دانشنامه امام امیرالمومنین علی علیه السلام جلد 10

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : قرشی، باقرشریف، 1926 - م.

Qarashi, Baqir Sharif

عنوان قراردادی : موسوعة‌الامام امیرالمومنین علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام .فارسی

عنوان و نام پديدآور : دانشنامه امام امیرالمومنین علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام/ مولف باقرشریف القرشی ؛ مترجم سیدمحمد صالحی ؛ زیر نظر آیت پیمان ؛ [برای] مجمع جهانی شیعه‌شناسی.

مشخصات نشر : قم: دارالتهذیب، 1400.

مشخصات ظاهری : 11ج.

شابک : 7400000 ریال (دوره، گالینگور) ؛ 5200000 ریال (دوره، شومیز) ؛ ج.1‌978-600-94930-2-9 : ؛ ج.2‌978-600-94930-7-4 : ؛ ج.3‌978-600-94930-7-4 : ؛ ج.4‌978-622-99684-5-1 : ؛ ج.5‌978-622-94029-2-4 : ؛ ج.6‌978-622-99684-1-3 : ؛ ج.7‌978-622-94029-2-4: ؛ ج.8‌978-622-97793-5-3 : ؛ ج.9‌978-622-97793-8-5 : ؛ ج.10‌978-622-97793-9-2 : ؛ ج.11‌978-622-94029-1-7 :

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه.

مندرجات : ج.1. زندگانی و فضايل امام علی علیه‌السلام در قرآن و سنت.- ج.2. امام علی علیه‌السلام در عهد پيامبر صلی‌الله علیه و آله و دوران خلافت.- ج.3. تفسیر قرآن از قرآن کریم.- ج.4.از ادعیه امام علیه‌السلام.- ج.5. مسند امام علیه‌السلام.- ج.6. وصایای تربيتی و مواعظ او.- ج.7. علم و تعلیم و ناپیداها.- ج.8. احتجاجات و مناظرات امام علیه‌السلام.-ج.9. قضاوتهای امام علی علیه‌السلام است.-ج.10. فرمانروایان و کارگزاران او علیه‌السلام.- ج.11. حکومت امام علیه‌السلام.

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40 ق.

موضوع : 'Ali ibn abi-Talib‪, Imam I, 600-661

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- سرگذشتنامه

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Biography

شناسه افزوده : صالحی، سیدمحمد، 1313 -، مترجم

شناسه افزوده : پیمان، آیت، 1339-

شناسه افزوده : مجمع جهانی شیعه‌شناسی

شناسه افزوده : The World Center for Shite Studies

رده بندی کنگره : BP37

رده بندی دیویی : 297/951

شماره کتابشناسی ملی : 8689790

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

اشاره

مجمع جهانی شيعه شناسی

قم -45 متری عمار ياسر - پلاک 90 - ص‌پ 644-37158 تلفن: 37713773-37756092 / دورنگار: 37713774

شناسنامه کتاب:

نام کتاب:........................ دانشنامه امام اميرالمؤمنين علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام (جلد دهم)

مؤلف:.................................................... علامه باقر شريف القرشی

مترجم:........................................................... سيدمحمد صالحى

زیر نظر:........................................................ دکتر آیت پیمان

ناشر:................................................ انتشارات دارالتهذیب

صفحه آرا:............................................................... چاپ متین

تعداد صفحات:........................................................... 129ص

چاپخانه:...................................................................... گلها

نوبت و تاريخ چاپ:.................................................. اول / 1400

تيراژ:...................................................................... 1000

قيمت (گالينگور) دوره:.......................................... 740000 تومان

قيمت (شوميز) دوره:............................................. 520000 تومان

شابک:................................................... 5-8-97793-622-978

کليه حقوق برای مجمع جهانی شيعه‌شناسی محفوظ است.

مجمع جهانی شيعه شناسی

THE WORLD CENTER FOR SHIITE STUDIES

المجمع العالمی لمعرفة الشیعة و التشیع

www.shiastudies.net

info@shiastudies.net

قم -45 متری عمار ياسر - پلاک 90 - ص‌پ 644-37158 تلفن: 37713773-37756092 / دورنگار: 37713774

بسم اللّه الرحمن الرحيم

«وإذا حَكمتُم بينَ النَّاس أن تَحكموا بِالعدلِ»

النساء: 58.

و چون ميان مردم داوری مي‌كنيد به عدالت داوری كنيد

«هُنالكَ الولايَةُ للّهِ الحقِّ هوَ خيرٌ ثَواباً وَخيرٌ عُقباً»

الكهف:44

آنجا ولايت و حكم فرمايی خاص خدا است كه به حق فرمان دهد و اجر و ثواب نيكو را هم عطا كند

«وَمن لَم يَحكم بِما أَنزلَ اللّه‌ُ فَأولئك همُ الفاسِقونَ»

المائده:47

وكسانی كه به آنچه خدا حكم كرده حكم نكنند آنان خود نافرمانند

«وَلكم في القِصاصِ حياةٌ يَا أُولي الأَلبابِ لعلَّكم تتَّقونَ»

البقره:179

و ای خردمندان شما را در قصاص زندگانی است باشد كه به تقوا گراييد

«وَاللّه يَقضي بالحقِّ والَّذينَ يَدعونَ من دُونهِ لايَقضونَ بِشيءٍ»

خدا است كه به حق داوری مي‌كند و كسانی كه در برابر او مي‌خوانند به چيزی داوری نمي‌كنند(غافر:20 )

فهرست مطالب

تصویر

5

تصویر

6

تصویر

7

تصویر

8

مقدمه حضرت آیت الله العظمی سید محمد جواد علوی طباطبائی بروجردی دامت برکاته

بسم الله الرحمن الرحیم

از عهد امیرالمؤمنین ولی المتقین قائد الغر المحجلین علی بن ابی‌طالب «علیهما افضل صلوات الملک المنان»چهارده قرن می‌گذرد.

این بزرگ مرد تاریخ اسلام که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله با خطاب «انت میزان الاعمال» او را اسوه و الگوی جاودانه انسان مسلمان و واجد همۀ فضیلت‌های الهی و انسانی قرار داد. فرق سرش را در حال نماز و در مسجد که برپائی این هر دو وامدار تلاش‌ها و مجاهدات او بود، شکافتند و شخصیتی که تنها یک حرکت او در جنگ احزاب بر همۀ عبادات جن و انس فضیلت یافت، غریبانه و مظلومانه رخ در نقاب خاک کشید.

این غربت و مظلومیت که سابقه در دوران بیست و پنج ساله خانه‌نشینی او داشت و حتی در دوران خلافتی که با اصرار مردم بر عهدۀ او قرار گرفت، هرگز رهایش نکرد؛ در سطحی وسیع‌تر بعد از شهادت جانسوزش بر سر او و فرزندان و همۀ دلباختگانش سایه افکند و سوگمندانه هنوز پس از گذشت چهارده قرن از سایه این مظلومیت چیزی کاسته نشده است.

در روز عاشورا و در میدان کربلا، فرزند والا شأن او امام حسین بن علی سید الشهداء (علیه افضل الصلوۀ والسلام) را تنها به جرم بغض و کینه‌ای که از پدر بر دل داشتند، محکوم به مرگ کردند و این محکومیت همۀ اصحاب و همراهان و برادران و فرزندان او را شامل شد.

و بعدها خلافت و حکومت اسلامی متجاوز از شصت سال لعن و بدگوئی و برائت از او را به صورت رسمی بر سر منبرها و از حلقوم خطبای جمعه فریاد زد و بیزاری از او به شعار رسمی حکومت اسلامی بدل شد. دورانی سیاه که لکه ننگی بر دامن تاریخ ماست و یادآور تلاش نیروهای حاکم بر جامعه اسلامی بر محکومیت همۀ ارزش‌ها و اصالت‌هائی که رسالت مبارک پیامبر گرامی برای جامعه منحط جاهلی به ارمغان آورد و حتی تلاش‌های مثل عمر بن عبدالعزیز در زدودن این ننگ از دامان جامعه با موفقیت قرین نبود.

نام علی و یادآوری و بیان فضیلت‌های او حتی از زبان پیامبر صلی الله علیه واله و انتساب به او و عشق به او سالیان سال جرمی نابخشودنی به حساب می‌آمد که تنها جزایش مرگ بود و حتی بعد از سلطۀ آل‌امیه که تجلی دوباره جاهلیت در لباس اسلام بود، آل‌عباس نیز تندتر از سلف خود بر این رویه پای فشردند و محکومیت علی بن ابی‌طالب علیه السلام و برائت از او در گفته و عمل، همچنان رسم نامبارک حاکمیت و سلطه در جامعه اسلامی ماند.

و اسفناک آنکه این رویۀ نامیمون حتی تا روزگار ما ادامه یافته است و کشتار و قتل عام‌های پیروان علی علیه السلام حتی تا دوران معاصر و عصر خلافت عثمانی، دل هر انسان منصفی را به درد می‌آورد.

هنوز در مکتب ارباب تکفیر، نام علی جرمی است که جز قتل و کشتار جزائی ندارد و در حوادث سوریه، عراق، پاکستان و افغانستان نشان آن را بسیار برجسته می‌بینیم.

و تا آنجا که دلباختگان علی علیه السلام همچون حجر بن عدی بعد از نزدیک به چهارده قرن هنوز برای عشق و محبت او هزینه می‌دهند و کسانی که بغض علی و آل او را در دل دارند، مزار مطهر او و همراهانش را در مرج عذرا، مورد تعرض و تخریب قرار می‌دهند.

و این رنجنامه تاریخ ما، تا به امروز است. و سایه این مظلومیت در تاریخ آن‌چنان بلند است که دل غیر مسلمانان را به در می‌آورد و مانند جرج جرداق بهدفاع از نام و یاد او و در پاسخ به بغض و کینۀ معاندان «صوت العدالۀ الانسانیۀ» را می‌نویسد و وجدان انسانی را در مورد او به داوری می‌خواند.

آری، خورشید را که نمی‌توان در پس پرده‌های کینه و بغض و بی‌مهری از نظرها پنهان نمود و نور، قابل پای مالی نیست و پایمال نور اگر نیکو بنگرد، خود پامال نور است.

و به گفتۀ خلیل بن احمد: «هرچند دوستان و دلباختگان او از بیم سرکوب و مجازات از بیان فضائل او دم فرو بستند؛ و دشمنان و معاندان با پشتوانه قدرت و حاکمیت، تلاش در منع از گسترش فضائل او داشتند؛ اما علی‌رغم همۀ این بی‌مهری‌ها، بی‌انصافی‌ها و ترس‌ها، فضائل و مکارم او شرق و غرب عالم را فرا گرفت».

و اینک سؤالی مطرح است، آیا گذشت هزار و چهارصد سال از شهادت مظلومانه این شخصیت عظیم، کافی نیست که جامعه اسلامی در مورد او، به قضاوتی تازه بنشیند و محکومیتی را که تاریخ ظالمانه بر حضرتش تحمیل کرده است، مورد تجدید نظر قرار دهد و به ارزیابی دوباره جرم و یا جرائمی بپردازد که در طول تاریخ به محکومیت او و آل او و پیروان و دلباختگان او منجر شده است.

ما که در درازای تاریخ قرائت‌های گوناگون از اسلام را از زبان هر کس و ناکس شنیده‌ایم و هر ادعائی را در تبیین قرآن و سنت نبوی شریف، مورد توجه و یا قبول قرار داده‌ایم؛ یک بار هم اسلام و وحی و قرآن را با برداشت و قرائت او که به اعتراف دوست و دشمن، نزدیک‌ترین و همراه‌ترین و پیوسته‌ترین شخص به نبی گرامی اسلام بوده است، بشنویم و سخن او و نهج‌البلاغه او و معارف عرضه شده، به وسیله ائمه هداه از آل او را نیز در کنار سایر گفته‌ها و قرائت‌ها مورد توجه قرار دهیم و در این مسیر تنها از عقل، انصاف و وجدان داوری بخواهیم؟

و نیز ما و همۀ کسانی که به امامت و ولاء او باور داریم و عشق او را نسلاً بعد نسل در دل و جان خود جای داده‌ایم، قدری فراتر از شیعۀ جغرافیائی او، گام برداریم و اضافه بر محبت او، که خود سرمایه‌ای عظیم و موهبتی بزرگ از جانب مبدأ هستی است، قدری رنگ و بوی آن وجود مطهر را در عینیت زندگانی فردی واجتماعی خود برجسته کنیم و در برابر آنها که در مقام قضاوت بر معیارها و اصالت‌ها، جدا از ادعاها و لاف‌زدن‌های ظاهری تکیه ندارند، نمونه‌ای عینی از عدل او و از فضائل اخلاقی و مکارمی که آن بزرگ مرد در تمام زندگی پربرکتش ذره‌ای از آن عدول نکرد و قدمی در مسیر خلاف آن برنداشت، در زندگی فردی و اجتماعی خویش متجلی سازیم، شاید بتوانیم ذره‌ای از بار این مظلومیت سنگین را از چهره او و خاندان او بزدائیم و تجلی عینی راه و روش او در عرصه معالم وحی باشیم.

و چه بجاست که همۀ جامعه اسلامی بخصوص عالمان و محققان با هر تفکر، بعد از گذشت این همه سال از شهادت مظلومانه‌اش، به پیشگاه مقدس او و نیز پیشگاه مولی و مراد و محبوب او حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه واله و در نهایت به پیشگاه خداوند خالق علی و منت گذارنده بر همۀ هستی به خلق او، عذر تقصیر بیاوریم که در شناخت او کوتاهی کردیم و از فرصت درک راه و مشی او، غافل ماندیم.

دانشنامه وزین ارزشمند که به قلم پرتوان مورخ و متکلم و محدث شهیر مرحوم علامه باقر القرشی اعلی الله درجاته تالیف شده است، یکی از آثار ممتازی است که گوشه ای از حق سترگ آن ولی اعظم الهی را ادا کرده است.

برای آن مولف فقید تغمده الله برحمته الواسعه و همچنین برای مترجم فارسی این دانشنامه جناب سید محمد صالحی کاشانی و دبیر کل و اعضای محترم مجمع جهانی شیعه شناسی که این اثر را به زیور طبع آراسته و به تشنگان معارف علوی ارائه نموده اند طلب اجر مضاعف و دوام توفیقات دارم.

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

محمد جواد علوی بروجردی

جمعه 15 ربیع الاول 1443

مقدمه دبیر کل مجمع جهانی شیعه شناسی

سخن گفتن درباره شخصیت امیرالمؤمنین علی علیه السلام کاری بس سترگ و با عظمت است که پایانی برای آن متصور نیست. علی علیه السلام در لسان نبی صلی الله علیه واله ، معیار حق و میزان سنجش عمل است. مواجهه‌ی بایسته و عالمانه با آن حضرت، سیره‌ای سرتاسر ستودنی و کلماتی مشحون از حکمت را به ارمغان می‌آورد. شخصیت این حجت بزرگ الهی، آنچنان بلندمرتبه است که به تعبیر پیامبر اعظم صلی الله علیه واله جز او و خدا، کسی علی علیه‌السلام را نشناخت. با این حال در همه‌ی اعصار، هر انسان مشتاق و اندیشمند نامداری به قدر ظرف خویش از این دریای کرامت و عدالت جرعه‌ای نوشیده است و وصفی شنیدنی از لذت آن را به عنوان سند افتخار خویش در قالب شعر و کتاب و مقاله به همگان عرضه کرده است. علامه‌ی فقید باقر شریف قرشیرحمة الله علیه در پژوهشی استوار با عنوان «موسوعة الامام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام » گوشه‌ای از دریای بی کران سیره و سخنان و مرام امیرمومنان علی علیه السلام را به زبان عربی تألیف نموده است. لازمه بهره‌برداری حداکثری از این اثر گرانسنگ نزد میلیون‌ها فارسی زبان، ضرورت ترجمه این اثر را روشن می‌سازد. دانشنامه امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، ترجمه شیوای این کتاب به زبان فارسی است که به همت فاضل ارجمند جناب استاد سیدمحمد صالحی‌کاشانی به سرانجام رسیده است. سعی بلیغ و اهتمام روحانی جانباز شهید شیخ علی انصاری بویراحمدی جهت تسریع در فرایند ترجمه این اثر

مشکور و نزد امیرمؤمنان علیه السلام مأجور است. علو درجات آن عزیز فقید را از خداوند متعال خواستاریم.کتاب «دانشنامه امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام » در یازده عنوان به طور مفصل فرازهایی از زندگی و سخنان امیرمومنان علیه السلام را گردآوری و شرح کرده است. نویسنده در مقدمه کتاب در ضمن یازده شماره ویژگی‌های شخصیتی امام على علیه السلام را برشمرده است. پس از مقدمه، نسب‌شناسی آن حضرت و توصیف خاندان پرکرامت بنی هاشم قرار دارد. تاکید بر موحد بودن پدران امیرمؤمنان علیه‌السلام از جناب ابوطالب گرفته تا عبدالمطلب و عبدمناف و هاشم از دیگر مباحث این بخش است. توصیف تاریخ و چگونگی ولادت معجزه‌گون آن حضرت نیز در همین بخش قرار دارد.

در بخش دوم کتاب، سیر تاریخی زندگی آن حضرت ارائه شده است. مجاهدات امیرمؤمنان علیه السلام در رکاب پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه واله ، حوادث پیش و پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه واله ، داستان حجة‌الوداع و غدیر خم و نزول آیه اکمال دین، موضوع سقیفه و سیره آن حضرت در چگونگی تعامل با حکومت خلفای سه‌گانه، بخشی از مهم‌ترین مباحث این بخش است. سخنان آن امام همام پیرامون قرآن کریم و تفاسیر آن حضرت از آیات قرآن بخش سوم کتاب را شکل می‌دهد؛ چنانکه برشمردن فواید دعا و اهمیت آن از زبان مبارک امام و بخشی از ادعیه و مناجات‌های آن حضرت در موضوعات، مکان‌ها و زمان‌های مختلف در بخش چهارم کتاب مطرح شده است. نقل تعدادی از روایات پیامبر صلی الله علیه واله توسط امیرمؤمنان علیه السلام تحت عنوان «مسند الامام» در بخش پنجم کتاب گرد آمده است. وصایا، مواعظ و حکمت‌های ارزشمند آن حضرت به تفکیک در بخش ششم و سیره‌ی علمی امیرمؤمنان علیه السلام ، بخشی از خطبه‌ها و سخنان آن حضرت مورد

تکریم علم و عالم و مذمت جهل و جاهل در بخش هفتم نقل شده است. بخش هشتم کتاب، شامل احتجاجات آن حضرت با خلفا، مهاجرین، شورای شش نفره، عایشه، طلحه، زبیر و معاویه، همچنین مناظره با مسیحیان، یهودیان و زنادقه و منجمین است. قضاوت‌های آن حضرت در زمان رسول‌اکرم صلی الله علیه واله و خلفا و ایام حکومتشان در بخشنهم و موضوع حکومت، حقوق حاکمان بر مردم و حق مردم بر حاکمان در بخش دهم قرار دارد. در آخرین بخش کتاب به جنگ‌های سه‌گانه امام بر ضد منحرفین از حق پرداخته شده است.

مؤلف کتاب آیت الله باقر شريف القرشی در سال1344ق. در شهر نجف متولد شد. پدرش شيخ شريف از علمای نجف و جدش شيخ مهدی قرشی از شاگردان ميرزای بزرگ شیرازی بود. باقر شريف از كودكى به تحصيل مشغول شد و پس از طى كردن دروس اوليه و آموختن ادبيات، از سال 1380 قمری به درس خارج فقه و اصول پرداخت. او از محضر اساتيد بزرگی همچون سيد موسی البعاج، شيخ بشير العاملي، شيخ محمد تقی الايرواني، سيد محمود مرعشی نجفي، شيخ محمد طاهر آل شيخ راضي، آیت‌الله خويی و آیت‌الله سيد محسن حكيم بهره برد. به گفته خود وى، بيست سال در دروس مرحوم خويى حاضر شده و مباحث علمی و مهم وی را در فقه و اصول نوشته است كه به صورت خطی در كتابخانه امام حسن علیه‌السلام در نجف نگهداری می‌شود.

مرحوم باقر شريف قرشی، به همراه برخی علما و طلاب مانند محمدحسین حرزالدين به مقابله با كمونيسم و طرفداران آن پرداخته و با سخنراني‌ها و اعلامیه‌های مختلف سعی بر آگاه كردن اقشار و عامه مردم داشته‌اند. وی در پى گفتگو با شهيد محمدباقرصدر رحمة الله علیه مصصم به تأليف کتبی روشمند در زمينه اهل‌بيت شد. به همین جهت تا كنون از حدود پنجاه اثر منتشر شده از او 46 اثر راجع به اهل بيت علیهم السلام است. قرشی بارها به ایران سفر کرد و جایزه پنجمین سال

کتاب ولایت در سال 1382ش به وی اهدا شد. وی سرانجام در روز یکشنبه 26 رجب 1433ق برابر با 28 خرداد 1391ش در نجف درگذشت و آيت‌الله سید محمدسعید حکیم رحمة الله علیه بر پیکر او نماز گزارد.مترجم ارجمند کتاب پیش رو استاد سیدمحمد صالحی کاشانی است. وی در سال 1313 شمسی متولد شد و پس از گذراندن تحصیلات کلاسیک خود در شهر کاشان، ادبیات عرب را نزد حجج اسلام حاج سید عزیز الله حسینی و حاج سید حسین مناقب و حاج شیخ جعفر صحافی آموخت. وی پس از ورود به قم مکاسب را نزد حضرات آیات حاج آقا مصطفی نورانی، سیدمحمد جواد ذهنی تهرانی و محمد ابراهیم جناتی گذراند و فلسفه را از محضر آیت الله سیدمحمد فاطمی ابهری فراگرفت. این پژوهشگر تحصیلات کلاسیک خود را تا درجه کارشناسی ارشد در رشته تاریخ تمدن بین الملل اسلامی ادامه داد و سالها در سمت استادی دانشگاه مشغول فعالیت بود. عمده فعالیت علمی جناب صالحی در تالیف کتب سیره اهل‌بیت علیهم السلام و ترجمه کتاب متعدد دینی رقم خورده است.

در پایان از همه عزیزانی که به سهم خود در نشر و ترویج معارف اهل‌بیت علیهم السلام قدمی برداشته است و مجمع جهانی شیعه‌شناسی را در آماده‌سازی این اثر یاری کردند، سپاسگزارم و دوام توفیق همگان را در مسیر ولایت علوی از خداوند رحیم خواهانم.

دبیرکل مجمع جهانی شیعه‌شناسی

آیت پیمان

تقدير و تشکر

وقتى فردى تصميم مى‌گيرد فضايل سيد اوصيا علیه السلام را بيان كند يا براى شناساندن صفات پسنديده‌ى آن آيت كبرى و خبر بزرگ، صفحاتى را بنويسد، متوجه مي‌شود كه اين ادعايى بزرگ و افتخار و عزتى عظيم است كه اگر كسی موفق شود آن را انجام دهد، به خدا و رسول او نزديک شده است (پيامبرى كه دنيا به وجود او و خاندان پاک و مطهرش افتخار مى‌كند). در صدر اين خاندان، امير مؤمنان علی علیه السلام است كه طبق نص قرآن، جان پيامبر صلی الله علیه واله و دروازه‌ى شهر علم اوست.

اين مجموعه، از چهره‌ى درخشان مولى الموحدين و افق‌هاى روشن زندگى مباركش سخن مى‌گويد كه مشحون از نمونه‌هاى كرامت و صفات زيبا و جنبه‌هاى گوناگون انسانى است.

سپاس خداى عزوجل، كه به ما توفيق گردآورى و نظارت بر پيگيرى انتشار اين مجموعه را عطا فرمود تا به گونه‌اى جديد، به خوانندگان گرامى و مشتاق، شناخت اين سيره‌ى خوشبو را تقديم كنيم.

اگر همكارى و مساعدت برادرانى كه در آماده كردن اين پژوهش همت كردند، نبود، امروز شاهد اين اثر مفيد و نورانى نبوديم. بنابراين بر ما لازم است از زحمات تمام برادران تقدير و تشكر بنمايم.

و در پايان از خداوند متعال درخواست مى‌كنم اين تلاش را از ما قبول كند همانا كه او شنوا و اجابت كننده است.

مهدى باقر قرشی

11 ذى حجه 1422 هجرى

مقدمه مؤلف

از جهاد رسول اكرم علیه السلام و مبارزه برادر و وصي‌اش امام اميرمؤمنان علیه السلام ، پرتو نوری جستن كرد و تابيد كه سراسر آسمان جزيره العرب را فراگرفت و امواج درخشانش به همه مردم دنيا و انسان‌هاى روى زمين رسيد و آن پيام آزادى براى فكر انسان، اراده‌ى او و رفتارش بود. اين پيام، روشی پيشرفته و اصلاحاتی را تقديم مي‌كرد كه تمام مراحل زندگی را در بر مي‌گرفت؛ از آن جمله ترويج علم و از بين بردن جهل، رشد و شكوفايی عقل، برطرف كردن كمی و كاستي‌هاى زندگی انسان و هدايت به سوى زندگی شكوفا و آگاهی و نور بود.

از دهان مبارک رسول الله صلی الله علیه واله كلامی به بلنداى آسمان در عالم وجود خارج شد كه آن كلمه‌ى توحيد بود و تمام آزادى‌هاى انسانی را در بر داشت و نقطه‌ى پايان هر نوع بندگی به جز پرستش خداى متعال و زندگی بخش بود.

رسول خدا صلی الله علیه واله كلمه‌ى توحيد را به صورت ايجابي، اصل و اساس قرار داد و اعلان كرد؛ پرچمش را وصي‌اش و دروازه‌ى شهر علمش برافراشت و در مكه‌اى به اهتزاز درآورد كه محل استقرار بت و بتكده و مركز جهل و خرافه بود.

عده‌اى از افراد قبيله‌ى متجاوز قريش برای خاموش كردن نور رسالت و درهم پيچيدن پرچم قرآن و برگرداندن جاهليت به جامعه، در مقابل پيامبر ايستادند ولی قهرمان جاويد اسلام، اميرمؤمنان علیه السلام ، با شجاعت بي‌نظير خود از پيامبر پشتيبانی كرد؛ با نيروی كوبنده‌اش از او دفاع و حمايت كرد؛ در كنارش ايستاد و او را از شر آن وحوش درنده حفظ نمود.

در دنياى اسلام و غير آن، شخصيتی وجود ندارد كه بتواند با شخصيت ابوالحسن در شجاعت و فداكارى و ساير صفات افتخارآفرين و شريف برابرى كند و دانشمندان با تعجب و عظمت از آن سخن مي‌گويند.

از جمله هديه‌هاى خداوند به ابوالحسن كه شاخص و بارز بود، احاطه كامل به اسرار شريعت و احكام دين بود. موهبت‌هاى الهی و توان علمی او در فقه شريعت و احكام دين خلاصه نمي‌شد، بلكه شامل همه‌ى امور عالم وجود در تمام كرات و آسمان‌ها و كهكشان‌ها و فضا بود، او مي‌گفت: «از راه‌هاى آسمان از من بپرسيد چون به آن‌ها داناتر از راه‌هاى زميني‌ام...».

اين سرآمد دوران، كه عالم را با علوم و بخشش‌هاى بي‌شمارش مات و مبهوت كرده بود، تصميم گرفت در سرزمين شرق و عربستان، پايگاهی براى تمام علوم برپا كند؛ مراكزى براى دگرگونی و پيشرفت تكنولوژى تأسيس كند و علم و معرفت را در تمام جهان اسلام گسترش دهد.

اما سركشان ستمكار در برابر آرزوها و آرمان‌هايش ايستادند همان‌گونه كه قبل از آن در برابر برادر و پسرعمويش، رسول خدا صلی الله علیه واله ، ايستادند. آن‌ها با هم متحد شدند و موانعی را پيش روى او ايجاد كردند و براى تضعيف نقشه‌هاى او كوشش فراوان كردند.

مهم‌ترين چيزى كه امام بايد اجرا کند و به آن برسد اين است كه حكومتی بر پايه‌ى عدالت ناب و حق محض برقرار كند و نعمت‌هاى خداوند را به گونه‌اى بين بندگانش تقسيم كند كه به گروهی خاص تعلق نداشته باشد؛ مردم در سايه حكومت او در رفاه بوده و هيچ محروم و نيازمند در مملكت وجود نداشته باشد. در شريعت امام، مبارزه با كفر و فقر، مساوى است و همانگونه كه مبارزه با كفر واجب است، مبارزه با فقر نيز واجب است.

امام علی برادر فقرا و پدر بيچارگان و آرزوى محرومان و رنج كشيدگان روى زمين بود، او براى خوشبختی و رفاه آن‌ها مي‌كوشيد، ولی نيروهاى متجاوزى كه امويان تربيت كرده بودند به جنگ و دشمنی با او پرداختند و مانع سياست او و رسيدن به اهدافش شدند، اگر زمان به او فرصت مي‌داد كه طرح‌هايش را پياده كند مردم اقسام عدالت در ميدان‌ها و عرصه‌هاى حكومتی و ادارى را مشاهده مي‌كردند به طورى كه در طول تمام تاريخ مانند آن را نديده بودند.

اين امام بزرگوار، اول مظلوم در دنياى اسلام است، بعد از رحلت برادر و پسرعمويش سيل بحران و مشكلات پی در پی به سوى او گسيل شد. نيروهاى كينه‌توز، شعار داغی سر دادند و گفتند: «نبوت و خلافت در يک خاندان جمع نمي‌شود...». امام را از خلافت و رياست امت دور نموده و او را خانه‌نشين و منزوى كردند. و غم و حزن و اندوه، خواب را از چشمان امام گرفته بود و مردم با او مثل هموطنی عادی رفتار مي‌كردند و وصاياى رسول خدا را درباره‌ى او، ناديده مي‌گرفتند.

بعد از كشته شدن عثمان - پيشوای قبيله اموی - خلافت به امام رسيد. قريش كه در آن هنگام مست غرور بودند قيام كردند، زيرا از دست رفتن امتيازات و مصالحشان و ثروت كلانی كه در زمان حكومت عثمان از بيت المال غارت كرده بودند مي‌ترسيدند. پس با تمام نيرو و توان مادی و سياسی برای نابودی حكومت او كوشيدند و چون منافع و مصالح آن‌ها را تأمين نمي‌كرد به دشمنی و مبارزه با او پرداختند. او خالص برای حق بود و برای برپايی عدالت كوشش مي‌نمود؛ محرومين و بيچارگان را حمايت مي‌كرد و در هر كاری رضای خدا را مي‌طلبيد.

دشمنان و كينه‌توزان، يقين داشتند: امام هيچ گامی به مصلحت و ميل آن‌ها برنخواهد داشت كه بر خلاف روش اسلام و مصلحت مسلمانان باشد، چون او را خوب شناخته، با او بزرگ شده و شاهد كودكی و جوانی و پيری او بودند. آن‌ها مي‌دانستند: امام در برابر امور خدايی بسيار سرسخت است و با شدت برخورد

مي‌كند. ضربات كوبنده‌ی او در ابتدای دعوت اسلامی را ديده بودند؛ آن هنگام كه سرهای بزرگانشان را درو مي‌كرد و مصيبت و اندوه را در خانه‌هايشان منتشر مي‌كرد. آن‌ها دشمن او بودند قبل از اين‌كه خليفه باشد و بعد از آن‌كه خليفه و حاكم آن‌ها شد.

لازم است حوادث بزرگی كه امام علی علیه السلام بعد از وفات برادر خود، رسول اعظم صلی الله علیه واله به آن مبتلا شد به طور عميق و دقيق بررسی شود و بر اساس تحقيقات علمی و فارغ از عواطف و احساسات و هواهای نفساني، ابعاد آن مورد توجه قرار بگيرد. اين حوادث در روند حوادث ديگر در جهان اسلام رها شده و مسكوت مانده‌اند و به همين دليل غرق در انبوه مشکلات شده است.

جای تأسف است كه در قرون اوليه، تاريخ اسلام نوشته نشده است تا تحقيقی آگاهانه و فراگير و دور از جريانات دينی پيرامون آن صورت گيرد.

در حقيقت به اين برهه خاص از زمان، بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه واله بايد توجه خاص شود و تحقيقی عميق درباره‌ی مسائل پوشيده‌ی آن انجام گيرد چون اين برهه از تاريخ، به قيد و بندهای دست و پاگير محدود شده و در هاله‌ای از سانسور و ابهام و اغماض واقع شده است.

در عصر نهضت فكري، زمينه برای هرگونه تحقيق علمی آماده است؛ در واقع تمام راه‌ها باز و بستر فكری برای هر كار تحقيقی آماده است، مگر تاريخ اسلام كه در قيد و بند طائفه‌ای و تقليدهای كوركورانه‌ی موروثی قرار گرفته و به دور از تحقيق و دقت است.

مهم‌ترين حادثه‌ای كه در عصر اول اسلامی اتفاق افتاد ماجرای بني‌ساعده و شورای حكومتی بود كه در آن، سرنوشت ملت اسلامی و امور سرنوشت ساز، اهميت نداشت، بلكه رعايت مصالح شخصی و تمايلات خاص در آن مقدم بر ساير

امور بود. هدف اين شورا، دور كردن امام از حكومت، ابعاد حكومتی و از تمام امور متعلق به دولت اسلامی و امور سياسی و لشكری بود.

اين هدف به وضوح و روشنی محقق شد و امام خانه‌نشين و گوشه‌گير گرديد و مردم از موهبت او محروم شدند؛ همچنين از پيشرفت، تحوّل و برتری بر همه‌ی عالم و تمام ملت‌های روی زمين كه او مي‌خواست.

جهان اسلام به دليل دور ماندن امام علیه السلام از رهبری امت با حوادث وحشتناكی روبرو شد، از فجيع‌ترين دردها و سخت‌ترين بلاها اين بود كه خلافت اسلامی كه سايه‌ی خدا در روی زمين است به دشمن‌ترين دشمنان رسول خدا صلی الله علیه واله و كينه‌توزترين افراد به او و خشمناك‌ترين مردم نسبت به اصول و ارزش‌های ديني، يعنی به بنی اميه رسيد.

بني‌اميه ضربات كوبنده‌ای بر اهل بيت و خاندان پيامبر وارد آوردند - خاندانی كه وديعه و مخزن علم آن حضرت بودند - شيعيان و طرفدارانشان را پراكنده كردند و فساد و خلاف را در زمين منتشر كردند.

پس از آن‌كه حكومت امويان در هم پيچيده شد و عباسيان بر حكومت مستولی شدند آن‌ها نيز ظلم و جور را ادامه دادند و امور اقتصادی امت را به دست گرفته، به خوشگذرانی و عياشي‌های شبانه پرداختند. آن‌ها خشم خود را بر سر سادات علوی يا همان دعوت کنندگان به اصلاح جامعه ريختند و بسيار فجيع‌تر و هولناك‌تر از امويان با شيعيان رفتار كردند. بدون شك، تمام بحران‌ها و مصايبی كه مسلمانان در زمان حكومت‌های اموی و عباسی متحمل شدند، نشأت گرفته از شورای سقيفه بود كه ما در بحث‌های اين كتاب از آن استفاده مي‌كنيم.

امام علیه السلام نهال دست‌پرورده‌ی نبوت و از نور درخشان آن بود. از درخت مباركی كه اصلش ثابت و شاخه‌هايش در آسمان است و هر وقت ديگران بخواهند با اجازه‌ی پروردگار، از ميوه‌ی آن مي‌توانند استفاده كنند.

تاريخ زندگی امام، ارتباط محكمی با سيره‌ی رسول الله صلی الله علیه واله دارد؛ در واقع او بخش جدا نشدنی از سيره و مبارزات پيامبر و نمونه‌ای اعلی برای اوست. او پشتوانه‌ی محكم برای پيامبر، هنگام غربت اسلام و زمان دردها و ناراحتي‌ها بود؛ همگام با پيامبر در بزرگ‌ترين جهاد شركت كرد تا اسلام توانست روی پای خود بايستد؛ آگاهی را نشر داد؛ دروازه‌های انديشه و روشنايی را به روی زندگی گشود و برای نابودی جهل و شرک، کوشش فراوان نمود.

شخصيت اين امام الهام گرفته و بزرگ، افكار علما و محققين مسلمان و غير مسلمان از همه‌ی اعصار و شهرها را به خود مشغول داشته، آثار علمی و معارفی كه از او باقی مانده، همه را مات و مبهوت كرده است. نه شرق عربی او را شناخت و نه غير آن، همه در تحير و شگفتي‌اند از قضاوت‌های عجيب او، علو بلاغتش، اعجاز فصاحتش و همچنين آنچه از او به يادگار مانده از ستارگان ادب و ذخائر فكر و بيان. ابن ابی الحديد مي‌گويد: «چه بگويم درباره مردی كه تمامی فضيلت به او نسبت داده مي‌شود، هر جماعتی به او مي‌رسد و هر طايفه‌ای او را جذب مي‌كند، او سردسته همه فضايل و منابع آن است، اوست رقيب ميدان مسابقه و برنده ميدان اسب‌دواني».

عالمان و اديبان درباره شخصيت او بحث‌های فراوانی كرده‌اند، ده‌ها كتاب از روش و سيره او و صدها مقاله از زندگی و آثارش نوشتند با اين وجود به تمام جوانب شخصيتی او پی نبردند و فقط به پرتوی از نور او پرداختند.

دست‌نوشته‌های عربی مملو از آثار شخصيتی امام و اندوخته‌های فكری و علمی اوست كه به صورت گنجينه‌ها و كتاب‌های خطی در كتابخانه‌های جهان موجود است.

به هر حال من شكی ندارم و يقين دارم كه هيچ عالمی هر چند كوشش هم بكند به كنه ذات و صفات عاليه و سطح علمی اين سرآمد بزرگ نمي‌تواند دسترسی پيدا كند، بلكه رسيدن به آن محال است.

در طول تاريخ، شخصيتی چون امام علیه السلام وجود ندارد كه درباره‌ی او اين اندازه اختلاف عقيده وجود داشته باشد. دوستان و دشمنان او نظرات متفاوتی دارند و به شدت با هم اختلاف دارند؛ عده‌ای در دوستی او افراط كرده، سخنان اغراق‌آميزی گفته، او را مدبر اين جهان و زندگي‌بخش انسان‌ها مي‌دانند. چون درباره‌ی زيادی علم، پاكی ذات، شجاعت بي‌نظير، رشادتش در جنگ‌ها و دفاعش از حق و حقيقت بسيار شنيدند و به خدايی او اعتقاد پيدا کردند.

گروه ديگری در دشمنی با او زياده‌روی كردند و به كفر و خروج او از دين حكم دادند به اين دليل که امام پدران آن‌ها را در راه اسلام به هلاکت رساند. آنان ناصبي‌ها و پيروان خوارجند؛ همان افرادی که در لحظه‌ی پيروزی امام بر معاويه، او را وادار به پذيرش حكميت كردند. ياران معاويه قرآن‌ها را بر سر نيزه كردند و بدين وسيله فتنه ايجاد شد، امام فرمود: «اينها حيله و نيرنگ به كار گرفتند، و به قرآن ايمان ندارند، و به احكامش عمل نمي‌كنند»، اما آن‌ها جواب او را ندادند، شمشيرهايشان را كشيدند، نيزه‌هايشان را به سوی او گرفتند و او را وادار به پذيرش حكميت كردند، سپس چون متوجه شدند راهی كه رفته‌اند گمراهی است، به كافر بودن او حكم دادند، چون او اول موافقت كرده بود. امام علیه السلام آن‌ها را آزمود، به تعبير خود امام، او را متهم كردند و از همان وقت، امام در شهر كوفه تنها ماند و با حزن و اندوه و غم همدم شد تا به دست مجرم و گنه‌كاری از خوارج به شهادت رسيد.

بنابراين غلات، ناصبي‌ها و خوارج از هدايت اسلام خارج هستند و از دين به دورند و از هدايت قرآن بهره‌ای ندارند.

از انصاف و وفاداری به دور است كه از زحمات و الطاف برادرم جناب حجت الاسلام والمسلمين شيخ هادی شريف القرشی رحمت الله عليه يادی نكنم، چون از كودكی تا کهنسالي، در همه حال، سختی و راحتی به من كمک كرد، در نيكی و احسان به من كوتاهی نكرد و در تحقيق و تأليف ياري‌ام نمود. از خداوند متعالي

درخواست عاجزانه دارم كه بهترين پاداش را به او عطا كند و او را مورد رحمت و مغفرت خود قرار دهد.

شايسته است از زحمات استاد بزرگوارم، حجت‌الاسلام و المسلمين شيخ حسين خليفه قدردانی بکنم چون لطف هميشگی و تشويق‌های پی در پی او، مشوق من در خدمت به اهل بيت بود، از سعی و تلاشش در اين خصوص قدردانی مي‌كنم و از خداوند توفيق او را خواستارم.

همچنين لازم است به الطاف برادرم جناب حجت‌الاسلام و المسلمين سيد بزرگوار سيد جواد وداعی دامت بركاته اشاره كنم، كه به مكتب امام حسن علیه السلام خدمت بسيارى كرده و كمک‌هاى فراوانی نيز به من نموده است. از خداوند براى او اجر جزيل مي‌خواهم خداوند او را براى اهل علم ذخيره و حفظ کرده و به او توفيق عطا نمايد.

نجف اشرف

باقر شريف قرشی

18 محرم 1418 هجری

پيش گفتار

1. از مهمترين مباحثی كه اسلام در قانون گذاري‌های سياسی و سامانه‌ها و ساختارهای اداري‌اش به آن توجه داشته است، تلاش در جهت پيشرفت كشور در زمينه‌های كشاورزي، صنعت و حمايت از شهروندان در برابر بيماري، فقر، فراهم آوردن فرصت‌های يكسان و كافی برای آنها و تضمين نيازمنديهای ضروری زندگی آنها مي‌باشد.

مسلم است كه از مهمترين وسايل مؤثر برای برقراری جامعه‌ای متعادل از لحاظ رفتار، امنيت و آرامش خود دستگاه حاكمه است كه مسؤل ايجاد فعاليت‌هايی است كه موجب پيشرفت و شكوفايی زندگی در آن است.

2. مسؤليت‌های حكومت اسلامی تنها در جنبه خاصی از زندگی شهروندان خلاصه نمي‌شود بلكه شامل همه صحنه‌های زندگی مانند تلاش در جهت آسايش جامعه، رفاه زندگی به وسيله ايجاد فرصت‌های شغلی و پايان بخشيدن به بيكاري، به عنوان يكی از دلائل اصلی ارتكاب جرم در كشور مي‌باشد. كما اينكه از وظائف هر حكومت مراقبت و نظارت دقيق بر بازار مصرف است تا از احتكار جلوگيری شده و كالاهای فاسدی كه بهداشت عمومی را به خطر مي‌اندازد نابود شوند.

حكومت در اسلام بايد به اوضاع جامعه اهتمام ورزد. از آن جمله سواد آموزی و نابودی جهل و بی سوادی است. چرا كه ممكن نيست ملتی كه غرق در جهل است، مقام والايی را در زندگی كسب كند.

3. آنچه كه در سياست اميرالمؤمنين عليه‌السلام به عنوان رهبر عدالت اجتماعی اهميت دارد آن است كه ايشان در جهان اسلام وظايف كارمندان دولت شامل واليان، و كارگزاران و متصديان جمع آوری ماليات را تعيين مي‌كردند. در كارهايشان بسيار دقيق و سرسختانه احتياط مي‌نمود و هيچ كس را سركار نگذاشت

جز آنكه از عدالت، پاكي، تعهد و اخلاصش در كار مطمئن مي‌شد. امام عليه‌السلام در برابر طلحه و زبير موضع بسيار شديد و سرسختانه‌ای گرفت و هنگامی كه آن دو رغبت بی اندازه خويش را در تصدی پست حكمرانی ابراز كردند امام به شدت درخواست آنها را رد كرد. چرا كه امام مي‌دانست آن دو بيت المال را ميراث خود، و بندگان را برده خود مي‌دانند و حكومت را برای تحقق آمال و اهداف خويش مي‌خواهند.

4.

فلسفه امام در حكمراني، مبتنی بر به كارگيری سياست اصلاح جامعه و نهضت فكری و اقتصادی بود تا مسلمان‌ها از بلايای ناداني، بيسودادي، بيماری و درماندگی در امان بمانند. ايشان به واليان وكارگزارانشان تاكيد مي‌كردند كه حوزه حكومتی خويش را آباد كنند و درآمد فردی هر كس را افزايش دهند. همه هم و غمشان در جهت گرفتن ماليات از كشاورزان و ساير مردم عادی جامعه نباشد تا كشور در نهضت اقتصادی شكوفا گردد و آسايش و آرامش، جامعه اسلامی را فرا گيرد.

5.

آنچه كه در ديپلماسی امام درباره كارگزاران و واليانش زياد به چشم مي‌خورد مراقبت شديد و دائمی آن حضرت بر سياست‌ها و رفتار آنها است. امام عليه‌السلام هر كسی كه وظائفش را خالصانه و به دور از ميل و هوا انجام مي‌داد ستايش و هر چه بيشتر و گرمتر او را تكريممي‌كرد و آن كسی را كه در رفتارش كوتاهی مي‌كرد و از راه راست منحرف مي‌شد عزل مي‌كرد. و اگر كسی از آنها خائن بود و خيانت او در بيت المال ثابت مي‌شد حد سرقت را بر او جاری مي‌كرد، همانگونه كه دست علی بن الجهم را به خاطر دزدی از خزانه مركزی قطع كرد.

لازم به ذكر است كه اين شخص همان كسی است كه به حجاج گفت: خانواده‌ام مرا علی ناميدند و با اين كار مرا عاق كرده‌اند؟(1)او به اين وسيله خواست تا به حجاج نزديک شود و از امام به خاطر قطع دستش انتقام بگيرد.


1) الاشتقاق - أبوبكر: 272.

6. اگر در نامه‌های امام و سفارشات ايشان به كارگزاران و واليانش نظری بيندازيم آنها را پر از مثال‌های گوناگون عدالت، برابری و زندگی مي‌بينيم، در واقع اينها برنامه‌های درخشانی هستند كه بلندای اسلام را بيان مي‌كند و حاكی از اهميت دادن همه جانبه به اين مسئله مي‌باشد. اين اهتمام متأثر از عناصر كوركورانه جاهلی نمي‌شود بلكه به همه مسايل اساسی زندگی انسان مي‌پردازد كه او را در برابر هر گونه تجاوز مصون و حقوق كامل او را فراهم مي‌سازد.

انسان از آن روزی كه تجربه كسب كرد و قانون گزاری كرد. نتوانست نظام و سامانه‌ای را وضع كند كه حقوق انسان را به طور كامل تأمين كند و با مقتضيات زندگی او همراه باشد. اما مي‌بينيم كه طلايه دار دادگستري، اميرالمؤمنين عليه‌السلام در سفارش‌ها و نامه هايش به فرمانداران و كارگزارانش به اين مسئله جامه عمل پوشيده و آن را محقق ساخته است.

7. حاكمان، مسلمان و حتی فرمانداران قادر نبودند نظام سياسی منظمی را قانونگذاری كنند كه حكم رانی و اداره كشور را ميسر سازد و حقوق انسان را تأمين كند. اما دستور و راهكار طلايی امام به مالک اشتر، والی او در مصر اين مسئله را تحقق بخشيده.

اين مهم مدال افتخاری است كه بر گردن حكومت علوی كه پرچم دادگستری را در خاورعربی برافراشت، كاخ‌های حق‌طلبی در جهان اسلام را به پا داشت و امور مالی و سرنوشت ساز همه جهانيان را پايه ريزی كرد.

8. آنچه كه دارای اهميت وارزش والايی است مراقبت و پرداختن امام به امور فرمانداران خويش است. از آن جمله مي‌توان داستان عثمان بن حنيف، والی آن حضرت در بصره را نام برد. عثمان به وليمه گروهی از اهالی آنجا دعوت شد. او دعوت را پذيرفت و به آنجا رفت. امام به وی نامه‌ای نوشت و به شديدترين نحو ممكن از كار او بيزاری جست زيرا آن حضرت از والی خويش انتظار داشت كه در

نهايت خويشتن داري، پاكی و دوری از زر و زيورهای دنيا رفتار كند. بزرگتر از اين مسئله آنهايی هستند كه قصدشان از دعوت كردن عثمان بن حنيف نردبان قرار دادن او برای رسيدن به نيازهايشان بود اما اين مسئله با سيره امام عليه‌السلام سازگار نبود چون اگر آن كار مشروع و صحيح بود، كار دستگاه حكومتی خاتمه يافته بود و اگر غير قانونی و نامشروع بود، راهی برای اجرای آن وجود نداشت. آن حضرت هيچ ارزشی برای باند بازی و رابطه كاری و احساسات قايل نبود مگر آنكه آن كار موجب احقاق حقی شود.

9. سياست و ديپلماسی امام در همه دستگاهها و بند بند آن چون خورشيد درخشان است. به گونه‌ای كه افق بيداري، آگاهی و پيشرفت جهان اسلان را روشنايی مي‌بخشد و زندگی آرام و كريمانه‌ای بدون اضطراب، درگيری و ترس همراه با عزت، كرامت و مصونيت از بيماری و فقر را برای او تامين مي‌كند. امام عليه‌السلامتمام اهداف والايی را كه موجب خوشبختی مسلمانها مي‌شود را پايه ريزی كرد. والاترين احكام، پيشرفته‌ترين دستورات پر ابتكارترين فرامين را در سامانه‌های اداريش پديد آورد كه اين ابتكارات امام بايد مورد بررسی علمی و همه جانبه قرار گيرد تا مسلمان‌ها از آن بهره‌مند شوند الگو بگيرند و در مجامع بين المللی به آن افتخار كنند.(10)

اين كتاب به مسائل زير پرداخته است:

1- مباحث مقدماتی، درباره امور كارمندان آن حضرت شامل فرمانداران، كارگزاران و مأموران اخذ ماليات.

2- وضع قوانين توسط امام شامل مسؤليت‌ها و وظايفی كه امام در نامه هايش آنها را بدان مجهز مي‌كرده اين قوانين جزء لاينفكی از سياست امام به شمار مي‌رود تا به عنوان قانون اساسی و مبنای قانون گزاری حكومت اسلامی در همه روزگاران باشد.

3- همچنين اين كتاب به امور واليان و كارگزاران آن حضرت در سرتاسر سرزمين‌های اسلامی مي‌پردازد. آنانكه الگوی پرهيزكاري، پاكي، دادگستری و احتياط پيشه‌گی در دين بودند.

11.

اين كتاب جلد ده دانشنامه امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام مي‌باشد كه دارای مباحث متنوع و موضوعات گوناگونی است. پرداختن به بخشی از زندگی آن حضرت بدون در نظر گرفتن ساير بخشها كاری غير ممكن است. زيرا هر آن چيزی كه خداوند متعال از انواع فضيلت‌ها، كمالات و آداب آفريده است همگی در وجود آن حضرت بوده است. واضح است كه اين گفته‌ها افراط و دوری از حقيقت نيست زيرا آن كسی كه سيره آن حضرت را ورق بزند به آنچه كه من اظهار داشته‌ام يقين پيدا مي‌كند.

