آسیب شناسی فهم حدیث

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سر شناسه: دلبری، سید علی، 1347 -

عنوان و نام پدید آور: آسیب شناسی فهم حدیث [کتاب]/ تالیف سید علی دلبری.

مشخصات نشر: مشهد: دانشگاه علوم اسلامی رضوی، معاونت پژوهشی، دفتر پژوهش، 1391.

مشخصات ظاهری: 792 ص.

شابک: 260000 ریال: 978 -964 -7673 -94 - 5

وضعیت فهرست نویسی: فاپا

یاد داشت: کتاب نامه: ص. 761 - 792.

موضوع: علل الحدیث

موضوع: حدیث

شناسه افزوده: دانشگاه علوم اسلامی رضوی. دفتر پژوهش

رده بندی کنگره: BP 110/3/د 8 آ 5 1391

رده بندی دیویی: 297/26

شماره کتاب شناسی ملی:3054909

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب: زهرا سوسنی

اشاره

سر شناسه...: دلبری، سید علی 1347 -

عنوان و نام پدید آور...: آسیب شناسی فهم حدیث / سید علی دلبری.

مشخصات نشر...: مشهد: دانشگاه علوم اسلامی رضوی، معاونت پژوهشی، دفتر پژوهش، 1391.

مشخصات ظاهری...: 792 ص.

شابک...: 978 -964 -7673 -94 - 5.

وضعیت فهرست نویسی...: فیپا

موضوع...: علل الحديث

موضوع...: حديث

شناسه افزوده...: دانشگاه علوم اسلامی رضوی، دفتر پژوهش

رده بندی کنگره...: 1391 ه آ 8 د/ 3 / BP 110

رده بندی دیویی...: 26 / 297

شماره کتاب شناسی ملّی...: 3054909

آسیب شناسی فهم حدیث

نویسنده: حجة الاسلام دکتر سید علی دلبری (استاد یار دانشگاه علوم اسلامی رضوی)

استاد راهنما: حجة الاسلام و المسلمین دکتر محمد علی مهدوی راد (دانش یار دانشگاه تهران)

استاد مشاور: آیت اللّه مهدی مروارید

ارزیابان علمی: آیت اللّه واعظ زاده خراسانی

و حجج اسلام دکتر حسن تقی زاده (دانش یار دانشگاه فردوسی مشهد)

و دکتر محمد حسن ربانی (عضو هیئت علمی دفتر تبلیغات اسلامی واحد مشهد)

ویراستار: هادی بزدی ثانی

طراح جلد: حمید نخعی

چاپ اول: بهمن 1391

شمارگان: 1000 نسخه

قیمت: 260000 ریال

مدیر اجرایی پژوهش و ناظر چاپ علی اصغر یار

حروف چینی و صفحه آرایی: واحد نشر دانشگاه علوم اسلامی رضوی

چاپ و صحافی: مؤسسۀ چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

مرکز توزیع

مشهد مقدس: حرم مطهر، انتشارات دانشگاه علوم اسلامی رضوی

صندوق پستی: 1193- 91735 تلفن و دور نگار: 2236817 - 0511

www.razavi.ac.ir

حق چاپ محفوظ است

فهرست مطالب

سخن ناشر...13

پیش گفتار...15

فصل اول: کلیات و مبادی...21

درآمد...21

1.

جایگاه فهم حدیث...22

2.

آسیب پذیری حدیث...27

3.

دشواری فهم (تحمّل) برخی احادیث...32

4.

پذیرش یا انکار حدیث...36

5.

پدیدۀ آسیب شناسی در روایات...46

6.

علوم حدیث و آسیب شناسی فهم حدیث...48

علوم نظری و کاربردی حدیث...49

7. مفهوم آسیب شناسی فهم حدیث...55

الف. آسیب شناسی...55

آفت شناسی...56

ب. فهم، فقاهت و درایت...57

ج. حديث...63

د. تعریف «آسیب شناسی فهم حدیث»...64

8. اهمیت موضوع آسیب شناسی...65
9.

فوائد و کاربرد ها...73

10.

پیشینۀ آسیب شناسی فهم حدیث...75

11.

نمونه هایی از آسیب شناسی و آسیب زدایی...87

12.

پیشگیری و رفع عوارض آسیب ها...89

الف. وجود پر برکت اهل بیت علیهم السلام در هر عصری...89

ب. همراهی با کتاب و سنت قطعی...90

ج. دقّت در محتوای خبر...90

د. دقّت در راوی حدیث...91

ه. مذاكره و مقابلۀ حديث...92

13. پیامد های منفی آسیب ها در احادیث...93

فصل دوم: عوامل آسیب زا در حوزه فهم حدیث...99

1.

از بین بردن احادیث...99

2.

منع تدوين حديث...107

پیامد های منع تدوین...111

3. منع نقل حديث...117

پیامد های منع نقل و نشر حدیث...121

4.

از بین رفتن قرینه ها به ویژه سبب صدور...122

5.

غفلت و اشتباه راوی...131

6.

راهیابی وضع و جعل...143

الف. شناسایی مقولۀ وضع در حدیث...144

اول. مفهوم وضع حديث...144

دوم. وضع حدیث در آیینۀ روایات و سخنان بزرگان...146

یک. احادیث...146

دو. اعتراف دانشوران اسلامی...148

سوم. آغاز پیدایش وضع...150

اولین راویان متهم به وضع حديث...153

چهارم. مراحل تاریخی وضع حدیث...159

پنجم. پیشینۀ وضع شناسی...159

ششم. گسترۀ وضع در احادیث...163

هفتم. انواع حديث موضوع...166

گونه های وضع...166

هشتم. پیامد ها و آثار وضع...168

نهم. نمونۀ روشنگری جعل حدیث و جاعل آن...169

نمونۀ وضع...171

ب. انگیزه ها و عوامل وضع حديث...172

اول. انگیزه های سیاسی (توجیه و تقویت خلافت)...174

دوم. انگیزه های فرهنگی و دینی...183

سوم. انگیزه های اقتصادی...190

چهارم. انگیزه های دین ستیزی...194

ج. نشانه ها و معیار های شناسایی روایات موضوع...195

اول. نقد سندی...196

دوم. نقد محتوایی...199

7. تفویض و واگذاری احکام به اهل بیت علیهم السلام...203

فصل سوّم: آسیب ها و مشکلات بیرونی حدیث...215

1. تعارض و اختلاف روایات...216

الف. «تعارض» در لغت...216

ب. تعارض در اصطلاح...217

ج. اهمیت موضوع تعارض اخبار...217

د. علل و عوامل پیدایش تعارض از دیدگاه روایات...219

اول. نسخ...220

دوم. رعایت ظرفیّت راوی...220

سوم. اختلاف مراتب راویان از نظر جهل و سهو و...221

چهارم. تقیه...222

پنجم. وضع و جعل...222

ششم. تخيير...223

هفتم. تفویض و واگذاری احکام به اهل بیت علیهم السلام...224

هشتم. اختلاف انگیزی ائمه علیهم السلام برای مصلحت شیعیان...225

نهم و دهم. توجه به اوضاع و شرایط گوناگون مکلّفان و برداشت نا درست راویان...226

ه. عوامل تعارض و اختلاف در بیان امام علی علیه السلام...227

و. عوامل تعارض اخبار از دیدگاه محقّقان...230

یاد آوری...233

2. نقل به معنا...233

الف. پیشینۀ نقل به معنا...234

ب. جواز نقل به معنا...237

ج. محدودۀ نقل به معنا...238

د. ادلۀ جواز نقل به معنا...240

اول. روايات...240

دوم. سيرۀ عقلا...241

سوم. بداهت عقل...242

چهارم. سیرۀ صحابه...242

پنجم. ذکر یک واقعه با الفاظ مختلف در قرآن...242

ششم. دشواری نقل به عین الفاظ...243

هفتم. شهرت و اجماع عالمان...244

ه. ادلۀ عدم جواز نقل به معنا...244

نقد دلیل...245

و. شرایط جواز نقل به معنا...246

ز. شیوه های نقل به معنا...248

ح. عوامل نقل به معنا...249

ط. آثار نقل به معنا...251

ی. ضرر نقل به معنا در روایات...252

ک. نمونه ای از تأثیر نا مطلوب نقل به معنا بر روایات...253

ل. چگونگی تعامل با نقل به معنا...257

3. تصحیف...261

الف. تعريف «تصحيف» و «مصحّف»...264

ب. اهمیت توجه به تصحیف...265

ج. انواع تصحيف...268

اول. تصحيف لفظی، شنیداری و نوشتاری...268

دوم. تصحيف معنوی...270

د. عوامل تصحيف...271

ه. پیامد های تصحیف...275

و. راه های شناسایی روایات مصحَّف...277

4. تحریف...292

الف. اهمیت تحریف زدایی از احادیث...294

ب. انواع تحریف در حدیث...296

ج. عوامل تحريف...304

د. مراحل کشف تحریف...314

ه. پیامد های تحریف روایات...322

5. تقطیع نا درست و عدم ذکر تمام روایت...324

الف. مفهوم شناسی تقطيع...326

ب. جواز تقطیع و ادلۀ آن...327

ج. شرايط جواز تقطيع...329

د. انواع تقطیع و علل آن...331

اول. به اعتبار وقوع تقطيع...331

یک. تقطیع کلام راوی...331

دو. تقطيع كلام معصوم علیه السلام...332

دوم. به اعتبار فاعل تقطيع...339

سوم. تقطیع به اعتبار موقعیت بخش محذوف...340

ه. پیامد های تقطیع...341

تأثير تقطیع نا درست بر فهم حديث...348

و. راه حل...352

6.

تلخيص ناقص حديث...354

7.

اضطراب و تناقض...358

الف. نمونه ای از حديث مضطرب المتن...360

ب. عوامل اضطراب...363

ج. پیامد ها...363

د. اضطراب متنی و حجیت روایات...366

ه. اختلاف نسخه ها...367

8. زیاده و نقیصه...370

الف. تعريف حديث مزيد...371

ب. تأكيد نقل حدیث بدون کم و کاست...372

ج. جواز کم و زیاد کردنِ غير مخلّ...373

د. گونه های مزید...375

ه. عوامل مزيد...381

و. راه های شناسایی حدیث مزید...381

ز. نمونۀ حديث مزيد...385

ح. اصل عدم زیاده یا عدم نقیصه...390

ط. راه حل...391

9. ادراج در متن حدیث...393

الف. انواع ادراج...394

ب. عوامل ادراج...398

ج. راه شناسایی ادراج...398

د. نمونه ادراج در من لا يحضره الفقيه و التهذيب...399

ه. پیامد های ادراج...403

10. تقدیم و تأخير...405

الف. انواع تقديم و تأخير...405

ب. نمونه ای از تقدیم و تأخیر...409

11.

تشابه حروف و رسم الخطّ...412

12.

تصحیحات قیاسی و اجتهادی...417

الف. جواز تصحیح احادیث...418

ب. چگونگی تصحیح روایت...420

ج. نمونه تصحیح محدثان و فقیهان...423

13. تحوّل معنایی واژه ها...425

الف. گونه های تحوّل معنایی...426

ب. نمونه حدیثی...426

ج. راه حل...432

14.

اشتراک لفظی...432

15.

خلط میان معنای لغوی و اصطلاحی...440

نمونه حدیثی...441

16. خلط معنای حقیقی و مجازی...444

نمونه حدیثی...445

17. خلط معنای متعارف و فرهنگ روایی...449

نمونه حدیثی...449

18. دگرگونی شرایط، اوضاع و احوال مکلّفان...456

نمونه حدیثی...460

19. اختلاف فهم راويان...465

الف. لزوم رعايت سطح فهم مخاطب...471

ب. نمونۀ حديثی...474

20. كج فهمى (سوء فهم راويان)...478

الف. عوامل کج فهمى...479

ب. نمونۀ حديثی...483

21. غلو و سخنان اغراق آمیز...486

الف. مفهوم شناسی غلو...487

ب. عوامل پیدایش غلو...492

ج. غالیان و عقاید آنان...494

د. پیامد های غلو...497

ه. برخورد امامان با پدیدۀ غلو و غالیان...498

اول. تبیین پدیدۀ غلو و ترسیم سیمای غالیان...498

دوم. تصحیح عقايد...503

سوم. اعلام کفر غالیان و برائت از آنان...504

و. نمونۀ حديثی...508

22. در آمیختگی روایات اصیل با اسرائیلیات...509

الف. نفوذ اسرائیلیات و عوامل آن...510

ب. نمونه حدیثی...513

23.

خلط میان گزاره های حقیقی و شخصی...521

24.

نقل در باب نا مناسب...525

فصل چهارم: آسیب ها و مشکلات درونی حدیث...529

1. تقیه و کتمان...529

الف. تقیه در لغت و اصطلاح...532

ب. تاریخچۀ تقیه...533

ج. ادلۀ جواز تقيه...533

د. قراین شناسایی احادیث تقیه ای...536

اول. قراین داخلی سندی...536

دوم. قراین داخلی متنی...537

سوم. قراین خارجی...540

2. اختلاف مراتب روایات...544

نمونه حدیثی...547

3. نسخ به معنای لغوی و عام آن...549

الف. تعريف حدیث ناسخ و منسوخ...550

ب. شرایط تحقق نسخ...551

ج. وجود ناسخ و منسوخ در روایات و پیامد آن...551

د. اهمیت شناخت ناسخ و منسوخ...553

ه. امکان و وقوع نسخ در روایات...557

و. مراد از نسخ در روایات...559

ز. اقسام نسخ...561

ح. تقدم نسخ یا ترجیح...562

ط. راه های شناخت حدیث ناسخ از منسوخ...564

4.

تشریع تدریجی و تبعیض در بیان احکام و معارف...566

5.

تخییر و سِعه در برخی امور...570

6.

در آمیختگی روایات حکومتی، قضایی و تبلیغی...574

نمونه های احکام حکومتی در سیرۀ معصومان علیهم السلام...581

7. در آمیختگی روایات محکم و متشابه...584

الف. مفهوم شناسی محکم و متشابه...585

ب. وجود روایات متشابه...586

ج. پیامد های تشابه در روایات...588

د. راه حل...589

ه. نمونه حدیثی...592

8. در آمیختگی روایات مُجمَل و مُبیَّن...597

نمونۀ حديثی...599

9. در آمیختگی روایات بیانگر حکم اولی با ثانوی...603

نمونه حدیثی...604

10. خلط تفسیر مفهومی با مصداقى (جرى و تطبيق)...606

نمونۀ حديثی...612

فصل پنجم: موانع مربوط به حدیث پژوه در فهم حدیث...617

1. پیروی از هوی و هوس...619

الف. نهی از پیروی از هوی و هوس...619

ب. پیروی از هوی یا تفسیر به رأی در حدیث...621

ج. پیامد های پیروی از هوی...621

د. نمونه حدیثی...623

2. خشک اندیشی و جمود...625

نمونه هایی از جمود...629

3. اجتهاد در برابر نص...640

نمونه حدیثی...642

4. تعصّب...645

الف. مفهوم تعصب...645

ب. انواع تعصب...646

ج. تعصب در آیات و روایات...648

د. علل و عوامل تعصب...649

ه. پیامد های تعصب...650

و. درمان تعصب...650

ز. نمونه ای از تعصبات در فهم احادیث...651

اول. ترک سنت و مخالفت با روایات صحیح...651

دوم. حذف و تقطیع نا درست...653

سوم. پذیرش روایات مجعول یا انکار روایات صحیح...656

چهارم. صحت احادیث صحیحین و نا درستی احادیث غیر موجود در آن دو...657

پنجم. وضع و جعل...658

ششم. تأویل نا درست...660

هفتم. تهمت زنی...662

5. پیش داوری و قضاوت عجو لانه...662

الف. درمان پیش داوری...664

ب. نمونه حدیثی...664

6. انس ذهنی به مفاهیم مادی...668

نمونه حدیثی...672

7.

برخورد گزینشی با احادیث...676

8.

ساده انگاری...677

9.

خلط میان معانی عرفی با مفاهیم علمی و عقلی...682

10.

خلط میان روایات تعبدی با روایات ارشادی (مؤیّد امور عقلایی)...683

11.

تأثیر پذیری از فرهنگ های غیر دینی...684

12.

خلط معنای عربی با فارسی...685

فصل ششم: راه های شناسایی آسیب...689

1. مخالفت حدیث با قرآن...692

الف. پیشینۀ عرضۀ حديث بر قرآن...694

ب. نمونۀ حديثی...697

2. مخالفت حدیث با سنّت قطعی...702

نمونۀ حديثی...703

3. مخالفت حدیث با عقل...708

نمونۀ حديثی...710

4. نا هماهنگی با ضروری دین و اصول مذهب...712

نمونۀ حديثی...713

5. نا همسانی با قطعیات علمی...715

نمونۀ حديثی...716

6. عدم تناسب با شأن و ادب معصومان علیهم السلام و اصول اخلاقی...721

نمونۀ حديثی...722

7. نا هماهنگی با اجماع عالمان...724

نمونۀ حديثی...726

8. نا هماهنگی حدیث با واقعیات تاریخ...727

نمونۀ حديثی...728

9. مخالفت با حس و تجر...734

نمونه حدیثی...734

10.

هماهنگی حدیث با رأی حاکمان...738

11.

نا سازگاری با سیاق و علم لغت...738

نمونه حدیثی...739

12.

یافتن نسخه های مختلف...740

13.

وجود عبارت تكلف آمیز...741

فصل هفتم: فقدان شرایط لازم فهم حديث...745

1.

تتبع ناقص (عدم تشکیل خانوادۀ حدیث)...746

2.

عدم توجه به قواعد زبان عربی...749

3.

نا توانی علمی و پژوهشی...752

4.

عدم توجه به قراین به ویژه اسباب صدور حدیث...752

5.

عدم توجه به عنصر زمان و مکان...755

6.

عدم توجه به آهنگ سخن...757

کتاب نامه...761

الف. كتاب ها...761

ب. مجلات...790

سخن ناشر

حديث مهم ترین منبع دریافت آموزه های دینی پس از قرآن است که زلال معارف آن تشنگان را سیراب ساخته و دانش های اسلامی را به خویش وابسته و نیازمند نموده است. از این رو معصومان علیهم السلام مردم را به فرا گیری، حفظ و نشر حدیث و بیش از آن به فهم و درایت آن تشویق نموده اند. این خود معّرف جایگاه فهم و درایت حدیث است.

در کنار توجه بسیار معصومان علیهم السلام به امر حدیث و کوشش های صادقانه راویان و محدثان امانت دار، آسیب هایی نیز دامان این امانت را گرفته است. آسیب هایی که به عمد و گاه غیر عمد به دست دو چهرگانی دروغ ساز و سست فهم ایجاد شده است. اینان با اهداف و عوامل گوناگون دست به تحریف حقایق و جعل حدیث زده اند. از این رو، حدیث در تاریخ خویش با آسیب هایی چون: تصحیف، تحریف، زیاده و نقیصه، نقل به معنا، تدلیس و... رو به رو بوده و سره و ناسره به هم آمیخته اند.

نظر به آسیب های یاد شده که حدیث را همانند هر پدیدۀ دیگر فرا گرفته است؛ آسیب شناسی فهم حدیث اهمیت بسزایی دارد، چه اندک تغییری در حدیث، فهم ما را از مقصود اصلی معصوم با مشکل مواجه می سازد هر چند این مشکل پیش از

تدوین جوامع حدیثی بیش تر بوده، لکن بعد از آن نیز خود نمایی می کند و آثار و پیامد های آن مورد توجه و دغدغۀ متفکران اسلامی بوده است. بر این اساس باز شناسی آسیب ها به صورت روشمند، یکی از راهکار های مهم حدیث پژوهان برای دستیابی به فهم درست از حدیث است.

دانشگاه علوم اسلام رضوی جهت نیل به اهداف خویش در حوزۀ علوم اسلامی و از آن میان علم حدیث، اقدام به نشر آثار مختلف حدیثی نموده است. از آن جمله کتاب «آسیب شناسی فهم حدیث» که به صورت کاربردی و گسترده به بررسی آسیب های فهم حدیث پرداخته است.

این کتاب توسط حجة الاسلام دکتر سید علی دلبری از اعضای هیئت علمی گروه قرآن و حدیث این دانشگاه به عنوان رسالۀ مقطع دکتری، ارائه و دفاع شد و پس از آن مورد بررسی و دقت بیش تر قرار گرفت و پس از طی مراحل نشر، پیشکش دانش دوستان گردید.

امید می رود کتاب حاضر که به بررسی بیش از پنجاه آسیب پرداخته است، گستره و عمق مباحث آسیب شناسی فهم حدیث را آشکار سازد و علاوه بر پژوهشگران حوزوی و دانشگاهی، سایر علاقه مندان نیز از آن بهره مند شوند.

در پایان بر خود لازم می دانیم از کلیه بزرگوارانی که در این اثر سهمی داشته اند به ویژه اساتید راهنما، مشاور و ارزیاب تقدیر و تشکر نماییم.

مرکز پژوهش دانشگاه علوم اسلامی رضوی

پیش گفتار

قرآن و حدیث، دو گوهر گران بها و دو میراث ماندگارند که پیشوایان دین بارها امت اسلام را به تمسک به آن دو فرا خوانده اند. چه بسا قرائت و بازگویۀ قرآن و حدیث، امری آسان نُماید، ولی فهم، تأمل و تدبر در آن دو سخت و دشوار است. در میان دانش های حدیثی، فقه الحدیث یا همان فهم و درایت محتوایی روایت و شرح و تفسیر آن، مهم ترین و سود مندترین آن هاست و دیگر دانش های حدیثی با هدف کمک به فقه الحدیث کاربرد می یابند. با این حال، دانش فقه الحديث قواعد و اصولی دارد که بدون رعایت آن، حدیث شناسی و بلکه دین شناسی محقّق نمی گردد.

خداوند متعال تبیین و تفسیر کلامش را در قرآن به سنت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم واگذار کرده: وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (1)و پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نیز آن را قرین قرآن دانسته است: إِنِّي أُوتِيتُ الْقُرْآنَ وَ مِثْلَهُ مَعَهُ (2)لكن سوگ مندانه


1) نحل 16: 4. و ما این ذکر [قرآن] را به سوی تو فرود آوردیم، تا برای مردم آن چه را به سوی ایشان نازل شده است، توضیح دهی؛ امید که بیندیشند.

2) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 4، ص 131؛ احمد بن مصطفى مراغی، تفسير المراغى، ج 14، ص 128؛ محمد بن علی شوکانی، فتح القدير، ج 2، ص 136؛ محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأويل، تحقيقِ محمد باسل عيون السود، ج 4، ص 367. در نقل دیگری آمده است: قال أوتيت القرآن و ما يعدله. نک: محمد بن ابراهیم شیرازی (ملا صدرا)، تفسير القرآن الكريم، تحقيقِ محمد خواجوی، ج 4، 272؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 16، ص 417؛ نيز: عَنْ أَبِی هُرَیْرَهَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: إِنِّی قَدْ خَلَّفْتُ فِیکُمْ شَیْئَیْنِ، لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی أَبَداً مَا أَخَذْتُمْ بِهِمَا وَ عَمِلْتُمْ بِمَا فِیهِمَا؛ کِتَابَ اَللَّهِ، وَ عِتْرَتِی، فَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ اَلْحَوْضَ) همان، ج 23، ص 132؛ نیز نک: محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، كمال الدين، ج 1، ص 235

احادیث بر خلاف قرینش، قرآن، از تحریف، تغییر، وضع، تعارض، تصحيف و... مصون نماند. از این رو، اندیشه وران و حدیث پژوهان مسلمان از همان آغاز صدور حدیث، دغدغه مهمی در کشف و شناسایی مراد و مقصود معصوم داشتند و بر این نکته تأکید می ورزیدند که دستیابی به معنای نصوص روایی بدون ارزیابی سندی و محتوایی میسر نیست. به دیگر سخن، هر حدیث شناس و دین پژوهی که در صدد بهره گیری از آموزه های بلند پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بر می آید، دو مرحله اساسی را فرا روی خود می بیند که باید پشت سر گذارد:

الف. روش شناسی فهم احادیث

ب. آسیب شناسی فهم احادیث

در مرحله نخست توجه حدیث پژوه به فراهم ساختن شرایط ایجابی است که در فهم عمیق و درست حدیث تأثیر دارد و در مرحله دوم می کوشد تا با شناسایی، مشکلات و موانع فهم حدیث برای آن ها چاره ای اندیشد و اثر منفی آن ها را در کشف مراد و مقصود معصوم خنثی سازد. این مرحله، در دست یابی به روایات صحیح و شناخت سره از ناسره و کنار گذاشتن روایات ساختگی و بی اساس، نقش بسزایی دارد.

حدیث پژوه در این مرحله، با پرسش های زیر رو به روست:

1.

آسیب چیست و جایگاه آسیب شناسی فهم حدیث در حدیث پژوهی کجاست؟

2.

چه اموری - اعم از تاریخی و جز آن - مانع فهم صحیح و عمیق حدیث شده و به آن آسیب رسانده است؟

3.

آیا این آسیب ها، درون حدیثی است یا برون حدیثی؟ به دیگر سخن، چه آسیب هایی از خارج بر حدیث عارض گشته و چه آسیب هایی از خود حدیث است؟

4.

موانعی که حدیث پژوه باید از خود بزداید یا حدیث را از آن بپیراید تا به فهم استواری نائل گردد، کدام است؟

5.

راه های شناسایی آسیب ها کدام است؟

شایستۀ ذکر است که نوع برخورد حدیث پژوهان با این گونه آسیب ها مختلف است. در این نوشتار بر آن نیستیم تا مانند عده ای با پاک کردن صورت مسأله از طريق توجیه یا تجاهل يا حبّ افراطی، منکر آسیب های وارد بر حدیث شویم؛ چرا که این روش را منطقی نمی دانیم. از سوی دیگر نیز نمی خواهیم هم چون گروهی دیگر به سبب وجود آسیب هایی، اعتبار اصل حدیث را انکار کنیم؛ (1)زیرا این دیدگاه برخاسته از آگاهی نداشتن به نقش حساس حدیث در احیای رسالت دینی است. در این کتاب بر آنیم تا با نگاهی واقع گرایانه تا حدودی موانع و میزان آسیب های ناشی از آن را بررسی کنیم، (2)و پس از تحلیلی علمی، دیدگاه خود را در چگونگی زدودن آسیب ها و درمان آن مشخص سازیم؛ زیرا یکی از راه های رسیدن به وضعیت مطلوب، ترسیمِ دقیق وضعیت گذشته و موجود است.

بنا بر این، ضمن تأکید بر جایگاه والای حدیث به ذکر برخی از آسیب های فهم حدیث می پردازیم تا با شناسایی دقیقِ درد درمان آسان گردد.

امید می رود مطالعه متن حاضر که به بررسی بیش از پنجاه آسیب پرداخته است، گستره و عمق مباحث آسیب شناسی فهم حدیث را برای خوانندگان و پژوهشگران آشکار سازد. نگارنده مدعی نیست که همۀ آسیب های حدیثی را احصا کرده، بلکه بر آن بوده است که از آسیب های مهم غفلت نورزد. امیدواریم این نوشتار، در آمدی


1) برای رویکرد های گوناگون به حجیت و اعتبار حدیث نک: محمد علی مهدوی راد، پژوهش های حدیثی مسلمانان، دانش نامه جهان اسلام، ج 12، ص 763

2) برای لزوم باز بینی و بررسی آسیب ها ر. ك: بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی زید عزُّه در دیدار با جمعی از حدیث پژوهان، مجله علوم حدیث، ش 32، ص 97 تابستان 1383

باشد برای بحث های گسترده تر و عمیق تر.

نوشتاری که پیش رو دارید، در هفت فصل تنظیم گردیده است. فصل نخست پیش درآمدی است که به بیان کلیات و مبادیِ بحث اختصاص یافته است و به مباحثی هم چون جایگاه فهم حدیث، علوم حدیث و آسیب شناسی فهم حدیث، مفهوم آسیب شناسی فهم حدیث، اهمیت موضوع، ضرورت، فواید و پیشینۀ بحث می پردازد. در فصل دوّم، عوامل آسیب زا در حوزه فهم حدیث بیان شده است و به دنبال پاسخی برای این پرسش است که کدام یک از این آسیب ها، خود مولّد آسیب های دیگری است؟

در فصل سوّم، آسیب ها و مشکلات بیرونی حدیث بررسی شده است. فصل چهارم، به بررسی آسیب ها و مشکلات درونی حدیث می پردازد. در فصل پنجم، موانع خود حدیث پژوه در فهم حدیث، مطرح گردیده است. فصل ششم به بیان راه های شناسایی آسیب اختصاص یافته و در پایان، فصل هفتم به فقدان شرایط لازمِ فهم حدیث پرداخته است.

در این پژوهش به دلیل چند بعدی بودن موضوع آن، از ترکیب چند روش پژوهشی متفاوت استفاده شده است. روش تحقیق در این موضوع، روش کتاب خانه ای است که عبارت است از گرد آوری اطلاعات لازم دربارۀ ریز موضوعات تحقیق با مطالعۀ کتاب ها، مقالات و دیگر آثار مکتوب که در کتاب خانه ها موجود است. (1)این پژوهش با توجه به گونه های تحقیقی نوین، به اعتبار نوع و هدف، تحقیقی بنیادی - تاریخی می باشد؛ گاه به گونه علمی، به حل مسأله و مشکلی در این موضوع پرداخته است (تحقیق علمی)؛ گاه به توصیف و تحلیل پرداخته که به شناخت و تدوین قضایایی کلی منجر شده است (تحقیق توصیفی - تحلیلی) و بدین سان از دستاورد های آن در دیگر گرایش ها نیز استفاده می شود (تحقیق کاربردی)


1) جعفر نکو نام، روش تحقیق کتاب خانه ای، ص 3

فصل اول: کلیات و مبادی

درآمد

1.

جایگاه فهم حدیث

2.

آسیب پذیری حدیث

3.

دشواری فهم (تحمّل) برخی احادیث

4.

پذیرش یا انکار حدیث

5.

پدیدۀ آسیب شناسی در روایات

6.

علوم حدیث و آسیب شناسی فهم حدیث

7.

مفهوم آسیب شناسی فهم حدیث

8.

اهمیت موضوع آسیب شناسی

9.

فوائد و کاربرد ها

10.

پیشینۀ آسیب شناسی فهم حدیث

11.

نمونه هایی از آسیب شناسی و آسیب زدایی

12.

پیشگیری و رفع عوارض آسیب ها

13.

پیامد های منفی آسیب ها در احادیث

فصل اول. کلیات و مبادی

درآمد

اشاره

بر پایۀ حکم عقل و شرع، تنها راه دست یابی به مفهوم وحی و کلام الهی قرآن و سنّت معصومان علیهم السلام است: كُلُّ شَيْءٍ مَرْدُودٌ إِلَى الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ.(1)مراد از سنت، کلام، کردار و تقریر واقعی معصوم است (2)و حدیث، کارکرد نقل سنت را برای آیندگان به عهده دارد و به وسیلهٔ آن، به سنّت قولی و عملی و تقریر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام دست می یابیم. در حقیقت هر چه این سه را گزارش کند، خبر و حدیث است: ما یَحکی عَن قولِ المَعصُومِ أو فِعْلِهِ اَوْ تَقْریره. (3)

در کنار اهتمام شدید معصومان علیهم السلام به امر حدیث و کوشش های صادقانه راویان


1) امام صادق علیه السلام می فرماید: هر چیزی به کتاب و سنت بر می گردد. برای حدیث ر. ك: محمد بن يعقوب کلینی، الكافی، ج 1، ص 69، باب الأخذ بالسنة و شواهد الكتاب

2) سيد حسن صدر، نهاية الدرايه، تحقيق ماجد غرباوی، ص 85؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 66؛ سید محمد مجاهد، مفاتيح الاصول، ص 279

3) عبداللّه مامقانی، مقباس الهدایه، ج 1، ص 66؛ نیز نک: حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 80؛ كاظم مدير شانه چی، درایة الحدیث، ص 8؛ جعفر سبحانی، اصول الحديث و احكامه، ص 19؛ محمد بن حسين بهایی، الاربعین، تحقیق عبد الرحیم عقیقی بخشایشی، ص53

معتمد و محدثان سخت کوش امانتدار، آسیب هایی هم به این امانت نبوی و ولوی، گاه به عمد و گاه غیر عمد، به دست راویانی دو چهره، دروغ ساز و سست فهم وارد آمد. اینان با اهداف گوناگون و بر اثر عوامل مختلف دست به تحریف حقایق و جعل احادیث و... می زدند. از این رو، پدیدۀ حدیث و فهم آن به نقد و بررسی نیازمند شد. بررسی تاریخی و علمی آسیب شناسی فهم حدیث در صدر اسلام و پس از آن، حقایق بسیار ناگواری را به دست می دهد.

در این فصل بر آنیم تا به طرح مباحث مقدماتی دربارۀ موضوع، هم چون تبیین موضوع تحقیق، ضرورت و اهداف آن، علوم حدیث و آسیب شناسی فهم حدیث، پیشینۀ آسیب شناسی فهم حدیث و... بپردازیم.

1. جایگاه فهم حدیث

حدیث معصوم علیه السلام همواره مفسّر و مبیِّن قرآن است، به ویژه که فهم بسیاری از احکام دین، بدون کمک احادیث دست نیافتنی است؛ زیرا قرآن در بیش تر آیات، به بیان کلیات پرداخته و تبیین جزئیات را به پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم و اوصیای پس از او واگذار کرده است:

وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ (1)و به سوی تو ذکر (قرآن) را فرو فرستادیم تا آن چه را به مردم نازل شده است، برایشان بیان و روشن کنی. و مَا آتَاکُمُ الرَّسُول فَخُذُوهُ و مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا (2)آن چه را پیغمبر برای شما آورد (یعنی امر کرد)، بگیرید و بپذیرید و از آن چه نهی کرد، خودداری کنید. وَ مَا أرْسَلْنَا مِنْ رَسُول إلا لِیُطَاعَ بِإذْنِ اللّهِ (3)ما هیچ پیغمبری را نفرستادیم مگر برای این که به اذن خدا اطاعتش کنند.


1) نحل 44:16

2) حشر 59: 7

3) نساء 4: 64

از نگاه شیعه، احادیث رسیده از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام جایگاهی بس مهم و ارزشمند بعد از قرآن دارند و کسی در اعتبار و حجّیّت آن شک و تردید نمی کند و همگان عمل بر طبق آن را لازم می شمارند. (1)

پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام مسلمانان را به فرا گیری، حفظ، یاد آوری و نشر احادیث و بیش از همه به فهم، فقاهت و درایت آن بسیار تشویق و ترغیب می کردند. (2)از همین جاست که جایگاه حدیث صحیح و اهمیت آن، بیش از پیش روشن می شود. جابر از امام باقر علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمودند:

یَا جَابِرُ وَ اَللَّهِ لَحَدِیثٌ تُصِیبُهُ مِنْ صَادِقٍ فِی حَلاَلٍ وَ حَرَامٍ خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ اَلشَّمْسُ حَتَّی تَغْرُبَ؛ (3)اى جابر! به خدا سوگند، حدیثی که از فرد صادق دربارهٔ حلال و حرام به دست آوری، برای تو از آن چه که خورشید بر آن طلوع و غروب می کند، با ارزش تر است. روشن است تمام اهمیت حدیث، به فهم صحیح آن است و فهم نا درست از آن به مراتب از نشنیدن و نفهمیدن آن بدتر خواهد بود. ریشۀ بیش تر فرقه ها و مکاتب گوناگون انحرافی، در بد فهمی و کج اندیشی، با قرائت ها و برداشت های نا درست از قرآن و حدیث است.

جایگاه و ارزشِ فهم و درایت محتوایی حدیث را در گفتار ها، تشویق ها و تلاش های پیگیر معصومان علیهم السلام که خود نخستین مفسبران و شارحان حدیث و سنت


1) خداوند متعال می فرماید: مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا (حشر / 7). نیز پیامبر گرامی اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم در حدیث غدیر، عترت خود را همتای قرآن قرار داده و آن دو را مشعل های هدایت برای امت اسلام معرفی نموده و تنها راه نجات مسلمانان را در تمسّک جستن به این دو گوهر گران بها دانسته است. نک: علی متقی هندی، کنز العمال، ج 1، صص 172 و 185؛ محمد بن عیسی ترمذی، السنن، ج 5، ص 329؛ احمد بن حسين بيهقی، السنن الكبری، ج 2، ص511؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 36، ص 331

2) محمد بن يعقوب كلينى، الکافی، ج 1، ص 30 به بعد، كتاب فضل العلم؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 162، كتاب العلم؛ ج 2، ص 146

3) احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج 1، ص 226، ح 156؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج2، ص 146، ح 15

نبوی هستند، می توان دید. اینک نمونه هایی از روایات در این باره را ذکر می کنیم:

1. شیخ صدوق در کتاب معانی الاخبار به سند خود از داوود بن فرقد از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که راوی گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: أنتُم أفقَهُ الناسِ إذا عَرَفتُم معانیَ کلامِنا؛ إنّ الکَلِمَهَ لَتَنصَرِفُ علی وُجوهٍ، فلو شاءَ إنسانٌ لَصَرَفَ کلامَهُ کیفَ شاءَ و لا یکذِبُ؛ (1)شما (اصحاب و شیعیان ما و راویان حدیث ما) آن هنگامی که معانی کلام ما و مقاصد ما را بشناسید، آگاه ترینِ مردمان به دین هستید. به درستی که گاه سخنی بر وجوه و احتمالات مختلف حمل پذیر است (2)و اگر آدمی بخواهد، سخنش را هر گونه که بخواهد، می آورد و توجیه می کند بدون این که دروغ گفته باشد.

مؤلف وسائل ذیل روایت مذکور می گوید: بِهَذَا یَرْتَفِعُ الِاخْتِلَافُ عَنْ أَکْثَرِ الْأَحَادِیثِ لِاخْتِلَافِ الْمَوْضُوعِ أَوِ الْحَالاتِ أَوِ الْعُمُومِ وَ الْخُصُوصِ أَوْ نَحْوِ ذَلِکَ (3). شیخ انصاری هم می نویسد: «غرض از این روایت ترغیب برای تلاش در راه فهم معانی روایات است». (4)

2. امام صادق علیه السلام از پدر خویش امام باقر علیه السلام نقل می کند که فرمود: یا بُنَيَّ اعْرِفْ مَنازِلَ الشَّيْعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ فَإِنَّ المَعْرِفَةَ هِيَ الدَّرَايَة لِلرِّوايَةِ و بالدراياتِ لِلرّواياتِ يَعْلُو مَعْرِفَتُهُ، إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ و تَعَالى يُحَاسِبُ النَّاسَ عَلى قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ العُقُول فِي دَارِ الدُّنْيَا، (5)پسرم! مقام و

1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانی الأخبار، ص 1؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 183

2) برای نمونه صیغه امر «اِفعَل» را می توان بر وجوب یا ندب یا اباحه با ترخیص حمل کرد

3) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 117

4) مرتضی انصاری، فرائد الاصول، ج 4، ص 72

5) محمد بن علی قمى (شيخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 2؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 106، ب 3؛ ج 2، ص 184، ب 26؛ محمد رضا حکیمی و همکاران الحياة، ترجمۀ احمد آرام، ج 1، ص 65

منزلت شیعیان را از اندازه نقل احادیث و شناختی که (دربارۀ مفاهیم و معارف حدیثی) دارند، بشناس! زیرا در حقیقت، شناخت و معرفت همان درک آگاهانه (علوم و مفاهیم) حدیث است. با همین درک آگاهانه است که مؤمن به بالا ترین پایه های ایمان (شناخت اعتقادی و عملی) می رسد. من در کتابی از علی علیه السلام به این نوشته برخوردم: ارزش و ارج هر کس معرفت اوست. خدای متعال مردمان را به میزان خردی که در سرای دنیا به ایشان ارزانی داشته است، حسابرسی می کند.

3.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: خَبَرٌ تَدْريهِ خَيْرٌ مِنْ عَشَرَةٍ تَرْويهِ إِنَّ لِكُلّ حَقًّ حَقِيقَةً وَ لِكُلّ صَوَابٍ نُوراً، ثُمَّ قَالَ: إِنَّا وَ اللهِ لاَ نَعُدُّ الرَّجُلَ مِنْ شِيعَتِنَا فَقِيهاً حَتَّى يُلْحَنَ لَهُ فَيَعْرفَ اللَّحْنَ؛ (1)اگر معنای روایتی را بدانی، بهتر از ده روایت است که نا آگاهانه برای مردم نقل کنی. هر حقی حقیقتی و هر راستی نوری دارد. به خدا قسم! ما کسی از شیعیان خود را فقیه نمی دانیم تا این که وقتی وی را به اشتباه افکنند باز هم او مقصود آن را بفهمد.

4.

امام کاظم علیه السلام می فرماید: تَفَقَّهُوا في دِينِ اللهِ فَإِنْ الفِقْهَ مِفْتَاحُ البَصِيرَةِ وَ تَمَامُ العِبَادَةِ وَ السَّببُ إِلى المَنَازِلِ الرَّفِيعَةِ وَ الرُّتَبِ الجَلِيلَةِ في الدِّينِ وَ الدُّنيَا، وَ فَضْلُ الفَقِيهِ عَلَى العَابِدِ كَفَضلِ الشَّمْسِ عَلَى الكَوَاكِبِ وَ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّه في دِينِهِ لَمْ يَرْضَ اللهُ لَهُ عَمَلاً؛ (2)در دین خدا تفقّه و پژوهش کنید، که فهم دقیق، کلید بینش، و کامل کنندۀ عبادت، و سبب رسیدن به جایگاه های بلند و مقامات عالی در دین و دنیاست. برتری فقیه (دین شناس) بر عابد هم چون برتری خورشید بر ستارگان است. هر کس در دین خود تفقه نکند، خدا از هیچ عمل او خرسند نمی شود. (3)

5.

امام علی علیه السلام می فرماید: عَلَیْکُمْ بِالدِّرَایَاتِ لاَ بِالرِّوَایَاتِ؛ (4)در پی دریافت و درایت


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 208، ب 26؛ ج 51، ص 112

2) همان، ج 10، ص 247، ب 16؛ ج 75، ص 321، ب 25 و ص 346، ب 26؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، ص 410

3) محمد رضا حکیمی و همکاران، الحياة، ترجمۀ احمد آرام، ج 1، ص 102

4) ابو الفتح كراجکی، کنز الفوائد، ج 2، ص 31، فصل من عيون الحكم؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 160، ب 21؛ ج 2، ص 206، ب 26؛ محمد رضا حکیمی و همکاران، الحياة، ترجمۀ احمد آرام، ج 1، ص 64

(سخن ها) باشید، نه در پی نقل و حکایت.

6. حضرت علی علیه السلام فرموده است: فَضْلُ فِكْرٍ وَ تَفَهُّمٍ أَنْجَعُ مِنْ فَضْلِ تَكْرَارٍ وَ دِرَاسَةٍ؛ (1)

درک و فهم مطالب علمی سود مندتر از تکرار، خواندن و فرا گرفتن آن است.

7.

امام علی علیه السلام فرموده است: أَفْضَلُ اَلْعِبَادَهِ اَلْفِکْرُ. (2)تفکر و تعقل بالاتر از هر عبادتی است.

8.

حضرت علی علیه السلام فرموده است: مَنْ أَكْثَرَ اَلْفِكْرَ فِيمَا تَعَلَّمَ (یَعلَمُ أَتْقَنَ عِلْمَهُ وَ تَفَهَّمَ مَا لَمْ يَكُنْ يَفْهَمُ)؛ (3)کسی که در آموخته های خود بسیار بیندیشد، دانش خود را استوار سازد و مطالبی را که نمی فهمیده است، دریابد.

9.

امام صادق علیه السلام فرمود: لَیْتَ اَلسِّیَاطُ عَلَی رُءُوسِ أَصْحَابِی حَتَّی یَتَفَقَّهُوا فِی اَلْحَلاَلِ وَ اَلْحَرَامِ؛ (4)کاش تازیانه ها بر سر اصحاب من افراخته بود، تا در حلال و حرام تفقّه کنند (و آن ها را درست و کامل و در ارتباط با هم بفهمند).

10.

امام جعفر صادق علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل می فرماید که ایشان فرمود: إذا أرادَ اللَّهُ بعَبدٍ خَیراً فَقَّهَهُ فی الدِّینِ؛ (5)هر گاه خداوند خیر بنده ای را بخواهد، او را به دین آشنا می سازد.

از این روایات روشن می شود که امامان معصوم علیهم السلام در مقام حافظان شریعت و


1) عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص 57، ح 550؛ محمد تقی فلسفی، الحدیث (روایات تربیتی)، ج 1، ص 328؛ محمد رضا حکیمی و همکاران، الحياة، ترجمۀ احمد آرام، ج 1، ص 91

2) عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص 56، ح 532؛ جمال الدین خوانساری، شرح غرر الحكم، ج 7، ص 314؛ محمد تقى فلسفى، الحديث (روايات تربیتی)، ج 1، ص 325

3) عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 57، ح 573

4) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 213، ب 6

5) محمد بن محمد عكبرى (شيخ مفيد)، الأمالی، ص 158، المجلس التاسع عشر؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 32؛ ورام ابن ابی فراس، مجموعة ورام (تنبيه الخواطر)، ج 2، ص 57؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 217

پاسبانان رسالت، از همان آغاز صدور حدیث، توجه خاصی به متن حدیث داشتند و بر فهم عمیق و درک صحیح حدیث تأکید می ورزیدند.

البته ارزش و جایگاه والای حدیث و فهم آن، بدین معنا نیست که هر آن چه به نام «حدیث» نقل شده است، به تمامی پذیرفته باشد؛ بلکه باید حدیث به درجۀ «اعتبار»

برسد تا نوبت فهم آن فرا رسد.

مسیر دست یابی به فهم درست و کامل احادیث، مسیری بسیار دشوار است که کم تر کسی توان گذر از آن را پیدا می کند تا بتواند با نگاهی آسیب شناسانه دین خود را از لابلای احادیث، آن گونه که هست بفهمد، به آن عمل کند و به دیگران بفهماند.

به نظر می رسد یکی از راه های کوتاه ساختن این مسیر و از آن مهم تر به سلامت عبور کردن از آن، نصب العین قرار دادن علائم خطر و گوش زد کردن آسیب ها و موانع موجود در مسیر فهم حدیث است، برای تمامی آنان که در این طریق گام نهاده اند.

2. آسیب پذیری حدیث

احادیث هم مانند هر پدیدۀ دیگری آسیب پذیرند و زمینۀ بروز انواع آسیب را دارند. (1)روایات و شواهد تاریخی خود گواهی بر این مدعاست. شخصی از علی علیه السلام دربارۀ حدیث های نو آورده و خبر هایی که در دست مردم است و با یک دیگر اختلاف دارد، پرسید. امام فرمود:

إِنَّ فِی أَیْدِی النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلاً، وَ صِدْقاً وَ کَذِباً، و نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً، وَ عَامّاً وَ خَاصّاً، وَ مُحْکَماً وَ مُتَشَابِهاً، وَ حِفْظاً وَ وَهْماً... (2)در دست مردم است از حق و باطل، راست


1) حضرت امیر علیه السلام می فرماید: لِکُلِّ شَیٍّ آفَهً. هر چیزی آفتی دارد. (محمد ری شهری، میزان الحکمه، ج 1، ص 84) رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم به حضرت امیر علیه السلام فرمود: يَا عَلِيُّ، آفَةُ الْحَدِيثِ الْكَذِبُ؛ اى على! آفت حديث و سخن، دروغ است. محمد بن علی قمى (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 371، باب النوادر؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 74، ص 60

2) سید رضی، نهج البلاغه، تحقیق صبحى الصالح، ص 325، الخطبه 210؛ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 63؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 306، ب 14: باب عدم جواز استنباط الاحكام؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 9، ص 90، ب 121: باب تحريم الكذب على اللّه؛ ج 17، ص 339، ب 14: باب حكم استنباط الاحكام النظرية؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2 ص 228، ب 29: باب علل اختلاف الاخبار؛ ج 34 ص 169؛ ج 36، ص 273، ب 41؛ ج 75، ص 77، ب 16؛ احمد بن على طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 263، احتجاجه على من قال بالرأى؛ حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 193

و دروغ، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محکم و متشابه و آن چه در خاطر سپرده شده است و آن چه راوی در آن، گمان پردازی کرده است.... (1)

نیز حضرت علیه السلام در سخنرانی دیگری، بعد از حمد و ثنای الهی، مردم را به وجود برخی از آسیب ها در حدیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم هوشیار می سازد و هشدار می دهد که بر این اساس فتوا ندهند و در ادامه، راه حلّی را ارائه می کند.

یَا أَیُّهَا اَلنَّاسُ اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ لاَ تُفْتُوا اَلنَّاسَ فَإِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ قَوْلاً وَضَعَ أُمَّتَهُ إِلَی غَیْرِهِ وَ قَالَ قَوْلاً وَضَعَ عَلَی غَیْرِ مَوْضِعِهِ کَذَبَ عَلَیْهِ...؛ (2)ای مردم! از خدا بترسید و دیگران را به آن چه نمی دانید، فتوا ندهید؛ چه این که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم سخنی را فرموده در حالی که از آن به سخن دیگری عدول نموده است و نیز سخنی را گفته ولی آن در جای خودش (معنای مناسب آن) قرار نگرفته و بر ایشان دروغ بسته شده است. منصور بن حازم گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم:

فَأَخْبِرْنِی عَنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللّه صلی اللّه علیه و آله صَدَقُوا عَلی مُحَمَّدٍ أَمْ کَذَبُوا؟ قَالَ: بَلْ صَدَقُوا قَالَ: قُلْتُ: فَمَا بَالُهُمُ اخْتَلَفُوا؟ فَقَالَ: أَمَا تَعْلَمُ أَنَّ الرَّجُلَ کَانَ یَأْتِی رَسُولَ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله فَیَسْأَلُهُ عَنِ الْمَسْأَلَهِ، فَیُجِیبُهُ فِیهَا بِالْجَوَابِ، ثُمَّ یُجِیبُهُ بَعْدَ ذلِکَ بمَا یَنْسَخُ ذلِکَ الْجَوَابَ، فَنَسَخَتِ الْأَحَادِیثُ بَعْضُهَا بَعْضاً؛ (3)آگاهم سازید آیا اصحاب پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بر آن حضرت دروغ بستند یا راست گفتند؟ فرمود: راست گفتند. گفتم: پس


1) سید رضی، نهج البلاغه، ترجمۀ جعفر شهیدی، ص 242. (با اندکی تغییر)

2) در ادامه آمده است: فَقَامَ إِلَیْهِ عَلْقَمَهُ وَ عَبِیدَهُ اَلسَّلْمَانِیُّ فَقَالاَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ فَمَا نَصْنَعُ بِمَا قَدْ خُبِّرْنَا فِی هَذِهِ اَلصُّحُفِ عَنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ سَلاَ عَنْ ذَلِکَ عُلَمَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ کَأَنَّهُ یَعْنِی نَفْسَهُ. محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 2، ص 113، ب 16: النهى عن القول بغير علم و الإفتاء بالرأى و بيان شرائطه؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 6، ص 295

3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 65؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 228؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 208

چرا اختلاف پیدا کردند؟ فرمود: مگر نمی دانی که چون فردی خدمت پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم می آمد و از او مسأله ای را می پرسید، آن حضرت جوابش می فرمود و بعد ها پاسخی دیگر می داد که پاسخ اول را نسخ می کرد. پس برخی از احادیث، برخی دیگر را نسخ می کند.

از امام رضا علیه السلام نقل است:

إنَّ فی أخْبارِنا مُتَشابِهاً کمُتَشابِهِ القُرآنِ، و مُحْکَماً کمُحْکَمِ القُرآنِ، فَرُدّوا مُتَشابِهَها إلی مُحْکَمِها، و لا تَتَّبِعوا مُتَشابِهها دُونَ مُحْکَمِها فتَضِلّوا؛ (1)در اخبار ما هم چون قرآن، محکم و متشابه وجود دارد. پس اخبار متشابه ما را به محکمات آن ارجاع دهید و بدون توجه به محکمات آن، از متشابهات آن پیروی نکنید که گمراه می شوید. زیاد گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود:

یَا زِیَادُ مَا تَقُولُ لَوْ أَفْتَیْنَا رَجُلاً مِمَّنْ یَتَوَ لاَّنَا بِشَیْءٍ مِنَ اَلتَّقِیَّهِ قَالَ قُلْتُ: لَهُ أَنْتَ أَعْلَمُ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ إِنْ أَخَذَ بِهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَعْظَمُ أَجْراً قَالَ وَ فِی رِوَایَهٍ أُخْرَی إِنْ أَخَذَ بِهِ أُجِرَ وَ إِنْ تَرَکَهُ وَ اَللَّهِ أَثِمَ؛ (2)اگر ما به یکی از دوستان خود فتوایی از روی تقیه دهیم، چه می گویی؟ گفتم: فدایت شوم! شما بهتر می دانید. فرمود: اگر به همان عمل کند، برایش بهتر و پاداشش بزرگ تر است. و در روایت دیگری آمده است: اگر به آن عمل کند، پاداش داده می شود و اگر آن را ترک کند، - به خدا سوگند - گناهکار است. امام صادق علیه السلام می فرماید:

لَا یَکُونُ الرَّجُلُ مِنْکُمْ فَقِیهاً حَتَّی یَعْرِفَ مَعَارِیضَ کَلَامِنَا و إِنَّ الْکَلِمَهَ مِنْ کَلَامِنَا لَتَنْصَرِفُ عَلَی سَبْعِینَ وَ جْهاً لَنَا مِنْ جَمِیعِهَا الْمَخْرَجُ؛ (3)کسی از شما تا معانی پنهان


1) محمد بن علی قمی (شيخ صدوق)، عيون أخبار الرضا علیه السلام، تحقیقِ حسین اعلمی، ج 2، ص 261؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 115، ب 9؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 17، ص 345، ب 15؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 185، ب 26؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 410؛ على بن عيسى إربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 294

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 65؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 107؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 228؛ نیز: همان، صص 220، 236، 237، 244 و 252

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 2؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 184

و اشارات سخنان ما را نشناسد، فقیه نخواهد بود؛ چرا که گاه سخنی از ما هفتاد معنا (و احتمال) را بر می تابد و از همۀ آن ها برای ما بیرون شُدی است (و در بیان آن معانی باز نمی مانیم).

از هشام بن حکم نقل شده است که امام صادق علیه السلام فرمود:

كانَ الْمُغِيرَةُ بْنُ سَعِيدٍ يَتَعَمَّدُ الْكَذِبَ عَلى أَبِي، وَ يَأْخُذُ كُتُبَ أَصْحَابِهِ، وَ كَانَ أَصْحَابُهُ الْمُتَسَتِّرونَ بِأَصْحَابِ أَبي يَأْخُذونَ الْكُتُبَ مِنْ أَصْحَابِ أَبي فَيَدْفَعُونَها إِلَى الْمُغِيرَةِ، فَيَدُسُّ فيها الْكُفْرَ وَ الزَّنْدَقَةَ، وَ يَسْنُدُها إلى أبي ثُمَّ يَدْفَعُها إِلى أَصْحَابِهِ، ثُمَّ يَأْمُرُهُمْ أَنْ يَبُثُّوها في الشَّيعَةِ، فَكُلُّ ما كانَ في كُتُبِ أَصْحَابَ أَبي مِنَ الْغُلُو فَذاكَ مِمَّا دَسَّهُ الْمُغِيرَةُ بْنُ سَعِيدٍ في كُتُبِهِمْ؛ (1)مغيرۀ بن سعید از سر عمد بر پدرم دروغ می بست. اصحاب مغیره در میان اصحاب پدرم پنهان بودند و کتاب های اصحاب پدرم را می گرفتند و به مغیره می دادند و او مطالب کفر آمیز و الحادی را در میان آن کتاب ها می گنجاند و به پدرم نسبت می داد، سپس از اصحابش می خواست که آن را در میان شیعیان منتشر کنند. بنا بر این، هر آن چه از مطالب غلو و افراطی در میان کتاب های پدرم هست، از همین مطالبی است که مغيرۀ بن سعيد در میان کتبشان پنهانی وارد ساخته است. امام عسکری علیه السلام می فرماید:

إِنَّمَا كَثُرَ التَّخْلِيطُ فِيمَا يُحْتَمَلُ عَنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ لِذَلِكَ، لِأَنَّ الْفَسَقَةَ يَتَحَمَّلُونَ عَنَّا فَيُحَرِّفُونَهُ بِأَسْرِهِ لِجَهْلِهِمْ، وَ يَضَعُونَ الْأَشْيَاءَ عَلَى غَيْرِ وَجْهِهَا لِقِلَّةِ مَعْرِفَتِهِمْ، وَ آخَرُونَ يَتَعَمَّدُونَ الْكَذِبَ عَلَيْنَا لِيَجُرُّوا مِنْ عَرَضِ الدُّنْيَا مَا هُوَ زَادُهُمْ إِلَى نَارِ جَهَنَّمَ، وَ مِنْهُمْ قَوْمٌ نُصَّابٌ لَا يَقْدِرُونَ عَلَى الْقَدْحِ فِينَا، يَتَعَلَّمُونَ بَعْضَ عُلُومِنَا الصَّحِيحَةِ فَيَتَوَجَّهُونَ بِهِ عِنْدَ شِيعَتِنَا، وَ يَنْتَقِصُونَ بِنَا عِنْدَ نُصَّابِنَا، ثُمَّ يُضِيفُونَ إِلَيْهِ أَضْعَافَهُ وَ أَضْعَافَ أَضْعَافِهِ مِنَ الْأَكَاذِيبِ عَلَيْنَا الَّتِي نَحْنُ بِرَاءٌ مِنْهَا، فَيَتَقَبَّلُهُ الْمُسْتَسْلِمُونَ مِنْ شِيعَتِنَا، عَلَى أَنَّهُ مِنْ عُلُومِنَا، فَضَلُّوا وَ أَضَلُّوا وَ هُمْ أَضَرُّ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا مِنْ جَيْشِ يَزِيدَ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ «عَلَيهِمَا السَّلَامُ» وَ أَصْحَابِهِ، فَإِنَّهُمْ يَسْلُبُونَهُمُ


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 250، ب 29

الْأَرْوَاحَ وَ الْأَمْوَالَ، وَ هَؤُلَاءِ عُلَمَاءُ السَّوْءِ النَّاصِبُونَ الْمُتَشَبِّهُونَ بِأَنَّهُمْ لَنَا مُوَالُونَ، وَ لِأَعْدَائِنَا مُعَادُونَ، وَ يُدْخِلُونَ الشَّكَّ وَ الشُّبْهَةَ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا فَيُضِلُّونَهُمْ وَ يَمْنَعُونَهُمْ عَنْ قَصْدِ الْحَقِّ الْمُصِيبِ؛ (1)به راستی بسیاری از مطالب باز گفتۀ ما دست خوش آشفتگی و در آمیختگی شده است؛ زیرا فاسقان گوش به کلام ما می دهند و از سر جهل، تمام آن را تغییر و تحریف می کنند و از کمی شناختی که دارند، مطالب را در غیر جای خود می نهند. جماعت دیگری نیز از سر عمد بر ما دروغ بندند تا از حُطام نا چیز دنیا وسیله ای به دست آرند که همان، سبب ورود ایشان به آتش جهنّم شود. گروهی نیز از دشمنان مذهبند که توان قدحِ ما را ندارند؛ از این رو، برخی از علوم صحیح ما را می آموزند و آن را به شیعیان ما می رسانند و از ما نزد دشمنان عیب جویی می کنند، و چندین برابر آن، دروغ و اکاذیب بر ما می بندند که ما از همۀ آن ها پاک و بری هستیم، ولی شیعیان ما از سر تسلیم، بنا بر این که آن از علوم و دانش ماست، آن را می پذیرند، پس گمراه شوند و دیگران را به بیراهه کشند. زیان و ضرر این افراد بر شیعیان ضعیف ما از لشکر یزید بر حسین بن علی علیهم السلام و أصحاب آن حضرت بیش تر است؛ زیرا آنان هم روح را به تاراج می برند و هم اموال را به غارت. این گروه از علمای سوء و ناصبی مذهبی هستند که خود را به ظاهر از موالی ما و دشمن اعدای ما می شمارند و شکّ و شبهه را بر شیعیان ضعیف ما می افکنند، گمراهشان می سازند و مانع ایشان از رسیدن به حقّ می گردند. از این روایات، معلوم شد که نه تنها احادیث در معرض انواع گوناگون آسیب هایند؛ بلکه سوگ مندانه این گونه آسیب ها بر برخی از احادیث سایه افکنده است. از این رو، برای کشف مراد متکلمان ویژه ای، همانند معصومان علیهم السلام که به اسالیب متفاوتی سخن می رانند، علاوه بر این که باید اصول و موازین مندرج در بیانات ایشان را شناخت و آن را در کشف مقصود اصلی آنان به کار گرفت، باید آن سخن را از هر گونه آسیب و پیرایه ای زدود. بنا بر این با این که نمی توان به دلیل برخی


1) امام عسكری علیه السلام، التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكری علیه السلام، ص 300؛ احمد 300؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 458؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 88، ب 14

مشکلات و آفات و وجود شماری احادیث آسیب دیده و ضعیف در میان مجموعۀ احادیث، همه احادیث را معلول و ضعیف شمرد و از دریای موّاج احادیث چشم پوشید و همۀ احادیث را کنار گذاشت؛ اما نمی توان همه آن ها را صحیح و سالم و مورد قبول دانست. پذیرش این نکته (وجود برخی از آسیب ها در میان احادیث) موجب می شود که آسیب ها و آفات از عنوان امری غیر قابل تصور و قابل پذیرش، خارج شود و به امری لازم برای بقا حیات معنوی احادیث و دفاع از ساحت قدسی احادیث صحیح تبدیل گردد.

3. دشواری فهم (تحمّل) برخی احادیث

فهم و درایت برخی احادیث معصومان علیهم السلام بسی دشوار و برای هر کسی دست یافتنی نیست. این امر را می توان از روایاتی که حدیثِ آل محمد علیهم السلام را صعب و مستصعب می شمارد، فهمید. برخی از این روایات به شرح زیر می باشد:

امام صادق علیه السلام می فرماید:

إِنَّ حَدِیثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لاَ یَحْتَمِلُهُ إِلاَّ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ اِمْتَحَنَ اَللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ أَوْ مَدِینَهٌ حَصِینَهٌ قَالَ عَمْرٌو فَقُلْتُ لِشُعَیْبٍ یَا أَبَا اَلْحَسَنِ وَ أَیُّ شَیْءٍ اَلْمَدِینَهُ اَلْحَصِینَهُ قَالَ فَقَالَ سَأَلْتُ اَلصَّادِقَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَنْهَا فَقَالَ لِی اَلْقَلْبُ اَلْمُجْتَمِعُ؛ (1)همانا حدیث ما دشوار و بسیار سنگین است و آن را جز فرشته مقرّب، یا پیامبر مرسل، یا بنده ای که خداوند دلش را با ایمان آزموده و یا شهری نفوذ ناپذیر برنمی تابد. عمرو می گوید: به شعیب، راوی حدیث، گفتم: ای ابا الحسن! منظور از شهر نفوذ ناپذیر چیست؟ گفت: من هم از امام صادق علیه السلام همین را پرسیدم. آن حضرت فرمود: دل استوار و خاطر جمع. (2)


1) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 189، باب معنى المدينة الحصينة؛ همو، الأمالی، ص 4، المجلس الأول؛ همو، الخصال، ج 1، ص 208؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 183

2) منظور دلی استوار است که به سبب شک و وهم، پراکندگی ندارد و به مرحله یقین رسیده باشد. محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 183، ب 26: «بيان: المراد بالقلب المجتمع القلب الذی لا يتفرق بمتابعة الشكوك و الأهواء و لا يدخل فيه الأوهام الباطلة و الشبهات المضلة»

امام باقر علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم می فرماید: إِنَّ حَدِیثَ آلِ مُحَمَّدٍ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لاَ یُؤْمِنُ بِهِ إِلاَّ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ عَبْدٌ اِمْتَحَنَ اَللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ... فَمَا وَرَدَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَدِیثِ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِم فَلاَنَتْ لَهُ قُلُوبُکُمْ وَ عَرَفْتُمُوهُ فَاقْبَلُوهُ، وَ مَا اِشْمَأَزَّتْ مِنْهُ قُلُوبُکُمْ وَ أَنْکَرْتُمُوهُ فَرُدُّوهُ إِلَی اَللَّهِ تَعَالَی، وَ إِلَی اَلرَّسُولِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ إِلَی اَلْعَالِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِم. وَ إِنَّمَا اَلْهَالِکُ أَنْ یُحَدَّثَ أَحَدُکُمْ بِشَیْءٍ لاَ یَحْتَمِلُهُ فَیَقُولَ: وَ اَللَّهِ مَا کَانَ هَذَا، وَ اَلْإِنْکَارُ هُوَ اَلْکُفْرُ؛ (1)حديث آل محمد علیهم السلام صعب و مستصعب است، جز فرشته مقرب یا پیغمبر مرسل یا بنده ای که خدا دلش را به ایمان آزموده است، به آن ایمان نیاورد. پس هر حدیثی که از آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم به شما رسید و در برابر آن آرامش دل یافتید و آن را آشنا دیدید، بپذیرید و هر حدیثی را که دلتان از آن رمید و نا آشنایش دیدید، آن را به خدا و پیغمبر و عالم آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم باز گردانید. به راستی هلاک شده کسی است که حدیثی را که در نمی یابد، برایش بازگو کنند و او بگوید به خدا این چنین نیست، به خدا این چنین نیست. انکار مساوی کفر است.

«صعب» به معنای دشوار و مشکل و «مستصعب» مبالغه آن است؛ یعنی بسیار دشوار؛ یا آن که «صعب» چیزی است که خودش دشوار باشد و «مستصعب» آن است که مردم آن را دشوار شمرند. (2)احادیث صعب و مستصعب که در این روایات ذکر شده است، مانند آیات هدایت گر قرآن و مواعظ و عبرت هاست که اگر با گوشی شنوا، دلی نرم و روحی پاک رویا روی شود، مجذوبیت و پذیرش می یابد و اگر با دلی


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 401؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 190، ب 26: أن حديثهم علیهم السلام صعب مستصعب و أن كلامهم ذو وجوه كثيرة و فضل التدبر فی أخبارهم علیهم السلام و التسليم لهم و النهی عن رد أخبارهم؛ ج 25، ص 347

2) الصَّعْبُ: خلاف السَّهْل، نقیض الذَّلُول. ابن منظور افریقی، لسان العرب، ج 1، ص 523؛ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج 1، ص 311؛ فخر الدین طریحی، مجمع البحرين، ج 2، ص 100

سخت و روحی سرکش برخورد کند، با انکار و تمرد مواجه می گردد و بلکه بر قساوت و طغیان آن می افزاید. قرآن کریم می فرماید: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَ لاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إلاَّ خَسَاراً؛ (1)از قرآن آیه هایی نازل می کنیم که برای مؤمنان شفا و رحمت است و ستمگران را جز خسارت نمی افزاید». بنا بر این، کلمۀ «صعب» و «مستصعب» در این جا بسیار مناسب است؛ زیرا یکی از معانی لغوی آن ابا کردن و چموشی مرکوب است از پذیرش هر راکبی، مانند اسبی که اجازه نمی دهد جز صاحبش بر او نشیند. احادیث اهل بیت عصمت علیهم السلام هم در برابر دل های سلیم، فرشتگان مقرب، انبیای مرسل و مؤمنان پاک و با اخلاص و آزموده انس و الفت می یابند، یک دیگر را چون جان شیرین در آغوش می گیرند، و در برابر دل های سخت و نا پاک که هیچ گونه تناسب و سنخیتی در میان آن ها نیست، سازگاری و قبولی هم دیده نمی شود.

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس (2)در بصائر الدرجات از عمیر کوفی نقل شده است که معنای «حديثنا صعب لا يحتمله...» همان معنای روایتی است که به ما رسیده: خداوند تبارک و تعالی و رسول او وصف نشدنی است. مؤمن هم وصف نشدنی است. هر که حدیث آن ها را دریابد، آن ها را محدود کرده است و هر که آن ها را در حد گنجاند، آن ها را وصف و اندازه کرده و هر که آن ها را به حد کامل وصف و اندازه کند، آنان را در علم خود گنجانیده و باید از آن ها أعلم باشد. (3)


1) اسراء 17: 82؛ نیز انعام 6: 25؛ جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةٌ أَن يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذَانِهِمْ وَ قْراً؛ بر دل های آنان پرده هایی نهاده ایم که مانع از درک و فهم قرآن است و سنگینی ای در گوش آن ها هست

2) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمۀ سید جواد مصطفوی، ج 2، ص 254

3) محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص 44، ح 15. قال عمير الكوفی: معنى حديثنا صعب مستصعب لا يحتمله ملك مقرب و لا نبی مرسل: فهو ما رويتم ان اللّه تبارك و تعالى لا يوصف و رسوله لا يوصف و المؤمن لا يوصف، فمن احتمل حديثهم فقد حدّهم و من حدّهم فقد وصفهم و من وصفهم بكمالهم فقد أحاط بهم و هو اعلم منهم

مفضل گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: به راستی حدیث ما صعب و مستصعب و «ذکوان» و «اجرد» است. فهم آن را جز فرشته ای مقرّب و پیغمبری مرسل و بنده ای که خدا دلش را به ایمان آزموده است، در نیابد. صعب آن راهواری است که هنوز سواری نداده است. مستصعب آن است که چون دیده شود، از آن باید گریخت و «ذکوان» هوش مؤمنان است و «اجرد» آن است که از پیش و پس چیزی بدان نیاویزد و آن قول خدا است که اَللّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ. (1)أحسن الحديث، حديث ماست که آفریده ای آن را نتواند به حد کمال دریابد تا در اندازه ای بگنجاند؛ زیرا هر که چیزی را در اندازهٔ فهم خود بگنجاند، باید از آن برتر و بزرگ تر باشد. (2)علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه می نویسد: این گونه احادیث بیش تر دربارۀ ویژگی های شگفت ائمه و احوال نادره و معجزات آن هاست و برخی از آن در غوامض علوم مبدأ، معاد، مشکلات قضا و قدر و امثال آن است که عقول از درک آن عاجز است. (3)

چه بسا دشواری حدیث و عدم فهم آن به سبب یکی از جهات ذیل باشد:

1. موضوع حدیث: گاهی موضوع حدیث راجع به ماوراء الطبيعه و بیان مطالبی است که علم و دانش مادی بدان دسترسی ندارد و نمی توان آن را به آزمایش نهاد و در قالب قضیه علمی حل شده و مادی در آورد.

البته می توان گفت، همه مسائل دینی مربوط به عقیده و ایمان از این قبیل است؛ این مسائل از اصل وجود و ثبوت خدا، صفات ثبوتیه و سلبيّه او آغاز می شود و به


1) زمر 39: 23

2) محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص 44، ح 16: إِنَّ حَدِیثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ ذَکْوَانُ أَجْرَدُ لاَ یَحْتَمِلُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لاَ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لاَ عَبْدٌ اِمْتَحَنَ اَللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ أَمَّا اَلصَّعْبُ فَهُوَ اَلَّذِی لَمْ یُرْکَبْ بَعْدُ وَ أَمَّا اَلْمُسْتَصْعَبُ فَهُوَ اَلَّذِی یَهْرُبُ مِنْهُ إِذَا رَأَی وَ أَمَّا اَلذَّکْوَانُ فَهُوَ ذَکَاءُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ أَمَّا اَلْأَجْرَدُ فَهُوَ اَلَّذِی لاَ یَتَعَلَّقُ بِهِ شَیْءٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاَ مِنْ خَلْفِهِ وَ هُوَ قَوْلُ اَللَّهِ اَللّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ اَلْحَدِیثِ فَأَحْسَنُ اَلْحَدِیثِ حَدِیثُنَا لاَ یَحْتَمِلُهُ أَحَدٌ مِنَ اَلْخَلاَئِقِ أَمْرَهُ بِکَمَالِهِ حَتَّی یَحُدَّهُ لِأَنَّهُ مَنْ حَدَّ شَیْئاً فَهُوَ أَکْبَرُ مِنْهُ وَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی اَلتَّوْفِیقِ وَ اَلْإِنْکَارُ هُوَ اَلْکُفْرُ. نيز: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 193

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، صص 192 و 194؛ محمد بن يعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمۀ کمره ای، ج 3، ص 715

مسأله نبوت (ارتباط نامرئی با خداوند بی واسطه یا به واسطهٔ فرشته و استماع سخن خدا) و به معنویت امامت و و لایت و حقیقت مرگ و برزخ و معاد و بهشت و دوزخ پایان می پذیرد.

2. تفاوت درجات فهم افراد: بدیهی است آدمی در هر دورانی مسائل معمولی انسانی را تا اندازۀ معیّنی می تواند درک کند؛ مثلاً فهم احساس عشق و درک لذت از جنس مخالف برای کودکی دو ساله امری ممتنع و چه بسا محال است.

بسیاری از تعلیمات عالی قرآن و عترت معصومان علیهم السلام از فهم تنگ و تاریک مردم برتر است و آنان نمی توانند آن را بفهمند و تنها نفوس پاک انبیاء و فرشتگان که به فطرت پاکند و نیز مؤمنان امتحان داده که به ریاضت و پرورش پراسته شده اند، می توانند آن را درک کنند و مردم دیگر فقط به اعتبار آثار معجزات می توانند به آن اعتقاد اجمالی بیابند. (1)

شایستۀ ذکر است که روایات علاوه بر پیچیدگی ها و دشواری های درونی خود چون تقیه، توریه و نسخ، دست خوش حوادث بیرونی مانند وضع و جعل، تصحیف، تقطیع و فقدان قراین و... شده است که حلّ مشکلات و فهم صحیح آن را دشوارتر نموده است.

4. پذیرش یا انکار حدیث

حدیث پژوهان قرآن را پایه گذار نقد و بررسی خبر دانسته اند؛ خداوند متعال در آيۀ نبأ تحقیق در خبر فاسق را لازم می داند و می فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهَالَة فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ؛ (2)ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر فاسقی برای شما خبری آورد، تحقیق کنید، مبادا (به خاطر زود باوری و شتاب زدگی


1) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمۀ محمد باقر کمره ای، ج 3، ص 718

2) حجرات 49: 6

تصمیم بگیرید و...) نا آگاهانه به قومی آسیب رسانید، و سپس از کردۀ خود پشیمان شوید.

هم چنین در قرآن کریم به ما فرمان داده شده است که هر چه را به آن علم نداریم، دنبال نکنیم؛ زیرا در قیامت از چشم و گوش و دل باز خواست می شود:

وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُوْلَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُو لاً؛ (1)از آن چه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن؛ چرا که گوش و چشم و دل، همه مسؤولند. قرآن از کسانی که هر خبری را می شنوند، و نسنجیده آن را نشر می دهند، به شدت انتقاد کرده و فرموده است:

وَ إِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا؛ (2)و هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست به آن ها برسد، (بدون تحقیق،) آن را شایع می سازند؛ در حالی که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان - که قدرت تشخیص کافی دارند - باز گردانند، از ریشه های مسائل آگاه خواهند شد. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عدّه کمی، همگی از شیطان پیروی می کردید (و گمراه می شدید). بر پایۀ این آیه، خبر را باید به اهل استنباط عرضه کرد و پس از کارشناسی و اثبات درستی آن، پخش ساخت.

نیز می فرماید: فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلی طَعامِهِ؛ (3)انسان باید به طعامش بنگرد.

از امام باقر علیه السلام دربارۀ آیه فوق نقل شده است که فرمودند: یعنی انسان باید به علمش بنگرد که آن را از چه کسی فرا می گیرد. (4)


1) اسراء 17: 36

2) نساء 4: 83

3) عبس 80: 24

4) عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام في قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ: فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ قَالَ: قُلْتُ: مَا طَعَامُهُ؟ قَالَ: عِلْمُهُ الَّذِي يَأْخُذُهُ، عَمَّنْ يَأْخُذُهُ. (محمد بن عمر کشی، رجال الكشی، ص 10؛ محمد 10؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 18، ص 109؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 50، كتاب فضل العلم، باب النوادر، ح 8: عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَمَّنْ ذَکَرَهُ، عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام...

امام علی علیه السلام می فرماید:

ما لی أرَی النّاسَ إذا قُرِّبَ إلَیهِمُ الطَّعامُ لَیلًا تَکَلَّفوا إنارَهَ المَصابیحِ لِیُبصِروا ما یُدخِلونَ بُطونَهُم،و لا یَهتَمّونَ بِغِذاءِ النَّفسِ بِأَن یُنیروا مَصابیحَ ألبابِهِم بِالعِلمِ؛ لِیَسلَموا مِن لَواحِقِ الجَهالَهِ وَ الذُّنوبِ فِی اعتِقاداتِهِم و أعمالِهِم؛ (1)چرا مردم را این گونه می بینم که چون شبانگاه نزدشان غذا می گذارند، به هر زحمتی، چراغی بر می افروزند تا ببینند چه می خورند، ولی در تغذیۀ روحی و روانی چندان اهمیت نمی دهند تا چراغ های عقولشان را به وسیله علم (ایمان و یقین) روشن سازند تا از خطر های جهالت و انبوه گناهان، در اعتقادات و اعمالشان، سالم بمانند؟ امام حسن بن علی علیهما السلام می فرماید:

عَجَبٌ لِمَن یَتَفَکَّرُ فی مَأکولِهِ کَیفَ لا یَتَفَکَّرُ فی مَعقولِهِ! فَیُجَنِّبُ بَطنَهُ ما یُؤذیهِ ویودِعُ صَدرَهُ ما یُردیهِ؛ (2)در شگفتم از کسانی که در اندیشۀ غذای جسم خودند، ولی در امور معنوی (غذای جان) خویش تعقل نمی کنند؛ شکم را از طعام مضرّ حفظ می کنند، ولی باکی ندارند که افکار پلیدی در جان و روان آن ها رخنه کند! بر پایۀ آن چه گذشت، معصومان علیهم السلام در دقّت و بررسی حدیث تأکید بسیار کرده و از سویی، ما را از ردّ عجو لانۀ حدیث باز داشته اند. در روایاتی، دروغ شمردن حدیثی که دروغ بودنش معلوم نیست، به شدت باز داشته شده است. در روایتی از امام محمّد باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام رسیده است:

لاَ تُکَذِّبُوا بِحَدِیثٍ آتَاکُمْ أَحَدٌ فَإِنَّکُمْ لاَ تَدْرُونَ لَعَلَّهُ مِنَ اَلْحَقِّ فَتُکَذِّبُوا اَللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ؛ (3)اگر فردی حدیثی را برای شما باز گفت، آن را دروغ مشمارید؛ زیرا


1) عباس قمى، سفينة البحار، ج 2، ص 84، ماده «طعم»

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 218 ح 43؛ قطب الدین راوندی، الدعوات، ص 144

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 186

شما نمی دانید، چه بسا آن راست باشد و شما با تکذیب آن، خداوند را بر فراز عرش او تکذیب کرده اید.

از پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم رسیده است:

مَنْ رَدَّ حَدِیثاً بَلَغَهُ عَنِّی فَأَنَا مُخَاصِمُهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ فَإِذَا بَلَغَکُمْ عَنِّی حَدِیثٌ لَمْ تَعْرِفُوا فَقُولُوا اَللَّهُ أَعْلَمُ؛ (1)هر کس حدیثی از من به او برسد و آن را انکار کند، در روز رستاخیز من شاكى او خواهم بود. پس هرگاه حدیثی از من به شما رسید که مقصود آن را نفهمیدید، بگویید: خدا بهتر می داند. حضرت امیر علیه السلام در نامه ای به حارث همدانی می نویسد:

و لا تُحَدِّثِ النَّاسَ بكُلِّ مَا حَدَّثُوكَ بِهِ، فَكَفَى بِذلِكَ كَذِبًا. و لا تَرُدَّ عَلَى النَّاسِ كُلَّ مَا حَدَّثُوكَ بِهِ، فَكَفَى بِذَلِكَ جَهْلًا؛ (2)هر چه را شنیدی برای مردم بازگو نکن که همین، دروغ گویی را کفایت است و هر چه مردم برایت روایت کنند، رد نکن که همین نشانۀ نادانی است. از سفیان بن سمط نقل است که گفت: به امام صادق علیه السلام گفتم: فدایت شوم! فردی از سوی شما نزد ما می آید و خبر مهمی را برایمان باز می گوید آن سان که سینۀ ما از آن تنگ می گردد تا این که او را تکذیب می نماییم. حضرت علیه السلام فرمود: آیا او از جانب من برای شما حدیث نقل می کند؟ گفتم: آری! فرمود: او می گوید: شب روز است و روز شب؟ گفتم: خیر! حضرت علیه السلام فرمود: پس (اگر چنین است که انکار امر بدیهی عقلانی نیست) آن حدیث را به سوی ما باز گردان (و تکذیب مکن)؛ زیرا اگر آن را تکذیب کنی ما را تکذیب کرده ای. (3)


1) همان، ج 2، ص 212؛ زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، منية المريد، تحقيق رضا مختاری، ص 372؛ سليمان بن احمد طبرانی، المعجم الكبير، تحقيق حمدى عبد المجيد سلفی، ج 6، ص 262؛ على متقى هندی، کنز العمال، تحقیق بکری حیانی، ج 10، ص 236، ح 29249؛ على بن أبى بكر هيثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 1، ص 147

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 160؛ سید رضی، نهج البلاغه، ص 459، نامه 69

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 187، ب 26: أنَّ حدیثَهُم عصعبٌ مُستصعَبٌ و أنَّ کلامَهم ذو وجوهٍ کثیرهٍ و فَضْل التدبّر فی أخبارهِم و التسلیم لهم و النهی عن ردِّ أخبارهم: عَنْ سُفْیَانَ بْنِ اَلسِّمْطِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ اَلرَّجُلَ لَیَأْتِینَا مِنْ قِبَلِکَ فَیُخْبِرُنَا عَنْکَ بِالْعَظِیمِ مِنَ اَلْأَمْرِ فَیَضِیقُ بِذَلِکَ صُدُورُنَا حَتَّی نُکَذِّبَهُ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَ لَیْسَ عَنِّی یُحَدِّثُکُمْ قَالَ قُلْتُ بَلَی قَالَ فَیَقُولُ لِلَّیْلِ إِنَّهُ نَهَارٌ وَ لِلنَّهَارِ إِنَّهُ لَیْلٌ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ لاَ قَالَ فَقَالَ رُدَّهُ إِلَیْنَا فَإِنَّکَ إِنْ کَذَّبْتَ فَإِنَّمَا تُکَذِّبُنَا

از علی بن سوید سائی نقل است که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در نامه ای به او نوشت:

و لا تَقُل لمَا بَلغَكَ عَنَّا أَوْ نُسِبَ إِليْنَا هَذَا بَاطِل و إِنْ كُنْتَ تَعْرِفُ خِلافَهُ، فَإِنَّكَ لا تَدْرِي لمَ قُلنَا و عَلى أَيِّ وَجْهٍ وصِفَةٍ؛ (1)دربارۀ آن چه (حدیث و سخنی که) از ما به تو رسیده یا به ما نسبت داده شده است، نگو: این باطل و نا درست است؛ هر چند خلاف و غیر آن را بشناسی؛ زیرا تو نمی دانی ما برای چه (آن را) گفته ایم به چه دلیل و خصوصیتی بوده است. حضرت علی علیه السلام می فرماید:

إذا سَمِعْتُم مِن حَدِیْثِنا ما لاَ تَعْرفُونَ، فَرُدُّوهُ إِلَیْنا وَ قِفُوا عِنْدَه وَ سَلِّمُوا حَتّی یَتَبَیَّنَ لَکُم الحَقُّ، وَ لاَ تَکُونُوا مَذاییعَ عَجْلَی ; إلَیْنا یَرْجِعُ الغالی، وَ بِنا یَلْحَقُ المُقَصِّرُ؛ (2)هر گاه از حدیث ما چیزی که معنایش را نمی فهمید، شنیدید آن را به خود ما بازگردانید و در برابر آن درنگ کنید و تسلیم شوید تا حق بر شما آشکار گردد. از فاش کنندگان راز و عجول مباشید. باید که تندروان و غالیان به سوی ما باز گردند و کوته ورزان باز مانده که در حق ما کوتاهی کرده اند، به ما ملحق شوند. امام باقر علیه السلام فرمود:

مَا وَرَدَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَدِیثِ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِم فَلاَنَتْ لَهُ قُلُوبُکُمْ وَ عَرَفْتُمُوهُ فَاقْبَلُوهُ، وَ مَا اِشْمَأَزَّتْ مِنْهُ قُلُوبُکُمْ وَ أَنْکَرْتُمُوهُ فَرُدُّوهُ إِلَی اَللَّهِ تَعَالَی، وَ إِلَی اَلرَّسُولِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ إِلَی اَلْعَالِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِم؛ (3)هر حدیثی که از آل محمد علیهم السلام به شما رسید و در برابر آن آرامش دل یافتید و آن را آشنا دیدید، بپذیرید؛ و هر حدیثی را که


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 186

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 2، ص 627؛ حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، ص 116، آدابه علیه السلام لأصحابه و هی أربعمائة باب للدين و الدنيا؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 189، ب 26؛ ج 10، ص 105، ب 7

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 401؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 189، ب 26؛ ج 25، ص 366، ب 13؛ قطب الدين راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 793، الباب السادس عشر فی نوادر المعجزات

دلتان از آن رمید و نا آشنایش یافتید، آن را به خدا و پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و عالم آل محمد علیهم السلام رد کنید.

چه نیکو گفته اند:

و کَمْ مِنْ عائبٍ قَوْلاً صَحِیحاً *** و آفتُه مِنَ الفَهْمِ السَّقِیمِ (1)

و حافظ نیز نیکو گفته است:

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست *** سخن شناس نه یی، جان من خطا این جاست (2)

همان گونه که بی پروایی و جرأت در رد و انکار، میراث حدیثی ما را تهدید می کند، ساده انگاری در پذیرش احادیث، مانع رشد علمی در این زمینه می شود. يونس بن عبد الرحمن می گوید: هشام بن حکم برای من حدیث کرد که از امام صادق علیه السلام شنیده است که فرمود:

لاَ تَقْبَلُوا عَلَیْنَا حَدِیثَنَا إِلاَّ مَا وَافَقَ اَلْقُرْآنَ وَ اَلسُّنَّهَ أَوْ تَجِدُونَ مَعَهُ شَاهِداً مِنْ أَحَادِیثِنَا اَلْمُتَقَدِّمَهِ فَإِنَّ اَلْمُغِیرَهَ بْنَ سَعِیدٍ لَعَنَهُ اَللَّهُ دَسَّ فِی کُتُبِ أَصْحَابِ أَبِی أَحَادِیثَ لَمْ یُحَدِّثْ...بِهَا أَبِی فَاتَّقُوا اَللَّهَ وَ لاَ تَقْبَلُوا عَلَیْنَا مَا خَالَفَ قَوْلَ رَبِّنَا تَعَالَی وَ سُنَّهَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ؛ (3)حدیثی را از ما نپذیرید، مگر آن که با قرآن و سنت، سازگار باشد و یا در میان احادیث پیشین ما شاهدی بر آن بیابید؛ چرا که مغیرۀ بن سعید - که لعنت خدا بر او باد - احادیثی را در کتب اصحاب پدرم وارد ساخت که هرگز آن ها را نگفته بود. پس از خدا پروا کنید و هیچ سخنی را که با کلام پروردگار بزرگ و سنت رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم سازگاری ندارد، از ما نپذیرید. ابراهيم بن عبد الحمید از امام کاظم علیه السلام روایت نموده است که پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:

أَلاَ هَلْ عَسَی رَجُلٌ یُکَذِّبُنِی وَ هُوَ عَلَی حَشَایَاهُ مُتَّکِئٌ قَالُوا یَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَنِ اَلَّذِی یُکَذِّبُکَ قَالَ اَلَّذِی یَبْلُغُهُ اَلْحَدِیثُ فَیَقُولُ مَا قَالَ هَذَا رَسُولُ اَللَّهِ قَطُّ فَمَا


1) متنّبى، الديوان، ج 2، ص 379؛ به نقل از محمد بن طيب باقلانى، إعجاز القرآن، تحقیقِ سید احمد صقر، ص 300

2) محمد حافظ شیرازی، دیوان حافظ، ص 18

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 250

جَاءَکُمْ عَنِّی مِنْ حَدِیثٍ مُوَافِقٍ لِلْحَقِّ فَأَنَا قُلْتُهُ وَ مَا أَتَاکُمْ عَنِّی مِنْ حَدِیثٍ لاَ یُوَافِقُ اَلْحَقَّ فَلَمْ أَقُلْهُ وَ لَنْ أَقُولَ إِلاَّ اَلْحَقَّ؛ (1)هان! آيا ممكن است کسی مرا به راحتی تکذیب کند؟ اصحاب گفتند: ای پیامبر خدا! کیست که تو را تکذیب کند؟ فرمود: آن کس که حدیثی از من به او برسد و بگوید: هرگز پیغمبر خدا چنین نگفته است. پس هر حدیثی از من برای شما نقل شد آن را بسنجید، اگر موافق با حقّ بود، آن گفته از من است و هر حدیثی از من برای شما نقل شد که با حقّ سازش نداشت، آن را نگفته ام. من هرگز جز حقّ نگویم. در جوامع روایی شیعه احادیث فراوانی نقل شده است که طبق آن ها، یکی از مهم ترین معیار های سنجش روایت، موافقت یا مخالفت آن با عقل است. حضرت امام خمینی رحمه اللّه علیه در توضیح این نکته می فرماید: «این که حدیث باید با عقل سازش داشته باشد؛ یعنی قابل استدلال عقلانی بوده، با دلیل و برهان قابل اثبات باشد؛ و این عقل یعنی برهان عقلی. اگر قرار باشد هر حدیثی که فهم آن دشوار است و یا ما از درک آن عاجزیم، دور انداخته شود، در این صورت نه فقط حدیث، بلکه علوم بی شمار دیگری را که ما از درک آن نا توان هستیم، باید دور بریزیم. در حالی که چنین تفکری قطعاً خطاست و هیچ کس بدان اعتقاد ندارد.» (2)

علامۀ طباطبایی با ردّ روایاتِ قصۀ هاروت و ماروت با عرضۀ بر قرآن، به موضوع بسیار تلخ جعل احادیث و تأثیر گستردۀ احادیث ساختگی یهودیان در صدر اسلام اشاره می کند و توجه می دهد که قرین آن، یعنی قرآن، نه تنها مصون از هر گونه دسیسه است، (3)بلکه میزان و معیاری برای شناخت احادیث صحیح از سقیم به شمار می رود. وی (4)می گوید: کوتاه سخن آن که نه تنها باطل در قرآن راه نمی یابد، بلکه


1) محمد بن على قمى (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 390، باب نوادر المعانی؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 188، ب 26

2) روح اللّه خمینی، کشف الاسرار، ص 320؛ به نقل از: ناد علی عاشوری، پژوهشی در علم الحدیث، ص 69

3) ر. ك: تكوير 81: 16؛ حجر 15: 9؛ فصلت 41: 42؛ اسراء 17: 82

4) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 106، ب 9، بَابُ وُجُوهِ الْجَمْعِ بَیْنَ الْأَحَادِیثِ الْمُخْتَلِفَهِ وَ کَیْفِیَّهِ الْعَمَلِ بِهَا

به وسیله قرآن باطل هایی که ممکن است به دست اجانب در بین مسلمانان نشر داده شده، دفع گردد، پس قرآن خود از ساحت حق دفاع می کند، و بطلان دسائس را روشن می سازد. (1)

علامه طباطبایی در ادامه می نویسد: بعضی از مردم، به ویژه اهل عصر ما که فرو رفته در علوم مادی و مرعوب تمدن جدید غربی هستند، از این حقیقت که ما برای شما بیان کردیم (نفوذ اسرائیلیات و کثرت وضع و جعل) استفاده سوء کرده و روایات جعلی را بهانه ای ساخته اند تا به کلی آن چه به نام روایت و سنت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم نامیده می شود، به دور افکنند.

در مقابل این گروه تفریطی، برخی اخباریان و اصحاب حدیث و دیگرانی هستند که در این باره افراط کرده و هر مطلبی که نام حدیث و روایت دارد - هر چه

می خواهد باشد - پذیرفته اند.

اشتباه گروه اخیر کم تر از خطای گروه اول نیست؛ چه طرد کلی روایات هم مستلزم تکذیب موازینی است که دین مبین اسلام برای تشخیص حق از باطل قرار داده، و هم مستلزم نسبت دادن باطل و سخن لغو به پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم و بیهوده انگاشتن قرآن عزیزی که لاَّ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاَ مِنْ خَلْفِهِ. (2)هم چنین پذیرفتن بی قید و شرط تمامی احادیث و همه را به شارع اسلام نسبت دادن، مستلزم همان تکذیب و همان نسبت است.

چگونه ممکن است، مسلمان باشیم و در عین حال یکی از دو راه افراط و تفریط را بپیماییم، با این که خدای جلّ و علا فرموده است: ما آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ، وَ ماعَنْهُ فَانتَهُوا؛ (3)آن چه رسول دستور می دهد بگیرید، و از آن چه نهی می کند،


1) ر. ك: أنبياء 21: 18؛ انفال 7: 8 - 8

2) فصلت 41: 42

3) حشر 59: 7

خود داری کنید. به حکم این آیه، دستۀ اول نمی توانند سنت و دستورات رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم را به کلی دور بیندازند، چنان که قرآن فرموده است: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اَللّهِ؛ (1)هیچ رسولی نفرستادیم، مگر برای این که مردم او را به اذن خدا و برای رضای او اطاعت کنند. به حکم این آیه دسته دوم نیز نمی توانند هر چه را که نام حدیث دارد، هر چند مخالف قرآن یعنی مخالف اذن خدا و رضای او بپذیرند.

آری، به دستۀ اول می گوییم: اگر کلام رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم برای معاصرانش، و منقول آن برای ما که در آن عصر نبوده ایم، حجیت نداشته باشد، در امر دین هیچ سنگی روی سنگ قرار نمی گیرد. اصو لاً اعتماد به سخنانی که برای انسان نقل می شود و پذیرفتن آن در زندگی اجتماعی اجتناب نا پذیر و بلکه امری است بدیهی که از فطرت بشری سر چشمه می گیرد و نمی تواند بدان اعتماد نکند. اما بهانه ای که دست گرفته اند، یعنی مسأله وقوع دسیسه و جعل در روایات دینی، پدیده ای نو ظهور و مختص به مسائل دینی نیست؛ چرا که می بینیم آسیاب اجتماع همواره بر اساس همین منقو لات آمیخته از دروغ و راست می چرخد؛ به طور مسلم دروغ ها و جعلیات در اخبار اجتماعی بیش تر است؛ چون دست سیاست های کلی و شخصی بیش تر با آن ها بازی می کند. با وجود این، فطرت انسانی اجازه نمی دهد که به صرف شنیدن خبر هایی که در صحنۀ اجتماع برای ما نقل می شود، اکتفا کنیم، و اکتفا هم نمی کنیم؛ بلکه تك تك آن اخبار را به موازینی که ممکن است، محکِ شناختن راست از دروغ باشد، عرضه می داریم؛ اگر با آن موافق بود، می پذیریم، و اگر مخالف با آن بود، دورش می افکنیم. در صورتی هم که آن محک از تشخیص راست و دروغ بودن خبر عاجز ماند، در برابر آن خبر توقف می کنیم، نه قبولش می کنیم، و نه انکارش. این توقف، همان احتیاطی است که فطرت آدمی برای بر حذر بودن از شر و ضرر، پیش پای ما می نهد.


1) نساء 4: 64

سه مرحلۀ رد، قبول و توقف، بعد از عرضۀ خبر بر موازین، در صورتی است که ما خبرشناس و اهل خبره در این کار باشیم، امّا در خصوص اخباری که مهارتی برای تشخيص صحت و سقم مضمون آن ها نداریم، بنای عقلایی این است که به اهل خبره در آن فن مراجعه کنیم و هر چه آنان حکم کردند، بپذیریم.

این، آن روشی است که فطرت پیش می فرستد و نیز میزانی است که دین خدا هم برای تشخیص حق از باطل نصب کرده است و بنای دین هیچ مغایرتی با بنای فطرت ندارد، بلکه عین همانست؛ چه دستور دینی این است که یک یک اخباری که برای مسلمانان نقل می شود، بر کتاب خدا عرضه کنند. اگر صحت و یا سقمش روشن شد، که تکلیف روشن است، و اگر به خاطر شبهه ای که در خصوص یک خبر است، نتوانستیم با مقایسه با کتاب خدا صحت و سقمش را دریابیم، باید توقف کرد.

این دستور در روایات متواتره ای از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم و ائمه اهل بیتش علیهم السلام به ما رسیده است. البته این دستور در خصوص مسائل غیر فقهی است؛ چون در مسائل فقهی معیار در تشخیص روایت درست از نا درست، بحث مفصل و جدا گانه ای دارد که در اصول فقه بررسی می شود. (1)

از روایات چنین برداشت می شود که رویا رویی با احادیث و بررسی آن بسیار حساس است و احتیاط در آن را می طلبد. (2)بخش زیادی از روایات از صحت سند و قوت دلالت متن برخوردار است که جای هیچ گونه تردیدی در پذیرش مطلق آن باقی نمی ماند. پذیرش بخش دیگری از روایات به سبب عام و خاص، مطلق و مقید، و مجمل و مبین، متوقف بر جمع دلالی و تأویل آن هاست. در میان روایاتی دیگر مواردی به چشم می خورد که به روشنی با دلیل قطعی و مسلم، مخالف است و


1) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، صص 239 - 241؛ نیز: همان، ترجمۀ محمد باقر موسوی همدانی، ج 1، صص 261 - 363

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 187، ب 26

تأویل پذیر نیستند که باید آن ها را به دور انداخت. گاه روایتی از نظر سند و محتوا شرایطی دارد که نه می توان آن را به صورت کامل و یا با جمع عرفی و تأویل پذیرفت، و نه مخالف صریح دلیل قطعی است، تا آن را طرد کرد. در این صورت احتیاط دینی می طلبد که در برابر پذیرش و یا ردّ این گونه روایات توقف نمود و علم آن ها را به صاحبان آن ها وا گذاشت.

بنا بر این، مراحل برخورد با احادیث عبارت است از:

الف. پذیرش مطلق؛ ب. پذیرش با تأویل و جمع عرفی؛ ج. طرح و ردّ؛ د. توقف.

5. پدیدۀ آسیب شناسی در روایات

در روایات ما چنین آمده است که برای هر چیزی آسیب و آفتی است. امام علی علیه السلام می فرماید:

للکلِ شی ءٍ آفهٌ، و آفهُ العلمِ النِّسیانُ، و آفهُ العِبادهِ الرِّیاءُ، و آفهُ اللّبِّ العُجْبُ، و آفهُ النَّجابهِ الکِبْرُ، و آفهُ الظَّرْفِ الصَّلَفُ، و آفهُ الجُودِ السَّرَفُ، و آفهُ الحیاءِ الضَّعْفُ، و آفهُ الحِلمِ الذّلُّ، و آفهُ الجَلَدِ الفُحْشُ؛ (1)هر چیزی آفتی دارد: آفت دانش، فراموشی است؛ آفت عبادت، ریا؛ آفت خردمندی، خود پسندی؛ آفت نجابت، تكبّر؛ آفت زیرکی، غرور؛ آفت سخاوت، زیاده روی؛ آفت حیا، نا توانی؛ آفت بردباری، خواری و آفت نیرومندی و چالاکی از حد گذراندن است. رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم خطاب به حضرت امیر علیه السلام فرمود:

یَا عَلِیُّ آفَةُ الْحَدِیثِ الْكَذِبُ وَ آفَةُ الْعِلْمِ النِّسْیَانُ وَ آفَةُ الْعِبَادَةِ الْفَتْرَةُ وَ آفَةُ الْجَمَالِ الْخُیَلَاءُ وَ آفَةُ الْحِلْمِ الْحَسَدُ؛ (2)اى على! آفت حدیث و سخن، دروغ است و آفت دانش، فراموشی؛ آفت عبادت، سستی؛ آفت جمال، تصورات بی جا و آفت


1) على متقى هندى، كنز العمال، ج 44091، 44121، 44226؛ محمد ری شهری، میزان الحکمه، ج 1، ص 84

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 371، باب النوادر و هو آخر أبواب الكتاب؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 74، ص 60

حلم و بردباری حسادت است.

حضرت امیر علیه السلام می فرماید: لِکُلِّ شَیْءٍ آفَهٌ وَ آفَهُ اَلْخَیْرِ قَرِینُ اَلسَّوْءِ؛ (1)هر چیزی آفتی دارد؛ آفت خوبی، هم نشین بد است.

نیز فرموده است: أمّا بَعدُ؛ فَإِنَّ لِکُلِّ شَیءٍ آفَهً، و لِکُلِّ أمرٍ عاهَهً، و إنَّ آفَهَ هذِهِ الاُمَّهِ و عاهَه هذِهِ النِّعمَهِ عَیّابونَ طَعّانونَ.... (2)

نیز از امام علی علیه السلام است: رَأْسُ اَلْآفَاتِ اَلْوَلَهُ بِاللَّذَّاتِ؛ (3)سر آمد آفت ها، شیفتگی به لذت هاست.

شَرُّ آفَاتِ اَلْعَقْلِ اَلْکِبْرُ؛ (4)بدترین آفتِ عقل، خود بزرگ بینی است. لِکُلِّ شَیءٍ آفَهٌ یُفْسِدُهُ و آفَهُ هَذا الدِّینِ وُلاهُ السُّوءِ؛ (5)هر چیزی آفتی دارد که مایه فساد و تباهی آن می شود و آفت این دین، زمامداران بدند. أمير مؤمنان علیه السلام فرمود: لِکُلِّ امَّهٍ آفَهٌ،و آفَهُ هذِهِ الاُمَّهِ بَنو امَّیَهَ. (6)

امام صادق علیه السلام می فرماید: آفَهُ الدّینِ الْحَسَدُ وَ الْعُجْبُ وَ الْفَخْر. (7)

در حکمتِ حرام بودن مردار، در حدیث وارد شده است: حرمت مردار، از آن روست که در آن فساد و آفت بدن هاست. (8)

بنا بر این، هر چیزی آفتی دارد و احتمال راه یابی آسیب و خطا در هر نقل و


1) عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحكم و درر الكلم، ص 431، مصاحبۀ الأشرار و آثار ها، ح 9843

2) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 263، خ 165: و من كلام له علیه السلام لعثمان بن عفان

3) عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الكلم، ح 5244؛ محمد ری شهری، میزان الحكمه، ج 1، ص 85

4) عبد الواحد بن محمد تمیمی،آمدی غرر الحکم و درر الكلم، ح 5752

5) جلال الدين سيوطى، الجامع الصغير، ج 2، ص 413؛ حارث بن أبی أسامة، بغية الباحث عن زوائد مسند الحارث، تحقيق مسعد عبد الحميد محمد السعدنی، ص 194

6) علی متقی هندى، كنز العمال، ج 9، ص 91؛ عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 8، ص 251

7) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 307؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 15، ص 366، ب 55: باب تحريم الحسد و وجوب اجتنابه، ح 20758

8) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 6، ص 100

نوشتاری، و از جمله منقو لات و مکتوبات روایی امری بدیهی است. روشن است که اگر کلمه و حتی حرفی در حدیث، نا درست نقل و یا ثبت شود، چه بسا فهم مقصود گوینده با مشکل مواجه شود.

6. علوم حدیث و آسیب شناسی فهم حدیث

اشاره

نگاهی گذرا به پیشینه علوم حدیث، نشان می دهد که این دانش ها به یک باره شکل نیافته اند، بلکه در گذر زمان، حل هر مشکلی از مشکلات حدیثی در پی خود علمی را پدیدار ساخت و بدین صورت شاخه ها و علوم گوناگونی به جرگه علوم حدیثی پیوستند.

ابن خلدون (م 808 ق) در فصل ششم از باب ششم مقدمه تاریخش با اشاره به کثرت و تنوع علوم حدیث از هشت دانش نام برده است: علم ناسخ و منسوخ، علم رجال و معرفة الرواة، علم اصطلاحات حديثی، علم متون حدیث، علم به شرایط نقل، فقه الحديث (شرح الحديث)، غريب الحديث و المؤتلف و المختلف. (1)

سیوطی (911 ق) از حازمی نقل می کند که علوم حدیث به بیش از صد نوع می رسد. (2)ابن صلاح (643 ق) و نووی آن را 65 نوع دانسته اند و بیش از این هم قابل تنویع می دانند. سیوطی در تدریب الراوی می گوید:

اعلم ان انواع علوم الحدیث کثیره لاتعدّ... و قد ذكر ابن الصلاح منها - و تبعه المصنف - خمسة و ستين، و قال: و ليس ذلك بآخر الممكن في ذلك، فانه قابل للتنويع الى ما لا يحصى، اذ لا ينحصر [تحصى] احوال رواة الحديث و صفاتهم، و لا أحوال متون


1) عبد الرحمن بن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج 1 (مقدمه)، تحقيق خليل شحادة و سهيل زكار، ص 556

2) جلال الدین سیوطی، تدریب الراوی، تحقيق عبد الوهاب عبد اللطيف، ج 1، ص 53: قال الحازمي في كتاب العجالة: علم الحديث يشتمل على انواع كثيرة تبلغ مائة، كل نوع منها علم مستقل لو انفق الطالب فيه عمره لما ادرك نهایته؛ حازمی در کتاب «عجاله» می گوید: دانش حدیث انواع زیادی را در بر می گیرد که به بیش از صد نوع می رسد و هر یک از آن ها دانش مستقلی است که اگر دانشجویی تمام عمرش را در شاخه ای از آن صرف کند، به پایان نخواهد رساند

الحديث و صفاتها، و ما من حالة منها و لا صفة الا و هي بصدد ان تفرد بالذكر و أهلها فإذا هي نوع على حاله حيالها؛ (1)بدان انواع علوم حدیث بسیار است و به شمار نیاید. ابن صلاح و به پیروی از او مصنف (نووی)، 65 نوع از آن ها را ذکر کرده و گفته است: این مقدار تمامی آن چه در این زمینه ممکن است، نیست؛ زیرا دانش حدیث به گرایش ها و زیر مجموعه های زیادی تقسیم پذیر است؛ مانند: حالات و صفات راویان حدیث، چگونگی متون حدیثی و ویژگی های هر یک. و شایسته است هر یک از این حالات و صفات جدا گانه ذکر و بررسی شود. بنا بر این، هر یک، نوعی مستقل (از انواع علوم حدیث) است.

گر چه مسائل و متعلقات حدیث متنوع و بسیار فراوان است، به نظر می رسد مسائلی که برگرد یک محور می چرخند و علم مستقلی را تشکیل می دهند، چندان زیاد نیستند و نمی توان هر کدام از مسائل خاص حدیثی را علم حدیثی مستقل به حساب آورد. بنا بر این می توان علوم حدیثی را در آغاز به دو بخش کلی نظری و تطبیقی (کاربردی) تقسیم کرد.

علوم نظری و کاربردی حدیث

چنان که گذشت در یک تقسیم کلّی علوم حدیث بر دو گونه است:

الف. علوم حديث کاربردی (تطبیقی)، که خود بر سه قسم است.

ب. علوم حدیث نظری، (2)این نیز خود بر پنج قسم است که در پی خواهد آمد.

علوم حدیث کاربردی: 1. رواية الحديث 2. علم رجال 3. فقه الحديث

علوم حدیث نظری: 1. فلسفۀ علوم حديث 2. تاريخ حديث 3. مصطلح الحديث


1) عثمان بن عبد الرحمن شهر زوری مقدمة ابن الصلاح، تحقیق ابو عبد الرحمن صلاح بن محمد، ص 13. در خور توجه است که سیوطی نیز در تدریب الروای، عدد علوم حدیث را به 93 نوع رسانده است. جلال الدین سیوطی، تدریب الراوی، ص 399

2) مقصود از علوم حدیث نظری آن دسته از دانش های حدیثی است که به مثابۀ مقدمه ای در خدمت علوم حدیث تطبیقی (کاربردی) است و به بیان مقدمات، مبانی و اصول آن می پردازد

(دراية الحديث) 4. اصول رجال الحديث 5. اصول فقه الحديث

علوم حدیث کاربردی از این قرار است: (1)

1.

رواية الحدیث: علمی است که به روایت، ضبط و نوشتن گفتار، کردار، تقریر و صفات پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام می پردازد. (2)

2.

علم رجال: علمی است که در آن از حالات راویان حدیث از نظر برخورداری شرایط پذیرش خبر، بحث می شود.

علامه مامقانی در تنقیح المقال می گوید: أنّه علم يبحث فيه عن أحوال الراوي، من حيث اتّصافه بشرائط قبول الخبر و عدمه؛ (3)علم رجال علمی است که در آن از حالات راوی، از نظر برخوردار بودن یا نبودن او از شرائط قبول خبر بحث می گردد. علم رجال خود گرایشهایی دارد که عبارتند از: الف. رجال الحديث (راوی شناسی)؛ ب. فهرست شناسی؛ ج. مشیخه شناسی؛ د. طبقات (طبقه شناسی)؛ ه.


1) ر. ك: صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 107؛ کاظم مدیر شانه چی، علم الحديث، ص 7 - 8؛ همو، دراية الحديث، ص 4؛ مهدی مهریزی، آشنایی با متون حدیث، ص 13؛ همو، دانش های حدیثی گذشته، حال، آینده، سر مقاله مجله علوم حدیث، شماره 16، تابستان 79، ص 22

2) سیوطی به نقل از ابن اکفانی (شمس الدین محمد بن ابراهيم بن ساعد انصاری (م 794 ق) نویسندۀ کتاب ارشاد القاصد الى أسنى المطالب) می نویسد: علم الحديث رواية: علم يشتمل على أقوال النبي صلّى اللّه عليه و سلّم و أفعاله و تقريراته و صفاته و روايتها و ضبطها و تحرير ألفاظها. جلال الدین سیوطی، تدریب الراوى، ج 1، ص 4؛ محمد جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 75؛ نور الدين عتر، منهج النقد فی علوم الحديث، ص 30؛ ظفر احمد تهانوی، قواعد فی علوم الحديث، ص 22. رواية الحديث، دانشی است که اقوال و افعال پیامبر و نیز روایت و ضبط و نوشتن الفاظ آن ها را در بر دارد. دکتر محمد عجاج الخطیب گفته است: علم الحديث رواية هو العلم الذى يقوم على نقل ما أضيف إلى النبي صلى اللّه عليه و سلم من قول أو فعل أو تقرير أو صفة خلقيّة أو خلقيّة. محمد عجاج الخطيب، اصول الحديث علومه و مصطلحه، ص 7؛ نيز رك: عبد الكريم زيدان و عبد القهار وارد عبد اللّه، علوم الحدیث، ص 7، به نقل از: محمد رحمانی، بحث های مقارن در علم حدیث (1)، مجله علوم حدیث، شماره 3، بهار 1376، ص 72. روایة الحدیث، دانشی است که دربارۀ آن چه به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نسبت داده می شود، اعم از قول، فعل، تقریر و صفت ظاهری جسمی یا خلق و خوی آن حضرت بحث می کند

3) عبد اللّه مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج 1، مقام اول، مقدمه، ص 173؛ نیز ر.ک: علی علیاری، بهجة الأمال فی شرح زبدة المقال، ج 1، ص 4؛ جعفر سبحانی، كليات فی علم الرجال، ص 9؛ صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 109؛ علی خامنه ای، ص 6؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 23

تراجم (شرح حال نگاری)؛ و علم الاسناد. (1)

3. فقه الحديث: علمی است که به بررسی دلالت های متن حدیث (از جهت عام و خاص، مجمل و مبین و تعارض و... شرح معنای الفاظ حدیث به هدف کشف مراد آن) می پردازد. (2)این دانش گرایش هایی دارد که برخی از آن ها عبارتند از: الف. علل الحديث؛ ب. مختلف الحديث (علاج الحديث)؛ ج. غريب الحديث؛ د. ناسخ الحديث؛ ه. مشكل الحديث؛ و. نقد متن الحديث؛ ز. اسباب ورود الحديث

علوم نظری حدیث عبارتند از:

1.

فلسفۀ علوم حدیث: دانشی که با نگاه بیرونی به شناسایی و تحلیل مجموعۀ علوم حدیث (به عنوان یک کل) می پردازد.

2.

تاريخ حدیث: علمی است که سر گذشت حدیث را از آغاز پیدایش تا زمان حاضر و تحو لات آن در ادوار گذشته و نیز چگونگی پیدایش و گسترش علوم و فنون مربوط به آن را در بر دارد. (3)

3.

مصطلح الحديث (دراية الحدیث): دانشی که در آن از اصطلاحات مربوط به


1) نام های دیگر علم رجال به معنای اعم آن عبارتند از: علم اسماء الرجال، تاريخ الرواة، تاريخ الرجال، تاريخ المحدثين، معرفة الرجال الممدوحين و المذمومين، الطبقات المشيخة، الفهرس، علم الجرح و التعديل

2) در این باره علامه محمد محسن تهرانی (آقا بزرگ) می نویسد: فقه الحدیث علمی است که از شرح لغات حدیث و بیان حالات آن از جهت نص یا ظاهر بودن، عام یا خاص، مطلق یا مقید، مجمل یا مبین، معارض یا غیر معارض، بحث می کند. محمد محسن تهرانی (آقا بزرگ)، الذريعة الى تصانيف الشيعه، ج 8 ص 54؛ زين العابدین قربانی، علم حدیث و نقش آن، ص 18. مؤلّف علوم الحدیث می نویسد: «فقه الحديث، علم يبحث فی المعنى المقصود من متن الحديث قو لاً كان أو فعلاً أو تقريراً مبنياً على القواعد و الأصول الخاصة فى هذا الشأن». عبد الكريم زيدان، علوم الحديث، ص 7؛ ابراهیم آلکلیب، مهمات علوم الحدیث، ص 46 به نقل از: طاش کبری زاده، مفتاح السعادة و مصباح السياده، ج 2، ص 1؛ حاجى خليفه، كشف الظنون، ج 1، ص 635: فقه الحدیث علمی است که از معانی مقصود از متن حدیث، اعم از گفته، فعل و تقریر مبتنی بر قواعد و اصول مخصوص به این فن، بحث می کند

3) کاظم مدیر شانه چی، تاریخ حدیث، ص 8

سند، متن و نیز شرایط، انواع و احکام آن و چگونگی فرا گیری و آداب نقل حدیث بحث می شود.

شیخ بهایی می نویسد: علم الدرایة: علم یبحث فیه عن سند الحدیث، و متنه، و کیفیّة تحمّله، و آداب نقله. دانش درایه علمی است که در آن از سند و متن و چگونگی تحمل و آداب نقل حدیث بحث می شود. (1)

استاد عبد الهادی فضلی می گوید: این دانش، نام های متعدد دارد، چون: «علم الحديث، دراية الحديث، مصطلح الحديث، قواعد الحديث و اصول الحديث»، وی می افزاید: كلّها تعنى معنى واحدا. (2)

4.

اصول علم رجال: دانشی است که به بیان مقدمات و مبادی تصوری و تصدیقی رجال الحدیث می پردازد.

5.

اصول فقه الحديث: علمی است که به بیان مقدمات و مبادی تصوری و تصدیقی فقه الحديث می پردازد. به دیگر سخن این دانش مفاهیم و اصول عمومی فهم متن (شرایط ایجابی و سلبی) را بررسی می کند و به روش شناسی فهم حديث و آسیب شناسی آن می پردازد.

بنا بر این، آسیب شناسی فهم حدیث از جملۀ علوم نظری حدیث و زیر شاخۀ اصول فقه الحدیث به حساب می آید. توضیح آن که فقه الحدیث نامی مرکب از


1) محمد بن حسین بهایی، الوجیزه، ترجمۀ محمد مرعشی، ص 10؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 79 و نيز ر. ک: زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، الرعايه في علم الدراية، تحقيق حسين بقّال، ص 45؛ جعفر سبحانی، اصول الحدیث و احکامه، ص 14؛ ابراهیم آلکلیب، مهمات علوم الحديث، ص 47؛ نور الدين عتر، منهج النقد، ص 32؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 41؛ کاظم مدیر شانه چی، دراية الحديث، ص 5. مؤلف کتاب علوم الحدیث می نویسد: مصطلح الحدیث، هو العلم الذي يعرف منه حقيقة الرواية و شروطها و انواعها و احكامها، و حال الرواة و شروطهم، و اصناف المرويات و ما يتعلق بها. عبد الكريم زيدان، علوم الحدیث، ص 7: علمی است که به وسیله آن، حقیقت روایت و شرایط، انواع و احکام آن و نیز احوال و شرایط راویان و هم چنین اقسام روایات و آن چه که مربوط به روایات است، شناخته می شود

2) عبد الهادی فضلی، اصول الحديث، ص 9؛ محمد عجاج خطیب، اصول الحدیث و علومه و مصطلحه، ص 9؛ مهدی مهریزی، دانش های حدیثی گذشته، حال،آینده، سر مقاله مجله علوم حدیث، شماره 16، تابستان 79، ص 19

معنای لغوی فقه (فهم عمیق)، (1)و معنای اصطلاحی حدیث (گزارشگر قول، فعل و تقریر معصوم) (2)می باشد. بنا بر این، فقه الحديث يعنى فهم عمیق، درک استوار و شناخت ژرف از حدیث. امّا به نظر می رسد در اصطلاح بر دو گونه است:

الف. فقه الحديث کاربردی (تطبیقی)؛

ب. فقه الحدیث نظری یا اصول فقه الحديث.

در سده های اخیر، در کنار فقه الحدیث کاربردی دانش فقه الحدیث دیگری زاییده شد که در خدمت فقه الحدیث کاربردی به بیان مقدمات، مبانی و اصول آن می پردازد و می توان آن را فقه الحدیث نظری یا اصول فقه الحدیث نامید. در حقیقت، فقه الحدیث نظری همان منطق فهم و تفسیر حدیث است که با ارائه مبانی و اصولی که از قواعد ادبی، اصولی، کلامی، و دیگر قوانین عقلایی به دست آمده است، ما را به فهم ژرفتر و مقصود اصلی گویندۀ حدیث نزدیک می سازد.

فقه الحدیث نظری به پرسش هایی از این دست پاسخ می دهد: تعریف، موضوع و فايدۀ فقه الحدیث چیست؟ چرا به دانش فقه الحدیث نیازمندیم؟ پیش نیاز های فهم حدیث چیست؟ معیار های نقد حدیث چیست؟ رفع تعارض میان اخبار چگونه است؟ آفات و موانع فهم حدیث کدام است؟ و...

بنا بر این، علم فقه الحدیث بر دو گونه است: بخشی کاربردی که باید به کتب فقه الحدیثی مانند روضة المتقین از محمد تقى مجلسى، مرآة العقول و ملاذ الاخیار از محمد باقر مجلسی، و سایر کتب شرح الحدیثی و نیز عموم مباحث فقهی که برای استنباط احکام شرعی از روایات استفاده شده، مراجعه نمود. بخش دیگر نظری و


1) خلیل بن احمد فراهيدی، العين، ج 3، ص 370؛ ابن فارس، معجم مقاييس اللغه، ج 4، ص 442؛ ابن اثیر، النهاية فی غريب الحديث، ج 4، ص 465

2) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 56؛ ابو القاسم قمى، القوانين فی الاصول، ص 408؛ صبحى صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 115؛ زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 50؛ محمد جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 62؛ جلال الدین سیوطی، تدريب الراوى، ج 1، ص 23

مقدماتی است که به مبادی تصوری و تصدیقی فقه الحدیث کاربردی می پردازد که در کتاب هایی مانند منهج نقد المتن عند علماء الحديث النبوی از صلاح الدین بن أحمد الأدلبى، مقاييس نقد متون السنة از مسفر عزم اللّه الدمينی، روش فهم حدیث از عبد الهادی مسعودی، اصول و قواعد فقه الحدیث از محمد حسن ربانی، بدان پرداخته شده است. با این همه، به مباحث فقه الحدیث نظری و جایگاه آن، چنان که باید، توجه نشده است و منابع مستقل در این باب بسیار اندک است؛ گرچه منابع ضمنی بیش از آن است. (1)این موضوع عنایت بیش تر عالمانِ حدیث پژوه را می طلبد. نمونه ای از مباحث فقه الحدیث نظری عبارت است از: تعریف، موضوع و فايدۀ فقه الحدیث، انگیزۀ پیدایش فقه الحدیث، پیشینه و سیر تطور آن، اهمیت و نیازمندی به دانش فقه الحدیث، پیش نیاز های فهم حديث، شرايط فهم حدیث، معیار های نقد حدیث و آفات و موانع فهم حديث.

فقه الحديث کاربردی، علمی است که از حالات مختلف متون احادیث؛ مانند عام و خاص، مطلق و مقید و تعارض... بحث می کند و به بررسی متن حدیث می پردازد. موضوع این دانش متون احادیث و غرضش تبیین مقصود و مراد متون روایات و در نتیجه تشخیص وظیفهٔ علمی و عملی ماست. (2)

با توجه به تعریف فقه الحدیث، فهم حدیث با رفع موانع و ایجاد مقتضياتِ زمینه ساز فهم، سامان می یابد. از این رو، باید موانع و مقتضیات فهم حدیث را به درستی شناخت تا با این شناخت بستر مناسب فهم حدیث را فراهم آوریم.

به نظر ما آسیب شناسی فهم حدیث در کنار روش شناسی فهم آن، دو شاخۀ مهم و به منزلۀ دو بال برای فقه الحدیث است آسیب شناسی فهم حدیث، تبیین موانع و


1) محققان در کتب فقهی، اصولی و تفسیری خود در ذیل روایات، متعرض برخی از مبانی و ضوابط فقه الحدیث شده اند

2) محمد محسن تهرانی (آقا بزرگ)، الذريعة الى تصانيف الشيعه، ج 8، ص 54؛ زین العابدین قربانی، علم الحديث و نقش آن، ص 18؛ ابراهیم آلکلیب، مهمات علوم الحديث، ص 46

مشكلات فهم حدیث و حلّ آن را به عهده دارد. اگر آن چه کار فهم را دشوار می سازد، شناخته و رفع نگردد و نیز آن چه زمینه های فهم را هموار می نماید، دریافته و فراهم نشود، تلاش ها و زحمت ها برای فهم حدیث بی ثمر یا کم ثمر خواهد بود.

بسیاری از تلاش ها و اقدامات برای فهم حدیث به دلیل عدم توجه به موانع و آسیب ها یا فقدان دریافت درست از پیچیدگی های امر فهم حدیث، به نتیجۀ مطلوب نمی رسد یا کم نتیجه می دهد و چه بسا گاه به نتایج معکوس منجر می شود. از این رو، پرداختن به آفات و موانع فهم حدیث، از عمده ترین مباحث حدیث پژوهی است.بنا بر این، حق آن است که حدیث مادر علوم اسلامی است؛ لکن این بدان معنا نیست که این پدیده با همۀ اهمیتی که دارد؛ بی نیاز از مطالعات آسیب شناسانه است؛ بلکه به خاطر اهمیتی که دارد؛ می بایست آن را به عنوان یک پدیدۀ بسیار مهم و حساس، مورد آسیب شناسی و مطالعه قرار داد.

7. مفهوم آسیب شناسی فهم حدیث

اشاره

پیش از هر چیز برای انجام پژوهشی بنیادین، با نتایجی روشن و مفید، باید مقصود از آسیب شناسی فهم حدیث را دریافت؟ در آغاز هر تحقیق، درنگ در مفهوم واژگان به کار رفته در عنوان آن، امری اجتناب نا پذیر است؛ چرا که با شناخت مفهوم این واژگان، راه دستیابی به اهداف پژوهش هموار می گردد.

«آسیب شناسی فهم حدیث» ترکیبی اضافی و متشکل از سه مفهوم «آسیب شناسی»، «فهم» و «حدیث» است. بنا بر این، لازم است نخست این سه و واژگان مترادف آن ها را بررسی کنیم.

الف. آسیب شناسی
اشاره

«آسیب» به معنای «آفت، بیماری، اختلال و خطر» آمده است. در فرهنگ فارسی چنین معنا شده است: «آسیب: زخم، عیب و نقص، درد، رنج، گزند، آزار، زیان،

خسارت. (1)آسیب شناسی: شناخت درد و رنج و خسارت». (2)در اصطلاح هم به آن دسته از علل و اختلالاتی اطلاق می شود که وجودشان تداوم و حرکت پدیده ای را تهدید می کند و آن را از رسیدن به اهداف و آرمانش باز می دارد و یا از کارایی لازم می اندازد. برخی در تعریف آسیب گفته اند: «منظور از آسیب، عاملی است که سبب اختلال و نا هنجاری ها و آفت در پدیده ها می شود و گاهی به خود اختلالات، آسیب گفته می شود». (3)

بنا بر این، آن چه ما از واژۀ «آسیب شناسی» مد نظر داریم، اصطلاحی است که ترجمۀ واژۀ پاتولوژی (pathology) است.

آفت شناسی

در فرهنگ دینی، واژۀ «آفت» بار معنایی «آسیب» را دارد. آفت، یعنی آن چه سبب فساد، تباهی، خرابی و بیماری است. خسارت و زیانی را که از بیرون و درون بر امور معنوی یا مادی وارد می شود، آفت گویند. جوهری در صحاح می نویسد: الْآفَةُ: العاهةُ.و قد إِیفَ الزرعُ، علی ما لم یسمَّ فاعله، أی أصابته آفَةٌ. (4)ابن منظور گوید: أوف: الآفة العاهة، و في المحكم عرض مفسد لما أصاب من شئ. و يقال: آفة الطَّرفِ الصَّلَفُ و آفَهُ العِلْمِ النِّسْيانُ. (5)

فرهنگ نویسان فارسی زبان، «آفت» را چنین معنا نموده اند: «آفت: آن چه مایۀ فساد و تباهی گردد»؛ (6)«آن چه سبب فساد، تباهی، خرابی، زیان، بیماری و... می شود؛ آسیب، بلا و سختی. آفت پذیر: ویژگی آن چه قابلیت صدمه دیدن دارد». (7)


1) محمد معین، فرهنگ فارسی، ج 1، ص 58، ذیل واژه

2) حسن عمید، فرهنگ عمید، ج 1، ص 44، ذیل واژه

3) محمد علی حاجی، آسیب شناسی تربیت دینی، دانش نامه امام علی علیه السلام، زیر نظر علی اکبر رشاد، ج 4، ص 433

4) اسماعیل جوهری، صحاح اللغه، تحقيق احمد عبد الغفور العطار، ج 4، ص 1333

5) ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 16

6) محمد معین، فرهنگ فارسی، ج 1، ص 69

7) حسن انوری، فرهنگ بزرگ سخن، ج 1، ص 124، ذیل واژه

ب. فهم، فقاهت و درایت
1. «فهم» به معنای «علم، دانستن و شناختن» و نیز تصور چیزی و شناخت آن است. خلیل بن احمد می نویسد: فَهَمْتُ الشِّيءَ عَرَفْتُهُ و عَقَلْتُهُ؛ (1)آن چیز را شناختم و دانستم.

راغب اصفهانی در معنای «فهم» می گوید: الْفَهْمُ: هیئة للإنسان بها یتحقّق معانی ما یحسن، یقال: فَهِمْتُ کذا؛ (2)فهم حالتی است برای انسان که به وسیلۀ آن معانی را به خوبی می داند (محقّق می سازد). گفته می شود: فَهِمْتُ كذا: آن را فهمیدم.

در لسان العرب آورده است: الفَهم معرفتك الشيء بالقلب. فَهمه فهماً و فَهَماً و فَهامة علمه. (3)

فیومی نوشته است: فَهمْتُهُ: فَهَماً مِنْ بَابِ تَعِبَ و تَسْکِینُ الْمَصْدَرِ لُغَهٌ وَ قِیلَ السّاکِنُ اسْمٌ لِلْمَصْدَرِ إِذَا عَلِمْتَهُ قَالَ ابْنُ فَارِسٍ هَکَذَا قَالَهُ أَهْلُ اللُّغَهِ وَ یُعَدَّی بِالْهَمْزَهِ و التَّضْعِیفِ. (4)

برخی متعلق فهم را عام فَهَمْتُ الشِّيءَ دانسته اند و برخی خصوص معانی نه ذوات؛ گفته می شود: «فهمت الكلام» ولى «فهمت الرّجل» صحیح نیست، بلکه «عرفت الرّجل» درست است. (5)

2. «فقه» در لغت به معنای «فهم عمیق و دقیق» و ژرف نگریستن است. خلیل بن احمد نوشته است: و فَقِهَ یَفْقَهُ فِقْهاً إذا فَهِمَ. و أَفْقَهْتُه: بیّنت له. و التَّفَقُّه: تعلم الفِقْه. (6)

ابن فارس می نویسد:

الفاء و القاف و الهاء أصلٌ واحد صحیح، یدلُّ علی إدراکِ الشَّیء و العِلْمِ به...


1) خلیل بن احمد فراهيدی العين، ج 4، ص 62

2) حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص 646

3) ابن منظور، لسان العرب، ج 12، ص 460

4) احمد فیومى، المصباح المنير، ص 482؛ فخر الدین طریحی، مجمع البحرين، ج 6، ص 133

5) علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج 5، ص 205 به نقل از: شرتونی، اقرب الموارد

6) خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج 3، ص 370

و أَفْقَهْتُک الشَّیء، إذا بَیّنْتُه لک. (1) ابن اثیر در معنای «فقه» می گوید: الفِقْهُ فی الأَصل الفَهْم، و اشْتِقاقهُ من الشَّقِّ و الفَتْح؛ (2)(شکافتن و به نا پیداها دست یافتن).

جرجانی در تعریفات آورده است: «فقه» در لغت به معنای فهم غرض متکلم از کلامش می باشد. (3)

اطلاعات ما دربارۀ امور و جریان های جهان دو گونه است: گاهی اطلاعات سطحی و ظاهری است و گاهی دقیق و ژرف. اگر کسی اطلاعاتش در موضوعی به حدی برسد که از مشاهدات سطحی و ظاهری که برای عموم قابل فهم است، عبور کند و به عمق جریان ها پی ببرد، او را «متفقّه» و «فقیه» در آن موضوع می توان شمرد.

راغب اصفهانی نوشته است: الفِقْهُ: هو التّوصل إلی علم غائب بعلم شاهد، فهو أخصّ من العلم. (4)

مؤلف التحقيق فی كلمات القرآن در جمع بندی معنای این واژه چنین آورده است:

و التحقیق أنّ الأصل الواحد فی المادّه: هو فهم علی دقّه و تأمّل، و بهذا القید یفترق عن موادّ العلم و المعرفه و الفهم و غیرها. (5) فقه در اصطلاح به معنای علم به احکام شرعی عملی است که از ادله تفصیلی به دست می آید. به دیگر سخن، فهم عمیق و استنباط دقيق مقررات عملی اسلامی از منبع و مدارک مربوط است.

مؤلف معالم الدین می نویسد: الفقه في اللغة: الفهم.و في الاصطلاح: هو العلم


1) ابن فارس، معجم مقاييس اللغه، ج 4، ص 442

2) ابن اثير، النهاية فی غريب الحديث و الأثر، ج 4، ص 465. ابن اثیر می نویسد: معنای اصلی فقه، فهم و معنای عرفی آن، علم دین و معنای اخص آن (اصطلاحی) علم فروع دین است

3) جرجانی، التعريفات، ص 168

4) راغب اصفهانی، المفردات، ص 384

5) حسن مصطفوى، التحقيق فی كلمات القرآن، ج 9، ص 123

بالأحكام، الشرعية، الفرعية، عن أدلّتها التفصيلية؛ (1)فقه در لغت، فهم و در اصطلاح عبارت است از علم به احکام شرعی بر اساس ادلۀ تفصیلی آن ها. در قرآن و اخبار مأثور از رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام بارها امر به تفقه در دین شده است که مراد همان حقیقت لغوی است. از مجموع آن ها چنین استنباط می شود که از نظر اسلام، مسلمانان باید اسلام را در همه شؤون اعتقادی، عبادی، اخلاقی، فردی و اجتماعی به طور عمیق و دقیق و از روی کمال بصیرت درک کنند. ولی آن چه در میان مسلمانان از قرن دوم به بعد دربارۀ کلمه «فقه» مصطلح شد، قسم خاصی است که می توان آن را فقه الاحكام يا فقه الاستنباط خواند. (2)

شیخ بهایی در الاربعین پس از نقل حدیث معروف پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم که فرمود: مَنْ حَفِظَ مِنْ أُمَّتِی أَرْبَعِینَ حَدِیثاً مِمَّا یَحْتَاجُونَ إِلَیْهِ مِنْ أَمْرِ دَیْنِهِمْ بَعَثَهُ اَللَّهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ فَقِیهاً عَالِماً، (3)فقيه را به معنای بصیر (صاحب بصیرت و بینش) می شمرد و می نویسد:

ليس المراد الفقة بمعنى الفهم فإنه لا يُناسب المقام و لا العلم بالاحكام الشريعة عن ادلتها التفصيلية فَإنّه مُستحدث، بل المراد البصيرة فى امر الدين و الفقيه اكثر ما يأتي في الحديث بهذا المعنى... هذه البصيرة اما موهبيّة و هي التي دعا بها النبي لامير المؤمنين حين أرسَلَه الى اليمن حيث قال: اللّهم فقهه في الدين؛ (4أو كسبية وهي التي اشار اليها امير المؤمنين حيث قال لولده الحسن: و تَفَقَّه يا بنى فى الدين)؛ (5)(6)مقصود از فقه در سخن پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم علم به احکام شرعی فرعی از ادلۀ تفصیلی آن (معنای اصطلاحی فقه) نیست؛ زیرا این معنا


1) حسن بن زین الدین عاملی، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص 26

2) مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ص 248، بخش اصول فقه

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 49؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 18، ص 70؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 153؛ هر كس از امّت من چهل حدیث نیازمند در امر دینشان را حفظ کند، خداوند او را در روز قیامت فقیه و عالم محشور می کند

4) جلال الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 3، ص 182؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 66، ص 92

5) محمد عبده، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 41؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 219

6) محمد بن حسین بهایی عاملی،الاربعین ص 73 فخر الدین طریحی، مجمع البحرين، ج 3، ص 421

معنای نو پیدایی است، بلکه مقصود از آن بینش و بصیرت در امر دین است و فقه در احادیث بیش تر به همین معنا آمده است... و این بصیرت یا موهبتی است، نظیر دعای پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به حضرت امیر علیه السلام هنگامی که ایشان را به یمن فرستادند: اَللّهم فَقِّهْهُ فِی الدّینِ و یا اکتسابی است، نظیر سخن حضرت علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام:وَ تَفَقَّهْ یَا بُنَیَّ فِی الدِّینِ.

از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: ما آن کس را دوست داریم که این صفات را داشته باشد: مَنْ کَانَ عَاقِلاً فَهِماً فَقِیهاً حَلِیماً مُدَارِیاً صَبُوراً صَدُوقاً وَفِیّاً (1)هر کس که عاقل، فهمیده، ژرف اندیش، خویشتن دار، با مدارا، برد بار، راستگو و با وفا باشد.

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه در شرح واژۀ «فهم» و «فقه» می نویسد:

فهم یعنی تیز هوشی مخصوصی که ذهن انسان را برای پذیرش حقائق و واقعیات آماده می کند و با حرکت سریع فکری از مقدمات به مقاصد و نتائج منتقل می شود. فقه، یعنی پی بردن به احکام و حلال و حرام و اطلاع بر اخلاقیات و این که آفت و زیان نفس انسان چه چیز است و موانع قرب به درگاه حق چیست؟ گفته شده، فقه بصیرت و بینایی درونی و قلبی است دربارۀ برنامه های دینی که این بصیرت بر اثر علم و عمل به دست می آید و موجب پیدایش حالت خوف و خشیت می شود. راغب در مفردات گوید: فقه یعنی از راه علم به محسوسات و مطالعه در عالم طبیعت به عالم غیب و ماوراء طبیعت پی بردن. بنا بر این، فقه اخص از علم است؛ چون علم یعنی پی بردن به اشیاء چه محسوس و چه غیر محسوس و از هر راهی که باشد، ولی فقه پی بردن به غیر محسوس از طریق علم به محسوس است. خداوند متعال


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 56؛ محمد بن محمد عکبری (شیخ مفید)، الأمالی، ص 192، المجلس الثالث و العشرون؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 66، ص 397، ب 38: جوامع المكارم و آفات ها؛ ج 67، ص 374، ب 59: الخوف و الرجاء؛ فضل بن حسن طبرسی، مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص 238، الفصل السابع فی مكارم الأخلاق؛ محمد بن حسن حر عاملی، تفصيل وسائل الشيعه إلى تحصيل مسائل الشريعه، ج 15، ص 198، ح 6، باب استحباب التخلق بمكارم الأخلاق

می فرماید: فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً؛ (1)چرا این گروه حاضر نیستند سخنی را درک کنند؟! بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُون؛ (2)آنان مردمی اند که فقه و فهمی ندارند. آیات مشابه دیگری نیز در این زمینه آمده است. فقه یعنی علم به احکام دینی؛ گفته می شود: «فقه الرّجل» یعنی مرد فقیه شد؛ «تَفَقَّه» یعنی دنبال علم فقه را گرفت و متخصص شد. خداوند فرمود: لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ. (3)(4)

اصطلاح فقه الحدیث چنان که گذشت، از معنای لغوی فقه و اصطلاحی حدیث بر گرفته شده است.

3. درایت مصدر مادۀ «دَرَی» است. دَرَی - دَرْیًا، و دِرْیًا و دَرْیَةً و دِرْیَةً، و دَرَیانًا و دِرْیانًا و دُریانا و دِرایَةً دَرَی الشَّیْءَ بالشیء: دانست، شناخت، به دانش او رسید، فهمید. مصدر «دراية»: بیش از سایر مصادر این کلمه به کار می رود. ابن فارس می گوید: درى فأصلان، أحدهما قصد الشيء و اعتماده طلبا، و الآخر حدةٌ تكون في الشيء. (5)

الدّراية: شناختن، دانستن. مشهور لغت نویسان مطلق دانستن گفته اند؛ مانند خلیل بن احمد، (6)مؤلف لسان العرب، (7)جوهری، (8)نویسندۀ اقرب الموارد؛ برای نمونه در المصباح المنیر آمده است: دَرَیْتُ: الشَّی ءَ (دَرْیاً مِن بابِ رمَی و (دِرْیَهً) و (دِرَایَهً) عَلِمْتُهُ). (9)نیز در لسان العرب آمده است: دری: دَرَی الشیءَ دَرْیاً و دِرْیاً؛ و دِرْیَةً و دِرْیَاناً


1) نساء 4: 78

2) ر. ك: الانفال 8: 65؛ توبه 9: 127؛ الحشر 59: 13

3) توبه 9: 122

4) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 67، ص 374؛ ابو الحسن موسوی همدانی، بحار الأنوار، ترجمۀ جلد 67 و 68؛ ج 1، ص 385

5) حسن مصطفوى، التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج 3، ص 207

6) خلیل بن احمد فراهیدی، العين، ج 8، ص 59

7) ابن منظور، لسان العرب، ج 14، ص 254

8) همان

9) احمد فيومى، المصباح المنير، ص 194

و دِرَایَةً: عَلِمَهُ. یقال: دَرَیْت الشیءَ أَدْرِیهِ عَرَفْته. (1) امّا راغب می گوید: من الدِرایة، و هی المعرفة المُدْرَکة بضرب من الحیل؛ (2)درایه شناختی است که با نوعی از تدبیر به دست آید.

نویسندة التحقيق فى كلمات القرآن الکریم می نویسد: معنای مادۀ «دری» نوع شناختی است که از طریق غیر عادی، بدون فراهم کردن مقدمات متعارف به دست آید. (3)

در متون حدیثی ما برای تشویق به فهم و درک معارف دینی و نیز دقت برای دریافت مقصود اصلی گوینده، از واژۀ «درایه» هم بهره گرفته شده است؛ برای نمونه امام علی علیه السلام می فرماید: عَلَیْکُمْ بِالدِّرَایَاتِ لاَ بِالرِّوَایَاتِ؛ (4)در پی دریافت و درایت (سخن ها) باشید، نه در پی نقل و حکایت.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: خَبَرٌ تَدْرِیهِ خَیْرٌ مِنْ عَشَرَهٍ تَرْوِیهِ؛ (5)روایتی که معنای آن را بدانی، بهتر از ده روایت است که ندانسته برای مردم نقل کنی!

اصطلاح دانش دراية الحديث در دو دانش مصطلح الحديث و فقه الحديث (6)کاربرد مشترک دارد. به رغم تناسب لغوى دراية الحديث با دانش فقه الحدیث، از


1) ابن منظور، لسان العرب، ج 14، ص 254؛ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً. (لقمان / 34)؛ هیچ کس نمی داند فردا چه خواهد کرد

2) راغب اصفهانی، المفردات، ص 313

3) حسن مصطفوى، التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج 3، ص 208: أن الأصل الواحد في هذه المادة: هو المعرفة من دون مقدمات معمولة، بمعنى أنه يستعمل في موارد لا يتحقق بالتحصيل و لا يوجد بتهية المقدمات و لا بد أن يحصل بطريق غير عادى. و هذا هو الفارق بينها و بين مادة العلم و المعرفة و غيرهما

4) ابو الفتح كراجكى، كنز الفوائد، ج 2، ص 31؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 160، ب 21؛ و ج 2، ص 206، ب 26؛ محمد رضا حکیمی و همکاران، الحياة، ترجمۀ احمد آرام، ج 1، ص 64

5) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 208، ب 26؛ ج 51، ص 112

6) حاجی خلیفه درایة الحدیث را در معنای فقه الحدیث به کار برده است: درایة الحديث و هو علم باحث عن المعنى المفهوم من ألفاظ الحديث و عن المراد منها مبنياً على قواعد العربية و ضوابط الشريعة و مطابقاً لأحوال النبي. و موضوعه أحاديث الرسول من حيث دلالتها على المعنى المفهوم أو المراد و غايته التحلى بالآداب النبوية و التخلي عما يكرهه و ينهاه و منفعته أعظم المنافع حاجی خلیفه، كشف الظنون، ج 1، ص 635

نگاه متأخران، مقصود از دراية الحديث با اندکی تسامح، همان دانش مصطلح الحدیث می باشد. (1)

ج. حديث

«حدیث» در لغت به معنای «تازه و نو از هر چیز» است. خلیل بن احمد در العین آورده است: الحَدِیثُ: الجدیدُ من الأشیاء. (2)ابن فارس می نویسد: الحاء و الدال و الثاء، اصل واحد و هو كون الشىء لم يكن. (3)این واژه یک معنای اصلی دارد: بودن یک چیز و پیدایش آن بعد از عدمش.

حدیث به معنای خبر و مرادف کلام نیز آمده است؛ زیرا کلام به تدریج به وجود می آید. (4)«حدیث» مفرد و جمع آن «احادیث» است. جوهری در صحاح اللغه و ابو البقاء در کلیات تصریح کرده اند که این جمع بر خلاف قیاس است (5)

در معنای اصطلاحی آن شیخ بهایی می نویسد: الحدیث: هو کلام یحکی قول المعصوم أو فعله أو تقریره؛ (6)حکایت و گزارش سخن، فعل و تقریر معصوم را حدیث گویند.

اهل سنّت، مراد از احادیث را گزارش سخن، عمل و سکوت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و صحابه (بنا بر قولی) می دانند، در صورتی که از نظر امامیه، حدیث سخن، فعل و تقرير همۀ


1) به نظر می رسد که عنوان «درایة الحدیث» در میان کتب گذشتگان، نام جامعی برای کتب علوم حدیث نظری باشد که در آن به مباحث مصطلح الحدیث بیش از سایر آن پرداخته است

2) خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج 3، ص 177

3) ابن فارس، معجم مقاييس اللغه، ج 2، ص 36: الحاء و الدال و الثاء أصلٌ واحد، و هو کونُ الشیء لم یکُنْ. یقال حدثَ أمرٌ بَعْد أن لم یکُن. و الرجُل الحَدَثُ: الطریُّ السّن. و الحدیثُ مِنْ هذا؛ لأنّه کلامٌ یحْدُثُ منه الشیءُ بعدَ الشیء

4) اسماعیل جوهری، صحاح اللغه، ج 1، ص 278؛ مجمع اللغة العربيه، معجم الفاظ القرآن، ج 1، ص 240

5) ابو البقاء، کلیات، ص 152؛ اسماعیل جوهری، صحاح اللغه، ج 1، ص 278

6) محمد بن حسين بهاء الدين عاملی، الاربعين، ترجمه عقیقی بخشایشی، ص 73؛ ر. ک: عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 57؛ زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 50؛ حاجی خليفه، كشف الظنون عن اسامی الكتب و الفنون، ج 1، ص 279؛ محمد جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 62؛ جلال الدین سیوطی، تدریب الراوي، تحقيق عبد الوهاب عبد اللطيف، ج 1، ص 23

معصومان علیهم السلام است؛ زیرا بازگشت کلمات معصومان علیهم السلام نیز به سخنان پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم می باشد. (1)

نویسندۀ مقباس می نویسد: و ذكر جمع من أصحابنا أن الحديث - في الاصطلاح - هو: ما يحكي قول المعصوم أو فعله أو تقريره؛ (2)گروهی از امامیه در تعریف اصطلاحی حدیث گفته اند: حدیث چیزی است که سخن، فعل و تقریر معصوم علیه السلام را حکایت می کند. محقّق تهانوی نیز می گوید: «الحدیث فی اصطلاح المحدّثين قول الرسول صلى اللّه عليه و آله و سلم و حكاية فعله و تقريره»؛ (3)حدیث در اصطلاح محدثان همان سخن پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و حکایت فعل و تقریر ایشان است.

د. تعریف «آسیب شناسی فهم حدیث»

آسیب شناسی فهم حدیث، دانشی است گسترده، از شعب علوم حدیث و زیر مجموعۀ فقه الحدیث که به مطالعه و بررسی موانع و مشکلات حدیث و عوامل آسیب رسان به فهم حدیث، نظیر تعارض، تصحیف، نقل به معنا و... می پردازد و با دسته بندی آن ها به شناسایی عوامل مؤثر در ایجاد این مشکلات و راه های رفع آن اقدام می کند. می توان گفت آسیب شناسیِ فهم حدیث، در حقیقت به دنبال تنقیح و زدایش اموری است که مانع می شود حدیث آن گونه که بایسته است، درک گردد.

برخی عنوان کلی «آسیب شناسی دینی» را انتخاب نموده و آن را چنین تعریف کرده اند: آسیب شناسی دینی یعنی شناخت آسیب ها و اشکالاتی که بر اعتقاد و باور دینی و یا آگاهی و معرفت دینی و یا عملی در رفتار جامعه دینی وارد می شود و یا


1) ر. ك: عبد اللّه مامقانی، مقياس الهدايه، ج 1، ص 56؛ ابو القاسم قمى، القوانين فی الاصول، ص 408؛ صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 115

2) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدایه، ج 1، ص 57؛ زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانى)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 50

3) محمد علی تهانوى، موسوعة كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج 1، ص 279؛ نیز ر. ک: محمد جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 62؛ جلال الدین سیوطی، تدریب الراوی، ج 1، ص 23

ممکن است که وارد بشود. (1)

8. اهمیت موضوع آسیب شناسی

تبیین اصلی و کامل تعالیم قرآنی و مبانی اسلامی در اصول و فروع و همه رشته های مربوط، در مسائل اعتقادی، عملی، زندگی، انسان و شناخت... در گرو رجوع به احادیث معصومان علیهم السلام و فهم آن ها و استفاده از آن هاست.

چنان چه از مقدمۀ کافی بر می آید، حدیث مساوی با علم دین است؛ (2)چه این که تصور سایر علوم دینی و اسلامی مانند فقه، تفسیر، اخلاق، کلام و... بدون حديث، بی معناست. در میان این دانش های دینی و حدیثی، مهم ترین و سودمند ترین آن ها فقه الحدیث است که به بررسی متن حدیث می پردازد و سایر دانش های حدیثی به هدف کمک رسانی و خدمت به فقه الحدیث فعالیت می کنند.

حاکم نیشابوری در اهمیت فقه الحدیث و فهم آن می نویسد: شناخت فقه الحديث، ثمرۀ علوم حدیث است و شریعت بدان استوار. (3)

گاهی فهم نا درست حدیث، اثری بدتر از نشنیدن و یا اصلا نفهمیدن حدیث دارد. نعمانی در مقدمۀ کتاب الغیبه در این زمینه چنین آورده است:

به جانم سو گند! هیچ کس، سر گردان و متحیر و مفتون نشد و از حق خارج نگشت و به پوچی و باطل نپیوست؛ مگر به سبب قلّت روایت و عدم درایت و فهم کافی (از حدیث). اینان بدبختانی اند که در طلب دانش اهتمام نورزیدند و خودشان


1) على دژاکام، معرفت دینی، ص 67

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 8: وَ قُلْتَ: إِنَّکَ تُحِبُّ أَنْ یَکُونَ عِندَکَ کِتَابٌ کَافٍ یُجْمَعُ فِیهِ مِنْ جَمِیعِ فُنُونِ عِلْمِ الدِّینِ، مَایَکْتَفِی بِهِ الْمُتَعَلِّمُ، وَ یَرْجِعُ إِلَیْهِ الْمُسْتَرْشِدُ، وَ یَأْخُذُ مِنْهُ مَنْ یُرِیدُ عِلْمَ الدِّینِ وَ الْعَمَلَ بِهِ بِالْاثارِ الصَّحِیحَهِ عَنِ الصَّادِقِینَ علیهم السلام

3) حاکم نیشابوری، معرفة علوم الحديث، تحقيق لجنة إحياء التراث العربی فی دار الآفاق الجديدة و تصحيح سيد معظم حسين، ص 63: « النوع العشرون من هذا العلم... معرفة فقه الحديث إذ هو ثمرة هذه العلوم و به قوام الشريعة»

را در به چنگ آوردن و روایت از آن معادن ناب، به زحمت نینداختند، با این که اگر روایت هم بنمایند، ولی معنای آن را نفهمند به منزلهٔ همان کسی خواهند بود که چیزی نقل نکرده است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «جایگاه شیعیانمان را نزد ما، به اندازه نقل و فهمشان از سخنان ما بشناسید». بنا بر این روایت نیازمند درایت و فهم است و «یک حدیث را بدانی بهتر از آن است که هزار حدیث روایت کنی». (1)

هر پدیده و رویداد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، اگر به درستی از دستاورد ها و کیان آن پاسداری و نگهبانی نشود و با باز دارنده ها و موانع، به طور دقیق و همه سویه مبارزه نشود و آفت زدایی نگردد، به کژ راهه می افتد. پدیده فهم حدیث هم جدای از این قاعده نیست. آن هم مانند هر پدیده و رویداد دیگری، باید آسیب شناسی شود. این آسیب شناسی از آن رو مهم است که می تواند چراغ راه امروز ما باشد.

تحقق فهم حديث مانند هر پدیدۀ دیگری نیاز دارد تا شرایط موجود و موانع مفقود باشد؛ یعنی حدیث پژوه برای فهم درست حدیث باید شرایطی را به وجود آورد و موانع خنثاگر آن شرایط را برطرف سازد. به دیگر سخن، هر حدیث شناس و دین پژوهی که درصدد بهره گیری از آموزه های بلند پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بر می آید، برای استفادۀ درست و صحیح از حدیث، دو مرحله اساسی را فراروی خود می بیند: الف. روش شناسی فهم احادیث؛ ب. آسیب شناسی فهم احادیث.

در مرحله نخست توجه حدیث پژوه به فراهم ساختن شرایط ایجابی است که در فهم عمیق و درست حدیث تأثیر دارد و در مرحله دوم می کوشد تا آفات، مشکلات و موانع فهم حدیث را شناسایی کند، برای آن ها چاره ای اندیشد و اثر آن ها را در کشف مراد و مقصود معصوم خنثی سازد. این مرحله، در دست یابی به روایات صحیح و سره از ناسره و کنار گذاشتن روایات ساختگی و بی اساس، نقش به سزایی دارد.


1) محمد بن إبراهيم نعمانی، الغيبة، ص 22

دربارۀ اهمیت آسیب شناسی فهم حدیث بسیار می توان سخن گفت، امّا در این جا بهتر است از زبان خود معصومان علیهم السلام که نخستین هشدار دهندگان به این مهم بوده اند، بهره بگیریم.

1. حضرت علی علیه السلام در خطبه ای مخاطبان را از آسیب ها زنهار می دهد و می فرماید: یَا أَیُّهَا اَلنَّاسُ اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ لاَ تُفْتُوا اَلنَّاسَ بِمَا لاَ تَعْلَمُونَ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ قَوْلاً آلَ مِنْهُ إِلَی غَیْرِهِ وَ قَالَ قَوْلاً وُضِعَ عَلَی غَیْرِ مَوْضِعِهِ وَ کُذِبَ عَلَیْهِ...؛ (1)ای مردم! از خدا پروا کنید و به آن چه نمی دانید، فتوا ندهید؛ زیرا رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم سخنی فرموده که از معنای ظاهری آن به معنای دیگری عدول نموده و مقصود دیگری را اراده کرده است، و [هم چنان که] سخنی را نیز گفته که [از سوی دیگران] در غیر جای خود نهاده شده و بر او دروغ بسته شده است.

در این هنگام که حضرت امیر علیه السلام پرده از آسیب های احادیث پیامبر خدا علیه السلام، مانند سوء فهم، تأویلات نا درست و جعل و وضع حدیث بر داشت، دو نفر از مستمعان به نام عَلقمه و عَبیدۀ سلمانی از جا برخاستند و پرسیدند: ای امیر مؤمنان! نسبت به احادیث اصحاب پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم چه کنیم و وظیفه چیست؟ حضرت علیه السلام فرمودند: دربارۀ این احادیث از عالمان آل محمد علیهم السلام بپرسید.

2. امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: خَبَرٌ تَدريهِ خَيرٌ مِن عَشرٍ تَرويهِ، إنَّ لِكُلِّ حَقٍّ حَقيقَةً ولِكُلِّ صَوابٍ نوراً، ثُمَّ قالَ: إنّا - وَ اللّهِ - لا نَعُدُّ الرَّجُلَ مِن شيعَتِنا فَقيهاً حَتّى يُلحَنَ لَهُ فَيَعرِفَ اللَّحنَ؛ (2)اگر معنای یک روایت را بدانی، بهتر از ده روایت است که ندانسته برای مردم نقل کنی. هر حقی حقیقتی و هر راستی نوری دارد. به خدا قسم! ما کسی از شیعیان خود را فقیه نمی دانیم جز این که با وی به رمز و اشاره

1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 113، باب 16: ... فَقَامَ إِلَیْهِ عَلْقَمَهُ وَ عَبِیدَهُ اَلسَّلْمَانِیُّ فَقَالاَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ فَمَا نَصْنَعُ بِمَا قَدْ خُبِّرْنَا فِی هَذِهِ اَلصُّحُفِ عَنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ سَلاَ عَنْ ذَلِکَ عُلَمَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ کَأَنَّهُ یَعْنِی نَفْسَهُ

2) همان، ج 2، ص 208، ب 26 و ج 51، ص 112

سخن بگوییم و او مقصود ما را بفهمد.

3. از ابراهیم کرخی از امام صادق علیه السلام رسیده که آن حضرت فرموده است: حَديثٌ تَدريهِ خَيرٌ مِن ألفِ حَديثٍ تَرويهِ، و لا يَكونُ الرَّجُلُ مِنكُم فَقيهاً حَتّى يَعرِفَ مَعاريضَ كَلامِنا، و إنَّ الكَلِمَةَ مِن كَلامِنا لَتَنصَرِفُ عَلَى سَبعينَ وَجهاً، لَنا مِن جَميعِهَا المَخرَجُ؛ (1)یک حدیث و سخنی (از ما آل محمّد علیهم السلام) را به خوبی بفهمی و عمق آن را به درستی درک کنی، بهتر از آن است که هزار حدیث را (ندانسته و آگاه نشده) بازگویی. کسی از شما پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام به مقام فقاهت نائل نمی شود مگر آن که سخنان چند پهلو و تقیه آمیز ما را بشناسد (به جهات گوناگون احادیث متوجّه باشد و به خوبی دیدگاه های ائمّه علیهم السلام را درک نماید). به راستی سخنی از سخنان ما به هفتاد معنا باز می گردد (دارای معانی بسیار است) و از همۀ آن ها برای ما جای بیرون شُدی است (در بیان آن معانی باز نمی مانیم و برای همۀ آن ها پاسخ داریم).

روان شاد علامه مجلسی می فرماید: شاید مقصود اخباری باشد که از روی تقیّه (پرهیز از بیان حق) و توریه (چیزی را پنهان نمودن و گونه ای دیگر وا نمودن) از ایشان صادر شده و نیز احکام و فرمان هایی که از آنان برای فرد خاصی رسیده است، و دلیل آن خصوصیتی است که در غیر او جاری نمی گردد. از این رو، چه بسا گمان رود میان اخبار ایشان تعارض و نا سازگاری است. (2)

بر اساس دو حدیث فوق، در اهمیت آسیب شناسی فهم حدیث همین اندازه بس که از نظر اهل بیت علیهم السلام تا فردی از شیعیان، آسیب شناس نباشد، او را فقیه و

دین شناس نمی توان شمرد.


1) محمد بن علی قمى (شيخ صدوق)، معانی الأخبار، ص 2؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 184

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 184: العل المراد ما يصدر عنهم تقية و تورية و الأحكام التي تصدر عنهم الخصوص شخص لخصوصية لا تجرى في غيره فيتوهم لذلك تناف بين أخبارهم

امام عسکری علیه السلام زیان و ضرر آنانی را که به حدیث آسیب رسانده و آن را دست خوش تحریف، وضع و جعل و کج فهمی های خود ساخته اند، از ضرر لشکر یزید بر امام حسین علیه السلام و یارانش بیش تر دانسته و فرموده است: چه این که اینان روح و مال افراد را به تاراج می برند. (1)

احادیثی را در کتاب های شیعه و سایر مذاهب اسلامی می توان جست که متضمن انواع اشتباهات و اموری است که بطلان آن یقینی است. در این باره شیخ مفید (413 ق) در تصحیح الاعتقاد فرموده است: و جملة الأمر أنه ليس كل حديث عُزى الى الصادقين حقا عليهم، و قد أضيف اليهم ما ليس بحَقَّ عنهم و مَن لا معرفة له لا يُفرَقُ بين الحق و الباطل؛ (2)هر حدیث منسوب به امامان علیهم السلام صحیح نیست؛ چه احادیثی به دروغ به آنان نسبت داده شده است و فردی که معرفت کافی ندارد، درست و نا درست را تمیز نمی دهد.

سید مرتضی، علم الهدی، می گوید:

إعلم أنّه لا یجب الاقرار بما تضمنه الروایات،إنَّ الحَدیثَ المَرویَّ فی کُتُبِ الشیعهِ و کُتُبِ جَمیعِ مُخالفینا یَتَضَمَّنُ ضَرْبَ الْخَطَأِ و صُنُوفَ الْباطلِ... و لهذا وَجَبَ نَقْدُ الْحَدیثِ بِعَرْضِه عَلَی الْعُقولِ فإذا سَلَّم علیها عُرِضَ علی الأدِلّهِ الصَّحیحهِ کالقرآنِ و ما فی مَعناه؛ (3)بدان که پذیرش محتوای همۀ روایات واجب و ضروری نیست؛ زیرا احادیثی که در کتاب های شیعه و کتاب های سایر مذاهب اسلامی نقل شده، متضمن انواع اشتباهات و امور


1) امام عسکری علیه السلام، التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكری علیه السلام، ص 300؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 458؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 88، ب 14: إنَّمَا كَثُرَ التَّخْلِيطُ فِيمَا يُحْتَمَلُ عَنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ لِذَلِكَ، لِأَنَّ الْفَسَقَةَ يَتَحَمَّلُونَ عَنَّا فَيُحَرِّفُونَهُ بِأَسْرِهِ لِجَهْلِهِمْ، وَ يَضَعُونَ الْأَشْيَاءَ عَلَى غَيْرِ وَجْهِهَا لِقِلَّةِ مَعْرِفَتِهِمْ، وَ آخَرُونَ يَتَعَمَّدُونَ الْكَذِبَ عَلَيْنَا... وَ هُمْ أَضَرُّ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا مِنْ جَيْشِ يَزِيدَ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ «عَلَيهِمَا السَّلَامُ» وَ أَصْحَابِهِ، فَإِنَّهُمْ يَسْلُبُونَهُمُ الْأَرْوَاحَ وَ الْأَمْوَالَ

2) محمد بن محمد عکبری (شیخ مفید)، تصحيح الاعتقاد، مصنفات الشيخ المفيد، ج 5، ص 147

3) سيد مرتضى علم الهدى، رسائل الشريف المرتضى، جوابات المسائل الطرابلسيات الثالثة، مسألة 13، ج 1، صص 409 - 410؛ کاظم مدیر شانه چی، علم الحدیث، ص 93

باطلی است؛ مانند چیزهای غیر ممکنی که ناروا و تصور نا شدنی بوده و امور باطلی که دلیل قطعی بر بطلان و فسادش هست... از این رو نقد حدیث با عرضۀ آن بر عقل و یا دلیل صحیح نقلی مانند قرآن، لازم و ضروری است.

میر داماد در الرواشح می نویسد: در کتاب تهذیب و استبصار مشکلاتی متنی و سندی هست که ضرورت دقت و تأمل در آن ها را می طلبد. (1)

یکی از معاصران می نویسد:

به پندار من آن جنایت که امویان از خلط و جعل احادیث کرده اند، از فاجعۀ عظیم عاشورا و قتل عام حَرّه و هتک حرم رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم هول انگیزتر بوده که اکنون پس از طی قرون، هنوز عواقب این جنایت هست و بلیّهٔ عظمای اسلام است و آن طعن که فرنگان بر اسلام می زنند، بیش تر به دستاویز همان روایات افسانه وش است و من در آن قصّه غرانیق که در کتب حدیث هست و به موجب آن پیمبر روزی یا ساعتی از خطّ خویش بگردید و به نفوذ بتان تسلیم شد، انگشت حدیث سازان اموی را می بینم که کینه های بدر و احد و احزاب را به میدان حدیث آورده بودند و از خاطره این بندۀ منتخب خدا که با دعوت خویش اقتصاد و سیاست مکه را به هم ریخته و قدرت های جاهلیت را به گور سپرده و در راه این هدف، گروهی از معاریف قریش و بنی امیه را به هلاکت داده بود، انتقام می کشیدند و دین وی را با احادیث مجعول مشوّش می خواستند و در مدت یک قرن، انبوهی افسانه و وهم و غرض، به هم انباشتند که در هر مجموعه حدیث هر قدر هم در انتخاب آن دقت کرده باشند، چیزی از آن هست. (2)

بایستگی بحث در این موضوع با در نظر گرفتن موارد ذیل روشن می گردد:

الف. با توجه به وجود آسیب ها در حدیث، بررسی قانونمند آن ها برای پرهیز از افراط و تفریط ها امری ضروری است، چه این که ارزش و اهمیت هر چیزی به اهمیت


1) محمد باقر میر داماد، الرواشح السماويه، ص 185

2) ابو القاسم پاینده، نهج الفصاحه، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، ص 133، مقدمه

متعلق آن است. اهمیت حدیث پژوهی به اهمیت سنّت نبوی و اهل بیت علیهم السلام به عنوان دومین مصدر تشریع بعد از قرآن وابسته است.

ب. آسیب شناسی فهم حدیث در پیشگیری از آسیب ها و درمان آن سودمند است.

ج. همان طور که وجین کردن برای رشد یک مزرعه است، دفع موانع و آفات فهم حدیث نیز به هدف فهم صحیح و برداشت های نو از حدیث است.

د. تاکنون آسیب های فهم حدیث در پژوهشی ضابطه مند گرد آوری نشده و یا به درستی تبیین نگردیده است؛ با این که احادیث آسیب دیده و معلول، همیشه از اسباب پیدایش نحله ها و فرقه های مذهبی بوده و امروزه یکی از شبهات مستشرقان علیه دین مبین اسلام، همین احادیث معلول و آفات وارد بر آن است. (1)وجود این آسیب ها و طعن ها، ضرورت نقد، ارزیابی و آسیب شناسی روایات را به صورت میدانی آشکار می سازد.

ه. آفت هر چیز، عامل مزاحم است و همیشه، تأثیر عامل مزاحم، بیش تر از عامل مُعِدّ است، مثل این که کسی غذا های مفید و مقوّی مصرف کند؛ اما از آن طرف به طور منظم سمّ یا میکروبی را وارد بدن نماید. بدیهی است که غذا ها اثری نخواهد داشت. در مسائل معنوی نیز اگر انسان عبادات زیادی انجام دهد، اما مرتباً میکروب گناه را در کالبد روح خود وارد کند، اثر عباداتش خنثی می شود. ولی اگر آینه قلب خود را با گناه تیره نکند، فطرت الهیش او را به رشد و کمال هدایت می نماید. پس ترک گناه اهم از فعل عبادت است و لذا شیطان بیش تر انسان را به گناه وسوسه می کند تا ترک عبادت؛ زیرا وقتی گناه بر آدمی سیطره پیدا کرد، عبادات او موجب تقرّب وی نخواهد شد. (2)


1) عبد اللّه محمد الامين النعيم الاستشراق في السيرة النبوية، ص 162

2) حضرت امیر علیه السلام در پاسخ به این سؤال که واجب چیست و واجب تر کدام است؟ فرمود: واجب اطاعت خدا است و واجب تر ترک گناهان است. مَا الواجِبُ، و مَا الأَوجَبُ؟... أمَّا الواجِبُ فَطاعَةُ اللّهِ تَعالى، و أمَّا الأَوجَبُ فَتَركُ الذُّنوبِ على مشكينی، تحرير المواعظ العددية، ص 340

و. از آن جا که سخنان معصومان علیهم السلام بر گرفته از سر چشمه وحی است، همانند قرآن امکان اختلاف و تعارض واقعی در آن محال است؛ أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا؛ (1)آیا در قرآن نمی اندیشند؟ که اگر از جانب غیر خدا بود، به راستی در آن اختلاف بسیار می یافتند. لکن واقعیت این است که در میان احادیث مدوّن در کتب حدیثی اختلاف و تعارض رخ نموده است. از این رو، شناخت آسیب ها و آفات وارد بر احادیث برای شناسایی

حجت از لاحجت امری ضروری است.

ز. بسیاری از مستشرقان و حتی برخی از مسلمانان به پاره ای از احادیث خورده می گیرند (2)و ارزیابی سندی هم تنها در بخشی از موارد کار ساز است؛ چه پر واضح است، تمام موارد نا درست از راه نقد سند قابل شناسایی نیست. بحث و بررسی آسیب های وارد بر حدیث می تواند ما را در پاسخ گویی به شبهات آنان یاری رساند.

ح. به طور خلاصه، می توان هدف اصلی و نهایی که از بررسی آسیب ها دنبال می شود، تحصیل ملاک برای تشخیص روایت صحیح از سقیم، درست از نا درست دانست تا این که احادیث آسیب دیده و تغییر یافته شناسایی شده و کنار نهاده شوند.

به دیگر سخن موضوع آسیب شناسی فهم حدیث را از دو منظر می توان به بحث نهاد: از نگاهی تطبیقی و معاینۀ بالینی که دست به آزمایش هایی زده تا دیده شود که آیا با فهم های آسیب دیده رو به رو هستیم و نقاط آسیب دیدۀ آن کجاست تا در صدد معالجه و درمان آن بر آییم. دوم از نظر پژوهشی بنیادی و با بحث نظری و عملی در این باره تا راهکارها و راهبرد هایی به دست آید که به وسیله آن ها در مواقع


1) نساء /82

2) محمد لقمان سلفی، اهتمام المحدثين بنقد الحديث، سنداً و متناً و دحض مزاعم المستشرقين و أتباعهم، صص 469 - 474 و 484؛ محمد بن محمد أبو شهبة، دفاع عن السنة وردّ شبه المستشرقين و الكتاب المعاصرين و بيان الشبه الواردة على السنّة قديماً و حديثاً همراه با: الردّ على من ينكر حجّية السنة، از عبد الغنى عبد الخالق، ص 31؛ محمد بهاء الدين، المستشرقون و الحديث النبوى، ص 252

لزوم، احادیث آسیب دیده را بشناسیم. فایدۀ این کار این است که با شناخت عوامل آسیب رسانِ حدیث، می توانیم با برنامه ریزی درست، آمادگی دفاع و برخورد با آن عوامل را فراهم نماییم، چنان که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: یَحمِلُ هذا الدِّینَ فی کُلِّ قَرنٍ عُدولٌ یَنفُونَ عَنهُ تَأویلَ المُبطِلینَ، و تَحریفَ الغالِینَ، و انتِحالَ الجاهِلینَ، کما یَنفی الکِیرُ خُبثَ الحَدیدِ؛ (1)بار این دین را در هر دوره ای، عادلانی چند بر دوش می کشند؛ حاملانی که به سان زدودن زنگار از آهن زنگ زده، دین را از تأویل ها و توجیه های ناروای ناحقّان و تحریفِ کج اندیشان گزافه گو، و استقبال و پذیرش نا آگاهان، می زدایند؛ به همان گونه که کوره، پلیدی (و نا خالصی) آهن را از آن دور می کند.

9. فوائد و کاربرد ها

1.

دانستن روش های فهم حدیث و آسیب های آن، بر نقد حدیث و در نتیجه بر اطمینان به صدور حدیث تأثیر می گذارد.

2.

آسیب شناسی فهم حدیث و آسیب زدائی از آن ها، بزرگ ترین خدمت به ساحت مقدس سخنان معصومان علیهم السلام است؛ گر چه افراط و تفریط در هر مقوله ای من جمله در عرصه آسیب ها امر نا پسندی است.

3.

یکی از مهم ترین فوائد فهم صحیح حدیث در پرتو آسیب زدایی آن، تعالی درجه ایمان است بِالدِّرَايَاتِ للرِّوَايَاتِ يَعْلو المُؤْمِنُ إِلى أَقْصَى دَرَجَاتِ الإِيمَانِ. (2)


1) محمد بن حسن طوسی، اختيار معرفة الرجال، تحقیق میر داماد الأستر ابادی و سید مهدی رجائی، ج 1، ص 10، ح 5، محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 150؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 92

2) قَال أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام: يَا بُنَيَّ اعْرِفْ مَنَازِل الشِّيعَةِ عَلى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ و مَعْرِفَتِهِمْ، فَإِنَّ المَعْرِفَةَ هِيَ الدِّرَايَةُ للرِّوَايَةِ، و بِالدِّرَايَاتِ للرِّوَايَاتِ يَعْلو المُؤْمِنُ إِلى أَقْصَى دَرَجَاتِ الإِيمَانِ. امام صادق علیه السلام از پدر خویش امام باقر علیه السلام نقل می کند که فرمود: پسرم! مقام و منزلت شیعیان را از اندازه نقل احادیث و شناختی که (در باره مفاهیم و معارف حدیثی) دارند بشناس! زیرا که شناخت و معرفت، در حقیقت، همان درک آگاهانه (علوم و مفاهیم) حدیث است. با همین درک آگاهانه محتوای احادیث است که مؤمن به بالاترین پایه های ایمان (شناخت اعتقادی و عملی) می رسد. محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 1؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 106، ح 2

4.

تمام فوائد ذکر شده برای حدیث، برای فهم صحیح و عمل بدان است. فهم صحیح حدیث، در پی توجه به روش ها و آسیب شناسی و آفت زدایی حدیث است و توجه به آسیب ها در بسیاری موارد، فهم نا درست ما را از میان می برد. دقّت در شناسایی آسیب ها و زدودن آن، برای تأیید و رد مضمون احادیث جایگاهی بسزا دارد.

5.

بهترین چیزی که می سزد عمر گران مایه در آن صرف شود، شناخت دین در پرتو فهم احاديث معصومان علیهم السلام است. آسیب شناسی فهم حدیث، ابزاری مناسب برای جلوگیری از آفت زایی در دین و دین داری است. درک کجی ها و انحرافات با شناخت آسیب ها و در پی اصلاح و تصحیح آن ها بر آمدن، مورد تأکید و اهتمام معصومان علیهم السلام است. رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: إِنَّ اَلْإِسْلاَمَ بَدَأَ غَرِیباً وَ سَیَعُودُ غَرِیباً کَمَا بَدَأَ فَطُوبَی لِلْغُرَبَاءِ اَلَّذِینَ یَصْلُحُونَ إِذَا فَسَدَ اَلنَّاسُ. (1)اسلام با غربت آغاز شد، و باز هم به زودی غریب می شود، پس خوشا به حال غریبان؛ کسانی که آن چه را مردم از سنّت من فاسد نموده اند، اصلاح می کنند.

6.

آسیب شناسی فهم حدیث در سرتا سر علوم اسلامی کاربرد زیادی دارد؛ زیرا کم تر بابی از ابواب حدیثی است که از روایات آسیب دیده مانند تعارض و تصحيف و... خالی باشد. همین امر سبب شده که از آغاز تدوین حدیث و علم حدیث در این زمینه، فعالیت هایی انجام گیرد.

اساساً همین وجود موانع در سر راه فهم حدیث است که به تلاش محقّق و حدیث پژوه معنا و حقیقت معنوی می بخشد و اسمش می شود اجتهاد؛ و الّا اگر مانع نبود، اجتهاد معنا نداشت. اجتهاد یعنی جد و جهد همراه با زحمت و چالش با موانع.

بنا بر این آشنایی با بحث آسیب شناسی فهم حدیث، آثار و فواید بسیاری دارد که


1) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 98؛ احمد بن حنبل، المسند، ج 4، ص 73

برخی از آن ها به اختصار عبارت است از:

1.

پالایش احادیث سالم از احادیث آسیب دیده با شناخت نشانه های آن؛

2.

شناخت بهتر احادیث به کمک طرح و نقد روایت های نا درست و آسیب دیده؛

3.

آشکار شدن چهره نورانی و بی عیب معصومان علیهما السلام و احادیث آنان با ردّ احادیث آسیب دیده، دروغین و غلوّ آمیز که در مورد آنان جعل شده است. (1)

4.

جلوگیری از انحراف مردم و خطای علما، با معرّفی احادیث آسیب دیده؛

5.

ایجاد حساسیت، دلواپسی و ترس در دل افراد سهل انگار و در نتیجه، جلوگیری از ورود آسیب در آینده.

10. پیشینۀ آسیب شناسی فهم حدیث

کژ فهمی متون دینی منحصر به متون اسلامی نیست، بلکه سابقه ای دیرین دارد که هم در قرآن و هم در روایات اشاراتی به آن دیده می شود؛ مانند: يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ. (2)

در طول تاریخ معارف بشری و در بستر تاریخ ادیان الهی، همیشه مردمانی دروغ ساز و دو چهره بوده اند که حقایق الهی و علمی را به تمسخر می گرفتند و با اهداف گوناگون و بر اثر عوامل مختلف به تحریف حقایق، غلو و جعل احادیث می پرداختند. بررسی تاریخی و علمی آفات حدیث در صدر اسلام و پس از آن، حقایق بسیار ناگواری را به تصویر می کشد.

آسیب های فهم متون دینی از قدیمی ترین بحث های قرآنی و حدیثی است که اهل


1) محمد هادی معرفت، التفسير الاثری الجامع، ج 1، ص 151

2) نساء 4: 46 و نیز مائده 5: 12: مِنَ الَّذِینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ؛ بعضی از یهودیان، سخنان را از جای خود، تحریف می کنند. جصاص می گوید:«تحريفهم إياه يكون بوجهين: أحدهما بسوء التأويل و الآخر بالتغيير و التبديل». احمد بن علی جصاص، احكام القرآن، ج 4، ص 42. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه می نویسد: «و یقلبونه عن معانیه»، التبيان فی تفسير القرآن، ج 5، ص 202؛ ج 3، ص 213؛ محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج 1، ص 516

بیت علیهم السلام بدان هشدار داده و به دامن گیر شدن آیندگان به آن نیز خبر داده اند، آن گونه که در سخن حضرت علی علیه السلام آمده است:

إنَّ فِی أیدِی النَّاسِ حَقّاً و بَاطِلاً، وَ صِدقاً وَ کَذِباً، وَ نَاسِخاً وَ مَنسُوخاً، وَ عَامّاً وَ خَاصّاً، وَ مُحکَماً وَ مُتَشَابِهاً، وَ حِفظاً وَ وَهَماً. وَ قَد کُذِبَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ عَلَی عَهدِهِ حَتَّی قَامَ خَطِیباً. فَقَالَ: أیُّهَا النَّاسُ قَد کَثُرَت عَلَیَّ الکَذَّابَهُ، فَمَن کَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلیَتَبَوَّأ مَقعَدَهُ مِنَ النَّارِ؛ ثُمَّ کُذِبَ عَلَیهِ مِن بَعدِهِ؛ (1)در دست مردم حق است و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محکم و متشابه و آن چه در خاطر سپرده شده است و آن چه راوی در آن، گمان پردازی کرده است. بر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در زمان او دروغ بستند تا جایی که به پا خاست و چنین سخن فرمود: هر که به عمد بر من دروغ بندد، جایگاه خود را آتش قرار داده است.[با این همه] پس از او به وی دروغ بستند... برخی از آسیب های فهم حدیث، همزاد با خود حدیث است و از همان زمان حیات پیامبر گرامی اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم آغاز گردید و سوگ مندانه به تدریج رو به گسترش نهاد. پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و سایر معصومان علیهم السلام در موارد مختلف، خطر آسیب ها را به مسلمانان هشدار می دادند و آن ها را به احتیاط و دقت بیش تر در اخذ حدیث فرا می خواندند و از مسلمانان خواستند که نه هر حدیثی را بپذیرند و نه ردّ کنند، بلکه برای باز شناسی حدیث درست از نا درست، ملاک و معیار هایی را هم چون عدم مخالفت با قرآن، هماهنگی با عقل و فطرت، موافقت با سنت و... در اختیار مسلمانان قرار می دادند.


1) سید رضی، نهج البلاغه، تحقيق صبحی الصالح، ص 325، خطبه 210؛ محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 1، ص 63، باب اختلاف الحدیث؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 306، ب 14، باب عدم جواز استنباط الاحکام؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 9، ص 90، ب 121: باب تحریم الكذب على اللّه، و ج 17، ص 339، ب 14: باب حکم استنباط الاحكام النظرية؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 228، ب 29: علیل اختلاف الأخبار؛ ج 34، ص 169؛ ج 36، ص 273، باب 41؛ ج 75، ص 77، ب16؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 263؛ حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 193؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 1، ص 255؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11، خ 203؛ محمد بن ابراهيم نعمانی، الغيبة، باب ما روى فى أن الائمة اثنا عشر، ص 75؛ سليم بن قيس هلالی، کتاب سلیم بن قيس، ص 620؛ محمد جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 162

روایات متعددی نشان می دهد که راویان شیعه به منظور برداشت صحیح از حدیث یا ردّ آن، یا آگاهی از تصحیف و تحریف احتمالی و یا رفع اجمال و اضطراب خبر، به محضر امامان علیهم السلام می شتافتند و در این زمینه از آنان می پرسیدند و امامان علیهم السلام هم با زدودن آسیب های حدیث مانند سهو راوی یا سوء برداشت او، اجمال و حذف قراین، تشابه، نسخ و... به بیان مقصود اصلی گوینده و یا ردّ آن می پرداختند.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ، و ذَاكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً، و إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ، فَمَنْ أَخَذَ بِشَيْءٍ مِنْهَا فَقَدْ أَخَذَ حَظَاً وَ افِراً؛ فَانْظُرُوا عِلْمَكُمْ هَذَا عَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ، فَإِنَّ فِينَا أَهْلَ الْبَيْتِ فِي كُل خَلَفٍ عُدُو لاً يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ و تَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ؛ (1)دانشمندان وارثان پیامبرانند؛ چه پیامبران درهم و دیناری از خود بر جای نمی گذارند، بلکه سخنان و احادیثی را از خود برجای می نهند. پس هر کس چیزی از آن ها را بگیرد، به بهرۀ فراوان دست یافته است. پس بنگرید که علم خود را از چه کس می گیرید! زیرا که در میان ما اهل بیت علیهم السلام در هر نسلی مردمان عادلی هستند که دین را از تحریف گزاف کاران، و ساخته های باطل پسندان و تأویل نادانان می پیرایند. یقطینی گوید: در مجلسی حاضر بودم که برخی از شیعیان از یونس بن عبد الرحمن پرسیدند: ای ابو محمد! چقدر دربارۀ حدیث سخت گیری می کنی! چقدر روایت اصحاب را رد می کنی! چه چیز تو را به انکار و ردّ احادیث وا داشته است؟ او گفت: هشام برای من حدیث کرد که امام صادق علیه السلام فرمود: حدیثی را از ما نپذیرید، مگر آن که با قرآن و سنت، سازگار باشد و یا در میان احادیث پیشین ما شاهدی بر آن بیابید؛ چرا که مغیرۀ بن سعید - که لعنت خدا بر او باد - احادیثی را در کتب اصحاب پدرم وارد ساخت که هرگز پدرم آن ها را نگفته بود. پس، از خدا پروا کنید و هیچ


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 32، باب صفة العلم و فضله و فضل العلماء؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 92، ب 14

سخنی را که با کلام پروردگار بزرگ و سنت رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم سازگاری ندارد، از ما پذیرید...

یونس می گوید: به عراق رفتم. گروهی از اصحاب امام باقر و صادق علیه السلام را دیدم. از آنان حدیث شنیدم و نوشته هایشان را دریافت کردم. پس از مدتی آن ها را به امام رضا علیه السلام نشان دادم. حضرت رضا علیه السلام احادیث بسیاری از آن را که منقول از اصحاب امام صادق علیه السلام بود، نپذیرفت و فرمود: «ابو الخطاب بر ابو عبد اللّه علیه السلام دروغ بست، لعنت خدا بر او و یارانش باد! آن ها در کتب اصحاب امام صادق علیه السلام دست برده اند، از این رو، سخن مخالفِ قرآن را از ما ندانید؛ چرا که ما همیشه موافق کتاب و سنت، سخن می گوییم». (1)

بنا بر این، به نظر می رسد بخش زیادی از مباحث آسیب شناسی ریشه در عصر ائمه علیهم السلام داشته باشد و آنان در کنار تعلیم اصول و شیوه های بهتر فهمیدنِ قرآن و سنت، به موانع فهم هم چون وجود تعارض در میان روایات، نقل به معنا، نسخ، متشابه، تقیه، و هم راوی، اجتهاد به رأی و... توجه داده اند که روایات آن در مباحث بعدی خواهد آمد. پس از ائمه علیهم السلام شاگردان آن ها پیش گام در نقد و بررسی و تصحیح احادیث بودند و با بهره گیری از رهنمود های امامان علیهم السلام آثاری را از خود به جای نهادند. برخی از کتاب های تدوین شده در زمان ائمه علیهم السلام دربارهٔ برخی از آسیب ها عبارت است از:

1.

كتاب الألفاظ و كتاب الأخبار كيف تصحّ، تأليف هشام بن حکم، از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام (متوفای 179 یا 199 ق) (2)

2.

كتاب علل الحديث و نیز اختلاف الحديث، تأليف يونس بن عبد الرحمن، از


1) محمد بن حسن طوسى، اختيار معرفة الرجال (رجال الكشّی)، تحقيق حسن مصطفوی، ص 224، ش 401؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، صص 249 - 250، ح 62

2) احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص 433؛ ابن نديم، الفهرست، ص 249

اصحاب امام کاظم و امام رضا علیه السلام (متوفای 208 ق) (1)

3.

اختلاف الحديث، تأليف محمد بن ابی عمیر از اصحاب امام کاظم علیه السلام (متوفای 217 ق) (2)

4.

الناسخ و المنسوخ، تألیف دارم بن قبیصه، (3)و نیز احمد بن محمد بن عيسى، (4)هر دو از اصحاب امام رضا علیه السلام

5.

كتاب الالفاظ و كتاب ما اتفق لفظه و اختلف معناه، تأليف يعقوب بن سکیت، از اصحاب امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام (متوفای 244 ق) (5)

6.

كتاب علل الحديث، كتاب معانى الحديث و التحريف، كتاب تفسير الحديث (6)و اختلاف الحدیث (7)از احمد بن محمد بن خالد برقی (متوفای 274 ق)

7.

کتاب تولیدات بنی أمية فی الحدیث که در آن به ذکر احادیث موضوعه پرداخته شده است، از ابو محمد ثبیت بن محمد از اصحاب عسکریین علیهما السلام. (8)کتاب های یاد شده نمونه هایی از طرح مباحث آسیب شناسانه از سوی یاران ائمه علیهم السلام در آن عصر است. اصحاب امامان علیهم السلام در هر جا متن حدیث تردید داشتند، به هدف زدودن آسیب ها و دست یابی به متن اصلی، به امام زمان خود مراجعه می کردند. (9)

نمونه از مواردی که امام علیه السلام انکار کرده است: عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ یَرْوُونَ أَنَّ أَرْوَاحَ اَلْمُؤْمِنِینَ فِی حَوَاصِلِ طُیُورٍ خُضْرٍ حَوْلَ اَلْعَرْشِ، فَقَالَ: لاَ، اَلْمُؤْمِنُ أَکْرَمُ عَلَی اَللَّهِ مِنْ أَنْ یُجْعَلَ رُوحُهُ فِی حَوْصَلَهِ طَیْرٍ، لَکِنْ فِی أَبْدَانٍ کَأَبْدَانِهِمْ. محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 244، باب آخر فى أرواح المؤمنين؛ و ر. ك: محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 2، ص 386، ما جاء فی يوم الاربعاء؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 73، ص 84، ب 4: الحلق و جزّ شعر الرأس و الفرق؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 170، باب النوادر؛ و ج 2، ص 522، باب نوادر الحج.

نمونه از مواردی که امام علیه السلام پذیرفته و تفسیر صحیحی از آن ارائه نموده است: عبد الاعلی بن أعين گويد: به امام صادق علیه السلام گفتم: جعلت فداكَ حَدِيث يَرْوِيهِ النَّاسُ أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى اللّه عليه و آله و سلم قَالَ: حَدَّتْ عَنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ و لا حرج. قالَ نَعَمْ قلت فَتَحَدَّثُ عَنْ بَنِي إِسْرائيل بِمَا سَمِعْناهُ و لا حَرَجَ عَلَيْنا؟ قالَ أَما سَمِعْتَ مَا قَالَ كَفى بِالْمَرْء كذباً أَنْ يُحَدِّثَ بِكُلِّ ما سمع؟ فقلت فَكَيْفَ هذا؟ قالَ ما كان فى الكِتابِ أَنَّهُ كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ فَحَدَّثَ أَنَّهُ كائنٌ فِى هَذه الأمة و لا حرج؛ قربانت گردم، مردم حدیثی از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم روایت می نمایند که آن حضرت فرمود: «از گفته های بنی اسرائیل بگو و اشکالی ندارد» آیا درست است؟ فرمود: بلی، گفتم: پس هر چه که از بنی اسرائیل شنیدیم بازگو نماییم و برای ما اشکالی ندارد؟ فرمود: مگر نشنیده ای سخنی را که فرمود: دلیل بر دروغگو بودن انسان همین بس که هر چه را بشنود بازگو کند؟ عرض کردم پس مصداق آن فرمایش پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم چگونه است؟ فرمود: منظور آن است که هر چه در قرآن از ماجراهای بنی اسرائیل آمده تو بازگو نما که در این امّت ما نیز خواهد آمد و باکی بر آن نیست. محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 159؛ نيز رك: محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 8، ص 222، حديث يأجوج و مأجوج؛ ج 1، ص 134، باب الروح؛ ورام ابن ابی فراس، مجموعۀ ورام (تنبیه الخواطر)، ج 2، ص 250؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 63، ص 60، ب 14؛ حسن بن فضل طبرسی، مكارم الأخلاق، ص 84، في كراهية و صل الشعر؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 1، ص 85، ب 79


1) محمد بن حسن طوسی، الفهرست، تحقیق جواد قیومی، ص 266؛ احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص 448

2) احمد بن على نجاشی، رجال النجاشی، ص 327، ش 887

3) همان، ص 162

4) محمد بن حسن طوسی، الفهرست، ص 68

5) احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص 449

6) همان، ص 77، ش 182

7) محمد بن حسن طوسی، الفهرست، ص 53، ش 65

8) احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص 117، ش 300

9) نمونه ای از روایاتی را که بر امام علیه السلام عرضه داشته اند و ایشان آن ها را پذیرفته یا انکار نموده است، از این قرار است.

عبد العظيم بن عبد اللّه حسنی رحمه اللّه علیه از ابراهیم بن أبى محمود روایت کرده است که گفت: به امام رضا علیه السلام گفتم:

يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، مَا تَقُولُ في الْحَدِيثِ الّذي يَرْوِيهِ النَّاسُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلم أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ و تَعَالَى يَنْزِلُ في كُلِّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا؟ فَقَالَ علیه السلام: لَعَنَ اللَّهُ الْمُحَرِّفِينَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ؛ و اللَّهِ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلم ذَلِكَ، إِنَّمَا قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ و تَعَالَى يُنْزِلُ مَلَكاً إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا كُلَّ لَيْلَةٍ في الثُّلُثِ الْأَخِيرِ، و لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ في أَوَّلِ اللَّيْلِ، فَيَأْمُرُهُ فَيُنَادِي: هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَاُعْطِيَهُ؟ هَلْ مِنْ تَائِبٍ فَأَتُوبَ عَلَيْهِ؟ هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ فَأَغْفِرَ لَهُ؟ يَا طَالِبَ الْخَيْرِ أَقْبِلْ و يَا طَالِبَ الشَّرِّ أَقْصِرْ، فَلَا يَزَالُ يُنَادِي بِهَذَا حَتَّى يَطْلُعَ الْفَجْرُ، فَإِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ عَادَ إِلَى مَحَلِّهِ مِنْ مَلَكُوتِ السَّمَاءِ. حَدَّثَنِي بِذَلِكَ أبي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلم. (1) .


1) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 421، همو، الأمالی، ص 411؛ همو، عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 26؛ ج 2، ص 6؛ محمد بن حسن حرّ عاملى، الجواهر السنیة

ای فرزند رسول خدا! دربارۀ حدیثی که مردم از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت می کنند که: خداوند تبارک و تعالی در هر شب جمعه از عرش الهی به آسمان دنیا یا آسمان اوّل که بر فراز این زمین خاکی است، فرود می آید، چه می فرمایید؟ آن حضرت فرمود: لعنت خداوند بر آنان که سخنانی را که می شنوند معنا و مفهوم واقعی آن را دگرگون می سازند و بازگو می کنند. به خدا قسم! رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم هرگز چنین سخنی نفرموده، بلکه آن حضرت فرموده است: خداوند تبارک و تعالی در ثلث آخر هر شب و هر شب جمعه از اوّل شب فرشته ای را به آسمان اول فرو می فرستد و او را مأمور می سازد که ندا دهد: آیا کسی هست که خواهشی داشته باشد تا برآورده سازم؟ آیا کسی هست که توبۀ کند تا توبه او را بپذیرم؟ آیا کسی هست که درخواست آمرزش و مغفرت نماید تا او را ببخشم و از گناهانش در گذرم؟ ای آن که خواهان خیر و در جستجوی نیکی هایی! روی به سوی ما آر، وای کسی که از پی نا بکاری و شر می روی! از آن دست بدار. این ندا هم چنان تکرار می شود تا هنگامی که صبح بردمد و چون صبح سر زند، آن فرشته به جایگاه خود در ملکوت آسمان باز می گردد. این حدیث را پدرم از جدّم و او از پدرانش و آنان از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم برای من نقل کرده است. (1)

به امام صادق علیه السلام گفتند:

إِنَّ النَّاسَ يَرْوُونَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلم أَنَّهُ قَالَ:إنَّ الصَّدَقَةَ لا تَحِلُّ لِغَنِيٍّ و لا لِذي مِرَّةٍ سَوِيٍّ فَقالَ عليه السلام: قَد قالَ: لِغَنِيٍّ، و لَم يَقُل: لِذي مِرَّةٍ سَوِيٍّ؛ (2)مردم از رسول خدا روایت می کنند که فرمود: گرفتن صدقه برای کسی که بی نیاز است و تندرست، حلال نیست. حضرت فرمود: پیامبر غنی و بی نیاز را فرموده، امّا برای فرد سالم نفرموده است. این گونه روایات، خبر از این می دهد که راویان عصر معصومان علیهم السلام به آسیب شناسی و تأثیر آن در فهم حدیث، توجه تام داشته اند. در همین دوران برخی


1) محمد بن علی قمى (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ على اکبر غفاری، ج 2، ص92

2) همو، من لا يحضره الفقیه، ج 3، ص 178، باب المعايش و المكاسب، ح 3671

از اصحاب ائمه علیهم السلام مانند یونس بن عبد الرحمن (م 208 ق) به جمع آوری احادیث آسیب دیده (معلول) پرداخته (1)و احتمالاً آن ها را نقد و اصلاح کرده اند. پس از روزگار معصومان علیهم السلام مؤلفان جوامع حدیثی با کنار گذاشتن روایات آسیب دیده و معلول به پالایش اخبار پرداختند و احادیث هم مضمون و مشابه و ناظر به هم را یک جا در کنار هم، در ذیل عناوین موضوعی گرد آوردند و از این طریق در زدودن آسیب ها از ساحت روایات خدمت شایانی نمودند. آنان نه به صرف صحت سند به اعتبار حدیث حکم می نمودند و نه بر پایۀ ضعف سند آن را کنار می گذاشتند، بلکه صحت سند تنها یکی از قرینه ها برای حکم کردن به اعتبار و یا بی اعتباری حدیث بود. بخش عمدۀ کار آنان در بررسی و نقد محتوایی خبر با توجه به قراین گوناگون و دیدن نسخه ها و نقل های متعدد یک خبر به انجام می رسید. از این رو، هر یک از نویسندگان کتب اربعۀ شیعه، کتاب های خود را به انگیزۀ رفع تناقض و از بین بردن تعارض و آسیب های وارد بر حدیث شیعه نوشته اند، (2)گر چه شیوۀ این محدثان جلیل القدر با یک دیگر متفاوت است.

یکی از اثر های ارزنده در این زمينه كتاب معانى الأخبار است که حاوی احادیثی است که جنبه «آسیب زدایی از چهرۀ واقعیّت ها» را دارد و بازگو کنندۀ تأویل و بیان واقعی الفاظ شبهه انگیزی است که در آیات قرآن و یا سنّت آمده و چند احتمال دارند. این گونه احادیث معمو لاً دست اویز بد خواهان می شد و به همین دلیل، شیعیان مسائل آن را از ائمّۀ راستین اسلام می پرسیدند و پاسخ می گرفتند. (3)

در ادامه، فقیهان و محدثان در ضمن مباحث عمیق فقهی و شروح کتب حدیثی، بسیاری از مباحث آسیب شناسی را مطرح ساختند. اینان در لابه لای شرح و تفسیر


1) احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص 312

2) ر. ک: محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 8؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص3؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، تحقيق سيد حسن موسوی خرسان، ج 1، ص 2؛ همو، الاستبصار، ج 1، ص 2

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ترجمۀ عبد العلی محمدی، مقدمه، ص 13

متون حدیثی گاه تصحیفات متون حدیثی را می نمایاندند (1)و یا اضطراب متن را نشان می دادند و با ارائه نسخه های گوناگون به تصحیح متن حدیث می پرداختند. (2)گاه نیز کلام راوی را از سخن امام، متمایز می ساختند (3)و یا اشتباه راوی را متذکر می شدند (4)و گاه با بیان اختلاف و تعارض روایات به حل آن ها همت می گماردند. (5)

با این همه کم تر کتابی را می توان نام برد که در این باره به خامۀ ایشان به رشتۀ تحریر درآمده باشد. از تلاش های معاصران (6)در این زمینه می توان به کتاب الاخبار الدخيلة اثر علامه شوشتری و علل الحدیث آقای بهبودی و الحديث النبوى بين الرواية و الدراية، تأليف جعفر سبحانی اشاره نمود. (7)

شایستۀ یاد کرد است که از دیر باز ارزیابی احادیث از طریق نقد سند (جرح و تعدیل راویان حدیث) و نقد متن (محتوایی) هر دو مد نظر عالمان و اندیشوران مسلمان بوده است، لکن باید اذعان نمود که نقد سندی، به ویژه در میان اهل سنّت، بیش از نقد متنی است و محدثان کم تر به نقد محتوایی توجه نموده اند تا مجتهدان. محمود ابو ریه در این زمینه می گوید: توجه محدثان به اضطراب حدیث بسیار اندک است مگر این که اضطراب در سند باشد و به طور کلی، این مهم را وظیفه مجتهدان


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 24، ص 189 و ج 77، ص 327

2) همان، ج 20، ص 238؛ ج 21، ص 52؛ ج 23، ص 46؛ ج 25، ص 280

3) همان، ج 57، ص 43، ج 79، ص 284؛ ج 81، ص 200

4) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 2، ص 236، ب 28، ج 22، ص 262، ب 42؛ نور اللّه شوشتری، الصوارم المهرقه، ص 144

5) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 108

6) محمد علی مهدوی راد، پژوهش های حدیثی مسلمانان، دانش نامه جهان اسلام، ج 12، ص 765

7) عالمان اهل سنت کتاب های متعددی را به نام «علل الحدیث» برای شناساندن عیوب پنهان حدیث نگاشته اند. برای نمونه می توان از العلل الكبير و العلل الصغیر از ترمذی؛ علل الحدیث از ابن ابی حاتم رازی، احمد بن محمد طائی، عبد اللّه بن عدى جرجانی، أبو بكر احمد بن محمد اشرم، العلل الواردة فی الاحاديث النبوية از دار قطنی، العلل المتناهية فی الاحاديث الواهية از ابن جوزى و الزهر المط-ول فی الخير المعلول تأليف ابن حجر عسقلانی یاد کرد

می دانند. (1)

این سخن گر چه تا حدودی برای شیعیان نیز صادق است، دانشمندان شیعه به برکت مکتب اهل بیت علیهم السلام از همان ابتدا در کنار ارزیابی سندی، توجه تام به ارزیابی محتوایی داشته اند. از برخی روایات می توان اهمیت بیش ترِ نقد و بررسی محتوایی را نسبت به نقد سندی دریافت، چنان که در روایتی محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: يَا مُحَمَّدُ مَا جَاءَكَ فِي رِوَايَةٍ مِنْ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يُوَافِقُ الْقُرْآنَ فَخُذْ بِهِ، وَ مَا جَاءَكَ فِي رِوَايَةٍ مِنْ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يُخَالِفُ الْقُرْآنَ فَلَا تَأْخُذْ بِهِ؛ (2)ای محمد! هر مطلبی که در روایتی از فردی خوب یا بد به شما رسید، اگر با قرآن موافق بود به آن عمل کنید و اگر با آن مخالف بود، عمل نکنید.

از همین روست که عالمان شیعه، در معارف دین به صرف ضعف سندی، روایتی را کنار نمی گذارند، بلکه با ارزیابی محتوایی به ردّ یا پذیرش آن می پردازند. ملا صالح مازندرانی با این که در بررسی سندی به ضعف روايت إنَّ هذَا العِلمَ عَلَیهِ قُفلٌ، و مِفتاحُهُ المَسأَلَهُ؛ (3)بر این علم قفل خورده و کلید آن پرسش است، باور دارد، می نویسد: ضعف سند هذه الرواية لا ينافي الجزم بصحة مضمونها; لأنه مؤيد بالعقل و النقل؛ (4)ضعف سند این روایت با یقین به صحت مضمون آن منافات ندارد؛ زیرا مضمون آن با دلیل عقلی و نقلی تأیید می شود.

علامه شعرانی بر گفتار ایشان چنین حاشیه زده است:

بیش تر روایات این ابواب نیز این چنین است و سند در مسائلی فرعی بررسی می شود که مخالف اصول و قواعد بوده و علما در آن دیدگاه های مختلفی دارند، اما در اصول و فروعی که موافق قواعد یا موافق اجماع است، نیازی به بررسی سندی نیست. لذا این اشکال که اکثر روایات کتاب کافی ضعیف است.


1) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 300

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 244، ب 29؛ فضل بن حسن طبرسی، مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص 153، الفصل الثانی عشر

3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 40

4) محمد صالح مازندرانی، شرح أصول الكافی، ج 2، ص 107

و کتابی که نصف یا ثلث و یا حتی عُشر آن ضعیف باشد، قابل اعتماد نیست؛ همان گونه که اگر يك دهم لغات در کتاب صحاح، قاموس و معجم البلدان یا طبری و امثال آن غلط باشد، از اعتبار می افتد، پاسخ داده می شود که ضعف در اسناد با صحت مضامین منافات ندارد. (1)

صدر المتألهین در شرح خود، پس از بررسی سند بسیار ضعیف روایتی، بر اساس ارزیابی محتوای آن، از صحیح بودن روایت دفاع می کند و این مطلب را که ضعف سند با وجود قوت مضمون، مضرّ نیست، دربارۀ تمام روایات اصول معارف و مسائل توحید ساری و جاری می داند. روایت این است:

عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ، عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ، عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام، قَالَ: هَبَطَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام عَلی آدَمَ علیه السلام، فَقَالَ: یَا آدَمُ، إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أُخَیِّرَکَ وَاحِدَهً مِنْ ثَلَاثٍ، فَاخْتَرْهَا وَ دَعِ اثْنَتَیْنِ، فَقَالَ لَهُ آدَمُ علیه السلام: یَا جَبْرَئِیلُ، وَ مَا الثَّلَاثُ؟ فَقَالَ: الْعَقْلُ، وَ الْحَیَاءُ، وَ الدِّینُ، فَقَالَ آدَمُ علیه السلام: إِنِّی قَدِ اخْتَرْتُ الْعَقْلَ، فَقَالَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام لِلْحَیَاءِ وَ الدِّینِ: انْصَرِفَا وَ دَعَاهُ، فَقَالَا: یَا جَبْرَئِیلُ، إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَکُونَ مَعَ الْعَقْلِ حَیْثُ کَانَ؛ (2) امام علی علیه السلام می فرماید: جبرئیل بر آدم علیه السلام فرود آمد و گفت: ای آدم! به من فرمان رسیده است که از تو بخواهم تا یکی از سه چیز را برگزینی، پس یکی را برگزین و دو تای دیگر را واگذار! آدم گفت: ای جبرئیل! آن سه چیز کدام است؟ در پاسخ گفت: خرد و حیا و دین. آدم گفت: من خرد را برگزیدم. آن گاه جبرئیل به حیا و دین گفت: دور شوید و او را به حال خود واگذارید! آن ها گفتند: ای جبرئیل! به ما فرمان شده است که هر جا عقل باشد، با آن باشیم.

در سلسله اسناد این روایت، شش نفر واقع شده اند که عبارتند از: علی بن محمد، سهل بن زياد، عمرو بن عثمان، مفضل بن صالح، سعد بن طريف و اصبغ بن نباته. از میان این شش تن، علی بن محمد، عمرو بن عثمان و اصبغ بن نباته بالاتفاق، ثقه اند.


1) همان

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 10، كتاب العقل و الجهل

سعد بن طریف را گر چه ابن غضایری تضعیف کرده، از نگاه سایر رجالیان صحیح است؛ (1)اما بقیه ضعیفند. (2)ملا صدرا دربارۀ مفضل بن صالح می گوید: ضعیف کذّاب، يضع الحدیث. با این حال، در پایان روایت، چنین آورده است: این حدیث، گر چه به خاطر وقوع ضعفا در سند آن، هم چون سهل بن زیاد و مفضل بن صالح و دیگران ضعف سندی دارد، این امر در صحت مضمون روایت ضرری نمی رساند؛ زیرا این مضمون از پشتوانه برهان عقلی برخوردار است. هم چنین است حکم بسیاری از احادیثی که در اصول معارف و مسائل توحید و مواردی دیگر وارد شده است. (3)

علامه شعرانی در جای دیگر از پا نوشت شرح أصول الكافی تاليف ملا محمد صالح مازندرانی می نویسد: حديث سليم هذا مما لا يضر فيه ضعف الاسناد لتأيده بالعقل و التجربة. (4)

مرحوم طبرسی، نویسندۀ احتجاج، در مقدمۀ آن می نویسد: و لا تأتي في أكثر ما نُورِدُهُ مِنَ الأخبار بإسنادِم، إِمَّا لِوُجُودِ الإِجماعِ عَلَيهِ، أَوْ مُوافَقَتِهِ لما دَلَّتِ العُقُولُ إِلَيْهِ، وَ لاشْتِهارِه في السّيرِ وَ الْكُتُبِ مِنَ المخالفِ وَ المَوَالِفِ. (5)اسناد بیش تر روایاتِ این کتاب را نمی آوریم به دلیل این که یا بر آن اجماع وجود دارد یا موافق با حکم عقل است و یا در سیره و کتب شیعه و سنی مشهور است.

در عین حال احادیث در روند عمومی گزارش و انتقال آن و فراز و نشیب هایی که بر سر راه آن بوده، از برخی آسیب ها در امان نمانده است. (6)


1) احمد بن حسین غضائری، رجال ابن الغضائری، ص 64؛ محمد بن حسن طوسی، الرجال، ص 115

2) احمد بن حسين غضائری، رجال ابن الغضائری، ص 67 و 88؛ محمد بن حسن طوسی، الفهرست، ص 228؛ احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص 185

3) ملا صدرای شیرازی، شرح اصول الکافی، ج 1، ص 220؛ علی نصیری، نگاهی به شرح صدر المتألهین بر اصول الكافى، مجله علوم حدیث ش 24، ص 78

4) محمد صالح مازندرانی، شرح أصول الكافی، ج 2، ص 308

5) احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 14؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 75

6) وحید بهبهانی، الفوائد الحائریه، ص 119. جهت اطلاع بیش تر در زمینه پیشینه نقد متن نیز ر. ک: مجله علوم حدیث، ش 15، ص 144 - 185، مقاله «مأخذ شناسی نقد محتوایی حدیث»، غلام حسین عصار زاده؛ مجله علوم حدیث، ش 26، نقد متن (1) (پیشینه تاریخی)، مهدی مهریزی؛ مجله رواق اندیشه، ش 12، ص 83 - 67، مقاله «درآمدی بر نقد متن محور احادیث با تکیه بر عقل»، علی معموری

11. نمونه هایی از آسیب شناسی و آسیب زدایی

از زمان صدور احادیث، ارزیابی و نقد محتوایی آن در میان اصحاب متداول بوده است. نمونه هایی از این امر را می توان از روایاتی که در این باره رسیده است، فهمید. برخی از این روایات به شرح زیر می باشد:

1.

حديث متفرد ابوبکر معروف به حدیث «لا نورث» به نقل از رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم که فرمود: نَحْنُ مَعَاشِرَ اَلْأَنْبِیَاءِ لاَ نُوَرِّثُ مَا تَرَکْنَاهُ صَدَقَهٌ؛ (1)ما گروه پیامبران چیزی به ارث نمی گذاریم و اموال ما صدقه است. حضرت فاطمه علیها السلام این حدیث را به دلیل مخالفتش با قرآن به نقد کشیده و فرموده است: این سخن با آیۀ قرآن دال بر ارث بردن حضرت سلیمان از داوود، (2)در تعارض است. (3)

2.

حدیثی از عمر و ابن عمر چنین نقل شده است:

مرده به خاطر گریۀ خانواده اش برای او، عذاب می شود». عایشه وقتی این سخن را شنید، رد کرد و گفت: شما به نقل از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم حدیث می گویید، در حالی که دروغگو نیستید، ولی خطای در شنیدن باعث اشتباهتان شده است. به خدا سوگند! پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم چنین حدیثی که «خداوند مؤمن را به سبب گریۀ خانوده اش عذاب می کند» نگفته است. برای پی بردن به این اشتباه، قرآن شما را کفایت است؛ آن جا که می فرماید: وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى؛ (4)هیچ گناه کاری، بار


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 29، ص 231؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 2، ص 72؛ حسن ديلمی، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 2، ص 335؛ برخی محققان احتمال داده اند بر فرض صدور روایت از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم، واژه «صدقة» تمييز است نه خبر، بدین معنا که ما گروه پیامبران چیزی را که به عنوان صدقه به جای گذاشته ایم به ارث نمی گذاریم. ر. ک: نور اللّه شوشتری، الصوارم المهرقه، ص 144

2) وَ وَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ. نمل 27: 16

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 29، ص 226؛ محمد حسین مظفر، دلائل الصدق، ج 3، ص 57؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 104؛ عبد الحسین عاملی شرف الدين، النص و الاجتهاد، ص 105

4) انعام 6: 164

گناه دیگری را به دوش نمی گیرد. بلکه پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرموده است: مؤمن به سبب اشتباهات و گناهانش عذاب می شود، در حالی که خانواده اش برای او گریه و زاری می کنند. (1)

3.

مسروق بن اجدع می گوید: به عایشه گفتم: آیا پیامبر، خدایش را دید؟ عایشه گفت: لَقَدْ قَفَّ شَعْرِي مِمَّا قُلْتَ مَنْ حَدَّثَكَ أَنَّ مُحَمَّدًا صلى اللّه عليه و آله و سلم رَأَى رَبَّهُ فَقَدْ كَذَبَ. ثُمَّ قَرَأَتْ لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الأَبْصاَر وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (2)﴾. (3)از آن چه گفتی، موی بر تنم راست گشت. آن که حدیثت کرد که محمد پروردگارش را دید، دروغ گفته است. آن گاه این آیه بخواند:...

4.

نیز از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل شده است: التَّاجِرُ فَاجِرٌ. عایشه این نقل را رد کرده (4)و در تبیین این حدیث گفته است: إنّما قاله فی تاجر دلّس. (5)

5.

هم چنین زبیر، حدیث مردی را که از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل می کرد، نپذیرفت و به او گفت: آیا خودت این حدیث را شنیده ای؟ آن مرد گفت: آری، زبیر می گوید: همین حدیث و امثال آن است که ما را از نقل حدیث باز می دارد! تو را به جان من، آیا این حدیث را از زبان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم شنیده ای؟ من در آن روز، از همان ابتدا که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم این حدیث را آغاز کرد، حضور داشتم. ما برای وی دربارۀ مردی از اهل کتاب سخن می گفتیم، که تو پس از پایان یافتن آغاز حدیث، آمدی و گمان


1) جلال الدين سيوطی، الدر المنشور فی تفسير المأثور، ج 3، ص 67؛ محمد عزت دروزة، التفسیرالحديث، ج 9، ص 293

2) انعام 6: 103. چشم ها او را در نمی یابند و اوست که دیدگان را در می یابد، و او لطیفِ آگاه است

3) ابن حجر عسقلانی، فتح البارى، ج 8، ص 446؛ محمد طبری، جامع البیان، ج 7، ص 392؛ ج 27، ص 67

4) عایشه بخش زیادی از روایات صحابه را اصلاح نموده است که زرکشی آن ها را در کتابی به نام الاجابة لايراد ما استدركته عايشۀ على الصحابة گرد آورده است

5) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 26؛ فخر رازی، المحصول، تحقيق جابر فیاض علوانی، ج 4، ص 304؛ محمد صالح مازندرانی، شرح أصول الکافی، ج 2، ص 308. برای نقل دیگر حدیث ر. ك: محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 195، باب التجارة و آداب ها و فضل ها و فقه ها: است: التَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ الفَاجِرُ فِي النَّارِ إِلَّا مَن أَخَذَ الحَقَّ وَ أَعطَى الحَقَّ. تاجر فاجر است و فاجر در آتش، مگر آن کس که به حقّ بستاند و به حق باز دهد

بردی که این قسمت هم حدیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم است. (1)

6. عبد اللّه بن عطا گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: إِنَّ اَلنَّاسَ یَقُولُونَ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ إِنَّ أَفْضَلَ اَلْإِحْرَامِ أَنْ تُحْرِمَ مِنْ دُوَیْرَهِ أَهْلِکَ قَالَ فَأَنْکَرَ ذَلِکَ أَبُو جَعْفَرٍ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَانَ مِنْ أَهْلِ اَلْمَدِینَهِ وَ وَقْتُهُ مِنْ ذِی اَلْحُلَیْفَهِ وَ إِنَّمَا کَانَ بَیْنَهُمَا سِتَّهُ أَمْیَالٍ وَ لَوْ کَانَ فَضْلاً لَأَحْرَمَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنَ اَلْمَدِینَهِ وَ لَکِنَّ عَلِیّاً صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ کَانَ یَقُولُ تَمَتَّعُوا مِنْ ثِیَابِکُمْ إِلَی وَقْتِکُمْ. (2)

مردم (عامه) از علی بن ابی طالب علیه السلام نقل می کنند که فرمود: بهترین احرام آن است که از خانۀ کوچک خانواده خودت مُحرم گردی. امام باقر علیه السلام آن را انکار نمود و فرمود: همانا پیغمبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم از مردم مدینه بود ولی میقات او «ذی الحلیفه» بود، که میان آن دو شش میل فاصله است. اگر این کار (آن گونه که شما پنداشته اید) فضیلت بود، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم از خود مدینه محرم می شد، ولکن علی علیه السلام می فرمود: از لباس خود تا زمانی که به میقات می رسید، بهره مند شوید.

12. پیشگیری و رفع عوارض آسیب ها

اشاره

حدیث نیز هم چون موجودی زنده، آن گاه که عناصر دفاعی و مقاوم آن از بین برود یا ضعیف گردد، بیمار و آفت زده می شود. وجود عناصر دفاعی و مقاوم در احادیث، موجب پیشگیری از بسیاری از آسیب ها یا جلوگیری از رشد عوامل آسیب رسان می شود. در این جا به اجمال برخی عناصر دفاعی و باز دارنده را یاد

می کنیم:

الف. وجود پر برکت اهل بیت علیهم السلام در هر عصری

حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید:

یَا أَیُّهَا النَّاسُ، اتَّقُوا اللَّهَ وَ لاَ تُفْتُوا النَّاسَ بِمَا لاَ تَعْلَمُونَ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله قَدْ قَالَ


1) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 116

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 382، باب نوادر المعانی

قَوْلاً آلَ مِنْهُ إِلی غَیْرِهِ، وَ قَدْ قَالَ قَوْلاً مَنْ وَضَعَهُ غَیْرَ مَوْضِعِهِ کَذَبَ عَلَیْهِ. فَقَامَ عَبِیدَةُ وَ عَلْقَمَةُ وَ الأَسْوَدُ وَ أُنَاسٌ مَعَهُمْ فَقَالُوا: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، فَمَا نَصْنَعُ بِمَا قَدْ خُبِّرْنَا بِهِ فِی الْمُصْحَفِ؟ فَقَالَ: یُسْأَلُ عَنْ ذلِکَ عُلَمَاءُ آلِ مُحَمَّدٍ؛ (1)ای مردم از خدا بترسید و به آن چه نمی دانید، فتوا ندهید؛ چه این که گاه پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم سخنی را فرموده، در حالی که از آن به سخن دیگری عدول نموده است و نیز گاهی سخنی را گفته که هر کس آن را در جای خودش (و در معنای مناسب) قرار ندهد، بر ایشان دروغ بسته است. عبیده سلمانی، علقمه، اسود و برخی دیگر از مردم برخاستند و از حضرت پرسیدند: ای امیر مؤمنان، ما با آن چه در این مکتوبات حدیثی نقل شده چه کنیم؟ فرمود: در این باره از عالمان آل محمد علیهم السلام پرسیده شود. امام صادق علیه السلام می فرماید:

إنَّ فینا أهلَ البَیتِ فی کُلِّ خَلَفٍ عُدو لاً؛ یَنفونَ عَنهُ تَحریفَ الغالینَ، وَ انتِحالَ المُبطِلینَ، و تَأویلَ الجاهِلینَ؛ (2)در میان ما اهل بیت علیهم السلام در هر نسلی مردمان عادلی هستند که دین را از تحریف گزاف کاران و ساخته های باطل پسندان و تأویل نادانان می پیرایند.

ب. همراهی با کتاب و سنت قطعی

امام صادق علیه السلام می فرماید: لاَ تَقْبَلُوا عَلَیْنَا حَدِیثَنَا إِلاَّ مَا وَافَقَ اَلْقُرْآنَ وَ اَلسُّنَّهَ أَوْ تَجِدُونَ مَعَهُ شَاهِداً مِنْ أَحَادِیثِنَا اَلْمُتَقَدِّمَهِ؛ (3)حدیث ما را نپذیرید مگر آن که با قرآن و سنت سازگار باشد و یا در میان احادیث پیشین ما شاهدی بر آن بیابید.

ج. دقّت در محتوای خبر

ابراهيم بن عبد الحمید از امام کاظم علیه السلام روایت کرده است که پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود:


1) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 6، ص 295؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص113، ب 16: النّهی عن القول بغیر علم،و الإفتاء بالرّأی،و بیان شرائطه

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 32، باب صفة العلم و فضله و فضل العلماء؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 92، ب 14

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 250، ب 29

... ما جاءکُم عنّی مِن حَدیثٍ مَوافِقٍ للحقِّ فأنا قُلْتُهُ، و ما أتَاکُم عنّی مِن حَدیثٍ لا یُوافِقُ الحَقَّ فلَم أقُلْهُ، ولَن أقولَ إلّا الحَقَّ؛ (1)هر حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را بسنجید؛ اگر موافق با حقّ بود، آن گفتۀ من است و هر حدیثی از من برای شما نقل شد که با حقّ سازش نداشت، آن را نگفته ام. من هرگز جز حقّ نگویم.

د. دقّت در راوی حدیث

حضرت علی علیه السلام فرموده است:

إِذَا حَدَّثْتُمْ بِحَدِيثٍ فَأَسْنِدُوهُ إِلَى الَّذِي حَدَّثَكُمْ فَإِنْ كَانَ حَقًّا فَلَكُمْ وَ إِنْ كَانَ كَذِباً فَعَلَيْهِ؛ (2)هر گاه حدیثی نقل کردید، آن را به کسی که برای شما نقل کرده است، نسبت دهید، اگر راست باشد به سود شما و اگر دروغ باشد، به عهدۀ اوست. علامه شعرانی ذیل حدیث فوق می نویسد: این روایت به سند و رجال حدیث اشاره دارد. همان گونه که در نقل متن حدیث باید دقت کرد که از زیاده، نقصان و تحريف مصون باشد، سند روایت را هم باید بررسی کرد تا از راویان دروغگو و جهال (ساهی) به دور باشد. (3)

در مسند احمد بن حنبل روایتی نقل شده است که شده است که گواه دقت حضرت امیر علیه السلام در شنیدن حدیث از دیگران است: هنگامی که از زبان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم حدیثی می شنیدم، از آن به خواست خداوند استفاده می کردم و هنگامی که کسی غیر ایشان مرا حدیث می کرد، او را قسم می دادم. هر گاه قسم یاد می کرد، او را تصدیق می کردم. (4)


1) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 390، باب نوادر المعانی؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 188، ب 26

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 52، ح7؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 162. در حدیثی دیگر آمده است: هر گاه خواستید حدیثی را ثبت کنید آن را با سندش بنویسید که اگر آن حق بود شما در ثواب آن شریکید و اگر باطل باشد گناهش بر گردن ناقل آن است. ر. ك: على متقى هندى، كنز العمال، ج 10، ص 222، ح 29176؛ جلال الدين سيوطى، الجامع الصغير، ج 1، ص 129، ح 837

3) ملا صالح مازندرانی، شرح اصول الكافى، ج 2، ص 264

4) احمد بن حنبل، المسند، ج 1، ص 2

ه. مذاکره و مقابلۀ حدیث

اهل بیت علیهم السلام در روایات زیادی، تشکیل جلسات و گرد همایی شیعیان برای مذاكرۀ احادیث را تشویق کرده اند؛ نمونه از حضرت امیر علیه السلام نقل است: تَزَاوَرُوا وَ تَذَاکَرُوا اَلْحَدِیثَ إِنْ لاَ تَفْعَلُوا یَدْرُسْ؛ (1)به دیدار یک دیگر بروید و با هم دربارۀ «احادیث» سخن گویید؛ اگر چنین نکنید احادیث کهنه و مندرس می شود.

شعیب عقرقوفی گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام به یارانش می فرمود:

اتَّقُوا اللهَ، وَ كُونُوا إِخْوَةً بَرَرَةً مُتَحَابّينَ فِي اللَّهِ، مُتَوَاصِلِينَ، مُتَرَاحِمِينَ، تَزَاوَرُوا، وَ تَلَاقَوْا، وَ تَذَاكَرُوا أَمْرَنَا وَ أَحْيُوهُ؛ (2)تقوای الهی پیشه کنید و برادران نیک رفتاری باشید. در راه خدا به هم دیگر دوستی کنید، با یک دیگر ارتباط داشته باشید، با هم مهربان باشید، به دیدن هم دیگر بروید و امر ما را به هم یاد آوری کنید و آن را زنده دارید. با توجه به این روایات، مذاکره و مقابلۀ احادیث در میان محدثان متداول شد. اینان احادیثی را که شنیده بودند، برای دیگران نقل و یا کتاب های حدیثی خود را برای دیگران قرائت می نمودند. نتیجۀ این مذاکره و مقابله، کم شدن ورود آسیب ها بر احادیث بود و گاه آسیب های راه یافته مانند: تصحیف، نقل به معنا، ادراج، تقيه و... برای محدثان آشکار می گردید.

برای علاج آسیب ها و بر طرف کردن عوارض و پیامد های موانع فهم، می توان گفت بیش تر آن ها؛ مانند تصحیف و تحریف، پیش فرض ذهنی، در جای نا مناسب قرار گرفتن، تقطیع نا درست و خلط معنای لغوی و اصطلاحی، تتبع ناقص و... با در نظر گرفتن دیگر احادیث و تشکیل خانوادۀ حدیث، مرتفع می گردد.

در مواجهه با روایتی از جوامع حدیثی، نسبت به این که آیا آسیبی در آن رخ داده


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 151، ب 19؛ ابو الفتح کراجکی، کنز الفوائد، ج 2، ص 32

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 175؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 71، ص 352، ب 21 و ص 401، ب 28

است یا خیر؟ یکی از سه فرض ذیل پیش روی ما قرار می گیرد:

الف. علم به عدم وقوع آسیب: روشن است در این فرض مشکلی متوجه حديث نشده است.

ب. علم به وقوع آسیب: در این صورت، آسیب مد نظر اگر رفع شدنی نباشد، موجب نارسایی حدیث می شود و ما را از رسیدن به مراد اصلی معصوم علیه السلام نا کام می گذارد.

ج. شک در اصل وقوع آسیب: در این فرض نمی دانیم آیا از سوی راوی یا محدث و یا نسخه برداران، آسیبی بر حدیث عارض شده است یا خیر؟ در این صورت، احتمال آسیب دیدگی روایات وجود دارد، اما با وجود علم اجمالی به آسیب، در آغاز اصلِ عدم آسیب جاری نیست، لذا باید بررسی لازم دربارۀ قراین موجود در جوامع حدیثی و نسخه های آن را به عمل آورد و پس از آن با بقاء شك، اصلِ عدم جاری نمود.

13. پیامد های منفی آسیب ها در احادیث

آفات حدیثی، پیامد های منفی عمومی ای دارند که در این جا به اختصار از آن ها یاد می شود.

الف. دشواری دستیابی به احادیث صحیح

به دنبال آسیب های متعدد حدیثی، هم چون منع نقل و نگارش حدیث، گسترش پدیدۀ وضع و جعل، تصحیف و تحریف، زیادت و نقصان و نقل به معنا و... آموزه های ارزنده و زلال، کدر و مسموم شد و در نتیجه دست یابی احادیث صحیح معصومان علیهم السلام برای جویندگان و تشنگان معارف آنان بسی دشوار و طاقت فرسا

گشت.

در رجال کشی از احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى نقل است که فردی در نامه ای به امام حسن عسکری علیه السلام از گروهی سخن گفت که احادیثی را می خوانند و

به امام و پدران ایشان نسبت می دهند که باعث نفرت قلوب است. وی در ادامه نوشت: نه ما می توانیم آن ها را رد کنیم؛ زیرا آن را از پدرانتان نقل می کنند و نه می توانیم آن را بپذیریم؛ زیرا محتوای آن نا معقول است. اگر صلاح می دانید حقیقت را بر ما روشن کنید و بر ما و دوستانتان برای سالم ماندن آن ها از این سخنان که آن ها را به نابودی می کشاند، منّت بگذارید. امام عسکری علیه السلام در پاسخ نوشتند: لَیسَ هَذَا دِینَنَا فَاعتَزِلهُ؛ این عقاید از دین ما نیست، از آن دوری کنید. (1)

ب. دگرگونی دلالت نص و ظاهر روایات و درجۀ صراحت و ظهور آن ها

ج. اجمال و نارسایی عبارات برخی روایات

د. راه یافتن اشتباه و خطا به پاره ای روایات، در حالی که قطعاً کلام معصوم عیه السلام بدون هر گونه لغزش و خطایی است

ه. شکل گیری نحله های مختلف فکری؛

و. وقوع اختلاف و تعارض در میان روایات و... (2)

تذکر چند نکته

پیش از بیان تفصیلی هر یک از آسیب ها، تذکر چند مطلب ضروری می نماید:

الف. چنان که گذشت، مراد از آسیب ها آن چیزهایی است که وجود آن ها سبب عدم فهم می گردد (3)در حقیقت «آسیب شناسی فهم حدیث» به دنبال تنقیح و زدایشِ


1) محمد بن حسن طوسی، اختيار معرفة الرجال، ج 2، ص 802، ش 994؛ نیز ر. ك: همان، ص 803، ش 995؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 315

2) محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول، ج 7، ص 39

3) «المانع: ما يلزم من وجوده العدم، و لا يلزم من عدمه الوجود و لا العدم لذاته». ابن أبی جمهور، الأقطاب الفقهية، ص 37؛ مقداد سيورى، نضد القواعد الفقهية، ص 54؛ محمد تقی رازی، هداية المسترشدين، ج 2، ص 93؛ محمد بن احمد شربینی (م 977 ق)، مغني المحتاج، ج 1، ص 184؛ همو، الإقناع فی حل ألفاظ أبی شجاع، ج 1، ص 110. شروانی و عبادی، حواشى الشروانی، ج 6، ص 415. مرتضی انصاری كتاب الطهارة (ط. ق)، ج 1، ص159. علی روزدری، تقريرات آية اللّه المجدد الشیرازی، ج 2، ص 230؛ مرحوم محقق اصفهانی این تعریف را صحیح ندانسته است و خود در تعریف مانع می گوید: «أن المانع يقتضى ضد ما يقتضيه مقتض آخر». محمد حسین اصفهانی، الاجارة، ص 254. همو، حاشية المكاسب، ج 3، ص 286، «فإن المانع ما يكون مزاحما للمقتضى فى تأثيره». همان، ج 2، ص 109

اموری است که نمی گذارد حدیث آن گونه که هست، درک شود.

ب. از آن جا که حدیث ابعاد بسیار گوناگونی دارد مشکلات، آفات و موانع فهم آن نیز پیچیده و چند گانه است و نمی توان با ذکر یک مانع و آفت و چشم پوشی از سایر آفات و موانع، به فهم دقیقی از حدیث امیدوار بود. از این رو، در «آسیب شناسی فهم احادیث»، به امور متعددی باید توجه کرد؛ مثلاً در بحث شناخت آسیب ها چند کار باید انجام شود: 1. شناخت اصل آسیب؛ 2. علل پیدایش آسیب 3. شناخت پیامد های آسیب؛ 4. راه مبارزه با آسیب و درمان آن؛ 5. شناخت راه های پیشگیری.

ج. چه بسا آسیب هایی که بررسی می شوند، از برخی جهات مشترک باشند و یا برخی از آن ها با بعضی دیگر تداخل داشته باشند، ولی از آن جا که هر یک، از زاویۀ جدا گانه ای نگاه حدیث پژوهان را به خود جلب کرده، به طور مستقل، به بررسی آن می پردازیم.

د. این آسیب ها در عصر ائمه علیهم السلام و پس از آن به وجود آمده اند. راویان متبحّر و محدثان دقیق به سبب اهتمام و تأکید معصومان علیهم السلام به امر حدیث، غالباً در همان عصر حضور و نیز در زمان تدوین جوامع حدیثی به تشخیص موارد آسیب و آسیب زا پرداختند (مانند موارد جعلی، تقیه ای، تصحیفی و...) و بسیاری از آن ها را اصلاح و یا کنار گذاشتند. لکن هنوز مواردی از این آسیب ها در میان روایات وجود دارد که باید باز شناسی شوند. اطلاعات رجالی و فقه الحدیثی در شناسایی این گونه احادیث، کار آمدند.

ه. مجموعۀ این آسیب ها و موانع فهم حدیث را می توان از جهات گوناگون تقسیم بندی کرد؛ مثلاً می توان آن ها را به سه بخش دسته بندی نمود:

1.

موانعی که مختص اخبار شیعه است (مانند تقیه)

2.

موانعی که به اهل سنّت اختصاص دارد (مانند منع تدوین حدیث)

3. موانعی که مشترک بین اخبار اهل سنّت و شیعه است (مانند سایر موانع مثل نقل به معنا و تصحيف).

نیز می توان گفت این آسیب ها به اعتباری دیگر به دو دسته تقسیم می شوند: گاه به عمد و اختیار و گاه به صورت غیر اختیاری وارد احادیث شده اند. چه بسا آسیب هایی که به طور سهو یا خطا صورت گرفته و باعث شده است که آن چه از راویان منتقل شده، غیر از آن چیزی باشد که از معصوم علیه السلام صادر شده است.

و. آسیب هایی که در این عرصه قابل ذکر است، بر دو قسم است: یکی خود آسیب است و دیگری عوامل آسیب زا که در عین این که خود آسیبند، مولِّد آسیب های دیگری نیز هستند؛ مانند: منع تدوین و نقل حدیث، از بین رفتن احادیث و قراین و...

ز. آسیب ها و موانع فهم حدیث نیز بر سه قسم است: الف. موانع و آفات بیرونی که بر حدیث عارض شده است؛ مانند: تعارض و اختلاف روایات، نقل به معنا، تقطیع نا درست و...؛ ب. موانع درونی یعنی چیز هایی که در درون خود حدیث وجود دارد؛ مانند: تقیه، نسخ، اختلاف مراتب روایات و... ج. موانع مربوط به حدیث پژوه؛ مانند: پیروی از هوی و هوس، جمود، تعصب و.... (1)

ح. دیگر بار تأکید می گردد که آسیب شناسی فهم حدیث، هیچ گاه به معنای تضعیف نیست، بلکه می تواند با نشان دادن ضعف ها و سستی ها بر ارزش و جایگاه حدیث بیفزاید.


1) نیز می توان آن را به موانع درونی و بیرونی و موانع بیرونی را هم به آن چه مربوط به حدیث یا حدیث پژوه می گردد، تقسیم نمود

فصل دوم: عوامل آسیب زا در حوزهٔ فهم حدیث

1.

از بین بردن احادیث

2.

منع تدوین حدیث

3.

منع نقل حديث

4.

از بین رفتن قرینه ها به ویژه سبب صدور

5.

غفلت و اشتباه راوی

6.

راه یابی وضع و جعل

7.

تفویض و واگذاری احکام به اهل بیت

فصل دوم: عوامل آسیب زا در حوزۀ فهم حدیث

اشاره

در این جا این پرسش مطرح است که چه عواملی به فهم حدیث آسیب می رسانند؟

در ذیل به پاره ای از این عوامل آسیب زا در حوزۀ فهم حدیث اشاره می شود.

1. از بین بردن احادیث

یکی از عوامل آسیب زا در فهم حدیث، از بین بردن یا از بین رفتن بسیاری از متون حدیثی است. می دانیم پس از قرآن، حدیث دومین منبع قانون گذاری در اسلام و مادرِ علوم اسلامی است. از این رو، بر مسلمانان است تا در ثبت و ضبط و نشر آن اهتمام ورزند، لكن على رغم اهتمام شدید پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم نسبت به تدوین و نقل احادیث، (1)سوگ مندانه بعد از رحلت ایشان حاکمان وقت و برخی از صحابه، علاوه بر این که از نگارش و نشر این سرمایه عظیم جلوگیری نمودند، به طور گسترده به تضییع و محوِ اندک آثار بر جای مانده همت گماشتند.


1) مانند حديث اكْتُبُوا لأَبِي شَاهٍ. ر. ك: محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخارى، ج 3، ص 95 و ج 8، ص 38؛ احمد بن حنبل، المسند، ج 2، ص 238؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 4، ص 110؛ اِسْتَعِنْ بِیَمِینِکَ: محمد بن عيسى ترمذی، سنن الترمذی، تحقيق عبد الرحمن محمد عثمان، ج 4، ص 146؛ على بن أبى بكر هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 1، ص 152

پس از رحلت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم خلیفه نخست در آغازین روز های حکومت خود، احادیث گرد آورده از سخنان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را از بین برد. عایشه می گوید: پدرم پانصد حدیث پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را جمع آوری کرده بود. شبی را با نا آرامی تا صبح بیتوته کرد، من نیز از نا آرامی اش اندوهگین شدم و چون صبح شد، گفت: دخترم، احادیثی را که نزد توست، بیاور. من احادیث را آوردم او آتشی را خواست و آن ها را سوزاند. گفتم: چرا آن ها را سوزاندی؟ ابو بکر گفت: ترسیدم بمیرم و این احادیث باقی بماند، در حالی که در میان آن ها حدیث هایی هست که از فردی شنیده ام که اگر چه مورد اعتماد بوده، ممکن است در واقع چنین نباشد و با این حال آن ها را نقل کرده باشم. (1)

ابو بکر با این که خود در فضیلت نوشتن حدیث از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم چنین روایت نمود: مَن كَتَبَ عَنّي عِلماً أو حَديثاً، لَم يَزَل يُكتَبُ لَهُ الأَجرُ ما بَقِيَ ذلِكَ العِلمُ أوِ الحَديثُ، (2)برای پیش برد کار خلافت خویش، پیش گام سوزاندن 500 حدیثی گردید که نزد دخترش عایشه بود. (3)

عمر بسیاری از کتب حدیثی را که تعداد زیادی از اصحاب فراهم آورده بودند، سوزاند و طی بخش نامه ای دستور داد هر کس هر چه از حدیث نزد او هست، بسوزاند.

استاد جعفر مرتضی می نویسد: عمر بن خطاب متوجه شد برخی از صحابه احادیثی را از پیامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم نوشته اند. پس به بهانه این که می خواهد احادیث رسول خدا را جمع آوری کند تا از بین نرود، در طول یک ماه، تمام نوشته های صحابه را جمع نمود و سپس همه را سوزاند و گفت: كِتَابُ مَعَ کِتابِ اللّهِ؟ (4)


1) على احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج 1، ص 364؛ سيد شرف الدين، النص و الإجتهاد، ص 139؛ محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 22؛ محمد على مهدوى راد، مقدمة المعجم المفهرس لالفاظ بحار الأنوار، ج 1، ص 20

2) جلال الدین سیوطی، تاريخ الخلفاء، ص 86

3) محمد بن احمد ذهبی، تذكرة الحفّاظ، ج 1، ص 5

4) جعفر مرتضی عاملی، الصحيح من سيرة النبی الاعظم، ج 1، ص 59

در روایتی دیگر از یحیی بن جعده آمده است که عمر درصدد نگارش سنت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بر آمد، اما برای او بدا حاصل شد و از این کار منصرف گشت و تصمیم گرفت آن را ننویسد. لذا به والیان شهرها بخش نامه ای صادر کرد که «هر کس نوشته ای از احادیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در اختیار دارد باید آن را محو کند یا بسوزاند». (1)

وی در پاره ای از موارد دستور سوزاندن احادیث را صادر کرد، چنان که ابن سعد در طبقات خود به نقل از قاسم بن محمد بن أبی بكر می نویسد: إِنَّ الْأَحَادِیثَ کَثُرَتْ عَلَی عَهْدِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ , فَأَنْشَدَ النَّاسَ أَنْ یَأْتُوهُ بِهَا, فَلَمَّا أَتَوْهُ بِهَا أَمَرَ بِتَحْرِیقِهَا. (2)

برای از بین بردن و پاک سازی احادیث علاوه بر سوزاندن آن ها از شستن با آب نیز بهره بردند. خطیب بغدادی از عبد الرحمن بن اسود از پدرش نقل کرده است: «علقمه کتاب حدیثی را از مکه یا یمن همراه خود آورده بود که احادیثی از اهل بیت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را در بر داشت. از عبد اللّه اجازه ورود خواستیم و بر او وارد شدیم و کتاب را به او دادیم. در این هنگام کنیز خود را صدا زد و از او تشت آبی طلبید. به او گفتیم: ای ابو عبد الرحمن، به این کتاب بنگر؛ زیرا در آن احادیث خوبی است. پس شروع به ساییدن آن احادیث در آب نمود و می گفت: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَٰذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ؛ (3)(ما نیکو ترین سر گذشت را به موجب این قرآن که به تو وحی کردیم، بر تو حکایت می کنیم، و تو قطعاً پیش از آن از بی خبران بودی.) قلب ها مانند ظروف هستند، پس آن ها را به قرآن مشغول دارید و به غیر آن سرگرم


1) خطیب بغدادی، تقييد العلم، ص 53؛ ابن سعد محمد، الطبقات الكبرى، ج 5، ص 188؛ محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 20؛ نیز برای سخن وی: من کان عنده شی ء فلیمحه ر. ك: سید شرف الدين، النص و الإجتهاد، ص 141؛ ابن عبد البر، جامع بيان العلم و فضله، ج 1، صص 64 - 65؛ على متقى هندی، کنز العمال، ج 10، ص 292، ح 29476

2) ابن سعد محمد، الطبقات الكبرى، ج 5، ص 188؛ نیز ر. ك: مرتضی عسکری، معالم المدرستين، ج 2، ص 44؛ علی کورانی عاملی، تدوين القرآن، ص 372

3) یوسف 12: 3

نکنید. (1)

ابو برده از قول پدرش ابو موسی اشعری، رساله های زیادی نوشت. پدرش به او گفت: نوشته هایت را بیاور. چون آن ها را آورد، همه را با آب شست. (2)

عروة بن زبیر می گوید: فراوان حدیث نوشتم و آن گاه تباه کردم. دوست می داشتم دارایی و فرزندانم را فدا می کردم و احادیث را تباه نمی ساختم. (3)

هشام بن عروه می گوید: پدرم در روز حرّه (4)کتاب های فقۀ خود را آتش زد. پس از آن، می گفت: بودن آن نگاشته برایم دوست داشتنی تر بود تا بودن فرزندان و اموالم. (5)

سهل بن حصين بن مسلم باهلی می گوید: به عبد اللّه بن حسن بصری سفارش کردم که کتاب های پدرت را برایم بفرست. به من پیغام داد:

چون (حال پدرم) سنگین شد [بیمار گشت]، گفت کتاب ها را جمع کنید؛ من هم جمع کردم و برای او آوردم. نمی دانستم با آن ها چه می کند تا این که به خادمش دستور داد تنور را بر افروزد. آن گاه همۀ کتب را به جز یک صحیفه سوزاند. البته عبد اللّه همان یک صحیفه را برایم فرستاد. (6)

عبيدة بن عمرو سلمانی در هنگام مرگ، همۀ کتب خود را تباه ساخت و گفت: می ترسم کسانی بدان ها دست یابند و از آن ها وارونه بهره گیرند. (7)


1) خطیب بغدادی، تقييد العلم، ص 60؛ ابن عبد البر، جامع بيان العلم و فضله، ج 1، ص 326. به نقل از: محمد علی مهدوی راد، تدوین حدیث (7)، علوم حدیث، ش 9، ص 14

2) ابن عبد البر، جامع بيان العلم و فضله، صص 65 - 66. «عن أبی بردة قال كتبت عن أبی كتاباً كثيراً فقال ائتنی بكتبك فأتيته بها فغسلها»

3) خطیب بغدادی، تقييد العلم، ص 60؛ ابن عبد البر، جامع بيان العلم و فضله، ج 1، ص 326. به نقل از: محمد علی مهدوی راد، تدوین حدیث (7)، علوم حدیث، ش 9، ص 14

4) روزی که در سال 63 هجری، سپاه یزید به مدینه حمله کرد و قتل، غارت و فساد زیادی به بار آورد. ر ك: محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام، ج 5، ص 26، حوادث 63 ق

5) عبد الرزاق صنعانی، المصنف، تحقيق حبيب الرحمن اعظمی، ج 11، ص 425، ح 20902؛ ابن سعد محمد، الطبقات الكبرى، ج 5، ص 179؛ ابن عبد البر، جامع بيان العلم و فضله، ج 1، ص 326

6) ابن سعد محمد، الطبقات الكبرى، ج 7، ص 174

7) همان، ج 7، ص 127

علامه فقید، سید مرتضی عسکری، یکی از راه های از بین بردن احادیث را به آتش کشیدن کتاب خانه ها می داند. (1)ابن اثیر در تاریخ خود آورده است: کتاب خانه ای را که وزرای شیعه آل بویه در منطقۀ کرخ بغداد جمع آوری و غنی ساخته بودند، با ورود سلجوقیان به بغداد به آتش کشیده شد. (2)این مطلب را وی در حوادث 449 هم متذکر شده است.

آقا بزرگ تهرانی گوید: چون شاپور وزیر، (3)خود اهل فضل و ادب بود، دانشمندان تألیفات خود را به او اهدا می کردند و در نتیجه کتاب خانه اش از کتاب خانه های بسیار غنی بغداد شد، چنان که کتاب های آن بالغ بر ده هزار جلد از نفیس ترین آثار بود که بیش تر آن ها نُسَخ اصلی بود و به خط مؤلفان. (4)

یاقوت حموی گوید: در همین کتاب خانه، مخزن کتاب های موقوفۀ ابو نصر شاپور بن اردشير، وزير بهاء الدولة بن عضد الدوله قرار داشت که در جهان بهتر از آن کتاب ها یافت نمی شد؛ کتاب هایی که مطالب آن ها به خط کاتبان و مؤلّفان معتبر به رشتۀ تحریر در آمده بود. (5)ابن اثیر از صد مصحف به خط ابن مُقله خبر می دهد که در آن مخزن یافت می شد. (6)متأسفانه کتاب خانۀ بزرگ شاپور در حملۀ وحشیانۀ دشمنان اهل


1) مرتضی عسکری، معالم المدرستين، ج 1، ص 261

2) على بن ابى الكرم ابن اثیر جزری، الكامل فى التاريخ، ج 10، ص 7؛ سید ابن طاووس، المجتنى من دعاء المجتبى، تحقيق صفاء الدين بصری، ص 28؛ محمد محسن تهرانی (آقا بزرگ)، الذريعة الى تصانيف الشيعه، ج 8، ص 178

3) شاپور، وزیر شیعی بهاء الدوله اهل دانش و فضل و ادب بود و خانه اش میعاد گاه شاعران و ادیبان. ابن خلّکان در وفیات الاعیان، ضمن شرح حال وی گوید: او از وزیران و دانشمندان بزرگ و مردی با کفایت و درایت بود و خانه اش میعاد گاه شاعران. این تمکن مادی به اضافهٔ فضایل علمی و کمالات معنوی وی از عوامل مهمی بود که او را به گرد آوری کتاب های علمی - به ویژه کتاب های نفیس نایاب و تصحيح يافتۀ معتبر - و وقف آن ها برای اهل تشیع ترغیب می کرد، هم چنان که تا به امروز روش همۀ گرد آورندگان کتاب چنین بوده است. شاپور در سال 336 ق در شیراز تولد یافت و به سال 416 ق در گذشت. ر. ك: ابن خلكان، وفيات الاعيان، ج 2، ص 354

4) محمد کرد علی، خطط الشام، ج 6، ص 185؛ به نقل از: محمد محسن تهرانی (آقا بزرگ)، مقدمۀ التبيان، تحقيق احمد حبيب قصير العاملی، ج 1، ص 5

5) یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 1، ص 534، ذيل بين السورين

6) علی بن ابی الكرم جزری (ابن اثير)، الكامل فى التاريخ، ج 10، ص 7؛ محمد محسن تهرانی (آقا بزرگ)، مقدمة التبيان، ج 1، ص 5

بیت علیهم السلام در آتش سوخت و جهان اسلام گنجینه ای گران بها و ارزشمند را از دست داد و نسخه های منحصر به فرد آن در آتش جهالت از بین رفت. (1)

این گونه موارد، قراینی اندک است که می تواند روشنگر از بین رفتن بخش عظیمی از روایات نبوی صلى اللّه عليه و آله و سلم باشد. متأسفانه در نتیجۀ تضییع و از بین بردن احادیث است که محمد رشید رضا می گوید: احادیث نبوی صلى اللّه عليه و آله و سلم دربارۀ احکام شرعی (از طریق اهل سنّت) نزدیک به پانصد حدیث می رسد. (2)علامۀ طباطبایی رحمه اللّه علیه دربارۀ احادیث تفسیری پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم می نویسد: آن چه نام روایت نبوی می شود بر آن گذاشت، از طریق اهل سنّت و جماعت به دویست و پنجاه نمی رسد، گذشته از این که بسیاری از آن ها ضعیف و برخی از آن ها مُنکَر می باشد. (3)نمونۀ دیگر توجه به تعداد باقی ماندۀ پانصد حدیث ابوبکر است. طبق شمارش سیوطی و ابن حزم مقدار احادیث موجود از طریق ابوبکر 142 حدیث می باشد؛ (4)به دیگر سخن، اگر فرض کنیم، همین مقدار


1) متأسفانه این مسیر انحرافی هم چنان باقی است، تا آن جا که در عصر ما صاحبان همان اندیشه و طرز تفکر به سوزاندن کتاب خانه ها روی آورده اند. از جمله کار های خطرناکی که وهابیت مرتکب شد و ننگ آن برای ابد در پیشانی آنان باقی ماند، آتش زدن کتاب خانه بزرگ «المكتبة العربيّة» بود که بیش از 60 هزار عنوان کتاب گران قدر کم نظیر و بیش از 40 هزار نسخه خطّی منحصر به فرد داشت که در میان آن ها برخی از آثار خطی دوران جاهلیت و قرار داد یهودیان با کفار قریش بر ضد رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم وجود داشت، و هم چنین آثار خطّی حضرت علی علیه السلام و ابوبکر و عمر و خالد بن ولید و طارق بن زیاد و برخی از صحابه پیامبر گرامی صلى اللّه عليه و آله و سلم و قرآن مجید به خط عبد اللّه بن مسعود بود. در همین کتاب خانه انواع سلاح های رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم و بتهایی که هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود؛ مانند «لات»، «عزّی»، «منات» و «هبل» وجود داشت. ناصر السعید از قول یکی از مورّخان نقل می کند که هنگام تسلط وهابیان، این کتاب خانه را به بهانه وجود کفریات در آن به آتش کشیدند و به خاکستر تبدیل کردند. ناصر السعيد، تاریخ آل سعود، ج 1، ص 158؛ جعفر مرتضی عاملی، الصحيح من السيرة النبی الاعظم، ج 1، ص 81؛ به تاريخ نقل از سید شرف الدين النص و الإجتهاد، ص 302

2) محمد رشيد رضا، الوحی المحمدى، ص 187. إنّ أحادیث أحکام الاُصول خمسمائه حدیث

3) محمد حسین طباطبایی، قرآن در اسلام، ص 54. گویا سخن علامه اشاره به آن چه دارد که سیوطی در آخر کتاب الاتقان آورده است. ر. ک: جلال الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 2، ص 619 - 567

4) جلال الدین سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 66؛ سيد شرف الدين، النص و الإجتهاد، ص 139؛ محمد رضا حسینی جلالی، تدوین السنة الشريفه، ص 277

باقی مانده از دست جعل و وضع در امان مانده باشد، تعداد 358 حدیث تنها از طریق ابو بکر از بین رفته است.

بر خلاف روش و مکتب خلفا، شاگردان مکتب اهل بیت علیهم السلام به نقل و نگارش احادیث، همت گماشتند و علی رغم همۀ مشکلات تلاش بی وقفه و مستمری در نوشتن و ضبط حدیث داشتند و مجموعه های ارزنده ای به جامعه اسلامی تقدیم کردند. لکن مطالعۀ تاریخ نشان می دهد که نگهداری همین کتاب ها و مکتوبات حدیثی با مشکلات فراوانی توأم بود که ایشان را مجبور می ساخت برای حفظ آن، شدید ترین شکنجه های دشمن و ستم کاری های آنان را تاب آورند. با تأیید حاکمان وقت، خانه های اصحاب ائمه علیهم السلام و آثار و کتب آنان بار ها آماج هجوم و تعرض مخالفان قرار گرفت و بخشی از آن از میان رفت؛ مانندِ تألیفات محمد بن ابی عمیر (م 217 ق). (1)

با این همه علی رغم از بین رفتن پاره ای از احادیثی که در دست تودۀ مردم بود، احادیث در نزد اهلش باقی بود؛ چنان که پس از آن که امام کاظم علیه السلام به محمد بن حکیم در موردی که روایتی نرسیده باشد، اجازۀ قیاس نمی دهند، وی می پرسد:

جُعِلْتُ فِدَاکَ أَتَی رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِمَا یَکْتَفُونَ بِهِ قَالَ أَتَی رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِمَا اِسْتَفْتَوْا بِهِ فِی عَهْدِهِ وَ بِمَا یَکْتَفُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِهِ إِلَی یَوْمِ اَلْقِیَامَهِ قَالَ قُلْتُ ضَاعَ مِنْهُ شَیْءٌ قَالَ لاَ هُوَ عِنْدَ أَهْلِهِ (2)


1) وی از شاگردان حضرت کاظم و حضرت رضا و حضرت جواد علیهم السلام و نود و چهار کتاب تصنیف کرده است. در زمان مأمون او را حبس کردند و برای این که اسامی شیعیان را بگوید، به او تازیانه زدند. وقتی تعداد ضربات تازیانه به صد رسید، طاقتش تمام شد و نزدیک بود که نام ایشان را ببرد که صدای محمّد بن يونس بن عبد الرّحمن را شنید که گفت: «یا محمّد بن ابی عمیر! اذكر موقفك بين يدی اللّه!» و او نیز از افشای نام ایشان ابا کرد و زیاده از صد هزار درهم ضرر مالی به او رسید و مدّت چهار سال در زندان ماند. خواهرش کتاب های او را جمع آورد و در غرفه ای نهاد که بر اثر بارش باران بر آن از بین رفت. او بعد از بیرون آمدن از زندان احادیث را از حفظ نقل می کرد. ر. ك: محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، تحقيق مير داماد استر آبادی، مهدی رجائی، ج 2، ص 855؛ ابن داوود رحلی، رجال ابن داوود، تحقیق سید محمد صادق آل بحر العلوم، ص 159؛ ابو القاسم خوئی، معجم رجال الحديث، ج 14، ص 279

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 305 و، ص 307

جانم فدایت! آیا رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم آن چه را بدان نیاز است، آورده اند؟ فرمودند: پیامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم هم آن چه را در آن زمان مورد نیاز بوده و هم آن چه را که در آینده تا روز قیامت بدان نیاز پیدا شود، آورده اند. [محمد بن حکیم می گوید:] عرض کردم: از آن ها چیزی از بین رفته است؟ فرمودند: خیر، در نزد اهلش موجود است.

امير المؤمنین علیه السلام در حدیثی طو لانی فرمودند که پیامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم علم تمامی حلال و حرام الهی را که از جانب خدا دریافت نموده بود، به من تعلیم داد. به سبب اهمیتِ این روایت، عباراتی از آن را می آوریم.

وَ کُنتُ إذَا سَألتُهُ أجَابَنِی وَ إذَا سَکَتُّ عَنهُ وَ فَنِیَت مَسَائِلِی ابتَدَأنِی، فَمَا نَزَلَت عَلَی رَسُولِ اللَّهِ آیَهٌ مِنَ القُرآنِ إلَّا أقرَأنِیهَا وَ أملَاهَا عَلَیَّ فَکَتَبتُهَا بِخَطِّی و عَلَّمَنِی تَأوِیلَهَا وَ تَفسِیرَهَا، وَ نَاسِخَهَا وَ مَنسُوخَهَا، وَ مُحکَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا، وَ خَاصَّهَا وَ عَامَّهَا، وَ دَعَا اللَّهَ أن یُعطِیَنِی فَهمَهَا وَ حِفظَهَا فَمَا نَسِیتُ آیَهً مِن کِتَابِ اللَّهِ وَ لَا عِلماً أملَاهُ عَلَیَّ وَ کَتَبتُهُ مُنذُ دَعَا اللَّهَ لِی بِمَا دَعَا، وَ مَا تَرَکَ شَیئاً عَلَّمَهُ اللَّهُ مِن حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ، وَ لَا أمرٍ وَ لَا نَهیٍ، کَانَ أو یَکُونُ، وَ لَا کِتَابٍ مُنزَلٍ عَلَی أحَدٍ قَبلَهُ مِن طَاعَهٍ أو مَعصِیَهٍ إلَّا عَلَّمَنِیهِ وَ حَفِظتُهُ، فَلَم أنسَ حَرفاً وَاحِداً ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلَی صَدرِی وَ دَعَا اللَّهَ لِی أن یَملَأ قَلبِی عِلماً وَ فَهماً، وَ حُکماً وَ نُوراً. فَقُلتُ: یَا نَبِیَّ اللَّهِ بِأبِی أنتَ وَ أُمِّی مُنذُ دَعَوتَ اللَّهَ لِی بِمَا دَعَوتَ لَم أنسَ شَیئاً وَ لَم یَفُتنِی شَی ءٌ لَم أکتُبهُ أفَتَتَخَوَّفُ عَلَیَّ النِّسیَانَ فِیمَا بَعدُ؟ فَقَالَ: لَا، لَستُ أتَخَوَّفُ عَلَیکَ النِّسیَانَ وَ الجَهلَ. (1) هر گاه از او می پرسیدم، به من جواب می گفت و چون خاموش می ماندم و پرسش هایم تمام می شد با من سخن آغاز می کرد. بر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم هیچ آیه قرآنی نازل نمی شد جز این که برایم می خواند و دیکته می کرد و به خط خود می نوشتم. ایشان تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و


1) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 1، ص 64، باب اختلاف الحديث؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 285، ب 24؛ حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام، ص 196، و صفه علیه السلام النقلة الحديث؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 230، ب 29

عام آن را به من می آموخت، و از خدا خواست که به من فهم و نیروی حفظ عطا کند، من آیه ای از قرآن را که به من آموخت و علمی را که به من املاء کرد و نوشتم، فراموش نکردم، از آن گاه که برای من این درخواست را از خدا کرد. هیچ علمی که درباره حلال و حرام و امر و نهی که بود یا می باشد و هیچ کتاب نازل بر یکی از پیغمبران پیش از خود را درباره طاعت و معصیت نماند که به من نیاموزد، جز آن که همه را به من آموخت و من حفظ کردم و یک حرفش را از یاد نبردم، سپس دست بر سینه من نهاد و از خدا خواست که جان و دلم را پر از علم و فهم و حکمت و نور نماید. من گفتم: ای پیغمبر خدا، پدر و مادرم قربانت، از آن وقت که در حقم دعا کردی چیزی را فراموش نکنم و آن چه هم ننویسم از دستم نرود، آیا پس از این بیم فراموشی برایم داری؟ فرمود: نه، من از فراموشی و نادانی نسبت به تو بیمی ندارم. (1)

بنا بر این بر خلاف مدرسۀ خلفا، در مدرسۀ اهل بیت علیهم السلام گذشته از احادیثی که با تلاش شاگردان ائمه علیهم السلام نقل و ثبت شده، احادیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در نزد خاندان معصومش باقی مانده است.

2. منع تدوین حدیث

اشاره

یکی از عوامل آسیب زا و تأثیر گذار در فهم حدیث، جریان منع حدیث بود؛ حقیقت تلخی که در صدر اسلام به وقوع پیوست و آثاری بس شوم را از خود به جای گذاشت. این پدیدۀ نا میمون، گر چه به اخبار اهل سنّت اختصاص داشت، از آن جا که به حکم حاکمان وقت بود، روایات شیعه را نیز در بر گرفت.

گر چه سنت قرین و هم دوش قرآن است و متابعت از آن همانند خود قرآن بر مسلمانان لازم و ضروری است (2)و می بایست مسلمانان در دریافت و حفظ و انتقال


1) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمۀ محمد باقر کمره ای، ج 1، ص 191، باب اختلاف حدیث

2) نساء 4: 59: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ اولی الْامْرِ مِنْکُمْ فَانْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! از خداوند و پیامبر خدا و اولو الأمر [اوصیای پیامبر] اطاعت کنید و هر گاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر باز گردانید (و از آن ها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این (کار) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکو تر است. نیز ر. ك: مائده 5: 92؛ نور 24: 54؛ محمد 47: 33؛ تغابن 64: 12؛ احزاب 33: 21: لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً؛ مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سر مشق نیکویی بود، برای آن ها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند.»، حشر 59: 7: مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛ آن چه را رسول خدا برای شما آورده است بگیرید (و اجرا کنید)، و از آن چه نهی کرده، خود داری نمایید؛ و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است!، ر. ك: شوكانی، فتح القدير، ج 4، ص 312؛ محمود آلوسی، روح المعانى، ج 11، ص 165 و ج 14، ص 244؛ ابن كثير، تفسير ابن كثير، تحقيق يوسف عبد الرحمن مرعشلى، ج 8، ص 97؛ جلال الدین سیوطی، تفسير الجلالين، ص 111

آن به دیگران اهتمام ورزند، و به رغم اهتمام و توصیۀ اکید پیامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم نسبت به تدوین و کتابت احادیث؛ (1)لکن با کمال اسف، برخی از صحابه - چه در زمان حیات حضرت و چه بعد از رحلت ایشان به طور گسترده تر - از نگارش این سرمایۀ عظیم جلوگیری کردند. عبد اللّه بن عمرو می گوید:

هر چه را از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم می شنیدم، می نوشتم و قصد نگهداری آن را داشتم تا این که برخی از قریشیان مرا از نگارش باز داشتند و گفتند: تو هر چه را از رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم می شنوی، می نویسی، در حالی که او هم بشری است معمولی که در حالت خوشایندی و نا خوشایندی (نسبت به دیگران) سخن می راند. پس من هم از نوشتن احادیث، دست نگه داشتم تا این که این جریان را برای پیامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم باز گفتم. ایشان فرمودند: بنویس! قسم به آن که جانم در دست اوست جز حق و واقعیت از من سر نمی زند. (2)

جریان تلخ یوم الخمیس نیز در تاریخ ثبت است که در لحظات آخر عمر رسول


1) چنان که فرمودند: اكْتُبُوا لأَبِي شَاهٍ، ر. ك: محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 3، ص 95 و ج 8، ص 38؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 2، ص 238؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 4، ص 110؛ نمونه دیگر: «استعن بيمينك»، ر. ك: محمد بن عيسى ترمذی، سنن الترمذى، ج 4، ص 146؛ على بن أبی بكر هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 1، ص 152

2) كْتُبْ، فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا خَرَجَ مِنّى إِلَّا حَقٌّ، ر. ك: احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 2، ص 162؛ عبد بن بهرام دارمی، سنن دارمی، ج 1، ص 125؛ ابن كثير، تفسير ابن كثير، تحقيقِ يوسف عبد الرحمن المرعشلی، ج 4، ص 264

خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم هنگامی که دستور دادند: قلم و کاغذی بیاورید تا در آن برای شما چیزی را بنویسم تا بعد از من هرگز گمراه نگردید، با مخالفت جسارت آمیز برخی صحابه رو به رو شدند. (1)

خطیب بغدادی می نویسد:

به عمر بن خطاب گزارش دادند که در میان مردم کتاب ها و احادیثی جمع آوری شده است. او این امر را و گفت: ای مردم! به من گزارش رسیده که در میان شما کتاب هایی فراهم آمده است. (بدانید) استوار ترین آن ها محبوب ترینشان نزد خداوند است. همه افراد کتاب ها را نزد من بیاورند تا دربارۀ آن ها اظهار نظر کنم. گمان کردند که او می خواهد در آن ها بنگرد و بر اساس ضابطه، تعارض آن ها را بر طرف کند، امّا هنگامی که کتاب ها را آوردند، همه را در آتش سوزاند. (2)

در برخی از گزارش های تاریخی چنین اشاره شده است که عمر در آغاز می خواست احادیث را گرد آوری کند و اصحاب نیز او را به این کار تشویق نمودند، ولی به بهانه ای از این کار صرف نظر کرد. عروه می گوید: عمر بن خطاب خواست تا سنن را بنویسد و در این امر با اصحاب پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مشورت نمود و آن ها نیز او را به این کار تشویق کردند. عمر یک ماه در این کار به تأمل گذراند و از خداوند راهنمایی می خواست تا آن که یک روز خداوند عزم او را استوار ساخت و گفت: من می خواستم سنن را بنویسم، ولی به یاد اقوام پیش از شما افتادم که کتابی (از سنت پیامبرشان) را جمع آوری کردند و به آن توجه نمودند و کتاب الهی را کنار گذاشتند. به خدا سوگند که من کتاب خدا را هرگز به چیزی در نمی آمیزم. (3)

مرحوم علامه عسکری در توضیح عدم تدوین حدیث به دست خلفا و نهی و منع


1) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 2، ص 162؛ ابن اشعث سجستانی، سنن ابی داوود، ج 2، ص 176

2) خطیب بغدادی، تقييد العلم، ص 52؛ ابن سعد محمد، الطبقات الكبرى، ج 5، ص 188. قابل توجه است برخی صاحب نظران مانند استاد محمد واعظ زاده خراسانی بر اساس این گونه نقل ها بر این باورند که آن چه به دست خلیفه دوم اتفاق افتاد، منع تدوین کتاب حدیثی است نه منع تدوین و کتابت خود حدیث. ر. ك: محمد علی مهدوی راد، منع تدوین حدیث، مجله علوم حدیث، ش 8 و 9

3) خطیب بغدادی، تقييد العلم، ص 50؛ ابن عبد البر، جامع بيان العلم و فضله، ج 1، ص 64

آنان می نویسد:

سخنان و روش پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم که بدان سنت گویند، خود مانع بزرگی بر سر راه سیاست خلفا و در نتیجه برنده ترین حربۀ مخالفین آنان بود. بدین خاطر دستگاه خلافت تنها راه چاره را در این یافت که مخالفین خویش را از این حربه قوی خلع سلاح کند. ابتدا ابو بکر بر آن شد که این سلاح را به انحصار خویش در آورد و بدین منظور تا پانصد حدیث از پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم جمع آوری و تدوین نمود، و لیکن پس از مدتی دریافت که بهره ای از این کار خود نخواهد برد؛ زیرا امکان انحصار وجود نداشت و در نتیجه تمام آن احادیث را سوزاند. بی تردید در آن زمان، امکان نداشت که مردم را از نقل و نوشتن حدیث باز داشت و آن ها را تنها به استفاده از احادیثی که ابو بکر جمع کرده بود، مجبور نمود، لذا چاره را در این دید که مطلقاً احادیث پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را ممنوع نماید تا دست مردم از این سلاح نیرومند کوتاه گردد. بر این اساس، خلیفه، مسلمانان را از بازگویی احادیث پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم منع نموده، دستور داد: از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم حدیث نقل نکنید و به قرآن مشغول باشید. (1)

دیدگاه شیعه و اهل سنّت دربارهٔ تدوین حدیث در قرن اول مختلف است؛ شیعه معتقد است، حدیث از همان زمان حیات پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم تدوین می شده و در کتابت و روایت و تدوین آن نظارت معصومان علیهم السلام در طول سه قرن وجود داشته است. از همین رو، احادیث شیعه از مصونیت نسبی بیش تری برخوردار است. امّا از نظر اهل سنّت، حدیث پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در قرن اول تدوین نشد و کتابت و حتی روایت آن ممنوع بود. حافظ ذهبی، تدوین حدیث را به سال های بعد از انقراض بنی امیه نسبت می دهد و شروع آن را در نیمه اول قرن دوم می داند. وی در بیان حوادث سال 143 ق می گوید: در این سال علمای اسلام به تدوین حدیث و فقه و تفسیر پرداختند. (2)


1) مرتضى عسکری، نگاهی به سر گذشت حدیث، ص 21؛ محمد صادق نجمی، سیری در صحیحین، ص 10

2) محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام، تحقیق عمر عبد السلام تدمری، ج 9، ص 13، حوادث 143 ق

البته سیوطی شروع تدوین حدیث را از ابتدای قرن دوم می داند: ابتدای تدوین حدیث در پایان قرن اول و آغاز قرن دوم رخ داد که در خلافت عمر بن عبد العزيز و به امر او بوده است. (1)

در صحیح بخاری نیز آمده است: عمر بن عبد العزیز به ابو بکر بن حزم نوشت که تمام احادیث پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را بنویس؛ زیرا من نگران از بین رفتن علم و عالمانم. (2)

محمود ابوریه هم می گوید: از آن چه گذشت روشن شد که احادیث رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم در حیات حضرت و در دوران صحابه و بزرگانِ تابعین تدوین نشد، بلکه تدوین حدیث در قرن دوم هجری و در اواخر دوران بنی امیه آغاز شد. (3)

پیامد های منع تدوین

گر چه جریان منع کتابت و تدوین حدیث جریانی سیاسی بود و به همین سبب، از یک سوی فرا گیر نشد و از سوی دیگر، شیعیان با این سیاست مخالفت ورزیدند، پیامد ها و خسارات فراوانی به ویژه نسبت به احادیث اهل سنّت به بار آورد (4)که اهم آن ها از این قرار است:

1. گسترش افسار گسیختۀ وضع و گسترش دروغ: منع رسمی از کتابت و نشر حدیث، (5)و تکیه بر حافظه و ضابطه مند نبودن نقل حدیث از یک سو و مصونیت قرآن از تحریف و عدم امکان دست برد به آیات الهی از سوی دیگر، راه نفوذ به حوزه حدیث را برای مغرضان هموار نمود. با اجازۀ نقل و نگارش حدیث پس از سال ها ممنوعیت، زمینه مناسبی برای دروغ، جعل و دست برد به وجود آمد و بسیاری

1) جلال الدین سیوطی، تدريب الراوی فی شرح تقريب النووى، ج 1، ص 88

2) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ابواب العلم

3) محمود ابوریه، اضواء على السنّة المحمديه، ص 167

4) ر. ک: علی شهرستانی، منع تدوين الحديث، ص 504؛ محمد علی مهدوی راد، مقدمة المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحار الأنوار، ج 1، صص 25 - 29؛ همو، تدوین حدیث (7)، منع تدوین حدیث، مجله علوم حدیث، ش 9، ص 9

5) محمد رضا حسینی جلالی، تدوين السنة الشريفه، ص 263؛ مجید معارف، تاریخ عمومی حدیث، ص 68

با انگیزه های گوناگون به جعل و وضع پرداختند. (1)

فقيه معاصر مصر، شیخ محمد علی سایس، در این باره نوشته است:

از این که حدیث تدوین و نشر نیافت و اصحاب در نقل بر حافظه اعتماد کردند و از سوی دیگر، شمارش و گزارش دقیق آن چه را پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در مدت 23 سال گفته بود، به دلیل عدم تدوین، سخت بود و باز شناسی سره از ناسره بسیار دشوار می نمود، دشمنان اسلام که برای گمراهی آفرینی و آلوده سازی معارف دینی، چاره می اندیشیدند و از دست یازی به کتاب اللّه مأیوس بودند، از این زمینه استفاده کردند و به آلوده سازی سنّت همت گماشتند و بدین سان، کسانی را وا داشتند تا در «تشبیه»، «تعطیل»، «تحریم حلال» و «تحلیل حرام» حدیث بسازند و بپراکنند. بدین سان «وضع» و «جعل» دامن گشود و به گونه ای هراس آفرین فراوان گشت و در هم شکسته شدن وحدت امت اسلامی و به وجود آمدن فرقه های گوناگون نیز بدان دامن زد. (2)علاّمه سید عبد الحسین شرف الدین پس از آن که اقدام خلفا را در منع تدوین و نشر حدیث، اجتهادی و مخالف با «نصّ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بر کتابت و نشر حدیث» می داند، می نویسد: پیآمد فساد آفرین عدم تدوین - که هرگز جبران نخواهد شد - مخفی نیست. ای کاش ابو بکر و عمر، با علی علیه السلام و دیگر کسان - که خدای را در پگاه و شامگاه می خواندند - همراهی می کردند و به تدوین سنن و آثار نبوی همت می گماشتند و آن را در مجموعه ای گرد می آوردند و آن را برای تابعین و... پس از خود به ارث می نهادند، هم چون «قرآن حکیم» و «فرقان عظیم»... اگر چنین می کردند، امت اسلامی و سنّت نبوی از رسوایی آفرینی های دروغ پردازان در امان می ماندند؛ چرا که اگر آموزه های سنّت در کتابی تدوین می یافت و امت آن را پاک و پیراسته حراست می کردند، در های وضع و جعل بر روی دروغ پردازان بسته


1) جعفر سبحانی، أصول الحديث و احكامه، ص 107

2) دليل القضاء الشرعی، ج 3، ص 31؛ تاریخ الفقه الاسلامی، ص 68؛ به نقل از: محمد علی مهدوی راد، تدوین حدیث، مجله علوم حدیث، ش 9، ص 20

می شد. چون چنین نشد، دروغ بستن بر رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم فراوان گشت و دست های آلوده سیاست بازان، حدیث بازی کردند و تباهی آفرینان، سنّت را تباه ساختند، به ویژه در روزگار حاکمیت معاویه و گروه تجاوز گر که هرج و مرجِ دجّالان بر جامعه اسلامی چیره شد و بازار باطل سرایان و یاوه گویان گرفت.

