ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴-
عنوان و نام پدیدآور:تفسیر سوره اسراء / محسن قرائتی ؛ به سفارش ستاد تفسیر قرآن کریم.
مشخصات نشر:تهران : مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن ، ۱۳۸۱.
مشخصات ظاهری:۱۸۰ص. ؛ ۹ × ۵/۲۰ سم.
شابک:۲۲۰۰ ریال : 9645652359 ؛ ۲۲۰۰ ریال ( چاپ سوم ) ؛ ۲۲۰۰ ریال ( چاپ چهارم ) ؛ ۲۲۰۰ ریال ( چاپ پنجم ) ؛ ۲۲۰۰۰ ریال (چاپ ششم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (چاپ هفتم) ؛ ۳۰۰۰ ریال ( چاپ نهم )
یادداشت:چاپ سوم: ۱۳۸۱.
یادداشت:چاپ چهارم: ۱۳۸۱.
یادداشت:چاپ پنجم: ۱۳۸۱.
یادداشت:چاپ ششم و هفتم: تابستان ۱۳۸۴.
یادداشت:چاپ نهم: پاییز ۱۳۸۴.
یادداشت:کتابنامه: ص. ۱۷۲ - ۱۸۰.
موضوع:تفاسیر (سوره اسراء).
شناسه افزوده:ستاد تفسیر قرآن کریم
رده بندی کنگره:BP۱۰۲/۴۴/ق۴ت۷ ۱۳۸۱
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۸
شماره کتابشناسی ملی:م۸۱-۱۹۱۰۹
بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر سوره اسراء » مقدمه مؤلف
الحمدللّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و اهل بیته الطاهرین
در زمانی زندگی میکنیم که انواع تبلیغات، توطئهها و انحرافات، فطرت، عقل و دین انسانها را مورد تهاجم قرار داده است.
جای تردید نیست که هرچه تاریکی بیشتر شود به نور بیشتری نیاز داریم و هرچه امواج خطرناکتر شوند، کشتی مطمئنتری لازم است.
قرآن، نور الهی و پیامبر واهلبیت اوعلیهم السلام کشتی نجاتند، ولی بهرهگیری از این دو سرچشمهی زلال، نیاز به شناخت و ایمان دارد.
لذا باید به سراغ قرآن برویم، امّا نه در حدّ تلاوت و تجوید، بلکه در حدّ تدبّر و تفسیر و بالاتر از آن در حدّ عمل و تبلیغ.
گاه با خود میگویم:
ای کاش، در مساجد ما پس از ادای نماز، پنج دقیقهای یک آیهی قرآن تفسیر میشد.
ای کاش، در نشریّات و روزنامههای ما یک ستون کوتاه برای مفاهیم قرآنی باز میشد.
ای کاش، فارغالتحصیلان ما توان تلاوت صحیح قرآن و آشنایی با معارف آن را داشتند.
ای کاش، محتوای منابر و برنامه مراکز تبلیغی ما، بر محور قرآن و حدیث بود.
ای کاش، برای هر سنّ و صنفی، آیات مخصوص آنان تفسیر و در اختیارشان قرار میگرفت.
ای کاش، در کنار مسابقات حفظ و تلاوت، مسابقات تفسیر رونق بیشتری مییافت.
و ای کاش،...
به هرحال توفیق الهی شامل شد و در طول ده سال گذشته، تفسیر بیش از بیست و پنج جزء قرآن کریم در برنامه آینه وحی رادیو گفته شد که پس از تکمیل و اصلاح و بازبینی، به نام تفسیر نور چاپ و در اختیار علاقمندان قرار گرفت.
بعضی سورههای قرآن با هدف گسترش فرهنگ مطالعاتی تفسیر قرآن، به صورت جداگانه و در قطعی کوچک به چاپ رسید تا همگان بتوانند در هر مکانی آن را به همراه داشته و مطالعه نمایند.
در این راستا و با توجّه به استقبال کمنظیر اقشار مختلف مردم مخصوصاً جوانان، چهارمین اثر (کتاب حاضر)، تهیه و در اختیار شما عزیزان قرار گرفته است که تقاضا داریم ضمن مطالعه دقیق، ما را از نقطه نظرات خود آگاه سازید.
محسن قرائتی
تفسیر سوره اسراء » سیمای سورهی اِسراء
سورهی «اِسراء»، یکصد و یازده آیه دارد و بنابر قول مشهور مکّی است. البتّه بعضی پنج آیهی 26، 32، 33، 57 و 78 را مدنی میدانند.
این سوره؛ به جهت کلمهی اوّل آن، «سبحان» و به خاطر ماجرای معراج، «اِسراء» و به سبب بازگویی داستان بنیاسرائیل، «بنیاسرائیل» نامگذاری شده است.
در این سوره همچون دیگر سورههای مکّی، موضوعاتی از قبیل: توحید، معاد، نصایح سودمند و مبارزه با هرگونه شرک، ظلم و انحراف، سنّتها و قوانین فردی واجتماعی در تاریخ، تاریخچه آدم و ابلیس، پیامبر اسلام و موقعیّت آن حضرت در مکّه، بیان شده است. از مسائل عمده و قابل توجّه در این سوره، معراج حضرت رسولصلی الله علیه وآله است.
شروع سوره با «تسبیح» خداست و پایان آن با «حمد» و ستایش او.
در روایات به تلاوت این سوره در شبهای جمعه سفارش شده و از جمله فوائد آن، دیدار امامزمانعلیه السلام دانسته شده است.(1)
1) 1) امام صادقعلیه السلام فرمودند: «من قرء سورة بنی اسرائیل فی کل لیلة جمعة لم یمت حتّی یدرک القائم و یکون من اصحابه». تفسیر نمونه.
تفسیر سوره اسراء » آیه 1 تا 5
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» سُبْحَنَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِی بَرَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ ءَایَتِنَآ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ
پاک و منزّه است آن (خدایی) که بندهاش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی که اطرافش را برکت دادهایم شبانه بُرد، تا از نشانههای خود به او نشان دهیم. همانا او شنوا و بیناست.
نکتهها:
معراج، مقدّسترین سفر در طول تاریخ است، مسافرش پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله، فرودگاهش مسجدالحرام، گذرگاهش مسجد الاقصی، مهماندارش خدا، هدف آن دیدن آیات الهی، سوغاتش اخبار آسمانها و ملکوت و بالا بردن سطح فهم بشر از این دنیای مادّی بوده است.(1)
بر اساس روایات، پیامبر یک سال قبل از هجرت، پس از نماز مغرب در مسجدالحرام، از طریق مسجدالاقصی به وسیلهی «بُراق»(2)به آسمانها رفت و چون بازگشت، نماز صبح را در مسجدالحرام خواند.(3)
معراج پیامبر، جسمانی و در بیداری بوده، نه در خواب و با روح! و اصل آن از ضروریات دین و مورد اتّفاقهمهی فرقههای اسلامی است.(4)روایات متواتر(5)و برخی دعاها و زیارتنامهها هم به این مسأله اشاره دارد و در برخی احادیث، منکر آن کافر معرّفی شده است.
1) 2) در تفسیر فرقان آمده است: شب میلاد، شب معراج، شب بعثت، شب هجرت، شب ورود به مدینه و شب رحلت پیامبر، همه، شب دوشنبه بوده است.
2) 3) تفسیر نورالثقلین.
3) 4) بحار، ج 18، ص389.
4) 5) این آیه و آیات 8 تا 18 سورهی نجم، بر این مطلب دلالت دارد.
5) 6) متواتر، به روایاتی میگویند که افراد بسیاری آنرا نقل کرده باشند وجایی برای شبهه نباشد.
خداوند، حضرت آدم را از آسمان به زمین آورد، ولی حضرت رسولصلی الله علیه وآله را از زمین به آسمان برد.(1)پیامبر در آن شب، عوالم بالا، ملکوت آسمانها و عجائب آفرینش را دیده(2)، با انبیا ملاقات کردند.(3)، برخی احادیث قدسی در این سفر بر آن حضرت وارد شده است، و رهبری و ولایت علیعلیه السلام مطرح شد.
در این سفر، حضرت رسول، بهشت و جهنّم را دید، وضعیّت بهشتیان و نعمتهایشان و دوزخیان و عذابهایشان از مشاهدات دیگر پیامبر بود. وقتی پیامبر داستان معراج را بیان فرمود، بعضی مردم کمظرفیّت از دین برگشتند.(4)
پیامبری که امتّش در آینده از فضانوردان نیز خواهند بود، لازم است به معراج و سفر آسمانی رفته باشد. «سبحان الّذی أسری بعبده»
پیامها:
1- معراج، لغو نیست، بلکه اسراری قابل توجّه دارد. «سبحان الّذی اسری...»
2- معراج، اردوی خصوصی و بازدید علمی پیامبر بود، و گرنه خداوند بیمکان است. «سبحان الّذی اسری»
3- عبودیّت، مقدّمه پرواز است وعروج، بیخروج از صفات رذیله، ممکن نیست. «أسری بعَبده»
4- انسان اگر هم به معراج برود، باز «عبد» است. پس دربارهی اولیای خدا غلوّ نکنیم. «أسری بعَبده»
5 - عبودیّت، از افتخارات پیامبر و زمینهی دریافتهای الهی اوست. «بعَبده»
6- برای قرب به خدا، شب بهترین وقت است.(5)«أسری... لیلاً»
7- شب معراج، شب بسیار مهمی بوده است. «لیلاً» نکره آمده است.
8 - اگر استعداد وشایستگی باشد، پرواز یکشبه انجام میگیرد. «أسری بعبده لیلاً»
9- مسجد، بهترین سکوی پرواز معنوی مؤمن است. «من المسجد»
10- مسجد باید محور کارهای ما باشد. «من المسجد الحرام الی المسجدالاقصی»
11- حرکتهای مقدّس، باید از راهها و جایگاههای مقدّس باشد. «أسری... من المسجد»
12- سرسبزی و برکات، باید بر محور مسجد و پیرامون آن باشد. «المسجد... بارَکنا حَوله»
13- بیت المقدّس و حوالی آن، محلّ نزول برکات آسمانی، مقّر پیامبران و فرودگاه فرشتگان در تاریخ بوده است. «بارکنا حَوله»
14- ظرفیّت علمی انسان، از دانستنیهای زمین بیشتر و شگفتیهای آسمان نیز از زمین بیشتر است. «أسری... لنُریَه من آیاتنا»
15- هدف معراج، کسب معرفت و رشد معنوی بود. «لنُریَه من آیاتنا»
16- آیات الهی آن قدر بیانتهاست که رسول خدا نیز توان دستیابی به همه آنها را ندارد. «من آیاتنا»(1)
17- خداوند، به مخالفان هشدار میدهد که آنان را میبیند و سخنانشان را میشنود. «السّمیع البصیر»
اشکال و جواب:
بعضی در مورد معراج و سفر آسمانی پیامبرصلی الله علیه وآله، سؤالها یا شبهههایی را مطرح میکنند، از قبیل اینکه: در فضای بیرون جوّ، هوا نیست، گرمای
1) 12) در جای دیگر آمده است: «لقد رأی من آیات ربّه الکبری» نجم، 18.
سوزان وسرمای کشنده هست، مشکل بیوزنی وجود دارد، اشعّههای کیهانی خطرناک است، یک شب برای سیر در آسمانها کوتاه است و اگر کسی بخواهد در فضا سیر کند، باید سرعتی شبیه سرعت نور یا بیشتر داشته باشد، برای فرار از جاذبه باید سرعتی معادل 40000
کیلومتر در ساعت داشت وامثال اینها.
پاسخ اجمالی شبهات این است: اصل معراج در قرآن وروایات متواتر آمده(1)و آنچه مهم است، ایمان به اصل آن است و ایمان به جزئیّاتش ضروری نیست.(2)
از طرفی معجزه باید عقلاً محال نباشد وچون معراج از معجزات پیامبراسلامصلی الله علیه وآله است، مشمول قواعد کلّی همهی معجزات میشود.
بقیّهی مشکلات وشبهات نیز با توجّه به قدرت الهی قابل حلّ است. علاوه برآنکه امروزه که انسان، هواپیما و قمرمصنوعی وسفینههای فضایی به کرات دیگر میفرستد، پذیرفتن معراج آسان است.
چنانکه قرآن، جابهجایی تخت بلقیس را از کشوری به کشور دیگر در یک چشم به هم زدن مطرح میکند این مسأله، مشکل طیّ مسافت را حلّ میکند.
«2» وَ ءَاتَیْنَا مُوسَی الْکِتَبَ وَجَعَلْنهُ هُدیً لِّبَنِی إِسْرَءِیلَ أَلَّا تَتَّخِذُواْ مِن دُونِی وَکِیلاً
ما بهموسی کتاب (آسمانی) دادیم واو را هدایتگر بنیاسرائیل قراردادیم، که غیر از من تکیهگاه و کارسازی نگیرید.
نکتهها:
در قرآن، بارها سفارش به توکّل بر خدا و دوری از توکّل به غیر او شده و در
کنار فرمان به توکّل، دلیل آن نیز بیان شده است. مثلاً در سوره اعراف میفرماید: چون خداوند علم بینهایت دارد، بر او توکّل کن.(1)و در سوره یوسف میفرماید: چون حکومت بدست اوست، پس بر او توکّل کن.(2)و یا در سوره نساء میفرماید: چون مالک بیچون و چرا اوست، پس او را وکیل خود بگیر.(3)
رسالت حضرت موسی جهانی بوده است، هر چند در این آیه، موسیعلیه السلام را برای بنیاسرائیل هادی میداند، ولی در جای دیگر او را برگزیده و هادی تمام مردم میداند: «نوراً و هدیً للنّاس»(4)، «اصطفیتُک علی النّاس»(19).
پیامها:
1- در تبلیغ، گاهی خویشی و هموطن وهمشهری بودنِ مبلّغ با مخاطبان تاثیر دارد. «هُدیً لبنی اسرائیل»
2- عصارهی دعوت پیامبران، توحید است. «آتینا موسیالکتاب ... الاّ تتّخذوا»
3- انسان نیاز به تکیهگاه دارد، و انبیا، خداوند را تکیهگاه واقعی او معرّفی میکنند. «الاّتتّخذوا مندونی وکیلاً»
«3» ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کَانَ عَبْداً شَکُوراً
(ای بنیاسرائیل!) ای فرزندانِ کسانی که آنان را همراه نوح، سوار (بر کشتی) کردیم و (نجات دادیم!) همانا نوح، بندهای بسیار شکرگزار بود (شما هم مثل او باشید، تا نجات یابید).
نکتهها:
حضرت نوح را «پدر دوّم» انسان گفتهاند، چون در طوفان نوح، همهی مردم غرق شدند، جز آنان که در کشتی همراه نوح بودند. از این رو معنای
«ذُرّیّة مَن حَمَلنا» همانند جملهی «یا بنی آدم» است.
حضرت نوح در میان پیامبران، بیش از همه عمر کرد و همواره گرفتار اذیّت و آزار کفّار و لجوجان بود، ولی بندهای بسیار شاکر بود.(1)خداوند نیز برای حضرت نوح، حساب ویژهای باز کرده و سلام مخصوص به او داده است.(2)
پیامها:
1- در مکتب انبیا بودن وهمراهی با آنان، رمز نجات و بقای انسان است. «ذُرّیة مَن حَمَلنا مع نوحٍ»
2- تاریخِ گذشتگان، عامل تربیت و هشدار برای آیندگان است. «ذُرّیة مَن حملنا»
3- توجّه دادن فرزندان به شرافت و ایمان نیاکان، راهی عاطفی برای تربیت و پذیرش دعوت و مسئولیّت آنان است. «ذُرّیة مَن حمَلنا»
4- عبودیّت وبندگی خدا، زمینه ایمنی از حوادث و مهالک است. «حَملنا مع نوح انّه کان عبداً شکوراً»
5 - تجلیل از مردان والا و اسوه، از عوامل تربیت است. «کان عبداً شکوراً»
6- یکی از برکات شکور بودن، ذرّیه پایدار داشتن است. «ذریّة من... عبداً شکوراً»
شکر
«شکور» به کسی میگویند که بسیار شکرگزار باشد. شکور از صفات خداوند است، زیرا در برابر کار نیک انسان پاداش بسیار میدهد در برابر هر کار خیری، ده ثواب یا هفتصد و یا بدون حساب پاداش میدهد.
حضرت نوحعلیه السلام در هر صبح و شام سه بار باجملات مخصوص خدا
را سپاس میکرد.(1)
مراتب شکر عبارت است از: شکر قلبی، زبانی و عملی.
شکر قلبی آن است که نعمتهای خدا را بشناسیم و باور کنیم همه الطاف از اوست و غیر او واسطهای بیش نیستند و به خاطر سختیها و حوادث تلخ دست از او بر نداریم. حضرت زینبعلیها السلام که آن همه مصیبت دید، در سخن خود به حکومت بنیامیّه فرمود: «ما رأیتُ الاّ جمیلا»، من جز زیبایی ندیدم.
آری، در سفرهی هستی، همهی آفریدهها در جای خود زیباست گرچه ما زیبایی آن را درک نکنیم.
چنانکه افراد بزرگ که به سفرهای نگاه میکنند، مربا و شیرینی را زیبا میبینند و هم ترشی وفلفل وپیاز را، گرچه همین سفره را اگر نزد کودکی پهن کنیم، شیرینیها را زیبا، ولی ترشی و فلفل و پیاز را بد میپندارد.
شکر زبانی آن است که با گفتن جملاتی ازقبیل: «الحمدللّه ربّ العالمین»، خدا را شکر کنیم.
شکر عملی آن است که از نعمتهای الهی آنگونه که خداوند میخواهد بهرهبردای کنیم. مثلاً اگر غذایی خوردیم از قدرت و انرژی آن، کار نیکی انجام دهیم، اگر قدرتی پیدا کردیم از نیازمند و ضعیفی دستگیری کنیم.
شکر خداوند، وسیلهی زیاد شدن نعمتهاست.
شکر خداوند، وسیلهی بیمه شدن از وسوسههای شیطانی است، زیرا شیطان به خداوند گفت: من از هر سو مردم را گمراه خواهم کرد، زیرا اکثر مردم اهل شکر نیستند.(2)و هر کس شاکر نباشد در دام او قرار خواهد گرفت.
«4» وَقَضَیْنَآ إِلَی بَنِی إِسْرَءِیلَ فِی الْکِتَبِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبِیراً
ما در کتاب (تورات)، به بنیاسرائیل اعلام کردیم که قطعاً شما دوبار در زمین فساد میکنید و برتریجوییِ بزرگی خواهید کرد.
نکتهها:
ممکن است دو نوبت فساد بنیاسرائیل؛ یک بار به خاطر شهادت شعیا و مخالفت آرمیا و یک بار هم به خاطر قتل زکریّا و یحیی بوده باشد، البتّه احتمال ماجراهای دیگری نیز داده شده که در آیات بعد به آن اشاره میشود.
بهشت مخصوص کسانی است که از هرگونه برتریطلبی و استکبار دوری کنند، نه کسانی که خود را برتر و بزرگتر از دیگران بدانند. «تلک الدّار الآخرة نَجعلها للّذین لا یُریدون علوّاً فی الارض و لافساداً»(1)
فساد، شامل انواع فسادهای جانی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و سیاسی میشود. («لتفسدنّ»، مطلق آمده است)
پیامها:
1- کتابهای آسمانی، از آینده نیز خبر دادهاند. «و قَضَینا»
2- سوابق قوم یهود، در تورات هم ثبت شده است. «فی الکتاب»
3- برتریجویی و فساد در زمین، از خصلتهای دنیاطلبان است. «لتفسدنّ فی الارض و لتعلنّ»
4- فسادی خطرناکتر است که ریشه استکباری داشته باشد و تکرار شود. «لتفسدنّ... مَرّتین و لتعلنّ»
5 - گاهی مستضعفین نیز مستکبر میشوند. «ولتَعلُنّ عُلوّا کبیرا» (با توجّه به اینکه بنیاسرائیل قبلاً توسّط فرعون به استضعاف کشیده شده بودند.)
«5» فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ أُولَهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَاداً لَّنَآ أُوْلِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُواْ خِلَلَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً
1) 24) قصص، 83.
پس همین که وعدهی نخستین فتنه فرا رسد، گروهی از بندگان توانمند و جنگجوی خویش را (برای سرکوبی شما) بر انگیزیم. پس درون خانهها را جستجو کنند (تا فتنهگران را یافته کیفر دهند) و آن، وعدهای قطعی است.
نکتهها:
قرآن، برای آن گروهی که فسادگران بنیاسرائیل را سرکوب میکنند، مصداقی بیان نکرده است. امّادر تفاسیر، آن را به بختالنصّر، طالوت، پادشاهروم، هیتلر و... تطبیق دادهاند، ولی برخی از آنان، با کلمهی مقدّس «بَعثنا» که برای قیامت و بعثت انبیا آمده، و«عباداً لنا» که برای افرادی همچون پیامبران بکار رفته است، سازگار نیست. بنابراین شاید نظر آیه به آیندهای باشد که هنوز نیامده است. و شاید
هم مصداق دیگری داشته باشد.
پیامها:
1- از سنّتهای الهی، نابودی مستکبران طغیانگر است. «بَعثنا علیکم»
2- تحقّق وعدههای الهی، به معنای کنار بودن انسان از وظیفهی جهاد نیست. «بعثنا علیکم عباداً»
3- جهاد و مبارزه با مستکبران، مخصوص اسلام نیست. «بعثنا... اولی بأس شدید»
4- دست بالای دست بسیار است. بنیاسرائیل طغیان کردند، خدا هم برتر از آنان را برایشان مسلطّ میسازد. «بعثنا... اولی بأس شدید»
5 - فراهم آوردن قدرت برای سرکوبی فتنهگران و سلب امنیّت از آنان، حتّی از طریق گشت خانه به خانه، کاری نیکو است. «فجاسوا خلال الدّیار»
6- پیشگوییهای آسمانی، حتماً به وقوع میپیوندد. «وعداً مفعولاً»
تفسیر سوره اسراء » آیات 6 تا 10
«6» ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَکُم بِأَمْوَلٍ وَ بَنِینَ وَجَعَلْنَکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً
سپس، جنگ را به سود شما و علیه آنان برگردانیم و شما را با اموال و فرزندان کمک کنیم و نفرات شما را بیشتر قرار دهیم.
نکتهها:
ظاهر آیه این است که پس از فسادگری و شکست بنیاسرائیل، خداوند دوباره آنان را با سرمایه و فرزندان سروسامان دهد، ولی احتمال دارد مخاطب «رَدَدنا لکم الکرّة»، همان «عباداً لنا اولی بأس» آیه قبل باشد، یعنی به بندگان سلحشور خویش دو لطف داریم: یکی تارومار کردن متجاوزان بنیاسرائیل، و دیگری به قدرت و حکومت رساندن آنان.
پیامها:
1- مهلت دادن و امتحان مجدّد از طریق سرمایه وفرزندان، از سنّتهای الهی است. «رَددنا لکم»
2- سرمایه ونیروی انسانی، وسیله قدرت وحکومت است. «اَمددناکمباموالٍ وبنین»
3- لطف خدا، هم شامل فرد گنهکاری میشود که توبه کند، و هم امّت گنهکار که گوشمالی شده و بازگشته باشد. «رَددنا لکم الکرّة»
4- کثرت جمعیّت، از نعمتهای الهی است. «جعلناکم اکثر نفیراً»
«7» إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ الْأَخِرَةِ لِیَسُُواْ وُجُوهَکُمْ وَلِیَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِیُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِیراً
اگر نیکی کنید به خودتان نیکی کردهاید واگر بدی کنید (باز هم) به خود بد کردهاید. پس همین که وعدهی (فسادگری) دوّم فرا رسد (جنگجویان نیرومند و مؤمن را برای قلع وقمع شما میفرستیم) تا سیمای (نظامی
و عزّت دنیوی) شما را زشت نمایند و(برای گرفتن قدرت) به مسجدالاقصی وارد شوند، همان گونه که بار نخست وارد شدند وتا آنچه را زیر سلطه درآوردهاند، به سختی ویران کنند.
نکتهها:
آنچه در حوادث تاریخی اهمیّت داشته و موجب سازندگی میشود، عبرتها و درسهای آن است، نه جزئیات حوادث. ماجرای تارومار شدن مستکبران یهود به دست بندگان مؤمن خدا که در دو آیهی اخیر بیان شده، برای این است که بگوید: استکبار وکفر، بیپاسخ نیست. چون همین هدف کلّی و تربیتی مقصود بوده است، لذا آیه به ذکر جزئیّات درگیری ونفرات وسلاح نپرداخته است، مثل داستان حضرت یوسفعلیه السلام که چون هدف
تربیتی و عفاف آموزی دارد، خیلی از جزئیّات داستان، حتّی نام زلیخا نیز مطرح نشده است.
گرچه بعضی تفاسیر، استکبار و فساد یهود و قلع و قمع شدن آنان را در دو نوبت، به افرادی در گذشتههای دور یا نزدیک نسبت دادهاند و مسجدالاقصی در طول چند هزار سال، بارها شاهد حوادث و خاطرات تلخ بوده است، ولی شاید با توجّه به آیات وروایات، باید منتظر تجاوز و استکبار گسترده اسرائیل در آینده و ریشه کن شدن آنان از سوی بندگان صالح خدا باشیم.(1)
باشد. واللَّه العالم.
روایات متعدّدی در ذیل این آیه در تفاسیر آمده است، که برخی نابودی یهودیان متجاوز را قبل از قیام حضرت مهدیعلیه السلام توسط انقلابیون مؤمن
1) 25) ما امروز، از یک سو شاهد تجاوز گستردهی اسرائیل و نقشهی تصرّف از نیل تا فرات و اخراج مسلمانان از وطن خود و ایجاد شبکههای جاسوسی در جهان و بدست گرفتن بوقهای تبلیغاتی و گردآوری نیروهای خود از شرق و غرب و انواع کارهای فسادانگیز هستیم و از سوی دیگر شاهد انقلاب اسلامی و پیدا شدن جوانان حزبالّلهی در فلسطین و هجوم به اسرائیل و پس گرفتن مسجدالاقصی هستیم که شاید آیه اشاره به این موارد
دانسته است، که شمشیرهای خود را بر دوش نهاده، تا مرز شهادت پیش میروند و زمینهساز حکومت جهانی حضرت مهدیعلیه السلام میشوند. و برخی وقوع آن را در زمان ظهور امام زمان دانسته که متجاوزان یهود، قلع و قمع خواهند شد.(1)
پیامها:
1- نیکی و بدی ما، به خداوند سود یا زیانی نمیرساند بلکه نتیجهی آن به خود ما باز میگردد. «اِن اَحسنتم اَحسنتم لانفسکم و اِن أسأتم فلها»
2- اوّل باید از نیکیها دم زد، سپس از بدیها. «اِن احسنتم... اِن اسأتم»
3- انسان در انتخاب و چگونگی عمل خویش، آزاد است. «اِن احسنتم... اِن اسأتم»
4- فراز ونشیبهای تاریخ ونابودی یهود بدنبال بلندپروازی آن، بر پایه قانون و سنّت الهی میباشد. «اِن احسنتم احسنتم...»
5 - مساجد، پیوسته پایگاه قدرت ادیان و سمبل قدرت بوده و آزاد کردن مساجد از سلطهی کفار از وظائف مؤمنان است. برای سرکوب یهودیان متجاوز، مردان خدا وارد بیت المقدّس میشوند، چنانکه مسلمانان با فتح مکّه وارد مسجدالحرام شدند. «ولیدخلوا المسجد»
6- برای تقویت حق، قلع و قمع مستکبران لازم است. «و لیتبّروا ما علوا تتبیرا»
نگاه کوتاه به بنیاسرائیل
خداوند در قرآن به بنیاسرائیل میفرماید: «فضّلتکم علی العالمین»(2)من شما را بر همه جهانیان برتری دادم. ولی در آیاتی دیگر میفرماید:
«باؤا بغضب»(1)آنها به قهر الهی گرفتار شدند. در اینجا سؤالی مطرح است که چگونه یک امّت برتر به یک امّت غضب شده تبدیل شدند؟!
پاسخ: خداوند دلیل غضب خود را این میداند که آنان ارزشها را از بین بردند، از جمله میفرماید:
1- به آیات الهی کفر ورزیدند. «ذلک بانّهم کانوا یکفرون بایات اللَّه»
2- انبیا را به ناحقّ کشتند. «یقتلون النبیّین بغیر الحقّ»
3- اهل گناه و تجاوز شدند. «بما عصوا و کانوا یعتدون»(2)
4- علما و دانشمندان آنان، قانون الهی را تغییر داده و تحریف کردند. «یحرّفون الکلم»(3)
5 - تجّار وبازاریان آنان به سراغ رباخواری رفتند. «و اخذهم الربا»(4)
6- مردم یهود، روحیّهی شجاعت را از دست داده و ترسو شدند و در برابر فرمان پیامبرشان به شرکت در جهاد، گفتند: ما همین جا میمانیم! «انّا ههنا قاعدون»(5)
آری، امّتی که به جای ایمان به سراغ کفر، به جای پیروی از انبیا، به سراغ کشتن آنان، به جای عدالت به سراغ تجاوز، به جای قانون الهی به سراغ سلیقههای شخصی، به جای تجارت به سراغ ربا و به جای شجاعت ترسو شد، خداوند برتری آنان را به ذلّت تبدیل میفرماید.
مسلمین صدر اسلام از مدینه آن هم از مسجدی که تنها ده ستون از تنهی درخت خرما داشت، تا قلب اروپا پیش رفتند و امروز با داشتن جمعیّت میلیاردی و ذخیرههای نفتی و... به خاطر نبود اتّحاد و شجاعت و نداشتن مسئولان لایق، به ضعف کشیده شدهاند.
امّا همین آیه، آیندهی درخشانی را برای مردان خدا و بدبختی و ذلّت بزرگی را برای یهود متجاوز وعده داده است.
«8» عَسَی رَبُّکُمْ أَن یَرْحَمَکُمْ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا وَ جَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَفِرِینَ حَصِیراً
امید است که پروردگارتان بر شما رحم کند و اگر باز گردید (و دوباره فتنه کنید) ما نیز برمیگردیم (و قهر خود را میفرستیم) و ما دوزخ را برای کافران، زندانی سخت قرار دادهایم.
