ghaemiyeh.com
سرشناسه: حسینی بهارانچی ، سیدمحمد،
عنوان ونام پدیدآور: صحنههای قیامت/ سید محمد حسینی بهارانچی
مشخصات نشر: قم: عطر عترت، 1389
مشخصات ظاهری :415 ص،
شابک : 30000 ریال 9-048-243-600-978
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع: قیامت
موضوع: زندن شدن مردگان در قیامت
رده بندی کنگره : 1388 4 س 9 الف/ 248BP
رده بندی دیوئی: 632/297
شماره کتابشناسی ملی:5868672
صحنههای قی-امت
تألیف: سیّد محمّد حسینی بهارانچی
بسم الله الرحمن الرحیم
خطبة الکتاب··· 6
پیشگفتار··· 9
بخش اول··· 11
معاد چیست؟··· 13
اثبات معاد جسمانی و روحانی از آیات و روایات··· 17
لذّتهای مادّی بهشت··· 17
لذّتهای معنوی بهشت··· 19
نظر فقها و محدّثین درباره لذّتهای بهشتی··· 22
ارواح مؤمنین در عالم برزخ··· 24
ملاقات ارواح مؤمنین با یکدیگر در برزخ··· 27
بدنهای مؤمنین پس از مرگ··· 29
خروج از دنیا و ورود به عالم بقا··· 34
همه اهل عالم میمیرند جز ذات مقدّس الهی··· 40
قابض ارواح مؤمنین و کفّار··· 41
قدرت و نیروی ملک الموت··· 44
هیئت واقعی ملک الموت··· 44
سکرات و سختیهای مرگ··· 45
1 - مجبور نبودن مؤمن به مرگ و خروج از دنیا··· 46
2- نقش دوستی اهلبیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله هنگام مرگ··· 47
3 - وضعیّت کفّار و دشمنان خاندان نبوّت هنگام مرگ··· 52
قصّه سیّد حمیری هنگام مرگ··· 54
بشارت امیرالمؤمنین علیهالسلام به حارث همدانی··· 55
نظر علاّمه مجلسی درباره حضور ائمّه: هنگام احتضار··· 60
4 - احوال مؤمن و کافر در عالم برزخ··· 60
5 - بقای روح در عالم برزخ و فنای بدن تا قیامت··· 61
6 - تجسّم روح در برزخ··· 63
7 - بقای روح و زیارت اموات··· 65
8 - احوال مؤمن و کافر در قبر··· 69
9 - کیفیّت سؤال نکیر و منکر پس از دفن میّت··· 74
10 - سؤال از ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام در قبر··· 76
سخنان حضرت زین العابدین علیهالسلام درباره سؤال قبر··· 79
11 - فشار قبر [ ضغطة القبر]··· 81
12 - تأثیر جریدتان [ دو چوب تر] در کنار میّت··· 84
13 - انتقال اموات به وادی السّلام و برهوت··· 85
بخش دوم··· 89
نشانههای قیامت [ اشراط السّاعة]··· 91
دمیدن اسرافیل در صور و فنای عالم··· 95
دگرگونی عالم قبل از قیام قیامت··· 102
شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام در بحران دگرگونی عالم··· 106
حضور حیوانات و شیاطین و جنّیان در قیامت··· 108
وضعیّت اطفال شیعه در عالم برزخ··· 113
احوال اطفال و مجانین و مستضعفین در قیامت··· 114
حال اطفال غیر شیعه در قیامت··· 118
میزان و حساب در قیامت··· 120
حساب و سؤال و ردّ مظالم عباد در قیامت··· 123
کسانی که در قیامت مورد حساب واقع میشوند··· 125
راههای نجات از حساب قیامت··· 129
کیفیّت حساب در قیامت··· 131
شهادت شهود و جوارح در قیامت··· 134
کسانی که گناهان خود را انکار میکنند··· 140
شهود قیامت و اتمام حجّت··· 141
حوض کوثر··· 143
گریه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای شیعیان گنهکار علیّ7··· 147
شفاعت در قیامت··· 149
عبور از صراط در قیامت··· 153
صراط در آیات قرآن و روایات معصومین:··· 153
آیات مربوط به صراط··· 158
آثار مؤلّف تاکنون··· 162
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
الحمد للّه الأوّل بلا أوّل کان قبله، و الآخر بلا آخر یکون بعده،الّذی قصرت عن رؤیته أبصار النّاظرین، و عجزت عن نعته أوهام الواصفین، ابتدع بقدرته الخلق ابتداعا، و اخترعهم علی مشیّته اختراعا، ثمّ سلک بهم طریق إرادته، وبعثهم فی سبیل محبّته، لا یملکون تأخیرا عمّا قدّمهم إلیه و لا یستطیعون تقدّما إلی ما أخّرهم عنه، و جعل لکلّ روح منهم قوتا معلوما مقسوما من رزقه، لا ینقص من زاده ناقص، و لا یزید من نقص منهم زائد، ثمّ ضرب له فی الحیاة أجلاً موقوتا، و نصب له أمدا محدودا، یتخطّأ إلیه بأیّام عمره، و یرهقه بأعوام دهره، حتّی إذا بلغ أقصی أثره، و استوعب حساب عمره، قبضه إلی ما ندبه إلیه من موفور ثوابه، أو محذور عقابه، لیجزی الّذین أساؤا بما عملوا ویجزی الّذین أحسنوا بالحسنی، عدلاً منه، تقدّست أسماؤه، و تظاهرت آلاؤه،لا یسئل عمّا یفعل و هم یسئلون.(1)
و صلواته الدّائمة علی خاتم النّبیّین و سیّد المرسلین و رحمة للعالمین أبیالقاسم المصطفی محمّد و علی أوصیائه الّذین أذهب اللّه عنهم الرّجس وطهّرهم تطهیرا سیّما بقیّة اللّه فی الأرض الحجّة بن الحسن المهدیّ الّذی بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الأرض و السّماء، یملأ اللّه به الأرض قسطا و عدلاً کما ملئت ظلما و جورا و لعنة اللّه علی أعدائهم أعداء اللّه إلی یوم لقاء اللّه.
1) . صحیفه سجّادیّة: 23.
کتابی که پیش روی شماست خلاصهای از مباحث معاد از مرگ تابهشت است. در این کتاب نظر متکلّمین از علمای شیعه درباره مسائل مربوط به معاد، مطابق روایات معصومین«علیهمالسلام»بیان شده است.هدف نویسنده توجّه دادن برادران و خواهران دینی به موضوع معاد و عالم پس از مرگ بوده است؛ چرا که یاد مرگ و عالم برزخ و قیامت و حساب وصراط و میزان و بهشت و دوزخ یاد خداوند محسوب میشود و ازعبادات بزرگ و سبب تذکّر و تنبّه و بیداری و تقوای هر کسی خواهد بود. در روایتی آمده: «هر کس فراوان به یاد مرگ باشد، روح تقوا در اوبهوجود خواهد آمد.» و یا فرمودهاند: اگر کسی از یاد مرگ تنبّه پیدا نکند،از هیچ راه دیگری تنبّه پیدا نخواهد نمود و یاد مرگ بزرگترین موعظه است برای انسانها، همان گونه که اولیای خدا فرمودهاند: «کفی بالموت واعظا.»
نویسنده قبل از این کتاب، کتاب «فتنههای آخرالزّمان» و راههای نجات از آنها را برای پرهیز از خطرهای آخرالزّمان به رشته تحریر درآورد و پس از آن کتاب «راه بهشت» را نیز برای ترغیب و تشویق مؤمنین به کارهای خیر و اعمال نیک تحریر نمود و اکنون این کتاب که مجموعهای از مسائل مربوط به معاد و عوالم پس از مرگ است را به لطف الهی و عنایات معصومین آماده کرد،به امید آنکه نویسنده و همه دوستان خاندان
نبوّت از آیات قرآن و سخنان رهبران معصوم خود علیهمالسلام در این رابطه پند بگیرند.والسّلام علینا و علی عباد اللّه الصّالحین و له الحمد أوّلاً و آخراإنّه هو المنّان الحمید.
خادم اهلبیت«علیهمالسلام»سیّد محمّد حسینی بهارانچی
معاد از عود، به معنای بازگشت و حیات دوباره اموات برای رسیدن به نتیجه اعمالی است که انسانها در دنیا انجام دادهاند.معاد به اعتقادهمه ادیان آسمانی و کتابهای پیامبران و مطابق عقل سلیم و ادلّه صحیح، معاد جسمانی [ و روحانی ]است، گرچه برخی از فلاسفه که مکاتب پیامبران را نپذیرفتهاند معاد جسمانی را نیز نپذیرفته و میگویند: «معاد، روحانی است نه جسمانی» و گویند:«اعاده معدوم امکان ندارد»و آن را یک امر بدیهی دانستهاند، و جز این، هیچ دلیل قابل قبولی ندارند.
از سویی عقل حکم میکند که جزای اعمال نیک و بد باید داده شود و در این عالم امکان دریافت پاداش اعمال نیک و بد نیست و باید عالم دیگری باشد که پاداش و کیفر اعمال نیک و بد مردم در آن داده شود،همانگونه که ادیان الهی و کتابهای آسمانی و پیامبران خدا آن را ضروری و لازم دانسته و مردم را نسبت به آن فراوان آگاهی دادهاند و درسخنان خدا و پیامبران و اوصیای آنان مسألهای بیش از مسأله معاد تکرارنشده است،(1)تا جایی که یاد مرگ و قیامت و حساب را مانند یاد خدا،
1) . قال السّیّد الشّریف الرّضی فی نهج البلاغة: «کان امیرالمؤمنین علیه السّلام کثیرا ما ینادی أصحابه: تجهّزوا رحمکم اللّه فقد نودی فیکم بالرّحیل و اقلّوا العرجة علی الدّنیا و انقلبوا بصالح ما بحضرتکم من الزّاد فإنّ أمامکم عقبةً کؤودا و منازل مخوفة مهولةً لا بدّ من الورود علیها...» نهج البلاغة: 2 / 183.
عبادت شمردهاند(1)و غفلت از معاد و قیامت را سبب بیچارگی وگرفتاری در دنیا و عالم برزخ و قیامت دانستهاند.
برای نمونه(2)زیباترین آیات قرآن درباره اثبات معاد جسمانی این آیه شریفه است که میفرماید: «أَوَ لَمْ یَرَ الاْءِنْسانُ أَنّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصیمٌ مُبینٌ * وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمیمٌ *قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلیمٌ * الَّذی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نارا فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ * أَوَ لَیْسَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلی أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلی وَ هُوَ الْخَلاّقُ الْعَلیمُ * إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَشَیْئا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»(3).
یعنی: «آیا انسان نمیداند که ما او را از نطفهای آفریدیم و ناگهان اودشمن آشکار ما شد [ و به مخاصمه با ما برخاست] و برای ما مثالی زد وآفرینش خود را فراموش کرد و [ با گرفتن استخوان پوسیدهای بر روی دست خود به پیامبر ما] گفت: چه کسی این استخوانهای پوسیده رازنده میکند؟! [ ای رسول من] به او بگو: همان کسی که آنها را از نخست آفریده، او بر هر آفرینشی دانا و آگاه است [ و او آفریننده شماست] همان آفرینندهای که برای شما از درخت سبز آتش آفرید و شما به وسیله آن
1) . فی فقه الرّضا علیه السّلام / 339: «ذکر الموت أفضل العبادة.» و قال الصّادق علیه السّلام: «لم یکثر عبد ذکر الموت إلاّ زهد فی الدّنیا.» دعوات راوندی: 236.
2) . قال اللّه سبحانه: «فذوقوا بما نسیتم لقاء یومکم هذا إنّا نسیناکم و ذوقوا عذاب الخلد بما کنتم تعملون.» سوره سجدة: 14.
3) . سوره یس: 77 - 82 .
برای زندگی خود استفاده میکنید.
آیا کسی که آسمانها و زمین را آفریده است توانایی ندارد که مانند آنها را بیافریند. آری او توانایی دارد و بسیار آفریننده و داناست او [ هیچ نیازی به ابزار و آلات ندارد و] تنها هنگام اراده خلقت هر چیزی،میفرماید:موجود باش؛ و آن چیز بیدرنگ موجود میشود.»
مفسّرین در تفسیر آیات فوق فرمودهاند: این آیات درباره ابیّ بن خلف نازل شد،که استخوان پوسیدهای را روی دست خود گرفته بود و متلاشی میکرد و میگفت: ای محمّد، تو فکر میکنی خدا این استخوان پوسیده را باز زنده میکند؟! رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»در پاسخ او فرمود: «آری،زنده خواهد نمود و تو را نیز [ که منکر آن هستی] به آتش خواهد برد.»
این آیات جایی برای تأویل و تردید باقی نگذارده و حرف فلاسفهای که میگویند: اعاده معدوم امکان ندارد را ابطال میکند و معاد جسمانی را نیز ثابت مینماید، بنابر این باید گفت: حقّا ایمان به رسالت پیامبران وکتابهای آسمانی، با انکار معاد جسمانی سازگار نیست.
در هر صورت اعتقاد به معاد جسمانی مورد اتّفاق همه ادیان و ازضروریّات دین است و منکر آن خارج از اسلام میباشد و آیات قرآن واخبار در این مسأله قطعی و متواتر است و امکان ردّ و انکار و اشکال درآنها وجود ندارد.
از سویی عقل سلیم و اعتبار و نظر صریح هر انسان عاقلی، حکم به معاد جسمانی [ و روحانی ]میکند؛ چرا که اگر معاد و جزا و پاداش وکیفر وجود نداشته باشد،تکلیفها عبث و بیهوده خواهد بود. از سوی دیگر مشقّتهای عبادات و اعمال خیر اگر بدون پاداش و ثواب باشد،
ظلم و خالی از حکمت است و عمل خلاف حکمت نسبت به ذات حقّ تعالی محال است، و اگر معاد [ و پاداش و کیفر اعمال ]نباشد، ظلمها وفسادها و... بدون کیفر خواهد ماند و اهل صلاح و اهل فساد یکسان خواهند بود و خونهای مظلومین ضایع خواهد شد و نتیجهای برای ارسال پیامبران و اوصیا و وعیدها و نویدها و ترغیبها و تهدیدهانخواهد بود، بلکه در آن صورت افضل پیامبران و شقیّترین مردم یکسان خواهند بود؛ چرا که مشکلات و بهرههای این دنیا نمیتواند پاداش و یاکیفر اعمال قرار بگیرد.
از سویی گرفتاریها و بهرههای دنیایی وسیله امتحان و آزمایش است چنانکه خداوند میفرماید: «خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»(1)، و یا میفرماید: «وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ»(2)، و یامیفرماید: «إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ»(3).
به عبارت روشنتر کسب طاعات و معاصی با بدن و روح انجام میگیرد و این ایجاب مینماید که معاد نیز جسمانی و روحانی باشد تا هر عضوی پاداش و کیفر مناسب خود را دریابد و به همین علّت برخی ازبزرگان از علما، معاد را جسمانی روحانی دانستهاند و این سخن نه ممنوعیّت عقلی دارد و نه ممنوعیّت شرعی.(4)
مؤلّف گوید: از سخنان فوق میتوان استفاده نمود که گوینده،بین شریعت و فلسفه جمع نموده است و معاد را مسأله فلسفی نیز دانسته
است در حالی که بحث ما در معاد کلامی است، و ما معاد را از ناحیه کتاب و سنّت اثبات میکنیم، گرچه در بین آیات و سخنان معصومین(علیهمالسلام)استدلالهای عقلی نیز برای اثبات معاد شده است.
حقّ این است که اعتقاد به معاد جسمانی و روحانی قویترین وصحیحترین اعتقاد است، روایات و آیات قرآنی نیز شاهد و ناطق بر آن است، و هر کس معتقد به معاد جسمانی باشد قطعا معتقد به معادروحانی نیز خواهد بود امّا اعتقاد به معاد روحانی به معنای اینکه برای این اجساد و بدنها معاد و بازگشتی نباشد خلاف صریح آیات قرآن وسخنان معصومین(علیهمالسلام)است.
اکنون میگوییم: روشنترین آیات قرآنی برای اثبات معاد جسمانی آیهای است که در بحث پیشین گذشت: «وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمیمٌ * قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلیمٌ».
مرحوم صدوق در کتاب امالی از امام صادق(علیهالسلام)نقل نموده که امیرالمؤمنین(علیهالسلام)فرمود:«...کسی که یک شب تا به صبح خدا را عبادت کند و در حال نماز و تلاوت قرآن و سجده و رکوع و ذکر خدا باشد... خداوند به ملائکه میفرماید: ای ملائکه، به این بنده من بنگرید که شب
را تا به صبح برای رضا و خشنودی من بیدار ماند، او را ساکن در بهشت فردوس نمایید و من برای او در بهشت یکصد هزار شهر قرار دادم و درهر شهری آنچه نفس او از آن لذّت میبرد و چشم او از آن روشن میشود و به قلب کسی خطور نکرده است قرار دادم، و این سوای نعمتهای دیگری است که من - از کرامت و مزید نعمت و قربت - برای او آماده نمودهام. [ بسیار روشن است که استفاده از این نعمتها با معاد جسمانی امکانپذیر است].(1)
مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان از ابیامامه باهلی نقل نموده که رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله)فرمود:«هیچ بندهای داخل بهشت نمیشود جز آنکه دونفر از حورالعین یکی بالای سر او و دیگری پایین پای او مینشینند وبرای او با بهترین و زیباترین سخن و نوای شیرین آوازه میخوانند، و لکن سخنان آنان شیطانی نیست بلکه تمجید و تقدیس الهی است.»(2)
ابوالدرداء گوید: روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای مردم از وصف بهشت سخن گفت و فرمود:«در بهشت همسرانی زیبا و نعمتهایی بیشمار و... وجود دارد.» ناگهان مردی از اعراب بادیه گفت: یا رسول اللّه، آیا دربهشت صداهای دلنشین و شیرین نیز وجود دارد؟ رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله)فرمود:«آری.» سپس فرمود:«ای اعرابی، بدان که در بهشت نهری است که در دو طرف آن دختران باکره سفیدرو و زیبا میروید و آنان صداها ونواهایی دارند که احدی از خلایق مثل آن را نشنیدهاند و این بهترین
نعمتهای بهشتی است.»
راوی گوید: به ابوالدرداء گفتم: آنان چه میخوانند؟ ابوالدرداء گفت: با تسبیح خدا و... آوازهخوانی میکنند.(1)
و در روایت دیگری آمده که شخصی به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله)گفت: یارسول اللّه، من صوت زیبا را دوست میدارم، آیا در بهشت برای من صوت زیبایی وجود دارد؟ رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله)فرمود: «آری،سوگند به آن خدایی که جان من به دست اوست، صوتهای زیبایی در بهشت خواهد بود و خداوند در بهشت درختی را امر میکند و میفرماید: برای بندگان من - که در دنیا مشغول به عبادت و ذکر من بودهاند و ازشنیدنیهای حرام پرهیز میکردند - آوازه بخوان. پس صدایی از آن درخت به گوش اهل بهشت میرسد و آن درخت چنان با صدای خودخدا را تسبیح میکند که احدی از خلایق چنین صدای لذیذ و شیرینی رانشنیده است.»(2)
همانگونه که گذشت لذّتهای معنوی و روحی نیز در بهشت وجود دارد که بسیار شیرینتر و لذّتبخشتر از لذّتهای جسمانی و مادّی اهل بهشت است. اکنون به برخی از آنها نیز اشاره میکنیم.
قرآن میفرماید:«وَ لَکُمْ فیها ما تَشْتَهی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فیها ما تَدَّعُونَ * نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحیمٍ»(3)یعنی:«هر چه را نفس انسان از او لذّت ببرد و
چشم او از آن شاد شود، در بهشت آماده خواهد بود.»
و نیز میفرماید: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوایَعْمَلُونَ»(1)یعنی:«احدی نمیداند که خداوند چه نعمتهایی را - که چشم اهل بهشت از آنها روشن میشود - برای آنان آماده کرده است.»
و نیز میفرماید: «وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ»(2)، و یا میفرماید: «وَرِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(3)یعنی:«آمرزش و خشنودی خداوند بزرگتر از همه نعمتهای بهشتی است و آن رستگاری بزرگی است.»
مرحوم عیّاشی در تفسیر خود از امام سجّاد(علیهالسلام)نقل نموده که فرمود: «هنگامی که اهل بهشت در بهشت مستقرّ میشوند و ولیّ خدا به بهشت و قصور و جایگاه خود میرسد و هر مؤمنی بر اریکه خود تکیه میزند وخدّام بهشتی گرد او جمع میشوند و میوهها از بالای سر او آویزان میشوند و چشمههای آب اطراف او جوشش میکنند و نهرهای بهشتی جاری میگردد و تختهای زرّین و بالشهای بهشتی آماده میگردد وخدّام بهشتی آنچه میل او باشد را بدون سؤال برای او فراهم میکنند. وحورالعین بهشتی بر آنان وارد میشوند و تا خدا خواهد در کنار آنان خواهند بود. خداوند به آنان خطاب میفرماید:
"ای دوستان من و ای اهل طاعت من و ای ساکنان بهشت که در جوار من قرار گرفتهاید! آیا نعمتی بهتر از این نعمتها را برای شما بفرستم؟"
پس اهل بهشت میگویند: پروردگارا چه نعمتی بالاتر از این نعمتهایی است که ما در آنها متنعّم هستیم؟ در حالی که ما در شیرینترین نعمتهادر جوار پروردگار کریم خود به سر میبریم؟! سپس همان خطاب تکرارمیشود و اهل بهشت میگویند: آری خدایا، بهتر از آن را به ما عطا فرما.
پس خداوند به آنان خطاب میفرماید: "خشنودی من از شما ومحبّت من به شما بهتر و بزرگتر از هر نعمت دیگری است." اهل بهشت میگویند: خدایا ما طالب خشنودی و محبّت تو هستیم و آن برای ما بهتراز هر نعمت دیگری است.»
سپس حضرت زین العابدین(علیهالسلام)این آیه را قرائت نمود: «وَعَدَ اللّه الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ مَساکِنَ
طَیِّبَةً فی جَنّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(1).(2)
مرحوم کلینی در کتاب کافی از ابیجمیله از امام صادق(علیهالسلام)نقل نموده که خداوند به بندگان خود میفرماید:«ای بندگان راستین من، شما دردنیا با عبادت من متنعّم و بهرهمند باشید [ و از آن لذّت ببرید ]چرا که درآخرت نیز شما به وسیله همان عبادت متنعّم خواهید بود.»(3)
از این روایت روشن میشود که معیار لذّت، همان عبادت است که صدّیقین در دنیا و آخرت از آن لذّت میبرند و عبادت خداوند از همه لذّات برای آنان شیرینتر میباشد بلکه تنها لذّت آنان عبادت است و دربهشت نیز به وسیله همین عبادت بدون تکلیف لذّت میبرند چرا که ذات عبادت برای آنان لذیذ و شیرین است همانگونه که رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»
میفرمود: «نور چشم من نماز است.»(1)این روایات دلیل روشنیاست برای معاد جسمانی و روحانی، ونیاز به هیچدلیل دیگری نیست.
مرحوم صدوق در کتاب عقاید امامیّه گوید: اهل بهشت دارای مراتب و درجاتی از نعمتهای الهی هستند و همواره بین ملائکه متنعّم به تقدیس و تسبیح و تکبیر خدا میباشند. برخی از آنان نیز به انواع غذاها وآشامیدنیها و میوههای بهشتی و تختها و حورالعین و خدّام بهشتی و... هستند و بر روی فرشهای بهشتی با لباسهای سندس و حریر قرار دارند و به آنچه مایل باشند و از آن لذّت ببرند به اندازه همّتشان وعباداتی که انجام دادهاند بهرهمند میشوند.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «مردم از جهت عبادت سه گروهاند،
1-گروهی خدا را به امید ثواب و پاداش عبادت میکنند،اینان عبادتشان عبادت خدّام است.
2-
گروهی نیز خدا را از ترس عذاب، عبادت میکنند و عبادتشان عبادت عبید و غلامان است.
3- گروهی نیز خدا رااز روی محبّت عبادت میکنند و عبادتشان عبادت کرام و بزرگواران است [ و این بهترین نوع عبادت است].»(2)
شیخ مفید«رحمهالله»در شرح سخن مرحوم صدوق میفرماید:ثواب اهل
بهشت لذّت بردن از خوراکیها و نوشابهها و مناظر زیبا و بهرهمندی ازهمسران بهشتی و هر لذّتی است که حواسّ و مشاعر آنان آن را درک نماید و آنها از آن استفاده کنند و همه اهل بهشت از لذّات مادّی بهشت استفاده میکنند و کسی نیست که تنها از لذّتهای معنوی آن استفاده کند و از لذّتهای مادّی بیبهره باشد و اگر کسی چنین چیزی را بگوید نظر او خارج از اعتقادات شیعه و گرفته شده از مسیحیّت است که گمان کردهاند: اهل طاعت در دنیا، در بهشت، ملائکه میشوند و از لذّات مادّی استفاده نمیکنند و خداوند این اعتقاد را در قرآن ابطال نموده ومیفرماید: «أُکُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها تِلْکَ عُقْبَی الَّذینَ اتَّقَوْا»(1)، و یا میفرماید: «فیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ»(2)، و یا میفرماید: «حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ»(3)، و یا میفرماید: «حُورٌ عینٌ»(4)، و یا میفرماید: «وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عینٍ»(5)، و یا میفرماید: «فیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ»(6)، و یامیفرماید: «إِنَّ أَصْحابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فی شُغُلٍ فاکِهُونَ * هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فی ظَلالٍ عَلَی الْأَرائِکِ مُتَّکِئُونَ»(7). با توجّه به این آیات و آیات فراوان دیگرکسی نمیتواند بگوید: در بهشت گروهی هستند که از لذّتهای مادّی استفاده نمیکنند.از سویی اجماع شیعه بر خلاف این اعتقاد است جزآنکه گوینده مقلّد مسیحیّت باشد.(8)
علاّمه مجلسی رحمهالله پس از نقل کلام شیخ مفید گوید: این سخن درنهایت متانت و درستی است و امّا استدلال مرحوم صدوق به سخن امام
صادق«علیهالسلام»که فرمود: «و صنف یعبدونه حبّا له.»بر اینکه این گروه ازلذّتهای مادّی استفاده نمیکنند و تنها از لذّتهای معنوی استفاده میکنند، سخن قابل قبولی نیست چرا که این گروه گرچه مقصودشان ازعبادت جز محبّت خدا نیست و لکن منافاتی با استفاده آنان ازنعمتهای مادّی ندارد، و اگر گفته شود: «آنان همانگونه که در دنیا توجّه به مادّیات نداشتهاند و عبادت خود را برای مسائل مادّی انجام نمیدادهاند، در بهشت نیز توجّه به مسائل مادّی ندارند و تنها ازلذّتهای معنوی استفاده میکنند.»در پاسخ باید گفت: اوّلاً آنان در دنیابه خاطر پرهیز از حبّ دنیا که «رأس کلّ خطیئه» نامیده شده است،به مسائل مادّی و لذّتهای آن توجّه نمیکردهاند و لکن در آخرت و بهشت آنان هراسی از لذّتهای مادّی ندارند، ثانیا لذّتهای مادّی بهشت مقایسه با لذّتهای مادّی دنیا نمیشود، ثالثا این سخن خلاف ظواهرآیات است و دلیلی بر تأویل و تقیید آنها نیست.(1)
بحثی بین علما و فلاسفه درباره تجرّد روح و عدم تجرّد آن رخ داده که به نظر نویسنده فایدهای در بیان آن نیست. علاّمه مجلسی «رضوان اللّه علیه»میفرماید: چون دلیل روشنی برای تجرّد روح نیست و ظواهر آیات و روایات دلالت بر جسمانیّت آن میکند و احتمال میرود که روح انسان پس از مرگ در قالب مثالی و جسد مثالی قرار داشته باشد و یا روح او آن
1) . بحارالأنوار: 8 / 202.
حبّه کوچکی است که خلاصه وجود اوست، در هر صورت از اخبارمعصومین«علیهمالسلام»استفاده میشود که در اینگونه موارد ما باید سکوت بکنیم و علم آن را به معصومین«علیهمالسلام»واگذار نماییم.سپس گوید: برخی گفتهاند:معنای حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» این است که همانگونه که معرفت به ذات خداوند امکان ندارد معرفت به نفس و روح انسان نیز امکان ندارد.(1)
از سویی رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»فرمود:«اسکتوا عمّا سکت اللّه عنه.» یعنی: «چیزی که خداوند از بیان حقیقت آن سکوت نموده، شما نیز سکوت نمایید.»(2)
امام صادق«علیهالسلام»نیز به شیعیان خود فرمود:«شما حقّ ندارید نسبت به آنچه آگاهی از آن ندارید سخن بگویید بلکه باید بحثی درباره آن نکنید وعلم آن را به امامان خود واگذارید.»(3)
و نیز فرمود: «یکی از حقوق واجب خداوند بر مردم این است که آنچه را میدانند بگویند و نسبت به آنچه نمیدانند خودداری کنند و اگر
1) . حقّالیقین: 2/48. امکان دارد معنای این حدیث این باشدکه روح انسان از امر پروردگاراست و نمونهای برای ذات حقتعالی و حکومت او در عالم وجود است بدون آنکه برای او مثل و مانندی باشد و زمان و مکانی داشتهباشد و با شناخت وضعیّت روح و حکومت آن در عالم بدن، انسان میتواند خدای خویش را نیز بشناسد، چرا که او دارای زمان و مکان و محدود به حدّ و اندازهای نیست و مثل و مانندی ندارد.
2) . عوالی اللئالی: 3 / 166؛ حدائق النّاضرة: 8 / 224.
3) . کافی: 1 / 50 .
چنین کنند حقّ واجب خدا را ادا کردهاند.»(1)
علاّمه شبّر سپس گوید: اخبار در این مسأله متواتر و قطعی است، ازاینرو، سزاوار است که در مسأله مورد بحث توقّف شود. و اینکه بعضی گفتهاند: بقای روح مشروط به این است که ما آن را مجرّد بدانیم، وجه صحیحی نمیتوان برای آن پنداشت زیرا ممکن است [ همانگونه که بعضی گفتهاند] نفس یک جسم نورانی آسمانی باشد و تعلّق آن به این بدن مانند تعلّق نور به چراغ باشد که تا زنده است نور او به اطراف میرسد و چون خاموش میشود و روح از بدن جدا میگردد بدن تنها میماند و روح جسم لطیف و شفافی باشد مانند اجسام ملائکه و سایراجسام آسمانی که با قدرت خدا محفوظ و باقی میباشند.