بی گمان ابو بکر و عمر می توانستند امت را از این تباهی و شر، با تدوین سنّت بدان گونه که گفتیم، در امان دارند و قطعاً شایستگی این شیوه را می دانستند و شاید آنان به لزوم تدوین از ما آگاه تر بودند، لکن آن چه ساخته و پرداخته بودند و بدان دل بسته بودند، با سخنان صریح پیامبر در لزوم تدوین سنّت هم سو نبود... و إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ! (1)

هاشم معروف الحسنی نوشته است: اگر مسلمانان پس از رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم درباره سنّت، موضع استواری می داشتند و قبل از آن که جنگ ها و درگیری ها آغاز شود و سیاست بازان و تباهی آفرینان بدان دست یازند، به تدوین و ثبت و ضبط احادیث همت می گماشتند - باری، اگر چنین می کردند - راه را بر اینان و جیره خوارانی که برای تقرّب به حاکمان به جعل و وضع روی می آوردند، می بستند. اما حاکمان پس از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به جای آن که میدان را بر تدوین و ضبط باز گذارند و به جمع و تدوین حدیث همت گمارند، از تدوین آن باز داشتند و راه را برای دست های آلودۀ سیاست بازان و فرقه گرایان هموار کردند. (2)

برخی محقّقان بر این باورند که منع تدوین سنت پیامبر گرامی اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم حجم وسیعی از آفات و ضرر و زیان های وارد بر حدیث و فهم آن را منجر گشته، به گونه ای که تاریخ اسلام، بلکه تاریخ بشریت را تحت تأثیر خود قرار داده است. (3)

برخی محقّقان منصف اهل سنّت خود به این حقیقت اذعان کرده اند که منع تدوین حدیث زمینه ساز راه یابی جعل حدیث به مجموعه های حدیثی شده است.


1) عبد الحسين شرف الدين، النصّ و الاجتهاد، صص 143 و 144

2) هاشم معروف الحسنی، دراسات فی الحديث و المحدّثين، صص 9 - 10

3) علی کورانی عاملی، تدوين القرآن، ص 402

محمود ابوریه در این باره می نویسد:

از جمله آثار تأخیر تدوین حدیث تا سال های آغازین سدۀ دوم، گسترش لجام گسیخته و بی ضابطۀ وضع و گسترش دروغ بود، تا بدان جا که شمار روایات مجعول به هزاران روایت رسید و بسیاری از آن ها در میان آثار و نگاشته های مسلمانان به نام حدیث در شرق و غرب جهان اسلام راه یافت. (1)

در تفسیر المنار آمده است: یکی از آفات و انحرافات مهمی که سبب ایجاد انحرافات دیگری شد، جلوگیری از نقل و کتابتِ حدیث بود. این امر، ضربه جبران نا پذیری به فرهنگ اسلامی زد. (2)

احمد امین نیز از جمله عوامل و زمینه های جعل و وضع را عدم تدوین آن در مجموعه ها دانست.(3)

استاد مهدوی راد می نویسد: «اگر حدیث تدوین می شد و نشر می یافت و فضایل علی می گسترد و به گوش همگان می رسید، دیگر چه مجالی برای جعل و وضع فضایل صحابیان و خلفا؟! اگر مردمان به درستی می دانستند که کی، کی است و از کلام رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم این همه را می شنیدند و می نیوشیدند، کجا حاکمان می توانستند به وسیله مزدوران فرهنگ ستیز، حدیث بسازند و بگسترند و چهره سازی کنند؟

بی گمان، اگر می بود آن همه فضیلت های منقول از رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم دربارۀ کسان بسیاری، هرگز اینان برای آفریدن این همه یاوه ها مجال نمی یافتند. اگر مردم احادیث را در اختیار می داشتند و بر کوی و برزن، بر مسجد و مجتمع می شنیدند که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم چون ابو سفیان را سوار بر استری دید به همراه فرزندانش - در حالی که از پیش و پس استر می رفتند - فرمود: اللَّهُمَّ الْعَنِ الرّاكِبَ وَ الْقائِدَ وَ السَّائِقَ؛ (4)دیگر زمینه ای


1) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 121؛ نیز: ص 285 و 286

2) محمد رشيد رضا، المنار، ج 6، ص 288

3) احمد امین فجر الاسلام، ص 211

4) ابن مزاحم منقری، وقعة صفين، تحقيقِ عبد السلام محمد هارون، ص 220؛ عبد الحسین امینی، الغدير ج 3، ص 252 و ج 10، ص 139

نمی ماند که ابو هریره حدیث بسازد و به پیامبر نسبت دهد و بپراکند که إنّ اللّٰه ائتمن على وحيه جبريل و أنا و معاوية، و كاد أن يبعث معاوية نبيّاً... (1)

شایان ذکر است که سیوطی این حدیث ابو هریره را نقل کرده و نوشته است:

«نسایی و ابن حیان گفته اند سخنی است باطل و موضوع». (2)

محمد تقی شریعتی رحمه اللّه علیه دربارۀ منع تدوین حدیث نوشته است: «ظلم بسیار قبیحی کردند کسانی که نگذاشتند پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم آن معلّم و مفسّر را برای آخرین دفعه کتباً معرفی کند و بعد هم از کتابت و روایت حدیث جلو گرفتند و مسلمان ها را به رنج و زحمت بسیار (بلکه گمراهی آشکار) انداختند؛ زیرا از طرفی این ها از نقل و ثبت احادیث نبوی جلو گرفتند و از طرفی دیگر، معاویه دستور جعل روایت و حدیث در فضیلت خلفای سه گانه و مذمت خاندان پیامبر، به خصوص شخص علی علیه السلام می دهد و... » (3)

2. با منع تدوین، روایات بسیاری که صحیح و معتبر بود، از میان رفت و جامعه اسلامی را گرفتار تشتت آرا نمود و مذاهب گوناگونی ظهور کرد.

نمونه هایی از نشانه ها و قراینی که می تواند روشن گر تباه شدن بخش عظیمی از احادیث نبوی صلی اللّه علیه و آله و سلم باشد، از این قرار است: (4)

يحيی بن سعید می گوید: مردمانی را دیدم که از نگاشتن حدیث تن می زدند. اگر حدیث را می نوشتیم، اکنون از دانش سعید بن مسیب و روایت او فراوان در اختیار داشتیم. (5)


1) خداوند برای وحی خود بر سه نفر اعتماد نمود، من و جبرئیل و معاویه. چه بسا معاویه به پیامبری بر گزیده شود

2) جلال الدين سيوطی، اللئالی المصنوعه، ج 1، ص 417؛ محمد علی مهدوی راد، تدوین حدیث، مجله علوم حدیث ش 9، ص 24

3) محمد تقی شریعتی، خلافت و و لایت از دیدگاه قرآن و سنّت، ص 159؛ محمد علی مهدوی راد، تدوین حدیث، مجله علوم حدیث، ش 9، ص 24

4) ر. ك: محمد علی مهدوی راد، تدوین حدیث (7)، مجله علوم حدیث، ش 9، ص 13

5) ابن سعد محمد، الطبقات الكبرى، ج 5، ص 141؛ ابن عبد البر، جامع بيان العلم و فضله، ج 1، ص 291

یزید بن هارون می گوید: از دانش یحیی بن سعید، سه هزار حدیث حفظ کردم و چون مریض شدم، نصف آن را فراموش کردم. (1)

آورده اند که شعبی گفته است: تا به امروز هیچ خطی بر سفیدی کاغذ ننوشتم. هر حدیثی که نقل کردم، آن را حفظ کرده ام، امّا آن قدر از دانش و حدیث فراموش کرده ام که هر کس بدان ها دست می یافت، دانشمند می گشت. (2)

شعبة بن حجّاج از منصور بن معتمر نقل می کند که می گفت: دوست می داشتم که می نوشتم، و چنین و چنان می داشتم. به مقدار دانشی که اکنون دارم، حدیث از دست داده ام. (3)

برخی از معاصران به نقل از اکرم ضیاء عمری آورده اند: بی گمان به واسطۀ بسیاری از اصحاب، حدیثی از پیامبر به ما نرسیده است. ابن رشد نوشته است: اگر عالمان، دانش را با نگاشتن به بند نکشیده و تدوین و ضبط نکرده بودند و سره را از ناسره باز نمی شناختند، دانش از میان می رفت و اثر دین نابود می شد. (4)اب-ن ص-لاح گفته است: اگر حدیث در کتاب ها تدوین نمی شد، در سده های وا پسین تباه می شد و از میان می رفت. (5)

از ابو حنیفه نقل است که احادیث مورد اعتماد او هفده تاست. ابن حجر تمامی روایات احکام را در کتاب بلوغ المرام جمع آوری کرده و عدد آن ها را به 2466 رسانده است. احمد بن حنبل می گوید: ثلاثهُ کتبٍ لیس لها أصولٌ: المغازی، و الملاحم، و التفسیر. (6)


1) محمد بن احمد ذهبی، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 139

2) سلیمان بن خلف باجی، التعديل و التجريح، تحقيقِ احمد البزار، ج 3، ص 1117؛ محمد بن احمد ذهبی، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 84

3) خطیب بغدادی، تقييد العلم، ص 60؛ محمد بن احمد ذهبی، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 127؛ همو، سیر أعلام النبلاء، ج 5، ص 405؛ حسن رامهرمزی، المحدّث الفاصل، ص 380

4) التراتيب الاداريه، ج 2، ص 249

5) جلال الدین سیوطی، تدریب الراوی، ج 2، ص 62؛ نیز ر. ك: رشيد رضا، المنار، ج 6، ص 288؛ محمد علی مهدوی راد، تدوین حدیث (7)، مجله علوم حدیث، ش 9، ص 15

6) علی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج 1، ص 665

3.

از جمله آثار و پیامد های منع تدوین حدیث، تصحیف، از بین رفتن بخشی از حدیث و اسقاط قراین به ویژه اسباب ورود است.

4.

منع تدوین حدیث باعث گسترش نقل به معنا، زیاده و نقصان، اضطراب و... گردید. (1)

5.

بی گمان، یکی از عوامل تعارض اخبار و وجود اختلاف در روایات، منع تدوین و نشر حدیث بود.

6.

فتح باب اجتهاد، تأويل، قياس، استحسان و مصالح مرسله و... از پیامد های منع تدوین حدیث بود. (2)

3. منع نقل حديث

اشاره

بی گمان از مهم ترین آفات حدیث، منع رسمی از نقل و نشر حدیث و به تعبیر دقیق تر سانسور حدیث در زمان خلفا بود. منع نقل حدیث از زمان ابو بکر آغاز شد (3)و در تمام دورۀ خلافت عمر با شدت بیش تر ادامه یافت و الگویی برای عثمان و معاویه و دنباله روان آنان قرار گرفت.

ابو بکر بعد از رحلت پیامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم مردم را جمع نمود و گفت: شما اکنون روایات را مختلف از رسول خدا نقل می کنید و بعد از شما اختلاف در نقل حدیث بیش تر خواهد شد. از شما می خواهم که دیگر حدیثی را از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل نکنید و اگر کسی از شما سؤالی نمود، بگویید: «کتاب اللّه» در نزد ماست، حلال قرآن را حلال و حرام او را حرام بدانید. (4)

در مدت ده سال خلافت عمر نیز چنان رعبی در دل ها ایجاد شده بود که کسی


1) همان، ج 1، ص 656؛ محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 97

2) علی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج 1، ص 665

3) محمد رضا حسینی جلالی، تدوين السنة الشريفه، ص 263

4) محمد بن احمد ذهبی، تذكرة،الحفاظ، ج 1، ص 2: من مراسیل ابن أبی مُلکیة و فیه:أن الصدّیق جمع الناس بعد وفاة نبیهم فقال: إنکم تحدّثون عن رسول اللّه أحادیث تختلفون فیها، و الناس بعدکم أشد اختلافاً، فلا تحدثا عن رسول اللّه شیئاً، فمن سألکم فقولوا بیننا و بینکم کتاب اللّه، فاستحلّوا حلاله و حرّموا حرامه. محمود ابو رية، أضواء على السنة المحمديه، ص 46

جرأت نقل حدیث نبوی را نداشت. او در این امر بسیار بر اصحاب سخت می گرفت و آن ها را تهدید به تبعید و زندان می نمود (1)و از کارگزاران خود با حساسیت خاصی پیمان می گرفت که از نقل سخنان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم خود داری کنند.

قرظة بن کعب می گوید: عمر می خواست ما را به سوی عراق روانه کند، خود نیز تا نقطه صرار همراهیمان کرد. در میان راه از ما پرسید: می دانید چرا شما را مشایعت کردم؟ گفتیم: برای احترام و تکریم! گفت: علاوه بر این، هدف دیگری دارم و آن این که شما به شهری می روید که مردم آن به قرائت قرآن، انس دارند و همانند زنبوران که در کندوی خویش دائم آواز می خوانند، صدای تلاوت قرآن از خانه های ایشان بلند است. آنان را با نقل حدیث از راه باز ندارید و مشغول حديث نسازید و قرآن را از هر آن چه غیر قرآن است، بپیرایید و با آن هیچ سخن و حدیثی در میان نیاورید و روایت از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را به حداقل برسانید. من در این کار شریک و پشتیبان شمایم. پس از این چون قرظه وارد کوفه شد، هنگامی که مردم از او درخواست کردند از احادیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم برای ما بگو. قرظه گفت: عمر مرا از نقل حدیث منع نموده است. (2)

عمر برخی از اصحاب را که در سایر شهر ها به نشر حدیث اشتغال داشتند، به مدینه فرا خواند و تا زنده بود اجازۀ خروج از مدینه را به آنان نداد. عبد الرحمن بن عوف می گوید: «عمر بن خطاب از تمام شهر های اسلامی عبد اللّه بن حذيفه، ابو درداء، ابوذر، عقبة بن عامر و گروهی دیگر از اصحاب را فرا خواند و گفت: این احادیث چیست که در میان شهر ها می پرا کنید؟ گفتند: آیا ما را از نشر حدیث باز


1) محمد رضا حسینی جلالی، تدوين السنة الشريفه، ص 436

2) عبد اللّه بن بهرام دارمی، سنن الدارمی، ج 1، ص 85؛ محمد بن یزید قزوینی، سنن ابن ماجه، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ج 1، ص 12؛ حاكم نيشابوری، المستدرك، تحقيق يوسف عبد الرحمن مرعشلی، ج 1، ص 102؛ محمد بن احمد ذهبی، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 7؛ محمد صادق نجمی، سیری در صحيحين، ص 39. عمر گفت: جرّدوا القرآن و اقلّوا الرواية عن رسول اللّه و أنا شريككم فلمّا قدم قرظة بن كعب قالوا: حدّثنا فقال: نهانا عمر

می داری؟ گفت: نه، در پیش من باشید، تا زنده ام از من جدا نشوید، ما بهتر می دانیم چه چیز را از شما فرا گیریم و چه چیز را وا نهیم. آنان تا زمانی که عمر زنده بود، از وی جدا نشدند. (1)

عمر برای برخی از صحابه جاسوس گماشته بود تا عملکرد آنان را به وی گزارش کند. وی سه نفر از محدثان، ابن مسعود، ابو الدرداء و ابو مسعود انصاری را به جرم کثرت نقل حدیث از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به زندان فرستاد. (2)

ذهبی می گوید: عمر فرمان داد که مردم باید از پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم خیلی کم حدیث نقل نمایند تا از حفظ قرآن باز نمانند! (3)عبد الرزاق از خلیفهٔ دوم نقل می کند که می گفت: أقلّوا الرِّوایة عَنْ رَسول اللّه إلاّ فیما یُعْمَلُ به؛ (4)حدیث از پیامبر خدا را کم کنید مگر در چیز هایی که به آن عمل می شود (یعنی احادیث فقهی و احکام).

در دوران عثمان گر چه در نقل حدیث سخت گیری کم تری بود، هم چنان نقل و کتابت حدیث ممنوع بود. از عثمان نقل شده است که گفت: هیچ کس حق ندارد حدیثی را که در زمان ابو بکر و عمر نشنیده است، نقل نماید. (5)

ابن عليّه (اسماعیل بن ابراهيم) به نقل از رجاء بن مسلمه گوید: روایت گشتم که معاویه می گفت: عليكم من الحديث بما كان في عهد عمر فانّه كان قد اخاف النّاس في الحديث عن رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله. (6)

عبد اللّه بن عامر می گوید، از معاویه شنیدم که می گفت: کسی حق ندارد غیر از


1) ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، تحقيقِ على شيرى، ج 4، ص 500؛ على متقى هندی، کنز العمال، ج 10، ص 293

2) محمد بن احمد ذهبی، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 7؛ محمد رضا حسینی جلالی، تدوين السنة الشريفه، ص 436

3) محمد بن احمد ذهبی، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 6 - 7

4) أخبرنا عبد الرزّاق عن الزهري عن أبي هريرة: لَمّا وُلِّيَ عُمَرُ قالَ: أقِلُّوا الرِّوايَةَ عَن رَسولِ اللّهِ صلى اللّه عليه و آله إلّافيما يُعمَلُ بِهِ، قالَ: ثُمَّ يَقولُ أبو هُرَيرَةَ: أفَإِن كُنتُ مُحَدِّثَكُم بِهذِهِ الأَحاديثِ و عُمَرُ حَيٌّ؟ أما وَ اللّهِ إذاً لَأَلفَيتُ المِخفَقَةَ سَتُباشِرُ ظَهري. ر. ك: عبد الرزاق الصنعانی، المصنف، ج 11، ص 262، ح 20496

5) محمد بن سعد، الطبقات الكبرى، ج 2، ص 336

6) محمد بن احمد ذهبی، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 160

احادیث دوران عمر نقلحدیث کند. (1)

به راستی چرا معاویه چنین هشداری می دهد؟ عهد عمر چه ویژگی در پذیرش و رد خبر دارد که چنین پسندِ معاویه گشته است؟ آیا صحابۀ عادل همگی در همین دوران از دنیا رفتند و دیگر عادلی نیست و یا همان صحابه از عدالت سلب شدند؟ و یا این که کیفیت سانسور خبری دوران عمر خواستۀ اوست؟

آری، این اقدام به دنبال همان سیاست حَسْبُنَا کتاب اللَّهُ صورت گرفت که با سوزاندن احادیث و سانسور آن و با ارعاب، تهدید و تبعی--د ح-ق گ-وی--انِ صحابه راست گوی پیغمبر، توانستند گردونه خلافت را از محور اصلی خود به در سازند و هم چون گوی به دلخواه خود دست به دست بگردانند، در حالی که اگر احادیث نوشته شده، سوزانده و محو نمی شد، به صورت سند زنده ای که بازگو کنندۀ عمل آنان بود، در بایگانی تاریخ می ماند و آیندگان می فهمیدند این سر چشمه زلال از کجا و با چه عوامل و اغراضی گل آلود شد. (2)

به نظر می رسد علی رغم صدور حکم حکومتی مبنی بر منع نقل حدیث، ب-از ه-م عده ای از اصحاب مانند ابوذر غفاری و لو به قیمت محرومیت و تبعید، احادیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را نقل می کردند. جالب آن که در همین اثنا، برخی از وابستگان به حکومت و نیز برخی از جاعلان حدیث، در نقل آن استثنا شده بودند و این منافاتی ندارد که سیاست غالب، منع نقل حدیث باشد و در عین حال، استثناهایی چه از ناحیۀ طرفداران حکومت، مانند عایشه، كعب الأحبار، وهب بن منبه، عبد اللّه بن سلام و تمیم داری و یا از جانب مخالفان حکومت، مانند ابوذر، میثم تمار و رشید هجری وجود داشته باشد. (3)


1) إیاکم و الأحادیث عن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم، إلا حدیثا ذکر علی عهد عمر، احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 4، ص 99؛ عبد الحسین امینی، الغدير، ج 10، ص 349

2) عبد الحسین امینی، الغدير، ج 10، ص 349

3) ر. ك: علی احمدی میانجی، مكاتيب الرسول، ج 1، ص 660؛ محمود ابو ریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 145؛ مرتضی عسکری، معالم المدرستين، ج 2، ص 48

پیامد های منع نقل و نشر حدیث

پدیدۀ منع نقل و نشر حدیث نیز از دیگر واقعیت های تلخ تاریخ اسلام است. این جریان گر چه جریانی سیاسی بود و با شعار حَسْبُنَا کتاب اللَّهُ (1)توسط مدرسۀ خلفاء در دوره ای از تاریخ صدر اسلام، باعث کم رونق شدن موقت بازار نقل حديث گردید؛ لکن این دوران اسفبار و شوم دیری نپایید و شیعیان در همین دوران با این سیاست مخالفت ورزیدند و بر گسترش و نشر حدیث تأکید داشتند و سایر مسلمانان نیز پس از این دوران در راه جمع، تدوین و نقل احادیث تلاش های خستگی نا پذیری داشتند. این پدیده پیامد های فراوانی به ویژه نسبت به احادیث اهل سنّت از خود به جای گذاشت که در بحث منع تدوین از آن ها یاد شد؛ که مختصراً عبارتند از:

الف. گسترش باب وضع و جعل؛ (2)ب. مواجه با کمبود در منابع تشریع و استنباط و قلّت احادیث مورد اعتماد و قابل احتجاج؟ (3)ج. گسترش نقل به معنا؛ د. زیاده و نقصان، اضطراب؛ (4)ه. وجود تصحيف؛ و. تعارض اخبار؛ ز. از بین رفتن بخشی از حدیث ح. اسقاط قراین به ویژه اسباب ورود؛ ط. فتح باب رأى و اجتهاد، تأويل، قیاس، استحسان و مصالح مرسله؛ (5)ی. پیدایش داستان سرایی در مساجد؛ (6)ك. از بین رفتن آهنگ سخن معصوم. (7)


1) محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخاری، ج 1، ص 37؛ محمد محسن تهرانی (آقا بزرگ)، حصر الاجتهاد، تحقيقِ محمد علی انصاری، ص 31

2) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمدیه، ص 121 و نیز: ص 285 و 286؛ محمد رضا حسینی جلالی، تدوين السنة الشريفه، ص 263؛ محمد رشيد رضا، المنار، ج 6، ص 288؛ مجيد معارف، تاریخ عمومی حدیث، ص 68؛ «تدوين الحديث عند الشيعة الامامية» نیز به تفصیل این پیامد ها را آورده است

3) علی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج 1، ص 665

4) علی احمدی میانجی، مكاتيب الرسول، ج 1، ص 656؛ محمود ابو ریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 97

5) و نتیجه این ها، محرومیت از بسیاری از مصالح حقیقی و آثار طبیعی که مترتّب بر احکام واقعی است، می باشد

6) سعید ایوب، معالم الفتن، ج 1، ص 334

7) علی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج 1، ص 665

4. از بین رفتن قرینه ها به ویژه سبب صدور

قراین همراه با روایات نقش بسزایی در وضوح معنایی آن دارند. از بین رفتن این قراین در گذر زمان، خواه بر اثر عدم توجه راوی و یا غفلت او در مقام نقل و یا در نتيجۀ تقطيع و تلخیص روايات و... یکی از عوامل مهم آسیب زای فهم حدیث است.

پر واضح است قراین حالی و مقالی، در ایجاد فضای سخن و مقتضای حال نقش بسیار مهمی دارند و بی گمان معصومان علیهم السلام که خود از فصیحان عرب اند، متناسب با این شرایط و قراین سخن گفته اند. در این میان، چه بسا راوی از برخی روایات که در زمان صدورشان قراینی عقلی و شرعی داشته اند، به سبب وضوح قراین در آن جو حاکم، نیازی به بیان و ذکر آن در کتب روایی ندیده است و کم کم همین قراین بسیار روشن در زمان صدور برای نسل های بعد مخفی می ماند و در نتیجه به سبب غفلت از احتمال وجود قراین و یا اجرای اصل مشهور عدم قرينه و اصالة الظهور به اشتباه، به اطلاق خبر تمسک می شود. عامل این سوء برداشت در این گونه موارد چیزی جز گزارش نکردن تمامی این قراین نیست.

شیخ انصاری رحمه اللّه علیه در فرائد الاصول از بین رفتن قراین روایات را از عوامل تعارض اخبار و آسیب در برداشت صحیح اخبار دانسته است. (1)شهید صدر رحمه اللّه علیه دربارۀ منشأ از بین رفتن بخشی از قراین می نویسد: «جنبهٔ ارتکازی قراین باعث شده، بسیار از آن غفلت شود؛ زیرا قضایای ارتکازی از امور غیر محسوسی است که در ذهن هر انسانی جای می گیرد. بنا بر این، راوی احساس نیاز نمی کند که آن را به لفظ یاد کند و می پندارد این امر ارتکازی در ذهن شنونده هم جای دارد. در نتیجه، چنان چه به مرور زمان این ارتکازات دست خوش تغییر شود، آیندگان در فهم نص دچار مشکل می شوند و معنای دیگری را متناسب با ارتكازات عصر خود می فهمند». (2)


1) مرتضی انصاری، فرائد الاصول، ج 4، ص 130

2) محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول، ج 7، صص 30 - 32

در پاره ای از موارد خود معصومان علیهم السلام سوء برداشت راویان را از حدیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم با ذکر قراین همراه با متن حدیث، بر طرف می سازند. در ادامه به نمونه هایی در این باره اشاره می کنیم:

الف. وقتى حسین بن ابی العلاء در مسأله و لایت پدر بر تصرف در مال فرزند به حدیث پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم تمسک نمود، امام صادق علیه السلام به او فهماند که حدیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم قرائنی دارد و بر همان اساس معنایش صحیح است.

عَنِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی اَلْعَلاَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: مَا یَحِلُّ لِلرَّجُلِ مِنْ مَالِ وَلَدِهِ قَالَ: قُوتٌ لِغَیْرِ سَرَفٍ إِذَا اُضْطُرَّ إِلَیْهِ، قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: فَقَوْلُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِلرَّجُلِ اَلَّذِی أَتَاهُ فَقَدَّمَ أَبَاهُ فَقَالَ لَهُ: أَنْتَ وَ مَالُکَ لِأَبِیکَ؟ فَقَالَ: إِنَّمَا جَاءَ بِأَبِیهِ إِلَی اَلنَّبِیِّ فَقَالَ: یَا رَسُولَ اَللَّهِ هَذَا أَبِی وَ قَدْ ظَلَمَنِی مِیرَاثِی مِنْ أُمِّی فَأَخْبَرَهُ اَلْأَبُ أَنَّهُ قَدْ أَنْفَقَهُ عَلَیْهِ وَ عَلَی نَفْسِهِ، فَقَالَ: أَنْتَ وَ مَالُکَ لِأَبِیکَ، وَ لَمْ یَکُنْ عِنْدَ اَلرَّجُلِ شَیْءٌ أَ وَ کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَحْبِسُ...اَلْأَبَ لِلاِبْنِ (1) حسین بن أبی العلا گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: چه اندازه از ثروت فرزند برای شخص حلال است؟ فرمود: غذایش بدون زیاده روی آن هم وقتی نا گزیر از آن باشد. راوی گوید: عرض کردم: پس فرمایش رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به مردی که همراه با پدر خویش به خدمتش رسیده و ایشان فرموده بودند: انت و مالک لا بیک تو و هر چه داری از آن پدرت است، یعنی چه؟ فرمود: موضوع این بود که فرزندی پدرش را به شکایت خدمت آن حضرت آورده بود، و گفت: ای پیامبر خدا این مرد پدر من است و در میراث مادرم به من ستم کرده، پدر گفت: هر چه که بوده، خرج هزینه زندگی همین فرزند و خودم کرده ام. پس پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: تو و ثروتت مال پدرت هستید و چیزی نزد این مرد نمانده است، آیا (به خاطر این چنین شکایت می گویی) رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم پدر را برای


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 136، باب الرجل يأخذ من مال ولده و الولد؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 6، ص 344، ب 93؛ همو، الاستبصار، ج 3، ص 49، ب 26؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 265، ب 78؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانی الأخبار، ص 155؛همو، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 177

پسرش باز داشت می نماید؟

برخى فقها روايت انت و مالک لا بیک (1)را دليل بر و لایت پدر و جد پدری بر اموال فرزند دانسته اند. (2)برخی نیز مانند شیخ انصاری رحمه اللّه علیه از آن، جواز ارتزاق آن دو از مال فرزند در صورت نیاز و اضطرار را استفاده نموده (3)و برخی آن را حکم اخلاقی دانسته اند. (4)

به نظر می رسد با توجه به قراین موجود در برخی از نقل ها که امام صادق علیه السلام آن را تبیین می کند، (5)روایت بیانگر مطلب دیگری است و آن توجه دادن شاکی به این نکته که پدر علت به وجود آمدن واقعی فرزند و اموال اوست، پس در مقام منصرف کردن فرزند از شکایت و فیصله دادن است نه این که در مقام بیان حکم شرعی باشد. ب. در حدیثی از امام صادق علیه السلام استفاده از پوست میته جایز دانسته نشده است، امّا راوی به حدیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم تمسک نموده که استفاده از پوست میته جایز است؛ لذا امام صادق علیه السلام به او فهماند که حدیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ گوسفند لاغری بوده است که آن را رها کردند تا این که مُرد. حضرت به آن ها فرمودند: هر چند گوشتی نداشت، از پوستش که می توانستید بهره ببرید.

عَلِيِّ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ الْمَيْتَةُ يُنْتَفَعُ بِشَيْ ءٍ مِنْهَا قَالَ لَا قُلْتُ بَلَغَنَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَرَّ بِشَاةٍ مَيْتَةٍ فَقَالَ مَا كَانَ عَلَي أَهْلِ هَذِهِ الشَّاةِ إِذْ لَمْ يَنْتَفِعُوا بِلَحْمِهَا أَنْ يَنْتَفِعُوا بِإِهَابِهَا قَالَ تِلْكَ شَاةٌ لِسَوْدَةَ بِنْتِ زَمْعَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ كَانَتْ شَاةً مَهْزُولَةً لَا... يُنْتَفَعُ بِلَحْمِهَا فَتَرَكُوهَا حَتَّي مَاتَتْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَا


1) تو و دارایی ات از آن پدرت می باشد. سخنی است از پیامبر گرامی اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم در پاسخ شکایت پسری از پدرش که ارث مادری او را مصرف کرده بود. محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 125؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، تحقیق شیخ عباس قوچانی، ج 15، ص 19

2) جعفر كاشف الغطاء، كشف الغطاء، ج 1، ص 210

3) مرتضی انصاری، كتاب الزكاة، ص 26

4) ناصر مکارم شیرازی، انوار الفقاهه، كتاب البيع، ج 1، ص 431

5) ر. ك: محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 136؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانی الأخبار، ص 155؛ همو، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 177

كَانَ عَلَي أَهْلِهَا إِذْ لَمْ يَنْتَفِعُوا بِلَحْمِهَا أَنْ يَنْتَفِعُوا بِإِهَابِهَا أَنْ تُذَكَّي؛ (1)به امام صادق علیه السلام گفتم: قربانت شوم از فرآورده های مرده، چیزی هست که قابل استفاده باشد؟ حضرت فرمود: نه. گفتم: به ما خبر رسیده که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم از محلّی می گذشت و گوسفند مرده ای دید که در کناری افتاده است. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: اگر صاحب این گوسفند، نمی توانست از گوشت این حیوان بهره ببرد، چه مانعی داشت که از پوست آن بهره مند شود؟ امام علیه السلام گفت: آن گوسفند، از همسر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم سَودَه دختر زَمعَه بود. گوسفند لاغری بود که گوشت آن قابل خوردن نبود. گوسفند را رها کردند تا این که مُرد. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: چه اشکال داشت اگر اهل آن نمی خواستند از گوشتش بهره بگیرند، از پوست آن بهره می گرفتند که آن را بکشند و ذبح نمایند (و از پوست دباغی شدۀ آن استفاده کنند). ج. امام صادق علیه السلام می فرماید: أَنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلاَمُ سُئِلَ عَنِ اَلْقَرْعِ هَلْ یُذْبَحُ قَالَ اَلْقَرْعُ لَیْسَ شَیْءٌ یُذَکَّی فَکُلُوهُ وَ لاَ تَذْبَحُوهُ وَ لاَ یَسْتَهْوِیَنَّکُمُ (2اَلشَّیْطَانُ ﴾؛ (3)از امیر مؤمنان علیه السلام پرسش شد، آیا باید سر کدو را برید و ذبحش کرد؟ فرمود: کدو چیزی نیست که تذکیه بخواهد. آن را بخورید و سرش را نبرید و شیطان شما را گول نزد.دور از ذهن است کسی دربارۀ سر بریدن کدو از حضرت امیر علیه السلام سؤال کند. از این رو، عده ای معتقد بودند که «قرع» به معنای کدو نیست و نوعی ملخ است. گروهی هم می گفتند: «قرع» به معنای نوزاد ناقص حیوان است. ولی اگر این گونه


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 398، باب اللباس الذى تكره الصلاة فيه و ما لا تكره، و ج 6، ص 259، باب ما ينتفع به من الميتة؛ محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 341، باب الصيد و الذبائح؛ محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 2، ص 204، ب 11؛ ج 9، ص 79، ب 2؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 3، ص 502، ب 61 و ص 503، ب 61؛ و ج 24، ص 184، ب 34

2) در القاموس المحيط آمده است: ﴿ اِسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطِینُ ذَهَبَتْ بهَواهُ و عَقْلِهِ،أَو اسْتَهَامَتْه و حَیَّرَتْه،أَو زَیَّنَتْ له هَواهُ) و مثل بدل، «یستهوینکم»، «يُستفزنكم» و نيز و استَفَزَّه: أَخْرَجَه من دَارِه و أَزْعَجَه.محمد فیروزآبادی، القاموس المحيط، ج 4، ص 404

3) احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج 2، ص 520، ح 728؛ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 370، ج 1، باب القرع؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 63، ص 226، باب 9 القرع و الدباء

باشد، این حدیث باید در باب ذبایح باشد و حال این که در باب بقو لات و سبزیجات است.

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه می فرماید: از این روایت و مانندش بر می آید که برخی مخالفان، بریدن سر کدو را شرط حلال بودنش می دانستند و تذکیه آن را واجب می شمردند. ولی من آن را در کتاب هایشان ندیدم. (1)

ابهام موجود در این روایات با شأن صدوری که ابن شهر آشوب روایت نموده، بر طرف می شود. وی نقل می کند: هنگامی که معاویه به مخالفت با امام علیه السلام پرداخت و خواست سر سپردگی اهل شام را بیازماید، با عمرو بن عاص مشورت کرد. او گفت: اگر اهل شام با تو باشند، می توانی با علی علیه السلام جنگ کنی. برای امتحان در خطبه نماز جمعه، حدیثی از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل کن که باید کدو را سر برید. معاویه هم این کار را انجام داد و حدیث دروغ دهان به دهان نقل شد تا در کوفه از امام علیه السلام سؤال شد: اَلْقَرْعِ یُذْبَحُ؟ امام علیه السلام در پاسخ فرمود: لَا یَذْبَحْ. (2)

د. در حدیث مشهوری از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم آمده است که در جمع اصحاب فرمودند: من بَشِّرَنِي بِخُرُوج آذارَ فَلَهُ الجَنَّة؛ (3)هر کس مرا به خروج ماه آذار (از ماه های رومی معادل با ماه صفر) مژده دهد، بهشت برای اوست.

احمد بن حنبل گوید از جملۀ احادیثی که اصل و پایه ای ندارد، همین حدیث است. (4)در برخورد نخست با این روایت، چنین برداشت می شود که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم بر آن بوده تا کراهت ماه آذار را بیان کند، آن سان که با خروج این ماه، خوشحال می شده


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 63، ص 226، باب 9: القرع و الدباء

2) ر. ك: محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 370، پا نویس ش 2: روی ابن شهرآشوب أن معاویه لما عزم علی مخالفه الإمام أمیر المؤمنین علیه السلام اراد اختبار أهل الشام فاشار إلیه ابن العاص أن یأمرهم بذبح القرع و تذکیته فان اطاعوا فهو صاحبهم و إلا فلا فأمرهم بذلک فأطاعوه و صارت بدعه امویه

3) محمود عينی، عمدة القارى، ج 15، ص 89؛ عثمان بن عبد الرحمن شهر زوری، مقدمة ابن الصلاح، ص 161

4) محمود عينی، عمدة القارى، ج 15، ص 89؛ عثمان بن عبد الرحمن، مقدمة ابن الصلاح، ص 161؛ منهاجى أسيوطى، جواهر العقود، تحقيق مسعد عبد الحميد محمد سعدنی، ج 1، ص 397

است، در حالی که با دانستن علت ایراد این کلام از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و اطلاع از زمان، مکان و فضای صدور حدیث و قصد پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم از این روایت، معنای آن فهمیده خواهد شد و معلوم خواهد گشت که به هیچ وجه معنای متبادر نخست صحیح نیست. پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم با این مطلب قصد داشته اند اهل بهشت بودن ابوذر رحمه اللّه علیه را به اصحاب گوشزد نمایند. شیخ صدوق رحمه اللّه علیه روایت را به طور مفصل این گونه نقل می کند: عَنِ ابْنِ عَبّاس قالَ کانَ النَبِی صلی اللّه علیه و آله ذاتَ یوْمٍ فی مَسْجِدِ قُبا وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أصْحابِهِ فَقالَ: «أوَّلُ مَنْ یدْخُلُ عَلَیکُمُ السّاعَه، رَجُلٌ مِنْ أهْلِ الجَنَه». فَلَمّا سَمِعُوا ذلِکَ قامَ نَفَرٌ مِنْهُمْ فَخَرَجوا وَ کُلُّ واحِدٍ مِنْهُمْ یحِبُّ أنْ یعُودَ لِیکونَ أوَّلَ داخِلٍ فَیسْتَوجِبَ الْجَنَّه، فَعَلِمَ النَّبِی صلی اللّه علیه و آله ذلِکَ مِنْهُمْ، فَقالَ لِمَنْ بَقِیَ عِنْدَهُ مِنْ أصْحابِهِ: «إنَّهُ سَیدْخُلُ عَلَیکمْ جَماعَه یسْتَبِقُونَ، فَمَنْ بَشَّرَنی بِخُرُوجِ آذارَ فَلَهُ الْجَنَّه». فَعادَ القَوْمُ وَ دَخَلُوا وَ مَعَهُمْ أبوذرٍّ (رَضِی اللّه عَنْهُ فَقالَ لَهُمْ: «فی أیِّ شَهْرٍ نَحْنُ مِنَ الشُهورِ الرّومیه؟» فَقالَ أبوذرٍّ: قَدْ خَرَجَ آذارُ یا رَسولَ اللّه، فَقالَ صلی اللّه علیه و آله: «قَدْ عَلِمْتُ ذلِکُ یا أباذَرٍّ وَ لکِنّی أحْبَبْتُ أنْ یعْلَمَ قَوْمی أنَّکَ رَجلٌ مِنْ أهْلِ الجَنَّه، وَ کَیفَ لا یکُونُ ذلِکَ وَ أنْتَ الْمَطْرودُ عَنْ حَرَمی بَعْدی لِمَحَبَّتِکَ لأهْلِ بَیتی، فَتَعِیشَ وَحْدَکَ وَ تَمُوتَ وَحْدَکَ، وَ یسْعَدَ بِکَ قَوْمٌ یتَوَلَّوْنَ تَجْهیزَکَ وَ دَفْنَکَ، أولئِکَ رُفَقائی فِی الْجَنَّه الْخُلْدِ الَّتی وُعِدَ المَتَّقُونَ)؛ (1)

ابن عبّاس گوید: روزی پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به چند تن از اصحاب که در مسجد قبا در خدمت وی بودند، فرمود: نخستین شخصی که اکنون بر شما وارد شود، مردی از اهل بهشت است. چون این سخن را از آن بزرگوار شنیدند، گروهی از ایشان برخاسته، بیرون رفتند، و هر یک از آنان قصد داشت که سریع تر مراجعت نماید تا خود نخستین وارد شونده باشد و در نتیجه بهشتی گردد. پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به نیّت آنان پی برد، و به دیگر اصحابش که نزد وی بودند، فرمود به زودی چند تن بر شما وارد می شوند که برای زودتر رسیدن در حال سبقت از یک دیگرند. پس هر کدام از آنان که مرا به خروج «آذار» مژده دهد، اهل بهشت است. سپس آنان که بیرون رفته بودند، بازگشتند و ابوذر نیز همراهشان بود. آن گاه پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به ایشان فرمود: ما اکنون در کدام یک از ماه های رومی به سر می بریم؟ أبوذر


1) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 205؛ همو، علل الشرائع، ج 1، ص 175، ب 140

گفت: یا رسول اللّه! آذار به پایان رسیده است. پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: ای ابوذر آن را می دانستم ولی دوست داشتم قوم من بفهمند که تو مردی از اهل بهشت می باشی. چگونه چنان نباشد، حال آن که پس از من به دلیل علاقه ات به اهل بیتم تو را از حرم من دور گردانند و تنها زندگی خواهی نمود و تنها خواهی مُرد. کسانی که عهده دار مراسم کفن و دفنت بشوند، به سبب تو سعادتمند گردند و در بهشت جاودانی که به پرهیزگاران نوید داده شده است، همراه من خواهند بود. (1)

همان طور که می بینید، اطلاع نداشتن از فضای صدور حدیث، چه برداشت غلطی از حدیث را موجب شده است!

ه. برخی اهل سنّت قیام در هنگام عبور جنازه را مستحب و برخی واجب شمرده اند. لکن در روایات اهل بیت علیهم السلام با تبیین قراین همراه با روایت پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم، دلالت بر عدم استحباب آن دارد: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام قَالَ: کَانَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) جَالِساً فَمَرَّتْ عَلَیْهِ جَنَازَهٌ - فَقَامَ النَّاسُ حِینَ طَلَعَتِ الْجَنَازَهُ فَقَالَ الْحُسَیْنُ (علیه السلام) - مَرَّتْ جَنَازَهُ یَهُودِیٍّ - وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) عَلَی طَرِیقِهَا - فَکَرِهَ أَنْ تَعْلُوَ رَأْسَهُ جَنَازَهُ یَهُودِیٍّ فَقَامَ لِذَلِکَ) (2)از امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: امام حسین علیه السلام نشسته بود که جنازه ای را از نزد آن بزرگوار عبور دادند. مردم پس از دیدن آن جنازه از جای برخاستند، (ولی امام حسین برنخاست). امام حسین علیه السلام فرمود: جنازه یهودی ای از راهی برده شد که پیغمبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم بر سر آن راه نشسته بود. چون ایشان دوست نداشت، جنازۀ یهودی از سرشان بلندتر باشد، از جای خود بر خاست.

در روایتی دیگر در این باره آمده است:

عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ عِنْدَهُ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ فَمَرَّتْ بِهِ جَنَازَةٌ فَقَامَ الْأَنْصَارِيُّ وَ لَمْ يَقُمْ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَعَدْتُ مَعَهُ وَ لَمْ يَزَلِ الْأَنْصَارِيُّ قَائِماً حَتَّي


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ترجمۀ عبد العلی محمدی، ج 2، ص 25

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 192

مَضَوْا بِهَا ثُمَّ جَلَسَ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ مَا أَقَامَكَ قَالَ رَأَيْتُ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ يَفْعَلُ ذَلِكَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ اللَّهِ مَا فَعَلَهُ الْحُسَيْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ لَا قَامَ لَهَا أَحَدٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ قَطُّ فَقَالَ الْأَنْصَارِيُّ شَكَّكْتَنِي أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَدْ كُنْتُ أَظُنُّ أَنِّي رَأَيْتُ؛ (1)زراره گوید: من در خدمت امام باقر علیه السلام بودم و مردی از انصار مدینه، حضور داشت. در این حال، جنازه ای را که مردم بر سر دوش می بردند، از مقابل ما عبور دادند و آن مرد انصاری به پا خاست؛ امّا امام باقر علیه السلام برنخاست و من نیز متابعت کردم و برنخاستم. مرد انصاری به حال احترام ایستاد تا جنازه از نظر ما پنهان شد و بعد از آن نشست. امام باقر علیه السلام به او فرمود: دلیل ایستادن تو چه بود؟ چرا برخاستی؟ آن مرد گفت: دیدم که حسین بن علی علیهما السلام چنین می کرد. امام علیه السلام فرمود: به خدا سوگند که هرگز نه حسین بن علی علیهما السلام و نه هیچ یک از خاندان ما چنین نکرده اند. آن مرد انصاری گفت: شما مرا به شک انداختید. خداوند کار شما را اصلاح و نیکو گرداند! من تصور می کردم که خودم دیده ام. (2)

و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: أَرْبَعٌ فِي أُمَّتِي مِنْ أَمْرِ الْجَاهِلِيَّةِ لا یَتْرُکُوهُنَّ اَلْفَخْرُ بِالْأَحْسَابِ وَ اَلطَّعْنُ فِی اَلْأَنْسَابِ وَ اَلاِسْتِسْقَاءُ بِالنُّجُومِ وَ اَلنِّیَاحَهُ؛ (3)چهار چیز در امّتم از امور جاهلیت است که آن ها را رها نمی کنند: فخر به حسب، طعن در نسب، باران جستن از نشانۀ ستاره ها و نوحه گری ها بر مرده ها.

شاهد در قسمت آخر است یعنی النِّیاحَهُ که به معنای نوحه گری بر مرده است. وهابیت با استفاده از این روایت، مطلق گریه و زاری بر مرده را مذموم می دانند، در حالی که منظور پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مطلق نوحه گری و گریه و زاری نبوده، بلکه کیفیت خاص نوحه گری زنان جاهلیت بود که شغل و حرفۀ آنان به شمار می رفت؛ آنان در منزل


1) همان. هذا الخبر یدلّ علی عدم استحباب القیام عند مرور الجنازه مطلقا، کما هو المشهور بین الاصحاب و هو المشهور بین العامّه و ذهب بعضهم الی الوجوب و بعضهم الی الاستحباب و اختلف اخبارهم فی ذلک. محمد باقر مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول علیهم السلام، ج 14، ص 83

2) محمد باقر بهبودی، گزیده کافی، ج 2، ص 155

3) مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 3، ص 45؛ احمد بن حسین بیهقی، السنن الكبرى، ج 4، ص 63؛ محمد مباركفورى، تحفة الأحوذی، ج 4، ص 70؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 55، ص 226، ب 10: علم النجوم و العمل به

مصیبت دیده جمع می شدند و به صورت خاصی عزا داری می کردند که آن را نیاحه می گفتند. پیامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم این نوع خاص عزا داری را منع کردند نه مطلق آن را. (1)گروه وهابیت چون از جریان صدور حدیث پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و قراین آن اطلاع ندارند، در این باره به اشتباه افتاده اند.

بنا بر این، ذهنیت و باور های مخاطب، شرایط و حالات او، زمان و مکان صدور خبر، حوادثی که در پی آن ها روایتی از معصوم علیه السلام صادر شده است و یا سؤالاتی که مخاطبان طرح کرده اند و معصوم علیه السلام بدان پاسخ داده است و دیگر قراین حالی و مقالی، محور هایی است که در ایجاد فضای سخن و مقتضای حال نقش دارد و معصوم علیه السلام قطعاً متناسب با این شرایط و قراین، سخن گفته است. گاهی گزارش نکردن همه این قراین و از بین رفتن پاره ای از آن ها موجب بد فهمی و گاه تعارض میان اخبار می شود، که با دقّت در اندک قراین به جا مانده، می توان تعارض بَدوی را برطرف کرد.

مرحوم شیخ طوسی در تهذیبَین تلاش فراوان در کشف این گونه قراین و شواهد دارد. در موارد بسیاری از این گونه روایات، با دقّت عالمانه در آن ها و بررسی فضای حاکم در زمان صدور خبر و سایر شواهد نقلی و اعتباری، به حل تعارض اخبار پرداخته است؛ برای نمونه در روایتی آمده است: عَن أَبِي عَبدِ اللّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ سَأَلتُهُ عَنِ الفِرَاءِ وَ السّنجَابِ وَ السّمّورِ وَ الثّعَالِبِ وَ أَشبَاهِهِ قَالَ لَا بَأسَ بِالصّلَاةِ فِيهِ؛ راوى می گوید: از امام صادق علیه السلام درباره (حکم نمازِ) لباسی که از پوست گور خر، سنجاب، سمور، روباه و نظیر این ها باشد، پرسیدم. حضرت فرمودند: نماز با این ها جایز است. شیخ علاوه بر این که روایت را حمل بر تقیه می کند، می نویسد: ممکن است فرمایش امام علیه السلام لاَ بَأْسَ بِهِ مخصوص به بخشی از پرسش راوی که دربارۀ سنجاب است، باشد؛ زیرا نماز گزاردن با آن، در برخی روایات تجویز شده است و حضرت با


1) ر. ك: محمد حسین ابراهیمی، تحلیلی نو بر عقاید وهابیان، ص 100 با تصرف

اعتماد و تکیه بر سایر روایات رسیده از خود و پدرانش، پاسخ مطلب را نسبت به غیر سنجاب وا گذاشته است. (1)

از این گونه نمونه های حدیثی روشن می شود که احادیث معصومان علیهم السلام گاهی همراه با قراین حالی و مقالی بوده است که کشف مقصود اصلی معصوم علیه السلام با توجه به آن قراین میسر می گردد، اما بر اثر غفلت در نقل یا تقطیع احادیث و یا... قرینه ها از بین رفته و موجب اجمال و فهم نا درست روایات گشته است.

5. غفلت و اشتباه راوی

در این که برخی راویان سهو یا نسیان داشته و یا در ضبط روایت ضعیف بوده اند، تردیدی نیست. (2)غفلت و اشتباه راوی در حدیث بیش تر مربوط به نقص شنوایی، اشکال نوشتاری، کم حافظگی یا چیزهای دیگر است. چه بسا راوی در شرایطی قرار گرفته که حدیثی را درست پنداشته و آن را همان گونه به دیگران منتقل کرده است. این بدان سبب است که غفلت از هر امری سبب ماندن در جهل و نادانی است: مَنْ غَفَلَ جَهِلَ. (3)امام علی علیه السلام می فرماید: اِحْذَرُوا اَلْغَفْلَهَ فَإِنَّهَا مِنْ فَسَادِ اَلْحِسِّ؛ (4)از غفلت بپرهیزید؛ زیرا که غفلت از تباهی حس (و درک) ناشی می شود.

حضرت امیر علیه السلام از این گونه راویان که دچار وهم و اشتباه گردیده اند، یاد می کند و شاخصۀ این گونه افراد را در بی تعصبی شان دانسته است؛ یعنی همین که دلیل و برهانی بر بطلان فهمشان بیابند، توهّم خود را رها می کنند. حضرت در خطبۀ 210 نهج البلاغه می فرماید: وَ رَجُلٍ سَمِعَ مِن رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ شَیئاً لَم یَحمِلهُ عَلَی


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 385، ب 224؛ نیز ر. ک: ج 1، ص 40، ب 21 و ص 7، ب 1 و 15، ب 5 و ص 35، ب 19 و ج 2، ص 288، ب 197 و ص 21، ب 8 و ج 3، ص 234، ب 143 و ج 4، ص 202، ب 117

2) محمد تقی مجلسی، روضة المتقين فى شرح من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 29؛ محمد باقر بهبودی، معرفة الحديث، ص 23

3) عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 66، ح 873

4) همان، ص 265، ح 5747؛ جمال خوانساری، شرح غرر الحکم، ج 2، ص 272، ح 2584

وَجهِهِ وَ وَهِمَ فِیهِ وَ لَم یَتَعَمَّد کَذِباً فَهُوَ فِی یَدِهِ، یَقُولُ بِهِ وَ یَعمَلُ بِهِ وَ یَروِیهِ، فَیَقُولُ: أنَا سَمِعتُهُ مِن رَسُولِ اللَّهِصَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَلَو عَلِمَ المُسلِمُونَ أنَّهُ وَهَمٌ لَم یَقبَلُوهُ، وَ لَو عَلِمَ هُوَ أنَّهُ وَهَمٌ لَرَفَضَهُ؛ (1)و (راوی دوّم) کسی است که چیزی از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم شنیده، ولی چنان که باید به خاطر نسپرده است و در آن به خیال پردازی دچار گشته، ولی قصد دروغ گفتن نداشته است. آن حدیث نزد اوست، آن را روایت کرده و بدان عمل می کند و می گوید: من این را از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم شنیدم و اگر مسلمانان می دانستند وی در آن حدیث اشتباه کرده است، از او نمی پذیرفتند و او هم اگر می فهمید، از آن دست می کشید. (2) امام علی علیه السلام می فرماید: لا يُؤْتيَ الْعِلْمُ إِلاَّ مِنْ سُوءِ فَهْمِ السّامِعِ؛ (3)دانش به سبب بد فهمی شنونده از بنیاد برافکنده می شود. و یا آن گونه که آقا جمال در شرح روایت فوق می نویسد: آمده نمی شود علم مگر از بدی فهم شنونده یعنی آفتی به پیش آن نمی آید و به آن نمی رسد مگر از راه بدی فهم شنونده که به سبب آن نفهمد آن را یا غلط فهمد. (4)

بنا بر این، به رغم سفارش ائمه علیهم السلام نسبت به نگارش، ثبت و ضبط احادیث، برخی راویان با اعتماد به حافظۀ خود، از نگارش روایات غفلت می کردند و گاه به سبب نسیان و یا عوامل دیگر در نقل روایات، غیر عامدانه دچار اشتباه می شدند و در مواردی از متن روایات می کاستند و یا مطلبی را به حدیث می افزودند، به گونه ای که موجب تصرف و تغییر در معانی احادیث می شد. احادیث مزید، مضطرب، مصحف


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الاعتقادات فی دين الإماميه، تحقيق عصام عبد السيد، ص 119؛ محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 1، ص 63؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ص 256؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 229؛ سید رضی، نهج البلاغه، تحقيق صبحی الصالح، ص 325، الخطبه 210؛ حسین طباطبایی بروجردی، جامع أحاديث الشيعه، ج 1، ص 15

2) سید رضی، نهج البلاغه، ترجمۀ جعفر شهیدی، ص 242 با اندکی تغییر

3) عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الكلم، ص 46، ح 201

4) جمال خوانساری، شرح غرر الحکم، ج 6، ص 367، ح 10559

و محرف و... را می توان از آثار سهو و غفلت راوی شمرد.

عمران بن حصین می گوید: «به خدا سوگند! اگر نظرم این بود و می خواستم، می توانستم دو روز پیاپی به نقل از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم حدیث بگویم، اما انگیزه ای که مرا از این کار باز می دارد، این است که برخی از صحابه را دیدم که همان گونه که من حاضر بوده و شنیده ام، آنان نیز حاضر بوده و از پیامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم می شنیده اند و این گونه حدیث می گویند! از این رو بر خود می ترسم که برای من نیز مانند آن ها امر مشتبه شود. باید تذکر دهم که آنان اشتباه می کنند، ولی اشتباهشان عامدانه نیست. (1)

شهید اول رحمه اللّه علیه تقیه، اشتباهات راویان و قضایای شخصیه ای را که موضوع برخی روایات بوده، از عوامل تعارض اخبار دانسته است. (2)

از عوامل دیگر که باعث سهو و اشتباه برخی راویان می شد، نا آشنایی آنان به نکات و دقایق ظریف زبان عربی بود. در میان فقیهان، برخی اصحاب ائمه علیهم السلام؛ مانند عمار ساباطی به وهم و عدم ضبط مشهور گشته اند. برخی عالمان در مقام دفاع، چنین عذر آورده اند که عمار ساباطی به دلیل کمی آشنایی با زبان عرب و لغات آن نمی توانست به خوبی نقل کند و اشتباه می نمود، ولی این امر در صحت و اعتبار روایات او ایجاد قدح و اشکال نمی کند. (3)

یکی از محقّقان معاصر دربارۀ عمار ساباطی می نویسد: همۀ احادیث او را استقصاء کرده ام و آن را چنین دریافتم که وی حدیث صحیح را به همان گونه ای که خود بر داشت نموده، روایت کرده نه به صورتی که آن را شنیده یا آن را در اصول اصحاب دیده است. از این رو، احادیث او را کنار زدم. (4)

شایستۀ ذکر است، در نخستین فرض، احتمال سهو و غفلت راوی ضابط عادل با


1) ابن قتیبه، تأويل مختلف الحديث، ص 42

2) محمد بن مکی عاملی (شهید اول)، ذكرى الشيعه، ص 6

3) محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول، تقریر سید محمود هاشمی، ج 7، ص 33

4) محمد باقر بهبودى، معرفة الحديث، ص 180

اصل عدم منفی است، (1)لکن در این گونه موارد از سهو و خطای راوی، «اصل عدم خطا» کاربردی ندارد؛ زیرا این اصل تعمّد بر این امر را منتفی می سازد و نافی بروز این پدیده به صورت نا آگاهانه نیست. در ادامه به چند نمونه روایی اشاره می کنیم.

1. قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ رَجُلٌ تَزَوَّجَ اِمْرَأَهً وَ سَمَّی لَهَا صَدَاقاً ثُمَّ مَاتَ عَنْهَا وَ لَمْ یَدْخُلْ بِهَا قَالَ: لَهَا اَلْمَهْرُ کَمَلاً وَ لَهَا اَلْمِیرَاثُ قُلْتُ فَإِنَّهُمْ رَوَوْا عَنْکَ أَنَّ لَهَا نِصْفَ اَلْمَهْرِ قَالَ: لاَ یَحْفَظُونَ عَنِّی إِنَّمَا ذَاکَ اَلْمُطَلَّقَهُ. (2)

[منصور بن حازم گوید] به امام صادق علیه السلام گفتم: مردی ازدواج می کند و مهر زن را مشخص می سازد، ولی قبل از نزدیکی با او از دنیا رفته است. امام فرمود: مهر کامل و میراث برای زن ثابت است. گفتم: از شما روایت کرده اند که نیمی از مهر برای زن است. حضرت فرمود: مطلب را به خوبی حفظ نکرده اند؛ نصف مهر از آن زن مطلقه است.

2. از عمر بن خطاب نقل است که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: إِنَّ الْمَیِّتَ لَیُعَذَّبُ بِبَعْضِ بُکَاءِ أهلهِ عَلَیْهِ. قال: فذكرت ذلك لعائشة فقالت: أما و اللّه ما تُحَدِّثُونَ هَذَا الْحَدِيثَ عَنَ كاذِبِينَ مُكَذِّبِينَ وَلَكِنَّ السَمعَ يُخطىء وَ إِنَّ لَكُم فِى القُرآنِ لما يَشفِيكُم وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْری (3)و لكن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم قال: إِنَّ اللّه لَيَزِيدُ الكَافِرَ عَذَاباً بِبُكاءِ أَهْلِهِ عَلَيْهِ (4)کَاذِبین وَ لا مُکَذِّبین، وَلَکِنَّ السّمع یُخْطِئُ

همانا مرده به گریۀ اهل خود بر او عذاب می شود. چون این خبر به عایشه رسید، گفت: به خدا قسم گویندۀ این حدیث از دروغگویان نیست، بلکه این ناشی از خطای شنیداری اوست؛ به راستی برای شما در قرآن آمده است: «هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد» و در واقع پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمودند: خدا عذاب کافر را به


1) ابو القاسم خویی، مصباح الأصول، ج 2، ص 122: «و احتمال غفلته يدفع بالأصل»

2) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الاحكام، ج 8 ص 148؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 21، ص 333، ب 58

3) انعام 6: 164

4) احمد بن شعیب نسایی، سنن نسائی، ج 4، ص 19

سبب گریۀ اهل او بر او زیاد می کند.

3. حسن بن بکّار از امام رضا علیه السلام روایت کرده است: بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِثَلَاثٍ مَضَیْنَ مِنْ شَهْرِ رَجَبٍ فَصَوْمُ ذَلِکَ الْیَوْمِ کَصَوْمِ سَبْعِینَ عَاماً؛ (1)خداوند متعال، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم را در روز سوم ماه رجب به پیامبری مبعوث فرمود. پس (ثواب) روزه گرفتن در این روز معادل (ثواب) هفتاد سال روزه داری است.

سعد بن عبد اللّه، یکی از راویان این حدیث، می گوید: اساتید ما می گفتند: در این جا نویسندهٔ روایت اشتباه کرده است. درستش این است که سه شب باقی مانده از رجب، خدا پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را به پیامبری بر انگیخت (یعنی بیست و هفتم رجب). (2)راوی به جای آن که «ثلاث بقین» بنویسد، نوشته است: «ثلاث مضین».

4. سید بن طاووس می نویسد: از حضرت علی بن محمّد امام هادی علیه السلام دربارۀ آن چه اهل بیت علیهم السلام هنگام خوابیدن انجام می دهند، آمده است: لَنَا أَهْلَ اَلْبَیْتِ عِنْدَ نَوْمِنَا عَشْرُ خِصَالٍ إِلَی أَنْ قَالَ وَ تَسْبِیحُ اَللَّهِ ثَلاَثاً وَ ثَلاَثِینَ وَ تَحْمِیدُهُ ثَلاَثاً وَ ثَلاَثِینَ وَ تَکْبِیرُهُ أَرْبَعاً وَ ثَلاَثِینَ وَ نَسْتَقْبِلُ اَلْقِبْلَهَ بِوُجُوهِنَا وَ نَقْرَأُ فَاتِحَهَ اَلْکِتَابِ وَ آیَهَ اَلْکُرْسِیِّ وَ شَهِدَ اَللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ إِلَی آخِرِهَا فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَقَدْ أَخَذَ بِحَظِّهِ فِی لَیْلَتِهِ؛ (3)ما اهل بیت در هنگام خوابیدن ده کار را پیوسته انجام می دهیم: طهارت، گذاشتن دست راست زیر سر، سی و سه بار تسبیح خدا، سی و سه بار حمد، سی و چهار بار تکبیر گفتن، رو به سوی قبله می خوابیم و فاتحة الکتاب، آیة الکرسی، آیۀ شَهِدَ اَللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ تا آخرش را قرائت می کنیم. هر کس این کار ها را انجام دهد، حظّ و بهره آن شب را بر گرفته است.

سید بن طاووس در ادامه می نویسد: حدیث فوق به همین صورت به دست ما آمده که راوی ابتدا ده خصلت را ذکر نموده، ولی در تفصیل نُه خصلت را بر شمرده


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 58

2) همان

3) ابن طاووس، فلاح السائل و نجاح المسائل، ص 280

است. گویا در اجمال و یا تفصیل سهو نموده است و ظاهراً اشتباه در تفصیل است؛ زیرا اعمال ائمّه علیهم السلام در وقت خوابیدن همان گونه که روایت نمودیم، بیش تر از نه خصلت است و شاید راوی سهو کرده و قرائت سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ را ذکر ننموده است. (1)

5.

شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در بحث وجوب ترتیب در غسل، خبری بر خلاف سایر روایات آورده است که در آنان امام علیه السلام نخست دستور شستن بدن (طرف راست و چپ) و بعد سر را داده اند. شیخ برای رفع تعارض می نویسد: به احتمال قوی، راوی در این خبر اشتباه کرده و با عدم ضبط صحیح مطلب بر او مشتبه شده است؛ چه بسا شنیده باشد که امام صادق علیه السلام به آن زن فرمودند: «سرت را غسل بده و در هنگام سوار شدن، بدن را غسل بده»، ولی او این خبر را وارونه گزارش کرده است. گواه بر این سخن، نقل دیگرِ همین راوی به همین گونه (معروف) است. (2)

6.

گاهی نسیان راوی عامل تعارض اخبار می شود. شیخ طوسی در حلّ تعارض، از این نکته بهره جسته است. و در باب «جواز أكل لحوم الأضاحى» روایتی از ابو الصباح از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمودند: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم از (خوردن) گوشت های قربانی بعد از سه روز منع کردند، ولی بعداً اجازه دادند و فرمودند: از گوشت های قربانی بعد از سه روز بخورید و آن را ذخیره کنید.

از طرفی، روایتی را از محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام نقل می کند که ایشان فرمودند: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم از نگهداری گوشت های قربانی، بیش از سه روز نهی کردند.

شیخ در ادامه می گوید: این دو روایت، نا سازگار نیست؛ زیرا مانعی ندارد که محمد بن مسلم با ابو الصباح، هر دو این بخش از خبر را شنیده باشند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم از این گوشت ها نهی کرده است، لکن بخشی از حدیث را که بعداً پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم اذن دادند،


1) م - ر، ادب حضور، ص 501

2) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 124، ب 74: باب وجوب الترتيب فی غسل الجنابة

ابو الصباح گزارش کرده، ولی محمد بن مسلم فراموش کرده است. (1)

7. وجود دوازده امام بعد از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم از ضروریات مذهب شیعه است و روایات متواتری در این باره رسیده است، لکن چند روایت بر اثر اشتباه و عدم دقّت راوی، طبق برخی نقل ها، موهم وجود سیزده امام است:

الف. در کافی از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل است که فرمود: إِنِّي وَ اثْنَيْ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي، وَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ زِرُّ الْأَرْضِ- يَعْنِي أَوْتَادَهَا وَ جِبَالَهَا -، بِنَا أَوْتَدَ اللَّهُ الْأَرْضَ أَنْ تَسِيخَ بِأَهْلِهَا، فَإِذَا ذَهَبَ الِاثْنَا عَشَرَ مِنْ وُلْدِي سَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا، وَ لَمْ يُنْظَرُوا؛ (2)من و دوازده نفر از فرزندانم و تو ای علی! مایۀ ثبات زمینیم. خداوند زمین را به سبب ما استوار کرده تا مردمش را فرو نبرد و وقتی دوازده نفر از فرزندانم از دنیا رفتند، زمین اهل خود را فرو می برد».

در این حدیث پیداست که یا تعبیر «من وُلدی» به اشتباه وارد حدیث شده یا «اثنا عشر» به اشتباه، به جای «احد عشر» آمده است. (3)منشأ آن عدم توجه راوی در نقل عبارت است، نه این که خواسته سیزده امام را ثابت کند. لذا همین حدیث در اصل ابو سعید عصفری بدون کلمه «من ولدى» (4)و در الإنصاف فی النص على الأئمه با لفظ «احد عشر» (5)آمده و در کتاب تقريب المعارف از أبو الصلاح حلبی تعبیر «از اهل بیتم» آمده است. (6)

ب. در کافی از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل است که فرمود: از فرزندانم دوازده نفر نقیب نجیب اند که به آنان الهام می شود و آخر آنان قائم علیه السلام است. (7)


1) همان، ج 2، ص 274، ب 188: (باب جواز أكل لحوم الأضاحی)، حدیث 972 و 973

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 534، ح 17

3) البته احتمال دارد مقصود حضرت فاطمه علیها السلام به همراه یازده فرزندش باشد

4) اصل ابو سعید عصفری، ص 1

5) هاشم بحرانی، الإنصاف في النص على الأئمة علیهم السلام، ص 65، الثالث و الثلاثون

6) أبو الصلاح حلبی، تقريب المعارف، تحقيقِ فارس تبريزيان الحسون، ص 419

7) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 534، ح 18

در این حدیث کلمۀ «دوازده نفر» با کلمه «فرزندانم» مناسبت ندارد؛ زیرا از دوازده امام، حضرت امیر مؤمنان علیه السلام از فرزندان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نیست. ولی این اشتباه فقط در الفاظ است و منظور راوی مشخص است. از این رو، عین همین حدیث در کتاب ابو سعيد عصفری با لفظ «یازده نفر» (1)آمده و در کتاب تقریب المعارف «از اهل بیتم» آمده است (2)که اشکال را بر طرف می کند.

ج. در کافی در روایتی از جابر آمده است که خدمت حضرت زهرا علیها السلام وارد شدم، در حالی که نزد آن حضرت لوحی بود. در آن اسامی جانشینان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم از فرزندان حضرت زهرا علیها السلام بود و من دوازده نفر را شمردم. (3)

در این حدیث نیز کلمه «از فرزندان آن حضرت» با دوازده نفر مناسبت ندارد؛ چرا که امیر مؤمنان علیه السلام از فرزندان حضرت زهرا علیها السلام نیست. در این جا نیز اشتباه فقط در عبارت است و مقصود روشن است. لذا همین حدیث عیناً در اکمال الدین و عيون الأخبار و خصال بدون تعبیر «از فرزندان آن حضرت» نقل شده است. (4)

د. در کافی در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام نقل است که فرمود: «دوازده امام از آل محمّد علیهم السلام همگی با ملائکه ارتباط دارند و از فرزندان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و علی بن ابی طالب علیه السلام می باشند». (5)

در این حدیث کلمه «دوازده امام» با عبارت «از فرزندان علی بن ابی طالب علیه السلام» مناسبت ندارد، ولی منشأ این اشتباه هم غفلت در عبارت است، چنان که همین حدیث در کتاب خصال و عيون الأخبار این عبارت آمده است: «همه آنان بعد از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم با ملائکه ارتباط دارند و علی بن ابی طالب علیه السلام هم از ایشان است» (6)لذا در


1) اصل ابو سعید عصفری، ص 1

2) أبو الصلاح حلبی، تقريب المعارف، تحقيق فارس تبریزیان الحسون، ص 419

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 532، ح 9

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 312، ح 3 و 4؛ همو، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 47، ح 6 و 7؛ همو، الخصال، ج 2، ص 478

5) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 533، ح 14

6) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 57، ح 24؛ همو، الخصال، ج 2، ص 480، ح 49

این عبارت اشکالی پیش نمی آید. (1)

8. اشتباه در نحوۀ ضبط، اعراب و اعجام حدیث: اندک تغییری در چگونگی تلفظ کلمات و یا غفلت در نحوۀ قرائت حدیث، موجب تغییر فهم می شود و ما را در رسیدن به معنای درست و مقبول نا کام می گذارد؛ برای نمونه به این روایت بنگرید: عَنْ زُرَارَهَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ رَجُلٌ قَتَلَ رَجُلاً فِی اَلْحُرُمِ، قَالَ عَلَیْهِ دِیَهٌ وَ ثُلُثٌ وَ یَصُومُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ مِنْ أَشْهُرِ اَلْحُرُمِ، وَ یُعْتِقُ رَقَبَهً وَ یُطْعِمُ سِتِّینَ مِسْکِیناً.... (2)مسأله تغلیظ دیه، در ماه های حرام و حرم مکه از نظر فقها یکسان است و هر دو را از یک باب گرفته اند. برای حرم مکه دلیل خاصی نرسیده است و فقها آن را به ماه های حرام ملحق نموده اند و این بستگی به نحوۀ قرائت عبارت «فی الحرم» در روایت دارد که آن را «الحُرُم» يا «الحَرَم» تلفظ کنیم.

مؤلف جواهر الكلام ترجیح می دهد عبارت «في الحُرُم» (به ضم حاء و راء) به صورت جمع خوانده شود، یعنی «اشهر حُرُم» و می گوید: نسخه ای بسیار معتبر از کافی نزد من هست که با دقت اعراب گذاری شده و حُرُم (به صورت جمع با دو ضمه) ثبت شده است. (3)

شاهد دیگر، سخن علامه مجلسی رحمه اللّه علیه است که می گوید: دربارۀ إلحاق حَرم به ماه های حرام، نصی ندیده ام. (4)این در حالی است که روایت فوق را پیش از این در شرح کافی آورده است. (5)بنا بر این، معلوم می شود وی در آن جا روایت را «حُرُم» خوانده و نسخۀ مورد اعتماد وی از کافی به صورت جمع نوشته شده بوده است. نیز شهید ثانی در مسالك الأفهام تصریح دارد که تغلیظ دیه در رابطه با حرم مکه دلیل


1) اسماعیل انصاری زنجانی، اسرار آل محمد علیهم السلام، ص 106

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 4، ص 140؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 10، ص 380، ب 8، ح 2

3) محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 43، ص 27

4) ألحق الشيخان و جماعة به الجناية في الحرم و لم أر به نصا. محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 24، ص 28

5) همان، ج 16، ص 349

ندارد. وی می نویسد: أما تغلیظها فی الحرم فلا نصّ علیه. (1)

علاوه بر این ها، ظاهر کلام محقّق حلّی، نویسندۀ شرایع، که مسألۀ الحاق حرم مکه را به ماه های حرام به شیخ مفید و شیخ طوسی نسبت داده، آن است که خود در این مسأله توقف دارد. وی در کتاب نافع پس از نقل کلام شیخین می نویسد: و لا أَعْرِفُ وَجْهَ (2)(وجهی برای الحاق نمی دانم) و در کتاب النکت آشکارا شیخین را موردِ سؤال می داند و می گوید: و عندي في قتل الحرم توقف و نحن نطالب الشيخين بدليل ذلك؛ (3)در رابطه با قتل در حرم توقف دارم و از آنان مطالبه دلیل می کنم؛ یعنی دلیلی برای این الحاق نیافته ام.

سخن این بزرگان در نبودِ نص با در دسترس بودن کتاب کافی و تهذیب برای همه، دلیل روشنی است که عبارت روایت را به صورت جمع خوانده اند که مقصود همان اَشهُر حُرم باشد. لذا نمی توان به طور جزم، آن را به صورت مفرد و «حَرَم» دانست.

9. در روایتی تعداد آیات قرآن هفده هزار آیه گزارش شده، در حالی که خلاف باور ضروری دین است. این روایت عبارت است از: عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام، قَالَ: إِنَّ الْقُرْآنَ الَّذِی جَاءَ بِهِ جَبْرَئِیلُ علیه السلام إِلی مُحَمَّدٍ صلی اللّه علیه و آله سَبْعَهَ آلاَفِ آیَهٍ؛ (4)از امام صادق علیه السلام نقل شده قرآنی را که جبرئیل نزد حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم آورد، هفده هزار آیه داشت.

در کتاب وافی این روایت به صورت سَبْعَهَ آلاَفِ آیَهٍ نقل شده است که گویا


1) زين الدين بن على عاملى (شهيد ثانی)، مسالك الأفهام، ج 15، ص 320؛ تغليظ الدية بالقتل في الأشهر الحرم بزيادة الثلث موضع وفاق و به نصوص كثيرة. و أما تغليظها في الحرم فلا نص عليه، و لكن حكم به الشيخان و جماعة، و هو مناسب لاشتراكهما في الحرمة. ر. ك: محمد بن محمد عكبرى (شيخ مفيد)، المقنع، صص 743 - 744؛ محمد بن حسن طوسی، الخلاف، ج 5، صص 222 - 223، مسألۀ (6، 7)؛ همو، المبسوط، ج 7، صص 116 - 117؛ همو، النهاية، ص 756

2) جعفر بن حسن حلى، المختصر النافع فی فقه الإماميه، ج 2، ص 302

3) جعفر بن حسن حلى، نكت النهايه، ج 3، 405؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 43، ص 26

4) محمد بن يعقوب کلینی، الكافی، ج 2، ص 634 ح 28

مؤلف آن نسخه دیگری از کافی را در دست داشته است. (1)علامه شعرانی لفظ «عشر» را از اشتباهات نساخ می داند. (2)سوگ مندانه علامه مجلسی و ملا صالح مازندرانی این روایت را قرینه ای بر تحریف قرآن دانسته اند. (3)

10. گاه راوی فراموش می کند که حدیث منقول وی در حقیقت تقریر، نقل قول يا بیان حکم و دیدگاه فرد دیگری است که معصوم علیه السلام در قسمتی از سخن خود آن را نقل نموده است. از این رو، باید دقت کرد که معصوم علیه السلام در مقام بیان حکم است یا مثال می زند یا این که از قول کس دیگری نقل می کند؛ (4)برای مثال آمده است:

و روى بعض الصّحابة عن النّبيّ صلى اللّه عليه و آله أنّه قال: الشّؤم في ثلاثة: المرأة، و الدّار، و الفرس، فأنكرتْ عائشة ذلك، و كذّبت الرّاوي و قالت: إنّه إنّما قال عليه السلام ذلك حكايةً عن غيره؛ (5) برخی صحابه از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل کرده اند که حضرت فرمود: شومی در سه چیز است: در زن، خانه و اسب. عایشه این را نپذیرفته و با تکذیب راوی گفته است: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم


1) محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 5، ص 1781

2) صالح مازندرانی، شرح اصول الکافی، ج 11، ص 79

3) محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 12، ص 525؛ صالح مازندرانی، شرح اصول الکافی، ج 11، ص 79

4) در قرآن نیز آمده است: و لا تنس نصيبك من الدنيا قصص 28: آیۀ 77. اگر در خارج بخواهیم از آن استفاده کرده و به آن استشهاد کنیم چنین معنایی دارد که «بهره ات را از دنیا فراموش مکن؛ دنیا را مانند رهبانان رها نکن»؛ گویی خدا این طور می فرماید. در حالی که اگر به قرآن مراجعه کنیم، می بینیم قوم حضرت موسی علیه السلام به قارون این طور گفته اند: إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ * وَ ابْتَغِ فِيما آتِيكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ اليك وَ لَا تَبِعِ الْفَسَادِ فِي الارض إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ قصص 28: آیۀ 76 - 77؛ قارون از قوم موسی بود، اما بر آنان ستم کرد؛ ما آن قدر از گنج ها به او داده بودیم که حمل کلید های آن برای یک گروه زورمند مشکل بود! (به خاطر آورید) هنگامی را که قومش به او گفتند: «این همه شادی مغرورانه مکن که خداوند شادی کنندگان مغرور را دوست نمی دارد! و در آن چه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب و بهره ات را از دنیا فراموش مکن و همان گونه که خدا به تو نیکی کرده، نیکی کن و هرگز در زمین در جستجوی فساد مباش که خدا مفسدان را دوست ندارد!

5) سید علی خان مدنی، الدرجات الرفيعة فی طبقات الشيعه، با مقدمۀ: محمد صادق بحر العلوم، ص 23

این سخن را به نقل از دیگران فرموده است. (1)

علامه شعرانی در حاشیه بر شرح ملا صالح می نویسد: معلوم نیست راویان توانسته باشند تمام الفاظ و عباراتی را که معصوم املاء می فرمود با تمام خصوصیات و دقایقش ضبط کرده و نقل کرده باشند و چه بسا جملات را در هنگام نقل پس و پیش و یا برخی را اشتباه بازگو کرده باشند و یا آن ها که شنیده و نوشته اند، این اشتباه را کرده باشند. اصل عدم خطای راوی هم اگر در جای خودش صحیح باشد در این گونه موارد جریان ندارد (2)و البته این ها همه پس از آن است که در صدور اصل حدیث از معصوم علیه السلام تردید نداشته باشیم و سند روایت معتبر باشد. (3)

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه در مرآة العقول گوید: به عقیدۀ من نویسندگان در این حدیث اشتباه کرده و صدر یک حدیث را به ذیل حدیث دیگر چسبانیده اند. (4)هم چنین وی می نویسد: گویا این حدیث (5)از باب آینده بَابُ مَوْلِدِ الزَّهْرَاءِ فَاطِمَةَ عَلَیْهَاالسَّلامُ است و ناسخان به اشتباه آن را در بَابُ مَوْلِدِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ درج کرده اند. (6)


1) البته ممکن است بگوییم اگر گوینده ای سخنی را نقل نماید و آن را رد نکند، می توان پذیرش آن مطلب را به عهده او گذاشت. این سخن در آیه وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا و نيز حدیث فوق هم محتمل است. مؤید آن هم روایاتی از اهل بیت علیهم السلام است که به شومی این سه مورد با توضیح آن، اشاره شده است

2) أنّ أصالة عدم الخطأ - التي هي من الاُصول العقلائية - لا تجري في الاُمور الغريبة الغير العادية. ر. ك: روح اللّه خمينی، أنوار الهدايه، ج 1، ص 256

3) محمد بن یعقوب کلینی، روضه کافی، ترجمۀ هاشم رسولی محلاتی، ج 1، ص 227

4) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمۀ جواد مصطفوی، ج 2، ص 14؛ و ر. ك: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 46، ص 138؛ همو، مرآة العقول، ج 5، ص 368

5) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 458، ح 10: عَنْ حَبِيبٍ السِّجِسْتَانِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: وُلِدَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ عَلَيْهَاالسَّلاَمُ بَعْدَ مَبْعَثِ رَسُولِ اللَّهِ بِخَمْسِ سِنِينَ، وَ تُوُفِّيَتْ وَ لَهَا ثَمَانَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ خَمْسَةٌ وَ سَبْعُونَ يَوْماً

6) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمۀ محمد باقر کمره ای، ج 3، ص 809؛ نیز: همو، الکافی، ج 5، ص 538، باب خروج النساء الى العيدين؛ تمام روایات این باب متناسب با ابواب صلاة است نه ابواب نكاح

برخی محقّقان آورده اند: در ساختار این حدیث (1)اضطراب است؛ زیرا اولِ حدیث از امام چهارم است و از عبارت فَقَالَ لَهُ اَلرَّجُلُ كلام به امام باقر منتقل می شود. علامه مجلسی رحمه اللّه علیه برای رفع این اضطراب گوید:

بعضی گفته اند: فَقَالَ لَهُ اَلرَّجُلُ کلام زیاد بن سوقه (راوی از حکم) است و ضمیر لَهُ راجع به حکم است و این روایت بعد از وفات امام چهارم در محضر امام باقر علیه السلام مطرح شده و امام باقر علیه السلام دنبال آن را گرفته است؛ ولی این توجیه نا درست است و آن چه برای من ظاهر شد، این است که مصنف یا نسّاخ به اشتباه دنباله حدیثی را به حدیث دیگری چسبانیده اند و سپس چند حدیث نقل شده است. (2)

6. راهیابی وضع و جعل

اشاره

دروغ پردازی در حدیث از زمان رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به صورت کم رنگ آغاز شد و پس از حیات ایشان، به ویژه در زمان امویان، گسترش یافت. صد ها سخن بر ساخته و مجعول از جاعلان حدیث با انگیزه های گوناگون سیاسی مانند خلافت و حکومت، انگیزۀ فرهنگی و دینی مانند پیدایش فرقه های کلامی و فقهی، غلو و تندروی، تعصبات قومی و قبیله ای، اسرائیلیات و حتی خیر خواهی جاهلانه مانند ترغیب به قرائت قرآن، مستحبات و اذکار، انگیزۀ مالی و دنیوی چون تقرب به سلاطین، مصالح شخصی و فروش اجناس و کالا و انگیزۀ دین ستیزی به منابع روایی راه یافت و به دلیل انتساب ظاهری به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم از قداست و اعتبار برخوردار شدند. از این رو، اندیشمندان و محقّقان مسلمان از دیر باز برای باز شناسی حدیث صحیح از نا صحیح و مجعول به ارائۀ معیار هایی هم چون عرضه حدیث بر قرآن و سنت قطعی، عقل و علم


1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 270، ج 2، باب أن الأئمة علیهم السلام محدثون مفهمون

2) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمۀ محمد باقر کمره ای، ج 2، ص 818؛ برای احادیث مشابه ر. ک: محمد باقر ساعدی، فضائل پنج تن علیه السلام در صحاح شش گانه اهل سنت، ج 4، ص 126؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 81، ص 337

و تاریخ قطعی پرداخته اند.

این پدیده که بزرگ ترین و خطرناک ترین آفت حدیث است، وضع یا جعل حدیث نام دارد. پدیدۀ وضع و جعل یکی از تلخ ترین حوادث فرهنگی در تاریخ اسلام است که در حقیقت جنگی بود به نام دین علیه دین. آن چه جاعلان حدیث بر می ساختند، روایاتی بود که به خاطر انتساب ظاهرشان به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم از قداست و اعتبار کاملی برخوردار بودند، با این حال به مثابۀ تیشه هایی بودند که پیوسته در حال قطع ریشه اسلام و تخریب مبانی عقیدتی و اخلاقی اسلام به کار بسته می شدند.

این نوع حدیث که از آن به کلام دروغین و ساختگی تعبیر کرده اند، از انواع حدیث ضعیف و بدترین نوع آن است که می تواند به عمد یا خطا با نیت شر یا خیر، جعل و منتشر شود و روایت آن، جز برای آگاهی و هوشیار کردن امت به این قسم از احادیث، روا نیست.

در این جا به تحلیلی اجمالی از مقولۀ وضع در حدیث که خود موجب پیدایش آسیب های متعدد دیگری فهم حدیث شده است، و نیز عمده ترین انگیزه ها و عوامل وضع و معیار های شناسایی روایات جعلی می پردازیم.

بنا بر این، سه محور اساسی را بررسی خواهیم کرد:

الف. شناسایی مقولۀ وضع در حدیث

ب. انگیزه ها و زمینه های وضع حدیث

ج. نشانه ها و معیار های شناسایی روایات جعلی.

الف. شناسایی مقولۀ وضع در حدیث

اول. مفهوم وضع حديث

لغت پژوهان معنای حقیقی «وضع» را فرو نهادن در برابر بالا بردن و بر افراشتن ذکر نموده اند. (1)


1) ابن فارس، معجم مقاييس اللغه، ج 6، ص 117؛ محمد مرتضى زبیدی، تاج العروس، ج 5، ص 544؛ فخر الدين طريحی، مجمع البحرين، ج 4، ص 406

مفهوم وضع در اصطلاح با معنای لغوی تطابق دارد و آن نسبت دادن سخنی جعلی و دروغین به معصومان علیهم السلام است. حدیث موضوع به لحاظ نا استواری و بر ساختگی، سزاوار فرو افکندن و پایین نهادن است و شایستگی انتساب به معصوم را ندارد.

حدیث پژوهان در تعریف حدیث موضوع می نویسند: هو المكذوب المختلق المصنوع؛ حدیث موضوع حدیث دروغین و ساخته شده، است. (1)در حقیقت حدیث موضوع، حدیث نیست، بلکه از باب مجاز و مسامحه در تعبیر، آن را حدیث نامیده اند. (2)محمود ابوریه در تعریف حدیث موضوع می گوید: «الحديث المختلف المصنوعُ المكذوب على رسول اللّه عمداً او خطاً»؛ (3)سخن ساخته شده و دروغین که از روی عمد یا خطا به پیامبر نسبت داده می شود. (4)

همۀ مذاهب اسلامی جعل حدیث را حرام دانسته و آن را تقبیح کرده اند و برخی از عالمان، دروغ بستن به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را موجب کفر دانسته اند.

حدیث موضوع، بد ترین نوع از احادیث ضعیف و روایت آن حرام است؛ زیرا کمک به اشاعۀ گناه است، بر خلاف دیگر روایات ضعیف که نقل و روایت آن حرمت ندارد. (5)


1) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 398؛ زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، الدرايه، ص 69

2) شاید بتوان گفت که حدیث موضوع حدیث است، امّا به اعتبار معنای لغوی آن یعنی سخن و خبر، نه به معنای اصطلاحی؛ زیرا حدیث آن است که از قول و فعل و تقریر معصوم علیه السلام حکایت نماید و آن چه از معصوم صادر نشده باشد، نمی توان حدیث اصطلاحی خواند

3) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 119

4) برخی مانند تهانوی و ابن حجر عسقلانی در تبیین مفهوم اصطلاحی حدیث موضوع، قید «تعمد» را آورده اند. بسیاری آن را عمدی و خطایی دانسته اند (عمر بن حسن فلاته، الوضع فی الحديث، ج 1، ص 108). به نظر می رسد بین عنوان و حکم، اشتباه و خلط شده است. بدون تردید نسبت دادن هر سخنی به معصوم که او آن را نگفته، با هر انگیزه ای که باشد، موضوع است؛ گرچه حکم عمدی و سهوی آن تفاوت دارد

5) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 417

روایت احادیثی که مشکوک به وضع و جعل است، مُجاز می باشد، لکن نباید نقل آن از معصوم علیه السلام به صورت جزمی و قطعی باشد، بلکه باید با چنین عباراتی نقل شود: روایت شده، گفته شده، در کتاب ها آمده است، به ما رسیده است و... شهید ثانی در درایه می گوید: اگر با روایتی که از جهت سند ضعیف و مشکوک به جعل است، برخورد کردی، سزاوار است که همان روایت را با همان سند، منسوب به ضعف بدانی، نه متن روایت آن را به صورت مطلق؛ چون چه بسا متن آن از طریق دیگر، معتبر و صحیح باشد. (1)

دوم. وضع حدیث در آیینهٔ روایات و سخنان بزرگان
اشاره

بدون تردید وضع حدیث به انگیزه های گوناگونی پدید آمد و ده ها سال روایات را تهدید کرد. این پدیدۀ شوم، بزرگان دین و اندیشمندان مسلمان را بر آن داشت تا به صورت جدی با آن مقابله نمایند. گر چه وجود روایات جعلی و راویان جاعل حدیث نیازی به استدلال ندارد، برای نمونه به نقل پاره ای احادیث و اعترافات عالمان و اندیشوران اسلامی می پردازیم.

یک. احادیث

حدیث مشهوری از پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل است که نشان می دهد پدیده جعل حدیث در زمان حیات آن حضرت نیز وجود داشته است: مَنْ كذَبَ عَلَي مُتَعَمِّداً فَلْيتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ؛ (2)هر که عامدانه به من نسبت دروغ دهد، باید جای خود را در آتش مهیا سازد.

میرزا حبیب اللّه خویی نوشته است: بسیاری این حدیث نبوی را گزارش کرده و متواتر دانسته و بر اساس آن بر وجود روایات مجعول و دروغ - در مقابل کسانی که


1) زين الدين بن على (شهید ثانی)، الدرايه، ص 60

2) سید رضی، نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، خطبه 210، ص 325؛ محمد بن يعقوب کلینی، الكافی، ج 1، ص 62؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 228، ح 13

آن را انکار کرده و یا مستبعد دانسته اند - استدلال کرده اند. (1)

امام صادق علیه السلام فرمود: إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ صِدِّیقُونَ لاَ نَخْلُو مِنْ کَذَّابٍ یَکْذِبُ عَلَیْنَا وَ یُسْقِطُ صِدْقَنَا بِکَذِبِهِ عَلَیْنَا عِنْدَ اَلنَّاسِ؛ (2)ما خاندان راستگویی ایم که از دروغ گویی که بر ما دروغ می بندد، در امان نیستیم و او با دروغ بستنش بر ما، چهرۀ راستگویی ما را نزد مردم خراب می کند.

صرف نظر از این که اگر کسی در این باره به جمع روایات بپردازد، استفاضه و تواتر این اخبار را در می یابد استدلال به همین چند خبر، بر وجود روایات جعلی و راویان جاعل حدیث کفایت می کند. این احادیث و مانند این ها خواه صادق باشند و خواه ساختگی و دروغین، این حقیقت تلخ را روشن می سازند که وضع و جعل به احادیث راه یافته است؛ چرا که اگر صادق و از گفته های معصوم باشند، وجود کذب در روایات به اثبات می رسد و اگر کاذب و ساختگی باشند، خود، جعلی و ساختگی اند که در هر دو صورت، دلیل بر ادّعای ما خواهند بود.

چه بسا گفته شود این احادیث، کذب در احادیثِ دوران معصومان علیهم السلام را به اثبات می رساند، ولی تلاش اصحاب اصول حديثى و مؤلفان كتب اربعه در پیرایش احادیث، سبب شد آن چه در این کتب هست، صادق و صحیح باشد، (3)امّا در جواب باید سخن شهید صدر رحمه اللّه علیه را گفت:

آگاهی بخشی امامان نسبت به حرکت جعل حدیث و دقت اصحاب ائمه و علمای شیعه در مقام نقل حدیث، گر چه سهمی وافر در تقلیل جعل و وضع داشته، بدان معنا نیست که مطمئن باشیم در مجموعه های حدیثی کنونی، حدیث جعلی وجود ندارد، به ویژه که جعل و وضع، به طور غالب، در کتب اصحاب


1) حبيب اللّه خوبی، منهاج البراعه، ج 14، ص 29؛ محمد جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 179؛ زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 69

2) محمد بن حسن طوسی، اختيار معرفة الرجال، ص 305، ش 549؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 217، ج 12، ج 25، ص 262، ح 1؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 9، ص 90

3) يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة فی أحكام العترة الطاهره، ج 1، صص 8 - 9

موثق ائمه علیهم السلام صورت می گرفت. چه بسا برخی روایات متعارضی که اینک در دست است، ماندۀ همان جعل و تزویر باشد. (1)

مرحوم آیت اللّه خویی نیز این شبهه را به همین شکل پاسخ داده است. (2)

دو. اعتراف دانشوران اسلامی

شیخ صدوق (381 ق) در کتاب الاعتقادات، باب الاعتقاد فی الحديثين المختلفين، قائل به جعلی بودن پاره ای از روایات طبی است. (3)ایشان هم چنین وضع و جعل را از جملۀ عوامل تعارض در این اخبار می داند. (4)

شیخ مفید (413 ق) در تصحیح الاعتقاد نوشته است: و جمله الامر انه ليس كلّ حديث عزي إلى الصادقين عليهم السّلام حقّا عنهم، و قد اضيف إليهم ما ليس بحقّ عنهم، و من لا معرفة له لا يفرق بين الحقّ و الباطل؛ (5)به طور کلی هر حدیث منسوب به امامان علیهم السلام صحیح نیست؛ چه بسا احادیثی به دروغ به آنان نسبت داده شده باشد و فردی که شناخت کافی ندارد، درست را از نا درست تمیز ندهد.

مرحوم مامقانی (م 1351) گفته است:

دلیل چهارم [در نیاز به علم رجال] این است که روایات ما متضمن اخبار جعلی است و عمل بدان ها روا نیست مگر آن که رجال سند بررسی شود. در این خصوص دلیل عقلی و نقلی گواهی می دهد. دلیل عقلی آن است که علم اجمالی هست که در میان راویان، افراد دروغ گو و وضع کننده وجود داشتند. این اطمینان، با تتبع در کتب اخبار به دست می آید، چنان که مغيرة بن سعيد گفت: نزدیک به صد هزار حدیث جعل کردم. دلیل نقلی نیز روایات فراوانی است که بر این مدعا دلالت دارد. (6)


1) محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول، ج 7، ص 40

2) ابو القاسم خویی، معجم رجال الحديث، ج 1، ص 22؛ مهدی مهریزی، درآمدی بر شیوه های ارزیابی اسناد حدیث، مجله علوم حدیث، ش 1، ص 77

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 62، ص 74

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الاعتقادات فی دين الإماميه، ص 115

5) محمد بن محمد عکبری (شیخ مفید)، تصحیح اعتقادات الإمامية، مصنفات الشيخ المفيد، ج 5، ص 147

6) عبد اللّه مامقانی، تنقیح المقال، ج 1، ص 174

مرحوم محمد حسين كاشف الغطاء (م 1373 ق) می گوید:

«در این جا نکته ای دقیق است که باید بدان آگاهی داد و آن این که نزد مسلمین و غیر مسلمین روشن است که جعل حدیث، شایع و فراوان بود. روایات جعلی تا آن اندازه با احادیث درست به هم آمیخت که می توان ادعا کرد حدیث جعلی بیش از روایت صحیح است. این بلیّه در زمان رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم بروز کرد و پیامبر، امت را از آن برحذر داشت. لیکن این تلاش، در کاستن از جعل موفق نبود چه رسد که بخواهد آن را ریشه کن کند. غرض آن است که رهبران مذاهب اسلامی و دیگران، حتی عالمان شیعی بدانند که نمی توان بر آن چه در کتب خبر آمده، اعتماد کرد. هم چنین نمی توان بر کتب حدیث شیعه اطمینان کرد؛ زیرا در کتب اربعه که معتبر ترین کتب حدیثی است، صحیح و سقیم وجود دارد؛ چه از جهت متن و چه از ناحیه سند و چه هر دو...» (1)

علامه شعرانی نزدیک به بیست درصد احادیث را جعلی و ساختگی دانسته است. (2)

از مرحوم آیت اللّه بروجردی نقل شده است: «اصل اولیه در اغلب اخبار و روایاتی که در مدح و ذم بلدان، خواص میوه جات و فضائل افراد وجود دارد، عدم حجیت است؛ برای این که طرفین شیعه و سنی آن ها را به نفع خود ساخته اند». (3)

حضرت امام خمینی رحمه اللّه علیه بسیاری از احادیث مستدرک الوسائل را ضعیف دانسته و بسیاری از احادیث این کتاب را به شوخی نزدیک تر دانسته اند تا واقعیت. (4)

آیت اللّه خویی معتقد است: در کتاب کافی، به ویژه روضه کافی، احادیثی آمده که نمی توان آن ها را تصدیق کرد... به سخن دیگر، ادعای قطع نسبت به عدم صدور


1) مهدی مهریزی، درآمدی بر شیوه های ارزیابی اسناد حدیث، مجله علوم حدیث، ش 1، ص 79، به نقل از: الارض و التربة الحسينيه، صص 41 - 43

2) همان، به نقل از: ابو الحسن شعرانی، المدخل الى عذب المنهل، صص 27 و 44

3) همان، به نقل از: کیهان اندیشه، ش 1، ص 18

4) روح اللّه خمینی، انوار الهدایه، ج 1، صص 244 - 245

برخی روایات کافی از معصوم علیه السلام به واقع نزدیک است. تمامی روایات کتب اربعه صحیح نیست، تا چه رسد که قطعی الصدور باشد. (1)

شهید صدر در بحث حجّیت ظواهر قرآن، در ذیل حدیثی می گوید: این حدیث و مانند آن نشان می دهد که تمامی روایات کتب اربعه صحیح نیست و نویسندگان این کتب نیز چنین عقیده ای نداشتند، بلکه آنان می خواستند حدیث را مدون سازند. از این رو، احادیث متناقض را هم نقل کرده اند. پس باید قاعده سند شناسی را نسبت به این روایات اعمال کرد. (2)

وی هم چنین یکی از اسباب و علل تعارض در روایات را جعل و وضع می داند. (3)صبحی صالح می نویسد: زنادقه به تنهایی (چنان که حمّاد بن زید گفته است) چهار ده هزار حدیث جعل کردند. (4)در زمان مهدی عباسی آن گاه که خواستند عبد الکریم بن ابی العوجاء را گردن بزنند، فریاد بر آورد: «من در دین شما، چهار هزار حدیث اختراع کردم که در آن حلال را حرام و حرام را حلال می کند. (5)

سوم. آغاز پیدایش وضع
اشاره

دربارۀ شروع وضع در حدیث، میان دانشمندان اهل سنّت و شیعه اختلاف است، (6)لكن همه در شکل گیری احادیث موضوعه در قرن اول هجری و نیز گسترش و رشد آن در سال های بعد هم عقیده اند. مهم ترین دیدگاه ها در این باره چنین است:


1) ابو القاسم خویی، معجم رجال الحديث، ج 1، ص 36

2) محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول، ج 4، ص 284

3) همان، ج 7، ص 39، با اقتباس از: مهدی مهریزی، درآمدی بر شیوه های ارزیابی اسناد حدیث، مجله علوم حدیث، ش 1، ص 81

4) صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 290؛ زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 160؛ جلال الدین سیوطی، تدریب الراوی، ص 103

5) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، صص 11 - 14؛ ج 3، ص 199؛ محمود ابوریّه، اضواء على السنة المحمديه، ص 144؛ محمد بن احمد ذهبی، میزان الاعتدال، تحقيق على محمد بجاوی، ج 2، ص 644 ابن حجر عسقلانی، لسان الميزان، ج 4، ص 51

6) محمد علی مهدوی راد، پژوهش های حدیثی مسلمانان، دانش نامه جهان اسلام، ج 12، ص 765؛ عبد الحسین امینی، الوضاعون و احاديثهم الموضوعه، محقق سید رامی یوزبکی، ص 12

1. از زمان حیات رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم

جعل حدیث، بی گمان ریشه در زمان پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم دارد. احمد امین مصری، (1)شیخ محمد ابو زهو، (2)جمال الدین قاسمی، (3)محمود ابو ریه (4)از دانشمندان اهل سنّت و تمام دانشمندان شیعی اعتقادشان بر آن است که انتساب دروغ به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم از زمان حیات آن حضرت به صورت کم رنگ شروع شد و پس از رحلت ایشان گسترش یافت. اینان ضمن نقد و نفی ادله مخالفان (5)به ذکر ادله و شواهد تاریخی در این باره پرداخته اند. (6)از جمله روایت متواتر از حضرت امیر علیه السلام است که از جریان تحریف گری نقل ها و وضع احادیث در زمان پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم علیه آن حضرت خبر می دهد تا آن جا که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم بر آشفت و پرده از وجود این جریان تحریف گر و دروغ پرداز برداشت: وَ قَدْ کُذِبَ عَلَی رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَلَی عَهْدِهِ حَتَّی قَامَ خَطِیباً فَقَالَ أَیُّهَا اَلنَّاسُ قَدْ کَثُرَتْ عَلَیَّ اَلْکَذَّابَهُ فَمَنْ کَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ اَلنَّارِ ثُمَّ کُذِبَ عَلَیْهِ مِنْ بَعْدِهِ؛ (7)در زمان حیات رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم مردم بر حضرتش دروغ بستند تا آن که میان مردم به سخنرانی ایستاد و فرمود: ای مردم! همانا دروغگویان بر من زیاد شده اند. هر که عمداً بر من دروغ بندد، باید جایگاه خود را دوزخ بداند. بعد از او هم بر او دروغ بستند.

این روایت را محدّثان فریقین باز گفته، و برخی عالمان بر تواتر آن تصریح


1) احمد امین مصری، فجر الاسلام، ص 211

2) محمد ابو زهو، الحديث و المحدثون، ص 480

3) جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 179

4) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 65

5) عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 5، ص 208 به بعد؛ هاشم معروف الحسنى، الموضوعات في الآثار و الأخبار، صص 90 - 152؛ محمد علی مهدوى راد، المعجم المفهرس لألفاظ أحاديث بحار الأنوار، ج 1، مقدمه کتاب؛ نیز ر. ك: هاشم معروف الحسنی، اخبار و آثار ساختگی، ترجمۀ حسین صابری، ص 120 به بعد

6) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 65

7) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 229؛ محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 1، ص 62؛ هاشم معروف الحسنى، الموضوعات فى الآثار و الأخبار، ص 97

کرده اند. شهید ثانی رحمه اللّه علیه، (1)میرزا حبیب اللّه خویی رحمه اللّه علیه (2)و علامه مامقانی رحمه اللّه علیه ادّعای تواتر این حدیث را پذیرفته اند. (3)هم چنین در منابع حدیثی اهل سنّت، این روایت با طرق بسیار نقل شده است. ابن صلاح و نیز جمال الدین قاسمی آن را متواتر دانسته اند. (4)ابن جوزی می گوید: آن را 61 نفر از اصحاب گزارش کرده اند. وی در ادامه، به تفصیل، طرق حدیث را گزارش می کند». (5)

احمد امین در این باره می گوید: منع تدوین باعث شد که کسانی میدان جعل و وضع و نسبت دادن به رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم را برای خود باز ببینند. روشن است که «وضع» در روزگار رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم شکل گرفت و حدیث مَنْ كذَبَ... گواه آن است». (6)

2. پس از رحلت پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم و اواخر خلافت عثمان

عده ای مانند اکرم العمری معتقدند پیدایش جعل به سال های حکومت عثمان باز می گردد. وی می گوید: ابن عدیس اولین کسی بود که در زمان خلافت عثمان بر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم دروغ بست. (7)

3. سال 40 هجری به بعد

اغلب حدیث پژوهان اهل سنّت مدعی اند در زمانی که مسلمانان بر گرد خلافت خلفای راشدین جمع آمده بودند، احادیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم از هر دروغ و تحریفی پیراسته


1) زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثانى)، الرعاية فی علم الدرایه، ص 69. وی می نویسد: «ممکن است ادعا شود که حدیث مَنْ كذَبَ عَلَي مُتَعَمِّداً... متواتر است؛ زیرا بسیاری از صحابه آن را گزارش کرده اند.گفته می شود راویان آن، 62 تن از صحابه بوده اند»

2) حبيب اللّه خویی، منهاج البراعه، ج 14، ص 29

3) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 123

4) جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 179

5) ابن جوزی، الموضوعات، تحقيق عبد الرحمن محمد عثمان، ج 1، ص 56؛ سليم بن قيس، كتاب سليم، ج 3، صص 970 - 972؛ نیز ر. ک: محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص 198؛ سید رضی، نهج البلاغه، ص 325؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 62؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 115؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسير العياشی، ج 1، ص 246؛ عبد الحميد بن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 38

6) احمد امین فجر الاسلام، ص 211

7) اكرم العمری، بحوث فی تاريخ السنة المشرفة، ص 4، 5

بود، لكن نطفه جعل حدیث پس از درگیری های علی علیه السلام با معاویه منعقد گردید. پژوهشگرانی مانند مصطفی سباعی، (1)صبحی صالح، (2)ابو شهبه، (3)عجاج خطيب (4)و... زمان آغاز جعل حدیث را با ذکر ادله دوران پس از قتل عثمان و به سال 41 هجری دانسته اند؛ از باب نمونه صبحی صالح نوشته است: جعل حدیث در سال 41 هجری آغاز گردید و این در پایان خلافت خلیفه چهارم، علی بن ابی طالب علیه السلام بود، که مسلمانان درگیر اختلافاتی شده بودند و به جمهور مسلمین (اهل سنّت)، خوارج و شیعه تقسیم گردیدند. (5)

4. اواخر قرن اول هجری (سال 70 به بعد)

دکتر فلاته معتقد است اواخر قرن اول (ثلث آخر) وضع حدیث شروع شد. (6)

منکران دروغ پردازی در زمان حیات نورانی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به ادله ای چون عدالت صحابه و استبعاد وضع حدیث به دست آنان و فقدان شواهد تاریخی استناد نموده اند. (7)

اولین راویان متهم به وضع حدیث

در تاریخ صدر اسلام، به ویژه در دورۀ گسترش خلافت امویان و اندکی پس از آن در دورۀ عباسیان چهره هایی ظاهر شدند که به جعل و نشر احادیث ساختگی شهرت پیدا کردند و برخی نیز در نقل اسرائیلیات و نشر آن در بین نو مسلمانان همت گماشتند. از بین این افراد، برخی از دیگران سبقت جستند و در واقع، سنگ بنای نخستین جعل و نشر اخبار موضوع را بنا نهادند. بنا به گفته بسیاری از رجال پژوهان،


1) مصطفى سباعی، السنة و مكانتها فی التشريع الإسلامی، ص 76

2) صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 287

3) ابو شهبه، الاسرائيليات و الموضوعات فى كتب التفسير، ص 22

4) محمد عجاج خطیب، اصول الحديث، ص 415

5) صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 286

6) عمر بن حسن فلاته الوضع فی الحديث، ج 1، ص 202

7) محمد عجاج خطيب، اصول الحديث، ص 417

ابو هریره از نخستین وضّاعان حدیث بود. ابن قتیبه دینوری در کتاب تأویل مختلف الحديث در این باره می گوید:

در بین روایات ابو هریره اخباری دیده می شود که احدی از صحابه پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم آن را نشنیده و نقل نکرده است. لذا بسیاری از صحابۀ متقدّم از او، وی را نکوهیده و بیان داشته اند که او متهم به وضع حدیث و دروغ پردازی است. اینان به او می گفتند: «تو چگونه توانستی به تنهایی، این همه حدیث را از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بشنوی؟ چه کسی را داری که شهادت دهد این احادیث را از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم شنیده ای؟». حتی عایشه، وی را به شدید ترین وجه مؤاخذه می کرد و از همه مهم تر، خلفای راشدین، او را تکذیب می کردند و او را واضع حدیث می دانستند. (1)

از جمله چهره های سر شناس تاریخ اسلام که معاصر ابو هریره بودند و افکار و اندیشه های پوچش را می شناختند و او را متهم به وضع حدیث می نمودند، عمر، عثمان، علی ابن ابی طالب علیه السلام و دیگران بودند. بر اساس این گونه برخوردهای مؤاخذه آمیز و انکار های صحابه است که برخی نویسندگان حاذق و سر شناس معاصر هم چون مصطفی صادق رافعی درباره او گفته اند: ابو هریره اولین راوی بود که در تاریخ اسلام، متهم به وضع و جعل حدیث شد. (2)وی روایات زیادی (5374 روایت) از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل نموده که با طول مصاحبت او با پیامبر خدا (21 ماه) نا سازگار است.

برخی مانند اکرم العمرى معتقدند: ابن عدیس اولین کسی است که در زمان خلافت عثمان بر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم دروغ می بست. (3)بعضی از نویسندگان عامه از روی تعصب چنین ادعا کرده اند که حدیث در زمان خلفای چهار گانه تا پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، سالم از جعل و تزویر بود، لکن نخستین گروهی که جعل حدیث


1) ابن قتيبه، تأويل مختلف الحديث، ص 41؛ محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 204

2) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 204، به نقل از: مصطفی صادق رافعی، تاریخ آداب العرب، ج 1، ص 278؛ حسین علی ترکمانی، ابو هریره و نشر اسرائیلیات و احادیث موضوع، مجله علوم حدیث، ص 146، ش 10

3) اكرم العمری، البحوث فی تاريخ السنة المشرفه، ص 4، 5

کرد، شیعیان بودند که در باب فضائل حضرت امیر علیه السلام و خلافت بلا فصل ایشان و طعن بر خلفای سه گانه احادیث بسیار جعل کردند. پس از آن اهل سنّت و هواداران ابو بکر در مقابله با آن ها به جعل حدیث پرداختند. (1)

استاد مهدوی راد در این زمینه می نویسد: «نویسندگان و پژوهشیان اهل سنّت کوشیده اند تا آغاز جعل را به روزگاری دیرتر از زمان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و حتى صحابه نسبت دهند. (2)این داوری، بیش تر و پیش تر از آن که مستند باشد، به واقع صادق تاریخی و اسناد روشنگر حقیقت، مستند است؛ به پیش فرضی دربارهٔ صحابه که «آنان یکسر عادل بوده اند». پس هرگز خطأ نمی کردند، دروغ نمی گفتند و مآلاً به پیامبر دروغ نمی بستند». (3)

مصطفی سباعی نوشته است: معقول نیست اصحابی که بار ها از پیامبر شنیده بودند مَنْ كذَبَ عَلَي... بر پیامبر دروغ ببندند. عقلانی نیست که کسانی که نور نبوی در جانشان نشسته و با زندگیشان در آمیخته بود، با وضع و جعل حدیث، این نور را خاموش کنند و برای یاری رسانی به اندیشه ها یا حزب ها، دست به جعل حدیث بزنند. (4)

کسان دیگری نیز بر اساس این پیش فرض، کوشیده اند تا آغاز جریان وضع را به روزگار پس از فتنه (به تعبیر آنان) یعنی به پس از سال 40 و حتی پس از سال 70 نیز بکشانند تا مبادا غباری بر ساحت قدسی صحابه بنشیند! (5)


1) عبد الحميد بن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 48

2) عمر بن حسن فلاته، الوضع فی الحديث، ج 1، ص 202؛ محمد عجاج خطيب، المختصر الوجيز فی علوم الحديث، ص 252؛ عبد الحميد بن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 48؛ محمد عجاج خطيب، السنة قبل التدوين، ص 195

3) محمد علی مهدوی راد، تدوین حدیث (7)، مجله علوم حدیث، ش 9، ص 17

4) مصطفی سباعی، السنة و مكانت ها فی التشريع الإسلامی، ص 76

5) محمد علی مهدوی راد، تدوین حدیث (7)، علوم حدیث، ش 9، ص 17؛ ر. ک: محمد محمد ابو زهو، الحديث و المحدّثون، ص 480؛ محمد عجاج خطيب، السنة قبل التدوين، ص 187؛ اکرم العمری، البحوث فی تاريخ السنة المشرّفة، ص 15؛ ابو شهبه محمد الاسرائيليات و الموضوعات، ص 32؛ عمر بن حسن فلاته، الوضع فی الحديث، ج 1، ص 177 به بعد. برای نقد این دیدگاه ر. ك: عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 5، ص 208 به بعد؛ هاشم معروف الحسنى، الموضوعات فی الآثار و الأخبار، صص 90 - 152؛ محمد على مهدوى راد، المعجم المفهرس لألفاظ أحاديث بحار الأنوار، ج 1، مقدمه کتاب؛ همو، پژوهش های حدیثی مسلمانان»، دانش نامه جهان اسلام، ج 12، ص 765

اینان با پیش داوری و جانب داری شیعه را آغازگر جریان وضع در احادیث فضایل می دانند، گر چه معترفند فضائل و مناقب علی و اهل بیت علیهم السلام به حدی فراوان است که نیازی به جعل نیست و اهل بیت از این جریان مبرایند، امّا همۀ تقصیر به گردن پیروان آنان است. ابن ابی الحدید می نویسد: «بدان که اصل روایات ساختگی در بحث فضائل از سوی شیعه به وقوع پیوست. آنان در ابتدای امر به انگیزۀ دشمنی با مخالفان خود روایاتی در فضیلت مو لای خود جعل کردند... و چون پیروان ابو بکر کار شیعیان را در جعل این گونه روایات ملاحظه کردند آنان نیز در مقابل روایاتی به نفع ابو بکر ساختند. (1)ابن جوزی می نویسد: «فضایل و شایستگی های صحیح دربارۀ على علیه السلام فراوان است، لکن شیعه بدان قانع نشد و احادیثی را که موجب تحقیرش بود و نه ترفیعش، جعل نمود». (2)

بدون شک حدیث سازانی در بین راویان شیعه بوده اند و ما هرگز همه شیعیان را از دروغ پردازی در حدیث تبرئه نمی کنیم، اما آغاز گری شیعه در دروغ پردازی و جعل در حدیث را هم سخنی دور از تحقیق و تامل می دانیم و با توجه به نکات ذیل آن را نمی پذیریم:

1.

آیات قرآن به صراحت وجود منافقان و دروغ پردازان عصر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را بیان می کند.

2.

به اعتراف خود مدعیان این سخن آن قدر فضایل و شایستگی های صحیح دربارهٔ امام علی علیه السلام وجود داشت که نیازی به جعل نبود.

3.

قراینی وجود دارد که پیشینۀ جعل حدیث را دورتر از سال های 41 هجری می داند؛ برای نمونه، برخورد خلیفه دوم با ابو هریره و نیز تکذیب ابو هریره از سوی جمعی


1) ابن أبی الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، صص 48 - 49

2) فضائل الصحيحة كثيرة، غير أن الرافضة لم تقنع، فوضعت له ما يضع لا ما يرفع، ابن جوزی، الموضوعات، ج 1، ص 338

از صحابه و انکار بعضی احادیث او از سوی عایشه، هم چنین حکایت هایی که از امثال كعب الاحبار و تمیم داری نقل شده و جمعی از بزرگان علمای ایشان آن ها را مجعول شمرده اند و دلایل و شواهد بسیار دیگر، همه و همه نشانگر این است که در زمان خلیفه دوم نیز حرکت جعل و تحریف وجود داشته و شدّت نیز یافته است (1)و نیز نشان می دهد که جعل حدیث از سوی شیعیان آغاز نشده است.

4.

برخی مصادیق و نمونه هایی که برای جعل و وضع شیعه آورده اند، از احادیث مستند و مسلم است.

5.

برای آغازگری معاویه نسبت به جعل روایات در فضائل خلفا و نکوهش امام على علیه السلام ادله متعددی وجود دارد؛ از جمله ابن ابی الحدید به نقل از ابو الحسن مدائنی در کتاب الاحداث گزارش مفصلی را آورده مبنی بر این که معاویه طی چند مرحله، از کار گزارانش خواست تا اقدام به منع فضائل امام علی علیه السلام و مناقب سازی برای خلفا نمایند. این مراحل بدین شکل صورت می یافت:

مرحله 1: نقل فضائل و مناقب برای عثمان و اعطای جایزه در ازای آن

مرحله 2: نقل فضائل برای سایر صحابه از جمله خلفا در برابر احادیث فضائل امام على علیه السلام

مرحله 3: برخورد با کسانی که متهم به دوستی با امام علی و اهل بیت علیهم السلام هستند و حذف نام آن ها از دیوان

مرحله 4: تحت فشار قرار دادن کسانی که دوستدار امام علی علیه السلام و خاندانش بودند و خراب کردن خانه بر سر آنان. (2)

خلاصۀ نقل ابن ابی الحدید از ابو الحسن مدائنی در کتاب الاحداث چنین است: پس از عام الجماعة (سال صلح معاویه با امام حسن علیه السلام) معاويه دستور العمل واحدی برای کار گزاران خود فرستاد و در مورد منع مردم از نقل فضائل علی علیه السلام و


1) هاشم معروف الحسنى، الموضوعات فی الآثار و الاخبار، ص 97

2) ر. ك: مجيد معارف، تاریخ عمومی حدیث، صص 98 - 100

نیز اظهار لعن و بیزاری از آن حضرت فرمانی صادر کرد. در این فرمان آمده بود: بنگرید هر کس درباره عثمان منقبتی نقل کند، وی را گرامی دارید و او را به خود نزدیک گردانید. در نتیجه این فرمان مردم به نقل فضائلی دربارۀ عثمان مبادرت ورزیدند و با توجه به صله و بخشش های معاویه، در این باره به مبالغه پرداختند و کسی از کار گزاران معاویه درباره عثمان چیزی نقل نمی کرد جز آن که نام او نوشته می شد و در صف نزدیکان معاویه داخل می گشت. روزگاری به همین منوال سپری گردید تا آن که معاویه خطاب به کار گزاران خود بخش نامه دیگری صادر کرد و در آن

متذکر شد: نقل حدیث دربارۀ عثمان فراوان شده است چون نامه من به دست شما رسید، مردم را فرا خوانید تا در فضیلت دیگر صحابه از جمله خلفای نخست نیز روایاتی نقل کنند، خصوصاً در مقابل هر حدیثی که مردم درباره ابو تراب (علی علیه السلام) نقل می کنند، حدیثی هم در فضیلت صحابه نقل کنند که این موضوع موجب روشنی چشم من و مغلوب شدن منطق و حجت ابو تراب و پیروان او خواهد بود. مدائنی سپس افزوده است: چون نامه های معاویه برای مردم خوانده شد، اخبار جعلی فراوانی در فضائل صحابه نقل گردید و مردم در بازگویی این اخبار جدیت و کوشش فراوان به خرج دادند تا جایی که نقل این روایات به منبر ها کشیده شد و به معلمان دستور داده شد تا این اخبار را به کودکان بیاموزند. علاوه بر آن، این فضائل به زنان و دختران و خدمت گزاران هم تعلیم داده شد. روزگاری به این منوال سپری گردید تا آن که معاویه بخش نامه جدیدی صادر کرد و در آن خطاب به کار گزاران خود نوشت: بنگرید که هر کس متهم به دوستی با علی و اهل بیت او باشد، اسم او را از دیوان - دفتر حقوق و مزايا - محو کنید و سهمیۀ او را از بیت المال قطع نمایید. وی به دنبال این بخش نامه، فرمان دیگری صادر کرد که: بنگرید که هر کس به دوستی علی و خاندانش متهم گردد، تحت فشار قرار گیرد و خانه را بر سرش خراب کنید. (1)


1) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11، صص 44 الى 146؛ نيز ر. ك: ج 4، ص 64

چهارم. مراحل تاریخی وضع حدیث

تاریخ پدیدۀ وضع حدیث را می توان به سه مرحله تقسیم کرد:

1.

مرحلۀ پیدایش و نشر احادیث موضوع، که در قرن اوّل تا سوم رونق بیش تری داشته است. بخش عمدۀ جاعلان حدیث، فرزندان این عصرند.

2.

مرحلۀ پاک سازی و جدا کردن احادیث صحیح از نا صحیح و راویان راستگو از دروغ پرداز که با نگارش جوامع حدیثی از نیمۀ دوم قرن سوم شروع شد و با نوشتن کتاب های رجال، فهرست و علوم حدیث ها در بین خاصّه و عامّه ادامه یافت.

3.

مرحلۀ مبارزه جدّی با وضع حدیث که با نوشتن کتاب هایی تحت عنوان «الموضوعات» از قرن ششم آغاز شد. این گونه کتاب ها به معرفی احادیث موضوع یا افراد جاعل حدیث می پردازند. (1)

پنجم. پیشینۀ وضع شناسی

دروغ پردازی در حدیث از زمان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به صورت کم رنگ آغاز شد و پس از حیات ایشان، به ویژه در زمان امویان، گسترش یافت. حضرت علی علیه السلام یادآور می شود که پس از پیامبر نیز بر ایشان دروغ می بستند. (2)

ابن عباس می گوید: آن گاه که بر رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم دروغ نمی بستند، از وی حدیث نقل می کردیم؛ امّا چون مردمان بر سر کشان و راهواران سوار شدند، حدیث گفتن از پیامبر را وا نهادیم. (3)پیدایش جدّی پدیدۀ جعل و کذب در احادیث شیعه به عصر ائمّه علیهم السلام، بویژه زمان امام صادق علیه السلام و امام رضا علیه السلام بر می گردد.

ائمه اطهار علیهم السلام با قاطعیّت و شدّت با این پدیدۀ آفت بار برخورد کردند و حتّی در


1) ر. ك: عبد الحسين امينى، الوضاعون و أحاديثهم، تحقی رامی یوزبکی، ص33

2) محمد بن يعقوب کلینی، الكافی، ج 1، ص 62

3) فقال ابن عباس: إنّا كنّا نحدّث عن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم إذ لم يكن يُكذب عليه، فلمّا ركب الناس الصعب و الذلول تركنا الحديث عنه. محمود ابوريّة، أضواء على السنة المحمديه، ص 66؛ محمد علی مهدوی راد، تدوین حدیث، مجله علوم حدیث، ش 9، ص 20

مواردی، از سردمداران دروغ سازان نام می بردند و آن ها را لعنت می کردند؛ مثل مغیره و ابو الخطّاب. همین امر موجب شد که این بیماری، در شیعه رشد چندانی نیابد. امام صادق علیه السلام فرمودند: «مغيرة بن سعید در کتاب اصحاب پدرم، روایاتی وارد کرد که پدرم آن احادیث را نفرموده بود. پس تقوای خدا را پیشه سازید و چیزی که بر خلاف گفتار خدا و سنّت پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم از ما نقل می شود، قبول نکنید». (1)

باز امام صادق علیه السلام فرمودند: «ما خاندانی راستگوییم. دروغگویانی بر ما دروغ می بندند تا راستگویی ما را نزد مردم از بین ببرند». (2)

یونس بن عبد الرّحمن می گوید: به عراق رفتم و در آن جا دیدم که عدّه ای از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام گرد هم جمع شده اند، به احادیث آن ها گوش دادم و کتاب های آنان را گرفتم. بعد که آن ها را به امام رضا علیه السلام عرضه کردم، ایشان روایات زیادی را که به اصحاب امام صادق علیه السلام نسبت داده شده بود، ردّ نمودند و فرمودند:

«ابو الخطاب بر امام صادق علیه السلام دروغ بست. خداوند او و اصحابش را لعنت کند که در احادیث اصحاب امام صادق علیه السلام تا به امروز دست بردند. از این رو روایاتی را که از ما نقل می شود اگر مخالف قرآن باشد قبول نکنید. (3)

با توجه به اهمیت موضوع جعل، از دیر باز در میان محدثان و فقیهان، شناسایی احادیث موضوع و دروغ پردازان حدیث و انگیزه های آن ها یکی از مباحث بسیار مهم به شمار می رفت. دقت در سند و محتوای حدیث با سفارش معصومان علیهم السلام از صدر اسلام آغاز شد. محقّقان و اندیشمندان مسلمان به شیوه های گوناگون به این مقوله پرداخته اند. صاحبان جوامع حدیثی شیعه و اهل سنّت پالایش و پاک سازی احادیث صحیح از ضعیف و موضوع را هدف اصلی نگارش خود قرار دادند. درایه نویسان به طور نظری و مختصر در کتب درایه بدان پرداختند. عده ای از عالمان نیز به طور


1) محمد بن حسن طوسی، اختيار معرفة الرجال (رجال الكشی)، تصحيح حسن مصطفوی، ص 195

2) همان، ص 257

3) همان، ص 195

اختصاصی در مجموعه هایی، روایات موضوع را طبق باور خود گرد آوردند. برخی کتاب های علمای اهل سنّت که در این زمینه نگاشته شده، عبارت است از: 1. الموضوعات ابن جوزی (متوفّای 597 ق) که مطالب آن از کتاب الأباطيل جوزکانی اخذ شده است.

2.

اللّئالی المصنوعه، از سیوطی (متوفّای 911 ق) (1)که دربارۀ کتاب ابن جوزی است و بر گرد آن می چرخد.

3.

تذكرة الموضوعات و قانون الموضوعات، از محمّد بن طاهر مقدسی هندی (م 976 ق).

4.

اللّؤلؤ المرصوع، از ابو المحاسن قاوقچی. (2)

5.

الدُّرر الملتقطة فى بيان الاحاديث الموضوعة يا الموضوعات، از صنعانی. (3)

6.

الموضوعات الكبير، از ملاّ علی قاری هروی (چاپ شده در هند).

7.

الموضوعات الصغری، از ملاّ علی قاری.

8.

الوضع فى الحديث، از عمر بن حسن فلاته.

9.

أضواء على السّنة المحمّديه، از محمود ابوریّه که در بخشی از کتاب به موضوع جعل پرداخته است.

10.

شيخ المضيره، ابو هریره، از محمود ابوریّه که در بخشی از کتاب به موضوع


1) این کتاب در دو جلد به چاپ رسیده است. سیوطی روایات زیادی را از موضوعات دانسته که تواتر آن ها ثابت است؛ به ویژه برخی روایات که در فضایل خاندان عصمت و طهارت رسیده است. جلال الدین سيوطى، اللئالى المصنوعه، ج 1، ص 361

2) محمّد علی رضایی اصفهانی، دروغ پردازان در حوزه حدیث شیعه، علوم حدیث، ش 3، ص 155 - 178

3) مرحوم محدّث قمی در سفينة البحار تعدادی از روایات موضوعه را از الدُّرر الملتقطة ذکر می کند، مانند: أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ یَتَجَلَّی لِلْخَلَائِقِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَامَّةً، وَ یَتَجَلَّی لَكَ یَا أَبَا بَكْرٍ خَاصَّةً؛ وَ أَنَّهُ قَالَ حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی لَمَّا خَلَقَ الْأَرْوَاحَ اخْتَارَ رُوحَ أَبِی بَكْرٍ مِنَ الْأَرْوَاحِ؛ أَنَّ أَوَّلَ مَنْ یُعْطَی كِتَابَهُ بِیَمِینِهِ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، وَ لَهُ شُعَاعٌ كِشُعَاعِ الشَّمْسِ. قِیلَ: فَأَیْنَ أَبُو بَكْرٍ؟. قَالَ: سَرَقَتْهُ الْمَلَائِكَةُ مَنْ سَبَّ أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ قُتِلَ، وَ مَنْ سَبَّ عُثْمَانَ وَ عَلِیّاً جُلِدَ الْحَدَّ؛ زُرْ غِبّاً تَزْدَدْ حُبّاً النَّظَرُ إِلَی الْخُضْرَةِ تَزِیدُ فِی الْبَصَرِ؛ الْعِلْمُ عِلْمَانِ: عِلْمُ الْأَدْیَانِ، وَ عِلْمُ الْأَبْدَانِ؛ الْجَنَّةُ دَارُ الْأَسْخِیَاءِ؛ دفن البنات من المكرمات. عباس قمی، سفينة البحار، ج 2، ص 119؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 314

جعل پرداخته است. (1)

11. موسوعة الاحاديث و الآثار الضعيفة و الموضوعة، از علی حلبی و همکاران. در این کتاب هفتاد و هشت عنوان کتاب در زمینۀ تبیین و معرفی روایات مجعول معرفی شده است. (2)

از جمله کتاب هایی که در میان عالمان شیعه به صورت کلّی یا جزئی به موضوع جعل حدیث پرداخته اند، عبارتند از:

1.

الغدیر، از علامه عبد الحسین امینی، ج 5.

2.

الوضّاعون و احاديثهم الموضوعة، چاپ مستقل جلد 5 الغدير، محقّق سید رامی یوزبکی

3.

الاخبار الدخيلة، از علامه محمد تقی شوشتری.

4.

الموضوعات فی الآثار و الأخبار، از سید هاشم معروف الحسنى (عنوان ترجمه: اخبار و آثار ساختگی، از حسین صابری).

5.

الحديث النبوى بين الرواية و الدرایة، از جعفر سبحانی.

6.

الرسائل العشر فى الاحاديث الموضوعة فى الكتب السنة، از سید علی حسینی میلانی.

7.

سیری در صحیحین، از محمد صادق نجمی.

کتاب های دیگری نیز در زمینۀ موضوعات تألیف شده است. (3)

در کتاب های المجروحين من الحديث و الضعفاء و المتروکین، از ابن حبان بستی؛ الكامل فی ضعفاء الرجال، از ابن عدى؛ الضعفاء و المتروکین از ابن جوزی؛ الكشف الحثيث عمن رمى بوضع الحدیث، از برهان الدين الحلبی؛ (4)الضعفاء از


1) محمّد علی رضایی اصفهانی، دروغ پردازان در حوزه حدیث شیعه، علوم حدیث، ش 3، ص 155

2) علی حلبی و همکاران، موسوعة الأحاديث و الآثار الضعيفة و الموضوعه، ج 1، صص 209 - 211

3) حسن صدر، نهاية الدرايه، صص 315 و 316؛ صبحی صالح؛ علوم الحديث و مصطلحه، ص 292؛ جعفر سبحانی، الملل و النحل، ج 1، ص 131

4) وی 880 نفر از جاعلان حدیث را نام می برد که از منابع معتبر رجال عامه، مثل میزان الاعتدال استخراج کرده است. ر. ک: برهان الدين حلبی، الكشف الحثيث عمن رمى بوضع الحديث، صص 35 - 478

ابن غضائري و الغدير فی السنّه و الادب از علامه أمینی (1)و تلخيص المقباس از علی اکبر غفاری، نام جاعلان حدیث ذکر شده است.

ششم. گسترۀ وضع در احادیث

برای اطلاع از گستردگی دامنۀ پدیدۀ شوم جعل و وضع روایات، کافی است در چگونگی شکل گیری و گزینش احادیث صحاح ستّه اهل سنّت از مجموعه های دیگر اندکی تأمل شود.

ابو داوود در سنن خویش، چهار هزار و 800 حدیث آورده و گفته است: آن ها را از میان پانصد هزار حدیث برگزیده ام. (2)صحیح بخاری با حذف مکرّرات آن، دو هزار و 761 حدیث دارد که آن ها را از میان حدود شش صد هزار برگزیده است. (3)صحیحِ مسلم چهار هزار حدیث بدون تکرار دارد، که بی گمان آن ها را از میان سی صد هزار حدیث برگزیده است. (4)احمد بن حنبل در مسند خویش، سی هزار حدیث آورده است که آن ها را از میان 750 هزار حدیث برگزیده است و آورده اند که او یک میلیون حدیث حفظ داشته است. (5)احمد بن فرات (م 258 ق)، یک میلیون و 500 هزار حدیث نگاشته و از آن میان، سی صد هزار را برگزیده و آثاری در تفسیر و احکام و فوائد متفرقه رقم زده است. (6)


1) علّامه امینی شمار جاعلان حدیث در میان عامّه را هفت صد نفر می داند و فهرستی از آن ها را ارائه می کند. ر. ک: عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 5، ص 209 به بعد

2) محمد بن احمد ذهبی، تذكرة الحفاظ، ج 2، ص 593؛ احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، تحقیقِ مصطفى عبد القادر عطا، ج 9، ص 58؛ ابن جوزی، المنتظم، ج 12، ص 269؛ محمد بن احمد ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 13، ص 210

3) احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 2، ص 14؛ يوسف مزى، تهذيب الكمال، تحقيقِ بشار عواد معروف، ج 24، ص 442

4) محمد بن احمد ذهبی، تذكرة الحفاظ، ج 2، ص 589؛ ابن جوزی، المنتظم، ج 12، ص 171؛ نووی، شرح صحيح المسلم، ج 1، ص 21

5) محمد بن احمد ذهبی، تذكرة الحفاظ، ج 2، ص 431؛ احمد بن حنبل، المسند، ج 1، ص 56 (مقدمه)

6) عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 5، صص 469 و 470؛ احمد خزرجی انصاری، خلاصة التهذيب، ج 1، ص 27؛ به نقل از: محمد علی مهدوی راد، تدوین حدیث (7)، مجله علوم حدیث، ش 9، ص 27

نمونه های این گسترۀ وضع حدیث را می توان در گستردگی نقل های کسانی چون ابو هریره دید. وی با این که 21 ماه با پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم مصاحبت داشت، 5374 روایت را از ایشان نقل کرد.

با صرف نظر از روایات ضعیف و موضوعی که در این جوامع روایی وجود دارد. (1)و به رغم آن که بسیاری از روایات مجعول از صفحه تاریخ محو شده است، یکی از محقّقان معاصر اهل سنّت در مقدمه کتاب موسوعة الأحاديث و الآثار الضعيفة و الموضوعة هفتاد و هشت عنوان کتاب در زمینۀ تبیین و معرفی روایات مجعول معرفی کرده است. (2)

در برخی احادیث به کثرت وضع اشاره شده است؛ از باب نمونه به حدیث زیر توجه کنید:

برخی یاران ما از یونس پرسیدند: ای ابا محمد! چقدر دربارۀ حدیث سخت گیری می کنی! چقدر روایت اصحاب را رد می کنی! چه چیز تو را به رد احادیث وا داشته است؟ او گفت: هشام برای من حدیث کرد که امام صادق علیه السلام فرمود: حدیثی را از جانب ما نپذیرید، مگر آن که با قرآن و سنت، سازگار باشد و یا در میان احادیث پیشین ما، شاهدی بر آن بیابید؛ چرا که مغيرۀ بن سعید که لعنت خدا بر او باد، احادیثی را در کتب اصحاب پدرم وارد ساخت که هرگز پدرم آن ها را حدیث نکرده بود. پس، از خدا پروا کنید و هیچ سخنی را که با کلام پروردگار بزرگ و سنت رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم سازگاری ندارد، از جانب ما نپذیرید....

یونس می گوید: به عراق رفتم. گروهی از اصحاب امام باقر و صادق را دیدم. از آنان حدیث شنیدم و نوشته هایشان را دریافت کردم. پس از مدتی آن ها را بر امام رضا علیه السلام عرضه داشتم. حضرت رضا علیه السلام احادیث بسیاری از آن را نپذیرفت که از


1) ر. ک: محمد صادق نجمی، سیری در صحیحین؛ عبد الصمد شاكر، نظرة عابرة الى الصحاح الستة؛ سید عبد الحسين شرف الدين، أبو هريرة؛ محمود ابوريّة، أضواء على السنة المحمديه

2) علی حلبی و همکاران، موسوعة الأحاديث و الآثار الضعيفة و الموضوعه، ج 1، صص 209 - 211

اصحاب امام صادق علیه السلام باشد و فرمود: «ابو الخطاب بر ابو عبد اللّه علیه السلام دروغ بست؛ لعنت خدا بر او و یارانش باد. آن ها در کتب اصحاب امام صادق علیه السلام دست برده اند. از این رو، مخالف قرآن را از سوی ما نپذیرید؛ چرا که ما همیشه به موافق کتاب و سنت سخن می گوییم. (1)

امام صادق علیه السلام فرمود: إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ صَادِقُونَ لاَ نَخْلُو مِنْ کَذَّابٍ یَکْذِبُ عَلَیْنَا وَ یُسْقِطُ صِدْقَنَا بِکَذِبِهِ عَلَیْنَا عِنْدَ اَلنَّاسِ؛ (2)ما خاندانِ راستگویی ایم که از دروغ گویی که بر ما دروغ می بندد، در امان نیستیم و با دروغ بستنش بر ما، چهرۀ راستگویی ما را نزد مردم خراب می کند.

مفضل گوید: شنیدم آن هنگام که فیض بن مختار بر امام صادق علیه السلام وارد شد، آیه ای را مطرح کرد و حضرت آن را تفسیر نمودند. فیض به حضرت عرض کرد: قربانت، این اختلافِ میان شیعه چیست؟ فرمودند: کدام اختلاف؟ فیض گفت: این که هر گاه در کوفه در مجلسشان می نشینم از اختلاف آن ها در حدیث مردّد می شوم تا این که به مفضّل مراجعه می کنم و او به آن چه دلم آرام می گیرد، راهنمایی ام می سازد. حضرت فرمود: بله، جریان اختلاف هم چنان است که گفتی؛ (زیرا) مردم بر دروغ بستن به ما چنان اشتیاق دارند که گویی خداوند بر آن ها واجب ساخته و اساساً غیر از این را از آن ها نخواسته است. گاه برای برخی از اینان حدیث می کنم و او از نزد من بیرون نمی شود تا این که بی مورد توجیه اش می کند؛ آن ها از حدیث ما و محبّت ما در پی آخرت نیستند، بلکه دنیا را می خواهند. (3)


1) محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال الكشی)، ص 224، ش 401؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، صص 250 - 249، ح 62. عَنِ اَلْیَقْطِینِیِّ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ: أَنَّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا سَأَلَهُ وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقَالَ لَهُ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا أَشَدَّکَ فِی اَلْحَدِیثِ وَ أَکْثَرَ إِنْکَارَکَ لِمَا یَرْوِیهِ أَصْحَابُنَا فَمَا اَلَّذِی یَحْمِلُکَ عَلَی رَدِّ اَلْأَحَادِیثِ...

2) محمد بن حسن طوسی، اختيار معرفة الرجال، ص 305، ش 549؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 217، ح 12؛ ج 25، ص 262، ح 1؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 9 ص 90

3) عَنِ اَلْمُفَضَّلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَوْماً: وَ دَخَلَ عَلَیْهِ اَلْفَیْضُ بْنُ اَلْمُخْتَارِ فَذَکَرَ لَهُ آیَهً مِنْ کِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یُأَوِّلُهَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ اَلْفَیْضُ جَعَلَنِیَ اَللَّهُ فِدَاکَ مَا هَذَا اَلاِخْتِلاَفُ اَلَّذِی بَیْنَ شِیعَتِکُمْ قَالَ وَ أَیُّ اَلاِخْتِلاَفِ یَا فَیْضُ فَقَالَ لَهُ اَلْفَیْضُ إِنِّی لَأَجْلِسُ فِی حَلَقِهِمْ بِالْکُوفَهِ فَأَکَادُ أَنْ أَشُکَّ فِی اِخْتِلاَفِهِمْ فِی حَدِیثِهِمْ حَتَّی أَرْجِعَ إِلَی اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ فَیُوقِفُنِی مِنْ ذَلِکَ عَلَی مَا تَسْتَرِیحُ إِلَیْهِ نَفْسِی وَ تَطْمَئِنُّ إِلَیْهِ قَلْبِی فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَجَلْ هُوَ کَمَا ذَکَرْتَ یَا فَیْضُ إِنَّ اَلنَّاسَ أُولِعُوا بِالْکَذِبِ عَلَیْنَا إِنَّ اَللَّهَ اِفْتَرَضَ عَلَیْهِمْ لاَ یُرِیدُ مِنْهُمْ غَیْرَهُ وَ إِنِّی أُحَدِّثُ أَحَدَهُمْ بِالْحَدِیثِ فَلاَ یَخْرُجُ مِنْ عِنْدِی حَتَّی یَتَأَوَّلَهُ عَلَی غَیْرِ تَأْوِیلِهِ وَ ذَلِکَ أَنَّهُمْ لاَ یَطْلُبُونَ بِحَدِیثِنَا وَ بِحُبِّنَا مَا عِنْدَ اَللَّهِ وَ إِنَّمَا یَطْلُبُونَ اَلدُّنْیَا. محمد بن حسن طوسی، اختيار معرفة الرجال، ص 135، ش 216؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 246، ح 58؛ نيز ر ک: ص 250، ح 62 و 63 و 64

بدین گونه در بستر تاریخ، حدیث سازی و دروغ پردازی، جریان نیرومندی گشت که با شکل های مختلف، تأثیر تأسف باری بر فرهنگ اسلامی بر جای گذاشت.

هفتم. انواع حدیث موضوع
اشاره

جعل و وضعی که در حدیث رخ داده است، در اغلب موارد مربوط به متن حدیث و گاهی مربوط به سند و در مواردی هم مربوط به سند و متن هر دو می شود. بنا بر این، حدیث موضوع بر سه قسمِ موضوعِ سندی، موضوعِ متنی و موضوعِ سندی - متنی تقسیم می شود. جاعل حدیث، گاهی از نزد خود متن و سند را ساخته و بافته و چونان حدیث مطرح می نماید؛ گاهی کلمات بزرگان و اسرائیلیات را در مقام حدیث با سندی ساخته شده به معصوم علیه السلام نسبت می دهد و گاهی حدیثی را که از نظر سند ضعیف است، با سندی دیگر باز سازی می کند و حدیث صحیح را به معصوم علیه السلام نسبت می دهد.

گونه های وضع
1.

نسبت کتابی به امام علیه السلام در حالی که تألیف خود راوی است. در این مورد نمونۀ قطعی وجود ندارد، ولی به نظر می توان از تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام و نیز علل فضل بن شاذان که برخی آن را منتسب به امام رضا علیه السلام دانسته اند، یاد کرد. (1)

2.

انتساب کتابی به راویِ ثقه؛ مانند کتاب سلیم بن قیس هلالی که ابن غضائری


1) محمد تقی شوشتری، قاموس الرجال، ج 1، ص 443

می گوید: ابان بن ابی عیاش آن را نوشته و به سلیم بن قیس هلالی منتسب کرده است. (1)شیخ صدوق رحمه اللّه علیه نیز دربارۀ زید نرسی و زراد می نویسد: دو اصل حدیثی منتسب به زید نرسی و زراد، به دست محمد بن موسی همدانی وضع شده است. (2)وی متهم به وضع و انتساب کتابی به خالد بن عبد اللّه نیز هست. (3)

3. دسّ و خلط در بعضی کتب؛ یعنی در کتاب اصحاب چیزی وارد شود که از آن ها نیست.

شیخ مفید دربارۀ کتاب سلیم می گوید: این کتاب دسّ گردیده است. (4)نجاشی دربارۀ محمد بن على بن نعمان (مؤمن طاق) می نویسد: کتاب افعل و لا تفعل او را نزد ابن غضائری دیدم؛ ولی این کتاب بعد ها دسّ گردید. (5)

4. افزودن یا کاستن کلمه یا جمله ای از حدیث.

خطیب بغدادی، از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت کرده است: إذا رَأَیْتُمْ مُعاوِیَهَ یَخْطِبُ عَلی مِنْبَری فَاقْبَلُوهُ فَإنَّهُ أمینٌ مَأمُونٌ؛ (6)هر گاه مشاهده کردید معاویه بر منبرم سخن


1) احمد بن حسین غضائری، رجال ابن الغضائری، تحقیق محمد رضا جلالی، ص 36 و 118. أبانُ بنُ أبی عیّاش، و اسمُ أبی عیّاش: فَیْرُوز تابعیٌّ، روی عن أنس بن مالک. و روی عن علیّ بن الحُسَیْن علیهما السلام.ضَعِیفٌ، لا یُلْتَفَتُ إلیه. وَ یَنسِبُ أصحابُنا وَضْعَ کتاب سُلَیْم بن قَیْسٍ إلیه. و «[193] - 34 - سليم بن قيس الهلالی. لَمْ یَرْوِ عنه إلاّ أبانُ بنُ أبی عیّاش. و فی الکتاب مَناکِیْرُ مُشْتَهَرهٌ، و ما أظُنُّهُ إلاّ مَوْضُوعا

2) حسن بن يوسف حلی، خلاصة الأقوال، تحقيق جواد قیومی، ص 347؛ احمد بن حسین غضائری، رجال ابن الغضائری، ص 62: قال أبو جعفر ابن بابَوَیه: إنّ کتابهما موضوع وضعه محمّد بن موسی السمّان، و غلط أبو جعفر فی هذا القول فإنّی رأیت کتبهما مسموعه عن محمّد بن أبی عُمیر؛ روح اللّه خمینی، كتاب الطهارة، ج 3، ص 243

3) حسن بن يوسف حلى، خلاصة الأقوال، ص 347؛ مصطفی تفرشی، نقد الرجال، ج 2، ص 284؛ ابو القاسم خوبی، معجم رجال الحديث، ج 8، ص 378

4) محمد تقی شوشتری، قاموس الرجال، ج 1، ترجمۀ أبان بن أبی عياش؛ سيد سامی بدری، شبهات و ردود، ج 1، صص 91 و 94

5) احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص 325، ش 886: و قد نسب إلیه أشیاء لم تثبت عندنا. و له کتاب «افعل لا تفعل» رأیته عند أحمد بن الحسین بن عبید اللّه رحمه اللّه، کتاب حسن کبیر، و قد أدخل فیه بعض المتأخرین أحادیث تدل فیه علی فساد...؛ ابو القاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 38

6) محمد تقی شوشترى، الاخبار الدخيله، ص 230؛ احمد بن على خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 1، ص 259

می گوید، او را پذیرا شوید و تصدیق کنید؛ زیرا وی درست کار و درخور اطمینان و معتمد است.

جالب توجه است که اصل این خبر، روایت نصر بن مزاحم در کتاب وقعة صفّین از حسن بصری، از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم است: إذا رَأَیْتُمْ مُعاوِیَهَ یَخْطِبُ عَلی مِنْبَری فَاقْبَلُوهُ؛ (1)چون دیدید معاویه بر منبرم سخن می گوید، او را بکشید.

چنان که دیدیم در خبر، فَاقتُلُوهُ (او را بکشید) را به فَاقْبَلُوهُ (او را تصدیق کنید) تغییر داده و عبارت فَإنَّهُ أمینٌ مَأمُونٌ (زیر که او درست کار و معتمد است) را شاهد این تغییر قرار داده اند تا اذهان مخاطبان منحرف و مجاب گردد. (2)

هشتم. پیامد ها و آثار وضع

از جمله آثار سوء و مهم وضع و جعل، وقوع اختلاف و تعارض در بین روایات است. (3)گروهی با انگیزه های گوناگون از جمله نفاق و دشمنی با اسلام، وارد جرگه مسلمانان و شیعیان شدند و در لباس ایمان اهداف شیطانی خود را تعقیب می کردند و در فرصت مناسب روایاتی را به نام پیامبر و اولیای الهی می ساختند. طبیعی می نمود که میان ساخته های آنان با تعالیم پیامبر اکرم و ائمه علیهم السلام اختلاف و تضاد وجود داشت. بدیهی است بسیاری از اختلافاتی که در احادیث وجود دارد، از این طریق است. (4)مراجعه به روایات، به ویژه روایات باب اختلاف الحدیث و علل اختلاف الاخبار و تاریخ و کتب فهرست و تراجم، این دیدگاه را تأیید می کند. (5)فخر رازی


1) نصر بن مزاحم منقرى، وقعة صفين، ص 216؛ محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، صص 230 - 231؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 33، ص 186، ب 17

2) محمد تقی شوشترى، الاخبار الدخيله، صص 63 - 66، به نقل از: محمد علی مهدوی راد، تدوین حدیث، مجله علوم حدیث، ش 9، ص 26

3) محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول، ج 7، ص 39

4) زين العابدین قربانی، علم حدیث و نقش آن، ص 230؛ محمد بن ابراهیم شیرازی (ملا صدرا)، شرح اصول کافی، تحقیق محمد خواجوی، ج 1، ص 142

5) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، صص 62 - 69؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 219 - 255

(606 ق) در کتاب المحصول فی علم اصول الفقه، (1)علّامه حلّی (726 ق) در کتاب نهایه، (2)شهید اول (786 ق) در مقدمۀ كتاب الذكرى، (3)مرحوم پدر شیخ بهایی (984 ق) در كتاب وصول الأخيار الى اصول الأخبار، (4)شهيد صدر، (5)آیت اللّه سیستانی (6)و آیت اللّه سبحانی (7)این جریان را عامل تعارض و اختلاف اخبار معرفی نموده اند. (8)

از سوی دیگر، بسیاری از این احادیث جعلی در سده های بعد، پایه های تفکر اسلامی و بن مایه های معرفت دینی را تشکیل داد و زمینۀ پدید آمدن نگرشی وارونه به اسلام و قرآن را به وجود آورد و تفکّر اسلامی، بریده از بنیاد های اصلی حق، شکل گرفت. (9)

نهم. نمونۀ روشنگری جعل حدیث و جاعل آن
اشاره

در حدیث زیر امام صادق علیه السلام علاوه بر معرفی دروغ پردازان، نمونه ای از احادیث جعلی را ذکر نموده است.

الف. زراره از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: إِنَّ أَهْلَ اَلْکُوفَهِ نَزَلَ فِیهِمْ کَذَّابٌ أَمَّا اَلْمُغِیرَهُ فَإِنَّهُ یَکْذِبُ عَلَی أَبِی یَعْنِی أَبَا جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ حَدَّثَهُ أَنَّ نِسَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ إِذَا حِضْنَ قَضَیْنَ اَلصَّلاَهَ وَ أَنَّ وَ اَللَّهِ عَلَیْهِ لَعْنَهُ اَللَّهِ مَا کَانَ مِنْ ذَلِکَ شَیْءٌ وَ لاَ حَدَّثَهُ وَ أَمَّا أَبُو


1) فخر الدین محمد بن عمر رازی، المحصول في علم اصول الفقه، تحقیق طه جابر فيض العلوانی، ج 4، ص 302

2) حسن بن يوسف حلى، النهايه (مخطوط) به نقل از: محمد صالح مازندرانی، شرح اصول الکافی، تحقیقِ علامه شعرانی، ج 2، ص 308

3) محمد بن مکی عاملی (شهید اول)، الذكرى، ص 6؛ نیز ر. ک: یوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 1، ص 17؛ حسن صدر، نهاية الدرایه، ص 120؛ محمد محسن فیض کاشانی، الاصول الاصليه، ص 106

4) حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الأخيار الى اصول الأخبار، تحقيق عبد اللطیف کوه کمری، ص 169

5) محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول، ج 7، ص 39

6) علی سیستانی، الرافد فی علم الاصول، به کوشش سید منیر سید عدنان، ص 25

7) جعفر سبحانی، المحصول فی علم الاصول، ج 4، ص 429 - 435

8) علی دلبری، مبانی رفع تعارض اخبار، ص 102

9) محمد علی مهدوی راد، تدوین حدیث، مجله علوم حدیث، ش 9، ص 28

اَلْخَطَّابِ فَکَذَبَ عَلَیَّ وَ قَالَ إِنِّی أَمَرْتُهُ أَنْ لاَ یُصَلِّیَ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ اَلْمَغْرِبَ حَتَّی یَرَوْا کَوَاکِبَ؛ (1)پیوسته در میان اهل کوفه دروغ گویی وجود داشته است. مغيرة بن سعید از افرادی است که بر پدرم دروغ بسته و گفته است که پدرم به او خبر داده، زن های خاندان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نمازهای دوران قاعدگی را قضا می کنند. به خدا سوگند که او دروغ گفته، هرگز چنین چیزی نبوده و پدرم چنین سخنی به او نگفته است. ابو الخطاب هم بر من دروغ بسته و گفته است که من او و اصحابش را امر کرده ام که نماز مغرب را پس از آن که ستارگان را مشاهد کردند، بخوانند. ب. شخصی به امام صادق علیه السلام گفت: إِنَّ أَبَا اَلْخَطَّابِ یَذْکُرُ عَنْکَ أَنَّکَ قُلْتَ لَهُ إِذَا عَرَفْتَ اَلْحَقَّ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ فَقَالَ لَعَنَ اَللَّهُ أَبَا اَلْخَطَّابِ وَ اَللَّهِ مَا قُلْتُ لَهُ هَکَذَا وَ لَکِنِّی قُلْتُ لَهُ إِذَا عَرَفْتَ اَلْحَقَّ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنَ اَلْخَیْرِ یُقْبَلْ مِنْکَ...؛ (2)ابو الخطّاب (3)از شما نقل می نماید که به او فرموده ای: هر گاه حقّ را شناختی هر چه می خواهی بکن. فرمود: خدا ابو الخطّاب را لعنت کند، به خدا قسم من به او این چنین نگفته ام، و لکن گفتم: هر گاه حق را شناختی، هر چه از اعمال نیک خواستی، انجام ده که از تو پذیرفته می شود.

ج. فضیل بن عثمان گوید: شخصی از امام صادق علیه السلام پرسشی نمود، و به آن حضرت عرض کرد: إِنَّ هَؤُلاَءِ اَلْأَجَانِبَ (4یَرْوُونَ عَنْ أَبِیکَ یَقُولُونَ إِنَّ أَبَاکَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ إِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ فَهُمْ یَسْتَحِلُّونَ مِنَ بَعْدِ ذَلِکَ کُلَّ مُحَرَّمٍ قَالَ مَا لَهُمْ لَعَنَهُمُ اَللَّهُ إِنَّمَا قَالَ أَبِی عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِذَا عَرَفْتَ اَلْحَقَّ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنْ خَیْرٍ یُقْبَلُ مِنْکَ)؛ (5)اين


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 251، ب 29؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 4، ص 193، ب 18؛ محمد بن عمر کشی، رجال الکشی، ص 228

2) محمد بن على قمى (شيخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 388، باب نوادر المعانی؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 27، ص 173، باب 7، أنه لا تقبل الأعمال إلا بالو لاية

3) محمد بن مقلاص اسدی،کوفی، مشهور به ابو الخطاب، سرکرده غالیان بود

4) در بحار الأنوار به نقل از معانی الاخبار این گونه آمده است. محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 27، ص 174، باب: «أنه لا تقبل الأعمال إلا بالو لاية»

5) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 182، باب معنى «ما روی عن أبی جعفر الباقر علیه السلام أنه قال إذا عرفت فاعمل ما شئت »

ناپاک ها از پدرت روایت می نمایند و می گویند پدرت علیه السلام فرموده است: چون به مرحلۀ شناخت رسیدی، هر چه می خواهی بکن، و اینان بعد از آن، هر کار حرامی را حلال می شمرند. امام صادق علیه السلام فرمود: این ها را چه شده است؟ خدا آن ها را از رحمت خود دور گرداند! پدرم تنها فرمود: چون حق را شناختی هر عمل نیکی که از تو پذیرفته گردد، انجام بده.

نمونۀ وضع

در چندین روایت آمده است که ماه مبارک رمضان هم چون سایر ماه ها ممکن است 29 یا 30 روز باشد؛ مثلاً در روایت محمد بن مسلم از یکی از صادقین علیهما السلام آمده است که فرمودند: «ماه رمضان ممکن است مانند سایر ماه ها ناقص باشد. اگر بیست و نه روز روزه گرفتی و بعد (در شب سی ام) آسمان ابری شد، روز سی ام را نیز به روزه تمام کن». (1)در برابر این روایت، در چند روایت در کافی و من لا يحضره الفقيه آمده است که ماه رمضان هرگز ناقص نمی گردد. مرحوم کلینی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمودند: إِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَ الدُّنْيَا فِي سِتَّةِ أَيَّام...؛ (2)خداوند دنیا را در شش روز آفرید و این ایام را از روز های سال جدا کرد و یک سال 354 روز است. شعبان هیچ وقت تمام نمی گردد و به خدا سوگند که هیچ گاه ماه رمضان ناقص نمی شود؛ چه هیچ فریضه ای ناقص نیست. خداوند می فرماید: «باید عدّه را کامل کنید». و شوال، 29 روز و ذی القعده، 30 روز است؛ چه خداوند فرمود: «ما با موسی سی شب وعده گذاشتیم و آن را با ده شب دیگر کامل کردیم. در نتیجه، میقات پروردگارش چهل شبه تمام شد» و ذی الحجه، 29 و محرم، 30 روز و ماه های پس از آن، یکی کامل و یکی ناقص خواهد بود.


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 2، ص 67، باب 33: علامة أوّل يوم من شهر رمضان

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 4، ص 78؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 170

شیخ طوسی رحمه الّله علیه پس از نقل این خبر از مرحوم کلینی می نویسد: این خبر، قابل استدلال و استناد نیست؛ زیرا خبری واحد است که نه علم آور و نه وا دارنده به عمل است. چنین خبری نمی تواند در برابر ظاهر قرآن و اخبار متواتر، عرض اندام کند. افزون بر این، با این که خبر واحدی است، با الفاظ و معانی گوناگون نقل شده است. با همه این ها روایت مذکور تعلیلی دارد که بیانگر عدم صدور آن از امام معصوم علیه السلام می باشد؛ چه علّت سی روز بودن همیشگی ذی القعده را آیه وَ اعَدنَا... دانسته و علّت ناقص نشدن ماه رمضان را این شمرده که هیچ گاه فریضه ای ناقص نمی شود...؛ اما امور ذکر شده، دال بر آن است که تعلیلِ ذکر شده در روایت (سی روزه بودن همیشگی ماه رمضان)، ساختگی و مجعول است و صدور آن از امامان معصوم علیهم السلام صحیح نیست. (1)

ب. انگیزه ها و عوامل وضع حدیث

اشاره

با نگاهی گذرا به تاریخ حدیث به آسانی می توان پی برد از صدر اسلام تا کنون افرادی به انگیزه ها و اسباب گوناگون دست به جعل حدیث زده و مطالبی را به رسول خدا و ائمه معصومین علیهم السلام نسبت داده اند. (2)

مهم ترین اسباب و انگیزه های وضع و تحریف در احادیث را می توان به طور خلاصه در چهار انگیزۀ سیاسی، فرهنگی و دینی، اقتصادی و دین ستیزی برگرداند. چه بسا هر یک از این اسباب و انگیزه ها نیز اقسامی داشته باشد که به اختصار به بررسی آن می پردازیم. (3)


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 2، ص 69، باب 33: علامۀ أوّل يوم من شهر رمضان

2) زين الدين جبعی عاملی (شهید ثانى)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 154؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 406؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 310؛ جلال الدین سیوطی، تدریب الراوى، ج 1، ص 406؛ عبد الحسین امینی، الوضاعون و احاديثهم الموضوعه، ص 14؛ کاظم مدیر شانه چی، درایة الحدیث، ص 94؛ ابراهیم فوزی، تدوین السنه، ص 100

3) برای آشنایی با انگیزه های جعل و وضع حدیث ر. ك: ناصر رفیعی، عوامل و انگیزه های دروغ پردازی حدیث، مجله علوم انسانی دانشگاه الزهراء علیها السلام، ش 41، ص 169؛ کاظم مدیر شانه چی، دراية الحديث، ص 94؛ هاشم معروف الحسنی، الموضوعات فی الآثار و الأخبار، ص 124؛ حبيب اللّه خویى، منهاج البراعه، ج 14، ص 36؛ محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 118

الف. برخی مسائل سیاسی؛ مانند: تثبیت حکومت غاصبان خلافت و توجیه خلافت جانشینان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم، تحریکات معاویه برای تثبیت خلافت بنی امیّه (او افرادی مثل كعب الاحبار و ابو هریره را تشویق به حدیث سازی می کرد)، جعل حدیث به نفع خليفۀ وقت، تقرب به ملوک و پیروی از رؤسا.

ب، برخی مسائل فرهنگی و دینی؛ مانند: جعل حدیث به نفع فرقه های کلامی مثل معتزله، اشاعره، مجسمه، کرامیه، متصوفه، باطنيه و... و جعل حدیث در اثبات حقّانیت عقاید آنان؛ اختلاف در مسائل فقهی و ظهور مکاتب فقهی شافعی، حنبلی، حنفی و مالکی که برخی در مدح فقها و یا برای تأیید آرای آن ها اقدام به جعل حدیث می کردند؛ وارد کردن اسرائیلیات و مسیحیات در احادیث؛ از سوی احبار یهود و عالمان به ظاهر مسلمان؛ مثل عبد اللّه بن سلام، وهب بن منبه و كعب الاحبار؛ قصّه گویی و جعل قصص برای جلب مردم؛ نقل غرائب به قصد شهرت طلبی و اظهار فضل؛ افتخارات قبایل، شهر ها و نسب ها و... که مطالبی به عنوان حدیث در فضیلت یا بدی قسمتی از شهر ها و قبائل و غیره می ساختند؛ جعل حدیث از طرف مقدس نماها و زهّاد برای ترغیب مردم به قرآن خواندن و انجام عبادات؛ کسب افتخار نقل احادیث تازه با توجه به احترام فوق العاده مردم نسبت به محدّثان؛ اجتهاد نا درست برخی بر این اساس که «هر مطلبی را که موافق عقل باشد، و هر کلام نیکویی را می توان و جایز است که برایش سند درست کرد و به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نسبت داد»، موجب جعل بسیاری از احادیث شد. پاره ای از مسائل روانی؛ مانند: اختلال عقل یا حفظ در اواخر عمر؛ خطا و سهو که گاهی متوجه آن خطا هم می شدند، ولی به خاطر تکبر و... آن را اصلاح نمی کردند؛ افراط در تعصب؛ چیرگی جهالت بر شخص، مثل اهل ظاهر که خود را متعبّد می دانستند.

ج. مسائل اقتصادی و دنیا طلبی و کسب درآمد از این طریق

د. و نیز دشمنی برخی زنادقه مثل ابن ابی العوجاء که به منظور انتقام جویی از اسلام، تقویت مسلک باطل خود و به اشتباه انداختن مردم احادیثی جعل کردند.

اول. انگیزه های سیاسی (توجیه و تقویت خلافت)

از مهم ترین انگیزه های جعل حدیث، کشمکش های سیاسی و اختلاف بر سر حاکمیت مسلمانان به ویژه مسأله خلافت بعد از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بوده است. (1)چنان که خواهد آمد اوج این حرکت فتنه آمیز و خطرناک در دوران حاکمیت معاویه است. مهم ترین زمینه های جعل در این باره را می توان در سه مسأله زیر یافت:

یک. تقویت خلافت خلفای سه گانه

می دانیم پس از وفات پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم بر سر جانشینی آن حضرت دو طرز تفکر عمده بین مسلمانان پدید آمد: مکتب امامت و مکتب خلافت. دیدگاه نخست که ریشه در آیات قرآن و احادیث صحیح پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مانند حدیث غدیر، ثقلین و منزلت داشت، امامت را امری انتصابی می دانست که به فرمان الهی شکل گرفته و پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم تنها وظیفه ابلاغ را بر عهده داشته است. دیدگاه دوم بیانگر انتخابی بودن خلافت با رأی مردم بود. بر اساس اندیشه دوم، سقیفه شکل گرفت؛ گر چه خود بنیان گذاران آن تصریح به شتاب زدگی نمودند، چنان که خلیفه دوم گفت:

کانت بیعه ابی بکر فلته وقی اللّه المسلمین شرّها و من اتی مثلها فاقتلوه؛ (2)بيعت ابوبکر شتاب زده و ناگهانی بود. خداوند مسلمانان را از شر آن حفظ نماید. هر کس به این شکل در انتخاب خلیفه عمل کند، او را بکشید. بسیاری از صحابه برای هموار ساختن خلافت خلفای سه گانه، دست به جعل حدیث می زدند؛ زیرا می دانستند که وصایت علی علیه السلام از رهگذر قرآن و حدیث بوده


1) محمد عجاج خطيب، اصول الحدیث، علومه و مصطلحه، ص 416؛ عبد المهدى جلالی، سیری در کتاب «الاخبار الدخيله» (1)، مجله علوم حدیث، ش 2، ص 160

2) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 1، ص 55؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 10، ص 44؛ عبد الحميد بن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 40؛ جلال الدین سیوطی، تاریخ خلفاء، ص 67؛ با اقتباس از: مجید معارف، تاریخ عمومی حدیث، ص 98 به بعد

است. از این رو مسیر آن را برای دیگر خلفا به جریان انداختند و از این راه استفاده می کردند و خلافت آنان را با ذکر احادیث جعلی، در اذهان مردم جا می انداختند. (1)

ترمذی از عائشه از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل نمود که فرمود: لا ينبغي لقوم فيهم أبو بكر أن يَؤّمهم غيره؛ (2)سزاورا نیست قومی که ابو بکر در میان آن هاست، پیشوایی جز او را داشته باشند.

طبرانی از فضل بن عباس نقل می کند، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: عمر معی و أنا مع عمر، و الحق بعدی مع عمر؛ (3)عمر، با من و من با اویم، حق پس از من با عمر است هر کجا که باشد.

ابن عمر از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل می کند:

إِنَّ مَلَائِكَةَ تَسْتَحْیِی مِنَ عُثْمَانَ کَما تَستَحْیِی مِن اللّهِ تعالی رسول اللّٰه صلی اللّه علیه و آله؛ (4)ملائکه از عثمان شرم می کنند، همان طور که از خدا و رسولش حیا دارند. علامه امینی در کتاب گران سنگ الغدیر به ذکر بیش از 100 روایت در این زمینه پرداخته و آن ها را به نقد کشیده است. (5)

علامه عسکری می نویسد:

سیاست معاویه اقتضا می کرد، توجه مردم را از مدرسهٔ اهل بیت علیهم السلام منحرف سازد و به مدرسۀ خلفا جلب کند. به علاوه، معاویه نیاز شدید داشت که دیدگاه مسلمانان را از امام علی علیه السلام بیش تر از پیش تغییر دهد؛ چرا که تلقّی مسلمانان از حاکم و زمامدار اسلامی اول؛ یعنی پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم، یک نمونۀ کامل انسانی بود که از او هیچ تا گناهی سر نمی زد و به دنبال هوای نفس نبود. این تلقی، افراد امت را به استثنای منحرفان، از این که دنبال معاویه بروند، باز می داشت و مانع از آن بود که


1) عبد الحميد بن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 178 و ج 11، ص 44

2) محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذی، ج 5، ص 379، باب فی مناقب ابی بكر و عمر؛ عبد الحسین امینی، الغدير، ج 5، ص 337؛ محمد بن احمد ذهبی، میزان الاعتدال، ج 1، ص 114

3) سليمان بن احمد طبرانی، المعجم الاوسط، ج 3، ص 300، ح 2650

4) جلال الدین سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 138

5) عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 5، ص 240 به بعد

یزید را که علناً شراب می خورد و تجاهر به فسق می کرد، به و لایت عهد بپذیرند. بنا بر این معاویه نیاز داشت، این تلقّی مردم را از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و حاکم که (برترین نمونه انسانی بود)، تغییر دهد، و بدین لحاظ احادیثی پیدا شد که پیامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم را در سطح یزید و معاویه فرو می افکند و انحراف و پیروی از هوی و هوس را به او نسبت می داد. (1)دو. خلافت بنی امیه

حرکت جعل حدیث در زمان خلافت معاویه به اوج خود رسید. او که بیست سال حکومت شام را در اختیار داشت و در عام الجماعة (2)قدرت را قبضه نموده بود،

برای تثبیت موقعیت خود و خاندانش وضع حدیث را رسمی نمود. به تصریح ابن ابی الحدید او طی چند مرحله به کارگزاران خود رسماً ابلاغ نمود، آن چه می توانید برای خلفا فضیلت جعل کنید. در مقابل، نقل فضائل علی علیه السلام را ممنوع کرد و نشر اکاذیب را ضد آن حضرت آزاد گذاشت. (3)

بعد از روی کار آمدن حضرت علی علیه السلام به ویژه بعد از مخالفت ایشان با معاویه و خلع وی از فرمانروایی شام، معاویه سر کشی نمود و علیه علی علیه السلام از هر کاری که می توانست دریغ نورزید، از آن جمله فراخوانی عالمان طمّاع و اجیر ساختن اصحاب فاسق و دستور جعل حدیث به آنان در دو موضوع زیر بود:

الف. فضیلت سازی برای خلفا و صحابه

یکی از محور های عمده ای که تعداد زیادی از روایات مجعول را به خود اختصاص داده است، فضیلت تراشی برای خلفا و حکام است. بسیاری از فضایل و مناقب صحابه و خلفا که در روایات اهل سنّت دیده می شود، نتیجه سلسله روایاتی


1) مرتضی عسکری، پژوهش و بررسی تحلیلی مبانی اندیشه های اسلامی در دیدگاه دو مکتب، ج 2، ص 48. (ترجمۀ معالم المدرستين، جليل تجليل)

2) سال 41 هجری که قدرت را به دست گرفت و رقبای خود را کنار زد

3) عبد الحميد بن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 15؛ عبد الهادى فضلی، اصول الحديث، صص 136 و 137

مجعول است که دستگاه معاویه برای مقابله با مناقب و ارزش های اهل بیت ساخته و پرداخته است. این حقیقتی است که بعضی نویسندگان اهل سنّت صراحتاً به آن اعتراف کرده اند. ابن ابی الحدید، فرمان معاویه به کار گزارانش را دربارۀ جعل روایت در فضائل خلفا و صحابه، به منظور مقابله با مناقب علی علیه السلام و اهل بیت، به صورت مفصل نقل می کند. (1)از این متن تاریخی و نظایر آن بر می آید که قداست بخشی به خلفا و صحابه و تقویت خلافت بنی امیه با جعل حدیث، فصل مهمی از تلاش های حکومت معاویه را تشکیل می داده است. (2)

از جمله خبرهایی که از روی غرض ورزی سیاسی، در آن افزونی، کاستی و تحریف راه یافته، خبری است که خطیب بغدادی از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت کرده است: إذا رَأَيْتُمْ مُعاوِيَةَ يَخْطِبُ عَلى مِنْبَري فَاقْبَلُوهُ فَإنَّهُ أمينٌ مَأمُونٌ؛ (3)هر گاه دیدید معاویه بر منبرم سخن می گوید، او را تصدیق کنید؛ زیرا وی درست کار و مورد اطمینان است.

خطیب بغدادی راویان سند این حدیث را همگی مجهول می داند. (4)اصل این خبر، بدین گونه بوده است: إِذَا رَأَیْتُمْ مُعَاوِیَهَ یَخْطُبُ عَلَی مِنْبَرِی فَاقْتُلُوهُ؛ (5)هر گاه دیدید معاویه بر منبرم سخن می گوید، او را بکشید.

حسن بصری گوید: کسی برایم نقل کرد که ابو سعید خُدری می گفت: نکردیم و روی رستگاری ندیدیم. (6)


1) عبد الحميد بن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 44؛ ناصر رفیعی، عوامل و انگیزه های دروغ پردازی حدیث، مجله علوم انسانی دانشگاه الزهراء علیها السلام، ش 41، ص 169

2) عبد الحسین امینی، الغدير، ج 5، ص 297

3) محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ص 230؛ احمد بن على خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 1، ص 259

4) احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 1، ص 259

5) نصر بن مزاحم منقرى، وقعة صفین، ص 216؛ عبد الحميد بن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 167؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 33، ص 186 و 209، باب 17؛ محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، صص 230 - 231

6) محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، صص 63 - 66. به نقل از: محمد علی مهدوی راد، تدوین حدیث (7)، مجله علوم حدیث، ش 9، ص 26؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 33، ص 186، باب 17: باب ما ورد فى معاوية:قَالَ أَبُو سَعِیدٍ اَلْخُدْرِیُّ: فَلَمْ نَفْعَلْ وَ لَمْ نُفْلِحْ

در مواردی، با دست کاری احادیث فضائل حضرت علی علیه السلام، احادیثی را برای خلفا بر ساختند؛ برای نمونه، حديث أنَا مَدینَهُ العِلمِ و عَلِیٌّ بابُها... (1)را به این صورت نقل کردند: أَنَا مَدِينَةُ العِلمِ وَ أَبُوبَكرٍ أَساسُهَا وَ عُمَرُ حيطانُها وَ عُثمانُ سَقفُها وَ عَلىٌّ بَابُها؛ (2)من شهر علمم و ابوبکر پایۀ آن و عمر دیوار و عثمان سقف و علی در آن است. علامه عسکری ضمن تصریح به ساختگی بودن این حدیث، می گوید: سقف داشتن یک امری غیر معقول است. (3)

دهها سخن مجعول در فضیلت تراشی برای معاویه وضع شد، به گونه ای که اسحاق بن راهويه، استاد بخاری، تصریح کرده است: لم یصحّ فی فضل معاویه شی ء؛ (4)هیچ نقلی در فضائل معاویه صحیح نیست؛ مانند: عن عباده بن الصامت: أوحی اللّه إلی النبیِّ صلی اللّه علیه و آله و سلم: استکتب معاویه فإنّه أمینٌ مأمون؛ (5)خدا به پیامبر وحی

نمود: از معاویه (برای وحی) تقاضای کتابت کن، همانا او امین و مورد اعتماد است.

علامه امینی رحمه اللّه علیه به نقد این افترائات پرداخته است. (6)

به دنبال انتقال مرکز حکومت از کوفه به شام، معاویه تلاش نمود، مزیت و تقدسی برای آن منطقه بتراشد. از این رو، احادیث متعددی در برتری شام و مردم آن جعل نمود که شام سرزمین برگزیده و مردم آن شمشیر خدایند. شام قریۀ ابدال و نیکان است، ابدال 30 یا 40 نفرند که در شام زندگی می کنند، هر گاه یکی بمیرد،


1) ابن اثیر، اسد الغابه، ج 4، ص 22؛ جلال الدین سیوطی، تاريخ الخلفاء، ص 152

2) ابن حجر عسقلانی، الصواعق المحرقه، ص 34

3) مرتضی عسکری، نقش ائمه در احیاء دین، ج 6، ص 36

4) ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج 7، ص 81؛ محمد مباركفورى، تحفة الأحوذی، ج 10، ص 231؛ محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 128

5) ابن جوزی، الموضوعات، ج 2، ص 18؛ جلال الدين سيوطی، اللئالی المصنوعه، ج 1، ص 384؛ عبد الحسین امینی، الغدير، ج 5، ص 305؛ ج 11، ص 77؛ محمد بن احمد ذهبی، میزان الاعتدال، ج 3، ص 551

6) عبد الحسین امینی، الغدير، ج 5، ص 476

خداوند دیگری را بر می گزیند. (1)

ب. فضیلت سوزی اهل بیت علیهم السلام

کینه و عداوت برخی قبایل نسبت به بنی هاشم که بر خاسته از تعصبات قبیله ای بود، از ابتدای بعثت پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم به شکل های مختلف بروز می کرد. با روی کار آمدن معاویه، اظهار کینه و عداوت نسبت به بنی هاشم، به خصوص على بن ابى طالب علیه السلام به اوج خود رسید. گاهی به صورت مقابله با دعوت توحیدی پیامبر و زمانی با سر پیچی از رهنمود های پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم راجع به اهل بیت علیهم السلام. هم چنین، داستان سقیفه و کنار زدن خاندان رسالت از خلافت به گواهی عمر و گاهی هم لعن علی علیه السلام بر فراز منبر های اموی، قتل و آزار شیعیان در شهر های تحت نفوذ امویان و کتمان فضایل اهل بیت علیهم السلام از نمونه های بارز این کینه ورزی و فضیلت سوزی است. (2)

ابن ابى الحدید بخش دیگری از اقدامات زشت و انحراف آمیز معاویه و امویان را در این زمینه آورده است. او به نقل از مدائنی، تلاش ها و تمهیدات معاویه را برای

زدودن یاد علی علیه السلام و فضایل ایشان از ذهن و زبان مردم و فضیلت تراشی برای خلفا و صحابه و ترویج و نشر و تعلیم آن یاد می کند. از جمله از ابن عرفه (معروف به ابن نفطويه) نقل کرده است: بسیاری از احادیث بر ساخته در فضایل صحابه، به روزگار بنی امیه، برای تقرّب بدان ها ساخته شد. آنان برای شکستن شکوه بنی هاشم چنین می کردند. (3)

ابن قتیبه می گوید: هر آن که را از او (علی علیه السلام) یاد می کرد و یا حدیثی از وی گزارش می کرد، رها می کردند و به فراموشی می سپردند، تا بدان جا که بسیاری از محدّثان از این که حدیثی نقل کنند، تن می زدند و به نقل و گسترش فضایل عمرو بن


1) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 129؛ ر. ك: مجيد معارف، تاریخ عمومی حدیث، ص 107

2) برای اطلاع بیش تر از داستان گفتگوی عمر با ابن عباس، ر. ك: محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 2، ص 577، حوادث سال 23؛ ابن اثیر، الكامل فی التاريخ، ج 2، ص 458

3) عبد الحميد بن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11، صص 4644

عاص، معاویه و... روی می آوردند، و اگر کسی می گفت علی برادر پیامبر است و پدر «سبطین» (حسن و حسین) است و علی و فاطمه و حسن و حسین اصحاب کسا هستند، چهره ها دگرگون می شد و چشم ها باز می شد و... (1)

عبد اللّه بن احمد بن حنبل می گوید: از پدرم دربارۀ علی و معاویه سؤال کردم. گفت: بدان! علی علیه السلام دشمنان بسیاری داشت. آنان جستجو کردند تا عیبی از او بیابند، ولی نیافتند. از این رو، به سوی مردی رفتند که با او جنگیده بود، و به جهت کینه و دشمنی که با علی علیه السلام داشتند، به وی نزدیک شدند. (2)

از موارد جعل حدیث در زمان معاویه عبارتند از:

گاه برای حذف فضائل امام علی علیه السلام و جعل حدیث در مذمت آن حضرت، به تحریف معنوی کلمات پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم پرداخته می شد و گاه به تحریف لفظی و نقل شأن

نزول آیات دربارۀ دیگران. اسکافی در خصوص عملکرد معاویه آورده است:

معاویه صد هزار درهم به سمرة بن جندب پرداخت که او شهادت دهد آیات: وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللّهَ عَلی ما فی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصام وَ إِذا تَوَلّی سَعی فِی الارْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لا یحِبُّ الْفَسادَ وَ إِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهَادُ، (3)دربارۀ


1) الاختلاف فی اللفظ، ص 42، به نقل از: محمد علی مهدوی راد، تدوین حدیث، مجله علوم حدیث، ش 9، ص 25

2) ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج 7، ص 81؛ محمد مباركفورى، تحفة الأحوذی، ج 10، ص 231؛ محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 128

3) بقره 2: 204 - 206: «و از مردم کسانی هستند که گفتار آنان، در زندگی دنیا مایه اعجاب تو می شود؛ (در ظاهر، اظهار محبّت شدید می کنند) و خدا را بر آن چه در دل دارند گواه می گیرند. (این در حالی است که) آنان، سر سخت ترین دشمنانند. (نشانه آن، این است که) هنگامی که روی بر می گردانند (و از نزد تو خارج می شوند)، در راه فساد در زمین، کوشش می کنند، و زراعت ها و چهار پایان را نابود می سازند؛ (با این که می دانند) خدا فساد را دوست نمی دارد. و هنگامی که به آن ها گفته شود: «از خدا بترسید!» (لجاجت آنان بیش تر می شود)، و لجاجت و تعصب، آن ها را به گناه می کشاند. آتش دوزخ برای آنان کافی است؛ و چه بد جایگاهی است!» ناگفته نماند که به عقیده مفسران این آیات در شان اخنس بن شریق نازل شده است. در این باره ر. ك: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البيان، ج 1، ص 534

علی بن ابی طالب علیه السلام و آيه: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ (1)ناظر به حال ابن ملجم نازل شده است. اما سمره قبول نکرد، معاویه مبلغ را به دویست هزار در هم افزایش داد، باز سمره نپذیرفت، معاویه سیصد هزار درهم به او پیشنهاد نمود، باز سمره نپذیرفت و بالأخره او مبلغ چهار صد هزار درهم به او پرداخت نمود و سمره پذیرفت که مطابق خواسته معاویه چنین شهادتی را بدهد. اسکافی پس از آن می نویسد: «از نظر تاریخی این مطلب، مطلب صحیحی است که بنی امیه مردم را از اظهار فضائل علی علیه السلام باز داشتند و راویان را به دلیل نقل فضائل آن حضرت، تحت فشار قرار دادند به طوری که گاه راوی حدیث چون به ذکر روایتی از علی علیه السلام می پرداخت - حتی روایتی که ارتباط با فضائل نداشت و در مورد حکمی از احکام دینی بود - از ذکر نام علی علیه السلام خود داری می کرد و تنها با کنایه می گفت: از ابو زینب چنین رسید است. (2)

جاعلان حدیث در مذمت امام علی علیه السلام دست به جعل حدیث می زدند؛ مانند: عروة بن زبیر از عائشه نقل می کند: نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم بودم که عباس و علی از دور پیدا شدند. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: یَا عَائِشَهُ! إِنَّ هَذَیْنِ یَمُوتَانِ عَلَی غَیْرِ مِلَّتِی، أَوْ قَالَ: دِینِی؛ (3)این دو تن بر غیر ملت من یا دین من می میرند.

مشروعیت سلطنت و جایگزینی آن به جای خلافت، مانند: الخِلافَةُ بِالمَدينَةِ، وَ المُلكُ بِالشّامِ؛ (4)خلافت در مدینه و سلطنت در شام است.

سه. خلافت بنی عباس


1) بقره 2: 207: «بعضی از مردم جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشند و خدا نسبت به بندگان مهربان است». این آیه طبق شهادت مفسران شیعه و بسیاری از مفسران عامه به مناسب فدا کاری علی علیه السلام در ليلة المبيت و در شأن آن حضرت نازل گردید. در این باره ر. ك: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البيان، ج 1، ص 535

2) عبد الحميد بن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 73؛ ج 1، ص 361

3) همان، ج 1، ص 258؛ ج 4، ص 63

4) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 129

بنی عباس برای جلب توجه عامه مردم، تثبیت خلافت خود، تضعیف مخالفان، مشروعیت بخشیدن به زمامداری خویش و عقب نماندن از دیگران به جعل حدیث روی آوردند. روایات موضوع در این دوران نیز در چند محور می باشد:

تأیید اصل خلافت عباسیان؛ مانند: عن أبیه عن ابن عباس، أن النبی صلی اللّه علیه و سلم قال للعباس و علی عنده: یکون الملک فی ولدک، ثم التفت الی علی فقال: لا یملک أحد من ولدک؛ (1)ابن عباس از پدرش نقل می کند که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به عباس فرمود - در حالی که علی نیز در نزد آن حضرت بود -: حکومت در فرزندان توست، سپس متوجه علی شد و فرمود: هیچ یک از فرزندان تو عهده دار حکومت نخواهد شد.

تأیید اشخاص و خلفای به نام؛ مانند: يَخْرجُ رَجُلٌ مِنْ أَهل بيتی عِنْدَ انْقِطاعٍ مِنَ الزَّمانِ و ظُهورِ مِنَ الْفِتَنِ يُقَالُ لَهُ السَّفَّاحُ؛ (2)به هنگام ظهور فتنه ها و در آخر الزمان مردی از اهل بیت من ظهور می کند که به او سفاح گفته می شود.

تأیید عملکرد خلفای عباسی و تقرب به آن ها؛ از جمله: روزی غیاث بن ابراهیم بر مهدی عباسی وارد شد و خلیفه را سرگرم بازی با کبوتران یافت. به منظور جلب رضایت یا بر طرف شدن ناراحتی خلیفه روایتی از رسول خدا نقل کرد: لا سَبَقَ إلّا فی خُفٍ أو نَصْلٍ أَوْ حَافِرٍ؛ در اسلام مسابقه نیست، مگر در شتر سواری یا اسب دوانی یا تیر اندازی و یا کبوتر پرانی. وی کلمه «او جناح» را به حدیث افزود و جعل کرد. (3)

تأیید شهر های محل خلافت عباسیان؛ ابن جوزی حدیث مفصلی را در تأیید شهر های خراسان و اطراف آن آورده است. بخشی از آن چنین است: «ان هناك مدينة بخراسان يقال لها طوس واى رجال بطوس، مؤمنون لا تاخُذُهم في اللّه لومة لائم يقُومُونَ اللّه بطاعته و يحبون سُنَّة نبيه محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم... »؛ (4)به راستی شهری است در خراسان به


1) ابن جوزی،الموضوعات، تحقيق عبد الرحمن محمد عثمان، ج 2، ص 35

2) جلال الدین سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 226؛ محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 136

3) عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 5، ص 250؛ صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 287

4) ابن جوزی، الموضوعات، تحقيق عبد الرحمن محمد عثمان، ج 2، ص 59

نام طوس. چه مردانی هستند در طوس! مؤمنند و در راه خدا هیچ سر زنشی آن ها را باز نمی دارد، برای اطاعت الهی قیام می نمایند و سنت پیامبرش را دوست می دارند.

دوم. انگیزه های فرهنگی و دینی

در جریان جعل و تحریف احادیث، اختلافات فکری و مذهبی مسلمانان نیز نقش مهمی داشته است. تفاوت مبانی در مسائل کلامی و فقهی، گاه پیروان فرقه ای را وا می داشت تا با جعل حدیث به تأیید و تثبیت معتقدات خود بپردازند و مدعی شوند که پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم اندیشه و گرایش آنان را با نام و نشان تأیید کرده است. (1)صبحی صالح می گوید: از مهم ترین انگیزه های جعل حدیث از همان آغاز، نصرت مذاهب به وسیلهٔ طرفداران هر کدام از فرقه ها بوده است. (2)انگیزۀ مزبور در چند بخش قابل بررسی است.

1. فرقه ها و مذاهب گوناگون

پس از رحلت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم اندیشه ها و افکار گوناگونی در حوزۀ فرهنگ اسلامی شکل گرفت. هر مذهب و گروهی خود را حق می دانست و سایر آرا و مذاهب را باطل می خواند. صاحبان این آرا و مذاهب برای مشروعیت بخشی و استوار سازی دیدگاه های خود علاوه بر تأویل ناروا از آیات قرآن، دست به جعل حدیث که رنج و هزینۀ کم تری داشت، می زدند. این اختلافات گاه به درگیری و جنگ منتهی می شد و افرادی بر سر عقیدۀ خویش جان می باختند. حکومت ها نیز در شعله ور ساختن این آتش مؤثر بودند و منافع خود را در آن می جستند. افرادی هم بودند که در هر دوران، دین را به دنیا می فروختند و برای هر مطلبی که می پسندیدند، سخنی را به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نسبت می دادند. (3)عمده ترین فرقه ها عبارتند:


1) عبد الحسین امینی، الغدير، ج 5، ص 277

2) صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 286

3) ناصر رفیعی، عوامل و انگیزه های دروغ پردازی حدیث، مجله علوم انسانی، دانشگاه الزهراء علیها السلام، ش 41، ص 169

از:

فرقه های کلامی: گرایش های مذهبی و آرای کلامی، از قبیل زیدیه، معتزله، ظاهریه، مجسمه، غلات، اشاعره،کرامیه، متصوفه، باطنیه و... هر یک به نفع مذهب خود یا بی ارج ساختن مخالفانش احادیثی جعل کردند. (1)هر کدام برای ایمان، صفات خدا، اختیار و جبر، شر و... عقیده ای را ابراز می کردند؛ برای مثال: معتزله (2)که به قدریه نیز معروفند، انسان را به تمامی آزاد و مختار می خواندند و خدا را از هر دخالتی در اعمال بشر مبرا می شمردند؛ از این رو در تأیید عقاید خویش احادیثی را جعل نمودند، از جمله حدیثی که جعفر بن حسن از ابی امامه نقل می کند که رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: إِذَا كَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ فالسعيدُ مَن وَجَد لقدمه موضعاً فيُنادى مناد من تحت العرش ألا مَن بَرَأ ربه من ذنبه و ألزمه نفسه فليدخل الجنة؛ (3)هنگامی که روز قیامت می شود، خداوند گذشتگان و آیندگان را در سرزمینی جمع می کند. پس سعادتمند کسی است که برای خود جای پایی بیابد. در این هنگام منادی از زیر عرش الهی ندا می دهد: آگاه باشید! هر کس خدا را از گناه خودش تبرئه کند و آن را از خودش بداند، وارد بهشت گردد.

ابن جوزی با جعلی دانستن این حدیث می نویسد: جعفر بن حسن، قَدَری بوده و آن را بر اساس مذهب خود جعل نموده است. (4)


1) عبد الحسین امینی،الغدیر، ج 5، ص 218؛ جلال الدین سیوطى، اللئالى المصنوعه، ج 1، ص 238؛ محمد بن احمد ذهبی، میزان الاعتدال، ج 1، ص 792

2) رئيس معتزله و اصل بن عطاء است که از مجلس درس حسن بصری جدا شد. آنان را اصحاب عدل و توحید و قدریه هم می گویند. و گروه های مختلفی دارند مانند: و اصلیه، هذیلیه، نظامیه، خابطیه، حدثيه، بشريه، معمریه، هشاميه، جاحظيه و... ر. ك: عبد الكريم شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 43

3) عقیلی، ضعفاء العقيلی، تحقيقِ عبد المعطى أمين قلعجی، ج 1، ص 187؛ ابن جوزی، الموضوعات، ج 1، ص 272؛ محمد بن احمد ذهبی، میزان الاعتدال، ج 1، ص 404؛ ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج 2، ص 111

4) ابن جوزی، الموضوعات، ج 1، ص 272: هذا حديث موضوع و المتهم بوضعه جعفر بن حسن و كان قدريّاً فوضع الحديث على مذهبه

در مقابل، حدیثی طو لانی را در مورد گفتگوی ابوبکر و عمر در موضوع قدر آورده اند که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: یَا أَبَا بَکْرٍ لَوْ أَرَادَ اَللَّهُ أَنْ لاَ یُعْصَی مَا خَلَقَ إِبْلِیسَ...؛ (1)خدا اگر می خواست معصیت نشود، شیطان را نمی آفرید.

افرادی بودند که ایمان را معرفت به خدا و کفر را جهل به خدا می دانستند و معتقد بودند ایمان فزونی و کاستی ندارد، کم و زیاد نمی شود و عمل نیز به حوزۀ ایمان راه ندارد. روایتی در تأیید آنان جعل شد. افرادی هم در مقابل روایاتی در ذم آن ها وضع نمودند. (2)

ابن جوزی در الموضوعات تحت عنوان «باب فى أن الايمان لايزيد و لاينقص» پنج حدیث جعلی را آورده است؛ (3)مانند: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: الإیمانَ لایَزیدُ و لا یَنقُصُ؛ (4)ايمان فزونی و کاستی ندارد.

در برابر احادیثی در ذم آن ها وضع نمودند: الإِیمانُ قَولٌ و عَمَلٌ، یَزیدُ و یَنقُصُ، و مَن قالَ غَیرَ ذلِکَ فَهُوَ مُبتَدِعٌ؛ (5)ایمان سخن و عمل است، افزونی و کاستی دارد و هر کس غیر از این را بگوید، بدعت گذار است.

مذاهب فقهی: با پیدایش مذاهب فقهی گوناگون پیروان هر دیدگاه در تأیید صاحبان مکتب یا فتوای آنان دست به جعل حدیث زدند؛ برای مثال، به پیامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نسبت داده اند که فرمود: مَنْ رَفَعَ یَدَیْهِ فِي الصَّلَاةِ، فَلَا صَلَاةَ لَهُ؛ (6)هر كس دستش را در نماز بالا ببرد، نماز او صحیح نیست.

2. حسن ظن به صحابه

1) همان، ص 274؛ محمد بن احمد ذهبی، میزان الاعتدال، ج 4، ص 375

2) صلاح الدين بن احمد ادلبی، منهج نقد المتن، ص 364

3) ابن جوزی، الموضوعات، ج 1، ص 129

4) همان، ج 1، ص 130

5) همان

6) ابن حجر عسقلانی، تلخيص الحبير، ج 3، ص 274؛ ابن جوزی،الموضوعات، ج 2، ص 97؛ جمال الدين زيلعی، نصب الراية، تحقيقِ أيمن صالح شعبان، ج 1، ص 532؛ محمد بن احمد ذهبی، میزان الاعتدال، ج 3، ص 429

نظريۀ عدالت صحابه یعنی خوش بینی به صحابه به ویژه از سوی اهل سنّت که تمامی صحابه را عادل و موثّق می دانند و به سخنان آنان اعتماد کامل دارند، موجب گردید تا زمینۀ مناسبی برای جعل حدیث به دست افراد مغرض پیدا شود. در روایتی که جابر بن عبد اللّه از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل نموده، چنین آمده است: لا تمس النار مسلما رآني،أو رأى من رآني؛ (1)آتش کسی که مرا دیده یا کسی را دیده که مرا ملاقات نموده است، نمی سوزاند.

ابن اثیر با صراحت می گوید: صحابه در جمیع امور با سایر راویان مساویند مگر در جرح و تعدیل. آنان همه عادلند و هیچ جرحی متوجه آن ها نیست؛ زیرا خدای متعال و پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم آن ها را ستوده و تعدیل نموده است. (2)

چگونه می توان به همۀ روایات اصحابی که اهل نفاق بودند، (3)برخی از جنگ فرار نمودند، برخی ترک نماز جمعه کردند (4)و ده ها مورد دیگر که در جای خود قابل بررسی است، (5)اعتماد نمود و همۀ مطالبشان را پذیرفت؟ آیا به راستی می توان اینان را تنزیه کرد و سیرۀ آنان را منبع دیگری در کنار سیرۀ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم قرار داد؟

3. فخر فروشی و مباهات به قبائل و بلاد

با این که اسلام بر افتخارات و امتیازات قومی و قبیله ای که در عرب قبل از اسلام سابقه ای کهن داشت، خط بطلان کشید و ملاک برتری را تقوا معرفی نمود، (6)فخر فروشی و مباهات به قبائل و بلاد و انساب، یکی دیگر از عوامل وضع حدیث بود، به


1) محمد بن عيسى بن ترمذی، سنن الترمذی، تحقيق عبد الرحمن محمد عثمان، ج 5، ص 357؛ جلال الدین سيوطى، الجامع الصغير، ج 2، ص 745، ح 9867

2) ابن حجر عسقلانی، الاصابة، تحقيقِ عادل احمد عبد الموجود، على محمد معوض، ج 1، ص 68؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج 1، ص 3

3) توبه 9: 107 و 108

4) جمعه 62: 11

5) توبه 9: 61 و 75 و 76؛ نور 24: 11 و 36؛ حجرات 49: 6. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 9، ص 404، ذیل آیات اول سورة ممتحنه

6) حجرات 49: 13

طوری که احادیثی در نیکی یا بدی قسمتی از شهر ها و قبائل و غیره ساخته شد، و در منابع روایی وارد گردید. نمونه هایی از این گونه احادیث عبارت است از:

عن ابن مسعود قال قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله سلم: اتْرُكُوا التَّرْكَ مَا تَرَكُوكُمْ؛ (1)از ترک ها دوری کنید مادام که شما را رها کرده اند.

احادیث مذمت اتراک ریشه در نفوذ ترکان در دربار معتصم دارد که تردیدی در مجعول بودن آن نیست. (2)

گاه تعصبات زبانی موجب جعل حدیث شد؛ مانند: عن أبي هريرة عن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله: أبغَضُ الكَلامِ إلَى اللّهِ الفارِسِيَّةُ، و كَلامُ الشَّياطينِ الخوزِيَّةُ، و كَلامُ أهلِ النّارِ البُخارِيَّةُ، و كَلامُ أهلِ الجَنَّةِ العَرَبِيَّةُ؛ (3)مبغوض ترین سخن نزد خدا فارسی است، سخن شیاطین، خوزی و سخن اهل آتش، بخاری و سخن اهل بهشت عربی است.

در مواردی به جعل حدیث در برتری یا مذمت شهر ها می پرداختند؛ مانند: عن أبي هريرة عن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله: أَربَعُ مَدائِنَ مِن مُدُنِ النّارِ فِي الدُّنيا: مَكَّةُ، وَ المَدينَةُ، و بَيتُ المَقدِسِ، و دِمَشقُ. و أَربَعُ مَدائِنَ مِن مُدُنِ النّارِ فِي الدُّنيا: القُسطَنطَنِيَّةُ، وَ الطَّبرانِيَّةُ، و أَنطاكِيَةُ المُحتَرِقَةُ و صَنعاءُ؛ (4)چهار شهر از شهر های بهشت در دنیا است؛ مکه، مدينه، بيت المقدس و دمشق؛ و چهار شهر از شهر های جهنم در دنیاست: قسطنطنیه، طوانه، انطاکیه و صنعاء.

4. مصلحت اندیشی جاهلانه

1) علی بن ابى بكر هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 5، ص 304 و ج 7، ص 312؛ ابن حجر عسقلانی، فتح البارى، ج 6، ص 449؛ ابن أبی عاصم ضحاك، الآحاد و المثانی، تحقيقِ باسم فيصل احمد الجوابرة، ج 5، ص 225؛ ابن جوزی، الموضوعات، ج 2، ص 235؛ محمد طاهر بن على هندی فتنى، تذكرة الموضوعات، ص 114

2) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 136

3) ابن جوزی، الموضوعات، ج 3، ص 71؛ محمد بن حبان، المجروحين من المحدثين و الضعفاء و المتروكين، تحقيقِ محمود إبراهيم زايد، ج 1، ص 129؛ محمد طاهر بن علی هندی فتنى، تذكرة الموضوعات، ص 113

4) عبد اللّه بن عدى، الكامل، تحقيقِ يحيى مختار غزاوى، ج 7، ص 73؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج 1، ص 220

زاهد نمایان و مقدّس مآبان که مورد اعتماد هم بوده اند، به گمان خدمت به اسلام و جلب رضای الهی و ترغیب مردم به دین، حدیث جعل کردند؛ مانند نوح بن ابی مریم، ابو عصمت که در فضائل قرآن حدیث وضع نمود (1)و محمد بن عکاشه که برای فضایل برخی از عبادات، حدیث ساخت. (2)اینان به زعم خود احادیثی را به نفع دين وضع نمودند و در توجیه عمل خطرناک خود می گفتند، بر ضرر رسول خدا دروغ نبستیم تا مشمول مَنْ كذَبَ عَلَي باشیم، بلکه به نفع او دروغ ساختیم و این تأیید شریعت است. (3)

چنان که نقل شده به ابو عصمت نوح بن مریم گفتند: تو از کجا و به چه طریق احادیثی در فضیلت قرآن و سوره های آن از عکرمه از ابن عباس نقل نمودی؟ پاسخ داد: چون من مردم را از قرآن روی گردان و به فقه ابو حنیفه و مغازی محمد بن اسحاق مشغول دیدم، این احادیث را وضع نمودم تا به قرآن اهتمام ورزند. (4)ابو عبد اللّه باهلی (معروف به غلام خلیل) که از بزرگان زهاد بود، احادیثی را جعل می کرد. وقتی به او اعتراض شد که این احادیث را از کجا و چرا نقل می کنی؟ گفت: برای نرم کردن قلوب عامّۀ مردم جعل کردم. (5)

خالد بن یزید می گوید: شنیدم که محمد بن سعید دمشقی می گفت: إذا كان كلام حسن، لم أرَ بأساً من أن اجعل له اسناداً؛ (6)هر گاه سخنی زیبا باشد، باکی نمی بینم که برای آن سند بسازم


1) عبد الحسین امینی، الغدير، ج 5، ص 269

2) همان

3) ابن حجر عسقلانی، فتح البارى، ج 1، ص 161

4) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 139؛ مرتضى عسكرى، أحاديث أم المؤمنين عائشة، ج 2، ص 20

5) عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 5، ص 217؛ محمد علی ابطحی، تهذيب المقال فی تنقيح كتاب رجال النجاشی، ج 3، ص 500

6) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 123؛ احمد حسين يعقوب، أين سنة الرسول و ماذا فعلوا بها؟، ص 380؛ کاظم مدیر شانه چی، درایة الحدیث، ص 97

ميسرة بن عبد ربّه فارسی برای ترغیب مردم به طاعت خدا حدیث جعل می کرد و می گفت: برای جعل احادیث، اجر خویش را از خدا می طلبم. (1)

برخی هم برای ترغیب به اعمال خیر، مستحبات و اذکار، جعل روایت می کردند. عبد اللّه نهاوندی گوید: به شخصی که چنین روایتی را وضع نموده بود، گفتیم: از کجا آورده ای؟ گفت: آن را وضع کردم تا قلب های مردم را نرم سازم. (2)

واضعان حدیث در مواردی به منظور تأمین اغراض شخصی خود اقدام به جعل حدیث می نمودند؛ برای مثال: سیف بن عمر نقل می کند که نزد سعد بن طريف نشسته بودم. فرزندش از مکتب آمد، در حالی که اشک می ریخت. پدرش گفت: چه شده است؟ گفت: معلم مرا کتک زد. سعد گفت: امروز او را خوار می سازم بلا فاصله حدیثی جعل نمود: حدثنا عکرمه, عن ابن عباس مرفوعا: معلمو صبیانکم شرارکم, أقلهم رحمه للیتیم و أغلظهم علی المساکین؛ (3)آموزگاران فرزندانتان بد ترین شما، کم رحم ترین نسبت به یتیمان و خشن ترین نسبت به مساکینند.

ورود اسرائیلیات و مسیحیات

وجود اسرائیلیات (4)و مسیحیات را در میان احادیث نمی توان نادیده گرفت.


1) عبد الحسین امینی، الغدير، ج 5، ص 268؛ محمد بن احمد ذهبی، میزان الاعتدال، ج 4، ص 230

2) عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 5، ص 216؛ ابن جوزی، الموضوعات، ج 1، ص 40؛ محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 138

3) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 139؛ ابن عبد البر، التمهيد، تحقيق مصطفى بن احمد علوی، ج 21، ص 113؛ محمد بن احمد قرطبی، تفسير القرطبی، تحقيقِ احمد عبد العليم بردونی، ج 1، ص 335؛ ابن عدی، الكامل، ج 3، ص 435؛ محمد بن حبان، المجروحين من المحدثين و الضعفاء و المتروكين، ج 1، ص 66

4) اسرائیلیات جمع «اسرائیلیه» منسوب به اسرائیل است. «اسرائیل» از القاب حضرت یعقوب علیه السلام به معنای عبد خدا است. اسرائیلیات نمایانگر عقاید، آرا و افکاری است و یهودیان وارد فرهنگ اسلامی نمودند که امروزه در معنایی وسیع تر به کار می رود و همۀ عقاید غیر اسلامی، افسانه ها و خرافات را که از طریق غیر مسلمانان اعم از یهود، نصاری و مجوس وارد حوزه معارف اسلامی گردیده است، در بر می گیرد. ر. ك: محمد حسين ذهبی، الاسرائيليات فی التفسير و الحديث، ص 71. بحث مستقل ورود اسرائیلیات در ذیل آسیب های بیرونی (شمارۀ 22) خواهد آمد

عده ای با سابقۀ غیر اسلامی و با تظاهر به اسلام، از حس کنجکاوی مردم به افسانه ها و سر گذشت ایام گذشته، سوء استفاده می کردند و قصصی را که بین یهود و نصاری شهرت داشت با پر و بال بیش تری و در قالب حدیث در میان مسلمانان نقل می کردند و بدین طریق عقاید قبلی خود را بر عقاید مسلمانان تحمیل می نمودند.

پیدایش اندیشۀ غلو

از خطرناک ترین جریان های فرهنگی در زمینه جعل حدیث، پیدایش اندیشه غلو (1)

در حوزه روایی فریقین است. غلو، ریشه در اندیشۀ یهودی و مسیحی دارد که بحث مستقل آن خواهد آمد.

سوم. انگیزه های اقتصادی

با گذشت زمان، دواعی و انگیزه های دروغ پردازی در حدیث تنوع و گوناگونی یافت. یکی دیگر از انگیزه های جعل و تحریف احادیث، دنیا طلبی و قدرت خواهی برخی افراد حریص بود. اینان دین را وسیلۀ کسب دنیا قرار دادند و سخنانی دروغین به رسول خدا و امامان معصوم علیهم السلام منسوب ساختند. این انگیزه در موارد مختلفی خود نمایی کرد که برخی از آن ها عبارت است از:

1. تملّق خلفا و تقرب به آنان

گاه برخی افراد با تملق و برای تقرب به دستگاه حاکم و کسب موقعیت، روایاتی را در تأیید خلفا و سلاطین یا عُمّال آنان جعل می نمودند تا توجه آن ها را به خود جلب کنند؛ مانند ابو سعید مداینی (2)و نیز غیاث بن ابراهیم که برای خشنودی و توجیه


1) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 20، ص 553، ح 26330. قرآن کریم غلو را مذمت می کند. سوره توبه 9: 30؛ مانده 5: 77 و نساء 4: 171. محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 26، ص 239، ح 1؛ محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ص 216؛ محمد بن حسن طوسی اختیار معرفة الرجال، ص 147. ر. ك: سعد بن عبد اللّه بن خلف اشعری (م 299 ق)، المقالات و الفرق؛ ابو محمد حسن بن موسی نوبختی (م اوائل قرن چهارم) فرق الشيعه؛ على بن اسماعيل اشعری (م 330 ق)، مقالات الاسلاميين؛ محمد بن عبد الکریم شهرستانی (م 548)، الملل و النحل

2) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 408

کبوتر بازی مهدی عباسی حدیث جعل نمود. (1)زکریا ساجی گوید: بَلَغَنْی أنّ أبا البختریّ دخل علی الرّشید و هو قاضٍ و هارون إذا ذاک یطیّر الحمام فقال: هل تحفظ فی هذا شیئا فقال: حدّثنی هشام بن عروه، عن أبیه، عن عائشه أنّ النّبیّ کان یطیّر الحمام، فقال: اخرج عنّی لو لا أنّه رجل من قریش لعزلته؛ (2)ابو البخترى بر هارون وارد شد در زمانی که پست قضاوت داشت، هارون را در حال بازی با کبوتری دید. گفت: آیا چیزی (حدیثی) در این باره به یاد داری؟ گفت: آری، هشام بن عروه از پدرش از عائشه روایت نموده که رسول خدا با پرندگان بازی می نمود. هارون گفت: خارج شو از نزد من که اگر مردی از قریش نبودی، حتماً تو را (از قضاوت) عزل می نمودم.

2. ثروت اندوزی

گاهی جعل حدیث با هدف اندوختن ثروت و جمع اموال صورت می گرفت؛ برای مثال، ابن أبى الحدید نقل می کند که معاویه به سمرة بن جندب پیشنهاد نمود که بر فراز منبر رود و تطبیق مصداقی آيۀ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ (3)را دربارۀ حضرت علی علیه السلام دروغ شمارد و این آیه را درباره ابن ملجم بداند و از طرفی آيۀ وَ مِنْ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الحَیَاهِ الدُّنْیَا وَ یُشْهِدُ اللّهَ عَلَی مَا فِی قَلْبِهِ وَ هُوَ ألَدُّ الخِصَامِ... وَ إِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهَادُ (4)را دربارۀ علی علیه السلام بینگارد. سمره در ابتدا با دویست


1) عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 5، ص 250. داستان جعل حدیث برای توجیه کبوتر بازی مهدی عباسی توسط غياث بن ابراهیم نخعی کوفی؛ صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 287

2) احمد بن على خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 13، ص 458؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج 63، ص 413

3) بقره 2: 207 «بعضی از مردم جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشند و خدا نسبت به بندگان مهربان است». این آیه طبق شهادت مفسران شیعه و بسیاری از مفسران عامه به مناسب فدا کاری علی علیه السلام در ليلة المبيت و در شأن آن حضرت نازل گردید. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 1، ص 535

4) بقره 2: 206 و 204: «از مردم کسانی هستند که گفتار آنان در زندگی مایه اعجاب تو می شود و خدا را بر آن چه بر دل دارند گواه می گیرند؛ اما (در همان حال) آنان سخت ترین دشمنانند (به این جهت) هنگامی که به و لایت رسند، در راه فساد در زمین کوشش می کنند و زراعت ها و نفوس انسانی را نابود می سازند، در حالی که خدا فساد را دوست ندارد». نا گفته نماند که به عقیده مفسران این آیات در شأن اخنس بن شریق نازل شده است. در این بار ر. ك: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 1 ص 534

هزار درهم بلکه سی صد هزار در هم راضی نشد، اما سر انجام با چهار صد هزار درهم معامله پایان پذیرفت. (1)

3. تبلیغ کالا

گاهی افراد سودجو و طماع برای تبلیغ کالای خویش و بیرون نمودن رقبا از صحنه به سادگی روایاتی را در برتری یا ضرر اطعمه و اشربه و مشاغل جعل می کردند. ابن جوزی بخش زیادی از این دست روایات را گزارش می کند؛ مانند:

جابر بن سمرة عن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: «أمرنى جبرئيل بالهريسة أشد بها ظهرى لصلاة الليل»؛ (2)جبرئیل مرا به حلیم فرمان داد؛ زیرا با آن کمرم را برای نماز شب محکم می کنم.

4. کسب درآمد با قصه سرایی

گاهی جعل حدیث با هدف سرگرم کردن مردم، به صورت داستان سرایی صورت می گرفت تا آن جا که برای برخی شغل و حرفه در آمده بود. داستان سرایان از هر موضوعی بهره می جستند و به دور از هر ابایی داستان و افسانه ای را می بافتند و از این طریق ارتزاق می نمودند. (3)

جمعی از عامه در آثار خود آورده اند که روزی احمد بن حنبل و يحيى بن معين


1) عبد الحميد ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 73؛ عباس قمى، الكنى و الألقاب، ج 3، ص 29؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 33، ص 215؛ عباس قمی، سفينة البحار، ج 4، ص 270؛ عبد الحسین امينی، الغدير، ج 11، ص 30؛ ج 2، ص 101؛ محمد ری شهری، موسوعة الإمام على بن أبی طالب علیه السلام فی الكتاب و السنة و التاريخ، ج 8، ص 400

2) عقیلی، ضعفاء العقيلی، ج 4، ص 45

3) گاه داستان سرایان برای به دست آوردن پول بیش تر چهره خود را تغییر می دادند، حالت زهد به خود می گرفتند. گاه نیز حیواناتی چون میمون را همراه می آوردند و به نقل داستان می پرداختند. گاهی هم قطره در چشم می ریختند و به حالت محزون اشک می ریختند. ر. ك: هاشم معروف الحسنی، اخبار و آثار ساختگی، ص190 به بعد

در مسجد رصافه نماز می گزاردند. قصه گویی در این بین بساط خود را در مسجد گسترد و به نقل حدیثی از احمد و یحیی پرداخت که این دو از عبد الرزاق و او از معمر و او از قتاده و او از انس و انس از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل کرد که هر که لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بگوید، خداوند مرغی که منقارش از طلا و بالش از مرجان... سپس سخن خود را در وصف مرغ و ثواب گوینده به جایی رسانید که در حدود بیست ورق نمی گنجید! احمد بن حنبل و یحیی بن معین به هم نگاهی کردند و پس از آن که قصه گو بخشش هایی از مردم جمع کرد، یحیی او را فرا خواند. او به خیال بخشش نزد وی آمد. یحیی از او پرسید: چه کسی تو را به این حدیث خبر داد؟ گفت: احمد بن حنبل و یحیی بن معین یحیی گفت: من یحیی و این احمد بن حنبل است و ما خود از این حدیث بی خبریم. قصه سرا بی درنگ گفت: بار ها شنیده بودم که یحیی بن معین مرد احمقی است تا کنون یقین نداشتم، گویی در جهان یحیی بن معین و احمد بن حنبل فقط شمایید. من از هفده احمد بن حنبل و يحيى بن معين حدیث نوشته ام، و با تمسخر از آن دو جدا شد. (1)

در مورد آغاز قصه گویی در مسجد اختلاف است. برخی معتقدند حرکت داستان سرایی در زمان رسول خدا و خلفا نبوده است (2)و گویند: تمیم داری (3)اول کسی است که با اجازۀ خلیفه دوم به قصه گویی پرداخت. (4)


1) محمد طاهر بن على هندى فتنى، تذكرة الموضوعات، ص 54؛ ابن جوزی، الموضوعات، ج 1، ص 46؛ علی نمازی شاهرودی، مستدرك سفينة البحار، تحقيق حسن نمازی، ج 8، 536

2) ابن عساکر، تاریخ مدينة دمشق، ج 11، ص80؛ على متقى هندى، كنز العمال، ج 10، ص 281

3) تمیم داری با کنیه،ابو رقیه نصرانی بود و در سال 9 هجری مسلمان شد. او در زمان خلیفه دوم میدان سخنرانی یافت و از بیت المال حقوق دریافت می کرد. او در زمان حکومت عثمان نیز در مدینه بود. سپس به شام رفت و نزد معاویه به نقل اسرائیلیات و داستان سرایی پرداخت. مرتضی عسکری، نقش ائمه در احیاء دین، ج 1، ص 85

4) کان أول من قصَّ تمیم الداری. استأذن عمر بن الخطاب أن یقصَّ علی الناس قائماً, فأذن له عمر؛ اول کسی که داستان سرایی نمود تمیم داری بود که از عمر بن خطاب اجازه خواست تا ایستاده بر مردم قصه بگوید، عمر نیز به او اجازه داد. ابن عساکر، تاریخ مدينة دمشق، ج 11، ص 80؛ علی متقی هندی، کنز العمّال، ج 10، ص 281؛ سعيد أيوب، معالم الفتن، ج 1، ص 334

برخی نیز عبید بن عمیر را اولین قصه گوی عهد عمر در مکه اعلام داشته اند. (1)معاویه داستان سرایی را شغل رسمی قرار داد و افرادی را مأمور نمود تا پس از نماز صبح برای مردم داستان بگویند. (2)

امامان معصوم علیهم السلام به شدت در مقابل داستان سرایان ایستادند و آن ها را طرد نمودند. امام صادق علیه السلام فرمود: امام علی علیه السلام داستان سرایی را در مسجد دید، او را زد و بیرون راند». (3مرحوم شیخ حر عاملی با گشودن بابی در این باره در پایان می فرماید: أَحَادِیثُ مَذَمَّهِ الْقُصَّاصِ کَثِیرَهٌ. (4)دانشمندان فریقین نیز در طول تاریخ در برابر خطر قُصّاصين موضع گیری شدید نمودند. (5)

چهارم. انگیزه های دین ستیزی

از دیگر انگیزه های جعل و وضع در احادیث، دشمنی های مرموزانۀ دین نا باوران و اسلام ستیزانی بود که گاه در پوشش اسلام و زمانی بی پرده، دست به هر کاری می زدند. از جمله اقدام های آنان، جعل و تحریف حدیث یا وارد کردن اسرائیلیات در حوزۀ معارف اسلامی بود. (6)کعب الأحبار، وهب بن منّبه و ابن ابی العوجاء، از افراد سر شناس این طیفند. هدف اصلی این گروه ضربه زدن به اسلام و تحریف حقایق و تغییر احکام آن بود و چون دشمنان اسلام از دست برد به قرآن مأیوس شدند، به این شیوه چنگ زدند و دستگاه خلافت نیز از این کار پشتیبانی کرد.


1) على متقى هندى، كنز العمال، ج 10، ص 281: أول من قص عبید بن عمیر علی عهد عمر بن الخطاب

2) احمد امین، فجر الاسلام، ص 61

3) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 154. ﴿ قَالَ: إِنَّ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ رَأَی قَاصّاً فِی اَلْمَسْجِدِ فَضَرَبَهُ وَ طَرَدَهُ)

4) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 154

5) ر. ك: محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 124. داستان جساسه، دجال، عوج بن عنق از این دست می باشد. ر. ك: هاشم معروف الحسنی، اخبار و آثار ساختگی، ص 20 به بعد. به نقل از: ناصر رفیعی، عوامل و انگیزه های دروغ پردازی حدیث، مجله علوم انسانی دانشگاه الزهراء علیها السلام، ش 41، ص 169

6) ابن حبان المجروحين، ج 1، ص 62؛ ابن جوزی، الموضوعات، ج 1، ص 18

روایاتی را که تنها این گروه با چنین انگیزه ای بر ساخته اند، حدود چهار ده هزار روایت است. ابن ابی العوجاء، آن زندیق معروف، قبل از اعدامش چنین اعتراف کرد: «به خدا قسم میان شما چهار هزار روایت جعل کردم که حلال را حرام و حرام را حلال ساختم و در روز روزه، شما را به افطار و در روز افطار شما را به روزه وا داشتم». (1)

سيف بن عمرو تمیمی یکی از چهره های خطرناک زنادقه است که علاوه بر وضع حدیث، صدها صحابی، تابعی، سرزمین، نامه، شهر و جنگ، با ذهنیت خود تراشیده است. (2)

بدین سان جمعی از دشمنان اسلام مانند زنادقه و دیگران، برای تضعیف دین اسلام، برخی قصص و افسانه های دروغین را جعل نمودند؛ (3)مانند احادیث جعلی ابن جريح مسيحى، كعب الأحبار، وهب بن منّبه. (4)

ج. نشانه ها و معیار های شناسایی روایات موضوع

اشاره

چنان که گذشت، حرکت دروغ پردازی در حدیث از زمان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم آغاز شد و پس از حیات ایشان، به ویژه در زمان امویان، گسترش یافت و صد ها سخن موضوع و مجعول به انگیزه های گوناگون به منابع روایی ما راه یافت. از این رو، از دیر باز حدیث شناسان در ارزیابی احادیث، گاهی از قراین سندی و گاه از قراین محتوایی، به درستی یا نا درستی حدیث پی می برند. عقلا برای ارزیابی متون، گاهی از قرائن سندی و گاه محتوایی، پی به صحت سخن می برند. شارع مقدس هم در ارزیابی احادیث، برای تشخیص صحیح از سقیم از سویی با سکوت خود رویّه عقلا


1) ابن جوزی، الموضوعات، ج 1، ص 20؛ ابن اثیر، الکامل فى التاريخ، 5، ص 207، حوادث سال 155؛ مرتضى عسكرى، أحاديث أم المؤمنين عائشه، ج 2، ص 18

2) ر. ك: مرتضی عسکری، نقش ائمه در احیاء دین، ج 7، ص 11

3) ابن حبان، المجروحين، ج 1، ص 62

4) محمد حسين ذهبی، التفسير و المفسرون، ج 1، ص 183

را امضا کرده و از سویی دیگر، خود نیز برخی مصادیق نقد سندی؛ مانند سفارش به ذکر راوی حدیث و نقد محتوایی مانند عرضۀ حدیث بر قرآن و سنت را تأسیس نموده است. نقد سندی و نقد محتوایی در باز شناسی حدیثِ درست از نا درست لازم است و بایسته است این دو شیوه با هم بررسی و اعمال شود.

درایه نویسان برای شناختن حدیث جعلی، نشانه هایی بیان کرده اند، بعضی از این نشانه ها راجع به سند و بعضی مربوط به متن حدیث است. اینک به اختصار چند نمونه از نشانه های جعل حدیث را یاد می آوریم. (1)

اول. نقد سندی

یکی از مهم ترین راه های ارزیابی حدیث، بررسی راویان است. حدیث پژوهان با توجه به «آیه نبأ» که تحقیق در خبر فاسق را لازم دانسته است، قرآن را پایه گذار این مبنا می شمارند: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِین؛ (2)ای کسانی که ایمان آورده اید اگر فاسقی برای شما خبری آورد، تحقیق کنید، مبادا (به خاطر زود باوری و شتاب زدگی تصمیم بگیرید و...) نا آگاهانه به قومی آسیب رسانید، سپس از کردۀ خود پشیمان شوید.

شاید بتوان گفت انگیزۀ اصلی برای پیدایش این فن (بررسی راویان) و تدوین مصنفات مربوط به آن، آیۀ فوق و سفارش های اکید معصومان علیهم السلام دربارۀ دقت در نا قلان حدیث، با توجه به گسترش بازار جعل و وضع بود. نتیجۀ این امر، اهتمام و مراقبت شدید نزدیک به وسواس محدثان و جمع آوری حدیث بود که در کار تدوین روایات به کار می بردند. آری، هسته اولیه دانش رجال و بررسی راویان در


1) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 400؛ صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، صص 282 - 295؛ کاظم مدیر شانه چی، علم الحدیث، ص 93؛ عبد الحسین امینی، الوضاعون و احاديثهم الموضوعه، ص 12

2) حجرات 49: 6؛ نیز: اسراء 17: 36؛ نساء 4: 83

شیعه ریشه در ستایش ها و نکوهش های ائمه علیهم السلام نسبت به پاره ای از صحابه و یاران خود دارد که شیعیان با الگو گیری از آن، مصنفاتی دربارهٔ راویان حدیث را فراهم ساختند. (1)

در کنز العمال نقل شده است که امام علی علیه السلام هنگام نگاشتن حدیث به ذکر سند آن تأکید می کرد:

إذا کتبتم الحدیث فاکتبوه باسناده، فإن یکُ حقاً کنتم شرکاء فی الأجر، و إن یک باطلاً کان و زره علیه؛ (2)هر گاه خواستید حدیثی را ثبت کنید، آن را با سندش بنویسید که اگر آن حق باشد، شما در ثواب آن شریکید و اگر باطل باشد، گناهش بر گردن ناقل آن است». مشابه این حدیث از امام صادق علیه السلام، از امیر مؤمنان علیه السلام نیز نقل شده است. إِذَا حَدَّثْتُمْ بِحَدِيثٍ فَأَسْنِدُوهُ إِلَى الَّذِي حَدَّثَكُمْ فَإِنْ كَانَ حَقًّا فَلَكُمْ وَ إِنْ كَانَ كَذِباً فَعَلَيْهِ؛ (3)هنگامی که حدیث روایت می کنید، آن را به کسی که برای شما حدیث کرده است، نسبت دهید (سند را به آن کس برسانید)؛ در این صورت اگر حدیث حق بود، برای شما و اگر دروغ بود علیه کسی است که آن را برای شما نقل کرده است. بنا بر این، دقت امامان معصوم علیهم السلام و شاگردان آنان در رجال حدیث و صحت سند از مسلمات سیرۀ گفتاری و کرداری آنان است.

برای روشن شدن مطلب، عبارت شیخ طوسی در کتاب عدّة الاصول را می آوریم که می نویسد:


1) علی دلبری، آشنایی با اصول علم رجال، ص 39

2) على متقى هندى، كنز العمال، ج 10، ص 222، ح 29176؛ جلال الدین سیوطی، الجامع الصغير، ج 1، ص 129، ح 837

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 52، ح 7 و ص 62؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق) الخصال، ص 255؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 161، ح 16، ب 21؛ محمد کاظم رحمان ستایش، روایات امام علی علیه السلام، دانش نامه امام علی علیه السلام، ج 11، ص 129

علمای ما بين رجالِ ناقلِ حدیث فرق قائل شده اند؛ افرادی را که مورد اعتماد و وثوق بوده اند، توثیق و راویان ضعیف را تضعیف نموده اند. آنان را که در حقّشان مدح وارد شده، مدح و مذمومشان را ذمّ می کنند و می گویند: فلانی در حدیث متّهم است، فلانی دروغ گوست، فلانی مخلِّط (خلط کننده) است. فلانی در مذهب و اعتقاد با ما مخالف است، فلانی واقفی یا فطحی است و دیگر طعن هایی که در کتاب های خود ذکر کرده اند. در این زمینه کتاب هایی نوشته اند و این گونه راویان را در فهرست های خود از میان راویان احادیث استثنا کرده اند. (1)

عبارت ایشان به خوبی نشانگر وجود مدلِّس، وضّاع و مخلِّط در میان راویان اخبار است.

مرحوم مامقانی (م 1351 ق) گفته است:

دلیل چهارم (در نیاز به علم رجال) این است که روایات ما متضمن اخبار جعلی است. از این رو، عمل بدان ها روا نیست مگر آن که رجال سند بررسی شود. برای این سخن دلیل عقلی و نقلی گواهی می دهد. دلیل عقلی آن است که علم اجمالی هست که در میان راویان، افراد دروغ گو و وضع کننده وجود داشتند و این اطمینان، با تتبع در کتب اخبار به دست می آید تا آن جا که مغيرة بن سعيد گفت: نزدیک به صد هزار حدیث جعل کردم. دلیل نقلی نیز روایات فراوانی است که بر این سخن دلالت دارد. (2)

بنا بر این، بررسی و ثاقت و کذب راویان که عقلا در بررسی اسناد تاریخی بدان توجه کرده و شارع مقدس نیز بر آن مهر تأیید زده، یکی از قراین شناسایی احادیث مجعول است. اصل در نقل راویانی که معروف به کذب هستند، نا درستی آن است مگر قراین و شواهدی بر درستی حدیث اقامه گردد. از این قبیل است روایتی که راوی آن اقرار به وضع و جعل حدیث کند؛ مانند: اعتراف نوح بن ابی مریم مروزی -


1) محمد بن حسن طوسى، العدّة فی اصول الفقه، تحقيق محمد رضا انصاری قمی، ج 1، ص 366

2) عبد اللّه مامقانی، تنقیح المقال، ج 1، ص 174

از شاگردان ابو حنیفه و ابن ابی لیلی - در مورد وضع حدیث در فضائل قرآن، و یا کاری که به منزله اقرار است؛ مانند روایت نمودن به شکل سماع از کسی که از نظر تاریخی چنین سماعی امکان ندارد؛ مثلاً راوی حدیثی را از استادی نقل کند که پیش از و لادت او در گذشته باشد، دیگری هم آن حدیث را نقل نکرده باشد، و یا وجود افراد متّهم یا مشکوک در طریق روایت باعث ضعف سندی آن روایات شده، آن را از اعتبار لازم ساقط می کند.

دوم. نقد محتوایی

دومین راه ارزیابی احادیث که مورد عمل عقلا و توصیه شارع است، نقد محتوایی احادیث می باشد. روشن است که نقد سند از طریق شناسایی حال راویان، دایرۀ کذب و نا درستی را محدود می کند. اما نمی توان مدعی شد که تمام موارد کذب از راه نقدِ سند قابل احراز است. گاهی قراین و نشانه هایی در متن حدیث هست که گواهی بر جعل و وضع آن می دهد.

در دانش «درایة الحدیث» و نیز «فقه الحدیث» گرایش «نقد متن الحديث»، (1)به پاره ای از این قراین و معیار ها و ملاک های عام تشخیص سلامت یا آسیب دیدگی نا درستی محتوای یک حدیث اشاره شده که در عمل، فقیهان نیز بدان پایبندند؛ مانند:

الف. مخالفت با نص صریح قرآن؛ مانند: خبر دفن البنات من المكرمات؛ زنده به گور کردن دختران از کرامات است». (2)


1) نقد متن حدیث، اصطلاحی است که در مقابل نقد سند (رجال و راویان حدیث) به کار می رود و به ارزیابی محتوایی حدیث می پردازد تا حدیث مقبول و مردود شناخته شوند. صلاح الدین ادلبی، منهج نقد المتن، ص 31؛ محمد مصطفى اعظمى، منهج النقد عند المحدثين، ص 5. (گاهی به تفسیر و تحلیل متن حدیث برای رسیدن به عمق آن نقد گویند)، احسان امين، منهج النقد فی التفسير، ص؛ نيز ر. ك: غلام حسین عصار زاده، مأخذ شناسی نقد محتوایی حدیث، مجله علوم حدیث، ش 15، بهار 1379 ش

2) محمد بن حسین بهایی عاملی، اربعین، ص 147. شیخ بهایی می گوید: «ممکن نیست انتساب این خرافه به معصومان علیهم السلام درست باشد در حالی که قرآن کریم در آیاتی مثل: وَ إِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ. هنگامی که دربارۀ زنده به گور شده پرسیده شود به کدامین گناه کشته شده است» تکویر 81: 8؛ و وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ و هر گاه یکی از آنان را به دختر مژده دهند، چهره اش سیاه می گردد، در حالی که خشم خود را فرو می خورد» نحل 16: 58، از این کار نا پسند به شدت نکوهش می کند و آن را مایۀ عذاب آخرت می داند. پس این روایت جعلی و از بقایای جاهلیت است

ب. مخالفت با روایات قطعی متواتر؛ مانند: حدیثی که اولین آیات نازله را يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ... می داند. این حدیث با احادیثی که اولین آیات نازله را اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ... می داند، مخالف است؛ چرا که در همان حدیث اول آمده که فَإِذَا المَلَكُ الَّذي جاءَني بِحِراءَ که دلیل بر آمدن فرشته وحی پیش از آن است. (1)

ج. مخالفت با اجماع قطعی؛ مانند: روایتی که وضو و غسل با آب گلاب را جایز دانسته است. شیخ طوسی بعد از نقل آن می گوید: اجماع عالمان شیعه بر ترک عمل بدان است. (2)

د. مخالفت با عقل به شکلی که قابل تأويل نباشد؛ مثل حدیث آمدن خدا در روز قیامت و یا طواف کشتی نوح. (3)نیز شیخ طوسی حدیث سهو النبی صلى اللّه عليه و آله و سلم را خلاف عقل قلمداد نموده است. (4)

ه. مخالفت حدیث با حسّ و مشاهده؛ مانند روایتی که گوید: ماه رمضان سی روز است و هرگز ناقص (29 روز) نمی گردد. (5)

و. مخالفت با ضروری مذهب (6)


1) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 20، ص 83

2) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 218 ح (627): عَنْ أَبِی اَلْحَسَنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ اَلرَّجُلُ یَغْتَسِلُ بِمَاءِ اَلْوَرْدِ وَ یَتَوَضَّأُ بِهِ لِلصَّلاَهِ قَالَ لاَ بَأْسَ بِذَلِکَ

3) مرتضی عسکری، نقش ائمه در احیاء دین، ج 1 - 4، ص 367 و ج 7، ص 79؛ محمد صادق نجمی، سیری، در صحیحین، ص 108. ر. ك: محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 2، ص 439؛ ج 3، ص 185؛ ج 15، ص 369؛ ج 19، ص 390

4) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 2، ص 181 مَعَ أَنَّ فِي اَلْحَدِيثَيْنِ اَلْأَوَّلَيْنِ مَا يَمْنَعُ مِنَ اَلتَّعَلُّقِ بِهِمَا وَ هُوَ حَدِيثُ ذِي اَلشِّمَالَيْنِ وَ سَهْوِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هَذَا مِمَّا تَمْنَعُ اَلْعُقُولُ مِنْهُ

5) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 2، ص 68، ح 20؛ همو، تهذيب الأحكام، ج 4، ص 170، 41 باب علامة أول شهر رمضان و آخره و دليل دخوله

6) ر. ك: محمد تقی شوشتری، مستدرك الاخبار الدخيله، ص 4

ز. مخالفت حدیث با مقاصد و اهداف اصلی شارع

ح. مخالفت با حقایق قطعی تاریخی. (1)

ط. موافقت حدیث با مذهب راوی مانند حدیث در خلافت خلفای سه گانه و فضائل آن. نیز گفته اند: وجود الفاظ رکیک و معانی سبک و نا درست در حدیث که هر کس اهل حدیث باشد، آن ها را از حدیث واقعی تشخیص می دهد؛ مانند حدیث در اباحۀ شهوات و مفاسد و.... افراط در ثواب فراوان بر عمل كوچك؛ تناقض های موجود در جملات یک روایت یا تناقض های یک روایت با روایات صحیح که زمینه مشترک دارند، دلیل موجّهی برای اعراض از آن روایت خواهد بود. مطلب مهمی را که بر حسب قواعد و قراین می بایست بین جمعیت گفته می شد، چنان چه آن را یک فرد نقل کند، نشانه جعلی بودن آن است، مانند این که بعضی عامه مدعی شده اند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم ابو بکر را وصی خود قرار داد.

مصطفى سباعی درباره راه های نقد سند و متن می نویسد:

نشانه های وضع در سند عبارت است از:

1.

مشهور بودن راوی به دروغ گویی در صورتی که راوی ثقه ای آن را نقل نکرده باشد.

2.

اعتراف واضع

3.

نقل راوی از کسی که امکان ملاقات و دریافت از او برایش نبوده است.

4.

شرایط و انگیزه های واضع؛ مثل این که راوی حدیث الهریسه تشد الظهر؛ (2)حليم مايۀ محکمی پشت می گردد.» محمد بن حجاج است که فروشنده حلیم بوده است.

نشانه های وضع در محتوا عبارت است از:


1) ر. ك: محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ج 1، صص 158 - 162 و 179 - 195 و ص 233؛ مهدی مهریزی، درآمدی بر شیوه های ارزیابی اسناد حدیث، مجله علوم حدیث، ش 1، ص 99

2) عبد الحسين امينی الوضاعون و أحاديثهم، رامی یوزبکی، ص 12

1.

رکیک بودن الفاظ به گونه ای که از فصیحان چنین واژه هایی سر نمی زند.

2.

فساد معنا، بدین سان که با بدیهیات عقلی، قواعد اخلاقی و مسلمات تاریخ نا سازگار باشد.

3.

مخالفت صریح با قرآن، به گونه ای که تأویل پذیر نباشد.

4.

مخالفت با حقایق تاریخی مسلّم در عصر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم.

5.

موافقت با مذهب و عقیدهٔ راوی، در صورتی که فردی متعصب بوده است.

6.

حديث متضمن مطلبی باشد که انگیزۀ نقل آن بسیار است و حال آن که تنها یک نفر نقل کرده است.

7.

ثواب بیش از اندازه ای برای کاری کوچک بیان شده باشد. (1)

شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در زمینۀ نقد محتوایی معتقد است: قراینی که بر درستی مضمون خبر دلالت دارد ولی یقین آور نیست، چهارتاست:

1.

موافق دلیل عقلی باشد.

2.

مطابق با نص قرآن یا عموم و خصوص آن و یا مفهوم آن باشد؛ 3. موافق با سنت قطعی باشد؛ 4. موافق با مسلمات امامیه باشد. (2)

در کتاب نقد الحديث راه های نقد متن چنین آمده است:

1.

واژگان، رکیک نباشد، به گونه ای که از گویندۀ فصیح و بلیغ سر نزند.

2.

مخالف قواعد عامۀ عقلی و حسی نباشد.

3.

مخالف قواعد عمومی اخلاق نباشد.

4.

مخالف امور مسلم پزشکی نباشد.

5.

مخالف با اصول عقیدتی و ضروریات شریعت نباشد.

6.

مخالف با سنن الهی در نظام هستی نباشد.

7.

مخالف قرآن، سنت قطعی و مسلمات دین و شریعت نباشد.


1) مصطفى سباعی، السنة و مكانت ها فی التشريع الاسلامی، صص 155 - 156

2) محمد بن حسن طوسی، العدّة فی اصول الفقه، ج 1، صص 367 - 371؛ همو، الاستبصار، ج 1 ص 2

8.

شامل امور سخیف نزد عقلا نباشد.

9.

مخالف با حقایق تاریخی عصر پیامبر نباشد.

10.

موافق با مذهب راوی که تأیید رویۀ اوست، نباشد.

11.

از انگیزه های نفسانی راوی نشأت نگیرد.

12.

حاکی از امری آشکار نباشد، در حالی که تنها یک نفر آن را نقل می کند.

13.

مشتمل بر نقل ثواب های بسیار برای کارهای کوچک نباشد.

14.

مشتمل بر حذف و افتادگی نباشد.

15.

تکیه بر سخن قبل از گوینده نباشد. (1)

7. تفویض و واگذاری احکام به اهل بیت علیهم السلام

بی گمان حق قانون گذاری، در اصل از آنِ خداست و او این حق را به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام وا گذاشته است و آنان نیز طبق مصالح به بیان احکام و لایی و قضایی، تشریع تدریجی، نسخ، تبعیض در بیان احکام، تقیه و... می پردازند. هر کدام از این موارد یاد شده، خود یکی از آسیب های فهم حدیث است. علاوه بر آن چنان که خواهد آمد، بزرگانی هم چون شهید صدر و آیت اللّه سیستانی و سبحانی، این امور را از جملۀ عوامل و اسباب تعارض و اختلاف احادیث دانسته اند و آیت اللّه سیستانی پس از تقسیم اسباب تعارض به عوامل و اسباب درونی و برونی، برخی از این امور را جزو عوامل درونی بر شمرده است. (2)در برخی از روایات، تفویض و حق قانون گذاری اهل بیت علیهم السلام دلیل وجود اختلاف در میان اخبار دانسته شده است؛ برای نمونه


1) حسن حاج حسن، نقد الحديث فی علم الدراية و الروايه، ج 2، صص 13 - 14؛ ر. ك: الاسرار المرفوعة فی الأحاديث الموضوعه، صص 424 - 467؛ محمود ابوريّة، اضواء على السنة المحمديه، صص 140 - 143؛ صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، صص 282 - 295، به نقل از: مهدی مهریزی، درآمدی بر شیوه های ارزیابی اسناد حدیث، علوم حدیث، ش 1، ص 91

2) علی سیستانی، الرافد فی علم الاصول، تقرير سيد منير سيد عدنان، صص 26 - 29؛ محمد باقر صدر، بحوث فی علم الأصول، ج 7، صص 29 - 39؛ جعفر سبحانی، المحصول فی علم الأصول، ج 4، صص 429 - 435

بنگرید:

موسی بن اشیم گوید:

دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَسَأَلْتُهُ عَنْ مَسْأَلَهٍ فَأَجَابَنِی فَبَیْنَا أَنَا جَالِسٌ إِذْ جَاءَهُ رَجُلٌ فَسَأَلَهُ عَنْهَا بِعَیْنِهَا فَأَجَابَهُ بِخِلاَفِ مَا أَجَابَنِی ثُمَّ جَاءَهُ آخَرُ فَسَأَلَهُ عَنْهَا بِعَیْنِهَا فَأَجَابَهُ بِخِلاَفِ مَا أَجَابَنِی وَ أَجَابَ صَاحِبِی فَفَزِعْتُ مِنْ ذَلِکَ وَ عَظُمَ عَلَیَّ فَلَمَّا خَرَجَ اَلْقَوْمُ نَظَرَ إِلَیَّ فَقَالَ یَا اِبْنَ أَشْیَمَ کَأَنَّکَ جَزِعْتَ قُلْتُ جَعَلَنِیَ اَللَّهُ فِدَاکَ إِنَّمَا جَزِعْتُ مِنْ ثَلاَثَهِ أَقَاوِیلَ فِی مَسْأَلَهٍ وَاحِدَهٍ فَقَالَ یَا اِبْنَ أَشْیَمَ إِنَّ اَللَّهَ فَوَّضَ إِلَی سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ أَمْرَ مُلْکِهِ فَقَالَ تَعَالَی هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ وَ فَوَّضَ إِلَی مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَمْرَ دِینِهِ فَقَالَ وَ ما آتاکُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَوَّضَ إِلَی اَلْأَئِمَّهِ مِنَّا وَ إِلَیْنَا مَا فَوَّضَ إِلَی مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَلاَ تَجْزَعْ؛ (1)نزد امام صادق علیه السلام رفتم و از ایشان دربارۀ مسأله ای پرسیدم و آن حضرت جواب مرا دادند. در همین اثنا فردی وارد شد و او هم همان مسأله را پرسید و حضرت جوابی متفاوت با پاسخ من بیان داشت. سپس مدتی گذشت و فرد دیگری آمد و اتفاقاً از همان مسأله پرسش کرد، امام نیز به او پاسخی داد که با پاسخ های من و دوستم تفاوت داشت. از این جریان نگران شدم و بر من سخت آمد. چون آن اشخاص از حضور امام مرخّص شدند، حضرت به من نگاهی کرد و فرمود: ای ابن اشیم، گویا نگران شدی؟ گفتم: قربانت، از سه پاسخ در یک مسأله نگران گشتم. امام فرمود: ای ابن اشیم، خداوند به سلیمان بن داوود ملک و پادشاهی را وا گذاشت، آن جا که فرمود هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكَ بِغَيْرِ حِسَابٍ (2)و نیز به حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم دینش را تفویض کرد، در آن جا که فرمود: و مَا آتَاکُمُ الرَّسُول فَخُذُوهُ و مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا (3)و آن گاه خداوند


1) محمد بن محمد عكبرى (شيخ مفيد)، الاختصاص، ص 329؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 241، ح 32 و ج 23، ص 185، ح 53. و ر. ک: ص 247، ح 59؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص 383؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 17، ص 305

2) سوره ص 38: 39. «(و به او گفتیم:) این عطای ماست، به هر کس می خواهی (و صلاح می بینی) ببخش، و از هر کس می خواهی امساک کن، و حسابی بر تو نیست (تو امین هستی)!»...

3) حشر 59: 7. «آن چه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آن چه نهی کرده خود داری نمایید

امر دین را و آن چه به پیامبرش تفویض کرده است، به امامانی از ما واگذار نموده است. نگران مباش».

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه در ذیل روایت ابن اشیم می گوید: مراد، تفویض در بیان حکم واقعی و حکم تقیه ای در جایگاه خودش است. (1)

شایستۀ ذکر است که نگارندۀ حدائق از محدث امین استر آبادی نقل نموده که تفويض احکام به معصومان علیهم السلام نیز از دیگر عوامل تعارض اخبار است. گویا ایشان با اشاره به روایت فوق (موسی بن اشیم)، این را تأیید نموده و هم چون استر آبادی در کنار تقیه، تفویض را از اسباب تعارض دانسته است. (2)

علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه تفویض را دارای معانی متعددی دانسته که برخی در حق ائمه علیهم السلام ثابت و برخی منفی است. خلاصۀ آن از این قرار است: (3)

1.

تفویض در آفریدن، رزق، میراندن و زنده کردن؛ این معنا در صورتی که ائمه علیهم السلام فاعل حقیقی مستقل باشند، نوعی کفر است و در حق آنان صادق نیست و اگر خداوند این امور را با ارادۀ معصومان علیهم السلام انجام دهد، روایاتی آن را هم نفی می کند؛ ولی در حدی که از آن «معجزه» یاد می شود، ممکن است.

2.

تفویض در امر دین و تشریع حلال و حرام؛ این معنا که ائمه علیهم السلام هر آن چه را که بخواهند بدون وحی و الهام، حرام یا حلال نمایند، نا درست است. اما اگر گفتیم خداوند متعال پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و اهل بیتش علیهم السلام را به نحو کامل تربیت نموده و امر دینش را به آن ها وا گذاشته است و آنان هم جز حق و صواب اراده نمی کنند در حق آنان ثابت است. بر همین اساس، خداوند تعیین برخی از احکام را مانند افزودن در


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 241، ذيل ح 32. هذا أحد معانی التفویض و هو أنه فوض اللّٰه إلیهم بیان الحكم الواقعی فی موضعه و بیان حكم التقیة فی محله و السكوت فیما لم یروا المصلحة فی بیان شی ء؛ ر. ك: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 350

2) يوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 1، ص 8

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 350

رکعات، نوافل (1)و سهم الأرث جدّ (2)و... طبق روایات مستفيضه در اختیار معصومان علیهم السلام قرار داده است.

3.

تفویض در امر سیاست، تعلیم و تربیت مردم و دستور مردم به اطاعت از آنان

4.

تفویض در بیان احکام و معارف طبق مصلحت مخاطب به اندازۀ درک و فهم او و یا طبق تقیه، بدین گونه که در مواردی در مقام بیان حکم واقعی اند و گاهی در مقام بیان حکم تقیه ای. پرسشی را برای یکی پاسخ می دهند و برای دیگری سکوت می کنند و از جواب آن طفره می روند. چنان که فرموده اند: عَلَیْکُمُ اَلْمَسْأَلَهُ وَ لَیْسَ عَلَیْنَا اَلْجَوَابُ. (3)

5.

تفویض در اجرای حکم طبق ظواهر شریعت و یا بر طبق واقع و علم واقعی خودشان؛

6.

تفویض در اعطا و منع اموالی که در اختیار آن هاست؛ مانند انفال و خمس و....

معانی فوق غیر از دو فرض اول از دو معنای اول، در حقّ ائمه علیهم السلام ثابت است.


1) عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام يَقُولُ... ثُمَّ إِنَّ اللَّه عَزَّ و جَلَّ فَرَضَ الصَّلَاةَ رَكْعَتَيْنِ رَكْعَتَيْنِ عَشْرَ رَكَعَاتٍ فَأَضَافَ رَسُولُ اللّه (صلى اللّه عليه و آله إِلَى الرَّكْعَتَيْنِ رَكْعَتَيْنِ و إِلَى الْمَغْرِبِ رَكْعَةً فَصَارَتْ عَدِيلَ الْفَرِيضَةِ، لَا يَجُوزُ تَرْكُهُنَّ إِلَّا فِي سَفَرٍ و أَفْرَدَ الرَّكْعَةَ فِي الْمَغْرِبِ فَتَرَكَهَا قَائِمَةً فِي السَّفَرِ و الْحَضَرِ، فَأَجَازَ اللّه عَزَّ و جَلَّ لَه ذَلِكَ كُلَّه فَصَارَتِ الْفَرِيضَةُ سَبْعَ عَشْرَةَ رَكْعَةً ثُمَّ سَنَّ رَسُولُ اللّه صلى اللّه عليه و آله النَّوَافِلَ أَرْبَعاً و ثَلَاثِينَ رَكْعَةً مِثْلَيِ الْفَرِيضَةِ، فَأَجَازَ اللّه عَزَّ و جَلَّ لَه ذَلِكَ). محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 1، ص 266، باب (التفويض إلى رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلّم و إلى الأئمَّة علیهم السّلام في أمر الدِّين وَ رَوَی زُرَارَةُ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الصَّلَاةَ وَ سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلّم عَشَرَةَ أَوْجُهٍ صَلَاةَ السَّفَرِ وَ صَلَاةَ الْحَضَرِ وَ صَلَاةَ الْخَوْفِ عَلَی ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ وَ صَلَاةَ کُسُوفِ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ صَلَاةَ الْعِیدَیْنِ وَ صَلَاةَ الِاسْتِسْقَاءِ وَ الصَّلَاةَ عَلَی الْمَیِّتِ. محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 272، باب فرض الصلاة

2) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَدَّبَ نَبيَّهُ صلی اللّه علیه و آله و سلّم، فَلَمَّا انْتَهَى بِهِ إِلَى مَا أَرَادَ قَالَ لَهُ: وَ إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيم القلم: فَفَوَّضَ إِلَيْهِ دِينَهُ فَقَالَ: وَ مَا الَنَكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَنكُمْ عَنْهُ فَأَنتَهُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ الْفَرَائِضَ وَ لَمْ يَقْسِمُ لِلْجَدُ شَيْئاً، وَ إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلی اللّه علیه و آله و سلّم أَطْعَمَهُ السُّدُسَ فَأَجَازَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ لَهُ ذَلِكَ، وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: هَذَا عَطَاؤُنَا فَأَمْنُنْ أَوْ أَمسك بِغَيْرِ حِسَابِ. محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 267

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 349؛ نیز: محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 267. محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 65، ب 7؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 17، ص 278، ب 7، و ص 282، ب 7؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 23، ص 177، ب 9؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص 38، ب 19

شاید مقصود شیخ صدوق رحمه اللّه علیه هم از نفی تفویض (1)همین دو فرض باشد.

یکی از محقّقان در ذیل حدیث موسی بن اشیم می نویسد: در تحقیق موضوع تفویض این نکات را باید منظور داشت:

1. در تشکیلات سازمانی بشری قوۀ قانون گذاری، قضائیه و مجریه وجود دارد.

قوۀ قانون گذاری راجع به مجلس شوراست که مردان لایق و متفکر از طرف مردم وکیل می شوند و برای حفظ مصالح عمومی و حفظ نظم و اجتماع ملت قانون وضع می کنند، و هر ملتی علاوه بر قانون های مجلس شورا یک قانون اساسی هم دارد که پایۀ ملیت اوست.

این قانون های تصویب شده در مجلس شورا به دست حکومت و دولتی داده می شود که آن را اجرا کند. پس دولت که مجری قانون است، تابع قوانين مجلس است و مجلس در وضع قوانین تابع قانون اساسی است.

با وجودی که دولت و حکومت باید پیرو قوانین مصوبه مجلس و متکی به حفظ قانون اساسی باشد، باز هم برای اجرای همین قوانین نیاز به تصویب نامه هایی دارد که در مرتبه خود باز قانونی محسوب می شود؛ مثلاً مجلس شورا تصویب می کند که از درآمد نفت برای بودجه کشور استفاده شود و این قانون را به دست دولت می دهد. دولت نیز برای اجرای این قانون باز نیاز دارد که مورد مناسب درآمد نفت را تعیین کند و محل صرف آن را بسنجد و به وسیلۀ افراد دانا و امینی، آن درآمد را در محل معين صرف کند. اکنون اگر ما قرآن را به جای قانون اساسی اسلام به حساب آوریم تا این قانون اساسی به عمل برسد، دو مرحله قانونی دیگر باید طی کند:

اول: قالب ریزی کلیات قوانین اسلام در موضوعات عملی؛ مثلاً از این مرحله به رسالۀ عملیه می توان تعبیر کرد.


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الاعتقادات فی دين الإماميه، تحقيق عصام عبد السد، ص 97: اعْتِقَادُنَا فِی الْغُلَاةِ وَ الْمُفَوِّضَةِ أَنَّهُمْ كُفَّارٌ بِاللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ وَ أَنَّهُمْ شَرٌّ مِنَ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَی وَ الْمَجُوسِ وَ الْقَدَرِیَّةِ وَ الْحَرُورِیَّةِ وَ مِنْ جَمِیعِ أَهْلِ الْبِدَعِ وَ الْأَهْوَاءِ الْمُضِلَّةِ وَ أَنَّهُ مَا صَغَّرَ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ تَصْغِیرَهُمْ شَیْ ءٌ

دوم: تطبیق آن بر اوضاع محلّی و شخصی؛ مثلاً از این مرحله به آموزش و تمرین رساله عملیه می توان تعبیر کرد.

فرض کن در قرآن می فرماید: زکات را بدهید، و مصرف زکات را هم در هشت مورد تعیین می کند. (1)اکنون این زکات از چه و چه اندازه باید دریافت شود و شرایط آن چیست؟ این موارد همه باید معلوم شود و به صورت مسائلی در آید که پیغمبر و امام بیان می کنند؛ مثل درج در رساله. باز هم برای اجرای این حکم در هر محل و موردی باید مسؤولی معین شود و مأمور بر درآمدی باشد و انباری برای زکاتِ جمع آوری شده در نظر گرفت و محل مصارف را سنجید و وسیله رسیدن زکات را به مصارف فراهم کرد. هم چنین این مهم خود محتاج به مدیریتی شایسته است که در زبان امروز از آن به تصویب نامه های دولتی تعبیر می شود.

با توجه به این معنا روشن است که در صورتی که قرآن را قانون اساسی اسلام بشماریم و در صورت اعتقاد به پیغمبر و امام باز هم باید کلیات قرآنی به صورت مسائل و مواد عملی در قالب دستور های محلّی و موردی اجرایی ریخته شود تا به مرحله عمل برسد. بنا بر این، مرحله ماده بندی احکام و تصویب نامه های آن به نظر پیغمبر و امام واگذارده شده و این امری است روشن و بدیهی که جای هیچ گونه تردیدی نیست.

2. گاهی می شود که شرایطی غیر عادی در کشوری و ملتی بروز می کند و دولت یا حکومت با تقید به همان قوانین مصوبه مجلس شورا نمی تواند کار کشور را اداره کند و به مجلس شورا پیشنهاد اعطای اختیارات می دهد. این وضع یک حقیقت اجتماعی است که در بسیاری از کشور های قانونی و مترقی، مصداق پیدا کرده و

1) توبه 9: 60: إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاکِینِ وَ الْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَ الْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقَابِ وَ الْغَارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَهً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ؛ صدقات، تنها به تهی دستان و بینوایان و متصدّیان [گرد آوری و پخش] آن، و کسانی که دلشان به دست آورده می شود، و در [راه آزادی] بردگان، و وام داران، و در راه خدا، و به در راه مانده، اختصاص دارد. [این] فریضه ای از جانب خداست، و خدا دانای حکیم است»

زمامداران وقت از نظر مشکلات موجود نیازمند اختیارات بیش تری شده اند و این را از مجلس درخواست کرده و لایحه اخذ اختیارات را نیز به مجلس پیشنهاد کرده اند. این مرحله یکی از مراحل حساس اجتماعی ملت هاست.

اگر در موضوع تفویض امور دین به پیغمبر و امام از این نظر هم وارد مطالعه و بررسی شویم، بسیار درست و بجاست؛ زیرا پیغمبر و امام رهبر جامعه اسلامی است و جامعۀ اسلامی پیوسته در پیشرفت و توسعه است و در معرض انقلاب و تحول، دچار بحران می شود و گاهی اوضاع آن غیر عادی است. از این رو، باید رهبر جامعه اختیارات کاملی داشته باشد که در هر دوره ای، مناسب وضع آن دوره، قوانینی وضع کند و تصویب نامه هایی صادر کند؛ مثال:

الف. هجرت پیغمبر اسلام از مکه به مدینه و پیروی قبائل مدینه از آن حضرت. در این جا پیغمبر نماز جمعه را با دو خطبه اقامه کرد و با یهود مدینه پیمان صلح مفصلی بست.

ب. آغاز جهاد با مخالفان اسلام و هجوم پی در پی دشمنان و....

در دوران امیر مؤمنان علیه السلام کودتای سقیفه، پیشرفت اسلام در کشورهای فارس و روم، شورش بر عثمان، اختلافات داخلی در محیط مرکزی اسلام، این ها همه تحو لات و تغییراتی بود که بسا موجب بحران و اعلام وضع فوق العاده بود؛ مثلاً در اولین جنگ خونین داخلی اسلام که در بصره میان امیر مؤمنان و طرفداران عایشه واقع شد، امیر مؤمنان علیه السلام راجع به جمع بصریان مغلوب، احکام و مقررات جدیدی اظهار کرد و فرمود: فراری ها را دنبال نکنید؛ زخمی ها را نکشید؛ زن ها و کودک ها را اسیر نکنید؛ غیر از آن چه در لشکر گاه دشمن است و وسیله ادامه مخالفت اوست، چیزی را غارت نکنید.

این ها همه مقرراتی بود که مردم عرب و اسلام تا کنون در جنگ ها با آن رو به رو نشده بودند. بنا بر این، اگر عنوان این باب به این تعبیر ترجمه شود که: 1. (به پیغمبر و

ائمه علیهم السلام دربارۀ امور دین اختیاراتی داده شده است) تعبیری به جاست.

3. «تفویض» چنان چه مرحوم مجلسی هم بدان اشاره کرده، (1)مراتبی دارد:

الف. تفویض در تکوین و آفرینش. مبدأ آن تورات است و معتقدان قدیم آن یهودند. تورات است که می گوید خدا جهان را در ظرف شش روز آفرید و ادارۀ آن را به خودش وا گذاشت.

فلاسفۀ یونان گویند: اداره آفرینش و تکوین به عقول عشره واگذار شده است. این نظر فلسفی هم از این اصل تورات بر داشته شده است و در قالب الواحد لا يصدر منه إلاّ الواحد ریخته شده است.

ب. تفویض در جعل قانون و تشریع. این عقیدۀ برا همه است که بعث انبیا را زشت می شمارند و می گویند: خدا امور تشریع و قانون گذاری را به عقل بشری تفویض کرده است.

ج. تفویض در انجام قوانین و دستورات. این عقیدۀ معتزله است و می گویند بشر در اجرا و اعمال قانون مستقل است و خداوند در این مرحله نسبت به او تأثیری ندارد و او را به خودش واگذارده است.

همۀ این عقائد که عنوان «تفویض» بر آن ها منطبق است، باطل است.

4. مُفوِّضه که شیخ صدوق رحمه اللّه علیه آن ها را در ردیف غُلات شمرده و در کفر شریک آن ها دانسته است، (2)طبق شرح شیخ مفید رحمه اللّه علیه، همان فرقه ای اند که از یهود سر چشمه گرفته و گویند: آفرینش و روزی دادن و تدبیر امور جهان به پیغمبر و ائمه علیهم السلام واگذار شده است. بنیان گذار این عقیده طبق روایت زراره که در ضمن کلام شیخ صدوق رحمه اللّه علیه آمده از خاندان عبد اللّه بن سبأ یهودی بوده است (3)و از راه جهالت یا به

1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 350

2) محمد بن علی قمی (شيخ صدوق)، الاعتقادات فی دين الإماميه، ص 97. اعْتِقَادُنَا فِی الْغُلَاةِ وَ الْمُفَوِّضَةِ أَنَّهُمْ کُفَّارٌ بِاللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ وَ أَنَّهُمْ شَرٌّ مِنَ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَی وَ الْمَجُوسِ وَ الْقَدَرِیَّةِ وَ الْحَرُورِیَّةِ وَ مِنْ جَمِیعِ أَهْلِ الْبِدَعِ وَ الْأَهْوَاءِ الْمُضِلَّةِ وَ أَنَّهُ مَا صَغَّرَ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ تَصْغِیرَهُمْ شَیْ ءٌ

3) همان، ص 100؛ نیز ر. ك: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 343، فصل فی بيان التفويض و معانيه؛ رَوَى عَنْ زُرَارَةَ أَنَّهُ قَالَ: قُلْتُ لِلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِنَّ رَجُلًا مِنَ وُلْدِ عَبْدُ اللَّهِ بْنِ سَبَا يَقُولُ بِالتَّفْوِيضِ. فَقَالَ: وَ مَا التَّفْوِيضِ؟ قِلَّةُ: إِنَّ اللَّهَ تبارک وَ تعالی خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا فَفَوَّضَ إِلَيْهِمَا فخلقا وَ رِزْقاً وَ أَ مَاتَا وَ أَ حَيِيّاً. فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: كَذَبَ عَدُوُّ اللَّهِ... إِذَا انْصَرَفْتَ إِلَيْهِ قَاتَلَ عَلَيْهِ هَذِهِ الْآيَةَ الَّتِي فِي سُورَةِ الرَّعْدُ: أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ. فَانْصَرَفْتُ إِلَى الرَّجُلِ فَأَخْبَرْتُهُ فكانى القمته حَجَراً أَوْ قَالَ فكانما خَرِسَ

قصد تخریب این عقیده فاسد را در میان عده ای از ساده لوحان اسلامی رواج داده است. این معنا از تفویض، هیچ ربطی به تفویض در امور دین که عنوان بابی در کتاب اصول کافی است، ندارد. شیخ صدوق رحمه اللّه علیه در ضمن کلام خود عنوان این باب و دلیل آن را آورده و گفته است: وَ قَدْ فَوَّضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی نَبِیِّهِ صلی اللّٰه علیه و آله أَمْرَ دِینِهِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا (1وَ قَدْ فَوَّضَ ذَلِكَ إِلَی الْأَئِمَّةِ علیهم السلام). (2)گویا وی این عنوان را از شیخ کلینی رحمه اللّه علیه گرفته است و با او موافق است. با این حال عجب است که مجلسی رحمه اللّه علیه بر آن گشته است تا او را مخالف کلینی و محدثان به حساب آورد و برای تحصیل موافقت او دنبال تأويل و توجیه گردد. (3)


1) حشر 57: 7. «آن چه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آن چه نهی کرده خود داری نمایید»

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الاعتقادات فی دين الإماميه، تحقيق عصام عبد السيد، ص 100

3) محمد بن يعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمۀ محمد باقر کمره ای، ج 2، صص 813 - 815

فصل سوّم: آسیب ها و مشکلات بیرونی حدیث

1.

تعارض و اختلاف روایات

2.

نقل به معنا

3.

تصحیف

4.

تحریف

5.

تقطیع نا درست و عدم ذکر تمام روایت

6.

تلخيص ناقص حدیث

7.

اضطراب و تناقض

8.

زیاده و نقیصه

9.

ادراج در متن حدیث

10.

تقدیم و تأخیر

11.

تشابه حروف و رسم الخطّ

12.

تصحیحات قیاسی و اجتهادی

13.

تحوّل معنایی واژه ها

14.

اشتراك لفظی

15.

خلط میان معنای لغوی و اصطلاحی

16.

خلط معنای حقیقی و مجازی

17.

خلط معنای متعارف و فرهنگ روایی

18.

دگرگونی شرایط، اوضاع و احوال مکلّفان

19.

اختلاف فهم راویان

20.

کج فهمی (سوء فهم راویان)

21.

غلو و سخنان اغراق آمیز

22.

در آمیختگی روایات اصیل با اسرائیلیات

23.

خلط میان گزاره های حقیقی و شخصی

24.

نقل در باب نا مناسب

فصل سوّم: آسیب ها و مشکلات بیرونی حدیث

اشاره

نظام هستی به گونه ای است که هر گونه حرکت رو به جلو و رشد با آفات و موانعی روبرو خواهد شد. بخشی از این موانع، ذاتی و خاصیت درونی دارد و بخش دیگر ذاتی نیست؛ بلکه از بیرون بر آن پدیده عارض می شوند. فهم حدیث هم از این امر مستثنا نیست. در این فصل به آن دسته از آفاتی می پردازیم که ریشه ای درونی در روایات ندارد و از خارج بر حدیث تحمیل شده است. امام علی علیه السلام سر منشأ پاره ای از آسیب های حدیث را عوارض بیرونی کلام دانسته است:

أَلَا إِنَّ الْحَدِیثَ ذُو شُجُونٍ فَلَا یَقُولَنَّ قَائِلُكُمْ إِنَّ كَلَامَ عَلِیٍّ مُتَنَاقِضٌ لِأَنَّ الْكَلَامَ عَارِضٌ؛ (1)بدانید که حدیث شاخه ها و شعبه های گوناگون و اغراض مختلفی دارد. مبادا کسی از شما گوید سخنان علی ضد و نقیض است؛ زیرا کلام تحت تأثیر عوارض و عوامل بیرونی است». در ادامه به بررسی آسیب ها و موانع بیرونی حدیث می پردازیم.


1) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، الأمالی، ص 620، المجلس التسعون؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 40، ص 345، ب 98؛ ج 74، ص 394، ب 15؛ يوسف بحرانی، الدرر النجفية من الملتقطات اليوسفيه، ج 4، ص 86؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، الفوائد الطوسيه، ص 149، فائدۀ 46

1. تعارض و اختلاف روایات

اشاره

از آسیب های بیرونی که گاه عامل درونی نیز دارد، تعارض و اختلاف میان روایات است. بحث اختلاف و تعارض در اخبار، از جمله مسائلی است که در طول تاریخ

اسلام، توجّه عالمان و اندیشوران مسلمان را در حوزه های مختلف علمی هم چون فقه، حدیث، کلام و... به خود جلب کرده است و این امر اندکی پس از صدر اسلام، موجبات نگرانی محدّثان، متکلّمان و فقیهان را فراهم کرده است تا آن جا که هر دسته برای حلّ این معضل فرهنگی و دفع هر گونه طعن از مرام و مذهب خویش، دانش مختلف الحدیث را تأسیس نموده و در این زمینه، دست به تألیف و نگارش زده اند.

در تعریف دانش مختلف الحدیث که یکی از گرایش های دانش «فقه الحدیث» است، گفته اند: هو العلم الذي يبحث عن الاحاديث المتعارضة...؛ (1)علمی است که از احادیث متعارض، یعنی از تنافی و نا سازگاری میان مدلول احادیث و نیز از چگونگی علاج و رفع آن بحث می کند. (2)

الف. «تعارض» در لغت

«تعارض» مصدر باب «تفاعل» و مشتق از «عرض» است که هم به معنای اظهار و ابراز است و هم به معنای پهنا در مقابل طول (درازا). (3)هر دو معنا در محل بحث، متناسب است؛ زیرا هر یک از دو خبر در مقابل هم ظاهر می شود و عرض اندام می کند؛ همان طور که می توان گفت: هر یک از آن ها خود را در مقابل دیگری از نظر


1) حسن صدر، نهاية الدرایه، تحقیق ماجد غرباوی، ص 28، مقدمه محقّق

2) قابل توجه است که این دانش، علاوه بر نام «مختلف الحدیث» نام های متعدّد دیگری مانند «تأویل الحديث»، «تلفيق الحديث»، «مشكل الحديث»، «علاج الحديث» و «اختلاف الحدیث دارد که برخی از دانشوران شیعه و اهل سنّت، آن ها را یاد آور شده اند. ر. ک: عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 5، ص 272؛ صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 110

3) خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج 1، ص 271

حجّيت و اعتبار، هم عرض و هم ارزش می داند.

ب. تعارض در اصطلاح

در اصطلاح، تنافی و نا سازگاری عرفی در مفاد و مدلول دو یا چند خبر یا دليل را تعارض گویند. (1)مقصود از تنافی عرفی در برابر عقلی، این است که این نا سازگاری، اعم است از این که به نحو تباین کلّی باشد یا عموم و خصوص من وجه یا مطلق تا موارد جمع عرفی را هم در بر گیرد. (2)

ج. اهمیت موضوع تعارض اخبار

از آن جا که این مسأله از جمله مسائل بسیار اساسی و کار آمد علم فقه و حدیث پژوهی است، تسلّط و آگاهی کامل بر آن بر هر حدیث پژوه و فقیهی لازم و ضروری است؛ چرا که روایات متعارض در اغلب ابواب فقهی و غیر فقهی پراکنده است. (3)به همین سبب، نووی می نویسد: «مختلف الحدیث از مهم ترین دانش های حدیثی است و شناخت آن برای دانشوران هر رشته، ضروری است». (4)شاطبی، تبحّر در این علم را نشانه اجتهاد دانسته است (5)و شهید ثانی، این دانش را برای تمامی دانشمندان، به خصوص فقیهان، لازم می شمارد و بر این باور است که این دانش، نیاز به مقدماتی دارد و ورود به آن از هر کسی ساخته نیست. (6)

از سوی دیگر یکی از مهم ترین اسباب و عوامل اختلاف در آرا و فتوا های گوناگون، وجود روایات متعارض است. این جاست که دانستن اسباب اختلاف و راه های رفع آن، در وحدت آرا و نزدیک شدن به نظر درست، بسیار مؤثّر است.