نکتهها:
«حَصیر»، از«حَصر» به معنای در تنگنا و محاصره افتادن است. به فرش حصیری نیز از آن جهت حصیر میگویند که در هم بافته شده است.
پیامها:
1- یأس و ناامیدی از رحمت الهی روا نیست. خداوند، برای مفسدان نیز راه بازگشت را باز گذارده است. «عسی ربّکم أن یَرحمکم»
2- محور کار مربّی باید رحمت و محبّت باشد. «ربّکم، یَرحمکم»
3- در شیوهی هدایت، ابتدا از رحم ومهربانی بگوییم، سپس از هشدار و تهدید استفاده کنیم. «یَرحمکم... عُدنا»
4- قهر الهی، وابسته به عملکرد خود ماست. «اِن عُدتم عدنا»
5 - فسادی که توبه در پینداشته باشد، به کفر میانجامد. «و جعلنا جهنّم للکافرین»
6- دوزخیان هیچ راه فراری ندارند. «حَصیراً»
«9» إِنَّ هَذَا الْقُرْءَانَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّلِحَتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً
همانا این قرآن به استوارترین راه، هدایت میکند و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام میدهند، بشارت میدهد که برایشان پاداش بزرگی است.
«10» و َأَنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً أَلِیماً
و آنان که به آخرت ایمان نمیآورند، برایشان عذابی دردناک، آماده کردهایم.
نکتهها:
جمله «یَهدی للّتی هی اقوم» را دو گونه میتوان معنا کرد:
الف: قرآن به پایدارترین شیوه هدایت میکند.
ب: قرآن استوارترین ملّتها و امّتها را هدایت میکند.
پیامها:
1- خرافات و اوهام در منطق استوار قرآن راه ندارد. «یَهدی للّتی هی اقوم»
2- قرآن تنها کتابی است که قوانین ابدی و ثابت دارد. «یَهدی للّتی هی اقوم»
3- دریافت اجر به ایمان و عمل نیاز دارد، «المؤمنین الّذین یعملون» ولی برای دوزخی شدن، کفر به تنهایی کافی است. «الّذین لایؤمنون... لهم عذاباً»
4- عذاب الهی از هم اکنون آماده است. «اَعتَدنا»
5 - بیم وامید در کنار هم باید باشد. «أجراً کبیراً... عذاباً الیماً»
نگاهی به قرآن
قوانین و دستورات بشری که برخاسته از اطلاعات و سلیقههای انسان است، دارای آفاتی است، از جمله:
1- چون اطلاعات و سلیقهها متفاوت است، قوانین نیز متفاوت و گاهی متضادّ است.
2- چون علم و اطلاعات بشر محدود است، همین که با گذشت زمان مسئلهی جدیدی کشف شد، پایههای آن دستورات متزلزل میشود.
3- دستورات و قوانین بشری توجّه به تمام جهات ندارد، درست مثل دارویی است که مرضی را موقّتاً درمان میکند، ولی سبب پیدایش بیماریهای دیگری میشود. ممکن است دستور و قانونی در منطقه و محلّهای برای
فرد یا گروهی و از جهتی و برای چند روزی مفید باشد، امّا نمیتوان برای همیشه و همهی مردم در همهی شرایط این فرمان را اجرا کرد. بنابراین قانون بشری، پایدار نیست.
4- بیاعتنایی به قوانین بشری، مجازات دارد، ولی عمل به آن پاداش ندارد و هر قانونی که برای متخلّف جریمه داشته باشد، ولی برای عامل و مجری آن پاداش نداشته باشد، ناقص است.
5 - چون سلیقهها تغییر میکند، قوانین بشری نیز همواره در حال تغییر و تحوّل است.
6- بسیاری از قوانین بشری با طبیعت و فطرت بشری هماهنگ نیست و لذا ماندگار نیست.
امّا قانون الهی و کتاب آسمانی قرآن که به پایدارترین شیوه هدایت میکند، زیرا:
اوّلاً: از طرف خدایی است که علم و حکمتش بینهایت است و به نکته جدیدی برخورد نمیکند تا قانونش را عوض کند.
ثانیاً: قانون آسمانی دستخوش سلیقههای شخصی، حزبی، قومی و نژادی نیست.
ثالثاً: قانون آسمانی جامع و مطابق فطرت است و هرگز قانونی ندارد که فطرت انسان از آن تنفّر داشته باشد.
آری، این تنها قرآن است که «یهدی للّتی هی اقوم».
دلیل سخن ما دو چیز است:
اوّل: هر روز که مسئلهای از رموز قرآن کشف میشود، جلوهای از جلوههای قرآن نمودار میشود.
دوّم: هرگاه که مسلمین دستورات قرآن را رها کردهاند، به انواع ذلّتها گرفتار شدهاند و هرگاه گامی به سوی قرآن برداشتهاند، عزّت و اقتدار یافتهاند.
تفسیر سوره اسراء » آیات 11 تا 15
«11» وَیَدْعُ الْإِنْسَنُ بِالشَّرِّ دُعَآءَهُ بِالْخَیْرِ وَکَانَ الْإِنسَنُ عَجُولَاً
و انسان (شتابزده ونادان) همانگونه که خیر را میطلبد، شرّ را هم میطلبد وانسان همواره عجول است.
نکتهها:
در قرآن از شتابزدگی انسان و شرّخواهی او بارها سخن به میان آمده است: «و یَستعجلونک بالسیّئة قبل الحسنه»(1)یعنی از تو عذاب فوری میخواهند. در آیهای دیگر از قول کافران میفرماید: «أمطر علینا حجارةً من السماء»(2)میگویند: خدایا اگر دین حقّ است، از آسمان بر ما سنگ بباران. سرچشمهی این شتابها، جهل و عناد و تعصّب است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «انّما أهلک النّاس العجلة»(3)بیشترین هلاکت و تباهی انسان از عجله است. بسیاری از نفرینهایی را هم که انسان علیه خود یا فرزندانش میکند از همین عجله است.
پیامها:
1- عجله و شتاب، از آفات فکر و عمل بشر است. «و یَدع الانسان بالشرّ... عجولاً»
2- انسان، فطرتاً خیرگِراست. «یَدعُ الانسان بالشرّ دعائه بالخیر» تشبیه شرّخواهی انسان به خیرخواهی او، نشان آن است که انسان در اصل، خیرگِرا میباشد.
3- آنان که به هدایت استوار قرآن «یَهدی للّتی هی اقوم» راه نیابند، شتابزده سراغ شرّ خواهند رفت. «یَدع الانسان بالشرّ»
4- عجله در نهاد هر انسانی وجود دارد، امّا باید جای استفاده صحیح آن را بشناسیم. «کانالانسان عجولاً»
«12» وَجَعَلْنَا الَّیْلَ وَالنَّهَارَ ءَایَتَیْنِ فَمَحَوْنَآ ءَایَةَ الَّیْلِ وَجَعَلْنَآ ءَایَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِّتَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّکُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسَابَ وَکُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنَهُ تَفْصِیلاً
و ما شب و روز را دو نشانه (از قدرت خود) قرار دادیم، پس نشانهی شب (روشنی ماه) را زدودیم و نشانهی روز (خورشید) را روشنگر ساختیم تا فضل و روزی از پروردگارتان بجویید و تا شمار سالها و حساب را بدانید و ما هر چیز را به روشنی بیان کردیم.
نکتهها:
شاید دلیل اینکه در قرآن معمولاً کلمهی شب مقدّم بر روز آمده است، این باشد که تاریکی زمین از خودش است و روشنایی آن از خورشید.
پیامها:
1- گردش زمین به دور خود و پیدایش روز و شب و تغییرات آن، طبق ارادهی حکیمانهی الهی است، نه تصادفی. «جعلنا... مَحَونا... لتبتغوا»
2- روز برای کار و شب برای استراحت است. «آیة النّهار مبصرةً لتبتغوا»
3- با آنکه فضل و رحمت از خداوند است، ولی ما نیز باید تلاش کنیم. «لِتَبتغوا فضلاً من ربّکم»
4- آمادهسازی زمینههای کسب روزی، از شئون ربوبیّت الهی است. «لتبتَغوا فضلاً من ربّکم»
5 - روزی، از سوی خداست، به زرنگی خود مغرور نشویم. «فضلاً من ربّکم»
6- تدبیر نظام آفرینش، بیهدف نیست و در این تدبیر، محور
هدفها انسان است. «لتبتغوا ... لتعلموا»
7- شب وروز، تقویمی طبیعی، دائمی، همگانی، آسان وقابل فهم و وسیلهای برای برنامهریزی و نظم میباشد. «لتعلموا عدد السّنین و الحساب»
8 - در نظام هستی، همه چیز منظّم، قانونمند و تفکیک شده است تا اصطکاک و تداخل و فروپاشی پیش نیاید. «وکلّ شیء فصّلناه تفصیلاً»
«13» وَ کُلَّ إِنسَنٍ أَلْزَمْنَهُ طَئِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ کِتَباً یَلْقَهُ مَنشُوراً
و کارنامهی هر انسانی را در گردنش بستهایم و روز قیامت برای او نوشتهای بیرون آوریم که آن را در برابر خود گشوده میبیند.
نکتهها:
کلمه «طائر» در آیه، کنایه از عمل و بهره انسان است. در گذشته با پرواز پرندگان، خوب و بد کاری را پیشبینی میکردند، سپس برای خود عمل و نتیجه آن، کلمهی «طائر» بکار برده شد.
در قرآن بارها به مسأله نامهی عمل اشاره شده و در آیات مختلف نکاتی مطرح گردیده است، از جمله:
1- در آن نامه چیزی فروگذار نشده است. «لا یُغادر صغیرةً و لا کبیرة»(1)
2- مجرمان از آن میترسند. «فتَرَی المجرمین مشفقین ممّافیه»(2)
3- در قیامت خود انسان با خواندن نامهی عملش، حاکم و داور است. «اِقرَء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً»(3)
4 - رستگاران، کتابشان به دست راست داده میشود و دوزخیان به دست
چپ. «اوتِیَ کتابه بیمینه... بشماله»(1)
پیامها:
1- حساب، کتاب و نامه، برای همه است واستثنا ندارد. «کلّ انسان»
2- همهی انسانها با شناسنامهی اعمال، در محشر حضور پیدا میکنند. «کلّ انسان اَلزمناه طائره فی عُنقه»
3- عمل انسان، ملازم انسان است. «اَلزمناه... فی عُنُقِه»
4- سعادت و شقاوت انسان بستگی به اعمال خود او دارد، نه عوامل اتفاقی مانند شانس و اقبال. «اَلزَمناه طائره...»
5 - برای خدا همهی عملها روشن است، به گردن آویختن نامه اعمال، برای فهمیدن خود انسان است. «نُخرج له»
6- همهی اعمال و حرکات انسان ثبت میشود. گرچه ثبت اعمال در دنیا برای انسان محسوس نیست، ولی در قیامت، کارنامهی عمل او گشوده و افشا خواهد شد. «کتاباً یَلقاه منشورا»
«14» اِقْرَأْ کِتَبَکَ کَفَی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً
(در قیامت به انسان گفته میشود:) کتابت را بخوان، کافی است که امروز، خودت حسابگر خویش باشی.
نکتهها:
امام صادقعلیه السلام میفرماید: انسان، اعمال خویش را در پروندهی خود چنان واضح میبیند که گویی همان ساعت آن را مرتکب شده است.(2)
فخر رازی میگوید: مراد از کتاب، صفحهی روح است که اعمال انسان در آن اثر میگذارد و مراد از خواندن، درک و فهم آن است.(3)در تفسیر المیزان، کتاب، به حقیقت اعمال تفسیر شده است.
در روایات بسیاری توصیه شده که انسان پیش از قیامت، به حساب کار
خود رسیدگی کند. «حاسبوا انفسکم قبل أن تُحاسبوا»(1)و اینگونه محاسبهها، زمینهی بیداری انسان و نبود آن نشانهی غفلت اوست.
در حدیث آمده است: هر کس در دنیا از خود حساب بکشد، حسابش در آخرت آسان است. پس باید در همین دنیا کتاب زندگی و پروندهی اعمال خود را بخوانیم تا ضعفها را جبران و از بدیها توبه کرده و به اعمال نیک خود بیافزاییم.(2)
پیامها:
1- در قیامت، همهی مردم قادر به خواندن نامهی اعمال خود میشوند. «اِقرَء»
2- در قیامت، وجدانها بیدار میشود. «نفسک»
3- قیامت، دادگاهی است که مجرم علیه خودش حکم میکند. «کفی بنفسک الیوم
علیک حسیبا»
«15» مَنِ اهْتَدَی فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا وَ لَاتَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولاً
هر کس هدایت یافت، پس همانا به سود خویش هدایت یافته است و هر کس گمراه شد، تنها به زیان خویش گمراه شده است و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد و ما هرگز عذاب کننده نبودهایم، مگر آنکه پیامبری بفرستیم (و اتمام حجّت کنیم).
1) 42) بحار، ج 70، ص 73.
2) 43) پدری از فرزندش خواست تمام کردار یک روزش را بنویسد، فرزند انجام داد. روز دیگر باز پدر همان تقاضا را تکرار کرد. فرزند به جزع افتاد که این کار دشوار است، معافم بدار. پدر گفت: فرزند عزیزم! اینگونه تمام اعمالت ثبت میشود و البتّه در قیامت کشف شده و از کردارت شرمنده خواهی شد. (تفسیر کشفالاسرار)
نکتهها:
با توجّه به آیات 25 انعام و 13 عنکبوت و روایات، پیشوایان کفر و گمراهی، علاوه بر بار گناهان خود، بار گناهِ پیروان خود را نیز بر دوش میکشند، بدون آنکه از گناه پیروان، چیزی برداشته شود. زیرا اسباب گمراهی آنان را فراهم کردهاند.
پیامها:
1- انسان در انتخاب راه، آزاد است. «مَن اهتدی ... مَن ضَلّ»
2- هدایتپذیری به سود خود انسان و کفر واعراض، به زیان خود اوست و سود و زیانی به خدا نمیرسد. «یهتدی لنفسه... یضلّ علیها»
3- هر کس، گرفتار عمل خویش است. «لاتزر وازرة وِزرَ اُخری»
4- اوّل باید از مثبتها سخن گفت، بعد از منفیها. «مَن اِهتدی» قبل از «مَن ضلّ» آمده است.
5 - سنّت خدا بر آن است که کسی یا امّتی را بدون بیان و اتمام حجّت، عذاب نکند. «ما کنّا معذّبین حتّی نَبعثَ رسولاً» و انبیا برای هدایت بشر، از ابتدای خلقت بودهاند.
6- عقل، به تنهایی برای سعادت بشر کافی نیست، هدایت انبیا لازم است. «حتّی نبعث رسولاً»
تفسیر سوره اسراء » آیات 16 تا20
«16» وَ إِذَآ أَرَدْنَآ أَن نُّهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُواْ فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَهَا تَدْمِیراً
و هرگاه بخواهیم (مردم) منطقهای را (به کیفر گناهشان) هلاک کنیم، به خوشگذرانان آنان فرمان میدهیم، پس در آن مخالفت و عصیان میکنند، که مستحقّ عذاب و قهر الهی میشوند، سپس آنجا را به سختی درهم میکوبیم.
نکتهها:
«اَمَرنا مُترفیها»، یعنی بزرگان قوم را فرمان به اطاعت میدهیم، زیرا خداوند به فسق و گناه دستور نمیدهد، بلکه به عدل و احسان فرمان میدهد. شیوهی هلاک کردن خدا به این نحواست که به اطاعت دستور میدهد، مرفّهان بی درد مخالفت میکنند و افراد عادّی هم از آنان پیروی میکنند، آنگاه قهر الهی بر همگان حتمی و محقّق میشود، و عذاب و غضب الهی فرا میرسد.
ارادهی قهر خدای حکیم، براساس زمینههای گناه و خصلتهای منفی ماست، و گرنه خداوند مهربان، بیجهت اراده هلاک قومی را نمیکند. به فرمودهی حضرت رضاعلیه السلام: ارادهی عذاب الهی در این آیه، مشروط به فسق ماست.(1)
پیامها:
1- یکی از شیوههای قهر و کیفر الهی، رفاه زدگی و فرورفتن در نعمتهاست. «اردنا أن نُهلک قریة...»
2- وجود مترفین فاسق در جامعه، زمینهساز قهر الهی است. «ففسقوا فیها فحقّ ...»
3- سقوط اخلاقی و اجتماعی جامعه، به دست رؤسای مرفّه آنان است. «أمرنا مُترفیها ففسقوا»
4- مرفّهان بی درد، پیش از دیگران در برابر دعوت انبیا میایستند، چون رفاه، معمولاً سرچشمهی فساد است. «أمَرنا مترفیها ففسقوا»
5 - مهلت دادن به نافرمانان، سنّت الهی است. «أمرنا، ففسقوا، فحقّ»
6- تهدیدهای الهی را جدّی بگیریم و خود را اصلاح کنیم، چون
1) 44) تفسیر کنزالدقائق.
عامل تحقق اجرای تهدیدهای الهی وابسته به عملکرد خودماست. «ففسقوا فیها فحقّ علیها القول»
7- بدون اتمام حجّت، عذاب الهی نازل نمیشود. «أمَرنا، ففسقوا، فحقّ، فدمّرنا»
8 - قهر و عذاب الهی، شدید است. «فدمّرناها تدمیراً»
9- همه چیز و همه کار با قدرت الهی انجام میشود. «اَردنا، نُهلک، أمَرنا، دَمّرنا»
«17» وَ کَمْ أَهْلَکْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِن بَعْدِ نُوحٍ وَکَفَی بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
و چه بسیار مردمانی را که پس از نوح (به کیفر گناه وکفرشان) نابود کردیم وهمین کافی است که پروردگارت به گناهان بندگانش آگاه و بیناست.
نکتهها:
این آیه که انقراض نسلی از بشر و آغاز نظام نوینی در زندگی بشر را بازگو میکند، نشان میدهد که زمان حضرت نوح علیه السلام، نقطهی عطفی در تاریخ بشر بوده است. زندگی قبل از نوح، بسیار ساده و با جمعیّتی محدود بوده و تاریخ پرماجرایی نداشته است و تداوم نسل بشر، با چند مؤمنی صورت گرفته که در کشتی همراه نوحعلیه السلام بودند.
آیه، ضمن اینکه هشدار به غافلان و عبرت برای مردم است، مایه تسکین وآرامش پیامبرصلی الله علیه وآله است، که اگر کافران از آزارشان دست برندارند، گرفتار قهر الهی خواهند شد.
پس از قوم نوح، قوم عاد، ثمود، لوط، اصحاب مدین، فرعون، هامان، قارون و اصحاب فیل هم، گرفتار قهر الهی شدند. «من القرون من بعد نوح»
پیامها:
1- ملّتهایی که در طول تاریخ، به دلیل نافرمانی، گرفتار قهر و غضب خدا شدهاند بسیارند. «کم اهلکنا»
2- قهر الهی مخصوص قیامت نیست، در دنیا هم هلاک میکند. «کم اهلکنا»
3- تاریخ، سرچشمهی عبرت و درس گرفتن است. «من القرون»
4- توجّه به علم و آگاهی خدا به گناهان، برای تربیت ما کافی است. «کفی بربّک»
5 - برای عذاب و مجازات مجرمان، آگاهی خداوند کافی است ونیازی به شاهد و بیّنه ندارد. «کفی بربّک...»
6- انسان گنهکار، نیز بندهی خداست. «بذنوب عباده» ونفرمود: «بذنوب الناس»
7- خداوند، به باطن ما خبیر و به ظاهر ما بصیر است. «خبیراً بصیراً»
«18» مَن کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلَهَا مَذْمُوماً مَّدْحُوراً
هر کس پیوسته زندگی دنیای زودگذر را بخواهد، به مقداری که بخواهیم و برای هرکه اراده کنیم، در این دنیا بشتاب فراهم میکنیم، سپس جهنّم را برایش قرار میدهیم که با شرمندگی وطردشده، وارد آن خواهد شد.
نکتهها:
از دیدگاه قرآن، دنیاطلبی و دنیاگرایی اگر سبب غفلت از آخرت و انحصار خواستهها در دنیا باشد، نکوهیده است. این نکته در آیات فراوانی مطرح شده است، از جمله: «یَعلمون ظاهِراً مِن الحَیوة الدّنیا و هم عَن الآخرة هم
غافِلون»(1)، «فأعرض عن مَن تَولّی عن ذکرِنا و لم یُرِد الاّ الحیوةَ الدّنیا»(2)و «أرَضیتُم بالحَیوة الدّنیا»(3)
در جهان مادیّات نزاع و درگیری زیاد است و همه کس به همه آرزوهایش نمیرسد، پس باید اندازه و سهمیهای باشد که چه کسی چه مقدار داشته باشد: «عجّلنا له فیها ما نشاء لمن نرید»، امّا در دنیای معنویات، چون تزاحم و محدودیّتی نیست، همه صد درصد کامیاب میشوند و راه برای بیشتر هم باز است. «کان سعیهم مشکورا»(4)
پیامها:
1- دنیا زودگذر است. «العاجلة»
2- انسان، با اراده خلق شده ودر انتخاب آزاد است، ولی ارادهی الهی اصل است. «یرید... لمن نُرید»
3- آنچه زشت است، خصلت دنیاگرایی است، نه اصل دنیا. «کان یُرید العاجله»
4- خواست انسان بیحدّ وحصر است، پسباید در چهارچوب ارادهی الهی محدود شود. «ما نشاء»
5 - همهی دنیاخواهان، به دنیا نمیرسند. «لمن نُرید»
6- دنیاطلبان دو دستهاند: برخی دنیا و آخرت را میبازند، «خسر الدنیا و الآخرة» بعضی به بخشی از خواستههای دنیاییشان میرسند. «عجّلنا له فیها ما نشاء»
7- دنیاطلبان و صاحبان اهداف مادّی، شاید به مقداری از نام و نان برسند، ولی قیامتشان تباه است. «جعلنا له جهنّم»
8 - پایان دنیاطلبی، پشیمانی و دوزخ است. «جعلنا له جهنّم»
9- دنیاطلبان، هم در آتش میسوزند (عذاب جسمی)، هم تحقیر میشوند (عذاب روحی). «یَصلیها مَذموماً مَدحوراً»
«19» وَمَنْ أَرَادَ الْأَخِرَةَ وَسَعَی لَهَا سَعْیَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِکَ کَانَ سَعْیُهُم مَّشْکُوراً
و هر کس خواهان آخرت باشد و برای آن تلاش شایسته و در خور کند، و مؤمن باشد، پس تلاش آنان سپاس گزارده میشود.
پیامها:
1- انسان، آزاد ودارای اراده و اختیار است. «مَن أراد»
2- آخرت، بدون تلاش به دست نمیآید. «سَعی لها»
3- برای سعادت اخروی، تلاش ویژهای لازم است. «سَعی لها سَعیَها»
4- ایمان، شرط نتیجهگیری از تلاشهای دنیوی است. «و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکوراً»
5 - تلاش مؤمنان مورد تقدیر و سپاس است، چه به نتیجه دنیایی برسد یا نرسد. «کان سعیهم مشکورا»
6- دستیابی دنیاگرایان به دنیا، احتمالی است، «عجّلنا... لِمَن نرید» ولی دستیابی مؤمنان آخرتگرا به پاداش، قطعی است. «کان سعیهم مشکورا»
7- اراده وتلاش انسان در سعادت او نقش دارد. «أراد... سعی... کانسعیهممشکورا»
8 - تشکّر از تلاش دیگران، کاری الهی است. «کان سعیهم مشکورا»
9- سپاس خدا از مؤمنان، بالاتر از باغ بهشت است، چون تشکّر هر کس، به اندازهی شعاع وجودی اوست. «کان سعیهم مشکورا»
10- هر سعی و تلاشی مورد تقدیر و ستایش خدا نیست. «مَن اراد
الآخرة و سَعی لها... کان سعیهم مشکورا»
«20» کُلّاً نُمِدُّ هَؤُلَآءِ وَهَؤُلَآءِ مِنْ عَطَآءِ رَبِّکَ وَمَا کَانَ عَطَآءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً
ما از عطای پروردگارت، اینان (فرصت طلبان) و آنان (دنیا طلبان) را کمک میکنیم و عطای پروردگارت از کسی منع نمیشود.
نکتهها:
خداوند انسانها را آزاد آفرید و با در اختیار قرار دادن امکانات، آنان را آزمود تا نحوهی عمل و گزینش آنان روشن شود و معامله کنندگان با خدا، از دیگران جدا شوند، مثل سازمان آب و برق که این دو نعمت را در اختیار همهی خانهها قرار میدهد، تا افراد با انتخاب خود، از آنها استفادهی خوب یا بد بکنند.
پیامها:
1- سنّت خدا براین است که نعمت و امداد خویش را در اختیار همگان قرار دهد، تا هرکس صفات خوب و بد خویش را بروز دهد. «کلاً نُمِدّ»
2- ایمان به خداوند وآخرتطلبی، با برخورداری از امکانات مادّی منافاتی ندارد. «کلاً نُمدّ»
3- الطاف الهی از شئون ربوبیّت و تفضّل اوست، وگرنه ما طلبی از او نداریم. «عطاء ربّک»
4- عطای خداوند، همیشگی است. «ما کان عطاء ربّک محظوراً»
تفسیر سوره اسراء » آیات 21 تا 25
«21» اُنظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَ لَلْأَخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجَتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلاً
بنگر که چگونه بعضی از آنان را بر بعض دیگر برتری دادیم، و قطعاً درجات آخرت، بزرگتر و ارزشمندتر است.
نکتهها:
برتریهای افراد بر یکدیگر دو نوع است: گاهی به خاطر استعداد، ذوق، فکر، شرایط خانوادگی، جغرافیایی و امثال آن انسان دریافتهایی دارد که اینها لطف خداوند و همراه با مسئولیّت و آزمایش است که این آیه به همین برتریها اشاره دارد و گاهی برتریها بر اساس ظلم و استثمار و استحمار است که حساب جداگانهای دارد.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: درجات بهشت، به مقدار عقل اهل بهشت است.(1)
پیامها:
1- اختلاف وتفاوتها در خلقت، حکیمانه و درک آن نیاز به تأمّل و دقّت دارد. «اُنظر کیف فضّلنا»
2- جایگاه همه در آخرت، یکسان نیست وبرتریهای بس بزرگی وجود دارد. «اکبر درجات»
«22» لَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً ءَاخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَّخْذُولاً
با خداوند معبود دیگری قرار مده که نکوهیده و سرافکنده خواهی نشست.
نکتهها:
گرچه مخاطب آیه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است، ولی مقصود تمام مردم میباشد. نظیر اینگونه خطاب در آیات قرآن کریم فراوان است، از جمله آیهی بعد که میفرماید: «و اِمّا یبلغنّ عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اُفٍّ» یعنی هرگاه یکی از پدر و مادر یا هردوی آنان، نزد تو به پیری رسیدند، به آنان افّ مگو، با آنکه پیامبر پدر و مادر خود را در کودکی از دست داده بود.
در این آیه نیز مراد از «لا تجعل» مردم هستند که به دلیل رهبری پیامبر، آن
1) 49) تفسیر نورالثقلین.
حضرت مورد خطاب واقع شده است.
پیامها:
1- شکوفایی و عزّت انسان در سایهی توحید است و شرک و پرستش غیر خدا انسان را خوار و ذلیل میکند. «مَلوماً مَخذولا»
2- پیروی از مکاتب غیر الهی، انسان را به بنبست و رکود و باتلاق میکشاند. «فتَقعُد ملوماً مخذولا»
3- مشرک، مورد نکوهش خدا، فرشتگان، مؤمنین، وجدانهای بیدار و خردمندان جهان است. «مَلوماً مَخذولا» زیرا نامی از مذمّت کننده نیامده است، تا مطلق و فراگیر باشد.
توحید
توحید که به معنای ایمان به یکتایی خداوند است، اوّلین سخن تمام انبیاست.
توحید، یعنی نفی پولپرستی، مقامپرستی، زورپرستی و...
توحید، یعنی زیر بار غیر او نرفتن. یعنی او که مرا آفریده، چرا دیگری را اطاعت کنم؟!
توحید، یعنی به کارها رنگ الهی دادن؛ مِهرها و قهرها تنها برای او دانستن و تنها تسلیم قانون او شدن.
او مرا آفرید و از هر کس بیشتر مرا دوست دارد.
توحید، یعنی مرگ و حیاتم، عزّت و ذلّتم، دنیا و آخرتم و بود و نبودم تنها از اوست. او زود راضی میشود و دیگران دیر، او میبخشد و دیگران انتقام میگیرند.
او مرا برای خودم میخواهد، دیگران مرا برای خودشان میخواهند.
او خالق است ودیگران مخلوق، او عزیز است و دیگران ذلیل، او پایدار و جاودان است، دیگران زود گذر، او قوی است و دیگران ضعیف.
تنها ارادهی اوست که میتواند با تار عنکبوتی پیامبرش را در غار حفظ کند.
تنها با ارادهی اوست که هستی نظام و سر و سامان دارد.
تنها با ارادهی اوست که من هستم اگر او بخواهد حتّی خودم را فراموش میکنم. وبا ارادهی او میبینم، میخوانم، میخورم، میفهمم و باور میکنم.
دلیل توحید، نظمی است که بر تمام هستی حاکم است.
دلیل توحید، همان است که هنگام گسستن وسائل مادی همهی دلها متوجّه به یک نقطه میشود.
«23» وَقَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّآ إِیَّاهُ وَبِالْولِدَیْنِ إِحْسَناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیماً
پروردگارت مقرّر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو نزد تو به پیری رسیدند، به آنان «اُف» مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو.
نکتهها:
در احادیث، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش به عمل آمده است:
پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است. رضایت آن دو رضای الهی و خشم آنان خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر را طولانی میکند و سبب میشود که فرزندان نیز به ما احسان کنند. در احادیث آمده است: حتّی اگر تو را زدند، تو «اُفّ» نگو، خیره نگاه مکن، دست بلند مکن، جلوتر از آنان راه نرو، آنان را به نام صدا نزن، کاری مکن که مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین و پیش از آنکه از تو چیزی بخواهند
به آنان کمک کن.(1)
1) 50) تفسیر نورالثقلین.