چنانكه بسياری از عالمان گذشته و حديث شناسان پيشين كتاب‌های زيادی را در مورد سيره و زندگانی آن امام همام نگاشته‌اند. بدون شک اين كتب نتوانسته‌اند زندگی آن حضرت و يا بخشی از آن را به تصوير بكشند. بلكه آنچه كه نگاشته شده است تنها اشاره‌ای كوتاه به آن پرتو درخشان است. و اين به خاطر لطف خداوندی بر بندگان خويش است.

نجف اشرف

سيد باقر شريف قرشی

3 شوال 1420 ه- ق

بحث‌های مقدماتی

اشاره

قبل از ورود و پرداختن به بحث امور فرمانروايان، كارگزاران و مأموران ماليات و خراج امام عليه‌السلام و افرادی كه ايشان از سازمان‌ها و امنا تعيين كرده بود به بعضی از بحث‌هايی كه ارتباط محكمی به سازمان حكومتي، مناصب دولتي، امور كارمندان وكارگزاران و آنچه اين مباحث ايجاب مي‌كند مي‌پردازيم.

اهميت فرمانروايان:

فرمانروايان كسانی هستند كه خليفه مسلمان‌ها آنها را تعيين مي‌كند تا بين مردم به حق و عدالت حكم مي‌كنند، سنت واحكام خدای متعال را در زمين بپا دارند و برای پيشرفت عالم اسلامی در جهت توسعه ثروت، آبادی مملكت و دوری از فقر در سرزمين‌های اسلامی كوشش كنند. اينها بعضی از مسؤوليت‌های فرماندهان و اهميت آنها است:

1- خطر فرمانروايي:

فرمانروايی بر شهرها و استانها از مناصب حساس در سازمان حكومت اسلامی است. فرمانروا اگر به طور صحيح انجام وظيفه كرد، خود را از عذاب و عقاب خدا نجات مي‌دهد اما اگر به طور مشروع انجام وظيفه نكند، عذاب و بدبختی را برای خود آماده كرده است.

اميرالمؤمنين عليه‌السلام به آن اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد: «سمعت رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله يقول: أيما وال ولي الامر من بعدي اقيم علي حد الصراط، ونشرت الملائكة صحيقته، فان كان عادلا انجاهُ اللّه بعدله، وان كان جائرا انتفض به الصراط حتي تتزايلَ مفاصلهُ، ثم يهوي الي النار، فيكون أول ما يتقيها أنفه وحرّ وجهه»(1)، شنيدم رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله


1) شرح نهج البلاغه - ابن أبي الحديد 7:36-37.

مي‌فرمايد: هر كسی راكه بعد از من حاكمشود در كنار صراط نگه مي‌دارند و ملائكه پرونده او را باز مي‌كنند. اگر عادل باشد خدا او را به عدلش نجات مي‌دهد و اگر ستم كار باشد صراط با او مي‌لرزد تا تمام مفصل‌های او از بين مي‌رود. سپس به سوی آتش سرازير مي‌شود. اول چيزی كه از آن مي‌ترسد بينی و گونه هايش است.

آيا خطر رياست و مسؤوليت بزرگ آن برای كسی كه آن را به عهده مي‌گيرد ديديد؟ پس اگر حاكم در رياستش عدالت ورزيد و حق را به پا داشت از عذاب خدا نجات پيدا خواهد كرد و اگر در حكومتش از طريق حق به دور بود در عذاب و انتقام خدا گرفتار خواهد شد.

در حديث ديگری پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به اصحابش فرمود:

«آيا مي‌خواهيد كه شما را از حكومت مطلع كنم و بگويم كه آن چيست؟».

عوف بن مالک گفت: آن چيست ای رسول خدا؟

پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود:

«اول آن ملامت، دوم آن ندامت و سوم آن عذاب روز قيامت است. مگر كسی كه به عدالت رفتار كند، حتی با نزديكانش»(1).

در واقع حكومت عذاب، پشيمانی و خسران برای كسی است كه از راه راست منحرف و مرتكب ظلم و تجاوز بر مردم شود. پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله اصحابش را از حكومت بر حذر مي‌داشت و مي‌فرمود:

«به زودی برای رسيدن به حكومت حرص خواهيد ورزيد سپس روز قيامت حسرت خواهيد خورد، چه خوب شير دهنده و بد بازگيرنده‌ای است»(2).

بسياری از صحابه حرص ورزيدند و خود را گرفتار حكومت و سلطنت كردند، و نتيجه تأسف بار آن اين بود كه عالم اسلامی را غرق در بلا و مصيبت كردند.


1) نظام الحكم والاداره فی الاسلام: 360.

2) عيون الاخبار - ابن قتيبه 1:1.

و عوف بن مالک نقل مي‌كند كه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود:

«من از اعمال سه گروه بر امتم مي‌ترسم».

بعضی از اصحاب فورا گفتند: آن چيست ای رسول خدا؟

فرمود: «لغزش عالم، حاكم ستمكار و پيروی از هوس..».هر يک از اين امور سه گانه موجب خشم خدا، خاموش شدن نور عدالت و شيوع ظلم در زمين مي‌شود.

بزرگان و اصحاب صالح از قبول حكومت پرهيز مي‌كردند چون آن موجب فريب و برتری جويی بر مردم مي‌شود. مقدار مي‌گويد: پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مرا بر كاری گمارد. چون برگشتم، فرمود:

«رياست را چگونه يافتي؟».

عرض كردم: ای رسول خدا گمان مي‌كردم كه مردم بردگان منند. خدا را قسم ديگر مرا تا زنده‌ام به كاری نگمار(1).

حكومت موجب عزت نفس مي‌شود و انسان را به بزرگی و تكبر وا مي‌دارد و كسی از بند آن رها نمي‌شود مگر پرهيزكار. عطاء بن يسار روايت كرده است:

مردی نزد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بود و گفت: بدترين چيز، حكومت است.

پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به او فرمود:

«بهترين چيز برای كسی كه به حق و حلال آن را بگيرد حكومت است»(2).

انتخاب حاكمان و تعيين آنها:

انتخاب فرمانداران و تعيين آنها در مناصب دولتي، از وظايف رييس دولت است. رييس دولت كسانی را كه دارای صفات كريمه و فاضله مانند علم، ورع، تقوی و اصالت رای هستند و كسانی را كه دارای فكر و انديشه كامل در امور


1) حليه الاولياء 1:174.

2) عيون الاخبار 1:1.

حكومت و اداره مملكت باشند را برای اين منصب انتخاب مي‌كنند.

در اينجا بعضی از صفاتی را كه لازم است فرمانروايان دارا باشند ذكر مي‌كنيم:

1- صدق در گفتار.

2- وفای به عهد.

3- اداء امانت به صاحبش.

4- دوری و پرهيز از خيانت.5- بامردم با زبان نرم و خلق خوش رفتار كند.

6- با يتيمان با عاطفه و مدارا رفتار و به امورشان بپردازد.

7- درک و فهم در احكام اسلام.

8- بردبار و حكيم باشد و خشم خود را فرو برد.

9- در برابر رعيت فروتن باشد.

بر ولی امر مسلمين واجب است به دقت بررسی كند و افراد شايسته را برای اين مناصب تعيين كند تا كسانی كه پايبند به دين نيستند متصدی امور مسلمين نگردند.

2- عقوبت و كيفر امام ستمكار:

اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمود: «إن شر الناس إمام جائر ضل، وضل به، فأمات سنة مأخوذة، وأحيي بدعة متروكة، وإني سمعت رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله يقول: يؤتي بالإمام الجائر وليسَ معهُ نصير ولا عاذر فيلقي في جهنم فيدور كما تدورُ الرحي، ثمَّ يرتبط في قعرها»(1)،بدترين مردم نزد خدا رهبر ستمگری است كه خود گمراه و مايه گمراهی ديگران است كسی كه سنت پذيرفته را بميراند و بدعت ترک شده را زنده گرداند. من از پيامبر خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله شنيدم كه فرمود: روز قيامت رهبر ستمگر را بياورند در حالی كه نه ياوری دارد و نه كسی از او پوزش مي‌خواهد پس او را در آتش جهنم


1) ربيع الابرار 4:224.

مي‌افكنند در آنجا مانند سنگ آسياب مي‌چرخد و تا به قعر دوزخ برسد به زنجير كشيده مي‌شود.

3- دوری از سلطان ستمكار:

امام عليه‌السلام به دوری از سلطان ظالم سفارش كرد و فرمود:

«تباعد عن السلطان الجائر، ولا تأمن خدع الشيطان، فتقول: أنكرتُ، نزعتُ،فإنه هكذا هلك من كان قبلك، فان أبت نفسك إلا حب الدنيا وقربَ السلاطين وخالفتك عما فيه رشدك فاملك عليك لسانك فإنه لا بقية للموت عند الغضب، ولا تسل عن أخبارهم، ولا تنطق بأسرارهم، ولا تدخل فيما بينهم (1)». از سلطان ستمكار دوری گزين، و از نيرنگ شيطانبرحذر باش. اگر اين سخن را انكار كردی و مانند كسانی هستی كه قبل از تو اينگونه گفتند و نابود شدند. و اگر هوای نفست دوستی دنيا و نزديكی سلاطين را برگزيند و با رشد معنوی تو مخالفت كرد، پس مالک زيانت باش. زيرا در هنگام خشم فاصله‌ای ميان تو و مرگ نيست، پس از اخبار آنها مپرس و رازهايشان را بازگو مكن و در كارهايشان مداخله منما.

حكومت سفها:

پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله حكومت سفها و آنهايی كه سرمايه‌ای از آگاهی و تقوی ندارند را منع كرد. كعب بن عجره از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقل كرده است كه ايشان فرمودند:

«پناه ببر به خدا از حكومت سفها».

پرسيد حكومت سفها چيست؟

فرمود: «أمرا يكونون بعدی لايهتدون بهديي، ولا يستنون بسنتي، فمن صدقهم


1) ربيع الابرار 4:227.

بكذبهم، وأعانهم علي ظلمهم، فأولئك ليسوا مني ولستُ منهم، ولايردون عليَّ حوضي، ومن لم يصدقهم بكذبهم، ولم يعنهم علي ظلمهم، فأولئكَ مني وأنا منهم، وسيردون عليَّ حوضي...(1)»، امرايی بعد از من مي‌آيند كه به هدايت من هدايت نشده‌اند و به سنت من عمل نمي‌كنند. هر كس آنها را به دروغ شان تصديق كند و به ظلمشان كمک كند از من نيست و من نيز از آنها نيستم و وارد حوض من نمي‌شوند كسی كه آنها را به دروغشان تصديق نكند و به ظلمشان كمک نكند از من‌اند ومن از آنهايم بر حوض من وارد خواهند شد.

حكومت سفها ظلم و جور و ستم به مردم است چون آنها به هدايت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله هدايت نيافته و به سنت او عمل نمي‌كنند.

عاشقان سلطنت:

و رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از بكارگيری عاشقان سلطنت و شيفتگان منصب منع مي‌كرد. روايت شده است كه مردی گفت: ای رسول خدا مرا به كار گير؟

پيامبر آن را رد كرد و فرمود: «كسی كه بخواهد كارگزار ما باشد او را به كارنمي‌گيريم...»(2).

ابوالوليد بر اين روايت شرحی نوشته به قول او: سری در آن است كه ولايات امانات است. اداره در ارواح خلايق و اموال شان و سرعت گرفتن بر امانت دليل بر خيانت است. واينكه او نامزد نمي‌كند كسی را كه بخواهد آن را بخورد. اگر به خائن اعتماد كنی و امانات را به او بسپاری مانند آن است كه گرگ را چوپان گوسفندان قرار دهی اين خصلت، دل‌های مردم را نسبت به حاكمشان فاسد مي‌كند چون وقتی حقوق آنها را پايمال كردند و اموال شان را خوردند نياتشان فاسد مي‌گردد و زبانشان به دعا و شكايت باز مي‌شود. ديگر حاكمان را به عدالت و


1) سنن البيهقي 4:115. الاموال - أبو عبيد: 57.

2) صحيح البخاری 2:789.

احسان ياد مي‌كنند مانند اين بيت:

وداعي الشاة يحمي الذئب عنها***فكيف إذا الذئاب لها رعاء

عجيب است كه گرگ داعيه نگهداری از گوسفند را داشته باشد چگونه گرگ‌ها مي‌توانند چوپان گوسفندها شوند.

و وقتی اهل امانت خيانت كردند و دل‌های اهل ولايت را فاسد كردند آنگونه خواهد بود كه متقدمين گفته‌اند:

الملح يصلح ما نخشي تغيّره***فكيف بالملح إن حلّت به الغير(1)

هر چه بگندد نمكش مي‌زنند وای به روزی كه بگندد نمك.

اسلام در مناصب دولی سخت احتياط مي‌كند و به ولی امر مسلمين اجازه نمي‌دهد كه ولايت را به هر كسی كه طالب است بدهد. اميرالمؤمنين عليه‌السلام وقتی اصرار طلحه و زبير را در گرفتن حكومت ديد با حكومت آنها مخالفت كرد چون آنها مدافع حقوق مردم و مصالح آنها نبودند، و ميل آنها در گرفتن ولايت برای اين بود كه آنها حكومت را وسيله‌ای برای جمع آوری ثروت بيشتر و تحكم بر مردم مسلمان مي‌دانستند

واجبات فرمانروايان:

بر فرمانروايان استانهای اسلامی لازم است كه عدالت را برپا دارند، بين مردم به حق حكم كنند و مصالح مسلمان‌ها و قضاوت‌های آنها را به گردن بگيرند. از مسؤوليت‌های اوليه آنها عبارت است از:

1- گسترش تعليم احكام اسلام به كمک كتاب و سنت.

2- تربيت جامعه به اخلاق فاضله و آداب عاليه.

3- مدارا با مردم و گذشت از بدي‌ها، بدون ترک حق عموم مردم.


1) حقيقه الاسلام و اصول الحكم: 70.

4- از بين بردن نشانه‌های جاهليت منحرف.

5- اهميت دادن به شعاير اسلامی و از مهمترين آنها نماز.

6- نشر و انتشار موعظه و ارشاد برای حفظ جامعه از انحراف.

7- نشر علوم نافعه كه پيشرفت زندگی به آن بستگی دارد مانند طب، هندسه و غيره(1).

اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمود:

«بر حاكم واجب است امور آنها را به عهده بگيرد و يارانش را نيز به كار بگيرد تا نيكی نيكوكاران و بدی بدكاری از او پنهان نماند. پس هيچ كس از آنها را بدون جزا و پاداش رها نكنند. اگر آن را ترک كند نيكوكار دلسرد و سست مي‌شود و بدكار جرأت پيدا مي‌كند سپس كار ضايع مي‌گردد»(2).

اين بعضی از بندهايی بود كه اجراء آن در زمينه زندگی عمومی برای حاكم لازم است.

تعاليم و احكام:

اميرالمؤمنين عليه‌السلام روش و آداب خاصی را برای فرمانروايان وضع كرد. و آنها را به اجرای آن سفارش فرمود تا راهنمای مردم و نمونه‌ای برای حكام صالح باشند.

اين عهدنامه خطاب به مالک اشتر است كه ما به بعضی از موارد آن اشاره مي‌كنيم:

1- بر واليان لازم است كه در دلهايشان نسبت به مردم رأفت و رحمت داشته باشند بدون اينكه بين مسلمان‌ها و غير آنها فرق بگذارند، امام عليه‌السلام به مالک مي‌گويد:«وأشعر قلبك الرحمة للرعية، والمحبة لهم، واللطف بهم، ولا تكونن عليهم سبعاً


1) نظام الحكم والاداره فی الاسلام: 364.

2) صبح الاعشی 2:325.

ضارياً تغتنم أكلهم، فإنهم صنفان: إما أخ لك في الدين، أو نظير لك في الخلق»

مهربانی با مردم را پوشش دل خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز چونان حيوان شكاری باشی كه خوردن آنان را غنيمت داني. زيرا مردم دو دسته‌اند دسته‌ای برادر دينی تو و دسته ديگر در آفرينش همانند تو مي‌باشند.

اين كلمات حاكی از مسؤوليت‌های حكام است كه بايد آن را مراعات كنند. كه عبارت است از:

•

اينكه نسبت به همه هموطنان با عطوفت و مهربانی رفتار كنند.

•

برای ملت چون شير درنده نباشند كه ارزاقشان راسرقت كنند. در موارد اقتصادی با همه هموطنان اعم از مسلمان و غير مسلمان بدون ترجيح دادن كسی بر كسی ديگر يا گروهی بر گروه ديگر يكسان عمل كنند. پس مسلمان‌ها و غير آنها را بايد با يک چشم ببينند.

2- فرمانروايی مردم و سلطنت را وسيله برتری آنها قرار ندهد.

اميرالمؤمنين عليه‌السلام مي‌فرمايد :

«ولا تقولنَّ: إني مؤمر آمر فأطاعُ، فإن في ذلك إدغالاً في القلب، ومنهكةً للدين، وتقربا من الغير.

وإذا أحدثَ لك ما أنت فيه من سلطانك أبهةً أو مخيلةً، فانظر إلي عظم ملك اللّه فوقك، وقدرته منك علي ما لا تقدر عليه من نفسك، فإن ذلك يطامن إليك من طِماحك، ويكفُّ عنك من غربِك ،ويفيء إليك بما عزبَ عنك من عقلك! إياك ومساماة اللّه في عظمته، والتشبه به في جبروته، فإن اللّه يذلُّ كلَّ جبار، ويُهينُ كل مُختال».

به مردم نگو من فرمان مي‌دهم و بايد اطاعت شود اين خود بزرگ بينی دل را فاسد و دين را پژمرده مي‌كند و موجب زوال نعمت‌ها مي‌شود.

اگر با مقام و قدرتی كه دچار تكبر و يا خود بزرگ بين بودی برخوردی به بزرگی حكومت پروردگار بنگر كه بزرگتر از تو است و تو را از سركشی نجات مي‌دهد،

و تندروی تو را فرو مي‌نشاند و عقل و انديشه ات را به جايگاه اصلی باز مي‌گرداند.

از اينكه در بزرگی و شكوه خود را همانند خداوند بپنداری بپرهيز زيرا خداوند هر سركشيو خودپسندی را خوار مي‌كند.

امام عليه‌السلام والی خود در مصر را از تكبر نسبت به مردم برحذر داشته است چون تكبر در دين ايجاد فساد و عمل را باطل مي‌كند. نظر كردن به عظمت خدای متعال، مالک و قادری كه فوق هر چيزی است، وسيله‌ای است كه او به انسان مي‌آموزد تا او را از بلا و تكبر نجات دهد زيرا خداوند برای نجات او از اين درد و شر كفايت مي‌كند.

3- بر حكام واجب است كه انصاف را درباره خدای متعال رعايت كنند. اين يعنی فرامين خدا را اطاعت و حقوق مردم را ادا كنند و بسياری از مثالهای ديگر. درباره مردم انصاف را رعايت كنند. به قول امام علی عليه‌السلام:

«أنصف اللّه وأنصفِ الناسَ من نفسك، ومن خاصة أهلك، ومن لك فيه هوي من رعيتك، فإنكَ إلا تفعل تظلم!

ومن ظلم عباد اللّه كان اللّهُ خصمهُ دون عبادهِ، ومن خاصمهُ اللّهُ أدحضَ حجتهُ، وكانَ للّهِ حربا حتي ينزع أو يتوبَ.

وليسَ شيء أدعي إلي تغيير نعمة اللّه وتعجيلِ نقمتهِ من إقامة علي ظلم، فإن اللّه سميع دعوة المضطهدين، وهو للظالمينَ بالمرصادِ».

با خدا، مردم، خويشاوندان نزديک و با افرادی از رعيت خود كه دوستشان مي‌داري، انصاف را رعايت كن اگر چنين نكنی ستم كرده‌اي.

و كسی كه به بندگان خدا ستم كند خداوند به جای بندگانش دشمن او خواهد بود و آن كسی كه خدا با او دشمن شود خداوند دليل او را نپذيرد تا زمانی كه بازگردد و توبه كند.

چيزی چون ستمكاری نعمت خدا را دگرگون نمي‌كند و كيفر او را نزديک

نمي‌سازد كه خدا دعای ستمديدگان را مي‌شنود و در كمين ستمكاران است.

آيا مانند اين عدالت كه باعث زندگی بخشيدن ملت‌ها و رساندن خير كامل به همگان است ديده‌ايد، كه بين سلطان و ملت تساوی برقرار مي‌كند و برای احدی تسلط يا تفوق بر غير قائل نيست؟

4- «وليكن أحبَّ الامور إليكَ أوسطها في الحقِّ، وأعمها في العدلِ، وأجمعها لرضي الرعية، فإنَّ سخطَ العامةِ يُجحفُ برضي الخاصةِ، وإنَّ سخطَ الخاصةِ يغتفرُ مع رضي العامة،وليس أحدٌ من الرعيةِ أثقل علي الوالي مؤونةً في الرخاء، وأقلَّ معونةً له في البلاء، وأكره للإنصافِ وأسألَ بالإلحاف، و أقلَّ شكراً عند الإعطاءِ، وأبطأ عذراً عند المنع، وأضعف صبراً عند ملماتِ الدهر من أهل الخاصةِ. وإنما عمادُ الدين، وجماعُ المسلمين، والعدَّة للأعداء، العامةُ من الأمة، فليكن صغوك لهم، وميلك معهم».

دوست داشتني‌ترين امور در نزد تو ميانه روی در حق، فراگيری در عدل و گستردگی در جلب خشنودی مردم همانا خشم عمومی مردم خشنودی خواص را از بين مي‌برد و خشم خواص را خشنودی همگان بی اثر مي‌كند. خواص جامعه همواره بار سنگينی را بر حكومت تحميل مي‌كنند زيرا در روزگار سختی ياريشان كمتر، در اجرای عدالت از همه ناراضي‌تر، در خواسته‌هايشان پافشارتر، در عطا و بخشش‌ها كم سپاس‌تر. به هنگام منع خواسته‌ها دير عذر پذيرتر و در برابر مشكلات كم استقامت‌تر مي‌باشند. در صورتی كه ستون‌های استوار دين اجتماعات پرشور مسلمان‌ها و نيروهای ذخيره دفاعی عموم مردم مي‌باشند. پس به آنها گرايش داشته باش و اشتياق تو نسبت به آنها باشد.

در اين مقطع امام عليه‌السلام والی خود، مالک را به رعايت عموم ملت سفارش مي‌كند كه به خواسته آنها توجه كند و تمايلاتشان را انجام دهد. چون دولت بدون آنها شكل نمي‌گيرد و آنها ستون فقرات و مركز ثقل دولت هستند.

5- «ولا يكوننَّ المحسنُ والمسيء عندك بمنزلة سواء، فإنَّ في ذلك تزهيداً لأهل

الإحسان في الإحسان، وتدريباً لأهل الإساءة علي الإساءة!

وألزم كلاً منهم ما ألزمَ نفسهُ، واعلم انهُ ليس شيء بأدعي إلي حسن ظنِّ راع برعيته من إحسانه إليهم، وتخفيفه المؤونات عليهم، وترك استكراهه إياهم علي ما ليس لهُ قبلهم. فليكن منك في ذلك أمرٌ يجتمع لك به حسنُ الظنِّ برعيتك، فإنَّ حسن الظنِّ يقطعُ عنك نصباً طويلاً.

وإنَّ أحقَّ من حسنَ ظنك به لمن حسنَ بلاؤكَ عندهُ، وإنَّ أحقَّ من ساءَ ظنكَ به لمن ساء بلاؤكَ عندهُ».

هرگز نيكوكار و بدكار در نظرت يكسان نباشند زيرا نيكوكاران در نيكوكاری بي‌رغبت و بدكاران در بدكاری تشويق مي‌شوند.پس هر كدام از آنها را بر اساس كردارشان پاداش ده. ای مالک بدان هيچ وسيله‌ای برای جلب اعتماد والی به مردم بهتر از نيكوكاری به آنها، تخفيف ماليات و عدم اجبار مردم به كاری كه دوست ندارند نمي‌باشد. پس در اين راه آنقدر بكوش تا به وفاداری رعيت خوشبين شوي. زيرا اين خوش بينی رنج طولانی مشكلات را از تو بر مي‌دارد پس به آنانكه بيشتر احسان كردی بيشتر خوشبين باش.

امام عليه‌السلام بر احترام و تمجيد نيكوكار تأكيد كرده است و فرموده است انصاف نيست كه بين نيكوكار و بدكار تساوی برقرار كني. چون اين كار كنار زدن نيكوكار و تشويق بدكار است.

ايشان همانطور به نيكی به مردم و تخفيف در هزينه‌های آنها سفارش كرده است زيرا اينها از بهترين و مفيدترين وسائل استقرار دولت و سلامت آن از فتنه داخلی است كه موجب ارتباط ملت با حكومت مي‌شود.

6- «ولا تنقض سنةً صالحةً عمل بها صدور هذه الأمة، واجتمعت بها الاُلفة، وصلحت عليها الرَّعية. ولا تُحدثن سنةً تضر بشيء من ماضي تلك السنن، فيكون الأجرُ لمن سنَّها، والوزرُ عليك بما نقضت منها.

وأكثر مدارسة العلماء، ومناقشة الحكماء، في تثبيتِ ما صلحَ عليهِ أمرُ بلادك، وإقامة

ما استقام به الناسُ قبلكَ».

آداب پسنديده‌ای راكه بزرگان اين امت به آن عمل كرده‌اند، ملت اسلام به آن پيوند خورده‌اند و رعيت با آن اصلاح شده‌اند را برهم نزن.

و آدابی را كه نسبت‌های خوب گذشته زيان وارد مي‌كند پديد نياور. زيرا پاداش برای آورنده سنت، وكيفر آن برای تو مي‌باشد كه سنتها را در هم شكستي.

با دانشمندان و حكيمان فراوان بحث كن كه مايه آباداني، اصلاح شهرها و برقراری نظم و قانونی است كه در گذشته نيز وجود داشت.

اين مقطع حاكی از ضرورت ابقا بر سنت صالحه است. آنچه را كه مردم از آن استفاده مي‌كنند از قوانين صالحه‌ای است كه مسلمان‌ها به آن عمل مي‌كنند و اسلام بر آن قرار دارد. كما اينكه از قوانينی كه به مردم ضرر مي‌زند و حقوقشان را از بين مي‌برد برحذر داشته باش.

امام عليه‌السلام بر مجالس علما و گفتگو با حكما، تاكيد كرده است چون آفاق تازه از فهم وآگاهی را به روی انسان باز و او را به صراط مستقيم هدايت مي‌كند.

7- «وارْدُد إلي اللّه ورسولهِ ما يُضلعكَ من الخطوبِ، ويشتبهُ عليك من الأمور، فقد قال اللّه تعالي لقومٍ أحبَّ إرشادهم: «يا أيُّها الذينِ آمنوا أطيعوا اللّه وأطيعوا الرَّسولَ وأولي الأمر منكم فإن تنازعتُم في شيء فردُّوه الي اللّه والرسولِ»

فالرَّد إلي اللّه: الاخذُ بمحكم كتابهِ.

والرَّد إلي الرسول: الأخذُ بسنتهِ الجامعة غيرِ المفرِّقة».

و اموری كه برای تو شبهه ناكند به خدا و رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بازگردان. زيرا خدا برای مردمی كه علاقه داشت هدايتشان كند فرمود: «ای كسانی كه ايمان آورده‌ايد از خدا و رسول و امامی كه از شما هستند اطاعت كنيد و اگر در چيزی نزاع داريد آن را به خدا و رسولش باز گردانيد».

پس بازگرداندن چيزی به خدا يعنی عمل كردن به قرآن.

و بازگرداندن به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آلهيعنی عمل به سنت او كه وحدت بخش است نه

عامل پراكندگي.

امام عليه‌السلام به مالک فرمان مي‌دهد تا امور اداری و هر مسئله‌ای را كه برای او مشكل و مبهم شد را در كتاب خدای متعال و سنت جامع نبوی باز گرداند.

8- «ثمَّ اختر للحكم بين النَّاس أفضلَ رعيتك في نفسك، ممن لا تضيقُ به الامور، ولا تمحكهُ الخصوم، ولا يتمادي في الزِّلة، ولا يحصرُ من الفيء إلي الحقِّ إذا عرفهُ، ولا تشرفُ نفسهُ علي طمع، ولا يكتفي بأدني فهم دون أقصاهُ، وأوقفهم في الشبهات، وآخذهم بالحُجج، وأقلهم تبرماً بمراجعة الخصم، وأصبرهم علي تكشف الأمور، وأصرمهم عند اتضاح الحكم، ممن لا يزدهيه إطراءٌ، ولا يستميلهُ إغراء، وأولئك قليلٌ.

ثمَّ أكثر تعاهدُ قضائه، وافسح له في البذل ما يزيل علته، وتقلُّ معهُ حاجتهُ إلي الناسِ. وأعطه من المنزلة لديك ما لا يطمعُ فيه غيرهُ من خاصَّتك، ليأمن بذلك اغتيالَ الرجال له عندك.فانظر في ذلك نظراً بليغاً فإنَّ هذا الدِّين قد كان أسيراً في أيدي الأشرارِ، يعمل فيه بالهوي، وتُطلب به الدُّنيا».

از ميان مردم برترين فرد نزد خود را برای قضاوت انتخاب كن. كسانی كه مراجعه فراوان آنها را به ستوه نياورد، برخورد مخالفان با يكديگر او را خشمناک نسازد، در اشتباهاتش پافشاری نكند، بازگشت به حق پس از آگاهی برای او دشوار نباشد، طمع را از دل ريشه كن كند، در شناخت مطالب با تحقيقی اندک رضايت ندهد، در شبهات از همه با احتياط‌تر عمل كند، در يافتن دليل اصرار او از همه بيشتر باشد، در مراجعه پياپی شاكيان خسته نشود، در كشف امور از همه شكيباتر باشد، پس از آشكار شدن حقيقت در فصل خصومت از همه برنده‌تر باشد، كسی كه ستايش فراواناو را فريب ندهد و چرب زبانی او را منحرف نسازد. چنين كسانی بسيار اندكند.

پس از انتخاب قاضي، هر چه بيشتر در قضاوتهای او بينديش. آن قدر به او ببخش

كه نيازهای او بر طرف گردد. و به مردم نيازمند نباشد. آن قدر او را از نظر مقام و منزلت گرامی دار كه نزديكان تو به نفوذ در او طمع نكند و از توطئه آنان در نزد تو در امان باشد. در دستوراتی كه دادم نيک بنگر، زيرا اين دين در دست بدكارانی گرفتار بود كه با نام دين به هوا پرستی پرداخته و دنيای خود را به دست مي‌آورند.

نظر امام عليه‌السلام در اين مقطع به قضا و حكام بود، به آنها زياد اهميت مي‌داد، و كلام او شامل مطالبی به شرح زير است:

أولا: اينكه قضاتی كه برای حكم كردن بين مردم انتخاب مي‌كنند بايد افضل مردم در علم، و پرهيزكارترين در دين و دارای اين صفات باشند:

•

امور را بر آنها تنگ نگيرند و خلق را در سعه و فراخی قرار دهند.

•

هنگام دشمنی مردم نزد آنها غضب نكنند.

•

وقتی حق را بشناختند به لغزش ادامه ندهند و به سمت حق برگردند.

•

پيرو هوا و هوس و تسليم طمع نگردند و در نهايت عفت و پاكدامنی باشند.

•

به شكايت مردم و دعوايشان به نظر ساده اكتفا نكنند و اموری را كه به آنها ارجاع داده شده به طور دقيق بررسی كنند.

•

در شبهات بسيار توقف و تأمل كنند تا حق برای آنها روشن شود.

•

از مراجعه دعوی به آنها ناراحت نشوند و با شكيبايی در رفع دعاوی آنها بكوشند.

•

وقتی حق برای آنها روشن شد با قاطعيت عمل كنند و ميل به جانب باطل نكنند.

•

تعريف و تمجيد آنها را فريب ندهد و به آن توجه نكنند.

دوم: بر حاكمان واجب است كه قضات بسيار را زير نظر داشته باشند و از قضاوت‌هايشان اطلاع كسب كنند تا حكم آنها خلاف واقع نباشد.

سوم: حقوق قضات رازياد كنند تا به مردم نياز نداشته باشند و مطابق با آنچه كه خدا نازل كرده حكم كنند.

چهارم: حكام قضات را تمجيد كنند ومنزلتشان را بالا ببرند تا بزرگی و احترام و منزلت بالای خود را درک كنند و در عمل به حق خالص باشند.

9- «ثم انظر في أمور عمالك فاستعملهم اختباراً، ولا تولهم محاباةً وأثرةً، فإنهما جماعٌ من شعب الجورِ والخيانة. وتوخِّ منهم أهلَ التجربةِ والحياءِ، من أهل البيوتاتِ الصالحة، والقدم في الإسلامِ المتقدمة، فإنهم اكرم أخلاقاً، وأصحُّ أعراضاً وأقلُّ في المطامعِ إشراقاً، وأبلغ في عواقب الأمور نظراً.

ثمَّ اسبغ عليهم الأرزاق، فإنَّ ذلكَ قوةٌ لهم علي استصلاحِ أنفسهم، وغني لهم عن تناولِ ما تحتَ أيديهم، وحجة عليهم إن خالفوا أمرك أو ثلموا أمانتك.

ثمَّ تفقد أعمالهم، وابعث العيونَ من أهلِ الصدقِ والوفاءِ عليهم، فإنَّ تعاهدكَ في السرِّ لامورهم حدوةٌ لهم علي استعمالِ الامانة، والرِّفق بالرَّعية.

وتحفظ من الأعوان، فإنّ أحدٌ منهم بسطَ يدهُ إلي خيانةٍ اجتمعت بها عليه عندك أخبارُ عيونك، اكتفيت بذلكَ شاهداً فبسطتَ عليه العقوبةَ في بدنه، وأخذتهُ بما أصاب من عمله، ثمَّ نصبتهُ بمقامِ المذلة، ووسمتهُ بالخيانة، وقلدتهُ عارَ التهمة».

در امور كارمندانت بينديش و پس از آزمايش، به كارشان بگمار. با ميل شخصی و بدون مشورت با ديگران آنها را به كارهای مختلف وادار نكن زيرا نوعی ستمگری و خيانت است. كارگزاران دولتی را از ميان مردمی با تجربه، با حيا و از خاندان‌های پاكيزه و با تقوی كه در مسلمانی سابقه درخشانی دارند انتخاب كن زيرا اخلاق آنها گرامي‌تر، آبرويشان محفوظ‌تر،طمع ورزيشان كمتر و آينده نگری آنها بيشتر است.

روزی فراوان بر آنها ارزانی دار كه با گرفتن حقوق كافی در اصلاح خود بيشتر مي‌كوشند و با بی نيازی به بيت المال دست نمي‌زنند. اگر فرمانت را نپذيرند و يا در امانت تو خيانت كنند اين اتمام حجتی برای آنها است.

رفتار كارگزاران را بررسی كن و جاسوسانی راستگو و باوفا بر آنان بگمار زيرا

مراقبت و بازرسی پنهانی تو از كار آنها سبب امانت داری و مهربانی آنها با رعيت خواهد بود.

از همكاران نزديكت سخت مراقبت كن. اگر يكی از آنها دست به خيانت زد و گزارش جاسوسان تو نيز آن خيانت را تاييد كرد به همين مقدار گواهی قناعت و او را با تازيانه كيفر كن. اموالی را كه در اختيار دارد از او باز پس گير سپس او را خوار دار و خيانتكار بشمار و طوق بدنامی به گردنش بيفكن.

اين قسمت به بعضی از اموری كه متعلق به كارگزاران دولت است پرداخته است مانند:

اولا: هيچ كارمندی را كه از حال و احوال امانت داری او خوب خبر نداری و او را دقيق بررسی نكرده‌ای بكار نگير.

دوم: جائز نيست كه هر كاری را به طرف داری از كسی يا تحت تأثير كسی انجام دهی كه اين خيانت به امت و فساد برای سازمان حكومتی است.

سوم: اهل تجربه و مهارت را بر اموری كه به آن نسبت مي‌دهی به كار گير.

چهارم: كسی را كه با حيا است، خودخواه نيست و از خانواده شريفی است به كار بگمار تا به خدمت هموطنان اقدام كند و در حق آنها اجحاف نكند.

پنجم: زندگی را بر كارگزارانت تنگ نگير و برايشان حقوق كافی قرار بده كه نيازشان را برآورده كند تا از رسيدن به اموالی كه در دست مردم است چشم پوشی كرده و از رشوه دوری كنند.

ششم: مراقبت از كارگزاران بايد مراقبتی دقيق باشد. جاسوسانی بر آنها بگمار كه به تصرفات آنها ناظر باشند تا اگر اعمالشان بر خلاف شريعت خدای متعال بود آنها را عزل و از منصبشان دور كني. و آنها را به آن كار ناپسندشان شهرت دهی تا عبرتی برای ديگران باشد.

10- «ثمَّ انظر فی حال كتابكَ، فولَّ علی أمورك خيرهم، واخصص رسائلك التی

تدخلُفيها مكائدك وأسرارك بأجمعهم لوجودِ صالح الأخلاق ممن لا تبطرهُ الكرامة، فيجتري‌ءَ بها عليك في خلاف لك بحضرة ملإٍ، ولا تقصرُ به الغفلة عن إيراد مكاتباتِ عمالك عليك، وإصدار جواباتها علي الصَّواب عنك، فيما يأخذ لك ويعطي منك، ولا يُضعف عقداً اعتقدهُ لك، ولا يعجزُ عن إطلاق ما عقدَ عليك، ولا يجهلُ مبلغَ قدر نفسه في الأمور، فإنَّ الجاهلِ بقدر نفسهِ يكونُ بقدرِ غيرهِ أجهلَ.

ثمَّ لا يكن اختيارك إياهم علي فراستك واستنامتكَ وحسن الظنِّ منكَ، فإنَّ الرجال يتعرضونَ لفراسات الولاة بتصنعهم وحسنِ خدمتهم، وليسَ وراءَ ذلك من النَّصيحة والأمانة شيءٌ، ولكن اختبرهُم بما ولوا للصَّالحين قبلكَ، فاعمد لأحسنهم كان في العامةِ أثراً، وأعرفهم بالأمانة وجهاً، فإنَّ ذلك دليلٌ علي نصيحتكَ للّهِ ولمن وليتِ أمرَهُ.

واجعل لرأسِ كلِّ أمرٍ من أمورك رأساً منهم، لايقهرهُ كبيرُها، ولا يتشتتُ عليهِ كثيرُها، ومهما كانَ في كتابكَ من عيبٍ فتغابيتَ عنه ألزمتهُ».

در امور نويسندگان و منشيان به درستی بينديش و كارهايت را به بهترين آنها واگذار. نامه‌های محرمانه‌ی را كه در بردارنده سياست‌ها و اسرار تو است از ميان نويسندگان به كسی اختصاص ده كه صالح‌تر از ديگران باشد. كسی كه گرامی او را به سركشی و تجاوز نكشاند تا در حضور ديگران با تو مخالفت كند و در رساندن نامه كارگزارانت و پاسخ‌های تو به آنها در آنچه برای تو مي‌ستاند يا از طرف تو به آنان تحويل مي‌دهد كوتاهی نكند. فراموشكار نباشد، در تنظيم هيچ قراردادی سستی نكند، در برهم زدن قراردادی كه به زيان تو است كوتاهی نكند، منزلت و قدر خويش را بشناسد همانا آنكه از شناخت قدر خويش عاجز باشد در شناخت قدر ديگران جاهل‌تر است.

مبادا در گزينش منشيان و نويسندگان بر تيزهوشي، اطمينان شخصی و خوش باوری خود تكيه كني! زيرا افراد زيرک با ظاهر سازی و خوش خدمتی نظر

زمامداران را به خود جلب مي‌كنند و در پس اين ظاهر سازي‌ها نه خير خواهی وجود دارد و نه از امانت داری نشانی يافت مي‌شود. پس آنها را با خدماتی كه برای زمامداران شايسته و پيشين انجام داده‌اند آزمايش كن. به نويسندگان اعتماد داشته باش كه در ميان مردم آثار نيكو مي‌گذارند و به امانت داری از همه مشهورترند. چنين انتخاب درستی نشان دهنده خير خواهی تو برای خدا و مردمی است كه حاكم آنهايي.برای هر يک از كارهايت سرپرستی برگزين كه بزرگی كار بر او چيرگی نيابد. و فراوانی كار او را درمانده نسازد. بدان كه هرگاه در كار نويسندگان و منشيان تو كمبودی وجود داشته باشد كه تو بی خبر باشی خطرات آن دامنگير تو، خواهد شد.

امام عليه‌السلام در اين قسمت به نويسندگان پرداخته و فرموده كه آنها بايد دارای صفات زير باشند:

اولا: از لحاظ اطمينان، ايمان و شناخت به امور اداری و حكومتی بهترين مردم باشند.

دوم:در حفظ و حراست نامه‌ها و اسنادی كه مخصوص دولت است كوشا باشند. اسرار آن را حفظ كنند و محتويات آن را برای احدی بازگو نكنند.

سوم:مورد اطمينان و دارای اخلاق عاليه باشند كه جرئت مخالفت و عدم اطاعت دستورات والی را نداشته باشند.

چهارم:از اسناد كارگزاران و ساير كارمندان دولت غافل شوند. و لازم است كه گزارش آن را بر والی عرضه كنند تا از آن اطلاع داشته باشد.

پنجم:نويسندگان بايد جواب نامه‌های كارمندانی را كه به آنها مي‌رسد بدهند، در جواب دادن به آنها اهمال نكنند و آنچه را كه مي‌گيرند و مي‌دهند ثبت كنند.

ششم:انتخاب نويسندگان از جانب والی بايد بر اساس بررسی و تجربه باشد نه بر اساس قيافه‌شناسي.

هفتم:كارگزاران و نويسندگان را با بررسی روش كارهايشان قبل از اينكه

والی وظايفشان را تعيين كند آزمايش كند. اگر روش آنها نزد حكام قبل نيكو بود مناصب را به آنها واگذارد.

11- «واجعل لذوي الحاجاتِ منك قسماً، تفرغ لهم فيه شخصك، وتجلس لهم مجلساً عاماً فتتواضع فيه للّه الذي خلقك، وتقعد عنهم جندكَ وأعوانكَ من أحراسك وشرطك، حتي يُكلمك متكلمهم غير متتعتعٍ، فإني سمعتُ رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله يقول في غيرِ موطنٍ: «لن تُقدَّس أمةٌ لا يؤخذُ للضعيفِ فيها حقهُ من القوي غيرَ متتعتعٍ».

ثم احتمل الخرقَ منهم والعيَّ، ونحَّ عنكَ الضيقَ والأنفَ يبسطِ اللّهُ عليكَ بذلك أكنافَ رحمتهِ، ويوجب لك ثوابَ طاعتهِ.وأعطِ ما أعطيتَ هنيئاً، وامنع في إجمالٍ واعذارٍ!

ثمَّ أمورٌ من أموركَ لابدَّ لك من مباشرتها منها:

إجابةُ عمالك بما يعيا عنه كتابكَ. ومنها إصدارُ حاجات الناس يومَ ورودها عليك بما تحرجُ به صدور أعوانك. وأمض لكلِّ يوم عملهُ، فإنَّ لكلِّ يومٍ ما فيه. واجعل لنفسك فيما بينك وبين اللّه أفضل تلك المواقيتِ، وأجزل تلك الاقسام، وإن كانت كلها للّه إذا صلحت فيها النيةُ، وسلمت منها الرعيةُ».

بخشی از وقت خود را به كسانی اختصاص ده كه به تو نياز دارند تا شخصا به امور آنان رسيدگی كنی در مجلسی عمومی با آنان بنشين و در برابر خدايی كه تو را آفريده فروتن باشد. سربازان و ياران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور كن تا سخنگوی آنها بدون اضطراب با تو گفتگو كند. من از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بارها شنيدم كه مي‌فرمود: «ملتی كه حق ناتوانان را از زورمندان باز نستاند رستگار نخواهد شد».

پس درشتی و سخنان ناهموار آنها را بر خود هموار كن. وتنگ خويی و خود بزرگ بينی را از خود دور ساز تا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشايد و تو را پاداش طاعت ببخشايد.

آنچه به مردم مي‌بخشی بر تو گوارا باشد و اگر چيزی را از كسی باز مي‌داری با مهربانی و پوزش خواهی همراه باشد.

بخشی از كارها به گونه‌ای است كه خود بايد انجام دهي، مانند:

پاسخ دادن به كارگزاران دولتی وقتی كه منشيان تو از پاسخ دادن به آنها درمانده‌اند. برآوردن نياز مردم در همان روزی كه با تو عرضه مي‌كنند. و يارانت در رفع نياز آنها ناتوانند. كار هر روز را در همان روز انجام ده زيرا هر روزی كاری مخصوص به خود دارد. نيكوترين وقت‌ها و بهترين ساعات شب و روزت را برای خود و خدای خود انتخاب كن. هنگامی كه نيت درست باشد و رعيت در آسايش قرار گيرد همه اوقات عبادت خدا به حساب مي‌آيد.

اين مقطع پر از آداب عاليه، حكمت نافعه و تعاليم رفيعه است مانند:

•

شخص حاكم وقت مخصوصی را برای هموطنان تعيين كند تا آنها نيازهايشان را بشناسد و از خواست‌های آنها مطلع شود.

•

حاكم جلسه‌ای خاضعانه، بدون عظمت و تكبر داشته باشد. و تواضع و فروتنی او فقطبرای خدای متعال، خالق عالم و بخشنده زندگی باشد.

•

لشكريان و بزرگان را از شهروندان دور كند تا آنها بتوانند به آزادی و امنيت صحبت كنند.

•

بايد بعضی از حركات شهروندان را كه به سختی ظاهر مي‌شود تحمل كند.

•

تنگ نظری و تكبر را از خود دور كند تا شهروندان با خوشی و آغوش باز از او استقبال كنند.

•

اگر به يكی از شهروندان چيزی عطا مي‌كند بايد به لطف باشد نه به منت. همانطور اگر خواست چيزی را از كسی بگيرد بايد با عذرخواهی باشد.

•

اگر نويسندگان در پاسخ دادن به درخواست كارگزاران درماندند، خود پاسخ لازم را بدهد.

•

در اجابت درخواست‌های مردم تأخير نكند و نيازهايشان را خود بر آورد.

همچنين گزارش هر روز را به والی عرضه دارد.

12- «وليكن في خاصة ما تخلصُ به للّه دينك: إقامة فرائضه التي هي لهُ خاصةً، فأعط للّه من بدنك في ليلك ونهارك، ووفِّ ما تقربت به إلي اللّه من ذلك كاملاً غيرَ مثلومٍ ولا منقوصٍ، بالغاً من بدنك ما بلغَ.

وإذا قمتَ في صلاتكَ للناس، فلا تكوننَّ منفراً ولا مُضيعاً، فإنَّ في الناسِ من به العلةُ و لهُ الحاجة.

وقد سألتُ رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله حينَ وجهني إلي اليمنِ كيفَ أصلي بهم؟ فقال: «صلِّ بهم كصلاةِ أضعفهم، وكن بالمؤمنينَ رحيماً».

از كارهايی كه بايد با اخلاص انجام دهي، واجباتی است كه ويژه پروردگار است. پس در بخشی از شب و روزت را به پرستش خدا اختصاص ده و آنچه تو را به خدا نزديک مي‌كند بی عيب و نقص انجام ده، اگر چه دچار خستگی جسمی مي‌شودي.

هنگامی كه نماز جماعت مي‌خوانی نه با طولانی كردن نماز و نه با تباه كردن آن مردم را پراكنده کن زيرا در ميان مردم بيمار و صاحب حاجت وجود دارد.

هنگامی كه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مرا به يمن مي‌فرستاد از او پرسيدم: چگونه با مردم نماز بخوانم؟فرمود: «در حد توان ناتوانان نماز بگذار و بر مؤمنان مهربان باش».

امام عليه‌السلام در اين قسمت به بعضی نصايح عاليه مي‌پردازد مانند:

•

حاكم با اخلاص فرايض الهي، نماز و روزه را بپا دارد.

•

فرايض راكامل ادا كند.

•

وقتی برای مردم نماز مي‌خواند نماز را زياد طول ندهد و مراعات حال ضعيف‌ترين نماز گزاران را كه توان ادامه نماز طولانی راندارند بكند.

13- «وأما بعد، فَلا تطولنَّ احتجابكَ عن رعيتك، فإنَّ احتجاب الولاة عن الرَّعية

شعبةٌ من الضيق، وقلةُ علم بالأمور، والاحتجابُ منهم يقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه فيصغر عندهم الكبير، ويعظم الصغير، ويقبحُ الحسنُ، ويحسنُ القبيحُ، ويشابُ الحقُّ بالباطل.

وإنما الوالي بشرٌ لا يعرفُ ما تواري عنه النَّاس به من الأمور، وليست علي الحقِّ سماتٌ تعرف بها ضروب الصدق من الكذب، وإنما أنت أحدُ رجلين:

إما امرؤٌ سخت نفسكَ بالبذل في الحق، ففيم احتجابكَ من واجبِ حقٍّ تعطيه، أو فعل كريمٍ تسديهِ، أو مبتلي بالمنع، فما أسرع كفَّ الناس عن مسألتكَ إذا أيسوا من بذلكَ! معَ أن أكثر حاجاتِ الناسِ إليكَ مما لامؤونةَ فيه عليكَ، من شكاةِ مظلمةٍ، أو طلب إنصافٍ في معاملةٍ...

هيچ گاه خود را زياد از مردم پنهان مدار زيرا پنهان بودن واليان نمونه‌ای از تنگ خويی و كم اطلاعی در امور جامعه است. پنهان شدن از رعيت، زمامداران را از دانستن آنچه بر آنان پوشيده است باز مي‌دارد. پس كار بزرگ كوچک و كار كوچک بزرگ، زيبا زشت و زشت زيبا جلوه مي‌كند. باطل به لباس حق مي‌آيد.

و زمامدار آنچه را كه مردم از او پوشيده دارند نمي‌داند. برای حق نشانه‌ای نيست تا با آن راست از نادرست مشخص شود و به هر حال تو يكی از اين دويي.

يا خود را برای جانبازی در راه حق آماده كرده‌اي، پس نسبت به حق واجبی كه بايد بپردازی و كار نيكی كه بايد انجام دهی ترسی نداري. پس چرا خود را پنهان مي‌كني؟ يا مردی بخيل و تنگ نظری كه هنگامی كه مردم به تو نگاه مي‌كنند نا اميد مي‌شوند و از گرفتن خواسته‌هايشان باز مي‌مانند. در حالی كه بسياری از نيازهای مردم كه شامل شكايت از ستم،برقراری عدالت و انصاف در خريد و فروش است، رنجی برای تو نخواهد داشت.

