ghaemiyeh.com
سرشناسه: گروهی -
عنوان و نام پدیدآور: محمد(ص)؛ خورشید رحمت، بسته مناسبتی ویژه پیامبر اعظم(ص)/
گردآورنده: گروه تاریخ و مناسبتها
مشخصات نشر: قم: اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه، 1394
مشخصات ظاهری: 208 ص.
ISBN: 978 – 964 – 514 – 376– 1 70000 ریال؛.
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: محمد(ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت. – 11ق. - سرگذشتنامه
موضوع: محمد(ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت. – 11ق. – اخلاق.
موضوع: محمد(ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت. – 11ق. – احادیث.
شناسه افزوده: صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه،
گروه تاریخ و مناسبتها
رده بندی کنگره: 1394، 3 م / 9 / 22 BP
رده بندی دیویی: 93 / 297
شماره کتابشناسی ملی: 3912535
مرکز پژوهش و سنجش افکار صداوسیما
اداره کل پژوهشهای اسلامی
دفتر پژوهشهای کاربردی
گروه تاریخ و مناسبتها
موضوع: بسته مناسبتی (محمد صلی الله علیه و آله ؛ خورشید رحمت)
مدیر گروه: سلمان رضوانی
شناسه چاپ: 2068
سال انتشار: 1394
محمد صلی الله علیه و آله ؛ خورشید رحمت
بسته مناسبتی ویژه رحلت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
طراح جلد: فرانشر
بازخوان: اعظم خوشگفتار
صفحهآرا: مرتضی صابری
سال انتشار: 1394
تنظیم و تدوین: دفتر پژوهش های کاربردی ـ گروه تاریخ و مناسبت ها
ناشر: اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه
چاپ: زلال کوثر
قیمت: 70000
شابک: 1- 376 – 514 – 964 - 978
کلیه حقوق این اثر متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار است.
تهران: خیابان ولیعصر(عج)، خیابان هتل استقلال، ساختمان اداری جام جم، طبقة دوم، تلفکس: 22013585
رایانامه: research@IRIB. IR
نشانی پایگاه: WWW. IRIBresearch. ir
قم: بلوار امین، اداره کل پژوهشهای اسلامی؛ تلفن: 32915511 - 025 دورنگار: 32915510
نشانی پایگاه: WWW. IRC. IR
خراسان: مشهد، خیابان امام خمینی(ره)، جنب باغ ملی، ساختمان صبا، طبقه سوم؛ تلفن: 32215108 - 051 نمابر: 32215106
مقدمه7
بخش اول: شخصیتشناسی (سید محمدحسین حسینی هرندی)9
فصل اول: از ولادت تا رحلت11
فصل دوم: پیامبر اکرم از منظر آیات و روایات70
فصل سوم: پیامبر اکرم درکلام بزرگان74
بخش دوم: سیرهشناسی (سید محمدحسین حسینی هرندی)79
سیره فردی و اخلاقی81
سیره خانوادگی96
سیره سیاسی114
بخش سوم: اندیشهشناسی (سید محمدحسین حسینی هرندی)137
قسمت اول: پیامهای اقتصادی139
قسمت دوم: پیامهای عبادی145
قسمت سوم: پیامهای اخلاقی ـ تربیتی147
قسمت چهارم: پیامهای اجتماعی152
قسمت پنجم: پیامهای بهداشتی157
بخش چهارم: متون ادبی (مریم سقلاطونی و سیدعلی حسینی ایمنی)159
بخش پنجم: ایدهها و موضوعات برنامهسازی (مریم سقلاطونی و محمدکاظم جعفرزاده)191
بخش ششم: منبعشناسی در موضوع پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله 199
قال الامامُ الرِّضا علیه السلام : «رَحِمَ اللّهُ عَبْدا اَحْیی أمْرَنا» فَقُلْتُ لَهُ: «فَکَیفَ یحْیی أمْرَکُمْ؟» قالَ: «یتَعَلَّمُ عُلُومَنا و یعَلِّمُها النّاسَ، فَإِنَّ النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعُونا». (1)
اداره کل پژوهش های اسلامی رسانه افتخار دارد که در طول بیست سال گذشته برای نشر و گسترش فرهنگ اهل بیت علیهم السلام در موضوعات مختلف، آثار و تألیفاتی را با اهداف تأمین محتوای برنامه سازی رسانه ملی ارائه کرده است.
کتاب حاضر، مجموعه ای است از متون مناسبتی درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که در شش بخش کلی شخصیتشناسی، سیرهشناسی، اندیشهشناسی، بخش متون ادبی، محورهای برنامهسازی و منبعشناسی با هدف کمک فکری به گروه های مختلف برنامهسازی تهیه و تدوین شده است. درباره نوشتار حاضر بیان چند نکته لازم است:
محتوای این مجموعه نوشتارهای اکثراً کوتاهی است که هر کدام به صورت مستقل (بدون ارتباط الزامی به قبل و بعد) قابل استفاده است.
این مجموعه به دلیل اینکه از آثار مختلف در این زمینه جمع شده است، ممکن است به صورت طبیعی از لحاظ قلم و نگارش متفاوت باشد.
تلاش شده است که این نوشتار به لحاظ منطقی در ذیل بخش های مختلف و منطقی تدوین گردد که امیدواریم مورد استفاده برنامه سازان محترم قرار گیرد.
1) . بحارالانوار، ج 2، ص 30.
در بخش محورهای برنامه سازی با هدف استفاده بهینه سعی شده تا بر اساس گروه های برنامه ساز محوریابی انجام شود و در عین حال نسبت به مسائل روز جامعه نیز تناسب بیشتری داشته باشد.
با توجه به اینکه در نظر داریم درباره همه معصومان علیهم السلام چنین مجموعه ای ارائه شود، از هر گونه انتقاد و پیشنهاد برای ارتقای کیفی اینگونه آثار استقبال میکنیم.
در پایان از همه عزیزانی که ما را در تهیه و تدوین این مجموعه یاری نمودند، تشکر فراوان میکنیم؛ بهویژه از سرکار خانم سقلاطونی و آقایان حسینی هرندی، حسینی ایمنی، جعفرزاده و عباسی که با تلاش های خود این مجموعه را به سامان رساندند و از سایر همکاران اداره کل و مدیریت خدمات پژوهشی که در چاپ اثر زحمات فراوانی کشیدند.
گروه تاریخ و مناسبت ها
اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه
نگاهی کلی
خاتمالانبیا حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله در سال 571 م. که مصادف با روز جمعه هفده ربیعالاول بود، در مکه چشم به جهان گشود و در چهلسالگی از طرف خداوند متعال به پیامبری برگزیده شد. حدود سیزده سال در مکه به صورت پنهان و نیمهپنهان به تبلیغ دین اسلام پرداخت. سپس در اثر فشارهای روزافزون کفار و مشرکان به مدینه هجرت کرد.
در مدت ده سال که در شهر مدینه بود، آزادانه دین مبین اسلام را تبلیغ کرد و همواره با دشمنان و سرکشان عرب در جنگهای مختلف به مبارزه پرداخت. پس از ده سال، همه جزیرة العرب مسلمان شدند و شیفتگی عجیبی به قرآن و شخصیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله پیدا کردند. بالاخره پس از ده سال تبلیغ و تبیین احکام نورانی اسلام و تشکیل نخستین حکومت اسلامی در 63 سالگی در روز دوشنبه 28 صفر سال یازدهم هجری به ندای حق لبیک گفت و چشم از جهان فانی فرو بست. مرقد مطهرش در مدینه منوره کنار مسجدالنبی قرار گرفته است و همهساله سیل عاشقان نبوت، بهویژه در ایام پیش و پس از مراسم حج، از سراسر عالم به زیارتش میشتابند.
تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله
«ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اتفاق شیعه و سنی در ماه ربیعالاول است. اهل تسنن بیشتر روز دوازدهم و شیعه بیشتر روز هفدهم را [روز تولد حضرت میدانند] به استثنای شیخ کلینی صاحب کتاب کافی که ایشان هم روز دوازدهم را روز ولادت میداند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در فصل بهار متولد شده است.
حلبی در أَلسِّیْرَةُ الْحَلَبِیَّة مینویسد: «وُلِدَ فِی فَصْلِ الرَّبِیعِ؛ در فصل بهار به دنیا آمد.» بعضی دانشمندان امروز حساب کردهاند تا ببینند روز ولادت رسول اکرم صلی الله علیه و آله با چه روزی از ایام ماههای شمسی منطبق میشود. به این نتیجه رسیدهاند که دوازدهم ربیع آن سال مطابق میشود با بیستم آوریل و بیستم آوریل مطابق است با سی و یکم فروردین. قهرا هفدهم ربیع مطابق میشود با پنجم اردیبهشت. پس قدر مسلّم این است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در فصل بهار به دنیا آمده است. حال یا سی و یکم فروردین یا پنجم اردیبهشت.
در چه روزی از ایام هفته به دنیا آمده است؟ شیعه معتقد است که روز جمعه به دنیا آمدهاند. بیشتر اهل تسنن گفتهاند روز دوشنبه. در چه ساعتی از شبانه روز به دنیا آمدهاند؟ شاید اتفاق نظر باشد که بعد از طلوع فجر به دنیا آمدهاند، بینالطلوعین.
تاریخچه زندگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله عجیب است. پدر بزرگوارشان، عبدالله بن عبدالمطلب است. عبدالله جوانی بود که در همه مکه میدرخشید. جوانی بود بسیار زیبا، بسیار رشید، بسیار مؤدب و بسیار معقول که دختران مکه آرزوی همسری او را داشتند.
او با مخدره آمنه دختر وهب که از فامیل نزدیک آنها به شمار میآید، ازدواج میکند. حدود چهل روز بیشتر از زفافش نمیگذرد که به عزم مسافرت به شام و سوریه از مکه خارج میشود و ظاهرا سفر بازرگانی بوده است. در برگشتن به مدینه میآید که خویشاوندان مادر او آنجا بودند ولی در [همانجا] فوت میکند. عبدالله وقتی وفات میکند که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله هنوز در رحم مادر است. محمد صلی الله علیه و آله یتیم به دنیا میآید... . به رسم آن وقت عرب، برای تربیت کودک لازم میدانستند که بچه را به «مُرْضِعَة» بدهند تا به بادیه ببرد و در آنجا به او شیر و پرورش بدهد.
حلیمه سعدیه (حلیمه، زنی از قبیله بنیسعد) از بادیه به مدینه میآید که آن هم داستان مفصلی دارد. این طفل نصیب او میشود. خود حلیمه و شوهرش داستانها نقل میکنند که از روز ورود این کودک به خانه ما، گویی برکت از زمین و آسمان بر خانه ما میبارید.
این کودک تا چهار سالگی، دور از مادر و دور از جد و خویشاوندان و دور از شهر مکه، در بادیه میان بادیهنشینان و پیش دایه زندگی میکند. [در] چهار سالگی
او را از دایه میگیرند. [و به] مادر مهربان [میسپارند]. حال شما آمنه را در نظر بگیرید: زنی که شوهری محبوب و به اصطلاح شوهر ایدهآلی به نام عبدالله داشته است و شبی که با او ازدواج میکند، به همه دختران مکه فخر میفروشد که این افتخار بزرگ نصیب من شده است، هنوز بچه در رحمش است که شوهر را از دست میدهد. برای زنی که علاقه [فراوان] به شوهر خود دارد، بدیهی است که بچه برای او یک یادگار بسیار بزرگ [شمرده میشود] مخصوصا اگر این بچه، پسر باشد. آمنه تمام آرزوهای خود در عبدالله، این کودک خردسال میبیند.
جناب عبدالمطلب، پدربزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله علاوه بر آمنه، متکفل این کودک کوچک هم است. قوم و خویشهای آمنه در مدینه بودند. آمنه از عبدالمطلب اجازه میگیرد که برای دیدار خویشاوندانش به مدینه برود و این کودک را هم با خودش ببرد. آمنه همراه کنیزی که داشت، به نام «ام ایمن» با قافله حرکت میکند و به مدینه میرود و دوستان را میبیند. (سفری که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در کودکی کرده، همین سفر است که در پنج سالگی از مکه به مدینه رفته است.)
[پس از پایان سفر،] محمد صلی الله علیه و آله با مادر و کنیز مادر برمیگردد. در بین راه مکه ومدینه، در منزلی به نام «ابواء» که الان هم هست، مادر او بیمار میشود. به تدریج ناتوان میگردد و قدرت حرکت را از دست میدهد و در همانجا وفات میکند. این کودک خردسال، مرگ مادر را در خلال مسافرت، به چشم میبیند. مادر را در همان جا دفن میکنند و محمد صلی الله علیه و آله همراه ام ایمن به مکه برمیگردد. این کنیز بسیار باوفا که بعدها زن آزاد شدهای بود، تا آخر عمر خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را از دست نداد. آن روایت معروف را حضرت زینب از ام ایمن روایت میکند و در خانه اهل بیت پیامبر، پیرزن مجللهای بود.
تقریباً پنجاه سال بعد از این قضیه، حدود سال سوم هجرت بود که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در یکی از سفرها [به] ابواء [رسید]... اصحاب دیدند پیغمبر بدون اینکه با کسی حرف بزند، به طرفی روانه شد. بعضی خدمتش رفتند تا ببیند کجا میرود. دیدند در نقطهای نشست و شروع کرد به خواندن دعا و حمد و قل هوالله و دیدند به تأمل عمیقی فرو رفت و به همان نقطه زمین توجه خاصی دارد. کمکم اشکهای
نازنینش از گوشه چشمانش جاری شد. پرسیدند: یا رسول الله! چرا میگریید؟ فرمود: اینجا قبر مادر من است. پنجاه سال پیش من مادرم را در اینجا دفن کردم.
عبدالمطلب [پس از مرگ آمنه] این کودک را فوقالعاده عزیز میداشت و به فرزندانش میگفت که او با دیگران خیلی فرق دارد. او از طرف خدا آیندهای دارد و شما نمیدانید. [هنگام مرگ عبدالمطلب،] ابوطالب ـ که پسر ارشد و بزرگتر و شریفتر از همه فرزندان باقی ماندهاش بود ـ دید پدرش اضطراب دارد. عبدالمطلب خطاب به ابوطالب گفت: من هیچ نگرانی از مردن ندارم، جز یک چیز و آن سرنوشت این کودک است. این کودک را به چه کسی بسپارم؟ آیا تو از ناحیه من تعهد میکنی که کفالت او را به عهده بگیری؟ عرض کرد: بله. بعد از آن، جناب ابوطالب، پدر بزرگوار امیرالمؤمنین علی علیه السلام، متکفل بزرگ کردن پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بود». (1)
مراسم نامگذاری
روز هفتم فرا رسید. عبدالمطلب برای سپاسگزاری به درگاه الهی، گوسفندی کشت و گروهی را دعوت کرد و در آن جشن باشکوه، نام فرزند خود را «محمد» گذاشت و دلیل انتخابش را چنین گفت: «خواستم در آسمان و زمین ستوده باشد». به یقین الهام غیبی در انتخاب این نام بیدخالت نبوده است؛ زیرا نام محمد، در میان اعراب شناخته شده بود، ولی کمتر کسی تا آن زمان به آن نامیده میشد. (2)
رویدادهای زمان تولد
«بیهقی» درباره حوادث شب تولد حضرت نوشته است: «از هانی مخزومی که یکصد و پنجاه سال عمر کرد، روایت کردهاند که میگفت: در شب میلاد پیامبر، ایوان کسرا به لرزه درآمد و شکست برداشت و چهارده کنگره آن فرو ریخت. آتشکده فارس که پیوسته روشن بود، خاموش شد. دریاچه ساوه خشکید و موبد (3)بزرگ در خواب دید که شتران تنومند همراه اسبهای عربی از دجله گذشتند و در سرزمین ایران پراکنده شدند.
«نوشیروان» سخت به وحشت افتاد و هر چند خواست شکیبایی کند، نتوانست. مصلحت در این دید که موضوع را با وزیران و فرماندهان نظامی و مرزبانان درمیان نهد. ایشان را فرا خواند و حاضران را از موضوع مطلع کرد. سپس موبد بزرگ نیز خواب خود را بیان کرد.
«خسرو» از او پرسید نظر تو دراینباره چیست؟ گفت: خیال میکنم در میان اعراب، حادثه مهمی اتفاق افتاده است یا از سوی ایشان برای ما حادثهای رخ خواهد داد.
سپس خسرو نامهای به «نعمان بن منذر» نوشت و از او خواست خوابگزاری را نزد او بفرستد... . نعمان مردی به نام «عبدالمسیح» را که از قبیله غسّان بود، به دربار فرستاد... . خسرو پرسشهای خود و موضوع خواب موبد بزرگ را بیان کرد. عبدالمسیح گفت: دایی من در بلندیهای شام زندگی میکند، نامش «سَطیح» است و میتواند پاسخ لازم را به شما بدهد. پس با شتاب به راه افتاد. هنگامی نزد سطیح آمد که او در حال مرگ بود. عبدالمسیح سلام کرد و درود فرستاد. چون پاسخی نشنید، اشعاری خواند... سطیح چون این اشعار را شنید، چشم گشود و گفت:... همانا از ساسانیان چند زن و مرد به عدد کنگرههایی که فرو ریخته است، پادشاهی میکنند و هر چه آمدنی باشد، خواهد آمد.
این بگفت و همان دم بمرد... سپس عبدالمسیح نزد کسرا آمد و سخن سطیح را گفت. خسرو انوشیروان گفت: تا چهارده نفر از ما پادشاهی کنند، بسیار اتفاقها خواهد افتاد. او نمیدانست پادشاهی ده نفر از ایشان فقط چهار سال طول میکشد و بقیه هم فقط تا روزگار عثمان بن عفان پادشاهی میکنند». (1)
حوادث مقارن ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که در کلام بیهقی آمده، تردیدناپذیر است. این حوادث در کتابها و روایتهای شیعیان نیز از قطعیات تاریخی شمرده شده است.
علامه «ابن شهر آشوب» (متوفای 588 هـ. ق) در کتاب گرانسنگ المناقب، افزون بر حوادثی که بیهقی گفته، وقایع دیگری را از زبان امام صادق علیه السلام نقل کرده است. آن حضرت میفرماید: هنگام ولادت پیامبر عظیمالشأن بتها به صورت بر
1) . دلایل النبوه، ج1، ص99؛ تاریخ طبری، ج1، ص470؛ ابوالفداء اسماعیلبنکثیر، السیرة النبویه، ج1، ص215.
زمین افتادند... پادشاهی نماند مگر آنکه تاجش واژگون و زبانش در آن روز لال شد. کاهنان (و پیشگویان) از دانش خود جدا ماندند (و آن را از دست دادند) و جادوی جادوگران باطل و بیاثر شد.... در آن شب، نوری از سرزمین حجاز پدید آمد، منتشر شد و تا مشرق گسترش یافت. (1)
جمال و کلام پیامبر
«کعب بن مالک» میگوید:
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله شادمان میشدند، چهرهشان همچون ماه پاره میدرخشید و این را از ویژگیهای آن حضرت میشناختیم. (2)
گفتارش شمرده و آرامبخش بود
عایشه، همسر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله میگوید:
رسول خدا صلی الله علیه و آله مانند شما پشت سر هم و به هم پیوسته سخن نمیگفت، بلکه جملهها را شمرده و آرام ادا میفرمود. رعایت حال هممجلسیان را میکرد. نگاهها را تقسیم میکرد. مدت گفتارش کوتاه و مناسب با مقتضای حال شنوندگان بود و خستهکننده نبود. (3)
عبدالله بن مسعود نیز در این باره روایت کرده است: «پیامبر خدا هنگام خطبه و سخنرانی مراقب حال ما بود که خسته نشویم». (4)
دوران شیرخوارگی
رسم بزرگان عرب این بود که فرزندان خود را به دایهها میسپردند و دایهها معمولاً در بیرون شهرها زندگی میکردند تا کودکان را در هوای صحرا پرورش دهند و رشد و نمو کامل و استخوانبندی آنها محکمتر شود و زبان عربی را در منطقهای دست نخورده فرا بگیرند.
نوزاد آمنه فقط سه روز از مادر خود شیر خورد و پس از او، دو زن دیگر به افتخار دایگی پیامبر رسیدند:
«ثُوَیبه»؛ آزاد شده ابولهب که چهار ماه حضرت را شیر داد و عمل او تا آخرین لحظات مورد سپاس رسول خدا صلی الله علیه و آله و خدیجه کبری علیها السلام بود.
«حلیمه»؛ دختر «ابی ذؤیب» که عبدالمطلب رو به وی کرد و پرسید: از کدام قبیلهای؟ گفت: از بنیسعد. دوباره پرسید: اسمت چیست؟ جواب داد: حلیمه. عبدالمطلب از اسم و نام قبیله او بسیار شادمان شد و گفت: «آفرین آفرین! دو خوی پسندیده و دو خصلت شایسته؛ نیکبختی و بردباری». (1)
دوران کودکی
زندگی رهبر عالیقدر مسلمانان، از آغاز کودکی تا روزی که برای پیامبری برگزیده شد، در بردارنده حوادث شگفتانگیزی است که تمامی آنها جنبه کرامت داشته و گواهی میدهد که زندگی رسول گرامی صلی الله علیه و آله عادی نبوده است.
حلیمه دایه ایشان میگوید: «آنگاه که من پرورش نوزاد آمنه را عهدهدار شدم و از روزی که محمد را به خانه خود بردم، روز به روز خیر و برکت در خانهام بیشتر شد و داراییام فزونتر گردید». (2)
از «ابن عباس» هم چنین روایت شده است: «چون برای کودکان غذا میآوردند، آن را از یکدیگر میربودند، ولی آن حضرت دست دراز نمیکرد. وقتی کودکان از خواب بیدار میشدند، دیدههاشان آلوده بود، ولی آن حضرت روی شسته و خوشبو از خواب بیدار میشد». (3)
سفرهای حضرت محمد صلی الله علیه و آله
«رسول اکرم صلی الله علیه و آله [در مدت حیات] فقط دو مسافرت [به خارج از عربستان] کرده است که هر دو قبل از دوره رسالت و به سوریه بوده است. یک سفر در دوازده سالگی همراه عمویش، ابوطالب و سفر دیگر در بیست و پنج سالگی به عنوان عامل تجارت برای زنی بیوه به نام خدیجه که از خودش پانزده سال بزرگتر بود و بعدها با او ازدواج کرد.
بعد از رسالت، در داخل عربستان مسافرتهایی کردهاند. مثلاً به طائف و به خیبر [رفتهاند] که شصت فرسخ تا مکه فاصله دارد و در شمال مکه است. [همچنین] به تبوک [رفتهاند] که تقریباً در مرز سوریه است و صد فرسخ تا مدینه فاصله دارد، ولی در ایام رسالت از جزیرةالعرب خارج نشدهاند». (1)
پیشههای حضرت محمد صلی الله علیه و آله
«[پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ] جز شبانی و بازرگانی، شغل و کار دیگری [نداشتهاند]. بسیاری از پیغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانی میکردهاند، (حالا این چه راز الهی دارد که ما درست نمیدانیم). همچنانکه موسی شبانی کرده است. قدر مسلّم این است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز که شبانی کرده است. گوسفندانی را با خودش به صحرا میبرد و میچرانید و برمیگشت. بازرگانی هم کرده است. با اینکه سفر اولی بود که خودش به بازرگانی میرفت (فقط یک سفر در دوازده سالگی همراه عمویش رفته بود)، آن سفر را با چنان مهارتی انجام داد که موجب تعجب همگان شد». (2)
ازدواج با خدیجه علیها السلام در بیان شهید مطهری
«در بیست و پنج سالگی، خدیجه از او خواستگاری میکند. البته مرد باید خواستگاری کند، ولی این زن شیفته خلق و خو و معنویت و زیبایی حضرت رسول است. خودش افرادی را تحریک میکند که این جوان را وادار کنید که بیاید از من خواستگاری کند. میآیند [و با محمد صلی الله علیه و آله در میان میگذارند. او] میفرماید: آخر من چیزی ندارم. به او میگویند خدیجهای که تو میگویی اشراف و اعیان و رجال و شخصیتها از او خواستگاری کردهاند و حاضر [به ازدواج با آنها] نشده است، خودش [مایل به ازدواج با توست]». (3)
خدیجه پاکنهاد
خدیجه، بانوی فهیم و ثروتمند مکه، از زنان کم نظیر حجاز به شمار میآمد. او که تبار بافضیلت امین قریش را خوب میشناخت، گویا از راز نهفته در وجود این
جوانِ پاکدامن آگاه بود. اخبار معنوی و دلانگیز سفر تجارتی محمد صلی الله علیه و آله به شام، شوق وی را برای ازدواج بیشتر کرد. درایت و هوشیاری این زنِ روشنبین، زمینه خواستگاری را فراهم آورد. خدیجه مشکل مادی ازدواج محمد صلی الله علیه و آله را با هوشمندی حل کرد و تصمیم گرفت مهریه و هزینه عروسی را بپردازد. بدین ترتیب، نجیبترین جوان قریش با خدیجه پاکنهاد ازدواج کرد. (1)
دوره خلوت با خدا
«عجیب این است که حالا که همسر یک زن بازرگان و ثروتمند شده است، دیگر دنبال کار بازرگانی نمیرود. تازه دوره وحدت؛ یعنی دوره انزوا، ... خلوت، ... تحنّف و ... عبادتش شروع میشد. آن حالت نهایی؛ یعنی آن فاصله روحی که او با قوم خودش پیدا کرده است، روز به روز زیادتر میشود. دیگر این مکه و اجتماع مکه، روحش را میخورد. حرکت میکند و تنها در کوههای اطراف مکه راه میرود. تفکر و تدبر میکند. خدا میداند که چه عالمی دارد. ما که نمیتوانیم بفهمیم. در [این شرایط]غیر از علی علیه السلام، کس دیگری همراه و مصاحب او نیست.
ماه رمضان که میشود، در یکی از همین کوههای اطراف مکه به نام کوه حرا که بعد از آن دوره، آن را جبل النور (کوه نور) نامیدند، خلوت میکند. حتی از خدیجه هم دوری میگزیند. یک توشه خیلی مختصر، آبی، نانی با خودش برمیدارد و به کوه حرا میرود. ظاهرا خدیجه هر چند روز یک [بار] کسی را میفرستاد تا مقداری آب و نان برایش ببرد. تمام این ماه را به تنهایی در خلوت میگذراند. (2)گاهی فقط علی علیه السلام درآنجا حضور داشت؛ چون میفرماید: «وَ لَقَدْ جاوَرْتُ رَسُولَ الله صلی الله علیه و آله بِحَراءَ حِینَ نُزُولِ الْوَحْی؛ آن ساعتی که وحی نزول پیدا کرد، من آنجا بودم».
از آن کوه پایین نمیآمد و در آنجا خدای خودش را عبادت میکرد. اینکه چگونه تفکر میکرد و چگونه به خدای خودش عشق میورزید و چه عوالمی را در آنجا طی میکرد، برای ما قابل تصور نیست. علی علیه السلام در آن وقت حداکثر دوازده ساله بود. در آن ساعتی که بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وحی نازل میشود، او آنجا حاضر
است. پیغمبر یک عالم دیگری را دارد طی میکند. هزارها مثل ما اگر در آنجا میبودند، چیزی را در اطراف خود احساس نمیکردند، ولی علی علیه السلام دگرگونیهایی را احساس میکند. قسمتهای زیادی از عوالم پیغمبر را درک میکرده است؛ چون میگوید: «وَلَقَدْ سَمِعْتُ رِنَّةَ الشَّیْطانِ حِینَ نُزُولِ الْوَحْی؛ من صدای ناله شیطان را هنگام نزول وحی شنیدم».
مثل شاگرد معنوی که حالات روحی خودش را به استادش عرضه میدارد، به پیغمبر عرض کرد: یا رسول الله! آن ساعتی که وحی بر شما نازل میشد، من صدای ناله این ملعون را شنیدم. فرمود: «إِنَّکَ تَسْمَعُ ما اَسْمَعُ وَتَری مااَری إِلاّ أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِی؛ [بله علی جان! شاگرد من!] تو آنچه را من میشنوم، میشنوی و آنچه را من میبینم، میبینی، ولی تو پیغمبر نیستی». (1)
ویژگیهای پیامبر صلی الله علیه و آله قبل از بعثت
یکتا پرستی
حضرت محمد صلی الله علیه و آله از لحظهای که از مادر متولد شد، جز خدای یکتا را نپرستید و سرپرستان او مانند عبدالمطلب و ابوطالب، همگی موحد و خداپرست بودند. حتی پیامبر، خود هنگام مذاکره با بحیرا؛ راهب «بصری»، تنفر خود را از بتها، پنهان نکرد. آنگاه که راهب به او گفت: «تو را سوگند میدهم به حق لات و عزّی، مرا از آنچه میپرسم، پاسخگو»، رسول گرامی به او پرخاش کرد و گفت: «هرگز مرا به لات و عزّی سوگند مده. در جهان نزد من، چیزی مانند پرستش آن دو، مبغوض نیست». آن گاه راهب گفت: «تو را به خدا سوگند میدهم از آنچه میپرسم، مرا آگاه کن». این بار رسول خدا فرمود: «آنچه میخواهی بپرس». (2)
درست کرداری
بیشک، محمد صلی الله علیه و آله از همان دوران کودکی، خوبیها و خصلتهایی داشت که او را از دیگر کودکان جدا میکرد. در جوانی نیز از آنچه بیشتر قوم او بدان آلوده بودند، برکنار بود. راستگو، درستکردار و امین بود. درونی پاک و روشن و فکری
درخشان و ضمیری الهی داشت. آن گرامی، هرسال چند بار درغار حرا به عبادت خدا میپرداخت. امیرمؤمنان، حضرت علی علیه السلام در اینباره میفرماید: «پیامبر هر سال در کوه حرا اقامت میگزید. من او را میدیدم و جز من، کسی او را نمیدید». (1)حتی روزی که به رسالت برگزیده شد، در غار حرا سرگرم عبادت بود.
شکیبایی
رهبران جامعه باید شکیبا، نیرومند، دلاور و دارای روحی بزرگ باشند. مردان ترسو و بیاراده، هیچگاه نمیتوانند اجتماع را از راههای پرپیچ و خم عبور دهند.
در جبین عزیز قریش، از دوران کودکی و جوانی، آثار قدرت، شجاعت، صلابت و نیرومندی نمایان بود. امیرمؤمنان علیه السلام درباره شجاعت و دلاوری ایشان میفرماید: «هر گاه در جبهه جنگ، عرصه بر سربازان اسلام سخت و دشوار میشد، به پیامبر پناه میبردیم و آن حضرت، همواره نزدیکترین فرد به دشمن بود». (2)
پیش از بعثت
درخشش در آیینه بُحیرا
«ترمذی» از قول «ابوموسی» روایت کرده است: «ابوطالب به همراه پیامبر و عدهای از سران قریش به قصد سفر تجاری از مکه به سوی شام رهسپار شد. در میان راه، نزدیک صومعهای منزل کردند. راهب مسیحی که در سفرهای پیش به آنها اعتنایی نمیکرد، نزد آنان آمد و در میان ایشان به جستوجو پرداخت (گویا گمشدهای دارد) تا اینکه دست رسول خدا صلی الله علیه و آله را گرفت و گفت: این سرور جهانیان است. این فرستاده پروردگار جهانیان است. خدا او را برمیانگیزد تا مایه رحمت برای جهانیان باشد.
بزرگان قریش (با شگفتی) از وی پرسیدند: این را از کجا دانستی؟ گفت: از بالای بلندی که سرازیر شدید، هیچ درخت و سنگی نبود مگر اینکه سر تعظیم در مقابلش فرود میآورد و در پیش پایش به خاک میافتاد و این فرو افتادگی تنها در مقابل پیغمبران است و بس.
(نشانه دوم اینکه) او را با مُهر پیامبری که در پشتش و به اندازه سیبی است، شناختم. سپس وارد صومعه شد و غذایی برای آنان تهیه کرد. وقتی غذا آماده شد، آن حضرت مشغول نگهبانی و چرای شتران بود. راهب گفت: در پی او فرستید تا بیاید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد، در حالی که تکه ابری بر او سایه افکنده بود. وقتی آن گوهر هستی نزد همراهان آمد، همگی در سایه درختی نشسته بودند. به محض اینکه حضرت کنار درخت و زیر آفتاب نشست، سایه درخت بر بالای سر آن بزرگوار قرار گرفت (و دیگران زیر آفتاب ماندند). راهب به همراهان ایشان گفت: بنگرید که چگونه سایه درخت بر سر ایشان افتاد؟
ابوموسی میگوید: راهب بر بالای سر همراهان حضرت ایستاده بود و سوگندشان میداد که مبادا وی را به روم برید که جانش در خطر است؛ چون از طریق اوصاف، او را میشناسند. در این هنگام، هفت سوار رومی از راه رسیدند. راهب به استقبال آنان شتافت و گفت: چه خبر؟ چه پیش آمده است؟ گفتند: شنیدهایم در مکه پیامبری ظهور کرده است. رومیان در تعقیب او تمام راههای منتهی به شهر را جستوجو کردهاند تا اینکه خبردار شدیم به این سو آمده است. بحیرا گفت: آنان که در دنباله شما هستند، چه میاندیشند؟ و اضافه کرد: آیا شما میتوانید مانع تحقق آن چیزی شوید که خواست (حتمی) خدا به آن تعلق گرفته است؟ همکیشانش گفتند: نه.