مردی مادرش را به دوش گرفته طواف میداد، پیامبر را در همان حالت دید، پرسید: آیا حقّ مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتّی حقّ یکی از نالههای زمان زایمان را ادا نکردی.(1)
از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله سؤال شد: آیا پس از مرگ هم احسانی برای والدین هست؟ فرمود: آری، از راه نماز خواندن برای آنان و استغفار برایشان و وفا به تعهّداتشان و پرداخت بدهیهایشان و احترام دوستانشان.(2)
مردی از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پیر گفت: روزی من قوی و پولدار بودم و به فرزندم کمک میکردم، امّا امروز او پولدار شده و به من کمک نمیکند. رسول خداصلی الله علیه وآله گریست و فرمود: هیچ سنگ و شنی نیست که این قصه را بشنود و نگرید! سپس به آن فرزند فرمود: «اَنتَ و مالُک لاَبیک» تو و داراییات از آنِ پدرت هستید.(3)
در حدیث آمده است: حتّی اگر والدین فرزند خود را زدند، فرزند بگوید: «خدا شما را ببخشد» که این کلمه همان «قول کریم» است.(4)
احسان به والدین، از صفات انبیاست. چنانکه در مورد حضرت عیسیعلیه السلام، توصیفِ «بِرّاً بوالدتی»(5)ودر مورد حضرت یحییعلیه السلام «بِرّاً بوالدیه»(6)آمده است.
والدین، تنها پدر و مادر طبیعی نیستند. در برخی احادیث، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنینعلیه السلام پدر امّت به حساب آمدهاند.(7)همچنان که حضرت ابراهیم، پدر عرب به حساب آمده است.(8)«ملّة ابیکم ابراهیم»(9)
اگر والدین توجّه کنند که پس از توحید مطرحند، انگیزهی دعوت فرزندان به توحید در آنان زنده میشود. «قَضی ربّک ألاّ تعبدوا اِلاّ ایّاه و بالوالدین احساناً»
سفارش قرآن به احسان، متوجّه فرزنداناست، نه والدین. «و بالوالدین احساناً» زیرا والدین نیازی بهسفارش ندارند و به طور طبیعی به فرزندان خود احسان میکنند.
پیامها:
1- توحید، در رأس همهی سفارشهای الهی است. «قَضی ربّک ألاّ تعبدوا اِلاّ ایّاه»
2- خدمتگزاری و احسان به پدر و مادر، از اوصاف موحّد واقعی است. «الاّتعبدوا الاّ ایّاه و بالوالدین احساناً»
3- فرمانِ نیکیبه والدین مانند فرمانِ توحید، قطعی ونسخنشدنی است.«قَضی»
4- احسان به والدین در کنار توحید و اطاعت از خداوند آمده است تا نشان دهد این کار، هم واجب عقلی و وظیفهی انسانی است، هم واجب شرعی. «قَضی ربّک ألاّ تعبدوا اِلاّ ایّاه و بالوالدین احساناً»
5 - نسل نو باید در سایهی ایمان، با نسل گذشته، پیوند محکم داشته باشند. «لاتعبدوا الاّ ایّاه و بالوالدین احساناً»
6- در احسان به والدین، مسلمان بودن آنها شرط نیست. «بالوالدین احساناً»
7- در احسان به پدر و مادر، فرقی میان آن دو نیست. «بالوالدین احساناً»
8 - نیکی به پدر ومادر را بیواسطه وبه دست خود انجام دهیم. «بالوالدین احساناً»
9- احسان، شامل محبّت، ادب، آموزش، مشورت، اطاعت، تشکّر،
مراقبت و امثال اینها میشود. «بالوالدین احساناً»
10- احسان به والدین، حدّ و مرز ندارد. «بالوالدین احساناً» (نه مثل فقیر، که تا سیر شود، وجهاد که تا رفع فتنه باشد و روزه که تا افطار باشد.)
11- هرچه نیاز جسمی و روحیِ والدین بیشتر باشد، احسان به آنان ضروریتر است. «یبلغنّ عندک الکبر»
12- پدر و مادر سالمند را به آسایشگاه نبریم، بلکه نزد خود نگهداریم. «عندک»
13- وقتی قرآن از رنجاندن سائل بیگانهای نهی میکند، «امّا السائل فلا تَنهَر» تکلیف پدر و مادر روشن است. «فلا تَنهَر هما»
14- هم احسان لازم است، هم سخن زیبا و خوب. «احساناً ... قل لهما قولاً کریماً»
(یکی از نمونههای احسان، گفتار کریمانه مهمترین شیوهی برخورد با والدین است.)
15- در احسان به والدین و قول کریمانه، شرط مقابله نیامده است. یعنی اگر آنان هم با تو کریمانه برخورد نکردند، تو کریمانه سخن بگو. «وقل لهما قولاً کریماً»
«24» وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً
و از روی مهربانی و لطف، بالِ تواضع خویش را برای آنان فرودآور و بگو: پروردگارا! بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا در کودکی تربیت کردند.
پیامها:
1- فرزند در هر موقعیّتی که هست، باید متواضع باشد و کمالات خود را به رُخ والدین نکشد. «واخفِض لهما جناح الذّل»
2- تواضع در برابر والدین، باید از روی مهر و محبت باشد، نه ظاهری و ساختگی، یا برای گرفتن اموال آنان. «واخفض لهما... من الرّحمة»
3- فرزند باید از خداوند برای والدین خود رحمت بخواهد. «واخفض... و قل ربّ ارحمهما»
4- دعای فرزند در حقّ پدر و مادر مستجاب است، وگرنه خداوند دستور به دعا نمیداد. «وقل ربّ ارحمهما...»
5 - دعا به پدر و مادر، فرمان خدا و نشانهی شکرگزاری از آنان است. «قل ربّ ارحمهما...»
6- در دعا از کلمهی «ربّ» غفلت نکنیم. «قل ربّ ارحمهما»
7- رحمت الهی، جبران زحمات تربیتی والدین است. «ربّ ارحمهما کما ربّیانی» گویا خدا به فرزند میگوید: تو رحمت خود را دریغ مدار، واز خدا نیز استمداد کن که ادای حقّ آنان از عهدهی تو خارج است.
8 - گذشتهی خود و تلخیها و مشکلات دوران کودکی وخردسالی را که بر والدین تحمیل شده است از یاد نبرید. «کما ربّیانی صغیراً»
9- پدر و مادر باید بر اساس محبّت فرزندان را تربیت کنند. «ارحمهما کما ربّیانی»
10- انسان باید از مربّیان خود تشکّر وقدردانی کند. «ارحمهما کما ربّیانی»
«25» رَّبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِکُمْ إِن تَکُونُواْ صَلِحِینَ فَإِنَّهُ کَانَ لِلْأَوَّ بِینَ غَفُوراً
پروردگارتان به آنچه در درون شماست، آگاهتر (از خودتان) است. اگر صالح باشید، قطعاً او آمرزنده توبهکنندگان است.
پیامها:
1- از شئون ربوبیّت خدا، آگاهی اوست. «ربّکم اعلم»
2- انگیزه ما در هر کار ودر خدمت به والدین زیر نظر اوست. «ربّکم اعلم...»
3- صلاحیّتها مربوط به درون و انگیزههاست. «فی نفوسکم ان تکونوا صالحین»
4- اگر دل و درون، صاف و صالح باشد، دَر توبه باز است. «تکونوا صالحین... للاوّابین غفوراً»
5 - توبهی خود را با انابهی پی درپی انجام دهیم. «اوّابین»
6- خداوند بخشاینده است، امّا شرط برخورداری ما از مغفرت الهی، توبه است. «ان تکونوا صالحین ... للاوّابین غفوراً»
7- اگر از روی نادانی برخورد نامناسبی با والدین داشتهایم، با توبه میتوانیم رحمت خدا را جلب کنیم. «صالحین... غفورا» (با توجّه به آیهی قبل)
8 - عفو و بخشش الهی از شئون ربوبیّت اوست. «ربّکم... غفوراً»
9- یکی از نشانههای صالح بودن انسان، توبه کردن است. «ان تکونوا صالحین... للاوّابین»
10- گاهی از افراد صالح نیز لغزشی سر میزند، که البتّه باید این کوتاهیها را با توبه جبران کرد. «ان تکونوا صالحین... اوّابین»
تفسیر سوره اسراء » آیات 26 تا 30
«26» وَءَاتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً
حقّ خویشاوند و بیچاره و در راه مانده را ادا کن و هیچ گونه ریخت و پاش و اسرافی نکن.
نکتهها:
«تَبذیر» از ریشهی «بَذر» به معنای ریخت و پاش است. مانند آنکه
برای دو نفر مهمان، غذای ده نفر را تهیه کنیم.
امام صادقعلیه السلام فرمود: هر کس چیزی را در غیر مسیر طاعت خدا مصرف کند، مبذّر است.(1)
آن حضرت در پاسخ به این سؤال که آیا در مخارج حلال نیز اسراف وجود دارد؟ فرمودند: بلی، زیرا کسی که دارایی خود را چنان بخشش کند که چیزی برای خود نگذارد، در مصرف حلال اسراف کرده است.(2)
پس از نزول این آیه، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بدنبال مراد خداوند از «ذیالقربی» بود. خداوند به او وحی کرد که «فدک» را به فاطمهعلیها السلام بدهد و آن حضرت «فَدک»(3)
غصب کردند. دربارهی فدک، بحثهای تاریخی، حقوقی و سیاسی فراوانی است که در ذیل این آیه در تفاسیر آمده که از همهی آن مباحث، صرف نظر میکنیم.
را به فاطمه بخشید. امّا پس از آن حضرت، فدک را از اهلبیت به ناحقّ گرفتند واهلبیت برای گرفتن حقّ خود همواره به این آیه استناد میکردند.مفسّران شیعه وسنّی مانند طبری، با الهام از روایات، مینویسند: امام سجادعلیه السلام در دوران اسارت وقتی همراه قافله اسرا به شام رسید، در مقام محاجّه با آنان که اسرای اهلبیت را بیدین و خارجی میخواندند، با استناد به این آیه فرمودند: مراد از «ذا القربی» ما هستیم!(4)
برخی روایات آیه را مربوط به خمس دانسته و برخی دیگر موضوع آیه را بالاتر از مسائل مادّی دانسته و گفتهاند: آیه، به پیامبر صلی الله علیه وآله فرمان میدهد
1) 60) بحار، ج75، ص302.
2) 61) تفسیر نورالثقلین.
3) 62) فدک، مزرعهی بسیار بزرگی بود که بدون جنگ در اختیار پیامبر قرار گرفت. آن حضرت با توجّه به محبوبیّت، عصمت، زهد، امانت ودقّت اهلبیتعلیهم السلام وپشتیبانی اقتصادی برای تبلیغ خط وراه آنان وفقرزدایی از امّت، آن را در اختیار اهلبیتعلیهم السلام گذاشت. امّا پس از رحلت پیامبر ابوبکر آن را گرفت، سپس عمربن عبدالعزیز آن را باز گرداند، باز غصب کردند و در زمان مأمون برگردانده شد و باز هم
4) 63) احتجاج طبرسی، ج2، ص33 ؛ تفسیر نورالثقلین.
که حقّ علیّبنابیطالبعلیهما السلام را با وصیّت به جانشینی او ادا کند.(1)و مراد از تبذیر در آیه که از آن نهی شده، «غُلوّ» است.(2)
پیامها:
1- دستورات دینی با فطرت هماهنگ است. انسان به طور فطری در درجه اوّل به والدین و سپس به نزدیکان علاقه دارد، دستور ادای حقّ در اسلام نیز بر این اساس است. با توجّه به آیات قبل و «آتِ ذا القربی حقه والمسکین و ابن السبیل»
2- در انفاق، باید اولویّتها را در نظر گرفت. اوّل والدین، سپس فامیل، بعداً فقرا و ابنالسبیل. «آتِ ذا القربی...»
3- خویشاوندان، به گردن ما حقّ دارند وما منّتی بر آنان نداریم. «آت ذاالقربی حقه»
4- خویشاوندی، فقر و در راه ماندگی سبب پیدایش حقوق ویژه است. «آت ذاالقربی حقّه و المسکین و ابن السبیل»
5 - در پرداخت حقّ خویشاوندان، فقر شرط نیست. «آت ذا القربی حقّه والمسکین و ابن السبیل»
6- در انفاق باید اعتدال را رعایت کنیم و از حد نگذریم. «آت... و لاتبذّر»
7- ریخت و پاش و مصرف بیمورد مال، حرام است. «ولا تبذّر»
8 - انسان در مصرف مال و ثروت خود به هر شکلی آزاد نیست. «و لاتبذّر تبذیرا»
«27» إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ إِخْوَنَ الشَّیَطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَنُ لِرَبِّهِ کَفُوراً
همانا اسرافکاران برادران شیطانهایند و شیطان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس بود.
نکتهها:
کلمهی «اَخ» در عربی هم به معنای برادر، هم به معنای ملازم و همراه میباشد. مثل «اَخو السفر» به کسی که پیوسته در سفر است، و «اَخو الکَرَم» که به انسان کریم گفته میشود. برادری گاهی نسبی است، گاهی مسلکی ومرامی؛ اسرافکاران برادران مسلکی شیطانند. «اِخوان الشیاطین» یعنی کسانی که در مسیر شیطان و همراه اویند.
در قرآن، پیوسته از وسوسه یا ولایت شیطان بر افراد، سخن به میان آمده است، اما تنها موردی که «اِخوان الشیاطین» آمده این آیه است، یعنی اسرافکاران همکار شیطانند، نه تحت امر او. پس کار از وسوسه شدن گذشته و به مرحله همکاری ومعاونت رسیده است. چنانکه در جای دیگر آمده است: «نُقیّض له شیطاناً فهو له قرین»(1)
«تَبذیر»، گرچه بیشتر در مسائل مالی است، ولی در مورد نعمتهای دیگر نیز وجود دارد، مانند هدردادن عمر وجوانی، به کار گرفتن فکر، چشم، گوش و زبان در راه ناصحیح، سپردن مسئولیّتها به افراد ناصالح، پذیرش مسئولیّت بدون داشتن لیاقت و بیش از حد توان و ظرفیّت، آموزش و آموختن مطالب غیر ضروری وغیر مفید و امثال اینها.(2)
پیامها:
1- مصرف مال و ریخت و پاش کاری شیطانی ونوعی ناسپاسی است. «المبذّرین... اِخوان الشیاطین»
2- مبذّر و اهل ریخت و پاش باید تحقیر شود، نه آنکه مورد تقدیر و
احترام قرار گیرد. «اِخوان الشیاطین»
3- مؤمن با مؤمن برادر است، «انّما المؤمنون اِخوَة»(1)و اسرافکار با شیطان. «انّ المبذّرین... اِخوان الشیاطین»
4- تبذیر، نشانهی کفران و ناسپاسی است، نه نشانهی سخاوت و بخشندگی. «المبذّرین... لربّه کفوراً»
«28» وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَآءَ رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّکَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلًا مَّیْسُوراً
و اگر به انتظار رحمتی از پروردگارت که به آن امیدواری، از آنان اعراض میکنی، پس با آنان سخنی نرم بگو.
نکتهها:
این آیه، دربارهی برخورد مناسب با مردم است. لذا پیامبر حتّی آنگاه که در انتظار گشایش و رحمت الهی بود، اگر کسی از ایشان چیزی درخواست میکرد که حضرت آن را نداشت، برایش دعا میکرد و میفرمود: خداوند، ما و شما را از فضل خویش روزی دهد.(2)
قرآن دربارهی نحوهی سخن گفتن با مردم، دستورهایی دارد، از جمله اینکه با آنان سخنی نرم، ملایم، آسان، استوار، معروف و رسا گفته شود. «قَولاً مَیسوراً»، «قولاً لَیّناً»(3)، «قولاً کریماً»(4)، «قولاً سَدیداً»(5)، «قولاً مَعروفاً»(6)، «قولاً بَلیغاً»(7)
پیامها:
1- پیامبران نیز گاهی دستشان برای کمک به دیگران خالی است. «اِبتغاء رحمةٍ من ربّک ترجوها»
2- باید به رحمت الهی امیدوار باشیم. «رحمةٍ من ربّک»
3- ما از خدا طلبکار نیستیم، آنچه هم بدهد از رحمت اوست. «رحمةٍ من ربّک»
4- تلاش وامید باید در کنار هم باشد وهیچکدام به تنهایی کافی نیست. «اِبتغاء... ترجوها»
5 - مؤمن در جستجوی امکانات برای رسیدگی به محرومان است. «اِبتغاءرحمةٍ»
6- امکانات مادّی در جهت تربیت و تکامل انسان است. «رحمةٍ من ربّک»
7- اگر نیاز مالی کسی را برطرف نکردیم، لااقل دل او را با سخن شایسته به دست آوریم. «قل لهم قولاً میسوراً»
8 - به فقرا وعدهای بدهید که بتوانید عمل کنید و مشکلزا نباشد. «قل لهم قولاً میسوراً»
«29» وَ لَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً
و نه دست خود را به گردنت بسته بدار (که هیچ انفاقی نکنی) و نه آن را کاملاً باز گذار که (چیزی برای خودت نماند و) سرزنش شده و حسرت خورده (به کنجی) نشینی.
نکتهها:
امام صادق علیه السلام فرمودند: مراد از «مَحسور» حسرتِ فقر و تنگدستی است.(1)
بعضی گفتهاند: «ملامت» مربوط به اوّل آیه است که درباره بخل است و «حسرت» مربوط به آخر آیه و ولخرجی است.
زنی پسر خود را نزد پیامبرصلی الله علیه وآله فرستاد واز آن حضرت پیراهنش را به
1) 75) کافی، ج2، ص 55.
عنوان تبرّک درخواست کرد. پیامبر تنها پیراهن خود را داد و چون لباس دیگری نداشت، برای نماز از خانه بیرون نیامد. این آیه نازل شد تا پیام دهد که سخاوت، آن نیست که یکتا پیراهن خود را بدهی.
در روایتی دیگر آمده است: مقداری طلا، نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آوردند، پیامبر در همان زمان همه را انفاق کرد. روز بعد فقیری از حضرت درخواستی کرد. حضرت چیزی نداشت که به او بدهد. مرد فقیر حضرت را سرزنش کرد.
پیامبرصلی الله علیه وآله از اینکه چیزی نداشت تا به او کمک کند اندوهناک شد که این آیه نازل شد.(1)
پیامها:
1- مؤمن باید از بخل دوری کرده وبه دیگران کمک نماید. «لاتجعل یدک مغلولة»
2- اسلام مکتب اعتدال و میانهروی حتّی در انفاق است. «لاتجعل، لاتبسطها»
3- افراط وتفریط، محکوم و میانهروی شیوه پسندیده است. «لاتجعل، لاتبسطها»
4- نتیجهی ولخرجی و زیادهروی در انفاق، خانهنشینی و ملامت و حسرت است. «فتقعد ملوماً محسوراً»
5 - اسلام، هرگز به ذلّت و خواری مسلمانان راضی نیست و از هر عملی که آنان را به ذلّت کشاند، نهی کرده است. «لا تجعل... لا تبسطها...فتقعد ملوماً محسوراً»
6- توجّه به عاقبت شوم کار، سبب دوری از آن است. «لا تجعل... فتقعد...»
7- آیندهنگری، از اصول مدیریّت است. «لاتجعل... فتقعد...»
1) 76) تفسیر نورالثقلین.
«30» إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
همانا پروردگارت برای هر کس بخواهد، روزی را گشاده یا تنگ میسازد، همانا او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.
نکتهها:
در قرآن بطور گسترده دربارهی رزق و روزی، بحث شده است. برخی از نکاتِ آن آیات عبارت است از:
الف: رزق هر جنبندهای بر عهده خداست. «ما من دابّةٍ فی الارض الاّ علی اللّه رزقها»(1)
ب: سرچشمهی روزی، در آسمان است. «و فی السماء رزقکم»(2)
ج: اگر همهی مردم رزق گسترده داشته باشند، فساد گسترش مییابد. «و لو بَسط اللّه الرّزق لعباده لَبَغوا فی الارض»(3)
د: مردم باید تلاش کنند و به دنبال رزق بروند. «فابتغوا عنداللّه الرّزق»(4)
ه: تقوا، از عوامل گشایش و موجب توسعه در رزق است. «ومَن یَتّقِ اللّه یَجعل له مَخرجا و یرزقه من حیث لایَحتسِب»(5)
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «قَدّر الأرزاق فکثّرها و قلّلها و قسّمها علی الضیق و السّعة فعدل فیها لیبتلی مَن اراد بمیسورها و معسورها و لیختبر بذلک الشّکر و الصبر مِن غنیّها و فقیرها»(6)
خداوند، روزی مردم را با کم و زیاد کردن، تقدیر کرد تا هر که را بخواهد در تنگناها و گشایشها بیازماید و غنی و فقیر را با شکر و صبری که از خود بروز میدهد، امتحان و گزینش کند.
پیامها:
1- کمی و زیادی رزق به دست خداست. «یبسط الرّزق لمَن یشاء و یقدر»
2- وسعت یا تنگی رزق، از شئون ربوبیّت خدا و در جهت رشد و تربیت انسانهاست. «اِنّ ربّک یبسط الرزق... و یقدر»
3- خواست خداوند بر اساس بصیرت و آگاهی اوست. «لمن یشاء ... خبیراً بصیراً»
4- از ترس فقرِ خود، بخل نورزید و برای نفی فقر دیگران تمام اموال خود را یکجا نبخشید، که روزی بدست خداست و فقر برخی حکیمانه است. «لاتجعل یدک... اِنّ ربّک یبسط الرزق»
تفسیر سوره اسراء » آیات 31 تا 35
«31» وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئاً کَبِیراً
فرزندان خود را از بیم تنگدستی نکشید.این ماهستیم که آنان و شما را روزی میدهیم. یقیناً کشتن آنان گناهی است بزرگ!
نکتهها:
«املاق» به معنای فقر و تنگدستی است.
این آیه، سیمای نابسامان اقتصاد دوران جاهلیّت را نشان میدهد. امروز هم که دنیا به خاطر نگرانی از افزایش جمعیّت و کمبودهای اقتصادی، سقط جنین را مجاز میداند، گرفتار نوعی جاهلیّت شده است.
پیامها:
1- کودک، حقّ حیات دارد و والدین نباید این حق را از او بگیرند. «لاتقتلوا اولادکم»
2- فقر و تهیدستی حتّی در قویترین عواطف انسانی تأثیرگذار است. «لا تقتلوا اولادکم خشیة املاق»
3- ترس از ضرر وزیان وفقر، مجوّز گناه و نادیده گرفتن حقوق دیگران نیست. «لا تقتلوا اولادکم خشیة املاق»
4- اگر امنیّت روانی وایمان نباشد، نه فقط فقر که ترس از فقر نیز سبب آدمکشی میشود. «لاتقتلوا... خشیة املاق»
5 - توجّه به ضمانت الهی، مانع گناه است. «لا تقتلوا... نحن نرزقهم»
6- ایمان و توکّل را از یاد نبرید. «نحن نرزقهم»
7- خداوند از پدر ومادر مهربانتر است، به او سوءظنّ نبرید. «نحن نرزقهم»
8 - رزق به دست خداست و فرزند عامل فقر نیست. «نحن نرزقهم و ایّاکم»
9- گاهی رزق وروزی ما در سایهی روزی فرزندان است. «نرزقهم و ایّاکم»
10- فرزندکشی و سقط جنین، گناه و جنایت است، چه پسر باشد، چه دختر. «لاتقتلوا اولادکم... خطاً کبیرا»
11- گناهان یکسان نیستند، برخی صغیره و برخی کبیره هستند. «خطاً کبیراً»
«32» وَلَا تَقْرَبُواْ الزِّنَی إِنَّهُ کَانَ فَحِشَةً وَسَآءَ سَبِیلًا
به زنا نزدیک نشوید، که کار زشت و راه بدی است.
نکتهها:
رابطهی نامشروع جنسی (زنا)، مفاسد و زیانهای فردی، اجتماعی و خانوادگی فراوانی را بدنبال دارد و لذا در اسلام حرام شده است و در قرآن کریم، در کنار شرک، قتل(1)و سرقت(2)آمده است.
گوشهای از مفاسد زنا از این قرار است:
1- سرچشمهی بسیاری از درگیریها، خودکشیها، فرار از خانهها، فرزندان نامشروع، بیماریهای مقاربتی و دلهره برای خانوادههای آبرومند است.
2- زناکاران چون برای شهوترانی سراغ یکدیگر میروند، میانشان انس و الفت عمیق و آرامش نیست.
3- زناکار، طرف مقابل را شریک زندگی نمیداند، وسیلهی اطفای شهوت میداند.
4- زنا، سبب کاهش تشکیل خانواده از طریق ازدواج و موجب به وجود نیامدن ارتباطهای فامیلی و قطع صلهیرحم است. چون باز شدن راه زنا، بیرغبتی به ازدواج را در پی دارد.
5 - در زنا، احساس تعهّد وتکلیف نسبت به بقای نسل وتربیت کودک نیست واحساس پدری ومادری از میان میرود.
6- زنا، نظام ارثبری را بر هم میزند و وارث واقعی معلوم نمیشود.
7- سبب از بین رفتن شخصیّت و هویّت انسانی میشود و موجب مرگهای زودرس میگردد. «یذهب بالبهاء و یعجّل الفناء»(1)
8 - چون ارتکاب زنا، بدون زحمت و خرج نیست، زناکار برای ارضای هوس خود، به سراغ گناهان زیادی میرود. مثلاً گاهی برای کامیابی خود، به تهمت، ارعاب و دزدی دست میزند و حتّی مرتکب قتل میشود.
9- در جامعه، فرزندان نامشروع و بیهویّت پدید میآید، که زمینهی بسیاری از مفاسد و جرائم است و مصداق روشنی برای فحشا است.
اسلام برای پیشگیری از زنا، برنامههایی ارائه داده است، از قبیل:
1- ممنوعیّت اختلاط زن و مرد در بعضی مکانها.
2- ممنوعیّت خلوت مرد با زن نامحرم.
1) 85) بحار، ج77، ص 58.
3- حرمت زینت زن برای نامحرمان.
4- حرمت نظر به نامحرم و دست دادن با نامحرم و پرهیز از فکر زنا و تماشای عکسهای تحریک کننده.
5 - مجازات شدید برای زناکار.
6- توصیه به ازدواج و پایینگرفتن مهریّه.
7- نکوهش از ازدواج دیر هنگام.
8 - عبادت شمردن همسرداری و تلاش برای خانواده.
پیامها:
1- جاذبه بعضی گناهان به حدّی است که نزدیک شدن به آن هم خطر دارد. «لاتقربوا»
2- نه فقط زنا، بلکه از مقدّمات زنا هم باید پرهیز کرد. (گاهی یک نگاه، تلفن، نامه و تماس، زمینهی ارتباطهای نامشروع میشود.) «لاتقربوا»
3- زنا، در طول تاریخ عملی زشت و ناپسند، و در ادیان دیگر نیز حرام بوده است. «کان فاحشةً»
4- در نهی از منکر، زشتی گناه را بیان کنیم. «لاتقربوا... ساء سبیلا»
5 - زنا هم گناه است، هم راهی برای گناهان دیگر و هم سبب بدعاقبتی است. «ساء سبیلاً»
«33» وَلَا تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ مَن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَناً فَلَا یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُوراً
و کسی را که خداوند، (قتل او را) حرام کرده است نکشید، مگر به حقّ. وهر کس مظلوم کشته شود، قطعاً برای ولیّ او تسلّط (و اختیار دیه یا قصاص) قرار دادهایم، پس نباید در کشتن (و قصاص) زیادهروی کند، چرا که آن (ستمدیده به طور عادلانه) یاری و حمایت شده است.
نکتهها:
«فلایسرف فی القتل» یعنی در قصاص بیش از قاتل رانکشید و یا او را مثله نکنید، چنانکه در جاهلیّت چنین رسمی وجود داشته است.
قتل نفس و آدمکشی از گناهان کبیره است. هر کس در غیر مورد قصاص یا فساد، کسی رابکشد، گویا همه مردم را کشته است، «مَن قتل نفساً بغیر نفسٍ او فسادٍ فی الارض فکاّنما قتل النّاس جمیعاً»(1)و کیفر چنین قتلی دوزخ ابدی است. «مَن یقتل مؤمناً متعمّداً فجزائه جهّنم خالداً فیها»(2)این کیفر، برای کسی که اسلحه بکشد و تهدید به قتل کند و به عنوان مفسد و محارب شناخته شود، نیز ثابت است.(3)
در روایات یکی از مصادیق «ولیّ»، حضرت مهدیعلیه السلام شمرده شده که انتقام جدّ عزیزش امام حسینعلیه السلام را خواهد گرفت.(4)«فقد جعلنا لولیّه سلطاناً»
حمایت خداوند از مظلوم و سپردن حقّ قصاص به ولیّ دم، هم عامل بازدارنده از آدمکشی است و هم بازدارنده از اسراف در قصاص. «جعلنا لولیّه سلطاناً»
پیامها:
1- هر انسانی حقّ حیات دارد، حتّی غیر مسلمانی که با مسلمانان سر جنگ نداشته باشد، مصونیّت جانی و مالی دارد. «لا تقتلوا النفس ...»
2- خودکشی، حرام است. «لا تقتلوا النّفس...»
3- قانون الهی، محور ارزشها و حرمتهاست. «حرّم اللّه»
4- از نظر اسلام، کشتن افراد، در مواردِ حق (همچون قصاص، دفاع،
ارتداد، لواط یا زنای محصنه) جایز است. «الاّ بالحقّ»
5 - مظلوم، هر که باشد باید مورد حمایت قرار گیرد. «من قتل مظلوماً... منصوراً»
6- قرار دادن حقّ قصاص، برای حمایت از مظلوم است. «جعلنا لولیّه سلطاناً»
7- اولیای مقتول دارای حقّ قصاص و کشتن قاتل هستند. «جعلنا لولیّه سلطاناً»
8 - در قصاص باید خشم و غضب مهار شود و عدالت مراعات گردد. «فلا یسرف فی القتل» اسلام حتّی برای متجاوزات به جان انسانها، عدالت را شرط دانسته است. اولیای مقتول، حقّ ندارند به عنوان قصاص، بیش از یک نفر را بکشند و از قانون قصاص سوء استفاده کنند.