امام عليه‌السلام در اين قسمت مالك، فرماندار مصر، را ملزم مي‌كند كه خود را از رعيت پنهان نكند. چون پنهان شدن از مردم موجب دو چندان شدن گناهان مي‌شود مانند:

• دگرگونی نظرات و عوارض جنبی كه امور بزرگ را كوچک و كوچک را بزرگ، خوب را زشت و زشت را نيكو جلوه مي‌دهد.
•

پنهان مانند مشكلات مردم كه حادثه آفرين است و زيان آن به فرماندار و شهروند مي‌رسد.

•

مردم از ملاقات با او مأيوس مي‌شوند، درخواست خود را نمي‌گويند و خود را از او مخفی مي‌كنند.

•

شكايت مردم به حاكم يا از ظلم است يا درخواست انصاف در معامله و طبيعی است كه اين برای حاكم ضرر ندارد.

14-«وألزم الحقَّ من لزمهُ من القريبِ والبعيدِ، وكن فی ذلك صابراً محتسباً، واقعاً ذلك من قرابتك وخاصتكَ حيثُ وقعَ، وابتغِ عاقبتهُ بما يثقلُ عليكَ منهُ، فإنَّ مغبةَ ذلك محمودةٌ»

حق را به هر كس كه تعلق داشته باشد، نزديک يا دور بپرداز. در اين كار شكيبا باش و اين شكيبايی را به حساب خدا بگذار. اگر اجرای حق مشكلاتی را برای نزديكانت فراهم مي‌آورد تحمل سنگينی آن را به ياد قيامت بر خود آسان كن.

امام عليه‌السلام فرماندار خود را به پيروی از حق و اجرای آن بر نزديک و دور سفارش مي‌كند و مي‌فرمايد: اجرای حق هر چه برای او سنگين باشد در آن گشايش است.

15-«وإن ظنَّت الرعيةُ بكَ حيفاً، فأصحر لهم بعذرك، واعدل عنكَ ظنونهم بإصحاركَ، فإنَّ في ذلكَ رياضةً منك لنفسكَ، و رفقاً برعيتك، وإعذاراً تبلغُ به حاجتكَ من تقويمهم علي الحقِّ».

هر گاه رعيت به تو بد گمان شد، افشاگری كن و عذر خويش را به صورت آشكار با مردم در ميان بگذار و با اين كار از بدگمانی نجاتشان بده زيرا اين كار فرصتی برای خودسازی تو ومهربانی كردن نسبت به رعيت است. اين عذر خواهی تو آنها را به حق وا مي‌دارد.امام عليه‌السلام به مالک سفارش مي‌كند اگر رعيت برای ظلمی كه بر او شده است به تو بدگمان شد از آنها عذر خواهی كن و موضوع را برای آنها روشن كن.

16-«إياكَ والدماءَ وسفكها بغيرِ حلِّها، فإنه ليسَ شيء أدني لنقمةٍ، ولا أعظمَ لتبعةٍ، ولا أحري بزوالِ نعمةٍ، وانقطاع مدةٍ، من سفكِ الدِّماء بغيرِ حقها.

واللّهُ سبحانهُ مبتدي‌ءٌ بالحكم بين العباد، فيما تسافكوا من الدِّماء يومَ القيامةِ، فلا تقوينَّ سلطانكَ بسفك دمٍ حرامٍ، فإنَّ ذلكَ مما يُضعفهُ ويوهنهُ، بل يزيلهُ وينقلهُ.

ولا عذر لكَ عند اللّه ولا عندي في قتلِ العمدِ لأنَّ فيه قودَ البدنِ.

وإن ابتليتَ بخطإٍ وأفرط عليكَ سوطك أو سيفكَ أو يدك بعقوبةٍ، فإنَّ في الوكزةِ فما فوقها مقتلةً، فلا تطمحنَّ بكَ نخوةُ سلطانك عن أن تؤدي إلي أولياء المقتولِ حقَّهم».

از خون ريزی بپرهيز و از خون ناحق پروا كن زيرا هيچ چيز همانند خون ناحق كيفر الهی را نزديك، مجازات را بزرگ، نابودی نعمت‌ها را سريع و زوال حكومت را نزديک نمي‌كند. روز قيامت خدای سبحان قبل از رسيدگی اعمال بندگان نسبت به خون‌های ناحقی كه ريخته شده است داوری خواهد كرد.

پس حكومت خود را با ريختن خون ناحق تقويت مكن. زيرا خون ناحق حكومت را پست، بنياد آن سست و به ديگری منتقل مي‌كند.

درباره خون ناحق در نزد من و پيشگاه خداوند عذری نخواهی داشت چرا كه كيفر آن قصاص است و از آن گريزی نيست.

اگر دچار تندروی شدی و به خطا خون كسی را با تازيانه، شمشير و يا حتی دستت ريختی كه گاهی مشتی باعث كشتن مي‌شود چه رسد به بيش از آن، مبادا غرور و قدرت تو را از پرداخت خونبها به بازماندگان مقتول باز دارد!

امام عليه‌السلام سخت ريختن خون ناحق را منع مي‌كرد زيرا باعث دشمني، از بين رفتن نعمت و عذاب خدای متعال مي‌شود. امام عليه‌السلام، حاكم خود بر مصر، مالک را ملزم مي‌كند كه سلطنت خود را با ريختن خون ناحق محكم نكند چون از مواردی است كه سلطنت را سست و نابود مي‌كند و در نزد خدا هيچ عذری برای آن نيست.

و امام عليه‌السلام فرمودند ديه قتل عمد قصاص است و اگر صاحب خون حاضر به

گرفتن ديه شد، ديه آن سنگين است كه فقها آن را ذكر كرده‌اند غير از قصاص قتل خطا نيز هست كه به اوليا دم پرداخت مي‌شود.

17-«وإياكَ والإعجابَ بنفسكَ، والثقةَ بما يُعجبكَ منها وحبَّ الإطراء، فإنَّ ذلكَ من أوثقِ فرصِ الشيطانِ في نفسهِ ليمحقَ ما يكونُ من إحسانِ المحسنينَ.

وإياكَ والمنَّ علي رعيتكَ بإحسانكَ، أو التزيدَ فيما كانَ من فعلكَ، أو أن تعدهم فتتبع موعدكَ بخلفكَ، فإنَّ المنَّ يبطلُ الإحسانَ، والتزيدَ يذهبُ بنور الحقِّ، والخلفَ يوجبُ المقتَ عند اللّه والناسِ. قال اللّه تعالي: كبرَ مقتاً عندَ اللّه أن تقولوا ما لا تفعلونَ»»

مبادا هرگز دچار خودپسندی شوي، به خوبيهای خود اطمينان كنی و ستايش را دوست داشته باشي! كه اينها كردار نيک نيكوكاران را نابود مي‌سازد و از بهترين فرصت‌های شيطان برای روی آوردن به توست.

مبادا با خدمت هايی كه انجام داده‌ای بر مردم منت گذاری يا آنچه را كه انجام داده‌ای بزرگ بشماري. يا بد مردم و عده‌ای بدهی و خلف وعده كني. منت گذاشتن پاداش نيكوكاری را از بين مي‌برد، كاری را بزرگ شمردن نور حق را خاموش مي‌كند و خلاف وعده عمل كردن خشم خدا و مردم را بر مي‌انگيزاند. خدای بزرگ فرمود: «دشمنی برزگ نزد خدا آن بگوييد و عمل نكنيد».

اين قسمت سرشار از تربيت‌های عالی اخلاقی است كه حكام به آن آراسته مي‌شوند، مانند:

•

نهی از خودپسندی زيرا موجب تكبر مي‌شود و انسان را در شری بزرگ قرار مي‌دهد. پرهيز از دوستی ستايش و ثناء كه باعث تسلط شيطان و فريب شخص مي‌شود تا عمل انسان را فاسد كند.

•

والی به خاطر انجام خدماتی مانند ايجاد نهر زراعي، كارگاه و كارهايی كه باعث پيشرفت مملكت مي‌شود بر رعيت منت نگذارد، چون اين كارها بر حكام و مسؤلين واجب است و به خاطر انجام دادن آن منتی بر رعيت نيست.

• اگر حاكم به رعيت وعده‌ای داد نبايد خلاف وعده‌اش عمل كند، چون اين عمل موجب سقوط هيبت او و عدم اطمينان به گفته هايش مي‌شود.

18-«وإياكَ والعجلة بالأمور قبلِ أوانها، أو التسقط فيها عند إمكانها، أو اللجاجةَ فيها إذا تنكرت، أو الوهنَ عنها إذا استوضحت.

فضع كل أمرٍ موضعهُ، وأوقع كلَّ عملٍ موقعهُ.

وإياكَ والاستئثارَ بما الناسُ فيه أسوةٌ، والتغابي عمَّا تعني به مما قد وضحَ للعيونَ، فإنهُ مأخوذ منك لغيرك. وعمَّا قليلٍ تنكشفُ عنكَ أغطيةُ الأمور، وينتصفُ منكَ للمظلومِ. املك حميةَ أنفك، وسورةَ حدك، وسطوةَ يدكَ، وغربَ لسانكَ، واحترس من كلِّ ذلك بكفِّ البادرة، وتأخيرِ السطوةِ، حتي يسكنَ غضبكَ فتملك الاختيارَ، ولن تحكمَ ذلكَ من نفسكَ حتي تكثرَ همومكَ بذكرِ المعادِ الي ربك».

مبادا در كاری كه وقت آن نرسيده شتاب كنی يا در كاری كه وقت آن رسيده است سستی ورزي، در چيزی كه روشن نيست ستيزه جويی و در كارهای روشن كوتاهی كني.

تلاش كن تا هر كاری را در جای و زمان مخصوص به خود انجام دهي.

مبادا در آنچه كه با مردم مساوی هستی امتيازی خواهي. از اموری كه بر همه روشن است غفلت نداشته باش زيرا نسبت به آن در برابر مردم مسؤلي. به زودی پرده از كارهايت كنار مي‌رود و انتقام ستمديده را از تو باز مي‌گيرند. باد غرور جوشش خشم، تجاوز دست و تندی زبانت را در اختيار خود گير. با پرهيز از شتابزدگی و فرو خوردن خشم خود را آرامش كن تا اختيار نفس در دست تو باشد. و بر نفس مسلط نخواهی شد مگر، با ياد فراوان قيامت و بازگشت به سوی خدا.

امام عليه‌السلام برای رفتار حاكم خود روش‌های تربيتی را وضع كرده است. مانند:

• او را از عجله در اموری كه پس از آن جز سستی و نوميدی نيست نهی كرد و او را به انديشيدن سفارش كرد كه كليد پيروزی است. لازم است هر امری را در محل خودش قرار دهی و پس از روشن شدن امور در انجام يا ترک آن اقدام كن.

امام حاكم خود را از اختصاص دادن چيزی كه به همه مردم تعلق دارد، به خود را نهی كرد زيرا آن به حرص و طمع برمی گردد و از چيزهايی است كه

شايسته حاكم پرهيزكار نيست.

اين بعضی از نقاطی بود كه در اين مقطع به آن اشاره شده است.

اطرافيان حاكم:

امام عليه‌السلام در عهدنامه مالک درباره اطرافيان حاكم و آنهايی كه طرف مشورت او هستند توصيه فرموده و از نزديک شدن به افراد ذيل بر حذر داشته است:

1- كسانی كه برای نزديک شدن به سلطان عيوب ديگران را بيان مي‌كنند تا به اين صورت اخلاص خود را اظهار كنند.

امام عليه‌السلام فرمود:

وليكن أبعدَ رعيتكَ منكَ، وأشنأَهم عندك، أطلبُهم لمعائبِ الناسِ، فإنَّ في الناسِ عيوباً، الوالي أحقُّ من سترها، فلا تكشفنَّ عما غابَ عنكَ منها، فإنَّما عليكَ تطهيرُ ما ظهرَ لكَ، واللّهُ يحكمُ علي ما غابَ عنكَ، فاسترِ العورةِ ما استطعتَ يَسترُ اللّه منكَ ما تحبُّ سترهُ من رعيتكَ.

از رعيت كسانی را كه عيب جوترند از خود دور كن. زيرا مردم عيوبی دارند كه والی در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است پس مبادا آنچه بر تو پنهان است آشكار كنی و آنچه كه هويدا است بپوشانی كه داوری آنچه از تو پنهان است با خدای جهان مي‌باشد هر چه قدر كه مي‌توانی زشتي‌ها را بپوشان تا آن چه را كه دوست داری بر رعيت پوشيده ماند خدا برای تو بپوشاند.

2- دور كردن سخن چين‌ها آنهايی كه در ظلم به مردم و تجاوز بر آنها كوتاهی نمي‌كنند. ايشان در اين باره مي‌فرمايند: «ولا تعجلنَّ إلی تصديق ساعٍ، فإن الساعی غاشٌ، وإن تشبه بالنَّاصحين» در تصديق سخن چين شتاب مكن. زيرا سخن چين گرچه در لباس اندرز دهنده ظاهر مي‌شود اما خيانتكار است.

3- دور كردن بخيلان، چون آنها حاكم را از بخشش و نيكی منصرف مي‌كنند.

4- دور كردن افراد ترسو، چون او را تضعيف و از اداء واجبات باز مي‌دارند.

5- دوری از حريص، چون آنها شر و ظلم را در نظر او زينت مي‌دهند.

6- دوری از وزرا و افرادی كه وزير و دست اندركار پيشوايان ظلم بوده‌اند، چون آنها در ظلم به مردم و ريختن خون آنها كوتاهی نمي‌كنند.

اينها بعضی از افرادی بودند كه لازم است حكام از آنها دوری كنند زيرا آنها از اطرافيان و ابزار حاكمان ظالم و فاسد بوده‌اند.

ديوان دادرسي:

اولين كسی كه ديوان دادرسی در اسلام را برپا كرد اميرالمؤمنين عليه‌السلام بود. ايشان در كوفه خانه‌ای را انتخاب كردند و آن را خانه دادرسی ناميدند و به مظلومين دستور داد تا درباره ظلمی كه به آنها شده است دادخواهی خود را بنويسند. اين ديوان در عصر عباسی پيشرفت كرد و حتی جايگاهی بالاتر از منصب قضاوت يافت و متصدی امور زير شد:

1- بررسی شكايت‌هايی كه از طرف همشهريان بر ضد حكام و فرماندهانی مي‌رسيد كه از راه حق منحرف بودند و بر رعيت ستم مي‌كردند.

2- بررسی ظلم كارگزارانی كه در گرفتن ماليات تجاوز مي‌كردند.

3- بررسی نويسندگان. چون آنها امين بيت المال بودند.

4- اگر حقوق، كارمندان و ساير حقوق بگيران دير پرداخت مي‌شد آن را بررسی مي‌كردند.

5- برگرداندن و تحويل دادن آنچه ستم كاران غصب كرده بودند به ستم ديدگان و بيچارگان.

6- اشراف بر موقوفات عامه و خاصه، آنگونه كه بر آن وقف شده است.

7- اجرای احكام صادره قضات و مجمعداران اموال كه اجرای آن متوقف شده است توسط قاضی ديوان دادرسی كه دست بالايی داشته و امر او نافذتر از بقيه بوده است.

8- مراعات برپايی شعائر دينی مانند نماز جمعه، نماز عيد، حج و جهاد.

9- كيفر دادن كارگزاران و كارمندان عالی رتبه كه در كردارشان منحرف

شده‌اند و واجباتشان را ادا نكرده‌اند(1).

اين مهمترين اموری بود كه رييس ديوان دادرسی موظف به انجام آن بود. دادرسی مهمترين منصب‌ها و بزرگترين آنها بود كه عهده دار تطبيق عدالت، حفظ حقوق و دور كردن ظلم و ستم از مردم بود.

كارگزاران خراج و صدقات:

كارگزاران خراج كسانی هستند كه اموال و اراضی راكد در جنگ بين مسلمانان و كفار بهمسلمانان تعلق گرفته است را دريافت مي‌كنند و كارگزاران صدقات آنهايی هستند كه مأمور دريافت اموالی هستند كه زكات به آنها تعلق گرفته است مانند غلات چهارگان، حيوانات سه گانه و نقدينگي. درباره اين كارگزاران شرط شده است كه بايد در آنچه از مردم مي‌گيرند و آنچه برای رفاه عموم خرج مي‌كنند امين باشند. امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام برای آنها روش خاصی تعيين نموده است كه سرشار از آداب و رعايت مصالح توده مردم و نفع كامل شهروندان است. ما متن كلام آن را بدون تحليل عرضه مي‌كنيم چون مطلب آن بسيار روشن و آسان بيان شده است و منظور را مي‌رساند.

علی عليه‌السلام به يكی از حكامش فرمود:

انطلق علي تقوي اللّه وحده لا شريك له، ولا ترو عن مسلماً، ولا تجتازن عليه كارهاً، ولا تأخذن منه أكثر من حقِّ اللّه في ماله، فإذا قدمت علي الحي فانزل بمائهم من غير أن تخالط أبياتهم، ثمَّ امض إليهم بالسكينة والوقار، حتي تقوم بينهم فتسلم عليهم، ولا تخدج بالتحية لهم، ثم تقول: عباد اللّه، أرسلني إليكم ولي اللّه وخليفته، لاخذ منكم حقَّ اللّه في أموالكم، فهل للّه في أموالكم من حق فتؤدوه إلي وليه؟

فإن قال قائل: لا، فلا تراجعه، وإن أنعم لك منعم فانطلق معه من غير أن تخيفهُ، أو


1) النظم الاسلاميه: 325.

توعده، أو تعسفهُ، أو ترهقهُ.

فخذ ما أعطاك من ذهب أو فضة، فإن كان له ماشيةٌ أو إبل فلا تدخلها إلا بإذنه، فإن أكثرها لهُ، فإذا أتيتها فلا تدخل عليها دخولَ متسلطٍ عليه ولا عنيف به.

ولا تنفرن بهيمة ولا تفزعنها، ولا تسوءن صاحبها فيها، واصدع المال صدعين ثم خيره، فإذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. ثم اصدع الباقي صدعين، ثم خيره، فإذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. فلا تزالُ كذلك حتي يبقي ما فيه وفاءٌ لحق اللّه في ماله، فاقبض حق اللّه منه.

فإن استقالك فأقله، ثم اخلطهما ثم اصنع مثل الذي صنعت أولاً حتي تأخذ حق اللّه في ماله.

ولا تأخذن عوداً، ولا هرمةً، ولا مكسورة، ولا مهلوسة، ولا ذات عوار، ولا تأمنن عليها إلا من تثق بدينه، رافقاً بمال المسلمين حتي يوصله إلي وليهم فيقسمه بينهم، ولا توكل بها إلا ناصحاً شفيقا وأمينا حفيظاً، غير معنفٍ ولا مجحف، ولا مغلب ولا متعب. ثم احدر إلينا مااجتمع عندك نصيره حيث أمر اللّه به، فإذا أخذها أمينك فأوعز إليه ألا يحول بين ناقة وبين فصيلها، ولا يمصر لبنها فيضر ذلك بولدها، ولا يجهدنها ركوباً، وليعدل بين صواحباتها في ذلك وبينها، وليرفه علي اللاغب، وليستأن بالنقب والظالع، وليوردها ما تمر به من الغدر، ولا يعدل بها عن نبتِ الأرض إلي جواد الطرق، وليروحها في الساعات، وليمهلها عند النطاف والأعشاب، حتي تأتينا بإذن اللّه بدنا منقياتٍ غير متعباتٍ، ولا مجهوداتٍ، لنقسمها علي كتاب اللّه وسنة نبيه - صلي اللّه عليه وآله - فإن ذلك أعظم لأجرك، وأقرب لرشدك، إن شاء اللّه‌(1).

با ترس از خدايی كه يكتا است و همتايی ندارد حركت كن، در سر راه، هيچ مسلمانی را نترسان يا با زور از زمين او نگذر، علاوه بر آن حقوق الهی او را رعايت كن. هرگاه به آبادی رسيدی در كنار آب فرود آی و وارد خانه كسی مشو،


1) نهج البلاغه - محمد عبده 3:23-26.

سپس با آرامش و وقار به سوی آنها حركت كن تا در ميانشان قرارگيري، به آنها سلام كن و در سلام، تعارف و مهربانی كوتاهی نكن. سپس بگو: ای بندگان خدا مرا ولی خدا و جانشين او به سوی شما فرستاده است تا حق خدا را كه در اموال شما است تحويل بگيرم، آيا در اموال شما حقی است كه به نماينده او بپردازيد؟

اگر كسی گفت: نه، ديگر به او مراجعه نكن و اگر كسی پاسخ داد آري، همراهش برو بدون آنكه او را بترسانی يا تهديد كنی يا او را به كار مشكلی وادار سازي.

هر چه از طلا و نقره به تو رساند بردار و اگر دارای گوسفند يا شتر بود بدون اجازه‌اش داخل مشو كه اكثر اموال از آن او است. آنگاه كه داخل شدی مانند اشخاص سلطه گر و سختگير رفتار نكن.

حيوانی را رم نده و دامدار را مرنجان، حيوانات را به دو دسته تقسيم كن و صاحبش را اجازه ده كه خود انتخاب كند، پس از انتخاب اعتراض نكن. سپس باقيمانده را به دو دسته تقسيم كن و به صاحبش اجازه ده كه خود انتخاب كند و بر انتخاب او خرده مگير، به همين گونه رفتار كن تا باقيمانده حق خداوند باشد. اگر دامدار از اين تقسيم و انتخاب پشيمان است و از تو درخواست گزينش دوباره داد او را همراهی كن همانند آغاز كار حيوانات را درهم و به دو دسته كن تا حق خدا را از آن برگيري.

در هنگام گرفتن حيوانات، حيوان پير، دست و پا شكسته، بيمار و معيوب را به عنوان زكات بپذير. حيوان را به فردی كه اطمينان نداری و نسبت به اموال مسلمين دلسوز نيست مسپار تا آن را به پيشوای مسلمين رسانده در ميان آنها تقسيم گردد. برای رساندن حيوانات آنها را به دست چوپانی كه خيرخواه، مهربان، امين و حافظ باشد بسپار چوپانی كه نه سخت گير باشد، نه ستمكار، نه تند براند و نه حيوانات را خسته كند. سپس آنچه از بيت المال جمع آوری شده برای ما بفرست تا در نيازهايی كه خدا اجازه فرموده است صرف كنيم. هرگاه حيوانات را به دست فردی امين سپردی به او سفارش كن تا بين شتر و نوزادش جدايی نيفكند، شير آن را

ندوشد تا به بچه‌اش زيانی وارد نشود، در سوار شدن بر شتران عدالت را رعايت كند و مراعات حال شتر خسته يا زخمی را كه سواری دادن برای او سخت است بكند، آنها را در سر راه به درون آب ببرد و از جاده‌هايی كه دو طرف آن علف زار است به جاده بی علف نكشاند، هر چند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت كنند و هر گاه به آب و علف زار رسيد فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند. تا آنگاه كه به اذن خدا بر ما وارد شوند فربه و سرحال باشند نه خسته و كوفته و آنها را بر اساس رهنمود قرآن و سنت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله تقسيم كنم. عمل به دستورات ياد شده مايه بزرگی پاداش و هدايت تو خواهد شد ان شاء اللّه.

اين عهدنامه كه مبنای آن بر فضايل و آداب است حاوی همه قسم، عدالت و رعايت حقوق آنهايی است كه زكات بر آنها واجب است شده. همچنين مراعات كامل حال حيوانات، ضرر نرساندن به آنها و خسته نكردنشان توصيه شده است. در متن آن چنان تصريح بر احتياط به اموال دولت و اهتمام به آن شده است كه مانند آن را در سازمانهای جديد نمي‌توان ديد.

حسابرسی از حكام:

بر ولی امر مسلمين واجب است كه با بيداری و تصميمی ثابت جلوی حكامش، در تمام اقطار عالم و استان‌ها بايستد و مواظب تصرفات آنها باشد و از آنچه از بيت المال دريافت و پرداخت مي‌كنند حساب بكشند. در ثروت آنها بنگرند، اگر از بيت المال بدون اجازه شرعی مالی را برداشته‌اند واجب است آن را مصادره كند و آنها را به خاطر خيانتشان عزل كند. اين سنت و روش را پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله انجام مي‌داد و از عامل خودش از آنچه در دست داشت و آنچههزينه كرده بود حساب مي‌كشيد. پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مردی از ازد را برای صدقات به كار گرفت. هنگامی كه مرد برگشت از او حساب كشيد و آن مرد گفت: اين مال شما است و اين را به من هديه داده‌اند.

پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آن را رد كرد و فرمود:

«ما بال الرجل نستعمله علي العمل مما ولانا اللّه، فيقول: هذا لكم، وهذا اهدي لي؟ أفلا قعد في بيت أمه وأبيه فنظر أيهدي له أم لا؟ والذي نفسي بيده! لا نستعمل رجلاً علي العمل مما ولانا اللّه فيغلُّ منه شيئاً إلا جاء في يوم القيامة يحمله علي رقبته، إن كان بعيراً له رغاءُ، وإن كانت بقرةً لها خوارٌ، وإن كانت شاةً تمغرُ».

چه بد سر آن مردی آمد او را برای كاری كه خداوند آن را به ما واگذار كرده به كارش گمارده‌ايم؟ مي‌گويد اين سهم شما است و اين هديه من است، آيا اگر در خانه پدر و مادرش مي‌نشست كسی به او هديه مي‌داد. قسم به آنكه جانم در دست او است كسی بر كاری كه از سوی خدا به ما محول شده است نمي‌گماريم مگر اينكه كارهايش در روز قيامت بر گردنش آويخته خواهد بود. پس اگر شتری داشته باشد به شهادت و اگر گاوی باشد به نطق و اگر گوسفندی باشد به فرياد در خواهد آمد.

سپس دست خود را به سوی آسمان بلند كرد و فرمود: «اللهم بلَّغت» خدايا اين را ابلاغ كردم و آن را دو يا سه بار تكرار كرد(1).

امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام در دوران حكومتش به اين روش عمل مي‌كرد. مراقب كارگزاران و حكام بود و به حساب آنها رسيدگی مي‌كرد. هنگامی كه يكی از آنها مرتكب خيانتی مي‌شد اقدام به عزل او و مصادره اموالش به مقداری كه از اموال اختلاس كرده بود مي‌كرد. به او خبر رسيد كه يكی از كارگزاران او بعضی از اموال مسلمين را به خود اختصاص داده است. امام عليه‌السلام به او نوشت:

اما بعدُ، فقد بلغني عنك أمر، إن كنتَ فعلته فقد أسخطت ربكَ، وعصيت إمامك.. بلغني أنك جردتَ الأرض فأخذت ما تحت قدميك، وأكلت ما تحت يديك، فارفع إلي حسابك،واعلم أنَّ حساب اللّه أعظم من حساب الناس(2).


1) الطرق الحكميه فی السياسه الشرعيه: 248.

2) نهج البلاغه - محمد عبده 3:22.

پس از ياد خدا، از تو خبری رسيده است كه اگر چنان كرده باشی پروردگار خود را به خشم آورده‌اي، امام خود را نافرمانی كرده‌ای و در امانت خود خيانت كرده‌اي. به من خبر رسيده كه كشت زمين‌ها را برداشته‌ای آنچه را كه مي‌توانستی گرفته و آنچه در اختيار داشتی به خيانت خورده‌اي. هر چه زودتر حساب اموال را برای من بفرست و بدان كه در حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سخت‌تر است.

و به زياد بن ابيه كه او از طرف عامل وی عبداللّه بن عباس در بصره برگزيده شده بود نامه‌ای نوشت و او را از خيانت بر حذر داشت. در نامه آمده است:

«به راستی به خدا سوگند مي‌خورم اگر به من گزارش كنند كه در بيت المال خيانت كرده‌ای كم يا زياد، چنان بر تو سخت گيرم كه كم بهره شده و در هزينه عيال درماني، خوار و سرگردان شوي»(1).

مسلمانان چه قدر به چنين عدالت قاطعی كه تحت تأثير هوا و هوس نيست، جز بر اساس عدالت و حق قرار نمي‌گيرد و هدفی جز خدمت به امت و رعايت مصالح را ندارد، نيازمندند(2).

مورخين روايت كرده‌اند كه عمر بن خطاب از كارگزارانش حساب مي‌كشيد و اموال آنها را نصف مي‌كرد. از جمله اموال سعد بن ابی وقاص، عمرو بن العاص و حجاج بن عتيك ثقفي. مي‌گويند كه اگر اختلاس كرده بودند واجب بود كه تمام اموال آنها را مصادره كند و اگر اختلاس نكرده بودند چه دليلی برای مصادره نصف اموال آنها بود(3)؟!


1) نهج البلاغه - محمد عبده 3:22.

2) نظام الحكم والاداره فی الاسلام، 373.

3) مصدر سابق: 373.

بركناری و عزل استانداران:

بركنار كردن و عزل استانداران اگر به واجباتشان عمل كنند و پايبند تعهدات خود باشند جايز نيست. اما اگر مرتكب ستم شده و از راه مستقيم منحرف شدند از كار بركنار شده و تسليم دادگاه مي‌شوند. وقتی به امام عليه‌السلام خبر دادند كه يكی از استانداران در حكمش به سودهدختر عماره همدانيه ستم كرده است امام گريست و با حرارت فرمود:

«اللهمَّ أنت الشاهد عليَّ و عليهم، إني لم آمرهم بظلمِ خلقك، ولا بترك حقك».

ای خدا تو بر من و بر آنها گواهی كه من دستور ستم به خلق تو و ترک حق تو را نداده‌ام. پس او را فورا عزل كرد(1).

خوشبختی امت منوط به استقامت حكام آن و عدالت كارمندان است. اگر از حق منحرف شدند و از عدالت دوری كردند، عزلشان واجب است تا مملكت را به بحران و سقوط نكشانند.

از مظاهر عدالت امام عليه‌السلام عزل كردن منذر بن جارود است. هنگامی كه به او خبر دادند او از سيره پدرش كه مرد با تقوی و صالحی بود روی برگردانده و منحرف شده است. امام عليه‌السلام به او نوشت:

أما بعد، فإن صلاح أبيك ما غرَّني منك، وظننتُ أنك تتبع هديهُ، وتسلك سبيله، فإذا أنتَ فيما رقي إلي عنك لا تدع لهواك انقياداً، ولا تبقي لاخرتك عتاداً. تعمر دنياك بخرابِ آخرتك، وتصل عشيرتك بقطيعة دينك، ولئن كانَ ما بلغني عنك حقاً، لجملُ أهلك و شسع نعلك خيرٌ منك، ومن كان بصفتك فليس بأهلٍ أن يسد به ثغرٌ، أو ينفذ به أمرٌ، أو يعلي له قدرٌ، أو يشرك في أمانةٍ، أو يؤمن علي جبايةٍ فأقبل إليَّ حينَ يصلُ إليكَ


1) العقد الفريد 1:211.

كتابي هذا إن شاء اللّه‌(1).

پس از ياد خدا، همانا شايستگی پدرت مرا نسبت به تو خوشبين كرد، گمان كردم همانند پدرت مي‌باشي، و راه او را مي‌روي. ناگهان به من خبر دادند كه در هوا پرستی چيزی فرو گذار نكردي، توشه‌ای برای آخرت خود باقی نگذاشته‌اي، دنيای خود را با تباه كردن آخرت آبادان مي‌كنی و برای پيوستن به خويشاوندانت از دين خدا بريده‌اي. اگر آنچه به من گزارش شده است درست باشد شتر خانه ات و بند كفشت از تو با ارزش‌تر است، كسی كه همانند تو باشد نه لياقت پاسداری از مرزهای كشور را دارد و نه مي‌تواند كاری را به انجام رساند هنگامی كه اين نامه به دست تو رسيد نزد من بيا، ان شاء اللّه.

جام غضب امام بر منذر موقعی كه شنيد كه او به مسلمانان خيانت كرده است لبريز شد. با تندی سختی كه از ضربت شمشير برای او بدتر بود رفتار كرد. سپس او را برای حفظ عدالت وحفظ حقوق مسلمين و مصالح شان از پستش بركنار كرد. عدالت نيست اگر كسی در چيزی به مسلمانان خيانت كرد در منصب خودش باقی بماند بلكه بايد از پستش عزل و از كارش بركنار شود.

لشكر:

لشكر ديوار حفظ كننده امت، مدافع آن از تجاوز و جنگ، برترين دستگاه در دولت است كه امام عليه‌السلام در مدح و ثنای آن چه فرموده است:

فالجنودُ، بإذن اللّه، حصونُ الرعية، وزينُ الولاة، وعزُّ الدين، وسبل الأمن، وليس تقومُ الرعيةُ إلا بهم.

سپاهان به فرمان خدا پناهگاه استوار رعيت، زينت ووقار زمامداران شكوه دين و راه‌های تحقق امنيت كشورند كه امور مردم جز با سپاهان استوار نگردد.

آيا چنين ستايشی را ديده‌ايد؟ آيا چنين تحسينی را ديده‌اید؟


1) نهج البلاغه 3:145.

در واقع سپاه حافظ رعيت، زينت زمامداران و راه‌های امنيت عموی در كشور است. كه بالاتر از اين تحسين وجود ندارد. امام عليه‌السلام اضافه بر آن مي‌فرمايد :

فولِّ من جنودك أنصحهم في نفسك للّه ولرسولهِ ولإمامك، وأنقاهم جيباً، وأفضلهم حلماً ممن يبطي‌ء عن الغضب، ويستريح إلي العذرِ، ويرأفُ بالضعفاء، وينبؤ علي الأقوياء، وممن لا يثيرهُ العنف، ولا يقعدُ به الضعفُ.

برای فرماندهی سپاه كسی را برگزين كه خير خواهی او برای خدا، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و امام تو بيشتر، دامن او پاكتر و شكيبايی او برتر باشد. از كسانی باشد كه دير به خشم آيد، عذرپذير باشد، بر ناتوان رحم كند. با قدرتمندان با قدرت برخورد كند، درشتی او را به تجاوز نكشاند و ناتوانی او را از حركت باز ندارد.

امام عليه‌السلام برای كسی كه مالك او را نامزد بعضی از رتبه‌ها و پست‌های مهم در لشكر مي‌كند، شرط و صفاتی به شرح زير بيان كره است:

1- كسی كه فرمانده سپاه مي‌شود بايد خيرخواه خدا و رسولش و امام امت باشد.

2- به دور از خوردن مال حرام باشد.

3- بهترين مردم باشد و دير غضب كند كه مصدر همه بدي‌ها است.

4- بر بيچارگان و فقرا رؤوف و رحيم باشد.

5- در برابر قدرتمندان دارای نيرو و قوت باشد.

6- دارای شخصيتی قوی باشد كه خشونتن و تندی بر او اثر نگذارد و ضعف او را نگيرد.

امام در عهدنامه‌اش به مالک درباره فرمانده سپاه تاكيد داشته و فرموده است:

وليكن آثر رؤوس جندك من واساهم فی معونته، وأفضل عليهم من جدته بما يسعهم ويسعُ من وراءهم من خلوفِ أهليهم، حتی يكون همهم هماً واحداً فی جهادَ العدو، فإنَّ عطفك عليهم يعطف قلوبهم عليك.

برگزيده‌ترين فرماندهان سپاه تو كسی است كه از همه بيشتر به سربازان

كمک رساند و از امكانات صالح خود بيشتر در اختيارشان گذارد به اندازه‌ای كه خودشان و خانوداده هايشان در پشت جبهه در آسايش كامل باشند تا در نبرد با دشمن سربازان اسلام تنها به يک چيز بينديشند، همانا مهربانی تو نسبت به سربازان دل هايشان را به سمت تو مي‌كشاند.

اين كلمات بهترين وسيله برای ايجاد جاذبه بين سپاه، فرمانده و ولی امر است كه همه آنها رابه هم ارتباط داده و در برابر دشمن يک دست مي‌شوند.

پليس:

پليس از حساس‌ترين سازمان‌های دولتی است. اولين كسی كه آن را در اسلام تأسيس كرد امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام بود كه گروهی از بهترين سربازان خود را برگزيد و آنها را پليس لشگر ناميد. آنها نمونه تقوا و پاكی بودند كه حتی شهادت يكی از آنها در محاكم، معادل شهادت دو نفر به حساب مي‌آمد. در ميان آنها شهيد جاويد - حبيب بن مظاهر - و برادر امين - عبد اللّه بن يحيی نيز بود. كه امام عليه‌السلام به او فرمود:

«بشارت بر تو باد ای عبداللّه چون تو و پدرت از پليس لشگر هستيد، همانا رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نام تو و نام پدرت را در پليس لشگر به من خبر داد»(1).

بر پليس وظايف و مسؤوليت‌هايی واجب است از جمله:

1- گرفتن مجرمين.

2- اتخاذ تدابير امنيتی برای منع وقوع جرم.

3- حفظ نظام و ايجاد امنيت عمومي.

4- نگهداری و حفاظت اموال و آبروی مردم.

اسلام صلاحيت پليس و ظايف آنها را تعيين كرده است. و پليس حق ندارد هر شخصی را بازداشت كند مگر اينكه جرمش ثابت شده باشد و تحت پيگرد


1) حياه الامام الحسن عليه‌السلام 2:377.

قانون اسلامی باشد. اگر پليسی مرتكب خلاف شود او را تحويل مقامات قضايی مي‌دهند و طبق مقررات اسلامی او را كيفر مي‌كنند(1).

شايان ذكر است كه پليس در اندلس به دو قسمت تقسيم مي‌شد، پليس بزرگ و پليس كوچک ،پليس بزرگ كسی است كه جلوی زعما و وابستگان آنها را مي‌گرفت و پليس كوچک در هرج و مرج در بين عموم مردم داوری مي‌كرد(2).

حق فرمانروا بر رعيت و حق رعيت بر او:

امام عليه‌السلام در حديث زير حق فرمانروا بر رعيت و حق رعيت بر او بيان فرموده است، او عليه‌السلام فرمود:

حقُّ الوالي علي الرعية، وحقُّ الرعية علي الوالي، فريضة فرضها اللّه سبحانه لكلٌّ علي كلٍّ، فجعلها نظاماً لألفتهم، وعزاً لدينهم، فليست تصلح الرعية إلا بصلاح الولاة، ولا تصلح الولاة إلا باستقامة الرعية.

فأذا أدت الرعيةُ إلي الوالي حقه، وأدي الوالي إليها حقها عز الحق بينهم. وقامت مناهجُ الدين، واعتدلت معالمُ العدل، وجرت علي أذلالها السنن، فصلح بذلك الزمانُ، وطمع في بقاء الدولة، ويئست مطامع الأعداء.

وإذا غلبت الرعية واليها، أو أجحف الوالي برعيته، اختلف هنالك الكلمة، وظهرت معالم الجور، وكثر الإدغال في الدين، وتركت محاج السنن، فعمل بالهوي، وعطلت الأحكام، وكثرت علل النفوس، فلا يستوحش لعظيم حقٍّ عطلَ، ولا لعظيم باطلٍ فعل! فهنالك تذلالأبرارُ، وتعزُّ الأشرارُ(3).

در ميان حقوق الهی بزرگترين حق حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر


1) نظام الحكم والاداره فی الاسلام: 441.

2) النظم الاسلاميه: 334.

3) ربيع الابرار 4:241-242.

است. حق واجبی كه خدای سبحان بر هر دو گروه لازم شمرد و آن را عامل پايداری پيوند ملت، رهبر و عزت دين قرار داد. پس رعيت اصلاح نمي‌شود. جز آنكه زمامداران اصالح شوند و زمامداران اصلاح نمي‌شوند جز با درست كاری رعيت.

آنگاه كه مردم حق رهبری را ادا كنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت يابد، راههای دين پديدار، نشانه‌های عدالت برقرار و سنت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آلهپايدار شود. سپس روزگار اصلاح مي‌شود، مردم در تداوم حكومت اميدوار مي‌شوند و دشمن در آرزوهايش مأيوس مي‌شود. اما اگر مردم بر حكومت چيره شوند يا زمامدار بر رعيت ستم كند، وحدت كلمه از بين مي‌رود، نشانه‌های ستم آشكار و نيرنگ بازی در دين فراوان مي‌شود، راه گسترده سنت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله متروك، هوا پرستی فراوان، احكام دين تعطيل و بيماري‌های دل فراوان مي‌شود. مردم از اينكه حق بزرگی فراموش مي‌شود. يا باطل خطرناكی در جامعه رواج مي‌يابد احساس نگرانی نمي‌كنند پس در آن زمان نيكان خوار و بدان قدرتمند مي‌شوند(1).


1) ربيع الابرار 4:241-242.

استانداران امام علیه السلام در مصر

اشاره

در بحث‌های گذشته اهميت استانداران، واجبات آنها و آنچه كه به عمل آنها در زمينه‌های اصلاح اجتماعی به آنها مربوط است پرداختيم و بعد از اين به معرفی استانداران، امام و كارگزاران او بر مناطق و استانهای كشور اسلامی مي‌پردازيم.

امام عليه‌السلام زمانی كه پس از عثمان بن عفان بر امر خلافت مسلط شد اقدام به عزل كليه استانداران و كارگزاران او كرد. چون آنها مصدر فتنه و آشوب در مملكت اسلامی بودند. بعضی از آنها غنايم مسلمان‌ها را به خود اختصاص داده بودند و خراج را برای خود حلال مي‌دانستند. به طور حتم اشغال پستهای مهم در دولت عثمان از روی كفايت و شايستگی نبود. بلكه منصب‌های گوناگون بر اساس خويشاوندی و جانبداری تقسيم شده بود.

در هر حال ما به معرفی استانداران مصر كه مركز كشور اسلامی و همچنين مركز حساسی بود مي‌پردازيم. امام عليه‌السلام برای آنجا بهترين مردان از لحاظ كفايت، آگاهي، مديريت و احاطه به آنچه امت در امور اداري، اجتماعی و سياسی به آن نيازمند بود انتخاب مي‌كرد. اولين كسی كه امام برای منصب استانداری تعيين كرد:

قيس بن سعد

قيس بن سعد از رهبران نادر اسلامی بود. بزرگی از بزرگان جهاد در اسلام و از برترين افرادی كه مدرسه اسلام او را تربيت كرده بود كه به طور مختصر به بعضی امور او مي‌پردازيم:

شباهت و صفات او:

قيس اندامی درشت داشت بلندترين انسان زمان خودش بود چنانكه وقتی بر الاغی سوار مي‌شود پاهايش به زمين كشيده مي‌شد. قيصر كسی را به نزد معاويه فرستاد و از او خواست تا بزرگترين و طولاني‌ترين شلوار يک مرد عرب را برای او

بفرستد. معاويه به قيس گفت: گمان مي‌كنم كه ما به شلوار تو نياز داشته باشيم. قيس بلند شد، شلوار خود را درآورد و آن را برای معاويه آورد. معاويه از او پرسيد: چرا به منزلت نرفتی و بعدا آن را برای ما بفرستي. قيس گفت:

أردت بها أن يعلم الناس أنَّها *** سراويل قيسٍ والوفودُ شهودُ

وألا يقولوا غابَ قيسٌ وهذه *** سراويلٌ عادٍ خاطها لثمودُ

وأنِّي من الحيِّ اليماني لسيدٌ *** وما الناسُ إلا سيدٌ ومسودٌ

فكدهم بمثلي إنَّ مثلي عليهمُ *** شديدٌ وخلقي في الرجال مديدُ(1)

خواستم مردم بدانند و حاضرين شاهد باشند كه اين شلوار قيس است.

تا نگوييد كه اين شلوار قيس نيست نگوييد كه اين شلوار عاد است كه ثمود آن را دوخته.

مردم يا حاكم اند يا رعيت ومن بزرگ قبيله يمانی هستم.

مانند من آنها را رافريب ده زيرا افرادی مانند من بر آنها سخت مي‌گيرد و همانند من دربين مردم بسيار است.

معاويه دستور داد تا بلندترين مرد لشكر حاضر شود شلوار او را بر بينی اش گرفت تا به زمين رسيد.

قيس به زيادی عقل و حسن تدبير ممتاز بود. از او روايت شده است: اگر از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نشنيده بودم كه فرمود: «المكر والخديعة فی النّار» مكر و خدعه در آتشند از مكارترين اين امت بودم(2).

قيس دست و دل باز بود چنان بخشنده بود كه كسی در بخشندگی به پای او نمي‌رسيد به مردم قرض مي‌داد و فقرا را اطعام مي‌كرد. ابوبكر و عمر


1) النجوم الزاهره 1:96.

2) النجوم الزاهره 1:95.

مي‌گفتند اگر اين جوان را رها كنيم ثروت پدرش را نابود مي‌كند. آنها بين مردم راه مي‌رفتند و نمي‌گذاشتند مردم از او سؤال كنند. پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله يک روزی راه مي‌رفت، سعد بن عباده پشت سر او به راه افتاد و گفت: چرا پسر ابی قحافه و پسر خطاب بر فرزند من بخل مي‌ورزند(1).

حكومت او بر مصر:

امام عليه‌السلام در سال 37 هجری استان مصر را به او سپرد و به او فرمود:

«أخرج الی رحلك، واجمع اليك ثقاتك ومن أحببت أن يصحبك حتی تأتيها ومعك جندك، فانَّ ذلك أرغبُ لعدوك، وأعز لوليك، وأحسن الی المحسن، واشتد علی المريب، وارفق بالعامة والخاصة، فان الرفق يمن».

به سوی مصر حركت كن، من تو را والی و حاكم آنجا قرار دادم. به خارج شهر مدينه برد، افراد مورد اعتماد و هر كه را كه مصاحبت و همراهی او را دوست داری جمع كن تا هنگام ورود به مصر با جمعيت و لشكری انبوه وارد شوي، زيرا چنين ورودی برای دشمنانت ترسناكتر و برای دوستانت عزت آفرين‌تر است ان شاء اللّه هرگاه به مصر وارد شدی به نيكوكاران نيكويی كن و بر اشخاص مشكوک سخت بگير. با تمام افراد خاص و عام مهربان باشد زيرا مدارا و نرمی ميمون و مبارک است.

قيس به او گفت: با لشكر به سوی مصر مي‌روم. و اللّه هرگز وارد مصر نمي‌شوم مگر بالشكری كه از مدينه آورده باشم. من اين لشكر را در خدمت شما مي‌گذارم تا به هنگام نياز نزديک شما و آماده نبرد باشد.

قيس همراه هفت تن از افراد خانواده‌اش به سوی مصر حركت كرد. وقتی به مصر رسيد به بالای منبر رفت و نامه امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام كه ولايت او در آن


1) النجوم الزاهره 1:96.

ذكر شده بود را برای مردم خواند و گفت:

سپاس خدای را كه حق آمد و باطل را نابود کرد و ستم كاران سركوب شدند.

ای مردم، ما بعد از پيامبر مان با بهترين كسی كه مي‌دانستيم بيعت كرديم. پس ای مردم بلند شويد و با كتاب خدا و سنت رسولش بيعت كنيد اگر ما به آن عمل نكرديم، بيعتی برای ما نيست.

سپس جماعت بلند شدند و با امام عليه‌السلام بيعت كردند(1).

نيرنگ معاويه:

معاويه وقتی فهميد قيس استاندار مصر شده است سخت ناراحت شد و دست به توطئه و دسيسه زد تا بتواند نظر او را به خود جلب كند. سپس نامه زير را برای او نوشت:

از معاويه بن ابی سفيان به قيس بن سعد بن عباده سلام عليك.

اگر دشمنی شما با عثمان و كشتن او به خاطر اين بود كه ديگری را بر او مقدم دانسته و صلاحيت خلافت را در شخص ديگری ديديد و يا به خاطر تازيانه هايی است كه عثمان به بعضی از اشخاص زده، يا كسی را فحش و ناسزا گفته، يا بی گناهی را از شهر خود تبعيد كرده، به زندان انداخته و يا اينكه خويشاوندان خود را بر منصب‌ها گماشته و ديگران را محروم ساخته شما خود به خوبی مي‌دانيد كه اين امور موجب كشتن مسلمانی نمي‌شود و خون كسی را مباح نمي‌كند. بنابراين شما مرتكب گناه بزرگ شده و كار زشتی انجام داده‌ايد. ای قيس از كرده خود توبه كن. اگر در خون عثمان شركت داشته‌ای به سوی خدا باز گرد و استغفار كن. البته اگر توبه كردن به خاطر كشتن يک فرد با ياايمان فايده‌ای بخشد. در مورد مولی و دوست تو علي، ما به يقين مي‌دانيم كه او مردم را تحريک كرده و آنها را وادار به كشتن خليفه كرده است. بسياری از خويشاوندان


1) تاريخ ابن الاثير 3:137.

تو در خون او شريک بوده‌اند، اكنون تو ای قيس! اگر مي‌خواهي كه از خونخواهان عثمان باشی و انتقام او را بگيری با من بيعت كن تا با علی بجنگيم. در عوض پس از پيروزی حكومت عراق از آن تو باشد. علاوبه بر آن حكومت حجاز نيز را به هر كس كه تو مايل باشی خواهم داد و تا وقتی كه زمام امور را در دست من باشد هر چه از من بخواهی به تو خواهم داد. نظرت را برای من بنويس و السلام.

اين نامه پر از نيرنگ و دروغ است زيرا نه امام عليه‌السلام و نه قيس نقشی در ريختن خون عثمان نداشتند. عثمان را نتيجه عمل و سوء سياستش به كشتن داد. كه در اين باره به طور مفصل سخن گفته‌ايم.

جواب قيس:

قيس به نامه او جواب داد:

نامه تو به من رسيد و آنچه در آن نوشته بودی فهميدم.

اما در مورد آنچه كه درباره عثمان نوشته بودي، من هرگز در آن كار دخالتی نداشتم.

در نامه ات ياد آور شده‌ای كه مولای من مردم را وادار كرد تا بر عثمان بشورند! اين چيزی است كه از آن اطلاعی ندارم.

و همچنين نوشته‌ای كه بيشتر خويشاوندان و قبيله من در خون عثمان دخالت داشته‌اند بايد بگويم كه عشيره و قبيله من بيشتر از همه مردم فرمانبردار او بودند. تا حدی كه برای ديگران الگو بودند.

از من خواسته‌ای تا با تو بيعت كنم، اين موضوعی است كه بايد درباره آن بيشتر بينديشم زيرا اين كاری نيست كه بتوان با شتاب انجام داد. من نه با تو كاری دارم و نه درباره تو كاری انجام داده‌ام كه از من ناراضی باشي، والسلام(1).


1) النجوم الزاهره 1:99.

هنگامی كه معاويه نامه قيس را خواند و راهی برای فريب دادن او پيدا نكرد نامه‌ای ديگر به او نوشت:

نامه ديگری از معاويه:

نامه تو را خواندم، نه آن قدر نزديک آمدی تا مهيای سازش و صلح با تو گردم و نه چندان دور بودی تا آماده پيكار با تو با شوم. شخصی چون من فريب نمي‌خورد، زيرا سپاهان انبوه و مردان توانايی دارم، والسلام.