1) محمد باقر صدر، دروس فی علم الأصول، الحلقة الثالثة، ص 513

2) جعفر سبحانی، المحصول فی علم الأصول، ج 4، ص 439

3) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 2

4) جلال الدین سیوطی، تدريب الراوى فى شرح تقريب النووى، ص 196

5) مهدی مهریزی، تعارض اخبار، مجله علوم حدیث، ش 9، ص 2 (به نقل از: الموافقات، ج 4، ص 161)

6) زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثانی الرعاية فی علم الدرايه، ص 126

مسألۀ تعارض و اختلاف اخبار در قرن چهارم و پنجم، یکی از شبهات کلامی و ایراد های عمدۀ اهل سنّت بر شیعه به شمار می رفته است. از این رو، هر یک از نویسندگان کتب اربعۀ شیعه، کتاب های خود را به انگیزۀ رفع تناقض و از بین بردن تعارض و آسیب های وارد بر حدیث شیعه نوشته اند، (1)لکن شیوۀ کار این محدثان جليل القدر با یک دیگر تفاوت دارد. مرحوم کلینی و شیخ صدوق رحمه اللّه علیه تعارض در اخبار را با درج احادیث موافقِ فتوای خود و احتراز از نقل روایات متعارض - به این امید که اخبار مخالف با جوامع آنان به تدریج منسوخ گردد - حل نمودند. این شیوه گر چه در جای خود ستودنی است، نتوانست به خوبی شبههٔ کلامی مربوط به تعارض اخبار را از میان ببرد؛ لذا مرحوم شیخ طوسی با همت بلند خود و با هم فکری برخی دوستانش برای حل مشکل، وارد میدان تعارض روایات شد و با این هدف دست به تحرير تهذيب و استبصار زد تا برای همیشه این شبهۀ کلامی را ریشه کن کند. (2)وی در این دو کتاب کوشید تا با شناسایی آسیب های وارد بر حدیث که موجب پیدایش تعارض اخبار گشته، وجه جمع مقبولی را میان روایات نشان دهد.

در زمینۀ تعارض اخبار، دو مسأله بسیار مهم و وابسته به یک دیگر مطرح است:


1) نک: محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 8؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 3؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 2؛ محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 2؛ محسن امین، اعیان الشیعه، ج 9، ص 164؛ احمد عابدی و محمد علی مهدوی راد، مقدمۀ المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحار الأنوار، ج 1، ص 70؛ مجید معارف، تاریخ حدیث شیعه، ص 531

2) وی در مقدمه «تهذیب» می گوید: «برخی دوستان - که خداوند مؤیدشان دارد - از جملۀ آن دوستانی که من حق ایشان را بر گردن خود واجب می شمرم با من سخن از اختلاف و تضاد اخبار به میان آوردند و گفتند: اختلاف و تضاد اخبار تا آن حد است که کم تر حدیثی را در جوامع حدیثی می یابیم که در مقابل آن چند حدیث مخالف موجود نباشد. این اختلاف و تناقض موجب شده است که مخالفان مذهب شدید ترین اعتراضات را بر ما وارد کنند و آن را دلیل بر بطلان مذهب ما بشمارند... اینان به من گفتند: اکنون که مطلب این چنین است، مشغول شدن به شرح و تفصیل کتابی که اخبار متعارض را در بر دارد و آن ها را تأویل ببرد، از خدمات مهم دینی و از وسایل تقرب به درگاه الهی است، که چنین کتابی مبتدی را سودی فراوان ارزانی می دارد و وی را در دانش سیراب می سازد». ر. ك: محمد بن حسن طوسی، تهذيب الاحكام، ج 1، صص 2 - 3

1.

کشف و شناسایی علل و عوامل پیدایش تعارض روایات

2.

راه های حل و علاج تعارض. (1)

د. علل و عوامل پیدایش تعارض از دیدگاه روایات

اشاره

با مراجعه به کتب حدیثی و بررسی روایات در ابواب گوناگون احکام و سایر معارف اسلامی، با روایات متعارضی روبه رو می شویم، تا آن جا که شیخ طوسی کم تر بابی از ابواب فقه را خالی از اخبار متعارض می داند. (2)

به طور طبیعی، این پرسش فراروی هر محقّق و حدیث پژوهی قرار می گیرد که با توجه به این که امامان، همگی معصوم و باب علم الهی اند، چرا در احادیث، تعارض رخ داده است؟ چه عامل یا عواملی موجب اختلاف های روایات است؟ آیا این اختلاف و تعارض، مولود کلام معصوم است یا متأثّر از عوامل بیرونی آن؟ پدیدۀ تعارض اخبار، علل و عوامل گوناگونی داشته است که برخی از آن ها مربوط به طبیعت کلام بشری و چگونگی ابلاغ قانون و برخی دیگر مربوط به عوامل بیرونی و خارج از متن کلام است. از آن جا که نا آگاهی از این عوامل، مایۀ شک و شبهه برخی در اساس مکتب شده است، مسأله کشف و شناسایی این علل و عوامل، از دیر باز هم چون اصل مسأله تعارض اخبار، از مباحث مهم و دغدغه آور محدّثان، فقیهان و متکلّمان بوده است و می توان گفت از جمله مسائلی است که ریشه در روایات دارد؛ بدین گونه که راویان، همین پرسش را برای امامان معصوم علیهم السلام مطرح کرده و آنان عواملی را برای پدیدۀ اختلاف اخبار بر شمرده بودند و در ادامه، عالمان و متفکّران اسلامی به بسطِ زوایای دیگر آن پرداختند.

برای تبیین این عوامل، نخست به سراغ روایات می رویم و برای هر کدام به یک روایت بسنده می کنیم، سپس سخنان برخی از اندیشمندان اسلامی را در این باره بیان


1) علی دلبری، آسیب شناسی فهم روایات (تعارض؛ علل و عوامل آن) مجله تخصصی دانشگاه علوم اسلامی رضوی (الهیات و حقوق) ش 11، ص 152، بهار 1383 ش

2) محمد بن حسن طوسی، العدة فی اصول الفقه، تحقیق محمد رضا انصاری، ج 1، صص 137 و 143

یادآور می شویم.

اول. نسخ

منصور بن حازم گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم:

فَأَخْبِرْنِی عَنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ صَدَقُوا عَلَی مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَمْ کَذَبُوا قَالَ بَلْ صَدَقُوا قُلْتُ فَمَا بَالُهُمُ اِخْتَلَفُوا فَقَالَ أَ مَا تَعْلَمُ أَنَّ اَلرَّجُلَ کَانَ یَأْتِی رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَیَسْأَلُهُ عَنِ اَلْمَسْأَلَهِ فَیُجِیبُهُ فِیهَا بِالْجَوَابِ ثُمَّ یُجِیبُهُ... بَعْدَ ذَلِکَ بِمَا یَنْسَخُ ذَلِکَ اَلْجَوَابَ فَنَسَخَتِ اَلْأَحَادِیثُ بَعْضُهَا بَعْضاً؛ (1) مرا آگاه سازید آیا اصحاب پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم سخن آن حضرت را راست شمردند یا بر او دروغ بستند؟ فرمود: راست گفتند. عرض کردم: پس چرا اختلاف پیدا کردند؟ فرمود: مگر نمی دانی فردی خدمت پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم می آمد و از او مسأله می پرسید و آن حضرت جوابش می فرمود و بعد ها پاسخی دیگر می داد که پاسخ اوّل را نسخ می کرد. پس برخی از احادیث، برخی دیگر را نسخ کرده است».

دوم. رعایت ظرفیّت راوی

منصور بن حازم گوید: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَنْ مَسْأَلَهٍ فَقُلْتُ أَسْأَلُکَ عَنْهَا ثُمَّ یَسْأَلُکَ غَیْرِی فَتُجِیبُهُ بِغَیْرِ اَلْجَوَابِ اَلَّذِی أَجَبْتَنِی بِهِ فَقَالَ إِنَّ اَلرَّجُلَ یَسْأَلُنِی عَنِ اَلْمَسْأَلَهِ یَزِیدُ فِیهَا اَلْحَرْفَ فَأُعْطِیهِ عَلَی قَدْرِ مَا زَادَ وَ یَنْقُصُ اَلْحَرْفَ فَأُعْطِیهِ عَلَی قَدْرِ مَا یَنْقُصُ؛ (2)مسأله ای را از امام صادق علیه السلام پرسیدم و عرض کردم: من از شما مطلبی را می پرسم، س دیگری هم می پرسد و شما به او پاسخی غیر از آن چه به من جواب دادید، می گویید: حضرت فرمود: فردی از من مطلبی را می پرسد و بر آن نکته ای می افزاید و یا می کاهد، من هم به اندازۀ آن، به او پاسخ می دهم».


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 65؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 228؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 208

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 238

در نقل دیگر، طبق عبارت اصول کافی، پاسخ حضرت به ابن حازم چنین آمده است: فَقَالَ إِنَّا نُجِیبُ النَّاسَ عَلَی الزِّیَادَهِ وَ النُّقْصَانِ؛ (1)ما مردم را به زیاد و کم (به اندازه عقلشان) پاسخ می دهیم».

سوم. اختلاف مراتب راویان از نظر جهل و سهو و...

عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ کَیْفَ اِخْتَلَفَ أَصْحَابُ اَلنَّبِیِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی اَلْمَسْحِ عَلَی اَلْخُفَّیْنِ فَقَالَ کَانَ اَلرَّجُلُ مِنْهُمْ یَسْمَعُ مِنَ اَلنَّبِیِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَلْحَدِیثَ فَیَغِیبُ عَنِ اَلنَّاسِخِ وَ لاَ یَعْرِفُهُ فَإِذَا أَنْکَرَ مَا یُخَالِفُ فِی یَدَیْهِ کَبُرَ عَلَیْهِ تَرْکُهُ وَ قَدْ کَانَ اَلشَّیْءُ یَنْزِلُ عَلَی رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَیَعْمَلُ بِهِ زَمَاناً ثُمَّ یُؤْمَرُ بِغَیْرِهِ فَیَأْمُرُ بِهِ أَصْحَابَهُ وَ أُمَّتَهُ حَتَّی قَالَ أُنَاسٌ یَا رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِنَّکَ تَأْمُرُنَا... بِالشَّیْءِ حَتَّی إِذَا اِعْتَدْنَاهُ وَ جَرَیْنَا عَلَیْهِ أَمَرْتَنَا بِغَیْرِهِ فَسَکَتَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنْهُمْ فَأَنْزَلَ اَللَّهُ عَلَیْهِ قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ اَلرُّسُلِ... إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما یُوحی إِلَیَّ وَ ما أَنَا إِلاّ نَذِیرٌ مُبِینٌ؛ (2)جابر گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: چگونه اصحاب پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم درباره خفّین (چکمه ها) اختلاف کردند؟ حضرت فرمود: فردی از اصحاب پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم از ایشان حدیثی را می شنید، ولی ناسخ از چشم او پنهان می ماند و شناختی بدان حاصل نمی کرد. در این هنگام، آن روایت مخالفی که در دستش بود، انکار می شد، امّا دیگر ترکش برای او مشکل بود. گاهی چیزی بر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نازل و در برهه ای به آن عمل می شد، سپس مأمور به غیر آن می شد و آن حضرت، اصحاب و امّت خود را به آن امر می کرد. تا آن جا که برخی از مردم به پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم اعتراض نمودند: ای رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم شما ما را به چیزی دستور می دهید. تا ما آن را انجام می دهیم و بر آن عادت می کنیم، باز شما ما را به چیز دیگری دستور می دهید. حضرت در برابر این سخن سکوت نمودند. پس از آن این آیه نازل شد: بگو: «من پیامبر نو ظهوری نیستم؛ و نمی دانم با من و شما چه خواهد شد. من تنها از آن چه بر من


1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 65

2) محمد 2 احمد بن بن خالد برقی، المحاسن، ج 2، ص 299؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 243؛ نیز ر. ک: ج 2، ص 242 و ج 77، ص 268

وحی می شود، پیروی می کنم و من جز بیم دهنده آشکاری نیستم». (1)

چهارم. تقیه

عَنْ أَبِی عُبَیْدَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ لِی: یَا زِیَادُ مَا تَقُولُ لَوْ أَفْتَیْنَا رَجُلاً مِمَّنْ یَتَوَ لاَّنَا بِشَیْءٍ مِنَ اَلتَّقِیَّهِ قَالَ قُلْتُ: لَهُ أَنْتَ أَعْلَمُ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ إِنْ أَخَذَ بِهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَعْظَمُ أَجْراً قَالَ وَ فِی رِوَایَهٍ أُخْرَی إِنْ أَخَذَ بِهِ أُجِرَ وَ إِنْ تَرَکَهُ وَ اَللَّهِ أَثِمَ؛ (2)زياد گويد: امام باقر علیه السلام به من فرمود: اگر ما به یکی از دوستان خود فتوایی از روی تقیه دهیم، چه می گویی؟ عرض کردم: فدایت شوم! شما بهتر می دانید. فرمود: اگر به همان عمل کند، برایش بهتر و پاداشش بزرگ تر است. و در نقل دیگری آمده: اگر به همان عمل نماید، پاداش برده و اگر آن را ترک نماید به خدا سوگند، گناه کرده است».

پنجم. وضع و جعل

مفضل:گوید: «قالَ سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام يَوماً و دَخَلَ عَلَيهِ الفَيضُ بنُ المُختارِ، فَذَكَرَ لَهُ آيَةً مِن كِتابِ اللّهِ عز و جل تَأَوَّلَها أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام، فَقالَ لَهُ الفَيضُ: جَعَلَنِيَ اللّهُ فِداكَ، ما هذَا الاِختِلافُ الَّذي بَينَ شيعَتِكُم؟ قالَ: و أَيُّ الاِختِلافِ يا فَيضُ؟ فَقالَ لَهُ الفَيضُ: إنّي لَأَجلِسُ في حَلَقِهِم بِالكوفَةِ فَأَكادُ أن أشُكَّ فِي اختِلافِهِم في حَديثِهِم حَتّى أرجِعَ إلَى المُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ، فَيوقِفُني مِن ذلِكَ عَلى ما تَستَريحُ إلَيهِ نَفسي و يَطمَئِنُّ إلَيهِ قَلبي. فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: أجَل هُوَ كَما ذَكَرتَ يا فَيضُ، إنَّ النّاسَ اُولِعوا بِالكَذِبِ عَلَينا، إنَّ اللّهَ افتَرَضَ عَلَيهِم لا يُريدُ مِنهُم غَيرَهُ، و إنّي اُحَدِّثُ أحَدَهُم بِالحَديثِ فَلا يَخرُجُ مِن عِندي حَتّى يَتَأَوَّلُهُ عَلى غَيرِ تَأويلِهِ، و ذلِكَ أنَّهُم لا يَطلُبونَ بِحَديثِنا و بِحُبِّنا ما عِندَ اللّهِ، و إنَّما يَطلُبونَ بِهِ الدُّنيا، و كُلٌّ يُحِبُّ أن يُدعى رَأساً؛ (3)شنيدم آن هنگام که فیض بن مختار بر


1) احقاف 46: 9

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 65؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 107؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 228؛ نیز ر. ک: ج 2، صص 244، 237، 236، 220 و 252

3) محمد بن عمر کشّی، رجال الكشّی، ص 135، رقم 216؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 246، حدیث 58؛ نیز ر. ک: ص 250، حديث 63، 62 و 64

امام صادق علیه السلام وارد شد، آیه ای را مطرح کرد و حضرت علیه السلام آن را تفسیر کردند. فيض عرض کرد: قربانت شوم این اختلافِ میان شیعه چیست؟ فرمودند: کدام اختلاف؟ فیض گفت: این که هر گاه در کوفه در مجلسشان می نشینم، از اختلاف آن ها در حدیث، مردّد می شوم تا این که به مفضّل مراجعه می کنم و او به آن چه دلم آرام می گیرد، راهنمایی ام می سازد. حضرت فرمود: بله جریان اختلاف، هم چنان است که گفتی؛ (زیرا) مردم به دروغ بستن بر ما چنان اشتیاق دارند که گویی خداوند بر آن ها واجب ساخته و غیر از این را از آن ها نخواسته است. گاه برای برخی از اینان حدیث می کنم و او از نزد من خارج نمی شود تا این که بی مورد، توجیه می کند. این بدان جهت است که آن ها از حدیث و محبّت ما دنبال آخرت نیستند، بلکه دنیا را می خواهند و هر کدامشان دوست دارند که فرد مهمی به حساب آیند».

ششم. تخییر

عبد الاعلی گوید: سَأَلَ عَلِیُّ بْنُ حَنْظَلَهَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَنْ مَسْأَلَهٍ وَ أَنَا حَاضِرٌ فَأَجَابَهُ فِیهَا - فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ فَإِنْ کَانَ کَذَا وَ کَذَا فَأَجَابَهُ بِوَجْهٍ آخَرَ حَتَّی أَجَابَهُ بِأَرْبَعَهِ أَوْجُهٍ فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ حَنْظَلَهَ یَا بَا مُحَمَّدٍ هَذَا بَابٌ قَدْ أَحْکَمْنَاهُ فَسَمِعَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ لاَ تَقُلْ هَکَذَا یَا أَبَا اَلْحَسَنِ فَإِنَّکَ رَجُلٌ وَرِعٌ إِنَّ مِنَ اَلْأَشْیَاءِ أَشْیَاءَ مُضَیَّقَهً لَیْسَ یَجْرِی إِلاَّ عَلَی وَجْهٍ وَاحِدٍ مِنْهَا وَقْتُ اَلْجُمُعَهِ لَیْسَ وَقْتَهَا إِلاَّ حَدٌّ وَاحِدٌ حِینَ تَزُولُ اَلشَّمْسُ وَ مِنَ اَلْأَشْیَاءِ أَشْیَاءُ مُوَسَّعَهٌ تَجْرِی عَلَی وُجُوهٍ کَثِیرَهٍ وَ هَذَا مِنْهَا وَ اَللَّهِ إِنَّ لَهُ عِنْدِی لَسَبْعِینَ وَجْهاً؛ (1)على بن حنظله از امام صادق علیه السلام از مسأله ای پرسید و من نیز در آن جا حاضر بودم و حضرت به او پاسخ فرمودند. علی عرض کرد: اگر چنین و چنان باشد؟ باز حضرت به طرز دیگری تا چهار وجه پاسخ دادند. علی بن حنظله به من گفت: این بابی است


1) احمد برقى، المحاسن، ج 2، ص 299؛ محمد بن محمد عکبری (شیخ مفید)، الاختصاص، ص 288؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص 328؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، صص 197 و 243، ح 46؛ نیز ر. ک: ص 235، ح 16 و ص 247، ح 59

که ما آن را محکم و استوار دانسته ایم! حضرت این را شنید و به او فرمود: این چنین نگو! تو فردی پرهیزگاری! (اگر دیدی جواب های متعددی دادم، از این جهت است که) حکم پاره ای از امور، محدود و مضیّق است و جز یک حکم در آن ها راه ندارد؛ مانند وقت نماز جمعه که هنگام زوال خورشید است، ولی برخی مسائل، در سعه است و حکم آن بر وجوه متعدّدی پیاده می شود و این موضوعِ شما از آن هاست. به خدا سوگند که این موضوع در نظر من، هفتاد وجه دارد».

هفتم. تفویض و واگذاری احکام به اهل بیت علیهم السلام

موسی بن اشیم گوید: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَسَأَلْتُهُ عَنْ مَسْأَلَهٍ فَأَجَابَنِی فَبَیْنَا أَنَا جَالِسٌ إِذْ جَاءَهُ رَجُلٌ فَسَأَلَهُ عَنْهَا بِعَیْنِهَا فَأَجَابَهُ بِخِلاَفِ مَا أَجَابَنِی ثُمَّ جَاءَهُ آخَرُ فَسَأَلَهُ عَنْهَا بِعَیْنِهَا فَأَجَابَهُ بِخِلاَفِ مَا أَجَابَنِی وَ أَجَابَ صَاحِبِی فَفَزِعْتُ مِنْ ذَلِکَ وَ عَظُمَ عَلَیَّ فَلَمَّا خَرَجَ اَلْقَوْمُ نَظَرَ إِلَیَّ فَقَالَ یَا اِبْنَ أَشْیَمَ کَأَنَّکَ جَزِعْتَ قُلْتُ جَعَلَنِیَ اَللَّهُ فِدَاکَ إِنَّمَا جَزِعْتُ مِنْ ثَلاَثَهِ أَقَاوِیلَ فِی مَسْأَلَهٍ وَاحِدَهٍ فَقَالَ یَا اِبْنَ أَشْیَمَ إِنَّ اَللَّهَ فَوَّضَ إِلَی سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ أَمْرَ مُلْکِهِ فَقَالَ تَعَالَی هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ وَ فَوَّضَ إِلَی مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَمْرَ دِینِهِ فَقَالَ وَ ما آتاکُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَوَّضَ إِلَی اَلْأَئِمَّهِ مِنَّا وَ إِلَیْنَا مَا فَوَّضَ إِلَی مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَلاَ تَجْزَعْ؛ (1)نزد امام صادق علیه السلام رفتم و از ایشان دربارهٔ مسأله ای پرسیدم و آن حضرت جواب مرا دادند. در همین اثنا فردی وارد شد و او هم از همان مسأله سؤال نمود و حضرت جوابی متفاوت با پاسخ من بیان داشت. سپس مدتی گذشت و فرد دیگری آمد و اتفاقاً از همان مسأله پرسش کرد، امام نیز به او پاسخی داد که با پاسخ های من و دوستم تفاوت داشت. از این جریان نگران شدم و بر من سخت آمد. چون آن اشخاص از حضور امام مرخّص شدند، حضرت به من نگاهی کرد و فرمود: ای ابن اشیم! گویا


1) محمد بن محمد عكبرى (شيخ مفيد)، الاختصاص، ص 329؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 241، ح 32 و ج 23، ص 185، ح 53؛ نیز ر. ک: ص 247، ح 59؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص 383؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 17، ص 305

نگران شدی! گفتم: قربانت شوم! از سه پاسخ در یک مسأله نگران گشتم. امام فرمود: ای ابن اشیم! خداوند به سلیمان بن داوود ملک و پادشاهی را وا گذاشت، آن جا که فرمود: هذا عَطاؤنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكَ بِغَيْرِ حِساب (1)و نیز به حضرت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم دینش را تفویض کرد، در آن جا که فرمود: و مَا آتَاکُمُ الرَّسُول فَخُذُوهُ و مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا (2)و آن گاه خداوند امر دین و آن چه را به پیامبرش تفویض کرده است، به امامانی از ما واگذار نموده است. نگران مباش».

هشتم. اختلاف انگیزی ائمه علیهم السلام برای مصلحت شیعیان
(3)

از محمد بن بشیر و حریز نقل شده است: عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنَّهُ لَیْسَ شَیْءٌ أَشَدَّ عَلَیَّ مِنِ اِخْتِلاَفِ أَصْحَابِنَا قَالَ ذَلِکَ مِنْ قِبَلِی؛ (4)به امام صادق علیه السلام عرض کردم: چیزی برای من، سخت تر از اختلاف اصحاب نیست. حضرت فرمود: این اختلاف از ناحی، خود من است».

علامۀ مجلسی در توضیح حدیث می نویسد: یعنی اختلاف از ناحیۀ خود من است به سبب حدیثی که از روی تقیه یا از باب مصلحت به آن ها امر نموده ام. (5)

در روایتی دیگر، از امام رضا علیه السلام درباره اختلاف نظر شیعیان پرسیدند. حضرت فرمود: سُئِلَ عَنِ اِخْتِلاَفِ أَصْحَابِنَا فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَنَا فَعَلْتُ ذَلِکَ بِکُمْ لَوِ اِجْتَمَعْتُمْ عَلَی أَمْرٍ وَاحِدٍ لَأُخِذَ بِرِقَابِکُمْ؛ (6)من چنین کرده ام؛ زیرا اگر بر امر واحدی متّفق باشيد و بين


1) ص 38: 39: (و به او گفتیم:) این عطای ماست، به هر کس می خواهی (و صلاح می بینی) ببخش و از هر کس می خواهی، امساک کن و حسابی بر تو نیست (تو امین هستی)!»

2) حشر 59: 7: «آن چه را رسول خدا برای شما آورده است، بگیرید (و اجرا کنید) و از آن چه نهی کرده، خود داری نمایید

3) لازم به ذکر است که می توان این عامل را با عامل تقیه و تفویض یکی به حساب آورد

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 395؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 236، حدیث 22 و ص 247، ح 59

5) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 236، ذیل حدیث 22

6) همان، ذیل حدیث 23

شما اختلافی نباشد، جانتان گرفته می شد».

نهم و دهم. توجه به اوضاع و شرایط گوناگون مکلّفان و بر داشت نا درست راویان

عَنِ الْمِیثَمِیِّ أَنَّهُ سَأَلَ الرِّضَا علیه السلام یَوْماً وَ قَدِ اجْتَمَعَ عِنْدَهُ قَوْمٌ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ قَدْ كَانُوا تَنَازَعُوا فِی الْحَدِیثَیْنِ الْمُخْتَلِفَیْنِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله فِی الشَّیْ ءِ الْوَاحِدِ فَقَالَ علیه السلام...؛ (1)از میثمی نقل شده است که روزی از امام رضا علیه السلام سؤال شد، در حالی که برخی یاران حضرت اجتماع کرده بودند و دربارۀ احادیث مختلفِ صادر شده از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در یک موضوع، با هم گفتگو می کردند.... من عرض کردم: چطور با این که از شما روایتی از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم دربارۀ موضوع رسیده - که در قرآن نیست، ولی در سنّت موجود است، سپس حدیثی مخالف آن وارد می شود؟ حضرت پاسخ مفصّلی دادند که چکیده آن، چنین است: امر و نهی های صادر شده از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم دو گونه است (که توجه نکردن به آن، موجب تعارض نمایی اخبار زیادی شده است): برخی نهی تحریمی و امر وجوبی است که ما هرگز در این موارد، رخصت نمی دهیم، مگر به عنوان حکم ثانوی، بدین گونه که مکلّف در شرایط خوف، ضرورت و اضطرار قرار گیرد. در برخی از موارد، نهی کراهتی است، نه تحریمی و امر استحبابی و فضلی است، نه وجوبی که در این جا خود پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم یا ما به مکلّفان در فعل یا ترک، رخصت می دهیم و شما می توانید به هر دو خبر عمل کنید. (2)


1) همان، ج 2، ص 233؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 20

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 234، حديث 15: عَنِ الْمِیثَمِیِّ أَنَّهُ سَأَلَ الرِّضَا علیه السلام یَوْماً وَ قَدِ اجْتَمَعَ عِنْدَهُ قَوْمٌ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ قَدْ كَانُوا تَنَازَعُوا فِی الْحَدِیثَیْنِ الْمُخْتَلِفَیْنِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله فِی الشَّیْ ءِ الْوَاحِدِ فَقَالَ علیه السلام إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَرَّمَ حَرَاماً وَ أَحَلَّ حَلَالًا وَ فَرَضَ فَرَائِضَ فَمَا جَاءَ فِی تَحْلِیلِ مَا حَرَّمَ اللَّهُ أَوْ تَحْرِیمِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ أَوْ دَفْعِ فَرِیضَةٍ فِی كِتَابِ اللَّهِ رَسْمُهَا بَیِّنٌ قَائِمٌ بِلَا نَاسِخٍ نَسَخَ ذَلِكَ فَذَلِكَ مَا لَا یَسَعُ الْأَخْذُ بِهِ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله لَمْ یَكُنْ لِیُحَرِّمَ مَا أَحَلَّ اللَّهُ وَ لَا لِیُحَلِّلَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا لِیُغَیِّرَ فَرَائِضَ اللَّهِ وَ أَحْكَامَهُ كَانَ فِی ذَلِكَ كُلِّهِ مُتَّبِعاً مُسَلِّماً مُؤَدِّیاً عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحی إِلَیَّ فَكَانَ صلی اللّٰه علیه و آله مُتَّبِعاً لِلَّهِ مُؤَدِّیاً عَنِ اللَّهِ مَا أَمَرَهُ بِهِ مِنْ تَبْلِیغِ الرِّسَالَةِ قُلْتُ فَإِنَّهُ یَرِدُ عَنْكُمُ الْحَدِیثُ فِی الشَّیْ ءِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله مِمَّا لَیْسَ فِی الْكِتَابِ وَ هُوَ فِی السُّنَّةِ ثُمَّ یَرِدُ خِلَافُهُ فَقَالَ وَ كَذَلِكَ قَدْ نَهَی رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله عَنْ أَشْیَاءَ نَهْیَ حَرَامٍ فَوَافَقَ فِی ذَلِكَ نَهْیُهُ نَهْیَ اللَّهِ تَعَالَی وَ أَمَرَ بِأَشْیَاءَ فَصَارَ ذَلِكَ الْأَمْرُ وَاجِباً لَازِماً كَعِدْلِ فَرَائِضِ اللَّهِ تَعَالَی وَ وَافَقَ فِی ذَلِكَ أَمْرُهُ أَمْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا جَاءَ فِی النَّهْیِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله نَهْیَ حَرَامٍ ثُمَّ جَاءَ خِلَافُهُ لَمْ یَسَعِ اسْتِعْمَالُ ذَلِكَ وَ كَذَلِكَ فِیمَا أَمَرَ بِهِ لِأَنَّا لَا نُرَخِّصُ فِیمَا لَمْ یُرَخِّصْ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله وَ لَا نَأْمُرُ بِخِلَافِ مَا أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله إِلَّا لِعِلَّةِ خَوْفِ ضَرُورَةٍ فَأَمَّا أَنْ نَسْتَحِلَّ مَا حَرَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله أَوْ نُحَرِّمَ مَا اسْتَحَلَّهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله فَلَا یَكُونُ ذَلِكَ أَبَداً لِأَنَّا تَابِعُونَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله مُسَلِّمُونَ لَهُ كَمَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله تَابِعاً لِأَمْرِ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مُسَلِّماً لَهُ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله نَهَی عَنْ أَشْیَاءَ لَیْسَ نَهْیَ حَرَامٍ بَلْ إِعَافَةٍ وَ كَرَاهَةٍ وَ أَمَرَ بِأَشْیَاءَ لَیْسَ بِأَمْرِ فَرْضٍ وَ لَا وَاجِبٍ بَلْ أَمْرُ فَضْلٍ وَ رُجْحَانٍ فِی الدِّینِ ثُمَّ رَخَّصَ فِی ذَلِكَ لِلْمَعْلُولِ وَ غَیْرِ الْمَعْلُولِ فَمَا كَانَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله نَهْیَ إِعَافَةٍ أَوْ أَمْرَ فَضْلٍ فَذَلِكَ الَّذِی یَسَعُ اسْتِعْمَالُ الرُّخَصِ فِیهِ إِذَا وَرَدَ عَلَیْكُمْ عَنَّا فِیهِ الْخَبَرُ بِاتِّفَاقٍ یَرْوِیهِ مَنْ یَرْوِیهِ فِی النَّهْیِ وَ لَا یُنْكِرُهُ وَ كَانَ الْخَبَرَانِ صَحِیحَیْنِ مَعْرُوفَیْنِ بِاتِّفَاقِ النَّاقِلَةِ فِیهِمَا یَجِبُ الْأَخْذُ بِأَحَدِهِمَا أَوْ بِهِمَا جَمِیعاً أَوْ بِأَیِّهِمَا شِئْتَ وَ أَحْبَبْتَ مُوَسَّعٌ ذَلِكَ لَكَ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله وَ الرَّدِّ إِلَیْهِ وَ إِلَیْنَا وَ كَانَ تَارِكُ ذَلِكَ مِنْ بَابِ الْعِنَادِ وَ الْإِنْكَارِ وَ تَرْكِ التَّسْلِیمِ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله مُشْرِكاً بِاللَّهِ الْعَظِیمِ فَمَا وَرَدَ عَلَیْكُمْ مِنْ خَبَرَیْنِ مُخْتَلِفَیْنِ فَاعْرِضُوهُمَا عَلَی كِتَابِ اللَّهِ فَمَا كَانَ فِی كِتَابِ اللَّهِ مَوْجُوداً حَلَالًا أَوْ حَرَاماً فَاتَّبِعُوا مَا وَافَقَ الْكِتَابَ وَ مَا لَمْ یَكُنْ فِی الْكِتَابِ فَاعْرِضُوهُ عَلَی سُنَنِ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله فَمَا كَانَ فِی السُّنَّةِ مَوْجُوداً مَنْهِیّاً عَنْهُ نَهْیَ حَرَامٍ أَوْ مَأْمُوراً بِهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله أَمْرَ إِلْزَامٍ فَاتَّبِعُوا مِمَّا وَافَقَ نَهْیَ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَمْرَهُ وَ مَا كَانَ فِی السُّنَّةِ نَهْیَ إِعَافَةٍ أَوْ كَرَاهَةٍ ثُمَّ كَانَ الْخَبَرُ الْآخَرُ خِلَافَهُ فَذَلِكَ رُخْصَةٌ فِیمَا عَافَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله وَ كَرِهَهُ وَ لَمْ یُحَرِّمْهُ فَذَلِكَ الَّذِی یَسَعُ الْأَخْذُ بِهِمَا جَمِیعاً أَوْ بِأَیِّهِمَا شِئْتَ وَسِعَكَ الِاخْتِیَارُ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَ الِاتِّبَاعِ وَ الرَّدِّ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله وَ مَا لَمْ تَجِدُوهُ فِی شَیْ ءٍ مِنْ هَذِهِ الْوُجُوهِ فَرُدُّوا إِلَیْنَا عِلْمَهُ فَنَحْنُ أَوْلَی بِذَلِكَ وَ لَا تَقُولُوا فِیهِ بِآرَائِكُمْ وَ عَلَیْكُمْ بِالْكَفِّ وَ التَّثَبُّتِ وَ الْوُقُوفِ وَ أَنْتُمْ طَالِبُونَ بَاحِثُونَ حَتَّی یَأْتِیَكُمُ الْبَیَانُ مِنْ عِنْدِنَا

ه. عوامل تعارض و اختلاف در بیان امام علی علیه السلام

امیر مؤمنان علیه السلام در پاسخ به شخصی که از او دربارۀ اسباب اختلاف و تعارض روایات پرسید، به سه عامل عمده زیر تصریح کرد؛ گر چه عوامل دیگری نیز از کلام حضرت استفاده می شود:

1.

جعل و وضع منافقان که اخباری دروغین و باطل را در کنار اخبار راستین و حق جعل می کنند.

2.

جهالت و بر داشت نا درست راویان.

3.

نسخ.

در خطبه 210 نهج البلاغه آمده است: و قد سأله سائل عن أحادیث البدع و عما فی أیدی الناس من اختلاف الخبر فقال علیه السلام:إِنَّ فِی أَیْدِی النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلاً وَ صِدْقاً

وَ کَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْکَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهْماً...؛ (1)شخصی از علی علیه السلام درباره حدیث های نو آورده و خبرهایی که در دست مردم است و با یک دیگر اختلاف دارد، پرسید. امام فرمود: در دست مردم، حق، باطل، دروغ، ناسخ، منسوخ، عام، خاص، محکم، متشابه و آن چه در خاطر سپرده شده و آن چه راوی در آن گمان پردازی کرده است، وجود دارد و بر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در زمان او دروغ بستند تا جایی که به پا خاست و چنین فرمود: «هر آن کس عامدانه بر من دروغ بندد، جایگاهش را از آتش سازند». (2)حدیث را چهار دسته نزد تو آورند که پنجمی ندارد:

1. مرد منافقی که ایمان آشکار کند و به تکلّف، خود را اسلامی کند. از گناه نترسد و بیمی به دل راه ندهد، به عمد به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم دروغ بندد. اگر مردم بدانند او منافق است و دروغ گو، از او حدیث نپذیرند و گفته اش را راست نشمارند، لیکن گویند: یارِ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم است. دید و از او شنید و به شتاب گرفت. در نتیجه، گفته او را می پذیرند و خدا - چنان که باید تو را از منافقان خبر داد و آنان را - آن سان که شاید برای تو وصف کرد.

اینان پس از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم بر جای ماندند و با دروغ و تهمت، به پیشوایانِ گمراهی و دعوت کنندگانِ به آتش، نزدیکی جستند و آنان، این منافقان را به کار گماردند و بر گردن مردم سوارشان کردند و به وسیله ایشان دنیا را خوردند. و مردم تنها با حاکمان و دنیا همراهند، جز کسی که خدایش نگه دارد.

2. مردی است که چیزی از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم شنیده، ولی چنان که باید، به خاطر نسپرده است و در آن به خیال پردازی دچار گشته، ولی قصد دروغ گفتن نداشته است. آن حدیث نزد اوست، آن را روایت کرده، بدان عمل می کند و می گوید:

1) سید رضی، نهج البلاغه، تحقیق صبحى الصالح، ص 325، خطبۀ 210؛ محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 1 ص 63، باب اختلاف الحديث

2) قابل توجّه است که این روایت را فریقین از پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل کرده و پاره ای از دانشمندان شیعه و اهل سنّت، آن را متواتر دانسته اند. ر. ک: زین الدین بن على عاملى (شهيد ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 69؛ حبیب اللّه خویی، منهاج البراعه، ج 14، ص 29؛ جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 179

«من این را از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم شنیدم». اگر مسلمانان می دانستند وی در آن حدیث اشتباه کرده است، از او نمی پذیرفتند و او هم اگر می فهمید حدیث را نا درست می گوید، از آن دست می کشید.

3.

مردی که از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم شنیده است که به چیزی فرمان داد؛ امّا نمی داند که سپس از آن نهی فرموده است. یا شنیده است از چیزی نهی فرموده، اما نمی داند که سپس بدان فرمان داده است. در نتیجه، منسوخ را به خاطر دارد و ناسخ در خاطر او نیست. اگر می دانست آن چه به خاطر دارد، منسوخ است، آن را رها می کرد و اگر مسلمانان هنگامی که حدیث را از او می شنیدند، می دانستند منسوخ است، آن را رد کرده، نمی پذیرفتند.

4.

فرد چهارم که بر خدا و رسول او دروغ نمی بندد، با دروغ، دشمن و از آن، متنفّر است؛ چون از خدا می ترسد و به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم حرمت می نهد و نیز دست خوشِ خطا نگردیده و آن را که به خاطر سپرده، همان است که شنیده و آن چه شنیده، روایت می کند. بدان نیفزاید و از آن کم نکند. ناسخ را به خاطر سپرده و به کار برده و منسوخ در خاطرش بوده و از آن دوری کرده. خاص و عام و محکم و متشابه را شناخته و هر یک را به جای خود نهاده است.

گاه سخنی از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم دو رویه و دو معنا دارد: کلامی خاص و کلامی عام. سپس این سخن را کسی می شنود که نمی داند خدا و رسول خدا از آن، چه قصد کرده اند. پس شنونده، آن را تأویل می برد و توجیه می کند؛ بدون آن که معنای سخن را بداند یا مقصودِ آن را بشناسد یا این که بداند آن حدیث؛ چرا گفته شده است. همه اصحاب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم چنان نبودند که از او چیزی بپرسند و دانستن معنای آن را از او طلب کنند. تا آن جا که دوست داشتند عربی بیابانی که از راه رسیده، از حضرت چیزی بپرسد و آنان بشنوند - و از این گونه موارد، چیزی بر من نگذشت، جز آن که معنای آن را از او پرسیدم و به خاطر سپردم.

این است وجوهی که موجب اختلاف مردم در روایت ها و درست ندانستن معنای آن ها شده است. (1)

از سخن حضرت امیر علیه السلام چنین استفاده می شود که علّت اختلاف در احادیث، عواملِ درونی و بیرونی است؛ یعنی بخشی از آن، مربوط به خودِ کلام معصوم است؛ مانند ناسخ و منسوخ و عام و خاص و بخش دیگر، مربوط به عوامل بیرونی است که بر متن و سندِ حدیث عارض می شود؛ مانند شرایط و اوضاع سیاسی، انحرافات فکری، جهالت و سهو راوی.

و. عوامل تعارض اخبار از دیدگاه محقّقان

اشاره

این مسأله از دیر باز در پژوهش های حدیثی - فقهی در نظر بوده است. برخی از عالمانی که به این بحث پرداخته اند، عبارتند از:

الف. محمد بن ادریس شافعی (م 204 ق): وی در الرساله به چندین عامل تعارض اشاره می کند که از آن جمله است: نسخ، تقطیع خبر، از بین رفتن قراین حالی و مقالی، به ویژه سبب صدور خبر، تفاوت حالات مكلّفان اختلافات راویان در دریافت خبر، و برداشت نا درست راویان. (2)

ب. شیخ صدوق (م 381 ق): وی در کتاب الاعتقادات، باب «الاعتقاد فی الحديثين المختلفين»، تخییر و تقیه را از اسباب تعارض دانسته است و در ادامه، خطبه حضرت امیر علیه السلام را در بیان اسباب اختلاف اخبار نقل می کند. (3)هم چنین از وجوهی که برای روایات طبّی بیان کرده است، استفاده می شود که وی عوامل تعارض در این اخبار را دخالت زمان و مکان، اختلاف حالات مردم، وضع و جعل، سهو


1) سید رضی، نهج البلاغه، ترجمۀ جعفر شهیدی، ص 242، (با اندکی تغییر)؛همو، نهج البلاغه، تحقيق صبحى الصالح، ص 325، خطبه 210؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 63

2) محمد بن ادریس شافعی، الرساله، تحقيق احمد محمد شاکر، صص 213 - 214، فقره 579 - 574

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الاعتقادات، تحقيق غلام رضا مازندرانی، ص 91

راوی و تقطیع خبر می داند. (1)

ج. فخر رازی (م 606 ق): وی عوامل تعارض را چنین بر شمرده است: نقل به معنا، نسیان راوی، توهّم در اسناد به معصوم، از میان رفتن قراین حالی و مقالی، وضع و جعل. (2)

د. علّامه حلّی (م 726 ق): وی همان موارد پیشین (سخنان فخر رازی) را جزو اسباب تعارض می داند. (3)

ه. شهيد اوّل (م 786 ق): در مقدمه الذکری، تقیه و استتار، از بین رفتن قراین حالی و مقالی به ویژه سبب صدور خبر و اشتباه برخی راویان را از اسباب تعارض بر شمرده است. (4)

و. پدر شیخ بهایی (م 984 ق): با تکیه بر برخی روایات، از چهار عامل نسخ، جعل، برداشت نا درست راوی و تقیه نام برده است. (5)

ز. شیخ انصاری (م 1281 ق): وی در رسائل، تقطیع اخبار، نقل به معنا، از میان رفتن قراین حالی و مقالی و تقیه را از جمله عوامل اختلاف اخبار می داند. (6)

ح. شهید صدر (م 1400 ق): اسباب و علل زیر را ذکر می کند: بر داشت نا درست راوی، تغییر احکام با نسخ، از میان رفتن قراین، تصرّف راویان و نقل به معنا،

تشریع تدریجی، تقیه، رعایت شرایط و حالات راوی، و جعل و وضع. (7)

ط. آیت اللّه سیستانی: وی از معدود فقیهانی است که به طور مفصّل به صورت


1) همان، ص 89

2) محمد بن عمر رازى، المحصول في علم اصول الفقه، ج 4، ص 302

3) حسن بن يوسف حلى، النهاية (مخطوط) به نقل از: محمد صالح مازندرانی، شرح اصول الکافی، تحقیق علّامه شعرانی، ج 2، ص 308

4) محمد بن جمال الدین عاملی (شهید اوّل)، الذكرى، المقدمه، ص 6

5) حسین بن عبد الصمد عاملی، وصول الاخيار الى اصول الاخبار، تحقيق عبد اللطیف کوه کمری، ص 169

6) مرتضی انصاری، فرائد الاصول، تحقیق عبد اللّه نورانی، ج 2، ص 810 و ج 4، ص 130

7) محمد باقر صدر، بحوث فی علم الأصول، ج 7، صص 29 - 39

نظری - تطبیقی در درس خارج اصول، با اهتمام زیاد بدان پرداخته است. اسباب اختلاف از دیدگاه ایشان عبارت است از: نسخ، احکام قانونی و و لایی، تقیه و كتمان، وضع و جعل، نقل به معنا، احادیث مدرَج، تقطیع احادیث، تصحيف و تشابه خطوط، تصحیح قیاسی، خلط راویان میان کلام امام و کلام دیگر افراد. (1)

ی. آیت اللّه سبحانی: وی تقطیع روایات، رعایت شرایط و احوال راوی، فتوای به خلاف بر حسب مصلحت راوی، جعل و وضع، نقل به معنا، کم سوادی راوی و تقیه را از عوامل تعارض بر شمرده است. (2)

با توجه به روایات پیشین و سخنان اندیشوران در این باره، می توان علل و عوامل تعارض را چنین بر شمرد:

1.

برداشت نا درست و جهل به احادیث؛

2.

تقیه و کتمان؛

3.

وضع، جعل و تزویر؛

4.

نقل به معنا و تصرّف راویان در حدیث؛

5.

احکام حکومتی، تبلیغی و قضایی معصومان علیهم السلام؛

6.

اختلاف مراتب راویان از نظر جهل، نسیان و سهو؛

7.

رعایت شرایط و اوضاع گوناگون مکلّفان؛

8.

اختلاف حوادث و شرایط زمانی و مکانی؛

9.

از میان رفتن پاره ای از قراین حالی و مقالی، به ویژه سبب صدور خبر؛

10.

نحوه کتابت و تصحیف روایات؛

11.

تقطیع احادیث؛

12.

احادیث مدرَج؛

13.

تخییر در حکم؛


1) على سيستانی، الرافد فی علم الأصول، صص 26 - 29

2) جعفر سبحانی، المحصول فی علم الأصول، ج 4، صص 429 - 435

14.

از بین رفتن پاره ای از احادیث؛

15.

تفویض و واگذاری احکام به اهل بیت علیهم السلام

16.

رعایت ظرفیت راوی؛

17.

تغییر احکام با نسخ؛

18.

اختلاف انگیزی ائمه برای مصلحت شیعیان؛

19.

تشریع تدریجی؛

20.

تبعیض در بیان احکام؛

21.

خلط راوی بین کلام امام (روایت) و کلام دیگر افراد؛

22.

منع تدوين حديث.

یادآوری

این عوامل را می توان از جهات گوناگون تقسیم کرد. برخی از محقّقان، این عوامل را به سه بخش دسته بندی کرده اند:

1.

عواملی که مختص اخبار شیعه است (مانند تقیه).

2.

عواملی که مخصوص اخبار اهل سنّت است (مانند منع تدوین حدیث).

3.

عواملی که بین اخبار اهل سنّت و شیعه، مشترک است (سایر عوامل). (1)

برخی دیگر، عوامل تعارض را به داخلی و خارجی تقسیم کرده اند:

1.

اسباب داخلی: نسخ، احکام قضایی و و لایی، تقیه.

2.

اسباب خارجی: وضع و جعل، نقل به معنا، احادیث مدرَج، تقطیع، تشابه خط و نگارش، تصحیح قیاسی، خلط راوی بین کلام امام و سایر افراد. (2)

2. نقل به معنا

اشاره

از جمله آفاتی که در فهم روایات باید منظور گردد، نقل به معناست. گاه راوی


1) حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الأخيار الى اصول الأخبار، ص 166

2) علی سیستانی، الرافد فی علم الاصول، صص 26 - 29

حدیث با تحفظ بر عین الفاظ معصوم علیه السلام بدون هیچ گونه تغییری در واژه ها و نوع چینش آن ها روایت می کند و گاهی هم شنیده های خود را با الفاظی دیگر یا ساختاری مشابه که اصل معنا را می رساند، بیان می کند که به آن نقل به معنا گویند؛ یعنی نقل محتوای یک خبر بدون جمود بر الفاظ و واژه ها. به دیگر سخن، رساندن معنا در قالب لفظی که خود راوی آن را انتخاب نموده است. (1)

در این جا باید بررسی شود که آیا در نقل حدیث، راوی می تواند با استفاده از بیان، قلم و جمله پردازی خودش، حدیثی را به دیگران منتقل کند یا باید خودِ الفاظ حدیث را همان گونه که شنیده، گزارش نماید؟ آیا نقل به معنا در روایات مُجاز است یا نه؟ و اگر آری، در چه موضوعاتی و از سوی چه کسانی می تواند انجام گیرد؟ با نقل به معنا چه زیان هایی به حدیث وارد شده است؟ در نقل روایات، تا چه حدّى نقل به معنا رواج داشته است؟ آیا ناقلان ضابط و حافظ توانسته اند حدیثی را، کامل و بدون کم و زیاد نقل نمایند؟ آیا در صورت صحت نقل از طبقه اول و دوم، مؤلفان جوامع حدیثی در ضبط حدیث و کتابت آن، دچار نقل به معنا نشده اند؟

الف. پیشینۀ نقل به معنا

بحث نقل به معنا را باید از زمان حیات پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و بعد از رحلت آن حضرت و دورۀ قبل از تدوین و کتابت رسمی احادیث بررسی کرد. بسیاری از صحابه احادیث را نمی نوشتند (2)و خلفا نیز نه تنها از نگارش آن خود داری می کردند، بلکه بر از بین بردن نوشته های حدیثی همت می گماشتند. در نتیجه، صحابه در نقل حدیث به محفوظات خود تکیه می کردند. بدین ترتیب نقل به معنا در احادیث صحابه رواج


1) زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانى)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 310؛ حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الاخيار الى اصول الاخبار، ص 151؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 488؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 277

2) حسین بن عبد الصمد عاملی، وصول الاخيار إلى اصول الاخبار، ص 152

یافت. (1)

نمونه هایی از توجه صحابه به نقل به معناهای دیگران از این قرار است

1. ابن عمر سمع عبيد بن عمر يقول: قال رسولُ اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: مَثَلُ المُنافقِ کمَثَلِ الشّاهِ العائرَهِ بَینَ الغَنَمَینِ فقال ابن عمر: ويلكم لا تكذبوا على رسول اللّه، إنما قال: مَثَلُ المُنافقِ کمَثَلِ الشّاهِ العائرَهِ بَینَ الغَنَمَینِ؛ (2)ابن عمر شنید که عبید بن عمر می گوید: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: مثل منافق، مثل گوسفندی است که بین دو گله افتاده و نمی داند به کدام یک بپیوندد. ابن عمر گفت: وای بر تو! دروغ بر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم مبند، همانا پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: مثل منافق، مثل گوسفندی است که در بین

گله سر گردان است، نمی داند به کدام یک ملحق شود».

اعتراض ابن عمر از این رو بود که راوی «عائرة» را به «رابضة» تغییر داده بود با این که تغییر مزبور موجب تغییر در معنا نیست؛ زیرا معنای «رابضة»، وا مانده یا متوقف و معنای «عائرة»، متردد و سر گردان است.

2. حدثنى عثمانُ حدثنا هشام عن أبيه عن بن عمرأَنَّ اَلنَّبِیَّ صلى اللّه عليه و آله و سلم وَقَفَ عَلَی قَلِیبِ بَدْرٍ إِنَّمَا قَالَ علیه السلام إِنَّهُمْ لَیَبْکُونَ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیُعَذَّبُ بِجُرْمِهِ قَالُوا وَ مَوْضِعُ غَلَطِهِ فِی خَبَرِ الْقَلِیبِ أَنَّهُ رَوَی أَنَّ اَلنَّبِیَّ صلى اللّه عليه و آله و سلم وَقَفَ عَلَی قَلِیبِ بَدْرٍ فَقَالَ هَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَکُمْ رَبُّکُمْ حَقّاً ثُمَّ قَالَ إِنَّهُمْ یَسْمَعُونَ مَا أَقُولُ لَهُمْ فَأَنْکَرَتْ عَائِشَةُ ذَلِکَ وَ قَالَتْ إِنَّمَا قَالَ إِنَّهُمْ یَعْلَمُونَ أَنَّ الَّذِی کُنْتُ أَقُولُهُ لَهُمْ هُوَ الْحَقُّ؛ (3)از ابن عمر نقل است که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بر چاهی که کشته های مشرکان در جنگ بدر در آن بودند، ایستاد و فرمود: آیا آن چه خدا به شما وعده داده بود، حق یافتید. سپس فرمود: همانا اینان آن چه من می گویم، می شنوند. این سخن برای عایشه نقل شد. عایشه گفت: به راستی پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: همانا اینان می دانند، آن چه

1) احمد بن على خطيب بغدادی، الكفاية فی علم الروايه، ص 308

2) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 2، ص 88؛ احمد بن على خطيب بغدادی، الكفاية فی علم الروايه، ص 268

3) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 5، ص 9؛ احمد بن شعیب نسایی، سنن نسائی، ج 4، ص 111

من به آنان می گویم، حق است».

پس از صحابه و راویان، گرد آورندگان جوامع حدیثی نیز به بحث نقل به معنا در احادیث توجه داشته اند؛ گر چه ممکن است خود به آن گرفتار شده باشند. یکی از دانشمندان معاصر اهل سنّت می نویسد: بخاری نقل به معنا و مسلم نقل به لفظ می کرده است. (1)خطیب بغدادی و ابن حجر نوشته اند:

بخاری می گوید: چه بسا حدیثی را در بصره شنیدم و آن را در شام نوشتم و چه بسا حدیثی را در شام شنیدم و در بصره نوشتم. از وی سؤال شد آیا [با تغییر مکان و زمان] حدیث را با تمام اجزا و کامل نوشته ای؟ در پاسخ سکوت کرد». (2)

ابن حجر عسقلانی می گوید: گاهی بخاری یک حدیث را با یک سند، ولی با الفاظ متفاوت (مانند روایت سحر النبی) نقل کرده است. (3)

از آن پس تا کنون، مقولۀ نقل به معنا در احادیث، همواره مد نظر اصوليان، فقیهان (4)و حدیث پژوهان (5)بوده است و اکثر دانشمندانی که در این سه دانش (اصول، فقه و حدیث) دست به رشته تحریر زده اند، در این باره نیز بحث نموده اند که نمونه هایی از مطالب آنان خواهد آمد.


1) مسفر عزم اللّه دمینی، مقاییس نقد متون السنه، ص 19؛ به نقل از: عبد الهادی مسعودی، روش فهم حدیث، ص 159

2) ربّ حدیث سمعته بالبصره کتبته بالشام، و ربّ حدیث سمعته بالشام کتبته بمصر، فقیل له: یا أبا عبداللَّه بکماله؟! فسکت. ابن حجر عسقلانی، مقدمۀ فتح البارى، ص 488؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 2، ص 11؛ ابن حجر عسقلانی، تغلیق التعليق، تحقيقِ سعيد عبد الرحمن موسى قزقی، ج 5، ص 417؛ هاشم معروف الحسنی، دراسات فی الحديث و المحدثين، ص 122؛ محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 300

3) ابن حجر عسقلانی، فتح البارى، ج 10، ص 186

4) حسن بن زین الدین عاملی معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص 213؛ غزالى المستصفى، تحقيق محمد عبد السلام،عبد الشافی، ص 133؛ محمد باقر مجلسى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 1، ص 174

5) عثمان بن صلاح،شهرزوری مقدمۀ ابن صلاح، ص 33 زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی، الرعاية في علم الدرايه، ص 310؛ حسين بن عبد الصمد عاملی وصول الاخيار، ص 151؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 488؛ عبد اللّه مامقانی مقباس الهدايه، ج 3، ص 277

ب. جواز نقل به معنا

اصل جواز و رواج نقل به معنا در متون روایی از امور مسلم است. (1)از دیر باز در این زمینه، عالمان شیعه و اهل سنّت بسیار سخن گفته اند. در این میان عالمان شیعه بر جواز آن با شرایطش اتفاق نظر دارند. (2)گر چه مشاهیر راویان از صحابه چون علی بن ابی طالب علیه السلام، ابن عباس، انس بن مالک و ابو درداء، واثلۀ بن اسقع و ابو هریره و هم چنین جمعی از پیشوایان تابعی حدیث چون حسن بصری، شعبی، عمرو بن دینار، ابراهیم نخعی، مجاهد و عکرمه، به جواز آن قائلاند، تعداد اندکی از اهل سنّت، مانند عبد اللّه بن عمر، نقل عين الفاظ معصوم را لازم می دانند. (3)

نویسندۀ معالم می نویسد: «نقل به معنای حدیث جایز است... و بر مخالفی در این مسأله از اصحاب امامیه آگاهی نیافتیم. البته برخی از اهل سنّت در آن نظر مخالفی دارند و برای آن دلیلی که بشود به آن اعتنا نمود، نیست». (4)

حسين بن عبد الصمد عاملی، پدر شیخ بهایی، می نویسد:

قد ذهب جمهور السلف و الخلف من الطوائف کلّها إلی جواز الروایة بالمعنی إذا قطع بأداء المعنی بعینه؛لأنّه من المعلوم أنّ الصحابة و أصحاب الأئمّة ما


1) وحید بهبهانی می گوید: بل المتتبّع فی الأخبار یحصل له العلم بأنّ الخبر الواحد کان ینقل بمتون متعدّده، و کان یتفاوت المعنی. وحید بهبهانی، مصابيح الظلام، ج 1، ص 14

2) ر. ك: زين الدين بن علی عاملی (شهيد ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 311: ان علم بذلک جاز له الروایه بالمعنی علی أصحّ القولین؛ حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الاخيار، ص 152: قد ذهب جمهور السلف و الخلف من الطوائف کلّها إلی جواز الروایة بالمعنی إذا قطع بأداء المعنی بعینه؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 228: الجواز هو المعروف بين أصحابنا و المعزى إلى جمهور السلف و الخلف من الطوائف؛ میرزای قمی، القوانين فی الأصول، ص 479: لا خلاف بین الاصحاب ظاهرا فی جواز؛ فخر الدین طریحی، جامع المقال، ص 42: على الجواز عامة المحدثين؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 488: الحقّ و جواز

3) محمد جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 220؛ کاظم مدیر شانه چی، علم الحديث، ص 129؛ احمد بن على خطيب بغدادی، الكفاية فی علم الروايه، ص 268

4) حسن بن زین الدین عاملی، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص213: یجوز نقل الحدیث بالمعنی بشرط ان یکون الناقل عارفا بمواقع الالفاظ و عدم قصور الترجمه عن الأصل فی إفاده المعنی و مساواتها له فی الجلاء و الخفاء. و لم نقف علی مخالف فی ذلک من الأصحاب نعم لبعض أهل الخلاف فیه خلاف و لیس له دلیل یعتدّ به

کانوا یکتبون الأحادیث عند سماعها؛ (1)اکثر دانشمندان متقدم و متأخر از تمامی فرقه های اسلامی، قائل به جواز نقل به معنا شده اند، البته در صورتی که راوی بداند، معنای حدیث مطابق با اصل است؛ زیرا همان طور که روشن است، صحابه و اصحاب ائمه علیهم السلام به محض شنیدن احادیث، آن ها را نمی نوشتند. ابن صلاح شهر زوری می گوید: نقل به معنا را گروهی در حدیث رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم منع کرده اند و در غیر آن جایز دانسته اند و صحیح آن است که در جمیع سخنان جایز است، اگر راوی به آن چه که برای او بیان کردیم، آگاه باشد و معنای الفاظ را به طور کامل بیان کند. (2)

خطیب بغدادی می گوید: در جواز نقل به معنا، سه نظریه است: برخی نقل به الفاظ را مطلقاً واجب دانسته اند، برخی دیگر آن را در کلام رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم واجب می دانند و گروه سومی به جواز نقل به معنا، به طور مطلق عقیده دارند. (3)

غزالی می گوید: نقل به معنای حدیث بر جاهل به ویژگی های سخن و ظرافت های الفاظ حرام است، ولی شافعی، مالک، ابو حنیفه و جمهور فقها نقل به معنا را برای کسی که به تفاوت میان الفاظ محتمل و غير محتمل، ظاهر و اظهر، عام و اعم آگاه است، که حدیث را بفهمد، جایز دانسته اند. (4)

ج. محدودۀ نقل به معنا

به رغم جواز نقل به معنا، میزان وقوع این پدیده در موضوعات گوناگون و از سوی راویان مختلف، متفاوت است. برخی محقّقان بر این باورند که نقل به معنا در


1) حسین بن عبد الصمد عاملی، وصول الاخبار إلى اصول الاخبار، ص 152

2) عثمان بن صلاح شهر زوری، مقدمۀ ابن صلاح، ص33: و منعه بعضهم في حديث رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و اجازه في غيره و الأصحّ جواز ذلک فی الجمیع إذا کان عالمآ بما و صفناه قاطعآ بانّه ادّی معنی اللفظ الّذی بلغه

3) احمد بن على خطيب بغدادی، الكفاية فی علم الروايه، ص 171

4) محمد غزالى المستصفى، ص133: نقل الحدیث بالمعنی دون اللفظ حرام علی الجاهل بمواقع الخطاب و دقائق الألفاظ أمّا العالم بالفرق بین المحتمل و غیر المحتمل و الظاهر و الأظهر و العام و الأعم فقد جوّز له الشافعی و مالک و أبو حنیفه و جماهیر الفقهاء ان ینقله علی المعنی إذا فهمه

روايات عادی انجام می گرفته است، ولی در دو دسته روایات نقل به معنا یا مجاز نیست یا صورت نگرفته است؛ دستۀ نخست، ادعیه، اذکار (1)و زیارات مأثور است؛ (2)چه این که عین عبارت ها و الفاظ آن ها مدّ نظر معصوم علیهم السلام است. دستۀ دوم خطبه ها (همانند خطبه های نهج البلاغه) و نامه هایی است که جنبۀ لفظی در آن ها از اهمیت ویژه ای برخور دار است. (3)نیز می توان گفت: این رخداد در موضوعات ساده و مورد ابتلا (مانند روایات باب احکام) و سخنان کوتاه، کم تر رخ داده است، چنان که در نقل راویان چیره دست و آشنایان به زیر و بم کلام، چون زراره و امثال او، چنین است. (4)برخی نیز چنین ادعا نموده اند که در حوزۀ حدیث شیعه، تکیۀ اصلی راویان بر کتابت و قرائت نسخه ها بوده است، نه حفظ و نقل شفاهی؛ از این رو، کم تر محتاج نقل به معنا شده اند. (5)

نیز مخفی نماند محلّ بحث نقل به معنا، احادیث قولی و نیز روایاتی است که پیش از تدوین حدیث در منابع روایی، سینه به سینه نقل شده است، (6)اما نسبت به روایاتی که در مصنفات و منابع روایی ثبت شده، جایز نخواهد بود؛ (7)زیرا نقل به معنا


1) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 250

2) با توجه به نهی از تصرّف در دعاها که ظاهراً زیارات مأثور را هم در بر می گیرد. محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 95، ص 32؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، كمال الدين، ص 351

3) محمد رضا حسینى جلالی، تدوين السنة الشريفه، ص 508؛ محمّد جواد شُبیری، درنگی در واژه تَنَقَّبَتْ در زیارت عاشورا، مجله علوم حدیث، ش 21، ص 43

4) اسد اللّه جمشیدی، تاریخ حدیث، ص 344. البته در این صورت، قوّت فقهی - حدیثی راوی و میزان آشنایی وی به قواعد ادب، بسیار مؤثّر است؛ از این رو، بین روایت عمّار ساباطی - که آشنایی او با فرهنگ لغت بسیار ضعیف بود، لذا روایت او با اعضال و دشواری معنوی همراه است - با روایت امثال ابان بن تَغِلب - که از درجه علمی و ادبی و فقهی والایی برخوردار است - باید تفاوت قائل شد. ر. ك: محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول، محمود هاشمی، ج 7، ص 33

5) زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانى)، الرعاية فی علم الدرایه، ص 314، پا نوشت محقق؛ عبد الهادی مسعودی، روش فهم حديث، ص 158

6) تذنیب: قال بعض الأفاضل نقل المعنی إنما جوزوه فی غیر المصنفات أما المصنفات فقد قال أکثر الأصحاب لا یجوز حکایتها و نقلها بالمعنی و لا تغییر شی ء منها علی ما هو المتعارف.محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 165

7) الروایهُ المنقولهُ فی المُصنَّفاتِ لا تُغَیرُ أصلاً و إنْ کان بِمعناه. زين الدين بن على عاملی (شهید ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 315؛ ر. ك: عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 252؛ نور الدين عتر، منهج النقد فی علوم الحديث، ص 228؛ ابن الصلاح، علوم الحدیث، ص 191

به هنگام ناچاری و عدم یاری حافظه تجویز شده است و وقتی که روایات در منابع روایی آمده باشد، نیازی به حافظه نیست تا به سبب ضعف آن، نقل به معنا تجویز گردد. (1)

بنا بر این، جواز نقل به معنا با شرایطی که بیان خواهد شد، در محدودۀ فوق است، ولی خارج از آن برای فردی که آگاه به مقاصد الفاظ و بار دقیق معنایی آن ها نیست، به اجماع عالمان جایز نیست. (2)

د. ادلۀ جواز نقل به معنا

اشاره

قائلان به جواز نقل به معنا ادله ای اقامه نموده اند. برخی از این ادله عبارت است از: روایات، سیرۀ عقلا، ذکر یک واقعه با الفاظ مختلف در قرآن، سیرۀ صحابه و راویان، و عسر و حرج در نقل به لفظ. (3)در این جا به اختصار به آن ها اشاره می شود:

اول. روایات
1. به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم گفتیم: إني أسمع منك الحديث و لا أستطيع أن أؤديه كما أسمع منك، أزيد حرفاً أو أنقص حرفاً، قال: إذا لم تُحلوا حراماً أو تُحَرِّموا حلالا، و أصَبْتُم المعنى، فلا بأس...؛ (4)به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم گفتیم: حدیثی را می شنویم، ولی نمی توانیم آن گونه که شنیدیم، نقل کنیم. فرمود: اگر حلالی را حرام نکنید و حرامی را حلال نکنید و به حقیقت معنا رسیده باشید، منعی نیست».

1) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، صص 256 - 257

2) زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 310؛ حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الأخيار، ص 151؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 488؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 277

3) فخر الدین طریحی، جامع المقال، ص 42؛ نیز ر. ک: عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 227؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 488؛ محمد جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 223

4) علی متقی هندی، کنز العمال، ج 10، ص 230، ش 29215 و ص 236، ش 29251

2.

محمد بن مسلم نقل می کند که به امام صادق علیه السلام گفتم: أَسْمَعُ الْحَدِیثَ مِنْکَ، فَأَزِیدُ وَ أَنْقُصُ؟ قَالَ:إِنْ کُنْتَ تُرِیدُ مَعَانِیَهُ، فَلَا بَأْسَ؛ (1)سخن شما را می شنوم و بر آن می افزایم یا از آن می کاهم. فرمود: اگر به معنای حدیث نظر داری، باکی نیست».

3.

عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: إِذَا أَصَبْتَ مَعْنَی حَدِیثِنَا فَأَعْرِبْ عَنْهُ بِمَا شِئْتَ؛ (2)امام صادق علیه السلام فرمود: هر گاه معنای سخن ما را دریافتی، آن را به هر لفظی که خواستی، بیان کن».

4.

عَنِ اِبْنِ اَلْمُخْتَارِ أَوْ غَیْرِهِ رَفَعَهُ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَسْمَعُ اَلْحَدِیثَ مِنْکَ فَلَعَلِّی لاَ أَرْوِیهِ مَا سَمِعْتُهُ فَقَالَ إِنْ أَصَبْتَ فِیهِ فَلاَ بَأْسَ إِنَّمَا هُوَ بِمَنْزِلَهِ تَعَالَ وَ هَلُمَّ وَ اُقْعُدْ وَ اِجْلِسْ؛ (3)راوی می گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: حدیثی را می شنوم و شاید نتوانم آن گونه که شنیده ام، روایت کنم. فرمود: اگر به معنا رسیدی، منعی نیست. این تفاوت ها همانند تفاوت تعال (بيا) و هلمّ (بيا) و یا اقعد (بنشین) و اجلس (بنشین) است».

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه در توضیح فرمایش امام صادق علیه السلام که فرمودند: إِنْ کُنْتَ تُرِیدُ مَعَانِیَهُ فَلاَ بَأْسَ، می نویسد: این حدیث بر جواز نقل به معنا دلالت می کند. (4)

دوم. سیرۀ عقلا

در میان عقلا و محاورات عرفی، نقل به معنا بدان گونه که خللی در معنا وارد نشود، امری متعارف است و عقلا معمو لاً خود را به نقل عین واژه ها مقیّد نمی دانند و راویان حدیث هم همین شیوه را داشته اند؛ چه بسیار بعید است، توانسته باشند با یک بار شنیدن، عین الفاظ حدیث را حفظ کرده باشند. (5)شارع نیز نه تنها این شیوه را منع


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 51، ح 2؛ نیز ر. ک: همان، ح 3؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 161، ح 17 و 18

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 163

3) همان، ج 2، ص 161، ح 17

4) محمد باقر مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج 1، ص 174

5) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 164

ننموده، بلکه با روایات پیشین تأیید کرده است.

سوم. بداهت عقل

یکی از درایه نویسان معاصر در این باره گفته است:

«جواز این امر احتیاج به ورود نص و دلیل روایی نداشته است. بداهت عقل حکم به جواز، بلکه رجحان آن می نماید». (1)

چهارم. سیرۀ صحابه

نقل به معنا در میان صحابه و راویان متعارف بوده است. (2)محقّق حلّی رحمه اللّه علیه در این باره فرموده است: أنّ الصحابة كانت تروي مجالس النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعد انقضائها و تطاول المدد، و يبعد في العادة بقاء ألفاظه عليه السّلام بعينها على الأذهان؛ (3)صحابه، مجالسِ پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را پس از سپری شدن آن و گذشت زمان نقل می کردند و طبیعتاً بعید است عین واژه ها در ذهن باقی بماند». برخی از نویسندگان اهل سنّت گفته اند: وضعیت بیش تر صحابه و پیشینیان، گواهی می دهد که با نقل به معنا روایت می کرده اند و دلیل این امر، نقل های متعدد از یک حدیث یا یک قصّه است. (4)

علامۀ طباطبایی رحمه اللّه علیه در این باره می نویسد: «عادت راویان بر این بوده که آن چه را از معصوم علیه السلام می شنیده اند، نقل به معنا می کردند». (5)

پنجم. ذکر یک واقعه با الفاظ مختلف در قرآن

خداوند تبارک و تعالی در قرآن یک داستان را با الفاظ مختلفی نقل نموده که


1) کاظم مدیر شانه چی، علم الحديث، ص 128

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 164

3) جعفر بن حسن حلی، معارج الأصول، ص 153

4) صلاح الدين ادلبی، منهج نقد المتن، ص 77؛ مهدی مهریزی، حقوق زن، دانش نامه امام علی علیه السلام، ج 5، ص 115

5) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 14، ص 26

این، گواه جواز نقل به معناست؛ (1)مثل داستان حضرت موسی و فرعون، قصۀ ابلیس و سر پیچی وی از سجده بر آدم و قصه های مربوط به هابیل و قابیل، طالوت و جالوت و حضرت ابراهیم علیه السلام (2)که گاهی کوتاه و زمانی مفصّل بیان شده است.

محقّق حلّی رحمه اللّه علیه در بیان دلیل دوم بر جواز نقل به معنا چنین می نگارد: ... و لأنّ اللّه سبحانه [و] تعالى قصّ القصّة الواحدة بألفاظ مختلفة؛ (3)خداوند نیز در قرآن، یک واقعه را با الفاظ مختلف نقل نموده است».

نویسندۀ معالم در این زمینه می نویسد:

و منها انّ اللّه سبحانه قصّ القصّة الواحدة بالفاظ مختلفة و من المعلوم انّ تلك القصّة وقعت امّا بغير العربيّة او بعبارة واحدة منها و ذلك دليل على جواز نسبة المعنى الى القائل و انّ تغاير اللّفظ؛ (4)یکی از ادلۀ جواز نقل به معنا این است که خداوند در قرآن، یک واقعه را با الفاظ مختلف نقل نموده است. معلوم است، این قصه به زبان غیر عربی بوده و یا تنها به یک تعبیر گفته شده است. این خود گواه بر جواز نقل به معنا با اختلاف در لفظ و نسبت دادن آن به گویندۀ آن است».

ششم. دشواری نقل به عین الفاظ

حسن بصری گفته است: اگر نقل به معنا روا نبود، ما حدیث را نقل نمی کردیم. (5)دیگری گفته است: اگر معنا وسیع نبود، مردم هلاک می شدند، و.... (6)این سخنان و نیز واقعیتِ مطلب، بیانگر آن است که نقل به عین لفظ، با دشواری و حرجی همراه


1) حسن بن زین الدین عاملی، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص 213

2) داستان حضرت ابراهیم علیه السلام به صورت پراکنده در آیه 124 بقره؛ آیۀ 125 نساء، آیات 74، 75، 79 انعام؛ آیۀ 71 هود؛ آیۀ 68 انبیاء؛ آیات 89، 107 صافات، و... و داستان حضرت یوسف علیه السلام نیز در آیات 7 - 100 يوسف؛ آيات 34، 78 غافر آمده است

3) جعفر بن حسن حلى، معارج الأصول، ص 153

4) حسن بن زین الدین عاملی، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص 213

5) محمود أبو ريه، أضواء على السنة المحمديه، ص 78

6) محمد جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 222

است که در شریعت از آن نفی شده (1)و خود شاهدی بر جواز نقل به معناست.

هفتم. شهرت و اجماع عالمان

پدر شیخ بهایی رحمه اللّه علیه می گوید: اکثر دانشمندان متقدم و متأخر از تمامی فرقه های اسلامی به جواز نقل به معنا قائل شده اند، در صورتی که راوی بداند معنای حدیث مطابق با اصل است. (2)

نویسندۀ معالم می نویسد: نقل به معنای حدیث جایز است... و بر مخالفی در این مسأله از اصحاب امامیه آگاهی نیافتیم. (3)

علّامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه می گوید: اکثر دانشمندان ما با وجود شرایط به جواز نقل به معنا قائل شده اند. (4)نیز میرزای قمی آورده است: در جواز این مسأله در میان اصحاب ما مخالفی نیست. (5)

بر پایۀ دلایلی که گذشت، نقل به معنای کلامِ دیگران بی آن که واقعیت را وارونه جلوه دهد، جایز است.

ه. ادلۀ عدم جواز نقل به معنا

اشاره

گروه اندکی از اهل سنّت قائل به عدم جواز نقل به معنایند. (6)اعمش از گروهی نام می برد که حتی مقید بودند «فاء» یا «واوی» در حدیث کم و زیاد نکنند. (7)برخی


1) حج 22: 78: وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ و در دین (اسلام) کار سنگین و سختی بر شما قرار نداد؛ نیز مائده 5: 6: مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ

2) حسین بن عبد الصمد عاملی، وصول الأخيار إلى اصول الأخبار، ص 152: قد ذهب جمهور السّلف و الخلف من الطّوائف کلّها إلی جواز الرّوایة بالمعنی إذا قطع بأداء المعنی بعینه

3) حسن بن زین الدین عاملی، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص 213. و لم نقف علی مخالف فی ذلک من الاصحاب

4) محمد باقر مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج 1، ص 174

5) ابو القاسم قمى، القوانين فی الاصول، ص 479: لا خلاف بین أصحابنا ظاهرا فی جواز؛ فخر الدین طریحی، جامع المقال، ص 42: على الجواز عامة المحدثين؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 228: الجواز هو المعروف بين أصحابنا و المعزى إلى جمهور السلف و الخلف من الطوائف

6) مانند عبد اللّه بن عمر، قاسم بن محمد، رجاء بن حيوة. ر. ك: كاظم مدیر شانه چی، علم الحدیث، ص 130

7) کاظم مدیر شانه چی، علم الحديث، ص 131

نیز تا آن جا مبالغه کردند که حتی تغییر «قال النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم» را به «قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم» و عکس آن را جایز نمی دانستند. (1)

قائلان به عدم جواز به دلیل عقل و نقل تمسک نموده اند. (2)مهم ترین دلیل نقلی آنان برخی احادیثی نبوی است که در آن بر نقل احادیث با همان الفاظش تأکید شده است، مانند:

الف. قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: رَحِمَ اَللَّهُ امْرَأً سَمِعَ مَقالَتِی فَوَعاها ثُمَّ أدّاها إلیٰ مَنْ لَمْ یَسْمَعْها...؛ (3)

پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند: خداوند رحمت کند فردی را که گفتۀ مرا بشنود و آن را حفظ نماید، سپس آن را همان طور که شنیده است، بیان کند.

ب. براء بن عازب گوید: قَالَ لِیَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: إذا أتَیْتَ مَضْجَعَکَ فتوضَّأْ وُضُوءَکَ للصَّلاه، ثم اضطَّجِعْ علی شِقِّکَ الأیمنِ، ثم قل: اللَّهُمَّ إنِّی أسْلمتُ نَفْسِی إلیکَ، و وَجَّهْتُ وجْهیِ إلیکَ، و فَوَّضْتُ أمری إلیکَ، و ألجأْتُ ظَهْری إلیکَ، رَغبهً و رَهبهً إلیکَ، لا ملجأَ و لا مَنْجا منک إلاَّ إلیکَ، آمَنتُ بکتابِکَ الذی أنْزَلْتَ، و نبیِّکَ الذی أرْسلتَ. (4)

در این حدیث حضرت با تغییر لفظ راوی مخالفت نمود؛ چون او به جای «بنبيك»، «برسولك»، گفت و این مخالفت، گواه بر عدم جواز نقل به معناست.

نقد دلیل

در پاسخ روایت اول باید گفت: این حدیث با الفاظ مختلف و از راویان گوناگونی نقل شده است. (5)بنا بر این دیگر نمی تواند دلیل مخالفان بر عدم جواز نقل


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 165

2) فخر رازی، المحصول، ج 4، ص 469؛ محمود أبوريه، أضواء على السنة المحمديه، ص 78

3) حسن بن عبد الرحمن رامهرمزى، المحدث الفاصل بين الراوى و الواعی، تحقيق محمد عجاج الخطيب، ص 531؛ فخر رازی، المحصول، ج 4، ص 469

4) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 1، ص 196

5) برای نمونه ر. ك: محمد بن یعقوب کلینی، الكافی، ج 1، ص 403: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام: أَنَّ رَسُولَ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله خَطَبَ النَّاسَ فِی مَسْجِدِ الْخَیْفِ، فَقَالَ: نَضَّرَ اللّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِی، فَوَعَاهَا وَ حَفِظَهَا، وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ یَسْمَعْهَا؛ فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَیْرُ فَقِیهٍ، وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلی مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ...؛ پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمودند: خداوند خرّم و نورانی فرماید بنده ای را که گفتار مرا شنیده و حفظ کند و به دیگران برساند. بسیارند مردمی که سخن را می شنوند و به دیگران می رسانند، اما خود از معنای سخن بی خبرند. بسیارند مردمی که سخن را شنیده و فهمیده اند، اما به داناتر از خود می رسانند»

به معنا باشد. (1)شاید بتوان این حدیث را بر استحباب و افضلیت نقل به لفظ حمل نمود؛ یعنی اگر حدیث با الفاظ اصلی خود بیان شود، بهتر است و کسی در این شکّی ندارد.

خطیب بغدادی می نویسد: مستحب است که حدیث با عین الفاظش نقل شود و این سالم ترین راه است. (2)

نسبت به حدیث دوم هم می توان گفت: این حدیث از باب ادعیه است و چنان که گذشت، حدیث پژوهان روایات اذکار و دعاها را از محدودۀ جواز نقل به معنا خارج دانسته و بر محافظت از عین الفاظ در آن ها تأکید ورزیده اند. (3)

به این ترتیب، روایات مورد استناد قائلان به عدم جواز یا از محلّ بحث خارج است و یا بر افضلیت نقل عين الفاظ حديث دلالت می کند که قائلان به جواز نیز این را پذیرفته اند. (4)

و. شرایط جواز نقل به معنا

با توجه به روایات این باب، حدیث پژوهان شرایطی را برای جواز نقل به معنا ذکر کرده اند: (5)


1) جالب این که خود این حدیث که مورد استناد در عدم جواز نقل به معنا قرار گرفته است، با توجه به نقل های مختلف از آن، گرفتار نقل به معنا شده است. احتمال تعدد واقعه و نقل حدیث به قرینه راویان مختلف هم ضعیف است

2) احمد بن على خطيب بغدادی، الكفاية فی علم الروايه، ص 167

3) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 250

4) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 165

5) زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 310؛ حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الأخيار، ص 151؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 488؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 277؛ حسن بن زین الدین عاملی، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص 213

1. انتقال معانی و مقاصد حدیث

از محمد بن مسلم نقل شده است: به امام صادق علیه السلام گفتم: حدیثی از شما می شنوم و بر آن می افزایم و یا از آن می کاهم. فرمود: إنْ کُنتَ تُریدُ مَعانِیَهُ فلا بَأسَ؛ (1)اگر معانی حدیث را می رسانی، اشکالی ندارد».

از پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل شده است: لا بأسَ فی الحَدیثِ قَدّمْتَ فیهِ أو أخَّرْتَ، إذا أصَبْتَ مَعناهُ؛ (2)پس و پیش کردن کلمات حدیث، در صورتی که معنایش را درست برسانی، اشکالی ندارد».

بنا بر این، ناقل روایت باید به اندازه کافی سخن شناس و ادیب باشد و آگاهی لازم به معانی واژه ها و نقش آن ها در جمله و قرائن دالّ بر خلاف آن را داشته باشد و در برگرداندن صحیح الفاظ حدیث به دیگر الفاظ توانمند نُماید. شهید ثانی در این باره می گوید: راوی حدیث در صورتی که با مقاصد و معنای واژه های زبان عرب و جایگاه هر یک و تفاوت آن ها آشنا باشد، می تواند نقل به معنا کند. (3)

نویسندۀ معالم می نویسد: نقل به معنای حدیث به شرطی جایز است که نقل کننده به جایگاه هر لفظ آشنا باشد. نقل به معنا نباید در رساندن معنای اصلی سخن معصوم علیه السلام دچار کاستی باشد. نیز در خفا و آشکاری معنایش باید همانند گفتار اصلی باشد. (4)

2. عدم تعمّد در نقل به معنا

داوود بن فرقد نقل می کند که به امام صادق علیه السلام گفتم: سخن شما را می شنوم، ولی نمی توانم همان گونه که شنیده ام آن را نقل کنم. امام فرمود: آیا این کار را عمداً انجام می دهی؟ گفت: خیر. فرمود: آیا معنا را منتقل می کنی؟ گفت: آری؛


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 51، ح 2؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 161

2) على متقی هندی، کنز العمّال، ج 10، ص 223، ح 29179

3) زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 311

4) حسن بن زین الدین عاملی، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص213: يجوز نقل الحديث بالمعنى بشرط أن یکون الناقل عارفا بمواقع الألفاظ و عدم قصور الترجمه عن الأصل فی إفاده المعنی و مساواتها له فی الجلاء و الخفاء؛ نیز ر. ك: عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدایه، ج 3، صص 251 - 252

فرمود: منعی در میان نیست. (1)

3. عدم انتخاب الفاظ رکیک به جای الفاظ اصلی

حدیث امام صادق علیه السلام به یکی از اصحاب خود فرمود: أَعْرِبُوا حَدِیثَنَا فَإِنَّا قَوْمٌ فُصَحَاءُ؛ (2)حديث ما را واضح و آشکار بیان کنید؛ زیرا ما قومی فصیح ایم». (3)

به نظر می رسد شرط اصلی جواز نقل به معنا، همان شرط نخست باشد؛ چه این که شرط سوم به آن بر می گردد و شرط دوم را باید بر افضلیت و کمال آن حمل کرد.

ز. شیوه های نقل به معنا

نقل به معنا دو شیوه دارد:

الف. شیوۀ محدثان متقدّم: آنان روایتی را از راوی اصلی (مثل عبد اللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام به چند گونۀ مختلف نقل می کنند، ولی چون نقل به معنا شده، سبب تعدد روایت گردیده است. در حقیقت، این روایاتِ به ظاهر متعدد به یک خبر باز می گردد. نقل شده است که آیت اللّه بروجردی رحمه اللّه علیه در مقام استنباط حکم، بعد از دقت در مفهوم روایات و راویان آن ها چند روایت را به یک روایت بر می گردانده اند. (4)

ب. شیوۀ محدثان متأخّر: بزرگانی چون شیخ حرّ عاملی و مرحوم فیض کاشانی در


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 51

2) همان، ص 52؛ زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثانی)، منية المريد، ص 353؛ على طبرسی، مشكاة الانوار، تحقیقِ مهدی هوشمند، ص 250؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 83؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 2، ص 151؛ حسین نوری، خاتمة المستدرك، ج 2، ص 84

3) ميرزا أبو الحسن شعرانی رحمه اللّه علیه در پا نوشت شرح ملا صالح مازندرانی رحمه اللّه علیه، ذیل این حدیث می نویسد: الأظهر أن المراد من الاعراب معناه اللغوي و هو الافصاح و البيان، فمعنى الحديث أنا قوم فصحاء لا نتكلم بألفاظ مشتبهة و عبارات قاصرة الدلالة فإذا نقلتم حديثنا لا تغيروا ألفاظها و عباراتها بألفاظ مبهمة يختل بها فهم المعنى و يشتبه المقصود كما يتفق كثيرا في النقل بالمعنى. ر. ك: ملا صالح مازندرانی، شرح اصول الكافی، ج 2، صص 270 - 271

4) محمد واعظ زاده خراسانی، مصاحبه، مجله حوزه، شماره 44 - 43، صص 215 - 217؛ ابو الفضل شکوری، نگاهی به روش فقهی مصلح بزرگ آیت اللّه بروجردی رحمه اللّه علیه، مجله آینه پژوهش، ش 7، ص 19؛ حسین علی منتظرى، البدر الزاهر فی صلاة الجمعة و المسافر، صص 169، 149، 136 و 137

صورت اختلاف نقل ها به موارد اختلاف آن روایت در چند مصدر اشاره می کنند و اگر از دیدگاه آنان اختلاف مهم و اساسی نباشد، تنها در ادامۀ روایت می نویسند: وَ رَوَاهُ فُلاَنٍ مِثْلَهُ؛ مانند:وَ رَوَاهُ اَلْکُلَیْنِیُّ عَنْ عِدَّهٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ اَلنَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ: نَحْوَهُ وَ رَوَاهُ اَلصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ دُرُسْتَ. (1)در حالی که چه بسا نظر ایشان در اساسی نبودن

اختلاف درست نباشد.

ح. عوامل نقل به معنا

بسیاری از احادیث به دلیل عواملی نقل به معنا شده اند، بدون این که عمدی در تغییر الفاظ پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بوده باشد. تعدد مجالس پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم منع تدوین حدیث، ضعف راوی در حفظ الفاظ حدیث و نیز بیان حکم واحد برای افراد مختلف، عوامل عمدۀ نقل به معنای حدیث است.

پدر شیخ بهایی می نویسد: اکثر دانشمندان تمامی فرقه های اسلامی، به جواز نقل به معنا قائل شده اند، در صورتی که راوی بداند معنای حدیث مطابق با اصل است؛ زیرا همان طور که مشخص است، صحابه و اصحاب ائمه علیهم السلام در همان هنگامی که احادیث را می شنیدند، نمی نوشتند. (2)

باید اذعان کرد که وضعیت راویان حدیث در مقام نقل متفاوت است؛ گروهی کتابت نمی دانستند، مانند ابو بصیر و برخی کتابت را نیکو می دانستند، لکن به نگهداری در خاطره ها و سینه ها بسنده می کردند، و کمی از راویان هم مانند زراره بودند که همیشه قلم و دوات همراه داشتند و هنگام شنیدن حدیث، آن را مکتوب می کردند تا صحیح نقل کنند. (3)


1) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 11، ص 241، ب 3؛ نیز صص 287 و 289: وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ مِثْلَهُ، 2883، 246، 180، 208، 223

2) بإسناده عبد الصمد عاملی، وصول الاخيار إلى اصول الاخبار، ص 152

3) جعفر سبحانی، المحصول فی علم الاصول، ج 4، ص 434

علامۀ طباطبایی در بررسی معنایی روایی می نویسد: این معنا در روایات مختلف، با تعبیرات متفاوتی نقل شده و منشأ عمدۀ اختلافات این بوده که ناقلان آثار، و مخصوصاً ناقلان روایات نبوی، به دلیل منع حکومت از نگارش حدیث در قرن اوّل هجری ناچار شنیده های خود را نقل به معنا می کردند. (1)

بنا بر این، بسیاری از احادیث به دلیل عوامل مختلف، نقل به معنا گردید که مهم ترین آن ها عبارت است از:

1.

طو لانی بودن برخی روایات

2.

فراموشی عین الفاظ معصوم علیه السلام در پاره ای موارد

3.

کم حافظگی و بی دقتی پاره ای از اصحاب

4.

شمار بیش از حد احادیث و فراهم نبودن امکان حفظ عين الفاظ همۀ روايات

5.

نقل شفاهی و عدم نگارش بسیاری از احادیث (2)

6.

سهل انگاری و تسامح برخی راویان در ضبط احادیث

7.

تعبدی نبودن حفظ عین الفاظ معصوم، آن گونه که دربارۀ قرآن لازم و ضروری بوده است

8.

ممنوع نبودن نقل به معنا و حتی اجازۀ نقل آن از سوی پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام در پاره ای موارد

9.

توضیح و تفسیر سخن معصوم علیه السلام از زبان عدّه ای راویان (3)

10.

عدم امکان ثبت همۀ روایات برای برخی از راویان بر اثر جاذبه حضور و شیفتگی به امام معصوم علیه السلام

11.

مقدور نبودن نگهداری و ثبت همۀ روایات به سبب سرعت انتقال مطالب علمی


1) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 14، ص 207

2) محمد بن حسن طوسی، العدّة فی اصول الفقه، ج 1، ص 94

3) حسین بن عبد الصمد عاملى، وصول الأخبار، ص 153؛ محمود أبو ريه، اضواء على السنة المحمديه، ص 80؛ ناد علی عاشوری تلوکی، پژوهشی در علم الحديث، ص 162

12. عدم توجه برخی اصحاب ائمه علیهم السلام به نگارش و ضبط مجالس حدیثی اهل بیت علیهم السلام. از این رو، امام صادق علیه السلام از شاگردان خود گلایه دارند که چرا نمی نویسند: «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ مَا یَمْنَعُکُمْ مِنَ اَلْکِتَابِ إِنَّکُمْ لَنْ تَحْفَظُوا حَتَّی تَکْتُبُوا إِنَّهُ خَرَجَ مِنْ عِنْدِی رَهْطٌ مِنْ أَهْلِ اَلْبَصْرَهِ سَأَلُونِی عَنْ أَشْیَاءَ فَکَتَبُوهَا؛ (1)ابو بصیر گوید: خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم، فرمود: شما چرا مطالب را در کتابی جمع نمی کنید؟ شما اگر کتابت نکنید، چیزی را حفظ نخواهید کرد. گروهی از اهل بصره از من سؤالاتی کردند و آن ها را نوشتند و رفتند، (شما چرا نمی نویسید؟)».

این عوامل و برخی عوامل دیگر سبب گردید تا بسیاری از احادیث معصومان علیهم السلام به صورت نقل به معنا به دست ما برسد.

ط. آثار نقل به معنا

بی گمانی بسیاری از احادیث معصومان علیهم السلام نقل به معنا شده و عين الفاظ و عبارات آن ها به ما نرسیده است. این امر آثاری را در پی دارد که اکنون به برخی از آن ها اشاره می شود:

1. نقل به معنا در احادیث، از عوامل مهم پیدایش اختلاف در اخبار است. (2)اگر اصل کاربرد روش «نقل به معنا» در نقل راویان پذیرفته شود، به طور طبیعی، اختلاف های فراوانی در متون منقول به وجود می آید که در مواردی، تعارض نمایی دارند. (3)

وحید بهبهانی می نویسد: و أیضاً كثيراً ما كان الرواة ينقلون بالمعنى، فلعل في النقل بالمعنى يَتَحقَّقُ التفاوت. (4)


1) علی بن حسن طبرسی، مشكاة الانوار فی غرر الاخبار، ص 142/ف الفصل التاسع؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 17، ص 292، ب 8

2) محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول، ج 7، ص 32؛ علی سیستانی، الرافد فی علم الاصول، به کوشش سید منیر سید عدنان، صص 26 ۔ 29؛ جعفر سبحانی، المحصول فی علم الاصول، ج 4، ص 434

3) علی دلبری، مبانی رفع تعارض،اخبار، ص 137

4) وحید بهبهانی، الفوائد الحائريه، ص 119

2.

با نقل به معنا گاه روایت های متعدد به یک روایت بر می گردد؛ در نتیجه، روایت از استفاضه و یا تعدد خارج می شود. (1)

3.

نقل به معنا در برخی روایات سبب شده است تا حساسیت های دقیق علمی و ادبی نسبت به الفاظ منقول در آن روایات، بی وجه باشد. (2)

4.

گاه نقل به معنا سبب ابهام در معنای حدیث می شود و فهم آن را مشکل می سازد. (3)

بخشی از معارف اهل بیت علیهم السلام تبیین و روشنگری روایاتِ نا رسایی بوده است که از معصومِ پیش از آنان نقل شده است. در این باره، امام علیه السلام واقعیت حدیث را در اختیار راوی قرار می دهد و بدین وسیله، حدیث تصحیح می شود و نا رسایی موجود بر طرف و راه فهم صحیح آن همواره می گردد. نمونه های آن در کتاب معانی الاخبار شیخ صدوق زیاد به چشم می خورد؛ برای نمونه، شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: روایت شده که مردی به حضرت علی علیه السلام گفت: «من تو را دوست دارم». حضرت در پاسخ فرمود: أَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً؛ جامۀ گشادی برای فقر آماده کن». امام صادق علیه السلام فرمود: چنین چیزی نیست». حضرت علی علیه السلام این گونه فرمود: أَعْدَدْتَ لِفَاقَتِکَ جِلْبَاباً یَعْنِی یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ؛ (4)برای وقت نیاز خود، جامه ای آماده کرده ای» و مقصود حضرت روز قیامت بود.

ی. ضرر نقل به معنا در روایات

با این که نقل به معنا عامل مهمی برای حفظ بخش وسیعی از میراث روایی - حداقل نسبت به مضامین روایات - شد، ضرر و زیان هایی را هم به همراه داشت که به برخی از آن ها به اجمال اشاره می کنیم:


1) حسين على منتظرى، البدر الزاهر فی صلاة الجمعة و المسافر، صص 136، 149 و 169

2) همان، ص 62

3) محمد حسین طباطبایی، الميزان، ج 10، ص 352

4) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 182: عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْمُبَارَکِ قَالَ: قَالَ رَجُلٌ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ حَدِیثٌ یُرْوَی أَنَّ رَجُلاً قَالَ لِأَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِنِّی أُحِبُّکَ فَقَالَ لَهُ أَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً فَقَالَ لَیْسَ هَکَذَا قَالَ إِنَّمَا قَالَ لَهُ أَعْدَدْتَ لِفَاقَتِکَ جِلْبَاباً یَعْنِی یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ

1.

راه یافتن اشتباه و خطا در پاره ای از روایات، با این که محال است کلام معصوم علیه السلام لغزش یا خطایی داشته باشد

2.

اجمال و نا رسایی عبارات با بروز تقدیم و تأخیر، و زیاده و نقصان در الفاظ برخی روایات

3.

تصحیف و تحریف در الفاظ بعضی از روایات (1)

4.

تعارض و اختلاف در اخبار (2)

5.

اضطراب و تشویش در متن پاره ای از روایات (3)

علامۀ طباطبایی در این باره می گوید: و التشویش الذی یتراءی فی الروایات تطرق إلیها من جهة النقل بالمعنی؛ (4)تشويش [و اضطرابی] که در روایات دیده می شود از راه نقل به معنا در آن ها راه یافته است».

6.

تأثیر پذیری از برداشت های شخصی راوی با این که فهم راوی خطاپذیر است.

7.

دگرگون دلالی نصوص و میزان صراحت آن ها

ک. نمونه ای از تأثیر نا مطلوب نقل به معنا بر روایات

گاهی با دقت در محتوای احادیث روشن می گردد که نقل به معنا سبب تغییر در مفاهيم حدیث شده و تأثیر نا مطلوبی در انتقال معانی آن ها داشته است. در این جا چند نمونه ذکر می شود:

الف. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: كَانَ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ قَطْرَةُ بَوْلٍ قَرَضُوا لُحُومَهُمْ بِالْمَقَارِيضِ، وَ قَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ بِأَوْسَعِ مَا بَيْنَ


1) محمد حسين طباطبایی، المیزان، ج 8، ص 199؛ ج 14، ص 330

2) محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول، ج 7، ص 32؛ برای نمونه های حدیثی ر. ك: محمد بن حسن طوسى، الاستبصار، ج 4، ص 133، ب 80، ح 1 و 3؛ ص 237، ب 138، ح 5

3) ناد علی عاشوری تلوکی، پژوهشی در علم الحدیث، ص 162؛ مقصود فراست خواه، روش نقد حدیث در تفسیر المیزان، مجله کیهان اندیشه، شماره 44، ص 49، مهر و آبان 1371 ش

4) محمد حسین طباطبایی، الميزان، ج 16، ص 96

السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ جَعَلَ لَكُمُ الْمَاءَ طَهُوراً، فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ؛ (1)بنی اسرائیل را چنین رسم بود که چون به یکی از آنان قطره ای بول می رسید، گوشت های خود را با قیچی می بریدند، در صورتی که خداوند عزّ و جلّ کار را بر شما امّت با احکامی که وسعت [سهولت] آن به اندازۀ فاصله زمین تا آسمان است، آسان ساخته و آب را برایتان پاک کننده قرار داده است. حال بنگرید [شما در چه شرایط آسان و بی رنجی به سر می برید و در شکر گذاری] چگونه اید؟ با تصرّف در الفاظ این خبر، در حقیقت، نقل به معنای نا درست صورت گرفته است، به طوری که در تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمّی آمده است: ... إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ شَیْئاً مِنْ بَدَنِهِ اَلْبَوْلُ قَطَعُوهُ...؛ (2)اگر یکی از بنی اسرائیل بدنش به بول متنجّس می شد، دیگران از وی دوری می گزیدند.»

یکی از محقّقان می گوید: ظاهراً این حکم در روز شنبه که روز به معبد رفتن (و عبادت) آن هاست، معمول بوده و شخص مذکور به معبد راه نمی یافت. یکی از راویان مرجع ضمیر بارز در «قطعوه» را درست نشناخته و آن را به بدن یا بول باز گردانده و خبر را نقل به معنا کرده و این، موجب شده که شارحان در معنای خبر درمانده شوند؛ چون یهودیان چنین کاری را نمی کنند و نمی توانند هم بکنند و به خوبی از لفظ بر می آید که در آن تصرّف شده است و نیز معنا ندارد که یکی از آن ها به بول آلوده شود و دیگران گوشت های خود را بچینند. (3)


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 10، باب المياه و طهرها و نجاستها

2) على بن ابراهيم قمی، تفسیر القمی، تحقیق سید طیب موسوی جزایری، ج 1، ص 242، سورة الاعراف: آیات 149 - 157؛ هاشم بحرانی، البرهان فی تفسير القرآن، ج 2، ص 594، سورة الاعراف: آیه 157؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 3، ص 351، ب 7، ح 3842: فِی قَوْلِهِ تَعَالَی وي َضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ (الاعراف: 157) قال: إِنَّ اللَّهَ کانَ علی بَنی إسرائیلَ و هو أنَّه فَرَضَ اللهُ علیهم الغُسلَ و الوضوءَ بِالماءِ و لَمْ یَحِلَّ لَهم التیمُّمُ و لا یَحِلُّ لهم الصلاهُ إلا فی البِیَعِ و الکنائِسِ و المَحاریبِ، و کان الرجُلُ إذا أذْنَبَ، خَرَجَ نَفَسُه مُنْتِنَاً فَیُعلَمُ أنَّه أذنَبَ، و إذا أصابَ شیئاً مِن بَدنِه البولُ قَطَعُوه، و لَمْ یَحِلَّ لَهم المَغْنَمُ. فَرَفَعَ ذلک رسولُ اللهِ عن أمَّتِه

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمة على اکبر غفاری، ج 1، ص 26

ب. ابن عمر از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم روایت می کند: لا تقبّحوا الوجه فإنّ اللّه خلق آدم علی صوره الرحمن؛ (1)چهره و صورت را زشت نشمارید؛ زیرا خداوند متعال آدم را به صورت رحمن خلق فرموده است، إسحاق بن راهویه، استادِ بخاری، روایت ابن عمر از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم را صحیح دانسته است، (2)در حالی که این روایت، نقل به معنا با تصرّف در روایت زیر است که احمد بن حنبل از أبو هريره از نبی اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم روایت کرده است: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ. (3)البته این روایت تقطیع نیز شده است. (4)

ج. گاه طبق گمانِ راوی میان حدیث نقل به معنای او و روایات اصیل معصومان علیهم السلام تعارض رخ می دهد که برخی از بزرگان مانند شیخ طوسی رحمه اللّه علیه با توجه دادن به اشتباه راوی در نقل، رفع تعارض می نمایند؛ مانند: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلنَّوْفَلِیِّ عَنِ اَلسَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ یُوصِی بِسَهْمٍ مِنْ مَالِهِ فَقَالَ اَلسَّهْمُ وَاحِدٌ مِنْ ثَمَانِیَهٍ لِقَوْلِ اَللَّهِ تَعَالَی «إِنَّمَا اَلصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ اَلْمَساکِینِ وَ اَلْعامِلِینَ عَلَیْها وَ اَلْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی اَلرِّقابِ وَ اَلْغارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اَللّهِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ...؛ (5)سکونی روایت نموده است که از امام صادق علیه السلام دربارۀ مردی که به سهمی از مال خود وصیت نموده بود، سؤال شد. ایشان فرمودند: سهم یک قسمت


1) ابن حجر عسقلانی فتح الباری، ج 1، ص 133؛ محیی الدین نووی، شرح مسلم، ج 16، ص 166؛ سید محمود آلوسی، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، ج 8، ص 149؛ حسن بن محمد نیشابوری، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 1، ص 67

2) فخر الدین رازی، مفاتیح الغيب، ج 1، ص 118

3) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 2، ص 323

4) حسین بن خالد می گوید به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنّ النَّاسَ یَروُونَ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ؟ فَقالَ: قاتَلَهُمُ اللَّهُ حَذَفُوا أَوَّلَ الحَدِیثِ: إنَّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَرَّ بِرَجُلَینِ یَتَسابانِ، فَسَمَعَ أَحَدَهُما لِصاحِبِهِ: قَبَّحَ اللَّهُ وَجهَکَ وَ وَجْهَ مَن یُشبِهُکَ، فَقالَ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: لَهُ یا عَبْدِ اللَّه لا تَقُل هذا لأَخِیکَ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ. محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، التوحيد، ص 153، ح 11، ب 12: باب تفسیر قول اللّه عز و جل كل شیء هالك إلّا وجهه؛ همو، عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 120؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 2، ص 251؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 4، ص 11، ح 1 و 6

5) توبه 9: 60

از هشت تاست؛ زیرا در قرآن آمده است: همانا صدقات برای نیازمندان و درماندگان و کارگزاران زکات و جلب دل ها و آزاد کردن بندگان و وام داران و در راه خدا و در راه ماندگان است».

اما در روایتی دیگر چنین آمده است: فَأَمَّا مَا رَوَاهُ عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَنْ أَوْصَى بِسَهْمٍ مِنْ مَالِهِ فَهُوَ سَهْمٌ مِنْ عَشَرَةٍ؛ امام صادق علیه السلام از پدرش نقل فرموده است: کسی که به سهمی از مالش وصیت نماید، آن سهم یک قسمت از ده تاست».

شیخ طوسی رحمه اللّه علیه می فرماید: فَالوَجهُ فِي هَذَا الخَبَرِ أَحَدُ شَيئَينِ أَحَدُهُمَا أَن يَكُونَ الراّويِ وَ هَمَ لِأَنّهُ لَا يَمتَنِعُ أَن يَكُونَ سَمِعَ... ذَلِكَ فِي تَفسِيرِ الجُزءِ فَرَوَاهُ فِي السّهمِ وَ ظَنّ أَنّ المَعنَي وَاحِدٌ؛ (1)در توجیه این خبر دو احتمال است: یکی این که راوی اشتباه نموده؛ زیرا ممکن است آن را در تفسیر جزء شنیده باشد، ولی او آن را در سهم، روایت نموده و گمان برده است که معنای آن ها یکی است».(2)

د. علامۀ طباطبایی می نویسد: روایتی از ابو هریره نقل شده که گفت: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: خدا لوط را بیامرزد که همواره به رکنی شدید پناه می برد. (3)بعید نیست که در این حدیث، نقل به معنا صورت گرفته باشد و کلام رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم «خدا رحمت کند» بوده که راوی آن را به «خدا بیامرزد» تغییر داده است و این تغییر می رساند که لوط در رعایتِ ادبی از آداب عبودیت کوتاهی کرده و یا با جهلی


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 4، ص 133، ب 80 ح 1 و 3؛ نیز ر. ک: ج 1، ص 124، ب 74، ح 4 و ص 164، ب 97، ح 4 و ص 195، ب 115، ح 4 - 6؛ ج 3، ص 342، ب 198، ح 8 - 11 و ص 348، ب 201، ح 10؛ ج 4، ص 237، ب 138، ح 5

2) علی دلبری، مبانی رفع تعارض اخبار، ص 139

3) عن أبی هريرة إن النبی صلى اللّه عليه و آله و سلم قال: یغفر اللّه للوط-إن کان لیأوی إلی رکن شدید.جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج 3، ص 344؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخاری، ج 4، ص 120؛ محمد حسين طباطبایی، المیزان، ج 10، ص 352

که به مقام پروردگارش داشته و او را از یاد برده، مرتکب گناهی از گناهان شده با این که پیامبر نباید پروردگار خود را فراموش کند. (1)

البته نیک روشن است اگر شرایط نقل به معنا رعایت شود، دیگر این گونه تأثیرات نا مطلوب معنایی رخ نخواهد داد؛ مانند آن چه در نهج البلاغه آمده است:

وَ قالَ: لِسَانُ العَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسانِهِ »؛ قال الرضى و قد روی عنه علیه السلام هذا الْمَعْنی بِلَفظٍ آخَرٍ، وَ هُوَ قَوْلِهِ: قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِی فِیهِ، وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِی قَلْبِهِ. وَ مَعْناهُما واحِدٌ؛ (2)امام علی علیه السلام فرمود: زبان خردمند در پس دل اوست، و دل نادان پس زبان او. [سید رضی رحمه اللّه علیه می گوید: و این معنی به لفظی دیگر از آن حضرت روایت شده است که:] دل بی خرد در دهان اوست و زبان خردمند در دل او [و معنی هر دو یکی است.]. (3)

ل. چگونگی تعامل با نقل به معنا

با توجه به آن چه گذشت، ثابت شد که پدیدۀ نقل به معنا در روایات، امری رایج و انکار ناپذیر است. پرسش اصلی این است که در برخورد با روایات متعددی که نقل به معنایند، چه باید کرد؟

در چنین مواردی در عصر حضور، برخی راویان برای دست یابی به متن اصلی حدیثِ معصوم قبلی، آن را به امام علیه السلام عرضه می داشتند و پاسخ امام را حجّت می دانستند، (4)ولی چه بسا در عصر غیبت که دسترسی به امام معصوم وجود ندارد، با


1) لعل فیه نقلا بالمعنی و أن النبی ص قال: رحم اللّه لوطا فغیره الراوی إلی قوله: یغفر اللّه للوط المشعر بکون لوط أهمل أدبا من آداب العبودیة أو أذنب ذنبا بجهله مقام ربه و نسیانه ما لم یکن له أن ینساه. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 10، ص 352

2) سید رضی، نهج البلاغه، ص 476، حکمت 40 و 41

3) همان، ترجمۀ جعفر شهیدی، ص 368؛ جمال الدین خوانساری، شرح غرر الحكم، ج 5، ص 123؛ نیز برای نمونۀ بیش تر ر. ك: محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 311، ب 15، في الكافي مكان قوله: و إلاَّ تصدَّقت به، و إلاَّ قصفت به و القصف اللّهو و اللعب، و في الإرشاد: و إلاَّ أنفقته في ملاذي و شهواتي و كأنَّه نقل بالمعنى؛ ج 78، ص 69، ب 3، مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّ فِیهِ مَكَانَ فَلَا بَأْسَ فَلَا غُسْلَ عَلَیْهِ وَ یَتَوَضَّأُ لِلصَّلَاةِ؛ محمد باقر بهبودی، علل الحدیث، صص 282 - 300

4) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 22، ص 209، ح 25

جمع آوری روایات متعدد در یک موضوع و قراین دیگر، (1)بتوان به الفاظ اصلی حدیث دست یافت و به تفسیر و تبیین آن ها پرداخت، و گرنه منقول به معنا باقی می ماند و در نتیجه باید از دقت ها و ظرافت های خاص در تک تک الفاظ پرهیز کرد.

در برخورد با یک حدیث از جهت نقل به معنا و عدم آن سه صورت پدید می آید:

الف. به کمک قراین می دانیم حدیث منقول به لفظ است. روشن است در این فرض از ناحیۀ نقل به معنا آفتی متوجه حدیث نشده است و می توان از تمامی ظرافت ها و دقایق واژگان حدیث بهره برد.

ب. علم داریم نقل به معنا شده است. این فرض خود سه صورت دارد:

یک. می دانیم که نقل به معنای درستی انجام گرفته است. در این صورت، مشکل معنایی وجود نخواهد داشت.

دو. می دانیم که نقل به معنا با شرایطش انجام نگرفته به گونه ای که مخلّ به معناست و ما را از رسیدن به مراد اصلی معصوم علیه السلام نا کام می گذارد. در نتیجه، نقل به معنا در این حدیث مانع تمسک بدان شده و آن را از اعتبار ساقط می کند.

سه. شک داریم آیا نقل به معنایی که انجام گرفته، خللی به معنا رسانده است یا خیر؟ در این صورت اگر شرایط پیش گفتۀ جواز نقل به معنا موجود باشد، بدین معنا که به طور یقین راوى عادل و صلاحیت علمی این کار را داراست؛ با اجرای اصل عقلاییِ عدم خطای راوی ثقه در نقل خود، می توان به صحت فهم و سلامت تعبیر وی و این که مضمون روایت همان مقصود اصلی گوینده است، حکم نمود. (2)و گرنه این آسیب مانع تمسک به ظهور بدوی حدیث می شود؛ خواه يقيناً راوی دارای شرایط نباشد و یا وجود شرایط در او مشکوک باشد.

ج. حالت سوم این است که در اصل وقوع نقل به معنا، شک و تردید داریم و


1) قراینی مانند تکرر الفاظ خاصی در حدیث و مکاتبه بودن

2) محمد احسانی فر، اسباب اختلاف الحديث، ص 61؛ وحید بهبهانی، الفوائد الحائريه، ص 119

نمی دانیم که آیا این حدیث معیّنِ راوی با نقل به معنا روایت شده است یا خیر؟

این فرض خود سه صورت دارد:

یک: می دانیم که رسم راوی بر نقل به معنا نیست. در این صورت، اصلِ عدم نقل به معنا جاری است.

دو: می دانیم عادت و رسم این راوی بر نقل به معنای احادیث است. در این صورت، اصل عدم جاری نیست.

سه: شک داریم که راوی عادت بر نقل به معنا دارد یا خیر؟ با وجود شک در نقل به معنا و شک در رسم راوی، کثرت و رواج نقل به معنا، مانع اجرای اصالت عدم آن می شود و همانند فرض پیشین، محکوم به نقل به معناست.

البته این ها همه، در فرض عدم تعدد نقل هاست، اما در صورت تعدد نقل ها و گوناگونی تعابیر سه حالت وجود دارد:

یا می دانیم که از چند مجلس و نوبت مختلف گزارش شده است که احکام تعارض در آن جاری است؛ و یا می دانیم معصوم علیه السلام آن را یک بار بیان نموده و تعدد نقل ها از نقل به معنا ناشی شده است؛ و یا شک داریم که در دو فرض اخیر، تنها می توان از قدر مشترک الفاظ بهره برد. به تعبیر یکی از معاصران، پس از شناسایی موارد نقل به معنا، باید همان مسامحه در نقل را در فهم آن نیز منظور کرد؛ یعنی هم چنان که راویان با تسامح به نقل می پرداختند و قدری جابه جایی در واژه ها را بخشودنی تلقّی می کردند، آن که در تکاپوی فهم حدیث است نیز باید از این تسامح غفلت نورزد. این مسامحه، همان است که از آن با عنوان «توجه به قدر مشترک واژه ها و الفاظ» یاد می شود. (1)

در موارد بسیاری که دربارۀ یک حادثه، چندین گزارش نزدیک به هم از امامان علیهم السلام نقل شده و در آن ها از تعابیر گوناگون بهره گرفته شده است، باید راه حل


1) مهدی مهریزی، نقل به معنا، مجله علوم حدیث، شماره 2، زمستان 1375، ص 56

توجیهی برای آن ها جست. برخی محقّقان، این اختلاف ها را ناشی از تداول نقل به معنا در گزارش سیره یا کلام معصومان علیهم السلام می دانند و بر این باورند که امام علیه السلام حکم را یک بار بیان کرده است، ولی شنوندگان مجلس، هر کدام به مقدار بر داشت و فهم خود، حکم را در قالب الفاظ و تعابیر خود، نقل کرده اند. نتیجۀ چنین باوری این می شود که:

اوّلاً: احتمال تعدّد روایت و بیان مکرّر آن از سوی معصوم علیه السلام منتفی می گردد؛

ثانياً: حجّيت تعابیر و ساختار کلام، اثبات پذیر نمی شود؛ زیرا تعابیر و ساختار کلام، بین احتمال آن که از امام باشد یا تعبیر برگزیدۀ راوی، مردد می گردد؛ در نتیجه، بسیاری از برداشت ها و اجتهاد ها - که ناشی از توجّه به تفاوت های تعبیری و یا ساختار بیانی است و در احتیاط های فقهی نمود پیدا می کند - قابل نقد و تردید می شود؛

ثالثاً: تشخيص اضطراب در متن که در مباحث درایۀ الحدیث، یکی از ابزار های شناخت صحّت و سقم حدیث است، نیازمند دقّت بیش تر می گردد؛ زیرا اضطراب در متن، همواره به مفهوم عدم صدور روایت نخواهد بود و ممکن است ناشی از ضعف و ناتوانی ادبیِ راویِ نخستین باشد.

آیت اللّه بروجردی رحمه اللّه علیه از جمله محقّقانی است که اختلاف نقل ها را به دلیل رواج نقل به معنا به یک حدیث بر می گردانند. نمونه ای از مواردی که از قول ایشان به وجود نقل به معنا در روایات، تصریح شده، دو مورد زیر است. ایشان درباره روایت های مربوط به پوست خز، با اشاره به روایت می گوید: ظاهراً دو روایت، یکی است؛ به این معنا که این کلامِ امام علیه السلام یک بار در پاسخ «خزّاز» صادر شده است؛ جز این که در آن مجلس، گروهی که از جمله آنان ابن ابی یعفور و ابن حجّاج بودند، حضور داشتند و اختلاف الفاظ دو روایت - از قبیل این که در روایت اوّل، پرسش از حکم نماز در لباس خز است، بدون ذکر پوست و در دومی، سؤال از پوست خز است بدون ذکر نماز - نیز به دلیل دیگر موارد اختلاف، موجب می شود که آن ها دو

روایت باشند؛ چون پیداست که اختلاف، از عدم تحفّظ راوی یا اختلاف اهداف آنان در نقل روایت ناشی می شود. (1)نیز وی دربارۀ دو روایت مشابه می گوید: ظاهراً آن دو، یک روایتند و پیداست که اختلاف در الفاظ روایت، ناشی از اختلاف در نقل راویان باشد. (2)

3. تصحیف

اشاره

یکی از آفات متن و سند حدیث، تصحیف است و به این نوع حدیث «مُصحَّف» گویند. احتمال راه یابی تصحیف در هر متنی بدیهی است. روایات نیز از این امر مستثنا نیستند. روشن است که اندک تغییر در حرکات، حروف، كلمات و عبارات، فهم مقصود متکلم را با مشکل مواجه خواهد کرد و یا موجب انحراف در فهم آن خواهد شد؛ از این رو، برای فقیهان و محدّثان، شناخت احادیث محرَّف و مصحَّف ضروری است، گر چه تصحیف شناسی فنی بسیار سخت، پر مخاطره و مهم است که تنها عالمان تیز بین، حاذق و نقادند که سنگینی این بار را بر دوش می کشند. (3)

برخی معاصران این امر را پیش نیاز فهم حدیث و اولین گام برای آن معرفی نموده اند تا معلوم شود، آیا متن حدیث به همین گونه از معصوم علیه السلام رسیده است یا تصحیفی در کتابت یا در قرائت آن رخ داده است. (4)

بزرگانی مانند میرزای قمی رحمه اللّه از کثرت وقوع تصحیف در روایات یاد کرده اند. (5)نویسندۀ حدائق نسبت به تهذیب شیخ طوسی رحمه اللّه علیه می گوید: ما وقع له فيه من التحريف


1) حسین طباطبایی بروجردی، نهاية التقرير، ج 1، ص 858. هم چنین برای موارد مشابه ر. ک: ج 1، صص 275، 434، 445 و 475؛ ج 2، صص 163، 189 و 198؛ ج 3، ص 925؛ محمد علی سلطانی، فقه الحدیث در نگاه آیه اللّه بروجردی رحمه اللّه علیه، علوم حدیث، ش 17، ص 33

2) حسین طباطبایی بروجردی، نهاية التقرير، ج 1، ص 318

3) 3. حسين بن عبد الصمد عاملى، وصول الأخيار إلى أصول الأخبار، ص 119: و من المهمّ أیضا علی الفقیه و المحدّث معرفة «المصحّف» و «المحرّف»،و قلّ أن یتنبه له إلاّ الحذاق

4) عبد الهادی مسعودی، روش فهم حديث، ص 60

5) ابو القاسم قمى، القوانين المحكمه، ج 1، ص 487

و التصحيف مما لا يعد و لا يحصى. (1)نیز در جای دیگری می نویسد: «هر کس به تهذیب شیخ مراجعه کند و در روایات آن دقّت ورزد، تصحیف و تحریف موجود در سند و متن اخبار آن را ملاحظه خواهد نمود. کم تر حدیثی از تهذیب پیدا می شود که از علت و اختلال در سند یا متن خالی باشد. (2) وحید بهبهانی می نویسد:

مع أنّا رأینا کثیرا ما وقع فی أخبارنا تقدیم و تأخیر و سقط و اشتباه و تحریف و تصحیف.. إلی غیر ذلک. (3)در جای دیگری می گوید: و أیضاً ربما سقط من الرواية شى، أو وقع تصحيف، أو تحريف، أو زيادةً، أو تقديم، أو تأخير، أو غير ذلك ب-ل وقعت في كثير من أخبارنا، كما لا يخفى على المطلع. (4) از این رو، کثرت تصحیفات، محدثان را بر آن داشته تا برای پیشگیری از تصحیف احتمالی که بیش تر نا خواسته است، در گام نخست به اعجام (نقطه گذاری) و شَکل (حرکت گذاری) دست بزنند و بهترین شیوۀ تحمل حدیث را سماع از خود شیخ و یا قرائت کتاب بر او بدانند (5)و نیز شرایطی را برای راویان و ناسخان حدیث،


1) يوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 7، ص 76؛ و ص 120؛ ج 4، ص 209؛ ج 15، ص 462؛ محمد بن محمد ابراهيم کلباسی، الرسائل الرجاليه، تحقيق محمد حسین درایتی، ج 4، ص 196؛ سف بحرانی، لؤلؤة البحرين، صص 65 و 296

2) يوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 3، ص 156: و فیه انه لا یخفی علی من راجع التهذیب و تدبر اخباره ما وقع للشیخ (رحمه اللّه من التحریف و التصحیف فی الاخبار سندا و متنا و قلما یخلو حدیث من أحادیثه من علة فی سند أو متن، و اما فتواه (رحمه اللّه) فالکلام فیها أظهر من ان یخفی علی من ملوس الفن، و الترجيح بهذه القاعدة في جانب رواية الكافي أظهر، و يعضده ان في الذكرى نقل انه وجد الرواية في كثير من نسخ التهذيب كما في الكافي، و في المدارك عن ظاهر كلام ابن طاوس ان نسخ التهذيب القديمة كلها موافقة له ايضا و به يظهر ترجيحها)

3) محمد باقر وحید بهبهانی، مصابيح الظلام، ج 1، ص 14

4) محمد باقر وحید بهبهانی، الفوائد الحائريه، ص 119

5) زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 231؛ علی کنی، توضيح المقال فی علم الرجال، تحقیق محمد حسین مولوی، ص 253 و 256؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 445؛ نور الدين عتر، منهج النقد فی علوم الحديث، ص 214؛ عثمان بن عبد الرحمن شهر زوری، مقدمۀ ابن الصلاح، ص 98؛ حسن بن عبد اللّه عسکری، تصحیفات المحدثين، تحقيق محمود احمد میره، ص 23. (مقدمه)

مانند ضابط بودن لازم بشمرند (1)و از دیر باز مقابلۀ نسخه های متعدد حدیثی را مد نظر قرار دهند و دربارۀ تصحیفات روایات دست به نگارش کتب مستقل بزنند. نخستین کتاب در این زمینه التنبيه على حدوث التصحيف (2)اثر حمزة بن حسن اصفهانی (متوفی 360) (3)و کتاب تصحیفات المحدثين اثر حسن بن عبد اللّه عسکری (م 382 ق) است. (4)

علامه شوشتری می نویسد: استقصای تحریفات سند ها و در هم آمیختگی آن ها، تألیف کتابی جدا گانه را می طلبد و نویسندۀ معالم، کتاب المنتقی را برای جمعِ مقداری از آن نگاشته است. (5)

مؤلف كتاب منتقى الجمان دربارۀ انگیزۀ خود از تألیف آن می نویسد: آن چه مرا به تألیف این کتاب وا داشت، آن بود که می دیدم کار حدیث به هم ریخته و از هم


1) زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، الرعاية فی علم الدرایه، ص 193؛ حسین بن عبد الصمد عاملی، وصول الأخيار، ص 187؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 253؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 2، ص 47؛ فخر الدين طریحی، جامع المقال، ص 19؛ محمد باقر بن محمد میر داماد، الرواشح السماويه، ص 43

2) ابن ندیم این کتاب را کتاب التنبيه على حروف المصحف نامیده است. ابن ندیم، الفهرست، تحقيق و ترجمۀ رضا تجدّد، ص 154

3) خير الدين زر كلى، الأعلام، ج 2، ص 277؛ برای آگاهی بیش تر دربارۀ حمزه، ر. ك: تاريخ اصفهان، تصحیح و تعلیق جمشید مظاهری، صص 339 و 408؛ ابن ندیم، الفهرست؛ تحقیق و ترجمۀ رضا تجدّد، ص 154؛ محسن امين، أعيان الشيعه، ج 6، ص 240؛ تاريخ التراث العربی، ج 1، جزء 2، صص 184 - 186؛ تاریخ ادبیّات در ایران، ج 1، ص 643؛ اثر آفرینان، ج 2، ص 310؛ معجم المؤلّفين، ج 4، ص 78؛ و.... علّامه سیّد محسن امین عاملی می گوید: ما دلیلی بر تشیّع حمزة بن حسن اصفهانی نداریم، ولی صاحب الذّريعة او را در شمار مصنّفان شیعه یاد نموده و مستندش را در این باب یاد نکرده است. مفصّل ترین شرح حالی که از حمزه اصفهانی به قلم آمده، از یوجن میتوخ است که به آلمانی نوشته و خلاصه آن به زبان فارسی در مجلّه روزگار نو (ج 2، ش 1، تابستان 1942 م) منتشر گردیده است. اثر پژوهشی دیگر از حسین علی محفوظ، دانشور نامور و شیعی عراقی است که در مجلّه سومر بغداد (ج 19 و 20، سال 1963 و 1964) منتشر گردیده. پیش گفتار عبد المجید قطامش بر الدّرّة الفاخرة فی الأمثال السّائره حمزه (طبع دار المعارف)، گزارشی پژوهشی است. به نقل از پا نوشت: عبد الکریم بن احمد بن طاووس حلى، فرحة الغرى، ترجمۀ علامه مجلسی، تصحیح: جویا جهان بخش، ص 168

4) حسن بن عبد اللّه عسکری، تصحيفات المحدثین، مقدمه و تحقیق محمود احمد ميرة، ص 29

5) محمد تقی شوشتری، الأخبار الدخيله، ص 48

گسیخته است تا آن جا که اشتباه و تصحیف در آن شیوع یافته و از خِلال آن دگرگونی و تحریف هم فراوان شده است. (1)

بدین ترتیب، بررسی آفت تصحیف در روایات برای آشنایی با کیفیت تعامل با احادیث تصحیف شده و در نهایت فهم درست آن ها ضرورت می یابد. این نوشتار پس از مفهوم شناسی تصحیف، انواع و پیامد های نا مطلوب آن را بررسی خواهد کرد و در ادامه، به بررسی و پژوهشی دربارۀ راهکار های شناسایی و تصحیح روایات تصحیف شده، خواهد پرداخت.

الف. تعريف «تصحيف» و «مصحّف»

«تصحیف» در لغت به معنای خطا کردن در خواندن و نوشتن بر اثر شباهت حروف، تغییر کلمه با کم یا زیاد کردن نقطه های آن است (2)و «مُصحَّف» کلمه و یا عبارتی است که هنگام نوشتن یا خواندن تغییر داده شده باشد؛ مثل «عبد» و «عيد». در اصطلاح حدیث پژوهان، حدیثِ «مُصحَّف» حدیثی است که قسمتی از سند یا متن آن به طور سهوی به کلمه یا عبارت مشابه آن تغییر یافته باشد. (3)این امر گاهی در سند و گاه در متن رخ می دهد. برخی «مُحرَّف» را به «مصحَّف» هم اطلاق نموده اند (4)و


1) حسن بن زین الدین عاملی، منتقى الجمان فی الاحاديث الصحاح و الحسان، تصحیح علی اکبر غفاری، ج 1، ص 2: و الذي حدانا على ذلك ما رأيناه من تلاشي أمر الحديث، حتّى فشا فيه الغلط و التصحيف، و كثر في خلاله التغيير و التحريف

2) فیومی می نویسد: التَّصْحِیفُ تَغْیِیرُ اللَّفْظِ حَتَّی یَتَغَیَّرَ الْمَعْنَی الْمُرَادُ مِنَ الْمَوْضِعِ وَ أَصْلُهُ الْخَطَأُ یُقَالُ صَحَّفَهُ فَتَصَحَّفَ أَیْ غَیَّرَهُ فَتَغَیَّرَ حَتَّی الْتَبَسَ، احمد فيومى، المصباح المنير، ص 334؛ فخر الدین طریحی، مجمع البحرين، ج 5، ص 78؛ خليل بن احمد فراهيدی، العين، ج 3، ص 120؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 187

3) زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانى)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 110؛ محمد بن حسین بهایی عاملی، الوجيزة، ص 5؛ محمد جعفر استر آبادی، لب اللباب (میراث حدیث شیعه، دفتر دوم)، ص 456؛ على کنی، توضيح المقال فی علم الرجال، ص 279؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 304؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 237

4) علی کنی، توضيح المقال فی علم الرجال، ص 280؛ محمد رضا مامقانی، مستدركات مقباس الهداية فی علم الدرايه، ج 5، ص 323

برخی به حق، میان این دو تفاوت قائلند؛ (1)چرا که در روایتِ محرَّف، شخص تحریف کننده، قصد تحریف و تبدیل دارد؛ ولی در تصحیف، قصد تغییر نداشته است. بنا بر این هرگاه تغییری در روایات ملاحظه شد و شواهدی بر تغییر عمدی آن ها وجود نداشته باشد، آن را بر تصحیف حمل می کنیم و در صورتی که شواهدی بر جعلی بودن و تغییر عمدی روایات باشد، آن را محرّف می دانیم.

ب. اهمیت توجه به تصحیف

بدون تردید وجود آسیب در حدیث، سخت فهمی یا محرومیت از فهم درست آن را باعث می شود؛ از این رو، شناخت آفات و پیراستن آن ها، کم اهمیت تر از شناخت شرایط و به کار گیری زمینه ها نیست. آفت هر چیز، عامل مزاحم آن است و همیشه تأثیر عامل مزاحم، بیش تر از عامل مُعِدّ است، چنان که فردی غذا های مفید و مقوی مصرف کند؛ اما از آن طرف سمّ یا میکروبی را مرتب وارد بدن نماید و یا از ورود آن ها پرهیز نکند، بدیهی است که اثر غذا های مفید خنثی خواهد شد.

از آن جا که اندک تغییر در حروف و کلمات، فهم مقصود اصلی معصوم علیه السلام را مشکل خواهد ساخت و ما را در رسیدن به معنایی درست و مقبول نا کام می گذارد، توجه به پدیدۀ تصحیف، از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ تا آن جا که گاهی بر اثر تصحیف خیلی کوچک و پس و پیش شدن یک واو و یا از قلم افتادن آن، معنای حدیث تغییر می کند.

برای نمونه در خصال صدوق این حدیث نقل شده است: ثَلاَثَهٌ إِنْ لَمْ تَظْلِمْهُمْ ظَلَمُوکَ اَلسَّفِلَهُ وَ زَوْجَتُکَ وَ خَادِمُکَ؛ (2)سه طایفه اند اگر به آنان ظلم نکنی، آن ها در حق تو ظلم می کنند: فرو مایگان، همسرت و خادمت». مفهوم ظاهری روایت این است که به آن ها فشار بیاور. این در حالی است که در تحف العقول با یک «واو» اضافه آمده


1) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 243

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ص 86، ح 14، 15، باب الثلاثه

است: ثَلاَثَهٌ إِنْ لَمْ تَظْلِمْهُمْ ظَلَمُوکَ. (1)معنا چنین می شود: سه کسند که اگر چه ستمشان نکنی، ستمت کنند: پست ها و همسرت و خادمت، یعنی از این ها توقع بیش تر نداشته باش و با آن ها مدارا کن و در این صورت به یک موعظه و دستور اخلاقی تبدیل می شود. (2)حال آن که اگر «واو» را برداریم یک حکم می شود، یعنی مواظب باش و به آن ها فشار بیاور. استاد غفاری رحمه اللّه علیه می گوید: «به قرینه این که در کتاب من لا یحضره الفقيه (3)حديثى ديده بودم به این معنا که اگر تو با این سه طایفه انصاف بورزی، آن ها با تو انصاف نخواهند ورزید، دریافتم که همین (بدون واو) را می گوید». (4)

نیز گاه تصحیف کوچک رسم الخطی، مثلِ تبدیل «النخلة» به جای «الحبلة» حدیث، موجب اختلاف در فتوای حرمت و نجاست عصیر تمری به جای عصیر عنبی می گردد. در روایت کافی از امام باقر علیه السلام آمده است: قَالَ: لَمَّا هَبَطَ نُوحٌ عَلَیْهِ السَّلاَمُ مِنَ اَلسَّفِینَهِ غَرَسَ غَرْساً وَ کَانَ فِیمَا غَرَسَ اَلحَبَلَةُ.... (5)در وسائل بدل اَلحَبَلَةُ، (6)كلمۀ النًخْلَةُ آمده است، (7)که اشتراط ذهاب ثلثین در عصیر مغلی از تمر را افاده می کند


1) ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام، ص 47؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 74، ص 152، ب 7: ما جمع من مفردات كلمات الرسول صلى اللّه عليه و آله و سلم وَ جوامع کلمه

2) منظور این است که این سه طایفه به حق خود راضی نیستند و طبعا مایل به تجاوز و تعدی از حدود خود می باشند. مراد این نیست که ستم بر آن ها جائز باشد بلکه ناچار باید با ایشان مدارا نمود و به اندازه مشروع، سخت گیری نمود تا بر انسان مسلط نشوند. محمد باقر کمره ای، ترجمۀ تحف العقول، ص 46

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 359، باب النوادر و هو آخر أبواب الكتاب: یا عَلیُّ: ثَلاثَهٌ إِن أَنصَفتَهُم ظَلَموکَ السَّفِلَهُ، و أَهلُکَ، وَ خادِمُکَ؛ ای علی! سه گروهند که اگر چه به انصاف با ایشان رفتار کنی بر توستم می نمایند: فرو مایگان، و خانواده، و خدمتکارت». شرح: مراد بیان روحیّات آن افراد است به حقیقت و واقع، نه آن که تجویز ترک انصاف باشد، بدین معنا که اینان چون این چنین هستند، لذا انسان لابد و ناگزیر است با ایشان به مدارا و صبر و نرمی رفتار کند، و آزار آن ها را تحمّل نمايد. ر. ك: من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ على اكبر غفاری، ج 6، ص 285

4) مصاحبه با استاد غفاری رحمه اللّه علیه، سایت دانشگاه امام صادق علیه السلام، احیاگر تشیع؛ نیز: ر. ك: محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمة، تصحيح علی اکبر غفاری، مقدمه مصحح، ص 14

5) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 394، باب أصل تحريم الخمر

6) ابن اثیر و جوهری اَلحَبَلَةُ را به «القضيب من شجر الأعناب؛ شاخه ای بریده شده از درخت انگور» معنا نموده اند. ابن اثیر جزری، النهاية، ج 1، ص 334؛ اسماعیل جوهری، صحاح اللغه، ج 4، ص 1665

7) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 25، ص 286، ب 2

که تصحیف شده است، و صحیح این لفظ، همان طور که در کافی آمده اَلحَبَلَةُ است. (1)

مؤلف نهج الفصاحه با توجه به اهمیت تصحیف می نویسد:

«خدا می داند از تغیّرِ اعراب و نُقَط در احادیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم چه تحریف ها زاده و چه مشکل های نگشودنی پدید آمده است. در کتاب های حدیث و درایت شمه ای از تحریف های مضبوط برای عبرت کسان آورده اند از جمله در بخاری هست که پیمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: «خدا قتل را از مکه نگه داشت» و این در اصل «فیل» بوده که خدا از مکه نگه داشت نه قتل و از تغییر و افزودن نقطه ها «فیل» به «قتل» مبدل شده است. دربارۀ یکی از اصحاب پیمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم حدیثی در متون هست که مردی غبین بود و این کلمه با غین و با و یا، به معنای مغبون است و در بعضی متون، غبین را تحریف کرده و عنین با عین و نون و یا نوشته و به توضیح آن نکته ها گفته اند.

ابو احمد رازی در مجلس محمّد خزیمه شنیده بود که یکی حدیث از مختصر فقه مزنی می خواند که: «عمر از آبی که در حر زن ترسا بود، وضو گرفت» و همه را خنده گرفت، به قرینه پیداست که حر «جر» بوده که بمعنای کوزه است.

محمّد بن عبدوس از شیخ خود شنیده بود که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: «اذْهَبُوا عَنَّا؛ یعنی از پیش ما بروید»، و این تصحیف حدیث: ادَّهِنُوا غِبّاً است؛ یعنی دیر به دیر روغن بزنید؛ که به دوران وی حمام نبود و شستشوی تن جز به ضرورت نمی کردند و روغن زدن وسیلۀ آرایش مردمان بود که بعضی زنان مکه نذر کردند تا انتقام کشتگان بدر روغن نزنند و بعضی کسان چنان در روغن زدن افراط می کردند که لباسشان چون روغن فروشان بود و پیمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم برای پاکیزه ماندن تن و لباس، این دستور فرموده بود! حامد صوفی از محمّد بن مذکر شنیده بود که پیمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: زُرْ غِبّاً تَزْدَدْ حُبّاً؛ یعنی کجی زراعت ما فزون می شود» و آن گاه قصه ای طو لانی


1) روح اللّه خمینی، الطهاره، ج 3، ص 200

گفته بود ما حصل این که: گروهی بودند که زکات غلات خویش نمی دادند و صدقه نمی کردند و همه زراعتشان روی هم خفت و همه این قصه بی جا بود که اصل حدیث: زُرْ غِبّاً تَزْدَدْ حُبّاً بود که با افزودن یک الف و دو تصحیف از معنا برون شده بود.

ابو منصور محمّد فقیه به عدن یکی را دیده بود که می گفت: پیمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم چون به نماز می ایستاد، بزی برابر خویش می نهاد و چون حدیث مورد استشهاد وی را دید، چنین بود: كان رسول اللّٰه إذا صلّى نصب بين يديه عنزة و این مرد «عنزه» را که نون وسط آن مفتوح است و نیزه معنا می دهد با جزم نون خوانده بود که معنای آن بز می شود.

یکی از مشایخ بزرگ دوران اخیر که از اقطاب فقه و اصول بود، در این حدیث پیمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم که: من كان على جدة وجب له الحجّ، «جده» را که به کسر جیم و فتح دال به معنای دارایی است، «جده» با جيم مفتوح و دال مشدد مکسور خوانده و به توجیه آن که چگونه هر که در جده باشد حج بر او واجب می شود، تقریری مفصل بیان کرده بود. (1)

ج. انواع تصحیف

اشاره

تصحيف سندی یا متنی گاهی محسوس است و لفظی و گاهی معقول و معنوی است. (2)این گونه تصحیفات در کتب حدیثی ممکن است از ناحیۀ خود مؤلف باشد و یا افراد قبل از وی؛ یعنی راویان اصلی یا مؤلفان مصادر اولیه و یا افراد پس از مؤلف که نسخه برداران و کاتبان کتب حدیثی را در بر می گیرد.

اول. تصحیف لفظی، شنیداری و نوشتاری

تصحيف لفظی بر دو گونه است: نوشتاری و شنیداری؛ یعنی ممکن است در


1) ابو القاسم پاینده، نهج الفصاحه مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم، ص 141

2) زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 111؛ علی کنی، توضیح المقال فی علم الرجال، ص 280؛ محمد باقر میر داماد، الرواشح السماویه، ص 207، در این کتاب مثال های متعددی از تصحیف (صص 206 - 234) وجود دارد

کتابت قسمتی از سند یا متن حدیث، کلمه یا عبارتی به مشابه خود تغییر یافته باشد؛ مانند: تصحیف «مراجم به «مزاحم» و «برید» به «یزید» (برید بن معاویه عجلی به يزيد بن معاویه)، و جریر به حریز؛ و تصحیف نوشتاری در متن، مانند: مَنْ صَامَ رَمَضَانَ ثُمَّ أَتْبَعَهُ سِتّاً مِنْ شَوَّالٍ فَذَلِکَ کَصِیَامِ اَلدَّهْرِ. (1)در این حدیث کلمۀ سِتّاً به شَيْئاً تصحیف شده است؛ (2)و مثل حديث: أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اِتَّخَذَ حُجْرَهً فِی اَلْمَسْجِدِ مِنْ حَصِیرٍ. (یعنی رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم در مسجد حجره ای از حصیر و بوریا ساخت) که به احتجم (یعنی پیغمبر در مسجد حجامت فرمود) تصحيف شده است. (3)

گاهی تصحیف ناشی از چگونگی تلفظ است؛ یعنی تصحیف شنیداری در سند حديث، مانند: عاصم الأحول به واصل الأحدب؛ و یا در متن، مانند: عبارت تَنَقَّبَتْ

یا از انْتَکَبَ در زیارت عاشورا. (4)تنگب به دو معناست: منحرف شدن از راه حق؛ و به دوش افکندن (تیر و کمان): انْتَکَبَ الرجلُ کِنانَتَهُ و قَوْسَه، و تَنَکَّبها: أَلْقاها علی مَنْکِبِه. (5)

هر دو معنا در این عبارت محتمل است؛ به ویژه معنای دوم که با جملات قبل زیارت، سازگاری کامل دارد و معنای جمله چنین می شود: «زین بستند و لگام زدند


1) عوَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى اللّه عليه و آله و سلم يَقُولُ: مَنْ صَامَ رَمَضَانَ ثُمَّ أَتْبَعَهُ سِتّاً مِنْ شَوَّالٍ فَذَلِكَ كَصِيَامِ الدَّهْرِ؛ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: اگر کسی ماه مبارک رمضان را روزه گیرد، سپس در پی آن شش روز از شوّال را هم روزه گیرد، چنان است که تمام دهر را روزه بوده است». حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 7، ص 509

2) ابن تصحیف را ابو بکر صولی مرتکب شد. ر. ك: جلال الدین سیوطی، تدریب الراوى، ص 385

3) این تصحیف به دست ابن لهيعه انجام شده است. ر. ک: تدریب الراوی، ص 385 و مانند جمله: الدُّنیا رَأسُ کُلِّ خَطیئَهٍ که در اخلاق ناصری به الدُّنیا رَأسُ کُلِّ خَطیئَهٍ، تصحیف شده است. هدية المحصلين، ص 71؛ و مانند تصحیف زرعبًا تَزدَد حبا؛ روز در میان زیارت کن تا موجب زیادی دوستی گردد»، که بعضی به زُرْ غِبّاً تَزْدَدْ حُبّاً؛ از جانب ما زیارت کن تا موجب زیادی دوستی شود»، خوانند. ر. ك: تدريب الراوی، ص 385

4) در زیارت عاشورا آمده است: وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ الْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ وَ تَهَيّأتْ لِقِتالِكَ.... محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 98، ص 293، ب 24

5) ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 772، ذیل ماده

و (تیر و کمان) بر دوش افکندند». تمام این فقرات، بیانگر آمادگی برای سفرِ جنگی است. (1)

دوم. تصحیف معنوی

در تصحیف معنوی مضمون و مفاد حدیث تغییر می یابد. درایه نویسان در این باره به حدیث زیر مثال زده اند: از ابو موسی محمد بن مثنى عنزی نقل شده که گفت: (2)نحنُ قومٌ لَنا شَرَفٌ نَحنُ عَنزة صَلَى إِلَينا رسولُ اللهِ (3)که راوی لفظ عَنَزَهَ را که مراد عصای کوتاه است در حدیث کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَجْعَلُ اَلْعَنَزَهَ بَیْنَ یَدَیْهِ إِذَا صَلَّی، به عَنَزَهَ كه نام قبیله خود راوی است، تصحیف نموده و مفاد حدیث را که حاکی از نماز گزاردن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به طرف عصای خویش است به نماز گزاردن رو به قبیلۀ عنزه تغییر داده است. (4)البته احتمال این که تغییر راوی عامدانه باشد، بعید نیست. در نتیجه، حدیث ذیل تحریف جای می گیرد.

تصحيف معنوی گاهی در حد تعارض و تضاد میان دو معناست، مانند مثال فوق و گاهی تفاوت معنایی چندانی ایجاد نمی کند و هر دو ضبط می تواند درست باشد؛


1) محمّد جواد شبیری، درنگی در واژه تَنَقَّبَتْ در زیارت عاشورا، مجله علوم حدیث، ش 21، ص 45. البته به نظر می رسد تَنَقَّبَتْ به قرينة أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ به معنای نقاب زدن بر چهره اسبان جنگی باشد نه جنگجویان؛ چه این که این عمل برای جلوگیری از فرار اسبان و متوحش نشدن آن ها از میدان جنگی مرسوم بوده است

2) حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 305؛ زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 111

3) عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَجْعَلُ اَلْعَنَزَهَ بَیْنَ یَدَیْهِ إِذَا صَلَّی. محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 296، باب ما يستتر به المصلى ممن يمر بين يديه. امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم عصا کوتاهی در هنگام نماز در مقابل خود قرار می داد. در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوار خود روایت کرده که می فرماید: کَانَتْ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنَزَهٌ فِی أَسْفَلِهَا عُکَّازٌ یَتَوَکَّأُ عَلَیْهَا وَ یُخْرِجُهَا فِی اَلْعِیدَیْنِ یُصَلِّی إِلَیْهَا. محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 509، باب صلاة العيدين. رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم عصایی داشت که دسته اش از آهن بود، بر آن تکیه می کرد، در عید فطر و عید قربان آن را بیرون می آورد و به طرف آن نماز می کرد

4) حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الأخبار إلى أصول الأخبار، ص 119؛ محمد جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 126

برای نمونه، می توان حدیثی را که از طریق ابن عباس نقل شده، یاد کرد. از وی نقل شده که گفته است: لَو لا نَهْیُهُ عَنْها ما احْتاجَ إلی الزِّنی إلاّ شفاً؛ (1)اگر منع خلیفه از متعه نبود، کسی دچار زنا نمی شد، جز اندکی از مردم» هروی و ابن اثیر این حدیث را ذیل کلمهٔ «شفی» آورده اند. (2)ابن ادریس گوید: برخی از اصحاب ما، آن را تصحیف و به قاف و یای مشدده شقی نقل کرده اند»، (3)چنان که در الطرائف آمده است: لو لا نهیه عنها ما احتاج إلی الزنا إلاّ شقی. (4)

از عبد اللّه بن سليمان نقل شده است که از امام باقر علیه السلام شنیدم که گفت علی علیه السلام می فرمود: لَوْلاَ مَا سَبَقَنِي بِهِ بَنِي الْخَطَّابِ، مَا زَنَى إِلاَّ شَقِيٌّ؛ (5)اگر خلیفۀ دوم پیش تر دربارۀ متعه حکم نکرده بود، جز فرد شقاوتمند، زنا نمی کرد». (6)

د. عوامل تصحیف

عامل اصلی تصحیف، اشتباه در شنیدن حدیث بر اثر مشابهت تلفظ حروف آن یا اشتباه در دیدن یا اشتباه در قرائت کلمه به سبب مشابهت شکل حروف حدیث است. از این رو، درایه نویسان نوشته اند: منشأ التصحیف إمّا البصر، أو السمع؛ (7)منشأ تصحیف یا اشتباه در شنیدن است و یا در دیدن».

عوامل زیر می تواند درصد تصحیف نوشتاری را افزایش دهد: دست به دست شدن کتاب های روایی و نسخه برداری از نسخه های دیگر و استنساخ کتاب ها به دست


1) ورام ابن ابی فراس، مجموعة ورام (تنبيه الخواطر)، ج 1، ص 21

2) مبارك بن محمد جزرى (ابن اثیر)، النهايه، ج 2، ص 488؛ محمد بن مکرم افریقی (ابن منظور)، لسان العرب، ج 14، ص 437

3) محمد بن ادریس حلّى، السرائر، ج 2، ص 626

4) سید ابن طاووس، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج 2، ص 459

5) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 5، ص 448، أبواب المتعة؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 14، ص 436

6) از این باب است، حديث إِنَّ مِنَ اَلسُّنَّهِ لُبْسَ اَلْخَاتَمِ؛ انگشتر به دست کردن سنت است». حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام، ص 366

7) زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثانی) الرعاية فی علم الدرايه، ص 110؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 305؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، صص 240 - 241

افراد نا آشنا به دانش حدیث، خستگی و بی دقتی راوی یا نسخه بردار، ذهنیات راوی یا انس زیاد او با یک واژه و درهم ریختگی برخی خط ها، شباهت های زیاد حروف با یک دیگر غلط های رسم الخطی و ناخوانا بودن برخی دیگر و پاک شدن برخی کلمات بر اثر ساییدگی، آب دیدگی یا موریانه خوردگی، وارد کردن حاشیه در متن کتاب، جابه جایی عبارات و برهم زدن نظم جملات و نقص رسم الخط عربى قديم که در آن نقطه گذاری کلمات و کتابت «الف» در وسط کلمه متداول نبوده است. (1)

گاهی بی اطلاعی یا بد فهمی راویان عامل تصحیف می گردد. علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه در پی حدیثی در زمینۀ عرش و کرسی می نویسد: و اعلم أن هذا الخبر من المتشابهات و غوامض المخبیات و الظاهر أنه وقع من الرواة و النساخ لعدم فهمهم معناه تصحیفات و تحریفات؛ (2)بدان که این خبر از متشابهات است و بسیار مبهم، و ظاهر آن است که چون راویان و نسخه برداران معنای حدیث را نفهمیده اند، دچار تصحیف و تحریف هایی شده است».

در زیارت عاشورا کلمۀ جَاهَدَتِ در عبارت اللهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِي جَاهَدَتِ الْحُسَيْنَ، (3)تصحيف يافتۀ كلمۀ جَاهَدَتِ (4)و یا حَارَبْتَ (5)می باشد.

نمونه ای از تصحیف نسخه برداران: امام سجاد علیه السلام در روز عرفه شنید که سائلی از مردم سؤال می کند، به او فرمود: وای بر تو! آیا در این روز از غیر خدا سؤال می کنی! به راستی که در این روز برای آن چه در شکم های زنان باردار وجود دارد،


1) سید محمد جواد شبیری، تصحیف و تحریف، دانش نامهٔ جهان اسلام، ج 7، ص 354

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 55، ص 33، ب 4 العرش و الكرسی و حملتهما، ح 51. در جایی دیگر می نویسد: مع أن فی تلك الأخبار الطویلة المشتملة علی المعانی المعضلة كثیرا ما یقع التحریف و الإسقاط من الرواة؛ با این که در چنین اخبار طو لانی مشتمل بر معانی ژرف و پیچیده، فراوان از سوی راویان، تحریف و اسقاط در لفظ رخ می دهد. رك: بحار الأنوار، ج 10، ص 328، ب 19 مناظرات الرضا

3) محمد بن حسن طوسی، مصباح المتهجد، ص 776؛ ابراهیم کفعمی، المصباح، ص 484؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 98، ص 293، ب 24

4) خداوندا لعنت کن گروهی را که حسین علیه السلام را انکار کرده و آن جناب را نپذیرفته اند. محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ج 3، ص 318

5) ابن قولويه، كامل الزيارات، ص 178، ب 71

امید می رود که سعید باشند: وَيْحَكَ أَغَيْرَ اللَّهِ تَسْأَلُ فِي هَذَا الْيَوْمِ إِنَّهُ لَيُرْجَى لِمَا فِي بُطُونِ الْحَبَالَى فِي هَذَا الْيَوْمِ أَنْ يَكُونَ سَعِيداً. (1)مجلسى اول رحمه اللّه علیه می نویسد: در نسخۀ مصحَّحی که بسیاری از فضلا به آن استناد می کنند، «الحبالی» است و در بعضی از نسخ «الجبال» که ظاهراً تصحیف نُسّاخ است. (2)

سلیمان بن داوود منقری، از حمّاد بن عیسی، از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: در وصیت لقمان به پسرش آمده است: يَا بُنَيَّ: سَافِرْ بِسَيْفِكَ وَ خُفِّكَ وَ عِمَامَتِكَ وَحَبَالِكَ (3وَ سِقَائِكَ وَ إِبْرَتِكَ وَ خُيُوطِكَ وَ مِخْرَزِكَ، وَ تَزَوَّدْ مَعَكَ مِنَ الْأَدْوِيَةِ مَا تَنْتَفِعُ بِهَا أَنْتَ وَ مَنْ مَعَكَ، وَ كُنْ لِأَصْحَابِكَ مُوَافِقا إِلاَّ فِي مَعْصِيَةِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ زَادَ فِیهِ بَعْضُهُمْ: وَ فَرَسِکَ ﴾؛ (4)ای فرزند عزیزم با شمشیر و موزه و عمامه و رشته ها و طناب هایت و مشک آب و نخ و درفش خود سفر کن و داروهایی را که برای تو و یارانت مفید باشد، به همراه خود داشته باش، و با یارانت جز در موارد معصیت خدای عزّ و جلّ همگام و هماهنگ باش». بعضی راویان اسب را نیز بر موارد توصیۀ لقمان افزوده اند. و در بعضی از نسخه ها، چنان که در محاسن آمده است، به جای «فرس» به معنای اسب، «قوس» به معنای کمان ذکر شده است. به نظر می رسد که ذکر این کلمه مناسب تر است. (5)

در لوامع صاحب قرانی آمده است: «در کافی و محاسن (6)در همین حدیث به جای و «حبالك»، و «خيامك» است؛ یعنی خیمه ات را بردار از جهت دفع سرما و گرما و


1) محمد بن علی قمى (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 211، باب فضائل الحج، ح 2182

2) محمد تقی مجلسی، لوامع صاحب قرانی، ج 7، ص 100، وقوف به عرفا

3) ﴿ خِبَائِكَ)؛ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 8، ص 303؛ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج 2، ص 360، ب 22؛ «حبلك»؛ ابراهيم كفعمی، المصباح، ص 185

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص282، باب حمل الآلات و السلاح فی السفر، ح 2458؛ سيد ابن طاووس، الأمان، ص 54؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 73، ص 270، ب 49؛ احمد بن محمد بن خالد برقى، المحاسن، ج 2، ص 360، ب 22

5) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ على اكبر غفاری، ج 3، ص 160

6) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 8، ص 303، ح 466؛ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج 2، ص 360، ب 22

تصحیف از نساخ شده است... و إبرَتِکَ یعنی سوزن و ریسمان را بردار از جهت دوختن رخوت، و از قلم نساخ این کتاب افتاده است و در کافی و محاسن برقی هست و محتمل است که صدوق انداخته باشد و اکتفا به «محرزك» كرده باشد، و ریسمان ها بردار از جهت دوختن و سر دوز، و درفش و جوال دوز و امثال این ها بردار از جهت دوختن مشک و جوال و غیر آن اگر چه غالبا اطلاق بر چیزی می کنند که پوست را به آن می دوزند، مانند درفش و سوزن بزرگ و اظهر آن است که نساخ انداخته باشند،... برقی ذکر کرده است که بعضی از مشایخ در این حدیث روایت کرده اند لفظ «و فرسك» یعنی با اسب به سفر رو که بهترین مرکب هاست در سفر؛ اگر بسیار دشمن باشد صاحبش را بیرون می برد، و در بعضی از نسخ «و قوسك» است چنان که در محاسن است و ظاهراً نساخ تصحیف کرده اند یعنی کمان و تیر نیز با خود بردار» (1)

در حدیثی از حضرت باقر علیه السلام دربارۀ زمان شهادت حضرت فاطمه علیها السلام آمده است:

تُوُفِّيَتْ وَ لَهَا ثَمَانَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ خَمْسَةٌ وَ سَبْعُونَ يَوْماً؛ (2)حضرت فاطمه علیها السلام به هنگام رحلت هجده سال و هفتاد و پنج روز داشت». علامۀ شوشتری بر این باور است که در این حدیث با توجه به قراین، کلمۀ «تسعون» به «سبعون» تغییر یافته است. (3)محدث قمی رحمه اللّه علیه نیز می نویسد: «صدر روایت سبع یعنی هفت بوده تصحیف به تسع که نه است و غفلت از این تصحیف شده و در باب نهم آن حدیث ذکر شده و این تصحیف شایع است به جهت شباهتی که ما بین لفظ سبع و تسع است بخصوص در خطوط قدیم و به همین ملاحظه بعضی جمع کرده اند ما بین روایاتی که در باب وفات حضرت فاطمه صلوات اللّه عليها وارد شده که در بعضی روایات است که آن مخدّره


1) محمد تقی مجلسی، لوامع صاحب قرانی، ج 7، ص 362

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 457

3) محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ج 1، ص 51

در سوّم جمادى الآخره وفات فرموده، و در روایات دیگر است که مدّت مکث آن حضرت در دنیا بعد از پدر بزرگوار خود هفتاد و پنج روز بوده که در ایّام البیض جمادی الاولی واقع می شود؛ گفته اند که روایت «خمسة و تسعين» بوده تصحیف شده به «خمسة و سبعین» یعنی آن حضرت نود و پنج روز بعد از پدر بزرگوار خود مکث کرد و بنا بر این، وفات فرموده در سوّم جمادى الآخره». (1)

ه. پیامد های تصحیف

بدون تردید بسیاری از احادیث معصومان علیهم السلام تصحیف شده و نقل درست آن به ما نرسیده است. این امر آثاری را در پی داشته داشت. در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود:

1. تصحيف عامل مهم پیدایش اختلاف و تعارض در اخبار است. (2)شیخ طوسی رحمه اللّه علیه تصحیف راوی و اشتباه نسخه برداران را از عوامل تعارض در اخبار دانسته است، و در مواردی با عبارت تَصَحّفَ عَلَي الراّويِ (3)و غَلَطاً مِنَ الرَّاوِی أَوِ النَّاسِخِ (4)به آن توجه داده و در رفع اختلاف برآمده است. وی در ادامۀ حدیثی دربارۀ مقدار زکات فطره می نویسد:

فَالوَجهُ فِي هَذَا الخَبَرِ أَحَدُ شَيئَينِ أَحَدُهُمَا أَنّهُ أَرَادَ أَربَعَةَ أَمدَادٍ فَتَصَحّفَ عَلَي الراّويِ بِالأَرطَالِ؛ (5)وجه جمع این روایت یکی از دو امر است: اول آن که حضرت چهار مدّ را در نظر داشته است ولی راوی اشتباه کرده و آن را به چهار رطل تغییر


1) عباس قمی، نزهة النواظر فی ترجمة معدن الجواهر، ص 92، باب نهم در نه خصلت است؛ ابو الفضل تهرانی، شفاء الصدور فی شرح زيارة العاشورا، ج 1، ص 80

2) ر. ك: على سيستانی، الرافد فی علم الاصول، به کوشش سید منیر سید عدنان، ص 27؛ علی دلبری، مبانی رفع تعارض اخبار، ص 141

3) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 87، ب 52، ح 2 و ص 169، ب 101، ح 2؛ ج 2، ص 49، ب 25، ح 3

4) همان، ج 1، ص 195، ب 115، ح 6؛ ج 3، ص 81، ب 52، ح 5

5) همان، ج 2، ص 49، ب 25، ح 3

داده است». (1)

2. تصحیف، با ایجاد ابهام در حدیث، فهم آن را مشکل می سازد؛ برای نمونه زراره گوید: از امام باقر علیه السلام سؤال کردند: فِی رَجُلٍ جَهَرَ فِیمَا لاَ یَنْبَغِی اَلْإِجْهَارُ فِیهِ أَوْ أَخْفَی فِیمَا لاَ یَنْبَغِی اَلْإِخْفَاءُ فِیهِ؟ فَقَالَ: أَیَّ ذَلِکَ فَعَلَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ نَقَضَ صَلَوتَهُ، وَ عَلَیْهِ اَلْإِعَادَهُ؛ (2)دربارۀ مردی که بلند بخواند نماز را در جایی که سزاوار نیست بلند خواندن در آن یا آهسته بخواند در جایی که سزاوار نیست آهسته خواندن در آن؟ حضرت فرمودند: هر یک از این دو را اگر از روی عمد کرده باشد؛ نماز خود را شکسته است و باید نمازش را دوباره بخواند».

مجلسی اول رحمه اللّه علیه می نویسد: «در بعضی از نسخ «نقص» به صاد مهمله است یعنی ناقص کرده است نماز خود را و بر اوست که اعاده کند و بنا بر نسخۀ معجمه، اعاده بر سبیل وجوب است و بنا بر مهمله بر سبیل استحباب است و احتمال وجوب نیز دارد بنا بر لفظ «علیه» که غالباً آن را در واجب استعمال می کنند». (3)

محمّد بن قیس از امام باقر علیه السلام نقل کرده است که امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: کسی را حدّ نزنند، نه مرد را و نه زن را، مگر این که چهار شاهد شهادت دهند بر این که آلت تناسلی آن دو را در حال کذا و کذا دیده اند. و نیز فرمود من حاضر نیستم که اوّلین شخص شهود باشم. خوف آن دارم که بعضی از شهود نکول کنند و من تازیانۀ قذف بخورم. (4)


1) چنان که مرحوم فیض در وافی آورده است: به احتمال قوی عدد «ستّة» به «اربعة» تغییر یافته است (نه امداد به ارطال) مؤید این توجیه، قید مدنی است. محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 10، ص 257، ح 9548

2) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 313، ب 171، باب وجوب الجهر بالقراءة؛ همو، تهذيب الأحكام، ج 2، ص 162، ب 9؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 344، باب أحكام السهو فی الصلاة؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 6 ص 86، ب 26

3) محمد تقی مجلسی، لوامع صاحب قرانی، ج 3، ص 536؛ و ج 4، ص 246، باب بلند و یواش خواندن نماز

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقیه، ترجمۀ علی اکبر غفاری، ج 4، ص 24، ح 4991. عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: لاَ یُجْلَدُ رَجُلٌ وَ لاَ اِمْرَأَهٌ حَتَّی یَشْهَدَ عَلَیْهِمَا أَرْبَعَهُ شُهُودٍ عَلَی اَلْإِیلاَجِ وَ اَلْإِخْرَاجِ وَ قَالَ لاَ أَکُونُ أَوَّلَ اَلشُّهُودِ اَلْأَرْبَعَهِ أَخْشَی اَلرَّوْعَهَ أَنْ یَنْکُلَ بَعْضُهُمْ فَأُجْلَدَ

قسمت اوّل این خبر در کافی و تهذیب (1)در یک جا نقل شده و بخش دیگرش در جای دیگر. (2)نیز به نظر می رسد عبارت متن در بخش اوّل تصحیف شده و به جای لاَ يُرْجَمُ، لاَ یُجْلَدُ آمده است و در کافی و تهذیب لاَ يُرْجَمُ است، (3)و معنا و مفاد حدیث این است که رجم تنها به بیّنه (یعنی چهار شاهد عادل که در حین عمل، ایلاج و اخراج را دیده باشند) ثابت می شود، نه به اقرار مرتکب گناه چهار بار؛ بلکه اقرار موجب حدّ است یعنی صد تازیانه، نه سنگ سار. (4)

3. گاهی تصحیف باعث می شود که پیروان مذاهب گوناگون با استناد به آن به نفع مذهب خود بهره برداری کنند؛ برای نمونه برخی از زیدیه برای تأیید مذهب خود به روايت مصحَّف أنَّ الْأئِمَّةَ اِثْنَا عَشَرَ مِنْ وُلْدِ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ متمسک شده اند. (5)

برای رهایی از این گونه پیامد های نا مطلوب، افزون بر مراجعۀ به نسخه های متعدد، ابواب دیگر جوامع حدیثی را باید بررسی کرد. به دیگر سخن در اغلب موارد با بررسی همه جانبه و فراگیر حدیث، نقل درست و خالی از تصحیف شناخته خواهد شد.

و. راه های شناسایی روایات مصحَّف

در اغلب موارد، شناسایی تصحیف در حدیث آسان نیست. از این رو، جستجوی


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 7، ص 183، باب ما يوجب الرجم؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 10، ص 2، ب 1 - باب حدود الزنى

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 7، ص 210

3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 7، ص 183، باب ما يوجب الرجم؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 10، ص2، ب 1 - باب حدود الزنی

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ على اكبر غفاری، ج 5، ص 339، ح 4991؛ ر. ك: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 293، ح 55

5) احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی (فهرست أسماء مصنفى الشيعه)، ص 440، ش 1185؛ حسن بن يوسف حلى، رجال العلامة (خلاصة الأقوال فی معرفة أحوال الرجال). حتی فرزند خدا دانستن حضرت عیسی به تصحیفی در انجیل مستند شده است. ر. ك: محمد جواد شبیری، تصحیف و تحریف، دانش نامه جهان اسلام، ج 7، ص 356

راه هایی که تصحیف احتمالی در روایات را روشن و چگونگی تصحیح آن را هموار سازد، ضروری می نماید؛ به ویژه در مواردی که با مشكل فهم يا تعقيد لفظی و معنوی روبه رو می شویم. برای این هدف می توان راه کارها و قراینی را ارائه نمود تا تصحیف های احتمالی روایات را شناخت و حتی الامکان آن ها را از دامن روایات زدود از جمله راه کار هایی که می تواند در تصحیف شناسی کار ساز باشد و ما را در دست یابی به متن اصلی یاری رساند، موارد زیر است:

1.

عرضۀ حدیث بر معصوم علیه السلام در زمان حضور، بدین گونه که راوی متن حدیث را برای امام بازگو می کند و یا به صورت نوشتاری ارائه می دهد تا نظر ایشان را دربارۀ آن کسب کند. امام هم آن را تأیید و یا ردّ و اصلاح می نماید. بسیاری از این گونه اخبار در کتب روایی موجود است؛ (1)برای نمونه به حضرت صادق علیه السلام گفتند: إنَّ النّاسَ يَروونَ عَن رَسولِ اللّهِ صلى اللّه عليه و آله أنَّهُ قالَ: إنَّ الصَّدَقَةَ لا تَحِلُّ لِغَنِيٍّ و لا لِذي مِرَّةٍ سَوِيٍّ؟ فَقالَ عليه السلام: قَد قالَ: لِغَنِيٍّ، و لَم يَقُل: لِذي مِرَّةٍ سَوِيٍّ؛ (2)مردم از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم روایت می کنند که فرمود: گرفتن صدقه برای کسی که بی نیاز و سالم است، حلال نیست. امام علیه السلام فرمود: پیامبر غنی و بی نیاز را فرموده، امّا برای فرد سالم نفرموده است».

2.

مطابقت و مقایسۀ نسخه های مختلف خطی یا غیر خطی یک کتاب روایی با هم دیگر؛ (3)زیرا ممکن است، تصحیف مربوط به برخی از نسخه ها باشد. از این رو با کنار هم قرار دادن نسخه های متعدد یک روایت از یک کتاب، می توان به


1) علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج 1، ص 65؛ علی کنی، توضيح المقال، ص 49؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 421، ح 1240 و ج 3، ص 177، ح 3671

2) همان، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 178، باب المعايش و المكاسب، ح 3671؛ نیز ر. ك: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 72، ص 408، ب 87، ح 48 و ح 90

3) سید جعفر مرتضی عاملی، دراسات و بحوث فی الاسلام و التاريخ، ج 2، صص 108 و ج 1، ص 11- 32. وی برای نمونه، از 27 کتاب نام می برد که برخی از چاپ های آن ها با تحریف همراه است. این موارد اگر ذیل تحریف جای نگیرد، دست کم حاکی از تغییراتی است که در فهم دخیل می باشند

تصحیف احتمالی پی برد. در این جا چند نمونه را ذکر می کنیم.

الف. در مکاسب محرمه باب «جواز عمل سلطان» بحثی است که آیا کار کردن برای دولت غاصب، جائز است؟ در این باب حدیثی از شیخ صدوق رحمه اللّه علیه به نقل از عبید بن زراره روایت شده است که گفت: امام صادق علیه السلام مردی را نزد حاکمِ مدينه زياد بن عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عبد المدان فرستاد و فرمود: وَلِّ ذَا بَعْضَ عَمَلِکَ؛ (1)این مرد را به کاری بگمار». این در حالی است که در برخی از نسخه های فقيه وَ أَرَادَ نَقْصَ عَمَلِکَ، در برخى وَ أَدِّ نَقْصَ عَمَلِکَ، در برخی داوِ نَقْصَ عَمَلِکَ، در برخی إذْنَ نَقْصَ عَمَلِکَ و در برخى وَ إِذَا نَقْصَ عَمَلِکَ ثبت شده است؛ آن چنان که در وافی و وسائل هر دو به نقل از فقيه وَ أَدِّ نَقْصَ عَمَلِکَ، (2)و در برخی از کتب فقهی به نقل از فقیه داوِ نَقْصَ عَمَلِکَ (3)آمده است.

محقق و مصحح من لا يحضره الفقیه در پی نقل نسخه های متعدد در پا نوشت می نویسد: همۀ این نقل ها از تصحیفات نساخ سر چشمه گرفته و درست همان است که در متن آوردیم. (4)

ب. ابو علی بن راشد روایت کرده است که به امام هادی علیه السلام گفتم: جُعِلْتُ فِدَاکَ اِشْتَرَیْتُ أَرْضاً إِلَی جَنْبِ ضَیْعَتِی بِأَلْفَیْ دِرْهَمٍ فَلَمَّا وَ فَّیْتُ اَلْمَالَ (5خُبِّرْتُ أَنَّ اَلْأَرْضَ وَقْفٌ فَقَالَ لاَ یَجُوزُ شِرَاءُ اَلْوَقْفِ (6)وَ لاَ تُدْخِلِ اَلْغَلَّهَ فِی مَالِکَ (7)وَ اِدْفَعْهَا إِلَی مَنْ


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، تحقيقِ على اكبر غفاری، ج 3، ص 176، باب المعايش و المكاسب و الفوائد و الصناعات، ح 3667

2) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 193، ب 46: باب جواز الو لاية من قبل الجائر لنفع المؤمنين و الدفع عنهم و العمل بالحق بقدر الإمكان، ح 22329؛ محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 17، ص 169، ب 10

3) محمد على اراكی، المكاسب المحرمه، ص 74، الأخبار الواردة عن الأئمة علیهم السلام في جواز معاونة الظالمين

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه: ج 3، ص 176، ج 3667

5) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه: ﴿ إِلَی جَنْبِی بِأَلْفِ دِرْهَمٍ فَلَمَّا وَ فَّرْتُ الْمَالَ)؛ محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام: فَلَمَّا وَ فَّرْتُ الْمَالَ؛ همو، الاستبصار: إِلَی جَنْبِ ضَیْعَتِی فَلَمَّا وَ فَّرْتُ اَلْمَالَ. محمد باقر مجلسی: و في بعض نسخ الكافي: و فيت، و في بعضها: و زنت. و هما أظهر، ملاذ الأخيار، ج 14، ص 398؛ مکاسب شیخ انصاری: فلمّا عمّرتها، ص 163، به خط: طاهر خوش نویس

6) تهذيب الأحكام و وسائل الشيعه اَلْوَقْفِ، هر دو به نقل از کلینی رحمه اللّه علیه

7) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام: مُلکُکَ

وُقِفَتْ (1)عَلَیْهِ قُلْتُ لاَ أَعْرِفُ لَهَا رَبّاً قَالَ تَصَدَّقْ بِغَلَّتِهَا ﴾؛ (2)فدایت شوم! زمینی را در کنار زمین خودم به دو هزار درهم خریدم، پس چون بهای زمین را کاملا آماده نمودم با خبر شدم که آن زمین وقف است. امام علیه السلام فرمود: خریدن وقف جايز نیست، و درآمد آن را به مال خود داخل مکن. آن را به کسانی که زمین برای آنان وقف شده است، تسلیم کن، گفتم: سرپرستی برای آن نمی یابم! فرمود: درآمد آن را صدقه بده».

چنان چه ملاحظه شد حدیث فوق با اختلاف نسخۀ فراوانی نقل شده است، ولی در هیچ یک از نسخه های چاپی کتب حدیثی به جای فَلَمَّا وَ فَّیْتُ اَلْمَالَ، عبارت فَلَمَّا عُمْرَتِهِا آن گونه که در مکاسب (3)شیخ انصاری رحمه اللّه علیه آمده، وجود ندارد. گویا شیخ با تکیه بر حافظۀ خود این گونه آورده است. این در حالی است که برخی از حاشیه نویسان مکاسب بدون مراجعه به کتب حدیث، بر اساس نقل شیخ اشکال نموده و دیگران جواب داده اند! (4)از این رو، امام خمینی رحمه اللّه علیه در کتاب بیع در پی نقل همین حدیث به عالمان و دانش پژوهان سفارش می کنند که در نقل احادیث به حافظۀ خود و یا کتب فقهی - استدلالی متأخران تکیه ننمایند. با تأسف فراوان، پس از گسترش دانش فقه و اصول، از قرائت کتب احادیث بر مشایخ و یا قرائت آنان برای ما، محروم شده ایم و از این جهت، در اشتباهات زیادی گرفتار گشته ایم که منشأ آن اختلاف نسخه ها و حتی اختلاف در قرائت یک کلمه است که باعث تغییر


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه: وَقْفِ

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 7، ص 37؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 242؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 9، ص 130، ب 3، به نقل از کلینی رحمه اللّه علیه؛ محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ص 4، ص 97، ب 61، به نقل از کلینی رحمه اللّه علیه؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 364، ب 17، به نقل از کلینی رحمه اللّه علیه

3) مرتضی انصاری مکاسب، ص 163، به خط طاهر خوش نویس

4) محمد حسین اصفهانی،کمپانی، حاشية كتاب المكاسب، ج 3، ص 114؛ رضا همدانی، حاشية كتاب المكاسب، ص 356

در احکام می شود. (1)

ج. حضرت علی علیه السلام فرمود: صَلاَةٌ فِی بَیْتِ الْمَقْدِسِ تَعْدِلُ أَلْفَ صَلاَةٍ وَ صَلاَةٌ فِی الْمَسْجِدِ الْأَعْظَمِ تَعْدِلُ مِائَةَ أَلْفِ صَلاَةٍ؛ (2)یک نماز در بیت المقدّس برابرست با هزار نماز و یک نماز در مسجد اعظم (3)برابرست با صد هزار نماز».

این حدیث در کتب روایی گوناگون نقل شده است. در اکثر نسخه های الفقيه مِائَةَ أَلْفِ صَلاَةٍ آمده است. نُسَخ ثواب الأعمال نيز مختلف است، در نسخۀ چاپی مِائَةَ صَلاَةٍ (4)ولی در نسخه ای که علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه و شیخ یوسف بحرانی رحمه اللّه علیه به نقل از آن آورده اند مِائَةَ أَلْفِ صَلاَةٍ (5)است.

شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در التهذیب ضمن حديث سكونى (6)مِائَةَ صَلاَةٍ بدون لفظ «أَلف» آورده و نیز در کتاب المحاسنِ برقی (7)چنین آمده است. شیخ یوسف بحرانی رحمه اللّه علیه می گوید: الظاهر زیادة لفظ«الف»من النساخ فی الصدر الأول أو أحد الرواة و استمر علیها النسخ. (8)


1) روح اللّه خمینی، كتاب البيع، ج 3، ص 150: فعلی العلماء الأعلام و المحصّلین عدم الأتّکال علی الحافظة فی نقل الأحادیث، و لا علی کتب الاستدلال، و لا سیّما مثل کتاب الجواهر و ما بعده و مع الأسف الشدید، فاتتنا قراءة کتب الأحادیث علی المشایخ و قراءتهم علینا بعد توسعة الفقه و اُصوله بهذه التوسعة، و لذلک و قعنا فی اشتباهات کثیرة، منشؤها اختلاف النسخ، و اختلاف قراءة کلمة واحدة تختلف معها الأحکام، کما هو ظاهر للمراجع

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقیه، ج 1، ص 233، باب فضل المساجد وَ حرمتها

3) با توجّه به سایر اخبار مقصود از مسجد اعظم، مسجد الحرام است و محتمل است مسجد جامع هر شهر باشد

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، ثواب الأعمال، ص 30

5) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 81، ص 15، ب 8 - تتمة فضل المساجد و أحكام ها؛ ج 99، ص 270، ب 3: فضل بيت المقدس

6) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 3، صص 253، 25، باب فضل المساجد و الصلاة فيها

7) احمد بن محمد بن خالد برقى، المحاسن، ج 1، ص 57، ب 72. نیز در کتب زیر بدون لفظ «الف» آمده است: سید ابن طاوس، فلاح السائل و نجاح المسائل، ص 91؛ تاج الدين شعيری، جامع الأخبار، ص 70، الفصل الثانى و الثلاثون فى فضائل المساجد؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 2، ص 338، مجلس فی ذكر فضل المساجد

8) يوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 7، ص 326

د. از امام کاظم علیه السلام نقل شده که از پدرم ابو عبد اللّه علیه السلام پرسیدم:

رَجُلٌ لاَ یَدْرِی اِثْنَتَیْنِ صَلَّی أَمْ ثَلاَثاً أَمْ أَرْبَعاً فَقَالَ یُصَلِّی رَکْعَهً مِنْ قِیَامٍ ثُمَّ یُسَلِّمُ ثُمَّ یُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ وَ هُوَ جَالِسٌ؛ (1)شخصی در نماز نمی داند دو رکعت خوانده یا سه یا چهار رکعت، چه کند؟ فرمود: یک (دو) رکعت در حال ایستاده به جا می آورد و سلام می دهد، سپس دو رکعت در حال نشسته می خواند». علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه می نویسد: نسخه های فقیه مختلف است، در بیش تر نسخه ها یک رکعت ایستاده و در پاره ای از آن ها موافق فتوای مشهور دو رکعت (2)نقل شده است: لكن نسخ الفقیه مختلفة ففی أكثرها كما نقلناه و فی بعضها یصلی ركعتین من قیام فیكون موافقا للمشهور.(3)

از دیر باز حدیث پژوهان حاذق توجه ویژه ای به نسخه ها و اصلاح آن ها داشته اند، چنان که روش علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه بر این منوال بوده است: النّسخه کانت فی هذه الرّوایه سقیمه جدّاً، و لم نجدها فی مکان آخر نصلحها به، فترکناها کما کان. (4)وى در جای دیگر می گوید: در برخی از قسمت های این حدیث طو لانی تصحیفاتی وجود دارد، امید است نسخۀ دیگر به دست آید تا تصحیح شود. (5)از این رو ایشان در مقام بیان نقل نسخه های یک حدیث از عبارت فى بعض النسخ (6)در بیش از 1230 مورد


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 85، ص 185

2) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 350، باب أحكام السهو فی الصلاة. فَقَالَ یُصَلِّی رَکْعَهً مِنْ قِیَامٍ ثُمَّ یُسَلِّمُ ثُمَّ یُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ وَ هُوَ جَالِسٌ

3) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 85، ص 185: و یؤید النسخة المشهورة قول الصدوق و والده إذ الظاهر أنهما لا یقو لان إلا عن نص و یؤید النسخة الأخری عدم تعرض العلامة و الشهید و غیرهما لهذا الخبر و لم یوردوه حجة له و إنما تمسكوا له بالاعتبارات العقلیة

4) همان، ج 55، ص 256، ب 10؛ نسخه این حدیث بسیار سقیم و مغلوط است و من آن را در جای دیگر نیافتم تا به کمک آن، تصحیح نمایم؛ لذا آن را همان گونه که بود، وا گذاشتیم

5) همان، ج 57، ص 262، ب 37 نادر فی بعضها تصحیفات نرجو من اللّه الظفر بنسخه أخری لتصحیحها

6) همان، ج 40، ص 196، ب 93، فی بعض النسخ غیره مكان عنده و هو أظهر؛ همان، ج 40، ص 354، ب 98، و فی بعض النسخ عرادة مكان جرادة؛ ج 52، ص 37، ب 18، فى بعض النسخ أجبت مكان ﴿ جلت؛ ج 56، ص 240، ب 23، و فی بعض النسخ قائم مکان السائق و السائق أوفق بالآیه و لا یتغیر المعنی ﴾؛ ج 56، ص 241، ب 23، فی بعض النسخ إذ بدون الألف و علیهم مكان علینا؛ ج 62، ص 85، ب 3، فی بعض النسخ الخامیر مكان الیحامیر و هو أنسب بما ذكره الفیروز آبادی لكن ظاهر العنوان فی المحاسن الأول حیث قال لحوم الظباء و الیحامیر و ذكر هذه الروایة فقط و ضم الظباء مع الخامیر غیر مناسب؛ ج 63، ص 122، ب 2، روی الكلینی الخبر الأول عن العدة عن البرقی و فی بعض نسخه الإملیسی مكان الملاسی و هو أظهر؛ ج 63، ص 179، ب 9، فی بعض النسخ مكان بالزیت بالزبیب لكن ذكره الراوندی فی دعواته و الطبرسی فی المكارم و فیهما علیكم بالزیت؛ ج 64، ص160، ب 8، في بعض النسخ عزيز مكان غريب؛ ج 65، ص 338، ب 27، فی بعض النسخ فیما مكان مما؛ ج 65، ص 375، فی بعض النسخ عزائمه مكان غرائبه؛ ج 65، ص 387، ب 27، فی بعض النسخ عزائمه مكان غرائبه؛ ج 65، ص 387، ب 27، بعض النسخ كل مسكر مكان كل منكر؛ ج 65، ص،391، ب 27،كان فی نسختی الروایتین سقم و تشویش لا سیما فی حدود الزكاة؛ ج 66، ص 282، ب 37،و فی بعض النسخ مکان و عهده و عمر و هو تصحیف؛ ج 68، ص 221، ب66، في بعض النسخ مكان الصوم اليوم؛ ج 71، ص 257، ب 15، في بعض النسخ التعاقد مكان التعاون؛ ج 84 ص 60، ب 2، فی بعض النسخ مكان ثم بم

و از «فی اکثر النسخ» (1)در 215 مورد و از عبارت «فی نسخه» در بیش از 85 مورد بهره برده است. در پا نوشت نمونه هایی از توجه ایشان به نقل نسخه های مختلف ارائه می شود. (2)

نمونه های دیگری از توجه فقیهان به اختلاف نسخه های حدیث از این دست


1) همان، ج 29، ص 289، و المبتدأ في أكثر النسخ بالباء الموحّدة مهموزا، فلعل المعنى أنكم في مكان يبتدأ منه الأمور و الأحكام، و الأظهر أنه تصحيف المنتدى- بالنون غير مهموزة- بمعنى المجلس، و كذا في المناقب القديم؛ ج 63، ص 378، ب 11، وَ فِی أَکْثَرِ اَلنُّسَخِ مَکَانَ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ ج 84، ص 277، ب 12، فی أكثر النسخ و معاكف الهمم قد تعطلت و فی بعضها تقطعت و یحتمل كون المعاكف اسم مكان و لعله بالنسخة الأولی أنسب؛ ج 85، ص 239، أن فی أكثر نسخه مكان قوله بإیقان قوله باتفاق

2) همان، ج 25، ص 280، ب 10، فی نسخه أصیبت مکان أصلیت؛ همان، ج 25، ص 302؛ ج 29، ص 135، ب 11؛ ج 29، ص 262، و الواو مكان حتى كما في رواية ابن أبي طاهر أظهر؛ ج 29، ص 284؛ ج 29، ص 314، فی روایة السید مكان عدت: رجعت؛ ج 29، ص 596؛ ج 33، ص 222، ب 18؛ ج 51، ص 311، ب 15، فی الكافی مكان قوله و إلا تصدقت به و إلا قصفت به و القصف اللّٰهو و اللعب و فی الإرشاد و إلا أنفقته فی ملاذی و شهواتی و كأنه نقل بالمعنی؛ ج 63، ص 163، ب 7، فی الکافی فی الخبر الأول إلا أبادت داء مکان أنارتها؛ ج 72، ص 336، ب 81، مِثْلَهُ إِلاَّ أَنَّ فِیهِ اَلْقُرَّاءُ مَکَانَ اَلْفُقَهَاءُ؛ ج 74، ص 118، ب 6، مِثْلَهُ إِلاَّ أَنَّ فِیهِ حَوَی مَکَانَ وَعَی وَ وَعَی مَکَانَ حَوَی؛ ج 76، ص 35، ب 70؛ ج 76، ص 255، ب 101، فِی رِوَایَهِ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ: مَا لَمْ یَزْمُرْ مَکَانَ مَا لَمْ یُعْصَ بِهِ؛ ج 85، ص 151، ب 5؛ مع أنه رواها الشیخ فی الزیادات و فیها فاصنع مكان فاقض و ج 85، ص 185؛ ج 85، ص 272، لكن فیه مكان فامض فی صلاتك قوله فدعه

است: محقّق سبزواری می نویسد: فمسحها إلى الكعبين إلى ظاهر القدم وفي بعض نسخ الكافي على الكعبين. (1)نیز آورده است: وفی بعض نسخ التهذيب (2التمجيد بدل التحميد). (3)شيخ يوسف بحرانی رحمه اللّه علیه می گوید: لكن العجب هنا من صاحِبَي الوافي و الوسائل انهما فى نقلهما حديث الفقيه لم يذكرا فيه هذه الزيادة، و لعلّ ما عندهما من نُسَخ الكتاب كان عارياً عن ذلك إلا أنها موجودة فيما عندنا (4من نسخ الكتاب). (5)

3. مراجعه به اصول روایی و منابع اصلی؛ در سفينة البحار آمده است: قال الطبرسی: قال الباقر: لَمْ تَسْتَشْفِ النِسَاء بِمِثْلِ الرُّطَب إِن اللّه تعالى اطعمه مريم في نفاسه؛ (6)امام باقر علیه السلام می فرماید: چیزی مانند خرمای تازه مایۀ شفای زنان نیست؛ زیرا خداوند در ایّام زایمان، مریم را از آن اطعام فرمود».

به نظر می رسد بی ارتباطی و نا همگونی میان صدر و ذیل حدیث، فهم آن را مشکل ساخته است که این امر با مراجعه به نقل دیگر این روایت و شناخت قسمت تصحیف شدۀ آن، بر طرف خواهد شد. با مراجعه به منبعی که مؤلف سفينة البحار از آن نقل کرده، فهم این متن، روشن می گردد؛ در آن آمده است: لَمْ تَسْتَشْفِ النَّفَساءُ بِمِثْلِ الرُّطَب. (7)


1) محمد باقر سبزواری، ذخيرة المعاد فی شرح الإرشاد، ج 1، ص 32؛ محمد بن يعقوب کلینی، الكافی، ج 3، ص 30

2) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 3، صص 174، 13، باب صلاة المطاردة

3) محمد باقر سبزواری، ذخيرة المعاد فی شرح الإرشاد، ج 2، ص 296، و أفضله تسبيح الزهراء؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 8، ص 445، ب 4، ح 11125

4) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 426، باب القنوت فی صلاة الجمعة و الدعاء؛ محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 3، صص 18، 1، باب العمل فى ليلة الجمعة و يومها؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 1، ص 275، ب 7؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 84، ص 272، ب 12؛ ج 86، ص 253؛ ج 98، ص 324، ب 24؛ سید ابن طاوس، جمال الأسبوع، ص 412، الفصل الثالث و الأربعون؛ محمد بن حسن طوسی، مصباح المتهجد، ص 152

5) یوسف بحرانی، الحدائق الناضره فی أحكام العترة الطاهره، ج 3، ص 365

6) عباس قمی، سفينة البحار، ج 1، ص 466، ذیل واژه «تمر»

7) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 6، ص 790؛ همو، جوامع الجامع، ج 2، ص 393؛ عبد على بن جمعه حویزی، تفسیر نور الثقلين، تحقيق هاشم رسولی محلاتی، ج 3، ص 331؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسير القرآن العظيم، ج 8، ص 403؛ ذیل آیه 25 سورۀ مریم؛ نعمان بن محمد مغربی، دعائم الاسلام، ج 2، ص 147؛ محمد بن محمد بن اشعث کوفی، الجعفريات، ص 243؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 21، ص 404؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 14، ص 226، ب 17، و لادة عيسى علیه السلام؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 15، ص 136، ب 24، ح 17777

4. مراجعه به شروح کتب حدیثی و نیز جوامع روایی ثانوی. با توجه به مهارت صاحبان جوامع حدیثی و یا شارحان در حدیث پژوهی و نسخه شناسی و نیز در اختیار داشتن نسخه های معتبر و متعدد و نزدیک به عصر مؤلفان، می توان با مراجعه به جوامع روایی ثانوی؛ مانند وافی، وسائل الشيعه و بحار الانوار و یا شروح کتب حدیثی، مانند مرآة العقول، لوامع صاحب قرانی، ملاذ الاخيار و استقصاء الاعتبار، تصحیف و تحریف احتمالی آن را روشن ساخت. به چند حدیث اشاره می شود:

الف. فقها در مسألۀ «تغلیظ دیه» به معنای تشدید در مقدار آن فرقی میان قتل عمد و خطا نگذاشته اند. (1)و تنها روایتی که به صورت تصریح، مسألۀ «خطأ» در آن مطرح شده، روایت ذیل از کافی است:

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ رَجُلاً خَطَأَ فِي الشَّهْرِ الحَرامِ قالَ تُعَلَّظُ عَلَيْهِ الدِّيةَ وَعَلَيْهِ عِشقَ رَقَبَةٍ أَوْ صِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِنْ أَشْهُرٍ الحرم... (2) با مراجعه به جوامع حدیثی که این روایت را از کلینی رحمه اللّه علیه روایت می کنند، به اختلاف نسخ پی می بریم. شیخ الطائفه، این حدیث را از کلینی در کتاب تهذیب الاحكام (3)و ملا محسن فیض کاشانی، که صحیح ترین نسخه های کافی را در اختیار


1) محقق حلی رحمه اللّه علیه می نویسد: اگر شخصی کسی را در ماه های حرام (رجب، ذو القعده، ذو الحجة و محرم) بکشد؛ یک سوم بر مقدار دیه افزوده می شود: و لو قتل في الشهر الحرام ألزم دية و ثلثا من اى الأجناس و كان تغليظا جعفر بن حسن حلّى، شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج 4، ص 229؛ همو،المختصر النافع فی فقه الإماميه، ج 2، ص 302

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 4، ص 139؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 10، ص 380، ج 13642

3) محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج 4، ص 297، ح 896

داشته در کتاب وافی (1)به جای تُغلَّظُ عَلَيْهِ الدّية، عبارت تُغلَّظُ عَلَيْهِ العُقُوبَة آورده اند و می دانیم مسألۀ عقوبت که جنبۀ «تعزیری» دارد، با مسألۀ دیه متفاوت است.

ب. در روایتی در اصول کافی تعداد آیات قرآن هفده هزار گزارش شده در حالی که خلاف ضروری دین است. از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: إِنَّ القُرْآنَ الَّذِى جاءَ بِهِ جَبْرَئِيلُ إِلَى مُحَمَّد صلى اللّه عليه وسلم سَبْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ آيَةٍ؛ (2)قرآنی را که جبرئیل نزد حضرت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم آورد، هفده هزار آیه دارد».

در کتاب وافی این روایت به صورت سبعة آلاف آية نقل شده است که گویا مؤلف آن نسخۀ دیگری از کافی را داشته است. (3)علامه شعرانی لفظ «عشر» را از اشتباهات نساخ می داند؛ لکن با تأسف بسیار علامه مجلسی (4)و ملا صالح مازندرانی (5)این روایت را قرینه ای بر تحریف قرآن دانسته اند.

ج. نمونه هایی از تصحیف به نقل از مجلسی اول رحمه اللّه علیه در لوامع صاحب قرانی (شرح من لا يحضره الفقيه): رَوَى أَبُو أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: «إِذا اعْتَكَفَ الرَّجُلُ يَوْماً وَ لَمْ يَكُنِ اشْتَرَطَ فَلَهُ أَنْ يَخْرُجَ وَ أَنْ يَفْسَخَ اعْتِكَافَهُ وَ إِنْ أَقامَ يَوْمَيْنِ وَ لَمْ يَكُنِ اسْتَرَطَ فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَفْسَخَ اعْتِكَافَهُ حَتَّى تَمْضِىَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ؛ (6)امام باقر علیه السلام فرمود: هر گاه معتکف یک روز را به اعتکاف بگذراند، و شرطی نکرده باشد، می تواند از محلّ اعتکاف خارج شود، و اعتکافش را فسخ کند، و اگر دو روز در اعتکاف به سر برد، و شرطی نکرده باشد، نمی تواند اعتکافش را فسخ کند، تا سه روز بر آن بگذرد».


1) محمد محسن فیض کاشانی، وافی، ج 9، ص 85، ابواب الديات و القصاص باب تدارك القتل فی الحرم

2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 634، ح 28

3) محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 5، ص 1781

4) محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 12، ص 525

5) ملا صالح مازندرانی، شرح اصول الکافی، ج 11، ص 79

6) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 186، باب الاعتكاف، ح 2096

مؤلف لوامع صاحب قرانی آورده است: «اگر شرط کرده باشد، فسخ می تواند کرد و عدم فسخ در صورت عدم شرط است تا بگذرد یعنی سه روز در بعضی از نسخ «یَعنی» هست و ظاهراً تصحيف «يَمضِى»، «یَعنی» کرده اند و جزو حدیث کرده اند؛ چون در کتب حدیث نیست». (1)

نیز می نویسد: سید ابن طاووس ذکر کرده است که نسخه های قدیمی تهذیب موافق نقل کلینی است که بر عکس این است که اگر از جانب راست است از حیض است و اگر از جانب چپ است از قرحه است و این سهو از نساخ بعدی تهذیب است. (2)

مجلسی اول رحمه اللّه علیه آورده است: (این حدیث) در نسخ کافی که نزد ماست، وجود ندارد. ممکن است که در نسخۀ شیخ باشد یا از کتاب دیگر از کتب کلینی نقل کرده باشد. گمان بیش تر آن است که این حدیث در کتاب محمّد بن احمد بوده است و سهو در نسبت به کافی شده است و از این باب چند جا از شیخ واقع شده است. (3)

5. مراجعه به منابع روایی اهل سنّت که ممکن است این حدیث را نقل کرده باشند. بخش قابل توجهی از روایاتی که در جوامع روایی ما موجود است در جوامع روایی اهل سنت نیز آمده است. (4)شیخ صدوق رحمه اللّه علیه می نویسد: وَ رُوِيَ أَنَّ فِي أَسْمَاءِ مَكَّة أَنَّها مَكَهُ وَ بَكَهُ وَ أُمُّ القُرَى وَ أُمُّ رُحْم و الباسَة؛ (5)روايت شده است که از جمله اسامی

1) محمد تقی مجلسی، لوامع صاحب قرانی، ج 6، ص 696

2) همان، ج 1، ص 656

3) همان، ج 3، ص 536

4) قابل توجه است از دیر باز مراجعه به کتب اهل سنّت به هدف کشف تصحیف و تصحیح لفظ و به دست آوردن معنای درست حدیث و یا در برخی موارد برای ردّ یا تثبیت دیدگاهی، مورد نظر اندیشمندان شیعی بوده است. ر. ك: محمد بن حسن طوسی، الخلاف، ج 1، ص 381؛ علامه مجلسی می نویسد: و أما كتب المخالفين فقد نرجع إليها لتصحيح ألفاظ الخبر و تعيين معانيه مثل كتب اللغة كصحاح الجوهري و... و شروح أخبارهم كشرح الطيبي على المشكاة و فتح البارى فى شرح البخارى لابن حجر.... و قد نورد من كتب أخبارهم للرد عليهم أو لبيان مورد التقية أو لتأييد ما روى من طريقنا مثل ما نقلناه عن صحاحهم الستة و... محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 25 - 24

5) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 257، لقطة الحرم

مكّه، بكّه و أم القرى و امّ رُحم و باسّه است. مصحّح من لا يحضره الفقیه گويد: «امّ رحم» در بیش تر نسخه ها با جیم آمده است، و صواب در این باب - چنان که در خبر ابو بصیر و نهايه ابن اثیر ذکر شده - امّ رحم (با حاء مهمله) است. خبر ابو بصیر چنین است: «و مکّه امّ رُحم نامیده می شود؛ زیرا مردم زمانی که مجاور آن جا می شدند، رحم می کردند». ظاهراً آن چه مصنّف ذکر کرده مضمون همین خبر است، و کاتبان تصحیف کرده اند؛ و یا این که این خبری دیگر است، و منافاتی میان آن دو خبر نیست. نیز در نهایۀ ابن اثیر آمده است: «رحم» - به ضم - رحمت است، و از همین باب است حدیث مکّه «آن امّ رُحم است» یعنی اصل رحمت است. (1)

6. مقایسه و مطابقت دادنِ روایات هم مضمون یا مشابه. گاه روایاتی مشابه در ابواب گوناگون یک کتاب و یا کتب متعدد روایی آمده است. در این مقایسه تصحیفات احتمالی راه یافته به متن حدیث تا حد زیادی قابل شناسایی است؛ برای نمونه برخی فقیهان مانند سید محمد عاملی، (2)محقق سبزواری (3)و مقدس اردبیلی (4)برای عدم وجوب تسلیم در نماز به این روایت تمسک جسته اند: عَنْ عَلِيَّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ سَأَلْتَهُ عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ خَلْفَ الإِمامِ فَيُطَوِّلُ الإمامُ التَّشَهدَ فَيَأْخُذُ الرَّجُلَ البَوْلُ أَوْ يَتَخَوَّفُ عَلَى شَيْءٍ يَفُوتُ أَوْ يَعْرِضُ لَهُ وَجَعٌ كَيْفَ يَصْنَعُ قَالَ يَتَشَهَدُ هُوَ وَ يَنْصَرِفُ وَيَدَعُ الإمام؛ (5)على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر علیهما السلام درباره شخصی سؤال کرد که پشت سر امام نماز جماعت می خواند و امام تشهّد را طو لانی می کند و او را بول می گیرد یا می ترسد که چیزی از دست برود یا دردی عارض او شود. چه بکند؟ آن حضرت علیه السلام فرمود:

1) محمد بن علی قمی (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ على اكبر غفاری، ج 3، ص 117

2) محمد بن على موسوى عاملى، مدارك الأحكام فى شرح عبادات شرائع الإسلام، ج 3، ص 430

3) محمد باقر سبزواری، ذخيرة المعاد، ص 289

4) احمد أردبيلی، مجمع الفائدة، تحقیق مجتبی عراقی و دیگران، ج 2، ص 279؛ ج 3، ص 338

5) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 2، ص 349، ب 16: باب أحكام السهو، ح 34؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 8، ص 413، ب 64، ح 11047

تشهد را بخواند و از نماز فارغ شود و امام را به حال خود رها کند.»

این در حالی است که در کتاب الفقیه و در باب دیگری از تهذیب این گونه آمده است: ... كَيْفَ يَصْنَعُ قَالَ يُسَلَّمُ وَ يَنْصَرِفُ وَيَدَعُ الإمام؛ (1)امام علیه السلام فرمود: سلام دهد و از نماز فارغ شود و امام را به حال خود واگذارد». در کتاب مسائل علی بن جعفر علیه السلام نیز با هر دو ضبط يُسَلَّمُ (2)و يَتَشَهَدُ (3)آمده است.

نویسندۀ جواهر می نویسد: روایت يُسَلَّم علاوه بر این که در کتاب فقیه آمده که به طور قطع اضبط از تهذیب است و نیز در باب دیگر از تهذیب وارد شده، موافق است با دو حدیث صحیح دیگر از زراره و حلبی که در آن ها مشابه همین روایت از امام صادق علیه السلام سؤال شده است. (4)

زراره از امام صادق علیه السلام روایت کرده که از آن حضرت دربارۀ شخصی پرسیدم که پشت سر امام جماعت است و امام تشهّد آخر را طو لانی کند. او چه می تواند بكند؟ قالَ: يُسَلِّمُ وَيَمْضى لحاجته إنْ أَحَبَّ؛ (5)حضرت علیه السلام فرمود: اگر دوست داشته باشد می تواند سلام نماز را بدهد و دنبال حاجت خود برود».

گاهی با مقایسه روایات مشابه، ادعای تصحیف در یک حدیث به نقد گذاشته


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 401، باب الجماعة و فضلها، ح 1192؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 3، ص 283، ب 25: باب فضل المساجد و الصلاة فيها، ح 162؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 10، ص 280، ب 17؛ ج 85، ص 55

2) علی بن جعفر علیهما السلام، مسائل علی بن جعفر علیهما السلام

3) همان، ص 255

4) محمد حسن نجفی، جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 10، ص 295: مع أن المروى عن الفقيه الذى هو أضبط من التهذيب قطعا يسلم و ينصرف و يدع الامام كموضع آخر من التهذيب، و لعله الحق لموافقته حينئذ لصحيحى زرارة و الحلبي عن الصادق (عليه السلام المسؤول فيهما عن مثل ذلك)؛ نيز ر. ك: على طباطبایی، ریاض المسائل فی تحقيق الأحكام بالدلائل، ج 3، ص 245

5) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 393، باب الجماعة و فضلها، ح 1164. نیز روایت حلبی از امام صادق علیه السلام:عَنِ الحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِى الرَّجُلِ يَكُونُ خَلْفَ الإِمامِ فَيُطِيلُ الإمامُ التَّشَهدَ قَالَ يُسَلَّمُ مَنْ خَلْفَهُ وَيَمْضى في حاجَتِهِ إِنْ أَحَبَّ. محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 2، ص 317، ب 15، ح 155 و ص 349، ب 16، ح 33؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 6، ص 416، ب 1، ح 8315

می شود. سید عبد الکریم ابن طاوس در کتاب فرحة الغری پس از ذکر دو حدیث در فضیلت انگشتر عقیق می گوید: این دو حديث ردّ قول حمزة بن حسن اصفهانی در كتاب التنبيه على حدوث التصحیف است که می گوید: این روایت مشهور از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم:تَحْتَمُوا بالعقيق تصحیف است و حضرت فرموده اند: تُخَیِّمُوا بالعَقِیق؛ در وادی عقیق (اسم صحرایی در بیرون مدینه) خیمه بزنید». از این دو حدیث ظاهر شد استبعاد اصفهانی خطاست و مراد از عقیق همین سنگ معروف است. (1)

7.

اجمال و نا رسایی متنی؛ برخی محقّقان بر این باورند که هر جایی که معنای عبارت متکلّفانه است، اصل، مصحّف بودن عبارت است»؛ زیرا در چنین مواردی، با وجود علم اجمالی به خطا، نمی توان اصلِ عدم خطا را جاری ساخت. (2)

8.

نا سازگاری ظاهری با مسلمات و بدیهیات شرعی و عقلی. در کافی پنج خبر در باب مَا جَاءَ فِی الِاثْنَیْ عَشَرَ وَ النَّصِّ عَلَیْهِمْ وجود دارد که امامان معصوم شیعه علیهم السلام را بر خلاف مذهب و اعتقادات این طایفه، ظاهراً سیزده نفر می شمارد. (3)از جمله ضروریات مذهب، اعتقاد به امامت دوازده امام است که اگر حدیثی خلاف آن باشد، پذیرفتنی نیست: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْخَشَّابِ عَنِ اِبْنِ سَمَاعَهَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنِ اِبْنِ أُذَیْنَهَ عَنْ زُرَارَهَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ یَقُولُ: اَلاِثْنَا عَشَرَ اَلْإِمَامَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ کُلُّهُمْ مُحَدَّثٌ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ، وَ رَسُولُ اَللَّهِ وَ عَلِیٌّ هُمَا اَلْوَالِدَانِ؛... (4)زراره گوید، شنیدم امام باقر علیه السلام می فرمود: دوازده امام از آل محمد علیهم السلام همگی محدَّثند و از فرزندان رسول خدا و از فرزندان علی باشند، و پیغمبر و علی علیهما السلام دو پدرند».


1) عبد الكريم بن طاووس، فرحة الغرى بصرحة القرى، ص 89؛ ابو الفضل تهرانی، شفاء الصدور فی شرح زيارة العاشور، ج 1، ص 574

2) محمّد جواد شبیری، درنگی در واژه تَنَقَّبَتْ در زیارت عاشورا، مجله علوم حدیث، ش 21، ص 42

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، کتاب الحجّه، باب مَا جَاءَ فِی الِاثْنَیْ عَشَرَ وَ...، ح 7 و 17 و 18

4) همان، الکافی، ج 1، ص 531

از امام باقر علیه السلام نقل شده که رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرموده است: إِنِّي و اثْنَيْ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي و أَنْتَ يَا عَلِيُّ زِرُّ الأَرْضِ يَعْنِي أَوْتَادَهَا و جِبَالَهَا بِنَا أَوْتَدَ اللّه الأَرْضَ أَنْ تَسِيخَ بِأَهْلِهَا فَإِذَا ذَهَبَ الِاثْنَا عَشَرَ مِنْ وُلْدِي سَاخَتِ الأَرْضُ بِأَهْلِهَا و لَمْ يُنْظَرُوا؛ (1)به راستى من و دوازده تن از فرزندانم و تو ای علی! بند و قفل زمینیم (یعنی میخ ها و کوه های زمین). به سبب ما خدا زمین را استوار داشته تا اهلش را فرو نبرد. چون دوازدهمین فرزندم از دنیا برود، زمین اهلش را فرو برد و مهلت داده نشوند [دیده نشوند].

اما شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در کتاب الغیبه آورده است: إِنِّی وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی.... (2)و طبق ضروریات مذهب شیعه، یازده امام از فرزندان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم هستند. با توجّه به ضبط شیخ صدوق رحمه اللّه علیه در کتاب عیون اخبار الرّضا،(3)شیخ مفید در کتاب ارشاد، (4)طبرسی در کتابِ اعلام الوری، (5)و بعضی دیگر از عالمان شیعه، (6)ابتدا این روایات در نسخه های کافی منطبق با عقاید شیعه بوده است و پس از تجدید نسخه و یا در مواقع دیگر، تصحیف شده اند.

جابر بن عبد اللّه انصاری گوید: خدمت فاطمه علیها السلام رسیدم، در برابرش لوحی بود که نام های اوصیاء از فرزندان او در آن بود، من شمردم، دوازده نفر بودند، آخر آن ها قائم علیه السلام بود:

«ثَلاَثَهٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ ثَلاَثَهٌ مِنْهُمْ عَلِیٌّ؛ (7)سه محمد در میان آن ها بود و سه علی». ثَلاثَةٌ مِنْهُمْ عَلی؛ یعنی از فرزندان فاطمه سه علی نام بود، نه از همۀ ائمه علیهم السلام که چهار علی نام باشند، و ظاهر این است که نسخه نویسان تصحیف کرده اند؛ زیرا


1) همان، الکافی، ج 1، ص 534، باب ما جاء في الاثنى عشر و النص عليهم

2) محمد بن حسن طوسی، الغيبة، ص 139؛ هاشم بحرانی، الإنصاف فی النص على الأئمة علیهم السلام، ترجمۀ هاشم رسولی محلاتی، ص 65

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 60، ح 24؛ همو، الخصال، ج 2، باب الاثنی عشر، ص 480، ح 49

4) محمد بن محمد عکبری (شیخ مفید)، الارشاد، باب «فی معرفة حجج اللّه على العباد»، ج 2، ص 347

5) فضل بن حسن طبرسی، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 390

6) هاشم بحرانی، الإنصاف فی النص على الأئمة علیهم السلام، ترجمۀ هاشم رسولی محلاتی، ص 65

7) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 532، باب ما جاء فى الاثنى عشر و النص عليهم علیهم السلام

در روایت صدوق در کمال الدين (1)و عيون (2)و فقیه (3)و در روایت شیخ مفید در کتاب ارشاد این حدیث از جابر نقل شده است (4)و در کتب دیگر هم نقل شده (5)و به جای سه علی نام، چهار علی نام ضبط شده است.(6)

9. اطلاعات رجالی در خصوص راوی، آگاهی او به لغت و مقدار دقت و ضبط وی، خوش خطی او و...؛ از همین رو دیدگاه عالمان نسبت به راویانی هم چون عمار ساباطی که از ضبط و لغت ضعیفی برخوردار بود با ابان بن تغلب که خود لغت دان و ادیب ماهری است، متفاوت می باشد. (7)

4. تحریف

اشاره

یکی از آفات جدی و آسیب های بیرونی فهم حدیث، تحریف است که به متن و سند حدیث آسیب می رساند. به این نوع حدیث «محرَّف» گویند. تحریف، مصدر به معنای: «کج کردن، منحرف ساختن، تغییر و تبدیل دادن و گردانیدن کلام از وضع و طرز و حالت اصلی خود، بعضی حروف را عوض کردن و تغییر دادن معنا» است. محرَّف، اسم مفعول آن است به معنای: «تحریف شده، کلامی که در آن تغییر


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 269، ب 24: باب ما روى عن النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم فی النص على القائم علیه السلام و أنه الثانی عشر من الأئمة علیه السلام

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ج 47، ب 6: باب النصوص على الرضا علیه السلام بالأمامة فى جملة الأئمة الاثنى عشر علیهم السلام

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 180، باب الوصية من لدن آدم علیه السلام

4) محمد بن محمد عكبرى (شيخ مفيد)، الإرشاد فی معرفة حجج اللّه على العباد، ج 2، ص 346، فصل فی نص الأئمة علیهم السلام على إمامة المهدى علیه السلام جملة و تفصيلا

5) محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 2، ص 309، (از کتاب کافی نقل نموده است)؛ هاشم بحرانی، الإنصاف في النص على الأئمة علیهم السلام، ترجمۀ هاشم رسولی محلاتی، ص 63؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 386؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 16، ص 244، ب 33؛ علی بن عيسى اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمه، ج 2، ص 448

6) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمۀ محمد باقر کمره ای، ج 3، ص 841

7) عبد اللّه مامقانی، تنقیح المقال، ج 2، ص 319؛ محمد باقر صدر، بحوث فی الأصول، ج 7، ص 33. برای اختلال در روایات عمار ر. ك: محمد بن حسن طوسى، الإستبصار، ج 1، ص 372، ج 3، ص 95، ب 62

داده شده باشد». (1)راغب می گوید: و تحريف الكلام: أن تجعله على حرف من الإحتمال يمكن حمله على الوجهين، قال عز و جل: يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ (2)و يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ، (3)وَ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ؛ (4)(5)تحریف کلام آن است که آن را به گونه ای محتمل قرار بدهی که بتوان آن را به دو وجه حمل نمود...» سپس وی به سه آیه فوق استشهاد نموده است. بر اساس این آیات می توان گفت تحریف کلام به معنای سخن صریح را محتمل کردن (تحریف معنوی) (6)و یا جای کلمه ها را تغییر دادن (تحریف لفظی) (7)می باشد. محرَّف در اصطلاح عبارت است از: هو ما غُیِّر سنده أو متنه بغیره، ولو بما لا یناسبه لإثبات مطلب فاسد؛ (8)حدیثی که در سند یا متن آن، به هدف اثبات


1) خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج 3، ص 211؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 43؛ محمد بن محمد زبیدی، تاج العروس، ذیل «حرف»، ج 12، ص 136؛ فخر الدین طریحی، مجمع البحرين، ج 5، ص 35

2) النساء 4: 446 المائدة 5: 13

3) المائدة 5: 41

4) البقرة 2: 75

5) حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص 229؛ علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج 2، ص 120

6) به قرينه مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ، یعنی پس از آن که مراد کلام را می دانستند، آن را از معنای صریح منحرف می کردند، مثلاً یهودیان می گفتند: مراد از این جمله خاتم پیغمبران نیست، بلکه جبرئیل است. أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ. البقرة 2: 75. آیا انتظار دارید به (آیین) شما ایمان بیاورند، با این که عده ای از آنان، سخنان خدا را می شنیدند و پس از فهمیدن، آن را تحریف می کردند، در حالی که علم و اطلاع داشتند!

7) به قرينه مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ، (المائدة 5: 41) و عَنْ مواضعه النساء 4: 46)، ترجمۀ کامل آیه: «بعضی از یهود، سخنان را از جای خود، تحریف می کنند؛ و (به جای این که بگویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم»)، می گویند: «شنیدیم و مخالفت کردیم! و نیز می گویند:) بشنو! که هرگز نشنوی! و از روی تمسخر می گویند: راعنا) «ما را تحمیق کن!» تا با زبان خود، حقایق را بگردانند و در آیین خدا، طعنه زنند، ولی اگر آن ها (به جای این همه لجاجت) می گفتند: «شنیدیم و اطاعت کردیم؛ و سخنان ما را بشنو و به ما مهلت ده (تا حقایق را درک کنیم)»، برای آنان بهتر، و با واقعیت سازگارتر بود، ولی خداوند، آن ها را به خاطر کفرشان، از رحمت خود دور ساخته است؛ از این رو جز عدّه کمی ایمان نمی آورند. (النساء 4: 46)

8) محمد جعفر شریعتمدار استر آبادی، لب اللباب (ميراث حدیث شیعه، الدفتر الثانی)، ص 456: «المحرف: من الكلام ما تغير و صرف عن معناه»؛ محمد رضا جدیدی نژاد، معجم مصطلحات الرجال و الدراية، ص 149، با اشراف: محمد کاظم رحمان ستایش

مطلب فاسدی تغییر یابد»؛ یعنی از روی عمد کم یا زیاد شده و یا حرف و کلمه ای به جای دیگری نهاده شود. برخی از درایه نویسان به گونۀ دیگر «تحریف» را معنا نموده اند، (1)لكن تعريف مذكور با لغت و عرف و با اطلاقات روایات و آیات سازگارتر است.

الف. اهمیت تحریف زدایی از احادیث

در اتقان و مصونیت قرآن از هر گونه دست برد و تحریف شکی وجود ندارد. این در حالی است که احادیث به رغم تأکید پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و اهتمام اهل بیت علیهم السلام از چنین پشتوانه ای برخوردار نیست؛ چه فرقه های گوناگون در تمسک به قرآن و تأیید گرفتن از آن برای مقاصد خود محدودیت داشتند، ولی نسبت به حدیث چنین مشکلی را نداشتند و به راحتی سخنی را به معصوم علیه السلام نسبت می دادند و یا بخشی از آن را تحریف می کردند.

در بخشی از سخنان امام صادق علیه السلام به عبد اللّه بن زراره آمده است: إِنَّ اَلنَّاسَ بَعْدَ نَبِیِّ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ رَکِبَ اَللَّهُ بِهِ سُنَّهَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ فَغَیَّرُوا وَ بَدَّلُوا وَ حَرَّفُوا وَ زَادُوا فِی دِینِ اَللَّهِ وَ نَقَصُوا مِنْهُ، فَمَا مِنْ شَیْءٍ عَلَیْهِ اَلنَّاسُ اَلْیَوْمَ إِلاَّ وَ هُوَ مُنْحَرِفٌ عَمَّا نَزَلَ بِهِ اَلْوَحْیُ مِنْ عِنْدِ اَللَّهِ؛ (2)مردم پس از پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم (بر اثر فتنه و وا نهاده شدن خود) همان شیوۀ مردم


1) برخی محرَّف و مصحَّف را یکی دانسته اند و برخی تصحیف را اعم از تحریف و برخی تحریف را اعم از تصحیف دانسته اند که هر گونه تغییر در کلام را شامل است. بعضی تصحیف را مختص به تغییر لفظ از حيث نقطه دانسته و تحریف را تغییر در شکل کلمه گفته اند. (عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 243) ولی میر داماد محرف را جدا از مصحف ذکر فرموده است. (محمد باقر بن محمد میر داماد الرواشح السماويه، ص 205، راشحه 37) ابن حجر کاربرد هر دو را در جایی دانسته که صورت خط در سیاق لفظ حفظ شده باشد، با این تفاوت که مواردی را که عامل تغییر واژه، اشتباه در نقطه گذاری باشد، تصحیف و مواردی را که عامل این تغییر، دگرگونی حرکات و سکنات (شَكل) باشد، تحریف خوانده است: ان المخالفة إن كانت بتغيير حرف أو حروف مع بقاء صورة الخط في السياق، فإن كان ذلك بالنسبة إلى النقط فالمصحف، و إن كان بالنسبة إلى الشكل فالمحرف. (ابن حجر عسقلانی، نزهة النظر فی توضيح نخبة الفكر، ص 94؛ به نقل از: أبو الفضل حافظیان بابلی، رسائل فی دراية الحديث، ج 2، ص 104)

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 248، ب 29

قبل را دنبال کردند و در دین خدا دست به تغییر، تبدیل، تحریف، زیاده و نقیصه زدند تا آن جا که اکنون دیگر چیزی از باور های صحیح مردم باقی نمانده مگر آن که دست خوش تحریف و از مسیر وحی منحرف شده است.

نیز در جای دیگری حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید: ... و إنّي اُحَدِّثُ أحَدَهُم بِالحَديثِ فَلا يَخرُجُ مِن عِندي حَتّى يَتَأَوَّلُهُ عَلى غَيرِ تَأويلِهِ، و ذلِكَ أنَّهُم لا يَطلُبونَ بِحَديثِنا و بِحُبِّنا ما عِندَ اللّهِ، و إنَّما يَطلُبونَ بِهِ الدُّنيا، و كُلٌّ يُحِبُّ أن يُدعى رَأساً؛ (1)گاه برای برخی از اینان حدیث می کنم و او از نزد من خارج نمی شود تا این که بی مورد توجیه می کند. این بدان جهت است که آن ها از حدیث ما و محبّت ما دنبال آخرت نیستند، بلکه دنیا را می خواهند و هر کدامشان دوست دارند که فرد مهمی به حساب آیند».

از این رو، امام صادق علیه السلام سفارش اکید دارند علم و دانش خود را از هر کس نگیرید. ایشان می فرماید: إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَهُ الْأَنْبِیَاءِ، وَ ذَاکَ أَنَّ الْأَنْبِیَاءَ لَمْ یُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِینَاراً، وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِیثَ مِنْ أَحَادِیثِهِمْ، فَمَنْ أَخَذَ بِشَیْءٍ مِنْهَا، فَقَدْ أَخَذَ حَظّاً وَ افِراً، فَانْظُرُوا عِلْمَکُمْ هذَا عَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ؟ فَإِنَّ فِینَا - أَهْلَ الْبَیْتِ - فِی کُلِّ خَلَفٍ عُدُو لاً یَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِیفَ الْغَالِینَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِینَ وَ تَأْوِیلَ الْجَاهِلِینَ؛ (2)به راستی دانشمندان وارثان پیامبرانند و پیامبران دینار و درهم به ارث نمی گذارند، و تنها سخنان و احادیثی از خود برجای می نهند. پس هر کس چیزی از آن ها را برگیرد، به بهره فراوان دست یافته است. پس نیکو بنگرید که علم خود را از چه کس می گیرید! زیرا در میان خاندان ما اهل بیت در هر نسلی مردمان عادلی اند که آموزه های دینی را از تحریف غالیان، و به خود بستن باطل پسندان، و تأویل و بد معنا کردن نا دانان باز می دارند».


1) محمد بن عمر کشّی، رجال الکشّی، ص 135، رقم 216؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 246، ح 58؛ نیز ر. ك: بحار الأنوار، ج 2، ص 309، ب 34: البدع و الرأى و المقاييس: عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ إِنِّی لَأُحَدِّثُ الرَّجُلَ الْحَدِیثَ وَ أَنْهَاهُ عَنِ الْجِدَالِ وَ الْمِرَاءِ فِی دِینِ اللَّهِ وَ أَنْهَاهُ عَنِ الْقِیَاسِ فَیَخْرُجُ مِنْ عِنْدِی فَیُأَوِّلُ حَدِیثِی عَلَی غَیْرِ تَأْوِیلِهِ

2) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 1، ص 32، بَابُ صِفَةِ الْعِلْمِ وَ فَضْلِهِ وَ فَضْلِ الْعُلَمَاءِ؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 92، ب 14 و ص 151، ب 19

مؤلف كتاب منتقى الجمان دربارۀ انگیزه خود از تألیف آن می نویسد: آن چه مرا به این کار وا داشت، آن بود که می دیدم کار حدیث سخت بی سامان شده و از هم گسیخته است به طوری که اشتباه و تصحیف، عمومی گشته و از خِلال آن دگرگونی و تحریف هم فراوان شده است. (1)

وحید بهبهانی می نویسد: و أیضاً ربما سقط من الرواية شي، أو وقع تصحيف، أو تحريف، أو زيادةً، أو تقديم أو تأخير، أو غير ذلك بل وقعت في كثير من أخبارنا، كما لا يخفى على المطلع. (2)

شهید مطهری این حرکت زشت را این گونه ترسیم کرده است: «تحریف از پشت خنجر زدن است. ضربت غیر مستقیم است که از ضربت مستقیم خطرناک تر است». (3)

ب. انواع تحریف در حدیث

احادیث تحریف شده بر چند قسم است: (4)

الف. تحریف معنوی: یعنی تفسیر سخنی بر خلاف معانی ظاهرش و در نظر گرفتن معنایی دیگر برای آن بدون هیچ دلیل و قرینه ای. گویا هر سخن طبق قانون وضع الفاظ مجرایی طبیعی و عادی دارد که به معنا و مضمون خود دلالت می کند، اما تحریف کننده، آن را از مجرای طبیعی و معنای اصلی منحرف می کند و به کناری می برد. (5)از دیدگاه شهید مطهری تحریف معنوی یعنی «منحرف کردن روح و معنی یک جمله یا یک حادثه». (6)بنا بر این در این گونه تحریف، عبارات و


1) حسن عاملی، منتقى الجمان فی الاحاديث الصحاح و الحسان، ج 1، ص 2

2) محمد باقر وحید بهبهانی، الفوائد الحائريه، ص 119؛ همو، مصابيح الظلام، ج 1، ص 14: مع أنّا رأینا کثیرا ما وقع فی أخبارنا تقدیم و تأخیر و سقط و اشتباه و تحریف و تصحیف.. إلی غیر ذلک

3) مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 17، ص 681

4) جعفر سبحانی، اصول الحدیث و احکامه، ص 78

5) محمد هادی معرفت، صيانة القرآن من التحريف، ص13

6) مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج 3، ص 284

الفاظ حديث تغییری نمی یابد، لکن روایت بر خلاف معنای اصلی و مقصود گوینده، تأویل و توجیه می شود. خطر تحریف معنوی اگر بیش تر از تحریف لفظی نباشد، کم تر نیست.

برای نمونه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ عمار یاسر فرمود: یا عَمّارُ، تَقتُلُکَ الفِئَهُ الباغِیَهُ، و أنتَ إذ ذاکَ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَکَ. (1)اى عمار! جمعی یاغی و سر کش از دین و ستم کار، تو را می کشند و تو آن روز با حقی و حق با تو است». از این رو، بعد از شهادت عمار در جنگ صفین، در لشکر معاويه تزلزل و تردید حاصل شد. معاویه که همیشه با حیله و نیرنگ کار خود را پیش می برد، این بار با تحریف معنوی و تفسیر ناروای مشاورش (عمرو بن عاص)، جان تازه ای به لشکر بخشید. او گفت: عمار را ما نکشتیم، عمار را علی علیه السلام کشت که او را به این میدان آورد و موجبات کشته شدنش را فراهم کرد. (2)

ب. تحریف لفظی: مقصود تغییر در الفاظ حدیث با زیادی و نقصان، تقدیم و تأخیر و... است.

تحریف لفظی حدیث به شش صورت متصور است:

1. تحریف در حرکات و اعراب کلمه: برای نمونه از ابو موسی محمد بن مثنی عنزی نقل شده که گفت: نحن قوم لنا شرف،نحن من عنزة صلّی الینا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم. (3)راوی لفظ عَتَرَة را که مراد عصای کوتاه است در حدیث کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَجْعَلُ اَلْعَنَزَهَ بَیْنَ یَدَیْهِ إِذَا صَلَّی، (4)به عَنزَة که نام قبیلۀ راوی است، تحریف نموده

1) حسن بن يوسف حلى، نهج الحق و كشف الصدق، ص 224؛ مرتضی فیروز آبادی، فضائل الخمسة من الصحاح السته، ج 2، ص 378

2) مرتضی مطهری، حماسۀ حسینی، ج 1، ص 67؛ نیز حديث اخْتِلافُ اُمّتی رَحمَهٌ. على متقی هندی، کنز العمال، ج 10، ص 136؛ محمد احسانی فر، اسباب اختلاف الحديث، ص 151. امام صادق علیه السلام اختلاف را به معنای آمد و شد گرفته اند: محمد بن علی قمى (شيخ صدوق)، معانی الأخبار، ص 157؛ حسين بروجردی، جامع أحاديث الشيعه، ج 1، ص 92

3) حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 305؛ زین الدین بن على عاملی (شهيد ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 111

4) عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَجْعَلُ اَلْعَنَزَهَ بَیْنَ یَدَیْهِ إِذَا صَلَّی. محمد بن یعقوب کلینی، الكافى، ج 3، ص 296، بَابُ مَا یَسْتَتِرُ بِهِ الْمُصَلِّی مِمَّنْ یَمُرُّ بَیْنَ یَدَیْهِ. امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم، عصا کوتاهی در هنگام نماز در مقابل خود قرار می داد، در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوار خود روایت کرده که می فرماید: کَانَتْ لَهُ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنَزَهٌ فِی أَسْفَلِهَا عُکَّازٌ یَتَوَکَّأُ عَلَیْهَا وَ یُخْرِجُهَا فِی اَلْعِیدَیْنِ یُصَلِّی إِلَیْهَا وَ کَانَ یَجْعَلُهَا فِی اَلسَّفَرِ قِبْلَهً یُصَلِّی إِلَیْهَا. محمد بن على قمى (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 509، باب صلاة العيدين. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم عصایی داشت که دسته اش از آهن بود، بر آن تکیه می کرد، در عید فطر و عید قربان آن را بیرون می آورد و به طرف آن نماز می کرد

و مفاد حدیث را که حاکی از نماز گزاردن رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به طرف عصای خویش است، به نماز گزاردن رو به قبیله عنزه تغییر داده است. (1)

2.

تحریف در حروف کلمه: برای نمونه امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: «هَلَكَ فِي رَجُلانِ، مَحِبٌ عَالِ وَ مُبْغِضٌ قال؛ (2)دو تن به خاطر من تباه شدند: دوستی که از اندازه نگاه نداشت و دشمنی که بغض مرا در دل کاشت، (نه آن که در بغض نسبت به من زیاده روی نماید)». (3)در کنز العمال به مُبْغِضٌ غَالٍ (4)تحریف شده است. (5)

3.

تحريف با تعویض کلمات: بدین گونه که کلمه ای برداشته و کلمه ای دیگر جایگزین آن شود.

عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ بَلَغَ عُمَرَ أَنَّ سَمُرَةَ بَاعَ خَمْرًا فَقَالَ: قَاتَلَ اللهُ سَمُرَةَ أَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ رَسُولَ اللّه صلى اللّه عليه و آله وسلم قَالَ: لَعَنَ اللهُ اليَهُودَ حُرِّمَتْ عَلَيْهِمْ الشُّحُومُ فَجَمَلُوهَا فَبَاعُوهَا؛ (6)از ابن عباس نقل است که به عمر خبر رسيد سمرة بن جندب شراب می فروشد. عمر گفت: خدا سمره را بکشد! مگر نمی داند که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: «لعنت خدا بر یهود باد،


1) حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الأخيار إلى أصول الأخبار، ص 119؛ محمد جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 126. گر چه درایه نویسان این نمونه را برای تصحیف مثال زده اند، به احتمال قوی راوی از روی قصد و عمد تغییر داده است، لذا از نمونه های تحریف خواهد بود

2) سید رضی، نهج البلاغه، ص 489، ح 117؛ همان، ترجمۀ جعفر شهیدی، ص 381، ح 117؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 25، ص 285، ب 10

3) محمد باقر بن محمد میر داماد، الرواشح السماويه، ص 205

4) على متقى هندی، کنز العمال، ج 11، ص 324، ح 31633

5) در این حدیث «غال» اسم فاعل از ماده «غلو» می باشد که به معنی تجاوز از حد و زیاده روی است، و کلمه «قال» اسم فاعل از ماده «قلی» به معنی دشمن است، منظور حضرت علیه السلام آن است که نفس دشمنی با من موجب هلاکت است، نه زیاده روی در دشمنی که معنی مُبْغِضٌ غَالٍ است

6) مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج 5، ص 41

پیه ها و چربی ها بر ایشان حرام شد، آن ها را ذوب (آب) کردند و فروختند».

در حدیث فوق برخی مانند مسلم، دارمی و نسایی تصریح به اسم سمره نموده اند، (1)و برخی مانند بخاری، ابن حجر و شافعی به دلیل این که ساحت قدسی صحابه مخدوش نگردد، نام سمره را حذف و به جای ذکر نام او از کلمۀ «فلاناً» (2)یا «رجلاً» (3)استفاده کرده اند.

4. تحریف موضعی با تقدیم و تأخیر: یعنی برخی الفاظ حدیث جابه جا شده و در جایگاهی غیر از جایگاه اصلی خود که از معصوم علیه السلام صادر شده است، قرار گیرند.

شیخ صدوق در خصال در «ابواب الاثنی عشر» به طور مسند از زید بن وهب این گونه روایت کرده است:

زید بن وهب گوید: آنان که با نشستن ابی بکر در مسند خلافت و تقدمش بر علی بن ابی طالب مخالفت کردند از مهاجران و انصار دوازده نفر بودند، از مهاجران خالد بن سعيد بن العاص بود و مقداد بن الاسود و ابی بن کعب و عمار بن یاسر و ابو ذر غفاری و سلمان فارسی و عبد اللّه بن مسعود و بریده اسلمی، و از انصار خزیمة بن ثابت، ذو الشهادتين، بود و سهل بن حنیف و ابو ایوب انصاری و ابو الهيثم بن التيهان و دیگران نیز بودند. (4)


1) عبد اللّه بن بهرام دارمی، سنن الدارمی، ج 2، ص 115؛ عبد اللّه بن الزبير حميدى، المسند، تحقيق حبيب الرحمن أعظمى، ج 1، ص 9؛ ابن حجر عسقلانی، تلخيص الحبير، ج 8، ص 231؛ همو، مقدمة فتح مقدمة فتح البارى ج 1، ص 358؛ احمد بن شعیب نسائی، السنن الكبرى، ج 6، ص 342؛ ابن عبد البر، التمهيد، ج 4، ص 143 و ج 17، ص 401

2) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 3، ص 40؛ ابن حجر عسقلانی، فتح البارى، ج 4، ص 344

3) ابن جارود نيسابوری، المنتقى من السنن المسنده، تحقيقِ عبد اللّه عمر بارودی، ج 1، ص 149؛ ابن إدريس شافعی، المسند، ج 1، ص 283؛ همو، الأم، ج 6، ص 194

4) عَنْ زَیْدِ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: کَانَ الَّذِینَ أَنْکَرُوا عَلَی أَبِی بَکْرٍ جُلُوسَهُ فِی الْخِلَافَهِ وَ تَقَدُّمَهُ عَلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السّلام اثْنَیْ عَشَرَ رَجُلًا مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ کَانَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ خَالِدُ بْنُ سَعِیدِ بْنِ الْعَاصِ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الأَسْوَدِ، وَ أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ، وَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ، وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ، وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ، وَ عَبْدُ اللهِ بْنُ مَسْعُودٍ، وَ بُرَيْدَةُ الأَسْلَمِيُّ. وَ كَانَ مِنَ الأَنْصَارِ: خُزَيْمَةُ بْنُ ثَابِتٍ ذُو الشَّهَادَتَيْنِ، وَ سَهْلُ بْنُ حُنَيْفٍ، وَ أَبُو أَيُّوبَ الأَنْصَارِيُّ، وَ أَبُو الْهَيْثَمِ بْنُ التَّيِّهَانِ، وَ غَيْرُهُمْ.... محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، صص 461 - 465؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 28، ص 208، ب 4

در این خبرِ خصال، با تقدیم و تأخیری که از سوی راویان صورت گرفته است،اُبی بن کعب خزرجی انصاری را با مهاجران خلط کرده اند.

برقی در رجالش، (1)طبرسی در احتجاج از امام صادق علیه السلام (2)و احمد بن محمد طبری معروف به خلیلی از عامه، (3)نیز این خبر را روایت کرده اند و در هر سه تصریح شده است که اُبی بن کعب از انصار بوده و از دوازده تن، شش تن مهاجر و شش تن انصار بوده اند، در حالی که در خبر خصال، مهاجران هشت تن و انصار چهار تن اند و اُبی بن کعب انصاری را جزء مهاجران محسوب داشته و ابن مسعود را به آنان افزوده است، حال آن که در هیچ یک از سه مأخذ پیش گفته، نامی از ابن مسعود برده نشده است.

از دیگر تحریفات خبر خصال، حذف سخنان اُبی بن کعب در مسجد، در مقام احتجاج با خلیفه اوّل است. نیز در همین خبر، زبیر را که در آن موقع با علی علیه السلام بود (4)از همراهان عمر محسوب داشته است. (5)

نیز در روایت رجال برقی و خصال صدوق و احتجاج طبرسی، (6)سلمان از مهاجران دانسته شده است، در حالی که او پس از مهاجرت از ایران، در مدینه به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم پیوست (7)و همان جا ساکن شد. (8)


1) احمد بن محمد بن خالد برقی، رجال البرقی، ص 63

2) احمد بن على طبرسی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 1، ص 75

3) سید ابن طاووس، اليقين، ص 336

4) احمد بن على طبرسی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 1، ص 81

5) محمد تقی شوشتری، الأخبار الدخيله، ص 23؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ص 461

6) احمد بن محمد بن خالد برقی رجال البرقی، ص 63؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ص 461؛ احمد بن على طبرسی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 1، ص 75

7) قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 150؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 22، ص 366؛ محمد صالح مازندرانی، شرح أصول الكافی، ج 12، ص 419

8) عبد المهدی جلالی، سیری در کتاب «الاخبار الدخيله» (1)، مجله علوم حدیث، ش 2، ص 169. البته محتمل است مهاجران در برابر «انصار» به هر فردی که از هر مکانی به مدینه هجرت نموده، اطلاق گردد که در این صورت اشکال وارد نخواهد بود

5. تحریف به زیاده: افزودن کلمه یا جمله ای به متن حدیث.

شهرستانی در الملل و النحل می گوید: شیعیان می گویند: «علی در سحاب (ابر) می آید و رعد صدای او است و برق خندۀ او»! (1)حلبی در کتاب سیره آورده است: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم عمامه ای داشت به نام «سحاب»، آن را به علی علیه السلام بخشید، و چه بسیار که علی با آن عمامه از راه می رسید و پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرمود: «علی» در «سحاب» پیش شما آمد. منظور حضرت همان عمامۀ سحاب بود که به او بخشیده بود. (2)بر این اساس مقصود شیعه هم از این جمله «علی علیه السلام در سحاب است»، همین عمامه است، نه آن چه شهرستانی با تحریف به شیعه نسبت داده است. افزون بر آن در کنز العمال و فرائد السمطین روایت کرده اند که: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم عمامه سحاب خود را بر سر علی بن ابی طالب علیه السلام پیچید و دنباله آن را از جلو و عقب او انداخت و فرمود: پیش بیا، پیش آمد، فرمود: عقب برو، عقب رفت، فرمود: فرشتگان (در جنگ بدر) به همین صورت نزد من آمدند. (3)

نیز از علی علیه السلام روایت کرده است که فرمود: در روز غدیر خم پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم عمامه ای بر سر من نهاد و ادامه آن را بر دوشم افکند و فرمود: خداوند در جنگ بدر و حنین مرا به فرشتگانی مدد رساند که این گونه عمامه بسته بودند. (4)


1) محمد بن عبد الکریم شهرستانی، الملل و النحل، تحقیق محمد سید کیلانی، ج 1، ص 174؛ صفدی، الوافی بالوفيات، تحقيقِ احمد الأرناؤوط و تركی مصطفی، ج 17، ص 100؛ سید مرتضی عسکری، عبد اللّه بن سبا، ج 2، ص 330

2) علی بن برهان الدین حلبی، السيرة الحلبيه، ج 3، ص 452؛ محمد حسین طباطبایی، سنن النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم، ترجمۀ محمد هادی فقهی، ص 123

3) على متقى هندى، كنز العمال، ج 15، ص 483، ح 41913؛ عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 1، ص 292؛ به نقل از: جوینی، فرائد السمطين، ج 1، ص 76

4) على متقى هندى، كنز العمال، ج 15، ص 482، ح 41909؛ احمد بن حسین بیهقی، السنن الكبرى، ج 10، ص 14؛ مرتضی عسکری، عبد اللّه بن سبا، ج 2، ص 334؛ به نقل از: جوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 76

6. تحريف به نقیصه: به این صورت که از متن روایت کلماتی حذف شود. تقطیع نا درست عمدی احادیث نوعی تحریف است که در همین قسم جای می گیرد.

بخاری در جامع خود به سندش از بریده، حدیثِ «و لایت» را نقل کرده، ولی قسمتی را که دلالت بر و لایت امیر المؤمنین علیه السلام داشته، حذف نموده است. بریده می گوید: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم علی علیه السلام را به سوی خالد فرستاد تا خمس را از او بگیرد. بریده می گوید: من علی را دشمن می داشتم، به جهت غسلی که کرده بود (1)و این را به خالد نیز گوشزد کردم. وقتی خدمت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم رسیدیم، این را به ایشان هم گفتم. حضرت فرمود: ای بریده! آیا علی را دشمن می داری؟ گفتم: آری. فرمود: او را دشمن مدار؛ زیرا برای او در سهم خمس بیش از این مقدار است. (2)

بخاری حدیث بریده را با هدف خاصی تقطیع کرده و ادامۀ حدیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را حذف نموده است. این حدیث در سایر منابع اهل سنّت چنین نقل شده است: ... لا تَقَعْ فِی عَلِیٍّ فَإِنَّهُ مِنِّی وَ أنَا مِنْهُ وَ هُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدِی. (3)

در برخی از نقل ها ادامۀ ماجرا این گونه آمده است: ... ما تُرِيدُونَ مِنْ عَلِيٍّ؟ إِنَّ عَلِيّاً مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي. (4)


1) غسل کردن، کنایه از مجامعت است. ابن اثیر، النهاية، ج 3، ص 368؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 11، ص 495

2) عن عبد اللّه بن بریده عن أبیه (رضی اللّه عنه قال: بعث النبی (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ) علیاً إلی خالد لیقبض الخمس، و کنت أبغض علیاً، و قد اغتسل، فقلت لخالد: ألا تری إلی هذا؟فلما قدمنا علی النبی (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ) ذکرت ذلک له، فقال: یا بریده أتبغض علیاً؟ قلت: نعم. قال: لا تبغضه فإن له فی الخمس أکثر من ذلک). محمد بن اسماعیل بخاری، الصحيح، ج 5، ص 110

3) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 5، ص 356؛ على بن أبى بكر هيثمی، مجمع الزوائد، ج 9، ص 128؛ محمود بن احمد عينى، عمدة القارى، ج 16، ص 214، ح 1072؛ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج 8، ص 53؛ علی متقی هندی، کنز العمال، ج 11، ص 608، ح 32942؛ محمد عبد الرؤوف مناوی، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 4، ص 471

4) محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذى، ج 5، ص 296، ب 82، باب مناقب على بن أبی طالب من أبواب المناقب، ح 3796؛ احمد بن شعیب نسائی، فضائل الصحابة، ص 14؛ احمد بن شعیب نسائی، السنن الكبرى، ج 5، ص 132، ح 8474؛ عمرو بن أبی عاصم، كتاب السنة، ص 550، ح 1187؛ حاکم نیشابوری، المستدرك، ج 3، ص 111؛ حسن بن يوسف حلی، کشف اليقين، ص 251؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ج 3، ص 211؛ ابن بطريق يحيى بن حسن حلى، العمدة، ص 203، فصل 24؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 37، ص 220، ب 52 و ج 39، ص 332، ب 89

بخاری این تقطیع را انجام داده است و حاکم نیشابوری و برخی از بزرگان حدیث پژوه اهل سنت به آن اشاره کرده اند. (1)ابن دحیه اندلسی بعد از نقل این حدیث از بخاری، می گوید: «این حدیث را بخاری به صورت ناقص و نیمه کاره نقل کرده است؛ همان گونه که شما آن را مشاهده می کنید، و این از عادات او در نقل احادیثی از این قبیل است که به طور حتم از سوء رأی او در باز داشتن مردم از این راه می باشد».

از جمله کسانی که حدیث را تحریف کرده - و لو به نحو دیگر - ولیّ اللّه دهلوی است. او به جای ضمیر غایب إِنَّهُ و یا هُوَ ضمیر أَنَا آورده و نیز کلمۀ «بعدی» را از آخر حدیث حذف کرده است: ... ما تُرِيدُونَ مِنْ عَلِيٍّ؟ إِنَّ عَلِيّاً مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ. هر شخص دارای ذوق سالمی پی به بطلان این جمله خواهد برد؛ به ویژه این که او این حدیث را در کتاب قرة العينين خود بدون تحریف آورده است. (2)

البته گاهی هم یک حدیث به هر دو گونۀ لفظی و معنوی تحریف می شود؛ مانندِ سخن معروف پیامبرصلی اللّه علیه و آله و سلم که فرمود: أنَا مَدینَهُ العِلمِ و عَلِیٌّ بابُها؛ (3)من شهر علم و علی علیه السلام باب آن است». این حدیث را که از جمله فضایل مشهور حضرت علی علیه السلام است، محدّثان و مورّخان اسلامی به طرق مختلف روایت کرده اند و شعراء عرب و فارس در اشعار و آثار خود آن را آورده اند، فردوسی رحمه اللّه علیه در این باره گوید:

چه گفت: آن خداوند تنزیل و وحی *** خداوند امر و خداوند نهی

که من شهر علمم، علیّم در است *** درست این سخن، گفتِ پیغمبر است

گواهی دهم کاین سخن راز اوست *** تو گویی دو گوشم بر آواز اوست


1) حاکم نیشابوری، المستدرك، ج 3، ص 111

2) محمد حسین تهرانی، امام شناسی، ج 10، ص 45

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 24، ص 107، ب 37؛ حسن بن یوسف حلی، نهج الحق و كشف الصدق، ص 221، التاسع عشر حديث أنا مدينة العلم؛ حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 126؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 2، ص 377؛ مرتضی فیروز آبادی، فضائل الخمسة من الصحاح السته، ج 2، ص 250

اوست (1)

در حدیث مَدینَهُ العِلمِ دو گونۀ تحریف رخ داده است:

1. تحریف لفظی: برخی در عصر معاویه بر این حدیث افزودند که: أنَا مَدينَةُ العِلمِ و أَبو بَكرٍ أساسُها، و عُمَرُ حيطانُها، و عُثمانُ سَقفُها، و عَلِيٌّ بابُها؛ (2)من شهر علمم و ابو بكر پایۀ آن و عمر دیوار و عثمان سقف آن و علی باب آن است».

علامه عسکری رحمه اللّه علیه می نویسد: «در نقد متن این حدیث، همین قدر می گوییم که یک شهر می تواند دیوار و درب داشته باشد، اما سقف داشتن آن امری غیر معقول است». (3)

2. تحریف معنوی: خوارج گفتند «علی» در این حدیث اسم فرد خاص (علی بن ابی طالب علیهم السلام) نیست، بلکه صفت مشبهه از «علو» است و معنای حدیث این می شود: «من شهر علمم که دروازۀ آن هم بلند است» (4)مناوی در فیض القدیر پس از اشاره بدین بر داشت نا درست، آن را رد کرده است. (5)

تحریف از جهت دیگری نیز قابل تقسیم است؛ زیرا این تغییرات گاهی در متن واقع می شود و گاهی در سند. (6)

ج. عوامل تحریف

علل و عوامل متعددی است که مایۀ تحریف حدیث می شود و از حدیث معنایی


1) شاه نامه فردوسی، به کوششِ سعید حمیدیان، ص 19

2) ابن حجر عسقلانی، لسان الميزان، ج 1، ص 423؛ نور اللّه شوشترى، الصوارم المهرقة فی جواب الصواعق المحرقة، ص 132

3) مرتضی عسکری، نقش ائمه در احیاء دین، ج 6، ص 36

4) احمد رحمانی همدانی، الإمام على بن أبى طالب علیه السلام، ص 282؛ ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج 1، ص 422

5) عبد الرؤوف مناوى، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 3، ص 60، ح 2704؛ احمد بن صدیق مغربی، فتح الملك العلى، تحقيق محمد هادی امینی، ص 157؛ نعمة اللّه جزائرى، نور البراهين، تحقيق سيد مهدی رجائی، ج 2، ص 158؛ علی میلانی، نفحات الأزهار، ج 11، ص 245

6) محمد باقر میر داماد، الرواشح السماويه، ص 205، راشحه 37؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 243

را به ذهن می آورد که مراد گوینده نبوده است. در این میان، شناخت آن ها، در پی بردن به تحریف و در نتیجه فهم صحیح حدیث ضروری است. برخی از این عوامل عبارتند از:

1. تدليس و فریب کاری راوی. از جملۀ خبر هایی که از روی غرض ورزی و فریب کاری تحریف شده و واژگانش دگرگون یا محذوف شده است، موارد زیر است:

الف. خطیب بغدادی، از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم روایت کرده است: إذا رَأَيْتُمْ مُعاوِيَةَ يَخْطِبُ عَلى مِنْبَري فَاقْبَلُوهُ فَإنَّهُ أمينٌ مَأمُونٌ؛ (1)هر گاه مشاهده کردید معاویه بر منبرم سخن می گوید، او را پذیرا شوید و تصدیق کنید؛ زیرا وی درست کار و درخور اطمینان است».

اصل این خبر، بر طبق روایت نصر بن مزاحم در کتاب وقعة صفّین از حسن بصری، از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم چنین است: إذا رَأَيْتُمْ مُعاوِيَةَ يَخْطِبُ عَلى مِنْبَري فَاقْبَلُوهُ؛ (2)چون مشاهده کردید معاویه بر منبرم سخن می گوید، او را بکشید و هلاک نمایید!

تحریف کنندگان در این خبر، کلمهٔ فَاقتُلوهُ را به فَاقْبَلُوهُ تغییر داده و عبارت فَإنَّهُ أمينٌ مَأمُونٌ را شاهد این تغییر قرار داده اند تا اذهان مخاطبان منحرف و مُجاب گردد. (3)

ب. حدیثی که غلات از امام باقر علیه السلام نقل کرده اند و بر مبنای آن هر حرامی را حلال می دانستند: إِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ. این در حالی است که آنان به هدف ترویج اباحه گری ذیل سخن امام را حذف نموده اند. این مطلب پس از عرضۀ


1) محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ص 230؛ احمد بن على خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 1، ص 259

2) نصر بن مزاحم منقرى، وقعة صفين، ص 216؛ محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، صص 230 - 231؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 33، ص 186، ب 17

3) محمد تقی شوشترى، الاخبار الدخيله، صص 63 - 66؛ عبد المهدی جلالی، سیری در کتاب «الاخبار الدخيله» (1)، مجله علوم حدیث، ش 2، ص 162؛ نیز برای نمونه بیش تر ر. ك: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 83، ص 54

حدیث به امام صادق علیه السلام چنین تبیین می شود:

شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: این ناپاک ها از پدرت روایت می نمایند و گویند چنین فرموده است که: «چون به مرحلۀ شناخت رسیدی، هر چه می خواهی بکن»، و ایشان بعد از آن هر چه را حرام گردیده حلال می شمرند. فرمود: چنین حقّی را ندارند - خدا آن ها را از رحمت خود دور گرداند! - بلکه پدرم فرمود: إِذَا عَرَفْتَ اَلْحَقَّ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنْ خَیْرٍ یُقْبَلْ مِنْکَ. (1)وقتى حق را شناختی هر عمل نیکی که از تو پذیرفته گردد، انجام بده».

ج. پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم خطاب به حضرت علی علیه السلام فرمود: أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی؛ (2)به راستی تو نسبت به من چون هارونی نسبت به موسی». اسماعیل بن عیاشی می گوید: «حریز بن عثمان (3)به من گفت: شنوندۀ این حدیث اشتباه کرده است. پرسیدم: حدیث صحیح آن چگونه است؟ گفت: چنین است: أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ قَارُونَ مِنْ مُوسَی. از حریز پرسیدم: چه کسی این گونه نقل نموده؟ در


1) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 182؛ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 464؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 27، ص 174، ب 7: أنه لا تقبل الأعمال إلا بالو لاية. إِنَّ هَؤُلَاءِ الْأَخَابِثَ يَرْوُونَ عَنْ أَبِيكَ يَقُولُونَ إِنَّ أَبَاكَ قَالَ إِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ فَهُمْ يَسْتَحِلُّونَ بَعْدَ ذَلِكَ كُلَّ مُحَرَّمٍ قَالَ مَا لَهُمْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ إِنَّمَا قَالَ أَبِي إِذَا عَرَفْتَ الْحَقَّ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنْ خَيْرٍ يُقْبَلُ مِنْكَ

2) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 3، ص 54، کتاب المغازی، باب غزوة تبوك، و ج 2، ص 185، كتاب بدء الخلق فى مناقب على بن أبى طالب علیه السلام؛ مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج 2، صص 236 و 237، کتاب فضل الصحابة، فی باب فضائل على علیه السلام؛ احمد بن حنبل، المسند، ج 1، صص 98، 118 و 119؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الأمالی، ص 174؛ حسن ديلمی، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 2، ص 214؛ احمد بن على طبرسی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 2، ص 289؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 44، ص 35، ب 19

3) ابن حبان می گوید: حریز هفتاد مرتبه صبح و هفتاد مرتبه شب به حضرت علی علیه السلام لعن می کرد. به او گفته شد: چرا لعن می کنی؟ در جواب گفت: چون پدران و اجداد مرا کشته است. ابن حبان، المجروحين، تحقيقِ محمود إبراهيم زايد، ج 1، ص 268؛ ابن حجر عسقلانی، تهذيب التهذيب، ج 2، ص 210؛ محمد بن عقيل، النصائح الكافيه، ص 117. قابل توجه است که بخاری حریز را واجد شرایط نقل حدیث دانسته و در صحیح خود از او حدیث نقل نموده است. محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخاری، ج 4، ص 164

پاسخ گفت: ولید بن عبد الملک بالای منبر». (1)

2. تعصب مذهبی ناسخان و اعمال سلیقۀ آنان. (2)چند نمونه در این باره ذکر می شود:

الف. امام علی علیه السلام می فرماید: فَرَضَ اللّهُ الْإِيمَانَ تَطْهِيراً مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلَاةَ تَنْزِيهاً عَنِ الْكِبْرِ،... و الإِمامَةَ نِظاماً لِلأُمَّةِ وَ الطّاعَةَ تَعْظِيماً لِلإِمامَةِ؛ خدا ایمان را واجب کرد برای پاکی از شرک ورزیدن، و نماز را برای پرهیز از خود بزرگ دیدن، و... امامت را تا نظام امت پایدار باشد، و فرمان برداری را تا امام - در دیده ها - بزرگ نماید». (3)

در برخی از نسخه های نهج البلاغه (4)و نهج البلاغۀ تصحیح شده صبحی صالح (5)این حدیث اَلْأَمَانَهُ به جای الإِمامَةَ ثبت شده و در برخی مانند شرح عبده عبارت وَ الْأَمَانَاتِ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ (6)آورده شده، که هر سه نسخه تحریف است؛ زیرا معنا و سیاق مطلب مؤيد نسخۀ الإِمامَةَ است، (7)هم چنان که در شرح ابن میثم (8)و بحار الانوار (9)و هم چنین در شرح نهج البلاغه فیض الاسلام (10)عبارت به صورت و الإِمامَةَ نِظاماً لِلأُمَّةِ (11)آمده است.


1) ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذيب، ج 2، ص 209؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 8، ص 268؛ محمد بن عقيل، النصائح الكافيه، ص 117

2) برای نمونه هایی از تحریف با انگیزه مذهبی ر. ك: محمد قزوینی، یادداشت های قزوینی، ص 430، ش 25؛ نجیب مایل هروی، نقد و تصحیح متون، مراحل نسخه شناسی و شیوه های تصحیح نسخه های خطی فارسی، صص 79 - 80، 202 - 205

3) سید رضی، نهج البلاغه، ترجمۀ جعفر شهیدی، ص 402، ح 252

4) سید رضی، نهج البلاغه، ص 512

5) سید رضی، نهج البلاغه، تحقيق صبحى الصالح، ص 512؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب علیه السلام، ج 2، ص 377

6) محمد عبده، شرح نهج البلاغه، مصحح محمد محیی الدین عبد الحمید، ج 3، ص 209؛ میثم بن على بحرانی، اختیار مصباح السالكين، ص 636؛ محمد جواد مغنيه، فى ظلال نهج البلاغه، ج 4، ص 365

7) لبيب بيضون، تصنيف نهج البلاغه، ص 327

8) ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 365

9) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 6، ص 110

10) على نقى فیض الاسلام، ترجمۀ و شرح نهج البلاغه، ص 1197

11) عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الكلم، ص 177، الفصل الثالث: أهمية الفرائض و بعض فلسفتها؛ جمال الدین خوانساری، شرح غرر الحكم، ج 4، ص 457، ح 6608؛ تاج الدین شعیری، جامع الأخبار، ص 123، الفصل الثمانون فيما فرض اللّه تعالى

نیز توضیح ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه مؤید همین عبارت است: و فُرِضت الإِمامَةَ نِظاماً لِلأُمَّةِ - و ذلک لأنّ الخَلْق لاَ یرتفع الهرْج و العَسْف و الظّلم و الغَضَب و السّرقه عنهم إلا بوازِعٍ قویٍّ، و لیس یَکْفِی فی امتناعهم قُبح القبیح، و لا و عیدُ الآخره، بل لابدّ لهم من سلطان قاهر ینظّم مصالحهم، فیَردَع ظالمَهم، و یأخذ علی أیدی سُفَهائهم؛ (1)امامت برای نظم بخشی به امت، لازم گردید؛ زیرا که هرج و مرج، ظلم، غصب و دزدی از مردم برداشته نمی شود، مگر با بازدارندۀ قوی و تنها زشتی امر زشت و تهدید اخروی چونان عامل بازدانده کفایت نمی کند، بلکه لازم است حاكم قدرتمندی باشد تا به مصالح آن ها نظم بخشد و ظالم آن ها را باز دارد و جلو سفیهان را بگیرد».

ب. حديث يوم الدار که ابلاغ علنی و انذار خویشاوندان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم است را فریقین ذکر نموده اند، (2)لکن نکتۀ قابل توجه تحریف مغرضانه ای است که برخی عالمان اهل سنت در آن ایجاد کرده اند. در آغاز به اجمال، دربارۀ کیفیت انذار و ماجرای آن سخن می گوییم: آن هنگامی که آیۀ وَ أَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ (3)و آيۀ فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ (4)نازل گردید، پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مأمور شد دعوت خود را آشکار سازد، و نخست از خویشاوندان شروع کند. (5)

بدین ترتیب پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم بستگان نزدیکش را به خانۀ ابو طالب دعوت کرد. آن ها در آن روز حدود چهل نفر بودند، و از عموهای پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم ابو طالب و حمزه و ابو لهب حضور داشتند. پس از صرف غذا هنگامی که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم می خواست وظیفۀ خود را


1) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 89

2) عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 2، صص 278 - 283

3) شعراء 26: 214

4) حج 22: 94

5) ابن هشام حميرى، السيرة النبويه، تحقيقِ محمد محيى الدين عبد الحميد، ج 1، ص 280

ابلاغ کند، ابو لهب با گفته های خود زمینه را از میان برد، لذا فردای همان روز پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم آن ها را دعوت دیگری به غذا کرد.

بعد از صرف غذا چنین فرمود: «ای فرزندان عبد المطلب! به خدا سوگند هیچ جوانی را در عرب نمی شناسم که برای قومش چیزی بهتر از آن چه من آورده ام، آورده باشد، من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده امريال و خداوند به من دستور داده است که شما را دعوت به این آیین کنم، کدامیک از شما مرا در این کار یاری خواهید کرد، تا برادر من و وصی و جانشین من باشد؟

جمعیت همگی سر باز زدند جز علی علیه السلام که از همه کوچک تر بود، برخاست و عرض کرد: ای پیامبر خدا! من در این راه یار و یاور توام. پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم دست بر گردن على علیه السلام نهاد و فرمود: اِنَّ هذا اَخِی وَ وَصِیِّ وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ اَطِیعُوهُ؛ این برادر و وصی و جانشین من در میان شماست، سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید».

جمعیت در حالی که خندۀ تمسخر آمیزی بر لب داشتند، از جا برخاستند و به ابوطالب گفتند: به تو دستور می دهد که گوش به فرمان پسرت کنی، و از وی فرمان بَری! (1)

این حدیث را بسیاری از دانشمندان اهل سنت، هم چون ابن ابی جریر، ابن ابی حاتم، ابن مردویه، ابو نعیم، بیهقی، ثعلبی، طبری، ابن اثیر و ابو الفداء نقل کرده اند. (2)

برخی از عامه این حدیث را که نص صریح بر امامت و خلافت أمير مؤمنان علیه السلام است، تقطیع نموده و در کتب خود از ذکر بعضی از فقرات آن ابا کرده اند.


1) مرتضی فیروز آبادی، فضائل الخمسة من الصحاح السته، ج 1، ص 334، باب فی أن علياً علیه السلام وزير النبی صلى اللّه عليه و آله و سلم عبد الحسین امینی، الغدير، ج 2، صص 278 - 283؛ محسن امین، اعیان الشیعه، تحقيق حسن امين، ج 1، ص 231؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 18، ص 191، ب 1

2) ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 15، ص 372؛ برای توضیح بیش تر ر. ك: هاشم بحرانی، غاية المرام، تحقيقِ على عاشور، ج 6، ص 166، ب 84؛ مرتضی عسکری، معالم المدرستين، ج 1، ص 204؛ ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 62

طبری در تاریخ خود با آن که جملۀ وَصِیِّ وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ را ذکر کرده است؛ (1)در تفسیر خود سند و متن این روایت را به صورت کامل آورده است، مگر آن که به جای عبارت وَصِیِّ وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ، عبارت کَذَا وَ کَذَا گذارده و بدین صورت حدیث را تحریف نموده است. (2)

طبری در تفسیر چنین آورده است: ... فَأَيُّكُمْ يُؤَازِرُنِي عَلَى هَذَا الْأَمْرِ، عَلَی أَنْ يَکُونَ أَخِي کَذَا وَ کَذَا قَالَ: فَأَحْجَمَ الْقَوْمُ، عَنْهَا جَمِيعاً. وَ قُلْتُ وَ إِنِّي لَاُحَدِّثُهُمْ سِنّاً، وَ أَرْمَصُهُمْ عَيْناً، وَ أَعْظَمُهُمْ بَطْناً، وَ أَحْمَشُهُمْ سَاقاً: أَنَا يَا نَبِيَّ اللّه أَكُونُ وَزِيرَكَ عَلَيهِ، فَأَخَذَ بِرَقَبَتِي، ثُمَّ قَالَ: إِنَّ هَذَا أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا. فَقَامَ الْقَوْمُ يَضْحَكُونَ، وَ يَقُولُونَ لِأَبِي طَالِبٍ: قَدْ أَمَرَكَ أَنْ تَسْمَعَ لِابْنِكَ وَ تُطِيعَ. (3)

به پیروی از این تحریف آشکار، ابن کثیر دمشقی در البداية و النهاية (4)و نيز در تفسیر خود به جای آن دو کلمۀ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ، لفظ کَذَا وَ کَذَا را آورده است. (5)

دکتر محمد حسین هیکل، نویسندۀ مصریِ كتاب حياة محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم حدیث را به طور کامل ذکر می کند و اعتراض دیگران را چنین پاسخ می دهد که من آن چه در تاریخ آمده، آورده ام، لکن وی بر اثر فشار زیاد در چاپ دوم مجبور به حذف آن می گردد. (6)

به راستی جای بسی شگفتی است که چگونه بزرگان تاریخ، حدیث و تفسیر، سعی در تحریف واقعیت و پوشاندن چهرۀ حقیقت دارند!

قراینی در دست است که هم اکنون نیز این عامل تعصب، برخی مصحّحان اهل


1) ابن جریر طبری، تاريخ الأمم و الملوك (تاريخ الطبرى)، ج 2، ص 62؛ ج 3، ص 216

2) محسن امین، اعیان الشيعه، ج 1، ص 231

3) ابن جریر طبری، جامع البيان، ج 19، ص 153

4) ابن كثير دمشقی، البداية و النهايه، ج 3، ص 53

5) ابن کثیر دمشقی، تفسیر ابن كثير، ج 3، ص 364

6) محسن امین، اعیان الشیعه، ج 1، ص 231؛ عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 2، صص 278 - 288

سنت را در تجدید چاپ کتب حدیثی به تحریف وا داشته است و در مقابل برخی از محقّقان معاصر پرده از تحریف و دست برد در کتب حدیث و تاریخ اهل سنّت برداشته اند؛ (1)برای نمونه این محقق از مسعودی نقل می کند که می گوید: عروة بن زبیر برادرش عبد اللّه را در محاصرۀ بنی هاشم در درّه ای در مکه، و فراهم کردن هیزم برای آتش زدن آنان، معذور می دانست و می گفت: او این کار را برای آن کرد که تفرقه ایجاد نشود و مسلمانان با هم اختلاف نکنند و بنی هاشم نیز به طاعت او در آیند و در نتیجه با هم متحد باشند، چنان که عمر بن خطاب، وقتی بنی هاشم از بیعت ابو بکر درنگ کردند، هیزم آماده کرد تا خانه را بر روی آن ها آتش زند. (2)این مطلب را مسعودی در مروج الذهب آورده است. (3)این در حالی است که در دیگر چاپ های این کتاب «عبارت چنان که عمر بن خطاب وقتی...» حذف شده است. ابن ابی الحدید نیز به نقل از مسعودی نص عبارت وی را همانند آن چه نقل کردیم، آورده است. (4)

نیز از ابن عباس دربارۀ سخن خدای متعال: الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً (5)نقل شده است که می گوید: این آیه دربارۀ علی بن ابی طالب علیه السلام است. او چهار درهم داشت، درهمی را نهان، و درهمی را آشکار، و درهمی را در شب، و درهمی را در روز انفاق نمود، چنان که سیوطی در الدرّ المنشور می نویسد: أَخْرَجَهُ عَبْدُ الرَّزَّاقِ وَ عَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ،وَ ابْنُ جَرِيرٍ،وَ ابْنُ الْمُنْذِرِ، وَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ وَ الطَّبَرَانِيُّ وَ ابْنُ عَسَاكِرَ مِنْ طَرِيقِ عَبْدِ الْوَهَّابِ بْنِ مُجَاهِدٍ،عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ - بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیَهً قَالَ: نَزَلَتْ فِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ کَانَتْ


1) جعفر مرتضی عاملی، دراسات و بحوث فی التاريخ و الإسلام، ج 1، صص 11 - 32، تحت عنوان: اعرف الكتب المحرفة

2) ... كما فعل عمر بن الخطّاب ببني هاشم لمّا تأخّروا عن بيعة أبي بكر، فإنّه أحضر الحطب ليُحرِّق عليهم الدّار. جعفر مرتضى عاملى، مأساة الزهراء علیها السلام، ج 2، ص 196

3) علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 3، ص 86

4) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 147؛ جعفر مرتضى عاملى، مأساة الزهراء علیها السلام، ج 2، ص 196

5) بقره 2: 274: «آن ها که اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشکار، اتفاق می نمایند»

لَهُ أربَعهُ دراهِمَ فَأنفَقَ بِاللیلِ دِرهَماً و بِالنهارِ دِرهَماً، و سِرّاً دِرهَماً و عَلانِیَهً. (1) استاد معرفت رحمه اللّه علیه در التفسير الاثری الجامع می نویسد: این حدیث را در هفت چاپ از تفسیر طبری حذف نموده اند. تنها در چاپ مرکز هجر للبحوث و الدراسات (2)آمده است. (3)

3.

تقطیع نا درست: گاه تقطیع حدیث موجب تحریف می شود و آن هنگامی است که بخش وابسته و متعلق به بخش های دیگر را جدا گانه نقل کنند؛ مانند حدیثی که از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل نموده اند که فرمود: الشُّومُ فِی ثَلَاثٍ الْمَرْأَةِ وَ الدَّارِ وَ الْفَرَسِ؛ شومی در سه چیز است: زن، خانه و اسب». (4)این در حالی است که صدر حدیث را حذف نموده اند (5)که چنین بوده است: کانَ أهلُ الجاهِلِیَّهِ یَقولونَ: إنَّمَا الشُّومُ فِی ثَلَاثٍ الْمَرْأَةِ وَ الدَّارِ وَ الْفَرَسِ؛ (6)مردمان جاهلی می گفتند: شومی در سه چیز است: اسب و زن و خانه».

4.

جهل و عدم معرفت کافی به آموزه های دینی: در حدیثی امام عسکری علیه السلام جهالت را عامل تحریف دانسته است و می فرماید: وَ إِنَّمَا کَثُرَ التَّخْلِیطُ فِیمَا یُحْتَمَلُ عَنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ لِذَلِکَ؛ لِأَنَّ الْفَسَقَهَ یَتَحَمَّلُونَ عَنَّا، فَیُحَرِّفُونَهُ بِأَسْرِهِ؛ بِجَهْلِهِمْ، وَ یَضَعُونَ الْأَشْیَاءَ عَلَی غَیْرِ وَجْهِهَا؛ لِقِلَّهِ مَعْرِفَتِهِمْ، وَ آخَرِینَ یَتَعَمَّدُونَ الْکَذِبَ


1) جلال الدين سيوطی، الدر المنثور، ج 1، ص 363؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 36، ص 62، ب 36؛ ابن مغازلی شافعی، مناقب الإمام على بن أبى طالب علیه السلام، ص 242؛ محمد بن على شوكانی، فتح القدير، ج 1، ص 294؛ ابن اثیر جزری، أسد الغابه، ج 4، ص 25؛ ابن کثیر دمشقی، تفسير ابن كثير، ج 1، ص 326؛ على بن ابى بكر هيثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 6، ص 324

2) محمد بن جریر طبری، جامع البيان فی تفسير القرآن (تفسیر طبری)، ج 5، ص 33

3) محمد هادی معرفت، التفسير الأثرى الجامع، ج 6، ص 418

4) على بن أبى بكر هیثمی، مجمع الزوائد، ج 5، ص 104؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 2، ص 36؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج 7، ص 31؛ محمد بن علی شوکانی، نيل الأوطار، ج 7، ص 374؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 61، ص 186، ب 7

5) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 61، ص 186، ب 7

6) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 6، ص 246

عَلَیْنَا؛ لِیَحُوزُا مِنْ عَرَضِ الدُّنْیَا مَا هُوَ زَادُهُمْ إِلَی بَابِ جَهَنَّمَ؛ (1)همانا تخليط و در آمیختگی در روایاتی که از ما اهل بیت علیهم السلام دریافت نموده اند، زیاد شده است؛ چرا که افراد فاسق سخنان ما را می گیرند و به سبب جهالت خود تمام آن را تحریف و تغییر می دهند. گروهی از اینان به جهت شناخت اندک و محدود خود، مطالب را بر غیر معنای خود حمل می کنند و جمعی دیگر نیز از روی عمد بر ما دروغ می بندند تا کمی از متاع دنیا را برای خود جلب نمایند؛ متاعی که توشۀ جهنم آنان خواهد شد». ابو هریره از نبی اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل کرده است: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ. (2)خداوند عزَّ و جلَّ حضرت آدم علیه السلام را بر صورتش آفریده است». شیخ صدوق رحمه اللّه علیه در کتاب التوحید بر این باور است که صدر این حدیث به دست مشبّهه که قائل به شباهت خداوند به موجودات اند، به هدف دلیل تراشی بر ادعای باطل خود حذف شده است. (3)

5. حذف قراین: از دیگر عوامل تحریف می توان به نقل حدیث بدون ذکر قراین به ویژه سبب صدور حدیث، یاد کرد. راوی از عایشه دربارهٔ فرار از بیماری طاعون می پرسد و او می گوید: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: اَلْفِرَارُ مِنَ اَلطَّاعُونِ كَالْفِرَارِ مِنَ اَلزَّحْفِ. (4)برخی از عالمان اهل سنت به استناد حدیث عایشه فرار از بیماری

1) امام عسكرى علیه السلام، التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكری علیه السلام، ص 300؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج على أهل اللجاج، ج 2، ص 458؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 88، ب 14

2) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 2، ص 323

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، التوحيد، ص 152، ح 10: تركت المشبه من هذا الحدیث أوله و قالوا إن اللّٰه خلق آدم علی صورته فضلوا فی معناه و أضلوا در ادامه آن حدیث 11 به تبیین صدر محذوف پرداخته است. حسین بن خالد گوید: به امام رضا علیه السلام عرض گفتم: یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنَّ اَلنَّاسَ یَرْوُونَ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ فَقَالَ قَاتَلَهُمُ اَللَّهُ لَقَدْ حَذَفُوا أَوَّلَ اَلْحَدِیثِ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَرَّ بِرَجُلَیْنِ یَتَسَابَّانِ فَسَمِعَ أَحَدَهُمَا یَقُولُ لِصَاحِبِهِ قَبَّحَ اَللَّهُ وَجْهَکَ وَ وَجْهَ مَنْ یُشْبِهُکَ فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَا عَبْدَ اَللَّهِ لاَ تَقُلْ هَذَا لِأَخِیکَ فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ؛ نیز ر. ك: محمد باقر بن محمد میر داماد، الرواشح السماويه، ص 205

4) إسحاق بن راهويه، مسند ابن راهويه، تحقيقِ عبد الغفور عبد الحق حسين برد البلوسی، ج 3، ص 986؛ جلال الدين سيوطى، الجامع الصغير، ج 2، ص 231، ح 5980

طاعون را حرام و برخی مکروه دانسته اند. (1)با در نظر گرفتن سبب صدور حدیث، مقصود اصلی حضرت روشن می گردد.