9- قاتل را مُثله نکنید و در نوع و کیفیّت قصاص، ناجوانمردی نکنید. «فلا یسرف فی القتل»
10- از سنّتهای الهی، حمایت از مظلوم است. «انّه کان منصورا»
«34» وَلَا تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْئُولاً
و به مال یتیم، جز به بهترین راه (که به نفع یتیم باشد) نزدیک نشوید، تا آنکه به حدّ بلوغ ورشدش برسد. (که آنگاه اموالش را به او بر میگردانید) و به پیمان وفا کنید، که (در قیامت) از عهد و پیمان سؤال خواهد شد.
نکتهها:
کلمهی «اَشُدّ» از «شَدّ»،به معنای استحکام و رشد است در اینجا منظور مرحلهی رشد یتیم و استحکام جسمی و روحی در حفظ اموالش میباشد.
قرآن درباره حفظ حقوق یتیم و مراعات حال او و رسیدگی و تکفّل امور
یتیمان سفارش فراوان کرده است. ولی چون احتمال لغزش مالی و سوء استفاده کردن از اموال یتیمان بسیار است، لذا هشدار بیشتری لازم است، به گونهای که از نزدیک شدن به آن نیز نهی شده و تصرّف ظالمانه در اموال یتیمان، خوردن آتش شمرده شده است.(1)
وقتی این آیه نازل شد، مسلمانان از حضور بر سر سفرهی ایتام کناره گرفتند و آنان را منزوی ساختند. آیهی دیگری نازل شد که مراد از نزدیک نشدن، سوءاستفاده است، والاّ افراد مصلح نباید به بهانهی تقوا، یتیمان را رها کنند. «و ان تخالطوهم فاخوانکم واللّه یعلم المفسد من المصلح»(2)
در حدیث میخوانیم: مراد از عهد و پیمانی که مورد سؤال است، محبّت و دوستی و اطاعت از علیّعلیه السلام است.(3)
پیامها:
1- اسلام، پشتیبان محرومان، ضعیفان و یتیمان است. «لاتقربوا مال الیتیم»
2- هر جا احتمال سوءاستفاده باشد، باید بیشتر سفارش کرد.(4)«لا تقربوا مال الیتیم»
3- کودکان، حقّ مالکیّت دارند. «مال الیتیم»
4- جاذبهی مال به قدری زیاد است که نزدیک شدن به آن هم گاهی گناه و حرمت را در پی دارد. «و لا تقربوا مال...»
5 - ارث یکی از اسباب مالکیّت است. «مال الیتیم»
6- تصرّف در مال یتیم مشروط به رعایت بالاترین و پرثمرترین شیوههاست. (اگر منافع یتیم در گردش مال اوست، باید آن را به
کار انداخت، نه آنکه بیتفاوت ماند.) «لاتقربوا... الاّ بالّتی هی احسن»
7- در تصمیمگیریهای مالی، باید منافع و مصالح یتیمان مراعات شود. «الاّ بالّتی هی احسن»
8 - تصرّف نابجا و حیف و میل اموال یتیمان، ممنوع است. «لاتقربوا... الاّ بالّتی هی احسن»
9- زمان واگذاری مال یتیم به خود او، وقتی است که به بلوغ فکری و اقتصادی و جسمی برسد. «حتّی یبلغ اشدّه»
10- به پیمانها - هرچه و با هر که باشد - وفادار باشیم. «اوفوا بالعهد»
11- توجّه به مسئولیّت، انسان را از گناه باز میدارد. «اِنّ العهد کان مسئولا»
«35» وَ أَوْفُواْ الْکَیْلَ إِذَا کِلْتُمْ وَزِنُواْ بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً
و چون با پیمانه داد وستد کنید، پیمانه را تمام دهید و با ترازوی درست وزن کنید که این بهتر و سرانجامش نیکوتر است.
نکتهها:
«قِسطاس»، از ترکیب دو کلمهی «قِسط» به معنای عدل و «طاس» به معنای کفهی ترازو میباشد.(1)در حدیث آمده است: امام معصوم، نمونه و مصداق «قسطاس مستقیم» در جامعهی اسلامی است.(2)
مسائل داد وستد و رعایت حقوق مردم در معاملات، چنان مهم است که قرآن بارها روی آن تأکید کرده وبزرگترین آیه قرآن،(3)مربوط به آن
وسورهای به نام «مطففّین» (کمفروشان) نام نهاده شده است. اوّلین دعوت بعضی پیامبران، همچون حضرت شعیب علیه السلام نیز ترک کم فروشی بوده است.(1)
پیامها:
1- بازار مسلمانان، باید از تقلّب و کمفروشی دور باشد و فروشندهی آن باید امین، دقیق، درستکار و با حساب و کتاب باشد. «اوفوا الکیل»
2- ایفای کیل و پیمانهی صحیح، از نمونههای وفای به پیمان است (که در آیهی قبل گذشت)، زیرا معامله، نوعی تعهّد است. «اوفوا بالعهد... اوفوا الکیل»
3- ترازو و وسایل سنجش و محاسبات تجاری، باید سالم و دقیق باشد. «وزنوا بالقسطاس المستقیم»
4- دقّت در ترازو، وزن و محاسبات، عامل خیر وبرکت است و کمفروشی، خیر و برکت را میبرد. «ذلک خیرٌ»
5 - فلسفهی فرمانهای الهی، خیر خود انسانهاست. «اوفوا، زنوا... ذلک خیر»
6- درستکاری اقتصادی، برتر از دارایی وکسب مال از راه کمفروشی است. نتیجهی دادوستد درست و رعایت حقوق مردم، به خود انسان باز میگردد، چون ایجاد اعتماد میکند، ولی کمفروشی و نادرست بودن میزان و حساب، جامعه را به فساد مالی و سلب اعتماد میکشاند. پس پایان و پیامد خوب، در گرو درستکاری است. «ذلک خیر»
7 - کسب و کار صحیح، موجب خوش عاقبتی است. «احسن تأویلاً» (کمفروش گرچه به سود موّقت میرسد، ولی از دست دادن اعتبار دنیوی، نابسامانی اقتصادی و روانی جامعه و فراهم
1) 97) شعراء، 181 - 183.
شدن عذاب اخروی، کار او را بدفرجام میکند.)
تفسیر سوره اسراء » آیات 36 تا 40
«36» وَ لَاتَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُوْلَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً
و از آنچه به آن علم نداری پیروی مکن، چون گوش و چشم و دل، همهی اینها مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.
نکتهها:
ذکر چشم و گوش و دل در آیه، شاید از باب نمونه باشد، زیرا در قیامت علاوه بر خود انسان، از دست و پا و اعضای دیگر هم سؤال میشود(1)و آنها به سخن آمده، اعتراف میکنند.(2)و ممکن است برای این باشد که انگیزهی پیروی از دیگران از طریق دیدن یا شنیدن و یا اندیشه و درک است.
در طول تاریخ، بسیاری از فتنهها و نزاعها، از قضاوتهای عجولانه یا حرفهای بیمدرک ونظریههای بدون تحقیق و علم، بروز کرده است. عمل به این آیه، فرد و جامعه را در برابر بسیاری از فریبها و خطاها بیمه میکند. چرا که خوشبینی بیجا، زودباوری وشایعهپذیری، جامعه را دستخوش ذلّت وتسلیم دشمن میکند.
تقلید کورکورانه، پیروی از عادات وخیالات، تبعیّت از نیاکان، باور کردن پیشگوییها، خوابها، حدسها و گمانها، قضاوت بدون علم، گواهی دادن بدون علم، موضعگیری، ستایش یا انتقاد بدون علم، تفسیر و تحلیل و نوشتن و فتوا دادن بدون علم، نقل شنیدههای بیاساس و شایعات، نسبت دادن چیزی به خدا و دین بدون علم، تصمیم در شرایط هیجانی و بحرانی وبدون دلیل وبرهان، تکیه به سوگندها و اشکهای دروغین
همهی اینها مصداق «لاتَقف ما لیس لک به علم» بوده و ممنوع است.
به مقتضای روایات متواتر و معتبر، پیروی از اصول قطعی شرعی (مانند فتوای مجتهد، یا علمی که به اطمینانهای نزدیک به یقین اطلاق میشود) پیروی از علم است. همچنان که مردم از نسخهی پزشک متخصّص و دلسوز، علم پیدا میکنند، از فتوای مجتهد جامعالشرایط و متّقی نیز علم به حکم خدا پیدا میکنند. بنابراین این مرحله از علم کافی است، هر چند علم درجاتی دارد و مراحل عمیقتر آن مانند: علم الیقین، حقّ
الیقین و عینالیقین میباشد.
امامان معصومعلیهم السلام، اصحاب خود را از شنیدن و گفتن هر سخنی باز میداشتند و به آنان توصیه میکردند که دربانِ دل و گوش خود باشید. ودر این امر، به این آیه «لاتقف ما لیس لک به علم» استناد میکردند.
چنانکه امام صادقعلیه السلام برای متنبّه کردن شخصی که هنگام رفتن به دستشویی، توقّف خود را در آنجا طول میداد تا صدای ساز وآواز همسایه را بشنود، این آیه را تلاوت کرد وفرمود: گوش از شنیدهها، چشم از دیدهها ودل از خاطرات مؤاخذه میشود. امام سجادعلیه السلام نیز فرمود: انسان حقّ ندارد هرچه میخواهد بگوید.(1)
پیامها:
1- زندگی باید براساس علم واطلاعات صحیح و منطق وبصیرت باشد. «لاتقف ما لیس لک به علم»
2- بازار شایعات را داغ نکنیم و با نقل شنیدههای بیاساس، آبرو وحقوق افراد را از بین نبریم. «لا تقف...»
3- قرآن بساط ساحران، کاهنان و پیشگویان را که مردم سادهلوح را دور خود جمع میکنند، بر هم میزند. «لاتقف ما لیس لک به علم»
1) 100) تفسیر نورالثقلین.
4- راه شناخت، تنها حس نیست، دل نیز یکی از راههای شناخت است. «السمع و البصر و الفؤاد»
5 - در قیامت، از باطن و نیّات هم بازخواست میشود. «الفؤاد»
6- ایمان به قیامت وحسابرسی خداوند، عامل پیدایش تقواست. «کلّ اولئک کان مسئولا»
7- استفاده صحیح نکردن از اعضا، جوارح وامکانات، مؤاخذه خواهد داشت. «کلّ اولئک کان مسئولا»
«37» وَ لَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَن تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا
و در زمین با تکبّر و سرمستی راه مرو، قطعاً تو زمین را نخواهی شکافت و در بلندی به کوههانخواهی رسید.
«38» کُلُّ ذَلِکَ کَان سَیِّئُهُ عِندَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً
همهی اینها، گناهش نزد پروردگارت ناپسند است.
نکتهها:
از جامعیّت اسلام اینکه علاوه بر مسائل اعتقادی، سیاسی، نظامی واقتصادی، برای کارهای جزئی مانند رفت وآمد بیرون خانه نیز دستور دارد. از جمله اینکه:
الف: «واقصد فی مشیک»(1)در راه رفتن، میانهرو باش.
ب: «ولا تَمشِ فی الارض مرحاً» در زمین با تکبّر و سرمستی راه نرو.
ج: «و عباد الرّحمن الّذین یمشون علی الارض هوناً»(2)بندگان خدا آنانند که در زمین با آرامش و بیتکبّر راه میروند.
د: از قارون ثروتمند هم انتقاد میکند، چون هنگام عبور در کوچه و بازار، با تکبّر و جلال و جبروت ظاهر میشد.(3)
در سیرهی پیامبر اسلام است که وی حتّی روز فتح مکّه بر الاغی بدون پالان سوار شد. امام حسن مجتبیعلیه السلام نیز با داشتن مرکبهای زیاد، پیاده به مکّه میرفت. اینها نشانهی فروتنی اولیای دین است. حضرت علیعلیه السلام نیز از اوصاف متّقین، راه رفتن متواضعانه را بر میشمارد. «و مَشیُهم التواضع»(1)
پیامها:
1- تکبّر، حتّی در راهرفتن، از نظر قرآن نکوهیده است. «ولا تمش فی الارض مَرَحاً»
2- راه مقابله با تکبّر، توجّه دادن به ضعفها و عجزهاست. «انّک لن تخرق الارض»
3- خصلتهای درونی در رفتار انسان اثر گذار است. «ولا تمش فی الارض مرحاً»
4- بدی اعمال زشت در همهی ادیان الهی امری ثابت است. «کان سیّئه...مکروها»
5 - اوامر و نواهی پروردگار، در جهت رشد و تربیت انسان است. «عند ربّک»
«39» ذَلِکَ مِمَّآ أَوْحَی إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ لَاتَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً ءَاخَرَ فَتُلْقَی فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَّدْحُوراً
این (دستورات) از حکمتهایی است که پروردگارت بر تو وحی کرده است، و با خدا معبودی دیگر قرار نده که سرزنش شده و رانده، در دوزخ افکنده خواهی شد.
نکتهها:
برخی مفسّران میگویند: مراد از «حکمت»، احکام ثابتی است که در آیات قبل گفته شده و در ادیان دیگر هم بوده و نسخ شدنی نیست. در آیهی
1) 104) نهجالبلاغه، خطبه 193.
22 فرمان نهی از شرک اوّلین حکمت بود و در این آیه نهی از شرک، پایان حکمتهاست.
گاهی خداوند با خطابی تند به پیامبرش، در واقع به کفّار هشدار میدهد که امید خود را از پیامبر قطع کنند، مثل اینکه میفرماید: ای پیامبر! اگر به سراغ غیر خدا بروی، به جهنّم افکنده میشوی.
پیامها:
1- اوامر و نواهی خداوند، بر پایهی حکمت، علم به نیازهای تربیتی بشر و مطابق با عقل است. «اَوحی الیک ربّک من الحکمة»
2- عقل و فطرت، انسان را از وحی بینیاز نمیکند، بلکه انسان نیازمند وحی است. «ذلک ممّا اَوحی الیک»
3- در زشتی شرک، همین بس که اگر پیامبر نیز در پی آن رود، نابود میشود. «لاتجعل ... فتلقی فی جهّنم»
4- پایان شرک، دوزخ ومشرک مستحقّ دوری از رحمت خداست. «فتلقی...»
5 - مشرکان در دوزخ علاوه بر سوختن، عذاب روحی نیز دارند. «مَلوما مَدحورا»
«40» أَفَأَصْفَکُمْ رَبُّکُم بِالْبَنِینَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلَئِکَةِ إِنَثاً إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِیماً
آیا (میپندارید) پروردگارتان شما را با داشتن پسران برگزیده و خودش از فرشتگان، دخترانی گرفته است؟ همانا شما سخن (و تهمت) بزرگی میگویید.
نکتهها:
از جمله عقاید انحرافی مشرکان این بود که فرشتگان را دختران خدا میپنداشتند و قرآن بارها با این مسأله برخورد کرده و آن را دروغ و تهمتی
بزرگ شمرده است، از جمله: «أم له البنات و لکم البنون»(1)، «ألکم الذَّکَر وله الاُنثی»(2)البتّه عقیده به فرزند داشتن خدا، نزد یهود و نصارا هم بوده است، ولی اعتقاد به دختر داشتن، مخصوص بتپرستان است.
پیامها:
1- برتری پسر بر دختر، پنداری بیاساس است. «أفاصفاکم... بالبنین»
2- عقیده به فرزند داشتن خداوند، بیاساس ومحکوم است. «لتقولونقولاعظیماً»
3- پندار اینکه فرشتگان دخترند، غلط است. «الملائکة اناثا... قولا عظیما»
4- انسان نباید آنچه را خود نمیپسندد، برای دیگران بپسندد، چه رسد آنکه برای خدا باشد! «لتقولون قولا عظیماً»
تفسیر سوره اسراء » آیات 41 تا 45
«41» وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هَذَا الْقُرْءَانِ لِیَذَّکَّرُواْ وَمَا یَزِیدُهُمْ إِلَّا نُفُوراً
وبه یقین، ما در این قرآن (حقایق را با بیانهای گوناگون و) مکرّر بیان کردیم، تا پند گیرند، و جز بر رمیدگی آنان نیفزود.
نکتهها:
«صَرّفنا»، بیان گوناگون و متنوّع و تکرارهای مختلف گفتار در جهت روشنتر شدن موضوع بحث است.
انسان فطرتاً تنوّع طلب است، خواه در طبیعت باشد، یا کتاب الهی. واین رمز برخی تکرارها و تنوّع بیانها در قرآن میباشد.
همچنان که از بارش باران پاکیزه بر یک لاشهی متعفّن، بوی تعفّن
برمیخیزد، ورود آیات الهی نیز در دلهای خوگرفته به تکبّر و لجاجت، عفونت تنفّر را بیشتر میکند. «ما یزیدهم الاّ نفورا»
پیامها:
1- تکرار مطلب، باید متنوّع و جذّاب باشد. «صرّفنا» (یکنواختی اغلب خستگیآور است.)
2- انسان پیوسته نیازمند تذکّر است وچه بسا در هربار تکرار، گروهی جذب شوند. «صرّفنا... لیذکّروا»
3- تکرار در آیات قرآن، برای تذکّر و پندگیری است. «صرّفنا، لیذکّروا»
4- تکرار حقایق، برای دوستان دلربا، ولی برای لجوجان نفرتآور. «ما یزیدهم الاّ نفورا»
«42» قُل لَّوْ کَانَ مَعَهُ ءَالِهَةٌ کَمَا یَقُولُونَ إِذاً لَّابْتَغَوْاْ إِلَی ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً
بگو: اگر با خداوند، خدایانی بود - آنگونه که مشرکان میگویند - در آن هنگام آن خدایان در پی یافتن راه نفوذی به سوی خدای صاحب عرش بودند (تا قدرت را از او بگیرند).
«43» سُبْحَنَهُ وَتَعَلَی عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوّاً کَبِیراً
خداوند منزّه و برتر است از آنچه میگویند، برتری بزرگ!
نکتهها:
مشرکان، خداوند را قبول داشتند و «اللّه» را آفریدگار هستی میدانستند، ولی بتها را شفیع خود یا شریک خدا میپنداشتند. این آیه وجود چنین رابطهای را میان خدا و بتها نفی میکند، چون بتها نه میتوانند قدرت را از دست خدای بزرگ بیرون آورند، نه راهی برای تقویت خود دارند.
پیامها:
1- نظام هستی، بهترین دلیل بریکتایی خداست. (اگر خدایان دیگر بودند، رقابت و تعارض پیش میآمد و نظام بهممیخورد.) «اذاً لابتغوا الی ذیالعرش سبیلاً»
2- هرگاه نسبت ناروایی داده شود، تبرئه و تنزیه لازم است. «سبحانه»
3- خداوند از هرگونه شریک پاک است و میان ذات مقدّس او و خرافاتی که میگویند، فاصله و برتری بسیاری است. «سبحانه و تعالی عمّا یقولون»
4- هر که و به هر مقدار خدا را ستایش کند، باز خداوند برتر از آن گفتههاو توصیفهاست. «تعالی عمّا یقولون علوّاً کبیراً»
«44» تُسَبِّحُلَهُ السَّمَوَ تُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِیهِنَّ وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کَانَ حَلِیماً غَفُوراً
آسمانهای هفتگانه وزمین وهرکه در آنهاست، تسبیح خداوند را میگویند، و هیچ چیز نیست مگر آنکه با ستایش، از او به پاکی یاد میکند، ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید. همانا او بردبار و آمرزنده است.
نکتهها:
این آیه میگوید: همهی هستی برای خداوند تسبیح و سجده و قنوت دارند. برخی مفسّران این تسبیح را تسبیح تکوینی دانستهاند، یعنی ساختار وجودیِ هر ذرّهای از عالم، نشان از اراده، حکمت، علم و عدل خدا دارد.
بعضی دیگر معتقدند که هستی، شعور و علم دارد و همه در حال تسبیحاند، ولی گوش ما صدای آنها را نمیشنود. این نظر با ظاهر آیات سازگارتر
است. نطق داشتن اشیا محال نیست، چون در قیامت تحقّق مییابد، «اَنطق کلّ شی»(1)حتّی سنگ هم علم و خشیت دارد و از خوف خدا از کوه سقوط میکند، «و اِنّ منها لما یَهبط من خشیة اللّه»(2)حضرت سلیمان سخن مورچه را میفهمید و منطق الطیر میدانست. هدهد انحراف مردم را
تشخیص میداد که نزد سلیمان آمد و گزارش داد. خداوند کوهها را مخاطب قرار داده: «یا جبال اوّبی معه»(3)ای کوهها! همراه با داود نیایش کنید. در قرآن علاوه بر این موارد از تسبیحِ دیگر موجودات نیز سخن به میان آمده است.
جمله ذرات عالم در نهان
با تو میگویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم
با شما نامحرمان، ما خامشیم
تسبیحگویی حیوانات و موجودات، در روایات هم آمده است، از جمله:
الف: به چهرهی حیوانات سیلی نزنید، که تسبیح خدا میگویند.(4)
ب: هرگاه صید تسبیح نگوید، شکارِ صیّاد میشود.(5)
ج: هیچ درختی قطع نمیشود، مگر بهخاطر ترک تسبیح خداوند.(6)
د: سنگریزه در دست پیامبرصلی الله علیه وآله به نبوّت او گواهی داد.(7)
ه: زنبور عسل تسبیح میگوید.(8)
ح: صدای گنجشکها تسبیح آنهاست.(9)
همه این روایات، گویای تسبیح واقعی است، نه زبان حال.
هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قُمری به ترانه
پیامها:
1- همهی هستی خدا را تسبیح میگویند، پس چرا انسان از این کاروان عقب بماند. «تسبّح له السموات...»
2- در آسمانها نیز موجودات زنده و با شعور هست. «مَن فیهنّ»
3- تسبیح هستی، همراه با حمد وستایش است. «یسبّح بحمده»
4- بعضی صداها را ممکن است بشنویم، امّا نمیفهمیم که تسبیح است. «لاتفقهون تسبیحهم»
5 - همهی هستی شعور دارند، ولی اطلاعات انسان از هستی ناقص است. «اِن من شیءٍ الاّ یسبّح... لا تفقهون»
6- حقایق، از غیر اهلش پوشیده است. «لاتفقهون تسبیحهم»
7- تحمّل عقاید خرافی و سخنان ناروا، برخاسته از حلم و بردباری خداست. «عمّا یقولون... حلیماً غفوراً» اگر برگشتیم حتماً او میبخشد.
«45» وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْءَانَ جَعَلْنَا بَیْنَکَ وَبَیْنَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ حِجَاباً مَّسْتُوراً
و هرگاه قرآن میخوانی، میان تو و کسانی که به قیامت ایمان ندارند، حجابی ناپیدا (و معنوی) قرار میدهیم (تا از درک معارف حقّ محروم بمانند).
نکتهها:
قرآن وسیلهی هدایت متّقین است، «هُدیً للمتّقین»(1)و از نشانههای متّقین، یقین به آخرت است، «و بالآخره هم یُوقنون»(2)پس قرآن برای آنان که به قیامت ایمان ندارند، هدایتگر نیست. این همان حجاب پنهانی است که سبب میشود انسان از فهم وحی و لذّت درک معارف الهی محروم
بماند، گرچه از زبان خود پیامبرصلی الله علیه وآله نیز وحی را بشنود.
پیامها:
1- اگر انسان، قابلیّت هدایت نداشته باشد، تلاوت قرآن، توسّط رسول اللّه هم بیاثر است. «اذا قَرأت... حجاباً مستورا»
2- قهر الهی، پس از لجاجت وکفر انسان است. «جعلنا... لایؤمنون بالاخرة... حجاباً»
3- تلاوت قرآن میتواند انسان را از شرّ کفّار، ایمن کند. «اذا قَرأت، جعلنا... حجاباً»
4- تلاوت قرآن، روح تبرّی از مشرکان را در انسان تقویت میکند. «اذا قَرأت جعلنا... حجاباً»
5 - محرومیّت از درک وحی، عذاب و قهر الهی است. «جعلنا... حجاباً مستوراً» چوب خدا، صدا ندارد.
6- ایمان به معاد، عامل پذیرش دعوت انبیا و کفر به معاد، سبب نپذیرفتن نبوّت و معارف الهی است. «لایؤمنون بالاخرة... حجاباً مستورا»
7- خداوند حقایق و معارف را از غیر اهلش پوشیده داشته است. «حجاباً مستوراً»
تفسیر سوره اسراء » آیات 46 تا 49
«46» وَجَعَلْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی ءَاذَانِهِمْ وَقْراً وَإِذَا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْءَانِ وَحْدَهُ وَلَّوْاْ عَلَی أَدْبَرِهِمْ نُفُوراً
و بر دلهای آنان (کفّار) پوششهایی قرار دادیم تا آن را نفهمند ودر گوشهایشان سنگینی (تا حقّ را نشنوند). و چون پروردگارت را در قرآن به یگانگی یاد کنی، آنان پشت کرده و گریزان میشوند.
نکتهها:
«اَکِنّة» جمع «کنان»، یا «کنّ»، به معنای وسیلهی پوشاندن است.
«وَقر»، به معنای سنگینی در گوش است. شبیه این آیه در سورههای دیگر(1)هم آمده است.
بیش از هزار بار در قرآن، از توحید یاد شده است،(2)ولی متأسّفانه کوردلان از شنیدن آیات توحید و بهرهگیری از آنها محروم و ناراحتند، امّا از شنیدن سخن شرک و یاوه خرسند میشوند. «و اذا ذُکِر اللّه وحده اِشمأزّتْ قلوب الّذین لایؤمنون بالاخرة و اذا ذُکِر الّذین من دونه اذا هم یَستبشِرون»(3)امروز نیز هرگاه بحث از توحید میشود، بعضی متنفّرند، ولی سخن شرقیها وغربیها برایشان جاذبه دارد.
قرآن چنین گروههای گریزان از حقّ را به الاغهایی تشبیه کرده که از شیران رم میکنند. «کانّهم حمرٌ مستنفرةٌ فَرّت من قَسورة»(4)
پیامها:
1- روحِ بسته و دلِ مرده، معارف ناب قرآن را نمیپذیرد. «اکنّةً ان یفقهوه»
2- شنیدن و فهمیدن ساده، غیر از فهم عمیق و لذّت بردن از آن است. «یفقهوه»
3- محروم ماندن از درک معنویّات، نوعی قهر الهی است. «جعلنا علی قلوبهم اکنّةً ان یفقهوه»
4- یاد غیر خدا کفر است، یاد خدا و غیر خدا شرک، وتنها یاد خدای یکتا توحید است. «ذکرت... وحده»
5 - توحید در ربوبیّت، سختترین چیز برای مشرکان است. «ذکرت ربّک فی القرآن وحده ولّوا...»
«47» نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ وَإِذْ هُمْ نَجْوَی إِذْ یَقُولُ الظَّلِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلاً مَّسْحُوراً
ما داناتریم که چون به تو گوش میدهند، برای چه گوش میدهند و آنگاه که (برای خنثی کردن تبلیغات پیامبر) با هم نجوا میکنند (نیز بهتر میدانیم چه میگویند). آن زمان که ستمگران (به دیگران) میگویند: شما جز از مردی افسون شده پیروی نمیکنید (آن را هم میدانیم).
نکتهها:
در تفاسیر آمده است که هر یک از سران کفّار، شبانه وبدون اطلاع یکدیگر مخفیانه پشت خانهی پیامبر حاضر میشدند تا در تاریکی، صوت قرآن را بشنوند وسپس تحلیل کنند. گاهی هم در تاریکی به هم برمیخوردند ویکدیگر را شناخته ملامت میکردند که ما خود، دل از صوت محمّد نمیکنیم، مردم چه کار کنند!
این آیه، به پیامبر دلگرمی میدهد که از فرار و بیاحترامی کفّار، متأثّر نشود، چون همه چیز بر خدا روشن است.
پیامها:
1- خداوند، از اهداف و اغراض مردم نیز آگاه است. «نحن اعلم بما یستمعون به»
2- همهی شنوندگان، حسننیّت ندارند. «نحن اعلم بما یستمعون به»
3- مبلّغِ حقّ، نباید با فرار یا تهمت مردم عقبنشینی کند، بلکه باید بداند که زیر نظر خداست و دلگرم باشد. «نحن اعلم ...»
4- دشمنان، چون توجّه مردم را به رهبران الهی میبینند، با تهمت و دروغ به آنان ضربه میزنند. «رجلاً مسحوراً»
«48» اُنظُرْ کَیْفَ ضَرَبُواْ لَکَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّواْ فَلَا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً
(ای پیامبر!) بنگر که چگونه برای تو مثلها زدند و در نتیجه گمراه شدند، پس نمیتوانند راه حقّ را بیابند.
پیامها:
1- پیامبرصلی الله علیه وآله و رهبران دینی ومؤمنین، باید از شیوه تبلیغات دشمن آگاه باشند. «انظر کیف»
2- هم برای اثبات حقّ، هم برای مکدّر ساختن حقایق، میتوان از مثال و تمثیل استفاده کرد. «کیف ضربوا لک الامثال»
3- آنان که برای رد کردن دین، منطق ندارند، با مثل زدن، به پیامبر بدگویی و او را تحقیر میکنند. «ضربوا لک الامثال»
4- توهین به رهبران الهی، عامل گمراهی است. «ضربوا لک الامثال فضلّوا»
5 - گمراهی انسانها به تدریج حاصل میشود، اوّل گرفتار توهین وضربالمثل نابجا میشود، آنگاه به انحراف، سپس به بنبست میرسد. «ضربوا لک الامثال، فضلّوا، فلا یستطیعون سبیلاً»
6- کفر، سرانجامی ندارد. کفّار با بهرهگیری از انواع تهمت ومثلها برای ضربهزدن به اسلام، بازهم موفّق نشدند. «ضربوا لک الامثال، فلا یستطیعون سبیلاً»
«49» وَقَالُواْ أَءِذَا کُنَّا عِظَماً وَرُفَتاً أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً
و گفتند: آیا آنگاه که ما استخوانهای پوسیده و پراکنده شویم، آیا براستی ما با آفرینشی تازه، برانگیخته میشویم؟
نکتهها:
«رُفات» به معنایِ گِل خورد شده است.(1)
در آیات قرآن، هیچ جا دلیلی از سوی منکران معاد بیان نشده است. هرچه هست، تعجّب و سؤال و استبعاد است و با طرح سؤالها ایجاد شبهه میکنند. قرآن نیز در پاسخ آنان، تکیه بر علم و قدرت و حکمت خدا در آفرینش و ذکر نمونههایی در طبیعت و تاریخ و خود انسان دارد که اوّل نبوده و سپس پدید آمده است. پس خداوند میتواند بار دیگر موجودات را پس از مرگ، زنده کند.