و شاهد آن روایتی است که مرحوم طبرسی در احتجاج از امام صادق«علیهالسلام»نقل نموده که زندیقی به آن حضرت گفت:بگو بدانم چراغ هنگامی که خاموش میشود نور آن کجا میرود؟ امام صادق«علیهالسلام»فرمود: «نور که از او جدا میشود دیگر به او بازنمیگردد.» زندیق گفت:از کجا که روح انسان نیز دیگر به بدن او بازنگردد؟ امام صادق «علیهالسلام»فرمود:«قیاس مکن، آتش در اجسام مانند سنگ و آهن قائم است و چون بر یکدیگرکوبیده شوند از بین آنها نوری ایجاد میشود و چون خاموش شود باز دروجود آنها آتش وجود دارد امّا آن نور اوّل، میرود و بازنمیگردد.»
سپس فرمود: «امّا روح جسم رقیقی است که در قالب بدن قرار گرفته
1) . همان.
و مانند نور چراغ نیست که فانی شود.» زندیق گفت: پس روح کجاخواهد بود؟ امام«علیهالسلام»فرمود:«در همان جایی که بدن در حال مرگ قرارداشته وجود خواهد داشت تا روز قیامت فرارسد.» زندیق گفت: «روح کسی که به دار آویخته میشود کجا خواهد بود؟ امام«علیهالسلام»فرمود:«دردست آن ملکی خواهد بود که او را قبض روح نموده است، تا اینکه او رادر زمین دفن نمایند و در کنار او قرار بگیرد.» زندیق گفت: بگو بدانم آیاروح همان خون انسان است؟ فرمود:«روح خون نیست بلکه همراه خون است و چون خون بسته میشود روح از آن جدا میگردد.» زندیق گفت: آیا روح بعد از جدا شدن از بدن فانی و متلاشی میشود؟ امام«علیه السلام»فرمود: «بلکه باقی خواهد بود تا قیامت برپا شود...»(1)
صاحب کتاب حقّ الیقین سپس گوید: بعید نیست که گفته شود: روح بعد از مرگ همراه اجساد مثالیّه است همانند وقت خواب و در اخباز نیزبرزخ تشبیه به حالت خواب دیدن انسان شده است که چیزهایی رامیبیند و جاهایی را میرود و باز هنگام بیدار شدن به همان اجساد بازخواهد گشت بلکه امکان دارد برای نفوس قویّه عالیّه، اجساد مثالیّه فراوانی باشد مانند ارواح ائمّه«علیهمالسلام»که در کنار هر میّتی حاضر میشوند.(2)
ابوبصیر گوید امام صادق«علیهالسلام»فرمود:«ارواح [ مؤمنین] به صورت اجساد [ لطیفهای] در بالای درخت بهشتی قرار میگیرند و هنگامی که یکی از مؤمنین از دنیا میرود و روح او بر ارواح دیگر وارد میشود آنان
به یکدیگر میگویند: او را رها کنید، او تازه از وحشت بزرگی جدا شده است.»(1)
حمّاد بن عثمان گوید: امام صادق«علیه السلام»فرمود:«ارواح مؤمنین پس ازمرگ همدیگر را ملاقات میکنند.» حمّاد گوید: گفتم: با همدیگر ملاقات میکنند؟ فرمود: «آری، همدیگر را میشناسند و ملاقات مینمایند و ازحال زندهها سؤال میکنند،به گونهای که اگر تو رفیق خود را ببینی میگویی: این فلان شخص است.»(2)
در برخی از اخبار نیز آمده که ارواح مؤمنین به همان شکل دنیایی خود در باغستانهای بهشتی هستند.
ابوولاّد حنّاط گوید: به امام صادق«علیهالسلام»گفتم: فدای شما شوم،اهل سنّت میگویند:ارواح مؤمنین پس از مرگ در چانهدان پرندگان سبزی قرار میگیرند و در اطراف عرش خواهند بود؟ امام صادق«علیه السلام»فرمود: «چنین نیست، مؤمن گرامیتر از آن است که خداوند روح او را درچانهدان پرندهای قرار بدهد، بلکه روح آنها در بدنهایی [ مثالی ]همانند بدنهای دنیایی قرار خواهد داشت.»(3)
مرحوم کلینی در کتاب کافی با سند معتبر از حبّه عرنی نقل نموده که گوید: همراه امیرالمؤمنین«علیه السلام»به پشت کوفه [ یعنی قبرستان وادی السّلام] رفتم و آن حضرت در قبرستان وادی السّلام توقّف نمود و همانند
کسی که با عدّهای سخن بگوید با اهل قبرستان مشغول سخن گفتن شد،من نیز در کنار او ایستادم تا اینکه سخن امیرالمؤمنین «علیهالسلام»با اموات طولانی شد و من خسته شدم و نشستم، سپس ایستادم و باز خسته شدم و نشستم و سپس ایستادم و عبای خود را آماده کردم و به آن حضرت گفتم: یا امیرالمؤمنین من بر حال شما نگران هستم، شما زیاد روی پاهای خود ایستادید،اکنون ساعتی بنشینید و استراحت کنید.
امیرالمؤمنین«علیهالسلام»فرمود:«ای حبّه! آنچه دیدی گفتگو و انس با مؤمنین بود.» گفتم: یا امیرالمؤمنین آیا آنان نیز با شما سخن گفتند و انس پیداکردند؟ فرمود: «آری، اگر پرده از مقابل چشم تو برداشته میشد تو نیزمیدیدی که آنان در حلقههایی گرد هم نشستهاند و با همدیگر سخن میگویند.» گفتم: آیا آنان در قالب جسم هستند و یا در قالب روح؟ فرمود: «در قالب روح میباشند، و هیچ مؤمنی نیست که در بقعهای ازبقعههای زمین بمیرد، جز آنکه به روح او گفته میشود: خود را به وادی السّلام برسان، و وادی السّلام بقعهای از بهشت عدن میباشد.»(1)
در این بحث نیز فلاسفه سخنان گوناگونی گفتهاند و مسأله امتناع اعاده معدوم را مطرح نمودهاند و پاسخهایی به آنان داده شده است که نیازی به بیان آن مباحث نیست و بهترین پاسخ در این بحث از سخنان معصومین«علیهمالسلام»استفاده میشود و ما برای روشن شدن مسأله به سخنان
1) . کافی: 3 / 243؛ حقّ الیقین: 2 / 50 .
آنان مراجعه میکنیم.
مرحوم طبرسی در احتجاج و شیخ در امالی و دیگران به طورمستفیض نقل کردهاند که ابن ابیالعوجاء از امام صادق«علیهالسلام»درباره معنای این آیه شریفه: «کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُودا غَیْرَها»(1)پرسید:
اگر پوست بدن اهل دوزخ سوخته شود و دوباره پوست جدیدی بر بدن آنان بروید چگونه باز معذّب خواهند بود در حالی که پوست دوّم ازبدنهای آنان نخواهد بود؟! امام صادق«علیهالسلام»فرمود: «وای بر تو، چنین نیست که تو میگویی،آن پوست جدید از همان شخص است و از اونیست.» ابن ابیالعوجاء گفت: «با مثالی مسأله را برای من روشن کنید. امام صادق«علیهالسلام»فرمود: «آری. به من بگو بدانم اگر کسی خشتی را بگیرد وخراب کند و دوباره در قالب بریزد و خشت جدیدی فراهم کند، آیاخشت جدید همان خشت اوّل است و یا خشت دیگری است؟ میتوان گفت: او همان است به اعتبار اجزای اصلی و آن نیست به اعتبار هیئت جدید.»(2)
نظیر این سخن را امام صادق«علیهالسلام»درباره بدن برزخی انسان فرمود:«لورأیته لقلت هذا فلان.»یعنی:«اگر تو با یکی از مؤمنین در برزخ ملاقات کنی میگویی این همان فلان شخص است.»(3)
بنابر این با فرسوده شدن و خاک شدن بدن، اجزای اصلیّه آن از بین نمیرود و در قیامت با همان اجزای اصلیّه بازگردانده میشود و با همان
اجزا معذّب و یا متنعّم خواهد شد.
مرحوم علیّ بن ابراهیم قمّی در تفسیر خود با سند صحیح از ابوبصیراز امام صادق«علیهالسلام»نقل نموده که فرمود:«حضرت ابراهیم «علیهالسلام»مرداری را درکنار دریا دید که درّندگان زمینی و دریایی آن را میخورند و سپس درّندگان به یکدیگر حمله میکردند و همدیگر را میخوردند، پس ابراهیم«علیهالسلام»تعجّب نمود و گفت:«رَبِّ أَرِنی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی»(1)،یعنی: "خدایا به من نشان ده چگونه مردهها را زنده میکنی؟" خداوند به اوفرمود:مگر ایمان نیاوردهای؟ ابراهیم گفت:آری و لکن میخواهم قلبم مطمئن شود.خطاب شد: چهار پرنده را بگیر و آنان را قطعه قطعه کن وگوشت آنان را مخلوط کن و ده قسمت نما و بر سر هر کوهی یک قسمت آن را قرار ده و سپس منقار هر کدام را در دست خود بگیر و آنان را صدابزن، اگر چنین کنی آنان با سرعت نزد تو خواهند آمد. پس ابراهیم«علیهالسلام»طاوس و خروس و کبوتر و کلاغ را گرفت و به دستور فوق عمل نمود و به آنان خطاب کرد:با اذن خدا مرا اجابت کنید. پس اجزای پرندگان جداشد و با سرهای خود پیوند شدند و به طرف ابراهیم پرواز نمودند و بادیدن این وضعیّت ابراهیم «علیهالسلام»گفت: «إِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ».»(2)
مرحوم طبرسی در احتجاج از هشام بن حکم نقل نموده که گوید: زندیقی به امام صادق«علیهالسلام»گفت: چگونه امکان دارد روح انسان باز درقیامت مبعوث شود، در حالی که بدن او پوسیده و اعضای او از همدیگرمتفرّق شده و عضوی از آن در شهری است و درّندگان آن را میخورند و
عضوی از آن در شهر دیگری است و مار و مورهای زمین آن را پارهپاره میکنند و عضوی از آن خاک میشود و با آن دیواری ساخته میشود؟!
امام صادق«علیهالسلام»فرمود: «آن خدایی که او را از عدم آفریده و به صورت جدیدی درآورده، قادر خواهد بود که همانند نخست او را بازسازی کند و لباس خلقت به او بپوشاند.» مرد زندیق گفت: این معنا را برای من روشن کنید.
امام صادق«علیهالسلام»فرمود: «روح در مکان اوّل خود باقی است - روح نیکوکاران در روشنایی و گشایش، و روح گنهکاران در تنگنایی و تاریکی - و تنها بدن خاک میشود - همان خاکی که از آن آفریده شده است - و آنچه درّندگان و حیوانات دیگر از آن جدا میکنند در خاک محفوظ میماند و آن خدایی که مثقال ذرّهای از ذرّات عالم - در ظلمات و تاریکیها - بر او پوشیده نیست از آن آگاه است. او عدد همه چیزها ووزن همه اجسام را میداند، از سویی خاک نیکان و روحانیّین در بین خاکهای دیگر، مانند طلایی است که بین خاکها قرار گرفته باشد، و هنگامی که قیامت برپا میشود، بارانی بر زمین میبارد و زمین رشد میکند و بالا میرود و سپس مانند این که آب مشک تهنشین شود پایین میآید و خاک انسانهای مؤمن مانند طلایی که بین خاک باشد و خاک را شستشو بدهند و یا مانند کفی که روی آب قرار میگیرد، جدا خواهد شد و خاک هر انسانی به اذن خداوند به روح خود منتقل میگردد وصورتها به اذن مصوّر [ حقیقی] همانند هیئت پیشین به آنها بازمیگردد و روح در آنها وارد میشود و چون او انسان کامل میشود،شکّی ندارد
که او همان انسان قبل از مرگ است...»(1)
مرحوم صدوق در روایت صحیحی از امام صادق«علیهالسلام»نقل نموده که فرمود:«هنگامی که خداوند میخواهد مردم را در قیامت مبعوث نمایدچهل روز باران میبارد و به وسیله آن اجزای بدنها جمع میشود وگوشت بر آنها میروید.»(2)
امام سجّاد«علیهالسلام»میفرماید: «بسیار شگفتآور است که مردم هر روز وشب مردن را بین خود میبینند و مرگ را انکار میکنند، و بسیارشگفتآور است که کسی به دنیا آمدن و خلقت اوّل را مشاهده میکند وقیامت و خلقت دوّم را انکار مینماید.»(3)
بعضی از اهل عرفان گویند: اگر انسانی بدون اینکه مشاهده کند،بشنود که مردی با زنی آمیزش نموده و نطفه آن مرد در رحم آن زن قرارگرفته و پس از مدّتی به صورت علقه و خون بسته درآمده و سپس به صورت مضغه و سپس تبدیل به استخوان شده و سپس بر روی استخوانها گوشت قرار گرفته و سپس جان و روح در آن دمیده شده و دررحم مادر به حرکت درآمده و سپس با گذشت مدّت حمل از رحم مادرخارج شده و برای او غذای مناسبی در پستان مادر آماده گردیده است،در حالی که قبل از آن در پستان مادر چنین مایع و غذایی وجود نداشته است، تا اینکه طفل با خوردن آن غذای مناسب تدریجا رشد میکند و
صاحب نیرو میشود و صناعات و اموری را به دست میگیرد و بسا همین فرزندی که اصل آن نطفه بوده و هنگام ولادت ضعیفترین مخلوق خدا بوده است، رشد میکند و یک پادشاه جبّاری میشود و اکثرنقاط روی زمین را تصرّف میکند، آیا مراحل یاد شده شگفتآورتر است یا وعده قیامت و خلقت دوباره انسان برای رسیدن به کیفر اعمال بد و یا پاداش اعمال نیک؟ البتّه معلوم است که خلقت اوّل شگفتآورتر است،از اینرو، خداوند به همین معنا اشاره نموده و میفرماید: «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولی فَلَوْلا تَذَکَّرُونَ»(1).(2)
تردیدی نیست که جز ذات مقدّس پروردگار، هر موجود صاحب روحی، مرگ را خواهد چشید و فانی خواهد شد، آری اعتقاد به مرگ واقرار به آن از واجبات ضروری اسلام است و قرآن بارها به این مسأله تصریح نموده است و میفرماید: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»(3)، و «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ * وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الاْءِکْرامِ»(4)و «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ»(5).
از سویی مرگ برای مؤمن و برای کافر خوب است، برای مؤمن مرگ سبب راحت شدن از مشکلات دنیا و رسیدن به وعدههای الهی است،
همانگونه که خداوند میفرماید: «وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ»(1). برای کافر نیز سبب اضافه نشدن گناهان و عذاب اوست،همانگونه که خداوند میفرماید: «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْما»(2).
سؤال: آیا مرگ ما را نابود میکند؟ و یا مرگ شروع حیات حقیقی انسان است؟ بدون شکّ مرگ سبب نابودی انسان نیست چرا که خداوندانسان را برای بقا و حیات ابدی آفریده است، از اینرو، رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»میفرماید: «خلقتم للبقاء لا للفناء و إنّما تنقلون من دارٍ إلی دارٍ.»(3)
خداوند نیز درباره شهدا میفرماید:«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ * فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»(4)
به امیرالمؤمنین«علیهالسلام»گفته شد:«مرگ را برای ما توصیف کن.» امیرالمؤمنین«علیه السلام»فرمود: «علی الخبیر سقطتم.» یعنی: «سؤال خود را نزد انسان خبیر و دانایی آوردید.» سپس فرمود: «مرگ یکی از سه حالت است برای انسانها:
1- یا بشارت به نعمتهای ابدی است،
2- یابشارت به عذاب ابدی است،
3- و یا سبب وحشت و ترس از عذاب است و صاحب آن نمیداند از کدامیک از دو گروه نخست خواهد بود.» تا این که فرمود: «امّا اهل ولایت ما و کسی که از امر ما اطاعت نموده
باشد، به او بشارت نعیم ابد داده خواهد شد.و امّا دشمنان ما و کسانی که مخالف امر ما بودهاند، به عذاب ابد بشارت داده میشوند، و امّا کسی که امر او روشن نیست و هراس دارد و نمیداند کار او به کجا منتهی میشود؟ او مؤمنی است که بر خویشتن ستم کرده، [ و حقوق دیگران راضایع نموده است]. برای چنین کسی همواره خبرهای مبهم و ترسناکی میرسد و نمیداند با او چه خواهد شد، و لکن هرگز خداوند او را با دشمنان ما یکسان قرار نخواهد داد، و در نهایت شفاعت ما او را از دوزخ و آتش خارج خواهد نمود.»
سپس فرمود: «با توجّه به چنین خطری، شما باید زیر بار مسئولیّت بروید و از خدای خود اطاعت کنید، و به امیدهای کاذب تکیه نکنید، واز مسیر دیانت خارج نشوید، و عقوبت و کیفر خدا را کوچک ندانید، چرا که برخی از مسرفین و گنهکاران [ به قدری گناه کردهاند و حقوق دیگران را ضایع نمودهاند که] شفاعت ما به آنان نمیرسد مگر پس از سیصد هزار سال که در دوزخ گرفتار عذاب باشند.»(1)[ أعاذنا اللّه من الغفلة وسوء العمل]
از امام حسن فرزند امیرالمؤمنین«علیهماالسلام»نیز سؤال شد:مرگ چیست که مردم از آن آگاه نیستند؟ امام«علیهالسلام»فرمود:«مرگ برای مؤمنین بزرگترین شادی و مسرّت است؛ زیرا آنان از دنیا - که برایشان خانه بلا و مصیبت است - به عالم دیگری قدم میگذارند که برای آنان نعیم ابد و بهشت جاوید است.» سپس فرمود:«مرگ برای کافران نیز بزرگترین حادثه
1) . حقّ الیقین: 2 / 55 ؛ معانی الأخبار: 288.
مصیبتبار است؛ زیرا آنان بر خلاف مؤمنین از دنیا - که بهشت آنان محسوب میشود - به جایگاه عذاب ابد منتقل میشوند که هرگز از آن نجات و رهایی پیدا نخواهند نمود.»(1)
با توجّه به وضع مؤمن و کافر پس از مرگ، این نکته بهدست میآید که دنیا با مقایسه با قیامت برای مؤمن زندان است و برای کافر نیز با مقایسه با عذاب قیامت، بهشت خواهد بود. لذا رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»فرمود: «دنیازندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ برای مؤمنین پلی است برای رسیدن به بهشت، و نیز برای کافران پلی است برای رسیدن به دوزخ وعذاب.(2)
حضرت سیّدالشّهدا«علیهالسلام»نیز ضمن حدیثی در کربلا به اصحاب خودفرمود:«مرگ جز قنطره و پلی نیست که اهل ایمان به وسیله آن خود را ازگرفتاریهای دنیا و سختیهای آن نجات میدهند و از روی آن عبورمیکنند و به بهشت میروند و به نعمتهای دائم بهشتی میرسند.» سپس فرمود: «کدامیک از شما کراهت دارد که از زندانی نجات پیدا کند وبه قصری وارد شود؟»
تا این که فرمود: «مرگ برای دشمنان شما مانند این است که کسی ازقصری به زندان و عذاب [ دردناکی] منتقل شود.»(3)
از حضرت زین العابدین علیهالسلام نیز سؤال شد: مرگ چیست؟ فرمود: «مرگ برای مؤمن مانند این است که لباس چرک و شپشینی را از بدن خودبیرون کند و بهترین لباس را با بهترین بوی خوش بپوشد، و یا غل و زنجیر
سنگینی را از بدن او باز کنند و بر بهترین مرگبها سوار شود و در بهترین منازل [ و قصرها] نزول نماید.»
سپس فرمود: «مرگ برای کافر مانند این است که لباس فاخری را ازبدن او بیرون کنند و از منازل مورد انس، او را خارج نمایند، و چرکترین و خشنترین لباسها را به او بپوشانند و در وحشتناکترین منازل و بزرگترین عذابها او را وارد نمایند.»(1)
از امام باقر علیهالسلام نیز سؤال شد: مرگ چیست؟ فرمود: «مرگ همانندخوابی است که شما هر شب میخوابید جز آنکه مدّت آن طولانی
است، و میّت از آن خواب تا قیامت بیدار نمیشود،جز اینکه برخی ازمردم در خواب انواع شادیها و مسرّتها را پیدا میکنند که قابل توصیف نیست و برخی در خواب انواع ترسها را احساس میکنند که قابل توصیف نیست.»(2)
به امام صادق(علیهالسلام)نیز گفته شد: مرگ را برای ما توصیف نمایید؟ امام صادق«علیه السلام»فرمود: «مرگ برای مؤمن همانند این است که کسی بهترین بوی خوش را استشمام نماید و از آن بو، نعشه شود و هر درد و بیماری وخستگی از او جدا گردد. و مرگ برای کافر مانند نیشزدن افعیها وگزیدن عقربها و سختتر از آن خواهد بود.»(3)
امام کاظم«علیهالسلام»نیز فرمود: «مرگ، مؤمنین [ گنهکار] را از گناه پاک میکند و آخرین مصیبتی است که بر مؤمن وارد میشود، و کفّاره آخرین گناهی
است که بر عهده او بوده است.»
سپس فرمود: «[ بسا] مرگ برای کافر آسان میشود و جبران کارهای خوب او خواهد بود و مرگ آخرین لذّت او از دنیا و آخرین نعمت وثواب و رحمتی است که او از دنیا به دست میآورد و در حقیقت تنها پاداش او آسان شدن مرگ است برای او [ و پس از آن چیزی جز عذاب برای او نخواهد بود].»(1)
شخصی نزد رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»آمد و گفت: یا رسول اللّه، برای چه من مرگ را دوست نمیدارم؟ رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»فرمود:«آیا تو ثروتمند هستی؟» گفت: آری. فرمود: «آیا [ چیزی از] آن را در راه خدا دادهای؟» گفت: خیر. فرمود: «به همین علّت مرگ را دوست نمیداری.»(2)
به ابوذرّ غفاری گفته شد: «برای چه ما از مرگ کراهت داریم؟» ابوذرّ فرمود:«برای اینکه شما دنیا را برای خود آباد کردهاید و آخرت را خراب نمودهاید، از اینرو، کراهت دارید که از آبادی به خرابه بروید.» گفته شد: ای ابوذرّ، ورود ما را بر خدا چگونه میبینی؟
ابوذرّ گفت: وارد شدن شما بر خدا اگر نیکوکار باشید، مانند این است که از سفر به خانواده خود بازگردید[ که البتّه آنان از آمدن شما خشنود خواهند شد]،و اگر گنهکار باشید،مانند عبد فراری خواهید بود که برمولای خود وارد میشود[و مولا بر او خشم دارد].» گفته شد: حال ما را نزد خدا چگونه میبینی؟ ابوذرّ گفت: «اعمال خود را بر کتاب خداعرضه کنید،خداوند فرموده است: «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفی نَعیمٍ * وَ إِنَّ الْفُجّارَ لَفی
جَحیمٍ»(1).» سؤال کننده گفت: رحمت خدا کجا خواهد بود؟ ابوذرّ گفت:««رَحْمَةَ اللّهِ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ»(2)یعنی:رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.»(3)
مرحوم کلینی در کتاب کافی با سند صحیح از یعقوب احمر نقل نموده که گوید: وارد بر امام صادق«علیهالسلام»شدیم تا او را به خاطر مرگ فرزندش اسماعیل تسلیت و تعزیت بگوییم و چون تسلیت گفتیم، آن حضرت برای فرزند خود از خداوند طلب رحمت نمود و فرمود: «خداوند رحلت پیامبر خود را از دنیا به او خبر داد و فرمود:«إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ»(4)وفرمود:«کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»(5).»
سپس امام صادق«علیهالسلام»شروع به سخن نمود و فرمود: «اهل زمین میمیرند و احدی از آنان باقی نمیماند و سپس اهل آسمان میمیرند تا اینکه احدی از آنان جز ملک الموت و حاملین عرش و جبرئیل ومیکائیل باقی نمیماند.پس ملک الموت در پیشگاه خداوند میایستد و خداوند(با اینکه خود بهتر میداند)به او میفرماید:چه کسی باقی مانده است؟
ملک الموت میگوید: خدایا جز ملک الموت و حاملین عرش و
جبرئیل و میکائیل کسی باقی نمانده است. خطاب میشود: ای ملک الموت،به جبرئیل و میکائیل بگو بمیرند.پس ملائکه میگویند: خدایا جبرئیل و میکائیل دو ملک امین و دو رسول تو هستند؟! خداوند میفرماید:من حکم کردهام که هر صاحب روحی بمیرد؛ و چون جبرائیل و میکائیل میمیرند و ملک الموت در محضر خداوند میایستد، خطاب میشود:چه کسی باقی مانده است؟
ملک الموت میگوید: کسی جز ملک الموت و حاملین عرش باقی نمانده است.پس خطاب میشود:ای ملک الموت، به حاملین عرش بگو آنان نیز بمیرند. سپس ملک الموت سر به زیر میاندازد و با غم واندوه در محضر خداوند حاضر میشود و خداوند به او میفرماید: چه کسی باقی مانده است؟
ملک الموت میگوید: خدایا جز ملک الموت کسی باقی نمانده است. پس خطاب میشود:ای ملک الموت بمیر. و ملک الموت نیزمیمیرد.و خداوند - در حالی که آسمانها و زمین به دست قدرت اوست - میفرماید: کجایند کسانی که برای من شریک قرار داده بودند و او را میپرستیدند؟!»(1)
همانگونه که اقرار به مرگ و اعتقاد به خروج از این دنیا به عالم برزخ و قیامت واجب و از ضروریّات اسلام است، اقرار به ملک الموت و
1) . کافی: 3 / 256؛ حقّ الیقین: 2 / 57 .
اینکه او به امر خداون(بعد از گذشت عمر تعیین شده)جان هرصاحب روحی را میگیرد، لازم و واجب خواهد بود، و از روایات استفاده میشود که ملک الموت اعوان و کارپردازهایی نیز دارد.
آیاتی در قرآن درباره قبض روح انسانها وجود دارد که در برخی ازآنها قبض روح به خداوند نسبت داده شده است، مانند آیه «اَللّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها»(1)، و آیه «وَ لکِنْ أَعْبُدُ اللّهَ الَّذی یَتَوَفّاکُمْ»(2)، و دربرخی از آیات قبض روح به ملائکه نسبت داده شده است،مانند آیه: «حَتّی إِذا جاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا یُفَرِّطُونَ»(3)، و آیه: «اَلَّذینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمی أَنْفُسِهِمْ»(4)، و آیه: «اَلَّذینَ تَتَوَفّاهُمُ
الْمَلائِکَةُ طَیِّبینَ»(5)، و در برخی به ملک الموت نسبت داده است، مانندآیه:«قُلْ یَتَوَفّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ»(6).
بیشتر مفسّرین جمع بین این آیات را چنین بیان نمودهاند که ملک الموت دارای اعوان و کارپردازانی است و آنان نیز مردم را قبض روح مینمایند و تحویل ملک الموت میدهند و ملک الموت تحویل خداوند میدهد. و شاهد آن روایتی است که مرحوم صدوق در کتاب فقیه از امام صادق«علیهالسلام»نقل نموده که آن حضرت در پاسخ این سؤال فرمود:«خداوند برای ملک الموت اعوانی از ملائکه قرار داده ماننداینکه رئیس شرطه نیز اعوانی از انسانها دارد که آنان را برای کارهای خود به اطراف میفرستد،بنابر این نخست ملائکه قبض روح میکنند و
ملک الموت از آنان تحویل میگیرد و با آنچه خود قبض روح نموده تحویل خداوند میدهد.»(1)
این معنا در کتاب احتجاج از امیرالمؤمنین«علیهالسلام»نیز نقل شده که آن حضرت در پاسخ زندیقی که میگفت:در قرآن تناقض وجود دارد [ و یکی از موارد آن را به خیال خود همین آیات مربوط به قبض روح انسانها میدانست] فرمود: «شأن خداوند اجلّ و اعظم از این است که خود، مردم را قبض روح نماید، و کار رسل و ملائکه و ملک الموت، کارخداوند محسوب میشود؛ چراکه آنان به امر و دستور او هر کاری را انجام میدهند و او بین خود و مردم ملائکه و رسل و سفیرانی دارد،چنانکه میفرماید: «یَصْطَفی مِنَ الْمَلائِکَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النّاسِ»(2).»
سپس فرمود: «اهل طاعت را ملائکه رحمت قبض روح مینمایند،واهل معصیت را ملائکه عذاب قبض روح میکنند و برای ملک الموت اعوان و کارپردازانی است از ملائکه رحمت و ملائکه عذاب که امر او را اطاعت مینمایند و هر چه آنان میکنند مانند این است که ملک الموت کرده باشد و هرچه ملک الموت انجام میدهد مانند این است که خداوند انجام داده است چراکه ملک الموت نیز امر خداوند را اطاعت مینماید، بنابر این هر کس قبض روح میشود به امر الهی خواهد بود، ومیتوان گفت: خداوند او را قبض روح نموده است، همانگونه که میفرماید: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلاّ أَنْ یَشاءَ اللّهُ»(3).»(4)
مرحوم علیّ بن ابراهیم قمّی در تفسیر خود روایت صحیحی را ازهشام از امام صادق«علیهالسلام»نقل نموده که رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»فرمود: «هنگامی که من به معراج رفتم در آسمان ملکی از ملائکه را دیدم که در دست اولوحی از نور بود و پیوسته در آن نگاه مینمود و هرگز به اطراف خود نظرنمیکرد و هیئت حزین و گرفتهای داشت. پس من به جبرئیل گفتم: ای جبرئیل این ملک کیست؟جبرئیل گفت: این ملک الموت است ومشغول به قبض روح مردم میباشد. گفتم: مرا نزد او ببر. پس جبرئیل مرا نزد او برد و من به او گفتم: ای ملک الموت آیا همه کسانی که تاکنون مردهاند و خواهند مرد را تو قبض روح مینمایی؟ ملک الموت گفت: آری. گفتم: تو خود نزد آنان حاضر میشوی؟ گفت: آری. سپس گفت: خداوند همه دنیا را برای من مانند درهمی قرار داده که در دست کسی باشد؛ او هر گونه بخواهد آن را زیر و رو میکند، و هیچ خانهای در دنیا نیست جز آنکه من در هر شبانه روز پنج مرتبه به آن سر میزنم و چون اهل خانهای بر میّت خود گریه میکنند به آنان میگویم: من همواره به این خانه خواهم آمد و خواهم آمد تا احدی از شما باقی نماند.»(1)
در کتاب کافی نقل شده که از امام باقر«علیهالسلام»درباره نگاه ملک الموت سؤال شد.امام«علیهالسلام»فرمود:«آیا ندیدهای که مردم در جلسهای نشستهاند و
1) . حقّ الیقین: 2 / 58 ؛ تفسیر قمّی: 2 / 168.