ـ راوی میگوید: همه آن رومیان با حضرت رسول بیعت کردند». (1)
در این روایت به نکتههای زیر میتوان اشاره کرد:
الف) تواضع و سجده درختان و سنگها پیش پای ایشان؛
ب) مهر نبوت که بین شانههای ایشان قرار داشت؛
ج) قرار گرفتن سایه ابر بر بالای سر ایشان؛
د) سایه درخت که از بالای سر دیگران کنار رفت و بر سر ایشان قرار گرفت.
1) . صحیح ترمذی، ج 5، باب 3، ح 550؛ المناقب، ح 3620.
دلیل ناآگاهی آنان از رسالت حضرت این است که وقتی بحیرا اعلام کرد او رسول خداست، آنها با شگفتی پرسیدند: این را از کجا دانستی؟ این مطلب نشان میدهد که بحیرا شخصیت علمی و معنوی فوقالعاده و مقام والایی در درگاه خدا داشته که توانسته است به چنین رازی پی ببرد.
همراهان حضرت، نسبت به دو معجزه دیگر نیز بیتوجه بودند و شاید سر زدن این معجزهها از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برایشان عادی بوده است و پیش از این نیز شبیه آن را دیده بودند. این سخن راهب که: «بنگرید سایه درخت بر سر ایشان قرار گرفت»، نشانه بیتوجهی قریشیان به این مطلب است.
در این روایت و روایتهای مشابه، به زمان دقیق ماجرا و سن حضرت محمد صلی الله علیه و آله اشاره نشده است، ولی شواهد نشان میدهد که این واقعه مربوط به آغاز جوانی حضرت بوده است.
همانگونه که از داستان برمیآید، نخست، راهب مسیحی دو نشانه از نشانههای نبوت را که به خاک افتادن موجودات و مهر نبوت بود، دید. سپس به پیامبر ایمان آورد و عقیده خود را درباره آن حضرت ابراز کرد و با صدای بلند گفت: او فرستاده پروردگار به سوی جهانیان است.
نصب حجرالاسود
بنابر روایت ابن سعد در طبقات، قریش تصمیم گرفتند کعبه را ویران کنند و از نو بسازند. پس از تخریب، کعبه را به تعداد قبایل تقسیم و سهم هر قبیلهای را با قرعه معیّن کردند. دیوار خانه کعبه را تا محل نصب حجرالاسود بالا آوردند، ولی بر سر اینکه کدام قبیله حجرالاسود را در جای خود بنهد، با یکدیگر اختلاف پیدا کردند.
در سیره ابن هشام (1)نیز آمده قبیله بنیعبدالدار ظرفی پر از خون آوردند و به رسم عرب دستهای خود را به نشانه پیمان خون (سرآمدترین پیمان عرب جاهلی) در آن ظرف کردند و پیمان بستند تا آخرین نفس و آخرین نفر از کیان تبار
1) . سیره ابن هشام، ج 2، ص 209.
خود دفاع کنند. سرانجام با مشورت به این نتیجه رسیدند که اولین کسی که از در مسجدالحرام وارد شود، بین آنان داوری کند و سخنش حجت باشد.
در این هنگام، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از در وارد شد. همگان گفتند او امین است و ما داوریاش را میپذیریم. سپس ماجرا را به عرض آن حضرت رساندند. رسول خدا صلی الله علیه و آله عبایش (یا پارچه سفیدی) را پهن کرد و حجرالاسود را درون آن گذاشت و فرمود: نمایندههای چهار قبیله چهار گوشه آن را بگیرند و بلند کنند. سپس حضرت با دست خویش حجرالاسود را در جایش نصب کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله با این کار نه تنها از جنگی خانمانسوز جلوگیری کرد، بلکه زمینه الفت را میان قبایل فراهم آورد. (1)
از این داستان، سه نکته ارزشمند برداشت میشود:
نخست آنکه قریش تصمیم میگیرند اولین کسی که وارد میشود، حکم میان آنان باشد. اولین کسی هم که پس از این تصمیم وارد میشود، وجود مقدس محمد امین است. این ماجرا نمیتواند یک امر تصادفی باشد، بلکه به روشنی، دست غیب الهی در پشت این ماجرا دیده میشود.
نکته دیگر ابتکار حضرت برای حل مشکل است، در حالی که این کار به فکر هیچکس نرسیده بود. به گفته ابن هشام، قریش پنج روز تمام به گفتوگو و مشورت پرداختند، ولی راهحلی نیافتند.
آخرین و مهمترین نکته این است که هر جا موضوع حفظ حرمت و حقوق انسانها و ایجاد الفت و همدلی آنها مطرح بود و هر جا زمینه دفاع از اصول انسانی فراهم میشد، پیامبر رحمت در آنجا حضور داشت. ماجرای نصب حجرالاسود که میتوانست به یک نزاع میان قبیلههای عرب جاهلی بیانجامد، با تدبیر برخاسته از کمک الهی و اصول انسانی پیامبر اسلام، زمینهساز الفت و همدلی گردید.
1) . طبقاتالکبری، ج1، ص146؛ سیره حلبی، ج1، ص144؛ تاریخ طبری، ج2، ص289؛ کامل ابناثیر، ج 2، ص 45.
پیمان رادمردی
به گفته حلبی در کتاب سیره، (1)بهترین پیمان در میان عربهای پیش از اسلام، پیمان حِلْفُالْفُضُول بود. فضول به معنای اموال به ناحق گرفته شده است؛ چون مفاد آن پیمان، بازگرداندن اموال غارت شده به صاحبان آنها بود. همچنین آن را جمع فضل میدانند؛ چون پیشنهاددهندگان و بانیان آن، سه نفر از قریش بودند که نام هر سه فضل بود: «فَضْلِ بْنِ فُضالَه، فَضْلِ بْنِ وِداعَه وَ فَضْلِ بْنِ الْحَرَث».
خلاصه ماجرا از این قرار است که مردی از بنیزبیده، کالایی به عاص بن وائل، مرد نیرومند و بانفوذ قبیله قریش (همان که پیامبر را به خاطر نداشتن پسر، مقطوع النسل خواند و سوره مبارک کوثر در پاسخ به یاوهسرایی او نازل شد) فروخت. عاص بهای آن را نداد. مرد زبیدی از برخی قبایل برای گرفتن حق خود کمک خواست، ولی آنها نه تنها به او کمک نکردند، بلکه او را از پیگیری موضوع برحذر داشتند. صاحب مال که چنین دید، بر بالای کوه ابوقبیس رفت و با صدای بلند شعری خواند و از مردم کمک خواست. مضمون سخنش این بود: «برای بیکس و بییاوری که مال ناچیزش را در دل مکه از دستش گرفتهاند، از مردان مرد استمداد میکنم». در پی این حادثه، قبیلههای هاشم، مُطَلِّب، زُهْره، تمیم و حارث در خانه عبدالله بن جُدْعان گرد هم آمدند. عبدالله، مردی شریف، سالخورده و بخشنده بود. حاضران در خانه عبدالله پیمان بستند که برای گرفتن حق ستمدیدگان متحد شوند و اجازه ندهند در مکه بر کسی ستم شود. محمد صلی الله علیه و آله بیست ساله بود که در پیمان حلفالفضول شرکت کرد. حضرت پس از هجرت به مدینه با افتخار از آن پیمان یاد میکرد و میفرمود: «در خانه عبدالله بن جُدْعان در پیمانی حضور یافتم که برایم از طلای سرخ (بهترین ثروتها) ارزشمندتر است. اگر در زمان اسلام هم به آن دعوت میشدم، پاسخ مثبت میدادم». (2)
شستوشوی دل با جاری زمزم
ابوالفرج اصفهانی در کتاب اَلاُغانی به نکته بسیار مهم و جالب توجهی درباره پیمان حلفالفضول اشاره میکند و مینویسد:
مقداری از آب زمزم آوردند و داخل ظرفی ریختند. سپس آن را کنار خانه کعبه بردند و رکنهای آن را با آب زمزم شستوشو دادند و دوباره آوردند و به عنوان تبرک نوشیدند. (1)
پیمان خون (که ظرفی پر از خون میآوردند و دستهای خود را به نشانه بستن پیمان در آن میفشردند) از پیمانهای رایج در میان اعراب بود، ولی در پیمان حلف الفضول از آب، آن هم آب زمزم به عنوان نماد پیمان استفاده کردند.
آب نشانه پاکی و صفا و سرچشمه حیات است. آب زمزم، آبی مقدس است. پیمانی که بر اساس پاکی و اصول انسانی بسته میشود، پیمانی است که ریشه در فطرت زلال انسان دارد و برای دفاع از حرّیت و کرامت انسان بر پا میشود و کاری مقدس است. پس نماد آن نیز باید از سنخ همان ارزشهای موجود در پیمان باشد. گویا همپیمانان میخواستند بگویند: به این دلیل آب را که رمز صفا و وفا و پاکی و بقای نوع است، مظهر و نشانه پیمان برگزیدیم تا آبی برای تشنگان عدالت و جانمایهای برای جویندگان نور فطرت باشد. همان نوری که سالهاست زیر خاک نژادپرستیهای کور مدفون شده است.
عصر بعثت
الف) دوران جاهلیت
جهان عصر بعثت، جهانی تاریک بود. خداوند، پیامبر گرامی اسلام را هنگامی فرستاد که از دیرباز، پیامبری نیامده بود. ملتها در خواب طولانی فرو رفته بودند و سر رشته کارها از هم گسیخته بود. جهان در تاریکی جهل و گناه و آتش جنگ فرو رفته بود. چهره آن تیره شده و فریبکاری آن آشکار گشته بود. برگهای درخت زندگی بشر به زردی گراییده بود و امیدی به ثمر دادن آن نبود. در این زمان که فروغ هدایت، خاموش گشته و بدبختی، چهره زشت خود را نمودار ساخته بود،
1) . الاغانیج 16، ص 127.
این فساد، تیرهروزی، فتنه، آشوب و ترس، دلهای مردم را فرا گرفته بود. از این رو، پناهگاهی جز شمشیر خونآشام نداشتند. (1)در چنین فضایی، خداوند بر مردم منت نهاد و اسوه و الگویی را برای مردم فرستاد تا درس زندگی را به آنان بیاموزد و همگان را به شاهراه حقیقت و سعادت رهنمون شود.
بارقه آسمانی
افق اجتماع مردم در حجاز همچنان تاریک بود. آشفتگی، اوضاع مردم را ناملایم کرده بود و امنیّت جانی و مالی و ناموسی نداشتند. از علم و حکمت خبری نبود. فضیلت آنها فقط در شعرسرایی و قصّهپردازی بود. ابرهای سیاه جهالت سَرتاسر آن محیط را در تاریکی فرو برده بود. ناگهان از شهر مکه نور پاکی همچون بارقه آسمانی فضای عالم را روشن کرد. این نور پاک که حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود محیط زندگانی عقلانی بشر را برای همیشه منوّر گردانید
مخالفت قریش و آزار مسلمانان
در آغاز دعوت، رفتار قریش، نسبت به پیامبر، به ظاهر ملایم بود؛ یعنی با بیاعتنایی و انکار و گاهی استهزا همراه میشد. ولی هنگامی که رسول گرامی اسلام، از بتها بدگویی کرد، کار به خشونت کشید. آنان دوبار برای شکایت به دیدار ابوطالب رفتند و چون نتیجهای نگرفتند، به آزار پیروان پیامبر پرداختند. آنان نسبت به همه پیروان پیامبر ستم روا میداشتند، اما سنگینی این تعرض بیشتر بر دوش افراد ضعیف و اشخاص بییاور بود.
پیام مهم بعثت
قرآن کریم، خط مشی پیامبرخاتم و ایمان آورندگان به آن حضرت را بر دو محور اساسی دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا ترسیم میکند و میفرماید: «محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند بر کفار سخت میگیرند و با همدیگر مهر میورزند». (2)این صراحت، پیام مهمی برای همه مسلمانان در همه مکانها و زمانها دارد و آن اینکه در انجام تکلیف الهی و اجرای مقررات دینی،
باید تعارف را کنار گذاشت. رفتار خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام هم دقیقا بر همین خط مشی منطبق بود. پایبندی به این خطمشی جامع و در عین حال روشن، میتواند امت اسلامی را به همان عزت و عظمت صدر اسلام برساند. (1)
اهداف کلی بعثت
با توجه به آیات قرآن، نخستین و اساسیترین هدف فرستادن پیامبران، دعوت به یکتاپرستی و نفی هرگونه شرک و طاغوت است. (2)قرآن کریم، دو اصل دیگری هم که بیشتر جنبه عملی و روبنایی دارد در دعوت پیامبران بیان میکند. آن دو اصل استغفار از گناه و بازگشت به سوی خداست که به روشنی در آیه سوم سوره مبارکه هود بیان شده است: «و اینکه از پروردگار خویش آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید». (3)
تحولات اخلاقی و حقوقی پس از بعثت
پیامبر اسلام بعد از بعثت، به ویژه در دوره سیزده ساله مکه، کوشیدند رابطه انسان را با خداوند، رابطهای درست و صحیح تعریف کنند و به انسانها بفهمانند خدای خالق، همواره در کنار آنهاست و برای ارتباط با خدای خویش، هیچ نیازی به واسطهای به نام بت نیست و انسان با هر زبانی میتواند با خداوند سخن بگوید و همه انسانها نیز در پیشگاه خداوند مساوی هستند.
زمان بعثت پیامبر، انسانها به خویشتن نگاهی منفی داشتند و تصور میکردند از هویت، استقلال و شخصیت انسانی برخوردار نیستند، بلکه محور در قبیله و جمع بزرگتری به نام نسل و نژاد است که پیامبر این نگاه نادرست را تغییر داد. اصلاح دیگری که آن حضرت بدان اهتمام ورزید، رابطه انسانها با یکدیگر بود. پیامبر به آنها آموخت تا نگاهشان به یکدیگر انسانی باشد. (4)
بعثت و احیای ارزشها
از جمله دستاوردهای بعثت، احیای ارزشها و مفاهیم حیات انسان و عمل و روابط اجتماعی او و تجسم بخشیدن به این ارزشها و مفاهیم بود. فرزند آن اجتماعی که
فضل و برتری را بر اساس نسب و ریشه خانوادگی و وضع اجتماعی استوار کرده بود، به پا خاست تا تمام این تعلقات و رنگها را در هم شکند و اعلان کند تا همه مردم جهان چون دندانههای شانه با یکدیگر برابرند وفریاد «برتری به میزان پارسایی» برآورد و این شعار را لباس حقیقت بپوشاند تا مردم از قید استثمار خارج شوند. زمانی که مردم آنجا، جز به مشکلات ناچیز و سد جوع خویش و درتقسیمات عشایری، جز به تفاخر قبیلهای نمیپرداختند، زاده بیابانی ظاهر شد تا بزرگترین بارها را بر دوش کشد و رهبری انسان را به عهده گیرد و عالم را نجات بخشد و مظلومان را در سراسر گیتی از استبداد کسراها و قیصرها برهاند. (1)
آغاز رسالت
نشانههای رسالت
سنگ بر احمد سلام میکند
امام علی علیه السلام میفرماید: «روزی همراه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ناحیهای در اطراف مکه رفتیم. از کنار هیچ درخت و کوهی نگذشتیم مگر اینکه میگفت: السلام علیک یا رسول اللّه». (2)
این درود بسیار پررمز و راز و پرمعنی است:
نشانه حقانیت رسالت آن حضرت است. وقتی موجودات، ایشان را با کلمه «رسولاللّه» خطاب میکنند و درود میفرستند، نه با کنیه یا نام یا القاب دیگر، دلیلی بر حقانیت رسالت ایشان است. 2. بیانگر آگاهی و دانایی اجسام و اشیا است، همان موجوداتی که از دید ظاهربین ما، بیحرکت، بیاحساس و بیشعور هستند، ولی در حقیقت این ما هستیم که از کاروان آگاهی جا ماندهایم و چنین میپنداریم که میدانیم.
مقام و شأن امیرمؤمنان علی علیه السلام را بیان میکند. آن حضرت ادای احترام و سلام موجودات به حضرت رسول را میدید و همین امر نشانه مقام والای ایشان است.
شاخه نخل گواهی میدهد
ابن عباس میگوید: «عربی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و گفت: از کجا بدانم تو پیغمبری؟ پیامبر فرمود: اگر این شاخه نخل را بخوانم و پایین بیاید، مسلمان میشوی؟ عرض کرد: آری. پیامبر خدا امر فرمود، آن شاخه از درخت جدا شد، پایین آمد و کنار پیامبر قرار گرفت. سپس فرمود: به جای خود برگرد! دوباره در جای اول قرار گرفت. عرب (که این معجزه را دید) مسلمان شد. (1)
نه شعر است، نه سِحر است، نه کاهنی
«محمد بن کعب قُرَظی» میگوید: «روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تنها در مسجدالحرام نشسته بود. عتبة بن ربیعه ـ که مردی بردبار بود ـ به قریشیان گفت: ای گروه قریش! اجازه بدهید بروم چند کلمهای با او سخن بگویم، شاید بپذیرد و هرچه خواهد به وی عطا کنیم تا دست از ما بردارد.
قریشیان در پاسخ گفتند: مانعی ندارد، با او گفتوگو کن. عُتبَه آمد و کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست و به نرمی گفت: پسر برادر! حقیقت آن است که تو از ما هستی و از گستردگی و شرف قبیلهات به خوبی آگاهی داری و حقیقت آن است که مشکل بزرگی برای قومت پیش آوردهای. تو با این کار، جماعت آنان را از هم پاشیدهای، بردباریهاشان را ابله (و سردرگم) کردهای، کیش و خدایانشان را بیارزش و پیشینیانشان را تکفیر کردهای. گفتههایم را بشنو و آنها را با دقت ارزیابی کن. شاید از میانشان سخن قابل قبولی بیابی و بپذیری. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یا اباالولید! (2)بگو؛ میشنوم. عتبه گفت: پسر برادر! اگر منظور تو این است که ثروتمند شوی، مال فراوانی به تو میدهیم که داراترین ما گردی. اگر تصمیم داری سرآمد و سرور قریش گردی، تو را به این مقام برمیگزینیم و قول میدهیم پای آن بایستیم.
اگر هوای ریاست و فرمانروایی در سر داری، تو را پادشاه خود میکنیم. اگر بیمار و جنزده شدهای، آمادهایم هرچه داریم برای بهبودیات هزینه کنیم تا بهبودی حاصل کنی. رسول خدا صلی الله علیه و آله سکوت کرده بود و همچنان به سخنان او گوش میداد. وقتی گفتارش به اینجا رسید، حضرت فرمود: ای اباالولید! حرفهایت تمام شد؟ گفت: آری. فرمود: اینک سخن مرا بشنو. عتبه در حالی که دو دستش را پشت سر قرار داده و به آنها تکیه کرده بود، آماده شنیدن شد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله آیات اول سوره فصّلت را خواند و فرمود:
حم (حامیم) این کتابی است خداوند رحمان و رحیم نازل کرده است؛ کتابی که آیاتش هر مطلبی را در جای خود بازگو کرده، در حالی که فصیح و گویاست برای جمعیتی که آگاهند. قرآنی که بشارتدهنده و بیمدهنده است؛ ولی بیشتر آنان (انسانها) رویگردان شدند. ازاینرو، چیزی نمیشنوند....
پس به آیه سجده رسید و سجده کرد. سپس به عتبه فرمود: ای اباالولید! بیتردید شنیدی آنچه شنیدی، تویی و اینها (که برایت خواندم هر تصمیمی میخواهی بگیر).
عتبه بلند شد و به سوی قریش رفت. وقتی نزدیکشان رسید، آنان گفتند: به خدا سوگند! او میآید، ولی چهرهای دارد غیر از آنکه وقت رفتن داشت. هنگامی که نشست، پرسیدند: آنجا چه خبر؟ گفت: به خدا سوگند! از او سخنی شنیدم که هرگز مانندش را نشنیده بودم. به خدا سوگند! سخنانش نه شعر است، نه سحر، نه کاهنی. ای گروه قریش! فرمان من برید و پیآمدهای آن را نیز بر عهدهام نهید. از این مرد کناره گیرید و او را به حال خودش رها کنید (و مزاحمش نشوید). به خدا سوگند! در گفتههایی که از او شنیدم، رویداد مهمی را پیشبینی میکنم. اگر در این فتنه (پیشبینی شده)، عرب مغلوب گردد، او فدایی و قربانی این راه است (و از شر او در امان میشویم) و اگر او در این پیشامد چیره گردد، قدرت او قدرت شما و عزت او عزت شماست و به هر حال همای سعادت از آن شماست.
ابلاغ فرمان
27 رجب، در حالی که محمد صلی الله علیه و آله عالیترین مراحل کمال انسانی و عقلانی را در چهل سالگی پشتسر میگذاشت، فرمان رسالت وی از سوی خداوند متعالی صادر و با امر به «خواندن» بدو ابلاغ شد. فرشته وحی که تاکنون چندبار در خواب و بیداری بشارتهایی به حضرت داده بود، این بار در «غار حرا» آیات الهی را بر رسول خدا فرود آورد (1)و گفت: «بخوان». حضرت محمد صلی الله علیه و آله که در حالتی عجیب فرو رفته بود، فرمود: «خواندن نمیدانم». صدای جبرئیل دوباره در جانش پیچید که آشکارا گفت: «بخوان ای محمد». حضرت پرسید: «چه بخوانم؟ » جبرئیل پاسخ داد: «بخوان به نام پروردگارت که آفرید. انسان را از خون بسته شده آفرید. بخوان و پروردگار تو کریمترین کریمان است؛ آن خدایی که بشر را علمِ نوشتن به قلم آموخت». (2)
آغاز وحی
«فرشتهای از طرف خدا، مأمور شد آیاتی چند به عنوان طلیعه و کتاب هدایت و سعادت، برای امین قریش بخواند تا او را به کسوت نبوّت مفتخر سازد. آن فرشته جبرئیل و آن روز، روز مبعث بود. در آن روز فرشتهای با لوحی فرود آمد و آنرا در برابر او گرفت و به او گفت: «بخوان». او از آنجا که درس نخوانده بود، پاسخ داد من توانایی خواندن ندارم. فرشته وحی دوباره او را به خواندن فرا خواند ولی همان جواب را شنید. فرشته بار دیگر سخن خود را تکرار کرد. ناگهان سید بطحا احساس کرد میتواند لوحی را که در دست فرشته است بخواند. در این موقع، آیاتی را که در حقیقت دیباچه کتاب سعادت بشر است، (3)خواند: «به نام خداوند بخشنده مهربان. بخوان به نام پروردگارت که آفرید. انسان را از علق بخوان و پروردگارت کریمترین کریمان است؛ همان کس که به وسیله قلم آموخت». (4)
از بعثت تا هجرت
دعوت پنهانی
پیامبر گرامی اسلام، سه سال تمام به دعوت پنهانی دینش پرداخت. او در این مدت، به جای توجه به عموم، به فردسازی عنایت داشت. مصلحت زمانه ایجاب میکرد که دعوت خود را آشکار نسازد و با تماسهای پنهانی، گروهی را به آیین خود دعوت کند. همین دعوت پنهانی، بعدها توانست جمعی را به آیین توحید، علاقهمند سازد.
خانه ارقم، پایگاه اسلام
هنگامیکه عدد مسلمانان به سی تن رسید، حفظ عنصر «پنهانی بودن دعوت» دچار مشکل گردید و امنیت کوههای مکه برای پرستش نخستین موحدان، مورد تهدید و تعرض مشرکان قرار گرفت. بنابراین، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، پایگاه تبلیغ پیام و پرستش خدای متعال را به خانه «ارقم»، انتقال داد. «عمار یاسر» و «صهیب سنان» از جمله کسانی هستند که در آن خانه، به رسول گرامی اسلام، ایمان آوردند.
برخورد قریش با پیامبر در مرحله نخست دعوت
سران قریش در مدت سه سال دعوت پنهانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، به خوشگذرانی و عیش و نوش خود، سرگرم بودند. آنان کم و بیش از دعوت پنهانی رسول خدا آگاهی یافته بودند، ولی کوچکترین واکنشی نشان ندادند و جسارتی نمیکردند؛ زیرا به این مسئله، چندان اهمیت نمیدادند و احساس خطر نمیکردند. البته از دور، ماجرا را پیگیری میکردند و خبرها را به یکدیگر گزارش میدادند و میگفتند: «جوان عبدالمطلب از آسمان، سخن میگوید». پیامبر گرامی نیز بدون شتابزدگی، در تبلیغ آیین خود میکوشید. او آیین خود را به هر کس که احساس آمادگی میکرد، عرضه میداشت. پیامبر در این سه سال توانست با تماسهای خصوصی، هسته مرکزی حزباللّه را تشکیل دهد. سپس به فرمان خدا، روش تبلیغ خود را دگرگون ساخت.
دعوت همگانی
پس از انذار خویشاوندان نزدیک و گسترش خبر نبوّت محمد در سطح مکه، تعرض قریش به رسول اکرم صلی الله علیه و آله آغاز گردید. هنگامی که قریش جدّی بودن خطر
این مسئله را برای عقاید پوشالی و منافع مادی خود، دریافتند سیل تهمتها را روانهی آن حضرت ساختند. همه این حرکتهای مزوّرانه که منشأیی جز حسد و دیگر رذایل اخلاقی نداشت، برای کوچک جلوه دادن مکتب پیامبر و درهم کوبیدن شخصیت او، صورت میگرفت. از این هنگام، پیامبر نیز مأموریت یافت آشکارا، مردم را به آیین توحید دعوت کند و از استهزای مشرکان نهراسد. خداوند در اینباره فرمود: «مأموریت خود را آشکار ساز و از مشرکان کناره گیر. ما تو را از شرّ دشمن استهزاگر، حفظ میکنیم». (1)
هجرت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
چگونگی هجرت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
با رونق گرفتن بیش از پیش اسلام، مشرکان مکه به هراس افتادند و بر فشارهای خود علیه مسلمانان افزودند. با وفات ابوطالب، عمو و حامی حضرت محمد صلی الله علیه و آله، این فشارها افزایش یافت. در پی این سختگیریها، زندگی در مکه برای مسلمانان طاقتفرسا شد و مسلمانان به ناچار، اجازه ترک مکه را از رسول خدا صلی الله علیه و آله خواستار شدند. (2)
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله پس از بررسیهای لازم، یثرب را به مسلمانان پیشنهاد کرد و به آنان فرمود: «رهسپار یثرب شوید و نزد برادران انصار خود بروید». بعضی از پژوهشگران، انتخاب یثرب را پیشنهادی از سوی خداوند میدانند که با وحی به پیامبر ابلاغ شده است. (3)
گزینش یثرب
عواملی را که برای انتخاب شهر یثرب به عنوان مقصد هجرت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله میتوان برشمرد، به قرار زیر است:
اول) پیامبر و اصحابش از یثرب، سابقه ذهنی داشتند؛ زیرا پیشتر افرادی از ایشان به آنجا هجرت کرده بودند. «ابوسلمه» از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله، (4)نخستین
کسی بود که بر اثر فشار مشرکان از مکه به یثرب هجرت کرد. تاریخنگاران، زمان این هجرت را یک سال پیش از بیعت عقبه دوم دانستهاند. (1)
دوم) یکی دیگر از دلایل مهم انتخاب یثرب را میتوان توافق دو قبیله اوس و خزرج پس از پیمان عقبه دانست. پیامبر با این توافق میتوانست از پشتیبانی جمعیتی انبوه در آنجا بهرهمند باشد.
سوم) موقعیت یثرب برای مسلمانان کاملاً شناخته شده بود. این مطلب را میتوان از فرمایش پیامبر هنگام صدور فرمان هجرت دریافت. ایشان فرمود: «فَاِنَّ البِلادَ قَریبَةٌ وَ اَنْتُمْ بِها عارِفُونَ؛ شهرها به هم نزدیکند و شما با آنها آشنا هستید». (2)
چهارم) گسترش اسلام در منطقه یثرب را میتوان علت اساسی این انتخاب دانست. با توجه به صدور اسلام به یثرب، مسلمانان مهاجر از حمایت برادران دینی خود برخوردار میشدند.
آغاز مهاجرت
با صدور فرمان هجرت، مسلمانان در ذیالحجه سال سیزدهم بعثت، راه یثرب را در پیش گرفتند و رسول خدا صلی الله علیه و آله به انتظار دستورهای الهی در مکه باقی ماند. مشرکان بیدرنگ پس از حرکت مسلمانان به راز هجرت پی بردند؛ زیرا دیدند که مسلمانان، کودکان و زنان خود را به یثرب میبرند. ازاینرو، به دو دلیل احساس خطر کردند:
اول ـ با خروج رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی یثرب، اسلام به یک قدرت واقعی تبدیل میشد و پیامبر در آینده میتوانست برای جنگ با قریش آماده شود. (3)
دوم ـ یثرب میتوانست به صورت کانون خطری، برای کاروانهای مشرکان درآید. (4)
به همین دلیل، مشرکان قریش تصمیم گرفتند از هجرت مسلمانان جلوگیری کنند. ازاینرو، هرکس را که توانستند، برگرداندند و میان زنها و شوهرانشان جدایی انداختند، ولی با خود عهد بسته بودند که این جلوگیریها نباید به قتل کسی
بینجامد؛ چون بیشتر مهاجران از قبیلههای مکه بودند و چه بسا قتل یکی، موجب پدید آمدن جنگی خانمانسوز میشد. (1)
اجتماع در دارالندوه
در فاصله کمتر از سه ماه، بیشتر اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله رهسپار یثرب شدند. قریشیان احساس خطر کردند و برای جلوگیری از آن، به هر وسیلهای دست یازیدند. آنان به این منظور در آخر ماه صفر سال چهاردهم بعثت در دارالندوه گرد هم آمدند و به مشورت پرداختند.
بسیاری از تاریخنگاران به حضور ابلیس در قالب پیرمردی نجدی در اجتماع دارالندوه اشاره کردهاند که روایتهایی نیز در تأیید این مطلب وجود دارد. (2)برخی پژوهشگران، حضور ابلیس را اینگونه توجیه کردهاند که ابلیس به کسی گفته میشود که کار شیطانگونه میکند و چون پیرمرد نجدی در اجتماع دارالندوه، پیشنهادی شیطانی ارائه کرده است، به همین دلیل، به وی، ابلیس گفتهاند. (3)
پیشنهادهای دارالندوه
بیتردید در اجتماعی که چهل نفر از بزرگان یک قوم برای امر مهمی گرد هم میآیند، پیشنهادهای زیادی ارائه میشود، ولی میتوان به سه پیشنهاد اساسی در این جلسه اشاره کرد:
اول) نخستین پیشنهاد این بود که با اخراج پیامبر از مکه، ایشان را تبعید کنند. (4)این پیشنهاد را «اسود بن ربیع» ارائه داد که با آن موافقت نشد؛ چون میدانستند در بیان پیامبر، اعجازی هست که هر کجا برود، میتواند همه را گِرد خود جمع کند و آنان را پیرو خویش سازد. آنگاه با همدستی آنان بر مشرکان یورش خواهد آورد.
دوم) شخصی که برخی، او را «ابوالبختری» و برخی دیگر، «عروة بن هشام» دانستهاند، گفت: بهتر است پیامبر را زندانی کنیم و از روزنهای کوچک به او نان و آب
بدهیم تا از این طریق، از انتشار آیین او جلوگیری کنیم. (1)با این پیشنهاد نیز موافقت نشد؛ زیرا گفته شد یاران وی با شنیدن خبر دستگیریاش به ما حمله میکنند و او را نجات میدهند.
سوم) پیشنهاد شد نه یک نفر، بلکه از هر قبیلهای یک نفر انتخاب شود و شبانه به خانه پیامبر یورش برند و او را به قتل رسانند؛ زیرا در این صورت، خونِ پیامبر در میان همه قبیلهها پخش میشود و بنیهاشم نمیتوانند با همه قبیلهها بجنگند و به دیه راضی خواهند شد. حاضران این پیشنهاد را به اتفاق آرا پذیرفتند.
برخی گفتهاند این پیشنهاد را ابوجهل داده است و مورد موافقت همه از جمله پیرمرد نجدی قرار گرفته است. دستهای نیز بر این باورند که خود پیرمرد نجدی این پیشنهاد را مطرح کرده است.
آگاه شدن پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از تصمیم قریش
بیشتر مفسران شیعه و سنی بر این باورند که فرشته وحی الهی، خبر تشکیل اجتماع در دارالندوه و توطئه مشرکان را به پیامبر رساند و با برحذر داشتن ایشان از خوابیدن در بستر، حضرت را برای رفتن به کوه ثور فراخوانده است. (2)
بیشتر مفسران نیز شأن نزول آیه «وَ اِذْ یَمکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ اَوْ یَقْتُلوُکَ اَوْ یُخْرِجوکَ وَ یَمْکُروُن وَ یَمکُرُاللّهُ وَ اللّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ؛ و [یاد کن] هنگامی را که کافران درباره تو نیرنگ میکردند تا تو را به بند کَشند یا بُکشند یا [از مکه] اخراج کنند و نیرنگ میزدند و خدا تدبیر کرد و خدا بهترین تدبیرکنندگان است» (انفال: 30) را توطئه دارالندوه میدانند و معتقدند خداوند با این تدبیر، پیامبرش را از خطری بزرگ آگاه کرده است.