تفسیر سوره اسراء » آیات 50 تا 55
«50» قُلْ کُونُواْ حِجَارَةً أَوْ حَدِیداً
بگو: (استخوان خرد شده که آسان است، شما) سنگ باشید یا آهن.
«51» أَوْ خَلْقاً مِّمَّا یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ فَسَیَقُولُونَ مَن یُعِیدُنَا قُلِ الَّذِی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُءُوسَهُمْ وَیَقُولُونَ مَتَی هُوَ قُلْ عَسَی أَن یَکُونَ قَرِیباً
یا هر مخلوقی از آنچه که در نظر شما از آن هم سختتر است (باز خدا میتواند شما را دوباره زنده کند) آنان بزودی خواهند گفت: چه کسی ما را باز میگرداند؟ بگو: همان کسی که نخستین بار شما را آفرید. پس بزودی سرهای خویش را (با تعجّب) به سوی تو تکان خواهند داد و گویند: آن روز، چه زمان خواهد بود؟ بگو: شاید نزدیک باشد!
نکتهها:
گرچه انسان پس از مرگ، متلاشی و خاک میشود، ولی خاک، سرچشمه و دروازهی حیات و زندگی است. گیاهان از خاک میرویند و موجودات زنده در خاک پرورش مییابند. پس زنده کردن مردگان از خاک، نزد خداوند متعال مهم و دشوار نیست، حتّی اگر شما سنگ و آهن و سختتر از اینها هم باشید، که فاصلهشان با حیات، دورتر است، باز هم خداوند، شما را زنده
1) 122) مفردات راغب.
خواهد کرد.
منکران، دلیلی بر انکار معاد ندارند، تنها سؤال دارند که چه کسی و چه زمانی و چگونه ما را زنده میکند؟ پاسخ قرآن این است که همان خدا که اوّلین بار شما را آفرید، قدرت بازآفرینی شما را دارد، زمان آن نیز خیلی دور نیست، شاید نزدیک باشد! «مَن یُعیدنا مَتی هو عسی أن یکون قریبا»
پیامها:
1- پیامبر، مأمور پاسخگویی به سؤالات، شبهات و ایرادهاست. «قل»
2- زنده ساختن مجدّد مردگان، حتّی اگر سنگ و آهن هم شده باشند، بر خدا آسان است. «حجارةً او حدیداً او خلقاً ...»
3- معاد جسمانی است. «کونوا حجارة او حدیدا...»
4- بسیاری از چیزها، تنها در ذهن و دل ما بزرگ مینماید، ولی در واقع بزرگ نیست. «یکبر فی صدورکم»
5 - دلیل انکار معاد، غفلت از قدرت الهی است. «مَن یُعیدنا... الّذی فَطرکم»
6- افراد لجوج با شنیدن دلیل نیز از روی استهزا و انکار و استبعاد، سر تکان میدهند. «فسیُنغضون الیک رئوسهم»
7- عمر دنیا نسبت به آخرت، کم و کوتاه است و هرکس باید مرگ و قیامت را نزدیک بداند. «أن یکون قربیاً»
«52» یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ وَتَظُنُّونَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلاً
روزی که شما را (از قبرهایتان) فرامیخواند، پس شما حمدگویان اجابت میکنید و میپندارید که جز مدّت کوتاهی (در
دنیا یا برزخ) درنگ نکردهاید.
پیامها:
1- قیامت را فراموش نکنید. «یوم» (قبل از «یوم»، کلمهی «اُذکر» در تقدیر است.)
2- قیامت، روز فراخوانی عمومی مردم است. «یدعوکم»
3- هنگام رستاخیز، همهی مردم ثناگوی خدایند (ولی برای کافران سودی ندارد). «فتستجیبون بحمده»
4- مدّت دنیا و برزخ، نسبت به قیامت، بسیار کوتاه است. «اِن لبثتم الاّ قلیلاً»
«53» وَ قُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَنَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَنَ کَانَ لِلْإِنسَنِ عَدُوّاً مُّبِیناً
وبه بندگانم بگو: سخنی گویند که نیکوتر است، چرا که شیطان (با سخنان ناموزون) میان آنان فتنه وفساد میکند. همانا شیطان همواره برای انسان، دشمنی آشکار بوده است.
نکتهها:
خداوند، آفریدگار بهترینهاست؛ «احسن کلّ شیءٍ خلقه»(1)، «فاحسنصورکم»(2)، «احسن تقویم»(3)از ما نیز بهترینها را میخواهد؛ بهترین عمل، «لیبلوکم ایُّکم احسن عملاً»(4)بهترین سخن «یقولوا التّی هی احسن» وبهترین حرفها را پیروی کردن. «فیتّبعون احسنه»(5)
گویا مسلمانان در نحوهی برخورد با کفّار ونیشخندهای آنان و نحوه مقابله به مثل، سؤالاتی داشتند که آیه با «قل» پاسخ داده است، چرا که گاهی بدگویی به بتهای کفّار، آنان را گستاخ میکرد که آنان نیز به خداوند
ناسزا گویند.
«کلام احسن» شامل هر نوع سخن شایسته است، همچون: سلام، دعا، ارشاد، اظهار محبّت، امربهمعروف و نهی از منکر، ذکر خدا، توبه و استغفار و امثال آن.
پیامها:
1- در دعوت به مرام نیکو، باید خود نیکو سخن بود. «یقولوا الّتی هی احسن»
2- کلام و گفتار خوب، زمینهساز محبّت، و سخنناروا، زمینهساز انواع وسوسههای شیطانی است. آری، سخن نیکو، زمینهی وسوسه را میزداید. «یقولوا الّتی هی احسن انّ الشیطان ینزغ...»
3- لازمهی عبودیّت، خوشگفتاری با دیگران است. «لعبادی، یقولوا الّتی هی احسن»
4- القای دشمنی میان مردم، کار شیطان است و کسی که چنین کند، همکار شیطان است. «ینزغ بینهم»
5 - شیطان، همواره دشمن انسان بوده و در دشمنی لحظهای درنگ نکرده است. «انّ الشیطان کان للانسان عدوّا»
6- شیطان در فتنهگری ودشمنیبا انسان، بسیار جدّی است. «اِنّ... کان... عدوّاً مبینا»
«54» رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِن یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِن یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ وَمَآ أَرْسَلْنَکَ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً
پروردگار شما به شما داناتر است، اگر بخواهد بر شما رحمت میآورد، یا اگر بخواهد (به خاطر کردارتان) شما را عذاب میکند. و ما تو را به عنوان وکیل مردم نفرستادیم (تا به ایمان آوردن مجبورشان کنی).
نکتهها:
در آیهی قبل، تأکید بر خوب حرف زدن بود، در این آیه نمونههایی از آن بیان شده است: انسان خود را برتر از دیگران نداند، آنان را تحقیر نکند و حتّی به کفّار نگوید: شما اهلدوزخید وما اهل بهشت، چرا که چنین روشی، سبب فتنه میشود. به علاوه ما چه میدانیم عاقبت خوش با کیست؟ خدا آگاهتر است، اگر بخواهد میبخشد یا عذاب میکند.
پیامها:
1- به ایمان خود مغرور نشویم. «ربّکم اعلم بکم»
2- کارهای الهی، بر اساس علم اوست. «اعلم بکم، یرحمکم، یعذّبکم»
3- علم خدا ومهر و قهر او، از شئون ربوبیّت خداوند است. «ربّکم، یرحمکم، یعذّبکم»
4- سخن از رحمت و عطوفت، پیش از قهر و عذاب است. «یرحمکم، یعذّبکم»
5 - انسان باید همواره بین خوف و رجا باشد. «یرحمکم، یعذّبکم»
6- انسانها در انتخاب عقیده آزادند، حتّی پیامبران هم مأمور اجبار مردم بر ایمان نیستند. «ما ارسلناک علیهم وکیلاً»
7- مبلّغ دین، نباید خود را وکیل و سرپرست مردم بداند. «وکیلاً»
«55» وَرَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَن فِی السَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّنَ عَلَی بَعْضٍ وَءَاتَیْنَا دَاوُدَ زَبُوراً
و پروردگارت به هر که در آسمانها و زمین است، داناتر است. و البتّه ما بعضیاز پیامبران را بربعض دیگر برتری بخشیدیم وبه داود زبور دادیم.
نکتهها:
در آیهی قبل، علم خدا به انسانها مطرح شد، اینجا علم او به همهی
موجودات آسمانی و زمینی بیان شده است.
در احادیث آمده است: پیامبران، یکصد وبیست وچهار هزار نفر بودهاند؛ بعضی مبعوث بر همهی مردم و دارای کتاب آسمانی بودند، برخی نیز در منطقه یا بر قوم خاصّی مأمور بودند وتحت فرمان پیامبر بزرگتری انجام وظیفه میکردند.
پیامها:
1- پیامبران تحت توجّه خاصّ الهی میباشند. «ربّک»
2- عالم، محضر خداست و او بر همه چیز آگاه است. «ربّک اعلم»
3- در آسمانها نیز موجودات با شعور وجود دارند. «من فی السموات»
4- در میان پیامبران نیز سلسله مراتب و برتری وجود دارد. بهترین افراد نیزبا هم یکسان نیستند. «فضّلنا»
5 - تفاوت و برتریدادنهای الهی، بر اساس علم همه جانبهی او بر همه چیز و همه کس است. «ربّک اعلم، فضّلنا»
6- کتاب آسمانی، از نشانههای برتری یک پیامبر است. «فضّلنا، آتینا داود زبوراً»
7- برتری فرهنگی، اساسیترین برتری است، نه مال و مقام وعمر. «فضّلنا، زبوراً»
تفسیر سوره اسراء » آیات 56 تا 60
«56» قُلِ ادْعُواْ الَّذِینَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلَا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنکُمْ وَ لَا تَحْوِیلاً
بگو: کسانی را که غیر خداوند گمان میکردید (معبود شمایند) بخوانید. آنها نه مشکلی را میتوانند از شما برطرف کنند و نه تغییری در آن دهند.
پیامها:
1- سراغ غیر خدا رفتن و به آن امید داشتن، خیالی بیش نیست. «زعمتم»
2- در شیوهی تبلیغ، ضمن آنکه باید حقیقت را بیان کرد، باید مردم را در انتخاب به حال خود گذاشت تا آن را با اختیار رد کرده یا بپذیرند. «قل ادعوا الّذین زعمتم... لایملکون کشف الضّر»
3- از انگیزههای پرستش، پناهجویی بهیک قدرت است و بتها این توان را ندارند. «فلا یملکون کشف الضّر»
4- غیر خدا، نه میتواند خطر را رفع کند و نه آن را به دیگری برگرداند، و یا آن را تبدیل کند و یا تخفیف دهد. «کشف الضّر، تحویلاً» (عقیده به شفاعت اولیای خدا برای رفع مشکلات و عذاب، به اذن خداست و حساب دیگری دارد.)
«57» أُوْلَئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلَی رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَیَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ کَانَ مَحْذُوراً
آنان را که (مشرکان به جای خدا) میخوانند (مانند عیسی و فرشتگان) خودشان وسیلهای برای تقرّب به پروردگارشان میجویند، وسیلهای هر چه نزدیکتر، و به رحمت او امیدوارند و از عذابش بیمناک. همانا عذاب پروردگارت در خور پرهیز و وحشت است.
نکتهها:
آیه را چنین نیز ترجمه کردهاند: پیامبرانی که مردم رابه حقّ دعوت میکنند، خودشان نیز (در حرکت معنوی) به سوی پروردگارشان، به سراغ وسیله میروند، آن هم وسیلهای که بیشتر و سریعتر آنان را به خدا نزدیک کند، یا هر پیامبری مقرّبتر است، بیشتر سراغ خداوند میرود.
در روایات بسیاری ذیل این آیه آمده است که دو کفّهی بیم و امید در انسان باید یکسان باشد، وگرنه یا مأیوس میشود، یا مغرور.
پیامها:
1- بیم و امید، نشان وابستگی و ضعف است، پس کسی که خود در پی وسیله میرود، چگونه او را وسیله قرار میدهید؟ «یبتغون الی ربّهم الوسیلة»
2- برای قرب به خدا، راهها و وسائلی وجود دارد. «یبتغون الی ربّهم الوسیلة»
3- سراغ وسیله رفتن و شفاعتطلبی، نباید انسان را از عذاب غافل کند. «یبتغون... یخافون عذابه»
4- در تقرّب به خدا، سبقت ومسابقه ارزش دارد. «أیّهم أقرب» (هر که به خدا نزدیکتر است، تلاشش برای توسّل بیشتر است.)
5 - بهترین وسیله آن است که انسان را به خدا نزدیکتر کند. «أیّهم أقرب»
6- رحمت الهی بر غضبش سبقت دارد. (امید به رحمت، پیش از خوف از عذاب آمده است.) «یرجون... یخافون»
7- عذاب، از شئون ربوبیّت خداوند است، آن را شوخی نگیریم. «عذاب ربّک... محذوراً...»
«58» وَإِن مِّن قَرْیَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِکُوهَا قَبْلَ یَوْمِ الْقِیَمَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَاباً شَدِیداً کَانَ ذَ لِکَ فِی الْکِتَبِ مَسْطُوراً
وهیچ منطقه آبادی نیست، مگر آنکه پیش از روز قیامت، آن را هلاک میکنیم یا (به خاطر گناهانشان) به شدّت عذاب میکنیم، این در کتاب الهی (و لوح محفوظ) ثبت شده است.
نکتهها:
«قَریة» محلّ اجتماع مردم وآبادی است، چه شهر باشد چه روستا. و مراد از «الکتاب»، یا لوح محفوظ است، یا قرآن که علل سقوط و هلاکت امّتها در آن بیان شده است.
پیامها:
1- زندگی برای هیچ کس ماندگار و پایدار نیست. «و اِن من قریة...»
2- برچیده شدن بساط زندگی روی زمین، نه یک تصادف، بلکه بر اساس قانونی است که خداوند، از پیش تعیین و ثبت کرده است. «فی الکتاب مسطوراً»
«59» وَمَا مَنَعَنَآ أَن نُّرْسِلَ بِالْأَیَتِ إِلَّا أَن کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَءَاتَیْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُواْ بِهَا وَ مَا نُرْسِلُ بِالْأَیَتِ إِلَّا تَخْوِیفاً
و هیچ چیزی ما را از فرستادن آیات و معجزات (مورد درخواست مردم) بازنداشت، جز اینکه امّتهای پیشین آنها را تکذیب کردند (وهلاک شدند). ما به قوم ثمود مادهشتری دادیم که روشنگر (اذهان مردم) بود، امّا به آن ستم کردند و ما آیات و معجزات (درخواستی) را نمیفرستیم مگر برای بیم دادن.
نکتهها:
کفّارِ بهانهجوی مکّه، از پیامبر تقاضای معجزات متعدّدی داشتند، از جمله میخواستند بعضی از کوههای مکّه (کوه صفا) را به طلا تبدیل کند، یا کوهها جابهجا شده و زمین برای کشاورزی به وجود آید. خداوند میفرماید: به تجربهی تاریخ، کفّار لجوج با دیدن این نشانهها نیز ایمان نمیآورند و نظام آفرینش، دستخوش هوسهای افراد لجوج نمیشود. و اگر معجزه به پیشنهاد مردم ارائه شود و به آن کفر ورزند،
عقوبت دنیوی آنان
حتمی است.
شتر یک حیوان است، ولی خداوند دربارهی شتر صالح میفرماید: «ناقة اللّه»، چون هرچه به خدا منسوب شود قداست دارد، حتّی نام ابولهب و شیطان چون در قرآن است، بیوضو به آن در متن قرآن نمیتوان دست زد.
پیامها:
1- پیامبران با داشتن معجزههای گوناگون، پیوسته گرفتار افراد لجوج بودند. «کذّب بها الأوّلون»
2- خداوند بر هر کاری تواناست، امّا کارش براساس حکمت است، نه ارضای هوسهای مردم. «ما منعنا...»
3- توهین به مقدّسات و تکذیب معجزات، قهر و عذاب الهی را به دنبال دارد. «آتینا... فظلموا بها»
4- آنچه از سوی خداوند است و رنگ خدایی دارد، حسابش از امور عادّی جداست. «آتینا... مبصرة فظلموا بها»
5 - معجزات، وسیلهی شناخت و بینش و هشدار مردم است. «مبصرةً، تخویفاً»
«60» وَإِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتِی أَرَیْنَکَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْءَانِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیَناً کَبِیراً
و (به یادآور) آنگاه که به تو گفتیم: همانا پروردگارت بر مردم احاطه دارد و آن رؤیایی را که نشانت دادیم و آن درخت نفرین شده در قرآن را، جز برای آزمایش مردم قرار ندادیم. و ما مردم را بیم میدهیم، ولی (هشدار ما) جز طغیان و سرکشی بزرگ، چیزی بر آنان نمیافزاید.
نکتهها:
در آیهی قبل سخن از کشتن ناقهی صالح بود و در این آیه، سخن از شجره ملعونه که قاتل اهلبیت پیامبرعلیهم السلام بودند.
در روایات میخوانیم که اهلبیت فرمودند: ما کمتر از ناقهی صالح نیستیم، جسارت به ما هلاکت را به دنبال دارد.(1)
در قرآن، چند رؤیا برای پیامبر اسلام بیان شده است: یک رؤیا در آستانهی جنگ بدر، که خداوند دشمنان را به چشم پیامبر اندک نشان داد، تا مسلمانان سست نشوند.(2)دیگری رؤیای ورود فاتحانه به مسجدالحرام.(3)و یکی هم خوابی که در این آیه مطرح است. دو خواب قبلی پس از هجرت و در مدینه بوده، اما این خواب در مکّه بوده است. البتّه برخی رؤیا را مربوط به معراج دانستهاند، در حالی که معراج در بیداری بود و
رؤیا ظهور در خواب دیدن دارد.
آن خواب و شجرهی ملعونه یکی است، چون نتیجهی واحدی دارد و آن فتنهبودن برای مردم است. خداوند این شجرهی ملعونه و اعمالشان را در خواب به پیامبرصلی الله علیه وآله نشان داد و فرمود که این سبب فتنهی امت توست و با جملهی «اِنّ ربّک احاط بالناس»، آن حضرت را دلداری داد.
«شَجرة»، هم به معنای درخت است، هم هر اصلی که شاخهها و فروعی داشته باشد. لذا به قبیله هم شجره گفته میشود. پیامبر نیز فرمود: من و علی از یک شجرهایم «أنا و علیٌّ من شجرة واحدة».(4)به سلسلهی نسب و نژاد نیز «شجرهنامه» گفته میشود. پس شجرهی ملعونه، قومی ریشه دارند که ملعونند.
در آخر این آیه آمده است که هشدارهای الهی نسبت به شجرهی ملعونه،
نتیجهای جز افزایش طغیان بزرگ اینان ندارد. و «طغیان کبیر» تنها یکبار و در همین آیه به کار رفته است. پس باید در قرآن از یک شجره ملعونه واز قوم و قبیلهای سراغ گرفت که به ظاهر مسلمان، ولی در باطن دارای نفاق وسبب فتنهی مردماند.
در قرآن، امور متعدّدی لعنت شده است، مثل: ابلیس، یهود، منافقان، مشرکان، علمایی که حقّ را کتمان کردند، آزاردهندگان پیامبر، امّا تنها منافقانند که همراه مسلمانان وموجب فتنه آنانند، زیرا ابلیس و اهلکتاب ومشرکین، چهرهای روشن دارند، ولی منافقان به ظاهر مسلمان، پیوسته عامل فتنه بودهاند.(1)
بعضی پنداشتهاند شجرهی ملعونه، همان «درخت زقّوم» است که وسیلهی عذاب الهی است، ولی چیزهای دیگری هم وسیلهی عذاب الهی بوده است که این نشانهی لعنت شدن آن وسیله نیست، مثل رود نیل که فرعون را غرق کرد، یا فرشتگان که بر اقوامی عذاب نازل کردند، یا مؤمنان که در جنگها بازوی خدا در عذاب و نابودی کفّار بودند. «قاتلوهم یعذّبهم اللّه بایدیکم»(2)
علامهی طباطباییقدس سره در بحث روایی سورهی قدر، از برجستگان اهلسنّت مثل خطیب بغدادی، ترمذی، ابنجریر، طبرانی، بیهقی، ابنمردویه و از علمای شیعه مثل مرحوم کلینی صاحب کتاب کافی نقل میکند که پیامبرصلی الله علیه وآله در خواب، بالا رفتن بوزینگان را از منبر خود دید و بسیار غمگین شد. جبرئیل نازل شد. حضرت خواب خود را بر او بیان کرد. جبرئیل به آسمان رفت و چون برگشت، این آیات را با خود
آورد: «أفرأیت اِن مَتعّناهم سنین . ثمّ جائهم ما کانوا یوعدون . ما أغنی عنهم ماکانوا
یمتعّون»(1)آیا نمیبینی که اگر ما سالیانی آنان را بهرهمند سازیم، سپس عذابی که به آنان وعده داده شده، سراغشان آید، بهرهگیریهای دنیوی برایشان سودی نخواهد بخشید. این رؤیا، همچنین سبب نزول سورهی قدر شد، تا به پیامبر تسلی بدهد که اگر بنیامیه هزار ماه حکومت میکنند، در عوض ما به تو شب قدر دادیم که
بهتر از هزار ماه است.
مسأله خوابدیدن بوزینههایی که حکومت را بهدست گرفتند و بر منبر پیامبر بالا میرفتند، از امام باقر وامام صادقعلیهما السلام نیز روایت شده است.(2)و مفسّران شیعه و سنّی مراد از شجره ملعونه را «بنیامیّه» میدانند. امام سجادعلیه السلام فرمود: جبرئیل بوزینهها را بر بنیامیّه تطبیق داد. پیامبرصلی الله علیه وآله پرسید: آیا این حادثه در زمان من رخ میدهد؟ پاسخ داد: نه، حدود چهل سال
بعد از هجرت تو رخ میدهد.(3)
در میان بنیامیه هم، آن کس که بیش از همه طغیان کرد و حادثهی کربلا را بهوجود آورد، «یزید» بود و این فاجعه، بزرگترین طغیان در تاریخ بود.
پیامها:
1- خداوند، گاهی از طریق خواب، بعضی حقایق را به پیامبر و دیگران الهام میکند. «اَریناک»
2- هر حادثهای، حتّی تعبیر خواب، میتواند وسیلهی آزمایش مردم قرار گیرد. «الرؤیا... فتنة»
3- قبایل وگروههایی که عامل انحراف شوند، «شجرهی ملعونه»اند. «فتنة للناس و الشجرة الملعونه»
4- در دل لجوجان متعصّب، هشدارها اثر ندارد. (نرود میخ آهنین در سنگ) «فما یزیدهم الاّ طغیاناً کبیراً»
تفسیر سوره اسراء » آیات 61 تا 65
«61» وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئِکَةِ اسْجُدُواْ لِأَدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِیسَ قَالَ ءَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً
وبه یادآور زمانی که بهفرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. پس سجده کردند، مگر ابلیس که گفت: آیا برای کسی سجده کنم که از گل آفریدهای؟!
نکتهها:
در قرآن بارها به مسألهی سجود فرشتگان و سرپیچی ابلیس اشاره شده است.
ابلیس، از جنّ است، «کان من الجنّ»(1)ولشکریانی دارد، «وجنود ابلیس اجمعون»(2)و سپاه او پیاده و سواره، «و اَجلِب علیهم بخَیلک و رَجِلِک»(3)و عامل انحراف و سجده نکردنش نیز قیاس خاک و آتش بود. «خلقتنی من نارٍ و خلقته من طین»(4)
پیامها:
1- سجده برای غیر خدا، امّا به فرمان خداوند، مانعی ندارد. «و اذ قلنا...اُسجدوا لآدم»
2- فرشتگان، تسلیم فرمان خدایند. «و اذ قلنا للملائکة اسجدوا... فسجدوا»
3- انسان گل سرسبد موجودات است، چرا که فرشتگان معصوم در برابر او سجده کردند. «اُسجدوا لآدم فسجدوا»
4- اعتقاد به برتریهای موهوم، شیطانی است، زیرا شیطان، به برتری نوع خود عقیده داشت. «ءاسجد لمن خلقت طیناً»
5 - اعتراض به حکمت، عدل وامر خدا، بدتر از سجده نکردن است. «ءاسجد...»
6- ابلیس موجودی سنجشگر و دارای اختیار است. «الاّ ابلیس ءاسجد...»
7- اجتهاد در مقابل نصّ ممنوع است. (ابلیس، در برابر نصّ خداوند، اجتهاد کرد) «قلنا... اُسجدوا... ءاسجد لمن خلقت طیناً»
8 - ریشهی معصیت گاهی خودبرتربینی است. «ءاسجد لمن خلقت طیناً»
9- حسد ابلیس، چشم حقیقتبین او را بست، خاک و گل بودن آدم را دید، «ءاسجد... طیناً» ولی روح الهی او را ندید. «نفخت فیه من روحی»(1)
10- ابلیس، ملاک ارزش را عناصر مادّی میپندارد. «طیناً»
«62» قَالَ أَرَءَیْتَکَ هَذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَمَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلَّا قَلِیلاً
ابلیس گفت: به من خبر ده، این است آن کسی که بر من گرامی داشتی؟ اگر تا قیامت مهلتم دهی، یقیناً بر نسل او افسار زده، به زیر سلطه میکشم، مگر اندکی را.
نکتهها:
«أرأیت» به معنای «اخْبرنی»، به من خبر ده میباشد. «اَحتنکنّ» از «حَنک»، طنابی است که به گردن حیوان انداخته و او را میکشند. «اِحتناک»، به معنای از ریشه درآوردن و سلطهی کامل یافتن نیز میباشد.(2)
پیامها:
1- خودپرستی، انسان را به طغیان در برابر خدا میکشد. «هذا الّذی کرّمت علیّ»
2- دلکندن از جاه ومقام، یکی از سختترین امتحانات است. «کرّمتَ علیّ»(1)
3- حسادت، به تدریج به کینه و اقدام علیه دیگران تبدیل میشود. «لئن اخّرتن... لاحتنکنّ ذرّیته»
4- برخی حسدها وکینهها نسلهای آینده را نیز در برمی گیرد. «ذرّیته»
5 - ابلیس هم از قیامت آگاه بود و هم به آن ایمان داشت. «اخّرتن الی یوم القیامة»
6- انسان در برابر وسوسههای شیطان، آزاد است و حقّ انتخاب دارد. «الاّ قلیلاً»
7- برخی از خطر سلطهی ابلیس درامانند. «الاّ قلیلاً»
«63» قَالَ اذْهَبْ فَمَن تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَآؤُکُمْ جَزَآءً مَّوْفُوراً
(خداوند به ابلیس) گفت : برو، هر کس از آدمیان از تو پیروی کند، قطعاً کیفرتان دوزخ است، کیفری کامل!
پیامها:
1- خداوند، مهلتخواهی ابلیس را پذیرفت. «اذهب»
2- انسان در پذیرش راه خدا یا پیروی از شیطان، آزاد است. «فمن تبعک»
3- جایگاه ابلیس و پیروانش، دوزخ است. «جزائکم جهنّم»
4- کیفر الهی کامل است، گنهکاران هم کیفر گناهان خود را
1) 143) در سخن بزرگان آمده است: «آخر ما یخرج من رؤوس الصدّیقین حُبّ الرئاسة» آخرین چیزی که انسان در خودسازی از آن دل میکند، جاه ومقام است.
میچشند، هم کیفر گمراه کردن دیگران را به طور کامل دریافت میکنند. «موفورا»
«64» وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُم بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِم بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَ لِ وَ الْأَوْلَدِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَنُ إِلَّا غُرُوراً
و (ای شیطان!) هر کس از مردم را میتوانی با صدای خود بلغزان و نیروهای سواره و پیادهات را بر ضدّ آنان گسیلدار و در اموال وفرزندان با آنان شریک شو و به آنان وعده بده، و شیطان جز فریب، وعدهای به آنان نمیدهد.
نکتهها:
«اِستفزاز» به معنای لغزاندن با سرعت و تردستی و هُل دادن است.
ابلیس برای فریب انسان از یک راه وارد نمیشود، بلکه با تبلیغات، وعدهها، آرزوها، وسوسهها، همراهی و مشارکت، پیاده و سواره، انسان را محاصره میکند و در این میان عدّهای همراه او میشوند.
در روایات میخوانیم: کسی که باکی ندارد که چه میگوید و یا دربارهی او چه گفته میشود و دست به هر کاری میزند و علناً گناه یا غیبت میکند، شریک شیطان است.(1)و همچنین حرامخواری، زنا و بهوجود آوردن نسلی فاسد و منحرف،(2)از موارد شریک شدن شیطان است. وکسی که اهلبیت پیامبرعلیهم السلام را دشمن بدارد، شیطان در نسل او شریک شده است.(3)
هر کجا که دست استعمار در تولید و مصرف ، و سرمایهگذاری شرکتها وکارخانجات خارجی، وایجاد مراکز علمی، فرهنگی، هنری ومسابقات بینالمللی در کار باشد نوعی مشارکت شیطان است.
پیامها:
1- قدرت ابلیس محدود است. «مَن استطعت»
2- تبلیغات فاسد، در انحراف مردم نقش دارد. «بصوتک»
3- تهاجم تبلیغاتی وفرهنگی دشمن، مقدّم بر تهاجم نظامی است. «صوت» قبل از «خیل» آمده است. «بصوتک، اجلب علیهم بخیلک» (شیطان ابتدا با تبلیغات، انگیزهی توحیدی انسان را میگیرد، سپس با تسلیحات و لشکریانش بر او هجوم میآورد.)