سخن میگویند ناگهان سکوت میکنند و احدی از آنان سخن نمیگوید؟ این همان لحظه نگاه ملک الموت است.»(1)
در کتاب جامع الأخبار روایت شده که حضرت ابراهیم«علیهالسلام»به ملک الموت فرمود: «آیا میتوانی آن صورت و هیئتی که با آن روح فاجر و گنهکار را قبض میکنی به من نشان بدهی؟» ملک الموت گفت: «طاقت دیدن آن را نداری.» ابراهیم«علیهالسلام»فرمود:«آری طاقت آن را دارم.» ملک الموت گفت: «روی خود را از من بگردان.» و چون ابراهیم«علیهالسلام»روی خود را از او گرداند ناگهان مردی سیاه با موهای وحشتناک و بوی بد ولباس سیاهی را دید که از دهان و بینی او شعلههای آتش و دود خارج میشود، پس ابراهیم«علیهالسلام»از وحشت غش کرد و چون به هوش آمدفرمود: «اگر گنهکار جز این منظره را هنگام مرگ نبیند، برای او بس خواهد بود.»(2)
اخبار صحیح فراوانی درباره سکرات مرگ و سختیهای آن و کیفیّت جاندادن و آنچه مؤمن و کافر در هنگام مرگ میبینند و حضور رسول خدا و ائمّه معصومین«علیهمالسلام»هنگام مرگ و دفن میّت وارد شده است، از اینرو،اعتقاد به اصل سکرات موت و حضور معصومین«علیهمالسلام»نزد مؤمن وکافر واجب است، گرچه واجب نیست کیفیّت حضور آنان را - که آیا با اجساد عنصریّه است یا مثالیّه و یا با ارواح مقدّسه؟ - بدانیم، از اینرو، در
این بحث باید به چند مسأله توجّه شود.
مرحوم صدوق در کتاب معانی الأخبار با سندهای زیادی از امام صادق«علیهالسلام»نقل نموده که رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»فرمود:«اگر مؤمنی خدا راسوگند بدهد که او را نمیراند، خداوند او را نخواهد میراند، و لکن هنگامی که اجل مؤمن میرسد، خداوند دو نسیم برای او میفرستد،یکی نسیم فراموشیدهنده که به وسیله آن اهل و مال خود را فراموش میکند و دیگری نسیم گذشت از دنیا که به وسیله آن از دنیا گذشت میکند و لقای خدا را انتخاب مینماید.»(1)
در تفسیر فرات بن ابراهیم آمده که شخصی از امام صادق«علیهالسلام»پرسید: آیا مؤمن از مردن و قبض روح شدن کراهت دارد؟ فرمود:«به خدا سوگند کراهت ندارد.» سؤالکننده گفت:چگونه کراهت ندارد؟ امام صادق«علیهالسلام»فرمود:«به خاطر اینکه هنگام حضور ملک الموت جزع میکند وملک الموت به او میگوید:بیتابی و جزع مکن، به خدا سوگند من به تو از پدر مهربان، مهربانتر هستم، چشم خود را باز کن و ببین چه میبینی. پس او رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»و امیرالمؤمنین یعنی علیّ بن ابیطالب و حسن وحسین و ائمّه معصومین بعد از حسین و فاطمه زهرا «علیهمالسلام»را میبیند وبسیار شاد میشود.»
سپس فرمود: «آیا تو خیرهشدن مؤمن را هنگام مرگ ندیدهای؟» گفتم:
1) . حقّ الیقین: 2 / 59 ؛ معانی الأخبار: 142.
آری. فرمود: «آن هنگامی است که به آن بزرگواران نگاه میکند.» گفتم: فدای شما شوم، آیا مؤمن و کافر در آن حال خیره میشوند؟ فرمود: «چنین نیست بلکه کافر به طرف پشت سر خود خیره میشود، چراکه ملک الموت از پشت سر نزد او میآید و از پشت سر او را میبرد و لکن برای مؤمن از مقابل او میآید و روح او را از ناحیه پروردگار صدا میزند و به او میگوید:«یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلی فی عِبادی * وَ ادْخُلی جَنَّتی»(1).سپس ملک الموت به اومیگوید: من آمدهام تو را مخیّر کنم بین رجوع به دنیا و زنده ماندن [ ولقای پروردگار].و در آن ساعت چیزی برای مؤمن شیرینتر از جاندادن نیست.»(2)
صاحب کتاب محاسن با سند معتبر از معلّی بن خنیس از امام صادق«علیهالسلام»نقل نموده که فرمود:«احدی نخواهد مرد جز آنکه رسول خدا و علیّ«علیهماالسلام»را هنگام مرگ خواهد دید.»معلّی میگوید: گفتم: هنگامی که مؤمن آنان را میبیند آیا به دنیا بازمیگردد؟ فرمود: «به دنیا باز نخواهد گشت.» گفتم: فدای شما شوم آیا آنان چیزی به او میگویند؟ فرمود: «آری، آنان وارد بر مؤمن میشوند و رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»بالای سر اومینشیند و علیّ«علیهالسلام»نزد پاهای او قرار میگیرد و رسول خدا «صلیاللهعلیهوآله»خود رابر او میاندازد و میفرماید: ای ولیّ خدا شاد باش، من رسول خدا هستم
و من برای تو بهتر از چیزهایی هستم که تو از دنیا رها میکنی. سپس رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»برمیخیزد و امیرالمؤمنین«علیهالسلام»خود را بر او میاندازد ومیفرماید: ای ولیّ خدا شاد باش، من علیّ بن ابیطالب هستم که تو مرادوست میداشتی، آگاه باش که من برای تو سودمند خواهم بود.»
سپس امام صادق«علیهالسلام»فرمود:«آگاه باشید که این معنا در کتاب خدا آمده است.»معلّی میگوید:گفتم: فدای شما بشوم در کجای کتاب خداآمده است؟ فرمود: «در سوره یونس که خداوند میفرماید: «اَلَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ*لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الاْخِرَةِ لا تَبْدیلَ لِکَلِماتِ اللّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(1).»(2)
در کتاب کافی از ابوبصیر از امام صادق«علیهالسلام»نقل شده که فرمود: «هنگامی که محتضر از سخن باز میماند، رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»و دیگری - که خدا میخواهد - نزد او میآیند. رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»در طرف راست اومینشیند و آن دیگری [ یعنی علیّ«علیهالسلا »]در طرف چپ او مینشیند،سپس رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»به او میفرماید:
آنچه به آن امیدوار بودی، در پیش روی توست [ یعنی بهشت ورضوان الهی]، واز آنچه هراس داشتی ایمن شدی. سپس برای او دری به بهشت گشوده میشود و رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»به او میفرماید: این است منزل تو در بهشت و اگر میخواهی من تو را به دنیا بازمیگردانم - و در آن طلاو نقره وجود دارد-.او میگوید:
من نیازی به دنیا ندارم.پس صورت او سفید میشود و پیشانی او
عرق میکند و لبهای او رها میشود و آب بینی او جاری میگردد و ازچشم چپ او اشک جاری میشود،و هر کدام این علامتها را تو دیدی به آن اکتفا کن که آن نشانه مرگ خواهد بود و چون جان او گرفته میشود،باز او را آزاد میگذارند و او آخرت را انتخاب میکند.
پس رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»در غسل او شرکت مینماید و چون او را داخل کفن میکنند و بر تابوت میگذارند روح او مقابل مردم حرکت خواهدنمود و ارواح مؤمنین بر او سلام میکنند و به او بشارت به نعمتهایی که خداوند برای او آماده نموده است را میدهند،و چون او را در قبرمیگذارند، روح، تا نیمه بدن وارد بدن او میشود.
سپس از او سؤال میکنند و چون پاسخ میدهد، دری از بهشت - که رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»به او نشان داده بود - به روی او گشوده میشود و از نور وخنکی و بوی خوش آن استفاده میکند.»
معلّی گوید: به امام صادق«علیهالسلام»گفتم:فدای شما شوم،پس ضغطه[ وتنگی و فشار]قبرچه میشود؟فرمود:«هیهات،بر مؤمنین چنین چیزهایی نیست، به خدا سوگند زمین افتخار میکند که مؤمن بر روی آن راه میرود و به زمینهای دیگرمیگوید:مؤمن بر روی من راه رفت و برروی تو راه نرفت. و زمین به مؤمن میگوید:من تو را در حال حیات که برروی من راه میرفتی دوست میداشتم و اکنون که در دل من واقع شدهای خواهی دید که با تو چه خواهم نمود.سپس قبر او به اندازهای که چشم او میبیند گشوده میشود.»(1)
1) . حقّ الیقین: 2 / 60 ؛ محاسن: 1 / 176.
در کتاب کافی نیز از عمّار بن مروان...از امام صادق«علیهالسلام»نقل شده که فرمود:«به خدا سوگند خداوند عبادت را تنها از شما میپذیرد و تنهادعای شما را اجابت میکند.»سپس فرمود: «به خدا سوگند بین شما وبهشت و رسیدن به سرور و شادمانی و روشن شدن چشمها به نعمتهای الهی، جز مرگ فاصلهای نیست.»
سپس فرمود: «هنگامی که مرگ مؤمن فرامیرسد و مؤمن در حال احتضار قرار میگیرد، رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»و امیرالمؤمنین و جبرئیل ملک الموت«علیهمالسلام»نزد او حاضر میشوند و امیرالمؤمنین«علیهالسلام»نزدیک او میآید و به رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»عرض میکند:یا رسول اللّه، این شخص، ماخانواده را دوست میداشت؛ شما نیز او را دوست بدارید. و رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»به جبرئیل میفرماید: ای جبرئیل این شخص خدا و رسول او واهلبیت او را دوست میداشت؛ تو نیز او را دوست بدار. و جبرئیل [ امین و مطاع] به ملک الموت میگوید: این شخص خدا و رسول او واهل بیت رسول او را دوست میداشت، پس تو نیز او را دوست بدار و به او ارفاق کن.
پس ملک الموت نزد او میآید و میگوید: ای بنده خدا اکنون تو برائت از دوزخ و امان خود را نسبت به آن گرفتی و به عروة الوثقی و دستگیره محکم و بزرگ خود در دنیا دست یافتی!!.» امام صادق«علیهالسلام»میفرماید:«در این وقت خداوند به او کمک میکند و او در پاسخ ملک الموت میگوید: آری. ملک الموت میگوید: میدانی دستگیره محکم و بزرگ نجات چیست؟ محتضر میگوید: ولایت علیّ بن
ابیطالب«علیهالسلام»است. پس ملک الموت به او میگوید:راست گفتی،ازآنچه میترسیدی خداوند تو را ایمن نمود و به آنچه امیدوار بودی رسیدی، اکنون من به تو بشارت میدهم که تو همنشین رسول خدا وعلیّ و فاطمه«علیهمالسلام»خواهی بود.
سپس با آرامی و ارفاق، روح او را قبض میکند، و برای او کفن وحنوط [ مسک اذف ]بهشتی فرود میآید و او را در آن کفن، کفن میکنند و با حنوط بهشتی او را خوشبو مینمایند، سپس حلّه زردی از بهشت به او پوشانده میشود،و چون در قبر گذارده میشود، خداوند دری ازدرهای بهشت را به روی او باز مینماید و روح و ریحان بهشت به اومیرسد.سپس قبر او به اندازه یک ماه راه از جلو و از راست و از چپ گشوده میشود و به او گفته میشود: مانند عروس در بستر خود بخواب،ما تو را به روح و ریحان و بهشت و نعیم پروردگار رحیم بشارت میدهیم.
سپس او در بهشت رضوان، به زیارت آل محمّد«صلیاللهعلیهوآله»میرود و از طعام و شراب آنان میخورد و در مجالس آنان وارد میشود و با آنان سخن میگوید تا قائم آل محمّد«صلیاللهعلیهوآله »قیام نماید.و چون آن حضرت قیام میکند،خداوند مؤمنین را به دنیا برمیگرداند و به ندای حضرت مهدی«علیهالسلام»لبّیک میگویند و در چنین وقتی تبهکاران [ و مخالفین ]انحراف پیدا میکنند وکسانی که حرمت اولیای خدا و ائمّه معصومین«علیهمالسلام»[ و دوستانشان] راهتک مینمودهاند و از آنان پیروی نمیکردهاند نابود میشوند [ و باحضرت مهدی بیعت نمیکنند] و آنان جمعیّت کمی هستند.»
سپس امام صادق«علیهالسلام»فرمود: «هلکت المحاضیر.» یعنی: «هلاک شدند کسانی که درباره فرج و قیام حضرت مهدی«علیهالسلام»شتاب میزدند و صبر
نمیکردند و مقرّبین نجات یافتند.»
از اینرو، رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»به امیرالمؤمنین«علیهالسلام»فرمود:«تو برادر منی ومیعاد بین من و تو وادی السّلام است.»(1)
امام صادق«علیهالسلام»سپس فرمود: «هنگامی که کافر در حال احتضار قرارمیگیرد، رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»و علی«علیهالسلام»و جبرئیل و ملک الموت نزد اوحاضر میشوند و علیّ«علیه السلام»نزدیک او میآید و به رسول خدا«صلی الله علیه وآله»عرض میکند:یا رسول اللّه، این شخص در دنیا همواره با ما بغض و دشمنی داشت، شما نیز او را دشمن بدارید.رسول خدا«صلیاللهعلیهوآله»نیز به جبرئیل میفرماید:
ای جبرئیل، این شخص همواره در دنیا دشمن خدا و رسول واهلبیت او بود، تو نیز او را دشمن بدار و بر او سخت بگیر.پس ملک الموت نزد او میآید و میگوید: آیا تو راهی برای نجات و امان ازآتش، به دست آوردی؟ و آیا به دستگیره عصمت کبرا تمسّک کردی؟ [ یعنی آیا ولایت محمّد و آل محمّد«صلیاللهعلیهوآله»را پذیرفتی؟]
محتضر کافر میگوید: چنین نکردم. پس ملک الموت به او میگوید: ای دشمن خدا، من تو را به عذاب و آتش و خشم خدا بشارت میدهم. سپس به او میگوید: از آنچه میترسیدی بر تو وارد شد. و سپس به سختی جان او را میگیرد و سیصد شیطان را مأمور میکند تا بر روح او
1) . کافی: 3 / 131؛ حقّ الیقین: 2 / 61 .
مسلّط شوند و همه آنان روح او را صدا میزنند و آب دهن به صورت او میاندازند و چون او را در قبر میگذارند، دری از آتش دوزخ به روی اوباز میشود و آتشی همراه با بوی بد بر او وارد میشود.»(1)
امام باقر«علیهالسلام»میفرماید: «امیرالمؤمنین«علیهالسلام»فرمود: به خدا سوگند،هرگز بندهای با دشمنی من نمیمیرد جز آنکه هنگام مرگ مرا خواهددید و دیدن من بر او ناگوار خواهد بود. و به خدا سوگند، هیچ بندهای با دوستی من نمیمیرد جز آنکه هنگام مرگ مرا خواهد دید و سبب شادی او خواهد شد.»(2)
ابن ابییعفور گوید: خطّاب جهنی که از دشمنان سرسخت آل محمّد«علیهمالسلام»بود با ما رفت و آمد داشت و من به خاطر آشنایی و تقیّه به عیادت او رفتم. پس او را در حال اغما و احتضار دیدم و از او شنیدم که در آن حال میگفت:«ما لی و لک یا علیّ؛ یعنی مرا با تو چه کار است یاعلیّ.» پس من خدمت امام صادق«علیهالسلام»رفتم و چون این خبر را به او دادم،سه مرتبه فرمود:«به خدای کعبه سوگند، او عم مرگ دیده است.»(3)
ابوبصیر میگوید: به امام صادق«علیهالسلام»عرض کردم: مقصود از آیه «فَلَوْلا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ * وَ أَنْتُمْ حینَئِذٍ تَنْظُرُونَ...»(4)چیست؟ امام صادق «علیهالسلام»فرمود: «محتضر مؤمن هنگامی که جان به گلوی او میرسد، جایگاه خودرا در بهشت میبیند، پس میگوید: مرا به دنیا باز گردانید تا به اهل دنیا بگویم چه دیدم. پس به او گفته میشود: راهی برای بازگشت به دنیا
نیست.»(1)
در کشف الغمّه و امالی شیخ و مناقب ابن شهرآشوب از حسین بن عون نقل شده که گوید:من در بیماری سیّد حمیری به عیادت او رفتم - همان بیماری که منتهی به مرگ او شد - و او را در حال جاندادن دیدم و عدّهای از همسایگان عثمانی او را دیدم که نزد او بودند، و مرحوم سیّد مردی زیباصورت و دارای صورتی گشاده بود. ناگهان در هنگام احتضار درصورت او نقطه سیاهی مانند نقطه مداد ظاهر شد و پیاپی آن نقطه بزرگ شد تا همه صورت او را گرفت و صورت او کلاًّ سیاه گردید. پس شیعیانی که نزد او بودند با دیدن این منظره افسرده شدند و عثمانیها که ناصبی ودشمن اهلبیت«علیهمالسلام»بودند شاد شدند و اظهار شماتت نمودند. پس چیزی نگذشت که در همان مکانی که نقطه سیاه پیدا شده بود نقطه بزرگ سفید و نورانی ظاهر شد و پیاپی بر آن افزوده شد تا صورت سیّد حمیری سفید و نورانی گردید و سیّد در حالی که میخندید و شاد بود به خودآمد و این اشعار را خواند:
کذب الزّاعمون أنّ علیّا
لن ینجّی محبّه من هناتِ
قد و ربّی دخلت جنّة عدنٍ
و عفی لی الإله عن سیّئاتی
فأبشروا الیوم أولیاء علیٍّ
و توالوا الوصیّ حتّی المماتِ
ثمّ من بعده تولّوا بنیه
واحدا بعد واحدٍ بالصّفاتِ
1) . بحارالأنوار: 6 / 200.
سپس به دنبال اشعار فوق گفت: «أشهد أن لا إله إلاّ اللّه حقّا حقّا و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه«صلیاللهعلیهوآله»حقّا حقّا و أشهد أنّ علیّا أمیرالمؤمنین حقّا حقّا أشهد أن لا إله إلاّ اللّه.» سپس چشمان خود را بست و یکباره روح او از بدن مفارقت نمود.(1)
شیخ مفید«رحمهالله»در کتاب امالی از اصبغ بن نباته نقل نموده که گوید: حارث همدانی(2)] یعنی، حارث اعور همْدانی که مرحوم برقی او را ازاولیای خدا دانسته است] با گروهی از شیعیان که من نیز بین آنان بودم خدمت امیرالمؤمنین«علیهالسلام»آمد در حالی که مریض بود و به عصای خود تکیه نموده بود و با آرامی راه میرفت. پس امیرالمؤمنین«علیهالسلام»به او توجّه نمود و او دارای منزلتی بود نزد آن حضرت، از اینرو، به او فرمود:
«ای حارث، چگونه است حال تو؟» حارث عرض کرد: یاامیرالمؤمنین، حال خوبی ندارم چراکه میبینم اصحاب شما سخنهای خصمانهای با یکدیگردارند. امیرالمؤمنین«علیه السلام»فرمود:«خصومت آنان در چیست؟» حارث گفت: سخنان آنان درباره شما و آن سه نفری است که قبل از شما حاکم بودهاند، برخی درباره شما غلوّ و زیادهروی نمودهاند و برخی معتدل و مطیع شمایند و برخی درباره شما در شکّ و حیرت
ماندهاند و نمیدانند چه بگویند. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «ای برادر همدانی، از این مقاله بگذر و بدان که بهترین شیعیان من آن گروه معتدل هستند که اهل غلوّ باید به آنان بازگردند.» حارث گفت: پدر و مادرم فدای شما باد، ای کاش شما کدورت را از دلهای ما برطرف مینمودی و ما را در بصیرت و بینش صحیح قرار میدادی؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «همین اندازه کافیست، بیش از این به سخن خود ادامه مده، همانا کار بر تو مشتبه شده است.»
سپس فرمود: «دین خدا به واسطه افراد شناخته نمیشود بلکه با نشانه حقّ شناخته میشود، پس تو باید نخست حقّ را بشناسی و سپس اهل آن را بشناسی.» تا این که فرمود: «ای حارث سخن حقّ بهترین سخن است و کسی که از حقّ دفاع میکند مجاهد فی سبیل اللّه خواهد بود.» سپس فرمود: «ای حارث، گوش خود را در اختیار من قرار ده تا حقّ را برای تو بیان کنم و سپس تو آن را به دوستان خود - که اهل فهم و عقل هستند - برسان.»
تا این که فرمود: «ای حارث، آگاه باش که من بنده خدا و برادر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و صدّیق اوّل او هستم. من در زمانی که آدم بین روح و جسد بود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را تصدیق نمودم و در این امّت نیز نخستین کسی بودم که او را تصدیق نمودم. پس ما اوّل تصدیقکننده و آخر تصدیقکننده اوییم و ما یاران خاصّ او هستیم و ما مخلصین اوّل و مخلصین آخر او هستیم، و ما مخصوصین و خالصین اوییم و من برادر شفیق و وصیّ و ولیّ و صاحب نجوا و سرّ او هستم و به من فهم کتاب و فصل خطاب و علم
قرون و علم اسباب داده شد و هزار کلید به دست من سپرده شد که با هر کلید هزار در گشوده میشود و هر دری به هزار[ هزار] عهد منتهی میشود، و خداوند مرا برگزید و تأیید نمود و افزون بر آن مرا به وسیله شب قدر امداد رساند و همه آنچه گفته شد برای من و برای ذرّیه من تا آخر دنیا خواهد بود تا اینکه خداوند وارث زمین و اهل آن شود.»
سپس فرمود: «ای حارث همدانی، من تو را بشارت میدهم که تو هنگام مرگ و عبور از صراط و نزد کوثر و همگام مقاسمه مرا خواهی دید.» حارث همدانی گفت: یا علی، مقاسمه چیست؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «قسمت کردن [ بهشت و] دوزخ، همانا من دوزخ را به طور صحیح قسمت خواهم نمود، و به دوزخ میگویم: این ولیّ و دوست من است او را رها کن و این دشمن من است او را بگیر.»
سپس امیرالمؤمنین علیهالسلام دست حارث همدانی را گرفت و فرمود: «من دست تو را گرفتم همانگونه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دست مرا گرفت و - چون من از حسد قریش و منافقین به او شکوه نمودم - فرمود:
یا علی، چون روز قیامت شود، من به حبل اللّه و عصمت الهی متوسّل میشوم و تو یا علیّ به من متوسّل میشوی و ذرّیّه تو به تو متوسّل میشوند و شیعیان شما به شما متوسّل میشوند. پس تو فکر میکنی خداوند با پیامبر خود چه خواهد کرد؟ و پیامبر او با وصیّ خود چه خواهد نمود؟ ای حارث این سخن کوتاه را بگیر که آن خلاصهای از سخنان بسیار و مشتی است نمونه خروار.»
سپس سه مرتبه فرمود: «آری ای حارث، تو هر که را دوست میداری
در قیامت با او خواهی بود و نتیجه هر چه کردهای را خواهی دید.» پس حارث در حالی که عبای او روی زمین کشیده میشد برخاست و گفت: از این پس من باکی از مرگ ندارم، خواه او نزد من آید و یا من به سوی او بروم.
جمیل بن صالح گوید: مضمون حدیث فوق را ابوهاشم سیّد حمیری رحمهاللهبرای من به نظم درآورد و گفت:
قَولُ علیٍّ لحارثٍ عجبٌ
کم ثَمَّ أُعجوبةٌ له حَمَلا
یا حارَ همدان من یَمُتْ یَرَنی
من مؤمن أو منافقٍ قُبُلاً
یعرفنی طرفه و أعرفه
بنعته و اسمه و ما عملا
و أنت عند الصّراط تعرفنی
فلا تخف عثرةً و لا زللا
أسقیک من باردٍ علی ظمإٍ
تخاله فی الحلاوة العسلا
أقول للنار حین توقّف لل-
عرض: دعیه لا تقربی الرّجلا
دعیه لا تقربیه إنّ له
حَبلاً بحبل الوصیّ متّصلاً(1)
مرحوم شیخ مفید با سند خود از امّ سلمه، همسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهنقل نموده که گوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «یا علی، دوستان تو در سه جا خشنود خواهند شد: 1- هنگام جاندادن که تو در کنار آنان خواهی بود، 2- هنگام سؤال قبر، که تو حقّ را به آنان تلقین خواهی کرد، 3- هنگام حضور در پیشگاه خداوند که تو در آن وقت آنان را میشناسی [ و از آنان دفاع خواهی نمود].»(2)
امام صادق علیهالسلام به اصحاب خود فرمود: «هنگامی که جان یکی از شما به حلقوم و گلو میرسد، به او گفته میشود: از آنچه آزار میدیدی و هراس داشتی - از اندوه و حزن در دنیا - آسوده شدی. سپس به او گفته میشود: رسول خدا و علی و فاطمه[ علیهمالسلام] پیش روی تو هستند [ و اکنون تو نزد آنان خواهی رفت].»(1)
مرحوم کلینی در کتاب کافی از سدیر صیرفی نقل نموده که گوید: به امام صادق علیهالسلام گفتم: فدای شما شوم ای فرزند رسول خدا! آیا مؤمن از مرگ و قبض روح شدن کراهت دارد؟ فرمود: «به خدا سوگند کراهت ندارد و چون ملک الموت برای قبض روح او میآید، جزع و ناله میکند، پس ملک الموت به او میگوید:
ای ولیّ خدا، جزع و ناله مکن، سوگند به خدایی که حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهرا به نبوّت مبعوث نمود، من نسبت به تو از پدر مهربان، مهربانتر هستم. سپس میگوید: چشمان خود را باز کن و نگاه کن. و چون محتضر چشمان خود را میگشاید، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین و ائمه معصومین از ذریّه حسین علیهمالسلام را میبیند، و به او گفته میشود:
اینان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین و ائمّه معصومین از فرزندان حسین علیهمالسلام هستند و همنشینان تو خواهند بود. پس منادی از ناحیه پروردگار به روح او خطاب میکند: "ای نفس مطمئنّه که
1) . بحارالأنوار: 6 / 200.
به محمّد و اهلبیت او گرایش داشتی و به ولایت آنان راضی بودی، با خشنودی به سوی پروردگار خویش بازگرد، همانا تو مورد رضایت خدایی و او به تو پاداش خواهد داد، پس داخل در بین بندگان من - یعنی محمّد و آل او - شو و در بهشت من قرار بگیر." پس در آن ساعت هیچ چیزی برای او محبوبتر از جاندادن و رسیدن به وصال محبوبین خود نیست.»(1)
مرحوم علاّمه مجلسی گوید: بدان که حضور پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمّه معصومین علیهمالسلامنزد محتضر در هنگام مرگ در روایات مستفیضه و مورد اطمینان وارد شده و در بین علمای شیعه بسیار معروف و مشهور است، و استبعاد از چنین مسألهای از طریقه اخیار [ و کسانی که عارف به سخنان و مرام اهلبیت علیهمالسلام هستند] دور است. و امّا نحوه حضور آنان و کیفیّت آن، نیاز به فحص ندارد بلکه در این مسأله و امثال آن ایمان اجمالی کافی است [ چراکه خصوصیّات کامل آن در روایات نیامده است].(2)
عالم برزخ در آیه شریفه «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ»(3)به آن
اشاره شده است و آن فاصله بین مرگ و قیامت است که به آن عالم قبر نیز گفته میشود و از قبر تا قیامت روح انسان زنده و از بدن او جداست و اگر میّت لذّت و یا عذاب و کیفری میبیند مربوط به روح اوست نه بدن او جز آن که برای سؤال قبر لحظاتی روح داخل بدن میرود و میّت زنده میشود و پاسخ سؤالات نکیر و منکر را میدهد، در هر صورت اعتقاد به عالم برزخ و قبر و ثواب و عقاب و بقای روح بعد از مفارقت از بدن و سؤال از میّت و ضغطه و تنگی قبر از اعتقادات شیعه است، و کسانی که در قبر مورد سؤال واقع میشوند و یا فشار و ضغطه قبر دارند در حالی است که روح آنان داخل بدن قرار میگیرد، و لکن سایر امور برزخ مربوط به روح است. تفصیل آنچه گفته شد در چند موضوع بیان خواهد شد.
بقای روح در آیات فراوانی از قرآن و روایات متواتر مسلّمی از معصومین علیهمالسلامبه ما رسیده است و ما به برخی از آنها اشاره میکنیم.
خداوند درباره شهدا میفرماید: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ * فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ * یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللّه لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنینَ»(1)، و یا میفرماید: «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ»(2)،
و یا میفرماید: «حَتّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلّی أَعْمَلُ صالِحا فیما تَرَکْتُ کَلاّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ»(1).
روایات فراوانی نیز از طریق شیعه و اهل سنّت وارد شده که روح بعد از مفارقت از بدن متعلّق به اجسام بسیار لطیفی میشود مانند اجسام ملائکه و اجنّه، و شباهت کاملی به بدن خود دارد و در آن قالب زندگی مینماید و پرواز میکند.
شیخ طوسی رحمهالله با سند خود از یونس بن ظبیان نقل نموده که گوید: خدمت امام صادق علیهالسلام بودم و آن حضرت به من فرمود: «مردم [ یعنی
اهل سنّت] درباره ارواح مؤمنین پس از مرگ چه میگویند؟» گفتم: آنان میگویند: ارواح مؤمنین پس از مرگ در چانهدانهای پرندگان سبزی قرار میگیرند. امام صادق علیهالسلام تعجّب نمود و فرمود: «سبحان اللّه! مؤمن نزد خداوند عزیزتر از آن است.» سپس فرمود: «هنگام احتضار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام همراه ملائکة اللّه عزّوجلّ نزد میّت حاضر میشوند، پس اگر خداوند زبان او را به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر خود صلیاللهعلیهوآله و ولایت اهلبیت علیهمالسلام باز نماید، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام و ملائکه مقرّب خدا او را تأیید میکنند و بر گفته او گواهی میدهند، و اگر زبان او گره بخورد و نتواند سخن بگوید، خداوند پیامبر خود صلیاللهعلیهوآله را اختصاص میدهد که از قلب او خبر دهد. پس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شهادت به ایمان او میدهد و علی
1) . سوره مؤمنون: 99 - 100.
و فاطمه و حسن و حسین و ملائکه نیز گواهی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را تأیید مینمایند و خداوند روح او را قبض مینماید و به شکل صورت دنیایی به بهشت میفرستد و در بهشت چنین افرادی متنعّم هستند و کسی که آنان را ببیند با همان صورت دنیایی آنان را میشناسد.»(1)
در کتاب ارشاد دیلمی و بصائر الدرّجات و کتابهای دیگر نقل شده که امیرالمؤمنین علیهالسلام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را پس از رحلت آن حضرت از دنیا به ابوبکر نشان داد. امام حسن علیهالسلام نیز امیرالمؤمنین علیهالسلام را پس از رحلت او از
دنیا به بعضی از اصحاب خود نشان داد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهنیز در معراج حضرت ابراهیم و عدّهای از پیامبران علیهمالسلام را دید. و نیز امیرالمؤمنین علیهالسلام در زمان حیات خود یوشع بن نون را دید. امام صادق علیهالسلام نیز پدر خود امام باقر علیهالسلام را پس از رحلت او از دنیا دید.
