ghaemiyeh.com
سرشناسه:بطحائی گلپایگانی، هاشم، 1320 -
عنوان و نام پدیدآور:مهدی (عج) گل ولایت/ سیدهاشم بطحاییگلپایگانی.
مشخصات نشر:قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج): بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)،مرکز تخصصی امامت و مهدویت، 1391.
مشخصات ظاهری:136 ص.
شابک:27000 ریال: 7-69-6262-600-978
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. 135 - 136؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. - -- غیبت
موضوع:مهدویت-- انتظار
موضوع:امامت
رده بندی کنگره:BP224/4/ب6م9 1391
رده بندی دیویی:297/462
شماره کتابشناسی ملی:2916941
مهدی(عج) گل ولایت
آیت الله دکتر سید هاشم بطحائی گلپایگانی
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه9
فصل اول:13
حقانیت تشیّع13
مکتب سقیفه و مکتب اهل بیت علیهم السلام 14
شیعه، اهل سنّت واقعی است15
پیشینه شیعه16
آغاز تفرقه و جدایی17
دلیل تفرقه18
اتّهام رفض21
مقایسه22
فصل دوم:27
فضائل و ولایت امام علی علیه السلام 27
فضائل امام علی علیه السلام 28
سبقت علی در اسلام28
حضور او در جبهههای جنگ علیه کفر29
عنایت خاص خداوند متعال به علی علیه السلام 29
اعلمیّت علی علیه السلام 29
علی علیه السلام هیچگاه در برابر غیر خدا بندگی نکرده (مبرّا از شرک و بتپرستی)30
اقربیت علی علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و جانشینی او32
جامعیت فضائل علی علیه السلام برای خلافت و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 35
فصل سوم:41
آخرین امام از ولادت تا غیبت41
شهادت امام حسن عسکری و تکاپو برای یافتن جانشین42
ولادت حضرت مهدی علیه السلام 45
اوّلین کاوش46
مفهوم غیبت47
کیفیت ظهور49
مکان ظهور50
علّت غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 57
تکلیف مردم در زمان غیبت61
حضور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در میان مردم63
فرق فرج و ظهور66
علائم ظهور72
الف)فساد فراگیر72
ب) فتنهها و شبهات74
ج)مردان جنجالی در زمان ظهور76
ممنوعیّت توقیت78
انتظار و اقسام آن79
راه انتظار، راه نجات80
احیای دین توسط حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 82
نمونهای از بدعتهای پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 85
آیا ورود بدعت مجاز است؟!87
تجدید اسلام پس از غربت آن91
مقابلة مردم با اسلام حقیقی92
دجّال94
دجّال شخصی و نوعی97
دجّال یا سامری97
وظیفة ما در زمان غیبت101
زمان غیبت؛ زمان غربت105
رابط در زمان غیبت107
مدعیان دورغین109
نواب عامه در زمان غیبت کبری111
ولایت فقیه117
مصداق119
دیانت عین سیاست120
سیاست امیر برّ123
سیاست در نظام ولیّ فاجر125
اختیارات ولیّ فقیه126
ولایت فقیه ولایت پدر است127
حفظ ولایت128
خاتمه130
فهرست منابع (کتابنامه)135
سخن ما در این تحقیق، پیرامون گل ولایت و امامت، یعنی؛ حضرت مهدی روحی له الفداء است، امّا قبل از آن، به رفع یک اشتباه، یعنی جدایی شیعه از سنّت و دادن لقب «رفض» به آنها خواهیم پرداخت و نگاه گذرایی به سیرهی امامت خواهیم داشت تا اینکه شجرهی طیبه به گل نشیند و با شکوفایی آن بوستان بشریّت معطر گردد. و خدا گواه است که در این بررسی، بدون تعصّب و انتخاب کورکورانه، قلم زده و با دلیل و برهان بر آن پایبند میباشیم؛ زیرا عاقبت، در قبر و قیامت، هرکس مسئول گفته و نوشته و انتخاب خود خواهد بود.
کتاب حاضر شامل مباحث مهم قابل ملاحظهای پیرامون شناخت امام، در دوران غیبت و ظهور و... است که شایستهی مطالعه و دقت میباشد. مطالب اصلی این نوشتار علمی شامل مباحثی چون:
به بیان تعریف حقیقی و پاسخ به شبهاتی پیرامون اهل بیت علیهم السلام میپردازد.
در ادامه به بیان فضائل و برتری، امام المتقین، علی بن ابی طالب علیه السلام بر تمامی صحابه و جایگاه منحصر به فرد حضرت، برای تصدی مقام خلافت و امامت، از زبان پیروان مکتب سقیفه میپردازیم.
در مبحث سوم، لزوم وجود امام و رهبر برای جامعه مورد بررسی قرار میگیرد.
در این مبحث ویژگیهای یک امامِ لایق خلافت الهی بیان میگردد.
در این قسمت به اثبات لزوم انتصابی بودن مقام امامت از امام اوّل تا آخرین حجت الهی از جانب خداوند انتخابی بودن این مقام، می پردازیم.
به بیان ویژگیهای حمل (اختفاء حمل) و ولادت حضرت مهدی علیه السلام و همچنین ذکر ماجرای سرداب مقدّس و پاسخ به برخی شبهات پیرامون آن میپردازیم.
در مبحث هفتم مفهوم و علل غیبت و اقسام آن مورد بررسی قرار میگیرد.
در این قسمت به زمینههای ظهور و پاسخ به شبهات پیرامون آن میپردازیم.
در این مبحث به وظایف منتظران در زمان غیبت و نقش علماء و فقهاء و لزوم ولایت فقیه میپردازیم.
و در آخرین مبحث به بررسی وظایف ولی فقیه و حدود و اختیارات او میپردازیم.
امید است با بضاعت علمی، قدری از دین خود را به اولیاء خود، به ویژه ولی نعمت زمان، حضرت بقیةاللهالاعظم روحی له الفداء ادا کرده باشیم.
سید هاشم بطحایی گلپایگانی
یکی از مسائل مهم و اختلافی میان فرق اسلامی، مسئلهی امامت و زعامت پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشد. کسانی که پس از آن حضرت، در سقیفهی بنیساعده - در مدینهی منوره -، به سردمداری «ابوبکر» و «عمر» جمع شدند؛ خلافت و جانشینی را حق خود دانستند و با انتخاب ابوبکر، او را بعنوان خلیفهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام امت معرفی نمودند؛ مکتب سقیفه را تشکیل دادند و در انتخاب خلیفه و جانشینی از سیرهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منحرف گشته و سرآغازی برای تفرقه مکتب اسلام شدند. در مقابل آنها مکتب اهلبیت علیهم السلام به امامت امام علیبنابیطالب و تبعیت بنیهاشم خود را متعهد و مکلف به انجام سیرهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دانستند و حاضر نشدند از آن عدول کنند. بدیهی بود که این تضّاد مکتبی هرچند تنها بر سر مسئلهی امامت است و در سایر مسائل حکمی و حقوقی، هردو مکتب خود را بنده خدا و
امت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و پیرو قرآن و دارای قبلهی واحد دانستهاند، اما موجب شکاف عمیق میان مسلمانها گردید و دشمنان اسلام هم که چشم حضور اسلام را نداشتند از این فرصت استفاده کرده، آتش اختلاف را شعلهور نمودند. تا آنجا که پیروان مکتب اهلبیت علیهم السلام را که صاحب اصلی خانهی اسلام بودند جدای از سنّت پیامبر معرفی کرده و غاصبانه خود را «اهل سنت»، و پیروان اهلبیت علیهم السلام را با عنوان «رافضی و شیعی بیگانه» خواندند.
پیروان مکتب اهلبیت علیهم السلام معروف به «شیعه» میباشند و آنها با توجه به پذیرش ولایت ائمهی معصومین علیهم السلام، به پنج فرقه تقسیم میگردند.(1)مهمترین و بیشتر آنها را شیعیان دوازده امامی، تشکیل میدهد و در عین حال تمام فرقههای پنجگانه مانند سایر مذاهب اسلامی، مسلمان و اهل کتاب و سنّت میباشند، یعنی؛ آیین نامهی زندگی عبادی، سیاسی دنیا و آخرتی آنها نشئت گرفته از کتاب خدا «قرآن» و «سنّت» و سیرهی پیامبر عظیم الشان اسلام میباشد. به عبارت دیگر، شیعیان حقیقی، سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را از تولد تا وفات خود، در تمام شئون زندگی مراعات نموده و به آن عمل میکنند چرا
1) ملل و نحل، ج1، ص170.
که آگاهترین و مقیّدترین اشخاص در عمل به سنّت پیامبر؛ امام علی علیه السلام و جانشینان او، یعنی؛ یازده امام معصوم دیگر بودند و پیروان آنها به عنوان شیعه، آنها را در زندگی خود نصب العین قرار داده و در عبادات مانند: نماز، روزه، حج و سایر وظائف بندگی، به ایشان اقتدا کردهاند، پس سنّی حقیقی و واقعی، شیعیان، یعنی؛ پیروان مکتب اهلبیت علیهم السلام میباشد.
نکتهی مهم آن است که دانسته شود، عنوان شیعه بر پیروان امام علی علیه السلام و جانشینان او از چه زمان و از ناحیهی چه کسی اطلاق شده است و منشأ جدایی شیعیان از سنّت چیست.
اطلاق این عنوان، به زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و از ناحیهی آن حضرت میباشد، چنانکه جلالالدین سیوطی در تفسیر خود، ذیل(1)آیه 7 سوره بینه مینویسد:
اخرج ابن عساکر عن جابربن عبدالله قال: کنّا عندالنبی فاقبل علی، فقال النبی: والذی نفسی بیده انّ هذا و شیعته لهم الفائزون یومالقیمة و عن ابنعباس ایضاً و ابن مردویه عن علی.(2)
و این افتخاری برای پیروان اهلبیت است و معنی آن این نیست
که اینها اهل سنت نیستند؛ بلکه سنی حقیقی؛ اهل بیت پیامبر و پیروان آنها میباشند، یعنی اینها هستند که با ایمان و عشق و علاقه، مقیّد به اجراء سنت رسول اکرم بوده و هستند؛ لذا جدایی شیعه از سنّت، سخنی اشتباه و خصمانه است .
تردیدی نیست که از ابتدای بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تا هنگام رحلت آن حضرت هیچ اختلافی میان مسلمین نبوده و همگان از مهاجر و انصار تحت لوای اسلام، مسلمان شناخته میشدند و بحث شیعه و سنی مطرح نبود. تا اینکه ضایعهی رحلت پیش آمد و مسئلهی خلافت و جانشینی علیرغم اقدام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در غدیرخم و معرفی حضرت علی علیه السلام به عنوان خلیفه و ولّی امرمسلمین مطرح گردید. این مسئله، سرآغاز اختلاف میان مهاجر و انصار و حتی خود مهاجرین شد. انصار که خود را میزبان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و موجب بیرون آمدن ایشان از عزلت در میان کفّار و مشرکین و فراهم آوردن نشر اسلام میدانستند خود را مستحق خلافت و مهاجرین نیز به دلیل اینکه از آغاز طلوع اسلام، همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند، خود را وارث این مقام میدانستند. همچنین از میان مهاجرین و جمعی از انصار، گذشته از امتیاز هجرت و نصرت، عمدهی معیار خلافت را لیاقت علمی و عملی اشخاص میدانستند و این دو خصلت تنها در علیبنابیطالب وجود داشت؛ لذا
تنها او را برای خلافت مناسب میدانستند. در این وضع، هر گروه بر رأی و خواسته خود اصرار و پافشاری داشتند تا در آخر، برخی مهاجرین، «ابوبکر» را انتخاب کردند و با این انتخاب، علیرغم برخی نظرها که در مباحث بعدی با آن اشاره خواهد شد بذر اختلاف کاشته شد؛ انصار کنار کشیدند و بنیهاشم نیز موضع گرفتند. چنانکه یکی از محقّقین از مکتب سقیفه مینویسد:
کان المسلمون فی عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امّة واحدة علی ملة واحدة فکان اول خلاف نجم بینهم الخلاف علیالإماره فقال بعض زعماءِ الانصار للمهاجرین منّا امیر و منکم امیر و کان بعض آل بیت الرسول علیهم السلام یرون انهم اولی بهذا الامر من غیرهم؛(1)مسلمان ها در زمان پیامبر یک امت و بر یک آئین بودند، اولین دلیل ظهور تفرقه؛ اختلاف بر سر امارت و فرمان فرمایی بود. برخی از بزرگان انصار به مهاجرین گفتند شما فرمان فرما داشته باشید ما نیز برای خود امیر داشته باشیم و برخی از اهل بیت هم خود را از دیگران به امر ولایت سزاوارتر می دانستند.
هرگروهی با امتیازی که برای خود تصویر میکرد، مدعی امارت بود، لکن رکن اصلی ادعای بنیهاشم دو مورد بود:
1) تفسیر المنار، ج8، ص224.
الف) از نظر برتری علمی
ب) سابقهی دیرینه او در اسلام
ج) حضور همه جانبهی وی در تمام عرصهها؛
د) مقابله با کفر و شرک و نفاق؛
ه-) از همه مهمتر، آگاهی کامل وی به تنزیل و تأویل قرآن (که سرنوشت امت اسلامی تا انقراض عالم به آن وابسته است در حالی که دیگران فاقد این آگاهی بودند).
بنیهاشم تخلف از این دو ویژگی را عصیان و مخالفت با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (که به امرالهی تعیین جانشین نمود)، و زیان و ضرر غیرقابل جبران به مصلحت بشریت به طور عموم و مسلمانها به خصوص میدانستند، و به همین دلیل اگر هم در ظاهر به معارضه برنخواستند، در عمل مخالف بودند و در فتق و رتق امور کنار کشیدند و جدا شدند. این شکاف و شقاق که اهل سقیفه آن را به وجود آوردند، همچنان در پیکر و بدنهی مسلمانها، تا به امروز جریان دارد، و موجب جنگها و خون ریزیها و هتاکیها و تهمتها گردیده است که به اخطار قرآن کریم آنهایی که هنوز هم شقاق را
تقویت میکنند باید تاوان آن را در قیامت بپردازند:
وَمَنْ یُشَاقِقْ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَی وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّی وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا.(1)کسانی که پس از روشن شدن امر برای او (جریان غدیرخم) مخالفت با پیامبر را آغاز نمود و راه غیرمؤمنین را پیش گرفته او را به آنچه انتخاب کرد واگذار می کنیم و به جهنم او را می بریم و جهنم بدمسیری است.
در هر حال تنها نقطهی اختلاف، مسئله ولایت و امارت اسلامی است ولیکن، اعتقاد به خدا، پیامبر، قرآن، قبله و معاد، مورد اجماع و اتفاق تمام مسلمین میباشد. و هیچکس از این پنج اصل، که اساس اعتقاد و مبنای فکری و عملی مسلمین را تشکیل میدهد عدول نکرده و نمیکند. پس تفریق شیعه و سنّی و اتهام رفض به عدّهای از مسلمانهای وفادار به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در انتخاب غدیر و حمایت از لایقترین صحابهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در امر خلافت با چه سند و دلیلی آن را زمینه شقاق بدتر از شقاق ولایت قرار دادند و جمع کثیری از مسلمانان را به عنوان شیعهی رافضی، از پیکرهی مسلمانها جدا کردند و خود را صاحب خدا و پیامبر و اسلام میدانند؟! آیا این جدایی بدتر از جدایی صدر اسلام نیست؟! و آیا اینها که عموماًَ
1) قرآن کریم، نساء: 115 .
وهابیّت دست ساخت استعمار انگلیس هستند نباید به خود بیایند و دست از این شقاق فلاکت بار، که دنیا و آخرت را تباه میسازد بردارند و آبروی اسلام و مسلمین را با این تهمت ناروا، بیش از این نبرند؟! کدام گروه شیعه - به ویژه دوازده امامی - از کتاب، یعنی قرآن و سنّت پیامبر کوچکترین تخلفی کرده است که پیروان مکتب سقیفه خود را سنّی و شیعیان را جدای از سنّت میدانند و اتهام ناروای رافضی به آنان میزنند؟!
به چه دلیل پیروان مکتب اهلبیت پیامبر علیهم السلام را رافضی مینامند؟! رفض به معنی ترک است؛ شیعیان کدام حکم قرآن و سنت پیامبر را ترک کردهاند که آنها را رافضی یعنی تارکین مینامند؟!
به اقرار اهل سنّت، رافضی یعنی کسی که سنّت ابوبکر و عمر را نپذیرفته! اولاً، نخستین کسی که پس از مرگ عمر پیشنهاد خلافت به شرط عمل به سیرهی شیخین - ابوبکر و عمر - به او داده شد علیبنابیطالب بود و او نپذیرفت و فرمود: ملاک برای من، تنها قرآن و سیرهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، پس باید علی علیه السلام را هم (نعوذبالله) رافضی بخوانند، چراکه حضرت علی سیرهی شیخین را نپذیرفت. ثانیاً اهل سنت آغاز این جریان را چیز دیگری دانستهاند. به طور نمونه،
رشیدرضا مصری مقرّر محمّد عبده در تفسیر المنار می نویسد:
غلات شیعه زیدبن علی بن حسین را رفض کردند؛ زیرا زید شرط آن ها را در تبعیت از وی رد کرد و آن ها از او خواسته بودند که از ابوبکر و عمر تبری بجوید و او قبول نکرد «فلذلک مسّمو الرافضه»(1)و از این جهت شیعیان را رافضی نامیدند.
ثالثاً، مگر ابوبکر و عمر غیر از صحابه بودن نقشی در اسلام و قرآن دارند که ترک آنها از ناحیهی یک قشر خاصی در زمانی باعث شود که تمام پیروان اهلبیت از - فقهاء وعلماء و شخصیتهای برجسته اسلام تا تودهی مردم - را رافضی بنامند و مگر رفض سنّت ابوبکر و عمر، رفض اسلام و قرآن و پیامبر است که اسلام و سیرهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در سیرهی عمر و ابوبکر خلاصه کرده و هرکس از آن تخلف کند رافضی میخوانند!؟
پس اختلاف تنها در مورد ولایت است، نه در اسلام و قرآن و سنّت. پیروان مکتب اهلبیت علیهم السلام میگویند: آن کس را که پیامبر به امر الهی در سال آخر عمر در بیابان غدیر پس از مراجعه از حجّ، در میان انبوه مردم، در آن هوای گرم و طاقت فرسا، معرفی نمود (که
1) تفسیر المنار، ج8، ص225 .
خود همین ماجرا، سنّت پیامبر است)، امام و خلیفهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است و اینها سنّی حقیقی و واقعی هستند که به انتخاب شخصی و گزینش سیاسی خود روی نیاوردند، بلکه طبق سنّت پیامبر عمل کرده و میکنند. و در مقام مقایسه هرچند ابوبکر و عمر و عثمان نیز صحابهی پیامبر بودند و مقام و موقیّعت آنها در جای خود محفوظ است لیکن طبق شهادت خود اهل سنّت، هیچکدام از نظر سابقه و علمیّت و فضائل و قرابت به خدا و رسول او همانند علیبنابیطالب نیستند که در این قسمت به نمونههای از آن از زبان پیروان مکتب سقیفه اشاره میگردد:
«عبدالله» پسر احمد حنبل یکی از ائمهی مذاهب چهارگانه میگوید:
روزی در حضور پدرم نشسته بودم که گروهی از کرخین وارد شدند و از خلافت ابوبکر و عمر و عثمان سخن به میان آوردند و فراوان تعریف کردند. سپس از خلافت علی بن ابیطالب علیه السلام سخن گفتند و اطاله ی کلام نمودند. پدرم سر بلند کرد و گفت: ای جماعت! زیاد درباره ی علی و خلافت سخن گفتید، لکن(1)همانا خلافت زینت بخش علی نبود، بلکه علی زینت بخش خلافت شد و به آن آبرو بخشید.
«ابوبکر احمدبن علی الخطیب» میگوید:
1) انّ الخلافه لم تزین علیاً بل علّی ذینّها، ( تاریخ بغداد، ج1، ص135 ).
علی اول من صدق رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من بنی هاشم وشهد المشاهد معه جاهد بین یدیه و مناقبه اشهر من ان تذکر و فضائله اکثر من ان تحصر؛ علی نخستین کسی از بنی هاشم بود که پیامبری پیامبر را تصدیق نمود و در تمام جاهایی که پیامبر حضور داشت همراه او بود و در حضور او، جنگ و جهاد نمود. و مناقب او مشهورتر از آن است که ذکر شود و فضائل او از اندازه به دور است و قابل شمارش نیست. (1)
ابوقتاده در ماجرای جنگ جمل میگوید:
پس از پایان جنگ، به حضور «عایشه» رسیدم و از پیشگویی پیامبر راجع به «حرقوسبنزهیر» که در زمان پیامبر در رابطه با تقسیم غنائم، بیادبانه گفت: ای محمد بی عدالتی نکن، به خدا سوگند تا امروز عدالت به خرج ندادی! پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: مادرت به عزایت بگرید! چه کسی بر تو عدل به خرج میدهد اگر من عادل نباشم! عمر گفت: یا رسولالله اجازه میدهی او را بکشم؟ پیامبر فرمود: نه او را رها کن! کسی هست که او را میکشد و رسول خدا راست گفت و علی او را در جنگ کشت.
عایشه گفت:
چیزی بین من و علی مانع نیست از اینکه حق را بیان کنم، از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: امت من دو فرقه میشود؛ میان
1) تاریخ بغداد، ج1، ص 133.
آنها فرقه ای خارج می گردد که سرها را تراشیده و سبیل ها را رها کرده؛ قدرت و قوت آن ها به سوی بازارشان است؛ قرآن را تلاوت می کنند اما از پنجره ی سینه آن ها عبور نمی کند؛ محبوب ترین اشخاص در نزد من و خداوند، آن ها را به قتل می رساند. ابوقتاده به عایشه گفت: ای امّ المومنین! تو این را می دانی! پس چه بود که از تو صادر شد (راه انداختن جنگ) عایشه گفت: اباقتاده! مقدّر الهی بود و اسبابی داشت و ماجرا را بیان کرد.(1)
1) فقالت عایشه: ما بینی و بین علّی ان اقول الحق. سمعت النبی صلی الله علیه و آله و سلم تفترق امتی علی فرقتین تمرق بینهما فرقه محلقون رؤسهم محضون شواربهم ازرهم الی انصاف سوقهم یقرئون القران لایجاوز تراقیهم یقتلهم احبهم الی و احبهم الی الله تعالی. قال فقلت: یا امالمومنین فانت تعلمین هذا فلم کان الذی منک؟ قالت: یا اباقتاده و کان امرالله قدراً مقدوراً وللقدر اسباب و ذکر بقیه الحدیث . ( تاریخ بغداد، ج1، ص160).