4- ابلیس، هم خود مایهی گمراهی است، «استفزز» وهم نیروهای او. «خیلک»
5 - شیوهی شیطان، در کمین نشستن و جلب و ربودن است. «اجلب»
6- شرکت ابلیس در مال و فرزند انسان، از آغاز آن شروع میشود و تا لقمهی حرام و مشتبه و زنا ادامه مییابد. «شارکهم»
7- هر آزادی و اختیاری نشان لطف الهی نیست، گاهی قدرت مانور، نوعی قهر الهی است. «استفزز، اجلب، شارکهم، عِدهم»
8 - بستر نفوذ شیطان، آرزوهای انسان است که با وعدههای خیالی شیطان تقویت میشود. «عِدهم و مایعدهم الشیطان الاّ غرورا»
9- شیطان، علاوه بر فریب، گناه را توجیه میکند، وعدهی دروغ شفاعت میدهد و توبه را به تأخیر میاندازد. «و ما یعدهم الشیطان الاّ غرورا»
«65» إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَنٌ وَ کَفَی بِرَبِّکَ وَکِیلاً
قطعاً تو بر بندگان (خالص) من تسلّطی نداری و حمایت و نگهبانی پروردگارت (برای آنان) کافی است.
نکتهها:
با آنکه همهی مردم بندگان خدایند، ولی خداوند بعضی را از روی احترام و
تکریم به خود نسبت داده است. «عبادی» همان گونه که در مورد اشیا و جامدات نیز چنین نسبتی داده شده است. «بیتی»
عِباد خدا، در آیه دیگری با ویژگیهای ایمان وتوکّل، معرّفی شدهاند که شیطان را بر آنان تسلّطی نیست. «اِنّه لیس له سلطانٌ علی الّذین آمنوا و علی ربّهم یتوکّلون»(1)البتّه شیطان وسوسه میکند وتماس میگیرد، ولی آنان متذکّر شده ومقاومت میکنند. «انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف منالشیطان تذکّروا»(2)در حدیث آمدهاست: اذان ونماز، عامل طرد شیطان است.(3)
پیامها:
1- بندگان واقعی خداوند، کم هستند. «اِنّ عبادی لیس لک علیهم سلطان» در آیه 62 خواندیم که ابلیس گفت: «لاحتنکنّ ذریّته الاّ قلیلا» من همهی مردم را گمراه میکنم مگر عدّهی اندکی را.
2- بندگی خدا، انسان را در برابر تبلیغات و لشکرکشیهای ابلیسی بیمه میکند. «اِنّ عبادی لیس لک علیهم سلطان» (آری کسی که به قدرت بینهایت متّصل شد، نفوذناپذیر میشود.)
3- انسان آزاد است و در برابر هجوم ابلیس میتواند با پناه بردن به ایمان و عبودیّت، مقاومت کند. «عبادی لیس لک علیهم سلطان»
4- کسی که عبد خدا شد، خداوند هم وکیل، حافظ و عهدهدار او میشود. «عبادی... کفی بربّک وکیلاً»
5 - پیامبر تحت حفاظت خاصّ الهی است واز نفوذ شیطان در امان است. «انّ عبادی... کفی بربّک وکیلاً»
تفسیر سوره اسراء » آیات 66 تا 70
«66» رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ إِنَّهُ کَانَ بِکُمْ رَحِیماً
پروردگار شما کسی است که برایتان کشتی را در دریا به حرکت در میآورد، تا با تلاش خود از فضل و رحمتش بهره برید. البتّه او همواره نسبت به شما مهربان است.
نکتهها:
راههای دریایی از نظرِ ارزانی، همیشگی و عمومی بودن، نقش خوبی در نقل و انتقال اشخاص و اجناس دارد و برکات کشتیرانی در حمل ونقل بار و مسافر و ماهیگیری، فراوان است. سهم دریا در اکسیژن سازی، تولید بخار و ابر و باران، پرورش ماهی و تغذیه و شگفتیهای جمادی و گیاهی و حیوانی آن بسیار است. در دعای جوشن کبیر میخوانیم: «یا مَن فی البَحر عجائبه»
پیامها:
1- تأمین نیازهای مادّی انسان، نشانه قدرت خداوند بر کفایت انسان است. «کفی بربّک وکیلاً ربّکم الّذی...»
2- امکانات وفضل از سوی خداست و کار و تلاش از ما. «یُزجی، لتبتغوا من فضله»
3- آنچه از نعمتهای دریا به دست میآوریم، تفضّل اوست. «من فضله»
4- ربوبیّت خداوند همراه رحمتِ دائمی اوست. «ربّکم... کان بکم رحیماً»
«67» وَإِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَکَانَ الْإِنْسَنُ کَفُوراً
و هرگاه در دریا به شما محنت و رنج رسد، هر که را جز خداوند میخوانید، محو وگم میشود، پس چون شما را نجات دهد و به خشکی رساند، از او رومیگردانید. و انسان بسیار ناسپاس است.
نکتهها:
یکی از دلایل فطری بودن توحید، این است که انسان در حالت درماندگی و ناامیدی از همه وسایل مادّی، متوجّه یک نقطه غیبی میشود که او را نجات دهد.
شخصی منکر خدا، از امام صادقعلیه السلام دلیلی بر اثبات خدا میخواست. حضرت پرسید: آیا تاکنون سوار کشتی شدهای که دچار حادثه شود؟ گفت: آری، یک بار در سفری دریایی کشتی ما متلاشی شد و من بر تخته پارهای سوار شدم. امام پرسید: آیا در آن هنگام، دل تو متوجّه قدرتی بود که تو را نجات دهد؟ گفت: آری. فرمود: همان قدرت غیبی، خداست.
پیامها:
1- ایمان و توبهی موسمی و موضعی ارزشی ندارد. «مسّکم الضرّ...»
2- در گرداب خطر، انسان یکتاپرست میشود، «الاّ ایّاه» و نارسایی همهی اسباب ظاهری و پنداری روشن میگردد. «ضلّ مَن تدعون»
3- فاصله گرفتن از وسایل مادّی، عامل درک بهتر حقایق است. «مسّکمالضرّ فی البحر ضلّ مَن تدعون الاّ ایّاه»
4- جز خداوند، هر معبودی محو و نابود میشود. «ضَلّ مَن تدعون الاّ ایّاه»
5 - دعای خالصانه، مستجاب است. «الاّایّاهفلمّانجّاکم»
6- آسایش، زمینهساز غفلت است. «نجّاکم... اعرضتم»
7- جاذبههای دنیا به قدری دلفریب است که انسان پس از ساعتی نجات از مهلکه، همه چیز را فراموش میکند. «فلمّا نجّاکم... اعرضتم»
8 - فراموش کردن خداوند پس از نجات، جلوهی روشن کفران است. «و کان الانسان کفوراً»
«68» أَفَأَمِنتُمْ أَن یَخْسِفَ بِکُمْ جَانِبَ الْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِباً ثُمَّ لَا تَجِدُواْ لَکُمْ وَکِیلاً
پس آیا ایمن شدهاید از اینکه شما را در ناحیهی خشکی (به قهر خود) فرو برد، یا باران ریگ بر شما بباراند، سپس نگهبانی برای خود نیابید؟
نکتهها:
هلاکت اقوام پیشین، به گونههای متفاوت بوده است؛ خداوند برخی متجاوزان و دشمنان را در زمین فروبرد، بعضی را در دریا غرق کرد، بعضی را سنگباران و با صاعقهی آسمانی نابود کرد. پس دست خداوند برای هلاکت کفّار باز است، اگر امروز شما را از دریا به سلامت به ساحل رساند، گمان نکنید راهی برای تنبیه شما نیست، یا دیگر عذاب نخواهید شد!
پیامها:
1- به نعمتهای الهی مغرور نشویم. «نجّاکم... افأمنتم» (نجات از یک حادثه، نشانهی نجات ابدی نیست، شاید در وقتی دیگر یا در نقطهای دیگر دچار مصیبت شویم.)
2- احساس امنیّت از عقوبت، زمینهساز غفلت و تجاوز است. «أفامنتم»
3- انسان در هر لحظه و هر جا که باشد، در دست قدرت خداست و خشکی و دریا برای قهر خدا فرق نمیکند. «یخسف بکم جانب البَرّ»
4- در برابر قهر خدا، هیچ قدرت وتکیهگاهی نیست. «ثمّ لاتجدوا لکم وکیلاً»
«69» أَمْ أَمِنتُمْ أَن یُعِیدَکُمْ فِیهِ تَارَةً أُخْرَی فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قَاصِفاً مِّنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَکُم بِمَا کَفَرْتُمْ ثُمَّ لَا تَجِدُواْ لَکُمْ عَلَیْنَا بِهِ تَبِیعاً
یا اینکه ایمن شدهاید از اینکه خداوند دوباره شما را به دریا ببرد و طوفانی شکننده بر شما بفرستد، پس شما را به خاطر کفرتان غرق کند. آنگاه برای خودتان هیچ دادخواه و پیجویی در برابر قهر ما نیابید!؟
نکتهها:
«حاصِب»، به طوفان در خشکی و «قاصِف»، به طوفان دریایی گفته میشود. «تَبیع» از کلمه «تَبَع»، به کسی که خونبها وانتقام را پیگیری ودادخواهی کند، گفته میشود.
پیامها:
1- به آرامشهای موقّت مغرور نشویم، خطر همواره در کمین است. «أمنتم أن یعیدکم فیه تارةً اُخری» (با نجات از مهلکهای، خطر برای همیشه رفع نمیشود)
2- کیفر برخی ناسپاسیها، در همین دنیاست. «فیُغرقکم بما کفرتم»
3- غفلت از خدا پس از نجات، نمونهای از کفر و کفران است. «بما کفرتم»
4- عامل هلاکت وبدبختی انسان، گرایش او به کفر و عملکرد خود اوست. «فیُغرقکم بما کفرتم»
5 - هیچ قدرتی نمیتواند در برابر خداوند، قرار گیرد و خداوند در برابر هیچ کس مسئول نیست. «لا تجدوا لکم علینا تبیعاً»
«70» وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی ءَادَمَ وَحَمَلْنَهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَرَزَقْنَهُم مِّنَ الطَّیِّبَتِ وَفَضَّلْنَهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً
و همانا فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکبها) حمل کردیم و از چیزهای پاکیزه روزیشان دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری کامل دادیم.
نکتهها:
کرامت، گاهی کرامت معنوی واکتسابی ونزد خداست، مثل کرامتی که خاصّ اهل تقواست. «اِنّ اَکرمَکم عنداللّه اتقاکم»(1)و گاهی کرامت در آفرینش است، نظیر «احسن تقویم»(2)که در خلقت انسان آمده است. مراد از «کَرّمنا» در این آیه، احتمالاً وجه دوّم باشد. کرامت انسان هم در خلقت و هوش و عقل و استعداد است، و هم در دارا بودن قانون آسمانی و رهبری معصوم، و مسجود فرشتگان واقع شدن.
انسان برتر از فرشته است، زیرا:
الف: انسان، مسجود فرشتگان است.
ب: فرشته، عقل محض است وشهوت ندارد و از این رو کمالش به ارزش کمال انسان نیست. هر که عقلش را بر شهوتش غلبه دهد، برتر از فرشته است.
ج: در شب معراج، جبرئیل به پیامبرصلی الله علیه وآله گفت: تو امام باش تا به تو اقتدا کنم، زیرا خداوند شما را بر ما برتری دادهاست.(3)
با آنکه خداوند بشر را بر همهی موجودات، حتّی فرشتگان برتری داد، «فضّلناهم علی کثیرٍ ممّن خلقنا» ولی سوء انتخاب و عمل ناپسند انسان، او را به پستترین درجه «اسفل سافلین»(4)و به مرتبهی حیوانات و پستتر از آن پایین میآورد. «کمثل الحمار»(5)، «کمثل الکلب»(6)، «کالانعام بل هم اضلّ»(7)و «کالحجارة او اشدّ»(8)
سفر یکی از لوازم زندگی بشر، برای رفع نیازها وکسب تجربههاست، که خداوند اسباب آن را در خشکی و دریا، در اختیار بشر قرار داده و آن را به عنوان یکی از نعمتهای خود برشمرده است.
به گفتهی بعضی مفسّران، «حمل در خشکی و دریا» اشاره به تسخیر
تمام قوای زمینی و دریایی به دست بشر است، نه فقط سوار شدن بر کشتی و الاغ و مانند آن!
«طَیّبات»، اقسامی دارد: حیات طیّبه، ذرّیهی طیّبه و رزق طیّب. امام باقرعلیه السلام میفرماید: رزقِ طیّب، همان علم مفید است.(1)
پیامها:
1- توجّه انسان به مقام و کرامت خود، سبب شکر و دوری از کفران است. «بماکفرتم... و لقد کرّمنا»
2- نه تنها حضرت آدم، بلکه نسل انسان مورد کرامت و برتری و گرامیداشت است. «کرّمنا بنیآدم»
3- تفاوت انسان با جانداران دیگر و برتری او، بسیار زیاد است. «لقد کرّمنا...فضّلناهم... تفضیلاً»
4- زمینههای رشد و کمال انسان از سوی خداست. «کرّمنا، حملنا، رزقنا، فضّلنا، خلقنا»
تفسیر سوره اسراء » آیات 71 تا 75
«71» یَوْمَ نَدْعُواْ کُلَّ أُنَاسِ بِإِمَمِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَبَهُ بِیَمِینِهِ فَأُوْلَئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَبَهُمْ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلاً
روزی که هر گروهی از مردم را با پیشوایشان فرامیخوانیم، پس هر کس نامهی عملش به دست راستش داده شود، پس آنان نامهی خود را (با شادی) میخوانند و کمترین ستمی بر آنان نمیشود.
نکتهها:
«فَتیل»، رشتهی باریک میان شکاف هستهی خرماست، کنایه از چیز بسیار اندک و کوچک و حقیر میباشد.
قرآن از دو گونه پیشوا نام برده است: یکی امام نور و هدایت، «ائمّةً یهدون
1) 158) تفسیر کنزالدقائق.
بأمرنا»(1)و دیگری امام نار و ضلالت، «ائمّةً یدعون الی النّار»(2)که گروه دوّم، با زور و تهدید و تطمیع و تحقیر، مردم را به اطاعت خود وامیدارند.
ابوبصیر به امام صادقعلیه السلام گفت: «أشهد أنّک اِمامی»، گواهی میدهم که تو امام من هستی. امام فرمود: در قیامت، هر گروهی با امامشان محشور میشوند، خورشیدپرستان با خورشید و ماه پرستان با ماه.(3)
پیامها:
1- قیامت رافراموش نکنیم. «یوم ندعوا»
2- تقسیمبندی مردم در قیامت، براساس رهبرانشان خواهد بود. «کلّ اُناس باِمامهم»
3- انسان، ناگزیر الگو و رهبری را برای خود انتخاب میکند. «کلّ اُناس بامامهم»
4- مسلمان نباید در مسائل رهبری، منزوی و بیتفاوت باشد. «ندعوا کلّ اُناسٍ بامامهم» زیرا در قیامت به همراه او محشور میشود.
5 - آثار مسأله انتخاب رهبری و اطاعت از او، تا دامنهی قیامت ادامه دارد. «ندعوا کلّ اُناسٍ بامامهم»
6- قیامت، نه تنها دادگاه افراد، بلکه محکمهی بزرگ امّتها و ملّتها و احزاب و مکتبها و حکومتها نیز هست. «ندعوا کلّ اُناسٍ بامامهم»
7- امامت و ولایت، در متن زندگی مطرح است، نه آنکه صرفاً موضوعی اعتقادی و در حاشیهی زندگی باشد. رهبر، زمینهساز سعادت یا شقاوت مردم میباشد. «کلّ اُناس باِمامهم»
8 - در قیامت، نیکان از خواندن نامهی عمل خود شاد میشوند. «یقرئون کتابهم» و یکدیگر را صدا میزنند که بیایید نامهی مرا
بخوانید. «هاؤم اقروا کتابیه»(1)
9- انسان عملکرد خود رابه صورت مکتوب دریافت خواهد کرد. «کتابه»
10- محاکمهی انسانها در قیامت بر اساس دلائل و اسناد مکتوب است. «و لایُظلَمون فَتیلا»
11- کیفر و پاداش در قیامت، صددرصد عادلانه است. «ولا یُظلَمون فتیلاً»
«72» وَمَن کَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَی فَهُوَ فِی الْأَخِرَةِ أَعْمَی وَأَضَلُّ سَبِیلاً
و هر کس در این دنیا کوردل و گمراه باشد، در آخرت نیز کور و گمراهتر خواهد بود.
نکتهها:
در قیامت علاوه بر صحنههایی که انسانها مُهر بر لب و لال برانگیخته میشوند، عدهای هم نابینایند. نابیناییِ آنجا ریشه در کور دلی دنیا دارد.
در روایات است: کسی که حج بر او واجب شود، ولی حج نرود، یا قرآن بخواند ولی عمل نکند، کور محشور میشود.(2)
کور دلی بدتر از کوری چشم است، چنانکه حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «شرّ العمی عمی القلب»، بدترین کوری، کوری دل است. و همچنین فرمودند: «أشدّ العمی مَن عمی عن فضلنا» بدترین و سختترین کوری، کوری کسی است که چشم دیدن فضایل مارا ندارد.(3)
کوری در قیامت در آیات دیگر هم آمده است، از جمله: «نحشرهم یوم القیامة علی وجوههم عمیاً»(4)، همچنین آیهی 125 سوره طه، کور
برانگیخته شدن در قیامت را در اثر کور دلی در دنیا و فراموش کردن آیات الهی و اعراض از حقّ دانسته است.
سؤال: در آیاتی آمده است که به گنهکاران گفته میشود: کتابت (نامهی عملت) را بخوان، «اقرء کتابک» این آیات با نابینایی آنان درقیامت چگونه قابل جمع است؟
پاسخ: کوری در یکی از مواقف قیامت است، در موقف دیگر بینا میشوند و حقایقی را که در دنیا نشناختهاند، آنجا آشکارا میبینند.
امام باقرعلیه السلام فرمود: کسی که از دیدن آفرینش بهره معنوی نگیرد، پس نسبت به آخرتی که ندیده، کوردلتر است.(1)
پیامها:
1- شخصیّت اخروی انسان، بازتابی از شخصیّت دنیوی اوست. «فی هذه اعمی فهو فی الآخرة اعمی» بصیرتِ اینجا، بصیرت آنجا را در پی دارد و کور دلی اینجا، کوری آنجاست.
«73» وَإِن کَادُواْ لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنَآ إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنَا غَیْرَهُ وَ إِذاً لَّاتَّخَذُوکَ خَلِیلاً
و بسا نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحی کردیم غافل کنند تا چیز دیگری غیر از وحی را به ما نسبت دهی، و آنگاه تورا دوست خود گیرند.
نکتهها:
در روایات میخوانیم که مشرکان از پیامبر اکرم درخواست احترام به بتها یا مهلت یکساله برای ادامه بتپرستی داشتند و پیامبر نزدیک بود که بپذیرد، ولی خداوند او را حفظ کرد!! اما این روایات مردود است و با اصل
1) 166) توحید صدوق، ص 455.
عصمت و قاطعیّت پیامبر که در آیات دیگر قرآن آمده و سیرهی حضرت است، سازگار نیست.(1)
صاحب تفسیر اطیبالبیان میگوید: اینکه در آیه، «عن الّذی اَوحینا» آمده است، نه «عمّا اَوحینا» نشان میدهد که تلاش کفّار برای برگرداندن نظر پیامبر و عنایت او از شخص خاصّی بوده است، نه مطالب وحی شده. امّا اینکه آن شخص چه کسی بوده که خداوند دربارهاش وحی فرموده است؟ حدیثی از امام باقر و امام کاظمعلیهما السلام نقل شده که دربارهی ولایت حضرت علیعلیه السلام است که خداوند از طریق وحی
سفارشهایی را به پیامبر کرد. خداوند برای توجه نکردن پیامبر به حسادت مردم و نپذیرفتن و تحمّل نکردن آنان، این آیه را نازل کرد و تلاشهای کفّار برای عدول و تغییر موضع پیامبر را بینتیجه گذارد.
البتّه این کلام با توجّه به کلمهی «الّذی» و حدیث یاد شده قابل قبول است، به شرط آنکه مراد معرّفی حضرت علیعلیه السلام در مکّه باشد، چون سوره مکّی است.
پیامها:
1- کفّار برای جذب انبیا نیز طرح و برنامه میریزند. «کادوا لیفتنونک»
2- رهبران مذهبی باید از توطئههای دشمن در جهت ایجاد سستی و تغییر در مواضع مکتبی، هوشیار باشند. «کادوا لیفتنونک»
3- اگر دوستی و ارتباط با افراد و کشورها به قیمت چشمپوشی از مکتب و مقدّسات باشد، بیارزش است. «اذاً لاتّخذوک خلیلاً»
4- تا مسلمانان دست از مکتب و آیین خود بر ندارند، کفّار و دشمنان، دوست واقعی آنان نخواهند شد، دشمن به کم قانع
1) 167) تفسیر المیزان.
نیست، میخواهد شما را از مکتب جدا کند. «اذاً لاتّخدوک خلیلاً»(1)
«74» وَ لَوْلَا أَن ثَبَّتْنَکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً
واگر ما تورا استوار نکرده بودیم، هر آینه نزدیک بود که اندکی به آنان تمایل پیدا کنی.
نکتهها:
این آیه با عصمت پیامبرصلی الله علیه وآله هیچ گونه تعارضی ندارد. جملهی «نزدیک بود گناه کنی» به معنای «گناه کردن» نیست. به علاوه جملهی «اگر استوار کردن ما نبود...» حالت شرطی دارد، یعنی اگر حمایت ما نبود شاید متمایل میشدی. ولی چون آن بود، تمایل هم پیدا نشد. در موارد دیگر هم شرطِ (اگر) به معنای انجام قطعی نیست، مثل آیه «ولو تَقَوّل علینا بعض الاَقاویل... لقَطّعنا منه الوَتین»(2)اگر بر ما
سخنی دروغ نسبت دهد، شاهرگش را قطع میکنیم. وآیه «لئن اشرکت لیحبطنّ عملک»(3)اگر شرک بورزی اعمالت تباه میشود. که به معنای انجام شدن آن کارها نمیباشد.
چنانکه امام رضاعلیه السلام فرمودند: این آیه از این باب میباشد که به در میگویند تا دیوار بشنود.(4)و در واقع خطاب آیه به مسلمانان است، نه شخص پیامبر.
پیامها:
1- اگر لطف و نگهداری الهی نباشد، برای مصونیّت و عصمت پیامبران هم ضمانتی نیست. «لولا ان ثبّتناک»
2- قاطعیّت ونفوذناپذیری در برابر دشمنان وکفّار، از امتیازات انبیاست. «ثبّتناک»
3- خداوند پیامبران را معصوم نگاه میدارد. «ثبّتناک»
4- عقبنشینی در مسائل اعتقادی واصول مکتب، تمایل وگرایش به ظالمان است ورهبران در معرض چنین خطری میباشند. «لولا أنثبّتناک لقدترکنالیهم»
5 - انحراف حتّی اگر اندک باشد، از کسی مانند پیامبر بسیار است. «شیئاً قلیلاً»
6- کمترین عقبنشینی از اصول و ارزشها نیز ممنوع است. زیرا برای دشمنان یک موفّقیت و پیروزی حساب میشود. «شیئاً قلیلاً»
«75» إِذاً لَّأَذَقْنَکَ ضِعْفَ الْحَیَوةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیراً
آنگاه دو برابر (کیفر مشرکان) در زندگی و دو برابر در مرگ، عذابت میچشاندیم و برای خویش در برابر قهر ما یاوری نمییافتی.
نکتهها:
پس از نزول این آیه، رسول خداصلی الله علیه وآله این دعا را میخواندند: «الّلهم لاتَکلنِی الی نفسی طَرفَة عین»، خدایا! به اندازهی چشم برهم زدنی مرا به خود وامگذار!(1)
پیامها:
1- خداوند، هم لطف دارد، هم قهر. «ثبّتناک، اذقناک»
2- رکون، گرایش و اعتماد به کفّار، از گناهان کبیره است، چون وعدهی عذاب دربارهاش داده شده است. «تَرکنُ الیهم... اذقناک»
1) 172) تفسیر مجمعالبیان.
3- کیفر کمترین لغزش رهبران، دو برابر دیگران است. هرچه مقام علمی و موقعیّت اجتماعی و معنوی انسان بیشتر باشد، مسئولیّت و خطر هم بیشتر است. «شیئاً قلیلاً... ضعف الحیاة»
4- اگر در قوانین کیفری، برای مسئولین جریمهی سنگینتری وضع شود، خلاف عدالت نیست. «اذقناک ضعف الحیاة»
5 - تمایل به کفّار، سبب تنهاماندن انسان ومحروم شدن از نصرت خداست. «تَرکَنُ الیهم... لاتجد... نصیراً»
6- در برابر قهر الهی، حتّی برای پیامبر نیز هیچ قدرت و مقامی نمیتواند مانع ایجاد کند. «لاتجد لک علینا نصیراً»
تفسیر سوره اسراء » آیات 76 تا 80
«76» وَ إِن کَادُواْ لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْهَا وَإِذاً لَّا یَلْبَثُونَ خِلَفَکَ إِلَّا قَلِیلاً
وبسا نزدیک بود کافران (با نیرنگ یا غلبه) تو را از این سرزمین بلغزانند تا از آن بیرونت کنند، ودر آن هنگام، جز مدّت کمی پس از تو پایدار نمیماندند (و به خاطر این ظلم گرفتار قهر الهی میشدند).
نکتهها:
این آیه، اشاره به آیهی 30 سورهی انفال است که میفرماید: «واذ یَمکر بِک الذّین کفروا لِیثبِتوک او یَقتلوک او یخرِجوک و یمکرون و یمکراللّه واللّه خیرالماکرین» یادآور زمانی را که کفّار نقشه میکشیدند تا تو را حبس کنند یا بکشند یا بیرونت کنند، آنان نیرنگ میزنند و خدا هم تدبیر میکند و خداوند بهترین تدبیر کنندگان است.
پیامها:
1- پیامبر در معرض هرگونه خطر، توطئه، ترور، آوارگی وتبعید بود. «کادوا لیستفزّونک ...»
2- دشمنان مکتب، هدفشان قلع و قمع کردن اساس دین است و در
ین راه، به احدی حتی پیامبر رحم نمیکنند. «لیستفزّونک»
3- طرح کافران در مرحله اوّل، ایجاد رخنه در فکر و اعتقاد رهبر است، «لیفتنونک...» ودر مرحله بعد، شدّت عمل وتبعید واخراج اوست. «لیخرجوک...»
4- حضور پیامبر در میان مردم، مانع قهر الهی است و اگر آن حضرت را از خود دور کنند، در مدّت کوتاهی نابود میشوند. «لایلبثون خلافک الاّ قلیلا»
5 - قرآن، هم از غیب خبر میدهد و هم با بیان ناکامی توطئههای دشمن، به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تسلّی میدهد. «کادوا لیستفزّونک... لایلبثون خلافک الاّ قلیلاً»
«77» سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِن رُّسُلِنَا وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِیلاً
این، سنّت (هلاکت طغیانگران) دربارهی پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم جاری بوده است و برای سنّت ما هیچ تغییری نمییابی.
نکتهها:
تأیید پیامبران و هلاکت کافران وظالمان، سنّت الهی است که در سورهی ابراهیم آیه 13 نیز آمده است: «قال الذّین کفروا لرسلهم لنخرجنّکم من ارضنا او لتعودنّ فی ملّتنا فاوحی الیهم ربّهم لنهلکنّ الظّالمین»، کفّار به پیامبرانشان گفتند: قطعاً ما شما را از سرزمین خود بیرون میکنیم، مگر آنکه به آیین ما درآیید، ولی خدا به آنان وحی کرد که ما قطعاً ستمگران را نابود میکنیم.
پیامها:
1- سنّتهای الهی چون براساس حکمت اوست، ثابت و پایدار و بدون تغییر است. «سنّة مَن قد ارسلنا»
2- توطئه کفّار وامدادهای غیبی خدا نسبت به پیامبران، ریشهی تاریخی دارد. «سنّة مَن قد ارسلنا»
3- تحوّلات تاریخی براساس سنّتهای ثابت الهی است. «لاتجد لسنّتنا تحویلاً»
4- خداوند، عادل است و در شرایط یکسان، مهر و قهرش نیز یکسان است. «لاتجد لسنّتنا تحویلاً»
«78» أَقِمِ الصَّلَوةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَی غَسَقِ الَّیْلِ وَ قُرْءَانَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْءَانَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُوداً
نماز را به هنگام بازگشت خورشید (به سمت مغرب) تا تاریکی شب، بپادار، و همچنین قرآنِ سپیدهدمان را. همانا (قرائت) قرآن (به هنگام) فجر (در نماز صبح) مورد مشاهده (فرشتگان) است.
نکتهها:
«دلوک»، هنگامی است که خورشید از وسط آسمان روبه مغرب میل میکند که زوال نامیده میشود، ووقت نماز ظهر و عصر است. و «غَسق اللیل» وقت نماز مغرب و عشاست که تاریکی، فراگیر میشود و«فجر» وقت نماز صبح است.(1)
امام صادقعلیه السلام میفرماید: اوّلین نمازی که واجب شد، نماز ظهر بود و آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند.(2)
در روایت دیگری آمده است: اگر نماز صبح در اوّل فجر اقامه شود، فرشتگان شب و روز هر دو آن را ثبت میکنند.(3)و «مشهود» بودن نماز صبح ممکن است به همین معنا باشد.(4)یعنی هر دو گروه فرشتگان آن را مشاهده کرده و بر آن گواهی میدهند.