و روایت شده که گروهی از دشمنان اهلبیت علیهمالسلام بعد از مرگ دیده شدهاند که در عذاب قرار گرفتهاند و اخبار فراوانی نیز دلالت بر این معنا دارد.(2)
شیخ مفید و گروهی از متکلّمین و محدّثین امامیه میفرمایند: پیامبران و ائمّه علیهمالسلام با اجساد و ارواح خود، بعد از مرگ به آسمان میروند و در آنجا با همان اجساد دنیایی متنعّم میباشند، و روایت معراج رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که با انبیا ملاقات نموده است را به همین معنا
میدانند.
نظیر این اخبار، اخباری است که دلالت بر مسخ بنیامیّه به صورت بوزینه و وزغ میکند.(1)
مرحوم شیخ برسی در کتاب مشارق الأنوار از فضل بن شاذان از کتاب صحائف الأبرار نقل نموده که روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام در نجف کوفه بر روی ریگهای آن سرزمین خوابید و قنبر به آن حضرت عرض کرد: مولای من، اجازه میدهی من لباس خود را زیر بدن شما پهن کنم؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «خیر، این مکان یا تربت مؤمنی است و یا مزاحمتی است از ما در مجلس او.» پس اصبغ عرض کرد:
ترتب مؤمن بودن را دانستم که آن خاک قبر مؤمن است، امّا معنای مزاحمت در مجلس او را ندانستم. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «ای اصبغ بن نباته، در این زمین ارواح هر زن و مرد مؤمن در قالبهایی از نور بر روی منبرهایی از نور میباشد.»(2)
حسن بن سلیمان در کتاب مختصر بصائر الدّرجات از اصبغ بن نباته نقل
نموده که گوید: امیرالمؤمنین علیهالسلاماز کوفه خارج شد و به نجف کوفه رسید، پس ما به او رسیدیم و دیدیم او روی زمین به پشت خوابیده است و زیر بدن او چیزی نیست. پس قنبر عرض کرد: یا امیرالمؤمنین... .
تا این که فرمود: «اگر پرده از مقابل چشم شما برداشته شود، ارواح مؤمنین را در این سرزمین خواهید دید که گرد هم نشستهاند و با همدیگر سخن میگویند و به زیارت همدیگر میروند.» سپس فرمود: «در این
سرزمین روح هر مؤمنی ساکن خواهد شد، و در وادی برهوت نیز روح هر کافری ساکن خواهد شد.»(1)
در همان کتاب از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود: «ارواح مؤمنین پس از مرگ، آل محمّد صلیاللهعلیهوآله را در جنّات رضوی میبینند و از آب و غذای آنان میخورند و در مجالس آنان مینشینند و با آنان سخن میگویند تا قائم ما اهلبیت قیام نماید و خداوند آنان را به دنیا بازگرداند و گروهگروه نزد او بیایند و ندای او را لبّیک گویند...»(2)
در کتاب شفاء و جلاء از حضرت زین العابدین علیهالسلام نقل شده که فرمود: «هنگامی که مؤمن را غسل میدهند و به روح او گفته میشود: آیا دوست داری به جسد خود بازگردی؟ روح مؤمن میگوید: مرا با بلا و خسران و غم و اندوه دنیا چه کار؟!»(3)
عبداللّه بن سلیمان گوید: از امام باقر علیهالسلام درباره زیارت قبور مؤمنین سؤال کردم، فرمود: «چون روز جمعه میشود آنان را زیارت کن، چراکه هر کدام آنان در فشار و تنگنایی باشند بین طلوع فجر و طلوع خورشید روز جمعه به آنان آزادی و وسعت میدهند و آنان زائرین خود را میشناسند.»
عبداللّه بن سلیمان گوید: گفتم: آیا آنان زائران خود را میشناسند و از
آمدن آنان خشنود میشوند؟ فرمود: «آری از آمدن آنان خشنود میشوند و چون بازمیگردند وحشت میکنند.»(1)
ابوبصیر میگوید: امام صادق علیهالسلام فرمود: «[ روح] هر مؤمن و کافری پس از مرگ نزدیک ظهر نزد خانواده خود میآید و اگر مؤمن ببیند آنان اعمال صالحه و کارهای خیری انجام میدهند، خدا را ستایش میکند و اگر کافر ببیند خانواده او اعمال صالحهای انجام میدهند برای او حسرت خواهد بود.»(2)
اسحاق بن عمّار گوید: از امام کاظم علیهالسلام سؤال کردم: آیا میّت اهل خود را زیارت میکند؟ فرمود: «آری.» گفتم: چه مقدار؟ فرمود: «هر هفته و یا هر ماه و یا هر سال به اندازه منزلت او نزد خداوند.» گفتم: به چه صورت نزد او میآید؟ فرمود: «به صورت پرنده لطیفی بالای دیوارهای آنان مینشیند و مشرف بر آنان میشود، و اگر کارهای خیری از آنان ببیند، خشنود میشود، و اگر آنان را در گناه و شرارت ببیند، محزون و غمگین میشود.»(3)
و نیز گوید: امام کاظم علیهالسلام فرمود: «اموات به اندازه منزلتی که نزد خداوند دارند، به زیارت خویشان خود میآیند، برخی از آنها هر روز به زیارت اهل خود میآیند، و برخی هر دو روز میآیند و برخی هر سه روز میآیند، و آن که پایینترین منزلت را دارد، هر جمعهای به زیارت اهل خود میآید.» گفتم: در چه ساعتی از شبانهروز میآید؟ فرمود: «هنگام
ظهر.»(1)
و در روایت دیگری آمده که گوید: به امام علیهالسلام گفتم: به چه صورت میآید؟ فرمود: «به صورت گنجشک و یا کوچکتر از آن میآید، و خداوند ملکی را با او میفرستد تا به او چیزهایی را نشان بدهد که خشنود شود، و چیزهایی که سبب کراهت او میشود را از او بپوشاند، از اینرو، با خشنودی و شادی به قبر خود بازمیگردد.»(2)
عبدالرحیم قصیر گوید: به امام کاظم علیهالسلام گفتم: آیا مؤمن پس از رحلت از دنیا به زیارت خانواده خود میآید؟ فرمود: «آری، از خداوند اجازه میگیرد و خداوند به او اجازه میدهد و دو ملک را همراه او میفرستد و به صورت پرندهای وارد خانه آنان میشود و آنان را میبیند و سخنشان را میشنود.»(3)
و در روایت دیگر راوی به امام صادق علیهالسلام میگوید: برادر من در بغداد است و من میترسم او در بغداد بمیرد؟ فرمود: «هر کجا بمیرد باکی برای تو نیست چراکه هر مؤمنی در هر کجای دنیا بمیرد، خداوند روح او را به وادی السّلام میفرستد.» راوی گوید: گفتم: وادی السّلام کجاست؟ فرمود: «پشت کوفه است و من از هماکنون میبینم که آنان گروهگروه گرد هم نشستهاند و با همدیگر سخن میگویند.»(4)
امام صادق علیهالسلام فرمود: «هنگامی که یک نفر [ مؤمن] از دنیا میرود، اموات دیگر نزد او جمع میشوند و از گذشتهها و آیندهها [ یعنی از
کسانی که مردهاند و از کسانی که زندهاند] از او سؤال میکنند، پس اگر بگوید فلانی مرده است و روح او نزد آنان نیامده باشد، میگویند: به دوزخ سقوط کرده. سپس به همدیگر میگویند: این تازه از مرگ نجات یافته است، او را رها کنید تا استراحت کند.»(1)
این اخبار و اخبار دیگری مانند اینها دلالت بر بقای روح بعد از مرگ میکند، از این اخبار نیز استفاده میشود که مؤمن خالص بعد از مرگ در نعمت خواهد بود و کافر خالص نیز در عذاب خواهد بود و لکن مستضعفین در عالم برزخ رها میشوند تا قیامت برپا شود.
از اخبار فوق استفاده میشود که زیارت اموات و سلام دادن به آنان و ترحیم و هدیه فرستادن برای آنان در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام متعارف و معمول بوده است و تنها مسلک باطل وهّابیّون و پیروان محمّد بن عبدالوهّاب نجدی و ابن تیمیّه آن را بیفایده دانسته و میگویند: «اموات پس از مرگ خاکی بیش نیستند و سلام دادن و سخن گفتن با آنان لغو و بیهوده است.» در حالی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و زهرای اطهر و معصومین دیگر علیهمالسلام به زیارت اموات میرفتند و با آنان سخن میگفتند، بلکه انبیا و پیامبران پیشین نیز به زیارت اموات میرفتهاند و با آنان سخن میگفتهاند و این بزرگترین دلیل برای بقای روح بعد از مرگ میباشد.
1) . همان: 3 / 243.
تردیدی نیست که عذاب قبر و برزخ و نعمتها و لذّتهای آن مورد اتّفاق و اجماع مسلمین است بلکه از ضروریّات دین به شمار میرود و منکر آن کافر محسوب میشود و اگر کسی چیزی بر خلاف آن بگوید اجماع سابقا و لاحقا بر خلاف او خواهد بود، چنانکه در مسأله بقای نفوس پس از مرگ همانگونه که گذشت اجماع و اتّفاق وجود دارد.
مرحوم محقّق طوسی در تجرید اعتقادات گوید: «تردیدی در عذاب
قبر نیست چراکه آن امر غیر ممکنی نیست و آیات و روایات متواتری بر آن دلالت دارد.»(1)
مرحوم علاّمه حلّی نیز در شرح تجرید میفرماید: «ضرار منکر عذاب قبر است و اجماع بر خلاف گفته او قائم است.»(2)
شارح مقاصد نیز گفته: «مسأله سؤال منکر و نکیر در قبر و عذاب کفّار و برخی از گنهکاران در قبر مورد اتّفاق مسلمانان است.»(3)
خداوند درباره آل فرعون میفرماید: «اَلنّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوّا وَ عَشِیّا»(4).
در برخی از روایات آمده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «إنّ أحدکم إذا مات عرض علیه مقعده بالغداة و العشیّ، إن کان من أهل الجنّة فمن الجنّة و إن کان من أهل النّار فمن النّار فیقال هذا مقعدک حتّی نبعثک یوم القیامة.»(5)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز فرمود: «از بول پرهیز کنید که بیشتر عذاب قبر از بیمبالاتی به بول است.» و نیز فرمود: «قبر یا باغستانی از باغستانهای بهشت است و یا گودالی از گودالهای دوزخ است.»(1)
مؤلّف گوید: همانگونه که گذشت اصل مسأله سؤال قبر و فشار و عذاب آن مسلّم و مورد اتّفاق است و لکن خصوصیّات و کیفیّات آنها به طور کامل به ما نرسیده است، از اینرو، نیازی به بحث و بررسی آنها نیست بلکه باید طبق قانون «اسکتوا عمّا سکت اللّه عنه»، نسبت به آنها سکوت کنیم و چیزی از خود نگوییم.
شیخ مفید رحمهالله میفرماید: اخبار صحیحهای از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به ما رسیده ا ست که ملائکه داخل قبور میشوند و از اموات نسبت به دین [ و
پروردگار و کتاب و قبله و پیامبر و امام] سؤال میکنند.
سپس گوید: در برخی از روایات آمده که دو ملک به نام ناکر و نکیر از ناحیه خداوند وارد قبر میّت میشوند و از او نسبت به پروردگار و پیامبر و دین و امام سؤال میکنند، پس اگر او به حقّ پاسخ بدهد، او را تسلیم ملائکه نعمت و رحمت میکنند و اگر نتواند پاسخ بدهد او را تحویل ملائکه عذاب میدهند.(2)
در برخی از اخبار آمده: دو ملک مربوط به مؤمن را مبشّر و بشیر گویند و دو ملک مربوط به کافر را ناکر و نکیر و این صفات مربوط به عمل آنان است نه اسم آنان باشد.
قبلاً گفته شد: دو ملک مأمور به مؤمن و کافر، مربوط به مؤمن خالص
و کافر خالص هستند، و بقیّه مورد سؤال قرار نمیگیرند، البتّه معلوم است که آن دو ملک بر حیّ و زنده وارد میشوند و از کسی سؤال میکنند که فهم و شعور داشته باشد و این دلیل بر آن است که خداوند [ روح] بنده خود را پس از مرگ برای سؤال زنده میکند و او در عذاب و یا نعمت خواهد بود.(1)
بنابر این هیچ تردیدی وجود ندارد که اموات پس از مرگ، حیات برزخی دارند و متنعّم یا معذّب هستند و سخن گفتن با آنان بیهوده نیست و آنان همانند زندهها صدای زائرین خود را میشنوند و سخن آنان را میفهمند، جز آنکه نوعا حقّ پاسخ ندارند و خطاب به آنان یکطرفه است، از اینرو، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلامفرمودند: «النّاس نیام
إذا ماتوا انتبهوا.»(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «کسی که یک مرتبه بر من صلوات بفرستد، من ده مرتبه بر او صلوات میفرستم و کسی که ده مرتبه بر من صلوات بفرستد، من یکصد مرتبه بر او صلوات میفرستم، پس هر که خواهد فراوان بر من صلوات بفرستد و یا آمین بگوید.»(3)
از این حدیث روشن میشود که آن حضرت پس از خروج از دنیا صلوات مردم را میشنود و این امکانپذیر نیست مگر آنکه زنده باشد، چنانکه ائمه معصومین علیهمالسلام نیز سلام زوّار خود را میشنوند و اگر از دور به آنان سلام و صلوات فرستاده شود به آنان خواهد رسید و این امر مسلّم و غیر قابل انکاری است.
بنابر این کسانی که میگویند: انسان پس از مرگ جمادی بیش نیست و خطاب و سلام و سؤال از او بیهوده است سخن بیهودهای میگویند و این اعتقاد در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز وجود داشته است و آن حضرت پاسخهای صریح و روشنی به آن داده است که به برخی از آنها اشاره میشود.
1- روایت شده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در پایان جنگ بدر که عدّهای از سران مشرکین کشته شدند و آنان را در چاه بدر ریختند، نزدیک آن چاه آمد و به مشرکین خطاب نمود: شما بد همسایگانی برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودید، او را از خانه و آشیانهاش بیرون کردید و سپس جمع شدید و به جنگ او آمدید، اکنون من به وعدههایی که خدا به من داده بود رسیدم، آیا شما نیز به وعدههایی که او به شما داده بود رسیدید؟ [ و به دوزخ واصل شدید؟]
پس عمر به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفت: یا رسول اللّه، این چه خطابی است که شما به مردهها میکنید؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: «ای پسر خطّاب، به خدا سوگند، تو شنواتر از آنان نیستی.» سپس فرمود: «فاصلهای بین آنان و عذاب ملائکه و کوبیده شدن آهنهای آتشین بر سر آنان نیست جز اینکه من صورت خود را برگردانم.»(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز پس از تمام شدن جنگ جمل در بصره لابهلای کشتههای دشمن میگشت تا به شخصی به نام کعب بن سور - که قاضی بصره بود از ناحیه عمر بن خطّاب - رسید. کعب بن سور در زمان عمر و
1) . حقّ الیقین: 2 / 73؛ امالی سیّد مرتضی: 2 / 18.
عثمان قاضی بصره بود و چون فتنه جمل رخ داد قرآنی به گردن خود آویخت و با خویشان و فرزندان خود به جنگ امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد و همه آنان در جنگ جمل کشته شدند. پس امیرالمؤمنین علیهالسلامکنار کشته
کعب بن سور ایستاد و فرمود: «او را بنشانید.» و چون او را نشاندند به او فرمود: «ای کعب بن سور، من به وعده حقّ خدای خود رسیدم، آیا تو نیز به وعده حقّی که خدا به تو داده بود رسیدی؟» سپس فرمود: «کعب را بخوابانید.» و چند قدم حرکت نمود تا به کشته طلحة بن عبداللّه رسید و فرمود: «او را بنشانید.» و چون او را نشاندند فرمود: «ای طلحه، من وعده حقّ خدا را یافتم، آیا تو نیز به وعده حقّ خدا رسیدی؟» سپس فرمود: «او را بخوابانید.»
پس یکی از اصحاب آن حضرت عرض کرد: یا امیرالمؤمنین، این چه سخنانی است که با دو کشته میگویید در حالی که آنان سخن شما را نمیشنوند؟! امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «ای مرد به خدا سوگند، آنان سخن من را شنیدند همانگونه که کشتههای چاه بدر سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را شنیدند.»(1)
سپس شیخ مفید میفرماید: این روایات دلالت میکند که برخی از اموات، روح به بدنشان بازمیگردد تا معذّب و یا متنعّم شوند و این مربوط به همه اموات نیست.(2)
شیخ صدوق در کتاب امالی و کتابهای دیگر خود از امام صادق علیهالسلام نقل نموده که فرمود: «هر کس سه چیز را انکار کند، از شیعیان ما نیست:
1- معراج، 2- سؤال قبر، 3- شفاعت.»(1)
مرحوم کلینی در کتاب کافی با سندهای متعدّد از امام صادق علیهالسلامنقل نموده که فرمود: «در قبر سؤال نمیشود مگر از کسانی که ایمان محض و یا کفر محض داشته باشند و دیگران رها میشوند [ تا قیامت برپا شود].»(2)
بشیر دهّان گوید: امام صادق علیهالسلام فرمود: دو ملک نکیر و منکر پس از دفن میّت در حالی داخل قبر میشوند که صدای آنان همانند رعد قاصف یعنی صدای نحیب آنان مانند صدای آسمان هنگام شروع باران است، و چشمانشان مانند برق خاطف است و با نیشهای خود روی زمین راه میروند و بر موهای خود قدم میگذارند [ و هیئت بسیار وحشتناکی دارند]. سپس از میّت سؤال میکنند و میگویند: پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ پس اگر میّت اهل ایمان باشد میگوید: «اللّه ربّی و دینی الإسلام». سپس میگویند: چه میگویی درباره این مردی که
بین شما قیام نمود؟ پس مؤمن میگوید: آیا از رسول خدا حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله سؤال میکنید؟ آنان میگویند: آیا گواهی میدهی که او رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است؟ مؤمن میگوید: من گواهی میدهم که او رسول خداست. پس به او میگویند:... .(3)
در روایت حضرمی آمده که گوید: به امام صادق علیهالسلام گفتم: ... أصلحک اللّه... از چه کسانی در قبر سؤال میشود؟ فرمود: «از کسانی که ایمان محض و یا کفر محض داشته باشند.» گفتم: بقیّه مردم چه خواهند شد؟ فرمود: «به خدا سوگند، آنان را [ تا قیامت] رها میکنند و به آنان اعتنایی نمیشود.» گفتم: میّت از چه چیز سؤال میشود؟ فرمود: «از امام و حجّتی که در آن زمان بین مردم بوده سؤال میشود، پس به مؤمن گفته میشود: درباره فلان [ امام] فرزند فلان [ امام] چه میگویی؟ مؤمن میگوید: او امام من است. پس به او میگویند: با آرامش خاطر بخواب. و دری از بهشت به روی او باز مینمایند و تا قیامت همواره روح و ریحان بهشتی به او میرسد.»
سپس فرمود: «به کافر نیز گفته میشود: تو درباره فلان بن فلان [ یعنی
امام و حجّت خدا] چه میگویی؟ کافر میگوید: نامی از او شنیدهام و لکن نمیدانم او کیست؟ پس به او میگویند: نمیدانی؟ و سپس دری از آتش به روی او باز میکنند و او تا قیامت در عذاب و رنج خواهد بود.»(1)
امام کاظم علیهالسلام میفرماید: «به مؤمن در قبر گفته میشود: "من ربّک؟" او میگوید: "اللّه"، گفته میشود: "ما دینک؟" مؤمن میگوید: "الإسلام"،
گفته میشود: "من نبیّک؟" مؤمن میگوید: "محمّد صلیاللهعلیهوآله"، گفته میشود: "من إمامک؟" مؤمن میگوید: "فلان"، یعنی علیّ بن ابیطالب علیهالسلام، به او میگویند: "از کجا دانستی که او امام توست؟" مؤمن میگوید: "خداوند
1) . همان: 3 / 237؛ حقّ الیقین: 2 / 74.
مرا نسبت به او هدایت و تثبیت نمود." پس به او میگویند: "بخواب، همانند خوابیدن عروس در حجله." سپس دری از بهشت به روی او گشوده میشود و روح و ریحان بهشتی بر او وارد میگردد. پس مؤمن میگوید: "خدایا، قیامت را برای من نزدیک کن تا به اهل خود بازگردم".»
سپس فرمود: «به کافر گفته میشود: "من ربّک؟" کافر میگوید: "اللّه"،
به او گفته میشود: "من نبیّک؟" او میگوید: "محمّد صلیاللهعلیهوآله"، به او گفته میشود: "ما دینک؟" میگوید: "الإسلام"، به او گفته میشود: "از کجا دانستی؟" میگوید: "از مردم شنیدم و گفتم." پس ملائکه با آن گرزهای آتشین بر او میزنند، که اگر بر جنّ و انس زده شود طاقت آن را ندارند، پس مانند مس گداخته آب میشود و باز روح او را وارد جسد میکنند و قلب او را بین دو لوح از آتش قرار میدهند، و او میگوید: "خدایا قیامت را به تأخیر انداز".»(1)
مؤلّف گوید: از این حدیث شریف استفاده میشود که ایمان تقلیدی، برای کسی سودی ندارد و ایمان را خدا باید وارد قلب مؤمن بکند و آن را برای او تثبیت و محکم نماید.
در روایات شیعه و اهل سنّت به طور متواتر و مسلّم نقل شده که میّت در قبر از ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام سؤال خواهد شد و بدون اعتقاد به ولایت او احدی نجات پیدا نمیکند و ولایت او شرط ایمان و قبولی
1) . حقّ الیقین: 2 / 74؛ الذکری للشّهید الثّانی: 36.
اعمال و نجات از مواقف قیامت و میزان و حساب و صراط و دخول بهشت است و اگر کسی عبادت جنّ و انس را انجام داده باشد و امامت و ولایت او را نپذیرفته باشد بوی بهشت به او نخواهد رسید و داخل بهشت نخواهد شد؛ چراکه او میزان اعمال و تقسیم کننده جنّت و نار است بلکه او معیار حقّ است و حقّ میگردد هر کجا که او بگردد، او نفس حقّ و قرآن ناطق و نفس رسول اللّه و افضل از همه پیامبران جز پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله است.
مرحوم کشّی از یونس نقل نموده که گوید: وارد بر حضرت رضا علیهالسلام شدم، آن حضرت به من فرمود: «آیا علیّ بن ابیحمزه مرد؟» گفتم: آری. فرمود: «داخل آتش شد.» و چون من از سخن آن حضرت وحشت نمودم، فرمود: «از او در قبر نسبت به امام بعد از موسی بن جعفر سؤال کردند، او گفت: امامی را بعد از موسی بن جعفر نمیشناسم. به او گفته شد: نمیشناسی؟ و سپس ضربهای در قبر به او زده شد که قبر او پر از آتش گردید.»(1)
در کتاب بصائر الدّرجات از رزین بن حبیش نقل شده که گوید: امیرالمؤمنین علیهالسلاممیفرمود: «هنگامی که بندهای را در قبر میگذارند، منکر و نکیر نزد او میآیند و اوّلین سؤالی که از او میکنند، سؤال از پروردگار اوست، سپس از پیامبر و از ولیّ او سؤال میکنند و اگر پاسخ صحیح بدهد نجات مییابد و اگر از پاسخ عاجز بماند او را عذاب میکنند.» پس مردی به آن حضرت گفت: چگونه است حال کسی که
1) . حقّ الیقین: 2 / 76؛ بحارالأنوار: 6 / 242.
خدای خود را شناخته باشد و پیامبر خود را نیز شناخته باشد و لکن امام خود را نشناخته باشد؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «چنین کسی مذبذب است، نه اهل ایمان است و نه اهل کفر، بلکه او مصداق آیه «وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبیلاً»میباشد و راهی برای نجات او نخواهد بود.»(1)
به رسولخدا صلیاللهعلیهوآله گفته شد: «ولیّ خدا کیست؟ [ که خداوند ولایت او را بر مردم واجب نموده است]. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ولیّ شما در این زمان علیّ علیهالسلاماست و بعد از او وصیّ اوست و در هر زمانی خداوند [ امام و] عالمی قرار داده که به وسیله او حجّت را بر مردم تمام میکند تا گمراهان نگویند: «رَبَّنا لَوْلا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی»(2).» سپس فرمود: «همه گمراهی آنان مربوط به جهالتشان نسبتبه آیات [ یعنی اوصیا] میباشد. و خداوند درپاسخ آنان میفرماید: «فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدی»(3)، و مقصود از تربّص آنان این است که میگویند: ما از معرفت به اوصیا معذور هستیم تا امامی را برای خود بشناسیم. و خداوند آنان را نسبت به این سخن ملامت نموده است.
بنابر این اوصیا همان اصحاب الصّراط السّویّ هستند و احدی داخل بهشت نمیشود جز کسی که آنان را شناخته باشد و آنان نیز او را شناخته باشند و احدی داخل آتش نمیشود جز کسی که آنان را انکار کند و آنان نیز او را انکار کنند و نپذیرند چراکه اوصیا عرفای الهی هستند و خداوند
آنان را هنگام گرفتن میثاق معرّفی نموده و قرآن در توصیف آنان فرموده است: «وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسیماهُمْ»(1)، و اصحاب اعراف ائمّه علیهمالسلام هستند که شاهد بر دوستان و اولیای خود میباشند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شاهد بر آنان میباشد و خداوند برای ائمّه علیهمالسلام نیز از بندگان خود میثاق و پیمان طاعت گرفته است. رسول خدا نیز برای خود از ائمّه میثاق و پیمان طاعت گرفته است، از اینرو، پذیرفتن نبوّت او بر آنان واجب میباشد، چنانکه خداوند میفرماید: «فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیدا * یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوّی بِهِمُ الْأَرْضُ وَ لا یَکْتُمُونَ اللّهَ حَدیثا»(2).»(3)
مرحوم صدوق در کتاب امالی از سعید بن مسیّب نقل نموده که گوید: حضرت زین العابدین علیهالسلام همواره مردم را موعظه مینمود و امر به زهد در دنیا و رغبت به آخرت میفرمود و در هر جمعهای در مسجد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای مردم این سخنان را تکرار مینمود و مردم آنها را حفظ میکردند و مکتوب مینمودند. آری آن حضرت میفرمود: «ای مردم! از خدا بترسید و بدانید که بازگشت شما به او خواهد بود، و در قیامت هر کس هر عمل خیری که در دنیا انجام داده است را میبیند و هر عمل ناشایستی را نیز خواهد دید و دوست میدارد که بین او و بین آن عمل فاصله زیادی باشد. آری خداوند شما را از عقوبت و کیفر خود پرهیز
داده است.»
سپس فرمود: «وای بر تو ای فرزند آدم، همانا تو غافل هستی و هرگز از دید خداوند مغفول نخواهی بود. ای فرزند آدم، اجل تو سریع به سوی تو میآید و سخت تو را طلب میکند و نزدیک است که گرفتار آن بشوی، مثل اینکه اکنون اجل تو رسیده و ملک الموت تو را قبض روح نموده و در منزل قبر که منزل غربت و تنهایی است قرار گرفتهای و روح به بدن تو بازگشته و دو ملک منکر و نکیر برای سؤال نزد تو آمدهاند و امتحان سختی از تو خواهند گرفت.»
سپس فرمود: «آگاه باش که نخستین چیزی که از تو سؤال میکنند، سؤال از پروردگار توست که او را میپرستیدهای. سپس نسبت به پیامبر تو سؤال میکنند که خداوند او را برای هدایت تو فرستاده است. و از دین تو سؤال میکنند که متدیّن به آن بودهای. و از کتاب خدا که آن را تلاوت مینمودهای سؤال میکنند. و از امام تو که امامت او را پذیرفتهای سؤال میکنند. و از عمر تو نیز که آن را هدر داده و نابود کردهای سؤال میکنند. و از مال تو سؤال میکنند که از کجا به دست آوردهای و در کجا مصرف نمودهای.
پس خود را آماده کن و سلاح خود را برای نجات خویش برگیر و ببین برای خود چه کردهای و پاسخ خود را برای سؤالاتی که در قیامت و قبر از تو میشود آماده کن قبل از آنکه روز امتحان فرا برسد و بخواهند از تو سؤال کنند و تو را بیازمایند. پس اگر تو مؤمن باتقوا و عارف به دین و پیرو صادقین [ یعنی ائمّه معصومین علیهمالسلام] باشی و ولایت اولیای خدا را پذیرفته باشی، خداوند حقّ را در هنگام امتحان به تو یاد میدهد و زبان
تو را به حقّ گویا میکند و پاسخ تو نیکو خواهد بود و به تو بشارت به بهشت و رضوان الهی و ملاقات با حورالعین یعنی زنهای نیکوصورت و نیکوسیرت بهشتی میدهند و تو به سوی روح و ریحان خواهی رفت و اگر چنین نباشد، زبان تو گره میخورد و حقّ به زبان تو جاری نمیگردد و از پاسخ صحیح عاجز میمانی و به تو بشارت به عذاب و آتش داده میشود و ملائکه عذاب به استقبال تو میآیند و عذاب و دوزخ تو شروع میشود.»(1)
فشار و ضغطه قبر نیز همانند ثواب و عقاب قبر مورد اتّفاق و اجماع است و از روایات معتبره استفاده میشود که فشار و ضغطه قبر در بدن اصلی خواهد بود و لکن برای عموم نخواهد بود بلکه تابع سؤال است. بنابر این کسی که مورد سؤال واقع نشود، فشار قبر نیز برای او نخواهد بود و برای فشار قبر اسباب و عللی است که خواهد آمد و باید از آنها هراس داشت. أعاذنا اللّه منها بمنّه و کرمه.
مرحوم علیّ بن ابراهیم قمّی در تفسیر آیه شریفه: «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ»(2)میگوید: برزخ، فاصله بین دنیا و قیامت است. امام صادق علیهالسلام فرمود: «و اللّه ما أخاف علیکم إلاّ البرزخ فأمّا إذا صار الأمر إلینا فنحن أولی بکم.» یعنی: «به خدا سوگند، من برای شما خوفی جز برزخ ندارم، امّا هنگامی که کار به دست ما بیاید، شما سزاوارترید برای
شفاعت ما.»(1)
مرحوم صدوق و دیگران از امام صادق علیهالسلام نقل کردهاند که فرمود: «به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خبر رسید که سعد بن معاذ از دنیا رفته است، پس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با اصحاب خود برخاست و دستور داد تا بدن سعد را غسل دادند و حنوط کردند و کفن نمودند و چون در تابوت گذاردند و حمل کردند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بدون عبا و کفش به دنبال جنازه او حرکت نمود و جنازه او را از راست و از چپ به دوش مبارک گرفت تا به قبر رسید، پس وارد قبر شد و لحد او را مرتّب نمود و قبر او را با خشت ساخت و فرمود: سنگ و گل بدهید. و با دقّت روزنههای آن را مسدود نمود و چون فارغ گردید و بدن سعد را دفن نمود و خاک بر قبر او ریخت و با زمین مساوی نمود فرمود: من میدانم که به زودی بدن سعد کهنه میشود و قبر او خراب میگردد و لکن خداوند دوست میدارد اگر بندهای کاری میکند با استحکام و درستی همراه باشد. پس مادر سعد نزد قبر فرزند خود آمد و گفت: ای سعد، بهشت برای تو گوارا باد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
ای مادر سعد، آرام باش و چیزی را بر خدای خود حتم مکن چراکه الآن قبر، بدن او را فشار داد. پس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با اصحاب خود بازگشتند و برخی از اصحاب عرض کردند: یا رسول اللّه، ما دیدیم شما نسبت به سعد کارهایی کردید که برای احدی نمیکردید؛ جنازه او را با پای برهنه و بدون عبا تشییع نمودید؟!