در تفسیر نورالثقلین نیز آمده است که جبرئیل بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و به او خبر داد قریش در دارالندوه، اجتماع و به تو پشت کردهاند و آیهای بدین منظور نازل شد که: «وَ اِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَروُا...».
بدین ترتیب، رسول خدا صلی الله علیه و آله از سوی خدا مأمور شد که به یثرب برود و این امر، کار آسانی نبود؛ زیرا احتمال داشت او را تعقیب کنند و هجرت را ناتمام بگذارند.
تاریخنگاران و سیرهنویسان چگونگی هجرت پیامبر را بسیار متفاوت نقل کردهاند، ولی همگان اتفاق دارند که پیامبر برای اینکه اوضاع را عادی جلوه دهد تا مشرکان به هجرت ایشان پی نبرند، به علی بن ابیطالب علیه السلام دستور داد در شب هجرت، در بستر پیامبر بخوابد و بُرد سبز رنگی را که هنگام خواب به رویش میکشید، بر روی خود بکشد تا مشرکان خیال کنند پیامبر در بستر خوابیده است. (1)به هرحال، موعد مقرر فرا رسید و علی علیه السلام از آغاز شب در خوابگاه پیامبر خوابید. پاسی از شب گذشته بود که چهل نفر از مشرکان به خانه پیامبر رسیدند و اطراف خانه را محاصره کردند. آنها هر از چند گاهی از شکاف در به داخل خانه نگاه میکردند و اوضاع را عادی میپنداشتند و خیال میکردند شخصی که خوابیده، همان مردی است که آنها در پی او هستند.
ساعت حمله بنا به دلایلی، صبحگاهان در نظر گرفته شده بود. شاید یکی از آن دلایل این باشد که مشرکان میخواستند بنیهاشم ببینند قاتل پیامبر از یک طایفه نیست. (2)
چگونگی خروج پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از مکه
در این باره که با وجود محاصره مشرکان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چگونه توانست از خانه خارج شود، نقلها فراوان است. برخی گفتهاند پیامبر پیش از غروب آفتاب و پیش از اینکه مشرکان، خانه را محاصره کنند، از خانه خارج شده است. (3)
از نقل علی بن ابراهیم قمی در تفسیر آیه سی از سوره انفال چنین برمیآید که چون مشرکان قصد داشتند در بامدادان و در هوای روشن، به خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله حمله برند، ازاینرو، همه آنان هنگام خروج پیامبر خوابیده بودند و گمان نمیکردند که پیامبر از نقشه آنها آگاه باشد. (4)
برخی گفتهاند مشرکان تا لحظه حمله به خانه پیامبر بیدار بودهاند و رسول خدا صلی الله علیه و آله با کرامت و اعجاز چنان از خانه خارج شد که آنها متوجه نشدند. به این ترتیب که حضرت مشتی خاک برداشت و در حالی که آیاتی از سوره یاسین را تلاوت میفرمود، از در خانه بیرون آمد. سپس خاکها را بر سر مشرکان ریخت و از خانه خارج شد و به سوی مقصدش حرکت کرد. (1)
هجوم مشرکان به خانه وحی
وقتی مشرکان، صبحگاهان به خانه پیامبر وارد شدند، علی علیه السلام از جای خود برخاست و در مقابل آنها نشست. مشرکان با دیدن علی علیه السلام از خشم برافروخته شدند و از وی سراغ پیامبر را گرفتند که ایشان فرمود نمیدانم. (2)بنابر بسیاری از نقلها، مشرکان حضرت علی علیه السلام را کتک زدند و مدتی هم زندانی کردند. (3)حتی در روایتی از حضرت علی علیه السلام است که «آنان مرا تا سرحد مردن، کتک زدند». (4)
وقتی مشرکان نقشه خود را شکستخورده دیدند، سخت برافروخته شدند و گفتند محمد در این مدت کم، نمیتواند زیاد دور شده باشد. یا در مکه پنهان است یا در راه مدینه است. از همین رو، به سرعت کوشیدند او را دستگیر کنند.
نقش امام علی علیه السلام در هجرت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
واقعیت این است که نمیتوان به مسئله هجرت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله پرداخت و در برابر شأن والای حضرت علی علیه السلام و جانبازی ایشان، در راه تحقق اهداف پیامبر اسلام سر تعظیم فرود نیاورد.
هجرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله از فرازهای حساس تاریخ اسلام است که حضرت علی علیه السلام در به نتیجه رسیدن آن نقش بسزایی داشته است. به همین دلیل، تاریخنگاران شیعه و سنی وقتی هجرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله را بررسی میکنند، با اشاره به نقش علی بن ابیطالب علیه السلام در این حادثه، به بارنشستن هدفهای هجرت را مدیون جانبازی ایشان میدانند.
خوابیدن در بستر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و در خطر قرار دادن جان خویش برای حفظ جان پیامبر، فضیلتی بزرگ برای علی علیه السلام است. عظمت این جانفشانی چنان مهم بود که بنا به گفته همه مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت، خداوند در ستایش آن، آیه مبارکه زیر را نازل فرمود: (1)
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ. (بقره: 207)
برخی از مردم، جان خود را برای خشنودی خداوند تقدیم میدارند و خدا با بندگان مهربان است.
مسئله جانفشانی امام علی علیه السلام در لیلهالمبیت از جمله رخدادهایی است که گاه با بیمهری برخی تاریخنویسان مغرض روبهرو شده است. آنان کوشیدهاند با تأویل و تحریف تاریخ، عمل امیرالمؤمنان علی علیه السلام را کمرنگ جلوه دهند. به همین دلیل گفتهاند این کار فضیلتی برای علی علیه السلام به شمار نمیآید؛ چون علی علیه السلام مطمئن شده بود که با خوابیدن در بستر پیامبر، به او هیچ آسیبی نخواهد رسید.
در پاسخ باید گفت این جمله که پیامبر به امام علی علیه السلام گفته باشد به تو آسیبی نخواهد رسید، چندان مسلّم نیست و سندی دراینباره وجود ندارد؛ چون از تاریخنویسان شیعه کمتر کسی آن را آورده است و اهل سنت نیز در اینباره متفقالقول نیستند. برای نمونه، گفته ابن سعد در طبقات با گفته طبری در تاریخ طبری یا ابنهشام در سیره هماهنگ نیست و با هم تفاوت دارند.
شیخ طوسی در امالی به صراحت نقل میکند که پس از سپری شدن شب هجرت و در یکی از شبهایی که حضرت در غار ثور بود، علی علیه السلام در نیمههای شب نزد پیامبر شرفیاب شد. در آنجا پیامبر به علی علیه السلام فرمود که آنان از این پس نمیتوانند به تو آسیبی برسانند. (2)این جمله با آنچه در کتابهای اهل سنت آمده است، تفاوت دارد؛ زیرا پیامبر این اطمینان خاطر را در شب دوم یا سوم هجرت به حضرت داده است؛ یعنی زمانی که حادثه لیلةالمبیت تمام شده بود.
به جز اینها، فرض پذیرفتن چنین جملهای آن هم در شب هجرت، بیانگر ایمان والای حضرت علی علیه السلام به گفتههای پیامبر است؛ زیرا وی بدون هیچگونه واهمهای در بستر پیامبر خوابید. بسیاری بودند که چنین اعتقاد راسخی نداشتند و به برخی گفتههای پیامبر با دیده شک مینگریستند یا در صورت پذیرش، از سر تسلیم میپذیرفتند، نه از سر رضامندی. علی علیه السلام با گفته پیامبر، به چنان یقینی میرسد که حاضر است جان خود را به خطر بیفکند و این برای آن حضرت فضیلتی انکارناپذیر است؛ زیرا عالیترین درجات ایمان را برای علی علیه السلام اثبات میکند.
دلیل دومی که در کمرنگ کردن فضیلت امام علی علیه السلام بدان دست یازیدهاند، این بوده است که گفتهاند علی علیه السلام از جمله پیامبر که به ایشان وصیت کرد «تا امانتها و دیون وی را به صاحبانشان بازگرداند»، فهمید که به وی آسیبی نخواهد رسید. بررسی تاریخی نشان میدهد پیامبر این وصیت را دو شب پس از شب هجرت به علی علیه السلام فرموده است. در «سیره حلبی» میخوانیم:
در یکی از شبها که علی علیه السلام به خدمت پیامبر در غار ثور رسید، از جمله سخنان آن حضرت به علی علیه السلام، بازگرداندن امانتها و ادای دین وی بوده است. (1)
شیخ طوسی نیز با سندهای معتبر نقل میکند که وصیت به ادای دیون و بازگرداندن امانتها پس از لیلة المبیت صادر شده است. (2)
به هر حال، نقش امام علی علیه السلام در شب هجرت تنها خوابیدن در بستر پیامبر نیست، بلکه بنا به گفته تاریخنویسان شیعه و سنی، امام علی علیه السلام سه مسئولیت جدّی دیگر نیز داشته است:
الف) ادای دیون و بازگرداندن امانتهایی که نزد پیامبر بوده است.
ب) مسئولیت دوم علی علیه السلام، حل و فصل امور مسلمانان مکه در نبود رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود. (3)
ج) مسئولیت دیگر علی علیه السلام این بود که بنا به وصیت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله میبایست زنان هاشمی به ویژه حضرت فاطمه زهرا علیها السلام و فاطمه بنت اسد،
مادر بزرگوار خود و همچنین مسلمانانی را که تا آن روز هجرت نکرده بودند، با خود به یثرب ببرد.
علی علیه السلام برای اجرای این فرمان، در دل شب و از راه ذی طوی رهسپار یثرب شد. (1)با آگاه شدن جاسوسان قریش از این هجرت دستهجمعی، مشرکان به تعقیب علی علیه السلام برآمدند و پس از مدتی به حضرت رسیدند. البته علی علیه السلام آنان را تهدید به مبارزه کرد که مأموران قریش به هراس افتادند و بازگشتند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در محله قبا منتظر علی علیه السلام بود که با آمدن حضرت پس از مدتی کوتاه رهسپار یثرب شد. (2)
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله پس از خروج از خانه
غار ثور در جنوب مکه و در مسیری خلاف مسیر یثرب قرار دارد و پیامبر به طرف این غار حرکت کرد تا با این کار مشرکان سرگردان شوند. ازاینرو، آنها بیشتر در راه یثرب به جستوجو میپرداختند.
بیشتر تاریخنگاران گفتهاند پیامبر شب هجرت را با ابوبکر در غار ثور سپری کرد، ولی درباره چگونگی این همراهی، نقلهای متفاوت و متعارضی در دست است.
بنابر نقلی از «ابن اسحاق»، پیامبر به خانه ابوبکر آمد و به همراه او از درِ پشتی خانه ابوبکر خارج شدند و به سوی غار ثور به راه افتادند. (3)بنابر نقلی دیگر، ابوبکر شبانگاهان نزد علی علیه السلام آمد و سراغ پیامبر را گرفت. حضرت او را راهنمایی کرد و وی در راه به پیامبر پیوست. (4)برخی دیگر معتقدند این همراهی کاملاً اتفاقی بوده است و رسول خدا صلی الله علیه و آله ابوبکر را به شکلی تصادفی در راه دید و او را همراه خود برد. (5)
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در غار ثور
پیامبر به همراه ابوبکر به غار رفت و شب را با او در غار ثور سپری کرد. مشرکان که نقشه خود را شکستخورده میدیدند، به اقدامهای تازهای دست زدند. آنان همه راههای خروجی مکه را کنترل کردند و در شهر اعلام کردند هرکس
مخفیگاه محمد را اطلاع دهد، صد شتر جایزه خواهد گرفت. همچنین آنان با استخدام «بَلَدها» و قیافهشناسان ماهر، به تعقیب حضرت پرداختند. شخصی به نام «ابوکرز» که از قیافهشناسان معروف و ماهر مکه بود و با رد پای پیامبر آشنایی کامل داشت، رد پای پیامبر را تا نزدیکی غار تعقیب کرد، ولی اراده پروردگار بر حفظ جان پیامبر بود؛ زیرا تارهای عنکبوت تنیده شده بر در غار و وجود دو کبوتر در آنجا که همه از امدادهای الهی بود، سبب شد تا مشرکان از ورود به غار منصرف شوند و راه دیگری را در پیش گیرند. بیشتر سیرهنویسان، این کرامت را نقل کردهاند و به نظر میآید تلاش برخی در تأویل و تحریف این کرامت به دور از واقعیت باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سه روز در غار ثور ماند و در این سه روز، پسر ابوبکر به نام عبدالله به دستور پدرش در میان قریش میگشت و شبانگاهان اخبار را برای حضرت میبرد. «اسماء» دختر ابوبکر نیز برای آنان غذا میآورد. (1)
در شب چهارم، آنگاه که قریش از دستیابی به پیامبر ناامید شد و راهها باز شدند، پیامبر با شنیدن صدای شترها، با همراهش از غار خارج و رهسپار یثرب شد.
مسیر مکه تا یثرب نزدیک به چهارصد کیلومتر بود و پیمودن این راه دو مشکل داشت: نخست گرمای طاقتفرسا و دوم وجود اعراب رهگذری که ممکن بود پیامبر را شناسایی کنند و به قریش خبر دهند. برای رفع این مشکل، پیامبر شبها راه میرفت و روزها استراحت میکرد.
پس از مدتی، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در روز دوازدهم ربیعالاول به قبا رسید. قبا، نام محلهای در دو فرسخی یثرب است که مرکز قبیله «بنی عمرو بنعوف» بود. پیامبر در مدت اقامت خود در این محل که به ظاهر پنج روز بوده است، پایه مسجدی را بنا نهاد.
برخی، علت توقف و انتظار پیامبر در محله قبا را پیوستن علی به آنها میدانند؛ (2)چون به توصیه پیامبر، علی علیه السلام در مکه ماند تا ضمن پرداخت دیون و امانتهای رسول اکرم صلی الله علیه و آله، زنان هاشمی از جمله فاطمه زهرا علیها السلام و مادر مکرمه خود، فاطمه
بنت اسد و دیگر مسلمانانی را که تا آن روز موفق به مهاجرت نشده بودند، همراه خود به یثرب بیاورد.
بنا به نقل بسیاری از تاریخنویسان، علی علیه السلام سه روز پس از پیامبر؛ یعنی روز پانزدهم ربیعالاول در محله قبا به حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله پیوست. (1)
ورود پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به یثرب
رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از اقامتی کوتاه در قبا رهسپار یثرب شد و چون مرکب رسول اکرم صلی الله علیه و آله از محله «ثنیة الوداع» راهی شهر شد، جوانان مسلمان، شهر را غرق شادی کردند. قلب یثرب با آهنگی موزون در انتظار گامهای مبارک پیامبر میتپید و شهر در انتظار حکومتی جهانی بر اساس عدل و ایمان نشسته بود.
در این هنگام، قبیلههای اَوْس و خزرج که از مهاجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله آگاه شده بودند، لباس رزم پوشیدند و به استقبال پیامبر شتافتند. همچنین رؤسای اقوامی که به استقبال حضرت آمده بودند، هر کدام اصرار داشتند پیامبر به منطقه آنان وارد شود، ولی پیامبر میفرمود از پیشرَوی مرکب من جلوگیری نکنید. هر کجا زانو بزند، من همانجا پیاده خواهم شد. سرانجام شتر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در زمین گستردهای که از آنِ طفل یتیمی به نام اسعد بن زراره بود، زانو زد و افتخار میزبانی از پیامبر بزرگوار اسلام نصیب او گردید.
سیرهنویسان نوشتهاند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز جمعه وارد یثرب شد و در نقطهای که مرکز قبیله بنی سالم بود، نماز جمعه را با اصحاب خود به جای آورد. بنا بر این نظریه، این اولین نماز جمعه در تاریخ اسلام است. (2)
هجرت، مبدا تاریخ مسلمانان
هر قوم و ملیّتی، یک مبدأ تاریخ خاص را برای خود انتخاب میکنند. مبدأ تاریخ مسلمانان نیز در زمان حکومت خلیفه دوم، تعیین شد. هرچند در اسلام، حوادث مهمی چون ولادت پیامبر، مبعث پیامبر، فتح مکّه و رحلت پیامبر وجود داشت، ولی
با پیشنهاد حضرت علی علیه السلام و به دلیل اهمیّت فراوان هجرت پیامبر از مکّه به مدینه، این رویداد، به عنوان مبدأ تاریخ مسلمانان برگزیده شد.
اهمیّت هجرت پیامبر در پیشرفت اسلام
با هجرت پیامبر از مکّه به مدینه، فصل نوی از تاریخ اسلام آغاز شد. قبل از هجرت پیامبر، مسلمانان فاقد قدرت اجتماعی و سیاسی بودند، امّا پس از هجرت پیامبر، بلافاصله دولت اسلامی تشکیل شد و با سرعت فراوانی در تمام بخشها پیشرفت کرد. هجرت پیامبر و دیگر مسلمانان به مدینه، موجب شد که اسلام از خطرِنابودی در محیط خفقانآور مکّه نجات یابد.
هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در کلام وحی
در پایان سال سیزدهم بعثت، پیامبر در پی نقشه کفّار قریش برای قتل ایشان و به فرمان الهی، از مکّه به مدینه هجرت فرمود. خداوند متعال در آیه چهلم سوره توبه از این هجرت و نیز از امدادهای خود به پیامبرش، چنین یاد میکند: «[ای کسانی که ایمان آوردهاید] اگر پیامبر را یاری نمیکنید، [بدانید که] خداوند او را [در مشکلترین لحظات] یاری کرد، آن هنگام که کافران، او را [از مکّه] بیرون کردند، در حالی که دومین نفر بود [و تنها یک همراه داشت]. در آن هنگام که آن دو (پیامبر و ابوبکر) در غار بودند، پیامبر به همراهش میگفت: «غم مخور. خدا با ماست». در این موقع، خداوند، سکینه و آرامش خود را بر اوفرستاد و او را با لشکرهایی که مشاهده نمیکردید.، تقویت کرد و گفتار کافران را پایین قرارداد. و سخن خدا بالاست و خداوند، عزیز و حکیم است».
از هجرت تا رحلت
چرا هجرت به مدینه؟
از جمله دلایلی که موجب شد پیامبر مدینه را هجرتگاه خویش برگزیند به این مواردمیتوان اشاره کرد:
اول) پیوند فامیلی پیامبر با برخی از قبیلههای مدینه (زیرا مادر عبدالمطلّب (جدّپیامبر) اهل مدینه بود)؛
دوم) موقعیّت جغرافیایی مدینه (؛ زیرا راه مکّه از مدینه میگذشت)؛
سوم) آبادانی و ثروت مدینه (؛ زیرا مدینه، شهری با زراعت و رونقدار بود)؛
چهارم) آمادگی ذهنی مردم مدینه برای پذیرش رسالت ایشان (؛ زیرا یهودیان مدینه به آمدن پیامبر اسلام بشارت داده بودند)؛
پنجم) نیاز مردم آن روز مدینه به آرامش و مردی صلحجو (؛ زیرا آنان از جنگهای پیدرپی دو قبیله اوس و خزرج خسته بودند)؛
ششم) متمدّن و با فرهنگ بودن مردم مدینه (؛ زیرا آنان ریشه یمنی داشتند).
فرود آمدن پیامبر در «قُبا»
در ماجرای هجرت پیامبر از مکه به مدینه، پس از اینکه پیامبر چندین روز را در راه مدینه بودند، در نزدیکی مدینه به محلّی به نام «قُبا» رسید. ایشان در آنجا فرود آمدند ونامهای برای علی علیه السلام نوشتند و او را به سوی خود فرا خواندند و خود و همراهانشان به انتظار او نشستند. حضرت علی علیه السلام با دریافت نامه پیامبر، آماده شد و در تاریکی شب به همراهی فاطمه علیها السلام، همسرش، فاطمه بنت اَسَد، مادرش و فاطمه بنت زبیر و نیز اُمَ ایمن کنیز پیامبر و ابوواقد (آورنده نامه پیامبر برای علی علیه السلام)، و به اتّفاق جمعی ازمستضعفان مکّه به سوی پیامبر شتافت و در قُبا، به پیامبر ملحق شد.
سرانجام هِجرت پیامبر
پیامبر که به فرمان خداوند از مکّه هجرت کردند، پس از روزها پیمودنِ راه و نیز پس از پیوستن علی علیه السلام و همراهانش به ایشان در «قُبا»، در روز جمعه شانزدهم ربیعالاوّل، درمیان استقبال پرشور مردم مدینه وارد این شهر شدند و اینچنین برگ زرّینی در تاریخ اسلام ورق خورد. در همین روز، اوّلین نماز جمعه تاریخ اسلام به امامت شخص پیامبر برگزارشد.
تأسیس مسجد
پیامبر اسلام پس از گذر از مسیرهای بیراهه و طاقتفرسا در طی پانزده روز (1)در دهکده قبا مورد استقبال گروهی از اهالی قرار گرفت و در طول چند روزی که منتظر رسیدن کاروان اهل بیت بودند، در آنجا مسجدی بنیان نهاد. ساختن مسجد که نهادی اجتماعی،
1) . تاریخ سیاسی اسلام، ج 1، ص 412؛ البُدء و التاریخ، ج 4، ص 175.
نشان وحدت مسلمانان و مرکز آموزش و پرورش و پرستش است، مهمترین و نخستین اقدام عملی پیامبر برای پیوند دین و دانش به شمار میآمد. (1)
بنیاد تمدن نبوی
در پیدایش، شکوفایی و اعتلای تمدن نبوی، علل و عواملی نقش داشتند. برخی از این علل و عوامل عبارت بودند از:
اول) فطری بودن
سازگاری با طبیعت و ساختار آفرینش انسان و برآوردن نیازهای طبیعی و فطری او، شرط اصلی اثرگذاری و نفوذ یک دین در وی است؛ زیرا در غیر این صورت، آموزههای آن دین عملی نخواهد شد و نقش و جایگاه خود را در رساندن انسان به سعادت و خوشبختی از دست خواهد داد. آموزههای وحیانی اسلام با فطرت و سرشت الهی انسان هماهنگ است.
دوم) جامع بودن
آموزههای وحیانی اسلام، پاسخگوی همه نیازها و خواستههای بشر است و به همه جنبههای گوناگون وجود او توجه دارد. این آموزهها با یکدیگر همخوانی و هماهنگی استواری دارند و هدف اصلی آنها رساندن انسان به سعادت دنیوی و اخروی است.
پس به طور کلی میتوان گفت اسلام با توجه به نیازهای ثابت و متغیر زندگی انسان و دو بعد مادی و معنوی وجود وی، درصدد برآوردن همه این نیازهاست. آموزههای اسلام به گونهای است که هم موجب تعالی و پیشرفت معنوی و اخروی انسان میشود.
سوم) سهولت و سماحت
آموزههای الهی اسلام، چه در زمینه مبادی عقیدتی و مبانی فکری و چه در زمینه اخلاق عملی که شیوه و راه و رسم زندگی است، متین، ساده و دور از ابهام است. حاکمیت تسامح بر شریعت و نفی حرج، بیانگر تساهل در اجرای احکام سیاسی، عبادی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است. این ویژگی موجب گسترش بسیار سریع اسلام در صدر اسلام و پیشرفت روزافزون این دین الهی در طول تاریخ به ویژه در عصر حاضر است.
1) . تاریخ تحلیلی اسلام، ص 67.
چهارم) تأکید بر خردورزی و تعقل
با نگاهی به تاریخ اسلام و آموزههای اسلامی درمییابیم اسلام هیچگاه و در هیچ شرایطی نظر خویش را به انسانها تحمیل نمیکند، بلکه خداوند در قرآن کریم با صراحت، پیامبر را به بهرهگیری از حکمت و موعظه نیکو و استفاده از جدال احسن در ادای رسالت الهی دستور میدهد. (1)
پنجم) دانشاندوزی و اهتمام به پیشرفت علمی
از جمله عوامل پیدایش، شکوفایی و اعتلای تمدن نبوی، اهتمام اسلام و پیامبر خدا به دانش و دانشاندوزی بود. در آیات قرآن (2)و روایتهای معصومان علیهم السلام (3)به فراگیری دانش، بسیار تأکید و سفارش شده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همواره مسلمانان را به فراگیری دانش تشویق و سفارش میکرد و کودکان را به آموختن وا میداشت و حتی به برخی از یارانش فرمان داد زبان سریانی بیاموزند. آن حضرت میفرمود: «مردم دو گروهاند؛ دانشمند و دانشاندوز و در غیر این دو خیری نیست. » (4)و در کلامی دیگر فرموده است: «خیر دنیا و آخرت در دانش است و شر دنیا و آخرت در نادانی». (5)
ششم) تأکید بر برنامهریزی و مدیریت صحیح
مدیریت درست و همهجانبه، از آغاز رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله در همه کارها و تصمیمهای آن حضرت دیده میشود. بررسی مراحل دعوت، برنامههای حکومتی و رفتارهای سیاسی و نظامی آن بزرگوار نشان میدهد رهبر باید خداترس، متعهد به ارزشها، بیدار و باتدبیر، قاطع، به دور از هر تردید و دودلی، شجاع در بیان حق و سرکوب کردن عناصر فاسد، دانا، دوراندیش، باظرفیت و صبور در برابر مشکلات و انتقادها باشد.
پیامبر خدا در هر کاری هر چند کوچک، مدیریت را لازم و ضروری میدانست. ایشان در مدینه تشکیلات ویژهای به وجود آورد. برای مثال، جمعی را
به عنوان دبیر برگزید که هر گروه مسئولیت و وظیفه ویژهای داشتند؛ برخی کاتب وحی بودند، برخی مسئول نوشتن نامههای خصوصی پیامبر بودند؛ برخی دیگر احکام اجرایی و قراردادهای تجاری را ثبت میکردند و برخی مسئول تنظیم عهدنامهها و پیماننامهها بودند. (1)
هفتم) هدایتگری و ارشاد
این دو واژه از نظر مفهوم با هم متفاوتند، ولی نتایج یکسانی دارند. خداوند متعال در آیات قرآن، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله را به هدایت و انذار سفارش میکند و در آیهای میفرماید: «ای در بستر آرمیده! برخیز و انذار کن و پروردگارت را بزرگ شمار.» (مدثر: 1ـ3) و در آیهای دیگر اینگونه پیامبر را امر میکند: «پس به اسلام دعوت و استقامت کن؛ آنگونه که به آن مأمور شدهای و از خواست مردم پیروی مکن.» (شورا: 15) و در آیهای دیگر میخوانیم: «ای پیامبر! ما تو را به عنوان شاهد و گواه، بشارتدهنده و بیمدهنده و دعوتکننده به سوی خدا به فرمان او و نیز چراغی روشنیبخش قرار دادیم.» (احزاب: 45 و 46). خداوند در این آیات و آیات مانند آن تکلیف و رسالت دعوت و تبلیغ را به پیامبر سپرده و به آن بزرگوار دستور داده است برای تحقق این هدف، از روش جدال احسن و موعظه حسنه و حکمت بهره برد. دعوت پیامبر، نخست جنبه پنهانی داشت و سپس آشکار شد. سپس آن حضرت به منظور گسترش اسلام و حفظ آن به مدینه هجرت کرد و دولت اسلامی را در آن شهر بنیان نهاد و آنگاه که خداوند هدایت و ارشاد مردم از راه دوستی و مدارا را کارساز ندید، به پیامبر دستور مبارزه با کفار را داد.
هشتم) نقش تاریخی قرآن کریم
قرآن در پیدایش، گسترش و اعتلای تمدن نبوی، نقشی محوری و اساسی داشت. در حقیقت، بهرهگیری آیات قرآن، مهمترین راهکار رسول اعظم صلی الله علیه و آله در برابر مشرکان و اهل کتاب بود. اثرگذاری قرآن بر مردم را از جنبههای گوناگونی باید بررسی کرد.
1) . وحی و نبوت، صص 242 و 243.
تأکید بر اصول انسانی، اشاره به آموزههای اخلاقی زندگی، تحدّی و والاتر بودن آن از همه سخنان بشری، از عوامل اثرگذاری سریع آیات قرآن بر قلبهاست که زمینه پذیرش دین الهی و گسترش تمدن نبوی را فراهم ساخت. ویژگی تحدّیگری، (1)مبارزهطلبی و وحیانی بودن قرآن سبب شد بسیاری از شخصیتهای ادبی آن زمان در برابرش سر تعظیم فرود آورند.
مباهله
معنای لغوی و اصطلاحی مباهله
مباهله در اصل از «بَهل» به معنی رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی است. (2)اما مباهله به معنای لعنت کردن یکدیگر و نفرین کردن است. (3)کیفیت مباهله به این گونه است که افرادی که درباره مسئله مذهبی مهمی گفتوگو دارند در یکجا جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از او بخواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند.
شرح مختصر واقعه مباهله
مباهله پیامبر با مسیحیان نجران، در روز بیستوچهارم ذیالحجّه سال دهم هجری اتفاق افتاد. پیامبر طی نامهای ساکنان مسیحی نجران را به آیین اسلام دعوت کرد. مردم نجران که حاضر به پذیرفتن اسلام نبودند نمایندگان خود را به مدینه فرستادند و پیامبر آنان را به امر خدا به مباهله دعوت کرد. وقتی هیئت نمایندگان نجران، وارستگی پیامبر را مشاهده کردند، از مباهله خودداری کردند. ایشان خواستند تا پیامبر اجازه دهد تحت حکومت اسلامی در آیین خود باقی بمانند. (4)
دعوت به اسلام
پیامبر اکرم، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله برای گزاردن رسالت خویش و ابلاغ پیام الهی، به بسیاری از ممالک و کشورها نامه نوشت یا نماینده فرستاد تا ندای حقپرستی و
یکتاپرستی را به گوش جهانیان برساند. همچنین نامهای به اسقف نجران، «ابوحارثه»، نوشت و طی آن نامه ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت فرمود.
نامه حضرت محمد صلی الله علیه و آله به اسقف نجران
مشروح نامه پیامبر به اسقف نجران چنین بود: «به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب. [این نامه ایست] از محمد، پیامبر خدا، به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را ستایش میکنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا فرا میخوانم. شما را دعوت میکنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند درآیید و اگر دعوت مرا نپذیرفتید باید به حکومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید [تا در برابر این مبلغ، از جان و مال شما دفاع کند] و در غیر این صورت به شما اعلام خطر میشود». (1)
عکسالعمل نجرانیها
نمایندگان پیامبر که حامل نامه دعوت به اسلام از جانب پیامبر بودند، وارد نجران شدند و نامه را به اسقف نجران دادند. او نیز شورایی تشکیل داد و با آنان به مشورت پرداخت. یکی از آنان که به عقل و درایت مشهور بود گفت: «ما بارها از پیشوایان خود شنیدهایم که روزی منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت و هیچ بعید نیست که محمد ـ که از اولاد اسماعیل است ـ همان پیامبر موعود باشد». بنابراین شورا نظر داد که گروهی به عنوان هیئت نمایندگان نجران به مدینه بروند تا از نزدیک با محمد صلی الله علیه و آله تماس گرفته، دلایل نبوت او را بررسی کنند. (2)
گفتوگوی پیامبر با هیئت نجرانی
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مذاکرهای که با هیئت نجرانی در مدینه به انجام رسانید آنان را به پرستش خدای واحد دعوت کرد. امّا آنان بر ادعای خود اصرار داشتند و دلیل الوهیت مسیح را، تولد عیسی علیه السلام بدون واسطه پدر میدانستند. در این هنگام فرشته وحی نازل شد و این سخن خدا را بر قلب پیامبر جاری ساخت: «به درستی که مَثَل عیسی نزد
خداوند مانند آدم است که خدا او را از خاک آفرید». در این آیه، خداوند، با بیان شباهت تولد حضرت عیسی علیه السلام و حضرت آدم علیه السلام، یادآوری میکند که آدم را با قدرت بیپایان خود، بدون اینکه دارای پدرو مادری باشد، از خاک آفرید و اگر نداشتن پدر گواه این باشد که مسیح فرزند خداست، پس حضرت آدم برای این منصب شایستهتر است؛ زیرا او نه پدر داشت و نه مادر. اما با وجود گفتن این دلیل، آنان قانع نشدند و خداوند به پیامبر خود، دستور مباهله داد تا حقیقت آشکار و دروغگو رسوا شود.
مباهله، آخرین حربه
خداوند پیش از نازل کردن آیه مباهله، در آیاتی چند به چگونگی تولد عیسی علیه السلام میپردازد و مسیحیان را با منطق عقل و استدلال روبهرو میکند و از آنان میخواهد که عاقلانه به موضوع بنگرند. بنابراین پیامبر، در ابتدا سعی کرد با دلایل روشن و قاطع آنان را آگاه کند، اما چون استدلال موجب تنبّه آنان نشد و با لجاجت و ستیز آنان مواجه گشت، به امر الهی به مباهله پرداخت. خداوند در آیه 61 سوره آل عمران میفرماید: «هرگاه بعد از دانشی که به تو رسیده، کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم».