همانگونه که خطیب بغدادی بیان کرد ما در این مبحث به بیان برخی از فضائل حضرت علی علیه السلام از قلم محققین و مورّخین و محدثین پیرو مکتب سقیفه اشاره میکنم!
عن ابی ایوب الانصاری قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : لقد صلت الملائکه علّی و علی علّی سبع ستین و ذلک انه لم یصل معی رجل غیره. ابوایوب انصاری میگوید: پیامبر فرمود: فرشتهها هفت سال بر من و علی درود فرستادند و این زمانی بود که مردی غیر از او، با من نماز نخوانده بود.(1)
1) اسدالغابه، ج4، ص94.
اهل تاریخ و روایات اجماع دارند که علیبن ابیطالب در تمام جنگها جز در غزوهی تبوک حضور داشت. و در جنگ تبوک رسول خدا او را برای حفاظت از خانوادهها در مدینه باقی گذاشت. (1)
سعیدبن مسیب میگوید: علی در یک جنگ، شانزده ضربه بر او وارد شد و هر ضربه او را به زمین میانداخت و جبرئیل او را از زمین بلند میکرد.(2)
از نظر علمی، علی علیه السلام از تمام صحابه، اعلم و برتر بود، چنانکه ابنعباس میگوید: قال رسول الله: انا مدینه العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیات بابه.(3)
و باز ابن عباس میگوید: لقد اعطی علی تسعه اعشار العلم و ایم الله
لقد شار کهم فی العشر العاشر؛(1)علی نه دهم دانش به او عطا شده بود و به خدا سوگند در یک دهم هم با آنها شرکت داشت.(2)
سعیدبن مسیب میگوید: عمر پیوسته به خدا پناه میبرد از مشکلی که علی در آنجا نباشد. و صدها شاهد دیگر که ابناثیر و حاکم در مستدرک و خطیب در تاریخ بغداد راجع به اعلمیّت علی علیه السلام آوردهاند، که ما به چند نمونه آن اشاره نمودیم.
از جمله امتیازات و فضائل خاص علیبنابیطالب علیه السلام این است که او هیچگاه در دوران زندگی خود بت نپرستید؛ زیرا زمانی به اسلام گروید که هنوز بالغ و مکلّف نشده بود؛ در حالی که ابوبکر و عمر و عثمان، بخشی از زندگی خود را قبل از اسلام و با پرستیدن بتهای لات و عزّی و هُبل، سپری کردند. بدیهی است که فرق است میان انسانی که هیچگاه زنگار کفر و شرک آن را نیالوده و کسی که بیشتر عمر او در پرستیدن بت و مظاهر شرک سپری شده است. و حتی گاه ممکن است آن خاطرهها تجدید شود، چنانکه بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بسیاری از آنهایی که به اسلام گرویده بودند دوباره به
بتهای خود رو کرده و جذب علاقهی قبلی خود شدند؛ لذا خلفاء ثلاثه امتیاز علی علیه السلام را ندارند. برای فهم بهتر این معنی میتوان به کلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که در کتاب اسدالغابة آمده اشاره کرد: ربعی بن حراش میگوید:
حدثنا علی بن ابی طالب بالرحبه قال: لما کان یوم الحدیبیة، خرج إلینا ناس من المشرکین فیهم «سهیل بن عمر» و أناس من رؤساءالمشرکین فقالوا: خرج الیک ناس من ابناءنا و اخواننا و ارقائنا و لیس بهم فقه فی الدین و إنما خرجوا فراراً من اموالنا فارددهم إلینا. فقال النبی صلی الله علیه و آله و سلم : یا معشر قریش! لتنتهن او لیبعثن الله علیکم من یضرب رقابکم بالسیف علی الدین قد امتحن قلبه علی الایمان. قالوا: من هو یارسول الله؟ فقال ابوبکر: من هو یا رسول الله؟! و قال عمر: من هو یا رسول الله؟! قال: خاصف النعل و کان قد اعطی علیاً نعلاً یخصفها. قال: ثم التفت علی علیه السلام فقال: ان رسول الله قال: من کذب علی متعمداً فلیبوا معقده من النار؛ ربعی پسر حراش میگوید: علیبنابیطالب در رحبه (جایی که علی در کوفه آنجا را محل قضاوت خود قرارداده بود) جریانی را برای ما نقل کرد. او فرمود: زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه بود عدّهای از مشرکین از جمله «سهیلبنعمرو» پیش ما آمدند و گفتند: گروهی از فرزندان و برادران و بردگان ما پیش تو آمدند و اینها به خاطر دین نیامدند، بلکه از زندگی و اموال ما فرار نموده، آنها را به ما برگردان. پیامبر فرمود: ای جماعت قریش! یا دست بردارید و از این
حرفها کوتاه بیایید؛ یا اینکه خداوند کسی را بر شما مأمور میکند که گردن شما را در راه دین بزند؛ کسی که خداوند قلب او را برای ایمان امتحان کرده است. قریش گفتند: یا رسول الله او کیست؟! ابوبکر گفت: یا رسول الله او کیست ؟ عمر گفت: یا رسول الله اوکیست؟! پیامبر فرمود: او وصل کننده ی کفش است و پیامبر کفش خود را به علی داد تا وصله کند. ربعی گفت: آن گاه علی علیه السلام رو کرد به من و فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: کسی که از روی عمد به من نسبت دروغ بدهد جایگاه او جهنم خواهد بود.(1)
یکی دیگر از فضائل حضرت علیه السلام علی این است که ایشان از تمام صحابه به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزدیکتر بود و او را ولّی مؤمنین پس از خود معرفی کرد. عمران بن حصین میگوید:
بعث رسول الله جیشاً و استعمل علیهم علی بن ابی طالب فمضی السریّة فاصاب جاریة فانکروا علیه فتعاقد أربعة من اصحاب النبی فقالوا إذا لقینا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اخبرناه بما صنع علی علیه السلام و کان المسلمون إذا رجعوا من سفر بدأوا برسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فسلمّوا علیه ثم انصرفوا الی رحالهم فلما قدمت السرّیه سلموا علی رسول الله! فقام احدالاربعه فقال: یا رسول الله الم تر الی علی بن ابیطالب صنع کذا و کذا؟ فاعرض عنه رسول الله! ثم قام الثانی
1) اسدالغابه، ج4، ص100. ص105.
فقال مثل مقالته. فاعرض عنه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ثم قام ثالث فقال مثل مقالته فاعرض عنه. ثم قام الرابع فقال مثل ما قالوا فاقبل الیهم رسول الله و الغضب یعرف فی وجهه فقال: ما تریدون من علی ؟ ماتریدون من علی ؟ ما تریدون من علی علیه السلام ؟ ان علیاً منّی و أنا مِن علی و هو ولیّ کل مؤمن من بعدی؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سپاهی را تحت فرماندهی علی ابن ابی طالب، اعزام کرد سپاه رفت و جنگ کرد. در میان غنایم، علی علیه السلام کنیزی را انتخاب کرد. لکن سپاه مخالفت کرد، چهار نفر از اصحاب پیامبر از سپاه کنار کشیدند و گفتند: هنگامی که پیامبر را ملاقات کنیم از علی علیه السلام شکایت می کنیم و رسم مسلمین این بود که هرگاه از سفر برمی گشتند ابتدا خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می رسیدند و به او سلام می کردند و بعد به خانه خود بر می گشتند. هنگامی که نیروی اعزامی وارد شد ابتدا سلام کردند آن گاه یکی از آن چهار نفر بلند شد و گفت: یا رسول خدا! آیا نمی نگری علی علیه السلام چه کرد؟! پیامبر از او روی برگرداند؛ دومی بلند شد و مثل نفر اوّل سخن گفت، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از او نیز روی برگرداند؛ سومی بلند شد او نیز مثل نفر قبلی گفت؛ لذا پیامبر از او روی برگرداند؛ چهارمی بلند شد و مثل افراد قبلی سخن گفت. پیامبر در حالی که خشم و غضب از چهره اش هویدا بود رو کرد به آن ها و سه مرتبه
فرمود: از علی چه می خواهید؟! علی از من است و من از علی و او پس از من ولیّ هر مؤمنی خواهد بود.(1)
سهل بن سهل میگوید: همانارسول خدا فرمود: لاعطنّ الرایة غداً رجلاً یفتح الله علی یدیه. قال: فبات الناس یدرکون لیلتهم ایّهم یعطاها فلما اصبح الناس غدَوْا علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کلهم یرجوان یعطاها فقال: این علی بن ابی طالب؟ فقالوا: یشتکی عینیه یا رسول الله! قال: فارسلوا الیه فأتونی به فلمّا جاء بصق فی عینیه و دعا له فبرأ حتی کان لم یکن به وجع فاعطاه الرایّه. فقال: یا رسول الله اقاتلهم حتی یکونوا مثلنا فقال: إنفذ علی رسلک حتی تنزل بساحتهم ثم ادعهم الی الاسلام و اخبرهم بما یجب علیهم من حق الله فیه فوالله لان یهدی الله بک رجلاً واحداً خیرٌ لک مِن اَن یکون للحمرالنعم؛ فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که فاتح و پیروزخواهد شد. (در روایت امّ سلمه آمده است: به دست کسی که خدا و رسول، او را دوست دارند میدهم و فاتح خواهد شد). مردم آن شب را با زحمت سپری کردند که این پرچم را به دست کدام یک از ما خواهد داد؟! صبح که شد آمدند حضور پیامبر و هرکدام امید داشتند که پرچم را به او بدهد. رسول خدا فرمود: علیبنابیطالب کجاست؟ گفتند: ای رسول خدا! چشم او درد میکند. رسول خدا فرمود: بفرستید دنبال او بیاید. هنگامی که علی علیه السلام آمد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آب دهان مبارک خود
1) اسدالغابه، ج4، ص107.
را به چشم او مالید و دعا کرد و چشم او بهبود یافت به گونهای که اصلاً درد نداشته است پس پرچم را به او داد. علی گفت: ای رسول خدا! با آنها بجنگم تا مثل ما بشوند؟! پیامبر فرمود: تو به رسالت خود ادامه بده و به آستان آنها وارد شو و آنها را به اسلام فراخوان و حقوق الهی را به آنها گوش زد کن و بگو چه چیزهایی بر آنها واجب است. به خدا سوگند اگر خداوند یک نفر را به دست تو هدایت کند برای تو از شترهای سرخ مو بهتر است! (1)
(البته در برخی روایات - خیر لک مماّ طلعت علیه الشمس او غربت – بجای این جمله آمده).
گذشته از فضائل ویژهی علیبنابیطالب، که برخی از آنها ذکر گردید و در کتب مورخین و محدثین و مفسرین پیروان مکتب سقیفه مانند اسدالغابة، سنن ابن ماجه، بیهقی، مستدرک و حاکم نیشابور به وفور آمده است، اینک به روایت دیگری دربارهی جامعیّت علی برای خلافت میپردازیم. حذیفه میگوید، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
1) صحیح بخاری، ج3، 4، ص207؛ مستدرک، ج3، ص119.
ان ولّیتموها علیاً فهاد مهتد یقیمکم علی صراط مستقیم؛ اگر علی را انتخاب کردید او هدایت گر هدایت شده است که شما را به راه مستقیم قوام می بخشد.(1)
همین روایت را ابن اثیر از زید بن تبیع نقل کرده است با این تفاوت که در ذیل آن آورده است که:
وان تؤمروا علیاً ولا أراکم فاعلین تجدوه هادیاً مهدیاً یأخذُ بکم الصراط المستقیم؛ پیامبر فرمود و اگر علی را امیر خود قرار دهید - لکن نمیبینم که چنین کاری را انجام دهید - او که هدایت گر هدایت شده است، شما را به راه مستقیم وادار می کند.(2)
ملاحظه میکنید که طبق این روایت، آنچه خیر و صلاح ملّت و مملکت در آن است امامت علیبن ابیطالب میباشد که با سرمایهی علمی و عملی که تعبیر به مهدی و مهتدی شده، قادر به هدایت و رهنمود بخشی خلق در راه مستقیم است و این خصوصیت را پیامبر در وجود علی رهنمود داده است نه در وجود ابوبکر و عمر؛ و اگر در وجود آنها هم بود با توجه به عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ذکر میکرد. اما از علی آنچه درخور سرنوشت بشریت است که هدایت در طریق مستقیم باشد اضافه برآنچه دیگران دارند را به زبان میآورد. علی
برای هدایت بشریت در ابعاد مختلف زندگی عبادی، حقوقی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی، مهدیّ است، آن هم با روش تربیت یافتهی کامل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که دیگر در اجرای مقررات بشریّت نیاز به پرسش از دیگران ندارد. امّا خلفاء ثلاثه به شهادت تاریخ، در بسیاری موارد حتی در زمانی که علی علیه السلام را از خلافت کنار گذاشتند، در امور مختلف حکمی، حقوقی، سیاسی، اجتماعی و نظامی دست نیاز به سوی او (علی علیه السلام ) دراز میکردند و آن حضرت نیز بزرگوارانه حق را برای آنها بیان میفرمود. این حقیقتی است که نه تنها محققین و مورخین و محدثین اسلامی به آن اقرار و اعتراف دارند که محققین غیر اسلامی مانند جرج جرداق مسیحی نیز به آن اعتراف دارد.
او میگوید:
ومن الطبیعی أن یحسن علی بن ابی طالب الاسلام فقهاً کما أحسنه عملاً فان معاصریه لَم یَعرفوا من هُو أفقْه منه و أصلح فتوی و لِعلمه الکثیر و فقهه کان موضع ثقة ابی بکر و عمر فی ما تعسر من المشکلات و المعضلات کما کان مرجعهما الاخیر فی الاستشارة و طالما افاد الخلیفتان من مشورته و علمه و کما کان مرجعاً لابی بکر و عمر فی شئوون الفتوی، کان کذلک مرجعاً لسائرالصحابه یجمع الصحابه علی ان النبی قال مرة اقضاکم علی؛ فقد کان علی اقضی اهل زمانه لانّه کان اعلمهم بالفقه والشریعه و هما فی الاسلام مصدر القضاء و من المأثورعن عمربن الخطاب قوله لعلی: لولا علی لهلک عمر؛ لابارک الله فی
معضله لاتحکم فیها یا ابالحسن؛ طبیعی است که علیبنابیطالب همانگونه که فقیه خوبی بود از نظر عمل نیز فقیه خوبی بود، همانا معاصرین او هیچکس از نظر علمی را فقیهتر و شایستهتر از او برای فتوی نمیشناختند. و به خاطر دانش و فقه زیاد او مورد اعتماد ابوبکر و عمربنخطاب در حل مشکلات و معضلات آنها بود همان طوری که در اواخر در مشورت و نظرخواهی، مرجع آنها بود و پیوسته هر دو خلیفه از علم و مشورت او بهره مند بودند و همان طور که در شئوون فتوی مرجع ابوبکر و عمر بود، برای سایر صحابه نیز مرجع بود. تمام صحابه اتفاق دارند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: علی از همه ی شما در امر قضا بهتر است؛ علی علیه السلام داناترین اهل زمان خود در امر قضا بود. برای این که او به فقه و شریعت - که هردو در اسلام منشأ و مصدر قضا می باشند - عالم تر بود. از عمر نقل شده است که به علی علیه السلام گفت: اگر علی نبود عمر هلاک می شد و نیز گفت: میمون و مبارک الهی نباشد در مشکلی که حاکم آن، تو (علی) نباشی!(1)
ملاحظه میشود که همگان با علمیّت و اعملیت علی در علم و عمل اقرار و اعتراف دارند و تنها کسی که لیاقت و شایستگی خلافت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را داشت، او بود. خداوند در سورة یونس میفرماید:
1) الامام علی صوت عدالة الانسانیه، ج1، ص104-105.
أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدَی فَمَا لَکمْ کیْفَ تَحْکمُونَ؛(1)آیا کسی که رهنمود بخش به سوی حق است سزاوارتر برای پیروی از او است یا کسی که رهنمود نمی کند؟! مگر این که رهنمود بشود و از دیگران یاد بگیرد و یاد بدهد. چه می شود و شما را چگونه قضاوت می کنید؟!
ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش
این یک قاعدهی عقلایی است که تا عالِم مستقل، حاضر است نوبت به عالمی که بخواهد یاد بگیرد و پس بدهد نمیرسد. بیان قرآن به عنوان یک قاعدهی عقلانی کلّی و کبرای قضیه است. (که اصولاً دارندهی بالذّات، مقدّم بر دارندهی بالعرض است)، و به اقرار همگان، ابوبکر و عمر محتاج علی بودند و علی محتاج آنها نبود.
1) قرآن کریم، یونس: 35.
امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260ه-.ق در سامراء به شهادت رسید. از جمله معارضین سرسخت و سفاک او المعتز پسر متوکل عباسی بود که زمینهی شهادت ایشان را فراهم کرد. و بدن طیّب و طاهر او را درکنار پدرش دفن نمودند.
با شهادت حضرت عسکری دو طیف از جامعه بسیار آشفته و مضطرب بودند و برای آگاهی از وجود خلف و فرزند جانشین او، تلاش فراوانی را شروع نمودند؛ طیف اوّل، حکام بنیعباس و غاصبین خلافت بودند، به لحاظ اینکه با مراقبت های ویژهای که داشتند باز هم به این نتیجه رسیده بودند که شاید امام عسکری بدون فرزند از دنیا نرفته باشد؛ پس باید باز هم تجسس و جستجو نمود تا به یقین رسید که باب امامت بنیهاشم بسته شده و دنیا به کام بنیعباس خواهد بود؛ لذا، المعتز، گروهی را مأمور ساخت که خانهی حضرت را
تفتیش نموده و منزل را مهر و موم نمایند ولی تنها بانوانی را آوردند که احتمال بارداری دربارهی آنها میرفت. قابلهها آمدند و تنها یک زن را مورد گمان حاملگی قرار دادند و بقیه را رها کردند و او را در یک حجره حبس نموده و زنان و مردانی را مراقب او گذاشتند و تا دو سال زن را مورد مراقبت خود قرار دادند، تا آنکه معلوم شد خبری از حمل نیست او را رها کردند. و ارث امام عسکری را میان مادرش و برادرش تقسیم کردند و به خیال خود پرچم امامت حقه برای همیشه پایین کشیده شد. طیف دوم نیز شیعیان و دل سوختگان امامت و ولایت بودند. که تا این هنگام اکثر قریب به اتفاق از وجود خلف صالح امام عسکری و فرزند جانشین او خبری نداشتند و با شهادت امام عسکری، دنیا در نظر آنها تیره و تار بود امّا یک چیز آنها را دلگرم میکرد و آن اینکه خداوند متعال به حکم لطف هیچ گاه زمین را خالی از حجت نگذاشته و نخواهد گذاشت و و رمه را بی شبان به دست گرگ رها نساخته و نمیسازد و از نظر عقل و شرع نیز مسؤلیت خواهی و تکلیف بدون مبلّغ نامعقول است، چنانکه قرآن نیز میفرماید:
وماکنّا معذّبین حتی نبعث رسولا، ما هیچ گاه بدون بعثت رسول، کسی را عذاب نمی کنیم.(1)
1) قرآن کریم، اسراء: 15.
اسلام دین ابدیت است و بعد از پیامبر، باید جانشینی مانند پیامبر و رسول الهی وجود داشته باشد با این فرق که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم هم پیامبر بوده و هم ولی الله و هم خلیفة الله در حالیکه امام دیگر پیامبر نبود. خداوند نیز بشر را بدون حجّت و خلیفه رها نخواهد کرد. این اصل مسلم عقلانی باعث شد که طیف پیروان مکتب اهلبیت به تکاپو بپردازند و جانشین امام خود را به عنوان رابط میان خود و خداوند متعال پیدا کنند.
معیار و ملاک هایی که پیروان مکتب اهلبیت در امام شناسی داشتند از علائم تغییر ناپذیری بود که در هر زمان به لحاظ این معیارها به دام فرصت طلبها نمیافتادند و به مسیر حقیقت دست میافتند. این دلایل و معیارها عبارت بود از: 1. امام معصوم را فقط امام غسل میدهد؛ 2. نماز بر او را نیز حتماً امام بعدی خواهد خواند؛ 3. به اذن الهی، امام از امور پنهان خبر میدهد؛ لذا بعد از شهادت حضرت عسکری عدهای در تحیّر بودند که چه کسی بر او نماز خواهد خواند از جمله ابوالادیان هنگامی که از مسافرت برگشت باشهادت امام مواجه شد و دید جنازه ی مطّهر حضرت را برای نماز آماده کردهاند و «عقید» غلام حضرت آمد و به جعفر برادر حضرت گفت: بدن کفن شده و آماده ی برای نماز است؛ برخیز تا برای نماز آماده شوید! ابوالادیان میگوید: با خود گفتم که فاتحهی امامت خوانده
شد؛ چرا که جعفر (برادر امام عسکری) به خاطر سوابق بدی که دارد لیاقت نماز را ندارد تا اینکه وقتی وارد خانه شدیم و جعفر خواست تکبیر نماز را بگوید ناگهان کودکی زیبا، رداء جعفر را گرفت و گفت: عمو، کنار برو! زیرا من باید نماز بخوانم. رنگ از چهرهی جعفر پرید و کنار رفت و حضرت «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف » مشغول به نماز شدند.
آنچنان شخصیت حضرت مهدی برای اشخاص، مجهول مانده بود که یکی از افراد به نام حاجزوشّا به جعفر گفت: آقا این کودک چه کسی بود؟ جعفر گفت: والله مارأیت قطّ و لاعرفته؛(1)به خدا سوگند تا کنون او را ندیده بودم و او را نمیشناسم.