1) . تفسیر قمّی: 2 / 94؛ حقّ الیقین: 2 / 81 .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: ملائکه بدون عبا و کفش برای تشییع او آمده بودند و من به آنان اقتدا کردم. عرض کردند: شما یک بار طرف راست جنازه او را گرفتید و یک بار طرف چپ آن را؟! فرمود: دست من در دست جبرئیل بود و هر کجا را او میگرفت من نیز میگرفتم. گفتند: شما دستور دادی او را غسل دادند و بر بدن او نماز خواندید و او را در قبر گذاردید و باز فرمودید: قبر بدن او را فشار داد؟!
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: آری، چنین گفتم و علّت آن این بود که سعد با خانواده خود بداخلاقی داشت.»
امام صادق علیهالسلام در پایان این حدیث میفرماید: «رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهپس از دفن سعد معاذ، دست روی قبر او کشید و تکانی خورد و چون اصحاب در اینباره از او سؤال نمودند فرمود: هر مؤمنی فشار قبر دارد.»(1)
مؤلّف گوید: از اخبار فوق استفاده میشود که هر مؤمنی فشار قبر دارد در حالی که ابوبصیر میگوید: به امام صادق علیهالسلام گفتم: فدای شما شوم، آیا ضغطة القبر برای مؤمن نیست؟ فرمود: «هیهات ما علی المؤمنین
فیها شیء.»(2)
علاّمه شبّر گوید: وجه جمع بین این دو روایت این است که کمتر مؤمنی گرفتار فشار قبر نمیشود. از اینرو، مرحوم کلینی در کتاب کافی از
ابوبصیر نقل نموده که گوید: به امام صادق علیهالسلام گفتم: آیا کسی از فشار قبر
معاف میشود؟ فرمود: «به خدا پناه میبرم از فشار قبر.» سپس فرمود: «کمتر کسی از آن نجات پیدا میکند...»(1)
مرحوم کلینی در کتاب کافی سپس قصّه رقیّه فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را
از تعدادی از روایات گذشته ظاهر میشود که نعمت و عذاب قبر برای مؤمن و کافر تا قیامت ادامه خواهد داشت و لکن امکان دارد پس از مدّتی کیفر گنهکار برداشته شود و یا به علّتی کافر در برزخ معذّب نشود و خلاصه اینکه بهانهای از ناحیه پروردگار کریم بهوجود آید که عذاب به طور موقّت و یا دائم حتّی از کافر گرچه داخل دوزخ باشد برداشته شود، و یکی از آن بهانهها مسأله جریدتان یعنی دو چوب تری است که در دو پهلوی میّت قرار میدهند.
مرحوم کلینی در کتاب کافی با سند صحیح از زراره نقل نموده که گوید: به امام باقر علیهالسلام گفت: برای چه در کنار میّت دو چوب تر میگذارند؟ فرمود: «با بودن آن دو چوب تر تا هنگامی که مرطوب باشد عذاب و حساب از میّت برداشته میشود.»
سپس فرمود: «عذاب میّت مؤمن کلاًّ بیش از یک ساعت از روز نخواهد بود و آن به اندازهای است که میّت داخل قبر شود و همراهان از او دور شوند و جریدتان را به همین خاطر در کنار او میگذارند که در این ساعت نیز عذاب و حسابی برای او نباشد و تا آن دو چوب مرطوب است برای او عذاب و حسابی نیست إنشاءاللّه.»(1)
مرحوم علاّمه شبّر گوید: امکان دارد اتّصال عذاب برزخ به قیامت، مربوط به کافر باشد چنانکه در برخی از اخبار به آن اشاره شده است و انقطاع آن مربوط به مؤمن گنهکار باشد.(2)
در بحثهای پیشین گذشت که مؤمن در هر کجای از دنیا - شرق و یا غرب - از دنیا برود، روح او را به وادی السّلام منتقل میکنند و ارواح همه مؤمنین در آنجا جمع است و در وادی السّلام تنها ارواح مؤمنین جمعاند و آنان همدیگر را زیارت میکنند و گرد هم جمع میشوند و با همدیگر مأنوس هستند. اکنون میگوییم: ارواح کفّار نیز به وادی برهوت منتقل میشوند و در آنجا معذّب خواهند بود.
مرحوم کلینی در کتاب کافی با سندهای متعدّد از امیرالمؤمنین و امام صادق و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که فرمودهاند: «بدترین آبهای روی زمین، آبی است که در برهوت در سرزمین حضرموت قرار دارد و ارواح
رؤسای کفّار پس از دفن اجسادشان به آنجا منتقل میشود.»(1)
در روایت دیگری از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود: «در ماورای یمن منطقهای است که به آن وادی برهوت گفته میشود و در آن وادی جز مارهای سیاه و بوم [ یعنی شبپره و آن حیوانی است که بر امام حسین علیهالسلام گریه میکند] از پرندگان وجود ندارد، و در آن وادی چاهی است که به آن برهوت گفته میشود و ارواح مشرکین همواره در آن رفت و آمد میکنند و از آب چرکینی که در آن است استفاده مینمایند.»(2)
مرحوم علیّ بن ابراهیم قمّی در تفسیر خود از جابر از امام باقر علیهالسلام نقل
نموده که فرمود: «مردی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: یا رسول اللّه، چیز بزرگ و عجیبی را دیدم. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: چه دیدی؟ اعرابی گفت: من مریضی داشتم که گفته بودند باید از چاه احقاف برهوت آب بنوشد تا بهبودی پیدا کند. پس من آماده شدم و مشکی و قدحی با خود بردم تا از آب آن چاه بردارم و در مشک بریزم، ناگهان دیدم چیزی مانند زنجیر از بالا به پایین آمد و گفت: مرا آب بده که اکنون میمیرم.
پس من سر خود را بالا بردم و قدح را به طرف او گرفتم تا به او آب بدهم، ناگهان دیدم او مردی است و در گردن او زنجیری است و چون خواستم به او آب بدهم او را کشیدند. پس من به طرف آب رفتم تا از آن بردارم ناگهان دیدم او باز آمد و گفت: العطش العطش، مرا آب بده که
السّاعه میمیرم. پس من قدح آب را بالا بردم که به او آب بدهم ناگهان باز او را کشیدند و مقابل نور خورشید قرار گرفت و این مسأله سه مرتبه تکرار شد و من آب را برداشتم و به او ندادم. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود: او قابیل فرزند آدم علیهالسلام است که برادر خود هابیل را کشت و خداوند درباره او میفرماید: «وَ الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ إِلاّ کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْکافِرینَ إِلاّ فی ضَلالٍ»(1).»(2)
شخصی به نام ادریس گوید: امام صادق علیهالسلام فرمود: «من و پدرم به طرف مکّه میرفتیم و پدرم پیش از من به محلّی به نام ضجنان رسید، ناگهان مردی را دید که زنجیری به گردن او آویخته بودند و میکشیدند. پس آن مرد نزد من آمد و گفت: به من آب بده. و پدرم فریاد کرد: آب به او مده، خدا او را سیراب نکند. ناگهان دیدم مردی به دنبال او آمد و زنجیر او را گرفت و یکباره او را در پایینترین طبقه آتش انداخت.»(3)
بشیر نبّال گوید: امام صادق علیهالسلام فرمود: «من با پدرم در وادی عسفان [ و یا ضجنان] بودیم، پس استر پدرم فرار کرد، ناگهان من مردی را دیدم که زنجیر به گردن اوست و دیگری او را با آن زنجیر میکشد. پس او به من گفت: آب به این ندهید، خدا او را سیراب نکند. پس من به پدرم گفتم: این مرد کیست که او را به زنجیر کشیدهاند؟ پدرم فرمود: او معاویه است.»(4)
یحیای امّ طویل گوید: همراه حضرت زین العابدین علیهالسلام از مدینه به مکّه آمدم و آن حضرت بر استری سوار بود و من بر شتری سوار بودم و
چون به وادی ضجنان رسیدیم ناگهان مرد سیاهی را دیدیم که زنجیر به گردن او بود و میگفت: «ای علیّ بن الحسین، آب به من بده.» پس علیّ بن الحسین علیهالسلام سر مبارک خود را پایین انداخت و استر خود را حرکت داد و به او اعتنایی نکرد. ناگهان من مردی را دیدم که او را میکشید و میگفت: «آب به او مده، خدا او را سیراب نکند.» پس من خود را به علیّ بن الحسین علیهالسلام رساندم و آن حضرت فرمود: «چه دیدی؟» و چون آنچه دیده بودم را به آن حضرت گفتم، فرمود: «او معاویه است.»(1)
1) . بصائر الدّرجات: 306.
نشانههای قیامت در قرآن و سخنان معصومین علیهمالسلام بیان شده است.
برخی از آنها نشانههای ظهور و قیام حضرت مهدی علیهالسلام نیز میباشد و برخی نشانههای کلّی است که آنها را نشانههای آخرالزّمان میگویند و معلوم نیست فاصله آنها تا قیامت چقدر است، و لکن برخی از نشانهها مخصوص به نزدیک قیامت است که میتوان به آنها نشانههای حتمیّه گفت، همانند این که نشانههای ظهور حضرت مهدی علیهالسلام نیز برخی کلّی و برخی نشانههای حتمیّه نزدیک ظهور آن حضرت است. واللّه العالم.
اکنون با رعایت اختصار، فهرستی از نشانههای قیامت را بیان میکنیم به امید آنکه سبب تذکّر و بیداری نویسنده و دوستان خاندان نبوّت بشود، چراکه یاد مرگ و قیامت از عبادات است چنانکه در روایتی آمده: «ذکر الموت عبادة.» و یا «ذکر القیامة عبادة.» بلکه در برخی از روایات، ذکر موت و ذکر قیامت را ذکر اللّه دانستهاند.(1)
حذیفه میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره یأجوج و مأجوج سؤال
1) . نهایة الأحکام، علاّمه حلّی رحمه اللّه: 2 / 209.
کردم، آن حضرت فرمود: «یأجوج امّتی است و مأجوج نیز امّتی است و هر کدام چهارصد گروه میباشند و هیچکدام از آنان نمیمیرد تا هزار فرزند صلبی پیدا کند و حمل سلاح نماید.» گفتم: یا رسول اللّه، آنان را برای من توصیف فرمایید؟ فرمود: «آنان از جهت جثّه و قامت سه صنف میباشند:
1- صنفی از آنان مانند ارز میباشند.» گفتم: ارز چیست؟ فرمود: «درخت طویلی است در شام.
2- صنف دیگری از آنان طول و عرض بدنشان مساوی است و آنان کسانی هستند که هیچ کوه و آهنی نمیتواند در مقابل آنان مقاومت کند [ از بس قوی و نیرومند میباشند].
3- صنف دیگر آنان گروهی هستند که یک گوش خود را زیر بدن خویش قرار میدهند و گوش دیگر را به صورت لحاف روی خود قرار میدهند، این گروه به هر انسان و حیوان وحشی و شتر و خوکی برخورد کنند او را میخورند و جمعیّتشان از شام تا خراسان است و نهرهای مشرق و بحیره و طبریّه را میآشامند.»(1)
گفته شده یأجوج و مأجوج از فرزندان یافث بن نوح هستند.
همانگونه که قرآن میفرماید، مردم از شرّ آنان به تنگ آمدند و از ذوالقرنین خواستند تا سدّی بین آنان و مردم قرار بدهد تا مردم از شرّ آنان در امان باشند چنانکه میفرماید: «حَتّی إِذا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْما لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً * قالُوا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ
1) . حقّ الیقین: 2 / 62 ؛ بحارالأنوار: 6 / 297.
مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجا عَلی أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ سَدّا * قالَ ما مَکَّنّی فیهِ رَبّی خَیْرٌ فَأَعینُونی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْما * آتُونی زُبَرَ الْحَدیدِ حَتّی إِذا ساوی بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قالَ انْفُخُوا حَتّی إِذا جَعَلَهُ نارا قالَ آتُونی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرا * فَمَا اسْطاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْبا * قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبّی فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبّی جَعَلَهُ دَکّاءَ وَ کانَ وَعْدُ رَبّی حَقّا»(1).»(2)
آیات فوق مربوط به وضع یأجوج و مأجوج و جلوگیری ذو القرنین از آنهاست که با ساختن سدّ محکمی در مقابلشان از آزار آنان جلوگیری نمود و اشاره زیبایی در پایان آیات شده که چون قیامت فرا رسد، خداوند سدّ محکم ذو القرنین را نیز تبدیل به خاک خواهد نمود.
در برخی از آیات قرآن آمده که از نشانههای قیامت این است که باز یأجوج و مأجوج آزاد میشوند و به مردم هجوم میآورند چنانکه میفرماید: «حَتّی إِذا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ * وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِیَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذینَ کَفَرُوا...»(3).
مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان گوید: فساد یأجوج و مأجوج این است که آنان در ماه ربیع بین مردم ظاهر میشوند و هر گیاه و درخت سبزی را میخورند و هر چیز خشکی را با خود میبرند [ و خروج آنان از نشانههای نزدیک بودن قیامت است].(4)
مؤلّف گوید: تفصیل و تفسیر آیات مربوط به یأجوج و مأجوج در
تفاسیر بیان شده است، مراجعه شود.
در بحث رجعت تفصیل آن بیان شد.
زراره و حمران و محمّد بن مسلم از امام باقر و امام صادق علیهماالسلامنقل نمودهاند که آن حضرت در تفسیر آیه شریفه: «یَوْمَ یَأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْسا إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیْرا»(1)فرمود: «مقصود از آیات: طلوع خورشید از مغرب و خروج دابّة الأرض و دخان، [ یعنی دود] مخصوص است.»(2)
مرحوم کلینی و شیخ طوسی از امام صادق علیهالسلام نقل نمودهاند که فرمود: «هنگامی که خورشید از مغرب طلوع میکند همه مردم در آن روز ایمان [ به حضرت مهدی علیهالسلام ]میآورند و لکن سودی برای آنان ندارد چراکه خداوند میفرماید: «لا یَنْفَعُ نَفْسا إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیْرا».»
مرحوم علیّ بن ابراهیم قمّی نیز در حدیث صحیح از ابوبصیر نقل نموده که امام صادق علیهالسلام فرمود: «إذا طلعت الشّمس من مغربها فکلّ من آمن فی ذلک الیوم لا ینفعه إیمانه.»(3)
گروهی از مفسّرین در تفسیر آیه «یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبینٍ * یَغْشَی النّاسَ هذا عَذابٌ أَلیمٌ * رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنّا مُؤْمِنُونَ»(1)گفتهاند:
دخان یکی از نشانههای قیامت است که قبل از قیامت به داخل گوشهای منافقین و کفّار میرود و احوال مردم را تغییر میدهد... تا اینکه همه زمین مانند خانهای میشود که در آن آتش افروخته باشند و این حالت چهل روز ادامه خواهد یافت.(2)
مرحوم علاّمه شبّر گوید: بعضی از تفاصیلی که اهل سنّت درباره دخان گفتهاند در اخبار اهلبیت علیهمالسلام نیامده و آنچه در اخبار اهلبیت علیهمالسلام آمده مجمل است و ما باید به همان اجمال ایمان داشته باشیم.
سپس علاّمه شبّر گوید: در روایات شیعه و اهل سنّت آمده که مقصود از دخان، دخانی است که در رجعت ظاهر میشود.(3)
در اخبار و احادیث بسیاری از شیعه و اهل سنّت آمده که خداوند اسرافیل را خلق نمود و به دست او شیفوری [ صور] داد که دو طرف دارد، یک طرف آن در مشرق و طرف دیگر آن در مغرب است و او شیفور خود را آماده گرفته و منتظر امر الهی است و چون خداوند به او
امر کند او در صور [ شیفور] خود میدمد و یکباره عالم فانی میشود.
امام سجّاد علیهالسلام همانگونه که در صحیفه سجّادیّه آمده میفرماید: «خدایا اسرافیل صاحب صور است و منتظر اذن تو است و چون در صور میدمد همه زندهها، بیهوش میشوند و میمیرند.»
در آیاتی از قرآن نیز مسأله نفخ صور اسرافیل ذکر شده است که به برخی از آنها اشاره میشود.
1- «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعا»(1).
2- «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقا»(2).
3- «فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَسائَلُونَ»(3).
4- «وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ وَ کُلٌّ أَتَوْهُ داخِرینَ»(4).
5 - «وَ یَقُولُونَ مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ * ما یَنْظُرُونَ إِلاّ صَیْحَةً
واحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ * فَلا یَسْتَطیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لا إِلی أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ * وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلی رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ * قالُوا یا وَیْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ * إِنْ کانَتْ إِلاّ صَیْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ جَمیعٌ لَدَیْنا مُحْضَرُونَ»(5).
بیشتر مفسّرین میگویند: آیه «ما یَنْظُرُونَ إِلاّ صَیْحَةً واحِدَةً»مربوط به
نفخه اوّل و صور اوّل است، یعنی صیحه صور، آنان را میگیرد در حالی
که آنان مشغول کسب و کار و نزاع و خرید و فروش هستند حتّی شخصی لقمه غذا را برداشته و مهلت پیدا نمیکند که در دهان خود بگذارد و یا شخصی ظرفی را آماده میکند که به حیوان خود آب بدهد و چون صیحه صور بلند میشود از آن بازمیماند، و چون در صور دمیده میشود کسی نمیتواند به خانه خود بازگردد و توصیه و وصیّتی به خانواده خود بکند. سپس خداوند [ پس از مردن مردم و گذشت پانصد سال و یا چهارصد سال] دستور نفخه دوّم را میدهد و همه مردهها یکباره از قبرها خارج میشوند و در محضر پروردگار خود میایستند چنانکه میفرماید: «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلی رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ»(1).
مرحوم قمّی در تفسیر خود - که به منزله روایات است - میفرماید: این آیه مربوط به آخرالزّمان است و چون در صور دمیده میشود، مردم در بازار در حال خرید و فروش هستند و با یکدیگر مخاصمه میکنند و یکباره در همان حال میمیرند و احدی از آنان نمیتواند به خانه خود بازگردد و سفارشی نسبت به خانوداه خویش انجام بدهد.
تا این که گوید: سپس نفخه دوّم که در صور دمیده میشود، همه مردم در محضر الهی برای حساب آماده میشوند چنانکه خداوند میفرماید: «إِنْ کانَتْ إِلاّ صَیْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ جَمیعٌ لَدَیْنا مُحْضَرُونَ»(2)، و یا میفرماید: «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّ
مَنْ شاءَ اللّهُ ثُمَّ نُفِخَ فیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ»(1).
و نیز درباره نفخ صور دوّم خداوند میفرماید: «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ ذلِکَ یَوْمُ الْوَعیدِ * وَ جائَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهیدٌ * لَقَدْ کُنْتَ فی غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدیدٌ»(2)، و یا میفرماید: «یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ»(3).
از آیات فوق و اخبار زیادی که خواهد آمد استفاده میشود که دو مرتبه در صور دمیده میشود و با نفخه اوّل اهل آسمانها و اهل زمین میمیرند و با نفخه دوّم همه زنده میشوند و قیامت برپا میگردد.(4)
مرحوم علیّ بن ابراهیم قمّی در تفسیر خود با سند معتبر از ثویر بن ابیفاخته از حضرت زین العابدین علیهالسلام نقل نموده که به آن حضرت گفته شد: فاصله بین دو نفخه چقدر است؟ حضرت زین العابدین علیهالسلامفرمود: «هر چه خداوند بخواهد.» گفته شد: ای فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، چگونه در صور دمیده میشود؟ فرمود:
«امّا نفخه اوّل و صور اوّل این است که خداوند به اسرافیل دستور میدهد که با صور خود به دنیا هبوط کند، و صور او یک سر دارد که در دست اوست و دو طرف دارد که هر کدام به اندازه فاصله زمین تا آسمان است و چون ملائکه اسرافیل را میبینند که به دنیا هبوط نموده و صور [ و شیفور] به دست اوست میگویند: خداوند اجازه مرگ اهل زمین و
اهل آسمان را صادر نموده است. پس اسرافیل نزد بیت المقدّس میآید و به طرف کعبه میایستد و مردم چون او را میبینند میگویند:
خداوند اجازه مرگ اهل زمین را داده است. پس اسرافیل در صور خود میدمد و صدایی از آن به طرف زمین خارج میشود و احدی روی زمین نخواهد ماند جز آنکه به زمین میافتد و میمیرد.
از طرف دیگر صور نیز که به طرف آسمان است بار دیگر میدمد و اهل آسمانها کلاًّ میمیرند و تنها اسرافیل میماند. پس خداوند به اسرافیل میفرماید: ای اسرافیل تو نیز بمیر. پس اسرافیل میمیرد و تا خدا میخواهد همین گونه خواهند بود. سپس خداوند به آسمانها امر مینماید تا به لرزه درآیند و کوهها را امر میکند تا از جای خود حرکت کنند همانگونه که میفرماید:
«یَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْرا * وَ تَسیرُ الْجِبالُ سَیْرا»(1)، و مقصود از سیر کوهها این است که با زمین یکسان میشوند و زمین، زمین تازهای میشود چنانکه میفرماید: «تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ»(2)، یعنی: زمین تازهای پیدا میشود که بر روی آن گناه نشده باشد و هیچ کوه و گیاه و درختی در آن نباشد همانگونه که نخست خداوند آن را خلق نموده است و عرش خود را نیز همانند اوّل بر روی آب قرار میدهد بدون آنکه نیاز به حامل داشته باشد بلکه با عظمت و قدرت الهی برقرار خواهد بود. در این هنگام ندای خداوند جبّار بلند میشود و میفرماید: «لِمَنِ الْمُلْکُ
الْیَوْمَ»؟ یعنی: امروز قدرت و سلطنت از آن کیست؟ پس احدی نیست که پاسخ او را بدهد و خود در پاسخ خویش میفرماید: «لِلّهِ الْواحِدِ
الْقَهّارِ»(1)، و میفرماید: همه خلایق مقهور قدرت من هستند و من همه آنان را به مرگ رساندم. "إنّی أنا اللّه لا إله أنا وحدی لا شریک لی و لا وزیر و أنا خلقت خلقی بیدی و أنا أمیتهم بمشیّتی و أنا أحییهم بقدرتی".»
حضرت زین العابدین علیهالسلام میفرماید: «سپس خدای جبّار یکباره همه اهل آسمانها و اهل زمین و حمله عرش و بهشت و دوزخ را به همان وضع اوّل خلق میکند و مردم برای حساب آماده میشوند.
راوی حدیث ثویر بن ابیفاخته گوید: سخن امام سجّاد علیهالسلام چون به اینجا رسید بسیار گریه کرد.(2)
محقّق طوسی در کتاب تجرید گوید: «در نفخ صور اوّل همه اشیای عالم از ارواح و اجساد و جواهر و اعراض فانی میشوند و جز ذات مقدّس پروردگار چیزی باقی نمیماند، بنابر این ارواح نیز فانی میشوند.» سپس گوید: «و ما دلّ علی الإنعدام بالمرّة قویّ.» و برای این معنا به چند دلیل تمسّک مینماید:
1- سخن قرآن که میفرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاْخِرُ»(3)، یعنی فی الوجود، و این تصوّر ندارد مگر به اینکه جز ذات مقدّس حقّ همه چیز فانی شود.
2- آیه شریفه «کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلاّ وَجْهَهُ»(4)، این آیه نیز صریح در انعدام همه اشیاء است.
3- آیه شریفه «إِنَّهُ یَبْدؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ»(1)، و آیه شریفه «کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعیدُهُ»(2)، و بدء و شروع از عدم خواهد بود و عود نیز چنین خواهد بود.
4- آیه شریفه «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ * وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الاْءِکْرامِ»(3)، و فناء به معنای عدم و نابودی است.
5 - روایتی که کلینی و صدوق در کافی و فقیه از امام صادق علیهالسلامنقل کردهاند: که از آن حضرت سؤال شد: آیا جسد میّت نابود میشود؟ فرمود: «آری، همه چیز او فانی میشود جز طینت اوّلیّه او که از آن آفریده شده است، او به صورت مستدیر در قبر باقی میماند تا باز از آن آفریده شود چنانکه نخست آفریده شده است.»(4)
6 - روایتی که مرحوم طبرسی در احتجاج از امام صادق علیهالسلام نقل نموده که زندیقی به آن حضرت گفت: آیا روح پس از خروج از بدن متلاشی میشود یا باقی میماند؟ امام صادق علیهالسلام فرمود: «بلکه باقی میماند تا روزی که نفخ صور بشود و همه اشیاء فانی شوند و نه حسّی باقی بماند و نه محسوسی. و سپس خداوند مدبّر، همه چیز را همانند نخست باز خلق نماید و بین دو نفخه چهارصد سال خواهد بود.»(5)
7 - سخن امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهج البلاغة که میفرماید: «هو المفنی لها
بعد وجودها حتّی یصیر موجودها کمفقودها و لیس فناء الدّنیا بعد ابتدائها بأعجب من إنشائها و اختراعها.» تا اینکه میفرماید: «و إنّه سبحانه یعود بعد فناء الدّنیا وحده لا شیء معه کما کان قبل ابتدائها کذلک و یکون بعد فنائها بلا وقت و لا مکان و لا حین و لا زمان عدمت عند ذلک الآجال و الأوقات و زالت السّنون و السّاعات لا شیء إلاّ الواحد القهّار.» تا اینکه میفرماید: «ثمّ یعیدها بعد الفناء لا من حاجة منه إلیها...»(1)
علاّمه شبّر سپس گوید: قول دیگر این است که ارواح فانی نمیشوند و ادلّهای نیز بر آن اقامه شده است، مانند قصّه درخواست ابراهیم علیهالسلاماز خداوند که گفت: «کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی»(2)، و قصّه عزیر و امثال آن. از اینرو، علاّمه شبّر در پایان بحث میفرماید: خلاصه سخن اینکه نمیتوان به هیچکدام از دو احتمال جازم شد و اللّه العالم بالحال.(3)
مؤلّف گوید: ظاهر آیات و روایت گذشته این است که ارواح تا قبل از نفخ صور اوّل زنده هستند و چون نفخ صور میشود همه اهل آسمانها و زمین فانی میشوند و با نفخ صور دوّم همه آنان یکباره زنده میشوند و این معنا با صراحت از آیات و روایات استفاده میشود. و اللّه العالم.
قرآن برای یادآوری و تنبّه و بیداری مردم دگرگونی عالم را قبل از قیامت به اشکال مختلفی بیان نموده گرچه همه این حوادث در کمتر از طرفة العین واقع میشود و این نشانه قدرت و عظمت پروردگار عالم
است. آیاتی که ذکر میشود مربوط به حوادثی است که قبل از قیامت واقع میشود تا مردم بدانند دنیا محلّ اقامت و پایداری آنان نیست و عالم بزرگی را در پیش دارند که باید خود را برای آن آماده نمایند.
از سویی ایمان به جمیع آنچه خداوند در قرآن به آن خبر داده واجب است و نباید نسبت به آنها به شبهات و تأویلات فلاسفه توجّه نمود بلکه ظواهر این آیات با توجّه به قدرت بینهایت الهی باید مورد اعتقاد ما باشد چراکه خداوند قرآن را برای تنبّه و بیداری و ارشاد عموم مردم نازل نموده است.
1- «یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ»(1)، یعنی: «روزی که ما آسمان را مانند طوماری درهم میپیچیم.»
2- «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبّی نَسْفا * فَیَذَرُها قاعا صَفْصَفا
3- «فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَتْ وَرْدَةً کَالدِّهانِ»(3)، یعنی: «[ در قیامت]
چون آسمان از هم شکافته شود مانند روغن آب شده، مذاب و قرمز خواهد بود.»
4- «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ * لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ * خافِضَةٌ رافِعَةٌ * إِذا رُجَّتِ
الْأَرْضُ رَجّا * وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسّا * فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثّا»(1)، یعنی: «هنگامی که واقعه قیامت رخ میدهد هرگز کسی نمیتواند آن را انکار نماید و قیامت گروهی را بالا میبرد و گروهی را پایین میآورد و آن هنگامی است که زمین به لرزه درآید و کوهها متلاشی و نرم شود و مانند غباری درآید.»
5 - «فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ نَفْخَةٌ واحِدَةٌ * وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُکَّتا
دَکَّةً واحِدَةً * فَیَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْواقِعَةُ * وَ انْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِیَ یَوْمَئِذٍ واهِیَةٌ»(2)، یعنی: «هنگامی که بار اوّل در صور دمیده میشود زمین و کوهها یکباره درهم کوبیده و نرم میشوند و آسمان شکافته میشود و قیامت برپا میگردد.»
6 - «یَوْمَ تَکُونُ السَّماءُ کَالْمُهْلِ * وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ»(3)، یعنی:
«قیامت روزی است که آسمان ذوب میشود و کوهها مانند پنبه زدهشده، میگردند.»
7- «یَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ وَ کانَتِ الْجِبالُ کَثیبا مَهیلاً»(4)، یعنی:
«قیامت روزی است که زمین و کوهها به لرزه درمیآیند و کوهها چون تلّی از خاک روان میگردند.»
8 - «فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ * وَ خَسَفَ الْقَمَرُ * وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ * یَقُولُ
الاْءِنْسانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ»(5)، یعنی: «هنگامی که چشمها خیره شوند و ماه
تاریک شود و خورشید و ماه برچیده شوند در آن روز انسان [ غافل] میگوید: راه فرار کجاست؟»
9- «فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ * وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ * وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ»(1)، یعنی: «هنگامی که ستارگان محو شوند و آسمان شکافته شود و کوهها [ چون خاک ]پراکنده و ریز ریز شوند.»
10- «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجا * وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَکانَتْ أَبْوابا
11- «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ * وِ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ * وَ إِذَا الْجِبالُ سُیِّرَتْ * وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ * وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ * وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ»(3)، یعنی: «هنگامی که خورشید تاریک شود و ستارگان تیره شوند و کوهها سیر کنند و شتران آبستن رها شوند و حیوانات وحشی در قیامت آماده شوند و دریاها آتش افروخته گردند و...»