دیدگاه بزرگان نجران درباره مباهله
در روایات اسلامی آمده است که چون موضوع مباهله مطرح شد، نمایندگان مسیحی نجران از پیامبر مهلت خواستند تا در این کار بیندیشند و با بزرگان خود به شور بپردازند. نتیجه مشاوره آنان که از ملاحظهای روانشناسانه سرچشمه میگرفت این بود که به افراد خود دستور دادند اگر مشاهده کردید محمد با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید؛ زیرا در آنصورت حقیقتی در کار او نیست که متوسل به جاروجنجال شده است و اگر با نفرات بسیار محدودی از نزدیکان و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد بدانید که او پیامبر خداست و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است. (1)
1) . تفسیر نمونه، ج 2، ص 439.
در میعادگاه چه گذشت؟
طبق توافق قبلی، پیامبر و نمایندگان نجران برای مباهله به محل قرار رفتند. ناگاه نمایندگان نجران دیدند که پیامبر فرزندش حسین علیه السلام را در آغوش دارد، دست حسن علیه السلام را در دست گرفته و علی و زهرا علیهما السلام همراه اویند و به آنها سفارش میکند هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید. مسیحیان، هنگامی که این صحنه را مشاهد کردند، سخت به وحشت افتادند و از اینکه پیامبر، عزیزترین و نزدیکترین کسانِ خود را به میدان مباهله آورده بود، دریافتند که او نسبت به ادعای خود ایمان راسخ دارد؛ زیرا در غیر این صورت، عزیزان خود را در معرض خطر آسمانی و الهی قرار نمیداد. بنابراین، از اقدام به مباهله خودداری کردند و حاضر به مصالحه شدند. (1)
سخنان ابوحارثه درباره مصالحه
هنگامی که هیئت نجرانی پیامبر را در اجرای مباهله مصمّم دیدند، سخت به وحشت افتادند. ابوحارثه که بزرگترین و داناترین آنان و اسقف اعظم نجران بود گفت: «اگر محمد بر حق نمیبود چنین بر مباهله جرئت نمیکرد. اگر با ما مباهله کند، پیش از آنکه سال بر ما بگذرد یک نصرانی بر روی زمین باقی نخواهد ماند». و به روایت دیگر گفت: «من چهرههایی را میبینم که اگر از خدا درخواست کنند که کوهها را از جای خود بکند، هر آینه خواهد کَند. پس مباهله نکنید که در آن صورت هلاک میشوید و یک نصرانی بر روی زمین نخواهد ماند». (2)
سرانجام مباهله
ابوحارثه، بزرگ گروه، به خدمت حضرت آمد و گفت: «ای ابوالقاسم، از مباهله با ما درگذر و با ما مصالحه کن بر چیزی که قدرت بر ادای آن داشته باشیم». پس حضرت با ایشان مصالحه نمود که هرسال دوهزار حُلّه بدهند که قیمت هر حلّه چهل درهم باشد و اگر جنگی روی دهد، سی زره و سی نیزه و سی اسب به عاریه بدهند. (3)
مباهله، اثبات صدق دعوت پیامبر
مباهله پیامبر با نصرانیان نجران، از دو جنبه نشان درستی و صداقت اوست. اوّلا، محض پیشنهاد مباهله از جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود گواه این مدعاست؛ زیرا تا کسی به صداقت و حقانیّت خود ایمان راسخ نداشته باشد پا در این ره نمینهد. نتیجه مباهله، بسیار سخت و هولناک است و چه بسا به از بین رفتن و نابودی دروغگو بینجامد. از طرف دیگر، پیامبر کسانی را با خود به میدان مباهله آورد که عزیزترین افراد و جگرگوشههای او بودند. این خود، نشان عمق ایمان و اعتقاد پیامبر به درستی دعوتش است که با جرئت تمام، نه تنها خود، بلکه خانوادهاش را در معرض خطر قرار میدهد.
معراج
معراج در یک نگاه
روشنایی روز از صحنه گیتی رخت بر بسته و تاریکی شب، همه جا را فرا گرفته بود. مردم از کار و تلاش روزانه، دست کشیده و درخانه خود آرمیده بودند. پیامبر اسلام نیز میخواست پس از ادای فریضه، برای رفع خستگی در بستر آرام بگیرد. ناگهان صدای آشنای جبرییل امین را شنید: «ای محمد! برخیز! با ما همسفر شو؛ زیرا سفری دور و دراز در پیش داریم».
جبرییل امین، مرکب فضاپیمایی به نام «براق» را پیش آورد. محمد صلی الله علیه و آله این سفر باشکوه و بیسابقه را از خانه امهانی یا مسجدالحرام آغاز کرد، ولی با همان مرکب به سوی بیتالمقدس روانه شد و در مدت بسیار کوتاهی در آن محل فرود آمد. در مسجدالاقصی (بیتالمقدس) با حضور روح پیامبران بزرگ مانند ابراهیم علیه السلام، موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام نماز گزارد. امام جماعت نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود. سپس از مسجدالاقصی، «بیتاللحم» ـ زادگاه حضرت مسیح علیه السلام ـ و خانههای پیامبران دیدن کرد. پیامبر در برخی جایگاهها به شکرانه چنین سفری و تحیت محلهای متبرکه، دو رکعت نماز شکر به جای آورد.
آنگاه مرحله دوم سفر خود را که حرکت به سوی آسمانهای هفتگانه بود، آغاز کرد. پیامبر همه آسمانها را یکی پس از دیگری پیمود و ساختار جهان بالا و
ستارگان را دید. ولی در هر آسمان به صحنههای تازهای بر میخورد و با ارواح پیامبران و فرشتگان سخن میگفت. او در بعضی آسمانها با دوزخ و دوزخیان و در بعضی آسمانهای دیگر با بهشت و بهشتیان برخورد کرد و از مراکز رحمت و عذاب پروردگار بازدید به عمل آورد. ایشان، درجههای بهشتیان و اشباح دوزخیان را از نزدیک مشاهده کرد.
سرانجام به «سدرهالمنتهی» در آسمان هفتم و «جنة المأوی» (بهشت برین) رسید و در آنجا، آثار شکوه پروردگار هستی را دید. وی چنان اوج گرفت و به جایی رسید که جز خدا، هیچ موجودی به آنجا راه نداشت. حتی جبرییل از حرکت باز ایستاد و گفت: «لو دنَوتُ اَنمُلِةً لاحترقْتُ؛ به یقین، اگر به اندازه سرانگشتی بالاتر آیم، خواهم سوخت». (1)
آنگاه حضرت محمد صلی الله علیه و آله در آن جهان سراسر نور و روشنایی، به اوج شهود باطنی و قرب الیالله و مقام «قاب قوسین او ادنی» رسید. خداوند در این سفر، دستورها و سفارشهای بسیار مهمی به پیامبر فرمود. بدین صورت، معراج که از بیتالحرام ـ و به گفته بعضی، از خانه امهانی، دختر عموی حضرت و خواهر امیرالمؤمنان علی علیه السلام ـ آغاز گشته بود، در سدرهالمنتهی پایان پذیرفت. سپس به پیامبر دستور داده شد از همان راهی که پرواز کرده است، باز گردد.
پیامبر هنگام بازگشت، در بیتالمقدس فرود آمد و از آنجا راه مکه را در پیش گرفت. ایشان در میانه راه به کاروان بازرگانان قریش برخورد کرد، در حالی که آنان شتری را گم کرده بودند و در پی آن میگشتند. پیامبر از آبی که در میان ظرف آنان بود، قدری نوشید و باقی مانده آن را به زمین ریخت و بنابر روایتی، روی آن، سرپوش گذارد. حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیش از طلوع فجر در خانه «ام هانی» از مرکب فضاپیمای خود فرود آمد. (2)
روز معراج
پیامبر اسلام در خانه امهانی، برای نخستین بار، راز سفر خود را با دخترعمویش، امهانی در میان گذاشت. سپس هنگامی که روز آغاز گشت، قریش و مردم مکه را از این جریان باخبر ساخت.
داستان معراج و فضانوردی شگفتانگیز پیامبر در آن مدت کوتاه که به نظر قریش، امری ناممکن بود، همه جا پخش شد. سران قریش بیش از پیش بر محمد صلی الله علیه و آله خشم گرفتند و بنا بر عادت همیشگی خود، به تکذیب او برخاستند. آنان برای روشن شدن راست بودن ادعای پیامبر، از ایشان خواستند که وضع ظاهری ساختمان بیتالمقدس را بیان کند. آنان گفتند: کسانی در مکه هستند که بیتالمقدس را دیدهاند. اگر راست میگویی، آنجا را تشریح کن تا ما تو را در این خبر شگفتانگیز، تصدیق کنیم.
پیامبر بزرگوار اسلام، وضع ظاهری ساختمان بیتالمقدس را برای آنان بازگو کرد. افزون بر آن، حوادثی را که در میانه راه مکه و بیتالمقدس و هنگام بازگشت از معراج رخ داده بود، بیان کرد. به ایشان گفتند: «در میان راه، به کاروان فلان قبیله برخوردم که شتری از آنها گمشده بود. در میان اثاثیه آنان، ظرف آبی بود که من از آن نوشیدم. سپس آن را پوشاندم. در جای دیگر به گروهی برخوردم که شتری از آنها رمیده و دست آن شکسته بود.» قریش گفتند: از کاروان قریش خبر ده. پیامبر فرمود: «آنان را در «تنعیم» (در ابتدای حرم) دیدم که شتری خاکستری رنگ در پیشاپیش آنان حرکت میکرد. آنان کجاوهای روی شتر گذارده بودند و اکنون به شهر مکه وارد میشوند».
قریش از این خبرهای قطعی، سخت ناراحت شدند و گفتند: اکنون صدق و کذب گفتار او برای ما آشکار میشود. همه انتظار میکشیدند که کاروان چه زمانی وارد شهر میشود. ناگهان پیشگامان کاروان وارد شهر شدند. اهل کاروان، شرح قضیه را آنگونه که رسول اکرم صلی الله علیه و آله بازگفته بود، تصدیق کردند. (1)
معراج از زبان پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
پیامبر فرمود:
من در مکه بودم که جبرییل نزد من آمد و گفت: «ای محمد! برخیز». برخاستم و کنار در رفتم. ناگاه جبرییل و میکاییل و اسرافیل را در آنجا دیدم. جبرییل، مرکبی به نام «براق» نزد من آورد و به من گفت: سوار شو. بر براق سوار شدم و از مکه بیرون رفتم. به بیتالمقدس رسیدم. هنگامی که به بیتالمقدس رسیدم، فرشتگان از
1) . فروغ ابدیت، ج 1، صص 379 ـ 381.
آسمان نزد من به زمین فرود آمدند و مرا به داشتن مقام و منزلت ارجمند در پیشگاه خداوند مژده دادند. آن گاه در بیتالمقدس نماز خواندم. (1)
مشاهدههای حضرت محمد صلی الله علیه و آله در شب معراج
بهشت برین و عرش
دیدنیهای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در شب معراج بسیار است. از جمله آنکه حضرت، بهشت برین و عرش الهی را دیده است. ایشان فرموده است:
در شب معراج کاخی آراسته به جواهر را در بهشت دیدم که بر روی پرده درگاه آن نوشته شده بود: «لا اِلهَ الا الله و محمدٌ رَسول الله، علی ولی القوم؛ جز خداوند یکتا، معبود دیگری نیست و محمد، رسول و فرستاده خداست و علی علیه السلام پیشوای مردم است». و عرش را دیدم که بر فرازش چنین نوشته شده بود: «لاالهالاالله محمد رسول الله علی امیرالمؤمنین؛ معبودی جز خدای یکتا نیست. محمد صلی الله علیه و آله رسول خداست و علی، امیرمؤمنان است». هرگاه یکی از شما، به یکتایی خدا و رسالت پیامبرش رسول خدا، گواهی داد، باید بگوید: علی، امیرمؤمنان است. (2)
حرام خوری
در ادامه همان حدیث آمده است که حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمود:
در آسمان اول گروهی را دیدم که سفرهای پیش رویشان گشودهاند. در آن سفرهها، گوشت پاک و گوشت پلید و آلوده وجود داشت، ولی آنان از گوشت پلید و آلوده میخوردند و گوشت پاک را کنار میگذاشتند. به جبرییل گفتم: اینها کیستند؟ گفت: اینان، حرامخوران امت تو هستند. (3)
فرشته دعا کننده برای مؤمنان
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
در همان آسمان اول، فرشتهای را دیدم که پیکر شگفتی داشت. نیمی از بدن او از آتش و نیمه دیگرش از یخ آفریده شده بود. شگفتتر آن بود که نه گرمای آتش،
یخ او را آب میکرد و نه سرمای یخ، آتشش را خاموش میکرد. او با صدایی آرام میگفت: میستایم آن کسی را که کفایت فرمود تا حرارت این آتش، یخ را ذوب و سردی این یخ، آتش را خاموش نکند. پروردگارا! ای کسی که این چنین بین آب و آتش سازش دادهای! میان قلبهای بندگانت نیز سازش و محبت قرار ده.
از جبرییل درباره آن فرشته پرسیدم. پاسخ داد: خداوند تبارک و تعالی، او را موکل آسمان و زمین قرار داده است. وی از زمانی که آفریده شده است برای مؤمنان اهل زمین ـ همان گونه که شنیدی ـ دعا میکند. (1)
مؤمنان، بندگان خوب خدا و رستگارانند؛ همانگونه که خداوند در قرآن میفرماید: «قد افلح المؤمنون». سپس در آیههای اول تا نهم سوره مؤمنون ویژگیهای برجسته مؤمنان را چنین بیان میکند:
« در نماز خشوع دارند».
«از بیهودگی، روی گردانند».
«زکات میپردازند».
«دامان خود را از آلودگی، پاک نگاه میدارند».
«امانتها و عهد خود را رعایت میکنند».
«بر نمازهایشان مراقبت میکنند».
دو فرشته دیگر
حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمود: در آسمان اول به دو فرشته دیگر برخوردم که هر دو فریاد میزدند. یکی از آنان میگفت:
«اللهُمَّ اَعْطِ کُلَّ مُنْفِقٍ خَلَفا؛ خدایا! برای هر انفاق کنندهای بخشش کن و جای انفاقش را پُر ساز». (2)
دیگری میگفت: «اللهمَّ اَعْطِ کُلَّ مُمسِک تَلفا؛ خدایا! هر انسان بخیل و خسیس را تلف کن (مال و داراییاش را از او بگیر)». (3)
غیبت کنندگان
همچنین حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمود: هنگام سیر در آسمانها، به افرادی رسیدیم که لبی مانند لب شتران داشتند که آن را با قیچی از پهلو میبریدند و گوشت قیچی شده را در دهانشان میانداختند. از جبرییل پرسیدم: اینان چه کسانی هستند؟ گفت: اینان غیبت کنندگانند که از برادران مؤمن خود، عیبجویی میکردند.
خورندگان مال یتیم و رباخواران
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: مردمی را مشاهده کردم که در دهان آنان، آتشی میریختند که از زیرشان بیرون میآمد. درباره آنان پرسیدم: جبرییل گفت: اینان، اموال یتیمان را به ناحق میخوردند.
قومی دیگر را دیدم که شکمشان چنان بزرگ بود که توان برخاستن نداشتند. از وضع آن قوم پرسیدم. پاسخ شنیدم: آنان رباخواران هستند که فریب شیطان را خورده و به راه و روش آل فرعون درآمدهاند. صبح و شب بر آنان آتش عرضه میشود و میگویند: خداوندا! چه وقت قیامت به پا میشود، تا از این زندگانی طاقتفرسا، رها شویم. (1)
زنان گناهکار
حضرت علی علیه السلام میفرماید: من و فاطمه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدیم. او را در حالی دیدم که به شدت گریه میکرد. به او گفتم: پدر و مادرم به فدایت یا رسولالله صلی الله علیه و آله، چه چیزی شما را اینگونه متأثر کرده است؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
یا علی علیه السلام ! در شب معراج که به آسمان رفتم، زنان امت خود را در عذاب شدید دیدم و آنان را نشناختم. پس میگریم برای آنچه از شدت عذاب آنها دیدم.
زنی را دیدم که او را به موهایش آویزان کرده بودند و مغز سرش میجوشید؛ زنی را دیدم که به زبانش آویزان بود و حَمیم در حلق او میریختند؛ زنی را دیدم که دو پایش را به دستهایش بسته و مارها و عقربها بر او مسلط بودند؛ زنی را دیدم که گوشت بدنش را میخورد و آتش از زیر او زبانه میکشید؛ زنی کر و لال و کور را دیدم که در تابوتی از آتش بود و مغز سرش از بینی او بیرون میزد و بدن
1) . معراج به روایت فیض کاشانی، ص 35.
او جزام و برص (نوعی بیماری) داشت؛ زنی را دیدم که از دوپایش در تنوری از آتش آویزان بود؛ زنی را دیدم که صورت و دستهایش آتش گرفته بود و رودههایش را میخورد؛ زنی را دیدم که گوشت بدنش را از پس و پیش با قیچیهای آتشین میبریدند؛ زنی را دیدم که سرش همانند سر خوک و بدن او همانند بدن الاغ بود و در عذابهای گوناگون قرار داشت.
آنگاه فاطمه علیها السلام خطاب به پدر فرمود: حبیب من! نور چشم من! به من بگو که کردار و روش این زنان چه بود که خداوند، چنین عذابی را برای آنان مقرر فرموده است؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آن زنی که او را به موهایش آویزان کرده بودند، برای این بود که موهایش را از نامحرم نمیپوشانید؛ آن زنی که به زبانش آویزان بود، برای این بود که شوهر خویش را با زبانش میآزرد؛ آن زنی که پاهایش به دستهایش بسته و مارها و عقربها بر او مسلط بودند، برای این بود که در حال نجاست وضو میگرفت و هنگام جنابت و حیض، غسل خود را انجام نمیداد و در نمازش نیز سستی میکرد؛ آن زنی که گوشت بدنش را میخورد، برای این بود که خود را برای مردم میآراست؛ آن زنی که کر و کور و لال بود، برای این بود که از راه زنا بچهدار میشد و به شوهرش نسبت میداد؛ آن زنی که به پاهایش آویزان بود، برای این بود که بیاجازه شوهر از خانه بیرون میرفت؛ آن زنی که صورت و بدنش میسوخت و رودههایش را میخورد برای این بود که در عمل منافی عفت، واسطهگری میکرد؛ آن زنی که گوشت بدنش را با قیچی میبریدند برای این بود که خودش را بر مردان نامحرم عرضه میکرد؛ آن زنی که سرش همانند سر خوک و بدنش همانند بدن الاغ بود، برای این بود که سخنچین و دروغگو بود. وای بر زنی که شوهرش را ناراحت کند و خوشا به حال آن زنی که شوهرش از او خشنود باشد. (1)
ابلاغ ولایت و امامت امیرمؤمنان علی علیه السلام
حضرت محمد صلی الله علیه و آله، از همان نخستین روزهای بعثت خویش و پس از دعوت مردم به دین اسلام، ولایت و امامت امیرمؤمنان علی علیه السلام را مطرح کرد و مردم را از این امر
1) . عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، صص10و11؛ بهنقل از: آنچه باید یک زن بداند، صص89ـ92.
مهم آگاه ساخت. در روایتی معتبر آمده است هنگامی که آیه شریفه «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَْقْرَبِینَ؛ [ای پیامبر! ]خاندان نزدیک خود را بیم ده [و به سوی خدا فراخوان]» (1)(شعرا: 214)، بر پیامبر خدا نازل شد، حضرت، خویشان نزدیک خود را ـ که در آن روز نزدیک چهل نفر بودند ـ به خانه عموی وفادارش، حضرت ابوطالب علیه السلام دعوت کرد. پس از پایان غذا برخاست و در سخنان شیوا و رسایی فرمود:
یا بَنِی عَبْدِالْمُطَلِّبِ! إِنِّی وَاللّهِ ما أَعْلَمُ شابّا فِی الْعَرَبِ جاءَ قَوْمَهُ بِأَفْضَلِ مِمَّا جِئْتُکُمْ بِهِ؛ جِئْتُکُمْ بِخَیْرِ الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ وَ قَدْ أَمَرَنِی اللّهُ أَنْ أَدْعُوکُمْ إِلَیْهِ، فَأَیُّکُمْ یُؤازِرُنِی عَلی أَمْرِی هذا؛ عَلی أَنْ یَکُونَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ؟
ای فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند، من در میان عرب، جوانی را سراغ ندارم که برای قوم و قبیله خود، برنامهای بهتر از آنچه من آوردهام، بیاورد. من با خیر دنیا و جهان آخرت به سوی شما آمدهام. اینک خداوند به من امر فرموده است که شما را به سوی آن فراخوانم. کدامیک از شما حاضر است در این امر مرا یاری کند و وزیر من باشد تا همو برادر، وصی و جانشین من در میان شما باشد؟ (2)
پس از سخنان پیامبر، همه حاضران جز امیرمؤمنان علی علیه السلام سکوت کردند. علی علیه السلام که از همه آنها کوچکتر بود، برخاست و گفت: «ای پیامبر خدا! من یاور شما و وزیر شما در این هدایتگری هستم.» پیامبر دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: «إِنَّ هذا وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ، فَاسْمَعوا لَهُ وَ أَطِیعُوا؛ همانا این، برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. پس سخن او را بشنوید و از وی اطاعت کنید.» حاضران در حالیکه از روی تمسخر میخندیدند، برخاستند و به ابوطالب علیه السلام گفتند: محمد به تو دستور میدهد که سخن فرزندت را بشنوی و از وی اطاعت کنی. این روایت مهم تاریخی را بیشتر سیرهنویسان، مفسران و حدیثنگاران در آثار خود نگاشتهاند. (3)
ولایت و امامت امیرمؤمنان علی علیه السلام به دلیل اهمیتی که داشت، همواره مورد توجه خدا و پیامبر او بود و رسول گرامی اسلام آن را سرلوحه برنامهها و از مهمترین اهداف خویش قرار داده بود، به گونهای که برای آخرین بار نیز در حجهالوداع در کنار غدیر خم به فرمان خدا، این موضوع را به طور رسمی به همگان ابلاغ فرمود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در آخرین سال زندگی پربرکتش رهسپار سفر حج شد و مسلمانان بسیاری با آن حضرت همراه شدند تا مراسم حج را در محضر پیامبر خدا برگزار کنند. پس از پایان حج و در راه بازگشت، در نزدیکی آبگیری به نام غدیرخم، جبرییل امین بر رسول حق نازل شد و فرمان خداوند را به پیامبر ابلاغ کرد:
یا أَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ فِی النّاسِ.... (مائده: 67)
ای پیامبر! آنچه را از جانب پروردگارت برای تو فرستاده شده است، به مردم ابلاغ کن که اگر این فرمان الهی را به انجام نرسانی، رسالت او را ابلاغ نکردهای و خداوند، تو را از گزند مردم حفظ میکند....
پس از نزول این آیه، رسول خدا صلی الله علیه و آله به همه کاروانیان که از سفر حج بازمیگشتند، دستور توقف داد و قافلهها یکی پس از دیگری در کنار چشمه زلال خم توقف کردند.
همه کاروانها به دستور پیامبر توقف کردند و منتظر شدند تا از دلیل فرمان ایشان آگاه شوند. آنگاه به امر حضرت، منبری از جهاز شترها آماده شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله بر بالای آن رفت و خطبهای مفصل ایراد کرد. سپس دست مبارک علی علیه السلام را بالا برد و ندا داد: «ای مردم! چه کسی ولیّ شما و نسبت به شما از خودتان شایستهتر است؟» همگی گفتند: خدا و رسول او. پیامبر فرمود:
مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌ مَوْلاهُ أَللّهُمَّ وَالِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ. (1)
هر کس من مولای او هستم، پس علی مولای اوست. خدایا! دوست بدار هر کسی را که با او دوستی کند و دشمن بدار هر که را با او دشمنی ورزد.
1) . کافی، ج1، ص 295، ضمن ح 3.
به این ترتیب، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بار دیگر و بهطور رسمی، به مأموریت مهم خود که به گفته خدا کاملکننده رسالتش بود، عمل کرد و راه هدایت و رسیدن به کمال و سعادت را به جامعه خود و آیندگان نشان داد.
رحلت
سفارش درباره ثقلین
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در آخرین روزهای حیات پربرکت خود، با وجود بیماری شدید، در حالی که دستی بر شانه علی علیه السلام گذاشته بودند، به مسجد رفتند و برای آخرین بار سفارشهایی به مردم کردند. در بخشی از سخنان آن حضرت چنین آمده است: «ای مردم، من دو امانت گرانبها در میان شما قرار میدهم و این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا روز قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. این دو امانت گرانبها، یکی قرآن است و دیگری اهلبیت و عترت من؛ از آنها پیشی نگیرید که دچار پراکندگی میشوید و از آنها کوتاهی نکنید که به هلاکت میافتید و به آنها نیاموزید که ایشان از شما داناترند». (1)
آخرین هشدار پیامبر
در آخرین ساعتهای زندگی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، وقتی غم و اضطراب و دلهره سراسر مدینه را فرا گرفته بود و یاران باوفای آنحضرت با دیدگانی اشکبار و دلهای آکنده از اندوه در کنار خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله جمع شده بودند تا از سرانجام کسالت آنحضرت آگاه شوند، دختر گرامی رسول خدا، حضرت فاطمه علیها السلام، در کنار بستر پدر با قلبی سوزان و دیده گریان به زمزمه کردن اشعاری که حضرت ابوطالب علیه السلام در وصف آن حضرت سروده بود مشغول شد. چون به این بیت رسید که میگوید: «[ای صاحب] آن چهره نورانی که به احترام آن مردم از ابرها باران درخواست میکنند و شخصیتی که پناهگاه یتیمان و بیوهزنان و درماندگان است»، ناگهان رسول خدا صلی الله علیه و آله چشم خود را باز کردند و با صدای آهسته به دختر بزرگوارشان فرمودند: دخترم به جای این اشعار آن آیه را تلاوت کن که میگوید: «محمد پیامبر خداست و پیش از او نیز پیامبرانی آمدند و رفتند. آیا اگر او رحلت کند یا کشته شود به آیین
1) . سیره معصومین علیهم السلام، ج1، ص 272.
و اعتقادات قبلی خود باز میگردید؟ [بدانید] هرکس دست به چنین کاری بزند به خداوند زیان نمیرساند». (1)
وداع با مردم
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در یکی از آخرین روزهای حیات مبارکشان، در حالیکه علی علیه السلام دست راست و فضل بن عباس دست چپ او را گرفته بودند به مسجد آمدند و برای مردم خطابهای را با این عبارت خواندند: «ای مردم طولی نخواهد کشید که من از میان شما به عالم بقا منتقل میشوم. بنابراین، به هرکس وعدهای دادم یا به هرکس مدیونم، آن را از من طلب کند تا به جای آورم. ای بندگان خدا، جز از طریق اطاعت خدا کسی به خیری دست نیافته، از شرّ و بدیها دور نمیشود. کسی ادعا نکند که بدون عمل رستگار شده است. هیچ آرزومندی بدون تبعیت از احکام الهی رضای خدا را بهدست نمیآورد. سوگند به خدایی که مرا به پیامبری مبعوث کرد، انسان از عذاب الهی جز از طریق رحمت خدا و عمل صالح نجات پیدا نخواهد کرد. منِ پیامبر هم اگر به گناه و معصیت آلوده شوم هلاک خواهم شد». (2)
آخرین نماز جماعت پیامبر
همانگونه که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله اولین نماز را به همراه حضرت خدیجه و علی بن ابیطالب علیه السلام به جماعت خواندند، در پایان عمر مبارکشان نیز آخرین نماز را در مسجد و به جماعت به جای آوردند. نقل کردهاند در آخرین ساعات حیات رسولخدا صلی الله علیه و آله در حالی که در بستر بیماری بودند ناگهان صدای اذان بلال حبشی را شنیدند و متوجه شدند وقت نماز فرا رسیده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی بن ابیطالب و فضل بن عباس فرمودند: «کمک کنید تا به مسجد بروم». چون به کمک آن دو به مسجد رسیدند، نماز را به جماعت به جا آوردند و این آخرین نماز جماعت آن حضرت بود. بعد از آن که به خانه برگشتند دیری نگذشت که روح مبارکشان به ملکوت اعلا و جوار قرب حضرت حق پرواز کرد. (3)
نگرانی پیامبر
سالهاست که رسول خدا صلی الله علیه و آله آزار مخالفان و دشمنان را به جان خریده است تا نهال بابرکت اسلام را بپروراند و ریشههایش را دوامی جاودانه دهد و اینک گاه وداع نزدیک میشود. رسول خدا صلی الله علیه و آله چون مادری مهربان و رئوف که کودک خود را ترک گوید، نگران امت اسلامی است. او بارها و بارها در خطبههای بسیار و به بهانههای مختلف، یاران خود را از فتنههای بعد از خود حذر میدهد و پیوسته اصحاب را سفارش میکند که سخنانش را از یاد نبرند و سنّت او را رها نکنند و از اهل بیت او و قرآن کریم دست برندارند و سرپیچی نکنند. رسول خدا به سوی معبود میشتابد. هرچند غم از دست دادن پیامبری چنین مهربان، و رسولی چنین آسمانی هرگز از میان امت اسلامی رخت برنمیبندد.
روح حیات در عالم خاک
اینک روشنترین بهانه هستی، آشکارترین حجت خدا، مخاطب «لُولاکَ لَما خَلَقْتُ الاَْفْلاکَ» در خاک میشود و عالم خلقت که به بهانه وجود او مجال حضور یافته بود در تحیّر رحلت او فرو میماند. فرشته مقرب الهی، ملکِ مرگ هنوز مبهوت آن جلال و شکوه است که گاه رحلت، روح بلند او را دربرگرفته بود. بهشت در پسِ قرنها انتظار به میزبانی او زیور بسته و عالم خاک در حسرت کوچ او به غم نشسته است، و انسان در این میان، در انسانیت خود و در شرافت و سعادت خود تا ابد مرهون و مدیون اوست که او باران لطف خدا بود بر جامعه بشری و روح حیات و هشیاری انسان در کالبد بیروح عالم خاک. سلام و درود جاودانه خدا بر او باد.
در لحظات وداع
گاهِ وداعِ پیامبر فرا رسیده است. علی مرتضی، فاطمه زهرا، حسن و حسین ـ که سلام خدا بر آنان باد ـ پژمرده و اندوهبار چون پروانگانی بر دور شمع، بر گردش حلقه زدهاند. سر مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله بر روی سینه برادرش علی مرتضی است. آسمان از پرواز فرشتگان لبریز است. گروهی میآیند و گروهی میروند. روح بلند و ملکوتی پیامبر از میان دستهای مهربان علی علیه السلام به آسمان پرگشود. علی دستها را که هنوز پر از بوی خوش پیامبر بود بر چهره کشید. ملایک الهی به یاری آمدند
و رسول گرامی اسلام ـ که درود خدا بر او باد ـ به دست یار و یاور تنهاییها و همدم سختیهایش علی علیه السلام غسل داده و کفن شد. در و دیوار گویی که فریاد و ناله میکرد و اشک، تنها مرهمی بود که بیصدا دل یاران را تسلا میداد. (1)
علی علیه السلام در سوگ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
امام علی علیه السلام هنگام غسل دادن و کفن کردن پیامبر، اندوه جانکاه از دست دادن برگزیده هستی و زبده وجود را چنین بیان میکند: «ای رسول خدا! جان عزیزانم فدای تو باد که با رحلتت، رشته نبوت و اخبار آسمانی گسسته شد که هرگز با مرگ جز تو نگسسته بود. تو آن گوهر یک دانهای که با فقدانت، دیگر غمی گران نیاید». (2)
امیرمؤمنان علیه السلام کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و هنگام دفن او نیز ژرفای این فاجعه و طاقتسوز بودن این مصیبت را با داغداری تمام تعبیر میکند: «صبر، زیباست مگر در فقدان تو و بیتابی ناپسند است مگر در سوگت. مصیبتِ درگذشت تو بسیار عظیم و مصیبتهای قبل و بعدت، در مقایسه با این عزا بسیار کوچک است». (3)
علی علیه السلام در یکی از خطبههای بیهمتای خویش چنین به سوگ مینشیند: «اگر ما را به شکیبایی امر و از زاری کردن منع نکرده بودی، آنقدر بر تو میگریستیم که چشمانمان خشک شود. با این حال، کسی نمیتواند مرگ را باز گرداند و آن را دفع کند. پدر و مادرم فدایت باد! ما را نزد پروردگار خویش یاد کن و به خاطر بسپار». (4)
رحلت پیامبر، آغازی دیگر
یکی از پیآمدهای رحلت پیامبراسلام، قطع شدن وحی و پیامبری است. حقایق وحی و معارف عظیم قرآن مبین، همگی بر سینه دریایی حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرود آمد و دیگر این باب بسته شد؛ دری که خداوند به واسطه گشوده شدنش بر مؤمنان منّت نهاد و آن را نعمتی عظیم دانست. (5)
1) . با الهام از خطبه 197 نهج البلاغه.