پیامها:
1- معیار شناخت اوقات نماز در اسلام، طبیعی است به نحوی که قابل فهم و درک همه کس در همه جا و همیشه باشد. «لدُلوک الشمس، غَسَق اللیل، الفجر»
2- برنامههای دینی، زمانبندی شده است. «لدُلوک الشمس الی غَسَق اللیل»
3- نماز تنها عبادتی است که به نام «قرآن» توصیف شده است. «قرآن الفجر»
4- قرآن و تلاوت آن در نماز، محور اصلی است. «قرآن الفجر»(1)
5 - در میان نمازها، نماز صبح جایگاه ویژهای دارد. «اِنّ قرآن الفجر کان مشهوداً»
«79» وَمِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَی أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَاماً مَّحْمُوداً
و پاسی از شب را بیدار باش وتهجّد و عبادت کن، و این وظیفهای افزون برای توست، باشد که پروردگارت تو را به مقامی محمود وپسندیده برانگیزد.
نکتهها:
«هَجود»، به معنای خوابیدن است و «تَهجّد»، به معنای برطرف کردن خواب با عبادت میباشد.
نماز شب از نمازهای بسیار با فضیلت است و در سورههای مزّمل و مدّثر آمده است: «قم اللّیل الاّ قلیلاً» در روایات بیش از 30 فضیلت برای نمازشب برشمرده شده است که به برخی از فضایل آن اشاره میشود:
* تمام انبیا نمازشب داشتند. نماز شب، رمز سلامتی بدن و روشنایی قبر است. نماز شب، در اخلاق، رزق، برطرف شدن اندوه، ادای دین و نورچشم
1) 177) پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «لاصلوة الاّ بقرآن». کنزالعمّال، ح 19698.
مؤثّر است.(1)
* نماز شب، گناه روز را محو میکند و نور قیامت است.(2)
* امام صادقعلیه السلام میفرماید: پاداش نماز شب آن قدر زیاد است که خداوند میفرماید: «فلاتعلم نفس ما اُخفی لهم من قُرّة اَعین جزاء بما کانوا یعملون»(3)هیچ کس پاداشی را که برای آنان در نظر گرفته شده نمیداند.(4)
* امام صادقعلیه السلام میفرماید: شرف مؤمن، نماز شب است و عزّتش، آزار واذیّت نکردن مردم.
* ابوذر کنار کعبه مردم را نصیحت میکرد که برای وحشت و تنهایی قبر، در دل شب دو رکعت نماز بخوانید.
* درمانده کسی است که از نماز شب محروم باشد.
* بهترین شما کسی است که اطعام کند، سلام را آشکارا بدهد و هنگامی که مردم در خوابند، نماز بخواند.
سه چیز بر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله واجب بود و بر دیگران مستحبّ: نماز شب، مسواک و سحرخیزی.(5)
در کلمه «مقاماً» عظمت نهفته است (به خاطر تنوین) و در روایات آمده که «مقام محمود» همان شفاعت است.(6)
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: گناهان و اعمال و رفتار بد انسان، موجب محرومیّت او از نمازشب میشود.(7)
خداوند به تمام قطعات زمان سوگند یاد کرده است. مثلاً: «و الفجر»(8)، «و الصبح»(9)، «و النهار»(10)، «و العصر» امّا به سحر سه بار سوگند
یاد شده است: «واللیل اذا یسر»(1)، «واللیل اذا عَسعَس»(2)، «واللیل اذ اَدبر»(3)یعنی سوگند به شب هنگام تمام شدنش. و در بارهی استغفار در سحر، دو آیه آمده است: «وبالاسحار هم یستغفرون»(4)، «المستغفرین بالاسحار»(5)
پیامها:
1- نماز شب بر پیامبر اسلام واجب بود. «فتهّجد به نافلة لک» آری مقام رهبری، مستلزم تکالیف سنگینتری است.
2- دل شب بهترین زمان برای عبادت است. «و من اللیل فتهجّد»
3- مقامات پسندیده معنوی، در سایهی عبادت وعبودیّت پیدا میشود. «فتهّجد، مقاماً محموداً»
4- با عبادتهای خویش، حقّی بر خدا نداریم که طلب کنیم، هرچه هست، امید است و فضل او. «عسی»
5 - نماز شب به تنهایی کافی نیست، کمالات دیگری نیز لازم است. «عسی»
6- تا کسی خود گامی به سوی کمال برندارد، خداوند او را به مقامی نمیرساند. «فتهجّد... یبعثک ربّک»
7- مقامی ارزشمند است که نزد خدا پسندیده باشد، و گرنه شهرتهای پوچ، ارزشمند و ماندگار نیست. آری دود به هوا و بالا میرود، ولی روسیاه است. «یبعثک ربّک»
8 - با توجه به اینکه مقام محمود شفاعت است خداوند، خودش شفاعت را برای اولیا پسندیده است، نه آنکه اولیای الهی نسبت به بندگان از خدا مهربانتر باشند. «یبعثک ربّک مقاماً محموداً»
«80» وَقُل رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَناً نَّصِیراً
و بگو: پروردگارا! مرا با ورودی نیکو و صادقانه وارد (کارها) کن و با خروجی نیکو بیرون آر و برای من از پیش خودت سلطه و برهانی نیرومند قرار ده.
نکتهها:
صدق، بهترین وصف و حالت یک کار و یک شخص در آغاز و انجام آن است. چه بسا کارهایی که آغاز غیر صادقانه دارد و با قصد ریا، سمعه، فریب، برتریجویی و مانند آن شروع میشود، یا آغازی صادقانه دارد، ولی پایانی آمیخته به غرور، عُجب، منّت، حبط و سوءعاقب پیدا میکند و برکات آن محو میشود. رمز شکست بسیاری از حرکتها، نبود صداقت در آنها و قطع امداد الهی از آن است.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: هرگاه برای ورود به کاری، ترس و وحشت داشتی این آیه را بخوان و اقدام کن.(1)
انسان به جایی میرسد که از «صدّیّقین» میشود، هرچه میگوید عمل میکند و هرچه را عمل میکند، میگوید.(2)قلب و زبان و عملش یکی میشود.
از مصادیق «سلطان نصیر»، میتوان داشتن جانشینی لایق، یاری باوفا و وزیری دلسوز و کاردان را برشمرد.
پیامها:
1- خواستههای خود را در برابر خداوند به زبان بیاوریم. «وقل ربّ»
2- دعایی که همراه با نماز و بعد از آن باشد، اثر بیشتری دارد. «اقم الصلوة... فتهجّد... و قل ربّ...»
3- دعا کردن را هم باید از خدا آموخت که چگونه بخوانیم وچه
بخواهیم. «و قل ربّ أدخلنی...»
4- یکی از اصول مدیریّت، آیندهنگری و دوراندیشی است. «أخرجنی مُخرج صدق»
5 - مهمتر از آغاز نیک، پایان وفرجام خوب است. نباید به آغاز شیرین دلخوش بود، بلکه باید از خطر بد عاقبتی به خداوند پناه برد. «أخرجنی مُخرج صدق»
6- رهبری یک نهضت جهانی که شروع و پایانش صادقانه و بیانحراف باشد، بدون دعا و استمداد از خدا و دریافت امداد الهی ممکن نیست. «ربّ أخرجنی»
7- همهی امور به دست خداست و باید از او مدد خواست «أدخلنی، أخرجنی، اِجعل»
8 - کسب قدرت برای اهداف مقدّس ارزش دارد. «واجعل لی من لدنک سلطاناً»
9- مؤمن، نصرت و امداد را تنها از خدا میطلبد. «من لدنک سلطاناً نصیرا»
تفسیر سوره اسراء » آیات 81 تا 85
«81» وَ قُلْ جَآءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَطِلُ إِنَّ الْبَطِلَ کَانَ زَهُوقاً
و بگو: حقّ آمد و باطل نابود شد، همانا باطل، نابودشدنی است.
نکتهها:
«حقّ»، به معنای ثابت و باقی است. لذا خدا و هرچه از سوی او باشد، حقّ است. «حقّ» یکی از نامهای خداوند است. کلمهی «زَهوق» به معنای رفتن است. «زهق نفسه» یعنی روح از بدنش خارج شد.
برای این آیه مصادیقی همچون ظهور اسلام، ورود به مدینه، فتح مکّه و شکستن بتها را گفتهاند که در همهی آنها باطل شکست خورده است. ولی آیه دارای مفهوم گستردهای است و فنای باطل و بقای حق را نوید میدهد.
بقای حقّ و نابودی باطل، یک سنّت وقانون الهی است، نه پنداری و تصادفی، هر چند پیروان حقّ کم و طرفداران باطل زیاد باشند. چرا که حقّ همچون آب، ثابت و ماندگار و باطل مانند کف، ناپایدار و فانی است. «فامّا الزَبَد فیذهب جُفاءً و امّا ما ینفع النّاس فَیَمکث فی الارض»(1)
قرآن میفرماید: «نَقذِف بالحقّ علی الباطل فیَدمغه»(2)ما حقّ را بر سر باطل میکوبیم و آن را نابود میسازیم. و در این صورت است که باطل رفتنی است. بنابراین حقّ باید با قدرت و کوبنده بر باطل هجوم آورد.
پیامها:
1- پیامبر باید با قاطعیّت، پیروزی نهایی حقّ را به مردم اعلام کند. «قل جاء الحق»
2- باید حقّ را به میدان آورد تا باطل از بین برود. «جاء... زهق»
3- عاقبت، باطل رفتنی و نابود شدنی است و حقّ، باقی و پایدار. «جاء...زهق» (فعل ماضی نشانه قطعی بودن است.)
4- از جلوهها و مانورهای باطل نباید هراسید که دوامی ندارد. «کان زهوقاً»
«82» وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّلِمِینَ إِلَّا خَسَاراً
و آنچه از قرآن فرو میفرستیم، مایهی شفا(ی دل) و رحمتی برای مؤمناناست و ستمگران را جز خسران نمیافزاید.
نکتهها:
کلمهی «مِن» در «منالقرآن»، به معنای «بعض» نیست تا دلالت کند بر اینکه بعضی از قسمتهای قرآن شفاست، بلکه بیان میکند که هر آنچه از قرآن کریم نازل میشود، شفابخش است. (مِن بیانیه)
با آنکه قرآن برای هدایتِ همه است؛ «هُدیً للنّاس»(1)ولی تنها کسانی از این نور بهره میبرند که پنجرهی روح خود را به سوی آن باز کنند و لجاجت و عناد را کنار گذاشته، با روحی سالم به سراغ قرآن روند؛ «هُدیً للمتّقین»(2)لذا لجوجانِ بیماردل را جز خسارت نمیافزاید. مانند باران که وقتی بر مرداری ببارد، بوی تعفّن برخیزد، هر چند باران زلال و پاک است.
استدلال قرآن، رکود فکری را شفا میدهد؛ موعظهی قرآن، قساوت را درمان میکند؛ تاریخ قرآن تحیّر را برطرف میسازد؛ زیبایی آهنگ و فصاحتش روح فراری را جذب میکند؛ قوانین و احکامش عادات خرافی را ریشه کن میسازد؛ تلاوت و تدبر در آن، بیماری غفلت را شفا میبخشد؛ تبرّک به آن، امراض جسمی را شفا میدهد و رهنمودهای آن، تاریکیها را روشن میکند.
شفای قرآن با شفای داروهای مادّی تفاوتهای زیادی دارد. داروی قرآن، ضرری را به دنبال ندارد، کهنه نمیشود و تاریخ مصرف ندارد. شفا یافتهی قرآن عامل شفای دیگران میشود. در نسخهی شفای قرآن اشتباه نیست، همیشه و در اختیار همه است، طبیب این دارو، هم ما را میشناسد، هم دوستمان دارد و هم نتیجهی نسخهاش ابدی است، نسخه و داروی او هم مشابه ندارد.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «فانّ القرآن شفاءٌ من اکبر داء و هو الکفر و النفاق و الغی و الضلال»(3)، همانا قرآن درمان بزرگترین دردهاست که کفر ونفاق وگمراهی باشد.
خداوند رحمت را بر خود لازم نموده است: «کتب علی نفسه الرحمة»(4)و پیامبرش را برای جهانیان، رحمت قرار داده است، «رحمة للعالمین»(5)هم امّتش نسبت به هم رحمت دارند، «رحماء بینهم»(6)و هم کتابش رحمت
است. «شفاء و رحمة»
پیامها:
1- چون قرآن از جانب خدایی است که خالق بشر و فطرتِ اوست، قوانین آن نیز با فطرت مطابق و نجات دهندهی اوست. «شفاء»
2- بهرهبردن از الطاف قرآن، استعداد و لیاقت میخواهد. «شفاء و رحمة للمؤمنین»
3- چون کافران به اوامر و نواهی قرآن عمل نمیکنند، نزول هر دستور، جرم و خسارتشان را افزونتر میسازد. «لا یزید الظالمین الاّ خساراً»
«83» وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَی الْإِنْسَنِ أَعْرَضَ وَنََا بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ کَانَ یَؤُساً
و هرگاه که به انسان نعمتی عطا کردیم، روی گرداند و شانهی خودرا (از روی تکبّر) چرخاند و چون (کمترین) گزندی به او رسد (از همه چیز) مأیوس و نومید شود.
نکتهها:
«نابجانبه» یعنی به سوی خود رفته، به خود گرایش مییابد و شانه میچرخاند.
پیامها:
1- رفاه و آسایش، زمینهساز غفلت است. «و اذا اَنعَمنا... أعرض»
2- انسان به جای اینکه نعمت را از خدا بداند و به او بگرود، آن را از فکر، استعداد، نبوغ و کار خود میپندارد و خدا را رها میکند. «نأبجانبه»
3- نعمتها از خداست، ولی شرّ وبدی از عملکرد خودماست. «اَنعمنا، مَسّهالشرّ»
4- انسان آن قدر ضعیف است که با نعمتی، گرفتار غرور وغفلت شده و با سختی و حادثه کوچکی، ناامید میشود. «اذا اَنعَمنا... أعرض، اذا مَسّه الشرّ کان یؤساً»
5 - بدتر از هر سختی و حادثهای، ناامیدی میباشد. «اذا مَسّه الشرّ کان یؤساً»
«84» قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَی سَبِیلاً
بگو: هر کس بر ساختار و خُلق و خوی خویش عمل میکند، پس پروردگارتان داناتر است به کسی که به هدایت نزدیکتر است.
نکتهها:
امام صادقعلیه السلام در بحث از نیّت واینکه نیّت از عمل بهتر است، این آیهرا تلاوت فرمود.(1)
«شاکله»، به معنای ساختار و بافت روحی انسان است که در اثر وراثت و تربیت و فرهنگ اجتماعی برای انسان پیدا میشود. بعضی «شاکله» را به معنای فطرت گرفتهاند، در حالی که فطرتها همه یکدست و ثابت است و آنچه در انسانها متفاوت است، انگیزهها، خُلق و خوی، عادات و بافت فکری و خانوادگی افراد است و عمل هر کس هم در گرو آنهاست.(2)
پیامها:
1- رفتار انسان برگرفته از شخصیّت فکری و روحی و اخلاقی اوست. «یعمل علی شاکلته» (از کوزه همان برون تراود که در اوست.)
2- چون رفتارها ریشه در حالات و عادات دارد، باید از انگیزهها
وخوگرفتنهای نابجا پرهیز کرد تا اعمال نابجا به صورت ملکه در نیاید. «کلّ یَعمل علی شاکلته»
3- راههای هدایت نیز درجات و سلسله مراتب دارد. «أهدی»
4- هر کس نیّت بهتری داشته باشد، به هدایت نزدیکتر است. «أهدی سبیلاً»
«85» وَیَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَآ أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلاً
و از تو دربارهی روح میپرسند. بگو: روح از امور پروردگارم (و مربوط به او) است و جز اندکی از دانش به شما ندادهاند.
نکتهها:
کلمهی «روح»، 21 مرتبه در قرآن آمده و در موارد زیر بکار رفته است:
الف: روحی که در کالبد انسان دمیده شده است. «نُفِخ فیه من روحه»(1)
ب: وحی. «یُلقی الرّوح من أمره علی مَن یشاء من عباده لینذر یوم التلاق»(2)
ج: قرآن. «کذلک اَوحینا الیک روحاً من أمرنا»(3)
د: روح القدس. «ایّدناه بروح القدس»(4)
ه: بزرگ فرشتگان. «تنزّل الملائکة والروّح»(5)
ولی به هر حال روح بشر، امری پیچیده، ناشناخته و نفخهای الهی و دارای بعد آسمانی است و تنها خداوند آن را میشناسد. «قل الرّوح من امر ربّی»
امام باقرعلیه السلام کلمهی «قلیل» را به علم قلیل تفسیر نکردند، بلکه به معنای افراد قلیل تفسیر فرمودند.(6)یعنی علم کامل، تنها به اندکی از مردم داده شده وتنها آنان به روح آگاهی دارند.
پیامها:
1- پیامبران، مرجع پرسشهای مردم بودند. «یسئلونک»
2- حقیقت روح، فوق فهم ودانش بشر وسرّی از اسرار الهی است. «من أمر ربّی»
3- تمام علوم بشری، هدیهی الهی است. «اوتیتم»
4- دانش انسان، محدود و بسیار اندک است. «ما اوتیتم من العلم الاّ قلیلاً»
تفسیر سوره اسراء » آیات 86 تا 89
«86» وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنَآ إِلَیْکَ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ بِهِ عَلَیْنَا وَکِیلاً
واگر بخواهیم، هر آینه آنچه را به تو وحی کردهایم، (از یادت) میبریم، سپس کسی را نمییابی که در برابر ما از تو دفاع کند.
«87» إِلَّا رَحْمَةً مِّن رَّبِّکَ إِنَّ فَضْلَهُ کَانَ عَلَیْکَ کَبِیراً
جز رحمت از پروردگارت (مدافعی نخواهی یافت)، قطعاً فضل خداوند نسبت به تو بزرگ است.
نکتهها:
آیهی 86، حالت تهدیدآمیز نسبت به پیامبر دارد که خداوند، همچنان که عطا میکند، اگر بخواهد بازپس میگیرد.(211) و آیهی 87، لحن تشویق آمیزی دارد.
قرآن، وحی، نبوّت، خاتمیّت وشفاعت، همه از تفضّلات الهی نسبت به پیامبرصلی الله علیه وآله بوده واز مقام ربوبیّت خدا سرچشمه میگیرد وخدا
عطاهایش را از او بازپس نمیگیرد، هر چند دستش باز، قدرتش استوار و میتواند همه را بازگیرد.
پیامها:
1- نعمتها را از خداوند بدانیم و مغرور نشویم، زیرا بقا و زوال نعمتها به ارادهی اوست. «لنذهبنّ بالّذی اوحینا»
2- هیچ کس در برابر قهر الهی نمیتواند نقشی داشته باشد. «ثمّ لاتجد»
3- نزول کتب آسمانی و وحی، از شئون ربوبیّت خداوند و در مسیر تربیت انسان است. «الّذی اوحینا... الاّ رحمة من ربّک»
4- قرآن، فضل بزرگ الهی است. «اوحینا... کان فضله علیک کبیراً» چون خداوند بزرگ و والاست، لطف او نیز بزرگ است و فضل بزرگ خدا، مخصوص پیامبر است.
«88» قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَی أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْءَانِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً
بگو: اگر (تمام) انس و جنّ گرد آیند تا همانند این قرآن را بیاورند، نمیتوانند مثل آن را بیاورند، هر چند که بعضی پشتیبان و یاور دیگری باشند.
نکتهها:
«ظهیر» از «ظَهر»، به معنای پشتوانه و پشتیبان میباشد.
آیه، پاسخی است به سخن کفّار که میگفتند: «لو نشاء لقلنا مثل هذا»(1)ما هم اگر بخواهیم، میتوانیم مثل قرآن را بیاوریم. امّا دعوت قرآن به مبارزه (تحّدی) و آوردن نمونهای مثل خود، قرنهاست که
1) 212) انفال، 31.
بیجواب مانده است و تا کنون نیز دشمنان عرب زبان از اهلکتاب ومکتبهای الحادی، با همهی دشمنیهایشان با اسلام و حمایت قدرتهای گوناگون، نتوانستهاند مثل قرآن را بیاورند.
ویژگیهای بیهمتای قرآن کریم، عبارت است از اینکه: هم معجزه است، هم روان و متنوّع، هم خبر از آینده میدهد، هم بهترین داستانها را دارد، هم بهترین شیوهی دعوت را دارد، هم بیان کنندهی همهی مسائل و نیازهای فردی و اجتماعی، دنیوی و اخروی در همهی زمینهها و در تمام زمانها و برای تمام افراد است.
پیامها:
1- جنّیان نیز همانند انسانها مکلفنّد و قرآن، کتاب آنان نیز میباشد. «اجتمعت الانس و الجنّ»
2- ناتوانی در آوردن نظیرِ قرآن، دلیل اعجاز این کتاب است. «لایأتون بمثله»
3- جنّ وانس میتوانند بایکدیگر ارتباط وهمکاری داشته باشند. «ولو کان بعضهم لبعض ظهیرا»
«89» وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْءَانِ مِن کُلِّ مَثَلٍ فَأَبَی أَکْثَرُ النَّاسِ إِلَّا کُفُوراً
و همانا در این قرآن، از هرگونه مثال برای مردم آوردیم، ولی بیشتر مردم سرباززده، و جز انکار کاری نکردند!
پیامها:
1- تنوّع ودگرگونیهای بیانی قرآن، از ابعاد اعجاز قرآن است. «صرّفنا»
2- خداوند با آیات قرآن حجّت را بر مردم تمام کرده است. «لقد صرّفنا ...»
3- یکنواختی خستگیآور است، پیام دعوت باید متنوّع باشد. «صرّفنا»
4- کتاب هدایت، باید در دسترس همگان باشد. «هذا القرآن»
5 - یکی از بهترین شیوههای تعلیم وتربیت، استفاده از ضربالمثل وبیان تمثیلی است. «صرّفنا للنّاس... من کلّ مثل»
6- مردم متفاوتند ومثالهای متنوّع، هر کدام میتواند برای گروهی روشنگر باشد. «صرّفنا للنّاس... من کلّ مثل»
7- دلیل انکار مردم، لجاجت آنان است، نه آنکه حجّت برای آنان نیامده است. «فأبی اکثر الناس...»
8 - اکثریّت نشانه حقّانیت نیست. «فأبی اکثر الناس»
تفسیر سوره اسراء » آیات 90 تا 95
«90» وَ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ یَنبُوعاً
وگفتند: ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم، مگر برای ما چشمهای از زمین جاری سازی، «91» أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِیلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَرَ خِلَلَهَا تَفْجِیراً
یا برای تو باغی از خرما وانگور باشد که از میان آن، نهرها جاری گردانی.
نکتهها:
«یَنبوع»، به چشمهای گفته میشود که خشک نشودو همواره بجوشد.
مشرکان که منکر اعجاز قرآن بودند، شرط ایمان آوردن خود را رسیدن به مادّیات قرار داده و توقّعات نابجایی از پیامبر داشتند. غافل از آنکه پیامبر، برای اثبات نبوّت خود معجزه انجام میدهد، نه برای اِشباع هوسهای مردم لجوج، یا سرگرمی وتفریح، یا فرار از کار وتلاش.
در واقع توقّع نابجا، قساوت، لجاجت، بهانهگیری، ناآگاهی به هدف و بیادبی دست به دست هم میداد و سبب میشد که از پیامبرصلی الله علیه وآله
درخواستهای غیر منطقی داشته باشند، از قبیل: چشمهی آب، باغ، رودخانه، سقوط آسمان، احضار خدا و فرشتگان، خانهی طلا، پرواز به آسمان، نامهی خصوصی از سوی خدا.
پیامها:
1- هر کس به قدر فکرش درخواست دارد، ملاک نبوّت در دید مشرکان باغ و چشمه و مادّیات بود. «لن نؤمن لک حتّی تفجر...»
2- هدف پیامبران، ارشاد مردم به توحید بود، ولی گروهی به فکر باغ و طلا و نقره بودند. «لن نؤمن لک حتّی تفجر لنا...»
3- هر درخواست و توقّعی منطقی نیست. از پیامبران و مبلغان مکتبی، توقّعات نابجا زیاد است. «حتّی تفجر...»
«92» أَوْ تُسْقِطَ السَّمَآءَ کَمَا زَعَمْتَ عَلَیْنَا کِسَفاً أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَ الْمَلَئِکَةِ قَبِیلا
یا آسمان را همان گونه که میپنداری به صورت پارههایی بر ما بیفکنی، یا خداوند و فرشتگان را در مقابل ما بیاوری.
«93» أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَی فِی السَّمَآءِ وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَباً نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ کُنتُ إِلَّا بَشَراً رَّسُولاً
یا برای تو خانهای از زر و زیور باشد، یا در آسمان پرواز کنی و به پرواز و بالا رفتن تو (نیز) ایمان نخواهیم آورد تا آنکه کتابی برما فرودآوری که آن را بخوانیم. بگو: پروردگار من منزّه است. آیا جز این است که من بشری فرستاده شدهام!
نکتهها:
«کما زَعَمت» اشاره به تهدید و وعدهی عذابی است که پیامبرصلی الله علیه وآله در آیه 9 سورهی سبأ داشته است. «أو نُسقِط علیهم کِسَفاً من السماء»
معجزه، از شئون ربوبیّت خداوند و سرچشمهی آن اراده و حکمت الهی است و از شرایط معجزه آن است که بیهدف و بیهوده یا محال نباشد.
درخواستهای کفّار از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در این آیه بیهوده است. ساقط ساختن آسمان به نابودی همه میانجامد و کسی نمیماند تا ایمان آورد. احضار خدا و فرشتگان هم محال است، چون جسم نیستند تا احضار شوند و ما آنان را مشاهده کنیم.
پیامها:
1- کفّار، لجوج و بیادبند. در تعبیر «لن نؤمن» و «کما زَعَمت» نوعی بیادبی است.
2- کفّار، تهدیدات انبیا را باور نداشتند. «کما زَعمتَ»
3- درخواستهای محال و بیهوده از کسی پذیرفته نمیشود. «تأتی باللّه»
4- حسگرایی مشرکان، دلیل توقّعات نابجای آنان میباشد. «تُسقِط... تأتی»
5 - ارائه معجزات وچگونگی آنها تنها به اراده و خواست خداست، نه انبیا. «هل کنت الاّ بشرا»
«94» وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن یُؤْمِنُواْ إِذْ جَآءَهُمُ الْهُدَی إِلَّا أَن قَالُواْ أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَّسُولاً
و آنگاه که هدایت به سراغ مردم آمد، چیزی مردم را از ایمان آوردن بازنداشت، جز آنکه گفتند: آیا خداوند، بشری را به عنوان پیامبر، برانگیخته است؟
نکتهها:
کسانی که دارای منطق درستی نیستند، نقطهی قوّت را نقطه ضعف میپندارند. انسان بودنِ پیامبر نقطهی قوّت است، نه ضعف. چون به خاطر
داشتن غرائز و امیال و مشکلات، درد انسانها را درک میکند و میتواند الگوی عملی باشد و نسخهی مفیدی ارائه بدهد.
بر طبق آیات قرآن، بهانههای کفّار برای ایمان نیاوردن، از این قرار است:
الف: چرا انبیا انسانهایی همچون ما هستند؟
پاسخ: بهترین نوع تبلیغ آن است که همراه با نمونهی عملی و ارائه الگو باشد.
ب: اگر بناست انسانی پیامبر باشد، چرا فلانی از فلان خانواده یا فلان شهر نباشد؟
پاسخ: تقسیمات مردم براساس خیال و معیارهای مادّی است، امّا نزول و دریافت وحی لیاقت میخواهد.
ج: چرا خود ما پیامبر نباشیم؟
پاسخ: نبوّت مقامی بس والا، حتّی برتر از مقام فرشتگان است و هر انسانی با هر سابقهای سزاوار پیامبری نیست.
د: چرا فرشتگان برخود ما فرود نمیآیند؟
پاسخ: نزول فرشته بر کسانی است که سابقه انحراف و گناهی نداشته باشند وگرنه هر روز دروغ و انحرافی را به نام وحی برای مردم میآورند.
پیامها:
1- کفّار، بهانهجو و بیمنطقند. بهانهی کفّار این بود که چرا پیامبر بشری همانند آنهاست. «ما منع...»
2- پیامبران برای هدایت و تربیت مردم، به سراغ آنان میرفتند. «جائهم الهُدی»
3- شخصیّت و کرامت انسان، چون برای انسان جاهلی ناشناخته بود، میپنداشت که انسان لایق نبوّت نیست. «بَشَراً رسولا»
«95» قُل لَّوْ کَانَ فِی الْأَرْضِ مَلَئِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنَا عَلَیْهِم مِّنَ الْسَّمَآءِ مَلَکاً رَّسُولاً
بگو: اگر در زمین فرشتگانی بودند که با اطمینان و آرامش راه میرفتند، هر آینه ما از آسمان فرشتهای را به عنوان فرستاده بر آنان میفرستادیم.
نکتهها:
آیه، در ردّ دیدگاه آنان که به بشر بودن پیامبر اعتراض داشتند، میفرماید: فرستادن پیامبر، سنّت الهی وضرورت دینی است، حتّی اگر همه اهل زمین فرشته بودند و نزاع و کشمکشی نیز میان آنان نبود و همه در آرامش و رفاه بودند، باز هم فرستادهای از جنس آنان از جانب خداوند میآمد، چون وظیفهی انبیا، تکامل و رشد معنوی و الگو دادن است، نه تنها رفع خصومت و دشمنی میان آنان.
پیامها:
1- همگونی رهبران با مردم، لازمه تربیت والگوپذیری آنان است. انسان برای انسان، فرشته برای فرشته. «ملائکة، ملکاً»
2- رسالت و پیامبری از جانب خداست و انتخابی نیست. «لنزّلنا... رسولا»
تفسیر سوره اسراء » آیات 96 تا 100
«96» قُلْ کَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرَا بَصِیراً
بگو: میان من و شما خدا برای گواهی کافی است، همانا او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.