أبان بن عثمان احمر گوید: یکی از اصحاب ما از امام کاظم علیه السلام پرسید: بیماری طاعون در شهر، یا آبادی و یا خانه ای شایع است و من هم در آن جا هستم، آیا از آن جا بروم؟ فرمود:.بله. گفتم: حدیثی به ما رسیده که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرموده است: فرار از طاعون همانند فرار از برابر سپاه انبوه دشمن است، فرمود: إِنَّ رَسُولَ اللَّه صلی اللّه علیه و آله و سلم إِنَّمَا قَالَ هَذَا فِي قَوْمٍ كَانُوا يَكُونُونَ فِي الثُّغُورِ فِي نَحْوِ الْعَدُوِّ فَيَقَعُ الطَّاعُونُ فَيُخَلُّونَ أَمَاكِنَهُمْ وَ يَفِرُّونَ مِنْهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلم ذَلِكَ فِیهِمْ؛ (2)رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم این سخن را دربارۀ گروهی فرموده است که مرز نشین هستند و در برابر دشمن قرار دارند، طاعون به آن جا می آید و سربازان سرزمین های خود را خالی می کنند و از آن جا می گریزند. پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم دربارۀ آنان فرمود: فراز از طاعون همانند فرار از جنگ است.

د. مراحل کشف تحریف

مراحل کشف و شناسایی تحریفات متن حدیث عبارتند از:

الف. احتمال تحریف، از طریق اموری مانند غرابت کلمه و عبارت تکلف آمیز

ب. اثبات اجمالی تحریف، با مراجعه به نسخه های گوناگون و اختلاف میان آن ها

ج. اثبات محرّف بودن عبارت حدیث، به دلایلی مانند: مخالفت آن با قرآن، عقل و سنت قطعی، مخالفت با ضرورت دین یا مذهب، مخالفت با مسلمات تاریخ یا قطعیات علمی و نا سازگاری عبارت با سیاق و....


1) محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسير القرآن العظيم، ج 14، ص 292؛ احمد بن علی رازی جصاص، احكام القرآن، تحقيق عبد السلام محمد على شاهين، ج 1، ص 545

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانی الأخبار، ص 254، نعمت اللّه جزائرى، النور المبين فی قصص الأنبياء و المرسلين، ص 315

د. کشف عبارت صحیح حدیث، با مراجعه به نسخه های معتبر و قدیم تر، (1)منابع و مصادر اصلی و جوامع حدیثی متقدّم و متأخر شیعی و اهل سنت. حتی گاهی برای به دست آوردن عبارت صحیح، مراجعه به کتاب های مربوط به واژه ها و موضوع متن حدیث از جمله فرهنگ های لغت،تاریخ، جغرافیا و انساب لازم است. (2)

کشف و شناسایی موضع تحریف، پیگیری حدیث پژوه را می طلبد تا با جامع نگری و یافتن تمامی احادیث مشابه و مرتبط به موضوع، به متن غير محرَّف حدیث دست یابد. پاره ای از معارف اهل بیت علیهم السلام، تبیین و روشن گری روایاتِ نارسا و محرّفی بوده است که از معصوم پیش از آنان نقل شده است. در این مورد، امام علیه السلام واقعیت حدیث را در اختیار راوی قرار می دهد و بدین وسیله، نارسایی موجود بر طرف و راه فهم درست حدیث هموار می گردد.

از نمونه های احادیث تحریف شدۀ لفظی و معنوی که به دست معصوم علیه السلام اصلاح شده، می توان به موارد زیر اشاره نمود.

1. عبد العظیم حسنی از ابراهیم بن ابی محمود روایت کرده که گوید: قُلْتُ لِلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَا اِبْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِی اَلْحَدِیثِ اَلَّذِی یَرْوِیهِ اَلنَّاسُ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَنْزِلُ کُلَّ لَیْلَهٍ إِلَی اَلسَّمَاءِ اَلدُّنْیَا فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لَعَنَ اَللَّهُ اَلْمُحَرِّفِینَ اَلْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ اَللَّهِ مَا قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَذَلِکَ إِنَّمَا قَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یُنْزِلُ مَلَکاً إِلَی اَلسَّمَاءِ اَلدُّنْیَا... کُلَّ لَیْلَهٍ فِی اَلثُّلُثِ اَلْأَخِیرِ وَ لَیْلَهَ اَلْجُمُعَهِ فِی أَوَّلِ اَللَّیْلِ فَیَأْمُرُهُ فَیُنَادِی هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَأُعْطِیَهُ هَلْ مِنْ تَائِبٍ فَأَتُوبَ عَلَیْهِ هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ فَأَغْفِرَ لَهُ یَا طَالِبَ اَلْخَیْرِ أَقْبِلْ یَا طَالِبَ اَلشَّرِّ أَقْصِرْ فَلاَ یَزَالُ یُنَادِی بِهَذَا حَتَّی یَطْلُعَ اَلْفَجْرُ فَإِذَا طَلَعَ اَلْفَجْرُ عَادَ إِلَی مَحَلِّهِ مِنْ مَلَکُوتِ اَلسَّمَاءِ حَدَّثَنِی بِذَلِکَ أَبِی

1) نجيب مایل هروی، نقد و تصحیح متون، صص 181 - 200

2) محمد جواد شبیری، تصحیف و تحریف، دانش نامه جهان اسلام، ج 7، ص 357. وی می نویسد: در کشف عبارتِ صحیح، دو قاعدۀ مهم - قاعدۀ ارجاع موارد نادر به موارد شایع و قاعدۀ ترجیح نسخه نامأنوستر - به کار گرفته می شود

عَنْ جَدِّی عَنْ آبَائِهِ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ؛ (1) به امام رضا علیه السلام گفتم: یا ابن رسول اللّه! چه می فرمایی دربارۀ حدیثی که مردم آن را از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم روایت می کنند که آن حضرت فرمود: خدای تبارک و تعالی، هر شب به آسمان دنیا فرود می آید. حضرت فرمود: خداوند لعنت کند آنان را که سخن را از جایگاهش تحریف می کنند، به خدا سوگند! رسول خدا این چنین نفرموده است؛ فقط فرمود: خدای تبارک و تعالی در هر شب در ثلث آخر و در شب جمعه از اول شب فرشته ای را به سوی آسمان دنیا فرو می فرستد و او را می فرماید که ندا کند: آیا هیچ سؤال کننده ای هست که به او عطا کنم؟ آیا هیچ توبه کننده ای هست که توبه اش را بپذیرم؟ آیا استغفار کنندای هست تا من او را بیامرزم؟ ای خواهان خوبی رو بیاور! و ای خواهان بدی باز ایست و کوتاه کن! آن ملک تا سپیده دم این چنین ندا می کند. آن گاه که صبح طلوع صبح طلوع می کند، آن ملک به محل خود در ملکوت آسمان ها می رود. سپس امام فرمود: این حدیث را پدرم از جدم از پدرانش از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم روایت کرده است».

2. از اسماعيل بن مسلم سكونى نقل شده که مردی به امام صادق علیه السلام گفت: یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنَّ قَوْماً مِنْ عُلَمَاءِ اَلْعَامَّهِ یَرْوُونَ أَنَّ اَلنَّبِیَّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ یُبْغِضُ اَللَّحَّامِینَ وَ یَمْقُتُ أَهْلَ بَیْتِ اَلَّذِی یُؤْکَلُ فِیهِ کُلَّ یَوْمٍ اَللَّحْمُ فَقَالَ غَلِطُوا غَلَطاً بَیِّناً إِنَّمَا قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِنَّ اَللَّهَ یُبْغِضُ أَهْلَ بَیْتٍ یَأْکُلُونَ فِی بُیُوتِهِمْ لُحُومَ اَلنَّاسِ أَیْ یَغْتَابُونَهُمْ مَا لَهُمْ لاَ یَرْحَمُهُمُ اَللَّهُ عَمَدُوا إِلَی اَلْحَلاَلِ فَحَرَّمُوهُ بِکَثْرَهِ رِوَایَاتِهِمْ؛ (2)

1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، التوحيد، ص 176، ب 28؛ همو، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 421؛ همو، عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 126، ب 11؛ همو، الأمالی، ص 410، المجلس الرابع و الستون؛ احمد طبرسی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 2، ص 410؛ ابن فهد حلى، عُدّة الداعی و نجاح الساعی، ص 48؛ علی بن عیسی اربلى، كشف الغمة فی معرفة الأئمه، ج 2، ص 285؛ محمد بن حسن حر عاملی، الجواهر السنية (كليات حدیث قدسی)، ص 284؛ عزيز اللّه عطاردی، مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج 1، ص 26، ب 7

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 63، ص 72، ب 14؛ و ص 60 و 76. و نیز ر. ك: محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 8، ص 222، حديث يأجوج و مأجوج؛ و ج 1، ص 134، باب الروح؛ ورام ابن ابى فراس، مجموعۀ ورام (تنبيه الخواطر)، ج 2، ص 250، الجزء الثانی؛ حسن طبرسی، مكارم الأخلاق، ص 84، فی كراهية وصل الشعر؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 1، ص 85، ب 79؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 69، ص 98، ب 98: الکفر و لوازمه و آثاره و أنواعه و أصناف الشرك

یا ابن رسول اللّه! گروهی از علمای عامّه از پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم روایت می کنند که خداوند کسانی را که بسیار گوشت می خورند، دشمن دارد و خاندانی را که هر روز در خانه شان گوشت خورده شود، بد داند. امام علیه السلام فرمود: اشتباه روشنی کردند، همانا پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرموده است: خدا دشمن دارد خاندانی را که در خانه شان گوشت مردم خورده شود؛ یعنی از آن ها غیبت نمایند. آن ها را چه شده؟ خدا رحمتشان نکند! با روایات بسیار خود حلال خدا را عمداً حرام کردند».

3.

عبد الاعلى بن أعين گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: جُعِلْتُ فِدَاکَ حَدِیثٌ یَرْوِیهِ اَلنَّاسُ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ حَدِّثْ عَنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ لاَ حَرَجَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَنُحَدِّثُ عَنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ بِمَا سَمِعْنَاهُ وَ لاَ حَرَجَ عَلَیْنَا قَالَ أَ مَا سَمِعْتَ مَا قَالَ کَفَی بِالْمَرْءِ کَذِباً أَنْ یُحَدِّثَ بِکُلِّ مَا سَمِعَ فَقُلْتُ فَکَیْفَ هَذَا قَالَ مَا کَانَ فِی اَلْکِتَابِ أَنَّهُ کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ فَحَدِّثْ أَنَّهُ کَائِنٌ فِی هَذِهِ اَلْأُمَّهِ وَ لاَ حَرَجَ؛ (1)قربانت گردم! حدیثی از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم روایت می نمایند که آن حضرت فرمود: از گفته های بنی اسرائیل بگو و اشکالی ندارد. آیا درست است؟ فرمود: بلی، گفتم: پس هر چه که از بنی اسرائیل شنیدیم بازگو نماییم و برای ما اشکالی ندارد؟ فرمود: مگر نشنیده ای سخنی را که فرمود: دلیل بر دروغگو بودن انسان همین بس که هر چه را بشنود بازگو نماید؟ عرض کردم پس مصداق آن فرمایش پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم چگونه است؟ فرمود: منظور آن است که هر چه در قرآن از ماجراهای بنی اسرائیل آمده تو بازگو نما که در این امّت ما خواهد آمد و باکی بر آن نیست.

4.

زراره گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: اَلنَّاسُ یَرْوُونَ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ أَشْرَفُکُمْ


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 159، باب معنى قول النبی صلى اللّه عليه و آله و سلم حدث عن بنی إسرائيل و لا حرج؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 159، ب 21

فِی اَلْجَاهِلِیَّهِ أَشْرَفُکُمْ فِی اَلْإِسْلاَمِ فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ صَدَقُوا وَ لَیْسَ حَیْثُ تَذْهَبُونَ کَانَ أَشْرَفُهُمْ فِی اَلْجَاهِلِیَّهِ أَسْخَاهُمْ نَفْساً وَ أَحْسَنَهُمْ خُلُقاً وَ أَحْسَنَهُمْ جِوَاراً وَ أَکَفَّهُمْ أَذًی فَذَلِکَ اَلَّذِی إِذَا أَسْلَمَ لَمْ یَزِدْهُ إِسْلاَمُهُ إِلاَّ خَیْراً؛ (1)مردم روایت می کنند که رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمودند: شریف ترین مردم در زمان جاهلیت، در اسلام هم شریف هستند. امام علیه السلام فرمودند: راست می گویند، اما معنای حدیث آن گونه که فکر می کنند نیست، افراد شریف در جاهلیت کسانی بودند که از همه سخی تر و اخلاقشان نیکوتر و به همسایگان مهربان تر و آزارشان از همه کم تر بود این جماعت با این صفات هنگامی که مسلمان هم می شدند اسلام بر خوب بودنشان می افزود. (2) 5. مسعدة بن صدقه گوید: به امام صادق علیه السلام گفته شد که مردم از حضرت علی علیه السلام روایت می کنند که بر منبر کوفه فرمود: أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّکُمْ سَتُدْعَوْنَ إِلَی سَبِّی فَسُبُّونِی ثُمَّ تُدْعَوْنَ إِلَی اَلْبَرَائَهِ مِنِّی فَلاَ تَتَبَرَّؤُا مِنِّی؟ فَقَالَ: مَا أَکْثَرَ مَا یَکْذِبُ اَلنَّاسُ عَلَی عَلِیٍّ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ ثُمَّ قَالَ: إِنَّمَا قَالَ: إِنَّکُمْ سَتُدْعَوْنَ إِلَی سَبِّی فَسُبُّونِی، ثُمَّ تُدْعَوْنَ إِلَی اَلْبَرَائَهِ مِنِّی وَ إِنِّی لَعَلَی دِینِ مُحَمَّدٍ وَ لَمْ یَقُلْ: فَلاَ تَتَبَرَّؤُا مِنِّی؛ (3)ای مردم شما را به دشنامِ من فرا خوانند، تا مرا دشنام گویید و شما را به زور، به بیزاری از من فرا خوانند، ولی از من بیزاری مجویید. امام صادق علیه السلام فرمود: چه بسیار مردم به على علیه السلام دروغ بستند، سپس فرمود: همانا آن حضرت فرموده: شما را به سبّ من خوانند، مرا سب کنید؛ و شما را به بیزاری از من دعوت می کنند در حالی که من بر دین محمدم ولی نفرموده است، از من بیزاری مجویید.

6. از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل شده است که فرمود: أَصْحَابِی کَالنُّجُومِ بِأَیِّهِمُ اِقْتَدَیْتُمُ

1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 70، ص 294؛ ورام ابن ابی فراس، مجموعة ورام (تنبيه الخواطر)، ج 2، ص 250، الجزء الثانی

2) برای نمونه بیش تر ر. ك: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 55، ص 33، ب 4

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 219؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 16، ص 225، ب 29؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 72، ص 408، ب 87 التقية و المداراة، ح 48

اِهْتَدَیْتُمْ؛ (1)اصحاب من چون ستارگانند از هر کدام پیروی کنید هدایت می یابید». این حدیث در عین صحتش، مایۀ دست برد کج اندیشان شده و با حذف صدر و ذیل بدین کیفیت در آمده است که ظهور بَدوی در تعمیمِ نسبت به غیر از اهل بیت علیهم السلام دارد؛ با این که در این حدیث به حکم عقل و روایات، مقصود از أَصْحَابِی نمی تواند غیر از معصوم علیه السلام باشد. بدون هیچ توضیحی روایات زیر مؤید تحریف لفظی و معنوی حدیث فوق هستند. الف. موسى بن نصر رازی گوید: از حضرت رضا علیه السلام دربارۀ حدیث رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم سؤال شد که فرموده بود: أَصْحَابِی کَالنُّجُومِ بِأَیِّهِمُ اِقْتَدَیْتُمُ اِهْتَدَیْتُمْ؛ یعنی اصحاب من مانند ستارگان آسمانند، به هر کدام اقتدا کنید، راه یابید». هم چنین از حدیث دَعُوا لِی أَصْحَابِی؛ اصحابم را به خودم وا گذارید»، فقال (عَلَيهِ السَّلَامُ: هذا صحيحٌ يُريدُ مَنْ لَمْ يُغَيِّرُ بَعْدَهُ وَ لَمْ يُبَدِّلْ قيل: و كيف يعلم أنهم قد غيّروا أو بدلوا؟ قال: لِما يَرْوونَهُ مِنْ أَنَّهُ (صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) قالَ: لَيُذَادَنَّ برجالٍ مِنْ أَصْحَابِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَنْ اللّه حَوْضي، كَمَا تُدَادُ غَرَائِبُ الْإِبِلِ عَنِ الْمَاءِ، فَأَقولُ: يَا رَبِّ، أَصْحابي، أَصْحابي! فَيُقالُ لي: إِنَّكَ لَا تَدْري ما أَحْدَثوا بَعْدَكَ، فَيُؤْخَذُ بِهِمْ ذاتَ الشِّمالِ، فَأَقولُ: بُعْداً لَهُمْ وَ سُحْقاً، أَفَتَرى هذا لِمَنْ لَمْ يُغَيِّرُ وَ لَمْ يُبَدِّل)؛ (2)امام علیه السلام فرمود: این حدیث درست است. مقصود حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم از اصحاب، کسانی اند که دین را تغییر و تبدیل نداده باشند [و یا کسانی که خود پس از او تغییر حال پیدا نکرده باشند]، سؤال شد از کجا دانسته شود که اصحاب آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم دین را تغییر و تبدیل داده اند [و یا خود آنان تغییر یافته اند] فرمود: از آن جا که خود روایت کرده اند که پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: در روز قیامت مردانی از اصحابم از حوض کوثر ممنوع می شوند، چنان که شتران غریب از آب منع


1) محمد مباركفورى، تحفة الأحوذى، ج 10، ص 155 و 196؛ ابن عبد البر، جامع بيان العلم و فضله، ج 2، ص 91؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 23، ص 156 و 164، ب 7

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 87، ب 32؛ عزیز اللّه عطاردی، مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج 2، ص 496

می شوند، و من می گویم: پروردگارا! اصحابم! اصحابم! [من این ها را می شناسم، اینان یاران منند]، به من گفته می شود که: تو نمی دانی آن ها بعد از تو در دنیا چه بدعت ها و حوادثی ایجاد کردند. پس آن ها را می گیرند و به طرف چپ (أصحاب الشّمال) می برند و من در آن هنگام (نفرین می کنم و) می گویم بُعْدًا لَهُمْ وَ سُحْقًا لَهُمْ؛ دورى دوری و نابودی باد آنان را». آن گاه حضرت رضا علیه السلام فرمود: آیا گمان می بری که این نفرینِ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم برای کسی است که تغییر و تبدیل در دین نداده است؟

بنا بر این معلوم می شود که مقصود از اصحاب، کسانی اند که در دین بدعت ننهاده باشند.

ب. اسحاق بن عمّار از امام صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام روایت نموده است که پیغمبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: ما وَجَدْتُمْ فی کِتابِ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَالْعَمَلُ لَکُمْ بِهِ لا عُذْرَ لَکُمْ فی تَرْکِهِ، وَ ما لَمْ یَکُنْ فی کِتابِ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ کانَتْ فِیهِ سُنَّهٌ مِنِّی فَلا عُذْرَ لَکُمْ فی تَرْکِ سُنَّتِی، وَ ما لَمْ یَکُنْ فِیهِ سُنَّهٌ مِنِّی فَما قالَ أصْحابِی فَقُولُوا بِهِ؛ فَإنَّما مَثَلُ أصْحابِی فِیکُمْ کَمَثَلِ النُّجُومِ بِأَیِّها أخَذَ اهْتَدیٰ، وَ بِأَیِّ أقاوِیلِ أصْحابِی أخَذْتُمْ اهْتَدَیْتُمْ، وَ اخْتِلافُ أصْحابی لَکُمْ رَحْمَهٌ. فَقِیلَ: یا رَسُولَ اللّٰهِ وَ مَنْ أصْحابُکَ؟ قالَ: أهْلُ بَیْتِی؛ (1)آن چه در قرآن یافتید باید به کار گیرید، و در ترک آن عذری ندارید، و آن چه در قرآن نبود و در سنّت من باشد، پس عذری برای شما در ترک سنّت من نخواهد بود، و آن چه از سنّت و حدیثی از من نبود پس هر چه اصحاب من گفتند شما نیز همان را بگویید؛ زیرا مَثَل اصحاب من در میان شما مَثَل ستارگان است، به هر کدام اقتدا شود، هدایت گردد، و به هر یک از گفته های اصحاب من اعتماد کنید، هدایت شده اید، و اختلاف اصحابم برای شما رحمت است. شخصی گفت: ای رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم اصحاب شما چه کسانی اند؟ فرمود: اهل بیت من


1) محمد بن على قمى (شيخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 157؛ احمد بن على طبرسی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 2، ص 355؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 220، ب 29

ج. خبر حذيفه بن یمان از اسماء دختر عمیس خثعمیه همسر ابی بکر که در کتاب إرشاد القلوب آمده گویای آن است که حدیث أَصْحَابِی کَالنُّجُومِ قبل از رحلت پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم تحریف شده است. آن هنگامی که تمام مخالفان در مدینه جمع شدند و نامه ای نوشتند و در آن بر شکستن و لایت و دوستی علی و واگذاردن خلافت به ابی بکر پیمان بستند. سی و چهار نفر این پیمان نامه را امضا کردند که اینان همان اصحاب عقبه بودند که قصد رماندن شتر پیامبر را داشتند و بیست نفر دیگر. نامه را به ابو عبیدۀ جراح سپردند و او را امین خویش قرار دادند... حذیفه گفت: حدیث کرد مرا به این خبر اسماء دختر عمیس خثعمیه همسر ابی بکر که آن گروه در منزل ابی بکر گرد هم آمدند، درین باب فرمان می دادند و اسماء گفتارشان را می شنید و هر چه تدبیر و پیش بینی می کردند، می شنید تا رأیشان بدین جا رسید. به سعید بن عاص اموی دستور دادند نامه را به اتفاق آنان نوشت و نسخۀ آن نامه این است: بسم اللّه الرحمن الرحیم. این چیزی است که اتفاق کرده اند گروهی از یاران محمّد از مهاجران و انصار؛ آنان که خدا در کتابش آنان را با زبان پیامبرش ستایش فرموده: همه اتفاق کرده اند بعد از آن که کوشش در رأی کردند و در کارها مشورت نموده اند و این صحیفه را نوشته اند از جهت دل سوزی اسلام و اهل اسلام در گذشتِ روزگار و باقی ایام تا هر کس از مسلمانان بعد از ایشان بیاید به آنان اقتدا کند. حدیث طو لانی است تا این جا که بر این پیمان می بندند: ... وَ انَّ ادَّعَى مُدَّعٍ انَّ الْخِلَافَةَ لَا تَصْلُحُ الَّا لِرَجُلٍ وَاحِدٍ مِنْ بَيْنِ النَّاسَ جَمِيعاً وَ أَنَّهَا مَقْصُورَةً فِيهِ وَ لَا تنبغى لِغَيْرِهِ لانّها تَتْلُوَ النُّبُوَّةِ فَقَدْ كَذَبَ، لَانَ النَّبِىِّ قَالَ: اصحابى كالنجوم بايّهم اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُمْ؛ (1)اگر کسی ادعا کند که خلافت را شایستگی ندارد مگر یک مرد به تنهایی از میان تمام مردم و همانا خلافت مخصوص همان مرد است و برای غیر او سزاوار نیست؛ زیرا که خلافت


1) حسن ديلمی، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 2، ص 335؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار ج 28، ص 104، ب 3؛ نور اللّه شوشتری، الصوارم المهرقه، ص 77

دنبالۀ ی نبوت است. آن مرد مسلَّم دروغ گفته؛ زیرا که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرموده است: یاران من همانند ستارگان درخشانند به هر یک از آن ها اقتدا کنید، هدایت شده اید. (1)

ه. پیامد های تحریف روایات

به طور طبیعی تحریف روایات، ضرر و زیان هایی را به همراه دارد که به برخی از آن ها به اجمال اشاره می کنیم:

1.

راه یافتن اشتباه و خطا در پاره ای از روایات، در حالی که محال است کلام معصوم علیه السلام لغزش یا خطایی داشته باشد.

2.

گاه تحریف با بروز تقدیم و تأخیر، و زیاده و نقصان در الفاظ باعث ابهام و نارسایی روایات می شود و فهم حدیث را مشکل می سازد.

3.

تعارض و اختلاف در اخبار. از آن جا که گاهی تحریف موجب تعارض می شود، با طرح احتمال تحریف در یکی از دو طرف و باز گرداندن روایت به حالت اول، دیگر تعارضی باقی نمی ماند. چنان که پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: یَحْملُ هَذَا الدِّینَ فی کُلِّ قَرْن عُدُولٌ یَنْفُون عَنْهُ تَأویلَ الْمُبْطلینَ و تحْریفَ الْغَالینَ و انْتحَالَ الْجَاهلینَ کَمَا یَنْفی الْکِیرُ خَبَثَ الْحَدید؛ (2)بار این دین را در هر دوره ای، عادلانی چند بر دوش می کشند؛ حاملانی که به سان زدودن زنگار از آهن زنگ زده، دین را از تأویل ها و توجیه های ناروای ناحقان، و تحریف کج اندیشان گزافه گو، و استقبال و پذیرش نا آگاهان می زدایند».

4.

اضطراب و تشویش در متن پاره ای از روایات.

5.

تغییر مفاهیم و آموزه های دینی: تحریفِ اخبار و احادیث نقش مؤثری در تغییر


1) حسن دیلمی، ارشاد القلوب، ترجمه عبد الحسین رضایی، ج 2، ص 247

2) محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، تحقیقِ میر داماد استر آبادی و سید مهدی رجائی، ج 1، ص 10، ح 5؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 150؛ محمد باقر مجلسی، بحار 10، الأنوار، ج 2، ص 92

آموزه های دینی دارد؛ مثلاً زهد که در اسلام به معنای دل نبستن به دنیاست، برخی آن را به معنای رها کردن کار و تلاش در امور زندگی، گرفته اند و یا انتظار فرج را که به معنای آمادگی برای نبرد بزرگ است، به انتظار نشستن و کاری نکردن و دست روی دست گذاشتن تلقی کرده اند و یا توکل را به معنای تبلیغِ تنبلی و تلاش نکردن تفسیر کرده اند. (1)

روشن است که تحریف سبب تغییر در مقاصد حدیث شده و تأثیر نا مطلوبی در انتقال معانی آن ها داشته است؛ از باب نمونه مثالی ذکر می شود: محقّق غفاری رحمه اللّه علیه پس از ترجمۀ دو روایت إِنَّ خَطَأَ الْمَرْأَةِ وَ الْغُلَامِ عَمْدٌ و إِنَّ خَطَأَ الْمَرْأَةِ وَ الْعَبْدِ مِثْلُ الْعَمْدِ؛ (2)می گوید: «این دو خبر را شیخ در استبصار و کلینی در کافی (در باب من خطاؤه عمد) آورده اند، (3)و شیخ پس از نقل آن فرموده است: «من این دو خبر را چون متضمّن احكام قتل عمد بود ذکر کردم، اما آن چه در این خبر گفته است «خطای زن و برده عمد است» و در خبر ابو بصیر که گوید: «خطای زن و پسر عمد است» مخالف قول خداوند متعال است که حکم قتل خطا را دیه گفته است نه قصاص، و درست نیست که خطا را عمد بدانیم، هم چنان که نمی توانیم عمد را خطا بدانیم مگر دربارۀ کسی که مکلّف نیست؛ مانند دیوانگان و اطفال. و ما در کتاب تهذیب روایاتی را آورده ایم که دلالت دارد، برده اگر مرتکب قتل خطا شد، خودِ او را به ولیّ مقتول تسلیم می کنند یا مو لایش دیۀ مقتول را می پردازد و او را رها می کند، و حقّ ندارند او را قصاص کنند، و هم چنین بیان کردیم که پسر تا مادامی که بالغ نشده است در قتل عمد یا خطا، حکمش پرداخت دیه است نه قصاص، پس


1) ایجاد اختلاف و فرقه گرایی، تحجر گرایی و مقدس مآبی، انحطاط فکری جامعۀ اسلامی و... از دیگر پیامد های تحریف در روایات است

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 113، باب من خطؤه عمد

3) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الاحكام، ج 10، ص 242؛ همو، الاستبصار، ج 4، ص 286؛ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 7، ص 301، ح 1، ب 1؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 113، ح 5224

چگونه به این روایت تمسّک کرده، بگوییم خطایش عمد محسوب می شود، تا آخر سخنش». (1)به نظر می رسد که کلام امام علیه السلام تحریف و تصرّف و نقل به معنا شده و آن لفظ محرّف به نظر راوی تفسیر و بیان شده است؛ مثلاً امام علیه السلام فرموده: عَمْدُ اَلصَّبِيِّ وَ خَطَأُهُ وَاحِدٌ چنان که تهذیب مسنداً آن را از ابن ابی عمیر از حمّاد بن عثمان از محمّد بن مسلم از امام صادق نقل کرده است، و یا در روایت دیگر از اسحاق بن عمّار از امام باقر علیه السلام است که امیر مؤمنان علیه السلام فرموده: عَمْدُ الصِّبْیَانِ خَطَأٌ (2)و يا جِنَایَهَ اَلْمَعْتُوهِ عَلَی عَاقِلَتِهِ خَطَأً کَانَ أَوْ عَمْداً (3)و المعتوه در نسخه به المرأة تحريف گشته و بدین حساب شرح شده است و تصحیف معتوه به مرئه از حيث شباهت خط بعید نیست. باری این باب را هم مرحوم کلینی و هم شیخ در استبصار آورده و اخبارش را ذکر نموده اند و تنها شیخ متعرّض نا درستی این دو خبر شده و دیگران ساکت مانده بلکه بدان فتوا داده اند. در صورتی که متن خبر که گفته زن یک چهارم دیه را باید بپردازد، دلیل است که خبر جعل است؛ چون به نصّ ذیل خبر نیم دیه را زن بدهکار می شود». (4)

5. تقطیع نا درست و عدم ذکر تمام روایت

اشاره

یکی دیگر از آسیب های بیرونی که بر فهم صحیح و کامل حدیث تأثیر می گذارد، عبارت است از تقطیع نا درست و عدم ذکر تمام روایت؛ بدین معنا که حدیث بخش


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 4، ص 286. وی می گوید «فهذا مخالف لقول اللّه تعالى لأن اللّه تعالى حكم فی قتل الخط الدية دون القود. وَ مَا کَانَ لِمُؤْمِن أنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إلا خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَه مُؤْمِنَه وَ دِیَهٌ مُسَلَّمَهٌ إلَی أهْلِهِ إلا أنْ یَصَّدَّقُوا؛ نساء 4: 92: هیچ فرد با ایمانی مجاز نیست که مؤمنی را به قتل برساند، مگر این که این کار از روی خطا و اشتباه از او سر زند؛ (و در عین حال،) کسی که مؤمنی را از روی خطا به قتل رساند، باید یک برده مؤمن را آزاد کند و خون بهایی به کسان او بپردازد؛ مگر این که آن ها خون بها را ببخشند». محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 10، ص 242 و 279

2) همان، ج 10، ص 233، ب 18

3) همان؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 141

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ على اكبر غفاری، ج 5، ص 487

بخش شده و تنها بخشی از آن، جدای از قسمت های دیگر در بابِ خود آورده شود. (1)این کار به دلیل جدا کردن قرینه ها مانعی برای فهم درست حدیث است.

تاریخ حدیث، تاریخی پر فراز و نشیب همراه با کوشش ها و مجاهدت های محدثان است. در عصر معصومان علیهم السلام اصحاب و شاگردان آنان به جمع و ضبط احادیث پرداختند.

اولین کتب و رساله های معتبر حدیثی با نام "اصول" شکل گرفت که در آن ها راوی آن چه را خود از معصوم علیه السلام به طور مستقیم به دست آورده بود، ثبت می کرد. به طور طبیعی در این گونه دست نوشته ها احادیث نا منظم و غیر مبوّب بود؛ از این رو، نویسندگان جوامع اولیه به هدفِ تبویب و تنظیم احادیث، هر حدیثی را که شامل چند قسمت بود، تقطیع کردند و هر قسمت را در باب متناسب آن آوردند. آشکار است اگر این کار، با رعایت شرایطش صورت پذیرد، امری مفید و ضروری است، و اما بدون آن شرایط، تقطیع نا درستی را نتیجه می دهد که موجب حذف قراین، از صدر و ذیل حدیثی می شود که وجود آن قراین، برای فهم صحیح یا ارزیابی درست حدیث بسیار سودمند و کار آمد خواهد بود.

برخی جوامع حدیثی شیعه؛ مانند وسائل الشیعه و نیز برخی از کتب اهل سنّت از قبیل موطأ مالک و صحیح بخاری و سنن ابو داوود و سنن نسائی، به تقطیع احادیث پرداخته اند که منجر به اختلاف در فهم حدیث و یا اجمال و تعارض در میان روایات گردیده است. (2)از این رو، وحید بهبهانی می نویسد: و أیضاً أحاديثنا لم تكن في الأصول هكذا، بل تقطَّعَت تقطعاً كثيراً، وهذا يوجب التغيير. و قد وَجَدنا مِنَ الشيخ أنَّه


1) هو تَفريقُ الحديثِ على الأبوابِ اللائِقَةِ بِه، لِلإحتجاجِ المُناسبِ، معَ مُراعاةِ ما سَبَقَ مِن تَماميَّةِ مَعنَى المَقطوعِ. زين الدين بن على عاملی (شهید ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 319؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 257

2) محمد تقی شوشتری، النجعة فی شرح اللمعه، ج 1، ص 399؛ ناصر مکارم شیرازی، القواعد الفقهيه، ج 1، ص 44: ديدن صاحب الوسائل في تقطيع الروايات معلوم لكلّ من له أنس بكتابه

قطَّعَ بعض الأحاديثِ مِنَ الكافي، فَتَغَيرَ الحكم من جهته. (1) بر خلاف وسائل الشيعه، کتاب وافی از فیض کاشانی رحمه اللّه علیه، و جامع احادیث الشیعه تا حدودی از تقطیع مصون مانده اند. علامه شعرانی رحمه اللّه علیه در مقدمۀ کتاب الوافی از جملۀ مزایای این کتاب را عدم تقطیع احادیث آن دانسته است. (2)

در ادامه پس از بررسی اصطلاح تقطیع و اصطلاحات معادل آن، انواع تقطيع و علل آن را بررسی خواهیم کرد و در پی آن به بررسی و پژوهش دربارۀ حکم تقطیع و شرایط جواز آن توجه می کنیم. پایان بخش این بحث نیز بررسی پیامد های نا مطلوب تقطیع همراه با ذکر چند نمونۀ روایی است.

الف. مفهوم شناسی تقطیع

«تقطیع»، «اختصار» و «تخریج حدیث»، سه اصطلاح هم معنى يا قريب المعنى است. چنان که گذشت مقصود از تقطیع حدیث، بخش بخش کردن حدیث و تنها بخشی از آن را جدای از قسمت های دیگر در باب متناسب آوردن است. (3)مقصود از اختصار حدیث، نقل بخشی از یک حدیث بدون بخش دیگر آن است، چنان که شهید ثانی می نویسد: هو رواية بعض الحديث الواحد دون بعض. (4)در اصطلاحِ محدثان، تخريج متن حدیث عبارت است از: نقل موضع الحاجه منه فقط؛ (5)يعنى


1) وحيد بهبهانی، الفوائد الحائريه، ص 119: «احادیث ما در اصول بدین کیفیت نبود، بلکه اکنون بسیار تقطیع شده که این امر موجب تغییر در آن ها گردیده است. از این رو، می بینیم که شیخ طوسی رحمه اللّه علیه برخی از احادیث کافی را تقطیع نموده که بدین سبب حکم آن نیز تغییر یافته است»

2) محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 1، ص 2

3) هو تَفريقُ الحديثِ على الأبوابِ اللائِقَةِ بِه، لِلإحتجاجِ المُناسبِ، معَ مُراعاةِ ما سَبَقَ مِن تَماميَّةِ مَعنَى المَقطوعِ. زين الدين بن على عاملی (شهید ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 319؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 257

4) زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 317؛ حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الاخبار، ص 154؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 490؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 254

5) محمد باقر میر داماد، الرواشح السماويه، ص 162، الراشحة الثلاثون

تنها قسمت مورد نیاز متن حدیث نقل شود، در مقابلِ اخراج که نقل تمام حدیث است. این سه اصطلاح، تفاوت چندانی ندارند و در نتیجه مشترکند و به دلیل جدا شدن قرینه ها مانعی برای فهم درست حدیث شمرده می شوند.

ب. جواز تقطیع و ادلۀ آن

میان حدیث پژوهان دربارهٔ حکم تقطیع و نقل قسمتی از یک حدیث، چند قول است: (1)

1.

عدم جواز تقطیع به طور مطلق: منع کنندگان نقل به معنا، تقطیع حدیث را هم جایز نمی دانند؛ زیرا تقطیع سبب تغییر در معنا شده و راوی همان گونه که حدیث را شنیده به مخاطب منتقل نکرده است. یکی از درایه نویسان بر رد این قول آورده است: إنّ بعض العامة قد کرهه. و هو مردود بما أشرنا إلیه، مضافاً إلی الأصل و عدم الدلیل علیه؛ (2)برخی از اهل سنت تقطیع را جایز ندانسته اند. این قول به دلیل سیرۀ تمامی مسلمان، و این که علاوه بر اصل اباحه، سخنی بدون دلیل است، مردود می باشد».

2.

برخی از آن ها که نقل به معنا را جایز می دانند، فقط در موردی که راوی تمام روایت را قبلاً نقل نموده باشد، تقطیع را جایز شمرده اند.

3.

در مقابل این گروه، برخی هم تقطیع را جدای از مسألۀ نقل به معنا، به طور مطلق جایز دانسته اند، خواه قبلاً تمام روایت نقل شده باشد یا خیر.

4.

تقطیع با رعایت شرایطی که خواهد آمد، جایز است. به نظر می رسد دو قول پیشین هم بر فرض وجود شرایط است و به قول چهارم بر می گردد؛ زیرا جواز


1) زين الدين بن علی عاملی (شهید ثانى)، الرعاية فی علم الدرايه، ص320؛ حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الأخيار، ص 155؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 491؛ کاظم مدیر شانه چی، درایة الحدیث، ص 158؛ علی اکبر غفاری، دراسات فی علم الدراية، ص 195؛ محمود ابو رية، أضواء على السنة المحمديه، ص 110

2) حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 491

تقطیع و عدم ذکر تمام روایت در فرضی است که روایت شامل احکام مختلف و موضوعات متنوّعی باشد و راوی آن هم به زبان عرب و جایگاه واژه ها آگاه باشد به گونه ای که بر اثر تقطیع او به معنای اصلی حدیث آسیبی نرسد.

ادله ای چند بر جواز این پدیده به صورت موجبۀ جزئيه دلالت می کند؛ مانند روایاتی که در این موضوع رسیده است: عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ سِنَانٍ، قَالَ:قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام: یَجِیئُنِی الْقَوْمُ، فَیَسْتَمِعُونَ مِنِّی حَدِیثَکُمْ، فَأَضْجَرُ وَ لَا أَقْوی؟ قَالَ: فَاقْرَأْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَوَّلِهِ حَدِیثاً، وَ مِنْ وَسَطِهِ حَدِیثاً، وَ مِنْ آخِرِهِ حَدِیثاً؛ (1)عبد اللّه بن سنان گوید: به حضرت

صادق علیه السلام گفتم: قومی به نزد من می آیند که از احادیث شما استفاده نمایند، ولی من خسته شده و توانایی این کار را ندارم. (چه کنم؟) حضرت فرمود: از اول موضوع، حدیثی و از وسط و آخر آن حدیثی قرائت کن». (2)

علاوه بر روایات (3)و اصل اباحه، (4)بداهت عقل، سیرۀ عقلا و مسلمانان حکم به جواز، بلکه رجحان تقطیع در روایاتی می کند که شامل احکام و موضوعات متنوعی اند، بدان گونه که خللی در معنا هم وارد نشود. در میان عقلا و محاورات عرفی، تقطیع کلامِ بلند با موضوعات گوناگون، امری متعارف است و معمو لاً عقلا خود را به نقل کاملِ یک سخن بلند مقید نمی دانند و راویان حدیث و صاحبان جوامع هم همین شیوه را داشته اند. علامه مامقانی می نویسد: قد فعله أئمّه الحدیث منا و من الجمهور و لا مانع منه. (5)

گرد آورندۀ نهج الفصاحه می نویسد: «از خطبه های پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم عدۀ بسیار کمی را


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 52

2) محتمل است مقصود امام علیه السلام تقطیع یک حدیث نباشد، بلکه اکتفا در اجازه دادن نقل حدیث از روی کتاب یا اصل خود راوی با خواندن حدیثی از اول، وسط و آخر آن باشد

3) رك: محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 2، ص 544؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 155، ب 20؛ علی مشکینی، تحرير المواعظ العدديه، ص 619

4) حسن صدر نهاية الدرايه، ص 491

5) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 257؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 491؛ عثمان بن عبد الرحمن شهر زوری، مقدمة ابن الصلاح، ص 137

در متون سیرت و حدیث آورده اند. گویا بیش تر خطبه های مفصل از طرف محدثان و راویان تقطیع شده و قسمت های آن به باب های مختلف رفته و در نتیجه شمارۀ خطبه های موجود تقلیل یافته. قرائن مکرر به دست داریم که بسیاری کلمات کوتاه و روایت های مختصر، جزئی از خطبۀ مفصل بوده؛ اما چون در خطبه های پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فقرات کلام از یک دیگر استقلال داشته و هر یک مربوط به موضوع دیگر بوده، کار تقطیع کنان آسان شده و خطبه ها را چون عقد گهر که رشتۀ آن گسیخته به پراکندگی افکنده اند». (1)

ج. شرایط جواز تقطیع

حدیث پژوهان برای جواز تقطیع حدیث، شرایطی را ذکر نموده اند: (2)

الف. کسی تقطیع کند که به اسلوب سخن آگاه باشد و صلاحیت علمی این کار را داشته باشد.

ب. تقطیع کننده اهل تقوا و ورع باشد. با این شرط تسامح وی در امر تقطیع منتفی می شود. (3)

ج. روایت دارای احکام مختلف یا شامل موضوعات متنوع و مستقل از هم باشد.

خطیب بغدادی می نویسد: اگر متنی شامل دو حکم باشد، به منزلۀ احادیث


1) ابو القاسم پاینده، نهج الفصاحه، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، ص 805. برای نمونه این خطبه (خطبه: ما لي أرى حبّ الدّنيا قد عذب على كثير من النّاس) را که تقطیع شده اما وحدت آن نیز محفوظ مانده ببینید که تقریباً همۀ عبارات و فقرات آن را در کتاب های حدیث و هم در مجموعه ما می توان یافت و نیز خطبه ای که پیش از جنگ احد (همان، ص 813) و یا خطبه ای که در سفر تبوک در جمع اصحاب (همان، ص 822) ادا فرمود، تقریباً همۀ فقرات آن مستقل است و غالباً در متون حدیث تقطیع شده است

2) زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 318؛ حسین بن عبد الصمد عاملی، وصول الاخيار، ص 154؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، صص 490 - 491؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 256؛ کاظم مدیر شانه چی، درایة الحديث، ص 158؛ محمود ابو رية، أضواء على السنة المحمديه، ص 110

3) ابو القاسم خویی، مصباح الأصول، ج 2، ص 121

منفصل بوده و جایز است به صورت تقطیع نقل شود و عده ای از پیشوایان حدیث چنین می کردند. (1)

د. تقطیع در انتقال مقاصد حدیث تأثیر نگذارد. اگر تقطيع مخلّ به معنا باشد؛ مانند حذف شرط، استثنا و غایت، عدم جوازِ آن اتفاقی است. در خصوص این شرط از محمد بن مسلم نقل شده است که می گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: أَسْمَعُ الْحَدِیثَ مِنْکَ، فَأَزِیدُ وَ أَنْقُصُ؟ قَالَ:إِنْ کُنْتَ تُرِیدُ مَعَانِیَهُ، فَلَا بَأْسَ؛ (2)حدیثی را از شما می شنوم و آن را کم و زیاد می کنم. فرمود: اگر معانی آن را برسانی اشکالی ندارد».

بدیهی است تقطیعی که با این شرایط، صورت نپذیرد، تقطیع نا درستی خواهد بود و مانعی بر سر راه فهم صحیح روایات. گذشته از این که نقل کامل حدیث نسبت به تقطیع آن، در موارد بسیاری بهتر به نظر می رسد، (3)ولی از آن جا که در روایات طو لانی از موضوعات گوناگونی سخن به میان آمده، تدوین دقیق موضوعی روایات، می طلبد تا تقطیع با رعایت شرایط آن، امر راجحی باشد. بنا بر این تقطیع حدیث گاه لازم است و بجا و گاهی هم نا درست است و از آسیب ها و موانع فهم صحيح حديث شمرده می شود.

در جواز اختصار و تخریج حدیث همانند تقطیعِ آن اختلاف است. (4)به نظر می رسد با همان شرایط مذکور در تقطیع جایز باشد. (5)شهید ثانی دربارۀ اختصار


1) خطيب بغدادی، الكفاية فی علم الدرايه، ص 227

2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 51، ح 2؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 161

3) از ابن حنبل نقل شده که گفته است: سزاوار است که حدیث را تقطیع نکنند. جلال الدین سیوطی، تدريب الراوى، ص 316؛ خطيب بغدادى، الكفاية فی علم الدرايه، ص 190

4) زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، صص 317 - 318؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 490؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، صص 254 - 256

5) محمد باقر میر داماد، الرواشح السماويه، ص 163: و لیعلم أنّ تخریج متن الحدیث إنّما یجوز فیما لا یرتبط بعضه ببعض، بحیث یکون الجمیع فی قوّه کلام واحد

حدیث می نویسد: إن وقع ذلک لمن عرف عدم تعلُّق المتروک منه بالمرویّ بحیث لا یختل البیان و لا تختلف الدلاله فیما نقله بترک ما ترکه فیجوز حینئذ، و إن لم تجز الروایه بالمعنی؛ (1)در صورتی که اختصار از سوی فرد آگاه به عدم ارتباط قسمت محذوف با قسمت مذکور انجام گیرد به گونه ای که معنای کلام را مختل ننماید و با حذف بخش متروک، معنای بخش منقول تغییر نکند، اختصار حديث جایز خواهد بود، گر چه نقل به معنا هم جایز نباشد. ابن حجر در شرح نخبة می نویسد: أما اختصار الحديث فالأكثرُونَ على جوازه بشرط أن يكون الذى يختصره عالماً. (2)

د. انواع تقطیع و علل آن

اشاره

تقطیع به چند اعتبار تقسیم می شود:

اول. به اعتبار وقوع تقطیع
اشاره

تقطیع به این اعتبار که در سخن چه کسی اتفاق افتاده، بر دو گونه است: گاهی تقطیع در کلام راوی و پرسش گر از معصوم علیه السلام رخ می دهد و گاهی هم در کلام معصوم علیه السلام. (3)هر یک از این دو به عللی صورت گرفته است.

یک. تقطیع کلام راوی

حذف سخن راوی علل مختلفی دارد. از مهم ترین آن ها عدم ارتباط سؤال راوی با جواب امام علیه السلام بوده است و یا این که بخش مذکور سؤال را دال بر بخش محذوف آن


1) زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 318؛ حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الاخيار، ص 154؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، صص 490 - 491؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 256

2) محمود ابو رية، أضواء على السنة المحمديه، ص 110؛ نیز نووی می گوید: الصحيح الذى ذهب إليه الجماهير و المحققون من أصحاب الحديث و الفقه و الأصول التفصيل و جواز ذلك من العارف إذا كان ما تركه غير متعلق بما رواه بحيث لا يختل البيان و لا تختلف الدلالة فى تركه سواء جوزنا الرواية بالمعنى أم لا وسواء رواه قبل تاماً أم لا. محيى الدين نووى، شرح مسلم، ج 1، ص 49

3) این تقسیم به اعتبار وقوع تقطیع است؛ اما به اعتبار صدور آن از ناحیه فاعل نیز بر دو گونه است: تقطیع راوی و تقطیع مصنفِ کتاب روایی

می دانسته (1)و یا گمان بر این بوده که سؤال از جواب امام علیه السلام پیداست و یا سؤال پرسش گر را نشنیده و یا فراموش کرده است. به نمونه های زیر بنگرید:

عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: فِیمَنْ صَامَ تِسْعَهً وَ عِشْرِینَ قَالَ إِنْ کَانَتْ لَهُ بَیِّنَهٌ عَادِلَهٌ عَلَی أَهْلِ مِصْرٍ أَنَّهُمْ صَامُوا ثَلاَثِینَ عَلَی رُؤْیَهٍ قَضَی یَوْماً. (2) در این حدیث سؤال سائل حذف شده، ولی از جواب امام علیه السلام حدس زده می شود که سؤال این باشد: برای فردی در اول ماه رمضان رؤیت هلال ثابت نشده، لکن در آخر ماه که هلال شوال ثابت شده، دیده است که 29 روز روزه گرفته است، حکم او چگونه خواهد بود؟ امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمود: اگر بینۀ عادل رسیده که اهل شهری بر اساس رؤیت سی روز روزه گرفته اند، یک روز را قضا نماید.

عَنْ مُعَاوِیَهُ بْنُ عَمَّارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلْمَیِّتِ فَقَالَ اِسْتَقْبِلْ بِبَاطِنِ قَدَمَیْهِ اَلْقِبْلَهَ؛ (3)معاوية بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ مرده پرسیدم (که او را چگونه بخوابانیم؟) حضرت علیه السلام فرمود: کف پای او را به سوی قبله قرار دهید». با توجه به این که کیفیت استقبال در قبر مورد اختلاف نیست، بلکه در استقبال محتضر با اهل سنت اختلاف وجود دارد، می توان سؤال راوی را حدس زد که دربارۀ زمان احتضار است.

دو. تقطیع کلام معصوم علیه السلام

علل تقطیع و حذف کلام معصوم علیه السلام از این قرار است:

1. نا هماهنگی با باور افراد. برخی محدّثان هنگامی که بخشی از حدیث را با اعتقادات خود نا هماهنگ می دیدند، آن را سخن امام علیه السلام نمی دانستند و معتقد

1) در بسیاری از موارد این چنین است؛ مانند حدیث مذکور از عبد اللّه بن سنان در قسمت پیشین

2) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الاحكام، ج 4، ص 158، ب 41: باب علامة أول شهر رمضان و آخره؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 10، ص 265، ب 5؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 132

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 127، باب توجيه الميت إلى القبلة

بودند که از افزوده های راوی است. محدث نوری در مستدرک الوسائل به شیخ صدوق رحمه اللّه علیه چنین نسبت می دهد که رسم ایشان بر اختصار مطالبی است که مصلحت را در حذف آن بداند: يَظْهَرُ مِنْ بَعْضِ الْمَوَاضِعِ أَنَّ الصَّدُوقَ رَحِمَهُ اللَّهُ كَانَ يَخْتَصِرُ الْخَبَرَ الطَّوِيلَ وَ يُسْقِطُ مِنْهُ مَا أَدَّى نَظَرُهُ إِلَى إِسْقَاطِهِ. (1)وی پس از آن سه نمونۀ روایی آورده که شیخ صدوق رحمه اللّه علیه بخش هایی از آن را که با اعتقادش هم خوانی نداشته، مختصر نموده است؛ مثلاً وی در کتاب فقیه و عیون اخبار الرضا علیه السلام زیارت جامعه ای را آورده که آن پس از وی در سایر کتب مزار شایع شده است. این زیارت، اختصار یافتۀ زیارت جامعۀ امام هادی علیه السلام مذکور در البلد الامین می باشد که صدوق رحمه اللّه علیه آن قسمت هایی را که با اعتقادش نا هماهنگ بوده، حذف نموده است. (2)

نیز در خاتمۀ مستدرک آمده است: ایشان روایاتی را در علل الشرایع از فضل نقل نموده و متذکر شده که وی در این موارد مرتکب اشتباه شده ولی در عیون اخبار الرضا، این موارد را که به نظر وی اشتباه بوده، کلاً حذف نموده و حتی متذکر سبب حذف هم نشده اند. (3)

2. تبویب احادیث و طبقه بندی آن ها در موضوعات گوناگون با هدف تسهیل در مراجعه؛ (4)گاهی محدث تنها بخش مرتبط با موضوع مورد بحث و عنوان باب را آورده است و بقیۀ بخش های دیگر سخن معصوم علیه السلام را حذف می نماید. این مورد بیش تر در احادیث طو لانی رخ می دهد؛ مانند خطبه ها و نامه های طو لانی و حدیث اربعماة که حضرت امیر مؤمنان علیه السلام در یک مجلس به اصحاب خویش تعلیم

1) حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 11، ص 170

2) همان، ج 11، ص 171

3) حسين نوری، خاتمة مستدرك الوسائل (رحلى)، ص 278؛ همو، خاتمة المستدرك، ج 5، ص 84: و بين المذكور في العلل و العيون اختلاف كثير بالزيادة و النقصان

4) ابو القاسم خوییريال مصباح الأصول، ج 2، ص 121: إذ التقطیع إنّما هو لارجاع المسائل إلی أبوابها المناسبه لها، مع عدم الارتباط بینها... تسهیلاً للأمر علی المراجعین

فرمود (1)و نیز مانند رسالة الحقوق مختصر در کتاب فقیه و خصال نسبت به آن چه در تحف العقول آمده است. مؤلف مستدرک شواهدی ارائه می کند که این دو، یک حدیث است و بسیار بعید می نماید که امام سجاد علیه السلام رساله حقوق را دو مرتبه، یک بار مختصر و بار دیگر با اضافاتی بیان فرموده باشد: الظَّاهِرُ لِكُلِّ مَنْ لَهُ أُنْسٌ بِالْأَحَادِيثِ أَنَّ الثَّانِيَ مُخْتَصَرٌ مِنَ الْأَوَّلِ... وَ احْتِمَالُ أَنَّهُ علیه السلام ذَكَرَ هَذِهِ الْحُقُوقَ بِهَذَا التَّرْتِيبِ مَرَّةً مُخْتَصَرَةً لِبَعْضِهِمْ وَ أُخْرَى بِهَذِهِ الزِّيَادَاتِ لآِخَرَ فِي غَايَةِ الْبُعْدِ. (2)همین گونه است روایاتِ بَابُ جَوَازِ غَسلِ الرّجُلِ امرَأَتَهُ وَ المَرأَةِ زَوجَهَا در استبصار که با مقایسۀ روایات تهذیب مشخص می گردد. (3)

3. اختصار و نقل قسمت مورد نیاز حدیث با هدف اجتناب از تکرار؛ گاهی هم با اعتقاد به عدم ارتباط میان جملات حدیث فقط یک بخش آن آورده می شده است. حدیث زیر در تهذیب، به قرینۀ نقل کامل آن در همین کتاب و یا جوامع دیگر، صدر و ذیل آن یا از سوی شیخ طوسی رحمه اللّه علیه و یا دیگران قبل از وی حذف شده است: رَوَی اَلْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ اِبْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ اَلْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّمَا یُرَدُّ اَلنِّکَاحُ مِنَ اَلْبَرَصِ وَ اَلْجُذَامِ وَ اَلْجُنُونِ وَ اَلْعَفَلِ؛ (4)فسخ عقد نکاح تنها در موردی است که زن مبتلا به پیسی، جذام، دیوانگی و یا غدّه رحمی باشد». نقل کامل این حدیث در الفقيه و التهذيب چنین آمده است:

1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 2، ص 611

2) حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 11، ص 170

3) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 199، ح 15، ب 117: بَابُ جَوَازِ غَسلِ الرّجُلِ امرَأَتَهُ وَ المَرأَةِ زَوجَهَا؛ قس: محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 441، ح 67

4) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 424، ب 38: باب التدليس فى النكاح و ما يرد، ح 4؛ نيز ر. ك: تهذيب الاحكام، ج 1، ص 364، ح 36: اَلْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ زُرَارَهَ قَالَ قُلْتُ لَهُ أَ رَأَیْتَ مَا کَانَ تَحْتَ الشَّعْرِ... این تقطیع از شیخ نیست؛ بلکه در کتاب حسین بن سعید رخ داده است و این با مراجعه به من لا يحضره الفقيه (ج 1، ص 44، ح 88) که در آن روایت مفصلی در باب وضو آمده است، مشخص می شود

وَ رَوَی حَمَّادٌ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ فِی الرَّجُلِ یَتَزَوَّجُ إِلَی قَوْمٍ فَإِذَا امْرَأَتُهُ عَوْرَاءُ وَ لَمْ یُبَیِّنُوا لَهُ قَالَ لَا تُرَدُّ إِنَّمَا یُرَدُّ النِّکَاحُ مِنَ الْبَرَصِ وَ الْجُذَامِ وَ الْجُنُونِ وَ الْعَفَلِ قُلْتُ أَ رَأَیْتَ إِنْ کَانَ قَدْ دَخَلَ بِهَا کَیْفَ یَصْنَعُ بِمَهْرِهَا قَالَ الْمَهْرُ لَهَا بِمَا اسْتَحَلَّ مِنْ فَرْجِهَا وَ یَغْرَمُ وَ لِیُّهَا الَّذِی أَنْکَحَهَا مِثْلَ مَا سَاقَ إِلَیْهَا؛ (1)حلبی از امام صادق علیه السلام نقل می کند در مورد مردی که از خاندانی دختری به همسری گرفته و آن زن از یک چشم نا بینا بوده است، ولی این را به او نگفته بودند. فرمود: مرد در این مورد حقّ فسخ نکاح را ندارد، و اختیار فسخ نکاح در موردی است که زن مبتلا به پیسی و یا جذام و یا دیوانگی و یا غدّه رحمی باشد. عرض کردم: در این موارد اگر با زن نزدیکی کرده بود، مهریه اش را چه کند؟ فرمود: زن مهریه را برای کامیابی که از او گرفته، طلبکار است و البّته ولیّ زن که (با دانایی از عیب) او را به نکاح مرد در آورده، باید به مقدار مهریه ای که مرد به زوجه اش داده، غرامت بپردازد. فقیهان این تقطیع را از شیخ دانسته اند: و معلوم أنّ ذلك من تقطيع الشيخ رحمه اللّه لا أنّه خبرٌ مستقلٌّ للحلبي كما يؤمي إليه اتّحاد السند. (2)

مؤلفان مصادر متأخر در برخی موارد تنها به دلیل تشخیص خود مبنی بر عدم وجود قرینه در بخشی از روایت، آن را نقل نکرده اند؛ برای مثال، در وسائل روایتی از الکافی چنین نقل شده است:


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 433، باب ما يرد منه النكاح، ح 4498؛ محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 426، ب 38: باب التدليس فی النكاح و ما يرد، ح 12

2) محمد حسن نجفی، جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 30، ص 319؛ فتح اللّه شيخ الشريعة اصفهانی، نخبة الأزهار فی أحكام الخيار، ص 170؛ عباس مدرسی یزدی، نموذج فی الفقه الجعفری، ص 227؛ محمد تقی شوشترى، النجعة فی شرح اللمعه، ج 1، ص 399: و هذا من مفاسد التقطيع و من أراد تقطيع خبر كان مشتملاً على أمور متعددة فيقتصر على ما كان شاهداً له في عنوانه يجب أن يداق في الصدر و الذيل و يشير إلى قرائن تشهد للمراد فيما اقتصر، فإذا كان الشيخ نفسه وقع في الوهم و هو راوى الخبر فكيف حال من يرجع إلى كتابه. نعم رواه الشيخ فى موضع من التهذيب (تهذيب الأحكام، ج 7، ص 424، ح 1693 بصورة القاعدة الكليّة، ولكن الظاهر أنها من تقطيع الشيخ). على إشتهاردى، مدارك العروة، ج 13، ص 501، (العاشر): غاية الأمر أن الشيخ قطع الحديث و أورده الكليني من دون تقطيع

وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ رَفَعَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: یُؤَدِّی اَلرَّجُلُ زَکَاهَ اَلْفِطْرَهِ عَنْ مُکَاتَبِهِ اَلْحَدِیثَ. (1) ظاهر روایت این است که شخص در ازای بندۀ مکاتَب خود باید زکات فطره بپردازد؛ در حالی که با مراجعه به کتاب کافی معلوم می شود که ادامۀ روایت چنین آمده است: ... یُؤَدِّی اَلرَّجُلُ زَکَاهَ اَلْفِطْرَهِ عَنْ مُکَاتَبِهِ وَ رَقِیقِ اِمْرَأَتِهِ وَ عَبْدِهِ اَلنَّصْرَانِیِّ وَ اَلْمَجُوسِیِّ وَ مَا أَغْلَقَ عَلَیْهِ بَابَهُ. (2)

در این جا بندۀ همسر - که طبیعتاً زكات فطرۀ او با همسر است - در کنار عبد مكاتب ذکر شده است. زکات بندهٔ همسر در صورتی بر مرد واجب است که عیال و نان خور او باشد. با این بیان ممکن است که روایت مکاتب را نیز با همان شرط شامل شود. به همین دلیل، مرحوم علامه شوشتری در النجعه، به نحوۀ تقطیع این روایت در وسائل اعتراض کرده و فرموده است: قرینه در ذیل روایت است و نباید صرفاً به صدر آن اکتفا شود. (3)

4. اعتماد بر عنوان باب: گاهی علت تقطیع و حذف قراین در کلام امام علیه السلام به دست راویان بعدی، به سبب اعتماد آنان بر عنوان باب مربوطه است؛ برای نمونه می توان به روایت: عَمْدُ الصَّبِیِّ وَ خَطَأُهُ وَاحِدٌ (4)مثال زد که با توجه به عنوان باب، روایت اطلاقی برای غیر جنایت صبی نخواهد داشت، (5)گر چه جای بسی تأمل است که

1) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 9، ص 364، ب 17: بَابُ الْمُکَاتَبِ هَلْ تَجِبُ عَلَیْهِ الْفِطْرَهُ أَمْ عَلَی سَیِّدِهِ، ح 12248

2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 4، ص 174، ح 20، باب الفطرة

3) محمد تقی شوشتری، النجعة، ج 4، ص 114

4) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 10، ص 233، ب 18: بَابُ ضِمَانِ النُّفُوسِ وَ غَیْرِهَا، محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 29، ص 400، ح 35859، ب 11: بَابُ حُکْمِ عَمْدِ الْمَعْتُوهِ وَ الْمَجْنُونِ وَ الصَّبِیِّ وَ السَّکْرَانِ

5) فتاح شهیدی تبریزی، هداية الطالب إلى أسرار المكاسب، ج 2، ص 248، مسألة المشهور بطلان عقد الصبی؛ رضا مدنی کاشانی، براهين الحج للفقهاء و الحجج، ج 2، ص 8

عنوان باب، مانع ظهور روایت است. (1)

5.

تقیه و کتمان: (2)گاهی بخشی از روایت اسراری دارد که راوی یا محدث نشر آن بخش را برای عموم مردم صلاح نمی داند، از این رو، به حذف آن می پردازد. برخی شارحان نهج البلاغه خطبۀ دوم را تقطیع شده دانسته و عباراتی قبل از عبارت زَرَعُوا الْفُجُورَ وَسَقَوْهُ الْغُرُورَ را که دربارۀ مخالفان امام علیه السلام است، محذوف می دانند و علت حذف آن را از سوی سید رضی رحمه اللّه علیه به قرینۀ قسمت پایانی عبارت، تقیه اعلام داشته اند. (3)

6.

دیر رسیدن راوی به مجلس معصوم علیه السلام: تأخیر و دیر کرد راوی در رسیدن به مجلس، موجب می شد تا وی بخش اول حدیث را نشنیده باشد. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه می نویسد: گاهی برخی راویان، هنگامی که وارد مجلس پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم می شدند که ایشان آغاز سخن نموده بودند، از این رو هر گاه پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم احساس می کردند فردی تازه وارد جلسه شد. سخن خود را از نو آغاز می نمودند. شیخ در ادامه نمونه های از این دست را ذکر می نماید؛ مانند: انکار عایشه نسبت به حديث اَلشُّؤْمُ فِی ثَلاَثَهٍ فِی اَلْفَرَسِ وَ اَلْمَرْأَهِ وَ اَلدَّارِ زيرا راوی آغاز حدیث را نشنیده است. (4)

7.

تدلیس و فریب کاری راوی: (5)گاهی تقطیع در حدیث با هدف فریب کاری و انتساب دیدگاه های شخصی به معصوم علیه السلام است و این سبب شده تا راوی کلام معصوم علیه السلام


1) مرتضی انصاری، کتاب المکاسب، ج 3، ص 281؛ محمد عاملی، مدارك الأحكام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج 7، ص 28؛ علی بن حسین کرکی عاملی، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج 3، ص 120

2) شهاب الدین مرعشی، میراث ماندگار، ص 68

3) محمد کاظم قزوینی حائری، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 116: ان (منها تدل على تقطيع الخطبة، ولو كانت الخطبة متصلة لظهر لنا المقصود من هذه الأوصاف، و لعل السيد الرضى انما حذف منها لكيلا يتضح الأمر تقية، و يمكن استفادة ذلك من أواخر هذه القطعة

4) محمد بن حسن طوسى، العدّة فی اصول الفقه، ج 1، ص 94؛ ر. ك: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 61، ص 186، ب 7

5) محمد صادق نجمی، أضواء على الصحيحين، ترجمه: یحیی کمالی بحرانی، ص 91؛ حاکم نیشابوری، المستدرك، ج 3، ص 111

را به نحو کامل ثبت نکند؛ برای نمونه می توان به روایت زیر اشاره کرد:

محمّد بن أبی عمير به واسطه برخی از اصحاب خود از امام صادق علیه السلام روایت نموده است که شخصی به آن حضرت گفت: ابا الخطّاب از شما نقل می نماید که به او فرموده اید:

إذا عَرفتَ الحقَّ فَاعمل ما شِئتَ مِن خیرٍ یُقبَلُ مِنکَ، إنَّ اللهَ عزَّ و جلَّ یَقولُ: مَنْ عَمِلَ سَیِّئَهً فَلا یُجْزَی إِلَّا مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِّنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی...؛ (1)هر گاه حقّ را شناختی پس هر چه می خواهی بكن، فرمود: خدا ابا الخطّاب را لعنت کند، به خدا قسم من به او چنین نگفته ام، بلکه گفتم: هر گاه حق را شناختی، پس هر چه از اعمال نیک که خواستی انجام ده که از تو پذیرفته می شود، چون خدای عزّ و جلّ فرموده است: وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ. (2)هم چنین خداوند متعال می فرماید: مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً. (3) فضیل بن عثمان گوید: شخصی به امام صادق علیه السلام گفت: إِنَّ هَؤُلَاءِ الْأَخَابِثَ يَرْوُونَ عَنْ أَبِيكَ يَقُولُونَ إِنَّ أَبَاكَ قَالَ إِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ فَهُمْ يَسْتَحِلُّونَ بَعْدَ ذَلِكَ كُلَّ مُحَرَّمٍ قَالَ مَا لَهُمْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ إِنَّمَا قَالَ أَبِي إِذَا عَرَفْتَ الْحَقَّ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنْ خَيْرٍ يُقْبَلُ مِنْكَ؛ (4)اين نا پاکان (غالیان) از پدرت روایت می نمایند و می گویند وی چنین فرموده است: هر گاه شناخت پیدا کردی، هر کار می خواهی بکن؛ و آنان بعد


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 388، باب نوادر المعانی

2) مؤمن 40:40. «هر کس کار شایسته ای انجام دهد - خواه مرد یا زن - در حالی که مؤمن باشد، آن ها وارد بهشت می شوند، در آن روزی بی حسابی به آن ها داده خواهد شد»

3) نحل 16: 97. «هر کس کار شایسته ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک، زنده می داریم»

4) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 182؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 27، ص 174، ب 7: انّه لا تقبل الأعمال الاّ بالو لایة إِنَّ هَؤُلاَءِ اَلْأَجَانِبَ یَرْوُونَ...

از این هر حرامی را حلال می شمرند. فرمود آن ها را چه شده است - خدا آن ها را از رحمت خود دور گرداند - به درستی پدرم فرموده: چون حق را شناختی هر عمل نیکی که از تو پذیرفته گردد، انجام بده».

این انگیزه برای تقطیع کلام معصوم علیه السلام به طور برجسته تری در جوامع حدیثی اهل سنّت به چشم می خورد. برخی راویان اهل سنت در پاره ای از احادیث که بخشی از آن بیانگر فضایل علی علیه السلام و یا قدحی برای یکی از خلفا است، به حذف آن قسمت همت می گمارند تا حقیقت را پوشیده دارند؛ برای مثال، متن روایت دربارۀ «رجم مجنونه» در صحیح بخاری با متن سنن ابی داوود و مسند احمد بن حنبل (1)متفاوت است. در صحیح بخاری بخش عمده ای از صدر حدیث و نیز جملۀ پایانی حدیث فَکانَ عُمَرُ یَقولُ: لَو لا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ حذف شده است. (2)اگر سبب تقطیع غیر مورد اخير (سلیقه تعصب آلود راوی) باشد، با رعایت شرایط تقطیع آن مانعی ندارد.

دوم. به اعتبار فاعل تقطیع

تقطیع به اعتبار فاعل آن بر دو گونه است: گاهی راوی تقطیع می کند؛ خواه در هنگام تحمل حدیث باشد (به سبب دیر رسیدن وی به مجلس حدیث) و یا در هنگام نقل آن (به سبب خستگی و بی حوصلگی راوی)؛ و گاهی هم راوی، حدیث را به صورت کامل نقل می کند، ولی محدّث یا مصنّف کتاب حدیثی حدیث طو لانی را بر حسب ابواب مناسب با موضوع، تقطیع می نماید. مهم ترین عامل تقطيع محدث،


1) احمد بن حنبل، المسند، ج 1، ص 154

2) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 8، کتاب المحاربين، باب لا يرجم المجنون و المجنونة. برای نمونه بیش تر ر. ك: در صحیح مسلم بن حجاج نیشابوری (ج 1، باب التيمم) و سنن ابن ماجه (ج 1 ب 91) و سنن نسائی (ج 1، باب التيمم) در حدیثى عمر حکم به ترک نماز در حال جنابت نمود و گفت لَا تَصِلُ بخاری در همین حدیث، برای حفظ حیثیت و آبروی خلیفه، پاسخ عمر را که گفته بود: لَا تَصِلُ از متن روایت حذف کرده است. محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 1، ص 87، کتاب تیمم، باب المتيمم هل ينفخ فيهما. نيز درباره حد شراب خوار در صحیح مسلم (ج 5، كتاب الحدود، حد الخمر) حديثی آمده که دلالت بر مشورت عمر از صحابه دارد، در صحیح بخاری (ج 8، كتاب الحدود، باب الضرب بالجريد و النعال و باب ما جاء فى ضرب شارب الخمر) با حذف این مطلب آمده است

تدوین روایات با توجه به ابواب احکام و موضوعات مختلف آن است که در بیش تر کتب حدیث، این روش برای تسهیل کار حدیث پژوهان صورت گرفته است. (1)

سوم. تقطیع به اعتبار موقعیت بخش محذوف

تقطیع و عدم ذکر تمام روایت، به توجه به بخش محذوف آن، بر سه گونه است:

الف. تقطیع صدر حدیث، برای نمونه در روایتی ابو هریره از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل می کند که فرمود: اَلشُّؤْمُ فِی ثَلاَثَهٍ فِی اَلْفَرَسِ وَ اَلْمَرْأَهِ وَ اَلدَّارِ؛ شومی در سه چیز است، زن، خانه و اسب». (2)

از عائشه روایت شده که گفته است: لَمْ یَحْفَظْ أَبُو هُرَیْرَهَ لِأَنَّهُ دَخَلَ وَ اَلرَّسُولُ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ قَاتَلَ اَللَّهُ اَلْیَهُودَ یَقُولُونَ اَلشُّومُ فِی ثَلاَثٍ إلخ فَسَمِعَ آخِرَ اَلْحَدِیثِ وَ لَمْ یَسْمَعْ أَوَّلَهُ؛ (3)ابو هریره همۀ حدیث را ضبط نکرده است؛ زیرا او نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم آمد در حالی که ایشان می فرمود: خدا بکشد یهود را که می گویند: شومی در سه چیز است تا آخر، و او آخر حدیث را شنید و آغازش را (که نقل قول یهود بود) نشنید».

نیز نقل است در خدمت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم صحبت از شومی به میان می آید. حضرت صلی اللّه علیه و آله و سلم به صورت قضیۀ شرطی می فرماید: إِنْ کَانَ اَلشُّؤْمُ فِی شَیْءٍ فَفِی اَلْمَرْأَهِ وَ اَلدَّارِ وَ اَلْفَرَسِ. (4)در نقل دیگری ایشان این جمله را سخن نا درست زمان جاهلیت دانسته اند. کَانَ أَهْلُ اَلْجَاهِلِیَّهِ یَقُولُونَ.... (5)

ب. تقطيع ذيل حدیث؛ مانند حدیثی که از ابو هریره نقل شده است که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: اگر یکی از شما درون خود را پر از چرک و خون کند، بهتر از آن است


1) ابو القاسم خویی، مصباح الأصول، ج 2، ص 121: إذ التقطیع إنّما هو لارجاع المسائل إلی أبوابها المناسبه لها، مع عدم الارتباط بینها... تسهیلاً للأمر علی المراجعین

2) علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد، ج 5، ص 104؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 2، ص 36؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخاری، ج 7، ص 31؛ محمد بن علی شوکانی، نيل الأوطار، ج 7، ص 374؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 61، ص 186، ب 7

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 61، ص 186، ب 7

4) محمود بن احمد عینی، عمدة القاری، ج 14، ص 149 و ج 20، ص 89

5) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 6، ص 246

که پر از شعر کند. چون این خبر به عایشه رسید گفت: حدیث را خوب حفظ نکرده است. پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: اگر یکی از شما درون خودش را پر از خون و چرک کند، بهتر از آن است که پر از شعری کند که به وسیله آن کسی هجو شود. (1)

ج. تقطیع صدر و ذیل روایت؛ مانند حدیث زیر در منابع اهل سنت: یا عَلِیُّ، لأَن یَهدِیَ اللّهُ عَلی یَدَیکَ رَجُلاً خَیرٌ لَکَ مِمّا طَلَعَت عَلَیهِ الشَّمسُ. (2)این در حالی است که در منابع شیعی با صدر و ذیلی این گونه آمده است: امام صادق علیه السلام از امیر مؤمنان روایت می کند که فرمود: لَمَّا وَجَّهَنِي رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه عليه و آله و سلم إِلَى الْيَمَنِ قَالَ: يَا عَلِيُّ لا تُقَاتِلْ أَحَداً حَتَّى تَدْعُوَهُ إِلَى الإسْلامِ، وَ أيْمُ اللَّهِ لأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى يَدَيْكَ رَجُلاً خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ وَ لَكَ وَ لاؤُه؛ (3)هنگامی که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم مرا به یمن روانه کرد، فرمود: ای علی! با هیچ کس پیش از آن که وی را دعوت به اسلام کرده باشی، کارزار مکن. به خدا سوگند که اگر خداوند مردی را به دست تو هدایت کند، برای تو از همه آن چه خورشید بر آن طلوع و غروب کرده، بهتر است و و لاء او (حق دوستی او با خداوند) از آن توست».

ه. پیامد های تقطیع

اشاره

روشن است بسیاری از احادیث معصومان علیهم السلام تقطیع شده است. تقطیعِ نا درست آثاری را در پی داشته است که به برخی از آن اشاره می شود:


1) علی بن ابى بكر هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 8، ص 120

2) سليمان بن احمد طبرانی، المعجم الكبير، ج 1، ص 332، ح 994؛ حاکم نیشابوری، المستدرك، ج 3، ص 598؛ علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 5، ج 5، ص 334

3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 36، باب الدعاء إلى الإسلام قبل القتال؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 15، ص 42، ب 10؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 11، ص 30، ب 9، ح 12357؛ ج 17، ص 210، ب 6، ح 21168؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 19، ص 167، ب 8؛ ج 97، ص 34، ب 3؛ ج 101، ص 364، ب 11؛ الجعفريات، ص 77، باب وجوب الدعوة قبل القتال؛ فضل اللّه راوندی، النوادر، تحقيق سعيد رضا علی عسکری، ص 140

1. تقطیع در احادیث، از عوامل مهم پیدایش اختلاف و تعارض در اخبار است. (1)آقا باقر بهبهانی می گوید: محدثان در بسیاری از موارد اخبار را تقطیع کرده اند، و هر قسمت در بابی ذکر شده است که این امر سبب اختلاف مفهوم روایات می شود. (2)نیز می نویسد: و أيضا أحاديثنا لم تكن فى الأصولِ هكذا، بل تَقَطَّعَت تقطعاً كثيراً، وهذا يوجب التغيير. و قد وجدنا مِنَ الشيخ أنَّه قَطَّعَ بعض الأحاديثِ مِنَ الكافي، فتغير الحكمُ مِن جهته. (3)برخی از عالمان تقطیع خبر را از اسباب پیدایش تعارض اخبار دانسته اند که از جملۀ آنان می توان به موارد زیر اشاره نمود: محمد بن ادریس شافعی (م 204 ق )، (4)شیخ صدوق رحمه اللّه علیه (م 381 ق)، (5)شیخ انصاری رحمه الل علیه (م 1281 ق)، (6)آیت اللّه سیستانی، (7)آیت اللّه سبحانی. (8)برخی از فقیهان مانند شیخ طوسی رحمه اللّه علیه با توجه دادن به این شیوهٔ رایج، تعارض اخبار را حل می نمودند، بدین گونه که یکی از راویان حدیثی را به طور کامل نقل می کند و همین حدیث را راوی دیگر یا خود آن راوی در نقل دیگرش، تنها به بخشی از آن بسنده می کند. در برخی موارد، اگر کسی در این دو حدیث نظر افکند، آن دو را در ظاهر متعارض می یابد در حالی که در واقع تعارض و اختلافی وجود ندارد. حقیقتِ مطلب این است که راوی در یک نقل، قسمتی از روایت را رها کرده، که این

1) محمد باقر صدر، بحوث فى علم الاصول، ج 7، ص 32؛ علی سیستانی، الرافد فی علم الاصول، به کوشش سید منیر سید عدنان، صص 26 - 29؛ جعفر سبحانی، المحصول فی علم الاصول، ج 4، ص 434؛ احمد اردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان، ج 1، ص 10

2) محمد باقر وحید بهبهانی، الاجتهاد و الاخبار، صص 3 و 5 و 7 و 14 و 48. به نقل از: ابو القاسم گرجی، تاريخ فقه و فقها، ص 148

3) محمد باقر وحید بهبهانی، الفوائد الحائريه، ص 119

4) محمد بن ادریس شافعی، الرساله، تحقیق احمد محمد شاکر، صص 213 - 214

5) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الاعتقادات، تحقيق غلام رضا مازندرانی، ص 89

6) مرتضی انصاری، فرائد الاصول، ج 4، ص 130

7) علی سیستانی، الرافد فی علم الاصول، به کوشش سید منیر سید عدنان، صص 26 - 29

8) جعفر سبحانی، المحصول فی علم الاصول، ج 4، صص 429 - 435

موجب تعارض ظاهری گشته است. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در مواردی با عبارت قَد تَرَكَ بَعضَ الخَبَرِ به تقطیع خبر از سوی راوی اشاره می کند و گواه بر آن را نقل دیگر خودِ راوی می داند.

شیخ در باب حکم آب مذی، دو دسته روایت را آورده؛ در روایاتی آمده است آب مذى، وضو و غسل ندارد، ولی در روایتی (فیه الوضوء) دارد. شیخ می نویسد: محتمل است که راوی، بخشی از روایت را نیاورده باشد؛ زیرا محمد بن اسماعیل، راوی این حدیث، همین روایت را نقل کرده و در ادامۀ آن آورده است: قُلتُ لَهُ فَإِن لَم أَتَوَضّأ قَالَ لَا بَأسَ؛ گفتم: اگر وضو نگرفتم؟ فرمودند: اشکالی ندارد». (1)

2. عامل اصلی پیدایش اضمار در روایات، (2)تقطیع آن هاست؛ چه عادت صاحبان اصول حدیثی این بوده است، که در ابتدا می گویند: سألتُ فلاناً و نام امامی را می برند که از آن حدیث نقل می کنند، ولی پس از آن با عبارتی نظیر سَأَلْتُهُ و قُلتُ لَهُ از آن یاد می کنند و حدیث را به پایان می برند و از آن رو که صاحبان جوامع حدیثی اخبار را تقطیع کرده و هر بخش از یک حدیث طو لانی را به همان گونه که در اصل اوّلی بوده، در باب مناسب خود قرار داده اند، عبارت سَأَلْتُهُ و قُلتُ لَهُ و مانند آن، بدون مرجع ضمیر باقی مانده است. (3)در زیر به

1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 92، ب 56: عَلَي أَنّهُ يَحتَمِلُ أَن يَكُونَ الراّويِ قَد تَرَكَ بَعضَ الخَبَرِ لِأَنّ مُحَمّدَ بنَ إِسمَاعِيلَ راَويِ هَذَا الخَبَرِ رَوَي هَذِهِ القِصّةَ بِعَينِهَا فَإِنّهُ قَالَ أمَرَنَيِ بِإِعَادَةِ الوُضُوءِ قُلتُ لَهُ فَإِن لَم أَتَوَضّأ قَالَ لَا بَأسَ نيز ر. ک: ج 1، ص 429، ب 262؛ ج 4، ص 247، ب 145

2) مُضمَر به حدیثی اطلاق می شود که راوی به اسم معصوم علیه السلام تصریح ننموده و با ضمیر به آن اشاره کرده باشد؛ مانند عبارت قُلتُ لَهُ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 206؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 332

3) يوسف بحرانى، الحدائق الناضره، ج 1، ص 479 و ج 23، ص 625؛ محمد موسوی عاملی، نهاية المرام، ج 1، ص 176؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 16، ص 233؛ مرتضی انصارى، كتاب الطهارة، ج 1، ص 322؛ همو، مطارح الأنظار، ص 265؛ رضا بن محمد هادی همدانی، مصباح الفقيه، ج 1، ص 308: و أما الإضمار فغير قادح بعد الاطمئنان بأن المسؤول هو الإمام، و أن منشأه تقطيع الأخبار؛ عباس مدرسی یزدی، نموذج فی الفقه الجعفری، ص 227؛ محمد تقی آملی، مصباح الهدى فی شرح العروة الوثقى، ج 12، ص 249

نمونه روایتی اشاره می شود.

عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلرَّجُلِ لَهُ عَلَی آخَرَ تَمْرٌ أَوْ شَعِیرٌ أَوْ حِنْطَهٌ یَأْخُذُ بِقِیمَتِهِ دَرَاهِمَ قَالَ إِذَا قَوَّمَهُ دَرَاهِمَ فَسَدَ لِأَنَّ اَلْأَصْلَ اَلَّذِی اِشْتَرَی بِهِ دَرَاهِمُ فَلاَ یَصْلُحُ دَرَاهِمُ بِدَرَاهِمَ؛ (1)على بن جعفر گوید: از او پرسیدم شخصی از کسی مقداری خرما یا جو یا گندم طلب دارد. آیا می تواند قیمت آن را دریافت کند؟ فرمود: وقتی آن را به درهم قیمت گذاری نماید، باطل است؛ چون اصل معامله که آن را خریده درهم بوده و معاوضه درهم به درهم درست نیست». این حدیث به قرینۀ سیاق و کتاب مسائل علی بن جعفر و آن چه به طور مفصّل در بحار الانوار از علی بن جعفر از برادرش امام موسی بن جعفر علیهما السلام نقل شده، معلوم می گردد که از سوی شیخ طوسی رحمه اللّه علیه تقطیع شده است. (2)

البته در دیدگاه برخی از فقیهان و اصولیان، مضمراتِ برخی مانند زراره معتبر است؛ زیرا آن ها از غیر معصوم علیه السلام نقل نمی کنند. (3)شیخ انصاری رحمه اللّه علیه پس از تصحیح و استناد به مضمرات زراره در مبحث استصحاب، در ادامه می گوید: لا يضرّها الاضمار؛ اضمار، ضرری به (اعتبار) آن نمی زند. (4)


1) محمد بن حسن طوسى، الإستبصار، ج 3، ص 74، ب 47؛ همو، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 30، ب 3 - باب بيع المضمون؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج 18، ص 308، ب 11، ح 23732

2) علی بن جعفر، مسائل علی بن جعفر علیهما السلام، ص 123؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 10، ص 258، ب 17: ما وصل الینا من أخبار علی بن جعفر عن أخیه موسی بن جعفر علیهما السلام. برای نمونه دیگر ر. ك: محمد محقق داماد، كتاب الحج، ج 1، ص 195؛ نيز ر. ك: محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 535، ب 324: باب العله التی من أجلها لا یقطع الأجیر و الضیف إذا سرقا؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 8، ب 1: باب الأحداث الموجبة للطهارة؛ ص 421، ب 22؛ همو، الإستبصار، ج 1، ص183، ب 109؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 1، ص 472، ب 44؛ ج 3، ص 482، ب 44

3) احمد اردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان، ج 4، صص 152 و 271، و ج 7، ص 136 و ج 8، ص 457 و ج 9، ص 81؛ محمد عاملى، مدارك الأحكام، ج 1، صص 133 و 176؛ محمد بن حسین بهایی عاملی، مشرق الشمسين، ص 385؛ محسن حکیم طباطبایی، حقائق الأصول، ج 2، ص 400؛ محمد حسین نائینی، فوائد الأصول، ج 4، ص 334، تقریرِ محمد علی کاظمی خراسانی؛ ابو القاسم خویی، مصباح الاصول، ج 3، ص 13

4) مرتضی انصاری، فرائد الأصول، ج 3، ص 55

3.

تقطيع نا درست مانع انعقاد ظهور حدیث می شود و ظهور بدوی آن معتبر نخواهد بود. در این جا این پرسش مطرح می شود که با توجه به این پیامدِ تقطیع و این که ممکن است تقطيع سبب حذف قراین متصله حديث شود، آیا این امر مانع از تمسک به ظهور بدوی هر حدیث شده و فحص از صدر و ذیل هر یک از احادیث کتب حدیثی لازم است یا خیر؟ در پاسخ باید گفت: اگر بنای مؤلف مانند آیت اللّه بروجردی رحمه اللّه علیه در جامع احادیث الشیعه بر عدم تقطیع احادیث است (1)و یا اگر مؤلف، مانند کلینی رحمه اللّه علیه با رعایت شرایط به تقطیع احادیث پرداخته است، فحص از قراین متصله لازم نیست و در صورت نقل حدیث بدون قرینه، اطمینان به عدم وجود قراین حاصل می شود (2)و در غیر این صورت ظهور بدوی کفایت نمی کند و با توجه به کثرت تقطیع در احادیث، فحص از صدر و ذیل هر حدیثی لازم خواهد بود. (3)

4.

گاه تقطیع با حذف قراین متصله، سبب ابهام در معنای حدیث می شود. (4)برای نمونه احمد بن حنبل روایتی را از ابو هریره از نبی اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم چنین آورده است: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ؛ (5)خداوند عز و جل حضرت آدم علیه السلام را بر صورتش آفریده است». ظاهر این حدیث موهِم آن است که خداوند متعال حضرت آدم علیه السلام را به شکل خود آفریده است و این تشبیه باطل را می فهماند. در حالی که صدر این روایت به قرینۀ روایات سبب صدور آن، تقطیع شده است.


1) مصطفی خمینی، تحریرات فی الاصول، ج 5، ص 283

2) ابو القاسم خویی، مصباح الأصول، ج 2، ص 121: فإذا نقلوا أصحاب الجوامع، فإذا نقلوا روایهً بلا قرینه نطمئن بعدمها، بل لا یبعد دعوی القطع به

3) مصطفی خمینی، تحريرات فی الاصول، ج 5، ص 293: فالتقطيع في أخبارنا كثير، و لا بد من الفحص عن الصدر والذيل، و لا يكفى الظهور البدوى

4) رضا بن محمد هادی همدانی، مصباح الفقيه، ج 4، ص 352: و قد حصل الاختلال في الرواية من حيث تقطيع الأخبار، كما يدل عليه في خصوص المورد إضمار المسئول عنه، أو غير ذلك من الع-وارض الموجبة للاختلال، مثل سقط القيد المبين لاختصاص الحكم بأيام العادة، و نحوه. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 1، ص 196

5) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 2، ص 323

حسین بن خالد گوید: به حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام گفتم: یَا بْنَ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: إنَّ النَّاسَ یَرْوُونَ أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ: إنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ. فَقَالَ: قَاتَلَهُمُ اللهُ! لَقَدْ حَذَفُوا أَوَّلَ الحَدِیثِ: إنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَرَّ بِرَجُلَیْنِ یَتَسَابَّانِ، فَسَمِعَ أحَدَهُمَا یَقُولُ لِصَاحِبِهِ: قَبَّحَ اللهُ وَجْهَکَ وَ وَجْهَ مَنْ یُشْبِهُکَ. فَقَالَ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَهُ: یَا عَبْدَ اللهِ، لا تَقُلْ هَذَا لأَخِیکَ فَإنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ)؛ (1)ای فرزند پیامبر! مردم روایت می کنند که رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: خدا آدم را بر صورت خود آفرید. فرمود: خدا ایشان را بکشد! اول حدیث را حذف کرده اند. به درستی که رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به دو مرد گذشت که یک دیگر را دشنام می دادند و از یکی از ایشان شنید که به رفیقش می گفت: خدا زشت کند روی تو و روی کسی را که به تو شباهت دارد. حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: ای بندۀ خدا! این گونه به برادرت مگو؛ زیرا که خدای عز و جل آدم را بر صورت او آفریده است».

برخی از اصحاب امام صادق علیه السلام به استناد روایت نبوى أنتَ و مالُکَ لأبیکَ (2)بر اين باور بودند که پدر بر مال فرزند و لایت دارد. وقتی این حدیث به امام صادق علیه السلام گفته شد، ایشان با تبیین قراین همراه با حدیث فهماند که مطلب چیز دیگری است.

حسین بن ابی علاء گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: چه اندازه از ثروت فرزند برای شخص حلال است؟ فرمود: خوراکش بدون زیاده روی؛ آن هم وقتی نا گزیر از آن باشد. راوی گوید: عرض کردم: پس فرمایش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به مردی که همراه با پدر خویش به خدمتش رسیده و ایشان فرموده بودند که: تو و هر چه داری از آن پدرت است، معنایش چه می شود؟ إِنَّمَا جَاءَ بِأَبِيه إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللّه، هَذَا أَبِي و قَدْ ظَلَمَنِي مِيرَاثِي مِنْ أُمِّي! فَأَخْبَرَه الأَبُ أَنَّه قَدْ أَنْفَقَه عَلَيْه و عَلَى نَفْسِه، فَقَالَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ:


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، التوحيد، ص 153، ح 11، ب 12: باب تفسیر قول اللّه عز و جل كل شيء هالك إلا وجهه

2) محمد بن يزيد قزوینی، سنن ابن ماجة، ج 2، ص 769؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 2، ص 204

أَنْتَ و مَالُكَ لأَبِيكَ، و لَمْ يَكُنْ عِنْدَ الرَّجُلِ شَيْءٌ، أفَكَانَ رَسُولُ اللّه صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ يَحْبِسُ الأَبَ لِلِابْنِ؛ (1)حضرت علیه السلام فرمود: موضوع این بود که فرزندی پدرش را به شکایت خدمت آن حضرت آورده بود، و گفت: ای پیامبر خدا! این مرد پدر من است و به من ستم نموده و مالی را که ارثیه مادرم بود، از بین برده و به من نداده است. پدرم نیز گفت: هر چه که بوده، هزینۀ زندگی خودم و فرزندم کرده ام. در این هنگام پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: تو و ثروتت مال پدرت هستید و این در حالی بود که از آن مال چیزی نزد پدر نمانده بود، آیا پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم پدر را به سبب (شکایت) پسرش زندانی کند؟» (2) نیز علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه در شرح حدیثی گوید: این حدیث از غوامض و مشکلات احادیث است. سپس هفت وجه مفصل از قول علما در شرح آن بیان کرده است. (3)در پی این سخن یکی از مترجمان اصول کافی آورده است: «پیداست که مشکل بودن این حدیث از نظر مستصعب بودن و یا متشابه بودن آن نیست، بلکه از این جهت است که سخن امام علیه السلام تقطیع شده و تنها قسمت هایی از آن ذکر شده و قرائن فهم معنا از میان رفته است». (4)

گاهی در تقطیع به جهت وجود ابهام یا عدم آن، اختلاف نظر وجود دارد؛ مثلاً به نظر ابن ابی الحدید در خطبه 153 نهج البلاغه میان دو عبارت وَ اِتَّبِعُوا اَلرَّاعِیَ و قَدْ


1) محمد بن على قمى (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 155، باب معنى قول النبی صلى اللّه عليه و آله و سلم للرجل الذي قال له أنت و مالك لأبيك؛ همو، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 177، ح 3669؛ محمد بن یعقوب کلینی، الكافی، ج 5، ص 136، باب الرجل يأخذ من مال ولده و الولد؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 6، ص 344، ب 93؛ همو، الاستبصار، ج 3، ص 49، ب 26؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 265، ب 78

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 136؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 6، ص 344، ب 93؛ همو، الاستبصار، ج 3، ص 49، ب 26؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ب 78. محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 155؛ همو، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 177

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 3، صص 230 و 240؛ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 81

4) محمد بن يعقوب کلینی اصول کافی، ترجمۀ جواد مصطفوی، ج 1، ص 106؛ نیز ر. ك: محمد تقی جعفری، ترجمۀ و تفسیر نهج البلاغه، ج 24، ص 325، خطبۀ 149

خَاضُوا بِحَارَ اَلْفِتَنِ تقطيع شده است، (1)در حالی که برخی دیگر از شارحان این تقطیع را نپذیرفته اند. (2)

تأثير تقطیع نا درست بر فهم حدیث

بر اثر تقطیع و جدا سازی قرینه ها، فهم احادیث مشکل می شود. برای روشن ساختن موضوع، به ذکر چند نمونه بسنده می شود:

1. عدم ذكر روایت به صورت کامل، موجب تفاوت برداشت فقیهان از روایت می شود. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در تهذیب و به تبع آن مؤلف وسائل روایتی را به نقل از مرحوم کلینی ذکر نموده و صدر آن را حذف کرده اند. روایت تقطیع شده چنین است:

عَنْ زُرَارَهَ وَ اَلْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: مَتَى مَا اِسْتَيْقَنْتَ أَوْ شَكَكْتَ فِي وَقْتِ صَلاَةٍ أَنَّكَ لَمْ تُصَلِّهَا أَوْ فِي وَقْتِ فَوْتِهَا صَلَّيْتَهَا فَإِنْ شَكَكْتَ بَعْدَ مَا خَرَجَ وَقْتُ اَلْفَوْتِ فَقَدْ دَخَلَ حَائِلٌ فَلاَ إِعَادَةَ عَلَيْكَ مِنْ شَكٍّ حَتَّى تَسْتَيْقِنَ فَإِنِ اِسْتَيْقَنْتَ فَعَلَيْكَ إِعَادَةُ أَنْ تُصَلِّيَهَا فِي أَيِّ حَالٍ كُنْتَ. (3) مقصود از «وقت فوت»، در ظاهر حدیث فوق (تقطیع شده) با آن چه از ظاهر صدر حدیث کامل بر می آید، متفاوت است. در ظاهر حدیث تقطیع شده آن گونه که مشهور فتوا داده اند، مقصود از «وقت فوت»، زمان تمام شدن وقت اداء می باشد، (4)این


1) ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغة، ج 9، ص 165

2) میثم بن علی بن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 248؛ محمد تقی جعفری، ترجمۀ و تفسیر نهج البلاغه، ج 25، ص 223؛ حبيب اللّه هاشمی خوئی، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 234، تصحیح ابراهیم میانجی

3) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 2، ص 277، ب 13: باب المواقيت؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 4، ص 282، ح 5168، ب 60: بَابُ أَنَّ مَنْ شَکَّ قَبْلَ خُرُوجِ الْوَقْتِ فِی أَنَّهُ صَلَّی أَمْ لَا وَجَبَ عَلَیْهِ الصَّلَاهُ وَ إِنْ شَکَّ بَعْدَ خُرُوجِهِ لَمْ یَجِبْ إِلَّا أَنْ یَتَیَقَّنَ وَ کَذَا الشَّکُّ فِی الْأُولَی بَعْدَ أَنْ یُصَلِّیَ الْفَرِیضَهَ الثَّانِیَهَ

4) محمد بن مكى عاملى (شهيد اول)، ذكرى الشيعة فی أحكام الشريعه، تحقيقِ مؤسسة آل البيت علیهم السلام لإحياء التراث، ج 2، ص 403؛ احمد نراقی، مستند الشيعه فی أحكام الشريعه، ج 7، ص 202؛ محسن طباطبائی حكيم، مستمسك العروة الوثقى، ج 7، ص 424؛ علی پناه اشتهاردی، مدارك العروة، ج 17، ص 421

در حالی است که بر اساس ظاهر بخش محذوفِ این حدیث، مقصود از «وقت فوت»، وقت فوت فضیلت نماز است، چنان که علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه در ذلیل روایت، به آن تصریح نموده است: الظاهر أن المراد بوقت الفوت وقت فوت الفضیله. (1)اكنون به ذکر کامل حدیث به نقل از کافی می پردازیم.

عَن زُرارَهَ، وَ الفُضَیلِ، عَن أبی جَعفَرٍ عَلیه السلام فی قَولِ اللهِ تَبارَکَ اسمُهُ: إِنَّ الصَّلاهَ کانَت عَلَی المُؤمِنینَ کِتاباً مَوقُوتاً، قالَ: یَغنِی مَفرَوضاً وَ لَیسَ یَغنِی وَقتَ فوُتهاِ إِذا جازَ ذَلِکَ الوَقتُ ثُمَّ صَلَّاهَا لَم تَکُن صَلاتُهُ هذِهِ مُؤَدَّاهً وَ لَو کانَ ذلِکَ لَهَلَکَ سُلَیمَانُ بنُ داوُدَ علیه السلام حینَ صَلَّاهَا لِغَیرِ وَقتِها وَ لکِنَّهُ مَتی ما ذَکَرَها صَلَّاهَا، قالَ: ثُمَّ قالَ: وَ مَتَی استَیقَنتَ أَو شَکَکتَ فی وَقتِها أَنَّکَ لَم تُصَلِّهَا أَو فی وَقتِ فَوتِها أَنَّکَ لَم تُصَلِّهَا صَلَّیتَها فَإِن شَکَکتَ بَعدَ ما خَرَجَ وَقتُ الفَوتِ فَقَد دَخَلَ حائِلٌ فَلَا إِعَادَهَ عَلَیکَ مِن شَکّ حَتّی تَستَیقِنَ فَإِنَّ استَیقَنتَ فَعَلَیکَ أَن تُصَلِّیهَا فی أَیِّ حالٍ کُنتَ؛ (2)از زراره و فضیل نقل شده که از امام باقر علیه السلام دربارۀ معنای این کلام خدای عزّ و جلّ پرسیدیم: إِنَّ الصَّلاَهَ کَانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتَاباً مَّوْقُوتاً. (3)آن حضرت فرمود: یعنی نوشته ای است واجب، و منظور از موقوت، وقت فوت آن نیست که اگر از آن وقت مقرّر بگذرد سپس آن را به جا آورد، این نمازش ادائی نباشد (و قضا شود). اگر چنین می بود حتماً می بایست حضرت سلیمان بن داوود علیهما السلام هلاک می شد؛ چون نمازش را در غیر وقت فضیلت آن به جا آورد، لیکن چنین نیست، بلکه او هر گاه به یادش آمد آن را به جا آورد. راوی گفت: پس از آن، امام علیه السلام فرمود: هر گاه در وقت (فضیلتِ) نماز، یقین و یا شک کردی که نماز خوانده ای و یا در وقت فوت (فضیلت) نماز چنین شد، نمازت


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 85، ص 190؛ محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 8، ص 1006

2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 295، ج 10، بَابُ مَنْ نَامَ عَنِ الصَّلاَةِ أَوْ سَهَا عَنْهَا؛ محمد بن على قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 202، باب فرض الصلاة

3) نساء 4: 103: «همانا نماز بر مؤمنان نوشته ایست معین و لازم»

را بخوان و اگر شک تو بعد از خروج وقت فوت (فضیلت نماز ظهر و دخول در وقت فضیلت نماز عصر) بود، مانع و فاصله ای وارد شده است. بنا بر این از بابت شک، اعادۀ نماز بر تو لازم نیست، مگر یقین کنی (که نماز نخوانده ای) پس اگر یقین کردی در هر حالی که باشی واجب است نماز را به جا آوری.

2. از حضرت علی علیه السلام نقل شده است: اَلْأُمُورُ أَشْبَاهٌ. (1)به راستی مقصود این حدیث که در غرر الحکم آمده، چیست؟ کار ها شبیه هم اند، یعنی چه؟ آیا خوردن، شبیه خوابیدن است و خوابیدن، شبیه مطالعه کردن؟ دست یابی به فهم صحیح حدیث با توجه به صدر و ذیل حدیث میسّر می گردد. اصل آن در نامۀ 31 نهج البلاغه در وصیت به امام حسن علیه السلام آمده است: إِسْتَدِلَّ عَلَى مَا لَمْ يَكُنْ بِمَا قَدْ كَانَ، فَإِنَّ الْأُمُورَ أَشْبَاءٌ؛ وَ لَا تَكُونَنَّ مِمَّنْ لَا تَنْفَعُهُ الْعِظَةُ إِلَّا إِذَا بَالَغَتْ فِي إِيلَامِهِ، فَإِنَّ الْعَاقِلَ يَتَّعِظُ بِالْآدَابِ، وَ الْبَهَائِمَ لَا تَتَّعِظُ إِلَّا بِالضَّرْبِ؛ (2)برای آن چه نبوده، به آن چه بوده است استدلال کن که کار ها شبیه و همانندند و از آنان مباش که پند و اندرز سودشان ندهد جز با تکرار زیاد؛ زیرا خردمند به ادب پند گیرد و چهار پا با تازیانه خوردن».

با در نظر گرفتن مجموعۀ حديث، عبارت اَلْأُمُورُ أَشْبَاهٌ بدین معناست که از گذشته برای حال و آیندۀ خود پند گیر که کار ها شبیه و مانند همند. گویی پیام این تعبیر پر مغز، همان جملۀ «تاریخ تکرار می شود» است. (3)

3. در روایت سکونی از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود: أَنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ کَانَ یُضَمِّنُ اَلْقَائِدَ وَ اَلسَّائِقَ وَ اَلرَّاکِبَ؛ (4)امير مؤمنان علیه السلام کسی را که از جلو حیوان افسار او را

1) عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الكلم، ص 444، ح 10136

2) سید رضی، نهج البلاغه، ص 404؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 68، ص 328، ب 80: التفكر و الاعتبار و الاتعاظ بالعبر؛ سید ابن طاووس، كشف المحجة لثمرة المهجة، ص 233، فصل 154، وصية الإمام على علیه السلام لولده الإمام الحسن علیه السلام

3) معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات، فقیه پارسا، ص 299

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 156، ح 5351

می کشد، و آن که از پشت آن را می راند، و آن کس که سوار بر آن است، همه را ضامن می دانست».

حدیث پژوه معاصر مرحوم غفاری در شرح حدیث فوق می نویسد: «خبر تمامش ذکر نشده است تا معنایش واضح باشد، و در کافی ذیلی دارد که امام می فرماید: مَا أَصَابَ الرِّجْلُ فَعَلَى السَّائِقِ، وَ مَا أَصَابَ الْيَدُ فَعَلَى الْقَائِدِ وَ الرَّاكِبِ. (1)(آن چه با سُم پا آسیب رسانید با شخصی است که آن را از پشت می راند، و آن چه با سُم دست آسیب رسانید غرامتش با کسی است که از جلو حیوان را می کشد و آن کس که سوار بر آن است) و این تقطیع و حذف از مواردی است که مخلّ به معناست». (2)

4.

در منابع اهل سنّت از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل نموده اند: التّاجِرُ فاجِرٌ. (3)متن روایت بدون تقطیع ذیل آن در منابع شیعی آمده است؛ مثلاً شیخ صدوق رحمه اللّه علیه چنین آورده است: قالَ رَسُولُ اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: التَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ الفَاجِرُ فِي النَّارِ إِلَّا مَن أَخَذَ الحَقَّ وَ أَعطَى الحَقَّ؛ (4)تاجر تبه کار است، و تبه کار جایش دوزخ، مگر آن کس که حق خود را بگیرد و حق دیگران را بدهد».

5.

میر داماد در رواشح از نمونه های تخریج نا درست، حدیث زیر را با حذف استثنا آن دانسته است: پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرموده است: مَنْ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ فَقَدْ حُقِنَ مَالُهُ وَ دَمُهُ إِلاَّ بِحَقِّهِ وَ حِسَابُهُ؛ (5)هر کس بگوید لا اله الا اللّه محمد


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 7، ص 354؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 10، ص 225، ب 18؛ محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 4، ص 284، ب 169؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 29، ص 248، ب 13

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ على اكبر غفاری، ج 5، ص 551

3) جار اللّه زمخشری، الفائق فی غريب الحديث، ج 1، ص 131؛ محمود بن احمد عينی، عمدة القاری، ج1، ص 222

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقیه، ج 3، ص 194، ح 3729؛ نیز ر. ك: احمد نراقی، مستند الشيعه، ج 2، ص 323

5) محمد باقر میر داماد، الرواشح السماويه، ص 163، الراشحة الثلاثون؛ ر. ك: محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 410، ب 39؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 65، ص291: در آن آمده است: إِلاَّ بِحَقَّیْهِمَا وَ عَلَی اَللَّهِ حِسَابُهُ

رسول اللّه، جان و مال او در امان خواهد بود مگر به حق و حساب باشد». پر واضح است اگر در این حدیث، عبارت إِلاَّ بِحَقِّهِ وَحِسَابُهُ حذف شود با اطلاقش چه اندازه بار معنایی آن تغییر خواهد یافت.

و. راه حل

از سخنان پیش گفته روشن شد که با تقطیع، اختصار و یا تخریج ناروا قرائن روایات از بین می رود که این موجب فهم نا درستی از حدیث می شود. از این رو، بزرگانی مانند علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه کاملاً به این نکته آگاهی داشته و از آن پرهیز نموده اند. وی دربارۀ راه حل مسأله تقطیع و اختصار اخبار در بحار الانوار می گوید: هر خبر متناسب به هر باب، یا به طور کامل در آن باب آمده یا اگر آن را تقطیع کرده و تنها قسمتی از آن در یک باب ذکر شده باشد، برای استفادۀ بهتر آن، در باب مناسب تر به طور کامل نقل شده و در جای دیگر بدان اشاره شده است. (1)

علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه بر سید رضی (2)و قطب راوندی (3)اعتراض می کند که چرا روایات را مختصر و تقطیع نموده اند که موجب فوت بعضی از فوائد و قرائن شده است. (4)

یکی از شارحان نهج البلاغه می نویسد: «تقطیع مرحوم سید رضی در این مورد از جملات خطبه مبارکه که باعث اختلاف نظر شده است، نا بجا بوده است و کاش سید


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 4: ثم إنه قد حاز كل باب منه إما تمام الخبر المتعلق بعنوانه أو الجزء الذی یتعلق به مع إیراد تمامه فی موضع آخر ألیق به أو الإشارة إلی المقام المذكور فیه لكونه أنسب بذلك المقام رعایة لحصول الفائدة المقصودة مع الإیجاز التام

2) همان، ج 54، ص 158: إنّما بسطنا الكلام بعض البسط في شرح هذه الخطبة لكونها من جلائل الخطب، و ذكرنا جميعها لذلك، و لكون أكثرها متعلّقاً بمطالب هذا المجلد، و تفريقُها على الأبواب كان يوجب تفويت نظام البلاغة و كمالها، كما فوّت السيد [الرضي] رحمه اللّه كثيراً من فوائد الخطبة باختصارها و اختيارها

3) همان، ج 14، ص 159: أقول: إنما أوردنا تلک الروایه بطولها لکونها کالشرح لروایتی یعقوب و هشام بل لا یبعد أن یکون من قوله قال بعض العلماء إلی آخره روایه یعقوب بعینها إذ کثیرا ما ینقل الثعلبی روایات الشیعه فی کتابه هکذا و الراوندی رحمه اللّه دأبه الاختصار فی الأخبار فکثیرا ما وجدناه ترک من خبر رواه عن الصدوق رحمه اللّه أکثر من ثلاثه أرباعه

4) همان، ج 54، ص 158؛ نيز ج 14، ص 159؛ و ر. ك: يوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 7، ص 178؛ ج 15، ص 462

این کار را انجام نمی داد». (1)

متأخران این اعتراض را به وسائل الشیعه دارند که شیخ حر عاملی رحمه اللّه علیه روایات مفصّل را تقطیع نموده است، که گاهی باعث فوت قرائن موجود در روایت شده و خود نقصی مهم است؛ (2)از این رو، به دستور آیت اللّه بروجردی رحمه اللّه علیه جامع احادیث الشیعه جمع آوری شد تا در آن، این نقیصه وسائل الشيعه، جبران شود.

بنا بر این پیشنهاد می گردد در مقام تدوین و جمع آوری احادیث، در هیچ حدیث کوتاهی تقطیع یا اختصار صورت نگیرد و احادیث طو لانی که با چند باب مناسبت دارد، در باب انسب به طور کامل نقل شود و در ابواب دیگر که بخش اندکی از آن ها مربوط به آن باب است؛ پس از تقطیع یا اختصار با شرایطش، به نقل کامل آن در همان کتاب ارجاع شود. (3)

نسبت به احادیث تقطیع شده در جوامع حدیثی، باید تلاش نمود تا با فحص کامل و مراجعه به منابع اصیل حدیثی و بررسی همه جانبۀ احادیث، به نقل كامل حدیث دست یافت. در صورت عدم دست یابی به متن کامل حدیث، نسبت به این که آیا پدیدۀ تقطیع در آن رخ داده است یا خیر؟ از سه حال خارج نیست:

الف. علم به عدم وقوع تقطیع داریم. روشن است در این فرض عدم تقطیع آفتی را متوجه حدیث نکرده است.

ب. علم به وقوع تقطیع داریم؛ این فرض خود سه صورت دارد:

یک: می دانیم که تقطیع بجا و درست انجام گرفته است که در این صورت، تقطیع در آن مشکل را نخواهد بود.

دو: می دانیم که تقطیع نا درستی انجام گرفته به گونه ای که مخلّ به معناست؛ در این


1) محمد تقی جعفری، ترجمۀ و تفسیر نهج البلاغه، ج 27، ص 270، خطبۀ 182

2) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 1، ص يز

3) از آن رو که کتب دیجیتالی محدودیت جا و مشکل ظرفیت را ندارند، پیشنهاد می گردد در صورت جمع آوری احادیث به گونه دیجیتالی در آینده، احادیث بدون هیچ گونه تقطیعی در تمامی ابواب به طور کامل ذکر شود و تنها با تغییر قلم و رنگ قسمت متناسب به هر باب، از سایر ابواب مشخص گردد

صورت، تقطیع موجب نا رسایی حدیث می شود و ما را از رسیدن به مراد اصلی معصوم علیه السلام نا کام می گذارد. در نتیجه، تقطیع در این حدیث مانع تمسک بدان شده است و آن را از اعتبار ساقط می کند.

سه: گاهی هم شک داریم آیا تقطیعی که انجام گرفته مخلّ به معناست یا خیر؟ در این صورت اگر شرایط پیش گفتۀ جواز تقطیع موجود باشد، بدین معنا که به طور يقين راوى عادل و صلاحیت علمی این کار را داراست؛ اصلِ عدم تقطيع نا درست، جاری می شود و گرنه تقطیع مانع تمسک به ظهور بدوی حدیث می شود؛ خواه یقیناً راوی دارای شرایط نباشد و یا وجود شرایط در او مشکوک باشد.

ج. حالت سوم این است که شک در اصل وقوع تقطیع داریم و نمی دانیم که آیا از سوی راوی یا محدث، تقطیعی صورت گرفته است یا خیر؟ این فرض خود سه صورت دارد:

یک. می دانیم عادت و رسم این راوی یا محدث بر تقطیع احادیث است. در این صورت، اصلِ عدم تقطيع جاری نیست و محکوم به تقطیع است، پس حکم فرض علم به اصل تقطیع را دارد.

دو: می دانیم که رسم راوی یا محدث بر تقطیع نیست. در این صورت، اصلِ عدم تقطیع جاری است.

سه: شک داریم که راوی عادت بر تقطیع دارد یا خیر؟ در این فرض مانند فرض پیشین، اصلِ عدم تقطیع جاری خواهد بود.

6. تلخيص ناقص حدیث

از جملۀ آسیب های وارد به برخی احادیث، تلخيص ناقص و نا تمام آن هاست. از آن جا که راوی، سخن معصوم علیه السلام را دریافت کرده و با پردازش خودش چکیده و خلاصۀ آن را برای دیگران ارائه نموده است، بحث تلخیص حدیث، خود از

متفرعات مبحث نقل به معناست. بنا بر این، ادلۀ جواز و شرایط آن، همان گونه است که در نقل به معنا گذشت؛ یعنی راوی باید شناخت کافی به معانی حدیث و قدرت انتقال مقاصد آن داشته باشد. (1)بنا بر این اصل تلخیص با رعایت شرایط آن، امری طبیعی و بلا مانع است و آن چه آسیب حدیث تلقی می شود، هنگامی است که با عدم رعایت شرایط، تلخیص ناقصی صورت پذیرد. اکنون به ذکر چند مثال در این باره می پردازیم.

1. عَنْ مُرَازِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلْمَرِیضِ لاَ یَقْدِرُ عَلَی اَلصَّلاَهِ قَالَ فَقَالَ کُلُّ مَا غَلَبَ اَللَّهُ عَلَیْهِ فَاللَّهُ أَوْلَی بِالْعُذْرِ؛ (2)مرازم نقل کرده که از امام صادق علیه السلام دربارۀ حکم نماز بیماری که توان خواندن نمازش را ندارد، سؤال کردم. حضرت فرمودند: در هر موردی که خداوند عارضه ای را بر بنده مسلط ساخته (و او را بی اراده و اختیار گردانیده)، خود خداوند به پذیرش عذر، از همه شایسته تر است». اطلاق حدیث مرازم می رساند مریضی که نمی تواند نماز بخواند، نماز بر او واجب نیست و این حکم، خلاف اجماع و سایر روایات است. (3)این در حالی است که اصل متن حدیث بدون تلخیص آن، از خود این راوی (مرازم) چنین حکمی برداشت نمی شود، بلکه در زمینۀ قضای نماز نافله است: عَنْ مُرَازِمٍ قَالَ: سَأَلَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ جَابِرٍ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ إِنَّ عَلَيَّ نَوَافِلَ كَثِيرَةً فَكَيْفَ أَصْنَعُ فَقَالَ اِقْضِهَا فَقَالَ لَهُ إِنَّهَا أَكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ قَالَ اِقْضِهَا قُلْتُ لاَ أُحْصِيهَا قَالَ تَوَخَّ قَالَ مُرَازِمٌ وَ كُنْتُ

1) زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانى)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 310؛ حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الاخيار، ص 151؛ حسن صدر، نهاية الدرایه، ص 488؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 277؛ حسن بن زین الدین عاملی، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، ص 213

2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 412، ح 1؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 3، ص 302، ب 30: باب صلاة المضطر؛ همو، الاستبصار، ج 1، ص 457؛ ب 286؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 8، ص 261، ب 3: بَابُ عَدَمِ وُجُوبِ قَضَاءِ مَا فَاتَ بِسَبَبِ الْإِغْمَاءِ الْمُسْتَوْعِبِ لِلْوَقْتِ

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 410، بَابُ صَلَاةِ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ وَ الْمَرِیضِ؛ محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 3، ص 302، ب 30؛ همو، الاستبصار، ج 1، ص 457؛ ب 286؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 8، ص 261، ب 3

مَرِضْتُ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ لَمْ أَتَنَفَّلْ فِيهَا فَقُلْتُ لَهُ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ أَوْ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي مَرِضْتُ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ لَمْ أُصَلِّ نَافِلَةً فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْكَ قَضَاءٌ إِنَّ اَلْمَرِيضَ لَيْسَ كَالصَّحِيحِ كُلُّ مَا غَلَبَ اَللَّهُ عَلَيْهِ فَاللَّهُ أَوْلَى بِالْعُذْرِ فِيهِ؛ (1)مرازم گفت: اسماعیل بن جابر از حضرت صادق علیه السلام سؤال نمود: نوافل زیادی بر عهدۀ من هست، چگونه آن ها را انجام دهم؟ حضرت فرمودند: آن ها را قضا کن. گفت: نوافل فوت شده بیش از آن است که قضا کنم. حضرت فرمودند: آن ها را قضا کن. عرض کرد: تعداد آن ها را نمی دانم. حضرت فرمودند: پی گیری کن (که چه مقدار بوده است). مرازم می گوید: من مدّت چهار ماه بیمار بودم و در این مدّت نافله نخواندم. به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من چهار ماه بیمار بودم و هیچ نماز نافله در آن مدّت نخواندم، چه کنم؟ حضرت فرمودند: قضای آن ها بر تو نیست؛ زیرا (تکلیف) شخص مريض مانند سالم نمی باشد. هر چه از ناحیۀ خداوند بر انسان غلبه کند (و از این جهت از او تکلیفی فوت گردد) خود خداوند متعال سزاوارتر است به این که عذر او را بپذیرد». 2. عَنْ إِسْمَاعِیلَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلسَّعُوطِ لِلْمُحْرِمِ فِیهِ طِیبٌ فَقَالَ لاَ بَأْسَ؛ (2)اسماعيل بن جابر از امام صادق علیه السلام نقل کرده که از ایشان دربارۀ انفیه (3)کردن در حالی که معطر است، برای شخص مُحرِم سؤال کردم، امام فرمود: مانعی ندارد».

اطلاق این روایت نیز که شامل فرض ضرورت و اختیار هر دو می شود، نتیجۀ تلخيص نا درست است؛ زیرا همین راوی در روایت دیگرش که به بیان وضعیّت


1) محمد بن يعقوب كلينى، الکافی، ج 3، ص 451، باب تقديم النوافل و تأخيرها و قضائه؛ محمد بن على قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 364، باب صلاة المريض و المغمى عليه و ص 498، ح 1430، باب قضاء صلاة الليل؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 2، ص 12، ب 1 - باب المسنون من الصلوات؛ همان، ج 2، ص 199، ب 10 - باب أحكام السهو فی الصلاة

2) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 5، ص 298، ح 9. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 12، ص 447، ح 16744، ب 19. أَقُولُ حَمَلَهُ الشَّيْخُ عَلَى الضَّرُورَةِ لِمَا مَرَّ وَ يُمْكِنُ حَمْلُهُ عَلَى غَيْرِ الْأَنْوَاعِ الْمُحَرَّمَةِ

3) عطر خاصی است که برای عطسه کردن استنشاق می شود

بیماری اش در هنگام سؤال از امام علیه السلام پرداخته، قرینه بر خصوص حالت ضرورت وجود دارد. از این رو شیخ طوسی رحمه اللّه علیه آن را به دلیل روایت اصل، بر ضرورت حمل نموده است و می نویسد:

فَمَحْمُولٌ عَلَى حَالِ اَلضَّرُورَةِ دُونَ حَالِ اَلاِخْتِيَارِ يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ مَا رَوَاهُ... عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ: وَ كَانَتْ عَرَضَتْ لَهُ رِيحٌ فِي وَجْهِهِ مِنْ عِلَّةٍ أَصَابَتْهُ وَ هُوَ مُحْرِمٌ قَالَ فَقُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّ اَلطَّبِيبَ اَلَّذِي يُعَالِجُنِي وَصَفَ لِي سَعُوطاً فِيهِ مِسْكٌ؛... (1)از اسماعیل بن جابر نقل شده است که وی در حال احرام به جهت بیماری اش، در صورتش بادی عارض شد. گوید: در این باره به امام صادق علیه السلام گفتم: پزشک معالج من انفیۀ دارای مشک را تجویز نموده است. (نظر شما چیست؟) امام علیه السلام در جواب فرمود: از آن انفیه استفاده کن. (2)

3.

ابو حسان گوید: دو مرد بر عایشه وارد شدند و گفتند: ابو هریره از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم چنین نقل می کند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: همانا شومی در سه چیز است: زن، مرکب و خانه. راوی گوید: عایشه بر آشفت و گفت: سوگند به آن که قرآن را بر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نازل کرد، چنین نفرمود، بلکه فرمود: مردمان جاهلی چنین می گفتند که شومی در سه چیز است: زن، مرکب و خانه. (3)

4.

عروه می گوید: به عایشه خبر رسید که ابو هریره از پیامبر نقل می کند زنا زاده


1) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 5، ص 298، ح 10؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 12، ص 447، ح 16743، ب 19

2) برای نمونه بیش تر ر. ك: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 65، ص 375، أتی بعده بصفات و نعوت لا یكون إلا للقرآن و لا ریب فی اتحاد حجج الإسلام و القرآن، و لا يبعد أن يكون ذكر القرآن في جملة كلام حذفه السيد (رضي اللّه عنه على عادته في الالتقاط و الاختصار). همان، ج 71، ص 26، کأنه علیه السلام ذکر السورتین و الآیتین معا فاختصرهما الرواه عمدا أو سهوا و مثله کثیر

3) عن أبي حسّان الأعرج، أنّ رجلين دخلا على عائشة فقالا: إنّ أبا هريرة يحدّث أنّ نبيّ اللّه كان يقول: إنّما الطيرة في المرأة، و الدابّة، و الدار.قال: فطارت شقّة منها في السماء وشقّة في الأرض، فَقالَت: و الذی أنزَلَ القرآنَ علی أبی القاسمِ، ما هکذا کان یَقول، ولکن نبیُّ اللهِ کان یَقولُ: کانَ أهلُ الجاهلیهِ یَقولون: الطِّیَرَهُ فی المرأه و الدار و الدابه. احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 6، صص 150، 240 و 246؛ مرتضی عسكرى، أحاديث أم المؤمنين عائشة، ج 2، ص 335؛ بدر الدین زر کشی، الاجابة لايراد ما استدركته عايشة على الصحابة، ص 125

بد ترین سه گروه می باشد. عایشه گفت: حدیث چنان نیست که ابو هریره نقل کرده است، بلکه مردی از منافقان رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم را آزار می داد. پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: چه کسی مرا از او می رهاند؟ گفته شد: این مرد به جز داشتن صفت نفاق و ایذا، زنا زاده نیز می باشد. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: این خصلت سوم، پست ترین این سه خصلت است. و [عایشه گفت:] خداوند در قرآن می فرماید: وَ لَا تَزِرُ وَ ازِرَةٌ وِ زْرَ أُخْرَى؛ هیچ گنه کاری بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد. (1)

7. اضطراب و تناقض

اشاره

«اضطراب»، در لغت به معنای اختلال و فساد در امری است. (2)حدیث مضطرب، در اصطلاح، حدیثی است که در سند یا متن و یا در هر دو، اختلاف و دو گانگی دیده شود، به گونه ای که راوی، حدیث را به دو یا چند شکل و با معانی متفاوت نقل کرده که برخی با برخی دیگر سازگاری نداشته باشد. (3)بر این اساس اختلاف در نسخه ها مشمول اضطراب است. (4)


1) عن عروة قال: بلغ عائشه انّ ابا هریره یقول:... و ان رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم قال: و لد الزنى شر الثلاثة... فقالت عایشه... و أمّا قوله: ولد الزنی شرّ الثلاثة فلم یکن الحدیث علی هذا، إنّما کان رجل من المنافقین یؤذی رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله، فقال: من یعذرنی من فلان؟، قیل: یا رسول اللّه، إنّه مع ما به ولد زنی، فقال: هو شر الثلاثة و اللّه تعالی یقول: وَ لاَ تَزِرُ وَ ازِرَةٌ وِ زْرَ أُخْرَی. بدر الدين زر كشى، الاجابة لإيراد ما استدركته عائشة على الصحابه، صص 128 - 129؛ حاکم نیشابوری، المستدرك، ج 2، ص 215؛ مرتضى عسكرى، أحاديث أم المؤمنين عائشة، ج 2، ص 337

2) محمد مرتضی حسینی زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج 1، ص 348، ذیل واژه؛ فخر الدین طریحی، مجمع البحرين، ج 2، ص 107، ذیل واژه

3) حسن صدر، نهاية الدراية، ص 224؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدایه، ج 1، ص 390؛ زین الدین عاملی، الرعاية فی علم الدرایه، ص 147؛ حسین عاملی، وصول الأخيار، ص 112

4) برخی در تعریف اضطراب آورده اند: هو ما اختلف فيه النسخ، أو الكتب سنداً، أو متناً أو معاً، محمد جعفر شریعتمدار استر آبادی، لب اللباب، میراث حدیث شیعه، دفتر دوم، ص 456؛ و نیز گفته شده است: هو ما اختلف في متنه أو سنده، و وقع الاختلاف من رواة متعددين أو واحد، أو من المؤلفين أو الكتاب بحيث يشتبه الواقع منه. على كنى، توضيح المقال، ص 282؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 386؛ حسن صدر، نهاية الدراية، ص 224

بنا بر این، از نظر درایه نویسان، اضطراب، گاهی در سند حدیث است، مانند آن که راوی گاهی از پدرش و او از جدش و گاهی بدون واسطه از جدش و گاهی از غیر آن ها روایت می کند؛ گاهی نیز اضطراب در متن حدیث رخ می دهد، به طوری که متن آن به دو یا چند گونه مختلف روایت شده باشد. (1)

اضطراب در متن نیز بدین صورت است که گاهی راوی آن یکی است مانند: حدیث مرفوعۀ از ابان در موضوع حیض و جراحت و گاهی راویان متعددی دارد که هر کدام بر خلاف دیگری نقل می کند. نمونه های فراوانی در این باره در روایات موجود است. (2)

محمود ابوریه در این زمینه می گوید:

توجه محدثان به اضطراب حدیث بسیار اندک است مگر در اضطراب در سند باشد و اساساً این کار را وظیفۀ مجتهدان می دانند. (3)

در زمینه گستردگی این آفت همین بس که نویسندۀ حدائق نسبت به تهذیب شیخ طوسی می گوید: کم تر حدیثی از تهذیب پیدا می شود که از اختلال و اضطراب در سند یا متن خالی باشد. (4)آیت اللّه خویی نیز در کلّیت این سخن موافقت کرده است. (5)


1) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 390؛ علی کنی، توضيح المقال فی علم الرجال، ص 282؛ جلال الدین سیوطی، تدریب الراوى، ج 1، ص 141؛ محمد رضا جدیدی نژاد، معجم مصطلحات الرجال و الدراية، ص 25؛ زين الدين بن علی عاملی (شهید ثانی) الرعاية فی علم الدرايه، صص 146 - 149؛ حسین بن عبد الصمد عاملی، وصول الاخيار، ص 112؛ محمد باقر بن محمد میر داماد، الرواشح السماويه، صص 191 - 192 الراشحة السابعة و الثلاثون

2) محمد باقر بن محمد میر داماد، الرواشح السماويه، ص 275

3) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 300

4) يوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 3، ص 156: و فيه انه لا يخفى على من راجع التهذيب و تدبر اخباره ما وقع للشيخ (رحمه اللّه من التحريف و التصحيف في الاخبار سندا و متنا و قلما يخلو حديث من أحاديثه من علة في سند أو متن). و در جای دیگری می نویسد: ما وقع له فيه من التحريف والتصحيف مما لا يعد و لا يحصى. همو، الحدائق الناضره، ج 7، ص 76؛ و ص 120؛ ج 4، ص 209؛ محمد بن محمد ابراهيم كلباسی، الرسائل الرجاليه، ج 4، ص 196؛ يوسف بحرانی، لؤلؤة البحرين، صص 65 و 296

5) ابو القاسم خویی، کتاب الحج، ج 4، ص 254

الف. نمونه ای از حديث مضطرب المتن

برای روشن شدن مطلب به چند نمونه ای از احادیث مضطرب اشاره می کنیم: (1)

1. اگر خون حیض با خون زخم مشتبه شود، اصحاب در آن اختلاف کرده اند و منشأ اختلاف هم، اضطراب در متن روایت است.

شیخ کلینی رحمه اللّه علیه در کافی مرفوعاً از ابان نقل کرده است که به امام صادق علیه السلام عرض کردم که برخی از دختران ما در فرجشان دملی یا جراحتی پیدا می شود که خون جاری است و نمی داند آیا از خون حیض است یا خون جراحت. (وظیفه چیست)؟ حضرت علیه السلام فرمود: مُرْهَا فَلْتَسْتَلْقِ عَلَی ظَهْرِهَا ثُمَّ تَرْفَعُ رِجْلَیْهَا ثُمَّ تَسْتَدْخِلُ إِصْبَعَهَا اَلْوُسْطَی فَإِنْ خَرَجَ اَلدَّمُ مِنَ اَلْجَانِبِ اَلْأَیْمَنِ فَهُوَ مِنَ اَلْحَیْضِ وَ إِنْ خَرَجَ مِنَ اَلْجَانِبِ اَلْأَیْسَرِ فَهُوَ مِنَ اَلْقَرْحَهِ؛ (2)امر کن زن را تا بر پشت بخوابد و سپس پاهای خود را بالا برد و انگشت میانه را داخل کند، اگر خون از جانب راست بیرون آمد، حیض است و اگر از جانب چپ خارج شد، جراحت است».

شیخ طوسی رحمه اللّه علیه عین این روایت را نقل کرده، ولی در آخر آن جای جانب چپ و راست تغییر یافته و این گونه آورده است: فَإِنْ خَرَجَ اَلدَّمُ مِنَ اَلْجَانِبِ اَلْأَیْمَنِ فَهُوَ مِنَ اَلْحَیْضِ وَ إِنْ خَرَجَ مِنَ اَلْجَانِبِ اَلْأَیْسَرِ فَهُوَ مِنَ اَلْقَرْحَهِ. (3)

طبق روایت اخیر اگر خون، از جانب چپ خارج شود، «حیض»، و اگر از جانب راست خارج شود، «قرحه» است.

شهید ثانی می نویسد: فتاوای اصحاب نیز به علت اختلاف در متن حدیث،


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 2، ص 66، ب 33. حدیث مضطرب در هشت مورد دیگر در استبصار تعبیر به مختلف الالفاظ شده است: ج 1، ص 153، ب 91 و ص 164، ب 97 و ص 251، ب 147؛ ج 2، ص 24، ب 10 و ص 69، ب 33 و ص 305، ب 210؛ ج 3، ص 220، ب 136 و ص 314، ب 182؛ يوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 6، ص 74: و لا یخلو من اضطراب و تناقض؛ محسن حکیم، مستمسك العروة، ج 5، ص 470؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 230

2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 95

3) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 385؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 2، ص 308، ح 2210

مختلف شده، حتی یک فقیه، فتاوای مختلف داده است؛ (1)با این که اضطراب در متن از عمل به مضمون حدیث مطلقاً منع می کند. قول دیگر، ترجیح وجه دوم و دفع اضطراب است؛ زیرا شیخ در نهایه به مضمون آن عمل کرده است. پس وجه دوم بر وجه اوّل ترجیح دارد و نیز شیخ، اضبط از کلینی و اعرف به وجوه حدیث است. ولی در هر دو وجه نظر است؛ زیرا هر کس آگاه بر احوال شیخ و طریقه های فتوایی اش باشد، آن را می فهمد. (2)

فقیهان در برابر این حدیث، سه گروه شده اند: (3)

الف. عمل بر طبق نسخۀ تهذیب: این فتوای فقیهانی مانند: شیخ صدوق (4)و شیخ طوسی در نهایه، (5)ابن براج، (6)ابن ادریس (7)و محقق حلی در معتبر، (8)علامه در مختلف، (9)علامه کرکی، (10)محقق نراقی، (11)محمد حسن نجفی در جواهر الکلام، (12)و


1) شهید اوّل در البيان وجه اوّل و در ذکری و دروس وجه دوم را فتوا داده است. محمد بن مکی عاملی (شهید اول)، البيان، ص57؛ همو، الدروس الشرعية فی فقه الإماميه، ج 1، ص97؛ همو، ذكرى الشيعة فی أحكام الشريعه، ج 1، ص 229؛ یوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 3، ص 156؛ محمد موسوی عاملی، مدارك الاحكام، ج 1، ص 317

2) زین الدین جبعی عاملى، الرعاية فی علم الدرايه، صص 147 - 149؛ همو، روض الجنان، ص 61

3) شيخ حر عاملی می نویسد: أَقُولُ رِوَايَةُ الشَّيْخِ أَثْبَتُ لِمُوَافَقَتِهَا لِمَا ذَكَرَهُ الْمُفِيدُ وَ الصَّدُوقُ وَ الْمُحَقِّقُ وَ الْعَلَّامَةُ وَ غَيْرُهُمْ وَ قَالَ الْمُحَقِّقُ لَعَلَّ رِوَايَةَ الْكُلَيْنِيِّ سَهْوٌ مِنَ النَّاسِخِ انْتَهَى وَ قَدْ نُقِلَ أَنَّ رِوَايَةَ الشَّيْخِ وُجِدَتْ فِي بَعْضِ النُّسَخِ الْقَدِيمَةِ مُوَافِقَةً لِرِوَايَةِ الْكُلَيْنِيِّ وَ لَا يَبْعُدُ صِحَّةُ الرِّوَايَتَيْنِ وَ تَعَدُّدُهُمَا وَ تَكُونُ إِحْدَاهُمَا تَقِيَّةً أَوْ لَهَا تَأْوِيلٌ آخَرُ وَ رِوَايَةُ الشَّيْخِ أَشْهَرُ فَهِيَ مُرَجَّحَةٌ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 2، ص 308، ح 2210

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص97؛ همو، المقنع، ص 52

5) محمد بن حسن طوسى، النهاية فی مجرد الفقه و الفتاوى، ص 24

6) ابن برّاج، المهذّب، ج 1، ص 35

7) محمد بن ادريس حلّى، السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، ج 1، ص 146

8) جعفر بن حسن حلّى، المعتبر فی شرح المختصر، ج 1، ص 198

9) حسن بن يوسف حلّی، مختلف الشيعة فی احكام الشريعه، ج 1، ص 356؛ قطب الدین محمد بن حسين کیدری بيهقی، إصباح الشيعة بمصباح الشريعه، ص 35

10) علی بن حسین کرکی، جامع المقاصد، ج 1، ص 283

11) احمد نراقی، مستند الشيعه، ج 2، ص 387

12) محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 3، ص 144

امام خمینی. (1)ب. فقیهانی هم چون ابن جنید، محدث بحرانی و علامه مجلسی رحمه اللّه علیه که نسخه کافی را مقدم داشته اند. (2)ج. طایفه ای چون محقق حلّی، شهید ثانی و سید محمد عاملی نیز روایت را مضطرب دانسته اند و به آن عمل نکرده اند. (3)

2.

عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْجُنُبِ هَلْ یَقْرَأُ الْقُرْآنَ قَالَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ سَبْعِ آیَاتٍ وَ فِی رِوَایَةِ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ سَبْعِینَ آیَةً. (4)علامۀ شوشتری دربارۀ حدیث مذکور می نویسد: مضطرب المتن بين السبع و السبعين. (5)

3.

برخی دانشمندان در جمع آوری قرآن به دست زید بن ثابت در زمان ابو بکر که در منابع تاریخ قرآن مطرح شده، (6)تردید کرده و اختلاف و اضطراب در متن اخبار مربوط به آن را تأییدی برای آن تردید به حساب آورده اند. (7)

4.

اهل سنّت که قائل به نسخ حکم متعه اند با اضطراب روایات زمان تحریم متعه مواجه گشته اند. از این رو، ابن قدامه می گوید: اختلف أهل العلم في الجمع بين هذين الخبرين - تحريم المتعة يوم خيبر وفي فتح مكة - فقال قوم في حديث علي نهى عن متعة النساء يوم خيبر وعن لحوم الحمر الأهلية تقديم و تأخير، و تقديره: انّ النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم نهى عن لحوم الحمر الأهلية يوم خيبر، و نهى عن متعة النساء و لم يذكر


1) روح اللّه خمينی، الطهارة، ج 1، ص 28

2) يوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 3، ص 157؛ محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 13، ص 235؛ همو، ملاذ الاخيار، ج 12، ص 122

3) جعفر بن حسن حلى، المعتبر، ج 1، ص 199؛ زین الدین جبعی عاملی، روض الجنان، ص 61؛ محمد موسوى عاملى، مدارك الاحكام، ج 1، ص 318

4) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 128، ب 6، ح 41 و 42

5) محمد تقی شوشترى، النجعة فی شرح اللمعة، ج 1، صص 218 و 361؛ نیز برای نمونه های بیش تر ر. ك: محمد حسن نجفی، جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 32، ص 317، الفصل السادس فی عدد الإماء و الاستبراء؛ حسن بن علی عمانی، حياة ابن أبی عقيل و فقهه، ص 487؛ محمد باقر سبزواری، ذخيرة المعاد فی شرح الإرشاد، ج 1، ص 82؛ محمد محسن فیض کاشانی، مفاتيح الشرائع، ج 1، ص 257؛ حسین طباطبائی بروجردی، نهاية التقرير، ج 2، ص 289 و ج 3، ص 293؛ مرتضی انصاری، المكاسب، ج 1، ص 66

6) جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج 2، ص 57، النوع الثامن عشر

7) ر. ك: ابو القاسم خویی، البیان، ص 240 به بعد

ميقات النهي عنها. (1)

ب. عوامل اضطراب

از مهم ترین عوامل اضطراب، منع نقل و تدوين حديث، (2)غفلت و تسامح راوی، تقطیع نا درست و نقل به معنا (3)می باشد. نیز گاهی عدم آشنایی راوی با زبان عربی باعث می گردد که در احادیث نقل شدۀ او اضطراب دیده شود؛ مانند روایات عمار ساباطی که به سبب عجمی بودنش مضطرب المتن است. بر همین اساس، فقها به متفردات وی عمل نمی کنند. (4)

ج. پیامد ها

اضطراب در حدیث، پیامد ها و آثاری را در پی دارد. اکنون به برخی از آن ها اشاره می شود:

1. وصف اضطراب برای حدیث، موجب ضعف آن است؛ چون حکایت از عدم دقت راوی در ضبط صحیح و کامل متن روایت یا نام راویان دارد. (5)بدیهی است که برخی روایات را اخبار ضعیف تشکیل می دهد. نووی در این باره گوید: ضعیف، آن است که شروط صحت و حُسن در آن نباشد و انواع زیادی دارد: موضوع، مقلوب، شاذ، مُنكَر، مُعلَّل و مضطرب از این نوعند. (6)

علامه طباطبایی می نویسد: روایات در داستان یوسف بسیار زیاد است، و ما از


1) عبد اللّه بن قدامه، المغنى، ج 7، ص 572؛ عبد الرحمن بن قدامه، الشرح الكبير، ج 7، ص 537؛ جعفر سبحانی، الانصاف فی مسائل دام فيها الخلاف، ص 534، الرابع: اضطراب كلماتهم في زمان التحريم

2) علی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج 1، ص 656؛ محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 97

3) محمد حسين طباطبایی، المیزان، ج 16، ص 96. وی می نویسد: و التشویش الذی یتراءی فی الروایات تطرق إلیها من جهة النقل بالمعنی؛ این تشویش [و اضطرابی] که در روایات دیده می شود از راه نقل به معنا در آن ها راه یافته است

4) محمد باقر صدر، بحوث فى الاصول، ج 7، ص 33؛ عبد اللّه مامقانی، تنقیح المقال، ج 2، ص 319

5) محمد رضا مامقانی، مستدرك مقباس الهدايه، ج 5، ص 403

6) عبد المهدی جلالی، سیری در کتاب «الاخبار الدخيله» (2)، مجله علوم حدیث، ش 5، ص 161

آن ها به آن مقداری بسنده نمودیم که به آیات کریمه قرآن ارتباط داشت و با این که بیش تر آن ها یا سندش ضعیف و یا متنش دچار تشویش و اضطراب است. (1)

2. تعارض؛ برای نمونه در روایتی آورده اند: رُوِیَ: فِی اَلْجَارِیَهِ تَمُوتُ مَعَ اَلرَّجُلِ فَقَالَ إِذَا کَانَتْ بِنْتَ أَقَلَّ مِنْ خَمْسِ سِنِینَ أَوْ سِتٍّ دُفِنَتْ وَ لَمْ تُغَسَّلْ. (2)محقق حلّی رحمه اللّه علیه در معتبر می نویسد: الروایه مرسله و متنها مضطرب، فلا عبره بها (3)شهيد اول هم در كتاب الذكری می نویسد: این حدیث از نظر محتوا و سند اضطراب دارد. (4)سید ابن طاووس رحمه اللّه علیه نیز می گوید: ما في التهذيب من لفظ أقل و هم. (5)

این در حالی است که در نقل دیگری آمده است: اَلْجَارِیَهِ تَمُوتُ مَعَ اَلرِّجَالِ فِی اَلسَّفَرِ قَالَ إِذَا کَانَتِ اِبْنَهَ أَکْثَرَ مِنْ خَمْسِ سِنِینَ أَوْ سِتٍّ دُفِنَتْ وَ لَمْ تُغَسَّلْ وَ إِنْ کَانَتْ بِنْتَ أَقَلَّ مِنْ خَمْسِ سِنِینَ غُسِّلَتْ؛ (6)در مورد دختری که در سفر همراه مردان فوت کند، امام صادق عليه السلام فرمود: اگر کودکی باشد که بیش از پنج یا شش سال داشته باشد همان طور که هست دفن می شود و غسل نمی خواهد و اگر طفلی باشد که کم تر از پنج سال داشته باشد، غسل داده می شود».

در این مقام هر گاه دو حدیث با یک دیگر تعارض نمایند و متن یکی از اضطراب و دو گانگی، سالم باشد و راوی تنها با یک لفظ، نقل نموده باشد، ولی در حدیث


1) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 11، ص 254: و الروایات فی قصته علیه السلام کثیرة اقتصرنا منها بما فیها مساس بالآیات الکریمة علی أن أکثرها لا یخلو من تشوش فی المتن و ضعف فی السند؛ نیز: ج 8، ص 363

2) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 341، ب 13؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 2، ص 521، ب 21، ح 167

3) جعفر بن حسن حلّی، المعتبر فی شرح المختصر، ج 1، ص 324؛ محمد بن مکی عاملی (شهید اول)، ذكرى الشيعة فی أحكام الشريعه، ج 1، ص 307؛ محمد بن علی موسوی عاملی، مدارك الأحكام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج 3، ص 68

4) محمد بن مکی عاملی (شهید اول) ذكرى الشيعة فى أحكام الشريعه، ج 1، ص 307

5) همان

6) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 155، التكفين و آدابه؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 78، ص 305، ب 8

دیگر، اضطراب و اختلاف در متن و معنای آن دیده شود، حدیث بدون اضطراب بر حديث مضطرب مقدم می گردد. (1)

شیخ طوسی دربارۀ روایتی می نویسد:

وَ هَذَا الْخَبَرُ أَيْضاً نَظِيرُ مَا تَقَدَّمَ فِي أَنَّهُ لَا يَصِحُّ الِاحْتِجَاجُ بِهِ بِمِثْلِ مَا قَدَّمْنَاهُ مِنْ... أَيْضاً مُخْتَلِفُ الْأَلْفَاظِ وَ الْمَعَانِي وَ الْخَبَرُ وَاحِدٌ. (2)فَأَوّلُ مَا فِي هَذَا الخَبَرِ أَنّهُ وَاحِدٌ وَ مَعَ ذَلِكَ تَختَلِفُ أَلفَاظُهُ وَ الراّويِ وَاحِدٌ. (3) نیز آورده است:

فَلَا تنَاَفيِ بَينَ هَذِهِ الأَخبَارِ وَ بَينَ الأَخبَارِ الأَوّلَةِ التّيِ قَدّمنَاهَا لِأَنّ لَنَا فِي الكَلَامِ عَلَي هَذِهِ الأَخبَارِ طُرُقاً فَأَحَدُهَا أَنّ هَذِهِ الأَخبَارَ أَخبَارُ آحَادٍ مُختَلِفَةُ الأَلفَاظِ مُتَضَادّةُ المعَاَنيِ لَا يُمكِنُ العَمَلُ عَلَي جَمِيعِهَا لِتَضَادّهَا وَ لَا عَلَي بَعضِهَا لِأَنّهُ لَيسَ بَعضُهَا بِالعَمَلِ عَلَيهِ أَولَي مِن بَعضٍ وَ الأَخبَارُ المُتَقَدّمَةُ مُجمَعٌ عَلَي مُتَضَمّنِهَا. (4) 3. اضطراب با ایجاد اجمال و ابهام در حدیث فهم آن را مشکل می کند. (5)از این رو، محدثان در مقام شرح و تفسیر حدیث، اضطراب متن را نشان می دهند و با ارائه نسخه های گوناگون به تصحیح متن حدیث می پردازند. (6)

برخی محقّقان آورده اند: در نسق این حدیث (7)اضطرابی است؛ زیرا اول حدیث از امام چهارم است و از فَقَالَ لَهُ الرّجُلُ کلام به امام باقر علیه السلام منتقل شده است علامه مجلسی برای رفع این اضطراب گوید: «بعضی گفته اند: فَقَالَ لَهُ الرّجُلُ كلام زياد بن سوقه (راوی از حکم) است و ضمیر لَهُ راجع به حکم است و این روایت بعد از


1) محمد بن حسن طوسی، العدّة فى اصول الفقه، ج 1، ص 152

2) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 2، ص 69، ب 33

3) همان، ج 1، ص 164، ب 97. ج 1، ص 318، ب 175؛ ص 142، ب 88

4) همان، ج 1، ص 153، ب 91؛ نیز ر. ک: ج 1، ص 251، ب 147؛ ج 3، ص 314، ب 182

5) آقا ضیاء عراقی، نهاية الأفكار، ج 1، ص 52

6) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 20، ص 238؛ و ج 21، ص 52؛ ج 23، ص 46؛ ج 25، ص 280؛ ج 86، ص 121، ح 3

7) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 270، ج 2، بأن الأئمة علیهم السلام المحدّثون مفهمون

وفات امام چهارم در محضر امام باقر علیه السلام مطرح شده و امام باقر علیه السلام دنبال آن را گرفته است؛ ولی این توجیه زور [و نا درست] است و آن چه برای من ظاهر شد، این است که مصنف یا نسّاخ از راه اشتباه دنبالۀ حدیثی را به حدیث دیگری چسبانیده اند و سپس چند حدیث نقل کرده است». (1)

د. اضطراب متنی و حجیت روایات

آیا وجود اضطراب در متن روایت، مانع اعتبار و تمسک بدان است یا خیر؟ (2)برخی به طور کلی به روایت مضطرب عمل نمی کنند. (3)برخی نیز بر این باورند که میان دو روایت مضطرب باید به سراغ مرجحات رفت و حدیثِ دارای مرجِّح را مقدم داشت. (4)از باب نمونه برخی در مقام اختلاف دو نسخه و برتری دادن نسخه ای بر نسخه دیگر، شیوایی و بلاغت متن را در نظر می گیرند؛ زیرا معصوم علیه السلام شیوا و رسا سخن می گوید. (5)امّا برخی اضبط بودن راوی را مرجِّح تقدیم نقلی بر نقل دیگر دانسته اند. (6)

محقق نراقی رخمه اللّه علیه معتقد است که اضطراب در تمام بخش های روایت، روایت را از حجیّت می اندازد، (7)نه در پاره ای از آن: «و اما اضطراب بعض أجزاء الحديث او اجماله فهو غيرُ ناف لحجيّته ما لا اجمال فيه و لا اضطراب، كما هو المُصرَّح به فی


1) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمۀ محمد باقر کمره ای، ج 2، ص 818

2) مصطفی خمینی، تحريرات فی الأصول، ج 8، ص 255

3) أنّ الاضطراب یمنع من العمل بمضمون الحدیث مطلقآ، محمد باقر بن محمد میر داماد، الرواشح السماويه، ص 275؛ جعفر بن حسن حلى، المعتبر، ج 1، ص 199؛ محمد موسوی عاملی، مدارك الاحكام، ج 1، ص 318

4) محمد باقر بن محمد میر داماد، الرواشح السماويه، ص 275؛ زین الدین عاملی، الرعاية فی علم الدرايه، صص 147 - 149؛ همو، روض الجنان، ص 61

5) احمد نراقی، مستند الشيعه، ج 16، ص 114

6) محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 6، ص 450

7) احمد نراقی، مستند الشيعه، ج 6، ص 56

كلام الاصحاب ﴾. (1)

مرحوم بروجردی، گر چه به اضطراب در روایات توجه داشته و روایت هایی را که متن مضطرب و نا استواری دارند، شناسایی می کند؛ (2)وجود اضطراب در متن روایت را موجب دست شستن کامل از روایت نمی داند؛ چون احتمال راه یافتن اضطراب در متن از سوی راویان غیر ماهر در زبان و ادبیات عرب، بعید نیست، به ویژه که نقل به معنا مرسوم بود. بنا بر این، در این قبیل روایت ها باید به اصل حکم مورد اشاره در روایت پرداخت. (3)

شایان توجه است اختلاف روایات در توضیح یک آیه، و در مقام جری و تطبیق مخلّ معنا و منشأ اضطراب نیست و نه تنها دلیل اضطراب روایت و موجب ضعف آن تلقی نمی شود، بلکه خود مؤیّدی است بر این که موارد مذکور مصداقی از آیه هستند که می توانند گوناگون باشند.

ه. اختلاف نسخه ها

عالمان دربارۀ چگونگی برخورد با اختلاف میان دو نسخه ای از حدیث، چند و چون دارند. برخی مثل فقیه همدانی اختلاف دو نسخه را از باب اشتباه حجت با لاحجت دانسته اند که باید با قراین به شناسایی حجت پرداخت، و برخی بر این باورند که اختلاف دو نسخه یا به نحو تکاذبی است یا خیر. اگر تکاذبی میان آن دو نباشد، ربطی به باب تعارض ندارد و هر دو نسخه در قدر مشترک حجت است. اگر اختلاف به نحو تکاذب و تنافی واقعی باشد، برخی قائل به تعارض و تساقط شده و اخبار علاجیه را شامل دو حدیث صادر از معصوم علیه السلام می دانند نه دو نسخه از یک


1) همان، ج 4، ص 260

2) برای نمونه آیت اللّه بروجردی در موارد ذیل به اضطراب متن روایت، اشاره کرده است: حسین بروجردى، نهاية التقرير، ج 1، صص 422 و 425؛ ج 2، صص 71، 289، 472 و 523

3) همان، ج 3، ص 295؛ محمد علی سلطانی، فقه الحدیث در نگاه آیت اللّه بروجردی رحمه اللّه علیه، مجله علوم حدیث، ش 17، ص 42

حدیث، و برخی بر خلاف این قول، بنا بر اخبار علاجیه به سراغ مرجحات باب تعارض رفته (1)و ذو المرجِّح را مقدم داشته اند. (2)

از سوی دیگر اختلاف نسخه حدیث، بر دو گونه است: گاهی حدیثی در یک کتاب روایی به دو یا چند نسخه ضبط شده است (3)که این تعدد نسخه، موجب تعدد حدیث نمی شود و در نتیجه روایات تخییر در مقام تعارض، شامل صورت اختلاف نسخه نمی شود (4)و گاهی یک روایت که در دو کتاب روایی نقل شده، اختلاف نسخه دارند. حال این دو نسخه، یک روایت به شمار می آیند، یا دو روایت، گفتگوست.

نراقی بر این باور است که چه بسا اختلاف در یک کتاب، سبب اضطراب و ضعف حدیث شود؛ ولی اگر در دو کتاب باشد، به طور قطع، دو روایت به شمار می آید. وی در پاسخ به محقق اردبیلی رحمه اللّه علیه آن جا که تعدد نسخه های روایتی را موجب اضطراب آن دانسته و بدان اشکال نموده است، می گوید و فیه: أنّ الاختلاف إنّما یوهن إذا کان فی النسخ من الکتاب الواحد، أمّا من الکتب المتعدّده فلا، لأنّ الأصل فیه تعدّد الروایه دون نسخ الروایه الواحده. (5)

در مباحث پیشین گذشت که نویسندۀ حدائق نسبت به تهذیب شیخ طوسی می نویسد: کم تر حدیثی از تهذیب پیدا می شود که از اختلال و اضطراب در سند یا


1) بنا بر این دیدگاه، نسخه ای را که کافی روایت می کند، به خاطر اضبط بودن، مقدم بر تهذیب و فقیه است و یا نسخه فقیه، مقدم بر تهذیب است. و یا نسخه برابر با شهرت، مقدم داشته می شود. ر. ك: احمد نراقی، مستند الشيعه، ج 1، ص 212؛ ج 16، ص 246؛ محمد باقر بن محمد میر داماد، الرواشح السماويه، ص 275

2) محمد سعيد حكيم، المحكم فی أصول الفقه، ج 6، ص 264

3) ر. ك: رفيع الدين محمد بن حيدر نائينی، الحاشية على أصول الكافی، ص 658، تحقيقِ محمد حسين درایتی، فهرس اختلاف النسخ

4) محمد حسین غروی نائینی، فوائد الأصول، ج 4، ص 766؛ حسن موسوی بجنوردی، منتهى الأصول، ج 2، ص 596. برخی در اختلاف نسخه ای که موجب اختلاف در مضمون شود، احکام تعارض را جاری می دانند. ر. ك: محمد سعيد حكيم، المحكم فی أصول الفقه، ج 3، ص 169، و ج 6، ص 264

5) احمد نراقی، مستند الشيعه، ج 17، ص 232

متن خالی باشد. (1)برای روشن شدن مطلب باید منشأ سخن وی را که همان موارد اختلال در تهذیب است، بررسی کرد. گونه های اختلاف و اختلال در تهذیب عبارتند از:

الف. اختلاف میان منقول شیخ با منابع موجود، مانند کافی.

ب. اختلاف یک روایت منقول از دو منبعی که در اختیار ما نیست؛ مثلاً شیخ روایتی را از کتاب ابن فضال به صورتی نقل نموده که با نقل همان روایت از کتاب محمد بن احمد بن یحیی فرق دارد.

ج. گاهی شیخ روایتی را از یک منبع و یک راوی، مانند حسین بن سعید اهوازی به دو گونه متفاوت نقل می کند.

قسم اول سبب انتسابِ اشتباه به شیخ نمی شود؛ چه این که معلوم نیست، نسخه موجود در اختیار ما همان نسخه منقول تهذیب باشد. چه بسا این دو نسخه با هم متفاوت بوده اند، همان گونه که گاهی صدوق رحمه اللّه علیه از کافی روایتی را نقل می کند که با نسخۀ موجود نزد ما فرق دارد (2)و کسی هم به او نسبت اشتباه نداده است؛ مثلاً در کافی روایتی به طور مرفوع آمده در حالی که همین روایت را صدوق از کافی مسنداً نقل کرده است.

قسم دوم نیز نسبت اشتباه به شیخ را بر نمی تابد؛ زیرا به احتمال قوی تفاوت، ناشی از


1) يوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 3، ص 156: و فيه انه لا يخفى على من راجع التهذيب و تدبر اخباره ما وقع للشيخ (رحمه اللّه من التحريف و التصحيف في الاخبار سندا و متنا و قلما يخلو حديث من أحاديثه من علة في سند أو متن) و در جای دیگری می نویسد: ما وقع له فيه من التحريف و التصحيف مما لا يعد و لا يحصى. همان، ج 7، صص 76 و 120؛ ج 4، ص 209؛ محمد بن محمد ابراهيم كلباسی، الرسائل الرجاليه، ج 4، ص 196؛ يوسف بحرانی، لؤلؤة البحرين، صص 65 و 296

2) حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 10، ص 359، ب 67: قُلْتُ مَتْنُ اَلْخَبَرِ هَکَذَا فِی نُسْخَتِی مِنْ کَامِلِ اَلزِّیَارَهِ وَ هُوَ مُطَابِقٌ لِمَا فِی اَلْکَافِی سَنَداً مِنَ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَی آخِرِهِ وَ مَتْناً وَ لِمَا فِی اَلتَّهْذِیبِ وَ لَکِنَّ اَلصَّدُوقَ رَوَاهُ فِی اَلْعُیُونِ بِهَذَا اَلسَّنَدِ وَ فِی مَتْنِهِ اِخْتِلاَفٌ فِی مَوَاضِعَ عَدِیدَهٍ غَیْرُ مُضِرٍّ بِالْمَقْصُودِ... فَاللَّازِمُ عَلَى جَامِعِ شِتَاتِ الرِّوَايَاتِ الْإِشَارَةُ إِلَى هَذَا الِاخْتِلَافِ فِي مَحَلِّهِ وَ الْعَجَبُ مِنَ الشَّيْخَيْنِ الْجَلِيلَيْنِ الْمُحَدِّثَيْنِ الْكَامِلَيْنِ شَيْخِنَا الْمَجْلِسِيِ وَ الْحُرِّ رَحِمَهُمَا اللَّهُ وَ مَا صَنَعَا فِي هَذَا الْمَقَامِ

نسخه های کتاب باشد. اما در قسم سوم احتمال انتساب اشتباه قوّت می یابد؛ چه این که شیخ در اول مشیخه می گوید: روایت ها را از اصل یا کتاب فردی که در سند به او ابتدا کرده ام، نقل می نمایم. (1)

8. زیاده و نقیصه

اشاره

علی رغم تأکید معصومان علیهم السلام به نوشتن و ثبت احادیث، برخی از راویان با اعتماد به حافظۀ خود از نگارش روایات غفلت می کردند. با بررسی روایات، معلوم می گردد که گاه بدون این که تعمدی در کار باشد، برخی راویان در مواردی چیزی از متن روایات کاسته و یا مطلبی را به حدیث افزوده اند که موجب تصرف در مقاصد حدیث شده و تأثیر نا مطلوبی در فهم صحیح آن داشته است. از این رو یکی از آسیب های جدّی فهم حدیث، زیاده و یا نقیصه ای است که به دست راویان رخ داده است. در مواردی معصومان علیهم السلام از اضافات غیر مجاز در روایات شکایت دارند؛ برای مثال ابو بصیر می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: رَحِمَ اَللَّهُ عَبْداً حَبَّبَنَا إِلَی اَلنَّاسِ وَ لَمْ یُبَغِّضْنَا إِلَیْهِمْ أَمَا وَ اَللَّهِ لَوْ یَرْوُونَ مَحَاسِنَ کَلاَمِنَا لَکَانُوا بِهِ أَعَزَّ وَ مَا اِسْتَطَاعَ أَحَدٌ أَنْ یَتَعَلَّقَ عَلَیْهِمْ بِشَیْءٍ وَ لَکِنْ أَحَدُهُمْ یَسْمَعُ اَلْکَلِمَهَ فَیَحُطُّ إِلَیْهَا عَشْراً؛ (2)خداوند رحمت کند بنده ای را که ما را محبوب مردم سازد و دشمن آنان قرار ندهد. به خدا سوگند! اگر همان زیبایی های سخنان ما را برای آن ها نقل می کردند، بهتر بود و کسی نمی توانست در آنان تصرف کند، ولی یکی از آن ها سخنی از ما می شنود و آن را ده چندان می کند.


1) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الاحكام، ج 10، المشيخه، ص 4: و اقتصرنا من إيراد الخبر على الإبتداء بذكر المصنّف الذي أخذنا الخبر من كتابه أو صاحب الأصل الذي أخذنا الحديث من أصله؛ همو، الاستبصار، ج 1، ص 305: عوّلت على الابتداء بذكر الراوي الذي أخذت الحديث من كتابه أو أصله

2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 8، ص 229، حديث يأجوج و مأجوج؛ ورام ابن ابی فراس، مجموعۀ ورام (تنبیه الخواطر)، ج 2، ص 152؛ در آن فَیَمُطُّ به جای فَیَحُطَّ؛ ر. ك: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 248، ب 29

گسترۀ این آسیب تا آن جاست که محدث بحرانی رحمه اللّه علیه می گوید: هیچ راویتی در تهذیب شیخ رحمه اللّه علیه نیست، مگر این که مشتمل بر نقص، زیادی، تحریف و تنقیص می باشد. (1)آیت اللّه خویی رحمه اللّه علیه سخن بحرانی را بر مبالغه حمل نموده، گر چه اصل آن را پذیرفته است. (2)

الف. تعریف حدیث مزید

مزید، روایتی است که در متن یا سند آن، نسبت به سایر احادیث نقل شده در زمینه آن زیادتی وجود داشته باشد که در حدیث همسان آن نیست. (3)میر داماد رحمه اللّه علیه می نویسد: حدیث مزید در متن، یک یا چند کلمه افزوده دارد که به واسطۀ آن مفیدِ معنایی شده که در روایت ناقص آن نیست؛ (4)مثلاً در روایتی آمده است: به امام صادق علیه السلام عرض شد: مردم از پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت می کنند که فرمود: إنَّ الصَّدَقَةَ لا تَحِلُّ لِغَنِيٍّ و لا لِذي مِرَّةٍ سَوِيٍّ؟ فَقالَ عليه السلام: قَد قالَ: لِغَنِيٍّ، و لَم يَقُل: لِذي مِرَّةٍ سَوِيٍّ؛ صدقه برای فرد ثروتمند و کسی که سالم و قادر به کار است، حلال نیست. امام صادق علیه السلام پاسخ داد: پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: برای شخص ثروتمند و نفرمود: برای شخص سالم و قادر به کار». (5)

در این جا ممکن است فرد سالم با وجود داشتن کار و درآمد، به سبب عائله مندی یا دیگر مشکلات، نتواند از عهدهٔ مخارج سنگین خود بر آید.


1) يوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 4، ص 209، و ج 5، ص 124

2) ابو القاسم خویی، معجم رجال الحديث، ج 1، ص 35

3) زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی) الرعاية فی علم الدرايه، ص 121؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 264؛ محمد باقر مير داماد، الرواشح السماويه، ص 239، الراشحة السابعة و الثلاثون؛ على كنى، توضيح المقال فی علم الرجال، ص 281؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 306

4) و الزیاده فیه إمّا فی المتن بأن تُروی فیه کلمه، أو کلمات زائده تفید معنیً زائدا غیرَ مستفاد من الناقص المرویّ فی معناه، محمد باقر میر داماد، الرواشح السماويه، ص 239؛ زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی) الرعاية فی علم الدرايه، ص 121

5) محمد بن علی قمى (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 177؛ همو، معانى الأخبار، ص 262

ب. تأكيد نقل حدیث بدون کم و کاست

چنان که گذشت، در روایات بسیاری از اهل بیت علیهم السلام بر تدوین و نگارش حدیث سفارش فراوان شده و این نوشتن ضمانتی بر حفظ و نگهداری حدیث دانسته شده است. ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: اُکْتُبُوا فَإِنَّکُمْ لاَ تَحْفَظُونَ حَتَّی تَکْتُبُوا؛ (1)بنویسید زیرا شما تا ننویسید، نمی توانید نگهداری کنید».

در این میان بر نقل حدیث بدون کم و زیاد کردن سفارش بیش تری شده است. از جملۀ روایاتی که در فضیلت نقل سخنان زیبای معصومان علیهم السلام بدون کم و کاست رسیده، دو نمونۀ زیر است:

1.

از یکی از یاران مورد اعتماد امیر مؤمنان علی علیه السلام شنیدم که می گفت: از علی علیه السلام شنیدم که می فرمود: إِنَّ فِی صَدْرِی هَذَا لَعِلْماً جَمّاً عَلَّمَنِیهِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَوْ أَجِدُ لَهُ حَفَظَهً یَرْعَوْنَهُ... حَقَّ رِعَایَتِهِ وَ یَرْوُونَهُ کَمَا یَسْمَعُونَهُ مِنِّی إِذاً لَأَوْدَعْتُهُمْ بَعْضَهُ فَعَلِمَ بِهِ کَثِیراً مِنَ اَلْعِلْمِ إِنَّ اَلْعِلْمَ مِفْتَاحُ کُلِّ بَابٍ وَ کُلُّ بَابٍ یَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ؛ (2)به راستی که در این سینه من دانش انباشته ای است که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم آن را به من آموخت. اگر حافظانی را می یافتم که حق آن را به طور کامل رعایت می کردند و آن گونه که از من می شنیدند، باز می گفتند، برخی از آن دانش را به آنان می سپردم که دانش بسیاری به وسیله آن می آموخت. بی تردید، آن دانش کلید هر بابی است؛ و هر بابی هزار باب می گشاید.

2.

از جمله ابو بصیر می گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ این سخن خداوند الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ (3)پرسیدم. حضرت فرمود: «این آیه دربارۀ کسی است که حدیثی را بشنود و آن را همان گونه که شنیده، نقل کند؛ نه چیزی بر آن


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 52، ح 10؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 152

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 2، ص 645

3) زمر 39: 18

بیفزاید و نه از آن بکاهد». (1)

حساسیت در نقل بدون کم و کاست مورد توجه برخی از راویان اهل سنّت نیز بوده است. شر حبیل بن سمط فرمانروای شهر حمص به عمرو بن عبسه، صحابۀ پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم می گوید: «حدثنا حديثا ليس فيه تزيد و لا نقصان. فقال عمرو سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يقول... ﴾. (2)

نویسندۀ اعلام الموقعین نقل می کند: صحابه از روایت کردن ترس داشتند و آن را بزرگ می شمردند و از ترس زیاد کردن آن، کم تر حدیث نقل می کردند و آن چه را که بارها از پیامبر شنیده بودند، باز می گفتند و آن چه را که نشنیده بودند، بیان نمی کردند و نمی گفتند: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّه عليه و آله. (3)

ج. جواز کم و زیاد کردنِ غیر مخلّ

در مبحث نقل به معنا معلوم گشت که کم و زیاد کردنی که واقعیت را وارونه جلوه ندهد، جایز است. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّه عليه و آله: لا بأسَ إنْ زِدْتَ أو نَقَصْتَ، إذا لَم تُحِلَّ


1) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 1، ص 51، ح 1، بَابُ رِوَايَةِ الْكُتُبِ وَ الْحَدِيثِ وَ فَضْلِ الْكِتَابَةِ وَ التَّمَسُّكِ بِالْكُتُبِ. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَوْلَ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ - الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ قَالَ هُوَ الرَّجُلُ يَسْمَعُ الْحَدِيثَ فَيُحَدِّثُ بِهِ كَمَا سَمِعَهُ لَا يَزِيدُ فِيهِ وَ لَا يَنْقُصُ مِنْهُ

2) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 4، ص 386: «قال شرحبيل بن السمط و هو أمير على حمص لعمرو بن عبسة السلمى صاحب رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يا أبا نجيح حدثنا بحديث سمعته من رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم ليس فيه تزيد و لا نسيان قال سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يقول من أعتق رقبة مؤمنة أعتق اللّه بكل عضو منها عضوا منه من النار... ». احمد بن حسين بيهقی، السنن الكبرى، ج 10، ص 272. إنّ شرحبيل بن السمط دعا عمرو بن عبسة السلمي، فقال: يا ابن عبسة هل أنت محدّثي حديثاً سمعته أنت من رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله ليس فيه تزيّد و لا كذب و لا تحدّثنيه عن آخر سمعه منه غيرك؟ قال: نعم، سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله يقول: إنّ اللّه عزّوجلّ يقول: قد حقّت محبتي للذين يتحابون من أجلي.... عبد اللّه بن المبارك، مسند ابن المبارك، ص 17، تحقيقِ مصطفى عثمان محمد. گاهی در بیان ترجمۀ یک راوی در کتب تاریخ و رجال به این نکته توجه نموده اند: محمد بن علاثة حديثه يدل على كذبه، و كان أحد العضل في التزيد عن الأوزاعي خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 3، ص 8؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج 53، ص 400؛ مزی، تهذيب الكمال، ج 25، ص 526

3) ابن قيّم، اعلام الموقعين، ج 4، ص 128

حَرَاماً أَوْ تُحَرِّمُ حَلَالًا وَ أَصَبْتَ المَعْنَى؛ (1)پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: هنگامی که حلالی را حرام نکنی و حرامی را حلال نکنی و به معنا هم برسی، اگر کم و زیاد در الفاظ کنی، ایرادی ندارد». از برخی امامان علیهم السلام نقل شده است: لا بَأْسَ إِنْ نَقَصْ أَوْ زِدْتَ أَوْ قَدَّمْتَ أَوْ أَخَّرْتَ إِذا أَصَبْتَ المَعْنَى؛ (2نقیصه و زیاده، تقدیم و تأخیر در حدیث بلا مانع است، هر گاه معنای آن را به خوبی درک کرده باشی».)محمّد بن مسلم گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: ﴿ أَسْمَعُ الْحَدِیثَ مِنْکَ، فَأَزِیدُ وَ أَنْقُصُ؟ قَالَ: إِنْ کُنْتَ تُرِیدُ مَعَانِیَهُ، فَلَا بَأْسَ؛ (3)حدیثی را از شما می شنوم و آن را کم و زیاد می کنم. فرمود: اگر معانی آن را برسانی، اشکالی ندارد».

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه در توضیح این حدیث می فرماید: فرمایش امام صادق علیه السلام که فرمودند: اگر معنای حدیث را اراده کنی؛ یعنی اگر حفظ معانی حدیث را قصد کنی که در آن زیاده و نقصان، ایجاد نشود، مانعی ندارد که در عبارت کم و زیاد کنی. و گفته شده است: اگر از زیاده و نقصان، رساندن معنا را اراده کنی، ایرادی ندارد و هر دو تقریر بر جواز نقل حدیث به معنا دلالت می کند و اکثر صحابه به جواز آن با به دست آمدن شرایط قائل شده اند. (4)

لازم به یادآوری است که کم و زیاد کردن احادیث همانند نقل به معنای آن در ادعیه، اذکار (5)و زیارات مأثور مجاز نیست. (6)


1) على متقی هندی، کنز العمال، ج 10، ص 230، ش 29215

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 164

3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 51، ح2؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 161

4) محمد باقر مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج 1، ص 174. أى إن كنت تقصد حفظ معانيه فلا تختل بالزيادة و النقصان، فلا بأس بأن تزيد و تنقص في العبارة، و قيل: إن كنت تقصد و تطلب بالزيادة و النقصان إفادة معانيه فلا بأس، و على التقديرين يدل على جواز نقل الحديث بالمعنى و أكثر الاصحاب جوزوا ذلك مطلقا مع حصول الشرائط المذكورة

5) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 3، ص 250

6) با توجه به نهی از تصرّف در دعاها که ظاهراً زیارات مأثور را هم در بر می گیرد. محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 95، ص 32؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، كمال الدين، ص 351

د. گونه های مزید

افزودن عبارت یا کلمه ای در حدیث گونه های مختلفی دارد:

1.

افزودن لفظی در آغاز حدیث؛ ابو هریره از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل می کند: أَسْبِغُوا اَلْوُضُوءَ وَیْلٌ لِلْأَعْقَابِ مِنَ اَلنَّارِ؛ (1)از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم روایت شده است که فرمود: وضو را شاداب بگیرید؛ وای از برای آخر قدم ها از آتش، حدیث پژوهان بر این باورند که ابو هریره عبارت اسبغوا الوضوء را به این حدیث افزوده است. (2)

2.

افزودن لفظی در میان حدیث؛ نمونه هایی از این دست فراوان است، مانند نقل عبد اللّه بن عمر از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم که فرمود: لَا یَذْهَبُ الدُّنْیَا حَتَّی یَبْعَثَ اللَّهُ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی وَ اسْمُ أَبِیهِ اسْمَ أَبِی یَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً؛ (3)عمر دنیا به پایان نمی رسد تا این که خداوند مردی از اهل بیت من تا بر انگیزد که نامش نام من و نام پدرش نام پدر من است. او دنیا را پر از عدل و داد نماید چنان که از ظلم و جور پر شده باشد».

علامۀ شوشتری می نویسد: منصور دوانیقی عبارت وَ اسْمُ أَبِیهِ اسْمَ أَبِی را بر خبر افزوده است؛ چه وی قصد داشت روایاتی را که از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در مورد حضرت


1) ابن اشعث سجستانی، سنن أبى داوود، ج 1، ص 30، ح 97، (طهارة باب 46 و 56 و صلاة باب 144)؛ محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذی، ج 1، ص 30، ح 41؛ احمد بن شعیب نسایی، سنن النسائی، ج 1، ص 77، (طهارة باب 55 و 70)؛ محمد بن یزید قزوینی، سنن ابن ماجة، ج 1، ص 154؛ محمد بن اسماعيل بخاری، صحيح البخارى (أيمان باب 15 و استئذان باب 18 و وضوء باب 29)؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 1، ص 131، طهارة، حديث 25 و 26 و 29 و صلاة حديث 46)؛ احمد بن حسين بيهقى، معرفة السنن و الآثار، تحقيقِ سيد كسروی حسن، ج 1، ص 167؛ محمد بن جریر طبری، جامع البيان فی تفسير القرآن، ج 6، ص 85

2) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 140؛ به قرينه حدیث: سليمان بن احمد طبرانی، مسند الشاميين، تحقيق حمدی عبد المجید سلفی، ج 2، ص 253، ح 1288

3) حاکم نیشابوری، المستدرك، تحقيق يوسف عبد الرحمن مرعشلى، ج 4، ص 442؛ ابن أبی شيبة، المصنف، تحقيق سعيد لحام، ج 8، ص 678، ح 193؛ سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الكبير، ج 10، ص 163، ح 10213 و ص 166، ح 10222؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 51، ص 82، ب 1

مهدی علیه السلام رسیده، بر فرزندش تطبیق دهد. قرینۀ زاید بودن این عبارت نقل دیگر ابن عمر و روایت حذیفه است که بدون این عبارت نقل شده است. (1)

علامۀ مجلسی در پی نقل این روایت آورده است: گنجی می گوید: ترمذی این حدیث را در کتاب جامعِ خود بدون جمله وَ اسْمُ أَبِیهِ اسْمَ أَبِی آورده است، (2)ولی ابو داوود آن را ذکر نموده است. (3)در بسیاری از روایاتِ حفّاظ و ثقات فقط جمله «نامش نام من است» نقل شده، (4)و جملهٔ «نام پدرش نام پدر من می باشد» در حدیثِ زائدة بن ابی رقاد زائد است و بر فرض که صحیح باشد به این معناست که نام پدر مهدی، حسین است که کنیه اش ابو عبد اللّه می باشد و این نام پدر من (عبد اللّه) است، که کنیه ابو عبد اللّه کنیه از اسم پدر پیغمبر (عبد اللّه) باشد، تا مردم بدانند که مهدی از او لاد حسین است، نه از فرزندان برادرش حسن. احتمال هم دارد که بر فرض صحت، عبارت «اسم ابی» در اصل «اسم ابنی» یعنی نام فرزند من است، باشد زیرا نام پدر مهدی، حسن بوده است. ولی امام احمد بن حنبل با دقتی که در نقل و حفظ حدیث دارد، این خبر را در چندین جا به همان لفظ «نامش نام من است» ذکر کرده است (5)». (6)

على بن عيسى مؤلف كشف الغمّه از علمای شیعه، بعد از نقل این مطلب می گويد: أَمَّا أَصْحَابُنَا اَلشِّیعَهُ فَلاَ یُصَحِّحُونَ هَذَا اَلْحَدِیثَ لِمَا ثَبَتَ عِنْدَهُمْ مِنِ اِسْمِهِ وَ اِسْمِ أَبِیهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ أَمَّا اَلْجُمْهُورُ فَقَدْ نَقَلُوا أَنَّ زَائِدَهً کَانَ یَزِیدُ فِی اَلْأَحَادِیثِ فَوَجَبَ اَلْمَصِیرُ إِلَی أَنَّهُ مِنْ زِیَادَتِهِ لِیَکُونَ جَمْعاً بَیْنَ اَلْأَقْوَالِ وَ اَلرِّوَایَاتِ؛ (7)علمای شیعه این


1) محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ص 230

2) محمد بن عيسى ترمذی، سنن الترمذی، تحقيق عبد الرحمن محمد عثمان، ج 3، ص 343، ح 2331؛ احمد بن حنبل، المسند، ج 1، صص 430 و 448

3) ابن اشعث سجستانی، سنن ابی داوود، ج 2، ص 309

4) مرتضی فیروز آبادی، فضائل الخمسة من الصحاح السته، ج 3، ص 325

5) احمد بن حنبل، المسند، ج 1، ص 430 و 448

6) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 51، ص 86؛ نيز، ر. ك: ص 103

7) على بن عيسى اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج 2، ص 477

حدیث را صحیح نمی دانند؛ زیرا در نزد ما نام امام زمان و نام پدرش معلوم بوده است، ولی چون اهل سنت این جمله را در حدیث زیاد می دانند، نا گزیر از آنند که به نحو مذکور آن را تصحیح کنند، تا بدین گونه میان اقوال و روایات مختلف را جمع کرده باشند».

محدث خبیر حسین نوری می نویسد: ابن حجر که از دشمنان سر سخت شیعه است، در کتاب الصواعق المحرقه این روایت را دلیل بر رد عقیدۀ شیعه نسبت به مهدی موعود حجت بن الحسن علیه السلام دانسته و گفته است: نام پدر مهدی، بر خلاف عقیدۀ شیعه، عبد اللّه است، نه حسن. (1)

سپس وی می گوید: در تمام اخبار شیعه و بیش تر روایات اهل سنت که از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم راجع به مهدی موعود نقل شده فقط «اسمه اسمی» یعنی نامش نام من است، آمده، چنان که در روایت زرّ بن حبیش از عبد اللّه بن مسعود از رسول خدا نقل شد، (2)و عبارت «اسم پدرش اسم پدر من است» فقط در حديث زائدة بن ابى الرقاد باهلی است که بزرگان اهل سنّت نوشته اند وی عادت داشته چیزی بر احادیث بیفزاید، چنان که گنجی شافعی گفته است. گنجی قریب سی نفر از بزرگان محدثین معتبر اهل سنّت را نام می برد که این روایت را از عاصم از زرّ از عبد اللّه بن مسعود نقل کرده اند که فقط پیغمبر فرمود: «نامش نام من است». (3)

آن گاه محدث نوری رحمه اللّه علیه به تفصیل در پاسخ ابن حجر سخن می گوید و گفتار


1) حسين نورى، النجم الثاقب، ج 1، ص 365، الباب الرابع؛ به نقل از: ابن حجر عسقلانی، الصواعق المحرقه، ص 167: و ممّا يرد عليهم ما صحّ أن اسم أبي المهديّ يوافق اسم أبي النبي صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ و اسم أبي محمّد الحجّة لا يوافق ذلك.... محمد مباركفورى، تحفة الأحوذی، ج 6، ص 403

2) محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذى، ج 3، ص 343، ح 2331؛ احمد بن حنبل، المسند، ج 1، ص 430 و 448؛ على بن يونس نباطی بیاضى، الصراط المستقیم، ج 2، ص 222؛ محمد بن محمد عکبری (شیخ مفيد)، الإرشاد فی معرفة حجج اللّه على العباد، ج 2، ص 340؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 2، ص 261

3) ر. ك: على كورانى عاملى، معجم أحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 1، ص 116؛ حسين نوری، النجم الثاقب، ج 1، ص 369، الباب الرابع؛ به نقل از: گنجی، کفایة الطالب، صص 483 - 485

گنجی را نقل می کند، و از جمله می گوید: بر فرض این که حدیث صحیح باشد، اگر کنیه را اسم بدانیم، چنان که استعمال هم می شود، منظور از «نام پدرش» این است که کنیۀ پدر مهدی علیه السلام ابو محمد بوده و چنان که در کتاب ضیاء العالمین است كنيۀ پدر پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم هم ابو محمد بوده است! (1)

محقق دوانی رحمه اللّه علیه بر این باور است که اگر این جمله در روایت زائدة بن ابی الرقاد، زائد نباشد، احتمالی که کنجی داده و آن را نپذیرفته است، از سایر توجیهات بهتر و مناسب تر است، مبنی بر این که در اصل وَ اْسمُ أَبِیهِ اسْمُ ابْنِی بوده و به واسطه عدم توجه راوی در نقل یا کاتب هنگام نوشتن أَبِی به جای ابْنِی ضبط شده، و منشأ این اشتباه گردیده است، چنان که بسیار هم اتفاق می افتد. این جمله در بعضی از اخبار شیعه و سنی آمده است؛ مثلاً در حدیث ابن ابی لیلی است که از امالی شیخ طوسی نقل شد که پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: اِسْمُهُ کَاسْمِی وَ اْسمُ أَبِیهِ کَاسْمُ ابْنِی؛ (2)نام حضرت قائم علیه السلام مانند نام من و نام پدرش مثل نام فرزندم می باشد». این درست همان احتمالی است که گنجی شافعی داده است!

با توجه به آن چه گفته شد، اگر در بعضی از روایات آمده که کنیه مهدی «ابو عبد اللّه» يا ابو جعفر یا کنیه اش کنیۀ عمویش است، اگر توجیه نشود و ساختۀ دشمنان شیعه و راویان خود سر نباشد، چون مخالف روایات معتبر شیعه و سنی است، اعتباری ندارد، و بدون تردید، اشتباهی از راوی یا کاتب بوده است. (3)

3. افزودن لفظی در آخر حدیث؛ برای نمونه در روایتی از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم چنین نقل

1) حسين نوری، النجم الثاقب، ج 1، ص 371، الباب الرابع

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 28، ص 45، ب 2، ح 8؛ ج 51، ص 67، ب 1، ح 7، از امالی شیخ طوسی رحمه اللّه علیه نقل نموده است؛ محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص 351، ح 726، انتشارات دار الثقافة. البته در این چاپ امالی أَبِی ضبط شده است

3) علی دوانی، مهدی موعود، ص 303؛ قاضی نعمان مغربی، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، ج 3، ص 387، پاورقی محقق، تحقیقِ سید محمد حسینی جلالی

شده است: بَیْنَ كُلِّ أَذَانَیْنِ قَعْدَةٌ إِلَّا الْمَغْرِبَ؛ (1)ميان دو اذان، نماز خواندن جایز است، مگر نماز مغرب» عبارت إِلَّا الْمَغْرِبَ افزودۀ راوی کذّابی به نام حبان بن عبد اللّه است. این حدیث در برخی از صحاح اهل سنت بدون این تعبیر نقل شده است. (2)

در حدیثی از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل شده که ایشان زکات فطرۀ ماه رمضان را برای هر فرد آزاد و بنده، مرد و زن، یک صاع از خرما یا جو قرار داده است: عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: أَنَّهُ فَرَضَ زَکَاهَ اَلْفِطْرَهِ مِنْ رَمَضَانَ صَاعاً مِنْ تَمْرٍ أَوْ صَاعاً مِنْ شَعِیرٍ عَلَی کُلِّ حُرٍّ وَ عَبْدٍ ذَکَرٍ وَ أُنْثَی. (3)در برخی از نقل ها عبارت مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ در ادامۀ حدیث آمده است. (4)

از جهت دیگر احادیث مزید که عبارت و کلمه ای بر آن ها افزوده شده بر دو گونه است:

الف. گاهی مطلب افزوده شده معنا و مفهوم حدیث را متفاوت نموده و در حقیقت منشأ پیدایشِ تنافی آن ها شده است؛ برای نمونه مرحوم کلینی آورده است: عَنْ فُضَیْلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: فِی اَلرَّجُلِ یَخْرُجُ مِنْهُ مِثْلُ حَبِّ اَلْقَرْعِ قَالَ لَیْسَ عَلَیْهِ وُضُوءٌ؛ (5)فضیل گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ (حكم وضوی فردی که از او مانند کرم هایی که به کرم کدو معروف است (6)خارج شود، پرسیدم. حضرت علیه السلام


1) محمد طاهر فتنى، تذكرة الموضوعات، ص 36

2) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 1، ص 171

3) حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 7، ص 143، ب 6، ح 7865؛ حسین بروجردى، جامع أحاديث الشيعة، ج 8، ص 288

4) محمد بن ادریس شافعی، کتاب الأم، ج 2، ص 62؛ همو، المسند، ص 93؛ ابن خزيمة، صحيح ابن خزيمة، ج 4، ص 83، تحقيقِ محمد مصطفی اعظمی

5) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 36، ح 5. در ادامه آورده است: وَ رُوِیَ: إِذَا کَانَتْ مُلَطَّخَهً بِالْعَذِرَهِ أَعَادَ اَلْوُضُوءَ

6) حَبّ القَرْع نوع من الدود یتولد فی الإنسان و غیره محمد بن حسن بن زين الدين عاملی، استقصاء الاعتبار فی شرح الاستبصار، ج 2، ص 23؛ نعمة اللّه جزائری، كشف الاسرار فی شرح الاستبصار، ج 3، ص 44، ح 2. البته احتمال می رود چیزی مانند دانۀ کدو مقصود باشد

فرمود: لازم نیست وضو تجدید شود». این در حالی است که در نقل شیخ آمده: تجديد وضو لازم است: عَنِ اِبْنِ أَخِی فُضَیْلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ: فِی اَلرَّجُلِ یَخْرُجُ مِنْهُ مِثْلُ حَبِّ اَلْقَرْعِ قَالَ عَلَیْهِ وُضُوءٌ. (1)

ب. گاه زیادت، در معنای اصلی حدیث تأثیر ندارد؛ مثلاً در اين حديث أَمَا الصَّومُ الْحَرامُ: فَصَوْمُ يَوْمِ الْفِطْرِ، وَ يَوْمِ الْأَضْحَى، وَ ثَلاثَةِ أيّام مِنْ أيّام التَّشْرِيقِ... (2)عبارت مِنْ أَيَّامٍ در کافی آمده، در حالی که در من لایحضره الفقيه بدون آن ذکر شده است. (3)و ایام تشریق همان سه روز است و تفاوتی در معنا ایجاد نکرده است.

نيز مؤلفان وسائل (4)و الوافی هر دو، در باب عدم تزیین متاع، عبارت سَمِعَ النَّبِیَّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ یَقُوْلُ را به روایت الکافی (5)اضافه کرده اند (6)که تغییری ایجاد نمی کند.

از جهت سوم حدیث مزید بر دو قسم است: گاه عبارت یا کلمۀ اضافی به عمد بر متن حدیث افزوده شده که روشن است این افزودنِ عمدی حرام و باعث ورود حدیث در شمار احادیث موضوع می گردد. (7)گاهی نیز بر اثر سهو و اشتباه راوی و یا خلط میان حاشیه با متن رخ داده است.

از جهت چهارم زیادت در حدیث گاهی در متن و گاهی در سند رخ می دهد. زیادت در رجال زنجیره سند، بدن گونه است که روایتی با سلسله ای نقل شود که در


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 82؛ همو، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 11: فَالوَجهُ فِيهِ أَن نَحمِلَهُ عَلَي أَنّهُ إِذَا كَانَ مُتَلَطّخاً بِالعَذِرَةِ وَ لَا يَكُونُ نَظِيفاً

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 4، ص 86، باب وجوه الصوم

3) أَمَا الصَّومُ الْحَرامُ: فَصَوْمُ يَوْمِ الْفِطْرِ، وَ يَوْمِ الْأَضْحَى، وَ ثَلاثَةِ أيّام مِنْ أيّام التَّشْرِيقِ.... محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 79، باب وجوه الصوم؛ شایسته ذکر است با این که شیخ حر عاملی رحمه اللّه علیه از شیخ صدوق رحمه اللّه علیه نقل کرده است، لکن هم چون کتاب کافی عبارت مِنْ أَيَّامٍ را آورده است. ر. ك: وسائل الشيعه، ج 10، ص 513، ب 1

4) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 384

5) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 153

6) محمد تقی شوشتری، النجعه، ج 7، ص 119

7) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدایه، ج 5، ص 224؛ محمد باقر مير داماد، الرواشح السماويه، ص 202

سند دیگر، یک نفر بر افراد سلسله افزوده شده باشد. (1)

ه. عوامل مزید

عوامل متعددی سبب پیدایش زیادی و نقیصه در حدیث می شود؛ از جملۀ آن هاست:

الف. وجود الفاظ مشابه در یک متن که می تواند موجب پرش چشم از یک عبارت به مشابه آن در سطر نزدیک به آن و در نتیجه نقیصه شود.

ب. عدم تمرکز کاتب هنگام نگارش، گاه موجب می شود تا در متن، زیادتی رخ دهد که به دلیل بی تناسبی آن با سایر قسمت های متن به راحتی شناخته می شود.

ج. وارد کردن حاشیه در متن به گمان حذف آن از نسخهٔ اصلی، از دیگر عوامل زیاده در نسخه های متأخر است. (2)

د. نیز می توان وضع و جعل، ضعف بینایی، سهو و غفلت راوی یا نسخه بردار، تصحیح قیاسی را از عوامل ایجاد زیاده و نقیصه در حدیث دانست.

و. راه های شناسایی حدیث مزید

از جملۀ راه هایی که می تواند در شناسایی حدیث مزید کار ساز باشد و ما را در دست یابی به متن اصلی یاری رساند، موارد زیر است:

1. مراجعه به سایر منابع؛ شیخ صدوق رحمه اللّه علیه روایتی را از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم دربارۀ عدد و اسامی امامان علیهم السلام نقل کرده است. وی تا این جا می رسد که: فَإِذَا اُسْتُشْهِدَ فَابْنُهُ عَلِیُّ بْنُ اَلْحُسَیْنِ اَلْأَکْبَرُ. (3)علامۀ شوشتری می نویسد: این حدیث در کافی و غیبت

1) زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانى)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 121؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 264؛ محمد باقر میر داماد، الرواشح السماويه، ص 239؛ الراشحة السابعة و الثلاثون؛ على كنى، توضيح المقال فی علم الرجال، ص 281؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 306

2) محمد جواد شبیری، تصحیف و تحریف، دانش نامه جهان اسلام، ج 7، ص 355

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 2، ص 477، الخلفاء و الأئمة بعد النبی صلى اللّه عليه و آله و سلم اثنا عشر علیهم السلام

نعمانی و سایر منابع بدون کلمۀ «الاکبر» آمده است. (1)با توجه به این که علی بن الحسین فرزند بزرگ تر امام نیست، این کلمه به اشتباه در حدیث وارد شده است و نیز ایشان کلمۀ «الاصغر» را که در زیارت نامه آمده است: وَ عَلَی وَلَدِکَ عَلِیٍّ الْأَصْغَرِ الَّذِی فُجِعْتَ بِهِ؛ (2)زائد دانسته و گوید: مراد از این کلمه «علی اکبر» است. (3)

2. مراجعه به سایر نسخه ها و مطابقت دادن نسخه های مختلف یک کتاب روایی با هم دیگر؛ (4)برای نمونه در باب زکات شتر، نویسندۀ وسائل حدیثی را از معانی الاخبار گزارش می کند که با معانی الاخبار موجود متفاوت است: وَ رَوَاهُ اَلصَّدُوقُ فِی مَعَانِی اَلْأَخْبَارِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی: مِثْلَهُ إِلاَّ أَنَّهُ قَالَ: عَلَی مَا فِی بَعْضِ اَلنُّسَخِ اَلصَّحِیحَهِ فَإِذَا بَلَغَتْ خَمْساً وَ عِشْرِینَ فَإِنْ زَادَتْ وَاحِدَهٌ فَفِیهَا بِنْتُ مَخَاضٍ إِلَی أَنْ قَالَ: فَإِذَا بَلَغَتْ خَمْساً وَ ثَلاَثِینَ فَإِنْ زَادَتْ وَاحِدَهٌ فَفِیهَا اِبْنَهُ لَبُونٍ ثُمَّ قَالَ إِذَا بَلَغَتْ خَمْساً وَ أَرْبَعِینَ وَ زَادَتْ وَاحِدَهٌ فَفِیهَا حِقَّهٌ ثُمَّ قَالَ فَإِذَا بَلَغَتْ سِتِّینَ وَ زَادَتْ وَاحِدَهٌ فَفِیهَا جَذَعَهٌ ثُمَّ قَالَ فَإِذَا بَلَغَتْ خَمْسَهً وَ سَبْعِینَ وَ زَادَتْ وَاحِدَهٌ، فَفِیهَا بِنْتَا لَبُونٍ ثُمَّ قَالَ فَإِذَا بَلَغَتْ تِسْعِینَ وَ زَادَتْ وَاحِدَهٌ فَفِیهَا حِقَّتَانِ وَ ذَکَرَ بَقِیَّهَ اَلْحَدِیثِ مِثْلَهُ. (5)موارد داخل پرانتز در نسخه چاپ شده معانی الاخبار موجود نیست. (6)

1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 529، باب ما جاء فی الاثنى عشر و النص عليهم علیهم السلام؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغيبة، ص 96، ب 4؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 395، الفصل الثانی؛ هاشم بحرانی، الإنصاف فی النص على الأئمة علیهم السلام، ترجمۀ هاشم رسولی محلاتی، ص 248؛ على بن عيسى اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج 2، ص 508

2) سيد ابن طاووس، إقبال الأعمال ص 571، ذكر الزيارة فی يوم عاشوراء

3) محمد تقی شوشتری، مستدرك الاخبار الدخيله، ص 86

4) سید جعفر مرتضی عاملی، دراسات و بحوث فی الاسلام و التاريخ، ج 2، صص 108؛ ج 1، ص 11 - 32. وی برای نمونه، از 27 کتاب نام می برد که برخی از چاپ های آن ها با تحریف همراه است. این موارد اگر به عنوان تحریف پذیرفته نباشد، دست کم حاکی از تغییراتی است که در فهم دخیل می باشند

5) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 9، ص 113، ح 11645

6) ر ك: محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 327، باب معنى أسنان الإبل التی تؤخذ فی الزكاة. مترجم معانی الأخبار می نویسد: تفاوت هایی در آن چه اکنون در این نسخه موجود است دیده می شود: 1- بیست و شش شتر را نصاب مستقلّی قرار نداده؛ 2- در نصاب های بعدی یک افزوده نشده؛ 3- افزوده شدن یک بر 120 را نصاب دیگری قرار داده که هر سه مخالف با نظر مشهور و احادیث دیگری می باشد، و به قول مرحوم صاحب جواهر فقط دو تن از قدما طبق آن عمل کرده اند و بس. بدین جهت هر یک از بزرگان به گونه ای در صدد توجیهش بر آمده اند، از جمله شیخ طوسی فرموده: ممکن است جمله «و زادت واحدة » را اراده فرموده، امّا به خاطر علم به این که مخاطب از آن آگاه است صریحاً آن را ذکر نفرموده، و بهتر این است که حمل بر تقیّه شود؛ چون عقیدۀ عامّه چنین است، و لذا در خبر دیگر فرمود: هذَا فَرْقٌ بَیْنَنَا وَ بَیْنَ النَّاسِ. و مرحوم مجلسی هم در ملاذ الأخيار و مرآة العقول نظریاتی از بزرگان و خودش بیان کرده، پدر بزرگوارش در شرح كتاب من لا يحضره الفقيه فرموده: جمله ثُمَّ تَرْجِعُ الْإِبِلُ عَلَی أَسْنَانِهَا مؤیّد تقیّه بودن آن است، چون ظاهرش بر آن دلالت دارد که نصاب از سر گرفته می شود، چنان که مذهب عامّه است، و اگر چه امکان دارد حمل شود بر این که از «جذعه» به بالاتر تجاوز نمی کند بلکه مجدداً به «بنت لبون» و «حقّه» بر می گردد، و در واقع همین هم اراده شده و لکن به خاطر تقیّه به جمله ای ادا شده که ذو وجهین است. معانى الأخبار، ترجمۀ عبد العلی محمدی، ج 2، ص 275، ب 370

3.

نا سازگاری ظاهری حدیث با ضروریات دین و مذهب؛ علامه شوشتری رحمه اللّه علیه در نقد حدیثی که از امام صادق علیه السلام دربارۀ حکم غنیمت چنین رسیده است: یُخْرَجُ مِنْهَا خُمُسٌ لِلَّهِ وَ خُمُسٌ لِلرَّسُولِ، وَ مَا بَقِیَ قُسِمَ بَیْنَ مَنْ قَاتَلَ عَلَیْهِ وَ وَلِیَ ذَلِکَ، (1)می گوید: این حدیث مخالف با ضروریات مذهب، و تحریف شده است؛ زیرا واضح است که فقط یک پنجم غنیمت جدا می شود و بقیه به مجاهدان می رسد. آیات قرآن (2)و اخبار متواتر بر این مطلب دلالت دارد. پس چاره ای نیست که بگوییم کلمۀ خمس دوم در حدیث زايد است. (3)

4.

وجود نا سازگاری ظاهری آن با مسلمات عقلی؛ در بحار الانوار روایتی را از حضرت علی علیه السلام به نقل از تفسیر فرات چنین آورده است: مَنْ أَرَادَ أَنْ یَسْأَلَ عَنْ أَمْرِنَا وَ أَمْرِ اَلْقَوْمِ فَإِنَّا وَ أَشْیَاعَنَا یَوْمَ خَلَقَ اَللَّهُ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضَ عَلَی سُنَّهِ فِرْعَوْنَ وَ أَشْیَاعِهِ.... (4)این در حالی است که نقصان حدیث از نظر عقل پوشیده نیست و از


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 45، ح 7؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 15، ص 112، ب 41: بَابُ کَیْفِیَّهِ قِسْمَهِ الْغَنَائِمِ وَ نَحْوِهَا

2) انفال 8: 41. خداوند متعال می فرماید: وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ... بدانید هر گونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا، و برای پیامبر، و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و وا ماندگان در راه (از آن ها) است

3) محمد تقی شوشتری، مستدرك الاخبار الدخيله، ص 4

4) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 24، ص 171، ب 49: أنهم المستضعفون، ح 9

جهت نقل هم در خود تفسیر فرات و نیز شواهد التنزیل داخل کروشه را زیادتی دارد: مَنْ أَرَادَ أَنْ یَسْأَلَ عَنْ أَمْرِنَا وَ [عَنْ] أَمْرِ اَلْقَوْمِ فَإِنَّا وَ أَشْیَاعَنَا یَوْمَ خَلَقَ [اَللَّهُ] اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضَ عَلَی سُنَّهِ مُوسَی وَ إِن عَدُونَا وَ أَشْیَاعِهِ وَ إِنَّ عَدُوَّنَا [وَ أَشْیَاعَهُ] یَوْمَ خَلَقَ [اَللَّهُ] اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضَ عَلَی سُنَّهِ فِرْعَوْنَ وَ أَشْیَاعِهِ.... (1)

5. مخالفت حدیث با تاریخ قطعی؛ برای نمونه در کافی آمده است: علی بن عمرو عطار گوید: من خدمت امام هادی علیه السلام رسیدم و هنوز پسرش ابو جعفر (سید محمد) زنده بود و من گمان می کردم او امام است. عرض کردم: قربانت! کدامیک از فرزندانت را مخصوص امامت بدانم؟ فرمود: هیچ کدام را مخصوص ندانید تا دستور من به شما صادر شود. عطار گوید: پس از آن (وفات سید محمد) (2)به وی نوشتم، امر امامت برای چه کسی می باشد؟ نوشت: فِی اَلْکَبِیرِ مِنْ وَلَدَیَّ قَالَ وَ کَانَ أَبُو مُحَمَّدٍ أَکْبَرَ مِنْ أَبِی جَعْفَرٍ؛ (3)برای بزرگ تر او لادم. گوید: و ابو محمد (امام حسن عسکری) بزرگ تر از أَبِی جعفر بود». در این عبارت جعفر درست است نه ابی جعفر که همان سید محمد می باشد. بنا بر این در این حدیث کلمه أبى به قرینه مخالفتش با تاریخ قطعی و اجماع، زاید است. البته در نقل دیگر زیادت أَبِی وجود ندارد. (4)

نیز در رجال شیخ طوسی رحمه اللّه علیه راویی را به نام الحجاج بن أرطاة از جملۀ اصحاب امام باقر علیه السلام و نیز اصحاب امام صادق علیه السلام (5)بر شمرده است و در قسمت اصحاب باقر علیه السلام


1) فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات، ص 313، ح 420؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزيل، ج 1، ص 556، ح 591

2) بعد بالبناء علی الضم، أی بعد فوت أبی جعفر. محمد باقر مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، ج 3، ص 389، الحديث السابع

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 326، ح 7

4) فضل بن حسن طبرسی، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 369

5) محمد بن حسن طوسی، الرجال، ص 133، ش 1376، 55: الحجاج بن أرطاة، أبو أرطاة النخعى الكوفى

افزوده است: مات بالري في زمن أبي جعفر علیه السلام. (1)

آیت اللّه خویی رحمه اللّه علیه می نویسد: ذکر این راوی در اصحاب صادق علیه السلام با مرگ وی در زمان امام باقر علیه السلام نا سازگار است؛ از این رو، بعید نیست جملۀ «علیه السلام» به قلم

نسخه برداران افزوده شده باشد و مراد از ابی جعفر، منصور باشد نه امام باقر علیه السلام. (2)

6. عرضۀ حدیث بر معصوم علیه السلام، در عصر حضور، از جمله راه های کشف متن اصلی است. (3)

ز. نمونۀ حدیث مزید

1.

از پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل شده است: «جُعِلَتْ لِیَ الأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوْراً؛ زمين براى جایگاه سجده و مایۀ طهارت قرار داده شده است» که مشهور چنین روایت کرده اند، (4)ولی به سند دیگری به لفظ وَ تُرابُها طَهُوراً رسیده که واژۀ تُرابُها به آن افزوده شده است. (5)

2.

مُوسَی بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ مَاتَ فَأَوْصَی أَنْ یُحَجَّ عَنْهُ قَالَ إِنْ کَانَ صَرُورَةً فَمِنْ جَمِیعِ الْمَالِ وَ إِنْ کَانَ تَطَوُّعاً فَمِنْ ثُلُثِهِوَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مِثْلَ ذَلِکَ وَ زَادَ فِیهِ فَإِنْ أَوْصَی أَنْ یَحُجَّ عَنْهُ رَجُلٌ فَلْیَحُجَّ ذَلِکَ الرَّجُلُ؛ (6)معاويه بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ مردی پرسیدم که وصیت کرده است که


1) همان، ص 192، ش 2381 - 238: الحجاج بن أرطاة، أبو أرطاة النخعی الكوفی

2) ابو القاسم خویی، معجم رجال الحديث، ج 4، ص 231

3) مثال آن قبلاً گذشت. ر. ك: محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقیه، ج 3، ص 178، باب المعايش و المكاسب، ح 3671

4) همان، ج 1، ص 241؛ همو، الأمالی، ص 216؛ همو، الخصال، ج 1، ص 292؛ علی مشکینی، تحریر المواعظ العدديه، ص 322؛ مرتضی فیروز آبادی، فضائل الخمسة من الصحاح السته، ج 1، ص 45

5) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 5، ص 118 ب 1؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 2، صص 529 و 530، ب 5، ج 3، ص 330، ب 1. در تدریب الراوی لفظ زیاده را (تربتها) ذکر کرده است. ر. ک: جلال الدین سیوطی، تدريب الراوی، ص 158

6) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 5، ص 405، ح 55 و 56

برای او نایب بگیرند تا حج را عوض او انجام دهد. فرمودند: اگر به حج نرفته باشد و حج فریضه ادا نکرده، باید هزینه حج را از کل میراث او بردارند، و اگر حج مستحبی باشد، باید هزینه حج را از حق ثلث بردارند. حلبی هم از امام صادق علیه السلام مانند این را نقل نموده و در آن افزوده است: اگر وصیت کرده است که برای او فرد خاصی حج را انجام دهد، همان فرد از طرف او حج نماید».

3. در الکافی روایتی دربارۀ محل اعتکاف با این مضمون از عمر بن زید نقل شده است که به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مَا تَقُولُ فِی اَلاِعْتِکَافِ بِبَغْدَادَ فِی بَعْضِ مَسَاجِدِهَا فَقَالَ لاَ اِعْتِکَافَ إِلاَّ فِی مَسْجِدِ جَمَاعَهٍ قَدْ صَلَّی فِیهِ إِمَامٌ عَدْلٌ صَلاَهَ جَمَاعَهٍ [قَالَ] وَ لاَ بَأْسَ أَنْ یُعْتَکَفَ فِی مَسْجِدِ اَلْکُوفَهِ وَ اَلْبَصْرَهِ وَ مَسْجِدِ اَلْمَدِینَهِ وَ مَسْجِدِ مَکَّهَ؛ (1)نظر شما دربارۀ اعتکاف در برخی از مساجد بغداد چیست؟ امام علیه السلام فرمود اعتکاف [صحیح] نیست، مگر در مسجد جامعی که امام عادلی در آن به جماعت نماز گزارده باشد و اعتکاف در مسجد کوفه و بصره و مسجد مدینه و مکه

اشکالی ندارد».

شیخ در تهذیب این روایت را بدون عبارت «مسجد بصره» نقل کرده است (2)که این می تواند به کمک دیگر روایات، زیاده بودن این عبارت را در کتاب الکافی برساند. در تهذیب و استبصار چنین آمده است:

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ - عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَا تَقُولُ فِي اَلاِعْتِكَافِ بِبَغْدَادَ فِي بَعْضِ مَسَاجِدِهَا فَقَالَ «لاَ اِعْتِكَافَ إِلاَّ فِي مَسْجِدِ جَمَاعَةٍ قَدْ صَلَّى فِيهِ إِمَامٌ عَدْلٌ صَلاَةَ جَمَاعَةٍ وَ لاَ بَأْسَ أَنْ يُعْتَكَفَ فِي مَسْجِدِ اَلْكُوفَةِ وَ مَسْجِدِ اَلْمَدِينَةِ وَ مَسْجِدِ مَكَّةَ. وَ فِي رِوَايَةِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ: مِثْلَ ذَلِكَ وَ زَادَ فِيهِ مَسْجِدَ اَلْبَصْرَةِ. (3)


1) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 4، ص 176

2) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الاحكام، ج 4، ص 290

3) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 2، ص 126، ح 2 و 1؛ و ر. ك: محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 396، باب صفة النفاق و المنافق؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج 3، ص 125، وداع شهر رمضان؛ و ج 4، ص 290، ب 66: باب الاعتكاف و ما يجب فيه و ج 5، ص 405، ب 26؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 11، ص 67، ب 25: باب أن من أوصى بحجة الإسلام، و ج 15، ص 343، ب 49: باب جملة مما ينبغى تركه؛ و ج 25، ص 115، ب 59: باب جواز شرب أبوال الإبل

4.

افزودن عمدی یا سهوی جملۀ دعایی «علیه السلام» پس از نام یا کنیه ای که با نام يا كنيۀ معصوم علیه السلام مشترک است. در پاره ای از موارد افزودن عبارت دعایی «علیه السلام» سخن غیر معصوم را به عنوان حدیث معصوم علیه السلام به مخاطب القا می کند. همان گونه که در مواردی از مجمع البیان دیدگاه طبری با کنیۀ ابو جعفر با افزودن «علیه السلام» در پی آن، سخن امام باقر علیه السلام تلقی شده است. (1)

5.

امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ غَسَّلَ مَیِّتاً مُؤْمِناً فَأَدَّی فِیهِ الْأَمَانَهَ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ قِیلَ وَ کَیْفَ یُؤَدِّی فِیهِ الْأَمَانَهَ قَالَ لَا یُخْبِرُ بِمَا یَرَی؛ (2)هر كس ميّت مؤمنی را غسل دهد و امانت را درباره وی ادا نماید، آمرزیده می شود. عرض شد: چگونه امانت را دربارهٔ وی ادا نماید؟ فرمود: هر چه از میّت دید به دیگری خبر ندهد».

شیخ صدوق رحمه اللّه علیه در الفقیه با زیادتی، جواب حضرت را این گونه گزارش کرده است قَالَ لَا یخْبِرُ بِمَا یرَاهُ وَحْدَهُ إِلَی أَنْ یدْفَنَ الْمَیتُ. (3)

علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه می نویسد: این زیادت یا از اضافاتِ صدوق رحمه اللّه علیه است و یا آن را از روایت دیگری بر گرفته است. با این حال این بخش افزوده را دو گونه می توان خواند: وَحْدَهُ با تشدید دال و نیز وَحْدَهُ با تخفیف. ترجمۀ آن بر فرض اول چنین است حضرت علیه السلام فرمود: «هر عیبی از میّت دید به دیگری نگوید و محدودیّت نگفتن (یا ندیدن) تا زمان دفن است». و بر فرض دوم: دیگران را بر آن چه خود به


1) نعمت اللّه صالحی نجف آبادی، حدیث های خیالی در تفسیر مجمع البيان، مقدمه

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 164، باب ثواب من غسل مؤمنا؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الأمالی، ص 540، المجلس الثمانون؛ همو، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 196، ثواب من غسل مؤمنا میتا؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 2، ص 489، مجلس فی ذكر الموت و الروح؛ سيد بن طاووس، فلاح السائل و نجاح المسائل، ص 79، صفة تغسيل الأموات؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 78، ص 288

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 141، باب غسل الميت

تنهایی از اندام و اعضای میّت به هنگام غسل تا زمان دفن مشاهده کرده، با خبر نسازد. (1)

6. شیخ صدوق رحمه اللّه علیه در الفقیه آورده است: قَالَ: وَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَی رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ إِنَّ لِی زَوْجَهً إِذَا دَخَلْتُ تَلَقَّتْنِی وَ إِذَا خَرَجْتُ شَیَّعَتْنِی وَ إِذَا رَأَتْنِی مَهْمُوماً قَالَتْ لِی مَا یُهِمُّکَ إِنْ کُنْتَ تَهْتَمُّ لِرِزْقِکَ فَقَدْ تَکَفَّلَ لَکَ بِهِ غَیْرُکَ وَ إِنْ کُنْتَ تَهْتَمُّ بِأَمْرِ آخِرَتِکَ فَزَادَکَ اَللَّهُ هَمّاً فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِنَّ لِلَّهِ عُمَّالاً وَ هَذِهِ مِنْ عُمَّالِهِ لَهَا نِصْفُ أَجْرِ اَلشَّهِیدِ؛ (2)مردی به محضر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم آمد و عرض کرد: من همسری دارم که چون به منزل می روم به پیش باز من می آید و چون بیرون می روم مرا بدرقه می کند، و هر گاه مرا اندوهگین می بیند، می گوید: چه چیز تو را غمگین ساخته؟ اگر غمت برای روزی است که آن به عهدۀ تو نیست و دیگری آن را به عهده گرفته (یعنی خداوند)، و اگر برای آخرت اندوهناکی، خداوند بر اندوهت بیفزاید. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: آری خداوند را کار گزارانی است و این زن یکی از آنان است، و او نصف اجر شهید را خواهد برد».

در مکارم الاخلاق به اختلاف در نقل و زیادتی در این حدیث توجه داده و چنین آمده است: ... فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بَشِّرْهَا بِالْجَنَّهِ وَ قُلْ لَهَا إِنَّکِ عَامِلَهٌ مِنْ عُمَّالِ اَللَّهِ وَ لَکِ فِی کُلِّ یَوْمٍ أَجْرُ سَبْعِینَ شَهِیداً وَ فِی رِوَایَهٍ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عُمَّالاً وَ هَذِهِ مِنْ عُمَّالِهِ لَهَا نِصْفُ أَجْرِ اَلشَّهِیدِ؛ (3)پيامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: او را بشارت بهشت ده، و به وی بگو که تو یکی از عاملان خداوندی و در هر روز پاداش هفتاد شهید برای تو خواهد بود. و در نقلی است که فرمود: خداوند عمالی دارد که این زن یکی از آن هاست، و نصف اجر شهیدی را دارد».


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 78، ص 288

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 389، باب ما يستحب و يحمد من أخلاق النساء؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 20، ص 32، ب 6

3) حسن طبرسی، مکارم الأخلاق، ص 200

7. عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَي عَنِ الْعِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام... قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ سُؤْرِ الْحَائِضِ فَقَالَ لَا تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ تَوَضَّأْ مِنْ سُؤْرِ الْجُنُبِ إِذَا كَانَتْ مَأْمُونَةً ثُمَّ تَغْسِلُ يَدَيْهَا قَبْلَ أَنْ تُدْخِلَهُمَا فِي الْإِنَاءِ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَغْتَسِلُ هُوَ وَ عَائِشَةُ فِي إِنَاءٍ وَاحِدٍ وَ يَغْتَسِلَانِ جَمِيعاً؛ (1)راوی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آب دست خوردۀ حائض چه حکمی دارد؟ امام علیه السلام فرمود: از آب دست خورده حائض وضو مگیر ولی از آب دست خورده زن جنب می توانی وضو بگیری، در صورتی که از نظر طهارت و نجاست، امین و مورد اعتماد باشد. زن جنب پیش از آن که دستش را داخل ظرف آب فرو ببرد، باید دست ها را بشوید. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم با همسرش عایشه از یک ظرف، آب بر می داشتند و غسل می کردند».

در روایت شیخ رحمه اللّه علیه به جاى لَا تَوَضَّأْ مِنْهُ، وَ تَوَضَّأْ مِنْ سُؤْرِ الْجُنُبِ آمده است: يُتَوَضَّأُ مِنْهُ وَ تَوَضَّأْ مِنْ سُؤْرِ الْجُنُبِ. (2)

8. عَنْ سَمَاعَهَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلزَّکَاهِ فِی اَلزَّبِیبِ وَ اَلتَّمْرِ فَقَالَ فِی کُلِّ خَمْسَهِ أَوْسَاقٍ وَسْقٌ وَ اَلْوَسْقُ سِتُّونَ صَاعاً وَ اَلزَّکَاهُ فِیهِمَا سَوَاءٌ.... (3)

نویسندۀ وافی احتمال می دهد که لفظ وَسْقٌ بعد از خَمْسَهِ أَوْسَاقٍ از اضافات نساخ باشد و لذا در برخی نسخه های الکافی این لفظ وجود ندارد. (4)


1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 10، باب الوضوء من سؤر الحائض و الجنب؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 1، ص 234، ب 7: باب طهارة سؤر الجنب

2) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 222، ب 10: باب المياه و أحكامها؛ همو، الاستبصار، ج 1، ص 17، ب 7: باب استعمال فضل وضوء الحائض

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 512، باب أقل ما يجب فيه الزكاة من الحرث؛ محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 4، ص 15، ب 4: باب زكاة الحنطة و الشعير و التمر؛ همو، الاستبصار، ج 2، ص 16، ب 7

4) محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 10، ص 86: «و قوله في كل خمسة أوساق يعني في كل من الزبيب و التمر خمسة أوساق». و نیز برای نمونه های بیش تر ر. ك: الوافی، ج 10، ص 199؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 3، ص 173، ب 5؛ و ج 95، ص227، ب 2: أعمال خصوص يوم عرفة؛ يوسف بحرانی، الدرر النجفية من الملتقطات اليوسفية، ج 2، ص 238، ب 32؛ یوسف بحرانی، الحدائق الناضره فی أحكام العترة الطاهره، ج 12، ص 140؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 70، ص 277، ب 132: فی هذا الخبر وقع قوله و إذا ظلمت بمظلمه فارض بانتصاری لک مکان قوله فی الخبر السابق و ارض بی منتصرا و مفادهما واحد و لما کان هذا فی اللفظ أطول أطلق علیه لفظ الزیاده و إنما ذکر ما بعدها مع کونه مشترکا بینهما للعلم بموضع الزیاده. همان، ج 82، ص 206، ب 32: و في رواية أبي بصير في قنوت الجمعة لا إله إلا اللّه رب السماوات مكان سبحان اللّه. و كذا في المصباح، و ليس في الرواية و في بعض نسخ المصباح و ما تحتهن، و ليس في الرواية و لا في المصباح و سلام على المرسلين و الأحوط تركه محمد تقی مجلسی، لوامع صاحب قرانی، ج 4، ص 23، تکبیرات ابتدای نماز. علامه شوشتری در النجعه می نویسد: «فان خبر کتاب الحسين بن سعيد ليس مثل خبر الكافی ففى لفظهما زيادة و نقيصة و تقديم و تأخير» محمد تقی شوشترى، النجعة فی شرح اللمعه، ج 10، ص 109؛ و ج 6، ص 24؛ یوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 4، ص 209. برای نمونه نقیصه در حدیث ر. ك: محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 4، ص 247، ب 145: فَيَحتَمِلُ أَن يَكُونَ قَد سَقَطَ مِنَ الخَبَرِ شَيءٌ

ح. اصل عدم زیاده یا عدم نقیصه

در دَوَران امر بین نقیصه و زیاده، اجرای دو اصل محتمل است: اصل «عدم زیاده» و اصل «عدم نقیصه». این دو اصل از اصول لفظیه است و مرجع آن ها یا «اصالة الظهور» و یا اصل «عدم قرینه» است. (1)اصل «عدم زیاده» در موردی به کار می رود، که شک کنیم، آیا بر سخن گوینده، عبارت یا کلمه ای افزوده شده یا خیر؟ و اصل «عدم نقیصه» در جایی به کار می رود که شک کنیم، آیا کلمه ای از حدیث کاسته شده است یا خیر؟

برخی فقیهان در بررسی روایتی که دارای دو نسخه و نقل متفاوت باشد (یکی مشتمل بر نقیصه و دیگری زیاده ای داشته باشد) نسخه زیاده را معیار قرار می دهند و اصل عدم زیاده را به کار می بندند؛ زیرا بنای عقلا بر عمل به زیاده است؛ چه اصلِ عدم غفلت در طرف زیاده، قوی تر از اصل عدم غفلت در طرف نقیصه است؛ البته اگر ناقلِ نقیصه، نافی زیاده نباشد و گرنه دو روایت احکام متعارضین را دارند. در مقابل، برخی به نسخهٔ مشتمل بر نقیصه اخذ می کنند و اصل عدم نقیصه را جاری ساخته اند و گروهی نیز این گونه روایات را به منزلهٔ دو روایت متعارض دانسته و قواعد باب تعادل و تراجیح را بر آن ها تطبیق می دهند. (2)


1) على مشكينی، اصطلاحات الأصول، ص 58؛ محمد رضا مظفر، أصول الفقه، ج 1، ص 76

2) روح اللّه خمینی، رسائل، ج 1، ص 26؛ محمد باقر صدر، بحوث في الأصول، ج 5، ص 438؛ علی سیستانی، قاعدة لا ضرر و لا ضرار، ص 95

ط. راه حل

در این گونه موارد که دَوَران امر بین نقیصه و زیادتی است، در گام نخست باید به وحدت هر دو نقل یقین کرد، پس از آن برای روشن شدن وضعیت آن ها که آیا منشأ زیادی و یا نقیصه، سهو و غفلت یا ضعف بینایی راوی و یا نسخه بردار و یا امر دیگری است با مراجعه به سایر نسخه ها و منابع دیگر به بررسی و فحص از قراین پرداخته می شود. در صورتی که با قراین وضعیت آن ها روشن نگردد؛ اگر زیادت، سبب تنافی میان معنای دو نقل نشده باشد؛ روایت مزید بنا بر اصل عدم زیادت پذیرفته می شود و اگر منشأ پیدایشِ تنافی آن ها شده باشد؛ در این جا برخی این گونه نقل ها را یک حدیث دانسته و موجب اضطراب و عدم حجیت آن می دانند و برخی دو حدیث به حساب آورده و آن را داخل در باب تعارض دانسته اند و در نتیجه قواعد آن باب، جاری است؛ یعنی اگر قابل جمع عرفی نبود، باید به سراغ مرجّحات دو نقل رفت و اگر هر کدام دارای مرجحات و مزایایی مانند موافقت با سنت قطعی، عقل، شهرت، اضبطيت ناقل، قلت وسایط و... باشد بر دیگری مقدم می شود و در فرض عدم مرجّح و تساوی آن دو، قائل به تساقط یا تخییر باید شد.

برای نمونه شیخ طوسی از معاوية بن عمّار نقل می کند که: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلرَّجُلِ مِنْ أَهْلِ اَلْمَعْرِفَةِ بِالْحَقِّ يَأْتِينِي بِالْبُخْتُجِ وَ يَقُولُ قَدْ طُبِخَ عَلَى اَلثُّلُثِ وَ أَنَا أَعْرِفُهُ أَنَّهُ يَشْرَبُهُ عَلَى اَلنِّصْفِ فَقَالَ خَمْرٌ لاَ تَشْرَبْهُ؛ (1)از امام صادق علیه السلام پرسیدم از مردی امام شناسی که برایم آب انگور پخته شده (شیره) آورده و می گوید تا ثلث پخته شده (دو ثلث آن از بین رفته)، ولی من می دانم که او خودش نیمه شده اش را می نوشد.

امام فرمود: خمر است آن را ننوش».

کلینی رحمه اللّه علیه روایت را بدون کلمۀ «خمر» آورده است: فَقَالَ لاَ تَشْرَبْهُ. (2)


1) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 9، ص 122، ب 2؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 17، ص 41، ب 4

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 420؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 25، ص 293، ب 7؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 63، ص 502، ب 3

فقیهانی چون محدث بحرانی، آیت اللّه حکیم، آیت اللّه خویی، و امام خمینی، نسخه کافی را به دلیل اضبطیت مقدم داشته و به طهارت عصير عنبی و تمری حکم نموده اند. (1)

در حدیثی دیگر، شیخ صدوق رحمه اللّه علیه و شیخ طوسی رحمه اللّه علیه از ابو بصیر روایت کرده اند، که گفت: از امام صادق علیه السلام سؤال کردم دربارۀ فرد مُحرِمی که ناخنی از ناخن هایش را بگیرد. امام علیه السلام فرمود:

«عَلَیْهِ مُدٌّ مِنْ طَعَامٍ...؛ (2)مدّی از طعام بر ذمّه او تعلق می گیرد...»، ولی در نقل شیخ طوسی آمده است: عَلَیْهِ فِی کُلِّ ظُفُرٍ قِیمَهُ مُدٍّ مِنْ طَعَامٍ.... (3)

محقّق خویی رحمه اللّه علیه نقل صدوق رحمه اللّه علیه را به دلیل اضبطیت وی بر نقل شیخ رحمه اللّه علیه مقدم می دارد. وی می گوید: بدون تردید امام علیه السلام به ابو بصیر دو مرتبه یکی مُدَّ مِنْ طَعام و دیگری قِيمَةٌ مُدَّ مِنْ طَعام نفرموده، بلکه به طور قطع روایت یکی است و ابو بصیر هم يا مُدٌّ مِنْ طَعَامٍ و یا قِیمَهُ مُدٍّ مِنْ طَعَامٍ روایت کرده و یکی از این دو اشتباه است. (4)

بنا بر این اگر در حدیثی دو نقل وجود داشته باشد که یکی عباراتی افزون بر دیگری داشته باشد، از دید برخی فقیهان این روایت، اضطراب دارد و برخی با بهره


1) يوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 5، ص 124؛ محسن حكيم، مستمسك العروة الوثقى، ج 1، ص 407؛ محمد صادق روحانی، منهاج الفقاهه، ج 1، ص 102؛ ابو القاسم خویى، التنقيح، كتاب الطهارة، ج 2، ص 106؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 6، ص 14؛ عبد النبی نجفی عراقی، المعالم الزلفی فی شرح العروة الوثقى، ص 372

2) محمد بن علی قمى (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 356

3) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 5، ص 332، ب 25: باب الكفارة عن خطا المحرم و تعديه الشروط؛ همو، الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج 2، ص 194، ب 121: باب من قلم أظفاره

4) ابو القاسم خویی، کتاب الحج، ج 4، ص 254؛ ... و لا ريب أنّ الترجيح مع الفقيه بوجهين الأوّل: أنّ الصدوق أضبط من الشيخ... و يؤيّد ما ذكرنا أنّ الشيخ استدلّ لما ذكره المفيد في المقنعة برواية أبي بصير، و المذكور في المقنعة «مد من الطعام» فذكر القيمة في رواية أبي بصير لا بدّ أن يكون اشتباهاً، و إلّا لا يصلح خبر أبي بصير دليلًا لما ذكره المفيد في المقنعة، فالمعتمد إنّما هو رواية الفقيه.

بردن از قاعده اصالة عدم الزياده و بعيد شمردن افزایش عبارت در حدیث، احتمال وقوع سقط را در نقل دیگر ترجیح داده اند. (1)گروه دیگری بر این باورند که اصل عدم نقیصه است و برخی هم به مرجحات باب تعارض عمل می کنند؛ مثلاً نسخۀ کافی به خاطر اضبط بودن، مقدم بر تهذیب و فقیه است و یا نسخۀ فقیه، مقدم بر تهذیب است و یا این که نسخهٔ موافق با شهرت، مقدم داشته می شود. (2)

9. ادراج در متن حدیث

اشاره

از دیگر آسیب های فهم احادیث، در آمیخته شدن کلام راوی با سخنان معصوم علیه السلام است، که در اصطلاح به آن حدیث مُدْرَج گویند؛ یعنی حدیثی که راوی، کلام خود یا کلام بعضی از راویان را در متن حدیث به گونه ای داخل کند که موجب اشتباه کلام وی با سخن معصوم شود؛ چه این عمل برای شرح و توضیح حدیث باشد و چه برای استشهاد به آن یا تبیین واژه ای از آن. (3)

شهید ثانی در تعریف حدیث مُدرَج می فرماید: هو ما أدرج فیه کلام بعض الرواة؛ فیظنّ لذلک أنّه منه أی من الحدیث؛ (4)روایتی است که کلام بعضی از راویان در ضمن آن درج شده باشد، به گونه ای که گمان شود جزء کلام معصوم است».

شیخ بهایی رحمه اللّه علیه از حدیث مُدْرَج چنین تعبیر می نماید: اگر کلام راوی با حدیث در آمیزد به گونه ای که جزء روایت به حساب آید یا روایاتی که در اسناد و متن


1) ر. ك: روح اللّه خمينى، بدائع الدرر فی قاعدة نفى الضرر، صص 57 - 59؛ علی سیستانی، قاعدة لا ضرر و لا ضرار، صص 95 - 100

2) ر. ك: احمد نراقی، مستند الشيعه، ج 1، ص 212؛ ج 16، ص 246

3) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدایه، ج 1، ص 220؛ کاظم مدیر شانه چی، دراية الحديث، ص 63؛ عثمان شهر زوری، مقدمة ابن الصلاح، ص 74؛ حسن صدر، نهاية الدراية، ص 294؛ حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الاخيار، ص 114؛ محمد باقر میر داماد، الرواشح السماويه، ص 201، راشحه 37

4) زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثانی) الرعاية فی علم الدرايه، ص 104

مختلفند، در یک روایت ذکر گردد، آن حدیث، مدرج خواهد بود. (1)

پدر شیخ بهایی رحمه اللّه علیه در وصول الاخیار می گوید: «ادراج آن است که راوی هنگام نقل روایت سخنی را از خود یا دیگری در توضیح یا الحاق آن بیفزاید نه به عنوان بخشی از روایت، لکن راویان بعد، این بخش اضافی را جزئی از روایت بشمارند و کلام معصوم علیه السلام بینگارند. (2)

روشن است شناسایی و تشخیص متن اصلی حدیث از سخن مُدرَج، دقت نظر و بررسی کامل حدیث پژوهان توانا و زبر دست را می طلبد. (3)

الف. انواع ادراج

ادراج در متن گاهی در آغاز حدیث و یا در وسط و یا چنان که غالباً این گونه است در قسمت پایانی حدیث رخ می دهد. (4)بنا بر این ادراج بر سه نوع تقسیم می شود:

1. کلامی در آخر روایت بدان ملحق شود که غالب ادراج به همین صورت است؛ برای نمونه زراره گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: نماز جمعه بر چند نفر واجب است؟ آن حضرت علیه السلام فرمود: تَجِبُ عَلَی سَبْعَهِ نَفَرٍ مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ وَ لاَ جُمُعَهَ لِأَقَلَّ مِنْ خَمْسَهٍ مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ أَحَدُهُمُ اَلْإِمَامُ فَإِذَا اِجْتَمَعَ سَبْعَهٌ وَ لَمْ یَخَافُوا أَمَّهُمْ بَعْضُهُمْ وَ خَطَبَهُمْ؛ (5)با اجتماع هفت نفر از مسلمانان نماز جمعه واجب می شود، و برای

1) و إن اختلط به كلام الراوي، فتوهم أنه منه، أو نقل مختلفي الإسناد أو المتن بواحد، فمدرج. محمد بن حسین بهایی عاملی، الوجيزة، ص 8؛ همو، الحبل المتين، ص 5

2) حسین بن عبد الصمد عاملی، وصول الأخيار الى اصول الأخبار، ص 102

3) همان، ص 115: و إنّما یتفطّن له الحذّاق. والد شیخ بهائی مدعی است، موارد ادراج در تهذیب را به طور قطعی یا ظنی و یا بر حسب احتمال مشخص نموده است. ر. ك: همان، صص 115 و 194؛ محمد باقر مير داماد، الرواشح السماويه، ص 201: و هذا باب متسع كثيرا ما يقتحم فيه المحدثون، فيجب التيقظ فيه و التحفظ عنه

4) حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 295

5) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 412، ح 1220؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 7، ص 304، ب 2: باب اشتراط وجوب الجمعة بحضور سبعة؛ و ج 7، ص 310، ب 5

کم تر از پنج نفر از مسلمانان که یکی از آنان امام باشد، نماز جمعه تشکیل نمی شود، پس اگر هفت نفر جمع شوند و ترس (از مخالفان) نداشته باشند، بعضی از ایشان دیگران را امامت می کند و برای آنان خطبه می خواند».

در بخش پایانی حدیث اختلاف است که آیا جزء روایت است یا از کلام صدوق. اکثر عالمان آن را بخشی از روایت دانسته اند، لکن برخی مانند بحر العلوم (1)و آیت اللّه بروجردی (2)بر این باورند که عبارت فَإِذَا اِجْتَمَعَ سَبْعَهٌ از سخنان شیخ صدوق می باشد. (3)نیز برخی مانند وحید بهبهانی تعبیر و لَا جُمُعَةَ... را سخن شيخ صدوق دانسته اند. (4)

نیز علامۀ طباطبایی می نویسد: در بعضی از روایات که عبارت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم را نقل می کند، اشاره شده به این که مراد لوط از «رکن شدید»، خدای سبحان بوده نه ملائکه؛ این نظریه ای بوده که بعضی از راویان حدیث داده اند نه این که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم چنین فرموده باشد، نظیر روایتی که از ابو هریره نقل شده که گفت: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: خدا رحمت کند لوط را که همواره به رکنی شدید پناهنده می شد یعنی خدای تعالی... ». (5)


1) محمد جواد عاملی، مفتاح الكرامة، ج 8، صص 243 - 244

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 412، پا نوشت

3) سید محمد جواد عاملی، مفتاح الكرامه، ج 8، ص328؛ احمد نراقی، مستند الشيعه، ج 6، ص 61؛ حسین علی منتظرى، البدر الزاهر فی صلاة الجمعة و المسافر، ص 66؛ محمد صادق روحانی، فقه الصادق علیه السلام، ج 5، ص 161: فيرد عليه أوّلاً: عدم علمنا بأنّ قوله: (فإذا اجتمع... الخ من كلام الإمام عليه السلام، بل نحتمل قويّاً أنْ يكون فتوى الصدوق رحمه اللّه ذكرها في ذيل الرواية، كما هو دأبه رحمه اللّه كما لا يخفى على من تتبّع في كتبه، و قد أصرّ على عدم كون ما ورد فيه قصد منه الإمام عليه السلام، بعض أعاظم العصر الذي هو من المحقّقين و المتتبّعين، و ادّعى إنّي مطمئنٌ بذلك)

4) علی طباطبایی، ریاض المسائل، ج 4، ص39؛ وحید بهبهانی، مصابيح الظلام، ج 1، ص 312؛ محمد كلباسی، الرسائل الرجاليه، ج 4، ص 358: و الظاهر ان قوله و قال زرارة من تتمة الروایة السابقة کما یظهر من المولی التقی المجلسیّ نقلا و لعل قوله و لا جمعة من الصّدوق کما فی الحاشیة المنسوبة الی سلطاننا من قوله لعلّه من کلام المصنّف

5) جلال الدين سيوطی، الدر المنثور، ج 3، ص 344؛ محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 10، ص 352: فما فی بعض الروایات الناقلة للفظة رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم من الإشعار بأن مراده بالرکن الشدید هو اللّه سبحانه دون الملائکة إنما نشأ عن فهم بعض رواة الحدیث کما عن أبی هریرة قال:قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: رحم اللّه لوطا - کان یأوی إلی رکن شدید یعنی اللّه تعالی

2. ادراج در اثناء روایت باشد که به ندرت اتفاق افتاده است. حضرت امام باقر علیه السلام فرمودند: إِنَّ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ حَلَّلَهُمْ مِنَ اَلْخُمُسِ یَعْنِی اَلشِّیعَهَ لِیَطِیبَ مَوْلِدُهُمْ؛ (1)به درستی امیر المؤمنین علیه السلام خمس را برای ایشان یعنی شیعیان حلال قرار دادند تا و لادتشان طیّب و پاکیزه باشد.

برخی از محققان بر این باورند که جمله یعنی الشَّیعَةَ که تفسیری برای ضمیر در حَلَّلَهُمْ می باشد، سخن یکی راویان است که آن را برای رفع اجمال آورده است. (2)

2. ادراج در آغاز حدیث باشد. برای نمونه: عَنِ اَلنَّبِیِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ: أَسْبِغُوا اَلْوُضُوءَ وَیْلٌ لِلْأَعْقَابِ مِنَ اَلنَّارِ؛ (3)از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم روایت شده است که فرمود: وضو را شاداب بگیرید؛ وای از برای آخر قدم ها از آتش».

تعدادی از حدیث پژوهان این حدیث را مدرج دانسته اند و بر این باورند که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم این گونه نفرموده است، بلکه ارتباط صدر با ذیل حدیث برداشت شخصی


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 377، ب 106؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 93، ص 186، ب 22؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 9، ص 550، ب 4؛ محمد تقی مجلسی، روضة المتقين فی شرح من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 131، باب الخمس

2) حسین بروجردى، زبدة المقال، ص 106، تنبيه؛ نیز برای موارد دیگری که برای توضیح، ادراج صورت گرفته است ر. ك: التَّفْسِیرُ لَیْسَ مِنَ الْإِمَامِ بَلْ هُوَ مِنْ بَعْضِ الرُّوَاةِ فَلَیْسَ بِحُجَّةٍ بَلْ هُوَ مَمْنُوعٌ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 20، ص 464، ب 20: فَمَا تَضَمّنَ هَذَا الخَبَرُ مِن تَفصِيلِ دِيَةِ الحُرُوفِ يَجُوزُ أَن يَكُونَ مِن كَلَامِ بَعضِ الرّوَاةِ؛ محمد بن حسن طوسی، الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج 4، ص 293، ب 176؛ همو، تهذيب الاحكام، ج 10، ص 264، ب 22؛ محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 12، ص 149؛ ج 16، ص 739؛ أَنَّ قَوْلَهُ أَلِفٌ دِیَتُهُ وَاحِدٌ إلخ مِنْ کَلَامِ بَعْضِ الرُّوَاةِ؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 29، ص 361، ب 2

3) ابن اشعث سجستانی، سنن أبى داوود، ج 1، ص 30، ح 97، (طهارة باب 46 و 56 و صلاة باب 144)؛ محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذی، ج 1، ص 30، ح 41؛ احمد بن شعیب نسایی، سنن النسائی، ج 1، ص 77، (طهارة باب 55 و 70)؛ محمد بن یزید قزوینی، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 154؛ محمد بن اسماعيل بخاری، صحيح البخاری (أيمان باب 15 و استئذان باب 18 و وضوء باب 29)؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 1، ص 131، طهارة حديث 25 و 26 و 29 و صلاة حديث 46)؛ محمد بن جریر طبری، جامع البيان فی تفسير القرآن، ج 6، ص 85؛ احمد بن حسین بیهقی، معرفة السنن و الآثار، ج 1، ص 167

ابو هریره و یا عایشه می باشد. قرینۀ آن، روایاتی است که بدون أَسْبِغُوا اَلْوُضُو وارد شده است. نقل ذیل نیز بر آن دلالت دارد: (1)

قال: سمعت أبا هريرة و كان يمرُّ بنا و الناس يتوضّؤون من المطهرة قال: أسبغوا الوضوء؛ فإن أبا القاسم صلى اللّه عليه و آله قال ويل للأعقاب من النار. (2) در بحث اشتراک لفظی خواهد آمد که اگر از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم هم روایت شده باشد: وَیْلٌ لِلْأَعْقَابِ مِنَ اَلنَّارِ، (3)واژۀ أَعقاب جمع عقب می باشد و در دو معنا به کار رفت است: پاشنۀ پا و فرزندان، (4)و در این جا ارتباطی با وضو ندارد (5)و به معنای فرزندان است.

به اعتبار دیگر، ملا علی کنی سه گونه ادراج را در حدیث ذکر نموده است:

الف. سخن برخی از راویان را در متن حدیث وارد ساختن به گونه ای که گمان رود جزئی از حدیث است.

ب. دو متن یا دو سند را با هم تلفیق کردن به گونه ای که به یک متن یا یک سند تبدیل شود. (6)


1) صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 262؛ محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 140؛ علی شهرستانی، وضوء النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم، ج 1، ص 269؛ أبو الفضل حافظيان بابلی، رسائل فی دراية الحديث، ج 2، ص 108

2) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 2، ص 498؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 1، ص 49؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 1، ص 131، ح 29؛ محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذی، ج 1، ص 58، ح 41؛ احمد بن حسین بیهقی، السنن الكبرى، ج 1، ص 69

3) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 1، ص 56، ح 165؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 1، ص 131، ح 29؛ محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذى، ج 1، ص 58، ح 41؛ احمد بن حسين بيهقی، السنن الكبرى، ج 1، ص 69

4) ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 613: عَقِبُ القَدَم و عَقْبُها: مؤَخَّرُها، و تجمع علی أَعْقاب... و العَقِب، و العَقْب و العاقِبة: وَلَدُ الرَّجُل، و وَلَدُ ولَدِه، الباقون بعده

5) ابو الفتح کراچکی، کنز الفوائد، ج 1، ص 160؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 64، ص 170، ب 9. اگر به معنای پاشنه پا هم باشد؛ مرحوم شرف الدین این سخن نبوی را که هنگام مسح پای اصحاب بیان شده با توجه به در سفر بودن آن ها فرمان به زدودن نا پاکی ها از محل مسح پا می داند. عبد الحسین شرف الدین، مسائل فقهيه، ص 96

6) عثمان بن عبد الرحمن شهر زوری، مقدمة ابن الصلاح، ص 76: «مثاله: رواية سعيد بن أبی مريم عن مالك، «عن الزهرى، عن أنس أن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم قال: «لا تباغضوا و لا تحاسدوا و لا تناجشوا و لا تدابروا، و لا تنافسوا أدرجه ابن أبي مريم من متن حديث آخر، رواه مالك عن أبی الزناد، عن الأعرج، عن أبی هريرة، فيه: «لا تجسسوا و لا تحسسوا و لا تنافسوا، و لا تحاسدوا». محمد باقر مير داماد، الرواشح السماويه، ص 201

ج. عبارتی از سند یا متن به دو گونه نقل شده که موجب اختلاف است آیا این لفظ، جزء حدیث است یا خیر، و یا لفظ موجود بدین صورت باید باشد یا به صورت دیگر، با ذکر دو سند، مورد اختلاف آورده نشود. (1)درج در سند و متن یا هر دو ممکن است، ولی محل بحث ما مدرَج المتن است که راوی، دیدگاه و تصور خود را در مقامِ توضیح، تعلیل، استشهاد و... در آن بیفزاید، به گونه ای که جزئی از اصل روایت به حساب آید.به اعتبار سوم: ادراج گاهی از روی عمد است که حرام است و گاهی هم سهواً اتفاق می افتد. (2

ب. عوامل ادراج

سبب پیدایش درج سهوی، عدم رعایت علائم نگارشی و ویراستاری (3)و یا سهو و غفلت راوی یا نسخه بردار است. گاهی راوی به خیال افتادگی یا اشتباه در عبارت به قصد تصحیح آن و یا به هدف شرح حدیث، چیزی بر آن می افزاید، ولی یا قرینه نمی آورد و یا قرینه اش از بین می رود.

ج. راه شناسایی ادراج

در چنین مواردی، درک و تشخیص متن اصلی حدیث به چند صورت متصور


1) «المدرج ما أدخل في ثناياه شيء. هو على أقسام يجمعها درج الراوى أمرا في أمر... » ر. ك: على كنى، توضيح المقال فی علم الرجال، ص 283

2) همان؛ محمد باقر میر داماد، الرواشح السماويه، ص 202: ﴿ و تعمّد هذه الأقسام أیَّها کان حرام) زين الدين بن على عاملی (شهید ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 104؛ حسين بن عبد الصمد عاملى، وصول الأخيار إلى أصول الأخبار، ص 115: کلّه حرام،و إنّما یتفطّن له الحذّاق و کثیرا ما یقع عن غیر عمد

3) و سبب ذلک عدم فصل النسّاخ الحدیث عن غیره بدائرة و نحوها،فإذا وقع کلام للمصنّف مناسب للحدیث أوهم کونه منه. حسين بن عبد الصمد عاملى، وصول الأخيار إلى أصول الأخبار، ص 115

است: تصریح خود راوی بر دَرج؛ ورود آن روایت، بدون درج از طریق دیگر؛ استحالۀ صدور چنین سخنی از معصوم؛ بیان و روشنگری معصوم علیه السلام؛ یا آگاهی بعضی از ماهران فن که بر احادیث، احاطه دارند و با کلام معصومین علیهم السلام آشنایند، به شکلی که کلام معصوم علیهم السلام را از غیر آن تشخیص می دهند. (1)

در صورت شک در ادراج، اصل عدم به کار می رود، هم چنان که احتمال ادراج در روایات به دست اصحاب ائمه علیهم السلام و صاحبان اصول که کتبشان به دست ما نرسیده، با اصالة الظهور منتفی است.

د. نمونه ادراج در من لا یحضره الفقيه و التهذيب

در میان جوامع حدیثی ادراج در من لا يحضره الفقيه و التهذيب قابل توجه است. از آن جا که من لا یحضره الفقیه، کتاب فتوایی شیخ صدوق است، گاهی وی در ذیل حدیث سخنی را بدان می افزاید که به نظر می رسد تتمۀ حدیث قبلی باشد (2)و گاهی هم دو حدیث را به گونه ای در کنار هم دیگر ذکر می کند که گمان می رود ادامۀ حدیث سابق باشد، در حالی که چنین نیست. (3)برخی از این موارد را شارح کتاب، مرحوم مجلسی اول تذکر می دهد. برای نمونه بنگرید:

1. خَبَرُ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ التَّقْصِیرِ فَقَالَ بَرِیدٌ ذَاهِبٌ وَ بَرِیدٌ جَائِی وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلّم إِذَا أَتَی ذُبَاباً قَصَّرَ وَ ذُبَابٌ عَلَی بَرِیدٍ

1) علی دلبری، مبانی رفع تعارض اخبار، ص 144؛ أبو الفضل حافظیان بابلی، رسائل فی دراية الحديث، ج 2، ص 108

2) حسین علی منتظرى، البدر الزاهر فى صلاة الجمعة و المسافر، ص 66

3) صرّح المحقّقون بأنّ کلام الصدوق فی «الفقیه» مخلوط مع الأحادیث، بحیث یشتبه علی الغافل غیر المطّلع فیتوهّم کونه حدیثا أو تتمّه الحدیث. وحيد بهبهانی، مصابيح الظلام، ج 1، ص 383؛ ر. ک: محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 18، ص 240، ح 23589 و ج 29، ص 360؛ و ظاهر المحدث الکاشانی أن قوله: و إنما... الى آخره هو من كلام صاحب الفقيه حيث لم يذكره في متن الخبر و إنما ذكره في البيان نقلا عنه. و ظاهر غيره ممن نقل الخبر انه من متن الخبر، و كأنه بناء على ذلك من كلام بعض الرواة. يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة فی أحكام العترة الطاهره، ج 15، ص 22 و ج 17، ص 383

وَ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِکَ لِأَنَّهُ إِذَا رَجَعَ کَانَ سَفَرُهُ بَرِیدَیْنِ ثَمَانِیَةَ فَرَاسِخَ. (1)عبارت اخير وَ ذُبَابٌ عَلَی بَرِیدٍ... سخن شیخ صدوق و یا حدیث مرسل دیگری است. (2) 2. در من لا یحضره الفقیه آمده است: وَ سُئِلَ عَنِ الْوُقُوفِ عَلَی الْمَسَاجِدِ فَقَالَ لَا یَجُوزُ فَإِنَّ الْمَجُوسَ أَوْقَفُوا عَلَی بُیُوتِ النَّارِ؛ (3)دربارۀ وقف کردن (ملک یا بنا) بر مساجد سؤال شد. آن حضرت فرمود: جایز نیست همانا مجوس (گبران) بر آتشکده های خود وقف می کنند».

كلمۀ لَا یَجُوزُ ظاهراً در حدیث از افزوده های شیخ صدوق است به قرینۀ روایتی که اصل حدیث فوق است و در جای دیگر الفقیه و تهذیب شیخ طوسی چنین آمده است: وَ رَوَی الْعَبَّاسُ بْنُ عَامِرٍ عَنْ أَبِی الصَّحَارِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ:قُلْتُ لَهُ رَجُلٌ اشْتَرَی دَاراً فَبَقِیَتْ عَرْصَةٌ فَبَنَاهَا بَیْتَ غَلَّةٍ أَ یُوقِفُهُ عَلَی الْمَسْجِدِ قَالَ إِنَّ الْمَجُوسَ أَوْقَفُوا عَلَی بَیْتِ النَّارِ؛ (4)ابو الصحّاری گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: شخصی خانه ای خریده است، و از آن حیاطی مانده که شخص آن را انبار غله ساخته است. آیا آن را می توان وقف مسجد کرد؟ آن حضرت فرمود: همانا مجوس بر آتشکده های خود وقف می کنند».

محقّق غفاری می نویسد: «از این حدیث، مؤلّف رحمه اللّه علیه عدم جواز فهمیده و با نقل به


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 450. خبر جميل بن درّاج از زرارة بن أعین که گفت: از امام باقر علیه السلام در مورد تقصیر سؤال کردم، آن حضرت فرمود: چهار فرسخ رونده و چهار فرسخ باز آینده باشد (یا شخص چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد). و معمول رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم بود که هر گاه به باغ های ذباب تشریف می برد، نماز را قصر می گزارد، و ذباب در فاصله یک برید یا چهار فرسخی مدینه بود، و بدین سبب نماز را قصر می فرمود که چون از آن جا باز می گشت سفر آن حضرت در رفت و برگشت مسافتی معادل دو برید یا هشت فرسخ می شد. محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ على اکبر غفاری، ج 2، ص 130

2) محمد تقى مجلسى، روضة المتقين، ج 2، ص 641

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقیه، ج 1، ص 238، باب فضل المساجد و حرمت ها، ح 719

4) همان، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 251، باب الوقف و الصدقة و النحل، ح 5594؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 9، ص 150، ب 3: باب الوقوف

معنی فرموده جایز نیست؛ زیرا مجوس چنین می کنند. شهید صاحب ذکری و جماعتی دیگر نیز از خبر عدم جواز فهمیده اند و چون فتوای آنان جواز است، خبر را ردّ و یا توجیه کرده اند، (1)و پاره ای دیگر مانند مرحوم مولی محمّد تقی مجلسی احتمال دیگر هم در حدیث داده اند که دلیل بر جوازست، و گویند: هر گاه مجوس بر آتشکده وقف کنند، شما خود اولی هستید که بر عبادتگاه خویش وقف کنید. ولى لفظ خبر ظهور در منع دارد، و مُحشّی در متن عربی اصل کتاب ذیل این حدیث شرح نسبتاً مبسوطی مرقوم فرموده اند». (2)

از موارد ادراج، خلط حاشیه با متن است. احتمال خلط حاشیه با متن از مواردی است که دقت و آشنایی زیادی را با متون حدیثی و هم چنین نحوۀ ارائه آن در منابع مختلف حدیثی را می طلبد.

گاهی مؤلفان کتب حدیثی، مانند صدوق در مواردی از من لا يحضره الفقيه، بیان خود را با متن روایت خلط نموده اند (3)و در برخی از موارد نیز حاشیه نویسان برای توضیح روایت عبارتی را کنار آن نوشته اند که گاهی بعد ها داخل در خود روایت شده است. (4)علامه شوشتری رحمه اللّه علیه در چند مورد در کتاب النجعه به کثرت خلط حاشیه الفقیه با روایات اشاره می کند؛ برای مثال در روایت زمان افاضه از عرفه (5)می فرماید: «ظاهراً عبارت و لا يَجوزُ... جزء كلام صدوق در من لا يحضره الفقيه است، نه جزء خبر. عادت مرحوم صدوق زیادی خلط عباراتش با روایت است. (6)نیز در بحث


1) محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 28، ص 30

2) محمد بن علی قمى (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ على اکبر غفاری، ج 1، ص 359

3) وحید بهبهانی، مصابيح الظلام، ج 1، ص 383

4) محمد تقی شوشتری، النجعه، ج 2، صص 13 و 14

5) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 467

6) محمد تقی شوشتری، النجعه فی شرح اللمعه، ج 5، ص 339؛ محمد حسین بهرامی، اندیشه های حدیثی علامه محمد تقی شوشتری رحمه اللّه علیه در کتاب النجعة (1)، مجله علوم حدیث، ش 31، ص 7

قبض مكيل و موزون من لا يحضره الفقیه روایتی را از امام صادق علیه السلام نقل شده (1)که توضیحی به آخر آن افزوده و این توضیحات با متن روایت خلط گشته است. مؤلف التهذيب همین روایت را بدون توضیح الفقیه نقل کرده است. (2)

ادراج در تهذیبِ شیخ طوسی رحمه اللّه علیه نیز که شرح بر المقنعۀ شیخ مفید است، پیدا می شود که شناسایی و تشخیص متن اصلی حدیث از سخن المقنعه یا شیخ طوسی رحمه اللّه علیه به دقت نظر و بررسی کامل نیاز دارد. پدر شیخ بهایی رحمه اللّه علیه می نویسد: در برخی از احادیث تهذیب این اشتباه رخ داده که با کلام مقنعه و یا کلام خود شیخ خلط شده و ما با زحمت و بررسی فراوان، مواردی از آن را تشخیص داده ایم؛ (3)برای نمونه عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: مِثْلَ ذَلِكَ وَ زَادَ فِيهِ فَإِنْ أَوْصَى أَنْ يَحُجَّ عَنْهُ رَجُلٌ فَلْيَحُجَّ ذَلِكَ اَلرَّجُلُ فَإِنْ أَوْصَى أَنْ يُحَجَّ عَنْهُ حَجَّةُ اَلْإِسْلاَمِ وَ لَمْ يَبْلُغْ مَالُهُ ذَلِكَ فَلْيُحَجَّ عَنْهُ مِنْ بَعْضِ اَلْمَوَاقِيتِ رَوَى ذَلِكَ مُوسَى بْنُ...؛ (4)حلبی از امام صادق علیه السلام مانند آن را نقل نموده و در آن افزوده است: اگر وصیت کرده است که برای او فرد خاصی حج را انجام دهد، همان فرد از طرف او حج نماید (و در ادامه آمده است) اگر وصیت کرده است که برای او نایب بگیرند تا حج فریضه اسلامی را عوض او انجام دهد و دارایی او هزینۀ حج را کفایت نمی کند، از یکی از میقات های حج برای او نایب بگیرند. این مطلب را موسی بن قاسم روایت کرده است...».

عبارت فَإِنْ أَوْصَى أَنْ يُحَجَّ عَنْهُ حَجَّةُ اَلْإِسْلاَمِ... برخی از روی سهو و غفلت، ادامۀ حدیث حلبی دانسته اند و از این به صحیحۀ حلبی یاد کرده اند. (5)برخی دیگر نیز


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 206

2) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 35؛ محمد حسین بهرامی، اندیشه های حدیثی علامه محمد تقی شوشتری رحمه اللّه علیه در کتاب النجعة (1)، مجله علوم حدیث، ش 31، ص 15

3) حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الأخبار الى اصول الأخبار، ص 192

4) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الاحكام، ج 5، ص 405، ح 56؛ نيز ج 3، ص 23، ح 80: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: تَجِبُ اَلْجُمُعَهُ عَلَی مَنْ کَانَ مِنْهَا عَلَی فَرْسَخَیْنِ وَ مَعْنَی ذَلِکَ إِذَا کَانَ إِمَامٌ عَادِلٌ وَ قَالَ...

5) حسن بن يوسف حلی، منتهى المطلب، ج 2، ص 871؛ احمد اردبیلی، مجمع الفائده، ج 6، ص 84؛ محمد عاملى، مدارك الأحكام، ج 7، ص 86؛ على طباطبایی، ریاض المسائل، ج 6، ص 67؛ محسن حكيم، مستمسك العروة، ج 10، ص 262؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 17، ص 324

آن را سخن شیخ می دانند. (1)بهترین شاهد بر این که این تعبیر فتوای شیخ طوسی است نه ادامۀ حدیث، عبارت رَوَى ذَلِكَ مُوسَى بْنُ... است. عدم ذکر این تعبیر در وسائل الشيعه (2)و الوافی و جامع احادیث الشیعه (3)می تواند قرینۀ دیگری در این باره باشد.

ه. پیامد های ادراج

طبیعی است حدیث مدرَج که همراه افزوده ای از خودِ راوی و فهم اوست، موجب فهم نا درستی از حدیث شود و یا روایتی به واسطۀ ادراج با دیگر سخن معصوم متعارض بنماید. (4)برای نمونه در کتاب استبصار شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در مواردی به درج کلام راوی در سخنان معصوم علیه السلام اشاره می کند، و بدین وسیله، غبار اختلاف و تعارض را از چهرۀ روایات بر می دارد.

برای نمونه، به حدیث ذیل، و کلامِ متقن شیخ دقت کنید که می گوید: عبارت «یعنی صاحب الدار» از سخنان خودِ راوی است، که در تفسیر و تأویل خبر آمده است.

این کلام علاوه بر نا سازگاری با روایات قبلیِ باب با مطالب بعدی روایت نیز نا همگون است:

فَأَمَّا مَا رَوَاهُ اَلْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ نَافِعٍ اَلْبَجَلِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ جَعَلَ لِرَجُلٍ سُکْنَی دَارٍ لَهُ حَیَاتَهُ یَعْنِی صَاحِبَ اَلدَّارِ فَمَاتَ اَلَّذِی جَعَلَ اَلسُّکْنَی وَ بَقِیَ اَلَّذِی جَعَلَ لَهُ اَلسُّکْنَی أَ رَأَیْتَ إِنْ أَرَادَ اَلْوَرَثَهُ أَنْ یُخْرِجُوهُ مِنَ اَلدَّارِ لَهُمْ ذَلِکَ قَالَ فَقَالَ أَرَی أَنْ تُقَوَّمَ اَلدَّارُ بِقِیمَهٍ عَادِلَهٍ ثُمَّ یُنْظَرُ إِلَی ثُلُثِ اَلْمَیِّتِ فَإِنْ کَانَ فِی


1) يوسف بحرانی، الحدائق الناضره، تحقیق محمد تقی ایروانی، ج 14، ص 181؛ نیز ر. ك: پا نوشت رياض المسائل، مستمسك العروة و جواهر الكلام

2) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 11، ص 66

3) حسین بروجردی، جامع أحاديث الشيعه، ج 10، 289

4) علی سیستانی، الرافد فی علم الاصول، ص 29

ثُلُثِهِ مَا یُحِیطُ بِثَمَنِ اَلدَّارِ فَلَیْسَ لِلْوَرَثَهِ أَنْ یُخْرِجُوهُ وَ إِنْ کَانَ اَلثُّلُثُ لاَ یُحِیطُ بِثَمَنِ اَلدَّارِ فَلَهُمْ أَنْ یُخْرِجُوهُ قِیلَ لَهُ أَ رَأَیْتَ إِنْ مَاتَ اَلرَّجُلُ اَلَّذِی جُعِلَ لَهُ اَلسُّکْنَی بَعْدَ مَوْتِ صَاحِبِ اَلدَّارِ أَ تَکُونُ اَلسُّکْنَی لِوَرَثَهِ اَلَّذِی جُعِلَ لَهُ اَلسُّکْنَی قَالَ لاَ؛ (1)روایت از خالد بن نافع بجلی است که گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ فردی پرسیدم که حق سکونت در خانۀ خودش را در طول حیاتش - یعنی صاحب خانه - به دیگری واگذار می کند. صاحب خانه از دنیا می رود و کسی که حق سکونت برای اوست، زنده است. آیا ورثۀ صاحب خانه می توانند او را از خانه بیرون کنند؟ حضرت فرمودند: خانه به طور عادلانه قیمت گذاری شود. سپس به ثلث مال میت دقت شود؛ اگر ثلثِ مال میت بیش از قیمت تمام خانه است، ورثه حق ندارند او را بیرون نمایند، و اگر ثلث، کم تر از قیمت خانه است می توانند او را بیرون کنند. دوباره پرسیدند: اگر آن کسی که حق سکونت داشته است بعد از مرگ صاحب خانه بمیرد، آیا حق سکونت به ورثۀ او منتقل می گردد؟ فرمودند: خیر. شیخ می فرماید: نکته ای که در آغاز حدیث تحت عنوان (یعنی صاحب الدار) آمده است، سخن راوی است و او در بر داشت مطلب، اشتباه کرده است؛ زیرا احکام بعدى حديث، وقتی صحیح خواهد بود که ضمیر (حیاته) به کسی که حق سکونت دارد، بر گردد نه صاحب خانه. در این صورت است که خانه بعد از مرگ صاحب آن قیمت گذاری می شود و کاهش و افزایش آن با ثلثِ مال وی ملاحظه می شود. ولی اگر مطلب بدان گونه که راوی حدیث گفته است، معنا شود (مدت حیات صاحب خانه) در هنگام مرگ صاحب خانه، حق سکونت، خود به خود باطل می شود و دیگر نیازی به قیمت گذاری خانه و سنجش آن با ثلثِ مال او نخواهد بود. در مباحث پیشین روایتی را که بر آن دلالت کند آوردیم. (2)


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 4، ص 105، ب 65، ح 5

2) همان؛ نیز ر. ک: ج 1، ص 36، ب 19، ح 5 و 6؛ ج 4، ص 292، ب 175، ح 2 و 4، و ص 293، ب 176، ح 5 و 6؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 78، ص 288، ب 8؛ و ج 81، ص 200، ب 15؛ و ج 57، ص 47؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 22، ص 117، ب 3: أَقُولُ یَحْتَمِلُ أَنْ یَکُونَ قَوْلُهُ فَإِنْ فَعَلَ هَذَا بِهَا مِائَةَ مَرَّةٍ إِلَی آخِرِ الْحَدِیثِ مِنْ کَلَامِ ابْنِ بُکَیْرٍ فَتْوَی مِنْهُ فَلَا حُجَّةَ فِیهِ إِذْ لَیْسَ مِنْ جُمْلَةِ الْحَدِیثِ کَمَا وَقَعَ ذَلِکَ مِنَ الشَّیْخِ وَ الصَّدُوقِ وَ غَیْرِهِمَا کَثِیراً بِقَرِینَةِ اسْتِدْلَالِهِ بِحَدِیثِ رِفَاعَةَ لَا بِحَدِیثِ زُرَارَةَ کَمَا مَرَّ وَ بِقَرِینَةِ رِوَایَةِ الْکُلَیْنِیِّ لِهَذَا الْحَدِیثِ بِهَذَا السَّنَدِ بِعَیْنِهِ خَالِیاً مِنَ الْحُکْمِ الْأَ. محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 3، ص 276، ص 164؛ همو، تهذيب الأحكام، ج 8، ص 35، ب 3: باب احکام الطلاق؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 30، ص 22؛ احمد اردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان، ج 11، ص 525؛ ج 14، ص 413 و ج 8، ص 216؛ محمد باقر وحید بهبهانی، حاشية مجمع الفائدة و البرهان، ص 153؛ جلال الدین سیوطی، تنویر الحوالك، ج 2، ص 128

10. تقدیم و تأخیر

اشاره

یکی دیگر از آسیب های بیرونی، تقدیم و تأخیری است که در برخی از احادیث پدید آمده است، و از آن به حدیث مقلوب یاد می شود. (1)این پدیده، گاه منجر به اضطراب و در نهایت، موجب اجمال حدیث می گردد. اگر تقدیم و تأخیری که در متن روایت رخ می دهد، عمدی باشد، نوعی تحریف و اگر عمدی نباشد، نوعی از تصحیف است. وحید بهبهانی می نویسد: «و أيضا ربما سقط من الرواية شئ، أو وقع تصحيف، أو تحريف، أو زيادة، أو تقديم، أو تأخير، أو غير ذلك بل وقعت في كثير من أخبارنا، كما لا يخفى على المطلع ». (2)

الف. انواع تقدیم و تأخير

تقدیم و تأخیر و یا همان قلب (جابجایی) را می توان چهار نوع دانست: قلب حرف، قلب کلمه، قلب عبارت و قلب صفحه. (3)در این میان تقدیم و تأخیر کلمه ای و عبارتی بیش تر از دیگر موارد رخ می دهد. برای توضیح به چند نمونه از این دو بسنده می شود:

اول. تقدیم و تأخیر کلمه ای


1) جلال الدین سیوطی، تدریب الراوى، ج 1، ص 291؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 304؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 392؛ علی کنی، توضيح المقال فی علم الرجال، ص 280؛ عثمان بن عبد الرحمن شهر زوری، مقدمة ابن الصلاح، ص 82

2) وحید بهبهانی، الفوائد الحائريه، ص 119

3) محمد جواد شبیری، تصحیف و تحریف، دانش نامه جهان اسلام، ج 7، ص 355

1. جابجایی كلمۀ النفار و العثار: کلینی رحمه اللّه علیه از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: اضْرِبُوها عَلَى النِّفارِ وَ لا تَضْرِبُوها عَلَى العِشار؛ (1)حيوان را به خاطر رم کردن بزنید، ولی او را بر لغزیدن نزنید».

در كتاب من لا يحضره الفقیه عکس آن روایت شده است: اضْرِبُوهَا عَلَى الْعِثَارِ، وَ لَا تَضْرِبُوهَا عَلَى النَّفَارِ فَإِنَّهَا تَرَى مَا لَا تَرَوْنَ. (2)

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه به نقل از پدرش می نویسد: کلینی و برقی عکس این را بدون ذکر تعلیل از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم و صادق علیه السلام نقل کرده اند. (3)ظاهر آن است که صدوق رحمه اللّه علیه در نقل روایت سهوی کرده و تعلیل برای توجیه آن آمده است. (4)در مرآة العقول آورده است: شاید آن چه در کافی است، اوفق و اظهر باشد. (5)

2. جابجایی کلمۀ یَمِینُهُ شِمَالَهُ: مسلم در حدیثی از هفت گروهی سخن می گوید که در عرش، زیر سایۀ رحمت الهی هستند. وی از ابی هریره از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل نموده است تا بدین جا می رسد: وَ رَجُلٌ تَصَدَّقَ بِصَدَقَهٍ فَأَخْفَاهَا حَتَّی لاَ تَعْلَمَ یَمِینُهُ مَا تُنْفِقُ شِمَالُهُ. (6)در حالی که اصل این عبارت در منابع معتبر دیگر چنین آمده است: حَتَّی لاَ تَعْلَمَ یَمِینُهُ مَا تُنْفِقُ يَمِينِهِ. (7)

1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 538، ح 8 و ح 12؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 61، ص 214

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 286؛ فخر الدین طریحی، مجمع البحرين، ج 3، ص 396

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 538، ح 8 و ح 12؛ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج 2، ص 475

4) محمد تقی مجلسی، روضة المتقين، ج 4، ص 239؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 61، ص 202

5) محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 22، ص 456

6) مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 2، ص 715، ح 1031، کتاب الزكاة، ب 30

7) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 2، ص 342، سبعة فی ظل عرش اللّه يوم القيامة؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخارى، ج 1، صص 234 - 235، ح 629، و ج 2، ص 517، ح 1357؛ محمد بن عيسى ترمذی، سنن الترمذى، ج 4، ص 598، ح 2391؛ حسین بن عبد الصمد عاملى، وصول الأخيار، ص 113؛ محمد باقر میر داماد، الرواشح السماويه، ص 192، الراشحة السابعة و الثلاثون؛ زين الدين بن على عاملی (شهید ثانی)، الرعاية فى علم الدرايه، ص 151؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 5، ص 199، ب 3، یَتَصَدَّقُ به جاى يُنفقُ؛ على اكبر غفاری، دراسات فی علم الدرايه، ص 71. عن ابن عمر عن النبی صلى اللّه عليه و آله و سلم قال: «بنی الاسلام على خمسة على أن يوحد اللّه و إقام الصلاة و إيتاء الزكاة وصيام رمضان و الحج فقال رجل الحج وصيام رمضان قال لا صيام رمضان و الحج هكذا سمعته من رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم ﴾. مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 1، ص 34؛ بيهقی، السنن الكبرى، ج 4، ص 199؛ نووی، شرح مسلم، ج 1، ص 176

دوم. تقدیم و تأخیر عبارتی

.1. جابجایی عبارت ما اسْتَطَعْتُمْ: طبرانی از ابو هریره از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل نموده است: فَاتْرُکُونِی مَا تَرَکْتُمْ فَإِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ بِکَثْرَهِ سُؤَالِهِمْ وَ اِخْتِلاَفِهِمْ عَلَی أَنْبِیَائِهِمْ فَإِذَا أَمَرْتُکُمْ بِشَیْءٍ فَاتُوا مِنْهُ مَا اِسْتَطَعْتُمْ وَ إِذَا نَهَیْتُکُمْ...عَنْ شَیْءٍ فَاجْتَنِبُوهُ. (1)عکس این روایت را منابع شیعی و نیز بخاری و مسلم آورده اند: فَاتْرُکُونِی مَا تَرَکْتُمْ فَإِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ بِکَثْرَهِ سُؤَالِهِمْ وَ اِخْتِلاَفِهِمْ عَلَی أَنْبِیَائِهِمْ فَإِذَا أَمَرْتُکُمْ بِشَیْءٍ فَاتُوا مِنْهُ مَا اِسْتَطَعْتُمْ وَ إِذَا نَهَیْتُکُمْ عَنْ شَیْءٍ فَاجْتَنِبُوهُ. (2)

2. حِمیَری در قرب الإسناد از پیامبر اعظم صلى اللّه عليه و آله و سلم آورده است: ... فَلا يَبِيتَنَّ أَحَدُكُمْ إِلاّ وَ أَجَلُهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ، وَ لِيَحْفَظِ الرَّأْسَ وَ مَا وَعَى، وَ الْبَطْنَ وَ مَا حَوَى.... (3)هیچ یک از شما نخوابد مگر آن که مرگش مقابل چشمش باشد و باید سر و قوایی را که در سر است (از چشم و گوش و زبان) نگاه دارد و اندرون شکم را از حرام حفظ کند». این در حالی است که در نقل شیخ صدوق رحمه اللّه علیه با تقدیم و تأخير حَوَى و وَعَی آمده است: فَلا یَبِیتَنَّ أَحَدُکُمْ إِلّا وَ أَجَلُهُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ لْیَحْفَظِ الرَّأْسَ وَ مَا حَوَی وَ الْبَطْنَ وَ مَا وَعَی. (4)

1) سليمان بن احمد طبرانی، المعجم الأوسط، ج 3، ص 135

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 22، ص 31؛ محمد صالح مازندرانی، شرح اصول الکافی، ج 2، ص 282؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج 8، ص 142؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 4، ص 102 و ج 7، ص 91؛ ابن حجر عسقلانی، تلخيص الحبير، ج 3، ص 295؛ علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 1، ص 158

3) عبد اللّه بن جعفر حِميَری قمی، قرب الإسناد، ص 13؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 98، ص 271، ب 77؛ ج 74، ص 118، ب 6

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الأمالی، ج 1، ص 616؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 68، ص 333، ب 81: الحياء من اللّه و من الخلق

تقدیم و تأخیر به اعتبار دیگر، بر دو قسم است؛ گاهی سبب تغییر در معنا می شود و گاه موجب تغییر در معنا نمی شود. در حدیث زیر جابجایی کلمۀ بدءاً معنا را تغییر می دهد. از امام صادق علیه السلام نقل شده که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: مَنْ غَرَسَ شَجَراً أَوْ حَفَرَ وَادِیاً بَدْءاً لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَیْهِ أَحَدٌ وَ أَحْیَا أَرْضاً مَیْتَهً فَهِیَ لَهُ قَضَاءً مِنَ اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ (1)هر که درختی را بکارد یا از آغاز بدون آن که کسی بر او سبقت بگیرد، نهری حفر نماید و زمین مرده ای را زنده کند، آن چیز به حکم خدا و پیامبرش صلی اللّه علیه و آله و سلم به او اختصاص خواهد داشت».