جواب قيس:

پس از آنكه قيس نامه معاويه را خواند متوجه شده كه ديگر مماشات فايده ندارد و بايد به طور صريح به او جواب بدهد پس به او نوشت:

مرا از فريب دادن عجب است. ای معاويه! چشم طمع در دين دوخته‌ای كه من از دايره پيروی و اطاعت آن كسی كه از همه مردم برای رهبری و زمامداری سزاوارتر است، راستگوترين مردم، عاليترين راهنما و نزديكترين افراد به رسول خدا است بيرون آيم و تحت فرماندهی تو در آيم كه هيچ شايستگی اين مقام را نداري. زيرا گفتارت از ديگران بيهوده‌تر و نارواتر است، از همه كس گمراه‌تری و دورترين افراد به خدا و رسول خدايي. اطراف تو را مردانی گمراه و گمراه كننده گرفته‌اند كه هر يک بتی از بتهای شيطان‌اند و گفتار تو كه سپاه فراوان و افراد آماده داري، تو را تا سر حد مرگ به خودت سرگرم كرده است(1).

اين نامه تمام آرزوهای معاويه را از بين برد. او نيرنگ ديگری برای دور كردن قيس از مصر به كار گرفت. معاويه بين مردم شايعه كرد كه قيس با او بيعت كرده است و در اين باره نامه‌ای جعل كرد مبنی بر اينكه او با متهمين به قتل عثمان دوستی و سازش نخواهد كرد.


1) النجوم الزاهره 1:100.

بين اهل شام شايع شد كه قيس با معاويه بيعت كرده و به او اخلاص ورزيده است. اين خبر بر امام سخت آمد. عبداللّه بن جعفر به عزل قيس اشاره كرد اما امام آن را رد كرد. حادثه تكرار شد دوباره معاويه شايعه كرد كه قيس با او بيعت كرده است. سپس امام ناچار به عزل قيس شد و مالک اشتر را به جای او تعيين كرد. بعضی گفته‌اند محمد بن ابی بكر را به جای او تعيين كرد.

استانداری مالک اشتر

مالک شمشيری از شمشيرهای خدای متعال و نشانه‌ای از نشانه‌های جهاد در اسلام بود. او زندگی خود را به خدای متعال بخشيده و دينش را به بهترين وجه خالص كرده بود. مالک با عزمی ثابت و اخلاص از امام متقين، سيد موحدين امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام در سخت‌ترين شرايط، در محنت و بلا حمايت كرد. امام عليه‌السلام به عظمت، منزلت، مقام و جهاد او اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد:

«او برای من به گونه‌ای بود كه من برای رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بودم».

امام عليه‌السلام بعد از عزل قيس او را برای استانداری مصر انتخاب كرد كه اين به خاطر عظمت شخصيت، قاطعيت، قدرت فوق العاده‌اش و احاطه كامل او به امور سياسی و اداری بود. امام عليه‌السلام او را به دو نامه با عهدنامه طلايی كه در اسلام و غير آن نظيری نداشت مجهز كرد.

اول: شامل تمجيد از مقام مالک بود كه حاكی از صفات عالی او است و در آن آمده است:

«من عبداللّه علي اميرالمؤمنين، الي القوم الذين غضبوا للّه حين عُصي في أرضه، وذهب بحقه، فضرب الجور سرادقهُ علي البرِّ والفاجر، والمُقيم والظَّاعن، فلا معروف يستراح اليه، ولا منكر يتناهي عنه».

از بنده خدا اميرالمؤمنين به مردمی كه برای خدا آن هنگام كه ديگران خدا را در زمين نافرمانی كردند و حق او را نابود نمودند به خشم آمدند پس ستم خيمه خود را بر سر همگان نيک و بد و مسافر و حاضر برافراشت.؟؟؟

امام عليه‌السلام توسط اين كلمات كوشش سرسختانه لشكر مصر را كه در زمان سختی به حمايت از اسلام متحمل شده بودند بيان مي‌كند. زمانی كه حوادث طاقت فرسای دوران حكومت عثمان آنها را تهديد مي‌كرد و لشكر مصر برای نابودی حكومت او فداكاری كرد. به طور تفصيل آن را در يكی از بحث‌های اين كتاب ذكر كرده‌ايم. سپس امام به تمجيد از مالک پرداخت و فرمود:

«پس از ستايش پروردگار من بنده‌ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم كه درروزهای وحشت نمي‌خوابد، در لحظه‌های ترس از دشمن روی نمي‌گرداند و بر بدكاران از شعله‌های آتش تندتر است. او مالک پسر حارث برادر مذحج است آنجا كه با حق است سخن او را بشنويد و از او اطاعت كنيد. او شمشيری از شمشيرهای خدا است كه نه تيزی آن كند مي‌شود و نه ضربه آن بی اثر است. اگر شما را فرمان كوچ كردن داد كوچ كنيد و اگر گفت بايستيد بايستيد كه او در پيش روي، عقب نشينی و حمله بدون فرمان من اقدام نمي‌كند. مردم مصر! من شما را برای خود برمی گزينم كه او را برای شما فرستادم، زيرا او را خيرخواه شما ديدم و سرسختی او را در برابر دشمنانتان پسنديدم»(1).

اين كلمات برای مالک مدال شرف و حاكی از بعضی ارزشهای او است از جمله:

1- شجاعت مالك، سرسختی و پايداری او كه در زمان ترس نمي‌خوابد و روی از دشمن بر نمي‌گرداند.

2- مالک برای خوارج و منحرفين از حق و آنهايی كه اميد و اطمينانی به خدا ندارند سخت‌تر از آتش است.

3- مالک شمشيری از شمشيرهای خدا است كه مرتكب جرم و آلوده به گناه نمي‌شود.

4- امام عليه‌السلام در اين نامه به اطاعت مردم مصر از مالک و پيروی از او دستور داده‌اند چون او خودسرانه به كاری دست نمي‌زند مگر پس از اجازه از امام عليه‌السلام.


1) نهج البلاغه - محمد عبده 3:63.

دوم:حوادث تأسف باری را كه بيان مي‌كند كه بعد از رحلت برادر و پسر عمويش، رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله، به امام عليه‌السلام روی آورده است.

امام عليه‌السلام فرمود:

«أما بعد، فإن اللّه سبحانه بعث محمداً صلي اللّه عليه وآله وسلم نذيراً للعالمين، ومهيمناً علي المرسلين.

فلما مضي عليه السلام تنازع المسلمون، ان العرب تزعج هذا الأمر من بعده صلي اللّه عليه وآله وسلم - عن أهل بيته، ولا أنهم منحوه عني من بعده! فما راعني إلا انثيالُ الناس علي فلان يبايعونه، فأمسكت يدي حتي رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الإسلام، يدعون الي محق دين محمدٍ صلي اللّه عليه وآله وسلم - فخشيت إن لم أنصر الإسلام وأهله أنأري فيه ثلماً أو هدماً، تكون المصيبة به عليَّ أعظم من فوت ولايتكم التي إنما هي متاع أيام قلائل، يزولُ منها ما كان، كما يزولُ السرابُ، أو كما يتقشع السحابُ، فنهضتُ في تلك الأحداث حتي زاح الباطلُ و زهق، واطمأنَّ الدينُ وتنهنه».

پس از ياد خدا و درود خداوند سبحان محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را فرستاد تا بيم دهنده جهانيان و گواه پيامبران پيش از خود باشد. بعد از اينكه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به سوی خدا رفت مسلمانان در كار حكومت با يكديگر درگير شدند. سوگند به خدا نه در فكرم مي‌گذشت و نه در خاطرم مي‌آمد كه عرب، بعد از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خلافت را از اهل بيت او بگرداند. بعد از او مرا از عهده دار شدن حكومت بازدارند. تنها چيزی كه نگرانم كرد، شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود كه با او بيعت كردند. من تا آنجا كه ديدم گروهی از اسلام برگشته‌اند و مي‌خواهند دين محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله رانابود كنند دست كشيدم. زيرا ترسيدم كه اگر اسلام وطرفدارانش را ياری نكنم رخنه‌ای در آن ببينم و يا شاهد نابودی آن باشم كه مصيبتش برای من سخت‌تر از رها كردن حكومت بر شما است، زيرا حكومت كالای چند روزه دنيا است. به زودی ايام آن مي‌گذرد و مانند

سراب‌ناپذير شود يا همچون پاره‌های ابر پراكنده مي‌شود. در ميان آن آشوب و غوغا به پا خواستم تااينكه باطل از ميان رفت و دين استقرار يافت.

امام عليه‌السلام در اين قسمت درباره خلافتی كه حق او بوده است و خودش كه نسبت به ديگران به آن سزاوارتر بوده است فرمود كه او كسی نبوده است كه از حق وارثش، كه از او سلب شده است در ميدان نبرد صرف نظر كند. اين به خاطر ترس از اسلام بود. زيرا بيم آن مي‌رفت كه ارتداد زياد شود و مسلمانان به عقب برگردند پس در برابر تضييع حقش صبر كرد آنگونه كه در خطبه شقشقيه مي‌فرمياد. مانند كسی بود كه در حلقش استخوان و در چشمش خار باشد.از بندهای اين نامه:

«إني واللّه! لو لقيتهم واحداً وهم طلاع الأرض كلها ما باليت ولا استوحشت، وإني من ضلالهم الذي هم فيه والهدي الذي أنا عليه لعلي بصيرة من نفسي ويقين من ربي. وإني إلي لقاء اللّه لمشتاقٌ، وحسن ثوابه لمنتظر راجٍ، ولكنني آسي أن يلي أمر هذه الأمة سفهاؤها وفجارها، فيتخذوا مال اللّه دولاً، وعبادة خولاً، والصالحين حرباً، والفاسقين حزباً، فإن منهم الذي قد شربَ فيكم الحرام، وجلد حداً في الإسلام، وإن منهم من لم يسلم حتي رضخت له علي الإسلام الرضائخ.فلولا ذلك ما أكثرتُ تأليبكم، وتأنيبكم، وجمعكم، وتحريضكم، ولتركتكم إذ أبيتم وونيتم.

ألا ترونَ إلي أطرافكم قد انتقصت، والي أمصاركم قد افتتحت، وإلي ممالككم تزوي، وإلي بلادكم تغزي.

انفروا - رحمكم اللّه - إلي قتال عدوكم، ولا تثاقلوا إلي الأرض فتقروا بالخسفِ، وتبوءوا بالذل، ويكونَ نصيبكم الأخسَّ، وإن أخا الحرب الأرق، ومن نام لم ينم عنهُ، والسلام(1).


1) نهج البلاغه - محمد عبده 3:118-121.

به خدا سوگند اگر تنها با دشمنان روبرو شوم در حالی كه آنها تمام زمين را پر كرده باشند نه باكی داشته و نه مي‌هراسم. من به گمراهی آنها و هدايت خود كه بر آن استوارم، آگاهم و از طرف پروردگارم به يقين رسيده‌ام. همانا من برای ملاقات پروردگار مشتاق و به پاداش او اميدوارم. ولی از اين اندوهناكم كه بی خردان و تبهكاران امت حكومت را به دست آوردند. آن گاه مال خدا را دست به دست بگردانند و بندگان او را به بردگی كشند، با نيكوكاران در جنگ و با فاسقان همراه شوند. زيرا از آنها كسی در ميان شما است كه شراب نوشيد و حد بر او جاری شد و كسی كه اسلام را نپذيرفت اما به ناحق بخشيده شد.

اگر اينگونه حوادث نبود، شما را بر نمي‌انگيختم، سرزنشتان نمي‌كردم، شما را به گرد آوری تشويق نمي‌كردم و آنگاه كه سرباز مي‌زديد رهايتان مي‌كردم.

آيا نمي‌بينيد كه مرزهای شما را تصرف كردند؟ شهرها را گشودند؟ دستاوردهای شما را غارت كردند؟ و در ميان شهرهای شما آتش جنگ را برافروختند؟

برای جهاد بادشمنان كوچ كنيد، خدا شما را رحمت كند. در خانه‌های خود نمانيد كه به ستم گرفتار و به خواری دچار خواهيد شد. بهره زندگی شما از همه پست‌تر خواهد بود. همانا برادر جنگ بيداری و هوشياری است و هر كس كه به خواب رود دشمن او نخواد خوابيد، والسلام.

اين كلمات حاكی از يقين امام عليه‌السلام بر اطمينان و بصيرت از امرش مي‌باشد، اينكه او به ريسمان محكم حق متصل است و از آنهايی كه از او جدا شدند، با او جنگيدند و به مخالفتپرداختند باكی ندارد. زيرا آنها در گمراهي‌اند، كما اينكه امام عليه‌السلاماظهار كرد اگر ترس آن نبود، كه كسی بر مسلمين حاكم شود كه بی دين باشد، مال خدا را مال خود و بندگان خدا را برده خود بداند از سلطنت كناره مي‌گرفتم. زيرا امام عليه‌السلام ارزشی برای حكومت قايل نبود و حكومت نزد او غنيمت نبود بلكه روش اصلاح جامعه بود و برای او چيزی جز رنج و زحمت و كوشش نداشت.

امام عليه‌السلام مردم مصر را به جهاد با منحرفين از اسلام فرا خواند. كسانی كه جز حزب اموی بودند و در رأسشان معاويه بن ابی سفيان بود، كسی كه عمر خود را صرف جنگ با خدا و رسولش كرد.

عهدنامه طلايي:

عهدنامه طلايی از شگفت‌ترين عهدنامه‌ها است، اين عهدنامه حاوی حقوق انسان و قضايايی سرنوشت ساز است كه در همه ارگان‌ها هيچ قانونی نظير آن وضع نشده است. اين عهدنامه را پيشوای عدالت اجتماعی در اسلام امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام بيان فرموده‌اند كه قسمت زيادی از بندهای آن را در بحث‌های مقدماتی اين كتاب بيان كرديم. امام عليه‌السلام اين عهدنامه شريف را با اين كلمات به اتمام مي‌رساند:

والواجب عليك أن تتذكر ما مضي لمن تقدمك من حكومة عادلة، أو سنة فاضله، أو أثر عن نبينا - صلي اللّه عليه وآله و سلم - أو فريضةٍ في كتاب اللّه، فتقتدي بما شاهدته مما عملنا به فيها، وتجتهد لنفسك في اتباع ما عهدتُ إليك في عهدي هذا، واستوثقتُ به من الحجة لنفسي عليك، لكيلا تكون لك علة عند تسرع نفسك إلي هواها.

وأنا أسأل اللّه بسعة رحمته، وعظيم قدرته علي إعطاء كل رغبة، أن يوفقني وإياك لما فيه رضاهُ من الإقامة علي العذر الواضح إليه وإلي خلقه، مع حسن الثناء في العباد، وجميل الأثر في البلاد، وتمام النعمة، وتضعيف الكرامة، وأن يختم لي ولك بالسعادة والشهادة، «وإنا إلي اللّه راغبون».

والسلامُ علي رسول اللّه صلي اللّه عليه وآله الطيبين الطاهرين، وسلم تسليماً كثيراً، والسلام.

آنچه بر تو لازم است اين است كه حكومت‌های دادگستری پيشين، سنت‌های با ارزش گذشتگان، روشهای پسنديده رفتگان، آثار پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و واجباتی را كه در كتاب خدا وجود دارد را همواره به ياد آوری و از به آنچه كه ما

به آن عمل كرده‌ايم پيروی كني، برای پيروی از عهدنامه‌ای كه برای تو نوشته‌ام و با آن حجت را بر تو تمام كرده‌ام تلاش كن تا اگر نفس سركشی كرد و بر تو چيره شد عذری نزد من نداشته باشي.

از خداوند بزرگ را رحمت گسترده و قدرت برترش در انجام تمام خواسته‌ها، درخواست مي‌كنيم كه ما و تو را به آنچه موجب خشنودی او است موفق فرمايد كه نزد او و خلق او دارای عذری روشن باشيم. برخوردار از ستايش بندگان يادگار نيک در شهرها رسيدن به همه نعمت‌ها و كرامت‌ها بوده، پايان عمر من و تو را به شهادت و رستگاری ختم فرمايد كه همانا ما به سوی او باز مي‌گرديم.

با درود به پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و اهل بيت پاكيزه و پاک او درودی فراوان و پيوسته، والسلام.

آيا چنين آداب علوی كه دارای تمام ارزش‌های عاليه و كرامتهايی است و انسان به وسيله آن در تمام دوران عزيز مي‌شود، ديده‌ايد؟

شهادت

مالک با قافله‌ای به سوی مصر رفت. در راه به هيچ چيز توجه نداشت و بيابان‌ها را در مي‌نورديد تا به ابله رسيد. در آنجا به، نافع، غلام عثمان بن عفان برخورد كرد كه معاويه او را برای ترور مالک فرستاده بود. مالک كه شيرين كلام بود از او پرسيد:

از كجا هستي؟

گفت: از اهل مدينه.

پرسيد: از كدام قبيله؟

احوال خود را مخفی كرد و گفت:

غلام عمر هستم.

پرسيد: قصد كجا داري؟

گفت: مصر.

پرسيد: در آنجا چه كار داري؟گفت: شكم خود را از نان سير مي‌كنم، ما در مدينه گرسنگی مي‌كشيم.

مالک به حال او دلسوزی كرد و گفت: با من باش، من تو را سير مي‌كنم.

مالک به سفر خود ادامه داد و مزدور معاويه ملازم او بود تا به قلزم رسيدند. فرود آمدند و مهمان زنی از جهينه شدند. زن به آنها خوش آمد گفت و به آنها تكريم و مهربانی كرد. از آنها پرسيد چه غذايی از غذاهای عراق دوست داريد تا برای شما فراهم كنم؟ مالک به آن زن گفت: ماهی تازه. پس برای او ماهی آماده كرد. به اندازه‌ای كه اشتها داشت از آن خورد. سپس تشنه‌اش شد و آب زيادی خورد. نافع گفت: سم طعام جز به عسل از بين نمي‌رود. اشتر عسل خواست. در آنجا نبود. نافع گفت: من دارم. اشتر به او گفت: آن را حاضر كن. نافع سم كشنده‌ای را در آن ريخت. هنگامی كه مالک آن را خورد روده‌هايش قطع شد و به حال مرگ افتاد. اشتر نافع را احضار كرد، به او گزارش دادند كه نافع فرار كرده است و نتوانسته‌اند به او دسترسی پيدا كنند. سم به تمام اعضای مالک اثر كرد و عسل زندگی او را در هم پيچيد. چيزی كه معاويه آن را تكرار مي‌كرد و مي‌گفت: برای خدا لشگری از عسل است(1).

زندگی اين قهرمان بزرگ كه با دشمنان خدا بزرگترين جهادها را انجام مي‌داد به پايان رسيد. شهادت او به دست پست‌ترين فرد اموی كه تاريخ بشر او را شناخته است اتفاق افتاد. او فرزند هند است كسی كه با پدرش، مادر وقبيله‌اش و تمام توان با اسلام جنگيد.


1) مالک الاشتر - محمد رضا الحكيم: 174-175.

مجلس يادبود برای مالک توسط امام عليه‌السلام:

چون خبر فاجعه قتل سردار بزرگ اسلام به امام عليه‌السلام رسيد حزن و اندوه تمام جانش را فرا گرفت. در عزای او اشک ريخت و فرمود:

«انا للّه وإنا إليه راجعون، والحمدُ للّه رب العالمين.

اللهم إني أحتسبه عندك، فإن موتهُ من مصائب الدهر...».

ما از خداييم و به سوی او باز مي‌گرديم، سپاس خدا را كه پروردگار جهانيان است.

خدايا من آن را به حساب تو مي‌گذارم همانا مرگ او از مصيبت‌های روزگار است.

سپس فرمود:«رحم اللّهُ مالكاً فقد وفي بعهده، وقضي نحبهُ، ولقي ربه، مع أنا قد وطنا أنفسنا أن نصبر علي كلِّ مصيبةٍ بعد مصابنا برسولِ اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فإنها من أعظم المصائب(1)».

خدا مالک را رحمت كند او به عهدش وفا كرد، مرگش فرا رسيد و پروردگارش را ملاقات كرد. با اينكه ما بعد از مصيب رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به خودمان وفق داديم كه بر هر مصيبتی صبر كنيم اين از بزرگترين مصيبت‌ها است.

وامام در حالی كه تأسف مي‌خورد با اندوه فراوان فرمود:

«للّه درُّ مالك، وما مالك؟ لو كانَ من جبلٍ لكانَ فنداً، ولو كانَ من حجرٍ لكان صلداً، أم واللّه! ليهدنَّ موتكَ عالماً، وليفرحت عالماض، علي مثل فلتبك البواكي، وهل موجودٌ كمالك؟(2)».

مالک چه مالكي؟ به خدا اگر كوه بود كوهی كه در سرافرازی يگانه بود و اگر سنگ بود سنگی سخت و محكم بود. به خدا مرگ تو، عالمی را ناراحت و عالمی را خوشحال كرد. گريه كنندگان برای امثال مالک بايد گريه كنند و آيا مانند مالک كسی وجود دارد؟


1) شرح نهج البلاغه - ابن ابی الحديد 2:29.

2) الغدير 9:40.

شهادت مالک از حوادث بزرگی بود كه عالم اسلام به آن مبتلا شد و امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام را سخت متأثر كرد.

خوشحالی معاويه:

معاويه از شهادت مالک بسيار خوشحال شد و گفت:

برای علی بن ابيطالب دو دست بود. يكی از آنها را كه، عمار بن ياسر بود در صفين قطع كردم. و دست ديگرش كه، مالک اشتر بود امروز قطع كردم(1).

زندگی عمار و مالک به پايان رسيد و روح آنها به سوی خداوند متعال به آسمان رفت. آنها در مقدس‌ترين قضيه با خون خود اسلام را ياری كردند، در جانبداری از وصی رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خود را فدای او كردند و در برابر مرتد جاهليت كه در كسرای عرب پر شده بود از او حمايت كردند.

در سوگواری مالك:

گروهی ازشعرای بزرگ برای مالک مرثيه‌سرايی كردند. المثنی يكي از آنها مي‌گويد:

ألا ما لضوء الصبح أسود حالك *** وما للرواسي زعزعتها الدكادك

وما لهموم النفس شتي شؤونها *** تظل تناجيها النجوم الشوابك

علي مالك فليبك ذو الليث معولا *** اذا ذكرت في الفيلقين المعارك

اذا ابتدر الخطي وانتدب الملا *** وكان غياث القوم نصر مواشك


1) تاريخ الطبری 6:255. تاريخ ابن الاثير 3:153.

اذا ابتدرت يوما قبائل مذحج *** ونودي بها أين المظفر مالك

فلهفي عليه حين تختلف القنا *** ويرعش للموت الرجال الصعالك

ولهفي عليه يوم دب له الردي *** وديف له سم من الموت حانك

فلو بارزوه يوم يبغون هلكه *** لكانوا باذن اللّه ميت وهالك

ولو مارسوه ما رسوا ليث غابة *** له كالتي لا ترقد الليل فاتك

فقل لابن هند لو منيت بمالك *** وفي كفه ماضي الضريبة باتك

لالفيت هندا تشتكي علي الردي ***تنوح وتخبوها النساء العواتك(1)

روشنايی صبح را چه شده است كه سياه و تيره گشته است، كوهها را چه شده است كه زمين لرزه آنها را به حركت در آورده.

اين دردها و هموم مختلف چيست كه از سنگينی ستارگان درهم آسمان با آدمی هم نوا و همراه مي‌شوند.

بايد بر مالك، آن يار شير مرد مويه كرد، هنگامی كه در ميان او سپاه جنگ رخ مي‌داد.


1) الولاه والقضاة - الكندي: 25-26.

او در آن هنگام با شمشير بران خويش به نمايندگی از سپاه پيشقدم بود، همواره فرياد رس مردم و موجب پيروزی مي‌شد.

آن روز كه قبائل مذحج جنگ را شروع مي‌كردند فريادها بلند مي‌شد كه مالک آن يار ياری دهنده كجاست؟

دريغا! آن هنگام كه نيزه‌ها رد و بدل مي‌شد و مردان عيار از ترس مرگ بر خود مي‌لرزيدند.

دريغا! آن روز كه مرگ به جانش نفوذ كرد و سياه زهری از مرگ با بدنش آميخته شد.

اگر مردمان در جنگ با او روبرو مي‌شدند تا او را هلاک كنند به ياری خدا همه شان به دست مالک كشته و نابود مي‌شدند.

اگر با او مبارزه مي‌كردند گويی با شير بيشه مبارزه مي‌كنند، شيری كه درنده بود و شب‌ها نمي‌آسود.

به معاويه فرزند هند بگو كه اگر در مرگ مالک به آروزوی خود رسيدی باكی نيست كه در دستان او شمشير تيز و برانی بود كه زخم‌های فراوانی را بر شما وارد مي‌كرد.

هند را چنين يافتم كه از مرگ خويشاوندانش شكوه و نوحه مي‌كرد در حالی كه پير زنان او را دلداری مي‌دادند.

سيده فاضله سلمی ام الاسود برای او با اين اشعار مرثيه گفته است:

نبابي مضجعي وبنا وسادي *** وعيني ما تهم الي رقادي

كأن الليل اوثق جانباه *** وأوسطه بأمراس شداد

أبعد الاشتر النخعي نرجو *** مكاثرة ونقطع بطن واد

اكر اذا الفوارس محجمات *** واضرب حين تختلف الهوادي(1)


1) مصدر سابق: 25.

بيابان رختخوابم و خاكش متكای من است. خواب برای چشم‌های من مهم نيست.

گويی دو طرف و ميانه شب با طناب‌های سخت و محكمی بسته شده است كه صبح نمي‌شود.

آيا پس از مالک اشتر نخعی اميد فخر و مباهاتی هست كه دل صحرا را بشكافيم؟

هنگامی كه سواران تشنه خونند به آنها حمله مي‌كنم و هنگامی كه پيكان تيرها رد و بدل مي‌شود شميشير مي‌زنم.

خدا مالک را رحمت كند و پاداش و اجر زيادی برای ياری كردن برادر رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و پسر عمويش به او عطا كند و او را با آنهايی كه خداوند به آنها انعام كرده از پيامبران، شهدا و صديقين محشور گرداند كه آنها رفقايی نيكو هستند.

محمد بن ابی بكر:

بعد از آنكه امام عليه‌السلام به سوگ شهادت برادر و بازويش مالک اشتر دچار شد، محمد بن ابی بكر، را به سمت استاندار مصر تعيين كرد و او از درخشان‌ترين چهره‌های فضيلت و تقوا، دوست داشتني‌ترين كس نزد او و پيرو امام عليه‌السلام بود. فرزند مهربان و مخلص و برادری خونگرم برای امام عليه‌السلام بود.

عهدنامه امام برای محمد:

امام عليه‌السلام هنگامی كه محمد بن ابی بكر را به استانداری مصر برگزيد او را به عهدنامه زير مجهز كرد كه اين متن آن است:

فاخفض لهم جناحك، وألن لهم جانبك، وابسط لهم وجهك، وآس بينهم في اللحظة والنظرة، حتي لا يطمع العظماء في حيفك لهم، ولا ييأس الضعفاء من عدلك عليهم، فان اللّه تعالي يسائلكم معشر عباده عن الصغيرة من أعمالكم والكبيرة، والظاهرة والمستورة، فان يعذب فأنتم أظلم، وان يعفف فهو أكرمُ.

بامردم فروتن، نرم خو و مهربان، گشاده رود و خندان باش. در نگاه، نيم نگاه

و خيره شدن به مردم به تساوی رفتار كن تا بزرگان در ستمكاری تو طمع نكنند و ناتوان‌ها در عدالت تو مأيوس نشوند زيرا خداوند از شما بندگان درباره اعمال كوچک و بزرگ آشكار و پنهان پرسش مي‌كند. اگر كيفر دهد شما استحقاق بيش از آن را داريد و اگر ببخشد از بزرگواری او است.

اين كلمات گهر بار حضرت علی عليه‌السلام نهايت دادگری امام را به تجلی كشيده است. قانونی كه مانند آن در جميع آنچه شرع از امور سياسی تشريع كرده وجود ندارد. امام عليه‌السلام محمد را به موارد زير امر فرمود:

1- برای رعيت فروتن باشد، تكبر نورزد و خود را برتر از آنها نداند بلكه مانند يكی از آنها باشد.

2- با مردم ملايم و نرم خو باشد و بزرگی و كبر خود را بر آنها آشكار نكند.

3- با همه آنها خوشرو و مبتسم باشد، برای عده‌ای خوشرو و برای عده‌ای بدخلق نباشد.4- بين مردم حتی در لحظات نظر كردن تساوی برقرار كند كه اين نهايت عدالت است... امام در نامه خود ادامه مي‌دهد:

واعلموا عباد اللّه! ان المتقين ذهبوا بعاجل الدنيا وآجل الاخرة، فشاركوا أهل الدنيا في دنياهم، ولم يشاركهم أهل الدنيا في آخرتهم، سكنوا الدنيا بأفضل ما سكنت، وأكلوها بأفضل ما أكلت، فحظوا من الدنيا بما حظي به المترفون، وأخذوا منها ما أخذه الجبابرة المتكبرون، ثم انقلبوا عنها بالزاد المبلغ، والمتجر الرابح، أصابوا لذة زهد الدنيا في دنياهم، وتيقنوا أنهم جيرانُ اللّه غدا في آخرتهم. لا ترد لهم دعوة، ولا ينقص لهم نصيب من لذة.

فاحذروا عباد اللّه الموت وقربه، وأعدوا له عدته، فانه يأتي بأمر عظيم، وخطب جليل، بخير لا يكونُ معه شرّ أبدا، أو شر لا يكون معه خير أبدا.

فمن أقرب الي الجنة من عاملها!

ومن أقرب الي النار من عاملها!

وأنتم طرداء الموت، ان أقمتم له أخذكم، وان فررتم منه أدرككم، وهو ألزم لكم من ظلمكم، الموت معقود بنواصيكم، والدنيا تطوي من خلفكم.

فاحذروا نارا قعرها بعيد، وحرها شديد، وعذابها جديد.

دار ليس فيهارحمة، ولا تسمع فيها دعوة، ولا تفرج فيها كربة.

وان استطعتم أن يشتد خوفكم من اللّه، وأن يحسن ظنكم به، فاجمعوا بينهما، فان العبد انما يكون حسن ظنه بربه علي قدر خوفه من ربه، وان أحسن الناس ظنا باللّه أشدهم خوفا للّه.

آگاه باشيد ای بندگان خدا پرهيزكاران از دنيای زود گذر به سلامت گذشتند و آخرت جاودانه راگرفتند. با مردم دنيا در دنيايشان شريک شدند اما مردم دنيا در آخرت آنها شريک نشدند. پرهيزكاران در بهترين خانه‌های دنيا سكونت كردند، بهترين خوراكهای دنيا را خوردند و همان لذتهايی را چشيدند كه دنيا داران چشيده بودند. و از دنيا بهره گرفتند آنگونه كه سركشان و مبتكران دنيا بهره‌مند بودند. سپس از اين جهان با زاد و توشه فراوان و تجارتی پر سود به سوی آخرت شتافتند. لذت پارسايی در ترک حرام دنيا را چشيدند و يقين داشتند در روز قيامت از همسايگان خدايند جايگاهی كه هر چه درخواست كنند، داده مي‌شود و هر گونه لذتی در اختيارشان قرار دارد.

ای بندگان خدا از مرگ و نزديک بودنش بترسيد و آمادگي‌های لازم را برای مرگ فراهمكنيد كه مرگ جريانی بزرگ و مشكلی سنگين به همراه خواهد آورد. چيزی است كه پس از آن شری وجود نخواهد داشت و يا شری است كه هرگز نيكی با آن نخواهد بود.

پس چه كسی از عمل كننده برای بهشت به بهشت نزديك‌تر؟

و چه كسی از عمل كننده برای آتش به آتش نزديكتر است.

شما همه، شكار آماده مرگ مي‌باشيد. اگر توقف كنيد شما را مي‌گيرد و اگر فرار كنيد به شما مي‌رسد. مرگ از سايه شما به شما نزديكتر است نشانه مرگ بر پيشانی شما زده شد. دنيا پشت شر شما در حال درهم پيچيده شدن است.

پس بترسيد از آتشی كه ژرفای آن زياد، حرارتش شديد و عذابش نو به تو وارد مي‌شود.

جايگاهی كه در آن رحمتی وجود ندارد، سخن كسی را نمي‌شنويد و ناراحتي‌ها در آن پايان ندارد.

اگر مي‌توانيد كه ترس از خدا را فراوان و خوشبينی خود را به خدا نيكو كنيد چنين كنيد. هر دو را در كنار هم جمع كنيد زيرا خدا خوش بينی بنده خدا به پروردگار بايد به اندازه ترسيدن او باشد و آن كسی كه به خدا خوش بين است بايد بيشتر از همه از كيفر الهی بترسد.

اين كلمات حاكی از نصايح عالی و موعظه‌های كاملی است كه واجب است مردم از آن عبرت بگيرند، در محل امنی از عذاب خدا قرار بگيرند و به آمرزش و رضوان او نجات پيدا كنند.

سپس امام عليه‌السلام به كلامش ادامه مي‌دهد:

واعلم - يا محمد بن أبي بكر - أني قد وليتك أعظم أجنادي في نفسي، أهل مصر، فأنت محقوق أن تخالف علي نفسك، وأن تنافح عن دينك، ولو لم يكن لك إلا ساعة من الدهر، ولا تسخط اللّه برضي أحد من خلقه، فان في اللّه خلفا من غيره، وليس من اللّه خلف في غيره.

صل الصلاة لوقتها المؤقت لها، ولا تعجل وقتها لفراغ، ولا تؤخرها عن وقتها لاشتغال.

واعلم أن كل شيء من عملك تبع لصلاتك.

ای محمد بن ابی بكر بدان كه من تو را سرپرست بزرگترين لشكرم، يعنی لكشر مصر قرار دادم. بر تو سزاوار است كه بر خواسته‌های دل مخالفت و از دين خود دفاع كني، هر چند ساعتی از عمر تو باقی مانده باشد. خدا را در راضی نگهداشتن مردم به خشم نياور، زيراخوشنودی خدا جايگزين هر چيزی بوده اما

هيچ چيز جايگزين خشنودی خدا نمي‌شود.

نماز را در وقت خودش به جای آور نه اينكه در بيكاری زودتر از وقتش بخوانی و به هنگام درگيری و كار آن را به تأخير بيندازي.

بدان كه تمام كردارت در گرو نمازت است.

اين كلمات سرشار از دعوت، محمد بن ابی بكر، به مخالفت هوای نفس و حفاظت از دينش است. اينكه در هيچ عملی از اعمالش خدا را به خشم نياورد زيرا در جميع كائنات برای خدا جايگزينی نيست. سپس امام، محمد را به خواندن نماز در اول وقت سفارش مي‌كند، چون از برترين و بزرگترين اعمال نزد خدای متعال است. و در ادامه سخنانش مي‌فرمايد:

فانه لا سواء، إمام الهدی وإمام الردي، وولی النبي، وعدو النبيِّ.

ولقد قال رسول اللّه - صلي اللّه عليه وآله-: «إني لا أخاف علي أمتي مؤمناً ولا مشركاً:

أما المؤمن فيمنعه اللّه بإيمانه.

وأما المشرك فيقمعه اللّه بشركه.

ولكني أخاف عليكم كل منافق الجنان، عالم اللسان، يقول ما تعرفون، ويفعل ما تنكرون»(1).

امام هدايتگر و زمامدار گمراه هيچ گاه مساوی نخواهند بود چنانكه دوستان پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و دشمنانش برابر نيستند.

پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به من فرمود: «برای امت اسلام نه از مؤمن و نه از مشرک هراسی ندارم

زيرا مؤمن را ايمانش بازداشته

و مشرک را خداوند به جهت شرک او نابود مي‌سازد.

من برای شما از مرد منافقی مي‌ترسم كه درونی دو چهره و زبانی عالمانه


1) نهج البلاغه 3:516-518.

دارد، گفتارش دل پسند و رفتارش زشت و ناپسند است.

زيبايی و شگفتی اسلام در امر به پرهيزكاري، هدايت و پايمردی در رفتار انسان در اين عهدنامه مبارک كه امام والی خويش در مصر را به آن مجهز كرده نمايان مي‌شود تا واليش درسرزمين خويش دادگري، برابری و حق را ميان اهل مصر گسترش دهد.

صورت ديگری از عهدنامه امام به محمد بن ابی بكر:

اين صورت ديگری از عهدنامه امام عليه‌السلام به محمد است كه طبری آن را روايت كرده است:

هذا ما عهد عبداللّه علي أميرالمؤمنين إلي محمد بن أبي بكر حين ولاهُ مصر:

أمره بتقوي اللّه في السر والعلانية، وخوف اللّه عزوجل في المغيب والمشهد، وأمره باللين علي المسلم، والغلظة علي الفاجر، وبالعدل علي أهل الذمة، وبانصاف المظلوم، وبالشدة علي الظالم، وبالعفو عن الناس، وبالإحسان ما استطاع، واللّه يجزي المحسنين، ويعذب المجرمين.

وأمره أن يدعو من قبلهُ الي الطاعة والجماعة، فان لهم في ذلك من العاقبة، وعظيم المثوبة ما لا يقدرون قدره ولا يعرفون كنههُ.

وأمره أن يجبي خراج الأرض علي ما كانت تجبي عليه من قبل، لا ينقص منه ولا يبتدع فيه، ثم يقسمه بين أهله علي ما كانوا يقسمون عليه من قبل.

وأن يلين لهم جناحه، وأن يواسي بينهم في مجلسه ووجهه، وليكن القريب والبعيد في الحق سواء.

وأمره أن يحكم بين الناس بالحق، وأن يقوم بالقسط، ولا يتبع الهوي، ولا يخف في اللّه عزوجل لومة لائم، فإن اللّه جل ثناؤه مع من اتقاهُ، وآثر طاعته، وأمره علي ما سواهُ.

اين پيماني است بين بنده خدا علي، اميرالمؤمنين و محمد بن ابي بكر

هنگامی كه او را به حكومت مصر منصوب كرد:

امام عليه‌السلام او را به تقوای الهی در پنهان و آشكار و ترس از خدای عزوجل در غيب و شهود توصيه كرد و دستور به آسان گرفتن بر مسلمانان و سخت گرفتن بر فجار داد به عدالت بر اهل ذمه، انصاف با مظلوم، سخت‌گيری بر ظالم، گذشت از مردم و به نيكی كردن در حد توانايی سفارش كرد. خدا نيكوكاران را پاداش و مجرمين را عذاب مي‌كند.

او را دستور داد تا مردم را به طاعت و جماعت دعوت كند. زيرا در آن عافيت و ثواب بزرگی است كه قادر به اندازه‌گيری آن نيستند و كنه آن را نمي‌شناسند.دستور داد خراج زمين را بر آنچه كه از قبل مي‌گرفتند بگيرد. نه چيزی از آن بكاهد و نه چيزی به آن بيفزايد. سپس دستور داد آن را در بين اهلش بر آنچه كه قبلا تقسيم مي‌كردند تقسيم كنند. در برابر مردم متواضع باشد و در مجالس او و روبرويش تساوی را برقرار كند و در حق نزديک و دور مساوی عمل كند.

به او دستور داد كه بين مردم به حق حكم كند و به دادگری قيام كند، از هوا و هوس پيروی نكند و در راه خدا از سرزنش سرزنش كنندگان نهراسد چون خدای عزوجل با كسی است كه تقوا پيشه كرده و از او پيروی كند.

اين عهدنامه را عبداللّه بن ابی رافع غلام رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در اول رمضان سال 36 هجری نوشت(1).

اين عهدنامه از الوان تقوی و تمسك به طاعت خدای متعال است و زرهی است كه برای كسی كه به او پناهنده شود.

نامه محمد به معاويه:

چون محمد در مصر استقرار پيدا كرد نامه‌ای به معاويه نوشت و در آن فضائل امام را ذكر كرد و او را به جماعت و اطاعت فرا خواند. متن آن اين است:

از محمد بن ابی بكر به معاويه بن صخر گمراه كننده:


1) تاريخ الطبری 5:231. شرح نهج البلاغه - ابن ابی الحديد 2:25.

سلام بر اهل طاعت خدا، كسی كه تسليم اهل ولايت خدا است.

خدا با جلال، عظمت، سلطنت و قدرتش مخلوقی را بدون ضعف وبيهودگی و در نهايت توانايی به عنوان بنده خلق كرد. و از آنها گمراه، رشيد و بدبخت و خوشبخت آفريد.

سپس بنابر علم خود آنها را اختيار كرد و از بين آنها محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را برگزيد، او را مخصوص به رسالت خود كرد، برای وحی اختيارش كرد. او را امين بر اثرش يافت و به رسالت مبعوث و مبشر و نذير قرار داد. در حالی كه كتب گذشته را تصديق مي‌نمود و راهنمای شرايع بود. پس مردم را با حكمت و موعظه نيكو به راه پروردگارش فرا خواند.

اول كسی كه پاسخ او را داد، به سوی او رفت، ايمان آورد، او را تصديق كرد، مسلمان شدو مسلمان كرد، برادر و پسر عمويش بود كه او را به غيب پوشيده تصديق كرد، او را بر خويشاوندی ترجيح داد و در هر خطری او را با جان خود حفظ كرد، در هر ترسی با جان خود تساوی كرد. با جنگ او جنگيد و با صلح او صلح كرد و هيچ گاه در زمان سختی و هنگام ترس فرار نكرد، تا دارای سابقه‌ای شد كه در جهان نظير نداشت. و كسی در عمل به او نزديک نشد.

تو افتخارات او را ديده‌اي. تو، تويي، و او در هر خيری پيشتاز، او اولين كسی است كه مسلمان شده است. صادق‌ترين فرد در نيت، پاكترين فرد از ذريه، بهترين مردم از لحاظ همر، بهترين پسر عموها و برادر فداكاری كه خود را در موته فدا كرد، عمويش سيد الشهدا را در روز احد و پدرش كه خود را فدای رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و حفاظت او كرد.

تو نفرين شده‌ای فرزند نفرين شده‌ای ديگه هستي، هميشه تو و پدرت بر عليه دين جنگيده‌ايد و برای خاموش كردن نور خدا كوشيده‌ايد، در اين باره مردم را بسيج كرده‌ايد، مال صرف كرده‌ايد، و قبائل را برای جنگ گرد هم مي‌آوريد. پدرت با چنين عقيده‌ای مرد و تو نيز با آن عقيده و هدف جانشين او شدي.

گواه اين ادعا كنندگان كسانی از ساير گروه‌هايند. كسانی كه از منافقين

بزرگ در زمان پيامبر خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به تو روی مي‌آورند و پناه مي‌جويند.

اما گواه علی عليه‌السلام فضيلت‌های آشكار و پيشينه ديرباز او است. ياران همراه با او آنهايي‌اند كه خداوند متعال در قرآن از آنها نام مي‌برد، آنان را تكريم مي‌كند و از ميان مهاجرين و انصار آنها را بزرگ مي‌دارد. آنها گروه گروه و دسته دسته در ركاب او هستند، با شمشيرهايشان در كنار حضرتش مي‌جنگند و برايش خون مي‌دهند، چرا كه حق و حقيقت را در فرمانبرداری از او و گمراهی و نافرمانبرداری را در مخالفت با او مي‌بينند. وای بر تو! چگونه خودت را با علی مقايسه مي‌كنی در حالی كه او وارث پيامبر خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و جانشين و پدر فرزندان او است. او اولين نفری است كه از او اطاعت كرد و نزديكترين كس به او بود. پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله او را از رازها و امور خويش آگاه مي‌كرد. حال آنكه تو دشمن او و فرزند دشمن او هستي.

تا آنجا كه مي‌توانی در دنيای خويش از باطل بهرمند شو و از عمر بن العاص، در گمراهيت ياری بجوي. مي‌بينم كه مهلتت به سر آمده و نيرنگت خنثی شده. روزی برايت آشكار خواهد شد كه عاقبت نيک از آن چه كسی است. آگاه باش كه تو به پروردگاری نيرنگ مي‌زنی كه قبل از نيرنگ و كيد تو از كيد و نيرنگش در امانی ولی از رحمت او نوميد گشته‌ای و او در كمينتو است. در حالی كه تو از اين مهلت داده شده مغرور شده‌اي. درود و سلام خدا بر آن كسی كه از حق پيروی كند...(1).

اين نامه گويای حقيقت و در بردارنده واقعيت موجود مي‌باشد و در آن تهمت و دروغی نيست. در اين نامه از جهاد اميرالمؤمنين عليه‌السلام و جايگاه والای آن حضرت در نزد پيامبر ذكر شده است، همانگونه كه از گمراهی معاويه و مخالفت وی با برادر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و جنگ ناحق با او حكايت دارد. اين نامه از ارزنده‌ترين


1) مروج الذهب 2:59. شرح نهج البلاغه - ابن ابی الحديد 3: 188-190.

نامه هايی است كه در بردارنده حقيقت است.

پاسخ معاويه:

معاويه با اين نامه زير به محمد بن ابی بكر پاسخ داد:

از معاويه بن صخر به عيب گيرنده از پدرش محمد بن ابی بكر.

درود بر اهل اطاعت از خدا.

نامه تو به دستم رسيد. در آن چنين گفته بودی كه خداوند بزرگ، نيرومند و توانا است و ياد كردی كه چگونه خداوند پيامبرش را برگزيد. سخنانی نيز از خود به هم بافته و آورده بودی كه نشان از كم خردی تو داشت. به پدرت نيز ناروا رانده بودی و در آن از حق پس ابی طالب سخن آورده بودی از پيشينه و خويشاوندی او با پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و ياری و همدوشی او با رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در هنگام ترس و هراس سخن گفته بودي. و با من به وسيله برتری و فضائل ديگران و نه با فضيلت خودت احتجاج كرده بودي. سپاس خدايی را كه فضل را از تو گرفت و آن را برای ديگری مقرر داشت. ما و پدرت در زمان زندگی پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با هم بوديم و مي‌ديديم كه نگهداشت حق پسر ابو طالب بر ما لازم و برتری او بر ما آشكار است.

خداوند آنچه را مي‌بايست برای پيامبرش صلي‌الله‌عليه‌و‌آله برگزيد و آنچه را با او وعده كرده بود به تمامی رساند. دعوتش را آشكار و حجتش را روشن كرد و غالب ساخت تا جان وی را به جوار خودش برد. پدر تو و فاروق (عمر) نخستين كسانی بودند كه حق علی را گرفتند و با او به مخالفت پرداختند. هر دو بر اين امر متفق شدند سپس علی عليه‌السلام را به پذيرفتن حكومت خود خواندند. امام عليه‌السلام در بيعت با آن دو تعلل كرد و بر آن شدند كه او را به اندوهی عظيم افكنند ولطمه‌ای گران به او وارد كنند.

علی عليه‌السلام نيز ناگزير بيعت كرد و تسليم شد ولی آن دو او را در كار خود مشاركت نمي‌دادند و او را از رازهای خود آگاه نمي‌كردند. تا هنگامی كه

درگذشتند. پس از آن دو سومين خليفه يعنی عثمان بن عفان آمد راه را به روش آنها پيمود. ولی تو و رفيقت (محمد بن ابن حذيفه) از او عيب جويی كرديد تا آنجا كه دو را دور و نهانی تبهكاران را به طمع حكومت او افكنديد. روی نهفتيد و دشمنی و فريب كاری خود را بر ملا ساختيد تا به آرزوی خود درباره او رسيديد.

ای پسر ابی بكر، به هوش باش كه به زودی نتيجه ناپسند كار خود را خواهی ديد. اندازه وجب خود را داشته باش و پای از گليم خويش بيش منه كه در ترازوی سنجش با آن كسی كه بردباريش كوه‌های گران را تحمل كند، نيزه‌اش به زور خم نمي‌شود. و هيچ پر حوصله‌ای به گرد شكيباييش نمي‌رسد، برابر و همسان نيستي. پدرت شالوده اين خلافت و حكومت خود را پايه گذاشت و اين بنا را برآورد. بنابراين اگر آنچه ما بر آنيم در دست است پدر تو، آغازگرش بوده است و اگر جور و ستم است باز هم پدر تو پايه گذار آن بوده است. ما شركای او هستيم و از رهنمود و كار او پيروی كرده‌ايم. اگر پدرت پيش از ما اين را پيموده بود ما با پسر ابو طالب مخالفتی نمي‌كرديم و در برابر او تسليم مي‌شديم ولی پدرت چنان كرد و ما نيز پا جای پای او گذاشتيم و رفتار او را سرمشق خود ساختيم. در ادعاهای خود يا پدرت را سرزنش كن و پا از سر مدعا در گذر. درود بر آنكه پشيمان شود و از گمراهی به راه آيد و توبه كند(1).

چيز قابل اهميت در نامه معاويه اين است كه مخالفت با امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام را به ابی بكر و عمر نسبت مي‌دهد و مي‌گويد آنها بودند كه راه را برای مخالفت و منازعه با امام هموار كردند. معاويه راه شيخان را مي‌پيمايد اين نظر دارای مسند محكمی است كه اگر شيخين با امام مبارزه نكرده بودند و او را در فشار قرار نمي‌دادند. معاويه نمي‌توانست با علی عليه‌السلام مبارزه كند.


1) مروج الذهب 2:60. شرح نهج البلاغه - ابن ابی الحديد 1:284.

شهادت محمد:

هنگامی كه محمد ولايت مصر را تحويل گرفت معاويه بر عليه او قيام كرد و لشكری را به رهبری عمر وعاص برای اشغال مصر فرستاد. دو لشكر به يكديگر برخورد كردند. اهل شام شكست خوردند. فرزند عاص از معاويه كمک خواست. معاويه او را به وسيله لشكر جراری به سرگردگی معاويه بن خديج كمک كرد. بين دو لشكر جنگ سختی رخ داد و به دنبال آن لشكر محمد شكست خورد. محمد فرار كرد وقتی كه جای مطمئنی برای پناهنده شدن پيدا نكرد به خرابه‌ای پناه برد و در آنجا ماند. ابن حديج، او را تعقيب كرد و يكی از دشمنان مصر به او خبر داد كه او در خرابه‌ای است. به او حمله كرد و او را در جايی گرفت كه تشنگی بر او غلبه كرده بود. محمد درخواست آب كرد ان سفاک خونريز، ابن حديج درخواست او را نپذيرفت و گفت:

خدا مرا آب ندهد اگر قطره آبی به تو بدهم. شما آب را از عثمان گرفتيد و او را در حالی كه روزه بود كشتيد واللّه ای پسر ابی بكر تو را مي‌كشم. تا خدا از جهنم تو را سيراب كند.

روح پست اموی و خست اشرار به اين انسان مسخ شده مستولی شده بود. كسی كه آب را از اسيری كه نزد او بود دريغ كرد. قهرمان نبرد رو به او كرد و گفت:

ای پسر زن بافنده يهوديه! به خدا اگر شمشير در دستم بود، اينگونه با من عمل نمي‌كرديد.