تولد حضرت مهدی علیه السلام سحرگاه روز نیمه شعبان سال 255ه- در محلهی سامرا در سرداب محل سکونت پدر بزرگوارش به وقوع پیوست و هنگام شهادت پدر یعنی؛ سال دویست و شصت، پنج سال از عمر پربرکت آن ذخیره الهی میگذشت. ناگفته نماند که رشد جسمی و روحی آن بزرگوار با سایر افراد بشر کاملاً متفاوت بود به حّدی که حکیمه خاتون میگوید:
هر زمانی که به دیدن او میرفتم، چهره و اندام او رشد یافته و کاملاً متفاوت از قبل بود و تا چند ماه قبل از شهادت
1) بحارالانوار، ج5، ص 333.
پدرش او را در حد جوانی مشاهده کردم به گونه ای که او را نشناختم. به ابی محمد حضرت عسکری گفتم: این جوان کیست که به من می گویی پیش او بنشینم؟ جواب داد: پسر نرگس و جانشین من است و بعد فرمود: عمه فرزند ما هرگاه برای امامت باشند، رشدونمو آن ها با دیگران متفاوت است به گونه ای که یک ماه آن ها برابر یک سال دیگران است.(1)
با توجه به ملاکهایی که پیروان ائمه از امام برحق خود داشتند اولین کاوشگران برای وصول به امام برحق خود از قم، با اموالی که سهم امام بود وارد سامرا شدند و از امام حسن عسکری جویا شدند و وقتی متوجه شدند که آن حضرت شهید شده از جانشین او سؤال کردند. برخی جعفر برادر امام را معرفی کردند و آنها پیش جعفر آمده و سلام و تعزیت گفتند و سپس گفتند: ما نامههایی از مردم داریم. این نامهها مال کیست؟ و چه مقدار مال به همراه ما هست؟ جعفر، بلند شد و گفت: مردم از ما توقع علم غیب دارند! با رفتن جعفر، خادم حضرت عسکری علیه السلام که در خدمت حضرت مهدی بود، آمد و به آنها گفت: نامهها، از طرف فلان اشخاص است و نام برد و درون کیسهها نیز هزار دینار است، نامهها و مالها را دادند و گفتند آن
1) بحارالانوار، ج 51، ص 14.
کسی که تو را فرستاده او امام است!
جعفر، معتمد را در جریان گذاشت و معتمد نیز سریعاً گروهی را فرستاد تا همسر امام عسکری را دست گیر کردند و فرزند او مهدی را طلب کردند، ولی وی شدیداً انکار کرد که چنین چیزی نبود و او را حبس نمودند. اتفاقاً در همان هنگام مرگ یحییبنخاقان اتفاق افتاد و از طرفی جنگی در بصره واقع شد، که اینها موجب گردید که قضیه ی همسر امام را فراموش کنند و او هم از فرصت استفاده کرد و فرار نمود.
غیبت به معنی قطع رابطه ظاهری و عدم دسترسی مردم به آن حضرت میباشد و به مرور زمان عدم تشخیص او؛ یعنی چه بسا ایشان درمیان مردم، به ویژه در ایام عرفات حضور حتمی داشته باشد و مردم هم با او برخورد داشته باشند، اما او را نمیشناسند.
حال اگر از آنها پرسیده شود شما از امام زمان چه خبر داری؟ میگویند: غائب است در حالی که درکنار آنها حضور داشته است! آیا نمونه بارز و شاهد گویای این معنی از غیبت، وجود یوسف پیامبر در میان برادرانش است. آنگاه که برادرهای یوسف برای دریافت گندم از کنعان به مصر سفر میکردند کراراً جمال یوسف را زیارت کردند و مورد مهر قرار گرفتند. او آنها را میشناخت، لذا به پیماندار گندم سفارش آنها رانمود.
وقال لفتیانه اجعلوا بضاعتهم فی رحالهم لعلم یعرفونها اذا انقلبوا إلی اهلهم یرجعون؛(1)و به جوانان انبار گندم گفت، کالاهای بهای گندمی را که آوردند در بارهایشان به خودشان برگردان تا وقتی به وطن برگشتند آنها را دریابند و برگردند.
اما آنها یوسف را نمیشناختند و اگر از آنها پرسیده میشد از یوسف چه خبر! او را معدوم معرفی میکردند.
لذا غیبت حضرت مهدی برای جامعهی مسلمانان، به مانند غیبت یوسف برای برادرانش است.
سدید صیرفی میگوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود:
صاحب این امر غیبت شبیه به یوسف است. گفتم یابن رسول الله از غیبت و سرگردانی ما خبر میدهید؟ فرمود: این مردم نابکار چه چیز را انکار دارند؟ برادرهای یوسف که عاقل و فرزندان پیامبر بودند، برادر خود را فروختند و بعد که در مصر او را دیدند وی را نشناختند تا اینکه او خود را به آنها معرفی کرد و گفت: من یوسف هستم، لکن این مردم سرگردان متّحیر چگونه انکار میکنند که خدای متعال زمانی حجت خود را از آنها پنهان کند و همانگونه که یوسف را بر برادران ظاهر ساخت و پردهی غیبت را کنار زد، حجت خود را که مظلومانه در میان مردم رفت و آمد دارد و در بازار
1) قرآن کریم، یوسف: 62.
و محل کارشان آمد و رفت می کند و او را نمی شناسد، مأذون کند که اعلان کند من حجت خدا هستم.(1)
پس از بیان معنی غیبت، علیرغم پندار غلطی که دیگران دارند، وجود آن حضرت به طور ناشناخته در جامعهی بشری مشعلی فروزان و نقطهی عطف الطاف الهی بر بشریت است همانطور که در ادعیه ما آمده: بیمنه رزق الوراء و بوجوده ثبتت الارض و السماء، اما به دلیل شرارت هایی که نسل قابیل بر هابیلیان در طول تاریخ هبوط آدم تا شهادت حضرت عسگری که رواداشتند، نگذاشتند هیچ نبی و وصی ای، بشریت را به ساحل نجات برسانند حتی موسیها؛ ابراهیمها؛ عیسیها و محمّدها، هرچند، چند صباحی بر اشرار غلبه کردند، اما در نهایت راههای آنها را مسدود نموده و اغوا، گمراهی، استعمار و استثمار خلق را شیوهی خود ساختند، تا اینکه نوبت به آخرین حجت الهی رسیده که رهبری پایانی حیات بشریت و زعامت زمین به او سپرده شده و همان گونه که باب ارسال رسل و انزال کتب بسته شد، باب تعیین خلیفه الهی نیز با وجود حضرت مهدی علیه السلام، خاتمه یافت که زمینهی حیات نوین با تمام خوبیهایش را فراهم خواهد ساخت.
1) غیبت نعمانی، ص163.
برخلاف مغرضین و جهّال که محل ظهور حضرت مهدی علیه السلام را سرداب سامرا معرفی میکنند، ائمهی اطهار علیهم السلام که آگاهان وحی الهی و صاحب اسرار جهانی هستند، محل ظهور و قیام علنی ایشان را مکهی مکرمه از محل حجرالاسود، - میثاقگاه خلق با خالق - معرفی میکنند؛ لذا، ابوبصیر از امام باقر علیه السلام نقل میکند که فرمودند:
قائم با سیصدوسیزده نفر مرد می آید و تکیه به حجرالأسود می کند و پرچم پیروزی را به اهتزاز در می آورد.(1)
در پاسخ به این سؤال که امام مهدی با چه نیرو و ابزاری میتواند بر قدرت پیشرفته نظامی عالم در هنگام قیام غلبه کند و پیروز شود؛ اولاً باید دانست که قیام امام مهدی علیه السلام، یک قیام انسانی محض نیست و نشئت گرفته از هوای نفس و سلطهطلبی و کشور گشایی، مانند اسکندر مقدونی و هیتلر و امثال آنها نمیباشد تا با مقیاسهای بشری محاسبه شود، بلکه آفریدگار بشر، خیمه و حرمگاهی برای بشر پس از هبوط آدم تا امروز تدارک چیده و به آنها اختیار و مهلت داده تا لیاقتهای نهفته در وجود خود را در این دنیا به منصهی ظهور رسانده و به کمال درخور انسانی نائل گردند، اما متأسفانه شیطان، دشمن دیرینهی بشر با بغض و کینهای که از این
1) غیبت نعمانی، ص315.
موجود داشته و دارد، نگذاشته و نمیگذارد درمسیر لایق خود حرکت کند؛ چنانکه تاریخ بهترین گواه است. نمونهی عملی این مشیت الهی، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که دربارهی یهود بنیقریظه در مدینه صورت گرفت. یهود بنی قریظه در قلعههای محکم و دارای برجهای مجهز ساکن بودند؛ همگی مسلح ودیدهبانهای آماده، منطقه را مراقبت میکردند و نه تنها به پیامبر اسلام که تازه به مدینه هجرت کرده بود و سر و سامانی و تجهیزاتی نداشت از نظر محاسبهی ظاهری هم، عده ی آنها بر مسلمین غلبه داشت و احدی باور نمیکرد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بتواند بر آنها غلبه کند، امّا قرآن خبر میدهد که مشیت الهی مرکز قدرت آنها را که قوت قلب باشد از آنها سلب نمود و چنان ترس و رعبی بر اندام رزمی و بزمی آنها حاکم کرد که فرار را بر قرار اختیار کردند و شکست خوردند.
این امداد الهی دربارهی پیامبر در قرآن بیان شده است. خداوند متعال در سورهی احزاب میفرماید:
«وَأَنْزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکتَابِ مِنْ صَیَاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمْ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا *وَأَوْرَثَکمْ أَرْضَهُمْ وَدِیَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَکانَ اللَّهُ عَلَی کلِّ شَیٍْ قَدِیرًا»؛(1)یهودیهایی که خود را تقویت کرده بودند، از
1) قرآن کریم، احزاب: 26-27.
کاخ هایشان بیرون آورد و چنان ترسی در دل های آن ها به وجود آورد که عده ای را می کشتند، عده ای را اسیر می کردند و زمین ها و خانه ها و اموال آنها و زمین هایی که هنوز تصرف نکرده و درصدد تصرف بودند همه را در اختیار شما قرار داد و خداوند بر هر چیز توانا است.
یهود بنی قریظه، یکی از پرقدرتترین و مجهزترین یهودیهای ساکن مدینه بودند که قلعهها و کاخهای مجللی داشتند و یکی از سران پرقدرت و پرمدعای آنها «حیبناخطب» بود که وقتی اسیر شد درحالی که زیورآلات فراوانی دربرداشت، خطاب به پیامبر گفت:
... اما والله ما لمت نفسی علی عداوتک و لکن من یخذل الله یخذل ثم ایها اناس انه لابأس بامرالله کتاب الله و قدره مسلحته کتبت علی بنی اسرائیل ثم جلس فضرب عنقه؛ من خود را سرزنش نمی کنم که با تو دشمنی می کردم ولکن کسی را که خدا خوار کند خوار می شود. سپس رو کرد به مردم و گفت: ای مردم! در برابر اراده الهی جز تسلیم شدن باکی نیست این چیزی است که بر بنی اسرائیل رقم و خورده است، آنگاه نشست و گردن او را زدند. (1)
این امداد غیبی که باعث در هم شکسته شدن کاخ یهود بنیقریظه و اعدام سران آنها گردید در مورد گروه متهم دیگری از یهود «بنی نضیر» نیز اتفاق افتاد. یهود بنی نضیر هم از قدرتهای
1) مجمع البیان، ج8، ص352.
اقتصادی نظامی و تجهیزاتی مدینه بود و دارای قصرهای مجلل و مستحکم بودند که هیچ قدرتی توان حمله و شکست آنها را نداشت. اما خداوند متعال در سورهی حشر میفرماید:
هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکتَابِ مِنْ دِیَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنْ اللَّهِ فَأَتَاهُمْ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمْ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ،(1)اوست که کافرین از اهل کتاب (یهود) را از خانه و کاشانه ی آنها برای نخستین حشر، برون آورد شما گمان نمی کردید که این ها بیرون بیایند و خود آن ها هم گمان نمی کردند و گمان می کردند دژهای آن ها، آن ها را در برابر خدا حفظ می کند. اما خداوند از جایی که گمانش را هم نمی کردند ترس و لرزه بر اندام آنها انداخت که با دست خود و دست مؤمنین خانه های آنها را خراب می کردند (خود خراب می کردند برای اینکه سالم بدست مسلمان ها نیفتد و مسلمانها نیز خراب می کردند برای اینکه وارد (قصرها بشوند) پس عبرت بگیرید ای صاحبان بینایی و بصیرت.
هشدار آیه، به کسانی است که قدرت و زورآزمایی را تنها در نیروهای دست بشری میدانند و از قدرت الهی بیخبر و غافل میباشند. نمونهی دیگر این امداد غیبی را قرآن در جنگ بدر و
1) قرآن کریم، حشر: 2.
احزاب معرفی میکند؛ در جنگ بدر، اصحاب پیامبر سیصد و سیزده نفر بودند(همین تعداد هنگام قیام امام مهدی خواهد بود) و از حیث تجهیزات نظامی بسیار محدود بودند و در مقابل نیروی دشمن سه برابر آنها بود، قرآن میفرماید:
وَلَقَدْ نَصَرَکمْ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکفِیَکمْ أَنْ یُمِدَّکمْ رَبُّکمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنْ الْمَلَائِکةِ مُنْزَلِینَ؛ خداوند شما را در جنگ بدر در حالی که از حیث و تجهیزات و نازل بودید یاری کرد، پس تقوا پیشه کنید، شاید سپاسگزار گردید! زمانی که به مؤمنین گفت: آیا کافی نیست که پروردگار شما، شما را با سه هزار فرشته امداد کند.(1)
و چنین هم شد که فرشتهها مانند نیروی هوائی بر سر مشرکین فرود میآمدند و آنها را نابود مینمودند.
باز میگردیم به اصل شبهه، که عدهای خیال میکنند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با عده اندک و ابزاری ساده چگونه میتواند با وجود این بمبهای اتمی و مهمات و هواپیماهای فوق صوت و... جامعه را غربال کند و جامعه یکدست توحیدی تشکیل دهد؟! اگر توجه کنند خواهند یافت که عُدّه یعنی تجهیزات، هر چند مدرن باشد خود به تنهایی کارایی ندارند و ابزاری بیش نیستند، بلکه این انسانها هستند
1) قرآن کریم، آل عمران: 123-124.
که این ابزارها را به کار میبرند. وقتی امداد الهی پشتوانهی انسان باشد (مانند نمونههای ذکر شده) پیروزی حاصل میشود که مؤید این مطلب روایتی است که ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل میکند. او میگوید:
قال ابوعبدلله علیه السلام : لا یخرج القائم حتی یکون تکمله الحلقه. قلت: و کم تکملة الحلقة؟ قال: عشرة الاف جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یساره ثم یهزالرایه و یسیر بها فلا یبقی احدٌ فی المشرق و لا فی المغرب الا لعنها و هی رایة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نزل بها جبرئیل یوم بدر- ثم قال یا ابا محمد ماهی؟ والله قطن و لاکتان و لاقز و لاحریر. قلت: فمن ایّ شئ هی؟ قال: من ورق الجنة نشرها رسول الله صلی الله علیه و آله یوم بدر ثم لفها و دفع الی علی فلم تزل عند علی حتی اذا کان یوم البصره نشرها امیرالمؤمنین علیه السلام ففتح الله علیه ثم لفها و هی عندنا هناک لانشیرها احد حتی یقوم القائم فاذا هو قام نشرها فلم یبق احد فی المشرق و المغرب الا لعنها و یسیر الرعب قد امها شهراً و وراءها شهراً وعن یمینها شهراً و عن یسارها شهراً ثم قال یا ابامحمد انّه یخرج موتوراً غضبان اسفاً لغضب الله علی هذا الخلق یکون علیه قمیص رسول الله الذی علیه یوم احد و عما منه السحاب و درعه درع رسول الله السابقة و سیفه سیف رسول الله ذوالفقار یجردالسیف علی عاتقه ثمانیه اشهر یقتل هرجاً فاوّل ما یبدء ببنی شیة فیقطع ایدیهم و یعلقها فی الکعته و یناری منادیه هولاء سراق الله یتناول قریشاً فلا یأخذ منها الاالسیف و لایعطها
الاالسیف ولایخرج القائم حتی یقرء کتابان کتاب بالبصرة و کتاب بالکوفة بالبراه من علی علیه السلام ؛
امام صادق فرمود: قیام، زمانی صورت میگیرد که حلقه تکمیل شود. گفتم: تکمیل حلقه چقدر است؟ فرمود: ده هزار نفر؛ جبرئیل از طرف راست و میکائیل از طرف چپ حرکت میکنند. آنگاه مهدی، پرچم را به اهتزاز در میآورد و با آن مسیر را طی میکند. هیچکس در مشرق و مغرب نیست الا اینکه آن را لعن میکند وآن پرچم رسول خداست که جبرئیل آن را در روز جنگ بدر برای پیامبر آورد، سپس فرمود: ای ابا محمد! به خدا سوگند آن، نه از جنس پنبه و نه کتان و نه ابریشم و نه حریر است. گفتم: پس از چه چیز تهیه شده است؟ فرمود: از ورق بهشتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز جنگ آن را برافراشت آنگاه آن را پیچید و به علیابنابیطالب سپرد و همچنان در نزد او بود تا درجنگ جمل آن را باز کرد و خداوند فتح را نصیب او کرد و او نیز آن را جمع نمود وآن الآن پیش ماست وکس دیگری آن رابرافراشته نمیکند تا اینکه مهدی قیام کند و زمانی که او آن را برافرازد در شرق و غرب عالم کسی نیست جزآنکه آن را لعن و نفرین میکند وترس پیشاپیش آن پرچم و در پس آن و در چپ و راست آن یک ماه جلو حرکت میکند و دلها را میهراساند. ابا محمد! او قیام میکند درحالی که به او ستم شده و خشمناک است. تأسف برای این مردم از خشم الهی! جامه ای که در جنگ بر تن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود بر اندامش خواهد بود. عمامه و زره بلندی که بر تن پیغمبر بود دربرخواهد داشت! شمشیر او ذوالفقار، شمشیر
رسول خداست که آن را از غلاف کشیده هشت ماه بر دوش، بیحساب میکشد. از نخستین جایی که شروع می کند «بنی شیبه» در مکه است که دست های آن ها را قطع می کند و در کعبه آویزان می کند و اعلان میدارد که این ها دزدان خداوند می باشند. بعد به سراغ قریش می رود، از آن ها شمشیر می گیرد و شمشیر می دهد. مهدی قیام نمی کند مگر این که دو نامه یکی در بصره و دیگری در کوفه به بیزاری از علی بن ابی طالب قرائت می گردد.(1)
بدیهی است که وجود فردی صالح و برگزیدهی حضرت احدیت برای رهبری بشریت و خلیفه الهی در میان خلق، لطفی از طرف خداوند متعال است و رابط میان خلق و خالق میباشد و قهراً باید در دسترس امت باشد تا ضمن رسیدگی به امور جامعه و ملاقات با آنها مایهی دلگرمی خلق باشد اما ملاحظه میشود که به حسب ظاهر دسترسی به آن مشعل فروزان و نمایندهی الهی غیر ممکن است.
دلیل این غیبت و نا شناختگی چه چیز میتواند باشد؟!
علت غیبت در برخی از روایات، سرّی از اسرار الهی است و در برخی دیگر از روایات آزمایش و عدم بیعت و... مطرح شده است.
آیا اشکال از طرف امت است و یا خواست خداوند میباشد و یا
1) غیبت نعمانی، ص308.
خود او بنا را بر انزوا و دوری گزیدن از حشر و نشر ظاهری با مردم،گذارده است!!
تردیدی نیست که خواست خداوند نیست؛ زیرا مشیت الهی و مسئولیت خواهی خداوند از خلق، مشروط بر ارسال رسل و انزال کتب است؛ چنانکه میفرماید:
و ماکان ربک مهلک القری حتی یبعث فی امّها رسولا یتلوا علیهم آیاتنا،(1)پروردگار تو هرگز جمعیتی را هلاک نمی کند تا این که رسولی را بر آنها برانگیزد تا احکام ما را بر آنها بخواند و ابلاغ نماید.
پس از رحلت رسول اکرم، اوصیا یکی پس از دیگری این رسالت را انجام میدادند و حجت بر مردم تمام بود و ممکن نیست که پس از شهادت یازدهمین وصی پیامبر یعنی امام عسکری این مسئولیت سلب شده باشد بلکه تا انقراض عالم، همانگونه که خداوند از بشر، مسئولیت میخواهد باید نمایندهی او مراقب اوضاع و احوال جامعه نیز باشد، پس غیبت از طرف خداوند، محال است؛ همچنین از طرف خود امام مهدی نیز ممکن نیست، زیرا او نمایندهی خداوند در خلق است و باید مانند اجداد سلف خود پیوسته با مردم باشد و مشکلات مردم را پاسخگو باشد و از نظر مسئولیت الهی نمیتواند غیبت به
1) قرآن کریم، قصص: 59.
معنی ایجاد ناشناختگی بین خود و مردم به وجود بیاورد.