شیخ صدوق رحمه اللّه علیه روایت را چنین آورده است: قَالَ النَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَنْ غَرَسَ شَجَراً أَوْ حَفَرَ وَ ادِیاً بَدْءاً لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَیْهِ أَحَدٌ وَ أَحْیَا أَرْضاً مَیْتَهً فَهِیَ لَهُ قَضَاءً مِنَ اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ. (2)

مجلسی اول رحمه اللّه علیه در روضة المتقین می نویسد: فی المتن تقدیم و تأخیر من النساخ لأن البدء بالوادی مناسب و هو أعم من النهر و القناة. (3)

نمونه ای از تقدیم و تأخیری که موجب تغییر در معنا نمی شود، حدیث ذیل با نقل از فقیه و تهذیب است: عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی امْرَأَةٍ مَاتَتْ وَ تَرَکَتْ زَوْجَهَا قَالَ فَالْمَالُ کُلُّهُ لَهُ قُلْتُ الرَّجُلُ یَمُوتُ وَ یَتْرُکُ امْرَأَتَهُ قَالَ الْمَالُ لَهَا؛ (4)از ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت شده که از حضرت دربارۀ زنی که از دنیا رفته، و شوهرش را به جای نهاده است، سؤال شد. امام علیه السلام فرمود: همۀ مال برای شوهر است،


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 280، باب فی إحياء أرض الموات؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 6، ص 378، ب 93؛ و ج 7، ص 151، ب 11؛ همو، الاستبصار، ج 3، ص 107، ب 72: باب من أحيا أرضا

2) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 240، باب إحياء الموات و الأرضين، ح 3877

3) محمد تقى مجلسى، روضة المتقين، ج 7، ص 168

4) محمد بن علی قمی (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 263، باب ميراث الزوج و الزوجة، ح 5613

گفتم: پس اگر مرد بمیرد و همسرش را به جای بگذارد (چطور؟) فرمود: مال متعلّق به آن زن است»، و در نقل تهذیب چنین آمده است: عَنْ أَبُو بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ رَجُلٌ مَاتَ وَ تَرَکَ اِمْرَأَتَهُ قَالَ اَلْمَالُ لَهَا قُلْتُ اِمْرَأَهٌ مَاتَتْ وَ تَرَکَتْ زَوْجَهَا قَالَ اَلْمَالُ لَهُ. (1)

ب. نمونه ای از تقدیم و تأخیر

1. فضیل می گوید: از حضرت باقر علیه السلام دربارۀ این روایت پرسیدم که می فرماید: مَا مِنْ آیَهٍ إِلاَّ وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ وَ مَا فِیهَا حَرْفٌ إِلاَّ وَ لَهُ حَدٌّ وَ مَطْلَعٌ مَا یَعْنِی بِقَوْلِهِ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ قَالَ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ هُوَ تَأْوِیلُهَا مِنْهُ مَا قَدْ مَضَی وَ مِنْهُ مَا لَمْ یَجِئْ یَجْرِی کَمَا تَجْرِی اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ کُلَّمَا جَاءَ تَأْوِیلُ شَیْءٍ مِنْهُ یَکُونُ عَلَی اَلْأَمْوَاتِ کَمَا یَکُونُ عَلَی اَلْأَحْیَاءِ؛ (2)هر آیه ای دارای ظاهر و باطنی است و هیچ حرفی در آن نیست، مگر این که دارای انتها و ابتدائی است، گفتم منظور از ظاهر و باطن آیه چیست؟ امام علیه السلام فرمود: ظاهر و باطن آیه تأویل آن است که بخشی از قرآن تأویلش مربوط به گذشته و برخی از آن هنوز تأویل نشده، قرآن هم چون جریان آفتاب و ماه جریان دارد. هر چه از تأویل مقداری از قرآن زمانش برسد، رخ خواهد داد. قرآن برای مردگان می باشد، هم چنان که برای زندگان است.

به نظر این روایت بر اساس سیاق این گونه باید باشد: یَکُونُ عَلَی اَلْأَمْوَاتِ کَمَا یَکُونُ عَلَی اَلْأَمْوَاتِ.

2. مجلسی اول رحمه اللّه علیه در لوامع صاحب قرانی می نویسد: «سه تکبیر بگو و این دعا را بخوان. در آن چه مصنف ذکر کرده است، زیادتی ها و کمی ها هست (3)و موافق است با فقه رضوی مگر در عبارت سُبْحانَکَ وَ حَنانَیْکَ، تَبارَکْتَ وَ تَعالَیْتَ که در فقه

1) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 9، ص 295، ب 27: باب ميراث الأزواج

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 23، ص 197، ب 10

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 303، باب وصف الصلاة من فاتحتها إلى خاتمتها

رضوی موافق مشهور است (1)و ظاهراً تقدیم و تأخیر آن از نساخ شده است». (2)

نیز می نویسد: «این تلبیه جامع جميع اخبار تلبیه است و تقدیم و تأخیر بسیار در فقرات تلبیه شده است». (3)

3. معمر بن خلاد از ابو الحسن علیه السلام روایت می کند که فرمودند: مَا ذِئْبَانِ ضَارِیَانِ فِی غَنَمٍ قَدْ تَفَرَّقَ رِعَاؤُهَا بِأَضَرَّ فِی دِینِ اَلْمُسْلِمِ مِنْ طَلَبِ اَلرِّئَاسَهِ. (4)دو گرگ درنده هر گاه به گله ای که چوپان ندارد حمله کنند، زیان بخش تر از ریاست نسبت به دین مسلمان نیست».

علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه می نویسد: و الظاهر أن قوله فی دین المسلم صلة للضرر المقدر أی لیس ضرر الذئبین فی الغنم بأشد من ضرر الرئاسة فی دین المسلم ففی الكلام تقدیم و تأخیر. (5)فيض کاشانی می گوید: فی الکلام تقدیم و تأخیر و المعنی لیسا بأضر فی الغنم من الرئاسه فی دین المسلم. (6)

4. از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: لاَ يَرِثُ اَلْكَافِرُ اَلْمُسْلِمَ وَ لِلْمُسْلِمِ أَنْ يَرِثَ اَلْكَافِرَ إِلاَّ أَنْ يَكُونَ اَلْمُسْلِمُ قَدْ أَوْصَى لِلْكَافِرِ بِشَيْ ءٍ. (7)کافر از مسلمان ارث

1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 310، باب افتتاح الصلاة و الحد فی التكبير؛ محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 2، ص 67، ب 8؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعة، ج 6، ص 24، ب 8؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 4، ص 140، ب 6؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 81، ص 206، ب 15؛ علی بن بابویه قمی، فقه الرضا علیه السلام، ص 102، 7: باب الصلوات المفروضة و ص 402، ب 116؛ ابراهیم کفعمی، المصباح، ص 15، الفصل الثالث فى الأذان و الإقامة؛ محمد بن حسین بهایی، مفتاح الفلاح، ص 49

2) محمد تقی مجلسی، لوامع صاحب قرانی، ج 4، ص 23، تکبیرات ابتدای نماز

3) همان، ج 8، ص 385؛ نیز ر. ك: ج 5، ص 593

4) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 297

5) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 70، ص 145، ب 124

6) محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 5، ص 843؛ نیز ر. ك: الوافی، ج 10، ص 395؛ ج 14، ص 1312؛ ج 17، ص 479؛ ج 25، ص 772: عن أبی عبد اللّه علیه السّلام: مثله إلا فی تقدیم و تأخیر

7) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 9، ص 372، ب 38؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 336؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعة، ج 19، ص 345، ب 35

نمی برد، و مسلمان می تواند از کافر ارث ببرد، مگر آن که مسلمان چیزی را برای كافر وصیّت کرده باشد.

علامۀ شوشتری رحمه اللّه علیه دربارۀ این حدیث می نویسد:

كأنّه وقع في الكلام تغيّر، و الأصل إِلَّا أَنَّ الْمُسْلِمَ یَرِثُ الْکَافِرَ - و الْکَافِرَ لَا یَرِثُ الْمُسْلِمَ إلَّا - إلخ. (1) در مورد دیگری می نویسد: «فان خبر كتاب الحسين بن سعيد ليس مثل خبر الكافى ففى لفظهما زيادة و نقيصة و تقديم و تأخير». (2)

نیز وی با توجه به تقدیم و تأخیری که رخ داده است، به تصحیح حدیث و بیان اصل آن می پردازد: فَأَمْذَيْتُ أَنَا وَ أَمْنَتْ هِيَ، و أجابَه لَيْسَ عَلَيْكَ وُضُوءٌ، وَ لَا عَلَيْهَا غُسْلٌ... (3)و فی الثانی وقع تقديم و تأخير و سقط غير التبديل الذي قلنا للتشابه الخطي فالأصل فى قوله فى الجواب لَيْسَ عَلَيْكَ وُضُوءٌ، وَ لَا عَلَيْهَا غُسْلٌ، لَيْسَ عَلَيْكَ وَ لَا عَلَيْهَا وُضُوءٌ غُسْلٌ. (4)

و نیز می گوید: الأصل فی قوله: أَهْلُ اَلْعَصَبَهِ وَ بَنُو اَلْعَمِّ هُمْ وَارِثُونَ، (5)أَهْلُ اَلْعَصَبَهِ وَ بَنُو اَلْعَمِّ هُمْ وَارِثُونَ فَوَقَعَ تقديم و تأخير. (6)


1) محمد تقی شوشتری، النجعة فی شرح اللمعة، ج 10، ص 332

2) همان، ج 10، ص 109

3) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 121، ب 6؛ همو، الاستبصار، ج 1، ص 106، ب 63؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 2، ص 191، ب 7

4) محمد تقی شوشتری، النجعة فی شرح اللمعة، ج 1، ص 203. و ر. ك: همان، ج 2، ص 261؛ همان، ج 3، ص 113؛ و ج 4، ص 41، نصب الغنم؛ ج 6، ص 16، و يستحب رمى الأولى عن يمينه

5) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 4، ص 170، ب 101

6) محمد تقی شوشتری، النجعة فی شرح اللمعة، ج 10، ص 380. و ر. ك: محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 124، ب 74؛ مجلسی رحمه اللّه علیه می گوید: «فی الکلام تقدیم و تأخير بحسب المعنى»؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 84، ص 305، ب 12 كيفية صلاة الليل و الشفع و الوتر؛ و ص 345، ب 13 نافلة الفجر؛ همو، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج 10، ص 118، ح 1؛ همو، ملاذ الأخيار فی فهم تهذيب الأخبار، ج 7، ص 514. و نیز برای نمونه بیش تر احادیث مقلوب می توان به الاَحادیث المقلوبة و جواباتها از آیت اللّه بروجردی رحمه اللّه علیه رجوع کرد

11. تشابه حروف و رسم الخطّ

یکی دیگر از آسیب های وارد بر احادیث، تشابه حروف و کیفیت نگارش حروف و کلمات در زبان عربی است. تشابه حروف، مانند: حرفِ «ب، ت، ث»؛ «ج، ح، خ»؛ «د، ذ، و، ر، ز»؛ «س، ش، ص، ض»؛ «ط، ظ»؛ «ع، غ» و «ف، ق» (1)در نگارش زبان عربی، خود عامل اختلاف در قرائت متن حدیث شده است (2)و در پی آن دو یا چند فهم و برداشت متفاوت را به دنبال دارد. از این رو، برخی از محققان تشابه خط را از اسباب و عوامل اختلاف احادیث بر شمرده اند. (3)

ویژگی های ساختاری رسم الخطّ عربی، مانند شباهت زیاد حروف با یک دیگر، به ویژه حروفی که با نقطه از هم متمایز می شوند و اتصال حروف به یک دیگر و وجود دندانه در نگارش برخی حروف، و نیز شباهت عارضی برخی حروف به یک دیگر بر اثر کوتاه یا کشیده نویسی، فشرده یا گشاده نگاری، نازک یا ضخیم نویسی (4)و این که در رسم الخط عربی قدیم نقطه گذاری کلمات و کتابت الف در وسط کلمه متداول نبوده و علاوه بر این ها تنوع خط های عربی، مانند رسم الخط کوفی قدیم و خط مغربی و خط اندلسی، و تفاوت آن ها در نگارش برخی حروف، و موارد دیگری که هر یک می تواند موجب شباهت حروف و در نتیجه شباهت واژه ها با یک دیگر گردد. (5)

از باب نمونه چند حدیث ذکر می شود:

الف. در حدیث اصبغ بن نباته از حضرت علی علیه السلام آمده است: مَنْ جَدَّدَ قَبْراً كلمه جَدَّدَ را علاوه بر حرف جیم با حرف حاء و خاء نیز خوانده اند. متن حدیث این


1) نجیب مایل هروی، نقد و تصحیح متون، ص 81

2) این گونه تشابه در ضبط اسامی روات نیز وجود دارد

3) علی سیستانی، الرافد فی علم الاصول، ص 29

4) ر ك: محمد جواد شبیری، تصحیف و تحریف، دانش نامه جهان اسلام، ج 7، ص 354

5) نجیب مایل هروی، نقد و تصحیح متون، صص 80 - 81؛ احمد بن على خطیب بغدادی، الكفاية فی علم الروايه، تحقيق احمد عمر هاشم، ص 284

است:

امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: مَنْ جَدَّدَ قَبْراً أَوْ مَثَّلَ مِثَالاً فَقَدْ خَرَجَ مِنَ اَلْإِسْلاَمِ؛ (1)هر كس قبری را باز سازی کند یا صورتی بکشد و یا مجسّمه ای و غیر مجسّمه را ساخته (و سمبل قرار دهد) از اسلام خارج شده است».

محقّق حلّی در معتبر می نویسد: اصحاب در این تعبیر اختلاف نموده اند: سعد بن عبد اللّه آن را حَدَّدَ، شیخ مفید رحمه اللّه علیه حَدَّدَ، محمد بن حسن صفار جَدَّدَ و برقی آن را جدث خوانده است. (2)

شیخ صدوق رحمه اللّه علیه پس از ذکر این خبر در من لا یحضره الفقیه می نویسد: (3)

مشایخ ما در معنای این خبر اختلاف نظر دارند محمد بن حسن صفاره کلمه جدد» را به جیم می خوانده است؛ یعنی هر کس قبری را تجدید و باز سازی کند، و


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 190، ح 579

2) و قد اختلف الأصحاب فی روایه هذه اللفظه: فقال سعد بن عبد اللّه: هی بالحاء المهمله و عنی تسنیمها. و قال المفید «رحمه اللّه علیه»: بالخاء و عنی شقّها، من خددت الأرض أی شققتها، فیکون النهی علی هذا للتحریم. و قال محمّد بن الحسن الصفّار: بالجیم و عنی تجدیدها أی تجدید بنائها أو تطیینها، و حکی أنّه لم یکره رمّها. و قال البرقی: بالجیم و الثاء و لم یفسّره، و قال الشیخ «رحمه اللّه علیه»: المعنی أن یجعل القبر جدثا دفعه أخری. جعفر بن حسن حلى، المعتبر، تحقيق عدة من الأفاضل، إشراف: ناصر مكارم شیرازی، ج 1، ص 304؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 459؛ حسن بن يوسف حلى، تذكرة الفقهاء، ج 2، ص 107؛ حسن بن يوسف حلى، مختلف الشيعه، ج 2، ص 316؛ ابو القاسم قمی، غنائم الأيام، تحقيق عباس تبریزیان، ج 3، ص 542

3) محمد بن على قمى (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 190: وَ اخْتَلَفَ مَشَایِخُنَا فِی مَعْنَی هَذَا الْخَبَرِ فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ رَحِمَهُ اللَّهُ هُوَ جَدَّدَ بِالْجِیمِ لَا غَیْرَ وَ کَانَ شَیْخُنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ یَحْکِی عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ لَا یَجُوزُ تَجْدِیدُ الْقَبْرِ وَ لَا تَطْیِینُ جَمِیعِهِ بَعْدَ مُرُورِ الْأَیَّامِ عَلَیْهِ وَ بَعْدَ مَا طُیِّنَ فِی الْأَوَّلِ وَ لَکِنْ إِذَا مَاتَ مَیِّتٌ وَ طُیِّنَ قَبْرُهُ فَجَائِزٌ أَنْ یُرَمَّ سَائِرُ الْقُبُورِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یُجَدَّدَ وَ ذَکَرَ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رَحِمَهُ اللَّهُ أَنَّهُ کَانَ یَقُولُ إِنَّمَا هُوَ مَنْ حَدَّدَ قَبْراً بِالْحَاءِ غَیْرِ الْمُعْجَمَةِ یَعْنِی بِهِ مَنْ سَنَّمَ قَبْراً وَ ذَکَرَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ أَنَّهُ قَالَ إِنَّمَا هُوَ مَنْ جَدَّثَ قَبْراً وَ تَفْسِیرُ الْجَدَثِ الْقَبْرُ فَلَا نَدْرِی مَا عَنَی بِهِ وَ الَّذِی أَذْهَبُ إِلَیْهِ أَنَّهُ جَدَّدَ بِالْجِیمِ وَ مَعْنَاهُ نَبَشَ قَبْراً لِأَنَّ مَنْ نَبَشَ قَبْراً فَقَدْ جَدَّدَهُ وَ أَحْوَجَ إِلَی تَجْدِیدِهِ وَ قَدْ جَعَلَهُ جَدَثاً مَحْفُوراً وَ أَقُولُ إِنَّ التَّجْدِیدَ عَلَی الْمَعْنَی الَّذِی ذَهَبَ إِلَیْهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ وَ التَّحْدِیدَ بِالْحَاءِ غَیْرِ الْمُعْجَمَةِ الَّذِی ذَهَبَ إِلَیْهِ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ الَّذِی قَالَهُ الْبَرْقِیُّ مِنْ أَنَّهُ جَدَّثَ کُلَّهُ دَاخِلٌ فِی مَعْنَی الْحَدِیثِ وَ إِنَّ مَنْ خَالَفَ الْإِمَامَ علیه السلام فِی التَّجْدِیدِ وَ التَّسْنِیمِ وَ النَّبْشِ وَ اسْتَحَلَّ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ

استاد ما محمّد بن حسن بن احمد بن ولید رحمه اللّه علیه از محمّد بن حسن صفّار نقل می کند که او گفت: جایز نیست تجدید قبر و گل مالیدن به تمام سطح قبر در صورتی که ابتدا به آن گل مالیده باشند و پس از گذشت زمان، از بین رفته باشد که این کار تازه ساختن و تجدید قبر محسوب می شود، و لیکن اگر کسی بمیرد و قبر او را گل بگیرند، جایز است که سایر قبور را نیز بدون این که تجدید کنند، مرمّت نمایند.

ابن ولید از سعد بن عبد اللّه رحمه اللّه نقل کرده که او می گفت: مَنْ حَدَّدَ قَبْراً با حاء و بدون نقطه یعنی کسی که خرپشته بر قبری بسازد. و ابن ولید از احمد بن ابی عبد اللّه برقی روایت کرده که او گفت: انّما هو من جدث قبرا و تفسیر و معنای جدث، قبر است و نمی دانیم منظورش از این جمله که هر کس قبری را قبر بسازد چیست! ابن ولید گوید از نظر من «جدّد» به جیم درست است و معنای آن این است که هر کس قبری را نبش کند؛ زیرا کسی که قبری را نبش کند، ما را به تجدید و باز سازی آن نیازمند ساخته است و آن را به صورت قبر کنده شده ای در آورده است، پس به ترتیبی که گذشت ابن ولید لفظ صفّار و معنای برقی را اختیار کرده است. اما من (صدوق) می گویم: تجدید به آن معنا که محمّد بن حسن صفّار بدان قائل است و تحديد با حاء بی نقطه که اعتقاد سعد بن عبد اللّه است و آن کلمه «جدث» که برقی گفته، همگی داخل در معنای حدیث است و هیچ کدام بیرون از معنای آن نیست و هر کس با امام علیه السلام مخالفت کند در باز سازی و تازه کردن قبر و خر پشته ساختن بر آن و نبش کردن قبر و از روی عناد یکی از این ها را حلال شمارد، از اسلام بیرون رفته است. (1)

ب. در روایتی تشابه حروف و اشتباه راوی موجب شده است که مبعث پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم یعنی 27 رجب (سه روز مانده به پایان رجب)، سوم رجب (سه روز پس از آغاز رجب) نقل گردد. حسن بن بکّار از امام رضا علیه السلام روایت کرده است: بَعَثَ


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ علی اکبر غفاری، ج 1، ص 276

اَللَّهُ مُحَمَّداً لِثَلاَثِ لَیَالٍ مَضَیْنَ مِنْ رَجَبٍ فَصَوْمُ ذَلِکَ اَلْیَوْمِ کَصَوْمِ سَبْعِینَ عَاماً؛ (1)خداوند متعال، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم را در روز سوم ماه رجب به پیامبری مبعوث فرمود، پس روزه گرفتن در این روز معادل هفتاد سال روزه داری است». در ادامه شیخ صدوق رحمه اللّه علیه می نویسد: قال سعد بن عبد اللّه كان مشايخنا يقولون: إنَّ ذلك غلط من الكاتب و هو إِنَّهُ لِثَلَاثٍ بَقِینَ مِنْ رَجَبٍ؛ سعد بن عبد اللّه گفت اساتید ما نقل می کردند که این اشتباه از نویسندۀ حدیث سر زده است و او به غلط به جای آن که بَقِینَ (سه شب مانده از رجب) بنویسد، نوشته است: مَضَیْنَ (سه شب گذشته از رجب).

ج. حدیث معروفی از معصومان علیهم السلام نقل شده است: حُبُّ اَلدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَهٍ. (2)آقا جمال خوانساری در شرح خود بر غرر الحکم دو احتمال در آن داده است، وی چنین می نویسد: «دوستی دنیا سر هر گناهی است؛ یعنی منشأ هر گناهی می شود، یا این که بالاتر از هر گناهی است به اعتبار همان که منشأ گناهان بسیار می شود. و ممکن است که عبارت چنین خوانده شود: حُبُّ اَلدُّنْیَارِ أْسُ کُلِّ خَطِیئَهٍ و معنا این باشد که: دوستی دینار اساس و اصل بنای هر گناهی است و مراد به «دینار» مطلق زر باشد و ذکر خصوص دینار یعنی اشرفی به اعتبار این باشد که بهترین اقسام زر است». (3)

د. در زیارت عاشورا كلمۀ جاهَدَتِ در عبارت اَللّهُمَ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَينَ علیه السلام، (4)تغییر یافتۀ کلمۀ جَاحَدَتِ (5)و یا حَارَبَت (6)به جهت تشابه حروف


1) محمد بن على قمى (شیخ صدوق)، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، 58، ثواب صوم رجب؛ همو، فضائل الأشهر الثلاثة، ص 20، كتاب فضائل شهر رجب؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 94، ص 36، ب 55: فضائل شهر رجب

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 315، باب حب الدنيا و الحرص عليها؛ حسن ديلمی، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص 21، الباب الثانى فى الزهد فى الدنيا؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 51، ص 258، ب 14

3) جمال خوانساری، شرح غرر الحکم، ج 3، ص 395، ح 4868

4) خداوندا لعنت کن گروهی را که حسین علیه السلام را انکار کرده و آن جناب را نپذیرفته اند

5) محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ج 3، ص 318

6) ابن قولويه، كامل الزيارات، ص 178، ب 71

می باشد.

گفتنی است در این گونه موارد محدثان و فقیهان پس از توجه دادن به تصحیف رسم الخطى به تصحیح حدیث پرداخته اند. برای نمونه محمد تقی مجلسی رحمه اللّه علیه می گوید: «در موثق از غیاث منقول است از حضرت امام جعفر صادق - صلوات اللّه علیه - از پدرانش - صلوات اللّه عليهم - که حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: در قضا ماه رمضان اگر قادر نباشد بر تتابع، متفرق روزه می گیرد و فرمودند که قضا نگیرند ماه رمضان را در دهه ذی الحجه (1)و ظاهراً به جای «عشر»، «شهر» بوده است، و بنا بر وقوع حمل بر آن می باید کرد که مجموع ده روز را چنان که واقع شده است که روزه دهر حرام است به اعتبار عیدین و ایّام تشریق و اگر «شهر» باشد نیز به آن اعتبار خواهد بود و اگر «عاشر» باشد و به رسم الخط «عشر» نوشته باشند، ظاهر تر است». (2)

محدث قمی رحمه اللّه علیه می نویسد: «صدر روایت سبع یعنی هفت بوده، تصحیف به تسع که نه است و غفلت از این تصحیف شده و در باب نهم آن حدیث ذکر شده و این تصحیف شایع است به جهت شباهتی که ما بین لفظ سبع و تسع است بخصوص در خطوط قدیم و به همین ملاحظه بعضی جمع کرده اند ما بین روایاتی که در باب وفات حضرت فاطمه - صلوات اللّه عليها - وارد شده است». (3)

ص 92؛ محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ج 1، ص 51

علامۀ شوشتری در النجعه می نویسد: فَأَمْذَيْتُ أَنَا وَ أَمْنَتْ هِيَ و أَجابَه لَيْسَ


1) عَنْ غِیَاثِ بْنِ إبْرَاهِیمَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أبِیهِ عَلَیْهِمَاالسَّلامُ قَالَ: قَالَ عَلِیٌّ عَلیه السَّلام فِی قَضَاءِ شَهْرِ رَمَضَانَ: إنْ کَانَ لَا یَقْدِرُ عَلَی سَرْدِهِ فَرَّقَهُ وَ قَالَ: لَا یَقْضِی شَهْرَ رَمَضَانَ فِی عَشْرِ ذِی الْحِجَّةِ. محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 4، ص 275، ب 65؛ همو، الاستبصار، ج 2، ص 119، ب 65؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 10، ص 344، ب 27

2) محمد تقی مجلسی، لوامع صاحب قرانی، ج 6، ص 539

3) در حدیثی از امام باقر علیه السلام در باره ی زمان شهادت حضرت فاطمه علیها السلام آمده است: تُوُفِّيَتْ وَ لَهَا ثَمَانَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ خَمْسَةٌ وَ سَبْعُونَ يَوْماً، محمد بن يعقوب كلينی، الکافی، ج 1، ص 457. در این حدیث با توجه به قراین، کلمه تسعون به سبعون تغییر یافته است. عباس قمی، نزهة النواظر فی ترجمۀ معدن الجواهر،

عَلَيْكَ وُضُوءٌ وَ لا عَلَيْها غُسْل (1)فإن آمَنَتْ فيها محرّف أَمْدَتْ للتشابه الخطى بينهما حصل التصحيف (2)

12. تصحیحات قیاسی و اجتهادی

اشاره

از جملۀ آفات و موانع بیرونی فهم صحيح حديث، تصحیح قیاسی است؛ بدین معنا که حدیث پژوه به گمانِ افتادگی یا اشتباه عبارتی به قصد رفع عیب آن، چیزی به حدیث می افزاید و یا از آن می کاهد. می توان گفت تصحیح حدیث گاه لازم است؛ آن جا که حدیث مضطرب است و قراینی بر تصحیح آن موجود است. امّا گاهی اگر این تصحیح نا درست صورت پذیرد، یکی از آفات و موانع بیرونی فهم صحيح حدیث شمرده می شود. (3)برخی از محققان تصحیح قیاسی را یکی از اسباب و عوامل اختلاف و تعارض اخبار برشمرده اند. (4)

در لغت، تصحیح خبر یا کتاب، به معنای از میان بردن عیب و خطا از آن است. در لسان العرب آمده است: صَحَّحْتُ الکِتَابَ و الحِسَابَ تَصْحِیحاً:إِذَا کَانَ سَقِیماً فأَصْلَحْتَ خَطأَه. (5)گفته می شود: «صحح الخبر أزال خطأه أو عيبه». (6)نقص و اشتباهى را که در خبر یا کتاب بوده، با قراین برطرف نموده است.

تصحيح بدین معناست: «درست کردن، صحیح کردن، غلط های نوشته ای را درست کردن؛ کتابی را که ناسخان در آن تصرف کرده اند، طبق قواعد، به صورت اصل - یا نزدیک بدان - در آوردن». (7)


1) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 121، ب 6؛ همو، الاستبصار، ج 1، ص 106، ب 63؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 2، ص191، ب 7

2) محمد تقی شوشترى، النجعة فی شرح اللمعه، ج 1، ص 203؛ نیز ر. ك: ج 2، ص 261 و ج 4، ص 41

3) برای نمونه بنگرید: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 55، ص 33، ب 4، ح 51؛ ج 10، ص 328

4) علی سیستانی، الرافد فی علم الاصول، ص 29

5) ابن منظور، لسان العرب، ج 2، ص 508

6) مجمع اللغة العربية، المعجم الوسيط، ج 1، ص 507

7) محمد معین، فرهنگ معین، ج 1، ص 1090

برخی تصحیح را چند گونه دانسته اند: تصحیح متون بر مبنای نسخۀ اساس، تصحيح التقاطی، شیوۀ بینا بین و تصحیح قیاسی. مقصود از تصحیح قیاسی، اصلاح و تصحیح ضبط های مغلوط و نا درست یگانه نسخۀ یک اثر است به ضبط های مضبوط و درست که با مؤیدات واژگانی، و زبانی و بافت و ساخت معنایی نگارش های عصر مؤلف و با آثار قریب العهد وی تأیید و تثبیت شوند. (1)

بعضی از کلمات در برخی از روایات به خوبی خوانده نمی شده است. از این رو، محدثان با مقایسه با دیگر روایات و استنباط خود به تصحیح حدیث می پرداختند و یا راوی اول جای کلمه ای را به دلیل نا خوانا بودن خالی می گذاشت و راوی دوم به حسب مقایسه، کلمه ای را در آن ثبت می نمود. در این میان، بعضی از کتب اصحاب، مانند کتب ابن ابی عمیر بیش تر در معرض این تصحیحات بوده است. علامه مجلسی در مقدمۀ بحار الانوار در توصیف قرب الاسناد می گوید: «این نسخۀ قرب الاسناد، از نسخۀ قدیمی محمد بن ادریس اخذ شده که خود ابن ادریس، اصلی را که از روی آن، قرب الاسناد را استنساخ نموده، بسیار مضطرب خوانده است». (2)علامه مجلسی رحمه اللّه علیه سعی در تصحیح روایات آسیب دیده داشته است. از این رو، دربارۀ حدیثی می گوید: این حدیث تحریف شده و مغلوط است و من آن را در جای دیگر نیافتم که بتوانم آن را تصحیح نمایم. (3)

الف. جواز تصحیح احادیث

امام صادق علیه السلام به یکی از اصحاب خود فرمود: أَعْرِبُوا حَدِیثَنَا فَإِنَّا قَوْمٌ


1) نجيب مایل هروی، نقد و تصحیح متون، ص 281

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 26: و کتاب قرب الاسناد من الأُصول المعتبره المشهوره، و کتبناه من نسخه قدیمه مأخوذه من خطّ الشیخ محمّد بن إدریس، و کان علیها صوره خطّه هکذا: الأصل الذی نقله منه کان فیه لحن صریح و کلام مضطرب، فصوّرته علی ما وجدته خوفاً من التغییر و التبدیل، فالناظر فیه یمهّد العذر، فقد بیّنت عذری فیه

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 43، ص 157، ب 7: ما وقع علیها من الظلم و بکائها

فُصَحَاءُ؛ (1)حدیث ما را به طور واضح و آشکار بیان کنید؛ زیرا ما قومی فصیح هستیم». خطیب بغدادی از امام باقر علیه السلام نقل می کند که می فرمود: لا بأس بالحدیث إذا کان فیه اللحن ان یعربه. (2)نيز می نویسد: اعمش بر این باور بود حدیثی را که راوی، نا درست و غلط نقل کرده، باید درست نقل نمود. سپس از شعبی و اوزاعی و نضر بن شميل و يحيى بن معین و ابن حنبل و جمعی دیگر جواز تصحیح الفاظ بازگو می نماید. اوزاعی نیز می گفت: أعربوا الحديث، فإن القوم كانوا عربا. (3)

یکی از معاصران در ضرورت تصحیح کتب حدیث می نویسد: «همین طور که نمی توان سخنی را بدون سماع به پیغمبر نسبت داد، منقو لات روایی را که ممکن است به اشتباه نقل شده باشد، نمی توان به معصوم منتسب ساخت، بنا بر این کتب حدیثی را که با نسخه مصحح و مقروّ بر استاد، مقابله نشده است به صرف انتشار شخص یا مؤسسه ای بدون ضمانت صحت کتاب، یا بدون صلاحیت ناشر، نمی توان نقل نمود و یا مستند حکم الزامی (وجوب و تحریم) بلکه هر گونه حکمی قرار داد، زیرا در کتب چاپی و نسخ خطی (بدون مقابله) صد ها اشتباه وجود دارد که پس از مقابله معلوم می شود. و با این علم اجمالی نمی توان حکمی را به استناد نوشته ای این

چنین، به معصوم نسبت داد». (4)

عروة بن زبیر به فرزندش هشام (پس از نقل حدیث) می گفت نوشتی؟ می گفت: آری. می فرمود نوشته ات را مقابله کردی؟ و چون می گفت نه، می گفت: پس


1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 52؛ زین الدین بن على عاملی (شهيد ثانی)، منية المريد، ص 353؛ على طبرسی، مشكاة الانوار، ص 250؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 83؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 151؛ حسین نوری، خاتمة المستدرك، ج 2، ص 84

2) خطيب بغدادی، الكفاية فی علم الروايه، ص 229؛ زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثاني)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 322

3) خطيب بغدادی، الكفاية فی علم الروايه، ص 229؛ کاظم مدیر شانه چی، دراية الحديث، ص 151

4) کاظم مدیر شانه چی، دراية الحديث، ص 151

ننوشتی. (1)

اخفش می گوید: چنان که انسان کتابی را بنویسد و مقابله نکند و دیگری از روی آن بنویسد و مقابله ننماید: خَرَجَ أَعْجَمِیّ. (2)

ب. چگونگی تصحیح روایت

احتمال راه یابی خطا و تصحیف در هر متنی وجود دارد. متون روایی نیز از این امر مستثنا نیستند. از این رو، برای کشف و تصحیح تصحیفات و تحریفاتی که ممکن است در حدیث رخ داده باشد، باید در گام اول آن را با دقت با نسخه اصل و نسخه های معتبر و قدیم تر مقابله کرد. قرائت کتاب بر مشایخ یا قرائت مشایخ بر شاگردان نیز بیش تر به همین منظور بوده است. (3)سپس در گام بعدی، از مراجعه به كتب حديثى متقدم و متأخر شیعی و اهل سنت غفلت نورزید و گاه تصحیح حدیث، مراجعه به کتاب های مربوط به واژه ها و موضوع متن حدیث از جمله فرهنگ های لغت، تاریخ، جغرافیا و انساب را می طلبد. (4)بنا بر این از مقدمات تصحیح، شناسایی تصحیفات موجود در روایات با مراجعه به نسخه ها می باشد. (5)

مقابلۀ نسخه های متعدد حدیثی از دیر باز مدّ نظر محدثان بوده است و در این راستا نسخه ها و دست نوشته هایی در اختیار است که به منظور تصحیح متن، آن را بر مشایخ حدیث قرائت نموده و تأیید آنان را اخذ نموده اند. تصحیح حدیث به معنای


1) حسن رامهرمزی، المحدث الفاصل، ص 544؛ خطیب بغدادی، الكفاية فی علم الروايه، ص 273؛ ابن عبد البر، جامع بيان العلم و فضله، ج 1، ص 93؛ عثمان بن عبد الرحمن شهر زوری، مقدمة ابن الصلاح، ص 310؛ جلال الدین سیوطی، تدریب الراوى، ج 2، ص 77؛ زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، منية المريد، ص 352

2) عثمان بن عبد الرحمن شهر زوری، مقدمة ابن الصلاح، ص 125؛ جلال الدین سیوطی، تدریب الراوی، ج 2، ص 77؛ خطیب بغدادی، الكفاية فی علم الروايه، ص 273

3) حسن رامهرمزی، المحدث الفاصل، ص 544؛ خطیب بغدادی، الكفاية فی علم الروايه، صص 273 - 276؛ عثمان بن عبد الرحمن شهر زوری، مقدمة ابن الصلاح، ص 168

4) محمد جواد شبیری، تصحیف و تحریف، دانش نامه جهان اسلام، ج 7، ص 356

5) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 20، ص 238؛ ج 21، ص 52؛ ج 23، ص 46؛ ج 25، ص 280

بر طرف کردن عیوب و تصحیفات نسخه برداران در کتب حدیث است. این کار سابقۀ دیرینه ای دارد و از دیر باز حدیث پژوهان از طریق سماع از استاد، قرائت بر او و مقابلۀ آن با نسخۀ اصلی به تصحیح نسخهٔ خود می پرداختند. اهتمام و عنایت حدیث پژوهان در مراجعه به نسخ مختلف، ضبط، مقابلۀ احادیث با مراجعه به كتب حدیثی، درایه و اقسام اجازات روایی روشن می گردد.

این بحث هم از دیر باز در میان حدیث پژوهان مطرح بوده است که اگر در کلام استاد، غلط اِعرابی باشد، آیا راوی حق اصلاح آن را دارد یا نه. در این زمینه چند نظر از قدما نقل شده که در مجموع بر لزوم پرهیز از اصلاح سلیقه ای و اجتهادی به ویژه در کتابت نسخه تأکید شده است. (1)

اگر مصحّح در مقام تصحیح روایات، نقل مؤلف را با نقل مصدر موجود مغایر یابد، - از باب مثال نویسندۀ وسائل از کافی نقل حدیث کرده، ولی با هم دیگر تفاوت دارند - در این جا به صرف این تغایر نمی توان حکم به اشتباه بودن نقل وسائل نمود؛ زیرا ممکن است نسخه ای که نویسندۀ وسائل از آن نقل کرده با نسخه چاپی کافی متفاوت باشد با این که معلوم نیست نسخه چاپی کافی صحیح تر از نسخۀ وسائل باشد؛ پس در حقیقت نسخه وسائل نسخۀ دیگری از کتاب کافی شمرده می شود.

یکی از صفات بسیار لازم برای مصححان، آگاهی از چگونگی شکل گیری خطا و اشتباه در نسخ و عوامل پیدایش انواع تحریف هم چون سِقط و زیاده و جابجایی کلمات و عبارات و تبدیل یک کلمه به کلمه مشابه می باشد. شناخت اسالیب تعبیر و درک قواعدی چون اختصار در نَسَب، آگاهی از گویش های محلی، اعجام، تعریب و... عنوان های دیگری است که بدون آن ها کار تصحیح متون قدیمی با دشواری همراه


1) حسن رامهرمزی، المحدث الفاصل، صص 524 - 527؛ احمد بن علی خطیب بغدادی، الكفاية فی علم الروايه، صص 216 - 229؛ عثمان بن عبد الرحمن شهر زوری، مقدمة ابن الصلاح، صص 196 - 197

می گردد. (1)

یکی از نسخه شناسان معاصر می نویسد: «متاسفانه در زمان ما بدون توجه به صحت سقم نسخه، حدیث را به مصنف کتاب یا به امام نسبت می دهند؛ در صورتی که

قسمتی از کتب مطبوعه یا نسخه های دست نویس خالی از اشتباه و تحریف نیست». (2)این در حالی است که از دیر باز حدیث پژوهان حاذق توجه ویژه ای به نسخه ها و اصلاح آن ها داشته اند؛ همان گونه که روش علامه مجلسی رحمه اللّه علیه بر این منوال بوده است: النّسخه کانت فی هذه الرّوایه سقیمه جدّاً، و لم نجدها فی مکان آخر نصلحها به، فترکناها کما کانت؛ (3)نسخۀ این حدیث بسیار سقیم و مغلوط است و من آن را در جای دیگر نیافتم تا به کمک آن، تصحیح نمایم؛ لذا آن را به همان گونه که بود وا گذاشتیم». نیز می گوید: فی بعضها تصحیفات نرجو من اللّه الظفر بنسخه أخری لتصحیحها؛ (4)

در برخی از قسمت های این حدیث طو لانی تصحیفاتی وجود دارد، امید است نسخۀ دیگر به دست آید تا تصحیح شود». علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه در پی دو حدیثی در زمینۀ نجوم می نویسد: کان فی الخبرین فیما عندنا من النسخ تصحیفات کثیره ترکناها کما وجدنا؛ (5)در نسخۀ هر دو خبر که نزد ماست، تصحیف بسیاری است که آن ها را چنان چه یافتیم وا گذاردیم».

از حدیث پژوهان معاصر استاد غفاری رحمه اللّه علیه در زمینۀ تصحیح احادیث چنین سفارش می نماید: «البته سزاوار است، مواردی را که احتمال اشتباه در حدیث می دهد، پرسش نماید و به سلیقه شخصی آن را تصحیح نکند. حضرت صادق علیه السلام فرمود: إِنَّمَا یَهْلِکُ


1) محمد جواد شبیری، تصحیح و راه کارهای آن، مجله آینه پژوهش، ش 61، ص 42، فروردین - اردیبهشت 1379 ش

2) کاظم مدیر شانه چی، دراية الحديث، ص 158

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 55، ص 256، ب 10

4) همان، ج 57، ص 262، ب 37 نادر

5) همان، ج 55، ص 235، ب 10: علم النجوم و العمل به و حال المنجمين، ح 13 و 14

اَلنَّاسُ لِأَنَّهُمْ لاَ یَسْأَلُونَ؛ (1)همانا سبب هلاکت مردم نپرسیدن است». مذهب مشهور حتی نسبت به غلط های مسموع از راوی (نسبت به متن حدیث) این است که می بایست آن را به وجه صحیح تأدیه کرد؛ زیرا پیغمبر و امامان - مسلّماً غلط ادا ننموده اند و این غلط از ناحیه تبدیل الفاظ اصل حدیث است که به توسط روات عملی شده؛ گر چه شایسته است که محدث، ابتداء عين الفاظ راوی را - گر چه ملحون و غلط باشد - بیاورد، آن گاه خود توضیح دهد که صحیح آن، چنین است». (2)

ج. نمونه تصحیح محدثان و فقیهان

در پاره ای موارد فقیهان با توجّه به قراین عقلی و یا نقلی و یا خارجی، به تصحیح متن روایات می پردازند و موارد غلط را نشان می دهند و واژه های محتمل را یادآور می شوند. (3)

مجلسی اول در صدر دیباچه شرح و ترجمه کتاب من لا يحضره الفقيه می گوید: «در کتب حدیث تصحیفات بسیار شده بود و سهوها شده بود همه تصحیح شد بدون آن که اظهار غلط از کسی بکنم چون دغدغه غیبت می شود». (4)

مرحوم شیخ طوسی با توجه به قراین، موارد غلط یا تصحیف شدۀ راویان یا نسخه برداران را نشان می دهد. نمونه ای از این ها را می توان در عبارت های زیر مشاهده كرد: فَيَكُونَ ذَلِكَ غَلَطاً مِنَ اَلرَّاوِي أَوِ اَلنَّاسِخِ؛ (5)این سخن را شیخ آن جا می گوید که در چندین روایت آمده است برای میتِ جنب، یک غسل کافی است، ولی در سه روایت - آن هم از یک راوی (عیص بن قاسم) - نقل شده است که یُغْسَلُ غَسْلَهً وَاحِدَهً بِمَاءٍ ثُمَّ یُغَسَّلُ بَعْدَ ذَلِکَ. شیخ در توجیه این روایات می نویسد: امام در آغاز


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 40؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 198، ب 3: سؤال العالم و تذاکره و إتیان بابه

2) میراث ماندگار، ج 1، ص 34

3) حسين بروجردی، نهاية التقرير، ج 1، ص 447 و ج 3، ص 295

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، خصال، ترجمۀ محمد باقر کمره ای، ج 1، ص 60

5) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 195، ب 115؛ نیز ر. ک: ج 3، ص 81، ب 52

فرموده است: یک غسل کافی است، سپس رو به غسل دهنده نموده و فرموده است: خودت بعد از آن غسل کن [ثمّ اغتسل (غسِّل) بعد ذلك] لكن راوی یا ناسخ اشتباه کرده و این را به صورت «یغسل نه غَسل یا اغتسل» روایت کرده است. شاهد بر این مطلب، روایت دیگری از همین راوی است که در آن غُسِّلَ غُسْلاً وَاحِداً ثُمَّ اِغْتَسَلَ بَعْدَ ذَلِکَ آمده است».

شیوۀ علامه مجلسی رحمه اللّه علیه در تصحيح رواياتِ مُصحَّف است. از این رو، دربارهٔ حدیثی می گوید: این حدیث تحریف شده و مغلوط است و من آن را در جای دیگر نیافتم که بتوانم آن را تصحیح نمایم. (1)برای نمونه وی در موردی می نویسد: و لا یبعد أن یكون فی الأصل الشیطان مكان السلطان. (2)

امام خمینی رحمه اللّه علیه در پی روایتی (3)می گوید: و الظاهر سقوط شيء أو تقديم و تأخير في الرواية، و لعلّ الصحيح: قلت: كيف تصنع إذا رأت صفرة؟ قال. إلى آخره، أو: قُلْتُ کَیْفَ تَصْنَعُ مَا دَامَتْ تَرَی اَلصُّفْرَهَ. (4)

علامۀ شوشتری پس از روایتِ: عَنْ زُرَارَةَ، قَالَ:كَانَ يَسْتَنْجِي مِنَ الْبَوْلِ ثَلاثَ مَرَّاتٍ و مِنَ الْغَائِطِ بِالْمَدَرِ و الْخِرَقِ، (5)می نویسد: «فالظاهر كونه محرفا وقع فيه سقط


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 43، ص 157، ب 7: ما وقع عليها من الظلم و بكائها. أقول: كان الخبر في المأخوذ منه مصحّفاً محرّفاً، و لم أجده في موضع آخر اصحِّحه به، فأوردته على ما وجدته

2) همان، ج 42، ص 198، ب 126؛ ر. ك: ج 59، ص 111، ب 54، و لا یبعد ان یکون فی الکلام تصحیف کثیر

3) عَنْهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْمَرْأَهِ تَرَی اَلدَّمَ فِی غَیْرِ أَیَّامِ طَمْثِهَا فَتَرَاهَا اَلْیَوْمَ وَ اَلْیَوْمَیْنِ وَ اَلسَّاعَهَ (وَ اَلسَّاعَتَیْنِ وَ یَذْهَبُ مِثْلُ ذَلِکَ کَیْفَ تَصْنَعُ قَالَ تَتْرُکُ اَلصَّلاَهَ إِذَا کَانَتْ تِلْکَ حَالَهَا (مَا دَامَ اَلدَّمُ وَ تَغْتَسِلُ) کُلَّمَا اِنْقَطَعَ عَنْهَا قُلْتُ کَیْفَ تَصْنَعُ قَالَ مَا دَامَتْ تَرَی اَلصُّفْرَهَ فَلْتَتَوَضَّأْ مِنَ اَلصُّفْرَهِ وَ تُصَلِّی وَ لاَ غُسْلَ عَلَیْهَا (مِنْ صُفْرَهٍ تَرَاهَا إِلاَّ) فِی أَیَّامِ طَمْثِهَا فَإِنْ رَأَتْ صُفْرَهً فِی أَیَّامِ طَمْثِهَا تَرَکَتِ اَلصَّلاَهَ کَتَرْکِهَا لِلدَّمِ). محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 2، ص 280، ب 4، ح 2143؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 78، ص 86، ب 4؛ عبد اللّه بن جعفر حِميَرى قمى، قرب الإسناد، ص 101، باب ما يجب على النساء فی الصلاة.

4) روح اللّه خمینی، كتاب الطهارة، ج 1، ص 321

5) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 209، ب 9؛ و ج 1، ص 354، ب 15؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 1، ص 344، ب 26؛ و ج 1، ص 357، ب 35

و تقديم و تأخير و أن الأصل كانَ يَسْتَنْجِى مِنَ البَوْلِ بِالمَاءِ وَ مِنَ الْغَائِطِ بِالْمَدَرِ وَ الْخِرَقِ ثلاث مرات ثلاث مرات ﴾. (1)

گفتنی است گاهی تصحیح قیاسی حدیث از سوی راوی یا مؤلف زمینۀ بد فهمی آن را برای دیگران فراهم می نماید؛ برای مثال مجلسی اول رحمه اللّه علیه می نویسد: «چون صدوق اعتقاد به وسط ندارد، انداخته است فِي وَسَطِهِ را و در بعضی از نسخ وَ لَمْ یَقُمْ بِجَنْبِهِ عوض بِيَمِينِهِ واقع است؛ یعنی در پهلوی او نایستد و مراد دست راست است». (2)

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه در بحار ذیل روایتی می گوید: روایت از کافی است، ولی صدوق رحمه اللّه علیه به دلیل تفاوت ظاهر روایت با مذهب، آن را تغییر داده تا با مذهب هم خوان شود. (3)

13. تحوّل معنایی واژه ها

اشاره

زبان، هماهنگ با فرهنگ ها پویایی و قدرت تحوّل دارد؛ برخی از واژه ها در گذر زمان و متأثر از تحو لات اجتماعی و فرهنگی از معانی نخستین خود فاصله گرفته و در مفاهیمی دیگر، یا مفاهیمی که از نظر گسترۀ مفهومی با معنای نخست ارتباط دارد، به کار رفته است. (4)این دگرگونی های معنایی واژه در بسیاری از اوقات به فهم نا درست حدیث می انجامد.

شهید صدر دربارۀ تحوّل در معنای واژگان می نویسد: بی تردید، ظواهر لغت و


1) محمد تقی شوشترى، النجعة فی شرح اللمعه، ج 1، ص 184

2) محمد تقی مجلسی، لوامع صاحب قرانی، ج 2، ص 396

3) هَذَا الْخَبَرُ مَأْخُوذٌ مِنَ الْكَافِي وَ فِيهِ تَغْيِيرَاتٌ عَجِيبَةٌ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالصَّدُوقِ وَ أَنَّهُ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِكَ لِيُوَافِقَ مَذْهَبَ أَهْلِ الْعَدْلِ. محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 5، ص 156، ب 6؛ محدث نوری می نویسد: و يَظْهَرُ مِنْ بَعْضِ المواضع أَنَّ الصَّدُوفَ رَحِمَهُ اللهُ كانَ يَخْتَصِرُ الخَبَرَ الطَّوِيلَ وَ يُسْقِطَ مِنْهُ ما أَدَّى نَظَرُهُ إِلَى إسقاطة... قالَ المُحَقَّقَ الْكاظِمِيُّ الشَّيْخُ أَسَدُ اللهِ فِى كشف القناع وَ بِالْجُمْلَةِ فَأَمْرُ الصَّدوقِ مُضطرب جدا. حسين نوری، مستدرك الوسائل، ج 11، ص 169، ب 3

4) علی نصیری، آشنایی با علوم حدیث، ص 237

کلام با گذشت زمان و در نتیجۀ عوامل تأثیر گذار لغوی، فکری و اجتماعی، تطوّر و دگرگونی می یابد. گاه معنای ظاهر در عصر صدور حدیث متفاوت با معنای ظاهر در عصر شنیدن حدیث است؛ یعنی عصری که، به آن حدیث می خواهد عمل شود» (1)

الف. گونه های تحوّل معنایی

در نگاه نخست، می توان تحوّل معناییِ واژگان احادیث را به چهار گونه تقسیم کرد: 1. تغییر معنایی؛ 2. توسعۀ معنایی؛ 3. تضییق معنایی؛ 4. انصراف به یک معنا. به دیگر سخن گاهی واژه ها در کاربرد حدیثی، دارای معنای دیگر یا معنای محدود تر و یا گسترده تر از معنای اصلی است یا واژه ای که چندین معنا دارد، تنها یک معنای آن در احادیث اراده شده است.

ب. نمونه حدیثی

تحوّل معناییِ واژه های متون دینی، اعم از قرآن و حدیث، امری بدیهی است؛ چه از عصر صدور تا روزگار ما، تحوّلات زبانی زیادی رخ داده است. بنا بر این در به دست آوردن مفاهیم آن ها می بایست به مفاهیم واژگان در فرهنگ آن روز مسلمانان که مدّ نظر صاحبان سخن بوده، توجه داشت. اکنون برای تبیین بیش تر مطلب، نمونه هایی را از نظر می گذرانیم.

1. در حدیث معروف قاعدة لاتعاد در کتب فقهی، چنین آمده است:

رَوَی زُرَارَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لاَ تُعَادُ اَلصَّلاَهُ إِلاَّ مِنْ خَمْسَهٍ اَلطَّهُورِ وَ اَلْوَقْتِ وَ اَلْقِبْلَهِ وَ اَلرُّکُوعِ وَ اَلسُّجُودِ ثُمَّ قَالَ اَلْقِرَاءَهُ سُنَّهٌ وَ اَلتَّشَهُّدُ سُنَّهٌ فَلاَ تَنْقُضُ اَلسُّنَّهُ اَلْفَرِیضَهَ؛ (2)زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: نماز جز در پنج مورد اعاده نمی شود: طهور، وقت، قبله، رکوع و دو سجده (که با ترک هر یک از این ها، عمداً یا سهواً نماز باطل است). سپس فرمود: قرائت، سنّت است و تشهّد نیز سنّت، و سنّت (اگر به


1) محمد باقر صدر، دروس فی علم الأصول، ج 2، ص 186

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 340

سهو ترک شود)، فریضه را باطل نمی سازد».

مقصود از واژهٔ «سنّت» و «فریضه» در این گونه احادیث چیست؟ این دو واژه در روایات و به مرور زمان در استعمالات فقهی و اصولی در معانی متعددی به کار رفته است. «سنّت»، در لغت به معنای سیره، روش و یا سیرۀ پسندیده است (1)و در اصطلاح، معانی مختلفی دارد که عبارت است از: سنت در برابر واجب؛ سنت در برابر فریضه؛ سنت در برابر بدعت؛ و سنت در برابر کتاب. سه معنای اول در میان روایات به چشم می خورد (2)و در میان فقیهان بیش تر در برابر واجب (3)و گاهی هم در برابر بدعت کاربرد دارد. (4)اصطلاح اخیر در میان حدیث پژوهان و عالمان علم اصول، متداول است و مقصود، قول و فعل و تقریر معصوم علیه السلام است. (5)مقصود از سنت در حدیث فوق، چیزی است که حکم آن از طرف پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم جعل شده، گر چه واجب باشد: ما جَعَلَه النبى و لو على نحو الوجوب و فريضه، واجبی است که خداوند حکم آن را در قرآن بیان نموده است: ما فَرَضَهُ اللَّهُ فی کتابِهِ. (6)

در برخی موارد که حکم وجوب، به کمک روایات ثابت شده است، در پاره ای دیگر از روایات، تعبیر به «سنّت» شده است. نظر شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در این گونه موارد، این است که سنت در برابر واجب نیست تا معنای مستحب از آن بر داشت شود و با روایات دیگر در تعارض باشد، بلکه سنت در برابر فریضه است؛ یعنی حکمی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بیان داشته و در قرآن نیامده است.


1) ابن فارس، معجم مقاييس اللغه، ج 3، ص 60؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 13، ص 225، ذیل واژه

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 70؛ محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، صص 70، 101، 102، 322

3) ابو القاسم خویی، مستند العروة الوثقى، كتاب الصلاة، تقرير مرتضى بروجردی، ج 5، ص 53

4) محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 32، ص 117؛ زین الدین عاملی (شهید ثانی)، الروضة البهية فی شرح اللمعة الدمشقيه، تحقيق محمد کلانتر، ج 6، ص 33

5) حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 85؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 68؛ محمد رضا مظفر، اصول الفقه، ج 2، ص 61

6) ر. ك: على سيستانی، الرافد فی علم الأصول، ص 140

شیخ، در چهار مورد از حمل سنت بر شناخت حکم از سوی پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم، در حلّ تعارض ظاهریِ اخبار استفاده نموده است، مانند آن جا که در روایت آمده است: ... لِأَنَّ اَلْغُسْلَ مِنَ اَلْجَنَابَهِ فَرِیضَهٌ وَ غُسْلُ اَلْمَیِّتِ سُنَّهٌ. شيخ بعد از نقد سندی روایت (ارسال) می گوید:

وَ لَو سُلّمَ لَكَانَ المُرَادُ فِي إِضَافَةِ هَذَا الغُسلِ إِلَي السّنّةِ أَنّ فَرضَهُ عُرِفَ مِن جِهَةِ السّنّةِ لِأَنّ القُرآنَ لَا يَدُلّ عَلَي ذَلِكَ وَ إِنّمَا عَلِمنَاهُ بِالسّنّةِ وَ قَد قَدّمنَا فِي البَابِ الأَوّلِ رِوَايَةً أَنّ فِي الأَغسَالِ ثَلَاثَةَ فُرُوضٍ مِنهَا غُسلُ المَيّتِ. (1) 2. روایاتی در منافع شکر (سُكَّر) وجود دارد. با این حال شکر آن زمان با شکر مصنوعی عصر ما متفاوت است. به نمونه زیر بنگرید:

از امام صادق علیه السلام نقل شده است: لَئِنْ كَانَ الْجُبُنُّ يَضُرُّ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَنْفَعُ، فَإِنَّ السُّكَّرَ يَنْفَعُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ، وَ لاَ يَضُرُّ مِنْ شَيْءٍ؛ (2)اگر پنیر همه اش ضرر دارد و هیچ سودی ندارد، شکر برای همه چیز سودمند است و هیچ ضرری ندارد».

از زراره نقل شده است که امام باقر علیه السلام به من فرمود: وَ يْحَكَ يَا زُرَارَةُ مَا أَغْفَلَ النَّاسَ عَنْ فَضْل السُّكَّرِ الطَّبَرْزَدِ، وَ هُوَ يَنْفَعُ مِنْ سَبْعِينَ دَاءً، وَ هُوَ يَأْكُلُ الْبَلْغَمَ أَكْلاً وَ يَقْلَعُهُ بِأَصْلِهِ؛ (3)وای بر تو ای زراره! چه اندازه مردم از فضیلت شکر طبر زد بی خبرند در حالی که برای هفتاد درد خوب است و بلغم را یک باره می خورد و از اصل ریشه کن می کند».

با توجه به تفاوت نوع شکرِ مورد استفاده در زمان ائمه علیهم السلام، یعنی شکر طبیعی که از نی شکر به دست می آمده، با زمان حاضر که شکرِ مصنوعی تصفیه شده (ساکارز)


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 101، ب 60؛ نیز ر. ک: ج 1، ص 99، ب 59 و ص 444، ب 274؛ ج 2، ص 302، ب 208

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 336؛ احمد برقی، المحاسن، ج 2، ص 500، ب 82؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 63، ص 299، ب 3

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 63، ص 300، ب 3: السكر و أنواعه و فوائده؛ ابن بسطام نیشابوری، طب الائمه، تحقيقِ محسن عقيل، ص 305

است، (1)و نیز تفاوت در الگوی مصرف شکر در زمان ما با زمان ائمه علیهم السلام نباید روایات در مورد شکر را دلیل بر تأیید مصرف بی رویۀ شکر و تشویق به آن در زمان حاضر دانست، (2)بلکه باید تحوّل بار معنایی این واژه (سُكَّر) را نسبت به زمانِ صدور حدیث در تفسیر آن مدّ نظر داشت.

3. با این که مفهوم لغوی «عالم»، مطلقِ شخص آگاه است، ولی در سخن امام صادق علیه السلام مفهوم عالم محدود تر شده است. حضرت علیه السلام دربارۀ سخن خدای عز و جل: إِنَّما یَخْشَی اَللّهَ مِنْ عِبادِهِ اَلْعُلَماءُ؛ (3)تنها بندگان دانشمند خدا از او ترس دارند»، فرمود: «مراد از «عالم» کسی است که کردارش گفتارش را تصدیق کند و کسی که فعل او قولش را تصدیق نکند، عالم نیست». (4)

بنا بر آن چه گذشت، ضروری است حدیث پژوهان از منابع معاصر با زمان معصومان علیهم السلام و یا نزدیک به زمان ایشان استفاده کنند. واژگان متعددی هستند که در طول زمان، دست خوش تطوّرات و تغییرات شده و معنایی دیگر یافته اند؛ برای نمونۀ بیش تر، می توان از واژه های «برص»، «تأویل»، «اعراب»، (5)«حکمت»، «فقه»، «صلاة»، «زكاة»، «حجّ»، «سفه»، «فقه» و «علم» و مانند آن یاد کرد که در روایات معصومان علیهم السلام هر کدام در معنای خاصی به کار رفته که با معنای معهودش متفاوت است. واژۀ


1) روش بدست آوری شکر از چقندر قند در نیمة قرن 18 میلادی توسط مازغ گراف ( Mazegh geraf ) دانشمند آلمانی کشف شد. عبد السلام رفاعی، موسوعة اهل البيت الكونية، ج 10، ص 371

2) استفاده بی رویه از شکر مصنوعی (ساکارز) در اغذیه و اشربه پیامد هایی مانند دیابت و مرض قند را در پی دارد

3) فاطر 35: 28

4) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 36، باب صفة العلماء: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ قَالَ: یَعْنِی بِالْعُلَمَاءِ مَنْ صَدَّقَ فِعْلُهُ قَوْلَهُ، وَ مَنْ لَمْ یُصَدِّقْ فِعْلُهُ قَوْلَهُ، فَلَیْسَ بِعَالِمٍ

5) در گذشته های نه چندان دور، واژۀ «برص» به نوعی بیماری در ردیف جذام اطلاق می شد و امروز فقط به نوعی بیماری اطلاق می شود که بر اثر آن رنگ دانه های پوست از کار می افتد و هیچ خطری در پی ندارد. نیز دربارۀ تحول معنایی «تأویل»، ر. ک: محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسير القرآن، ج 3، ص 27. دربارۀ «اعراب»، ر. ک: محمد کاظم شاکر، قرآن در آینه پژوهش، ج 3، ص 51

«اجتهاد» (1)و واژۀ «امام» (2)نیز از واژگانی است که مفهوم گذشته و فعلی آن ها متفاوت است.

نیز گفتنی است گاهی گذر زمان، دگرگونی هایی را در ظهورات عرفی و دلالت های تصوری و تصدیقی پدید می آورد که در بسیاری از اوقات به فهم نا درست می انجامد. از این رو باید مفاهیم و ظهورات واژگان در فرهنگ آن روز مسلمانان به درستی بررسی شود. در زیر به نمونه هایی توجه کنید:

1. امام صادق علیه السلام می فرماید: صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ لَا يُسَمِّيهِ بِاسْمِهِ إِلَّا كَافِرُ؛ (3)صاحب این امر را به نام نخواند مگر کافر».

مراد از «کافر» در این حدیث، تارک اوامر و فاعل نواهی است، نه منکر خداوند تبارک و تعالی. البته حرمت تصریح به نام مبارک آن حضرت، شامل همه اوقات و زمان غیبت کبری نمی باشد. (4)اطلاق «کافر» بر مرتکب کبائر در عرف اخبار، بسیار است. (5)

2. واژۀ «استخاره» ظهور عرفی دارد در دستور خاصی؛ بدین معنا که انسان در مواقع تحیر و سر گردانی، پس از مشورت با افراد آگاه و بررسی جوانب موضوع، طبق آداب ساده ای با خداوند بزرگ به وسیلهٔ قرآن، نماز یا تسبیح و مانند آن مشورت

1) احمد مبلغی، نقش زمان در تحوّل سیره ها و واژگان از نگاه شهید صدر، فقه اهل بیت علیهم السلام، ش 24، ص 82، 1379 ش

2) محمد علی رضایی، دیدگاه ها دربارۀ تأثیر زمان و مکان بر اجتهاد، مجموعه آثار کنگره بررسی مبانی فقهی حضرت امام خمینی رحمه اللّه علیه، ج 2، ص 220

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 333؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 16، ص 238

4) «شایسته» ذکر است در بسیاری از روایات و دعاها و زیارات تصریح به نام مبارک امام شده و جمع بین روایات مانعه و این ها، این است که از باب تقیه در زمان غیبت صغری، مصالح اقتضا می نمود که به نام حضرت تصریح نشود. پس ادلۀ تحریم تصریح به نام مبارک آن حضرت شامل همۀ اوقات و زمان کبری نمی باشد. و ر. ک: دیدگاه های علمی میلانی، ص 260؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 51، ص 31؛ محمد تقی اصفهانی، مكيال المكارم، تحقيقِ على عاشور، ج 2، ص 120

5) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، صص 199، 372، 412؛ ج 2، صص 40، 279، 372، 384

نماید و از او هدایت و راهنمایی به آن چه خیر و صلاح اوست، بخواهد.

در حدیثی می خوانیم: محمّد بن خالد قسری از امام صادق علیه السلام درباره استخاره سؤال کرد. آن حضرت فرمود: اسْتَخِرِ اللَّهَ فِی آخِرِ رَکْعَةٍ مِنْ صَلاَةِ اللَّیْلِ وَ أَنْتَ سَاجِدٌ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ مَرَّةً قَالَ کَیْفَ أَقُولُ قَالَ تَقُولُ أَسْتَخِیرُ اللَّهَ بِرَحْمَتِهِ أَسْتَخِیرُ اللَّهَ بِرَحْمَتِهِ؛ (1)در رکعت آخر نماز شب در حالی که سر بر سجده نهاده ای صد و یک بار از خداوند طلب خیر کن. پرسید: چگونه بگویم؟ فرمود: می گویی: أَسْتَخِیرُ اللَّهَ بِرَحْمَتِهِ أَسْتَخِیرُ اللَّهَ بِرَحْمَتِهِ.

نیز امام صادق علیه اللام فرمود: صَلِّ رَکْعَتَیْنِ وَ اِسْتَخِرِ اَللَّهَ فَوَ اَللَّهِ مَا اِسْتَخَارَ اَللَّهَ مُسْلِمٌ إِلاَّ خَارَ اَللَّهُ لَهُ اَلْبَتَّهَ؛ (2)دو ركعت نماز بخوان و از خداوند، خیر خود را طلب کن. به خدا سوگند! هیچ مسلمانی خیر خود را از خدا نجوید مگر این که خداوند خیرش را انتخاب نماید (در کاری که خیر او باشد، موفق شود و از کاری که خیر او نباشد، بر کنار ماند).

استخاره در معنای دیگری نیز در روایات اسلامی آمده است و آن طلب خیر و سعادت از ذات پاک احدیّت است. از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت شده است که فرمود: مِنْ سَعادَةِ ابن آدم استخارة اللّه و رِضَاهُ بِما قَضَى اللّه و مِنْ شَقْوَةِ ابنِ آدَمَ تَرَكُهُ اسْتِحَارَةَ اللّه وَ سَخَطه بما قَضَى اللّه؛ (3)از خوشبختی های انسان، خیر خواستن از خداست، و رضایت به آن چه او حکم کرده است؛ و از بدبختی هایش: ترک خیر خواهی از خدا، و نا رضایی از تقدیر او.

از محمّد بن مضارب نقل شده است که امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ دَخَلَ فِی أَمْرٍ بِغَیْرِ اِسْتِخَارَهٍ ثُمَّ اُبْتُلِیَ لَمْ یُؤْجَرْ؛ (4)هر که بدون طلب خیر از خدا در کاری وارد گردد،


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 563، ح 1552

2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 470، باب صلاة الاستخارة؛ نيز ر. ك: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 55، ص 229؛ ج 73، ص 235، ب 48

3) ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، ص 55

4) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 8، ص 79، ب 7؛ احمد برقی، المحاسن، ج 2، ص 598؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 88، ص 223؛ نیز ر. ك: همان، ج 74، ص 161، ب 7؛ ج 75، ص 78، ب 16؛ و ص 247، ب 23

سپس گرفتار شود مزدی نخواهد داشت».

ج. راه حل

طبیعی است که معصومان علیهم السلام از واژه های به کار رفته در احادیث، همان معنای رایج عصر خویش را اراده نموده اند. بنا بر این، التزام به مفاهیم روایت، مبتنی بر سایر روایات و بار معنایی عصر صدور حدیث خواهد بود.

از این رو شهید صدر درباره واژۀ «سور» می نویسد «سؤر» واژه ای غامض است؛ زیرا در عرف کنونی، متداول نیست تا بتوان محدودۀ معنای اصلی آن را کشف کرد. برداشت فقیهان بر این که هر چه جسم حیوان به آن برخورد کند، سؤر است، تا وقتی که وجود این اصطلاح در زبان امامان علیهم السلام احراز نشده باشد، موجب حمل لفظ بر این معنا نمی شود. تعریف های اهل لغت نیز در این زمینه دامنۀ گسترده یا محدودی را در بر می گیرد که نمی توان به معنای اصلی دست یافت. (1)

14. اشتراک لفظی

از جمله آسیب های احادیث، اشتراک لفظی برخی واژگان آن هاست. اگر کلمه ای با توجه به وضع های متعدد آن، در معانی مختلفی به کار رود، به آن مشترک لفظی گویند؛ مانند کلمۀ «عین» که در معانی چشم، چشمه، طلا و... به کار رفته است. منشأ پیدایش اشتراک لفظی که در تمام زبان ها هم متداول است، تعدّد وضع کنندگان و واژه پردازان می باشد که پس از جمع آوری و کنار هم قرار گرفتن این الفاظ با بار معنایی خود، اشتراک لفظی پدیدار می شود. روشن شدن حدیثی که دارای الفاظ چند معنایی (مشترک لفظی) است، به قراین معیّنه نیاز دارد. از این رو، استعمال لفظ مشترک با عدم این قراین، سبب اختلال و انحراف در فهم صحیح حدیث می شود.


1) محمد باقر صدر، بحوث فی شرح العروة، ج 2، ص 283

برخی محققان، اشتراک لفظی را یکی از اسباب و عوامل اختلاف و تعارض اخبار بر شمرده اند. (1)

اشتراك لفظی بر دو گونه است: ذاتی و عرضی. بدین معنا که گاه یک لفظ، در دو یا چند معنا وضع شده، ولی به کمک قراین در هر جایی یکی از آن معانی مراد است؛ مثلاً لفظ «تضرب» هم برای مفرد مؤنث غایب وضع شده و هم برای مفرد مذکر مخاطب. در روایات واژه های «اختلاف»، «مولی»، «الرطل»، «القرء» و مانند این ها، واژه های مشترک لفظی هستند که نباید آن ها را در همۀ احادیث به یک معنا دانست، بلکه با توجه به سیاق کلام، معنای مورد نظر از آن واژه روشن می گردد. گاهی هم اشتراک بر اثر تشابه دو صیغه از یک ماده و یا دو ماده است که به دلیل کاربرد قواعد اعلال، دچار تخفیف و تضعیف شده اند؛ مانند واژۀ مرتاب در لا تُحَدِّثْ مِن غَیرِ ثِقَهٍ فَتکونَ کَذّاباً، و لا تُصاحِبْ هَمّازاً فَتُعَدَّ مُرتاباً. (2)امير المؤمنين علیه السلام فرمود: سخنی را که اطمینان نداری مگو که دروغگو خواهی بود. هم نشینی با مسخره گر مکن که مشکوک شمرده می شوی. در این حدیث معنای اسم فاعلی و مفعولی «مرتاب» محتمل است؛ گر چه با توجه به قرینه ممکن است یکی از آن دو متعیّن شود. راه حل در این گونه موارد، توجه به قراین متصل و منفصل و قراین سیاقیه و احادیث مشابه است. از باب نمونه چند مثال می آوریم:

1. واژهٔ «اختلاف» در لغت هم به معنای تفرقه و جدایی است و هم به معنای رفت و آمد. طریحی در مجمع البحرین می نویسد الاخْتِلَافُ: نقیض الاتفاق... اختلف

1) ابن رشد الحفيد، بداية المجتهد و نهاية المقتصد، تصحيح خالد عطار، ج 1، ص 6: انّ أسباب الاختلاف بين فقهاء السنّة... الثاني: الاشتراك الّذي في الألفاظ، و ذلك إمّا في اللفظ المفرد كلفظ القرء الّذي يطلق على الأطهار و على الحيض، و كذلك لفظ الأمر الذي يحمل على الوجوب أو الندب، و لفظ النهي الذي يحمل على التحريم أو الكراهية، و إمّا في اللفظ المركب مثل قوله تعالى: (إِلاَّ الَّذِينَ تابُوا فإنّه يحتمل أن يعود على الفاسق فقط، و يحتمل أن يعود على الفاسق و الشاهد، فتكون التوبة رافعة للفسق و مجيزة شهادة القاذف)

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 75، ص 10، تتمۀ باب 15: مواعظ امير المؤمنين علیه السلام

من موضع إلی موضع: تردد و منه الْحَدِیثُ مِنْ اخْتَلَفَ إِلَی الْمَسَاجِدِ أَصَابَ إِحْدَی الثَّمَانِ أخا مستفادا فی اللّه عز و جل، أو علما مستطرفا... (1)، أي مَن تَردَّد إليها. (2) عدم توجه راوی به چند معنایی بودن واژۀ «اختلاف» او را از درک صحیح حديث اخْتِلافُ أُمَّتِی رَحْمَهٌ باز داشته که با مراجعه به امام صادق علیه السلام و توجه دادن ایشان او را به معنای دیگر این واژه، مانع فهم حدیث از سر راه او بر داشته می شود. (3)عبد المؤمن انصاری گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: إنّ قَوما رَوَوا أنَّ رسولَ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله قالَ: إنّ اخْتِلافَ اُمَّتی رَحمَهٌ؟ فقالَ: صَدَقوا. قلتُ: إنْ کانَ اخْتِلافُهُم رَحمَهً فاجْتِماعُهُم عَذابٌ؟ قالَ: لَیس حیثُ ذَهَبْتَ و ذَهَبوا، إنَّما أرادَ قولَ اللّهِ عز و جل: فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی اَلدِّینِ، فأمَرَهُم أنْ یَنْفِروا إلی رسولِ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله و یَخْتَلِفوا إلَیهِ فیَتَعلّموا ثُمَّ یَرْجِعوا إلی قَومِهِم فیُعَلّموهُم، إنّما أرادَ اخْتِلافَهُم مِن البُلْدانِ، لا اخْتِلافا فی دِینِ اللّهِ، إنّما الدِّینُ واحِدٌ؛ (4)گروهی روایت کرده اند که پیغمبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرموده است: «اختلاف امّت من رحمت و احسان است» فرمود: راست گفته اند. عرض کردم: اگر چنین باشد، پس یک رأی بودن و اجتماعشان عذاب است! فرمود: آن طور که تو و آنان پنداشته اید نیست؛ بلکه مقصودش فرمودۀ خدای عزّ و جلّ است: فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 237؛ همو، الخصال، ج 2، ص 409؛ همو، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 27؛ علی مشکینی، تحرير المواعظ العددية، ص 482. اصبغ بن نباته گوید: امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید: کسی که به مسجد ها رفت و آمد داشته باشد، به یکی از هشت خصلت می رسد: بهره مندی از برادری دینی و یا دانشی نیکو و یا نشانه محکمی از نشانه های حق و یا رحمتی که به انتظار وی بوده و یا سخنی که او را از هلاکتی نجات بخشد و یا مطلبی که او را به راه نجات رهبری کند و یا گناهی را ترک نماید از ترس خدا و یا از روی شرم و حیا

2) فخر الدين طریحی، مجمع البحرين، ج 5، ص 54

3) علی شهرستانی، وضوء النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم، ج 1، ص 341

4) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 157؛ حسین بروجردی، جامع احادیث الشیعه، ج 1، ص 92؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 140؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار؛ ج 1، ص 227

طَائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ. (1)خداوند به آنان فرمان داده است که [همه به جنگ نروند بلکه] گروهی به سوی پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم عازم شوند و به خدمتش رفت و آمد، کنند و احکام را بیاموزند، سپس نزد قوم خود باز گردند و آن چه را فرا گرفته اند، به آنان یاد دهند. مراد از اختلاف، تنها آمد و شد در شهر هاست نه اختلاف در دین خدا، زیرا بی تردید دین بیش از یکی نیست». 2. واژۀ مَوْلَی از الفاظ مشترک است و معانی مختلفی را بر می تابد، از جمله: دوست، یاور، سید، مالک، صاحب پیمان، منعم، سر پرست و اولی به تصرف. (2)در حدیث متواتر از پیامبر اعظم صلی اللّه علیه و آله و سلم: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ، (3)با این که وجود قراین معيّنۀ فراوان، اشتراک لفظی «مولی» را از میان می برد، (4)میان شارحان و مفسران شیعه و اهل سنت اختلاف وجود دارد. بیش تر اهل سنت، این واژه را به معنای ناصر و یا دوست معنا کرده اند، (5)در حالی است که عالمان شیعه با توجه به قراین متعدد متصله و منفصله، حالی و مقالی واژۀ مَوْلَی در این حدیث را به


1) توبه 9: 122: «پس چرا بجهاد نروند از هر طایفه ایشان گروهی، تا قوانین و آداب دین را بقیه فرا گیرند و بیم دهند قوم خود را، هر گاه که برگردند به سوی ایشان تا شاید آنان خدا ترس شده و از نافرمانی حذر کنند»

2) ابن اثیر می گوید: و قد تکرر ذکر «المَوْلَی» فی الحدیث، و هو اسْمٌ یَقع علی جَماعةٍ کَثِیرَة، فهو الرَّبُّ، و المَالکُ، و السَّیِّد، المُنْعِم، و المُعْتِقُ، و النَّاصِر، و المُحِبّ، و التَّابِع، و الجارُ، و ابنُ العَمّ، و الحَلِیفُ، و العَقِید، و الصِّهْر، و العَبْد، و المُعْتَقُ و المُنْعَم عَلَیه. و أکْثرها قد جاءت فی الحدیث، فَیُضافِ کُلّ واحِدٍ إلی ما یَقْتَضِیه الحدیثُ الوَارِدُ فیه. و کُلُّ مَن وَلِیَ أمْرا أو قام به فَهُو مَوْلاَهُ وَ وَلِیُّه. ابن اثیر جزری، النهاية، ج 5، ص 228؛ نیز ر. ك: احمد فيومی، المصباح المنير، ص 673؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 15، ص 407؛ خليل بن احمد فراهیدی، العين، ج 8، ص 366

3) احمد بن حنبل، المسند، ج 1، ص 84، و ج 5، ص 347؛ حاکم نیشابوری، المستدرك، ج 3، ص 110؛ ابن ابی شیبه، المصنّف، ج 7، ص 495؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 15، ص 408

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 65، ح 2

5) محمود آلوسی، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، ج 3، ص 361؛ فخر الدین رازی، مفاتیح الغيب، ج 29، ص 460؛ رشید الدین میبدی، کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج 3، ص 150؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج 4، ص 92

معنای سر پرست و رهبر جامعه می دانند. (1)

نیز در روایاتی که قراین معینهٔ این حدیث به شمار می آیند، مقصود از مَوْلَی را در حدیثِ و لایت تصریح نموده اند؛ از باب نمونه شیخ صدوق در معانی الأخبار در بابی به نام باب معنی قول اَلنَّبِیَّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ، آورده است: ابو اسحاق گوید به امام سجاد علیه السلام عرض کردم: مقصود از «مو لا» در فرمایش پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم: «هر کس من مو لای اویم علی نیز مو لای اوست» چیست؟ فرمود: به مردم خبر داد که علی علیه السلام بعد از او، صاحب منصب امامت و رهبری است». (2)

3. از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم روایت شده است که فرمود: وَیْلٌ لِلْأَعْقَابِ مِنَ اَلنَّارِ. (3)

أعقاب جمع «عقب» در دو معنا استعمال شده است: پاشنۀ پا و فرزندان. در لسان العرب آمده است: عَقِبُ القَدَم و عَقْبُها: مؤَخَّرُها، و تجمع علی أَعْقاب... العَقِبِ و العَقْبِ و العاقِبة: وَلَدُ الرَّجُل، و وَلَدُ ولَدِه، الباقون بعده. (4) فقهای اهل سنّت با استناد به این حدیث بر وجوب شستن پا در وضو فتوا داده اند. آنان اعقاب را به معنای پاشنۀ پا گرفته اند؛ یعنی: وای بر پاشنه ها از آتش دوزخ و گویند: اگر ترک شستن پاشنۀ پا در وضو روا می بود، بر آن تهدید نمی شد.

این در حالی است که در این خبر ذکری از مسح و یا شستن نشده است و نیز در آن نامی از وضو نیست تا بتوان آن را دلیل این مسأله آورد، بلکه فقط آمده است: وای بر پاشنه ها از آتش. برخی گویند: پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مردی را دید که پاشنه های خود را


1) علامه امینی رحمه اللّه علیه در الغدیر لفظ «مولی» را مشترک معنوی( به معناى: الأولى بالشی) می داند و بر فرض مشترك لفظی بودنِ این واژه، بیست قرینه معیّنه برای تعیین معنای آن بر شمرده است. عبد الحسین امینی، الغدير، ج 1، صص 370 - 385

2) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 65، ح 1. مَا مَعْنَی قَوْلِ اَلنَّبِیِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ؟ قَالَ: أَخْبَرَهُمْ أَنَّهُ اَلْإِمَامُ بَعْدَهُ

3) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 1، ص 56، ح 165؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 1، ص 131، ح 29؛ محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذى، ج 1، ص 58، ح 41؛ احمد بن حسين بيهقى، السنن الكبرى، ج 1، ص 69

4) ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 613

نشسته است، دربارۀ او فرمود: وای به خاطر آخر قدم ها از آتش. (1)

امّا باید گفت: در این تعبیر هم ذکری از وضو نیست. احتمال می رود که این عبارت درباره طهارت و حتی وضو باشد، ولی از آن رو که عادت برخی اعراب چنین بود که پا برهنه راه روند و هنگامی پاشنۀ پایشان ترکیده می شد با ادرار بر آن، درمان می کردند و چون پاهاشان را پیش از وضو از آثار نجس پاک نمی کردند، حضرت آن ها را با این سخن بیم داد. (2)

این روایت به قرینۀ کلمۀ «ویل» که غالباً به افراد نسبت داده می شود و نیز به دلیل کاربرد واژۀ «اعقاب» به معنای پاشنه که نیاز به مضاف اليه عَقِبُ القَدَم دارد، بیانگر معنای او لاد است و بار معنایی آیۀ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَاراً... (3)را به مخاطب منتقل می کند و همانند حدیث وَیْلٌ لِأَطْفَالِ آخِرِ اَلزَّمَانِ مِنْ آبَائِهِمْ (4)می باشد.

4. در روایتی از حضرت علی علیه السلام نقل شده است: إِذَا صَفَقَ اَلرَّجُلُ عَلَی اَلْبَیْعِ فَقَدْ وَجَبَ وَ إِنْ لَمْ یَفْتَرِقَا؛ (5)هر گاه فردی برای معامله دست داد، بیع لازم می شود، گر چه از هم دیگر جدا نشوند». شیخ انصاری رحمه اللّه علیه بر این باور است: اگر وَجَبَ در این جا به معنای لزوم بیع باشد با اجماع و روایات مستفيضۀ خیار مجلس (6)در

1) علی شهرستانی، وضوء النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم، ج 2، ص 47 و 269: ان النبی صلی اللّه علیه وسلم رأی رجلاً لم یغسل عقبیه فقال ویل للأعقاب من النار

2) ابو الفتح كراجكى، كنز الفوائد، ج 1، ص 160؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 64، ص 170، ب 9

3) التحریم 66: 6: «ای کسانی که ایمان آورده اید خود و خانوادۀ خویش را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ هاست نگه دارید»

4) رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صلی اللّه علیه و آله و سلم: أَنَّهُ نَظَرَ إِلَى بَعْضِ الْأَطْفَالِ فَقَالَ وَيْلٌ لِأَطْفَالِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبَائِهِمْ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ آبَائِهِمُ الْمُشْرِكِينَ فَقَالَ لَا مِنْ آبَائِهِمُ الْمُؤْمِنِينَ لَا يُعَلِّمُونَهُمْ شَيْئاً مِنَ الْفَرَائِضِ وَ إِذَا تَعَلَّمُوا أَوْلَادُهُمْ مَنَعُوهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ يَسِيرٍ مِنَ الدُّنْيَا فَأَنَا مِنْهُمْ بَرِي ءٌ وَ هُمْ مِنِّي بِرَاءٌ، حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 15، ص 164، ب 59: بَابُ اسْتِحْبَابِ تَرْکِ الصَّبِیِّ سَبْعَ سِنِینَ أَوْ سِتّاً ثُمَّ مُلَازَمَتِهِ سَبْعَ سِنِینَ وَ تَعْلِیمِهِ وَ تَأْدِیبِهِ فِیهَا وَ کَیْفِیَّهِ تَعْلِیمِهِ

5) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج 18، ص 7، ح 23017، ب 1

6) همان، ج 18، ص 5، ب 1: بَابُ ثُبُوتِ خِیَارِ الْمَجْلِسِ لِلْبَائِعِ وَ الْمُشْتَرِی

تعارض است. در نتیجه یا باید روایت را طرح نمود و یا آن را به تأویل برد؛ (1)مثلاً بدین گونه که واژۀ وَجَبَ تنها به معنای لزوم نیست، بلکه به معنای تحقق و ثبوت امر نیز آمده است. فیومی می نویسد: وَجَبَ: البَیْعُ و الحَقُّ (یَجِبُ (وُجُوباً) و (جِبَهً) لَزِمَ وَ ثَبَتَ). (2)در لسان العرب نیز آمده است: وَجَبَ الشیءُ یَجِبُ وُجوباً لزمَ. (3)

5. در روایاتی دستور به تغنّی قرآن رسیده است. این واژه مشترک لفظی است به معنای آواز خواندن و بی نیاز شدن. (4)عبد الرحمن بن سائب می گوید: سعد بن أبی وقّاص به محلّ ما آمد. نزد او رفتم و به او سلام دادم. گفت: مرحبا به تو ای برادر زاده ام! شنیده ام که تو قرآن را با صدای نیکو می خوانی؟ گفتم: بلی شکر خدا را. گفت: شنیدم از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: إِنَّ اَلْقُرْآنَ نَزَلَ بِالْحُزْنِ فَإِذَا قَرَأْتُمُوهُ فَابْکُوا فَإِنْ لَمْ تَبْکُوا فَتَبَاکَوْا وَ تَغَنَّوْا بِهِ فَمَنْ لَمْ یَتَغَنَّ بِالْقُرْآنِ فَلَیْسَ مِنَّا؛ (5)به راستی قرآن با اندوه نازل گردید و چون شما آن را می خوانید گریه کنید و اگر گریان نیستید، تباکی کنید و به صورت گریان باشید، و به قرآن تغّنی کنید و هر کس به قرآن تغّنی نکند از ما نیست». (6)

نویسندۀ مجمع البیان می نگارد: تأوّل بعضهم بمعنی استغنوا به، و أکثر العلماء علی أنّه تزیین الصوت و تحزینه. (7)


1) و لا خلاف بین الإمامیّه فی ثبوت هذا الخیار و النصوص به مستفیضه، و الموثّق الحاکی لقول علیّ علیه السلام: إِذَا صَفَقَ اَلرَّجُلُ عَلَی اَلْبَیْعِ فَقَدْ وَجَبَ مطروح أو مؤوّل مرتضى انصاری، المكاسب، ج 5، ص 27

2) احمد فيومی، المصباح المنير، ص 648

3) ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 793

4) اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج 3، ص 66؛ ج 4، 487

5) تاج الدین شعیری، جامع الأخبار، ص 49؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 89، ص 191، ب 21؛ محسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج 1، ص 72، المقدمة الحادية عشرة؛ فتح اللّه کاشانی، زبدة التفاسير، ج 1، ص 13، المقدمة الخامسة. فخر الدين طريحی، مجمع البحرين، ج 1، ص 321؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 4، ص 270، ب 19: باب استحباب القراءة بالحزن

6) علی رضا خسروانی، تفسیر خسروی، ج 1، ص 30

7) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 1، ص 46؛ محسن فیض کاشانی، تفسير الصافی، ج 1، ص 72، المقدمة الحادية عشرة؛ حسين بروجردی، تفسير الصراط المستقيم، ج 2، ص 358؛ فخر الدین طریحی، مجمع البحرين، ج 1، ص 321

نیز پیغمبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم می فرماید: لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَتَغَنَّ بِالْقُرْآنِ؛ (1)از ما نیست کسی که به قرآن تغّنی نکند».

شیخ صدوق رحمه اللّه علیه حدیث را معنا نموده و در پی آن دو مؤيّد نقلیِ اعتباری آورده است. وی می نویسد: معنایش این است: از ما نیست شخصی که با استعانت به قرآن بی نیازی نجوید. مبادا پنداشته شود که منظور از «تغنّی» آواز (طرب انگیز) است و مؤیّد این معنا حدیثی است که روایت شده: هر کس که قرآن بخواند بی نیاز می شود، و از آن پس بینوا نمی گردد. هم چنین روایت شده: به هر کس که قرآن داده می شود، و بپندارد که خدا به دیگری سرمایه ای فراوان تر از آن چه به او داده، عطا کرده، به راستی کوچک را بزرگ شمرده است و بزرگ را کوچک. بنا بر این برای شخصی که قرآن را فرا گرفته، شایسته نیست هیچ فردی از مردم روی زمین را بی نیازتر از خود پندارد، هر چند (به فرض محال) سراسر پهنۀ گیتی را در اختیار داشته باشد. اگر - باز هم به فرض محال - معناى لم يتغن در این حدیث، چنان که گروهی گفته اند: خواندن قرآن به غنا و با آواز در حنجره و آوای خوش باشد، باید برای شخصی که در وقت خواندن قرآن صدایش را در حنجره نچرخاند، کیفر بسیار سنگینی در ترک آن در نظر گرفته شده باشد؛ زیرا در حدیث گفته شده: شخصی که چنان نخواند، از امّت پیغمبر نخواهد بود. (2)


1) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، معانی الأخبار، ص 279؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 89، ص 192؛ ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، ج 8، ص 261، سورة المزمل: 1 - 9 جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج 1، ص 349؛ محمود آلوسی، روح المعانی، ج 7، ص 322؛ عبد اللّه بن بهرام دارمی، سنن دارمی، ج 2، ص 471، باب التغنّى بالقرآن

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانی الأخبار، ص 279؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 89، ص 192: مَعْنَاهُ لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ بِهِ وَ لَا یُذْهَبُ بِهِ إِلَی الصَّوْتِ وَ قَدْ رُوِیَ أَنَّ مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَهُوَ غَنِیٌ لَا فَقْرَ بَعْدَهُ وَ رُوِیَ أَنَّ مَنْ أُعْطِیَ الْقُرْآنَ فَظَنَّ أَنَّ أَحَداً أُعْطِیَ أَكْثَرَ مِمَّا أُعْطِیَ فَقَدْ عَظَّمَ صَغِیراً وَ صَغَّرَ كَبِیراً فَلَا یَنْبَغِی لِحَامِلِ الْقُرْآنِ أَنْ یَرَی أَنَّ أَحَداً مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ أَغْنَی مِنْهُ وَ لَوْ مَلَكَ الدُّنْیَا بِرُحْبِهَا وَ لَوْ كَانَ كَمَا یَقُولُهُ قَوْمٌ إِنَّهُ التَّرْجِیعُ بِالْقِرَاءَةِ وَ حُسْنُ الصَّوْتِ لَكَانَتِ الْعُقُوبَةُ قَدْ عَظُمَتْ فِی تَرْكِ ذَلِكَ أَنْ یَكُونَ مَنْ لَمْ یُرَجِّعْ صَوْتَهُ بِالْقِرَاءَةِ فَلَیْسَ مِنَ النَّبِیِّ صلی اللّٰه علیه و آله حِینَ قَالَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَتَغَنَّ بِالْقُرْآنِ محمود زمخشری، الکشاف، ج 2، ص 588، سورة الحجر: 89؛ احمد فيومى، المصباح المنير، ج 2، ص 455

نیز از پیغمبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت شده که آن حضرت از خواندن قرآن با آواز (طرب انگیز) نهی نموده اند، چنان که امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند: قرآن را با لحن و آواز عرب بخوانید و از لحنِ بد کاران و اهل گناهان کبیره دوری کنید؛ زیرا پس از من اشخاصی می آیند که قرآن را چون خوانندگی و نوحه خوانی و رهبان مآبی در حنجره بچرخانند و بدان عمل نکنند. آنان قلب و دلشان وارونه است و دل هر که از آنان خوشش آید، نیز وارونه است. (1)

15. خلط میان معنای لغوی و اصطلاحی

اشاره

برخی واژگان در کنار معنای لغوی خود، یک یا چند معنای اصطلاحی هم دارند که عرف عام یا خاص آن را وضع کرده است. گاه وجود این گونه مفاهیم جدید اصطلاحی حدیث پژوه را متحیر می سازد. چه بسا اصطلاحات علم فقه، اصول، فلسفه و ادبیات، از موارد خلط با واژه های حدیث است. آیت اللّه سیستانی به این نکته توجه داده است. وی دربارۀ تأثیر پذیری علم اصول فقه از فلسفه می گوید: بعضی از مفردات و واژگان در هنگام ورود فلسفه به زبان عربی، معنای جدیدی به خود گرفت و اصولیان هم همان الفاظ را در معانی فلسفی به کار بردند و در نتیجه هنگام شرح و تفسیر روایات موجب خلط معانی لغوی و اصطلاحی شد؛ از باب مثال واژهٔ علم، ظن و شک در لغت و علم فلسفه و به تبع آن در علم اصول متفاوت است. لفظ «علم» در اصطلاح، به معنای اعتقاد جازم است و برخی از عالمان، روایات متضمن این کلمه را بر همین معنای اصطلاحی جدید آن بار کرده اند در حالی که «علم» در زبان عربی به معنای بصیرت و وضوح است. هم چنین لفظ «ظنّ» در لغت عرب و


1) عَنْ أَبِي عَبْدِاللّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى اللّه عليه و آله: اقْرَءُوا الْقُرْآنَ بِأَلْحَانِ الْعَرَبِ وَ أَصْوَاتِهَا وَ إِيَّاكُمْ وَ لُحُونَ أَهْلِ الْفِسْقِ وَ أَهْلِ الْكَبَائِرِ فَإِنَّهُ سَيَجِيءُ مِنْ بَعْدِي أَقْوَامٌ يُرَجِّعُونَ الْقُرْآنَ تَرْجِيعَ الْغِنَاءِ وَ النَّوْحِ وَ الرَّهْبَانِيَّةِ لا يَجُوزُ تَرَاقِيَهُمْ قُلُوبُهُمْ مَقْلُوبَةٌ وَ قُلُوبُ مَنْ يُعْجِبُهُ شَأْنُهُمْ. محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 614

فرهنگ قرآنی به معنای اعتقاد غیر مستند به دلیل است (باوری که بر اساس تقلید و رسومات باشد نه پایه های عقلانی)، لکن در اصطلاح، به احتمالِ راجح ظن اطلاق می شود و واژۀ «شك» هم در لغت مقابل یقین است در حالی که استعمال اصطلاحی و رایج آن، تساوی دو طرفِ نفی و اثبات است. (1)

نمونه حدیثی

الف. برخی بر این باورند که مکروه و حرام در روایات غیر از مکروه و حرام در اصطلاح فقهی است. محقّق خویی رحمه اللّه علیه می گوید: «أن المراد من الكراهة ما ذكره المصنفُ مِن أنها فى الروايات أعم من الكراهة المصطلحة». (2)برخی از معاصران گفته اند: إنّ الكراهة فى النصوص غير ظاهرة فى الكراهة المصطلحة، بل ظاهرها المنع. (3)در روایات، آن چه حرمتش با کتاب و سنت قطعی ثابت شده، حرام و غير آن مکروه شمرده می شود؛ مثلاً در روایتی آمده است: إِنَّمَا اَلْحَرَامُ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ فِی اَلْقُرْآنِ. (4)نیز روایت است:

عَنْ سَیْفٍ التَّمَّارِ، قَالَ: قُلْتُ لاِءَبِی بَصِیرٍ: أُحِبُّ أَنْ تَسْأَلَ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ اسْتَبْدَلَ قَوْصَرَتَیْنِ فِیهِمَا بُسْرٌ مَطْبُوخٌ بِقَوْصَرَةٍ فِیهَا تَمْرٌ مُشَقَّقٌ قَالَ: فَسَأَلَهُ أَبُو بَصِیرٍ عَنْ ذلِکَ، فَقَالَ علیه السلام: هذَا مَکْرُوهٌ. فَقَالَ أَبُو بَصِیرٍ: وَ لِمَ یُکْرَهُ؟ فَقَالَ: کَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام یَکْرَهُ أَنْ یَسْتَبْدِلَ وَ سْقاً مِنْ تَمْرِ الْمَدِینَةِ بِوَسْقَیْنِ مِنْ تَمْرِ خَیْبَرَ؛ لاِءَنَّ تَمْرَ الْمَدِینَةِ أَدْوَنُهُمَا، وَ لَمْ یَکُنْ عَلِیٌّ علیه السلام یَکْرَهُ الْحَلاَلَ. (5) برخی گفته اند: مقصود از واژهٔ حلال، مطلقِ مباح نیست، بلکه همان گونه که


1) علی سیستانی، الرافد فی علم الأصول، ص 61

2) ابو القاسم خویی، مصباح الفقاهه، تحقیق جواد قیومی، ج 3، ص 623؛ مرتضی انصاری، المكاسب، ج 4، ص 212

3) محمد صادق روحانی، منهاج الفقاهه، ج 5، ص 44

4) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 245؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 24، ص 117

5) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 188، ح 7؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 18، ص 151

واژه شناسان گفته اند حلال امری است که مانع حَظر از او برداشته شده است. (1)به دیگر سخن حلال آن است که در شرائع قبلی یا در عرف جاهلی حرام بوده، لكن

شارع حظر آن را بر داشته است. مقصود از حلال در حدیث زیر همین است: (2)

عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ کَانَ یَقُولُ: مَنْ شَرَطَ لاِمْرَأَتِهِ شَرْطاً فَلْیَفِ لَهَا بِهِ فَإِنَّ اَلْمُسْلِمِینَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ إِلاَّ شَرْطاً حَرَّمَ حَلاَلاً أَوْ أَحَلَّ حَرَاماً. (3) ب. بینه در اصطلاح به معنای شهادت دو نفر عادل به کار رفته است، لکن آیت اللّه خویی رحمه اللّه علیه در حدیث مسعده و احادیث مشابه، آن را به معنای لغوی می داند؛ یعنی هر چیزی که بیانگر واقع باشد. (4)در حدیث مسعده چنین آمده است: اَلْأَشْیَاءُ کُلُّهَا عَلَی هَذَا حَتَّی یَسْتَبِینَ لَکَ غَیْرُ ذَلِکَ أَوْ تَقُومَ بِهِ اَلْبَیِّنَهُ. (5)بر مبنای این تفسیر، بینه شامل خبر ثقه می شود. بنا بر این، بیانگر حجیت آن در موضوعات است و اگر در معنای اصطلاحی تفسیر شود، دلالت بر حجیت خبر ثقه در موضوعات ندارد. (6)

ج. از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم رسیده است: آفَهُ الدّینِ ثَلاثَهٌ: فَقیهٌ فاجِرٌ، و إمامٌ جائِرٌ، و مُجتَهِدٌ


1) عبد الرحمن بن محمد ثعالبی، تفسير الثعالبی، تحقيق عبد الفتاح أبو سنة - على محمد معوض، ج 1، ص 354؛ محمد بن علی شوکانی، فتح القدير، ج 1، ص 167

2) علی سیستانی، منهاج الصالحین، ج 2، ص 57؛ همو، قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار، ص 291

3) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الاحكام، ج 7، ص 467؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 18، ص 17؛ و ج 21، صص 68 و 300

4) «من الظاهر أنها ليست في تلك الموارد إلا بمعنى الحجة وما به البيان و كذا فيما ورد عن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم من قوله: إنما أقضى بينكم بالبينات و الأيمان (الكافى، ج 7، ص 414) اى بالأيمان و الحجج، و ما به يبين الشئ و لم يثبت في شئ من هذه الموارد أن البيئة بمعنى عدلين... و على الجملة لم يثبت أن البيئة بمعنى عدلين فى شئ من تلك الاستعمالات و إنما هي بمعناها اللغوى كما مر، و البيئة بهذا المعنى اصطلاح بين العلما» ر. ك: ابو القاسم خویی، کتاب الطهارة، ج 1، ص 317. و نیز می گوید: «ان البينة في الرواية لم يرد منها معناها المصطلح عليه لأنه كما عرفت اصطلاح حديث بل المراد بها على ما قدمناه آنفا و سابقا في بحث المياه هو الدليل و ما به البيان». ر. ك: همان، ج 2، ص 168

5) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 314؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 7، ص226؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 89

6) ابو القاسم خویی، کتاب الطهارة، ج 2، ص 168

جاهِلٌ؛ (1)سه کس آفت دین است: دانای بد کار، پیشوای ستم کار و مجتهد نادان». روشن است مقصود از «مجتهد» در این حدیث معنای اصطلاحی آن نیست، بلکه معنای لغوی آن (تلاشگر و مجدّ) مدّ نظر است. (2) د. در برخی روایات به استخاره سفارش شده است و فقیهان آن را از آداب و سنن حج بر شمرده اند که مقصود از آن طلبِ خیر نمودن از خداست نه به معنای معروف

استخارۀ با قرآن و یا تسبیح؛ به طور مثال در نامۀ حضرت علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام آمده است: أَخْلِصْ فِي الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ، فَإِنَّ بِيَدِهِ الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَانَ، وَ أَكْثِرِ الْإِسْتِحَارَةَ، وَ تَفَهُمْ وَصِيَّتِي، وَ لَا تَذْهَبَنَّ عَنْكَ صَفْحاً؛ (3)در دعا پروردگارت را با اخلاص بخوان، که بخشیدن و محروم کردن به دست اوست، و فراوان از خدا درخواست خیر و نیکی داشته باش. وصیّت مرا به درستی در یاب، و به سادگی از آن نگذر».

ه. شیخ انصاری رحمه اللّه علیه در مقبولۀ عمر بن حنظله که به بیان مرجِّحات می پردازد، تعبیر به الْمُجْمَعَ عَلَیْهِ در این روایت را به معنای اجماع اصطلاحی نگرفته است، بلکه به معنای شهرت می داند؛ (4)امام علیه السلام فرمود: ... فَقالَ: يُنظَرُ إلى ما كانَ مِن رِوايَتِهِم عَنّا في ذلِكَ الَّذي حَكَما بِهِ المُجمَعُ عَلَيهِ مِن أصحابِكَ، فَيُؤخَذُ بِهِ مِن حُكمِنا ويُترَكُ الشّاذُّ الَّذي لَيسَ بِمَشهورٍ عِندَ أصحابِكَ؛ فَإِنَّ المُجمَعَ عَلَيهِ لا رَيبَ فيهِ... (5)به آن


1) ابو القاسم پاینده، نهج الفصاحه، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، ص 156، ح 4

2) علی اکبر غفاری، دراسات فی علم الدرايه، ص 253

3) سید رضی، نهج البلاغه، ص 393، نامه 31؛ سید ابن طاووس، كشف المحجة لثمرة المهجة، ص 222، الفصل الرابع و الخمسون و المائة: وصية الإمام علی علیه السلام لولده الإمام الحسن علیه السلام محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 74، ص 220 باب 8؛ حسن بن شعبة حرانی، تحف العقول عن آل الرسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، ص 69؛ سيد رضی، نهج البلاغه، ترجمۀ دشتی، ص 521؛ و ترجمۀ شهیدی، ص 297: و آن چه از پروردگارت خواهی تنها از او خواه، که به دست اوست بخشیدن و محروم نمودن، و فراوان طلب خیر کن - و نیک در کار ها ببین و آن را که بهتر است بگزین و وصیت مرا دریاب و روی از آن متاب

4) مرتضی انصاری، فرائد الاصول، ج 1، ص 233

5) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 68، باب اختلاف الحديث؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 10، باب الاتفاق على عدلين فی الحكومة؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 221، ب 29؛ احمد بن على طبرسی، الاحتجاج على أهل اللجاج، ج 2، ص 356

روایتی توجه شود که از ما نقل شده و مدرک حکم آن ها است، به هر کدام از دو روایت که مورد اتفاق شیعه است عمل شود و آن روایت شاد و غیر معروف نزد شیعه ترک شود؛ زیرا در روایت مورد اتفاق (مشهور) تردیدی نیست».

و. مقصود از واژهٔ «حکمت» در اصطلاح، دانش فلسفه و در لغت به معنای «منع و محکم داشتن» است و در روایات هم چنین مفهومی را بر می تابد؛ (1)برای نمونه امام علی علیه السلام می فرماید: خُذِ اَلْحِکْمَهَ أَنَّی کَانَتْ فَإِنَّ اَلْحِکْمَهَ ضَالَّهُ کُلِّ مُؤْمِنٍ. (2)فرا گیر حکمت را هر جا که بوده باشد. پس به درستی که حکمت گم شده هر مؤمن است.

امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ زَهِدَ فِی اَلدُّنْیَا أَثْبَتَ اَللَّهُ اَلْحِکْمَهَ فِی قَلْبِهِ؛ (3)کسی که نسبت به دنیا زهد پیشه کند، خدا حکمت را در دل او استوار می سازد».

16. خلط معنای حقیقی و مجازی

اشاره

کاربرد لفظ در معنای اصلی خود «حقیقت» و هر گاه، به دلیل وجود ارتباط معنایی و قرینه، در معنایی دیگر به کار رود که در اصل، برای آن وضع نشده باشد،


1) مثلا آن شناختی که لگام جهل را محکم نگاه دارد و یا انسان را از زشتی باز دارد و یا علوم درست سودمندی که همراه با عمل باشد. محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 215، ب 6: بیان قیل الحکمه تحقیق العلم و إتقان العمل و قیل ما یمنع من الجهل و قیل هی الإصابه فی القول. و قیل هی طاعه اللّه، و قیل هی الفقه فی الدین. و قال ابن درید: کلّ ما یؤدّی إلی مکرمه، أو یمنع من قبیح. و قیل: ما یتضمّن صلاح النشأتین. و التفاسیر متقاربه، و الظاهر من الأخبار أنّها العلوم الحقّه النافعه مع العمل بمقتضاها و قد یطلق علی العلوم الفائضه من جنابه تعالی علی العبد بعد العمل بما یعلم

2) عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 58؛ همان، شرح جمال الدين خوانساری، ج 3، ص 440، ح 5043

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 128، باب ذم الدنيا و الزهد فيها؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 33، ب 9. و هم چنین واژۀ «ادب» در اصطلاح به معنای لغت و شعر و علوم بلاغی و در روایات به معنای لغوی آن؛ یعنی امر پذیرفتۀ همگان به کار رفته است. و نیز لفظ متعه در حدیث الْمُتْعَةِ لَهُ وَ الْحَیُّ عَنْ أَبِیهِ (محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 447)، محسن حكيم، مستمسك العروة الوثقى، ج 11، ص 208؛ ابو القاسم خویى، موسوعة الإمام الخوئی، ج 27، ص 207

«مجاز»، خوانده می شود. (1)خلط و در آمیختگی این دو گونه کاربرد در روایات یکی دیگر از موانع فهم حدیث خواهد بود. البته اصل حقیقت در موارد مشکوک کار ساز است و هر گاه در لفظی احتمال حقیقت و مجاز رود، بر حقیقت حمل می شود مگر استعمال حقیقی آن از نظر عقلی، عرفی یا شرعی ممکن نباشد، و یا قرینۀ حالی یا مقالی بر خلاف آن، در کلام باشد که در این موارد بر مجاز حمل می شود.

برخی محققان اختلاف معنایی واژگان در حقیقت و مجاز را یکی از اسباب و عوامل اختلاف و تعارض اخبار بر شمرده اند، (2)و از موارد جمع دلالی میان اخبار متعارض، حمل لفظ بر مجاز است. (3)شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در مواردی با حمل روایتی بر مجاز، رفع تعارض نموده است. (4)

نمونه حدیثی

برای نمونه چند مثال ذکر می شود:

الف. موسی بن بکر با یک واسطه از امام صادق علیه السلام روایت نموده که فرمود: أتی النَّبیَّ صَلّی اللَّه عَلیهِ وَ آلِه إعرابِیٌّ فَقالَ لَهُ: ألَستَ خَیرَنا أَبًا وَ أکرَمَنا عَقِبًا وَرَئیسَنا فی الجاهِلیهِ وَ الإِسلامِ؟ فَغَضِبَ النَّبیُّ صَلَّی اللَّه عَلیهِ وَ آلِه وَ قالَ یا أعرابِیُّ کَم دُونَ لِسانِکَ مِن حِجابٍ؟ قالَ اثنانِ شَفتانِ و اسنانِ فَقالَ النَّبیُّ صَلَّی اللَّه عَلیهِ وَ آلِه فَما کانَ فی أحَدِ هذَینِ ما یَرُدُّ عَنّا غَربَ لِسانِکَ هذا؟ أما


1) محمد بن حسن طوسی، العدّة فی اصول الفقه، ج 1، صص 37 و 59؛ سعد الدین تفتازانی، شرح المختصر، ج 2، ص 105؛ محمد رضا مظفر، اصول الفقه، ج 1، ص 19؛ جلال الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، تحقيق محمد ابو الفضل ابراهيم، ج 3، ص 120

2) ابن رشد الحفيد، بداية المجتهد و نهاية المقتصد، ج 1، ص 7: و اما أسباب الاختلاف بالجنس فستة،... و الرابع: تردد اللفظ بين حمله على الحقيقة أو حمله على نوع من أنواع المجاز، الّتي هي: إمّا الحذف، و إمّا الزيادة، و إمّا التقديم، و إمّا التأخير و إمّا تردده على الحقيقة أو الاستعارة

3) بر طبق برخی مبانی، حمل عام بر خاص، و مطلق بر مقید، امر بر استحباب و رخصت و نهی بر کراهت و... زیر مجموعه حمل بر مجاز است

4) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 4، ص 215، ب 124؛ نیز ر. ک: ج 1، ص 386، ب 325 و ص 400، ب 240 و ص 438، ب 267؛ ج 2، ص 18، ب 7 و ص 72، ب 33 و ص 123، ب 68 و ص 141، ب 81؛ ج 3، ص 117، ب 78 و ص 127، ب 84 و ص 141، ب 91 و ص 153، ب 100 و ص 207، ب 128 و ص 330، ب 189

إِنَّهُ لَم یُعطَ أحَدٌ فی دُنیاهُ شَیئًا هوَ أَضَرُّ لَهُ فی آخِرَتِه مِن طَلاقَهِ لِسانِه یا علیُّ قُم فَاقطَع لِسانَهُ فَظَنَّ أنَّهُ یَقطَعُ لِسانَهُ فَأعطاهُ دَراهِمَ؛ (1)عرب بیابان نشینی به خدمت پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم آمد و چنین گفت: آیا تو در نسل و نسب بهترین ما و بزرگوار ترین فرزند پدران ما و در جاهلیّت و اسلام رئیس ما نبودی؟ پیغمبر خشمگین شد و فرمود: ای اعرابی! جلوی زبانت چند پرده دارد؟ گفت: دو تا لب ها و دندان ها، پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: پس در دو پرده خاصیّتی نبود که تندی این زبانت را از ما بگیرد؟ توجّه داشته باش که به احدی در دنیا، چیزی داده نشده که برای آخرتش زیان بارتر از زبان لجام گسیخته و رها باشد. آن گاه رو به حضرت علی علیه السلام نمود و فرمود: یا علی! بر خیز و زبانش را قطع کن: فَاقْطَعْ لِسَانَهُ. مردم گمان بردند که على علیه السلام زبان او را خواهد برید، ولی بر خلاف انتظار آنان چند درهم به او داد. (2) ب. از امام باقر علیه السلام سؤال شد: نظر شما دربارۀ مردی که وضو گرفته و از کنیز خود خواسته است تا دست او را بگیرد و او را به مسجد برساند، چیست؟ برخی تصور می کنند که در این جا لمس صورت گرفته [و به استناد این که در قرآن شریف «المس نساء» (3)از نواقض طهارت بیان شده، وضوی چنین فردی باطل است]. امام علیه السلام فرمودند: نه، به خدا قسم چنین نیست و من خود گاهی چنین می کنم و


1) محمد بن على قمى (شيخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 171؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 98، ص 280، ب 78

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ترجمۀ عبد العلى محمدى، ج 1، ص 380

3) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ ما يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. (مائده 5: 6): ای کسانی که ایمان آورده اید، چون به [عزم] نماز برخیزید، صورت و دست هایتان را تا آرنج بشویید؛ و سر و پاهای خودتان را تا بر آمدگی پیشین [هر دو پا] مسح کنید؛ و اگر جُنُب اید خود را پاک کنید [= غسل نمایید]؛ و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکی از شما از قضای حاجت آمد، یا با زنان تماس گرفتید [= نزدیکی کرده اید]؛ و آبی نیافتید؛ پس با خاک پاک تیمّم کنید، و از آن به صورت و دست هایتان بکشید. خدا نمی خواهد بر شما تنگ بگیرد، لیکن می خواهد شما را پاک، و نعمتش را بر شما تمام گرداند، باشد که سپاس [او] بدارید

مراد از أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ این نیست؛ بلکه مراد آمیزش با زنان است». (1)نا توانی فرد از تشخیص کنایه و مجازی بودن و یا معنای حقیقی کلام، موجب دوری او از مقصود اصلی گوینده شده است.

ج. زراره و محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام روایت نموده اند که حضرت فرمود: إِذَا جَمَعَ اَلرَّجُلُ أَرْبَعاً فَطَلَّقَ إِحْدَاهُنَّ فَلاَ یَتَزَوَّجِ اَلْخَامِسَهَ حَتَّی تَنْقَضِیَ عِدَّهُ اَلْمَرْأَهِ اَلَّتِی طَلَّقَ. وَ قَالَ: لاَ یَجْمَعِ اَلرَّجُلُ مَاءَهُ فِی خَمْسٍ؛ (2)مردی که چهار زن دارد، هر گاه یکی از آن ها را طلاق دهد تا عدۀ زنی که طلاق داده، پایان نپذیرد، نمی تواند با زن پنجمی ازدواج نماید. حضرت علیه السلام در ادامه فرمود: مرد آبش را در پنج (زن) جمع ننماید».

در برخی کتب فقهی دربارۀ تعليل ذيل حديث لاَ یَجْمَعِ اَلرَّجُلُ مَاءَهُ فِی خَمْسٍ این بحث به میان آمده است که آیا این تعبیر به معنای حقیقی آن است تا دلالت کند بر جواز اصل ازدواج با زن پنجم بدون این که وطیی صورت گیرد و یا کنایه از عدم جواز ازدواج با زن پنجم است. (3)

د. از پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل است که فرمود: لَقِّنُوا مَوْتَاکُمْ شَهَادَهَ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ فَمَنْ


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 87. عَنْ أَبِی مَرْیَمَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام مَا تَقُولُ فِی الرَّجُلِ یَتَوَضَّأُ ثُمَّ یَدْعُو جَارِیَتَهُ فَتَأْخُذُ بِیَدِهِ حَتَّی یَنْتَهِیَ إِلَی الْمَسْجِدِ فَإِنَّ مَنْ عِنْدَنَا یَزْعُمُونَ أَنَّهَا الْمُلَامَسَةُ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا بِذَلِکَ بَأْسٌ وَ رُبَّمَا فَعَلْتُهُ وَ مَا یُعْنَی بِهَذَا أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ إِلَّا الْمُوَاقَعَةُ فِی الْفَرْجِ. محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 1، ص 271، ب 9

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 429؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 294، ب 25؛ محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 21، ص 295؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 20، ص 518، ب 2

3) آیت اللّه حکیم رحمه اللّه علیه می نویسد: ثمَّ في جملة من النصوص المشار إليها ذكر الماء، فيختص بحرمة الوطء و الإنزال في أكثر من أربع، و لا يمنع من أصل التزويج بالأكثر. لكن الظاهر أن المراد الكناية عن حلية الوطء فتأمل. محسن حكيم، مستمسك العروة الوثقی، ج 14، ص 94. نیز آیت اللّه فاضل لنکرانی می گوید: «و دعوى أن مقتضى التعليل هو عدم جواز وطء الخامسة لا تزويجها وسائر الاستمتاعات مدفوعة، بأن المتفاهم العرفي و الروايات الأخر خلاف ذلك». محمد فاضل لنكرانی، النكاح (تفصيل الشريعة فی شرح تحرير الوسيلة)، ص 276، مسألۀ 10

قَالَهَا عِنْدَ مَوْتِهِ وَجَبَتْ لَهُ اَلْجَنَّهُ. (1) مقصود از «موتی» در این حدیث، که گوید: به مردگان خود مَوْتَاکُمْ شهادت به وحدانیت تلقین نمایید، به قرینۀ ادامۀ حدیث، فرد محتضر است. (2)

ه) شیخ انصاری رحمه اللّه علیه بر این باور است که گاه برخی واژه های روایات بر معانی بعیدی حمل شده است؛ (3)مانند: عَنْ عَمَّارٍ اَلسَّابَاطِيِّ قَالَ: كُنَّا جُلُوساً عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِمِنًى فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مَا تَقُولُ فِي اَلنَّوَافِلِ فَقَالَ فَرِيضَةٌ قَالَ فَفَزِعْنَا وَ فَزِعَ اَلرَّجُلُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّمَا أَعْنِي صَلاَةَ اَللَّيْلِ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنَّ اَللَّهَ يَقُولُ وَ مِنَ اَللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ. (4)در این روایت امام صادق علیه السلام در آغاز نوافل را واجب می داند، ولی بعد از تعجب راوی، حضرت آن را بر نماز شبِ پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم حمل می نماید. (5)


1) حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 2، ص 125، ب 26: باب استحباب تلقين المحتضر

2) برای نمونه های بیش تر ر. ك: محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 438، ح 1274؛ ج 1، ص 139، ح 381؛ یوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 11، ص 433؛ عبد الأعلى سبزواری، مهذّب الأحكام فی بيان الحلال و الحرام، ج 25، ص 70؛ محسن حكيم، مستمسك العروة الوثقى، ج 14، ص 93؛ ابن ادریس حلى، السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، ج 1، ص 511؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 5، ص 194، ب 2، ج 6310؛ ج 8، ص 388، ب 47؛ ج 11، ص 346، ح 3 و ج 21، ص 131، ب 34؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 80، ص 77، ب 10 و ج 80، ص 85، ب 10 و ج 86، ص 101، ب 3 و ج 97، ص 114، ب 1 و ج 67، ص 40 و ج 49، ص 25، ح 41، (در این حدیث امام کاظم علیه السلام «بخشیدن کنیه» را در مفهوم مجازی آن به کار می برد؛ زیرا کنیه، کنایه از مقام امامت است)؛،همو مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج 2، ص 265 و ج 4، ص 17، ج 6، ص 227 و ج 25، ص 366؛ همو، ملاذ الأخيار فی فهم تهذيب الأخبار، ج 1، ص 314، ج 3، ص 542؛ ج 6، ص 96، ح 4

3) مرتضی انصاری، فرائد الاصول، ج 4، ص 130؛ ابو القاسم خویی، مصباح الفقاهه (المكاسب)، ج 1، ص 412

4) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 2، ص 242، ب 12: باب فضل الصلاة و المفروض منها و المسنون؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 4، ص 68، ح 4533، ب 16: باب جواز ترك النوافل؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 84 ص 122، ب 6

5) ر. ك: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 30، ص 286، ب 20، ح 150: کِتَابُ نَفَحَاتِ اَللاَّهُوتِ: نَقْلاً مِنْ کِتَابِ اَلْمَثَالِبِ لاِبْنِ شَهْرَآشُوبَ: أَنَّ اَلصَّادِقَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ سُئِلَ [عَنْهُمَا]، فَقَالَ: کَانَا إِمَامَیْنِ قَاسِطَیْنِ عَادِلَیْنِ، کَانَا عَلَی اَلْحَقِّ وَ مَاتَا عَلَیْهِ، فَرَحْمَهُ اَللَّهِ عَلَیْهِمَا یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ، فَلَمَّا خَلاَ اَلْمَجْلِسُ، قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ: کَیْفَ قُلْتَ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ؟!....فَقَالَ: نَعَمْ، أَمَّا قَوْلِی: کَانَا إِمَامَیْنِ، فَهُوَ مَأْخُوذٌ مِنْ قَوْلِهِ تَعَالَی: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَدْعُونَ إِلَی اَلنّارِ، وَ أَمَّا قَوْلِی قَاسِطَیْنِ، فَهُوَ مِنْ قَوْلِهِ تَعَالَی: وَ أَمَّا اَلْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً، وَ أَمَّا قَوْلِی عَادِلَیْنِ، فَهُوَ مَأْخُوذٌ مِنْ قَوْلِهِ تَعَالَی: اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ، وَ أَمَّا قَوْلِی کَانَا عَلَی اَلْحَقِّ، فَالْحَقُّ عَلِیٌّ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ، وَ قَوْلِی: مَاتَا عَلَیْهِ، اَلْمُرَادُ أَنَّهُ لَمْ یَتُوبَا عَنْ تَظَاهُرِهِمَا عَلَیْهِ، بَلْ مَاتَا عَلَی ظُلْمِهِمَا إِیَّاهُ، وَ أَمَّا قَوْلِی: فَرَحْمَهُ اَللَّهِ عَلَیْهِمَا یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ، فَالْمُرَادُ بِهِ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یُنْتَصَفُ لَهُ مِنْهُمَا، آخِذاً مِنْ قَوْلِهِ تَعَالَی: وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ. نور اللّه شوشتری، الصوارم المهرقه، ص 278

17. خلط معنای متعارف و فرهنگ روایی

اشاره

برخی واژه ها با صرف نظر از معنای لغوی و متعارف آن، در زبان روایات در معانی خاصی به کار رفته اند که بر اثر کثرت استعمال، حقیقت شرعیه شده اند. در آمیختگی میان این دو معنا و عدم توجه در تعیین و تشخیص موارد کاربرد آن ها از دیگر موانع فهم حدیث به شمار می رود. راه شناسایی این گونه واژه ها در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام مراجعه به استعمالات این واژه ها در متون روایی است.

نمونه حدیثی

در این باره به چند نمونه بسنده می شود:

الف. معنای کلمۀ «ایمان» در فرهنگ روایات اهل بیت علیهم السلام اخص از معنای لغوی آن است؛ چه در فرهنگ روایات، ایمان به معنای اعتقاد به و لایت و امامت خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام بیش تر به کار رفته است. (1)امام باقر علیه السلام می فرماید: أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَيْلَهُ و صَامَ نَهَارَهُ و تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ و حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ و لَمْ يَعْرِفْ وَ لَايَةَ وَلِيِّ اللَّهِ فَيُوَالِيَهُ و يَكُونَ جَمِيعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَيْهِ؛ مَا كَانَ لَهُ عَلَى اللهِ جَلَّ و عَزَّ حَقٌّ فِي ثَوَابِهِ و لَا كَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَان؛ (2)آگاه باشید که اگر مردی همه شب به نماز برخیزد، و روزش را روزه بدارد، و همه مال خود را در راه خدا انفاق کند، و پیوسته به زیارت خانۀ خدا رود، و از و لایت ولیّ خدا آگاه نباشد تا از او پیروی کند و همۀ اعمالش به راهنمایی او باشد، چنین کسی را حقِ پاداشی الهی به خاطر همه آن چه کرده است، نیست، و از اهل ایمان به شمار نمی رود».


1) ابو القاسم خویی، مصباح الفقاهه، ج 5، ص 85

2) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 2، ص 18، باب دعائم الإسلام. و ج 1، ص 420

ب. مقصود از «وقت الصلاة، وقت صلاة الظهر، وقت المغرب و...»، در غالب احادیث وقت فضیلت آن نماز است، همان گونه که گاهی مقصود از «وقت فوت»، وقت فوت فضیلت نماز است. (1)

شیخ انصاری رحمه اللّه علیه می نویسد: در روایات لَا تَطَوّعَ فِي وَقتِ الفَرِيضَةِ، «وقت الفريضة» به زمان گفتن قَدْ قَامَتْ الصَّلَاةُ تفسیر شده است؛ (2)یعنی هنگامی که اقامه گوینده قَدْ قَامَتْ الصَّلَاةُ می گوید و نماز بلافاصله پس از آن شروع می شود و خواندن نماز مستحبی سزاوار نیست. روایت زیر را بنگرید:

عمر بن یزید از امام صادق علیه السلام پرسید: عَنِ الرِّوَایَةِ الَّتِی یَرْوُونَ أَنَّهُ لَا یَنْبَغِی أَنْ یُتَطَوَّعَ فِی وَقْتِ کُلِّ فَرِیضَةٍ مَا حَدُّ هَذَا الْوَقْتِ فَقَالَ إِذَا أَخَذَ الْمُقِیمُ فِی الْإِقَامَةِ فَقَالَ لَهُ إِنَّ النَّاسَ یَخْتَلِفُونَ فِی الْإِقَامَةِ قَالَ الْمُقِیمُ الَّذِی یُصَلَّی مَعَهُ؛ (3)دربارۀ این روایت که نقل می کنند نافله خواندن در وقت مقرّر هر فریضه ای سزاوار نیست، حدّ این وقت چه زمانی است؟ حضرت فرمود: هنگامی که اقامه گوینده شروع به اقامه کند. راوی به حضرت گفت: مردم دربارۀ اقامه، اختلاف نظر دارند. کدام اقامه مقصود است؟ حضرت علیه السلام فرمود: اقامه اقامه کننده ای که با او نماز می خوانند». (4)

ج. مقصود از «فقه»، که در احادیث رسیده است، معنای متعارف کنونی آن نیست، بلکه مقصود «شناخت مجموعه دین» به طور پیوسته و مرتبط است. فقه کنونی شناخت بخشی از قرآن و اسلام است، یعنی آیات احکام و احادیث مربوط به آن.


1) علامه مجلسی، بدان تصریح نموده است: «الظاهر أن المراد بوقت الفوت وقت فوت الفضيلة». محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 85، ص 190؛ محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 8، ص 1006

2) مرتضی انصاری، فرائد الاصول، ج 4، ص 132

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 385، ح 1135؛ محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 3، ص 283، ب 25؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 4، ص 228، ب 35 - باب جواز التنفل فى وقت الفريضة، ح 4995؛ و ج 5، ص 452، ب 44، ح 7063

4) شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در تأویل این روایات می گوید: فَأَمَّا مَا تَضَمَّنَتْهُ اَلْأَخْبَارُ اَلَّتِي قَدَّمْنَاهَا مِنْ أَنَّهُ لاَ تَطَوُّعَ فِي وَقْتِ فَرِيضَةٍ فَمَحْمُولَةٌ عَلَى أَنَّهُ لاَ تَطَوُّعَ فِي وَقْتِ فَرِيضَةٍ قَدْ تَضَيَّقَ وَقْتُهَا أَوْ فِي وَقْتِ فَرِيضَةٍ لَمْ يُشْرَعْ فِعْلُ اَلنَّافِلَةِ فِيهِ. محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 2، ص 250، ب 13: باب المواقيت

امام کاظم علیه السلام می فرماید: تَفَقَّهُوا في دِينِ اللهِ فَإِنْ الفِقْهَ مِفْتَاحُ البَصِيرَةِ وَ تَمَامُ العِبَادَةِ وَ السَّببُ إِلى المَنَازِلِ الرَّفِيعَةِ وَ الرُّتَبِ الجَلِيلَةِ في الدِّينِ وَ الدُّنيَا، وَ فَضْلُ الفَقِيهِ عَلَى العَابِدِ كَفَضلِ الشَّمْسِ عَلَى الكَوَاكِبِ وَ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّه في دِينِهِ لَمْ يَرْضَ اللهُ لَهُ عَمَلاً؛ (1)در دین خدا تفقّه و پژوهش کنید، که فهم و فقه، کلید بینایی، و کامل کننده عبادت، و سبب رسیدن به جایگاه های بلند و مقامات عالی در دین و دنیاست. برتری فقیه (دین شناس) بر عابد هم چون برتری خورشید بر ستارگان است. هر کس در دین خود تفقه نکند، خدا از هیچ عمل او خرسند نمی شود». (2)

نیز امام صادق علیه السلام می فرماید: لَوْ أُتِیتُ بِشَابٍّ مِنْ شَبَابِ اَلشِّیعَهِ لاَ یَتَفَقَّهُ لَأَدَّبْتُهُ؛ (3)اگر جوانی از جوانان شیعه را نزد من آورند که در دین تفقّه و غور رسی نکرده باشد، او را ادب خواهم کرد».

بنا بر این، «فقیه» در اصطلاح کنونی، یعنی کسی که علم «فقه» اصطلاحی را به صورت اجتهادی بداند. لیکن فقیه، در منطق احادیث و تعالیم دینی، یعنی عالم به ابعاد گوناگون دین و عامل به موازین اخلاق و اعمال اسلامی، کسی که دین را در بعد توحید و خدا شناسی، و حاکمیت سیاسی و اجتماعی، و تربیت و اخلاق و خود سازی، و مدیریت و قضا و حقوق و احکام و اعمال به خوبی بشناسد و خود نمونۀ عملی آن باشد، (4)چنان که علامه مجلسی می گوید: «در اخبار غالباً فقیه بر عالم عامِلی اطلاق می شود که از عیوب نفسانی و آفات آن آگاه باشد، و تارک دنیا و بی اعتنای به آن، و خواستار نعیم و قرب و وصال الهی باشد. (5)


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 10، ص 247، ب 16 و ج 75 ص 321، ب 25 و ص 346، ب 26؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، ص 410

2) محمد رضا، محمد و على حكيمی، الحياة، ترجمۀ احمد آرام، ج 1، ص 102

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 214، ب 6

4) محمد رضا، محمد و على حكيمی، الحياة، ترجمۀ احمد آرام، ج 1، ص 102

5) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 158: و یطلق الفقیه غالبا فی الأخبار علی العالم العامل الخبیر بعیوب النفس و آفاتها التارک للدنیا الزاهد فیها الراغب إلی ما عنده تعالی من نعیمه و قربه

در روایت مشهور نبوی دربارۀ انتشار چهل حدیث چنین آمده است: مَنْ حَفِظَ مِنْ أُمَّتِی أَرْبَعِینَ حَدِیثاً مِمَّا یَحْتَاجُونَ إِلَیْهِ مِنْ أَمْرِ دَیْنِهِمْ بَعَثَهُ اَللَّهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ فَقِیهاً عَالِماً؛ (1)هر کس از امّت من چهل حدیث مورد نیاز در امر دینشان را حفظ کند، خداوند او را در روز قیامت فقیه و عالم محشور می کند».

چنان که گذشت مقصود از واژهٔ «فقیه» در دوران معاصر، قدرت اجتهاد و استنباط در احکام شرعی و فروع دینی است. حال اگر روایت فوق چنین معنایی را بر تابد، مفهوم روایت نبوی آن است که این فرد به صورت مجتهدِ اصطلاحی محشور می گردد. با این که مفهوم این واژه در عصر صدور آن به معنای بصیرت در تمام عرصه های دین، نه خصوص اجتهاد در احکام شرعی، بوده است.

شيخ بهاء الدین عاملی در ذیل روایت نبوی مزبور چنین می نویسد: «مقصود از فقه در سخن پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم: علم به احکام شرعی فرعی از ادلۀ تفصیلی آن (معنای اصطلاحی فقه) نیست؛ زیرا این معنا، معنای نو پیدایی است، بلکه مقصود از آن بینش و بصیرت در امر دین است و فقه در احادیث بیش تر به همین معنا آمده است». (2)

د. از واژگانی که مفهوم کنونی آن با آن چه در عصر ائمه علیهم السلام بوده، تغییر یافته است، واژۀ «اجتهاد» می باشد. در عصر امامان علیهم السلام مقصود از این واژه در میان اهل سنّت، اجتهاد به رأی بود که ائمه علیهم السلام آن را باطل می شمردند، در حالی که اجتهاد متعارف در عصر حاضر، از سوی امامان با تعابیری هم چون تفقه در دین و تفریح فروع و... سفارش شده است. (3)

ه. در بسیاری از موارد واژۀ «سهو» در روایات بر «شك» اطلاق شده است؛ (4)مانند:


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 41؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 153

2) محمد بن حسین بهایی عاملی، الاربعين، ص 73

3) ابن إدريس حلى، مستطرفات السرائر، ص 575؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 245؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 62؛ يوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 1، ص 133: عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: إِنَّمَا عَلَیْنَا أَنْ نُلْقِیَ إِلَیْکُمُ اَلْأُصُولَ وَ عَلَیْکُمْ أَنْ تُفَرِّعُوا

4) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 85، ص 239: و اعلم أن السهو یطلق فی الأخبار كثیرا علی الشك

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام، قَالَ: لَیْسَ عَلَی الاْءِمَامِ سَهْوٌ، وَ لاَ عَلی مَنْ خَلْفَ الاْءِمَامِ سَهْوٌ، وَ لاَ عَلَی السَّهْوِ سَهْوٌ، وَ لاَ عَلَی الاْءِعَادَةِ إِعَادَةٌ. (1) و. نمونۀ دیگر، معنای واژۀ «عامّه» است که در دوران امامان علیهم السلام بیانگر جریانی سیاسی است که در آن، عالمان به ترویج تعالیم فقهی متناسب با نظر حاکمان دست زده اند، در حالی که امروز این واژه از نظر بیش تر عالمان عرصۀ استنباط، بیانگر جامعۀ سنی مذهب و اندیشۀ اهل سنّت است. (2)

ز. نمونه دیگر واژۀ «امام» است که در روایات بسیار به کار می رود. این لفظ در زمان های متأخر به معنای «معصوم» مصطلح شده است، ولی در عرف زمان ائمه علیهم السلام به معنای «قائد» بوده است؛ لذا شامل امیر الحاج، قافله سالار، سر کرده و حتی سر كردۀ كفار و... می شده است، پس وظایف و اختیاراتی که در روایات برای امام آمده، برای مطلق امام عادل است و منحصر به معصوم نمی شود. (3)

ح. در روایتی است که فردی به امام صادق علیه السلام گفت: إِنَّ مَنْ قِبَلَنَا یَرْوُونَ أَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُبْغِضُ بَیْتَ اَللَّحِمِ فَقَالَ صَدَقُوا وَ لَیْسَ حَیْثُ ذَهَبُوا إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُبْغِضُ اَلْبَیْتَ اَلَّذِی تُؤْکَلُ فِیهِ لُحُومُ اَلنَّاسِ؛ (4)از سوی ما چنین روایت می کنند که خدای


1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 359، بَابُ مَنْ شَکَّ فِی صَلَاتِهِ کُلِّهَا؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 352، باب احكام السهو فی الصلاة؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 2، ص 344، ب 16: باب أحكام السهو و ج 3، ص 54، ب 3؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 8، ص 241، ب 24

2) احمد مبلغی، نقش زمان در تحوّل سیره ها و واژگان از نگاه شهيد صدر، فقه اهل بیت علیهم السلام، ش 24، ص 82

3) محمد علی رضایی، دیدگاه ها دربارۀ تأثیر زمان و مکان بر اجتهاد، مجموعه آثار کنگره بررسی مبانی فقهی، ج 2، ص 220

4) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 6، ص 309، ح 6؛ نيز حديث 5: عَنْ عَبْدِ اَلْأَعْلَی مَوْلَی آلِ سَامٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّا نُرْوَی عِنْدَنَا عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یُبْغِضُ اَلْبَیْتَ اَللَّحِمَ فَقَالَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ کَذَبُوا إِنَّمَا قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَلْبَیْتَ... اَلَّذِی یَغْتَابُونَ فِیهِ اَلنَّاسَ وَ یَأْکُلُونَ لُحُومَهُمْ وَ قَدْ کَانَ أَبِی عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ لَحِماً وَ لَقَدْ مَاتَ یَوْمَ مَاتَ وَ فِی کُمِّ أُمِّ وَلَدِهِ ثَلاَثُونَ دِرْهَماً لِلَّحْمِ. محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 351، باب الصيد و الذبائح، ح 4231؛ همو، عيون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 314، ب 28؛ عزیز اللّه عطاردی، مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج 1، ص 281، ب 11: باب النوادر؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 12، ص 284، ب 152

متعال خانه گوشت را (خانه ای که در آن گوشت بسیار مصرف می شود. دشمن دارد. حضرت فرمود: راست گفته اند، ولی آن گونه که فهمیده اند، نیست. همانا خداوند متعال خانه ای را که در آن (به وسیله غیبت کردن) گوشت مردم خورده می شود، دشمن دارد».

ط. واژۀ «تصویر» در روایاتی که از آن نهی شده است با معنای متعارف تصویر که عکس برداری باشد تفاوت دارد. در حدیث مناهی از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم رسیده است: نَهَی رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنِ اَلتَّصَاوِیرِ وَ قَالَ مَنْ صَوَّرَ صُورَهً کَلَّفَهُ اَللَّهُ تَعَالَی یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ، أَنْ یَنْفُخَ فِیهَا وَ لَیْسَ بِنَافِخٍ؛ (1)و از کشیدن تصاویر نهی کرد و فرمود کسی که تصویری نقش کند روز قیامت خداوند به او تکلیف می فرماید که در آن تصویر روح بدمد و او نمی تواند روح بدمد». نیز حضرت علیه السلام فرمود: مَنْ صَوَّرَ صُورَهً عُذِّبَ. (2)

علامۀ مجلسی می گوید النهي عن التصوير يشمل المجسمة و غيرها، لكن النهي فيه لا يدل على الحرمة. (3)

ی. واژۀ «حرم» در معنای متعارف امروزی بر مرقد هر یک از امامان و امامزادگان اطلاق می شود، در حالی که در روایاتی که کوفه را حرم امیر المؤمنین علیه السلام دانسته است و نماز در آن جا را مخیر میان قصر و اتمام می داند، شامل نجف و محل مضجع شریف نمی شود. (4)


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقیه، ج 4، ص 5، باب ذکر جمل من مناهى النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم؛ نيز ر. ك: محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 3، ص 211، ب 44؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 461، ب 23؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 79، صص 18 و 19، ب 12؛ ج 81، ص 7، ب 8

2) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 297، ب 94: بَابُ تَحْرِیمِ عَمَلِ الصُّوَرِ الْمُجَسَّمَهِ وَ التَّمَاثِیلِ ذَوَاتِ الْأَرْوَاحِ خَاصَّهً

3) محمد باقر مجلسی، ملاذ الأخيار، ج 3، ص 299، ح 150

4) احمد اردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان، ج 3، ص 428؛ آیت اللّه بروجردی رحمه اللّه علیه می گوید: و الکوفه حرم أمیر المؤمنین علیه السلام. و کونها حرما له من جهه کونها محلا لهجرته علیه السلام کالمدینه للنبی صلّی اللّٰه علیه و آله. و علی هذا فلا تشمل النجف. و أمّا احتمال أن یراد بحرمه مدفنه علیه السلام کما تعارف إطلاق لفظ الحرم فی أعصارنا علی مدفنه و مدفن سائر الأئمه فبعید جدّا کما لا یخفی. حسين على منتظرى، البدر الزاهر فی صلاة الجمعة و المسافر، ص 332

امام صادق علیه السلام فرمود: مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِ اَللَّهِ اَلْإِتْمَامُ فِي أَرْبَعِ مَوَاطِنَ حَرَمِ اَللَّهِ وَ حَرَمِ رَسُولِهِ وَ حَرَمِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ حَرَمِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ؛(1)از اسرار پنهانی در گنجینه علم الهی تمام خواندن نماز در چهار جاست: حرم خدای عز و جل و حرم رسول خدا و حرم امیر المؤمنین و حرم حسین بن علی علیهما السلام»

نیز از حضرت امام صادق علیه السلام نقل است که فرمودند: ... وَ اَلْکُوفَهُ حَرَمُ اَللَّهِ وَ حَرَمُ رَسُولِهِ وَ حَرَمُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ اَلصَّلاَهُ فِی مَسْجِدِهَا بِأَلْفِ صَلاَهٍ؛ (2)كوفه حرم خدا و رسولش صلی اللّه علیه و آله و سلم و حرم امیر المؤمنین علی علیه السلام می باشد، یک نماز در مسجد آن معادل با هزار نماز است».

ك. مقصود ائمه علیهم السلام از لا يُعِيدُ الصَّلاةَ فَقِيه در خصوص شک ما بین سه و چهار است، (3)چنان که در حدیث آمده است: عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ لَمْ یَدْرِ رَکْعَتَیْنِ صَلَّی أَمْ ثَلاَثاً قَالَ یُعِیدُ قُلْتُ أَ لَیْسَ یُقَالُ لاَ یُعِیدُ اَلصَّلاَهَ فَقِیهٌ فَقَالَ إِنَّمَا ذَلِکَ فِی اَلثَّلاَثِ وَ اَلْأَرْبَعِ. (4)شيخ حر عاملی رحمه اللّه علیه دربارۀ پرسش اول راوی می نویسد: أَقُولُ: حَمَلَهُ الشَّیْخُ عَلَی الشَّکِّ فِی الْمَغْرِبِ وَ الْأَقْرَبُ حَمْلُهُ عَلَی الشَّکِّ قَبْلَ إِکْمَالِ السَّجْدَتَیْنِ فَتَبْطُلُ لِعَدَمِ سَلَامَهِ الْأَوَّلَتَیْنِ لِأَنَّهُ قَدْ صَارَ شَکّاً فِی الْوَاحِدَهِ وَ الثِّنْتَیْنِ. (5)

روشن است شناخت زبانِ روایات با مراجعه به منابع لغت میسّر نمی گردد، بلکه


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 1، ص 252

2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 4، ص 586؛ ابن قولويه، كامل الزيارات، ص 29، الباب الثامن فضل الصلاة فی مسجد الكوفة و مسجد سهلة و ثواب ذلك؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 2، ص 410

3) مرتضی انصاری، فرائد الاصول، ج 4، ص 131

4) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 8، ص215، ب 9؛ محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 2، ص 193، ب 10؛ همو، الاستبصار، ج 1، ص 375، ب 218: بَابُ مَن شَكّ فَلَا يدَريِ صَلّي اثنَتَينِ أَو ثَلَاثاً

5) همان

باید به نوع کار کرد واژه ها در سایر آیات و روایات توجه داشت.

18. دگرگونی شرایط، اوضاع و احوال مکلّفان

اشاره

احادیث در طول سال ها در محیط های متفاوت و برای مخاطبان مختلف گفته یا نوشته شده است. افرادی که برای به دست آوردن وظیفۀ خود به امامان علیهم السلام رجوع می کردند، دارای شرایط و مقتضیات خاص خود بوده اند و چه بسا امام علیه السلام با ملاحظۀ حالت خاص مخاطبش وظیفۀ فعلی او را تعیین نموده است، ولی ناقل خبر بدون در نظر گرفتن حالات خاص مخاطبان، اقدام به نقل حدیث کرده باشد. در چنین صورتی درک صحیح حدیث به آسانی میسر نیست. به این مطلب که سخنان اهل بیت علیهم السلام نسبت به افراد مختلف، متفاوت است، در حدیث زیر اشاره شده است. از ابراهیم کرخی نقل است که امام صادق علیه السلام فرمود: حَديثٌ تَدريهِ خَيرٌ مِن ألفِ حَديثٍ تَرويهِ، و لا يَكونُ الرَّجُلُ مِنكُم فَقيهاً حَتّى يَعرِفَ مَعاريضَ كَلامِنا، و إنَّ الكَلِمَةَ مِن كَلامِنا لَتَنصَرِفُ سَبعينَ وَجهاً، لَنا مِن جَميعِهَا المَخرَجُ؛ (1)حدیثی را به خوبی بفهمی و درک کنی، بهتر از آن است که هزار حدیث را (ندانسته) روایت نمایی، و کسی از شما پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام به مقام فقاهت نائل نمی شود مگر آن که سخنان چند پهلو و تقیه آمیز ما را بشناسد (به ابعاد مختلف احادیث متوجّه باشد و به خوبی دیدگاه های ائمّه علیهم السلام را درک کند). به درستی سخنی از سخنان ما به هفتاد وجه باز می گردد (و دارای معانی بسیار است) در حالی که از همۀ آن ها برای ما برون شدی وجود دارد. (و در بیان آن معانی باز نمی مانیم و برای همۀ آن ها پاسخ داریم)».

مرحوم مجلسی می فرماید: شاید مقصود اخباری است که از روی تقیّه (پرهیز از بیان حقّ) و توریه (چیزی را پنهان نمودن و جور دیگر وا نمودن) از ایشان صادر


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 2؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 184

شده، و احکام و فرمان هایی که از آنان صادر می شود، ویژه کسی است که خصوصیت خاص خود را دارد و در غیر او نیست. از این رو گمان برده می شود میان اخبار ائمه علیهم السلام تعارض و نا سازگاری است. (1)

معصومان علیهم السلام در مقام بیان حکم و دستور های دینی رعایت حالات مخاطب خود را داشتند. شواهد و قراین بر این مطلب بسیار است. از باب نمونه به چند مورد اشاره می شود:

الف. گاه دیده می شود که امامان علیهم السلام در برابر پرسشی که افراد مختلف مطرح می نمودند، پاسخ های گوناگونی می دادند و سبب اختلاف پاسخ آنان، اختلاف احوال پرسش کنندگان بود. (2)درست مانند طبیبی که با توجه به شرایط و احوال بیمارش، دارو تجویز می کند. از خالد کلاه فروش روایت شده است که گفت: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ رَجُلٍ أَتَی أَهْلَهُ وَ عَلَیْهِ طَوَافُ اَلنِّسَاءِ قَالَ عَلَیْهِ بَدَنَهٌ ثُمَّ جَاءَهُ آخَرُ فَقَالَ عَلَیْکَ بَقَرَهٌ ثُمَّ جَاءَهُ آخَرُ فَقَالَ عَلَیْکَ شَاهٌ فَقُلْتُ بَعْدَ مَا قَامُوا أَصْلَحَکَ اَللَّهُ کَیْفَ قُلْتَ عَلَیْهِ بَدَنَهٌ فَقَالَ أَنْتَ مُوسِرٌ وَ عَلَیْکَ بَدَنَهٌ وَ عَلَی اَلْوَسَطِ بَقَرَهٌ وَ عَلَی اَلْفَقِیرِ شَاهٌ؛ (3)از امام صادق علیه السلام دربارۀ مردی که با همسر خود هم بستر شود، با این که طواف نساء را بر ذمّه دارد، سؤال کردم، امام علیه السلام فرمود: شتری فربه بر ذمّه دارد. سپس دیگری نزد او آمد و در این باره سؤال کرد فرمود: گاوی بر ذمّه دارد. آن گاه دیگری آمد و امام در پاسخ همین سؤال فرمود: گوسفندی بر ذمه دارد. پس از این که آن ها بر خاستند، گفتم - اصلحك اللّه - چگونه در جواب من گفتی شتری فربه بر ذمّه اوست. امام گفت: تو مردی توانگری و از این رو چنان شتری بر ذمه داری. و آن سائل که متوسط بود گاوی بر ذمّۀ اوست، و بر عهدۀ فقیر گوسفندی


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 184

2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 65؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 238؛ محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول، ج 7، صص 29 - 39

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 363؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 13، ص123

است.

آری به راستی امامان علیهم السلام در بیان احکام شرعی به این نکتۀ مهم توجه داشته و در مقام پاسخ به مردم شرایط جسمانی و مالی آنان را در نظر گرفته اند. بنا بر این گاهی پاسخ های آنان چند گونه و متفاوت می نماید؛ مانند آن چه دربارۀ حکم قضای نماز های روز در شب در مسافرت از امام صادق علیه السلام رسیده است: عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَقْضِي صَلَاةَ النَّهَارِ بِاللَّيْلِ فِي السَّفَرِ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ إِسْمَاعِيلُ بْنُ جَابِرٍ أَقْضِي صَلَاةَ النَّهَارِ بِاللَّيْلِ فِي السَّفَرِ فَقَالَ لَا فَقَالَ إِنَّكَ قُلْتَ نَعَمْ فَقَالَ إِنَّ ذَلِكَ يُطِيقُ وَ أَنْتَ لَا تُطِيقُ. (1)

ب. وجود تعابیری در روایات نظير وَ أَمَّا أَنْتَ فَعَلَيْكَ کَذَا گویای رعایت شرایط گوناگون راویان از سوی امام علیه السلام است. برای نمونه بنگرید:

1. فضیل بن یسار گوید:

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر کسی در محدودۀ حرم، گمشده ای بیابد، تکلیف او چیست؟ حضرت علیه السلام فرمود: لَا یَمَسَّهَا وَ أمَّا أنْتَ فَلَا بَأْسَ لِأنَّکَ تُعَرِّفُهَا، (2)كسى حق ندارد به آن دست بزند. اما تو، مانعی ندارد که آن را برداری؛ چرا که حتماً آن را معرفی و اعلام خواهی کرد».

2. از عثمان بن عیسی نقل شده است که به امام کاظم علیه السلام گفتم: علی بن شهاب از درد سر می نالد و این در حالی است که سرما شدید است و او می خواهد احرام ببندد. تکلیف او چیست؟ امام علیه السلام فرمود: إِنْ کَانَ کَمَا زَعَمَ فَلْیُظَلِّلْ وَ أَمَّا أَنْتَ فَاضْحَ لِمَنْ أَحْرَمْتَ لَهُ؛ (3)اگر مطلب به همین گونه باشد که فکر می کند، می تواند سایه بان بزند؛ اما تو در برابر آن خدایی که احرام بسته ای، خودت را در آفتاب قرار ده».

1) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 4، ص 84، ب 22 - بَابُ حُکْمِ قَضَاءِ نَوَافِلِ النَّهَارِ لَیْلًا فِی السَّفَرِ، ح [4573] مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ...

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 4، ص 239، باب لقطة الحرم

3) همان، ج 4، ص 351، باب الظلال للمحرم؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 12، ص 519، ب 64 باب تحريم تظليل الرجل المحرم على نفسه سائراً و جوازه فى الضرورة خاصة و يلزمه الفداء

3. از علاء بن فضیل از امام صادق علیه السلام روایت شده است که مردی از حضرت علیه السلام دربارۀ قربانی سؤال کرد. ایشان فرمود: هُوَ وَاجِبٌ عَلى كُل مُسْلمٍ إِلا مَنْ لمْ يَجِدْ، فَقَال لهُ السَّائِل: فَمَا تَرَى فِي العِيَال، فَقَال: إِنْ شِئْتَ فَعَلتَ وَ إِنْ شِئْتَ لمْ تَفْعَل، فَأَمَّا أَنْتَ فَلا تَدَعْهُ؛ (1)آن (قربانی) بر هر شخص مسلمان واجب است مگر آن که قدرت آن را نداشته باشد. پس سائل به آن حضرت گفت: نظر شما دربارۀ عیال چیست؟ فرمود: اگر بخواهی انجام می دهی و اگر بخواهی انجام نمی دهی و اما تو آن را وا مگذار».

ج. پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم به عایشه فرمود: یَا عَائِشَهُ لَوْ لاَ أَنَّ قَوْمَکَ حَدِیثُو عَهْدٍ بِجَاهِلِیَّهٍ وَ فِی رِوَایَهٍ أُخْرَی حَدِیثُو عَهْدٍ بِکُفْرٍ وَ فِی رِوَایَهٍ حَدِیثُو عَهْدٍ بِشِرْکٍ فَأَخَافُ أَنْ تُنْکِرَ قُلُوبُهُمْ لَأَمَرْتُ بِالْبَیْتِ فَهُدِمَ فَأَدْخَلْتُ فِیهِ مَا أُخْرِجَ مِنْهُ وَ أَلْزَقْتُهَا بِالْأَرْضِ وَ جَعَلْتُ لَهَا بَابَیْنِ بَاباً شَرْقِیّاً وَ بَاباً غَرْبِیّاً فَبَلَغْتُ بِهِ أَسَاسَ إِبْرَاهِیمَ؛ (2)اگر قوم تو به جاهلیت (یا بنا به روایتی به کفر یا شرک) نزدیک نبودند و از دگرگونی ایمان آن ها نمی ترسیدم، فرمان می دادم کعبه را ویران کنند و آن چه را در آن است بیرون می ریختم. آن را با خاک یکسان می ساختم و برایش در شرقی و غربی قرار می دادم و به اساس (پی و پایۀ) ابراهیم می رسیدم».

این سخن پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بیانگر این است که حضرت حالتی را که قوم عایشه بر آن بوده اند (قرب عهد به جاهلیت) مدّ نظر قرار داده است.

د. بادیه نشینی در مسجد النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم در جلو مردم ادرار کرد. اصحاب بر آشفتند و در صدد تنبیه بر آمدند، ولی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم مانع شد و فرمود: شما به میزان فهم و ادراک او توجه کنید، او صحرا نشین است و هنوز مؤدّب به آداب اسلام نشده است. محل را تطهیر کنید. (3)


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 488، باب الأضاحی، ح 3044

2) حسن بن يوسف حلى، نهج الحق و كشف الصدق، ص 320؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح بخاری، ج 2، ص 156؛ عبد الرزاق، المصنف، ج 5، ص 104

3) احمد بن حنبل، المسند، ج 2، ص 282؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 7، صص 80 و 102؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحيح مسلم، ج 1، ص 163

ه. حضرت جواد علیه السلام در پاسخ به سؤال یحیی بن اکثم در مجلس مأمون دربارۀ حکم مُحرِمی که شکاری را بکشد، با طرح یازده پرسش و بیان حالات گوناگون مکلف، برای آن 2048 فرضِ دارای حکم خاص بیان نمودند: قَالَ یَحْیَی مَا تَقُولُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فِی مُحْرِمٍ قَتَلَ صَیْداً فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام قَتَلَهُ فِی حِلٍّ أَوْ حَرَمٍ عَالِماً كَانَ الْمُحْرِمُ أَوْ جَاهِلًا قَتَلَهُ عَمْداً أَوْ خَطَأً حُرّاً كَانَ الْمُحْرِمُ أَوْ عَبْداً صَغِیراً كَانَ أَوْ كَبِیراً مُبْتَدِئاً بِالْقَتْلِ أَوْ مُعِیداً مِنْ ذَوَاتِ الطَّیْرِ كَانَ الصَّیْدُ أَمْ مِنْ غَیْرِهَا مِنْ صِغَارِ الصَّیْدِ أَمْ مِنْ كِبَارِهَا مُصِرّاً عَلَی مَا فَعَلَ أَوْ نَادِماً فِی اللَّیْلِ كَانَ قَتْلُهُ لِلصَّیْدِ أَمْ فِی النَّهَارِ مُحْرِماً كَانَ بِالْعُمْرَةِ إِذْ قَتَلَهُ أَوْ بِالْحَجِّ كَانَ مُحْرِماً؛ (1)یحیی بن اکثم گفت: قربانت گردم دربارۀ شخصی که در حال احرام شکاری بکشد چه می فرمایی؟ حضرت فرمود: آیا در حِلّ کشته است یا در حرم؟ عالم به حکم بوده است یا جاهل؟ از روی عمد کشته است یا خطا؟ آن شخص آزاد بوده است یا بنده؟ صغیر بوده است یا کبیر؟ نخستین بار بوده که چنین کاری کرده یا پیش از آن نیز انجام داده؟ آن شکار از پرندگان بوده یا غیر آن؟ از شکار های کوچک بوده یا بزرگ؟ باز هم باکی از انجام چنین کاری ندارد یا این که اکنون پشیمان است؟ در شب این شکار را کشته یا در روز؟ در حال احرام عمره بوده یا احرام حج؟».

نمونه حدیثی

1.سلمه بن محرز گوید: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ رَجُلٍ وَقَعَ عَلَی أَهْلِهِ قَبْلَ أَنْ یَطُوفَ طَوَافَ اَلنِّسَاءِ قَالَ لَیْسَ عَلَیْهِ شَیْءٌ فَخَرَجْتُ إِلَی أَصْحَابِنَا فَأَخْبَرْتُهُمْ فَقَالُوا اِتَّقَاکَ هَذَا مُیَسِّرٌ قَدْ سَأَلَهُ عَنْ مِثْلِ مَا سَأَلْتَ فَقَالَ لَهُ عَلَیْکَ بَدَنَهٌ قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَیْهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی أَخْبَرْتُ أَصْحَابَنَا بِمَا أَجَبْتَنِی فَقَالُوا اِتَّقَاکَ هَذَا مُیَسِّرٌ قَدْ سَأَلَهُ عَمَّا سَأَلْتَ


1) محمد بن محمد عكبری (شيخ مفيد)، الإرشاد فی معرفة حجج اللّه على العباد، ج 2، ص 283؛ احمد بن على طبرسی، الاحتجاج على أهل اللجاج، ج 2، ص 444؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 352؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 50، ص 76، ب 4؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج 2، ص 355

فَقَالَ لَهُ عَلَیْکَ بَدَنَهٌ فَقَالَ إِنَّ ذَلِکَ کَانَ بَلَغَهُ فَهَلْ بَلَغَکَ قُلْتُ لاَ قَالَ لَیْسَ عَلَیْکَ شَیْءٌ؛ (1)از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر کسی قبل از طواف نساء با همسر خود هم بستر شود، کفّارۀ آن چیست؟ حضرت فرمود: کفّاره ندارد. من نزد اصحاب آمدم و این فتوا را برای آنان نقل کردم. آنان گفتند: امام از تو تقیّه کرده است. میسّر همین مسأله را پرسید و حضرت به او پاسخ داد که یک شتر بر ذمۀ اوست. من دوباره خدمت حضرت شرفیاب شدم و گفتم: قربانت شوم. من فتوای شما را برای اصحاب نقل کردم و آنان گفتند که شما از من تقیه کرده اید؛ زیرا قبلاً به میسّر گفته اید که باید یک شتر قربانی کند. امام علیه السلام فرمود: حکم خدا قبلاً به میسّر رسیده بود و او می دانست. آیا این حکم به تو هم رسیده است؟ من گفتم: خیر. حضرت علیه السلام فرمود: تکلیفی بر عهدۀ تو نیست». 2. فقیهان با توجه به حالات و شرایط گوناگون راویان به شرح و تفسیر حدیث می پردازند؛ (2)برای نمونه گاهی مفهوم واژه ای به حسب منطقه و مکان جغرافیایی


1) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 4، ص 378. روایت در وسائل چنین آمده است: عَنْ أَبِي أَيُّوبَ قَالَ حَدَّثَنِي سَلَمَةُ بْنُ مُحْرِزٍ: أَنَّهُ كَانَ تَمَتَّعَ حَتَّى إِذَا كَانَ يَوْمُ اَلنَّحْرِ طَافَ بِالْبَيْتِ وَ بِالصَّفَا وَ اَلْمَرْوَةِ ثُمَّ رَجَعَ إِلَى مِنًى وَ لَمْ يَطُفْ طَوَافَ اَلنِّسَاءِ فَوَقَعَ عَلَى أَهْلِهِ فَذَكَرَهُ لِأَصْحَابِهِ فَقَالُوا فُلاَنٌ قَدْ فَعَلَ مِثْلَ ذَلِكَ فَسَأَلَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَأَمَرَهُ أَنْ يَنْحَرَ بَدَنَةً قَالَ سَلَمَةُ فَذَهَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَسَأَلْتُهُ فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْكَ شَيْ ءٌ. محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 13، ص 125

2) شهید مطهری رحمه اللّه علیه می گوید: «گاهی اتفاق می افتاد، حدیثی طرح می شد و ابتدا، یک معنی و مفهوم از آن به نظر می رسید، ولی بعد معظم له [آقای بروجردی] تشریح می کرد که این شخص، که این سؤال را از امام کرده، اهل فلان شهر یا فلان منطقه بوده و در آن جا مردم تابع فتوای فلان فقیه از فقهاء عامه بوده اند و فتوای آن فقیه این بوده است و چون آن شخص در آن محیط بوده و آن فتوا در آن محیط شایع بوده، پس ذهن وی مسبوق به چنان سابقه ای بوده. پس مقصود وی از سؤال این بوده که سؤال کرده و جواب شنیده. وقتی که معظم له اين جهات را تشریح می کرد و به اصطلاح روحیۀ راوی را تحلیل می کرد، می دیدیم که معنی و مفهوم سؤال و جواب عوض می شد و شکل دیگری به خود می گیرد وَ یا کلمه ای در حدیث بود که در عرف عام امروز، یک معنای معین داشت، ولی با اظهارات معظم له، معلوم می شد که این کلمه در محیط خاصی که در آن وقت محل پرورش سؤال کننده حدیث بوده، معنی دیگری داشته» مرتضی مطهری، تکامل اجتماعی انسان، ص 202

مخاطب، متفاوت است، امام علیه السلام هم آن واژه را در معنایی که مخصوص مخاطبشان است، به کار می برد؛ مثلاً «رطل» در مکه کیلی است که مقدار آن دو

برابر رطل در منطقۀ عراق است. در روایات وقتی از معصوم مقدار کر پرسیده می شود به دو جواب مختلف (1200 یا 600 رطل) روبه رو می شویم که امام با توجه به عرف مخاطبشان ارائه نموده اند: عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَلْکُرُّ مِنَ اَلْمَاءِ اَلَّذِی لاَ یُنَجِّسُهُ شَیْءٌ أَلْفٌ وَ مِائَتَا رِطْلٍ؛ در حدیثی دیگر از ایشان می خوانیم: أَنَّ اَلْکُرَّ سِتُّمِائَهِ رِطْلٍ. (1)

شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در جمع میان روایات متعدد دربارۀ مقدار کر، آن ها را بر عرف و عادت مخاطبان معصوم علیهم السلام حمل نموده است و در پایان می گوید:

لِأَنّهُم كَانُوا يُفتُونَ بِالمُتَعَارَفِ مِن عَادَةِ السّائِلِ وَ عُرفِهِ وَ لِأَجلِ ذَلِكَ اعتَبَرنَا فِي اعتِبَارِ أَرطَالِ الصّاعِ بِتِسعَةِ أَرطَالٍ باِلعرِاَقيِ وَ ذَلِكَ خِلَافُ عَادَتِهِم وَ كَذَلِكَ الخَبَرُ ألّذِي تَكَلّمنَا عَلَيهِ مِنِ اعتِبَارِهِم بِسِتّمِائَةِ رِطلٍ إِنّمَا ذَلِكَ اعتِبَارٌ لِعَادَةِ أَهلِ مَكّةَ فَهُم ع كَانُوا يَعتَبِرُونَ عَادَةَ سَائِرِ البِلَادِ حَسَبَ مَا يُسئَلُونَ عَنهُ؛ (2)زیرا امامان علیهم السلام با توجه به عرف و عادت پرسشگران فتوا می دادند، لذا معیار در رطل ها (پیمانه ها) را رطل عراقی دانستیم (نه رطل مدنی) با این که متعارف میان آنان نیست. نیز روایتی را که در مقدار کر صحبت از شش صد رطل می نمود، بر عادف و عرف اهل مکه حمل کردیم. بنا بر این، معصومان علیهم السلام در پاسخ به سؤالات، بر طبق متعارف و عرف مردم آن سامان پاسخ می دادند». 3. سلمة بن محرز از امام صادق علیه السلام نقل می کند که از ایشان پرسیدم: إِنَّ رَجُلاً أَرْمَانِيّاً مَاتَ وَ أَوْصَى إِلَيَّ فَقَالَ وَ مَا اَلْأَرْمَانِيُّ قُلْتُ نَبَطِيٌّ مِنْ أَنْبَاطِ اَلْجِبَالِ مَاتَ وَ أَوْصَى إِلَيَّ بِتَرِكَتِهِ وَ تَرَكَ اِبْنَتَهُ قَالَ فَقَالَ لِي أَعْطِهَا اَلنِّصْفَ قَالَ فَأَخْبَرْتُ زُرَارَةَ بِذَلِكَ فَقَالَ لِيَ اِتَّقَاكَ إِنَّمَا اَلْمَالُ لَهَا قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ بَعْدُ فَقُلْتُ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 11، ب 2، ح 4 و 5

2) همان، ج 1، ص 12، ب 2

إِنَّ أَصْحَابَنَا زَعَمُوا أَنَّكَ اِتَّقَيْتَنِي فَقَالَ لاَ وَ اَللَّهِ مَا اِتَّقَيْتُكَ وَ لَكِنِّي أَبْقَيْتُ عَلَيْكَ فَهَلْ عَلِمَ بِذَلِكَ أَحَدٌ قُلْتُ لاَ قَالَ فَأَعْطِهَا مَا بَقِيَ؛ (1)فردی ارمانی وفات کرده و من را بر ترکۀ خود وصی قرار داده و از او یک دختر باقی مانده است. (حکم چیست؟) امام فرمود: نیمی از آن مال را به آن دختر بده. سپس زراره را از این حکم با خبر کردم، او به من گفت: امام از تو تقیه نموده و همۀ مال از آن دختر است. دوباره خدمت امام علیه السلام رسیدم و گفتم: أصلحك اللّه، اصحابمان پنداشته اند که شما از من تقیه نموده اید (و حکم واقعی را نفرموده اید)، امام علیه السلام فرمود: نه به خدا قسم، من از تو تقیه نکرده ام، ولی بر تو بیم داشتم که مبادا در معرض ضمانت واقع شوی، آیا کسی از آن با خبر است؟ گفتم: خیر، فرمود: بنا بر این، باقی مانده را هم به آن دختر بده». از این روایت استفاده می شود که فتوای نخست امام علیه السلام برای رعایت مصلحت شخصی راوی است تا مبادا وی ضامن واقع شود و مال متوفی از او مطالبه گردد. (2)

4. گاهی روایت ناظر به شرائط خاص زمانی به صورت قضیۀ خارجیه صادر می شود، با این که مقتضای ظهور اولیۀ روایات، قضیۀ حقیقیه است؛ مانند: قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: لاَ تُخْرِجَنَّ شَیْئاً مِنْ لَحْمِ اَلْهَدْیِ. (3)به کمک قرائنی مانند روایت زیر از ظهور اولیۀ روایت فوق رفع ید می شود: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ إِخْرَاجِ لُحُومِ اَلْأَضَاحِیِّ مِنْ مِنًی فَقَالَ کُنَّا نَقُولُ لاَ یُخْرَجُ مِنْهَا بِشَیْءٍ لِحَاجَهِ اَلنَّاسِ إِلَیْهِ فَأَمَّا اَلْیَوْمَ فَقَدْ کَثُرَ اَلنَّاسُ فَلاَ بَأْسَ بِإِخْرَاجِهِ (4)

1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 7، ص 86، باب ميراث الولد؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 9، ص 277، ب 24

2) جعفر سبحانی، المحصول فی علم الأصول، ج 4، ص 431

3) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 14، ص 171، ح 18901. معاوية بن عمار گوید: حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: «چیزی از گوشت قربانی را بیرون (از منی) نبر»

4) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 4، ص 500؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه ج 14، ص 172، ح 18904. محمّد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ بیرون بردن گوشت های قربانی از سرزمین منی پرسیدم. حضرت علیه السلام فرمود: ما قبلاً می گفتیم به دلیل نیازمندی مردم چیزی از گوشت

گاهی فقیهان و حدیث پژوهان از روایت اطلاق بر داشت می کنند در حالی که روایت مطلق نیست؛ زیرا امام در مقام بیان حکم به طور مطلق نیست.

5. از محمد بن مسلم و زراره روایت شده که از امام باقر علیه السلام از خوردن گوشت الاغ اهلی سؤال کردند. حضرت در پاسخ فرمود: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله عَنْ أَكْلِهَا يَوْمَ خَيْبَرَ وَ إِنَّمَا نَهَى عَنْ أَكْلِهَا لِأَنَّهَا كَانَتْ حَمُولَةً لِلنَّاسِ وَ إِنَّمَا الْحَرَامُ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْقُرْآنِ؛ (1)رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم در جنگ خیبر از خوردن گوشت الاغ نهی کردند، ولی نهی حضرت صلی اللّه علیه و آله و سلم در آن زمان به این دلیل بود که الاغ در آن زمان، وسیلۀ حمل مردم بوده است. همانا حرام آن است که در قرآن حرام شده است».

یکی از معاصران ذیل این روایت می نویسد: «این امر نشان می دهد که اگر در زمان دیگری به این حیوان نیاز نباشد، ملاک حرمت ذبح و خوردن گوشت آن هم

از بین می رود». (2)

امام رضا علیه السلام نیز مشابه این روایت را در پاسخ پرسش های محمد بن سنان فرموده است: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ أَنَّ اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ کَتَبَ إِلَیْهِ فِیمَا کَتَبَ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ: کُرِهَ أَکْلُ لُحُومِ اَلْبِغَالِ وَ اَلْحُمُرِ اَلْأَهْلِیَّهِ لِحَاجَهِ اَلنَّاسِ إِلَی ظُهُورِهَا وَ اِسْتِعْمَالِهَا وَ اَلْخَوْفِ مِنْ فَنَائِهَا لِقِلَّتِهَا لاَ لِقَذَرِ خَلْقِهَا وَ لاَ لِقَذَرِ غِذَائِهَا؛ (3)خوردن گوشت قاطر و الاغ اهلی نا پسند است؛ چون مردم به بار کشی و سواری دادن این حیوانات نیازمندند و بیم نابودی و کم شدن آن ها وجود دارد نه این که آن ها ذاتاً پلیدند و خوردنشان نجس است».

قربانی بیرون برده نشود؛ امّا در این زمان که مردم زیاد شده اند، اشکالی در بیرون بردن آن نیست.


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، ج 6، ص 245، ح 10؛ محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 4، ص 73 ح 1؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 42، ص 117، ح 30120؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 26، ص 177، ح 12

2) جعفر سبحانی، نقش زمان و مکان در استنباط، فقه اهل بیت علیهم السلام، ش 43، ص 59

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 563، ح 4؛ محمد بن حسن حرّعاملی، وسائل الشيعه، ج 42، ص 120، ح 30127؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 26، ص 177، ح 13

6. حماد بن عثمان می گوید: حَضَرْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ عليه السلام وَ قَالَ لَهُ رَجُلٌ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ ذَكَرْتَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام كَانَ يَلْبَسُ الْخَشِنَ يَلْبَسُ الْقَمِيصَ بِأَرْبَعَةِ دَرَاهِمَ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ وَ نَرَى عَلَيْكَ اللِّبَاسَ الْجَدِيدَ؟ فَقَالَ لَهُ: إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام كَانَ يَلْبَسُ ذَلِكَ فِي زَمَانٍ لا يُنْكَرُ عَلَيْهِ وَلَوْ لَبِسَ مِثْلَ ذَلِكَ الْيَوْمَ شُهِرَ بِهِ فَخَيْرُ لِبَاسِ كُلِّ زَمَانٍ لِبَاسُ أَهْلِهِ غَيْرَ أَنَّ قَائِمَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ عليهم السلام إِذَا قَامَ لَبِسَ ثِيَابَ عَلِيٍ عليه السلام وَسَارَ بِسِيرَةِ عَلِيٍ عليه السلام؛ (1)مردی به امام صادق علیه السلام گفت: خدایت خیر دهاد! خود گفتید که علی بن ابی طالب لباس خشن می پوشید و پیراهنی که قیمتش چهار درهم بود، به تن می کرد و سخنانی از این قبیل، در حالی که می بینیم که شما لباس خوب می - پوشید؟ امام صادق علیه السلام فرمود: علی بن ابی طالب علیه السلام آن لباس را زمانی می پوشید که عیب نبود. اگر آن لباس را در این زمان می پوشید، به واسطۀ آن انگشت نما می شد. بنا بر این، بهترین لباس در هر زمان، لباس مردم آن زمان است، با این تفاوت که قائم ما اهل بیت علیه السلام وقتی ظهور می کند لباس علی علیه السلام را بر تن می کند و به سیرۀ او حرکت می نماید».

19. اختلاف فهم راویان

اشاره

وجود تفاوت درک و استعداد های مردم امری طبیعی و انکار نا پذیر است، و پر واضح است که راویان حدیث نیز از این امر مستثا نیستند و همگی در یک سطح از فهم و شعور و شرایط نبوده اند. (2)از این رو امامان معصوم علیهم السلام هم با هر فردی از راویان به فرا خور ظرفیت فکری و شرایط روحی روانی او سخن می گفتند و این امر موجبات بروز تشتت و تعارض میان برخی از روایات را فراهم ساخت که فهم درست این گونه روایات با در نظر گرفتن مقدار درک مخاطب معصوم علیه السلام ميسّر


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 411، ح 4؛ ج 6، ص 444، ح 15؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 5، ص 17، ح 5772؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 40، ص 336، ح 18

2) محمد تقی مجلسی، روضة المتقين، ج 1، ص 29؛ محمد باقر بهبودی، معرفة الحديث، ص 23

می گردد.

علامه طباطبایی در این باره می نویسد: فما کلّ سائل من الرواة فی سطح واحد من الفهم و ما کلّ حقیقة فی سطح واحد من الدقّة و اللطافة، و الکتاب و السنّة مشحونان بأنّ معارف الدین ذوات مراتب مختلفة، و أنّ لکل مرتبة أهلاً، و أنّ فی إلغاء المراتب هلاک المعارف الحقیقیّة؛ (1)نه همه پرسشگران از راویان حدیث، در یک سطح و مرتبه از فهم و درک هستند و نه هر حقیقت و مطلبی در یک سطح از دقت و لطافت. کتاب و سنت سرشار از معارفی دینی است با مراتب مختلف و هر مرتبه ای مخاطب مخصوص خود را دارد و نا دیده گرفتن این مراتب سبب از بین رفتن معارف حقیقی است».

برخی از محقّقان آورده اند: صحابه مراتب و درجات مختلفی دارند؛ گر چه همه در شرافت صحابی بودن شریکند؛ لکن در جهات مختلفی، مانند: تقدم در اسلام و هجرت، ملازمت با حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، جنگ در رکاب وی، مقدار روایت و ملاقات با ایشان، هم صحبتی و همراهی با ایشان متفاوتند. (2)تفاوت مراتب فهم راویان، حقیقتی است که علاوه بر واقعیت خارجی و تصریح تاریخ، در پاره ای از روایات تأکید شده است. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم در بخشی از خطبه ای که در مسجد خیف ایراد کردند، می فرماید: نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا، وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ تَبْلُغْهُ، يَا أَيُّهَا النَّاسُ: لِيُبَلِّغ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ، فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهِ لَيْسَ بِفَقِيهِ، وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهِ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ؛ (3)خداوند شاد و خرم گرداناد کسی را که سخن مرا بشنود و آن را در دل جای دهد و حفظ کند و آن را به کسی که آن را نشنیده است برساند، ای مردم باید حاضران به غائبان برسانند، همانا بسیارند کسانی که سخن پر معنا با خود


1) محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 1، ص 100، پا ورقی علامه

2) علی خان مدنى، الدرجات الرفيعة فى طبقات الشيعه، ص 10: ثُمَّ إن الصحابة على مراتب كثيرة، بحسب التقدّم في الإسلام، و الهجرة، و الملازمة، و القتال تحت رايته، و الرواية منه، و مكالمته، و مشاهدته، و مماشاته، و إن اشترك الجميع في شرف الصحبة

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 404؛ محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذى، ج 5، ص 34

دارند، ولی خود بینا و آگاه نیستند و بسیارند کسانی که سخن پر معنا با خود دارند، ولی وقتی که به دیگری منتقل می کنند، او عمیق تر آن را فهم می کند».

بنا بر این تفاوت فهم شنوندگان از یک حدیث، قطعی است؛ چه این که هر کدام، به اندازۀ استعداد و فهم خود، از حدیث بر داشت می کنند و حضرت صلی اللّه علیه و آله و سلم چنین برداشت هایی را از سخن خود، تأیید نموده است.

حضرت علی علیه السلام پس از این که سخنان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را همانند قرآن دارای مراتبی از معنا دانسته و آن را به ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه تقسیم کرده است؛ می فرماید: وَ لَیْسَ کُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللّه صلی اللّه علیه و آله مَنْ کَانَ یَسْأَلُهُ وَ یَسْتَفْهِمُهُ، حَتَّی إِنْ کانُوا لَیُحِبُّونَ أَنْ یَجِیءَ الأَعْرَابِیُّ وَ الطَّارِیءُ، فَیَسْأَلَهُ علیه السلام حَتَّی یَسْمَعُوا، وَ کَانَ لاَ یَمُرُّ بِی مِنْ ذلِک شَیْءٌ إِلاَّ سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ؛ (1)همۀ اصحاب رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم چنان نبودند که از او چیزی بپرسند و دانستن معنای آن را از او طلب کنند، تا آن جا که دوست داشتند عربی بیابانی که از راه رسیده، از حضرت چیزی پرسد و آنان بشنوند؛ و از این گونه موارد چیزی بر من نگذشت جز آن که معنای آن را از او پرسیدم و به خاطر سپردم». (2)

ملا صدرا در شرح این بخش از سخن امام علی علیه السلام بر این نکته تأکید می ورزد که اختلاف سطح فکر و فهم صحابه، خود یکی از علل و عواملی است که گاهی بروز مشکلات و مایهٔ اشتباهات راویان شده است. (3)


1) سید رضی، نهج البلاغه، تحقيق صبحى الصالح، ص 325، الخطبه 210؛ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1 ص 63؛ محمد بن حسن حرّعاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 306، ب 14؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 9، ب 121: باب تحريم الكذب على اللّه، ص 90 و ج 17، ص 339، ب 14: باب حكم استنباط الاحكام النظرية؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 228، باب 29: علل اختلاف الاخبار؛ ج 34، ص 169؛ ج 36، ص 273، باب 41؛ ج 75، ص 77، ب 16؛ احمد بن على طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 263؛ حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 193؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 1، ص 255؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11، خ 203، ص 38؛ محمد بن ابراهيم نعمانی، الغيبة، باب ما روى فی ان الأئمة اثنا عشر، ص 75؛ سلیم بن قیس هلالی، کتاب سليم بن قيس، ص 620؛ جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 162

2) سید رضی، نهج البلاغه، ترجمۀ جعفر شهیدی، ص 242، با اندکی تغییر

3) ملا صدرا، شرح أصول الكافی، ج 2، ص 348

در روایتی دربارۀ درجات ایمان از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَضَعَ الْإِيمَانَ عَلَى سَبْعَةِ أَسْهُم عَلَى الْبِرِّ، وَ الصِّدْقِ، وَ الْيَقِينِ، وَ الرَّضا، وَ الْوَفاءِ، وَ الْعِلْمِ، وَ الْحِلْم، ثُمَّ قَسَمَ ذلِكَ بَيْنَ النَّاسِ، فَمَنْ جَعَلَ فِيهِ هَذِهِ السَّبْعَةَ الْأَسْهُمَ فَهُوَ كَامِلٌ، مُحْتَمِلٌ، وَ قَسَّمَ لِبَعْضِ النَّاسِ السَّهْمَ، وَ لِبَعْضِ السَّهْمَينِ، وَ لِبَعْضِ الثَّلاثَةَ حَتَّى انْتَهَوا إِلَى السَّبْعَةِ ثمّ قال: لَا تَحْمِلُوا عَلَى صَاحِبِ السَّهْمِ سَهْمَينِ، وَ لَا عَلَىٰ صَاحِبِ السَّهْمَيْنِ ثَلاثَةٌ فَتَبْهَضُوهُمْ ثم قال: كَذلِكَ حَتَّىٰ يَنْتَهِي إِلَى السَّبْعَةِ؛ (1)به راستی خداوند عز و جل ایمان را بر هفت سهم نهاده است: بر نیکی، راست گویی، یقین، رضا، وفاء، دانش و برد باری، سپس آن را میان مردم پخش کرده است.، هر که را این هفت سهم داده، پس او کامل است و حامل ایمان و به برخی مردم یک سهم داده و به برخی دو سهم و به بعضی سه سهم تا برسند به هفت سهم. سپس فرمود: به آن که یک سهم دارد، دو سهم تحمیل نکنید و نه بر آن که دو سهم دارد سه سهم، تا آنان را سنگین بار و وا مانده کنید. سپس هم چنین فرمود تا رسیدند به هفت سهم».

نیز امام صادق علیه السلام فرمود: روزی نزد على بن الحسين علیهما السلام سخن از تقیه پیش آمد. آن حضرت فرمود: به خدا اگر ابوذر می دانست آن چه در دل سلمان بود، او را می کشت وَ اَللَّهِ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِی قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ، در صورتی که پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم میان آن دو برادری برقرار کرد، پس دربارۀ مردم دیگر چه گمان دارید؟ همانا علم علماء صعب و مستصعب است، جز پیغمبر مرسل یا فرشتۀ مقرب یا بندۀ مؤمنی که خدا دلش را به ایمان آزموده، طاقت تحمل آن را ندارد. سپس فرمود و سلمان از این رو از جمله علماء شد که او مردی است از ما خانواده و از این جهت او را در ردیف علماء آوردم». (2)


1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 42، باب درجات الإيمان؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 66، ص 159

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 401؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 190؛ باب 26: أن حدیثهم علیهم السلام صعب مستصعب و أن کلامهم ذو وجوه کثیره و فضل التدبر فی أخبارهم علیهم السلام و التسلیم لهم و النهی عن رد أخبارهم و ج 25، ص 347؛ ر. ك: سيد مرتضی علم الهدى، الأمالی، ج 2، صص 396 - 397؛ محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 2، ص 148؛ صالح مازندرانی، شرح اصول الکافی، ج 7، ص 2

از این حدیث چنین فهمیده می شود که هر فردی از بشر، اندیشه و در کی مخصوص به خود دارد و چنان چه ظاهر جسمانی هر فرد از نظر آواز و رنگ و شکل و قیافه ممتاز است، خاصیت روحی افراد هم چنین است و سلمان مقامی از درک حقائق دارد که ابوذر برادر ایمانی او ندارد و اگر آن چه را او می فهمید به ابی ذر عرضه می کرد، نمی توانست درک کند و او را کافر می شمرد. بنا بر این، شاهکار معصوم علیه السلام این است که مسائل مورد نیاز هر فرد را دریابد و درخور فهم مخاطب به او منتقل کند. (1)

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه در شرح مَا فِی قَلْبِ سَلْمَانَ می نویسد: یعنی اگر سلمان چیزی از مراتب معرفت خدا و معرفت پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام و جز آن از آن چه در سابق گفتیم، به ابوذر می گفت، نمی فهمید و حمل بر دروغ و ارتداد می کرد؛ یا مقصود علوم و اعمال غریبه ای است که اگر اظهار می کرد آن را حمل بر سحر می نمود و سلمان را می کشت یا آن را فاش می کرد و وسیلۀ قتل سلمان می شد.

کَشّی به اسناد خود از جابر از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که: ابوذر نزد سلمان آمد و او مشغول پخت غذا بود. در این میان که با هم سخن می گفتند، دیگ غذا روی زمین واژگون شد و از محتویات آن چیزی نریخت، ابوذر بسیار تعجب کرد و سلمان آن را گرفت و روی اجاق نهاد و بار دیگر هم این موضوع تکرار شد. ابوذر هراسان از نزد سلمان بیرون شد، دم در با امیر مؤمنان علیه السلام برخورد و اندیشناک بود. چون چشم امیر المؤمنین علیه السلام به او افتاد، فرمود: ای ابوذر! چرا از نزد سلمان بیرون شدی و هراسناکی؟ عرض کرد: یا امیر المؤمنین! من دیدم سلمان چنین و چنان کرد و از آن در تعجب شدم. امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: ای اباذر! اگر سلمان آن چه داند به تو


1) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمۀ محمد باقر کمره ای، ج 3، ص 718

باز گوید، خواهی گفت: خدا کشندۀ سلمان را رحمت کند، سلمان باب خداست در زمین، هر که او را بشناسد مؤمن است و منکر او کافر است، سلمان از ما خاندان است. (1)

سلمان خود در خطبه ای گفته است: به من علمِ بسیاری داده اند و اگر هر چه می دانم بگویم، طائفه ای گویند دیوانه است و طائفۀ دیگر گویند: بار خدایا قاتل سلمان را بیامرز.

علامه مجلسی در ادامه گوید: از این جا ظاهر شد که مقصود همان است که اول گفتیم و بعضی گفته اند: این برای آن است که علم نهان دسترس دونان نیست، مدرک آن دقیق است و رسیدن بدان دشوار، فحول دانشمندان را بدان دسترسی نیست تا چه رسد به سست فهمان و برای همین عموم مردم را باید به همان ظاهر شرع و مجملات آن مورد خطاب ساخت نه اسرار و اعماق آن؛ زیرا فهمشان از درک آن کوتاه است و حوصلۀ آن ها تاب تحمل آن را ندارد. (2)

برخی محقّقان گویند: «ظاهر این است که هر فردی از بشر علمی درک تواند که دیگری از آن در ماند، خصوص مقرّبان حق، چنان چه از ابی بصیر روایت شده است که: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: ای سلمان اگر علم تو به ابوذر نموده شود، کافر گردد، ای مقداد اگر علم تو به سلمان نموده شود، کافر گردد». (3)

راویان حدیث هم از جهت فهم و درک و هم از نظر قدرت ثبت و ضبط مطالب، مختلف بودند. از این رو وقتی برخی از کمی حافظهٔ خود گلایه نمودند و راه و چاره می طلبیدند، معصوم علیه السلام او را به نوشتن توصیه می کرد (4)و به برخی نقل به معنا را


1) محمد بن عمر کشی، رجال الکشی، ص 15، ح 33؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ص 22، ص 373، ب 11: كيفية إسلام سلمان رحمه اللّه علیه

2) محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 4، ص 316، بَابٌ فِیمَا جَاءَ أَنَّ حَدِیثَهُمْ علیهم السلام صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ

3) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمۀ محمد باقر کمره ای، ج 3، ص 720

4) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 152، ب 19: فضل كتابة الحديث وروايته وَ رُوِیَ: أَنَّ رَجُلاً مِنَ اَلْأَنْصَارِ کَانَ یَجْلِسُ إِلَی اَلنَّبِیِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَیَسْمَعُ مِنْهُ اَلْحَدِیثَ فَیُعْجِبُهُ وَ لاَ یَحْفَظُهُ فَشَکَا ذَلِکَ إِلَی اَلنَّبِیِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ اِسْتَعِنْ بِیَمِینِکَ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ أَیْ خُطَّ

تجویز می فرمود. داوود بن فرقد نقل می کند که به امام صادق علیه السلام گفتم: سخن شما را می شنوم ولی نمی توانم همان گونه که شنیده ام آن را نقل کنم. امام فرمود: آیا این کار را عمداً انجام می دهی؟ گفت: خیر. فرمود: آیا معنا را منتقل می کنی؟ گفتم: آری. فرمود: منعی در میان نیست. (1)

الف. لزوم رعايت سطح فهم مخاطب

در قرآن و روایات به مراعات استعداد و میزان درک و سطح فهم مردم سفارش شده است. خداوند متعال می فرماید: وَ مَا أرْسَلْنَا مِنْ رَسُول إلا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ؛ (2)هیچ پیامبری را جز به زبان مردمش نفرستادیم، تا بتواند (دین خدا را) به روشنی ابلاغ کند».

پیامبر گرامی اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم، سخن گفتن به فرا خور عقل مردم را وظیفۀ پیامبران دانسته است، آن جا که می فرماید: إِنَّا مَعَاشِرَ اَلْأَنْبِیَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکَلِّمَ اَلنَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِمْ؛ (3)ما گروه پیامبران ما به طور خاص مأمور شده ایم تا با مردم به اندازه عقل آنان سخن گوییم».

در نقل دیگری در ادامۀ روایت پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم آمده است: إِنَّا أُمِرْنَا مَعَاشِرَ اَلْأَنْبِیَاءِ أَنْ نُکَلِّمَ اَلنَّاسَ بِقَدْرِ عُقُولِهِمْ قَالَ فَقَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَمَرَنِی رَبِّی بِمُدَارَاهِ اَلنَّاسِ کَمَا أَمَرَنَا بِإِقَامَهِ اَلْفَرَائِضِ؛ (4)ما گروه پیامبران مأموریم که با مردمان به اندازۀ عقل هاشان سخن گوییم؛ پروردگارم مرا - همان گونه که به اقامۀ واجبات فرمان داده - به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است».


1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 51

2) ابراهيم 14: 4

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 23؛ حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول صلى اللّه عليه و آله و سلم، ص 37؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 85، ب 1؛ ج 74، ص 142، ب 7؛ فضل بن حسن طبرسی، مشكاة الأنوار فى غرر الأخبار، ص 251، الفصل الثانی فی صفة العقل

4) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 69، ب 13

از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: مَا كَلَّمَ رَسُولُ اللّهِ صلى اللّه عليه و آله الْعِبَادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ؛ (1)رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم هرگز با مردم به اندازه عقل خویش سخن نگفت».

امير المؤمنين علیه السلام فرمود: خَالِطُوا اَلنَّاسَ مِمَّا یَعْرِفُونَ وَ دَعُوهُمْ مِمَّا یُنْکِرُونَهُ وَ لاَ تَحْمِلُوا عَلَی أَنْفُسِکُمْ وَ عَلَیْنَا إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لاَ یَحْتَمِلُهُ إِلاَّ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ اِمْتَحَنَ اَللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ؛ (2)با مردم به میزان آن چه می دانند، معاشرت کنید (و سخن گویید)، و آن چه را که نمی پذیرند، وانهید و آنان را به خود و ما وا ندارید که امر ما دشوار و مشقت بار است و به جز فرشتۀ مقرب یا پیغمبر مرسل یا بنده ای که خداوند دل او را برای ایمان خالص نموده باشد، کسی آن بار نتواند کشید».

امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید: أَتُحِبُّونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللهُ وَ رَسُولُهُ؟ حَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ، وَ أَمْسِكُوا عَمَّا يُنْكِرُونَ؛ (3)آیا دوست دارید که خدا و فرستادۀ خدا تکذیب شوند؟ با مردمان از چیز هایی سخن گویید که می توانند بفهمند، و از سخن گفتن دربارهٔ اموری که نمی فهمند و انکار می کنند، خود داری کنید».

امام علی علیه السلام در حدیثى خطاب به حذيفة بن يمان فرمود: یَا حُذَیْفَةُ لَا تُحَدِّثِ النَّاسَ بِمَا لَا یَعْلَمُونَ فَیَطْغَوْا وَ یَكْفُرُوا إِنَّ مِنَ الْعِلْمِ صَعْباً شَدِیداً مَحْمَلُهُ لَوْ حُمِّلَتْهُ الْجِبَالُ عَجَزَتْ عَنْ حَمْلِهِ إِنَّ عِلْمَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ یُسْتَنْكَرُ وَ یُبْطَلُ وَ تُقْتَلُ رُوَاتُهُ وَ یُسَاءُ إِلَی مَنْ یَتْلُوهُ بَغْیاً وَ حَسَداً لِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ عِتْرَةَ الْوَصِیِّ وَصِیِّ النَّبِیِّ صلی اللّٰه علیه و آله؛ (4)ای حذیفه! با مردمان دربارهٔ آن چه نمی دانند (نمی فهمند) سخن مگو که به سر کشی (غلو) و کفر گرفتار می شوند. به راستی کشیدن بار بعضی از مراتب علم و معرفت چندان سخت و گران است که


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 23، کتاب العقل و الجهل؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 85، ب 1؛ ج 74، ص 142، ب 7

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 183؛ و ص 71، ب 13

3) همان، ج 2، ص 77، ب 13؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغيبة، ص 34، ب 1

4) محمد بن ابراهيم نعمانی، الغيبة، ص 142، ب 10: ما روى فی غيبة الإمام المنتظر الثانی عشر؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 2، ص 78، ب 13؛ محمد رضا حکیمی و همکاران، الحياة، ترجمۀ احمد آرام، ج 1، ص 285

از عهدهٔ کوه بر نمی آید. علم ما اهل بیت انکار می گردد، و باطل شمرده می شود، و راویان آن را می کشند، و به هر کس آن را بخواند، آزار می رسانند. این همه از روی ستم پیشگی و رشک ورزی نسبت به فضیلتی است که خدا به عترت و اوصیای پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم ارزانی داشته است».

در این سخن، بر توجه به مقدار فهم و معرفت افراد، تأکید شده و به صراحت، نا دیده گرفتن آن را موجب اعراض و بلکه کفر ورزی افراد دانسته است.

امام صادق علیه السلام از امام سجاد علیه السلام نقل می کند که فرمودند: حَدِّثُوا النّاسَ بِما يَعرِفونَ و لا تُحَمِّلوهُم ما لا يُطيقونَ فَتَغُرُّونَهُم بِنا؛ (1)از احادیث ما آن چه را مردمان می توانند فهمید، به آنان بگویید، و چیزی که تحمل آن را ندارند، بر ایشان بار نکنید، که در این صورت آنان را به وسیلهٔ ما مغرور و فریفته خواهید ساخت».

ابو جعفر بصری گوید: با یونس بن عبد الرحمن نزد امام رضا علیه السلام رفتیم. یونس از بد گویی یارانش پشت سر یک دیگر شکایت کرد. امام رضا علیه السلام فرمود: دَارِهِمْ فَإِنَّ عُقُولَهُمْ لاَ تَبْلُغُ؛ (2)با آنان مدارا کن که عقلشان نمی رسد».

حضرت امام رضا علیه السلام به یونس بن عبد الرحمن سفارش می کنند: يَا يُونُسُ، حَدَّثِ النَّاسَ بمَا يَعْرِفُونَ، وَ أتْرُكْهُمْ مِمَّا لَا يَعْرِفُونَ؛ (3)اى یونس! با مردم طبق فهم و دانش آن ها سخن بگو، و از آن چه درک نمی کنند، دست بکش».

امام صادق علیه السلام می فرماید: رَحِمَ اللّهُ عَبداً اجتَرَّ مَوَدَّهَ النّاسِ إلَینا، فَحَدَّثَهُم بِما یَعرِفون و تَرَکَ ما یُنکِرونَ؛ (4)خدا بنده ای را بیامرزاد که مردم را به دوست داشتن ما بر انگیزد، و درباره چیزهایی که می دانند با ایشان سخن گوید، و آن چه را که نمی دانند و


1) محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص 35، ب1؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 77، ب 13

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 68، ب 13؛ عزیز اللّه عطاردی، مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج 2، ص 456، ب 39

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 66، ب 13

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الأمالی، ص 99، المجلس الحادى و العشرون؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 65، ب 13

نمی توانند پذیرفت، فرو گذارد». (1)

بخاری در کتاب الجامع (صحیح) خود بابی برای این موضوع باز کرده است: «باب من خص بالعلم اقواما دون قوم، كراهية ان لا يفهموا». آن گاه روایتی از حضرت علی علیه السلام نقل می کند: أتُحِبّونَ أن یُکَذَّبَ اللّهُ و رَسولُهُ؟! حَدِّثُوا النّاسَ بِما یَعرِفونَ، و دَعوا ما یُنکِرونَ؛ (2)برای مردم احادیثی را که می توانند بفهمند، نقل کنید و آن چه را ممکن است انکار نمایند، رها کنید. آیا مایلید که خدا و رسول تکذیب شوند؟»

سپس از معاذ نقل کرده است که روزی پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به وی فرمود: ما مِن أحَدٍ شَهِدَ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ و أنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّهِ صِدقا مِن قَلبِهِ، إلّا حَرَّمَهُ اللّهُ عَلَی النّارِ. معاذ گفت: یا رسول اللّه! اجازه می فرمایی این حدیث را برای مردم نقل کنم؟ فرمود: إِذا یَتَکَلَّوُا. (3)

بر اساس این روایات حسن انتخاب حدیث، رعایت حال مخاطبان و مجلس القاء حدیث از آداب و شرایط نقل حدیث به شمار می آید. (4)

ب. نمونۀ حدیثی

چنان که گذشت، معصومان علیهم السلام در بیان معارف دینی به گوناگونی فهم مخاطبان توجه داشته اند و در مقام پاسخ به مردم شرایط درک و مقدار استعداد و تحمل آنان را در نظر می گرفتند. (5)از همین رو گاهی پاسخ های آنان چند گونه و متفاوت


1) محمد رضا حکیمی و همکاران، الحياة، ترجمۀ احمد آرام، ج 2، ص 467

2) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج 1، ص 41؛ محمد بن احمد ذهبی، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 13

3) محمد بن اسماعیل، صحيح البخاری، ج 1، ص 41؛ محمود بن احمد عينی، عمدة القاری، ج 2، ص 204

4) کاظم مدیر شانه چی، درایة الحديث، آداب نقل حديث

5) معمو لاً هر یک از ائمه علیهم السلام اصحاب خاصی داشته اند؛ مانند ابوذر، عمار و کمیل برای حضرت علی علیه السلام روایت ذیل گویای جایگاه خاص بزنطی برای امام رضا علیه السلام است. عبد اللّه بن مهران گوید: بزنطی گفت: خدمت حضرت رضا علیه السلام رسیدم، صفوان بن یحیی و محمد بن سنان هم با من بودند. مدتی در خدمت آن جناب نشستیم، و بعد حرکت کردیم. فرمود: ای احمد! شما بنشین، من هم بار دیگر جلوس کردم. امام علیه السلام با من شروع به سخن کرد. من مسائلی از آن جناب پرسیدم و او پاسخ می داد، تا مدتی از شب گذشت. هنگامی که تصمیم گرفتم از منزلش بیرون شوم، فرمود: ای احمد می روی و یا در این جا می مانی، عرض کردم: قربانت گردم هر طور بخواهید عمل خواهم کرد. فرمود: در این جا باش! اکنون همۀ مردم خوابیده اند و پاسبانان در شهر گردش می کنند. حضرت بر خاست و به اتاق دیگری رفت. وقتی که دیدم امام علیه السلام از اتاق بیرون شدند سجدۀ شکر به جای آوردم، و گفتم: حجت خداوند برای من ارزش قائل شد و مرا از میان دوستان انتخاب کرد و در منزل خود نگاه داشت. هنوز در سجده شکر بودم که حضرت مرا متوجه خود نمود و من برخاستم، دست مرا گرفت و فشار داد و سپس گفت: ای احمد! علی علیه السلام به عیادت صعصعة بن صوحان رفت، هنگامی که از منزل او بیرون می شد، فرمود: ای صعصعه به برادرانت افتخار نکن که من به عیادت شما آمده ام، اینک از خداوند بترس و متوجه اعمالت باش. عزیز اللّه عطاردى، مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج 2، ص 427، ب 3: ما روى فى احمد البزنطی؛ نیز ر. ك: عزيز اللّه عطاردی، اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام، ص 782

می نمود.

ابن حازم گوید: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَنْ مَسْأَلَهٍ فَقُلْتُ أَسْأَلُکَ عَنْهَا ثُمَّ یَسْأَلُکَ غَیْرِی فَتُجِیبُهُ بِغَیْرِ اَلْجَوَابِ اَلَّذِی أَجَبْتَنِی بِهِ فَقَالَ إِنَّ اَلرَّجُلَ یَسْأَلُنِی عَنِ اَلْمَسْأَلَهِ یَزِیدُ فِیهَا اَلْحَرْفَ فَأُعْطِیهِ عَلَی قَدْرِ مَا زَادَ وَ یَنْقُصُ اَلْحَرْفَ فَأُعْطِیهِ عَلَی قَدْرِ مَا یَنْقُصُ؛ (1)مسأله ای را از امام صادق علیه السلام پرسیدم و گفتم: من از شما مطلبی را می پرسم، سپس دیگری هم می پرسد و شما به او پاسخی می دهید، غیر از آن چه به من گفته اید! حضرت فرمود: فردی از من مطلبی را می پرسد و بر آن نکته ای می افزاید و یا می کاهد، من هم به اندازۀ آن به او پاسخ می دهم.

در نقل دیگر، طبق عبارت اصول کافی جواب حضرت به ابن حازم چنین آمده است:

فَقَالَ: إِنَّا نُجِیبُ النَّاسَ عَلَی الزِّیَادَةِ وَ النُّقْصَانِ؛ (2)ما مردم را به زیاد و کم (به اندازۀ توان عقلی شان) پاسخ می دهیم». عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ رَجُلٌ تَزَوَّجَ اِمْرَأَهً سَمَّی لَهَا صَدَاقَهَا ثُمَّ مَاتَ عَنْهَا وَ لَمْ یَدْخُلْ بِهَا قَالَ لَهَا اَلْمَهْرُ کَامِلاً وَ لَهَا اَلْمِیرَاثُ قُلْتُ فَإِنَّهُمْ رَوَوْا عَنْکَ أَنَّ لَهَا نِصْفَ اَلْمَهْرِ قَالَ لاَ یَحْفَظُونَ عَنِّی إِنَّمَا ذَلِکَ فِی اَلْمُطَلَّقَهِ. (3)


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 238

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 65؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 228؛ محمد حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 208

3) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 3، ص 342، ب 198: باب أنه إذا سمى المهر ثم مات؛ همو، تهذيب الأحكام، ج 8، ص 147، ب 6: باب عدد النساء؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج 21، ص333، ب 58: باب حكم ما لو مات الزوج؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 15، ص 96، ب 41؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 100، ص 358، ب 17: المهور و أحكام ها؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسير العياشی، ج 1، ص 125

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّ عَمَّارَ اَلسَّابَاطِیِّ، رَوَی عَنْکَ رِوَایَهً قَالَ وَ مَا هِیَ قُلْتُ رَوَی أَنَّ اَلسُّنَّهَ فَرِیضَهٌ فَقَالَ أَیْنَ یَذْهَبُ أَیْنَ یَذْهَبُ لَیْسَ هَکَذَا حَدَّثْتُهُ إِنَّمَا قُلْتُ لَهُ مَنْ صَلَّی فَأَقْبَلَ عَلَی صَلاَتِهِ لَمْ یُحَدِّثْ نَفْسَهُ فِیهَا أَوْ لَمْ یَسْهُ فِیهَا أَقْبَلَ اَللَّهُ عَلَیْهِ مَا أَقْبَلَ عَلَیْهَا فَرُبَّمَا رُفِعَ نِصْفُهَا أَوْ رُبُعُهَا أَوْ ثُلُثُهَا أَوْ خُمُسُهَا وَ إِنَّمَا أَمَرْنَا بِالسُّنَّهِ لِیَکْمُلَ بِهَا مَا ذَهَبَ مِنَ اَلْمَکْتُوبَهِ. (1) گاهی با توجه به شأن و منزلت علمی مخاطب کلام است که می توان به مراد معصوم علیه السلام دست یافت. برای نمونه به دو روایت ذیل توجه کنید:

الف. از جملۀ دلایل مورد توجه در مسألۀ و لایت فقیه، بخشی از توقیع شریفی است که محمد بن عثمان آن را از حضرت حجت - عجل اللّه تعالى فرجه - نقل نموده است: عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ: سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ اَلْعَمْرِیَّ رَحِمَهُ اَللَّهُ أَنْ یُوصِلَ لِی کِتَاباً سَأَلْتُ فِیهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْکَلَتْ عَلَیَّ فَوَرَدَ اَلتَّوْقِیعُ بِخَطِّ مَوْلاَنَا صَاحِبِ اَلزَّمَانِ عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالَی فَرَجَهُ وَ أَمَّا اَلْحَوَادِثُ اَلْوَاقِعَهُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاهِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّهُ اَللَّهِ؛ (2)اسحاق بن یعقوب گفت: از محمد بن عثمان عمری خواهش کردم سؤالات و مسائل مشکل مرا خدمت حضرت مهدی علیه السلام برساند. در جواب من حضرت با خط خود نوشته بودند که:... اما در حوادث و پیشامد هایی که رخ می دهد، به راویان احادیث ما مراجعه کنید، که آنان حجت من بر شمایند، و من حجت خدا بر ایشان».

یکی از قراین و شواهدی که فقیهان در دفاع از دلالت توقیع بر و لایت فقیه ارائه


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 363

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 90، ب 14؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 484، ب 45: باب ذكر التوقيعات الواردة عن القائم؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج 2، ص 531، الفصل الثالث فی ذكر بعض التوقيعات الواردة منه علیه السلام

نموده اند، توجه به شخصیت علمی فردی هم چون اسحاق بن یعقوب است. بدین گونه که مراد از «الحوادث» در توقیع، احکام و مسائل کلی که مربوط به مراجعه به فقیهان در احکام شرعی می شود؛ نیست؛ چون این مطلب برای مثل او از بدیهیات است، بلکه اموری است که با رأی و نظر و اختیارات فقیه در مصالح عامه مرتبط می باشد. شیخ انصاری در توضیح استدلال به همین نکته که باید سخن امام علیه السلام را جواب سؤالی متناسب با شخصیتی هم چون اسحاق در نظر گرفت، می نویسد:

رجوع به عالمان دینی برای یافتن پاسخ سؤالات شرعی، مطلبی روشن است که در نظر قدماء نیز از بدیهیات اسلام به شمار می رفته است. از این رو منطقی نیست که این مطلب بر سؤال کننده ای مانند اسحاق بن یعقوب پوشیده باشد و او این را در شمار مسأله هایی ذکر نماید که برای وی مشکل بوده است. (1)

ب. عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ (علیه السلام، قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ بِئْرِ مَاءٍ وَقَعَ فِيهَا زِنْبِيلٌ مِنْ عَذِرَةٍ رَطْبَةٍ أَوْ يَابِسَةٍ، أَوْ زِنْبِيلٌ مِنْ سِرْقِينٍ، أَيَصْلُحُ الْوُضُوءُ مِنْهَا؟ فَقَالَ: لَا بَأْسَ). (2)در این روایت عَذِرَةٍ اطلاق دارد و شامل فضو لات حیوان حرام گوشت و حلال گوشت می شود، لکن شهید ثانی، سید محمد عاملی، محقّق سبزواری و شیخ بهایی در ذیل این روایت، به استناد این که علی بن جعفر خود فقیه است و سؤال از سرگین طاهر با شأن و مرتبۀ علمی او سازگار نیست، سؤال و جواب مطرح شده در روایت را ناظر به سرگین نجس (حیوان حرام گوشت) می دانند. (3)


1) مرتضی انصاری، کتاب المكاسب، ج 3، ص 556: أن وجوب الرجوع فی المسائل الشرعیه إلی العلماء الذی هو من بدیهیات الإسلام من السلف إلی الخلف مما لم یکن یخفی علی مثل إسحاق ابن یعقوب حتی یکتبه فی عداد مسائل أشکلت علیه بخلاف وجوب الرجوع فی المصالح العامه إلی رأی أحد و نظره فإنه یحتمل أن یکون الإمام علیه السلام قد وکله فی غیبته إلی شخص أو أشخاص من ثقاته فی ذلک الزمان

2) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 246، ب 11: باب تطهير المياه من النجاسات؛ همو، الاستبصار، ج 1، ص 42، ب 22؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 1، ص 192، ب 20

3) المراد به هنا السرقين النجس، فإن علي بن جعفر فقيه لا يسأل عن الطاهر محمد بن حسین بهایی عاملى، الحبل المتين، ص 117؛ محمد باقر سبزواری، ذخيرة المعاد، ج 1، ص 1؛ زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، رسائل الشهيد الثانی، ص 4؛ محمد عاملی، مدارك الأحكام، ج 1، ص 58

گاه برخی راویان، مقصود اصلی سخن معصوم علیه السلام را درک نمی کردند و راوی دیگری او را متوجه معنای سخن می ساخت؛ برای نمونه حسين بن نعيم صحاف گوید: من و هشام بن حکم و علی بن یقطین در بغداد بودیم. علی بن یقطین گفت: من نزد عبد صالح، موسی بن جعفر علیه السلام نشسته بودم که پسرش علی وارد شد. امام به من فرمود: ای علی بن یقطین، این علی سید او لاد من است، همانا من کنیۀ خودم را (که ابو الحسن است) به او بخشیده ام. هشام بن حکم کف دست خود را به پیشانیش زد و گفت: وای بر تو، چه گفتی؟ علی بن یقطین گفت: به خدا آن چه را که گفتم از او شنیدم، هشام گفت: با این سخن آگاهت گردانده که امر امامت پس از حضرت با وی است. (1)

20. كج فهمی (سوء فهم راویان)

اشاره

گذشت که همۀ اصحاب معصومان علیهم السلام در یک سطح از درک و فهم نبودند و گوناگونی فهم آنان و در پاره ای از موارد سوء فهم آنان و در حقیقتی است که علاوه بر تصریح عالمان، پاره ای از روایات، بر آن دلالت دارد، چنان که حضرت امیر علیه السلام در نهج البلاغه فرمود: «دومین راوی حدیث، فردی است که چیزی از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم شنیده، ولی چنان که باید به خاطر نسپرده است و در آن به خیال پردازی دچار گشته، ولی قصد دروغ گفتن نداشته است. آن حدیث نزد اوست، آن را روایت کرده و بدان عمل می کند و می گوید: «من این را از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم شنیدم» و اگر مسلمانان می دانستند وی در آن حدیث اشتباه کرده است، از او نمی پذیرفتند و او هم اگر می فهمید، حدیث نا درست است، از آن دست می کشید». (2)


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 311، باب الإشارة و النص على أبی الحسن الرضا علیه السلام

2) سید رضی، نهج البلاغه، ترجمۀ جعفر شهیدی، ص 242 (با اندکی تغییر). وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَیْئاً لَمْ یَحْمِلْهُ عَلَی وَجْهِهِ وَ وَهِمَ فِیهِ، وَ لَمْ یَتَعَمَّدْ کَذِباً فَهُوَ فِی یَدِهِ، یَقُولُ بِهِ وَ یَعْمَلُ بِهِ وَ یَرْوِیهِ فَیَقُولُ: أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلم فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ لَمْ یَقْبَلُوهُ وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ وَهِمَ لَرَفَضَهُ، محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 1، ص 63؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 229؛ سید رضی، نهج البلاغه، تحقيق صبحى الصالح، ص 325، خطبۀ 210؛ محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 1، صص 210 - 215؛ حسین بروجردی، جامع أحاديث الشيعة، ج 1، ص 15

نیز حضرت علی علیه السلام می فرماید: لاَ یُؤْتَی اَلْعِلْمُ إِلاَّ مِنْ سُوءِ فَهْمِ اَلسَّامِع؛ (1)همانا دانش به سبب بد فهمی شنونده است که از بنیاد بر افکنده می شود». و یا آن گونه که آقا جمال در شرح می نویسد: «آمده نمی شود علم مگر از بدی فهم شنونده؛ یعنی آفتی به پیش آن نمی آید و به آن نمی رسد مگر از راه بدی فهم شنونده که به سبب آن نفهمد آن را یا غلط فهمد». (2)

ملا صدرا در این باره می گوید: «اختلاف سطح فهم اصحاب، تا آن اندازه بود که گاهی یک راوی، از آن حضرت، سخنی را شنیده و معنایی غیر آن چه مورد نظر رسول خدا بوده، تصوّر کرده است و سپس لفظ را بعینه حفظ نکرده و بلکه عبارات خود را که دلالت بر آن چه از معنا که به وهم خویش تصوّر کرده، آورده است. در نتیجه، حفظ و تصورش، آن چه که مقصود رسول خدا بوده، نیست؛ زیرا در آن، توهّم و غلط و اشتباه کرده است». (3)

علامۀ طباطبایی رحمه اللّه علیه نیز می نویسد: در روایات این باب اختلال وجود دارد که منشأ آن کج فهمی ناقلان روایت و اشتباهات آنان است. (4)

الف. عوامل کج فهمى

عواملی موجب بد فهمی راوی از حدیث می شود. گناه و باورهای غلط راوی، دیر رسیدن راوی به مجالس پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم، ضعف راوی در حفظ الفاظ حدیث و نیز ضعف شنوایی، از جمله عوامل سوء فهم راویان است. (5)برخی از این عوامل عبارت است از: الف. گناه و معصیت: گاهی انسان چنان دچار کج فهمی و کج اندیشی می شود که بد


1) عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 46، ح 201

2) جمال خوانساری، شرح غرر الحکم، ج 6، ص 367، ح 10559

3) ملا صدرا، شرح أصول الكافی، ج 2، ص 346

4) الظاهر أن فی الروایات اختلالا و هو ناشئ عن سوء فهم بعض النقلة. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 8، ص 144

5) محمد بن حسن طوسی، العدّة فی اصول الفقه، ج 1، ص 95

را خوب و زشت را زیبا و خیانت را خدمت می انگارد. این حالت بر اثر غرور و خود خواهی و تکرار گناه پیش می آید و این بد ترین حالتی که ممکن است انسان داشته باشد: گمراه باشد و از باطل پیروی کند، ولی در عین حال خود را پیرو حق بداند و گمان کند که در راه راست است: قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً. (1)انسان بر اثر گناه و عناد در برابر حق از لطف و عنایت خدا محروم می شود و قابلیت هدایت را از دست می دهد. به طور طبیعی نتیجۀ قهری چنین حالتی کج فهمی خواهد بود.

گناه و اصرار بر معصیت، انسان را از درک حقایق نا توان می کند و پرده ای بر روی بینش وی می کشد و نمی گذارد که او درست بیندیشد. همان گونه که انسان از پشت شیشه های موج دار همه چیز را معوّج می بیند، گناه و معصیت نیز دید باطنی انسان را معوّج می سازد.

ابن مسعود از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم روایت می کند که فرمودند: اِتَّقُوا اَلذُّنُوبَ فَإِنَّهَا مَمْحَقَهٌ لِلْخَیْرَاتِ إِنَّ اَلْعَبْدَ لَیُذْنِبُ اَلذَّنْبَ فَیَنْسَی بِهِ اَلْعِلْمَ اَلَّذِی کَانَ قَدْ عَلِمَهُ وَ إِنَّ اَلْعَبْدَ لَیُذْنِبُ اَلذَّنْبَ فَیُمْنَعُ بِهِ مِنْ قِیَامِ اَللَّیْلِ وَ إِنَّ اَلْعَبْدَ لَیُذْنِبُ اَلذَّنْبَ فَیُحْرَمُ بِهِ اَلرِّزْقَ وَ قَدْ کَانَ هَنِیئاً لَهُ ثُمَّ تَلاَ إِنّا بَلَوْناهُمْ کَما بَلَوْنا أَصْحابَ اَلْجَنَّهِ؛ (2)از گناهان دوری کنید که گناه نیکی ها را از بین می برد. آدمی مرتکب گناهی می گردد و بر اثر آن علومی را که فرا گرفته بوده فراموش می کند. آدم گناهی می کند و بر اثر آن از خواندن نماز در شب محروم می گردد. گناه موجب می شود که انسان از روزی محروم گردد، در حالی که زندگی برایش گوارا بوده است. سپس این آیۀ شریفه را تلاوت کردند: إِنّا بَلَوْناهُمْ کَما بَلَوْنا أَصْحابَ اَلْجَنَّهِ. (3)


1) کهف 18: 103: «بگو: آیا به شما خبر دهیم که زیان کارترین (مردم) در کارها چه کسانی اند؟». یعقوب جعفری، کوثر، ج 6، ص 478

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 70، ص 377، ب 138: علل المصائب و المحن و الأمراض؛ ابن فهد حلى، عدة الداعی و نجاح الساعی، ص 151

3) القلم 68: 17 - 19: «ما آنان را همان گونه که باغداران را آزمودیم، مورد آزمایش قرار دادیم...»

امام على علیه السلام فرمود: لاَ أَحْسَبُ أَحَدَکُمْ یَنْسَی شَیْئاً مِنْ أَمْرِ دِینِهِ إِلاَّ بِخَطِیئَهٍ أَخْطَأَهَا؛ (1)گمان نمی برم فردی از شما مسأله ای از امر دینش را فراموش کند، مگر سبب گناهی که آن را مرتکب شده است».

ب. از دیگر علل بد فهمی راوی دیر رسیدن او به مجلس حدیث و نشنیدن ابتدای حدیث است. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه این را عامل تغییر معنای حدیث می شمرد و می گوید: از همین رو، هر گاه پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم متوجه می شدند که فردی تازه وارد مجلس شد، (برای دفع سوء تفاهم) سخن خود را از نو شروع می کردند. سپس وی نمونه های از این دست را ذکر می نماید؛ مانند: انکار عايشه حديث اَلشُّؤْمُ فِی ثَلاَثَهٍ فِی اَلْفَرَسِ وَ اَلْمَرْأَهِ وَ اَلدَّارِ را؛ زيرا راوی آغاز حدیث را نشنیده است. (2)

ج. عدم توجه به قراین و اسباب صدور حدیث عامل دیگری برای بد فهمی راوی است. نمونه برای این مورد بسیار است. از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل شده است: التَّاجِرُ فَاجِرٌ. (3)عایشه این را که شنید، انکار کرد و گفت: سخن پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ تاجری است که تدلیس می کرده است. (4)

د. گاهی کج فهمی و سوء فهم راوی بر حدیث، در اثر باورهای غلط اوست. شاخصۀ این گونه افراد، تعصب بر فهم خود است؛ یعنی به راحتی از فهمشان دست بر نمی دارند.

در سنن ابی داوود و دیگر کتب اهل سنّت تنها به نقل از او، به سبب اشتباه راوی در ضبط حرف یاء (از کلمۀ حسین) موجب اشکال بر شیعه شده است. (5)روایت چنین


1) حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 11، ص 326، ب 40؛ محمد بن محمد کوفی، الجعفريات (الأشعثيات)، ص 172، باب المكر و الخيانة و الخديعة

2) محمد بن حسن طوسى، العدّة فی اصول الفقه، ج 1، ص 95

3) جار اللّه زمخشری، الفائق فی غريب الحديث، ج 1، ص 131؛ محمود بن احمد عينی، عمدة القاری، ج 1، ص 222

4) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 26

5) علی میلانی، شرح منهاج الكرامة فی معرفة الإمامه، ج 1، ص 237. ابن حجر در الصواعق المحرقة، ص 167 می نویسد: «روی أبو داوود فی سننه انه (المهدى) من ولد الحسن... و رواية كونه من ولد الحسين واهية جدا و مع ذلك لا حجة فيه لما زعمته الرافضة ان المهدى هو الامام أبو القاسم محمد الحجة بن الحسن العسكري ثاني عشر الأئمة

است: عن أبی إسحاق قال قال عَلِیٌّ رضی اللّه عنه وَ نَظَرَ إلی ابنه الْحَسَنِ فقال إِنَّ ابْنِی هذا سَیِّدٌ کما سَمَّاهُ النبی صلی اللّه علیه و سلم وَسَیَخْرُجُ من صُلْبِهِ رَجُلٌ یُسَمَّی بِاسْمِ نَبِیِّکُمْ یُشْبِهُهُ فی الْخُلُقِ و لا یُشْبِهُهُ فی الْخَلْقِ ثُمَّ ذَکَرَ قِصَّهً یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا؛ (1)ابو اسحاق روایت می کند که حضرت علی علیه السلام نگاهی به امام حسن علیه السلام [ حسین علیه السلام ] کرد و فرمود: به راستی این پسر من آقاست، هم چنان که پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرموده است و به زودی از نسل او مردی می آید به نام پیغمبرتان که در خلقت به او شبیه است، ولی در رفتار با عالمیان شباهتی به او ندارد و روی زمین را با عدل پر می کند».

این در حالی است که بودن حضرت مهدی علیه السلام از فرزندان امام حسین علیه السلام اتفاقی است و همین حدیث در کتب شیعه، به صورت «حسین علیه السلام» آمده است (2)و نقل ابی داوود از اشتباهات راوی است، چنان که برخی فرموده اند: فإنَّ الراوي أيضا و هم في حرف واحد و هو الياء فأراد أن يقول: الحسين فقال: الحسن و إلاَّ فالمهدي عليه السلام من ولد الحسين عليه السلام بلا خلاف. و قد سمّى النبيّ صلى اللّه عليه و آله و سلم ولده الحسين سيّداً بأخبار كثيرة. (3)

البته برخی احتمال سهوِ تعمّدی در مواردی را داده اند. یکی از معاصران در موردی می نویسد: «این سهو خطیب، سهوِ تعمّدی بوده است که غالباً بل اکثراً در میان علمای عامّه دیده می شود که از این اشتباهات عمدی بسیار می کنند از حذف و تحریف و تغییر و تقطیع و عدم ذكر روايت رأساً؛ و این ها همه شواهد روشن و أدلّه واضحی است بر بطلان آراء و مذهب آن ها که بر اساس وحشت و إرعاب مردم و إسكات و تعطيل بیان حقّ بنا نهاده اند». (4)


1) ابن اشعث سجستانی، سنن أبی داوود، ج 2، ص 312، ح 4290، کتاب المهدی، تحقيقِ سعيد محمد اللحام؛ جلال الدین سیوطى، الدر المنثور، ج 6، ص 58؛ على متقى هندى، كنز العمّال، ج 13، ص 647، ح 37636

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 36، ص 368، ب 41

3) يحيى بن حسن حلى، العمدة، ص 436، فصل فی ذكر ما جاء فی المهدى علیه السلام

4) محمد حسین تهرانی، امام شناسی، ج 10، ص 45

ب. نمونۀ حدیثی

گاهی توجه به سوء برداشت راویان از سوی معصومان علیهم السلام نسبت به حدیث معصوم پیش از خود صورت گرفته است و گاه صحابه و گاه عالمان.

مثال قسم اول:

الف. حسین بن خالد کوفی گوید: به حضرت رضا علیه السلام گفتم: فدایت شوم! عبد اللّه بن بكير حديثی را از عبید بن زراره روایت می کرد، گوید: حضرت از من سؤال کرد: چه حدیثی؟ گفتم: ابن بکیر از عبید بن زراره نقل کرد: در سال 145 که ابراهيم بن عبد اللّه بن حسن (معروف به قتیل باخمری که در همان سال بر منصور دوانیقی) خروج کرده بود، خدمت امام صادق علیه السلام رسید و به آن بزرگوار عرض کرد: قربانت گردم! ابراهیم با سخنانی که بافته، مردم را به سوی خود دعوت نموده و مردم نا آگاه هم دسته دسته به او گرویدند، اینک، دربارۀ همکاری با او چه دستوری می فرمایید؟ فرمود: از خدا بترسید، و تا آسمان و زمین آرامش دارند شما نیز آرام باشید! عبد اللّه بن بکیر اضافه کرد: به خدا قسم! هر گاه عبید بن زراره در نقل این حدیث اشتباه نکرده باشد و آن را درست نقل کرده باشد، دیگر نه از شورش علیه ستمگران خبری خواهد بود، و نه قیامی به پا خواهد خاست. حضرت رضا علیه السلام به من فرمود: حدیث همان گونه است که عبید نقل کرده، اما ابن بكير بد فهمیده است. مقصود حضرت صادق علیه السلام آن بوده که: (تا هنگامی که آسمان) به نام امام زمان فریاد بر نیاورده (یعنی صیحۀ آسمانی به گوش شما نرسیده) و تا زمین آرام است (و لشکر سفیانی را در خود فرو نبرده) از هر گونه اقدامی خود داری نمایید. (1)

ب. برخی از اصحاب امام صادق علیه السلام به استناد روایت نبوى أنتَ و مالُکَ لأبیکَ بر این باور بودند که پدر بر مال فرزند و لایت دارد. وقتی این حدیث به امام صادق علیه السلام


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ترجمۀ عبد العلی محمدی، ج 2، ص 145

عرضه شد، ایشان با تبیین قراین همراه با حدیث فهماند که مطلب چیز دیگری است. این مرد پدرش را نزد پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم آورد و گفت: ای رسول خدا! پدرم به من ستم کرده و مرا از میراث مادرم محروم ساخته است. پدر به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم خبر داد که این مال را برای فرزندش و خودش خرج نموده است. پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در جواب او فرمود: تو و مالت از آن پدر هستید. این در حالی بود که آن مال نزد پدر نبود، آیا پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم پدر را به سبب پسرش زندانی کند؟ (1)

ج. برقی از پدرش مرفوعاً روایت کرده است که امام صادق صلی اللّه علیه و آله و سلم مردی را دید که از حمام بیرون آمده، و دستان خود را به خضاب رنگین ساخته بود حضرت به او فرمود: چنان چه خداوند دستانت را به این رنگ می آفرید، خوشحال بودی؟ گفت: نه به خدا سوگند! این کار را فقط بدان جهت کردم که حدیثی از شما به من رسیده است: شخصی که به حمام رود، باید اثرش بر او نمودار باشد؛ یعنی حنا بسته باشد. حضرت علیه السلام فرمود: چنین نیست که تو پنداشته ای، بلکه معنای آن این است که هر گاه یکی از شما با تندرستی از حمّام بیرون آید، باید به شکرانۀ آن نعمت دو رکعت نماز (شکر) به جای آورد. (2)

د. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: مَنْ مَثَّلَ مِثَالاً أَوِ اِقْتَنَی کَلْباً فَقَدْ خَرَجَ عَنِ اَلْإِسْلاَمِ فَقِیلَ لَهُ هَلَکَ إِذاً کَثِیرٌ مِنَ اَلنَّاسِ فَقَالَ لَیْسَ حَیْثُ ذَهَبْتَ إِنَّمَا عَنَیْتُ بِقَوْلِی مَنْ مَثَّلَ مِثَالاً مَنْ نَصَبَ دِیناً غَیْرَ دِینِ اَللَّهِ وَ دَعَا اَلنَّاسَ إِلَیْهِ وَ بِقَوْلِی مَنِ اِقْتَنَی کَلْباً


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 136، باب الرجل يأخذ من مال ولده و الولد؛ محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 6، ص 344، ب 93؛ همو، الاستبصار، ج 3، ص 49، ب 26؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 265، ب 78. محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانی الأخبار، ص 155؛ همو، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 177

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 254؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 73، ص72، ب 3، آداب الحمام: نَظَرَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ إِلَی رَجُلٍ وَ قَدْ خَرَجَ مِنَ اَلْحَمَّامِ مَخْضُوبَ اَلْیَدَیْنِ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ، أَ یَسُرُّکَ أَنْ یَکُونَ اَللَّهُ خَلَقَ یَدَیْکَ هَکَذَا قَالَ لاَ وَ اَللَّهِ وَ إِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِکَ لِأَنَّهُ بَلَغَنِی عَنْکُمْ أَنَّهُ مَنْ دَخَلَ اَلْحَمَّامَ فَلْیُرَ عَلَیْهِ أَثَرُهُ یَعْنِی اَلْحِنَّاءَ فَقَالَ لَیْسَ ذَلِکَ حَیْثُ ذَهَبْتَ إِنَّمَا مَعْنَی ذَلِکَ إِذَا خَرَجَ أَحَدُکُمْ مِنَ اَلْحَمَّامِ وَ قَدْ سَلِمَ فَلْیُصَلِّ رَکْعَتَیْنِ شُکْراً

مُبْغِضاً لَنَا أَهْلَ اَلْبَیْتِ اِقْتَنَاهُ فَأَطْعَمَهُ وَ سَقَاهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَقَدْ خَرَجَ مِنَ اَلْإِسْلاَمِ؛ (1)هر کس مجسمه ای را درست کند و یا سگی را در خانه نگهدارد از اسلام بیرون رفته است. گفته شد: اگر چنین باشد خیلی از مردم به هلاکت افتاده اند! فرمود: چنین نیست که شما گفته مرا تصور کردید. مقصودم از جملۀ مَنْ مَثَّلَ مِثَالاً کسی بود که دینی، غیر از دین خدا را برگزیند و مردم را به آن فرا خواند و منظورم از جملهٔ اِقْتَنَی کَلْباً این بود که کسی را به دوستی بگیرد و به او غذا و آب بدهد که دشمن ما باشد. هر کس چنین کند او از اسلام بیرون رفته است. مثال قسم دوم: در روایتی از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمود: إنَّ الميِّت يُعذَّبُ في قبره ببُكاء أهله عليه؛ (2)مرده در قبرش به سبب گریۀ خانواده اش بر او، عذاب می شود. هنگامی که عایشه این حدیث را به نقل از ابن عمر شنید، گفت: یَغْفِرُ اَللَّهُ لِأَبِی عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ أَمَا إِنَّهُ لَمْ یَکْذِبْ وَ لَکِنَّهُ نَسِیَ أَوْ أَخْطَأَ إِنَّمَا مَرَّ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَلَی یَهُودِیَّهٍ یُبْکَی عَلَیْهَا فَقَالَ إِنَّهُمْ لَیَبْکُونَ عَلَیْهَا وَ إِنَّهَا لَتُعَذَّبُ فِی قَبْرِهَا؛ (3)خدا ابی عبد الرحمن (ابن عمر) را بیامرزد که [در این حدیث] دروغ نگفته، لکن فراموش کرده و یا اشتباه نموده است. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم از جایی می گذشت که برای زنی یهودی گریه می کردند. پس فرمود: آنان می گریند، در حالی که او در قبرش عذاب می شود».

مثال قسم سوم: در پاره ای از احادیث، عالمان اشتباه راوی را با توجه به قراین گوش زد نموده اند؛ برای نمونه در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است: أَنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلاَمُ لَمْ یُغَسِّلْ عَمَّارَ بْنَ یَاسِرٍ وَ لاَ هَاشِمَ بْنَ عُتْبَهَ اَلْمِرْقَالَ وَ دَفَنَهُمَا فِی ثِیَابِهِمَا وَ لَمْ یُصَلِّ عَلَیْهِمَا؛ (4)


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 27، ص 232، ب 10: ذم مبغضهم

2) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 6، ص 281؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخارى، ج 5، ص 9

3) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 6، ص 107

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 158، التكفين و آدابه. شیخ صدوق در پی روایت آورده است: این چنین روایت شده است، لکن اصل این است که هیچ فردی از افراد امّت وقتی می میرد، بدون نماز رها نشود. محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 214

حضرت علی علیه السلام عمّار یاسر و هاشم بن عتبه را - که همان مِرقال است - غسل نداد و آن دو را با همان لباس هایشان (که بر تن داشتند و خونی بود) دفن نمود و نماز میت بر آن دو نخواند».

شیخ طوسی رحمه اللّه علیه می نویسد: عبارت وَ لَمْ یُصَلِّ عَلَیْهِمَا از اشتباهات راوی حدیث است؛ زیرا نماز میت در هیچ حالی ساقط نیست و روایاتی بر این مهم دلالت دارد. (1)

نیز شیخ رحمه اللّه علیه آورده است: فَهَذَا خَبَرٌ قَد وَهَمَ الراّويِ فِي نَقلِهِ. (2)فَهُوَ مِن كَلَامِ الراّويِ وَ قَد غَلِطَ فِي التّأوِيلِ وَ وَهِمَ؛ (3)فَيَكُونُ ذَلِكَ غَلَطاً مِنَ الراّويِ أَوِ النّاسِخِ وَ قَد رَوَي مَا ذَكَرنَاهُ هَذَا الراّويِ بِعَينِهِ. (4)

محدث بحرانی رحمه اللّه علیه پس از نقل دو روایت که در یکی، حیات حضرت خدیجه علیها السلام تا زمان هجرت، و در دومی، رحلت ایشان قبل از هجرت و قبل از رحلت أبو طالب علیه السلام دانسته شده است، می نویسد: محتمل است در روایتِ نخست اشتباهی از راوی رخ داده باشد: فلعل رواية الحسين بن حمدان ببقاء خديجة إلي وقت الهجرة وقعت و هما من الراوي، و اللّه أعلم. (5)

21. غلو و سخنان اغراق آمیز

اشاره

یکی از آفاتی که گریبان گیر همه ادیان و مذاهب و مکاتب در طول تاریخ شده،


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 214: قَولُ الراّويِ وَ لَم يُصَلّ عَلَيهِمَا وَهمٌ مِنَ الراّويِ لِأَنّ الصّلَاةَ لَا تَسقُطُ عَلَي المَيّتِ عَلَي كُلّ حَالٍ يَدُلّ عَلَي ذَلِكَ؛ نيز همو، تهذيب الأحكام، ج 1، صص 134 و 331، ج 5، صص 226 و 230

2) همان، ج 3، ص 348، ب 201؛ نیز ر. ک: ج 1، ص 36، ب 19 و ص 106، ب 63 و ص 121، ب 73 و ص 124، ب 74 و ص 146، ب 86 و ص 214، ب 125 و ص 469، ب 288؛ ج 2، ص 83، ب 40 و ص 274، ب 188 و ص 277، ب 191، ج 3، ص 98، ب 64 و ص 342، ب 198 و ص 351، ب 203 و ص 356، ب 207؛ ج 4، ص 134، ب 80 و ص 184، ب 105 و ص 207، ب 118 و ص 233، ب 134 و ص 292، ب 175 و ص 293، ب 176 و ص 469، ب 288

3) همان، ج 4، ص 105، ب 65

4) همان، ج 1، ص 195، ب 115، ح 6؛ ج 3، ص 81، ب 52، ح 5

5) هاشم بحرانی، البرهان فى تفسير القرآن، ج 2، صص 782 و ص 784

پدیده غلوّ دربارۀ عقاید، بنیان گذاران، قهرمانان و یا پیروان یک دین و مکتب است. گزاف نیست که یکی از خطرناک ترین آفات فهم حدیث را پیدایش اندیشۀ غلو در حوزه روایی فریقین دانست. این پدیدۀ تاریخی، از دوره های نخستین تاریخ اسلام شکل گرفت و هنوز نیز با همۀ تلاش های انجام گرفته در زدودن آثار آن، بخشی از آموزه های غلو آمیز در رگه هایی از تفکر برخی از جوامع به چشم می خورد.

غلو در فرهنگ دینی به شدت نهی شده است. خداوند متعال در قرآن کریم دستور می دهد که در امور دینی خود غلوّ نکنید، و پیرو هوی و هوس قوم منحرفی که خودشان گمراه شده اند و بسیاری را گمراه کردند، نباشید: قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لَا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیرًا وَ ضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِیلِ. (1)

رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: إِيَّاكُمْ وَ الْغُلُو فِي الدِّينِ، فَإِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِالْغُلُوِّ فِي الدين؛ (2)بپرهیزید از غلو در دین! همانا افرادی که قبل از شما بودند به علت غلو در دین خود نابود شدند».

الف. مفهوم شناسی غلو

واژۀ غُلُوُّ در اصل لغت به معنای تجاوز از حدّ و زیاده روی است (3)که از مصادیق آن، افزونی در نرخ و قیمت کالا و یا زیاده روی در دین و یا جاه و مقام است.


1) مائده 5: 77: «بگو: ای اهل کتاب، در دین خود به نا حق گزافه گویی نکنید، و از پی هوس های گروهی که پیش از این گمراه گشتند و بسیاری از مردم را گمراه کردند و [خود] از راه راست منحرف شدند، نروید». قرآن کریم غلو را مذمت می کند. ر. ك: توبه 9: 30؛ مائده 5: 77؛ نساء 4: 171

2) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 1، ص 215؛ حاکم نیشابورى، المستدرك، ج 1، ص 466؛ ابن ابی جمهور، عوالی اللآلى، ج 1، ص 184، الفصل الثامن

3) الغُلُوُّ تجاوز الحدّ. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص 613؛ خلیل بن احمد فراهیدی، العين، ج 4، ص 446؛ احمد فيومی، المصباح المنير، ص 453؛ ابن اثیر، النهايه، ج 3، ص 383؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 15، ص 132: غلا في الدِّين و الأمر يغلو غُلُوًا: جاوز حدَّه؛ اسماعیل جوهری، صحاح اللغه، ج 6، ص 2448) (مادۀ غلو). غلو بر وزن فعول مصدر فعل (غلی یغلو) به معنای افراط، ارتفاع، تجاوز از حد و بالا رفتن و زیاد شدن است، غال به معنای گران و بالا رفتن قیمت چیزی بیش تر از حد معمول است. غلیان نیز دربارۀ مایعات گویند هر گاه به جوش آیند و در حد خود نگنجد

نویسندۀ التحقیق می نویسد: التحقیق أنّ الأصل الواحد فی المادّه: هو تجاوز الحدّ فی الارتفاع و من مصادیقه: غلاء سعر متاع. و غلوّ الرجل فی دینه أو عقیدته. (1)در قرآن آمده است: قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ؛ (2)بگو ای اهل کتاب در دینتان به نا حق غلوّ نکنید». مراد از غلوّ و گزاف گویی در این آیه، پسر خدا خواندن عیسی علیه السلام است. (3)

اما غالی، در کاربرد اصطلاحی کسی است که دربارۀ پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و ائمّه علیهم السلام چیزی را نسبت دهد که خود مدعی آن نیستند؛ (4)مثلاً ایشان را خدا بداند یا قدرت و سلطنتی برای آنان قائل باشد که در واقع واجد و حائز آن نباشند و شناخت آنان را کافی از عمل بداند. به دیگر سخن، غالی فردی است که دربارۀ امامان خود از اندازه فراتر رفته و آنان را از حدود بندگی خدا فراتر برده و دربارۀ آنان به ویژگی هایی که خاص خداوند است، گراییده اند. (5)

شیخ مفید رحمه اللّه علیه در شرح کلام صدوق رحمه اللّه علیه گفته است: غلو تجاوز از حد و خروج از اعتدال است... و غلات مسلمان نما کسانی اند که امیر مؤمنان و ائمه علیهم السلام را به الهیت و نبوت نسبت دهند و آن ها را از نظر دین و دنیا به فضلی متجاوز از حد واقعی ستایند و آنان گمراه و کافرند و امیر مؤمنان علیه السلام فرمان قتل و سوختن آن ها را داد و ائمه علیهم السلام آن ها را کافر و خارج از اسلام دانسته اند. (6)


1) حسن مصطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن، ج 7، ص 262

2) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البيان، ج 2، ص 144؛ محمود زمخشری، الکشاف، ج 1، ص 593؛ عبد اللّه بن عمر بيضاوى، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج 2، ص 139. [سورة المائدة 5: 77] لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِ صفة للمصدر، أي: غلوّا باطلا، بأن تتجاوزوا الحدّ الّذي حدّه اللّه لكم إلى الازدياد. و ضدّه التقصير، أي: الخروج عن الحدّ إلى النقصان. فترفعوا عيسى إلى أن تدّعوا له الإلهيّة، أو تضعوه فتزعموا أنّه لغير رشدة، بل اتّبعوا الاقتصاد. و قيل: الخطاب للنصارى خاصّة.؛ نیز همان، ج 1، ص 111؛ نساء 4: 171

3) فخر الدین طریحی، مجمع البحرین، ج 1، ص 319. طریحی در تعریف غالی می گوید: الغالی من یقول فی أهل البیت علیهم السلام ما لا یقولون فی أنفسهم؛ کمن یدّعی فیهم النبوّه و الإلهیّه

4) مائده 5: 77. نساء 4: 171

5) محمد بن عبد الکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 173

6) محمد بن محمد عکبری (شیخ مفید)، تصحيح الاعتقاد، مصنفات الشيخ المفيد، ج 5، ص 131: هم: الّذين نسبوا أمير المؤمنين و الأئمّة من ذرّيّته عليهم السلام إلى الأُلوهيّة و النبوّة، و وصفوهم من الفضل في الدّين و الدّنيا إلى ما تجاوزوا فيه الحدّ، و خرجوا عن القصد، و هم ضلاّل كفّار، حكم فيهم أمير المؤمنين عليه السلام بالقتل و التّحريق بالنّار، و قضت الأئمّة عليهم السلام عليهم بالإكفار و الخروج عن الإسلام

مفوّضه، صنفی از غلاتند و فرقشان با دیگران این است که ائمه را حادث و غیر قدیم می دانند، ولی باز هم خلق عالم و رزق را از ایشان می شمارند. گویند: خدا تنها آن ها را خلق کرده و خلق عالم را به آن ها واگذارده است. (1)

نویسندۀ الفَرق بين الفِرَق، درباره غلات می نویسد: الذين قالوا بإلهية الأئمة و أباحوا محرّمات الشريعة و أسقطوا وجوب فرائض الشريعة كالبيانية، و المغيرية، و الجناحية، و المنصورية، و الخطابية، و الحلولية، و من جرى مجراهم فما هم من فرق الإسلام و إن كانوا منتسبين إليه. (2)

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه در این باره می نویسد: غلو در اسلام عبارت است از اعتقاد به خداییِ پیامبر و ائمه علیهم السلام و افراد دیگر از هر جهت و هر صفت، یا ایمان به شرکت ایشان با خدا و در معبویت، یا در آفرینش خلق و اعطای روزی و یا در صفات ذاتی خدا، مانند قدرت، علم و رحمت، یا اعتقاد به این که خداوند در آن افراد حلول کرده و با آن متحد شده است، یا این که آنان بدون وحی و الهام ربانی به امور غیبی آگاهند، یا این که ائمه علیهم السلام پیامبران خداوندند، یا اعتقاد به این که ارواح آنان به تناسب در جسد یک دیگر رفته است، یا قول به این که معرفت و شناسایی آنان باعث اِسقاط تکلیف نمی شود و او را از اطاعت بی نیاز می سازد و تکلیف ترک معاصی را از او بر می دارد. (3)


1) المفوضه، و هم صنف من الغُلاه، و قولهم الّذی فارقوا به من سواهم من الغُلاه اعترافهم بحدوث الأئمّه و خلقهم، و نفی القِدم عنهم، و إفاضه الخلق و الرزق مع ذلک إلیهم، و دعواهم أنّ اللّه سبحانه و تعالی تفرّد بخلقهم خاصه، و أنّه فوّض إلیهم خلق العالم بما فیه و جمیع الأفعال محمد بن محمد عکبری (شیخ مفید)، تصحيح الاعتقاد، مصنفات الشيخ المفيد، ج 5، صص 133 - 134: زعموا أنَّ اللّه خلق محمّداً صلى اللّه عليه و آله و سلم، ثمّ فوَّض إليه خلق العالم فهو الذي خلق العالم دون اللّه تعالى، ثمّ فوَّض محمّد تدبير العالم إلى علي بن أبي طالب عليه السلام. عبد القاهر بغدادی، الفرق بين الفرق، ص 251

2) عبد القاهر بغدادى، الفرق بين الفرق، ص 23

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 346

واژۀ «غالی» از نظر رجالیان و درایه نویسان از الفاظ جرح و قدح راویان محسوب می شود (1)که دلالت بر فساد عقیدۀ راوی دارد. (2)

قابل توجه است که غلو در کتب قدمای شیعه در مورد اختصاصی تری نیز آمده است. ابن غضایری و تعداد زیادی از قمیین اعتقادات خاصی دربارۀ ائمه علیهم السلام و معجزات آن ها داشتند و نقل بسیاری از کرامات و معجزات را غلوّ می دانستند. حتی آن ها قائل به مسألۀ «سهو النبی صلى اللّه عليه و آله و سلم و الائمه علیهم السلام» بودند و اگر کسی منکر آن می شد، وی را غالی می خواندند و از این که راویی چنین قضیه ای را نقل کرده - که به زعم آن ها غلوّ و دروغ است - حکم به دروغگو بودن راوی می کردند؛ یعنی نه تنها آن روایت را کذب می دانستند که راوی آن را نیز به کذّاب، غالى و فاسد الراوية و المذهب و.... متصف می کردند.

وحید بهبهانی در این باره می نویسد: بدان که ظاهراً تعداد زیادی از قدماء - مخصوصاً قمیون و غضایری - به حسب نظر و اجتهاد شخصی خود اعتقاد داشتند که ائمه علیهم السلام درجهٔ خاصّی از رفعت و جلالت را دارند و هم چنین برخوردار از مرتبۀ معینی از عصمت و کمالند به طوری که تجاوز از آن مرتبه و رفعت جایز نیست و غلوّ به شمار می آید، حتی ایشان نفی سهو را از آنان علیهم السلام غلوّ می شمارند، بلکه چه بسا مطلقِ تفویض امور به معصومان علیهم السلام و یا آن تفویضی که مورد اختلاف است، و نقل امور خارق العاده از آن ها یا اغراق در شأن و جلالت آن ها و یا تنزیه آن ها از بسیاری از نقائص و یا اظهار قدرت زیاد برای آن ها و یا بیان علم آن ها به مکنونات زمین و آسمان، همۀ این ها را گزاف گویی و غلوّ یا دارای پیامد اتهام به غلو می دانستند.


1) زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 209؛ محمد بن حسین بهایی عاملی، الوجيزة، ص 5؛ محمد باقر میر داماد، الرواشح السماويه، ص 103 الراشحة الثانية عشر؛ فخر الدين طریحی، جامع المقال، ص 26؛ حسین بن عبد الصمد عاملی، وصول الاخیار، ص 193؛ حسن صدر، نهاية الدرايه، ص 433

2) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 2، ص 294

مخصوصاً به جهت این که غلات در بین شیعیان مخفی بودند.... (1)

ابن غضایری اگر متن روایت - طبق اعتقاداتش - غلوّ بود، راوی را به کذب و جعل حديث متهم می کرد. در صورتی که ضعف متن، دلالت بر جعل راوی ندارد. از این رو، مرحوم وحید بهبهانی در این باره می نویسد: ... ثم إعلم أنَّه (احمدَ بن محمد بن عيسى و الغضائرى ربما ينسبان الراوى الى الكذب و وضع الحديث ايضاً بعد ما نَسَباه الى الغلوّ و كأنه لروايته ما يدل عليه)؛ (2)بدان که احمد بن محمد بن عیسی و غضایری چه بسا راوی را بعد از این که به غلوّ نسبت دادند، به کذب و جعل حدیث نیز نسبت می دهند؛ چرا که در روایات آن راوی چیزی هست که دلالت بر كذب و وضع راوی می کند».

مرحوم مجلسی اول نیز در این باره می گوید: و آن چه بعد از جستجوی کامل برایمان ظاهر گشت این است که اکثر راویانی که طعن گشته اند، علّت جرح و طعنِ آن ها، عظمت مقام آن ها بوده است. چنان که معصومان علیهم السلام می گویند که عظمت مقام روات را از مقدار روایت آن ها از ما بفهمید. لذا می بینی که کلینی و علی بن ابراهیم و محمد بن حسن و صفّار و مانند آن ها، اخبار عده ای متهم به غلو و جرح شده را بازگو می کنند و بر آن ها اعتماد می کنند. اما إبن غضائری که - حالش مجهول است - آن ها را جرح می کند و متأخران هم اعتماد بر گفته او می کنند و به سبب آن، روایات زیادی ضعیف شمرده می شود». (3)


1) ر. ك: وحيد بهبهانی، الفوائد الرجاليه، ص 38، چاپ شده در آخر رجال خاقانی: و اعلم أنّ الظاهر أنّ کثیراً من القدماء - سیّما القمّیّین منهم و ابن الغضائری - کانوا یعتقدون للأئمّه علیهم السلام منزلهً خاصّه من الرِفْعه و الجلاله، و مرتبهً معیّنه من العصمه و الکمال بحسب اجتهادهم و رأیهم، و ماکانوا یجوّزون التعدّیَ عنها، و کانوا یعدّون التعدّیَ عنها ارتفاعاً و غلوّاً علی حسب معتقَدهم...

2) همان، ص 39

3) محمد تقی مجلسی، روضة المتقين، ج 1، ص 95: و الذي ظهر لنا من التتبع النام أن اكثر المجروحين سبب جرحهم، علوّ حالهم، كما يظهر من الأخبار الدالة على معرفة منازل الرواة على قدر الروايات... و لذا تری ثقة الإسلام، و علی بن إبراهیم، و محمد بن الحسن الصفار، و سعد بن عبد اللّه، و أضرابهم ینقلون أخبارهم و یعتمدون علیهم، و ابن الغضائری المجهول حاله و شخصه یجرحهم، و المتأخرون رحمهم اللّه تعالی یعتمدون علی قوله، و بسببه یضعف أکثر أخبار الأئمة

ب. عوامل پیدایش غلو

غلو و پدیده ای به نام غالیان، بر اثر عواملی مانند: علاقه و دوستی بیش از اندازه، نادانی و نگاه سطحی به فضایل و کرامات، ملموس نبودن معارف بلند دین، فشار و ستم حاکمان، جبران کوتاهی و تقصیر نسبت به گذشته، روحیات اجتماعی غالیان، دین ستیزی مغرضانه و استفاده مادّی بعضی از منتسبین به دین از راه رواج عقاید غلوّ آمیز و... در میان شیعه رخ نمود. (1)

عامل اساسی غلو، همان عشق مفرط ذاتی به چیزی است. مَثَل معروف عربی نیز می گوید: الْحُبِّ یُعْمِی وَ یُصِمُّ؛ یعنی عشق انسان را کور و کر می سازد. و به قول سعدی رحمه اللّه علیه:

عاشق دیوانه سر مست را *** پند خردمند نیاید به کار (2)

از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم رسیده است: حُبُّکَ اَلشَّیْءَ یُعْمِی وَ یُصِمُّ؛ (3)دوستی تو نسبت به چیزی تو را کور و کر می کند. یعنی چون چیزی را دوست بداری، نه عیب های آن را می بینی، و نه سخن عیب بینان را درباره آن می شنوی، این است که درباره آن کور و کر می شوی. (4)

امام علی علیه السلام نیز می فرماید: عَینُ المُحبِّ عَمیّهٌ عَن مَعایِبِ المَحبوبِ و اُذنُهُ صَمّاءُ عَن قُبحِ مَساویهِ؛ (5)دیدۀ دوست کورست از عیب های دوست، و گوش او کرست از


1) نعمت اللّه صفری فروشانی، غالیان، کاوشی در جریان ها و بر آیندها تا پایان سده سوم، صص 42 - 51؛حسین صابری، غالیان؛ تاریخچه و مناسبات فکری با شیعۀ امامیه، مشکوة، ش 82، صص 74 - 91، بهار 1383

2) مصلح بن عبد اللّه سعدی، کلیات سعدی، تصحيح بهاء الدین خرمشاهی، ص 467

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 380، ج 5814؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 74، ص 167، ب 7

4) محمد رضا حکیمی و همکاران الحياة، ترجمۀ احمد آرام، ج 1، ص 298

5) عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص 481، ح 11061

زشتی بدی های او». (1)

«حقایق سرائی است آراسته *** هوی و هوس گرد برخاسته»

«نبینی که آن جا که برخاست *** گرد نبیند نظر گر چه بیناست مرد»

گواه بر تأثیر این عامل در پیدایش غلو، سخن امیر مومنان علیه السلام است که فرمود: هَلَكَ فِيَّ رَجُلَانِ: مُحِبٌّ غَالٍ، وَ مُبْغِضٌ قَالٍ؛ (2)در باب من دو کس به هلاکت افتادند: دوستی که اندازه نگه نداشت و دشمنی که بغض مرا در دل کاشت».

اهل بیت علیهم السلام از علی علیه السلام نقل کرده اند که فرمود: روزی خدمت پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم رفتم. گروهی از قریش اطرافش را گرفته بودند. به من نگاهی کرد و فرمود: یا علی! مَثَل تو در میان این امت چون عیسی است که او را گروهی دوست داشتند و در دوستی غلوّ کردند و هلاک شدند و گروهی او را دشمن داشتند و در دشمنی افراط نمودند، آن ها نیز هلاک شدند اما گروهی میانه رو بودند و نجات یافتند. این سخن بر قریش گران آمد و شروع به خنده کردند و گفتند او را تشبیه می کند به انبیاء و رسل.... (3)

دومین عامل بسیار مهم و مؤثر در این عرصه که آن را عامل بیرونی می توان خواند، ترویج عقاید افراطی از سوی دشمنان یک دین و مذهب برای محکوم کردن آن است. شاهد بر این مدعی حدیثی از حضرت امام رضا علیه السلام است که به ابراهیم بن ابی محمود فرمود: ای پسر ابی محمود! همانا مخالفان ما احادیثی در فضائل ما جعل کردند و آن ها را بر سه گونه قرار دادند: یکی غلو و زیاده روی؛ دوم تقصیر و پایین آوردن مقام [و لایت و امامت] ما؛ سوم تصریح به زشتی های دشمنانمان. پس هر گاه مردم غلو را نسبت به ما بشنوند، شیعیانمان را کافر شمارند و به آن ها قول به ربوبیت ما را نسبت دهند و چون اخبار حاکی از تقصیر را بشنوند همان مقام پایین را در حق ما


1) جمال الدین خوانساری، شرح غرر الحكم، ج 4، ص 356، 6314. از شاهکار های سعدی است در این باب:

2) عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص 118؛ سید رضی، نهج البلاغه، ص 489

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 9، ص 152، ب 1

معتقد شوند، و چون بد گویی از دشمنانمان را با صراحت بشنوند، نام ما را به زشتی یاد کنند، در حالی که خداوند فرموده است: «و کسانی که جز خدا را می پرستند، دشنام ندهید که آن ها نیز از روی نا آگاهی و تعدی، خدا را دشنام خواهند داد». (1)

نتیجۀ هر دو عامل برای زیاده انگاری و افراط گرایی ها، ارائه چهره ای تحریف شده و به دور از اعتدال از دین و مذهب حق شیعه شد که مبتنی بر اصول و عقاید متعارف و معقول اسلامی بود. لکن درایت و هوشیاری کامل معصومان علیهم السلام - چنان که خواهد آمد - اجازه نداد که چنین اندیشه های نا پاکی مدت طو لانی و ماندگار باقی بماند.

ج. غالیان و عقاید آنان

طرفداران غلو که تند روان شیعی بودند، در دوران حضور امامان علیهم السلام در عراق و در مناطقی چون خراسان به حیات و فعالیت خود ادامه می دادند. کسانی از قبیل بیان بن سمعان، مغيرة بن سعید بجلی، ابو منصور عجلی (سال 121 ق)، ابو الخطاب اسدی (م 138 ق) پرچمدار جریان غلو بودند. قرن دوم با دو جریان غالی مواجه بود: جریانی که امام را خدا می پنداشت (غلات طیاره) و جریانی که به تفویض خلق و رزق و حساب و کتاب بندگان به امامان اعتقاد داشت.(مفوّضه (2)). اینان به جای آن که در قالب گروه خاصی به حیات خود ادامه دهند، کوشیدند با برخی آموزه های خود به درون شیعه نفوذ کنند، امّا با مقابلۀ جدی فقیهان و عالمانی شیعی مواجه شدند که به هشدار های ائمه علیهم السلام در این باره توجه داشتند؛ (3)برای نمونه شیخ صدوق رحمه اللّه علیه درباره


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 26، ص 239، ج 1؛ محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ص 216

2) مدعی بودند خداوند، امامان را به صورت ویژه آفریده و کار جهان را با همۀ آن چه در آن هست و نیز افعال بندگان را به آنان وا گذارده است. محمد بن محمد عکبری (شیخ مفید)، تصحيح اعتقادات الاماميه، صص 133 و 134

3) تا آن جا که می توان گفت اکنون گروه قابل ذکری به نام غالیان (به جز نصیریه، یکی از گروه های غالیان در سوریه، لبنان و ترکیه) وجود ندارد. به هر رو، بخشی از آموزه ها و انگاره های جریان غلو در رگه هایی از تفکر برخی جوامع شیعی به چشم می خورد

غالیان می نویسد: عقیدۀ ما دربارۀ غالیان و مفوضه این است که آنان به خداوند کافر شده اند و از یهودیان، مسیحیان، مجوس، قدریه، حروریه و از همۀ صاحبان بدعت ها و هوس های گمراه کننده، بدترند». (1)

از متأخران علامۀ مجلسی در بحار الانوار و نیز در مرآة العقول (2)بابی را به نفی غلو و تفویض درست و نا درست (3)و ذکر روایات بیانگر لعن و نفرین غالیان و هشدار به مردم نسبت به آن ها و افکار و اندیشه هایشان اختصاص داده است. (4)

غلات در شیعه و اهل سنّت، فرقه های گوناگونی دارند که در کتب ملل و نحل گزارش تفصیلی آن آمده است. (5)عقیدۀ و اندیشۀ غالیان را در چند ویژگی عمده می توان خلاصه کرد: اندیشۀ نبوت مستمر، تفویض، اباحی گری، حلول و تجسم، تشبیه و تناسخ. (6)

برای نمونه مغیرۀ بن سعید بَجَلی که در زمان امام باقر علیه السلام می زیست، ابتدا ایشان را به حدّ خدایی رسانید و آنگاه خود را پیامبر و امامِ از طرف او به مردم معرّفی کرد. (7)

نیز بعضی از عقاید خطّابیه که از پیروان محمد بن مقلاص اسدی معروف به ابو الخطاب بودند، از این قرار است:

الف. اعتقاد به این که امام جعفر صادق علیه السلام خداست؛ اما نه این جعفری که دیده


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الاعتقادات، ص97؛ محمد بن محمد عکبری (شیخ مفید)، تصحيح اعتقادات الاماميه، صص 131 و 132

2) محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 3، صص 141 - 155

3) در مباحث پیشین گذشت که ایشان هفت معنا را برای تفویض ذکر نموده که انتساب برخی به ائمه علیهم السلام درست (تفویض در احکام دین) و برخی نا درست (تفویض در باب خلق و امر و رزق و میراندن و زنده کردن) می باشد

4) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 261، ب 10: نفى الغلو في النبي و الأئمة - صلوات اللّه عليه و عليهم - و بيان معانى التفويض و ما لا ينبغي أن ينسب إليهم منها و ما ينبغي

5) ر. ك: سعد بن عبد اللّه اشعرى، المقالات و الفرق؛ حسن بن موسی نوبختی، فرق الشيعه؛ مقالات الاسلاميين؛ محمد بن عبد الکریم شهرستانی؛ الملل و النحل

6) حسین صابری، غالیان؛ تاریخچه و مناسبات فکری با شیعه امامیه؛ مجله مشکوة؛ ش 82

7) على بن اسماعيل اشعرى؛ مقالات الاسلاميين؛ تصحيح هلموت ريتر، ص 6؛ عبد اللّه فياض، تاريخ الامامية و اسلافهم من الشيعة منذ نشأة التشيع حتى مطلع القرن الرابع الهجری، ص 116

می شود، بلکه صورت اصلی او که در آن عالم هست.

ب. اعتقاد به این که او ابو الخطاب را قیم و وصی خود و بلکه پیامبر از طرف خود قرار داده است.

ج. اعتقاد به این که ابو الخطاب پس از مرگ از ملائکه گردید.

د. اعتقاد به تناسخ، بدین معنا که می گفتند: روح هر یک از کسانی (پیامبرانی) که به حدّ خدایی می رسند، پس از چندی به پیامبر بعدی منتقل می شود.

ه. اعتقاد به این که در هر زمانی دو پیامبر وجود داشته است که یکی ناطق و دیگری صامت بوده است؛ مثلاً محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم رسول ناطق و علی علیه السلام رسول خاموش بود. (1)

و یا گروه بَشّاریه منسوب به بَشّار شعیری که در زمان امام صادق و امام کاظم علیهما السلام می زیسته است، قائل به خدایی حضرت علی علیه السلام و امام صادق علیه السلام و پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم نیز معتقد به تناسخ بودند. (2)

خلاصهٔ برخی از افکار غلات به ویژه در حوزه فرهنگ شیعی عبارتند از: اعتقاد به الوهیت یا نبوت ائمه معصومین، اعتقاد به حلول، اعتقاد به تناسخ، قائل شدن علم غيب مطلق یا تفويض محض برای ائمه، عقیده به مهدویت برخی افراد و توجیه احکام دینی مانند نماز و روزه. (3)


1) حسن بن موسى نو بختی، فرق الشيعة، ص 57؛ محمد بن عبد الكريم شهرستانی، الملل و النحل، تحقيق احمد فهمى محمد، ج 1، ص 300؛ عبد القاهر بغدادى، الفرق بين الفرق، تحقيق محمد صادق بحر العلوم، ص 255؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 2، ص 355

2) سعد بن عبد اللّه اشعرى، المقالات و الفرق، ص 60؛ نعمت اللّه صفری، جریان شناسی غُلوّ، مجله علوم حدیث، ش 1، ص 118

3) اعلم أنّ الغلوّ فی النبیّ و الأئمة علیهم الصّلاة و السّلام إنّما یکون بالقول بالوهیّتهم...، أو بکونهم شرکاء للّه تعالی فی المعبودیّة أو فی الخلق و الرّزق، أو أنّ اللّه تعالی، حلّ فیهم، أو اتحد بهم، أو أنّهم یعلمون الغیب بغیر وحی أو إلهام من اللّه تعالی، أو بالقول فی الأئمة أنهم کانوا أنبیاء أو القول بتناسخ أرواح بعضهم إلی بعض، أو القول بأنّ معرفتهم تغنی عن جمیع الطاعات و لا تکلیف معها بترک المعاصی، و القول بکلّ منها الحاد و کفر و خروج عن الدّین کما دلّت علیه الأدلّة العقلیة و الآیات و الأخبار و قد عرفت أنّ الائمّة علیهم السّلام تبرّؤوا منهم و حکموا بکفرهم و أمروا بقتلهم و إن قرع سمعک شیء من الأخبار الموهمة لشیء من ذلک فهی إمّا مأوّلة أو هی من مفتریات الغلاة. محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 347

غالیان احکام شرعی را نیز به دلخواه خود تأویل می بردند؛ برای مثال: ابو الخطاب فرمان به ترک جمیع فرائض از جمله نماز داد و گفت: من عرف الإمام فقد حلّ له كلّ شيء حُرم عليه؛ (1)هر کس امام را بشناسد آن چه بر او حرام بود، حلال می شود». (2)

د. پیامد های غلو

غالیان در تخریب عقاید شیعیان و ایجاد شبهه دربارۀ شخصیت امامان علیهم السلام فعالیت چشم گیری داشتند. (3)آنان احادیث خود ساخته و جعلی را در لا به لای روایات شیعه، جای می دادند، به گونه ای که با وجود تلاش بزرگان و عالمان حدیث شیعه در پالایش کتب روایی هنوز نمی توان مطمئن شد که آن روایات از کتب شیعه زدوده شده باشد. بعضی از اختلافات عقیدتی میان عالمان شیعه را می توان مستند به وجود این گونه روایات دانست. هشام بن حکم از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: «هر نوع غلوّی در کتاب پدرم یافتید، بدانید از آن مواردی است که مغيرة بن سعید به صورت مخفیانه در آن جای داده است». (4)

نیز امام صادق علیه السلام می فرماید: إنّي اُحَدِّثُ أحَدَهُم بِالحَديثِ فَلا يَخرُجُ مِن عِندي حَتّى يَتَأَوَّلُهُ عَلى غَيرِ تَأويلِهِ، و ذلِكَ أنَّهُم لا يَطلُبونَ بِحَديثِنا و بِحُبِّنا ما عِندَ اللّهِ، و إنَّما يَطلُبونَ بِهِ الدُّنيا، و كُلٌّ يُحِبُّ أن يُدعى رَأساً؛ (5)برخی از اینان را چون حدیث می گویم، از نزد من خارج نمی شود تا این که بی مورد آن را توجیه کند؛ چرا که آن ها از حدیث و محبّت ما دنبال آخرت نیستند، بلکه دنیا را می خواهند و هر کدامشان دوست دارند


1) نعمان بن محمد مغربی، دعائم الإسلام، ج 1، ص 49

2) ر. ك: ناصر رفیعی، عوامل و انگیزه های دروغ پردازی حدیث

3) ر. ك: ناصر رفیعی، عوامل و انگیزه های دروغ پردازی حدیث

4) محمد بن حسن طوسی، اختيار معرفة الرجال، ص 147؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 250، ب 29؛ یوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 1، ص 50

5) محمد بن عمر کشّی رجال الكشّی، ص135، رقم 216؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 246، ح 58؛ نیز ر. ک: همان، ج 2، ص 250، احادیث 63، 62 و 64

که فرد مهمی به حساب آیند».

بنا بر این از پیامد های غلو، افزون بر تعارض اخبار، می توان به دست برد در احادیث با کم و زیاد کردن آن، ایجاد اضطراب، تأویل نا بجا و بنیان گذاری کیش ها و فرقه های گوناگون اشاره کرد.

ه. برخورد امامان با پدیدۀ غلو و غالیان

اشاره

امامان معصوم علیهم السلام با نفی عقاید باطل غلات و اعلام انزجار از آن ها به تبیین عقاید صحیح و غیر افراطی پرداختند، و با افشاگریِ رؤسای غلات و اهداف و توطئه های آن ها، بیان نتایج عقاید غلوّ آمیز، و اعلام کفر و تبرّی از آنان، و سر انجام صدور فرمان قتل بعضی از رؤسای غلات، تلاش عظیم و بی سابقه ای را در راه اضمحلال این پدیده به انجام رساندند. (1)

پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: یَحمِلُ هذا الدِّینَ فی کُلِّ قَرنٍ عُدولٌ یَنفُونَ عَنهُ تَأویلَ المُبطِلینَ، و تَحریفَ الغالِینَ، و انتِحالَ الجاهِلینَ، کما یَنفی الکِیرُ خُبثَ الحَدیدِ؛ (2)بار اين

دین را در هر دوره ای، عادلانی چند بر دوش می کشند؛ حاملانی که دین را از تأويل ها و توجیه های ناروای نا حقّان، و تحریف غالیان گزافه گو، و استقبال و پذیرش نا آگاهان، می زدایند. به همان گونه که کوره، پلیدی (و نا خالصی) آهن را از آن دور می کند».