2) . محمد صلی الله علیه و آله در نگاه علی علیه السلام، ص 85.
3) . مقاله «پیامآوری برای همه ما»، روزنامه شرق، جمعه 19/1/1384؛ سیره و سخن پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله،ص 208.
4) . سیره و سخن پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، ص 209.
5) . آلعمران: 164؛ «لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی المؤمِنینَ إذ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً».
اگرچه با رحلت جانسوز رسول خدا صلی الله علیه و آله، وحی پایان یافت، ولی تعلیم حقایق وحی و دین هنوز در میانه راه بود. البته به برکت وجود پیامر خاتم صلی الله علیه و آله، مردمان دوره رسالت از عمق تاریکی و جهالت پیش از اسلام خارج شدند، ولی هنوز راه نرفته باقی بود.
بنابراین، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، ادامه این تعلیم نیمهتمام را به وصی خود سپرد تا وظیفه تبلیغ دانش سترگی را که از رسول خدا صلی الله علیه و آله دریافت کرده بود، ادامه دهد. (1)در حقیقت، کلید ورود به دانشهای مهم نبوی، در دستان امام معصوم نهاده شد. این همان فرمایش گهربار پیامبر در کلام فردوسی است: «که من شهر علمم، علیاَم در است».
سخنان علی علیه السلام در سوگ پیامبر
نقل کردهاند وقتی علی علیه السلام بر طبق وصیت پیامبر پس از رحلت آن حضرت مشغول غسل و کفن رسول خدا صلی الله علیه و آله شدند، در حالی که اشک از دیدگانشان جاری بود با این جملهها درد فراق پیامبر را تسکین میبخشید: «پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا! با مرگ تو رشتهای بریده شد که جز در مرگ تو چنان گسستنی دیده نشده است. با مرگ تو رشته پیامبری و فرود آمدن پیامهای آسمانی از هم گسست. مصیبت رحلت تو دیگرمصیبتدیدگان را به شکیبایی وا داشت و همگان را در مصیبت تو یکسان عزادار کرد. اگر تو خود ما را به شکیبایی امر نمیکردی، آنقدر اشک میریختیم که اشک دیدگان با گریستن برتو پایان پذیرد، با این همه، دردِ جانکاهِ فراق تو همیشه با ما خواهد بود و این اندوه هرگز از ما جدا نخواهد شد و صد البته که این در مقابل عظمت مصیبت فقدان تو امر ناچیزی است. اما چه میشود کرد؟ نه امکان بازگرداندن دوباره زندگی میسر است و نه میتوان مانع وقوع مرگ شد. (2)
حضرت علی علیه السلام ناتوان از توصیف
مردی از امیرمؤمنان علی علیه السلام درخواست کرد تا اخلاق پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را برایش برشُمرد، حضرت فرمودند: «تو نعمتهای دنیا را بشمار تا من نیز اخلاق آن جناب را برشمرم». مرد گفت: چگونه ممکن است نعمتهای دنیا را شمارش کنم در حالی که خداوند در قرآن میفرماید: «اگر نعمتهای خدا را بشمارید نمیتوانید به پایان رسانید». (1)
حضرت علی علیه السلام پاسخش داد: «خداوند، تمام نعمتهای دنیا را کم و قلیل میداند. در این آیه که میفرماید: «بگو متاع دنیا اندک است» (2)و اخلاق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در این آیه عظیم شمرده و میفرماید: «تو را خویی بسیار بزرگ است» (3). اینک تو بر شمارش چیزی که اندک است توانا نیستی، من چگونه چیزی که عظیم و بزرگ است، توصیف کنم. (4)
اسوه حسنه
مولی الموحدین امام المتقین علی علیه السلام در توصیف منش پیامبر و درباره برخورد ایشان با امور دنیایی چنین میفرمایند: «پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن که راه و رسم او اسوهای است برای الگوطلبان و مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد. پیامبر با دل از دنیا روی گرداند و یادش را از جان خود ریشهکن کرد. همواره دوست داشت که جاذبههای دنیا از دیدگانش پنهان ماند و از آن لباس زیبایی تهیه نکند و آن را قرارگاه دایمی خود قرار ندهد. از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند: به دنیا با گوشه چشم نگریست، او با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد. کاخهای مجلل نساخت تا جهان را ترک گفت و دعوت پروردگارش را پذیرفت. برماست که از او پیروی کنیم و راه را تداوم بخشیم». (5)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در کلام امیر مؤمنان علی علیه السلام
امیرمؤمنان علی علیه السلام در سخنانی درباره ویژگیهای پیامبر گرامی اسلام چنین فرمود: «خداوند، پیامبرش را با نور درخشان، برهان روشن، راه آشکار و کتاب هدایتکننده برانگیخت. خاندانش بهترین خاندان و درخت وجودش بهترین درخت است که شاخههایش، معتدل و میوههایش در دسترس همگان است. زادگاه او مکه و هجرتش به مدینه است. در مدینه آوازهاش بلند شد و صدایش از همان جا گسترش یافت. خداوند او را با دلیل کافی و موعظه شفابخش به سوی مردم فرستاد. به وسیله او احکام ناشناخته دین را نمایان ساخت و ریشه بدعتهای وارد شده در ادیان آسمانی بَرکند و احکام الهی را تبیین کرد. هرکس جز اسلام دینی بجوید، شقاوتش حتمی است و رشته پیوندش با خدا بریده خواهد بود». (1)
آداب سخن گفتن پیامبر
امام حسین علیه السلام میفرماید: «از پدرم درباره رفتار جدم با همنشینانش پرسیدم. فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله همواره خوشرو و نرم بود، نه خشن و درشتخو و سبکسر و فحاش و عیبجو. کسی را زیاد ستایش نمیکرد و اگر به چیزی رغبت نداشت، به آن توجه نمیفرمود. چنان بود که مردم از او ناامید نمیشدند. خود را از سه چیز بر حذر میداشت: جدال، پرحرفی و بیان مطالب بیهوده. در مورد دیگران نیز از سه چیز میپرهیزید: هیچگاه کسی را سرزنش نمیکرد، از مردم عیبجویی نمیفرمود و
1) . نهج البلاغه، خطبه 161.
فقط در جایی که امید ثواب داشت، سخن میگفت. چون ساکت میشد، دیگران سخن میگفتند. سخن هیچکس را قطع نمیکرد، مگر آنکه از حد مشروع تجاوز کرده باشد که در این صورت، حضرت با بلند شدن یا نهی کردن، او را از سخن گفتن باز میداشت». (1)
رفتار رسول اعظم صلی الله علیه و آله به توصیف امام حسن و امام حسین علیه السلام
«شیخ صدوق» در معانی الاخبار از امام حسن و امام حسین علیهم السلام نقل میکند که رفتار و اخلاق رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین بود: با غصهها، قرین بود و هماره متفکر به نظر میرسید.
بیشتر اوقات ساکت بود و جز به هنگام ضرورت سخن نمیگفت.
هنگام سخن گفتن در آغاز و پایان، به آرامی، لب به سخن میگشود.
کلامش، کوتاه و جامع و خالی از تفصیل بیجا و رساننده مقصود بود.
در راه رفتن، قدمهایش را از زمین بلند میکرد و به آرامی و باوقار راه میرفت.
تند میرفت مانند کسی که بر زمین سراشیب راه میرود.
چون به جانبی نگاه میکرد، با تمام بدن متوجه میشد.
چشمهایش افتاده بود و به سوی زمین بیشتر نگاه میکرد تا به آسمان.
به کسی خیره نمیشد، بلکه نگاه کردنش، لحظهای بیش نبود.
هر که را میدید، ابتدا سلام میکرد.
نعمت در نظرش بزرگ مینمود، اگرچه ناچیز باشد.
هیچ نعمتی را نکوهش نمیکرد.
دنیا و ناملایمات آن هرگز او را به خشم نمیآورد.
اگر حقی پایمال میشد، از شدت خشم، کسی را نمیشناخت و از هیچ چیز پروا نداشت تا آنکه حق را یاری کند.
هنگام اشاره، به تمام دست اشاره میکرد.
1) . معانی الاخبار، ص 82.
چون از مطلبی تعجب میکرد، دستها را پشت و رو میکرد.
هنگام صحبت کردن، دستها را به هم وصل میکرد و انگشت ابهام دست چپ را به کف دست راست میزد.
بیشتر خندههای آن حضرت لبخند بود.
با مردم انس میگرفت و آنان را از خود دور نمیکرد و حالشان را جویا میشد.
بزرگ هر قومی را گرامی میداشت و او را بر قومش حاکم میکرد.
همیشه از مردم حذر میکرد و خود را میپایید، بدون آنکه صورت از آنان بگرداند و بدخلقی کند.
هر کار نیکی را تحسین و تقویت میکرد.
از یاران خود تفقد میکرد.
از کار مردم غفلت نمیکرد، مبادا آنان منحرف شوند.
درباره حق کوتاهی نداشت و از آن هم تجاوز نمیکرد.
اطرافیان آن حضرت، نیکان مردم بودند. برترین آنان نزد ایشان، کسانی بودند که مردم را بیشتر نصیحت کنند و بزرگترینشان کسانی بودند که درباره برادر دینی بیشتر مواسات و خیرخواهی داشت.
در هیچ مجلسی نمینشست و برنمیخاست، مگر به یاد خدا.
در مجالس، جای مخصوصی برای خود انتخاب نمیکرد و از این کار نهی میفرمود.
وقتی به جمعیتی میپیوست، هر جا که خالی بود، مینشست و اصحاب را به این کار دستور میداد.
حق هر یک از اهل مجلس را ادا میکرد و کسی احساس نمیکرد که دیگری پیش آن حضرت از او محترمتر است.
با هر کس که مینشست، آنقدر صبر میکرد تا خود آن شخص برخیزد.
مجلس ایشان، مجلس حلم و حیا و صداقت و امانت بود و در آن آوازها بلند نمیشد و حرمت مردم هتک نمیشد. اگر لغزشی سر میزد، جای دیگر گفته نمیشد.
کسی را زیاد مدح نمیکرد و از چیزی که به آن رغبت و میل نداشت، غفلت میورزید.
از سه چیز پرهیز میکرد: جدال، پرحرفی و گفتن مطالب بیفایده.
نسبت به مردم از سه چیز پرهیز میکرد: هرگز کسی را سرزنش نمیکرد؛ از او عیب نمیگرفت؛ لغزش و عیبهای مردم راجستوجو نمیکرد.
سخن نمیگفت، مگر در جایی که امید ثواب در آن داشت.
اگر اهل مجلس از چیزی به خنده میافتادند، وی نیز میخندید و ازآنچه تعجب میکردند، تعجب میکرد.
بر بیادبی شخص غریب در پرسش و گفتار صبر میکرد.
هرگز ثنای کسی را نمیپذیرفت، مگر اینکه ثنایش به عنوان تشکر از آن حضرت باشد.
سخن هیچکس را نمیبرید، مگر آنکه از حد مشروع تجاوز کند. درآن صورت، با نهی کردن یا با برخاستن، سخن او را قطع میکرد. (1)
1) . معانی الاخبار، ص 83 .
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در کلام بزرگان دیگر ادیان
نوری که خدا در دل محمّد صلی الله علیه و آله ماند
«داورار لوهات» دانشمند بزرگ کانادایی در کتاب خود به نام اسلام و عرب، درباره بعثت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله مینویسد: «محمّد صلی الله علیه و آله که با بعثت وی بتها منهدم گردید و پردهای جهل و نادانی که دیدگان عرب را پوشانده بود، با ظهور نبوتش از هم دریده شد، قرآنی آورد که نور آن در جهان تابیدن گرفت؛ آن نور، نور حکمت بود. این همان نوری بود که خدا آن را در سینه پیغمبرش که ناگزیر میباید برای ارشاد بشر مبعوث گردد، نازل فرمود و روشن است که خدا بهتر میداند رسالت خود را به چه کسی اعطا کند». (1)
دینی با تعالیمی بزرگ
«الکساندر دوما» (1803ـ1870) داستاننویس مشهور فرانسوی در کتاب سواران سهگانه مینویسد: «محمّد معجزه شرق بود؛ زیرا دینش دارای تعالیمی بزرگ بود، اخلاقش برجسته و صفاتش محسّناتی پسندیده داشت». (2)
بهترین ملّتها
پرفسور «وث» خاورشناس هلندی که در سال 1867م. به کشورهای شرقی سفر و قرآن را به زبان هلندی ترجمه کرده است، در صفحه 78 کتاب خود به نام محمّد و قرآن مینویسد: «قرآنْ عربی و به زبان محمّد، پیامبر بزرگ مسلمانان فرود آمد. محمّد به مسلمانان آموخت که چگونه باید در این جهان زیست. محمّد صفوف
مسلمانان را متحد و آرای آنان را همآهنگ کرد و آنها را چنان مؤدب ساخت که هیچ ملتی را نمیتوان از ایشان بهتر دانست». (1)
راهنمای گمراهان
«هِربرت وایل» دانشمند و نویسنده بزرگ سوئیسی در کتاب معلم بزرگ مینویسد: «محمّد ظهور کرد و اوهام را زدود و پرستش بتها را حرام کرد. او مردم گمراه را به راه راست هدایت نمود و ننگ جاهلیت را از جامعه عرب برطرف ساخت و آنها را از خضیض جهل و نادانی رهانید و به مقام عالی انسانی رسانید». (2)
نیروی شگرف محمّد
دکتر «وگستون کرستا» (1840 ـ 1897) نویسنده ایتالیایی، در کتاب فرزانگی اجتماعی مینویسد: «محمّد اعلان میکرد که پیغمبر خداست و آمده است تا آیین پاک ابراهیم را که فرزندانش آلوده ساخته بودند، اصلاح کند و عبادت پاکی را که آن پیغمبر، معمول داشته و به مرور ایام فاسد شده بود، برپا دارد. او میگفت: آمده است تا آنچه را خداوند بر پیغمبران پیش از وی، امثال موسی و داود و عیسی نازل کرده است، تأیید کند. روشی که محمّد معمولاً داشت، دلیل است بر نیروی شگرف وی که او را به صورت رهبری کاردان جلوه گر میسازد». (3)
امانت و پاکی، سرمایه محمّد
«امیل بِرنامکام» از نویسندگان فرانسوی مشهور قرن 19 (1857 ـ 1924) در کتاب شرق و اسلام مینویسد: «من میخواهم محمّد را به قدری که در کتابها درباره او خوانده و شناختهام و در روحیات زنده پیروانش دیدهام، تا آنجا که امکان دارد به شکلی مجسم کنم که مطابق با واقع باشد» سپس میگوید: «محمّد با اعتماد به نفس پرورش یافت. کارهای بزرگ و کوچک را با نیروی اندیشه خویش انجام میداد و در راه تلاش معاشْ با جهد و کوشش، عرق جبین میریخت؛ زیرا او ثروتی نداشت که رنج کسب معاش را برطرف کند. سرمایه او
هنگام جوانیاش صداقت، امانت، پاکی و خلوص او بود. اینها نیز به خدا سوگند، بهترین و گرانبهاترین ثروتهاست». (1)
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در کلام امام خمینی(ره)
تاثیرگذاربردنیا
صلوات و سلام خداوند بر رسول خدا پیامبر عظیمالشأن که یک تنه قیام فرمود در مقابل بتپرستان ومستکبران، پرچم توحید را به نفع مستضعفان به اهتزاز درآورد و از قلت عُده و عدد نهراسید و با عده قلیل بدون ساز و برگ جنگی و با نیروی ایمان و قدرت تصمیم، بر سرکشان و ستمکاران تاخت و ندای توحید را در کمتر از نیم قرن بر بزرگترین معموره جهان به گوش جهانیان رسانید. (2)
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله با عدد کم لکن با تأیید الهی مقاصد خودش را پیش برد و دنیا را تحت تأثیر خودش قرار داد. (3)
اسلام آنقدر عزیز است، آنقدر بزرگ است که پیغمبر اسلام و اهل بیت آن بزرگوار، هستی خودشان را، همه چیز خودشان را در راه اسلام فدا کردند. (4)
پیغمبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله با آن زحمات و رنجهای طاقت فرسا در راه هدف، از جهاد ستمکاران تا آخر عمر دست نکشید. (5)
رسول اللّه پایه سیاست را در دیانت گذاشته است. (6)
صبر و استقامت عامل پیروزی
استقامت که لازمه رهبری انبیای گرامی است، به طور کامل در رسول اکرم بود؛ «فَاسْتَقِیمُ کَما اُمِرْتَ». (7)
نهضت کن و استقامت کن. این دو خاصیّت در پیشبرد مقاصد بزرگ پیغمبر اسلام دخالت داشت: قیام و استقامت. این استقامت موجب شد که با
اینکه هیچ در دست نداشت و تمامی قوای قدرتمندان برخلاف او بود ـ به طوری که در مکه نمیتوانست به طور علنی دعوت کند ـ لکن مأیوس نمیشد از اینکه نمیتواند علناً مردم را دعوت کند. مأیوس نبود. (1)
انگیزه بعثت، تزکیه نفوس
انگیزه بعثت این است که ما را از این طغیانها نجات دهد و ما تزکیه کنیم خودمان را؛ نفوس خودمان را مصفّا کنیم و نفوس خودمان را از این ظلمات نجات بدهیم. اگر این توفیق برای همگان حاصل شد دنیا یک نوری میشود نظیر نور قرآن و جلوه نورحقّ. (2)
بعثت و رفع ظلم
بعثت رسول خدا برای این است که راه رفع ظلم را به مردم بفهماند؛ راه اینکه مردم بتوانند با قدرتهای بزرگ مقابله کنند به مردم بفهماند، بعثت برای این است که اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را، و اجسام مردم را، تمام اینها را از ظلمتها نجات بدهد. ظلمات را به کلی کنار بزند و جای او نور بنشاند. ظلمت جهل را کنار بزند و به جای او نور عمل بیاورد. ظلمت ظلم را به کنار بزند و به جای او عدالت بگذارد. (3)
عدالت به جای ظلمت ظلم
امام خمینی(ره) در بیانی بلند درباره اهداف و آثار بعثت پیامبر فرمودهاند: «بعثت رسول خدا برای این است که راه رفع ظلم را به مردم بفهماند، راه این که مردم بتوانند با قدرتهای بزرگ مقابله کنند. بعثت برای این است که اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را، تمام اینها را از ظلمتها نجات بدهد. ظلمات را به کلی کنار بزند و به جای او نور بنشاند، ظلمت جهل را کنار بزند و بهجای او نور عمل بیاورد، ظلمت ظلم را به کنار بزند و به جای او عدالت بگذارد. . . و راه او را به ما فهمانده است،
فهمانده است که تمام مردم، تمام مسلمین برادر هستند و باید با هم وحدت داشته باشند، تفرّق نداشته باشند». (1)
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در کلام مقام معظم رهبری
مقام معظم رهبری، حضرت آیتاللّه خامنهای در سخنانی درباره شخصیت والای رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله چنین میفرمایند: «نبی مکرم اسلام، جدای از خصوصیات معنوی و نورانیّت و اتصال به غیب و آن مراتب و درجاتی که امثال بنده از فهمیدن آنها هم حتی قاصر هستیم، از لحاظ شخصیت انسانی و بشری، یک انسان فوقالعاده طراز اول و بینظیر است». ایشان در جای دیگری میفرمایند: «ایشان یک شخصیت عظیم و با ظرفیت بینهایت و با خلق و رفتار و کردار بینظیر در صدر سلسله انبیا و اولیا قرار گرفته است... ما باید به پیامبر اقتدا و تأسّی کنیم. نه فقط در چند رکعت نماز خواندن، در رفتارمان، در گفتارمان، در معاشرت و معاملهمان هم باید به او اقتدا کنیم. پس باید او را بشناسیم. خدای متعال شخصیت روحی و اخلاقی آن بزرگوار را در ظرفی تربیت کرد و به وجود آورد که بتواند آن بار عظیم امانت را بر دوش حمل کند». (2)
سیرت
بیشک، آنچه محمد صلی الله علیه و آله را یگانه میکرد، سیرت او بود. قرآن، به صورت گذرا به این سیرت، اشارتی برجسته میکند که با اندیشه در آنها و مطالعه آنچه تاریخنگاران در این باب گفتهاند، تصویری نسبتا دقیق از سیرت آن حضرت میتوان ترسیم کرد. قرآن کریم با صراحت میفرماید: محمد صلی الله علیه و آله الگویی نیک برای مسلمانان است (1)و هر کس خواهان خیر دنیا و آخرت باشد، باید بکوشد او و حرکاتش را نصبالعین خود قرار دهد و همواره در پی محمدی شدن باشد.
شجاعت
یکی از ویژگیهای آشکار رسول اکرم صلی الله علیه و آله، شجاعت ایشان بود؛ شجاعت در همه عرصهها، در زمینه ابلاغ رسالت، دفاع از آرمان خود و جانبازی در راه تحقق آن. حضرت علی علیه السلام که خود مظهر شجاعت و اسداللّه است، درباره شجاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین میفرماید: «هنگامی که آتش جنگ تافته میشد و کارزار دشوار میگشت، به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پناه میبردیم و او را سپر خود میکردیم. در آن هنگام او از همه ما به دشمن، نزدیکتر بود». (2)
گذشت
رسول اکرم صلی الله علیه و آله هرگز در پی انتقام گرفتن از دشمنان خود نبود. برعکس، پس از دست یافتن بر آنها و تسلط بر شبه جزیره و فتح مکه، آنان را بخشود و به مقابله به مثل، دست نزد.
عبادت
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همواره یک دوست و حامی بزرگ داشت. آنکه از کودکی در پناه خود، از همه گزندها نگاهش داشته، به او شرح صدر داده و او را به سیادت و بزرگی قوم خود رسانده بود. پیامبر نیز این دوستی را پاس داشت و همیشه با او راز و نیاز میکرد. مقام نبوت و حفظ آن به آمادگی نیاز داشت و این آمادگی تنها با عبادت به دست میآمد. دوست بزرگ محمد صلی الله علیه و آله به او وحی کرد که: «نصف یا بیش از نیمی از شب را بیدار باش و قرآن را شمرده و روشن بخوان، زیرا ما سخنی سنگین بر تو فرو خواهیم فرستاد. شب زندهداری و عبادت شبانه، گامها را استوارتر و گفته را نیرومندتر میکند». (1)پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این دستورها را به یاد داشت و به آنها عمل میکرد. اندکی از شب را میخفت و بیشتر آن را به نماز و تلاوت قرآن مجید میپرداخت و با این غذای معنوی، خود را نیرومند میکرد.
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید:
«پیامبر هر سال در غار حرا به عبادت میپرداخت و کسی جز من او را نمیدید...» (2)رسول اللّه صلی الله علیه و آله هماره در حال عبادت بود. حضرت در دشت و کوه و سبزه و گیاه و جانداران، آثار صنع الهی را میدید. با دیدن زمین و ماه وخورشید ضمن عبرتآموزی و درسآموزی از حرکت و سیر آنها، به عظمت آفریننده آنها توجه داشت و روحش با ابدیت پیوند مییافت. خلوتهای او با پروردگار و مشاهده انجم و افلاک بهعنوان آیات بزرگ الهی، دل او را به خود مشغول میکرد. بیشتر دوست داشت تنها باشد، فکر کند، درس بیاموزد و به خودسازی بپردازد. کم
میخوابید و کم میخورد. حضرت مخصوصاً پس از 35 سالگی، هر ساله حدود یک ماه به غار حرا میرفت و در آنجا به راز و نیاز با خدا مشغول شده و به سیر و سیاحت در آیات الهی میپرداخت و این در ماه رمضان بیشتر اتفاق میافتاد. (1)
شاید ویژگیهای یک عابد حقیقی را در گفتوگوی خداوند با رسولاللّه صلی الله علیه و آله در شب معراج بتوان دریافت. خداوند متعال در بخشی از حدیث معراج از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میپرسد: ای احمد، آیا میدانی چه زمانی بندهام عابد راستین بهشمار میرود، سپس میفرماید اگر هفت ویژگی در (بنده من) جمع باشد، شایسته این نام است:
تقوایی که وی را از مرتکب شدن به محرمات باز دارد.
سکوتی که وی را از مرتکب شدن به محرّمات باز دارد.
ترس و خشیتی که هر روز بهواسطه آن بگرید و فروتنیاش در برابر عظمت پروردگارش افزون گردد.
حیا و پاکدامنی (که به واسطه آن) در خلوت (نیز) از من شرم کند.
به اندازه رفع نیازش بخورد.
از زرق و برق دنیا رویگردان باشد؛ زیرا میداند که من زرق و برق دنیا را دوست نمیدارم.
به خوبان محبت ورزد به دلیل آنکه میداند من به آنها عشق میورزم.
خوشرویی
سنگین بودن مسئولیت رسالت، مانع از خوشرویی حضرت نمیشد و ایشان حتی اگرچه غمگین بودند، آثار آن را ظاهر نمیکرد و همواره خندان بود. (2)ایشان با این رفتار به کسانی که جدی بودن را در اخم و خشونت چهره میدانستند، آموخت که مؤمن باید خندان باشد.
پایداری
پیامبر گرامی اسلام در طول دعوت هرگز دچار ضعف و سستی نشد. ایشان چون کوهی استوار به فرمان خدای متعال که به ایشان وحی کرد: «همانگونه که فرمان
یافتهای، پایداری کن»، (1)در برابر مشکلات، دشمنان و سختیها پایداری کرد و رسالت خود را به انجام رساند.
رابطه صمیمی
رسول خدا صلی الله علیه و آله هیچگاه از یاران خود غافل نمیماند و رابطهها را همچنان زنده و قوی نگاه میداشت. به روایت امام علی علیه السلام : هرگاه، کسی از برادران دینیاش را سه روز نمییافت و در جمع مسلمانان نمیدید، سراغ او را میگرفت. پس اگر غایب و در سفر بود، برایش دعا میکرد. اگر شاهد و در شهر حاضر بود، به دیدارش میشتافت، و اگر بیمار بود، به عیادتش میرفت. (2)
مردمی زیستن
آنچه رسول اکرم صلی الله علیه و آله را به مردم نزدیک میساخت و سبب میشد که با او احساس «خودی» کنند، رفتار مردمی و اخلاق فروتنانه و بیتکلف او بود. هرچند آن فرزانه از نظر اندیشه، دانش، عصمت، پاکی و فضایل روحی و معنوی، در سطحی بسیار بالاتر از مردم بود و افراد عادی با افق معنویت و کمال وجودی او بسیار فاصله داشتند، اما معاشرت و برخورد رسول خدا صلی الله علیه و آله به گونهای بود که هنگام سخن گفتن در سطح مردم سخن میگفت و در معاشرت با توده مردم خود را هم افق میساخت. در روایت آمده است که: با تهیدستان، همنشین و با بینوایان، هم غذا میشد. (3)
پرهیز از تشریفات
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در مجلسها، جای خاصی برای خویش تعیین نمیکرد و در قید و بند صدرنشینی در مجلس نبود. هرجا که بود، مینشست و یاران خود را نیز به همین مسئله، فرمان میداد. روی زمین مینشست و روی زمین غذا میخورد. (4)به همه یکسان مینگریست تا کسی در نگاه و توجه به مخاطب، احساس تبعیض
نکند. (1)ابوذر غفاری نقل میکند: «رسول خدا میان اصحاب مینشست و گاهی که فردی غریب و ناشناس میآمد و آن حضرت را نمیشناخت، از جمع میپرسید که پیامبر، کدام یک از شماست؟ به همین دلیل، از رسول خدا درخواست کردیم اجازه دهد که جایگاهی برایش بسازیم تا آنجا بنشیند و افراد غریب، او را بشناسند. با موافقت پیامبر، سکو مانندی از گل برایش بنا کردیم که آن حضرت روی آن مینشست و ما هم در دو طرف پیامبر مینشستیم». (2)
بیزاری از بت و بتپرستی
همه به سوی بتکده میرفتند، ولی محمد صلی الله علیه و آله با اینکه از کسی، درسی فرا نگرفته بود، (3)راه کوه حرا را در پیش میگرفت. و آن جا در مقابل قدرت و عظمت آفریدگار جهان، خاکسار میشد و او را میپرستید. (4)محمد صلی الله علیه و آله در پرتو عنایتهای خداوند از همان ابتدا، راه خود را تشخیص داد و بیهیچ اضطراب و تردیدی، روشهای نادرست قوم خود را نکوهش کرد و برخلاف آن سنتهای غلط، گام برداشت. (5)او نه تنها لحظهای از عمر شریفش را به بتپرستی نگذراند، بلکه از شنیدن نام آنها نیز بیزار بود.
جلوه خدا
قرآن کریم در معرفی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، آن حضرت را با عنوان «مظهر خدا» معرفی کرده است. بدین معنی که سرتاپای آن حضرت در اثر کمال قرب به حق و فنای در ذات اقدس او، نمایانگر نور ربوبی گشته و از خودی و نفسانیت خویش، ذرهای نیز باقی نگذارده است. پس نگاه به او، نگاه به نور خداست. محبت او، محبت خدا، پیروی او، پیروی خدا، بیعت با او، بیعت با خدا و هرگونه رابطه با او، رابطه با خدا خواهد بود. این مقام در حد اعلا، تنها در وجود مقدس آن حضرت و
خاندان مطهرش، تحقق یافته است و قرآن در این زمینه، چنین میفرماید: «همانا آنان که با تو بیعت کنند، با خدا بیعت میکنند». (1)و نیز «هر کس از پیامبر پیروی کند، از خدا پیروی کرده است». (2)
زهد پیامبر
در وضعیتی که همه نوع امکانات در اختیار رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، حتی یک روز هم از نان گندم، سیر نخورد. در عوض روزی نبود که فقیر یا یتیمی را سیر نکرده باشد. وقتی به علی علیه السلام اعتراض میکردند که «چرا این اندازه به خود سخت میگیرند و از غذاهای لذیذ استفاده نمیکنید؟» در جواب میفرمود: «من در این امر از محبوبم رسول خدا صلی الله علیه و آله پیروی میکنم. آنحضرت هم هرگز حاضر نشد از غذاهای لذیذ و چرب و شیرین، خود را سیر سازد و همواره به مقدار کمِ از غذا بسنده میکردند».
دعا و نیایش
انس با دعا و نیایش در سراسر زندگی پیامبر دیده میشود. آنقدر برای نماز و نیایش با خدا میایستاد که پاهای مبارکش ورم میکرد و چهرهاش زرد میشد. یکی از اصحاب به آن حضرت عرض کرد: مگر نه این است که خداوند در گذشته و آینده، تو را از گناه دور نگه داشته است. پس چرا خود را اینگونه به زحمت میافکنی؟ پیامبر در پاسخ او فرمود: «اَفَلا اَکُونُ عَبْدا شَکُورا؛ آیا بنده سپاسگزار خدا نباشم». (3)پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در هیچ حالی از دعا غفلت نمیکرد: آن حضرت، معمولاً پس از نماز این دعا را میخواند:
اَللّهُمَّ اغْفِرْلی خَطائی وَ ذُنوبی کُلَّها، اَللَّهُمَّ أَنْعِمِی وَ اَحْیِنی وَ ارْزُقْنی وَ اهْدِنی لِصالِح الْاَعمالِ وَ الْاَخْلاقِ فَاِنَّهُ لایَهْدی لِصالِحِها اِلاّ اَنْتَ وَ لایَصْرِفُ عَنْ سَیِّئِها اِلاّ اَنْتَ. (4)
خدایا! همه خطاها و گناهانم را بیامرز. خدایا! به من نعمت بخش و مرا زنده بدار و روزی ده و مرا برای انجام کارهای نیک و رعایت اخلاق پسندیده، هدایت فرما؛ چون جز تو کسی انسانها را به کارهای نیک، هدایت نمیکند و از کارهای زشت باز نمیدارد.
هنگام خواب نیز بدینگونه از خداوند یاری میجست:
بِسْمِ اللّهِ اَمُوتُ و اَحْیی وَ اِلَی اللّهِ الْمَصیرُ، اَللّهُمَّ آمِنْ رَوْعَتِی وَ اسْتُرْ عَوْرَتی وَ اَدِّ عَنِّی اَمانَتِی. (1)
به نام خدا میمیرم و زنده میشوم و بازگشت (همه خلایق) به سوی خداست. خدایا! ترسم را به اَمن و آرامش تبدیل فرما و عیبم را بپوشان و امانتم را ادا نما.
هنگام دیدن هلال ماه نو، دستها را بلند میکرد و میگفت:
اَللّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَینْا بِالْاَمْنِ وَ الاِْیمانِ وَ السلام ةِ وَ اْلاِسْلامِ. (2)
خدایا! هلال این ماه را برای ما همراه امنیت و داشتن ایمان و سلامتی و بهرهمند شدن از اسلام قرار ده.