بنابراین یکی از علل غیبت، مردم هستند! آری علّت اصلی غیبت و این مصیبت عُظمی، مردم میباشند زیرا مردم، صدوبیست وچهارهزار پیامبر فرستاده مصلح الهی را نشناختند و آنها را کشتند و با آخرین آنها که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است چه کردند و حتی هنوز جنازهی آن حضرت دفن نشده بود که مردم به عصر جاهلی برگشتند و با اوصیای او از امام علی علیه السلام گرفته تا امام عسگری مخالفت کردند و حضور جسمی آنها را تحمل نکرده و نه تنها مجال فعالیت و رسیدگی به امور مردم را به آنها ندادند که عرصه را تا حد شهادت در سنین پایین بر آنها تنگ کرده و جز اندک نفراتی آن هم به صورت گمنام با آن حضرات ارتباط نداشتند، این چیزی است که در زمان ائمهی گذشته هم برخی از افراد خوشبین به حضور آنها میرسیدند و با غصه و درد دل میگفتند: آقا چرا شما کنار نشسته اید و بنی امیّه و بنی عباس جولان میدهند؟ چرا وارد میدان نمیشوید؟
ازجمله «سهلبنخراسانی» آمد خدمت امام صادق و گفت:
یابن رسول الله! لکم الرأفة و الرحمة و انتم اهل البیت الامامة ما الّذی یمنعک ان یکون لک حق تقعد عنه و انت تجد من شیعتک مأتة الف یضربون بین یدیک بالسیف؛ ای فرزند پیامبر! شما دارای رأفت و رحمت میباشید. شما اهل بیت امامت هستید، چه چیز مانع شده که از حق
خود کناره گیری میکنید، در حالی که دارای صد هزار شیعه هستید که حاضرند در خدمت تو شمشیر بزنند!؟ حضرت فرمود: بنشین. به غلام خود گفت تنور را برافروخته کن و پس از آمادگی، رو کرد به سهل و فرمود: برخیز و داخل تنور برو! سهل به التماس افتاد که از من صرف نظر کن. حضرت قبول کرد! در همین حال هارون مکی وارد شد و حضرت به او فرمود که داخل تنور برو! او بیدرنگ وارد تنور سوزان شد. حضرت پس از لحظاتی که با سهل خراسانی سخن گفت، فرمود برخیز تا احوالی از هارون درون تنور بپرسیم. آمدند و دیدند که آتش سوزان بر او، سرد و سلام گشته؛ آنگاه امام به سهل خراسانی گفت: در خراسان، شما چند نفر مانند هارون، گوش به فرمان دارید!؟ گفت: به خدا سوگند یک نفر هم پیدا نمیشود. امام فرمود: آگاه باش که در زمانی که لااقل پنج نفر کمک کار نداشته باشیم قیام نخواهیم کرد و ما خود وقت شناس تر میباشیم.(1)
این آزمون امام صادق علیه السلام پس از شهادت امام عسکری شدیدتر بود و همچنان ادامه دارد و بنا نیست که خداوند متعال هر از گاهی یک انسان وارسته کامل را در دسترس انسانهای گرگ صفت قرار دهد تا خون او را مظلومانه و ناجوان مردانه بریزند و سرمستانه زندگی کنند؛ بلکه تعیین وصی مانند ارسال رسل به پایان رسید. پس
1) مناقب، ج4، ص237.
از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دیگر رسولی نخواهد آمد و پس از شهادت یازدهمین وصی نیز دوازدهمین آنها خاتم الاوصیاء است و دیگر وصی نخواهد آمد؛ زیرا مقدرات الهی در حیات بشری معین است و حسب حکمت الهی نه کم و نه زیاد میشود چنانکه میفرماید:
و ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزّله الا بقدر معلوم؛ چیزی نیست مگر این که گنجینه ی آن نزد ما است و ما جز به اندازه ی معلوم نازل نمی کنیم.(1)
کلمة شی، نکره است و در سیاق نفی، افادهی عموم میکند بدین معنا که شامل ارسال رسل و انزال کتب و تعیین اوصیاء نیز میگردد. وقتی بشر نمک نشناس و اسراف کار شد، حکمت ایجاب میکند که نعمت الهی، محدود گردد؛ لذا:
خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
سخت ترین زمان برای خداجویان و خواستاران راه حق و حقیقت زمان غیبت حجت خدا و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آن مردم است.
اینک آنچه مهم است آن است که تکلیف مردم دلباخته و شیفته ولایت و عارفین به حق، در این زمان تاریکتر از شب چیست و چه باید بکنند؟!
1) قرآن کریم، حجر: 21.
بدیهی است ائمه علیهم السلام تکلیف و مسئولیت خواهی از انسانها را در زمان غیبت بیان کردهاند:
زراره پسر اعین میگوید:
از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
... مهدی پیش از آن که قیام کند غیبتی خواهد داشت. گفتم: برای چه؟ فرمود: از ترس این که او را بکشند آنگاه فرمود: زراره این همان منتظری است که در تولد او شک می کنند و برخی می گویند: پدر او بدون فرزند از دنیا رفت و برخی می گویند: حمل بود و برخی می گویند: غائب است و برخی می گویند: دو سال پیش از وفات پدرش متولد شده. در هر حال او مورد انتظار است. خداوند می خواهد که دل های شیعه را امتحان کند؛ لذا در این هنگام جاهلان دچار شک و تردید می باشند. زراره گفت: فدایت گردم اگر این زمان را درک کنم چه وظیفه ای دارم و چه کاری را باید انجام بدهم؟ فرمود: زراره اگر این زمان را درک کردی این دعا را بخوان؛ اللهم عرّفنی نفسک فانّک إن لَم تعرّفنی نفسک لم اعرف نبیّک، اللهم عرّفنی رسولک فانّک إن لَم تعرّفنی رسولک لَم اعرف حجتّک، اللهم عرّفنی حجتّک فانّک اِن لَم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی.(1)
زمان غیبت که مردم هیچ خبری از امام خود جز دلیل عقل و نقل
1) غیبت نعمانی، ص166.
ندارند اعتقاد و باقی ماندن بر وجود و اشراف چنین امامی برزندگی جامعه، قدرت اعتقادی و ژرفایی اندیشهی ویژهای میخواهد. یمان خرما فروش میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
اِنّ لصاحب هذا الامر غیبة المتمسک فیها بدینه کالخارط لشوک التقاد بیده ثم اطرق ملیاً ثم قال انّ لصاحب هذا الامر غیبة فلیتق الله عبد و لیتمسک بدینه؛ برای صاحب این امر، غیبتی خواهد بود که دین دار در این زمان مانند کسی است که شاخه ی درخت خارداری را با دست خود فرو بکشد.(1)آن گاه امام سر فرو افکند و پس از مدتی فرمود: همانا برای صاحب این امر غیبتی خواهد بود پس بنده ی خدا باید پرهیزگاری کند و چنگ به دین خود بزند.(2)
نکتهی شایان ذکر اینکه امام مهدی در میان مردم رفت و آمد دارد و آنها را می بیند ولی مردم آن حضرت را تشخیص نمیدهند و این خود برای امت، مصیبت بزرگ و آزمون خطرناکی است؛ زیرا بسا در حشرونشر، با توجه به غفلت و ناخود آگاهی که اصولاً مردم دارند
با وجود مقدس آن حضرت، برخورد بی ادبانه و حتی توهین آمیز (نعوذبالله) داشته باشند، چراکه او نیز یک انسان است و با همین لباسهای معمولی زندگی میکند.
روایات فراوانی در رابطه با نحوهی حضور و زندگی حضرت در میان مردم وجود دارد به طور نمونه:
زراره میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود:
یفقد الناس امامهم یشهد المواسم فیراهم ولا یرونه؛ مردم، امام خود را از دست می دهند؛ او در روزهایی مانند عرفات، اعیاد و امثال این ها حضور پیدا می کند، مردم را می شناسد. ولی مردم او را نمی شناسند.(1)
به همین جهت آنچه حجاب و مانع این تشخیص است افکار و اعمال نامناسب مردم است، به عبارت دیگر مردم به جای اینکه بندگی را اصل؛ و زندگی و معاش را فرع و ابزار و وسیلهی بندگی قرار دهند. بنا را بر معاش و تلاشهای مادی قرار داده و عمدهی وقت و سرمایه عمر خود را در راه مسائل مادی صرف کرده و تنها رنگ کمرنگی از دین یا بندگی بر آن میزنند. به قول حافظ:
1) غیبت نعمانی، ص175.
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
همچنین
حجاب چهره ی جان می شود غبار تنم
خوش آن دمی که از این چهره پرده بر فکنم
این شیوهی معکوس و ناپسند نه تنها حجاب و حائل میان مردم و امام زمانشان شده و مانع از تشخیص و ارتباط گشته، بلکه اگر چنین نبود مردم به خوبی مانند زمان ائمهی قبلی لااقل با ترس و لرز و تقیه هم که میشد، دسترسی به امام داشتند.
خداوند متعال میفرماید:
و لقد خلقناالانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید؛ ما بشر را آفریدیم و می دانیم که چه چیز باعث وسوسه ی نفس او می گردد و از رگ گردن او به او نزدیک تر می باشیم.(1)
پس چه چیز باعث شده با وجود اینکه خداوند اینقدر به بندگان نزدیک است بشر نه تنها از خداوند متعال، فرسنگها فاصله گرفته؛ که حتی به امام زمان که از جنس خود اوست و باید مأنوس و محشور باشد دور شده است؟!
1) قرآن کریم، ق: 16.
پاسخ آن است که اعمال ما حجاب میان ما و خدا و امام زمانمان که نمایندهی خداوند متعال است شده چنانکه در دعای معروف ابوحمزهی ثمالی، امام سجاد علیه السلام خطاب به خداوند عرض میکند:
وان الرّاحل الیک قریب المسافّه و انّک لاتحجُب عن الخلقک الا ان تحجبهم الاعمال دونک؛ فاصله و مسافت میان کوچ کننده به سوی تو بسیار نزدیک است و تو از آفریده های خود پنهان نیستی، لکن این اعمال آنها است که میان تو و آنها حجاب شده.(1)
پس مهم ترین راه ظهور و دست یابی به امام زمان که گاه تعبیر به فرج میشود تمییز کردن عقاید و اعمال و رفتار از آلودگی گناه و معصیت و نیز تقویت بندگی الهی است.
فرج، یعنی گشایش. کسانی که تنها به بندگی خدا فکر کرده و از طرفی مبدأ و معاد را آغاز و انجام حیات باور دارند، اشغال زندگی اجتماعی را در دست خدازُداها و به اصطلاح سکولاریسمها، بالاترین گرفتاری بشر میدانند و میکوشند که حیاط دنیوی خود (که پلی است به سرای جاودان) را از دست شیطان ها نجات دهند؛ لذا این نجات، فرج و گشایش راهبردی در زندگی وارستگان به حساب
1) مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه.
میآید که به فرج تعبیر شده است.
این واژه در تمام ادوار تاریخ در زمان ائمهی گذشته نیز به کار برده میشد و از آنها سئوال میکردند: متی الفرج؟ فرج چه وقتی است؟ به طور نمونه:
ابوبصیر میگوید: از امام صادق علیه السلام سؤال کردم فدایت شوم فرج چه وقت است؟
فقال یا ابابصیر: انت ممن یرید الدنیا؟ من عرف هذا الامر فقد فرج عنه بانتظاره؛ امام صادق فرمود: تو از کسانی هستی که دنیا را در نظر داری؟! هرکس این ولایت حقه را بشناسد و در انتظار باشد به فرج رسیده است.(1)
امام در این پاسخ «فرج» را دو بخش کرده. یکی شخصی و دیگری فرج اجتماعی و عمومی؛ فرج شخصی را به شناخت امام زمان دانسته است؛ لذا هرکس امام زمان خود را با ویژگیهای او بشناسد و خود را با او از نظر عقاید و رفتار نزدیک نماید، حاصل شده است.
محمدبن فضیل از حضرت رضا علیه السلام راجع به فرج سئوال میکند حضرت در جواب او میفرماید:
الیس انتظار الفرج من الفرج انّ الله عزّو جلّ یقول: فانتظروا انّی معکم من المنتظرین؛ مگر نه این است که انتظار فرج، خود فرج است و خداوند
1) غیبت نعمانی، ص330.
متعال میفرماید: منتظر باشید که من با منتظرین میباشم.(1)
یعنی؛ انسان هنگامی که بندگی خدا در وی تبلور یافت، به فرج شخصی دست یافته و گرههای کور زندگی برای او باز شده است.
ابو خالد کابلی میگوید: امام سجاد علیه السلام فرمود:
غیبت ولی دوازدهمی از اوصیاء رسول خدا طول می کشد. مردمی که در این زمان قائل به امامت او می باشند و خود را برای ظهور او آماده می کنند از مردم هر زمانی بهتر هستند؛ برای این که خداوند عقل و فهم و معرفتی به آنها داده است که امام غائب در نظر آنها مانند امام حاضر است، گوئی او را مشاهده می کنند. خداوند مقام و منزلتی به آنها داده است که مانند کسانی هستند که مخلصانه در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در راه خدا با شمشیر جهاد می کنند و راستی شیعه ما هستند و آشکار و پنهان دعوت به دین الهی می کنند و بعد فرمود: انتظار الفرج من اعظم الفرج؛ انتظار فرج بزرگترین فرج و گشایش است.(2)
پس فرج شخصی به خود شخص مربوط است و هرگاه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خود را، با ویژگیهای او شناخت و خود را با را ه و رسم و خواستهی او تطبق نمود، او به فرج رسیده است. در روایت دیگری عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت میکند که فرمودند:
قال رسول الله: سیأتی قوم من بعدکم الرجل الواحد منهم له اجر خمسین منکم. قالوا: یا رسول نحن کنا معک ببدر و احد و حنین و نزل فینا القرآن. فقال: انکم لو تحملو لا حملوا لم تصبروا اصبرهم؛(1)رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بعد از شما مردمی می آیند که یک نفر از آنها به اندازه ی پنجاه نفر از شما پاداش دارد.گفتند: یا رسول الله،! ما در جنگ بدر و احد و حنین با شما بودیم، قرآن درباره ی ما نازل شد! فرمود: آنچه بر آن ها تحمیل می شود اگر بر شما بشود، فرج عمومی تحمل آن را ندارید!
و اما فرج عمومی، یعنی؛ چیزی که در دعاها به زبان میآید و گفته میشود: اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة و النصر به دست کیست؟ خود ولی عصر که مأمور الهی است به اختیار خود این حجاب را از میان برنمیدارد همانگونه که یوسف پیامبر به اختیار خود حجاب میان خود و پدر و برادرها را برنداشت، بلکه با فراهم آمدن مقتضی، از طرف خداوند مأمور شد تا خود را معرفی کند و چنان هم شد. پس در حقیقت مسئلهی فرج و گشایش عمومی و تجلّی حضرت مهدی علیه السلام در میان امّت به عرضه و تقاضا مربوط است. عرضه از طرف خداوند و تقاضا و مقتضی از طرف مردم میباشد. لذا تردیدی نیست که خداوند به حکم لطف و مسئولیت خواهی، پیوسته
1) بحارالانوار، ج52، ص130.
حجّة را بر خلق عرضه کرده و آنگاه هم که حجاب بوده با مقتضی، حجاب را کنار زده است، پس عمدهی مشکل به جامعه برمی گردد.
بایدگفت حل این قضیه و باز شدن گره یا به تعبیری فرج، همانگونه که به دست امت بوده بدین معنی که در روایات و بیانات ائمهی گذشته نیز به آن اشاره شد و آن به دوصورت قابل ملاحظه است. نخست اینکه اکثریت قریب به اتفاق آن هایی که شعار انتظار سر میدهند؛ مانند سلمان و مقداد و عمار یاسر و مالک اشتر و مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر و ابوالفضل به صحنه بیایند و فرصت را از دست سپاه شیطان و اربابان زر و زور و تزویر بگیرند و راه را برای یوسف زمان باز کنند که قطعاً آقا خواهد آمد و اگر از هنگام تصدی ولایت پس از شهادت پدر بزرگوارش جامعه چنینی وجود داشت غیبتی هم واقع نمیشد، اما متأسفانه تاکنون چنین فرضیهای عملی نشده و معلوم هم نیست که چه زمان واقع بشود؛ زیرا شیاطین با اسباب و ابزار انحرافی که برای نسل جوان فراهم آوردهاند و می کوشند جامعه را به تباهی عقیدتی و اخلاقی بکشند امیدی از تحقق فرض اول نیست و از زمان امام علی علیه السلام تا زمان امام عسکری هرگاه برخی از مریدان خوش قلب و ساده لوح مینالیدند که آقا چرا شما نشسته اید و بنی امیه یا بنیالعباس جولان میدهند! امام سربسته از بی یاوری جواب میداد و حقیقت هم همان بود والا اگر
این فرض برای امام علی علیه السلام محقق شده بود خلافت غصب نمیگردید و اتفاقات ناگوار مانند مظلومیت امام مجتبی و شهادت دلخراش حسینبنعلی که مایهی ننگ مسلمانها شد و اسارت امام سجاد علیه السلام و غربت و تبعید و زندان ائمه یکی پس از دیگری تا اتمام غیبت صغری و کبری پیش نمی افتاد. بنابراین یکی از موانع ظهور و عدم تجلی در عرصهی علمی، سیاسی، اجتماعی و مدیریت ظاهری عمومی امت، نبودن آمادگی امت است و تا مردم خالص نگردند ظهور از این ناحیه ممکن نیست؛ لذا اظهارات لسانی و شعارها دلیل بر پایداری و وفا به امام نیست. و این حقیقتی است که در پیش بینیهای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه هدی بیان شده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
زمانی می آید که ظاهر مردم نیکو و خوب، اما باطن آنها خراب و خبیث است و ظاهر نیکو را برای دنیا طلبی و ریاکارانه به کار می گیرند؛ لذا در مقام بلا و گرفتاری، دعای غریق را می خوانند اما مستجاب نمی شود.
و باز فرمود:
زمانی می آید که از قرآن فقط رسم آن و از اسلام، اسم آن اما با آن فاصله ها دارند. مساجد آن ها آباد ولی از هدایت به دور می باشند.(1)بدیهی است با یک چنین وضعیتی آخرین حجت
1) بحارالانوار، ج52، ص190.
الهی نمی تواند حکومت داشته باشد و جامعه آمادگی پذیرش امام را ندارد!
محمد بن مسلم نقل میکند که امام باقر فرمود:
هنگامی که مردان، خود را مانند زنان می کنند و زنها، خود را مانند مردان می نمایانند؛ مردان با مردان و زنان با زنان هم جنس بازی می کنند؛ زنها اسب سواری می کنند؛ شهادت دروغ پذیرفته می شود؛ شهادت عادل ها رد می گردد؛ آدم کشی در میان مردم، عادی می گردد؛ مردم مرتکب زنا و رابطه نامشروع می شوند، ربا می خورند؛ از اراذل و اوباش از زبان و فحاشی آنها می ترسند؛ سفیانی از شام و یمانی از یمن خروج می کنند و در بیداء افول می کنند؛ جوانی از آل محمد میان حجرالأسود و مقام ابراهیم به نام محمد بن حسن نفس زکیه به قتل می رسد؛ ندایی از آسمان می آید مبنی بر حقانیت قائم و پیروان او شنیده می شود؛ در این هنگام قائم ما - مهدی- خروج می کند.(1)
در پیش بینی، آلودگی در جامعه به اندازهای رواج مییابد که از خوبان جز تعدادی باقی نمیماند. ابوبصیر و محمدبن مسلم میگویند
1) بحارالانوار، ج52، ص192.
از امام صادق علیه السلام شنیدیم که میفرمود:
مهدی قیام نمیکند مگر زمانی که دو سوم جامعه از دست برود. گفته شد اگر دو سوم مردم از دست برود دیگر چیزی
باقی نمی ماند! امام جواب دادند: آیا نمی خواهید آن یک سوم باقی بماند.(1)
یعنی وقتی حیات معنوی جامعه به خطر بیافتد و بیم آن رود که توحّش و بداخلاقی و هرزگی و بیدینی به حیات بشری خاتمه بخشد به حکم ضرورت طبیب الهی با ابزار ویژه وارد عمل میشود و نخالهای باقی نمیگذارد.
امام باقر علیه السلام به اباحمزه میفرماید:
... قائم وقتی خروج میکند که ترس شدید و بلاء و گرفتاری زیادی مردم را فراگرفته و در میان اعراب، اختلاف شدید و شمشیر قاطع حکم مینماید و در دین دچار اختلاف میگردند؛ وضعیت آنها به گونهای تغییر میکند که به خاطر اخلاق سگگونه مردم که به جان یک دیگر میافتند شب و روز آروزی مرگ میکنند و این هنگام، دوران یأس و ناامیدی اجتماعی است، مهدی خروج میکند. خوش به حال آن کس که او را درک کند و از یاران او شود! وای بر حال کسی که با او و دستورات وی مخالفت کند و دشمن او باشد! سپس فرمود: او با یک برنامه نوینی قیام میکند و راه و رسم
1) بحارالانوار، ج52، ص 207
جدیدی دارد، قضاوت و فصل خصومت تازه میآورد که بر عرب سخت خواهد بود. از کسی توبه قبول نمیکند و در پاک سازی جامعه از لوث اشرار در راه خدا به ملامت و سرزنش کسی اعتنا ندارد.(1)
یکی از عوامل سرسامآور اجتماعی که سران ریاست طلب و اربابان هوی وهوس، برای رسیدن به آمال و آرزوهای خود، و شکست جبههی حق به کار برده و میبرند ایجاد فتنه و شبهه است، بدین معنی که با سفسطه و مغلطهگری، محیط و جو را به گونه ای غبارآلود کرده و بر صورت خود نقابی از حق میزنند که تودهی جاهل جامعه را، دچار شک و تردید میسازند و قدرت تصمیم گیری یا گرایش به سمت حق را از او سلب مینمایند. و این شیوهای است که از دیر زمان، در مصاف حق و باطل به کار برده میشد. امام علی علیه السلام منشأ این غلطاندازی رادر یک بیان علمی ارزنده، تحلیل مینماید و میفرماید:
انما وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تبتدع یخالف فیها کتاب الله و یتولّی علیها رجال؛ رجالاً علی غیر دین الله؛ آغاز فتنه از این جا است که هوی وهوس، مقصد و منظور قرار می گیرد و
1) غیبت نعمانی، ص234.
احکامی برخلاف کتاب خدا پدید می آید و عده ای دیگر را بر غیر دین خدا به دنبال خود می برند. (1)
اگر باطل رنگ حق به خود نمیگرفت و با حق قاطی نمیشد، باکی از بیدینان نبود. و اگر حق نیز از پیرایهی باطل منزّه بود، از زبان دشمنان در امان بود و زیان آنها از آن قطع میگردید؛ لکن اگر مشتی از حق و مشتی از باطل را با هم در میآمیزند، اینجاست که شیطان از فرصت استفاده کرده و بر پیروان خود سیطره پیدا میکند، البته آن هایی که از طرف خداوند برای آنها پیشینهی خوب مقرر شده از فتنه به سلامت بیرون میآیند.
یکی از مصادیق این بیان ماجرای جنگ صفین بود. در این جنگ معاویه و یارانش شعار اسلام و قرآن و عدالت و خونخواهی عثمان را سر میدادند و در تنگنای جنگ نیز، قرآن را بالای نیزه نموده و خود را حامی قرآن معرفی کردند و با توجه به این که طرف دیگر صفین، امام علی علیه السلام با آن همه سابقهی درخشان خود در اسلام که مظهر عدل و کرامت بود و نیروهایش و فرزندان او که نوههای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند و اصحاب خوب رسول خدا مانند «حذیفه یمانی» و «عمار یاسر» به همراه امام علی علیه السلام، بودند، چنان این فتنه ی ابوسفیان، اذهان عدهای از ساده اندیشان را مشوّش کرده بود که مات و مبهوت
1) نهج البلاغه، خطبة 49.