بخشی از تلاش پر ثمر ائمه علیهم السلام را می توان در چند مرحلۀ کلی زیر ترسیم نمود:

اول. تبیین پدیدۀ غلو و ترسیم سیمای غالیان

امام علی علیه السلام فرمود: إیّاکُم و الغُلُوَّ فِینا، قُولُوا إنّا عَبِیدٌ مَربُوبُونَ، و قُولوا فی فَضلِنا ما؛ (3)از غلو دربارۀ ما بپرهیزید و ما را بندگان پرورش یافتۀ (خدا) بدانید. آن گاه


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 328، ح 1

2) محمد بن حسن طوسی، اختيار معرفة الرجال، تحقيق مهدی رجائی، ج 1، ص 10، ح 5؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 150؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 92

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 2، ص 614؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 10، ص 92، ب 7؛ ج 25، ص 270، ب 10

هر چه خواستید در فضیلت ما بگویید». (1)

حسن بن جهم روایت کرده است که روزی به مجلس مأمون وارد شدم. حضرت رضا علیه السلام در آن جا بود و علمای علم کلام و فقیهان از هر فرقه و طائفه ای در آن مجلس بودند... مأمون به امام علیه السلام گفت: ای ابو الحسن! شنیده ام گروهی دربارۀ شما غلو و زیاده روی دارند و برای شما مقامی بیش از اندازه قائلند. حضرت علیه السلام فرمود: پدرم موسی بن جعفر از پدرش جعفر بن محمّد از پدرش محمّد بن علی از پدرش علی بن حسین از پدرش حسین بن علی از پدرش علی بن ابی طالب علیهم السلام نقل کرد که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: لا تَرفَعونی فَوقَ حَقّی؛فَإِنَّ اللّهَ تَبارَکَ و تَعالَی اتَّخَذَنی عَبداً قَبلَ أن یَتَّخِذَنی نَبِیّاً. (2قال اللّه تبارك و تعالى: مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللهُ الْكِتَابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللهِ وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ... الْكِتَابَ وَ بِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ... وَ لَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (3)و قال على علیه السلام: يهلك فى اثنان و لا ذنب لى: محب مفرط، و مبغض مفرط و إنا لنبرأ إلى اللّه عزّ و جلّ ممن يغلو فينا فيرفعنا فوق حدنا كبراءة عيسى بن مريم من النصارى، قال اللّه عز و جل: و إِذْ قَالَ اللهُ يَا عِيسَى بْنَ مَرْيَمَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي و أُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقِّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَ لَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلامُ الْغُيُوبِ مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ)


1) تعبیر اخیر (ما شئتم = هر چه خواستید) بیانگر جواز غلو نیست. عمومیت این عبارت بیانگر آن است که آن چه در شأن بنده تربیت یافتۀ کامل خدا متصور است، گفته شود

2) محمد بن علی قمى (شيخ صدوق)، عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 201، ب 46؛ راوندی، النوادر، ص 16؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 134، ب 4؛ و ص 265، ب 10: نفى الغلو

3) آل عمران 3: 79 و 80

عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (1قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَنْ یَسْتَنْكِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لَا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ (2)وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ كانا یَأْكُلانِ الطَّعامَ (3)وَ مَعْنَاهُ أَنَّهُمَا كَانَا یَتَغَوَّطَانِ فَمَنِ ادَّعَی لِلْأَنْبِیَاءِ رُبُوبِیَّةً أَوِ ادَّعَی لِلْأَئِمَّةِ رُبُوبِیَّةً أَوْ نُبُوَّةً أَوْ لِغَیْرِ الْأَئِمَّةِ إِمَامَةً فَنَحْنُ مِنْهُ بِرَاءٌ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ)؛ (4)مرا بیش از اندازه ای که حقّ و حدّ من است بالاتر مبرید؛ زیرا خداوند متعال مرا پیش از آن که پیامبر سازد، بندۀ (خود) قرار داد. در قرآن کریم (آل عمران / 79 و 80) نیز می فرماید: برای هیچ بشری سزاوار نیست که خداوند، کتاب آسمانی و حکم و نبوّت به او دهد، سپس او به مردم بگوید: غیر از خدا، مرا پرستش کنید! بلکه (سزاوار مقام او، این است که بگوید:) مردمی الهی باشید، آن گونه که کتاب خدا را می آموختید و درس می خواندید (و غیر از خدا را پرستش نکنید!)؛ و نه این که به شما دستور دهد که فرشتگان و پیامبران را پروردگار خود انتخاب کنید. آیا شما را، پس از آن که مسلمان شدید، به کفر دعوت می کند؟ امیر المؤمنین علیه السلام نیز فرموده است: دو دسته به خاطر من به هلاکت می رسند با این که مرا گناهی نیست: دوستی که افراط و زیاده روی می کند؛ و کسی که دشمن تندرو من است.

ما بیزاریم از کسانی که دربارۀ ما غلو می کنند و ما را بیش از حد خود (بندگی خدا) بالاتر می برند، همان طوری که عیسی بن مریم از نصاری بیزاری جست. خداوند در قرآن (مائده: 116 و 117) می فرماید و آن گاه که خداوند به عیسی بن مریم می گوید: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را چونان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟، او می گوید: منزهی تو! من حق ندارم آن چه را که شایستۀ من نیست،


1) مائدة 5: 116 و 117

2) نساء 4: 172

3) مائدة 5: 75

4) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 135، ب 4: جامع فى صفات الإمام و شرائط الإمامة

بگویم! اگر چنین سخنی را گفته باشم، تو می دانی! تو از آن چه در روح و جان من است، آگاهی؛ و من از آن چه در ذات (پاک) توست، آگاه نیستم. به یقین تو از تمام اسرار و پنهانی ها با خبری. من، جز آن چه مرا به آن فرمان دادی، چیزی به آن ها نگفتم؛ (به آن ها گفتم:) خداوندی را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست و تا زمانی که در میان آن ها بودم، مراقب و گواهشان بودم؛ ولی هنگامی که مرا از میانشان بر گرفتی، تو خود مراقب آن ها بودی؛ و تو بر هر چیز، گواهی! و در این آیه (نساء: 172) می فرماید: هرگز مسیح از این ابا نداشت که بنده خدا باشد؛ و نه فرشتگان مقرّب او (از این ابا دارند)، و در آیۀ دیگر (مائده: 75) می فرماید: مسیح فرزند مریم، فقط فرستادۀ (خدا) بود؛ پیش از وی نیز، فرستادگان دیگری بودند، مادرش، زن بسیار راست گویی بود؛ هر دو، غذا می خوردند. (با این حال، چگونه دعوی الوهیّت مسیح و پرستش مریم را دارید؟). امام رضا علیه السلام فرمود: منظور از غذا خوردن این است که آن ها نیز قضای حاجت می کنند. پس هر کس مدعی ربوبیت و خدایی برای پیامبران و یا ائمه گردد و یا مقام نبوت را برای ائمه ادعا کند و یا مدعی امامت برای غیر امامان معصوم علیهم السلام باشد، ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم».

پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: صِنْفَانِ لاَ تَنَالُهُمَا شَفَاعَتِی سُلْطَانٌ غَشُومٌ عَسُوفٌ وَ غَالٍ فِی اَلدِّینِ مَارِقٌ مِنْهُ غَیْرُ تَائِبٍ وَ لاَ نَازِعٍ؛ دو دسته اند که شفاعت من به آن ها نمی رسد: فرمانروای سر کش و ستم گر؛ و کسی که در دین غلوّ ورزد و از دین بیرون رود و از این عمل خود توبه نکند و دست نکشد».

هشام بن حکم از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: کَانَ اَلْمُغِیرَهُ بْنُ سَعِیدٍ یَتَعَمَّدُ اَلْکَذِبَ عَلَی أَبِی، وَ یَأْخُذُ کُتُبَ أَصْحَابِهِ وَ کَانَ أَصْحَابُهُ اَلْمُسْتَتِرُونَ بِأَصْحَابِ أَبِی یَأْخُذُونَ اَلْکُتُبَ مِنْ أَصْحَابِ أَبِی فَیَدْفَعُونَهَا إِلَی اَلْمُغِیرَهِ فَکَانَ یَدُسُّ فِیهَا اَلْکُفْرَ وَ اَلزَّنْدَقَهَ وَ یُسْنِدُهَا إِلَی أَبِی ثُمَّ یَدْفَعُهَا إِلَی أَصْحَابِهِ فَیَأْمُرُهُمْ أَنْ یُثْبِتُوهَا فِی اَلشِّیعَهِ، فَکُلَّمَا کَانَ فِی کُتُبِ أَصْحَابِ أَبِی مِنَ اَلْغُلُوِّ فَذَاکَ مَا دَسَّهُ اَلْمُغِیرَهُ بْنُ سَعِیدٍ فِی

کُتُبِهِمْ؛ (1)مغيرة بن سعيد عمداً بر پدرم دروغ می بست. اصحاب مغیره در میان اصحاب پدرم پنهان بودند و کتاب های اصحاب پدرم را می گرفتند و به مغیره می دادند و او مطالب کفر آمیز و الحادی را در میان آن کتاب ها جای می داد و به پدرم منسوب می ساخت، سپس آن را به اصحابش می سپرد و از آن ها می خواست که آن را در میان شیعیان منتشر کنند. بنا بر این، هر آن چه از مطالب غلو و افراطی در میان کتاب های پدرم هست، از همین مطالبی است که مغیرۀ بن سعید در میان کتبشان وارد ساخته است». مفضل بن یزید گفت: هنگامی که خدمت حضرت صادق علیه السلام سخن از ابو الخطاب و غالیان رفت، فرمود:

یَا مُفَضَّلُ لاَ تُقَاعِدُوهُمْ وَ لاَ تُؤَاکِلُوهُمْ وَ لاَ تُشَارِبُوهُمْ وَ لاَ تُصَافِحُوهُمْ وَ لاَ تُوَارِثُوهُمْ؛ (2)مفضل! مبادا با آن ها هم نشینی کنی، با ایشان غذا بخوری، آب بیاشامی؛ با آن ها مصافحه نکنید و به یک دیگر ارث ندهید». (3) نیز از هشام بن سالم نقل است که در نزد حضرت صادق علیه السلام سخن از غالیان به میان آمد. ایشان فرمود: إِنَّ فِیهِمْ مَنْ یَکْذِبُ حَتَّی أَنَّ اَلشَّیْطَانَ لَیَحْتَاجُ إِلَی کَذِبِهِ؛ (4)در میان غالیان کسانی هستند که دروغ می گویند، به نوعی که شیطان نیز محتاج دروغ آن ها می شود».

امام صادق علیه السلام فرمود: لا تُصَلِّ خَلفَ الغالی و إن کانَ یَقولُ بِقَولِکَ،وَ الَمجهولِ وَ الُمجاهِرِ بِالفِسقِ و إن کانَ مُقتَصِداً؛ (5)سه کس هستند که پشت سرشان نماز نمی توان کرد: اوّل آن که مجهول الحال است (یعنی مذهب و اعتقادش معلوم


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 250، ب 29؛ یوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 1، ص 50

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 296

3) حسین نوری، خاتمة المستدرك، ج 4، ص 143؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 296، ح 55

4) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 296، ب 10: نفی الغلوّ فی النبیّ و الأئمّه صلوات اللّه علیه و علیهم

5) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 379؛ همو، الخصال، ج 1، ص 154؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 3، ص 31، ح 109، باب أحكام الجماعة و أقل الجماعة و صفة الإمام و مَن يقتدى به

نباشد)؛ دوم کسی که غالی مذهب باشد، هر چند در ظاهر خود را شیعۀ امامی بداند؛ و سوّم کسی که فسق او نمایان باشد، هر چند زیاده روی هم نکند».

امام صادق علیه السلام فرمود: اِحذَروا عَلی شَبابِکُمُ الغُلاهَ لا یُفسِدونَهُم، فَإِنَّ الغُلاهَ شَرُّ خَلقِ اللّهِ، یُصَغِّرونَ عَظَمَهَ اللّهَ و یَدَّعونَ الرُّبوبِیَّهَ لِعِبادِ اللّهِ. وَ اللّهِ، إنَّ الغُلاهَ أشَرُّ مِنَ الیَهودِ وَ النَّصاری وَ الَمجوسِ وَ الَّذینَ أشرَکوا...؛ (1)به هوش باشید که غلات، جوانان شما را فاسد نکنند؛ زیرا اینان بد ترین خلق خدایند. عظمت خدا را پایین می آورند و برای بندگان خدا ادعای ربوبّیت می کنند. به خدا قسم که غلات از یهود و نصارا و مجوس و مشرکان بدترند». سپس حضرت علیه السلام فرمود: غالی و افراط کننده به سوی ما بر می گردد، ولی ما او را نمی پذیریم و تفریط کننده به ما می پیوندد و ما او را می پذیریم. گفته شد: یا بن رسول اللّه علّت چیست؟ فرمود: چون فرد غلو کننده به ترک نماز و زکات و روزه و حجّ عادت کرده و هرگز قادر نیست از عادت خود دست بردارد و به طاعت خداوند عزّ و جل روی آورد، امّا تفریط کننده وقتی حقیقت را بشناسد، به عبادات عمل می کند و از خدا فرمان می برد.

دوم. تصحیح عقاید

ابو بصیر می گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: آن ها (غالیان) حرف هایی می زنند. فرمود: چه می گویند؟ گفتم: می گویند: [امام] تعداد قطرات باران و شمار ستارگان و برگ های درختان و وزن آن چه در دریاهاست و اندازه خاک های زمین را می داند. حضرت دستش را به آسمان برداشت و فرمود: سُبْحَانَ اَللَّهِ سُبْحَانَ اَللَّهِ لاَ وَ اَللَّهِ مَا یَعْلَمُ هَذَا إِلاَّ اَللَّهُ؛ (2)سبحان اللّه، سبحان اللّه، نه به خدا قسم، این ها را کسی جز خدا نمی داند».

راوی گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: مغيرة بن سعید می گوید: کسی که مؤمن باشد، به جذام و پیسی و... (سایر بلایا) گرفتار نمی شود. حضرت علیه السلام فرمود: به راستی او از


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 265، ب 10؛ محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص 650، مجلس 33

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 294، ب 10

داستان آن مرد خدا که در سورۀ پس ستایش شده است، بی خبر مانده است. انگشتان آن مرد خدا، فلج مادر زاد بود. گویا هم اینک برابر چشمان من است: با همان دست فلج زده آمد و مردم را از خشم خدا بر حذر داشت. چون فردای آن روز آمد، او را کشتند. سپس امام علیه السلام فرمود: مؤمن با هر بلایی آزمایش می شود، به هر گونه مرگِ غم انگیزی دچار می گردد، اما خود کشی نمی کند. (1)

عمر بن یزید می گوید:

به امام صادق علیه السلام گفتم: مغیريه [ طرفداران مغيرة بن سعيد بجلی که بر امام باقر علیه السلام دروغ می بست] چنین گمان می کنند که امروز جزء شب بعد است. حضرت علیه السلام فرمود: دروغ گفته اند، امروز جزء شب گذشته است. مردم بطن نخله هنگامی که ماه را دیدند، گفتند: ماه حرام بر آمد. (2)(و پیش از آمدن شب حکم به دخول ماه حرام نکردند و از این رو ابتدای حساب در روز و ماه و سال شب است و هر روزی مربوط به شب گذشته است نه شب آینده). (3)

سوم. اعلام کفر غالیان و برائت از آنان

امام رضا علیه السلام فرمود: غلات کافرند و قائلان به تفویض، مشرک. (4)نیز از ایشان علیه السلام نقل است که فرمود: کسی که امیر المؤمنین علیه السلام را از مرز عبودیت خدا فراتر برد، فهو مِن المَغضُوبِ عَلَيهِم و مِن الضالین؛ از شمار کسانی است که مورد خشم خدایند و از گمراهان. (5)

امام على علیه السلام فرمود: اللّهُمَّ إنّی بَریءٌ مِنَ الغُلاهِ کَبَراءَهِ عیسَی بنِ مَریَمَ مِنَ


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 254، ح 12، باب شدة ابتلاء المؤمن

2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 8، ص 332، ح 517

3) محمد بن یعقوب کلینی، روضه کافی، ترجمۀ هاشم رسولی محلاتی، ج 2، ص 170

4) محمد بن علی قمی (شيخ صدوق)، عيون أخبار الرضاعة علیه السلام، ج 2، ص 203، 46؛ عزیز اللّه عطاردی، مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج 2، ص 503؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 25، ص 273، ب 10

5) احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج على أهل اللجاج، ج 2، ص 438؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 274، ب 10؛ امام عسکری علیه السلام، التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكری علیه السلام، ص 50

النَّصاری، اللّهُمَّ اخذُلهُم أبَداً و لا تَنصُر مِنهُم أحَداً؛ بار خدایا! هم چنان که عیسی بن مریم از نصارا بیزاری جست، من نیز از افراط کنندگان در حقّ خود بیزارم. بار خدایا! آنان را برای همیشه تنها و بی یاور گذار و هیچ کدام آنان را یاری مرسان». امام صادق علیه السلام می فرماید: لَعَنَ اللّهُ مَن قالَ فینا ما لا نَقولُهُ فی أنفُسِنا، و لَعَنَ اللّهُ مَن أزالَنا عَنِ العُبودِیَّهِ للّهِ الَّذی خَلَقَنا، و إلَیهِ مَآبُنا و مَعادُنا و بِیَدِهِ نَواصینا؛ لعنت خدا بر کسی که چیزی در حق ما بگوید که ما خود نگفته ایم، لعنت خدا بر کسی که ما را از عبودیت خدایی که ما را خلق کرده و بازگشت ما به سوی او و سرنوشت ما در

دست اوست، جدا سازد». (1)

عبد اللّه بن سبا، فردی یهودی بود که در زمان عثمان اسلام آورد و مدعی نبوت خود و الوهیت حضرت علی علیه السلام شد. علی علیه السلام او را سه روز به توبه فرا خواند، لکن توبه نکرد. لذا امام علیه السلام و اصحابش او را سوزاندند. (2)

عدّه ای نزد امیر المؤمنین علیه السلام آمدند و گفتند: درود بر توای پروردگار ما! حضرت از آن ها خواست توبه کنند (و از این عقیده دست بردارند) امّا آن ها توبه نکردند. پس، امام گودالی کند و در آن آتشی بر افروخت و در کنار آن گودال دیگری کند و میان آن دو، نقبی زد. وقتی آن عده توبه نکردند، حضرت آنان را در گودال انداخت و در گودال دیگر آتش افروخت تا این که مردند. (3)

می دانیم امامان علیهم السلام در قالب دعا بسیاری از معارف دینی را به بشر منتقل نموده اند.


1) محمد بن حسن طوسی، اختيار معرفة الرجال، ص 489، ش 400؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 297

2) علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحديث، ج 5، ص 21، ش 8328: «عبد اللّه بن سبا: كان يهوديا فأسلم زمن عثمان. و له مبتدعات و مختلقات. كتاب الغدير، ج 9، ص 218. و بالجملة هو ملعون كاذب ادعى لنفسه النبوة و لأمير المؤمنين علیه السلام الألوهية. فاستتابه على علیه السلام ثلاثة أيام فلم يتب. فأحرقه بالنار». محمد ری شهری، موسوعة الإمام على بن أبی طالب علیه السلام فی الكتاب و السنة و التاريخ، ج 3، ص 299

3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 7، ص 257، باب حد المرتد؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحكام، ج 10، ص 138، ب 9؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 40، ص 300، ب 97؛ ج 76، ص 226، ب 97

امام رضا علیه السلام در ضمن دعایی برائت خود را از غالیان چنین ابراز می دارد: اللَّهُمَّ إِنِّی [بَرِی ءٌ] مِنَ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِکَ اللَّهُمَّ إِنِّی [أَعُوذُ بِکَ] وَ أَبْرَأُ إِلَیْکَ مِنَ الَّذِینَ ادَّعَوْا لَنَا مَا لَیْسَ لَنَا بِحَقٍّ اللَّهُمَّ [إِنِّی] أَبْرَأُ إِلَیْکَ مِنَ الَّذِینَ قَالُوا فِینَا مَا لَمْ [نَقُلْهُ] فِی أَنْفُسِنَا اللَّهُمَّ لَکَ الْخَلْقُ وَ مِنْکَ الرِّزْقُ وَ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اللَّهُمَّ أَنْتَ خَالِقُنَا وَ خَالِقُ آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ [وَ آبَائِنَا الْآخِرِینَ] اللَّهُمَّ لَا تَلِیقُ الرُّبُوبِیَّهُ إِلَّا بِکَ وَ لَا تَصْلُحُ الْإِلَهِیَّهُ إِلَّا لَکَ فَالْعَنِ النَّصَارَی الَّذِینَ صَغَّرُوا عَظَمَتَکَ وَ الْعَنِ الْمُضَاهِئِینَ [لِقَوْلِهِمْ] مِنْ بَرِیَّتِکَ اللَّهُمَّ إِنَّا عَبِیدُکَ [وَ أَبْنَاءُ عَبِیدِکَ] لَا نَمْلِکُ لِأَنْفُسِنَا نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً وَ لَا مَوْتاً وَ حَیَاهً وَ لَا نُشُوراً اللَّهُمَّ مَنْ زَعَمَ أَنَّا أَرْبَابٌ فَنَحْنُ مِنْهُ بِرَاءٌ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ إِلَیْنَا الْخَلْقَ وَ عَلَیْنَا الرِّزْقَ فَنَحْنُ بِرَاءٌ مِنْهُ کَبَرَاءَهِ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ (علیه السلام مِنَ النَّصَارَی اللَّهُمَّ إِنَّا لَمْ نَدْعُهُمْ إِلَی مَا یَزْعُمُونَ فَلَا تُؤَاخِذْنَا بِمَا یَقُولُونَ وَ اغْفِرْ لَنَا مَا [یَدَّعُونَ] وَ لَا تَدَعْ عَلَی الْأَرْضِ مِنْهُمْ دَیَّاراً إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلَّا فاجِراً کَفَّاراً) (1)(2)

شیخ انصاری رحمه اللّه علیه دربارۀ روایاتی مانند آن چه از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل شده است: إِنَّهُ سَیُکْذَبُ عَلَیَّ کَمَا کُذِبَ عَلَی مَنْ کَانَ قَبْلِی فَمَا جَاءَکُمْ عَنِّی مِنْ حَدِیثٍ وَافَقَ کِتَابَ اَللَّهِ فَهُوَ حَدِیثِی وَ أَمَّا مَا خَالَفَ کِتَابَ اَللَّهِ فَلَیْسَ مِنْ حَدِیثِی، (3)می گوید: این اخبار بر روایات اصول دین حمل می شود؛ مانند: روایاتی که دارای غلو، جبر و تفویض است و دربارۀ آن ها آیات و اخبار نبوی بیان شده است. البته این گونه اخبار (مخالف اصول دین) در جوامع حدیثی شیعه (مثل کتاب اربعه) یافت نمی شود؟ (4)

راویان و اصحاب ائمه علیهم السلام به پیروی از ایشان از غالیان تبری می جستند. در کتب


1) توبه 9: 26 و 27: 48 وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرينَ دَيَّاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلاّ فاجِراً كَفّاراً پروردگارا! هیچ کس از کافران را بر روی زمین مگذار؛ چرا که اگر تو آنان را باقی گذاری، بندگانت را گمراه می کنند و جز پلید کارِ نا سپاس نزایند

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الاعتقادات فی دين الإماميه، ص 97؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 25، ص 343؛ محمد ری شهرى، أهل البيت فی الكتاب و السنة، ص 523

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 227، ب 29

4) مرتضی انصاری، فرائد الاصول، ج 1، ص 251

رجال برای برخی راویان کتاب اَلرَّدِّ عَلَی اَلْغُلاَهِ ذکر شده است؛ مانند: إسحاق بن حسن، (1)إسماعيل بن على، (2)حسن بن سعید، (3)حسن بن موسى، (4)حسین بن عبيد اللّه بن إبراهيم، (5)فضل بن شاذان، (6)محمد بن أورمه، (7)محمد بن حسن بن فروخ، (8)محمد بن موسی بن عیسی، (9)و یونس بن عبد الرحمن. (10)

شیخ طوسی رحمه اللّه علیه بر این باور است که روایات غالیان به هیچ وجه پذیرفتنی نیست مگر بدانیم نقل این روایت خاص در زمان سلامت و دینداری صحیح وی صورت گرفته است. وی در این باره می نویسد: و أما ما ترويه الغلاة و المتهمون و المضعفون و غير هؤلاء، فما يختص الغلاة بروايته، فإن كانوا ممن عرف لهم حال استقامة و حال غلو، عمل بما رووه في حال الاستقامة، و ترك ما رووه في حال خطئهم، و لأجل ذلك عملت الطائفة بما رواه أبو الخطاب محمد ابن أبي زينب (11في حال استقامته و تركوا ما رواه في حال تخليطه و كذلك القول فى أحمد بن هلال العبرتائي (12)و ابن أبى عذاقر (13)و غير هؤلاء. فأما ما يرويه فى حال تخليطهم فلا يجوز العمل به على كل


1) ابو القاسم خویی، معجم رجال الحديث، ج 3، ص 45

2) همان، ج 3، ص 156

3) همان، ج 4، ص 343

4) همان، ج 5، ص 143

5) همان، ج 6، ص 20

6) همان، ج 13، ص 291

7) همان، ج 15، ص 115

8) همان، ج 15، ص 249

9) همان، ج 17، ص 282

10) یکی از غالیان به نام محمد بن مقلاص اسدی کوفی، از اصحاب امام صادق علیه السلام بود که بعدها نفرین شدۀ حضرت گشت

11) همان، ج 20، ص 199

12) احمد بن هلال عبرتائی (180 - 267 ه) یکی از غالیانی که روایات زیادی دارد

13) ابو جعفر محمد بن علی شلمغانی معروف به ابن ابی العزائر. نجاشی می گوید: ﴿ كان متقدما في أصحابنا، فحمله الحسد لأبي القاسم الحسين بن روح على ترك المذهب و الدخول في المذاهب الرديئة (الردية)، حتى خرجت فيه توقيعات، فأخذه السلطان و قتله و صلبه) فی يوم الثلاثاء 29 ذى القعدة سنة 322 ه

حال ﴾. (1)

و. نمونۀ حدیثی

متأسفانه با همۀ تأثیر گذاری غالیان بر حدیث، تعیین مصداق و نمونۀ خاصی از احادیث غلو آمیزِ موجود آسان نیست. از این رو، تنها به چند نمونه بسنده می شود:

الف. محبت به اولیای الهی و اعتقاد به مناقب و فضایل آنان، با انحرافی به نام غُلو همراه شده است. این دوستی افراطی، سبب شده است که گاه چهره ای ناموزون و غير معقول از پیشوایان به نمایش گذارده شود. مانند: عَنْ أبِی عَبْدِ اللهِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا (2... وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السّلام فِي صَلَاةِ الظُّهْرِ وَ قَدْ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ وَ هُوَ رَاكِعٌ، وَ عَلَيْهِ حُلَّةٌ قِيمَتُهَا أَلْفُ دِينَارٍ، وَ كَانَ النَّبِيُّ صلى اللّه عليه و آله و سلم كَسَاهُ إِيَّاهَا، وَ كَانَ النَّجَاشِيُّ أَهْدَاهَا لَهُ، فَجَاءَ سَائِلٌ فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ وَ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ تَصَدَّقْ عَلَى مِسْكِينٍ، فَطَرَحَ الْحُلَّةَ إِلَيْهِ، وَ أَوْمَا بِيَدِهِ إِلَيْهِ أَنِ أن احْمِلْهَا، فَأَنْزَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ هَذِهِ الآيَةَ... ﴾؛ (3)امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ... فرمود:... امیر مؤمنان، نماز ظهر می گزارد. دو رکعت از آن را به جا آورده بود و در رکوع بود. بر او روپوشی بود که هزار دینار [هزار مثقال طلا] ارزش داشت و پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم آن را به وی هدیه داده بود و آن را نجاشی به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم. سائلی آمد و گفت: درود بر تو ای دوست خدا وای کسی که بر مؤمنان از خودشان سزاوارتری! به درماندگان کمک کن. او روپوش را از خود افکند و اشاره کرد که آن را بردار. سپس خدای عز و جل آن آیه را در شأن او


1) محمد بن حسن طوسی، العدّة فی اصول الفقه، ج 1، ص 151

2) مائده 5: 55: ﴿ إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آَمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ) ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند؛ همان کسانی که نماز را بر پا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند

3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 289؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 9، ص 477؛ عبد علی بن جمعه حویزی، تفسیر نور الثقلين، ج 1، ص 643؛ هاشم بحرانی، البرهان فی تفسير القرآن، ج 2، ص 317

نازل فرمود».

امام خمینی با تکیه بر شواهد تاریخی معیشتی حضرت امیر علیه السلام (1)و شخصیت ملکوتی ایشان این گونه روایات را که مبین وضع خاص لباس پوشیدن حضرت علیه السلام است، به نقد می کشد. (2)

ب. مفضّل بن عمر گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: از مغيرة بن سعيد (رئيس فرقه مغیریّه) نقل کرده اند که وی می گوید إِذَا عَرَفَ اَلرَّجُلُ رَبَّهُ لَیْسَ عَلَیْهِ وَرَاءَ ذَلِکَ شَیْءٌ؛ (3)هر گاه بنده ای خدای خویش را شناخت، دیگر چیزی بر عهدۀ او نیست و بعد از این عملی از وی نخواسته اند». حضرت علیه السلام فرمود: او را چه شده است؟ لعنت خدا بر او باد! آیا جز این است که بنده هر قدر معرفتش به خدا زیاد گردد، مطیع تر خواهد بود؟ آیا کسی که خدا را نمی شناسد، او را اطاعت می کند؟ همانا خدای عزّ و جلّ حضرت محمّد صلی اللّه علیه و آله و سلم را به کاری فرمان می دهد و او نیز مؤمنان را به عملی امر می کند و همه اجرا کنندۀ امر خدایند تا نهیی از جانب او برسد، و حکم امر و نهی هر دو نزد شخص مؤمن مساوی است. (4)

22. در آمیختگی روایات اصیل با اسرائیلیات

اشاره

یکی دیگر از آفات بیرونی، وجود اسرائیلیات در میان احادیث منتسب به معصومان علیهم السلام است. مقصود از اسرائیلیات در اصطلاح متأخران، (5)هر گونه عقيدۀ غير اسلامی، افسانه و خرافه ای است که از طریق غیر مسلمانان اعم از یهود، نصارا،


1) محمد حکیمی و همکاران، الحياة، ج 2، ص 229، ح 7

2) روح اللّه خمینی، صحیفه نور، ج 20، ص 185

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 246

4) همان، ترجمۀ علی اکبر غفاری، ص 561

5) «اسرائیلیات» جمع «اسرائيليه» منسوب به اسرائیل است. اسرائیل از القاب حضرت یعقوب فرزند اسحاق و نوۀ حضرت ابراهیم است. «اسرائیل» مرکب از «اِسرا» به معنای عبد و بنده یا برگزیده، و «ایل» به معنای اللّه و پروردگار می باشد؛ یعنی بنده خدا. ر. ك: محمد حسين ذهبی، الاسرائيليات فی التفسير و الحديث، صص 71 - 74

مجوس وارد حوزۀ معارف اسلامی شده باشد. عده ای با سابقۀ غیر اسلامی به ظاهر لباس اسلام پوشیدند و از حس تمایل مردم به افسانه ها و سر گذشت ایام گذشته، سوء استفاده کردند و داستان های معروف میان یهود و نصارا را چونان حدیث در مجامع مسلمانان نقل کردند و بدین طریق عقاید غیر اسلامی را به نام حدیث در میان عقاید مسلمانان وارد می ساختند. سوگمندانه پس از ورود اسرائیلیات در میان مسلمانان، برخی صحابه آن را با اسناد به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و یا بدون اسناد به ایشان باز گفتند. این امر سبب در آمیختگی روایات شد و دست یابی به احادیث اصیل و فهم صحیح آن را دشوار ساخت.

الف. نفوذ اسرائیلیات و عوامل آن

موضوع مهم ولی بسیار تلخ قرن نخست تاریخ اسلام، انحراف در فرهنگ و معارف اسلامی با ترویج روایات اسراییلی، خرافی و افسانه ای است. کم تر حدیث پژوهی است که نداند، روایات تاریخی - تفسیری آمیخته با انواع خرافات و قصه های تاریخی بوده است، که ریشه در بینش و اندیشۀ یهود داشته و هیچ مأخذ معتبر اسلامی ندارد. این، مشکل مشترک بسیاری از تفاسیر رواییِ پیشینان است. در این تفاسیر، محوریتِ روایات در فهم آیات مورد تأکید است، تفسیر طبری، صافی، الدر المنثور، كنز الدقائق، و البرهان تفاسیری روایی اند که حرکت تفسیر مأثور را در گذشته شکل داده اند. در این میان تفاسیر قرن چهار دهم، و پانزدهم، از نقل اسرائیلیات دوری گزیده اند و اگر مواردی یاد شده، برای باطل نمودن آن ها و تنزّه انبیاء علیهم السلام از این خرافات بوده است. مفسران این دو قرن هر یک به تناسب و اقتضای سبک و روشی که برگزیده اند، به نقد روایات اسرائیلی پرداخته و بر نقش منفی این روایت ها، بر اندیشه مفسر و نیز تفسیر آیات، انگشت گذاشته اند.

علامۀ طباطبایی در پی رد روایات قصۀ هاروت و ماروت با عرضۀ بر قرآن می نویسد: برای هر دانش پژوه خِرَدبین روشن می شود که این احادیث مانند احادیث

دیگری که در مطاعن پیامبران و لغزش های آنان وارد شده، از دسیسه های یهود خالی نیست، و بیان می دارد که یهود تا چه پایه و با چه دقتی خود را در میان اصحاب حدیث در صدر اول جا زده اند، تا توانسته اند با روایات آنان هر گونه که بخواهند، بازی کنند، و خلط و شبهه در آن بیندازند. البته دیگران نیز یهودیان را در این خیانت ها کمک کردند. (1)

شهید دکتر بهشتی، در مقاله ای که دربارۀ ضرورت باز نگری منابع فقه نگاشته اند، در باب ورود این عناصر بیگانه در منابع فقه می نویسد: «در سنت، چه در حدیث و چه گزارش تاریخی اش، دست های تحریف کنندۀ فراوانی وجود داشته است. عدۀ زیادی از صاحبان آراء، افکار غیر اسلامی یا ضد اسلامی کوشیده اند با جعل حدیث از گزارش تاریخی، آراء، و افکار غیر اسلامی یا ضد اسلامی خود را به نام اسلام جا بزنند... در این تحریف، باید توجه کامل داشت. یک بررسی عادی، نفوذ فرهنگ های بیگانه، از فرهنگ هندی و چینی گرفته تا فرهنگ ایران، روم، یونان و مصر و حتی فرهنگ عهد جاهلیت عربی را در آن چه امروز به نام مجموعه های حدیثی و تاریخ اسلامی در دست است، به خوبی مشخص می کند». (2)

احمد امین می گوید: از بزرگ ترین عوامل و دلایل کثرت حدیث را باید عنصر جعل حدیث دانست. یهودی و مسیحی و مجوسی و پیروان ادیان دیگر بسیاری از اعتقادات دینی و گفته های خود را وارد احادیث کرده اند و روایات ما از گفته های تورات و تفاسیر عالمان آن و برخی منقو لات مسیحیت و نیز آموزش ها و تعالیم شعوبیه پر شده است». (3)

از مهم ترین عوامل نفوذ و گسترش اسرائیلیات در متون اسلامی می توان به موارد


1) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 239

2) محمد حسین بهشتی، طرح کوششی تازه در راه شناخت تحقیقی اسلام، مجله حوزه، ش 15، ص 51

3) احمد امین، ضحى الاسلام، ج 2، ص 129

زیر اشاره نمود: ضعف علمی و فرهنگی جامعۀ عرب؛ منع نگارش رسمی حدیث بیش از یک قرن و حتی منع نقل احادیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم؛ میدان دادن خلفاء به کعب الاحبارها به ویژه معاویه؛ جدایی از مکتب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام؛ غفلت و بی توجهی مسلمانان و جاذبۀ اسطوره ها و امور عجیب و غریب.

كعب الاحبار، (1)ابو هريره، (2)وهب بن منبه (3)از مهم ترین شخصیت هایی اند که در زیر


1) كعب بن مانع حميرى یمانی با کنیۀ ابو اسحاق از یهودیان یمن که زمان پیامبر را درک نمود اما در زمان ابوبکر یا عمر اسلام آورد. او برای اسلام آوردن خود نیز داستانی جعل کرد. در دستگاه خلافت عثمان نیز کعب از صاحب نظران و مفسران محسوب می شد. ابوذر در مجلسی عصا را بر سینۀ او کوبید و گفت: «ای پسر یهودی چه چیز به تو این قدر جرأت داده دربارۀ دین ما سخن بگویی». علمای معاصر اهل سنت مانند رشید رضا، احمد امین و ابوریه او را نکوهیده اند و از حیله گرانی می دانند که به نام اسلام، اهداف خود را پیش برد. حتی برخی او را از عوامل قتل خلیفۀ دوم دانسته اند. (ر. ك: محمد حسين ذهبی، الاسرائيليات فی التفسير و الحديث، ص 167؛ علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 340؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج 5، ص 323؛ احمد امین، فجر الاسلام، ص 161؛ مرتضی عسکری، نقش ائمه در احیاء دین، ج 6، ص 104)

2) عبد الرحمان بن صخر با کنیه ابو هریره، پس از جنگ خیبر در سال هفتم هجری مسلمان شد. او گربه کوچکی داشت که با آن بازی می کرد. از این رو او را ابو هریره گویند، هم چنین به شیخ المُضيره هم معروف است (مضیره غذایی لذیذ و ترش مزه است از گوشت و شیر با چاشنی های متعدد) او عنصری منافق بود، در زمان خلیفه اول و دوم جلوه چندانی نداشت. عصر عثمان عصر شکوفایی او بود. وی به شدت تحت تأثير كعب الاحبار بود. کعب الاحبار دربارۀ او می گفت: «کسی را در قرائت تورات آگاه تر از ابو هریره نیافتم». امام علی علیه السلام دربارۀ او فرمود: کسی که بیش ترین دروغ را به پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نسبت داد، ابو هریره دوسی است. (ر. ك: محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، و شيخ المضيرة). حدیث هایی از ابو هریره به نقل از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم گفته شده که با احادیثی که از کعب الأحبار نقل كرده، در آمیخته شده است. (ر. ك: محمد بن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 606؛ ابن کثیر دمشقی، البداية و النهايه، ج 8، ص 117)

3) ابو عبد اللّه وهب بن منبه اهل صنعای یمن است. در سال 34 هجری متولد شد. او به شدت تحت تأثیر یهودیان یمن بود. خود مدعی است 92 کتاب خوانده که همۀ آن ها کتب آسمانی بوده است. ذهبی دربارۀ او می نویسد: كان ثقة صادقا، كثير النقل من كتب الإسرائيليات رشيد رضا ضمن نقد و نکوهش او می نویسد: «از میان کسانی که اسرائیلیات را روایت می کنند، وهب بن منبه و كعب الاحبار بدترین و ریا کار ترین آن هایند، به گونه ای که هیچ خرافه ای در کتب تفسیری و تاریخی دربارۀ آفرینش پیامبران و اقوامشان، فتنه ها، رستاخیز و آخرت به کتب تفسیر و تاریخ اسلام وارد شده است، مگر این که این دو نفر را اثری در آن باشد. (ر. ك: محمود ابورية، اضواء على السنة المحمديه، ص 174؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 5، ص 543)

لوای اسلام، در اعتقادات، احکام، تاریخ و تفسیر، اسرائیلیات را گسترش دادند. نیز شخصیت هایی مانند عبد اللّه بن سلام، عبد اللّه بن عمرو عاص، تمیم داری، ابن جریح و... از جملۀ مروّجان روایات اسرائیلی اند. (1)

دستگاه خلافت پس از منع نگارش و نقل حدیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به فتح باب اسرائیلیات به دستِ صحابۀ مسلمان نما، هم چون کعب الاخبار يهودى، وهب بن منبه، تمیم داری و... پرداخت. آنان با تقرب به خلفاء توانستند افکار و اندیشه های انحرافی خویش را به نام احادیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در بین مسلمانان انتشار دهند. (2)خلیفۀ دوم و سوم به کعب میدان دادند و در خرد و کلان مسائل و احکام دینی به وی مراجعه می نمودند. معاویه هم به طور رسمی به او دستور داد در شام داستان سرایی کند. (3)هم چنان که خلیفه دوم برای تمیم داری در هر هفته ساعتی معین کرد که پیش از نماز جمعه در مسجد پیامبر حدیث بگوید و عثمان نیز در عهد خود، این مدت را به دو ساعت در روز افزایش داد. (4)

ب. نمونه حدیثی

در ذیل به نمونه هایی از اسرائیلیات اشاره می کنیم.

1. روایاتی که گناهانی را به انبیا نسبت می دهند، که در شأن آن ها نیست و از ساحت قدس آنان دور است، این گونه تهمت ها بیش تر به دست عالمان یهود و نصارا وارد روایات اهل سنّت شده و گاهی به اشتباه در منابع شیعی نیز راه یافته است. از جملۀ اسرائیلیات، افسانۀ حضرت داوود علیه السلام با زن او ریاست که از طریق اخبار (5)و کتاب

1) ناصر رفیعی محمدی، درس نامه وضع حدیث، صص 102 - 116؛ همو، عوامل و انگیزه های دروغ پردازی حدیث، مجله علوم انسانی دانشگاه الزهراء علیها السلام، ش 41، ص 169

2) محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 1، صص 36 - 37، مقدمۀ مرتضی عسکری

3) مرتضی عسکری، نقش ائمه در احیاء دین، ج 6، ص 104؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج 5، ص 323؛ احمد امین، فجر الاسلام، ص 161

4) مرتضی عسکری، معالم المدرستين، ج 2، ص 49

5) عبد الرحمن بن علی ابن جوزی، زاد المسير فی علم التفسير، ج 3، ص 565

تورات (1)بر سر زبان ها شایع شد و در منابع روایی اهل سنّت و سپس شیعه راه یافت. در تفسیر قمی از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

روزی داوود در محراب خود نشسته بود که متوجه شد پرنده ای با بال هایی از زبر جدِ سبز و پاهایی از یاقوت سرخ و با منقاری از مروارید درخشان در کنار او بر زمین نشست. سپس از نزد او پر کشید و به طرف خانۀ اوریا پرواز کرد. داوود که به دنبال آن پرنده حرکت کرده بود، ناگاه چشمش به همسر اوریا افتاد که در حیاط خانه مشغول شستشوی خویش است. با دیدن این منظره، فریفتۀ آن زن گشت و حالت عبادت خویش را از دست داد! در آن زمان همسر این زن یعنی اوریا به فرمان داوود در جبهه های جنگ به سر می برد. داوود در نامه ای که برای سران لشکر خود نوشت، تأکید کرد که صندوق موسی را در میان خود و دشمن قرار دهند و هر کس که بدان نزدیک گشت در مراجعت بی درنگ کشته شود. ضمناً سفارش نمود تا اوریا را برای طعمه به صندوق سکینه نزدیک سازند. بدین ترتیب اوریا در میدان جنگ کشته شد... در این لحظه یکی از فرشتگان به خنده در آمد و گفت: قاضی علیه خود حکم راند! داوود که از نحوۀ صحبت آن ها خشمگین گشته بود، خطاب به آن شخص گفت: معصیت کرده ای و حال مرا نیز به تمسخر گرفته ای. اگر ادامه دهی دندان هایت را در دهان خرد خواهم کرد. در این لحظه آن دو از داوود دور شدند و میان خود می گفتند: داوود اگر می دانست چگونه حکم رانده است، در می یافت که می بایست دندان های خودش خرد شود. آن حضرت اینک که به اشتباه خود و تعجیل در داوری اش پی برده بود، مدت چهل شبانه روز به عبادت خداوند پرداخت و آن قدر گریست که از چشمانش خون جاری گشت... تا آن که به امر خداوند داوود با همسر اوریا ازدواج نمود و ثمرۀ ازدواج آن ها سلیمان نبی شد. (2)


1) سموئيل، كتاب 2، بند های 11، 12

2) علی بن ابراهيم قمی، تفسیر القمی، ج 2، ص 230؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 14، ص 20، ب 2: قصة داوود عليه السلام و أوريا؛ یوسف عزیزی، داستان پیامبران یا قصه های قرآن از آدم تا خاتم، ص 489

بایستۀ یادآوری است که مفاد این حدیثِ مفصل با سیاق روایات اهل تسنن که در منابع گوناگون آن ها ذکر شده، موافق است. (1)گر چه این حدیث در منابع شیعی هم آمده؛ (2)دلایل متعددی برای رد آن اقامه گشته است که یا باید آن را حمل بر تقیه نمود، آن گونه که علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه گفته است (3)و یا به جای اِخبار آن را حمل بر انکار نمود (4)و یا آن را از جهت مخالفتش با عقل و نقل که دلالت بر وجوب عصمت انبیا از گناه صغیره و کبیره دارند، به دور افکند. (5)به طور کلی، به نظر می رسد این قبیل سخن ها از خرافات یهودیان است که به دست اشخاص مرموزی در اوائل اسلام وارد تفسیر شده است. ریشۀ این سخن ها در تورات هست (6)و در تفاسیر به افرادی مانند وهب بن منبه نسبت می دهند. (7)محقّقان اهل سنّت نیز آن را نپذیرفته اند. (8)از این


1) حسن بن محمد نیشابوری، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 5، ص 590؛ مقاتل بن سليمان بلخی، تفسير مقاتل بن سلیمان، ج 5، ص 227، الاسرائيليات فی تفسير مقاتل؛ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لأحكام القرآن، ج 16، ص 166؛ جلال الدين سيوطى، الدر المنشور فی تفسير المأثور، ج 5، س 303؛ رشید الدین میبدی، كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج 8، ص 117؛ احمد بن ابراهیم ثعلبی، الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج 8، ص 186؛ علی بن محمد بغدادی، لباب التأويل فی معانی التنزيل، ج 4، ص 34؛ عبد الكريم بن هوازن فشیری، لطايف الاشارات، ج 2، ص 513؛ حسين بن مسعود بغوى، معالم التنزيل فی تفسير القرآن، ج 4، ص 59؛ اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البيان، ج 8، ص 19

2) عبد على بن جمعه حویزی، تفسیر نور الثقلين، ج 4، ص 445؛ هاشم بحرانی، البرهان فی تفسير القرآن، ج 4، ص 646؛ محسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج 4، ص 296؛ محمد بن على شريف لاهیجی، تفسير شريف لاهیجی، ج 3، ص 818

3) محمد باقر مجلسی می گوید: إعلم أنّ هذا الخبر محمول علی التّقیّه لموافقته لما روته العامّه فی ذلک. ر. ك: بحار الأنوار، ج 14، ص 23

4) محمد بن محمد رضا قمى مشهدى، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 11، ص 222: و تلك الأقوال فاسدة على أصل مذهبنا من عدم جواز الصغائر على أنبياء اللّه - تعالى. خصوصا و بعضها يشتمل على نسبة الفواحش و الكبائر إليهم، و أحاديثنا تدلّ على فسادها و الرواية التي رواها على بن إبراهيم واردة مورد التقية. ويحتمل الورود مورد الإنكار لا الإخبار و الدليل الدال على ذلك، ما سنورده من الأخبار فيما بعده

5) سید مرتضى علم الهدى، تنزيه الانبياء، صص 91 - 92

6) سموئیل، کتاب 2، بند های 11، 12. علامه طباطبایی در پی نقل روایتی از الدرّ المنثور می نویسد: أقول: و القصّة مأخوذة من التوراة غير أنّ الّتي فيها أشنع و أفظع محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 198

7) عبد الرحمن بن على ابن جوزى، زاد المسير فی علم التفسير، ج 3، ص 565

8) محمود زمخشری، الکشاف، ج 4، ص 81، زمخشری می گوید: «فهذا و نحوه مما يقبح أن يحدث به عن بعض المتسمين بالصلاح من أفناء المسلمين، فضلا عن بعض أعلام الأنبياء». محمد بن عمر رازی، مفاتیح الغيب، ج 26، ص 377. فخر رازی می نویسد: «و الذى أدين به و أذهب إليه أن ذلك باطل و يدل عليه وجوه:الأول: أن هذه الحكاية لو نسبت إلى أفسق الناس و أشدهم فجورا لاستنكف منها و الرجل الحشوى الخبيث الذى يقرر تلك القصة لو نسب إلى مثل هذا العمل البالغ فى تنزيه نفسه و ربما لعن من ينسبه إليها، و إذا كان الأمر كذلك فكيف يليق بالعاقل نسبة المعصوم إليه ﴾. محمود آلوسی، روح المعانی، ج 11، ص 207؛ احمد بن محمد ابن عجيبه، البحر المديد فی تفسير القرآن المجيد، تحقیق حسن عباس زكی، ج 5، ص 16؛ و هبة بن مصطفى زحيلی، التفسير المنير فى العقيدة و الشريعة و المنهج، ج 23، ص 181

رو سزاوار نیست هر حدیث پژوه و بلکه هر مؤمن عاقلی به این خرافات گوش دهد تا چه رسد به این که آن را بپذیرد و به پیغمبر خدا نسبت دهد. روایات متعددی از اهل بیت علیهم السلام این افسانه را از تهمت ها و شایعات تودۀ مردم شمرده است و ساحت قدسی پیامبر خدا را از آن مبرا می داند؛ برای نمونه امام علی علیه السلام دربارۀ همین داستان مذکور می فرماید: «هر کس را نزد من آورند که بگوید داوود با همسر اوریا ازدواج کرده، من بر او دو حد جاری می کنم: حدی برای اهانت به نبوت و حدی هم برای جسارت به اسلام». (1)

در حدیثی در عیون أخبار الرضا علیه السلام چنین آمده است که امام رضا علیه السلام به هنگام گفتگو با ارباب مذاهب مختلف دربارۀ عصمت پیامبران به یکی از حاضران به نام على بن محمد بن جهم فرمود: «و امّا در مورد داوود علیه السلام کسانی که طرف شمایند، در این باره چه می گویند؟ علی بن محمد بن جهم گفت: می گویند: داوود علیه السلام در محرابش مشغول نماز بود که شیطان به شکل پرنده ای بسیار زیبا در مقابلش ظاهر شد. داوود نماز خود را شکست و بر خاست تا پرنده را بگیرد، پرنده به حیاط رفت، داوود هم به دنبالش از اتاق خارج شد، پرنده به پشت بام پرید، داوود هم در طلب پرنده به پشت بام رفت، پرنده از آن جا به داخل حیاط اوریا بن حنّان پرید، داوود با


1) حضرت امیر علیه السلام فرمود: لا أوتی برجلٍ یزعم أن داود تزوّج امرأه أوریا، إلّا جلّدتُه حدّین: حدّاً للنبوّه و حدّاً لِلاسلام. ر. ك: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البيان فی تفسير القرآن، ج 8، ص 736؛ همو، جوامع الجامع، ج 3، ص 433؛ عبد اللّه شير، الجوهر الثمين فی تفسير الكتاب المبين، ج 5، ص 252؛ فتح اللّه کاشانی، منهج ص7 الصادقين فی الزام المخالفين، ج 8، ص 47؛ ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 19، ص 255

نگاه خود پرنده را دنبال کرد و در این حال چشمش به همسر اوریا که مشغول شستن خویش بود، افتاد و به او علاقه مند شد. از طرفی، قبلاً اوریا را به جنگ فرستاده بود. داوود به فرمانده لشکر نامه ای نوشت که اوریا را جلوتر از تابوت عهد بفرست، فرمانده نیز چنین کرد، اوریا بر مشرکین پیروز شد و این مطلب بر داوود خیلی گران آمد، لذا مجدّدا نامه ای نوشت و دستور داد تا اوریا را جلوتر از تابوت بفرستند، فرمانده نیز این بار اوریا را جلوتر فرستاد و اوریا کشته شد و داوود با همسر او ازدواج کرد.

راوی گوید: حضرت با دست بر پیشانی خود زدند و فرمودند: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعونَ، لَقَدْ نَسَبْتُمْ نَبِيّاً مِنَ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ إِلَى النَّهَاوُنِ بِصَلَاتِهِ حَتّى خَرَجَ فِي أَثَرِ الطَّيْرِ، ثُمَّ بِالْفاحِشَةِ، ثُمَّ بِالْقَتْلِ. (1)شما پیامبری از پیامبران خدا را به سبک شمردنِ نماز نسبت دادید و می گویید: نماز را رها کرد و به دنبال پرنده ای رفت، سپس او را به فاحشه (عمل منافی عفّت) و قتل نسبت دادید.... سپس راوی سؤال کرد: پس قضیّه او با اوریا چه بوده است؟

حضرت فرمودند: در دوران حضرت داوود علیه السلام حکم خدا چنین بود که هر گاه زنی شوهرش می مرد یا کشته می شد، بعد از او هرگز ازدواج نمی کرد، و اوّلین کسی که خداوند برایش مباح کرد که با زنی که شوهرش کشته شده، ازدواج کند، داوود علیه السلام بود. آن حضرت هم پس از کشته شدن اوریا و تمام شدن عدّۀ همسرش، با آن زن ازدواج کرد، و این همان چیزی است که در مورد اور یا بر مردم گران آمد». (2)

در حدیث دیگری که شیخ صدوق آن را در امالی از امام صادق علیه السلام نقل کرده، چنین آمده است:

قَالَ عَلْقَمَةُ فَقُلْتُ لِلصَّادِقِ علیه السلام یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ النَّاسَ یَنْسُبُونَنَا إِلَی عَظَائِمِ الْأُمُورِ


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 194، ب 14: باب ذكر مجلس آخر للرضاعلیه السلام عند المأمون مع أهل الملل و المقالات؛ همو، الأمالى، ص 92، المجلس العشرون

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، عيون أخبار الرضا علیه السلام، ترجمۀ على اكبر غفاری و حمید رضا مستفید، ج 1، ص 394؛ همو، امالی، ترجمۀ محمد باقر کمره ای، ص 92، مجلس بیستم

وَ قَدْ ضَاقَتْ بِذَلِكَ صُدُورُنَا فَقَالَ علیه السلام یَا عَلْقَمَةُ إِنَّ رِضَا النَّاسِ لَا یُمْلَكُ وَ أَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ وَ كَیْفَ تَسْلَمُونَ مِمَّا لَمْ یَسْلَمْ مِنْهُ أَنْبِیَاءُ اللَّهِ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ علیهم السلام أَ لَمْ یَنْسُبُوا یُوسُفَ علیه السلام إِلَی أَنَّهُ هَمَّ بِالزِّنَا أَ لَمْ یَنْسُبُوا أَیُّوبَ علیه السلام إِلَی أَنَّهُ ابْتُلِیَ بِذُنُوبِهِ أَ لَمْ یَنْسُبُوا دَاوُدَ علیه السلام إِلَی أَنَّهُ تَبِعَ الطَّیْرَ حَتَّی نَظَرَ إِلَی امْرَأَةِ أُورِیَا فَهَوَاهَا وَ أَنَّهُ قَدَّمَ زَوْجَهَا أَمَامَ التَّابُوتِ حَتَّی قُتِلَ ثُمَّ تَزَوَّجَ بِهَا أَ لَمْ یَنْسُبُوا مُوسَی علیه السلام إِلَی أَنَّهُ عِنِّینٌ وَ آذَوْهُ حَتَّی بَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَ جِیهاً أَ لَمْ یَنْسُبُوا جَمِیعَ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ إِلَی أَنَّهُمْ سَحَرَةٌ طَلَبَةُ الدُّنْیَا أَ لَمْ یَنْسُبُوا مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ علیهما السلام إِلَی أَنَّهَا حَمَلَتْ بِعِیسَی مِنْ رَجُلٍ نَجَّارٍ اسْمُهُ یُوسُفُ؟ أَ لَمْ یَنْسُبُوا نَبِیَّنَا مُحَمَّداً صلی اللّٰه علیه و آله إِلَی أَنَّهُ شَاعِرٌ مَجْنُونٌ أَ لَمْ یَنْسُبُوهُ إِلَی أَنَّهُ هَوَی امْرَأَةَ زَیْدِ بْنِ حَارِثَةَ فَلَمْ یَزَلْ بِهَا حَتَّی اسْتَخْلَصَهَا لِنَفْسِهِ... (1)علقمه گوید: به حضرت صادق علیه السلام گفتم: یا ابن رسول اللّه! مردم ما را به گناهان و کار های زشت نسبت می دهند، طوری که ناراحت می شویم. امام علیه السلام فرمود: ای علقمه! انسان رضایت همۀ مردم را نمی تواند به دست آورد، و جلو زبان آن ها را نمی توان گرفت، چگونه سالم می مانید از چیزی که پیامبران و اوصیاء علیهم السلام از او سالم نماندند؟ آیا به یوسف نسبت ندادند که او تصمیم گرفت که زنا کند؟ آیا دربارۀ ایوب نگفتند که او به خاطر گناهانش مبتلا به آن مصائب گشت؟ آیا در حق داوود پیغمبر این نسبت (فوق العاده زشت را) نگفتند که او پرنده ای را دنبال کرد تا این که چشمش به زن اوریا افتاد و دل باختۀ او شد و برای رسیدن به هدف خود، شوهر آن زن را در جلو جبهه جنگ پیشاپیش تابوت (2)قرار داد تا کشته شد، سپس با آن زن ازدواج کرد؟ آیا به موسی نسبت ندادند که او عنین است و قدرت زناشویی ندارد، او را اذیت و آزار کردند تا این که خداوند برائت و کمال او را روشن نمود و از آن نسبت ها تبرئه کرد؟ آیا در حق مریم بنت عمران


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الأمالی، ص 102؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 67، ص 3، ب 39

2) تابوت صندوقی بود که آثار انبیای بنی اسرائیل در آن حفظ می شد و به عنوان برکت آن را در پیشاپیش لشکر حمل می نمودند

نگفتند که او از مرد نجاری به نام یوسف باردار شده است؟ آیا به پیامبر ما صلی اللّه علیه و آله و سلم نسبت ندادند که او شاعر است دیوانه است؟ آیا نگفتند که دل باختۀ همسر زید بن حارثه شده و همیشه در فکر او بوده تا او را به همسری خود در آورده است؟... ». (1)

باری! اگر پیامبران بزرگ خدا علیهم السلام از زبان مردم در امان نباشند، دیگران چه انتظاری می توانند داشته باشند و چگونه می خواهند از دست تهمت ها و شایعات مصون بمانند!

2. ابو هریره از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل می کند که فرمود: لَمْ یَکْذِبْ إِبْرَاهِیمُ عَلَیْهِ السَّلَام إِلَّا ثَلَاثَ کَذَبَاتٍ ثِنْتَیْنِ مِنْهُنَّ فِی ذَاتِ اللّه تعالی قَوْلُهُ: إِنِّی سَقِیمٌ (2وَ قَوْلُهُ: بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ (3)و واحدة في شأن سامرى). (4)

حضرت رضا علیه السلام این طیف از احادیث را در مناظره با مأمون به شدّت رد و تکذیب می فرماید. (5)نیز افسانۀ غرانیق، داستان ازدواج پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم با زینب بنت جحش با تعابیر ناشایست، و داستان عوج بن عناق در قوم موسی علیه السلام و ده ها افسانۀ دیگر دربارۀ پیامبران از این دست است. (6)

3. ابو هریره از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل کرده است که فرمودند: إِنَّ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ ثوران في النار يوم القيامة؛ (7)خورشید و ماه در روز قیامت دو گاو نر در میان آتش خواهند بود». حسن بصری از او پرسید: گناه آن دو چیست؟ گفت: أَحَدُتُكَ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ تَقُولُ مَا ذَنَبَهما؛ من از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم برای تو نقل حدیث می کنم تو می گویی: به چه گناهی؟ محمود ابوریه می گوید: این سخن ابو هریره صریح گفتۀ

1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الأمالی، ترجمۀ محمد باقر کمره ای، ص 105، مجلس بیست و دوم

2) صافات 37: 89

3) انساء 21: 63

4) محمد بن احمد قرطبی، الجامع للاحكام، ج 11، ص 300. ابراهیم پیامبر در سه مورد دروغ گفت، دو مورد دربارۀ ذات خدا (من بیمارم؛ بزرگشان این عمل را انجام داد) و یک مورد دربارۀ سامری

5) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، ص 76؛ ج 12، ص 54

6) ر. ك: حميد محمد قاسمی، اسرائیلیات و تأثیر آن بر داستان های انبیاء

7) ابن كثير، تفسير ابن كثير، ج 4، ص 507

كعب است که ابو یعلی موصلی نقل کرده است: يجاء بالشمس و القمر يوم القيامة كأنهما ثوران عقيران فيقذفان في النار؛ (1)در روز قیامت خورشید و ماه که گویا دو گاو نر پی شده اند، آورده و در جهنم افکنده می شوند. آن دو را هر که پرستیده است، می بیند».

4.

کعب از رسول خدا نقل نموده است: خمس مدائن من مدن الجنة: بيت المقدس و حمص و دمشق و جبرين و ظفار اليمن؛ (2)پنج شهر از شهرهای بهشت است: بیت المقدس، حمص، دمشق، جبرین و ظفار اليمن». شایان ذکر است که کعب قبل از هجرت به مدینه در ظفار الیمن زندگی می کرده است.

5.

مسلم روایت کرده است که ابو هریره گفت: روزی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم دست مرا گرفت و فرمود: خَلَقَ اللَّهُ التُّرْبَةَ یَوْمَ السَّبْتِ وَ خَلَقَ فِیهَا الْجِبَالَ یَوْمَ الْأَحَدِ وَ خَلَقَ الشَّجَرَ یَوْمَ الْإِثْنَیْنِ وَ خَلَقَ الْمَكْرُوهَ یَوْمَ الثَّلَاثَاءِ وَ خَلَقَ النُّورَ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ وَ بَثَّ فِیهَا الدَّوَابَّ یَوْمَ الْخَمِیسِ وَ خَلَقَ آدَمَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ الْعَصْرِ من يوم الجمعة، آخر الخلق، في آخر ساعة من ساعات الجمعة فيما بين العصر إلى الليل؛ (3)خداوند خاک را روز شنبه آفرید، روز يك شنبه کوه ها را بر روی آن خلق نمود، روز دو شنبه درختان را آفرید، روز سه شنبه چیزهای نا پسند و مکروه را خلق کرد، روز چهار شنبه نور را به وجود آورد و روز پنج شنبه جنبندگان را بر روی کره زمین پراکنده ساخت و سر انجام هنگام عصر روز جمعه آدم را خلق نمود، در آخرین ساعات روز جمعه ما بين عصر و شب».

ابن کثیر و دیگران تصریح نموده اند ابا هریره این مطلب را از کعب الاحبار گرفته و مخالف نص قرآن در آفرینش آسمان ها و زمین در شش روز است. (4)


1) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 208

2) ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج 1، ص 222

3) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 209

4) محمود ابوریه، شيخ المضيرة، ص 97

23. خلط میان گزاره های حقیقی و شخصی

قضيۀ خارجی، گزاره ای است که حالت یا حکمی را برای شخص خاصی بیان می کند، بی آن که شخصی دیگر را در برگیرد، خواه این قضیه، خبریه یا انشائیه، جزئیه یا کلیه باشد. ولی در قضیۀ حقیقی موضوع و عنوانی کلی بدون لحاظ افراد خارجی آن بیان می گردد. (1)تفاوت اصلی این دو در این است که در قضيۀ حقیقی، موضوع عنوانی کلی و جامع است که بر افراد و مصادیق مختلف انطباق می پذیرد به خلاف قضیۀ خارجی. از این رو، قضیهٔ خارجی نه کبرای قیاس قرار می گیرد و نه در روند استنباط جایگاهی می یابد.

روایاتی بیانگر کبرای کلی برای بیان حکمی شرعی است که گاه به صورت قضایای حقیقی بیان می شود، مانند: إِذَا کَانَ اَلْمَاءُ قَدْرَ کُرٍّ لَمْ یُنَجِّسْهُ شَیْءٌ. (2)و گاهی هم به صورت قضایای خارجی (3)مورد اخیر در جایی است که از فعل یا ترک کاری از معصوم علیه السلام سؤال شده و آن حضرت هم پاسخ داده است. چه بسا این گونه روایات بیانگر کبرای کلی یا قضیۀ شخصی باشد که در رخدادی خاص بیان شده و دیگر موارد را شامل نمی شود، چنان که مرحوم نائینی می گوید: «إنّه ليس كل ما صَدَرَ عنهم جواباً عن سؤال خاص يكون على نحو القضية الخارجية، بل ربما يُستفاد منه


1) القضیّه الخارجیّه عباره عن ثبوت وصف أو حکم علی شخص خاصّ، بحیث لا یتعدّی ذلک الوصف و الحکم عن ذلک الشّخص إلی غیره و ان کان مماثلا له فی الأوصاف... و امّا القضیّه الحقیقیّه: فهی عباره عن ثبوت وصف أو حکم علی عنوان أخذ علی وجه المرآتیّه لأفراده المقدّره الوجود. محمد حسين نائينی، فوائد الأصول، ج 1 - 2، ص 170

2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 2، باب الماء الذی لا ينجسه شیء؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 9، باب المياه و طهرها و نجاستها؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 39، ب 3

3) محمد باقر صدر، دروس فى علم الأصول، ج 1، ص 150. أنّ المولی المشرِّع تارهً یشیر إلی الأفراد الموجودین فعلاً من العلماء مثلاً، فیقول: أکرمهم، و اخری یفترض وجود العالم و یحکم بوجوب إکرامه و لو لم یکن هناک عالم موجود فعلاً، فیقول: إذا وجد عالم فأکرمه و الحکم فی الحاله الاولی مجعول علی نحو القضیّه الخارجیّه، و فی الحاله الثانیه مجعول علی نحو القضیّه الحقیقیّه. نك: محمد صادق روحانی، فقه الصادق علیه السلام، ج 1، ص 39

کبری کلیه ﴾. (1)

گاه در این گونه روایات میان قضیۀ حقیقی و خارجی بودن آن خلط می شود که این خود از جمله آسیب های فهم دقیق اخبار است و دقت حدیث پژوه را می طلبد. (2)چه بسا پس از بیان حکم کلّیِ مسأله ای و تبیین آن، با توجه به حادثه و رویدادی خاص، حکمی مخالف با حکم پیشین ارائه گردد. در این صورت، برای رفع اختلاف و تعارضِ این گونه روایات، حمل بر همان واقعۀ خاص می گردد و حکم، متناسب با آن رویداد جاری می شود.

هر گاه بعد از تبیین حکم کلی مسأله ای به دلیل حادثه ای خاص حکم مخالف با آن ارائه شود، باید همان حادثۀ خاص را ملاک قرار داد و حکم را مختص آن دانست و نه موارد دیگر. در تعبیر فقیهان از این گونه موارد به قضيّة في واقعة (3)ياد می شود؛ مثلاً محقق حلی رحمه اللّه علیه پس از نقل این روایت: عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ خُصٍّ بَیْنَ دَارَیْنِ فَزَعَمَ أَنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَضَی بِهِ لِصَاحِبِ اَلدَّارِ اَلَّذِی مِنْ قِبَلِهِ وَجْهُ اَلْقِمَاطِ (4)می نویسد: و هي قضيّةٌ في واقعة. (5)

برای تبیین مطلب به چند نمونه از این گونه احادیث اشاره می کنیم:

1. مسعدة بن صدقة از امام صادق علیه السلام روایت می کند که أَنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ أَجَازَ أَمَانَ عَبْدٍ

1) محمد حسین نائینی، کتاب الصلاة، ج 1، ص 221؛ الأمر الثانی: «فی أن أمارية يد المسلم على التذكية هل مطلقة»

2) نائینی رحمه اللّه علیه می گوید: قد وقع الخلط بين القضية الخارجية و الحقيقية في جملة من الموارد، كمسألة امر الآمر مع علمه بانتفاء الشرائط، و كمسألة التمسك بالعام في الشبهات المصداقية، و كمسألة الشرط المتأخر، و غير ذلك مما يأتي الإشارة إليه كل في محله. محمد حسین نائینی، فوائد الأصول، ج 1 - 2، ص 172

3) احمد نراقی، عوائد الأيام، ص 762؛ محمد صادق روحانی، فقه الصادق علیه السلام، ج 1، ص 39

4) منصور بن حازم گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ دیوار ساخته شده از نی یا چوب میان دو منزل پرسیدم (که از آنِ کیست؟) امام علیه السلام فرمود: حضرت علی علیه السلام آن را برای صاحب منزلی دانستند که از سمت منزل او محکم شده است. محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 296؛ محمد طوسی، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 146، ب 10

5) جعفر بن حسن حلى، المختصر النافع فی فقه الإماميه، ج 2، ص 285

مَمْلُوکٍ لِأَهْلِ حِصْنٍ مِنَ اَلْحُصُونِ وَ قَالَ هُوَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ؛ (1)حضرت علی علیه السلام امان دادنِ عبد مملوک مؤمنی را برای اهل قلعه ای هم اجازه داده است». در مسائل فقهی یاد شده است که هر یک از مسلمانان می تواند برای هر یک از آحاد اهل حرب امان دهد، ولی آیا می تواند امان را به طور عموم و برای اهل منطقه ای صادر نماید. محقق اول رحمه اللّه علیه پس از طرح این مسأله می نویسد: قيل: نعم، كما أجاز علي عليه السلام ذمام الواحد لحصن من الحصون؛ و قیل: لا، و هو الأشبه. و فعل علی علیه السلام، قضیه فی واقعه، فلا یتعدی؛ (2)برخى فتوا به جواز داده اند همان گونه که حضرت علی علیه السلام امان یک فرد را برای قلعه ای تجویز نمود؛ و برخی هم جایز نمی دانند. همسانی قول اخیر به مبانی فقهی بیش تر است و فعل حضرت علی علیه السلام واقعۀ خاصی است که به دیگر موارد تسری نمی کند».

2. محمد بن ابی عمیر از یکی از اصحاب و او از امام صادق علیه السلام نقل می کند که پیامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: المُؤْمِنُ يَأكُلُ فِي مِعاءٍ واحد، وَ الكَافِرُ يَأكُلُ فِي سَبْعَةِ أَمْعَاءٍ؛ (3)مؤمن در یک روده و کافر در هفت روده می خورد».

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه و مرحوم شبر احتمال داده اند که این حدیث دربارۀ فردی خاص


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 31، باب إعطاء الأمان؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحكام، ج 6، ص 140، ب 61؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 15، ص 67، ب 20 بَابُ جَوَازِ إِعْطَاءِ الْأَمَانِ وَ وُجُوبِ الْوَفَاءِ وَ إِنْ کَانَ الْمُعْطِی لَهُ مِنْ أَدْنَی الْمُسْلِمِینَ وَ لَوْ عَبْداً وَ کَذَا مَنْ دَخَلَ بِشُبْهَهِ الْأَمَانِ

2) جعفر بن حسن حلى، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج 1، ص 285؛ محمد حسن نجفی، جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، ج 21، ص 96؛ زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج 3، ص 29. برای نمونه های بیش تر نک: جعفر بن حسن حلی، المختصر النافع فی فقه الإمامية، ج 2، ص 285؛ و ص 305؛ محمد بن مکی عاملی (شهید اول)، ذکری الشيعة فی أحكام الشريعه، ج 1، ص 60؛ احمد بن محمد حلّى، المقتصر من شرح المختصر، ص 382 و 431 و 445 و 446 و 448؛ محمد مجاهد طباطبائی، المناهل، ص 120، و ص 173؛ میر عبد الفتاح مراغى، العناوين الفقهية، ج 2، ص 624، قاعدۀ 1؛ محمد حسن نجفی، جواهر الكلام فی شرح شرائع الإسلام، ج 42، ص 340؛ میرزا حبيب اللّه رشتى، فقه الإمامية، قسم الخيارات، ص 202؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 14، ص 82، ب 4؛ ابو القاسم خویی، موسوعة الإمام الخوئی، ج 13، ص 134؛ همو، كتاب الطهارة، ج 3، ص 132

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 2، ص 351

رسیده است که خوراکش بسیار بوده و اسلام آورده، اما پس از اسلام خوراکش کم شده است. (1)

3. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در مواردی متعدد با حمل این گونه روایات بر مورد مخصوص خود، به رفع تعارض پرداخته است؛ برای نمونه، در باب مقدار ایام نفاس، دسته ای از روایات آن را به اندازۀ عادت ماهانۀ زن، و دستۀ دوم 18، 19 و یا 40 تا 50 روز دانسته است. شیخ می نویسد: فَلَا تنَاَفيِ بَينَ هَذِهِ الأَخبَارِ وَ بَينَ الأَخبَارِ الأَوّلَةِ التّيِ قَدّمنَاهَا لِأَنّ لَنَا فِي الكَلَامِ عَلَي هَذِهِ الأَخبَارِ طُرُقاً... الثالث: أَن تَكُونَ الأَخبَارُ خَرَجَت عَلَي سَبَبٍ وَ هُوَ أَنّهُم سُئِلُوا عَنِ امرَأَةٍ أَتَت عَلَيهَا هَذِهِ الأَيّامُ لَم تُصَلّ فِيهَا فَقَالُوا عِندَ ذَلِكَ ينَبغَيِ أَن تَغتَسِلَ وَ تصُلَيَّ وَ لَم يَقُولُوا فِي شَيءٍ مِنهَا إِنّ ذَلِكَ حَدّ لَا يَجُوزُ اعتِبَارُ مَا نَقَصَ مِنهُ وَ ألّذِي يَدُلّ عَلَي هَذَا المَعنَي.... (2)

شیخ در چهار مورد حکمی را به خود معصومان علیهم السلام اختصاص داده است. در روایتی آمده است: مرد نباید میت زن را غسل دهد مگر آن جا که زنی نباشد. از طرفی دو خبر دال بر غسل حضرت فاطمه علیها السلام به دست حضرت امیر علیه السلام و نیز غسل حضرت سجاد به دست ام ولد رسیده است. شیخ این دو خبر را مخصوص همین دو مورد می داند و می گوید:

وَ لَا ينُاَفيِ ذَلِكَ مَا رَوَاهُ... لِأَنّ الوَجهَ فِي هَذَينِ الخَبَرَينِ أَن نَقصُرَهُمَا عَلَيهِمَا ع خَاصّةً. (3)نیز می نویسد: ... عَلَي أَنّهُ حِكَايَةُ فِعلٍ وَ يَجُوزُ أَن يَكُونَ ذَلِكَ يَختَصّ بِهِم علیه السلام


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 63، ص 325، ب 5؛ عبد اللّه شبر، مصابيح الانوار، ج 2، ص 272. البته معانی دیگری برای این حدیث شده است: کافر هفت برابر مؤمن غذا می خورد، و یا هفت برابر او اشتها به غذا دارد. بنا بر این، روده کنایه از اشتهاست؛ زیرا اشتهاست که پذیرای غذاست و غذا را می گیرد، همان طوری که روده پذیرای غذاست. معنای این عبارت آن نیست که روده منافق بیش از مؤمن است. ر ك: مجموعۀ ورام (تنبيه الخواطر)، ج 1، ص 101؛ قاضی قضاعی، شهاب الأخبار با ترجمه، ص 47، الباب الأول

2) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 153، ب 91؛ نیز نک: ج 1، ص 106، ب 63؛ ج 2، ص 57، ب 31 و ص 138، ب 80؛ ج 3، ص 88، ب 58؛ ج 4، ص 2، ب 1

3) همان، ج 1، ص 200، ب 117

وَ لَم يَقُل فِيهِ ينَبغَيِ أَن تَفعَلُوا أَنتُم وَ إِذَا لَم يَكُن فِيهِ لَم يَجِبِ المَصِيرُ إِلَيهِ؛ (1)فَالْوَجْهُ فِي هَذِهِ الْأَخْبَارِ أَنْ يَخْتَصَّ الْإِمَامَ دُونَ مَنْ عَدَاهُ وَ كَذَلِكَ مَا تَضَمَّنَتْ وَ لَا تَعَارُضَ بَيْنَهَا وَ بَيْنَ مَا قَدَّمْنَاه. (2)

24. نقل در باب نا مناسب

قرار گرفتن روایت در باب نا مناسب آن، از سویی نشان دهندۀ بر داشت غلط گرد آورندۀ حدیث است و از سوی دیگر موجب به اشتباه انداختن مراجعان به کتب حدیثی می شود؛ چرا که ممکن است بر اساس همین عنوان باب (ترجمة الابواب) حدیث را معنا نمایند و یا گمان کنند در مسأله ای حدیث نداریم، در حالی که در باب دیگری ذکر شده است. برای نمونه چند مورد ذکر می شود:

1. شیخ کلینی در کافی روایتی را از علی بن محمد کاشانی نقل می کند که شخصی به شخص دیگری امر می کند تا برای او چیزی خریداری کند. پس از خرید جنس به دست وکیل، سارقی آن را می دزدد. حال، چه کسی ضامن این مال است؟ وکیل یا موکل (آمر)؟ (3)

شیخ حرّ عاملی در وسائل این خبر را به همراه خبر دیگری در بابی با عنوان «عدم ثبوت ضمان بر دلال» نقل می کند. (4)در حالی که کاملاً روشن است که منظور از


1) همان، ج 1، ص 211، ب 122. در باب أَنّ الكَفَنَ لَا يَكُونُ إِلّا قُطناً از امام كاظم علیه السلام نقل می کند که پدرم را با پارچه شطوی کفن نمودم. شیخ این را به همین مورد اختصاص داده است

2) همان، ج 2، ص 254، ب 169. نیز نک: ج 1، ص 325، ب 181؛ ج 2، ص 113، ب 58؛ ج 3، ص 228، ب 140؛ ج 3، ص 92، ب 60؛ ج 4، ص 179، ب 103 و ص 196، ب 113

3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 314، باب نوادر، ح 44. عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِیِّ قَالَ: کَتَبْتُ إلَیْهِ - یَعْنِی أبَا الْحَسَنِ الثَّالِثَ عَلَیْهِ السَّلامُ - وَ أنَا بِالْمَدِینَةِ سَنَةَ إحْدَی وَ ثَلَاثِینَ وَ مِائَتَیْنِ: جُعِلْتُ فِدَاکَ؛ رَجُلٌ أمَرَ رَجُلًا یَشْتَرِی لَهُ مَتَاعاً أوْ غَیْرَ ذَلِکَ فَاشْتَرَاهُ فَسُرِقَ مِنْهُ أوْ قُطِعَ عَلَیْهِ الطَّرِیقُ مِنْ مَالِ مَنْ ذَهَبَ الْمَتَاعُ مِنْ مَالِ الْآمِرِ أوْ مِنْ مَالِ الْمَأْمُورِ. (قابل ذکر است در نسخه دیگر کافی، جواب حضرت بدین صورت آمده است: مِنْ مَالِ الْمَأْمُورِ و به نظر برخی این موجب اضطراب حدیث می شود. حسن صدر، نهاية الدرايه ص 231)

4) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 18، ص 73، ح 23180، ب 19: بَابُ عَدَمِ ثُبُوتِ الضَّمَانِ عَلَی الدَّلَّالِ إِلَّا مَعَ التَّفْرِیطِ أَوْ مَعَ شَرْطِ الضَّمَانِ وَ طِیبَهِ نَفْسِهِ بِهِ

روایت اول، وکیل است، نه دلال و این روایت ذیل چنین عنوانی نمی گنجد. (1)

2.

از مجلسی رحمه اللّه علیه دربارۀ حدیثی از کافی نقل شده است: گویا این حدیث (2)از باب بَابُ مَوْلِدِ الزَّهْرَاءِ فَاطِمَةَ عَلَیْهَاالسَّلامُ باشد و نسخه نویسان به اشتباه آن را در این باب بَابُ مَوْلِدِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ درج کرده اند. (3)

3.

از حضرت علی علیه السلام نقل شده است: أَوَّلُ مَنْ کَاتَبَ لُقْمَانُ اَلْحَکِیمُ وَ کَانَ عَبْداً حَبَشِیّاً. (4)این حدیث در میزان الحکمه، باب کتاب (نامه نگاری) آمده است، (5)در حالی که با در نظر گرفتن ذيل حديث وَ کَانَ عَبْداً حَبَشِیّاً؛ مقصود از «کاتب» و مکاتبه، نوشتن قرار داد میان عبد و مو لاست برای آزاد سازی بنده نه نامه نگاری، آن گونه که دیگر محدثان این حدیث را در باب مکاتبۀ عبد آورده اند. (6)بر این اساس، حضرت لقمان پایه گذار آزاد سازی تدریجی بردگان با عقد این قرار داد بود نه نخستین فردی که دست به نامه نگاری زده باشد.

4.

محدث قمی رحمه اللّه علیه در ذیل روایتی می نویسد: «صدر روایت سبع یعنی هفت بوده، تصحیف به تسع که نه است، شده و غفلت از این تصحیف شده و در باب نهم، آن حدیث ذکر شده و این تصحیف شایع است به جهت شباهتی که ما بین لفظ سبع و تسع است بخصوص در خطوط قدیم». (7)


1) محمد تقی شوشتری، النجعه، ج 7، ص 335؛ نیز ر. ک: همان، ج 6، ص 112 و 113

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 458، ح 10: عَنْ حَبِیبٍ اَلسِّجِسْتَانِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ یَقُولُ: وُلِدَتْ فَاطِمَهُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بَعْدَ مَبْعَثِ رَسُولِ اَللَّهِ بِخَمْسِ سِنِینَ وَ تُوُفِّیَتْ وَ لَهَا ثَمَانَ عَشْرَهَ سَنَهً وَ خَمْسَهٌ وَ سَبْعُونَ یَوْماً

3) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمۀ محمد باقر کمره ای، ج 3، ص 809؛ نیز الکافی، ج 5، ص 538، باب خروج النساء الى العيدين؛ تمام روایات این باب متناسب با ابواب صلاة است نه ابواب نکاح

4) حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 8، ص 302، ب 43، ح 9501؛ ج 16، ص 26، ب 16، ح 19015

5) محمد ری شهری، میزان الحکمه، ج 3، ص 2666، ب 3451: المكاتبة (نامه نگاری)

6) نعمان بن محمد مغربی، دعائم الإسلام، ج 2، ص 309، فصل ذكر المكاتبين؛ محمد بن محمد کوفی، الجعفريات (الأشعثيات)، ص 240، باب البر و سخاء النفس و طيب الكلام؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 8، ص 302، ب 43، ح 9501؛ ج 16، ص 26، ب 16، ح 19015

7) عباس قمى، نزهة النواظر فی ترجمۀ معدن الجواهر، ص 92، باب نهم در نه خصلت است

فصل چهارم: آسیب ها و مشکلات درونی حدیث

1.

تقیه و کتمان

2.

اختلاف مراتب روایات

3.

نسخ به معنای لغوی و عام آن

4.

تشریع تدریجی و تبعیض در بیان احکام و معارف

5.

تخییر و سِعه در برخی امور

6.

در آمیختگی روایات حکومتی، قضایی و تبلیغی

7.

در آمیختگی روایات محکم و متشابه

8.

در آمیختگی روایات مُجمَل و مُبیَّن

9.

در آمیختگی روایات بیانگر حکم اولی با ثانوی

10.

خلط تفسیر مفهومی با مصداقی (جری و تطبیق)

فصل چهارم: آسیب ها و مشکلات درونی حدیث

اشاره

آسیب های درونی، چنان که از اسم آن بر می آید، آسیب هایی است که از درون احادیث سر چشمه می گیرد و از خارج روایات بر آن ها تحمیل و عارض نشده است. به دیگر سخن، این آسیب ها بیش تر با گویندگان حدیث ارتباط دارد نه راویان و مخاطبان. طبیعی است که آسیب های درونی نیز فهم صحیح احادیث را با دشواری همراه می سازد. در ادامه، به بررسی این آسیب ها می پردازیم.

1. تقیه و کتمان

اشاره

پس از پیامبر گرامی اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم - جز دوران کوتاه خلافت حضرت امیر علیه السلام - همواره حکومت در دست غیر معصومان علیهم السلام بود. در چنین شرایطی، ائمه علیهم السلام به سبب اختناق موجود، با در نظر گرفتن مصالح، (1)گاه از بیان حكم واقعی صرف نظر


1) محمد بن شرف می گوید: همراه امام هادی علیه السلام در کوچه های مدینه قدم می زدم. امام فرمود: آیا تو پسر شرف نیستی؟ گفتم: آری. آنگاه خواستم از حضرت پرسشی کنم که امام بر من پیشی گرفت و فرمود: «ما در حال گذر از شاه راهیم و این محل برای طرح سؤال مناسب نیست». (محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 50، ص 176؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّه، ج 3، ص 178). با توجه به این شرایط راویانی هم چون زراره دقت داشتند تا لحظاتی را با امام و استاد خود خلوت کنند و مسائل را خصوصی بپرسند تا از تقیه به دور باشند: عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلْجَدِّ فَقَالَ «مَا أَحَدٌ قَالَ فِيهِ إِلاَّ بِرَأْيِهِ إِلاَّ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ » قُلْتُ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ فَمَا قَالَ فِيهِ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ «إِذَا كَانَ غَداً فَالْقَنِي حَتَّى أُقْرِئَكَهُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ » قُلْتُ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ حَدِّثْنِي فَإِنَّ حَدِيثَكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ تُقْرِئَنِيهِ فِي كِتَابٍ فَقَالَ لِيَ اَلثَّالِثَةَ «اِسْمَعْ مَا أَقُولُ لَكَ إِذَا كَانَ غَداً فَالْقَنِي حَتَّى أُقْرِئَكَهُ فِي كِتَابٍ » فَأَتَيْتُهُ مِنَ اَلْغَدِ بَعْدَ اَلظُّهْرِ وَ كَانَتْ سَاعَتِيَ اَلَّتِي كُنْتُ أَخْلُو بِهِ فِيهَا بَيْنَ اَلظُّهْرِ وَ اَلْعَصْرِ وَ كُنْتُ أَكْرَهُ أَنْ أَسْأَلَهُ إِلاَّ خَالِياً خَشْيَةَ أَنْ يُفْتِيَنِي مِنْ أَجْلِ مَنْ يَحْضُرُنِي بِالتَّقِيَّةِ. محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 7، ص 94؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحكام، ج 9، ص 271؛ محمد باقر بهبودی، معرفة الحديث، ص 25

می نمودند و پاسخ افراد را بر اساس اعتقادشان یا طبق اعتقاد افراد حاضر در جلسه و یا بر مبنای باور افرادی که این حدیث به دستشان می رسید، می دادند. در چنین شرايطی فهم صحیح حدیث و استنباط حکمی از آن، مبتنی بر مشخص شدن علت صدور حدیث است که آیا سخن امام برای بیان حکم واقعی صادر شده است یا جهات دیگری؛ مانند: تقیه (1)که در آن مراد اصلی معصوم علیه السلام پنهان است و آن چه از ظاهر متن فهمیده می شود قابل استناد و عمل نیست. این گونه اظهار نظر ائمه علیهم السلام در مواضع مختلف، از آسیب های اساسی و مهم بر سر راه فهم و کشف مقصود اصلی گوینده است. (2)در روایات و نیز سخنان برخی محقّقان، تقیه از موانع فهم صحیح و از عوامل تعارض حدیث دانسته شده است، تا آن جا که شیخ یوسف بحرانی تصریح می کند که مهم ترین سبب اختلاف اخبار، بلکه تمام علت در اختلاف روایاتِ ما، تقیه است. وی می نویسد:

و لعلك بمعونة ذلك تعلم ان الترجيح بين الاخبار بالتقية - بعد العرض على الكتاب العزيز - أقوى المرجحات. فان جل الاختلاف الواقع في أخبارنا بل كله عند التأمل و التحقيق إنما نشأ من التقية و من هنا دخلت الشبهة على جمهور متأخري أصحابنا رضوان اللّه عليهم، فظنوا ان هذا الاختلاف إنما نشأ من دس أخبار الكذب في أخبارنا...؛ (3)شاید به کمک آن چه گفتیم بتوانی دریابی که تقیه، قوی ترین مرجّح پس از قرآن است؛ زیرا مهم ترین سبب اختلاف احادیث، بلکه


1) مرتضی انصاری، فرائد الأصول، ج 1، ص 108 و ج 4، ص 130

2) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، صص 101 و 102: وَ الْأَخْبَارُ الَّتِی رُوِیَتْ فِی قُعُودِهَا أَرْبَعِینَ یَوْماً وَ مَا زَادَ إِلَی أَنْ تَطْهُرَ مَعْلُومَهٌ کُلُّهَا وَرَدَتْ لِلتَّقِیَّهِ لَا یُفْتِی بِهَا إِلَّا أَهْلُ الْخِلَافِ

3) يوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 1، ص 8

تمام علت در اختلاف روایات، تقیه است. نکتۀ مهم همین جاست که بسیاری از دانشمندان متأخر به شبهه افتاده و گمان برده اند سبب این اختلاف، وجود احادیث دروغین در میان احادیث ماست.

ایشان در جای دیگر تصریح کرده است: منشأ اختلاف اخبار ما، تقیه از دیگران است، نه جعل و وضع. (1)

اصولیان و فقیهان بسیاری مانند شهید اول رحمه اللّه علیه (م 786 ق) در مقدمۀ الذکری، (2)پدر شیخ بهایی رحمه اللّه علیه (م 984 ق)، (3)شیخ انصاری رحمه اللّه علیه (م 1281 ق)، (4)و از معاصران شهید صدر رحمه اللّه علیه، (5)آیت اللّه سیستانی، (6)و آیت اللّه سبحانی (7)تقیه را یکی از عوامل تعارض اخبار دانسته اند. (8)

در برخورد نخست با احادیث می توان گفت که به طور طبیعی برای بیان حکم واقعی صادر شده اند؛ چه این که حدیث، هم چون هر سخن گویندۀ دیگری، بر طبق سیرۀ عقلا باید بر بیان مطلوب واقعی گویندۀ آن حمل شود نه انگیزه های دیگری مانندِ تقیه و خوف. بنا بر این، در هنگام شک در صدور حدیث برای تقیه و یا هر انگیزۀ دیگری غیر از بیان حکم واقعی، اصل عدم آن است.

بنا بر این حمل حدیث بر تقیه بدون قرینه و اماره پذیرفتنی نیست، چنان چه شیخ انصاری رحمه اللّه علیه می نویسد: و لذا لا یسمع دعواه ممّن یدّعیه إذا لم یکن کلامه محفوفا بأماراته. (9)


1) همان، ج 1، صص 15 و 90. شیخ انصاری رحمه اللّه علیه این دیدگاه را نپذیرفته است. ر. ك: فرائد الاصول، ج 4، ص 130

2) محمد بن جمال الدین عاملی (شهيد اوّل)، الذكرى، المقدمه، ص 6

3) حسين بن عبد الصمد عاملى، وصول الأخيار الى اصول الأخبار، ص 169

4) مرتضی انصاری، فرائد الاصول، ج 4، ص 130

5) محمد باقر صدر، بحوث فی علم الأصول، ج 7، صص 29 - 39

6) علی سیستانی، الرافد فی علم الأصول، صص 26 - 29

7) جعفر سبحانی، المحصول فی علم الاصول، ج 4، ص 429 - 435

8) محمد بن مکی عاملی (شهید اول)، ذكرى الشيعه، ص 6

9) مرتضی انصاری، فرائد الاصول، ج 1، ص 108

الف. تقیه در لغت و اصطلاح

«تقیه» در لغت به معنای «نگهداری و صیانت نفس از ضرر و زیان» می باشد (1)و در اصل «وقیه» از مادۀ «وقی» است که واو آن به تاء بدل شده است. (2)در اصطلاح تعاریف مختلفی برای تقیه ارائه شده است. شیخ مفید رحمه اللّه علیه می نویسد: التَّقِیَّهُ کِتْمانُ الْحَقِّ وَ سَتْرُ الاعْتِقادِ فیهِ وَ مُکاتَمَهُ الْمُخالِفینَ وَ تَرْکُ مُظاهَرَتِهِمْ بِمَا یُعَقِّبُ ضَرَراً فِی الدّینِ أَوِ الدُّنیا؛ (3)تقیه پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن، و مخفی کردن از دشمنان و عدم همراهی با آنان نسبت به چیزی است که ضرر دینی یا دنیوی دارد. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه می نویسد: التقیه الاظهار باللسان خلاف ما ینطوی علیه القلب للخوف علی النفس إذا کان ما یبطنه هو الحق فان کان ما یبطنه باطلا کان ذلک نفاقاً؛ (4)تقيه بازگو کردن خلاف آن چه است که آدمی در دل دارد و از روی ترس بر جان خود، گفته است، البته اگر حق باشد، ولی اگر باطل باشد، این عمل دو رویی خواهد بود».

شیخ انصاری رحمه اللّه علیه نیز می گوید: المراد هنا: التحفّظ عن ضرر الغير بموافقته في قول أو فعل مخالف للحقّ؛ (5)مقصود از تقیه عبارت است از: حفاظت خود از ضرر دیگری با همراهی کردن با او در گفتار و کردار مخالف حق».

برخی معاصران در تعریف تقیه آورده اند: التقیة اخفاء الحق عن الغیر و اظهار خلافه لمصلحة اقوی. (6)


1) التقية اسم لاتقى، يتقى، يقال اتقى فلان بكذا إذا جعله و قاية لنفسه، اتقيتهاى حذرته و الوقاية حفظ الشيء مما يؤذيه و يضره. حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات، ص 531؛ محمد بن مکرم افریقی (ابن منظور)، لسان العرب، ج 15، ص 404؛ ابن اثیر، النهايه، ج 1، ص193؛ احمد فيومی، المصباح المنير، ص 670

2) اسماعیل جوهری، صحاح اللغه، ج 2، ص 252؛ محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج 20، ص 304

3) محمد بن محمد عکبری (شیخ مفید)، تصحيح الاعتقاد، ص 137

4) محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج 2، ص 434؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 2، ص 272

5) مرتضی انصارى، المكاسب، رسالة التقية، (ملحقات) ج 3، ص 168؛ شهید اول می نویسد: التّقيّة مجاملة النّاس بما يعرفون، و ترك ما ينكرون في قول أو فعل مخالف للحقّ. نک: شهید اول، القواعد و الفوائد، ج 2، ص 155؛ نیز: ابو القاسم خویی، التنقیح، تقرير على غروی، ج 2، ص 477

6) نعمت اللّه صفری، نقش تقیه در استنباط، ص 51. دربارۀ تعریف تقیه از دیدگاه اهل سنت ر. ك: شمس الدین سرخسی، المبسوط، ج 24، ص 45؛ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج 12، ص 279؛ محمود آلوسی، روح المعانی، ج 3، ص 121

ب. تاریخچۀ تقیه

از قراین چنین بر می آید که پیش از اسلام تقیه بوده است، حتی بنا به نقلی تقیه از همان روزگار قدیم تا آخر دنیا جزء دین بوده و خواهد بود. (1)برخی آن را به حضرت شيث فرزند حضرت آدم نسبت می دهند. (2)در روایتی تقیه از سنت حضرت ابراهیم علیه السلام دانسته شده است. (3)نیز در روایتی امام علیه السلام به چاره ای که حضرت یوسف برای نگهداشتن برادرش اندیشید، عنوان تقیه اطلاق نموده است. حضرت علیه السلام فرمود: تقیه دین خداوند عز و جل است. راوی می گوید: گفتم از دین خداست؟ فرمود: بلی از دین خداست و یوسف گفته است: أَيّتُهَا العِيرُ إِنّكُم لَسارِقُونَ، (4)به خدا سوگند برادران یوسف چیزی را سرقت نکرده بودند. (5)بنا بر این، تقیه قبل از اسلام مرسوم بوده و اسلام آن را تأیید کرده است.

ج. ادلۀ جواز تقیه

آیاتی از قرآن و روایات متعددی بر جواز و مشروعیت تقیه دلالت دارند؛ (6)مانند: لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ. (7)برخی عالمان


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 75، ص 347. وَ رُوِیَ اِتَّقِ حَیْثُ لاَ یُتَّقَی اَلتَّقِیَّهُ دِینٌ مُنْذُ أَوَّلِ اَلدَّهْرِ إِلَی آخِرِهِ

2) نعمت اللّه صفری، نقش تقیه در استنباط، ص 69

3) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 16، ص 208، ح 23172

4) یوسف 12: 70

5) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 217؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 11، ص 464

6) نحل 16: 106؛ غافر 40: 28؛ كهف 18: 19 و 20؛ انعام 6: 119؛ بقره 2: 195؛ حج 22: 78 و فصلت 41: 34

7) آل عمران 3: 28: «افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست و سر پرست خود انتخاب کنند؛ و هر کس چنین کند، هیچ رابطه ای با خدا ندارد (و پیوند او به کلّی از خدا گسته می شود)؛ مگر این که از آن ها بپرهیزید (و به خاطر هدف های مهم تری تقیّه کنید). خداوند شما را از (نا فرمانی) خود، بر حذر می دارد؛ و بازگشت (شما) به سوی خداست»

اهل سنّت، مانند مالک بن انس، (1)ابن جریر طبری (2)و سرخسی (3)از این آیه جواز تقیه را بر داشت کرده اند. آلوسی نیز ذیل آیۀ مذکور می گوید: این آیه دلیل بر مشروعیت تقیه است. (4)بنا بر این تقیه از مختصات شیعۀ امامیه نیست و می توان گفت تمام مسلمانان، به جز خوارج، قائل به مشروعیت آنند. (5)

از میان احادیث فراوان به چند نمونۀ زیر بسنده می کنیم:

رسول گرامی اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرماید: مَثَلُ مُؤْمِنٍ لاَ تَقِیَّهَ لَهُ کَمَثَلِ جَسَدٍ لاَ رَأْسَ لَهُ؛ (6)مؤمنی که تقیه ندارد، همانند جسدی است که سر ندارد.

امام صادق علیه السلام فرمود: لَا دِینَ لِمَنْ لَا تَقِیَّهَ لَه؛ (7)کسی که تقیه نمی کند، دین ندارد.

امام رضا علیه السلام می فرماید: تَارِکُ اَلتَّقِیَّهِ کَافِرٌ؛ (8)ترک کنندۀ تقیه، کافر است».

از حضرت امیر علیه السلام نقل شده است: اَلتَّقِیَّهُ مِنْ أَفْضَلِ أَعْمَالِ اَلْمُؤْمِنِ، یَصُونُ بِهَا نَفْسَهُ وَ إِخْوَانَهُ عَنِ اَلْفَاجِرِینَ؛ (9)از بهترین اعمال مؤمن تقیه است؛ زیرا با آن جان خود و برادران خویش را از ستم کاران حفظ می کند».


1) مالك بن انس، المدونة الكبرى، ج 3، ص 29

2) ابن جریر طبری، جامع البیان، ج 6، صص 313 و 317

3) شمس الدین سرخسی، المبسوط، ج 24، ص 45

4) محمود آلوسی، روح المعانی، ج 3، ص 121

5) ر.ک: محمد رشید رضا، تفسير المنار، ج 3، ص 280؛ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحكام القرآن، ج 10، ص 190؛ علی اکبر کلانتری، حکم ثانوی در تشریع اسلامی، ص 344

6) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 16، ص 222، ح 21410؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 75، ص 229

7) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 217؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 128، ح 1928؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 10، ص 131 و ج 16، ص 210؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 64، ص 303؛ ج 75، ص 347؛ على متقى هندی، کنز العمال، ج 3، ص 96

8) على بن بابویه قمی، فقه الرضا علیه السلام ص 338؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 75، ص 347

9) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 16، ص 222، ح 21411؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 71، ص 229

امام صادق علیه السلام فرمود: اتَّقُوا عَلَى دِينِكُمْ فَاحْجُبُوه بِالتَّقِيَّةِ، فَإِنَّه لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَه، إِنَّمَا أَنْتُمْ فِي النَّاسِ كَالنَّحْلِ فِي الطَّيْرِ، لَوْ أَنَّ الطَّيْرَ تَعْلَمُ مَا فِي أَجْوَافِ النَّحْلِ مَا بَقِيَ مِنْهَا شَيْءٌ إِلَّا أَكَلَتْه؛ (1)نگران دین خود باشید و آن را با تقیّه پوشیده نگهدارید؛ زیرا کسی که تقیّه ندارد، ایمان ندارد. شما در میان مردم، مانند زنبوران عسل در میان پرندگانید. اگر پرندگان بدانند که درون زنبور عسل چیست، همه آن ها را می خورند و چیزی باقی نمی گذارند».

هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: به خدا سوگند خداوند به چیزی محبوب تر از «خب»، عبادت نشده است. هشام گوید: گفتم خب ء چیست؟ فرمود: تقيّه. (2)

قابل توجه است که در برخی احادیث، تشریع تقیه از الطاف خداوند دانسته شده است؛ (3)مانند فرمایش پیامبر اعظم صلی اللّه علیه و آله و سلم: اگر خدا می خواست، تقیه را بر شما حرام می کرد و نسبت به گرفتاری ای که به شما می رسد، در هنگام اظهار حق، دستور صبر می داد. آگاه باشید که بعد از دوستی با ما و دشمنی با دشمنان ما، از بزرگ ترین واجبات خداوند بر شما، بکار گیری تقیه بر جان و مالتان است. (4)

زیاد گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود:


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 218، باب التقية؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 16، ص 205، باب 24: وجوب التقية مع الخوف إلى خروج صاحب الزمان علیه السلام؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 24، ص 112، ب 38

2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص219، باب التقية؛ محمد بن على قمی (شیخ صدوق)، معانی الأخبار، ص 162؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 72، ص 396، ب 87: التَّقِیَّهُ وَ المُدَارَاهُ

3) حضرت امیر علیه السلام بعد از آیه تقیه (آل عمران / 28) می فرماید: فَهَذِهِ رَحْمَةٌ، تَفَضَّلَ اللَّهُ بِهَا عَلَى الْمُؤْمِنِينَ؛ رَحْمَةً لَهُمْ؛ لِيَسْتَعْمِلُوهَا عِنْدَ التَّقِيَّةِ فِي الظَّاهِرِ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلم: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ أَنْ يُؤْخَذَ بِرُخَصِهِ، كَمَا يُحِبُّ أَنْ يُؤْخَذَ بِعَزَائِمِهِ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 1، ص 107، ب 25، ح 1، باب جواز التقية فی العبادات و ج 16، ص 232، ب29؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 10، ص 29، ب 128: باب ما ورد فى أصناف آيات القرآن

4) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 16، ص 224، ب 28؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 72، ص 409، ب 87: التقية و المداراة

یَا زِیَادُ، مَا تَقُولُ لَوْ أَفْتَیْنَا رَجُلاً مِمَّنْ یَتَوَلَانَا بِشَیْءٍ مِنَ التَّقِیَّهِ قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَنْتَ أَعْلَمُ جُعِلْتُ فِدَاکَ، قَالَ: إِنْ أَخَذَ بِهِ، فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَعْظَمُ أَجْراً وَ فِی رِوَایَهٍ أُخْری: إِنْ أَخَذَ بِهِ أُوجِرَ؛ وَ إِنْ تَرَکَهُ وَ اللّه أَثِمَ؛ (1)اگر ما به یکی از دوستان خود فتوایی از روی تقیه دهیم، چه می گویی؟ گفتم: فدایت شوم! شما بهتر می دانید. فرمود: اگر به همان عمل کند، برایش بهتر و پاداشش بزرگ تر است. در روایت دیگری آمده است: اگر به آن عمل کند، پاداش داده می شود و اگر آن را ترک کند - به خدا سوگند - گناه کار است.

د. قراین شناسایی احادیث تقیه ای

اشاره

شکی نیست که برخی احادیث ما با توجه به سایر احادیث و مقتضای حال، در مقام بیان حکم واقعی نیست و از روی تقیه بیان گشته است. جدا سازی این گونه احادیث از سایر احادیث کار آسانی نیست، به گونه ای که بزرگان فن، هم دیگر را در حمل بر تقیه، تخطئه می نمایند. (2)

در مواردی می توان با استفاده از قراینی خبر تقیه را از خبر حاوى حكم واقعی تشخیص داد. قراین تشخیص صدور حدیث تقیه ای را می توان به دو دستۀ اصلی داخلی و خارجی تقسیم نمود. قراین داخلی هم گاهی در سند است و گاه در متن؛ مانندِ مطالب موجود، مکاتبه ای بودن و اضطراب در روایت. قراین خارجی عبارتند از: موافقت با عامه، مخالفت با قرآن، تصریح معصوم علیه السلام در بیان دیگر و یا تبیین اصحاب ائمه، مخالفت با اجماع امامیه و یا ضروریات مذهب. (3)

اول. قراین داخلی سندی

گاهی در مجلس معصوم علیه السلام راویان غیر امامی نیز حضور داشته اند که امام از روی


1) محمد بن یعقوب کلینی، اصول كافی، ج 1، ص 65؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 107؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 228؛ نیز صص 220، 236، 237، 244 و 252

2) مرتضی انصاری، المكاسب، ج 1، ص 25؛ ابو القاسم خویی، احکام الرضا علیه السلام فی فقه الشيعة، ص 118

3) علی دلبری، مبانی رفع تعارض اخبار، ص 194

تقیه سخن رانده اند و آن راوی غیر امامی، در زنجیرۀ سند حدیث، اولین راوی واقع شده است. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه می نویسد: وَ يَشْهَدُ بِذلِكَ طَرِيقُهُ لِأَن طَرِيقَ هَذا الخَبَرِ رِجالُ العامَّةِ و الزَّيَّدِيَّةِ وَ لَمْ يَرْوِهِ غَيْرُهُمْ وَ مَا هَذا سَبِيلُهُ لا يَجِبُ العَمَلُ بِه. (1)علامه حلّى اين سخن را نقل و تأیید می کند. (2)سخن شیخ در مقام ارائۀ معیاری برای شناسایی حدیث تقیه ای است؛ گویا می گوید هر جا چنین ملاکی بود (راوی غیر امامی) به دلیل احتمال صدور روایت از روی تقیه، عمل به آن لازم نیست.

دوم. قراین داخلی متنی

قراین داخلی متنی عبارتند از:

1. تعابیر موجود در متن؛ گاهی مطالبی در متن خبر آمده است، که بهترین قرینۀ شناسایی تقیه خواهد بود؛ برای مثال علی بن سعد بصری گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: إِنِّی نَازِلٌ فِی بَنِی عَدِیٍّ، وَ مُؤَذِّنُهُمْ وَ إِمَامُهُمْ وَ جَمِیعُ أَهْلِ اَلْمَسْجِدِ عُثْمَانِیَّهٌ، یَبْرَءُونَ مِنْکُمْ وَ مِنْ شِیعَتِکُمْ، وَ أَنَا نَازِلٌ فِیهِمْ فَمَا تَرَی فِی اَلصَّلاَهِ خَلْفَ اَلْإِمَامِ قَالَ صَلِّ خَلْفَهُ قَالَ: قَالَ وَ اِحْتَسِبْ بِمَا تَسْمَعُ وَ لَوْ قَدِمْتَ اَلْبَصْرَهَ، لَقَدْ سَأَلَکَ اَلْفُضَیْلُ بْنُ یَسَارٍ، وَ أَخْبَرْتَهُ بِمَا أَفْتَیْتُکَ فَتَأْخُذُ بِقَوْلِ اَلْفُضَیْلِ وَ تَدَعُ قَوْلِی قَالَ عَلِیٌّ فَقَدِمْتُ اَلْبَصْرَهَ فَأَخْبَرْتُ فُضَیْلاً بِمَا قَالَ فَقَالَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَا قَالَ لَکِنِّی قَدْ سَمِعْتُهُ وَ سَمِعْتُ أَبَاهُ یَقُو لاَنِ لاَ یُعْتَدُّ بِالصَّلاَهِ خَلْفَ اَلنَّاصِبِ، وَ اِقْرَأْ لِنَفْسِکَ کَأَنَّکَ وَحْدَکَ؛ (3)من در حالی میان قوم بنی عدی وارد شدم که مؤذّن و امام جماعت آنان و همۀ اهل مسجد، عثمانی مسلک بودند و از شما و شیعیانتان برائت می جستند. نماز در پشت سر چنین امامی را چگونه می بینید؟ (و حکم آن چیست؟) فرمود: پشت سر او نماز بگزار و به

1) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 317، ب 27 - بَابُ أَنَّهُ يَحْرُمُ مِنَ الرَّضَا علیه السلام؛ نيز ر. ک: همو، الاستبصار، ج 4، ص 75، ب 47؛ ج 1، ص 33، ب 17 و ص 48، ب 27 و ص 66، ب 37؛ ج 2، ص 88، ب 43 و ص 89، ب 43

2) سن بن يوسف حلی، مختلف الشيعه، ج 7، ص 11

3) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 8، ص 310، ب 10 و ص 365، ب 33؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 3، ص 27، ب 3

آن چه شنیدی عمل کن، ولی هنگامی که به بصره رسیدی و فضیل بن یسار از تو پرسید و تو او را از این فتوا با خبر کردی (و خود او نظر دیگری داد)، به قول فضيل عمل کن و سخن مرا ترک کن. راوی گوید: به بصره رسیدم و فضیل را از ماجرا باخبر کردم. او به من گفت: امام به آن چه فرموده داناتر است، ولی من از او و پدرش شنیدم که می فرمودند: به نماز پشت سر ناصبی اعتنا نکن و خودت قرائت را به جا آور، گویا که تنها نماز می گزاری».

برای نمونه ای دیگر می توان به حکم امام کاظم علیه السلام به علی بن یقطین دربارۀ تبعیت از فقه اهل سنت اشاره کرد. (1)

2. مکاتبه ای بودن حدیث؛ عالمان احتمال تقیه در احادیث مکاتبه ای معصومان علیهم السلام را بیش از سایر احادیث دانسته اند. (2)علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه در شرح روایتی از کافی می نویسد: جواب نامه از روی تقیه صادر شده است: جواب المكاتبة صدر عني تقية. (3)نويسندۀ جواهر در توجیه روایتی می نویسد: نعم یمکن حملها علی التقیه کما هو المظنه فی المکاتبات؛ (4)آری! ممکن است روایت بر تقیه حمل شود، چنان که در روایات مکاتبه ای این احتمال وجود دارد».

برای نمونه در برخی روایات سجده بر مطلق پوشیدنی ها (5)و یا در خصوص پنبه و کتان منع شده است. (6)روایت زیر که سجده بر پنبه و کتان را جایز شمرده، به سبب مکاتبه ای بودن مرجوح است. (7)علی بن کیسان می گوید: نامه ای به امام هادی علیه السلام


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 48، ص 136، ح 11

2) حسن بن ابی طالب فاضل آبی، کشف الرموز فی شرح مختصر النافع، ج 1، ص 114؛ احمد نراقی، مستند الشيعه فی أحكام الشريعه، ج 4، ص 348؛ علی پناه اشتهاردی، مدارك العروه، ج 21، ص 34

3) محمد باقر مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، ج 15، ص 312؛ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 399، ح 8

4) محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 8، ص 141

5) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 3، ص 343، ب 1

6) همان، ج 3، ص 346، ب 2

7) حسن بن ابی طالب فاضل آبی، کشف الرموز فی شرح مختصر النافع، ج 1، ص 147؛ حسن بن يوسف حلی، مختلف الشيعة فی أحكام الشريعه، ج 2، ص 118

نوشتم و از ایشان دربارۀ سجده بر پنبه و کتان در صورت عدم تقیه و ضرورت، پرسیدم. امام علیه السلام در پاسخ نوشتند: این کار جایز است. (1)

3. اضطراب در روایت؛ گاهی اضطراب در تعابیر متن حدیث، مؤیّد تقیه است؛ مانند: روایت حلبی از امام صادق علیه السلام که گفت: سَأَلْتُهُ عَنْ ذَبِیحَهِ اَلْمُرْجِئِ وَ اَلْحَرُورِیِّ فَقَالَ کُلْ وَ قِرَّ وَ اِسْتَقِرَّ (2)حَتَّی یَکُونَ یَوْماً مَا ﴾؛ (3)از ایشان دربارۀ ذبیحۀ مرجی و حروری (4)سؤال کردم. حضرت علیه السلام فرمود: آن را بخور و ذبیحۀ آنان را حلال بدان و بر این حکم معتقد باش تا بشود آن چه باید بشود»؛ یعنی تا زمانی که دولت حقّ روی کار آید.

پر واضح است امام علیه السلام دربارۀ ذبیحۀ حلال بدین گونه سخن نمی رانند. از این رو،


1) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 2، ص 308، ب 3؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 5، ص 348، ح 6757: کَتَبْتُ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ علیه السلام أَسْأَلُهُ عَنِ السُّجُودِ عَلَی الْقُطْنِ وَ الْکَتَّانِ مِنْ غَیْرِ تَقِیَّهٍ وَ لَا ضَرُورَهٍ فَکَتَبَ إِلَیَّ ذَلِکَ جَائِزٌ.أَقُولُ: حَمَلَهُ الشَّیْخُ عَلَی ضَرُورَهٍ تَبْلُغُ هَلَاکَ النَّفْسِ وَ إِنْ کَانَ هُنَاکَ ضَرُورَهٌ دُونَهَا انْتَهَی وَ یُمْکِنُ حَمْلُهُ عَلَی التَّقِیَّهِ أَیْضاً لِأَنَّ مُرَاعَاتَهَا هُنَا مَعَ قُوَّتِهَا یُوجِبُ مُوَافَقَتَهَا فِی الْفَتْوَی وَ إِنِ اشْتَرَطَ السَّائِلُ نَفْیَ التَّقِیَّهِ لِیَعْمَلَ بِهَا السَّائِلُ وَ تَنْتَفِیَ عَنْهُ الْمَفْسَدَهُ وَ عَنِ الشِّیعَهِ ثُمَّ یُعْلَمُ کَوْنُ الْفَتْوَی لِلتَّقِیَّهِ بِظُهُورِ الْمُعَارِضِ الرَّاجِحِ وَ مُوَافَقَتِهَا لِلتَّقِیَّهِ وَ التَّصْرِیحِ بِهَا فِی حَدِیثٍ آخَرَ کَمَا یَأْتِی هُنَا وَ یَحْتَمِلُ الْحَمْلُ عَلَی مَا قَبْلَ الْغَزْلِ لِمَا مَرَّ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ

2) در بعضی نسخ و أَقَرَّ و اسْتَقَرَّ آمده؛ یعنی از طعامشان بخور و آن ها را مهمانشان کن و به مهمانی ایشان برو

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 236؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 16، ص 293، ب 28: من ابواب الصّید و الذّبائح، ح 8

4) مرجی منسوب به مرجئه، طایفه ای از عوام و منحرفان آن زمان بودند و عقیده داشتند که با ایمان هیچ معصیتی ضرر نمی رساند و با کفر هیچ طاعتی. آنان راجع به گناهان صحابه می گفتند به ما ربطی ندارد و امر آن را به قیامت موکول می کنیم تا خداوند دربارۀ آن ها چه حکم فرماید و هیچ مسلمانی حقّ ندارد بد آن ها را بگوید و نفرینشان کند و از رحمت خدا دورشان بداند، بلکه باید صبر کند و امر را به تأخیر اندازد تا قيامت. أمّا حرورّیه، فرقه ای از خوارج نهروانند، و اینان پس از واقعة صفّین در محلّی به نام حروراء، اجتماعی تشکیل دادند و پس از مشورت، قطع نامه ای متضمّن تکفیر امیر المؤمنين على علیه السلام و خلع آن حضرت علیه السلام از خلافت مسلمانان صادر کردند. اینان ریختن خون علی علیه السلام و پیروان آن حضرت را مباح بلکه واجب می شمردند و از شدّت حماقت خود را در این عقیده مصیب دانسته و عمل به آن را مثاب می انگاشتند». ر. ك: محمد بن علی قمی (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ على اكبر غفاری، ج 4، ص 454

مقدس اردبیلی و وحید بهبهانی روایت مذکور را حمل بر تقیه نموده اند. (1)وحید بهبهانی گوید: جملۀ قِرَّ وَ اِسْتَقِرَّ صریح در معیوب بودن است؛ چون حلال عیبی ندارد که قِرَّ وَ اِسْتَقِرَّ گفته شود. (2)

سوم. قراین خارجی

قراین خارجی عبارتند از:

1. موافقت با عامه؛ از مهم ترین قراین حمل بر تقیه، هم سویی روایت با دیدگاه اهل سنّت است. در روایات به این قرینه اشاره شده است. امام صادق علیه السلام می فرماید: ما سَمِعتَ مِنّي يُشبِهُ قَولَ النّاسِ؛ فيهِ التَّقِيَّةُ، و ما سَمِعتَ مِنّي لا يُشبِهُ قَولَ النّاسِ فَلا تَقِيَّةَ فيهِ؛ (3)سخنی را که از من می شنوی و شبیه قول تودۀ مردم (اهل سنّت) است، در آن تقیه است و هر آن چه که از من می شنوی که شباهتی با قول مردم ندارد، در آن تقیه نیست.

برخی موافقت با عامه را تنها ملاک شناسایی روایات تقیه ای دانسته اند، لکن محدث بحرانی رحمه اللّه علیه این سخن را نمی پذیرد و احادیث متعددی در تأیید نظر خود می آورد. (4)به نظر شیخ طوسی رحمه اللّه علیه قرینۀ حمل بر تقیۀ ممکن است هر یک از: موافقت روایت با مذهب جميع عامه، (5)موافقت با اکثر عامه، (6)موافقت با کثیری از عامه، (7)موافقت با بعضی از عامه، (8)موافقت با رأی خلفا، (9)موافقت با سلاطین، (10)و موافقت با


1) احمد اردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان، ج 11، ص 83

2) محمد باقر وحید بهبهانی، حاشيه مجمع الفائدة و البرهان، ص 653؛ محمد حسن نجفی، جواهر الكلام، ج 36، ص 96

3) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 8، ص 98، ح 330؛ همو، الاستبصار، ج 3، ص 318، ح 1130؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 252، ب 29: علل اختلاف الأخبار

4) یوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 1، ص 5

5) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 3، ص 178، ب 116؛ ج 4، ص 155، ب 94

6) همان، ج 1، ص 285، ب 155

7) همان، ج 3، ص 37، ب 20

8) همان، ج 4، ص 237، ب 138 و ص 43، ب 24

9) همان، ج 2، ص 48، ب 24؛ نیز ر. ک: ج 3، ص 16، ب 11؛ برای موافقت با مذهب عمر، رو ک: ج 3، ص 275، ب 164؛ برای موافقت با ابوبکر، ر. ک: ج 4، ص 163، ب 97

10) همان، ج 4، ص 72، ب 46؛ نیز ر. ک: ج 3، ص 252، ب 154

فقهای عامه (1)باشد. (2)

اما بنا بر نظر برخی، مجوّز حمل روایت بر تقیه، در صورتی است که روایت با «قول مشهورِ» عامّه هماهنگی داشته باشد نه با اقوال شاذ و نادر. از این رو، - برای مثال - تنها روایت هایی که پایان وقت نماز عشا را هنگام طلوع فجر می داند، تقیه ای است، نه نماز مغرب؛ چون مشهور در میان فقیهان عامّه، ادامۀ وقت نماز عشا تا طلوع فجر است. (3)امّا روایاتی که پایان وقت نماز مغرب را هنگام طلوع فجر دانسته، تقیه ای نیست؛ زیرا از بین عامّه، تنها مالک معتقد به امتداد وقت تا طلوع فجر است و نظر وی مخالف با مشهور عامّه است. بنا بر این، صدور حکم بر پایۀ تقیه، بی وجه است و حمل روایت بر آن، توجیهی ندارد. (4)

شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در ذیل دو روایتی که جمع میان زن با عمه یا خاله اش را جایز ندانسته است، می نویسد: هُوَ أَن نَحمِلَهُمَا عَلَي ضَربٍ مِنَ التّقِيّةِ لِأَنّ جَمِيعَ العَامّةِ يُخَالِفُنَا فِي ذَلِكَ وَ يَدّعُونَ أَنّ هَذِهِ مَسأَلَةُ إِجمَاعٍ وَ مَا هَذَا حُكمُهُ تجَريِ فِيهِ التّقِيّةُ. (5)

وی نیز وی در توضیح روایتی که با وجود عمه، پسر عموها را وارث دانسته است، (6)می نویسد: «این حدیث با دیدگاه اهل سنّت همسوست و ما بدان عمل نمی کنیم، بلکه به اخبار پیشین عمل می کنیم». البته در این روایت به جز موافقت با


1) همان، ج 1، ص 33، ب 17؛ نیز ر. ک: ج 1، ص 61، ب 34؛ ج 3، ص 202، ب 126 و ص 283، ب 167؛ ج 4، ص 69، ب 44 و ص 72، ب 46 و ص 282، ب 167

2) ر. ك: علی دلبری، مبانی رفع تعارض اخبار، ص 195

3) حسین بروجردی، نهاية التقرير، ج 1، ص 145

4) همان، ج 1، ص 130

5) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 3، ص 178، ب 116: باب نكاح المرأة على عمتها و خالتها

6) كَتَبَ مُحَمّدُ بنُ يَحيَي الخرُاَساَنيِ أَوصَي إلِيَ ّ رَجُلٌ وَ لَم يُخَلّف إِلّا بنَيِ عَمّ وَ بَنَاتِ عَمّ وَ عَمّ أَبٍ وَ عَمّتَينِ لِمَنِ المِيرَاثُ فَكَتَبَ أَهلُ العَصَبَةِ وَ بَنُو العَمّ هُم وَارِثُونَ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 9، ص 328، ب 30: و همو، الاستبصار، ج 4، ص 170، ب 101؛ همو، تهذيب الأحكام، ج 9، ص 392، ب 46. هَذَا اَلْخَبَرُ مُوَافِقٌ لِلْعَامَّةِ وَ لَسْنَا نَأْخُذُ بِهِ وَ إِنَّمَا نَأْخُذُ بِمَا تَقَدَّمَ مِنَ اَلْأَخْبَارِ

عامه، مکاتبه بودن نیز از قراین صدور روایت از روی تقیه است.

نمونه ای دیگر: عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ این است که گفت: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، عرض کرد: وَ أَخْبَرَنِی مَنْ سَأَلَهُ عَنِ الرَّجُلِ یَأْتِی الْمَرْأَهَ فِی ذَلِکَ الْمَوْضِعِ وَ فِی الْبَیْتِ جَمَاعَهٌ، فَقَالَ لِی وَ رَفَعَ صَوْتَهُ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلّم مَنْ کَلَّفَ مَمْلُوکَهُ مَا لَا یُطِیقُ فَلْیُعِنْهُ ثُمَّ نَظَرَ فِی وَجْهِ أَهْلِ الْبَیْتِ ثُمَّ أَصْغَی إِلَیَّ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ؛ (1)حماد بن عثمان گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم یا دیگری که از حضرت پرسیده بود به من خبر داد که از ایشان دربارۀ حکم نزدیکی با زن از دبر سؤال شد، البته در مجلس دیگرانی هم حضور داشتند. امام با صدای بلند فرمودند: هر کس مملوک خود را به کاری که در توان او نیست وا می دارد، باید او را بفروشد. پس از آن، حضرت نگاهی به حضار در اتاق انداختند و به آرامی به من گفتند: مانعی ندارد».

در این حدیث به خوبی چگونگی اِعمال تقیۀ امام با توضیح راوی آمده است.

2. مخالفت با قرآن؛ یکی دیگر از ملاک های شناسایی روایات تقیه، مخالفت آن با معارف قرآنی است؛ برای نمونه علی بن رئاب گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم آیا گوش ها از سر محسوب می شود؟ فرمودند: بله، گفتم: هنگام مسح سر، گوش را هم مسح کنم؟ فرمودند: بله. (2)

شیخ طوسی رحمه اللّه علیه حدیث فوق را به دلیل موافقت با عامه و مخالفتش با قرآن، بر تقیه حمل نموده است. (3)

3. تصریح معصوم علیه السلام در بیان دیگر؛ از جمله معیار های شناخت روایات تقیه ای،

1) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 415؛ همو، الاستبصار، ج 3، ص 243؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 20، ص 146، ح 25262، فليعنه بدل از فليبعه

2) الْأُذُنَانِ مِنَ الرَّأْسِ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَإِذَا مَسَحْتُ رَأْسِي مَسَحْتُ أُذُنَيَّ قَالَ نَعَمْ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَبِي وَ فِي عُنُقِهِ عُكْنَةٌ وَ كَانَ يُحْفِي رَأْسَهُ إِذَا جَزَّهُ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ وَ الْمَاءُ يَنْحَدِرُ عَلَى عُنُقِهِ محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 64، ب 36؛ همو، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 62

3) وی می نویسد: فَمَحمُولٌ عَلَي التّقِيّةِ لِأَنّهُ مُوَافِقٌ لِمَذَاهِبِ العَامّةِ وَ مُنَافٍ لِظَاهِرِ القُرآنِ الاستبصار، ج 1، ص 64، ب 36 و نیز: ص190، ب 112؛ ج 3، ص 142، ب 92

تصريح معصومان علیهم السلام به آن در بیانات دیگرشان است. در روایات متعدّدی آمده است: شکاری که باز، شاهین و سایر پرندگان شکاری در چنگ دارند، حلال نیست، مگر آن که شکار را زنده از چنگال آن ها بگیری و تذکیه کنی؛ اما در استبصار سه روایت دیگر آمده است که شکار آن ها را حلال می داند. شیخ در توجیه این روایات می نویسد: وجه تأویل این اخبار، آن است که بر تقیه حمل کنیم؛ زیرا سلاطین آن زمان، بر این باور بودند و نیز فقیهان عامّه به جواز تناول آن فتوا می دادند و این اخبار هم برای هم سویی با دیدگاه آن ها بیان شده است. شاهد دیگر بر تقیه بودن، اخباری است مانند روایت امام صادق علیه السلام که می گوید: پدرم در زمان بنی امیه در حال تقیه، به حلیت شکار باز و شاهین فتوا می داد، ولی ما اکنون تقیه نمی کنیم. بنا بر این شکاری که کشته شود (و زنده از چنگالش گرفته نشود)، حرام است. (1)

4. مخالفت با اجماع امامیه؛ مخالفت حدیثی با اجماع امامیه (عمل نکردن تمامی علماء شیعه به خبری) قرینه بر صدور تقیه ای آن است. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه روایتی را که وصی قرار دادن زن را جایز نمی داند به دلیل هم سویی با نظر بسیاری از اهل سنت و مخالفتش با اجماع امامیه، بر تقیه حمل می نماید و می نویسد: الثاّنيِ أَن نَحمِلَهُ عَلَي التّقِيّةِ لِأَنّهُ مَذهَبُ كَثِيرٍ مِنَ العَامّةِ وَ إِنّمَا قُلنَا ذَلِكَ لِإِجمَاعِ عُلَمَاءِ الطّائِفَةِ عَلَي الفَتوَي بِمَا تَضَمّنَهُ الخَبَرُ الأَوّلُ. (2)نيز دربارۀ حدیثی که گفتن الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوم را در اذان جایز دانسته، آورده است: فَإِنَّهَا مَحْمُولَةٌ عَلَى اَلتَّقِيَّةِ لِإِجْمَاعِ

1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 4، ص 72، ب 46: بَابُ أَنّهُ لَا يُؤكَلُ مِن صَيدِ الفَهدِ؛ نیز ر. ک: همان، ج 1، ص 62، ب 35 و ص 180، ب 108 و ص 190، ب 112 و ص 256، ب 147 و ص 285، ب 155 و 112 ص 307، ب 167 و ص 308، ب 167؛ ج 2، ص 48، ب 24؛ ج 3، ص 5، ب 3؛ و ص 25، ب 17 و ص 145، ب 94 و صص 317 و 318، ب 183 و ص 330، ب 189 و ص 374، ب 217؛ ج 4، ص 69، ب 44 و ص 87، ب 52 و ص 88، ب 53 و ص 163، ب 97 و ص 257، ب 150

2) همان، ج 4، ص 140، ب 87

اَلطَّائِفَةِ عَلَى تَرْكِ اَلْعَمَلِ بِهَا. (1) 5. مخالفت با ضروریِ مذهب؛ این نیز از جمله راه های شناسایی تقیه است؛ برای نمونه حضرت علی علیه السلام می فرماید: حَرَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللّه عليه و آله و سلم يوْمَ خَيبَرَ لُحُومَ الْحُمُرِ الْأَهْلِيةِ وَ نِكاحَ الْمُتْعَة؛ (2)رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم در جنگ خیبر، خوردن گوشت خران اهلی و ازدواج موقت را حرام نمود».

شیخ طوسی رحمه اللّه علیه پس از ذکر این روایت می گوید: این خبر از روی تقیه صادر شده و بر طبق دیدگاه مخالفان شیعه است. هر کس اخبار را شنیده باشد، می داند که مذهب و سیرۀ امامان علیهم السلام ما متعه را حلال و مباح می داند و این موضوع به بحث طو لانی نیازی ندارد. (3)

نیز می نویسد: فَالوَجهُ فِي هَذِهِ الرّوَايَةِ أَن نَحمِلَهَا عَلَي ضَربٍ مِنَ التّقِيّةِ لِأَنّهَا مُخَالِفَةٌ لِأُصُولِ المَذهَبِ. (4)

2. اختلاف مراتب روايات

اشاره

کلام معصوم علیه السلام مانند کلام الهی لایه ها و بطونی معنایی دارد و همان گونه که خود فرموده اند، فهم آن برای همه یکسان نیست و هر کس به قدر ظرف خود از آن دریای بیکران بر می دارد. به نص روایات اهل بیت علیهم السلام، معنای احادیث و کلمات آنان در وضوح و ابهام یکسان نیست و لایه ها و اعماق مختلف و به تعبیر دیگر ظهر و بطن دارد و هر حدیث را متناسب با فهم و درایت مخاطب می گفته اند. گاهی


1) همان، ج 1، ص 308، ب 167، ح 15؛ نیز ر. ک: ج 1، ص 318، ب 175 و ص 448، ب 278؛ ج 4، ص 148، ب 91 و ص 158، ب 95 و ص 166، ب 98 و ص 169، ب 100 و ص 170، ب 101 و ص 191، ب 110 و ص 241، ب 139

2) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 251، ب 24

3) فَإِنَّ هَذِهِ الرِّوَايَةَ وَرَدَتْ مَوْرِدَ التَّقِيَّةِ وَ عَلَى مَا يَذْهَبُ إِلَيْهِ مُخَالِفُو الشِّيعَةِ وَ الْعِلْمُ حَاصِلٌ لِكُلِّ مَنْ سَمِعَ الْأَخْبَارَ أَنَّ مِنْ دِينِ أَئِمَّتِنَا ع إِبَاحَةَ الْمُتْعَةِ فَلَا يَحْتَاجُ إِلَى الْإِطْنَابِ فِيهِ. همان

4) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 188، ب 111؛ نیز ر. ک: ج 1، ص 66، ب 37

سخن از اختلاف سطح فهم و درک مخاطبان است و گاه اختلاف مراتب، لایه ها و ظهر و بطن در روایات. پر واضح است این دو گر چه بسیار در تعاملند، دو امر جدا به شمار می روند. بی توجهی به مراتب و ظهر و بطن روایات همانند غفلت از ظهر و بطن قرآن، موجب انحراف در فهم مقصود اصلی گوینده خواهد شد.

از امام صادق علیه السلام روایت شده است: حَدِيثٌ تَدْرِيهِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفٍ تَرْوِيهِ وَ لَا يَكُونُ الرَّجُلُ مِنْكُمْ فَقِيهاً حَتَّى يَعْرِفَ مَعَارِيضَ كَلَامِنَا، وَ إِنَّ الْكَلِمَةَ مِنْ كَلَامِنَا لَتَنْصَرِفُ عَلَى سَبْعِينَ وَجْهاً لَنَا مِنْ جَمِيعِهَا الْمَخْرَجُ. (1)

نیز در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام می فرماید: شما (اصحاب و شیعیان و راویان حديث ما) فقیه ترینِ مردمان به دین هستید، آن گاه که معانی کلام آن و مقاصد ما را بشناسید. به درستی که گاه یک کلمه قابل حمل بر وجوه و احتمالات مختلف است و چه بسا گوینده ای می تواند کلامش را هر گونه که بخواهد، توجیه کند، بدون این که دروغ گفته باشد. (2)

عمرو بن سعد از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده است: روزی حضرت به حذيفة بن يمان فرمود: یَا حُذَیْفَةُ لَا تُحَدِّثِ النَّاسَ بِمَا لَا یَعْلَمُونَ فَیَطْغَوْا وَ یَكْفُرُوا إِنَّ مِنَ الْعِلْمِ صَعْباً شَدِیداً مَحْمَلُهُ لَوْ حُمِّلَتْهُ الْجِبَالُ عَجَزَتْ عَنْ حَمْلِهِ إِنَّ عِلْمَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ یُسْتَنْكَرُ وَ یُبْطَلُ وَ تُقْتَلُ رُوَاتُهُ وَ یُسَاءُ إِلَی مَنْ یَتْلُوهُ بَغْیاً وَ حَسَداً لِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ عِتْرَةَ الْوَصِیِّ وَصِیِّ النَّبِیِّ صلی اللّٰه علیه و آله؛ ای حذیفه! با مردم آن چه را نمی دانند (نمی فهمند) نگو که سر کشی کنند و


1) محمد بن على قمى (شيخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 2؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 184. یک حدیث را به خوبی بفهمی و درک کنی بهتر از آن است که هزار حدیث را (ندانسته) روایت نمایی، و کسی از شما پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام به مقام فقاهت نائل نمی شود مگر آن که سخنان چند پهلو و تقیه آمیز ما را بشناسد (ابعاد مختلف احادیث متوجّه باشد و به خوبی دیدگاه های ائمّه علیهم السلام را درک کند). و بدرستی سخنی از سخنان ما به هفتاد و جه باز می گردد (معانی بسیار است) در حالی که از همۀ آن ها برای ما جای خروجی وجود دارد. (در بیان آن معانی باز نمی مانیم و برای همۀ آن ها پاسخ داریم)

2) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، معانی الأخبار، ص 1؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 183: أنتُم أفقَهُ الناسِ إذا عَرَفتُم معانیَ کلامِنا؛ إنّ الکَلِمَهَ لَتَنصَرِفُ علی وُجوهٍ، فلو شاءَ إنسانٌ لَصَرَفَ کلامَهُ کیفَ شاءَ و لا یکذِبُ

کفر ورزند. به راستی برخی دانش ها سخت و گران بار است که اگر کوه ها آن را بر دوش کشند از بردن آن نا توان باشند. علم ما اهل بیت در آتیه نزدیک آماج انکار و ابطال مردم قرار می گیرد و راویانش کشته خواهند شد و با کسی که آن را بخواند بد رفتاری خواهد شد، و این از روی ظلم و رشک بردن نسبت به آن چه است که خدا به عترت وصی یعنی وصی پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم داده و بدان وسیله آنان را برتری بخشیده است. (1)

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه در بحار الانوار بابی را گشوده است تحت عنوان أن حدیثهم علیهم السلام صعب مستصعب و أن کلامهم ذو وجوه کثیره که در آن احادیث بسیاری را با عبارت: إِنَّ حَدِیثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا... آورده است. (2)نیز در حدیث نبوی صلى اللّه عليه و آله و سلم آمده است: إِنَّا مَعَاشِرَ اَلْأَنْبِیَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکَلِّمَ اَلنَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِمْ؛ (3)ما گروه پیامبران مأمور شده ایم تا با مردم به اندازۀ عقل آنان سخن گوییم».

علامه طباطبایی رحمه اللّه علیه در حاشیه اش بر بحار الانوار، اساس بحث علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه در تعریف و تبیین معانی عقل را بر خلاف اصطلاح و عرف مردم می داند و سبب افتادن در این اشتباه را دو چیز دانسته است: اول بد بینی مؤلف به فلاسفه و حکما؛ دوم روش مؤلف در فهم معنای حدیث؛ چه این که وی همۀ احادیث را در یک سطح و با عمقی مساوی فرض گرفته است و حال آن که در میان احادیث معصومان علیهم السلام احادیث غرر و نابی وجود دارد که به بیان حقایقی پرداخته که تنها برای صاحبان


1) محمد بن ابراهيم نعمانی، الغیبه، ص 142، ب 10؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 78، ب 13؛ ج 28، ص 70، ب 2؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 12، ص 295، ب 23

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 182، ب 26: أنّ حدیثهم علیهم السّلام صعب مستصعب، و أنّ کلامهم ذو وجوه کثیرة، و فضل التّدبّر فی أخبارهم علیهم السّلام و التّسلیم لهم، و النّهی عن ردّ أخبارهم؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 270، الفصل الرابع؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الأمالی، ص 4، المجلس الأول

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 23؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول صلى اللّه عليه و آله و سلم، ص 37؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 85، ب 1 و ص 106؛ ج 74، ص 142، ب 7؛ فضل بن حسن طبرسی، مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص 251، الفصل الثانی فی صفة العقل

فهم های عالی و عقل های ناب درک کردنی است و مخاطبان آن خواص اصحاب بوده اند و عوام، قدرت درک و فهم آن را نداشته و ندارند؛ و این بدان جهت است که پرسشگران ائمه علیهم السلام همیشه در یک سطح از درک نبوده اند. از این جاست که اشتباه در فهم حدیث رخ می دهد و محدّث را به اشتباه می اندازد و اساس معارف و عقاید حقۀ امامیه به هم می ریزد و مفاهیم عالیه ارزش خود را از دست می دهد و بی معنا می گردد. و این چنین نیست که تمام راویان پرسش گر در یک سطح از فهم و درک بوده اند، و چنان نیست که هر مطلب و حقیقتی از نظر ظرافت و لطافت، از سطحی یکسان برخوردار باشد، و کتاب و سنت پر است از این که معارف دین دارای مراتب متعددند و هر مرتبه ای مخاطب مخصوص خود را می طلبد و بی اعتنایی به این مراتب به معنای نابودی معارف حقیقی است. (1)

نمونه حدیثی

برای نمونه از ذَریح مُحاربی روایت شده است که گفت: به امام صادق علیه السلام گفتم: اِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِى فِي كِتَابِهِ بِأَمْرٍ فَأُحِبُّ أَنْ أَعْمَلَهُ قَالَ وَ مَا ذَاكَ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ - ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَتَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ قَالَ لْيَقْضُوا تَفَتَهُمْ لِقَاءُ الْاِمَامِ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ تِلْكَ الْمَنَاسِكُ قَالَ عَبْدُ اللهِ بْنُ سِنَانٍ فَأَتَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ - ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ قَالَ أَخْذُ الشَّارِبِ وَ قَصُّ الْأَطْفَارِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ اِنَّ ذَرِيحَ الْمُحَارِبِيَّ حَدَّثَنِي عَنْكَ بِأَنَّكَ قُلْتَ لَهُ وَ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ لِقَاءُ الْاِمَامِ - وَ ليوفُوا نُذُورَهُمْ تِلْكَ الْمَنَاسِكَ فَقَالَ صَدَقَ ذَرِيحُ وَ صَدَقْتَ اِنَّ لِلْقُرْآنِ ظَاهِراً وَ بَاطِناً وَ مَنْ يَحْتَمِلُ مَا يَحْتَمِلُ ذَرِيح؛ (2)خداوند در کتابش مرا به کاری


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 100. علامه رحمه اللّه علیه می گوید: فما کلّ سائل من الرواة فی سطح واحد من الفهم و ما کلّ حقیقة فی سطح واحد من الدقّة و اللطافة، و الکتاب و السنّة مشحونان بأنّ معارف الدین ذوات مراتب مختلفة، و أنّ لکل مرتبة أهلاً، و أنّ فی إلغاء المراتب هلاک المعارف الحقیقیّة. على نصیری، علامه مجلسی و نقد دیدگاه های فلسفی، علوم حدیث، ش 26، ص 79

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافى، ج 4، ص 549، باب إتباع الحج بالزيارة؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 486، باب قضاء التفث؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 24، ص 361، ب 67

مأمور ساخته است که دوست دارم به آن عمل کنم. فرمود: آن چیست؟ گفتم قول خداوند ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَتَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ (1)فرمود: منظور از للْيَقْضُوا تَفَتَهُمْ (پاک نمودن خود به) دیدار امام، و منظور از وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ مناسک حجّ است. عبد اللّه بن سنان گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، و گفتم: خداوند مرا فدایت گرداند! معنای گفتۀ خدای عزّ و جلّ ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَتَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ چیست؟ فرمود: کوتاه کردن موی اطراف لب بالا (شارب)، و گرفتن ناخن و آن چه مانند آن است. گوید: گفتم: فدایت گردم! ذریح محاربی از شما برایم نقل کرد که فرموده ای ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَتَهُمْ دیدار امام است و وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ مناسک حج است! فرمود: ذریح، راست گفته است و تو نیز درست گفتی. قرآن، ظاهر و باطنی دارد، و کیست که بتواند مانند ذریح باری از اسرار و بطون را تحمّل نماید؟

شیخ صدوق رحمه اللّه علیه در ذیل احادیث مختلفی که در تفسیر تَفَتَ آمده است، می نویسد: این اخبار متّفق و غیر مختلفند، و معنای تَفَتَ همۀ آن چیزهایی است که در این اخبار وارد شده است. (2)

حسین بن خالد از حضرت رضا علیه السلام از پدرش از حضرت صادق علیهم السلام روایت کرده است که فرمود: إِنَّ اللَّهَ یُبْغِضُ الْبَیْتَ اللَّحِمَ وَ اللَّحِمَ السَّمِینَ قَالَ فَقِیلَ لَهُ إِنَّا لَنُحِبُّ اللَّحْمَ وَ مَا تَخْلُو بُیُوتُنَا مِنْهُ فَقَالَ لَیْسَ حَیْثُ تَذْهَبُ إِنَّمَا الْبَیْتُ اللَّحِمُ الْبَیْتُ الَّذِی تُؤْکَلُ فِیهِ لُحُومُ النَّاسِ بِالْغِیبَةِ وَ أَمَّا اللَّحِمُ السَّمِینُ فَهُوَ الْمُتَبَخْتِرُ الْمُتَکَبِّرُ الْمُخْتَالُ فِی مَشْیِهِ؛ (3)خداوند متعال خانه ای که در آن گوشت باشد، دشمن می دارد. یکی از اصحاب


1) حج 22: 29: «سپس، باید آلودگی هایشان را برطرف سازند؛ و به نذرهای خود وفا کنند»

2) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 486، باب قضاء التفت: هَذِهِ الْأَخْبَارُ کُلُّهَا مُتَّفِقَةٌ غَیْرُ مُخْتَلِفَةٍ وَ التَّفَثُ مَعْنَاهُ کُلُّ مَا وَرَدَتْ بِهِ هَذِهِ الْأَخْبَارُ وَ قَدْ أَخْرَجْتُ الْأَخْبَارَ فِی هَذَا الْمَعْنَی فِی کِتَابِ تَفْسِیرِ الْمُنْزَلِ فِی الْحَجّ

3) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 12، ص 284، ب 152: باب تحریم اغتياب المؤمن و لو كان صدقاً؛ عزیز اللّه عطاردی، مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج 1، ص 281، ب 11: باب النوادر؛ همو، اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام، ص 460

گفت: یا ابن رسول اللّه! ما همه گوشت را دوست داریم و در منازل ما همیشه گوشت هست. چه کنیم؟ امام علیه السلام فرمود: مطلب آن طور که تو درک کردی نیست، مقصود از آن، خانه ای است که در آن گوشت مردم را می خورند و غیبت هم دیگر را می کنند، و مقصود از گوشت فربه و پر چربی نیز مردمان متکبرند.

عبد اللّه بن سنان گوید: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَنْ عَوْرَهِ اَلْمُؤْمِنِ أَ هِیَ حَرَامٌ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ أَعْنِی سُفْلَیْهِ فَقَالَ لَیْسَ حَیْثُ تَذْهَبُ إِنَّمَا هُوَ إِذَاعَهُ سِرِّهِ. (1)از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم: آیا عورت مؤمن حرام است؟ حضرت فرمود: آری، گفتم: یعنی جلو و عقب او؟ فرمود: نه چنان است که تو گمان کردی، بلکه مقصود افشاء سرّ اوست».

3. نسخ به معنای لغوی و عام آن

اشاره

برخی واژه شناسان برای نسخ معنایی اصلی نقل کرده اند که به حسب موارد فرق می کند: گاهی برداشتن چیزی و گذاشتن چیز دیگر به جای آن، و گاه تغییر و تبدیل چیزی به چیز دیگر است. (2)برخی برای نسخ در لغت چند معنا گفته اند: (3)

1. ازاله و از بین بردن چیزی؛ لذا نَسَخَت الشَّمسُ الظِّلَّ بدین معناست که آفتاب سایه را از بین برد. هم چنین گفته شده است: نَسَخَتِ الریحُ الآثارَ؛ یعنی باد آثار

را از بین برد. (4)


1) حسن بن فضل طبرسی، مكارم الأخلاق، ص 57، الفصل الثانى فى ستر العورة؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 73، ص 81، ب 3

2) نسخ: أصل واحد، إلّا انّه مختلف فی قیاسه. قال قوم: قیاسه رفع شی ء و إثبات غیره مکانه. و قال آخرون: تحویل شیء الی شیء احمد بن فارس، معجم مقاييس اللغه، ج 5، ص 424؛ اسماعیل جوهری، صحاح، ج 1، ص 433

3) محمد بن ابوبکر رازی، مختار الصحاح، ص 273؛ محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحيط، ص 334؛ خليل بن احمد فراهیدی، العین، ج 4، ص 202؛ احمد فيومى، المصباح المنير، ج 2، ص 308؛ فخر الدین طریحی، مجمع البحرين، ج 2، ص 444؛ ابو هلال عسكرى، الفروق فی اللغه، ص 121، ترجمه، تعلیق و تصحیح محمد علوی مقدم؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 3، ص 61؛ محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج 2، ص 282؛ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن كريم، ص 511

4) ابو هلال عسكری، الفروق فی اللغه، ص 121؛ محمود زمخشری، اساس البلاغه، ص 454؛ محمد بن عبد اللّه زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، تحقيقِ محمد ابو الفضل إبراهيم، ج 2، ص 29

2.

تغییر و تبدیل چیزی به چیزی دیگر.

3.

نوشتن دوبارۀ چیزی از روی چیزی دیگر که استنساخ و انتساخ هم گفته می شود.

نسخ در اصطلاح قرآن پژوهان، حدیث پژوهان و اصولیان، عبارت از: رفع امر ثابت در شریعت با سپری شدن زمان آن است. (1)به عبارت دیگر: رفع حکم شرعی به دلیل شرعی. (2)

محقق حلی رحمه اللّه علیه در تعریف نسخ می گوید: اعلام به پایان یافتن حکمی که با دلیل شرعی ثابت شده، به دلیل شرعی دیگری که متأخر از آن است، به گونه ای که اگر آن دلیل نبود، حکم اول ثابت می ماند. (3)

استاد معرفت رحمه اللّه علیه در تعریف آن می نویسد: رفع حکم سابق بر حسب ظاهر، اقتضای دوام داشته، به تشریع لا حق، به گونه ای که جایگزین آن گردد و امکان جمع میان هر دو نباشد. (4)

الف. تعريف حدیث ناسخ و منسوخ

حدیث ناسخ، حدیثی است که حکم شرعی ثابت در قرآن یا حدیث دیگری در بر دارد و خود، متضمن حکم جدیدی است؛ و منسوخ حدیثی است که حکم شرعی آن با حدیث ناسخ برداشته شده است. (5)

شهید ثانی رحمه اللّه علیه می نویسد: النَّاسِحُ ما دَلَّ عَلَى رَفْع حُكْمِ شَرْعِي سَابِقِ وَ الْمَنْسُوحُ ما


1) ابو القاسم خویی، البیان، ص 277

2) محمد عبد العظيم زرقانی، مناهل العرفان، ج 2، ص 191

3) جعفر حلی، معارج الأصول، ص 161

4) محمد هادی معرفت، التمهيد، ج 2، ص 274؛ همو، علوم قرآنی، ص 251؛ حسن بن زین الدین عاملی، معالم الدين، ص 221؛ سيد مرتضى علم الهدى، الذريعه، ج 1، ص 414

5) میر داماد در تعریف ناسخ می گوید: حدیث دلّ علی نهایة استمرار حکم شرعی ثابت بدلیل سمعی سابق. و المنسوخ: حدیث قطع استمرار حکمه الشرعی بدلیل شرعیّ متأخّر عنه. محمد باقر مير داماد، الرواشح السماويه، ص 247، الراشحة السابعة و الثلاثون؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، صص 275 - 276؛ جلال الدین سیوطی، تدریب الراوى، ج 2، ص 195

رُفِعَ حُكْمُهُ الشَّرْعِى بِدَلِيلِ شَرْعِي مُتَأَخَرٍ عَنْهُ؛ (1)حديث ناسخ حدیثی است که بر رفع حکم شرعی که پیش از این ثابت بوده است، دلالت می کند و حدیث منسوخ، حدیثی است که حکم شرعیِ ثابت آن، برداشته شده است.

ب. شرایط تحقق نسخ

نسخ احکام شرعی چهار شرط ضروری دارد:

1.

وجود دليل معتبر بر ثبوت حکم پیشین و ابطال آن با دلیل جدید.

2.

همان گونه که حکم منسوخ شرعی است، دلیلی که رافع و ناسخ آن است نیز باید شرعی باشد.

3.

صدور دلیل ناسخ پس از صدور دلیل حکم منسوخ

4.

حکم منسوخ باید محدود به زمان خاصی نباشد. (2)

ج. وجود ناسخ و منسوخ در روایات و پیامد آن

در وقوع نسخ در احادیث تردیدی نیست. در برخی روایات، آشکارا از وجود ناسخ و منسوخ در روایات همانند نسخ در قرآن و پیامد تعارض در آن ها خبر داده شده است. برقی در المحاسن آورده است: عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُظظ كَيفَ اختَلَفَ أصحابُ النَّبِيِّ صلى اللّه عليه و آله فِي المَسحِ عَلَى الخُفَّينِ؟: كانَ الرَّجُلُ مِنهُم يَسمَعُ مِنَ النَّبِيِّ صلى اللّه عليه و آله الحَديثَ فَيَغيبُ عَنِ النّاسِخِ و لا يَعرِفُهُ، فَإِذا أنكَرَ ما يُخالِفُ في يَدَيهِ كَبُرَ عَلَيهِ تَركُهُ، و قَد كانَ الشَّيءُ يُنزَلُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى اللّه عليه و آله فَيَعمَلُ بِهِ زَماناً، ثُمَّ يُؤمَرُ بِغَيرِهِ فَيَأمُرُ بِهِ أصحابَهُ و اُمَّتَهُ، حَتّى قالَ اُناسٌ: يا رَسولَ اللّهِ، إنَّكَ تَأمُرُنا بِالشَّيءِ حَتّى إذَا اعتَدناهُ و جَرَينا عَلَيهِ أمَرتَنا بِغَيرِهِ؟ فَسَكَتَ النَّبِيُّ صلى اللّه عليه و آله عَنهُم، فَأَنزَلَ اللّهُ عَلَيهِ: قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ اَلرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما يُوحى إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلاّ نَذِيرٌ مُبِينٌ؛ (3)جابر گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم:


1) زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثاني) الرعاية فی علم الدرايه، ص 127

2) محمد ابراهیم جناتی، منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی، ج 1، ص 58

3) احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج 2، ص299؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، صص 242 و 243؛ ج 77، ص 268

چگونه اصحاب پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ مسح بر خُفَّينِ (1)اختلاف نمودند؟ حضرت فرمود: فردی از اصحاب پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم از ایشان حدیثی را می شنید، ولی ناسخ از چشم او پنهان می ماند و آن را نمی شناخت. در این هنگام آن روایت مخالفی که در دستش بود، انکار می شد، و ترکش بر او سنگین می نمود. گاهی هم چیزی بر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرود می آمد و در برهه ای به آن عمل می شد، سپس مأمور به غیر آن می گشت و آن حضرت اصحاب و امت خود را به آن امر می فرمود. حتی برخی گفتند: ای رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم! شما ما را به کاری امر می کنید، همین که به آن عادت می کنیم و بر طبق آن عمل می نماییم، ما را به کار دیگری دستور می دهید! حضرت صلی اللّه علیه و آله و سلم سکوت نمودند و آيۀ قُلْ مَا کُنتُ بِدْعاً... (2)بر ایشان نازل شد».

این حدیث و احادیث مشابه دیگر، افزون بر آن که گواه روشنی بر نسخ در احادیث و نسخ حدیث با حدیث است، شاهدی است بر این که نسخ باعث وجود تعارض در اخبار می شود. (3)در روایت عاصم بن حمید از منصور بن حازم آمده است:

قَالَ: قُلْتُ: فَأَخْبِرْنِی عَنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله صَدَقُوا عَلی مُحَمَّدٍ أَمْ کَذَبُوا؟ قَالَ: «بَلْ صَدَقُوا». قَالَ: قُلْتُ: فَمَا بَالُهُمُ اخْتَلَفُوا؟ فَقَالَ: «أَمَا تَعْلَمُ أَنَّ الرَّجُلَ کَانَ یَأْتِی رَسُولَ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله فَیَسْأَلُهُ عَنِ الْمَسْأَلَهِ، فَیُجِیبُهُ فِیهَا بِالْجَوَابِ، ثُمَّ یُجِیبُهُ بَعْدَ ذلِکَ بمَا یَنْسَخُ ذلِکَ الْجَوَابَ، فَنَسَخَتِ الْأَحَادِیثُ بَعْضُهَا بَعْضاً؛ (4)«ابن حازم گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: آگاهم سازید آیا اصحاب پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بر آن حضرت دروغ بستند یا به راستگویی عمل کردند؟ فرمود: راست گفتند. گفتم: پس چرا اختلاف پیدا کردند؟ فرمود: مگر


1) حَفٍ، هر آن چه به پای گردد، مانند کفش، نعلین و...، پای افزار، موزه

2) احقاف 46: 9: قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ بگو: من پیامبر نو ظهوری نیستم و نمی دانم با من و شما چه خواهد شد. من تنها از آن چه بر من وحی می شود، پیروی می کنم، و جز بیم دهنده آشکاری نیستم!

3) علی سیستانی، الرافد فی علم الاصول، ص 29

4) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، ج 1، ص 65؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 228؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 208

نمی دانی فردی خدمت پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم می آمد و از او مسأله ای را می پرسید و آن حضرت جوابش را می فرمود و بعدها پاسخی دیگر می داد که پاسخ اول را نسخ می کرد. پس برخی از احادیث، برخی دیگر را نسخ می کند».

امام صادق علیه السلام در حدیث مشابه دیگری در پاسخ منصور بن حازم به نسخ حدیث با حدیث تصریح کرده است. (1)

د. اهمیت شناخت ناسخ و منسوخ

از برخی روایات جایگاه ویژۀ شناخت نسخ روشن می گردد. در این روایات نسخ عامل تعارض، و نا آگاهی دربارۀ ناسخ و منسوخ، موجب انحراف و هلاکت فرد دانسته شده است. امام صادق علیه السلام می فرماید: أخبِرونی أیُّهَا النَّفَرُ ألکَمُ عِلمٌ بِناسِخِ القُرآن مِن مَنسوخِهِ، و مُحکَمِهِ مِن مُتَشابِهِهِ؛ الَّذی فی مِثلِهِ ضَلَّ مَن ضَلَّ، و هَلَکَ مَن هَلَکَ مِن هذِهِ الاُمَّهِ؟ فَقالوا لَهُ: أو بَعضِهِ، فَأَمّا کُلُّهُ فَلا فَقالَ لَهُم: فَمِن هُنا اُتیتُم! و کَذلِکَ أحادیثُ رَسولِ اللّه صلی اللّه علیه و آله؛ (2)ای جماعت! به من بگویید: ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن را می دانید که هر که گمراه شده از این جا گمراه شده، و هر که از این امت هلاک شده از این راه هلاک شده؟ در پاسخ آن حضرت گفتند: بعضی را می دانیم و همۀ آن را نمی دانیم. حضرت علیه السلام فرمود: به خاطر همین نادانی است که گرفتار شدید. احادیث رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم نیز همین گونه است».

در حدیثی آمده است: حضرت علی علیه السلام از کنار قصه گویی که روایات را نقل می کرد (و یا قاضی ای که با نقل روایات قضاوت می کرد) می گذشت. به او فرمود: آیا ناسخ را از منسوخ می شناسی؟ جواب داد: خیر. امام فرمود: هم خود هلاک شده ای و هم دیگران را هلاک ساخته ای. (3)


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 65، ح 3؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 208، ح 33616

2) ابن شعبة حرانی، تحف العقول عن آل الرسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، ص 349

3) علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 1، ص 154؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 121، ب 16: النَّهْیِ عَنِ الْقَوْلِ بِغَیْرِ عِلْمٍ؛ و ج 92، ص 110. أَنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ مَرَّ عَلَی قَاضٍ فَقَالَ: هَلْ تَعْرِفُ اَلنَّاسِخَ مِنَ اَلْمَنْسُوخِ؟ فَقَالَ: لاَ، فَقَالَ: هَلَکْتَ وَ أَهْلَکْتَ، تَأْوِیلُ کُلِّ حَرْفٍ مِنَ اَلْقُرْآنِ عَلَی وُجُوهٍ

در خطبه 210 نهج البلاغه چنین آمده است: شخصی از علی علیه السلام دربارۀ حدیث های نو آورده و خبرهایی که در دست مردم است و با یک دیگر اختلاف دارد، پرسید. امام فرمود: إِنَّ فِی أَیْدِی النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا، وَ صِدْقاً وَ کَذِباً، وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً، وَ عَامّاً وَ خَاصّاً، وَ مُحْکَماً وَ مُتَشَابِهاً، وَ حِفْظاً وَ وَهَماً، وَ قَدْ کُذِبَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلم عَلَی عَهْدِهِ حَتَّی قَامَ خَطِیباً فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ کَثُرَتْ عَلَیَّ الْکَذَّابَهُ فَمَنْ کَذَّبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ ثُمَّ کُذِبَ عَلَیْهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ إِنَّمَا أَتَاکُمُ الْحَدِیثُ مِنْ أَرْبَعَهٍ لَیْسَ لَهُمْ خَامِسٌ... و رَجُلٌ ثالِث سَمِعَ من رسول اللّه شَیئاً أمَرَ بِهِ ثُمَّ نَهی عَنْه و هو لا یعْلَمْ، أو سَمِعَهُ ینْهی عَنْ شیء ثُمَّ أمَرَ بِهِ و هو لا یعْلَم فَحَفِظَ مَنْسوخَهُ و لَمْ یحْفَظْ الناسِخ، و لَو عَلِمَ أنّه مَنْسوخ لَرَفَضَهُ، و لَوْ عَلِمَ المُسْلِمونَ إذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أنّه مَنْسوخ لَرَفَضُوهُ....؛ (1)در دست مردم حق است و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محکم و متشابه و آن چه در خاطر سپرده شده است و آن چه راوی در آن گمان پردازی کرده است. بر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در زمان او دروغ بستند تا جایی که به پاخاست و فرمود: مَنْ كذَبَ عَلَي مُتَعَمِّداً فَلْيتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ؛ (2)هر که عامدانه بر من دروغ بندد، جایگاه خود را


1) سيد رضی، نهج البلاغه، تحقيق صبحى الصالح، ص 325، خطبۀ 210؛ محمد بن يعقوب کلینی، الكافی، ج 1، ص 63، باب اختلاف الحديث؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 306، ب 14: بَابُ عَدَمِ جَوَازِ اسْتِنْبَاطِ الْأَحْکَامِ؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 9، ب 121: بَابُ تَحْرِیمِ الْکَذِبِ عَلَی اللَّهِ، ص 90 و ج 17، ص 339، ب 14: بَابُ حُكْمِ اسْتِنْبَاطِ الْأَحْكَامِ النَّظَرِيَّةِ؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 228، ب 29: علل اختلاف الاخبار؛ ج 34، ص 169؛ ج 36، ص 273، ب 41؛ ج 75، ص 77، ب 16؛ احمد بن على طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 263، احتجاجه على من قال بالرأى؛ حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، وصفه لنقلة الحديث...، ص193؛ محمد بن على قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 1، ص 255؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11، خ 203، ص 38؛ محمد بن ابراهيم نعمانی، الغيبة، باب ما روي في أنَّ الأئمَّة اثنا عشر، ص 75؛ سلیم بن قیس هلالی، کتاب سليم بن قيس، ص620؛ محمد جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 162

2) قابل توجه است که این روایت را فریقین از پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل نموده و پاره ای از دانشمندان شیعه و اهل سنت ادعای تواتر آن را کرده اند ر. ک: زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، الرعاية فی علم الدرايه، ص 69؛ میرزا حبیب اللّه خویی، منهاج البراعه، ج 14 ص 29؛ جمال الدین قاسمی، قواعد التحديث، ص 179

آتش قرار داده است. حدیث را چهار دسته نزد تو آرند که پنجمی ندارد:... سومین، مردی که از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم شنیده است که به چیزی فرمان داد، سپس از آن نهی فرمود، و او این را نمی داند، یا شنیده است از چیزی نهی فرموده، سپس بدان فرمان داد، و او این امر را نمی داند، در نتیجه منسوخ را به خاطر دارد و ناسخ در خاطر او نیست، و اگر می دانست آن چه به خاطر دارد، منسوخ است، آن را رها می کرد و چنان چه مسلمانان هنگامی که حدیث را از او می شنوند، بدانند که منسوخ است آن را رد کرده و نمی پذیرفتند». (1)

ابن شبرمه گوید: حدیثی از امام صادق علیه السلام شنیده ام که هر گاه یادم می آید، نزدیک است سینه ام پاره گردد. فرمود: خبر داد مرا پدرم از جدم و ایشان از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم - ابن شبرمه گوید: به خدا سوگند که نه پدرش بر جدش دروغ بست و نه جدش به رسول خدا - که ایشان فرمود: مَنْ عَمِلَ بِالْمَقاييس فَقَدْ هَلَكَ وَ أَهْلَكَ وَ مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ النَّاسِخَ مِنَ الْمَنْسوخِ، وَ الْمُحْكَمَ مِنَ الْمُتَشَابِهِ، فَقَدْ هَلَكَ وَ أَهْلَكَ؛ (2)آن كس كه به قياس عمل کرد، هلاک شد و هلاک گردانید، و هر کس بدون علم، فتوا دهد در حالی که ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه را نمی داند، به راستی هلاک شد و هلاک کرد».

شیخ بهایی رحمه اللّه علیه در جامع عباسی، در بررسی مقدمات لازم استنباط می نویسد: «(دوّم) احاديث نبويّه صلی اللّه علیه و آله و سلم و ائمّه علیهم السلام که از آن ها احکام شرعیّه مستنبط می شود و در دانستن آن ها دانستن بیست و پنج امر لازم است و آن دانستن ناسخ و منسوخ آن هاست و عموم و خصوص و امر و نهی و اطلاق و تقیید و محکم و متشابه و اجمال و بیان و ظاهر و مؤوّل و قصد الفاظ و کیفیّت دلالت و مقاصد الفاظ و متواتر و آحاد و مسند و مرسل و مقطوع و حال روات و تعارض ادلّه و قوّت استخراج و آیات قرآنیّه». (3)


1) سید رضی، نهج البلاغه، ترجمۀ جعفر شهیدی، ص 242

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 43، باب النهی عن القول بغير علم

3) محمد بن حسین بھائی عاملی، جامع عباسی، ج 2، ص 351

ابن خلدون آورده است: معرفة الناسخ و المنسوخ من أجل علوم الحديث و أصعبها. قال: سمعت الزهريّ يقول: أعيا الفقهاء و أعجزهم أن يعرفوا [حديث] رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم ناسخه من منسوخه. (1)

پدر شیخ بهایی رحمه اللّه علیه می نویسد: من المهمّ علی الفقیه فی الأحادیث معرفة ناسخها و منسوخها؛ فإنّ کثیرا من الاختلاف فیها و فی الأحکام إنّما نشأ من ذلک؛ (2)شناخت ناسخ یا منسوخ بودن حدیث، برای فقیه بسیار ضروری است؛ چه منشأ بسیاری از اختلافات در حدیث و احکام، وجود نسخ در آن است».

به هر رو، نا آگاهی و بی دقتی دربارۀ ناسخ و منسوخ موجب فهم نا درست روایات و چه بسا وارونه آن خواهد شد.

جایگاه ارزندۀ نسخ در حدیث، عالمان را بر آن داشت تا آن را مستقلاً یکی از شاخه های علوم حدیث به حساب آورند (3)و در این باره تألیفاتی را ارائه دهند. در تعريف «علم ناسخ الحديث و منسوخه» آورده اند: علمی است که از ناسخ و منسوخ در احادیث صحبت می کند. (4)

برخی از اهل سنّت دربارۀ موضوع ناسخ و منسوخ در احادیث تألیفات مستقلی به رشتۀ تحریر در آورده اند که از جمله آن می توان به موارد زیر اشاره نمود:

الاعتبار فی بيان الناسخ و المنسوخ من الاخبار، نوشتۀ ابن حازم همدانی (م 583 ق)؛ (5)و كتاب الناسخ و المنسوخ فی الحديث از ابو بکر احمد بن محمد


1) عبد الرحمن ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 440

2) حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الأخيار إلى اصول الأخبار، ص 119

3) عبد الرحمن بن خلدون، تاریخ ابن خلدون تحقيق خليل شحاده و سهيل زكار، ج 1، ص 556؛ صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 107

4) صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 112؛ زین الدین بن علی عاملی (شهيد ثانی) الرعاية فی علم الدرايه، ص 127؛ زین العابدین قربانی، علم حدیث و نقش آن، ص 122؛ عثمان بن عبد الرحمن شهر زوری، مقدمة ابن الصلاح، ص 166؛ جعفر سبحانی، اصول الحدیث و احکامه، ص 87؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ص 275

5) إسماعيل باشا بغدادی، ایضاح المكنون، تصحيح محمد شرف الدين بالتقايا، رفعت بیلگه الکلیسی، ج 1، ص 97

الأشرم (270 ق)؛ (1)و كتاب الناسخ و المنسوخ من الاحاديث، تأليف بدر الدين رازی (بعد 630 ق). (2)

ه. امکان و وقوع نسخ در روایات

میان حدیث پژوهان در امکان و وقوع نسخ اصطلاحی اختلاف است. برخی در آن تردید نموده، (3)ولی اکثر عالمان امکان و وقوع نسخ اخبار را پذیرفته اند (4)و ناسخ حدیث را هم بیانِ معصوم علیه السلام می دانند. البته در هنگام شک، اصل عدم نسخ است.

لازم به ذکر است که نسخ اصطلاحی (به معنای اخص) فقط در روایات پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم مطرح است؛ (5)زیرا تنها ایشان، مشرِّع احکام است و روایات ائمه علیهم السلام برای تبیین احکام وارد شده اند و این که در روایاتی نسخ حدیث را به احادیث ائمه علیهم السلام دانسته، (6)به همین معنای نسخ تبیینی است. (7)مؤلف کتاب اخبار و آثار ساختگی می نویسد: «مسأله ناسخ یا منسوخ بودن حدیث، فقط در مورد احادیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم ممکن است وجود داشته باشد، اما در مورد احادیث ائمه علیهم السلام نمی توان مسأله نسخ را مطرح کرد؛ زیرا این مسأله تنها در دوران تشریع - که با وفات پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم پایان می یابد - امکان مطرح شدن و به اجرا در آمدن را دارد». (8)


1) إسماعيل پاشا بغدادی، هدية العارفين، ج 1، ص 50

2) خير الدين زركلی، الاعلام، ج 1، ص 217

3) محمد بن حسن طوسی، العدة، ج 2، ص 501

4) ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 440

5) حسین بن عبد الصمد عاملی، وصول الأخيار إلى أصول الأخبار، ص 118؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 6، ص 127، ب 51، ح 7522

6) برخی احادیث دال بر وجود نسخ در کلام پیامبر و امامان علیهم السلام است (محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 64، ح 2 و 3؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 228، ح 9 و 10) که این ها را باید توجیه نمود. (محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 6، ص 127، ب 51، ح 7522)؛ با وجود این برخی فقيهان وجود نسخ تا زمان ائمه علیهم السلام را پذیرفته اند. (ابو القاسم خویی، محاضرات فی اصول الفقه، ج 5، ص 319)

7) معنى النسخ في أحاديثهم هو اخبارهم عن انتهاء أمد الحكم. ميرزا هاشم آملی، مجمع الأفكار، ج 4، ص 445

8) هاشم معروف الحسنی، اخبار و آثار ساختگی، ترجمۀ حسین صابری، ص 91

روایت زیر می تواند شاهد بر این مطلب باشد: زراره گوید از امام صادق علیه السلام دربارۀ حلال و حرام پرسیدم. فرمود: حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلی یَوْمِ الْقِیَامَهِ، وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلی یَوْمِ الْقِیَامَهِ، لَا یَکُونُ غَیْرُهُ وَ لَا یَجِیءُ غَیْرُهُ؛ (1)حلال محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم همیشه تا روز قیامت حلال است و حرامش همیشه تا روز قیامت حرام، غير حكم او حکمی نیست و جز او پیغمبری نیاید». (2)نیز امام رضا علیه السلام فرمودند: وَ شَرِيعَةُ محمّد صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ لَا تُنْسَخُ إِلَى يَوْمِ الْقِيامَةِ، وَ لَا نَبِيَّ بَعْدَهُ إِلى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.... (3)

گفتنی است برخی محققان از این گونه نسخ، به نسخ تبلیغی تعبیر نموده اند، در برابر نسخ تشریعی که به معنای صدور نسخ از لسان اهل بیت علیهم السلام است؛ چه از نظر اینان، ائمه علیهم السلام نیز مانند پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مشرّع احکامند. امّا جای خود آمده است که مشرِّع بودن ائمه علیهم السلام ثابت نیست. (4)

در نسخ حدیث با حدیث مانند نسخ قرآن با قرآن، میان علما اختلافی نیست. در این باره، روایتی از امام صادق علیه السلام بر این امر صحه می گذارد. محمد بن مسلم می گوید:

قُلْتُ لَهُ مَا بَالُ أَقْوَامٍ یَرْوُونَ عَنْ فُلاَنٍ وَ فُلاَنٍ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لاَ یُتَّهَمُونَ بِالْکَذِبِ فَیَجِیءُ مِنْکُمْ خِلاَفُهُ قَالَ إِنَّ اَلْحَدِیثَ یُنْسَخُ کَمَا یُنْسَخُ اَلْقُرْآنُ؛ (5)به امام صادق علیه السلام گفتم: چه می شود که افرادی غیر متهم به دروغ گویی به نقل از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم روایت


1) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 1، ص 58، باب البدع و الرأى و المقاييس

2) این حدیث تصریح می کند که هیچ گونه تغییری در احکام صادره از پیامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم راه ندارد. هم چنین امام باقر علیه السلام می فرماید: قَالَ جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلم: أَيُّهَا النَّاسُ حَلَالِي حَلَالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ حَرَامِي حَرَامٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، أَلَا وَ قَدْ بَيَّنَهُمَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْكِتَابِ، وَ بَيَّنْتُهُمَا لَكُمْ فِي سُنَّتِي وَ سِيرَتِي.... محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 169، ب 12

3) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 28، ص 338، ب 7؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 76، ص 221، ب 97

4) ر. ك: على سيستانی، الرافد فی علم الاصول، ص 26

5) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 64، ح 2؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 208، ح 33615

می کنند و سپس سخنی از شما بر خلاف آن می رسد؟ امام فرمود: حدیث هم نسخ می شود، هم چنان که قرآن نسخ می شود».

هاشم معروف حسنی ذیل این روایت می نویسد:

«در این جا روشن است که مراد امام این نبوده است که حدیث وی حدیث پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را منسوخ می کند و مردم پس از آن، هم حدیث ناسخ و هم حدیث منسوخ را روایت می کنند، بلکه حدیث امام علیه السلام این را روشن می کند که در آن زمان نسخی صورت پذیرفته است». (1)

البته محتمل است مراد از نسخ در روایت، نسخ لغوی (به معنای اعم آن) باشد. این گونه نسخ منحصر به روایات پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نیست و در روایات اهل بیت علیهم السلام هم وجود دارد.

بنا بر این اصلِ امکان نسخ در شریعت اسلامی، مسلم است و شبهه استحاله نسخ، ناشی از قیاس قانون گذاری شارع با امور بشری است. نسخ در احکام الهی به معنای آن است که شارعِ حکیم در تشریع، از باب لطف و مصلحت، تدریج در بیان احکام را رعایت کرده است (2)و او در واقع احکام منسوخ را بر طبق مصلحتی برای مدت معینی که تنها خود می داند، جعل نموده است، ولی مکلفان آن را حکمی همیشگی تصور کرده اند. شارع پس از مدتی که می گذرد و مصلحت آن حکم تمام می شود، مطابق مصلحت زمان جدید، حکم دیگری را جعل و ابلاغ می کند. (3)

و. مراد از نسخ در روایات

باید دقّت کرد که مراد از نسخ در روایات چیست؟ آیا مراد نسخ اصطلاحی


1) هاشم معروف الحسنی، اخبار و آثار ساختگی، ترجمۀ حسین صابری، ص 91

2) ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 440

3) هر چند به حسب ظاهر ناسخ با منسوخ مخالف است، در جهت مصلحت، هر دو مشترکند. برای دیدن مصالح تغییر قبله، ر. ک: علی رضا سید کباری، اهتمام قرآن به عنصر زمان، مجموعه آثار کنگره امام خمینی رحمه اللّه علیه...، ج 2، صص 320 - 321؛ برای تفصیل بیش تر ر. ک: محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، ذیل آیات 142 - 151 بقره

است؛ یعنی از بین رفتن حکم موقتی به وسیلۀ حکم دیگر، که اگر چنین باشد، این سؤال مطرح است که به راستی آیا این مقدار ناسخ و منسوخ در روایات داریم؟ یا این که مقصود همان معنای لغوی آن است؟ به نظر می رسد مراد از نسخ معنای لغوی و عام آن باشد که شامل نسخ حکم و نسخ ظهور دلیل هر دو می شود، بدین گونه که دلیل خاص، عمومیت دلیل عام را نسخ می کند.

استاد معرفت رحمه اللّه علیه می گوید: «ناسخ و منسوخ نزد پیشینیان، مفهومی گسترده تر از این مفهوم اصطلاحی داشته است. در گذشته، هر گونه تغییر در حکم پیشین را نسخ می گفتند، که شامل تخصیصِ عموم و تقییدِ اطلاق نیز می گردید». (1)

از ابن عباس نقل شده است که گوید: آیۀ مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ (2)با آيۀ مَن كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاَهَا مَذْمُوماً مَّدْحُوراً (3)نسخ شده است. (4)قرطبی گوید: این از باب نسخ اصطلاحی نیست، بلکه از باب اطلاق و تقیید است. (5)

شاطبی نیز در الموافقات می نویسد: در اصطلاحات علمای متقدم، نسخ در معنای عامی به کار رفته است که شامل عام و خاص، مطلق و مقید و مجمل و مبین نیز می شود. شاطبی پس از اشاره به حدیث ابن عباس که ذکر شد، از طریق مکی نقل


1) محمد هادی معرفت، علوم قرآنی، ص 248

2) شوری 42: 20 «کسی که زراعت آخرت را بخواهد، به کشت او برکت و افزایش می دهیم و بر محصولش می افزاییم؛ و کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمی از آن به او می دهیم، امّا در آخرت هیچ بهره ای ندارد»

3) اسراء 17: 18: «آن کس که (تنها) زندگی زود گذر (دنیا) را می طلبد، آن مقدار از آن را که بخواهیم - و به هر کس اراده کنیم - می دهیم؛ سپس دوزخ را برای او قرار خواهیم داد، که در آتش سوزانش می سوزد در حالی که نکوهیده و راندۀ (درگاه خدا) است»

4) محمد بن احمد قرطبی، تفسير القرطبی، ج 16، ص 19

5) همان «الصواب أن هذا ليس بنسخ لان هذا خبر... أن هذا من باب المطلق و المقيد، و أن النسخ لا يدخل في الاخبار»

نموده که وی استثنائات را از موارد نسخ به شمار آورده است. (1)

گر چه اصطلاح نسخ در روایات به مفهومی اعم از عام و خاص و مطلق و مقید به کار رفته است، گویا نمی توان در همه جا این مدعا را پذیرفت؛ برای نمونه در حدیثی از امام صادق علیه السلام در کنار عام و خاص، سخن از ناسخ و منسوخ به میان آمده است. فَالْقُرْآنُ: عَامٌّ، وَ خَاصُّ، وَ مُحْکَمٌ، وَ مُتَشَابِهٌ، وَ نَاسِخٌ، وَ مَنْسُوخٌ، وَ اَلرَّاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ یَعْلَمُونَهُ؛ (2)قرآن، عام و خاص، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ دارد و راسخان در علم آن ها را می دانند». (3)

ز. اقسام نسخ

نسخ حکم به دلیل شرعی دو گونه است: نسخ صریحی و نسخ ضمنی.

الف. نسخ صریحی، آن است که شارع یکی از احکام قبلی خود را به طور صریح الغا کند و ناسخ آن را اعلام نماید. از باب مثال در حدیث زیر نسخ حکم حرمت زیارت قبور را صریحاً اعلام نموده است.

عَنْ عَلِیٍّ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: نَهَیْتُکُمْ عَنْ ثَلاَثٍ نَهَیْتُکُمْ عَنْ زِیَارَهِ اَلْقُبُورِ أَلاَ فَزُورُوهَا وَ نَهَیْتُکُمْ عَنْ إِخْرَاجِ لُحُومِ اَلْأَضَاحِیِّ مِنْ مِنًی بَعْدَ ثَلاَثٍ أَلاَ فَکُلُوا وَ اِدَّخِرُوا


1) إبراهيم بن موسى شاطبى، الموافقات، تحقيق مشهور بن حسن آل سلمان، ج 3، ص 344. و ذلك أن الذي يظهر من كلام المتقدمين أن النسخ عندهم في الإطلاق أعم منه في كلام الأصوليين. فقد كانوا يطلقون على تقييد المطلق نسخا، و على تخصيص العموم بدليل- متصل أو منفصل- نسخا، و على بيان المبهم و المجمل نسخا.. كما يطلقون على رفع الحكم الشرعي بدليل شرعي متأخر نسخا؛ لأن جميع ذلك مشترك في معنى واحد، و هو أن النسخ في الاصطلاح المتأخر اقتضى أن الأمر المتقدم غير مراد في التكليف، و إنما المراد ما جي ء به آخرا... فالأول غير معمول به، و الثاني معمول به

2) هاشم بحرانی، البرهان فی تفسير القرآن، ج 1، ص 45، ب 7؛ نيز ر. ك: محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 1، ص 62، باب اختلاف الحديث: إِنَّ فِی أَیْدِی النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلاً، وَ صِدْقاً وَ کَذِباً، و نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً، وَ عَامّاً وَ خَاصّاً، وَ مُحْکَماً وَ مُتَشَابِهاً، وَ حِفْظاً وَ وَهْماً

3) محتمل است، در این حدیث مقصود از عام و خاص معنای اصطلاحی و متعارف آن نباشد؛ چه این که گاهی مقصود از عام و خاص در روایات، لفظ عامی است که فرد خاصی از آن اراده شده است؛ یعنی ظاهرش عموم است، ولی در واقع فرد خاصی مراد است؛ مانند: إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آَمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ، مائدة 5: 55؛ ولىّ شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند؛ همان کسانی که نماز بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند

وَ نَهَیْتُکُمْ عَنِ اَلنَّبِیذِ أَلاَ فَانْبِذُوا وَ کُلُّ مُسْکِرٍ حَرَامٌ یَعْنِی اَلَّذِی یُنْبَذُ بِالْغَدَاهِ وَ یُشْرَبُ بِالْعَشِیِّ وَ یُنْبَذُ بِالْعَشِیِّ وَ یُشْرَبُ بِالْغَدَاهِ فَإِذَا غَلَی فَهُوَ حَرَامٌ؛ (1)از علی علیه السلام نقل است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: من شما را از سه چیز نهی می کردم: از زیارت قبور نهی می کردم، حال توجّه کنید، اعلام می کنم: قبور را زیارت کنید. از بیرون آوردن گوشت های قربانی از منی بعد از سه روز نهی می کردم، حال توجّه کنید، اعلام می کنم: آن ها را بخورید و ذخیره سازید. از نبیذ و شراب ساختن باز می داشتم، حال توجّه کنید، اعلام می کنم: شراب بسازید ولی مسکر آن حرام است؛ مقصود این است که نبیذ و شرابی که صبح انداخته شود و شب نوشیده شود یا شب انداخته شود و صبح خورده شود، جایز است امّا وقتی به غلیان آمد دیگر حرام است و آشامیدنش جایز نیست». ب. نسخ ضمنی آن است که شارع بدون اشاره و تعرّض به حکم سابق، حكم دیگری را که نقیض مفاد آن است، وضع کند، مثل آيۀ وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذْرُونَ أَزْوَاجاً يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً (2)که بدون اشاره به حکم سابق که عدۀ وفات یک سال کامل تعیین شده، (3)حکم دیگری صادر فرموده و آن را چهار ماه و ده روز قرار داده است. (4)

ح. تقدم نسخ یا ترجیح

در میان فقیهان و حدیث پژوهان دربارۀ رفع تعارض میان اخبارِ مختلف و متعارضی که در یک مسأله رسیده است، روش های عمومی و مشترکی وجود دارد که


1) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 14، ص 171، ب 41: باب جواز أكل لحوم الأضاحی؛ حسين بروجردی، جامع احادیث الشيعه، ج 3، ص 711؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 439، ب 181

2) بقره 2: 234

3) بقره 2: 240

4) محمد ابراهیم جناتی، منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی، ج 1، ص 61؛ به نقل از: اصول ارشاد، ص 184؛ فرهنگ معارف اسلامی، ج 4، ص 454

عمدۀ آنان بر عمل کردن به آن ها در رفع تعارض، اتفاق نظر دارند، مانندِ روش جمع، روش ترجیح، روش تخییر یا توقف. با وجود این، در ترتیب میان این روش ها، دیدگاه ها و مبانی مختلفی وجود دارد که در این جا به آن چه مرتبط با نسخ است، به کوتاهی اشاره می کنیم. (1)

بیش تر علمای حنفیّه ترتیب میان روش ها را چنین می دانند: نسخ، ترجیح، جمع، تساقط. ابن عبد الشکور می گوید: اگر [حدیث پژوه] برای رفع تعارض، روایت متأخّر را می شناسد، متأخّر ناسخ خواهد بود و گرنه نوبت به مرجِّحات می رسد و اگر مرجِّحی در میان نیست، از روش جمع بهره ببرد و اگر جمع هم ممکن نبود، دو روایت تساقط می کنند». (2)

برخی اصولیان معاصر اهل سنت، مانند عبد الکریم زیدان، زکی الدین شعبان نیز همین نظر را پذیرفته اند. (3)

از عالمان شیعه مرحوم شیخ الطائفه بر این باور است که در برخورد با دو روایت مختلف، اگر تاریخ صدور هر دو معلوم باشد، می توان آن را بر نسخ حمل نمود و گرنه احکام متعارضین را دارند. (4)وی در باب تعارض، بر خلاف مشهور شیعه، (5)


1) ر. ك: علی دلبری، مبانی رفع تعارض اخبار، ص 150

2) عبد المجيد سوسوه، منهج التوفيق و الترجيح، ص 116؛ نیز ر. ک: وهبه زحیلی، اصول الفقه، ج 2، ص 1176

3) ر. ک: عبد الکریم زیدان، الوجيز فى اصول الفقه الاسلامی، ص 396؛ زکی الدین شعبان، اصول الفقه الاسلامی، صص 317 - 319؛ زکریا بردیسی، اصول الفقه الاسلامی، ص 436؛ على حسب اللّه، اصول التشريع الاسلامی، ص 238؛ به نقل از: عبد المجيد سوسوه، منهج التوفيق و الترجيح، ص 117

4) محمد بن حسن طوسی، العدة، ج 1، ص 395، فصل 22، و ج 2، ص 559؛ حبيب اللّه رشتی، بدائع الأفكار، ص 461

5) عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدایه، ج 1، ص 268؛ جلال الدین سیوطی، تدریب الراوی، ج 2، صص 197 - 199؛ عثمان بن عبد الرحمن شهر زوری، مقدمة ابن الصلاح، ص 285؛ مرتضی انصاری، فرائد الاصول، ج 2، ص 784؛ محمد کاظم خراسانی، كفاية الاصول، ص 437؛ همو، دُرَر الفوائد فی الحاشية على الفرائد، ص 435؛ محمدحسین نائینی، فوائد الاصول، ج 4، ص 727؛ احمد بن ادریس شافعی، الرساله، ص 341؛ ابراهيم شاطبی، الموافقات، ج 3، ص 106 و ج 4، ص 294؛ محمد باقر صدر، دروس فی علم الاصول، صص 518 و 537؛ ناصر مکارم شیرازی، انوار الاصول، به کوشش احمد قدسی، ج 3، ص 570؛ روح اللّه خمینی، التعادل و التراجيح، ص 188؛ وهبه زحیلی، اصول الفقه، ج 2، ص 1182

روش ترجیح را بر روش جمع مقدم می دارد. (1)

هم چنین در علم اصول این پرسش محل بحث و اختلاف است که نسخ از جملۀ موارد ترجیح است یا جمع عرفی، و بر فرض ترجیح، رتبه و جایگاه نسخ چیست؟ (2)شیخ انصاری در فرائد دو احتمال در تقدّم و تأخّر نسخ بر سایر مرجحات مطرح می کند (3)و نیز در فرض جمع عرفی، بحث است که در دَوَران میان نسخ و تخصیص کدام مقدّم است. (4)دیدگاه مشهور، تخصیص را مقدم بر نسخ می داند (5)ولی برخی تفصیل داده اند. (6)

ط. راه های شناخت حدیث ناسخ از منسوخ

چنان که گذشت، نسخ روایات پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم تنها به دست خود حضرت صلی اللّه علیه و آله و سلم است و این جز به دلیل معتبر ثابت نمی شود. اگر دلیلِ معتبرِ بیانگر نسخ پیدا شد، وقوع نسخ پذیرفتنی است و گرنه اصلِ عدم نسخ کاربرد می یابد. حدیث پژوهان برای شناسایی نسخی که در روایات رخ داده، طرقی را ارائه نموده اند، (7)که عبارتند از:


1) مرتضی انصاری، فرائد الاصول، ج 2، ص 784؛ ناصر مکارم شیرازی، انوار الاصول، ج 3، ص 570؛ محمد حسن آشتیانی، بحر الفوائد فی شرح الفرائد، ج 4، ص 51

2) «معنى النسخ فی أحاديثهم هو اخبارهم علیهم السلام عن انتهاء أمد الحكم فان لم يكن احتمال التقية و لا غيرها يمكن ان يكون الأحدثية مرجحة ﴾. هاشم آملی، مجمع الأفكار، ج 4، ص 445، الجهة التاسعة

3) مرتضی انصاری، فرائد الأصول، ج 4، ص 71؛ مرتضى فيروز آبادی، عناية الأصول فی شرح كفاية الأصول، ج 6، ص 54

4) محمد باقر صدر، مباحث الأصول، ج 2، ص 540

5) حسن موسوی، منتهى الأصول، ج 2، ص 575، الأمر السادس؛ حبيب اللّه رشتی، بدائع الأفكار، ص 95؛ عبد الكريم حائرى، درر الفوائد، ج 2، ص 299؛ ابو الحسن مشكينی، حواشی المشكينی، ج 3، ص 336؛ هاشم آملی، مجمع الأفكار، ج 2، ص 223؛ ج 4، ص 402؛ محمد رضا گلپایگانی، افاضة العوائد، ج 2، ص 391

6) روح اللّه خمینی، الرسائل، ج 2، ص 32

7) حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الأخيار إلى أصول الأخبار، ص 118؛ محمد باقر میر داماد، الرواشح السماويه، ص 248؛ محمد بن حسن طوسی، العدة، ج 2، ص 554. شیخ می نویسد: ناسخ یا منسوخ بودن حدیث گاهی از خود لفظ (مثلاً: أنّ رمضان نسخ عاشوراء، و أنّ الزّکاه نسخت الحقوق الواجبه فی الأموال و گاه از معنای آن (در صورت دو حدیث متضاد در دو تاریخ متفاوت) روشن می گردد

1.

تصریح پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و یا تصریح امامان علیهم السلام؛ (1)مانند: کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ زِیَارَهِ اَلْقُبُورِ أَلاَ فَزُورُوهَا. (2)

2.

قول صحابی؛ مانند: کان آخر الأمرین من رسول اللّه ترک الوضوء ممّا مسّته النار. (3)

3.

اطلاعات تاریخی؛ توجه به تقدم و تأخر زمانی صدور روایات، معین می کند که کدام روایت ناسخ و کدام روایت منسوخ است؛ چنان که از صحابه نقل شده است: کنّا نعمل بالأحدث فالأحدث؛ يا مانند حديث نبوى: أَفْطَرَ الْحَاجِمُ وَ الْمَحْجُومُ (4)که به حدیث: اِحْتَجَمَ وَ هُوَ صَائِمٌ، (5)نسخ شده است؛ زیرا حدیث اول - که حاکی از بطلان روزۀ کسی است که حجامت کند - در سال هشتم هجرت صدور یافته و مضمون حدیث دوم که حاکی از حجامت پیغمبر در حال روزه است، در سال دهم هجرت بوده است. (6)

4.

اجماع؛ (7)مانند: حدیث قتل شارب خمر در مرتبۀ چهارم. (8)


1) روایات ائمه علیهم السلام همانند اجماع، می تواند بیانگر نسخی باشد که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم علم آن را به اهل بیت علیهم السلام سپرده است. مرتضى انصارى، فرائد الأصول، ج 4، ص 71؛ حسين بن عبد الصمد عاملی، وصول الأخيار إلى أصول الأخبار، ص 118. نعم، قد یدلّ حدیثهم علی أنّ بعض الأحادیث أو بعض الأحکام المستفادة من السنّة قد نسخت،لا أنّها هی بنفسها ناسخة

2) حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 2، ص 364؛ محمد بن یزید قزوینی، سنن ابن ماجة، ج 1، ص 501

3) ابن اشعث سجستانی، سنن أبى داوود، ج 1، ص 49، ح 192، باب فی ترك الوضوء...؛ محمد بن عيسى ترمذی، سنن الترمذی، ج 1، ص 116، ح 80، باب فى ترك الوضوء...؛ احمد بن شعیب نسایی، سنن النسائی، ج 1، ص 108، باب ترك الوضوء مما غيرت النار

4) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 5، ص 276، ح 284؛ ابن اشعث سجستانی، سنن أبی داوود، ج 2، ص 770، ح 2367، باب 28، كتاب الصوم؛ محمد بن یزید قزوینی، سنن ابن ماجة، ج 1، ص 537، ح 680، باب 18

5) محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخارى، ج 3، ص 685، ح 1837، باب الحجامة

6) محمد باقر بن محمد میر داماد، الرواشح السماويه، ص 249

7) منه ما عرف بدلالة الإجماع،و الإجماع لا ینسخ و لا ینسخ،و لکنّه یدلّ علی ناسخ. حسين بن عبد الصمد عاملى، وصول الأخيار إلى أصول الأخبار، ص 118

8) ابن اشعث سجستانی، سنن أبی داوود، ج 4، صص 164 - 165، ح 4482 و 4485، باب إذا تتابع فی شرب الخمر؛ محمد بن یزید قزوینی، سنن ابن ماجة، ج 2، ص 859، 2572 و 2573، الباب 17؛ محمد بن عيسى ترمذی، سنن الترمذی، ج 4، ص 48، ح 1444؛ محمد باقر بن محمد میر داماد، الرواشح السماويه، ص 249

4. تشریع تدریجی و تبعیض در بیان احکام و معارف

یکی از آسیب های درونی فهم حدیث، استفاده از اسلوب تشریع تدریجی در مقام وضع و جعل احکام و نیز استفاده از این شیوه به هنگام بیان احکام و معارف است که معصومان علیهم السلام در عرضۀ حکم شرعی به مردم به کار می بردند؛ به دیگر سخن، در بسیاری از اوقات، امامان علیهم السلام به یک باره و در یک مجلس به بیان تمام ابعاد حکم و جزئیات آن نمی پرداختند، بلکه تفصیل حکم را به فرصت های بعدی و یا به تقاضای خودِ راوی موکول می نمودند. حکمت بیان تدریجی احکام متناسب با اصول تعلیم و تربیت، و برای مراعات حال مردم برای دریافت بهتر آن و عمل به آن است. شهید صدر رحمه اللّه علیه بر این باور است که شیوۀ تدریجی مذکور حتی در یک حدیث هم به کار آمده است، بدین گونه که ابتدا امام، بخشی از حکم را بیان می کند و اگر اصرار راوی نمی بود، به همین مقدار از جواب اکتفا می کرد ولی اصرار راویِ پرسش گر و خواهانِ فهم حدود و دقایق احکام، موجب گردید تا امام تمامی جوانب دیگر مسأله را تبیین کند. (1)در این روایت بنگرید:

عیص بن قاسم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: اَلْمَرْأَهُ اَلْمُحْرِمَهُ تَلْبَسُ مَا شَاءَتْ مِنَ اَلثِّیَابِ غَیْرَ اَلْحَرِیرِ وَ اَلْقُفَّازَیْنِ وَ کُرِهَ اَلنِّقَابُ وَ قَالَ تَسْدُلُ اَلثَّوْبَ عَلَی وَجْهِهَا قُلْتُ حَدُّ ذَلِکَ إِلَی أَیْنَ قَالَ إِلَی طَرَفِ اَلْأَنْفِ قَدْرَ مَا تُبْصِرُ؛ (2)زن محرم می تواند هر نوع جامه ای را بپوشد، به جز حریر خالص و دستکش. نقاب زدن هم مکروه است. حضرت علیه السلام فرمود: می تواند پارچه ای بر روی صورت بیاویزد. من پرسیدم: این پوشش تا چه حدّی مجاز است؟ فرمود: تا روی بینی به اندازه ای که بتواند ببیند».

نتیجۀ به کار گیری این اسلوب که تبصره های یک حکم یک جا جمع نشده اند،


1) محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول، ج 7، ص 33

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 4، ص 344؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 12، ص 493، ب 48

بلکه عام و مخصّصات آن و مطلق و مقیِّدات آن، در مواضع گوناگون پراکنده شده اند، این بود که امامان علیهم السلام در مقام عرضۀ احکام به مردم به قراین منفصل تکیه می کردند. این موضوع، فهم حدیث را به تنهایی بر محقّق دشوار می سازد و از این رو لازم است تا با جمع آوری قراین و تبصره ها در کنار هم، مطلق را بر مقید، عام را بر خاص و مجمل را بر مفصَّل حمل کرد و بدین وسیله ابهام موجود در میان روایات را بر طرف ساخت.

چنان که گذشت، چه بسا این شیوۀ عرضۀ احکام، به اقتضای قانون تعلیم و تربیت و متناسب با آمادگی مردم برای دریافت بهتر آن و عمل به آن است. به عبارتی دیگر، علت بهرگیری از این شیوه این است که آموزه های دینی، آموزشِ تربیت محور است و فرایند تربیت، فرایندی مستمر و تدریجی است و نمی توان بدون در نظر داشتن موقعیت مناسب، برنامۀ تربیتی خاصی را به صورت شتاب زده به مرحلۀ اجرا درآورد. از همین رو، خداوند متعال آن جا که در تربیت اخلاقی مسلمانان می خواهد آنان را از شراب خواری و قمار بازی منع کند، بدون شتاب زدگی و با نازل کردن آیات قرآن در چند مرحله، آنان را با احکام شرعی شراب و قمار، آشنا و به عمل به این احکام ترغیب می کند. (1)

گروهی از مفسران تحریم ربا را همانند تحریم شراب خواری به صورت تدریجی می دانند. آغاز تحریم، به صورت موعظه و نصیحت بود، سپس تحریم جزئی اعمال گردید و سر انجام به شکل قطعی و کلی تحریم شد. این گروه معتقدند: در عصر ظهور اسلام در جزیرة العرب، ربا خواری چنان گسترده بود که امکان تحریم دفعی آن وجود نداشت، لذا خداوند متعال با فرستادن آیات مختلف از آغاز بعثت، ربا را نکوهش کرد و به تدریج زمینۀ تحریم قطعی و فرا گیر آن را فراهم ساخت. (2)

این شیوه با همۀ مصلحت ها و دور اندیشی هایی که دارد، موجب تعارض نمایی و


1) این آیات: نحل 16: 67؛ بقره 2: 219؛ نساء 4: 43؛ مائده 5: 90 به ترتیب در همین زمینه نازل شده اند

2) نساء 4: 161؛ روم 30: 39؛ آل عمران 3: 130؛ بقره 2: 275 و 278

اختلاف میان روایات شده است. شهید صدر رحمه اللّه علیه تدرّج در بیان احکام را یکی از عوامل تعارض می شمارد. (1)

طبیعی است که در این گونه موارد، تعارض بَدوی است نه مستقر، چه این که با اندکی دقت رابطۀ میان این گونه احادیث، روشن می گردد، به طوری که یکی از آن ها عام و دیگری خاص و یا یکی مجمل و دیگری مفصل است و بر اساس قوانین محاورۀ عقلایی برای فهم درست و رفع اختلاف ظاهری، باید مطلق را حمل بر مقیّد، و عام را حمل بر خاص، و مجمل را حمل بر مفصّل کرد. (2)

بنا بر این بهترین راه حلّ و برون رفت از این آسیب، تشکیل خانوادۀ حدیث و بررسی همه جانبه احادیث است. از میان نمونه های فراوانِ بحث، به چند مورد اشاره می کنیم.

روایات زیادی در نکوهش احتکار رسیده است (3)که به استناد آن ها گروهی از فقهای امامیه به حرمت احتکار، (4)و گروهی دیگر به کراهت آن فتوا داده اند. (5)حرمت یا کراهت احتکار در برخی روایات تنها به چند کالای خاص اختصاص یافته است، (6)


1) محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول، ج 7، ص 33

2) میان اصولیان بحثی است که تقدیم دلیل عام، آیا از این باب است که دلیل خاص، اظهر و اقوی در دلالت است (نظر شیخ انصاری) و یا از آن روست که دلیل خاص در نزد عرف، قرینه بر مراد متکلم از دلیل عام است و همیشه قرینه بر ذو القرینه مقدم است (دیدگاه مرحوم نائینی و مظفر). در این باره ر. ک: محمد رضا مظفر، اصول الفقه، ج 2، ص 233؛ محمد حسین نائینی، فوائد الاصول، ج 1 و 2، ص 559؛ ج 4، ص 723؛ مرتضی انصاری، فرائد الاصول، ج 4، صص 86 و 98؛ محمد بن حسن طوسی، العدّة فی اصول الفقه، ج 1، ص 393

3) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 423

4) ابن ادريس حلى، السرائر، ج 2، ص 238؛ زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، مسالك الافهام، ج 3، ص 191؛ ابو الحسن اصفهانی، وسيلة النجاة، ج 2، ص 8؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 3، صص 168 - 169؛ محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 3، صص 114 - 115

5) محمد بن محمد عكبری (شيخ مفيد)، المقنعه، ص 616؛ ابو الصلاح حلبی، الكافی فی الفقه، تحقيق رضا استادی، ص 283؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 22، ص 471

6) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ص 329، ح 23؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 426، ح 3 - 22909

که بر حسب همین روایات، عده ای از فقها به حرمت موارد خاص فتوا داده اند، ولی برخی فقها حرمت آن را به همۀ طعام ها (1)یا هر آن چه مردم بدان احتیاج دارند، سرایت داده اند. (2)شیخ طوسی علیه السلام نیز در جمع روایاتی که به طور مطلق از احتکار مواد غذایی نهی می کند و روایاتی که نهی آن مقید به زمانی است که در شهر مواد غذایی در دست دیگران نباشد، می نویسد: ينَبغَيِ أَن نَحمِلَ هَذِهِ الأَخبَارَ المُطلَقَةَ عَلَي هَذِهِ المُقَيّدَةِ كَمَا بَيّنّاهُ فِي مَوَاضِعَ كَثِيرَةٍ. (3)

ابی هارون مکفوف گوید: فردی از امام صادق علیه السلام در جلسه ای که من هم بودم پرسید: کَمْ یَقْرَأُ فِی اَلزَّوَالِ فَقَالَ ثَمَانِینَ آیَهً فَخَرَجَ اَلرَّجُلُ فَقَالَ یَا أَبَا هَارُونَ هَلْ رَأَیْتَ شَیْخاً أَعْجَبَ مِنْ هَذَا اَلَّذِی سَأَلَنِی عَنْ شَیْءٍ فَأَخْبَرْتُهُ وَ لَمْ یَسْأَلْنِی عَنْ تَفْسِیرِهِ هَذَا اَلَّذِی یَزْعُمُ أَهْلُ اَلْعِرَاقِ أَنَّهُ عَاقِلُهُمْ یَا أَبَا هَارُونَ إِنَّ اَلْحَمْدَ سَبْعُ آیَاتٍ وَ قُلْ هُوَ اَللَّهُ أَحَدٌ ثَلاَثُ آیَاتٍ فَهَذِهِ عَشْرُ آیَاتٍ وَ اَلزَّوَالُ ثَمَانُ رَکَعَاتٍ فَهَذِهِ ثَمَانُونَ آیَهً. (4)

نیز در روایتی امام باقر علیه السلام می فرماید: وَقْتُ صَلاَهِ اَللَّیْلِ مَا بَیْنَ نِصْفِ اَللَّیْلِ إِلَی آخِرِهِ؛ (5)وقت نماز شب از نیمۀ شب تا آخر شب است».

در روایتی دیگر ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ نماز شب پرسیدم که آیا در تابستان و شب های کوتاه می توان نماز شب را اوّل شب به جا آورد؟ فرمود: نَعَمْ نِعْمَ مَا رَأَیْتَ وَ نِعْمَ مَا صَنَعْتَ؛ (6)آری و چه خوب فهمیدی و خوب می کنی که پیش از نیمه شب می خوانی».

شیخ صدوق رحمه اللّه علیه این مهم را در فرض سفر مقید می کند و در تأیید نظر خود،.


1) ابو الحسن اصفهانی، وسيلة النجاة، ص 328، کتاب المكاسب و المتاجِر، (مسألۀ 23): الاحتكار؛ روح اللّه خمینی، کتاب البيع، ج 3، ص 410

2) محمد حسن نجفی، جواهر الكلام، ج 22، ص 483

3) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 3، ص 115، ب 77

4) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 314، باب قراءة القرآن؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 6، ص 64، ح 7355، ب 13

5) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 477، باب وقت صلاة الليل

6) همان، ج 1، ص 478

روایتی را از امام کاظم علیه السلام می آورد: صَلِّ صَلاَهَ اَللَّیْلِ فِی اَلسَّفَرِ مِنْ أَوَّلِ اَللَّیْلِ فِی اَلْمَحْمِلِ؛ (1)در مسافرت نماز شب را از همان آغاز شب در کجاوه بخوان».

در پایان صدوق رحمه اللّه علیه می فرماید: وَ کُلُّ مَا رُوِیَ مِنَ الْإِطْلاَقِ فِی صَلاَةِ اللَّیْلِ مِنْ أَوَّلِ اللَّیْلِ فَإِنَّمَا هُوَ فِی السَّفَرِ لِأَنَّ الْمُفَسَّرَ مِنَ الْأَخْبَارِ یُحَکَّمُ عَلَی الْمُجْمَلِ؛ (2)همه روایاتی که به نحو اطلاق بیانگر وقت نماز شب از اوّل شب است، راجع به سفر است؛ زیرا روایت مبین و مفسّر (اخبار سفر) بر مجمل مقدم می شود».

طبیعی است که در این گونه موارد در وهلۀ اول روایات متعارض می نماید، ولی با اندکی دقت رابطۀ میان آن روشن می گردد که یکی از آن ها عام و دیگری خاص و یا یکی مطلق و یا مجمل و دیگری مفصل است.

5. تخییر و سِعه در برخی امور

یکی دیگر از آسیب های درونی، تخییر و سعه در برخی مسائل در مقام عمل است. بی توجهی به این نکته در میان احادیث، بد فهمی روایات را در پی خواهد داشت. تخییر به اعتباری، به عقلی و شرعی تقسیم می گردد. (3)تخییر شرعی هنگامی است که حکم کنندۀ به آن، شارع مقدس است و این نیز بر دو گونه است: تخییر واقعی در مسألۀ فرعی فقهی، مانند: خصال کفارۀ افطار عمدی روزۀ ماه رمضان. و تخییر ظاهری در مسألۀ اصولی، مانند: تخییر مجتهد در انتخاب یکی از دو روایت متعارض متعادل. مقصود از تخییر در این جا که آسیبی درونی به شمار می آید، تخییر فقهی است، آن هم در فرضی که ضمن یک حدیث (مثل خصال کفاره)، به همۀ جنبه های تخییر اشاره نشده باشد، بلکه در طی دو یا چند حدیث مجزا بیان شده است، ولی قراین بر مخیّر بودن مکلف در همۀ موارد دلالت دارد.


1) همان

2) همان

3) محمد جعفر مروج جزائری، منتهى الدراية فی توضيح الكفاية، ج 8، ص 563

عبد الاعلی در حدیثی گوید: قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ عَلِیُّ بْنُ حَنْظَلَهَ عَلَی أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فَسَأَلَهُ عَلِیُّ بْنُ حَنْظَلَهَ عَنْ مَسْأَلَهٍ فَأَجَابَ فِیهَا فَقَالَ رَجُلٌ فَإِنْ کَانَ کَذَا وَ کَذَا فَأَجَابَهُ فِیهَا بِوَجْهٍ آخَرَ وَ إِنْ کَانَ کَذَا وَ کَذَا فَأَجَابَهُ بِوَجْهٍ حَتَّی أَجَابَهُ فِیهَا بِأَرْبَعَهِ وُجُوهٍ فَالْتَفَتَ إِلَیَّ عَلِیُّ بْنُ حَنْظَلَهَ قَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ قَدْ أَحْکَمْنَاهُ فَسَمِعَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ فَقَالَ لاَ تَقُلْ هَکَذَا یَا أَبَا اَلْحَسَنِ فَإِنَّکَ رَجُلٌ وَرِعٌ إِنَّ مِنَ اَلْأَشْیَاءِ أَشْیَاءَ ضَیِّقَهً وَ لَیْسَ تَجْرِی إِلاَّ عَلَی وَجْهٍ وَاحِدٍ مِنْهَا وَقْتُ اَلْجُمُعَهِ لَیْسَ لِوَقْتِهَا إِلاَّ وَاحِدٌ حِینَ تَزُولُ اَلشَّمْسُ وَ مِنَ اَلْأَشْیَاءِ أَشْیَاءُ مُوَسَّعَهٌ تَجْرِی عَلَی وُجُوهٍ کَثِیرَهٍ وَ هَذَا مِنْهَا وَ اَللَّهِ إِنَّ لَهُ عِنْدِی سَبْعِینَ وَجْهاً؛ (1)من و على بن حنظله نزد امام صادق علیهم السلام رفتیم. علی بن حنظله از حضرت علیه السلام دربارۀ مسأله ای پرسید و امام علیه السلام به او پاسخ دادند. علی گفت: اگر چنین و چنان باشد؟ باز حضرت به طرز دیگری تا چهار وجه پاسخ فرمودند. علی بن حنظله به من گفت: این بابی است که ما آن را محکم و استوار دانسته ایم! حضرت این را شنید و به او فرمود: این چنین مگو، تو فرد پرهیزگاری! (اگر دیدی جواب های متعددی دادم از آن روست که) حکم پاره ای از امور، محدود و مضیّق است، و جز یک حکم در آن ها راه ندارد؛ مانند وقت نماز جمعه که هنگام زوال خورشید است، ولی برخی مسائل گسترده اند وسعت دارند و حکم آن بر وجوه متعددی بار می شود و این مسأله چنین است. به خدا سوگند این موضوع در نظر من هفتاد وجه دارد». (2)

نامۀ محمّد بن عبد اللّه حمیری به حضرت حجت علیه السلام سؤالی مطرح شده است که: آیا بر نمازگزار پس از تشهّد رکعت دوم هنگام قیام برای رکعت سوم، گفتن


1) احمد بن خالد برقى، المحاسن، ج 2، ص 299؛ محمد بن محمد عكبرى (شيخ مفيد)، الاختصاص، ص 288؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص 328؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 197 و ص 243، ح 46؛ نیز ر. ک: ج 2، ص 235، ح 16؛ ص 247، ح 59

2) علامه مجلسی رحمه اللّه علیه در توضیح آن می نویسد: ذکر وقت نماز جمعه از باب مثال است. این حدیث، بیانگر این است که نباید حکم مسائل را با یک دیگر مقایسه نمود؛ چه بسیاری از موارد خاص حکم مختلفی دارد، حتی گاه یک موضوع بر حسب فروض مختلف هفتاد حکم دارد. محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 198

تكبير واجب است؟ زیرا برخی از اصحاب معتقدند که گفتن آن واجب نیست، و همان گفتن بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ أَقُومُ وَ أَقْعُدُ کفایت می کند؟ امام علیه السلام در پاسخ نوشت: إنَّ فيه حَديثَينِ، أمّا أحَدُهُما فَإِنَّهُ إذَا انتَقَلَ مِن حالَةٍ إلى حالَةٍ اُخرى فَعَلَيهِ تَكبيرٌ، و أَمَّا الآخَرُ فَإِنَّهُ رُوِيَ أنَّهُ إذا رَفَعَ رَأسَهُ مِنَ السَّجدَةِ الثّانِيَةِ فَكَبَّرَ ثُمَّ جَلَسَ ثُمَّ قامَ، فَلَيسَ عَلَيهِ لِلقِيامِ بَعدَ القُعودِ تَكبيرٌ، و كَذلِكَ التَّشَهُّدُ الأَوَّلُ، يَجري هذَا المَجرى، و بِأَيِّهِما أخَذتَ مِن جِهَةِ التَّسليمِ كانَ صَواباً؛ (1)در این باره دو حدیث موجود است: یکی از آن ها هر گاه نمازگزار از حالتی به حالت دیگر انتقال یافت، باید تکبیر بگوید. و حدیث دیگر: هر گاه سر از سجده دوم برداشت و تکبیر گفت و جلوس نمود، سپس برخاست، در این قیام پس از نشستن هیچ تکبیری بر او نیست، و تشهّد أوّل نیز همین گونه است. در این مورد به هر کدام از این دو حدیث، از باب تسلیم، عمل کردی درست است.

على بن مهزیار گوید: در نامۀ عبد اللّه بن محمد به امام کاظم علیه السلام خواندم که راویان شیعه در مورد دو رکعت نماز صبح در حال سفر، از روایات امام صادق علیه السلام اختلاف دارند. برخی نقل می کنند که حضرت علیه السلام فرمود: صَلِّهِمَا فِی الْمَحْمِلِ؛ دو رکعت نماز صبح را در محمل (کجاوه) بخوان. برخی دیگر روایت کرده اند که لَا تُصَلِّهِمَا إِلَّا عَلَی الْأَرْضِ، فقط باید آن را در روی زمین بخوانی. اکنون به من بیاموزید که خودتان چگونه عمل می کنید تا از شما پیروی کنم؟ حضرت علیه السلام در جواب نوشتند: به هر کدام که عمل کنی، مختاری. (2)

در این دو حدیث، از آن جا که پرسش راوی ظهور در حکم واقعی دارد، به


1) احمد بن على طبرسی، الاحتجاج على أهل اللجاج، ج 2، ص 483؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 277، ب 33 و ج 53، ص 154، ب 31: ما خرج من توقيعاته

2) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 3، ص 228، ب 23: الصلاة فی السفر؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 4، ص 330، ص 15 بَابُ جَوَازِ صَلَاهِ النَّافِلَهِ عَلَی الرَّاحِلَهِ وَ فِی الْمَحْمِلِ إِیمَاءً لِعُذْرٍ وَ غَیْرِهِ وَ لَوْ إِلَی غَیْرِ الْقِبْلَهِ سَفَراً وَ حَضَراً؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 235، ب 29

اقتضای تطابق پاسخ امام با پرسش راوی، امام علیه السلام نیز در مقام بیان تخییر واقعی است نه ظاهری.

در برخی روایات، حکم مسأله ای به دو یا چند گونۀ مختلف بیان می شود که در وهله نخست، تعارض نمایی دارد، لکن بزرگان، این گونه روایات را با توجه به قراین و شواهد، حمل بر تخییر می کنند. مرحوم کلینی در مقدمۀ کافی، بهترین و ساده ترین راه حلّ اختلاف اخبار را در تخییر می داند. (1)سخن ایشان تخییر فقهی و اصولی هر دو را فرا می گیرد؛ یعنی خواه تخییر روش جمع عرفی برای رفع تعارض ظاهری باشد و خواه راه کار شرعی برای تعارض مستقر.

شیخ طوسی رحمه اللّه علیه روایات مختلف در باب کیفیت نماز خوف، (2)تقديم غسل جنابت يا غسل میّت در فرض کمبود آب، (3)کیفیت نماز عیدین به طور فرادا، (4)کیفیت سه روز روزۀ مستحبی در هر ماه (5)و چگونگی ترتیب جنازه های مرد و زن برای نماز میت، (6)و... که در همۀ این موارد، دو گونه حکم بیان شده است، هر دو دسته را صحیح و مکلّف را در انجام هر یک مخیّر می داند.

وی دربارۀ روایات شیوۀ سه روز روزۀ مستحبی در هر ماه که در برخی پنج شنبه اول و آخر و چهار شنبه وسط ماه و در برخی به عکس این آمده، می نویسد: فَلَا ينُاَ فيِ الأَخبَارَ الأَوّلَةَ لِأَنّ الإِنسَانَ مُخَيّرٌ بَينَ أَن يَصُومَ أَربِعَاءَ بَينَ خَمِيسَينِ وَ بَينَ أَن يَصُومَ


1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 8

2) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 457

3) همان، ج 1، ص 102، ب 60

4) همان، ج 1، ص 446

5) همان، ج 2، ص 137، ب 79

6) همان، ج 1، ص 473، ب 291؛ نیز ر. ک: ج 2، ص 13، ب 6 و ص 96، ب 50 و ص 168، ب 99 و ص 196، ب 122 و ص 261، ب 176 و ص 323، ب 221؛ ج 3، ص 42، ب 22 گاهی تخییر امام در اجرای احکام است. ر. ک: ج 3، ص 251، ب 153؛ ج 4، ص 209، ب 119 و ص 221، ب 126 و ص 248، ب 145 و ص 257، ب 150

خَمِيساً بَينَ أَربِعَاءَينِ وَ عَلَي أَيّهِمَا عَمِلَ كَانَ جَائِزاً يَدُلّ عَلَي ذَلِكَ.... (1)

6. در آمیختگی روایات حکومتی، قضایی و تبلیغی

اشاره

از آن جا که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام علاوه بر منصب تبلیغ احکام، منصب حکومتی و و لایتی نیز داشته اند و روایات بر اساس مناصب آن ها صادر شده است، در آمیختگی و عدم تفکیک این دو گروه از احادیث از موانع فهم صحيح حديث خواهد بود.

در مکتب شیعه، به استناد قرآن، برای پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و به تبع او برای جانشینان آن حضرت، سه منصب و شأن وجود دارد:

1.

مرجعیت دینی؛ بدین معنا که تبلیغ، بیان، تفسیر و توضیح احکام دین بر عهدۀ اوست و مسلمانان موظفند برای دریافت حقایق و معارف دینی به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم مراجعه نمایند و سخن او را بپذیرند. در قرآن آمده است: وَ مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛ (2)آن چه را رسول خدا برای شما آورده است، بگیرید (و اجرا کنید)، و از آن چه نهی کرده، خودداری نمایید.

2.

رهبری جامعه؛ یعنی سر پرستی سیاسی و اجتماعی مسلمانان، تشکیل حکومت اسلامی و ادارۀ امور مردم زیر نظر ایشان جریان می یابد. قرآن کریم می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الأَمرِ مِنكُمْ؛ (3)اى كسانى که ایمان آورده اید! از خدا و پیامبر خدا و اولو الأمر [اوصیای پیامبر] اطاعت کنید.

3.

قضاوت میان مسلمانان در مسائل اختلافی و مشاجرات؛ آن حضرت به حکم قرآن قاضی مردم است: فَلاَ وَ رَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسلِيماً؛ (4)به پروردگارت سوگند


1) همان، ج 2، ص 137، ب 79

2) حشر 59: 7

3) نساء 4: 59

4) نساء 4: 65

که آن ها مؤمن نخواهند بود، مگر این که در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند، و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ و کاملاً تسلیم باشند». شهید اول برای پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به سه منصب معتقد است. وی در ضمن قاعدۀ 62 از كتاب القواعد و الفوائد می نویسد: دخالت و تصرف پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم (در امور) گاهی چونان تبلیغ و بیان کنندۀ حکم خدا است که آن فتواست، و گاهی امامت و رهبری است مانند جهاد و تصرف در بیت المال، و گاهی قضاوت و داوری مثل فیصله دادن بین دو طرف دعوا به وسیلۀ شاهد، سوگند یا اقرار. هر تصرفی که دربارۀ عبادت باشد، از باب تبلیغ است و گاهی در برخی موارد بین قضاوت و تبلیغ، شک حاصل می شود (و معلوم نیست که فلان امر مربوط به کدامیک از دو منصب است ). (1)

می توان گفت حکم حکومتی و و لایی معصومان علیهم السلام بر دو قسم است: الف: حکم سلطانی؛ ب: حکم قضایی.

در اسلام امام معصوم علیه السلام و رهبر جامعۀ اسلامی می تواند به صورت مطلق، در امور امت و مسلمانان دخل و تصرف کند و احکام لازم را برای ادارۀ جامعه به اجرا بگذارد. این احکام حکومتی بسته به شرایط جامعه اند و از این رو، قابل تغییر و دگرگونی اند. علامه طباطبایی در این باره می نویسد: «احکام حکومتی تصمیماتی است که ولیّ امر در سایۀ قوانین شریعت و رعایت موافقت آن ها، به حسب مصلحت زمان اتخاذ می کند و طبق آن ها مقرراتی وضع نموده و به اجرا در می آورد. مقررات مذكور لازم الاجرا بوده و مانند شریعت دارای اعتبار هستند، با این تفاوت که قوانین آسمانی، ثابت و غیر قابل تغییر، و مقررات وضعی، قابل تغییرند و در ثبات و بقا تابع مصلحتی هستند که آن ها را به وجود آورده است و چون پیوسته زندگی جامعۀ انسانی در تحوّل و رو به تکامل است، طبعاً این مقررات تدريجاً تغییر و تبدّل پیدا کرده، جای خود را به بهتر از خود خواهند داد». (2)


1) محمد بن مکی عاملی (شهید اول)، القواعد و الفوائد، تحقیق عبد الهادی حکیم، ج 1، ص 214

2) محمد حسین طباطبایی، بحث دربارۀ مرجعیت و روحانیت، ص 83، به نقل از: حسین عزیزی و علی غفار زاده، اندیشه اسلامی (2)، ص 107

گفتار آیت اللّه بروجردی رحمه اللّه علیه در این باره، چنین است: اوامر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام دو گونه است: بخشی از جایگاه اِعمال مولویت و سلطه بر مردم صادر می شود، چنان که در سر پرستان عرفی نسبت به خدمت کارانشان صادر می گردد. بدون تردید، این بخش از دستورها مولوی است و لازم است که اطاعت شوند؛ چون طبق آیۀ ششم سوره احزاب، پیامبر اکرم بر مردم از خودشان اَولی است. بخش دیگر، از جایگاه بیان احکام و توضیح حکم واقعی خداوند، صادر می شود که همانند (و بلکه عینِ) دستور مُفتی در مقام افتا و دستورِ پزشکِ معالج نسبت به بیمار است. بی گمان این بخش از دستور ها ارشادی و بیان کنندۀ حکم واقعی خداوند است و نه دستور های مولوی. بنا بر این، در صورت مخالفت آنان نمی توانند باز خواست کنند، چنان که پزشک نمی تواند باز خواست کند. (1)

بیش تر روایات معصومان علیهم السلام تبلیغی و بیان کنندۀ حکم دائمی خداست، لکن بخشی از امر و نهی ها از منصب و مقام و لایت امری، با توجه به شرایط و موقعیّت های مختلف، به عنوان حاکم و ولی امر جامعه، از آنان صادر شده است. در آمیختگی روایات حکومتی و قضایی با روایات تبلیغی یکی از آسیب های فهم حدیث به شمار می آید. از این رو، تفکیک این دو قسم، در فهم درست نصوص و حل تعارض، تأثیر فراوان دارد.

امام خمینی رحمه اللّه علیه در توضیح احکام حکومتی سلطانی می گوید:

«رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم در باب نماز هیچ امری ندارد و اگر مردم را به نماز وا می دارد، تابع اجرای احکام خداست. ما هم که نماز می خوانیم، اطاعت امر خدا را می کنیم و اطاعت از رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم به غیر از اطاعت الهی می باشد. اوامر رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم آن است که از خود آن حضرت صادر می شود و امر حکومتی می باشد؛ مثلاً از سپاه اسامه پیروی کنید؛ سر حدّات را چگونه نگه دارید؛ مالیات ها را از کجا جمع کنید؛ با


1) حسين بروجردى، نهاية التقرير، ج 1، ص 427

مردم چگونه معاشرت کنید». (1)

شهید صدر در اقتصادنا می نویسد:

تشریعاتی که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم جای خالی آن ها را در مقام «ولیّ امر» پر کرد، احکامی دائمی نیستند؛ زیرا این گونه احکام، از رسول خدا از جایگاه حاکم و ولیّ مسلمانان، صادر شده است، نه کسی که مبلّغ حکم الهی است». (2)

در جای دیگر می گوید: اگر پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مردم مدینه را از جلوگیری از مصرف اضافی آب نسبت به دیگران منع کرد، ممکن است این حکم را ثابتِ دائمی دینی به حساب آورد و می شود آن را دستوری در شرایط خاص دانست، و این دو برداشت ریشه در این دارد که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را در این واقعه مبلّغ حکم خدا بدانیم یا رهبر جامعه. (3)

حضرت امام خمینی رحمه اللّه علیه در بحث قاعدۀ «لا ضرر» می نویسد: پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در میان امت، منصب های متعددی داشت که عبارت بود از: منصب تبلیغ احکام، منصب ریاست و رهبری جامعه و منصب قضاوت. ایشان بر اساس همین مطلب، حديث لا ضرر را حکم سلطانی و حکومتی می داند (4)و می گوید: «[در حدیث لا ضرر»] احتمال چهارمی هست که به نظر من رسیده است و در سخن دیگر عالمان ندیده ام و آن این است که نهی در این حدیث، به معنای نهی الهی نیست تا حکمی الهی باشد مانند حرمت نوشیدن شراب و حرمت قمار، بلکه به معنای نهی حکومتی است که از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به عنوان رئیس حکومت و دولت صادر شده است نه به عنوان بیان کنندۀ احکام شریعت». (5)


1) روح اللّه خمینی، و لایت فقیه، ص 75

2) محمد باقر صدر، اقتصادنا، ص 401؛ مهدی مهریزی، تاریخ صدور حدیث، سر مقاله مجله علوم حدیث، شماره 4، ص 4؛ همو، کتاب شناسی اصول فقه شیعه، ص 42

3) محمد باقر صدر، اقتصادنا، ص 414

4) روح اللّه خمینی، بدائع الدرر فی قاعدة نفى الضرر، صص 86 و 113؛ جعفر سبحانی، قاعدتان فقهیتان، به کوشش حسن مکی، ص 51؛ روح اللّه خمینی، الرسائل، ج 1، ص 41، تحقیقِ مجتبی تهرانی

5) مهدی مهریزی، امام خمینی رحمه اللّه علیه و فقه الحدیث، علوم حدیث، ش 14، ص 8. نیز می گوید: فاعلم: أنّ المحتمل جدّاً بل هو المتعیّن حسب القرائن الواصلة أنّ قوله صلی اللّه علیه و آله و سلم: لا ضرر و لا ضرار بمعنی النهی عن الضرر لکن لا بمعنی النهی الإلهی کأکثر النواهی المذکورة فی الکتاب و السنة بل بمعنی النهی السلطانی و الحکم المولوی و قد صدر عنه بما أنّه سائس الملة و قائدها و رئیس الملة و أمیرها. روح اللّه خمينی، تهذيب الأصول، تقریر جعفر سبحانی، ج 3، ص 117؛ نیز ر. ك: محمد جعفر مروج جزائری، منتهى الدراية، ج 6، ص 603

وی در ادامه افزوده است: در روایات، هر کجا واژهٔ «قضی»، «امر» و «حکم» آمده است، به همان معنای حکم حکومتی است نه حکم شرعی مگر به گونۀ مجازی. (1)سپس یادآور می شود که از این گونه روایات بسیار است و نمونه هایی را بدین شرح می آورد: (2)

أَنَّ اَلنَّبِیَّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَضَی فِی هَوَائِرِ اَلنَّخْلِ أَنْ تَکُونَ اَلنَّخْلَهُ وَ اَلنَّخْلَتَانِ لِلرَّجُلِ فِی حَائِطِ اَلْآخَرِ فَیَخْتَلِفُونَ فِی حُقُوقِ ذَلِکَ فَقَضَی فِیهَا أَنَّ لِکُلِّ نَخْلَهٍ مِنْ أُولَئِکَ مِنَ اَلْأَرْضِ مَبْلَغَ جَرِیدَهٍ مِنْ جَرَائِدِهَا حِینَ یُعِدُّهَا (3حِینَ بُعْدِهَا) (4)رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم نسبت به باغ های خرمای فردی که یک یا دو درخت خرما در ملک دیگری دارد و اختلافی میان آنان پیدا شده است، چنین داوری کرد: برای هر درختی به اندازه ای که شاخه هایش در روز فروش گسترده است، زمین اختصاص می یابد». عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَضَی اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی رَجُلٍ بَاعَ نَخْلاً وَ اِسْتَثْنَی غَلَّهَ نَخَلاَتٍ فَقَضَی لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، بِالْمَدْخَلِ إِلَیْهَا وَ اَلْمَخْرَجِ مِنْهَا وَ مَدَی جَرَائِدِهَا؛ (5)رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نسبت به کسی که باغ خرمایی را فروخت و یک درخت را استثنا کرد، چنین داوری


1) روح اللّه خمینی، بدائع الدرر فی قاعدة نفی الضرر، ص 109؛ همو، الرسائل، ج 1، صص 50 - 56؛ حسین علی منتظری، دراسات فی و لاية الفقيه، ج 1، ص 463؛ جعفر سبحانی، قاعدتان فقهیتان، به کوشش حسن مکی، ص 52

2) روح اللّه خمينی، بدائع الدرر فی قاعدة نفی الضرر، صص 109 - 113، به نقل از: مهدی مهریزی، امام خمینی رحمه اللّه علیه و فقه الحدیث، علوم حدیث، ش 14، ص 8؛ روح اللّه خمینی، الرسائل، ج 1، ص 53، الرابعة؛ روح اللّه خمينی، تهذيب الأصول، ص 116؛ نيز: همو، المكاسب المحرمه، تحقيق مجتبی تهرانی، ج 1، ص 153

3) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 25، ص 424، ب 10

4) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 295، باب جامع فى حريم الحقوق؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الاحكام، ج 7، ص 144، ب 10

5) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 295؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 18، ص 91

فرمود: راه رفت و آمد و مقداری که شاخه های آن گسترده است، از آنِ فروشنده است».

قَضَی رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی سَیْلِ وَادِی مَهْزُورٍ - لِلزَّرْعِ إِلَی اَلشِّرَاکِ وَ لِلنَّخْلِ إِلَی اَلْکَعْبِ ثُمَّ یُرْسَلَ اَلْمَاءُ إِلَی أَسْفَلَ مِنْ ذَلِکَ (1)رسول خدا نسبت به آبیاری زمین های سُست، داوری کرد که برای زراعت ها آب را نگه دارند تا به بند کفش برسد و برای درخت های خرما تا آب به روی پا برسد. سپس آب را رها کنند». عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ أَنَّ اَلنَّبِیَّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ: اُقْتُلُوا اَلْمُشْرِکِینَ وَ اِسْتَحْیُوا شُیُوخَهُمْ وَ صِبْیَانَهُمْ؛ (2)رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: مشرکان را بکشید و پیران و کودکان آن ها را زنده بگذارید». عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام، قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله إِذَا أَرَادَ أَنْ یَبْعَثَ سَرِیَّةً دَعَاهُمْ، فَأَجْلَسَهُمْ بَیْنَ یَدَیْهِ، ثُمَّ یَقُولُ: سِیرُوا بِسْمِ اللّهِ، وَ بِاللّهِ، وَ فِی سَبِیلِ اللّهِ، وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ، لاَ تَغُلُّوا، وَ لاَ تُمَثِّلُوا، وَ لاَ تَغْدِرُوا، وَ لاَ تَقْتُلُوا شَیْخاً فَانِیاً، وَ لاَ صَبِیّاً، وَ لاَ امْرَأَةً، وَ لاَ تَقْطَعُوا شَجَراً إِلاَّ أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَیْهَا؛ (3)هر گاه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم گروهی را برای نبرد می فرستاد، آنان را نزد خود می نشاند و می فرمود: با نام خدا و استعانت از او و برای او و بر سنّت پیامبرش حرکت کنید. مردمان را زنجیر نکنید؛ کسی را مُثله نکنید؛ در نبرد، مکر و فریب به کار نبندید؛ پیران، کودکان و زنان را مکشید و درختان را قطع نکنید، مگر ناچار شوید». أَنَّ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ کَانَ یَأْمُرُ فِی کُلِّ مَوْطِنٍ لَقِینَا فِیهِ عَدُوَّنَا فَیَقُولُ لاَ تُقَاتِلُوا اَلْقَوْمَ


1) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 25، ص 420، ب 8؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 140، ب 10

2) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 51، ص 65، ب 18؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 6، ص 142، ب 63: بَابُ كَيْفِيَّةِ قِتَالِ الْمُشْرِكِينَ وَ مَنْ خَالَفَ الْإِسْلَامَ

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 27، باب وصية رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم و أمير المؤمنين في السرايا؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الاحكام، ج 6، صص 60، 138؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 15، ص 58، ب 15

حَتَّی یَبْدَءُوکُمْ فَإِنَّکُمْ بِحَمْدِ اَللَّهِ عَلَی حُجَّهٍ وَ تَرْکُکُمْ إِیَّاهُمْ حَتَّی یَبْدَءُوکُمْ حُجَّهٌ أُخْرَی لَکُمْ فَإِذَا هَزَمْتُمُوهُمْ فَلاَ تَقْتُلُوا لَهُمْ مُدْبِراً وَ لاَ تُجِیزُوا عَلَی جَرِیحٍ وَ لاَ تَکْشِفُوا عَوْرَهً وَ لاَ تُمَثِّلُوا بِقَتِیلٍ؛ (1)امیر مؤمنان به هنگام نبرد می فرمود: شما نبرد را آغاز نکنید، مگر آن که آنان شروع کنند. شما - بحمد اللّه - برای جنگ، حجّت و برهان دارید و شروع آنان به نبرد، برهانی دیگر برای شما خواهد بود. هنگامی که آنان را شکست دادید، آن هایی را که به جنگ پشت کرده اند، مکشید. مجروحان را مکشید. کشته ها را برهنه مسازید و آنان را مُثله مکنید». روشن است در تفسیر و توضیح روایات باید به این قاعده توجه داشت و بین این دو دسته روایات که گاهی منجر به تعارض ظاهری می شود، فرق گذارد. (2)شیخ الطائفه رحمه اللّه علیه با درک صحیح این مطلب و تفکیک میان روایات تبلیغی و حکومتی، به حل تعارضات اخبار پرداخته است. وی می نویسد: در این باره، معصوم در مقام بیان حکم الهی نیست بلکه بیانگر آشتی و میانجی گری بین افراد است (3)یا مصلحت چنین اقتضاء نموده است (4)، (5)و یا این جریان به رأی و نظر امام وابسته است. (6)گاه این گونه عملکرد معصوم، بیانگر وظیفه و حکم شرعی نیست بلکه از باب تبرّع و تطوّع بوده است (7)و یا از باب اختیارات امام (8)و یا امام و حاکم در این موضوع مخیّرند. (9)


1) محمد بن يعقوب كلينی، الکافی، ج 5، ص 38، بَابُ مَا کَانَ یُوصِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلامُ بِهِ عِنْدَ الْقِتَالِ؛ سید رضی، نهج البلاغه، ص 318، (14) و مِن وَصِيَّةٍ لَهُ علیه السّلام لِعَسْكَرِهِ قَبْلَ لِقَاءِ العَدُوِّ بِصِفِّين؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 15، ص 92، ب 33

2) علی سیستانی، الرافد فی علم الأصول، ص 26

3) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 3، ص 42، ب 22 و ص 47، ب 24 و ص 92، ب 60

4) همان، ج 2، ص 54، ب 29؛ ج 3، ص 256، ب 156

5) همان، ج 1، ص 340، ب 194؛ ج 2، ص 54، ب 29؛ ج 4، ص 196، ب 113

6) همان، ج 4، ص 215، ب 124؛ و ص 212، ب 112 و ص 215، ب 124 و ص 224، ب 127 و ص 225، ب 128 و ص 226، ب 129 و ص 242، ب 141 و ص 248، ب 145 و ص 260، ب 151 و ص 269، ب 156؛ ج 3، ص 2، ب 1

7) همان، ج 2، ص 113، ب 58؛ ج 3، ص 2، ب 1 و ص 92، ب 60 و ص 228، ب 140؛ ج 4، ص 179، ب 103

8) همان، ج 4، ص 40، ب 22 و ص 197، ب 114 و ص 216، ب 124 و ص 249، ب 146 و ص 271، ب 157 و ص 273، ب 158

9) همان، ج 3، ص 153، ب 251؛ ج 4، ص 119، ب 209 و ص 221، ب 126 و ص 257، ب 150؛ برای نمونه های بیش تر و توضیح ر. ك: على دلبری، مبانی رفع تعارض اخبار، ص 115

برای نمونه دربارۀ چگونگی اجرای حدّ بر شخص مريض، دو دسته روایت گزارش شده است: در برخی، تأخیر آن تا حصول سلامتی فرد و در برخی، تسریع در اجرای حدّ به شیوۀ آسان تر وارد شده است. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در رفع این تعارض ظاهری می گوید: میان این اخبار، تنافی نیست؛ چه این که اجرای حدّ به دست امام علیه السلام است و او خود می داند چگونه اقامۀ حدّ کند؛ اگر مصلحت در تسریع اجرای حد باشد، آن را به گونه ای که منجر به هلاکت فرد نشود، اجرا می کند، چنان که طبق دو خبر نخست، پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم چنین کردند، و اگر مصلحت در تأخیر باشد، تا فرد سلامتی خود را به دست آورد و حد بعداً به طور کامل بر او جاری گردد، امام علیه السلام چنین خواهد کرد. (1)

نمونه های احکام حکومتی در سیرۀ معصومان علیهم السلام

احکام حکومتی پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام که در روایات آمده است، بسیار است. در این جا ابتدا نمونه هایی از احکام حکومتی پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و سپس از امامان معصوم علیهم السلام ارائه خواهد شد.

1.

حكم به اعدام كعب بن الاشرف؛ وی فردی بود که مردم را علیه رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم می شوراند و بر کفاری که در جنگ بدر کشته بودند، می گریاند و شعر های عاشقانه برای زنان مسلمان می سرود. بدین سبب، محمد بن مسلمه او را به امر پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم کشت. (2)

2.

حکم به مهدور الدم بودن چهار نفر در فتح مکه؛ طبرسی گوید: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در فتح مکه، مسلمانان را به قتل چهار نفر به نام های عبد اللّه بن سعد، حویرث بن نفیل، ابن


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 4، ص 212، ب 122: بَابُ المَرِيضُ المُدنِفُ يُصِيبُ مَا يَجِبُ عَلَيهِ فِيهِ الحَدّ كَيفَ يُقَامُ عَلَيهِ

2) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البيان فی تفسير القرآن، ج 9، ص 387. نزل جبرائیل، فأخبر النبی صلی اللّه علیه و آله بما تعاقد علیه کعب بن الأشرف و أبو سفیان، و أمره بقتل کعب بن الأشرف، فقتله محمد بن مسلمه الأنصاری

خطل و مقبس دستور داد. (1)

3. حکم به کشتن دو کنیز آوازه خوان؛ طبرسی گوید: نیز پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم حکم فرمود به کشتن دو کنیز آوازه خوان؛ که با غنای خویش، به پیامبر اسلام اهانت می کردند.

ایشان فرمود: آنان را بکشید، اگر چه به پرده های خانه کعبه آویخته باشند. (2)

4.

دستور کشتن مرد هذیلی؛ این مرد کسی بود که به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دشنام داد. محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام نقل می کند که فرمود: مردی از قبیلۀ هذیل همواره به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم اهانت می کرد. خبر به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم رسید. فرمودند: چه کسی است که او را مجازات کند؟ دو نفر از انصار بلند شدند و او را در عربه گردن زدند». (3)

5.

دستور تبعيد حكم بن ابی العاص؛ این فرد کسی بود که راه رفتن پیامبر گرامی صلی اللّه علیه و آله و سلم را تقلید می کرد و پیامبر او را تبعید نمود. (4)

6.

دستور منع مجالست و صمیمیت با متخلفان از جهاد؛ سه نفر به نام های کعب بن مالك، مرارة بن ربيع و هلال بن امیه از همراهی رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم در جنگ خودداری کردند و پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم پس از بازگشت، دستور دادند که کسی با آن ها صحبت نکند. از این رو، حتی کودکان و زنانشان از گفتگو با آنان خود داری کردند و آیه 118 سوره توبه در شأن آنان نازل شد. (5)


1) همان، ج 10، ص 848؛ محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج20، ص 382؛ و أمرهم بقتل أربعة نفر عبد اللّه بن سعد بن أبی سرح و الحویرث بن نفیل و ابن خطل و مقبس بن ضبابة

2) همان. و أمرهم ايضاً بقتل قينتين كانتا تغنيان بهجاء رسول اللّه صلي اللّه عليه و آله. و قال صلي اللّه عليه وآله: اقتلوهم و إن وجد تموهم متعلقين باستار الكعبة

3) عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ رَجُلاً مِنْ هُذَيْلٍ كَانَ يَسُبُّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَبَلَغَ ذَلِكَ اَلنَّبِيَّ فَقَالَ «مَنْ لِهَذَا» فَقَامَ رَجُلاَنِ مِنَ اَلْأَنْصَارِ فَقَالاَ نَحْنُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَانْطَلَقَا حَتَّى أَتَيَا عُرَنَةَ فَسَأَلاَ عَنْهُ فَإِذَا هُوَ يَتَلَقَّى غَنَمَهُ فَلَحِقَاهُ بَيْنَ أَهْلِهِ وَ غَنَمِهِ فَلَمْ يُسَلِّمَا عَلَيْهِ فَقَالَ مَنْ أَنْتُمَا وَ مَا اِسْمُكُمَا فَقَالاَ لَهُ أَنْتَ فُلاَنُ بْنُ فُلاَنٍ فَقَالَ نَعَمْ فَنَزَلاَ فَضَرَبَا عُنُقَهُ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً اَلْآنَ سَبَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَ يُقْتَلُ فَقَالَ إِنْ لَمْ تَخَفْ عَلَى نَفْسِكَ فَاقْتُلْهُ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 7، ص 267، باب النوادر؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الاحكام، ج 10، ص 85، ب 6؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 28، ص 213، ب 25

4) عباس قمى، سفينة البحار، ج 1، ذيل «حكم»

5) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 5، ص 105. فنهى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عن مكالمتهم، و أمر نساءهم باعتزالهم، حتّى ضاقت عليهم الأرض بما رحبت

7.

حکم به قطع درختان خرمای بنی النضیر؛ طبرسی گوید: در جنگ با یهودیان بنی نضیر، پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به قطع درختان خرمای آنان و سوزاندن آن ها دستور داد. پس آیۀ مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لینَهٍ... (1)نازل شد... (2)

8.

نهی از خوردن گوشت الاغ در جنگ خیبر. (3)

9.

نهی از باز ماندن از لشکر اسامه؛ اسامه جوانی بود که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم او را فرماندۀ سپاه کرده بود و عده ای به بهانۀ جوان بودن او از شرکت در سپاه او سرباز زدند. حضرت صلی اللّه علیه و آله و سلم از این کار آن ها را نهی کرد و فرمود: وَ یْحَکُمْ نَفِّذُوا جَیْشَ أُسَامَةَ؛ وای بر شما سپاه اسامه را دریابید و وظیفهٔ خود را انجام دهید». (4)

اینک به نمونه های احکام حکومتی امامان معصوم علیهم السلام که در روایات آمده است، اشاره می شود. (5)

1.

دستور به نرخ گذاری قیمت ها. (6)

2.

دستور به برگرداندن اموال بخشیده شدۀ عثمان به بیت المال. (7)


1) حشر 59: 5: مَا قَطَعْتُم مِّن لِّینَه أَوْ تَرَکْتُمُوهَا قَائِمَهً عَلَی أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِیُخْزِیَ الْفَاسِقِینَ؛ هر درخت با ارزش نخل را قطع کردید یا آن را به حال خود وا گذاشتید، همه به فرمان خدا بود؛ و برای این بود که فاسقان را خوار و رسوا کند»

2) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البيان، ج 9، ص 387

3) مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُمَا سَأَلاَهُ عَنْ أَکْلِ لُحُومِ اَلْحُمُرِ اَلْأَهْلِیَّهِ قَالَ نَهَی رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنْهَا وَ عَنْ أَکْلِهَا یَوْمَ خَیْبَرَ وَ إِنَّمَا نَهَی عَنْ أَکْلِهَا فِی ذَلِکَ اَلْوَقْتِ لِأَنَّهَا کَانَتْ حَمُولَهَ اَلنَّاسِ وَ إِنَّمَا اَلْحَرَامُ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی اَلْقُرْآنِ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 246،بَابٌ جَامِعٌ فِی اَلدَّوَابِّ اَلَّتِی لاَ تُؤْکَلُ لَحْمُهَا

4) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 28، ص 109؛ ص 22، ص 468، ب 1

5) برای آگاهی از نمونه های دیگر از احکام حکومتی در روایات ر. ک: محمد رحمانی، نمونه هایی از احکام حکومتی، مجموعه آثار کنگره امام خمینی رحمه اللّه علیه...، ج 7، صص 263 - 312

6) سيد رضى، نهج البلاغه، ترجمۀ و شرح علی نقی فیض الاسلام، ص 1018، نامه 53. وَ أَسْعَار لاَ تُجْحِفُ بِالْفَرِيقَيْنِ مِنَ الْبَائِعِ وَ الْمُبْتَاعِ...؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 33، ص 606

7) همان، کلام 15، ص 66؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1 - 2، ص 270؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 97، ص 59، ب 9. مِنْ کَلاَمٍ لَهُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فِیمَا رَدَّهُ مِنْ قَطَائِعِ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ وَ اَللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ اَلنِّسَاءُ وَ مُلِکَ بِهِ اَلْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ

3.

گردن زدن دو جاسوس معاویه به دستور امام حسن مجتبی علیه السلام. (1)

4.

پذیرش صلح شکوهمندِ امام حسن مجتبی علیه السلام. (2)

5.

مصادره هدیۀ فرماندار یمن برای یزید به دستور امام حسین علیه السلام. (3)

6.

قتل بزیع به دستور امام صادق علیه السلام به دلیل ادعای پیامبری. (4)

7.

پرداخت زکات به فقرا و مساکین غیر شیعه به دستور امام صادق علیه السلام. (5)

8.

مقرر شدن خمس بر طلا و نقره به دستور امام جواد علیه السلام. (6)

9.

جعل وجوب زکات بر اسب به فرمان امام علی علیه السلام. (7)

7. در آمیختگی روایات محکم و متشابه

اشاره

از دیگر آسیب هایی که در فهم صحیح روایات رخ می دهد، در آمیختگی روایات محکم و متشابه است. احادیث معصومان علیهم السلام از لحاظ سطح بیان مطالب و کشف مقصود اصلی گوینده، یکسان نیستند و در دو نوع قرار می گیرند: نخست احادیث «محکم» که در دلالتشان بر مراد و مقصود معصوم علیه السلام استوار و قطعی اند و احتمالات گوناگون دربارۀ مفاد آن ها وجود ندارد؛ و دیگر احادیث «متشابهات» که معانی گوناگونی را بر می تابند و در دلالت بر مقصود گویایی و استواری محکمات را ندارند و از این رو، شبهه برانگیز است.


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 44، ص 45

2) همان، ج 44، ص 2 و 61

3) همان، ج 44، ص 367

4) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 7، ص 258؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 28، ص 337، ب 7

5) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 497؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 9، ص 210

6) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 9، ص 502، ب 8

7) محمد بن يعقوب کلینی، الكافی، ج 3، ص 530؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 9، ص 77. عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ زُرَارَهَ عَنْهُمَا جَمِیعاً عَلَیْهِمَا اَلسَّلاَمُ قَالاَ: وَضَعَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عَلَی اَلْخَیْلِ اَلْعِتَاقِ اَلرَّاعِیَهِ فِی کُلِّ فَرَسٍ فِی کُلِّ عَامٍ دِینَارَیْنِ وَ جَعَلَ عَلَی اَلْبَرَاذِینِ دِینَاراً

با توجه به در آمیختگی این دو دسته از روایات، باز شناسی آن ها از هم دیگر عامل مهمی در برداشت و فهم درست از روایات به شمار می آید. در پرتو این آگاهی، تکیه گاه فهم متشابهات، که همان روایات محکم اند، به خوبی روشن می شود و مخاطب برای فهم آن مستقیماً به سراغ محکمات می رود، بی آن که دچار لغزشی شود یا ندانسته احتمالِ غیر مقصود را بر حدیث تحمیل کند.

الف. مفهوم شناسی محکم و متشابه

«محکم» در مقابل «متشابه» به معنای استوار و خلل ناپذیر، از ریشۀ حَکَمَ حُکْماً به معنای منع منعا لإصلاح (1)گرفته شده است و معنای باز داشتن و جلوگیری از هر گونه اخلال گری و تباهی را می رساند. (2)از این رو به دهنه اسب حَکَمَةٌ الفَرَسَ گویند؛ زیرا او را از سر کشی باز می دارد. «تشابه» در لغت به معنای همانند و یکسان بودن است و در قرآن به معنای خاص تری نیز آمده و آن همانندی است که شبهه بر انگیز باشد. (3)

در تعریف اصطلاحی متشابه، راغب می گوید: الْمُتَشَابِه من القرآن: ما أُشكِل تفسيره لمشابهته بغيره، إما من حيث اللفظ، أو من حيث المعنى؛ (4)مقصود از متشابهات در قرآن، مواردی است که به جهت شباهت لفظی و معنوی به چیز دیگر، تفسیر و برداشت از آن مشکل باشد.

استاد معرفت رحمه اللّه علیه در پی تعریف راغب می نویسد: «تشابه علاوه بر آن که بر چهرۀ لفظ یا عمل، پرده ای از ابهام می افکند، موجب شبهه نیز می باشد. بدین ترتیب هر متشابهی هم به تفسیر نیاز دارد که رفع ابهام کند و هم به تأویل نیاز دارد تا دفع شبهه


1) حسين بن محمد راغب اصفهانی، المفردات، ص 249

2) خليل بن احمد فراهیدی، العین، ج 3، ص 66؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 12، ص 141

3) خلیل بن احمد فراهیدی، العين، ج 3، ص 404؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 13، ص 504؛ فخر الدين طریحی، مجمع البحرين، ج 6، ص 350

4) حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات، ص 444

نماید». (1)

تشابه در حدیث گاهی در سند است و گاهی در متن. درایه نویسان در تعریف متشابه متنی نگاشته اند: حدیثی است که در مفاد و معنای آن دو یا چند احتمال مساوی داده شود که فقط با قرینه، معنای آن روشن می گردد. (2)

طریحی رحمه اللّه علیه می نویسد: محکم آن است که معنای آن برای آشنای به لغت، روشن و ظاهر باشد و در مقابل محکم، متشابه قرار دارد. محکم بر دو نوع است: نص و ظاهر. (3)

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه می گوید: المحكم في اللغة هو المضبوط المتقن، و يطلق في الاصطلاح علي ما اتضح معناه، و علي ما كان محفوظا من النسخ أو التخصيص أو منهما معا، و علي ما كان نظمه مستقيما خاليا عن الخلل، و ما لا يحتمل من التأويل إلا وجها واحدا، و يقابله بكل من هذه المعاني المتشابه. (4)

ب. وجود روایات متشابه

در قرآن کریم با تبیین و تقسیم آیات به محکم و متشابه، پیروی از متشابهات را وصف کج اندیشان و فتنه جویان دانسته است: هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَ مَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ؛ (5)اوست کسی که این کتاب [قرآن] را بر تو فرو فرستاد. پاره ای از آن، آیات محکم [صریح و روشن]


1) محمد هادی معرفت، علوم قرآنی، ص 273

2) محمد جعفر استر آبادی، لب اللباب، میراث حدیث شیعه، دفتر دوم، ص 454؛ عبد اللّه مامقانی، مقباس الهدايه، ج 1، ص 284

3) فخر الدين طریحی، مجمع البحرين، ج 1، ص 552

4) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 231، ب 29

5) آل عمران 3: 7

است. آن ها اساس کتابند (و هر گونه پیچیدگی در آیات دیگر، با مراجعه به این ها برطرف می گردد.) و [پاره ای] دیگر متشابهاتند [که تأویل پذیرند؛ آیاتی که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن می رود ولی با توجه به آیات محکم، تفسیر آن ها آشکار می گردد]. اما کسانی که در دل هایشان انحراف است برای فتنه جویی و طلب تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پیروی می کنند (تا مردم را گمراه سازند)، با آن که تأویل و تفسیرش را جز خدا و راسخان (ریشه داران) در دانش کسی نمی داند. [آنان که به دنبال فهم و درکِ اسرارِ همۀ آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهی] می گویند: ما بدان ایمان آوردیم، هما آیات [چه محکم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست؛ و جز خردمندان کسی متذکر نمی شود.

بی گمان احادیث اهل بیت علیهم السلام بویژه آن بخش از سخنانشان که مربوط به معارف دین و اصول اعتقادی است، همانند قرین خود، قرآن کریم، محکم و متشابه دارند.

معصومان علیهم السلام خود به این نکته اشاره فرموده اند. حضرت علی علیه السلام در خطبۀ 210 نهج البلاغه هنگامی که شخصی از وی دربارۀ حدیث های نو آورده و خبرهایی که در دست مردم است و با یک دیگر اختلاف دارد، پرسید فرمود: إِنَّ فِی أَیْدِی النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلاً، وَ صِدْقاً وَ کَذِباً، و نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً، وَ عَامّاً وَ خَاصّاً، وَ مُحْکَماً وَ مُتَشَابِهاً، وَ حِفْظاً وَ وَهْماً؛ (1)در دست مردم حق است و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محکم و متشابه و آن چه در خاطر سپرده شده است و آن چه راوی در آن، گمان پردازی کرده است...». (2)

در ادامه حضرت امیر علیه السلام می فرماید: فَإِنَّ أَمْرَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ و آله و سلم مِثْلُ الْقُرْآنِ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ


1) سید رضی، نهج البلاغه، تحقيق صبحى الصالح، ص 325، الخطبة: 210؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 63؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 306، ب 14؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 2، ص 228، ب 29: علل اختلاف الاخبار؛ ج 34، ص 169، ج 36، ص 273، ب 41، ج 75، ص 77، ب 16

2) سید رضی، نهج البلاغه، ترجمۀ جعفر شهیدی، ص 242

وَ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ؛ (1)سخن پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و فرمان ایشان همانند قرآن ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه دارد. نیز از امام رضا علیه السلام رسیده است: إِنَّ فِی أَخْبَارِنَا مُحْکَماً کَمُحْکَمِ اَلْقُرْآنِ، وَ مُتَشَابِهاً کَمُتَشَابِهِ اَلْقُرْآنِ؛ (2)در اخبار ما نیز محکم، هم چون محکم قرآن و متشابه هم چون متشابه قرآن وجود دارد».

این گونه اخبار بر این دلالت دارند که همۀ روایات در یک سطح - آن هم سطح فهم تودۀ مردم - نیستند، بلکه همانند قرآن بطون و مراتبی از معنا دارند. بخشی از آن ها محکماتند که عموم مردم با رعایت مقدمات لازم توان درک و فهم آن را دارند و بخشی دیگر متشابهاتند که تنها خواص و راسخان در علم می توانند به فهم آن دست یابند. علامه طباطبایی رحمه اللّه علیه می نویسد: توجه به این نکته لازم است که حدیث همانند قرآن، محکم و متشابه دارد و در آن سخنان رمزگونه و اشاره وار به ویژه در حقایقی، مانند لوح، قلم، حجب، آسمان، بیت معمور و بحر مسجور، بسیار آمده است. از این رو، لازم است که محقّق و و حدیث پژوه تلاش خود را در به دست آوردن قراین به کار بندد. (3)

ج. پیامد های تشابه در روایات

بی توجهی به دو گانگی روایات موجب لغزش و انحراف در فهم می شود و چه بسا گمان رود که روایات با هم اختلاف و تناقض دارند، چنان که عده ای در صدر اسلام به این گمان دچار شده بودند و سبب آن را از حضرت امیر علیه السلام پرسیدند؛ (4)و یا


1) همان

2) محمد بن علی قمى (شيخ صدوق)، عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 261؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 115، ب 9؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 185، ب 26

3) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 2، ص 30

4) سید رضی، نهج البلاغه، تحقيق صبحى الصالح، ص 325، الخطبة 210؛ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1 ص 63، باب اختلاف الحديث

ممکن است کسی حدیث متشابهی را محکم تصور کند و براساس آن، سایر احادیث را وارونه بفهمد، همان گونه که پیروان بسیاری از مذاهب انحرافی به آیات و احادیث متشابه تمسک کرده و درستی رأی و مذهب خود را با آن تأیید نموده اند؛ برای مثال مجسمه و جبریه بر اساس روایات متشابه به جسمانیت خداوند و دیده شدن او به چشم در قیامت و مسألۀ جبر و تفويض و... معتقد شدند.

ابن شُبرُمه گوید: حدیثی از امام صادق علیه السلام شنیده ام که هر وقت به یادم می آید، نزدیک است سینه ام بدرد، فرمود: پدرم از جدم از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به من خبر داده است - ابن شبرمه گفت: به خدا نه پدرش بر جدش دروغ بسته و نه جدش به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم - که ایشان فرمود: مَنْ عَمِلَ بِالْمَقاييس فَقَدْ هَلَكَ وَ أَهْلَكَ... وَ مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ النَّاسِخَ مِنَ الْمَنْسوخِ، وَ الْمُحْكَمَ مِنَ الْمُتَشَابِهِ، فَقَدْ هَلَكَ وَ أَهْلَكَ. (1)هر که در فهم احکام خدا قیاس به کار بندد، خودش سخت هلاک شده و پیروان خود را هلاک کرده است و هر که ندانسته فتوا دهد، در حالی که ناسخ را از منسوخ و محکم را از متشابه نتواند تشخیص دهد، هلاک می شود و هلاک کننده است.

اسماعیل بن جابر از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت نتیجۀ پیروی از متشابهات را تباهی معنوی فرد می داند: إنَّما هَلَكَ النّاسُ فِي المُتَشابِهِ؛ لِأَنَّهُم لَم يَقِفوا عَلى مَعناهُ، و لَم يَعرِفوا حَقيقَتَهُ، فَوَضَعوا لَهُ تَأويلاً مِن عِندِ أنفُسِهِم بِآرائِهِم، وَ استَغنَوا بِذلِكَ عَن مَسأَلَةِ الأَوصِياءِ، و نَبَذوا قَولَ رَسولِ اللّهِ صلى اللّه عليه و آله وَراءَ ظُهورِهِم. (2)

د. راه حل

با تشکیل خانوادۀ حدیث و جمع آوری روایات یک موضوع و نیز آیاتی که به نوعی ناظر بر موضوع آن حدیث است، امکان ارجاع روایات متشابه به محکمات فراهم می شود. هم چنین با توجه به سایر قراین، صدر و ذیل حدیث، معنای حدیث


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 43، باب النهی عن القول بغير علم

2) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 201

متشابه روشن می گردد. از آن جا که متشابه بودن از مقولهٔ تشکیک است، هر قدر حدیث پژوه از مفاهیم قرآن و سنت واقعی معصومان علیهم السلام آگاه تر باشد، متشابهات برای او کم تر و توانایی او در فهم آن ها بیش تر خواهد بود.

بنا بر این وظیفۀ حدیث پژوه در برخورد با روایات متشابه، در گام نخست ارجاع متشابه به محکم است، چنان که امام رضا علیه السلام فرمود: إنَّ فِی أخبَارِنَا مُتَشَابِهاً کَمُتَشَابِهِ القُرآنِ، وَ مُحکَماً کَمُحکَمِ القُرآنِ؛ فَرُدُّوا مُتَشَابِهَهَا إلَی مُحکَمِهَا وَ لَا تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهَا دُونَ مُحکَمِهَا، فَتَضِلُّوا. (1)در اخبار ما نیز، هم چون قرآن، محکم و متشابه وجود دارد. پس، اخبار متشابه ما را به محکمات آن ارجاع دهید و بدون توجه به محکمات آن از متشابهات آن پیروی نکنید که گمراه می شوید.

شیخ انصاری رحمه اللّه علیه پس از نقل روایت امام رضا علیه السلام، در توضیح متشابه می گوید: مقصود از متشابه با توجه به قرینۀ «و بدون توجه به محکمات آن از متشابهات آن پیروی نکنید که گمراه می شوید» ظاهری است که از آن خلافش اراده شود؛ زیرا متشابه یا مجمل است و یا مؤوَّل و نهی از پیرویِ مجمل بی معناست. پس مقصود از حدیث فوق، ارجاع ظاهر به نص یا اظهر است... یعنی در فرض تنافی دو حدیث، تا ارجاع متشابه از آن دو به محکم ممکن است، دور افکندن خبر دیگر (متشابه) جایز نیست، گر چه خبر اول ارجح باشد. (2)

امام على علیه السلام فرمود: إِنَّ الْأُمُورَ إِذَا اشْتَبَهَتِ اعْتُبِرَ آخِرُهَا بِأَوَّلِهَا؛ (3)كار ها وقتى مشتبه شد، آخر آن با تأمل در اول آن فهمیده می شود».

امام سجاد علیه السلام نیز در نیایشی می فرماید: أللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ


1) محمد بن على قمى (شيخ صدوق)، عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 261؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 115، ب 9؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 185، ب 26؛ احمد طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 410؛ على بن عيسى إربلى، كشف الغمة، ج 2، ص 294؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 17، ص 345، ب 15

2) مرتضی انصاری، فرائد الأصول، ج 4، ص 72

3) سید رضی، نهج البلاغه، ترجمۀ جعفر شهیدی، حکمت 76، ص 371

يَعْتَصِمُ بِحَبْلِهِ، وَيَأْوِي مِنَ الْمُتَشَابِهَاتِ إلَى حِرْزِ مَعْقِلِهِ،...؛ (1)بار خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و ما را از کسانی قرار ده که به ریسمان قرآن چنگ می زنند، و از امور متشابه و شبهه انگیز به پناهگاه قرآن پناه می برند». حدیث پژوه در گام دوم اگر به محکمات باب مربوطه دست نیافت و صدور روایت متشابه از معصوم علیه السلام قطعی یا معتبر شرعی بود، وظیفه وی ایمان و تصدیق اجمالی آن و در مقام عمل، ترک امتثال آن است، چنان که امام صادق علیه السلام می فرماید: إِنَّ اَلْقُرْآنَ فِیهِ مُحْکَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ فَأَمَّا اَلْمُحْکَمُ فَنُؤْمِنُ بِهِ وَ نَعْمَلُ بِهِ وَ نَدِینُ بِهِ وَ أَمَّا اَلْمُتَشَابِهُ فَنُؤْمِنُ بِهِ وَ لاَ نَعْمَلُ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُ اَللَّهِ فِی کِتَابِهِ فَأَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ اِبْتِغاءَ اَلْفِتْنَهِ وَ اِبْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اَللّهُ وَ اَلرّاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ. (2)

بنا بر این نسبت به احادیث متشابه تا آن جا که عقل انسانی درک می کند و قواعد زبان عربی و اصول فقه اجازه می دهد، باید اجتهاد کرد و قواعد تخصیص و تقیید و ورود و حکومت را با بررسی همه جانبۀ حدیث به کار بست. در غیر این صورت نسبت به این گونه احادیث باید سکوت کرد و با تصدیق اجمالی آن حقیقت را به خدا و رسولش ارجاع داد.

روشن است که در عصر حضور، راه کار اصلی برای تأویل و تفسیر متشابه مراجعه به خود معصوم علیه السلام است. یکی از احادیث متشابه که موجب انحراف و نیز سوء استفاده عده ای از شیعیان در همان عصر حضور شد، احادیث مربوط به «قائمیت» هر یک از امامان بود که معمو لاً مفهوم قائمیت هر امام با قائمیت آخرین حجت الهی اشتباه می شد.

در حدیثی حسن بن حسن به امام کاظم علیه السلام می گوید: «من امامی جز شما نمی شناسم. آیا کسی را تعیین می فرمایید؟ حضرت علیه السلام فرمود: «فرزندم علی که کنیه خود را به او بخشیده ام» راوی گفت: به امام گفتم: سرورم مرا از آتش نجاتم بدهید؛


1) امام سجاد علیه السلام، الصحيفة السجادية، ص 174، دعاى 42؛ ابن طاووس، إقبال الأعمال، ص 267

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 238

چه امام صادق علیه السلام فرمود: شما قائم به این امرید. حضرت علیه السلام گفت: «آیا من قائم به این امر نبوده ام؟» سپس فرمود: «ای حسن! هر امامی که در میان امت، قائم و زنده است، قائمِ آن امت است و چون در گذشت جانشین او قائم و زنده است». (1)

چنان که روشن است، امام علیه السلام در این حدیث از مفهوم «قائم» رفع تشابه می کند. (2)

ه. نمونه حدیثی

در این جا برای نمونه چند روایت متشابه ذکر می شود که می بایست با ارجاع به محکم، آن را تأویل برد و یا علم آن را به صاحبان آن وا گذار نمود.

1. علامه مجلسی رحمه اللّه علیه می گوید: روایات باب طینت و عالم ذَرّ از متشابهاتِ اخبار است. (3)برای نمونه بنگرید:

الف. حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند: إِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَ مَاءً عَذْباً فَخَلَقَ مِنْهُ أَهْلَ طَاعَتِهِ وَ خَلَقَ مَاءً مُرّاً فَخَلَقَ مِنْهُ أَهْلَ مَعْصِيَتِهِ ثُمَّ أَمَرَهُمَا فَاخْتَلَطَا فَلَوْلَا ذَلِكَ مَا وَلَدَ الْمُؤْمِنُ إِلَّا مُؤْمِناً وَلَا الْكَافِرُ إِلَّا كَافِرا؛ (4)خداى عزّ و جلّ آب شیرین را خلق کرد و از آن اهل طاعت را بیافرید و نیز آب تلخ را ایجاد کرد و از آن اهل معصیت را پدید آورد، سپس به این دو آب امر فرمود، پس با هم مخلوط شدند و اگر این اختلاط نبود هرگز از مؤمن غير مؤمن و از کافر غیر کافر متولّد نمی شد».

ب. علی بن حسین علیهما السلام فرمود: إِنَّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ النَّبِيِّينَ مِنْ طَينَةِ عِلَّيِّينَ، قُلُوبَهُمْ وَ أَبْدَانَهُمْ، وَ خَلَقَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ تِلْكَ الطَّينَةِ، وَ جَعَلَ خَلْقَ أَبْدانِ الْمُؤْمِنينَ مِنْ دونِ ذلِكَ، وَ خَلَقَ الْكُفَّارَ مِنْ طَينَةِ سَجَينِ: قُلُوبَهُمْ وَ أَبْدانَهُمْ، فَخَلَطَ بَيْنَ الطَّينَتَيْنِ، فَمِنْ هَذا يَلِدُ الْمُؤْمِنُ الْكَافِرَ، وَ يَلِدُ الْكافِرُ الْمُؤْمِنَ، وَ مِنْ هاهنا يُصِيبُ الْكافِرُ الْحَسَنَةَ، فَقُلوبُ الْمُؤْمِنينَ تَحِنُّ إلى ما خُلِقوا مِنْهُ، وَ قُلوبُ الْكافِرِينَ


1) محمد بن حسن طوسی، الغیبه، ص 40؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 49، ص 25

2) مجيد معارف، ضوابط فهم حدیث در لسان اهل بیت علیهم السلام، مجله تحقیقات علوم قرآن و حدیث، ش 1، سال اول، بهار 83، ص 79

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 5، صص 260 - 261

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 1، ص 82، ب 77

تَحِنُّ إلى ما خُلِقوا مِنْهُ؛ (1)خدای عزّ و جلّ دل ها و بدن های پیغمبران را از طینت (گل و سرشت) علیین آفرید، و دل های مؤمنان را هم از آن طینت آفرید و آفرینش بدن های مؤمنان را از پایین تر از آن قرار داد؛ و کافران را از طینت سجین آفرید، هم دل ها و هم بدن هایشان را. آن گاه این دو طینت را (هنگام خلقت آدم) ممزوج ساخت، به همین جهت از مؤمن کافر متولد شود و کافر مؤمن زاید و نیز به همین سبب به مؤمن گناه و بدی رسد و به کافر ثواب و نیکی، پس دل های مؤمنان و کافران به آن چه از آن آفرید شده اند، گرایند». ج. ابراهیم بن محمد خزاز و محمد بن حسین گویند: دَخَلْنَا عَلی أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام، فَحَکَیْنَا لَهُ أَنَّ مُحَمَّدا صلی اللّه علیه و آله رَأی رَبَّهُ فِی صُورَهِ الشَّابِّ الْمُوَفَّقِ فِی سِنِّ أَبْنَاءِ ثَلَاثِینَ سَنَهً، وَ قُلْنَا: إِنَّ هِشَامَ بْنَ سَالِمٍ وَصَاحِبَ الطَّاقِ وَ الْمِیثَمِیَّ یَقُولُونَ: إِنَّهُ أَجْوَفُ إِلَی السُّرَّهِ، وَ الْبَقِیَّهُ صَمَدٌ. فَخَرَّ سَاجِدا لِلّهِ، ثُمَّ قَالَ: سُبْحَانَکَ مَا عَرَفُوکَ، وَ لَا وَ حَّدُوکَ، فَمِنْ أَجْلِ ذلِکَ وَ صَفُوکَ، سُبْحَانَکَ لَوْ عَرَفُوکَ، لَوَصَفُوکَ بِمَا وَصَفْتَ بِهِ نَفْسَکَ، سُبْحَانَکَ کَیْفَ طَاوَعَتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ یُشَبِّهُوکَ بِغَیْرِکَ؟! اللّهُمَّ، لَا أَصِفُکَ إِلَا بِمَا وَصَفْتَ بِهِ نَفْسَکَ، وَ لَا أُشَبِّهُکَ بِخَلْقِکَ، أَنْتَ أَهْلٌ لِکُلِّ خَیْرٍ، فَلَا تَجْعَلْنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ. ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیْنَا، فَقَالَ: مَا تَوَهَّمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَتَوَهَّمُوا اللّهَ غَیْرَهُ. ثُمَّ قَالَ: نَحْنُ - آلَ مُحَمَّدٍ - النَّمَطُ الْأَوْسَطُ الَّذِی لَا یُدْرِکُنَا الْغَالِی، وَ لَا یَسْبِقُنَا التَّالِی؛ یَا مُحَمَّدُ، إِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله حِینَ نَظَرَ إِلی عَظَمَهِ رَبِّهِ کَانَ فِی هَیْئَهِ الشَّابِّ الْمُوَفَّقِ، وَ سِنِّ أَبْنَاءِ ثَلَاثِینَ سَنَهً؛ یَا مُحَمَّدُ، عَظُمَ رَبِّی وَ جَلَّ أَنْ یَکُونَ فِی صِفَهِ الْمَخْلُوقِینَ. قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ، مَنْ کَانَتْ رِجْلَاهُ فِی خُضْرَهٍ؟ قَالَ: ذاکَ مُحَمَّدٌ صلی اللّه علیه و آله، کَانَ إِذَا نَظَرَ إِلی رَبِّهِ بِقَلْبِهِ، جَعَلَهُ فِی نُورٍ مِثْلِ نُورِ الْحُجُبِ حَتّی یَسْتَبِینَ لَهُ مَا فِی الْحُجُبِ؛ إِنَّ نُورَ اللّهِ مِنْهُ أَخْضَرُ، وَ مِنْهُ أَحْمَرُ، وَ مِنْهُ أَبْیَضُ، وَ مِنْهُ غَیْرُ ذلِکَ؛ یَا مُحَمَّدُ، مَا شَهِدَ لَهُ الْکِتَابُ وَ السُّنَّهُ، فَنَحْنُ الْقَائِلُونَ بِهِ؛ (2)حضور امام رضا علیه السلام شرفیاب شدیم و برای ایشان این حدیث را نقل کردیم محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم پروردگار خود


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 2، باب طينة المؤمن و الكافر

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 101، باب النهی عن الصفة بغير ما وصف به نفسه تعالى

را به صورت جوان کاملی در سن سی سال دیده است و گفتم که: هشام بن سالم، صاحب الطاق، و میثمی معتقدند که این جسم خدا تا ناف میان تهی است، و باقی تو پر است. حضرت برای خدا روی خاک به سجده افتاد، و سپس فرمود: منزهی تو! نه تو را شناختند و نه یگانه دانستند و به همین جهت برایت صفت تراشیدند، منزهی تو! اگر تو را شناخته بودند به همانی که خود را ستودی تو را می ستودند، منزهی تو! چگونه توانستند تو را به دیگران مانند کنند.