ایشان در ابتدای سال نو چنین دعا میفرمود:
اَللّهُمَّ اَنْتَ الْاِلهُ الْقَدیمُ و هذِهِ سَنَةٌ جَدیدَةٌ فَاَسْئَلُکَ فیها الْعِصْمَةَ مِنْ الشَّیْطانِ و الْقُوَّةَ عَلی هذِهِ النَّفْسِ الْاَمّارَةِ بالسُّوءِ وَ اْلاِشْتِغالَ بِما یُقَرِّبُنی إِلَیْکَ یا کَریمُ، یا ذَالْجَلالِ وَ الْاِکْرامِ، یا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ، یا ذَخیرَةَ مَنْ لا ذَخیرَةَ لَهُ، یا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ، یا غِیَاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ. (3)
خدایا! معبود ازلی تو هستی و این، سال نو است. از تو میخواهم که در این سال مرا از شرّ شیطان نگهداری و بر این نفس امارهام پیروز گردانی و به آنچه مرا به تو نزدیک میکند، مشغول سازی. ای کریم، ای صاحب جلال
و کرم، ای تکیهگاه کسی که تکیهگاهی ندارد، ای مایه امید کسی که ذخیرهای ندارد، ای نگهدار کسی که نگهدارندهای ندارد، ای فریادرس آنکه فریادرسی ندارد.
توکل
یکی از گفتنیهای شیرین فتح مکه این است که وقتی ابوسفیان آن همه شکوه و عظمت سپاه رسول خدا صلی الله علیه و آله را دید، در حیرت و تعجب فرو رفت. وی کنار نیروها قدم میزد و میگفت: «ای کاش میدانستم که چرا محمد بر من پیروز شد؟ با اینکه او همچون ما دارای سازماندهی و تشکیلات رزمی نبود و گروندگان به محمد از هر نظر از ما ناتوانتر بودند. چگونه آنها اینچنین نیرومند شدند و بر ما پیروز گشتند.» این سخن به گوش رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسید. پس دست مبارکش را روی شانه ابوسفیان گذاشت و فرمود: «بِاللّهِ غَلَبْتُکَ؛ ما به کمک خداوند بر شما پیروز شدیم». (1)
این سخن همان است که از آن به «امداد غیبی» یاد میشود؛ زیرا هر کس به خدا توکل کند و از روی ایمان خالص، در خط اللّه گام بردارد، پیروز میشود. خداوند در قرآن میفرماید:
«وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ؛ همانا آنانی را که در راه ما جهاد کنند، هدایت خواهیم کرد و خدا با نیکوکاران است». (2)
پیامبر گرامی با تربیت قرآنی دریافته بود که سپردن کارها به خداوند و اتکال به ذات الهی، عامل پیروزی و نجات است. آیات وحی در تار و پود جان او جای گرفته بود که:
«ای پیامبر خدا و کسانی از مؤمنان که پیرو تو هستند تو را بس است». (3)
«پس ای رسول، هرگاه مردم از تو روگردانیدند، بگو خدا مرا کافی است که جز او خدایی نیست. من به او توکل کردهام و او پروردگار عرش بزرگ است». (1)
دوستی و محبت
پیامبر اسلام به مناسبتهای مختلف فرموده است: «انسان با کسی است (محشور خواهد شد) که او را دوست دارد.» (2)در روایتی آمده است که مردی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا! فردی، نمازخوانان را دوست دارد، ولی خودش تنها نمازهای واجب را میخواند. صدقهدهندگان را دوست دارد، ولی تنها صدقههای واجب (خمس و زکات) را میدهد و روزهگیران را دوست دارد، ولی خودش فقط روزه ماه رمضان را میگیرد. حضرت فرمود: «انسان با کسی است که او را دوست دارد». (3)
مردی از بادیهنشینان نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و از آن حضرت درباره روز قیامت پرسید. حضرت فرمود: برای آن روز چه آماده کردهای؟ عرض کرد: یا رسول اللّه! چیز زیادی از نماز و روزه آماده نساختهام جز آنکه خدا و رسولش را دوست دارم. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «انسان (در آن روز) با کسی است که او را دوست دارد.» (4)انس بن مالک که این حدیث را گزارش کرده است، میگوید: «مسلمانان از شنیدن این مطلب بسیار خوشحال شدند، به اندازهای که هیچ چیز پس از اسلام آوردن، اینقدر آنان را خوشحال نساخته بود». (5)
در روایتی آمده است: «لایُؤْمِنُ أَحَدُکُم حَتّی أَکُونَ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ وُلدِهِ وَ والِدِه وَ النّاسِ أَجْمَعِینَ؛ هیچیک از شما ایمان (حقیقی) نیاورده است مگر آنکه من، از خودش، فرزندانش، پدرش و همه مردم نزد او محبوبتر باشم». (6)
پس از محبت به خدا و رسولش، محبت به اهلبیت پیامبر از جایگاه ممتازی در اسلام برخوردار است. خداوند خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْنًا إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ. (شورا: 23)
[به مردم] بگو: من هیچ مزدی از شما در برابر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن و محبت به خویشانم و هر کس کار نیک انجام دهد، بر نیکیاش میافزاییم. همانا، خدا آمرزنده و سپاسگزار است.
در منابع حدیثی و تفسیری شیعه و اهل سنت از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل شده است که مقصود از «قربی» در این آیه، اهلبیت و نزدیکان پیامبر هستند. هنگامی که آیه «قُل لاأَسئَلُکُم عَلَیْهِ أَجرا إلاَّ المَودَةَ فِی القُربی» نازل شد، اصحاب عرض کردند ای رسول خدا! خویشاوندان شما که مودت آنان بر ما واجب است، کیانند؟ آن حضرت فرمود: «علی و فاطمه و فرزندان آن دو» و این مطلب را سه بار تکرار فرمود. (1)
همچنین محدثان اهل سنت از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکنند که خطاب به امیرمؤمنان علی صلی الله علیه و آله فرمود:
إِنَّ أَوَّلَ مَن یَدْخُلُ الْجَنَّةَ أَنَا وَ أَنْتَ وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ قالَ عَلی فَمُحِبُّونا؟ قالَ مِنْ وَرائِکُمْ. (2)
ای علی! من و تو و فاطمه و حسن و حسین، نخستین کسانی هستیم که داخل بهشت میشویم. علی علیه السلام عرض کرد: دوستان ما (چه میشوند؟) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: پشت سر شما وارد بهشت خواهند شد.
سکوت و تفکر
هر چیزی نشانه و راهبری دارد، نشانه و راهبر عقل، تفکر و نشانه و راهبر تفکر، سکوت است.
اساساً تفکر با سکوت، تمام و تکمیل میشود؛ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله سکوتهای طولانی داشت. امام حسین علیه السلام گوید از پدرم امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره سکوت رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسش کردم، فرمود:
کانَ سُکُوتُ رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله عَلَی أَرْبَعٍ: عَلی الْحِلْمِ وَ الْحَذَرِ وَ الْتَّقْدِیرِ وَ التَّفَکُّرِ؛ فَأَمَّا تَقْدِیرُهُ فَفِی تَسْوِیَةِ النَّظَرِ وَ الاِسْتِماعِ بَیْنَ النّاسِ، وَ أَمَّا تَفَکُّرُهُ فَفِیمَا یَبْقَی وَ یَفْنَی، وَ جُمِعَ لَهُ الْحِلْمُ وَ الصَّبْرُ، فَکَانَ لایُغْضِبُهُ شَیءٌ وَ لاَیَسْتَنْفِرُهُ، وَ جُمِعَ لَهُ الْحَذَرُ فِی أَرْبَعٍ: أَخْذُهُ بِالْحَسَنِ لِیَقْتَدِیَ بِهِ، وَ تَرْکُهُ الْقَبِیحَ لِیَنْتَهِیَ عَنْهُ وَ اجْتِهَادُهُ فِیمَا أَصْلَحَ أُمَّتَهُ، وَ الْقِیَامُ فِیمَا جَمَعَ لَهُمْ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الاْخِرَةِ. (1)
سکوت رسول خدا صلی الله علیه و آله بر چهار چیز بود: بردباری، دوراندیشی، اندازه نگاهداری و تفکر. سکوتش در اندازه نگاهداری از آن رو بود که همه مردم را به یک چشم ببیند و به سخنان همه به یک نحو گوش دهد؛ اما سکوتش در تفکر آن بود که در چیزهای باقی و فانی فکر میکرد؛ و بردباری و شکیبایی برای او با هم جمع شده بود، به همین سبب هیچ چیز او را به خشم نمیآورد و برنمیانگیخت؛ و دوراندیشی برای او در چهار چیز فراهم آمده بود: کارهای نیک انجام میداد تا دیگران به او اقتدا کنند، از کارهای زشت دوری میکرد تا مردم از آن بپرهیزند، در انتخاب رأی صحیح برای اصلاح کارهای امت جدیت و تلاش میکرد و به آنچه خیر دنیا و آخرت داشت قیام میکرد.
1) . عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 319 ؛ بحارالانوار، ج 16، ص 153.
حشر کارگران با پیامبر
پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله برای کار ارزش بسیاری قائل بود و به مردم تلاشگر عنایت ویژه داشت.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله میفرماید:
روز قیامت سایه عرش الهی بر سر آن مردی قرار میگیرد که برای تأمین مخارج زندگی خود و خانوادهاش از خانه خارج شود و با تکیه بر عنایت و فضل الهی در زمین به جستوجوی کار بپردازد و تلاش کند. (1)
شایسته سالاری
در سیره نبوی، شایسته سالاری در گزینش مناسب افراد برای گرفتن مسئولیتها امری مهم است. از منظر پیامبر گرامی اسلام، تنها بزرگی وبرتری شخص، معیار نیست، بلکه آن حضرت در کنار ایمان و تقوا و تعهد، مهارت و تخصص را نیز در نظر میگرفت و همواره در گزینش مسئولیتها، افراد شایسته و کاردان را برمیگزید. برای نمونه، هنگام گزینش «عتاب بن اسیر» به فرمانداری مکه، به او گفت:
«لَوْ اَعْلَمُ لَهُمْ خَیْرا مِنْکَ اسْتَعْمَلُتُه عَلَیْهِمْ.
اگر برای اداره مکه، بهتر از تو کسی را میشناختم، او را بر میگزیدم.» (2)
کار کردن از وظایف اصلی فردی و اجتماعی است و هیچ کس نباید از زیر بارآن شانه خالی کند.
این نکته از نظر پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله بسیار مهم است تا آنجا که درباره افراد بیکار میفرماید: «سنگینی او روی دوش دیگران است، بدون اینکه کوچکترین سنگینی از دیگران را به دوش گرفته باشد که چنین کسی از رحمت خدا دور است». (1)
اهمیت کار و تلاش
در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، فعالیتهای اقتصادی افراد، ارزش بالایی داشت. آن حضرت، کارگران و تولیدگنندگان عرصه اقتصادی را چنان تشویق میکرد که در طول تاریخ جوامع بشری، هیچ فرقه و مذهبی چنین جایگاهی برای این گروه قائل نشده است. انس بن مالک میگوید: هنگامی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از جنگ تبوک برمیگشت، سعد انصاری، یکی از کارگران مدینه به استقبال آن حضرت آمد. وقتی رسول اللّه صلی الله علیه و آله با او دست داد، لمس دستهای زِبْر و خشن مرد انصاری، حضرت را تحت تأثیر قرار داد. برای همین، از او پرسید: چرا دستهای تو این چنین خشن است؟! عرضه داشت: یا رسول اللّه، این خشونت و زبری، بر اثر کار با بیل و طناب است که به وسیله آنها، مخارج خود و خانوادهام را تأمین کنم. پس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «این دستی است که آتش جهنم آن را لمس نخواهد کرد». (2)
مسئولان و کارآفرینان باید زمینه را برای کاریابی فراهم کنند. حرکت برای جستن کاری ارزشمند، نوعی عبادت است معصومان علیهم السلام بهویژه پیامبراعظم صلی الله علیه و آله به این نکته مهم تأکید کردهاند که کاریابی و جستوجوی کار، برترین بخش عبادت است.
«اَلْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ.
عبادت هفتاد بخش دارد که برترین بخش آن، جستوجوی روزی حلال است». (1)
مکتب اسلام برای کار و تلاش اهمیت ویژهای قائل است. ازاینرو، جوانان باید همواره به این نکتهها توجه داشته باشند:
الف) جستوجوی کار؛
ب) تلاش برای کسب روزی حلال و پرهیز از بیکاری؛
ج) داشتن پشتکار و پرهیز از بیحوصلگی و کوتاهی؛
د) بهرهگیری از وقت و عمر گرانبها و پرهیز از کارهای بیارزش.
اصرار نداشتن بر کار در محل زندگی
برخی افراد با اینکه توانا و مستعدند، مقیدند در همان شهری که زندگی میکنند، کاری بیابند و حاضر نیستند سختی بکشند و برای یافتن کار به شهری دیگر بروند.
به همین دلیل، عمر گرانبهای آنها هدر میرود و نمیتوانند در زندگی پیشرفت کنند و از تخصص و توانایی خود بهره ببرند. پیامبربزرگوار اسلام در این زمینه میفرماید: «أَلْبِلادُ بلاد اللّهِ وَ الْعِبادُ عِبادُ اللّه فَحَیْثُما اَصَبْتَ خَیْرَاً فَاَقِمْ؛ (2)شهرها، شهرهای خدا و مردم بندگان خدا هستند. پس در هر کجا خیری میبینی، همان جا رحل اقامت افکن».
خودداری از کارهای حرام
دین اسلام در همه زمینهها، پیروان خود را به بهترین مسیر هدایت میکند و ازهر گونه کار ناپسند باز میدارد. اسلام، روزی حلال و پاکیزه را امر مهمی میشمارد و به مسلمانان درباره روزی حرام و شبههناک هشدار میدهد. درروایتی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله به این اصل مهم چنین اشاره شده است: «از آنچه بیش از هر چیز برای امت خود احساس نگرانی و دلهره میکنم، شغلهای حرام و انحراف عیاشانه پنهانی و رباخواری است». (3)
توجه به نماز خود و خانواده
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، حالت خود را هنگام نماز چنین وصف میکند:
یا أَباذَرٍّ إِنَّ اللّهَ جَعَلَ جَلَّ ثَناؤُهُ قُرَّةَ عَیْنِی فِی الصَّلاةِ وَ حَبَّبَها إِلَی کَما حَبَّبَ إِلَی الْجائعِ الطَّعامَ، وَ إِلَی الظَّمْآنِ الْماءَ وَ إِنَّ الْجائعَ إِذا أَکَلَ الطَّعامَ شَبِعَ وَالظَّمْآنَ إِذا شَرِبَ اَلْماءَ رَوِی، وَ أَنَا لاأَشْبَعُ مِنَ الصَّلاةِ. (1)
خداوندی که بلند مرتبه است، نور چشم و دیده مرا در نماز قرار داد و آنرا محبوب من گردانید؛ همچنان که غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب تشنه [با این تفاوت که] گرسنه هرگاه غذا بخورد، سیر شود وتشنه هرگاه آب بنوشد، سیراب گردد، ولی من از نماز سیر نمیشوم.
هنگام مشکلات و سختیها نیز خانواده خود را به خواندن نمازفرامیخواند. ایشان با این کار میخواست توجه آنها را به سوی خداوند قادر جلب کند:
«کانَ النَّبِی إِذا أَصابَتْ أَهْلَهُ خَصاصَ نادی أَهْلَهُ یا أَهْلاهْ صَلُّوا صَلُّوا؛ (2)هرگاه سختی و مشکلی برای خانواده پیامبر رخ داد، آن حضرت خانواده خود را ندا میداد: «نماز بخوانید، نماز بخوانید».
مدارا با همسر
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله با برخی همسران خود که بد اخلاقی میکردند، مدارا میکرد. (1)«عمربن خطاب» میگوید: «روزی دیدم همسرم با من مشاجره میکند. من این عمل او را عجیب و زشت شمردم. گفت: چرا تعجب میکنی؟ به خدا، همسران پیامبر هم با رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین میکنند. حتی گاه با او قهر میکنند (با این حال پیامبر آنها را تحمل میکند و با آنان به مدارا رفتار میکند) و من به دخترم، حفصه، سفارش کردم که هرگز چنین کاری نکند». (2)
کمک به خانواده
در روایتی آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله کفش و لباس خویش را وصله میکرد. خود در خانه را میگشود. شیر گوسفندان را میدوشید و شتر را میبست و سپس شیر آن را میدوشید. چون خادمش از آسیاب کردن خسته میشد، به یاریاش میشتافت و خود آسیا میکرد. در کارها به اهل خانه کمک میکرد و با دست خود گوشت خُرد میکرد. (3)
«نه» نگفتن
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
وقتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله چیزی میخواستند، اگر میخواست آن را انجام دهد، میفرمود: آری (به چشم) و اگر نمیخواست انجام دهد، سکوت میکرد و هرگز درباره چیزی «نه» نمیگفت. (4)
ایراد نگرفتن
«انس» میگوید: «نه سال در خدمت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بودم. هرگز یاد ندارم که در این مدت به من فرموده باشد چرا فلان کار را نکردی و هرگز در کاری بر من خرده
نگرفت. به خدایی که پیامبر را به حق برانگیخت، هرگز پیش نیامد که آن حضرت در کاری که خوشایندش نبود، به من فرموده باشد چرا چنین کردی؟ و هیچگاه همسرانش مرا سرزنش نکردند جز آنکه میفرمود: کاری به او نداشته باشید. تقدیر و سرنوشت چنین بوده است». (1)
غذا خوردن با خانواده
«کانَ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله یَأْکُلُ کُلَّ الْأَصنافِ مِنَ الطَّعامِ وَ کانَ یَأْکُلُ ما أَحَلَّ اللّهُ لَهُ مَعَ أهْلِهِ وَ خَدَمِهِ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله همه نوع غذا را میل میکرد و [همیشه] غذا را با خانواده و خدمتکاران خود میخورد». (2)
دوست داشتن همسر
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «آگاه باشید بهترین شما کسانی هستند که با زنان خود خوبتر باشد و من، از هر کس با زنان خود خوبترم». (3)
امام صادق علیه السلام فرموده است: «از اخلاق پیامبران، دوست داشتن زنان است». (4)
توجه به بهداشت فردی و آراستگی ظاهر
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله حق آراستگی را نه تنها برای افراد خانواده، بلکه برای جامعه لازم میشمارد و میفرماید: «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ ـ إِذا خَرَجَ عَبْدُهُ الْمُؤمِنُ إِلی أَخِیهِ ـ أَنْ یَتَهَیَّأَ لَهُ وَ أَن یَتَجَمَّلَ؛ خداوند دوست دارد که ـ هرگاه بنده مؤمنش نزد برادر خود میرود ـ خود را برای رفتن او آماده و آراسته گرداند». (5)
بازی با فرزندان
در گفتار و رفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، توجه به کودکان بسیار آشکار بود، بهگونهای که بازی کردن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با حسن و حسین علیهم السلام زبانزد خاص و عام است. در تاریخ
و روایتها بیان شده است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نوههای خود را بر پشت سوار و با آنها بازی میکرد. شخصی به نام «عامری» در بیان خاطرهای از رسول خدا صلی الله علیه و آله اینگونه نقل میکند: «برای میهمانی که دعوت شده بودیم، به سمت خانه یکی از اصحاب حرکت کردیم. دیدیم حسین علیه السلام که کودکی خردسال بود، با همسن وسالهای خود سرگرم بازی است. همین که چشم پیامبر به حسین افتاد، جلو همراهان حرکت کرد. سپس دو دستش را گشود که حسین علیه السلام را بگیرد. حسین علیه السلام به این طرف و آن طرف میگریخت و رسول خدا صلی الله علیه و آله با او میخندید. حسین علیه السلام هم شاد و خوشحال میخندید. سرانجام پیامبر موفق شد او را بگیرد. سپس یک دست مبارکش را زیر چانه حسین علیه السلام و دست دیگرش را پشت سر او گذاشت. آنگاه لب مبارکش را بر لب حسین علیه السلام نهاد و آن لبهای کوچک و مبارک را بوسید». (1)
1) . مستدرک الوسائل، ج 15، ص 171، ح 17899 ـ 1.
توجه دادن به قیامت
پیامبر گرامی اسلام پیش از آغاز قضاوت، متذکر جهان واپسین میشد و به طرفین نزاع گوشزد میفرمود که این جهان، زودگذر است و در ورای آن، جهانی ابدی وجود دارد که رفتار انسان محاسبه میشود. بدین ترتیب، حقی که انسان به ستم از برادر مسلمانش میگیرد، در آن جهان وبال گردنش میشود.
رعایت برابری در مراحل دادرسی
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنان بر رعایت برابری تأکید داشت که میفرمود:
مَنِ ابْتُلِی بِالْقَضاءِ بَیْنَ الْمُسْلِمِینَ فَلا یَرْفَعْ صَوْتَهُ عَلی أَحَدِ الْخَصْمَیْنِ ما لَمْ یَرْفَعْ عَلی الْاخَرِ. (1)
کسی که میان مسلمانان قضاوت میکند، نباید بر یک طرف داد بزند، چنانکه بر طرف دیگر داد نزده است.
شنیدن ادله دو طرف دعوا
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، «گوش فرا دادن قاضی به سخنان هر دو طرف» را اصل مهمی در دادرسی میدانست و میفرمود:
إِذا تَقاضَی إِلَیْکَ رَجُلانِ فَلا تَقْضِ لِلْأَوَّلِ حَتّی تَسْمَعُ مِنَ الْاخَرِ، فَإِنَّکَ إِذا فَعَلْتَ ذلِکَ تَبَیَّنَ لَکَ الْقَضاءُ. (2)
زمانی که دو نفر پیش تو برای قضاوت آمدند، (به محض شنیدن سخنان اولین نفر) حق را به او نده و به سود او حکم مکن، بلکه سخنان نفر دوم را نیز بشنو؛ زیرا اگر به سخنان هر دو نفر گوش فرا دهی، امر قضاوت میان آن دو بر تو روشن و آشکار خواهد شد.
قضاوت بر اساس «بینّه بر عهده مدّعی است و سوگند بر عهده منکر»
یکی از ارکان دادرسی اسلامی و مسلّمترین شیوه قضاوت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله این بود که بر اساس بیّنه و سوگند (یمین) حکم میکرد. ایشان میفرمود: «همانا من بر اساس بیّنه و یمین (سوگند) حکم میکنم. » به این ترتیب که ابتدا از مدعی میخواست برای اثبات ادعای خود بیّنه بیاورد و اگر او بیّنهای نداشت، از منکر میخواست تا سوگند بخورد که حق با اوست، تا به نفع او حکم شود. ایشان میفرمود: «أَلْبَیّنَةُ عَلی مَنِ ادَّعی وَالْیَمِینُ عَلی مَنِ ادُّعِی عَلَیْهِ». (1)
موعظه هنگام سوگند خوردن
موعظه کردن به هنگام سوگند خوردن و ترساندن از عاقبت سوگند دروغ از سیره پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بود. بدین ترتیب، در بسیاری از اوقات، سوگندخورنده از فرجام کار خود میترسید و سوگند نمیخورد. نقل شده است روزی امرؤالقیس با مردی از قبیله حضرموت درباره قطعه زمینی اختلاف پیدا کردند و برای داوری به پیش پیامبر رفتند. پیامبر خطاب به امرؤالقیس فرمود: «آیا دلیل و مدرکی بر صدق ادعای خویش داری؟» امرؤالقیس عرض کرد: نه. پیامبر فرمود: «پس آن مرد سوگند خورد که زمین مال اوست تا به نفع او حکم کنم». امرؤالقیس عرض کرد: «ای پیامبر خدا، در این صورت او زمین مرا صاحب میشود». پیامبر فرمود: «اگر او با سوگند خوردن، زمین تو را تصاحب کند، از کسانی خواهد بود که خداوند در روز قیامت به او نگاه نخواهد کرد و او را
1) . وسائل الشیعه، ج27، ص233، ح33666.
پاکیزه نخواهد داشت و عذابی دردناک او را فرا خواهد گرفت.» آن مرد با شنیدن سخنان پیامبر، آن قطعه زمین را به امرؤالقیس واگذار کرد. (1)
قضاوت بر اساس ظاهر
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با اینکه از علم غیبی برخوردار بود و از درون آدمیان خبر داشت، ولی هرگز از این علم غیبی در قضاوت بهره نمیبرد. ایشان در اختلافاتی که نزد ایشان مطرح میشد، بر اساس بیّنه و سوگند حکم میکرد و میفرمود: «اُمِرْتُ اَن احکم بالظاهر واللّهُ یتولّی السرائرَ؛ دستور یافتهام تا بر اساس ظاهر حکم بکنم و باطنها را به خدا واگذار میکنم». (2)
اقرار گرفتن از مجرم
یکی از راههای دیگری که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای اثبات جرم از آن بهره میگرفت، اقرار خود اشخاص و مجرمان بود. اگر شخصی نزد حضرت میآمد و به جرمی اقرار میکرد، پیامبر، حکم خدا را در حق او جاری میکرد، به شرط اینکه اقرارکننده، بالغ و عاقل باشد و در حالت عادی اقرار کند. برای مثال، اقرار در حال مستی یا خواب معتبر نیست.
قَسامه
قسّامه در لغت به معنی مجموعه قسمهاست و در اصطلاح عبارت است از: مجموعه قسمهایی که از طرف اولیای مقتول خورده میشود مبنی بر اینکه متهم، همان قاتل واقعی است. تعداد این قسمها باید به پنجاه عدد برسد. شیوه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در دادرسیها این بود که ابتدا از مدعی میخواست ادله و شهود خود را بیان کند. اگر او نمیتوانست دلیل یا شاهدی بر صدق مدعای خویش بیاورد، از منکر میخواست که بر بیگناهی خود سوگند بخورد تا به نفع او حکم صادر شود. پیامبر در تمامی اختلافات به این شیوه تمسک میکرد مگر در مورد اتهام قتل. ایشان در مورد اتهام
قتل، پس از اینکه اولیای مقتول نمیتوانستند دلیل و شاهدی بر اثبات قاتل بودن متهم بیاورند، به آنها میفرمود اگر پنجاه نفر از خانواده و قبیله شما بر قاتل بودن متهم شهادت بدهند، به قاتل بودن او حکم میدهم. البته این در صورتی بود که پنجاه نفر دیگر از خانواده و قبیله متهم، بر بیگناه بودن او شهادت نمیدادند.
قاعده تقسیم
اگر دو نفر بر سر مالکیت مالی اختلاف پیدا میکردند و هیچکدام نیز بیّنهای نداشتند، پیامبر، آن مال را میان آنها به نسبت مساوی تقسیم میکرد. روزی دو نفر بر سر مالکیت اسبی اختلاف پیدا کردند و هر کدام ادعای مالکیت آن اسب را داشتند. پس نزاع خود را نزد پیامبر بردند. ایشان از آنها برای صحت ادعایشان بیّنه و مدرک خواست و چون هیچکدام مدرکی نداشتند، پیامبر، آن دو نفر را به نسبت مساوی، در اسب شریک قرار داد. (1)
زندانی کردن
مجازات حبس در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، هرچند زندان در آن زمان به شکل امروزی؛ یعنی مکان ویژهای با شرایط خاص نبود. زندان در زمان پیامبر عبارت بود از محدود کردن و مقید کردن مجرم یا متهم به گونهای که آن آزادی گذشته را نداشته باشد. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در موارد مختلفی از زندانی کردن استفاده میکرد که آن را به سه دسته میتوان تقسیم کرد:
اول) بازداشت پیش از قضاوت (بازداشت موقت)
دوم) بازداشت پس از صدور حکم
سوم) بازداشت به عنوان مجازات و حدّ (بازداشت تنبیهی)
1) . سنن ابی داوود، ص148.
منطق اسلام درباره جنگ به خوبی روشن است؛ اسلام جنگ را از نظر برقراری عدالت و رحمت در جامعه با توجه به شرایطی، اجتنابناپذیر میداند و مواقعی که بدان فرمان داده و به مسلمانان اجازه نبرد داده به صرف برقراری عدالت و رحمت است نه کشورگشایی و غارتگری، آنسان که هدف و انگیزه بسیاری از جنگها چه در گذشته و چه حال و آینده بوده و است.
رسول اعظم صلی الله علیه و آله به جنگ از این زاویه مینگریست، از این رو، در تمام سیزده سالی که در مکه به سر میبرد با آنکه خود و یارانش به شدت از جانب دشمنان اذیت و آزار میشدند، همواره آنان را به ایمان و پذیرش اسلام دعوت میکرد تا شاید دشمنان به خود آیند و دست از کارشکنیهایشان بردارند. اما پس از اینکه از طریق مسالمتآمیز و نرمخویی موفق به دفع شکنجههای طاقتفرسای مشرکان نسبت به خود و یارانش نشد از مکه به سوی مدینه هجرت کرد و در پی آن به دستور خدای تعالی با آنان جنگید تا فتنه مشرکان ریشهکن شود. بنابراین، هدف و انگیزه جنگهای صدر اسلام دفع ستم و تجاوز مشرکان، مجازات ستمگران و برقرار کردن امنیت برای دعوت بود.
الف) هدف پیامبر از جنگ
رویارویی لشکر اسلام با کفار و مشرکان به منظور دعوت آنان به سوی اسلام صورت میگرفت، نه برای کشورگشایی و قدرت نمایی. هدف رسول اللّه صلی الله علیه و آله هیچگاه گسترش قلمرو حکومت و مستعمره خود نبود، بلکه انگیزه آن حضرت از نبرد با دشمنان تنها یک چیز بود و آن ترویج و تبلیغ دین و فراگیر شدن اسلام در سرتاسر عالم بود.
ایشان به اصحاب خود میفرمود: «در آرزوی رویارویی با دشمن نباشید و چنانچه ناچار شدید با آنان روبهرو شوید، از خود صبر و شکیبایی نشان دهید». (1)
اساساً رسول خدا صلی الله علیه و آله در هنگام رویارویی با مشرکان آنان را در انتخاب یکی از سه امر مختار میگذاشت:
اول) پذیرش اسلام؛
دوم) پیمان بندند که تجاوزی از ناحیه آنان صورت نگیرد؛
سوم) به جنگ تن در دهند.
بنابراین، جنگی که آن حضرت مصلحت میدید در مرحله سوم بود. در واقع این دشمنان بودند که جنگ را بر میگزیدند.
ب) سیره پیامبر اسلام در جنگها
آنچه مسلّم است این است که جنگ به خودی خود هدف پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله نبود و از کشتار و خونریزی هیچگونه احساس رضایت و خشنودی نمیکرد.
عفو و گذشت پس از پیروزی: در روز فتح مکه «سعد بن عباده» فریاد میکرد: امروز روز جنگ و خونریزی است. ابوسفیان به رسول اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد؛ آیا آنچه سعد میگوید صحیح است؟ فرمود: «نه، بلکه امروز روزی است که خدا در آن کعبه را بزرگ داشته و روزی است که به کعبه لباس پوشانده میشود، آنگاه دستور داد تا پرچم را از سعد گرفته و به پسرش قیس بن سعد دادند». (2)
بیزاری جستن از جنگطلبی: پس از فتح مکه رسول خدا صلی الله علیه و آله «خالد بن ولید» را مأمور کرد تا برای تبلیغ دین و دعوت مردم، به سوی قبیله «بنیخذیمه» برود. هنگامی که خالد به آنجا رسید، به آنان گفت: سلاحهای خود را کنار گذارید و دعوت اسلام را بپذیرید. افراد آن قبیله پذیرفتند و سلاحهای خود را کنار گذاشتند، اما خالد بر آنان حمله برد. وقتی این ماجرا به گوش رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسید، دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: «خدایا من از آنچه خالد بن ولید
مرتکب شده به شدت بیزارم.» پس حضرت علی علیه السلام را فرستاد تا دیه کشتهشدگان را بپردازد. هنگامی که علی علیه السلام مأموریت خود را انجام داد و گزارش کار خود را به پیامبر عرض کرد، آن حضرت دوباره به پا خاست و روبه قبله دستهایش را بلند کرد و سه مرتبه فرمود: «خدایا من از کاری که خالد بن ولید انجام داده به شدت بیزارم». (1)
بیشک، در زمانهای گذشته شرایط جنگ به گونهای بود که حضور فرمانده در میدانهای جنگ و نبرد را میطلبید، از این رو، رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگهایی که حساسیت و اهمیت خاصی داشت حضور فعال داشت و از نزدیک به هدایت و فرماندهی نیروها میپرداخت و گاهی نیز شمشیر به دست میگرفت و همچون یک سرباز فداکار مبارزه میکرد و حتی در پارهای از موارد زخمی میشد و جراحات زیادی به وی میرسید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در هفتاد مورد عملیات جنگی و جهاد شرکت داشت. در برخی از موارد، نبرد و درگیری به وقوع میپیوست و در مواردی دیگر بدون اینکه درگیری صورت گیرد، جنگ خاتمه مییافت و در واقع یک مانور نظامی بیش نبود. در بعضی از جنگها پیامبر شخصاً شرکت و فرماندهی سپاه را برعهده داشت و در بعضی دیگر خود در مدینه میماند و عدهای را به فرماندهی یکی از افراد به مأموریت اعزام میکرد.