پیامها:
1- خداوند با بیان گواه بودن وعلم خود به برخوردهای بیمنطق کفّار، پیامبر را دلداری میدهد. «قل کفی باللّه»
2- تکیهگاه پیامبران خداست، لذا قاطعیّت دارند وعقبنشینی ندارند. «کفیباللّه»
3- خداوند با مشرکان اتمام حجّت کرده است، بنابراین به مجادلات باید پایان داد. «کفی باللّه شهیداً»
4- ایمان به علم و آگاهی خداوند، سبب دوری از انحراف وبهانهجویی است. «کفی باللّه شهیداً»
5 - شاهد باید عالم، دقیق و بصیر باشد. «شهیداً... خبیراً بصیراً»
6- خداوند، هم شاهد آن است که پیامبر به وظیفهاش عمل کرده است، هم از لجاجت و سرسختی یا ایمان و تسلیم بندگانش آگاه است. «کفی باللّه شهیداً... انّه کان بعباده خبیراً بصیراً»
«97» وَمَن یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَن یُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیَآءَ مِن دُونِهِ وَنَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیَمَةِ عَلَی وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَبُکْماً وَصُمّاً مَّأْوَیهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَهُمْ سَعِیراً
و هر که را خدا هدایت کند، پس همو هدایت یافته است و هر که را گمراه سازد، هرگز یاورانی جز خدا برای آنان نخواهی یافت و ما در روز قیامت، آنان را واژگون (به صورت خزنده) کور و کر و لال محشور میکنیم و جایگاهشان دوزخ است، که هرگاه خاموش شود، آتش آنان را بیافزاییم.
نکتهها:
«خَبت»، به معنای فروکش کردن شعله است. و «سَعیر»، به معنای شعلهور شدن آتش و از نامهای جهنّم است.
سؤال: اگر گمراهان در قیامت، کر و کور و لالند، پس چگونه در آیات دیگر، از دیدن آتش؛ «رأی المجرمون النّار»(1)، یا شنیدن صدای دوزخ؛
1) 213) کهف، 53.
«سَمعوا لها تغیّضاً و زفیراً»(1)، یا فریاد و شیون آنان؛ «دعوا هنالک ثبوراً»(2)سخن به میان آمده است؟
پاسخ: مواقف قیامت متفاوت و متعدّد است. در هر موقفی ممکن است حالتی باشد که در مرحله بعد از آن نباشد.(3)
پیامها:
1- هدایت تنها به علم، عقل واستدلال نیست، توفیق الهی نیز میخواهد. «و مَن یَهدی اللّه فهو المهتد»
2- گمراهان را نجاتبخشی جز خدا نیست. «مَن یُضلِل فلن تَجِد...»
3- کسی که از گوش، چشم و زبان خود در مسیر حقّ یافتن، حقّ گفتن و حقّ دیدن بهره نگیرد، در قیامت کور، کر، لال و واژگون محشور میشود. (این در واقع نوعی تجسّم عمل انسان است!) «نحشرهم... علی وجوههم عمیاً و بکماً وصمّاً»
4- آتش دوزخ، برای مجرمان و منحرفان پیوسته شعلهورتر میشود. «کلمّا خَبت زدناهم سعیراً»
«98» ذَ لِکَ جَزَآؤُهُم بِأَنَّهُمْ کَفَرُواْ بَِایَتِنَا وَ قَالُواْ أَءِذَا کُنَّا عِظَماً وَ رُفَتاً أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً
آن (دوزخ) کیفر آنان است، بدان جهت که کافر شدند و گفتند: آیا پس از آنکه (مردیم و به صورت) استخوان و (مثل کاه) ریزریز شدیم، آیا واقعاً به صورت آفریدهی جدیدی برانگیخته خواهیم شد؟
نکتهها:
«رُفات»، ذرّات کاه است که چنان ریز شده که دیگر قابل شکستن نیست.(4)
پیامها:
1- قهر خدا نسبت به کافران، بیدلیل نیست، بلکه نتیجه عملکرد خودشان است. «ذلک جزائهم باَنّهم»
2- کافران بر انکار معاد دلیل ندارند و آنچه میگویند یا از روی استهزا، یا تعجّب و یا استبعاد است. «ءاِنّا»
3- باورنداشتن قیامت و انکار معاد، سبب بدبختی و دوزخی شدن انسان میشود. «ذلک جزائهم... ءانّا لمبعوثون خلقاً جدیداً»
4- معاد، جسمانی است. «عِظاماً و رُفاتاً، خَلقاً جدیداً»
«99» أَوَلَمْ یَرَوْاْ أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضَ قَادِرٌ عَلَی أَن یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لَّا رَیْبَ فِیهِ فَأَبَی الظَّلِمُونَ إِلَّا کُفُوراً
آیا نیاندیشیدهاند خداوندی که آسمانها و زمین را آفریده است، بر آفریدن مثل این مردم نیز تواناست؟ و خداوند برای آنان مدّتی معیّن کرده که شکّی در آن نیست، امّا ستمگران سر باز زده و جز به کفر به چیزی تن نمیدهند.
نکتهها:
عبارت «لاریب فیه»، یعنی جای هیچ تردیدی در قرآن نیست، نه آنکه هیچ کس تردیدی در آن نمیکند.
قرآن بارها برای شکزدایی از معاد، به آفرینش آسمانها و زمین و عظمت دستگاه خلقت و قدرت الهی بر آفرینش، اشاره کرده است. «ءانتم اَشدّ خَلقاً أم السماء بَناها»(1)آیا آفرینش شما سختتر است یا آسمان که آن را بنا نهاد؟ یعنی بهترین دلیل بر امکان وجود یک چیز، واقعشدن و بودن آن است.
1) 218) نازعات، 27.
در قیامت، استخوانهای پوسیده همان استخوانهای دنیوی و روح ملحق شده به آنها همان روح است، امّا قرآن «مِثلَهم» میگوید، مانند خشتی که اگر در هم کوبیده و دوباره از همان گل خشتی بسازند، میگویند: این مثل اوّلی است، نه عین آن. با آنکه موادّش همان مواد است.(1)«مِثلَهم»
پیامها:
1- بهترین دلیل بر امکان معاد، توجّه به قدرت الهی در طبیعت است. «أوَلَم یَروا»
2- زندگی دنیا چند روزی بیشتر نیست، کافران این همه سرسختی نکنند، یا مرگشان میرسد، یا قیامت. «جَعل لهم اجلاً»
3- بیتوجّهی به قدرت خداوند و استبعاد قیامت، عملی ظالمانه است، «فأبی الظالمون» و ظلم زمینهی کفر است. «الاّ کُفورا»
«100» قُل لَّوْ أَنتُمْ تَمْلِکُونَ خَزَآئِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَّأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنفَاقِ وَ کَانَ الْإِنسَنُ قَتُوراً
بگو: اگر شما خزانهدار رحمت پروردگارم بودید، قطعاً از ترس انفاق (و تهیدستی،) چیزی به کسی نمیدادید. و انسان تنگنظر و بخیل است!
نکتهها:
«قَتور» از «قِتر» به معنای بخل وامساک از بخشش است.
پیامها:
1- کثرت مال، اثری در سخاوتِ افراد حریص و بخیل ندارد. بعضی سیری ناپذیرند و هرچه بیندوزند، باز نگران کمشدن آنند.«لوانتمتملکونخزائن...لأمسکتم»
1) 219) تفسیر نورالثقلین.
2- ترس از تهیدستی یکی از ریشههای بخل است. «اَمسکتم خَشیة الانفاق»
3- سرچشمه رفتار بشر، روحیّه وخصلتهای اوست. «اَمسکتم... کان الانسان قَتورا»
تفسیر سوره اسراء » آیات 101 تا 105
«101» وَ لَقَدْ ءَاتَیْنَا مُوسَی تِسْعَ ءَایَتِ بَیِّنَتٍ فَسْئَلْ بَنِی إِسْرَ ءِیلَ إِذْ جَآءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یَمُوسَی مَسْحُوراً
همانا به موسی نُه معجزهی روشن دادیم. پس، از بنیاسرائیل آنگاه که (موسی) به سراغشان آمد سؤال کن. پس فرعون (با دیدن آن همه معجزه) به او گفت: ایموسی! من تو را قطعاً افسون شده میپندارم.
نکتهها:
معجزات نهگانهی حضرت موسیعلیه السلام عبارت بود از:
1- اژدها شدن عصا. 2- سفیدی کف دست. 3- شکافتن دریا با عصا. 4- طوفان. 5 - هجوم ملخ. 6 - هجوم شپش. 7- هجوم قورباغه. 8 - خون شدن آبها. 9- جاری شدن دوازده چشمه از سنگ با یک عصا زدن.
البتّه میتوان گفت: معجزات آن حضرت هیجده تا بوده است، چون بازگشت هر یک از آنها به حالت اوّل نیز معجزهای دیگر است.
سؤال: قرآن غیر از این نه معجزه، معجزات دیگری هم برای حضرت موسی بیان کرده است، مانند کنده شدن کوه و بالای سر یهود قرار گرفتن آن، نزول طعامِ مَنّ و سَلوی، گاو ذبح شدهای که مرده را زنده کرد، پس چرا نه معجزه ذکر شده است؟
پاسخ: تعداد 9 معجزه دربارهی خود فرعون بود که با دیدن آنها باز هم ایمان نیاورد. معجزات دیگر به فرعون ارتباط نداشت.(1)
1) 220) تفسیر المیزان، فرقان.
پیامها:
1- خداوند با دادن معجزات به پیامبران، به مردم اتمام حجّت میکند. «لقدآتینا»
2- آنان که سرسختترند، نیاز به استدلال و معجزهی بیشتری دارند. «تِسعَ آیاتٍ»
3- معجزه، باید روشن و بیتردید باشد. «بیّنات»
4- پیامبران، پزشکانیاند که به سراغ مردم میروند.(1)«جاءهم»
5 - مستکبران در برابر معجزات و برهانها دست به تحقیر و توهین میزنند. «لأظنّک یا موسی مَسحوراً»
«102» قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَآ أَنزَلَ هَؤُلَا ءِ إِلَّا رَبُّ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّی لَأَظُنُّکَ یَفِرْعَوْنُ مَثْبُوراً
موسی گفت: قطعاً میدانی که این (معجزات) را جز پروردگار آسمانها و زمین برای بصیرت شما نفرستاده است و من تو را ای فرعون! هلاک شده میپندارم.
نکتهها:
سؤال: با آنکه موسیعلیه السلام به هلاک شدن فرعون یقین داشت، چرا میگوید: «لأظنّک» گمان دارم؟
پاسخ: اوّلاً: ظنّ تنها به معنای گمان نیست، بلکه به باور ویقین نیز گفته شده است.
ثانیاً: شاید امیدی به هدایتش داشت.
ثالثاً: وقتی دشمن پردهدری نمیکند، ادب در بحث و مناظره اقتضا دارد ما نیز حریم را نگه داریم. فرعون گفت: «لاظنّک یا موسی مسحوراً» موسی
1) 221) حضرت علیعلیه السلام در معرّفی پیامبر فرمود: «طبیبٌ دوّارٌ بطّبه». نهجالبلاغه،خطبه، 108.
نیز در جواب او فرمود: «لاظنّک یافرعون مثبوراً»
پیامها:
1- گاهی انسان با آنکه حقّ را میداند، امّا خود را به جهالت میزند. «لقد عَلِمتَ...»
2- علم به تنهایی در هدایت و راهیابی انسان کافی نیست، بلکه ایمان و تسلیم لازم است، وگرنه فرعون هم علم داشت. «عَلِمتَ»
3- معجزات موسی به قدری روشن بود که فرعون هم به معجزه بودن آن علم داشت. «عَلِمتَ»
4- معجزات برای بصیرت مردم است، ولی در سحر و جادو بصیرت نیست. «بصائر»
5 - در نظامهای حکومتی فاسد، برای هدایت مردم باید به سراغ رئیس حکومت رفت. «یا فرعون»
6- پیامبران الهی، به راه خود مطمئن بودند، از این رو با صراحت به طاغوتها اخطار میکردند. «لأظنّک یا فرعون مثبوراً»
7- هرکه حقّ را بفهمد، امّا لجاجت وکبر ورزد، هلاک میشود. «عَلِمتَ...مثبوراً»
«103» فَأَرَادَ أَن یَسْتَفِزَّهُم مِّنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْنَهُ وَ مَن مَّعَهُ جَمِیعاً
پس (فرعون) تصمیم گرفت که آنان را از آن سرزمین تبعید کند، پس ما او و همهی همراهانش را غرق کردیم.
«104» وَقُلْنَا مِن بَعْدِهِ لِبَنِی إِسْرَ ءِیلَ اسْکُنُواْ الْأَرْضَ فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ الْأَخِرَةِ جِئْنَا بِکُمْ لَفِیفاً
و پس از آن (غرق فرعون) به بنیاسرائیل گفتیم: در این سرزمین مستقرّ شوید، پس چون موعد آخرت فرارسد، همهی شما را با هم گرد خواهیم آورد.
نکتهها:
«اِستفزاز» به معنای بیرون کردن با زور است. قرآن بارها به این شیوهی ظالمان نسبت به اولیای الهی و ناکام ماندنشان اشاره کرده است. ابراهیم را در آتش افکندند، خدا آتش را سرد کرد، یوسف را به چاه انداختند، عزیز مصرش کرد. پیامبر را از مکّه بیرون کردند، خداوند حکومتِ جهان اسلام را به او عطا کرد. این سنّت و قانون الهی است که در برابر مکر اهل باطل، تدبیر مناسب دارد.
«لَفیف»، به معنای گروههای بهم پیوسته وانبوه میباشد.
پیامها:
1- منطق طاغوت، خشونت وتبعید است ومردان حقّ را تحمّل نمیکنند. «فأراد»
2- در برابر ارادهی طاغوت، اراده و قهر خداوند است. «فأراد... فاَغرقناه»
3- هرچند فکر گناه، گناه نیست، امّا ارادهی جدّی و خطرناکی همچون تبعید پیامبران، قهر الهی را به دنبال دارد. «فأراد... فاَغرقناه»
4- همهی قدرت نمایی طاغوتها، در زمین ومحدود است. «فیالارض»
5 - عذاب الهی، پس از اتمام حجّت است. بعد از آمدن معجزات و ایمان نیاوردن مردم، هلاکت حتمی است. «اَغرقناه»
6- پایان کار طاغوتها و همکارانشان، هلاکت و نابودی است. «اَغرقناه و مَن معه جمعیاً»
7- کمک به ستمگران سبب شریک شدن در هلاکت آنان است. «مَن معه»
8 - رهبران فاسد در هلاکت مردم نقش دارند. «اَغرقناه و مَن معه»
9- آنان که چند روزی بر منطقهای حاکم میشوند، باید پاسخگوی خدا در قیامت باشند. «اُسکنوا الارض... جِئنا بکم لَفیفاً»
«105» وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَآ أَرْسَلْنَکَ إِلَّا مُبَشِّراً وَنَذِیراً
و ما قرآن را به حقّ نازل کردیم و به حقّ نازل شد و ماتورا جز به عنوان بشارت دهنده و بیمرسان نفرستادیم.
پیامها:
1- سلامت قرآن تضمین شده است. هم خداوند قرآن را به حقّ نازل کرد، هم وحی الهی به سلامت به مقصد رسید و شیاطین نتوانستند آسیبی به آن رسانند. «بالحق انزلناه و بالحق نزل»
2- محور کار پیامبران، بشارت و انذار است و حقِّ کاستن و افزودن بر وحی را ندارند. «بشیراً و نذیراً»
3- مسئولیّت پذیرش یا نپذیرفتن مردم با پیامبر نیست و کسی حقّ تحمیل عقیده بر دیگران را ندارد. «ما ارسلناک الاّ مبشّرا و نذیرا»
4- بشارت و انذار در کنار هم مؤثّر است. «مبشّراً و نذیراً»
تفسیر سوره اسراء » آیات 106 تا 111
«106» وَقُرْءَاناً فَرَقْنَهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ وَنَزَّلْنَهُ تَنزِیلاً
و قرآنی که آن را بخش بخش کردیم تا آن را با تأنّی و درنگ بر مردم بخوانی و آن را آنگونه که باید به تدریج نازل کردیم.
نکتهها:
یکی از اعتراضهای کفّار این بود که چرا قرآن یکباره نازل نمیشود،
«لولا نُزّل القرآن جُملةً واحدة»(1)این آیه پاسخی به گفتهی آنان است.
آیات قرآن چون با حوادث مختلف ارتباط دارد و برای رفع نیاز همهی طبقات در طول تاریخ است، بخش بخش نازل شده تا با رویدادهای گوناگون، تطبیق داشته و برای منتظران دلچسبتر باشد. مثلاً اگر آیات جهاد در زمان صلح نازل میشد، در جایگاه واقعی خود نبود.
تدریج، یکی از سنّتهای الهی است، چه در آفرینش، که جهان را در شش روز آفرید و چه در نزول قرآن، با آنکه میتوانست یکباره نازل کند یا بیافریند.
نزول تدریجی آیات قرآن برای آن بود که علم به آن توأم با عمل به آن شود. البتّه از نزول تدریجی قرآن، ارتباط دائمی پیامبر صلی الله علیه وآله با مبدأ وحی نیز استفاده میشود.
پیامها:
1- بخش بخش شدن قرآن، به اراده خداوند است. «فَرَقناه»
2- تعلیم و تربیت و ارشاد، باید تدریجی باشد. «فرقناه، علی مُکثٍ»
3- تلاوت تدریجی قرآن، شنونده را برای آیات دیگر تشنه و منتظر میکند. «علی مُکثٍ»
4- یک مربّی و مصلح، باید برای دراز مدّت برنامه داشته باشد و از زمان و نیازمندیهای جدید غافل نباشد. «علی مُکثٍ»
5 - گرچه روح بزرگ پیامبر ظرفیّت دریافت همهی وحی را یکجا دارد، امّا مردم کم ظرفیّتند و باید به تدریج آن را دریابند. «لتقرأه علی النّاس علی مُکثٍ»
6- قرآن، علاوه بر جنبهی تعلیمی، جنبهی اجرایی هم دارد که باید به تدریج اجرا شود. اجرای صدها دستور در جامعهای که صدها فساد دارد، یکباره محال است. «نزّلناه تنزیلا»
1) 222) فرقان، 32.
«107» قُلْ ءَامِنُواْ بِهِ أَوْ لَا تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا یُتْلَی عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّداً
بگو: به قرآن ایمان آورید یا ایمان نیاورید (برای خدا فرقی ندارد)، قطعاً آنان که پیش از این علم داده شدهاند، هرگاه بر آنان تلاوت میشود، سجدهکنان بر چانهها به زمین میافتند.
نکتهها:
«یَخرّون»، از «خَریر»، به معنای صدای آبی است که از بلندی سرازیر میشود. همچنین به کسانی که برای خدا بیاختیار به سجده میافتند در حالی که صدایشان به تسبیح بلند است نیز گفته میشود.
به چانه افتادن، کنایه از نهایت تواضع و تسلیم است که علاوه بر پیشانی، همهی صورت و چانه هم بر روی خاک قرار میگیرد.
پیامها:
1- ایمان و کفر مردم، در حقانیّت قرآن اثری ندارد. «آمنوا به او لا تؤمنوا»
2- علم، هدیهای الهی است. «اوتوا العلم»
3- برخلاف آنان که جهل را منشأ ایمان به خدا و مذهب میدانند، قرآن علم و دانایی را ریشهی ایمان میداند. «اوتوا العلم... یخرّون»
4- جمعی از علمای اهل کتاب، به قرآن ایمان آوردند و قرآن در روح آنان اثری عمیق گذاشت. «اوتوا العلم من قبله... یَخرّون»
5 - علم واقعی آن است که انسان را در برابر حق، به خضوع وادار کند. «اوتوا العلم، یَخرّون للاذقان سجّداً»
6- هنگام لجاجتِ گروهی در برابر حق، باید یادآور گروهی شد که اهل اطاعت بودند، تا سرسختی مخالفان در روحیهی ما اثر بدی نگذارد. «من قبله، یَخرّون للاذقان سجّداً»
7- قرآن به قدری بلندمرتبه و پر محتواست که هنگام تلاوت خضوع دانشمندان را به دنبال دارد. «اذا یُتلی... یخرّون للاذقان سجّداً»
«108» وَیَقُولُونَ سُبْحَنَ رَبِّنَآ إِن کَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً
و میگویند: پروردگارمان منزّه است، همانا وعدهی پروردگار ما انجامشدنی است.
«109» وَیَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ یَبْکُونَ وَیَزِیدُهُمْ خُشُوعاً
و گریهکنان بر چانهها (به سجده) میافتند و همواره بر خشوعشان افزوده میشود.
نکتهها:
تکرار تعبیر «یخرّون»؛ یا برای تکرار سجدهی آنان است، یا برای ارج نهادن به آن کمال، و یا برای آنکه در مرحلهی اوّل، سجودشان برای معرفت آیات قرآن و رسیدن به وعدهی تورات و انجیل بوده و در مرحلهی دوّم، به خاطر اشک و روحیّهی خشوع بوده است.
در تورات و انجیل، بارها وعدهی آمدن پیامبر خاتم داده شده بود. این آیه اشاره به آن است که برخی اهل کتاب، چون تحقّق وعدهی الهی را میدیدند، به تسبیح خدا و سجود خاشعانه میپرداختند.
پیامها:
1- بازگویی گفتار و رفتار خوبان و مؤمنان، در تربیت دیگران مؤثر است «و یقولون...»
2- عالمان، خدا را از هر عیبی منزّه میدانند، «اوتوا العلم... یقولون سبحان ربّنا» (عقیده به نقص خداوند، برخاسته از جهل انسان است.)
3- تلاوت قرآن، از چند جهت در برخی افراد تأثیر میگذارد: عمل، بیان وقلب. «سجّداً، یقولون، یَبکون و یَزیدهم خشوعاً»
4- تلاوت قرآن، انسان را دائماً بالا میبرد. «اذا یُتلی، یَزیدهم خشوعا»
5 - معرفت و خشوع، محدودیّتی ندارد. هرچه معرفت بیشتر شود، خشوع نیز بیشتر است. «یزیدهم خشوعاً»
6- گریه در حال عبادت و سجود، ارزشمند است. «یَخرّون للأذقان یَبکون»
7- ذکر خدا در سجده، نشان دهندهی ارزش سجده است. «یَخرّون للأذقان سجّداً، یخرّون للأذقان یبکون»
8 - گریه از برکات و آثار علم است. «اوتوا العلم، یَبکون»
9- اشکی ارزشمند است که دائمی باشد، نه لحظهای. «یَبکون»
«110» قُلِ ادْعُواْ اللَّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَیّاً مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الْأَسْمَآءُ الْحُسْنَی وَ لَاتَجْهَرْ بِصَلَاتِکَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَیْنَ ذَ لِکَ سَبِیلاً
بگو: نام اللّه را بخوانید یا نام رحمان را، هر کدام را بخوانید، پس بهترین نامها از آن اوست. ونمازت را خیلی بلند یا خیلی آهسته نخوان ومیان این دو، راهِ (معتدلی) را انتخاب کن.
نکتهها:
در بعضی تفاسیر آمده است: پیامبر در مسجدالحرام دعا میخواند و میگفت: «یااللّه، یارحمان» عدّهای پنداشتند که او دو خدا را میخواند که یکی «اللّه» است و دیگری «رحمان». آیه نازل شد و این شبهه را زدود.(1)
بعضی نامها تنها علامت و نشان است و کاری به تطابق معنا با مسمّی ندارد، مثل شناسایی افراد از طریق صدا، لباس، ماشین، یا شناسایی کشور یا مؤسسهای از راه آرم و نشان. امّا گاهی اسامی تنها آرم نیستند، بلکه محتوا و پیام دارند، مثل نامهای مبارک خدا که هر یک، گویای کمالی از ذات اوست.
1) 223) تفاسیر تبیان و فرقان.
هرگاه پیامبر بلند نماز میخواند، کفّار با شعر خواندن بلند، مزاحم میشدند و هرگاه آهسته میخواند، اصحاب نمیشنیدند. نزول این آیه، دستور به قرائتی بین بلند و آهسته بود.(1)
پیامها:
1- پیامبر باید شبهات را برطرف کند. «قل»
2- نامهای خدا، همه به یک حقیقت برمیگردد و عین ذات اوست. «ایّاًما تدعوا»
3- اسمای حُسنی وبرترین صفات، مخصوص خداوند است. «فله الاسماء الحسنی»
4- چون از سویی خدا و کمالاتش بینهایت است، و از سوی دیگر عقل و کلمات انسان محدود، بهترین راه آن است که خدا را به نامهایی بخوانیم که از خود او و قرآن گرفتهایم، وگرنه انسان ممکن است به انحراف افتد واسمهای نامناسب برای خدا بتراشد. «الاسماء الحسنی»
5 - در دعا خواندن، انسان آزاد است که خدا را به هر یک از نامهایش که میخواهد، بخواند. «ایّاًما تدعوا...»
6- در همهی نامهای خدا، بهترین معانی و مقدّسترین مفاهیم به کار رفته است. «فله الاسماء الحسنی»
7- اسلام، دینی میانه و معتدل است، حتّی قرائت نمازش باید با صدایی میانه باشد. «وابتغ بین ذلک سبیلاً»
8 - اسلام، غیر از نیّت و عمل، به شیوه و کیفیّت عمل هم نظر دارد. نماز باید روی آداب خاصّ خوانده شود. «لاتجهر، لاتخافت، اِبتَغ بین ذلک»
1) 224) تفسیر ابوالفتوح رازی.
اسماء الحسنی چیست؟
در روایات شیعه و سنّی آمده است: خداوند دارای نودو نه اسم میباشد که هر کس خداوند را با آنها بخواند، دعایش مستجاب میشود.(1)
در کتاب توحید صدوق از امام علیّبن موسیالرضا علیهما السلام از پدرانش از علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «انّ لِلّه عزّوجلّ تسعة و تستعین اسماً مَن دعا اللَّه بها استجاب له و من احصاها دخل الجنّة»(2)
در کتاب صحیح بخاری و مسلم و ترمذی و کتب دیگر از منابع حدیث اهلتسنن نیز همین مضمون پیرامون اسمهای خداوند و اینکه هر کس خدا را با آن بخواند، دعای او مستجاب است یا هر کس آنها را احصا کرده و به خاطر بسپارد، اهل بهشت خواهد بود، نقل شده است.(3)
از پارهای از این احادیث استفاده میشود که این اسامی در قرآن است، مانند روایتی از ابن عباس که میگوید: پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «لِلّه تسعة و تسعون اسماء من احصاها دخل الجنّة و هی فی القرآن»(4)
به همین جهت جمعی از دانشمندان کوشش کردهاند که این اسامی و صفات را از قرآن مجید استخراج کنند، ولی نامهایی که در قرآن مجید برای خدا بیان شده، بیش از نود و نه نام است، بنابراین ممکن است اسمای حسنی در لابلای آنها باشد، نه اینکه در قرآن جز نود و نه اسم، نام دیگری برای خدا وجود نداشته باشد.
در بعضی از روایات این نامها آمده است، که ما در ذیل، یکی از این احادیث را بیان میکنیم. (البتّه باید توجّه داشت که بعضی از این نامها به شکلی که در این روایات آمده در متن قرآن نیست، امّا مضمون و مفهوم آن در قرآن وجود دارد).
در توحید صدوق از امام صادق علیه السلام از پدر و اجدادش از حضرت علیعلیه السلام و از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل شده که پس از اشاره به اینکه خداوند دارای نود و نه اسم است، به بیان آن اسامی پرداخته و فرمودند: آنها چنین است:
«اللَّه، الاله، الواحد، الاحد، الصمد، الاوّل، الآخر، السمیع، البصیر، القدیر، القادر، العلیّ، الاعلی، الباقی، البدیع، الباریء، الاکرم، الباطن، الحیّ، الحکیم، العلیم، الحلیم، الحفیظ، الحقّ، الحسیب، الحمید، الحَفیّ، الربّ، الرّحمن، الرّحیم، الذاریء، الرّزاق، الرّقیب، الرّؤف، الرّائی، السّلام، المؤمن، المهیمن، العزیز، الجبّار، المتکبّر، السیّد، السبّوح، الشهید،
الصادق، الصانع، الظاهر، العدل، العفو، الغفور، الغنیّ، الغیاث، الفاطر، الفرد، الفتّاح، الفالق، القدیم، الملک، القدّوس، القویّ، القریب، القیّوم، القابض، الباسط، قاضی الحاجات، المجید، المولی، المنّان، المحیط، المبین، المغیث، المصوّر، الکریم، الکبیر، الکافی، کاشف الضرّ، الوتر، النّور، الوهّاب، الناصر، الواسع، الودود، الهادی، الوفیّ، الوکیل، الوارث، البرّ، الباعث، التوّاب،
الجلیل، الجواد، الخبیر، الخالق، خیرالناصرین، الدیّان، الشکور، العظیم، اللطیف، الشافی».(1)
«111» وَقُلْ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ یَکُن لَّهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُن لَّهُ وَلِیٌّ مِّنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً
و بگو: ستایش از آنِ خداوندی است که نه فرزندی برای خود گرفته است، و نه در حاکمیّت، شریکی برای او بوده و نه هرگز به خاطر ذلّت و ضعف، یاوری گرفته است. و او را به طور شایسته، بزرگ بشمار.
نکتهها:
این سوره، با تسبیح خداوند آغاز شد و با حمد و تکبیر او پایان گرفت، چنانکه سورهی مؤمنون نیز با رستگاری مؤمنان آغاز شده، «قد افلح المؤمنون» و
1) 229) تفسیر المیزان، ج8، ص376.
با رستگار نشدن کفّار، پایان گرفته است. «لا یفلح الکافرون»
در روایات، تلاوت این آیه، برای ادای دین و رفع وسوسه و برطرف شدن فقر و بیماری، مؤثّر شمرده شده است.
نفی فرزند از خداوند، در مقابل یهود و مسیحیّت است، و نفی شریک در مقابل قریش و نفی ولیّ در مقابل برخی از مجوسان و ستارهپرستان است.(1)
پیامها:
1- ستایش خدا را از خدا بیاموزیم. «قل الحمدللّه...»
2- دلیل اختصاص ستایشها به خدا، بینیازی اوست. «الحمدللّه الّذی لمیتّخد ولدا»
3- عظمت و بزرگی خدا را عظمتی ویژه دانسته و او را بینیاز مطلق بدانیم. «کبّره تکبیراً»
1) 230) تفسیر مجمعالبیان ونمونه.