ماندند که حق به جانب چه کسی است؟!!
در این میان «حبة بن جوین» به حذیفة یمانی که صحابی موجّه بود گفت: برای ما حدیثی از پیامبر در رابطه با این فتنه بیان کن تا ما تکلیف خود را بدانیم. حذیفه گفت: حق با آن گروهی است که ابنسمیه «عماریاسر» در آن قرار دارد؛ زیرا رسول خدا فرمود:
تقتله الفئة الباغیة الناکثة عن الطریق و انّ آخر رزقه ضیا من لبن؛ گروه ستمگری که از راه منحرف شده او را می کشد و آخرین روزی او شیر مخلوط با آب است.(1)
لذا «حبّه» با مشاهدهی این آیت حق، فهمید حق با علیابنابی طالب است.
این فتنه و شبهه افکنی در هر زمانی وسیله و ابزار سپاه باطل و حزب شیطان بوده و هست و در این زمان که قریب به ظهور حجة حق است بیشتر و بیشتر شده و موجب سرگردانی خلق و تخریب بصیرت آنها میگردد.
گذشته از آشفتگی هایی که از دزدان عقیده برای جامعه به ارث مانده در زمان ظهور نیز از دو مرد جنجالی که پلیدتر از معاویه و
1) کامل، ج3، ص310.
عمروعاص، افکار و اندیشهی مردم را از امام برحق، منحرف میکنند و خطر عظیمی به حساب میآید خبر رسیده که یکی دجّال و دیگری سفیانی از نوههای ابوسفیان، - سرگروه کفار قریش - میباشد.
او تمام تزویر را در انحراف خلق از اجداد خبیثش مانند معاویه به ارث برده است.
«جذلمبنبشیر» از امام سجاد علیه السلام راجع به خروج امام مهدی و دلایل و علایم آن سؤال میکند.
امام در پاسخ فرمود:
قبل از خروج او مردی به نام «عوف سلمی» از جزیره قیام می کند و در تکریت - زادگاه صدام ملعون- سکونت می کند و سرانجام در دمشق به قتل می رسد و بعد از او شخصی به نام شعیب بن صالح از سمرقند قیام می کند و پس از او سفیان ملعون از وادی یابس (خشک) قیام می کند، او نوه ی «عتبةبنابیسفیان» است و هنگامی که او قیام می کند؛ امام مهدی علیه السلام مخفی می گردد و سپس بعد از او قیام می کند.(1)
این خبیث در تحریف مردم بسیار نیرومند است و قهراً مردم نیز از معارف دینی و امام شناسی حقیقی تهی هستند.
معرفی چنین مردان فتنهانگیز در کلام امام علی علیه السلام نیز آمده است. «ابناذنیه» میگوید:
1) بحارالانوار، ج52، ص 213.
امام صادق علیه السلام فرمود: جدّم امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: پسر هند جگر خوار از وادی یابس قیام میکند. او یک مرد چهار شانه و بد چهرهی وحشتناکی است که در صورت او اثری است که او را لوچ می نمایاند. نام او عثمان و از فرزندان ابو سفیان است؛ خروج می کند و قدرت را به دست می گیرد.(1)
او یکی دیگر از راهزنان و سارقین اندیشهی ناب خلق میباشد. متاسفانه مردم مواظب اموال و حشم خود هستند و برای آنها نگهبان میگذارند که به سرقت نرود و لیکن برای مهم ترین سرمایهی دوسرای خود، یعنی عقیده و اندیشهی ناب، هیچ مراقب و نگهبانی نمیگذارند که این دزدان به راحتی آن را میربایند.
این پرسش از ابتدای غصب خلافت برای پیروان امامت مطرح بود و در هر زمان در انتظار برگشت حکومت حَقّه به ائمه معصومین بودند و از آنها این حکومت را طلب مینمودند و آن بزرگواران بدون تعیین زمان، آن را به قیام آخرین حجّت حق، یعنی حضرت مهدی نسبت میدادند و علائم و نشانههایی نیز برای تحقق آن ذکر مینمودند. امامان معصوم علیهم السلام تعیین دقیق آن را تکذیب میکردند؛ چنانکه «عبدالرحمانبنکثیر» میگوید:
1) بحارالانوار، ج52، ص 205.
حضور امام صادق علیه السلام بودم، شخصی به نام «مهزم» وارد شد و گفت: فدایت شوم این امری که آن را انتظار میکشیم چه وقت میباشد؟ امام فرمود: یا مهزم! کذب الوقاتون وهلک المتعجلون و نجا المسلمون؛ ای مهزم، دروغ می گویند آن هایی که تعیین وقت می کنند و هلاک می شوند آن هایی که عجله دارند و نجات از آن کسانی است که تسلیم می باشند.(1)
از این روایات فراوان ذکر شده است و حق هم همین است. اولاً این اجازه به مشیت و امر الهی مربوط است؛ ثانیاً منوط به مقتضیات میباشد که این مقتضیات و شرایط در متن جامعه باید اتفاق بیافتد و در اختیار مردم است. به همین دلیل از شرایط مهّم، گرایش و پیروی اکثریت قریب به اتفاق جامعه از امام برحق است که از آدم تا خاتمالأنبیا صلی الله علیه و آله و سلم و از اول الاوصیاء تا خاتم آن اتفاق نیفتاد و اگر اتفاق افتاده بود جای سئوال نبود و محلی برای ستمگران باقی نمیماند که متأسفانه شیطان به آرزوی خود رسید و در طول تاریخ جامعه را به سمت پیشوایان زر و زور هدایت کرد و عرصه را امامان بر حق تنگ کرد.
در روایات فراوان توصیه به انتظار شده است. تاجایی که به عنوان
1) غیبت نعمانی، ص294.
افضل اعمال امّت تلقی گردیده است. انتظار در لغت، به معنی چشم به راه بودن و در اصطلاح، یعنی چشم به راه آمدن مصلحی بزرگ و عدالت گستر، که سراسر گیتی را زیر چتر ولایی خود اداره کند. این آرمان به دو صورت قابل تصور است یکی اینکه در درد آلودگی به گونهای دست و پا بزند که خسته شود و از همه چیز متنفر گردد و منتظر طبیب باشد.
و آنگاه خداوند به حکم ضرورت، منجی و موعود خود را مأمور میکند که قیام کند، که این تصویر، منظور انبیاء و اوصیاء - به ویژه پیامبر اسلام که میفرماید: افضل اعمال امتی انتظار الفرج - نبوده، پس منظور قسم دوم است که جامعه در راستای بندگی الهی و رسیدن به کمال انسانی به گونهای حرکت کند که در خور شأن رهبری خلیفهی الله، یعنی حضرت مهدی باشد.
برای رسیدن به این آرمان، باید دید راه چاره و راه کار چیست؟ و اجازه نداد تا قسم اول انتظار عملی شود.
برای پایان یافتن انتظار قِسم دوم، یعنی؛ کنار رفتن حجاب میان امام و امت و رسیدن به جامعه ایدهآل و دور از ظلم و فساد و بداخلاقی، توجه به سه محور مهم جامعه، حیاتی و ضرورری است. محور نخست، خانواده است که سنگ نخستین و زیربنای ساختار
اجتماعی را تشکیل میدهد. بدین معنی که در هر خانواده، پدر و مادر به عنوان مسئول دین، اخلاق، آداب و رسوم، سیره و سنّت نبوی، فرزندان خود را از دختر و پسر مقیّد به رعایت آن ها، تربیت کنند. و مراقبت از این عقاید را درباره آنها از هر مراقبتی که دربارهی سایر آرمانهای دیگر زندگی به کار میبرند مهمتر تلقی نمایند. و در این رابطه به هشدار قرآن کریم گوش فرا داده و از پیامبر تأسی نمایند. قرآن خطاب به مؤمنین میفرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکمْ وَأَهْلِیکمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِکةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ؛ ای مومنین! مراقب خود و خانواده خود باشید به آتشی نروید که هیزم آن آدم و سنگ است و فرشتگان گماشته بر آن سخت و خشمگین بوده که دستور خدا را نادیده نمی گیرند و مأموریت خود را انجام می دهند.(1)
در این آیه خداوند متعال، اولیاء خانواده را به مراقبت اخلاقی و تربیتی و بندگی الهی فرزندان موظف دانسته و مسئول میخواند. در این دستور، پیامبر و اوصیاء او نیز مخاطب بوده و عمل میکردند پس محور اول اصلاح اجتماعی که زمینهی همیاری با امام به حق را فراهم میآورد، عملکرد اولیاء خانوادهها است. محورم دوم آموزش و
1) قرآن کریم، تحریم: 6.
پرورش میباشد بدین معنی که این نهاد به موازی آموزش، به طور جدّی به پرورش دینی و اخلاقی توجه نموده و اقدام نمایند؛ به عبارت دیگر تمام فکر و حواس خانه و مدرسه، بار آوردن انسانهای عالم و مهذّب باشد که دومین نهاد سرنوشت ساز جامعهی مدنی، آموزش و پرورش است.
برای پاسخ به این شبهه باید ابتدا به عنوان مقدمه چنین گفت که منظور از تجدید دین تجدید دین پس از بدعتهاست نه اینکه دین جدیدی بیاید و از لحاظ اینکه بعد از ظهور امام زمان به دین و سنت حقیقی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل میشود، لذا ایشان محیی الدین یعنی زنده کنندة دین پس از متروک شدن میباشد.
ما در سیرهی امام مهدی میخوانیم که ایشان مجدّدالدین و محیی دین محمدی صلی الله علیه و آله و سلم میباشد. اینک این سوال مطرح است که مگر آنچه از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تا امروز به عنوان آئین اسلام مطرح بوده و مردم به آن عمل میکردند، اسلام نبوده است؟!
پاسخ به این سئوال به دونگرش نیازمند است: نظری و نقلی؛ اما از منظر نظری و تحقیق، باید توجه داشت که سیمای علمی – عملی اسلام، در قرآن که تبلور سیرهی نبوی و ائمهی اطهار علیهم السلام است، معیار و ملاک میباشد. تصویر این آئین نامه و در بخش مدنی و
احکام تکلیفی در زندگی خانوادگی از نظر حقوق زن و مرد و تربیت اولاد و حجاب و عفاف و رعایت حریم محرم و نامحرمی، طبق سیره وسنت رسول اکرم و اهلبیت او نیست، بلکه نوعی ارتجاع و برگشت به فرهنگ ملّی و محلاتی و نوآوریهای متجدّدین بوده و هست. تا جایی که تنها اسمی از اسلام و نامی از قرآن و پیامبر و ائمه علیهم السلام درجامعه مطرح بوده و هست. و در هر دوره حکام جور، خلق را به سمت و سویی از فرهنگ و آداب و رسوم دلخواه خود سوق میدادند و خلق هم از باب - الناس علی دین ملوکهم – به همان سوی حرکت میکردند؛ بنابراین، احکام تکلیفی و حقوقی اسلام پس از پیامبر، اصولاً زمین مانده و تنها در میان اقشار اندک از جامعه به نام علماء و فقهاء متعهد ولایی اسلام و جمعی از مردم جاری بوده است. آن هم به دور از دیدگان حکام سلطهگر؛ همچنین احکام قضایی و جزایی به مقیاس کتاب و سنت متروک شده و شیوهی سیاسی و مدیریت کشوری و لشکری که در منشور امام علی علیه السلام، به نام نامهی مالک اشتر ترسیم شده نادیده گرفته شده است. و تنها هر از گاهی در برخی از محافل علمی و پژوهشی، نگرشی آموزش به آن میشود. در هر حال اسلام، به عنوان آئین نامهی جامع زندگی فردی و اجتماعی آنگونه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورد و در مدت کوتاه ابلاغ کرد و در آخرین سخن فرمود: آنچه مربوط به دنیا و آخرت شما مردم بود و باعث قرب
به بهشت و سعادت دنیا وآخرت و دوری از جهنم و بدبختی بوده برای شما بیان کردم و حلال و حرام من تا پایان دنیا ملاک و معیار است. آیا به این دین عمل شده و میشود ؟!
و اما از منظر نقل، امام علی علیه السلام در سال 37 ه-. ق، در منشور حکومتی که برای استاندار خود به صورت خاص برای نظام حکومتی در کل دوران تنظیم فرمود در بخش انتخاب قضات و نظارت بر کار آنها که مهم ترین بخش نظام حکومتی اسلام است، خطاب به «مالک» می فرماید:
... مانظر فی ذلک نظراً بلیغا فان هذا الدّین قد کان اسیراً فی ایدی الاشرار یعمل فیه بالهوی و تطلب به الدنیا؛ در این باره کمال دقت را بکار ببر!؛ زیرا این دین، اسیردست نابکاران شده؛ در آن هواپرستی کرده و زراندوزی می کنند.
بدیهی است این فروپاشی نظام دین بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شروع شده و اندک زمانی هم که برای امام علی علیه السلام فرصتی فراهم آمد، جبهههای شرک و کفر و نفاق با درگیری و جنگهای ناخواسته، عرصهی تغییر بدعتها را از او سلب نمودند و اجازه ندادند حضرت، سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مجدداً به جای خود برگرداند.
برای اثبات این مطلب که در زمان پیامبر و صدر اسلام بدعتهای بسیاری وارد دین شده است به ذکر چند نمونه میپردازیم:
امام علی علیه السلام فرمود: من از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: چگونه خواهید بود زمانی که فتنهای در میان شما برپا میگردد، که کودکان با آن بزرگ میشوند و بزرگسالان آن را روش خود قرار میدهند و بر آن خوی میکنند و اگر کسی آن را تغییر دهد میگویند سنت را عوض کرده است و اگر چیزی میآموزند برای عمل نیست و با کارهای آخرتی دنیا طلب میکنند؛ زمامداران پیش از من، کارهایی را از روی عمد با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مخالفت نموده، پیمان با او را نقض و سنّت وی را تغییر دادند و من اگر میخواستم آنها را تغییر دهم و مردم را به آنچه در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معمول بود، وادار کنم؛ مردم و نیروهای مسلح مرا رها میکردند و تنها میماندم. مقام ابراهیم را از جای اصلی خود تغییر دادند؛ فدک راغصب کردند؛ قضاوتهای ظالمانه انجام دادند؛ بسمالله را در قرائت نماز حذف کردند؛ غسل و وضو را تغییر دادند و (چندین بدعت دیگر که در کتاب کافی بیان شده) آنگاه میفرماید:
لقد امرت الناس ان لا یجتمعوا فی شهر رمضان الا فی فریضة و اعلمهم ان اجتماعهم فی النوافل بدعة فنادی بعض اهل عسکری ممّن یقاتل معی یا اهل الاسلام غیرت سنة عمر ینهانا عن الصلوة فی شهر رمضان تطوعاً ولقد خفت ان یشوروا فی ناحیة عسکری مالقیت من هذه الامة من الفرقة و طاعة ائمة الضلالة والدعاة
الی النار؛(1)همانا به مردم دستور دادم که در ماه رمضان جز در نماز واجب، جماعت نداشته باشند. و اعلام کردم که جماعت در نمازهای مستحبی، بدعت است. در این هنگام بود که برخی از نیروهای ارتش من که با من در جبهه جنگ شرکت می کردند، فریاد برآوردند: ای اهل اسلام! سنّت عمر تغییر داده شد، ما را از نماز مستحبی در ماه رمضان نهی می کند! ترسیدم در بخشی از ارتش، شورشی واقع شود، آن گونه که از این مردم تفرقه و پیروی از پیشوایان گمراهی و فراخوانان به آتش جهنم را برخورد کرده بودم؛ لذا سکوت کردم.(2)
از جمله بدعتهای عمر، وضعیت تکتیف، یعنی؛ دست روی دست گذاشتن هنگام نماز خواندن است. او این را از برخورد ایرانی هایی که در جنگ قادسیه اسیر شدند و به دربار آورده و آنها نیز از ترس، دست به سینه احترام کردند تقلید نمود، پرسید این چیست؟ گفتند احترام است و آن را تحسین کرد و گفت در برابر خدا باید اینچنین دست را ببندیم. لذا اعلان کرد، هنگام نماز، به صورت دست بسته نماز بخوانند.(3)
و نیز جماعت در نمازهای مستحبی به نام نماز تراویح. عمر در
شبی از شبهای ماه رمضان وارد مسجد شد و دید که مردم به صورت متفرق مشغول نماز میباشند، لذا فریاد زد ابی بن کعب! او پاسخ داد و خود را معرفی کرد و دستور داد که جلو بایست و دیگران به او اقتدا نمایند. گفتند که این بدعت است و سنت پیامبر نیست! گفت اگر چه بدعت است، اما خوب است.(1)
اینک این سئوال مطرح است که آنچه به عنوان بدعت از ناحیهی خلفا قبل از علیبنابی طالب علیه السلام وارد شده خوب است یا خیر؟ چرا عدهای از مسلمانها به ویژه پیروان مکتب اهل بیت آن را باطل و عمل به آن را موجب بطلان عبادت و نماز میدانند؟!
جواب کلی اینکه، آئین اسلام، دینی است توفیقی و به اصلاح دارای استاندارد خاص که احدی حق ندارد چیزی از خود وارد آن نماید، حتی این اجازه برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز وجود نداشت. چنانکه خدای متعال در قرآن خطاب به او میفرماید:
ولوتقول علینا بعض الاقاویل لقطعنا منه الوتین؛ اگر برخی از گفته ها را از خود به ما نسبت می داد، شاهرگ او را قطع می کردیم. (2)
لذا وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز در بسیاری از مواقع قبل، هرگاه قبل از نزول وحی از ایشان سؤالی میشد، جواب نمیدادند و میفرموند: من هم مثل شما بشر هستم و تابع وحی میباشم! تا اینکه آیه نازل میشد و پاسخ آنها را میداد.
پس بدعت از هیچ کس پذیرفته نیست و اما صغرای قضیه همان گونه که امام علی علیه السلام، در جمع یارانش به عنوان درد دل فرموده بود، نتوانست این بدعتها را برچیند؛ زیرا خوف تفرقه و درگیری های شدید اجتماعی مطرح بود و وضعیت، بدتر از بد میشد چنانکه در ابتدا، از طرف نظامیان حتی هواداران او اعتراض شد. بنابراین اگر امام علی علیه السلام، بدعتهای خلفا را برنچید و به حال خود رها کرد، از باب رضا نبود بلکه از باب خوف تفرقه و اختلاف شدید بود؛ لذا در نامهی مالک اشتر، مشکل اصلی دین و هدف آن را از دست رفته تلقی میکند و میفرماید:
دین ملعبه ی دست اشرار شده که با آن به هوا و هوس و دنیای خود می رسند.(1)
تا اینجا که هنوز صدای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در گوشها بود، اسلام رنگ باخته و به قول امام علی علیه السلام اسیر شده و قدرت عملی آن از دست گرفته شده و پس از شهادت امام علی نیز بیست سال زمامداری
1) نهج البلاغه .
معاویه با عیاشیهای او و سردمداران نظام وی، اسلام به طور کلی در حاشیه قرار گرفت، و پس از معاویه، پسرش یزید، با درهم کوبیدن مشعل هدایت اسلام یعنی؛ حسینبنعلی علیه السلام و یارانش غیر رسمی بودن وحی و قرآن را هنگام رویت سر بریدهی امام علیه السلام، با خواندن شعر «ابنزبعری» اعلان کرد:
لیت اشیاخی ببدر شهدوا
وقعة الخزرج من وقع الاسل
قد قتلنا القوم من ساداتهم
وعدلنا قتل بدر فاعتدل
لعبت هاشم بالملک فلا
خبر جاء و لا وحی نزل
ای کاش بزرگان من که در جنگ بدر کشته شدند، بودند و میدیدند چگونه تیغ تیز درمیان خزرج فرورفته! ما بزرگ بزرگان آنها را کشتیم و با کشتههای جنگ بدر، اعتدال برقرار نمودیم. بنی هاشم، با حکومت و سلطنت بازی کردند وگرنه نه خبر از غیب است و نه وحی نازل شده است.(1)
تا سال 60 ه-.. ق، این وضعیت اسلام و دنیای اسلام است که حاکم زورگو و زردار رسماً اسلام را انکار میکند و مردم هم به جای موضع گیری در شام و عراق و غیره با دیدن اسراء آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم و پیام داران اسلام، به رقص و پایکوبی میپردازند در حالی که وضعیت به این ختم نمیشود؛ بلکه تا آخرین حکام بنی امیّه و بنی مروان
1) تذکره، ج2، ص196؛ مناقب، ج4، ص123.
بازی با اسلام و آئین محمدی، ادامه یافته و پس از انقراض بنی امیّه و روی کار آمدن بنی عباس، نه تنها وضع بهتر نشد که بدتر هم شد. و تا آخرین آنها «المطیع لله» در سال 330 ه-.ق، همچنان به نام اسلام، بدتر از گذشتگان به بُلهوسی و عیاشی و زراندوزی و زورگویی به خلق میتاختند و پس از بنی عباس - که ادعای نسبت با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را داشتند - دیگر کسی نتوانست، دین آسیب دیده را ترمیم و بدعتها و خرافاتی که هر قومی با سلیقهی خود وارد نمود را بزداید و اصالت اسلام و آئین وسنت راستین نبوی را برقرار سازد و اگر نبود وجود علماء در زمان غیبت و تلاش و سعی گفتاری و نوشتاری آنها، این اسم و رسم ظاهری هم وجود نداشت. پس با مقداری تأمل اخباری که قیام امام مهدی علیه السلام را قیامی حیات گونه و تجدید کننده معرفی میکند تصدیق میکنیم و سخن امام حسین علیه السلام به فرزند او که میفرماید:
لم یبق منها اِلّا کصیابه الاناء والا خسیس عیش کالمرعی الوبیل ألا ترون الحق لایعمل به و الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاءالله، از اسلام جز مانند ته نشین های ظروف آب ها چیزی باقی نمانده است؛ به حق عمل نمی شود و از باطل
جلوگیری به عمل نمی آید تا رغبتی برای لقاءالهی برای مؤمن به وجود بیاید. (1)
لذا معلوم میگردد اینک چقدر از اسلام باقی مانده پس بحث تجدید احکام اسلام در قیام امام مهدی بحث شگفت آوری نیست بلکه هشدار دهنده و اعلان خطر برای مؤمنین و اتمام حجت برای مسلمانان است که: «وانذرهم یوم الحسرة اذ قضی الامر و هم فی غفلة».