ابن خديج به محمد رو كرد و گفت:

آيا می دانی با تو چه كار خواهم كرد؟ تو را در پوست الاغ مي‌كنم و آن را آتش مي‌زنم.

آن قهرمان مؤمن جواب داد و گفت:

اگر اين كار را انجام دهيد چه بسا كه اين كار را با اولياء خدا نيز كرده‌ايد.

بحث بين آنها به طول كشيد و ابن خديج حكم اعدام را درباره او اجرا كرد، سر او را بريد و جسد پاک او را در پوست الاغ مرده قرار داد و آن را آتش زد سپس سر او را به عنوان هديه برای پسر هند جگر خوار فرستاد. آن اول سری بود

كه در اسلام گرداندند(1).

اين گونه زندگی اين مجاهد بزرگ كه زندگی خود را به خدای متعال بخشيده بود پايان يافت و مسلمانان با وفات او، شخصيت بزرگی از بزرگان عقيده و جهاد را از دست دادند.

وقتی خبر دردناک شهادت محمد را به امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام دادند حزن و اندوه او را فرا گرفت و اين كلمات را فرمود:«او برای من دوست و دست پرورده من بود»(2).

و با ناراحتی و اندوه فراوان فرمود:

«ومحمد بن أبی بكر - رحمه اللّه - قد استشهد، فعند اللّه نحتسبه ولداً ناصحاً، و عاملاً كادحاً، وسيفاً قاطعاً، وركناً دافعاً»(3).

محمد بن ابی بكر كه خدا او را رحمت كند شهيد شد. او را در پيشگاه خداوند فرزندی خيرخواه، كارگزاری كوشا، شمشيری برنده و ستونی بازدارنده مي‌شماريم.

خدا رحمت كند و پاداشی بزرگ به او عطا كند. او از قهرمانان، مجاهدين، عارفين به حق، شهيد در راه اعتلای كلمه حق در زمين و نابود كننده ماده شرک بود.


1) النجوم الزاهره 1:110.

2) نهج البلاغه 1:117.

3) نهج البلاغه 3:60.

استانداران او در مكه - مدينه - يمن - بحرين

اشاره

امام عليه‌السلام واليان و كارگزاران خود را بر بعضی از مناطق و استان‌های اسلامی منصوب كرد و از آنها به تقوی الهي، پيروی از او و مواظبت بر خدمت شهروندان مسلمان و غير مسلمان پيمان گرفت. امام عليه‌السلام به آنها سفارش كرد تا بين مردم روح مودت، الفت، امنيت و رفاه را ايجاد كنند تا نمونه درخشانی از حكومت صالحه‌ای باشند كه جامعه در سايه آن خوشبخت شود. در زير بعضی از واليان او را نام مي‌بريم:

استاندار او در مكه قُثم:

امام عليه‌السلام پسر عمويش، قثم بن عباس، را برای مكه منصوب كرد كه مادرش لبابه دختر حارث هلاليه بود. روايت شده است كه او اولين زنی بود كه بعد از ام المؤمنين خديجه اسلام آورد. او نزد امام عليه‌السلام عزيز و محترم بود كه اين به خاطر ورع و تقوای او بود. عبدالرحمن بن خالد از او سؤال كرد و به او گفت:

قدر و منزلت علی چيست؟ آيا علی عليه‌السلام نزد رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله منزلتی داشت كه عباس نداشت؟ و جوابش را اينگونه داد: او اولين نفر از ما بود كه به اسلام ملحق شد و نزديكترين ما به او بود(1). امام او را برای مكه به كار گرفت و او در مكه بود، تا امام به شهادت رسيد.

نامه امام به قثم:

امام عليه‌السلام وقتی فهميد كه معاويه عده‌ای از مزدوران خود را در مكه تعيين كرده است تا مردم را از ياری اميرالمؤمنين عليه‌السلام باز دارند و بين آنها شايع كنند


1) اسد الغابه 3:373.

كه امام يا كشنده عثماناست يا مانع كمک به او شده است بنابراين اين صلاحيت امامت را ندارد و صلاحيت امامت را معاويه بن ابی سفيان دارد(1)نامه‌ای به قثم نوشت و او را از فكر و حيله معاويه با خبر ساخت:

أما بعد، فان عيني - بالمغرب - كتب إلي يعلمني أنه وجه علي الموسم اناس من أهل الشام العمي القلوب، الصم الاسماع، الكمه الأبصار، الذين يلتمسون الحق بالباطل، ويطيعون المخلوق في معصية الخالق، ويحتلبون الدنيا درها بالدين، ويشترون عاجلها بآجل الأبرار والمتقين، ولن يفوز بالخير إلا عامله، ولا يجزي جزاء الشر إلا فاعله. فأقم علي ما في يديك قيام الحازم الصليب، والناصح اللبيب، والتابع لسلطانه، المطيع لإمامه.

وإياك وما يعتذر منه، ولا تكن عند النعماء بطراً، ولا عند البأساء فشلاً، والسلام(2).

پس از ياد خدا و درود، همانا ماموران اطلاعاتي‌ام در شام به من اطلاع داده‌اند كه كه گروهی از مردم شام برای موسم حج به مكه مي‌آيند. مردمی كوردل كه گوش هايشان در شنيدن حق ناشنوا و ديده هايشان برای جدا كردن حق از باطل نابينا است. مردمی كه ديگری را در نافرمانی از خدا فرمان مي‌برند، دين خود را به دنيا مي‌فروشند و دينار را به بهای سرای جاودانه نيكان و پرهيزكاران مي‌خرند. در حالی كه در نيكي‌ها انجام دهنده آن پاداش گيرد و در بديها جز بدكاران كيفر نشود.

پس در اداره امور خود هوشيار، سرسخت، و استوار باش، نصيحت دهنده‌ای عاقل، پير و حكومت و فرمان بردار امام خود باش، مبادا كاری انجام دهی كه به عذرخواهی روی آوري، نه به هنگام نعمت‌ها شادمان و نه هنگام مشكلات سست باشي، والسلام.


1) شرح ابن ابی الحديد.

2) مصادر نهج البلاغه وأسانيده 3:318.

اين نامه حاكی از صفات بارز اذناب معاويه و كارگزاران او است:

1- آنها كوردلند.

2- ناشنوايند.

3- نمي‌بينند.

4- از باطل به نام حق استفاده مي‌كنند.

5- با معصيت خالق، پيروی از مخلوق مي‌كنند.

اين بود بعضی از صفات رذيله‌ای كه در آنها نفوذ كرده و بدون شک آنها را از قالب مؤمنان خارج مي‌كند.

نامه‌ای ديگر به قثم:

أما بعد، فأقم للناس الحج، وذكرهم بأيام اللّه، واجلس لهم العصرين، فأفت المستفتي، وعلم الجاهل، وذاكر العالم. ولا يكن إلي الناس سفير الا لسانك، ولا حاجب إلا وجهك. ولا تحجبن ذا حاجة عن لقائك بها، فإنها ان ذيدت عن أبوابك في أول وردها لم تحمد فيما بعد علي قضائها.

وانظر إلي ما اجتمع عندك من مال اللّه فاصرفه إلي من قبلك من ذوي العيال والمجاعة، مصيباً به مواضع الفاقة والخلات وما فضل عن ذلك فاحمله إلينا لنقسمه فيمن قبلنا.

و مر أهل مكة ألا يأخذوا من ساكن أجراً، فإن اللّه سبحانه يقول: «سواءً العاكفُ فيه والبادِ» فالعاكف: المقيم به، والبادي، الذي يحجُّ إليه من غير أهله.

وفقنا اللّه وإياكم لمحابه والسلام(1).

پس از ياد خدا و درود، برای مردم حج را به پا دار و روزهای خدا را در بامداد و شامگاه به يادشان آور. با مردم در يک مجلس عمومی بنشين آنها كه پرسش‌های دينی دارند. آنها را با فتواها آشنا بكن، نا آگاه را آموزش ده و با


1) مصادر نهج البلاغه وأسانيده - قسم الرسائل والعهود: 307.

دانشمندان به گفتگو بپرداز. جز زبانت چيز ديگری پيام رسان تو به مردم نباشد و جز چهره‌ات دربانی وجود نداشته باشد. هيچ نيازمندی را از ديدار خود محروم نگردان زيرا اگر در آغاز از درگاه تو رانده شود. ديگر تو را نستايد گر چه پايان حاجت او بر آورده شود. در مصرف بيت المالی كه در دست تو جمع شده است انديشه كن و آن را به عيالمندان، گرسنگان پيرامونت، مستمندان و نيازمندانی كه سخت به كمک مالی تو احتياج دارند برسان و ما زاد آن را نزد ما بفرست تا در ميان مردم نيازمندی كه در اين سامان هستند تقسيم شود.

به مردم مكه فرمان ده تا در مكه از هيچ زائری در ايام حج اجرت مسكن نگيرند كه خدای سبحان فرمود: «عاكف و بادی در مكه يكسانند» (عاكف يعنی اهل مكه و بادی زائرينی كه از ديگر شهرها به حج مي‌آيند).خدا ما و شما را به آنچه دوست دارد توفيق عنايت فرمايد. والسلام.

اين نامه سرشار از ارزشهای انساني، شامل مطالب زير است:

1- برای مردم جلسه عمومی داشته باشد و آنها را به راهی كه بهتر است ارشاد نمايد. برای آنها در صبح و شام مجلس قرار دهد و در مجلسش به فتوای فتوا دهنده، تعليم جاهل و مذاكره عالم بپردازد.

2- به نياز نيازمندان اقدام كند و بين او و مردم نصير، يا نگهبان، پليس و دربانی نباشد.

3- آنچه از اموال نزد او جمع شده است برای مبارزه با فقر هزينه كند تا بدبختي‌ها را از بين ببرد و ما زاد آن را برای امام عليه‌السلام بفرستد تا در جای خود آن را مصرف كند.

4- بين مردم مكه شايع كند كه كسی از كسی كرايه منزل نگيرد كه خدای متعال فرموده است: «سواءً العاكفُ فيه والبادِ»، برای مردم اعم از مقيم و باديه نشين يكسان قرار داده‌ايم.

سهل بن حنيف، حاكم او در مدينه:

هنگامی كه امام عليه‌السلام از جنگ جمل فارغ شد سهل بن حنيف را به حكومت مدينه منصوب كرد. او از بزرگان صحابه و برگزيدگان آنها و از اولين مسلمانانی بود كه در جنگ بدر حاضر شد. او در جنگ احد با پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بيعت به مرگ كرد و ثابت قدم بود تا ناراحتی را از رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دفع كند. سهل از جانب رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به تير انداز شناخته شده بود و درباره او مي‌فرمود: «تير به سهل بدهيد چون او سهل است».

او همچنين در خندق و در همه غزوات حاضر بود. امام عليه‌السلام بعد از آن او را حاكم بصره كرد.مي‌گويند كه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بين او و امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام برادری برقرار كرد(1).

زمانی كه سهل حاكم مدينه بود به امام عليه‌السلام خبر رسيد كه گروهی از اهل مدينه به معاويه ملحق شدند. سپس امام اين نامه را به او نوشت:

أما بعد، فقد بلغني أن رجالاً ممن قبلك يتسللون الي معاوية، فلا تأسف علي ما يفوتك من عددهم، ويذهب عنك من مددهم، فكفي لهم غياً، ولك منهم شافياً، فرارهم من الهدي والحقِّ، وإيضاعهم إلي العمي والجهل، وإنما هم أهلُ دنيا مقبلون عليها، ومهطعون إليها، وقد عرفوا العدل ورأوه، وسمعوه ووعوه، وعلموا أنَّ الناس عندنا في الحق أسوة، فهربوا إلي الاثرة فبعداً لهم وسحقاً(2).

پس از ياد خدا و درود، به من خبر رسيده كه گروهی از مردم مدينه به سوی معاويه گريخته‌اند مبادا برای از دست دادن آنها وقطع شدن كمک و ياريشان افسوس بخوری كه اين فرار برای گمراهی آنها و نجات تو از رنجشان


1) الاصابه 2:86.

2) نهج البلاغه 2:192.

كافی است. آنها از حق و هدايت گريختند و به سوی كوردلی و جهالت شتافتند. آنها دنيا پرستانی هستند كه به آن روی آوردند و شتابان به دنبال دنيا رفتند. عدالت را شناختند، و ديدند، شنيدند، به خاطر سپردند و دانستند كه همه مردم نزد ما يكسانند. پس به سوی انحصارطلبی گريختند. از رحمت حق دور باشند و لعنت بر آنها باد. سوگند به خدا آنها از ستم نگريختند و به عدالت نپيوستند. همانا آروزمنديم كه در اين جريان خدا سختي‌ها را بر ما آسان و مشكلات را هموار فرمايد، ان شاء اللّه. والسلام.

در اين نامه اشاره به عدم حزن و تأثر بر كسی كه به سوی معاويه رفت شده است چون آنها از عدالت به سوی ظلم فرار كردند. كوری را بر هدايت و باطل را بر حق ترجيح دادند. خداوند آنها را از رحمت خود دور كند.

به هر صورت سهل بن حنيف از نيكوكارترين انصار و از اولين مجاهدين در ياری رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و نزد امام عليه‌السلام عزيز و محترم بود. او در سال 38 هجری بعد از برگشت امام از صفين وفات كرد. امام عليه‌السلام برای او ناراحت شد و فرمود: «اگر كوهی مرا دوست داشته باشد از هم فرو مي‌پاشد».

عبيد اللّه بن عباس استاندار او در يمن

امام عليه‌السلام عبيداللّه بن عباس را برای استانداری يمن تعيين كرد. استاندار قبلی يعلی بن منبه كه از طرف عثمان به حكومت رسيده بود، آنچه از ماليات و خراج جمع آوری كرده بود همه را غارت و به سوی مكه فرار كرد. او با اموال خودش لشكر عايشه را به آنچه از هزينه‌ها نياز داشت كمک كرد. اين كمک او بزرگترين كمکی بوده كه در حكومت امام عليه‌السلام به متمردين شده است.

عبيداللّه بن عباس، به عنوان استاندار يمن باقی ماند. معاويه لشكری را به فرماندهی مجرم جنايتكار بسر بن ابی ارطاة مجهز كرد تا يمن را اشغال كند. هنگامی كه عبيداللّه موضوع را فهميد از يمن به سوی كوفه فرار كرد و به جای

خود عبداللّه بن عبد الحارثی را در يمن گذاشت. بسر او را دستگير كرد و كشت، سپس به جستجوی فرزندان عبيداللّه، عبدالرحمن و قثم پرداخت و آنها را كشت. مردی از كنانه به آن‌ها اعتراض كرده و به او گفت:

آنها بی گناه هستند اگر آنها را مي‌كشيد مرا هم با آنها بكشيد. اول او را كشتند و بعد آنها را.

زنی از بنی كنانه قيام مي‌كند و به يكی از آنها مي‌گويد:

ای فلانی مردان را مي‌كشيد! اين دو كودک را برای چه مي‌كشيد؟ واللّه نه در جاهليت و نه در اسلام اين‌ها را نمي‌كشتند. واللّه ای پسر ارطاه سلطنتی که قوام پيدا نمي‌كند مگر به كشتن كودک صغير و پيرمرد و بی رحمی و حق‌نشناسی خويشاوندان، به حتم سلطنتی بد خواهد بود(1).

همانا سلطنت معاويه (كسرای عرب) بر كشتن كودكان و پيرمردان و اشاعه رعب و ترس بين مردم برپا بود كه او سلطان شر بود.مادر آن دو كودك، عايشه دختر عبداللّه المدان، سر به بيابان گذاشت در حالی كه بر صورت خود مي‌زد و چيزی نمي‌فهميد. او اين اشعار را در موسم حج مي‌خواند كه ناراحتي‌اش را در آن تجسم كرده است:

يا من أحس بنيَّ اللذين هما *** كالدُّرتين تشظي عنهما الصدفُ

يا من أحس بنيَّ اللذين هما *** مخ العظام فمخي اليوم مزدهفُ

يا من أحس بنيَّ اللذين هما *** قلبي وسمعي، فقلبي اليوم مختطفُ


1) تاريخ ابن الاثير 3:192.

من ذل والهة حيري مدلهةً *** علي صبيين ذلاً إذ غدا السلف؟

نبئتُ بسراً وما صدقت ما زعموا *** من إفكهم ومن القول الذي اقترفوا

أحني علي ودجي إبني مرهفةً *** من الشفار كذلك الإثم يقترفُ

ای كسی كه دو فرزند مرا كه چون دو مرواريد از صدف هايشان بيرون آمده بودند ديدي.

ای آنكه دو فرزند مرا كه چون مغز استخوان بودند و امروز در فراقشان عقل خود را از دست داده‌ام ديده بودي.

ای آنكه دو فرزند مرا كه قلب و گوش منند، بدان كه امروز قلبم ربوده شده است ديده بودي.

كسی كه عاشق و شيفته و حيران فرزندش بود خوار شد چون كه آن دو را از دست داده بود.

از كار بسر خبر داشتم اما جنايتی را كه آنها مرتكب شده بودند باور نمي‌كردم.

اين جنايت را با زدن گردن آنها به وسيله شمشير تيز مرتكب شدند.هنگامی كه امام عليه‌السلام از كشتن كودكان مطلع شد سخت محزون شد. امام عليه‌السلامبسر را نفرين كرد و فرمود: «خدايا دين و عقل او را بگير». دعای امام مستجاب شد بسر عقل خود را از دست داد و هذيان مي‌گفت و درخواست شمشير مي‌كرد، به او شمشيری از چوب مي‌دادند و پيش او مشگی پر از از باد مي‌گذاشتتند او مرتب آن را مي‌زد تا بميرد(1).

مسلمانان عهد معاويه با رنگهايی از جور و ترس همراه بودند كه نظير آن را نديده بودند او در ظلم و ستم زياده روی و مردم را بر آنچه كراهت داشتند وادار مي‌كرد.


1) تاريخ ابن الاثير 3:192.

استاندران او در بحرين

امام عليه‌السلام تعدادی را به عنوان استاندار بحرين منصوب كرد:

عمر بن ابی سلمه

امام عليه‌السلام عمر بن ابی سلمه مخزومي، كه مادرش ام سلمه، ام المؤمنين بود به استانداری بحرين منصوب نمود. كنيه او ابا جعفر بود كه در سال دوم هجری در سرزمين حبشه متولد شد. او طرفدار بزرگ و با اخلاص ولايت امام عليه‌السلامبود، مادرش ام سلمه در جنگ جمل او را به كمک امام عليه‌السلام فرستاد. همراه او نامه‌ای بود كه در آن آمده است:

اگر جهاد از زنان منع نشده بود مي‌آمدم و پيش روی تو جهاد مي‌كردم. اين فرزند من است كه همانند جان من است. ای اميرالمؤمنين به او سفارش خير بفرما.

او در جنگ جمل با حضرت همراه بود و در زمان خلافت عبدالملک بن مروان، در سال 83 هجری در مدينه وفات يافت(1).

امام عليه‌السلام او را از حكومتش عزل كرد و اين نامه را به او نوشت:

أما بعد، فإني قد وليتُ نعمان بن عجلان والزرقي علي البحرين، ونزعت يدك بلا ذم لك، ولا تثريب عليك، فلقد أحسنت الولاية، وأديت الأمانة، فأقبل غير ظنينٍ، ولا ملومٍ، ولامتهمٍ، ولا مأثومٍ، فقد أردت المسيرَ إلي ظلمة الشام، وأحببتُ أن تشهد معي، فإنك ممن أستظهرُ به علي جهاد العدو، وإقامة عمود الدين، إن شاء اللّه‌(2).

پس از ياد خدا و درود، همانا من، نعمان بن عجلان رزقي، را به فرمانداری بحرين نصب كردم و بی آنكه سرزنش و نكوهشی برای تو وجود داشته باشد فرمانداری آن سامان را از تو كه تا كنون زمامداری را به نيكی انجام دادی و امانت


1) اسد الغابه - باب العين 2:169-170.

2) تاريخ ابن واضح 2:190.

را پرداختی گرفتم. پس به سوی ماحركت كن كه تصميم دارم به سوی ستمگران شام حركت كنم. دوست دارم در اين جنگ با من باشی زيرا تو از دلاوران هستی كه در جنگ با دشمن و برپا داشتن ستون دين از آنها ياری مي‌طلبم، ان شاء اللّه.

اين نامه حكايت از اطمينان امام به عمر، قيام او به حسن اداره مملكت در جنگ با معاويه بوده است.

نعمان بن عجلان

نعمان بن عجلان از بزرگان انصار، زبان و شاعر آنها بود كه در روز سقيفه در ستايش و ذكر خلافت بعد از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله گفته است:

فقل لقريشٍ نحنُ أصحاب مكةٍ *** ويومَ حنين والفوارس في بدر

وأصحاب احد والنضير وخيبر *** ونحنُ رجعنا من قريظة بالذكر

ويوم بأرض الشام إذ قتل جعفرٍ *** وزيد وعبداللّه في علقٍ نجري

وفي كل يومٍ ينكر الكلبُ أهلهُ *** نطاعنُ فيه بالمثقفة السمرِ

نصرنا وآوينا النبي ولم نخف *** صروف الليالي والعظيم من الأمر

وقلنا لقوم هاجروا قبل: مرحبا *** وأهلاً و سهلاً قد أمنتم من الفقر

نقاسمكم أموالنا وبيوتنا *** كقسمة أيسار الجزور علي الشطر

ونكفيكم الأمر الذي تكرهونه *** وكنا اناساً نذهبُ العسر باليسرُ

وقلتم: حرامٌ نصبٌ سعدٍ ونصبكم *** عتيق بن عثمانٍ حلالٌ أبا بكر؟!

وكان هواناً في علي وإنه *** لأهل لها ياعمر من حيثُ لا تدري

وصي النبيِّ المصطفي وابن عمه *** وقاتلُ فرسانِ الضلالة والكفرِ

به قبيله قريش بگو كه ما فاتحان مكه و جنگجويان حنين و اسب سواران بدريم.

ما مبارزان احد و نضير و خيبريم. ما همانهايی هستيم كه از جنگ با بنی قريظه خاطرات خوشی داريم.

آن روز كه كه در سرزمين شام جعفر وزيد و عبداللّه در معان كشته شدند.

و هر زوری كه قبيله بنی كلاب در حال انكار و اثبات افراد خويش بودند ما در آن روز با نيزه‌های بلند و برنده مي‌جنگيديم.

پيامبر خدا را ياری كرديم و از گردش و پايان كار نهراسيديم.

به مهاجرين مكه خوش آمد گفتيم و خيار آنها را از فقر و نداری آسوده كرديم.

ما ای مهاجرين مكه با شما دارائي‌های و خانه‌هايمان را همچون گوسفند قربانی تقسيم مي‌كنيم.

كاری را كه ناخوشايند شما بود ترک كرديم و مردمانی بوديم كه سختی را آسان مي‌گرفتيم.

گفتيد كه انتصاب سعد بن عباده به عنوان خليفه حرام است در حالی كه نصب عتيق بن عثمان ابابكر به خلافت حلال است.

در مورد علی كوتاهی كردند در حالی كه او شايسته خلافت بود و تو ای عمر آن را نمي‌دانستي.

همان كسی كه جانشين پيامبر برگزيده خدا و پسر عموی او و قاتل سپاهيان گمراهی و كفر بود.

اين اشعار حاكی از حوادث بسيار تلخی است. از جمله جهاد انصار در پی ريزی بناء اسلام و قيام آنها در كمک به فقرا و مهاجرين. انصار اموال و منازل خودشان را با آنها تقسيم كردند. كه اين مواسات بزرگی است. آنگونه كه اين ابيات صراحت دارد، مهاجرين به رئيس انصار،سعد بن عباده گفتند كه علی عليه‌السلام صلاحيت خلافت را ندارد و خلافت بر او حرام است، سپس ابابكر را روی كار گذاشتند و اين خلاف را از وصی نبي، پسر عموی او، اولين مجاهد دراسلام، امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام گرداندند.

به هر حال امام عليه‌السلام نعمان را برای بحرين منصوب كرد و او اموال زيادی را به قبيله‌اش بخشيد. ابو الاسود الدؤلی مي‌گويد:

أري فتنةً قد ألهت الناس عنكم *** فندلاً زريقُ المال ندلَ الثعالب(1)

فإنَّ ابن عجلانَ الذي قد علمتميبدِّد مال اللّه فعل المناهبِ(2)

فتنه‌ای را مي‌بينم كه مردم از آن بی خبرند. زريق اموالی را چون روباه جذب كردند.

زيرا پسر عجلان را كه مي‌شناسيد، او مال خدا را ضايع و آن را غارت كرد.

و هنگامی كه امام عليه‌السلام آن را فهميد او را عزل كرد و او به سوی معاويه فرار كرد(3).


1) الاصابه 3:532.

2) تاريخ اليعقوبي 2:201.

3) تاريخ اليعقوبی 2:201.

استانداران حضرت عليه‌السلام در اصفهان - اردشيرخرّه هيت - آذربايجان

اشاره

امام عليه‌السلام برای بعضی از مناطق ايران و غير آن فرماندارانی را منصوب كرد و آنها را به نصايح ارزنده و سفارشات بزرگی مجهز كرد. كما اينكه از بعضی از آنها خواست كه برای جهاد با دشمن ياغی معاويه بن ابی سفيان به او ملحق شوند. اين نام بعضی از آنها است:

مخنف بن سليم فرماندار او در اصفهان

مخنف بن سليم ازدی غامدي، رفيق و از اصحاب امام عليه‌السلام بود، امام عليه‌السلام او را به فرمانداری اصفهان منصوب كرد كه در جنگ صفين نيز حضور داشت امام عليه‌السلامتوسط اين نامه به او توصيه كرد كه:

امرهُ بتقوي اللّه في سرائر أمره وخفيات عملهِ، حيث لا شاهد غيرهُ، ولا وكيلِ دونهُ.

وأمرهُ ألا يعمل بشيء من طاعة اللّه فيما ظهر فيخالف إلي غيره فيما أسر، ومن لم يختلف سره وعلانيتهُ، وفعله ومقالته، فقد أدي الأمانة، وأخلص العبادة.

وأمره ألا يجبههم ولا يعضههم، و لا يرغب عنهم تفضلا بالإمارة عليهم، فإنهم الإخوان في الدين، والأعوان علي استخراج الحقوق.

وإن لك في هذه الصدقة نصيباً مفروضاً، وحقاً معلوماً، وشركاء أهل مسكنةٍ، وضعفاء ذوي فاقةٍ، وإنا موفوك حقك، فوفهم حقوقهم، وإلا تفعل فإنك من أكثر الناس خصوماً يوم القيامة، وبؤسي لمن خصمهُ - عند اللّه - الفقراء والمساكين والسائلون والمدفوعون، والغارمون وابن السبيل! ومن استهان بالأمانة، ورتعَ في الخيانة، ولم ينزه نفسه ودينهُ عنها، فقد أحل بنفسه الذلِّ والخزي في الدنيا، وهو في الاخرة أذل وأخزي.

وإن أعظم الخيانة خيانة الأمة، وأفظع الغش غش الإئمة، والسلام(1).

امام او را به ترس از خدا در كارهای پنهان و آشكار امر كرد كه شاهد و وكيلی جز اونيست.

امام عليه‌السلام او را امر به اطاعت از خدا كرد به گونه‌ای كه اعمال ظاهری اش با اعمال پنهان او مخالف نباشد. زيرا آن كسی كه اعمال پنهاان و آشكارش يكی است و كردار و گفتارش همانند است امانت الهی را ادا كرده و عبادتش خالصانه خواهد بود.

او را امر كرد كه به خاطر حفظ فرمانروايی خود با آنها گرم نگيرد و به آنان دروغ نگويد زيرا آنها برادران دينی و ياورانی نيكو در احقاق حقوق هستند.

در اين صدقه تو سهم واجب و حق معلومی داری و درماندگان، ضعيفان، و بيچاره نيز در آن شريكند. ما حق تو را كاملا پرداخت مي‌كنيم تو نيز حق آنها را به طور كامل پرداخت كن و اگر چنين نكنی در روز قيامت از دشمنان خدا خواهی بود. وای بر آنكه نزد خداوند دشمن بيچارگان، درماندگان، رانده شدگان، در راه ماندگان و بدهكاران باشد. آنكه در امانت داری خويش كوتاهی كند، دست به خيانت بزند و خويشتن و تدينش را از آن پاک سازی نكند خواری در دنيا دامنگيرش مي‌شود و در آخرت خوارتر و ذليل‌تر خواهد بود.

بزرگترين خيانت، خيانت به امت اسلام و فجيع‌ترين تغلب، تغلب بزرگان جامعه است، والسلام.

مي‌بينی كه اين نامه حاوی همه ارزشهای امانت واخلاص، برای رعيت و عطوفت بر بيچارگان و محرومين و مراعات حقوق آنها است. اين ارزشها را جز پيشوای عدالت اجتماعی اسلام امام متقين و سيد الموحدين مراعات نمي‌كرد.


1) نقل از دعائم الاسلام 1:252.

چون امام عليه‌السلام به جنگ با معاويه مصمم شد به مخنف بن سليم نامه‌ای نوشت و او را برای مبارزه با طاغی اموی فرا خواند كه اين متن آن است:

سلامٌ عليك، فإني أحمد اللّه إليك الذي لا إله إلا هو.

أما بعد فإن جهاد من صدف عن الحق رغبة عنه، وهبَّ في نعاس العمي والضلال اختياراً له، فريضة علي العارفين.

إن اللّه يرضي عمن أرضاه، ويسخط علي من عصاهُ، وإنا قد هممنا بالسير إلي هؤلاء القوم الذين عملوا في عباد اللّه بغير ما أنزل اللّه واستأثروا بالفيء، وعطلوا الحدود، وأماتوا الحقِّ وأظهروا في الارض الفساد، واتخذوا الفاسقين وليجة من دون المؤمنين، فإذا ولي اللّه أعظم أحداثهم أبغضوهُ وأقصوه وحرموهُ، وإذا ظالم ساعدهم علي ظلمهم أحبوه وأدنوه وبروه، فقدأصروا علي الظلم وأجمعوا علي الخلاف، وقديماً ما صدوا عن الحقِّ وتعاونوا علي الأثم وكانوا ظالمين.

فإذا أتيت بكتابي هذا فاستخلف علي عملك أوثق أصحابك في نفسك، وأقبل إلينا لعلك تلقي معنا هذا العدو المحلَّ، فتأمر بالمعروف، وتنهي عن المنكر، وتجامع المحقَّ وتباين المبطل، فإنه لا غني بنا ولا بك عن أجر الجهاد، وحسبنا اللّه ونعم الوكيل.

ولا حول ولا قوة إلا باللّه العلي العظيم.

درود بر تو! من با تو سپاس خداوند يگانه‌ای را مي‌گويم كه معبود به حقی جز او نيست.

جنگ با آنها كه از حق روگردانند و در كوردلی و گمراهی به سر مي‌برند، بر عارفان فريضه است.

هر كه خدا را خورسند كند خدا نيز از او خرسند خواهد بود و هر آنكس كه او را خشمگين كند، خشم او را بر مي‌انگيزد. ما به جنگ آنهايی همت كرده‌ايم كه

در ميان بندگان خدا به كتاب خدا عمل نمي‌كنند، و غنايم بيت المال را به خود اختصاص مي‌دهند، حدود خدا را ترک مي‌كنند، حق را مي‌ميرانند، و تباهی را در زمين ظاهر و به صورت آشكار انجام مي‌دهند و تباهكاران را به جای مؤمنان دوست مي‌گيرند. هر گاه دوستی از دوستان خدا را مشاهده مي‌كنند كارهای او برای خدا را كارهای خلاف مي‌شمارند، او را دشمن مي‌دارند و مطرود و ناكامش مي‌كنند. اما هرگاه با ستمكاری مواجه مي‌شوند اعمال ستمكارانه آنها را تأييد مي‌كنند او را دوست داشته و جزء نيكان خود قرار داده به او نيكی مي‌كنند. پس به تحقيق آنها بر ظلم اصرار ورزيده و بر كارهای خلاف متحد شده‌اند. از قديم آنچه آنها انجام مي‌دادند جلوگيری از حق و همكاری بر گناه بوده است و آنها جزء ستمكاران بودند.

پس هرگاه نامه من به تو رسيد يكی از دوستان مورد اعتماد خود را به جای خود بگمار و به سوی ما بيا، باشد كه با اين دشمن بی پروا روبرو شويم تا امر به معروف و نهی از منكر كني، با افراد طرفدار حق باشی و از باطل گرايان دوری كني. من و تو هيچ كدام از پاداش جهاد بی نياز نيستيم. خدا ما را از هر كس ديگر بی نياز مي‌كند كه او بهترين وكيل و سرپرست است.

ولا حول و لا قوه الا باللّه العلی العظيم.

اين نامه را عبيداللّه بن ابی رافع در سال 37 هجری نوشت، مخنف حارث بن ابی حارث را در اصفهان به كار گماشت و خود به همراه سعيد بن وهب به سرعت حركت كرد تا در جنگصفين به حضور امام عليه‌السلام رسيد(1).

اين نامه حاكی از خطری بود كه دامن مسلمانان را از سوی معاويه و همراهان او گرفته بود. آنهايی كه در از بين بردن دين خدا، غارت مسلمانان، خوار و وادار كردن ان‌ها به كاری ناخواسته مي‌كوشيدند


1) كتاب صفين: 104.

نامه او به فرماندارش در اردشير خرّه:

اردشير خره، از بزرگترين ناحيه‌های فارس بود و از آن جمله شهر شيراز(1)بود كه امام عليه‌السلام در آنجا، مصقله بن هبيره شيباني، را منصوب كرده. امام عليه‌السلام شنيد كه مصقله اموال مسلمانان را بين شعرا، قبيله خودش و هر كس كه از او درخواست كند پخش مي‌كند. سپس امام عليه‌السلام اين نامه را به او نوشت:

أما بعد، فقد بلغني عنك أمر أكبرت أن أصدقه، بلغني أنك تقسم فيء المسلمين في قومك و من اعتراك من السألة والاحزاب، وأهل الكذب من الشعراء، كما تقسِّم الجوز.

فو الذي فلق الحبة وبرأ النسمة! لأفتشن عن ذلك تفتيشاً شافياً، فإن وجدته حقاً لتجدن بنفسك عليَّ هواناً، فلا تكونن من الخاسرين أعمالاً، الذين ضل سعيهم في الحياة الدنيا، وهم يحسبون أنهم يحسنون صنعاً.

خبری از تو به من رسيده است كه باور كردن آن برای من سخت بود. شنيدم كه تو خراج مسلمانان را در ميان بستگانت، كسانی كه از تو درخواست كنند، دسته‌ها و شاعران دروغگو پخش مي‌كني، چنانكه گردو.به خدايی كه دانه را شكافت و جان را آفريد سوگند اين گزارش را دقيقا بررسی خواهم كرد و اگر آن را درست يافتم خويش را نزد من زبون خواهی يافت. پس از زيانكاران مباش، آنهايی كه كوشش هايشان در زندگانی دنيا تباه شده است و خود پندارند كار نيک مي‌كنند.

اين نامه حاكی از ميزان احتياط امام عليه‌السلام بر اموال دولت و مواظبت و بررسی او در رفتار كارگزاران و فرماندارانش، از ترس اينكه در اموال مسلمين، افراط كنند. اموالی كه بايد برای پيشرفت زندگی و نجاتشان از غائله فقر و گرسنگی صرف شود.


1) معجم البلدان 1:184.

چون نامه به دست مصقله رسيد جواب امام عليه‌السلام را به شرح زير داد:

نامه اميرالمؤمنين به من رسيد. پس جويای كار من شو و هرگاه درستی آن معلوم شد پس از مجازات مرا با سرعت از كار بركنار كن. و اگر من از روزی كه به كار گماشته شده‌ام تا هنگامی كه نامه اميرالمؤمنين به من رسديه است از حوزه مأموريت خود دينار يا درهمی يا چيزی جز آن ربوده باشم هر برده‌ای كه دارم آزاد مي‌كنم.

و گناهان ربيعه و مضر بر من باشد. بايد بدانی كه از كار بركنار شدن بر من گواراتر است تا متهم شدن.

چون نامه او به امام عليه‌السلام رسيد و آن را خواند فرمود:

«ابوالفضل را جز راستگو نپندارم»(1).

فرار مصقله به سوی معاويه:

متأسفانه مصقله به سوی معاويه فرار كرد.

مورخين داستان فرار او را روايت كرده‌اند و گفته‌اند كه، خريت بن راشد ناجي، كه از بزرگان خوارج و از مفسدين فی الارض بود، در قصه داوری به امام دشمنی ورزيد، خروج كرد و مردم را به فساد كشيد، گروهی از قومش به او پيوستند و آنهايی كه نصاری بودند از شرايط ذمه سرپيچی كردند. همانطوري، بنو ناجيه مرتد شدند و اقدام به رعب، وحشت و فساد در بين مردم كردند.

امام عليه‌السلام گروهی از لشكرش را به جنگ خريت و گروهش فرستاد و آنها در ساحل خليج فارس يافت. خريت و گروهی از پيروانش كشته شدند و تمام همراهان آنها از زنان و كودكان اسير شدن كه تعدادشان پانصد نفر بود. اسرا صدايشان را بر مصقله به گريه و فرياد رسی بلند كردند. مصقله نسبت به آنها


1) الكامل فی التاريخ 3:420.

دلسوزی كرد و آنها را از معقل فرمانده سپاه امام به پانصد هزار درهم خريد و آزاد كرد. يک سوم وجه آنها را پرداخت و بقيه را به طور شخصی تعهد كرد. چون برای پرداخت آن مبلغ باقی مانده بر او سخت گرفتند از پرداخت آن امتناع كرد و در پوشش تاريكی شب به سوی معاويه فرار كرد(1).

وقتی خبر آن به امام عليه‌السلام رسيد فرمود:

قبح اللّه مصقلة، فعل فِعل السادة، وفرَّ فرار العبيد، فما أنطقِ مادحهُ حتي أسكته، ولا صدَّق واصفه حتي بكته، ولو أقام لأخذنا ميسورة وانتظرنا بماله وفوره(2).

خدا مصقله را زشت سازد! رفتاری كرد مانند رفتار بزرگان و گريخت مانند گريختن بندگان. پس هنوز مدح كننده‌اش گويا نشده خاموش شد و توصيف كننده‌اش تصديق كار او را نكرده، مجبور به توبيخ و سرزنشش شد. اگر مي‌ماند و نمي‌رفت، آنچه را كه مقدور او بود مي‌گرفتيم و منتظر زياد شدن مال او مي‌شديم.

مصقله سخت تأسف مي‌خورد و ناراحتی اش را در اين شعر اظهار داشته است:

تركتُ نساء الحيِّ بكر بن وائل*** وأعتقتُ سبياً من لؤيِّ بن غالبٍ

وفارقت خير الناس بعد محمدٍ *** لمالٍ قليلٍ لا محالة ذاهبِ

زنان قبيله بكر بن وائل را رها و اسرای لؤی بن غالب را آزاد كردم.

و از بهترين مردم بعد از رسول خدا به خاطر مقدار كمی از مال كه بناچار از بين رفتنی است جدا شدم.


1) تاريخ الطبری 6:65-77.

2) شرح نهج البلاغه 1:264-271.

كميل بن زياد فرماندار امام بر هيت

از درخشان‌ترين فرمانداران امام عليه‌السلام كميل بن زياد نخعي، عالم بزرگوار بود. كسی كه موقعيت والايی نزد امام داشت و حامل اسرارش بود. آنگونه علمای رجال مي‌گويند او شخصيتی شريف و مورد احترام در بين قوم خود بود. او بزرگترين علمای وقت، و عقلا زمانش و عباد عصرش بود(1).

آن كسی است كه دعای مشهور امام، (كميل) را به اعتبار اينكه او از قول امام عليه‌السلامروايت كرده است به او نسبت داده‌اند. امام او را به مكارم آداب و محاسن اخلاق تربيت كرد. به زودی متذكر سفارشات امام عليه‌السلام به او و عهد و پيمان هايی كه از او هنگام اعلام نظام تربيتی گرفت مي‌شويم.

به هر حال امام عليه‌السلام كميل را بر هيت شهری در كنار فرات از نواحی بغداد حاكم كرد. اين شهر متصل به باديه الشام و حدوداً بين عراق و سوريه قرار دارد(2).

معاويه، سفيان بن عوف، را با شش هزار نفر فرستاد تا از هيت بگذرند، به آنجا حمله كنند و انبار و مدائن را غارت كنند. سفيان هيت را غارت كرد و كسی را در آنجا نيافت سپس به سوی انبار رفت. در آنجا پانصد نفر مسلح بودند كه جز دويست نفر از آنها همراه كميل بن زياد باقی نمانده بودند. كميل شنيده بود كه گروهی از قرقيسيا قصد غارت هيت را دارند پس بدون مشورت با امام عليه‌السلام به سوی آنها رفت. وقتی اصحاب سفيان به انبار رسيدند و كمی لشكر را ديدند در آنها طمع و به آنها حمله كردند. فرمانده لشكر امام به همراه سی نفر مرد كشته شد. آنها آنچه از اموال در انبار بود غارت كردند و با پيروزی به سوی معاويه برگشتند هنگامی كه خبر به امام عليه‌السلامرسيد از كميل متأثر شد و كار او را رد كرد سپس نامه‌ای به او نوشت:


1) أضواء علی دعاء كميل: 85.

2) معجم البلدان 5:483.

أما بعد، فإن تضييع المرء ما ولي، وتكلفهُ ما كفي، لعجز حاضرٌ، ورأي متبرٌ.

وإن تعاطيك الغارة علي أهل قرقيسيا، وتعطيلك مسالحك التي وليناك - ليس بها من يمنعها، ولا يردُّ الجيش عنها - لرأي شعاعٌ. فقد صرت جسراً لمن أراد الغارة من أعدائك علي أوليائك، غير شديد المنكب، ولا مهيب الجانب، ولا سادٍّ ثغرةً، ولا كاسر لعدوٍّ شوكةً، ولا مغن عن أهل مصره، ولا مجزٍ عن أميره(1).

پس از ياد خدا و درود، سستی انسان در انجام كارهايی كه بر عهده او است و پافشاری در كاری كه از مسؤوليت او خارج است نشانه ناتوانی آشكار و انديشه ويرانگر است.

اقدام تو به تاراج مردم قرقيسيادر مقابل رها كردن پاسداری مرزهايی كه تو را بر آن گمارده‌ام هنگامی كه كسی در آنجا نبوده تا آن را حفظ و سپاه دشمن را از آن مرزها دور كند، انديشه‌ای باطل است.

تو در آنجا يلی شده‌ای تا دشمنانت از آن بگذرند و بر دوستانت هجوم آورند. نه قدرتی داری كه با تو نبرد كنند، نه هيبتی داری كه از تو بترسند و بگريزند، نه مرزی را مي‌توانی حفظ كني، نه شوكت دشمن را مي‌توانی درهم بشكني، نه نيازهای مردم ديارت راكفايت مي‌كنی ونه امام خود را راضی نگه مي‌داري.

اين نامه را مرحوم خطيب سيد علی هاشمی به صورت موضوعی در تحقيق خودش در كتاب كميل بن زياد آورده است.

اشعث بن قيس حاكم آذربايجان

اشعث بن قيس كه از خبيث‌ترين منافقين و از كارگزار عثمان بن عفان بر آذربايجان بود. دخترش همسر عمر بن عثمان بود و هنگامی كه عثمان كشته شد به عنوان حاكم آذربايجان باقی ماند. امام نامه زير را برای او نوشت:

أما بعد، فلولا هناة كن فيك كنت المقدم في هذا الأمر قبل الناس، ولعلَّ أمرك يحمل


1) نهج السعاده في مستدرك نهج البلاغه 5:320.

بعضه بعضاً إن اتقيت اللّه.

ثم إنه كان من بيعة الناس أياي ما قد بلغك، وكان طلحة و الزبيرُ ممن بايعاني ثم نقضا بيعتي علي غير حدث، وأخرجا أم المؤمنين وسارا إلي البصرة، فسرتُ إليهما فالتقينا، فدعوتهم إلي أن يرجعوا فيما خرجوا منها فأبوا، فأبلغتُ في الدعاء، وأحسنت في البقية.

وإن عملك ليس لك بطعمةٍ ولكنه أمانة، وفي يديك مال من مال اللّه، وأنت من خزان اللّه عليه حتي تسلمه إلي، ولعلي ألا أكون شر ولاتك لك إن استقمت ولا قوة ألا باللّه‌(1).

اگر سستي‌هايی در تو رخ نمي‌داد پيش از ديگران در اين امر اقدام مي‌كردي. شايد اگر از خدا پروا داشته باشی آخر كارت باعث ستايش و جبران اول آن شود و بعضی از آن بعضی ديگر را جبران كند.

همان گونه كه مي‌دانی مردم با من بيعت كردند. طلحه و زبير نيز از اولين نفراتی بودند كه با من بيعت كردند اما بعد بی هيچ عذری بيعت مرا شكستند، عايشه را از خانه‌اش بيرون آوردند و به سوی بصره راهی شدند. من نيز با مهاجرين وانصار به طرف آنها رفتم، ايشان را ديدم و آنها را به حفظ عهد و پيمان نقض شده دعوت كردم. ولی آنها از من رو برگرداندند. من با آن‌ها اتمام حجت و نسبت به باقی مانده ياران آنها خوشرفتاری كردم.

بدان كه حكومت و عمل طعمه‌ای برای رزق و خوراک تو نيست بلكه آن امانت و مالی از مال خدا در دست تو است و تو تنها خزانه دار خدا هستی تا آنها را به من تسليم كني. اميداست كه من برای تو بدترين واليان و فرماندهان نباشم. اگر استقامت كنی نيرويی مگر خدای متعال نيست.

اين نامه شامل باخبر كردن اشعث از تمرد طلحه و زبير در حكومت امام عليه‌السلام و مبارزه با آنها تا خاموش كردن آتش تمرد است. همان گونه كه امام عليه‌السلام اعلام مي‌كند اموال دولت از آن اشعث و غير اشعث نيست. همانا اموال مسلمانان است


1) الامامه والسياسه 1:91. كتاب صفين: 20.

كه تو نبايد چيزی از آن را به خود اختصاص دهي.

عزل اشعث:

امام عليه‌السلام نامه ديگری به اشعث نوشت كه در آن آمده است:

أما بعد، فإنما غرّك من نفسك وجرأك علی الاخرين إملاء اللّه إذ ما زلت قديماً تأكل رزقه وتلحد فی آياته وتستمعُ بخلاقكَ وتذهب بحسناتك إلی يومك هذا، فإذا أتاك رسولی بكتابی هذا فأقبل واحمل ما قبلك من مال المسلمين إن شاء اللّه‌(1).

تنها چيزی كه تو را از جانب نفست مغرور ساخته است بر ديگران جرئت پيدا كرده‌اي، مهلت خدا به تو است. زيرا تو از گذشته روزی خدا را مي‌خوری اما آيه‌ها و نشانه‌های او را انكار مي‌كنی و به آن الحاد مي‌ورزي. از نصيب و بهره خود استفاده مي‌كنی و تا به امروزت نيكی های خود را از بين برده‌اي، پس هرگاه فرستاده من اين نامه را به تو داد به سوی ما بيا و آنچه از اموال نزد تو مي‌باشد همراه خود بياور، ان شاءاللّه.


1) تاريخ اليعقوبی 2:176.

فرمانداران او بر بصره

اشاره

بصره رائج به دوستی مطلق، عثمان بن عفان، بود و متمردان حكومت امام عليه‌السلامآنجا را برای خود پناهگاه قرار داده بودند. آنها به آنجا فرار مي‌كردند و آنها را با خود، هم فكر، متمايل و جذاب يافتند.

امام عليه‌السلام برای آنجا فرماندارانی برگزيد از جمله آنها:

عثمان بن حنيف

عثمان بن حنيف انصاری اوسي، از بزرگان صحابه بود، او در جنگ احد و ساير جنگ‌ها همراه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بود، رأيی روشن و شناختی كامل به امور داشت(1). امام عليه‌السلام او را به فرمانداری بصره منصوب كرد. قومی او را به مهمانی دعوت كردند او دعوت آنها را پذيرفت وقتی امام عليه‌السلام موضوع را فهميد آن را رد كرد و نامه زير را برای او نوشت:

نامه امام به عثمان:

امام عليه‌السلام طی نامه‌ای به عثمان بن حنيف گزارش داد كه رشوه گرفتن برای حكام را قطع كند و خدمت به مردم را با اخلاص و ايمان برای آنها انجام دهد. متن نامه اين است:

أما بعد، يابن حنيف: فقد بلغني أن رجلا من فتية أهل البصرة دعاك إلي مأدبة فأسرعت إليها تستطاب لك الألوان، وتنقلُ إليك الجفان.

وما ظننت أنك تجيب إلي طعام قوم، عائلهم مجفوٌّ، وغنيهم مدعو.


1) الاستيعاب 3:90.

فانظر الي ما تقضمه من هذا المقضم، فما اشتبه عليك علمه فالفظه، وما أيقنت بطيب وجوهه فنل منه.

ألا وإن لكل مأمومٍ إماماً، يقتدي به ويستضيء بنور علمه، ألا وإن إمامكم قد اكتفي مندنياهُ بطمريه، ومن طعمه بقرصيه.

ألا وإنكم لا تقدرون علي ذلك، ولكن أعينوني بورعٍ واجتهاد، وعفة وسدادٍ.

فواللّه! ما كنزتُ من دنياكم تبراً، ولا ادخرتُ من غنائمها وفراً، ولا أعددت لبالي ثوبي طمراً، ولا حزت من أرضها شبراً، ولا أخذت منه إلا كقوت أتانٍ دبرة، ولهي في عيني أوهي وأهون من عفصةٍ مقرةٍ بلي! كانت في أيدينا فدك من كل ما أظلتهُ السماء، فشحت عليها نفوس قومٍ! وسخت عنها نفوس قومٍ آخرين، ونعم الحكمُ اللّه.

وما أصنع بفدك وغير فدك، والنفسُ مظانها في غدٍ جدثٌ تنقطع في ظلمته آثارها، وتغيب أخبارها، وحفرة لو زيد في فسحتها، وأوسعت يدا حافرها، لأضغطها الحجر والمدر، وسد فرجها التراب المتراكم، وإنما هي نفسي اروضها بالتقوي لتأتي آمنة يوم الخوف الأكبر، وتثبت علي جوانب المزلق. ولو شئت لاهتديت الطريق، إلي مصفي هذا العسل، ولباب هذا القمح، ونسائج هذا القزِّ.