بار خدایا! من تو را وصف نکنم مگر به آن چه خود را بدان وصف کردی، من تو را شبیه خلقت ندانم، تو اهل هر خیری هستی، مرا از مردم ستم کار مساز. سپس رو به ما کرد و فرمود: هر چه در وهم شما آید، به خاطر آرید که خدا جز آن است، سپس فرمود: ما آل محمد روش میانه داریم که غلوّ کنندگان به ما نرسند و عقب ماندگان از ما سبقت نجویند. ای محمد، معنای این حدیث این است که وقتی محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم نظر به عظمت پروردگار خود کرد به سیمای جوان کامل و در سن سی سالگی بود. ای محمد، پروردگار عز و جل بزرگ تر از این است که به صفت آفریده ها باشد. گوید:گفتم: قربانت! پس دو پای که در سبزه زار بود؟ فرمود: آن دو پای محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم بود که چون از دل به پروردگار خود نگریست، خدا او را در نوری چون نور حجب در آورد تا آن چه در حجب است برای او هویدا گردد، نور خدا سبز دارد و سرخ دارد و سفید و رنگ های دیگر. ای محمد، هر چه را کتاب و سنت گواه آن باشد، ما به همان عقیده داریم». (1)

قسمت پایانی این روایت که در آن نور خدا به رنگ های متفاوت توصیف شده است، نیاز به تأویل دارد؛ چه این که حمل آن بر معنای ظاهر، خلاف بسیاری از محکمات و مسلّمات عقلی و نقلی است. شارحان بر این بخش از روایت تأویلاتی را بیان داشته اند. (2)


1) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمۀ محمد باقر کمره ای، ج 1، ص 294

2) محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 1، ص 349؛ ملا صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج 3، ص 207

2. رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت: تَخَتَّمُوا بِالْعَقِیقِ فَإِنَّهُ أَوَّلُ حَجَرٍ أَقَرَّ لِلَّهِ بِالْوَحْدَانِیَّهِ وَ لِی بِالنُّبُوَّهِ وَ لِعَلِیٍّ وَ لِوُلْدِهِ بِالْوَ لاَیَهِ؛ (1)انگشتر عقیق را به انگشت خود کنید؛ زیرا که اولین سنگی است که به یگانگی خدا و به پیغمبری من و به امامت و و لایت علی و فرزندان او اقرار کرد.

علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه در ذیل این خبر می نویسد: هذه الأخبار و أمثالها من المتشابهات التی لا یعلم تأویلها إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ و لا بد فی مثلها من التسلیم و رد تأویلها إلیهم؛ (2)این اخبار و مانند این ها از متشابهات است که تأویل آن را جز خداوند و راسخان در علم نمی دانند و در این گونه موارد وظیفه ای جز تسلیم، و ارجاع تأویلش به آنان نداریم».

3. سليمان بن حفص مروزی از امام عسکری علیه السلام نقل می کند که حضرت علیه السلام فرمود: إِذَا اِنْتَصَفَ اَللَّیْلُ ظَهَرَ بَیَاضٌ فِی وَسَطِ اَلسَّمَاءِ شِبْهُ عَمُودٍ مِنْ حَدِیدٍ تُضِیءُ لَهُ اَلدُّنْیَا فَیَکُونُ سَاعَهً ثُمَّ یَذْهَبُ وَ یُظْلِمُ فَإِذَا بَقِیَ ثُلُثُ اَللَّیْلِ ظَهَرَ بَیَاضٌ مِنْ قِبَلِ اَلْمَشْرِقِ فَأَضَاءَتْ لَهُ اَلدُّنْیَا فَیَکُونُ سَاعَهً ثُمَّ یَذْهَبُ فَیَکُونُ وَقْتُ صَلاَهِ اَللَّیْلِ ثُمَّ یُظْلِمُ قَبْلَ اَلْفَجْرِ ثُمَّ یَطْلُعُ اَلْفَجْرُ اَلصَّادِقُ مِنْ قِبَلِ اَلْمَشْرِقِ وَ قَالَ وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یُصَلِّیَ صَلاَهَ اَللَّیْلِ فِی نِصْفِ اَللَّیْلِ فَذَاکَ لَهُ؛ (3)چو نیمۀ شب رسد، سپیدی عمود مانند در میان آسمان پدیدار گردد که جهان را روشن کند. لحظه ای بماند و برود و تاریک شود، چون

ثلثی از شب باقی بماند از سمت مشرق سپیدی پدیدار شود و دنیا را روشن کند و لحظه ای بماند و برود و هنگام نماز شب رسد، سپس پیش از سپیده تاریک گردد و پس از آن فجر صادق از مشرق طلوع کند و فرمود: هر که خواهد نماز شب را از نیمه شب بخواند، می تواند».


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 27، ص 283، ح 7

2) همان

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 284، باب وقت الفجر، ح 6؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 56، ص 338، ح 4

علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه می گوید: و بالجمله الخبر من المتشابهات و علمه عند من صدر عنه إن لم یکن من الموضوعات؛ (1)به طور کلی خبر متشابه است و علمش نزد افرادی است که از آنان صادر شده است، اگر روایت مجعول نباشد».

4.

از دیگر نمونه های روایات متشابه می توان از روايت: لاَّ تَجْتَمِعَ أُمَّتِی عَلَی ضَلاَلَةٍ (خَطَإٍ) (2). (3)و أَصْحَابِی کَالنُّجُومِ بِأَیِّهِمُ اِقْتَدَیْتُمْ اِهْتَدَیْتُمْ (4)یاد کرد. (5)

5.

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه در پایان بیان و توضیح روایت مفصّل مناظرۀ امام رضا علیه السلام با ارباب ملل و ادیان مختلف در مجلس مأمون، می نویسد: هذا الخبر من متشابهات الأخبار التی لا یعلم تأویلها إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ و لا یلزمنا فیها سوی التسلیم و إنما ذكرنا فیها ما ذكرنا علی سبیل الاحتمال علی قدر ما یصل إلیه فهمی الناقص مع أن فی تلك الأخبار الطویلة المشتملة علی المعانی المعضلة كثیرا ما یقع التحریف و الإسقاط من الرواة و اللّٰه یعلم و حججه صلوات اللّٰه علیهم حقائق


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 56، ص 338، ح 4

2) محمد بن محمد عكبری (شيخ مفيد)، الفصول المختاره، ص 239

3) لاَّ تَجْتَمِعَ أُمَّتِی عَلَی ضَلاَلَةٍ: حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، ج 1، صص 115 و 116؛ حسن بن يوسف حلی، مبادئ الوصول إلى علم الاصول، تحقيق عبد الحسين بقال، ص 190؛ غزالی، المستصفى، ص 138؛ فخر الدین رازی، المحصول فی علم اصول الفقه، ج 4، ص 80؛ ابن حجر عسقلانی، تلخيص الحبير، ج 3، ص 141، ح 1474؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 225، ب 29، ج 5، ص 20، ب 1، ص 68، ب 2؛ ج 28، ص 104، ب 3؛ ج 29، ص 35؛ ج 34، ص 366؛ احمد بن على طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 450؛ حسن ديلمی، إرشاد القلوب، ج 2، ص 264

4) احمد بن على جصاص، الفصول فی الأصول، تحقيق عجيل جاسم النمشى، ج 3، ص 299؛ فخر رازی، المحصول، ج 4، صص 139 و 176؛ محمد عبد الرحمن مباركفوری، تحفة الأحوذی، ج 10، ص 155؛ علی قاری، شرح مسند أبی حنيفة، ص 328؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 259؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 87، ب 22؛ محمد بن محمد عکبری (شیخ مفيد)، الإفصاح فی الإمامة، ص 49؛ حسن ديلمی، إرشاد القلوب، ج 2، ص 334؛ نعمان بن محمد مغربی، دعائم الإسلام، ج 1، ص 86؛ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغة، ج20، صص 11 و 23 و 28؛ على بن يونس عاملى، الصراط المستقيم، ج 1، ص 272 و ج 2، ص 21؛ نور اللّه شوشتری، الصوارم المهرقه، صص 3 و 77 و 100؛ سید ابن طاووس، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج 2، ص 523؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 23، صص 156 و 164، ب 7؛ ج 28، ص 18، ب 1 و ص 104، ب 3؛ ج 35، ص 406، ب 20

5) عبد الحسين لارى، مجموع الرسائل (المحكم و المتشابه)، ص 408

كلامهم؛ (1)این خبر از متشابهات اخبار است که تأویل آن را جز خداوند و راسخان در علم نمی دانند و ما در این باره جز تسلیم، وظیفه ای نداریم. ما به مقدار فهم ناقص خود، به صورت احتمال، روایت را توضیح دادیم با این که در چنین اخبار طو لانی مشتمل بر معانی ژرف و پیچیده، فراوان از سوی راویان، تحریف و اسقاط در لفظ رخ می دهد. خداوند و حجج او علیهم السلام به حقایق کلام آگاهند». نیز دربارۀ حدیثی در زمینهٔ عرش و کرسی می نویسد: و اعلم أن هذا الخبر من المتشابهات و غوامض المخبیات و الظاهر أنه وقع من الرواة و النساخ لعدم فهمهم معناه تصحیفات و تحریفات؛ (2)بدان که این خبر از متشابهات است و بسیار مبهم، و ظاهر آن است که چون راویان و نسخه برداران معنای حدیث را نفهمیدند، دچار تصحیف و تحریف هایی شده است».

همان گونه که محقق خويى رحمه اللّه علیه شارح نهج البلاغه نیز می گوید: مقصود امیر المؤمنین علیه السلام از این سخن متشابه است؛ زیرا سید رضی رحمه اللّه علیه اول این خطبه (149) را حذف کرده و بدون مراعات نظم کلام خطبه را آورده و موجب ابهام و اشکال در جملات آن حضرت شده است. (3)

8. در آمیختگی روایات مُجمَل و مُبيَّن

اشاره

اجمال گویی در برخی احادیث، امر مسلّمی است که توجه به روایات مبین و مفصَّل را ضروری می سازد. پراکنده بودن روایات مجمل در میان روایات مبیَّن و مفصَّل و خلط میان این دو، آفتی است که گریبان گیر احادیث شده است. حدیث


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 10، ص 328، ب 19: مناظرات الرضا على بن موسى صلوات اللّه عليه

2) همان، ج 55، ص 33، ب 4: العرش و الكرسی و حملتهما، ح 51

3) حبيب اللّه هاشمی خویی، منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 234، خطبه 149. و الانصاف أنّ کلامه علیه السّلام متشابه المراد، لأنّ السیّد رحمه اللّه علیه حذف أوّل الخطبة و ساقها علی غیر نسق، فأوجب ذلک إبهام المرام و إعضال الکلام، و کم له رحمه اللّه علیه من مثل هذا الاسلوب المخالف للسّلیقة فی هذا الکتاب الموجب للغلق و الاضطراب هذا

مجمَل در برابر حدیث مبیَّن، مفسّر و مفصَّل قرار می گیرد. حدیث مبیَّن، حدیثی است که معنا و مفهوم آن آشکار و واضح است و تنها بر یک معنا دلالت دارد. (1)

اصولیان و حدیث پژوهان شیعه و اهل سنت مجمل را این گونه تعریف کرده اند: سخنی است که مفهوم آن روشن و واضح نیست و نیازمند مبیَّن است. (2)

سید مرتضی علم الهدی رحمه اللّه علیه با قرار دادن مجمل در برابر مفسَّر، آن را خطابی می داند که در دست یابی به مراد متکلم، استقلال ندارد. (3)شیخ طوسی رحمه اللّه علیه نیز مجمل را بر دو نوع دانسته که یک نوع آن، در برابر مفصَّل قرار می گیرد و مراد تفصیلی آن قابل استفاده نیست (4)

از نظر اندیشمندان مسلمان مهم ترین علل اجمال در متون دینی عبارتند از: اشتراک لفظی، اختلاف مرجع ضمیر، احتمال عطف و استئناف، غرابت لفظی، کم کاربرد بودن، تقدیم و تأخير، قلب منقول، تکرار، حذف قراین، نقل به معنا، اختلاف نسخه ها، ضابط نبودن راوی، تقطیع نابجا و تقیه. (5)

اسباب اجمال در روایات را می توان به دو دستۀ ذاتی (درونی) و عرضی (بیرونی) تقسیم نمود. (6)


1) حسن بن یوسف حلی، مبادئ الوصول، ص 63

2) ابو القاسم قمی، قوانین الاصول، ص 340؛ محمد كاظم آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ج 1، ص 254؛ محمد حسن عاملی، معالم الاصول، ص 156؛ ابو بکر سرخسی، اصول السرخسی، ج 1، ص 127؛ فخر رازى، المحصول، ج 3، ص 150؛ جصاص، الفصول فى الأصول، ج 1، ص 14 مامقانی می نویسد: المجمل و هو ما کان غیر ظاهر الدلاله علی المقصود و المبين و هو ما اتضحت دلالته و ظهرت على اکبر غفاری، دراسات فی علم الدرايه، ص 57

3) سيد مرتضى علم الهدى، الذريعه، ج 1، ص 323

4) محمد بن حسن طوسى، العدّة فی اصول الفقه، ج 2، ص 158

5) جلال الدين سيوطى، الإتقان فی علوم القرآن، تحقيق سعيد المندوب، ج 2، ص 49؛ محمد علی انصاری، الموسوعة الفقهية الميسرة، ج 1، ص 520؛ احمد بن محمد اردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، ج 8، ص 102؛ محمد باقر مجلسی، ملاذ الأخيار فی فهم تهذيب الأخبار، ج 11، ص 191

6) مجید معارف اجمال و تبیین در روایات، مجله دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی، (مطالعات اسلامی)، صص 223 - 250، ش 65 - 66، 1383 ش

یکی از مهم ترین راه های اجمال زدایی از احادیث مجمل، بررسی همه جانبۀ احادیث مربوطه و استفاده از روایات دیگری است که در همان موضوع وارد شده است؛ به ویژه روایات اهل بیت علیهم السلام که تبیین و روشنگری امور به آن ها واگذار شده است. به دیگر سخن باید برای ابهام زدایی به روایات مبیَّن باب مربوطه مراجعه کرد و با ارجاع خبر مجمل به خبر مبیَّن، مشکلِ ابهام و اجمال برطرف می شود.

محمد بن مسلم گفت: شنیدم امام باقر علیه السلام می فرمود: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله أَنَالَ فِی النَّاسِ وَ أَنَالَ وَ أَنَالَ وَ إِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ مَعَاقِلُ الْعِلْمِ وَ أَبْوَابُ الْحُکْمِ وَ ضِیَاءُ الْأَمْرِ؛ (1)رسول

خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در میان مردم (علوم و سعادت را) رساند و رساند و رساند و ما اهل بیت پناه های دانش و در های حکمت و روشنی هر چیز می باشیم.

مرحوم مجلسی در توضیح حدیث می نویسد «انالَ» به معنای بخشیدن و رسانیدن علوم فراوان از سوی پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به مردم است ولی نزد اهل بیت معیار این علوم و جدا سازی روایات صحیح از افترایی و دروغین است و نیز نزد آن هاست تفسیر و بیان سخنان پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم. از این رو، مردم جز با رجوع به اهل بیت علیهم السلام قادر به استفاده از روایات به جا مانده از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نخواهند بود. (2)

نمونۀ حدیثی

از آن جا که روایت مجمل از مصادیق متشابه است، به حکم روایات رسیده دربارهٔ ارجاع متشابهات به محکمات، (3)باید روایت مجمل را بر مبین و محکم حمل نمود. در ذیل چند نمونه ای در این باره ذکر می گردد.

1. عبد الحميد بن أبى العلاء أزدی گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: إِنَّ اللّهَ عَزَّ

1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 214، ب 28

2) بیان: أنال أی أعطی و أفاد فی الناس العلوم الکثیرة، لکنّ عند أهل البیت معیار ذلک و الفصل بین ما هو حقّ أو مفتر و عندهم تفسیر ما قاله الرسول صلّی اللّه علیه و آله و سلم فلا ینتفع بما فی أیدی الناس الاّ بالرجوع الیهم صلوات اللّه علیهم. محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 214، ب 28

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 261؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 115، ب 9؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 185، ب 26

وَ جَلَّ فَرَضَ عَلی خَلْقِهِ خَمْساً، فَرَخَّصَ فِی أَرْبَعٍ، وَ لَمْ یُرَخِّصْ فِی وَاحِدَهٍ؛ (1)به راستى خداوند بر مردم پنج وظیفه فرض کرده که نسبت به چهار تا از آن ها رخصتی داده، ولی در یکی از آن ها رخصتی نداده است». این روایت مجمل است و به قرینۀ روایات مفصّل، روشن می گردد که مقصود از چهار تا، نماز و روزه و زکات و حج است و یکی که رخصتی ندارد، و لایت است؛ برای نمونه امام باقر علیه السلام می فرماید: بُنِیَ الإِسلامُ عَلی خَمسٍ: عَلَی الصَّلاهِ، وَ الزَّکاهِ، وَ الصَّومِ، وَ الحَجِّ، وَ الوِلایَهِ، و لَم یُنادَ بِشَیءٍ کَما نُودِیَ بِالوِلایَهِ، فَأَخَذَ النّاسُ بِأَربَعٍ و تَرَکوا هذِهِ یَعنِی الوِلایَهَ؛ (2)اسلام بر پنج پایه نهاده شده است: نماز، زکات، روزه، حج و و لایت و هیچ یک آن ها آن گونه که و لایت مطرح شده است، مطرح نگشته، امّا مردم آن چهار را گرفتند و این - یعنی و لایت - را رها کردند».

2. عبد السّلام بن صالح هروی گوید: به امام رضا علیه السلام گفتم: یا بنَ رَسولِ اللَّهِ، فَقَد رُویَ لَنا عَن أبی عَبداللَّهِ علیه السلام أنّه قالَ: مَن تَعَلَّمَ عِلماً لِیُمارِیَ بِهِ السُّفَهاءَ، أو یُباهِیَ بِهِ العُلَماءَ، أو لِیُقبِلَ بِوُجوهِ النّاسِ إلَیهِ، فهُوَ فِی النّارِ، فقال علیه السلام: صَدَقَ جَدّی، أفَتَدری مَنِ السُّفَهاءُ؟ فقُلتُ: لا یَا بنَ رسولِ اللَّهِ، فَقالَ: هُم قُصّاصٌ مِن مُخالِفینا، و تَدری مَنِ العُلَماءُ؟ فقُلتُ: لا یَا بنَ رسولِ اللَّهِ، قالَ: فَقالَ: هُم عُلَماءُ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام الّذینَ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ و جلَّ طاعَتَهُم و أوجَبَ مَوَدَّتَهُم ثُمَّ قالَ: أتَدری ما مَعنی قَولِهِ: أو لِیُقبِلَ بِوُجوهِ النّاسِ إلَیهِ؟ قُلتُ: لا، قالَ: یَعنی بِذلکَ وَ اللَّهِ ادّعاءَ الإمامَهِ بِغَیرِ حَقِّها، و مَن فَعَلَ ذلکَ فهُوَ فِی النّارِ؛ (3)اى فرزند رسول خدا! از امام صادق علیه السلام روایتی برای ما نقل شده که آن حضرت علیه السلام فرموده است: کسی که دانشی بیاموزد تا به وسیله آن با نا بخردان بحث و جدل کند، به دانشمندان مباهات نماید، و مردم به او روی آورند، جای او در آتش خواهد بود.

1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 22، باب دعائم الإسلام، ح 12

2) همان، ص 18، باب دعائم الإسلام، ح 3؛ نیز: ج 1 و 8

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 180؛ همو، عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 307، ب 28؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 30، ب 9

امام رضا علیه السلام فرمود: جدّم درست فرموده، آیا می دانی «سفهاء» چه کسانی هستند؟ گفتم: نه یا ابن رسول اللّه! فرمود: داستان سرایانی از مخالفان مایند، و آیا می دانی دانشمندان چه کسانی اند؟ گفتم: یا ابن رسول اللّه! خیر، فرمود: ایشان دانشمندان آل محمّد علیهم السلام هستند که خداوند اطاعت از آنان را واجب ساخته و علاقه به آنان را لازم دانسته است. بعد فرمود: آیا معنای فرمایش امام صادق علیه السلام (مردم به او روی آورند) را فهمیده ای؟ گفتم: نه، فرمود: به خدا قسم مقصود حضرت آن بوده که به ناحق مدّعی امامت گردد، و هر که چنان کند در آتش خواهد بود». (1)

3. علی بن جعفر از برادرش امام کاظم علیه السلام دربارۀ وظیفۀ مردی که در هنگام طواف متوجه می شود جنب بوده است، می پرسد. امام علیه السلام می فرماید: طوافش را قطع و بعد اعاده نماید و به آن چه انجام داده اعتنا نکند. نیز کسی که بدون وضو طواف نموده است، همین حکم را دارد. (2)

شیخ طوسی رحم اللّه علیه این روایت را مجمل و در خصوص طواف واجب می داند به قرینۀ روایت محمد بن مسلم که بین طواف واجب و مستحب فرق گذاشته است، بدین گونه که در طواف واجب اعاده لازم است و در طواف مستحبی اعاده نیست. سزاوار است روایت مجمل بر مفصّل، حمل و بر طبق مفصل حکم شود. (3)

4. حضرت صادق علیه السلام فرمود: قَالَ أَبِی مَا ضَرَبَ رَجُلٌ اَلْقُرْآنَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ إِلاَّ کَفَرَ؛ (4)پدرم علیه السلام فرمود: هیچ کس برخی آیات قرآن را در برخی دیگر نزد، جز این که کافر شده است.

1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ترجمۀ عبد العلى محمدی، ج 1، ص 398، ب 160

2) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 5، ص 117، ح 53؛ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 4، ص 420

3) همان: وَ هَذِهِ اَلْأَخْبَارُ وَ إِنْ كَانَتْ مُطْلَقَةً أَوْ أَكْثَرُهَا فِي أَنَّهُ يُعِيدُ اَلطَّوَافَ فَإِنَّمَا حَمَلْنَاهَا عَلَى طَوَافِ اَلْفَرِيضَةِ لِمَا قَدَّمْنَاهُ مِنْ حَدِيثِ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَنَّهُ فَصَّلَ حُكْمَ اَلطَّوَافَيْنِ طَوَافِ اَلْفَرِيضَةِ وَ طَوَافِ اَلسُّنَّةِ وَ اَلْحُكْمُ بِالْمُفَصَّلِ عَلَى اَلْمُجْمَلِ أَوْلَى وَ يَزِيدُ ذَلِكَ بَيَاناً مَا رَوَاهُ.... محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 2، ص 222، ب 145

4) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 632، باب النوادر

در این روایت عبارت ضرب القرآن بعضه ببعض مجمل و نا رساست که آیا مقصود از به هم زدن آیات قرآن، تفسیر و جمع میان آیه های آن و استنباط احکام از جمع بین چند آیه است، چنان چه علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه احتمال داده؛ یا تأویل دلخواه متشابهات، بدون دلیل و مدرکی از جانب معصوم علیه السلام است، چنان چه فیض رحمه اللّه علیه فرموده است؛ (1)و یا تکذیب آیات قرآن نسبت به یک دیگر است، چنان که علامۀ طباطبایی در الميزان تعبير ضَرَبَ الْقُرْآنَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ را در مقابل تَصْدِيقِ بَعضٍ القُرآنُ بَعضاً قرار داده است.

احمد بن حنبل به سندش از عمرو بن شعیب از پدرش، از جدش روایت کرده که گفت: سَمِعَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ [وَ آلِهِ] قَوْماً یَتَدَارَءُونَ فِی اَلْقُرْآنِ، فَقَالَ: إِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ بِهَذَا، ضَرَبُوا کِتَابَ اَللَّهِ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ، وَ إِنَّمَا نَزَلَ کِتَابُ اَللَّهِ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً، فَلاَ تُکَذِّبُوا بَعْضَهُ بِبَعْضٍ، فَمَا عَلِمْتُمْ مِنْهُ فَقُولُوا، وَ مَا جَهِلْتُمْ فَکِلُوهُ إِلَی عَالِمِهِ؛ (2)رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم شنيد قومی در آیات قرآنی با یک دیگر مجادله می کنند، فرمود: کسانی که پیش از شما بودند، با همین گفتگوها هلاک شدند؛ زیرا پاره ای از کتاب الهی را به پاره دیگر زدند، (و تکذیب نمودند) در حالی که کتاب خدا نازل شده که بعضی تصدیق بعض دیگر را کند. شما به پاره ای از آن، پارۀ دیگر را تکذیب نکنید، آن چه را از آن دانستید بگویید، و آن چه را که به آن جاهلید علمش را به دانایش واگذار کنید».

علامۀ طباطبایی می نویسد: در این روایت از این که عبارت ضرب القرآن بعضه ببعض را در مقابل تصديق بعض القرآن بعضاً قرار داده، معلوم می شود، مقصود از ضرب القرآن این است که کسی جایگاه معانی آیات را با هم خلط کند و در ترتیبی که بین مقاصد هست، اخلال وارد آورد، مثلاً محکم را متشابه و متشابه را


1) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمۀ جواد مصطفوی، ج 4، ص 442

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 30، ص 512؛ عبد الرزاق صنعانی، المصنف، ج 11، ص 217؛ محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسير القرآن، ج 3، ص 83

محکم بداند، و یا اشتباهاتی از این قبیل انجام دهد». (1)

بنا بر این، با ارجاع و حمل روایت مجمل بر روایت مبین، معنای آن روشن می گردد. ولی اگر حدیث پژوه به روایت مبینی دست نیافت و هم چنان روایت در اجمال باقی ماند، روایت مجمل، قابل استناد نیست. البته اجمال در تمامِ روایت، آن را از حجّیت می اندازد، (2)نه در پاره ای از آن. به دیگر سخن اجمال و نا رسایی قسمتی از حدیث مانع تمسک به سایر قسمت های آن نخواهد بود، چنان که مرحوم نراقی می گوید: و أمّا اضطراب بعض أجزاء الحدیث أو إجماله فهو غیر ناف لحجّیه ما لا إجمال فیه و لا اضطراب، کما هو المصرّح به فی کلام الأصحاب. (3)

9. در آمیختگی روایاتِ بیانگر حکم اولی با ثانوی

از مسائلی که بر توانمندی و پویایی دین اسلام در پاسخگویی به نیاز های گوناگون در شرایط و اوضاع متفاوت دلالت دارد، وجود احکام اولی و ثانوی است، لكن اختلاط و در آمیختگی این دو دسته احکام در روایات، خود آفتی در فهم صحیح روایات شده است.

احکام اولیه احکامی مستند به نیاز های ثابت انسانهایند و چگونگی ارتباط انسان با خدا، خود، جهان هستی و دیگران را بیان می کند. امّا احکام ثانویه مبتنی بر شرایط استثنایی و علل و انگیزه های ثانوی است. به دیگر سخن، در حالات و شرایطی که مکلف نتواند به احکام واقعیِ اولی عمل کند، شارع احکام دیگری را جعل می کند که به آن احکام ثانوی می گویند. عواملی که موجب عدم التزام به احکام اولی می شود، اوضاع و احوال خاص و استثنایی فرد و جامعه، مانندِ حرج، اضطرار، تقيه و... است؛ مثلاً خوردن گوشت حیوان مردار به عنوان حکم اولی حرام است، ولی در


1) محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسير القرآن، ج 3، ص 83

2) احمد نراقی، مستند الشيعه، ج 6، ص 56

3) همان، ج 4، ص 260

شرایط اضطراری که خطر جانی در پی داشته باشد، به عنوان حکم ثانوی حلال است. (1)

ضابطۀ شناخت احکام ثانوی از احکام اولی، آن است که احکام ثانوی، ناظر به حالات عارضی و استثنایی مکلف است، ولی احکام اولی، به حالات طبیعی و وضعیت عادی او اشاره دارد. (2)

مرحوم شيخ الطائفه، در موارد متعددی با حمل دسته ای از روایات، بر حالات و شرایطی، مانند ضرورت و اضطرار، عدم تمکن و توانایی، تقیه، معذوریت، سهو و نسیان، و خوف، تعارض ظاهری اخبار را برطرف ساخته است. (3)

در این گونه روایات، با حمل بر عناوین اولی بودن احکام و عناوین ثانوی بودن و حکومتِ عناوين ثانویِ احکام بر عناوین اولی، تعارض رفع می شود. (4)در حقیقت، با این روش به هر دو دسته اخبار، در مورد خودش عمل شده است.

نمونه حدیثی

از میان نمونه های فراوان چند حدیث ذکر می شود.

1. در چند روایت آمده است که بعد از حمد باید سوره ای خوانده شود، ولی در روایتی از امام صادق علیه السلام رسیده است: إِنَّ فَاتِحَهَ اَلْکِتَابِ تَجُوزُ وَحْدَهَا فِی

1) ناصر مکارم شیرازی، انوار الفقاهه، ج 1، ص 540

2) علی اکبر کلانتری، حکم ثانوی در تشریع اسلامی، ص 166

3) ایشان در تعارض میان دو دسته از روایات در بیش از 130 مورد و بحث فقهی با حمل یک دسته بر احکام ثانوی، رفع تعارض نموده است. برای این موارد ر. ك: علی دلبری، مبانی رفع تعارض اخبار، صص 220 - 225

4) «حکومت» در اصطلاح علم اصول، عبارت است از تصرف یکی از دو دلیل در موضوع یا محمولِ دلیل دیگر، به نحو توسعه و تعمیم و یا تضییق. به عبارت دیگر، یکی از دو دلیل به نحوی متعرض جهتی از جهات دلیل دیگر و مفسّر آن شود. نحوۀ حکومت ادله عناوین ثانوی بر عناوین اولی، از باب تصرف دلیلِ حاکم در محمولِ دلیل محکوم به نحو تضییق دایرۀ حکم است. ر. ک: محمد حسین نائینی، فوائد الاصول، ج 4، ص 713؛ محمد كاظم خراسانی، كفاية الاصول، ص 437؛ محمد رضا مظفر، اصول الفقه، ج 2، ص 221

اَلْفَرِیضَهِ؛ قرائت فاتحه به تنهایی در نماز جایز است. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در توجیه این روایت می گوید: این خبر را بر حال ضرورت، نه اختیار، حمل می کنیم. دلیل آن روایتی است که حضرت، به مریض و فرد مستعجل اجازه داده است، تنها فاتحه را قرائت نمایند. فَالْوَجْهُ فِي هَذَا الْخَبَرِ أَنْ نَحْمِلَهُ عَلَي حَالِ الضَّرُورَةِ دُونَ حَالِ الِاخْتِيَارِ يَدُلُّ عَلَي ذَلِكَ.... (1) 2. در روایتی به هنگام فراموش کردن سعی میان صفا و مروه، آمده است: حتماً باید برگشت و سعی را انجام داد: یَرْجِعُ فَیُعِیدُ اَلسَّعْیَ، (2)در حالی که در روایت دومی از امام صادق علیه السلام آمده است: به نیابت از طرف محرم، سعی انجام شود: أنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ نَسِیَ اَلسَّعْیَ بَیْنَ اَلصَّفَا وَ اَلْمَرْوَهِ حَتَّی یَرْجِعَ إِلَی أَهْلِهِ فَقَالَ یُطَافُ عَنْهُ. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه این مورد را بر فرد غیر متمکن و ناتوان از رجوع حمل می کند و می نویسد: فَالوَجهُ فِي هَذَا الخَبَرِ أَن نَحمِلَهُ عَلَي مَن لَا يَتَمَكّنُ مِنَ الرّجُوعِ إِلَي مَكّةَ فَإِنّهُ يَجُوزُ لَهُ أَن يَستَنِيبَ غَيْرَهُ فِي ذَلِكَ وَ مَنْ تَمَكَّنَ فَلَا يَجُوزُ لَهُ غَيْرُ الرُّجُوعِ عَلَي مَا تَضَمَّنَهُ الْخَبَرُ الْأَوَّل. (3)


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 314، ب 173؛ نیز ر. ک: ج 1، ص 78، ب 46 و ص 81، ب 47 و ص 165، ب 98 و ص 169، ب 101 و ص 270، ب 149 و صص 272 و 273، ب 149 و ص 276، ب 150 و ص 295 ب 160 و ص 299، ب 162 و ص 307، ب 167 و ص 326، ب 182 و ص 328، ب 184 و ص 329، ب 185 و صص 332 و 333، ب 188 و ص 334، ب 189 و ص 336، ب 192 و ص 395، ب 235 و ص 423، ب 256 و ص 441، ب 271؛ ج 2، ص 36، ب 17 و ص 95، ب 49 و ص97، ب 50 و ص 128، ب 71 و ص 152، ب 90 و ص 163، ب 93 و ص 172، ب 102 و ص 179، ب 106 و ص 182، ب 108 و ص 184، ب 110 و ص 187، ب 114 و ص 268، ب 182 و ص 273، ب 187 و ص 301، ب 207 و ص 305، ب 210؛ ج 3، ص 180، ب 117؛ ج 4، ص 57، ب 36 و ص 80، ب 51 و ص 86، ب 52 و ص 88، ب 53

2) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ قُلْتُ لَهُ رَجُلٌ نَسِيَ السَّعْيَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ فَقَالَ يُعِيدُ السَّعْيَ قُلْتُ فَإِنَّهُ يَخْرُجُ قَالَ يَرْجِعُ فَيُعِيدُ السَّعْيَ محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 2، ص 238، ب 159، باب من نسى السعى بين الصفا و المروة حتى يرجع إلى أهله؛ همو، تهذيب الأحكام، ج 5، ص 150، ب 10؛ محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 4، ص 484

3) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 2، ص 239، ب 159؛ نیز ر. ک: ج 1، ص 76، ب 44 و ص 78، ب 46 و ص 99، ب 59 و ص 158، ب 94 و ص 164، ب 97 و ص 169، ب 101 و ص 177، ب 106 و ص 211، ب 122 و ص 216، ب 126 و ص 243، ب 144 و ص 261، ب 148 و ص 273، ب 149 و ص 278، ب 151 و ص 279، ب 152 و ص 295، ب 160 و ص 299، ب 162 و ص 326، ب 182 و ص 331، ب 187 و ص 389، ب 228 و ص 396، ب 236 و ص 441، ب 271 و ص 455، ب 284؛ ج 2، ص 36، ب 17 و ص 106، ب 55 و ص 126، ب 70 و ص 152، ب 90 و ص 206، ب 131 و ص 209، ب 135 و ص 233، ب 155 و ص 235، ب 156 و ص 271، ب 184 و ص 284، ب 194 و ص 285، ب 196 و ص 301، ب 208 و ص 316، ب 215؛ ج 3، ص 144، ب 93 و ص 229، ب 140 و ص 333، ب 190؛ ج 4، ص 4، ب 2 و ص 50، ب 31 و ص 117، ب 72 و ص 187، ب 108

3. امام صادق از پدرش و ایشان از حضرت علی علیه السلام نقل نموده است که فرمود: یُطْلَبُ اَلْمَاءُ فِی اَلسَّفَرِ إِنْ کَانَتِ اَلْحُزُونَهُ فَغَلْوَهً وَ إِنْ کَانَتْ سُهُولَهٌ فَغَلْوَتَیْنِ لاَ یُطْلَبُ أَکْثَرَ مِنْ ذَلِکَ؛ (1)در مسافرت باید به دنبال آب (برای وضو) جستجو کرد؛ در زمین ناهموار به اندازۀ تیری که با نهایت توان پرتاب شده باشد و در زمین هموار به اندازۀ پرتاب دو تیر. بیش از این برای به دست آوردن آب نیازی نیست». داوود بن کثیر رقی از امام صادق علیهم السلام دربارۀ به دست آوردن آب در سفر برای وضو ساختن می پرسد: أَ فَأَطْلُبُ اَلْمَاءَ یَمِیناً وَ شِمَالاً فَقَالَ لاَ تَطْلُبِ اَلْمَاءَ یَمِیناً وَ لاَ شِمَالاً وَ لاَ فِی بِئْرٍ إِنْ وَجَدْتَهُ عَلَی اَلطَّرِیقِ فَتَوَضَّأْ وَ إِنْ لَمْ تَجِدْهُ فَامْضِ؛ آیا در سمت راست و چپ به دنبال آب بگردم؟ حضرت علیه السلام فرمود: لازم نیست در این طرف و آن طرف و یا در چاه به جستجوی آب باشی. اگر بر سر راه به آبی دست یافتی با آن وضو بساز و گرنه نیازی نیست.

شیخ رحمه اللّه علیه روایت دوم را به هنگام معذوریتی مانند ترس و ضرورت می داند و می گوید: وَجهُ فِي هَذَا الخَبَرِ حَالُ الخَوفِ وَ الضّرُورَةِ فَأَمّا مَعَ ارتِفَاعِ الأَعذَارِ فَلَا بُدّ مِنَ الطّلَبِ حَسَبَ مَا تَضَمّنَهُ الخَبَرُ الأَوّلُ. (2)

10. خلط تفسیر مفهومی با مصداقی (جری و تطبیق)

برخی روایات تفسیری، مفاهیم و تعابیری از آیات قرآن را بر ائمه علیهم السلام و یا افراد


1) همان، ج 1، ص 165، ب 98: باب وجوب الطلب؛ همو، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 202، ب 8؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 3، ص 341، ب 1: بَابُ وُجُوبِ طَلَبِ الْمَاءِ مَعَ الْإِمْکَانِ غَلْوَهَ سَهْمٍ فِی الْحَزْنَهِ وَ غَلْوَهَ سَهْمَیْنِ فِی السَّهْلَهِ

2) محمد بن حسن طوسى، الاستبصار، ج 1، ص 165، ب 98 و ص 235، ب 137 و ص 395، ب 235 و ص 417، ب 250 و ص 430، ب 263

دیگری تطبیق داده است، بی آن که به تفسیر مفهومی واژگان یا عبارات قرآن بپردازد؛ بلکه ائمه علیهم السلام آیه را بر مصداق بارز و آشکار آیه تطبیق داده اند که در اصطلاح بدان «جری» گویند. وجود این گونه روایات در میان سایر روایات تفسیری که به شرح و تبیین مفهومی روایات پرداخته اند، و عدم تفکیک این دو دسته، سبب بد فهمی این گونه روایات شده است. مقصود از جری عبارت است از: آیات ناظر به رخداد ها، گروه ها و اشخاص امت های پیشین و مسلمانان عصر نزول، با داشتن معیار دربارۀ رخداد ها، گروه ها و اشخاص در امت اسلامی که تا روز قیامت سریان و جریان داشته باشد. (1)

حقیقت جری، تطبیق مفاهیمِ به دست آمده از آیات، بر موارد مشابه شأن نزول با الغای خصوصیات مورد نزول است و دو رکن اساسی دارد:

الف. جدا سازى مفهوم آیه از جزئیات؛

ب. تشابه میان مصداق خارجی جدید با مورد نزول. (2)

علامه طباطبایی رحمه اللّه علیه در این باره می نویسد: برای قرآن گستردگی خاصی از نظر انطباق آن بر مصادیق و بیان حال و وضع نمونه های خارجی است؛ زیرا آیه قرآن به مورد نزولش اختصاص ندارد، بلکه در هر موردِ دیگری که با مورد نزول ملاک واحدی داشته باشد، جاری می شود همانند ضرب المثل ها که به همان موارد نخست خود منحصر نیست، بلکه در هر مورد مشابهی به کار می رود. این مطلب در روایات به جری نام بردار شده است». (3)

علامه می افزاید: این شیوۀ ائمّۀ اهل بیت علیهم السلام است که همواره آیات قرآن را بر هر موردی که قابل انطباق با آن باشد، تطبیق می دهند، هر چند به مورد نزول آیه ارتباطی نداشته باشد. مبانی عقلی نیز همین شیوه را تأیید می کند،... و روایات در تطبیق آیات قرآنی بر امامان علیهم السلام، و یا تطبیق بعضی از آن ها بر دشمنان آنان، یعنی روایات جری در


1) علی نصیری، رابطه متقابل کتاب و سنت، ص 508

2) علی اکبر رستمی، آسیب شناسی و روش شناسی تفسیر معصومان علیهم السلام، ص 160

3) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 3، ص 67

ابواب مختلف بسیار زیاد وارد شده است، که چه بسا به صدها روایت برسد. (1)

در تفسیر تسنیم آمده است: «در بسیاری از روایاتی که در تفاسیر روایی مانند نور الثقلين و برهان آمده و از آن به عنوان روایات تفسیری یاد می شود، در پی تفسیر آیه نیست؛ زیرا تفسیر به معنای بیان معانی الفاظ و جمله های قرآن است و بیش تر آن احادیث از این قبیل نیست، بلکه در پی تطبیق آیه بر برخی از مصادیق و موارد فراوانی تطبیق بر بارز ترین مصداق آن است». (2)

اصطلاح «جری و تطبیق» برخاسته از روایاتی از اهل بیت علیهم السلام است:

از امام صادق علیه السلام نقل شده است: لَوْ کَانَتْ إِذَا نَزَلَتْ آیَهٌ عَلَی رَجُلٍ ثُمَّ مَاتَ ذَلِکَ اَلرَّجُلُ مَاتَتِ اَلْآیَهُ مَاتَ اَلْکِتَابُ لَکِنَّهُ حَیٌّ یَجْرِی فِیمَنْ بَقِیَ کَمَا جَرَی فِیمَنْ مَضَی؛ (3)اگر چنان بود که آیه ای دربارهٔ مردی نازل شود و با مرگ آن مرد، آن آیه هم از بین برود (و مصداق دیگری نیاید) قرآن مرده و تمام شده بود، ولی قرآن همیشه زنده است و و بر باز ماندگان منطبق می شود، همان گونه که بر گذشتگان منطبق می شد».

حضرت امام باقر علیه السلام فرموده اند: اَلْقُرْآنُ نَزَلَ أَثْلاَثاً: ثُلُثٌ فِینَا وَ فِی أَحِبَّائِنَا، وَ ثُلُثٌ فِی أَعْدَائِنَا وَ عَدُوِّ مَنْ کَانَ قَبْلَنَا، وَ ثُلُثٌ سُنَّهٌ وَ مَثَلٌ. وَ لَوْ أَنَّ اَلْآیَهَ إِذَا نَزَلَتْ فِی قَوْمٍ ثُمَّ مَاتَ أُولَئِکَ اَلْقَوْمُ مَاتَتِ اَلْآیَهُ، لَمَا بَقِیَ مِنَ اَلْقُرْآنِ شَیْءٌ، وَ لَکِنَّ اَلْقُرْآنَ یَجْرِی أَوَّلُهُ عَلَی آخِرِهِ مَا دَامَتِ اَلسَّمَاوَاتُ وَ اَلْأَرْضُ، وَ لِکُلِّ قَوْمٍ آیَهٌ یَتْلُونَهَا، هُمْ مِنْهَا مِنْ خَیْرٍ أَوْ شَرٍّ؛ (4)قرآن در سه قسمت نازل شده است: یک سوم دربارۀ ما و یک سوم دربارۀ دشمنان ما و یک سوم دربارۀ سنن و امثال است و اگر بنا شود آیه ای که دربارۀ گروه خاصی نازل شده


1) همان، ج 1، ص 42.و هذه سليقة أئمة أهل البيت، فإنّهم علیهم السلام يطبقون الآية من القرآن على ما يقبل أن ينطبق عليه من الموارد و إن كان خارجا عن مورد النزول، و الاعتبار يساعده... و الروایات فی تطبیق الآیات القرآنیة علیهم علیهم السلام أو علی أعدائهم أعنی روایات الجری،کثیرة فی الأبواب المختلفة،و ربما تبلغ المئین

2) عبد اللّه جوادی آملی، تسنیم، ج 1، ص 168

3) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 1، ص 192، باب أن الأئمة علیهم السلام هم الهداة؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 279، ب 33 و ج 23، ص 4، ب 1

4) محمد بن مسعود عیاشی، تفسير العياشی، ج 1، ص 10، فى ما أنزل القرآن؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 89، ص 115، ب 12: أنواع آيات القرآن و ناسخها

است، با مردن آن گروه، بمیرد و عمرش به پایان رسد، دیگر چیزی از قرآن باقی نمی ماند، در حالی که از اول تا آخر قرآن مادامی که آسمان ها و زمین بر پاست، کاربرد خواهد داشت و برای هر قومی آیه ای در قرآن (مشا به وضعیت آن ها) هست که آن را می خوانند و آنان در یکی از دو دسته آیات خیر و یا شر قرار می گیرند».

علامه طباطبایی رحمه اللّه علیه که در المیزان از اصطلاح جری بسیار بهره جسته است، آن را برگرفته از روایات اهل بیت می داند (1)و برای آن - از باب نمونه - به روایت فضیل استناد کرده است که از امام باقر علیه السلام دربارۀ ظهر و بطن قرآن می پرسد: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ هَذِهِ اَلرِّوَایَهِ: مَا فِی اَلْقُرْآنِ آیَهٌ إِلاَّ وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ: «ظَهْرُهُ [تَنْزِیلُهُ]، وَ بَطْنُهُ تَأْوِیلُهُ، مِنْهُ مَا مَضَی، وَ مِنْهُ مَا لَمْ یَکُنْ بَعْدُ، یَجْرِی کَمَا تَجْرِی اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ، کُلَّمَا جَاءَ مِنْهُ شَیْءٌ وَقَعَ؛ (2)فضیل می گوید: از امام باقر علیه السلام معنای این روایت را پرسیدم که آیه ای از قرآن نیست مگر این که ظاهری دارد و باطنی. امام فرمود: ظاهر آن، تنزیل و باطنِ آن تأویل آن است. مقداری از قرآن تأویلش گذشته و برخی از آن هنوز تأویل نشده است. قرآن هم چون حرکت ماه و خورشید جریان دارد. هر زمان و هر چه از آن تأویل ها آمد، آن تأویل واقع می شود.

این پدیده به صورت مورد خاص نیز در روایات منعکس شده است: امام باقر علیه السلام دربارۀ آيۀ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ. (3)فرمود: نَزَلَتْ فِی رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلِیٍّ وَ حَمْزَهَ وَ جَعْفَرٍ، وَ جَرَتْ فِی اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ أَجْمَعِینَ؛ (4)اين


1) و اعلم أنّ الجری - و کثیراً ما نستعمله فی هذا الکتاب - اصطلاح مأخوذ من قول أئمّه أهل البیت محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 41

2) محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص 196، ب 7؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 89، ص97، ب 8: أن للقرآن ظهراً و بطناً و ج 23، ص 197، ب 10؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 196، ب 13؛ محسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج 1، ص 29، المقدمة الرابعة؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسير العياشی، ج 1، ص 11؛ هاشم بحرانی، البرهان فی تفسير القرآن، ج 1، ص 46، ب 7: باب فى أن القرآن له ظهر و بطن؛ عبد الاعلى سبزواری، مواهب الرحمان فى تفسير القرآن، ج 5، ص 60

3) حج 22: 40: «همان ها که از خانه و شهر خود، به نا حق رانده شدند، جز این که می گفتند: پروردگار ما، خدای یکتاست»

4) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 8، ص 338؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 36، ص 146، ب 39: جامع فی سائر الآيات؛ عبد على بن جمعه حویزی، تفسیر نور الثقلين، ج 3، ص 501؛ محمد بن محمد رضا مشهدی، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 9، ص 103

آیه دربارۀ رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم و علی علیه السلام و حمزه و جعفر علیهما السلام نازل شد و در حق حسین علیه السلام نیز جاری است».

ابو بصیر گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ (1)[تو فقط بیم دهنده ای! و برای هر گروهی رهبر و هدایت کننده ای است] یعنی چه؟ فرمود: رَسُولُ اللهِ صلی اللّه علیه و آله و سلّم الْمُنْذِرُ، وَ عَلِيٌّ الْهَادِي، يَا أَبَا مُحَمَّدٍ هَلْ مِنْ هَادٍ الْيَوْمَ؟ قُلْتُ: بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا زَالَ مِنْكُمْ هَادٍ بَعْدَ هَادٍ حَتَّى دُفِعَتْ إِلَيْكَ...، (2)رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم بيم دهنده است و علی علیه السلام رهبر بود. ای ابا محمد، آیا امروز هم رهبری هست؟ گفتم: آری قربانت، همیشه از خاندان شما، رهبری پس از رهبری بوده تا نوبت به شما رسیده است. فرمود: ای ابا محمد! خدایت رحمت کناد! اگر چنان بود که آیه ای درباره مردی نازل می شد و چون آن مرد می مرد آن آیه هم از بین می رفت (و مصداق دیگری نداشت) قرآن مرده و تمام شده بود، ولی قرآن همیشه زنده است؛ بر باز ماندگان منطبق می شود، همان گونه که بر گذشتگان تطبیق می یافت».

این روایات روشنگر این است که مقصود پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم از این که «هادی» در آیه شریفه علی علیه السلام است، بیان مصداق و از باب جری است نه تفسیر آیه؛ زیرا در این روایت به خوبی آمده است که ضرورت وجود هادی در دوران هر یک از امامان علیهم السلام هم چنان ادامه دارد. حضرت در پایان به فلسفۀ جری که همان حیات و جاودانگی قرآن است، اشاره نموده اند. بنا بر این می توان فلسفه و حکمت مسألۀ جری و تطبیق را جاودانگی و کار آمدی قرآن دانست. و بر این اساس مصداق های مورد نظر آیات به موارد مذکور در روایات منحصر و محدود نخواهد بود. (3)


1) الرعد 13: 7

2) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 1، ص192، باب أن الأئمة علیهم السلام هم الهداة؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 279، ب 33 و ج 23، ص 4، ب 1

3) مگر در مواردی که قرینه بر انحصار باشد. البته مقدار این گونه از آیات، بسیار محدود است. ر. ك: عبد اللّه جوادی آملی، تسنیم، ج 1، ص 168

علامه طباطبایی رحمه اللّه علیه در این باره می نویسد: قرآن برای هدایت جهانیان نازل شد تا آنان را به باور های لازم و اخلاق و کردار بایسته رهنمون باشد. آموزه های نظری قرآن حقایقی است که به اوضاع و زمان خاصی اختصاص ندارد و نیز فضائل و رذایلی که یاد آوری کرده و احکام عملی را که وضع نموده به افراد و عصر خاصی منحصر نیست، چه قوانین آن فراگیر است. (1)

از همین رو اهل بیت علیهم السلام در پاره ای روایات ثُلث و یا رُبعِ قرآن را دربارۀ خود و دوستان تا روز قیامت و به همین اندازه در حق دشمنانشان اعلام نموده اند. اصبغ بن نباته می گوید: از علی علیه السلام شنیدم که می فرمود: نَزَلَ اَلْقُرْآنُ أَثْلاَثاً ثُلُثٌ فِینَا وَ فِی عَدُوِّنَا وَ ثُلُثٌ سُنَنٌ وَ أَمْثَالٌ وَ ثُلُثٌ فَرَائِضُ وَ أَحْکَامٌ؛ (2)قرآن در سه قسمت نازل شده: یک سوم دربارۀ ما و یک سوم دربارۀ دشمنان ما و یک سوم دربارۀ واجبات و احکام و سنن و امثال».

نیز از علی بن ابی طالب علیه السلام نقل می کند که فرمود: نَزَلَ الْقُرْآنُ أَرْبَاعاً؛ فَرُبُعٌ فِینَا وَ رُبُعٌ فِی عَدُوِّنَا وَ رُبُعٌ سِیَرٌ وَ أَمْثَالٌ، وَ رُبُعٌ فَرَائِضُ وَ أَحْکَامٌ، وَ لَنَا کَرَائِمُ الْقُرْآنِ؛ (3)قرآن در چهار قسمت نازل شده: یک چهارم دربارۀ ما و یک چهارم دربارۀ دشمنان ما و یک چهارم حلال و حرام و یک چهارم واجبات و احکام و گزیده های قرآن مخصوص ماست.

نكتۀ مهم نسبت به روایات جری و تطبیق آن است که هر چند برخی از آن ها متواتر و مشهورند و در اعتبارشان شکی نیست، در مابقی باید دقت داشت. متأسفانه در عصر ائمه علیهم السلام اختلافات سیاسی، فرقه های موجود، باعث جعل احادیثی از طرفین دعوا می شد که در آن به طرفداری از پیشوایان خود و مذمت پیشوایان طرف مقابل، تطبیق هایی صورت می گرفته است. تشخیص صحیح از سقیم در این گونه «جری و تطبيق ها» تأمل بر انگیز است.


1) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 42

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 627، باب النوادر؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 58

3) حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 58؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 364

وجود این گونه روایات که آیه را بر مصداق اکمل و اتمّ آن تطبیق می دهد، رنگ خاصی به تفاسیر روایی شیعه بخشیده و عدم درک صحیحی از آن، باعث سوء تفاهم و افراط و تفریط عده ای شده است. گاه این گونه بد فهمی ها دست اویزی برای سوء استفادۀ غالیان و گاه بی توجهی منتقدان قرار گرفته است، چنان که گلدزیهرِ خاور شناس می نویسد: شیعه معتقد است موضوع ربع قرآن دربارۀ علویان است و ربع دوم مربوط به دشمنانشان... بنا بر این قرآن از نگاه شیعه تا حدود زیادی کتاب حزبی شیعه است. (1)

عدم تفکیک روایات مربوط به قرآن میان روایات تفسیر (مفهومی) و جری (تفسیر مصداقی) و اصرار بر تفسیری بودن همۀ آن ها، باعث بروز چنین سوء تفاهم هایی شده است.

نمونۀ حدیثی

1. در تفسیر عیاشی به نقل از اصبغ بن نباته آمده است که علی علیه السلام در تفسیر آیۀ شريفه أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ كُفْراً؛ (2)آیا ننگریستی کسانی را که نعمت خدا را به کفران تبدیل کردند»، فرمود: نَحْنُ نِعْمَهُ اَللَّهِ اَلَّتِی أَنْعَمَ بِهَا عَلَی اَلْعِبَادِ؛ (3)ما نعمت خداوندیم که خدا بر بندگانش عطا فرموده است».

علامه طباطبایی رحمه اللّه علیه ذیل آیه آورده است: این حدیث و مضمون آن از جمله موارد جری و تطبیق است. (4)

2. علی بن جعفر از برادرش امام کاظم علیه السلام از تأویل گفتۀ خدای عزّ و جلّ: قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْراً فَمَن یَأْتِیکُم بِمَاء مَّعِین؛ (5)بگو اگر آب شما فرو کشد، کیست که آب گوارا برای شما آورد»، پرسید؟ فرمود: إِذَا فَقَدْتُمْ إِمَامَکُمْ فَلَمْ

1) گلدزیهر، مذاهب التفسير الاسلامی، ص 312؛ به نقل از: علی نصیری، رابطه متقابل کتاب و سنت، ص 512

2) ابراهیم 14: 28

3) محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج 2، ص 229؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 24، ص 55، ب 29: أنهم نعمة اللّه

4) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 12، ص 65

5) ملک 67: 30

تَرَوْهُ فَمَا ذَا تَصْنَعُونَ؛ (1)آن گاه که امام شما مفقود گردد و او را نبینید، چه خواهید کرد؟» 3. برید عجلی گوید: از امام باقر علیه السلام دربارۀ سخن خداوند متعال أَوَمَنْ كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِى النَّاسِ... پرسیدم. (2)فرمود: اَلْمَیِّتُ اَلَّذِی لاَ یَعْرِفُ هَذَا اَلشَّأْنَ، یَعْنِی هَذَا اَلْأَمْرَ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً إِمَاماً یَأْتَمُّ بِهِ یَعْنِی عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ، قُلْتُ: فَقَوْلُهُ: کَمَنْ مَثَلُهُ فِی اَلظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها فَقَالَ بِیَدِهِ هَکَذَا هَذَا اَلْخَلْقُ اَلَّذِی لاَ یَعْرِفُونَ شَیْئاً؛ (3)مقصود از مرده (در آیه) آن فردی است که مسألۀ امامت را نشناسد و نور همان امامی است که باید پیرو او باشد؛ یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام و آن که در ظلمات است - با دست اشاره نمود - یعنی این مردمی که چیزی (امامت را) نشناسند.

علامه طباطبایی رحمه اللّه علیه گوید: و هو من قبیل الجری و الانطباق فسیاق الآیة یأبی إلا أن تکون الحیاة هو الإیمان و النور هو الهدایة الإلهیة إلی القول الحق و العمل الصالح. (4)اين روایت از باب جری و تطبیق است، چه این که سیاق آیه جز این را نمی رساند که مقصود از حیات همان ایمان و مقصود از نور همان هدایت الهی به گفتار و کردار درست است.

4. امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ.... (5)می فرماید: وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ: پیش از این، از آدم پیمان گرفتیم» سخنانی را دربارهٔ

1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 360، ب 34: باب ما رُوی عن أبی الحسن الهادی علیهماالسلام فی النص علی القائم علیه السلام؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 24، ص 100، ب 37: انّهم علیهم السّلام الماء المعین؛ ج 51، ص 151، ب 7؛ محمد هادی معرفت، التفسير و المفسرون، ج 1، ص 26

2) انعام 6: 122: «آیا کسی که مرده بود، سپس او را زنده کردیم، و نوری برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسی است که در ظلمت ها باشد و از آن خارج نگردد؟ این گونه برای کافران، اعمال (زشتی را) که انجام می دادند، تزیین شده (و زیبا جلوه کرده) است»

3) محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج 1، ص 376؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 64، ص 30 و ج 35، ص 404، ب 20: أنه نزل فيه صلوات اللّه عليه

4) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 7، ص 348

5) طه 20: 115: وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً پیش از این، از آدم پیمان گرفته بودیم؛ امّا او فراموش کرد؛ و عزم استواری برای او نیافتیم

محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان از نسل ایشان علیهم السلام، «فَنَسِیَ: و او فراموش کرد». به خدا این چنین بر محمد نازل شد. (1)

5.

اصبغ بن نباته می گوید: از علی بن ابی طالب علیه السلام شنیدم که می گفت: پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم دست مرا گرفت، سپس فرمود: ای برادر من! در سخن خداوند: ثواباً من عند اللّه و اللّه عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ، (2)وَ ما عِنْدَ اَللّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ؛ (3)أَنْتَ اَلثَّوَابُ وَ شِیعَتُکَ اَلْأَبْرَارُ. (4)ثواب، تو هستی و نیکو کاران (ابرار) شیعیان تواند.

6.

راوی گوید از امام باقر علیه السلام دربارۀ سخن خدای متعال إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ؛ (5)همانا تویی بیم دهنده و برای هر قومی رهبری است؛ پرسیدم. فرمود: رَسُولُ اللهِ صلی اللّه علیه و آله و سلّم الْمُنْذِرُ، وَ عَلِيٌّ الْهَادِي، أَمَا وَ اللهِ مَا ذَهَبَتْ مِنَّا، وَ مَا زَالَتْ فِينَا إِلَى السَّاعَةِ؛ (6)رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم بیم دهنده است و علی علیه السلام رهبر است. هان به خدا سوگند که مقام هدایت و رهبری از میان ما خانواده نرفته و تا قیامت هم در میان ما هست.

7.

جابر گوید: امام باقر علیه السلام دربارۀ آیه شریفه وَ مَن يَكْفُرْ بِالإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ؛ (7)فرمود: مقصود از ایمان، و لایت علی علیه السلام است؛ یعنی کسانی که به و لایت علی علیه السلام کافر شدند، در آخرت زیان خواهند کرد و از ایمان خود سودی نخواهند برد. (8)


1) عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: فِی قَوْلِهِ: وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِنْ قَبْلُ، کَلِمَاتٍ فِی مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ وَ اَلْأَئِمَّهِ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمْ عَلَیْهِمْ اَلسَّلاَمُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً. هَکَذَا وَ اَللَّهِ نَزَلَتْ عَلَی مُحَمَّدٍ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ محمد یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 416 - 23، بَابٌ فِيه نُكَتٌ ونُتَفٌ مِنَ التَّنْزِيلِ فِي الْوَلَايَةِ؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 24، ص 176، ب 50

2) آل عمران 3: 195: «این پاداشی است از طرف خداوند؛ و بهترین پاداش ها نزد پروردگار است»

3) آل عمران 3: 198: «و آن چه در نزد خداست، برای نیکان بهتر است»

4) حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 178، ح 189

5) الرعد 13: 7: «تو فقط بیم دهنده ای! و برای هر گروهی هدایت کننده ای است»

6) محمد بن يعقوب کلینی، الكافی، ج 1، ص 192، بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّهَ علیهم السلام هُمُ الْهُدَاه

7) مائدة 5: 5: وَ مَن يَكْفُرْ بِالإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ و کسی که انکار کند آن چه را باید به آن ایمان بیاورد، اعمال او تباه می گردد؛ و در سرای دیگر، از زیان کاران خواهد بود

8) فتال نیشابوری، روضة الواعظين، ج 1، ص 106، مجلس فی ذكر فضائل أمير المؤمنين؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 69، ص 98، ب 98؛ نیز ر. ك: تفاسیر ذیل آیه های: بقرة 2: 152؛ آل عمران 3: 7؛ نحل 16: 43؛ انبیاء 21: 7؛ رحمن 55: 9

فصل پنجم: موانع مربوط به حدیث پژوه در فهم حدیث

1.

پیروی از هوی و هوس

2.

خشك اندیشی و جمود

3.

اجتهاد در برابر نص

4.

تعصّب

5.

پیش داوری و قضاوت عجو لانه

6.

انس ذهنی به مفاهیم مادی

7.

برخورد گزینشی با احادیث

8.

ساده انگاری

9.

خلط میان معانی عرفی با مفاهیم علمی و عقلی

10.

خلط میان روایات تعبدی با روایات ارشادی (مؤیّد امور عقلایی)

11.

تأثیر پذیری از فرهنگ های غیر دینی

12.

خلط معنای عربی با فارسی

فصل پنجم: موانع مربوط به حدیث پژوه در فهم حدیث

اشاره

پاره ای از موانع فهم حدیث، ارتباطی به حدیث ندارد، بلکه این قوۀ فهم و درک حدیث پژوه است که به سان مانعی گشته است و باید آن را از خود بزداید تا به فهم استواری از حدیث دست یابد. به نظر می رسد علت اصلی این قسم از موانع به بی تقوایی و بی تعهدی پژوهنده بر می گردد؛ چه این که آن چه بیش از همه و پیش از همه برای درک معانی بلند قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السلام لازم می باشد، قلبی صاف و شفاف است که بتواند محل تابش انوار الهی قرار بگیرد؛ باید قبل از همه زنگار از دل زدود و دل را آیینۀ حقیقت نمای حق سبحان نمود تا کلام او و اوصیای او را فهمید. این مهم علاوه بر تحصیل مقدمات و ممارست بر قرآن و روایات معصومان علیهم السلام ریاضت نفس و رهایی از تعلّقات و بندگی فقط خدا را می طلبد.

خداوند در قرآن به کسانی که تقوا دارند وعده داده است، علومی را عنایت کند: وَ اتَّقُوا اللّه وَ يُعَلِّمُكُمُ الَلهُ؛ (1)تقوا پیشه کنید! و خداوند به شما تعلیم می دهد؛ وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ؛ (2)و هر کس تقوای الهی پیشه


1) بقره 2: 282

2) طلاق 65: 2

کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند، و او را از جایی که گمان ندارد روزی می دهد»؛ لا یَمَسُّهُ إِلّا الْمُطَهَّرُونَ؛ (1)و جز پاکان نمی توانند به آن دست زنند [دست یابند].

راغب اصفهانی و سیوطی صفای دل و علم الموهبة را از شرایط مفسر بر شمرده اند (2)و راه دستیابی به آن - به استناد فرمایش معصوم علیه السلام - عمل به تکالیف اسلامی به نحو درست و کامل آن است. پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ وَرَّثَهُ اللهُ عِلْمَ ما لَمْ يَعْلَمْ؛ (3)هر کس به آن چه می داند عمل کند، خداوند آن چه را نمی داند به او ارزانی دارد».

نیز امام صادق علیه السلام می فرماید: لَا يَقْبَلُ اللهُ عَمَلاً إِلَّا بِمَعْرِفَةٍ، وَ لَا مَعْرِفَةَ إِلَّا بِعَمَلٍ؛ (4)هیچ عملی جز به معرفت و شناخت پذیرفته نمی شود، و هیچ معرفتی و شناختی جز با عمل به دست نمی آید.

آیینه شو، جمال پری طلعتان طلب *** جاروب کن تو خانه پس میهمان طلب

چهرۀ حقیقت، هر قدر آشکار و درخشان باشد، تا در برابر دیدۀ بینا قرار نگیرد درک آن شدنی نیست. به تعبیر دیگر برای شناخت حقایق دو چیز لازم است: آشکار شدن چهرۀ حق و داشتنِ وسیلۀ دید و درک.

آیا هرگز نابینا می تواند خورشید را ببیند؟ آیا ناشنوا می تواند نغمه های دلنواز جهان را بشنود؟ همین گونه کسانی که چشم حق بین ندارند از دیدن چهرۀ حقیقت، و آن ها که گوش حق شنو ندارند از شنیدن آیات حق محرومند. به راستی چه چیز مانع می شود که انسان قدرت شناخت را از دست بدهد؟


1) واقعه 56: 79

2) راغب اصفهانی، المفردات، مقدمه، ص 54؛ جلال الدين سيوطى، الإتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 444، النوع الثامن و السبعون فی معرفة شروط المفسر و آدابه

3) قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1058

4) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 44، باب من عمل بغير علم؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 1، ص 207، ب 5: العمل بغير علم؛ ج 75، ص 174، ب 22

بدون شک در درجۀ اول پیش داوری های غلط، هوی و هوس های نفسانی، تعصب های کور کورانۀ افراطی، و هر چیزی که صفای دل و پاکی روح انسان را بر هم می زند، و تیره و تارش می سازد، همه مانع درک حقیقتند.

جمال یار ندارد حجاب و پرده، ولی *** غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد (1)

تا نفس مبرّا ز نواهی نشود *** دل آیینه نور الهی نشود

در حدیثی از پیامبر گرامی صلی اللّه علیه و آله و سلم می خوانیم: لَوْ لاَ أَنَّ اَلشَّیَاطِینَ یَحُومُونَ عَلَی قُلُوبِ بَنِی آدَمَ لَنَظَرُوا إِلَی مَلَکُوتِ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ؛ (2)اگر شیاطین بر گرد جان و دل فرزندان آدم دور نمی زدند، آن ها می توانستند ملکوت آسمان ها و زمین را ببینند». (3)

اکنون به برخی از این آفات و موانع فهم حدیث می پردازیم که حدیث پژوه باید از خود بزداید تا درک صحیحی از حدیث به دست آورد.

1. پیروی از هوی و هوس

اشاره

پیروی از هوی و هوس زمینه ساز بروز کج فهمی و بد فهمی احادیث می گردد. قرآن کریم پس از توصیۀ قیام به عدالت می فرماید: فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوَی اَنْ تَعْدِلُوا وَ اِنْ تَلْوُا اَوْ تُعْرِضُوا فَاِنَّ اللّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرًا؛ (4)از پی هوس نروید که [در نتیجه از حق] عدول کنید. و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید، قطعاً خدا به آن چه انجام می دهید، آگاه است».

الف. نهی از پیروی از هوی و هوس

در نگاه احادیث آفتِ خرد و اندیشه پیروی از هوی و هوس شمرده شده است و


1) محمد حافظ شیرازی، دیوان، ص 111

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 60، ص 332، ب 3؛ ج 56، ص 163، ب 23؛ ج 67، ص 59، ب 44 و ص 161، ب 52؛ ابن ابی جمهور احسائی، عوالی اللئالی، تحقیقِ مجتبی عراقی، ج 4، ص 113؛ عبد على بن جمعه حویزی، تفسیر نور الثقلين، ج 1، ص 735

3) ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 11، ص 398

4) نساء 4: 135

فرا خوانده شده ایم که رأی و نظر خود را تابع دستورات دینی روایات معصومان علیهم السلام قرار دهیم نه این که روایات را تابع هوی و هوس خود سازیم. (1)حضرت علی علیه السلام می فرماید: خَیْرُ اَلْآرَاءِ أَبْعَدُهَا مِنَ اَلْهَوَی وَ أَقْرَبُهَا مِنَ اَلسَّدَادِ؛ (2)بهترین رأی ها رأیی است که از هوای نفس به دور، و به درستی و استواری نزدیک تر باشد». نیز از حضرت علیه السلام است: اَلْهَوَی آفَهُ اَلْأَلْبَابِ؛ (3)هوی و هوس، آفت خردهاست»؛ و آفَهُ اَلْعَقْلِ اَلْهَوَی؛ (4)آفت خرد و اندیشه، (پیروی از) خواهش های نفسانی است.

امام علی علیه السلام در نامه به مالک اشتر می فرماید: فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ کَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الاَشْرَارِ، يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى، وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا؛ (5)این دین در دست اشرار اسیر بود که در آن به هوس می راندند و به نام دین دنیا را می خوردند.

دینداری و دریافت اوامر الهی که سعادت بخش دنیا و آخرت است، جز از راه تعبد و تسلیم، شدنی نیست. اگر دین از راه رأی و هوای نفس به دست آید، چیزی از اسلام باقی نمی ماند. از این رو، در حدیثی از حضرت علی علیه السلام آمده است: وَ اَلدِّینُ فَلَیْسَ بِالرَّأْیِ إِنَّمَا هُوَ اَلاِتِّبَاعُ. (6)نیز می فرماید: إِنَّ اَلْإِسْلاَمَ هُوَ اَلتَّسْلِیمُ... إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ لَمْ یَأْخُذْ دِینَهُ عَنْ رَأْیِهِ وَ لَکِنْ أَتَاهُ مِنْ رَبِّهِ فَأَخَذَ؛ (7)اسلام دین تسلیم و تعبد است، مؤمن


1) سيد رضی، نهج البلاغه، ص 195، خطبه 138: یَعْطِفُ الْهَوَی عَلَی الْهُدَی، إِذَا عَطَفُوا الْهُدَی عَلَی الْهَوَی، وَ یَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَی الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَی الرَّأْیِ؛ خواهش نفسانی را به هدایت آسمانی باز گرداند، و آن هنگامی است که مردم رستگاری را تابع هوی ساخته اند؛ و رأی آنان را پیرو قرآن کند، و آن هنگامی است که قرآن را تابع رأی خود کرده اند. محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 51، ص 130، ب 2

2) عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الكلم، ص 64، ح 830

3) همان، ج 809

4) همان، ج 814

5) سید رضی، نهج البلاغه، ص 435، نامه 53؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، ص 136؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 74، ص 254، ب 10

6) حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 17، ص 348؛ نعمان بن محمد مغربی، دعائم الإسلام، ج 2، ص 535

7) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 45، باب نسبة الإسلام؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 15، ص 183، ب 4؛ ج 27، ص 42، ب 6؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 65، ص 311، ب 25؛ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج 1، ص 222، ب 11، ح 135

هرگز دینش را از رأی خود نمی گیرد، بلکه آن را از پروردگارش می گیرد».

ب. پیروی از هوی یا تفسیر به رأی در حدیث

با این که حدیث پژوه باید دنبال کشف حقیقت باشد و از هر گونه اهداف و اغراض شخصی و نفسانی دوری گزیند، گاه به دنبال مستند کردن رأی از پیش تعیین شدۀ خویش است که در حقیقت، همان تفسیر به رأی است. مقصود از تفسیر به رأی حدیث آن است که شارح حدیث، رأی شخصی خود را چونان مقصود معصوم علیه السلام بر آن تحمیل نماید. او برای اثبات رأی از پیش انگاشتۀ خود به حدیث رجوع می کند و روایات را بدون قرینه و شاهدی به گونه ای تفسیر و معنا می نماید که ناگزیر با عقیدۀ شخصی یا گروهی خویش همراه شود. شارح حدیث در چنین شرح و تفسیری در پی فهم حدیث نیست، بلکه در پی آن است که برای رأی خویش استنادی حدیثی بیابد. چنین کسی در واقع، تابع روایات نیست، بلکه می خواهد روایات را تابع خویش گرداند.

تفسیر هر کلامی به گونه ای که صاحب سخن نپسندد، افزون بر مذمت عقلایی، نکوهش روایاتی را در پی دارد که در آن به تخطئۀ تفسیر های نا درست افراد از احادیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و تصحیح آن ها پرداخته است. نیز روایات ناهی از تفسیر به رأی در باب قرآن، به تنقیح مناط، شامل تفسیر به رأی در حدیث هم خواهد شد. (1)

ج. پیامد های پیروی از هوی

بر پایۀ روایات و آیات آثار و پیامد های سوء متعددی را برای پیروی از هوی و هوس می توان بر شمرد که فهرست برخی از آن ها عبارتند از: اعتقاد به نقصان کتاب و سنت، گمراهی و هلاکت، بدعت در دین، دوری از حق، از بین رفتن روح تعبد و


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 89، ص 110، ب 10: تفسیر القرآن بالرأی؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسير العياشی، ج 1، ص 17، فيمن فسر القرآن برأيه؛ محسن فیض کاشانی، الصافی، ج 1، ص 29، المقدمة الرابعة

تسلیم در دین، حبط اعمال، افترا بستن به خداوند و پیدایش فتنه ها و فرقه ها. (1)

پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله وسلم فرمود: إنَّ أخوَفَ ما أخافُ عَلی اُمَّتِی الهَوی و طولُ الأَمَلِ؛ أمَّا الهَوی فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الحَقِّ، و أمّا طولُ الأَمَلِ فَیُنسِی الآخِرَهَ؛ (2)هولناک ترین چیزی که دربارۀ آن بیش تر بر امت خویش نگرانم، خواسته های نفسانی و آرزوی دراز است؛ خواسته های نفسانی مانع حقّ است و آرزوی دراز آخرت را از یاد آدمی می برد.

پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم در توصیه به امام علی بن ابی طالب علیه السلام می فرماید: يَا عَلِيُّ، ثَلَاثٌ مُوبَقَاتٌ وَ ثَلَاتٌ مُنْجِيَاتٌ؛ فَامَا الْمُوبِقَاتِ فَهَ-وَى مُتَّبَعَ، وَشُحٌ مُطَاعٌ، وَ إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ...؛ (3)ای علی! سه چیز هلاکت آور و سه چیز نجات بخش است: اما آن سه امری که موجب هلاکت است: هوسی که پیروی شود، بخلی که از آن اطاعت گردد، و خود پسندی».

امام علی علیه السلام می فرماید: عَدُوُّ الْعَقْلِ الْهَوَی؛ (4)هواى نفس، دشمنِ عقل است. نیز وَ کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِیرٍ تَحْتَ عِنْدَ هَوَی أَمِیرٍ؛ (5)چه بسيار عقلی که اسیر است و هوای نفس امیر!».

نيز فرمود: انَّما بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ مِنْ اهْواءٍ تُتَّبَعُ؛ (6)آغاز پیدایش فتنه ها، پیروی از خواهش های نفسانی است.

یکی از معاصران آورده است: «چه بسیار اندیشه های ناصواب و آرای تاریک و


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، صص 219 - 220؛ محمد ری شهری، میزان الحکمه، ج 4، 3478

2) محمد بن على قمى (شیخ صدوق)، الخصال، ج 1، ص 51: أخوف ما یخاف علی الناس خصلتان؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 106، ب 15

3) ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، ص 8، وصيته لأمير المؤمنين علیه السلام؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 1، ص 84

4) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 75، ص 12

5) سید رضی، نهج البلاغه، ص 506، حکمت 210؛ محمد رضا حکیمی و همکاران، الحياة، ترجمۀ احمد آرام، ج 1، ص 297

6) سید رضی، نهج البلاغه، ص 88، خطبه 50؛ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 54؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 2، ص 290، ب 34

مجهول که در پس نقاب حدیث و روایت، خود را عرضه داشتند، و چه بسیار نحله های فکری که افکار غیر مبرهن خود را با حدیث عرضه داشتند، و چه بسیار جریان های سیاسی که با تمسک به حدیث و روایت، خود را موجّه می کنند! وقتی پاره ای آرای عرفانی و صوفیانه در لوای روایت عرضه شود، طبیعی است که مستبدان و حاکمان زور نیز در پس نقاب ظِلُّ اللَّهِ (1)بر مسند نشینند و کار خود را با حدیث موجّه سازند». (2)

د. نمونه حدیثی

ابو الخطّاب، از سران غالیان، سخن امام صادق علیه السلام را با مقداری تغییر و تقطیع، به گونه ای تفسیر کرد که مؤید اباحه گری و هماهنگ با عقیدۀ او در خلاصه کردن اسلام در معرفت به امام و دین بدون تکلیف باشد. از حضرت نقل می کند که إِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ؛ چون حق را شناختی و به امام معرفت یافتی، هر چه می خواهی بکن». یعنی نیازی به عمل نیک و پرهیز از گناه نداری. وقتی دیگر راویان این سخن را به امام صادق علیه السلام بازگو کردند، حضرت او را نفرین کرد و پرده از تفسیر ناروای او برداشت. (3)

محمد بن مارد گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: حدیثی روایت کرده اند که شما فرموده ايد: إِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ، فَقَالَ: قَدْ قُلْتُ ذَلِكَ، قَالَ: قُلْتُ: وَ إِنْ زَنَوْا أَوْ سَرَقُوا أَوْ شَرِبُوا الْخَمْرَ، فَقَالَ لِي: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَ اللَّهِ مَا أَنْصَفُونَا أَنْ نَكُونَ أُخِذْنَا بِالْعَمَلِ وَ وُضِعَ عَنْهُمْ، إِنَّمَا قُلْتُ: إِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنْ قَلِيلِ الْخَيْرِ وَ كَثِيرِهِ فَإِنَّهُ يُقْبَلُ مِنْك؛ (4)چون حق را شناختی و معرفت یافتی، هر چه می خواهی بکن. فرمود:


1) اشاره به احادیثی است که در آن ها این تعبیر آمده است: السُّلْطانُ الْعادِلُ ظِلُّ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ. محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 72، ص 354، ب 81، ح 69

2) مهدی مهریزی، موانع فهم حدیث، سر مقاله مجله علوم حدیث، ش 8، ص 6، 1377 ش

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانی الأخبار، ص 182؛ ص 388؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 24، ص 286، ب 66؛ ج 27، ص 173، ب 7: أنّه لا تقبل الأعمال إلّا بالو لاية؛ ج 47، ص 338، ب 11

4) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 464

آری چنین گفته ام. گفتم: حتی اگر مرتکب زنا شوند، و دزدی کنند، و شراب بنوشند؟ فرمود: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ به خدا سوگند (کسانی که معنای آن حدیث را چنین پنداشته اند) در حق ما انصاف روا نداشته اند، که ما به عمل مؤاخذه شویم و آنان از آن معاف باشند! آن چه گفتم معنایش این است: چون حق را شناختی و معرفت یافتی، هر کار خیری که خواستی انجام ده، چه کم و چه زیاد، که کارِ تو (با شناخت حق) پذیرفته خواهد شد».

از این حدیث روشن می شود که مقصود امام علیه السلام آن نبوده که اگر به امام خویش معرفت یافتی، دیگر نیازی به عمل نیک و پرهیز از حرام نیست، بلکه مقصود حضرت علیه السلام این است که وقتی امام زمان خود را شناختی، حتی عمل اندک نیز از تو پذیرفته می شود؛ یعنی شرط قبولی عمل، معرفت است.

نیز آنان که خواستار معنویتِ بدون تكليف و دوستی بدون عمل اند، برای موجّه جلوه دادن دیدگاه خود و انتساب آن به دین، پناه به حدیث می برند:

مردی نزد پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم آمد و گفت: يَا رَسُولَ اللّه، إِنِّي أُحِبُّ الصَّوَّامِينَ وَ لَا أَصُومُ، وَ أُحِبُّ المُصَلِّينَ وَ لَا أَصَلِّي، وَ أُحِبُّ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ لَا أَتَصَدَّقُ، فَقَالَ:أَنْتَ مَعَ مَنْ أَحْبَبْتَ، وَ لَكَ مَا اكْتَسَبْتَ؛ (1)نماز گزاران را دوست دارم، ولی خود نماز نمی خوانم و روزه گیران را دوست دارم، ولی خود روزه نمی گیرم. پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: تو با همان کسانی هستی که دوستشان داری و از آن توست هر چه به دست آوری».

اینان برای رسیدن به اهداف خود بخشی از حدیث را تحریف نموده اند. مفهوم درست حدیث در نقل دیگری چنین آمده است: أَتَی رَجُلٌ اَلنَّبِیَّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ رَجُلٌ یُحِبُّ مَنْ یُصَلِّی وَ لاَ یُصَلِّی إِلاَّ اَلْفَرِیضَهَ وَ یُحِبُّ مَنْ یَتَصَدَّقُ وَ لاَ یَتَصَدَّقُ إِلاَّ بِالْوَاجِبِ وَ یُحِبُّ مَنْ یَصُومُ وَ لاَ یَصُومُ إِلاَّ شَهْرَ رَمَضَانَ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَلْمَرْءُ مَعَ مَنْ


1) همان، ج 8، ص 80؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 65، ص 63، ب 15: فضائل الشيعة؛ ورام ابن ابى فراس، مجموعۀ ورام (تنبيه الخواطر)، ج 2، ص 51

أَحَبَّ؛ (1)مردی حضور رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم آمد و گفت: یا رسول اللّه! مردی نمازگزاران و روزه داران و زکات دهندگان را دوست دارد، ولی خودش جز نماز و روزه واجب و زكات واجب کاری انجام نمی دهد. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: آدمی با هر آن کس است که دوستش می دارد».

2. خشک اندیشی و جمود

اشاره

همان گونه که اجتهاد در مقابل نص و بی پروایی و جرأت در انکار و یا تأویل های خودسرانۀ حدیث، میراث حدیثی ما را تهدید می کند، جمود و خشک اندیشی در پذیرش احادیث و یا شرح و تفسیر آن، مانع رشد علمی این عرصه می شود. این دو از موانع بزرگ حدیث شناسی بلکه دین شناسی است؛ چه این که یکی از حصار نصوص دینی خارج شدن، و دیگری خود را در بند الفاظ محصور کردن است. جمود به معنای بسنده کردن به الفاظ و معنای ظاهری حدیث و خود را در حصار تنگ ظواهر الفاظ گرفتار نمودن است. (2)از آن جا که این آفت مانع تطبیق معنای حقیقی حدیث بر برخی مصداق های امروزین آن می شود به ناکار آمدی دین در ادارۀ زندگی می انجامد. از این رو، بر حدیث پژوهان لازم است از این نکته غفلت نورزند.

با توجه به این که در بسیاری از ابزار ها، شکل ها و قالب ها به مرور زمان، تغییر صورت می گیرد و شکل گذشته خود را از دست می دهد؛ علامه طباطبایی رحمه اللّه علیه بر این باور است که الفاظ برای روح معنا وضع شده اند و در بیان ملاک آن می نویسد: فکان ینبغی لنا ان نتنبه ان المدار فی صدق الاسم اشتمال المصداق علی الغایه و الغرض، لاجمود اللفظ علی صوره واحده. (3)شایان توجه است که معیار در صدق اسم،


1) محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 65، ص 70، ب 15: فضائل الشيعه

2) رك مهدی مهریزی، اجتهاد در فهم نصوص، مجله علوم حدیث، ش 3، ص 2، 1376 ش؛ عبد الهادی مسعودی، روش فهم حديث، ص 250

3) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، صص 10، 14 و 129 - 130؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 7، ص 242

اشتمال مصداق بر غایت و غرض است، نه آن که لفظ را بر یک شکل خاص، منحصر سازیم. وی در ادامه منشأ جمود اصحاب حدیث را بی توجهی به این قاعده دانسته است.

در روایات، علت جمود و خشك اندیشی جهالت بیان شده است، همانند جهالت خوارج. اسماعیل جعفی گوید: از حضرت باقر علیه السلام از آن دینی پرسیدم که بر بندگان روا نیست نسبت به آن نادان باشند. فرمود: الدِّینُ وَاسِعٌ، وَ لکِنَّ الْخَوَارِجَ ضَیَّقُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ مِنْ جَهْلِهِمْ؛ (1)دین وسیع است، ولی خوارج از روی نادانی، بر خود تنگ گرفتند.

پدیدۀ خوارج، محصول ساده اندیشی و جمود گرایی گروهی بود که با اندکی هوادار، تنش های مهمی در مسائل سیاسی و اعتقادی مسلمانان پدید آوردند. شهید مطهری رحمه اللّه علیه خوارج را مظهر جمود فکری در عصر خود می داند. (2)مهم ترین عامل جمود و تحجر این گروه، کج فهمی، اکتفا به ظواهر و عدم تفکیک بین اصول و پایه های ثابت زندگی بشر با جنبه های متغیر و متحول آن بود.

امام علی علیه السلام از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت کرده است: گروهی از امت من خروج خواهند کرد (و یا از دین خارج خواهند شد)، آنان قرآن می خوانند چنان که خواندن شما در برابر آن چیزی نیست و نماز شما در برابر نماز آنان هیچ است و روزۀ شما در برابر روزۀ آنان نا چیز است. چنان قرآن می خوانند که گویا قرآن برای ایشان است، حال آن که قرآن علیه آنان است. نماز هایشان از استخوان گردن ایشان بالاتر نمی رود. چنان از اسلام می رمند که تیر از چلۀ کمان می جهد. ای کاش هواداران و پیروانشان می دانستند پیامبرشان دربارهٔ ایشان چه گفته است! (3)


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 405

2) مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 145، جلسۀ نهم

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 33، ص 329، ح 574؛ احمد بن شعیب نسائی، خصائص امیر المؤمنین (ویژگی های امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام)، تصحیح و ترجمۀ فتح اللّه نجار زادگان، ص 184؛ مرتضی فیروز آبادی، فضائل الخمسة من الصحاح السته، ج 2، ص 402

حضرت علی علیه السلام پس از نومیدی از مذاکرۀ با خوارج، با دعوت مردم به جهاد می فرماید: قاتِلُوا الخاطِئینَ الضّالّینَ، القاسِطینَ المُجرِمینَ، الَّذینَ لَیسوا بِقُرّاءٍ لِلقُرآنِ، و لا فُقهاءَ فی الدّینِ، و لا عُلماءَ فِی التَّأویلِ؛ (1)با این خطا کاران گمراه نافرمان گناه کار نبرد کنید که نه قرآن می خوانند و نه دین را می فهمند و نه تأویل را می دانند».

با وجود این حضرت علی علیه السلام خوارج را گروهی می دانست که به انگیزۀ حقّ طلبی گام در مسیر نا حق نهاده اند: لاَ تُقَاتِلُوا اَلْخَوَارِجَ بَعْدِی فَلَیْسَ مَنْ طَلَبَ اَلْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ کَمَنْ طَلَبَ اَلْبَاطِلَ فَأَدْرَکَهُ؛ (2)پس از من با خوارج نجنگید؛ زیرا آن کسی که در جستجوی حق بر آمده و به خطا رفته با آن که در پی باطل بوده و بدان رسیده است، برابر نیست».

گروهی از فقیهان در مباحث فقهی خود به آسیب جمود در فهم اخبار هشدار داده اند؛ برای نمونه شیخ یوسف بحرانی رحمه اللّه علیه، روش اخباریان تندرو را مردود می داند و می نویسد: این تندرو ها معتقدند حتی باید از سبک لباس پوشیدن ائمه علیهم السلام نیز تقلید کرد و از حد و مرز آن خارج نشد. (3)

نویسندۀ جواهر رحمه اللّه علیه جمود را آفت فقه می داند و در بحث «نماز در مکان غصبی»، در برابر آنان که فتوا داده اند، باید به همان صورتی که ابتدا وارد شده، نماز بخواند، بر می آشوبد و با خرافه شمردن فتوای آنان چنین آرزو می کند: أعاذ اللّه الفقه من أمثال هذه الخرافات؛ (4)خداوند فقه را از امثال این گونه خرافات مصون بداراد!».

علامه مغنیه رحمه اللّه علیه هشدار می دهد که جمود بر واژه ای خاص مایۀ بد نامی دین و شریعت است. (5)


1) محمد طبری، تاريخ الأمم و الملوك (تاريخ الطبری)، ج 4، ص 57

2) سید رضی، نهج البلاغه، ص 94، خطبه 61؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 33، ص 434؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 15، ص 83، ب 26

3) يوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 5، ص 422

4) محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 8، ص 300

5) محمد جواد مغنيه، فقه الامام الصادق علیه السلام، ج 3، ص 145

امام خمینی رحمه اللّه علیه بر پرهیز از جمود در فهم روایات تأکید می ورزد و توجه می دهد که تحجّر و جمود به نا کامی دین در اداره زندگی می انجامد. ایشان در پاسخ به نامه یکی از شاگردان خود چنین می نویسد: «این جانب، لازم است از برداشت جناب عالی از اخبار و احکام الهی اظهار تأسف کنم. بنا بر نوشته جناب عالی، زکات، تنها برای مصارف فقرا و سایر اموری است که ذکرش رفته است (1)و اکنون که مصارف به صد ها مقابل آن رسیده، راهی نیست؛ و رهان در سبق و رمایه مختص است به تیر و کمان و اسب دوانی و امثال آن (2)که در جنگ های سابق به کار گرفته می شده است و امروز هم تنها در همان موارد است؛ و انفال - که بر شیعیان تحلیل شده است (3)- امروز هم شیعیان می توانند بدون هیچ مانعی با ماشین های کذایی، جنگل ها را از بین ببرند و آن چه را که باعث حفظ و سلامت محیط زیست است، نابود کنند و جان میلیون ها انسان را به خطر بیندازند و هیچ کس هم حق نداشته باشد مانع آن ها باشد. منازل و مساجدی که در خیابان کشی ها برای حلّ معضل ترافیک و حفظ جان هزاران نفر مورد احتیاج است، نباید تخریب کرد و امثال آن. و بالجمله، آن گونه که جناب عالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید، به کلّی باید از بین برود و مردم، کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند». (4)

نیز امام خمینی رحمه اللّه علیه در نامه ای به روحانیت، جمود و تحجر در فهم روایات و نصوص دینی را مایهٔ عقب ماندگی فقه می داند. (5)


1) توبه 9: 60؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 9، صص 209 - 213؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 496؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 4؛ محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 4، ص 49، ب 12

2) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 11، ص 253

3) همان، ج 9، ص 549

4) روح اللّه خمینی، صحیفه نور، ج 21، ص 150، نامه به آقای محمد حسن قدیری؛ مهدی مهریزی، اجتهاد در فهم نصوص، مجلۀ علوم حدیث، ش 3، ص 4

5) روح اللّه خمینی، صحیفه نور، ج 21، ص 278

نمونه هایی از جمود

الف. برخی جمود بر طب ائمه علیهم السلام نموده اند و آن را فقط از طریق وحی قابل دستیابی و گسترش می دانند: الطبّ صحیح و العلم به ثابت و طریقه الوحی و إنما أخذه العلماء به عن الأنبیاء و ذلک أنه لا طریق إلی علم حقیقه الداء إلا بالسمع و لا سبیل إلی معرفه الدواء إلا بالتوفیق فثبت أن طریق ذلک هو السمع عن العالم بالخفیّات تعالی و الإخبار عن الصادقین علیهم السلام مفسّره؛ (1)طب و دانش آن، درست است و راه دستیابی به طب صحیح صرفاً وحی است. دانشمندان فقط آن را از پیامبران علیهم السلام آموخته اند؛ زیرا برای آگاهی از حقیقت بیماری و درمان، راهی نیست جز توفیق و شنیدن از خدایی که به همۀ رازها آگاه است و از احادیث معصومان علیهم السلام که شرح بر آن است.

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه نیز در ذیل بخشی از حدیث اهلیلجه می نویسد: کلام امام بیانگر آن است که خواص و جنس داروها و منافع و ارتباطشان با بیماری ها، از طریق گزارش پیامبران علیهم السلام به مردم رسیده، نه از تجارب و خِرَد مردم. (2)

شکی نیست که طب صحیح نزد ائمه علیهم السلام است؛ چه این که علم واقعی نزد خدا و نمایندگان اوست: وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ إِلاّ قَلِیلاً؛ (3)لکن این به معنای استفاده نکردن از تجربه های بشری نیست (4)و این سخن با دیدگاه آنان که جمود بر طب ائمه علیهم السلام نموده اند، متفاوت است.

ب. برای نمونۀ دیگری از جمود، می توان به روایات احتکار اشاره نمود. با این که در این گونه روایات، موارد خاصی آمده، آیا حکم احتکار به همین موارد اختصاص


1) محمد بن محمد عکبری (شیخ مفيد)، تصحيح الاعتقاد، ص 144

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 3، ص 185؛ عبد اللّه شبر، طب الائمة علیهم السلام، ص 21

3) اسراء 17: 85: «و ما به شما مگر اندکی از علم ندادیم»

4) نقش اصلی حجج الهی علیهم السلام هدایت بشریت در مسیر کمال و نسبت به علوم مختلف، هدایت کلّی انسان است و آنان تبیین ریز مسائل علمی را به عهدۀ سعی و تلاش خود انسان ها نهاده اند و روایات رسیده در زمینۀ این علوم، ارشادی است

یافته یا تعمیم پذیر است. بر اساس این روایات برخی عالمان احتکار را مکروه (1)و برخی دیگر حرام دانسته اند. (2)غیاث بن ابراهیم از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود: لَیْسَ الْحُکْرَةُ إِلَّا فِی الْحِنْطَةِ وَ الشَّعِیرِ وَ التَّمْرِ وَ الزَّبِیبِ وَ السَّمْنِ؛ (3)احتكار مگر در گندم، جو، خرما، کشمش و روغن نیست». شیخ صدوق همین روایت را با لفظ اضافۀ «الزيت» آورده است. (4)

نیز امام صادق علیه السلام می فرماید: أَنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ کَانَ یَنْهَی عَنِ اَلْحُکْرَهِ فِی اَلْأَمْصَارِ فَقَالَ لَیْسَ اَلْحُکْرَهُ إِلاَّ فِی اَلْحِنْطَهِ وَ اَلشَّعِیرِ وَ اَلتَّمْرِ وَ اَلزَّبِیبِ وَ اَلسَّمْنِ؛ (5)علی علیه السلام از احتكار در شهرها نهی می کرد و می فرمود: احتکار مگر در گندم، جو، خرما، کشمش و روغن نیست».

امام صادق علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارشان از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت می کند که فرمود: اَلْحُکْرَهُ فِی سِتَّهِ أَشْیَاءَ فِی اَلْحِنْطَهِ وَ اَلشَّعِیرِ وَ اَلتَّمْرِ وَ اَلزَّیْتِ وَ اَلسَّمْنِ وَ اَلزَّبِیبِ؛ (6)احتکار در شش چیز است: گندم، جو، خرما، زیتون، روغن و کشمش». در روایاتی نیز نمک از موارد احتکار شمرده شده است. (7)

با در نظر گرفتن شرایط عصر کنونی، آیا باید احتکار را فقط در موارد مذکور منحصر دانست یا آن که باید با توجه به ضرورت های جوامع کنونی و نیاز های دیگر


1) محمد بن محمد عکبری (شیخ مفید)، المقنعه، ص 616؛ ابو الصلاح حلبی، الكافي في الفقه، ص283

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 3، صص 168 - 169؛ محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 3، صص 114 - 115

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 164، ح 1؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 159، ج 704؛ همو، الاستبصار، ج 3، ص 114، ح 406؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 425، ح 22903

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 265، ح 3954؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 425، ح 22903

5) عبد اللّه بن جعفر حمیری، قرب الاسناد، ص 135، ج 472

6) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ص 329، ح 23؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 426، ح 22909

7) محمد بن حسن طوسی، المبسوط، ج 2، ص 195

مردم، هر چه را که مورد نیاز مردم است و نظام اقتصادی جامعۀ اسلامی و زندگی جوامع بشری را مختل می کند، از موارد احتکار شمرد و مصادیق احتکار را تعمیم داد و اقلامی هم چون سوخت (بنزین، نفت،...)، مصالح ساختمانی (آهن، سیمان،...) و میوه جات و دیگر کالا های اساسی را از مصادیق جدید احتکار محسوب کنیم؟

با توجه به زمان و مکان صدور روایات، می توان گفت آن چه در روایات احتکار بر شمرده شده، مصادیقی است که مورد نیاز مردم آن عصر بوده است.

در دایرة المعارف فقه مقارن در این باره آمده است: «طبق منابع روایی، احتكار منحصر در چند نوع مواد غذایی خاص است، ولی برخی از فقها موارد احتکار را محدود به این مواد غذایی نمی دانند؛ چون ملاک و معیار تشریع آن، نجات مردم از تنگناهای اقتصادی به هنگام عسر و حرج می شود؛ در نتیجه، مصادیق جدیدی (با گذشت زمان و تغییر مکان) بر آن چه در روایت ذکر شده، اضافه می گردد». (1)

هم چنان که در روایات احتکار، به تعلیل حکم آن (کراهت یا حرمت)، به نیازِ مردم به موارد احتکار تصریح شده است.

برای نمونه، مرحوم کلینی آورده است:

حلبی از امام صادق علیه السلام دربارۀ حكم احتكار طعام (گندم) سؤال کرد، حضرت علیه السلام فرمود: «إِنْ كَانَ الطَّعَامُ كَثِيراً يَسَعُ النَّاسَ فَلاَ بَأْسَ بِهِ، وَ إِنْ كَانَ الطَّعَامُ قَلِيلاً لاَ يَسَعُ النَّاسَ، فَإِنَّهُ يُكْرَهُ أَنْ يَحْتَكِرَ الطَّعَامَ، وَيَتْرُكَ النَّاسَ لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ؛ (2)اگر گندم به فراوانی در دسترس مردم باشد، نگاه داشتن آن عیبی ندارد، و اگر اندک باشد و به همه نرسد، احتکار گندم و محروم کردن مردمان از آن کراهت (یا حرمت) دارد.

بر اساس این حدیث صحیح، علّت و ملاک تشریع حکم، در مضیقه قرار نگرفتن


1) ناصر مکارم شیرازی و همکاران، دائرة المعارف فقه مقارن، ج 1، ص 275

2) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 5، ص 165، ح 5؛ محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 3، ص 115، ح 9؛ همو، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 160، ح 13

مردم است. (1)از این رو، نویسندۀ جواهر الکلام رحمه اللّه علیه بر اساس نیاز و اضطرار مردم، حکم به تعمیم موارد احتکار داده و گفته است: در اخبار آن چنان آمده است که ملاک، احتیاج مردم است و آن چه در آن ها ذکر شده، برای مثال آورده شده است.... (2)

محقق اردبیلی رحمه اللّه علیه نیز در صورت قائل شدن به کراهت احتکار، قول به جواز تعمیم را می پذیرد. (3)

علامه مغنیه دربارۀ عدم جمود بر موارد احتکار در روایات و ضرورت تعمیم آن می نویسد: حق آن است که احتکار به خودی خود حرام است، همانند قاعدۀ کلی و عام نظير «ربا حرام است»، نه به خاطر چیزی، بلکه به دلیل نیاز مردم به آن چیز احتکار شده؛ چه نیاز به حد ضرورت رسیده باشد و چه نرسیده باشد. ذکر گندم و جو و خرما و کشمش و روغن در روایات اهل بیت علیهم السلام از این روست که بیش تر غذای مردم از این مواد بوده و به آن بیش تر نیاز داشته اند. لذا ذکر این موارد را نمی توان قیدی برای مقید ساختن قاعدۀ عام و کلی دانست. از طرفی برخی از روایات صریح

در مقصود است. حلبی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که اگر در شهر، طعامی غیر از آن وجود دارد، اشکالی ندارد. در صحیحۀ دیگر آمده است که امام فرمود: اگر طعام به اندازۀ همۀ مردم وجود دارد، اشکالی ندارد. مفهوم و معنای آن این است که وقتی مردم در مضیقه و تنگنا نباشند، احتکار اشکالی ندارد، ولی شیخ انصاری در کتاب مکاسب آورده است که شیخ طوسی و قاضی ابن بّراج و نویسندگان وسیله و دروس گفته اند اظهر تحریم احتکار در فرض حاجت مردم است؛ یعنی علت تحریم،


1) آن چه مؤيّد تعمیم است، «عموم» مستفاد از کلمۀ «منافع» است در عهد نامه اشتری (و احتكاراً للمنافع): پس احتکار شامل هر چیز و کالایی می شود که مردمان در نیازمندی های معیشتی خویش، در فصل های مختلف سال و محل های زندگی و روستا ها و شهر ها، از آن بهره مند می شوند. پس اخباری که چند چیز را نام برده اند، حمل بر ذکر مثال می شوند نه بیان انحصار. محمد رضا حکیمی و همكاران، الحياة، ترجمۀ احمد آرام، ج 5، ص 663

2) محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 22، ص 483؛ ر. ك: محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 165، ح 3 و 5

3) احمد اردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان، ج 8، ص 27

نیاز مردم است. آنگاه شیخ انصاری رحمه اللّه علیه بهترین دلیل را برای تحریم آن، احتیاج مردم دانسته است. به فقیهانی که تحریم را مختص گندم، جو، خرما و کشمش دانسته اند، می گوییم: بنا بر این، طبق نظر شما احتکار نفت و برق و غیره حرام نیست با این که زندگی بدون مواد سوختی محال است. از سوی دیگر، طبق نظر شما احتكار سلاح و منع آن نیز برای کسانی که قصد دفاع از خود را دارند، اشکالی ندارد. به علاوه، مگر امروز در احتکار خرما و کشمش زیان وجود دارد؟ من معتقدم اگر استعمارگران از این فتوا آگاهی یابند، در برابر آن خاضع و خاشع می شوند و آن را با حروفی از طلا خواهند نوشت و در همه جا پخش خواهند کرد که احتکار کشمش و خرما حرام است، ولی احتکار آهن و فو لاد و طلای سیاه و زرد و امثال آن حرام نیست.

خلاصۀ سخن آن که با جمود و فکری بسته به سراغ روایات رفتن، چیزی جز طعنه در دین و شریعت سید المرسلین صلی اللّه علیه و آله و سلم به همراه ندارد. (1)

ج. آفت جمود در میان احادیث اهل سنت و شیعه به چشم می خورد. در میان اهل سنت، جمود در پذیرش احادیث و یا معنای آن، بسیار رخ داده است، چنان که در نقل و پذیرش حدیث، در خصوص كتب صحاح سته و امتیازدهی بیش تر به دو کتاب بخاری و مسلم جمود ورزیده اند، به گونه ای که هر گاه روایتی هر چند متواتر و در کتب متعدد حدیثی آمده باشد به مجرد این که در صحیحین یافت نشود، مردود شناخته شود، دربارۀ حدیث متواتر غدیر خم، ابن حزم گوید: این حدیث را علمای ما نقل نکرده اند. ابن تیمیه گوید: از اشخاص موثق کسی آن را روایت نکرده است. (2)قاضی عضد ایجی و تفتازانی به بهانه این که شیخین در دو صحیح خود آن را روایت نکرده اند، آن را مردود شمرده اند، با این که شیخین خود این ادعا را ندارند که خارج از روایاتی که نقل کرده اند، روایت صحیح دیگری


1) محمد جواد مغنيه فقه الامام الصادق علیه السلام، ج 3، صص 144 - 145

2) عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 1، ص 315

وجود ندارد. (1)

در میان شیعه نیز می توان از اخباریان تندرو، که با بسنده کردن به ظاهر اخبار جز آن را نمی پذیرفتند، یاد کرد.

شهید مطهری رحمه اللّه علیه در این باب می گوید:

اخباريين مظهر کامل جمودند. ای کاش به این جمود قناعت می کردند. این ها یک تعصب احمقانه ای راجع به اخبار و روایت ها دارند. روح اخباری گری را جمود تشکیل داده است. جمود این است که می گوید اجتهاد... درست نیست.

و گفتند قرآن هم برای فهمیدن ما نیست. (2)

اخباری گری و اکتفا به ظواهر که شاخصۀ اصلی این تفکر است، خسارت ها و لطمات بسیاری بر فقه وارد آورده است و به تعبیر شهید مطهری رحمه اللّه علیه ریشۀ بسیاری از بن بست های کنونی را در آن باید جست. وی می گوید: «اگر... بر شیعه هم مصیبت اخباریگری نرسیده بود، ما حالا فلسفۀ اجتماعی مدونی داشتیم و فقه ما بر این اصل بنا نشده بود، دچار تضادها و بن بست های کنونی نبودیم. در حالی که اصولی گری بر کاربرد عقل و کاوش عقلانی در مسائل کلی موجود در اخبار تأکید داشته و بر عدم منافات آن با دین پای می فشرد، اخباری گری با توصیه به مراجعه مستقیم مردم به اخبار و اخذ دستور دینی از آن و نفی تفکر و تجزیه و تحلیل، به صورت مظهر کامل جمود در آمده است». (3)

همین روح جمود است که اخباریان را بر نوشتن جملۀ إِسْمَاعِیلُ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ


1) جواد جعفر خليلی، الإمام على علیه السلام، مقدمۀ حسن سعيد، ص 185: و قال التفتازانی فی المقاصد: (ص 290 إنه لاصحّة الصدور الحديث لم يروه أكثر من رواة. و قال ابن تيمية فی منهاج السنة (ج 4، ص 85): أنه ضعيف، و لا ريب أن الحديث كذب. و قال محمد محسن الكشميرى فی نجاة المؤمنين: يطعن فی أصله و يطعن الدعاء الملحق به فی قوله صلی اللّه علیه و آله و سلم: اللّهم وال من والاه. و قال ابن حزم فى المفاضلة بين الصحابة لم علمائنا، یروه فی منهاج السنة قال ابن تيمية (ج 4، ص 86): إنه لا يصح من طريق الثقات. و قال الهروى سبط ميرزا مخدوم بن عبد الباقی فی السهام الثاقبة لم يذكره الثقات من المحدثين فی حين أنه يقول بتواتره فی موضع آخر من کتابه)

2) مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 145، جلسه نهم

3) همان، ج 1، ص 156

إِلَّا اللَّهُ بر کفن هر مرده ای، گر چه اسمش اسماعیل نباشد، وامی دارد؛ (1)چه در اخبار آمده است که امام صادق علیه السلام دستور فرمود که بر روی کفن فرزندش بنویسند: إِسْمَاعِیلُ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ؛ (2)اسماعيل شهادت می دهد که خدایی جز خداوند نیست». اگر گفتیم این کفن چند روز دیگر می پوسد و این عمل، لغوی است، اجتهاد در قبال نص صورت گرفته است و اگر گفتیم بر کفن دیگران هم همین جمله بدون کم و کاست نوشته شود، این جمود و تحجر است، ولی اگر گفتیم، گر چه حدیث در مورد فرزند حضرت علیه السلام صادر شده، یعنی خاص است، معنای این کار استحباب آن برای هر شخصی است که چنین کند، این اجتهاد در نص خواهد بود. د. اصحاب در مواجهه با الفاظ و سخنان معصومان علیهم السلام گاه سخت پایبند بودند و نوعی روش اجتهادی و استنباطی را پیش می گرفتند؛ برای مثال وقتی پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم از غزوۀ خندق بازگشت، به دلیل نقض عهد بنی قریظه، تصمیم گرفت، هر چه زودتر آن ها را محاصره کند. از این رو اعلام کرد نماز عصر در محله بنی قریظه خوانده شود: لاَ یُصَلِّیَنَّ اَلْعَصْرَ أَحَدٌ إِلاَّ فِی بَنِی قُرَیْظَهَ. (3)این سخن به این معنا بود که صحابه و مجاهدان اطراف پیامبر، خود را به سرعت به محلۀ بنی قریظه برسانند و غزوهٔ بعدی را به تأخیر نیندازند. یاران پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به راه افتادند، ولی پیش از رسیدن به محله بنی قریظه، دربارۀ نماز عصر در محله بنی قریظه دو برداشت صورت گرفت؛ عده ای گفتند: خواندن نماز عصر در محلۀ بنی قریظه، نص سخن پیامبر است و نباید از آن تخطی کرد، بنا بر این اگر نمازمان قضا هم بشود، پیش از رسیدن به بنی قریظه نماز نمی خوانیم تا به نص سخن پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم عمل


1) على اكبر غفاری، تلخیص مقباس الهدايه، ص 254

2) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 289، ب 13؛ محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 24، ص 242، ب 4

3) محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخاری، ج 1، ص 227 و ج 5، ص 50؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 20، صص 210 و 233؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج 8، ص332

کنیم. عده ای هم گفتند: منظور پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم این بود که برای رسیدن به محلۀ بنی قریظه شتاب کنید. حال با آن همه تأکید پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ نماز نباید نماز عصر را آن قدر تأخیر انداخت تا قضا بشود. نماز عصر را در این دقایق پایانی می خوانیم و سپس خود، را به بنی قریظه می رسانیم. (1)

چنان که می بینید، از این سخن پیامبر، دو برداشت کاملاً مختلف به عمل آمد: برداشت نخست، جمود گرا، متن محور و ناظر به ظاهر و یا نص سخن پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم است، بی آن که مجالی برای استنباط و اجتهاد باقی بگذارد، و برداشت دوم استنباطی و اجتهادی است و اقتضای عمل به روایاتِ نماز و این حدیث چنین حکم می کند، نه این که اجتهاد در برابر نص باشد که برخی گمان برده اند. (2)

ه. در روایات سبق و رمایه (3)شرط گذاری در مسابقات، منحصر در تیر اندازی، اسب سواری و شنا دانسته شده است. امام صادق علیه السلام می فرماید: لَا سَبَقَ إِلَّا فِی خُفٍّ أَوْ حَافِرٍ أَوْ نَصْلٍ یَعْنِی النِّضَالَ؛ (4)[شرط گذاری در] مسابقه جایز نیست مگر در شتر سواری، اسب دوانی یا تیراندازی».

از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نیز روایت شده است: لا سبق إلا: فى نصل، أو حافر، أو حف. أو: إلا فى حافر، أو حف؛ (5)شرط گذاری در مسابقه جایز نیست مگر در اسب دوانی، تیراندازی یا شتر سواری».

در روایت دیگری، رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم می فرماید: کُلُّ لَهوِ المؤمنِ باطِلٌ إلّا فی ثلاثٍ: فی تأدیبِهِ الفَرَسَ، ورَمیِهِ عَن قَوسِهِ، و مُلاعَبَتِهِ امرأتَهُ، فإنّهُنَّ حَقٌّ؛ (6)هر لهو و بازی


1) همان؛ نیز ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 17، ص 270؛ محمد بن علی شوکانی، نیل الأوطار، ج 4، ص 11

2) محمد احسانی فر، اسباب اختلاف الحديث، ص 20

3) ر. ک: محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 11، ص 253

4) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 5، ص 48، ح 6؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 11، ص 493، ح 15352؛ ج 19، ص 253، ح 24530 و 24532

5) عبد اللّه بن جعفر حمیری، قرب الاسناد، ص 88، ح 291؛ ر. ک: ابن ابی جمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج 3، ص 265؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 100، ص 190

6) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 64، ص 216، ح 30؛ محی الدین بن شرف نووى، المجموع، ج 15، ص 131؛ محمد بن على شوكانی، نيل الأوطار، ج 8، ص 247؛ عبد الرزاق صنعانی، المصنف، ج 11، ص 461

مؤمن بیهوده است، مگر در سه چیز: پرورش اسب، تیر انداختن از کمانش و بازی کردن با همسرش؛ چرا که این ها حق است (بیهود نیست).

علامه طباطبایی ذیل این روایت می نوسید: و فی هذه المعانی روایات أخر، و خاصة فی الخیل و الرمی و الروایات علی أی حال من باب عد المصادیق. (1)

در دو روایت نخست، از سه چیز نام برده شده که شرط بندی در آن ها جایز است. این امر با توجه به زمان و فضای صدور این احادیث، و شرایط و ویژگی های آن زمان است که این موارد از دایرۀ حرمت خارج شود و در دایرۀ استحباب یا وجوب قرار گیرد؛ چرا که در آن زمان مهارت داشتن مسلمانان در اسب دوانی، شتر سواری و تیر اندازی برای دفاع از کیان اسلام ضروری بود. بنا بر این، بدون توجه به زمان صدور این روایات و نیز بدون توجه به زمان کنونی، و به عبارت دیگر، با جمود بر اخبار یاد شده، منحصر کردن شرط بندی در سبق و رمایه با اسب و شتر و تیر و کمان است. لازمۀ چنین انحصاری، مشروع نبودن شرط بندی و مسابقه با وسایل نقلیۀ کنونی و تیر اندازی با سلاح های جدید است که برای دفاع از اسلام مهارت مسلمانان در آن ها ضروری است.

حال این سؤال مطرح است که چگونه می توانیم حکم سبق و رمایه، یعنی شرط بندی و برد و باخت را به عناوین مذکور در روایات اختصاص دهیم، در حالی که عناوین یاد شده در برابر وسایل و ابزار مدرن جنگی که دشمن در اختیار دارد، هیچ گونه کارایی مفیدی نمی تواند داشته باشد؟ از این رو، می توان حکم سبق و رمایه را به عناوین مذکور در روایات منحصر ندانیم و حکم را به وسایل و ابزار امروزی که در جنگ ها و دفاع مفید است، مانند موتور، ماشین، هواپیما و امثال این ها


1) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 9، ص 130

تعمیم دهیم. (1)

شهید مطهری در مورد روایات سبق و رمایه می گوید: «اسب دوانی و تیراندازی جزء فنون نظامی آن عصر و بهترین وسیلۀ تهیۀ نیرو و نیرومند شدن در مقابل دشمن در آن عصر بوده است. ریشه و اصل قانون سبق و رمایه، اصل وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ است؛ یعنی تیر و شمشیر و نیزه و اسب از نظر اسلام اصالت ندارد و جزء هدف های اسلام نیست، آن چه اصالت دارد، این است که مسلمانان باید در هر عصر و زمانی تا آخرین حدّ امکان از لحاظ قوای نظامی و دفاعی در برابر دشمن قوی باشند...؛

به عبارت دیگر، مهارت در تیر اندازی و اسب دوانی شکل اجرایی نیرومند بودن در آن عصر و زمان بوده است. لزوم نیرومند شدن در مقابل دشمن، قانون ثابتی است که از یک احتیاج ثابت و دائم سر چشمه می گیرد، اما لزوم مهارت در تیر اندازی و اسب دوانی مظهر یک احتیاج موقت است و با مقتضیات زمان و توسعۀ عوامل فرهنگی و فنی تغییر می کند و چیز های دیگر از قبیل لزوم مهارت در به کار بردن سلاح های امروز، جای آن را می گیرد». (2)

شهید اوّل به موارد منصوص در روایات سبق و رمایه، مواردی دیگر را می افزاید که نشان می دهد وی نیز شرایط زمانی دوران خود را در نظر گرفته است. وی گوید: مسابقه، با دو نفر عاقل که منعی ندارند، محقق می شود و متعلّق است بر اسب، استر، خر، شتر و فیل، نیز بر شمشیر و تیر و نیزه از ابزار آلات جنگ، ولی مسابقه با کشتی، قایق، پرندگان و نیز دویدن تحقق نمی یابد. (3)

و. نمونه های بسیاری در کلام فقیهان دیده می شود که از عناوین و واژه های حدیث،


1) محمد ابراهیم جناتی، روش های کلی استنباط در فقه (از منظر فقهای اسلامی)، ص 111

2) مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 3، ص192

3) محمد بن مکی عاملی (شهید اول)، اللمعة الدمشقيه، ص 163؛ زين الدين جبعی عاملی (شهید ثانی)، الروضه، تصحيح محمد کلانتر، ج 4، ص 422

دو گونه برداشت شده است. برخی از فقیهان بر این واژه ها تأکید ورزیده، و با جمود بر واژگان، حکم را دایر مدار همان عنوان دانسته اند. گروهی هم با حمل آن بر تمثیل، حکم را به غیر از این عنوان تعمیم داده اند.

برداشت معنای خاص و یا تعمیم آن در سایر موارد با تنقیح مناط، (1)در واژۀ «قوم» در روایات نزح بئر، (2)واژۀ «رجل» در مقبولۀ عمر بن حنظله، (3)واژۀ «سیف» در روایات اجرای قصاص، (4)لفظ «حدید» در احادیث ذبح حیوان حلال گوشت، (5)کلمۀ «شطرنج» در احادیث تحریم قمار (6)و... از همین مقوله است. نیز از همین قبیل است که شهید ثانی، واژۀ «رجل» (در احادیث قضای نماز پدر) را از باب مثال شناسانده است. (7)نویسندۀ جواهر، «نفس» را در حدیثی (8)به «عرض» تعمیم داده و آن را برای مثال دانسته است، (9)همین گونه است واژۀ «مسلم» در حدیث دیگر. (10)هم چنین آیت اللّه خویی واژۀ «عیدین» را در حدیث منع از خروج زن از منزل، از باب مثال دانسته و


1) نویسندۀ حدائق معتقد است: روشن است که بیش تر احکام، در عبادات و معاملات و غیره، مختصّ مردان است و پرسش ها نیز به مردان اختصاص دارد، ولی بدون خلاف، زنان نیز داخل در این احکام هستند، مگر خصوصیّت برای مردان ثابت شود. این امر، برای کسی که در تمام روایات مربوط به احکام تدبّر کند، روشن می شود و دلیلش آن است که آن چه در اخبار و احادیث آمده، بر سبیل تمثیل است و حکم به افراد دیگر، با تنقیح مناط قطعی، سرایت می کند. یوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 5، ص 442

2) محمد عاملى، مدارك الأحكام، ج 1، ص 68؛ محمد بن حسین بهایی عاملى، الحبل المتين، ص 126

3) ابو القاسم خویی التنقيح، ج 1، صص 225 - 226؛ حسین علی منتظری، دراسات فی و لاية الفقيه، ج 1، ص 361

4) روح اللّه خمینی، تحریر الوسیله، ج 2، ص 535، مسأله 11

5) محمد جواد مغنيه، فقه الامام الصادق علیه السلام، ج 4، ص 353؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 227، ح 2 و 3 و 4

6) روح اللّه خمینی، صحیفه نور، ج 21، ص 15؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 12، ص 57؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 100، ص 48

7) «و نقل في الذكرى عن المحقق وجوب القضاء عن المرأة و نفى عنه البأس، أخذا بظاهر الروايات، و حملا للفظ الرجل على التمثيل». زين الدين جبعى عاملی (شهید ثانی)، الروضة البهية، ج 1، ص 748

8) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 2، ص 964، ب 2، ح 2

9) محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 5، ص 103

10) همان، ج 38، ص 335

به «جمعه» و «جماعات» نیز تعمیم داده است. (1)بسیاری از فقیهان، روایات مربوط به سلس البول (2)را که چگونگی جلوگیری از سرایت نجاست را آموخته، به نمونه هایی مشابه تعمیم داده اند. (3)در روایاتی که به ذکر موارد پرداخته، مانند موارد زکات، (4)احتكار، (5)طعام كفاره (6)و... همین دو برداشت تعمیم و یا جمود بر موارد وجود دارد. (7)

3. اجتهاد در برابر نص

اشاره

یکی از موانع گریبان گیر متفقهان و پژوهشگران دینی، اجتهاد در برابر نصوص است. همان گونه که جمود بر الفاظ روایات و عدم توجه به قراین عقلی و نقلی معتبر، مانعی در مسیر فهم حدیث است، اجتهاد در برابر روایات نیز مانع دیگری محسوب می شود، و هر دو باعث دور افتادن از ارزش های والای اسلامی است.

اجتهاد در برابر نصوص (اجتهاد غیر مجاز) به معنای مقدّم داشتن رأی شخصی بر شرع و تجاوز از شریعت است. امّا اجتهاد در نص (اجتهاد مجاز) به معنای تأمل و تعقل در متون دینی و استخراج فروع از قواعد و اصول کلی و کشف اغراض شارع با شیوه های رایج و متعارف نزد عقلاست که فقیهان شیعی و تا حدودی عالمان اهل سنّت بر آن مهر تأیید می نهند. (8)بنا بر این اجتهاد بر دو گونه است: اجتهاد در مقابل نص که مردود و مذموم است و اجتهاد در نص که ممدوح و صحیح است.


1) ابو القاسم خویی، مبانی العروة الوثقی، کتاب النكاح، ج 1، ص 115

2) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 1، ص 189، ب 7، ح 9 و ص 210، ب 19، ح 1

3) ابو القاسم خویی، التنقيح، ج 5، ص 289؛ روح اللّه خمینی، تحریر الوسیله، ج 1، ص 31

4) حسین علی منتظری، دراسات في و لاية الفقيه، ج 2، ص 647، همو، کتاب الزكاة، ج 1، ص 166

5) محمد جواد مغنيه، فقه الامام الصادق علیه السلام، ج 3، ص 144

6) همان، ج 5، ص 40

7) ر. ك: مهدی مهریزی، اجتهاد در فهم نصوص، مجله علوم حدیث، ش 3، ص 8؛ همو، امام خمینی رحمه اللّه علیه و فقه الحديث، علوم حدیث، ش 14، ص 21

8) اجتهاد اهل سنت، در آغاز، دوره افراط و سپس تفریط و تحدید آن را پشت سر گذاشت و در دوره اخیر رو به تعدیل نهاد. برای آگاهی از منابع شیعی ر. ك: مهدی مهریزی، طرح پژوهشی مسأله «اجتهاد و مرجعیت»، آینه پژوهش، ش 28، صص 66 - 77؛ و برای دست یابی به کتب اهل سنت ر. ك: محسن تهرانی (آقا بزرگ)، حصر الاجتهاد، صص 85 - 89

روشن است که اجتهاد در مقابل نص جایز نیست؛ چه چنین اجتهادی، اثبات نوعی نقصان و کمبود در دین است. (1)از این رو، از نظر عالمان فرهیخته مردود است. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه می نویسد: و الاجتهاد باطل في الأحكام، فلا يصح هذا الحكم بالاجتهاد الباطل. (2)ابن ادریس هم می گوید: القیاس و الاستحسان و الاجتهاد باطل عندنا. (3)

اجتهاد در صورتی است که نصی نباشد: (4)وَ مَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ إِذَا قَضَی اللهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً؛ (5)هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری (در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است.

این قاعده مسلّم است که اصل ظنی هنگامی دلیل می تواند باشد که آیه یا روایتی در میان نباشد، و گرنه اجتهاد در مقابل نص است. اگر با وجود نص معصومان علیهم السلام به اصول ظنی استناد شود، به نص معصوم علیه السلام که از باب تعبد یا قطع حجت شده - عمل نشده است و در حقیقت، خود را در مقابل آنان مستقل دانسته ایم.

صحابه پس از رحلت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در بسیاری از موارد از رأی و فتوای خویش در مقابل نص استفاده می کردند تا جایی که از بدیهی ترین احکام قرآن و سنت نبوی غفلت می شد. دکتر تیجانی سماوی بزرگ ترین مصیبت امت اسلامی را اجتهاد در


1) حضرت علی علیه السلام می فرمايد: ... أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِيناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَى إِثْمَامِهِ! أَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ، فَلَهُمْ أَنْ يَقُولُوا، وَ عَلَيْهِ أَنْ يَرْضَى؟ أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً تاماً فَقَصَّرَ الرَّسُولُ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ عَنْ تَبْلِيغِهِ وَ أَدَائِهِ. سيد رضی، نهج البلاغه؛ ص 27، خطبۀ 18 و من كلام له علیه السلام فی ذم اختلاف العلماء فی الفتيا؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 101، ص 270، ب 2

2) ابن ادريس حلّى السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، ج 2، ص170؛ نیز ر. ك: حسن بن يوسف حلى، مختلف الشيعه، ج 8، ص 392

3) محمد بن حسن طوسی، الخلاف، ج 3، ص 550

4) عبد الحسين شرف الدين، النص و الاجتهاد، ص 74

5) احزاب

برابر نص می داند که به طور گسترده به دست خلیفۀ دوم آغاز شد. (1)

نمونه حدیثی

در این جا به نمونه هایی اشاره می شود که خلفای نخست با اجتهاد خود بر خلاف نص قرآن و سنت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم رفتار کردند و سنت نبوی را تفسیر ناروا نمودند (2):

الف. گستاخی عمر به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و جلوگیری از نوشتن منشور ابدی آن حضرت. عبد اللّه بن عبّاس گوید: چون زمان رحلت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرا رسید، گروهی که عمر بن خطّاب نیز در میان آنان بود در خانه حضور داشتند. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: بگذارید نامه ای برای شما بنویسم تا هرگز گمراه نشوید. عمر گفت: چیزی نیاورید که درد بر او غلبه کرده است. قرآن نزد شما هست و آن ما را کافی است. میان اهل خانه اختلاف افتاد و به مخاصمه پرداختند؛ عدّه ای می گفتند برخیزید (کاغذ بیاورید) تا رسول خدا برایتان بنویسد، و عدّه ای دیگر سخن عمر را باز 36: 33؛ می گفتند. چون سر و صدا بلند شد و اختلاف بالا گرفت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: از نزد من برخیزید (و مرا تنها بگذارید). عبید اللّه بن عبد اللّه بن عتبه گوید: ابن عبّاس همیشه می گفت: تمام مصیبت ها از همان وقتی آغاز شد که با اختلاف خود مانع از آن شدیم که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم آن نوشته را برایمان بنویسد. (3)

ب. انتصاب خلیفه با برگزاری سقیفۀ بنی ساعده و ممانعت از خلافت بلا فصل حضرت علی علیه السلام و تشکیل شورا به دستور عمر، بر خلاف نصوصی است که در خلافت حضرت علی علیه السلام رسیده است. (4)

ج. پایمال کردن سهم ذی القربی که در آیۀ 41 سورۀ انفال به آن امر شده و پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم


1) محمد تیجانی، ثم اهتديت، ص197، باب مصيبتنا فی الاجتهاد مقابلِ النصوص

2) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 1، ص 28، مقدمه

3) محمد بن محمد بن نعمان، الأمالی، ص 37، المجلس الخامس؛ حسن بن يوسف حلى، نهج الحق و كشف الصدق، ص 333؛ ابن طاووس، کشف المحجة لثمرة المهجة، ص 118، الفصل الثامن و الثمانون: حديث القرطاس عند وفاة النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم

4) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 12، صص 82 - 83 و ج 9، صص 197 - 198

نیز درباره اش سفارش کرده بود. نیز جعل حدیث «لانورث» بر خلاف آیۀ 7 و 11 سورۀ نساء و 182 بقره در مورد این که از پیامبر به وارثان ایشان ارث می رسد.

د. منع از نوشتن احادیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بر خلاف سفارش آن حضرت. (1)

ه)عمر از گریستن به هنگام مرگ عزیزان ممانعت می کرد با این که گریه نشانۀ عاطفۀ بشری و ناشی از ترحم انسانی است. در موارد متعدد گریۀ پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم گزارش شده و در حدیثی که در مسند ابن حنبل از ابن عباس نقل شده است، حضرت صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرماید: اندوه و گریه وقتی از دل و چشم سر چشمه بگیرد، از ناحیۀ خدا و ناشی از ترحم است و هر گاه از دست و زبان تراوش کند، عمل شیطان است. (2)

و. خداوند در قرآن، تیمم را در صورت دسترسی نداشتن به آب تشریع نموده است (3)و روایات صحیح فراوانی در این باره رسیده است، لکن از عمر در جامع بخاری و مسلم در باب تیمم نقل شده است که نماز واجب به هنگام نبودن آب ساقط می شود. (4)

ز. همۀ مسلمانان اعلامیه عمر را دربارۀ قانون تحریم متعه زن و متعه حج نقل کردند: متعتان کانتا علی عهد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و أنا أنهی عنهما و احرّمهن و أعاقب علیهن، متعة الحج و متعة النساء؛ (5)دو متعه در زمان رسول خدا حلال بود، لکن من هر دو را حرام می کنم و بر آن ها شکنجه قرار می دهم: متعۀ حج و متعۀ زنان. (6)

ح. جملۀ الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ از بدعت های خلیفۀ دوم است. ابن رشد می گوید: فقهای اهل سنّت در گفتن الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ در نماز صبح اختلاف دارند که


1) على احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج 1، ص 663

2) احمد بن حنبل، المسند، ج 1، ص 335

3) مانده 5: 6 و نساء 4: 43

4) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج 1، ص 87، کتاب تیمم، باب المتيمم هل ينفخ فيهما

5) حسن بن يوسف حلى، نهج الحق و كشف الصدق، ص 525، الفصل الثانی عشر

6) عبد الحسين شرف الدین، اجتهاد در مقابل نص، ترجمۀ على دوانی، ص 43 به بعد

آیا مؤذن در اذان آن را بگوید یا خیر؟ جمعی فتوا به جواز داده اند. امّا جمعی آن را جایز نمی دانند؛ زیرا در این صورت، دیگر اذانی که سنت پیامبر بوده، نیست. این فتوای شافعی است. (1)

نمونه های فراوان دیگری را نیز می توان جست که بیانگر اجتهاد صحابه در برابر نص است. در ادامه بحث، مواردی را اشاره وار ذکر می کنیم:

1.

بعضی صحابه، بر خلاف فرمودۀ پیامبر، فتوا دادند که حرام است زن ها در حال احرام کفش بپوشند.

2.

بعضی فتوا دادند که بوسیدن، وضو را باطل می کند.

3.

بعضی فتوا دادند که میّت، با گریۀ زندگان، عذاب می بیند.

4.

بعضی فتوا دادند که همه ماه های سال 29 روز است.

5.

برخی از بزرگان صحابه، سهمیه «مؤلّفۀ قلوبهم» را که رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم به آن اهتمام فراوان داشت، از بیت المال قطع کردند.

6.

بعضی از کبار صحابه، از دستور اکید پیامبر مبنی بر پیوستن به لشکر اسامة بن زيد، سر پیچی کردند، به این بهانه که چرا پیامبر فردی جوان را بر ما گمارده است.

7.

به دستور بعضی از صحابه بزرگ، فجائه سلمی را دست بسته در آتش افکندند و سوزاندند، در حالی که رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم از این کار نهی اکید فرموده بود.

8.

در حجّی که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به همراهی مسلمانان به جا آورد، برخی از بزرگان صحابه صریحاً از دستور پیامبر مبنی بر تراشیدن سر بعد از ذبح قربانی، سر پیچی کردند.

9.

بين صحابه، افرادی وجود داشتند که قائل به جواز فروش شراب بودند، و این گناه بزرگ را انجام دادند، هر چند این عمل را بر اثر «اجتهاد» خود مرتکب شدند، ولی به اندازه ای عمر بن خطاب را آشفته کردند که گفت: قَاتَلَ اللهُ فُلانًا باع


1) ابن رشد، بداية المجتهد و نهاية المقتصد، ج 1، ص 83؛ و نیز ر. ك: نعمان بن محمد مغربی، دعائم الاسلام، ج 1، ص 143، قال ابو حنيفة النعمان العامة بأجمعهم إلى اليوم مصرّون على اتباع عمر...؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 2، ص 47، ح 16؛ ج 1، ص 142، ح 371

الخمر و عايشه ام المؤمنين نیز این گونه معاملات آن ها را سبب بطلان حج و جهادشان با رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم شمرد و به همین انتقادات اکتفا شد». (1)

4. تعصّب

اشاره

یکی دیگر از آفات و موانع فهم حدیث، تعصّب راوی یا حدیث پژوه است. تعصّب یعنی انسان به چیزی یا فکری به دلیل وابستگی به آن پایبند باشد و از ایده و سخنی بی منطق، فقط به دلیل ارتباطش با آن دفاع کند، هر چند ادله و براهینی، دلالت بر بطلان عقیده اش داشته باشد.

هنگامی که انسان به امری عادت کرد و تعصب ورزید، در نظرش جلوه خواهد داشت، هر چند بدترین امور باشد، و هر گاه نسبت به چیزی عداوت ورزید، به تدریج در نظرش بد می شود، هر چند زیبا ترین و محبوب ترین امور باشد. تعصب پرده ای است از خود خواهی و جهل که بر روی افکار و درک و عقل انسان قرار می گیرد و مانع قضاوت صحیح می شود. (2)

الف. مفهوم تعصب

«تعصب» از مادۀ «عصب» در اصل به معنای رشته هایی است که مفاصل استخوان ها و عضلات را به هم پیوند می دهد. (3)از این رو هر گونه ارتباط و به هم پیوستگی را تعصب و عصبیت نامیده اند. معمو لاً این لفظ در مفهوم مذموم به کار می رود؛ یعنی حمایت و دفاع از چیزی بدون دلیل، و نپذیرفتن حق و دلیل بنا بر تمایلات شخصی. (4)تعصب بیانگر هر نوع وابستگی شدید فکری و عملی است (5)که


1) عباس جلالی، نقدی بر حدیث «اصحابی کالنجوم»، علوم حدیث، ش 1، ص 181

2) ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 15، ص 354

3) «العصب: أطناب المفاصل الذى يلائم بينها» خليل بن احمد فراهیدی، العین، ج 1، ص 308؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 602؛ احمد فیومی، المصباح المنير، ص 413

4) ابن اثیر، النهايه، ج 3، ص 246: العَصَبِیَّةُ و التَّعَصُّبُ: المُحاماةُ و المُدافعةُ

5) محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج 1، ص 384. و تَعَصَّبَ أَی شَدَّ العِصَابَةَ. و تَعَصَّب: أَتَی بالعَصَبِیَّة، مُحَرَّکَة،و هو أَنْ یَدْعُوَ الرجلَ إِلی نُصْرةِ عَصَبَتِه، و التَّأَلُّبِ معهم، علی من یُناوِیهم، ظالمین کانوا أَو مظلومین

انسان را به نوعی جمود بر اندیشه ای خاص وا می دارد و اجازۀ تفکر در عقیدۀ مخالف را از او می گیرد. بنا بر این شخص متعصّب از شناخت حقّ محروم است، هر چند حقیقت در برابر او همانند خورشید در وسط روز باشد؛ چه این که نمی خواهد چیزی غیر از عقیدۀ خود را بداند. بدین جهت است که غزالی تفکر در موضوع امامت را توصیه نمی کند و بر این باور است کسی که در این وادی وارد نشود و تفکر ننماید سالم تر و در امان تر است از کسی که در این مباحث وارد شود و به راه صواب و درست هم رفته باشد تا چه رسد که در اندیشه اش به خطا رود. (1)اصو لاً انتقال سنت های غلط از قومی به قوم دیگر در سایۀ شوم همین حمیت و تعصب جاهلیت صورت می گیرد، و پا فشاری اقوام منحرف در برابر انبیا و رهبران الهی نیز غالباً از همین رهگذر است. (2)

دکتر تیجانی در این باره خطاب به اهل سنت می گوید: ای اهل و عشیره من! شما را به بحث و کوشش در رسیدن به حق و رها کردن تعصّب دعوت می کنم. ما قربانیان بنی امیه و بنی عباسیم. ما قربانیان تاریخ سیاهیم. قربانی جمود و تحجّر فکری هستیم، که گذشتگان برای ما به ارث گذاشته اند. (3)

ب. انواع تعصب

تعصب دو گونۀ است: مذموم و ممدوح، گر چه غالباً در معنای مذموم آمده است. در ادب قرآنی، به طور کلی اگر وابستگی انسان به امور نا درست و غیر منطقی باشد، تعصب مذموم است که از آن با عنوان «تعصّب و حميّت جاهلیت» یاد شده است، و اگر وابستگی آگاهانه به امور مثبت و سازنده باشد، تعصب مثبت و ممدوح است.


1) النظر في الإمامة ليس من المهمات، و ليس أيضا من فن المعقو لات بمعني أنه ليس من العقائد بل من الفقهيات. بل إنها مثار للتعصبات، و المعرضعن الخوض فيها أسلم من الخائض فيها و إن أصاب، فكيف إذا أخطأ؟!. ابو حامد غزالی، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص 253

2) ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 22، صص 100 و 101

3) محمد تیجانی، ثم اهتديت، ص 204

امیر مؤمنان علی علیه السلام به هر دو گونۀ آن در خطبۀ قاصعه که اساس آن بر کوبیدن کبر و غرور و تعصب، است اشاره می نماید: فَأَطْفِئُوا مَا كَمَنَ فِي قُلُوبِكُمْ مِنْ نِيرَانِ الْعَصَبِيَّةِ وَ أَحْقَادِ الْجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّمَا تِلْكَ الْحَمِيَّةُ تَكُونُ فِي الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ الشَّيْطَانِ وَ نَخَوَاتِهِ وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ؛ (1)شراره های تعصب و کینه های جاهلیت را که در قلب شما پنهان شده است، خاموش سازید که این تعصب ناروا در مسلمان از القائات و خودخواهی ها و فساد و وسوسه های شیطان است.

نیز می فرماید: اگر قرار است تعصبی در کار باشد، تعصب خود را در اخلاق پسندیده، افعال نیکو و کار های خوب که افراد با شخصیت و شجاع از خاندان های (برجسته) عرب داشتند، قرار دهید... تعصب شما در راه حفظ صفات با ارزش هم چون حفظ حقوق همسایگان، وفای به عهد، اطاعت از نیکی ها، سر پیچی از تکبر، جود و بخشش و خود داری از ستم باشد. (2)

امام سجاد علیه السلام در پاسخ به این پرسش که عصبیت چیست، هر دو گونۀ آن را چنین ترسیم می نماید:

اَلْعَصَبِیَّهُ اَلَّتِی یَأْثِمُ عَلَیْهَا صَاحِبُهَا أَنْ یَرَی اَلرَّجُلُ شِرَارَ قَوْمِهِ خَیْراً عَنْ خِیَارِ قَوْمٍ آخَرِینَ، وَ لَیْسَ مِنَ اَلْعَصَبِیَّهِ أَنْ یُحِبَّ اَلرَّجُلُ قَوْمَهُ، وَ لَکِنْ مِنَ اَلْعَصَبِیَّهِ أَنْ یُعِینَ قَوْمَهُ عَلَی اَلظُّلْمِ؛ (3)تعصبی که دارندۀ آن مرتکب گناه می شود این است که انسان افراد بد طایفهٔ خود را از نیکان طوایف دیگر بهتر بداند؛ تعصب آن نیست که انسان به طایفۀ خود علاقه و محبت داشته باشد، بلکه تعصب آن است که آن ها را در ظلمشان [و دفاع از آنان] یاری دهد.


1) سید رضی، نهج البلاغه، ص 288، خطبه قاصعه

2) همان، خطبه 192، نیز ر. ك: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 166. نیز امام علی علیه السلام می فرماید: إِنْ کُنْتُمْ لاَ مَحَالَهَ مُتَعَصِّبِینَ فَتَعَصَّبُوا لِنُصْرَهِ اَلْحَقِّ وَ إِغَاثَهِ اَلْمَلْهُوفِ. عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص 69، ح 981، فی نصرة الحق. إِیَّاکَ وَ مَذْمُومَ اَللَّجَاجِ فَإِنَّهُ یُثِیرُ اَلْحُرُوبَ. همان، ص 464، ح 10657؛ محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 4، ص 2770

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 308، باب العصبية؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 70، ص 288، ب 133؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 15، ص 373، ب 57

ج. تعصب در آیات و روایات

با نگاهی گذرا به تاریخ انبیا به خوبی می توان دریافت که تعصب نقش اصلی را در انحراف و گمراهی اقوام پیشین داشته است. قرآن مجید و روایات معصومان علیهم السلام شامل اشارات بسیار روشنی به این مسأله است. از باب نمونه به برخی اشاره می شود:

بت پرستان قوم نوح علیه السلام به قدری لجوج و متعصب بودند که حتی از شنیدن صدای این منادی توحید وحشت داشتند، (1)تعصب در های معرفت و شناخت را از هر سو به روی صاحبانش می بندد. قرآن عامل اصلی انحراف قوم هود (2)و ابراهیم (3)و موسی (4)و پیامبر گرامی اسلام (5)را که آیین نیاکانشان را بر آن چه خدا نازل کرده مقدم می شمردند، جهالت و تعصب می داند.

انسان متعصب اگر سخنی بر خلاف راه و رسم خویش بشنود، انگشت در گوش می گذارد و جامه بر سر می کشد و پا به فرار می نهد تا مبادا حقیقتی بر خلاف آن چه با آن خو گرفته است، بر او روشن شود، آن چنان که قرآن دربارۀ مشرکان عصر نوح علیه السلام بیان می کند: وَ إِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا؛ (6)و هر زمان که از این ها دعوت کردم که به سوی تو آیند و گناهانشان را ببخشی، انگشت ها بر گوش نهادند و جامه بر خود پیچیدند و در راه غلطشان اصرار ورزیدند و به شدت در برابر حق استکبار کردند».

بنا بر این تا زمانی که به این حالت پایان داده نشود، راه وصول به حق برای انسان


1) نوح 71: 7

2) اعراف 7: 70: قَالُوا أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ مَا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن کُنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ

3) شعراء 26: 72 - 74: قَالُوا بَلْ وَجَدْنا آبَاءَنا کَذلِکَ یَفْعَلُونَ؛ انبياء /52 - 53

4) یونس 10: 78: قالُوا اَجِنَّتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَيْهِ اباءَنَا وَ تَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِيَاءُ فِی الْأَرْضِ وَ مَا نَحْنُ لَكُما بِمُؤْمِنِينَ

5) بقره 2: 170: وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللّه قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَ لَا يَهْتَدُونَ؛ نیز ر. ك: لقمان 31: 21؛ فتح 48: 26؛ شعراء 26: 198 - 199

6) نوح 71: 7

ممکن نیست. (1)

در جای دیگر سخن از حکمی کلی و برنامۀ عمومی همۀ اقوام گمراه است که در طول تاریخ، تعصب و لجاجت نقش اصلی را در ادامۀ کفر و توحید ستیزی ایفا می کرده است: «این گونه در هیچ شهر و دیاری پیش از تو پیامبری بیم دهنده نفرستادیم، مگر این که ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: ما نیاکان خود را بر آیینی یافتیم و به آثار و روش آن ها اقتدا می کنیم». (2)

این تعبیر نشان می دهد که همیشه یکی از مهم ترین موانع در برابر ایمان به آیین پیامبران الهی، تعصب و تقلید کور کورانۀ ناشی از جهل بوده است.

احادیث دربارۀ تعصّب و پیامد های ناگوار آن فراوان است. نمونه هایی از نکوهش معصومان علیهم السلام نسبت به تعصبات عبارتند از: پیامبر گرامی اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرماید: مَنْ کَانَ فِی قَلْبِهِ حَبَّهٌ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِیَّهٍ بَعَثَهُ اَللَّهُ تَعَالَی یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ مَعَ أَعْرَابِ اَلْجَاهِلِیَّهِ؛ (3)کسی که در قلبش به اندازه دانه خردلی عصبیت باشد، خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور می کند.

در حدیث دیگری از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم می خوانیم: مَنْ تَعَصَّبَ أَوْ تُعُصِّبَ لَهُ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَهَ اَلْإِیمَانِ مِنْ عُنُقِهِ؛ (4)هر کس تعصب بورزد، و یا آماج تعصب دیگران قرار گیرد.از سر سپردگی به ایمان خارج گشته است.

د. علل و عوامل تعصب

بدون شک انسان به هر عقیده، گروه، سرزمین، قبیله و نژادی تعلق داشته باشد، به آن عشق می ورزد، و چه بسا علاقه و عشق بیش از اندازه، زمینه ساز اصلیِ تعصب


1) ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسير نمونه، ج 14، ص 260

2) زخرف 43: 23: وَ كَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 380، باب العصبية

4) همان، ح 2

باشد. علل و عوامل تعصب به طور اجمال از این قرار است:

جهل و پایین بودن سطح فرهنگ، (1)علاقه شدید و دل باختگی به نیاکان یا افراد خاصی و آیین و رسوم آن ها، (2)انزوای اجتماعی و فکری، از دست دادن مقام، (3)مقدم شمردن منافع کوتاه مدت مادی بر همه چیز، دشمنی با حق، آلوده بودن به انواع شهوات و بالأخره تكبر (4)و خود برتر بینی. (5)

ه. پیامد های تعصب

آفت تعصب هم چون سایر آفات آثار و پیامد هایی را در پی دارد که به برخی از این ها اشاره می شود: نپذیرفتن حق، (6)کفر و توحید ستیزی، درگیری میان اقوام مختلف، ندامت و پشیمانی، (7)اشاعۀ بدی در جامعه، تهمت زنی، تباهی و رسوایی نفس، (8)و بالأخره به خطا افتادن فساد و سستی رأی. (9)

و. درمان تعصب

بهترین راه مبارزه با این خوی و رهایی از آن، تلاش برای بالا بردن سطح فرهنگ، فکر و ایمان هر قوم و ملتی است تا در برابر حق تسلیم شوند و آن را با


1) بقره 2: 113؛ نیز رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: ايَّاكَ وَ اللِّجَاجةَ، فَانَّ اوَّلَهَا جَهْلٌ وَ آخِرَهَا نَدَامَةً؛ از لجاجت بپرهیزید که آغازش جهل و پایانش پشیمانی است

2) اعراف 7: 70؛ انبیاء 21: 52 و 53؛ شعراء 26: 72 تا 74؛ يونس10: 78؛ بقره 2: 170

3) یونس 10: 78

4) سید رضی، نهج البلاغه، خطبۀ 1؛ خطبه قاصعه، ص 288، خطبه 192؛ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 308، ح 6

5) ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسير نمونه، ج 11، ص 349

6) شعراء 26: 198 و 199

7) رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم: ايَّاكَ وَ اللِّجَاجةَ، فَانَّ اوَّلَهَا جَهْلٌ وَ آخِرَهَا نَدَامَةً؛ از لجاجت بپرهیزید که آغازش جهل و پایانش پشیمانی است. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 74، ص 69

8) محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 4، ص 2770؛ علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 1، ص 141

9) حضرت علی در نهج البلاغه می فرماید: اَللَّجَاجَةُ تَسُلُّ الرَّأْىَ؛ لجاجت آراء انسان را سست، و او را به خطا می افکند. سید رضی، نهج البلاغه، ص 501؛ اَللَّجَاجُ یُفْسِدُ اَلرَّأْیَ. محمد محمدی ری شهری، میزان الحكمه، ج 4، ص 2770؛ عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الكلم، ص 65، ح 853

آغوش باز پذیرا گردند. قرآن مجید خطاب به پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم چنین می فرماید: فَلاَ وَ رَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُوْنَ حَتّی یُحَکِّمُوْکَ فِیْمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُواْ تَسْلِیْما؛ (1)به پروردگارت سوگند که آن ها مؤمن نخواهند بود، مگر این که در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند؛ و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند، و کاملاً تسلیم باشند».

حدیث پژوه باید در بررسی آراء و اندیشه های دیگران راه انصاف را برگزیند و با هدف کشف حقیقت به مطالعۀ روایات بپردازد و از هر گونه تعصب و تمایلات شخصی و نفسانی دوری گزیند و در برابر نتیجه ای که با قراین و شواهد به آن دست می یابد، تسلیم محض باشد؛ چه این که ارزش هر ایده و رأیی به استدلالی است که پشتوانۀ آن است نه تعصبات و گرایش ها. روشن است که ریشه کنی امراضی چون تعصب، که مدت ها در جسم و جان فرد مبتلا رشد کرده، آسان نیست، ولی نا ممکن هم نیست.

ز. نمونه ای از تعصبات در فهم احادیث

اشاره

اگر کسی از حدیثی مطلبی فهمید، ولی با تأمل بیش تر و شواهد و قراین، خلاف آن برایش ثابت شد، اصرار ورزیدن وی بر فهم نخست، تعصبی نادرست است؛ و گاه حدیث پژوه از ترس تغییر رأیش، حاضر نیست برداشت های دیگران از روایت را مطالعه نماید و هر گاه حدیثی را با عقیدۀ خود ناسازگاز ببیند به تحریف، توجیه و تقطيع روایت روی می آورد. در ذیل به نمونه هایی از این گونه تصرفات که ناشی از تعصب است، می پردازیم.

اول. ترک سنت و مخالفت با روایات صحیح

در موارد زیادی اهل سنت با اذعان به این که سنت صحيح، عمل شیعه است و روایات صحیحی آن را تأیید می کند، از روی تعصب و مخالفت با شیعه، ترک سنت


1) نساء 4: 65؛ نیز ر. ک احزاب 33: 36

می نمایند و بلکه سنت را در ترک سنت شیعه می دانند. از باب نمونه به چند مورد اشاره می شود: (1)

الف. در روایات زیادی از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم ذکر صلوات ناقص و بدون آل، نهی شده است. سیوطی در الدر المنثور بیش از 18 روایت آورده که در آن ها به (آل محمد علیهم السلام) در صلوات تصریح شده است، ولی اهل سنت از روی عصبیتِ اموی در بیان و بنان خود از ذکر (آل محمد علیهم السلام) روی گردانده و در اغلب موارد به «صلى اللّه عليه و سلّم» اکتفا نموده اند.

در سنن ابی داوود و الدر المنثور از کعب بن عجره نقل شده است که به پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم گفتم: چگونگی سلام بر شما را می دانیم، اما صلوات بر شما چگونه باید باشد؟ پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود، بگو: اَللّهُمَّ اجْعَلْ صَلَواتِکَ وَ بَرَکاتِکَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی الِ مُحَمَّدٍ، کَما جَعَلْتَها عَلی اِبْراهیمَ وَ الِ اِبْراهیمَ، اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ، وَ بارِکْ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، کَما بارَکْتَ عَلی اِبْراهیمَ وَ الِ اِبْراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ. (2)

ابن حجر در صواعق چنین نقل می کند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: لا تُصَلُّوا عَلَیَّ الصَّلاهَ الْبتراءَ، فَقالُوا: و مَا الصَّلاهُ الْبَتراءُ؟ قال: تَقُولُون: اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ تَمْسِکُون، بَلْ قُولُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِ مُحَمَّدٍ؛ هرگز بر من صلوات ناقص نفرستید. گفتند: صلوات ناقص چیست؟ فرمود: این که فقط بگویید: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ و ادامه ندهید، بلکه بگویید: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِ مُحَمَّدٍ. (3)

نویسندۀ جواهر ضمیمه کردن (آل محمد علیهم السلام) را هم چون باور ضروری شیعه


1) برای این موارد ر. ك: احمد اردبيلی، زبدة البيان، تحقيقِ محمد باقر بهبودی، ص 87؛ یوسف بحرانی، الحدائق الناضره، ج 8، ص 464؛ على بن يونس عاملى، الصراط المستقيم، ج 3، ص 206؛ محمد طاهر قمی شیرازی، کتاب الأربعين، تحقیقِ سید مهدی رجائی، ص 657؛ محمد علی قاضی طباطبایی، تحقیقی دربارۀ روز اربعین حضرت سید الشهداء، ص 386

2) این اشعث سجستانی، سنن ابی داوود، ج 1، ص 221؛ جلال الدین سیوطی، الدر المنشور، ج 5، ص 216؛ محمود آلوسی، روح المعانی، ج 11، ص 254؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 17، ص 19، ب 14؛ ج 27، ص 258، ب 15

3) ابن حجر عسقلانی، الصواعق المهرقة، ص 144، به نقل از: ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 17، ص 420؛ محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 16، صص 365 و 366

می داند. از این رو، برخی اهل سنت برای مخالفت با شیعه از صلوات گفتن با «آل محمد علیهم السلام» نهی نموده اند. وی در ادامه از این عصبیت باطل به خدا پناه می برد: بالجمله هو کالضروری من مذهب الشیعه، و لذا حکی عن بعض العامه أنه نهی عن الصلاه علی الآل لما فیه من الاشعار بالرفض، و نعوذ باللّه من هذه العصبیه للباطل (1)

ب. بعد از دفن میت مسطح کردن روی قبر سنت است و اهل سنت نیز با اقرار به این مطلب به رغم شیعه، به تسنیم قبر (به شکل پشت ماهی درست کردن) فتوا می دهند. غزالی گوید: أنّ تسطیح القبور هو المشروع، لکن لمّا اتّخذه الرافضة شعارا لهم، عدلنا عنه الی التسنیم

ج. عالمان اهل سنت پذیرفته اند که انگشتر در دست راست کردن مستحب است، ولی گویند چون رافضی ها این را نشانۀ خود قرار داده اند، ما انگشتر را در دست چپ می کنیم. در تفسیر روح البیان آورده است: فإن ترك السُّنّة سُنّة إذا كانت شعاراً لأهل البدعة، كالتختم باليمين، فإنه في الأصل سُنة، لكنه لما صار شعار أهل البدعة و الظلمة صارت السُّنة أن يُجعَل الخاتم في خنصر اليد اليسري في زماننا. (2)

دوم. حذف و تقطیع نادرست

گاهی تعصب برخی محدثان اهل سنت را به حذف صدر یا ذیل یا وسط یا سند حديث وا داشته است، به ویژه در احادیثی که به گونه ای بیانگر فضایل علی بن ابی طالب علیه السلام بوده و یا قدحی را برای یکی از خلفا در برداشته باشد. اینان با حذف آن مطلب، سعی در پوشاندن آن می نمایند، که این عمل از نظر علم حدیث تدليس و خیانت در امانت شناخته می شود.


1) محمد حسن نجفی، جواهر الكلام، ج 10، ص 262

2) اسماعیل حقی بروسوی، روح البيان، ج 4، ص 142؛ ص 85. برای موارد بیش تر ر. ك: على بن يونس عاملى، الصراط المستقيم، تحقيق محمد باقر بهبودی، ج 3، ص 206: و في التذكرة قال الشافعي و أحمد و الحكم: المسح على الخفين أولى من الغسل لما فيه من مخالفة الشيعة، و قال عبد اللّه المغربي المالكي في كتابه المعلم بفوائد مسلم: إنّ زيداً كبر خمسا على جنازة قال: و كان رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَ آلِهِ يكبرها، وهذا المذهب الآن متروك لأنّه صار علما على القول بالرفض

برای نشان دادن نمونه ای از این شیوۀ نا پسند در صحیح بخاری می توان به این موارد اشاره کرد:

الف. در روایتی شخصی از عمر بن خطاب می پرسد: اگر من جنب شدم و دسترسی به آب نداشتم (نسبت به نماز تکلیفم چیست)؟ عمر در پاسخ گفت: نماز نخوان. عمار که در آن مجلس حضور داشت، نسبت به حکمی که عمر کرده بود، اعتراض کرد و گفت: مگر به یاد نداری که من و تو در جمع سپاه پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم حضور داشتیم و هر دو برای رفع جنابت به آب نیازمند شده بودیم و آب نمی یافتیم و تو نماز نخواندی ولی من در خاک غلتیدم و نماز گزاردم و پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: زدن دست ها بر روی زمین و کشیدن آن ها بر صورت و دو کف کفایت می کند.

همان گونه که پیداست حکم عمر به ترک نماز در حال جنابت خلاف ادلۀ قطعی شرعی است و صدور چنین حکمی یا معلول نا آشنایی خلیفه به حکم شرع بوده و یا از روی غفلت چنین صادر شده است. در هر حال بخاری برای حفظ حیثیت خلیفه، در این حدیث تصرف کرده و پاسخ عمر را که گفته است «لا تصلِّ» از متن روایت حذف کرده است.

حدیث آن گونه که دیگر محدثان نقل کرده اند چنین است: در صحیح مسلم، سنن ابن ماجه و سنن نسائی آمده است: حَدَّثَنِی الْحَكَمُ عَنْ ذَرٍّ عَنْ سَعِیدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبْزَى عَنْ أَبِیهِ أَنَّ رَجُلًا أَتَى عُمَرَ فَقَالَ إِنِّی أَجْنَبْتُ فَلَمْ أَجِدْ مَاءً فَقَالَ لَا تُصَلِّ فَقَالَ عَمَّارٌ أَمَا تَذْكُرُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ أَنَا وَ أَنْتَ فِی سَرِیَّةٍ فَأَجْنَبْنَا فَلَمْ نَجِدْ مَاءً فَأَمَّا أَنْتَ فَلَمْ تُصَلِّ وَ أَمَّا أَنَا فَتَمَعَّكْتُ فِی التُّرَابِ وَصَلَّیْتُ فَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ إِنَّمَا كَانَ یَكْفِیكَ أَنْ تَضْرِبَ بِیَدَیْكَ الْأَرْضَ ثُمَّ تَنْفُخَ ثُمَّ تَمْسَحَ بِهِمَا وَجْهَكَ وَ كَفَّیْكَ فَقَالَ عُمَرُ اتَّقِ اللَّهَ یَا عَمَّارُ قَالَ إِنْ شِئْتَ لَمْ أُحَدِّثْ بِهِ. (1)در این حدیث، کلمه «لا تصل» آمده است، ولی


1) مسلم بن حجاج نیشابوری، صحيح مسلم، ج 1، باب التيمم؛ محمد بن يزيد ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج 1، ب 91؛ احمد بن شعیب نسایی، سنن نسائی، ج 1، باب التيمم

در صحیح بخاری حذف شده است. روایت در صحیح بخاری چنین آمده است: قَالَ حَدَّثَنِی الْحَكَمُ عَنْ ذَرٍّ عَنْ سَعِیدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبْزَى عَنْ أَبِیهِ: إِنِّی أَجْنَبْتُ فَلَمْ أُصِبِ الْمَاءَ؟. فَقَالَ عُمَرُ: لَا تُصَلِّ. فَقَالَ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ لِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ: أَ مَا تَذْكُرُ أَنَّا كُنَّا فِی سَفَرٍ أَنَا وَ أَنْتَ، فَأَمَّا أَنْتَ فَلَمْ تُصَلِّ، وَ أَمَّا أَنَا فَتَمَعَّكْتُ فَصَلَّیْتُ، فَذَكَرْتُ لِلنَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ [وَ آلِهِ]، فَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ [وَ آلِهِ]: إِنَّمَا كَانَ یَكْفِیكَ هَكَذَا.. فَضَرَبَ النَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ [وَ آلِهِ] بِكَفَّیْهِ الْأَرْضَ وَ نَفَخَ فِیهِمَا، ثُمَّ مَسَحَ بِهِمَا وَجْهَهُ وَ كَفَّیْهِ. (1)

ب. نمونۀ دیگر از تصرف بخاری در متن احادیث، روایتی است که دربارۀ با حد شراب خوار نقل شده است. متن این حدیث در صحیح بخاری (2)با متنی که در صحیح مسلم (3)نقل شده متفاوت است؛ زیرا در صحیح بخاری عبارتی که دلالت بر مشورت خواهی عمر از صحابه دارد، حذف گردیده است.

ج. حديث «رجم مجنونه»؛ متن روایت در صحیح بخاری (4)با متن سنن ابی داوود و مسند احمد بن حنبل (5)و استیعاب ابن عبد البر متفاوت است (6)و تفاوت چنان است که صحیح بخاری فاقد سند و بخش عمده ای از صدر حدیث است و اضافه بر آن، جملۀ آخر حدیث: فَکانَ عُمَرُ یَقولُ: لَو لا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ حذف شده است. علت دست برد بخاری این بوده است که امام علی علیه السلام در این روایت قضاوتی خلاف قضاوت عمر بن خطاب و عده ای از صحابه کرده است و قضاوت ایشان مطابق دستور خدا بوده است. (7)

ه. نمونۀ دیگر چنین است: فی کتاب الخوارزمى باسناده عن على علیه السلام قال: اُمرْتُ


1) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج 1، ص 87، کتاب تیمم، باب المتيمم هل ينفخ فيهما

2) همان، ج 8، كتاب الحدود، باب الضرب بالجريد و النعال و باب ما جاء فی ضرب شارب الخمر

3) مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 5، کتاب الحدود، حد الخمر

4) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج 8، كتاب المحاربين، باب لا يرجم المجنون و المجنونة

5) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 1، ص 154

6) ابن عبد البر، الاستيعاب، تحقيق على محمد بجاوی، ج 3، ص 1103

7) محمد ابراهیم جناتی، ادوار فقه و کیفیت بیان آن، ص85؛ مرتضی فیروز آبادی، فضائل الخمسة من الصحاح السته، ج 2، ص 280

بقِتالِ ثَلاثةٍ: القاسِطينَ و النّاكِثينَ و المارِقينَ؛ فأمّا القاسِطونَ فأهْلُ الشّامِ، و أمّا النّاکِثونَ فذَكَرَهُم، و أمّا المارِقونَ فأهْلُ النَّهْروانِ - يَعني الحَرورِيَّةَ؛ (1)از حضرت علی علیه السلام نقل شده که مأمورم با سه گروه از مخالفان: قاسطان و ناکثان و مارقان نبرد کنم. قاسطان، مردم شام اند؛ و ناکثان را حضرت نامشان را ذکر کرد (ولی راوی به خاطر تعصب یا تقیه اسمشان را حذف نموده که مقصود همان عایشه، طلحه و زبیر هستند)؛ و مارقان، خوارج نهروانند که آن ها را «حروریه» هم می گویند. و. نمونه دیگری از حذف و یا نقل به معنای نا درست، تصرفات در حدیثِ «قلم و دوات» است که پیامبر گرامی صلی اللّه علیه و آله و سلم پیش از رحلت درخواست فرمود، حاضر کنند. برای حفظ شخصیت عمر یا کلمۀ «عمر» حذف شده و يا جملۀ إِنَّ اَلرَّجُلَ لَیَهْجُرُ به قَدْ غَلَبَهُ الْوَجَعُ (2)تغییر یافته است. (3)

سوم. پذیرش روایات مجعول یا انکار روایات صحیح

از جمله مواردی که نشان دهندۀ تعصّب شدید بسیاری از عالمان اهل سنّت است، پذیرش روایات منع تدوین حدیث از زبان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم است، با این که هر محقّق منصفی با اندک تأملی در قراین موجود در می یابد که نگارش حدیث، در عصر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بوده و ایشان سفارش اکید بر ثبت و ضبط حدیث داشته اند. بنا بر این راز اصلی نهفته در روایاتِ منع تدوین را در امر دیگری باید جست.


1) احمد اردبیلی، زبدة البيان، ص 13: «أى ذكرهم على و لم يذكره الراوى تعصبا أو تقية، و هم طلحة و الزبير و عائشة ام المؤمنين مع أهل البصرة، و لعل الراوى للحديث كان من أهل البصرة الناكثين»؛ مرتضى فیروز آبادی، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج 2، ص 362

2) محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 16، ص 134، ب 6؛ ج 22، ص 474، ب 1؛ ج 30، ص 535: ما ذَكَرَهُ الحميدى فى الجمع بين الصحيحين في حِيحَيْنِفِی اَلْحَدِیثِ اَلرَّابِعِ مِنَ اَلْمُتَّفَقِ عَلَیْهِ فِی صِحَّتِهِ مِنْ مُسْنَدِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا اُحْتُضِرَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ فِی بَیْتِهِ رِجَالٌ فِیهِمْ عُمَرُ بْنُ اَلْخَطَّابِ فَقَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ هَلُمُّوا أَکْتُبْ لَکُمْ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً فَقَالَ عُمَرُ بْنُ اَلْخَطَّابِ إِنَّ اَلنَّبِیَّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَدْ غَلَبَ عَلَیْهِ اَلْوَجَعُ وَ عِنْدَکُمُ اَلْقُرْآنُ حَسْبُکُمْ کِتَابُ رَبِّکُمْ

3) محمد صادق نجمى، أضواء على الصحيحين، ص 389؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 3، ص 1259، كتاب الوصية باب 5: باب ترك الوصية لمن ليس له شئ يوصى فيه، ح 22؛ محمد بن اسماعيل بخاری، صحیح البخاری، ج 7، ص 156، كتاب الطب باب قول المريض قوموا عنى

گاه تعصب باعث انکار روایت صحیح می شود؛ مانند روایت امّ سلمه از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم که فرمود: تَقْتُلُ عَمَّاراً اَلْفِئَهُ اَلْبَاغِیَهُ؛ گروه ستم كاران، عمار را می کشند». این روایت را مسلم آورده است. (1)ابن عبد البر آن را متواتر و از اصحّ احادیث می داند. در عین حال از احمد و ابن معین و ابن ابی خیثمه نقل شده که این حدیث صحیح نیست. احمد می گوید هیچ یک از 28 طریق این حدیث صحیح نیست. برخی علماء اهل سنت از این سخنِ بدون مدرک جواب داده اند: با وجود طرق صحیح و نقل ائمۀ حدیث هم چون ابن عبد البر، بخاری، مسلم، حُمیدی، ابو داوود، ترمذی، ذهبی، حاکم، ابن خزیمه و قرطبی و... و ادعای تواتر برخی و اجماع فقهاء، انکار آن مگر از روی تعصب نیست: «و المنع من الصحة بمجرد العصبية من غير حجة صنيع من لا علم له بل من لا عقل له و لا حياء». (2)

چهارم. صحت احادیث صحیحین و نادرستی احادیث غیر موجود در آن دو

تعصب علماء اهل سنّت بر صحت احادیث صحیحین، مانع از آن شده است که دقت لازم در ارزیابی و بررسی احادیث شیخین به کار گیرند. (3)حتی ابن جوزی برخی از احادیث را تنها به دلیل مخالفت با احادیث موجود در صحیحین، جعلی می شمارد. او حدیث «سدّ ابواب غیر باب علی علیه السلام» را به دلیل تقابل با حدیث «سدّ ابواب غیر باب ابی بکر» که در صحیحین آمده است، مردود شمرده است. (4)در حالی که با بررسی هر یک از این دو حدیث، اشتباه او در تعصب بر احادیث صحیحین بروز می کند. ابن حجر و دیگران با او مخالفت کرده اند و می گویند: این دو حدیث


1) مسلم بن حجاج نیشابوری، صحيح مسلم، ج 8، ص 186

2) محمد بن اسماعیل کحلانی، سبل السلام، تحقیق محمد عبد العزیز خولی، ج 3، ص 258؛ نیز ر. ك: محمد طاهر قمی شیرازی، كتاب الأربعين، ص 62

3) نور الدين عتر، منهج النقد فی علوم الحديث، ص 254؛ عبد الرحمن ابن جوزی، الموضوعات، ج 1، ص 29

4) ابن جوزی، الموضوعات، تحقيق عبد الرحمن محمد عثمان، ج 1، صص 365 - 366

با هم دیگر در تعارض نیستند؛ زیرا یکی «الا باب علی علیه السلام» را مطرح می کند و یکی «الا خوخة ابی بکر» (1)و یا می گویند: سدّ ابواب دو بار اتفاق افتاده: یک بار علی علیه السلام استثنا شده و دیگر بار ابوبکر. (2)

از سویی دیگر، تعصب و عناد شدید ابن جوزی با تفکر شیعی، دستش را در نقد منصفانۀ احادیث بسته است؛ نه به خود اجازه می دهد به کتب اصلی شیعه مراجعه کند، و عقاید غالیان را از باور های شیعیان باز شناسد، و نه حاضر می شود حدیثی را که به شکلی، تأیید بر تفکرات شیعه است، بپذیرد؛ هر چند حدیث از جهت سلسلۀ سند صحیح باشد و متن آن هم هماهنگ با قرآن، عقل، و روایات متواتر و اجماع. نگاهی به برخورد او با باب فضائل علی علیه السلام شاهد این مدعاست. (3)تعصب ابن جوزی چنان آشکار است که هم مسلکان وی هم با او به مخالفت بر خاسته و او را به طرد احادیث، به صرف توهّم و بدون دلیل کافی، متهم ساخته اند. (4)

در نمونه ای دیگر، فخر رازی در سند حدیث غدیر خدشه وارد می کند؛ چه آن را بخاری و مسلم در صحیحین نیاورده اند. هم چنان که ابن تیمیه حدیث «ستفترق أمتى على ثلاث وسبعين فرقة» و بدایونی هندی جملۀ «کرار غیر فرار» در حدیث «سأعطى الراية غدا رجلا...» را به این دلیل که در صحیحین نیامده، مردود اعلام

کرده اند. (5)

پنجم. وضع و جعل

گاه تعصب فرقه ای، قبیله ای، منطقه ای و زبانی منجر به وضع و جعل حدیث شده است. روایات متناقض در بیان فضائل و رذائل سران فرقه ها و مکاتب فقهی و کلامی


1) ابن حجر عسقلانی، القول المسدد، ص 17

2) محمد عبد الرؤوف مناوى، فيض القدير، ج 1، ص 120

3) ابن جوزی، الموضوعات، ج 1، ص 339

4) ابن حجر عسقلانی، القول المسدد، ص 16

5) حامد نقوى، خلاصة عبقات الأنوار، ج 1، ص 96

و حتى غالبِ روایاتِ مربوط به فضیلت یا منقصت مکان ها، قبایل و نژادها (فارس، ترک و کرد) زاییدۀ تعصبی نژاد پرستانه است. (1)

نمونه ای از تعصبات قبیله ای، کینه و عداوت برخی قبایل نسبت به بنی هاشم بود که از ابتدای بعثت پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله وسلم به شکل های مختلف بروز می کرد. با روی کار آمدن معاویه، اظهار کینه و عداوت نسبت به بنی هاشم، به خصوص على بن ابى طالب علیه السلام به اوج خود رسید که گاهی به صورت مقابله با دعوت توحیدی پیامبر و زمانی با سر پیچی از رهنمود های پیامبر صلى اللّه عليه و آله وسلم راجع به اهل بیت علیهم السلام نمود می یافت. هم چنین، داستان سقیفه و کنار زدن خاندان رسالت از خلافت به گواهی عمر و گاهی هم لعن علی علیه السلام بر فراز منبر های اموی، قتل و آزار شیعیان در شهر های تحت نفوذ امویان و کتمان فضایل اهل بیت علیهم السلام، از نمونه های بارز این کینه ورزی و فضیلت سوزی است. (2)

نمونه هایی از مواردی که تعصبات قومی و قبیله ای موجب جعل حدیث گردیده، عبارت است از:

عن ابن مسعود قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله وسلم: اتْرُكُوا التَّرْكَ مَا تَرَكُوكُمْ؛ (3)از تُرك ها دوری کنید مادام که شما را ترک نموده اند.

گاه تعصبات زبانی موجب جعل حدیث شد، مانند:

عن أبي هريرة عن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله: أبغَضُ الكَلامِ إلَى اللّهِ الفارِسِيَّةُ، و كَلامُ الشَّياطينِ الخوزِيَّةُ، و كَلامُ أهلِ النّارِ البُخارِيَّةُ، و كَلامُ أهلِ الجَنَّةِ العَرَبِيَّةُ؛ (4)مبغوض ترین سخن نزد


1) قاسم بیضائی، مبانی نقد متن الحديث، ص 45

2) در مقابل این فضیلت سوزی، فضیلت سازی برای خلفا از روی تعصب، عرصۀ دیگری است برای روايات مجعول فراوان. ر. ك: حامد نقوى، خلاصة عبقات الأنوار، ج 1، ص 88

3) علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 5، ص 304 و ج 7، ص 312؛ ابن حجر عسقلانی، فتح البارى، ج 6، ص 449؛ ابن ابى عاصم ضحاك، الأحاد و المثانی، ج 5، ص 225؛ ابن جوزی، الموضوعات، ج 2، ص 235؛ محمد طاهر بن على هندى فتنى، تذكرة الموضوعات، ص 114

4) ابن جوزی، الموضوعات، ج 3، ص 71؛ محمد بن حبان، المجروحين من المحدثين و الضعفاء و المتروكين، ج 1، ص 129؛ محمد طاهر بن على هندى فتنى، تذكرة الموضوعات، ص 113

خدا فارسی، و سخن شیاطین، خوزی، و سخن اهل آتش، بخاری، و سخن اهل بهشت، عربی است.

در مواردی جعل حدیث در برتری یا مذمت شهر ها بود؛ مانند: عن أبي هريرة عن النبي صلى اللّه عليه و سلم قال: أربع مدائن من مدائن الجنة في الدنيا: مكة، و المدينة، و بيت المقدس، و دمشق. و أربع مدائن من مدائن النار في الدنيا: القسطنطينية، و الطوانة، و أنطاكية المحترقة و صنعاء؛ (1)چهار شهر از شهرهای بهشت است در دنیا: مکه، مدینه، بیت المقدس و دمشق؛ و چهار شهر از شهرهای جهنم است: قسطنطنیه، طوانه، انطاکیه و صنعاء.

ششم. تأویل نادرست

برخی سخن پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم خطاب به حضرت علی علیه السلام را که فرمود: أَنْتَ اَلْخَلِیفَهُ مِنْ بَعْدِی، چنین توجیه کرده اند که دلالت بر بعدیت بلا فاصله ندارد. قاضی نور اللّه شوشتری می گوید: حيث قالوا لايدلّ علي البعدية بلافصل فإنّ هذا أيضاً خروج عن الظاهر بلا ضرورة سوي التعصّب لأبي بكر. (2)

در پاره ای موارد، تعصب به توجیه و تأویل نا درست بعضی روایات و آیات منجر می شود. عایشه می گوید: علی بن ابی طالب پیش پدرم آمد و او در بستر بیماری ای بود که به همان از دنیا رفت. پدرم پیوسته به علی بن ابی طالب می نگریست و چشم از او بر نمی داشت. وقتی علی علیه السلام خارج شد، گفتم: بابا می بینم نگاه به علی بن ابی طالب می کردی و چشم از او بر نمی داشتی! گفت: دخترم! اگر این کار را می کنم از آن روست که از پیامبر شنیدم می فرمود: النَّظَرُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عِبَادَةٌ؛ نگاه به صورت علی بن ابی طالب عبادت است». (3)

علامۀ مجلسی رحمه اللّه علیه در توضیح این حدیث آورده است: این خبر را عامه و خاصه


1) عبد اللّه بن عدى، الكامل، ج 7، ص 73؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج 1، ص 220

2) نور اللّه شوشترى، الصوارم المهرقه، ص 188

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 26، ص 229

نقل کرده اند، امّا برخی متعصبان اهل سنت آن را تأویل نموده اند، هر چند برای منظور تأویل کننده سودی هم نداشته است. ابن اثیر در نهایه نقل کرده که بعضی گفته اند: معنای آن این است که هر وقت علی می آمد مردم می گفتند: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ چقدر این جوان بزرگوار است! لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ چقدر این جوان دانا است! لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ چقدر این جوان کریم است؛ یعنی چقدر با تقوی است! لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ چقدر این جوان شجاع است! بنا بر این از این جهت عبادت بود که دیدن علی علیه السلام موجب گفتن لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ می شد. (1)

از علی علیه السلام در تفاسیر شیعه و سنی نقل است: در کتاب خدا آیه ای هست که هیچ کس نه پیش از من و نه بعد از من به آن عمل نکرده است و آن آیه نجوی (2)است. (3)فخر رازی در توجیه این که چرا بزرگان صحابه به این آیه عمل نکردند، بیانی دارد (4)که مصداق بارز عذر بدتر از گناه است. برخی گفته اند: إن هذا التوجية ليس له وجه إِلَّا التعصب و العناد. (5)

برخی حدیث پژوهان و مفسران اهل سنت آيه إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ... (6)را از روی تعصب و دشمنی که با علی بن ابی طالب علیه السلام دارند، دربارۀ پدرش حضرت ابو طالب علیه السلام دانسته اند با این که هیچ گونه ارتباطی با ابو طالب ندارد و آیات قبل از آن


1) همان؛ و ج 38، ص 195

2) مجادله / 12. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمْ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

3) ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، ج 3، ص 4؛ حسين بن حكم حبرى كوفی، تفسير الحبرى، ص 102؛ محمد بن جریر طبری، جامع البيان فی تفسير القرآن، ج 28، ص 15

4) . أقول: على تقدير أنّ أفاضل الصحابة وجدوا الوقت و ما فعلوا ذلك، فهذا لم يجرّ إليهم طعنا؛ لأنّ ذلك الإقدام على هذا العمل ممّا يضيق قلب الفقير، فإنّه لا يقدر على فعله [فيضيق قلبه]، ويوحش قلب الغنيّ، فإنّه لمّا لم يفعل الغنيّ ذلك و فعله غيره، صار [ ذلك الفعل ] سببا للطعن في من لم يفعل، فهذا الفعل لمّا كان سببا لحزن الفقراء و وحشة الأغنياء لم يكن في تركه كبير مضرّة؛ لأنّ الذي يكون سببا للألفة أولى ممّا يكون سببا للوحشة. محمد بن عمر رازی، مفاتیح الغيب، ج 29، ص 496

5) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 29، ص 15

6) قصص 28: 56

به خوبی دلالت می کند که درباره گروهی از مؤمنان اهل کتاب در برابر مشرکان مکه است. (1)

هفتم. تهمت زنی

نمونه ای از تهمت هایی که از روی تعصب نسبت به شیعه روا داشته اند، عبارت است از: نسبت تحریف قرآن، دشمنی شیعیان با جبرئیل (خانَ الأمين)، دشمنى شيعيان با مساجد، و... تاریخ شیعه از این گونه نسبت های ناروا که سر چشمه ای جز تعصب ندارد، فراوان دیده است، و ما می دانیم عامل پیدایش قسمتی از این سوء تفاهم ها دشمنانی بوده اند که به این گونه مسائل دامن می زدند و می کوشیدند که هرگز وحدتی میان صفوف مسلمانان برقرار نشود. (2)

5. پیش داوری و قضاوت عجولانه

اشاره

یکی از خطرناک ترین آسیب هایی که برخی حدیث پژوهان در دام آن گرفتار آمده و صدمه های جبران ناپذیری را از این راه بر اسلام و مسلمانان وارد ساخته اند، پیش داوری در فهم حدیث است. (3)پیش داوری و قضاوت عجو لانه، کار پسندیده و معقولی نیست. شارح و مفسر روایات باید بکوشد تا از پیش داوری ها و پیش دانسته های تحمیلی و تطبیقی بپرهیزد تا معنای متن را دریابد. برخی حدیث پژوهان پیش از بررسی و کاوش در متن حدیث، در پی تطبیق دیدگاه خود بر حدیثند نه تفسیر آن. (4)در حقیقت به دنبال شاهد و مؤیدی بر دیدگاه خود هستند نه فهم حديث


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 35، ص 151

2) ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 11، ص 21

3) نیز از جمله آسیب های حدیث پژوهان، تحمیل یافته های جدید دانشمندان غربی در زمینه های علوم انسانی یا طبیعی، بر احادیث است. اینان با نوعی ساده نگری و برداشت های سطحی برخی از اشارات احادیث را بر تئوری های جدید حمل می کنند. برخی از این گونه موارد را در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر می توان دید

4) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 6

و چون ذهن آنان در گیر اندیشۀ پیش ساخته خودشان است، به احتمالات دیگر بی توجه اند. این موضوع در بسیاری از موارد منشأ شکل گیری و تداوم انحراف های مذهبی شده است؛ زیرا بسیاری از فرقه های منحرف، مشروعیت خود را به برخی آیات و روایات مستند نموده اند.

خوارج از جمله فرقه هایی به شمار می روند که می کوشیدند قرآن و روایات را در جهت اثبات باورها و اندیشه های خود تفسیر کنند. آنان دیدگاه هایی را ابراز داشتند و آیات و روایات را بر اساس آن تفسیر و تأویل کردند. کم نیستند کسانی که با تعصب و لجاجت و پیش داوری های فردی یا گروهی به سراغ آیات و روایات می روند و به جای این که حقیقت را از آن دریابند، آن چه را خود می خواهند بر آن تحمیل می نمایند، و به جای این که قرآن و حدیث معصوم علیه السلام مایۀ هدایتشان شود، به خاطر پیروی از هوی و هوس خود بر انحرافشان افزوده می شود: فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَی رِجْسِهِمْ وَ مَاتُوا وَ هُمْ کَافِرُونَ؛ اما آن ها که ایمان آورده اند، آیات قرآن بر ایمانشان می افزاید و شاد می شوند و اما آن ها که در دل هایشان بیماری است، پلیدی تازه ای بر پلیدیشان می افزاید، از دنیا می روند در حالی که کافرند. (1)

امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرماید: إِنِّی أُحَدِّثُ أَحَدَهُمْ بِالْحَدِیثِ فَلاَ یَخْرُجُ مِنْ عِنْدِی حَتَّی یَتَأَوَّلَهُ عَلَی غَیْرِ تَأْوِیلِهِ؛ (2)من برای برخی از اینان حدیث می گویم. آنان از نزد من خارج نمی شوند تا این که کلام را به گونه ای دیگر تأویل و توجیه کنند. به تعبیر دیگر، اینان از حدیث، نتیجه دلخواه خویش را می گیرند، و آن گونه که سلیقۀ آن ها را برآورد، تأویل می کنند.

نباید از نظر دور داشت که انسان نمی تواند خود را از تمامی ذهنیت ها به طور کامل


1) توبه 9: 124 - 125؛ ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 11، ص 399

2) محمد بن عمر کشّی، رجال الکشّی، ص 135، رقم 216؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 246، حدیث 58؛ نیز ر. ک: همان، ص 250، حدیث 63، 62 و 64

رها سازد، لکن برای عالمان تیز بین و دقیق، این امکان هست که روایات را خالی از ذهنیت ها و فرهنگ های حاکم، بررسی نمایند، مانند برخورد علامۀ حلی با روایات منزوحات بئر. (1)

شهید مطهری رحمه اللّه علیه می گوید: «اگر کسی فتوا های فقهاء را با یک دیگر مقایسه کند و ضمناً به احوال شخصیه و طرز تفکر آن ها در مسائل زندگی توجه کند، می بیند که چگونه سوابق ذهنی یک فقیه و اطلاعات خارجی او از دنیای خارج، در فتواهایش تأثیر داشته، به طوری که فتوای عرب بوی عرب و فتوای عجم بوی عجم، فتوای دهاتی بوی دهاتی می دهد و فتوای شهری بوی شهری». (2)

الف. درمان پیش داوری

حضرت امیر علیه السلام برای در امان ماندن از کج فهمی و پرهیز از انحراف احتمالی می فرماید: وَ اتَّهِمُوا عَلَيْهِ آرَاءَكُمْ؛ (3)دیدگاه ها و آرای شخصی خود را در برابر قرآن نقد کنید. گر چه سخن حضرت علیه السلام دربارۀ تفسیر قرآن است، ملاک این سخن در فهم و تفسير حديث نیز وجود دارد.

ب. نمونه حدیثی

الف. پیش داوری غیر منطقی ابن جوزی در الموضوعات، نسبت به شیعه و مقایسۀ آنان با یهود و نصارا و حتی برتری دادن آن ها را بر شیعه (4)موجب شده است که با


1) محمد تقى مجلسى، روضة المتقين، ج 2، ص 262. قبل از زمان علامه حلی مشهور بلکه اجماع فقها بر این بود که آب چاه به وقوع نجاست، نجس می شود و پس از وی این شهرت برطرف شد و مشهور فتوا به عدم نجاست دادند. از آن جا که علامه حلی برداشت دیگری از روایات کرده بودند، نقل است که ایشان در آغاز تحقیق در این مسأله دستور دادند چاهی را که در منزلشان بود پر کنند تا دردسرهای چاه منزل در اجتهاد وی تأثیر نگذارد و بدون گرایش به امری، طالب حق باشد و مفاد حدیث را بپذیرد. البته این کار به معنای پذیرفتن امکان تأثیر عوامل روانی در نظریات انسان است

2) مرتضی مطهری، ده گفتار، ص 121؛ همو، اسلام و مقتضیات زمان، ج 2، صص 80 - 85

3) سید رضی، نهج البلاغه، ص 252

4) ابن جوزی، الموضوعات، تحقيق عبد الرحمن محمد عثمان، ج 1، ص 339

هر حدیثی که در آن راوی شیعی وجود داشته، منتقدانه برخورد کند و با اندک بهانه ای بدون بررسی محتوایی و گاه با فراوانی طرق آن، حکم به جعلی بودن آن نماید؛ به طور مثال او طبق باور خویش به راحتی حدیث تقدم اسلام ابو بکر را هر چند سندش ضعیف باشد، (1)می پذیرد و حدیث تقدم اسلام علی علیه السلام را مردود می داند و برایش فرق نمی کند، کدام تعدد طرق دارد و سند کدام صحیح تر است، شواهد تاریخی چه می گویند و حدیث تقدم اسلامِ علی علیه السلام را چه کسانی و از چند طریق نقل کرده اند. (2)همو حدیث جان دادن پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در دامن علی علیه السلام را متروک شمرده و حدیث جان دادن حضرت صلی اللّه علیه و آله و سلم در کنار عایشه را بدون ذکر سندش، صحیح دانسته است، (3)حال آن که اگر داوری جانب دارانه ای در کار نبود، می بایست هر دو حدیث طبق معیارهای باب تعارض بررسی شوند تا قضاوتی عادلانه دربارۀ حکم به صحت و سقم حدیث صورت پذیرد.

ب. اهل سنّت با پیش داوری و جانب داری، شیعیان را آغازگر جریانِ وضع و جعل حدیث می شمارند و شروع آن را در احادیث فضایل می دانند، گر چه معترفند فضائل و مناقب علی و اهل بیت علیهم السلام به حدی فراوان است که نیازی به جعل نیست و اهل بیت علیهم السلام از این کار مبرایند و همۀ تقصیر به گردن پیروان آنان است. ابن ابی الحدید می نویسد: أنّ أصل الأکاذیب فی أحادیث الفضایل کان من جهة الشیعة. (4)ابن جوزی نیز می نویسد: فضائل علی الصحیحة کثیرة،غیر أنّ الرافضة لم تقنع، فوضعت له ما یضع لا ما یرفع ﴾. (5)


1) سليمان بن احمد طبرانی، کتاب الاوائل، تحقيق محمد شکور بن محمود حاجی امریر، ص 181؛ فاطمه حسینی کاشانی، ریشه یابی خطاهای ابن جوزی در نقد حدیث، مجله علوم حدیث، ص 190، ش 44، تابستان 1386

2) حاکم نیشابوری، المستدرك، ج 3، ص 133؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 3، ص 21؛ محمد بن عیسی ترمذی، السنن، ج 5، ص 305

3) ابن جوزی، الموضوعات، تحقيق عبد الرحمن محمد عثمان، ج 1، ص 392

4) ریشه وضع و دروغ در احادیث فضایل، شیعه است. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 48

5) فضایل و شایستگی های صحیح دربارۀ علی علیه السلام فراوان است، لکن شیعه بدان قانع نشد و احادیثی را که موجب تحقیر او بود و نه ترفیعش، جعل نمود

بدون شک وضع کنندگانی در بین راویان شیعه بوده اند و نمی توان همۀ شیعیان را از دروغ پردازی در حدیث تبرئه نمود، اما آغازگری شیعه در دروغ پردازی و جعل حدیث، سخنی دور از تحقیق و تأمل است. (1)

ج. اهل سنت به دلیل پیش فرض خود مبنی بر عدالت تمامی صحابه، (2)نتوانستند و یا نخواستند عیوب آنان و روایات منقول از آنان را ببینند. از این رو، تمامی روایات آن ها را پذیرفتند و یا با آن برخوردی توجیه گرانه نمودند، گر چه برخی از این روایات با قرآن و یا واقعیات علمی و تاریخی نا هماهنگ نُماید. (3)

د. از جمله روایاتی که با پیش داوریِ غرض آلود برخی علمای عامه، مانند ابن قیم، بررسی شده، (4)حدیث غدیر خم است. وی این حدیث را به سبب نا سازگاری با کتمانِ عمومی، مجعول دانسته است. امّا باید گفت که نه تنها صرف کتمان نمی تواند نشانۀ وضع حدیث باشد، اساساً این حدیث کتمان نشده است؛ چه این که علامه امینی رحمه اللّه علیه نام تعداد زیادی از بزرگان اهل سنت را مانند واحدی، ثعلبی، فخر رازی و شوکانی، نام می برد که به صحت سند طرق حدیث غدیر تصریح کرده اند. (5)غزالی گوید: جمهور مسلمانان بر متن حدیث غدیر اجماع دارند. ضیاء الدین مقبلی گوید: اگر حدیث غدیر قطعی نیست، پس هیچ چیز قطعی در دین وجود ندارد. حافظ اصفهانی گوید: حدیث غدیر، حدیث صحیح و مسلمی است


1) ر. ك: مجيد معارف، تاریخ عمومی حدیث، صص 98 - 100؛ هاشم معروف الحسنی، الموضوعات فی الآثار و الاخبار، ص 97

2) محیی الدين نووى، المنهاج فى شرح صحيح مسلم، ج 1، ص 36؛ احمد بن علی عسقلانی، الاصابه، ج 1، ص 7؛ عمر بن محمد بيضاوى، نهاية السؤل، ج 3، ص 179؛ محمود ابوريّة، أضواء على السنة المحمديه، ص 339

3) ر. ك: محمد صادق نجمی، سیری در صحیحین، صص 108 - 307؛ مرتضی عسکری، نقش ائمه در احیاء دین، ج 4 - 1، ص 365 و ج 7، صص 79 - 225

4) ابن قيم، المنار المنيف، ص 57

5) عبد الحسین امینی، الغدير، ج 1، ص 230

که حدود صد نفر از صحابه از جمله عشرۀ مبشره (1)آن را نقل کرده اند. (2)

ه. در نمونه ای دیگر، می توان از پیش داوری مستشرقان نسبت به برخی روایاتِ ساختۀ حاکمان، قصه پردازان و اهل کتاب به ظاهر مسلمان شده، یاد کرد. (3)آنان روایات را به گونه ای معنا می کنند و یا بیش تر به دنبال روایاتی اند که موجب تأیید دین خود؛ انکار و تحقیر اسلام؛ ایجاد تفرقه میان مسلمانان و یا توجیه ستم ستم گران و فساد و کج روی ها و جنایت های آنان است.

نیز می توان از اخباریان شیعه یاد کرد که پیش فرض خود را بر صحت تمامی روایات کتب اربعه قرار دادند و به آسیب شناسی روایات نپرداختند. (4)

شایستۀ ذکر است که در بررسی روایات چند رویکرد متفاوت به چشم می خورد: پذیرش مطلق، انکار، پذیرش نقادانه بر اساس معیارها (تصحیح). برخی پیش فرض ذهنی خود را صحت هر روایتی قرار داده و با نادیده گرفتن آسیب ها و آفت های روایات توجیه گرانه برخورد نموده اند نه نقادانه؛ گروه دیگر، روایات را به صرف پاره ای از آسیب ها انکار کرده اند، بدون این که قرینه ای بر جعل و وضع آن بیابند. در روایات اهل بیت علیهم السلام دو روش اول مذمت گشته و روش سوم سفارش و تأکید شده است. (5)


1) اهل سنت حدیث مجعولی را از سعید بن زید نقل کرده اند که پیامبر اسلام به ده تن از اصحاب خویش وعده بهشت را داده است. این ده تن که به نام عشره مبشّره نزد آنان شناخته می شوند، عبارتند از: ابوبکر بن ابی قحافه، عمر بن خطاب، عثمان بن عفان، علی بن ابی طالب، طلحه بن عبید اللّه، زبیر بن عوّام، سعد بن ابی وقاص، سعید بن زید، ابو عبيده جراح، عبد الرحمن بن عوف. ابن اشعث سجستانی، سنن ابی داوود، ج 3، کتاب السنة، باب 9، فی الخلفاء، ص 401؛ حاکم نیشابوری، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 317، كتاب معرفة الصحابة، باب مناقب عبد اللّه بن مسعود؛ محمد بن يزيد ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 48، باب 11 فی فضائل اصحاب رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم

2) همان، ج 1، ص 315، به نقل از: ناصر رفیعی، درس نامه وضع حديث، ص 274

3) عبد اللّه محمد الأمين النعيم، الاستشراق فی السيرة النبويه، ص 162

4) مهدی کجوری شیرازی، الفوائد الرجاليه، تحقيقِ محمد کاظم رحمان ستایش، ص 43؛ علی کنی، توضيح المقال فی علم الرجال، ص 34؛ علی خاقانی، رجال الخاقانی، تحقیق سید محمد صادق بحر العلوم، ص 81

5) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 250، و ص 188، ب26؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 390، باب نوادر المعانی؛ نیز ر. ك: حسن اسلامی، نقش پیش فرض ها در ترجمۀ حدیث، مجله علوم حدیث، صص 3 - 25، ش 35 - 36، بهار و تابستان 1384

6. انس ذهنی به مفاهیم مادی

از آفاتی که فهم و درایت حدیث را مانع می شود، انس ذهنی حدیث پژوه به مفاهیم مادی است. الفاظ که مجموعه ای از اصوات مرکّب است، در اصل برای اشياء مادی وضع شده است، نه امور معنوی؛ و آن هم نه به خاطر شکل و صورت ظاهری اشیاء و موجودات، بلکه به خاطر اهداف و آثار آن. اگر چه انس و عادت باعث می شود که معنای مادی و شکل و صورت اشیاء را مؤثر در وضع لغات بپنداریم، حدیث پژوه باید از چنین برداشت نا درست ذهنی رها شود تا بتواند به درک صحیحی از حدیث نائل گردد.

علّامه طباطبایی می نویسد: انسان در آغاز از طریق محسوسات و امور جسمانی به مفاهیم و ضرورت وضع الفاظ در برابر آن ها پی برد، سپس به تدریج از مادیات به معنویات گذر کرد. (1)

علّامه در مقدمۀ تفسیر گران سنگ المیزان با الهام از تفسیر صافی (2)با تفصیل بیش تر متذکر این مطلب می شود که انس ذهنی انسان ها به مفاهیم مادی، مانع بزرگی در مسیر درک صحیح برخی معارف دینی است. وی می نویسد:

انس و عادت، باعث می شود که ذهن آدمی در هنگام شنیدن یک کلمه، و یا یک جمله، به معنای مادی آن توجه کند، و قبل از هر معنای دیگر، آن معنای مادی و یا لواحق آن به ذهن در آید. ما انسان ها از آن رو که قوای جسمی مان، ما دام که در این دنیای مادی هستیم، در ماده غوطه ور است، لفظ حیات، و علم، و قدرت، و سمع، و بصر، و کلام، و اراده، و رضا، و غضب، و خلق، و امر، و امثال آن را بشنویم، فوراً معنای مادی آن به ذهن ما خطور می کند.


1) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 2، ص 319

2) محسن فیض کاشانی، الصافی، ج 1، ص 29، المقدمة الرابعة

هم چنین وقتی کلمات آسمان، و زمین، و لوح، و قلم، و عرش، و کرسی، و فرشته، و بال فرشته، و شیطان، و لشکریان او، از پیاده نظام، و سواره نظامش را می شنویم، در آغاز مصادیق مادی آن به ذهن ما می رسد، و قبل از هر معنای دیگری داخل در فهم ما می شود.

نیز چون می شنویم که می گویند: خدا جهان را خلق کرده، و یا فلان کار را کرده، و یا به فلان چیز عالِم است، و یا فلان چیز را اراده کرده، و یا خواسته، و یا می خواهد، همه این ها را مانند خلق، و علم، و اراده، و مشیت، مقید به زمان می کنیم؛ چون معهود در ذهن ما این است که فعل «خواست»، ماضی و مربوط به گذشته

است، و «می خواهد» مضارع و مربوط به آینده است، دربارهٔ افعال خدا هم همین فرق را می گذاریم.

باز وقتی می شنویم که خدای تعالی می فرماید: وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ (1)نزد ما بیش تر هم هست؛ و یا می فرماید لاَّتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا (2)از نزد خود می گیریم نه از میان شما، و یا می فرماید: وَ مَا عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ (3)آن چه نزد خداست، بهتر است؛ و یا می فرماید: اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (4)به نزد او بر می گردید؛ فوراً به ذهنمان می رسد که کلمۀ «نزد» همان معنایی را دربارهٔ خدا می دهد، که دربارۀ ما می دهد، و آن عبارت است از حضور در مکانی که ما هستیم.

و چون می شنویم که می فرماید: وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها (5)چون بخواهیم قریه ای را هلاک کنیم به عیاش هایش دستور می دهیم که...؛ و یا می شنویم که می فرماید: وَ تْرِيدُ أَنْ َنمُنَّ (6)اراده کرده ایم که منت نهیم...؛ و یا می شنویم که


1) ق 50: 35

2) انبیاء 21: 17

3) آل عمران 3: 198

4) بقره 2: 28

5) اسراء 17: 16

6) قصص 28: 5

می فرماید: یُریدُ اللّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ (1)خدا آسانی برای شما اراده کرده؛ بی درنگ به ذهنمان چنین می رسد که ارادۀ خدا هم از سنخ ارادۀ ماست. وقتی از این قبیل

کلمات را می شنویم، آن را مقید به قیودی می کنیم که در خود ما مقید به آن هاست.

گریزی از این امر نداریم؛ چه از روز اول که ما ابناء بشر لفظ (چه فارسی، چه عربی و چه هر زبانی دیگر) را وضع کردیم، برای این وضع کردیم که موجودی اجتماعی بودیم، و ناگزیر بودیم، منویات خود را به یک دیگر بفهمانیم،... و کار های اجتماعی همه مربوط به امور مادی، و لوازم آن است، لذا الفاظ را وضع کردیم، برای مسمّاهایی که غرض ما را بر آورده سازد. بنا بر این هر لفظی را که می شنویم، به سرعت معنای مادیش به ذهنمان می رسد. (2)

علامه بر این باور است که زبان، پدیده ای است که ضرورت زندگی اجتماعی آن را ایجاب کرده و گسترش یا محدودیت آن تابع نیازهای انسان در زندگی اجتماعی است. وی می نویسد: «انسان به خاطر نیازش به جامعه و مدنیت به طور فطری به تمام چیزهایی که نیازمند جامعه است، نیاز می یابد. یکی از آن نیازها سخن گفتن است... انسان به آن نیاز دارد؛ چون برای تفهیم و تفهّم راهی جز قرار دادن الفاظ و اصوات مرکب به عنوان نشانه های مافی الضمیر خود ندارد. از همین رو گسترۀ زبان ها به اندازۀ گسترۀ نیازهایی است که انسان در زندگی اجتماعی دارد و باز از همین روست که زبان ها همواره پا به پای پیشرفت جامعه و پیدایش نیازهای جدید، افزایش و گسترش می یابند. (3)

علامه در ادامه توضیح می دهد که وضع الفاظ گرچه در اصل برای اشیاء و موجودات مادی بوده است؛ اما این وضع نه به خاطر شکل و صورت ظاهری اشیاء؛


1) بقره 2: 185

2) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 10

3) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 10؛ نیز: ج 2، ص 315؛ ج 11، ص 12؛ موسی صدر، زیر ساخت های تفسیر المیزان (2)، پژوهش های قرآنی، شماره 32، ویژه قرآن و ادیان و فرهنگ ها (2)،زمستان 1381 ش

بلکه به خاطر غرض و اثری است که از آن ها انتظار می رفته است و به همین جهت به رغم تغییر اساسی شکل و صورت، تا هنگامی که غرض و اثر چیزی باقی باشد، اسم و لفظی نیز که برای آن وضع شده، باقی است. نمونه اش لفظ «چراغ» است که در ابتدا برای چراغ های فتیله دار روغن سوز وضع شده بود، اما امروز همین واژه در مورد چراغ الکتریکی به کار می رود، با این که میان این دو چراغ، هیچ همانندی از نظر ظاهر و شکل نیست؛ یعنی از خصوصیات شکلی و ظاهری موضوع له واژۀ چراغ، هیچ چیز باقی نمانده است، اما به خاطر یکی بودن هدف و اثر مشترک میان آن دو (روشنایی) واژۀ چراغ هم چنان به کار می رود.

نمونۀ دیگر، واژۀ «میزان» است. این لفظ نیز در آغاز برای ابزاری مخصوص با شکل ویژه وضع شده بود، اما امروز در زبان عربی برای «حرارت سنج» نیز به کار می رود. وجه مشترک این دو چیزی جز همان هدف و اثر واحد که «سنجش وزن» است نمی باشد. از همین گونه است واژه های سلاح، کتاب، کلام و.... (1)

بر همین اساس علامه معتقد است که لغزش ها و انحرافات برخی مفسران و حدیث پژوهان، ناشی از نادیده گرفتن این حقیقت است. اگر اینان به این واقعیت توجه می کردند - که معیار وضع الفاظ، غرض و هدف است نه شکل و صورت - گرفتار اشتباه و لغزش در تفسیر آیات و روایات نمی شدند.

عدم توجه به این نکتۀ زبان شناختی است که باعث گردیده تقلید گران از اهل حدیث از حشویه و مجسّمه بر ظواهر آیات جمود ورزند. این در حقیقت تکیه بر ظواهر نیست، بلکه تکیه بر عادت و انس در تشخیص مصداق است در میان خود ظواهر، ظواهری هست که این جمود را تخطئه می کند، و روشن می سازد که اتکاء و اعتماد کردن بر انس و عادت، فهم مقاصد آیات را مختل می سازد، مانند آیه: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ، (2)و آیه: لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ


1) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 10؛ ج 2، ص 320؛ ج 3، ص 181

2) شوری 42: 11

الْخَبِیرُ، (1)و آيه: سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يصِفُونَ. (2)اگر درک خدا چون درک ما باشد، او مثل ما خواهد بود، در حالی که آیه اولی می گوید: او مثل ندارد، و آیه سومی او را از آن چه که ما درباره اش بگوییم، منزه می دارد. (3) فیض کاشانی رحمه اللّه علیه نیز در این زمینه می نویسد: هر معنایی یک حقیقت و روح دارد و یک صورت و قالب، و گاهی صورت های چندی برای یک حقیقت وجود دارد. الفاظ برای حقیقت و روح وضع شده است، و از آن جا که این حقیقت در قالب ها و صورت های گوناگون وجود دارد، استعمال لفظ در آن ها به گونۀ حقیقی است؛ چون میان حقیقت و قالب اتحاد وجود دارد؛ مثلاً لفظ قلم برای ابزاری وضع شده است که صور را در صفحه ایجاد کند، بدون این که چوب بودن یا آهن بودن و حتی جسم بودن در آن نقش داشته باشد. (4)وی در ادامه مثال های دیگری نیز زده است. بنا بر این معیار نام گذاری اشیاء و ملاک وضع لغات، غایت و اثر مطلوب در اشیاء است نه شکل و صورت آن ها.

نمونه حدیثی

برای این مسأله نمونه های زیادی وجود دارد که تمام موارد فرا مادی، مثل صفات و افعال الهی را در بر می گیرد. از همین رو قاعدۀ خُذ الغايات و اترك المبادى (5)


1) انعام 6: 103

2) مؤمنون 23: 91

3) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، صص 8 - 9؛ همان، ترجمۀ محمد باقر موسوی همدانی، ج 1، صص 15 - 17

4) محسن فیض کاشانی، الصافی، ج 1، ص 31: إن لكل معنى من المعانى حقيقة و روحا و له صورة و قالب و قد يتعدد الصور و القوالب لحقيقة واحدة و إنما وضعت الألفاظ للحقائق و الأرواح و لوجود هما في القوالب تستعمل الألفاظ فيهما على الحقيقة لاتحاد ما بينهما، مثلا لفظ القلم إنما وضع لآلة نقش الصور فى الألواح من دون أن يعتبر فيها كونها من قصب أو حديد أو غير ذلك بل و لا أن يكون جسماً و لا كون النقش محسوساً أو معقو لاً و لا كون اللوح من قرطاس أو خشب بل مجرد كونه منقوشاً فيه وهذا حقيقة اللوح وحده وروحه فإن كان في الوجود شيء يستطر بواسطة نقش العلوم فى ألواح القلوب فأخلق به أن يكون هو القلم

5) هادی سبزواری، شرح الأسماء الحسنى، ج 1، ص 184؛ علی بهبهانی، الفوائد العليه، ج 1، ص 178؛ جعفر سبحانی الإلهيات، ص 382

دربارهٔ صفات خدا معروف شده است. برای روشن شدن مطلب به چند نمونه از واژه هایی که در ابتدا معنای مادی آن به ذهن تبادر می کند، اشاره می شود.

الف. گفتگو با خدا: در آیات و روایات متعددی از گفتگوی خداوند متعال یاد شده است؛ مانند: وَ مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ؛ و شايستۀ هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحی یا از پشت حجاب، یا رسولی می فرستد و به فرمان او آن چه را بخواهد وحی می کند؛ چرا که او بلند مقام و حکیم است». (1)

از اصبغ بن نباته نقل شده که ابن کواء نزد علی علیه السلام آمد و گفت: یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَخْبِرْنِی عَنِ اَللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی هَلْ کَلَّمَ أَحَداً مِنْ وُلْدِ آدَمَ قَبْلَ مُوسَی؟ فَقَالَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: قَدْ کَلَّمَ اَللَّهُ جَمِیعَ خَلْقِهِ بَرَّهُمْ وَ فَاجِرَهُمْ وَ رَدُّوا عَلَیْهِ اَلْجَوَابَ...؛ (2)یا امیر المؤمنین! به من بگو آیا خداوند تبارک و تعالی با آدمیزاده ای پیش از موسی سخن گفته است؟ فرمود: خدا با همه خلقش از نیک و بد سخن می گوید.

تكلم در انسان ها با تحریک تار های صوتی و تقطیع و ترکیب اصوات صورت می گیرد، در حالی که در مورد خداوند این چنین نیست و این گونه سخن گفتن از خداوند نفی می شود؛ اما همان سخن گفتن به لحاظ ویژگی ها و آثاری که دارد، برای


1) شوری 42: 51

2) محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج 2، ص 41؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 5، ص 258، ب 10؛ ج 64، ص 101. «... و این سخن بر ابن کواء گران آمد و آن را نفهمید و گفت: یا علی! این مطلب چگونه بوده است؟ فرمود: نخواندی قرآن را که خدا به پیغمبرت فرماید: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى (الأعراف - 171) و چون بر گرفت پروردگارت از آدمیزادگان از پشت آن ها نژادشان را و گواهشان گرفت بر خود که آیا نباشم پروردگار شما گفتند چرا، و سخن خود را بدان ها شنوانید و بدو پاسخ هم دادند چنان چه در کلام خدا می شنوی ای پسر کواء! گفتند: آری و فرمود: منم که نیست شایان پرستشی جز من و منم رحمان و بخشنده پس اعتراف کردند به طاعت و ربوبیت، و رسو لان و پیغمبران و اوصیاء ممتاز شدند و خلق را به طاعتشان فرمان داد و در میثاق بدان اعتراف کردند و فرشته ها گفتند: ای آدمیزادگان! ما گواه بر شماییم تا روز رستاخیز تا نگویید که به راستی ما از آن بی خبر بودیم»

او نیز ثابت است. (1)

ب. رحمت خدا: برخی آیات و روایات مربوط به رحمت الهی است؛ مانند: قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُواْ هُوَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ؛ (2)بگو: به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند؛ که این، از تمام آن چه گرد آوری کرده اند، بهتر است». پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرماید: إنَّ اللَّهَ رَحیمٌ، یُحِبُّ الرَّحیمَ، یَضَعُ رَحْمَهُ عَلی کُلِ رَحیمٍ؛ (3)خداوند مهربان است و مهربان را دوست دارد و مهر خود را برای هر مهرورزی نهاده است نیز از ایشان نقل شده است: مَن لا یَرحَمْ مَن فی الأرضِ لا یَرحَمْهُ مَن فی السماءِ؛ (4)کسی که به ساکنان زمین رحم نکند، آن که در آسمان است به او رحم ننماید. حضرت علی علیه السلام می فرماید: فَطَرَ الْخَلائِقَ بِقُدْرَتِه وَ نَشَرَ الرِّ ياحَ بِرَحْمَتِهِ؛ (5)به قدرتش خلایق را بیافرید، و به رحمتش باد ها را بپراکنید.

واژۀ «رحمت» به معنای رقّت، نازک دلی و تأثّر است که باعث احسان و نیکی به دیگران می شود، چنان که راغب در مفردات می گوید: الرَّحْمَةُ:رِقَّةٌ تَقْتضِی الإحْسانَ إلی المَرْحومِ (6)در لسان العرب نیز آمده است: الرَّحْمَةُ: الرِقَّةُ و التعطُّفُ. (7)هم چنین طریحی می نویسد: و هى فى بنى آدم عند العرب: رقة القلب ثم عطفه، و فى اللّه: عطفه و بره ورزقه و إحسانه. (8)

علامه طباطبایی می گوید: «رحمت، تأثر قلبی خاصی است که از مشاهده زیان یا


1) فالکلام بحده الاعتباری المعهود مسلوب عن الکلام الإلهی لکنه بخواصه و آثاره ثابت له. محمد حسين طباطبایی، المیزان، ج 3، ص 316

2) یونس 10: 58

3) ابن جریر طبری، جامع البیان، تحقيق صدقى جميل العطار، ج 11، ص 103؛ علی متقی هندی، کنز العمال، ج 4، ص 249، ح 10381

4) علی متقی هندی، کنز العمال، ج 5965

5) سید رضی، نهج البلاغه، ص 39، خطبۀ 1؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 4، ص 247، ب 4؛ ج 54، ص 176؛ ج 74، ص 302، ب 14

6) حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص 347

7) ابن منظور، لسان العرب، ج 12، ص 231

8) فخر الدین طریحی، مجمع البحرين، ج 6، ص 69

کمبود در شخص دیگر در انسان ایجاد می شود و باعث می گردد که رحمت کننده، به جبرانِ زیان یا کمبودِ او اقدام کند. هر گاه این واژه به خدا نسبت داده شود به معنای نتیجه است نه اصل تأثر؛ چون خداوند منزّه از تأثر است. بنا بر این رحمت بر اصل اعطاء و افاضۀ وجود از سوی خداوند منطبق می شود. (1)نیز همانند رحمت است، اموری چون قهر، غضب، کرم، رضا، مکر، سخریه و... که به خدا نسبت داده شده است. (2)

ج. مسألۀ موقف، ابواب بهشت و جهنم، سخن گفتن انسان در قیامت: با توجه به تفاوت نظام اخروی با نظام دنیوی، درک و شناخت حقایق جهان آخرت با انس و عادت به دنیای ماده بسی دشوار است. از همین رو محقّقان در تبیین و توضیح آیات و روایات مربوط به آخرت همواره با مشکل روبه رویند.

از باب نمونه شیخ صدوق رحمه اللّه علیه روایتی مفصل را در کتاب الفقیه در بیان ثواب مؤذن به نقل از بلال از پیامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم آورده است که در بخشی از آن به توصیف بنای بهشت پرداخته شده است: ... صِفْ لِی کَیْفَ وَصَفَ لَکَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلّم بِنَاءَ الْجَنَّةِ فَقَالَ اکْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلّم یَقُولُ إِنَّ سُورَ الْجَنَّةِ لَبِنَةٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ یَاقُوتٍ وَ مِلَاطُهَا الْمِسْکُ الْأَذْفَرُ وَ شُرَفُهَا الْیَاقُوتُ الْأَحْمَرُ وَ الْأَخْضَرُ وَ الْأَصْفَرُ قُلْتُ فَمَا أَبْوَابُهَا قَالَ إِنَّ أَبْوَابَهَا مُخْتَلِفَةٌ بَابُ الرَّحْمَةِ مِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ قُلْتُ فَمَا حَلْقَتُهُ...؛ (3)برایم چگونگی بنا و ساختِ بهشت را بیان کن که رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم آن را برای تو چگونه توصیف فرمود؟ گفت: بنویس! بسم اللّه الرّحمن الرّحيم از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم شنیدم که فرمود: دیوار و حصار (هر خانه ای) در بهشت ترکیب یافته از خشتی از طلا، و خشتی از نقره و خشتی از یاقوت و ملاط یا گل میان خشت ها و


1) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 10، ص 80

2) محمد علی بن احمد تبریزی انصاری، اللمعة البيضاء، تحقيق هاشم میلانی، ص 495

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 295، باب الأذان و الإقامة و ثواب المؤذنين؛ همو، الأمالی، ص 213، المجلس الثامن و الثلاثون؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 2، ص 504، مجلس فی ذكر الجنة و كيفيتها

بنای آن از مشک ناب است. کنگره های سر دیوار آن از یاقوت سرخ و سبز و زرد است. گفتم: در های بهشت از چیست؟ گفت: در های آن گوناگون است، در رحمت از یاقوت سرخ رنگ است. گفتم: حلقه آن از چیست؟...».

د. از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: مَنْ مَثَّلَ مِثَالاً أَوِ اِقْتَنَی کَلْباً فَقَدْ خَرَجَ مِنَ اَلْإِسْلاَمِ فَقِیلَ لَهُ هَلَکَ إِذاً کَثِیرٌ مِنَ اَلنَّاسِ فَقَالَ لَیْسَ حَیْثُ ذَهَبْتُمْ إِنَّمَا عَنَیْتُ بِقَوْلِی مَنْ مَثَّلَ مِثَالاً مَنْ نَصَبَ دِیناً غَیْرَ دِینِ اَللَّهِ وَ دَعَا اَلنَّاسَ إِلَیْهِ وَ بِقَوْلِی مَنِ اِقْتَنَی کَلْباً مُبْغِضاً لَنَا أَهْلَ اَلْبَیْتِ اِقْتَنَاهُ فَأَطْعَمَهُ وَ سَقَاهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَقَدْ خَرَجَ مِنَ اَلْإِسْلاَمِ؛ (1)هر کس به نگاره گری پردازد یا سگی بر گیرد از اسلام بیرون شده است. گفتند: در این صورت خیلی از مردم به هلاکت افتاده اند! فرمود: چنان نیست که تصور کردید. منظور من از جمله «هر کس به نگاره گری پردازد» کسی بود که دینی، غیر از دین خدا را علم کند و مردم را به سوی آن فرا خواند، و منظورم از جمله «سگی بر گیرد» این بود که کسی را به دوستی بگیرد و به او غذا و آب بدهد که دشمن ما باشد. هر کس چنین کند، از اسلام بیرون رفته است».

7. برخورد گزینشی با احادیث

از دیگر آسیب های حدیث پژوه، برخورد گزینشی او با روایات است؛ به این معنا که وی در موضوع خاصی تنها به سراغ روایاتی برود که متناسب با پیش داوری های اوست، و روایات مفسِّر دیگری را که در همان موضوع رسیده، ولی با افکار او هماهنگ نیست، نادیده بگیرد. و به تعبیر دیگر حدیث پژوه از میان همۀ روایات آن دسته را که با دیدگاه خود همسان می بیند بر می گزیند نه تمامی آن چه را که با پژوهش او ارتباط دارد. بنا بر این او آن چه را که می خواهد در میان روایات می جوید، نه آن چه را که معصومان علیهم السلام بیان فرموده اند، و در نتیجه به جای این که حدیث


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 181؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 69، ص 220، ب 110؛ ج 27، ص 232، ب 10

معصوم علیه السلام راه گشا و مایه هدایت او شود، بر انحرافش می افزاید.

برخورد گزینشی با احادیث نگاهی یک سویه از دین به دست خواهد داد. بدون تردید یکی از مهم ترین عوامل انحرافات و پیدایش مذاهب و فرق در میان مسلمانان، یکسو نگری و برخورد گزینشی با متون دینی، اعم از قرآن و روایات است؛ برای مثال نگاه جبر گرایانه که در طیف گسترده ای از متفکّران اسلامی پدید آمد و به پیدایش فرقه هایی، هم چون مجبّره انجامید، ناشی از یکسو نگری به آن دسته از آیات و روایاتی بود که از ظاهر بَدوی آن ها جبر فهمیده می شد؛ یا متصوفه به مجموعه ای از آیات و روایات نگریسته اند که در آن ها از دنیا و محبت به آن نکوهش شده و گرایش به زهد و آخرت تشویق شده است. بدون تردید اگر این دو رویکرد به بخشی دیگر از آموزه های دینی توجه می کردند، که در آن ها به صراحت به آزادی و اختیار انسان و نیز نکوهش عزلت و گوشه نشینی تأکید شده، به چنین ورطه های خطرناکی نمی غلتیدند. (1)

بر این اساس حدیث پژوه نباید از میان روایات، تنها برخی را به هدف خاص گزینش نماید، بلکه بر عهدۀ اوست تا تمامی احادیث موضوع خود را ببیند، حتی روايات متعارض، ضعيف السند و نیز احادیث دیگر فرق اسلامی را تا در فهم بهتر واژه ها، کشف ظهور تصوری و تصدیقی و شناسایی تصحیف و تحریف های حدیث موفقیت بیش تری به دست آورد.

8. ساده انگاری

ساده انگاری یکی از آفات حدیث پژوه است. نقطۀ مقابل آن، تفقه و تعقل در حدیث است که سفارش اکید معصومان علیهم السلام را به همراه دارد. حدیث پژوه در هنگام بررسی حدیث باید بداند که گویندگان حدیث، انسان هایی حکیم، دور اندیش،


1) ر. ك: علی نصیری، آشنایی با علوم حدیث، ص 236

انسان شناس و آگاه به پیدا و پنهان هستی بوده اند. هم چنین بداند که مخاطب آنان، همۀ انسان ها در تمامی اعصارند و در میان اینان، فرزانگان، نابغه ها و... خواهند بود و نیز بداند گاه آنان معانی بلند معنوی و حقایق هستی را که لزوماً با درک ما یکسان نیست، در قالب واژگانی نزدیک به معنای مقصود خود بیان داشته اند. بر این اساس ائمه علیهم السلام همواره از کسانی که بدون اطلاع از همۀ آموزه های دینی و چگونگی آن ها به تفسیر، فقاهت یا قضاوت می پردازند، به شدت نکوهش کرده و آنان را از این کار بر حذر داشته اند. (1)

اسلام هرگز به شکل و صورت ظاهری زندگی بسنده نکرده است، بلکه توجه اصلی آن به روح و معنا و راهی است که بشر را به آن اهداف و معانی می رساند. شهید مطهری می گوید: «در اسلام یک وسیله مادی و یک شکل ظاهر را نمی توان یافت که جنبه تقدس داشته باشد و مسلمانان وظیفه داشته باشند که آن شکل و ظاهر را حفظ کنند». (2)

انسان ها برای تأمین نیاز های خود به وسایلی نیازمندند که با تغییر اوضاع و شرایط، تغییر می کنند و از نظر دین مانعی ندارد که بشر از وسایلی جدید برای رسیدن به اهداف و تأمین نیاز های خود بهره بگیرد؛ برای نمونه، یکی از اهداف اسلام، نیرومندی مسلمانان در برابر دشمنان اسلام است. وسایل و شکل نیرومندی در زمان های مختلف متفاوت است: در زمانی نیرومندی با تیر اندازی و اسب سواری و... است و در زمان دیگر، مهارت در استفاده از سلاح های پیشرفته است. بنا بر این این ها به عنوان مصادیق و ابزار های نیرومندی مطرح شده است و اسلام در این باره جمود


1) ر.ک: محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 106، ب 9: باب وجوب الجمع بين الاحاديث المختلفه؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج 17، ص 302، ب 9: باب وجوب الجمع بين الأحاديث المختلفة و كيفية العمل بها؛ ر. ك: علی نصیری، آشنایی با علوم حدیث، ص 236؛ مهدی مهریزی، امام خمینی و فقه الحديث، مجله علوم حدیث ش 14، ص 16؛ عبد الهادی مسعودی، روش فهم حديث، ص 245

2) مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 3، ص 191

ندارد.

بررسی تاریخ تفکر اسلامی نشان می دهد که میان نقل گرایان و عقل گرایان وفاق و هم گرایی وجود نداشته است و همواره نسبت به یک دیگر بد گمان بوده اند. نقل گرایان، عقل گرایان را به حاکم ساختن عقل ناقص بشری بر مکتب عاری از کاستی و خطا، و کرنش بی چون و چرا در مقابل فلسفه وارداتی یونان محکوم می سازند و عقل گرایان، نقل گرایان را به قشری نگری و تعطیل ساختن عقل و اندیشه در تعامل با وحی متهم می کنند. (1)

نقل گرایان به گروهی از حدیث پژوهان اطلاق می شود که بیش از هر چیز به نقل روایت و معنای ظاهر الفاظ حدیث اهمیت می دهند. شیخ مفید (413 ق) از این گروه با عناوینی مانند: «اهل النقل»، (2)«اصحاب النقل»، (3)«نَقَلَة الاخبار»، (4)«نَقَلَة الآثار» (5)و «المتعلّقين بظاهر الروایات» (6)یاد می کند.

وی در کتاب تصحيح الاعتقاد دربارۀ این گروه می گوید: لکن أصحابنا المتعلقین بالأخبار أصحاب سلامه و بعدذهن وقله فطنه یمرون علی وجوههم فیما سمعوه من الأحادیث و لاینظرون فی سندها و لایفرقون بین حقها و باطلها و لایفهمون مایدخل علیهم فی إثباتها و لایحصلون معانی مایطلقونه منها؛ (7)اما آن دسته از اصحاب ما که وابسته به اخبارند، افرادی سلیم النفس، ساده اندیش و ساده انگارند. احادیثی را که می شنوند، با تمام وجود می پذیرند (بدون دقت از کنار آن می گذرند)، تأملی


1) على نصیری، علامه مجلسی و نقد دیدگاه های فلسفی، مجله علوم حدیث، ش 26، ص 71، زمستان 1381

2) محمد بن محمد عکبری (شیخ مفید)، اوائل المقالات، ص 64

3) همان، ص 70

4) همان، ص 94

5) همان، ص 76

6) همان، ص 65

7) محمد بن محمد عکبری (شیخ مفید)، تصحیح اعتقادات الإمامية، از مجموعه مصنفات الشيخ المفيد، ج 5، تحقیق حسین درگاهی، ص 88؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 58، ص 81

در سند ندارند، حق و باطل آن را تمیز نمی دهند، متوجه پیامد های پذیرش حدیث نیستند و معانی غیر ظاهری آن را در نمی یابند». جان سخن شیخ مفید آن است که تحمل حدیث و علم به اسناد، ملازمه ای با درک معانی عمیق آن ندارد و بسا محدث که به بطون آن نرسد و معنا و مقصود امام را نفهمد. نقل حدیث با فهم آن و درایت با روایت، دو امر جداست که گاه ممکن است از عهدۀ یکی بر نیاید، چنان که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم در خطبه ای که در مسجد خیف خواند، فرمود: نَصَرَ اللّهُ امرَأً سَمِعَ مَقالتي فَوَعاها و بَلَّغَها مَن لَم يَسمَعها، فَرُبَّ حامِلِ فِقهٍ غَيرُ فَقيهٍ، و رُبَّ حامِلِ فِقهٍ إلى مَن هُوَ أفقَهُ مِنهُ؛ (1)شاداب و خرم باد چهرۀ آن کس که سخن مرا بشنود و به خاطر بسپارد و به دیگران برساند. بسیارند مردمی که سخن را می شنوند و به دیگران می رسانند، اما خود از معنای سخن بی خبرند. بسیارند مردمی که سخن را شنیده و فهمیده اند اما به داناتر از خود می رسانند.

امام صادق علیه السلام می فرماید: حَدِيثٌ تَدْرِيهِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفٍ تَرْوِيهِ وَ لَا يَكُونُ الرَّجُلُ مِنْكُمْ فَقِيهاً حَتَّى يَعْرِفَ مَعَارِيضَ كَلَامِنَا، وَ إِنَّ الْكَلِمَةَ مِنْ كَلَامِنَا لَتَنْصَرِفُ عَلَى سَبْعِينَ وَجْهاً لَنَا مِنْ جَمِيعِهَا الْمَخْرَجُ. (2)

نیز امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید: اِعْقِلُوا الخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَايَةٍ لا عَقْلَ رِوايَةٍ فَإِنَّ رُواةَ العِلْم كَثيرٌ و رُعَاتَهُ قَلِيلٌ؛ (3)چون خبری را بشنوید، در آن با خرد ژرفنگر تعقل


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 403؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الأمالي، ص 350، المجلس السادس و الخمسون؛ احمد بن علی طبرسي، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 1، ص 152؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 164، ب 21؛ ج 27، ص 69، ب 3؛ ج 47 365، ب 11

2) مد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 2؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 184. «حدیثی را به خوبی بفهمی و عمق علمی آن را به درستی درک کنی، بهتر از آن است که هزار حدیث را روایت کنی. کسی از شما پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام به مقام فقاهت نائل نمی شود مگر آن که سخنان چند پهلو و تقیه آمیز ما را بشناسد (به ابعاد مختلف احادیث متوجّه باشد و به خوبی دیدگاه های ائمه علیهم السلام را درک کند). محقّقا سخنی از سخنان ما به هفتاد معنا باز می گردد و از همۀ آن ها برای ما مخرج و جای بیرون آمدن است (در بیان آن معانی باز نمی مانیم و برای همه آن ها پاسخ داریم)

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 161، ب 21؛ سید رضی، نهج البلاغه، ترجمۀ جعفر شهیدی، ص 376، ح 98: «چون حدیثی را شنیدید آن را فهم و رعایت کنید، نه بشنوید و روایت کنید که راویان علم بسیارند و به کار بندان آن اندک در شماره»؛ نیز ر. ك: فتال نیشابوری، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 1، ص 4

کنید، نه با خرد گزارشگر، که گزارشگران دانش فراوانند و ژرفنگران در آن «اندک». (1)کلام معصوم علیه السلام همانند کلام خدا بطون متعددی دارد و فهم آن برای همه یکسان نیست و هر کس به اندازۀ ظرف وجودی خود از آن دریای بی کران بهره می برد.

على علیه السلام دربارۀ خاندان گرامی نبی اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم که شاگردان واقعی و شایسته مکتب اسلام بودند، فرموده است: عَقَلُوا اَلدِّینَ عَقْلَ وِعَایَهٍ وَ رِعَایَهٍ لاَ عَقْلَ سَمَاعٍ وَ رِوَایَهٍ وَ إِنَّ رُوَاهَ اَلْعِلْمِ کَثِیرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِیلٌ؛ (2)اینان حقایق علمی اسلام را با نیروی فکر و تدبّر فهمیدند و برای عمل کردن و به کار بستن فرا گرفتند، نه آن که فقط به شنیدن علوم اسلامی بسنده کنند و سپس شنیده ها و محفوظات خویش را برای دیگران بازگویند. گویندگان مطالب علمی بسیارند، ولی کسانی که حقایق علمی را به درستی درک کرده باشند و به کار بندند، کم و معدودند.

تدبّر و تعقّل در فهم حدیث، آن است که با در نظر داشتن ساخت و بافت روایت، با آن از سَرِ سادگی برخورد نشود. شیخ مفید رحمه اللّه علیه در کتاب تصحيح الاعتقاد که شرح رسالهٔ اعتقادات صدوق است، به شدت رویکرد حدیثی وی را نقد می کند. او در بحث «مشیت و اراده» پس از ذکر نظر صدوق رحمه اللّه علیه و انتقاد و پاسخگویی از آن چنین می گوید: و السبب فی ذلک أنه عمل علی ظواهر الأحادیث المختلفه و لم یکن ممن یری النظر فیمیز بین الحق منها و الباطل، و یعمل علی ما یوجب الحجه، و من عول فی مذهبه علی الأقاویل المختلفه و تقلید الرواه کانت حاله فی الضعف ما و صفناه؛ علت اعتقاد صدوق در مورد مشیت الهی، این است که وی به ظواهر احادیث


1) محمد رضا حکیمی و همکاران، الحياة، ترجمۀ احمد آرام، ج 1، ص 81

2) محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 26، ص 266، ب 5: جوامع مناقبهم و فضائلهم علیهم السلام؛ سید رضی، نهج البلاغه، ص 358، خ 239: و من خطبة له علیه السلام يذكر فيها آل محمد عله السلام؛ عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 116

مختلف عمل می کند و حق و باطل احادیث را تفکیک نمی کند تا طبق احادیثی که حجت هستند، عمل کند. کسی که در اظهار نظر به تقلید از روات می پردازد، دچار چنین ضعفی می شود».

شایان یادآوری است که از زمان شیخ مفید رحمه اللّه علیه بود که «عقل» جایگاه خاص خود را در فقه شیعه پیدا کرد. (1)

سطحی نگری در تفسیر روایات بیش از هر چیز در احادیث اعتقادی (مانند احادیث طینت، جبر و اختیار، لوح و قلم) بروز می یابد.

9. خلط میان معانی عرفی با مفاهیم علمی و عقلی

از دیگر آفات فهم حدیث، خلط میان معانی عرفی متداول میان مردم (که مبنای کتاب و سنت است) با دقت های حدیث پژوه بیرون از فهم عرف می باشد. از آن جا که محاورات کتاب و سنّت، بر پایه عرف است و شارع، جز موارد و مخاطبان خاص، با محاورات عرفی سخن می راند، بر هر فقیه و حدیث پژوهی لازم است برای درک درست آموزه های کتاب و سنّت از اختلاط میان مفاهیم عقلی دقیق و معانی عرفی پرهیز کند، چنان که برخی محققان گوشزد کرده اند: و منها... و الاحتراز عن الخلط بین دقائق العلوم و العقلیات الدقیقه و بین المعانی العرفیه العادیه، فانه کثیرا ما یقع الخطاء لاجله کما یتفق کثیرا لبعض المشتغلین بدقائق العلوم، حتی اصول الفقه بالمعنی الرائج فی اعصارنا، الخلط بین المعانی العرفیه السوقیه الرائجه بین اهل المحاوره المبنی علیها الکتاب و السنه و الدقائق الخارجه عن فهم العرف، بل قد یقع الخلط لبعضهم بین الاصطلاحات الرائجه فی العلوم الفلسفیه او الادق منها و بین المعانی العرفیه فی خلاف الواقع لاجله؛ (2)یکی از شرایط اجتهاد، پرهیز از اختلاط بین مفاهیم عقلی دقیق


1) ابو القاسم گرجی، تاریخ فقه و فقها، ص 244؛ نمونه دیگر پذیرش سهو النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم، و روایات عددیه از سوی شیخ صدوق رحمه اللّه علیه است

2) روح اللّه خمینی، الرسائل، ج 2، صص 96 - 97؛ نیز ر. ك: همو، الاستصحاب، ص 220

و معانی عرفی است؛ چرا که از این راه خطای بسیار رخ می دهد، چنان که نه تنها برای بسیاری از دانش آموختگان مباحث عقلی و حتى اصول فقه (با معنای امروزی اش)، خلط میان معانی عرفی متداول میان مردم (که مبنای کتاب و سنت است) با دقت های بیرون از فهم عرف، اتفاق افتاده است، بلکه برخی با خلط اصطلاحات فلسفی و عرفانی با معانی عرفی، به این اشتباه دچار شده اند». (1)

10. خلط میان روایات تعبدی با روایات ارشادی (مؤیّد امور عقلایی)

بدون تردید مضمون برخی روایات معصومان علیهم السلام تعبدی و برخی دیگر ارشادی و تأیید روش های عقلا در زندگی است. عدم توجه حدیث پژوه در این گونه موارد و خلط میان این دو دسته روایات، از آسیب های فهم حدیث است.

برای نمونه روایات مربوط به قرعه و مصادیق آن توجه بر انگیز است: کُلُّ مَجْهُولٍ فَفِیهِ اَلْقُرْعَهُ؛ (2)در هر ناشناخته ای، قرعه به کار مى رود، أَنَّ الْقُرْعَهَ لِکُلِّ أَمْرٍ مُشْتَبِهٍ؛ (3)در هر امر مشتبهی قرعه به کار می رود».

امام خمینی رحمه اللّه علیه پس از بررسی روایات مربوط به قرعه (4)می گوید: فقیهان در فهم این روایات، به مشکل برخورده اند؛ چرا که روایت های عام، تخصیص بسیار دارد و هر جا تخصیص فراوان باشد، صادر شدن عام، مستهجن و ناپسند است. از این رو، عمومات مربوط به قرعه از حجّیت می افتد. (5)


1) مهدی مهریزی، امام خمینی رحمه اللّه علیه و فقه الحدیث، علوم حدیث، ش 14، ص 5

2) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 18، ص 189

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 88، ص 234

4) روح اللّه خمینی، الاستصحاب، صص 384 - 391

5) محمد حسین نائینی، فوائد الأصول، ج 4، ص 680؛ ضياء العراقی، نهاية الأفكار، ج 4، ص 107 (القسم الثانی)؛ ابو القاسم خوبی، الهداية فی الأصول، ج 4، ص 224؛ هاشم آملی، مجمع الأفكار، ج 4، ص 331؛ رضا همدانی، الفوائد الرضوية، ج 2، ص 115

به نظر ایشان، روایات قرعه، در مقام بیان امری تعبّدی نیست تا دچار تخصیص مستهجن باشد؛ بلکه تأکید و تأیید امری عقلایی است و فراتر از آن، عمومیتی ندارد. وی می نویسد: قرعه امری عقلایی است و یکی از راه های حل منازعات است، در جایی که رجحان در میان نباشد و نزاع در حقوق الناس باشد. این امر، از دیر باز در میان مردم رایج بوده است... بنا بر این، روایات مربوط به قرعه، ناظر به همین امر عقلایی است و عمومی فراتر از آن ندارد تا مستلزم تخصیص مستهجن گردد. (1)

11. تأثیر پذیری از فرهنگ های غیر دینی

یکی از آسیب های مهم در فهم حدیث، تأثیر پذیری حدیث پژوهان از فرهنگ های غیر دینی است. چه بسا حدیث پژوه با دقت در برداشت های حدیثی، دریابد که بخشی از آن چه از دین، مستند به حدیث می شناسد، از دین نیست و در طول چند قرن، از سایر فرهنگ ها به فرهنگ اسلامی وارد شده است. از باب نمونه به برخی از آن ها اشاره می شود:

در روایتی ابو هریره از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل می کند که فرمود: الشُّومُ فِی ثَلَاثٍ الْمَرْأَهِ وَ الدَّارِ وَ الْفَرَسِ؛ شومی در سه چیز است: زن، خانه و اسب. (2)در حالی که این مطلب از مثل های متداول قبل از اسلام بود و از همین رو عایشه به او اعتراض کرد که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم این را سخن نادرستِ زمان جاهلیت دانسته اند. (3)

شهید مطهری رحمه اللّه علیه پوشیدن صورت و نقاب زدن را که در برخی روایت ها و


1) روح اللّه خمینی، الاستصحاب، صص 392 - 393؛ مهدی مهریزی، امام خمینی رحمه اللّه علیه و فقه الحديث، علوم حدیث، ش 14، ص 12

2) علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد، ج 5، ص 104؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 2، ص 36؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج 7، ص 31؛ محمد بن علی شوکانی، نيل الأوطار، ج 7، ص 374؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 61، ص 186، ب 7

3) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 6، ص 246: کَانَ أَهْلُ اَلْجَاهِلِیَّهِ یَقُولُونَ... اهل جاهلیت چنین می گفتند...

دیدگاه های فقیهان وجود دارد برگرفته از آداب و رسوم ایرانیان در دوره ای از تاریخ می داند و معتقد است فقیهانی که فتوا به وجوب پوشش صورت داده اند، طبيعتاً تحت تأثیر این عادت بوده اند: «در ایران و در بین یهود و مللی که از فکر یهود پیروی می کردند، حجاب به مراتب شدیدتر از آن چه اسلام می خواست، وجود داشت. در بین این ملت ها، وجه و کفّین هم پوشیده می شد... اسلام گر چه پوشانیدن وجه و کفّین را واجب نکرد، ولی تحریم هم نکرد؛ یعنی اسلام علیه پوشانیدن چهره قیام نکرد و باز گذاشتن را واجب ننمود و در نتیجه، ملت های غیر عرب که مسلمان شدند، از همان عادت و رسم دیرین خود تبعیت کردند. (1)

یکی از نویسندگان عرب می گوید: «بسیاری از احکام امروز که به نام اسلام بر زنان عرب فرض شده، از اسلام نیست، بلکه میراث اندیشه های عمر بن خطاب و مردانی چون اوست که خوی پدر سالارانۀ خویش را در اسلام به جای گذاشتند». (2)

مطالعه دقیق فرهنگ های ملّی و نیز شناخت اوضاع و احوال فرهنگی، سبب می شود که چنین تحمیلی صورت نگیرد، چنان که آشنایی با تاریخ فرهنگ مسلمانان در دوره های گذشته و نیز شناخت فرهنگ جاهلیت پیش از اسلام، در بررسی نصوص دینی و برداشت از آن، بسیار سودمند است. (3)

12. خلط معنای عربی با فارسی

پس از ورود اسلام به ایران، بسیاری از واژگان زبان عربی در زبان فارسی متداول گشت. لکن این واژگان در زبان فارسی گاه با کمی سعه و ضیق معنایی و گاه با همان ساختار ولی متفاوت از معنای عربی به کار می روند. چه بسا حدیث پژوهِ فارسی زبان بر اثر انس و عادتی که با کاربرد این واژگان در فارسی دارد، بار معنایی


1) مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص 205

2) نوال سعداوی، دراسات عن المرأة و الرجل فی المجتمع العربی، ص 740؛ به نقل از: مهدی مهریزی، حقوق زن، دانش نامه امام علی علیه السلام، ج 5، ص 114

3) مهدی مهریزی، حقوق زن، دانش نامۀ امام علی علیه السلام، ج 5، ص 114

فارسی واژه به ذهن او متبادر شود. روشن است بی توجهی حدیث پژوه به این تفاوت معنایی، او را به اشتباه اندازد.

برای نمونه امام علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: إِنَّ اَلْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ. (1)باید توجه داشت که «قهرمان» در عربی به معنای پهلوان در زبان فارسی نیست، بلکه به معنای پیش کار و متصدی کارهاست. (2)

نیز معناى حديث اَلْحَسُودُ لاَ یَسُودُ، (3)چنین است: حسود بزرگی و برتری نمی یابد؛ نه این که حسود هرگز نیاسود. (4)


1) سید رضی، نهج البلاغه، ص 405، الرأى فى المرأة؛ عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الكلم، ص 408؛ نيز ر. ك: سيد رضى، نهج البلاغه، ترجمۀ جعفر شهیدی، ص 307، نامۀ 31: «زن گل بهاری است لطیف و آسیب پذیر، نه پهلوانی است کارفرما»

2) جمال الدین خوانساری، شرح غرر الحكم، ج 6، ص 319

3) عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 299، فی ذم الحسد، ح 6795؛ جمال الدین خوانساری، شرح غرر الحكم، ج 1، ص 255، ح 1017؛ حسن دیلمی، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص 129، الباب الأربعون فی ذم الحسد

4) عبد الهادی مسعودی، روش فهم حدیث، ص 229

فصل ششم: راه های شناسایی آسیب

1.

مخالفت حدیث با قرآن

2.

مخالفت حدیث با سنّت قطعی

3.

مخالفت حدیث با عقل

4.

نا هماهنگی با ضروری دین و اصول مذهب

5.

نا همسانی با قطعیات علمی

6.

عدم تناسب با شأن و ادب معصومان علیهم السلام و اصول اخلاقی

7.

نا هماهنگی با اجماع عالمان

8.

نا هماهنگی حدیث با واقعیات تاریخ

9.

مخالفت با حس و تجربه

10.

هماهنگی حدیث با رأی حاکمان

11.

ناسازگاری با سیاق و علم لغت

12.

یافتن نسخه های مختلف

13.

وجود عبارت تکلف آمیز

فصل ششم: راه های شناسایی آسیب

اشاره

اغلب آسیب ها و آفات حدیث، مخفی و ناپیداست. از این رو، جستجوی راه هایی که آسیب ها و مشکلات روایات را روشن سازد. ضروری می نماید. برای این منظور می توان راهکار ها و قراینی را پیشنهاد تا بر اساس آن بتوان آسیب های احتمالی روایات را شناخت و حتی الامکان آن ها را از دامن روایات زدود. برخی از این راه کارها عبارتند از: مقایسه و مقابلۀ نسخه های مختلف کتاب روایی با یک دیگر؛ مراجعه به اصول اولیه و مصادر اصلی روایات؛ مقایسه و تطبیق روایات هم مضمون یا قريب المضمون مذکور در کتب متعدد روایی با هم؛ مراجعه به شروح کتب حدیثی و جوامع روایی ثانوی هم چون الوافی، وسائل الشيعه و بحار الانوار. البته صرف این راه کارها برای شناخت آسیب کافی نیست، بلکه در کنار این ها قراینی وجود دارد که می تواند به کشف موارد آسیب در حدیث کمک کند و راه را برای تشخیص موضع آسیب هموار سازد تا پس از شناسایی آن، در پی شناخت راه مناسبی برای زدودن آسیب از حدیث اقدام کرد.

قرینه و معیار کلی که می توان در این راستا ارائه نمود این است که در حدیث پژوهی در کنار توجه به بدیهیات و ضروریات، نباید از معارف و آموزه های

قرآن، سنّت قطعی، حکم عقل و سیرۀ عقلاء و قطعیات علمی و تاریخی و... غفلت ورزید. بی توجهی به هر یک از این گونه موارد تأثیر بسزایی در نتیجۀ مطالعات دینی خواهد داشت. پیغمبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم پس از توجه دادن به پیدایش پاره ای از آسیب ها در حدیث، راه شناسایی آن را چنین معرفی می کند: ما جاءکُم عنّی مِن حَدیثٍ مَوافِقٍ للحقِّ فأنا قُلْتُهُ، و ما أتَاکُم عنّیمِن حَدیثٍ لا یُوافِقُ الحَقَّ فلَم أقُلْهُ، و لَن أقولَ إلّا الحَقَّ؛ (1)هر حدیثی از من برای شما نقل شد آن را بسنجید. اگر موافق با حقّ بود، گفتۀ من است، و اگر با حقّ سازش نداشت، آن را نگفته ام؛ من هرگز جز حقّ نگویم».

سیوطی در تدريب الراوى، منافات حدیث با دلالت قطعی قرآن، یا سنت متواتر یا اجماع قطعی را از قراین و نشانه های جعلی بودن حدیث دانسته است. (2)خطيب بغدادی می گوید: هر گاه خبر واحد با حکم عقل یا حکم ثابت و محکم قرآن یا با سنت قطعی و یا با هر کاری که در حکم سنت است و بالأخره با هر دلیل قطعی نا هماهنگ باشد، آن خبر پذیرفتنی نخواهد بود. (3)

شیخ طوسی در نقد و بررسی محتوایی احادیث معتقد است: قراینی که بر درستی مضمون خبر واحد دلالت دارد و به رتبۀ علم نمی رسد، چهار تاست:

1. موافقت با دلیل عقلی؛ 2. تطابق با نص قرآن، عموم و خصوص آن و یا مفهوم آن؛ 3. موافقت با سنت قطعی؛ 4. موافقت با مسلمات امامیه (4)

تشبیه و تبیین شهید مطهری رحمه اللّه علیه در این باره خواندنی است: «همان طوری که آبی که


1) محمد بن على قمى (شيخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 390، باب نوادر المعانی؛ همو، معانی الأخبار، ترجمۀ عبد العلی محمدی، ج 2، ص 406؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 188، ب 26

2) جلال الدین سیوطی، تدریب الراوی، ص 99

3) خطیب بغدادی، الكفايه، ص 432؛ ر. ک: حسن حاج حسن، نقد الحديث فی علم الدرايه و الروايه، ج 2، صص 13 - 14؛ مصطفی سباعی، السنة و مكانت ها فی التشريع الاسلامی، صص 155 - 156؛ محمود ابوريّة، اضواء على السنة المحمديه، صص 140 - 143؛ صبحی صالح، علوم الحديث و مصطلحه، صص 282 - 295؛ به نقل از: مهدی مهریزی، درآمدی بر شیوه های ارزیابی اسناد حدیث، علوم حدیث، ش 1، ص 91

4) محمد بن حسن طوسی، العدة فی اصول الفقه، ج 1، صص 367 - 371؛ همو، الاستبصار، ج 1، ص 2

از چشم های بیرون می آید در ابتدا صاف و پاک است، نه آلودگی محسوس و نه آلودگی نامحسوس دارد؛ ولی تدریجاً که در بستر هایی قرار می گیرد ممکن است، آلودگی هایی پیدا کند، و نیز آب این خاصیت را دارد که ممکن است به وسائلی آن را تصفیه کرد و آلودگی ها را از آن گرفت. همین طور دین مقدس اسلام در ابتدا، هم صاف بوده و هم پاک، ولی خواه ناخواه در طول چهار ده قرن که در بستر افکار مردم قرار گرفته، آلودگی هایی در آن پیدا شده است، ولی آن چه که مایۀ خوش وقتی است، این است که دستگاه تصفیه برای پاک کردن این آلودگی ها وجود دارد؛ دستگاه تصفیه در درجۀ اول خودِ قرآن است که مصون و محفوظ از هر گونه تغییری در دست است. دیگر سنت قطعی پیغمبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم است که از آن هم به مقدار کافی در دست داریم. سوم عقل است که دین مقدس اسلام عقل را حجت و معتبر شناخته است. ما اگر این سه مقیاس را به کار ببریم می توانیم خودمان را از هر گونه لغزش و غلطی مصون بداریم و انحرافات و اشتباهاتی را که پیدا شده است از میان ببریم». (1)

امام خمینی رحمه اللّه علیه در ارزیابی و شناخت صحت و سقم احادیث، ملاک های متعددی را بیان کرده است، مانند: مخالفت با کتاب، سنت مستفیضه،عقل، اصول کلی مذهب، قداست معصومان علیهم السلام و... برای نمونه در باب خرید و فروش انگور با کسانی که شراب می سازند، روایاتی وارد شده که خود ائمه علیهم السلام نیز چنین عمل می کردند. وی با این که سند برخی از این روایات، معتبر است، می نویسد:

فتلک الروایات بما انها مخالفه للکتاب و السنه المستفیضه و بما انها مخالفه لحکم العقل کما تقدم و بما انها مخالفه لروایات النهی عن المنکر، بل بما انها مخالفه لاصول المذهب و مخالفه لقداسه ساحه المعصوم علیه السلام، حیث ان الظاهر منها ان الائمه علیهم السلام کانوا یبیعون ثمرهم ممن یجعله خمرا و شراباخبیثا و لم یبیعوه من غیره. و هو ما لا یرضی به الشیعه الامامیه.کیف و لو صدر هذا العمل من اواسط الناس، کان یعاب


1) مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 141، جلسۀ نهم

علیه.فالمسلم بما هو مسلم و الشیعی بما هو کذلک، یری هذا العمل قبیحا مخالفا لرضی الشارع; فکیف یمکن صدوره من المعصوم علیهم السلام؟؛ (1)این روایات، علاوه بر آن که مخالف کتاب و سنت مستفیضه اند و مخالف حکم عقل - چنان که گذشت -، مخالف روایات نهی از منکر، و بلکه مخالف اصول مذهب، و قداست ساحت معصوم علیه السلام هستند؛ زیرا از ظاهر روایات بر می آید، ائمه علیهم السلام خرماهای خود را به کسانی می فروختند که آن را تبدیل به خمر و شراب پلید می کردند و به غیر آنان (طبق یکی از روایات) نمی فروختند و این مطلب، از مواردی است که شیعه امامیه نمی پذیرد. چگونه این مطلب را بپذیرد، در حالی که اگر این کار از مردم معمولی و متوسط سر زند، به آنان ایراد می گیرند. پس مسلمان، از آن رو که مسلمان است و شیعه هم چنین این کار را زشت و مخالف رضایت شارع می داند. پس چگونه امکان دارد که معصوم علیه السلام چنین کاری را انجام دهد؟ در این جا به ذکر برخی قراین مهم می پردازیم که روایات در پرتو آن ها تفسیر و تحلیل و یا نقد و بررسی می گردند. با اذعان به این که، این ها همۀ قراین و راه های تفسیر و یا تصفیه نیست و هر یک از این ها نیز بحث های گسترده تری را می طلبد و ما در این مجال از شرح و بسط بیش تر هر مورد، صرف نظر می کنیم.

1. مخالفت حدیث با قرآن

اشاره

اصل قرآن محوری در مطالعات دینی حدیثی ضرورتی انکار ناپذیر است زیرا قرآن کتاب خدا، نخستین منبع دین شناسی است که نه تنها تحریف و دسیسه ای در آن راه نیافته، بلکه معیار تشخیص دسیسه هایی است که بد خواهان می خواهند به بخش های دیگر دین وارد کنند. قرآن معجزۀ جاویدان پیامبر گرامی اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم و مهم ترین دلیل حجیت سنت است. قرآن وحی آسمانی، سند متواتر، جاوید و موثّق


1) روح اللّه خمینی، المكاسب المحرمه، ج 1، ص 219

اسلام است. امّا متأسفانه احادیث چونان دومین منبع پس از قرآن دچار آسیب ها و آفاتی شده که شناسایی، ارزیابی و درک صحیح حدیث در پرتو عرضۀ آن بر تمام قرآن میسر می گردد.

همان گونه که از نصوص دینی به ویژه روایات متعدد معصومان علیهم السلام استفاده می شود، قرآن مهم ترین ملاک ارزیابی احادیث خواهد بود. بنا بر این اگر حدیثی با قرآن موافق باشد، پذیرفته می شود و اگر با آن مخالف باشد از درجۀ اعتبار ساقط است. (1)

شایان یادآوری است که احادیثی که سفارش به عرضۀ حدیث بر قرآن می نمایند، اخبار عرض نامیده می شود (2)در ادامه نمونه هایی را می آوریم.

1.

امام صادق علیه السلام می فرماید: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در منی خطبه ای ایراد کرد و فرمود: أَيُّهَا النَّاسُ مَا جَاءَكُمْ عَنِّي يُوَافِقُ كِتَابَ اللَّهِ فَأَنَا قُلْتُهُ, و مَا جَاءَكُمْ يُخَالِفُ كِتَابَ اللَّهِ فَلَمْ أَقُلْهُ؛ (3)اى مردم! آن چه از من به شما برسد و موافق با قرآن باشد، گفتۀ من است و آن چه مخالف با قرآن باشد، آن را نگفته ام.

2.

از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل شده است: ستکون عنّی رواه یروون الحدیث فاعرضوه علی القرآن فان وافق القرآن فخذوه و الّا فدعوه؛ (4)پس از من، راویانی خواهند بود که حديث مرا نقل می کنند. هر گاه حدیث من به شما رسید، آن را بر قرآن عرضه نمایید؛ چنان چه بین آن و قرآن هم خوانی یافتید، به آن عمل کنید. در غیر این


1) مراد از موافقت و مخالفت با قرآن چیست؟ آیا مراد مخالفت با نص کتاب است یا با روح قرآن و قواعد عام مستفاد از آن؟ ر. ك: محمد باقر صدر، بحوث فی علم الأصول، ج 7، ص 333؛ ابو القاسم خویی، البيان فی تفسير القرآن، ص 401؛ علی سیستانی، الرافد فى علم الأصول، ص 11؛ محمد رضا مظفر، اصول الفقه، ج 1، ص 149؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 123، ح 33381

2) در احادیث عرضه حدیث بر کتاب خدا، حدیث مخالف کتاب، «باطل» و «زخرف» نامیده شده و یا فرموده اند: فدعوه؛ فاطرحوه»؛ «فَلَمْ أقله محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ب 9

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 69؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 111، ب 9

4) على متقى هندى، كنز العمّال، ج 1، ص 196، ح 994

صورت، حدیث را رها کنید.

3.

امام صادق علیه السلام می فرماید: مَا مِنْ شَیْءٍ إِلَا وَ فِیهِ کِتَابٌ أَوْ سُنَّهٌ. (1)

4.

رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم در حجة الوداع فرمود: قَد كَثُرَت عَلَيَّ الكَذّابَةُ و سَتَكثُرُ بَعدي، فَمَن كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَليَتَبَوَّأ مَقعَدَهُ مِنَ النّارِ، فَإِذا أتاكُمُ الحَديثُ عَنّي فَاعرِضوهُ عَلى كِتابِ اللّهِ عز و جل و سُنَّتي؛ فَما وافَقَ كِتابَ اللّهِ و سُنَّتي فَخُذوا به، و ما خالَفَ كِتابَ اللّهِ و سُنَّتي فَلا تَأخُذوا بِهِ؛ (2)دروغ گویان نسبت به من زیاد شده اند، و زیاد هم خواهند شد. هر کس عامدانه بر من دروغ ببندد، جایگاه خود را در آتش آماده سازد. وقتی حدیث به شما رسید آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید؛ آن چه با کتاب خدا و سنت من موافق باشد، آن را بر گیرید و آن چه با کتاب خدا و سنت من موافق نباشد اخذش نکنید. (3)

الف. پیشینهٔ عرضۀ حدیث بر قرآن

برای تبیین پیشینۀ عرضه حدیث بر قرآن به چند نمونه بسنده می شود.

1.

مسروق بن اجدع می گوید به عایشه گفتم: آیا پیامبر خدایش را دید؟ عایشه گفت: لَقَدْ قَفَّ شَعْرِي مِمَّا قُلْتَ مَنْ حَدَّثَكَ أَنَّ مُحَمَّدًا صلى اللّه عليه و آله و سلم رَأَى رَبَّهُ فَقَدْ كَذَبَ. ثُمَّ قَرَأَتْ لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الأَبْصاَر وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (4)(5)

2.

حديث متفردی از ابی بکر معروف به حدیث «لا نورث» نقل شده که ابو بکر از رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل می کند: نَحنُ مَعاشِرَ الأنبياءِ لا نورَثُ، ما تَرَكناه صدقةٌ؛ (6)ما گروه


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 59، ح 4: چیزی نیست مگر آن که دربارۀ او قرآن یا سنت وجود دارد

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 225، ب 29؛ ج 50، صص 80 و 234؛ احمد بن على طبرسی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 2، ص 447

3) حسین بن علی رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج 5، ص 368

4) انعام 5: 103

5) ابن حجر عسقلانی، فتح البارى، ج 8، ص 446؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج 7، ص 392؛ ج 27، ص 67

6) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 29، ص 231؛ محمود بن احمد عينى، عمدة القارى، ج 14، ص 163؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 2، ص 463؛ حسن ديلمي، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 2، ص 335

پیامبران چیزی به ارث نمی گذاریم و اموال ما صدقه است». حضرت فاطمه علیها السلام این حدیث را به دلیل مخالفتش با قرآن به نقد کشیده و می فرماید: این سخن با آیه قرآن که دال بر ارث بردن حضرت سلیمان از داوود است، (1)در تعارض می باشد. (2)

3.

عَنْ سَمَاعَهَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ صَیْدِ اَلْبُزَاهِ وَ اَلصُّقُورَهِ وَ اَلطَّیْرِ اَلَّذِی یَصِیدُهُ فَقَالَ لَیْسَ هَذَا فِی اَلْقُرْآنِ إِلاَّ أَنْ تُدْرِکَهُ حَیّاً فَتُذَکِّیَهُ وَ إِنْ قَتَلَ فَلاَ تَأْکُلْ حَتَّی تُذَکِّیَهُ؛ (3)از امام صادق علیه السلام پرسیدم که شکار کردن با شاهین و باز و سایر پرندگان شکاری چه صورت دارد؟ حضرت گفت: شکار پرندگان در قرآن مجید نیامده است. از شکار پرندگان باید پرهیز شود مگر در صورتی که شکار را زنده بگیری و تذکیه نمایی. اگر پرنده شکارِ خود را بکشد، از گوشت آن تناول مکن».

4.

روایت شده است پس از آن که مأمون دخترش ام الفضل را به همسری امام جواد علیه السلام در آورد، در مجلسی که مأمون، يحيى بن اكثم و جماعت زیادی در حضور آن بزرگوار بودند، یحیی بن اکثم به آن حضرت گفت: کرد چه می فرمایید دربارۀ خبری که آمده است: جبرئیل بر رسول خدا فرود آمد و گفت: ای محمد! خدای عزّ و جلّ سلامت می رساند و می فرماید: از ابوبکر سؤال کن آیا از من راضی است؟ من که از او راضی ام.

امام جواد علیه السلام فرمود: من منكر فضل ابو بکر نیستم، ولی ناقل این خبر واجب است روایتی را در یابد که رسول خدا در حجة الوداع فرمود: «دروغ گویان نسبت به من زیاد شده اند، و زیاد هم خواهند شد. هر کس عامدانه بر من دروغ ببندد، جایگاه


1) نمل 27: 16 وَ وَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 29، ص 226؛ محمد حسین مظفر، دلائل الصدق، ج 3، ص 57؛ احمد بن على طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 104؛ عبد الحسین عاملى شرف الدين، النص و الاجتهاد، ص 105

3) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 4، ص 71، ح 4 و ص 73، ح 11: عَنْ لَیْثٍ اَلْمُرَادِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلصُّقُورَهِ وَ اَلْبُزَاهِ وَ عَنْ صَیْدِهِنَّ فَقَالَ کُلْ مَا لَمْ یَقْتُلْنَ إِذَا أَدْرَکْتَ ذَکَاتَهُ وَ آخِرُ اَلذَّکَاهِ إِذَا کَانَتِ اَلْعَیْنُ تَطْرِفُ وَ اَلرِّجْلُ تَرْکُضُ وَ اَلذَّنَبُ یَتَحَرَّکُ وَ قَالَ لَیْسَتِ اَلصُّقُورَهُ وَ اَلْبُزَاهُ فِی اَلْقُرْآنِ

خود را در آتش آماده سازد. وقتی حدیث به شما رسید آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آن چه با کتاب خدا و سنت من موافق بود، آن را اخذ کنید و آن چه با کتاب خدا و سنت من موافق نبود، اخذ نکنید». این خبر با کتاب خدا موافق نیست. خدا می فرماید: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَ نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَن َحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (1)یعنی ما انسان را آفریدیم، و می دانیم آن چه را که نفسش بر وی وسوسه می کند، و ما از رگ گردن به وی نزدیک تریم؛ [بنا بر آن خبر] رضای ابوبکر از خشم وی، بر خدای عزّ و جلّ پوشیده مانده و از آن چه در درون وی پوشیده مانده، سؤال کرده است، و این محال است. سپس یحیی بن اکثم پرسید: روایت شده که مَثَل ابوبکر و عمر در روی زمین، مانند جبرئیل و میکائیل در آسمان هاست. حضرت جواد فرمود: دربارۀ این خبر نیز باید تأمل شود؛ زیرا جبرئیل و میکائیل، دو ملک مقرب خدایند و هرگز گناه خدای عزّ و جلّ نکرده و لحظه ای از طاعت خدا جدا نگشته اند، حال آن که آن دو برای خدای عزّ و جلّ شریک قرار داده بودند، گر چه بعد اسلام آورده اند. اکثر عمر ایشان در شرک به خدا سپری شده است پس محال است که آن دو مانند آن دو ملک مقرب باشند.

دیگر بار یحیی بن اکثم گفت: روایت شده که آن دو سروران پیران بهشتند. در این باره چه می فرمایید؟ حضرت فرمود: این خبر نیز محال است؛ زیرا همۀ اهل بهشت جوانند در بین ایشان پیری وجود ندارد. بنی امیه این خبر را بر ضد روایتی وضع کرده اند که حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمودند: حسن و حسین سروران جوانان بهشتند. (2)

5. امام باقر علیه السلام می فرماید: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم از قیل و قال، ضایع کردن مال، و درخواستِ

1) ق 50: 16

2) احمد بن على طبرسی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 2، ص 447؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 50، ص 80، ج 2، ص 225، ب 29: علل اختلاف الأخبار و كيفية الجمع بينها و العمل بها و وجوه الاستنباط و بيان أنواع ما يجوز الاستدلال به؛ مهدی حجازی و همکاران، درر الأخبار، ص 375

زیاد، نهی فرمود. گفته شد: ای پسر رسول خدا! این در کجای قرآن آمده است؟ پاسخ داد: خدای بزرگ می فرماید: لا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَهٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ اَلنّاسِ... (1)در بسیاری از آن چه به نجوا می گویند سودی نیست، مگر کسانی که به صدقه دادن، یا کار نیک، یا ایجاد دوستی میان مردم امر کنند...؛ و می فرماید: وَ لاَ تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِى جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَاماً... (2)اموال خویش را که مایه سامان زندگی شماست، به دست سفیهان مدهيد.... (3)

ب. نمونۀ حدیثی

اکنون نمونه هایی از احادیث مخالف با قرآن را می آوریم

1. راوی گوید به امام صادق علیه السلام گفتم: إِذَا أَصَابَ ثَوْبِی شَیْءٌ مِنَ اَلْخَمْرِ أُصَلِّی فِیهِ قَبْلَ أَنْ أَغْسِلَهُ قَالَ لاَ بَأْسَ إِنَّ اَلثَّوْبَ لاَ یُسْکِرُ؛ (4)هر گاه به لباسم مقداری شراب بریزد، قبل از شستن می توانم با آن نماز بخوانم؟ حضرت فرمود: اشکال ندارد، زیرا لباس مست نمی شود.

شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در استبصار پس از نقل روایات دیگر می گوید: خداوند در قرآن خمر و شراب را حرام و نجس اعلام کرده است، پس این خبر مخالف ظاهر آیه شريفۀ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنصَابُ وَ الْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (5)است. (6)

2. مشايخ ثلاث،کلینی، صدوق و شیخ طوسی، در کتاب دیات به اسناد صحیح نقل

1) نساء 4: 114

2) نساء 4: 5

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 60 ح 5

4) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 189

5) مائده 5: 90 «ای کسانی که ایمان آورده اید! شراب و قمار و بت ها و ازلام [نوعی بخت آزمایی]، پلید و از عمل شیطان است، از آن ها دوری کنید تا رستگار شوید

6) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 189

کرده اند که قتل خطأی زن و عبد در حکم قتل عمدی است و حکم آن قصاص است:

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام، قَالَ: سُئِلَ عَنْ غُلَامٍ لَمْ يُدْرِكْ وَ امْرَأَةٍ قَتَلَا رَجُلًا خَطَأً؟ فَقَالَ: إِنَّ خَطَأَ الْمَرْأَةِ وَ الْغُلَامِ عَمْدٌ، فَإِنْ أَحَبَّ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ أَنْ يَقْتُلُوهُمَا قَتَلُوهُمَا، وَيَرُدُّوا عَلى أَوْلِيَاءِ الْغُلَامِ خَمْسَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ، وَ إِنْ أَحَبُّوا أَنْ يَقْتُلُوا الْغُلَامَ قَتَلُوهُ، وَ تَرُدُّ الْمَرْأَةُ عَلى أَوْلِيَاءِ الْغُلَامِ رُبُعَ الدِّيَةِ، وَ إِنْ أَحَبَّ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ أَنْ يَقْتُلوا الْمَرْأَةَ قَتَلُوهَا، وَ يَرُدُّ الْغُلَامُ عَلى أَوْلِيَاءِ الْمَرْأَةِ رُبُعَ الدِّيَةِ. قَالَ: وَ إِنْ أَحَبَّ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ أَنْ يَأْخُذُوا الدِّيَةَ، كَانَ عَلَى الْغُلَامِ نِصْفُ الدِّيَةِ، وَ عَلَى الْمَرْأَةِ نِصْفُ الدِّيَةِ؛ (1)امام باقر علیه السلام در پاسخ سؤالی که از ایشان پرسیده شد: پسری نا بالغ به همراهی زنی مردی را کشته اند، فرمود: خطای زن و غلام عمد است پس اگر اولیای مقتول بخواهند، هر دو را بکشند، می توانند بکشند و پنج هزار درهم به ولی یا اولیای پسر بدهند، و اگر بخواهند پسر را بکشند می توانند، ولی باید آن زن یک چهارم دیۀ پسر را به اولیای او بپردازد، و اگر اولیای مقتول بخواهند زن را قصاص کنند او را می کشند و اولیای کودک یک چهارم دیه را به اولیای زن می پردازند و اگر اولیای مقتول بخواهند، هیچ کدام را قصاص نکنند و دیه بستانند، نصف دیه را پسر و نصف دیگر را زن باید بپردازد. شیخ طوسی در تهذیبین این روایت را مخالف قرآن دانسته است؛ چه قرآن مجازات قتل خیر عمدی (خطأ) را دیه می داند نه قتل. وی می نویسد: فَهَذَا مُخَالِفٌ لِقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى لِأَنَّ اللَّهَ حَكَمَ فِي قَتْلِ الْخَطَإِ الدِّيَةَ دُونَ الْقَوَدِ. (2)آن جا که می فرماید: وَ مَا کَانَ لِمُؤْمِن أنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إلا خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَه مُؤْمِنَه وَ دِیَهٌ مُسَلَّمَهٌ إلَی أهْلِهِ إلا أنْ یَصَّدَّقُوا (3)


1) محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 10، ص 243، ح 963؛ همو، الاستبصار، ج 4، ص 286؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 7، ص 301، ج 1، ب 1؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 113، ح 5224

2) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 10، ص 242 و 279؛ همو، الاستبصار، ج 4، ص 286

3) نساء 4: 92: «هیچ فرد با ایمانی مجاز نیست که مؤمنی را به قتل برساند، مگر این که این کار از روی خطا و اشتباه از او سر زند (و در عین حال) کسی که مؤمنی را از روی خطا به قتل رساند، باید یک بردۀ مؤمن را آزاد کند و خون بهایی به کسان او بپردازد؛ مگر این که آن ها خون بها را ببخشند»

3. روایتی است که اگر زنی مردی را بکشد، خود آن زن باید قصاص شود و ولیّ آن زن هم نصف دیۀ مرد را بپردازد: عَنْ أَبِی مَرْیَمَ اَلْأَنْصَارِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: فِی اِمْرَأَهٍ قَتَلَتْ رَجُلاً قَالَ تُقْتَلُ وَ یُؤَدِّی وَلِیُّهَا بَقِیَّهَ اَلْمَالِ. (1)

شیخ طوسی رحمه اللّه علیه فرموده است: او لاً این روایت شاذ است. ثانیاً غیر از ابی مریم انصاری آن را روایت نکرده (متفرد است)؛ اگر چه در کتاب ها تکرار شده است و سند های مختلف دارد. ثالثاً مخالف بسیاری از اخبار است. رابعاً مخالف این ظاهر قرآن است: وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ. (2)خامساً بسیاری از روايات تصریح دارد که انسان بیش تر از جان خود جنایت نمی کند. پس این گونه روایات باید ردّ شوند. (3)

4. روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که ایشان زنی را مکرر طلاق می دهد و قبل از انقضاء عده به او رجوع می کند: عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ الطَّلَاقِ الَّذِي لَا يَحِلُّ لَهُ حَتَّي تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ فَقَالَ أُخْبِرُكَ بِمَا صَنَعْتُ أَنَا بِامْرَأَةٍ كَانَتْ عِنْدِي وَ أَرَدْتُ أَنْ أُطَلِّقَهَا فَتَرَكْتُهَا حَتَّي إِذَا طَمِثَتْ وَ طَهُرَتْ طَلَّقْتُهَا مِنْ غَيْرِ جِمَاعٍ وَ أَشْهَدْتُ عَلَي ذَلِكَ شَاهِدَيْنِ ثُمَّ تَرَكْتُهَا حَتَّي إِذَا كَادَتْ أَنْ تَنْقَضِيَ عِدَّتُهَا رَاجَعْتُهَا وَ دَخَلْتُ بِهَا وَ تَرَكْتُهَا حَتَّي إِذَا طَمِثَتْ وَ طَهُرَتْ ثُمَّ طَلَّقْتُهَا عَلَي طُهْرٍ مِنْ غَيْرِ جِمَاعٍ بِشَاهِدَيْنِ ثُمَّ تَرَكْتُهَا حَتَّي إِذَا كَانَ قَبْلَ أَنْ تَنْقَضِيَ عِدَّتُهَا رَاجَعْتُهَا وَ دَخَلْتُ بِهَا حَتَّي إِذَا طَمِثَتْ وَ طَهُرَتْ طَلَّقْتُهَا عَلَي طُهْرٍ بِغَيْرِ جِمَاعٍ بِشُهُودٍ وَ إِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِكَ بِهَا إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ لِي بِهَا حَاجَةٌ.(4)

علّامه شوشتری دربارۀ این روایت می گوید: نه تنها این عمل ناروا و خلاف شأن معصوم است، بلکه در تضاد با قرآن است. خداوند می فرماید: وَ إِذا طَلَّقْتُمُ اَلنِّساءَ


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 4، ص 267، ح 5. همو، تهذيب الأحكام، ج 10، ص 183

2) مائده 5: 3: «و در آن بر آنان لازم شمردیم که (قصاص) هر فرد در برابر فردی و چشم در برابر چشم»

3) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 4، ص 268

4) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 75، ح 1: التی لا تحل لزوجها حتى تنكح زوجا غيره

النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لَا تُمْسِکُوهُنَّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذَٰلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَ لَا تَتَّخِذُوا آیَاتِ اللَّهِ هُزُوًا.... (1) 5. حضرت امام خمینی رحمه اللّه علیه معتقد است روایات حیله در ربا خلاف قرآن است، (2)همان گونه که مخالفت با قرآن را در باب روایات تجویز فروش انگور و خرما به شراب سازان (3)وارد می دانند. (4)

6. شیخ بهایی رحمه اللّه علیه خبر «دفنُ البناتِ مِن المكرماتِ؛ زنده به گور کردن دختران از کرامات است»، را نقل می کند و پس از آن می گوید: ممکن نیست انتساب این خرافه به معصومان علیهم السلام درست باشد، در حالی که قرآن کریم در آیاتی مثل: وَ إِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ (5)و وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ (6)این کار نا پسند را به شدت نکوهش می کند و آن را مایۀ عذاب آخرت می داند. پس این روایت جعلی و از بقایای اندیشۀ جاهلیت است. (7)

1) محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ج 3، ص 308؛ بقره 2: 231: «و هنگامی که زنان را طلاق دادید، و به آخرین روز های «عدّه» رسیدند، یا به طرز صحیحی آن ها را نگاه دارید (و آشتی کنید)، و یا به طرز پسندیده ای آن ها را رها سازید! و هیچ گاه به خاطر زیان رساندن و تعدّی کردن آن ها را نگاه ندارید! و کسی که چنین کند، به خویشتن ستم کرده است. (و با این اعمال، و سوء استفاده از قوانین الهی،) آیات خدا را به استهزا نگیرید»

2) روح اللّه خمینی، كتاب البيع، ج 2، صص 412، 416

3) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 5، ص 232، ح 12: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلْعَصِیرِ فَقَالَ لِی کَرْمٌ وَ أَنَا أَعْصِرُهُ کُلَّ سَنَهٍ وَ أَجْعَلُهُ فِی اَلدِّنَانِ وَ أَبِیعُهُ قَبْلَ أَنْ یَغْلِیَ قَالَ لاَ بَأْسَ بِهِ وَ إِنْ غَلَی فَلاَ یَحِلُّ بَیْعُهُ ثُمَّ قَالَ هُوَ ذَا نَحْنُ نَبِیعُ تَمْرَنَا مِمَّنْ نَعْلَمُ أَنَّهُ یَصْنَعُهُ خَمْراً؛ و ح 8: عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَهَ قَالَ: کَتَبْتُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ أَسْأَلُهُ عَنْ رَجُلٍ لَهُ کَرْمٌ أَ یَبِیعُ اَلْعِنَبَ وَ اَلتَّمْرَ مِمَّنْ یَعْلَمُ أَنَّهُ یَجْعَلُهُ خَمْراً أَوْ سَکَراً فَقَالَ إِنَّمَا بَاعَهُ حَلاَلاً فِی اَلْإِبَّانِ اَلَّذِی یَحِلُّ شُرْبُهُ أَوْ أَکْلُهُ فَلاَ بَأْسَ بِبَیْعِهِ. محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 136: سَيْل أَبو عَبْدِ اللهِ وَ أَنا حاضِرٌ عَنْ بيع العَصيرِ مِمَّنْ يُخَمْرُهُ فَقَالَ حَلالَ أَلَسْنَا نَبِيعُ تَمْرَنَا لِمَنْ يَجْعَلُهُ شَراباً

4) روح اللّه خمينى، المكاسب المحرمه، ج 1، ص 146

5) تکویر 81: 8: «هنگامی که دربارۀ زنده به گور شده پرسیده شود به کدامین گناه کشته شده است»

6) نحل 16: 58: «هر گاه یکی از آنان را به دختر مژده دهند، چهره اش سیاه می گردد، در حالی که خشم خود را فرو می خورد»

7) بهاء الدین عاملی، اربعین، ص 147

7.