در بسیاری از جنگها و سریههایی که در صدر اسلام صورت گرفته مسلمانان غنائمی به دست آوردند؛ البته جنگهای اسلام هرگز به منظور کشورگشایی و به دست آوردن غنیمت نبود، اما عقل و حکمت اقتضاء میکرد که غنائم به دست آمده به گونهای عادلانه تقسیم شود تا افزون بر جبران خساراتی که به افراد سپاه اسلام میرسید و همچنین تأمین
1) . سیرة النبویه، ج 3، ص 591.
هزینه سنگین جنگ، مقداری از آن به تأمین ادوات و سلاحهای جنگی اختصاص یابد، تا از این طریق لشکر اسلام تقویت و نیرومند شود.
الف) کیفیت تقسیم غنائم
پیامبر بزرگوار اسلام عادلترین انسانها بود و نه تنها در تقسیم غنیمت، بلکه در هر مسئلهای عدالت را رعایت میکرد. در هنگام تقسیم غنائم نیز بدون آنکه برای خود چیز ارزشمندتر و بیشتری برگزیند، ابتدا تمام غنائم را جمعآوری و آنگاه بدون در نظر گرفتن قرابت و خویشاوندی، همه مردم را بهطور مساوی از آن برخوردار میکرد.
ب) موارد مصرف غنایم
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هرگز از غنائمی که به دست میآورد در جهت ازدیاد ثروت شخصی خود استفاده نمیکرد، بلکه آن را صرف مصالح عمومی میکرد. برخی موارد مصرف غنائم از این قرار است:
اول) ریشهکن کردن فقر و از بین بردن فاصله طبقاتی
دوم) تأمین سلاح و ادوات جنگی
سوم) حل مشکلات اقتصادی مردم
چهارم) غنائم غیرمنقول و فعالیتهای اقتصادی
پنجم) جلب قلوب افراد
عوامل زیادی در پیروزی و موفقیت حرکتها و فعالیتهای گروهی تأثیر دارد. یکی از مهمترین و موثرترین این عوامل استراتژی و سازماندهی این فعالیتهاست. با سازمان دادن نیروها، میتوان از حداقل امکانات و نیروها، حداکثر استفاده را برد. این مطلب تنها در امور اجتماعی نیست، بلکه در امور اقتصادی، فرهنگی و نظامی هم کاربرد دارد. رسول گرامی اسلام نیز از این امر غافل نبود. به یقین از جمله اقدامات آن حضرت در جنگها اتخاذ تاکتیک نظامی و سازماندهی نبردها بود که متناسب با امکانات موجود زمان انجام میگرفت؛ چنانکه در جنگ بدر با آنکه امکانات و تعداد مسلمانان در مقایسه با امکانات و تعداد
مشرکان اندک بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله توانست با آرایش نظامی و سازماندهی نیروها بر دشمن پیروز شود:
اول) پیامبر و سازماندهی نیروها
دوم) تعیین سرپرست و فرمانده
سوم) استفاده از نیروهای کارآزموده و ماهر
چهارم) تقسیم کار
پنجم) تعیین نیروهای اطلاعاتی و امنیتی
ششم) انتخاب بهترین نقطه برای استقرار نیرو
هفتم) غافلگیر کردن دشمن
هشتم) محاصره دشمن و درمانده کردن آنان
نهم) پوشیده نگه داشتن اخبار ناخوشایند از مسلمانان
دهم) تفرقه افکنی در سپاه دشمن
مهمترین هدف بعثت انبیاء الهی، هدایت و ارشاد خلق بوده است. پیامبران در این راه با جدیّت تلاش کردند و لحظهای از پا ننشستند.
بنابراین، شیوههای برخورد رسول خدا صلی الله علیه و آله با دشمنان متفاوت بود؛ گاه در جهت هدایت و ارشاد آنان میکوشید و گاهی در جهت نابودیشان؛ بعضی اوقات به جنگ با آنان میرفت و در برابر تهدیداتشان ایستادگی میکرد و در پارهای از مواقع با رفتار نیک و اخلاق خوش، دشمنی آنان را مبدل به دوستی میکرد.
الف) دعوت دشمن به اسلام قبل از جنگ با آنان
حضرت محمد صلی الله علیه و آله همیشه قبل از آنکه با دشمن بجنگد و حتی آن زمانی که در مقابل آنان صفآرایی و جبههگیری میکرد، ابتدا دعوتشان میکرد و آنان را به سوی اسلام فرا میخواند.
ب) عفو و گذشت پس از پیروزی
به ندرت اتفاق میافتاد که پس از پیروزی، رسول خدا صلی الله علیه و آله درصدد انتقام برآید، بلکه دشمن شکستخورده را میبخشید.
ج) رفتار پیامبر اسلام با دشمنان کینهتوز
«عمیر بن وهب» یکی از مشرکان قریش و دشمن سرسخت و کینهتوز پیامبر و اصحاب او بود. وی آن حضرت و اصحابش را سخت میآزرد. اندکی بعد از واقعه بدر همراه «صفوان بن امیه» در حجر اسماعیل نشسته و درباره مصیبت بزرگ بدر صحبت میکردند. صفوان گفت: به خدا سوگند بعد از ایشان زندگی فایده ندارد. عمیر گفت: به خدا سوگند راست میگویی، اگر نه این بود که وام دارم و چیزی ندارم که وام خود را بپردازم و اگر نه این بود که میترسم بعد از خودم اهل و عیالم از گرسنگی هلاک شوند، سوار میشدم و میرفتم محمد را میکشتم و برای رفتن من بهانه هم موجود است، چون پسرم اسیر دست آنهاست. صفوان گفت: پرداخت وام تو بر عهده من؛ من آن را از سوی تو میپردازم، زن و فرزند تو هم با زن و فرزند من خواهند بود و من مادام که زنده باشند با آنها مواسات خواهم کرد و هرچه داشته باشم از آنها مضایقه نخواهم نمود. عمیر گفت: فعلاً این موضوع را پوشیده نگه دار. آنگاه دستور داد شمشیرش را تیز و مسموم کردند. سپس حرکت کرد تا به مدینه رسید، شتر خود را بر در مسجد خواباند و در حالی که شمشیر بر کمر داشت آنجا ایستاد تا رسول خدا صلی الله علیه و آله از در مسجد بیرون آید. اصحاب وقتی او را دیدند، شناختند و دستگیرش کردند و به نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله بردند. آن حضرت همین که او را دید، فرمود: نزدیک بیا، او جلو آمد و گفت: روزتان خوش باد. این سلام جاهلی بود. حضرت فرمود: خداوند ما را به سلامی که بهتر از سلام تو است گرامیداشته و آن سلام و تحیت اهل بهشت است. آنگاه پرسید: برای چه آمدهای؟ گفت: در مورد این اسیری که در دست شماست آمدهام که بخواهم به او نیکی کنید. پیامبر پرسید: چرا شمشیر همراه داری؟ گفت: خداوند آن را نابود کند مگر این شمشیرکاری هم انجام داد. حضرت فرمود: راست بگو، برای چه آمدهای؟ گفت: فقط برای همین مسئله آمدهام. فرمود: چنین نیست، بلکه تو و صفوان بن امیه در
حجر اسماعیل نشستید و چنین و چنان گفتید و تو تصمیم گرفتی که مرا بکشی. عمیر پس از شنیدن سخنان حضرت بلافاصله گفت: گواهی میدهم که تو رسول خدایی، چون از این مسئله جز من و صفوان کسی باخبر نبود. آنگاه شهادتین گفت و مسلمان شد. پیامبر به یارانش فرمود: «این برادرتان را فقه بیاموزید و قرآن را برایش بخوانید و اسیرش را هم رها سازید». (1)
د) رفتار پیامبر اسلام با اسرا، زنان و فرزندان دشمن
پیامبر اسلام با اسیران به مدارا رفتار میکرد و کرامت انسانی آنان را زیر پا نمیگذاشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله پیوسته درباره اسیران به سربازان اسلام توصیه و سفارش میکرد.
با زنان و کودکان دشمن هم هرگز وارد جنگ نمیشد و همواره به افرادش توصیه میفرمود که به زنان و بچهها کاری نداشته باشند و آنان را نکشند.
هـ) پاسخ به تجاوز و پیمانشکنی دشمن
برخی از جنگهای پیامبر اسلام به ویژه جنگهای آن حضرت با یهودیان، به دلیل پیمانشکنی آنان بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله هم بر اساس قراردادی که با آنان بسته بود، ناگزیر میشد با آنان بجنگد.
و) امانتداری حتی با دشمن
پیامبر اسلام به امانتداری معروف بود. این ویژگی از دوران قبل از رسالت در ایشان بود به گونهای که حتی در زمان جاهلیت و در سنین جوانی مردم مکه حضرت را «محمد امین» لقب داده بودند؛ در آن زمان که مردم نمیتوانستند به کسی اعتماد کنند و کالاها و اشیای قیمتی خود را نزد او به امانت گذارند. رسول خدا صلی الله علیه و آله مورد اعتماد همگان بود و آنچه را که به امانت گرفته بود به صاحبانشان بازپس میداد. در دوران رسالت این ویژگی قویتر شد، به گونهای که رسول اکرم صلی الله علیه و آله حتی در قبال دشمنان نیز امانتداری میکرد.
1) . نهایة الارب، ج 2، ص 61.
حفظ و بالا بردن روحیه سپاهیان در هنگام جنگ از نکات ضروری و لازمی است که باید به آن توجه شود. این امر عامل بسیار مهم و موثری برای پیروزی است؛ چه بسا نیرویی اندک با روحیه و ایمان قوی بتوانند بر لشکری چند برابر خود پیروز شوند.
از دیدگاه اسلام شعار دادن در جنگ بسیار شایسته و مطلوب است و در اینباره روایات زیادی نقل شده است. امام صادق علیه السلام دراینباره میفرماید: «وقتی عدهای از قبیله مزینه به حضور رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسیدند، حضرت از آنان پرسید: شعار شما چیست؟ گفتند: شعار حرام است و ما شعاری نداریم. حضرت فرمود: «خیر، بلکه شعار حلال است». (1)
به طور کلی، روایات حاکی از این است که مسلمانان در زمان پیامبر بزرگوار اسلام همیشه در جنگها شعاری داشتند که سرودن آن به صورت فردی یا دسته جمعی موجب تقویت و بالا بردن روحیهشان برای مبارزه با دشمن میشد.
در جنگ خیبر وقتی حضرت علی علیه السلام برای نبرد با «مرحب» آماده شد چنین خواند: «من آن کسی هستم که مادرم نام مرا حیدر (شاه شیران) نهاده است و من همچون شیر بیشه سختحملهام و شما را با شمشیر گرانسنگ خود میسنجم». (2)
الف) شعار مسلمانان در جنگها
مسلمانان در بسیاری از جنگها شعار مخصوصی داشتند. بنا به روایتی حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
شعار ما «یا محمد یا محمد» است و در روز بدر شعار مسلمانان «یا نصراللّه اقترب اقترب» و در جنگ احد «یا نصرالله اقترب» و در روز بنینضیر «یا روح القدس ارح» و در روز بنی قینقاع «یا ربنا لا یغلبنّک» و در جنگ با طائف «یا رضوان» بود و شعار روز حنین «یا بنی عبدالله» و روز حدیبیه «الا
لعنة الله علیالظالمین» و روز خیبر «یا علی انعم من عل» و روز فتح مکه «نحن عبادالله حقا حقا» و روز تبوک «یااحد یا صمد» بوده است. (1)
ب) جواب دادن به شعار دشمن
پس از پایان یافتن جنگ احد، ابوسفیان که از پیروزی شادمان بود هنگام بازگشت به بالای کوهی در آن ناحیه رفت و با صدای بلند گفت: «امروز در مقابل روز بدر؛ «اعلی هبل اعلی هبل»؛ یعنی هبل سرفراز باد، هبل سرفراز باد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آیا جواب او را نمیدهید؟ گفتند چه بگوییم؟ فرمود: «بگویید خداوند برتر و بالاتر است». بار دیگر ابوسفیان فریاد برآورد و چنین خواند: عزی از آن ماست و شما عزی ندارید. باز آن حضرت فرمود: آیا پاسخی نمیدهید؟ گفتند چه بگوییم؟ فرمود: «بگویید خداوند یاور ماست و شما یاوری ندارید.» (2)
یکی از آن عوامل معنوی و غیرمحسوس که تاثیر بسزایی در به وجود آوردن برخی حوادث و از بین بردن برخی دیگر دارد، دعاست. دعا که در واقع درخواست فراهم شدن اسباب و عواملی است که از قدرت و دسترس انسان بیرون است، خود یکی از علل این جهان است که میتواند در سرنوشت انسان مؤثر باشد.
الف) دعا و استمداد کردن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از خدا
پیامبر اسلام همواره در زندگی همه چیز را از خدا میخواست. با آنکه تدبیر و اندیشه خود را در تمام امور به کار میگرفت، اما دعا و استمداد از خدای بزرگ را از یاد نمیبرد. آن حضرت در هنگام دعا مانند مسکینی که دستهای خود را بالا میبرد تا چیزی را از کسی بگیرد دستهایش را بلند میکرد. (3)
ب) دعاهای پیامبر اسلام هنگام جنگ
پیامبر در کنار تدبیرهای جنگی پیروزی مسلمانان را از خدای تعالی درخواست میکرد و هیچ جنگی را بدون دعا و درخواست نصرت و یاری از پروردگار آغاز نکرد.
تشکیل حکومت
قوانین اسلام همه مسائل مورد نیاز انسان را در بر میگیرد، لیکن این مجموعه قوانین، به تنهایی برای اصلاح جامعه کافی نیست و برای اینکه به صلاح و سعادت بشر منجر شود، ناگزیر به قوه مجریه احتیاج دارد، به همین دلیل خدای تعالی در کنار فرستادن قوانین، زمینه ایجاد حکومت و اداره آن را نیز فراهم کرده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سیزده سال در مکه با صبر و بردباری وصفناپذیری به تبلیغ اسلام و دعوت مردم پرداخت، اما هیچ گونه زمینهای برای برپایی حکومت اسلامی در آنجا ندید؛ زیرا مشرکان قریش تا آخرین لحظه بر کفر و شرک خود باقی ماندند و با اسلام مبارزه کردند. از این رو، آن حضرت به دستور خدای تعالی، ناگزیر از مکه به مدینه هجرت کرد و در آنجا حکومت تأسیس کرد.
بدیهی است که اسلام تنها به سرزمینی خاص و انسانهایی معیّن اختصاص ندارد، بلکه رحمتی است بر همه جهانیان. بدین جهت ناگزیر برای تحقق این امر میباید حکومت حق برپا گردد، باطل نابود، ستم دفع و انسانیت سامان داده شود، تعاون و همکاری در میان مردم گسترش یابد و همه قوانینی که موجب تسلط برخی از انسانها بر برخی دیگر میشود محو و نابود گردد و فساد از روی زمین برچیده شود.
اهداف و ویژگیهای حکومت پیامبر اسلام
در حکومت اسلامی علاوه بر تأمین مسائل زندگی مادی و معاش، به بُعد معنوی نیز اهمیت داده شده است. هدف این حکومت ریشه کن کردن فساد اجتماعی و اخلاقی، گسترش نیکی و بسط عدل و داد در زمین است. مهمترین اهداف و ویژگیهای حکومت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عبارتند از: تهذیب فردی؛ اصلاح خانواده؛ توجه به افکار عمومی؛ کرامت؛ عدالت؛ تعاون و همکاری؛ رحمت و مودت؛ جلب منافع و دفع مفاسد؛ روابط بینالمللی و گسترش اسلام.
قُلْ یا اَهلَ الْکِتابِ تَعالَوا اِلی کَلِمَةٍ سَوآءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا اَرْبابا مِن دُونِ اللّهِ فَإن تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُ وَاْبأنّا مُسْلِمُونَ. (آل عمران: 64)
بگو ای اهل کتاب بیایید از آن کلمه حق که میان ما و شما یکسان است پیروی کنیم و آن این است که به جز خدای یکتا هیچکس را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم. و برخی، برخی را به جای خدا به ربوبیت تعظیم نکنیم. پس اگر از حق روی گردانند بگویید شما گواه باشید که ما تسلیم فرمان خداوندیم.
بنابراین، اسلام دینی نیست که محدود به زمان خاصی شود و یا پشت مرزی از مرزها محصور گردد؛ بلکه هرجا که وجدان بیدار و آگاهی را بیابد او را از فراسوی مرزها فرا خواهد خواند و در قلب او نفوذ خواهد کرد. چرا که اسلام جز ندای فطرت چیزی نیست، اسلام همان را میگوید که انسان و جامعه انسانی میخواهد و آن چیزی را دستور میدهد که به صلاح و فلاح بشریت است. از این رو، پیامبر خدا همواره تلاش میکرد تا دین اسلام را به آن سوی مرزهای جزیرهالعرب گسترش دهد و براساس رحمت و عطوفتی که به انسانها داشت، آنان را به راه راست و رستگاری هدایت نماید. بدین منظور پیکهای دعوت خویش را به گوشه و کنار جهان اعزام کرد و همگان را به پذیرش اسلام فرا خواند.
نامههای پیامبر اسلام به پادشاهان جهان
اول) نامه به «مقوقس»: مضمون آن نامه این بود:
بسم الله الرحمن الرحیم. از محمد فرزند عبدالله به مقوقس بزرگ قبطیان، درود بر پیروان حق باد! من تو را به سوی اسلام دعوت میکنم. اسلام آور تا سالم بمانی! خداوند به تو دو بار پاداش دهد، و اگر از قانون اسلام سرباز زنی گناه قبطیان بر تو خواهد بود. ای اهل کتاب، ما شما را به یک اصل مشترک دعوت میکنیم به اینکه غیر از خداوند یگانه را نپرستیم و کسی را شریک او قرار ندهیم، و نباید بعضی از ما بعض دیگر را به خدایی بپذیرد و آنان را که از آیین حق سربرتابند بگویید گواه باشید که ما مسلمانیم.
دوم) نامه به «هرقل»: مضمون نامه چنین است:
بسمالله الرحمن الرحیم. از محمد فرزند عبدالله به هرقل، بزرگ و پادشاه روم. درود بر آنها که پیروی از حق کنند. تو را به اسلام دعوت میکنم، اسلام آور تا در امان و سلامت باشی و خداوند به تو دو پاداش دهد، اگر از آیین اسلام روی گردانی، گناه اریسیان (نژاد رومی) نیز بر تو خواهد بود. ای اهل کتاب! ما شما را به یک اصل مشترک دعوت میکنیم که غیر از خدا نپرستیم، کسی را شریک او قرار ندهیم، بعضی از ما بعضی دیگر را به خدایی نپذیرد، هرگاه آنان از آیین حق سربرتابند بگویید گواه باشید که ما مسلمانیم.
سوم) نامه به «کسرا»: مضمون نامه چنین است:
بسم اللهالرحمن الرحیم. از محمد بن عبدالله، رسول خدا به کسرا، بزرگ فارس. سلام بر هر که از هدایت پیروی کند و به خداوند و رسول او ایمان آورد و گواهی دهد که خدایی جز الله نیست و او یگانه و بیهمتا و بینیاز است و محمد نیز بنده و فرستاده اوست. تو را دعوت میکنم که به خدا ایمان آوری و تصدیق کنی که من فرستاده او برای همه مردمانم، تا هر کس را که زنده باشد هشدار دهم و امر خداوند درباره کافران محقق شود، اگر اسلام بیاوری در امان خواهی بود و اگر از آن ابا کنی گناه مجوس نیز بر تو خواهد بود.
چهارم) نامه به «نجاشی»: پیامبر خدا به نجاشی پادشاه حبشه چنین نوشت:
بسماللهالرحمنالرحیم. از محمد بن عبدالله رسول الله صلی الله علیه و آله به نجاشی پادشاه حبشه. در مقابل تو خداوند را ستایش میکنم، خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست و او پادشاهی منزه و سلام و مؤمن و مهیمن است. گواهی میدهم که عیسی بن مریم روحی الهی و کلمه اوست که آن را به مریم آن دوشیزه پاکدامن پاک القا کرد و او به عیسی آبستن شد. خداوند او را از روح خویش و از نفحه الهی آفرید، آنسان که آدم را به قدرت خویش آفریده بود. من تو را به خداوند یگانهای که هیچ شریک ندارد و به باقی ماندن بر طاعت او و نیز به این فرا میخوانم که از من پیروی کنی و بدانچه بر من وحی رسیده ایمان آوری که من رسول خدایم و تو و سپاهیانت را به خدای تعالی فرا میخوانم، اینک ابلاغ کرده و پند دادم، پس پند مرا بپذیر، درود بر کسی که از هدایت پیروی کند.
پنجم) نامه به پادشاه عمان: متن نامه چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم. از محمد بن عبدالله، به «جیفر و عبد»، فرزندان «جلندی». سلام بر هرکس که از هدایت پیروی کند. باری شما را به اسلام فرا میخوانم، اسلام بیاورید تا در امان باشید که من رسول خدا به سوی همه مردم هستم تا هرکه را زنده است هشدار دهم و فرمان خدا بر کافران محقق شود. اگر اسلام بیاورید شما را فرمانروایی خواهم داد و اگر از اعتراف کردن به اسلام خودداری ورزید سلطنت، شما از میان خواهد رفت و سپاه من در سرزمین شما جای خواهد گرفت و نبوت من بر پادشاهی شما چیره خواهد شد.
شورا و مشورت
اصل مشورت و تبادل آراء و افکار، یکی از اصول حکومت اسلامی است. هرچند در پارهای از موارد به دلیل فقدان امکانات و تراکم جمعیت و پراکنده بودن ایالات و شهرها، مردم به طور مستقیم نمیتوانند با حکّام و فرمانروایان خود تبادل نظر کنند، در عین حال باز این اصل فراموش نمیشود، بلکه از راههای دیگر همچون تشکیل مجلس شورا و انجمنها و کنگرههای دیگر به این امر مهم پرداخته میشود.
در حکومت اسلامی که بر اساس دموکراسی خاصی پایهریزی شده است، نه فرمانروای مسلمانان و هیئت حاکمه حق دارد مردم را نادیده بگیرد و آنان را از دخالت در امور جاری مملکت و به اصطلاح سیاست منع کند و نه ملت حق دارد تمام بار مسئولیت اداره کشور را به دوش دولت و عُمال او بگذارد و خود را به طور کلی از امور جاری کنار بکشد. از دیدگاه اسلام کشور اسلامی متعلق به همه مردم است و تمام افراد کشور از رئیس حکومت گرفته تا آحاد دیگر ملت، همه و همه برای اداره بهتر جامعه خود موظف و مسئولند. بدیهی است که فرمانروا و رئیس حکومتی که با زیردستان و اقشار مختلف مردم به مشورت میپردازد، از نظرها و آراء گوناگونی آگاه میگردد و با جمعبندی و نتیجهگیری از آراء و نظر آنها میتواند به مقصد و مقصود خود و مردم که در پیشرفت جامعه در زمینههای مختلف تأثیر دارد، آسانتر دست یابد.
اهمیت مشورت از دیدگاه اسلام
همانطوری که گفتیم مشورت از اصول مهم حکومت اسلامی است. این اصل از اهمیت زیادی در اسلام برخوردار است. مشورت به اندازهای مفید و سودمند و کارساز است که پیامبر اسلام حتی در جنگهایی که سرنوشت مسلمانان، بلکه اسلام به پیروزی و شکست در آن جنگها بستگی داشت بر مبنای مشورت عمل میکرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در زمینه اهمیت مشورت میفرماید: «هیچ فردی مشورت نکرد مگر اینکه به راه راست و درست هدایت شد». (1)
مشورت با دیگران بهترین معین و یاور است و با بینش همه جانبه و جامعی که به انسان میدهد او را در پیدا کردن و تشخیص راه درست کمک و یاری میکند. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «هیچ یار و یاور و پشتیبانی مانند مشورت کردن نیست». (2)
اسلام با استبداد رأی به شدت مخالفت میکند و حکومتهای استبدادی را محکوم به فنا و نیستی میداند. در حکومتهای استبدادی نه مردم به زمامدار
دسترسی دارند و نه اصلاً زمامدار حق اظهار نظر به آنان میدهد، اما در حکومت اسلامی مردم به راحتی میتوانند ایدهها و افکار خود را یا مستقیم با خود زمامدار در میان بگذارند یا از طریق وکلا و نمایندگان خود نظر و پیشنهاد خود را اعلام کنند. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «هیچکس با مشورت بدبخت و با استبداد رای خوشبخت نشد». (1)
پیامبر اسلام و مشورت با اصحاب
رسول خدا صلی الله علیه و آله از استبداد رأی پرهیز میکرد و در صورتی که از طریق وحی دستور صریح و روشنی به آن حضرت نمیرسید، در کارها با اصحاب و یاران خود مشورت میکرد. با آنکه پیامبر و امام از خطا و اشتباه مصون هستند، در عین حال خدای تعالی آنها را به مشورت امر میکند و آن بزرگان نیز مانند دیگران در امور حکومتی با مردم تبادل نظر میکردند. در جنگ بدر هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره محل استقرار سپاه اسلام با اصحاب خود مشورت کرد، هرکس چیزی گفت و پیشنهادی مطرح کرد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نظر و پیشنهاد حباب بن منذر را پذیرفت. حباب به آن حضرت عرض کرد: ای رسول خدا! آیا این مکانی که اکنون مستقر شدهایم جایی است که خدا معیّن کرده و وحی به شما رسیده که اینجا بمانیم؟ حضرت فرمود: خیر، آنگاه حباب گفت: پس پیشنهاد میکنم که مردم را امر کنی حرکت کرده و نزدیک چاههای بدر مستقر شوند. سپس حوضی درست کرده تا خود از آن آب بیاشامیم و چاههای دیگر را پر کنیم تا نیروی دشمن نتوانند از آن استفاده کنند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله هم پیشنهاد او را پذیرفت. (2)
تشویق مسلمانان به دانشاندوزی
دین مقدس اسلام، سفارشهای فراوانی به مسلمانان برای دانشاندوزی دارد و از این رهگذر، کارنامه درخشانی را از خود، در تاریخ ثبت کرده است.
قرآن کریم بارها به برتری اهل علم و درجات آنها اشاره کرده است و درجایی نیز شهادت صاحبان علم را در کنار شهادت خدا و ملایکه ذکر کرده است که این خود، به قول«غزالی»: «در فضیلت و ارزش علم کافی بُوَد».
«پیغمبر، خود نیز در عمل، مسلمین را به آموختن علم، بسیار تشویق میکرد، چنانکه بعد از جنگ بدر، هر کس از اسیران که نمیتوانست برای آزادی خویش فدیه بپردازد، در صورتی که به ده تن از اطفال مدینه خط و سواد میآموخت، آزادی مییافت.
همچنین به تشویق پیامبر بود که «زید بن ثابت»، زبان عبری یا سریانی ـ یا هردو زبان ـ را فرا گرفت و این تشویق و ترغیب، سبب میشد که صحابه به جستوجوی علم روی آورند، چنانکه «عبدالله بن عباس» بنا بر مشهور، به کتب تورات و به قولی نیز به زبان سریانی احاطه پیدا کرده بود. این تأکید و تشویق پیغمبر، هم علاقه مسلمین را به دانش افزود و هم اهل علم و علما را در نظر آنان بزرگ کرد». (1)
پیامبر گرامی اسلام از هر فرصتی برای تشویق مسلمانان به فراگیری دانش سود میجست. در حکایتی آمده است: «آن حضرت روزی وارد مسجد مدینه شد و
1) . کارنامه اسلام، صص 26 و 28.
چشمش به دو گروه افتاد که هر کدام سرگرم کاری بودند: یک دسته در حال عبادت و ذکر بودند و گروه دیگر، سرگرم مذاکره علمی و یاد دادن و آموختن علم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هر دو دسته را از نظر گذرانید و از دیدن آنها مسرور وخرسند شد. آنگاه به کسانی که همراهش بودند، رو کرد و فرمود: هر دو گروه کار نیک میکنند و بر خیر و سعادتند، ولی من برای تعلیم و دانا کردن فرستاده شدم. سپس آن حضرت به طرف همان دسته که به کار تعلیم و تعلم اشتغال داشتند، رفت و در حلقه آنها نشست». (1)
مقام دانش از دیدگاه رسول اکرم صلی الله علیه و آله
هیچ دین و پیامبری به اندازه دین اسلام و رسول خاتم صلی الله علیه و آله، از مقام دانش ستایش نکرده است. در این باره، رهنمودها و روایتهایی از پیامبر اسلام آمده است که شنیدنی است:
مَنْ سَلَکَ طَرِیقاً یَلْتَمِسُ فِیهِ عِلْماً سَلَکَ اللّهُ بِهِ طَرِیقاً اِلَی الْجَنَّةِ، وَ اِنَّ الْمَلائِکَةَ لَتَضَعُ اَجْنِحَتِها رِضاً لِطالِبِ الْعِلْمِ، وَ اِنَّ الْعالِمَ لَیَسْتَغْفِرُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الاَْرْضِ، وَ فَضْلُ الْعالِمِ عَلَی الْعابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلی سائِرِ الْکَواکِبِ، اِنَّ الْعُلَماءَ وَرَثَةُ الاَْنْبِیاءِ. (2)
کسی که در راهی رود تا در آن دانشی جوید، خداوند او را به راهی به سوی بهشت میبرد و همانا فرشتگان با خرسندی، بالهای خویش را برای طالب علم فرومینهند و اهل آسمان و زمین، برای طالب علم آمرزش میطلبند و برتری عالم بر عابد، همانند برتری ماه شب چهارده بر دیگر ستارگان است. همانا دانشمندان وارثان پیامبرانند.
ما مِنْ مُؤمِنٍ یَقْعُدُ ساعَةً عِنْدَ الْعالِمِ اِلاّ ناداهُ رَبُّهُ عَزَّوَجَلَّ: جَلَسْتَ اِلی حَبِیبی. (3)
هیچ مؤمنی نیست که یک ساعت نزد عالمی بنشیند، مگر آنکه خدای عزوجل به او ندا میکند که: در کنار دوست من نشستی.
اَلْجُلُوسُ ساعَةً عِنْدَ مُذاکَرَةِ الْعِلْمِ اَحَبُّ اِلَی اللّهِ مِنْ قِیامِ اَلْفِ لَیْلَةٍ، یُصَلَّی فی کُلِّ لَیْلَةٍ اَلْفُ رَکْعَةٍ وَ الْجُلُوسُ ساعَةً عِنْدَ مُذاکَرَةِ الْعِلْمِ اَحَبُّ اِلَی اللّهِ مِنْ اَلْفِ غَزْوَةٍ وَ قَراءَةِ الْقُرْآنِ کُلِّهُ. (1)
یک ساعت نشستن برای مذاکره و گفت و گوی علمی، در نظر من محبوبتر است از برپا ایستادن هزار شب که در هر شب آن، هزار رکعت نماز گزارده شود. یک ساعت نشستن در مجلس مباحثه علم، نزد خدا از هزار بار جهاد و خواندن تمام قرآن، بهتر است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در گفتاری نغز، وجود عالم را به درختی بهشتی تشبیه میکند و میفرماید: «هرگاه درختی بهشتی را مشاهده کردید، زیر سایه او بنشینید و از میوههای آن میل کنید.» اصحاب گفتند: یا رسول الله! چگونه چنین چیزی در عالم دنیا ممکن است؟ فرمود: «منظورم این است که وقتی عالمی را دیدید، همانند آن است که با درختی بهشتی دیدار کردهاید». (2)
باز رسول خاتم صلی الله علیه و آله تأکید میکند: «هَلاکُ اُمَّتی فی تَرْکِ الْعِلْم؛ هلاکت امت من، در ترک علم است». (3)
دانش، ضامن دنیا و آخرت
بدون بهرهمندی از علم و دانش، دستیابی به دنیای مطلوب ممکن نیست. همانگونه که رسیدن به کمال معنوی و اخروی نیز، در پرتو چراغ دانش، امکانپذیر است.
این حقیقت را رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اینگونه بیان میکند:
مَنْ اَرادَ الدُّنْیا فَعَلَیْهِ بَالْعِلْمِ وَ مَنْ اَرادَ الْآخِرَةَ فَعَلَیْهِ بَالْعِلْمِ وَ مَنْ اَرادَهُما معاً فَعَلَیْهِ بِالْعِلْمِ. (4)
هر کس در پی دنیاست، باید به دنبال علم برود و هر کس در پی آخرت است، باید دنبال علم برود و هر کس دنبال دنیا و آخرت هر دو است، باید دنبال علم برود.
فراگیری دانش از همگان
با توجه به ارزشمندی و ضرورت علم، رسول اکرم صلی الله علیه و آله به پیروانش دستورداد، دانش را هر جا باشد و در دست هر که باشد، فرا گیرند.