ولكن هيهات أن يغلبني هواي، ويقودني جشعي إلي تخيرُّ الأطعمة - و لعلَّ بالحجاز أو اليمامة من لا طمع له في القرص، ولا عهد له بالشبع - أو أبيت مبطاناً وحولي بطون غرثي وأكباد حري، أو أكون كما قال القائل:

وحسبك داءً أن تبيتَ ببطنةٍ *** وحولك أكبادٌ تحنُّ إلي القدِّ

أأقنع من نفسي بأن يقال: هذا أميرالمؤمنين، ولا أشاركهم في مكارهِ الدهر، أو أكون أسوةٍ لهم في جشوبة العيش.

فما خلقت ليشغلني أكل الطيبات، كالبهيمة المربوطة، همها علفها، أو المرسلة شغلها و تقممها، تكترشُ من أغلافها، وتلهو عما يرادُ بها، أو أترك سدي، أو أهمل عابثاً، أو أجر حبل الضلالة أو أعتسف طريق المتاهة!

وكأني بقائلكم يقولُ: «أذا كان هذا قوتُ ابن أبي طالبٍ، فقعد قعد به الضعفُ عن قتال الأقران ومنازلة الشُّجعان».

ألا وإنَّ الشجرة البرية أصلبُ عوداً، والروائعَ الخضرة أرق جلوداً، والنابتات البدويةأقوي وقوداً، وأبطأ خموداً.

وأنا من رسول اللّه كالصنو من الصنو، والذراع من العضد.

واللّه لو تظاهرت العربُ علي قتالي لما وليتُ عنها، ولو أمكنت الفرصُ من رقابها لسارعت إليها، وسأجهد في أن أطهر الأرض من هذا الشخص المعكوس، والجسم المركوس حتي تخرجُ المدرة من بين حب الحصيد.

إليك عني يا دنيا! فحبلك علي غاربك، قد انسللت من مخالبك وأفلت من حبائلك، واجتنبتُ الذهاب في مداحضك.

أين القرون الذين غررتهم بمداعبك!

أين الأمم الذين فتنتهم بزخارفك!

فها هم رهائن القبور، ومضامينُ اللحود.

واللّه! لو كنت شخصاً مريئاً، وقالباً حسياً، لاقمت عليك حدود اللّه في عباد غررتهم بالأماني وأمم ألقيتهم في المعاوي، وملوك أسلمتهم إلي التلف، وأوردتهم موارد البلاء، إذ لا ورد ولا صدر.

هيهات! من وطيء دحضك زلق، ومن ركب لججك غرق، ومن ازورَّ عن حبائلك وفق، والسالم منك لا يبالي إن ضاق به مناخهُ، والدنيا عندهُ كيومٍ حان انسلاخهُ!

اعزبي عني! فواللّه! لا أذلُّ لك فتستذلين¨، ولا أسلس لك فتقوديني.

وايم اللّه! يميناً أستثني فيها بمشيئة اللّه لأروضنَّ نفسي رياضة تهشُ معها إلي القرص إذا قدرت عليه مطعوماً، وتقنع بالملح مأدوماً، ولادعنَّ مقلتي كعين ماءٍ، نضب معينها، مستفرغة دموعها، أتمتلي‌ءُ السائمة من رعيها فتبرك؟ وتشبع الربيضة من عشبها فتربض؟ ويأكل عليٌّ من زاده فيهج! قرت إذا عينه إذا اقتدي بعد السنين المتطاولة بالبهيمة الهاملة، والسائمة المرعيةَّ.

طوبي لنفسٍ أدت الي ربها فرضها، وعركت بجنبها بؤسها، وهجرت في الليل غمضها، حتي إذا غلب الكري عليها افترشت أرضها، وتوسدت كفها، في معشرٍ أسهر عيونهم خوفُ معادهم، وتجافت عن مضاجعهم جنوبهم، وهمهمت بذكر ربهم شفاههم، وتقشعت بطولاستغفارهم ذنوبهم، «أولئك حزبُ اللّه ألا إن حزب اللّه هم المفلحونَ»

فاتق اللّه يابن حنيفٍ، ولتكفف أقراصك، ليكونَ من النار خلاصك(1).

پس از ياد خدا و درود، ای پسر حنيف به من گزارش دادند كه مردی از سرمايه داران بصره تو را به مهمانی خويش فرا خوانده است و تو به سرعت به سوی آن شتافتي، خوردني‌های رنگارنگی برای تو آوردند و كاسه‌های پر از غذا پی در جلوی تو گذاشتند.

گمان نمي‌كردم مهمانی مردمی را بپذيری كه نيازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده‌اند.

انديشه كن در كجايي؟ و از سر كدام سفره مي‌خوري؟ آن غذايی را كه حلال و حرام بودنش را نمي‌دانی دور بيفكن و آنچه را به پاكيزكی و حلال بودنش يقين داری مصرف كن.


1) نهج السعاده في مستدرك نهج البلاغه 4:32-41، نقل از بحار الانوار 40:318.

آگاه باش هر پيروی را امامی است كه از او پيروی مي‌كند و از نور دانشش روشنی مي‌گيرد. آگاه باش كه امام شما از دنيای به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است.

بدانيد كه شما توانايی چنين كاری را نداريد اما با پرهيزكاري، تلاش فراوان، پاكدامنی و راستی مرا ياری دهيد.

سوگند به خدا من از دنيای شما طلا و نقره‌ای نيندوخته و از غنيمت‌های آن چيزی ذخيره نكرده‌ام. بر دو جامه كهنه‌ام جامه‌ای نيفزودم،و از زمين دنيا حتی يک وجب در اختيار نگرفته‌ام دنيای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچيزتر است. آري! از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده فدک دردست ما بود كه مردمی بر آن بخل ورزيدند و مردمی ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند. بهترين داور خدا است.

مرا با فدک و غير فدک چه كار؟ در حالی كه جايگاه فردای آدمی گور است. گوری كه در تاريكی آن آثار انسان نابود و اخبارش پنهان مي‌شود. گودالی كه هر چه بر وسعت آن بيفزايند و دست‌های گوركن فراخش كند سنگ و كلوخ آن را پر كرده و خاک انباشته رخنه هايش را مسدود مي‌كند. من نفس خود را با پرهيزكاری مي‌پرورانم تا در روز قيامت كه هراسناك‌ترين روزها است در امان و در لغزش گاههای آن ثابت قدم باشم. من اگر مي‌خواستم مي‌توانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافته‌های ابريشم برای خود غذا و لباس فراهم آورم.اما هيهات كه هوای نفس بر من چيره شود و حرص و طمع مرا وادارد كه طعام‌های لذيذ برگزينم. در حالی كه در حجاز يا يمامه كسی باشد كه به قرص نانی نرسد و يا هرگز شكمی سير نخورد. يا سير بخوابم و پيرامونم شكم هايی كه از گرسنگی به پشت چسبيده است و جگرهای سوخته وجود داشته باشد يا چنان باشم كه شاعر گفت:

ای درد تو را بس كه شب را با شكم سير بخوابی و در اطراف تو شكم هايی گرسنه و به پشت چسبيده باشند

آيا به همين رضايت دهم كه مرا اميرالمؤمنين خوانند و در تلخي‌های روزگار با مردم شريک نباشم؟

آفريده نشده‌ام كه غذاهای لذيذ و پاكيزه مرا چونان حيوان پرواری كه تمام همت او علف است و يا چون حيوان رها شده‌ای كه شغلش چريدن و پر كردن شكم است و از آينده خود بی خبر است سرگرم سازد. آيا مرا بيهوده آفريده‌اند؟ آيا مرا به بازی گرفته‌اند؟ آيا ريسمان گمراهی در دست گيرم؟ و يا در راه سرگردانی قدم بگذارم؟

گويا مي‌شنوم كه شخصی از شما مي‌گويد:اگر غذای فرزند ابی طالب همين است پس سستی او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان بازمانده است.

آگاه باشيد درختان بيابانی چوبشان سخت‌تر و درختان كناره جويبار پوستشان نازكتر است. درختان بيابانی كه با باران سيراب مي‌شوند آتش چوبشان شعله ورتر و پردوام‌تر است.

من و رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله چونان روشنايی يک چراغ يا چون آرنج يک بازو پيوسته‌ايم. به خدا سوگند اگر اعراب در نبرد با من پشت به پشت يكديگر بدهند از آن روز بر نگردانم. و اگر فرصت داشته باشم به پيكار همه مي‌شتابم و تلاش مي‌كنم كه زمين را از اين شخص مسخ شده، معاويه، واين جسم كج انديش پاک سازم تا سنگ و شن از ميان دانه‌ها جدا گردد.

ای دنيا از من دور شو! مهار را بر پشت تو گذاشته، از چنگال‌های تو رهايی و از دام‌های تو نجات يافتم، و از لغزشگاه هايت دوری گزيده‌ام.

كجايند بزرگانی كه به بازيچه‌های خود فريبشان داده‌اي؟

كجايند امت هايی كه با زر و زيورت آنها را فريفتي؟

اكنون همه آنها در گورها گرفتارند. و درون لحد پنهان شده‌اند.

ای دنيا به خدا سوگند اگر شخصی ديدنی بودی و قالب حسن كردنی داشتي. حدود خدا رابر تو جاری مي‌كردم به خاطر بندگانی كه آنها را با آرزوهايت فريب

دادي، و ملت هايی كه آنها را به هلاكت افكندی و قدرتمندانی كه آنها را تسليم نابودی كردی و هدف انواع بلاها قرار دادی كه ديگر راه پس و پيش ندارند.

اما هيهات كسی كه در لغزشگاه تو قدم گذارد سقوط خواهد كرد و آن كسی كه بر امواج تو سوار شد غرق مي‌شود. كسی كه از دام‌های تو رهايی يافت پيروز و آن كس كه از تو سلامت گذاشت نگران نيست كه جايگاهش تنگ است. زيرا دنيا در پيش او چونان روزی است كه گذشت.

از برابر ديدگانم دور شو! سوگند به خدا! رام تو نگردم كه خوارم سازی و مهارم را به دست تو ندهم كه هر كجا خواهی مرا بكشاني.

به خدا سوگند، سوگندی كه تنها اراده خدا در آن است. چنان نفس خود را به رياضت وادادم كه هر گاه يک قرص نان بيابم شاد شود و به نمک به جای نان خودش قناعت كند، آن قدر از چشم هايم اشک ريزم كه اشک چشمم پايان پذيرد و چشم هايم چونان چشمه‌ای خشک شود. آيا سزاوار است كه چرندگان فراوان بخورند و راحت بخوابند و گله گوسفندان نيز پس از چرا كردن به آغل روند و علی نيز همانند آنان از زاد و توشه خود بخورد و استراحت كند؟ چشمش روشن باد كه پس از ساليان دراز چهارپايان رها شده و گله‌های گوسفندان را الگو قرار دهد.

خوشا به حال آن كسی كه مسؤليت‌های واجب را در پيشگاه خدا به انجام رسانده و در راه خدا هر گونه سختی و تلخی را به جان خريده است. به شب زنده داری پرداخته است. اگر خواب بر او چيره شده بر روی زمين خوابيده و كف دست را بالين خود قرار داده است. و در گروهی است كه كه ترس از معاد خواب را از چشمان ربوده، پهلو از بسترها گرفته، لب هايشان به ياد پروردگار در حركت است و با استغفار طولانی گناهان را زدوده‌اند. آنها حزب خداوند و همانا حزب خدا رستگار است.

پس ای پسر حنيف از خدا بترس و به قرص‌های نان خودت قناعت كن تا تو را از آتش دوزخ رهايی بخشد.

در اين نامه شريف از فرمانداران خواسته شده است تا دعوت بزرگان را به مهماني‌هايی كه غذاهای خوشمزه ورنگارنگ در آن وجود دارد و فقرا و محرومين به آن دعوت نشده‌اند پاسخمثبت ندهند. چون اكثرا در اين مهماني‌ها ثروتمندان دعوت مي‌شوند. اين مهماني‌ها را برای نزديكی به سلطان و رسيدن به خواسته‌ها و امور خاص خودشان برگزار مي‌كنند. امام عليه‌السلام قطعا حاكمان را از رفتن به آن مهماني‌ها برای اثرات خارجی آن و استقلال در حكومت نهی كرده است تا برای حق آزاد بوده و پيروی از هوای نفس نمايند كما اينكه اين نامه پر از امور مهم است از جمله:

1- امام به او دستور مي‌دهد كه به او اقتدا كند و به روش او عمل كند. امام عليه‌السلام به طور كامل از همه لوازم زندگی دنیا به دور و مانند زندگی بيچارگان و محرومين بود. چيزی از غنايم دنيا ذخيره نمي‌كرد و يک وجب زمين را به خود اختصاص نمي‌داد. روح بزرگ او به سوی خدا صعود كرد در حالی كه از مال دنيا به جز هفتصد درهم كه از حقوق خود برای خريد خادمی به منظور انجام دادن كارهايش پس انداز كرده بود نداشت.

2- امام عليه‌السلام اظهار كرد كه اهل بيت در دنيا به جز فدكی كه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به دخترش فاطمه زهرا عليهاالسلام بخشيده بود مالک چيزی نبودند. ابوبكر هم آن را ملی اعلام كرده و بر آن تسلط پيدا كرد. نفس شريفش نيز آن را بخشيد و برای گرفتن آن قيام نكرد.

3- امام عليه‌السلام نفس خود را بر تقوی عادت داد و بر آن سخت گرفت تا در روز قيامت و فزع اكبر ايمن و مطمئن باشد.

4- چون امام عليه‌السلام امر خلافت را عهده دار شد از تمام تمايلات زندگی اعراض كرد. اكثر شب‌ها گرسنه مي‌خوابيد تا با آن كسی كه در پايتخت و در غير آنها توانايی تهيه قرص نانی را ندارد مواسات كرده باشد.

5- او به كسی كه پرسيده بود چگونه با اين غذای ساده و كم مي‌توانيد در سخت‌ترين جنگ‌ها درگير شود، شمشير بزند و قهرمانان را به زمين بزند پاسخ داد: چوب درخت صحرايی سخت‌تر، سوختش قوي‌تر و خموشی آن كندتر است او از اين نوع درخت است. و اينكه او با رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله چون برادر از برادر و آرنج از بازو است.

6-او از شجاعت بی نظير خود خبر مي‌دهد كه اگر تمام اعراب بر جنگ با او جمع شوند او از آنها نمي‌هراسد و با شجاعت و دليری با آنها به مقابله مي‌پردازد و به زودی كوشش خود را برای پاک كردن زمين از وجود منحوس معاويه و حزب او كه جز جنگ با خدا و رسولش كاری ندارند به كار خواهد برد.7- او جنگ خود را با دنيا اعلام كرد و گفت: اگر جسم ديدنی مي‌بود حدود خدای متعال را درباره او اجرا مي‌كردم. پس از دنيا به طور كامل اعراض كرد و نفس شريف خود را به فقر و نداری تمرين داد تا آنجا كه به يک قرص نان هم اكتفا مي‌كرد.

اين بعضی از محتويات نامه جاويد امام بود كه حاكی از زهد امام عليه‌السلام و تقوای او است.

نامه ديگری از امام به عثمان:

امام عليه‌السلام وقتی خبر پيشروی لشكر به فرماندهی عايشه، زبير و طلحه برای اشغال بصره شنيد نامه‌ای به عثمان نوشت كه در آن آمده است:

من عبداللّه عليٍّ أميرالمؤمنين إلي عثمان بن حنيفٍ.

أما بعد، فإن البغاة عاهدوا اللّه ثم نكثوا وتوجهوا إلي مصرك، وساقهم الشيطان لطلب ما لا يرضي اللّه به، واللّه أشدُّ بأساً وأشدُّ تنكيلاً.

فإذا قدموا عليك فادعهم إلي الطاعة والرجوعُ إلي الوفاء بالعهد والميثاق الذي فارقونا عليه.

فإن أجابوا فأحسن جوارهم ما داموا عندك، وإن أبوا إلا التمسك بحبلِ النكث والخلافِ فناجزهم القتال حتي يحكم اللّه بينك وبينهم وهو خيرُ الحاكمين.

وكتبتُ كتابي هذا إليك من الربذة، وأنا معجل المسير إليك ان شاء اللّه‌(1).

از بنده خدا علي، امير مؤمنان به عثمان بن حنيف.

اين ياغيان و شورشيان با خدا عهد بسته و بيعت كردند. سپس آن را نقض


1) شرح نهج البلاغه - ابن أبي الحديد 9:312.

كردند و به سوی شهر تو مي‌آيند. شيطان آنها را به خواست چيزی سوق داده است كه خداوند بر آن راضی نيست.

هرگاه نزد تو آمدند آنها را به اطاعت و رجوع به وفای به عهد و ميثاقی كه با آن بيعت كردند بخوان.

اگر پذيرفتند، تا هنگامی كه نزد تو هستند به آنها نيكی كن. اما اگر نپذيرفتند و به ريسمانپيمان شكنی و مخالفت تمسک جستند با آنها بجنگ تا خداوند بين تو و آنها داوری كند، زيرا او بهترين حكم كنندگان است.

اين نامه را از ربذه برايت نوشتم و با عجله به جانب تو مي‌آيم، اگر خدا بخواهد.

اين نامه به تمرد و قيام طلحه، و زبير و عايشه بر عليه حكومت امام عليه‌السلام و نقض بيعت آنها اشاره دارد و دستور رويارويی با آنها را مي‌دهد. امام عليه‌السلام به عثمان مي‌فرمايد اگر به حق برگشتند به آنها احترام بگذارد و آنها را گرامی بدارد و اگر اصرار بر دشمنی ورزيدند با آنها مبارزه كند تا خدا بين آنها و او داوری كند. ما به تفصيل اين حوادث دردناک را در بعضی از فصل‌های اين كتاب بيان كرده‌ايم.

فرمانداری عبداللّه بن عباس

شايد جدا مفيد باشد اگر به طور مختصر به عبداللّه بن عباس، رفتارش، حكومتش از جانب امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام و شهر بصره، خيانتی كه در مورد بيت المال مسلمانان به آن متهم شده بود و هر آنچه كه به او مربوط است بپردازیم.

شخصيت ابن عباس:

عبداللّه بن عباس، پس او از درخشان‌ترين چهره‌های اسلامي، در خاندان عباس است. او از شاگردان امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام بود. از علوم او مي‌توان علم فقه و تفسير قرآن كريم را نام برد او در اين دو علم بارز و شاخص شد تا اندازه‌ای كه تو به مصادری از مصادر اين علم بر نمي‌خوری مگر اينكه رأی اصيلی از او مي‌بينی او همينطور در رديف اولين علمای عصرش قرار داشت و او از هوش، ذكاوت، وفور عقل

و عمق نظر در حوادث برخوردار بود. به طوری كه امام عليه‌السلام او را مستشار و وزير خودش قرار داده بود و در امور سياسی و اجتماعی با او مشورت مي‌كرد. مورخين به بيشتر آن اشاره كرده‌اند و علاوه بر آن امام عليه‌السلام نيز او را برای مناظره و احتجاج با اصحاب قريش و غيره مي‌فرستاد. امام عليه‌السلام او را برای بحث با خوارج فرستاد. عبداللّه با آنها مناظره كرد. خوارج نتوانستند در گفتار او را مناقشه وارد كنند و ساكت شدند.

وی در نزد عمر بن خطاب مقام والا و متمايزی داشت. عمر او را بسيار بزرگ و محترم مي‌شمرد. بين آنها تعدادی مناظره و گفتگو رخ داد كه دلالت بر وسعت ديد ابن عباس و فضل بسيار او دارد. اين گفتگو يكی از آن مناظره هاست:

1- روزی ابن عباس در حالی كه دستش در دست عمر بود در يكی از كوچه های مدينه راه مي‌رفت. عمر به ابن عباس گفت:

ای پسر عباس! رفيقت، يعنی امام مظلوم است.

ابن عباس فوری با منطق محكم خود گفت:ای اميرالمؤمنين حق او را به او برگردان.

كلام ابن عباس او را ناراحت كرد. عمر دستش را از دست او كشيد، ايستاد و لحظه‌ای همهمه كرد. سپس توقف كرد تا ابن عباس به او رسيد. عمر به او رو كرد و گفت:

مي‌دانی چرا مردم مانع رسيدن خلافت به او شدند؟ به خاطر كمی سن او.

ابن عباس پاسخ داد: واللّه خدا هنگامی كه دستور داد سوره برائت را از ابو بكر بگيرد ملاحظه كمی سن او را نكرد.

عمر نتوانست در برابر اين دليل قاطع سخنی بگويد و ساكت شد.

2- بار ديگر ابن عباس عمر را ملاقات كرد. عمر به او گفت:

ای پسر عباس! مي‌دانی چه چيزی بعد از محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مانع رسيدن خلافت به قوم تو شد؟

ابن عباس پاسخ داد: اگر من نمي‌دانم، اميرالمؤمنين مي‌داند.

عمر گفت: آنها كراهت داشتند كه نبوت و خلافت در يک خاندان جمع شود. پس به قومتان و خوشحالی كه قريش به آن دست يافت فخر كنيد.

ابن عباس با زبان تيز خود و حجت واضح آن را رد كرد و گفت:

ای اميرالمؤمنين اگر در كلام به من اجازه بدهی به من غضب نكنی پاسخ تو را مي‌گويم؟

عمر گفت: بگو.

ابن عباس گفت: اما قول تو ای اميرالمؤمنين قريش اختيار كرد، به هدفش رسيد و موفق شد پس اگر قريش برای خودش اختيار كرد در حالی كه خدا برای او اختيار كرده بود. بدون هيچ ترديد و حسادت در دست او است.

اما قول تو كه آنها نخواستند كه نبوت و خلافت برای ما باشد. خدای عزوجل قومی را به كراهت وصف مي‌كند، و مي‌فرمايد: «ذلك بانهم كرهوا ما أنزل اللّه فاحبط أعمالهم». اين بدان سبب است كه آنها آنچه را كه خدا نازل كرده است خوش نداشتند و خدا نيز كارهايشان را باطل كرد.

از عجايب اين است كه موضوع خلافت و انتخاب خليفه به دست قريش باشد. اين چيزی است كه برای آن با پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله جنگيدند و در مبارزه با او كوتاهی نكردند تا پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در تاريكی شب از آنها فرار كرد و برادر و پسر عمويش را در بستر خود خواباند. سپس درمدينه به او برخورد كردند و لشكری را برای خاتمه دادن به كار او و متوقف كردن دعوتش مجهز كردند. جنگ بدر و احد و جنگ‌های ديگر رخ داد. آنها با پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله تا سر حد توان مخالفت كردند. اما چون خدای متعال پيامبرش را عزيز و آشكار او را ياری كرد، آنها مكه را تصرف كردند. پيامبر» آنها را با لطف و فضلش بخشيد در حالی كه بهتر بود گردن آنها را مي‌زد و زنانشان را چون بقيه مشركين اسير مي‌كرد. جز اينكه برای نبوت فيضی است كه شامل دشمن و غير دشمن مي‌شود، به طور كلی اسلام هيچ ارتباطی به قريش ندارد. امر خلافت در دست خاندان پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله، انصار و آنهايی كه اسلام را در روزهای غربت و محنت ياری كردند است.

كلام ابن عباس بر عمر سنگين تمام شد به او گفت:

هيهات، واللّه ای پسر عباس چيزهايی از تو به من رسيده است كه خوش ندارم از تو اعتراف بگيرم تا از مقام و منزلت تو در نزد من كاسته شود.

ابن عباس گفت: آن چيست ای اميرالمؤمنين؟ اگر حق است شايسته نيست كه از منزلت من نزد تو كاسته شود. و اگر باطل است كسی مانند من، باطل را از خودش دور مي‌كند.

عمر گفت: تو مي‌گويی كه خلافت را از شما از روی حسد، ظلم و جور گرفتند.

ابن عباس شگفت‌ترين پاسخ را به او داد و گفت:

گفتار تو، از روی ظلم است اين برای جاهل و دانا روشن است. و قول تو از روی حسد است همانگونه كه آدم حسد ورزيد و ما، فرزندان او مورد حسد قرار مي‌گيريم.

عمر با غيظ به او رو كرد و گفت:

هيهات، هيهات واللّه ای بنی هاشم دل‌های شما هرگز جز حسد نمي‌پذيرد.

ابن عباس پاسخ او را داد و گفت:

آهسته‌ای اميرالمؤمنين! دل‌های قومی را كه خدا از آن پليدی را برده و آن را پاک و مطهر كرده به حسد و فريب توصيف نكن. چون قلب رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از قلب‌های بنی هاشم است.

اين كلام مشاعر عمر را سوزاند و فرياد زد: ای پسر عباس از نزد من دور شو!

ابن عباس از او دور شد، چون خواست برگردد عمر خجالت كشيد و به او گفت:

ای پسر عباس! سرجايت بيا، به خدا من حق تو را مراعات مي‌كنم آنچه تو را خرسند كنددوست دارم.

ابن عباس فوری گفت: ای اميرالمؤمنين! برای من بر تو و بر هر مسلمانی حقی است هر كس آن را حفظ كند به بهره خود رسيده است و هر كس آن را ضايع كند از آن بهره‌ای نبرده و خطا كرده است.

سپس ابن عباس از او جدا شد(1).

اين بعضی از گفتگوهايی بود كه بين عمر و ابن عباس رخ داد كه دلالت بر قدرت علمی و وسعت معارف و فضل، ابن عباس دارد.


1) الكامل فی التاريخ 3:63-64. تاريخ الطبری 5:31. شرح نهج البلاغه - ابن ابی الحديد 3:107.

فرمانداری او بر بصره:

بصره بعد از حادثه جمل با فتنه‌ها و مشكلات سياهی آزمايش شد. در آنجا حزن و سوگواری برای كثرت كشته شدگان و ياران عايشه و خونخواهان عثمان، شايع شد. فرزندان، برادران و دوستانشان به بدترين وجه كينه امام رابه دل داشتند.

امام عليه‌السلام در چنين موقعی ناحيه‌ای را كه در آن فتنه شايع بود. به وی سپرد تا جايگاه افراد را روشن، فتنه‌ها را قطع و اباطيل دشمنان را نابود كند. مقاصد رابرای آنها توضيح دهد و آنها را به راه راست هدايت كند.

نامه‌های امام به ابن عباس:

امام عليه‌السلام او را به بعضی از نامه‌ها كه سرشار از وعظ و ارشاد و خود فراموشی است مجهز كرد، از جمله:

1- امام عليه‌السلام اين نامه مختصر را به ابن عباس نوشت:

أما بعد، فلا يكن حظُّك في ولايتك ما لا تستفيدهُ، ولا غيظاً تشفيهِ، ولكن إماته باطلٍ وإحياء حقٍّ(1).

ای فرزند عباس بهره تو از حكومت نبايد مالی باشد كه از آن استفاده كنی و نه غيظ و خشم باشد كه با امر و نهی شفا يابد، بلكه بايد هدف تو نابودی باطلب و زنده داشتن حق باشد.اين نامه مسؤليت ابن عباس را در فرمانداری بصره محدود بر اين مي‌كند كه حق را به پا دارد و باطل را از بين ببرد و هدفش به دست آوردن مال يا انتقام از دشمنش نباشد. اين تصور جالبی از سياست اسلامی است كه بنای آن بر اساس حق محض و عدالت خالص گذاشته شده است.


1) مناقب آل ابی طالب 1:327.

2- امام عليه‌السلام نامه ديگری به ابن عباس نوشت سرشار از نصيحت و وعظ است:

أما بعد، فإنك لست بسابقٍ أجلك، ولا مرزوقٍ ما ليس لك، واعلم بأنًّ الدهر يومان: يومٌ لك ويومٌ عليك، وأنَّ الدنيا دارُ دولٍ، فما كان منها لك أتاك علي ضغفك، وما كان منها عليك لم تدفعه بقوَّتك(1).

تو بر مرگ خود پيشی نمي‌گيری و آنچه برای تو نيست، روزی تو نمي‌شود بدان كه روزگار دو روز است. روزی به سود تو و روزی به زيانت و بدان كه دنيا سرای گردش خوشي‌ها و حكومت‌ها است. پس آنچه برای تو باشد، با ضعفت به تو مي‌رسد. و جلوی آنچه عليه تو باشد را با توانايی نمي‌توانی بگيري.

در اين نامه دعوت به استقامت و عدم غرور به خوشي‌های اين زندگی شده است كه سرور آن دوام ندارد و نعمت آن برای احدی جاودانی نيست.

3- هنگامی كه امام عليه‌السلام تصميم به جنگ با معاويه را گرفت اين نامه را به او نوشت:

أما بعد، فأشخص إلی من قبلك من المسلمين والمؤمنين، وذكرهم بلائی عندهم وعفوی عنهم، واستبقائی لهم، ورغبهم فی الجهاد وأعلمهم الذی فی ذلك من الفضلِ(2).

مسلمانان و مؤمنانی كه در منطقه تو هستند به نزد من بفرست و آزمون مرا از ايشان و گذشت مرا نسبت به آنها در جنگ جمل خاطرنشان ساز، علاقه‌ام را نسبت به آنها ياد آور شود و آنها را به جهاد تشويق كن و آنها را از فضيلتی كه در اين كار است آگاه ساز. والسلام.

امام عليه‌السلام در نخيله ماند و از آنجا نرفت تا ابن عباس، با اهل بصره نزد او رفتند(3).


1) نهج السعاده في مستدرك نهج البلاغه 5:249.

2) كتاب متين 2:116. بحار الانوار 8:471.

3) كتاب متين 2:116. بحار الانوار 8:471.

متهم شدن او به خيانت:

دانشمند امت به خيانت در بيت المال بصره و اختلاص اموال آن متهم شد. بعضی از مورخين اين موضوع را به استناد چند نامه كه امام برای او فرستاده اعلام كرده‌اند كه اين موضوع اتهام او را تصريح مي‌كند. اما شايد اين نامه‌ها ساختگی بوده و برای از بين بردن مقام او و كاهش اهميتش جعل شده است. آنهايی كه تقوای دينی نداشتند مانند بعضی سياسيون اين زمان، موضوعات تاريخ را بسيار مخلوط كرده‌اند. در هر صورت ما بعضی از نامه هايی را كه امام عليه‌السلام برای ابن عباس نوشته است ذكر مي‌كنيم:

1- امام عليه‌السلام اين نامه رابه ابن عباس نوشته و در آن آورده است:

أما بعد، فقد بلغني عنك أمر، إن كنت فعلته فقد أسخطت ربَّك، وعصيت إمامكَ، وأخزيت أمانتكَ.

بلغني أنك جردتَ الأرض فأخذتَ ما تحتَ قدميك، وأكلت ما تحت يديك، فارفع إلي حسابك، واعلم أن حسابَ اللّه أعظمُ من حساب الناس، والسلام.

از تو به من خبر كاری رسيده است كه اگر آن را انجام داده باشی خدايت را به خشم آورده‌اي، امانت خود را (حكومت بصره) خوار ساخته‌اي، بر پيشوای خود عصيان و به مسلمانان خيانت كرده‌اي.

به من گزارش رسيده است كه زمين را برهنه ساخته‌اي، آنچه در اختيارت بوده است را گرفته‌ای و آنچه را در دو دستت بوده خورده‌اي. اكنون حساب دخل و خرج خود را برای من بفرست و بدان كه حساب خدا بزرگتر و شديدتر از حساب مردم است والسلام.

ابن عباس پاسخ منفی به اين تهمت به شرح زير داد:

تمام آن چيزی كه به شما رسيده باطل است و آنچه در دست من است كنترل شده است و نگهبان دارد، بخيل را تصديق نكن(1).


1) نهج السعاده فی مستدرك نهج البلاغه - محقق بزرگ محمودي، نقل از تاريخ طبری 4:108.

جواب ابن عباس در برائت از تهمت خيانت صراحت دارد، اينكه او از طرف حاسدان و دشمنانش مورد تهمت قرار گرفته است.

2- امام عليه‌السلام نامه ديگری به او نوشت كه در آن درباره اخذ جزيه پرسيده است: در آن آمده است:أما بعد، فإنه لا يسعني تركك حتي تعلمني ما أخذت من الجزية من أين أخذته، وما وضعت منها فيم وضعته، فاتَّق اللّه فيما ائتمنتك عليه، واسترعيتك إياه، فإن المتاع بما أنست رازمه قليل، وتباعته وبيلة لا تبيدُ والسلام(1).

برای من ممكن نيست تو را رها كنم، مگر اينكه به من بگويی آنچه از جزيه گرفته‌ای و آنچه خرج كرده‌ای از كجاست. از خداوند درباره آنچه تو را بر آن امين قرار داده است بترس. و حفاظت آن را به عهده تو نهاده‌ام زيرا متاع و دارايی كه جمع كردی اندک اما پيامد و آثار آن وخيم و ويران كننده است كه هيچ وجه از بين نمي‌رود، والسلام.

اين نامه شامل مطالبه جزيه و تقديم حساب آنچه از آن صرف كرده در طرق معين وعظ وارشاد او به طريق استوار است.

3- اين نامه از نامه هايی است كه نشانه سختی و قاطعيت عباس است. اين نامه را عبداللّه بن عبيد از ابی الكنود روايت كرده است، گفت: من از ياران عبداللّه بن عباس در بصره بودم چون شد آنچه كه بايد مي‌شد، به نزد علی عليه‌السلام آمدم و به او خبر دادم. ايشان اين آيه را تلاوت كردند: «واتل عليهم نبأ الذی آتيناهُ آياتنا فانسلخ منها فأتبعهُ الشيطانُ فكان من الغاوين»(2).

و خبر آنكس را كه آيات خويش را به او داده بوديم برايشان بخوان كه از آن عاری شد و شيطان در پی او افتاد پس از گمراهان شد.


1) العقد الفريد 2:242.

2) اعراف: 175.

سپس اين نامه را به او نوشت:

أما بعد، فإني كنت أشر كتك في أمانتي ولم يكن من أهل بيتي رجل أوثق عندي منك بمواساتي وموازرتي بأداء الأمانة، فلما رأيت الزمان قد كلب علي ابن عمك - والعدو- يعني معاويه - قد حرد، وأمانة الناس قد خربت، وهذه الأمة قد فتنت، قلبت لابن عمك ظهر المجن، ففارقته مع القوم المفارقين، وخذلته أسوأ خذلان، وخنتهُ مع من خان فلا ابن عمك آسيت، ولا الأمانة أديت، كأنك لم تكن علي بينة من ربك وإنما كدت أمة محمدٍ عن دنياهم وغدرتهم عن فيئهم، فلما أمكنت الفرصة في خيانة الأمة، أسرعت الغدرة، وعاجلت الوثبة، فاختطفت ما قدرت من أموالهم، وانقلبت بها إلي الحجاز كأنك إنما حزت عليأهلك ميراثك من أبيك وأمك.

فسبحان اللّه أما تؤمن بالمعاد؟

أما تخاف الحساب؟

أما تعلم أنك تأكل حراماً؟ وتشرب حراماً؟

وتشتري الإماء وتنكحهم بأموال اليتامي والأرامل والمجاهدين في سبيل اللّه التي أفاء اللّه عليهم.

فاتق اللّه وأد إلي القوم أموالهم، فإنك واللّه! لئن لم تفعل وأمكنني اللّه منك لأعذرنَّ إلي اللّه فيك، فواللّه!

لو أن الحسن والحسين فعلا مثل الذي فعلت، ما كانت لهما عندي هوادة، ولما تركتهما حتي آخذ الحقَّ منهما، والسلام(1).

من تو را در امانت خود (حكومت) شريک كردم و تو را جز ياران و مشاوران آشكار ويژه خود قرار دادم. هيچ يک از خويشانم برای من مطمئن‌تر از تو


1) نهج السعاده في مستدرك نهج البلاغه 5:228-230.

برای موافقت حق، ياری و پشتيبانی و ادای امانت به من نبود. اما چون ديدی روزگار بر پسر عمويت سخت گرفته، دشمن عليه وی برافروخته، امانت مردم تباه شده است و اين امت جور و بی مبالات و بی باک شده و پراكنده شده‌اند. به پسر عمويت به مانند پشت سپر پشت كردی و همراه جدا شدگان جدا شدي. همراه آنها كه از ياری وی خودداری كردند او را ياری نكردی همراه آنها كه خيانت كردند به او خيانت كردي. نه به پسر عمويت كمک ونه امانت او را ادا كردي. گويا تو با كوشش‌های خود خدا را در نظر نداشتی و از جانب پروردگارت دارای دليل و حجت بودي. چنان كه معلوم است تو با اين مردم بابت دنيای آنها مكر و حيله كردی و قصد داشتی آنها را نسبت به دارايی شان بفريبي. هنگامی كه زمينه خيانت بزرگ نسبت به مردم برای تو ممكن شد زود حمله كردي، با عجله خود را بر اموال افكندی و به مقداری كه توانستی از آن ربودي، از اموالی كه برای بيوه زنان ويتيمان نگهداری مي‌شد. همانند گرگی كه بز مجروح از پا افتاده‌ای را مي‌ربايد. آن مال را با گشادگی و پررويی به حجاز بردی و از بردن آن احساس گناه نكردي. غير تو را پدر مباد! (اف بر تو) گويا ميراث پدر و مادرت را برای خانواده‌ات برده‌اي.سبحان اللّه! آيا تو به معاد و بازگشت ايمان نداري؟

يا از مو شكافي، بررسی حساب و بازپرسی آخرت نمي‌ترسي؟

ای آنكه در گذشته نزد ما از خردمندان به شمار مي‌آمدي.

چگونه خوردن و آشاميدن اين مال را جايز و گوارا مي‌شماری با اينكه مي‌دانی حرام مي‌خوری و حرام مي‌آشامي؟

چگونه كنيزان را مي‌خری و با زنان ازدواج مي‌كنی در حالی كه از مال يتيمان، فقيران، مؤمنان و مجاهدانند. خدا اين مال‌ها را برای آنان قرار داده است و به وسيله اين مال مردم شهر را محافظت ونگاهداری كرده است.

از خدا بترس و دارايي‌های اين افراد را به آنها باز گردان. اگر اين كار را نكنی

و خدا مرا بر تو توانا گرداند هر آينه درباره تو نزد خدا عذر بياورم و تو را با شمشيری بزنم كه كسی را با آن نزده‌ام مگر كسی كه در آتش وارد شده است.

به خدا سوگند اگر حسن و حسين عليهماالسلام آنچه تو كردی انجام داده بودند با ايشان آشتی و سازش نمي‌كردم و با خواهش از من، به چيزی دست نمي‌يافتند تا آنگاه كه حق را از آنها بستانم و باطل بوجود آمده از ستم آن‌ها را از بين ببرم والسلام.

ملامت، سرزنش و خواری ابن عباس در اين نامه انسان را به تأمل در آن مي‌خواند كه شأن آن اجل و بالاتر از آن است.

برگرداندن آنچه ابن عباس گرفته بود:

بعضی از مصادر اعلام كرده‌اند كه ابن عباس آنچه را كه از بيت المال گرفته بود برگرداند. ابو الاسود دوئلي، به امام نوشت كه ابن عباس ده هزار درهم از بيت المال گرفته است. امام او را تهديد به رد آن كرد، پس ابن عباس آن يا بيشتر از آن را رد كرد. وقتی امام از آن مطلع شد به او بعد از بسم اللّه نوشت:

أما بعد، فإن المرء قد يسرهُ درك ما لم يكن ليفوته، ويسوؤه فوت ما لم يكن ليدركه، فليكن سرورك بما نلت من آخرتك، وليكن أسفك علي ما فاتك منها، وما نلت من دنياك فلا تكثر به فرحاً، وما فاتك منها فلا تأس عليه جزعاً، وليكن همك فيما بعد الموت، والسلام.رسيدن به آنچه از دست نخواهد رفت مرد را شاد مي‌كند از دست دادن آنچه كه نتواند به دست آورد او را اندوهناك مي‌كند. پس نسبت به آنچه از دنيا به دست تو رسيد زياد شادی مكن نسبتا به آنچه از دنيا از دست دادی زاری منما و همت خود را برای بعد از مرگ مصرف كن، والسلام.

وقتی كه اين نامه سرشار از پند و اندرز به پايان رسيد ابن عباس چيزی بر آن اضافه كرد و گفت:

از هيچ كلامی به اندازه كلام اميرالمؤمنين عليه‌السلام بهره نبردم(1).

در هر صورت چيزی كه بيشتر مورد تأمل است اتهام خيانت، ابن عباس


1) تاريخ اليعقوبی 2:194.

است كه از سيره قهرمانی كه در مدرسه امام عليه‌السلام تربيت شده و مخلص به تمام معنی امام عليه‌السلام است بسيار بعيد نشان مي‌دهد.

در واقع ابن عباس اين موضوع را به خاطر سرسختی و مقاومت دشمنانش را به عهده گرفت كه با منطق فياض و حجت‌های قاطع خود در زندگی امام عليه‌السلام و بعد از وفاتش آنها را رد كرد. او اولين كسی است كه كه روی منبر برای امام عليه‌السلام دعا كرد(1)، در مرگ او سخت محزون شد و برای او بسيار گريست تا بينايي‌اش را از دست داد(2). ابن عباس، امام عليه‌السلام را در درگاه خدا واسطه قار مي‌دادا تا حاجات مهمش برآورده شود، چگونه از او بر مي‌گردد و به بيت المال خيانت مي‌كند؟ علاوه بر آن امام عليه‌السلاماو را بزرگ و گرامی مي‌داشت درباره او مي‌فرمود:

«للّه درُّ ابن عباس، إن كان لينظر إلی الغيب من سترٍ رقيقٍ».

قابل ذكر است كه اين شبهه به ابطال، عمر بن عبيد، در حديثی كه بين او و سليمان بن علی بن عبداللّه بن عباس، بود بر مي‌گردد. قول امام عليه‌السلام را درباره ابن عباس انكار مي‌كرد كه فرموده بود: «درباره شپش و شپشک از ما فتوا مي‌خواست شبانه اموال ما را برداشت و فرار كرد» چگونه اين را مي‌گويند در حالی كه ابن عباس تا هنگامی كه علی عليه‌السلام شهيد شد از او جدا نشد و در صلح امام حسن عليه‌السلام نيز حاضر بود. چه مالی در بصره جمع شده بود؟ درحالی كه علی عليه‌السلام نياز به مال داشت و هر پنجشنبه بيت المال كوفه را خالی و آن را تقسيم مي‌كرد. وگفته‌اند كه او تسويه حساب مي‌كرد، پس چگونه مي‌گذاشت كه مال در بصره جمع شود؟ اين باطل است(3).... در اينجا كلام ما درباره فرمانداری ابن عباس به پايان مي‌رسد.


1) مآثر الاناقه 2:231.

2) الدرجات الرفيعه فی ترجمه ابن عباس: 118.

3) أمالی المرتضی 1:177.

فرمانداری ابو الاسود

ابو الاسود دوئلي، از شيعيان بزرگ امام عليه‌السلام است. امام عليه‌السلام او را به عنوان فرماندار بصره منصوب كرد(1).

امام عليه‌السلام برای او يک مامور مخفی تعيين كرد و نامه‌ای به او نوشت:

«أما بعد، فمثلك نصح الإمام والأمة، وأدي الأمانة، و دل علي الحق، وقد كتبتُ إلي صاحبك - يعني ابن عباس - فيما كتبت إلي فيه من أمره، ولم اعلمه أنك كتبت إلي، فلا تدع إعلامي بما يكونُ بحضرتك مما النظر فيه للأمة صلاح، فإنك بذلك جديرٌ، وهو حق واجبٌ عليك، والسلام(2)».

امامی مانند تو امت را شاد، امانت را ادا و آنها را به حق راهنمايی مي‌كند. من به رفيقت (ابن عباس) درباره آنچه به من گزارش داده بودی نامه نوشتم و به او از نامه‌ای كه تو به من نوشته بودی چيزی نگفتم درباره آنچه اتفاق مي‌افتد برای من بنويس كه در آن صلاح امت است چون تو به اين كار شايسته‌ای و آن حقی است كه بر تو واجب است، والسلام.

اين نامه حاكی از ميزان توجه امام عليه‌السلام به روش و رفتار كارگزاراين و فرمانداران خود و احتياط كامل او در شناخت امور آنها است از راه مستقيم منحرف نشوند و مخالف قواعد دينمبين اسلام عمل نكنند.

ابی الاسود، مقام ممتازی نزد ابن عباس داشت تا جايی كه او را به قضاوت منصوب كرد. از مسائلی كه درباره او قابل ذكر است اينكه او درباره موضوعی برای مردی قضاوت كرد. آن مرد از قضاوت او شكايت كرد و اين به گوش ابو الاسود رسيد او گفت:

إذا كنتَ مظلوماً فلا تلف راضياً *** عن القومِ حتي تأخذَ النصفَ واغضبِ


1) خزانه الادب 1:281.

2) تاريخ الطبري 4:108.

وإن كنت أنت الطالبِ القومِ فاطرح *** مقالتهم واشعب بهم كلَّ مشعبِ

وقارب بذي عقلٍ وباعد بجاهلٍ *** جلوبٍ عليكَ الشرَّ من كلِّ مجلبِ

ولا ترتض بالجورِ واصبر علي التي *** بها كنتُ أقضي للبعيدِ علي الأبِ

فإني امرؤٌ أخشي إلهي وأتقي *** عقابي وقد جربتُ ما لم تجرِّبِ(1)

اگر مورد ستم قرار گرفتی به ظلم تن نده و تا وقتی كه حقت را نگرفته‌ای بر مردم خشمگين باش و آرام مگير.

اگر طالب حقت هستی حرف‌های مردم را رها كن و از هر راهي، برای گرفتن حقت از آنها استفاده كن.

با انسان‌های زيرک و عاقل معاشرت كن و از جاهلانی كه برايت بدی را به ارمغان مي‌آورند دوری كن.

به ستم راضی نشو، صبور و قانع باش و مانند من با آن چيزی كه از ديرباز به عنوان ارث پدرم به من رسيده است روزگارت را سپری كن.من انسانی هستم كه از پروردگار و عقوبت او مي‌هراسم و آنچه را كه تو نيازموده‌اي، آزموده‌ام.

بعد از آن كه خلافت به معاوبه بن هند رسيد او به مشكلات و رنج‌های زيادی مبتلا شد معاويه حكومت بصره را به ابن عامر داد. به ابو الاسود جفا و او را


1) اخبار القضاة 1:289.

تبعيد كرد كه اين به سبب دوستی او با امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام بود. ابو الاسود در اين باره گفته است:

ذكرتُ ابن عباسٍ ببابِ ابن عامرٍ *** وما مرَّ من عيشي ذكرتُ وما فضل

أميرين كانا صاحبيِّ كلاهما *** فكلاً جزاهُ اللّه‌ُ عني بما فعل

فإن كان شرّاً كان شرّاً جزاؤهُ *** وإن كانَ خيراً كان خيراً إذا عدل(1)

نزد ابن عامر، از ابن عباس ياد كردم، و با بردن نام او چيزی از زندگيم كم يا زياد نشد.

هر دو فرمانروا و دوست من بودند. خداوند به هر دوی آنها به خاطر نيكی هايشان پاداش خير دهد.

اگر كار بدی كردند، جزای آنها بد خواهد بود و اگر كار خيری كردند جزای آنها خير و نيكی خواهد بود.

خدا ابو الاسودرا رحمت كند، او از علمای نابغه و از نوادر مصلحين بود كه در حكومت سياه معاويه رنج زيادی متحمل شد.


1) خزانه الادب 1:285.

حكومت زياد

اشاره

زياد بن عبيد رومي، از جانب عبداللّه بن عباس به حكومت بصره منصوب شد.

اين برای بيشتر افراد قديم و جديد سؤال است كه چگونه امام حاكميت او را قبول كرد و با اين كه او پدر شرعی نداشت كه به واسطه آن شناخته شود اقدام به عزل او نكرد وقتی او را زياد بن ابيه مي‌گفتند و معاويه نسبت او را به استناد گواهی ابی مريم مشروب فروش كه از زناكاران جاهليت بود به پدرش ابو سفيان ملحق كرد. ابی مريم گواهی داد من ديدم كه پيشانی او عرق كرده بود معاويه آن را مبنی قرار داد و او را برادر شناخت اما نه به صورت شرعي.

تحقيقی كه به موجب قواعد شرعی اقتضا مي‌كند اينكه زياد فرزند عبيد رومی است. مادرش سميه زن عبيد بوده است كه طبق گواهی ابی مريم ابو سفيان با او زنا كرده است. طبق حديث نبوی فرزند به طور عملی به پدر ملحق است:«الولدُ للفراش وللعاهرِ الحجرُ»، فرزند مال پدر و مادر است زناكار بايد سنگسار شود. پس زمينه‌ای برای شبهه نيست و او پسر عبيد است نه فرزند ابو سفيان.

نامه‌های امام به زياد:

امام عليه‌السلام نامه هايی به زياد نوشته است از جمله:

نامه اول:

بعد از شهادت قهرمان جاويد محمد بن ابی بكر، حادثه‌ای در بصره توسط معاويه روی داد. عبداللّه حضرمی را وادار كرد كه به بصره برود و اهل آنجا را مجبور به تمرد از حكومت امام عليه‌السلام كند. زيرا بيشتر آنها بر اين باورند كه عثمان مظلوم كشته شده است و گروه بسياری از آنها نيز بر اين باور مردند. عبداللّه بيابان‌ها را پيمود تا به بصره رسيد. درخواست معاويه را به گوش آنها رساند و گروه زيادی از آنها به درخواست او پاسخ مثبت دادند. زياد ترسيد نامه‌ای به ابن

عباس نوشت و او را از آن باخبر كرد. ابن عباس امام عليه‌السلام را آگاه كرد كه بيشتر مردمبصره از اطاعت امام سرباز زده و از جماعت جدا شده‌اند. امام عليه‌السلام مردم كوفه را برای مبارزه با ابن حضرمی فرا خواند كه در اجابت او سستی نشان دادند اعين بن ضبيعه مجاشعي، پاسخ داد و گفت: من اين خطر را دفع مي‌كنم. امام عليه‌السلام به او دستور رفتن به بصره را داد و او را به اين نامه مجهز كرد:

من عبداللّه عليٍّ أميرالمؤمنين إلي زياد بن عبيد، سلامٌ عليك.

أما بعد، فإني بعثتُ أعينَ بن ضبيعة ليفرق قومهُ عن ابن الحضرمي، فارقب ما يكون منه، فإن فعل وبلغ من ذلك ما يظن به وكان في ذلك تفريق تلك الأوباش، فهو ما نحبُّ وإن ترامت الأمور بالقوم إلي الشقاق والعصيان فانبذ من أطاعك إلي من عصاك فجاهدهم فإن ظهرت فهو ما ظننت عليك، وإلا فطاولهم وما طللهم فكأنَّ كتائب المسلمين قد أطلت عليك، فقتل اللّه‌ُ المفسدين الظالمين، ونصرِ المؤمنين المحقين، والسلام.

از بنده خدا علي، اميرالمؤمنين به زياد فرزند عبيد، درود بر تو.