12- «إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ * وَ إِذَا الْکَواکِبُ انْتَثَرَتْ * وَ إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ
میداند که چه چیز را پیش فرستاده و چه چیز را به جای گذارده است.»
13- «إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ * وَ أَذِنَتْ لِرَبِّها وَ حُقَّتْ * وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ * وَ أَلْقَتْ ما فیها وَ تَخَلَّتْ»(1)، یعنی: «هنگامی که آسمان شکافته شود و به فرمان حقّ گوش فرا دهد - و سزد که به فرمان او گوش فرا دهد - و هنگامی که زمین پهناور شود و هر چه در درون او پنهان است را بیرون بریزد...»
14- «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها * وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها * وَ قالَ الاْءِنْسانُ ما لَها * یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها * بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحی لَها * یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النّاسُ أَشْتاتا لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ * فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْرا یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّا یَرَهُ»(2)، یعنی: «هنگامی که زمین سخت به لرزه درآید و بارهای سنگین خود را بیرون بریزد و آدمی از روی تعجّب بگوید: زمین را چه میشود؟ در آن روز زمین همانگونه که خداوند به او وحی نموده است خبرهای خود را بازگو کند و در آن روز مردم پراکنده از قبرها خارج شوند تا اعمال نیک و بد خود را بیابند، پس هر کس به اندازه ذرّهای کار خوب کرده باشد آن را بیابد و هر کس به اندازه ذرّهای کار بد کرده باشد آن را بیابد.»
مرحوم محدّث بزرگوار علیّ بن ابراهیم قمّی در تفسیر خود با سند معتبر از عمرو بن شبیه نقل نموده که گوید: امام باقر علیهالسلام شروع به سخن نمود و به من فرمود: «هنگامی که خداوند اراده میکند که مخلوق خود را
برای چیزی [ مانند قیامت که چارهای از آن نیست ]جمع نماید دستور میدهد تا منادی ندا بدهد، و جنّ و انس در کمتر از چشم برهم زدن حاضر شوند، سپس دستور میدهد تا اهل آسمان دنیا نزول نمایند و پشت سر آنان قرار بگیرند و آسمان دوّم و اهل آن را نیز - که دو برابر آسمان اوّل هستند - میگوید تا پشت سر آسمان اوّل قرار بگیرند تا اینکه هر آسمانی را - که دو برابر آسمان پیشین خود میباشد - میفرماید پشت سر آسمان قبل از خود قرار بگیرد [ و همه آنان اهل زمین را احاطه میکنند].
سپس دستور میدهد تا منادی ندا کند: «یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاّ بِسُلْطانٍ»(1).» راوی گوید: سخن امام باقر علیهالسلام که به اینجا رسید گریست و چون ساکت شد من گفتم: خدا مرا فدای شما کند در چنین هنگامی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و شیعیان او کجا خواهند بود؟ فرمود: «رسول خدا و علیّ و شیعیان او بر کثبانی [ یعنی تلّ بلندی] از مشگ ازفر بر منبرهایی از نور قرار دارند و در آن روز مردم در حال حزن و اندوهاند و آنان اندوهی ندارند، و نیز مردم در ترس و هراس هستند و آنان هراس و ترسی ندارند.» سپس این آیه را تلاوت نمود: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ»(2).
تا اینکه فرمود: «به خدا سوگند مقصود از حسنه در این آیه، ولایت
امیرالمؤمنین علیهالسلام است.»(1)
مسعدة بن صدقه از کلیب روایت نموده که گوید: ما خدمت امام صادق علیهالسلامبودیم و آن حضرت شروع به سخن نمود و فرمود: «چون قیامت برپا شود خداوند بندگان خود را در یک مکان [ وسیع] جمع
میکند و به آسمان دنیا وحی میکند تا با هر چه در آن هست بر اهل زمین یعنی انس و جنّ و ملائکه وارد شوند و سپس به آسمان دوّم که دو برابر آسمان اوّل است نیز میفرماید تا بر اهل زمین فرود آیند و همینگونه تا آسمان هفتم همه آنان بر اهل زمین فرود میآیند و در آن صورت اهل زمین از جنّ و انس در بین اهل هفت آسمان قرار میگیرند و سپس منادی پروردگار به آنان خطاب مینماید: «یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاّ بِسُلْطانٍ»(2)، پس جنّ و انس خود را بین اهل هفت آسمان از ملائکه میبینند که آنان را احاطه نمودهاند.»(3)
تردیدی نیست که قیامت برای احقاق حقّ و اجرای عدالت و رسیدن هر کسی به پاداش و ثواب و یا کیفر و عقاب اعمال است. از سویی، عقل
و شعور گرچه شرط تکلیف است و لکن امکان دارد حیوانات به اندازه شعوری که خداوند به آنان داده است مورد عقاب و ثواب باشند. در هر صورت ما تابع فرمودههای معصومین علیهمالسلامهستیم، اگر آنان چیزی را به ما خبر داده باشند گرچه ما اسرار آن را ندانیم میپذیریم چراکه آنان حجّتهای الهی و معصوم و صادقاند.
آیات قرآن میگوید: وحوش بلکه هر پرنده و جنبندهای در قیامت محشور خواهد شد چنانکه میفرماید: «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ»(1)، و یا میفرماید: «وَ ما مِنْ دابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ»(2). مشهور بین مفسّرین این است که مقصود از این دو آیه، حشر در قیامت است.
مرحوم امین الدّین طبرسی صاحب تفسیر مجمع البیان گوید: مقصود از «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ» این است که حیوانات وحشی در قیامت جمع میشوند تا حقّ برخی از آنان که مظلوم واقع شدهاند از بقیّه گرفته شود و اگر حیوان شاخداری به حیوان بدون شاخ آزاری نموده قصاص شود و یا پاداش خود را نسبت به مصائب و آلامی که داشته بگیرد و در پایان یا تبدیل به خاک شود و یا تا ابد متنعّم باشد.
مؤلّف گوید: در این مسأله سخنان گوناگونی از برخی از علمای اهل سنّت و مفسّرین آنان دیده میشود که دلیل و مستند صحیحی ندارد. از اینرو، ما اکتفا میکنیم به آنچه مرحوم کلینی در کافی و مرحوم برقی در محاسن از امیرالمؤمنین علیهالسلامنقل نمودهاند که آن حضرت بالای منبر، حمد و ثنای الهی را انجام داد و سپس فرمود: «ای مردم، گناه سه قسم است.» و سپس سکوت نمود.
پس شخصی به نام حبّه عرنی عرض کرد: یا امیرالمؤمنین، سخن خود را تفسیر بفرمایید. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «میخواستم تفسیر کنم و لکن چیزی برای من رخ داد که مرا از سخن گفتن بازداشت.» سپس فرمود: «آری گناه سه قسم است: 1- گناهی که بخشوده میشود، 2- گناهی که بخشوده نمیشود، 3- گناهی که ما برای صاحبش امید بخشش و هراس عقوبت داریم.»
گفته شد: یا امیرالمؤمنین، توضیح بفرمایید؟ فرمود: «آری، گناهی که بخشوده میشود مربوط به بندهای است که خداوند عقوبت آن گناه را در دنیا به او داده است و او کریمتر از آن است که باز او را عقوبت نماید. و امّا گناهی که آمرزیده نمیشود، ظلمی است که مردم به همدیگر کردهاند و خداوند در قیامت به ذات مقدّس خود سوگند یاد میکند و میفرماید:
به عزّت و جلالم سوگند، از ظلم هیچ ظالمی نمیگذرم، گرچه از روی ظلم دست خود را به دست دیگری زده باشد و یا ضربهای بر او وارد نموده باشد که مشتمل بر اهانت یا تحقیر و یا شهوت باشد. و اگر گوسفند شاخداری به گوسفند بدون شاخی لطمهای زده باشد، قصاص خواهد شد.» سپس فرمود: «خداوند در روز قیامت، حقّ هر بنده مظلومی را از ظالم او خواهد گرفت، تا اینکه مظلمهای بین آنان باقی نمیماند و سپس آنان را برای حساب حاضر میکنند.»
تا اینکه فرمود: «و امّا آن گناهی که خداوند میبخشد گناهی است که بر بنده خود مستور نموده و به او توفیق توبه داده است و او نسبت به گناه خود بین خوف و رجا بهسر میبرد و از خداوند امید بخشش دارد، ما نیز
برای او ترس از عذاب و امید عفو داریم.»(1)
مؤلّف گوید: تردیدی نیست که برخی از حیوانات با تصریحی که از اولیای خدا به ما رسیده است در قیامت محشور میشوند، و ما به برخی از آنها اشاره میکنیم.
1 - شیخ طوسی و شیخ مفید در امالی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نمودهاند که فرمود: «ای مردم، تنها چهار نفر در قیامت بر مرکب سوار خواهند بود: 1- من بر براق سوار میشوم، 2- برادرم صالح بر ناقهای که مردم او را پی کردند و کشتند سوار میشود، 3- دخترم فاطمه بر ناقه عضبای من سوار میشود، 4- علیّ بن ابیطالب بر ناقهای از ناقههای بهشتی سوار میشود.»(2)
مرحوم صدوق در کتاب فقیه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که آن حضرت شتری را دید که او را عقال کرده بودند و جهاز و بار بر دوش او بود، پس فرمود: «صاحب این شتر کجاست؟ به او بگویید: خود را برای خصومت این شتر در قیامت آماده کند.»(3)
و یا درباره قربانی حجّ فرمود: «قربانیهای خود را فربه انتخاب کنید چراکه آنان مرکبهای شما بر روی صراط خواهند بود.»(4)
روایت شده که استران جنگ در دنیا، استران صاحبان خود در بهشت خواهند بود. و درباره مانع الزّکات روایت شده که در قیامت هر حیوان
نیشداری او را نیش میزند و هر حیوان سُمداری او را پایمال میکند.(1)
مرحوم صدوق از امام صادق علیهالسلام نقل نموده که فرمود: «هر شتری که سه سال با او حجّ انجام شده باشد، از حیوانات بهشتی خواهد بود.»(2)
از این روایات استفاده میشود که فیالجمله حیوانات در قیامت محشور میشوند، برخی برای قصاص و برخی داخل بهشت میشوند و برخی برای مصالح دیگری در قیامت حاضر میشوند، امّا در پایان قیامت کار آنها به کجا خواهد کشید معلوم نیست و جز خداوند احدی از آن آگاه نیست و دلیل روشن و مورد اعتمادی در این مسأله نیست و به ما فرمودهاند نسبت به چنین مسائلی سکوت نماییم.
و لکن تردیدی نیست که سایر مکلّفین از ملائکه و بنیآدم و اجنّه و شیاطین در قیامت محشور خواهند شد و ملائکه داخل بهشت میشوند و شیاطین داخل آتش میشوند جز کمی از آنان که ایمان آوردهاند و در برخی از اخبار آمده است.
و امّا اجنّه: گنهکاران آنان همانند بنیآدم وارد آتش میشوند و صلحا و مؤمنین آنان قطعا پاداش خود را خواهند گرفت و اختلاف در این است که آیا مانند بنیآدم داخل بهشت میشوند و منازلشان پایینتر از منازل بنیآدم است؟ کما این که اکثر علما چنین میگویند و یا آنان در اعراف که بین دوزخ و بهشت است قرار میگیرند که برخی چنین گفتهاند؟(3)
مرحوم علیّ بن ابراهیم قمّی در تفسیر خود گوید: از موسی بن جعفر علیهماالسلامسؤال شد: آیا مؤمنین از جنّ داخل بهشت میشوند؟ فرمود:
«نه، و لکن خداوند حضائری بین بهشت و دوزخ دارد که مؤمنین از جنّ و فساق از شیعه در آن قرار میگیرند.»(1)
مرحوم علاّمه سیّد عبداللّه شبّر پس از نقل آنچه گذشت گوید: ظاهر زیادی از آیات و روایات دلالت میکند که پاداش مکلّفین، در بهشت داده میشود و خداوند در سوره الرّحمان میفرماید: «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جانٌّ»، و ظاهر این آیه این است که برای جنّ نیز حورالعین وجود دارد گرچه احتمال میرود که معنای آیه این باشد که به انسانها حورالعینی میدهند که قبل از آن نه انسانی و نه جنّی با آنها تماس نداشتهاند. سپس گوید: توقّف در این مسأله صحیح است و خداوند، عالم به حقایق امور است.(2)
مرحوم صدوق در امالی نقل نموده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در معراج پیرمردی را دید که در زیر درختی نشسته و اطفالی گرد او هستند، پس به جبرئیل فرمود: «این پیرمرد کیست؟» جبرئیل گفت: «او پدر شما ابراهیم است» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «این اطفال کیانند؟» جبرئیل گفت: «اینها اطفال مؤمنیناند و ابراهیم علیهالسلام به آنان غذا میدهد.»(3)
مرحوم قمّی نیز در تفسیر خود از ابوبصیر از امام صادق علیهالسلام نقل نموده که فرمود: «اطفال مؤمنین از شیعیان ما را، حضرت فاطمه علیهاالسلامتربیت مینماید.»(4)
تفصیل این موضوع در پایان موضوع آینده بیان شده است، تکرار نمیشود.
اختلافی بین علمای ما نیست که اطفال مؤمنین همانگونه که گذشت داخل بهشت میشوند چنانکه آیات و روایات آینده دلالت بر آن دارد و خداوند در سوره طور میفرماید: «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیژَتُهُمْ بِإیمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ»(1). یعنی: «کسانی که ایمان آوردند و ذریّه آنان نیز در ایمان از آنان پیروی نمودند ما ذریّه آنان را به آنها ملحق خواهیم نمود و چیزی از پاداش آنان را کم نخواهیم کرد.»
مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان گوید: مقصود از ذرّیه، فرزندان کوچک و بزرگ آنان است چراکه فرزندان بزرگ به واسطه ایمان خود به پدرانشان ملحق میشوند و فرزندان صغار و کوچک به واسطه ایمان پدرانشان به آنان ملحق میشوند، بنابر این فرزند مؤمن اگر صغیر و کوچک باشد تابع پدر خود خواهد بود و معنای آیه فوق این است که ما فرزندان مؤمنین را به پدرانشان در بهشت ملحق مینماییم و درجه آنان نیز به خاطر پدرانشان خواهد بود و این برای روشن شدن چشم پدرانشان میباشد.(2)
از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل شده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «مؤمنین و
فرزندانشان در بهشت میباشند.» و سپس آیه فوق را قرائت فرمود.(1)
امام صادق علیهالسلام نیز فرمود: «اطفال مؤمنین در قیامت به پدرانشان هدیه داده میشوند و خداوند چیزی از پاداش پدران را به این خاطر کم نخواهد نمود.»(2)
مرحوم علاّمه شبّر میفرماید: در روایات فراوانی آمده که این آیه مربوط به اطفال مؤمنین است.
متکلّمین از شیعه گویند: اطفال کفّار نیز اهل دوزخ نخواهند بود و آنان یا داخل بهشت میشوند و یا در اعراف ساکن خواهند بود.
محقّق طوسی در کتاب تجرید میفرماید: عذاب غیرمکلّف قبیح است و کلام نوح که فرمود: «وَ لا یَلِدُوا إِلاّ فاجِرا کَفّارا»(3)مجاز است و خدمت نمودن فرزندان کفّار در بهشت عقوبت نیست و تبعیّت فرزندان از پدران خود در برخی از احکام امتناعی ندارد.(4)
علاّمه حلّی نیز در شرح تجرید گوید: عدلیّه کلاًّ گویند: فرزندان صغار
کفّار به دوزخ نمیروند و دلیل آن این است که آن قبیخ خواهد بود و عمل قبیح از خداوند صادر نمیشود.(5)
امّا نظر اکثر محدّثین ما مطابق احادیث صحیحی است که خواهد آمد و آن این است که اطفال کفّار در قیامت امتحان میشوند و امتحان آنان این است که آتشی افروخته میشود و آنان را مأمور به دخول در آن آتش میکنند، پس اگر امر خدا را امتثال نمایند و داخل آتش شوند، آتش سرد
و سلامت میشود و آنان اهل بهشت خواهند بود وگرنه دوزخی میباشند.(1)
مرحوم علیّ بن ابراهیم قمّی در تفسیر خود از امام صادق علیهالسلام نقل
نموده که فرمود: «اطفال شیعیان ما را حضرت فاطمه علیهاالسلام تربیت مینماید و روز قیامت به پدرانشان هدیه داده میشوند.»(2)
در کتاب کافی نیز از ابن بکیر از امام صادق علیهالسلام نقل شده که در تفسیر آیه «أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ...»(3)فرمود: «فرزندانی که عملشان کمتر از پدرانشان باشد، خداوند آنان را به پدرانشان ملحق مینماید تا چشم آنان روشن شود و خشنود گردند.»(4)
در کتاب نوادر راوندی از امام کاظم علیهالسلام نقل شده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «با زنهای عقیم زیبا وصلت نکنید چراکه من روز قیامت به شما - که امّت من هستید - در مقابل امّتهای دیگر مباهات میکنم.» سپس فرمود: «آیا نمیدانید که اطفال زیر عرش خداوند، برای پدران خود استغفار مینمایند و ابراهیم علیهالسلام آنان را حفظ میکند و همسر او ساره آنان را در کوهی از مشک و عنبر و زعفران تربیت مینماید؟»(5)
مرحوم صدوق نیز در روایت صحیحی در کتاب فقیه از ابوبصیر نقل کرده که گوید: امام صادق علیهالسلامفرمود: «هنگامی که طفلی از اطفال مؤمنین از دنیا میرود، منادی خداوند در ملکوت آسمانها و زمین ندا میکند:
"آگاه باشید که فلان بن فلان از دنیا رفت." پس اگر پدر و مادر او یا یکی از آنان و یا برخی از خویشان دیگرش از مؤمنین از دنیا رفته باشند، آن طفل را به او میدهند تا به او غذا بدهد [ و او را تربیت نماید] وگرنه به حضرت فاطمه علیهاالسلام داده میشود تا او را غذا بدهد تا پدر و مادر یا یکی از آنان و یا برخی از خویشان او بمیرند و به او داده شود.»(1)
حسن بن سلیمان در کتاب مختصر بصائر الدّرجات از امام باقر علیهالسلامنقل نموده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هنگامی که در معراج به آسمان هفتم رسید و پیامبران را ملاقات نمود، فرمود: «پدرم ابراهیم کجاست؟» به او گفتند: «ابراهیم در کنار اطفال شیعیان علی میباشد.» پس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دید
ابراهیم در زیر درختی - که دارای پستانهایی است مانند پستانهای گاو - نشسته است و چون پستانی از دهن طفلی خارج میشود ابراهیم علیهالسلام آن را در دهان آن طفل میگذارد. پس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر
ابراهیم سلام کرد و ابراهیم پاسخ داد و فرمود: «علی کجاست؟» رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود: «او را جانشین خود بین امّت گذاردم.» ابراهیم علیهالسلام فرمود:
«خوب خلیفه و جانشینی را به جای خود قرار دادهای.»
سپس فرمود: «آگاه باش که خداوند اطاعت از علیّ را بر ملائکه واجب نموده است و این اطفال فرزندان شیعیان او هستند و من از خداوند خواستهام که مرا بر آنان بگمارد و خداوند اجابت نموده و هر طفلی چون جرعه شیری مینوشد در آن جرعه طعم میوهها و انهار بهشتی را مییابد.»(2)
همانگونه که گذشت اکثر محدّثین شیعه مانند شیخ مفید و صدوق و کلینی و... برآنند که خداوند اطفال غیر شیعه را در قیامت میآزماید و آتشی افروخته میشود و خداوند آنان را امر میکند تا در آن آتش بروند و با این عمل، عاصی به آتش میرود و مطیع داخل بهشت میشود و اخباری بر آن دلالت میکند که از آنهاست روایتی که صدوق در خصال با
سند صحیح از زراره نقل کرده که امام باقر علیهالسلامفرمود: «روز قیامت خداوند بر پنج گروه حجّت خود را تمام میکند: 1- طفلی که در زمان فترت بین دو پیامبر از دنیا رفته باشد، و حکومت به دست جایر بوده باشد و حجّت روشن نباشد، 2- کسی که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله را درک نماید و [ حقّانیّت او را] نفهمد، 3- ابله و نادان و سفیهی که درک حقیقت نداشته باشد، 4- دیوانهای که دارای تعقّل نباشد، 5 - کر و گنگ، [ که حقّانیّت پیامبر و یا امام زمان خود را نفهمیده باشد] برای این گروه خداوند رسولی میفرستد و آن رسول آتشی آماده میکند و به آنان میگوید: پروردگار شما امر نموده که شما خود را در این آتش بیفکنید. پس هر کدام امتثال کنند آتش برای آنان سرد و سلامت میشود و هر کدام مخالفت کنند به آتش برده میشوند.»(1)
در کتاب کافی و معانی الأخبار در حدیث صحیحی از زرارة نقل شده که
1) . خصال: 283؛ حقّ الیقین: 2 / 106.
گوید: از امام باقر علیهالسلام سؤال کردم: آیا از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره اطفال سؤال نشد؟ فرمود: «آری سؤال شد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: خدا داناتر است به عمل آنان.» سپس امام باقر علیهالسلام فرمود: «ای زراره میدانی معنای سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که فرمود: "اللّه أعلم بما کانوا عاملین" چیست؟» زراره گفت: نمیدانم. امام علیهالسلام فرمود:
«خداوند درباره آنان مشیّت دارد و چون روز قیامت میشود و اطفال و پیرانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را درک کردند و به خاطر پیری تعقّل نداشتهاند و نیز افراد خرفت و کمفهم و کسانی که بین دو پیامبر مردهاند و دیوانگان و سفیهان و ابلهان را میآورند و خداوند آنان را امتحان میکند و ملکی از ملائکه را نزد آنان میفرستد و آتشی آماده میکنند و آن ملک میگوید: خدای شما امر نموده که در این آتش بروید. پس هر کدام که داخل آتش بروند، آتش برای آنان سرد و سلامت میشود و هر کدام نافرمانی کنند به آتش دوزخ برده میشوند [ و هرگز خداوند بدون حجّت کسی را عذاب نخواهد نمود همانگونه که میفرماید: «وَ ما کُنّا مُعَذِّبینَ حَتّی نَبْعَثَ رَسُولاً»(1)].»(2)
شیخ طوسی در کتاب غیبت از زراره از امام صادق علیهالسلام نقل نموده که فرمود: «بر خدا سزاوار است که اهل ضلال را داخل بهشت ببرد.» زراره گوید: گفتم: فدای شما بشوم چگونه اینچنین میشود؟! امام صادق علیهالسلام فرمود: «این زمانی است که امام ناطقی از دنیا برود و امام بعد از او مأمور
به سکوت باشد و کسی که بین این دو امام بمیرد داخل بهشت خواهد شد.»(1)
مؤلّف گوید: از روایات فوق استفاده میشود که خداوند حجّت را بر همه مردم تمام خواهد نمود و کسی بدون حجّت معذّب نخواهد شد و اطفال مؤمنین تنها به خاطر خشنود شدن پدرانشان همانگونه که گذشت داخل بهشت خواهند شد بلکه در بعضی از روایات سبب نجات پدرانشان نیز خواهند بود.
این بحث دارای دو بخش است، بخش اوّل درباره اصل میزان و ترازوی اعمال و معنای آن است. بخش دوّم درباره حساب و سؤال و ردّ مظالم. امّا مسأله میزان: خلافی بین مسلمانان در حقّانیّت آن نیست و آیات فراوانی از قرآن درباره آن سخن گفته است.
1- «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ»(2)، یعنی: «وزن و اندازهگیری در روز قیامت حقّ و مسلّم است و کسانی که وزن اعمالشان سنگین باشد رستگار خواهند بود، و کسانی که وزن اعمالشان سبک باشد به خویشتن زیان نمودهاند، چراکه در مقابل آیات ما ستم روا داشتهاند [ و حقّکشی نمودهاند].»
2- «أُولئِکَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقیمُ لَهُمْ
یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْنا»(1)، یعنی: «زیانکاران کسانی هستند که به آیات ما و حساب قیامت کفر ورزیدند، از اینرو، اعمالشان محو گردید و ما در قیامت برای آنان ترازو و وزنی قرار نخواهیم داد.»
3- «وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئا وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفی بِنا حاسِبینَ»(2)، یعنی: «ما در قیامت میزانهای عدل قرار خواهیم داد و هیچکس مظلوم نخواهد شد و اگر کسی کوچکترین کاری را انجام داده باشد ما به حساب خواهیم آورد.»
4- «فَأَمّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ * فَهُوَ فی عیشَةٍ راضِیَةٍ * وَ أَمّا مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ * فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ»(3)، یعنی: «کسانی که میزان اعمالشان سنگین باشد در زندگی شاد و شیرینی قرار خواهند گرفت، و کسانی که میزان اعمالشان سبک باشد به دوزخ فرستاده خواهند شد.»
روایات نیز در این معنا فراوان نقل شده است، بنابر این اصل میزان قابل تردید نیست و شبههای در آن وجود ندارد و انکار آن کفر خواهد بود و لکن اختلاف در معنای میزان است، و اکثر مفسّرین و متکلّمین اسلامی برآنند که مقصود همین ترازوی ظاهری و معمولی بین مردم است و خداوند اعمال مردم را از خوب و بد با این ترازو وزن میکند جز آنکه این گروه در کیفیّت وزن اختلاف دارند، چراکه اعمال از قبیل اعراض است و وزنی ندارد، از اینرو، سخنان گوناگونی در کیفیّت وزن گفته شده است.
مرحوم شیخ بهایی میفرماید: «حقّ این است که آنچه در قیامت وزن
میشود خود اعمال است نه صحیفههای اعمال...» [ یعنی اعمال به صورتی تجسّم پیدا میکند و وزن میشود].
علاّمه مجلسی رحمهالله گوید: همه احوال و اعمال مردم در قیامت تجسّم و تمثّل پیدا میکند و هر عملی مشابه خود را پیدا خواهد نمود.(1)
مؤلّف گوید: مؤیّد قول علاّمه مجلسی روایاتی است که برای هر عملی شکلی و هیئتی بیان نموده است، مانند روایتی که میفرماید: «نماز و زکات و حجّ و روزه و ولایت آل محمّد علیهمالسلام در قبر اطراف میّت جمع میشوند و از او دفاع میکنند»، از سویی ما نیاز نداریم که بدانیم چگونه اعمال وزن میشود، و همانگونه که در موضوعات پیشین گذشت در مسألهای که از ناحیه شرع مقدّس توضیح کامل داده نشده است، قضاوت و اعمال نظر، مورد نکوهش است چراکه فرمودهاند: «اسکتوا عمّا سکت اللّه عنه.» و اللّه عالم بحقایق الأمور.
مرحوم شیخ مفید میفرماید: مقصود از وزن کردن اعمال، تعدیل بین آنهاست و مؤیّد آن روایتی است که مرحوم کلینی در کافی و صدوق در معانی الأخبار از هشام بن سالم نقل نمودهاند که گوید: از امام صادق علیهالسلام سؤال کردم: معنای آیه «وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئا» چیست؟ فرمود: «موازین قسط پیامبران و اوصیا هستند.»(2)
مرحوم علاّمه شبّر پس از نقل روایت فوق میفرماید: احوط و اولی این است که ما به اصل میزان ایمان داشته باشیم و حقیقت آن را به خدا و اولیای او واگذار نماییم و نسبت به چیزی که برای ما توضیح داده نشده
است، خود را به تکلّف و زحمت نیندازیم. و اللّه العالم بالحال.(1)
آیات و اخبار فراوانی درباره حساب و سؤال و ردّ مظالم وارد شده و ایمان به آن اجمالاً واجب است و خداوند در چند موضع از قرآن مردم را به یاد حساب آورده و میفرماید: «وَ اللّهُ سَریعُ الْحِسابِ»(2).
و یا میفرماید: «وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبینَ»(3)، و یا میفرماید: «أُولئِکَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ»(4)، و یا میفرماید: «وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ»(5)، و یا میفرماید: «وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابا شَدیدا وَ عَذَّبْناها عَذابا نُکْرا»(6)، و یا میفرماید: «فَأَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ * فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِسابا یَسیرا»(7)، و یا میفرماید: «إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ»(8)
مرحوم طبرسی در مجمع البیان گوید: خداوند حساب همه خلایق را در کمتر از چشم برهم زدن انجام میدهد.
از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده که میفرماید: «خداوند حساب خلق خود را دفعةً انجام میدهد همانگونه که دفعةً به آنان روزی میدهد.»(9)
مرحوم صدوق در رساله عقاید امامیّه میفرماید: اعتقاد ما در حساب و میزان این است که آنها حقّ و مسلّم است و حساب بعضی را خداوند انجام میدهد و حساب بعضی را اولیا و حجج الهی انجام میدهند.
سپس گوید: حساب پیامبران و ائمّه علیهمالسلام را خداوند انجام میدهد و هر پیامبری حساب اوصیای خود را انجام میدهد و اوصیا حساب امّتها را انجام میدهند و خداوند خود شاهد بر رسل و پیامبران است و پیامبران شاهد بر اوصیا هستند و اوصیا یعنی ائمّه علیهمالسلام شاهد بر مردم هستند همانگونه که خداوند میفرماید: «لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهیدا عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ»(1)، و یا میفرماید: «فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیدا»(2).(3)
مرحوم صدوق سپس گوید: سؤال قیامت، نسبت به همه خلق خواهد بود همانگونهکه خداوندمیفرماید: «فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَلَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلینَ»(4).
سپس گوید: سؤال از دین و اعتقادات قطعا خواهد بود و امّا سؤال از غیر دین مانند سؤال از اعمال، مربوط به کسانی است که مورد حساب واقع میشوند و از شیعیان سؤال از غیر دین نخواهد شد، چنانکه میفرماید: «فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْأَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جانٌّ»(5)، و روایت صحیح نیز داریم که شاهد بر آن است و بقیّه مردم کلاًّ مورد حساب و کیفر واقع میشوند و لو با طول وقوف و احدی از آتش نجات پیدا نمیکند و داخل
بهشت نمیشود مگر با رحمت الهی و خداوند با یک خطاب که به گوش همه میرسد و هر کسی فکر میکند او تنها مخاطب است حساب اوّلین و آخرین را انجام میدهد و به مقدار ساعتی از ساعتهای دنیا از حساب اوّلین و آخرین فارغ میشود و نامه عمل هر کسی را به گردن او میآویزد و آن نامه جمیع اعمال او را از کوچک و بزرگ احصا نموده و بر او بازگو مینماید و خداوند او را حاکم برخورد و محاسب اعمال خویش قرار میدهد و به او گفته میشود: «اِقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیبا»(1)، و خداوند بر دهان گروهی از مردم مهر میزند و آنان نمیتوانند سخن بگویند و دست و پا و جمیع اعضای آنان شهادت بر کارهای آنان میدهند، از اینرو، آنان به اعضای بدن خود میگویند: «وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللّهُ الَّذی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ * وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لا أَبْصارُکُمْ وَ لا جُلُودُکُمْ وَ لکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللّهَ لا یَعْلَمُ کَثیرا مِمّا تَعْمَلُونَ»(2).(3)پایان سخنان مرحوم صدوق رحمهالله.