اسلام از آغاز غریبانه شروع شد و با جهاد و تلاش رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و یاران راستین او فراگیر گردید، اما پس از رحلت آن حضرت مجدداً به غربت گرائید واین اسارت و غربت همچنان ادامه یافت تا حسینبنعلی علیه السلام که موقعیت آن را به ماندههای ته ظرف تشبیه کرد، و همچنان رنگ باخت، که در روایات قیام امام مهدی علیه السلام به عنوان نجات سنّت راستین از اضمحلال تلقی شده است.
ابو بصیر میگوید: امام باقر علیه السلام فرمودند:
انّ قائمنا اذا قام دعا النّاس الی امر جدید کما دعا الیه رسول الله و ان الاسلام بدأ غریبا و سیعود غریباً کما بدأ فطوبی للغرباء؛ هنگامی که قائم ما «مهدی» قیام می کند، مردم را به آئین تازه فرا می خواند همان طور که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به آئین جدید
1) بحارالانوار، ج44، ص192.
فراخواند، به زودی به غربت برمی گردد آن طوری که آغاز شد، پس خوشا به حال غریب ها!(1)
این سخن امام باقر علیه السلام بیانگر آن است که همه چیز اسلام از حجاب و عفاف و عدالت و حلال و حرام و محرم و نا محرمی و صداقت و امانت داری و امر به معروف و نهی ازمنکر و بسیاری دیگر از معارف اسلام زنده میشود و از قرآن و اسلام و دین تنها رسمی باقی میماند، لذا امام مهدی احکام قرآن و سنّت نبوی را که به مرور زمان نادیده گرفته شده به صحنه میآورد؛ لذا برای مردم دین تازه و امر جدیدی تلقی میگردد، نه اینکه حضرت مهدی علیه السلام غیر از قرآن و اسلام دین دیگری آورده شود.
در مقایسهی با اسلام زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با تجدید آن در قیام امام مهدی مشکل عظیمی پیش بینی شده است. بدین معنی که در زمان پیامبر، جامعه جاهل بود و اهل مغالطه و سفسطه نبود و از اذهان و افکار ساده برخوردار بودند و هرچند نسبت به فرهنگ جاهلی خود تعصب داشتند، اما تمام آنها اقرار داشتند که آنچه میپرستند و بدان معتقد میباشند از اختراعات خود آنها است و دلیل و برهان
1) غیبت نعمانی، ص321.
عقلی بر درستی آن نداشتند، بلکه میگفتند از پدران خود ارث بردهایم؛ لذا با همه ی غرور و تکبری که داشتند اکثراً با بیانات پیامبر و روشنگریهای او مسلمان میشدند و تنها سران و رؤسای آنها برای حفظ مقام و ریاست خود موضع گیری مینمودند، اما جامعهی زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام، از یک خودکامگی خودخواهانه و خودپسندانه برخوردار است. و هر فرقه و گروهی از مسلمانان، خود را عالم و دارای اندوختههای علمی برگرفته از برداشتهای غلط از قرآن و روایات میدانند، آنگاه که امام آنها را به حقایق اصیل قرآنی و سنتی فرامیخواند با مقایسهای که میان برداشت خود و اظهارات امام احساس میکنند؛ خود را برحق و امام را –نعوذبالله- بر باطل دانسته و حتی او را تکفیر نیز میکنند؛ وارد مبارزه و جنگ میشوند و حکومت هایی که در استیصال واقع میشوند برای حفظ مقام خود، به یاری خیال پردازان و سفسطه گران برمیخیزند و به علاوه آنهایی که دین، دکان معاش و راه ارتزاقشان بوده بیشتر احساس خطر میکنند و خلاصه یک مثلث شومی بدتر از کفار و مشرکین و منافقین زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای مقابله با قیام امام مهدی علیه السلام وجود خواهد داشت و این نگرشی است که در ائمهی گذشته آمده است.
فضیلبنیسار میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود:
إنّ قائمنا إذا قام استقبل مَن جهل الناس أشد مِمّا استقبله رسول الله من جهّال الجاهلیه قلت: و کیف ذاک؟ قال: ان رسول الله احی
الناس و هم یعبدون الحجاره والصخور والعبدان والخشب المخویه و إنّ قائمنا إذا قام أتی الناس و کلّهم یتأوّل علیه کتاب الله، یحتج علیه به، ثم قال: امّا والله لیدخلن علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الخرّ و البرد؛ زمانی که قائم ما «مهدی» قیام کند، جاهلانی سرسخت تر از جاهلان که در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مقابله کردند، مقابله خواهند کرد. گفتم، یابن رسول الله چگونه خواهد بود؟ فرمود: آنهایی که با رسول خدا مقابله می کردند سنگ و چوب ها ی تراشیده را می پرستیدند، اما این هایی که با قائم ما مقابله می کنند آیات الهی قرآن را تأویل می کنند و علیه او احتجاج می نمایند. اما به خدا سوگند عدل و داد او آن گونه وارد خانه های آنها می گردد که گرما و سرما وارد می شود.(1)
راهزن دیگری که نام خبیث او از دیرزمان سر زبان عامّ و خاص بوده و تجلّی او قرین ظهور حضرت مهدی علیه السلام است دجّال میباشد. این نام از دَجَل به معنی دغل کاری و تدلیس و به اشتباه انداختن است و به دو مفهوم قابل تصویر است: یکی مبالغه، یعنی؛ بسیار بسیار حیله گر و دوم نسبت، یعنی؛ اصولاً هویت و ذات این موجود نامقدس، حیله گری است.
1) غیبت نعمانی، ص 297.
در شناسایی او «ابنماجه» چنین نقل میکند که «ابیامامه باهلی» گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سخنرانی کردند و بیشتر خطبه او مربوط به دجّال بود از جمله فرمود: از زمان پیدایش آدم و نسل او، فتنهای بزرگتر از فتنهی دجال، در زمین واقع نشده است. هیچ پیامبری مبعوث نشده مگر اینکه امت خود را از فتنهی دجال بر حذر داشته و من آخرین پیامبر و شما آخرین امت میباشید. و او در میان شما خروج میکند اگر در زمانی که من در میان شما هستم خروج کند من برای هر مسلمانی حجّت هستم و آن مسلمان فریب او را نمیخورد و اگر بعد از من خروج کند هر کس باید خودش برای خودش حجّت باشد و حواسش را جمع کند خداوند حافظ هر مسلمانی است. او از حلّه - واقع میان شام و عراق - قیام میکند و به سرعت چپ و راست جامعه را به تباهی میکشد.ای بندگان خدا ثابت باشید! من ویژگیهای دجّال را برای شما به گونهای بیان میکنم که هیچ پیامبری قبل از من بیان نکرده؛ اولاً دجال، خود را این گونه معرفی میکند: من پیامبرم و بعد از من پیامبری نخواهد آمد. بار دوّم میگوید: من پروردگار شمایم و پروردگار خود را نخواهید دید تا بمیرید!
و حال آنکه او لوچ و کج چشم است و پروردگار شما لوچ نیست و میان پیشانی او نوشته شده است که او کافر است. هر مؤمن با سواد
و بی سواد آن را میخواند که از جمله فتنههای او این است که میگوید: بهشت و جهنم با من است.
امّا آتش او بهشت است و بهشت او آتش است. پس هر کس به آتش او متبلی شد به خدا پناه برد. و آیههای ابتداء سوره کهف را قرائت کند، تا بر او برد و سلامت گردد، آن طور که بر ابراهیم شد. و باز از فتنههای او اینکه به اعرابی میگوید: اگر من، پدر و مادر تو را برانگیزانم آیا شهادت میدهی که پروردگار تو هستم؟! و او میگوید آری، آنگاه وی دو شیطان را به صورت پدر و مادر او مجسّم میکند و آنها میگویند پسرم از وی پیروی کن که او پروردگار توست.
و نیز از فتنههای او اینکه بر نفس چیره میشود و او را میکشد. و با ارّه آن را نصف میکند تا به دو شقّه در میآید؛ پس میگوید: به این بنده من نگاه کنید، من الآن او را بر میگردانم آنگاه خیال میکند که پروردگار او غیر از من است (پس خداوند او را مبعوث میکند) و خبیث میپرسد که پروردگار تو کیست؟!می گوید: پروردگار من، الله است و تو دشمن الله میباشی، تو دجّالی؛ به خدا سوگند من تاکنون مثل امروز تو را نشناخته بودم.(1)
1) سنن ابنماجه، ج 2، ص 1360.
با توجّه به عنوان دجّال و معنا و مفهوم آن که یک وصف عنوانی است و نیز با توجه به بیان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که در هر زمانی دجّالی بوده و خواهد بود معلوم میشود دجال به دو صورت شخصی و نوعی وجود دارد. دجال شخصی آنکه در آستانهی ظهور حضرت مهدی علیه السلام وارد عرصه میشود و روایات باب انتظار و ظهور نیز از اقدام و تحریفات او سخن به میان آورده است. دجّال شخصی، یکی از افراد نوع یا صنف میباشد که بسیار خطرناک هم خواهد بود و نابود میشود؛ امّا دجّال نوعی که در هر زمان بوده و هست، مانند موسسین بهائیت و مدعیان غیب گوئی و رمّالان و مرتبطین با مرتاضان هند که هرازگاهی خود را از همه بالاتر میدانند، پیامبران را - نعوذبالله - متهم به بی تدبیری و علماء و فقها را به نفهمی مینمایند و نیز مرتبطین با فراماسونری و سران مکتبهای منحرف درویشان اینها همه و همه از قماش دجّال نوعی هستند و باعث به انحراف کشیدن جاهلان میشوند.
آیا دجّال، نوعی سامری است و سامری نیز شخصی و نوعی میباشد؟!آری کارهایی که دجّال برای انحراف اشخاص از امام بر حق و بندگی راستین الهی انجام میدهد سامری نیز همان نقشه را ایفاء
میکند؛ لذا میتوان گفت برای هر زمانی یک دجّال و یا یک سامری وجود دارد با این تفاوت که سامری زمان موسی بن عمران، فردی بود که با انقلابیون به رهبری موسی از رود نیل عبور کردند و در صحرای سینا توقف کردند و موسی برای مناجات و گرفتن دستور العمل بندگی به کوه طور فراخوانده شد و چهل روز طول کشید و سامری در غیاب موسی، خلقی که از فرعون پرستی رهائی یافته بودند آنها را به گوساله پرستی سوق داد و او به این شیوه که زیورآلات را جمع کرد و گردی که از زیر سم اسب جبرئیل به دست آورده بود را به گوساله زیوری پاشید و آن به صدا درآمد و آن را به عنوان معبود به مردم معرفی کرد. زمانی که موسی از مأموریت برگشت و خلق انقلابی را گوساله پرست دید، ابتدا برادر خود را و بعد سامری را مورد خطاب و عتاب قرار داد. سامری درمانده که متهم به خیانت بود اقرار به خیانت کرد و با پوزش گفت: ذلک سولّت لی نفس؛ این خیانت از وسوسههای نفسانی من است و موسی او را تنبیه کرد و فرمود: بر خلاف فرصت طلبی و شهرت یابی، عقوبت تو گم نامی و منزوی شدن، از کلّ جامعه است.
قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَک فِی الْحَیَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ، برو و جزای تو در زندگی اینکه با مردم انس نداشته باشی.(1)
1) قرآن کریم، طه: 97.
این نوع سامری و دجّال، شخصی بود؛ امّا چنان که بیان شد، این افکار شیطانی و تسویلات نفسانی در وجود عدّهای از کج اندیشان و شهرت طلبان در هر زمان بوده و هست که نماد آن ها، دجّال و سامری میباشد.
یحیی بن واسطی میگوید: هنگامی که امام علی علیه السلام بصره را فتح کرد در یک گردهمایی، که فرزندان خود آن حضرت نیز حضور داشتند، عدّهای گفتههای او ر ا مینوشتند. از جمله ی آنها حسن بصری بود که امام با صدای بلند فرمود: حسن چه میکنی؟ گفت:
آثار شما را مینویسم که بعد از شما برای دیگران بیان کنم.
امیرالمؤمنین فرمود:
اما انّ بکلّ قومٍ سامّریاً و هذا سامری هذه الاّمة الّا انّه لا یقول -لامساس- و لکنّه یقول لاقتال؛ آگاه باشید برای هر قومی یک سامری وجود دارد و این آدم، سامری این امت است با این فرق که سامری در زمان موسی می گفت: دست به من نزنید؛ لکن این می گوید: جنگ نکنید!(1)
منظور این بوده است که حسن بصری مردم را از همراهی به امام علی علیه السلام برای جنگ با خوارج، نهی میکرده است. خلاصه آنکه بندگان خالص الهی و پیروان مکتب ولایت در هیچ زمانی از شرّ
1) بحارالانوار، ج42، ص142.
دجال و سامری با شیوههای مختلف آنها، در امان نخواهند بود. و در این زمان که تنها امیدها به تجلّی یوسف فاطمه علیها السلام، حضرت مهدی است دجالها و سامریها با ابزار مدرن صدا و سیما و ماهوارهها، عرصهی اندیشه سالم را بر نسل جوان تنگ کرده و اندک هستند رهایافتگان از فریب آنها!
بدیهی است که درد و درمان با هم است؛ اگر مشکل را گفتیم باید راه علاج و چاره را نیز ذکر کنیم. با کمال تأسف گفته شده که عدّهای را عقیده بر آن است که بکوشیم تا پیکره ی جامعه را آن چنان آلوده کنیم تا منجر به ظهور امام زمان گردد و با برداشت غلط از روایت: یملأ الله به الارض قسطاً وعدلاً بعد ماملئت ظلما و جورا، این راه را ترویج میکنند در حالی که باید توجه داشت که اولاً روایت، انشائی نیست که این کار را بکنید تا ظهور صورت گیرد، بلکه اخباری است و اگر اینان مختصر اطلاعات ادبی داشته باشند روایت را این گونه معنی نمیکردند. بنابراین، روایت وضعیت آینده را بر اثر بیتوجهی نسبت به مسئلهی امر به معروف و نهی از منکر و غفلت از سرنوشت، چنین ترسیم میکند که همان گونه که ظلم وبیدادگری فراگیر شده، امام مهدی علیه السلام میآید و عدل و داد را فراگیر میکند و تمامی بساط ستم را برمی چیند و عدل و داد را جایگزین میسازد.
ثانیاً این برداشت برخلاف مشیت الهی و حکمت پروردگاری است
که خداوند، خلق کند تا فاسد شوند! اگر بنابر این بود، پس ارسال 124000 پیامبر و دوازده وصی و انزال کتب و این همه دعوت به اصلاح و سازندگی اجتماعی، معنی و مفهوم نداشت. بدیهی است این عقیده از یک سطحی نگری عوامانه - اگر نگوییم نابخردانه - برخوردار است، پس علاج و نجات از دست دجّالها و سامریها و اصحاب و انصار آنها کدام است و چیست؟!
آن هایی که چنین آیندهی ناگواری را برای بشر عموماً و پیروان خودشان خصوصاً، پیش بینی کرده، آیا راه بیرون رفتن و نجات از آن را نیز بیان نمودهاند؟!
آنچه مهم است آن است که در این زمان پر از دجّال و سامری بدانیم چه باید کرد تا به دام آنها نیافتیم. این دغدغه را گذشتگان نیز داشته و از امام معصوم سؤال کردند و جوابی که امام علیه السلام داده است برای هر زمان خط مشی خواهد بود.
محمدبنمسلم میگوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمود:
پرهیزکار باشید و در این رابطه از ورع و پارسایی یاری بگیرید و در بندگی خداوند کوشش کنید و پرغبطه ترین چیزی که از دین شما بر آن وقوف دارید آن است که کاملاً رنگ آخرتی به خود بگیرید و از دنیا جدا شوید و اگر به این حدّ رسیدید، معلوم است که با نعمت و کرامت الهی مواجه
شده و وعده به بهشت داده شده و از هر خوفی در امان هستید؛ و یقین بدانید آنچه بر آن است حق است. و هر کس با دین او مخالفت کند باطل و هلاک خواهد شد. مژده باد، مژده باد بر آنچه در نظر دارید! آیا نمیبینید دشمنان شما در معصیت الهی جنگ میکنند. برخی، برخی را برای دنیا به قتل رسانند و شما از اینها دور، و در خانههای خود در امانید و از دشمنان شما، سفیانی است؟! عذابی است و او از نشانههای ظهور است. این فاسق بی دین اگر قیام کند یک ماه یا دو ماه بیشتر طول نمیکشد و به شما آسیب نمیرسد، امّا جمع زیادی را به قتل می رساند و در نهایت پس از نه ماه فتنه، تمام می شود.(1)
در این بیانیه امام، وظیفه ی مؤمنین و مؤمنات را در عمل به بندگی الهی انجام واجبات و اجتناب از محرّمات تعیین نموده و مژده به آنچه آمال و آرزوی یک انسان سالم است را دراین رهنمود بیان نموده است. به عبارت دیگر قیام و قعود تنها معیار نیست، بلکه تشخیص تکلیف و عمل به وظیفه مهم است، که ائمه علیهم السلام آن را بیان نموده و حجّت را بر همگان تمام کردهاند. امام علی علیه السلام در خطبهی 232، پس از چند سفارش، تکلیف زمان غیبت را بیان مینماید و میفرماید:
1) بحارالانوار، ج 52، ص 140.
الزموا الارض و اصبروا علی البلاء و لا تحرکوّا بایدیکم و سیوفکم فی هوی ألسنتکم و لا تستعجلوا بما لم یعجّله الله لکم فانّه من مات منکم علی فراشه و هو علی معرفة حق ربّه و حقّ رسوله و اهل بیته مات شهیداً و وقع اجره علی الله و استوجب ثواب مانوی من صالح عمله و قامت النّیه مقام اصلاته لسیفه و انّ لکلّ شئ مدةً و اجلاً(1)در زندگی متمرکز باشید و با سختیها شکیبایی کنید، دست و شمشیر خود را در راه هواخواهی زبانی به کار نگیرید! و چیزی را که خداوند متعال برای شما، تعجیل آن را نخواسته عجله نکنید! همانا هر کس از شما در خانه ی خود، در حالی که به حقّ پروردگار خود و حق رسول او و اهل بیت وی ایمان داشته باشد و در بستر خود بمیرد؛ شهید از دنیا رفته و پاداش او بر خدا است و مستحق ثواب آن عمل صالحی است که آن را در نظر گرفته است. و نیت او در حکم اسلحه ی از غلاف کشیدة در راه خدا است و برای هر چیزی زمانی و مدتی مقرراست.
نکات مهّم و قابل توجه در این بیان امام علی علیه السلام را ذکرمیکنیم: نخست اینکه، در زمان غیبت، وقار و متانت از ضروریات است و نباید زبان را رها کرد و در راه آن جنگید؛ دوّم آنکه، نمیتوان از مقدّر هستی، پیشی جست، پس آنگاه که ارادهی الهی بر ظهور تعلق بگیرد انجام میشود، بنابراین عجله و شتاب تأثیری ندارد. سوّم اینکه
1) نهج البلاغه .
خداشناس و به حق پیامبر و اهلبیت او واقف و بر آن ایمان داشته باشید که در این صورت اگر در خانهی خود در رختخواب هم جان بدهید شهید محسوب میشوید و از پاداش شهدا برخوردار خواهید بود. در نهایت برای تأکید سخن اول این که این عالم، عالم مقدّر و مقرّر است؛ هر چیز در ظرف خودش و با ظرفیت زمانی آن باید بگذرد و سپری شود. دولت باطل باید ظرف و ظرفیت آن به پایان برسد و دولت حق نیز ظرف و ظرفیت مخصوص خود را دارد و هر کدام زمانی را از آن خود دارند. البته باطل، جولة و حق، دولة میباشد؛ بدیهی است تسلیم مقدرات شدن و با ناملایمات سوختن و
ساختن و خارج نشدن از طریق مستقیم ولایت حقه حضرت مهدی با وجود غیبت، استقامت ویژه میخواهد و از اجر و پاداش کلان نیز برخوردار است.
جابربن یزید جعفی میگوید: امام باقر علیه السلام میفرمود:
یاتی علی الناس زمان یغیب عنهم امامهم فیا طوبی للثابتین علی امرنا فی ذلک الزّمان انّ ادنی مایکون لهم من الثواب ان ینادیهم البادی عزّوجلّ عبادی آمنتم بسرّی و صدّقتم بغیبی فابشروا بحسن الثواب منّی فانتم عبادی و امائی حقّاً منکم اتقبل و عنّکم اعفو و لکم اغفر و بکم اسقی عبادی الغیث و ادفع عنهم البلاء ولولاکم لا نزلت علیهم عذابی؛ زمانی می آید که امام مردم غائب می شود. خوشا به حال آن هایی که در این زمان بر امر ولایت و اطاعت از ما پایدار می باشند! کمترین پاداشی که
برای آن ها است این که خداوند متعال آن ها را ندا می دهد که ای بندگان! به امر پنهانی من ایمان آورده و غائب را تصدیق نمودید؛ شما را مژده می دهم به بهترین پاداش از جانب خود، حقّاً شما بندگان من هستید. اعمال شما را می پذیرم یا گناه شما را می بخشم و به وسیله ی شما باران بر بندگان نازل می کنم و بلا را از آن ها دور می کنم و اگر شما نبودید عذاب بر آن ها نازل می کردم. (1)
در طول تاریخ، پیروان ائمة معصومین علیهم السلام، در زحمت و سختی به سر برده و حتی در تبعید و زندان و تواری، زندگی میکردند؛ با این وجود امیدوار بودند که امام زمان خود را با اسم و رسم، به خوبی و به یقین میشناسند و هر از گاهی به هر زحمت، جمال آنها را زیارت میکردند و از بار غم و غصه ی آنها کاسته میشد، امّا زمان غیبت، زمان غربت است و سخت ترین زمان برای پیروان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد؛ از یک طرف، کنایهی بداندیشان و از طرفی اذیت و آزار وهابیّت مسلکان و از طرفی بی بندوباری مدعیّان تشیّع و مهم تراز همه سرگردانی و بی خبری مطلق از شخص و مکان امام زمان خود! راستی ثابتین بر راه چنین امامی، از عقل و خرد و ژرف نگری خاصی برخوردارند که بی اعتناء به تمام این موانع، چیزی را میان خود و
1) بحارالانوار، ج52، ص145.