من اعين فرزند ضبيعه را به سوی تو فرستادم تا قبيله‌اش را از ابن الحضرمی جدا كند، مراقب اعين باش و ببين كه در چه حالی است اگر آنگونه كه انتظار مي‌رفت كار خويش را انجام داد و توانست آن اراذل را از يكديگر جدا كند كه هيچ زيرا اين مورد رضايت ما است امام اگر مسئله به جدايی و شورش كشيد فرمانبرداران خودت را به سوی شورشيان نافرمان روانه كن و با آنها بجنگ. ما از تو انتظار داريم كه پيروز شوی و اگر نه به گونه‌ای با آنها برخورد كن كه گويی سپاهيان كمکی مسلمان به ياری تو آمده‌اند. خداوند فسادگران ستم كار را خواهد كشت و مؤمنين راستين و بر حق را يای خواهد كرد، والسلام.

اعين به بصره رسيد و نامه امام عليه‌السلام را به زياد داد. هنگامی كه زياد آن را خواند گفت: اميدوارم كه اين كار ما را كافی بداني؟ اعين به نزد قوم خود رفت و آنها را از اين امر برحذر داشت و ترساند. آنها نيز دعوت او را پاسخ دادند و با و به

سوی ابن حضرمی قيام كردند كه بينشان زد و خورد و جنگ لفظی روی داد. زياد خواست با آنها بجنگد اما بعد از اين تصميم منصرف شد و نامه‌ای به امام نوشت كه در آن آمده است:

«ای اميرالمؤمنين! همانا اعين با جديت، نصيحت، صدق و يقين به سوی ما آمد. كسانی را كه از قبيله او با او همراه بودند بر طاعت برانگيخت و از خلاف برحذر داشت، سپس با آنها بر عليه كسانی كه به او پشت كرده بودند قيام كرد. پس توده مردم قبول كردند اهل خلافترسيدند كه پيش بيايند و بسياری از كسانی كه قصد ياری حضرمی را داشتند از دور او متفرق شدند. تا اينكه شب فرا رسيد. كاروان او رسيد و يكی از آن بی دينان شورشی منحرف به او شبيخون زد. اعين تصميم گرفت كه خود با ابن حضرمی وارد جنگ شود اما مشكلی پيش آمد كه صلاح ديدم آن را نزد اميرالمؤمنين مطرح كنم.به اين نتيجه رسيدم كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام را در جريان قرار دهم تا اگر همانطور كه من صلاح ديده‌ام، اميرالمؤمنين نيز موافق باشد جاريه بن قدامه، را به سوی آنها بفرستد. چون او زيرک و دانا است، سخنانش در بين قبيله، قابل قبول است و بر دشمن اميرالمؤمنين سخت گير است. اگر او وارد شود همه به اذن خدا متفرق مي‌شوند. والسلام بر اميرالمؤمنين و رحمت و بركات خدا بر او».

وقتی نامه به امام عليه‌السلام رسيد امام جاريه احضار و امر را به او ابلاغ كرد. جاريه پاسخ مثبت داد و سريع به سوی بصره حركت كرد. وقتی به بصره رسيد به آنچه عهده دار شده بود اقدام كرد. گروهی از ازد به طاعت او گرويدند و تخلف از بين رفت.

نامه امام به اهل بصره:

امام عليه‌السلام جاريه بن قدامه را به نامه زير مجهز كرد و آن را برای اهل بصره خواند:

من عبداللّه عليٍّ أميرالمؤمنين إلي من قري‌ء عليه كتابي هذا من ساكني البصرة من المؤمنين والمسلمين، سلام عليكم.

أما بعد، فإن اللّه حليمٌ ذو أناة لا يعجل بالعقوبة قبل البينة، ولا يأخذ المذنب عند أول وهلةٍ، ولكنه يقبل التوبة، ويستديم الأناة، ويرضي بالإنابة، ليكون أعظم للحجة، وأبلغ في المعذرة.

وقد كان من شقاق جلكم - أيها الناس - ما استحققتم أن تعاقبوا عليه، فعفوتُ عن مجرمكم ورفعت السيف عن مدبركم، وقبلت من مقبلكم، واخذت بيعتكم، فإن تفوا ببيعتي وتقبلوا نصيحتي، وتستقيموا علي طاعتي أعمل فيكم بالكتاب والسنة وقصد الحق، واقم فيكم سبيل الهدي.

فواللّه! ما أعلم أن والياً بعد محمدٍ صلي اللّه عليه وآله أعلم بذلك مني، ولا أعمل.

أقول قولي هذا صادقاً غير ذامٍّ لمن مضي، ولا منتقصاً لأعمالهم.

فإن خطت بكم الأهواء المردية، وسفهُ الرأي الجائر الي منابذتي، تريدون خلافي، فها أناذا قد قربتُ جيادي، ورحلتُ ركابي.

وأيم اللّه لئن ألجأتموني إلي المسير إليكم لأوقعنَّ بكم وقعةً لا يكون يومُ الجمل إليها إلا كلعقةٍ لاعقٍ، وإني لظانُّ ألا تجعلوا إن شاء اللّه علي أنفسكم سبيلاً.

وقد قدمتُ هذا الكتابَ‌إليكم حجةً عليكم، ولن أكتبُ إليكم من بعده كتاباً إن أنتم استغششتم نصيحتي، ونابذتم رسولي حتي أكون أنا الشاخصُ نحوكم إن شاء اللّه تعالي، والسلام(1).

از بنده خدا علي، اميرالمؤمنين به هر كسی از مؤمنان و مسلمانان بصره كه نامه من برايش خوانده شود! درود بر شما! خداوند شكيبا و بردبار است، پيش از دليل محكم در عقوبت بندگان شتاب و گناهكار را در مرحله نخست مؤاخذه نمي‌كند. او ت وبه‌پذير است، شكيبايی خويش را ادامه مي‌دهد و از بازگشت خشنود مي‌شود تا حجت تمام شده و عذری نباشد.

ای مردم هر چند كه كه همه شما منحرف و پراكنده شديد اما مصلحت


1) شرح نهج البلاغه - ابن أبي الحديد 4:50. الكامل لابن الاثير 3:182.

نديدم كه همه شما را كيفر دهم، از مجرمين شما درگذشتم، فراريان شما را با شمشير تعقيب نكردم، روی آورندگان شما را پذيرفتم و با شما بيعت كردم. اگر به بيعت با من وفادار باشيد، پند و اندرزم را بپذيريد و در فرمانبرداری از من پايمردی كنيد بر اساس كتاب خدا، سنت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله اعتدال و حقيقت با شما معامله و راه هدايت را برای شما برپا مي‌كنم.

به خدا سوگند كه پس از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كارگزاری داناتر و كاري‌تر از خود نمي‌شناسم. زيرا در گفتار خويش صادقم. آنهايی كه گذشته‌اند را سرزنش نمي‌كنم، و به كارشان عيب نمي‌گيرم. اگر هواهای نفسانی و نادانی ستم كارانه، شما را در برابر و بر عليه من قرار داد، اسبها، شترها و سپاهيان خويش را برای جنگ با شما آماده مي‌سازم.

به خدا سوگند! اگر مرا به جنگ خودتان مجبور كنيد چنان جنگی بر ضد شما به راه مي‌اندازم كه جنگ جمل در برابر آن هيچ و پوچ باشد. اما گمان دارم كه ان شاء اللّه راه جنگ را نخوايد گشود.

اين نامه را به عنوان آخرين حجت برای شما فرستادم. اگر نصيحتم را نپذيرفتيد و با فرستاده‌ام جنگيديد نامه‌ای برای شما نخواهم نوشت تا آنكه برای جنگ به سوی شما بيايم. انشاء اللّه تعالي، والسلام.

در اين نامه امام عليه‌السلام اهل بصره را به صلح، اطاعت و دوری از تمرد دعوت كرده است و در آن گذشت و احسان خود را بعد از واقعه جمل ياد آور شده است كه لطفش همه آنها را در بر گرفته، از مجرمين و خطاكاران نشان گذشته، امنيت را در شهرشان برقرار كرد و با آنها مقابله به مثل نكرد. اگر از او اطاعت كنند در بين آنها به كتاب خدا وسنت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله عمل خواهد كرد و به حق محض و عدالت خالص حكم كند. امام عليه‌السلام آنها را تهديد كرد كه اگر نصيحت و پندار او را نپذيرند و به مخالفت ادامه دهند با سختی و قاطعيت با آنها برخورد خواهد شد و هيج جايی برای خائنين و مجرمين باقی نخواهد گذاشت.

اينها مطالبي‌اند كه در نامه امام عليه‌السلام به اهل بصره آمده بود.

نامه او عليه‌السلام به زياد:

امام عليه‌السلام بعد از آنكه خبردار شد زياد، به مردم كبر مي‌ورزد و غذاهای رنگارنگ مي‌خورد، اين نامه را به او نوشت... نامه اين است:

أما بعد، فإن سعداً ذكر أنك شتمتهُ ظلماً، وهددته وجبهته تجبراً وتكبراً، فما دعاك إلي التكبر، وقد قالِ رسول اللّه صلي اللّه عليه وآله: «الكبر رداءُ اللّه، فمن نازعُ اللّه رداءه قصمهُ».

وقد أخبرني أنك تكثر من الألوان المختلفة في الطعام في اليوم الواحد، وتدهن كل يومٍ، فما عليك لو صمتَ للّه أياماً، وتصدَّقت ببعض ما عندك محتسباً، وأكلت طعامك قفاراً، فإن ذلك شعارُ الصالحين.

أفتطمع وأنت متمرغٌ في النعيم تستأثر به علي الجار والمسكين والضعيف والفقير والأرملة واليتيم أن يحسب لك أجر المتصدقين.

وأخبرني أنك تتكلم بكلام الأبرار، وتعمل عمل الخاطئين، فإن كنت تفعل ذلك فنفسك ظلمت، وعملك أحبطت، فتب إلي ربك يصلح لك عملك، واقتصد في أمرك وقدم إلي ربك الفضل ليوم حاجتك، وادهن غباً، فإني سمعتُ رسول اللّه صلي اللّه عليه وآله يقول:«إدهنوا غباً ولا تدهنوا رفهاً»(1).

سعد، به من خبر داد كه او را بی جهت شماتت و تهديد كرده‌ای و از روی خودخواهی و تكبر مانع انجام وظيفه او شده‌اي. چه چيز تو را به تكبر وا داشته است؟ حال آنكه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: «كبر و بزرگی از آن خداست و هر كس با خدا در اين باره منازعه كند خداوند او را در هم مي‌شكند».

او به من خبر داد كه تو در يک روز از غذاهای رنگارنگ استفاده مي‌كني. هر روز خود را آرايش و تدهين (استفاده از روغن و عطر) مي‌كني. چه مي‌شد اگر روزهايی برای خدا روزه مي‌گرفتی و مقداری از آنچه نزد تو مي‌باشد راصدقه


1) شرح نهج البلاغه - ابن ابي الحديد 16:196.

مي‌دادی كه مورد حساب واقع مي‌شد؟ و يا غذايت را مكرر ساده و بدون خورش مي‌خوري. زيرا سادگی شعار زندگی صالحان است.

آيا اكنون كه در نعمت‌ها غوطه مي‌خوری آزمندی و به جای اينكه آنها را به همسايه، مساكين، ضعفا، فقرا، بيوه گان و يتيمان بدهی تا برای تو اجر صدقه دهندگان در نظر گرفته شود آنها را برای خود برگزيده‌اي.

او به من خبر داد كه تو به كلام آزادگان صحبت اما مثل خطاكاران عمل مي‌كني. اگر اين گونه عمل مي‌كنی به نفس خود ظلم و عمل خود را ضايع كرده‌اي. نزد پروردگارت توبه كن تا عملت را شايسته كند. در كارت ميانه روی را پيشه كن، اضافی اموال را برای روز جاجت به سوی پروردگارت بفرست و يک روز در ميان و با فاصله از روغن و عطر استفاده كن زيرا از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله شنيدم كه مي‌فرمود: «با فاصله تدهين كنيد و هر روز تدهين نكنيد».

اين نامه حاكی از سرزنش تكبر و نخوت زياد، بر مردم است. اينكه او در يک روز انواع طعام‌های رنگارنگ را به خود اختصاص مي‌دهد و به اين جهت خود را بر فقرا، مساكين، بيوه زنان و ايتام ترجيح مي‌دهد آنچه را خدا از بيت المال مسلمين برای آنها قرار داده است، مي‌گيرد.... اين آداب و ارزش‌ها در اين نامه قيد شده بود.

هشدار امام عليه‌السلام به زياد از كلمات بيهوده معاويه:

زياد در بعضی از شهرهای فارس نقش مهمی را ايفا كرد، خوب از آنها مواظبت و خراج و حمايت آنها را دريافت كرد. وقتی معاويه از اين امر مطلع شد خشمگين شد و خواست كه اورا فريب دهد و به سوی خود جلب كند. نامه‌ای به او نوشت تا او را فريب دهد:

همانا قلعه‌هايی در شب به آنها پناه مي‌بری چون پرنده‌ای كه به لانه خود پناه مي‌برد تو را مغرور كرده است. به خدا سوگند اگر انتظاری از تو نبود، خدا نمي‌داند رفتار من با تو آنگونه بود كه بنده صالح خدا گفت: فَلنأتينَّهم بجنودٍ لا قبلَ لهم بها ولنخرجنَّهم منها أذلةً وهم صاغرون»(1).


1) النمل: 37.

سپاهيانی بر سرشان مي‌آوريم كه در برابر آنها تاب ايستادگی نداشته باشند و از آن ديار به خواری و زبونی بيرونشان مي‌كنيم.

و در زير نامه، شعری را نوشت:

تنسی أباك وقد شالت نعامتهُ *** إذ تخطبُ الناس والوالی عُمر

در زمان خلافت، هنگامی كه برای مردم خطبه مي‌خواندی پدرت را فراموش كرده‌اي، در حالی كه اين مسئله روشن است.

وقتی نامه به دست زياد رسيد، بلند شد و خطبه خواند. او گفت: عجب! از فرزند هند جگر خوار و رييس منافقان كه مرا تهديد مي‌كند و مي‌خواهد بين من و پسر عموی رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله، همسر سيده زنان عالم، پدر سبطين، صاحب ولايت و برادر او در ميان يكصد هزار از مهاجرين، انصار و تابعين آنها جدايی افكند. اما به خدا اگر همه به طور جمعی آنها به من تجاوز و تعدی كنند مرا آشكار زننده، با شمشير خواهند يافت.

زياد به امام عليه‌السلام آنچه را رخ داده بود خبر داد و نامه معاويه را برای او فرستاد. امام عليه‌السلام در پاسخ او اين نامه را نوشت:

أما بعد، فإني قد وليتك ما وليتكَ وأنا أراك لذلك أهلاً، وإنه قد كانت من أبي سفيان فلتةٌ في أيام عمر من أماني التيه وكذب النفس، لم تستوجب بها نسباً، وإن معاوية كالشيطان الرجيم يأتي المرءَ من بين يديه ومن خلفهِ وعن يمينهِ وعن شمالهِ، فاحذرهُ ثمَّ احذرهُ ثمَّاحذره، والسلام(1).

من تو را به واليگری برگزيدم زيرا در تو شايستگی اين مقام را مي‌ديدم. بايد بدانی كه از ابو سفيان بی فكری و خطايی كه ناشی از خود پسندی و


1) تهذيب تاريخ ابن عساكر 5:410. الغدير 10:219.

آرزوهای بی جا بود سرزد كه نه ميراثی برای تو ثابت و نه نسبت را درست مي‌كند. مواظب باش كه معاويه با مكر و فريب، شخصی را از چهار جانب فرو مي‌گيرد. از او پرهيز كن! باز هم مي‌گويم كه از وی پرهيز كن! والسلام.

امام عليه‌السلام در اين نامه او را از گمراهي‌های معاويه نيرنگ‌های او برحذر داشته است چون معاويه كوشش مي‌كرد كه زياد را توسط آنان شبهه زنای پدرش با سميه، مادر زياد را به خودش نسبت دهد، قصه‌ای كه پيشانی انسان از زشتی عمل ابوسفيان و سميه عرق مي‌كند اما معاويه در راه رسيدن به اغراض سياسی و بنای سلطنتش از هيچ ننگ و عاری ابا نداشت.

سرانجام زياد به معاويه پاسخ مثبت داد و از قوي‌ترين ياران او شد او شيعيان امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام را تعقيب و آنها را شناسايی مي‌كرد. چشم آنها را بيرون مي‌آورد، زبان آنها را قطع مي‌كرد و آنها را بر اساس تهمت و گمان مي‌كشد.

در اينجا سخنان ما درباره حكومت زياد بر بصره به پايان رسيد.

استانداران او عليه‌السلام در مدائن - كسكر - جبل

اشاره

در بحث‌های گذشته به فرماندران امام عليه‌السلام در استان‌ها، شهرها و مناطق اسلامی اشاره كرديم. اينكه او هيچ فرمانداری را به توصيه كسی يا طرفداری به كار نگرفت و در طلب حق و مصلحت، عموم امت را در نظر مي‌گرفت، برای فرمانداران خويش مامور مخفی و مراقب تعيين مي‌كرد و اگر كسی از آنها روش و سيره خود را تغيير مي‌داد و از حق منحرف مي‌شد عزلش مي‌كرد كه در بحث‌های آينده بيان خواهيم كرد.

به هر حال در زير درباره فرمانداران امام علی عليه‌السلام در مدائن و كسكر صحبت خواهيم كرد.

فرمانداران مدائن

امام عليه‌السلام حكومت مدائن را به اشخاص زير داد كه عبارتند از:

حذيفه يمانی

محقق بزرگ سيد صدر الدين علی خان، تصريح كرده است كه امام عليه‌السلام صحابی بزرگ حذيفه يمانی را حاكم بر مدائن كرد. او از برترين اصحاب در فضل و تقوا و صاحب سر رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بود. زيرا منافقين را از عهد رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مي‌شناخت، به طرز محكمی به امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام متصل بود. فضايل و مناقب ايشان را منتشر مي‌كرد. او مي‌گفت: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله سيد المرسلين و امام المتقين و رسول رب العالمين، برای او شبيه و نظيری نيست و علی عليه‌السلام برادر او است. به اين معنی صفی حلی به مدح امام اشاره كرده و مي‌گويد:

أنتَ سرُّ النبيِّ والصنوُ وابنُ***العمِّ والصهرُ والأخُ السجادُ

لو رأي مثلك النبيّة لاخاهُ *** وإلاّ فأخطأَ الإنتقادُ

تو راز پيامبر و برادر و پسر عمو و داماد عابد او هستي.

اگر پيامبر مانند تو را مي‌دديد با او برادری مي‌كرد و اگر چنين نيست انتقاد بر او اشتباه است.

امام عليه‌السلام حذيفه را به فرمانداری مدائن منصوب كرد:

من عبداللّه عليٍّ أميرالمؤمنين إلي حذيفة بن اليمان

سلامٌ عليك.

أما بعد، فإني قد وليتك ما كنتَ عليه لمن كان قبلي من حرف المدائن، وقد جعلتُ إليك أعمال الخراج والرستاقِ وجِباية أهل الذمةِ، فاجمع إليك ثقاتك ومن أحببتَ ممن ترضي دينهُ وأمانته، واستعن بهم علي أعمالك فإنَّ ذلك أعزُّ إليك ولوليك، وأكبتُ لعدوك وإني آمرك بتقوي اللّه وطاعته في السر والعلانية، وأحذرك عقابه في الغيب والمشهد، وأتقدم إليك بالإحسان إلي المحسن، والشدةَ علي المعاند، وآمرك بالرفق في أمورك، والدينِ والعدل في رعيتك، فإنك مساءلٌ عن ذلك، وإنصاف المظلوم، والعفو عن الناس، وحسنِ السيرة ما استطعت، فإنَّ اللّهَ يجزي المحسنين.

وآمرك أن تجبي خراجَ الأرضين علي الحقِّ والنصفة، ولا تجاوز ما تقدمُ به إليك، ولا تدع منه شيئاً، ولا تبدع فيه أمراً.

ثم اقسم بين أهله بالسوية والعدل، واخفض لرعيتك جناحك، وواس بينهم في مجلسك، وليكن القريبُ والبعيدُ عندك في الحق سواء، واحكم بين الناس بالحقِّ، وأقسم فيهم بالقسط، ولا تتبع الهوي، ولاتخف في اللّه لومة لائم، فإنَّ اللّه مع الذين اتقوا والذين هم محسنون. وقد وجهت إليك كتاباً لتقرأهُ علي أهل مملكتك ليعلموا رأينا فيهم و في جميع المسلمين، فأحضرهم واقرأ عليهم، وخذِ البيعة لنا علي الصغير والكبير منهم إن شاءاللّه تعالي.

به نام خداوند بخشنده مهربان.

از بنده خدا علي، اميرالمؤمنين به حذيفه بن يمان، درود بر تو!

من تو را بر آنچه قبل از من از مناطق وحدود مدائن ولايت داشتی ولايت دادم و جمع آوری خراج شهر و روستا و ماليات اهل ذمه را بر عهده تو قرار دادم. افراد مورد اطمينانت، كسانی را كه مورد علاقه تو مي‌باشند و كسانی را كه از ديانت و حسن امانتشان راضی هستی در اطراف خود جمع كن و از آنها در كارهايت ياری بخواه، زيرا اين برای تو و حاكمت بهتر است، و باعث سرشكستگی دشمنانت مي‌شود. من تو را به تقوای الهی و اطاعت از او در پنهان و آشكار دعوت مي‌كنم و تو را از عذاب خداوند در غيب و شهادت بر حذر مي‌دارم و از تو مي‌خواهم كه به افراد نيكوكار نيكی كرد و بر افراد مخالف سخت بگيري.

تو را به مدارا در كارهايت، نرمش و عدالت نسبت به مردمت فرمان مي‌دهم زيرا تو در اين امور مورد سؤال واقع مي‌شوي. تو را به انصاف با مظلوم و عفو از مردم و روش نيكو تا آنجا كه مي‌توانی دعوت مي‌كنم همانا خداوند محسنين را پاداش مي‌دهد. به تو فرمان مي‌دهم كه خراج زمين‌ها را با حق و انصاف جمع آوری كنی و از آنچه برای تو معين كرده‌ام تجاوز نكني.

كمتر از آن نيز جمع و چيزی به نظر خود در آن كم و زياد نكنی پس از جمع آوری خراج آن را با مساوات و عدل بين مستحقان تقسيم كن. بال مهر و عطوفت را برای مردمت بگستران و در نشستن، بين آنها مساوات را مراعات كن. نزد تو اقوامت و مردم ديگر نسبت به حق بايد يكسان باشند. بين مردم به حق حكم كن، در ميان آنها عدالت را به پا دار و از هوای نفس پيروی نكن. در راه خدا از سرزنش سرزنش كننده‌ای مهراس، زيرا خداوند با كسانی است كه تقوا پيشه كرده‌اند. آنها از نيكوكارانند.

برای تو نامه‌ای فرستادم كه آن را برای مردم بخوانی تا نظر ما را نسبت به خود و تمام مسلمانان بدانند. آنها را جمع كن، نامه را برای آنها بخوان و از كوچک

و بزرگ آنها برای ما بيعت بگير، ان شاء اللّه تعالي.

اين نامه شامل اقسام عدالت، خوشبختی ملت‌ها و نشر ارزش‌های ارزنده بينشان مي‌باشد كه امام عليه‌السلام در سياست درخشانش به كار برده است.

نامه او به اهل مدائن:

امام عليه‌السلام اين نامه را به اهل مدائن نوشت و به كارگزارانش حذيفه دستور داد آن را برای مردم بخواند. بعد از نام خدا اين متن آن است:

من عبداللّه أميرالمؤمنين عليٍّ بن أبی طالب إلی من بلغه كتابی هذا من المسلمين.

سلامٌ عليكم، فإنی أحمد إليكم اللّه الذی لا إله إلا هو وأسأله أن يصلی علی محمدٍ وآله.

أما بعد، فإنَّ اللّه تعالی اختار الإسلام ديناً لنفسهِ وملائكته ورُسله، إحكاماً لصنعه وحسن تدبيره، ونظراً منه لعباده، وخصَّ به من أحبه من خلقه، فبعث إليهم محمداً فعلمهم الكتاب والحكمة إكراماً وتفضلاً لهذه الأمة، وأدَّبهم لكی يهتدوا، وجمعهم لئلا يتفرقوا، ووقفهم لئلا يجوروا، فلما قضی ما كان عليه من ذلك مضی إلی رحمة اللّه حميداً محموداً.

ثمَّ إنَّ بعض المسلمين أقاموا بعدهُ رجلين رضوا بهديهما وسيرتهما، فأقاما ما شاء اللّه ثم توفاهما اللّه عزوجل، ثم ولوا بعدهما الثالثَ فأحدث أحداثاً، ووجدتِ الأمة عليه فعالاً فاتقوا عليه، ثم نقموا منه فغيروا، ثمَّ جاؤُنی كتتابعِ الخيلِ فبايعوني، وإنی أستهدی بهداهُ، وأستعينه علی التقوي.

ألا وإن لكم علينا العمل بكتاب اللّه وسنة نبيه صلی اللّه عليه و آله، والقيام عليكم بحقه، وإحياء سنته، والنصح لكم بالمغيب والمشهد، وباللّه نستعين علی ذلك وهو حسبنا ونعم الوكيل.

وقد وليتُ أموركم حذيفةَ بن اليمان، وهو ممن أرضی بهداهُ وأرجو صلاحهُ، وقد أمرته بالإحسان إلی محسنكم والشدَّة علی مريبكم، والرفق بجمعكم.

أسأل اللّه لنا ولكم حسنَ الخيرةَ والإسلام و رحمته الواسعة فی الدنيا والاخرة، ورحمةُ

اللّه وبركاتهُ(1).

نامه‌ای از بنده خدا علی ابن ابيطالب ،اميرمؤمنان به مسلمان‌هايی كه اين نامه به آنها برسد.

درود بر شما باد! به درستی كه من حمد و ستايش مي‌كنم خداوندی را كه معبودی جز او نيست و از او مي‌خواهم كه بر محمد و آل او درود بفرستد.خداوند تبارک و تعالي، اسلام را به عنوان دين خود، فرشتگان و فرستادگانش برای استحكام مخلوقاتش، خوبی و تدبير در امور و توجهی كه نسبت به بندگان خود داشته است انتخاب كرده است. او كسانی را كه از خلق خود دوست دارد به رسالت و دين اختصاص داده است، پس محمد را به جهت احترام و تفضل به امت اسلامی را به سوی مردم فرستاد. او به آنها كتاب و حكمت آموخت، آنها را ادب كرد تا هدايت شوند، آنها را جمع كرد تا متفرق نشوند و آنها را توفيق داد تا جور و ستم نكنند. او در حالی از دنيا رفت و به رحمت الهی رسيد كه مورد ستايش و پسنديده بود.

پس از مرگ پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله عده‌ای از مسلمان‌ها دو نفر را كه از روش و سيره آنها راضی بودند برگزيد و به آنچه كه خدا خواست عمل كرد، و خداوند آنها را هدايت مي‌كرد تا بعد از آن دو شخص، شخص سومی را به حكومت رساندند كه مسائلی را در دين به وجود آورد. امت اسلامی نسبت به كارهای خلاف او حساسيت نشان دادند، بر ضد او متحد شدند، و از او و روشش انتقاد و او را بر كنار كردند، سپس همانند آمدن لشكر منظم نزد من آمدند و با من بيعت كردند من به خاطر اين مسؤليت از خداوند طلب هدايت مي‌كنم و از او در تقوای الهی كمک مي‌طلبم.

آگاه باشيد كه ما از جانب شما موظفيم كه به كتاب خداوند و روش و سيره


1) الدرجات الرفيعه: 288. نهج السعاده 4:19-24.

رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله عمل كنيم وظيفه داريم كه حق را در ميان شما به وجود آوريم، سنت او را زنده و شما را در آشكار و پنهان خير خواهی كنيم، از خداوند در اين امور كمک جوييم كه او برای ما كافی است و بهترين وكيل است.

مسئوليت امور شما را به حذيفه بن يمان واگذار كردم. او از كسانی است كه از هدايت او راضی ام و اميد به صلاح او دارم. به او دستور داده‌ام كه به نيكان شما احسان و نيكی و نسبت به افراد مشكوک با شدت برخورد كند و در عين حال با تمام مردم مدارا كند.

از خداوند برای خود و شما خير و احسان مي‌طلبم و رحمت وسيع او را در دنيا و آخرت خواهانم. درود و رحمت و بركات خدا بر شما باد!

اين نامه حاكی از نعمت خدا بر بندگان است و اين به خاطر فرستادن رسول بزرگوارش و اسلام، كه دين ارزنده‌ای است مي‌باشد. خدای متعال اسلام را برای بندگانش برگزيد و آن را چراغی برای هدايت و سلامت بشر از آلودگي‌ها و معاصی زندگی قرار داده است. همينطورامام عليه‌السلام در اين نامه، تاسف خود را برای از دست دادن اين منجی اعظم، ايجاد فتنه بعد از او وفات او، گرداندن خلافت از او و اقدام قريش بر ضد او بيان كرده است. اينكه امام عليه‌السلام بر خود فرض كرده است كه بين مسلمان‌ها به سنت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله عمل كند و قرآن را در زندگی روزمره مردم حاكم قرار دهد. اين محتوای اين نامه بود.

سعد بن مسعود

سعد از بزرگترين اصحاب امام عليه‌السلام و عموی قهرمان جاويد، مختار بود. كسی كه ريشه كشندگان سيد الشهدا عليه السلام را كند و آنها را قلع و قمع كرد.

امام بعد از فوت حذيفه بن يمان او را به حكومت مدائن منصوب كرد. اين نامه را برای او نوشت:

أما بعد، فإنك قد أديت خراجك، وأطعت ربّك، وأرضيت إمامك، فعل البرِّ التقيِّ

النجيب، فغفر اللّه ذنبك، وتقبل سعيك، وحسن مآبك(1).

ای سعد! خراجت را پرداخت كرده‌اي! از پروردگارت اطاعت و امامت رامانند مرد نيكوكار و پرهيزكار و نجيب خشنود كرده‌ای خدا گناهان تو را بيامرزد، كوششت را قبول و عاقبتت را نيكو كند!

اين نامه شامل زيباترين تعريف و پاك‌ترين ياد آوری به سعد است. كسی كه مطيع و پيرو امامش، و امامش از او راضی بود. وقتی امام عليه‌السلام با معاويه قصد جنگ كرد، اين نامه را به سعد نوشت:

أما بعد، فإنی قد بعثتُ إليك زياد بن حصفة، فأشخص معه من قبلك من مقاتلة أهلالكوفة، وعجل ذلك إن شاء اللّه، ولا قوة إلا باللّه‌(2).

زياد بن حفصه را به سوی تو فرستادم. تو از جانب خودت رزمندگان اهل كوفه را با او بفرست و در اين كار شتاب كن، ان شاء اللّه ولا قوة الا باللّه.

اگر او شخص مورد اعتمادی نبود امام عليه‌السلام برای جنگ با دشمن عنيد از او كمک نمي‌خواست.

فرماندار او بر كسكر

فرماندار او در كسكر، عجلان بن بن قدامه، بود كه اين نامه را به او نوشت:

أما بعد، فاحمل ما قبلك، من مال اللّه فإنهُ فيء للمسلمين، لستَ بأوفر حظاً فيه من رجلٍ فيهم، ولا تحسبن يابن قدامة أن مال كسكر مباحٌ لك كمالٍ ورثتهُ عن أبيك وأمك، فتعجل حمله وأعجل في الإقبال إلينا إن شاء اللّه‌(3).

از مال خدا آنچه در نزد تو است بفرست زيرا از آن مسلمان‌ها مي‌باشد و


1) تاريخ اليعقوبي 2:176.

2) تاريخ الطبری 4:59.

3) نهج السعاده 5:350. نقل از انساب الاشراف: 338.

بهره تو بيشتر از فردی از مسلمان‌ها كه در ميان آنها مي‌باشی نيست، ای فرزند قدامه، تصور نكنی كه مال كسكر برای تو مانند مالی كه از پدر و مادرت به ارث برده باشی مباح است. در فرستادن مال عجله كن و خودت نيز در آمدن نزد ما بشتاب، ان شاء اللّه.

امام عليه‌السلام در اموال دولتی بسيار احتياط مي‌كرد و بر واليان خود سخت مي‌گرفت. وبرای آنها ماموران مخفی و مراقبانی در تصرفات و امورشان معين مي‌كرد.

حاكم او بر جبل

امام عليه‌السلام سليمان بن صرد خزاعی را به فرماندهی جبل (شهركی بين نعمانيه و واسط) منصوب كرد. او از نوادر شيعيان، يكی از طالبين خون سيد الشهداء عليه‌السلام و رهبر توابين بود. امام عليه‌السلام اين نامه را به او نوشت:

ذكرتَ ما صارَ فی يديكَ من حقوق المسلمين، وإنَّ من قبلك وقبلنا فی الحق سواءٌ، فأعلمنی ما اجتمع عندك من ذلك، وأعط كلِّ ذی حقٍّ حقهُ، وابعث إلينا بما سوی ذلك لنقسمه فيمن قبلنا إن شاء اللّه‌(1).

آنچه از حقوق مسلمانان نزد توست، بدان كسانی كه نزد تو و ما هستند از حق مساوی برخوردارند پس مقدار آنچه از حقوق مسلمين در نزدت جمع شده است را به من اطلاع بده حق هر صاحب حق را بپردازد و اضافی آن را به سوی ما بفرست تا اگر خدا بخواهد در ميان افرادی كه نزد ما هستند تقسيم كنيم.

در اين نامه ميزان اهتمام امام عليه‌السلام را نسبت به اموال دولتی و صرف آن مي‌بيندكه بايد برای پيشرفت زندگی مسلمان‌ها و نجات آنها از كابوس فقر و محروميت باشد.


1) نهج السعاده 5:351. نقل از انساب الاشراف: 233.

كارگزاران خراج و صدقات

اشاره

خراج نوعی از اموال است كه اسلام بر غله زمين واجب كرده است. آن شريات اقتصاد اسلامی است كه بيشتر درآمد دولت به آن بستگی دارد. كما اينكه بيشتر هزينه‌های مملكت، حقوق لشكريات و كارمندان سازمان‌های دولتی از اين درآمد است كه امام عليه‌السلام توجهی خاص به آن داشت.

اهميت خراج:

اين گفتار امام عليه‌السلام به مالک اشتر اهميت خراج را در زمان او مي‌رساند. ايشان فرمود:

وتفقد أمر الخراج بما يصلح أهله، فإن في صلاحه وصلاحهم صلاحاً لمن سواهم، ولا صلاح لمن سواهم إلا بهم، لأن الناس كلهم عيالُ علي الخراج وأهله.

وليكن نظرك في عمارة الأرض أبلغ من نظرك في استجلاب الخراج، لأن ذلك لا يدرك إلا بالعمارة، ومن طلب الخراج بغير عمارة أخرب البلاد، وأهلك العباد، ولم يستقم أمره إلا قليلاً.

فإن شكوا ثقلاً أو علةً، أو انقطاع شرب أو بالةٍ، او إحالة أرض اغتمرها غرقٌ، أو أجحف بها عطشٌ، خففت عنهم بما ترجو أن يصلحَ به أمرهم، ولا يثقلنَّ عليك شيء خففت به المؤونة عنهم، فإنه ذخرٌ يعودون به عليك في عمارة بلادك، وتزيين ولايتك، مع استجلابك حسن ثنائهم، وتبجحك باستفاضة العدل فيهم، معتمداً فضل قوتهم، بما ذخرت عندهم من إجمامك لهم، والثقة منهم بما عودتهم من عدلك عليهم ورفقك بهم، فربما حدث من الأمور ما إذا عولت فيه عليهم من بعد ما احتملوهُ طيبةً أنفسهم به، فإن العمران محتملٌ ما حملته،وإنما يؤتي خرابُ الأرض من إعواز أهلها، وإنما يعوز أهلها لإشراف أنفس الولاة علي الجمع، وسوء ظنهم بالبقاء، وقلة انتفاعهم بالعبر(1).


1) نهج البلاغه: 436-437.

ماليات و بيت المال را به گونه‌ای وارسی كن كه به صلاح ماليات دهندگان باشد زيرا بهبودی ماليات و ماليات دهنده، عامل اصلاح امور ديگر اقشار جامعه مي‌باشد. همه مردم نان خور ماليات و ماليات دهندگان مي‌باشند.

تا زمانی كه امور ماليات دهندگان اصلاح نشود كار ديگران نيز سامان نخواهد گرفت. تلاش تو برای آبادانی زمين بايد بيشتر از جمع آوری خراج باشد كه خراج جز با آبادانی فراهم نمي‌شود و آن كس كه بخواهد خراج را بدون آبادانی مزارع به دست آورد، شهرها را خراب و بندگان خدا را نابود مي‌كند و حكومتش جز اندک مدتی دوام مي‌آورد.

اگر مردم از سنگينی ماليات به خاطر آفت زدگي، خشک شدن آب چشمه‌ها و كمی باران، خراب شدن زمين در سيلاب‌ها، و يا خشک سالی شكايت كردند به ميزانی در گرفتن ماليات به آنها تخفيف ده تا امورشان سامان گيرد. هرگز تخفيف دادن در خراج تو را نگران نكند زيرا آن اندوخته‌ای است كه در آبادانی شهرها و آراستن ولايت‌های تو نقش دارد، رعيت تو را مي‌ستايند، تو از گسترش عدالت ميان مردم خشنود خواهی شد و به افزايش قوت آنها تكيه خواهی كرد. با آنچه در نزدشان اندوختی و به آنهابخشيدی و با گسترش عدالت در بين مردم و مهربانی با رعيت به آنها اطمينان خواهی داشت. آنگاه اگر در آينده كاری پيش آيد و به عهده آنها بگذاري، با شادمانی خواهند پذيرفت، زيرا عمران و آبادی قدرت تحمل مردم را زياد مي‌كند. همانا ويرانی زمين به جهت تنگدستی كشاورزان است و تنگدستی كشاورزان به جهت غارت اموال از طرف زمامدارانی است كه به آينده حكومتشان اعتماد ندارند و از تاريخ گذشتگان عبرت نمي‌گيرند.

اين مقطع شامل همه نوع عدالت، شرف و سفارشات اسلام نسبت به آباد كردن زمين و اشاعه رفاه بين مردم است. از جمله:

1- پيگيری خراج:

خراج يا ماليات از مهم‌ترين درآمدهای دولت اسلامی اين زمان است كه

چگونگی شرايط وامور آن در كتابهای فقه اسلامی آمده است. امام عليه‌السلام در كلامش بيان كرده است كه صلاح خراج، صلاح برای اهل آن و صلاح همه هموطنان است چون همه به آن نيازمند هستند.

2- آباد كردن زمين:

امام عليه‌السلام بر آبادی زمين و ايجاد نهر تاكيد دارد و آنچه مزارع، در امور زراعت و رشد به آن نياز دارد، خراج زياد ن مي‌شود مگر به آبادی زمين.

3- بی توجهی به زمين:

بی توجهی به زمين و توجه نكردن به آن باعث ضرر حتمی كشاورزان و در نتيجه شهروندان و فقر و بدبختی بين مردم مي‌شود.

4- پاسخ مثبت به درخواست كشاورزان:

امام عليه‌السلام دستگاه حاكمه را تشويق مي‌كرد تا به كشاورزان در امور اصلاح زمين و زرعشان پاسخ مثبت دهد. زيرا بی توجهی به درخواست‌های آنها موجب خرابی زمين و از بين رفتن زراعت مي‌شود. علاوه بر اين قبول درخواست آنها زينتی برای مسؤوليت، موجب خرسندی زارعين و اشاعه عدالت در بين آنها مي‌شود و طبيعی است كه اين باعث ارتباط شهروندان و اخلاص آنها به دولت خواهد شد.

5- سبب خرابی زمين:

سبب خرابی زمين فقر كشاورزان و عدم توانايی آنها نسبت به اصلاح زرعشان مي‌باشد. به طور مسلم اين، ناشی از حرص و طمع مسؤولين و كوشش آنها برای اخذ خراج، بدون توجه به اصلاح زمين مي‌باشد. به زودی در اين كتاب بحث‌هايی را عنوان مي‌كنيم كه كشاورزان چه ظلم و ستم هايی از دست حكام اموی و عباسی به خاطر جمع آوری خراج كشيده‌اند.

تعاليم عالی برای كارگزاران خراج:

امام عليه‌السلام روش عالی را برای كارگزاران خراج تعيين و آنها را به تطبيق و اخذ آن درميدان عمل سفارش كرد. اين سفارش ايشان است كه بعد از نام خدا آمده است:

از بنده خدا علي، اميرالمؤمنان به دريافت كنندگان و امرای خراج:

أما بعد، فإنه من لم يحذر ما هو صائر اليه لم يقدم لنفسه ولم يُحرزها، ومن اتبع هواه وانقاد له علي ما يعرف نفع عاقبته عما قليل ليصبحن من النادمين.

ألا وإن أسعد الناس في الدنيا من عدل عما يعرفُ ضرهُ، وإن أشقاهم من اتبع هواهُ، فاعتبروا واعلموا أنَّ لكم ما قدَّمتم من خيرٍ، وما سوي ذلك وددتم لو أنَّ بينكم وبينه أمداً بعيداً، ويحذركم اللّه‌ُ نفسهُ واللّه رؤف ورحيمٌ بالعباد، وأنَّ عليكم ما فرطتم فيه، وأنَّ الذي طلبتم ليسير وأن ثوابه لكثيرٌ، ولم لم يكن فيما نهي عنهُ من الظلم والعدوان عقابُ يخافُ، كان في ثوابه ما لاعذر لأحد بترك طلبته، فارحَموا تُرحموا ولا تعذبوا خلق اللّه، ولا تكلفوهم فوق طاقتهم وأنصفوا الناسَ من أنفسكم واصبروا لحوائجهم فإنكم حزان الرَّعية، لاتتخذنَّ حجاباً ولا تَحجبنَّ أحداً عن حاجته حتي ينهيها إليكم، ولا تأخذوا أحداً بأحدٍ إلا كفيلاً عمن كفل عنه، واصبروا أنفسكم علي ما فيه الاغتباط، وإياكم وتأخير العملِ ودفع الخير، فإنَّ في ذلك الندم، والسلام(1).

پس از ياد خدا و درود، همانا كسی كه از روز قيامت نترسد، زاد و توشه‌ای از پيش نخواهد فرستاد. آن كسی كه از هوای نفسش پيروی كند به خاطر متاع بی ارزش دنيا و منفعت آن، تسليمش شود پشيمان خواهد شد.

آگاه باشيد كه خوشبخت‌ترين مردم دنيا كسی است كه از آنچه مي‌داند به ضرر او است دوری كند و بدبخت‌ترين آنها كسی است كه هوا پرست باشد پس


1) كتاب صفين: 108.

عبرت بگيريد و بدانيد، هر كاری نيكی كه در دنيا، برای آخرت از پيش مي‌فرستيد برايتان محفوظ خواهد بود، اگر چنين نباشد در روز قيامت آروز خواهيد كرد كه ميان شما و آن عمل فاصله زيادی باشد. خداوند شما را از خويش بيم مي‌دهد چرا كه او نسبت به بندگانش مهربان و بخشنده است. آنچه به ضرر شما است همان است كه در آن كوتاهی كرده‌ايد و آنچه را كه درخوست كرده‌ايد اندک اما پاداش فراوانی دارد. اگر خداوند برای آنچه كه ما را از آن نهی كرده است، مانند ستمكاری و دشمنی كيفری قرار نمي‌داد برای ترک آن و رسيدن به پاداش نيز بهانه‌ای وجود نداشت. پس بهديگران رحم كنيد تا ديگران به شما رحم كنند، خلق خدا را آزار ندهيد و بيش از نيرو و توانشان از آنها تكليف نخواهيد، با مردم منصفانه رفتار كنيد و در برآوردن نيازهايشان شكيبا باشيد چون شما خزانه داران مردم هستيد. برای خويش حاجب و نگهبان درنظر نگيريد تا مبادا كسی را از بازگويی نيازش به شما محروم كنيد مبادا كسی رابه جای كس ديگری بازداشت كنيد! مگر آنكه كفالت يا ضمانت ديگری را كرده باشد. بيهوده به ديگران غبطه نخوريد، شكيبا باشيد و كار را به تاخير نيندازيد چرا كه در آن پشيمانی است، والسلام.

اين نامه شامل امور قابل اهميت بسياری به شرح زير است:

1- همانا امام عليه‌السلام كارگزاران خراج را به تقوای الهي، طاعت او و دوری از نافرمانی سفارش مي‌كند، كسی كه از خدا بترسد تجاوز و ظلم نمي‌كند، مرتكب گناه نمي‌شود و اگر جامعه در سايه حكومت او باشد، خوشبخت مي‌گردد. اين از چيزهايی است كه شكی در آن نيست.

2- امام عليه‌السلام به كارگزاران خود دستور مي‌دهد كه تا مردم به پرداخت ماليات بيش از توانشان متكلف نكند بلكه لازم است روش برخورد آنها با مردم دوستانه باشد.

امام عليه‌السلام از كارگزارانش پيمان گرفت كه با مردم به انصاف عمل كنند و در برآوردن نياز هايشان صبر پيشه كنند چون آنها خادم رعيت و خزانه دار اموال آنها هستند.

4- دستور داد كه برای خود نگهبان قرار ندهند تا مانع مردم برای رسيدن به آنها نشوند چون از مسائلی است كه موجب شيوع كينه بين شهروندان و حكومت مي‌شود.

5- ايشان سفارش كرد كه كسی را به جرم كس ديگی نگيرند مگر اينكه كفيل او باشد.

6- امام عليه‌السلام به تاخير انداختن كار شهروندان را نهی كرد و واجب كرد كه برای برآوردن نياز آنها بدون تاخير اقدام كنند.

از وصايای او به كارگزارانش:

امام عليه‌السلام اين سفارش ارزنده را به كارگزاران ماليات كرد كه در آن آمده است:

ولا تبيعنَّ للناسِّ في الخراج كسوة شتاءٍ، ولا صيفٍ، ولا دابةً يعملون عليها، ولا عبداً، ولا تضربنَّ أحداً سوطاً لمكان درهم، ولا تمسنَّ مال أحدٍ من الناس، مصلٍّ ولا معاهدٍ، إلا أن تجدوا فرسا أو سلاحاً يعدي به علي أهل الاسلام، فإنه لا ينبغي للمسلم أن يدع ذلك فيأيدي أعداء الإسلام، فيكون شوكةً عليه. ولا تدخروا أنفسكم نصيحةً، ولا الجند حسن سيرةٍ، ولا الرعية معونةً، ولا دين اللّه قوةً، وأبلوا في سبيل اللّه ما استوجب عليكم، فإن اللّه سبحانه قد اصطنع عندنا وعندكم أن نشكرهُ بجهدنا، وأن ننصره بما بلغت قوتنا، ولا قوة إلا باللّه العليِّ العظيم(1).

برای گرفتن ماليات از مردم لباسهای تابستاني، يا زمستاني، مركب سواری و برده كاری آنها را نفروشيدبه اندازه درهمي، كسی را با تازيانه نزنيد. به جز اسب يا اسلحه‌ای كه برای تجاوز به مسلمان‌ها به كار گرفته مي‌شود به مال نمازگزار يا غير مسلمانی كه در پناه اسلام است، دست اندازی نكنيد. زيرا برای مسلمان‌ها جايز نيست كه آنها را در اختيار دشمنان اسلام بگذارند تا نيرومندتر از سپاه اسلام شوند. از پند دادن به نفس خويش هيچ گونه كوتاهی نكنيد. از


1) مصادر نهج البلاغه - قسمت الرسائل والوصايا: 235-236.

خوشرفتاری با سپاهيان، كمک به رعايا و تقويت دين خدا غفلت نكنيد و در راه خدا آنچه بر شما واجب است انجام دهيد. همانا خدای سبحان از ما و شما خواسته است كه در شكرگزاری كوشا باشيم و با تمام قدرت او را ياری كنيم. نيرويی جز از طرف خدا نيست.

اين كلمات تمام صور عدالت و آنچه اسلام از آن تمجيد مي‌كند همراه با توصيه زحمت و رأفت نسبت به مردم بدون توجه به اختلاف‌های قومی و نژادی و زبانی را در بر دارد.

با كارگزاران صدقات:

امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام برنامه عالی و آداب اسلامی را برای كارگزارانی كه زكات را از شهروندان و هموطنان مي‌گيرند وضع كرده بود. به عمق اين تعاليم علوی بنگريد. او عليه‌السلام به يكی از كارگزارانش فرمود:

أمره بتقوي اللّه في سرائر أمره وخفيات عمله، حيثُ لا شهيدَ غيرهُ، ولا وكيل دونهُ.

وأمرهُ ألا يعمل بشيء من طاعة اللّه فيما ظهر فيخالف إلي غيره فيما أسر، ومن لم يختلف سره وعلانيتهُ، وفعله ومقالته، فقد أدي الأمانة، وأخلص العبادةَ.

وأمرهُ ألا يحبههم ولا يعضههم، ولا يرغب عنهم تفضلاً بالامارة عليهم، فإنهم الإخوان في الدين، والأعوان علي استخراج الحقوق.

وإن لك في هذه الصدقة نصيباً مفروضاً، وحقاً معلوماً، وشركاء أهل مسكنةٍ، وضعفاءذوي فاقةٍ، وإنا موفوك حقك، فوفهم حقوقهم، وإلا تفعل فإنك من أكثر الناس خصوماً يوم القيامة، وبؤسي لمن - خصمه عند اللّه - الفراء والمساكينُ والسائلون والمدفوعون، والغارمون وابن السبيل!

ومن استهانِ بالأمانة، ورتع في الخيانة، ولم ينزه نفسه ودينه عنها، فقد أحل بنفسه في الدنيا الذلَّ والخزي، وهو في الاخرة أذلَّ وأخزي.

وإن أعظم الخيانة خيانةُ الأمة، وأفظع الغشِّ غشُّ الأئمة، والسلام(1).

او را به ترس از خدا در اسرار پنهانی و اعمال مخفی سفارش مي‌كنم. آنجا كه هيچ گواهی غير از او و نماينده‌ای جز خدا نيست.

سفارش مي‌كنم كه مبادا در ظاهر خدا را اطاعت و در خلوت از او نافرمانی كند و آشكار و پنهان و گفتار و كردارش در تضاد نباشد. امانت الهی را ادا كند و عبادت را خالصانه انجام دهد.

به او سفارش مي‌كنم با مردم تندخو نباشد، به آنها دروغ نگويد و به مردم به جهت حكومت آنها بی اعتنايی نكند زيرا مردم، برادران دينی و ياری دهندگان در استخراج حقوق الهی اند.

بدان در اين زكاتی كه جمع مي‌كنی برای تو سهمی معين و حقی روشن است و شريكانی از مستمندان و ضعيفان داری كه همانگونه كه ما حق تو را مي‌دهيم تو هم بايد نسبت به حقوق آنان وفادار باشي. اگر چنين نكنی در روز رستاخيز بيش از همه دشمن داری و وای بر كسی كه در پيشگاه خدا، فقرا، مساكين آنهايی كه از حق شان محرومند، بدهكاران، ورشكستگان و در راه ماندگان بر عليه او باشند و از او شكايت كنند.