روایاتی که می گوید: الوائدة و المؤودة في النار (1)زنده به گور کننده و زنده به گورشده هر دو در آتشند؛ و إِنَّ المَیِّتَ لَیُعَذَّبُ ببُکاءِ الحَیِّ عَلَیْهِ (2)مرده به خاطر گریۀ باز ماندگان بر او عذاب می بیند؛ با آیه شریفه وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى (3)مخالف است. (4)

8.

روایاتی که می گوید: پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم مسحور بود و سورۀ معوذتین در دفع آن نازل شد. (5)در کتاب صحیح بخاری روایتی آمده است که بر تأثیر پذیری پیامبر از سحر جادوی یک یهودی دلالت می کند: عایشه می گوید: یکی از یهودیان بنی زریق که به او لبید بن الاعصم می گفتند، پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را سحر کرد، به طوری که گاهی ایشان گمان می کرد کاری را انجام داده است، در حالی که چنین نبود». (6)این حدیث با آیات قرآن نا هم خوان است. قرآن کریم می فرماید: وَ قَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا (7)و ستم کاران گفتند: جز مردی افسون شده را دنبال نمی کنید. بنگر چگونه برای تو مثال ها زدند و گمراه شدند؛ در نتیجه نمی توانند راهی بیابند؛ این آیه نسبت سحر و جادو را از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نفی می کند، پس نمی توان محتوای آن گونه روایات را پذیرفت. (8)

9.

مجموعه روایاتی که خداوند متعال را جسم می داند به چشم دیده می شود. این گونه روایات در جوامع حدیثی اهل سنّت فراوان به چشم می خورد. از جمله


1) على متقى هندى، كنز العمال، ج 1، ص 62، ح 281

2) سید مرتضى علم الهدى، الأمالى، ج 2، ص 17؛ و مثل إنّ الميّت یُعذّب فی قبرهِ بالنّیاحهِ علیه

3) انعام 6: 164؛ نجم 53: 38: «کسی بار دیگری را به دوش نمی کشد»

4) سید مرتضی علم الهدى، الأمالی، ج 2، ص 17

5) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج 4، ص 91؛ ج 7، ص 30؛ محمد بن ادریس شافعی، کتاب المسند، ص 382؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 18، ص 70؛ ج 1، ص 30

6) محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخاری، ج 4، ص 91؛ ج 7، ص 30

7) فرقان 25: 8 و 9

8) صلاح الدين بن احمد ادلبی، منهج نقد المتن، ص 255

این حدیث: رأيت ربّي عزّ و جلّ على جمل أحمر، عليه إزار و مثل روايتِ «اطيط العرش» که خداوند را دارای حجم و وزن می داند. (1)چنین احادیثی علاوه بر آن که با قرآن مخالف است، (2)با عقل نیز مخالف است. (3)

2. مخالفت حدیث با سنّت قطعی

اشاره

معصومان علیهم السلام چون حجت و نمایندۀ خداوند در زمینند و نیز از مقام معصومیت برخوردار، همیشه کلامشان، کلام خداست، و همواره حق را می گویند. حق نمی تواند دو گونه باشد، پس در کلام معصومان نباید حرف متناقض یا مخالف با


1) على متقی هندی، کنز العمال، ج 2، ص 73؛ جلال الدين سيوطى، الجامع الصغير، ج 1، ص 342؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج 45، ص 8؛ ابن حجر عسقلانی، لسان الميزان، ج 2، ص 238

2) با آیات لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ (شوری 42: 11) و لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ (انعام 6: 103) و آیاتی دیگر از این دست مثل لَنْ تَرَانِي (اعراف 7: 143) مخالف است

3) محمد صادق نجمی، سیری در صحیحین، صص 108 و 307. و نیز روایاتی که گناهانی را به انبیا نسبت می دهد که در شأن آنان نیست و از ساحت قدسی آنان به دور است و مخالف قرآن و عقل. این تهمت ها از اسرائیلیات است: کذب ابراهیم و عزم زنای یوسف: ر. ك: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، ص 76؛ ج 12، ص 54. روایات دال بر تحریف قرآن. ر. ک: محمد هادی معرفت، صيانة القرآن عن التحریف، ص 123؛ علی میلانی، التحقيق فی نفى التحريف عن القرآن الشريف، ص 138؛ محمد صادقی، الفرقان فی تفسير القرآن بالقرآن، ج 1، ص 44؛ روایات افسانه غرانیق که بر تعظیم پیامبر نسبت به بت های عرب دلالت دارد. ر. ك: مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج 3، ص 132؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج 17، ص 132؛ جلال الدين سيوطى، الدر المنثور، ج 4، ص 366؛ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج 8، ص 439؛ حدیث غرانیق در عصمت پیامبر خدشه می کند و با آیۀ تطهیر و آیۀ و لایت که دلالت بر عصمت پیامبر دارد، مخالف است. ر. ك: محمد هادی معرفت، التمهيد، ج 1، ص 59؛ محسن امین، اعیان الشیعه، ج 1، ص 234؛ احادیثی که در ذیل آیۀ شریفۀ 102 بقره وارد شده که در جریان هاروت و ماروت به این فرشته الهی نسبت زنا، شرب خمر و قتل نفس می دهد مخالف با آيۀ: لا يَعْصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ است. ر. ك: ابن كثير، تفسير ابن كثير، ج 1، ص 206؛ محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 239. علامه طباطبایی رحمه اللّه علیه به موارد بسیاری از این قبیل اشاره کرده است. ر. ک: محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 256، ج 2، صص 286 و 439؛ ج 4، ص 283؛ ج 7، صص 150، 209 و 211؛ ج 8، ص 286؛ ج 9، ص 366؛ ج 11، صص 42، 167 و 252؛ ج 12، صص 133 و 286؛ ج 14، صص 69، 205 و 207؛ ج 15، ص 292؛ ج 19، ص 390؛ نیز ر. ك: مهدی مهریزی، نقد متن (2)، مجله علوم حدیث، ش 32، زمستان 1382؛ محمد باقر صدر، بحوث فی علم الاصول 4، ص 283؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 416، ح 23، بَابُ کَرَاهَهِ مُعَامَلَهِ الْأَکْرَادِ وَ مُخَالَطَتِهِمْ

سایر حرف هایشان باشد. بنا بر این حدیثی که مخالف سیره و سنت قطعی معصومان علیهم السلام باشد، باطل است. مخالفت با کتاب و سنت، در واقع به این حقیقت برمی گردد که سخن منسوب به هر گوینده را باید با نقل های مسلّمی که از او رسیده و نیز اهداف و مقاصد قطعی او سنجید و ارزیابی کرد.

عرضۀ حدیث بر سنت قطعی و یا عدم مخالفت آن با سنت، شاخصی برای صحت و سقم حدیث است. این معیار از کلام خود معصومان علیهم السلام بر آمده است؛

مانند:

1.

امام رضا علیه السلام می فرماید: «از ما سخنی را که بر خلاف قرآن باشد نپذیرید؛ چرا که چون سخن بگوییم در موافقت با قرآن و سنت سخن خواهیم گفت. ما از خداوند و رسولش حدیث می کنیم. از فلان و فلان نمی گوییم تا سخنانمان متناقض در آید. به راستی سخن آخرین ما مانند کلام اولین ماست و کلام اولین ما مؤیّد کلام آخرین ماست. پس اگر کسی آمد که جز این بر شما روایت کرد، سخنش را به خودش باز گردانید و به او بگویید: تو خودت آن چه را باز گفته ای، بهتر می دانی. همراه هر سخنی از ما حقیقت و نوری است. از این رو هر کلامی که حقیقت و نور نداشته باشد، سخن شیطان است». (1)

2.

سدیر بن حکیم صیرفی از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرموند: لاَ تُصَدِّقْ عَلَیْنَا إِلاَّ بِمَا یُوَافِقُ کِتَابَ اَللَّهِ وَ سُنَّهَ نَبِیِّهِ؛ (2)سخنی را به جز مواردی که با کتاب خدا و سنت پیامبرش هم خوانی داشته باشد، از ما نپذیرید».

نمونۀ حدیثی

1. علاء بن رزین گوید: امام صادق علیه السلام دربارۀ شیر دادنِ نوزاد فرمود: لَا یُحَرِّمُ مِنَ

1) محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 2، ص 250، ح 62

2) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 27، ص 122، ب 9؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 244؛ نيز ر. ك: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 222، ح 4؛ احمد طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص581؛ محمد بن عمر کشی، رجال الکشی، ج 2، صص 489 و 490، رقم 401؛ ابو القاسم خویی، معجم رجال الحديث، ج 19، ص 299

الرَّضَا عِلیه السلام إِلَّا مَا ارْتَضَعَ مِنْ ثَدْیٍ وَاحِدٍ سَنَةً؛ (1)شير حرمت نیاورد مگر این که تا یک سال از پستان بنوشد». شیخ طوسی این حدیث را به دلیل مخالفتش با سایر روایات نپذیرفته است و می گوید: فَهَذَا اَلْخَبَرُ نَادِرٌ مُخَالِفٌ لِلْأَحَادِيثِ كُلِّهَا وَ مَا كَانَ هَذَا سَبِيلَهُ لاَ يُعْتَرَضُ بِهِ اَلْأَخْبَارُ اَلْكَثِيرَةُ. (2)

2. از حضرت رضا علیه السلام نقل شده است که می فرماید: مَنْ حَجَّ بِثَلَثَهِ نَفَرٍ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ فَقَدِ اِشْتَرَی نَفْسَهُ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالثَّمَنِ، وَ لَمْ یَسْأَلْهُ مِنْ أَیْنَ کَسَبَ مَالَهُ مِنْ حَرَامٍ أَوْ حَلاَلٍ؛ (3)کسی که سه تن از مؤمنان را با خود به حجّ ببرد، جان خود را در برابر آن مبلغی که داده، از خداوند عزّ و جلّ خریده است و خداوند از وی نمی پرسد که مالش را از کجا به دست آورده است، از حلال یا حرام».

شیخ صدوق رحمه اللّه علیه این حدیث را در عیون اخبار الرضا علیه السلام با سند ضعیف نقل کرده است و خود در شرح آن گوید: مقصود آن حضرت علیه السلام این است که خداوند دربارۀ شبهه ای که در مال اوست از او سؤال نمی کند، و مدّعیان و صاحبان مال را از او راضی می گرداند.

مرحوم فیض کاشانی نیز در وافی پس از ذکر توضیح شیخ صدوق رحمه اللّه علیه گفته است: شاید این امر مشروط به توبه، و مربوط به حالتی باشد که شخص، صاحبان آن مال را به طور مشخّص نشناسد تا آن را به ایشان باز گرداند. (4)

استاد غفاری رحمه اللّه علیه می گوید: «نظر ما این است که بعض روات این حدیث مورد


1) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 319؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 477، باب الرضا علیه السلام

2) همان

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 216، ح 2208، باب فضائل الحج؛ همو، عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 258، ب 26؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 11، ص 108، ب 39؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 96، ص 112، ب 15 ثواب بذل الحج

4) محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 12، ص 244؛ نیز ر. ك: محمد تقی مجلسی، لوامع صاحب قرانی، ج 7، ص 120

اعتماد نیستند. یکی از آن ها سلمة بن خطّاب است که رجالیان او را تضعیف کرده اند، (1)و دیگری احمد بن علی است که مجهول است. راوی دیگر حسن بن علی دیلمی است که مهمل است (یعنی عنوان نشده است) و ذیل خبر معلوم نیست کلام معصوم است یا کلام یکی از روات». (2)وی در ادامه، این حدیث را مخالف سایر روایات منقول از معصومان علیهم السلام دانسته است: مَنْ حَجَّ بمالٍ حَرامٍ نُودِی عِندَ التَّلْبیهِ: لا لَبّیکَ عَبدی و لا سَعْدَیکَ؛ (3)هر كس با مال حرام حجّ کند، هنگام گفتن لبّیک به او ندا داده می شود: بنده من! لا لَبَّیْکَ و لا سَعْدَیْکَ.

در حقیقت با این گونه جواب، تلبیه او را ردّ کرده، و او را در شمار حاجیان نپذیرفته اند. امام باقر علیه السلام فرمود: لا یَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَجّاً و لا عُمْرَهً مِنْ مالٍ حرامٍ؛ (4)خداوند حجّ و عمره ای را که از مال حرام انجام شده است، نمی پذیرد». نیز امام صادق علیه السلام فرمود: إِذَا اکْتَسَبَ الرَّجُلُ مَالاً مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ، ثُمَّ حَجَّ فَلَبّی، نُودِیَ: لاَ لَبَّیْکَ وَ لاَ سَعْدَیْکَ، وَ إِنْ کَانَ مِنْ حِلِّهِ فَلَبّی، نُودِیَ: لَبَّیْکَ وَ سَعْدَیْکَ؛ (5)اگر کسی مالی را از راه حرام به دست بیاورد و حجّ کند و لبّیک بگوید، به او ندا داده می شود: لاَ لَبَّیْکَ وَ لاَ سَعْدَیْکَ، و اگر از راه حلال به دست بیاورد و لبّیک بگوید، به او ندا داده می شود: لَبَّیْکَ وَ سَعْدَیْکَ.

نیز طبرانی و هیثمی از ابی هریره، از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت کرده اند که فرمود: چون حاجی به قصد حجّ با نفقه و مخارج پاک و پاکیزه از شهر و دیار خود خارج


1) احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص 188: كان ضعيفا في الحديث؛ حسن بن يوسف حلی، خلاصة الاقوال، ص 227

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ على اکبر غفاری، ج 3، ص 49

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 318، باب ما جاء فيمن حج بمال حرام، ح 2557

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، الأمالی، ص 442، المجلس الثامن و الستون؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 93، ص 163، ب 18؛ ج 96، ص 120، ب 19

5) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 5، ص 124، باب المكاسب الحرام؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 6، ص 368، ب 93: باب المكاسب

شود، و پای خود را در حلقۀ رکاب گذارد، و بانگ لَبَّیْکَ اللَّهُمّ لَبَّیْکْ سر دهد، منادی از آسمان او را ندا دهد: لَبَّیْکَ وَ سَعْدَیْکَ و این ندا سعادتی از پی سعادتی را برای او اعلام می کند: توشه ات حلال و مركبت حلال و حجّت مقبول و سعیت مشکور و...، امّا چون با نفقه ای پلید خارج شود، و پای خود را در رکاب گذارد، و بانگ به لبّیک بر آورد، منادی از آسمان او را ندا دهد «لا لبيك و لا سعديك»: توشه ات حرام و حجّت مردود است و سعیت پذیرفته نیست». (1)

3.

امام خمینی روایات جواز فروش انگور به شراب سازان (2)را مخالف کتاب و سنت می داند و آن ها را نمی پذیرد. (3)

4.

احمد بن حنبل و ترمذی از عقبة بن عامر از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم حديث لو کان بعدی نبیّ لکان عمر (4)را مرفوعاً نقل کرده اند که با حدیث متواتر «منزلت» در تضاد است که رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به على علیه السلام فرمود: أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسى إِلَّا أَنَّهُ لا نَبِيٌّ بَعْدِي؛ (5)نسبت تو برای من هم چون هارونی برای موسی جز این که پیامبری بعد از من نخواهد بود».

5.

حدیث ضَحضاح بارزترین دست اویزی است که اهل سنّت برای تخریب شخصیت حضرت ابو طالب علیه السلام، یار دیرین پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به کار گرفته اند. بخاری و مسلم به نقل


1) سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الأوسط، ج 5، ص 251؛ علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد، ج 2، ص 210؛ ج 10، ص 292؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ على اكبر غفاری، ج 3، ص 49، باب فضائل حج

2) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 7 ص 136، ح 606؛ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 232، ح 12

3) روح اللّه خمینی، کتاب البيع، ج 5، صص 354 - 355؛ همو، المكاسب المحرمه، ج 1، ص 146

4) محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذى، ج 5، ص 281، ح 3769؛ احمد بن حنبل، المسند، ج 4، ص 154؛ علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد، ج 9، ص 68؛ حاکم نیشابوری، المستدرك، ج 3، ص 85؛ حامد نقوى، خلاصة عبقات الأنوار، ج 1، ص 83

5) سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الكبير، ج 24، ص 149؛ عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 1، ص 179؛ صلاح الدين ادلبی، منهج نقد المتن، ص 159؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 194؛ مرتضی فیروز آبادی، فضائل الخمسة من الصحاح السته، ج 1، ص 100

از راویانی چون سفیان بن ثوری و عبد الملک بن عمیر و عبد العزيز بن محمد دراوردی و لیث بن سعد دو حدیث را به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نسبت داده اند که عبارت است از:

الف. وَجَدْتُهُ فی غَمَرَاتٍ من النَّارِ فَأَخْرَجْتُهُ إلى ضَحْضَاحٍ؛ (1)او (ابو طالب) را در انبوهی از آتش یافتم، پس وی را به ضحضاح (گودالی که عمق آن کم تر از قامت انسان است) منتقل نمودم».

ب. العلّه تنفعه شفاعتي يومَ القيامة فيُجعل فى ضحضاح من النار يبلغ كعبيه يغلى منه دماغه؛ شاید در روز رستاخیز، شفاعت من به او (ابو طالب) سودی رساند. پس در چاله ای از آتش قرار گیرد که گودی آن تا بر آمدگی پا های وی می رسد به طوری که مغز او به جوش می آید». (2)

در این حدیث علاوه بر بی پایه گی اسناد حدیث که با مراجعه به کتب علم رجال اهل سنّت روشن می گردد (3)از نظر متن و محتوا نیز مخالف کتاب و سنت است. بر اساس این دو حدیث، پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم موجب تخفيف عذاب ابو طالب علیه السلام گردید و یا آرزو نمود تا در روز قیامت از وی شفاعت نماید، در حالی که قرآن مجید و سنت پیامبر گرامی صلی اللّه علیه و آله و سلم تخفیف عذاب و شفاعت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را تنها برای مسلمان می پذیرد. بنا بر این اگر ابو طالب طبق گفتار اهل سنّت کافر بود، هرگز پیامبر نمی توانست موجب تخفیف عذاب یا شفاعت وی گردد.

قرآن کریم دربارۀ عذاب کافران می فرماید: وَ الَّذینَ کَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا یُقْضی عَلَیهِمْ فَیَمُوتُوا وَ لا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها کَذلِکَ نَجْزی کُلَّ کَفُورٍ (4)آتش دوزخ برای کافران است، نه مرگ آنان فرا می رسد که بمیرند و نه عذاب آنان


1) عبد الحسین امینی، الغدیر، ج 8، ص 23؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 1، ص 135؛ حاکم نیشابوری، المستدرك، ج 4، ص 581

2) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج 5، ص 52، ابواب مناقب باب قصة ابی طالب؛ ج 8، ص 46

3) محمد بن احمد ذهبی، میزان الاعتدال، ج 2، صص 169، 660 و 634؛ نیز: ج 3، صص 420 و 423

4) فاطر 35: 36

تخفیف داده می شود. ما کافران را چنین کیفر می دهیم.

سنت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نیز شفاعت را برای کافران نفی می کند. ابوذر غفاری از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم یه چنین آورده است که أعطَيتُ الشَفَاعَة و هِى نَائلَةٌ مِن أمّتِى مَن لَا يشرِكُ بِاللهِ شَيئا؛ (1)شفاعت به من داده شده و آن به کسانی از امتم می رسد که مشرک نباشند». (2)

3. مخالفت حدیث با عقل

اشاره

یکی از راه کار هایی که می تواند در شناسایی آسیب های فهم احادیث به کار آید، مسائل قطعیِ عقلی است. مواردی که عقل به طور قطعی حکمی دارد و کسی در بدیهی بودن یا منتهی به بدیهی بودن آن تردیدی ندارد، ملاک تشخيص وجود آسیب در حدیث قرار می گیرد و یا ملاک فهم صحیح که با استناد به حکم عقل، مراد جدی حدیث را از مراد استعمالی آن باز می شناسیم و از ظاهر آن دست بر می داریم؛ مانند احادیثی که در ظاهر، ممکن است بر جسمانی بودن ذات خدای متعال دلالت کند.

عقل انسان، قوۀ تشخیص درست از نا درست و معیار ارزیابی او در خصوص اقوال و افعال خود و دیگران است. همان گونه که عقل در مباحث کلامی و اعتقادی و نیز فقهی، حجیت و نقش تعیین کننده دارد، در زمینۀ شناخت درستی و نا درستی روایات نیز همین گونه است؛ چه این که شرع و عقل، هر دو به دنبال حقیقت هستند و باید موافق هم باشند و اگر در مواردی حدیث مخالف قطعی عقل باشد یا باید راهی برای توجیه آن و خارج شدن آن از تعارض با حکم عقل پیدا کرد و آن را تأویل برد و یا آن را کنار گذاشت. (3)


1) احمد بن حنبل، المسند، ج 5، ص 167؛ عبد الحسين امينی، إيمان أبی طالب، ص 137

2) برای نمونه بیش تر ر. ک: محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 12، ص 286؛ ج 14، صص 229 و 396؛ نیز: محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 10، ص 59، ح 12827

3) ر. ك: مهدی مهریزی، امام خمینی و فقه الحديث، مجله علوم حدیث، ش 14؛ شادی نفیسی، معیار های نقد متن در ارزیابی حدیث، مجله مقالات و بررسی ها، دفتر 70، زمستان 80، ص 13 - 44

بلی! ممکن است، حدیثی برای عقل قابل درک نباشد و به تعبیر دیگر «فوق عقل» باشد. چنین احادیثی مدّنظر نیست، بلکه تنها آن روایاتی مدّ نظر است که عقل، با دلیل قطعی مسلم محتوایش را نمی پذیرد، یا تأویل می گردد، و یا کنار نهاده می شود. (1)

شیخ مفید رحمه اللّه علیه به روشنی اعلام می کند که اگر حدیثی بر خلاف احکام عقلی باشد، مبنای حکم قرار نمی گیرد: إنْ وَجَدْنا حَدیثاً یُخالِفُ أحْکامَ العُقولِ،أطْرَحْناه لِقَضیهِ العَقْلِ بِفَسادِه. (2)

قرآن در موارد متعدد به استفاده از عقل سفارش کرده است. (3)نیز روایات متعددی از معصومان علیهم السلام در ستایشِ عقل و ارزش آن نقل شده و در پاره ای روایات معیار تشخیص صحت و سقم احادیث مطرح شده است که خود دلالت بر اهمیت حکم عقل در جهان بینی اسلامی دارد، چنان که: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم می فرماید: اِذَا اَتاکُم عَنی حدیِثٌ فَاعرِضُوهُ عَلی کتابِ اللّه وَ حُجَّهِ عُقُولِکُم فَاِنْ و افَقَهُما فَاقبَلوُهُ وَ اِلاّ فَاضْرِبُوا به عُرضَ الجِدار؛ (4)هر گاه سخنی از من به شما رسید، آن را بر کتاب خدا و خرد هایتان عرضه بدارید. اگر با این دو هماهنگ بود آن را بپذیرید و گرنه آن را بر سینۀ دیوار بکوبید».

هم چنین فرمود: إنَّما یُدرَکُ الخَیرُ کُلُّهُ بِالعَقلِ، و لا دینَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ؛ (5)تمام خير و خوبی با عقل درك پذیر است و کسی که عقل ندارد، دین ندارد».

امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «پیامبر، حجت خدا بر بندگانش است و حجت بین بندگان و خداوند، عقل است». (6)


1) مهدی مهریزی، درآمدی بر شیوه های ارزیابی اسناد حدیث، علوم حدیث، ش 1، ص 98

2) ابو القاسم گرجی، تاریخ فقه و فقها، ص 244

3) روم 30: 24؛ نحل 16: 12؛ عنکبوت 29: 43

4) حسین بن علی رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج 5، ص 368

5) ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 54؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 74، ص 160، ب 7، ح 143؛ عبد الحسین امینی، الغدير، ج 1، ص 197

6) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 25، ح 22: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صلى اللّه عليه وسلم قَالَ حُجَّهُ اَللَّهِ عَلَی اَلْعِبَادِ اَلنَّبِیُّ وَ اَلْحُجَّهُ فِیمَا بَیْنَ اَلْعِبَادِ و بَيْنَ اللّه العَقْل

نمونۀ حدیثی

چندین نمونه از روایاتی که به دلیل نا سازگاری با مبانی عقلی باید طرح یا تأويل گردند، بدین قرار است:

1. در روایتی از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل شده است: إِنَّ المَیِّتَ لَیُعَذَّبُ ببُکاءِ الحَیِّ عَلَیْهِ. (1)مرده به خاطر گریۀ باز ماندگان بر او عذاب می بیند».

وهابیان برای عدم عزا داری و تکریم قبور، این حدیث را دست اویز خویش قرار داده اند. در جواب و نقد این حدیث باید گفت علاوه بر مخدوش بودن سند آن به واسطۀ مغيرة بن شعبه که حدیث پژوهان - چنان که سید مرتضی گفته (2)- به گفته های او چندان وقعی نمی نهند (3)- اگر بر فرض، عمل عزا داران خلاف شرع باشد - مؤاخذۀ مردگان نه تنها خلاف عقل است، بلکه خلاف نص قرآن نیز می باشد. (4)وا نگهی بی توجهی راوی به سبب صدور حدیث و نقل به معنای آن زمینۀ برداشت نا درستی از حدیث را فراهم ساخته است. (5)

2. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه حدیث سهو النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم را خلاف حكم عقل قطعی قلمداد نموده است. وی می نویسد: مَعَ أَنَّ فِي اَلْحَدِيثَيْنِ اَلْأَوَّلَيْنِ مَا يَمْنَعُ مِنَ اَلتَّعَلُّقِ بِهِمَا وَ هُوَ حَدِيثُ ذِي اَلشِّمَالَيْنِ وَ سَهْوِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هَذَا مِمَّا تَمْنَعُ اَلْعُقُولُ مِنْهُ. (6)

1) سيد مرتضى علم الهدى، الأمالی، تحقيقِ سيد محمد بدر الدین نعسانی حلبی، ج 2، ص 17: و مثل إنّ الميّت يُعذّب في قبره بالنياحة عليه؛ همو، تنزيه الأنبياء علیهم السلام، ص 123

2) سيد مرتضى علم الهدى، الأمالی، ج 2، ص 17

3) علی نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحديث، ج 7، ص 470، ش 15124؛ عبد الحسین امینی، الغدير، ج 6، صص 137 و 138، ج 9، ص 117؛ ج 10، ص 165

4) سيد مرتضی علم الهدى، الأمالی، تحقيق محمد بدر الدین نعسانی حلبی، ج 2، ص 17؛ نیز ر. ك: نجم 53: 38: وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى

5) عَنْ عَمْرَهَ أَنَّهَا سَمِعَتْ عَائِشَهَ: وَ ذَکَرَ لَهَا أَنَّ عَبْدَ اَللَّهِ بْنَ عُمَرَ یَقُولُ إِنَّ اَلْمَیِّتَ لَیُعَذَّبُ بِبُکَاءِ اَلْحَیِّ فَقَالَتْ عَائِشَهُ یَغْفِرُ اَللَّهُ لِأَبِی عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ أَمَا إِنَّهُ لَمْ یَکْذِبْ وَ لَکِنَّهُ نَسِیَ أَوْ أَخْطَأَ إِنَّمَا مَرَّ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَلَی یَهُودِیَّهٍ یُبْکَی عَلَیْهَا فَقَالَ إِنَّهُمْ لَیَبْکُونَ عَلَیْهَا وَ إِنَّهَا لَتُعَذَّبُ فِی قَبْرِهَا. سيد ابن طاووس، الطرائف فی معرفةً مذاهب الطوائف، ج 1، ص 208

6) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 2، ص 181؛ همو، الاستبصار، ج 1، ص 371، ب 215: بَابُ السّهوِ فِي صَلَاةِ المَغرِبِ: مَعَ أَنّ فِي الحَدِيثَينِ مَا يَمنَعُ مِنَ التّعَلّقِ بِهِمَا وَ هُوَ حَدِيثُ ذيِ الشّمَالَينِ وَ سَهوِ النّبِيّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِوَ ذَلِكَ مِمّا تَمنَعُ مِنهُ الأَدِلّةُ القَاطِعَةُ فِي أَنّهُ لَا يَجُوزُ عَلَيهِ السّهوُ وَ الغَلَطُ ﴾

3.

روایاتی که می گوید: پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم مسحور و سورۀ «معوذتین» در دفع جاد و زدگی پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نازل شد. (1)

4.

روایاتی که دلالت دارد، خداوند متعال جسم است؛ مانندِ روایاتی که دلالت می کند، خداوند دیده می شود؛ روایاتی که دلالت دارد خداوند دارای اعضاست (2)

و در روز رستاخیز ساق پای خود را نشان می دهد. (3)

از آن جا که دلیل عقلی با ظاهر این روایات مخالف است - اگر قابل توجیه نباشد - مردود است. از این قبیل روایات در صحیح بخاری و مسلم زیاد به چشم می خورد. مؤلف کتاب سیری در صحیحین و کتاب نقش ائمه در احیاء دین، به نقد این گونه روایات پرداخته اند. (4)

5. روایاتی که گناهانی را به انبیا نسبت می دهند، که در شأن آن ها نیست و از ساحت قدس آنان دور است، موضوعه اند. این تهمت ها از اسرائیلیات است. برای نمونه ابو هریره از پیامبر نقل می کند که فرمود: لم یکذب إبراهیم النبیّ قطّ إلّا ثلاث کذبات: اثنین فی ذات اللّه. قوله: إنّی سقیم، و قوله: بل فعله کبیرهم هذا، و واحده فی شأن ساره. (5)

حضرت رضا علیه السلام این دسته احادیث را در مناظره با مأمون به شدّت رد و تکذیب


1) محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخارى، ج 4، ص 91؛ ج 7، ص 30؛ محمد بن ادریس شافعی، کتاب المسند، ص 382؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 18، ص 70؛ ج 1، ص 30

2) برای بررسی و نقد ر. ك: مرتضى عسكرى، نقش ائمه در احیاء دین، ج 1 - 4، ص 367؛ ج 7، ص 79؛ محمد صادق نجمی، سیری در صحیحین، ص 108

3) ر. ك: روايات ذيل آيه 42 سورۀ قلم: یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ سَاقٍ؛ نيز: محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 19، ص 389؛ فخر رازی، مفاتیح الغيب، ج 30، ص 416

4) محمد صادق نجمی، سیری در صحیحین، صص 108 - 307؛ مرتضی عسکری، نقش ائمه در احیاء دین، ج 4 - 1، ص 365؛ ج 7، صص 79 - 225

5) محمد بن احمد قرطبی، الجامع للاحكام، ج 11، ص 300. ابراهیم پیامبر در سه مورد دروغ گفت، دو مورد دربارۀ ذات خدا (من بیمارم؛ بزرگشان این عمل را انجام داد) و یک مورد دربارۀ سامری

می فرماید که تفصیل آن را می توان در کتب کلامی و روایی شیعه یافت. (1)

نیز مواردی مانندِ انتساب گناه به دو فرشتۀ الهی به نام هاروت و ماروت، (2)انتساب گناهان کبیره به پیامبران، (3)انتساب لغزش هایی به پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم، (4)افسانۀ غرانیق، (5)روایات دالّ بر تحریف قرآن، (6)از جمله روایات مخالف با مقتضیات عقل است. علامه طباطبایی نمونه هایی از این قبیل را در تفسیر المیزان آورده است. (7)

4. نا هماهنگی با ضروری دین و اصول مذهب

اشاره

اصول ضروری دین و مذهب، پایه و اساس مذهب است و برای همگان پذیرفته شده است. در این میان هر گاه حدیثی با این اصول مخالفت داشت، احتمال وجود آسیب در آن می رود. در این صورت اگر تأویل پذیر نباشد، باید کنار زده شود.


1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، ص 76 و ج 12، ص 54

2) احادیثی که در ذیل آیه: 102 سورۀ بقره وارد شده، که در جریان هاروت و ماروت به این دو فرشته الهی نسبت زنا، شرب خمر و قتل نفس می دهد. ر. ك: محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج 1، ص 364؛ على بن ابراهيم قمی، تفسیر القمی، ج 1، ص 56؛ جلال الدين سيوطى، الدر المنثور، ج 1، ص 97؛ عبد علی بن جمعه حویزی، تفسیر نور الثقلين، ج 1، ص 110؛ ابن كثير دمشقی، تفسير القرآن العظيم، ج 1، ص 206؛ رشید الدین میبدی، کشف الاسرار، ج 1، ص 295؛ محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 239

3) جلال الدین سیوطى، الدر المنثور، ج 4، ص 13؛ ج 5، ص 300؛ محمود زمخشری، الکشاف، ج 2، ص 457؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج 2، ص 230؛ محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 11، ص 133

4) محمد هادی معرفت، التمهيد فی علوم القرآن، ج 3، ص 444؛ جعفر سبحانی، الحديث النبوی بين الرواية و الدراية، صص 353 و 590

5) روایاتی که بر تعظیم پیامبر نسبت به بت های عرب دلالت دارد. ر. ك: جلال الدین سیوطی، لباب النقول، ص 150؛ محمد بن جریر طبری، تاريخ الامم و الملوك، ج 2، ص 75؛ احمد بن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج 8، ص 439؛ محمد هادی معرفت، التمهيد فی علوم القرآن، ج 1، ص 59

6) محمد هادی معرفت، صيانة القرآن عن التحريف، ص 123؛ محمد صادقی، الفرقان فی تفسير القرآن بالقرآن، ج 1، ص 44

7) ر. ك: محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 2، ص 439، روایات ذیل آیه 284 سورۀ بقره که دلالت دارد بر این که خداوند خطورات قلبی خارج از اراده انسان را نیز محاسبه می نماید، با آن که تکلیف ما لايطاق است. ج 3، ص 185، آیات 35 - 41 از سورۀ آل عمران؛ ج 15، ص 369، آیات 15 - 44 از سورۀ نمل؛ ج 19، ص 390، آیات آخر سورۀ قلم

نمونۀ حدیثی

1. پنج خبر در باب مَا جَاءَ فِی الاِثْنَیْ عَشَرَ وَ النَّصِّ عَلَیْهِمْ از کتاب کافی که این گمان را دامن می زند که امامان سیزده تن اند؛ (1)در حالی که از جملۀ ضروریات مذهب، اعتقاد به امامت دوازده امام است. اگر حدیثی خلاف آن باشد، پذیرفتنی نیست و خود این، گواه بر تصحیف و تحریف حدیث است. زراره گوید شنیدم: امام باقر علیه السلام می فرمود: الِاثْنَا عَشَرَ الْإِمَامَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی اللّه علیه و آله و سلم کُلُّهُمْ مُحَدَّثٌ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلم وَ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ علیه السلام وَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلم وَ عَلِیٌّ علیه السلام هُمَا الْوَالِدَانِ؛ (2)دوازده امام از آل محمد علیهم السلام همگی محدَّثند و از فرزندان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم و از فرزندان علی باشند، و پیغمبر و علی علیهما السلام به دو پدرند».

نیز از امام باقر علیه السلام نقل شده که رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرموده است: إِنِّي و اثْنَيْ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي و أَنْتَ يَا عَلِيُّ زِرُّ الأَرْضِ يَعْنِي أَوْتَادَهَا و جِبَالَهَا بِنَا أَوْتَدَ اللّه الأَرْضَ أَنْ تَسِيخَ بِأَهْلِهَا فَإِذَا ذَهَبَ الِاثْنَا عَشَرَ مِنْ وُلْدِي سَاخَتِ الأَرْضُ بِأَهْلِهَا و لَمْ يُنْظَرُوا؛ (3)به راستى من و دوازده تن از فرزندانم و تو ای علی! تار و پود زمین هستیم (یعنی میخ ها و کوه های زمین و مایۀ استواری آن). به سبب ما خدا زمین را استوار داشته تا اهلش را فرو نبرد.

چون دوازدهمین فرزندم از دنیا برود، زمین اهلش را فرو برد و مهلت داده نشوند [دیده نشوند]».

با توجّه به ضبط شیخ صدوق رحمه اللّه علیه در کتاب عیون اخبار الرّضا، شیخ مفید در کتاب ارشاد، طبرسی در کتاب اعلام الوری، (4)و بعضی دیگر از عالمان شیعه در مصنّفات


1) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 1، کتاب الحجّه، باب ما جاء في الاثنى عشر و...، ح 7 و 17 و 18

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 531، ح 7

3) همان، ج 1، ص 534، باب ما جاء فى الاثنى عشر و النص عليهم

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 60، ح 24؛ همو، الخصال، ج 2، باب الاثنى عشر، ص 480، ح 49؛ محمد بن محمد عکبری (شیخ مفید)، الارشاد، باب فی معرفة حجج اللّه على العباد، ج 2، ص 328؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 290

خود (1)ابتدا این روایات در نسخه های کافی منطبق با عقاید شیعه بوده است و بعد در تجدید نسخه و یا در مواقع دیگر، تصحیف شده اند، چنان که شیخ طوسی در کتاب الغيبة آورده است: إِنِّی وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی.... (2)و طبق ضروریات مذهب شیعه، یازده امام از فرزندان رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم هستند.

2. از امام علی علیه السلام نقل شده است که فرمود: حَرَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلم يوْمَ خَيبَرَ لُحُومَ الْحُمُرِ الْأَهْلِيةِ وَ نِكاحَ الْمُتْعَة؛ (3)پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم روز خیبر، گوشت الاغ و ازدواج موقت را حرام کرد.

شیخ طوسی پس از ذکر این روایت می نویسد: فَإِنَّ هَذِهِ اَلرِّوَايَةَ وَرَدَتْ مَوْرِدَ اَلتَّقِيَّةِ وَ عَلَى مَا يَذْهَبُ إِلَيْهِ مُخَالِفُو اَلشِّيعَةِ وَ اَلْعِلْمُ حَاصِلٌ لِكُلِّ مَنْ سَمِعَ اَلْأَخْبَارَ أَنَّ مِنْ دِينِ أَئِمَّتِنَا عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ إِبَاحَةَ اَلْمُتْعَةِ؛ (4)این خبر از روی تقیه صادر شده و بر اساس گرایش های مخالفان شیعه است. هر کس اخبار را شنیده باشد، می داند که در مذهب و سیرۀ امامان علیهم السلام ما متعه حلال و مباح است.

3. کلینی از هشام بن سالم نقل می کند که از امام صادق علیه السلام دربارۀ حکم غنیمت پرسیدم. امام علیه السلام فرمود: یُخْرَجُ مِنْهَا خُمُسٌ لِلَّهِ وَ خُمُسٌ لِلرَّسُولِ وَ مَا بَقِیَ قُسِمَ بَیْنَ مَنْ قَاتَلَ عَلَیْهِ وَ وَلِیَ ذَلِکَ؛ (5)یک پنجم آن برای خدا و یک پنجم آن برای پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم است و بقیۀ آن در میان مجاهدان تقسیم می شود». این در حالی است که بر اساس ضروری دین که از قرآن استخراج شده (6)یک پنجم، مالِ خدا و رسول می شود نه

1) محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ج 1، صص 1 - 2؛ هاشم بحرانی، الإنصاف فی النص على الأئمة، ترجمۀ هاشم رسولی محلاتی، ص 65

2) محمد بن حسن طوسی، الغيبة، ص 139؛ هاشم بحرانی، الإنصاف فی النص على الأئمة، ترجمۀ هاشم رسولی محلاتی، ص 65

3) محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج 7، ص 251، ب 24، ح 10

4) همان

5) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 45، ح 7؛ محمد بن حسن حرّعاملی، وسائل الشيعه، ج 15، ص 112، ب 41: بَابُ کَیْفِیَّهِ قِسْمَهِ الْغَنَائِمِ وَ نَحْوِهَا

6) انفال 8: 41: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ... بدانید هر گونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا، و برای پیامبر، و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و وا ماندگان در راه (از آن ها) است

این که هر کدام یک پنجم ببرند و این مطلب ثابت شده و ضروری فقه شیعه است. علامه شوشتری رحمه اللّه علیه در نقد حدیث می گوید: این حدیث مخالف با ضروریات مذهب، و تحریف شده است؛ زیرا واضح است که فقط یک پنجم غنیمت جدا می شود و بقیه به مجاهدان می رسد. آیات قرآن و اخبار متواتر بر این مطلب دلالت دارد. پس چاره ای نیست که بگوییم کلمۀ خمس دوم در حدیث زاید است. (1)

4. در روایتی در اصول کافی تعداد آیات قرآن هفده هزار گزارش شده در حالی که خلاف اصل ضروری دین است. از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: إِنَّ الْقُرْآنَ الَّذِي جَاءَ بِهِ جَبْرَئِيلُ ع إِلَي مُحَمَّدٍ صلی اللّه علیه و آله و سلم سَبْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ آيَةٍ؛ (2)قرآنی را که جبرئیل نزد حضرت محمد آورد، هفده هزار آیه داشت.

در کتاب وافی این روایت به صورت سَبْعَهَ آلاَفِ آیَهٍ نقل شده است که گویا نسخهٔ دیگری از کافی در دست داشته اند. (3)علامه شعرانی لفظ «عشر» را از اشتباهات نساخ می داند، لکن بسیار سوگمندانه با غفلت از آسیب وارد بر حدیث، علامه مجلسی (4)و ملا صالح مازندرانی (5)این روایت را قرینه ای بر تحریف قرآن دانسته اند.

5. نا همسانی با قطعیات علمی

اشاره

از دیگر راه های شناسایی وجود آسیب در حدیث، ناهمسانی آن با قطعیات علمی است. حدیث، دومین منبع آموزه های دینی، که می خواهد راه گشای بشر در تمام

تاریخ باشد، باید همسانی و هم خوانی با قطعیات علمی (6)داشته باشد؛ چه این که


1) محمد تقی شوشتری، مستدرك الاخبار الدخيله، ص 4

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 634، ح 28

3) محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 5، ص 1781

4) محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 12، ص 525

5) ملا صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج 11، ص 79

6) فقط قطعیات نه نظریات و فرضیه های اثبات نشده

معصومان علیهم السلام منبع علم الهی اند و به جز حق بر زبان جاری نمی سازند: لَنْ أَقُولَ إِلاَّ اَلْحَقَّ. (1)با برخورد با چنین حدیثی که مخالف قطعیات علمی است، اگر تأویل پذیر باشد، باید تأویل شود و گرنه مردود و باطل است، هر چند از لحاظ سندی صحیح باشد. بنا بر این روایات خلاف قطعیات علمی نباید از ائمه علیهم السلام باشد یا آن که آفت زده شده و تغییر و تصرفاتی از سوی دیگران در آن انجام پذیرفته است.

نمونۀ حديثى

1. سكونی روایتی را از حضرت صادق علیه السلام نقل می کند که بول دختر، قبل از آن که غذا خور شود، نجس است، ولی بول پسر احتیاج به تطهیر ندارد و صرف آب ریختن بر آن کافی است. در این روایت، برای این حکم عللی بیان شده که جای تأمل دارد.

روایت چنین است: الَبَنُ الجَارِيَةِ وَ بَولُها يُغْسَلُ مِنْهُ النَّوْبُ قَبْلَ أَنْ تَطْعَمَ لِأَنَّ لَبَنَها يَخْرُجُ مِنْ مَثَانَةِ أُمَّهَا وَلَبَنُ الغُلام لا يُغْسَلُ مِنْهُ النَّوْبُ وَ لَا بَولُهُ قَبْلَ أَنْ يَطْعَمَ لِأَنَّ لَبَنَ الغُلامِ يَخْرُجُ مِنَ العَضُدَيْنِ و الْمَنْكِبَيْن؛ (2)شیری که دختر بچه می خورد و ادراری که از او خارج می شود، اگر به جامه برسد در صورتی که بچه غذا خور نشده باشد، جامه را باید آب کشید؛ زیرا شیر او از مثانه مادرش خارج می شود ولی شیری که پسر بچه می خورد و بولی که از او خارج می شود پیش از آن که غذا خور شده باشد اگر به جامه برسد، جامه را لازم نیست آب بکشند؛ زیرا شیر او از پشت شانه ها و بازو ها خارج می گردد.


1) پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمايد: مَا جَاءَکُمْ عَنِّی مِنْ حَدِیثٍ مُوَافِقٍ لِلْحَقِّ فَأَنَا قُلْتُهُ وَ مَا أَتَاکُمْ عَنِّی مِنْ حَدِیثٍ لاَ یُوَافِقُ اَلْحَقَّ فَلَمْ أَقُلْهُ وَ لَنْ أَقُولَ إِلاَّ اَلْحَقَّ. محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانی الأخبار، ص 390، باب نوادر المعانی؛ همو، معانى الأخبار، ترجمۀ عبد العلی محمدی، ج 2، ص 406؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 188، ب 26

2) محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 2، ص 1003، ح 4؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 21؛ محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 173

این روایت، مورد توجه فقهاست و بعضی نیز بر اساس آن فتوا داده اند. ولی آیت اللّه خویی، این روایت را مخدوش دانسته و با کنار افکندن آن سه نکته در مناقشۀ آن ذکر نموده است. نکتۀ سوم، آن است که احتمال درستی و مطابقت با حقیقت در این حدیث نیست؛ زیرا قطع داریم (از نظر علمی) تفاوتی در چگونگی خروج شیر پسر و دختر نیست. طبیعت اقتضا دارد که شیر کودکان، از جایگاهی معين خارج شود و فرقی میان دختر و پسر وجود ندارد. (1)

2. سیوطی از سعد بن حریر و خطیب بغدادی از نافع در تاریخ خود آورده اند: در داستان هاروت و ماروت ستارۀ زهره زنی بد کاره بوده، نزد هاروت و ماروت آمده و در دل آن دو فرشته جای باز کرده است و... از آن ها رمز رفتن به آسمان را پرسید. سپس وقتی خواست به آسمان برود تبدیل به جرم آسمانی شد. (2)

علامه طباطبایی در پی نقل این روایت، می نویسد: قریب به این معنا در برخی كتب شیعه از امام باقر علیه السلام روایت شده است. نزدیک به بیست و چند حدیث در این باره نقل شده که در آخر سند های آن ها عده ای از صحابه قرار دارند. در این خبر آمده که ستارۀ زهره زنی زنا کار بوده و مسخ شده؛ که این خود خنده آور است؛

چون زهره ستاره ای است آسمانی که در آفرینش و طلوعش پاک است و خدای متعال در آیۀ الْجَوارِ الْكُنَّسِ (3)به وجود آن سوگند یاد کرده است. علاوه بر این، علم هیأت جدید ویژگی های این ستاره را این که از چند عنصر تشکیل شده و حتى مساحت و کیفیت آن و سایر خصوصیاتش را کشف کرده است. (4)

3. شیخ صدوق رحمه اللّه علیه در کتاب فقیه روایتی دربارۀ سبب زلزله (5)و نیز دربارۀ رعد و برق (6)

1) ابو القاسم خویى، التنقيح، كتاب الطهارة، ج 3، ص 83؛ محمد موسوی عاملى، مدارك الأحكام، ج 2، ص 263؛ محمد باقر صدر، بحوث فی العروة الوثقى، ج 3، ص 14

2) عبد اللّه بن مسلم دینوری (ابن قتیبه)، تأویل مختلف الحديث، ص 97

3) تكوير 81: 16

4) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 235

5) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 543، بَابُ صَلاَةِ الْکُسُوفِ وَ الزَّلاَزِلِ وَ الرِّیَاحِ وَ الظُّلَمِ وَ عِلَّتِهَا، ح 1513: وَ قَالَ الصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَمَرَ الْحُوتَ بِحَمْلِ الْأَرْضِ وَ کُلُّ بَلَدٍ مِنَ الْبُلْدَانِ عَلَی فَلْسٍ مِنْ فُلُوسِهِ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُزَلْزِلَ أَرْضاً أَمَرَ الْحُوتَ أَنْ یُحَرِّکَ ذَلِکَ الْفَلْسَ فَیُحَرِّکُهُ وَ لَوْ رُفِعَ الْفَلْسُ لاَنْقَلَبَتِ الْأَرْضُ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 57، ص 128، ب 32

6) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقیه، ج 1، ص 526، باب صلاة الاستسقاء، ح 1496: سَأَلَ أَبُو بَصِیرٍ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّعْدِ أَیَّ شَیْ ءٍ یَقُولُ قَالَ إِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ الرَّجُلِ یَکُونُ فِی الْإِبِلِ فَیَزْجُرُهَا هَایْ هَایْ کَهَیْئَةِ ذَلِکَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَمَا حَالُ الْبَرْقِ فَقَالَ تِلْکَ مَخَارِیقُ الْمَلَائِکَةِ تَضْرِبُ السَّحَابَ فَیَسُوقُهُ إِلَی الْمَوْضِعِ الَّذِی قَضَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ الْمَطَرَ

یاد کرده است که اگر تأویل پذیر نباشد، با مسائل علمی نا هماهنگ می نماند.

4.

روايات مشهور به «عددیه» که بیانگر این است که ماه رمضان کم تر از سی روز نیست. از امام صادق علیه السلام روایت می شود: شَهْرُ رَمَضَانَ ثَلاَثُونَ یَوْماً لاَ یَنْقُصُ وَ اَللَّهِ أَبَداً؛ (1)ماه رمضان سی روز است و به خدا سوگند هرگز ناقص (29 روز) نمی گردد». شیخ مفید رحمه اللّه علیه در رسالۀ عددیه و شیخ طوسی در تهذیبین این روایات را از حيث سند و متن به نقد کشیده اند. (2)

5.

سیوطی به نقل از ابن جریر طبری از ابوبکر روایت کرده است که گفت: یهودیان نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم آمدند و گفتند: يا محمّد! أخبرنا ما خلق اللّه من الخلق في هذه الأيام الستّة؟ فقال: خلق اللّه الأرض يوم الأحد و الأثنين و خلق الجبال يوم الثلاثاء و خلق المدائن و الاقوات و الأنهار و عمرانها و خرابها يوم الأربعاء و خلق السّموات و الملائكة يوم الخميس الى ثلاث ساعات، يعنى من يوم الجمعة و خلق في اوّل ساعة الآجال و في الثّانية الآفة و في الثّالثة آدم قالوا: صدّقت أن تممت فعرف النبى صلى اللّه عليه و آله ما يريدون، فغضب فأنزل اللّه و ما مسّنا من لغوب فاصبر على ما يقولون؛ (3)ای محمد! به ما خبر ده ببینیم خداوند در این ایام شش گانه چه خلق کرده است؟ فرمود: در روز یک شنبه و دوشنبه زمین را و در سه شنبه کوه ها را و


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 4، ص 79 ح 1 و 3

2) محمد بن محمد عكبری (شيخ مفيد)، الرد على اصحاب العدد، ص 19؛ محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 2، ص 68، ح 20؛ همو، تهذيب الأحكام، ج 4، ص 170، ب 41: باب علامة أول شهر رمضان و آخره و دليل دخوله

3) جلال الدین سیوطی الدر المنثور، ج 5، ص 361

در چهار شنبه شهرها و ارزاق و نهر ها و آبادی ها و خرابی ها را آفرید و آسمان ها و زمین را در پنج شنبه تا سه ساعت از روز جمعه در ساعت اول اجل ها و در ساعت آفت ها و در ساعت سوم آدم را آفرید. گفتند اگر تکمیلش کنی، درست گفتی. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم دریافت منظورشان چیست، خشمگین شد و در نتیجه آیۀ وَ مَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٍ (1)نازل گشت.

دیگران نیز این روایت را در کتاب های خود آورده اند. (2)علامه طباطبایی علیه السلام در نقد ورد این روایت می نویسد: (3)«از نظر ما این روایات بوی جعل می دهد؛ به چند دلیل... دوم این که پدید آمدن روز های هفته که عبارت است از یک روز با شب همان روز، مولود حرکت وضعی زمین به دور خودش است که از هر یک بار که به دور خورشید است و یک طرفش پشت به خورشید. بنا بر این، دیگر چه معنا دارد که قبل از آن که خدای تعالی آسمان ها و آسمانیان و زمین را خلق کرده و آن را کره ای دوّار و متحر ک ساخته باشد، شنبه و یک شنبه ای وجود داشته باشد؟ نظیر این اشکال در


1) ق 50: 38 و 39: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ، فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ؛ ما آسمان ها و زمین و آن چه را در میان آن هاست در شش روز [شش دوران] آفریدیم، و هیچ گونه رنج و سختی به ما نرسید. (با این حال چگونه زنده کردن مُردگان برای ما مشکل است!) در برابر آن چه آن ها می گویند شکیبا باش، و پیش از طلوع آفتاب و پیش از غروب تسبیح و حمد پروردگارت را به جا آور»

2) عبد علی بن جمعه حویزی، تفسیر نور الثقلين، ج 4، ص 539، ح 8؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 65، ص 27، ح 10؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج 24، ص 118، ح 23478؛ ص 119، ح 23479؛ ج 26، ص 229، ح 24764؛ احمد بن شعیب نسایی، السنن الكبرى، ج 6، ص 293، ح 11010؛ علی متقی هندی، کنز العمال، ج 6، ص 124، ح 15121؛ ص 176، ح 15251؛ واحدی نیشابوری، أسباب نزول الآيات، ص 266؛ ابن كثير، تفسير ابن كثير، ج 4، ص 101؛ جلال الدین سیوطی، لباب النقول، تصحيح احمد عبد الشافی، ص 183؛ محمد بن جریر طبری، تاريخ الأمم و الملوك، ج 1، ص 34

3) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 371: و الروايات لا تخلو مِنْ شَيْءٍ.... وَ أَمَا ثانياً: فَلَانَ اليَوْمَ مِنَ الأسبوع وَ هُوَ نَهَارٌ مَعَ لَيْلَتِهِ يَتَوَفَّفُ في كينونته عَلى حَرَكَةِ الأَرْضِ الوَضعية دَوْرةً واحدةً قبالَ الشَّمْس فَما مَعْني خَلْقِ الأَرْضِ فِي يَوْمَيْنِ وَ لَمْ يُخَلَقَ السَّمَاءِ و السَّماوِيَاتُ بَعْدُ وَ لا تَمَّت الأَرْضُ كُرَةَ مُتحركة؟ وَ نَظِيرُ الاشكال جار فى خلقِ السَّماءِ و السَّماويات وَ مِنْهَا الشَّمْسَ وَ لا يَوْمَ حَيْثُ لا شَمْس بَعْدُ. وَ أَما ثالثاً: فَلانَّهُ عُدَّ فيها يَوْمَ لخَلقِ الجِبالِ وَ قَدْ جَزَمَ الفَحْصُ العِلْمِي بِأَنَّها تُخَلَقَ تدريجاً، وَ نَظِيرُ الاِشْكالِ جارٍ فِي خَلْقِ المَدائِنِ و الانهار و الاقوات

خلق آسمان ها نیز می آید که قبل از خلقت آن و خلقت آسمان ها که یکی از آن ها خورشید است، دو شنبه ای وجود داشته باشد. سوم این که در این روایات یک روز را برای خلقت کوه ها قرار داده و حال آن که خلقت کوه ها تدریجی بوده و هم چنین نظیر این اشکال در خلقت شهرها و نهرها و رزق ها وارد است؛ چون آن ها نیز به تدریج درست شده اند نه در یک روز». (1)

6.

در بعضی روایات از پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل شده است که عادت ماهانه در زنان، کیفر کردار زشت زنان بنی اسرائیل است. (2)در حالی که این امر لازم و مقتضای طبیعت زنان است و زنی که عادت ماهانه ندارد ناقص است. (3)

7.

سکونی از امام جعفر صادق، از پدرش علیهما السلام روایت کرده است: أَنَّ عَلِى بنَ أَبِى طَالِبٍ كَانَ يوَرِّثُ الخُنثَى فَيعُدُّ أَضلَاعَهُ فَإِن كَانَت أَضلَاعُهُ نَاقِصَةً مِن أَضلَاعِ النِّسَاءِ بِضِلعٍ وَرَّثَ مِيرَاثَ الرَّجُلِ لِأَنَّ الرَّجُلَ تَنقُصُ أَضلَاعُهُ عَن ضِلعِ النِّسَاءِ بِضِلعٍ لِأَنَّ حَوَّاءَ خُلِقَت مِن ضِلعِ آدَمَ القُصوَى اليسرَى فَنَقَصَ مِن أَضلَاعِهِ ضِلعٌ وَاحِدٌ؛ (4)علی بن ابی طالب علیه السلام برای تعیین میراث خنثی، دنده های او را می شمرد. اگر دنده هایش یکی از دنده زن کم تر می بود، ارث او را به حساب مرد می پرداخت؛ زیرا دنده های مرد یک دنده از دنده های زن کم تر است، و این بدان جهت است که حوّاء از آخرین دندۀ سمت چپ آدم خلق شده، و از این رو یکی از دنده هایش ناقص شده است».

محقق غفاری رحمه اللّه علیه در نقد این خبر می نویسد: «طریق مصنّف به سکونی ضعیف است و خبر نیز مخالف اعتبار، و مشهور در کتبِ تشریح، مساواتِ دنده های زن و


1) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ترجمۀ محمد باقر موسوی همدانی، ج 17، صص 563 - 564

2) صلاح الدین ادلبی، منهج نقد المتن، ص 307

3) البته روایاتی که دلالت بر عادت ماهانه نداشتن حضرت زهرا علیها السلام دارند قابل توجیه اند؛ چون حضرت از ابتدای بلوغ تا شهادت یا حامله بودند یا در حال شیر دهی که در این دو حالت، زنان دیگر هم عادت ماهانه ندارند

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقیه، ج 4، ص 326، باب ميراث الخنثی، ح 5702

مرد است، و گفته اند عدد آن بیست و چهار است، از هر جانب دوازده عدد إلّا اين كه دو دندۀ زیرین کوتاه تر است و محیط مانند دیگر دنده ها نیست از ستون فقرات تا اوّل پهلو است، و منعطف نیست». (1)

6. عدم تناسب با شأن و ادب معصومان علیهم السلام و اصول اخلاقی

اشاره

پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام، بارز ترین شخصیت های تاریخ، نه تنها از لحاظ دين و تقوا کامل ترین مصداقند، بلکه در اخلاق و ادب انسانی نیز کاملترین نمونه اند. آن ها جز از سر رحمت، گذشت، فداکاری، راستی، بردباری و عزت نفس سخنی نمی گویند و اقدامی نمی کنند. پس هر سخنی که مغایر با شأن و ادب کامل انسانی باشد، مسلّماً از آن ها صادر نشده و دیگران با مقاصدی خاص، الفاظ نا مناسب به آن ها نسبت داده اند.

در این باره حضرت علی علیه السلام می فرماید: ای کمیل بفهم و بدان که ما ترک ادای امانت ها را برای هیچ کس از مردم اجازه نمی دهیم. هر کس از من در این باب اجازه ای نقل کند، باطل گفته و گناه کار است و کیفرش به سبب دروغی که نسبت داده، آتش است. سوگند یاد می کنم که از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم چندی پیش از وفاتش شنیدم که سه بار به من فرمود: ای ابا الحسن! در حق نیکو کار و بد کار - در آن چه کم است یا زیاد، هر چند نخ و سوزنی باشد - امانت را رعایت کن. (2)


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ على اكبر غفاری، ج 6، ص 238. برای نمونه های بیش تر ر. ك: روايات تبیین خسوف و کسوف، بیان مساحت زمین، کیفیت آفرینش خورشید. محمد هادی معرفت، التفسير و المفسرون فی ثوبه القشيب، ج 1، ص 384؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 8، ص 233، ح 308

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 74، ص 275، ب 11: وَصِیَّتِهِ إِلَیْهِ یَا کُمَیْلُ اِعْلَمْ وَ اِفْهَمْ - إِنَّا لا نُرَخِّصُ فِي تَرْكِ أَدَاءِ الْأَمَانَاتِ لِأَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ فَمَنْ رَوَى عَنِّي فِي ذَلِكَ رُحْصَةً فَقَدْ أَبْطَلَ وَ أَثِمَ وَ جَزَاؤُهُ النَّارُ بِمَا كَذَّبَ أَقْسَمْتُ لَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلی اللّه علیه و آله يَقُولُ لِى قَبْلَ وَفَاتِهِ بِسَاعَةٍ مِرَارًا ثَلَاثَاً: يَا أَبَا الْحَسَنِ أَدَّ الْأَمَانَةَ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ فِيمَا قَلَّ وَ جَلَّ حَتَّى فِي الْخَيْطِ وَ الْمِخْيَط

نمونۀ حدیثی

1.

روایتی که بیانگر این است که حضرت علی علیه السلام بدون وضو نماز خواند و منادی صدا می زد که نمازتان را اعاده کنید. (1)شیخ طوسی رحمه اللّه علیه این حدیث را شاذ و مخالف سایر احادیث و منافی با عصمت امام علیه السلام می داند. (2)

2.

روایتی که بول کردن به صورت ایستاده را به پیامبر نسبت می دهد که این با سیره و شأن پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم مخالف است. (3)

3.

روایت محاسن برقی که حاکی از این است که امام حسین علیه السلام در کودکی با سگ بازی می کرد، بدون این که والدینش جلوگیری کنند. جای این سگ در شب زیر تختخواب بوده است. (4)

4.

حضرت امام خمینی رحمه اللّه علیه معتقد است روایات حیله در ربا، برای تخریب چهرۀ واقعی اهل بیت علیهم السلام ساخته شده است. وی می نویسد: و لا أستبعد أن تكون تلك الروايات من دسّ المخالفين؛ لتشويه سمعة الأئمّة الطاهرين علیهم السلام.كما لا أستبعد ذلك في الروايات الواردة في باب بيع العنب أو التمر ممّن يعلم أنّه يصنعه خمراً... (5)بعيد نمی دانم که این احادیث را مخالفان برای دگرگون ساختن چهره اهل بیت علیهم السلام وضع کرده باشند. همان گونه که این عقیده را در باب روایات تجویز فروش


1) عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: صَلَّی عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ بِالنَّاسِ عَلَی غَیْرِ طُهْرٍ وَ کَانَتِ اَلظُّهْرَ فَخَرَجَ مُنَادِیهِ أَنَّ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ صَلَّی عَلَی غَیْرِ طُهْرٍ فَأَعِیدُوا وَ لْیُبَلِّغِ اَلشَّاهِدُ اَلْغَائِبَ. محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 433، ح 1671

2) همان

3) جعفر سبحانی، الحديث النبوى بين الروايه و الدرايه، ص 235؛ عبد اللّه بن مسلم دینوری (ابن قتیبه)، تأويل مختلف الحديث، ص 87

4) عَنْ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: یَا عَلِیُّ إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَتَانِی اَلْبَارِحَهَ فَسَلَّمَ عَلَیَّ مِنَ اَلْبَابِ فَقُلْتُ اُدْخُلْ فَقَالَ إِنَّا لاَ نَدْخُلُ بَیْتاً فِیهِ مَا فِی هَذَا اَلْبَیْتِ فَصَدَّقْتُهُ وَ مَا عَلِمْتُ فِی اَلْبَیْتِ شَیْئاً فَضَرَبْتُ بِیَدِی فَإِذَا جِرْوُ کَلْبٍ کَانَ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ یَلْعَبُ بِهِ اَلْأَمْسَ فَلَمَّا کَانَ اَللَّیْلُ دَخَلَ تَحْتَ اَلسَّرِیرِ فَنَبَذْتُهُ مِنَ اَلْبَیْتِ وَ دَخَلَ فَقُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ أَ وَ مَا تَدْخُلُونَ بَیْتاً فِیهِ کَلْبٌ قَالَ لاَ وَ لاَ جُنُبٌ وَ لاَ تِمْثَالٌ لاَ یُوطَأُ. محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 73، ص 160، ب 30، ح 6؛ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج 2، ص 615

5) روح اللّه خمینی، کتاب البيع، ج 5، ص 531، بحث فی أخبار تعليم حيل الربا

انگور و خرما به شراب سازان (1)بعید نمی دانم. (2)

شخصی از امام رضا علیه السلام از حیله های ربا پرسید. حضرت پاسخ داد: لاَ بَأْسَ قَدْ أَبِی فَفَعَلْتُ ذَلِکَ؛ (3)مانعی ندارد. پدرم موسی بن جعفر علیهما السلام مرا به این کار فرمان داد و من نیز انجام دادم».

در نقل دیگری امام صادق علیه السلام می فرماید: لاَ بَأْسَ بِذَلِکَ قَدْ فَعَلَ ذَلِکَ أَبِی رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهُ وَ أَمَرَنِی أَنْ أَفْعَلَ ذَلِکَ فِی شَیْءٍ کَانَ عَلَیْهِ؛ (4)مانعی ندارد، پدرم انجام می داد و به من نیز دستور داد که چنین عمل کنم».

برخی از این گونه روایات، گر چه از نظر سند معتبرند، ولی امام خمینی رحمه اللّه علیه دربارهٔ آن ها می نویسد: تو آگاهی که برخی اعمال را گر چه مباح باشند، معصوم مرتکب نمی شود؛ زیرا معصوم علیه السلام از آن چه باعث تنفر گردد، منزّه است. مانند تحصیل نفع به حيله و.... (5)

5. شیخ صدوق در علل الشرایع، دو روایت در وجه تسمیه امیر المؤمنین علیه السلام به ابو تراب نقل کرده که نشان می دهد: میان علی و فاطمه علیها السلام کدورتی بروز کرد. از این رو، علی علیه السلام خانه را ترک می کند و جلوی درِ منزل، روی خاک می خوابد. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم را به خانه می برد و با فاطمه آشتی می دهد.

1) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 136، ح 606، عَنْ رِفاعَةَ بْنِ مُوسَى قَالَ سُئِلَ أَبو عَبْدِ اللهِ صلى اللّه عليه و سلم وَ أنا حاضر عَنْ بَيْعِ العَصيرِ مِمَّنْ يُخَمَّرُهُ فَقالَ حَلالَ أَلَسْنَا نَبِيعُ تَمْرَنَا لِمَنْ يَجْعَلُهُ شَراباً خَبيشاء، محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 232، ح 12: عَنْ أَبِی کَهْمَسٍ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلْعَصِیرِ فَقَالَ لِی کَرْمٌ وَ أَنَا أَعْصِرُهُ کُلَّ سَنَهٍ وَ أَجْعَلُهُ فِی اَلدِّنَانِ وَ أَبِیعُهُ قَبْلَ أَنْ یَغْلِیَ قَالَ لاَ بَأْسَ بِهِ وَ إِنْ غَلَی فَلاَ یَحِلُّ بَیْعُهُ ثُمَّ قَالَ هُوَ ذَا نَحْنُ نَبِیعُ تَمْرَنَا مِمَّنْ نَعْلَمُ أَنَّهُ یَصْنَعُهُ خَمْراً

2) ر. ك: روح اللّه خمينى، المكاسب المحرمه، ج 1، ص 146

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 205، باب العينة؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 53، ب 4: باب البيع بالنقد و النسيئة؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 18، ص 55، ب 9: باب أنه يجوز أن يبيع الشيء بأضعاف قيمته و يشترط قرضا أو تأجيل دين

4) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 316، باب النوادر؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 18، ص 54، ب 9: باب أنه يجوز أن يبيع الشیء بأضعاف قيمته و يشترط قرضا أو تأجيل دين

5) روح اللّه خمینی، کتاب البيع، ج 2، ص 413

شیخ صدوق، بعد از نقل این حکایت، درباره این دو روایت که راوی آن ها ابو هریره است، می نویسد:

این خبر نزد من معتبر و قابل باور نیست؛ زیرا میان علی و فاطمه سخنی در نمی گرفت که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم بیاید و آن را اصلاح کند. علی علیه السلام سید الوصييّن می باشد و فاطمه بانوی زنان عالم است و ایشان از نظر اخلاق به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم اقتدا می کردند. پس دلیلی برای اختلاف در بین آن ها وجود ندارد. (1)

6.

علامه شوشتری رحمه اللّه علیه روایتی را که اناری زرین را اسباب بازی دوران کودکی حضرت مهدی علیه السلام معرفی می کند، از این دسته دانسته و معتقد است نسبت دادن مال اندوزی حتی در قالب اسباب بازی کودکانه، دون شأن و کرامت معصوم است. (2)

7.

روایتی از امام باقر علیه السلام که بیانگر آن بود که ایشان زنی را به دلیل عدم احتیاج مکرر طلاق می داد و در هر طلاقی قبل از انقضای عده به او رجوع می کرد. (3)

علامه شوشتری رحمه اللّه علیه این عمل را ناروا و خلافِ شأن معصوم می داند. افزون بر آن که در تضاد با قرآن نیز هست. (4)

7. ناهماهنگی با اجماع عالمان

اشاره

اجماع و اتفاق دانشوران، نسبت به مجعول و یا معلول و محرّف بودن یک


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 1، ص 156؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 43، ص 147، ب 6: كيفية معاشرتها مع على علیه السلام

2) محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ج 1، ص 99

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 75، ح 1؛ نیز نمونه دیگر: ابن جوزی از عایشه نقل کرده که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: «مکر و فریب جز در نکاح جایز نیست». ابن الجوزی، الموضوعات، ج 2، ص 269؛ فتنى، تذكرة الموضوعات، ص 125. معلوم است که این حدیث با خوی و خصلت پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم و درست کاری و راستگویی حضرت که سیره و روش ایشان بود، مخالف است

4) محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ج 3، ص 308. نیز ر. ك: محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 2، ص 53، ب 18: بَابُ إِجْزَاءِ سَتْرِ الْعَوْرَهِ بِالنُّورَهِ وَ اسْتِحْبَابِ الْجَمْعِ، ح 1458

روایت، یا بخشی از آن، یکی دیگر از قراین آسیب دیدگی و گاهی نشانۀ وضع روایت شمرده می شود. مقصود از اجماع در این جا، مفهوم اصولی آن نیست تا بحث از حجیت و عدم حجیت آن مطرح گردد، بلکه منظور، توافق تمامی صاحب نظران بر بطلان و ترک روایت است، به گونه ای که اطمینان آور باشد.

بنا بر این روایتی که تمام عالمان به رغم همۀ نگرش های گوناگون، تصریح به وضع آن کنند و یا به آن عمل ننمایند، موجب ضعف و نشانۀ وجود آسیبی در آن خواهد بود.

در سخنان معصومان علیهم السلام نیز چنین اجماعی راهی برای شناخت وجود آسیب در حدیث و نقد آن معرفی شده است. صفوان بن یحیی گوید: ابو قرۀ محدث خدمت حضرت رضا علیه السلام رسید و از مسائل حلال و حرام و احکام دینی پرسش هایی نمود تا سخن را به مسألۀ توحید کشانید. ابو قره گفت: برای ما روایت شده که خداوند سخن گفتن و رؤیت خود را به دو تن از پیغمبران خود اختصاص داد؛ با موسی بن عمران سخن گفت و حضرت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم را به رؤیت خود مخصوص گردانید. امام رضا علیه السلام رؤيت بصری خدا را از سوی پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم به استنادِ قرآن انکار نمود. در ادامه ابو قره گفت: (1)آیا روایات را تکذیب می کنید؟ امام رضا علیه السلام فرمود: هر گاه روایات مخالف با قرآن باشد، من آن اخبار را تکذیب می کنم، و نیز آن چه مخالف با اجماع مسلمان هاست که: «خدا در علم بشر گنجانیده نشود»؛ (2)و «دیده ها او را درک نکنند». (3)

شيخ يوسف بحرانی می نویسد: بر کسی که در دریای استنباط و استدلال غوطه ور شده و از این آب گوارا نوشیده باشد، پوشیده نیست که در احکام متعددی، برخی


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 96، باب في إبطال الرؤية: فَقَالَ أَبُو قُرَّةَ: فَتُكَذِّبُ بِالرِّوَايَاتِ؟!فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ عليه السلام: إِذَا كَانَتِ الرِّوَايَاتُ مُخَالِفَةً لِلْقُرْآنِ كَذَّبْتُهَا و مَا أَجْمَعَ الْمُسْلِمُونَ عَلَيْه أَنَّه لَا يُحَاطُ بِه عِلْماً و لَا تُدْرِكُه الأَبْصَارُ

2) سوره طه 20: 110

3) سوره انعام 6: 104

روایات با اجماع اصحاب مخالف است. از این رو، فقیهان از این روایات اعراض نموده و بدان عمل ننموده اند، گر چه اسناد صحیحی داشته باشند. وی در ادامه برای نمونه از اخبار دال بر نجاستِ آهن و روایاتی که بر عدم وجوب غسل جنابت بر زن به سبب احتلام دلالت دارد، یاد می کند. (1)

نمونۀ حدیثی

1. روایتی که وضو و غسل با آب گلاب را جایز دانسته است: قُلْتُ لَهُ: الرَّجُلُ يَغْتَسِلُ بِمَاءِ الْوَرْدِ وَ يَتَوَضَّأُ بِهِ لِلصَّلَاةِ قَالَ: لَا بَأْسَ بِذَلِكَ. (2)شیخ طوسی رحمه اللّه علیه بعد از نقل آن می گوید: اجماع عالمان شیعه بر ترک این عمل است: فَهَذَا اَلْخَبَرُ شَاذٌّ شَدِيدَ اَلشُّذُوذِ وَ إِنْ تَكَرَّرَ فِي اَلْكُتُبِ وَ اَلْأُصُولِ فَإِنَّمَا أَصْلُهُ يُونُسُ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ لَمْ يَرْوِهِ غَيْرُهُ وَ قَدْ أَجْمَعَتِ اَلْعِصَابَةُ عَلَى تَرْكِ اَلْعَمَلِ بِظَاهِرِهِ وَ مَا يَكُونُ هَذَا حُكْمَهُ لاَ يُعْمَلُ بِهِ. (3)

البته شیخ صدوق با تکیه بر این گونه روایات به جواز وضو و غسل با گلاب فتوا داده است. (4)

2. شیخ صدوق در فقیه روایتی را آورده است که می گوید: نماز با لباسی که به شراب و گوشت خوک خورده، جایز است؛ چه این که خوردن آن حرام است نه

1) يوسف بحرانى، الحدائق الناضره، ج 23، ص 337. برای نمونه بیش تر روایات مخالف با اجماع، ر. ک: محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 153، ب 91 و ص 448، ب 278 و ص 452، ب 281 و ص 453، ب 282؛ ج 3، ص 142، ب 92؛ ج 4، ص 147، ب 91 و ص 148، ب 91 و ص 158، ب 95 و ص 166، ب 98 و ص 169، ب 100 و ص 171، ب 101 و ص 191، ب 110 و ص 241، ب 139 و ص 236، ب 137؛ عبد الاعلى سبزوارى، مهذب الأحكام، ج 12، ص 363؛ محمد حسن نجفی، جواهر الكلام، ج 10، ص 235 و ص 252؛ ج 15، ص 225

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 73، باب النوادر؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 218 ح 627، ب 10

3) محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 219، ح 627، ب 10؛ همو، الاستبصار، ج 1، ص 14، ب 5

4) محمد تقى مجلسى، روضة المتقين، ج 1، ص 41؛ نیز: محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 6

نماز خواندن با آن. از امام باقر و امام صادق علیهما السلام پرسیدند: إِنَّا نَشْتَرِی ثِیَاباً یُصِیبُهَا اَلْخَمْرُ وَ وَدَکُ اَلْخِنْزِیرِ عِنْدَ حَاکَتِهَا أَ نُصَلِّی فِیهَا قَبْلَ أَنْ نَغْسِلَهَا قَالَ نَعَمْ لاَ بَأْسَ بِهَا إِنَّمَا حَرَّمَ اَللَّهُ أَکْلَهُ وَ شُرْبَهُ وَ لَمْ یُحَرِّمْ لُبْسَهُ وَ مَسَّهُ وَ اَلصَّلاَهَ فِیهِ؛ (1)گاهی ما لباسی می خریم که آلوده به شراب و چربی گوشت خوک است یعنی بافندگان آن شراب یا چربی خوک مصرف می کنند، یا آن را به وسائل بافندگی خود می مالند. آیا می توانیم قبل از آب کشیدن آن لباس با آن نماز بخوانیم؟ فرمودند: آری، اشکال ندارد، زیرا خداوند عزّ و جلّ تنها خوردن و نوشیدن آن ها را حرام فرموده و پوشیدن و دست زدن به آن و نماز خواندن با آن را تحریم نکرده است. (2)

ابن ادریس در سرائر می نویسد: خمر به اجماع مسلمانان نجس است و اجماع عالمان ما هم بر عدم جواز نماز با آن است. (3)

8. نا هماهنگی حدیث با واقعیات تاریخ

اشاره

اگر در ضمن حدیث، مطلبی بر خلاف واقعیت های مسلم تاریخی، نقل شود، شاهدی بر نا درستی آن حدیث خواهد بود. تاریخ قطعی می تواند یکی از راه های شناسایی آسیب ها و از معیارهای نقد حدیث باشد.

علامۀ طباطبایی نمونه هایی از روایات را به دلیل تعارض با تاریخ مسلّم کنار نهاده است. (4)علامه شوشتری نیز در الاخبار الدخيله مخالفت با تاریخ را یکی از معیارها دانسته و بر آن اساس، برخی روایات را نقد کرده است. (5)


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 248، ح 751

2) مرحوم غفاری می نویسد: «اکثر علمای امامیّه بر آنند که اجزاء حیوان حرام گوشت هر چند پاک باشد همراه نماز گزار نباید باشد، و این حدیث را حمل بر احتمال وجود چربی خوک یا شراب می کنند نه آن که یقین داشته باشد به بودن آن ها و یا حمل می کنند بر تقیّه، زیرا علمای عامّه خنزیر را پاک می دانند». محمد بن علی قمی (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ علی اکبر غفاری، ج 1، ص 372

3) ابن ادريس حلى، السرائر، ج 1، ص 178؛ ج 3، ص 573

4) ر. ك: محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 14، ص 379؛ ج 15، ص 369؛ ج 20، صص 70 و 83

5) محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ج 1، صص 158 - 162 و 179 - 195 و ص 233؛ مهدی مهریزی، درآمدی بر شیوه های ارزیابی اسناد حدیث، مجله علوم حدیث، ش 1، ص 99

برخی روایات، به گواهی تاریخ قطعی، مجعول، محرّف و ساخته و پرداخته اشخاص و جریان های زور مدار و برای تأمین اهداف آنان بوده است. گاهی برخی قراین و شواهد تاریخی، نشان می دهد دو راوی نمی توانند از نظر زمانی از یک دیگر نقل حدیث کنند، یا راوی به هیچ وجه محل وقوع حادثه یا صدور سخن را درک نکرده است و... مثلاً راویِ روایات غرانیق ابن عباس است که در زمان وقوعِ حادثه سه سال بیش نداشته است؛ زیرا وی متولد سال سوم قبل از هجرت است و نمی تواند ناقل این حادثه باشد. (1)

نمونۀ حدیثی

1. در عیون اخبار الرضا علیه السلام (2)ضمن خبر بلندی مربوط به جریان و لادت حسنین علیهما السلام،اسماء بنت عمیس، حاضر در صحنه تصویر شده است (3)که با شواهد تاریخی منافات دارد. در تاریخ ثبت است که او با همسرش جعفر در حبشه بود و عبد اللّه بن جعفر را همان جا بزاد و جعفر در سال فتح خیبر (سال هفتم هجری) از حبشه بازگشت در حالی که و لادت حسنین علیهما السلام را به اختلاف در سال دوم و سوم و یا سوم و چهارم ذکر کرده اند. (4)همین گونه است خبر حضور اسماء بنت عمیس در عروسی حضرت زهرا علیهاالسلام و دعای پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم برای او، در حالی که در سال عروسی حضرت (سال دوم)، به گواه تاریخ وی در حبشه بود. چه بسا این اشتباه، به این دلیل باشد که شخص دیگری به نام اسماء در عروسی حاضر بوده که او را اسماء

1) محمد هادی معرفت، التمهيد فی علوم القرآن، ج 1، ص 61

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 195

3) اسماء بنت عمیس (م 40 ق) را ابوبکر بعد از کشته شدن جعفر در جنگ موته، تزویج نمود. بعد از وفات ابوبکر، اسماء به نکاح علی بن ابی طالب علیه السلام در آمد. اسماء از هر سه شوهر فرزندانی یافت. غلام حسین مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج 1، ص 145

4) محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ج 1، صص 13 - 14؛ عبد المهدى جلالی، سیری در کتاب «الاخبار الدخيله» (2)، مجله علوم حدیث، ش 5، ص 166

بنت عمیس انگاشته اند یا فقط در عبارت، بنت عمیس آمده که منظور سلمی خواهر اسماء باشد که محدثان به خاطر شهرت اسماء او را به بنت عمیس اضافه کرده اند. (1)

2.

مؤلف كتاب معرفة الحدیث، در مورد روایت حماد بن عیسی در باب آداب نماز می گوید: «این حدیث که مورد عمل فقیهان بوده و در کتب حدیث با سند صحيح نقل شده و روات آن تعدیل شده اند، (2)جعلی است». وی بر این ادعا سه قرینه آورده که یکی از آن ها این است: حماد در سال 209 ق. از دنیا رفته و در آن هنگام به شهادت مشایخ رجال، هفتاد و چند سال داشته است که در نتیجه و لادت او در سال های حدود 135 هجری رخ داده است. شهادت امام صادق علیه السلام سال 148 هجری بوده که در آن زمان سنّ حماد نزدیک به سیزده سال می شود. (3)با این حال در این روایت خطاب به حماد چنین آمده است: مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ مِنْكمْ يأْتِي عَلَيهِ سِتُّونَ سَنَةً أَوْ سَبْعُونَ سَنَةً فَلَا يقِيمُ صَلَاةً وَاحِدَةً بِحُدُودِهَا تَامَّة؛ (4)چقدر زشت است فردی شصت یا هفتاد سال بر او بگذرد و نتواند یک نماز با شرایط کامل به جا بر او به آورد». (5)

3.

نوشته ای که یهودیان ادعا کردند از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و به خط حضرت علی علیه السلام است که


1) محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 43، ص 113، ح 117

2) عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَوْماً يَا حَمَّادُ تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ قَالَ فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي... محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 311؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 300؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الاحكام، ج 2، ص 81، ب 8

3) در رجال نجاشی (چاپ جامعه مدرسین) عمر حماد در هنگام وفات نود و چندی ذکر شده است. و مات حماد بن عيسي غريقا بوادي قناة، و هو و اد يسيل من الشجرة إلي المدينة، و هو غريق الجحفة في سنة تسع و مائتين، و قيل سنة ثمان و مائتين و له نيف و تسعون سنة رحمه اللّه. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص 143، ش 370. گویا مؤلف معرفة الحديث بر اساس نسخه تصحیف شده «تسعون» به «سبعون» چنین بر داشت نموده اند که با توجه به این مطلب، اشکال تاریخی ایشان پذیرفتنی نیست

4) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 3، ص 311؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 300؛ محمد بن حسن طوسى، تهذيب الأحكام، ج 2، ص 81، ب 8

5) محمد باقر بهبودی، معرفة الحديث، صص 3 - 4؛ مهدی مهریزی، درآمدی بر شیوه های ارزیابی اسناد حدیث، علوم حدیث، ش 1، ص 86

دلالت بر ساقط شدن جزیه از اهل خیبر می کرد. خطیب بغدادی در نگاه نخست، بدون این که بحث سندی کند، آن را باطل خواند. وقتی از او علت را پرسیدند، گفت: در این نوشته، از شهادت سعد بن معاذ سخن رفته است، در حالی که وی در سال پنجم بعثت پس از غزوۀ خندق فوت کرد و غزوه خیبر سال هفتم اتفاق افتاد. دوم این که در این نوشته معاویه بن ابی سفیان وجود دارد در حالی که وی روز فتح مکه (سال هشتم هجری) اسلام آورد، پس نمی تواند در خیبر با پیامبر باشد. (1)هم چنین بر اساس تاریخ اسلام حکم جزیه بعد از تبوک مطرح شده است. (2)

4.

روایتی که در آن از قول پیامبر آمده: یا أبا بکر إن اللّه أمرنی أنّ أُصاهرک؛ اى ابوبکر! خداوند گفته که من داماد تو شوم»، و در ادامۀ آن آمده که ابوبکر سه دختر داشت و هر سه را به پیامبر پیشنهاد داد. پیامبر فرمود: إنَّ اللّهَ أمَرَنی أن أتَزَوَّجُ هذه الجاریه و هی عائشه حال آن که در زمان تزویج عايشه ابوبکر تنها دو دختر داشت و دختر سوم او بعد از مرگش به دنیا آمد.

5.

روایاتی که در فضیلت بصره به پیامبر نسبت می دهند در حالی که بصره در زمان خلفا به وجود آمده است. (3)همین گونه است روایاتی نبوی که حاوی واژگان و اصطلاحاتی است که در زمان بعدی به وجود آمده است، مانندِ حدیث مشتمل بر واژگان مرجئه، قدریه، خوارج، روافض، اهل سنّت و جماعت، خلق قرآن؛ حمام و نام شهرها مثل بصره و كوفه.

6.

سیوطی از عبد اللّه بن زبیر روایت کرده است که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: إِنما سَمَّی اللّه البیتَ العَتیقَ لأَن اللّه أَعْتَقَه من الجبابرة فلم یَظْهر علیه جَبَّار قط؛ (4)خداوند خانۀ خود را بيت العتيق نامید؛ زیرا آن را از تسلط جباران رها ساخته است و پس از این،


1) ياقوت حموی، معجم البلدان، ج 4 ص 18

2) حسن حاج حسن، نقد الحديث فی علم الدرايه و الروايه، ج 2، ص 38

3) صلاح الدين ادلبی، منهج نقد المتن، صص 333 و 334

4) جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج 4، ص 357؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج 54، ص 209

هیچ ظالمی بر آن دست نمی یابد».

علامه طباطبایی می گوید: این روایت با واقعیت های تاریخی سازگار نیست؛ چرا افرادی مانند عبد اللّه بن زبیر، حصین بن نمیر، حجاج و قرامطه آن را ویران کردند. (1)

7.

روایتی در کافی، شأن نزول آيۀ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ شَهَادَهُ بَیْنِکُمْ... (2)را درباره مرگ تمیم داری و اولیای او دانسته (3)در حالی که تمیم داری در سال 40 از دنیا رفته است. (4)

8.

مسلم روایت کرده که چون ابو سفیان اسلام آورد، سه خواهش از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم نمود: ازدواج آن حضرت با دخترش ام حبیبه؛ قرار دادن پسرش معاویه را جزو نویسندگان خود؛ فرماندهی لشکر به او. حضرت نیز با سه تقاضای وی موافقت کردد.

حال آن که رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم ام حبیبه را هنگامی که در حبشه بود، تزویج نمود و ابو سفیان در عام الفتح اسلام آورد و بین این دو واقعه چندین سال فاصله است. دیگر این که در تواریخ فرماندهی ابو سفیان در غزوه ای ثبت نشده است. (5)

9. نمونه دیگر مربوط به روایت حضور شهر بن حوشب و حجاج در عصر امام صادق علیه السلام است. شهر بن حوشب می گوید: قَالَ لِیَ الْحَجَّاجُ وَ سَأَلَنِی عَنْ خُرُوجِ النَّبِیِّ صلی اللّه علیه و آله إِلَی مَشَاهِدِهِ فَقُلْتُ شَهِدَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله بَدْراً فِی ثَلَاثِمِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ وَ شَهِدَ أُحُداً فِی سِتِّمِائَهٍ وَ شَهِدَ الْخَنْدَقَ فِی تِسْعِمِائَهٍ فَقَالَ عَمَّنْ قُلْتَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ

1) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 14، ص 379

2) بقره 2: 106: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَیْنِکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنکُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَأَصَابَتْکُم مُّصِیبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمَا مِن بَعْدِ الصَّلَاةِ فَیُقْسِمَانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لَا نَشْتَرِی بِهِ ثَمَنًا وَ لَوْ کَانَ ذَا قُرْبَی وَ لَا نَکْتُمُ شَهَادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الْآثِمِینَ

3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 7، ص 5

4) مات تميم الدارى في سنة اربعين محمد بن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 448

5) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمديه، ص 262؛ کاظم مدیر شانه چی، دراية الحديث، ص 50

مُحَمَّدٍ علیهما السلام فَقَالَ ضَلَّ وَ اللَّهِ مَنْ سَلَکَ غَیْرَ سَبِیلِهِ؛ (1)حجاج از خروج پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به میدان های نبرد از من پرسید. گفتم: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم با سی صد و سیزده نفر در جنگ بدر شرکت کرد و با شش صد نفر در جنگ احد و با نه صد نفر در جنگ خندق حضور یافت. حجاج گفت: این را از چه کسی نقل می کنی؟ گفتم: از جعفر بن محمد. حجاج گفت: به خدا سوگند! هر کس به غیر راه او رود، گمراه شده است». دقت در متن روایت و سنجیدن آن با تاریخ نشان از آن دارد که این روایت یا تحریف شده یا ساختگی است. علامه محمد تقی شوشتری رحمه اللّه علیه در نقد این حدیث می نویسد: اشکال تاریخی این روایت آن است که شهر بن حوشب و حجاج زمان امامت امام صادق علیه السلام را درک نکرده اند؛ زیرا سال امامت امام علیه السلام حدود 114 بوده، در حالی که حجاج سال 95 از دنیا رفته و شهر بن حوشب نیز سال 97 و به قولی سال 112 از دنیا رفته است. به هر حال، هیچ یک در زمان امامت امام صادق علیه السلام در قید حیات نبوده اند. ایراد دیگر این است که در این روایت، تعداد اصحاب پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در جنگ احد شش صد نفر بر شمرده شده در حالی که طبق نقل مورخان شیعه و اهل سنت، آن ها هفت صد نفر بوده اند. (2)

هم چنین مصحح کتاب الکافی، در پا نوشت ذیل این روایت می نویسد: در این روایت از نظر تاریخی اشکال است؛ زیرا آن چه در تاریخ مشهور است، آن است که حجاج - لعنه اللّه - در سال 95 هجری مرده است که در این سال امام سجاد - صلوات اللّه عليه - وفات نموده اند. هم چنین اگر سال و لادت امام صادق علیه السلام را سال 83 هجری و سال شروع امامتش را سال 114 هجری بدانیم، در این صورت مرگ شهر بن حوشب پیش از امامت امام صادق علیه السلام بوده است، چون او سال صد هجری یا یک سال پیش از آن مرده است. نیز احتمال دارد که وی در دوران کودکی اش از امام


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 46، ح 3

2) محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ج 1، ص 110

صادق علیه السلام در زمان جدش امام سجاد علیه السلام آن را شنیده باشد. ظاهر این است که آن که شهر بن حوشب از او شنیده، جدّ امام صادق علیه السلام (یعنی امام سجاد علیه السلام) یا پدر امام صادق علیه السلام (یعنی امام باقر علیه السلام) باشد و امر بر راویان مشتبه شده است. (1)

10.

استاد غفاری رحمه اللّه علیه می گوید: «شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام، خبری را از امام صادق علیه السلام نقل می کند که وقتی امام باقر علیه از دنیا می رفت، زید (برادر آن حضرت) نزد ایشان نشسته بود. زید گفت: حسن بن علی، بعد از خود، برادرش را برای امامت تعیین کرد. تو چرا مرا برای این امر تعیین نمی کنی؟ من برادر تو هستم و سنم هم از جعفر بیش تر است. چرا و لایت را به او می سپاری؟ چرا بعد از خودت، مرا جانشین قرار نمی دهی؟ امام باقر علیه السلام فرمود: این، در لوح محفوظ است و در اختیار من نیست.... بعد امام صادق علیه السلام را می فرستد تا جابر بن عبد اللّه را بیاورد و (به اصطلاح) آن لوح محفوظ را می آورد و آن را می خواند. زید هم ساکت می شود. (2)شایان ذکر است که امام باقر علیه السلام در سال 114 شهید شده اند و مؤرخان به اتفاق نوشته اند که جابر در سال 78 از دنیا رفته است و امام صادق علیه السلام در سال 84 به دنیا آمده است. چگونه امام باقر، حضرت صادق علیهما السلام را فرستاده که جابر را بیاورد. البته سند روایت صحیح اعلاست و در کتب رجال، همۀ رجال این سند، از بزرگان به حساب آمده اند، اما با محکمات تاریخی نمی سازد». (3)

11.

مِنْ کِتَابِ زُهْدِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عِمْرَانَ قَالَ: خَرَجَ اَلْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فِی اَلرَّحْبَهِ وَ عَلَیْهِ قَمِیصُ خَزٍّ وَ طَوْقٌ مِنْ ذَهَبٍ فَقَالَ هَذَا اِبْنِی قَالُوا نَعَمْ فَدَعَاهُ فَشَقَّهُ عَلَیْهِ وَ أَخَذَ اَلطَّوْقَ فَقَطَعَهُ قِطَعاً؛ (4)و از کتاب زهد امیر المؤمنین علیه السلام


1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، ج 5، ص 46، پا نوشت 1

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، عيون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 47، ح 1

3) البته این نسخه الکافی به اندازۀ نصف صفحه در این جا افتادگی دارد؛ یعنی قسمتی از جواب، افتاده است. حتی ممکن است افتادگی، مربوط به نسخه مورد استفاده کلینی باشد و چنین اشکالی در اصل حدیث نباشد: عباس علی مردی، مردی از تبار نور، مجله آینه پژوهش، ص 128، ش 88، مهر و آبان 1383

4) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 63، ص 541

است که حسین بن علی با علی علیه السلام در رحبه آمدند و بر تن حسین علیه السلام پیراهنی از خز و طوقی از طلا بود و علی علیه السلام فرمود: این پسر من است، گفتند: آری و او را پیش خواست و آن پیراهن را پاره کرد و آن طوق را گرفت و قطعه قطعه کرد».

علامۀ مجلسی می گوید: این خبر یا از مجعو لات است یا مقصود از حسین فرد دیگری است و یکی از فرزندان خرد سال آن حضرت یا از کودکان حسین علیه السلام بوده است؛ زیرا امام حسین هنگام نزول امیر المؤمنین به کوفه در حدود 40 سال داشته و دانای به علوم اولین و آخرین بوده و چگونه طلا به تن می کرده با این که در این سن مرد طوق طلا به گردن نمی کند. اگر منظور از رحبه، آستانۀ مسجد مدینه باشد باز هم درست نیست؛ زیرا امامان پیش از سن بلوغ هم معصوم بودند مگر این اتفاق پیش از صدور حکمِ حرمت پوشیدن و زیور طلا برای مردان باشد. (1)

9. مخالفت با حس و تجربه

اشاره

یکی از طرق شناسایی آسیب ها، این است که در حدیث سخن از حقایق حسی و تجربی به میان آید، لكن حس و تجربه نا درستی آن را آشکار دارد.

نمونه حدیثی

1. عبد الرزاق از ابن مسعود نقل کرده که گفت: کانَ الرجال و النساء فى بنى اسرائيل يُصلُّونَ جميعاً فكانت المرأةُ تَتَشَوَّفُ للرجل فالقَى اللّه عليهِنَّ الحيض و مَنَعَهُنَّ المساجد؛ (2)مردان و زنان بنی اسرائیل همگی با هم نماز می خواندند و چون

1) همان؛ نیز ر. ك: محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 1، ص 463، ح 2؛ و ج 8، ص 234، ح 313؛ محمد صالح مازندرانی، شرح أصول الكافى، ج 12، ص 320؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 46، ص 138؛ حسين نوری، خاتمة المستدرك، ج 5، ص 198: هذا و اتفق أهل السير و التواريخ على خلافه؛ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 465، ح 8؛ محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 5، ص 368؛ محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخيله، ج 1، ص 246

2) بن حجر عسقلانی، فتح البارى، ج 1، ص 341؛ جلال الدين سيوطى، الدر المنثور، ج 1، ص 258. از طرفی این حدیث با حدیثی که از ام سلمه یا عایشه نقل شده، سازگار نیست. چنین نقل است که همسر رسول اللّه در مراسم حج، حائض می شود و نگران. حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم می فرمايد: ذَلِکَ مَا كَتَبَ اَللَّهُ عَلَی بَنَاتِ آدَمَ؛ محمد بن یزید قزوینی، سنن ابن ماجه، ش 637

زنان خود را برای مردان می آراستند، خداوند حیض را بر آنان مسلط ساخت و آن ها را از مساجد باز داشت».

2. درایه نویسان اهل سنت برای مخالفت حدیث با حس به مثال زیر اشاره نموده اند (1):

عکرمه از ابن عباس نقل می کند: أن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم قال: معلموا صبیانکم شرارکم، اقلهم رحمه للیتیم و اغلظهم علی المساکین؛ (2)معلمانِ بچه های شما بد ترین شمایند؛ کم ترین ترحم را بر یتیم و سخت ترین خشونت را بر فقیر دارند.

3. قول معروف در میان اهل سنت این است که حواء از پهلوی چپ آدم خلق گشته (3)و روایاتی را نقل نموده اند که چون خدا، حوا را از دندۀ چپ آدم آفریده، تعداد دنده های مردان ناقص و یکی کم تر از تعداد دنده های زنان است. در برخی روایات شیعه هم چنین مضمونی آمده است؛ مانند آن چه که از حضرت علی علیه السلام نقل شده است: ... إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ حَوَّاءَ مِنْ ضِلْعِ آدَمَ الْأَیْسَرِ الْأَقْصَی وَ أَضْلَاعُ الرِّجَالِ تَنْقُصُ وَ أَضْلَاعُ النِّسَاءِ تَمَامٌ؛ (4)خداى تعالی حوّاء را از آخرین دندۀ چپ آدم آفریده است، و دنده های مردان نقصان دارد و دنده های زنان کامل است».

این روایات افزون بر این که در روایات دیگر اهل بیت علیهم السلام به شدت انکار شده است، (5)با مسلّمات علم پزشکی مغایرت دارد؛ زیرا بر اساس این علوم که متکی بر تجربه و مشاهده است، تفاوتی میان تعداد دنده های زن و مرد وجود ندارد، و


1) جلال الدین سیوطی، تدریب الراوی، ج 1، ص 327؛ صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 286

2) ابن عبد البر، التمهيد، ج 21، ص 113؛ ابن حبان، المجروحين، ج 1، ص 66؛ محمود ابورية، أضواء على السنة المحمديه، ص 139؛ محمد بن احمد قرطبی، تفسير القرطبی، ج 1، ص 135

3) فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج 9، ص 477؛ جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج 2، ص 116

4) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 328، باب ميراث الخنثی؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 26، ص 288، ب 2

5) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقیه، ج 3، ص 379؛ همو، علل الشرائع، ج 1، ص 18، ب 17؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، ص 220، ب 5

دنده های هر فرد از دوازده جفت دنده تشکیل می شود. (1)

روایت خلقت حضرت حواء از پهلوی چپ آدم علیه السلام را برخی عالمان انکار، و برخی حمل بر تقیه نموده (2)و برخی مانند صدوق رحمه اللّه علیه و مرحوم فیض کاشانی توجيه کرده اند.

مرحوم شعرانی رحمه اللّه علیه می گوید: «ما خود بالحسّ و العیان می بینیم که عدد دنده های زن و مرد مساویند هم از سمت چپ و هم از سمت راست، و تکذیب امام از خبر مؤیّد اعتبار است و نیازی به تأویل و توجیه آن نخواهد بود». (3)

شیخ صدوق رحمه اللّه علیه با تأیید صحِّت این خبر آن را چنین توجیه می کند: معنایش این است که از گل باقی ماندۀ دندۀ چپ آدم، و به همین جهت دنده های مرد یکی کم تر از دنده های زن می باشد. (4)

مرحوم فیض کاشانی در کتاب وافی می نویسد: شاید دندۀ چپ اشاره باشد به جهتی که به سوی عالم کون است؛ زیرا آن ضعیف تر از جهتی است که به سوی حقّ است و نقصان اضلاع و دنده های مردان از سوی چپ اشاره باشد به این که کشش آن ها به سوی عالم کون و مادّه کم تر است از میل آن ها به سوی حقّ به عکس زنان، و بعد فرموده که این سرّ حدیث است و اهلش آن را درک می کنند و این منافی با تفسیری که شده نیست و معصوم علیه السلام فهم آنان را از حدیث تکذیب فرموده نه خود

حدیث را». (5)


1) نعمت اللّه کیهانی، استخوان شناسی، ص 124؛ ابراهیم الهی، آناتومی تنه، ص 1 - 3

2) نعمت اللّه جزائرى، النور المبين فى قصص الأنبياء و المرسلين، ص 53، الفصل الرابع

3) محمد بن علی قمى (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ على اکبر غفاری، ج 5، ص 6

4) محمد بن علی قمى (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 381. الْخَبَرُ الَّذِی رُوِیَ: أَنَّ حَوَّاءَ خُلِقَتْ مِنْ ضِلْعِ آدَمَ الْأَیْسَرِ صَحِیحٌ وَ مَعْنَاهُ مِنَ الطِّینَةِ الَّتِی فَضَلَتْ مِنْ ضِلْعِهِ الْأَیْسَرِ فَلِذَلِکَ صَارَتْ أَضْلاَعُ الرَّجُلِ أَنْقَصَ مِنْ أَضْلاَعِ النِّسَاءِ بِضِلْعٍ

5) محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 21، ص 23؛ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمۀ على اکبر غفاری، ج 5، ص 6

4.

روایت ابو یزید حمار (1)از امام باقر علیه السلام که در ذیل آن آمده است: جبرئیل شهر لوط را از زمین بَر کَند و چنان بالا برد که اهل آسمان شیون سگ ها و فریاد خروس ها را شنیدند. (2)

5.

روایتی که در آن به طور شگفت آوری طول قد حضرت آدم (70 ذراع) و حوا علیهما السلام (35 ذراع) در ابتدای خلقت ذکر شده است. (3)

6.

ابن قتیبه می گوید: از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل شده که از نماز گزاردن در محل خواب شتر ها نهی فرمودند؛ زیرا شتران از شیاطین به دنیا آمده اند. حال آن که شتران از ناقه (نه شیاطین) به دنیا می آیند. (4)

در صورت تعارض حدیث با علم بشری باید در درستی دستاورد های علمی تردید کرد. ولی اگر یافته های علمی چنان بدیهی و قطعی باشد که تردید در آن راه نیابد، باید حدیث را، اگر تأویل پذیر است، به تأویل برد و گرنه باید آن را آسیب دیده و نا مفهوم دانست و تفسیر آن را بر اساس سفارش صریح معصومان علیهم السلام به خودشان واگذارد.

حضرت علی علیه السلام می فرماید: إذا سَمِعْتُمُ مِنْ حَدیثِنا ما لا تَعْرِفُونَهُ فَرُدُّوهُ إلَینا وَ قِفُوا


1) سند به دلیل وجود راوی (حمار) که مجهول است، ضعیف می باشد. اما دربارۀ دلالت آن علامۀ طباطبایی می نویسد: این جریانی است خارق العاده، هر چند که از قدرت خدای تعالی بعید نیست و نباید آن را بعيد شمرد؛ لکن در ثبوت آن، امثال این روایت که خبری واحد بیش نیست، کفایت نمی کند. علاوه بر این، سنت الهی بر این است که معجزات و کرامات را بر مقتضای حکمت جاری سازد و چه حکمتی در این جریان هست؟ در ادامه از صاحب تفسیر المنار نقل می کند که وی این را از خرافات مفسران که از روایات اسرائیلی نقل شده، دانسته است. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 10، ص 349

2) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 5، ص 548، باب اللواط؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 20، ص 331، ب 17: ... ثُمَّ اقْتَلَعَهَا یَعْنِی الْمَدِینَةَ جَبْرَئِیلُ بِجَنَاحَیْهِ مِنْ سَبْعَةِ أرَضِینَ ثُمَّ رَفَعَهَا حَتَّی سَمِعَ أهْلُ سَمَاءِ الدُّنْیَا نُبَاحَ الْکِلَابِ وَ صُرَاخَ الدُّیُوکِ، ثُمَّ قَلَبَهَا وَ أمْطَرَ عَلَیْهَا وَ عَلَی مَنْ حَوْلَ الْمَدِینَةِ حِجَارَةً مِنْ سِجِّیلٍ

3) محمد یعقوب کلینی، الکافی، ج 8، ص 233، ح 308

4) عبد اللّه بن مسلم دینوری (ابن قتيبه)، تأويل مختلف الحديث، ص 124؛ محمد بن ادریس شافعی، کتاب الأم، ج 1، ص 113؛ على متقى هندى، كنز العمال، ج 7، ص 340، ح 19167

عِنْدَهُ، وَ سَلِّمُوا إذا تَبَینَ لَکمُ الْحَقُّ؛ (1)اگر حدیثی از قول ما شنیدید که تفسیرش را نفهمیدید به ما برگردانید و (در فهم آن) توقف کنید و چون حق آشکار گشت، تسلیم شوید.

10. هماهنگی حدیث با رأی حاکمان

در آسیبِ تقیه و بیان راه های شناسایی آن گذشت که از جملۀ آن ها، هماهنگی حدیث با دیدگاه و خواسته های حاکمان و فقهای عامه است. در روایاتی آمده است: خانم ها از میراث شوهر از زمین و املاک سهمی ندارند و سهم آن ها، تنها از قیمت عین داده می شود، ولی در روایتی دیگر آمده: شوهر از زن و زن از شوهر، هر یک از تمامیِ ماتَرَک دیگری ارث می برد. (2)شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در تأویل این روایت می گوید: «این خبر با اخبار پیشین تنافی ندارد؛ چه آن را بر تقیه حمل می کنیم زیرا تمامی مخالفان ما در این مسأله با ما مخالفت نموده اند و هیچ یک از اهل عامه با ما هم نظر نیست. لذا در چنین مسأله ای تقیه راه دارد». (3)

11. ناسازگاری با سیاق و علم لغت

اشاره

یکی دیگر از نشانه های آسیب دیدگی روایات، ناسازگاری با سیاق عبارات و علم لغت است. برخی اصطلاحات و لغات مستحدثه اند و بعد از عصر حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم متعارف شده است. از این جمله می توان به واژه های حمام، رافضة (شیعه)، خلفای


1) ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول صلى اللّه عليه و آله و سلم، ص 116

2) یَرِثُهَا وَ تَرِثُهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ تَرَکَ وَ تَرَکَتْ محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 349

3) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 4، ص 155، ب 94؛ ر. ک: همان، ج 1، ص 285، ب 155؛ ج 2، ص 48، ب 24؛ ج 3، ص 16، ب 11؛ و ج 4، ص 72، ب 46؛ نیز: ج 3، ص 252، ب 154؛ برای موافقت با مذهب عمر، ج 3، ص 275، ب 164؛ برای موافقت با ابوبکر، ج 4، ص 163، ب 97؛ برای تفصیل و نمونه های بیش تر ر. ك: علی دلبری، مبانی رفع تعارض اخبار، ص 195

راشدین (1)(چهار خلیفۀ بعد از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم)، اهل السنة و الجماعة و... اشاره نمود.

نمونه حدیثی

1.

عن ابن عباس عن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم قال: «يكون في آخر الزمان قوم ينبزون الرافضة يرفضون الاسلام و يلفظونه قاتلوهم فإنهم مشركون» ﴾. (2)

2.

عن ابن عمر أن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم قال لأبي بكر و عمر و قد خرجا من الحمام «طاب حمامكما». (3)

ابن قیم و سخاوی گویند در زمان پیامبر حمام وجود نداشته است: «أنه لم يكن إذ ذاك حمام. (4) 3. عن النبی صلى اللّه عليه وسلم قال: مَن أَسمَكَ فَلَيَتمر؛ (5)هر کس ماهی خورد خرما هم بخورد. اب-ن حجر قائل به بطلان این حدیث است؛ چه فعل اسمك» در لغت عرب وجود ندارد وی گوید: «باطل وهذا الحديث مخالف للغة فلا وجود لصيغة «أسمك» من سمك) بمعنى أكل اللحم في اللغة العربية ﴾. (6)

4. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در تهذیبین از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: نَهَی رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنِ اَلْمُحَاقَلَهِ وَ اَلْمُزَابَنَهِ قَالَ وَ اَلْمُحَاقَلَهُ بَیْعُ ثَمَرِ اَلنَّخْلِ بِالتَّمْرِ وَ اَلْمُزَابَنَهُ بَیْعُ اَلسُّنْبُلِ بِالْحِنْطَهِ؛ (7)رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم از محاقله و مزابنه نهی فرمود و گفت: محاقله، فروش بار

1) عن النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الرّاشدين المهديّين بعدي ياقوت حموی، معجم البلدان، ج 2، ص 304

2) على بن أبى بكر هيثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 10، ص 22؛ عبد بن حميد بن نصر الكسی، منتخب مسند عبد بن حميد، تحقیق سید صبحی بدری سامرائی، محمود محمد خلیل صعیدی، ص 232

3) علی بن برهان الدین حلبی، سيرة الحلبيه، ج 2، صص 89 و 754. در تحف العقول آمده است: یَا عَلِیُّ إِیَّاکَ وَ دُخُولَ اَلْحَمَّامِ بِغَیْرِ مِئْزَرٍ فَإِنَّ مَنْ دَخَلَ اَلْحَمَّامَ بِغَیْرِ مِئْزَرٍ مَلْعُونٌ اَلنَّاظِرُ وَ اَلْمَنْظُورُ إِلَیْهِ حسن بن شعبه حرانى، تحف العقول عن آل الرسول صلى اللّه عليه و آله و سلم، ص 13، وصيّة لَهُ أخرى إلى أمير المؤمنين عَلَيهِ السَّلَامُ؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 73، ص 75، ب 3:آداب الحمام و فضله و أحکامه و الأدعیه المتعلقه به و التدلک و غسل الرأس بالطین؛ محسن الحكيم، مستمسك العروة، ج 2، ص 186

4) اسماعیل عجلونی، کشف الخفاء، ج 2، ص 37

5) على قارى، المصنوع فی معرفة الحديث الموضوع، ص 177، ش 320. به نقل از: قاسم بیضانی، مبانی نقد متن الحديث، ص 177

6) همان

7) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 3، ص 91، ب 60؛ همو، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 143، ب 10

درخت خرما در برابر خرمای رسیده، و مزابنه فروش خوشۀ گندم در مقابل گندم است».

در روایت کافی محاقله و مزابنه، بدون تعیین هر کدام از این دو به صورت مشخص، تفسیر گردیده است: عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: نَهَی رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنِ اَلْمُحَاقَلَهِ وَ اَلْمُزَابَنَهِ قُلْتُ وَ مَا هُوَ قَالَ أَنْ یُشْتَرَی حَمْلُ اَلنَّخْلِ بِالتَّمْرِ وَ اَلزَّرْعُ بِالْحِنْطَهِ. (1)

مرحوم شیخ صدوق با بهره گیری از دانش لغت (2)به تفسیر صحیح محاقله و مزابنه پرداخته است. وی در معانی الأخبار آورده است: أَنَّهُ نَهَی عَنِ الْمُحَاقَلَةِ وَ الْمُزَابَنَةِ فَالْمُحَاقَلَةُ بَیْعُ الزَّرْعِ وَ هُوَ فِی سُنْبُلِهِ بِالْبُرِّ وَ هُوَ مَأْخُوذٌ مِنَ الْحَقْلِ وَ الْحَقْلُ هُوَ الَّذِی تُسَمِّیهِ أَهْلُ الْعِرَاقِ الْقَرَاحَ وَ یُقَالُ فِی مَثَلٍ لَا تُنْبِتُ الْبَقْلَةَ إِلَّا الْحَقْلَةُ وَ الْمُزَابَنَةُ بَیْعُ التَّمْرِ فِی رُءُوسِ النَّخْلِ بِالتَّمْرِ؛ (3)پیغمبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم از محاقله و مزابنه نهی فرمود. «محاقله» پیش فروش زراعت در هنگامی که تازه خوشه بسته در مقابل گندم می باشد، و آن از «حقل» (زرعی که ساق آن ضخیم نشده) مشتق شده، و آن زمینی است که آمادۀ کشاورزی باشد و مردم عراق آن را «قراح» نامند و در مَثَل گفته شده: «سبزی را نمی رویاند، مگر زمین قابل کشت»، و «مزابنه» فروش خرمای بر شاخۀ درخت در

مقابل خرمای چیده شده است».

12. یافتن نسخه های مختلف

از جملۀ راه هایی که می تواند در شناسایی آسیب ها کار ساز باشد و افزون بر آن، ما را در دست یابی به متن اصلی یاری رساند، مراجعه به سایر نسخه ها و مطابقت دادن نسخه های مختلف یک کتاب روایی با هم دیگر است و نیز مراجعه به سایر منابع که


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 275

2) خلیل بن احمد فراهيدى العين، ج 3، ص 46: المحاقلة: بيع الزرع قبل بدو صلاحه؛ ابن اثیر، النهايه، ج 1، ص 416؛ احمد فيومى، المصباح المنير، ص 144؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 11، ص 160

3) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 277، باب معنى المحاقلة و المزابنة؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 73، ص 341، ب 67

همان حدیث را نقل نموده اند؛ خواه منبع کتاب فعلی باشند و یا از شروح و جوامع روایی متأخر و یا از کتب حدیثی اهل سنت. در هر صورت با بررسی تطبیقی نسخه های گوناگونی از متن حدیث می توان آسیب های احتمالی را شناسایی و به متن اصلی حدیث دست یافت. از این رو، امام علی علیه السلام می فرماید: مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَاءِ؛ (1)هر که با آرای گوناگون رو به رو شود، لغزش ها و نقاط اشتباه و خطا را خواهد شناخت». (2)

نمونه های متعدد آن در بحث تصحیف و مزید گذشت. (3)

13. وجود عبارت تکلف آمیز

یکی از راه های شناخت وجود آسیب در حدیث، نارسایی متن و وجود عبارات تکلف آمیز در آن است. (4)ابو بصیر نقل می کند که امام صادق علیه السلام دربارۀ آیه وَ إنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَسَوْفَ تُسْألونَ (5)فرمود: فَرَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلم الذِّكْرُ وَ أَهْلُ بَيْتِهِ علیهم السلام الْمَسْئُولُونَ وَ هُمْ أَهْلُ الذِّكْرِ؛ (6)رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم ذکر است و اهل بیتش علیهم السلام پرسش شوندگان و اهل ذکر باشند».

آیت اللّه خویی رحمه اللّه علیه می گوید: اگر مراد از الذکر رسول خداست، مخاطب کیست؟ و ضمیر خطاب در لَكَ وَ لِقَوْمِكَ مقصود چه کسی است؟ چگونه می توان ملتزم به صدور این گونه سخن از معصوم علیهم السلام شد؟ (7)


1) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 8، ص 22؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 72، ص 104، ب 48؛ ج 74، ص 288، ب 14

2) در نقل دیگری از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم آمده است: «کسی که به دیگران اعتناء نکند و به رأی خود مستبد باشد، در مخاطره خواهد افتاد، و هر آن کس که با آرای گوناگون رو به رو شود، موارد لغزش ها را خواهد شناخت» محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 388

3) برای نمونه های بیش تر ر. ك: محمد تقی شوشتری، مستدرك الاخبار الدخيله، ص 86؛ جعفر مرتضى عاملی، دراسات و بحوث في الاسلام و التاريخ، ج 2، ص 108؛ ج 1، صص 11 - 32

4) محمد جواد شبیری، تصحیف و تحریف، دانش نامۀ جهان اسلام، ج 7، ص 357

5) زخرف 43: 44. و این مایۀ یادآوری (و عظمت) تو و قوم توست و به زودی سؤال خواهید شد»

6) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 211، ح 4

7) ابو القاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 36

فصل هفتم: فقدان شرایط لازم فهم حدیث

1.

تتبع ناقص (عدم تشکیل خانوادۀ حدیث)

2.

عدم توجه به قواعد زبان عربی

3.

نا توانی علمی و پژوهشی

4.

عدم توجه به قراین به ویژه اسباب صدور حدیث

5.

عدم توجه به عنصر زمان و مکان

6.

عدم توجه به آهنگ سخن

فصل هفتم: فقدان شرایط لازم فهم حدیث

اشاره

چنان که گذشت، بررسی روشمندِ احادیث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام مانند هر پدیدۀ دیگری نیاز دارد تا شرایط موجود و موانع مفقود باشد.

در مرحلۀ نخست توجه حدیث پژوه به فراهم ساختن شرایط ایجابی است که در فهم عمیق و درست حدیث تأثیر دارد. در مرحلۀ دوم وی می کوشد تا آفات، چالش ها و موانع فهم حدیث را شناسایی کند، و اثر آن ها را در کشف مراد و مقصود معصوم از میان ببرد.

در این میان آسیب شناسی فهم حديث، تبيين موانعِ فهم حدیث را به عهده دارد، که مباحث آن گذشت. اما روش شناسی فهم حدیث، به ارائۀ مبانی و اصولی می پردازد که ما را به فهم برتر و مقصود اصلی گویندۀ حدیث نزدیک می سازد.

فهم و تفسیر روایات اقتضا می کند که حدیث پژوه به مبانی تفسیر و قواعد آن، شرایط مفسر، علوم پیش نیاز تفسیر، شیوه و مراحل تفسیر توجه کند. از آن جا که نبود هر یک از شرایط و مقتضیات فهم را، با اندکی تسامح عرفی، آسیبی برای درک معنای صحیحِ حدیث می توان انگاشت، در فصل پایانی کتاب به این مهم اشاره می کنیم. با این حال پاره ای از شرایط لازم در فصل گذشته از زاویۀ دیگری پرداخته

شد و دیگر نیازی به تکرار آن ها نیست؛ مانند عرضۀ حدیث بر قرآن و سنت قطعی و هماهنگی با آن دو، هماهنگی با عقل، ضروریات دین و مذهب، دستاورد های قطعی علم، تاریخ صحیح، اصول اخلاقی، اجماع عالمان و... از دیگر شرایط می باشد که عدم توجه به هر کدام از این ها چالش بر انگیز است و می توان آن را آسیبی در فهم حدیث تلقی نمود. بنا بر این در این جا مختصراً به بخش دیگری از شرایط فهم که عدم توجه به آن مشکل زاست می پردازیم.

1. تتبع ناقص (عدم تشکیل خانوادۀ حدیث)

یکی از آسیب های جدّی فهم حدیث، نادیده انگاشتن قراین داخلی و خارجی (حدیثی و غیر حدیثی) است. از آن جا که معصومان علیهم السلام همه نور واحد و تمامی روایات آن ها مجموعۀ واحد و مرتبطی را تشکیل می دهند، لازم است از وجود یا عدم قراین در سایر روایات که مربوط به موضوع مورد بحث است با خبر شویم و آن را در فهم روایت دخالت دهیم. چه بسا گاه حدیثی از یکی از معصومان علیهم السلام صادر شده و سپس در حدیث دیگر از همان معصوم یا معصوم دیگر، تفسیر شده است که باعث رفع ابهام و اختلاف می گردد. امام صادق علیه السلام می فرماید: ما اگر سخن بگوییم، موافق با قرآن و سنت سخن می گوییم. ما از خدا و رسولش نقل می کنیم و نمی گوییم فلان کس و فلانی گفت تا کلام ما متناقض شود. سخن آخر ما مانند سخن اول ماست و سخن اولین ما تصدیق کنندۀ سخن آخرین ماست. (1)

با تشکیل خانوادۀ حدیث و بررسی همه جانبۀ آن است که حدیث پژوه به قراین دست می یابد و حدیث خاص را در کنار عام و مقیّد را در کنار مطلق می نهد و....


1) محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، تحقيق مهدی رجایی، ج 2، ص 490؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 250، ب 29: فَلَا تَقْبَلُوا عَلَيْنَا خِلَافَ الْقُرْآنِ، فَإِنَّا إِنْ تَحَدَّثْنَا حَدَّثْنَا بِمُوَافَقَةِ الْقُرْآنِ و مُوَافَقَةِ السُّنَّةِ, إِنَّا عَنِ اللَّهِ و عَنْ رَسُولِهِ نُحَدِّثُ، و لَا نَقُولُ قَالَ فُلَانٌ و فُلَانٌ فَيَتَنَاقَضَ كَلَامُنَا, إِنَّ كَلَامَ آخِرِنَا مِثْلُ كَلَامِ أَوَّلِنَا و كَلَامَ أَوَّلِنَا مُصَادِقٌ لِكَلَامِ آخِرِنَا

بی توجهی به این امر سبب انتساب حکم یا عقیدۀ نا درستی به معصومان علیهم السلام خواهد شد. اهمیت این نکته تا آن جاست که حضرت امیر علیه السلام در جای خود ننهادن حدیث و برداشت نا درست از آن را به منزلۀ دروغ بستن به معصوم دانسته است: یَا أَیُّهَا اَلنَّاسُ اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ لاَ تُفْتُوا اَلنَّاسَ بِمَا لاَ تَعْلَمُونَ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ قَوْلاً آلَ مِنْهُ إِلَی غَیْرِهِ وَ قَالَ قَوْلاً وُضِعَ عَلَی غَیْرِ مَوْضِعِهِ وَ کُذِبَ عَلَیْهِ...؛ (1)اى مردم از خدا بترسید و آن چه را نمی دانید فتوا ندهید. چه بسا پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم سخنی را فرموده در حالی که از آن به سخن دیگری عدول نموده است و نیز سخنی را گفته ولی آن در جای خودش (معنای مناسب آن) قرار نگرفته و بر ایشان دروغ بسته شده است».

بر این اساس هیچ داوری دربارۀ روایتی شایسته نیست مگر آن که پیش از آن، تمام روایاتی که در همان موضوع رسیده، گرد آوری و بررسی شود؛ برای نمونه دربارۀ پنیر روایاتی این چنین به ما رسیده است: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم می فرماید: عَشْرُ خِصَالٍ تُورِثُ اَلنِّسْیَانَ أَکْلُ اَلْجُبُنِّ وَ...؛ (2)ده خصلت موجب فراموشی می گردند: خوردن پنیر و...». امام صادق علیه السلام می فرماید: لَئِن کانَ الجُبنُ یَضُرُّ مِن کُلِّ شَیءِ و لا یَنفَعُ...؛ (3)اگر پنیر برای هر چیزی مضر بوده و سودی ندارد...». نیز کسی دربارۀ پنیر از حضرت علیه السلام می پرسد. امام علیه السلام می فرماید: دَاءٌ لاَ دَوَاءَ فِیهِ؛ (4)پنیر بیماری است و دارویی در آن نیست.

این گونه روایات می رساند که پنیر زیان آور است و انسان باید از خوردن آن


1) در ادامه آمده است: فَقَامَ إِلَیْهِ عَلْقَمَهُ وَ عَبِیدَهُ اَلسَّلْمَانِیُّ فَقَالاَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ فَمَا نَصْنَعُ بِمَا قَدْ خُبِّرْنَا فِی هَذِهِ اَلصُّحُفِ عَنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ سَلاَ عَنْ ذَلِکَ عُلَمَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ کَأَنَّهُ یَعْنِی نَفْسَهُ. محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 113، ب 16: النهى عن القول بغير علم و الإفتاء بالرأى و بيان شرائطه؛ محمد بن حسن طوسی، تهذيب الأحكام، ج 6، ص 295

2) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 59، ص 295؛ ج 73، ص 230

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 333؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشيعه، ج 25، ص 101، ب 50؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 63، ص 299، ب 3؛ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج 2، ص 500، ب 82

4) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 340، باب الجبن

اجتناب نماید اما در روایات دیگری به خوردن آن سفارش شده است. از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل است: اَلْجُبُنِّ دَاءٌ وَ اَلْجَوْزِ دَاءٌ فَإِذَا اِجْتَمَعَا مَعاً صَارَا دَوَاءً؛ (1)خوردن پنیر بیماری است و گردو دو است. پس اگر با هم باشند دواست».

امام صادق علیه السلام می فرماید: اَلْجُبُنُّ ضَارٌّ بِالْغَدَاهِ نَافِعٌ بِالْعَشِیِّ؛ (2)پنیر در صبح مضر و در شب سودمند است.

در روایت دیگری است: وَ کَانَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: یَأْکُلُ اَلْقِثَّاءَ بِالْمِلْحِ وَ یَأْکُلُ اَلْبِطِّیخَ بِالْجُبُنِّ؛ (3)رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم خيار را با نمک و خربزه را با پنیر می خوردند».

طبق این روایات، خوردن پنیر با گردو و خربزه و خوردن آن در هنگام شب، سفارش شده است. بنا بر این به صرف دیدن روایات دستۀ اول نمی توان نظر اسلام را در این موضوع اعلام کرد، بلکه باید با جامع نگری و تشکیل خانوادۀ حدیث به همۀ قراینِ موضوع دست یافت و آنگاه پس از فحصِ لازم و اطمینان از نبودن قرینۀ دیگر نظر داد.

بنا بر این فایدهٔ مهمی که به وسیلۀ بازیابی خانوادۀ حدیث به دست می آید، عبارت است از روشن شدن مقصود اصلی معصوم علیه السلام، زیرا میان احادیث هم خانواده رابطه های متعددی مانند تخصیص، تقیید و تبیین برقرار است.

علامه مجلسی رحمه اللّه علیه در ذیل روایات معراج با تأکید بر جسمانی بودن آن، باور به روحانی بودن آن را ناشی از ضعف تتبع در روایات یا فقدان تدین بر اثر فریفته شدن به نگرش های فلاسفه دانسته است:

و الآیات مع الأخبار تدل علی عروجه صلی اللّه علیه و آله إلی بیت المقدس ثمّ منه إلی السماء فی لیله واحده بجسده الشریف، و انکار ذلک أو تأویله بالمعراج الروحانی أو بکونه فی


1) محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 59، ص 294، ب 89

2) همان، ج 59، ص 281، ب 88؛ ج 63، ص 106، ب 20؛ محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 340، باب الجبن

3) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 343؛ ابو العباس مستغفرى، طب النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم، ص 29؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 59، ص 299، ب 89

المنام ینشأ إمّا من قلّه التتبع فی آثار الائمه الطاهرین أو من فقد التدین و ضعف الیقین أو الانخداع بتسویلات المتفلسفین، و الاخبار الوارده فی هذا المطلب لا اظن مثلها ورد فی شیء فی اصول المذهب؛ (1)آیات قرآن و روایات دلالت دارند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در یک شب با جسم خود به بیت المقدس و سپس از آن جا به آسمان عروج کرد. انکار این معراج با تأویل آن به معراج روحانی یا ادعای وقوع آن در خواب [و نه بیداری]، ناشی از قلت تتبع در روایات ائمه علیهم السلام یا فقدان تدین یا ضعف یقین یا فریب خوردن به سخنان فریب دهندۀ فلسفه زدگان است؛ در حالی که روایات وارد در این زمینه به قدری زیاد است که گمان ندارم نظیر آن در سایر مبانی مذهب رسیده باشد. (2)

2. عدم توجه به قواعد زبان عربی

توجه به بافت حدیث و ساختار صرفی، نحوی و معنای لغوی تک تک کلمات آن لازم است. این موضوع از تأثیر گذار ترین مراحل فهم حدیث است؛ زیرا بدون تعیین نوع هر یک از فعل و اسم و یا تشخیص فاعل از مفعول یا معنای استعمالی هر واژه، فهم حدیث شدنی نیست و لغزش در آن فهم را با آسیبی جدّی مواجه خواهد نمود.

نکتۀ قابل توجه برای شناخت معانی واژگان مراجعۀ صرف به فرهنگ های لغتِ معتبر نیست، (3)بلکه در کنار آن یا مقدم بر آن، باید فرهنگ روایی را شناخت و از کاربرد های واژه در عصر صدور حدیث در قالب سخن معصوم علیه السلام و یا شواهد ادبی دیگر بار معنایی واژگان را دریافت. برخی بزرگان بیش از هر چیز، مراجعه به فرهنگ روایی را سفارش می کنند. سید ابن طاووس می گوید:

«ای فرزندم! ای محمّد که امیدوارم خدای تعالی نور مقدّس خود را که به آن


1) محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 5، ص 205

2) علی نصیری، علامه مجلسی و نقد دیدگاه های فلسفی، علوم حدیث، ش 26، ص 92

3) برای رسیدن به معنای اصلی واژه، در کنار کتب لغت، مراجعه به کتب غریب الحديث، غريب القرآن و نیز کتاب های فروق اللغة بسیار راه گشاست

نیاز داری به تو بتابد، بدان که در این روزگار فرهنگ های لغت که در دست بسیاری از مدّعیان است معیار فهم قرآن مجید و سنّت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم قرار گرفته است. اما این کار در نظر خردمندان خطاست؛ زیرا باید کلام خدای تعالی و سخنان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و یاران بزرگوار آن پیمبر گرامی صلى اللّه عليه و آله و سلم که در زبان عربی دارای طبع سلیم بوده اند و به فصاحت شهرت داشته اند، میزان و معیار معنا قرار گیرد و لغاتی که مخالف با مفاهیم آن گفته هاست اگر قابل تأویل باشد به تأویل باز گفته شود و الّا دور انداخته شود.

مطلبی که امروز رواج کلی دارد اما هیچ خردمندی آن را نمی پذیرد این است که سخنان یک بیابان گرد نادان یا شعر یک بادیه پیما را که هیچ ارزش ندارد، میزان و حجت سخن قرار می دهند.

شاید بیش تر کسانی که ادعای شنیدن این اشعار را از آن بیابان پیمایان دارند در قانون شرع گواهیشان پشیزی نیرزد، و آن سخنان به تواتر هم نقل نشده است تا ملاک صحت باشد. پس ای فرزند! تنها به کتاب و سنّت و سخنان سخنوران و دانشمندان صالحِ گذشته که در هر کار جوشن استوارند، اعتماد کن». (1)

گاهی با اندک تغییر در الفاظ روایات و اعراب آن ها، احکام الهی نیز تغییر می کنند. امام صادق علیه السلام می فرماید: إِذَا رَوَیْتُمْ عَنَّا فَأَعْرِبُوهَا لِأَنَّ اَلْأَحْکَامَ تَتَغَیَّرُ بِتَغَیُّرِ اَلْإِعْرَابِ فِی اَلْکَلاَمِ؛ (2)هر گاه از ما روایت کردید آن را درست و صحیح تلفظ کنید؛ زیرا احکام با تغییر اعراب کلام دگرگون می شود».

ابن فهد حلی در ادامۀ این حدیث چنین مثال زده است: آیا این گفتار پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را نمی بینی که وقتی از آن حضرت دربارۀ ذبح شتر ماده و گاو و گوسفندی که در شکم آنان (جنین) بود، سؤال شد که آیا ما جنین را بیندازیم و یا بخوریم؟ فرمود: کُلُوهُ إِنْ شِئْتُمْ - فَإِنَّ ذَکَاهَ اَلْجَنِینِ ذَکَاهُ [ذَکَاهَ] أُمِّهِ؛ (3)اگر خواستید، جنین را بخورید؛


1) سيد بن طاوس، كشف المحجة يا فانوس، ترجمۀ اسد اللّه مبشری، ص 204؛ سید محمد باقر شهیدی گلپایگانی، برنامۀ سعادت، ص 172

2) ابن فهد حلى، عُدّة الداعى و نجاح الساعی، ص 28

3) همان، ص 28؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 63، ص 31، ب 10: حكم الجنين

زیرا تذكيۀ جنين، تذکیۀ مادر اوست».

برخى «ذكاة» دوم را بنا بر خبر برای «انّ» مرفوع خوانده اند. معنای روایت در این صورت این است که تذکیه مادر کفایت از تذکیه جنین می نماید و برخی «ذكاة» دوم را منصوب خوانده اند، (1)در این صورت معنا چنین خواهد شد: «تذکیه جنین مانند تذکیۀ مادر اوست»، بنا بر این باید جنین را جداگانه ذبح کرد تا پاک و حلال گردد و تذکیۀ مادر، گوشت جنین را حلال نمی کند. پس اگر جنین بعد از ذبح مادر و قبل از ذبح خودش، جان داده باشد، طبق قرائت اول پاک و حلال است، ولی طبق قرائت دوم خير. (2)

ابن فهد حلی در ادامه می نویسد: این مطلب را به درستی دریاب! زیرا مطلبی عمیق و دقیق است». (3)

در روایت آمده است: قال ابو عبداللّه: أمّا نحن علی قرائه أبی در واژۀ (ابی) دو احتمال وجود دارد: «اُبَی» اسم علم (اُبَیّ بن كعب)، و «اَبِی» مضاف به یای متکلّم (پدرم). (4)تفاوت معنایی هر یک از دو احتمال روشن است.

ابن انباری حدیثِ کَادَ اَلْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً؛ (5)چه بسا فقر، به کفر انجامد را به نقد ادبی کشیده است. وی بر این باور است که در غیر ضرورت شعری، «اَن» بعد از فعل «کادَ» در زبان عرب وجود ندارد و به این جمله، اگر هم حدیث باشد، «اَن» را راوی افزوده است و از کلام پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم که فصیح ترین فرد عرب است، نیست. (6)


1) بنا بر این که منصوب به نزع خافض باشد، یعنی در اصل چنین بوده: كَذَكَاةِ أُمِّهِ که با حذف حرف جر منصوب شده است

2) حسین غفاری ساروی، آیین بندگی و نیایش، ص 42

3) ابن فهد حلى، عُدّة الداعى و نجاح الساعی، ص 28

4) محسن فیض کاشانی، الوافی، ج 9، ص 1776. مرحوم فیض هر دو احتمال را بیان می کند و احتمال دوم را بسیار بعید می داند. ر. ك: محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 3، صص 73 - 75

5) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 2، ص 307

6) ر. ك: محمد كاظم رحمتی، حدیث و ادبیات و فرهنگ عامه، دانش نامه جهان اسلام، ج 12، ص 745، مدخل حدیث؛ ابن انباری، الانصاف، ج 2، ص 567

3. ناتوانی علمی و پژوهشی

یکی دیگر از شرایط فهم حدیث، توانمندی علمی و پژوهشی حدیث پژوه است.

برخی دانش های مورد نیاز حدیث پژوه از این قرار است: اصول فقه، فقه الحديث، رجال، درایه، تاریخ اسلام، تاریخ حدیث، تفسیر، فقه و کلام.

پیش نیاز این دانش ها برای رهروان راه حق، تهذیب نفس و تقواست، که بدون آن انسان در ظلمات وهم، گرفتار و در بیراهه ها سر گردان می شود. اگر می بینیم قرآن می گوید: هُدًى لِلْمُتَّقِینَ این آیات الهی مایۀ هدایت برای پرهیز کاران است؛ اشاره به همین واقعیت دارد. (1)

پس از گذراندنِ پیش نیاز و آگاهی بر دانش ها و منابع مورد نیاز، توانایی پژوهش و استنباط شرط ضروری دیگر برای فهم حدیث است. چه بسا فردی همۀ علوم مورد نیاز را فرا بگیرد، ولی توان بهره گیری مناسب از آن ها را نداشته باشد. شیوۀ پژوهش و برداشت صحیح از متون مانند سایر حرفه ها نیاز به ممارست و تجربۀ فراوان دارد.

بنا بر این فرد نا آگاه به دانش های مورد نیاز و ناتوان از تحقیق و استنباط درست از حدیث، راه به جایی نمی برد و در نادانی خود سرگردان می ماند.

4. عدم توجه به قراین به ویژه اسباب صدور حدیث

توجه به قراین، بخصوص زمان و سبب صدور حدیث، یکی از قواعد مهم در فهم حدیث است که غفلت و عدم توجه کافی به آن، باعث درک نا درست حدیث می گردد.

صدور تدریجی روایات در طی بیش از دو سده، همانند نزول تدریجی قرآن در بیش از دو دهه، در مناسبت ها، شرایط و حوادث گوناگون به عنوان سبب يا شأن نزول، راهنمایی خوبی برای مسلمانانِ آن زمان بود، اما اکنون که قرن ها از آن حوادث


1) ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 11، ص 398

می گذرد، فهم روایات بدون در نظر گرفتن شرایط تاریخی و فضای صدور نا ممکن می نماید، گر چه - به تعبیر اصولیان - موردِ نزول و صدور، مخصِّص نیست (1)و بیش تر زمینه های صدور حدیث تنها مصداقی از مفهوم کلی روایت است. با این حال، شناخت زمینه های اولیه، اسباب و شأن صدور روایت، هم چنان در فهم آن بسیار مؤثر است و چه بسا بی توجهی به آن موجب کج فهمی حدیث گردد. برای نمونه:

1. ابان بن عثمان احمر گوید: یکی از اصحاب ما از امام کاظم علیه السلام پرسید: بیماری طاعون در شهر یا آبادی و یا خانه ای شایع است و من هم در آن جایم. آیا از آن جا بروم؟ فرمود: بله. گفتم: حدیثی به ما رسیده که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرموده است: فرار از طاعون مانند فرار از برابر سپاه انبوه دشمن است. فرمود: إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِنَّمَا قَالَ هَذَا فِی قَوْمٍ کَانُوا یَکُونُونَ فِی اَلثُّغُورِ فِی نَحْوِ اَلْعَدُوِّ فَیَقَعُ اَلطَّاعُونُ فَیُخَلُّونَ أَمَاکِنَهُمْ یَفِرُّونَ مِنْهَا فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ذَلِکَ فِیهِمْ. (2)رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم این سخن را دربارهٔ گروهی فرمود که مرز نشین بودند و در برابر دشمن قرار داشتند. چون طاعون به آن جا می آید، سربازان سرزمین های خود را خالی می کنند و از آن جا می گریزند.

1) جواد بن محمد حسينى عاملى، مفتاح الكرامة فی شرح قواعد العلاّمة، ج 9، ص 145؛ مير عبد الفتاح مراغى، العناوين الفقهيه، ج 1، ص 160؛ ج 2، صص 12 و 500؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 1، ص 215؛ ج 15، ص 450؛ ج 17، ص 94؛ ج 25، ص 262؛ ج 41، ص 293؛ ج 41، ص 357؛ احمد بحرانی آل طعان، الرسائل الاحمديه، ج 1، ص 202؛ ج 2، ص 159؛ محسن حكيم، مستمسك العروة الوثقى، ج 1، ص 190؛ محمد تقی آملی، مصباح الهدى فى شرح العروة الوثقى، ج 9، ص 54؛ یوسف بیارجمندی خراسانی، مدارك العروه، ج 3، ص 64؛ محمد هادی میلانی، محاضرات فی فقه الإماميه، ج 2، ص 151؛ ج 4، ص 10؛ حسين حلى، دليل العروة الوثقى، ج 2، صص 427، 466 و 471؛ محمد باقر صدر، بحوث فى شرح العروة الوثقى، ج 3، ص 388؛ شهاب الدین مرعشی نجفی، القصاص على ضوء القرآن و السنه، ج 2، ص 196؛ عبد الحسين لارى، التعليقة على المكاسب، ج 1، ص 216: و بالجملة: فسياق صدر الآية في الخصوص لا يخصّص ظهور ذيلها في العموم، كما أنّ خصوص المعلوم لا يخصّص ظهور العلّة في العموم، و كذا خصوصيّة شأن النزول لا تخصّص عموم النازل، كما أنّ خصوص المورد لا يخصّص عموم الوارد، و كذا البطون لا تخصّص الظواهر، كما أنّ إرادة كلّ من معنيي المشترك لا يعارض المعنى الآخر في إرادة واحدة على سبيل عموم الاشتراك. و في إرادات عديدة على سبيل تعدّد الاستعمال

2) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 254؛ نعمت اللّه جزائری، النور المبين فی قصص الأنبياء و المرسلين، ص 315

پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ آنان فرمود که: فرار از طاعون همانند فرار از جنگ است.

2.

ابان نقل می کند که شخصی در محضر امام کاظم علیه السلام از مطلبی یاد نمود. سپس گفت: شنیده ایم مردی در زمان پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم از دنیا رفت در حالی که دو دینار باقی گذارده بود. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: او مال زیادی باقی گذارده است. امام فرمود: إِنَّ ذَلِکَ کَانَ رَجُلاً یَأْتِی أَهْلَ اَلصُّفَّهِ فَیَسْأَلُهُمْ فَمَاتَ وَ تَرَکَ دِینَارَیْنِ؛ (1)اين فرد مردی بود که نزد اهل صفّه (تهی دستانی که در کنج مسجد مأوى گزیده بودند) می آمد و از آن ها گدایی می کرد، از دنیا رفت در حالی که دو دینار از او باقی مانده بود».

3.

روایات سر بریدن کدو از روایاتی است که بدون در نظر گرفتن فضای صدور آن از معصوم علیه السلام فهمی درست از آن به دست نمی آید. در أمالی شیخ طوسی رحمه اللّه علیه آمده است: سُئِلَ عَنِ اَلْقَرْعِ هَلْ یُذْبَحُ قَالَ اَلْقَرْعُ لَیْسَ شَیْئاً یُذَکَّی فَکُلُوهُ وَ لاَ تَذْبَحُوهُ وَ لاَ یَسْتَهْوِیَنَّکُمُ اَلشَّیْطَانُ؛ (2)از امیر المؤمنین علیه السلام از کدو سؤال شد که آیا ذبح می شود و قبل از مصرف باید تذکیه شود)؟ حضرت فرمود: کدو چیزی نیست که سر بریده شود، کدو را بخورید و آن را ذبح نکنید و شیطان شما را گمراه نکند».

برخی بدون توجه به فضای صدور حدیث، آن را پذیرفته یا توجیه نموده اند؛ با این که دستور ذبح کدو از سوی معاویه و به پیشنهاد عمرو عاص برای آزمودن مقدار سر سپردگی مردم شام بود. چون این خبر به تدریج از شام به کوفه رسید، مردم از حضرت چنین پرسیدند و ایشان فرمودند: کدو به تذکیه نیاز ندارد. (3)


1) محمد بن على قمی (شيخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 153؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 70، ص 141، ب 123

2) محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص 362؛ محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 6، ص 370؛ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ص 520؛ محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 63، ص 226، ب 9؛ در کافی و محاسن آمده است: و لا یَستَهوِیَنَّکُمُ الشَّیطانُ؛ یعنی شیطان عقلتان را نبرد یا شما را حیران و سرگردان نکند

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 63، ص 216، (پاورقی). برای نمونه بیش تر روك: سعدى صفاری، تأثیر شناخت زمینه های صدور در فهم حديث، مجله علوم حدیث، ص 124 - 101، ش 36 - 35، بهار و تابستان 1384

5. عدم توجه به عنصر زمان و مکان

در پاره ای از امر و نهی های معصومان علیهم السلام شرایط زمانی و مکانی خاص مدّ نظر بوده است که عدم توجه به این دو عنصر مهم، ما را از فهم صحیح روایت باز می دارد.

امام خمینی رحمه اللّه علیه در این باره می فرماید: بر شخص فقیهی که در مقام استظهار و برداشت از روایات است و ادعای انصراف یا اطلاق یا ندرت وجود برخی افراد یا كثرت وجود بعضی افراد مطلقی را می کند، لازم است زمان و محیطی را که روایات در آن صادر شده، به دقت بررسی کند؛ زیرا ممکن است اطلاق روایت، در آن موقعیت زمانی و مکانی، مربوط به فرد یا افرادی باشد که در زمان ها و مکان های دیگر، هرگز صدق نکند؛ چنان که دینار در روزگار قدیم بیانگر طلایی بود که سکه معاملی بر آن نقش بسته بود، ولی در روزگار ما اشاره به مصداق دیگری به نام اوراق

نقدیه دارد». (1)

از امیر المؤمنین علیه السلام دربارۀ سخن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم سؤال شد که فرمود: غَيّرُوا الشَّيْبَ و لا تَشَبَّهوا باليَهُودِ؛ پیری را با خضاب بپوشانید و خود را همانند یهود مگردانید». آن حضرت پاسخ داد: إنّما قالَ صلی اللّه عليه و آله ذلكَ و الدِّينُ قُلٌّ، فأمَّا الآنَ و قَدِ اتَّسَعَ نِطاقُهُ، و ضَرَبَ بِجِرانِهِ، فامرُؤٌ و ما اختارَ؛ (2)او، که درود خدا بر او باد، آن سخن را زمانی فرمود که شمار مردان دین اندک بود. اما اکنون که میدان اسلام فراخ گردیده و دعوت آن به همه جا رسیده است، هر کسی آن کند که خواهد»

بنا بر این، دستور خضاب برای جوان نشان دادن مسلمانان بوده است، تا دشمنان


1) أنّ اللازم على الفقيه الباحث في الاستظهار من الروايات، و دعوى الانصراف و الإطلاق و الغلبة و الندرة، ملاحظة العصر و المحيط اللذين صدرت الروايات فيهما، فربّما يكون في عصر أو مصر انصراف، دون غيرهما.... روح اللّه خمینی، کتاب البيع، ج 4، ص 263

2) سید رضی، نهج البلاغه، ص 471، ح 17؛ ابو القاسم پاینده، نهج الفصاحه، ص 585

اسلام امید به نابودی جامعه نو پای اسلامی نداشته باشند. امروز که اسلام گسترش پیدا کرده است، نیازی به چنین امری نیست. این سخن، نشانگر آن است که موقعیت های اجتماعی و سیاسی جامعۀ صدر اسلام، در تبیین و تشریح احادیث نقش دارند.

در زمان و مکان قطع تلبیه (گفتن لبيك) در عمرۀ مفرده، روایات متعدّدی رسیده است. در روایت های مختلف، هنگام زمان ترک تلبیه، ورود به حرم، مشاهدۀ خانه های ذی طوی، نگاه به کعبه و یا عقبۀ مدنیین دانسته شده است. مرحوم شیخ طوسی برای جمع بندی این اخبارِ تعارض نما می نویسد: جمع میان روایات چنین است که هر کدام را به مورد و مکان خاصی حمل کنیم؛ روایت اخیر، مخصوص کسانی است که از مسیر مدینه وارد شوند، آن ها در عقبه مدنیین باید لبیک را ترک کنند. روایتی که ذی طوی را پایان تلبیه ذکر کرده، برای مردمی است که از راه عراق می آیند. روایتی که نگاه به کعبه را ذکر می کند، برای افرادی است که از مکه برای عمره خارج شده اند. بدین سان دیگر تعارض و تضادی میان این اخبار نخواهد بود. (1)

محمد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ بیرون بردن گوشت های قربانی از منی پرسیدم. حضرت علیه السلام فرمود: کُنَّا نَقُولُ لاَ یُخْرَجْ مِنْهَا شَیْءٌ لِحَاجَهِ اَلنَّاسِ إِلَیْهِ فَأَمَّا اَلْیَوْمَ فَقَدْ کَثُرَ اَلنَّاسُ فَلاَ بَأْسَ بِإِخْرَاجِهِ؛ (2)ما قبلاً به مردم می گفتیم گوشت های قربانی به علّت نیاز مردم به آن از منی خارج نشود، امّا در این زمان مردم زیاد شده اند (و گوشت فراوان شده)، از این رو بیرون بردن آن اشکال ندارد.

امام خمینی معتقد است از اشیای نجس (مانند خون و مردار و...) می توان به جز برای خوردن، بهره بُرد و دلیلی بر حرمت آن نیست، چنان که دلیلی بر ممنوعیت خرید و فروش آن ها وجود ندارد و روایات دلالت کننده بر حرمت، (3)تنها خوردن را


1) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 2، ص 177، ب 105: باب المفرد للعمرة متى يقطع التلبية

2) محمد بن يعقوب كلينی، الكافی، ج 4، ص 500

3) عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَلسُّحْتُ ثَمَنُ اَلْمَیْتَهِ.... بهای مردار، حرام است. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 17، ص 93، ب 5. عَنْ أَبِی اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: حُرِّمَ مِنَ اَلشَّاهِ سَبْعَهُ أَشْیَاءَ اَلدَّمُ وَ اَلْخُصْیَتَانِ وَ اَلْقَضِیبُ وَ اَلْمَثَانَهُ وَ اَلْغُدَدُ وَ اَلطِّحَالُ وَ اَلْمَرَارَهُ. محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 6، ص 253، باب ما لا يؤكل من الشاة و غيرها

شامل می شوند، چه این که در آن زمان، استفاده ای جز خوردن نداشته اند. (1)

نیز در روایات احیاء موات، عنصر زمان را باید در نظر گرفت. پیامبر گرامی اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرماید: مَنْ أَحْیَا أَرْضاً مَیْتَهً فَهِیَ لَهُ، وَ لَیْسَ لِعِرْقِ ظَالِمٍ حَقٌّ؛ (2)هر كس زمین مرده ای را زنده کند، از آنِ او می شود، و کاشتِ ستمگر را حقّی نیست».

در لسان العرب ذیل این حدیث آمده است: لِعِرْقِ ظَالِمٍ، یعنی این که مردی به زمینی که پیش از او کسی آن را احیا کرده است، بیاید، و از روی غصب، درختی در آن بکارد، یا بذری بپاشد، یا چیزی ایجاد کند که زمین را در اختیار گیرد.... (3)این چنین کسی هیچ حقّی در آن زمین پیدا نمی کند؟ (4)

6. عدم توجه به آهنگ سخن

توجه به آهنگ گفتار معصوم علیهم السلام از جمله شرایط فهم صحیح حدیث است. (5)

آن یکی شیر است اندر بادیه *** آن یکی شیر است اندر بادیه

آن یکی شیر است که آدم می خورد *** آن یکی شیر است که آدم می خورد

برخی روایات بر خلاف ظاهر خود، در مقام اخبار و بیان واقعیت خارجی نیستند،

1) روح اللّه خمینی، المكاسب المحرمه، ج 1، ص 37. فتحصل مما ذكرناه، جواز الانتفاع بصنوف النجاسات، و لا دليل عام على حرمة جمع الانتفاعات بها كما لا دليل على حرمة بيعها. مهدی مهريزی، امام خمینی رحمه اللّه علیه و فقه الحدیث، علوم حدیث، ش 14، ص 23

2) حسين نوری، مستدرك الوسائل، ج 17، ص 111، ب 1: بَابُ أَنَّ مَنْ أَحْیَا أَرْضاً مَوَاتاً فَهِیَ لَهُ؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 101، ص 255، ب 2

3) ابن منظور، لسان العرب، ج 10، ص 244

4) محمد رضا حکیمی و همکاران، الحياة، ترجمۀ احمد آرام، ج 4، ص 474

5) از جمله ویژگی های زبانی، تکیۀ صوتی (استرس) آن است؛ یعنی آن مقدار فشار و انرژی صوتی که روی یک هجایش از هجا های مجاور آن وارد می آوریم؛ مثلا در زبان فارسی کلمه «شادی» هم به معنی «شاد هستی» و هم «آیا شاد هستی؟» به کار می رود و نیز کلمه «مردی» به معنای یک مرد و «مردی» به معنای مردانگی. در زبان عربی و انگلیسی نیز عدم دقت در کاربرد صحیح تکیه صوتی باعث تغییر معنا و غالبا سبب نا مفهوم و نا مأنوس بودن کلمه می گردد. به این شعر فارسی دقت کنید:

بلکه بیانگر انشاء و اظهار تعجب و انکارند. دلالت چنین روایاتی بر تعجب برای مخاطبان عصر امام علیه السلام با توجه به آهنگ سخن حضرت و حرکات ظاهری و سایر قراین حالیه روشن است، امّا برای متأخّران که تحمل حدیث از طریق سماع از شیخ را ندارند، مشکل می نماید.

شیخ صدوق و شیخ طوسی رحمها اللّه علیه در برخی موارد به این نکته توجه داده اند. برای نمونه به چند روایت اشاره می شود:

الف. راوی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: فَرَضَ اللَّهُ الْوُضُوءَ وَاحِدَةً وَاحِدَةً وَ وَضَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلّم لِلنَّاسِ اثْنَتَیْنِ اثْنَتَیْنِ؛ خداوند وضو را یکی یکی واجب ساخته و رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم برای مردم دو دو مقرّر فرموده است». شیخ صدوق رحمه اللّه علیه در ادامه می نویسد: این حدیث در مقام استفهام انکاری است، نه به صورت اخبار از امری واقعی. گویا آن حضرت سؤال بفرماید: چگونه چنین چیزی ممکن می شود؟ خداوند احدی را معیّن فرمود و رسول خدا از آن حدّ تجاوز نموده و تخطّی کرده باشد، در حالی که خدای تعالی فرموده است: وَ تِلْكَ حُدُودُ اَللّهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اَللّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ؛ و هر کس از حدود خداوند تجاوز نماید، پس به خویشتن ستم کرده است». (1)

ب. علی بن جعفر از برادرش امام کاظم علیه السلام دربارۀ عبد مكاتب پرسید: هَلْ عَلَیْهِ فِطْرَةُ شَهْرِ رَمَضَانَ أَوْ عَلَی مَنْ كَاتَبَهُ وَ هَلْ تَجُوزُ شَهَادَتُهُ قَالَ لَا تَجُوزُ شَهَادَتُهُ؛ (2)آیا فطرۀ ماه رمضان بر عبد تعلّق می گیرد یا بر کسی که با او قرار مکاتبه بسته است؟ آیا شهادت او نافذ و مؤثّر است؟ امام علیه السلام فرمود: فطره بر عهدۀ اوست، ولی شهادتش جایز نیست».

شیخ صدوق رحمه اللّه علیه می گوید: این بیان امام علیه السلام از باب انکار است، نه بر وجه اخبار، و مراد آن حضرت این است که چگونه فطره بر او واجب باشد در حالی که شهادتش


1) محمد بن علی قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 38؛ ج 2، صص 93، 179 و 361

2) همان، ج 2، ص 179، باب الفطرة

نافذ نیست؛ یعنی شهادتش جایز است، همان طور که فطره بر او واجب است. (1)

ج. از امام صادق علیه السلام پرسیده شد: آیا مُحرِم می تواند شاهد بر نکاح دو مُحِلّ شود؟

امام علیه السلام فرمود: لاَ یَشْهَدْ ثُمَّ قَالَ یَجُوزُ لِلْمُحْرِمِ أَنْ یُشِیرَ بِصَیْدٍ عَلَی مُحِلٍّ؛ (2)نمی تواند شاهد باشد. سپس امام علیه السلام فرمود: [آیا] برای محرم جایز است که شکاری را به فرد مُحلّ نشان دهد»

شیخ صدوق رحمه اللّه علیه در ادامه می نویسد: این بیان بر اساس انکار آن است، نه این که آن جایز باشد. (3)

د. شیخ طوسی رحمه اللّه علیه در چهار مورد از حمل جملۀ به ظاهر خبری بر انشایی، در حل تعارض ظاهری اخبار در استبصار، بهره برده است، مانند قَولُهُ ع المذَی مِنهُ الوُضُوءُ يُمكِنُ حَملُهُ عَلَي التّعَجّبِ مِنهُ فَكَأَنّهُ مِن شُهرَتِهِ وَ ظُهُورِهِ فِي تَركِ إِعَادَةِ الوُضُوءِ مِنهُ قَالَ هَذَا شَيءٌ يُتَوَضّأُ مِنهُ. (4)

ه. شخصی دربارۀ صید خُطّاف (پرستو) از امام صادق علیه السلام پرسید. حضرت فرمود: هُوَ مِمَّا یُؤْکَلُ؛ پرستو از خوردنی ها (حلال گوشت) است». شیخ، در دنبال می نویسد:

فَالوَجهُ فِي قَولِهِ ع هُوَ مِمّا يُؤكَلُ أَن نَحمِلَهُ... عَلَي التّعَجّبِ مِن ذَلِكَ دُونَ الإِخبَارِ عَن إِبَاحَتِهِ وَ يجَريِ ذَلِكَ مَجرَي أَحَدِنَا إِذَا رَأَي إِنسَاناً يَأكُلُ شَيئاً تَعَافُهُ الأَنفُسُ هَذَا شَيءٌ يُؤكَلُ وَ إِنّمَا يُرِيدُ تَهجِينَهُ لَا إِخبَارَهُ عَن جَوَازِ ذَلِكَ (5)


1) همان: قَالَ مُصَنِّفُ هَذَا الْکِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ هَذَا عَلَی الْإِنْکَارِ لاَ عَلَی الْإِخْبَارِ یُرِیدُ بِذَلِکَ أَنَّهُ کَیْفَ تَجِبُ عَلَیْهِ الْفِطْرَةُ وَ لاَ تَجُوزُ شَهَادَتُهُ أَیْ أَنَّ شَهَادَتَهُ جَائِزَةٌ کَمَا أَنَّ الْفِطْرَةَ عَلَیْهِ وَاجِبَةٌ

2) همان، ج 2، ص 361، المحرم يتزوج أو يزوج أو يطلق

3) همان: قَالَ مُصَنِّفُ هَذَا الْکِتَابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ هَذَا عَلَی الْإِنْکَارِ لِذَلِکَ لَا عَلَی أَنَّهُ یَجُوزُ

4) محمد بن حسن طوسی، الاستبصار، ج 1، ص 95، ب 56

5) همان، ج 4، ص 67، ب 43؛ نیز ر.ک: ج 3، ص 217، ب 135؛ ج 4، ص 19، ب 10

کتاب نامه

الف. کتاب ها

1.

قرآن کریم

2.

امام سجاد علیه السلام، الصحيفة السجادية، دفتر نشر الهادى، قم، 1376 ش.

3.

ابراهیمی، محمد حسین، تحلیلی نو بر عقاید وهابیان، چاپ چهارم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1379 ش.

4.

ابطحی، سید محمد علی، تهذيب المقال فی تنقيح كتاب رجال النجاشی، چاپ اول، قم، 1417 ق.

5.

ابن ابى الحديد، عبد الحميد، شرح نهج البلاغة، قم، انتشارات کتاب خانه آیت اللّه مرعشی، 1404 ق.

6.

ابن أبی جمهور، الاقطاب الفقهيه، تحقیقِ محمد حسون و محمود مرعشی، چاپ اول، قم، مكتبة آية اللّه العظمى المرعشی النجفی، 1410 ق.

7.

ابن أبی شيبة، كوفی، المصنف، تحقيقِ سعيد اللحام، چاپ اول، بیروت، دار الفکر، 1409 - 1989 م.

8.

ابن أبی عاصم، ضحاك، الآحاد و المثانی، تحقيقِ باسم فيصل أحمد الجوابرة، چاپ اول، دار الراية، 1411 - 1991 م.

9.

ابن اثیر جزری، على بن أبى الكرم، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، انتشارات إسماعيليان، تهران، بی تا.

10.

الكامل فى التاريخ، بيروت، دار صادر، 1386 - 1966 م.

11.

النهاية فی غريب الحديث، تحقيقِ طاهر أحمد الزاوی، محمود محمد الطناحی، چاپ چهارم، مؤسسۀ إسماعيليان، قم، 1364 ش.

12.

ابن ادریس حلّی، محمد بن منصور بن احمد، السرائر الحاوى لتحرير الفتاوی، 3 جلد، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1410 ق.

13.

مستطرفات السرائر، چاپ دوم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسين، قم، 1411 ق.

14.

ابن اشعت سجستانی، سنن أبی داوود، تحقیقِ سعید محمد اللحام، چاپ اول، دار الفکر، 1410 ق.

15.

ابن اشعث کوفی، محمد بن محمد، الجعفريات (الاشعثیات) یک جلد، مكتبة نينوى الحديثة، تهران.

16.

ابن الجارود نيسابوری، المنتقى من السنن المسندة، تحقيقِ عبد اللّه عمر البارودی، چاپ اول، دار الجنان، بیروت، 1408 - 1988 م.

17.

ابن انباری، الانصاف فی مسائل الخلاف بين النحويين، بيروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.

18.

ابن براج قاضی طرابلسی، عبد العزيز بن نحرير، المهذب، 2 جلد، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1406 ه. ق.

19.

ابن بسطام نیشابوری، طب الائمة علیهم السلام، تحقیقِ محسن عقیل، چاپ اول، دار الفقه، 1383 ش.

20.

ابن بطريق، يحيى بن حسن حلى، العمدة، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1407 ق.

21.

ابن جوزی، ابو الفرج عبد الرحمن بن على، زاد المسير فی علم التفسير، دار الكتاب العربی، بیروت، چاپ اول، 1422 ق.

22.

الموضوعات، تحقيقِ عبد الرحمن محمد عثمان، چاپ اول، المدينة المنورة، المكتبۀ السلفية، 1386 - 1966 م.

23.

ابن حبان محمد، المجروحين من المحدثين و الضعفاء و المتروكين، تحقيقِ محمود إبراهيم زايد، مكة المكرمة، دار الباز، بی تا.

24.

ابن حجر عسقلانی، احمد بن محمد، فتح الباری، چاپ دوم، بیروت، دار المعرفة، بی تا.

25.

الاصابة، تحقيقِ عادل أحمد عبد الموجود، علی محمد معوض، چاپ اول، دار الكتب العلمية، بيروت، 1415 ق.

26.

القول المسدد، چاپ اول، قاهرة، مكتبة ابن تيمية، 1401 ق.

27.

تغليق التعليق، تحقيقِ سعيد عبد الرحمن موسى القزقی، چاپ اول، المكتب الاسلامی، دار عمار، عمان، 1405 ق.

28.

تلخيص الحبير، بیروت، دار الفکر، بی تا.

29.

تهذيب التهذيب، چاپ اول، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، بيروت، 1404 - 1984 م.

30.

لسان المیزان، چاپ دوم، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1390 - 1971 م.

31.

مقدمۀ فتح الباری، چاپ اول، دار إحياء التراث العربی، بیروت، 1408 - 1988 م.

32.

ابن حجر هیثمی، احمد، الصواعق المحرقة فی الرد على اهل البدع و الزندقة، تحقيق عبد الوهاب عبد اللطیف، بی نا، بی تا.

33.

ابن حنبل احمد، المسند، بیروت، دار صادر، بی تا.

34.

ابن خزيمة، صحيح ابن خزيمة، تحقيق محمد مصطفی اعظمی، چاپ دوم، المكتب الاسلامي، 1412 ق.

35.

ابن خلدون عبد الرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج 1 (مقدمه)، تحقيق خليل شحادة و سهيل زكار، چاپ دوم، بیروت، دار الفکر، بی تا.

36.

ابن خلكان، وفيات الاعيان و أنباء أبناء الزمان، تحقيق إحسان عباس، دار الثقافة، لبنان، بی تا.

37.

ابن داوود حلی، رجال ابن داوود، تحقیق سید محمد صادق آل بحر العلوم، منشورات مطبعة الحيدرية، النجف الاشرف، 1392 - 1972 م.

38.

ابن راهويه، إسحاق، مسند ابن راهويه، تحقيقِ عبد الغفور عبد الحق حسين برد البلوسی، چاپ اول، مكتبة الايمان، المدينة المنورة، 1412 ق.

39.

ابن رشد الحفيد، بداية المجتهد و نهاية المقتصد، تصحيح خالد العطار، بيروت، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، 1415 - 1995 م.

40.

ابن سعد محمد، الطبقات الكبری، بیروت، دار صادر.

41.

ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام، جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، 1404 ق.

42.

تحف العقول، ترجمه محمد باقر کمره ای، 1 جلد، انتشارات کتاب چی، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.

43.

ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، مؤسسة انتشارات علامه، قم، 1379 ق.

44.

ابن عبد البر، الاستیعاب، تحقیقِ علی محمد بجاوی، چاپ اول، بیروت، دار الجيل، 1412 ق.

45.

التمهيد، تحقيقِ مصطفى بن احمد علوی و محمد عبد الكبير بكرى، المغرب، وزارة عموم الاوقاف و الشؤون الاسلامية، 1387 ق.

46.

جامع بيان العلم و فضله، بيروت، دار الكتب العلمية، 1398 ق.

47.

ابن عجيبه، احمد بن محمد، البحر المديد فی تفسير القرآن المجيد، تحقيق دکتر حسن عباس زکی، قاهره 1419 ق.

48.

ابن عدى عبد اللّه، الكامل، تحقيقِ يحيى مختار غزاوی، چاپ سوم، بیروت، دار الفکر، 1409 - 1988 م.

49.

ابن عساکر، تاریخ مدينۀ دمشق، تحقیقِ علی شیری، بیروت، دار الفكر، 1415 ق.

50.

ابن غضائری، احمد بن حسین، رجال ابن الغضائری، تحقیق سید محمد رضا جلالی، چاپ اول، دار الحدیث، 1422 - 1380 ش.

51.

ابن فارس، معجم مقاييس اللغة، مكتب الاعلام الاسلامی، قم، 1404 ق.

52.

ابن فهد حلى، عدة الداعى و نجاح الساعی، دار الكتاب اسلامی، قم، چاپ اول، 1407 ق.

53.

ابن قتيبه دینوری، عبد اللّه بن مسلم، تأويل مختلف الحديث، دار الكتب العلمية، بیروت، بی تا.

54.

ابن قدامه، عبد الرحمن، الشرح الكبير، بيروت، دار الكتاب العربی للنشر و التوزيع، بی تا.

55.

ابن قدامه، عبد اللّه المغنی، بیروت، دار الكتاب العربی للنشر و التوزيع، بی تا.

56.

ابن قولويه، كامل الزيارات، مرتضوی، نجف، چاپ اول، 1356 ق.

57.

ابن قیم جوزی، محمد بن ابی بکر، اعلام الموقعين، بيروت، دار الاحياء التراث العربی، بی تا.

58.

ابن كثير دمشقى، البداية و النهاية، تحقيقِ على شیری، چاپ اول، بیروت، دار إحياء التراث العربی، 1408 - 1988 م.

59.

تفسير ابن كثير، تحقيقِ يوسف عبد الرحمن مرعشلی، بیروت، دار المعرفة، 1412 ق.

60.

ابن ماجه قزوینی، محمد بن يزيد، سنن ابن ماجة، تحقيقِ محمد فؤاد عبد الباقی، دار الفکر، بی تا.

61.

ابن مبارك، عبد اللّه، مسند ابن المبارك، تحقیقِ مصطفى عثمان محمد، چاپ اول، بیروت، دار الكتب العلمية، 1411 - 1991 م.

62.

ابن مغازلی، شافعی، مناقب الامام علي بن أبی طالب علیه السلام، دار الاضواء، بيروت، چاپ سوم، 1424 ق.

63.

ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، چاپ اول، بیروت، دار صادر، 1410 ق.

64.

ابن میثم بحرانی، میثم بن علی بن میثم، اختیار مصباح السالكين، تصحيح محمد هادی امینی، چاپ اول، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 1366 ش.

65.

شرح نهج البلاغه، چاپ دوم، دفتر نشر الكتاب، 1362 ش.

66.

ابن نديم، الفهرست، تحقیقِ رضا تجدّد، بی نا، بی تا.

67.

ابن هشام حميرى، السيرة النبوية، تحقيقِ محمد محيى الدين عبد الحميد، المدنی، القاهرة، 1383 - 1963 م.

68.

ابو البقاء، کلیات، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1413 ق.

69.

ابو الصلاح حلبی، تقريب المعارف، تحقیقِ فارس تبریزیان الحسون، 1417 - 1375 ش.

70.

ابو الفتح كراجكی، كنز الفوائد، 2 جلد، دار الذخائر، قم، چاپ اول، 1410 ق.

71.

ابو الفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسير القرآن، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1408 ق.

72.

ابوريّة محمود، اضواء على السنة المحمدية، چاپ پنجم، بيروت، موسسة الاعلمی.

73.

شيخ المَضيرة، أبو هریره، چاپ سوم، بیروت، اعلمی، (افست، مصر، دار المعارف)، 1969 م - 1348 ق.

74.

ابوزهو محمد، الحديث و المحدثون، دار الفكر العربی، مصر.

75.

أبو شهبة، محمد بن محمد، دفاع عن السنة و ردّ شبه المستشرقين و الكتّاب المعاصرين و بيان الشبه الواردة على السنة قديماً و ديثاً، به همراه کتاب: الردّ على من ينكر حجّية السنة، عبد الغنی عبد الخالق، چاپ اول، بیروت، دار الجیل، 1411 ق /1991 م.

76.

الاسرائيليات و الموضوعات فی كتب التفسير، مكتبة السنة، قاهرة، 1408 ق.

77.

احسانی، ابن ابی جمهور، عوالى اللئالى، قم، مطبعة سيد الشهداء، 1403 ق.

78.

احسانی فر، محمد، اسباب اختلاف الحدیث، چاپ اول، قم، دار الحدیث، 1385 ش.

79.

احمد حسين يعقوب، أين سنة الرسول و ماذا فعلوا بها؟، چاپ اول، بیروت، الدار الاسلامية، 1421 - 2001 م.

80.

احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، چاپ اول، دار الحدیث، 1998 م.

81.

آخوند خراسانی، محمد كاظم، دُرَر الفوائد فى الحاشية على الفرائد، چاپ اول، تهران، انتشارات وزارت ارشاد، 1410 ق.

82.

كفاية الاصول، چاپ اول، بیروت، مؤسسه آل البيت، 1411 ق.

83.

ادلبی، صلاح الدین بن احمد، منهج نقد المتن، چاپ اول، بیروت، دار الآفاق الجديدة، 1403 ق.

84.

اراکی، محمد على، المكاسب المحرمة، مؤسسه در راه حق، قم، چاپ اول، 1413 ق.

85.

اربلی، علی بن عيسى، كشف الغمة فی معرفة الأئمة، 2 جلد، بنی هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381 ق.

86.

اردبیلی، احمد، زبدة البيان، تحقيقِ محمد باقر بهبودی، تهران، المكتبة المرتضوية، بی تا.

87.

مجمع الفائدة و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، تحقيقِ مجتبی عراقی و دیگران، چاپ اول، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1362 ش.

88.

استر آبادی، محمد جعفر شریعتمدار، لب اللباب فی علم الرجال، ميراث حدیث شیعه، به کوشش مهدی مهریزی و همکاران، دفتر دوم، چاپ اول، دارالحدیث، قم، 1378 ش.

89.

اشتهاردى، على، مدارك العروة، چاپ اول، تهران، دار الاسوة، 1417 ق.

90.

آشتیانی، محمد حسن، بحر الفوائد فى شرح الفرائد، قم، مكتبة آية اللّه مرعشی، 1403 ق.

91.

اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين، تصحيح هلموت ریتر، چاپ سوم، دار النشر، 1400 ش - 1980 م.

92.

اشعری قمی، سعد بن عبد اللّه بن ابى خلف، المقالات و الفرق، تصحیح و تعلیق محمد جواد مشکور، چاپ دوّم، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1361 ش.

93.

اصفهانی، سید ابو الحسن، وسيلة النجاة، یک جلد، بی تا.

94.

اصفهانی، شیخ الشريعة، فتح اللّه بن محمد جواد، نخبة الازهار فی أحكام الخيار، یک جلد.

95.

اصفهانی، محمد تقی، مكيال المكارم، تحقیق سید علی عاشور، چاپ اول، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1421 ق.

96.

اصفهانی، محمد حسین، الاجارة، چاپ دوم، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1409 ق.

97.

حاشية كتاب المكاسب، تحقيقِ عباس محمد آل سباع القطيفی، چاپ اول، قم، أنوار الهدى، 1418 ق.

98.

اعظمی، محمد مصطفى، منهج النقد عند المحدثین، چاپ سوم، ریاض، مكتبة الكوثر، 1410 ق - 1990 م.

99.

آقا بزرگ تهرانی، محمد محسن، الذريعة الى تصانيف الشيعة، چاپ دوم، بیروت، دار الاضواء.

100.

حصر الاجتهاد، تحقيقِ محمد علی انصاری، مطبعة الخيام، قم، 1401 ق.

101.

آقا ضیاء عراقی، نهایة الافکار، چاپ اول، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1405 - 1364 ش.

102.

آلکلیب، ابراهيم بن علی، مهمات علوم الحدیث، چاپ اول، رياض، مكتبة الوراق.

103.

آلوسی، سید محمود، روح المعانی في تفسير القرآن العظيم، تحقيق على عبد الباری عطية، چاپ اول، بیروت، دار الكتب العلميه، 1415 ق.

104.

امام عسكرى علیه السلام، التفسير المنسوب إلى الامام الحسن العسکری علیه السلام، چاپ اول، قم، مدرسه امام مهدی علیه السلام، 1409 ق.

105.

آمدی، عبد الواحد بن محمد تمیمی، غرر الحکم و درر الكلم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1366 ش.

106.

آملی، میرزا محمد تقی، مصباح الهدى فى شرح العروة الوثقى، تهران، چاپ اول، 1380 ق.

107.

آملی میرزا هاشم، مجمع الافکار، چاپ خانه علمیّه، 1395 ق.

108.

امین، احسان، منهج النقد فی التفسير، چاپ اول، دار الهادی، 1428 ق - 2007 م.

109.

امین، سید محسن، اعیان الشيعة، تحقيقِ حسن امین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی تا.

110.

امینی، عبد الحسین، الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، بيروت، دار الكتاب العربی، چاپ چهارم، 1397 ق.

111.

الوضاعون و احاديثهم الموضوعة، تحقیق سید رامی یوزیکی، مرکز الغدیر، 1420 ق.

112.

إيمان أبی طالب، بی جا، بی نا، بی تا.

113.

انصاری زنجانی خوئینی، اسماعیل، اسرار آل محمد علیهم السلام، چاپ اول، نشر الهادی، قم، 1416 ق.

114.

انصاری، محمد على، الموسوعة الفقهية الميسرة، مجمع الفكر الاسلامی، چاپ اول، 1415 ق.

115.

انصاری، مرتضی بن محمد امین، کتاب الطهارة (ط. ق)، مؤسسة آل البيت علیهم السلام، چاپ سنگی.

116.

كتاب الطهارة، 5 جلد، کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری، قم، چاپ اول، 1415 ق.

117.

مطارح الانظار، مؤسسه آل البيت علیهم السلام، قم، چاپ اول، بی تا.

118.

المكاسب، 6 جلد، کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری، قم، چاپ اول، 1415 ق.

119.

المكاسب، به خط طاهر خوش نویس، چاپ دوم، تبریز، 1375 ق.

120.

فرائد الأصول، چاپ اول، قم، مجمع الفكر الاسلامی، 1419 ق.

121.

انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، سخن، تهران.

122.

باجی، سلیمان بن خلف، التعديل و التجريح، تحقيقِ احمد البزار، وزارة الاوقاف و الشؤون الإسلامية، مراكش.

123.

باقلانی أبی بكر محمد بن الطيب، إعجاز القرآن، تحقيقِ السيد أحمد صقر، چاپ سوم، قاهره، دار المعارف، بی تا.

124.

بحرانی آل طعان، شیخ احمد بن شیخ صالح، الرسائل الاحمدية، 3 جلد، دار المصطفى لاحياء التراث، قم، چاپ اول، 1419 ق.

125.

بحرانی، سید هاشم، الانصاف فی النص على الائمة علیهم السلام، ترجمه هاشم رسولی محلاتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دوم، 1378 ش.

126.

البرهان فی تفسير القرآن، چاپ اول، تهران، بنیاد بعثت، 1416 ق.

127.

غاية المرام، تحقيقِ سيد علی عاشور، بی نا، بی تا.

128.

بحرانی، یوسف بن احمد بن ابراهيم، الحدائق الناضرة فی أحكام العترة الطاهرة، 25 جلد، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علميه قم، قم، چاپ اول، 1405 ق.

129.

الدرر النجفية من الملتقطات اليوسفية، 4 جلد، دار المصطفى لاحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423 ق.

130.

لؤلؤة البحرين، چاپ دوم، قم، مؤسسة آل البيت، بی تا.

131.

بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، دار الفکر، افست چاپ استانبول، 1401 - 1981 م.

132.

بدری سید سامی، شبهات و ردود، چاپ دوم، نشر حبيب، 1417 ه. ق.

133.

برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم، دار الكتب الاسلاميه، 1371 ق.

134.

رجال البرقی، الطبقات، یک جلد، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1383 ق.

135.

بروجردی، آقا حسين، زبدة المقال، یک جلد.

136.

بروجردی، سید حسين، تفسير الصراط المستقيم، موسسه انصاریان، قم، چاپ اول، 1416 ق.

137.

جامع أحاديث الشيعة، چاپ اول، قم، مطبعة مهر، 1397 ق.

138.

نهاية التقرير، 3 جلد، چاپ سوم، قم، مركز فقه الائمّة الاطهار علیهم السلام، 1420 ق.

139.

بغدادى إسفرائينی، عبد القاهر، الفرق بين الفرق، تحقيق محمد صادق بحر العلوم، چاپ چهارم، النجف الاشرف، المطبعة الحيدرية، 1388 ه. ق.

140.

بغدادی، إسماعيل پاشا، ايضاح المكنون، تصحيح محمد شرف الدين یالتقایا، رفعت بیلگه الكليسی، بيروت، دار إحياء التراث العربی، بی تا.

141.

هدية العارفين، بيروت، دار إحياء التراث العربی، بی تا، افست از استانبول 1951 م.

142.

بغدادی، علاء الدين على بن محمد، لباب التأويل فی معانى التنزيل، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.

143.

بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزيل فی تفسير القرآن، داراحياء التراث العربی، بيروت، چاپ اول، 1420 ق.

144.

بهاء الدين، محمد، المستشرقون و الحديث النبوى، چاپ اول، عمان، دار النفاس، 1420 ق.

145.

بهایی عاملی، بهاء الدين محمد بن حسين و نظام بن حسین ساوجی، جامع عباسی و تکمیل آن (محشی)، یک جلد، مؤسسة منشورات فراهانی، تهران، چاپ اول. 146. بهایی عاملی، محمد بن حسين، الحبل المتين (ط. ق)، منشورات مكتبة بصيرتی، قم، طبعة حجرية.

146.

الاربعين، ترجمۀ عبد الرحيم عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، 1373 ش.

147.

الوجيزة، ترجمۀ سيد محمد مرعشی، 1407 ق.

148.

مشرق الشمسين، چاپ اول، مشهد، بنیاد پژوهش های آستان قدس، 1414.

149.

مفتاح الفلاح، یک جلد، دار الاضواء، بيروت، 1405 ق.

150.

بهبهانی، سید علی، الفوائد العلية، چاپ دوم، اهواز، مكتبة دار العلم، 1405 ق.

151.

بهبودی، محمد باقر، علل الحدیث، چاپ اول، تهران، سنا، 1378 ش.

152.

گزیده کافی، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، تهران، 1363 ش.

154.معرفة الحديث، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1362 ش.

155.

بیارجمندی خراسانی، یوسف آرام حائری، مدارك العروة، 3 جلد، چاپ اول، مطبعة النعمان، نجف.

156.

بیضانی، قاسم، مبانی نقد متن الحدیث، چاپ اول، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1385 ش.

157.

بیضاوی، عبد اللّه بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، دار احياء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1418 ق.

158.

بيهقى، أحمد بن حسين، السنن الکبری، دار الفکر، بی تا.

159.

معرفة السنن و الآثار، تحقيقِ سید کسروی حسن، بیروت، دار الكتب العلمية، بی تا.

160.

پاینده، ابو القاسم، نهج الفصاحه مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم، چاپ چهارم، تهران، دنیای دانش، 1382 ش.

161.

تبریزی، انصاری، محمد على بن احمد: اللمعة البيضاء، تحقيق سيد هاشم میلانی، چاپ اول، قم، دفتر نشر الهادی، 1418 ق.

162.

ترمذی، محمد بن عیسی بن سورة، سنن الترمذى، تحقيق عبد الرحمن محمد عثمان، چاپ دوم، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، بیروت، 1403 - 1983 م. 163. تفرشی، مصطفی، نقد الرجال، تحقيق مؤسسة آل البيت علیهم السلام لاحياء التراث، چاپ اول، مؤسسة آل البيت علیهم السلام، قم، 1418 ق.

163.

تهانوی، ظفر احمد، قواعد فى علوم الحدیث، چاپ ششم، قاهره، دار السلام، بی تا.

164.

تهانوی، محمد علی، موسوعة كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، بيروت، مكتبة لبنان، 1996 ق.

165.

تهرانی محمد حسین، امام شناسی، تهران، حکمت، 1362 ش - 1405 ق.

166.

تهرانی، میرزا ابو الفضل، شفاء الصدور فی شرح زيارة العاشور، مرتضوی، چاپ اول، 1376 ق.

168.

تیجانی، محمد، ثم اهتديتُ، مؤسسة الفجر، لندن.

169.

ثعالبی، عبد الرحمن بن محمد، تفسير الثعالبی، تحقيق عبد الفتاح أبو سنة - على محمد معوض، چاپ اول، دار إحياء التراث العربی، مؤسسة التاريخ العربی، بيروت، 1418 ق.

170.

ثعلبی، نیشابوری ابو اسحاق احمد بن ابراهيم، الكشف و البيان عن تفسير القرآن، دار إحياء التراث العربی، بيروت، چاپ اول، 1422 ق.

171.

جدیدی نژاد، محمد رضا، معجم مصطلحات الرجال و الدراية، باشراف محمد کاظم رحمان ستایش، چاپ دوم، دار الحديث، 1424 - 1382 ش.

172.

جرجانی، محمد بن على، التعريفات، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1370 ش.

173.

جزائری، سيد نعمة اللّه، كشف الأسرار فی شرح الاستبصار، 2 جلد، چاپ اول، قم، مؤسسة دار الكتاب، 1408 ه ق.

174.

النور المبين فى قصص الأنبياء و المرسلین، آیت اللّه مرعشی، قم، چاپ اول، 1404 ق.

175.

نور البراهين، تحقیقِ سید مهدی رجائی، چاپ اول، جامعۀ مدرسين، قم، 1417 ق.

176.

جصاص، احمد بن على رازى، أحكام القرآن، تحقيقِ عبد السلام محمد علی شاهین، چاپ اول، دار الكتب العلمية، بيروت، 1415 - 1995 م.

177.

الفصول فى الاصول، تحقیقِ عجیل جاسم نمشی، چاپ اول، 1405 ق.

178.

جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هفتم، تهران، 1376 ش.

179.

جعفری، یعقوب، کوثر، بی نا، بی تا.

180.

جلالی حسینی، محمد رضا، تدوين السنة الشريفة، چاپ دوم، قم، مكتب الاعلام الاسلامی، 1418 - 1376 ش.

181.

جمشیدی، اسد اللّه، تاریخ حدیث، چاپ اول، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه اللّه علیه، 1386 ش.

182.

جناتی شاهرودی، محمد ابراهیم، ادوار فقه و کیفیت بیان آن، یک جلد.

183.

منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی، یک جلد.

184.

روش های کلی استنباط در فقه (از منظر فقهای اسلامی) تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1380 ش.

185.

جوادی آملی، عبد اللّه، تسنیم، چاپ اول، قم، اسراء، 1378 ش.

186.

جوهری، اسماعیل، صحاح اللغة، تحقيقِ أحمد عبد الغفور العطار، چاپ چهارم، بیروت، دار العلم للملايين، 1407 - 1987 م.

187.

حائری، عبد الكريم، درر الفوائد، 2 جلد، چاپ خانه مهر، قم.

188.

حاجی خلیفه، مصطفى بن عبد اللّه، كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون، بيروت، دار الفكر، 1402 ق.

189.

حاجی، محمد علی، آسیب شناسی تربیت دینی، دانش نامه امام علی علیه السلام، چاپ اول، زیر نظر: علی اکبر رشاد، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1380 ش.

190.

حارث بن ابی اسامة، بغية الباحث عن زوائد مسند الحارث، تحقيقِ مسعد عبد الحميد محمد سعدنی، قاهرة، دار الطلائع، بی تا.

191.

حافظ شیرازی، محمد، دیوان حافظ، چاپ اول، تهران، انتشارات آتلیه هنر، 1373 ش.

192.

حافظيان بابلى، أبو الفضل، رسائل فی دراية الحديث، چاپ اول، دار الحديث، 1425 - 1383 ش.

193.

حاکم حسکانی، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، موسسه طبع و نشر، تهران، چاپ اول، 1411 ق.

194.

حاکم نیشابوری، المستدرك، با اشراف يوسف عبد الرحمن مرعشلی، بیروت، دار المعرفة، بی تا.

195.

معرفة علوم الحديث، تحقيق لجنة إحياء التراث العربی فی دار الافاق الجديدة و تصحيح سید معظم حسین، چاپ چهارم، منشورات دار الآفاق الحديث، بیروت، 1400 - 1980 م.

196.

حبری کوفی، حسین بن حكم، تفسير الحبرى، مؤسسة آل البيت علیهم السلام لاحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1408 ق.

197.

حجازی، سید مهدی و همکاران، درر الاخبار با ترجمه، چاپ اول، قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، 1419 ق.

198.

حرّ عاملی، محمد بن حسن، الفوائد الطوسية، یک جلد، چاپ اول، قم، المطبعة العلمية، 1403 ق.

199.

الجواهر السنية - كليات حديث قدسی، مترجم: زين العابدين کاظمی خلخالی، انتشارات دهقان، تهران، چاپ سوم، 1380 ش.

200.

وسائل الشيعة (تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة)، چاپ سوم، قم، مؤسسة آل البيت علیهم السلام، 1416 ق.

201.

حسین حاج حسن، نقد الحديث فی علم الدراية و الرواية، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1985 م.

202.

حسینی استر آبادی سید شرف الدين على، تأويل الآيات الظاهرة، چاپ اول، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1409 ق.

203.

حقی بروسوی، اسماعیل، تفسیر روح البیان، دار الفکر، بیروت، بی تا.

204.

حکیم، سید محسن، حقائق الاصول، یک جلد، کتاب فروشی بصیرتی، قم، چاپ پنجم، 1408 ق.

205.

مستمسك العروة الوثقى، 14 جلد، مؤسسة دار التفسير، قم، چاپ اول، 1416 ق.

206.

حكيم، سید محمد سعيد، المحكم فی أصول الفقه، چاپ اول، مؤسسة المنار، 1414 - 1994 م.

207.

حکیمی، محمد رضا، محمد و على، الحياة، ترجمه احمد آرام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1380 ش.

208.

حلبی، ابو الصلاح، الكافی فی الفقه، تحقیق رضا استادی، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين علیه السلام، 1403 ق.

209.

حلبی، برهان الدين، الكشف الحثيث عمن رمى بوضع الحديث، بغداد، مطبعة العانی، بی تا.

210.

حلبی، علی بن برهان الدين، السيرة الحلبية، بيروت، دار المعرفة، 1400 ق.

211.

حلبی، علی و همکاران، موسوعة الاحاديث و الآثار الضعيفة و الموضوعة، رياض، 1419 ق.

212.

حلّی، جعفر بن حسن، المختصر النافع فی فقه الامامية، 2 جلد، مؤسسة المطبوعات الدينية، قم، چاپ ششم، 1418 ق.

213.

المعتبر فى شرح المختصر، 2 جلد، مؤسسه سید الشهداء علیه السلام، قم، چاپ اول، 1407 ق.

214.

شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، 4 جلد، چاپ دوم، قم، مؤسسه اسماعيليان، 1408 ه ق.

215.

معارج الأصول، قم، موسسه آل البيت علیهم السلام، 1403 ق.

216.

نكت النهاية - النهاية و نكتها، 3 جلد، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1412 ق.

217.

حلّی، جمال الدین احمد بن محمد اسدی، المقتصر من شرح المختصر، یک جلد، چاپ اول، مشهد، مجمع البحوث الاسلامية، 1410 ه. ق.

218.

حلی، حسن بن يوسف بن مطهر اسدی، مختلف الشيعة فی أحكام الشريعة، 9 جلد، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413 ق.

219.

تذكرة الفقهاء، چاپ اول، مؤسسة آل البيت علیهم السلام لاحياء التراث، قم، 1414 ق.

220.

خلاصة الاقوال، تحقیقِ جواد قیومی، چاپ اول، مؤسسة النشر الاسلامى، مؤسسة نشر الفقاهة، 1417 ق.

221.

رجال العلامة (خلاصة الاقوال فی معرفة أحوال الرجال)، یک جلد، دار الذخائر، قم، 1411 ق.

222.

کشف الیقین، مؤسسه چاپ و انتشارات وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد، 1411 ق.

223.

مبادئ الوصول إلى علم الاصول، تحقيقِ عبد الحسين محمد على بقال، چاپ سوم، مكتب الاعلام الاسلامی، 1404 ق.

224.

منتهى المطلب، چاپ سنگی.

225.

نهج الحق و كشف الصدق، التاسع عشر حديث أنا مدينة العلم، دار الكتاب اللبنانی،،بیروت، چاپ اول، 1982 م.

226.

حلى، حسين، دليل العروة الوثقى، 2 جلد، مطبعة النجف، نجف، عراق، چاپ اول، 1379 ق.

227.

حمیدی، عبد اللّه بن الزبير، المسند، تحقيقِ حبيب الرحمن اعظمی، چاپ اول، دار الكتب العلمية، بيروت، 1409 - 1988 م.

228.

حمیری، عبد اللّه بن جعفر، قرب الاسناد، چاپ اول، قم، مؤسسة آل البيت علیهم السلام لاحياء التراث، 1413 ق.

229.

حویزی، عبد على بن جمعه، تفسير نور الثقلين، تحقیقِ سید هاشم رسولی محلاتی، چاپ چهارم، قم، مؤسسه إسماعيليان، 1412 - 1370 ش.

230.

خاقانی، علی، رجال الخاقانی، تحقیقِ سید محمد صادق بحر العلوم، چاپ دوم، مكتب الاعلام الاسلامی، قم، 1404 ق.

231.

خامنه ای، سید علی، چهار کتاب اصلی علم رجال، چاپ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1369 ش.

232.

خسروانی، علی رضا، تفسیر خسروی، انتشارات اسلامیه، تهران، چاپ اول، 1390 ق.

233.

خطیب بغدادی، احمد بن على، الكفاية فی علم الرواية، دار الكتب العلمية، بيروت، 1409 ق - 1988 م.

234.

تاریخ بغداد، بیروت، دار الفکر، بی تا.

235.

تاریخ بغداد، تحقيق مصطفى عبد القادر عطا، چاپ اول، بیروت، دار الكتب العلمية، 1417 - 1997 م.

236.

تقييد العلم، دار احياء التراث العربی، بيروت، 1974 م.

237.

خطیب، محمد عجاج، اصول الحدیث، علومه و مصطلحه، بیروت، دار الفکر، 1409 ه.

238.

السنه قبل التدوين، چاپ دوم، القاهرة، دار الفکر، 1391 - 1971 م.

239.

المختصر الوجيز فی علوم الحدیث، چاپ اول، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1421 - 2001 م.

240.

خليل بن احمد فراهيدی، العین، جلد چهارم، چاپ اول، قم، هجرة، 1405 ق.

241.

خلیلی، جواد جعفر، الامام على علیه السلام، تقديم حسن السعید، بی جا، بی نا، بی تا.

242.

خمینی، سید روح اللّه، الاستصحاب، چاپ اول، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه اللّه علیه، 1375 - 1417 ق.

243.

التعادل و التراجيح، چاپ اول، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1375.

244.

الرسائل، تحقيق مجتبی تهرانی، انتشارات اسماعیلیان، 1385 ق.

245.

الطهارة، 4 جلد، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدس سره.

246.

المكاسب المحرمة، تحقيق مجتبى طهرانی، چاپ سوم، مؤسسۀ إسماعيليان، قم، 1410 - 1368 ش.

247.

بدائع الدرر فی قاعدة نفى الضرر، تحقيقِ مؤسسة تنظيم و نشر آثار الامام الخمينی رحمه اللّه علیه، قم، چاپ دوم، 1414 ق.

248.

تحرير الوسيلة، 2 جلد، چاپ اول، قم، مؤسسه دار العلم.

249.

صحیفه نور، چاپ اول، تهران، انتشارات سازمان مدارک فرهنگی انقلاب.

250.

کتاب البیع، چاپ اول، تهران، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1421 ق.

251.

كشف الاسرار، بی نا، بی تا.

252.

و لایت فقیه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدس سره.

253.

تهذیب الاصول، یک جلد، کتاب فروشی اسماعیلیان، قم، چاپ اول، 1382 ق.

254.

أنوار الهداية، تحقيق مؤسسۀ تنظيم و نشر آثار الامام الخمینی، چاپ اول، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار الامام الخمینی، مکتب الاعلام الاسلامی، 1413 - 1372 ش.

255.

خمینی، سید مصطفی، تحریرات فی الاصول، چاپ اول، مؤسسۀ تنظيم و نشر آثار امام خمینی، 1418 - 1376 ش.

256.

خوانساری، آقا جمال الدین، شرح غرر الحکم، چاپ اول، دانشگاه تهران، تهران، 1366 ش.

257.

خویی، سید ابو القاسم، احكام الرضا علیه السلام فی فقه الشيعة، تقرير محمد تقى ایروانی و محمد مهدی موسوی خلخالی، تهران، منیر، 1376 ش.

258.

مبانى العروة الوثقى، كتاب النكاح، منشورات مدرسة دار العلم، بی تا.

259.

محاضرات فی اصول الفقه، چاپ اول،قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1419 ق.

260.

مصباح الاصول، تحقیق سید محمد سرور، قم، نشر داوری، 1412 ق.

261.

المكاسب - مصباح الفقاهة، 7 جلد، چاپ اول، قم، مكتبة الداوری.

262.

كتاب الطهارة، چاپ سوم، قم، دار الهادى، 1410 ق.

263.

الهداية فی الاصول، مؤسسة صاحب الامر علیه السلام، 1417 ق.

264.

مستند العروة الوثقى، كتاب الصلاة، تقریر مرتضی بروجردی، چاپ اول، قم، لطفی، 1368 ش.

265.

موسوعة الامام الخوئی، 33 جلد.

266.

البيان فی تفسير القرآن، چاپ دوم، تهران، انتشارات كعبه، 1366 ش.

267.

کتاب الحج، چاپ اول، قم، لطفى، 1409 ق.

268.

معجم رجال الحدیث، چاپ سوم، قم، منشورات مدينة العلم، 1403 ق.

269.

خویی، میرزا حبیب اللّه هاشمی، منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغة، تصحيح سيد ابراهیم میانجی، چاپ چهارم، تهران، المكتبة الاسلامية، 1358.

270.

دارمی، عبد اللّه بن بهرام، سنن الدارمی، مطبعة الحديثة، دمشق، 1349 ق.

271.

دروزة، محمد عزت، التفسير الحديث، دار إحياء الكتب العربية، قاهره، 1383 ق.

272.

دژاکام، علی، معرفت دینی، تهران، مرکز پژوهش های اسلامی نهاد، 1377 ش.

273.

دلبری، سید علی، آشنایی با اصول علم رجال، چاپ اول، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 1391 ش.

274.

مبانی رفع تعارض اخبار، چاپ اول، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 1386 ش.

275.

دوانی، علی، مهدی موعود، دار الكتب الاسلامیه، تهران، چاپ بیست و هشتم، 1378 ش.

276.

دیلمی، حسن بن ابى الحسن، إرشاد القلوب إلى الصواب، دو جلد در یک مجلد، چاپ اول، قم، انتشارات شریف رضی، 1412 ق.

277.

ارشاد القلوب، ترجمه عبد الحسين رضایی، اسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1377 ش.

278.

ذهبی، محمد بن أحمد، تاريخ الاسلام، تحقیقِ عمر عبد السلام تدمری، چاپ اول، بیروت، دار الكتاب العربی، 1407 - 1987 م.

279.

تذكرة، الحفّاظ، بيروت، دار إحياء التراث العربی.

280.

سير أعلام النبلاء، تحقيقِ شعیب ارنؤوط، چاپ نهم، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1413 - 1993 م.

281.

میزان الاعتدال، تحقيق على محمد بجاوی، ج 2، دار الفکر.

282.

ذهبی، محمد حسین، الاسرائيليات فی التفسير و الحدیث، بی نا، بی تا.

283.

ذهبی، محمد حسين، التفسير و المفسرون، چاپ اول، بیروت، دار القلم، بی تا.

284.

رازی، محمد تقی، هداية المسترشدين، مؤسسة النشر الإسلامی، قم.

285.

راغب اصفهانی، حسين بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دار العلم، الدار الشامية، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412 ق.

286.

رامهرمزی، حسن بن عبد الرحمن، المحدث الفاصل بين الراوی و الواعی، تحقيق محمد عجاج الخطیب، چاپ سوم، بیروت، دار الفكر، 1404 ق.

287.

راوندی، فضل اللّه، النوادر، تحقيقِ سعيد رضا علی عسکری، چاپ اول، قم، مؤسسة دار الحديث.

288.

راوندی، قطب الدين، الخرائج و الجرائح، چاپ اول، قم، مدرسه امام مهدی علیه السلام، 1409 ق.

289.

الدعوات، چاپ اول، قم، مدرسة الامام المهدى علیه السلام، 1407 ق.

290.

رحمان ستایش، محمد کاظم، روایات امام علی علیه السلام، دانش نامه امام علی علیه السلام، ج 11، چاپ اول، زیر نظر علی اکبر رشاد، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1380 ش.

291.

رحمانی، محمد، نمونه هایی از احکام حکومتی، مجموعه آثار کنگره بررسی مبانی فقهی حضرت امام خمینی رحمه اللّه علیه... «نقش زمان و مکان در اجتهاد»، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه اللّه علیه، 1384 ش.

292.

رحمانی، همدانی احمد، الامام علی بن أبی طالب علیه السلام، چاپ اول، المنیر، تهران، 1417 ق.

293.

رحمتی، محمد کاظم، حدیث و ادبیات و فرهنگ عامه، دانش نامه جهان اسلام، ج 12، مدخل حدیث، زیر نظر: غلام علی حداد عادل، چاپ اول، تهران، بنياد دائرة المعارف اسلامی، 1387 ش.

294.

رستمی، علی اکبر، آسیب شناسی و روش شناسی تفسیر معصومان، چاپ اول، تهران، مرکز نشر علوم و معارف قرآن کریم، 1380 ش.

295.

رسولی محلاتی، سید هاشم روضه کافی، ترجمۀ سید هاشم رسولی محلاتی، 2 جلد، چاپ اول، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه.

296.

رشتی گیلانی، نجفی میرزا حبیب اللّه بن محمد على، فقه الامامية، قسم الخيارات، یک جلد، کتاب فروشی داوری، قم، چاپ اول، 1407 ق.

297.

بدائع الافكار، مؤسسه آل البيت علیهم السلام، 1313 ق.

298.

رشید رضا، محمد، المنار، بیروت، دار المعرفه، بی تا.

299.

الوحی المحمدی، چاپ سوریه، بی تا.

300.

رشید الدین میبدی، احمد بن ابی سعد، کشف الاسرار و عدة الابرار، انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ پنجم، 1371 ش.

301.

رضایی، محمد علی، دیدگاه ها درباره تأثیر زمان و مکان بر اجتهاد، مجموعه آثار کنگره بررسی مبانی فقهی حضرت امام خمینی رحمه اللّه علیه...، ج 2، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه اللّه علیه، 1384 ش.

302.

رفاعی، عبد السلام، موسوعة اهل البيت الكونية، چاپ اول، بیروت، سحر، 2002 م.

303.

رفیعی، ناصر، درس نامه وضع حدیث، چاپ اول، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1384 ش.

304.

روحانی، سید محمد صادق، فقه الصادق علیه السلام، ج 1، چاپ سوم، قم، مؤسسة دار الكتاب، 1412 ق.

305.

منهاج الفقاهة، چاپ چهارم، سپهر، 1418 - 1376 ش.

306.

روز دری، علی، تقریرات آية اللّه المجدد الشيرازی، چاپ اول، بی نا، بی تا.

307.

ری شهری، محمد، أهل البيت فی الكتاب و السنة، تحقيقِ دار الحديث، چاپ دوم، دار الحدیث، 1375 ش.

308.

موسوعة الامام على بن أبى طالب علیه السلام فی الكتاب و السنة و التاريخ، ج 8، چاپ دوم، قم، دار الحديث، 1425 ق.

309.

ميزان الحكمة، تحقيقِ دار الحدیث، چاپ اول، دار الحديث، 1416 ق.

310.

زبیدی، محمد بن محمد بن مرتضی حسینی، تاج العروس، تحقيقِ على شیری، دار الفکر، بیروت، 1414 - 1994 م.

311.

زحيلی، وهبة بن مصطفى، التفسير المنير فی العقيدة و الشريعة و المنهج، دار الفكر المعاصر، بیروت، دمشق، چاپ دوم 1418 ق.

312.

اصول الفقه، ج 2، چاپ اول، تهران، دار احسان، 1375.

313.

زرقانی، محمد عبد العظیم، مناهل العرفان، بيروت، دار الكتب العلمية، 1409 ق.

314.

زر کشی، محمد بن عبد اللّه، البرهان فی علوم القرآن، تحقيق، محمد أبو الفضل إبراهيم، چاپ اول، دار إحياء الكتب العربية، عيسى البابی الحلبی و شركاءه، 1376 - 1957 م.

315.

زر کشی، بدر الدين، الاجابة لايراد ما استدركته عايشة على الصحابة، قاهرة، 1421 ق.

316.

زر کلی، خیر الدین، الاعلام، چاپ پنجم، بیروت، دار العلم للملايين، 1980 م.

317.

زمخشری، جار اللّه محمود، الفایق فی غريب الحدیث، چاپ اول، بیروت، دار الكتب العلمية، 1417 ق.

318.

الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربی، بیروت، چاپ سوم، 1407 ق.

319.

زیلعی، جمال الدين، نصب الراية، تحقيقِ أيمن صالح شعبان، چاپ اول، قاهرة، دار الحديث، 1415 - 1995 م.

320.

ساعدی، محمد باقر، فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح شش گانه اهل سنت، چاپ اول، قم، انتشارات فیروز آبادی، 1374 ش.

321.

سباعی، مصطفی، السنة و مكانت ها فی التشريع الاسلامی، بیروت، دار الوراق، 1421 ق - 2000 م.

322.

سبحانی، جعفر، اصول الحدیث و احکامه، چاپ دوم، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام، 1414 ق.

323.

الالهيات، چاپ اول، بیروت، الدار الاسلامية، 1409 - 1989 م.

324.

الانصاف فی مسائل دام فيها الخلاف، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم، چاپ اول، 1423 ق.

325.

الحديث النبوى بين الرواية و الدرایة، چاپ اول، قم، مؤسسه الامام الصادق علیه السلام، 1419 ق.

326.

المحصول فی علم الاصول، تقرير،سید محمود جلالی، قم، مؤسسه الامام الصادق علیه السلام، 1415 ق.

327.

الملل و النحل، چاپ چهارم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1415 ق.

328.

كليات فی علم الرجال، چاپ دوم، قم، مرکز مدیریت حوزه علميه قم، 1366 ش.

329.

سبزواری، سید عبد الاعلى، مهذّب الاحكام فی بيان الحلال و الحرام، دفتر آیة اللّه سبزواری، قم، چاپ چهارم، 1413 ق.

330.

مواهب الرحمان فی تفسير القرآن، موسسه اهل بیت علیهم السلام، بیروت، چاپ دوم، 1409 ق.

331.

سبزواری، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخيرة المعاد فی شرح الارشاد، مؤسسة آل البيت علیهم السلام، چاپ سنگی.

332.

سبزواری، ملا هادی، شرح الاسماء الحسنى، منشورات مكتبة بصيرتی، قم، طبعة حجرية.

333.

سرخسی، أبو بكر، اصول السرخسی، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمية، 1414 - 1993 م.

334.

سرخسی، شمس الدین، المبسوط، دار المعرفة للطباعة و النشر و التوزيع، بیروت، بی تا.

335.

سعدی، مصلح بن عبد اللّه، کلیات سعدی، تصحيح بهاء الدین خرم شاهی، چاپ چهارم، تهران، دوستان، 1383 ش.

336.

سعيد أيوب، معالم الفتن، چاپ اول، قم، مجمع إحياء الثقافة الاسلامية، 1416 ق.

337.

سلفی، محمد لقمان، اهتمام المحدثين بنقد الحديث سنداً و متناً و دحض مزاعم المستشرقين و أتباعهم. چاپ اول، الرياض، 1408 ق - 1987 م.

338.

سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم بن قيس الهلالی، انتشارات هادی، قم، چاپ اول، 1405 ق.

339.

سید ابن طاوس، علی بن موسى، إقبال الاعمال، یک جلد، دار الکتب الاسلامية، تهران، 1367 ش.

340.

جمال الأسبوع، یک جلد، انتشارات رضی، قم.

341.

الامان، یک جلد، مؤسسه آل البيت علیهم السلام، قم، 1409 ق.

342.

الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، 2 جلد، چاپ اول، قم، خیام، 1400 ق.

343.

فلاح السائل و نجاح المسائل، چاپ اول، قم، بوستان کتاب.

344.

کشف المحجة لثمرة المهجة، چاپ دوم، قم، بوستان کتاب، 1375 ش.

345.

المجتنی من دعاء المجتبى، تحقيق صفاء الدین بصری، بی نا، بی تا.

346.

الیقین، یک جلد، مؤسسه دار الکتاب، قم، 1413 ق.

347.

کشف المحجة يا فانوس، ترجمۀ اسد اللّه مبشری، چاپ دوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1376 ش.

348.

سيد رضى، نهج البلاغه، 1 جلد، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.

349.

نهج البلاغه، تحقيق صبحى الصالح، قم، مركز البحوث الاسلاميه، 1395 ق.

350.

نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، چاپ دوم، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1370 ش.

351.

نهج البلاغه، ترجمه و شرح علی نقی فیض الاسلام، چاپ اول، تهران.

352.

سيد شرف الدين، عبد الحسين، مسائل فقهية، یک جلد، تهران، مكتبة نينوى الحديثة، بی تا.

353.

النص و الاجتهاد، تحقيقِ ابو مجتبی، چاپ اول، قم، سيد الشهداء علیه السلام، 1404 ق.

354.

سيد عبد الكريم بن احمد بن طاووس، فرحة الغرى بصرحة القرى، 1 جلد، دار الرضی، قم، چاپ اول، بی تا.

355.

فرحة الغرى، ترجمه علامه مجلسی، تصحیح جویا جهان بخش، میراث مکتوب، تهران، چاپ اول، 1379 ش.

356.

سید علی خان مدنى، الدرجات الرفيعة فی طبقات الشيعة، تحقيقِ سيد محمد صادق بحر العلوم، قم، منشورات مكتبة بصيرتي، 1397 ق.

357.

سید کباری، سید علی رضا، اهتمام قرآن به عنصر زمان، مجموعه آثار کنگره بررسی مبانی فقهی حضرت امام خمینی رحمه اللّه علیه...، ج 2، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه اللّه علیه، 1384 ش.

358.

سیستانی، سيد على، الرافد فی علم الاصول، تقریر سید منیر سید عدنان، چاپ اول، قم، مكتب آية اللّه سیستانی، 1414 ق.

359.

قاعدة لا ضرر و لا ضرار، چاپ اول، مكتب آية اللّه العظمی سيد السيستانی، قم، 1414 ق.

360.

منهاج الصالحین، چاپ اول، مكتب آية اللّه العظمی سيد السيستانی، قم، 1415 ق.

361.

سيوطی، جلال الدين، الاتقان فی علوم القرآن، تحقيق محمد ابو الفضل ابراهيم، قم، منشورات الشريف الرضي.

362.

الجامع الصغیر، چاپ اول، دار الفكر، بيروت، 1401 - 1981 م.

363.

الدر المنثور فی تفسير المأثور، قم، کتاب خانه آية اللّه مرعشی نجفی، 1404 ق.

364.

اللثالئ المصنوعة، دار المعرفة، بیروت، بی تا.

365.

تاريخ الخلفاء، دار المعرفة، بیروت، بی تا.

366.

تدریب الراوی، تحقيق عبد الوهاب عبد اللطيف، الطبع الأول، قاهره، دار الکتب، بی تا.

367.

لباب النقول، تصحيح أحمد عبد الشافی بيروت، دار الكتب العلمية، بی تا.

368.

سیوطی، جلال الدين و المحلى، تفسير الجلالين، بيروت، دار المعرفة للطباعة و النشر و التوزيع.

369.

شاطبى، إبراهيم بن موسى، الموافقات، تحقيقِ أبو عبيدة مشهور بن حسن آل سلمان، الدار ابن عفان، چاپ اول، 1417 ه / 1997 م.

370.

شافعی، محمد بن ادريس، الرسالة، احمد محمد شاكر، بيروت، دار الكتب العلمية.

371.

المسند، بیروت، دار الكتب العلمية، بی تا.

372.

کتاب الام، چاپ دوم، دار الفکر، 1403 ق.

373.

شاکر، محمد کاظم، قرآن در آینه پژوهش، چاپ اول، تهران، رایزن، 1380 ش.

374.

شبر، سيد عبد اللّه، الجوهر الثمين فی تفسير الكتاب المبين، مكتبة الالفین،کویت، چاپ اول، 1407 ق.

375.

مصابيح الانوار، مكتبة بصيرتی، نجف، 1371 ق.

376.

طب الائمة علیهم السلام، چاپ اول، دار الاعتصام، 1415 ق.

377.

شُبیری، سیّد محمّد جواد، تصحیف و تحریف، دانش نامه جهان اسلام، چاپ اول، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، 1382 ش.

378.

شربینی، محمد بن أحمد، الاقناع فی حل ألفاظ أبی شجاع، دار المعرفة، بی تا.

379.

مغنی المحتاج، دار إحياء التراث العربی، بيروت، 1377 - 1958 م.

380.

شروانی و عبادی، حواشى الشروانی، دار إحياء التراث العربی، بيروت.

381.

شریعتی، محمد تقی، خلافت و و لایت از دیدگاه قرآن و سنت، چاپ دوم، تهران، حسینیه ارشاد، 1351 ش.

382.

شريف لاهیجی، محمد بن على، تفسير شريف لاهیجی، دفتر نشر داد، تهران، چاپ اول، 1373 ش.

383.

شعیری، تاج الدین، جامع الاخبار، انتشارات رضی، قم، چاپ اول، 1405 ق.

384.

شهابی، محمود ادوار فقه، 3 جلد، بی نا، بی تا.

385.

شهر زوری، عثمان بن عبد الرحمن، مقدمۀ ابن الصلاح، تحقیق ابو عبد الرحمن صلاح بن محمد، چاپ اول، بیروت، دار الكتب العلمية، 1416 ق.

386.

شهرستانی، سید علی، منع تدوین الحدیث، چاپ اول، قم، موسسة الامام على علیه السلام، 1418 ق.

387.

وضوء النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم و سلم، 2 جلد، بی تا.

388.

شهرستانی، محمد بن عبد الكريم، الملل و النحل، تحقيق أحمد فهمى محمد، چاپ اول، بیروت، دار السرور، 1368 ه. ق.

389.

الملل و النحل، تحقيقِ محمد سید کیلانی، دار المعرفة، بیروت، بی تا.

390.

شهیدی تبریزی، میرزا فتاح، هداية الطالب إلى أسرار المكاسب، 3 جلد.

391.

شهیدی گلپایگانی، سید محمد باقر، برنامۀ سعادت، چاپ اول، تهران، مرتضوی.

392.

شوشتری، قاضی نور اللّه، الصوارم المهرقة فی جواب الصواعق المحرقة، تهران، انتشارات چاپ خانه نهضت، 1367 ق.

393.

شوشتری، محمد تقی، الاخبار الدخيلة، تحقيقِ علی اکبر غفاری، چاپ دوم، نشر صدوق، تهران، 1401 ه. ق.

394.

مستدرك الاخبار الدخيلة، تحقيقِ على اكبر غفاری، مكتبة الصدوق، تهران، 1365 ش.

395.

قاموس الرجال، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1414 ق.

396.

النجعة فی شرح اللمعة، كتاب فروشی صدوق، تهران، چاپ اول، 1406 ق.

397.

شوکانی، محمد بن علی، فتح القدير، چاپ اول، دمشق، بیروت، دار ابن كثير، دار الكلم الطيب، 1414 ق.

398.

نيل الأوطار، بيروت، دار الجیل، 1973 م.

399.

صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، چاپ دوم، قم، انتشارات فرهنگ

اسلامی، 1365 ش.

400.

صالحی نجف آبادی، نعمت اللّه، حدیث های خیالی در تفسیر مجمع البیان، کویر، 1387 ش.

401.

صبحی، صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، چاپ پنجم، قم، منشورات الرضی، 1363 ش.

402.

صدر، سید حسن، نهاية الدراية، تحقيق ماجد غرباوى، قم، نشر المشعر، بی تا.

403.

صدر، سید محمد باقر، اقتصادنا، چاپ دوم، المجمع العلمى الشهيد الصدر، 1408 ق.

404.

بحوث فی شرح العروة الوثقى، 4 جلد، مجمع الشهيد آية اللّه الصدر العلمی، قم، چاپ دوم، 1408 ق.

405.

بحوث فی علم الاصول، تحقیق سید محمود هاشمی، چاپ پنجم، مرکز الغدير، 1417 ق.

406.

دروس فی علم الاصول، الحلقة الثالثة، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1410 ق.

407.

مباحث الاصول، 3 جلد، مقرّر، 1408 ق.

408.

صدوق، محمّد بن علی بن بابویه، المقنع، یک جلد، مؤسسه امام هادی علیه السلام، قم، چاپ اول، 1415 ه ق.

409.

الاعتقادات فی دين الامامية، تحقيقِ عصام عبد السید، چاپ دوم، بیروت، دار المفيد، 1414 - 1993 م.

410.

الامالی، انتشارات کتاب خانه اسلامیه، 1362 ش.

411.

التوحید، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1398 ق.

412.

الخصال، چاپ اول، قم، جامعه مدرسین، 1362 ش.

413.

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، یک جلد، انتشارات شریف رضی، قم، 1364 ش.

414.

علل الشرايع، قم، انتشارات مكتبة الداوری.

415.

عيون اخبار الرضا علیه السلام، 2 جلد، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.

416.

عيون أخبار الرضا علیه السلام، تحقيق حسين الاعلمى، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1404 - 1984 م.

417.

فضائل الاشهر الثلاثة، یک جلد، مكتبة الداورى، قم.

418.

کمال الدین و تمام النعمة، چاپ دوم، تهران، اسلامیه، 1395 ق.

419.

معانى الاخبار، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1361 ش.

420.

معانی الاخبار، مترجم: عبد العلی محمدی شاهرودی 2 جلد چاپ، دوم، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1377 ش.

421.

من لا یحضره الفقیه، چاپ پنجم، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1410 ق.

422.

من لا يحضره الفقیه، ترجمه غفاری، چاپ اول، تهران، نشر صدوق، 1367 ش.

423.

صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، منشورات الاعلمی، تهران، 1404 - 1362 ش.

424.

صفدی، صلاح الدين خليل، الوافی بالوفيات، تحقيق أحمد ارناؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار إحياء التراث، 1420 - 2000 م.

425.

صفری فروشانی، نعمت اللّه، غالیان: کاوشی در جریان ها و بر آیند ها تا پایان سده سوم، چاپ اول، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، 1381 ش.

426.

نقش تقیه در استنباط، چاپ اول، قم، بوستان کتاب، 1381 ش.

427.

صنعانی، عبد الرزاق، المصنف، تحقيق حبيب الرحمن الاعظمی، بی جا، مجلس العلمی، بی تا.

428.

طباطبائی، سید علی بن محمد بن ابی معاذ، ریاض المسائل فی تحقيق الاحكام بالدلائل (ط - الحديثة)، 16 جلد، چاپ اول، قم، مؤسسه آل البيت علیهم السلام، 1418 ق.

429.

طباطبائی، سید محمد حسین، سنن النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم، ترجمه محمد هادی فقهی، کتاب فروشی اسلامیه، تهران، چاپ هفتم، 1378 ش.

430.

الميزان فی تفسیر القرآن، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین، 1417 ق.

431.

الميزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1374 ش.

432.

قرآن در اسلام، چاپ هشتم، قم، انتشارات جامعه مدرّسین، 1375 ش.

433.

طبرانی، سليمان بن أحمد، المعجم الاوسط، ج 5، دار الحرمين، 1415 - 1995 م.

434.

المعجم الكبير، تحقيقِ حمدى عبد المجيد السلفی، چاپ دوم، دار إحياء التراث العربی، 1405 - 1985 م.

435.

كتاب الاوائل، تحقیق، محمد شكور بن محمود الحاجي أمرير، چاپ اول، بیروت، مؤسسة الرسالة و دار الفرقان، 1403 ق.

436.

مسند الشاميين، تحقيقِ حمدى عبد المجيد السلفی، چاپ دوم، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1417 - 1996 م.

437.

طبرسی، احمد بن على، الاحتجاج على اهل اللجاج، یک جلد، چاپ اول، نشر مرتضی، مشهد مقدس، 1403 ق.

438.

طبرسی، حسن بن فضل، مكارم الاخلاق، یک جلد، شریف رضی، قم، چاپ چهارم، 1370 ش.

439.

طبرسی، على، مشكاة الانوار، ترجمۀ مهدى هوشمند و محمدی، چاپ اول، دار الحدیث، 1418 ق.

440.

طبرسی، فضل (علی) بن حسن، مشكاة الانوار فى غرر الاخبار، 1 جلد، حیدریه، نجف، چاپ دوم، 1385 ق.

441.

طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدی، یک جلد، چاپ سوم، تهران، دار الكتب الاسلامية، تهران، 1390 ق.

442.

تفسیر جوامع الجامع، چاپ اول، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، تهران، 1377 ش.

443.

مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ سوم، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 ش.

444.

طبری، ابو جعفر محمد بن جرير، جامع البيان فی تفسير القرآن، چاپ اول، بیروت، دار المعرفة، 1412 ق.

445.

جامع البيان، تحقيقِ صدقی جمیل عطار، بیروت، دار الفكر، 1415 ق.

446.

تاريخ الامم و الملوك (تاريخ الطبری)، چاپ چهارم، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1403 - 1983 م.

447.

طریحی، فخر الدين، مجمع البحرين، کتاب فروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.

448.

جامع المقال، تهران، کتاب فروشی جعفری تبریزی، بی تا.

449.

طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، النهاية فی مجرد الفقه و الفتاوى، یک جلد، دار الکتاب

العربی، بیروت، چاپ دوم، 1400 ه ق.

450.

اختيار معرفة الرجال، تحقیقِ میر داماد استر آبادی و سید مهدی رجائی، مؤسسة آل البيت علیهم السلام، قم، 1404 ق.

451.

الاستبصار، تحقیق سید حسن موسوی خرسان، چاپ چهارم، تهران، دار الکتب الاسلاميه، 1363.

452.

الامالی، یک جلد، انتشارات دار الثقافة، قم، 1414 ق.

453.

التبيان، مقدمه محمد محسن تهرانی (آقا بزرگ)، تحقيقِ أحمد حبيب قصير عاملی، چاپ اول، مكتب الاعلام الاسلامی، 1409 ق.

454.

الخلاف، 6 جلد، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1407 ق.

455.

العدّة فی اصول الفقه، محمد رضا انصاری، چاپ اول، قم، مؤسسۀ بعثت، 1417 ق.

456.

الغيبة، چاپ اول، مؤسسة المعارف الاسلامية، 1411 ق.

457.

الفهرست، تحقیقِ جواد قیومی، چاپ اول، مؤسسة نشر الفقاهة، قم، 1417 ه. ق.

458.

الفهرست، یک جلد، المكتبة الرضوية، نجف.

459.

تهذيب الاحكام، تحقيق سيد حسن موسوی خرسان، چاپ چهارم، تهران، دار الکتب الاسلاميه، 1365.

460.

رجال الشيخ - الابواب، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1415 ق.

461.

رجال الطوسى، تحقیقِ جواد قیومی اصفهانی، چاپ اول، جماعة مدرسين، قم، 1415 ق.

462.

مصباح المتهجد، یک جلد مؤسسه فقه الشيعه، بيروت، 1411 ق.

463.

عاشوری، تلوکی ناد علی، پژوهشی در علم الحدیث، چاپ اول، انتشارات گویا، 1377 ش.

464.

عاملی، محمد بن مکی (شهید اول) البيان، محقق، قم، چاپ اول، 1412 ه ق.

465.

الدروس الشرعية فی فقه الامامية، 3 جلد، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1417 ق.

466.

الذكرى، چاپ سنگی، 1271 ق.

467.

القواعد و الفوائد، تحقیق عبد الهادی حکیم، چاپ اول، قم، کتاب فروشی مفید، بی تا.

468.، ذكرى الشيعة فی أحكام الشریعة، تحقيقِ الشريعة تحقيق مؤسسة آل البيت علیهم السلام لاحياء التراث، چاپ اول، قم، مؤسسة آل البيت، 1419 ق.

469.

اللمعة الدمشقية فی فقه الامامية، يک جلد، دار التراث، الدار الاسلامية، بيروت، چاپ اول، 1410 ه ق.

470.

عاملی، زین الدین بن على (شهيد ثانى)، الدراية (شرح)، چاپ سوم، قم، انتشارات فیروز آبادی، 1368.

471.

الرعاية فی علم الدرايه، تحقيقِ عبد الحسين محمد على بقّال، چاپ دوم، قم، مكتبة المرعشی النجفی، 1413 ق.

472.

رسائل الشهيد الثانی، منشورات مكتبة بصیرتی، قم، چاپ سنگی.

473.

روض الجنان فى شرح إرشاد الاذهان، 2 جلد.

474.

الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية، تصحيح سيد محمد کلانتر، 10 جلد، کتاب فروشی داوری، قم، چاپ اول، 1410 ه ق.

475.

مسالك الافهام، تحقيق مؤسسة المعارف الاسلامية، چاپ اول، پاسدار إسلام، مؤسسة المعارف الاسلامية، قم، 1416 ق.

476.

منية المريد، تحقيق رضا مختاری، چاپ اول، مكتب الاعلام الاسلامی، 1368 ش.

477.

عاملی، جواد بن محمد حسينی، مفتاح الكرامة فی شرح قواعد العلامة، 11 جلد، مؤسسه دار احياء التراث العربی، بی تا.

478.

عاملی، حسن بن زين الدين، منتقى الجمان فی الأحاديث الصحاح و الحسان، ج 1، تصحيح على اکبر غفاری، چاپ اول، قم، انتشارات اسلامی، 1407 ه.

479.

معالم الدين و ملاذ المجتهدين، مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين، قم، بی تا.

480.

عاملی، حسین بن عبد الصمد، وصول الاخيار إلى أصول الاخبار، تحقيق عبد اللطيف کوه کمره ای، قم، مجمع الذخائر الاسلاميه، 1401 ق.

481.

عاملی، سید محمد بن على موسوى، مدارك الاحكام فی شرح عبادات شرائع الاسلام، مؤسسة آل البيت علیهم السلام، بیروت، چاپ اول، 1411 ق.

482.

نهاية المرام فى شرح مختصر شرائع الاسلام، 2 جلد، قم، جامعه مدرسین، بی تا.

483.

عاملی، سید جعفر مرتضی، دراسات و بحوث فی التاريخ و الاسلام، تحت عنوان، اعرف الكتب المحرفة، بيروت، مركز جواد، 1414 ق.

484.

الصحيح من سيرة النبی الاعظم صلی اللّه علیه و آله و سلم، چاپ چهارم، بیروت، دار الهادی، 1415 ق.

485.

مأساة الزهراء علیها السلام، چاپ اول، دار السيرة، بيروت، 1417 - 1997 م.

486.

عاملی، محمد بن حسن بن زين الدين، استقصاء الاعتبار فی شرح الاستبصار، 7 جلد، چاپ اول، قم، مؤسسه آل البيت علیهم السلام، 1419 ه ق.

487.

عبد بن حميد بن نصر الكسى، منتخب مسند عبد بن حمید، تحقیقِ سید صبحى بدرى السامرائی، محمود محمد خلیل صعیدی، چاپ اول، مكتبة النهضة العربية، 1408 - 1988 م.

488.

عبد المجيد محمد اسماعيل السوسوة، منهج التوفيق و الترجيح، چاپ اول، عمان، دار النفائس، 1418 ق.

489.

عبده محمد، شرح نهج البلاغه، تصحيح، محمد محیی الدین عبد الحمید، مطبعة الاستقامة، بی تا.

490.

عتر نور الدين، منهج النقد فی علوم الحدیث، چاپ سوم، دمشق، دار الفكر، 1418 ق.

491.

عجلونی، اسماعیل، کشف الخفاء، چاپ سوم، بیروت، دار الكتب العلمية، 1408 - 1988 م.

492.

عراقی، عبد النبى نجفى، المعالم الزلفی فی شرح العروة الوثقی، یک جلد، چاپ اول، قم، المطبعة العلمية، 1380 ق.

493.

عزیزی، حسین و غفار زاده، علی، اندیشه اسلامی (2)، نهاد نمایندگی، مرکز برنامه ریزی و تدوین متون درسی، قم، دفتر نشر معارف، 1384 ش.

494.

عزیزی، یوسف، داستان پیامبران یا قصه های قرآن از آدم تا خاتم، انتشارات هاد، تهران، چاپ اول، 1380 ش.

495.

عسکری، ابو هلال، الفروق فى اللغة، ترجمه، تعلیق و تصحیح محمد علوی مقدم و ابراهیم الدسوقى شتا، مشهد، امور فرهنگی آستان قدس، 1363 ش.

496.

عسکری، حسن بن عبد اللّه، تصحيفات المحدثين، تحقيقِ محمود أحمد ميرة، چاپ اول، المطبعة

العربية الحديثة، القاهرة، 1402 - 1982 م.

497.

عسکری، سید مرتضى، أحاديث أم المؤمنين عائشة، چاپ اول، المجمع العلمى الاسلامی، 1418 - 1997 م.

498.

پژوهش و بررسی تحلیلی مبانی اندیشه های اسلامی در دیدگاه دو مکتب، ترجمه معالم المدرستین، جلیل تجلیل، تهران، نشر رایزن، 1375 ش.

499.

عبد اللّه بن سبا، چاپ ششم، نشر توحید، 1413 - 1992 م.

500.

معالم المدرستين، مؤسسة النعمان، بیروت، 1410 - 1990 م.

501.

نقش ائمه در احیاء دین، چاپ پنجم، تهران، مجمع علمی اسلامی.

502.

نگاهی به سر گذشت حدیث، تهران، مجمع علمی اسلامی، 1360 ش.

503.

عطاردی، عزیز اللّه، اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام، انتشارات کتاب خانه صدر، تهران، چاپ اول، 1397 ق.

504.

مسند الامام الرضا علیه السلام، آستان قدس (کنگره)، مشهد، چاپ اول، 1406 ق.

505.

عقیلی، محمد بن عمرو، ضعفاء العقيلی، تحقيقِ عبد المعطى أمين قلعجی، چاپ دوم، بیروت، دار الكتب العلمية، 1418 ق.

506.

علم الهدی، سید مرتضی، الامالی، تحقیقِ سید محمد بدر الدین نعسانی حلبی، چاپ اول، منشورات مكتبة آية اللّه العظمى المرعشی النجفی، 1325 - 1907 م.

507.

تنزيه الانبياء علیهم السلام، یک جلد، قم، انتشارات شریف رضی، بی تا.

508.

رسائل الشريف المرتضى، تحقيق سيد احمد حسینی و سید مهدی رجائی، قم، دار القرآن الكريم، 1405 ق.

509.

علی بن بابویه قمی، فقه الرضا علیه السلام، انتشارات کنگره جهانی امام رضا علیه السلام مشهد، 1406 ق.

510.

علی بن جعفر علیه السلام، مسائل علی بن جعفر، یک جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، چاپ اول، 1409 ق.

511.

علیاری، ملا على، بهجة الأمال فی شرح زبدة المقال، ج 1، چاپ دوم، قم، بنیاد فرهنگ اسلامی کوشانپور، 1371 ش.

512.

عمانی، حسن بن على بن ابى عقيل حذّاء، حياة ابن أبی عقيل و فقهه، یک جلد، مرکز المعجم الفقهی، قم، چاپ اول، 1413 ق.

513.

عمرو بن أبی عاصم، كتاب السنة، تحقيقِ محمد ناصر الدین البانی، چاپ سوم، بیروت، المكتب الاسلامی، 1413 ق.

514.

عميد، حسن، فرهنگ عمید، امیر کبیر، تهران، بی تا.

515.

عیاشی، محمد بن مسعود، تفسير العياشی، چاپ خانه علمیه، تهران، 1380 ق.

516.

عینی، محمود بن احمد، عمدة القاری، بيروت، دار إحياء التراث العربی، بی تا.

517.

غزالی، محمد ابی حامد، الاقتصاد فی الاعتقاد، دار و مكتبة الهلال، 1421 ق.

518.

المستصفى، تحقيق محمد عبد السلام عبد الشافی، بيروت، دار الكتب العلمية، 1417 - 1996 م.

519.

غفاری ساروی، حسین، آیین بندگی و نیایش، بنیاد معارف اسلامی، قم، چاپ اول، 1375 ش.

520.

غفارى، على أكبر، دراسات فی علم الدرایة، چاپ اول، تهران، جامعة الامام الصادق، 1369 ش.

521.

فاضل آبی، حسن بن ابی طالب، كشف الرموز، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ سوم، 1417 ق.

522.

فاضل لنکرانی، محمد موحدى، النكاح (تفصيل الشريعة فی شرح تحریر الوسیلة)، یک جلد، مرکز فقهی ائمه اطهار علیهم السلام، قم، چاپ اول، 1421 ه ق.

523.

فتال نیشابوری، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، چاپ اول، قم، انتشارات رضی، بی تا.

524.

فتنی، محمد طاهر بن على هندى، تذكرة الموضوعات، بی نا، بی تا.

525.

فخر الدین رازی، ابو عبد اللّه محمد بن عمر، المحصول فی علم اصول الفقه، تحقیق طه جابر فياض علوانی، چاپ دوم، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1412 ق.

526.

مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العربی، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.

527.

فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات، مؤسسه چاپ و نشر، 1410 ق.

528.

فردوسی، ابو القاسم، شاه نامه فردوسی، به کوشش سعید حمیدیان، چاپ چهارم، تهران، نشر قطره، 1376 ش.

529.

نامه باستان، تحقیقِ و ویرایش میر جلال الدین کزازی، چاپ دوم، تهران، سمت، 1383 ش.

530.

فضلی، عبد الهادی، اصول الحديث، قم، مؤسسه امّ القرى، 1416 ق.

531.

فلاته، عمر بن حسن، الوضع فى الحديث، مؤسسة مناهل العرفان، بيروت، 1401 ق.

532.

فلسفی، محمد تقی، الحدیث - روايات تربیتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1368 ش.

533.

فوزی، ابراهیم، تدوین السنة، چاپ دوم، بیروت، رياض الريس، 1995 م.

534.

فياض، عبد اللّه، تاريخ الامامية و اسلافهم من الشيعة منذ نشأة التشيع حتى مطلع القرن الرابع الهجری، چاپ دوّم، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1406 ق - 1986 م.

535.

فیروز آبادی، سید مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، 3 جلد، اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1392 ق.

536.

عناية الاصول فی شرح كفاية الاصول، چاپ چهارم، قم، انتشارات فیروز آبادی، 1400 ق.

537.

فیروز آبادی، محمد بن يعقوب، القاموس المحيط، بیروت، دار العلم، بی تا.

538.

فیض کاشانی، محمد محسن، الوافی، 26 جلد، کتاب خانه امام امیر المؤمنین علی علیه السلام، اصفهان، چاپ اول، 1406 ق.

539.

مفاتيح الشرائع، 3 جلد.

540.

الاصول الاصلية، سازمان چاپ دانشگاه، 1390 ق.

541.

تفسير الصافی، انتشارات الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415 ق.

542.

فيومی، احمد، المصباح المنیر، چاپ اول، دار الهجرة، قم، 1405 ق.

543.

قاری، ملا علی، شرح مسند أبی حنيفة، دار الكتب العلمية، بیروت، بی تا.

544.

قاسمی، محمد جمال الدين، محاسن التأويل، تحقيقِ محمد باسل عيون السود، چاپ اول، بیروت، دار الكتب العلميه، 1418 ق.

545.

قاسمی، محمد جمال الدین، قواعد التحديث، بیروت، دار الکتب العلمیه، بی تا.

546.

قاسمی، حمید محمد، اسرائیلیات و تأثیر آن بر داستان های انبیاء، چاپ اول، تهران، سروش، 1380 ش.

547.

قاضی طباطبایی، محمد علی، تحقیقی درباره روز اربعین حضرت سید الشهداء علیه السلام، چاپ اول،

تبریز، میهن، 1393 ق.

548.

قاضی قضاعی، شهاب الاخبار با ترجمه، چاپ اول، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1361 ش.

549.

قربانی، زین العابدين، علم حدیث و نقش آن، چاپ اول، قم، انتشارات انصاریان، 1370 ش.

550.

قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، دار الكتب الاسلامية، تهران، چاپ ششم، 1371 ش.

551.

قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحكام القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ اول، 1364 ش.

552.

تفسير القرطبی، تحقيقِ احمد عبد العليم بردونی، بيروت، دار إحياء التراث العربی، بی تا.

553.

قزوینی، حائری سید محمد کاظم، شرح نهج البلاغة، مطبعة النعمان، نجف، 1337 ق.

554.

قزوینی، محمد، یادداشت های قزوینی، چاپ ایرج افشار، تهران، 1363 ش.

555.

قشیری، عبد الكريم بن هوازن، لطايف الاشارات، الهيئة المصرية العامه للكتاب، مصر، چاپ سوم.

556.

قمی، شیرازی، محمد طاهر، كتاب الاربعين، تحقیقِ سید مهدی رجائی، چاپ اول، أمير، 1418 ق.

557.

قمی، عباس، الكنى و الالقاب، تهران، مکتبة الصدر، بی تا.

558.

سفينة البحار، چاپ اول، قم، اسوه، 1414 ق.

559.

نزهة النواظر فی ترجمة معدن الجواهر، اسلامیه، چاپ اول، تهران، بی تا.

560.

قمی، علی بن ابراهيم، تفسير القمی، تحقيقِ سید طیب موسوی جزایری، چاپ چهارم، قم، دار الكتاب، 1367 ش.

561.

قمی مشهدی، محمد بن محمد رضا، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، چاپ اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1368 ش.

562.

قمی، میرزا ابو القاسم، القوانين المحكمة، ج 1، تهران، چاپ سنگی، بی تا.

563.

غنائم الايام، تحقیق عباس تبریزیان، چاپ اول، مركز النشر التابع لمكتب الاعلام الاسلامی، 1418 - 1376 ش.

564.

کاشانی، ملا فتح اللّه، تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين، كتاب فروشی محمد حسن علمی، تهران، 1336 ش.

565.

زبدة التفاسير، بنیاد معارف اسلامی، قم، چاپ اول، 1423 ق.

566.

كاشف الغطاء، جعفر بن خضر، كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء، 4 جلد، چاپ اول، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، قم، بی تا.

567.

کجوری شیرازی، مهدی، الفوائد الرجالية، تحقيقِ محمد کاظم رحمان ستایش، چاپ اول، دار الحديث، 1424 - 1382 ش.

568.

كحلانی، محمد بن اسماعیل، سبل السلام، تحقيقِ محمد عبد العزيز خولی، چاپ چهارم، مصر، شركة مكتبة و مطبعة مصطفى البابی الحلبی، 1379 - 1960 م.

569.

کرکی عاملی، علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، 13 جلد، مؤسسه آل البيت علیهم السلام، قم، چاپ دوم، 1414 ق.

570.

کشّی، محمد بن عمر، رجال الكشّى - اختيار معرفة الرجال، تحقيقِ حسن مصطفوی، چاپ اول، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، 1348 ش - 1490 ق.

571.

کفعمی، ابراهیم بن على عاملی، المصباح، انتشارات رضی، قم، 1405 ق.

572.کلانتری، علی اکبر، حکم ثانوی در تشریع اسلامی، چاپ اول، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1378 ش.

573.

کلباسی، محمد بن محمد ابراهيم، الرسائل الرجالية، تحقيق محمد حسين درایتی، چاپ اول، دار الحدیث، 1381 ش.

574.

کلینی، محمد بن يعقوب، اصول کافی، ترجمه جواد مصطفوی، کتاب فروشی علمیه اسلامیه، بی تا.

575.

اصول کافی، ترجمه محمد باقر کمره ای، چاپ سوم، قم، انتشارات اسوه، 1375 ش.

576.

الکافی، چاپ پنجم، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363 ش.

577.

کنی، ملا علی، توضیح المقال فی علم الرجال، تحقیقِ محمد حسین مولوی، دار الحدیث، چاپ اول، 1421 - 1379 ش.

578.

کورانی عاملی، علی، تدوین القرآن، چاپ اول، دار القرآن الكريم، 1418 ق.

579.

معجم أحاديث الامام المهدی علیه السلام، چاپ اول، قم، مؤسسة المعارف الاسلامية، 1411 ق.

580.

کیدری بیهقی، قطب الدين محمد بن حسين، إصباح الشيعة بمصباح الشريعة، يک جلد، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم، چاپ اول، 1416 ه ق.

581.

کیهانی نعمت اللّه، استخوان شناسی، چاپ اول، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1331 ش.

582.

گرجی، ابو القاسم، تاریخ فقه و فقها، مؤسسه سمت، تهران، چاپ سوم، 1421 ق.

583.

گلپایگانی، محمد رضا، افاضة العوائد، 2 جلد، دار القرآن كريم، 1410 ق.

584.

لارى، سيد عبد الحسين، التعليقة على المكاسب، یک جلد، مؤسسة المعارف الاسلامية، قم، چاپ اول، 1418 ه ق.

585.

مجموع الرسائل (المحكم و المتشابه)، چاپ اول، بنیاد معارف اسلامی، قم، 1418 ق.

586.

لبيب بيضون، تصنيف نهج البلاغة، چاپ سوم، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1375 ش.

587.

م - ر، ادب حضور، چاپ اول، انتشارات انصاری، قم، 1380 ش.

588.

مؤدب، سید رضا، علم الحدیث، چاپ اول،قم، انتشارات احسن الحدیث، 1378 ش.

589.

مازندرانی، محمد صالح، شرح اصول الکافی، تحقیقِ علامه شعرانی، چاپ اول، دار إحياء التراث العربی، بیروت، 1421 ق.

590.

مالك بن انس، المدونة الكبرى، بيروت، دار إحياء التراث العربی، 1323 ق.

591.

مامقانی، عبد اللّه، مقباس الهداية فی علم الدراية، تحقيقِ محمد رضا مامقانی، چاپ اول، قم، آل البيت علیهم السلام، 1411 ق.

592.

تنقيح المقال فی علم الرجال، ج 1، مقام اول، مقدمه، المكتبة المرتضوية، نجف، 1352 ق.

593.

مامقانی، محمد رضا، مستدركات مقباس الهداية فی علم الدرایة، چاپ اول، قم، مؤسسة آل البيت علیهم السلام، 1413 ق.

594.

مایل هروی، نجیب، نقد و تصحیح متون: مراحل نسخه شناسی و شیوه های تصحیح نسخه های خطی فارسی، مشهد، 1369 ش.

595.

مباركفوری، محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، چاپ اول، بيروت، دار الكتب العلمية، 1410 - 1990 م.

596.

متقی هندی، علی، کنز العمال، چاپ پنجم، مؤسسة الرسالة، بيروت، 1405 ق.

597.

مجاهد، سید محمد، مفاتيح الاصول، قم، آل البیت علیهم السلام، بی تا.

598.

مجاهد، طباطبائی، سید محمد المناهل، یک جلد، چاپ اول.

599.

مجلسی اول، محمد تقى، روضة المتقين فى شرح من لا يحضره الفقیه، مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانپور، قم، چاپ دوم، 1406 ق.

600.

لوامع صاحبقرانی المشتهر بشرح الفقيه، 8 جلد، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ دوم، 1414 ق.

601.

مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، 26 جلد، دار الكتب الاسلامية، تهران، چاپ دوم، 1404 ق.

602.

ملاذ الاخيار فی فهم تهذيب الاخبار، 16 جلد، کتابخانه آية اللّه مرعشی نجفی رحمه اللّه علیه، قم، چاپ اول، 1406 ق.

603.

بحارالانوار، چاپ سوم،بیروت، دار احياء التراث، 1403 ق و مؤسسة الوفاء، 1404 ق.

604.

ترجمه بحار الانوار، ترجمه موسوی همدانی سید ابو الحسن، جلد 67 و 68، تهران، چاپ اول، کتاب خانه مسجد ولی عصر.

605.

مجمع اللغة العربية، المعجم الوسيط، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

606.

محقق داماد، سید محمد، کتاب الحج، چاپ خانه مهر، قم، چاپ اول، 1401 ق.

607.

محمد بن عقيل، النصائح الكافية، چاپ اول، دار الثقافة للطباعة و النشر، قم، 1412 ق.

608.

مدرسی طباطبایی، سید حسین، مقدمه ای بر فقه شیعه، یک جلد، مجمع البحوث الاسلامية، مشهد، چاپ اول 1410 ق.

609.

مدرسی یزدی، سید عباس، نموذج فی الفقه الجعفری، کتاب فروشی داوری، قم، چاپ اول، 1410 ق.

610.

مدنی کاشانی،رضا براهين الحج للفقهاء و الحجج، 4 جلد، چاپ سوم، کاشان، مدرسه علمیه آية اللّه مدنی کاشانی، 1411 ق.

611.

مدیر شانه چی، کاظم، دراية الحدیث، چاپ سوم، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1362 ش.

612.

علم الحدیث، چاپ سوم، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1362 ش.

613.

تاریخ حدیث، چاپ اول، تهران، سمت، 1377 ش.

614.

مراغی، احمد بن مصطفى، تفسير المراغى، بيروت، دار احياء التراث العربی، بی تا.

615.

مراغی، سید مير عبد الفتاح بن على حسينى، العناوين الفقهية، 2 جلد، بی تا.

616.

مرعشی نجفی، سید شهاب الدین، میراث ماندگار، زیر نظر: سید محمود مرعشی، قم، کتاب خانه بزرگ آیت اللّه مرعشی رحمه اللّه علیه، 1424 ه ق.

617.

القصاص على ضوء القرآن و السنة، 3 جلد، قم، بی تا.

618.

مروج جزائری، سید محمد جعفر، منتهى الدراية فی توضيح الكفاية، 2 جلد، مؤسسة دار الكتاب، قم، چاپ سوم، 1415 ق.

619.

مزی، يوسف، تهذيب الكمال، تحقيقِ بشار عواد معروف، چاپ اول، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1992 - 1413 م.

620.

مستغفری، ابو العباس، طب النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم، انتشارات رضی، قم، چاپ اول، 1362 ش.

621.

مسعودی، عبد الهادی، روش فهم حدیث، چاپ اول، تهران، سمت، 1384 ش.

622.

مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، چاپ دوم، قم، دار الهجرة، 1404 ق.

623.

مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، دار الفکر، بیروت، بی تا.

624.

مشکینی، ابو الحسن حواشی المشكينی، 5 جلد، انتشارات لقمان، 1413 ق.

625.

مشکینی، علی، اصطلاحات الاصول، چاپ پنجم، دفتر نشر الهادى، قم، 1413 - 1371 ش.

626.

تحرير المواعظ العددية، الهادی، قم، چاپ هشتم، 1424 ق.

627.

مصاحب، غلام حسين، دائرة المعارف فارسی، ج 1، تهران، انتشارات فرانکلین، 1345 ش.

628.

مصطفوی، حسن، التحقيق فی كلمات القرآن، چاپ اول، تهران، وزارت ارشاد، بی تا.

629.

مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، چاپ پنجم، تهران، انتشارات صدرا، 1368 ش.

630.

آشنایی با علوم اسلامی، بخش اصول فقه، دفتر انتشارات اسلامی، بی تا.

631.

حماسه حسینی، تهران صدرا، بی تا.

632.

مجموعه آثار، چاپ دوم، تهران، انتشارات صدرا، 1372 ش.

633.

مسأله حجاب،تهران، صدرا، 1365 ش.

634.

مظفر، محمد حسین، دلائل الصدق، چاپ اول، قاهره، دار المعلم، 1396 ق.

635.

مظفر، محمد رضا، أصول الفقه، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، بی تا.

636.

معارف، مجید، تاریخ حدیث شیعه، چاپ اول، تهران، مؤسسه فرهنگی و هنری ضریح، 1374 ش.

637.

تاریخ عمومی حدیث، تهران،کویر، 1377 ش.

638.

ضوابط فهم حدیث در لسان اهل بیت علیهم السلام، مجله تحقیقات علوم قرآن و حدیث، ش 1، سال اول، بهار 1383.

639.

معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات، فقیه پارسا، چاپ اول، مشهد، مؤسسه بوستان کتاب، 1385 ش.

640.

معرفت، محمد هادى، التفسير الاثرى الجامع، چاپ اول، قم، مؤسسه التمهيد، جلد 1، 1383 ش؛ جلد 6، 1387 ش.

641.

التفسير و المفسرون فی ثوبه القشيب، چاپ اول، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی، 1418 ق.

642.

التمهيد فی علوم القرآن، چاپ سوم، مرکز مدیریت حوزه علميه قم، 1410 ق.

643.

صيانة القرآن من التحريف، چاپ اول، قم، جامعه مدرسین، 1413 ق.

644.

علوم قرآنی، چاپ اول، قم، مؤسسه التمهيد، 1378 ش.

645.

معروف الحسنى، هاشم، الموضوعات فى الآثار و الاخبار، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1407 ق.

646.

تاریخ الفقه الجعفری، یک جلد، دار الكتاب الاسلامی، قم، چاپ اول، 1411 ق.

647.

دراسات فی الحديث و المحدثين، بيروت، دار التعارف اسلامی، 1398 - 1978 م.

648.

معین، محمد، فرهنگ فارسی، چاپ دوازدهم، تهران، امیر کبیر، 1377 ش.

649.

مغربی، أحمد بن الصديق، فتح الملك العلى، تحقيقِ محمد هادی امینی، چاپ دوم، مكتبة الامام امير المؤمنين على علیه السلام، العامة، اصفهان، 1403 - 1362 ش.

650.

مغربی، قاضی نعمان، شرح الاخبار فی فضائل الأئمة الاطهار علیهم السلام، تحقيقِ سيد محمد حسینی جلالی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، بی تا.

651.

مغربی، نعمان بن محمد تمیمی، دعائم الاسلام، 2 جلد، دار المعارف مصر، 1385 ق.

652.

مغنية، محمد جواد، فى ظلال نهج البلاغة، چاپ سوم، بیروت، دار العلم للملايين، 1358.

653.

فقه الامام الصادق علیه السلام، چاپ پنجم،بیروت، دار التيار الجديد، 1404 ق.

654.

مفيد، محمد بن محمد عكبرى، الاختصاص، قم، کنگره محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، 1413 ق.

655.

الرد على اصحاب العدد، کنگره هزارۀ شیخ مفید، چاپ اول، قم، 1413 ق.

656.

الارشاد فی معرفة حجج اللّه على العباد، 2 جلد، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق.

657.

الافصاح فی الامامة، يک جلد، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، قم، 1413 ق.

658.

الفصول المختارة، یک جلد، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، قم، 1413 ق.

659.

المقنعة، چاپ سوم، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1410 ق.

660.

الأمالی، چاپ اول، قم، کنگره شیخ مفید، 1413 ق.

661.

اوائل المقالات، تهران، بی نا، 1372 ش.

662.

تصحيح اعتقادات الامامية (مصنفات الشيخ المفيد، ج 5)، تحقیقِ حسین درگاهی، چاپ دوم، دار المفيد للطباعة و النشر و التوزيع، بيروت، 1414 - 1993 م.

663.

مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل بن سليمان، دار إحياء التراث، بيروت، چاپ اول، 1423 ق.

664.

مقداد سيورى، نضد القواعد الفقهية، تحقيقِ سيد عبد اللطیف کوه کمرى، مكتبة آية اللّه العظمی المرعشى، قم، 1403 ق.

665.

مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسير نمونه، دار الكتب الاسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.

666.

مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، دائرة المعارف فقه مقارن، قم، مدرسه الامام على بن ابى طالب علیه السلام، 1385 ش.

667.

مکارم شیرازی، ناصر القواعد الفقهية، 2 جلد، مدرسة امام امیر المؤمنین علیه السلام، قم، چاپ سوم، 1411 ق.

668.

انوار الاصول، به کوشش احمد قدسی، چاپ اول، قم، انتشارات نسل جوان، 1416 ق.

669.

انوار الفقاهة، مدرسه امیر المؤمنين، قم، چاپ دوم، 1413 ق.

670.

ملا صدرا، محمد بن ابراهيم، تفسير القرآن الكريم، تحقيقِ محمد خواجوی، چاپ دوم، قم، انتشارات بیدار، 1366 ش.

671.

شرح اصول کافی، تحقیق محمد خواجوی، ج 1، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366 ش.

672.

مناوى، محمد عبد الرؤوف، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 4، تصحيح أحمد عبد السلام، چاپ اول، بیروت، دار الكتب العلمية، 1415 ق.

673.

منتظری، حسین علی، البدر الزاهر فی صلاة الجمعة و المسافر، نگین، قم، 1416 ق.

674.

دراسات فی و لاية الفقيه و فقه الدولة الاسلامية، چاپ اول، قم، المركز العالمی للدراسات الاسلامية، 1408 ق.

675.

منهاجی، أسيوطى، جواهر العقود، تحقيق مسعد عبد الحميد محمد سعدنی، چاپ اول، بیروت، دار الكتب العلمية، 1417 - 1996 م.

676.

مهدوی راد، محمد علی و عابدی احمد، مقدمة المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحار الانوار، مركز الابحاث و الدراسات الاسلامية، چاپ اول، قم، 1413 ق.

677.

پژوهش های حدیثی مسلمانان، دانش نامه جهان اسلام، ج 12، زیر نظر: غلام علی حداد عادل،چاپ اول، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، 1387 ش.

678.

مهریزی، مهدی، آشنایی با متون حدیث، چاپ اول، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1377 ش.

679.

کتاب شناسی اصول فقه شیعه، چاپ اول، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1371 ش.

680.

حقوق زن، دانش نامه امام علی علیه السلام، ج 5، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، 1380 ش.

681.

موسوی بجنوردی، سید حسن، منتهى الأصول، کتاب فروشی بصیرتی، بی تا.

682.

میر داماد، محمد باقر، الرواشح السماوية، چاپ اول، قم، دار الحدیث، 1380 ش.

683.

میلانی، سید علی، شرح منهاج الكرامة فی معرفة الامامة، چاپ اول، قم، مؤسسة دار الهجرة، 1418 - 1997 م.

684.

نفحات الازهار، چاپ اول، مهر، 1414 ق.

685.

میلانی، سید محمد هادی بن جعفر حسینی، محاضرات فی فقه الامامية، 5 جلد، مؤسسه چاپ و نشر دانشگاه فردوسی، مشهد، چاپ اول، 1395 ق.

686.

دیدگاه های علمی، چاپ اول، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، 1384 ش.

687.

نائینی، رفیع الدین محمد بن حيدر، الحاشية على أصول الكافی، فهرس اختلاف النسخ، تحقيقِ محمد حسین درایتی، چاپ اول، دار الحديث، 1424 - 1382 ش.

688.

نائینی، میرزا محمد حسين بن عبد الرحيم غروی، فوائد الاصول، تقریر محمد علی کاظمی خراسانی، تحقیقِ آغا ضیاء الدین عراقی و رحمت اللّه اراکی، چاپ اول، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1409 ق.

689.

کتاب الصلاة، 2 جلد، چاپ اول، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1411 ق.

690.

نباطی بیاضی، على بن يونس، الصراط المستقیم، 3 جلد در یک مجلد، چاپ کتاب خانه حیدریه، نجف، 1384 ق.

691.

نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی (فهرست أسماء مصنفى الشيعة)، یک جلد، چاپ پنجم، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1416 ق.

692.

نجفی، محمد حسن بن باقر، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، تحقیقِ شیخ عباس قوچانی، 43 جلد، چاپ هفتم، دار إحياء التراث العربی، بیروت، بی تا.

693.

نجمی، محمد صادق، أضواء على الصحيحين، ترجمه: یحیی کمالی بحرانی، چاپ اول، قم، مؤسسة المعارف الاسلامية، 1419 ق.

694.

سیری در صحیحین، قم، بی تا.

695.

نراقی، احمد، عوائد الايام، چاپ اول، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1375 ش.

696.

مستند الشيعة فی أحكام الشريعة، مؤسسة آل البيت علیهم السلام، چاپ اول، قم، 1415 ق.

697.

نسائی، احمد بن شعیب، السنن الكبرى، تحقيقِ عبد الغفار سليمان بنداری و سید کسروی حسن، چاپ اول، بیروت، دار الكتب العلمية، 1411 ق.

698.

خصائص امیر المؤمنین (ویژگی های امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه السلام)، تصحیح و

ترجمۀ فتح اللّه نجار زادگان، چاپ اول، بوستان کتاب، قم، 1382 ش.

699.

فضائل الصحابة، بيروت، دار الكتب العلمية، بی تا.

700.

سنن نسائی، چاپ اول، بیروت، دار الفكر، 1348 - 1930 م.

701.

نصر بن مزاحم بن سيار منقرى، وقعة صفين، تحقيقِ عبد السلام محمد هارون، چاپ دوم، القاهرة، المؤسسة العربية الحديثة، 1382 ق، افست منشورات مكتبة آية اللّه العظمى المرعشی النجفی، قم، 1403 ق.

702.

نصیری، علی، آشنایی با علوم حدیث، چاپ چهارم، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، 1383 ش.

703.

رابطه متقابل کتاب و سنت، چاپ اول، تهران، پژوهشگاه فرهنگ اندیشه اسلامی، 1386 ش.

704.

نعمانی، محمد بن إبراهيم، الغيبة، نشر صدوق، تهران، چاپ اول، 1397 ق.

705.

النعيم عبد اللّه محمد الامين، الاستشراق فی السيرة النبوية، چاپ اول، المعهد العالمی للفكر الاسلامی، 1417 ق.

706.

نقوی، سید حامد، خلاصة عبقات الانوار، تهران، مؤسسة البعثة، 1405 ق.

707.

نکونام، جعفر، روش تحقیق کتابخانه ای، قم، دانشگاه قم، 1382 ش.

708.

نمازی شاهرودی، على، مستدرك سفينة البحار، تحقيق حسن بن علی نمازی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1419 ق.

709.

مستدركات علم رجال الحدیث، چاپ اول، تهران، شفق، 1412 ق.

710.

نوبختی، حسن بن موسى، فرق الشيعة، نجف، المكتبة المرتضويه، 1355 ق - 1936 م.

711.

نوری،حسين، النجم الثاقب، تحقيقِ سيد ياسين موسوى، مركز الابحاث العقائدية، بی تا.

712.

خاتمة المستدرك، 9 جلد، تحقيقِ مؤسسة آل البيت علیهم السلام، چاپ اول، مؤسسة آل البيت علیهم السلام، قم، 1416 ق.

713.

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 18 جلد، مؤسسه آل البيت علیهم السلام، قم، 1408 ق.

714.

نووی، ابو زكرياء محيى الدين بن شرف، شرح مسلم، بیروت، دار الكتاب العربی، 1407 ق.

715.

المجموع، دار الفکر، بی تا.

716.

نیشابوری، نظام الدين حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، دار الكتب العلميه،بیروت، چاپ اول، 1416 ق.

717.

همدانی، آقا رضا بن محمد هادی، حاشية كتاب المكاسب، قم، چاپ اول، 1420 ق.

718.

مصباح الفقيه، 13 جلد، مؤسسة الجعفرية لاحياء التراث و مؤسسة النشر الاسلامی، قم، چاپ اول، 1416 ق.

719.

همدانی، آقا رضا، فوائد الرضوية، كتاب فروشى جعفری تبریزی، 1377 ق.

720.

الهی، ابراهیم، آناتومی تنه، چاپ اول، تهران، شرکت سهامی کتب جیبی، 1355 ش.

721.

هيثمی، على بن أبى بكر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، دار الكتب العلمية، بيروت، 1408 - 1988 م.

722.

واحدی، نیشابوری، على بن احمد، أسباب النزول، القاهرة، مؤسسة الحلبی و شركاه، 1388 - 1968 م.

723.

وحید بهبهانی، محمد باقر بن محمد اکمل، الفوائد الحائرية، چاپ اول، قم، مجمع الفكر الاسلامی، 1415 ق.

724.

مصابيح الظلام، مؤسسة العلامة المجدد الوحيد البهبهانی، چاپ اول، قم، 1424 ق.

725.

الفوائد الرجالية، چاپ شده در آخر رجال خاقانی، چاپ دوم، قم، مكتب الاعلام الاسلامی، 1404 ه. ق.

726.حاشية مجمع الفائدة و البرهان، مؤسسة العلامة المجدد الوحيد البهبهانی، قم، چاپ اول، 1417 ه ق.

727.

ورام ابن ابی فراس، مجموعة ورام (تنبيه الخواطر)، چاپ اول، قم، مکتبه فقیه.

728.

یاقوت حموی، معجم البلدان، بيروت، دار احياء التراث العربی، 1399 ق.

ب. مجلات

729.

اسلامی، سید حسن، نقش پیش فرض ها در ترجمه حدیث، مجله علوم حدیث، ش 35 - 36، تابستان 1384.

730.

بهرامی، محمد حسین، اندیشه های حدیثی علامه محمد تقی شوشتری رحمه اللّه علیه در کتاب النجعة (1)، علوم حدیث، ش 31، بهار 1383 ش.

731.

بهشتی، محمد حسین، طرح کوششی تازه در راه شناخت تحقیقی اسلام، مجلۀ حوزه، ش 15، صص 38 - 56، تیر 1365 ش.

732.

ترکمانی، حسین علی ابو هریره و نشر اسرائیلیات و احادیث موضوع، مجله علوم حدیث، ش10، زمستان 1377.

733.

جلالی، عباس، نقدی بر حدیث «اصحابی کالنجوم»، مجله علوم حدیث، ش 1، پاییز 1375 ش.

734.

جلالی، عبد المهدی، سیری در کتاب «الاخبار الدخيلة» (1)، مجله علوم حدیث، ش 2، زمستان 1375.

735.

حسینی کاشانی، فاطمه، ریشه یابی خطا های ابن جوزی در نقد حدیث، مجله علوم حدیث، ش 44، تابستان 1386 ش.

736.

خامنه ای، سید علی، بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی زید عزُّه در دیدار با جمعی از حدیث پژوهان، مجله علوم حدیث، ش 32، ص 97، تابستان 1383.

737.

دلبری، سید علی، آسیب شناسی فهم روایات (تعارض؛ علل و عوامل آن)، مجله تخصصی دانشگاه علوم اسلامی رضوی (الهیات و حقوق)، ش 11، بهار 1383 ش.

738.

رحمانی، محمد، بحث های مقارن در علم حدیث (1)، مجله علوم حدیث، شماره 3، بهار 1376.

739.

رضایی اصفهانی، محمّد علی، دروغ پردازان در حوزه حدیث شیعه، مجله علوم حدیث، ش 3، بهار 1376.

740.

رفیعی، ناصر، عوامل و انگیزه های دروغ پردازی حدیث، مجله علوم انسانی دانشگاه الزهراء علیها السلام، ش 41.

741.

سبحانی، جعفر، نقش زمان و مکان در استنباط، فقه اهل بیت علیهم السلام، ش 43، سال یازدهم، پاییز 1384.

742.

سلطانی، محمد علی، فقه الحدیث در نگاه آیت اللّه بروجردی رحمه اللّه علیه، مجله علوم حدیث، ش 17،

پاییز 1379 ش.

743.

شُبیری، سيّد محمّد جواد، تصحیح و راه کارهای آن، مجله آینه پژوهش، ش 61، فروردین - اردیبهشت 1379 ش.

744.

درنگی در واژۀ تَنَقَّبَتْ در زیارت عاشورا، مجله علوم حدیث، ش 21، پاییز 1380 ش.

745.

شکوری،ابو الفضل، نگاهی به روش فقهی مصلح بزرگ آیت اللّه بروجردی رحمه اللّه علیه، مجله آینه پژوهش، ش 7، خرداد و تیر 1370.

746.

صابری، حسین، غالیان، تاریخچه و مناسبات فکری با شیعه امامیه، مشکوة، شماره 82، بهار 1381.

747.

صدر، سید موسی، زیر ساخت های تفسیر المیزان (2)، پژوهش های قرآنی، ش 32، ویژه قرآن و ادیان و فرهنگ ها (2)، زمستان 1381 ش.

748.

صفاری، سعدی، تأثیر شناخت زمینه های صدور در فهم حدیث، مجله علوم حدیث، ش 36 - 35، بهار و تابستان 1384.

749.

صفری فروشانی، نعمت اللّه، جریان شناسی غُلوّ، مجله علوم حدیث، ش 1، پاییز 1375.

750.

عصار زاده، غلام حسین، مأخذ شناسی نقد محتوایی حدیث، مجله علوم حدیث، ش 15، بهار 1379 ش.

751.

فراست خواه، مقصود، روش نقد حدیث در تفسير الميزان، مجله کیهان اندیشه، ش 44، ص 38 - 50، مهر و آبان 1371 ش.

752.

مبلغی، احمد، «نقش زمان در تحوّل سیره ها و واژگان از نگاه شهيد صدر»، فقه اهل بیت علیهم السلام، ش 24، 1379 ش.

753.

مردی، عباس علی، مردی از تبار نور، مجله آینه پژوهش، ش 88، مهر و آبان 1383.

754.

معارف، مجید، اجمال و تبیین در روایات، مجله دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی، (مطالعات اسلامی)، ش 65 - 66، 1383 ش.

755.

معموری، علی، درآمدی بر نقد متن محور احادیث با تکیه بر عقل، رواق اندیشه، ش 12، آذر 1381 ش.

756.

مهدوی راد، محمد علی تدوین حدیث (7)، مجله علوم حدیث، ش 9، پاییز 1377.

757.

مهریزی، مهدی، اجتهاد در فهم نصوص، مجله علوم حدیث، ش 3، 1376 ش.

758.

امام خمینی و فقه الحديث، مجله علوم حدیث، ش 14، زمستان 1378.

759.

تاریخ صدور حدیث، سر مقاله مجله علوم حدیث، ش 4، 1376 ش.

760.

دانش های حدیثی گذشته حال، آینده، سر مقاله مجله علوم حدیث، شماره 16، تابستان 1379.

761.

درآمدی بر شیوه های ارزیابی اسناد حدیث، مجله علوم حدیث، شماره 1، پاییز 1375.

762.

موانع فهم حدیث، سر مقاله مجله علوم حدیث، ش 8، ص 6 - 2، 1377 ش.

763.

نقد متن (1) (پیشینه تاریخی)، مجله علوم حدیث، ش 26، زمستان 1381 ش.

764.

نقد متن (2)، مجله علوم حدیث، ش 32، زمستان 1382.

765.

نقل به معنا، مجله علوم حدیث، ش 2، زمستان 1375 ش.

766.

طرح پژوهشی مسأله «اجتهاد و مرجعیت»، آینه پژوهش، ش 28، ص 66 - 75، آذر - دی 1373 ش.

767.

نصیری، علی، علامه مجلسی و نقد دیدگاه های فلسفی، مجله علوم حدیث، ش 26، زمستان 1381.

768.

نگاهی به شرح صدر المتألهین بر اصول الکافی، مجله علوم حدیث، ش 24، 1381.

769.

نفیسی، شادی، معیارها نقد متن در ارزیابی حدیث، مجله مقالات و بررسی ها، دفتر 70، زمستان 1380.

770.

واعظ زاده خراسانی، محمد، «مصاحبه»، مجله حوزه، ش 43 - 44، فروردین - تیر 1370 ش.

عنوان کتاب:آسیب شناسی فهم حدیث

پدید آور [ان]: دلبری، علی

نام نشر: دانشگاه علوم اسلامی رضوی، دفتر پژوهش

جلد[ها]: 1

نام و نام خانوادگی کاربر: زهرا اسفندیاری

منبع: noorlib.ir کتاب خانه دیجیتالی نور

تاریخ دانلود:1403/3/22

تعداد صفحات دانلود شده:792