مؤلّف گوید: نامبرده آیات و احادیث را جمع کرده و خلاصه آنها را به عنوان اعتقادات شیعه امامیّه بیان نموده است.
در کتاب کافی از امام سجّاد علیهالسلام ضمن حدیثی نقل شده که میفرماید: «ای مردم، بدانید که برای اهل شرک میزان و نامهای نخواهد بود و آنان
بدون حساب به آتش برده میشوند و میزان و نامه عمل مربوط به اهل اسلام است.»(1)
مرحوم قمّی در تفسیر و شیخ در امالی و صدوق در خصال از امام سجّاد علیهالسلام نقل نمودهاند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «روز قیامت هیچ بندهای در پیشگاه خداوند قدم از قدم نمیتواند بردارد تا خداوند نسبت به چهار چیز از او سؤال نماید؛ 1- عمر خود را در چه راهی تمام کردی؟ 2- جسد و بدن خود را در چه راهی کهنه کردی؟ 3- مال خود را از کجا بهدست آوردی و در کجا مصرف نمودی؟ 4- و از محبّت و ولایت ما خانواده نیز از او سؤال خواهد شد.»(2)
مرحوم صدوق در کتاب امالی با سند معتبر از امام صادق علیهالسلام نقل
نموده که فرمود: «هنگامی که قیامت برپا میشود، دو بنده مؤمن برای حساب آماده میشوند و هر دو اهل بهشت میباشند، و لکن یکی از آنان در دنیا فقیر بوده و دیگری غنی، پس فقیر میگوید: خدایا برای چه مرا نگه داشتهای، به عزّت تو قسم که تو میدانی من نه ولایت و ریاستی داشتم که در آن ظلم کنم و یا عادل باشم و نه مالی به من دادی که حقّ آن را بپردازم یا نپردازم و تو میدانی که با تقدیر تو رزق من به اندازه نیاز و کفاف بود. پس خداوند میفرماید:
بنده من راست میگوید او را آزاد کنید تا داخل بهشت شود و لکن آن بنده دیگر که غنیّ و ثروتمند بوده، به قدری معطّل میماند و عرق از بدن او جاری میشود که اگر عرق بدن او را به چهل شتر تشنه بدهند همه آنان سیراب میشوند. سپس داخل بهشت میشود و آن فقیر به او
میگوید: برای چه اینقدر معطّل ماندی؟ شخص غنیّ میگوید: به خاطر طول حساب که همواره خطاهای من بازگو میشد و خداوند مرا میبخشید و باز خطای دیگری مطرح میشد تا اینکه خداوند مرا در رحمت خود فرو برد و از تائبین قرارم داد، مگر تو کیستی؟ شخص فقیر گوید: من همان فقیری هستم که در قیامت در کنار تو بودم. مرد غنیّ میگوید: بعد از من، نعمتهای بهشتی تو را تغییر داده است!!»(1)
مرحوم شیخ در کتاب امالی از محمّد بن مسلم نقل کرده که گوید به
امام صادق علیهالسلام گفتم: مقصود از آیه «فَأُولئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»(2)چیست؟ فرمود: روز قیامت مؤمن گنهکار را به موقف حساب میآورند و خداوند خود حساب او را مینماید و احدی از مردم از حساب او آگاه نمیشود. پس خداوند گناهان او را یکایک معرّفی میکند و چون او به گناهان خود اقرار مینماید خداوند به ملائکهای که گناهان او را نوشتهاند میفرماید: گناهان او را تبدیل به حسنات و اعمال نیک نمایید، و سپس نامه او را به مردم نشان بدهید. پس مردم میگویند: آیا این بنده یک گناه نداشته است؟! سپس خداوند دستور میدهد تا او را به بهشت ببرند و این تأویل این آیه است و مخصوص به شیعیان ما میباشد.»(3)
مرحوم صدوق با سندهای متعدّدی از حضرت رضا علیهالسلام و آن حضرت از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که فرمود: «اوّلین چیزی که از بنده خدا در
قیامت سؤال میشود، محبّت ما خانواده است.»(1)
مرحوم شیخ در کتاب امالی نقل نموده که امیرالمؤمنین علیهالسلام در نامه خود به اهل مصر نوشت: «کسی که عمل خود را برای خدا انجام بدهد خداوند در دنیا و آخرت به او پاداش میدهد و مشکلات دنیا و آخرت او را اصلاح میکند چنانکه میفرماید: «یا عِبادِ الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذینَ أَحْسَنُوا فی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةٌ إِنَّما یُوَفَّی الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابِ»(2).» سپس فرمود: «خداوند آنچه از نعمتهای دنیا به آنان [ یعنی مؤمنین] میدهد در آخرت از آنان حساب نمیخواهد چنانکه میفرماید: «لِلَّذینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنی وَ زِیادِةٌ»(3)، و مقصود از "حُسنی" بهشت است و مقصود از "زیادة" نعمتهای دنیا میباشد.»(4)
از روایات استفاده میشود که هیچ بندهای نیست مگر آنکه مدیون خداوند است و خداوند بر او حجّت دارد.
مرحوم شیخ در امالی از امام صادق علیهالسلام نقل نموده که فرمود: «هیچ بندهای نیست مگر آنکه خداوند بر او حجّت دارد، یا به خاطر گناهی که انجام داده و یا به خاطر تقصیری که در شکر نعمتهای خدا داشته است.»(5)
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «روز قیامت بندهای را در محضر پروردگار آماده میکنند و خداوند میفرماید: نعمتهای من را با عمل او مقایسه کنید. و چون چنین میکنند، عملی برای او باقی نمیماند و ملائکه میگویند: نعمتها، اعمال او را نابود کرد. پس خداوند میفرماید: نعمتهای مرا به او ببخشید و خوبیها و بدیهای او را مقایسه کنید. پس اگر خوبیها و بدیهای او مساوی بود، خداوند بدیهای او را به سبب خوبیها محو میکند و او را به بهشت میبرند، و اگر خوبیهای او بیشتر بود، خداوند با فضل خود او را پاداش میدهد و اگر بدیهای او بیشتر بود و او در دنیا اهل تقوا بوده است و شرک به خدا نیاورده، مغفرت خداوند شامل حال او میشود و خداوند با رحمت خود اگر بخواهد او را میآمرزد و با عفو خود به او تفضّل مینماید.»(1)
شیخ طوسی در کتاب امالی از امام صادق علیهالسلام نقل نموده که فرمود: «روز قیامت خداوند حساب شیعیان ما را به ما واگذار میکند. پس شیعه ما اگر حقّ خدا را ضایع نموده باشد ما از خداوند میخواهیم که به خاطر ما از آنان بگذرد و اگر حقّ ما را ضایع نموده باشد ما از حقّ خود میگذریم.» سپس این آیه را تلاوت نمود: «إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ * ثُمَّ إِنَ عَلَیْنا حِسابَهُمْ»(2).(3)
مرحوم علاّمه سیّد عبداللّه شبّر پس از نقل روایت فوق میفرماید:
آیات زیاد و اخبار متواتری دلالت میکند که اصل حساب حقّ و مسلّم است و شبههای در آن نیست و اعتقاد به آن اجمالاً واجب میباشد جز اینکه علمای ما اختلاف دارند که چه کسانی مورد حساب و سؤال واقع میشوند و از چه چیزهایی سؤال میشود. پس گروهی گفتهاند: سؤال و حساب از همه نعمتهای الهی است چراکه در حدیثی آمده: «إنّ فی حلال الدّنیا حساب و فی حرامها عقاب.» در حالی که در تعدادی از اخبار گذشته آمده بود که مؤمن بر نعمتهای دنیایی مورد حساب واقع نمیشود و در برخی نیز آمده بود که خداوند نسبت به مأکول و ملبوس و منکوح سؤال نخواهد نمود و در اخبار فراوانی در ثواب الأعمال آمده بود که هر کس فلان عمل را انجام بدهد، بدون حساب داخل بهشت خواهد شد.
و با بودن این اخبار میتوان گفت: که نفی حساب مربوط به مؤمن شیعه باشد و یا مخصوص به اعمال خاصّی باشد. بنابر این میتوان اخبار نفی حساب را حمل بر مؤمنین نمود و اخبار دالّ بر حساب را بر غیر آنان [ همانگونه که در برخی از اخبار گذشته تصریح به آن شده بود]. و یا اخبار نفی حساب را حمل بر امور ضروریّه زندگی مانند خوراک و لباس و مسکن و نکاح نمود و اخبار مطلقه حساب را بر مازاد از ضرورت مانند جمع مال بیش از نیاز و یا مصرف نمودن آن در غیر مورد نیاز. و اخباری که مؤیّد این احتمال بود قبلاً گذشت.(1)
1) . حقّ الیقین: 2 / 118.
گرفتن حقّ مظلوم از ظالم در ضمن روایت معتبر و مفصّلی در کافی از
حضرت زین العابدین علیهالسلام از پدرش از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل شده است که به برخی از فرازهای آن اشاره میشود.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «روز قیامت [ پس از آنکه مردم به تنگ میآیند]، از ناحیه پروردگار خطاب میشود: "أنا اللّه لا إله إلاّ أنا الحکم العدل الّذی لا یجور...؛ یعنی من خدای یگانه و حاکم عدلی هستم که هرگز به کسی ظلم نخواهم نمود و امروز من به عدل و قسط بین شما حکم خواهم کرد و احدی امروز در پیشگاه من مظلوم نخواهد ماند و من حقّ ضعیف را از قویّ میگیرم و با حسنات و سیّئات حساب مردم را تصفیه مینمایم و بخشش مظلومین را پاداش میدهم و امروز از این عقبه [ یعنی عقبه عدل ربّ العالمین ]هیچ ظالمی نمیتواند بگذرد، جز مظلمهای که صاحب آن گذشت کند و من او را پاداش بدهم."
[ پس مردم با شنیدن این ندا به یکدیگر آویزان میشوند و هر مظلومی گریبان ظالم خود را میگیرد] و خداوند به آنان میفرماید: مظالم خود را از کسانی که در دنیا به شما ظلم کردهاند بگیرید و من برای شما گواهی میدهم و گواهی من برای شما کافی خواهد بود.»
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام سپس میفرماید: «در این هنگام هر مظلومی ظالم خود را میشناسد و گریبان او را میگیرد و به این صورت مدّتی خواهند بود و کار بر آنان سخت خواهد شد و فراوان عرق از بدن آنان جاری میشود.
در روایتی آمده که عرق آنان به دهانشان میریزد و بسیار اندوه پیدا میکنند و صدایشان به ضجّه و ناله بلند میگردد و آرزو میکنند که از مظالم خود بگذرند و نجات پیدا کنند. پس از ناحیه خداوند که از حال آنان مطّلع است ندایی میرسد - که همه آنان میشنوند - و منادی میگوید: ای اهل محشر گوش به ندای الهی فرا دهید همانا خداوند میفرماید: من وهّاب هستم و بسیار بخشندهام، اگر دوست میدارید، همدیگر را حلال کنید وگرنه من حقّ شما را از ظالمین میگیرم. پس به خاطر شدّت و مضیقهای که بر آنان وارد شده برخی از آنان از مظالم خود میگذرند تا نجات پیدا کنند و برخی باقی میمانند و میگویند: خدایا مظالم ما بزرگتر از آن است که از آنها بگذریم.
پس ندایی - از رضوان خازن بهشت فردوس - بلند میشود و خداوند امر میکند تا قصری از نقره با آنچه در آن است از خدّام و ظروف و ... ظاهر شود و منادی پروردگار ندا میکند: ای جمعیّت اهل محشر، سرهای خود را بالا کنید و این قصر را بنگرید. پس طلبکارها سرهای خود را بالا میکنند و همه آنان عاشق آن قصر میشوند. پس منادی از ناحیه پروردگار ندا میکند: این قصر برای هر کسی است که از مؤمنی بگذرد. پس همه آنان میگذرند [ و راهی بهشت میشوند ]جز تعداد
کمی که گذشت نمیکنند و ندا میرسد: "امروز هیچ ظالمی به بهشت نمیرود و هیچ ظالمی نیز به آتش نمیرود تا حقّ مظلوم از او گرفته شود. پس ای خلایق آماده حساب شوید." پس همه آنان به طرف عقبه [ مظالم ]میروند و یکدیگر را دفع میکنند تا به عرصه حساب میرسند
و خداوند جبّار بر عرش خود مستولی خواهد بود و حکم او نافذ میباشد و دیوانها را نصب میکنند و میزانها را آماده مینمایند و پیامبران و شهدا یعنی ائمّه علیهمالسلام حاضر میشوند و هر امامی بر اهل زمان خود گواهی میدهد که من برای اقامه امر خدا در بین مردم قیام نمودم و مردم را به راه خدا دعوت کردم.»
سخن امام علیهالسلام که به اینجا رسید مردی از قریش به امام سجّاد علیهالسلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، اگر کافری به مؤمنی ظلم کرده باشد، از کافر چه چیزی را میگیرند در حالی که او اهل آتش است؟ امام سجّاد علیهالسلام فرمود: «به اندازه آن ظلم از گناهان مؤمن برمیدارند و به دوش کافر میگذارند تا عذاب او بیشتر شود.» مرد قرشی گفت: اگر مسلمانی به مسلمانی ظلم کرده باشد چگونه حقّ مظلوم از او گرفته میشود؟ فرمود: «از حسنات و کارهای ظالم به اندازه ظلمی که کرده برمیدارند و به مظلوم میدهند.» مرد قرشی گفت: اگر ظالم حسنات و اعمال نیکی نداشته باشد چه خواهد شد؟ فرمود: «از گناهان مظلوم برمیدارند و بر گناهان ظالم میافزایند.»(1)
مؤلّف گوید: ای کاش آن مرد قرشی گفته بود: اگر مظلوم معصوم باشد و ظالم نیز حسناتی نداشته باشد که به مظلوم بدهد چه خواهد شد؟ در اینجا میتوان گفت: معصوم چون گناهی ندارد، گناه دوستان و شیعیان او را به دوش ظالم قرار میدهند. و اللّه العالم.
علاّمه شبّر در پایان این بحث گوید: از آیات و اخبار متواتر ظاهر
1) . حقّ الیقین: 2 / 116 - 118؛ کافی: 8 / 104.
میشود که اصل حساب حقّ است و شکّی در آن نیست و لکن روشن نیست که چه کسانی مورد سؤال واقع میشوند و از چه چیزهایی سؤال میشود؟ برخی گفتهاند: از همه چیز سؤال میشود و از تعدادی روایات استفاده میشود که از نعمتهایی مانند خوراکیها و پوشاکیها و آنچه مربوط به نکاح است سؤال نمیشود.
و در برخی از روایات آمده که از نماز و زکات و هر واجب دیگری سؤال میشود و نیز از عمر و جوانی و بدن و مال و ولایت محمّد و آل محمّد علیهمالسلام نیز سؤال خواهد شد و از حقوق برادران دینی بهویژه خویشان نیز سؤال خواهد شد. و اللّه العالم.
شهادت شهود و جوارح در قیامت
در قرآن آیات فراوانی هست که میفرماید: هر پیامبر و وصیّ پیامبری شاهد بر امّت خود میباشد. چنان که میفرماید: «وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فی کُلِّ أُمَّةٍ شَهیدا عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیدا»(1)، یعنی: «ما در هر امّتی شاهدی از خود آن امّت قرار دادیم و تو را نیز برای این امّت شاهد قرار دادیم.»
در برخی از آیات خداوند اوصیا را شاهد بر مردم قرار داده است و میفرماید: «لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهیدا عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ»(2).
و در برخی از آیات خداوند هر کسی را شاهد اعمال خود قرار داده است و میفرماید: «وَ کُلَّ إِنْسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ
کِتابا یَلْقاهُ مَنْشُورا * اِقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیبا»(1).
و در برخی از آیات خداوند اعضا و جوارح انسانها را شاهد بر اعمال آنان قرار داده است و میفرماید: «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ»(2).
و یا میفرماید: «وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْداءُ اللّهِ إِلَی النّارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ * حَتّی إِذا ما جاؤُوها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ * وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللّهُ الَّذی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»(3).
و در برخی از آیات نقاط زمین را شاهد بر انسان قرار داده است چنان که میفرماید: «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها * وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها * وَ قالَ الاْءِنْسانُ ما لَها * یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها * بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحی لَها * یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النّاسُ أَشْتاتا لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ * فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْرا یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّا یَرَهُ»(4).
مرحوم علیّ بن ابراهیم قمّی در تفسیر خود با سندی که همانند صحیح است از ضریس از امام باقر علیهالسلامنقل نموده که آن حضرت در تفسیر آیه «هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّادِقینَ صِدْقُهُمْ»(5)فرمود: «چون روز قیامت میشود و مردم برای حساب آماده میشوند و به وحشتهای قیامت برخورد میکنند و به عرصه محشر میرسند و قدرت خدای جبّار بر آنان
مستولی میشود و به شدّت و تنگنایی سختی مبتلا میگردند و در کنار عرصه قیامت میایستند، و نخستین کسی که در آن روز با ندای بلند - که همه خلایق میشنوند - به او خطاب میشود، حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله است
که با نام محمّد بن عبداللّه نبیّ قرشیّ عربیّ مورد خطاب قرار میگیرد.
پس آن حضرت قدم به محشر میگذارد و در سمت راست عرش میایستد، سپس صاحب شما علیّ بن ابیطالب مورد خطاب قرار میگیرد و در سمت چپ رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهمیایستد. سپس امّت محمّد صلیاللهعلیهوآله را صدا میزنند و آنان در سمت چپ علیّ بن ابیطالب قرار میگیرند و سپس هر پیامبری را از آدم تا خاتم با امّت او صدا میزنند و آنان در سمت چپ عرش میایستند.»
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: «سپس نخستین کسی که برای سؤال صدا میزنند قلم میباشد و قلم به صورت انسانی در محضر پروردگار میایستد و خداوند به او میفرماید: آیا آنچه من به تو الهام نمودم و وحی کردم را در لوح نوشتی؟ قلم میگوید: یا ربّ، آری تو خود میدانی که آنچه را به من امر کردی من آن را در لوح مسطور نمودم. پس خداوند میفرماید: چه کسی برای تو شهادت میدهد؟ قلم میگوید: چه کسی بر مکنون سرّ تو آگاه است؟ پس خطاب میرسد: تو حجّت خود را آشکار ساختی. سپس لوح را صدا میزنند، او نیز به صورت انسانی حاضر میشود و در کنار قلم میایستد و خداوند به او میفرماید:
آیا آنچه من از وحی خود به قلم الهام نموده بودم، قلم در تو مسطور نمود؟ پس لوح میگوید: یا ربّ، آری، و من آن را به اسرافیل رساندم. سپس اسرافیل را صدا میزنند، او نیز به صورت انسانی در کنار قلم و لوح قرار میگیرد و خداوند به او میگوید: آیا لوح وحی من را که در او
مسطور شده بود به تو ابلاغ نمود؟ اسرافیل میگوید: آری، من از او گرفتم و به جبرئیل ابلاغ نمودم. پس جبرائیل را صدا میزنند و او در کنار اسرافیل میایستد و خداوند به او میگوید: آیا اسرافیل وحی مرا به تو رساند؟ جبرائیل میگوید:
یا ربّ، آری و من آن را به همه پیامبران ابلاغ نمودم و من هر امری را که تو امر نموده بودی به یکایک پیامبران و رسولان رساندم و وحی و حکمت و علم و کتابهای تو را به آنان ابلاغ کردم و آخرین پیامبری که رسالت و وحی و حکمت و علم و کتاب و کلام تو را به او رساندم، محمّد بن عبداللّه عربیّ قرشیّ حرمیّ، حبیب تو بود.»
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «نخستین کسی که از فرزندان آدم برای سؤال صدا میزنند، محمّد بن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله است. پس خداوند او را به خود نزدیک میکند و کسی نزدیکتر از او به خداوند نیست. پس خداوند به او خطاب میکند: ای محمّد! آیا جبرئیل آنچه من به او از کتاب و حکمت و علم خود وحی نموده بودم را به تو ابلاغ نمود؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
آری یا ربّ، جبرئیل جمیع آنچه تو به او وحی نموده بودی را به من ابلاغ نمود. پس خداوند به حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله میفرماید: آیا تو آنچه را جبرائیل به تو ابلاغ نمود از کتاب و حکمت و علم به امّت خود ابلاغ کردی؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: آری یا ربّ، آنچه از علم و حکمت و کتاب به من ابلاغ شد، من به امّت خود ابلاغ نمودم و در راه تو جهاد کردم و تو شاهدی که من رسالت خود را تبلیغ نمودم و ملائکه و ابرار از امّت من نیز شاهدند و شهادت تو برای من کافی است. پس ملائکه را صدا
میزنند و آنان برای حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله به تبلیغ رسالت گواهی میدهند.
سپس خداوند امّت حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله را صدا میزند و از آنان سؤال میکنند: آیا محمّد رسالت و کتاب و حکمت و علم من را به شما ابلاغ نمود؟ و آنان گواهی میدهند و میگویند: آری، او رسالت و حکمت و علم تو را به ما ابلاغ نمود. پس خداوند به حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید:
آیا تو برای امّت خود حجّتی را بعد از خود که خلیفه تو در روی زمین باشد تعیین نمودی؟ و حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله میفرماید: آری یا ربّ، من علیّ بن ابیطالب، برادر و وزیر و وصیّ و بهترین امّت خود را برای آنان منصوب نمودم و او را در حیات و بعد از مرگ خود برای آنان عَلَم و نشانه حقّ قرار دادم و آنان را به اطاعت از او دعوت کردم و او را خلیفه خود و امام امّت خویش قرار دادم تا امّت پس از من تا قیامت به او اقتدا نمایند.
سپس علیّ بن ابیطالب[ علیهالسلام] را صدا میزنند و به او گفته میشود: آیا محمّد تو را وصیّ و خلیفه بعد از خود در امّت و عَلَم و نشانه حقّ قرار داد؟ و علیّ[ علیهالسلام ]میفرماید: آری یا ربّ، محمّد مرا وصیّ و خلیفه خود در این امّت و عَلَم و نشانه حقّ در زمان خود قرار داد و چون تو او را قبض روح نمودی، امّت او مرا انکار نمودند و با من خدعه نمودند و مرا ضعیف کردند و نزدیک بود که مرا بکشند و کسی را بر من مقدّم داشتند که تو او را کنار زده بودی و کسی را کنار زدند که تو او را مقدّم داشته بودی و گوش به حرف من ندادند و امر مرا اطاعت نکردند و من در راه تو با آنان جنگیدم تا اینکه مرا کشتند.
سپس به علیّ بن ابیطالب گفته میشود: آیا تو برای بعد از خود در
امّت محمّد خلیفه و جانشین قرار دادی تا او بندگان مرا به دین من و راه من دعوت نماید؟ و علیّ علیهالسلام میگوید: آری یا ربّ، من فرزند خود حسن که فرزند دختر پیامبر تو بود را جانشین و خلیفه خود بین آنان قرار دادم. پس حسن بن علی را صدا میزنند و آنچه از علی سؤال شده بود را از او سؤال میکنند.»
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «سپس هر امامی را با اهل زمان او صدا میزنند و آنان حجّت خود را در پیشگاه خداوند بیان مینمایند و خداوند عذر آنان را میپذیرد و حجّت آنان را امضا میکند تا اینکه خداوند میفرماید: الیَوْمَ یَنْفَعُ الصّادِقینَ صِدْقُهُمْ.» راوی میگوید: سپس سخنان حضرت باقر علیهالسلام قطع شد.(1)
در کتاب کافی از امام صادق علیهالسلام نقل شده که در تفسیر آیه «فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیدا»(2)فرمود: «این آیه در خصوص امّت محمّد صلیاللهعلیهوآله نازل شده است و در هر زمانی از ما خانواده امام و شاهدی بر این مردم خواهد بود.» سپس فرمود: «محمّد صلیاللهعلیهوآله شاهد
بر ما میباشد.»(3)
در تعداد زیادی از اخبار آمده که هر امامی را با مردم زمان او میخوانند و هر کس امام زمان او شهادت به ایمان او بدهد نجات مییابد و اگر شهادت به خلاف برای او بدهد هلاک میشود.(4)
مرحوم علیّ بن ابراهیم قمّی در تفسیر آیه «حَتّی إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ»(1)روایت نموده که این آیه درباره کسانی نازل شد که چون اعمال آنان بر آنها عرضه میشود میگویند: ما هیچکدام از این اعمال را انجام ندادهایم. و چون کردههای خود را انکار نمودند ملائکه پروردگار که اعمال آنان را نوشتهاند بر اعمال آنان شهادت میدهند. امام صادق علیهالسلاممیفرماید:
«آنان به خدای خود گفتند: خدایا، اینها ملائکه تواند و به نفع تو شهادت میدهند. و سپس سوگند خوردند که ما چنین اعمالی را انجام ندادهایم، همانگونه که خداوند میفرماید: «یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّهُ جَمیعا فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَما یَحْلِفُونَ لَکُمْ»(2).»
سپس فرمود: «آنان همان مردمی هستند که حقّ امیرالمؤمنین[
علیهالسلام] را
غصب نمودند.» تا اینکه فرمود: «در این هنگام خداوند بر زبانهای آنان مهر سکوت میزند و جوارح آنان را به زبان درمیآورد. پس گوشهایشان به آنچه از حرام خدا شنیدهاند گواهی میدهند و چشمهایشان به آنچه از حرام خدا دیدهاند شهادت میدهند و دستانشان به آنچه از حرام خدا گرفتهاند شهادت میدهند، و پاهایشان به راههای حرامی که رفتهاند گواهی میدهند و فرجهایشان به آنچه از عمل حرام مرتکب شدهاند
شهادت میدهند. سپس خداوند زبانهای آنان را باز مینماید و آنان به اعضای خود میگویند: برای چه شما بر علیه ما شهادت دادید؟! پس اعضای آنان میگویند: خداوندی - که هر چیزی را گویا میکند - ما را گویا نمود و او خدایی است که نخست شما را آفرید و به سوی او بازگشتید و شما نمیتوانید شهادت اعضا و جوارح خود را بپوشانید و لکن گمان کردید خداوند از اعمال شما آگاه نیست.»(1)
از امام صادق علیهالسلام سؤال شد: نمازهای نافله را در یک مکان بخوانیم و یا در مکانهای متعدّد؟ امام علیهالسلام فرمود: «در مکانهای متفرّق بخوانید چراکه آن مکانها روز قیامت برای شما شهادت خواهند داد.»(2)
و نیز فرمود: «هنگامی که بنده توبه نصوح میکند، خداوند او را دوست خواهد داشت و در دنیا و آخرت بر خطاهای او پرده خواهند انداخت.» گفته شد: چگونه بر خطاهای او پرده میاندازند؟ فرمود: «خداوند آن دو ملک را نسبت به اعمال او فراموشی میدهد، و به جوارح او میگوید: گناهان او را کتمان کنید. و به بقعههای زمین میگوید: گناهانی که او روی زمین نموده را بپوشانید. از اینرو، هنگامی که خدا را ملاقات میکند کسی بر گناهان او گواهی نمیدهد.»(3)
و نیز فرمود: «هیچ روزی از عمر فرزند آدم نمیگذرد مگر آنکه میگوید: من روز جدید هستم و بر تو شاهد خواهم بود، پس تو از سخن نیکو و عمل خیر در من دریغ مکن تا من روز قیامت برای تو شهادت
بدهم چراکه دیگر مرا نخواهی دید.»(1)
و در روایتی آمده که شب نیز چنین سخنی را خواهد گفت.(2)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «روز قیامت از ناحیه خداوند نامهای به مؤمن داده میشود که در آن نوشته است: "کتاب اللّه العزیز الحکیم، أدخلو فلانا الجنّة." یعنی: این نوشته خداوند عزیز حکیم است، فلانی را داخل بهشت کنید.»(3)
مرحوم شیخ طوسی در کتاب امالی در حدیث صحیحی از امام صادق علیهالسلامنقل نموده که آن حضرت در تفسیر آیه «فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ»(4)فرمود: «خداوند متعال در قیامت به بنده خود میگوید: بنده من، آیا تو به احکام دین من دانا بودی؟ پس اگر بگوید: آری؛ به او گفته میشود: برای چه به آنچه میدانستی عمل نکردی؟ و اگر بگوید: جاهل و نادان بودم؛ به او گفته میشود: برای چه نرفتی دانا شوی تا به وظیفه خود عمل کنی؟ پس بنده محکوم میشود، و این است معنای حجّت بالغه خداوند بر مردم.»(5)
در کتاب کافی از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود: «بسا یکی از شما در محلّهای زندگی میکند و خداوند روز قیامت او را برای مردم آن محلّه حجّت قرار میدهد و به آنان میگوید: آیا فلانی بین شما نبود، آیا سخنان
او را نشنیدید و آیا عبادت و گریه او را در شبها نشنیدید؟ پس او حجّت میشود برای آنان.»(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در قیامت مقامات بلندی دارد که هیچکدام از پیامبران چنین مقاماتی را ندارند و از آنهاست مقام وسیله، کوثر، شفاعت و سایر مقامات و منازلی که مخصوص به آن حضرت و امامان از اهلبیت علیهمالسلام میباشد و روایات متواتر و فراوانی از طرق شیعه و اهل سنّت درباره آنها وارد شده است. بلکه امور یاد شده از ضروریّات دین است و ایمان به آنها واجب است، بهویژه مسأله حوض کوثر و شفاعت که از ضروریّات مسلّم دین محسوب میشوند و منکر آنها منکر ضروری دین و کافر محسوب میشود.
در مجالس مفید و امالی شیخ طوسی و بشارة المصطفی طبری از ابن عبّاس نقل شده که گوید: هنگامی که آیه «إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ» بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهنازل شد، امیرالمؤمنین علیهالسلام به آن حضرت عرض کرد: «یا رسول اللّه، این کوثر چیست که خداوند به شما عطا نموده است؟» رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود: «کوثر نهری است در بهشت و خداوند آن را به من عطا نموده است.» امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد:
«یا رسول اللّه، این نهر شریف است، آن را برای ما توصیف فرمایید.» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «آری یا علی، کوثر نهری است که زیر عرش الهی جاری میشود و آب آن سفیدتر از شیر و شیرینتر از عسل و نرمتر از کف است و ریگهای آن از زبرجد و یاقوت و مرجان میباشد و گیاه آن زعفران و خاک آن مشک اذفر است و پایههای آن زیر عرش خداوند
1) . کافی: 8 / 84 .