كسی كه امانت الهی را خوار شمارد، دست به خيانت آلوده كند، خود و دين خود را پاک نسازد، درهای خواری را در دنيا به روی خود گشوده است و در قيامت خوارتر و رسواتر خواهد بود.

همانا بزرگترين خيانت، خيانت به ملت و رسواترين دغل كاري، دغلبازی با امامان است، والسلام.


1) نهج البلاغه 3:26.

سفارشات جاودانه امام عليه‌السلام برای كارگزاران صدقه:

از وصايای جاودانه امام عليه‌السلام به كارگزاران صدقه است، كه شامل فضايل و آداب عاليه‌ای است. امام عليه‌السلام فرموده است:

انطلق علي تقوي اللّه وحده لا شريك له، ولا تروعنَّ مسلماً، ولا تجتازنَّ عليه كارهاً، ولا تأخذن منه أكثر من حقِّ اللّه في ماله، فإذا قدمت علي الحي فانزل بمائهم من غير أنن تخالط أبياتهم، ثم امض إليهم بالسكينة والوقار، حتي تقوم بينهم فتسلم عليهم، ولا تخدج بالتحية لهم، ثم تقول: عباد اللّه، أرسلني إليكم ولي اللّه وخليفته، لاخذ منكم حقَّ اللّه في أموالكم، فهل للّه في أموالكم من حقٍّ فتؤدوه إلي وليه؟

فإن قال قائل: لا، فلا تراجعه، وإن أنعم لك منعم فانطلق معه من غير أن تخيفهُ، أو توعده، أو تعسفهُ، أو ترهقهُ. فخذ ما أعطاك من ذهب أو فضة، فإن كان له ماشيةٌ أو إبل فلا تدخلها إلا بإذنه، فإن أكثرها لهُ، فإذا أتيتها فلا تدخل عليها دخولَ متسلطٍ عليه ولا عنيف به. ولا تنفرن بهيمة ولا تفزعنها، ولا تسوءن صاحبها فيها، واصدع المال صدعين ثم خيره، فإذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. ثم اصدع الباقي صدعين، ثم خيره، فإذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. فلا تزالُ كذلك حتي يبقي ما فيه وفاءٌ لحق اللّه في ماله، فاقبض حق اللّه منه. فإن استقالك فأقله، ثم اخلطهما ثم اصنع مثل الذي صنعت أولاً حتي تأخذ حق اللّه في ماله.

ولا تأخذن عوداً، ولا هرمةً، ولا مكسورة، ولا مهلوسة، ولا ذات عوار، ولا تأمنن عليها إلا من تثق بدينه، رافقاً بمال المسلمين حتي يوصله إلي وليهم فيقسمه بينهم، ولا توكل بها إلا ناصحاً شفيقا وأمينا حفيظاً، غير معنفٍ ولا مجحف، ولا مغلب ولا متعب. ثم احدر إلينا ما اجتمع عندك نصيره حيث أمر اللّه به، فإذا أخذها أمينك فأوعز إليه ألا يحول بين ناقة وبين فصيلها، ولا يمصر لبنها فيضر ذلك بولدها، ولا يجهدنها ركوباً، وليعدل بين صواحباتها في ذلك وبينها، وليرفه علي اللاغب، وليستأن بالنقب والظالع، وليوردها ما تمر

به من الغدر، ولا يعدل بها عن نبتِ الأرض إلي جواد الطرق، وليروحها في الساعات، وليمهلها عند النطاف والأعشاب، حتي تأتينا بإذن اللّه بدنا منقياتٍ غير متعباتٍ، ولا مجهوداتٍ، لنقسمها علي كتاب اللّه وسنة نبيه - صلي اللّه عليه وآله - فإن ذلك أعظم لأجرك، وأقرب لرشدك، إنشاء اللّه‌(1).

با ترس از خدايی كه يكتا است و همتايی ندارد حركت كن، در سر راه، هيچ مسلمانی را نترسان يا با زور از زمين او نگذر، علاوه بر آن حقوق الهی او را رعايت كن. هرگاه به آبادی رسيدی در كنار آب فرود آی و وارد خانه كسی مشو، سپس با آرامش و وقار به سوی آنها حركت كن تا در ميانشان قرارگيري، به آنها سلام كن و در سلام، تعارف و مهربانی كوتاهی نكن. سپس بگو: ای بندگان خدا مرا ولی خدا و جانشين او به سوی شما فرستاده است تا حق خدا را كه در اموال شما است تحويل بگيرم، آيا در اموال شما حقی است كه به نماينده او بپردازيد؟

اگر كسی گفت: نه، ديگر به او مراجعه نكن و اگر كسی پاسخ داد آري، همراهش برو بدون آنكه او را بترسانی يا تهديد كنی يا او را به كار مشكلی وادار سازي. هر چه از طلا و نقره به تو رساند بردار و اگر دارای گوسفند يا شتر بود بدون اجازه‌اش داخل مشو كه اكثر اموال از آن او است. آنگاه كه داخل شدی مانند اشخاص سلطه گر و سختگير رفتار نكن.حيوانی را رم نده و دامدار را مرنجان، حيوانات را به دو دسته تقسيم كن و صاحبش را اجازه ده كه خود انتخاب كند، پس از انتخاب اعتراض نكن. سپس باقيمانده را به دو دسته تقسيم كن و به صاحبش اجازه ده كه خود انتخاب كند و بر انتخاب او خرده مگير، به همين گونه رفتار كن تا باقيمانده حق خداوند باشد. اگر دامدار از اين تقسيم و انتخاب پشيمان است و از تو درخواست گزينش دوباره داد او را همراهی كن


1) نهج البلاغه - محمد عبده 3:23-26.

همانند آغاز كار حيوانات را درهم و به دو دسته كن تا حق خدا را از آن برگيري.

در هنگام گرفتن حيوانات، حيوان پير، دست و پا شكسته، بيمار و معيوب را به عنوان زكات بپذير. حيوان را به فردی كه اطمينان نداری و نسبت به اموال مسلمين دلسوز نيست مسپار تا آن را به پيشوای مسلمين رسانده در ميان آنها تقسيم گردد. برای رساندن حيوانات آنها را به دست چوپانی كه خيرخواه، مهربان، امين و حافظ باشد بسپار چوپانی كه نه سخت گير باشد، نه ستمكار، نه تند براند و نه حيوانات را خسته كند. سپس آنچه از بيت المال جمع آوری شده برای ما بفرست تا در نيازهايی كه خدا اجازه فرموده است صرف كنيم. هرگاه حيوانات را به دست فردی امين سپردی به او سفارش كن تا بين شتر و نوزادش جدايی نيفكند، شير آن راندوشد تا به بچه‌اش زيانی وارد نشود، در سوار شدن بر شتران عدالت را رعايت كند و مراعات حال شتر خسته يا زخمی را كه سواری دادن برای او سخت است بكند، آنها را در سر راه به درون آب ببرد و از جاده‌هايی كه دو طرف آن علف زار است به جاده بی علف نكشاند، هر چند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت كنند و هر گاه به آب و علف زار رسيد فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند. تا آنگاه كه به اذن خدا بر ما وارد شوند فربه و سرحال باشند نه خسته و كوفته و آنها را بر اساس رهنمود قرآن و سنت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله تقسيم كنم. عمل به دستورات ياد شده مايه بزرگی پاداش و هدايت تو خواهد شد ان شاء اللّه.

وصيتی كه امام عليه‌السلام برای كارگزاران خود مي‌فرستد، تمام اشكال بزرگواری و شرف مندرج است از جمله:

1- امام عليه‌السلام به گيرندگان زكات توصيه وسفارش مي‌كند تا در اخذ حقوق شرعی از شهروندان آنها را نترسانند و با كراهت، زور و اجبار به آنها تجاوز نكنند.

2- گيرندگان زكات را سفارش مي‌كند كه دور از خانه‌های كشاورزان سكونت گزينند تا آنها نترسند.

3- جمع كنندگان اموال و زكات با لطف و تواضع تحيت و سلام با كشاورزان

روبرو شوند. و نسبت به سلام كردن به آنها بخل نورزند. با ادب به آنها بگويند كه خليفه خدا ما را به سوی شما فرستاده است تا اگر حقی از حقوق خدا نزد شما است، آن را به ما تسليم كنند. اگر پاسخ مثبت دادند از آنها تحويل بگيرند و اگر گفتند در اموال ما حقی نيست، به آنها مراجعه نكنيد و از خونريزی و ظلم و ستم بر آنها چشم پوشی كنيد.

4- امام عليه‌السلام اجمالا بيان فرمودند كه زكات به طلا، نقره، چهارپايان سه گانه، گندم و جو تعلق مي‌گيرد.

5- امام عليه‌السلام اصل زكات را در حيوانات اهلی و شتر ذكر فرمود. پس اگر در آن حقی هست برگيرندگان زكات لازم است كه با تسلط و زور وارد نشوند و آنها را به دو قسم تقسيم كنند، اگر زيادند، اختيار را به صاحب اموال دهند، دوباره آن را به دو قسم تقسيم كنند در حالی كه باز هم با صاحب اموال باشد و همينطور تقسيم را ادامه دهند تا ماموران زكات حق خدا را بگيرند. سفارش شده كه حيوان پير، ضعيف، مريض، دست و پا شكسته و دارای عيب را قبول نكنند.

6- امام عليه‌السلام به كارگزاران خود سفارش فرمود تا با مهربانی و عطوفت مراعات حيوان‌ها را بكنند و آنها را سالم و سرحال برسانند.

اين بعضی از تعاليم و آدابی بود كه امام عليه‌السلام به آن سفارش كرده بود.

ظلم كارگزاران در زمان امويه و عباسيان:

بعد از اينكه وصايای جاودانه امام عليه‌السلام به كارگزاران خراج و صدقه را نسبت به نشر عدالت، عزت، كرامت، رأفت، رحمت به شهروندان و دفاع از آنها از هر زور و ظلم و تجاور بيان كرديم، اكنون به طور اجمالی از رنج‌های وحشتناک مسلمانان و آنچه كه آنها در ايام حكومت اموی و عباسی كشيدند صحبت مي‌كنيم. از ماموران مالياتی كه آنها را به انواع عذاب و سخت‌ترين شكل ظلم و ستم مبتلا مي‌كردند، از جمله:

زمان حكومت اموي:

پس از آنكه معاويه با وحشت و نيرنگ حكومت را تصاحب شد، گرفتن ماليات را به سخت‌دل‌ترين كارگزاران خودش كه وجدان مرده‌ای داشتند واگذار كرد، آنها نيز به ستم به مردم و مصادره اموال آنها پرداختند. عقيبه بن هبيره اسدی خطاب به معاويه مي‌گويد:

معاوي إننا بشرٌ فاسجع *** فلسنا بالجبال ولا الحديد

أكلتم أرضنا فجردتموها *** فهل من قائمٍ أو من حصيد؟

فهبنا أمةً ذهبت ضياعاً *** يزيدُ أميرها وأبو يزيدِ

أتطمع في الخلود إذا هلكنا؟ *** وليس لنا ولا لك من خلودِ

ذروا خونَ الخلافة واستقيموا***وتأمير الأراذل والعبيدِ(1)

معاويه ما بشريم بفهم ما كوه و آهن نيستيم.

زمين ما را خورديد و آن را برهنه كرديد. آيا چيزی از محصولات برای درو باقی مانده است؟

گيرم در زمانی كه يزيد و ابو يزيد حاكم بودند امت از بين رفت و نابود شد.

آيا اميدواری وقتی كه ما هلاک شديم تو جاويد بمانی در حالی كه برای ما و تو جاودانگی نيست.

خيانت به خلافت را واگذاريد و راست شويد و بردگان و اراذل را امير خود نكنيد.

اين ابيات رنج و ستم هايی را كه قوم عقيبه از كارگزاران معاويه كشيده‌اند، به تصوير كشيده است.


1) خزانه الادب 2: 225-226.

شاعر راعی نمير در ابياتی كه سروده، ظلم كارگزاران عبد الملک بن مروان بر قومش را اعلام كرده است كه فقير شدند، به صحرا فرار كردند و چيزی جز شتر لاغر ندارند، او مي‌گويد:

أخليفة الرحمن! إنا معشرٌ *** حنفاء نسجدُ بكرةً وأصيلا

إن السعاة عصوك يوم أمرتهم *** وأتوا دواهي لو علمتَ وغولا

أخذوا العريف فشققوا حيزومهُ *** بالأصبحية قائماً مغلولا

حتي إذا لم يتركوا لعظامه *** لحماً ولا لفؤاده معقولا

جاءوا بصكهم وأحدبَ أسارت *** منهُ السياطُ يراعةً إجفيلا

أخذوا حمولته فأصبح قاعداً *** لا يستطيع عن الديار حويلا

يدعو أميرالمؤمنين ودونه *** خرقٌ تجر به الرياح ذيولا

كهداهدٍ كسرَ الرماةُ جناحهُ *** يدعو بقارعة الشريف هديلا

أخليفة الرحمن! إن عشيرتي *** أسبي سوامهم عزينَ فلولا

قومٌ علي الإسلام لما يتركوا *** ما عونهم ويضيعوا التهليلا

قطعوا اليمامة يطردون كأنهم *** قومٌ أصابوا ظالمين قتيلا

شهري ربيعٍ ما تذوق لبونهم *** إلا حموضاً وخمةً وذبيلا

وأتاهم يحيي فشدَّ عليهمُ *** عقداً يراهُ المسلمون ثقيلا

كتباً تركنَ غنيهم ذا عيلةٍ *** بعد الغني وفقيرهم مهزولا

فتركتُ قومي يقسمون امورهم *** إليك أم يتربصون قليلا

ای جانشين خدا ما مردمانی پيرو آيين ابراهم هستيم كه صبح و شام خدا را سجده مي‌كنيم.

آن روز كه به سخن چينان دستور دادی از تو نافرمانی و برايت مصيبت فراهم كردند.

كاگزار را دستگير كردند و در حالی كه ايستاده و در غل و زنجير بود كمرش را با تازيانه شكستند.تا آنجا كه گوشتی بر روی استخوان هايش باقی نگذاشتند، قلبش از كار افتاد و جان سپرد.

آن كارگزار را در حالی كه ترسان و لرزان بود آوردند. پشتش را خم كردند و با تازيانه به حسابش رسيدند.

استر او را گرفتند او پياده شد و ديگر نتوانست به جايی سفر كند.

در حالی كه اميرالمؤمنين را مي‌خواند كه لباسی مندرس و پاره در بردارد كه به دامان آن مي‌وزد.

مانند هدهدهايی كه تير اندازان بال هايشان را شكسته باشند، در مصيبت شريف به صدا در آمده‌اند.

ای جانشين خدا! عشيره من آنهايی هستند كه بزرگان دشمنان شكست خورده را اسير كردند.

قومی كه ياری خويش را از اسلام دريغ و لا اله الا اللّه تضييع نكردند.

آنها ارتباط خويش با قبيله يمامه را قطع و آنها را طرد كردند. گويی آنها كسانی هستند كه ستم كاران را كشته‌اند.

حيوان شيرده آنها در دو ماه ربيع الاول ربيع الثانی جز گياه تلخ و غذای فاسد چيزی نخوردند.

يحيی به سوی آنها آمد و بر آنها سخت‌گيری كرد كه برای مسلمان‌ها سنگين بود.

مقدراتی كه ثروتمندان و عيال وارانشان را بعد از ثروت به فقر كشاند و فقيرشان را زمين گير كرد.

قبيله‌ام را رها كردم تا امورشان را به واسطه تو حل يا كمی بردباری كنند و منتظر بمانند.

آيا اين شعر را كه لبريز از رنج و دردی است كه به راعی و قومش، از اقسام عذاب و فقری كه كارگزاران به آنها تحميل كرده‌اند ديده‌ايد؟ چون كارگزاران معاويه گوشتی را برای آنها باقی نگذاشتند مگر اينكه دندان زدند و استخوان آن را شكستند.

اين ستم كارگزاران تا زمان عمر بن عبدالعزيز كه اشرف سلاطين بنی اميه بود ادامه داشت. آنها به چيزی به غير از غارت و سلب اموال توجهی نمي‌كردند. كعب اشعری آنها را به اين ابيات مورد خطاب قرار داده است:

إن كنتَ تحفظ ما يليك فإنما *** عمالُ أرضك بالبلاد ذئابُ

لن يَستجيبوا للذي تدعو لهُ *** حتي تجلدَ بالسيوفِ رقابُ

بأكفِّ منصلتينَ أهلِ بصائرٍ *** في وقعهنَّ مزاجرٌ وعقابُ(1)

اگر آنچه را كه برای آشكار است حفظ مي‌كنی كارگزاران سرزمين تو در مناطق شان چنان گرگند.

هرگز به گفته‌های تو ترتيب اثر نمي‌دهند جز آنكه گردنشان رابا شمشير بزني.

به دست انسان‌های پيشرو و هوشيار كه در جنگ آوری شان در دو عقوبت است.

عمر بر منبر خطبه مي‌خواند مردی بلند شد، سخن او را قطع كرد و به او گفت:

إن الذي بعثتَ في أقطارها *** نبذوا كتابكَ، واستحلَّ المحرمُ

طلسُ الثيابِ علي منابرِ أرضنا *** كلٌّ يجورُ وكلهم يتظلمُ

وأردت أن يلي الأمانة منهمُ *** عدلٌ وهيهاتِ الأمين المسلمُ(2)


1) البيان والتبيان 3:308.

2) مصدر سابق 3:359.

آنهايی را كه به سراسر فرمانروايي‌ات فرستاده‌ای عهد شكسته‌اند و حرام را حلال كرده‌اند.

كارگزاران تو، در حالی كه روی منابر مساجد سرزمين ما ردای سياه پوشيده‌اند، ستمگری و بيداد مي‌كنند.

خواستی كه امانت داری و دادگری آنها آشكار باشد اما انسان مسلمان امانت دار، كم است.مسلمانان امتحان سختی شدند از جانب ماموران زكات آنهايی كه اميد به رحمت خداوند داشتند سخت تحت تعقيب قرار گرفتند. ماموران اموال مسلمين را غارت كردند و آنها را بدون حق گرفتند.

زمان حكومت عباسي:

وظيفه جمع آوری ماليات و زكات را به افراد قسی القلب و اشرار سپردند. آنها ماليات هايی را با زور و جبر مي‌گرفتند كه اسلام آن را تشريع نكرده بود. ابن معتز آن را در اشعار سروده است و مي‌گويد:

فكم وكم من رجلٍ نبيل! *** ذي هيبةٍ ومركبٍ جليل

رأيتهُ يعتل بالأعوانِ *** إلي الحبوس وإلي الديوان

وجعلوا في يده حبالا *** من قنبٍ يقطعُ الأوصالا

وعلقوهُ في عري الجدار *** كأنهُ برادةٌ في الدار

وصفقوا قفاهُ صفق الطبلِ *** نصباً بعين شامتٍ وخلّ

وصبَّ سجانٌ عليه الزيتا *** فصار بعد بزةٍ كميتا

چه بسيار مردان اصيل و شريف كه دارای هيبت و مركب فاخری بودند.

ديدم كه سربازان او را با وجود بيماری به سوی دادگاه و زندان مي‌بردند.

و دستانش را با طنابی از جنس كنف بسته‌اند كه مفاصل دست را مي‌بريد.او را با ميخ به ديوار آويزان كردند گويی كه مشک آب خنک است.

اوراچون طبل پس گردنی مي‌زدندتابرای هردوست ودشمنی درس عبرت‌باشد.

زندانبان روی او روغن داغ ريخت و پس از آن چون اسب سياه، سوخت.

اين ابيات شرايط سختی مردم و درد و رنجی كه برای پرداخت زكات تحمل مي‌كردند بيان مي‌كند و مي‌گويد كه آنها در نهايت خشوننت و سختی پرداخت زكات را قبول مي‌كردند. ابن معتز در وصف اين احوال وحشتناک ادامه مي‌دهد و مي‌گويد:

حتي إذا مل الحياة وضجر *** وقال: ليتَ المالَ جمعاً في سقر

أعطاهم ما طلبوا فأطلقا *** يستعمل المشي ويمشي العنقا

همچنان از زندگی سير و رنجور شد كه گفت ای كاش همه دارايی ام به درک واصل مي‌شد.

هر چه خواستند داد تا او را رها كردند و هنگامی كه او را رها كردند سريع فرار كرد.

ابن معتز درد مشت، ضرب، شتم و سيلی را توصيف مي‌كند و مي‌گويد:

وأسرفوا في لكمه ودفعهِ *** وانطلقت أكفُّهم في صفعهِ

ولم يزل في أضيق الحبوسِ *** حتي رمي إليهم بالكيسِ(1)

در مشت زدن و هل دادن زياده‌روی مي‌كردند و با دستهايشان مدام سيلی مي‌زدند.

هميشه در تنگترين زندانها بودند مگر اينكه كيسه پر از پولی به سوی آنها انداخته مي‌شد.

ظلم به كشاورزان با تمام گستردگی وانواعش در بيشتر ايام حكومت اموی و عباسی ادامه داشت و مردم رحمت اسلامی را كه برای رفاه، عزت و بزرگواری در اسلام بر آن تاكيد شده است را از دست دادند.


1) ديوان ابن المعتز: 481.

توبيخ فرمانداران و عزل آنها

اشاره

امام عليه‌السلام بسيار مراقب فرمانداران و كارگزاران خود بود. برای آنها ماموران مخفی و مراقب تعيين كرده بود تا كارهای آنها را بررسی كنند. خدمات، اقدامات و ساير امورشان را زير نظر گرفته، ثبت و گزارش كنند. وقتی يكی از شهروندان از بدخلقی حاكمی شكايت مي‌كرد كه تكبر مي‌ورزد و به وظيفه خود نا آشناست امام عليه‌السلام او را آگه، سرزنش و به مكارم اخلاق راهنمايی مي‌كرد و اگر خائن و دزد بود اقدام به حسابرسی و عزل او مي‌كرد كه در زير نمونه هايی از آن را ذكر مي‌كنيم:

توبيخ فرمانداران:

امام عليه‌السلام گروهی از فرماندهان خود را توبيخ و سرزنش كرد، چون مردم از بد اخلاقی آنها به امام شكايت كرده بودند كه اين بعضی از آنها است:

1- گروهی از دهقان هايی كه مسلمان نشده و بر دينشان باقی مانده بودند از خشونت حاكم شان به امام عليه‌السلام شكايت كردند. امام عليه‌السلام نامه‌ای به آن حاكم نوشت. نامه اين است:

أما بعد، فإن دهاقين أهل بلدك شكوا منك غلظةً وقسوةً، واحتقاراً وجفوةً، ونظرت في أمرهم فلم أرهم أهلاً لأن يدنوا لشركهم، ولا أن يقصوا ويجفوا لعهدهم، فالبس لهم جلباباً من اللين تشوبهُ بطرف من الشدةِ، وداول لهم بين القسوة والرأفةِ، وامزج لهم بين التقريب والإدناء، والإبعاد والإقصاء. ان شاء اللّه‌(1).

پس از نام خدا و درود، همانا دهقان‌های مركز فرمانداريت از خشونت، قساوت، تحقير كردن مردم و سنگدلی تو شكايت كرده‌اند. درباره آنها انديشيدم آنها را نه شايسته نزديک شدن ديدم زيرا كه مشركند و نه سزاوار قساوت،


1) نهج البلاغه: 376.

سنگدلی و بد رفتاری زيرا كه با ما هم پيمانند. در رفتار با آنها نرمی و درشتی را به هم‌آميز، و رفتاری توام با شدت و نرمش داشته باش و اعتدالوميانه روی را در نزديک كردن يا دور كردن مراعات كن.

امام عليه‌السلام به عاملش دستور مي‌دهد كه از خشونت، سختی و تحقير آنها اجتناب كند. بين ذميان روش معتدل را در پيش بگيرد كه قوام آن بر عدالت خالص و حق محض است.

2- يكی از ماموران مخفی كه امام بر والی خود گمارده بود به او خبر داد كه، نعمام بن عجلان، اموال بحرين را برداشته است، پس امام عليه‌السلام اين نامه را به او نوشت:

أما بعد، فإنه من استهان بالأمانة، ورغب في الخيانة، ولم ينزه نفسهُ ودينهُ، أخلَّ بنفسه في الدنيا، وما يشفي عليه بعد أمرُّ وأبقي وأشقي وأطول.

فخف اللّه إنك من عشيرةٍ ذات صلاحٍ، فكن عند صالح الظنِّ بك، وراجع ان كان حقاً ما بلغني عنك، ولا تقلبن رأيي فيك، واستنظف خراجك ثم اكتب إلي ليأتينك رأيي وأمري ان شاء اللّه‌(1).

كسی كه امانت الهی راخوار شمارد و دست به خيانت آلوده كند خود و دينش را پاک نساخته است و از دنيايش به خود ضربه زده است.

پس از خدا بترس كه تو از عشيره‌ای صالحي. اجازه بده كه ما به تو خوش گمان باشيم و اگر حقی از من به تو رسيه است آن را بر گردان و نظرم را درباره خودت عوض نكن. مالياتت را پاک سازی كن گزارش آن را برايم بنويس تا آنكه فرمان و نظرم به دستت برسد، ان شاء اللّه.

3- به امام عليه‌السلام خبر رسيد كه عاملش منذر بن جارود عبدی در اسطخر از روش خود منحرف شده است، امام عليه‌السلام نامه را به او نوشت و او را آگاه كرد كه


1) تاريخ اليعقوبي 2:177.

آماده كيفر باشد كه اين متن آن است:

أما بعد، فإن صلاح أبيك ما غرنی منك، وظننت أنك تتبعُ هديه، وتسلك سبيله، فإذا أنت فيما رقی إلی عنك لا تدع لهواك انقياداً، ولا تبقی لاخرتك عتاداً، تعمرُ دنياك بخرابِ آخرتك، وتصل عشيرتك بقطيعة دينك.

ولئن كان من بلغنی عنك حقاً، لجملُ أهلك وشسعُ نعلك خيرُ منك، ومن كان بصفتك فليسَ بأهل أن يسدَّ به ثغرُ، أو ينفذ به أمرٌ، أو يعلی له قدرٌ، أو يشرك فی أمانة، أو يؤمن علی جبايةٍ فأقبل إليَّ حين يصلُ إليك كتابی هذا إن شاء اللّه‌(1)پس از ياد خدا و درود، همانا شايستگی پدرت مرا نسبت به تو خوشبين كرد. گمان كردم همانند پدرت مي‌باشی و راه او را مي‌روي. ناگهان به من خبر دادند كه در هواپرستی چيزی فرو گذار نكرده و توشه‌ای برای آخرت خود باقی نگذاشته‌اي، دنيای خود را با تابه كردن آخرت آبادان مي‌كنی و برای پيوستن به خويشاوندانت از دين خدا بريده‌اي. اگر آنچه به من گزارش رسيده است درست باشد شتر خانه و بند كفشت از تو با ارزش‌تر است. كسی كه مانند تو باشد نه لياقت پاسداری از مرزهای كشور را دارد و نه مي‌تواند كاری به انجام برساند يا ارزش او بالا مي‌رود يا شريک در امانت مي‌باشد يا از خيانتی دور مي‌ماند پس هنگامی كه اين نامه به دستت رسيد نزد من بيا، ان شاءاللّه.

توبيخ، سرزنش و ملامت اين نامه برای كار مخالف شرعی است كه از منذر بن عبدی انجام داده است.


1) نهج السعاده 5:23.

عزل حكام:

امام عليه‌السلام بعضی از حكام خود را كه از طريق حق و صراط مستقيم منحرف شده بودند عزل كرد كه اينها بعضی از آن حاكمان هستند:

1- اشعث بن قيس:

اشعث بن قيس حاكم آذربايجان بود. به امام عليه‌السلام خبر دادند كه او خيانت كرده و از بيت المال سوء استفاده كرده است پس امام عليه‌السلام او را عزل كرد و اين نامه را به او نوشت:

أما بعد، فإنما غرك من نفسك وجرأك علي آخرتك إملاء اللّه لك، إذ ما زلت قديماً تأكل رزقهُ، وتلحدُ في آياته، وتستمع بخلاقك، وتذهب بحسناتك إلي يومك هذا.

فإذا أتاك رسولي بكتابي هذا فأقبل واحمل ما قبلك من مال المسلمين إن شاء اللّه‌(1).

مهلت الهی تو را به خويشتن مغرور و نسبت به قيامت بی شرم كرده است زيرا همچنان روزی خدا را مي‌خوری و با آيات الهی دشمنی مي‌كني. از كارهای خيرت استفاده مي‌كنی اما با كارهايت بدت نيكی هايت را نابود مي‌كني. اين شرح حال تو، تا امروز است. هنگامی كه فرستاده من با نامه‌ام به نزد تو آمد به سوی من بيا و به ياری خداوند آنچه را كه از اموال مسلمانان در نزد تو است با خود بياور.

امام عليه‌السلام اين خائن پست را كه غارت اموال مسلمانان را حلال مي‌دانست عزل كرد.

2- عزل حاكمی كه سواده عليه او شكايت كرد:

سواده دختر عمار همدانيه از حاكمی كه امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام بر آنها گمارده بود شكايت كرد. امام گريست و فرمود:

اللهمَّ أنت الشاهدُ عليَّ وعليهم، إني لم آمرهم بظلمِ خلقك، ولا بترك حقكَ.


1) تاريخ اليعقوبي 2:176.

خدايا! تو بر من و بر آنها گواهی كه من دستور ظلم به خلق تو را نداده‌ام و نه به ترک حق تو باشد.

نامه زير را برای او نوشت:

قد جاءتكم بينة من ربكم فأفوا الكيل والميزان بالقسط، ولا تبخسوا الناس أشياءهم ولا تعثوا في الأرض مفسدين، بقية اللّه خير لكم إن كنتم مؤمنين، وما أنا عليكم بحفيظٍ.

إذا قرأت كتابي هذا فاحتفظ بما في يديك من عملنا حتي يأتي من يقبضه منك والسلام(1).

دليل روشنی از سوی پروردگارتان آمده است كه حقوق را به طور كامل پرداخت و پيمانه و ميزان عدالت را رعايت كنيد. به مردم كم فروشی و در زمين فساد نكنيد. اگر اهل ايمان باشيد خواهيد دانست كه بقيه اللّه (باقيمانده خدا در زمين) برايتان بهتر و نيكوتر است و من نگهبان و حافظ شما نيستم. هنگامی كه نامه‌ام را خواندي، شغلی راكه به تو داده‌ايم نگهدار تا كسی از طرف من بيايد و آن را از تو تحويل بگيرد، والسلام.

اين آن عدالتی است كه امنيت و رفاه را برای عموم فراهم مي‌كند، ملل از آن سربلند مي‌شوند به آقايی مي‌رسند.

3- عزل اشعري:

ابو موسی از جانب عثمان بن عفان بر كوفه حكومت مي‌كرد. او از امام عليه‌السلام منحرف شده بود و مردم را از ملحق شدن به لشكر امام عليه‌السلام منصرف مي‌كرد. لشكری برای تعيين سرنوشتطلحه و زبير متمرد، جمع شدند. امام عليه‌السلام او را عزل كرد و اين نامه را به او نوشت:

اعتزل عملنا يابن الحائك! مذموماً مدحوراً، فما هذا أول يومنا منك، وإن لك لهناتٍ وهناتٍ(2).


1) العقد الفريد 1:212.

2) مروج الذهب 2:368.

ای فرزند بافنده! از كارگزاری ما كناره‌گيری كن كه مذمت شده و طرد شده‌اي. اين اولين روز ما با تو نخواهد بود و باز هم با تو كار داريم.

در اينجا سخنان ما درباره فرمانداران، واليان و بعضی از كارگزاران امام عليه‌السلام كه خيانت كرده بودند به پايان رسيد.

فهرست منابع

القرآن الكريم

( أ )

الاداب الشرعية والمنح المرعية .......شمس الدين الحنبلي

أبوطالب وبنوه.......محمد علي آل السيّد عليخان

اتّجاهات الشعر العربي.......محمد مصطفي هدارة

أثر التشيّع في الادب العربي.......محمد سيّد الكيلاني

أحاديث أمّ المؤمنين عائشة.......مرتضي العسكري

الاحتجاج .......الطبرسي

الاحكام السلطانية.......للماوردي

أحكام القرآن.......الجصّاص

أخبار القضاة.......وكيع القاضي

الاخبار الطوال.......الدينوري

أخلاق حملة القرآن.......أبي بكر البغدادي

الادارة الاسلامية.......محمد كردعلي

أدب الدنيا والدين.......الماوردي

الاذكياء.......ابن الجوزي

الارشاد.......الشيخ المفيد

الارشاد في أصول الاعتقاد.......الجويني

ارشاد القلوب.......الديلمي

أسباب النزول.......ابوالحسن الواحدي النيسابوري

أسبوع الامام.......مجموعة من الكتّاب

الاستبصار.......الشيخ الطوسي

الاستيعاب.......ابن عبدالبرّ المالكي

اُسد الغابة.......ابن الاثير

أسني المطالب في نجاة أبي طالب .......أحمد زيني دحلان

الاشتقاق .......الاصمعي

الاصابة .......ابن حجر العسقلاني

الاصول العامة.......السيّد محمّد تقي الحكيم

أصول الكافي.......الشيخ الكليني

أضواء علي دعاء كميل .......عزّالدين بحر العلوم

أضواء علي السنّة المحمّدية.......الشيخ محمود أبورية

إكمال الدين.......الشيخ الصدوق

الاعجاز والايجاز.......الثعالبي

أعلام النساء.......رضا عمر كحالة

إعلام الوري.......الطبرسي

أعيان الشيعة.......السيّد محسن العاملي

الاغاني.......أبوفرج الاصفهاني

الامالي.......أبو علي القالي

أمالي الصدوق.......الشيخ الصدوق

أمالي الطوسي.......الشيخ الطوسي

أمالي المرتضي.......السيّد المرتضي

أمالي المفيد.......الشيخ المفيد

الامام الحسين (ع).......العلائلي

الامام علي بن أبي طالب (ع).......عبدالفتاح مقصود

الامام علي (ع) صوت العدالة الانسانية.......جورج جرداق

الامامة والسياسة.......ابن قتيبة

إمتاع الاسماع.......المقريزي

الامتاع والمؤانسة.......أبوحيان التوحيدي

الاموال .......أبوعبيد قاسم بن سلام

انباه الرواة.......الزبيدي

أنساب الاشراف.......البلاذري

انسان العيون.......علي بن إبراهيم الحلبي

إيضاح الوقف والابتداء.......محمد بن قاسم الانباري

إيمان أبي طالب.......الشيخ المفيد

(ب)

بحار الانوار.......المجلسي

البداية والنهاية.......ابن كثير

بستان الرازي.......محمّد الرازي

بصائر الدرجات.......محمّد بن الحسن الصفّار

البصائر والذخائر.......أبوحيان التوحيدي

بلاغات النساء.......ابن طيفور

البلد الامين .......ابراهيم بن علي الكفعمي

بهجة المجالس.......يوسف بن عبدالبرّ

البيان والتبيين.......الجاحظ

(ت)

تاج العروس.......الزبيدي

تاريخ ابن خلدون.......عبدالرحمن بن محمد

تاريخ ابن عساكر.......علي بن حسن بن عساكر

تاريخ ابن كثير.......ابن كثير

تاريخ أبي الفداء.......إسماعيل بن علي عمادالدين

تاريخ بغداد.......الخطيب أحمد بن علي البغدادي

تاريخ الخميس.......الحسين بن محمد الديار بكري

تاريخ دمشق.......ابن عساكر

تاريخ الشعر العربي.......نجيب محمد

تاريخ الطبري.......محمد بن جرير الطبري

تاريخ العراق في ظلّ الحكم الاموي.......علي حسني الخربوطلي

تاريخ اليعقوبي.......أحمد بن واضح اليعقوبي

تبصرة الحكام.......إبراهيم بن فرحون اليعمري

تحف العقول.......حسن بن شعبة

تحفة المحتاج .......النووي

تذكرة الخواص.......ابن الجوزي

تصنيف نهج البلاغة.......لبيب بيضون

تفسير ابن كثير.......إسماعيل بن كثير القرشي

تفسير الامام العسكري (ع).......المنسوب الي الامام العسكري (ع)

تفسير البرهان.......السيد هاشم البحراني

تفسير البيضاوي.......عبدالله بن عمر البيضاوي

تفسير الجلالين.......جلال الدين السيوطي

تفسير الحقائق .......عثمان بن علي الزيلعي

تفسير روح البيان .......إسماعيل حقي البروسوي

تفسير روح المعاني.......الآلوسي

تفسير الصافي.......الفيض الكاشاني

تفسير الطبري.......محمد بن جرير الطبري

تفسير القمّي.......علي بن إبراهيم القمّي

تفسير العيّاشي.......محمد بن مسعود العيّاشي

تفسير فرات.......فرات بن إبراهيم الكوفي

تفسير القرطبي.......محمد بن أحمد القرطبي

تفسير الكبير.......الفخر الرازي

تفسير الكشّاف .......محمود بن عمر الزمخشري

تفسير النعماني.......محمد بن زينب النعماني

تمام المتون.......خليل بن ايبك الصفدي

التمثيل والمحاضرة.......الثعالبي

التنبيه والاشراف .......المسعودي

التوحيد.......الشيخ الصدوق

تهذيب الاحكام.......الشيخ الطوسي

تهذيب الاسماء واللغات.......النووي

تهذيب تاريخ ابن عساكر .......عبدالقادر بدران

تهذيب التهذيب.......ابن حجر العسقلاني

(ث)

ثمرات الاوراق.......أبوبكربن علي الحموي

ثواب الاعمال.......الشيخ الصدوق

(ج)

جامع الاصول.......مبارك بن محمد بن الاثير

جامع البيان.......محمد بن جرير الطبري

جامع السعادات.......النراقي

جامع العلوم في اصطلاحات الفنون.......عبدالنبي أحمد

الجامع الكبير.......السيوطي

جمال الاسبوع.......ابن طاووس

جمع الجوامع.......السيوطي

الجمل.......محمد بن زكريا

جمهرة أشعار العرب.......أبوزيد القرشي

جمهرة رسائل العرب.......أحمد زكي صفوت

جواهر المطالب في مناقب الامام علي بن ابي طالب (ع).......شمس الدين أبوالبركات

(ح)

الحضارة الاسلامية في القرن الرابع الهجري.......آدم متز

الحضارة العربية الاسلامية.......الدكتور الخربوطلي

الحق المبين في أحكام قضاء أميرالمؤمنين (ع).......ذبيح الله محلاتي

حقيقة الاسلام وأصول الحكم.......محمد بخيت المطيعي

حلية الاولياء.......أبونعيم الاصفهاني

الحياة الاجتماعية والاقتصادية في الكوفة.......محمد حسين الزبيدي

حياة الامام أميرالمؤمنين (ع).......السيد محمد صادق الصدر

حياة الامام الحسن بن علي (ع).......للمؤلف

حياة الامام الحسين بن علي (ع).......للمؤلف

حياة الامام رضا (ع).......للمؤلف

حياة الامام علي بن أبي طالب (ع).......محمد حبيب الله الشنقيطي

حياة الامام محمد المهدي (ع).......للمؤلف

حياة الامام موسي بن جعفر (ع).......للمؤلف

حياة الحيوان.......الدميري

(خ)

الخراج.......يحيي بن آدم القرشي

خزانة الادب.......الشيخ عبدالقادر البغدادي

الخصائص الكبري.......السيوطي

الخصائص.......النسائي

الخصال.......الشيخ الصدوق

الخطابة في صدر الاسلام.......محمدطاهر درويش

خطط الخلافة.......ماسينيون

(د)

الدرجات الرفيعة.......سيد علي خان المدني

الدرر اللامعة في الاحاديث الجامعة.......محمدباقر الابطحي

الدر المنثور.......لجلال الدين السيوطي

الدروس.......محمد بن جمال الدين العاملي

درة الناصحين.......عثمان بن حسن الخويري

دعائم الاسلام.......أبوحنيفة المغربي

دلائل الصدق.......الشيخ المظفر

ديوان ابن معتزّ.......عبدالله بن المعتزّ

ديوان بولس سلامة.......بولس سلامة

ديوان الجواهري.......محمد مهدي الجواهري

ديوان الحميري.......إسماعيل بن محمد الحميري

ديوان العمري.......عبدالباقي العمري

(ذ)

ذخائر العقبي.......محب الدين الطبري

الذريعة.......العلامة آقابزرك الطهراني

ذيل الامالي.......إسماعيل بن القاسم القالي

(ر)

ربيع الابرار.......الزمخشري

رجال الكشيّ.......محمد بن عمر الكشيّ

رجال النجاشي.......أحمد بن عليّ بن العبّاس النجاشي

رسائل الجاحظ.......الجاحظ

روح الاسلام.......السيّد مير عليّ الهندي

الروض المعطار.......محمد عبدالمنعم الحميري

روضات الجنّات.......محمدباقر الخوانساري

روضة الكافي.......الشيخ الكليني

روضة الواعظين.......الفتّال النيسابوري

الرياض النضرة.......محب الدين الطبري

(ز)

زهر الاداب.......إبراهيم القيرواني

الزينة في الكلمات الاسلاميّة العربيّة.......أبو الحاتم الرازي

(س)

سفينة البحار.......الشيخ عبّاس القمّي

سموّ المعني في سموّ الذات.......العلائلي

سنن ابن ماجة.......ابن ماجة

سنن أبي داود.......أبوداود

سنن البيهقي.......البيهقي

سنن الترمذي.......الترمذي

سنن النسائي.......النسائي

سير أعلام النبلاء.......محمد بن أحمد الذهبي

السيرة الحلبية.......الحلبي

السيرة النبوية.......ابن هشام

(ش)

شرح الاخبار في فضائل الائمّة الاطهار.......أبو حنيفة التميمي المغربي

شرح الازرية.......أحمد معتوق

شرح خريدة الغيبية في شرح القصيدة العينية.......أبوالبركات أحمد الدردير

شرح نهج البلاغة.......ابن أبي الحديد

شيخ المضيرة.......الشيخ محمود أبورية

(ص)

صبح الاعشي.......أحمد بن علي القلقشندي

صحاح الجوهري.......إسماعيل بن حمّاد الجوهري

صحيح البخاري.......البخاري

صحيح الترمذي.......الترمذي

صحيح مسلم.......مسلم النيسابوري

الصحيفة العلوية الاولي.......عبدالله السماهيجي

الصحيفة العلوية الثانية.......المحدث النوري

صفوة الصفوة.......ابن الجوزي

صفين.......محمد بن زكريا

الصناعتين .......أبوهلال العسكري

الصواعق المحرقة.......ابن حجر العسقلاني

(ض)

ضحي الاسلام.......أحمد أمين

(ط)

طبقات فحول الشعراء.......ابن سلام

الطبقات الكبري.......ابن سعد

الطرق الحكمية في السياسة الشرعية.......ابن القيم الجوزيّة

(ع)

عبقرية الامام عليّ (ع).......العقّاد

عبقرية الشريف الرضي.......زكي مبارك

عجائب أحكام أمير المؤمنين (ع).......السيد محسن الامين

العصبية القبلية.......إحسان النصّ

عقد الدرر.......يوسف بن يحيي السلمي

العقد الفريد.......ابن عبدربّه الاندلسي

العقد المفصل .......أبوالحسين السيّد حيدر

العقيدة والشريعة في الاسلام.......أجناس جولد تسهر

علل الشرائع.......محمدبن عليّ بن بابويه

العلم.......أبوخيثمة النسائي

عليّ بن أبي طالب بقيّة النبوّة وخاتم الخلافة.......عبدالكريم الخطيب

عليّ والخلفاء.......نجم الدين العسكري

عليّ وبنوه.......طه حسين

عيون الاثر.......ابن سيّد ناس

عيون الاخبار.......ابن قتيبة

عيون أخبار الرضا (ع).......محمد بن عليّ بن بابويه

(غ)

الغارات.......إبراهيم بن محمّد الثقفي

غاية المرام.......السيّد هاشم البحراني

الغدير.......العلاّمة الاميني

الغرر والدرر.......الآمدي

الغلوّ والفِرق الغالية في الحضارة الاسلامية.......عبدالله سلوم السامرائي

(ف)

فتح الباري.......ابن حجر العسقلاني

الفتنة الكبري.......طه حسين

فتوح البلدان.......البلاذري

فرائد السمطين.......إبراهيم محمّد الجويني الخراساني

الفروسية.......ابن الجوزي

فروع الكافي.......الشيخ الكليني

الفروق.......أحمد بن إدريس القرافي

فصل الخطاب.......الميرزا حسين النوري

الفصول المختارة.......السيّد المرتضي

الفصول المهمّة.......ابن الصبّاغ المالكي

الفضائل.......ابن شاذان

فضائل الخمسة من الصحاح الستّة.......الفيروزآبادي

فضائل الصحابة.......ابن حنبل

فوات الوفيات.......محمّد بن شاكر الكتبي

فيض القدير.......المناوي

(ق)

القاموس الاسلامي.......أحمد عطية الله

قرب الاسناد.......الحميري

قضاء أميرالمؤمنين عليّ بن ابي طالب (ع).......الشيخ التستري

القواعد والفوائد.......محمّد بن جمال الدين العاملي

(ك)

الكامل.......المبرد

كامل الزيارات.......جعفر بن محمّد بن قولويه

الكامل في تاريخ.......ابن الأثير

كشف الغمّة.......عليّ بن عيسي الأربلي

الكشكول.......البحراني

الكلمة الغرّاء في تفضيل الزهراء.......الامام شرف الدين

كفاية الطالب في مناقب عليّ بن أبي طالب.......محمّد بن يوسف القرشي الكنجي

كميل بن زياد النخعي.......الهاشمي الخطيب

كنز العمّال.......المتّقي الهندي

كنوز الحقائق.......المناوي

الكني والألقاب.......الشيخ عبّاس القمّي

(ل)

لسان العرب.......ابن منظور

لسان الميزان.......ابن حجر

لطائف المعارف.......الثعالبي

اللمعة الدمشقية.......محمد بن جمال الدين العاملي

(م)

مآثر الاناقة في معالم الخلافة.......أحمد بن عبدالله القلقشندي

مالك الاشتر.......محمد رضا الحكيم

المتين في تاريخ أميرالمؤمنين (ع).......مظهر حسن هندي

مجالس ثعلب.......أحمد بن يحيي ثعلب

المجالس السنية.......السيد محسن الامين

مجمع الامثال.......الميداني

مجمع البحرين.......الطريحي

مجمع البيان.......الطبرسي

مجمع الزوائد.......الهيثمي

المحاسن.......البرقي

المحبّر.......محمد بن حبيب البغدادي

محاكمة في القضاء.......محمد حسين الحسني

المحلي.......ابن حزم الاندلسي

المحن.......محمد بن أحمد بن تميم المغربي

المختار من كتاب عيون الاخبار.......أحمد بن عبدالحليم البردوي

مختصر تاريخ العرب.......أمير علي

المراجعات.......الامام شرف الدين

مروج الذهب.......المسعودي

مستدرك الحاكم.......محمد بن عبدالله حاكم النيشابوري

مسند أبي داود.......سليمان بن داود

مسند أبي عوانة.......يعقوب بن إسحاق النيشابوري

مسند أحمد بن حنبل.......أحمد بن حنبل

مسند الامام زيد.......الامام زيد بن علي

مسند الامام علي (ع).......الحضرمي

مشكل الآثار.......أحمد بن محمد الطحاوي

مصابيح السنة.......حسين بن مسعود البغوي

مصادر نهج البلاغة.......إبراهيم النعمة

مصادر نهج البلاغة وأسانيده.......السيد عبدالزهراء الحسيني

المعارف.......ابن قتيبة

معجم ابن الاعرابي.......أحمد بن محمد الاعرابي

معجم الادباء.......ياقوت الحموي

معجم البلدان.......ياقوت الحموي

معجم رجال الحديث.......السيد الخوئي

المعجم الكبير .......الطبراني

معجم ما استعجم.......البكري الاندلسي

معجم متن اللغة.......أحمد إبراهيم رضا

معرفة الصحابة.......أحمد بن عبدالله الاصفهاني

المغازي.......محمد بن عمر الواقدي

مفتاح السعادة ومصباح السيادة.......محمدتقي النقوي

المفصّل في تاريخ العرب قبل الاسلام.......جواد علي

مقاتل الطالبيين.......أبوالفرج الاصفهاني

مقتل الامام أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب (ع).......عبدالله بن أبي الدنيا

مقتل الحسين (ع).......الخوارزمي

المقنع .......الشيخ الصدوق

المكاسب المحرّمة.......الشيخ الانصاري

ملحمة الفرطوسي.......الفرطوسي

الملل والنحل .......الشهرستاني

المناقب.......الموفق بن أحمد الخوارزمي

مناقب أبي حنيفة.......الخوارزمي

مناقب أحمد.......أحمد بن حنبل

مناقب آل أبي طالب.......ابن شهرآشوب

المناقب والمثالب (خ).......أبوحنيفة

المناقب والمثالب.......القاضي نعمان المصري

المنتقي.......سليمان بن خلف الباجي

منتهي الآمال.......الشيخ عبّاس القمّي

من لا يحضره الفقيه.......الشيخ الصدوق

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة.......الشيخ إبراهيم الخوئي

مواهب الرحمن.......السيد السبزواري

المواهب اللدنية.......القسطلاني

الموطأ.......مالك بن أنس

الموفّقيات .......الزبير بن بكّار

مؤلّفو الشيعة في صدر الاسلام.......الامام شرف الدين

مهج الدعوات.......ابن طاووس

ميزان الاعتدال....... الذهبی

الميزان في تفسير القرآن....... السيد الطباطبائي

(ن)

النجوم الزاهرة.......ابن تغري بردي

نزهة المجالس.......عبدالرحمن الصفوري

نصرة الثائر علي المثل السائر.......صلاح الدين الصفدي

النص والاجتهاد.......الامام شرف الدين

نظام الحكم والادارة في الاسلام.......للمؤلّف

النظم الاسلامية.......ديمومييني موريس

نفحة اليمن.......الشيخ أحمد اليمني الشيرواني

نور الابصار.......الشبلنجي

نور القبس المختصر من المقتبس.......محمد بن عمران المرزباني

نهاية الارب في فنون الادب.......أحمد النويري

نهج البلاغة.......صبحي الصالح

نهج البلاغة.......محمّد عبده

نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغة.......محمّدباقر المحمودي

(و)

وسائل الشيعة.......الحرّ العاملي

وقعة صفين.......نصر بن مزاحم المنقري

الولاة والقضاة.......محمد بن يوسف الكندي

وفيات الاعيان.......ابن خلّكان

(ه )

الهاشميات.......الكميت

هذه هي الشيعة.......للمؤلّف

(ي)

ينابيع المودّة.......القندوزي