امام خود حائل نمیبینند و با عبادت و پارسایی و نیایش از پرتوی آن نور مقدّس و عطر گل محمدی که گل ولایت و امامت است مستفیض میگردند.
آری! باید از قدرت دانش و منش و بینش بالایی برخوردار باشیم که در طوفان فرهنگ بی فرهنگیها چون کوهی استوار بمانیم؛ چرا که این زمان در فرمایشات خود ائمهی پیشین علیهم السلام نیز زمان حسّاس و خطرناکی تلقی میشد.
یونس بن عبدالرّحمن از امام صادق نقل میکند که ایشان فرمودند:
ستیصبکم شبهة فتبقون بلاعلم یری و لا امام هدی لا ینجوامنها الّا من دعا بدعاء الغریق. قلت: کیف دعاء الغریق؟ قال: تقول یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک: فقلت: یا مقلب القلوب والابصار ثبت قلبی علی دینک! فقال: انّ الله عزّوجلّ مقلّب القلوب والابصار ولکن قل کما اقول یا مقلّب القلوب ثبت قلبی علی دینک؛ شبهه ای برای شما پیش می آید بدون این که امامی داشته باشید که او را ببینید و امامی که شما را رهنمود دهد. نجات شما به خواندن دعای غریق است. گفتم: دعای غریق چگونه است؟ فرمود: بگو: یا الله یا رحمان یا رحیم یامقلب القلوب ثبَّت قلبی علی دینک؛ پرسیدم، یا مقلب القلوب والابصار؟ فرمود: آری خداوند متعال مقلب القلوب و
الابصار است؛ لکن آن طور که من می گویم بگو: یا مقلب القلوب ثبّت قلبی علی دینک.(1)
تردیدی نیست که در این زمان ارسال رسل و انزال کتب وجود ندارد چراکه آخرین پیامبر به لقاء الله پیوست و آخرین کتاب نیز قرآن است و خلفاء بر حق پیامبر هم از امام علی از سال 10 ه-.ق تا 40 و پس از او تا سال 260 ه-.ق یکی پس از دیگری مشعلدار دین و دنیای مردم بودند؛ امّا از سال 260 با شهادت امام عسکری علیه السلام، رابطهی آخرین امام به دلایلی که ذکر شد با توده مرم قطع گردید که آن را به غیبت صغری تعبیر میکنند، لکن باز تردیدی نیست که خداوند متعال مردم را بدون حجّت رها نکرده و از باب - ما لایدرک کّله لا یترک کلّه - چهار نفر در مدت هفتاد و چهار سال، به ترتیب رابط میان مردم و امام زمان علیه السلام بودند.
نخستین آنها جناب «عثمانبنسعید عمری» دوّمین آنها فرزند وی، «محمدبنعثمان» بن سعید عمری، و سوّمین آنها جناب «حسینبنروح نوبختی» میباشد. این سه بزرگوار از سال 260 که آغاز غیبت صغری است تا 326 که سال فوت حسینبنروح میباشد،
1) بحارالانوار، ج52، ص149.
رابط میان مردم و امام مهدی علیه السلام بودند. بعد از حسینبنروح، «علیبنمحمد سمری»، از طرف حضرت به عنوان آخرین نائب خاص تعیین گردید که او نیز در نیمهی شعبان 329 به رحمت الهی پیوست. چند روز قبل از فوت او نامهای به عنوان توقیع از طرف حضرت به دستش رسید، متن توقیع چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم: یا علیبنمحمد السّمری! اعظم الله اجر اخوانک فیک فانّک میّت ما بینک و بین ستة ایّام فاجمع امرک و لا توص الی احد فیقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبة التّامة فلاظهور الّا بعد أذن الله تعالی ذکره و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً و سیاتی شیعتی من یدعی المشاهده؛ الا فمن ادعّی المشاهدة قبل خروج السفیانی والصیحة فهو کذّاب مفتر ولاحول ولاقوّة الّا بالله العلّی العظیم؛ای علی بن محمد سمری! خداوند اجر تو را در رابطه با برادرانت بزرگ دارد! تو ظرف شش روز دیگر فوت خواهی کرد؛ لذا امور خود را جمع کن و کسی را بعد از مرگ به عنوان جانشین خود تعیین نکن؛ چرا که غیبت کامل فرا رسیده و دیگر ظهوری نخواهد بود مگر به اذن خداوند بزرگ و آن هم پس از مدتی طولانی که دل ها سخت می گردد و زمین پر ازظلم وجور می شود و می آید زمانی که برخی از شیعیان ادعای دیدن مرا می کند؛ آگاه باش هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحه ی آسمانی ادعّای دیدن مرا بنماید او دروغ می گوید و
تهمت زده است. هیچ حول و قوه ای جز به خدای بلند مربته، بزگوار نیست.(1)
و در نهایت پس از فوت «علیبنمحمد سمری» و توقیع امام و انتشار آن در میان شیعیان غباری از غم و غصه، آسمان دلهای شیفتگان ولایت را فرا گرفت که اینک چه خاکی بر سر کنیم، کجا برویم؛ لذا غربت بر غربت افزوده شد! از طرفی دشمنان ولایت خوشحال شدند و از سوی دیگر عدّهای فرصت طلب از این پیش آمد ناگوار و شب ظلمانی غیبت کبری، برای خلق کیسهها دوخته و دامها انداخته و خود را نائب امام و حتی حجت خدا نامیدند.
از جملة این افراد سودجو میتوان به حسین بن منصور حلاح؛ محمد بن علی شلمغانی؛ علی محمد بن میرزا رضای شیرازی معروف به علی محمد باب اشاره کرد. حضور نامبارک این اشخاص در عرصهی اجتماعی با توجه به توقیع امام علیه السلام به آخرین نائب خاص خود، بر آشفتگی اوضاع افزوده شد و متأسفانه این ادعاهای کاذب به این شیطان صفتان محدود نشد، بلکه در هر زمان از این عناصر، راهزن اندیشهها بوده و هر ازگاهی با برنامه ریزی و پشتیبانی
1) بحارالانوار، ج51، ص361.
نیروهای اهریمن صهیونیستها و انگلیس، رویای پیر استعمار در گوشه و کنار دنیا، از این چهرههای نقاب دار در قالب عرفان و ارتباط با حضرت و احضار ارواح و غیره، جاهلان را صید کرده و باعث دردسر اجتماعی و تیره کردن راه راستین ولایت حقّه حضرت بقیة الله میگردند که به فرمودهی قرآن:
یریدون لیطفوا نورالله بافواههم والله متّم نوره و لوکره الکافرون بنا دارند نور الهی را با دهان های خود خاموش کنند؛ امّا خداوند نور خود را نه تنها تکمیل که تقسیم می کند هر چند کفار و بداندیشان را خوش نیآید.(1)
و حقیقت هم چنان بود که اگر نگرش اجمالی به سیر تاریخ ولایت حقه از لابلای سنگلاخهای سنگ اندازان خطرناک اصحاب سقیفه تا بنی امیه و بنی عباس و اختلاف اینها در غیبت صغری و کبری تا به امروز داشته باشیم در مییابیم که اگر حمایت حضرت احدیت در حفظ و بقاء ولایت حقّة ائمه اطهار علیهم السلام نبود، الآن آثاری از تشیع به چشم نمیخورد؛ علی رغم آن همه مزاحمت و تبلیغات سوء و زندانها و تبعیدها و گسترش فرهنگ ابتذال در جامعه برای جداسازی مردم از مکتب ولایت، باید نور ولایت خاموش میگشت. درحالی که بر خلاف تصور بداندیشان و شرارتهای آن ها، نور ولایت
1) قرآن کریم، صف: 8.
همه جا میدرخشد و حوزههای علمیه و علماء امامیه در سراسر دنیا از زبانها و نژادهای مختلف، تماماً خود را سرباز ولی عصر میدانند و این همان نوید آیه فوق است.
سؤال مهّم آن است که در زمان غیبت صغری، خود امام علیه السلام اشخاصی را به ترتیب، با وثوق کامل به عنوان نائب خاص خود معرفی نمود و مردم هم با معیاری که برای تشخیص اطمینان در دست داشتند، افرادی را از جمله عثمانبنسعید و فرزندش محمدبنعثمان و حسینبنروح و محمدبنسمری که آخرین آنها است، را میآزمودند و هنگامی که درستی آنها مشخص میشد آنها را به عنوان رابطه میان خود و امام میپذیرفتند و با آنها رابطه داشتند؛ اینک پس از پایان غیبت صغری در سال 329ه-..ق نائب و رابط کیست و چه کسی را معرفی کردهاند؟! و آیا کسانی که لیاقت رابط علمی و عملی داشته باشند وجود دارد؟!
با توجّه به اینکه با شهادت یا فوت نبی و امام معصوم، خط بندگی خاتمه نمییابد اینک این سئوال مطرح است که رابطین در زمان غیبت صغری، شخص بودند و مردم هم تکلیف خود را میدانستند و به طرق مختلف، وظائف خود را از طریق نائبان خاص، آگاه میشدند؛ حال که غیبت کبری آغاز شد و نائبان از دنیا رفتند و
راه ارتباطی با امام معصوم هم قطع شد مرجع احکام و وظائف بندگی خلق با خالق، چه کسی یا چه کسانی خواهند بود؟ قبل از پاسخ تفصیلی به این پرسش باید دانست که در زمان خود ائمه نیز شخصیّتهای علمی وجود داشته که مرجع دینی مردم بودند. فی المثل، «ابانبنتغلب» در زمان امام باقر علیه السلام از فقها و رجال علمی والا مقامی بود که امام باقر به او فرمود:
اجلس فی مسجد المدینة وافت الناس فانّی احبّ ان یری فی شیعتی مثلک، در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده، من دوست دارم مانند تو در میان شیعیانم دیده شود.(1)
و یا در زمان حضرت علیبنموسی الرّضا علیه السلام، ذکریابن آدم قمی، (که قبر شریف او در شیخان قم میباشد) به حضرت رضا علیه السلام میگوید: من میخواهم از میان خانوادهام بروم چراکه سفیه و نادان در میان آنها فراوان شده! حضرت فرمود:
لا تفعل فان اهل بیتک یدفع عنهم بک کما یدفع عن اهل بغداد بابی الحسن صلوات الله علیه؛ این کار را نکن! خداوند به وسیله ی تو از آن ها دفع بلا می کند، همان گونه که به وسیله ابو الحسن، موسی بن جعفر، صلوات الله علیه از اهل بغداد دفع بلا می کرد.(2)
علی بن مسیّب میگوید: از امام رضا علیه السلام سؤال کردم:
شقّی بعیدة ولست اصل الیک فی کلّ وقت فممّن اخذ معالم دینی؟ فقال: من زکریّابن آدم القمی المأمون علی الدّین و الدّنیا. قال علی بن المسیّب: فلمّا انصرفت قدمت علی زکریّابن آدم فسئلته عمّا احتجت الیه؛ راهم دور است و نمی توانم در هر وقت به شما دست رسی پیدا کنم، احکام دینم را از چه کسی سئوال کنم؟ فرمود: از زکریّا بن آدم قمی که امین دین و دنیا است.(1)
علی بن مسیّب میگوید: هنگامی که از پیش امام رضا علیه السلام برگشتم به خدمت زکریابن آدم علیه السلام رسیدم و آنچه احتیاج داشتم از او پرسیدم.
همچنین در زمان آخرین نایب خاص حضرت مهدی علیه السلام نیز فقهائی مانند محمدبنیعقوب کلینی، علیبن بابویه و محمدبنقولویه و صدها فقیه وجود داشتند که وظیفه بیان احکام و معارف اسلام جامعه به دوش اینها بود، و بعد از غیبت حضرت بقیة الله علیه السلام وجود منّور این فقهاء و تربیت شدگان مکتب امامت و ولایت که در همه جا حضور داشتند، مرجع دین بودند و در زمان حضور امام، خود آن بزرگواران، مردم را به امثال ابان و زکریا ارجاع میدادند؛ امّا برای زمان غیبت، ملاک و معیاری برای مرجعیّت ذکر کردند، که خود
1) مجمع الرجال، ج3 و ج4، ص56.
مردم با مشورت اهل خبره مرجع شناسی نموده و از آنها اطاعت کنند که اطاعت از آنها اطاعت از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
در روایتی از امام عسکری علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
مردم یهود، مطلقا از علماء خود اعم از عادل و فاسق تبعیت می کنند و از آن ها تقلید می نمایند؛ امّا شیعیان باید متوجّه باشند هر گاه از علماء خود، فسق ظاهر و تعصّب شدید و گرایش به دنیا و حرام مشاهده کردند، نباید از آن ها اطاعت نمایند. پس اگر مردم مسلمان از علماء این چنین، تقلید کنند. مانند یهودی هایی هستند که خداوند آن ها را به خاطر تقلید از علماء فاسق، سرزنش نموده است.(1)
امام حسن عسکری پس از تعیین تکلیف در رابطه با علماء فاسق،اینک به معیار و ملاک مقبول دستگاه ولایت در رابطه با انتخاب مرجع تقلید میپردازد و میفرماید:
فامّا من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً عی هواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلدّوه وذلک لایکون الا بعض فقهاء الشیعه لاکلّهم؛ امّا آن فقیهی که مراقبت نفسانی دارد و از دین، نگهبانی می کند و مخالف هوای نفس است و مطیع و فرمان بردار امر مولای خود می باشد بر عوام (مطلق غیر
1) وسائل الشیعه، ج 18، ص 94.
مجتهد) است که از او تقلید نماید و یک چنین مجتهدی تنها از میان فقهاء شیعه است نه تمامی آن ها.(1)
در این فرمایش امام عسکری علیه السلام که در آستانهی غیبت قرار دارد و آیندهی مسلمانان را با وجود غیبت پیشبینی میکند، دو ملاک مهمّ را از میان علماء امامیه، معیار قرار میدهد. نخست اینکه دارای حدّ نصاب علمی که اجتهاد نامیده میشود باشد، یعنی؛ متخصّص و کارشناس کامل در فقه(2)و فقاهت باشد و دوّم اینکه دارای صیانت نفسانی و زهد و پارسایی باشد و از همه مهمتر اطاعت کامل از همة اعمال و عقاید، در او وجود داشته باشد. با این معیارها مسلمانها در زمان غیبت؛ دیگر مشکل مرجعیت ندارند و عذر مخالفت و نیافتن راه هم برای آنها باقی نمیماند؛ چرا که در روایت «عمربنحنظله» که از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:
فانّی قد جعلته علیکم حاکماً فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانّما استخّف بحکم الله وعلینا ردّ والرّاد علینا الرّاد علی الله و هوعلی حدّ الشّرک بالله، همانا من او را حاکم شما قرار داده و هرگاه به حکم و دستور ما برای شما حکم کرد و پذیرفته نشد، همانا به حکم خداوند توهین شده است. و هر کس حرف ما
را ردّ نموده و ردّ حکم ما ردّ حکم خداوند است و در ردیف شرک به خداوند متعال می باشد.(1)
پس هر چند غیبت کبری مصیبتی بزرگ تر از غیبت صغری برای پیروان مکتب اهلبیت علیهم السلام و ولایت حقه میباشد و ارتباط مستقیم از طریق نوّاب خاص مسدود گردید؛ امّا با وجود علماء راستین و تربیت شدگان وارستهی مکتب اهلبیت علیهم السلام همچنان آنها پرچمدار راه کتاب و سنّت بوده و هستند و هیچگاه مؤمنین و مؤمنات از آغاز غیبت کبری تا امروز، بدون مرجع (با معیار و ملاک مقبول) نبوده و احکام و دستورات الهی را به رهنمود آنها انجام میدادند؛ این است که امام هادی علیه السلام نیز نقش علماء را در زمان غیبت - کلیدی - در زندگی عبادی خلق معرفی نموده است. امام هادی علیه السلام میفرماید:
لولا من یبقی بعد غیبة قائمکم من العلماء الداعین الیه و الدالین علیه و الذابین عن دینه بحجج الله والمنقذین لضعفاء عباد الله من شباک ابلیس و مردته و من فخاخ الواصب لما بقی احد الّا ارتدّ عن دین الله و لکنّهم الذّین یمسکون ازمة قلوب ضعفاء الشیعه کما یمسک صاحب السفینة سکانّها اولئک هم الافضلون عند الله عزوجلّ؛(2)اگر باقی نبود از علماء بعد از غیبت قائم شما «مهدی» که مردم را به سوی او فرا می خوانند و به سمت او
هدایت می کنند و با دلیل و برهان از دین خداوند متعال دفاع می نمایند و ضعفاء بندگان الهی را از شبکه های شیطانی و دام ناصبی ها نجات می دهند؛ احدی نبود مگر این که از خدا برمی گشتند ولکن این علماء بعد از غیبت هستند که زمام دل ضعفای شیعه را آن گونه به دست گرفته که ناخدای کشتی، سکان خود را به دست گرفته است. این ها نزد خداوند متعال بهترین ها هستند.
بنابراین بندگان خدا، هیچ گاه بدون حجّت الهی زندگی نکرده و در زمان غیبت کبری نیز علماء، وارث انبیاء و حجج الهی در زمین بوده و هستند.
مسئلهای که در این قرن اخیر، مورد بحث و بررسی محافل علمی علماء و سیاسیون و غیره قرار گرفته مسئلهی ولایت فقیه است که بسیاری از انظار را به خود جلب نموده و در کشاکش فراوان قرار گرفته است. برخی آن را به طور مطلق نفی میکنند و برخی دیگر آن را مطلقا قبول میکنند و برخی هم به نسبیّت آن قائل میباشند.
قبل از بررسی انظار، اولاً باید روشن شود که ولیّ فقیه، غیر از نوّاب عامّه است که در گذشته بحث شد یا همان است. اگر همان است که دیگر سر وصدا و جنجال ندارد، بلکه هر عوام مسلمانی به حکم امام معصوم (که ذکرش گذشت) باید از مرجع تقلید اطاعت
کند و فقیه مانند پدر بر او ولایت دارد که ظاهراً همان است و اضافه بر این معنی که به حکم عقل به فرمودة امام علی علیه السلام :
لابد للنّاس من امیر برِّ او فاجر یعمل فی إمرته المومن و یستمع فیها الکافر و یبلغ الله فیها الاجل و یجمع به الفئ و یقاتل به العدّو و تأمن به السّبل و یوخذ به للضّعیف من القوّی حتّی یستریح به و یستراح من فاجر، جامعه به ناچار نیازمند به یک امیر یا فرمان روا می باشد؛ چه نیکو خصال یا این که فاجر و بد کردار باشد، که مؤمن در حکومت او به وظیفه اش عمل کند و کافر نیز به بهرمندی هایش برسد تا اجل الهی فرا برسد. درآمدهای ملّی در آن فراهم آید و صرف جنگ با دشمن و تأمین امنیت راه ها گردد و حق ضعیف از قوی گرفته شود تا به راحتی زندگی کند و از دست فاجر در آرامش و امنیت باشد.(1)
واضح است که اصل حکومت یک اصل موضوعی عقلانی است که نظام اجتماعی، که منشاء تمام تحولات و پیشرفتها است در گرو وجود یک سیستم منظم به نام حکومت میباشد که در رأس این حکومت، باید شخصی باشد که نظام را با مسئولیت مطلق و در قید قانون اداره کند و به وظائف محّولهی خود به خوبی عمل کند، تا امنیت اجتماعی و پیشرفت همگانی در سایهی رهبری نظام حاصل گردد.
1) نهج البلاغه، خطبة40.
اکنون این سؤال مطرح است که آیا رهبر برّ و نیکوکار که دارای تخصص حکمی، حقوقی است و به دور از هوا و هوس و منافع شخصی، پدر گونه ملّت را ادره میکند برای رهبری بهتر است یا رهبر فاجر شراب خوار و خودخواه، زبون و ریاست طلب؟ کدام انسانی با اندک خرد میگوید رهبر فاجر بهتر است؟! لذا انتخاب رهبری از نظر هر انسانی، برّ میباشد و جای شک و شبههای در آن نیست.
اینک بحث مصداق یعنی فردی که دارای خصوصیت رهبر برّ را داشته باشد مطرح است. انتخاب آن مانند سایر انتخابات به عهدهی خود مردم است، که به دور از تبانی و تعصّب و طمعهای شخصی، آن را انتخاب کنند که در ایران، این وظیفه، نخست به عهدهی خود مردم است که خبرگان را انتخاب میکنند و خبرگان نیز به عنوان امناء ملت، مکلّف هستند که بدون ترس و واهمه و غرض ورزی و با خوف از خداوند متعال و روز قیامت کسی را برگزینند که جامع شرایط امیر برّ باشد. پس با این توضیح به نظر میآید آن هایی که در مقام تصور خام، منکر ولایت فقیه هستند تصدیق خواهند کرد که بدون تعصّب، فقیه جامع الشرایط امیر برّ است و بدون قیاس بهتر از امیر فاجر خواهد بود چنان که هر بلایی که به سر جامعهی بشریت، تا به امروز آمده از جنگ و غارت و کشتار و عقب ماندگی، همه و
همه زیر سر امیر فاجر بوده است. ناگفته نماند که امیر برّ با جامعیّت اسلام، محدود به قشر خاصّی نیست بلکه محصول دین و دانش است که یک چنین شخصی از هر قشری دارای چنان جامعیت باشد میتواند، اهل خبره او را انتخاب کنند.