عزّوجلّ خواهد بود.»
سپس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دست مبارک خود را به پهلوی امیرالمؤمنین علیهالسلام زد و فرمود: «یا علی، این نهر برای من و تو و دوستان تو بعد از من میباشد.»(1)
مرحوم صدوق در کتاب امالی و عیون با سند خود از حضرت رضا علیهالسلام از پدرانش از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که فرمود: «هر کس ایمان به حوض من نیاورد، خداوند او را وارد بر آن نکند و هر کس به شفاعت من ایمان نداشته باشد، خداوند شفاعت مرا به او نرساند.»(2)
و فرمود: «هر کس بخواهد از وحشت قیامت نجات پیدا کند، باید ولیّ مرا دوست بدارد و بعد از من از وصیّ و خلیفه من، علیّ بن ابیطالب پیروی کند، همانا او صاحب حوض من است، او دشمنان خود را از آن دور میکند و دوستان خود را از آن سیراب مینماید و کسی که از کوثر ننوشد، همواره تشنه خواهد بود و هرگز عطش او برطرف نمیشود و کسی که یک شربت از آن را بنوشد، شقاوت پیدا نخواهد نمود و هرگز تشنه نخواهد شد.»(3)
در کتاب خصال از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل شده که فرمود: «من در قیامت با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هستم، عترت من نیز در کنار کوثر با من هستند، و کسانی که بخواهند با ما باشند باید به گفتههای ما عمل کنند، چراکه برای هر اهلبیتی نیکان و نخبگانی است.» سپس فرمود: «شفاعت برای ماست و اهل ولایت و مودّت ما نیز حقّ شفاعت دارند، پس شما باید
برای رسیدن به لقای ما نزد کوثر، بکوشید.
همانا ما دشمنان خود را از کوثر منع مینماییم و دوستان و اولیای خود را از آن سیراب میکنیم، و کسی که یک شربت آن را بنوشد هرگز تشنه نخواهد شد و نهر تسنیم و نهر معین، در حوض ما وارد میشوند و اطراف کوثر زعفران میروید و ریگهای آن لؤلؤ و یاقوت است.»(1)
ابوایّوب انصاری گوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پس از توصیف کوثر فرمود: «احدی از امّت من وارد بر کوثر نمیشود جز آنکه قلب او پاک و نیّت او صحیح و تسلیم وصیّ بعد از من بوده باشد، چنین کسانی گرفتار سختی نمیشوند و کار آنان با سهولت انجام میگیرد، و در روز قیامت وصیّ من [ علیّ بن ابیطالب] جز شیعیان خود کسی را به کوثر راه نمیدهد و
دشمنان خود را از آن منع میکند، همانگونه که انسان شتر اجرب را از شتر خود دور مینماید و کسی که از کوثر بنوشد، هرگز تشنه نخواهد شد.»(2)
صدوق در امالی با سند خود از ابن عبّاس نقل نموده که گوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود: «من سیّد پیامبران و مرسلین و افضل از ملائکه مقرّب خدا هستم و اوصیای من آقای اوصیای پیامبران و مرسلین هستند و ذرّیه من افضل از همه ذرّیههای پیامبراناند و اصحاب من کسانی هستند که در مسیر و منهاج من حرکت میکنند و آنان افضل از همه اصحاب پیامبران و مرسلین میباشند. و دخترم فاطمه سیّده زنان عالم است و همسران پاک من امّهات مؤمنین هستند و امّت من بهترین امّتهایند و پیروان من در قیامت بیش از پیروان همه انبیا میباشند و خداوند به من حوضی داده
که عرض آن بین بُصرا و صَنعا میباشد و در کنار آن ظرفهایی به عدد ستارگان آسمان موجود است، و خلیفه من در کنار حوض در قیامت همان کسی است که در دنیا خلیفه من بوده است.» گفته شد: یا رسول اللّه، او کیست؟
فرمود: «او امام مسلمین و امیر مؤمنین و مولای آنان بعد از من علیّ بن ابیطالب است. او دوستان خود را از کوثر سیراب میکند و دشمنان خود را از آن دور مینماید همانگونه که یکی از شما شتر غریب را از آب خود دور مینماید.»
سپس فرمود: «هر کس در دنیا علی[ علیهالسلام] را دوست بدارد و از او اطاعت کند، فردای قیامت وارد بر حوض من میشود و در بهشت در درجه من خواهد بود، و هر کس در دنیا علی[ علیهالسلام] را دشمن بدارد و از او نافرمانی کند، روز قیامت من او را نخواهم دید، او نیز مرا نخواهد دید، چنین کسی از من جدا خواهد بود و از سمت شمال او را به آتش میبرند.»(1)
در کتاب مناقب ابن شهرآشوب آمده که حافظ ابونعیم که از مشاهیر مخالفین است با سند خود از عطیّه از انس نقل نموده که گوید: خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودم که فرمود: «خدا به من کوثر عطا نمود.» گفتم: یا رسول اللّه، کوثر چیست؟ فرمود: «نهری است در بهشت که عرض و طول آن به اندازه فاصله مشرق تا مغرب است و احدی از آن نمینوشد جز آنکه هرگز تشنه نخواهد شد و کسی از آن وضو نمیگیرد جز آنکه هرگز ژولیده نخواهد گردید و از آن کوثر نمینوشد، کسی که به عهد من وفا
1) . حقّ الیقین: 2 / 133؛ امالی صدوق: 374.
نکرده باشد و یا اهلبیت مرا کشته باشد.»
و فرمود: «روز قیامت علی[ علیهالسلام] کسانی را که از شیعیان او نباشند از آن منع میکند و هر کس از آن بنوشد، هرگز تشنه نخواهد شد.»(1)
ابن قولویه در کامل از مسمع کردین نقل نموده که امام صادق علیهالسلام فرمود: «قلبی که به خاطر ما به درد آید [ و بر مصائب ما بسوزد] هنگام
مرگ چون ما را میبیند بسیار خشنود خواهد شد و این خشنودی و شادی در قلب او خواهد بود تا نزد حوض کوثر ما را ملاقات نماید.»
سپس فرمود: «کوثر با دیدن دوستان ما شاد میشود و دوست نمیدارد آنان از او دور شوند و انواع طعامهای بهشتی را به آنان میچشاند.» سپس فرمود: «ای مسمع، کسی که یک بار از کوثر بنوشد تا ابد تشنه نخواهد شد و هرگز شقیّ نخواهد گردید و ...»(2)
گریه رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله)برای شیعیان گنهکار علیّ(علیهالسلام)
در تفسیر قمّی و بشارة المصطفی از امام باقر علیهالسلام نقل شده که فرمود: «هنگامی که خداوند همه مردم را از اوّلین و آخرین در قیامت جمع میکند، آنان، پابرهنه و عریان هستند. پس آنان را در مسیر محشر نگاه میدارد تا به شدّت عرق میکنند و نفسها در سینهها تنگ میشود و تا خدا میخواهد همین گونه خواهند بود، همانگونه که در قرآن میفرماید: «فَلا تَسْمَعُ إِلاّ هَمْسا»(3)، یعنی: از آنان چیزی جز تنفّس
نمیشنوی [ که به سختی نفس میکشند].»
تا این که فرمود: «سپس منادی خداوند از ناحیه عرش ندا میکند: نبیّ امّی کجاست؟ پس مردم میگویند: نام او را ببر. ندا میرسد: نبیّ رحمت، محمّد بن عبداللّه کجاست؟ پس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قیام مینماید و مقابل مردم میایستد و سپس نزد کوثر میآید که طول آن بین ایله و صنعا میباشد و کنار کوثر میایستد. سپس منادی خداوند امیرالمؤمنین علیهالسلام را
صدا میزند و آن حضرت نیز مقابل مردم میایستد، سپس به مردم اجازه حرکت و عبور میدهند.»
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «مردم در آن روز برخی وارد بر کوثر میشوند و برخی از آن ممنوع میگردند و چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهمشاهده میکند که برخی از دوستان اهلبیت علیهمالسلام او از کوثر دور میشوند، گریان میشود و میفرماید: خدایا به فریاد شیعیان علیّ برس، به فریاد شیعیان علیّ برس. پس خداوند ملکی را نزد رسول خود میفرستد و آن ملک به او میگوید:
ای محمّد، برای چه گریه میکنی؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: چگونه گریه نکنم برای گروهی از شیعیان برادرم علیّ بن ابیطالب که میبینم آنان را به سوی آتش میبرند و از حوض من منع شدهاند؟!
پس خداوند عزّوجلّ میفرماید: ای محمّد، من آنان را به خاطر تو بخشیدم و از گناهان آنان گذشتم و آنان را به تو و ذرّیه تو که ولایت آنان را پذیرفته بودند ملحق نمودم و آنان را در زمره تو قرار دادم و به حوض تو وارد نمودم و شفاعت تو را درباره آنان پذیرفتم و به این وسیله تو را گرامی داشتم.»
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «هنگامی که مردم این صحنه را میبینند، گروه فراوانی با چشمهای گریان میگویند: ای محمّد، به فریاد ما برس.» سپس امام باقر علیهالسلامفرمود: «در آن روز هر کس ما را دوست میداشته و ولایت ما را پذیرفته است با ما خواهد بود و بر حوض کوثر وارد خواهد شد.»(1)
مرحوم صدوق گوید: اعتقاد ما درباره حوض کوثر این است که آن حقّ و مسلّم است و عرض آن به اندازه فاصله بین ایله و صنعا میباشد و آن مخصوص رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است و در آن ظرفهایی است به اندازه ستارگان آسمان و والی بر آن در روز قیامت امیرالمؤمنین علیهالسلام است، او دوستان خود را از آن سیراب میکند و دشمنان خود را از آن منع مینماید، و هر کس یک شربت از کوثر را بنوشد، پس از آن هرگز تشنه نخواهد شد.»(2)
مرحوم علاّمه سیّد عبداللّه شبّر در پایان بحث کوثر میفرماید: بدان که اختلافی بین مسلمانان در مسأله شفاعت رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله - نسبت به امّت خود بلکه سایر امّتهای پیشین - نیست و این از ضروریّات دین است چنانکه خداوند میفرماید: «عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاما مَحْمُودا»(3).
سپس گوید: اختلاف تنها در معنای شفاعت است، و اعتقاد شیعه و
بیشتر اهل سنّت این است که شفاعت در زیاد شدن ثواب و پاداش و در اسقاط کیفر گناه از گنهکاران مسلمین که استحقاق عذاب پیدا کردهاند میباشد.
و برخی از فرق مانند خوارج و معتزله میگویند: شفاعت تنها در زیاد شدن ثواب است نه در اسقاط کیفر گناه [ و این سخن باطلی است چرا که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود: من شفاعت خود را برای گناههای کبیره امّت خود ذخیره نمودهام] و اگر شفاعت تنها برای زیاد شدن ثواب باشد ما نیز که بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درود میفرستیم باید شفیع او باشیم.(1)
مرحوم صدوق در اعتقادات امامیّه گوید: اعتقاد ما درباره شفاعت این است که شفاعت برای کسانی است که اهل کبائر و صغایر بوده باشند و دین آنان مورد قبول و رضایت خداوند باشد و اهل توبه نیاز به شفاعت ندارند، و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«کسی که ایمان به شفاعت من ندارد خدا او را به شفاعت من نرساند.» و فرمود: «هیچ شفیعی بهتر از توبه نیست.» و شفاعت حقّ پیامبران و اوصیا و مؤمنین و ملائکه است و در بین مؤمنین کسانی هستند که حقّ دارند به اندازه دو قبیله [ معروف عرب:] ربیعه و مضر، شفاعت نمایند و در بین مؤمنین کمترین آنان نسبت به حقّ شفاعت، کسی است که برای سی نفر میتواند شفاعت کند، و شفاعت برای اهل شرک و شکّ و کفر و کسانی که حقایق اسلام را انکار میکنند نیست بلکه برای مؤمنین از اهل توحید است.(2)
اکنون به برخی از اخبار شفاعت اشاره میکنیم که مرحوم صدوق خلاصه آنها را در کتاب اعتقادات امامیّه همانگونه که گذشت بیان نموده است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر پیامبری دعای مستجابی داشته و دعای خود را کرده و دعای او مستجاب گردیده است و من دعای مستجاب خود را برای شفاعت از امّت خود در قیامت ذخیره نمودهام.»(1)
و نیز فرمود: «سه دسته از مردم حقّ شفاعت دارند: 1- پیامبران، 2- علما، 3- شهدا.»(2)
و فرمود: «کسی که ایمان به شفاعت من نداشته باشد، خداوند او را به شفاعت من نرساند.»
و فرمود: «شفاعت من برای اهل کبائر از امّت من است، امّا نیکان از امّت من نیازی به شفاعت من ندارند.»
راوی حدیث گوید: به امام هشتم علیهالسلام عرض کردم: معنای آیه «لا یَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضی»(3)چیست؟ فرمود: «باید دین گنهکار مورد رضایت خدا باشد وگرنه از شفاعت بهرهای نمیبرد.»(4)
مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان گوید: شفاعت نزد ما، برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمّه از اهلبیت علیهمالسلام و نیکان از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و
مؤمنین شایسته میباشد و خداوند با شفاعت آنان، بسیاری از گنهکاران را نجات میدهد و مؤیّد این اعتقاد روایتی است که مورد قبول واقع شده
و آن سخن رسول خداست که میفرماید: «من شفاعت خود را برای اهل کبائر از امّت خود ذخیره نمودهام.»
و نیز از آن حضرت نقل شده که فرمود: «روز قیامت شفاعت من و شفاعت علیّ و شفاعت اهلبیت من پذیرفته میشود و از مؤمنین کمترین حقّ شفاعت، برای کسی است که برای چهل نفر از برادران خود - که استحقاق عذاب پیدا کردهاند - میتواند شفاعت کند.»(1)
در کتاب علل الشّرایع از امام باقر علیهالسلام نقل شده که فرمود: «از مخالفین چیزی درخواست نکنید و حاجتی نخواهید چراکه با این عمل ما را مکلّف میکنید که روز قیامت حوائج آنان را برآورده کنیم.»(2)
و در روایت دیگری فرمود: «حوائج خود را از مخالفین طلب نکنید وگرنه شما سبب میشوید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در قیامت احسان آنان را جبران نماید.»(3)
مؤلّف گوید: روایات شفاعت فراوان است و ما در چند کتاب مانند بشارتهای معصومین علیهمالسلام و کتاب راه بهشت و کتاب مژدههای رحمت در قرآن و کتاب پیامهای قرآنی آنها را بیان نمودهایم. از اینرو، در این کتاب به همین اندازه اکتفا نمودیم.
علاّمه مجلسی رضوان اللّه علیه نیز در جلد 8 بحارالأنوار صفحه 29 گوید: «باب 21» (الشّفاعة)، و سپس آیات و روایات شفاعت را به طور مبسوط بیان نموده است، رحمت و رضوان خداوند بر او باد.
«صراط» از مواقف و موضوعات مسلّم قیامت است و در آیات فراوانی از قرآن یاد شده است و اخبار متواتر و مسلّمی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ائمّه معصومین علیهمالسلام بر آن دلالت دارد. در روایات شیعه و اهل سنّت آمده که «صراط»، پلی است بر روی دوزخ که از شمشیر برّندهتر و از مو باریکتر است و لکن برای نیکان از بندگان خدا چنین نیست و آنان با راحتی از آن عبور میکنند؛ برخی مانند برق لامع از آن میگذرند و برخی مانند سواره تندرو و برخی مانند پیاده از آن عبور میکنند.
از روایات ظاهر میشود که «صراط»، دارای شعور است، از اینرو، حالت او نسبت به عبورکنندگان از روی وی تغییر مینماید. برای برخی چنان باریک میشود که افتان و خیزان و یا متعلّقا از آن عبور میکنند و اکثر مردم هنگام عبور از آن، به دوزخ سقوط مینمایند و هرگز به بهشت نمیرسند.
صراط در آیات قرآن و روایات معصومین(علیهمالسلام)
برای «صراط»، معانی متعدّدی ذکر شده که در روایات آینده خواهد آمد و لکن معنای معروف آن که مورد اتّفاق همه مسلمین است همان جسری است که بر روی دوزخ میباشد و هر کسی برای دخول در بهشت باید از آن عبور نماید، همانگونه که در آیه شریفه «وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّ وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْما مَقْضِیّا * ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّالِمینَ فیها جِثِیّا»(1)به این معنا اشاره شده است.
1) . سوره مریم: 71 - 72.
توجّه به این نکته لازم است که «صراط» آخرین گردنه و ایستگاهی است که مردم در قیامت باید از آن عبور نمایند و پس از آن بهشت خواهد بود. و معانی دیگر «صراط» چیزهایی است که با رعایت آنها مؤمنین میتوانند به راحتی از «صراط» بگذرند و گرفتار دوزخ نشوند، بنابر این توجّه به معانی «صراط» بسیار آموزنده و سعادتبخش است و کسی که خواستار نجات از دوزخ باشد، باید به دقّت در این معانی توجّه نماید.
1- صراط به معنای پیامبر و ائمّه معصومین علیهمالسلام، چنانکه فرمودهاند: «نحن الصّراط.» و یا امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «أنا الصّراط الممدود بین الجنّة و النّار.» یعنی: «من هستم آن صراطی که بین بهشت و دوزخ کشیده
شده است.»(1)
2- امام صادق علیهالسلام میفرماید: «الصّراط المستقیم امیرالمؤمنین.»(2)یعنی:
«صراط مستقیم شخص امیرالمؤمنین علیهالسلاماست.» بنابر این هر کس متمسّک به ولایت و محبّت و پیروی از آنان باشد و از اقوال و افعال آنان پیروی کند، به صراط مستقیم دین در دنیا و آخرت هدایت شده است و هر کس با آنان مخالفت کند، لغزش پیدا میکند و گمراه میشود و در قیامت نیز نمیتواند از صراط عبور نماید.
3- از امام صادق علیهالسلام نقل شده که آن حضرت در پاسخ مفضّل که از
معنای صراط سؤال نمود فرمود: «صراط، راه معرفت به خداوند است و آن دو صراط است، یکی صراط در دنیا و دیگری صراط در آخرت، و صراط در دنیا همان امام واجب الإطاعه است که هر کس در دنیا او را شناخته باشد و در عمل نیز به او اقتدا کرده باشد، در قیامت از آن صراطی که پلی است بر روی دوزخ به راحتی خواهد گذشت و هر کس او را در دنیا نشناخته باشد [ و از او پیروی نکرده باشد] قدم او در آخرت بر صراط میلغزد و در جهنّم سقوط میکند.»(1)
صراط فی الدّنیا و صراط فی الآخرة...». همان.
4- صراط به معنای حرکت مستقیم دور از انحراف و غلوّ و تقصیر. یعنی استقامت در عمل و دوری از باطل. چنانکه حضرت عسکری علیهالسلام میفرماید: «صراط مستقیم دو صراط است، یکی صراط در دنیا و دیگری صراط در آخرت، و صراط دنیا این است که مؤمن دور از غلوّ و تقصیر باشد و از جادّه حقّ به باطل منحرف نشود، و صراط در آخرت همان راهی است که مؤمنین از آن راه به بهشت میرسند و از بهشت به دوزخ منحرف نمیشوند.»(2)
مرحوم شیخ صدوق و شیخ مفید در کتاب اعتقادات امامیّه درباره «صراط» میگویند: اعتقاد به صراط حقّ است و آن پلی است بر روی دوزخ که همه مردم باید از آن به طرف بهشت عبور کنند همانگونه که
خداوند میفرماید: «وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّ وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْما مَقْضِیّا»(1).
سپس گویند: صراط به معنای دیگر نام حجّتهای الهی است و آنان صراط مستقیم خدا و دین او میباشند، و هر کس در دنیا آنها را شناخته باشد و از آنان پیروی کرده باشد، خداوند در روز قیامت به او گذرنامه عبور از صراط آخرت را خواهد داد و صراط پلی است بر روی جهنّم و مردم ناچار باید از آن عبور کنند.»(2)
از اینرو، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:(3)«روز قیامت خداوند من و تو و جبرئیل را بر صراط میگمارد و کسی از صراط عبور نخواهد نمود جز آنکه با پذیرفتن ولایت تو گذرنامه عبور داشته باشد.»
شیخ مفید رحمهالله در شرح اعتقادات صدوق میفرماید: صراط در لغت به معنای راه و طریق است و به همین علّت به دین «صراط» گفته میشود چراکه دین راه رسیدن به [ خدا و] پاداش خداوند است و به همین علّت نیز ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین از ذریّه او را «صراط» میگویند، از اینرو، امیرالمؤمنین علیهالسلامفرمود: «أنا الصّراط اللّه المستقیم و عروته الوثقی الّتی لا انفصام لها.» یعنی معرفت و تمسّک به امیرالمؤمنین علیهالسلام صراط
مستقیم و طریق الی اللّه است.
و در روایت دیگری آمده که طریق و راه رسیدن به بهشت روز قیامت پلی است که از آن مردم به ثواب الهی میرسند و آن پل، صراطی است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در طرف راست آن و امیرالمؤمنین علیهالسلام در طرف چپ
آن قرار دارند و مردم باید نزد آنان بیایند. و ندایی از ناحیه خداوند به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلاممیرسد که «أَلْقِیا فی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّارٍ عَنیدٍ»(1)یعنی: «شما دو نفر هنگام عبور از صراط هر کافر عنید و دشمن سرسخت خود را به دوزخ بیفکنید.(2)
و نیز در روایاتی آمده که روز قیامت کسی از صراط نخواهد گذشت جز آنکه از ناحیه علیّ بن ابیطالب برائت از دوزخ در دست او باشد.
و در خبر دیگری آمده که کافر [ چون ولایت علیّ بن ابیطالب را ندارد، صراط برای او باریکتر از مو و تیزتر از شمشیر خواهد بود، از اینرو، قدم کافر در قیامت بر صراط قرار نخواهد گرفت ... و در پایان روایت آمده که معصوم علیهالسلام میفرماید:
«صراط، راه بهشت است برای مؤمن و راه دوزخ است برای کافر ... .»(3)
و به همین علّت مرحوم صدوق در امالی با سند معتبر از امام
صادق علیهالسلامنقل نموده که فرمود: «کسانی که بر روی صراط عبور میکنند مختلف میباشند و صراط دقیقتر از مو و برّندهتر از شمشیر میباشد و برخی از مردم مانند برق از آن میگذرند و برخی مانند اسب تندرو و برخی ماننده پیاده و برخی افتان و خیزان و برخی متعلّقا یعنی آویزان میباشند و آتش نیمی از آنان را گرفته و نیمی را رها نموده است.»(4)
مرحوم صدوق و علیّ بن ابراهیم قمّی از امام باقر علیهالسلام نقل نمودهاند که فرمود: «هنگامی که آیه «وَ جیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ»(1)نازل شد، مردم از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره جهنّم سؤال کردند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
جبرئیل به من خبر داد: خداوند یکتا چون در قیامت اوّلین و آخرین را جمع میکند، جهنّم را میآورد، در حالی که هزار مهار دارد و یکصد هزار ملک غلاظ و شداد او را گرفته و میآورند، و دارای هدّت و غضب و زفیر و شهیق است و چنان نعره میکشد که اگر خداوند مردم را برای حساب آماده نکرده بود، همه آنان را هلاک مینمود، پس شعلهای از آن خارج میشود و همه خلایق را از خوب و بد احاطه میکند، پس همه مخلوق خدا - از مردم و ملائکه و پیامبران - فریاد میکنند: "خدایا به فریادمان برس." و ای رسول خدا، تنها تویی که میگویی: "خدایا امّت مرا، امّت مرا."
سپس صراط را بر روی جهنّم نصب میکنند و آن باریکتر از مو و برّندهتر از شمشیر است و بر آن سه قنطره و گردنه است. گردنه نخست امانت و رحم میباشد و گردنه دوّم نماز است و گردنه سوّم عدل پروردگار میباشد که خداوند راجع به آن میفرماید: «إِنَّ رَبَّکَ
لَبِالْمِرْصادِ»(2). پس مردم بر روی صراط قرار میگیرند در حالی که یکی با
دست خود آویزان و یک پای او در دوزخ سقوط کرده و روی پای دیگر خود قرار دارد ] و ... [و ملائکه اطراف صراط ایستاده و میگویند:
ای خدای حلیم بیامرز و بگذر و با فضل خود با مردم عمل کن و آنان را بر صراط سالم بدار و سالم بدار، در حالی که مردم فوجفوج مانند ملخ]های درهم پیچیده] در آتش سقوط میکنند و چون یک نفر با رحمت خدا از صراط نجات مییابد و از آن عبور میکند، میگوید:
الحمد للّه که با نعمت خدا، اعمال صالحه تمام و کامل و پاک میگردد. سپس به صراط خطاب میکند و میگوید: حمد و سپاس خدایی را که مرا از تو نجات داد، بعد از آنکه ناامید شده بودم، او با فضل خود بر من منّت نهاد، به راستی پروردگار ما بسیار آمرزنده و شکور است.»(1)
مرحوم کلینی در کتاب کافی با سند معتبر از امام صادق علیهالسلام نقل نموده که فرمود: «ای مردم قبل از حساب قیامت، خود را محاسبه کنید، چراکه در قیامت پنجاه موقف وجود دارد و هر موقفی هزار سال از سالهای دنیا خواهد بود.» سپس امام صادق علیهالسلام این آیه را تلاوت نمود: «فی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسینَ أَلْفَ سَنَةٍ»(2).»(3)
علاّمه مجلسی رحمهالله میفرماید: دور نیست که توقّف بیشتر کفّار در روز قیامت هزار سال باشد و توقّف برخی از آنان در روز قیامت پنجاه هزار سال باشد و این نهایت زمان روز قیامت است و توقّف برخی از مؤمنین
در قیامت یک ساعت خواهد بود یعنی روز قیامت برای آنان یک ساعت میباشد.
مرحوم صدوق در کتاب اعتقادات پس از ذکر عقبات قیامت گوید: همه این عقبات و گردنههای قیامت بر صراط خواهد بود و نام یکی از آن عقبات «عقبه ولایت» است که همه خلایق نزد آن بازداشت میشوند و از ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلامو ائمّه بعد از او سؤال میشوند، پس هر کس ولایت آنان را پذیرفته باشد، نجات پیدا میکند و از صراط عبور مینماید و هر کس ولایت آنان را نپذیرفته باشد، نجات نمییابد و در جهنّم سقوط میکند و این مفاد آیه شریفه «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُولُونَ»(1)است و مهمّترین عقبه در قیامت، عقبه مرصاد است چنانکه خداوند میفرماید: «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ» و میفرماید: "سوگند به عزّت و جلالم که هیچ ظالمی از حکم من نخواهد فرار نمود." و نام یکی از عقبات دیگر قیامت عقبه امانت است و نام عقبه دیگر، عقبه رحم است و نام عقبه دیگر عقبه نماز است و به اسم هر واجب و هر امر و نهی الهی عقبهای است که بنده باید نزد آن توقّف نماید و مورد سؤال واقع شود.(2)
شیخ مفید در شرح عقائد صدوق در مورد عقبات قیامت گوید: عقبات همان اعمال واجب است که مردم نزد هر کدام متوقّف میشوند و مورد سؤال واقع خواهند شد...، همانگونه که امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «إنّ أمامکم عقبةً کؤدا و منازل مخوفةً [ مهولةً ]لا بدّ من الممرّ بها و
الوقوف علیها و إمّا برحمة اللّه نجوتم و إمّا بهلکة لیس بعدها إنجاء.»(1)
علاّمه مجلسی رحمهالله پس از نقل کلام مرحوم مفید میفرماید: تأویل ظواهر اخبار به محض استبعاد دور از رشد است و خداوند در عقاب گنهکاران از بندگان خود و بخشودن آنان مختار است.
علاّمه شبّر پس از نقل کلام مجلسی گوید: «و نعم ما قال» یعنی آنچه مرحوم علاّمه مجلسی فرموده است بهترین سخن است.(2)
مؤلّف گوید: همانگونه که گذشت در مسائل قیامت و برزخ و رجعت و امثال آنها هر چه را معصومین علیهمالسلام به اجمال گذراندهاند و تفصیل کامل آن را بیان نکردهاند، ما نیز باید نسبت به آنها سکوت کنیم، همانگونه که فرمودهاند: «اسکتوا عمّا سکت اللّه عنه.» و اللّه العالم و له الحمد أوّلاً و آخرا.
آنچه گذشت از مرگ تا بهشت بود و بحث بهشت قبلاً در کتاب «راه بهشت» بیان شد.
تمّت بحمد اللّه فی 26 / محرّم / 1432 ه .ق
11 / 10 / 1389 ه .ش
1- الحجّ و الزّیارة، عربی.
2- آداب حجّ و زیارت حرمین شریفین، فارسی.
3- میزان الحقّ یا حقیقت مظلوم، فارسی - عربی.
4- آیات الفضائل یا فضائل علی علیهالسلام در قرآن، عربی - فارسی.
5- دولة المهدی علیهالسلام یا حکومت امام زمان عجّل اللّه فرجه الشّریف، فارسی - عربی.
6- اسوة النّساء، بانوی نمونه عالم، فارسی - عربی.
7- امام الشّهداء و سالار شهیدان، فارسی - عربی.
8- انتظار مهدی علیهالسلام و نشانههای ظهور، فارسی - عربی.
9- شهید خراسان و پناه شیعیان، فارسی - عربی.
10- عاشقان کربلا، زیارات عتبات عالیات عراق.
11- آیین همسرداری و آداب زندگی در اسلام، فارسی - عربی.
12- بشارتهای معصومین علیهمالسلام، فارسی - عربی.
13- مژدههای رحمت در قرآن همراه خطبه غدیر، فارسی - عربی.
14- محرّمات اسلام، فارسی - عربی.
15- ماههای رحمت، ترجمه کتاب «فضائل الأشهر الثّلاثة» مرحوم صدوق، فارسی - عربی.
16- امام صادق علیهالسلام، ترجمه کتاب «الإمام الصّادق علیهالسلام» از مرحوم علاّمه مظفّر، فارسی.
17- پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، ترجمه کتاب «مناقب آل ابیطالب علیهالسلام» تألیف علاّمه ابن شهرآشوب.
18- واجبات اسلامی، فارسی و عربی.
19- پیامهای قرآنی، یکصد و ده پیام نورانی قرآن.
20- رهبران معصوم علیهمالسلام.
21- راه خداشناسی.
22- خطبه غدیر با ترجمه فارسی.
23- بشارتهای مهدویّت، فارسی - عربی.
24- در پناه قرآن.
25- فتنههای آخر الزّمان، فارسی - عربی.
26- راه بهشت.
27- اخلاق و سیره محمّدی صلیاللهعلیهوآله.
28- دفاع از مقام ولایت.
29- سختترین امتحان، ترجمه مصادقة الإخوان (از مرحوم صدوق).
30- حکومتهای جهانی قبل از قیامت.
31- بانوان نمونه.
32- عجائب.