توهمی که از گذشته، در ذهن برخی رسوخ کرده است آن است که سیاست؛ یعنی کشور داری را از دیانت؛ یعنی عبادات انزوائی جدا میدانند و معتقد هستند که سیاست از دیانت جدا است. بنابراین بیان احکام دینی به عهدهی مجتهد و مرجع تقلید و ادارهی کشور- داخلی و خارجی - به عهدهی دیگری است. سؤالی که مطرح است آنکه آیا ادارهی امور کشور در ابعاد مختلف آن، از احکام و قوانین برخوردار میباشد یا نمیباشد؟ اگر برخوردار است پس به عنوان کشور اسلامی قوانین و فرامین اجرایی آن اسلامی است یا غیر اسلامی؟! اگر اسلامی است غیر از متخصص اسلامی که مجتهد نامیده میشود چه کس دیگری میتواند عهده دار آن شود؟! به علاوه آیا دیانت که عبارت است از مشیّت حکمی و خواست انشائی الهی از بشر در عبادت خاص مانند نماز و روزه و حج و امثال اینها محدود میشود و بخشهای مدنی و حقوقی از حوزه الهی خارج است؟! آیا این طرز فکر، نوعی توهین به پروردگار نیست و غیر از گفتهی یهود
است که در قرِآن آمده است:
قالت الیهود یدالله مغلولة غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان، یهود گفت دست خداوند بسته است و دخالتی در امور ندارد دست خود آنها بسته است و نفرین بر آن ها به آن چه گفتند، بلکه دست های خداوند باز است.(1)
اصولاً اسلام و شریعت؛ یعنی دستورات چگونه زندگی کردن فرد و جامعه، از تولد تا مرگ است و تنها یک راه و رسم در کل زندگی وجود دارد که آن هم نشئت گرفته از سنّت و سیرهی پیامبر است؛ لذا زندگی اجتماعی دو بخش نیست که یک بخش در حوزهی دیانت و بخش دیگر در حوزهی سیاست باشد (که به معنی غربی آن میباشد) بلکه سیاست، عین دیانت است. مگر میشود دینی، فراگیر و همگانی و جامع و کامل باشد امّا حرفی در سیاست و حق دخالت در زندگی بشر را نداشته باشد! زندگی اجتماعی که از ازدواج یک زن و مرد شروع میشود و تولید مثل میکند و خانواده به وجود میآید و با پیوستن با خانههای دیگر محله و محلات محقق میشود و روستا و شهر و دهستان به وجود میآید و بالاخره استان و استانها شکل میگیرد و نهایتاً در حصار کشور واقع میشوند کل آنها از احکام اسلام یعنی نکاح و احکام آن، خانواده و حقوق آن، نیرومندی و
1) قرآن کریم، مائده: 64.
حقوق آنها و مردم و مسئولین و وظائف و حقوق آنها همه و همه در احکام اسلام یعنی قرآن و سنّت پیش بینی و تعیین تکلیف شده که الزاماً باید بدان عمل کنند. کارشناس و متخصّص این آئین نامه به معنی واقعی کلمه، «مجتهد جامع شرایط» است که در مقام اجراء و کاربری سیاست و تدبیر و مدیریت است؛ لذا ملاحظه میشود که شریعت، احکام است و سیاست، کاربردی و اجرایی است و همانگونه که به حکم قرآن، به عنوان واجب کفایی بر هر مسلمان واجب است که این تخصص را پیدا کند بدیهی است پس از تخصص و جامعیّت، به عنوان امانت الهی، باید آن را به اجرا بگذارد که مدیریت و سیاست نامیده میشود. خداوند متعال در قرآن، میفرماید:
فلولا نفرمن کلّ فرقّة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدّین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلّهم یحذرون؛ چرا از هر طائفه و گروهی برخی از آنها کوچ نمیکنند برای تفقّه در دین و یادگیری احکام و پس از فراگیری به سوی قوم و ملت خود برگردند و انذار و اجرا کنند.(1)
در این آیه نیز متخصّص شدن - که فقیه شدن است - و هم اجراء آن را که انذار باشد تکلیف نموده، به علاوه که یادگیری و تخصّص یک امانت است و باید تحویل بندگان خدا داده شود، که به معنی اجرا و
1) قرآن کریم، توبه: 122.
سیاست باشد. قرآن میفرماید:
انّ الله یأمرکم ان تؤدو الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل انّ الله نعما یعظکم به ان الله کان سمیعاً بصیراً؛ خداوند به شما دستور می دهد که امانات را به اهل آن اداء نمایید و هنگامی که میان مردم حکومت نمودید، به عدل و انصاف حکم کنید. خداوند متعال، پند نکویی به شما می دهد و شنوا و بینا است، هم گفتارتان را می شنود و هم کردارتان را می بیند.(1)
اگر اندک تأمّلی در این دو آیه شود معلوم میگردد که فقیه شدن یک واجب کفایی است.
سیاست یا مدیریت نظام توسط امیر برّ یا ولی فقیه در زمان غیبت کبری به عنوان تکلیف و یک وظیفهی بندگی الهی تلقی میشود و به هیچ وجه، عنوان ریاست و خودخواهی مطرح نخواهد بود و زورگویی و زراندوزی و تزویر و دوگانگی با ملّت، از محرّمات به حساب میآید. بلکه به عنوان پدری آگاه و دلسوز و مدیر و مدبّر شمع گونه برای ملّت میسوزد و نورافکنی میکند. سیاست ولی فقیه در جامعه، از نظر مسئولیت همان است که امام و مقتدای ما علیبنابیطالب علیه السلام، در منشور حکومتی خود به مالک اشتر مینویسد:
1) قرآن کریم، نساء: 58.
فانّک فوقهم و والی الامر علیک فوقک والله فوق من ولّاک و قد استکفاک امرهم وابتلاک بهم، همانا تو بر فوق آن ها هستی و ولی امر تو (اشاره به خودش) فوق تو و خداوند فوق کسی است که ولایت را به تو داده است و تو را برای آن ها در اداره ی امور کافی دانسته و به وسیله آن ها تو را در معرض آزمایش قرار داده است.(1)
در این دستورالعمل، مالک را مسئول خود و خود را مسئول خداوند معرفی کرده است. امیر برّ یا ولیّ فقیه، فوق مردم است و ولیّ امر او یعنی حضرت مهدی علیه السلام فوق او قرار دارد؛ فلذا وی باید مطابق امر او عمل کند و حضرت مهدی در برابر خداوند مسئول میباشد و بالاخره در خدمت مردم و در معرض آزمایش الهی خواهد بود. بدیهی است چنین فردی با چنان مسئولیت، نه تنها به ملّت و مملکت خیانت نمیکند، که مکلّفانه شب و روز به فکر اعتلای ملت و مملکت است و هر گونه کوتاهی از این وظیفهی محولّهی الهی را برای خود گناه و تخطی از وظیفه میداند.
بنابراین سیاست در نظام ولی برّ یا ولیّ فقیه، حرکت در راستای رضای الهی و عمل و احکام عبادی نماز و روزه و حج، با قصد قربت و اجتناب از محرّمات و بر مقیاس کتاب - قرآن - و سنّت، انجام وظیفه نمودن است.
1) نهج البلاغه، نامه مالک اشتر.
امّا سیاست در نظام ولیّ فاجر یا سیاست مدار به معنی غربی آن ریاست طلبی، فرمان فرمایی، زراندوزی، زورگویی، عیاشی و تجمّلات حیرت آور است. و خلاصه، ملّت در خدمت دولت بوده و همه چیز را در راه رسیدن به هدف یعنی ریاستمداری و بقاء آن فدا میکنند. وابستگی به بیگانه و بیگانه شدن با ملّت خود، بی اعتناء به احکام الهی و ترویج فساد که نمونههای عملی آن را در نظامهای ایران قبل از انقلاب و نظام عراق در زمان صدام؛ مصر در زمان سادات و مبارک؛ و در عربستان و کشورهای خلیج به وفور مشاهده میشود. در سیاست ولیّ فاجر، شریعت، یا هیچ نقشی ندارد و یا در حاشیه است، همان طور که صدرالمتألّهین شیرازی میگوید:
والسیاسة المجردة عن الشرع کجسد لا روح فیه، سیاست منهای شریعت ؛مانند بدن بدون روح است؛ یعنی سیاست مرده و بی خاصیت.(1)
امّا مطلب فراتر از آنست که ملاصدرا میگوید زیرا بدن بی روح هیچ خاصیت عملی ندارد و خیری از او بر نمیخیزد لکن سیاست بی شریعت، سراسر شرارت و فتنه انگیزی؛ غارت و خون ریزی؛ و عقب نگه داشتن ملّت است.
1) شواهد الربوبیّة، ص364.
ولی فقیه ضمن داشتن حدّ نصاب علمی و صیانت نفسانی که شرط لازم این منصب است؛ در برابر کتاب خدا و سنّت رسول خدا، خود یک رعیّت است و از امّت میباشد و در برابر آنها حق ندارد، حتی یک کلمه اضافه و یا یک کلمه حذف نماید؛ بنابراین محدود به حدود الهی و سنّت نبوی میباشد.
سئوالی که در این زمینه از آغاز بحث ولایت فقیه مطرح بوده این است که ولایت مطلقه فقیه یعنی چه؟! بسیاری از افراد از روی ناآگاهی یا غرض ورزی و تخریب، شایعه نمودهاند که ولایت مطلقه یعنی میتواند احکام را عوض کند، حلال را حرام و برعکس نماید و اموال مردم را مصادره کند و زنان آنها را طلاق دهد و خلاصه مبسوط الید، هر کاری که خواست انجام دهد؛ در حالی که با کمال تأسف باید گفت که این حرفها در خور شأن ولیّ فاجر است نه ولیّ فقیه، پس باید این واژه یا عنوان، به خوبی توضیح داده شود تا این توهّمات رخت بربندد و همگان به دید رأفت و مهربانی به ولیّ خود بنگرند و او را دلسوز خود بدانند و در برابر شیاطین شرق و غرب که عمری میراث خوار این سرزمین ولایت مدار بوده آنها را برای همیشه عقب برانند و الگویی زیبا برای سایر ملّتها شوند (که جرقه آن بحمد الله زده شده است).
در رابطه با دخالت فقیه جامع الشرایط در امور مردم سه حالت قابل لحاظ است؛ یکی اینکه، فقط بیان احکام کند و از این حدّ پای فراتر ننهد. دوّم اینکه، گذشته از بیان احکام، قضا و فصل خصومت و رتق و فتق حکمی و حقوقی هم از منصب فقاهت میباشد. که این دو حالت، در رژیمهای سلطنتی و غیره از باب لاعلاجی و نیاز جامعه حتّی خود حکّام نیز این منصب را با محدودیت هایی از آنها میپذیرفتند لکن علماء متقّی و فقهاء پرهیزگار از باب معاونت بر اثم و یاری کنندة ظلم شدن اصولاً از پذیرفتن آن سر باز میزدند و از نزدیک شدن به حکومت دوری میجستند.
و حالت سوم آنکه فقیه جامع الشرایط، گذشته از بیان احکام و تصدّی قضاء، متولّی کل شئون اجتماعی میباشد و بر سیاست کلّی جامعه، حاکمیّت و ولایت دارد و از قدیم الایام نزاع فقها با متصرفین ولایت بر سر همین قسم سوم بوده است. که این ولایت فراگیر به معنی مطلقه، ذکر شده است و متأسفانه آن طور که باید و شاید بیان نشده، بلکه بطور اجمال و سربسته گفته شده است؛ و دشمن و مغرضین نیز از ناآگاهی مردم سوء استفاده کرده و میگویند ولایت مطلقه به معنی استبداد مطلق و دیکتاتوری میباشد، حال آنکه ولیّ فقیه حکم پدر را در خانواده دارد. بدیهی است که از نظر شرع مقدس
پدر نسبت به فرزندان خود ولایت دارد و مسئول رتق و فتق کلیهی امور آنها میباشد و اقدامات او نیز باید در راستای مصالح آنها باشد و ولایتش به صورت مطلق است. آیا کسی این اطلاق را به استبداد و دیکتاتوری تفسیر میکند یا خدمتگذار مطلق؟! درست در سطح جامعه و خانواده نیز ولی فقیه نقش پدر مهربان را دارد که با تمام وجود، در ابعاد مختلف زندگی، با دلسوزی و مصلحت جویانه، مسئولین زیرمجموعه را مانند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام علی علیه السلام به انجام وظائف محوله، برای حلّ و فصل مشکلات مردم وادار میکند و از آنها بازخواست مینماید.
پس معنی ولایت مطلقه یعنی بیان احکام و تصدّی قضاء و تولّی امور عرفیه مانند سیاست، اقتصاد، ارتش و اشراف بر کلّ امور مملکتی؛ و این چیزی است که شرق و غرب از نخست غصب کرده و در مستعمرههای خود نیز به اجرا گذاشته و خونها ریخته شده است.
علت محدثه انقلاب صرف نظر از زمینههای چندین قرنی، علماء ومراجع نیم قرن اخیر و در رأس و خط مقدم آن آیة الله العظمی حاج سیدروح الله خمینی قدس الله نفسه الزکیه و ملت باوفای او، از اقشار مختلف روحانی، دانشگاهی، بازاری، ارتشی، کارگر، کشاورز، عشایر، همه و همه باوحدت کلمه، نظام حکومتی امیر فاجر را برهم زدند و
بساط او را برچیدند ونظام حکومتی امیر برّ - ولایت فقیه - را به اتفاق آراء جایگزین نمودند وبرای انجام این هدف مقدس، هزینههای سنگین جانی و مالی را نیز تحمل کردند و جنگ سرسام آور احزاب بین المللی به رهبری صدام دیکتاتور را نیز به شکست کشاندند وبا سرفرازی بهآن خاتمه دادند که البته وصد البته سخت بود؛ لیکن طبق بشارت الهی؛ ان مع العسر یسری؛ با هر سختی آسانی است. اکنون نوبت علت مبقیه یعنی رهبری فعلی (که علت محدثه هم بوده) وظیفهی سنگینتری دارند؛ لذا است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: الابقاء علی العمل اشدّ من العمل؛ باقی ماندن و پایداری یک دست آورد و نگهداری آن از به دست آوردن آن مشکل تر است. لذا فرهنگ مبتذل غرب که نسل این مملکت را به بی هویتی کشانده بود را بیرون نمودن، کار سادهای نبود، با توجه به اینکه آنها دست بردار نبوده و نیستند؛ لذا این علت یا علل مبقیه است که با سیاست و کیاست و یکپارچگی گوش به فرمان رهبر، همچون کوه استواری که بادها او را به حرکت در نمیآورند، بایستیم و این را مقدمهی انقلاب حضرت مهدی علیه السلام بدانیم و تا ظهو رآن حضرت، قوی و استوار باشیم.
إن شاءالله
درپایان بحث «مهدی گل امامت و ولایت» باید بدانیم که انقلاب و دست آورد آن هدف اصلی نبوده بلکه مقدمه و زمینه ساز حکومت مهدوی است و اینجا مقام آزمایش است.
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تاسیه روی شود هر که دراو غش باشد
پای بند بودن به این شعارها واستقامت و پای فشاری قوی، عزمی با جزم میطلبد؛ لذا در رابطه با ثابتین در راه امام مهدی علیه السلام، ائمهی اطهار علیهم السلام هشدار داده و درعین حال توصیههایی هم نمودهاند.
ابن عباس از امام علی علیه السلام نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
علیبنابیطالب علیه السلام بعد از من خلیفه و جانشین من است و از فرزند او مهدی منتظر است که زمین را پر از عدل و داد میکند آن گونه که پر ازجور و ظلم شده؛ به آن کسی که مرا به حق مبعوث کرده (ثابتین بر قول به امامت او درزمان غیبت) از کبریت احمر کمیابترمیباشند. جابربن عبد الله انصاری بلند شد و گفت: یا رسول الله! مگر قائم از فرزند تو غیبت میکند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آریای جابر! این دستور و امری است که به خدا مربوط میباشد وسرّی است از اسرار
الهی، که علت آن بر خلق پنهان است وبر حذر باش که دراین باره شک نکنی که شک در امور الهی، کفر است.(1)
دوران غیبت، دوران سختی است برای منتظرین ظهور که مراقبتهای ویژه میخواهد زیرا به عناوین مختلف انسان امتحان میشود. امام باقر علیه السلام فرمود:
مثل حفظ عقیده مثل کسی است که می فهمد چه وقت سرمه به چشم کرده، اما نمی داند چه وقت سرمه خارج شد، هم چنین افرادی صبح، شریعت ما را دارند در حالی که غروب از آن خارج شده یا شب، مومن است و صبح از آن خارج شده اند.(2)
این تزلزل وتحت تاثیر محیط قرار گرفتن خطری است که امروزه بلای خانمان سوز جامعه گردیده است.
لذا در پایان این بحث حیاتی خودم و هر خواننده را به عنوان ختامه به توصیههای ائمه اطهار علیهم السلام که کارشناسان حقیقی زندگی و بندگی هستند و خود نیز گلهای سرسبد زندگی بشری هستند جلب میکنم، امید است این توصیهها سرمایهی دفع بلا و آفات دینی و عقیدتی هر سفارش پذیری باشد.
عن الرضا علیه السلام عن آبائه عن علی بن ابی طالب علیه السلام :
انه قال للحسین علیه السلام : التاسع من ولدک یا حسین هو القائم بالحق والمظهر للدین و الباسط للعدل قال الحسین علیه السلام : فقلت له و انّ ذلک لکائن؟ فقال علیه السلام . والذی بعث محمداً بالنبوّة واصطفاه علی جمیع البریه ولکن بعد نجبة وحیرة لایسبت فیها علی دینه الا المخلصون المباشرون لروح الیقین الذین اخذ الله میثاقهم ولایتنا وکتب فی قلوب الایمان وایدّهم بروح منه؛ حضرت رضا علیه السلام از پدرانش و آن ها از امام علی علیه السلام نقل می کند؛ که آن حضرت به امام حسین علیه السلام فرمود: از فرزند تو ای حسین، قائم به حق است؛ آشکار کننده ی دین یا تقویت کننده دین است؛ عدل گستر است. حسین عرضه داشت: پدر چنین چیز واقع خواهد شد؟ امام علی فرمودند: به خدایی که محمد را به نبوت برانگیخت و او را بر تمام خلق انتخاب کرد ولکن بعد از یک غیبت و سرگردانی، که ثابت نمی ماند درآن بر دین او، مگر آدم های مخلص که یقین به روح آن ها رسوخ کرده است و خداوند پیمان با ولایت ما را از آن ها گرفته وایمان را بر صفحه ی قلبشان نوشته و به وسیله ی روح القدس تأییدشان نموده است.(1)
آری دوران غیبت، بیداری و هشیاری خاص نیاز دارد. زراره میگوید: امام صادق علیه السلام فرمودند:
زمانی میآید که امام مردم از آنها غائب میباشد. گفتم: یابن رسول الله! مردم دراین زمان چه بکنند؟ فرمود: به آنچه از
1) محجة البیضاء، ج4، ص338.
امام قبل در دست داشتند چنگ بزنند تا خدا وضعیت را برای آنها روشن نماید.(1)
«ابوبصیر» میگوید: امام صادق علیه السلام در رابطه با آیهی شریفه که میفرماید: یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّک لَا یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَکنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا؛ یعنی روزی که قائم منتظر ما خروج کند. آنگاه فرمود: ابوبصیر! خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبت او منتظر ظهورش میباشند و در ظهور وی مطیع او هستند- أُوْلَئِک أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ.(2)
و «عبداللهبنسنان» میگوید: امام صادق علیه السلام فرمودند:
برای شما شبهه ای پیش می آید که علامت ومشخصه ای ندارید وامامی نیست که شما را هدایت کند که در این موقعیت، لا ینجو منها الا من دعا بدعاء الغریق. قلت: و کیف دعاء الغریق؟ قال: تقول یاالله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک. فقلت: یا مقلب القلوب والابصار ثبت قلبی علی دینک. فقال: انّ الله عزّوجلّ مقلب القلوب والابصار ولکن قل کما اقول یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.(3)
در پایان از خدای رئوف و مهربان عاجزانه میخواهم که دراین
روزگار وانفسا، که در هر گوشه، دامهای شیطانی نهادهاند و درکمین انسانها هستند، تمام شیفتگان امامت و ولایت و اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را از شرّ آنها در امان و مصون بدارد و این برگ سبزی که از این کمترین سرباز ولی الله اعظم رقم خورد را وسیله قرب به آن آل اطهار و اطیاب علیهم السلام قرار بدهد ودر دنیا، زنده به حیات آنها و در آخرت حشر با آنها باشیم که - من احب قوماً حشرالله معه- آمین یارب العالمین.
حوزه ی علیمه مقدسه قم
سید هاشم بطحائی گلپایگانی
قرآن کریم
نهج البلاغه
مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی.
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، دارالفکر.
ابن النجار البغدادی، محمود بن الحسن، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العربی.
ابنجوزی، سبط، تذکرة الخواص، مرکز الطباعة و النشر للمجمع العالمی لاهل البیت علیهم السلام، 1426ق.
ابنماجه، محمد بن یزید القزوینی، سنن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1395ق.
بخاری الجعفی، ابی ابن عبدالله محمد ابن اسماعیل بن ابراهیم بن المغیرة، صحیح بخاری، بیروت، دارالفکر، 1401ق.
جرج جرداق، علی و حقوق الانسان، بیروت، مطبعة الجهاد.
جزری، علی بن محمد، أسْدُ الغابة، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالکتب العلمیة.
سروی المازندرانی، ابن شهر آشوب. المناقب، قم، المطبعة العلمیة.
سیوطی، جلال الدین عبدالرحمان بن ابیبکر، الدرّ المنثور فی تفسیر المأثور، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1411ق.
شهرستانی، احمد، الملل و النحل، بیروت، دارالمعرفة.
شیرازی، صدرالدین، الشواهد الربوبیة، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد، 1364ش.
طبرسی، ابیمنصور احمد بن علی بن ابیطالب، الاحتجاج، قم، مکتبة المصطفی، 1386ق.
17.طبرسی، الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی التفسیر القرآن، طهران، المکتبة المرتضویة لاحیاء الآثار الجعفریة، 1431ق.
18.علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، طهران، المطبعة الاسلامیة، 1386ق.
19.کاشانی، محسن، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، طهران، مکتبة الصدوق، 1339ش.
20.کلینی الرازی، ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق، الاصول من الکافی، طهران، دارالکتب.
22.موسوی الخوئی، السید ابوالقاسم، تکملة منهاج الصالحین، النجف الاشرف، مطبعة الآداب.
23.نجفی، شیخ محمد حسن، جواهر الکلام، تهران، دارالکتب الاسلامیة.
24.نعمانی، محمد بن ابراهیم، کتاب الغیبة، طهران، مکتبة الصدوق.