در حدیث نبوی آمده است: «اُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَلَوْ بِالصِّینِ؛ علم را بجویید، حتی اگر در چین باشد». (1)
همچنین از آن حضرت نقل میکنند: «اَلْحِکْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤمِنِ تُؤْخَذُ حَیْثُ وُجِدَتْ؛ حکمت، گمشده مؤمن است؛ آن را هر جا بیابد، میگیرد». (2)
بزرگداشت مقام عالمان
رسول گرامی اسلام همواره به عالمان توجه و از آنان به بزرگی و نیکی یاد میکرد و همگان را به حفظ حرمت آنان سفارش میفرمود. بدین ترتیب، مردم به دانشاندوزی نیز تشویق شدند. آن حضرت، عالمان را «نزدیکترین افراد به درجه پیامبری»، (3)«همتراز پیامبران بنیاسرائیل» (4)و به عنوان«جانشینان خود» (5)یاد فرمود.
در نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله :
خداوند زیارت علما را از هفتاد بار طواف بر گرد کعبه دوستتر دارد و برتر از هفتاد حج و عمره پذیرفته است. خدا مقام شخص دیدارکننده عالم را در بهشت، هفتاد درجه بالا میبرد و رحمت خود را بر او فرومیریزد. (6)
رمز برتری عالم بر عابد از زبان نبی
جایگاه علم، برتری عالم بر غیر عالم را بازگو میکند، چنانکه در قرآن کریم میخوانیم: «یَرْفَعِ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ؛ خداوند، آنهایی را که ایمان آوردند و همچنین صاحبان علم را (بر دیگران) برتری داده است».(مجادله: 11)
از دیدگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله، شخص عالم برتر از غیر عالمی است که شب وروز به عبادت خدا میپردازد. در میان سخنان پیامبر در این باره، چنین آمده است: «فَضْلُ الْعالِمِ عَلَی الْعابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلی سائِرِ النُّجُومِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ؛ برتری عالم بر عابد، مانند برتری ماه شب چهارده بر دیگر ستارگان است». (1)«رَکْعَتانِ یُصَلّیهِمَا الْعالِمُ اَفْضَلُ مِنْ اَلْفِ رَکْعَةٍ یُصَلّیِهَا الْعابِدُ؛ دو رکعت نمازی که عالم میگزارد، برتر از هزار رکعت نمازی است که عابد میخواند». (2)«عالِمٌ اَفْضَلُ مِنْ اَلْفِ عابِدٍ وَ اَلْفٍ زاهِد؛ (3)یک عالم، برتر از هزار عابد و هزار زاهد است».
فَضْلُ الْعالِمِ عَلَی الْعابِدِ کَفَضْلی عَلی اُمَّتِی.
برتری عالم بر عابد، همانند برتری من بر امت من است. (4)
رسول خاتم صلی الله علیه و آله، این نکته را به زیبایی، بدینگونه بیان میکند:
وَالَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لَعالِمٌ واحِدٌ اَشَدُّ عَلی اِبْلِیسَ مِنْ اَلْفِ عابِدٍ لاَِنَّ الْعابِدَ لِنَفْسِهِ وَ الْعالِمَ لِغَیْرِهِ. (5)
سوگند به آنکه جان محمد در دست اوست، هر آینه وجود یک عالم برای ابلیس، سختتر از هزار عابد است؛ زیرا عابد در فکر خود است و عالم در اندیشه دیگران.
دیگر اینکه دانشمند با اندیشیدن در احوال مردم و کوشش برای سعادت آنها، در روز قیامت، توفیق شفاعت از دیگران را نصیب خود میکند. از رسول اکرم صلی الله علیه و آله
دراینباره نقل است:
اِذَا اجْتَمَعَ الْعالِمُ وَ الْعابِدُ فَقِیلَ لِلْعابِدِ اُدْخُلِ الْجَنَّةَ وَ تَنَعَّمْ بِعِبادَتِکَ وَ قِیلَ لِلْعالِمِ قِفْ هُنا فَاشْفَعْ مَنْ اَحْبَبْتَ فَاِنَّکَ لاتَشْفَعُ اَحَداً اِلاّ شَفَعْتُ (اَی قَبِلْتُ) فَقامَ مَقامَ الاَْنْبِیاءِ. (1)
آنگاه که عالم و عابد در روز رستاخیز محشور میشوند، به عابد گفته میشود: به بهشت درآی و به برکت عبادت خود، از نعمتهای بهشت بهرهمند شو، ولی به عالم میگویند: اینجا بایست و هر که را میخواهی، شفاعت کن و هیچ کس را شفاعت نخواهی کرد، مگر آنکه شفاعت تو پذیرفته میشود و بدین ترتیب، عالم در جایگاه پیامبران میایستد.
عمل به علم
رسول گرامی اسلام از علم بدون عمل و علمی که با عمل کردن به آن، هیچ بهرهای نصیب فرد نمیشود، به خداوند پناه میبرد و میفرماید: «پناه میبریم به خدا از علمی که سودی ندارد و آن علمی که با عمل خالصانه همراه نیست. علم اندک، نیازمند عمل فراوان است؛ زیرا علم یک ساعت، دارنده آن را ملزم میسازد که در سراسر عمر به آن عمل کند». (2)
آن حضرت در بیانی دیگر فرمود: «مَنْ اِزْدادَ عِلْماً وَ لَمْیَزْدَدْ هُدی، لَمْیَزْدَدْ مِنَ اللّهِ اِلا بُعْداً؛ هر که بر علمش افزوده گردد، ولی بر هدایت او افزوده نشود، چنین علمی جز دوری از خداوند، ثمره دیگری برای او ندارد». (3)
علمآموزی و دانشجویی
پیامبر خدا فرمود: «اذا جاء المَوْتُ بِطالِبِ الْعِلْمِ ماتَ وَ هُوَ شَهْیدٌ؛ کسی که در حال دانشاندوزی بمیرد، شهید است». (4)
پیامبر گرامی اسلام در توصیه به فراگیری دانش میفرماید:
«اَعْلَمُ النّاسِ مَنْ جَمَع عِلْمَ النّاسِ اِلی عِلْمِهِ؛ دانشمندترین شخص آن است که علم دیگران را بر علم خود ضمیمه کند». (1)
پیامبر گرامی اسلام در سخنی نیکو به عامل برکت و پیروزی در تحصیل علم اشاره کرده و در روایتی فرموده است:
اُغْدُوا فِی طَلَبِ الْعِلْمِ فَاِنّ الْغُدُوَّ بَرَکَةٌ وَ نَجاحٌ. (2)
در طلب دانش زودخیز باشید؛ زیرا در زودخیزی، برکت و کامیابی است.
اگر دانشمندی از جاده درستکاری خارج شود و از دانش خود در مسیر نادرست بهرهبرداری کند، میتواند زیانهای جبرانناپذیری برای بشریت داشته باشد؛ زیرا، از ظرایف امور آگاه است و اگر گمراه شود، میتواند تعداد زیادی را به ورطه نابودی بکشد. عالم، راه گمراه کردن مردم را بهتر میشناسدو میداند چگونه حقیقت را وارونه و باطل را حق جلوه دهد. امروزه بسیاری از آسیبها و زیانهای جامعه انسانی بر اثر سوءاستفاده دانشمندان از دانششان رخ میدهد. دانشمند، نه تنها میتواند فکر مردم را بیمار کند، بلکه از راه دستاوردهای علمی او، گاهی زیانهای فراوانی متوجه مردم میشود. بنابراین، همانگونه که یک عالم بافضیلت میتواند افراد زیادی را به سوی رستگاری راهنمایی کند تا جامعه انسانی از دانش او بهره بگیرد، عالم گمراه هم منشأ آسیبهای بسیاری خواهد شد. از پیامبر گرامی اسلام پرسیدند: «اَی النّاسِ شَرٌّ؛ کدام یک از مردم بدترند؟» ایشان فرمود: «اَلْعُلَمَاءُ اِذَا فَسَدُوا؛ دانشمندان هرگاه فاسد شوند». (3)
خویشتنداری
حضرت رسول اللّه صلی الله علیه و آله بسیار بردبار بود. این ویژگی سبب میشد که دیگران روز به روز بر گرد وجود او حلقه زنند و بر محبتشان به ایشان افزوده شود.
انس بن مالک میگوید: «روزی عربی بادیهنشین سراغ پیامبر آمد و به شدت ردای آن بزرگوار را کشید بهگونهای که ردا، بر گردن رسول خدا صلی الله علیه و آله خط انداخت و اثر گذاشت. آنگاه به پیامبر خطاب کرد: ای محمد! از آن اموال خدا که در اختیار توست، دستور بده مقداری به من بدهند! حضرت لبخندی زد و دستور داد که چیزی به او بدهند». (1)
فروتنی و دوری از تکلف
پیامبر به تمام معنا از تکلف به دور بود و این حقیقت در همه امور زندگی شخصی و اجتماعی آن حضرت مشهود است. بیتکلفی پیامبر در لباس و نشست و برخاستش، آشکار بود. مانند پادشاهان و اشراف لباس نمیپوشید و از حرکتهای پر طمطراق بیزار بود. چنان نبود که در رفت و آمد، خیل مریدان و ملتزمان رکاب همراهیاش کنند. چشمها را با کبکبه و دبدبه پر نمیساخت. سادگی، راحتی و بیآلایشی او، همه را مجذوب خود میکرد. چون راه میرفت، قدمهایش را سبک برمیداشت و تند میرفت. (2)
آنچنان بیتکلف بود که وقتی وارد مجلسی میشد، در نزدیکترین جا به محل ورود خود مینشست: «کانَ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله اِذَا دَخَلَ مَنْزِلاً قَعَدَ فِی اَدْنَی الْمَجْلِسِ حِینَ یَدْخُلُ.» (3)
در حدیث آمده است: «کانَ مِنْ خُلْقِهِ اَنْ یَبْدَأَ مَنْ لَقِیَهُ بالسلام ؛ از خلق و خوی حضرت آن بود که با هرکس برخورد میکرد، پیش از او سلام میکرد». (1)
همچنین اول از همه دست میداد و مصافحه میکرد: «اِذَا لَقِی مُسْلِما بَدَأَ بالمُصافَحَةِ؛ هرگاه با مسلمانی دیدار میکرد، ابتدا با او دست میداد». (2)
خدمتکاران شهر مدینه که با ظرفهای مخصوص، آب را برای اربابان خود میآوردند، پس از نماز صبح، ظرفهای آب را خدمت پیامبر میبردند تا آن حضرت، دست خود را در آنها قرار دهد و به این صورت متبرک شوند. چهبسا روزهای سرد که این کار انجام میشد و پیامبر بدون اینکه اظهار ناراحتی کند، دست خود را در آن آبهای سرد میگذاشت. (3)
بنابر روایتی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود: ای ابوذر! بیشتر کسانی که وارد آتش دوزخ میشوند، متکبّرانند. فردی عرض کرد: ای رسول خدا! آیا کسی را از کبر نجاتی هست؟ فرمود: آری، هر که لباس درشت پوشد و چارپا سوار شود و بز بدوشد و با مسکینان نشیند. (4)
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است: «لایَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ کَانَ فِی قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ کِبْرٍ؛ هر کس بهقدر یک دانه خردل در دلش کبر باشد، به بهشت نمیرود». (5)
همچنین از ایشان رسیده است: «آیا شما را از بدترین بندگان خدا آگاه نسازم؟ درشتخوی متکبر. آیا شما را از بهترین بندگان خدا آگاه نسازم؟ ناتوان مستضعف». (6)
شرح صدر و گذشت
در فضایل پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله آمده است:
اِنَّ رَسُولَ الله صلی الله علیه و آله لَمْیَنْتَقِمْ لِنَفْسِهِ مِنْ اَحَدٍ قَطُّ بَلْ کانَ یَعْفُو وَ یَصْفَحُ. (7)
رسول خدا صلی الله علیه و آله هرگز برای خود از کسی انتقام نگرفت، بلکه (از آنان که آزارش میدادند،) گذشت میکرد.
پیامبر گرامی اسلام افزون بر اینکه خود اهل عفو و گذشت بود، دیگران را نیز متوجه این ارزش والای الهی و انسانی میکرد و میفرمود: «عَلَیْکُمْ بِالْعَفْوِ فَاِنَّ الْعَفْوَ لایَزِیدُ الْعَبْدَ اِلاّ عِزّا فَتَعافَوْا یُعِزَّکُمُ اللَّهُ؛ عفو و گذشت را پیشه کنید؛ زیرا گذشت جز بر عزّت انسان نمیافزاید. پس گذشت داشته باشید تا خدا شما را عزیز سازد». (1)
ایشان در کلام ارزشمند دیگری میفرماید:
اَلا اُخْبِرُکُم بِخَیْرِ خَلائِقِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ الاِْحْسانُ اِلَی مَنْ اَساءَ اِلَیْکَ وَ اِعْطاءُ مَنْ حَرُمَکَ. (2)
آیا شما را آگاه نکنم از بهترین خصلتهای دنیا و آخرت؟ گذشت کردن از کسی که به تو ستم کرده؛ رابطه برقرار کردن با کسی که از تو بریده؛ نیکی کردن به کسی که در حق تو بدی روا داشته و بخشیدن به کسی که تو را محروم کرده است.
قناعت و سادهزیستی
سادهزیستی برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خوراک، پوشاک، مسکن و برخورد با افراد یک اصل بود.
علی علیه السلام در نهجالبلاغه جملهای دارد که سیره پیامبران علیهم السلام را تفسیر میکند. میفرماید:
مَعَ قَناعَةٍ تَمْلَأَ الْقُلُوبَ وَ الْعُیُونَ غِنی. (3)
[خدا به آنها در درونشان نیروی عزم و تصمیم و اراده داد،] با قناعتی که دلها و چشمها را از نظر بینیازی پر میکند. (4)
به فرموده امام علی علیه السلام، پیامبران در کمال قناعت و سادگی بودند و این سیاستشان بود. سیاستی که علاوه بر چشمها، دلها را هم پر میکرد. (5)
ایشان در بیانی دیگر میفرماید:
در زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله اموری است که تو را به عیبهای دنیا آگاه میسازد، با اینکه مقام بزرگی در پیشگاه خداوند داشت، زینتهای دنیا را از او دریغ داشت. بنابراین، هرکس با عقل خویش باید بنگرد که آیا خداوند با این کار، پیامبرش را گرامی داشته یا به او اهانت کرده است؟ اگر کسی بگوید او را تحقیر کرده است که ـ به خدا سوگند ـ این دروغ محض است و اگر گوید او را گرامی داشته است، باید بداند خداوند، دیگران را (که زینتهای دنیا را به آنها داده) گرامی نداشته است؛ چه اینکه دنیا را برای آنها گسترده و از نزدیکترین افراد به او دریغ داشته است. بنابراین، (کسی که بخواهد خوشبختی واقعی پیدا کند) باید به این فرستاده خداوند اقتدا کند، گام در جای گامهایش بگذارد و از هر دریکه او داخل شده است، وارد شود و اگر چنین نکند، از هلاکت ایمن نشود. (1)
صلابت و قاطعیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله
رسول اللّه صلی الله علیه و آله مظهر آیه کریمه «أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ.» (فتح: 29) است. حضرت محمد صلی الله علیه و آله همچنان که از شرح صدر و عفو و گذشت برخوردار بود، صلابت و قاطعیت مثالزدنی نیز داشت. ایشان به این آیه کریمه قرآن بهدرستیجامه عمل پوشاند که: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ؛ ای پیامبر! باکافران و منافقان جهاد و مبارزه کن و با آنها شدید و غلیظ برخورد کن». (تحریم: 9)
پیامبر در جایی سختگیری میکرد که شایسته سختگیری بود. ایشان در جنگ بدر، عباس، عقیل و ابوالعاص (به ترتیب عمو، پسرعمو و داماد خویش) را که در صف مشرکان بودند، همانند دیگر کافران به اسارت گرفت و همچون دیگر اسیران و بر اساس مقررات با آنان رفتار کرد. (2)
رسول اللّه صلی الله علیه و آله در فتح مکه، شماری از سرکردگان فساد مانند: «عبداللّه بن سعد»، «عبداللّه بن حنظل»، «فرتنا»، «قرینه»، «حویرث بن نقیذ» و عکرمه را به مرگ محکوم
کرد، در حالیکه عفو عمومی هم صادر کرده بود. در جنگ بنیقریظه نیز ششصد یا هفتصد نفر از اسیران بنیقریظه را در میدان شهر گردن زد. (1)این همان پیامبری است که شش هزار اسیر هوازن را یکباره آزاد کرده بود.
همچنین هنگامی که رسولاللّه صلی الله علیه و آله در تدارک جنگ تبوک بود، عدهای از منافقان برای کارشکنی و ایجاد تفرقه میان مسلمانان، در محلهای از مدینه، مسجدی بنا کردند. چند نفر به نمایندگی از آنان به حضور حضرت آمدند و از ایشان خواستند برای افتتاح مسجد در مراسم آنها شرکت کند. رسول اللّه صلی الله علیه و آله عذر میآورد که اکنون عازم جنگ هستم. پس از رفتن لشکر اسلام به سوی تبوک، خدای سبحان، رسولاللّه صلی الله علیه و آله را از نیت شوم منافقان آگاه ساخت که آنان قصد ساختن مرکز عبادی و پایگاه دینی را ندارند، بلکه میخواهند از دین علیه دین بهره گیرند و از عنوان مسجد سوءاستفاده کنند:
وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرارًا وَ کُفْرًا وَ تَفْریقًا بَیْنَ الْمُؤمِنینَ وَ إِرْصادًا لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنی وَ اللّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ. (توبه: 107)
و آنهایی که مسجدی اختیار کردند که مایه زیان و کفر و پراکندگی میان مؤمنان است، و [نیز] کمینگاهی است برای کسی که قبلاً با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود، و سخت سوگند یاد میکنند که جز نیکی قصدی نداشتیم و[لی] خدا گواهی میدهد که آنان قطعاً دروغگو هستند.
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله هنگامی که از نیت پلید منافقان آگاه شد، عدهای از اصحاب را انتخاب کرد و دستور داد آن مسجد را ویران کنند و بسوزانند.
مدارا
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله با ملایمت و مدارا توانست دنیا و آخرت مردم را اصلاح کند. این منش سیره جاری همه پیامبران بوده است. چنانکه خاتم آنان فرمود: «إنّا اُمِرْنا مَعاشِرَ
1) . سیره ابن هشام، ج 4، ص 201.
الْأنبیاءِ بِمُداراةِ النّاسِ کَما اُمِرْنا بِأَداءِ الْفَرائِضِ؛ ما جمعیت پیامبران، همانگونه که به انجام واجبات امر شدهایم، به مدارا با مردم امر شدهایم». (1)
آن بزرگوار در کنار تبلیغ رسالت خویش، به مدارا با خلق خدا مأمور بود. امام صادق علیه السلام میفرماید: «جاءَ جَبرئیلُ إلی النبَّی صلی الله علیه و آله فَقالَ یا مُحَمَّدُ! رَبُّکَ یَقْرَئُکَ السلام و یَقولُ لَکَ دَارِ خَلْقی؛ (2)جبرئیل نزد پیامبر آمد و گفت: ای محمد! پروردگارت سلام میرساند و میفرماید: با خلق من مدارا کن».
رسول اللّه صلی الله علیه و آله میفرماید: «إنَّ اللّهَ تَعالی اَمَرَنِی بِمُداراةِ النَّاسِ، کَما أمَرَنی بِإقامَةِ الْفَرائِضِ؛ خداوند تعالی، همانگونه که مرا به برپایی واجبات دستور داده، به مدارا با مردم امر کرده است». (3)
خاتم فرستادگان خدا، معدن و مرکز حلم، مدارا، گذشت و رحمت بود. او رحمتی برای همه عالمیان بود: «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ؛ ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم». (انبیاء: 107)
حضرت رسول میفرمود: «بُعِثْتُ لِلْحِلْمِ مَرکَزا؛ برانگیخته شدهام که مرکز حلم و بردباری باشم». (4)
انس بن مالک درباره ایشان میگوید: «کَانَ رَسولُ اللّه صلی الله علیه و آله مِنْ أشَّدِ النَّاسِ لُطْفا بِالنَّاسِ؛ رسول اللّه صلی الله علیه و آله بیشترین لطف و محبت را به مردم داشت». (5)
امانتداری
پیامبر هنگام ورود به مسجدالحرام، عثمان بن طلحه را که کلیددار کعبه بود، نزد خود طلبید تا در کعبه را باز کند و درون کعبه را از وجود بتها پاک سازد. پس از پاکسازی کعبه، عباس عموی پیامبر، از حضرت خواست تا کلید خانه خدا را به او تحویل دهد و مقام کلیدداری بیتاللّه را که در میان عرب، مقامی برجسته و شامخ بود، به او بسپرد. پیامبر بر خلاف این تقاضا، کلید را به
عثمان بن طلحه تحویل داد، در حالیکه این آیه را تلاوت میکرد: «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤدُّوا اْلأَماناتِ إِلی أَهْلِها...؛ خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبان آن برسانید...». (1)
پیش از نبوت، لقب «امین» به حضرت دادند. ابوجهل در یکی از سخنانش گفته است که محمد بن عبدالله در اجتماع ما نشو و نما کرد و ما او را امین نامیدیم؛ زیرا شخصی امانتدار، آرام و راستگو بود. او را احترام کردیم تا اینکه مقام والایی یافت. آنگاه ادعا کرد که پیامبر خداست. (2)
یکساننگری
سیره عملی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله اینگونه بود که نه بینوایی را به خاطر فقرش تحقیر میکرد و نه توانمندی را به خاطر ثروتش بزرگ میشمرد. برای هر دو به درگاه خداوند یکسان دعا میکرد. (3)آن حضرت میفرمود:
«بدترین غذا، سوری است که ثروتمندان را بدان دعوت میکنند، نه بینوایان را. کسی که ثروتمند را گرامی بدارد و بینوا را تحقیر کند، در آسمانها دشمن خداوند است... (4)کسی که ثروتمندی نزدش بیاید و او نسبت به آن فرد ثروتمند به جهت اینکه از دنیا (و ثروتش) بهرهمند شود، فروتنی کند، دو سوم دینش را از دست داده است». (5)
همچنین از مردم میخواست غذایی را که خودشان (به خاطر بدی کیفیت) نمیخورند، به مستمندان ندهند. (6)
مشورت
مشورت در اسلام و در منطق عملی پیشوایان، حق اهمیت بسیاری دارد. در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نوشتهاند که آن حضرت با اصحاب خود بسیار مشورت میکرد.
اصولاً مردمی که امور مهم خود را با مشورت یکدیگر انجام میدهند، کمتر گرفتار لغزش و پشیمانی میشوند و آنان که گرفتار خودرأیی و استبدادند، هرچند افراد فوقالعادهای باشند، از اشتباه در امان نخواهند بود. در حدیث نبوی آمده است:
هنگامی که زمامداران شما، نیکانتان و توانگران شما، سخاوتمندانتان باشند و کارهایتان با مشورت انجام شود، در این هنگام، روی زمین از زیرزمین برای شما بهتر است (شایسته زندگی و بقا هستید)، ولی اگر زمامدارانتان، بدان و توانگرانتان، افراد بخیل باشند و کارها با مشورت انجام نشود، در این صورت، زیرزمین از روی آن برای شما بهتر است. (1)
مردم داری
یکی از موفقیتهای بزرگ پیامبران الهی بهویژه رسول اللّه صلی الله علیه و آله، برقراری ارتباط صمیمی و نزدیک با مردم است. آنان مردمیترین رهبران جامعه بودند و به همین دلیل بیشترین موفقیت را در انجام رسالت خویش به دست آوردند که خدای سبحان نیز بر حسن رسالت و موفقیتشان درود میفرستد: «وَ سَلامٌ عَلَی الْمُرسَلینَ». (صافات: 181)
پیامبر صلی الله علیه و آله به همه یکسان نگاه میکرد تا کسی در نگاه و توجه به مخاطب احساس تبعیض نکند. (2)مردی وارد مسجد شد و به حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید. رسول اللّه صلی الله علیه و آله تنها نشسته بود، ولی در عین حال، جابهجا شد و برای مرد تازه وارد جا باز کرد. آن مرد گفت: یا رسول اللّه! جا که وسیع است. حضرت فرمود: حق مسلمان بر مسلمان دیگر آن است که وقتی دید میخواهد نزدیک او بنشیند، برایش جا باز کند و جابهجا شود. (3)
از دسترنج خود بخورید
مرد در مقام همسر و پدر وظیفه دارد برای تأمین معیشت خانواده کوشش کند. این مسئله در رسالههای عملیه به صراحت بیان شده است. (1)بنا براین، لازم است مرد به عنوان سرپرست خانواده با تلاش، از دسترنج خود بخورد و به دیگران تکیه نکند.
«... او یکی از صحابه رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود. فقر و تنگدستی بر او چیره شده بود. در یک روز که حس کرد دیگر کارد به استخوانش رسیده، با مشورت و پیشنهاد زنش تصمیم گرفت برود و وضع خود را برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله شرح دهد و از آن حضرت استمداد مالی کند. با همین نیت رفت، ولی قبل از آنکه حاجت خود را بگوید این جمله از زبان رسول اکرم صلی الله علیه و آله به گوشش خورد. «هرکس از ما کمکی بخواهد، ما به او کمک میکنیم، ولی اگر کسی بینیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند خداوند او را بینیاز میکند.»
آن روز چیزی نگفت و به خانه خویش برگشت. باز با هیولای مهیب فقر که همچنان بر خانهاش سایه افکنده بود، روبهرو شد. ناچار روز دیگر به همان نیت به مجلس رسول اکرم صلی الله علیه و آله حاضر شد. آن روز هم همان جمله را از رسول اکرم شنید... این دفعه نیز بدون اینکه حاجت خود را بگوید، به خانه خویش برگشت... (این جریان یک بار دیگر هم اتفاق افتاد، اینبار) با خودش فکر کرد از من چه کاری ساخته است؟ به نظرش رسید عجالتا اینقدر از او ساخته هست که برود به صحرا و هیزمی جمع کند و بیاورد و بفروشد. رفت و تیشهای عاریه کرد و به صحرا رفت.
1) . «... تهیه غذا و لباس و منزل و لوازم دیگر زن که در کتب ذکر شده بر شوهر، واجب است». امام خمینی(ره)، رساله توضیح المسائل، ص 333.
هیزمی جمع کرد و فروخت. لذت حاصل دسترنج خویش را چشید. روزهای دیگر به این کار ادامه داد...». (1)
روزی حلال بجویید
کسب و کار و تحصیل درآمد برای اقتصاد خانواده بر مرد واجب است و تلاش برای گشایش خانواده پسندیده شمرده میشود. البته اسلام با این شعار که «هدف، وسیله را توجیه میکند»، مخالف است. بنابراین، برای کسب روزی و درآمد نمیتوان به هر روشی روی آورد. اسلام تنها تلاش و کوششی را میپسندد که کسب حلال را در پی داشته باشد.
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله درباره روزی حلال میفرماید: «مَنْ لَمْ یُبالِ مِنْ أَیْنَ اکْتَسَبَ الْمالَ لَمْ یُبالِ اللّهُ مِنْ أَیْنَ أَدْخَلَهُ النّارَ؛ هر کس باکی نداشته باشد که از کجا کسب مال کند، خداوند باک ندارد از کجا به دوزخش ببرد». (2)
همچنین در جایی دیگر میفرماید: «مَنِ اکْتَسَبَ مالاً مِنْ غَیرِ حِلِّهِ کانَ رادَّهُ إِلَی النّارِ؛ هر کس مالی را از راه غیرحلال به دست آورد، آن مال، او را به سوی آتش میکشاند». (3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله، برترین عبادت را طلب روزی حلال میداند و کسی را که در راه کسب آن بکوشد، مجاهد در راه خدا معرفی میکند: «أَلْعِبادَةُ عَشْرَةُ أَجْزاءٍ، تِسعَةُ أَجزاءٍ فِی طَلَبِ الْحَلال؛ عبادت ده جزء دارد که نه جزء آن طلب روزی حلال است.» (4)همچنین میفرمود: «أَلْکادُّ عَلی عِیالِهِ کَالمُجاهِدِ فِی سَبیلِ اللّهِ؛ کسی که برای کسب هزینه خانوادهاش زحمت بکشد، مانند مجاهد در راه خداست.» (5)آن حضرت، کسب درآمد حلال را بر هر مسلمانی چه مرد و چه زن واجب میداند و میفرماید: «طَلَبُ الْحَلالِ فَرِیضَةٌ عَلی کُلِّ مُسْلمٍ وَ مُسْلِمَةٍ؛ کسب درآمد حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب است». (6)
حرفه و پیشه بیاموزید
افراد خانواده میتوانند با زحمت و تلاش برای اقتصاد خانواده خود تلاش کنند که این کاری پسندیده است. کسب درآمد حلال میتواند از راههای متفاوتی باشد. اسلام برای اینکه این امر مهم در اقتصاد خانواده به صورت پایدار تحقق یابد، مسلمانان را به یادگیری حرفه و پیشه سفارش میکند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «إِنَّ اللّهَ تَعالی یُحِبُّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ الْمُحْتَرِفَ؛ خداوند تعالی بنده مؤمن پیشهور و شاغل را دوست دارد». (1)
نقل میکنند هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله به کسی نگاه میکرد و از او خوشش میآمد، میفرمود: «هَلْ لَهُ حِرْفَةٌ؛ آیا کاری هم دارد؟ » اگر میگفتند نه، حضرت میفرمود: «سَقَطَ مِنْ عَیْنی؛ از چشمم افتاد. » میپرسیدند: چرا ای رسول خدا؟! حضرت میفرمود: «لِأَنَّ الْمُؤمِنَ إذا لَمْ یَکُنْ لَهُ حِرْفَةُ یَعیِشُ بِدِینِهِ؛ زیرا اگر مؤمن کار و حرفهای نداشته باشد، دین خود را وسیله گذران زندگی میکند». (2)
اسراف نکنید
یکی از آفتهایی که دامنگیر بیشتر خانوادهها است، اسراف است. اسراف هرگونه تجاوز از حد اعتدال است، هرچند در عرف مسلمانان، این واژه بیشتر در مورد زیادهروی در مصرف مال به کار میرود.
قرآن کریم، اسرافکاران را شایسته دوزخ میداند: «وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النّارِ؛ همانا اسرافکاران اهل دوزخند.» (3)
خداوند، بندگانش را به بهرهگیری از نعمتها فرا میخواند، ولی آنها را از اسراف برحذر میدارد: «کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لایُحِبُّ المُسْرِفِینَ؛ بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید که خدا اسرافکاران را دوست ندارد». (اعراف: 31)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، نشانه اسرافکاران را چهار چیز میداند:
أَمّا عَلامَةُ المُسْرِفِ فَأَرْبَعَةُ: الْفَخْرُ بِالْباطِلِ، وَ یَأْکُلُ ما لَیْسَ عِندهُ، وَ یَزْهَدُ فِی الصطِناعِ المَعْرُوفِ وَ یُنْکِرُ مَنْ لا یَنْتَفِعُ بِشَیءٍ مِنْهُ. (1)
نشانه اسرافکار چهار چیز است: به کارهای باطل مینازد؛ آنچه را فراخور حالش نیست، میخورد؛ در کارهای خیر بیرغبت است و هرکس را که بدو سودی نرساند، انکار میکند.
قناعت کنید
اسلام برای اقتصاد خانواده و جامعه اسلامی، سیاستهایی را تدوین کرده است. آنجا که سخن از تولید ثروت است، سیاست کار و تلاش را بیان کرده است. هنگام مصرف ثروت نیز سیاستهای حکیمانهای را تبیین میکند، مانند دوری از اسرف و تبذیر و انجام مصرف درست. از جمله سیاستهای اقتصادی خانواده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله به تکتک مسلمانان سفارش میکند، قناعت است. اگر خانواده مسلمان قناعت را در زندگی خود نهادینه کند، از مشکلات فراوانی به دور خواهد ماند. خانواده قناعتگر دچار اسراف و تبذیر نمیشود؛ به دام چشم و همچشمی نمیافتد. فقیر نمیشود و درنتیجه، از یک زندگی سالم برخوردار خواهد شد.
شخصی از حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره این بخش از آیه که «او را با زندگی پاکیزهای حیات میبخشیم»، پرسید. حضرت فرمود: «مقصود قناعت است.» قناعت، مورد پسند خدا و رسول و ائمه اطهار: است. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در این باره میفرماید: «أَلقَناعَةُ مالٌ لایَنْفَدُ؛ قناعت، ثروتی است تمام نشدنی». (2)
تنها با دوری جستن از حرص و آز میتوان قناعت پیشه خود ساخت. ائمه اطهار: به شیعیان سفارش کردهاند که در مسائل مالی و اقتصادی به زیردستان خود بنگرید؛ زیرا این کار، آدمی را قانعتر میسازد. (3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز مسلمانان را به قناعت تشویق میکند و در این باره میفرماید: «إِقنَعْ بِما أوتِیَتَهُ یَخِفَّ عَلَیْکَ الْحِسابُ؛ به آنچه داده شدهای، قانع باش تا حسابت سبک شود.» (1)همچنین در کلامی دیگر نشانه مؤمن را کمخرج بودن او میداند و میفرماید: «ألْمؤمِنُ یَسِیرُ الْمَؤُونَةِ؛ مؤمن، کمخرج است». (2)
درخواست نکنید
عزت از ویژگیهای خدا، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و مؤمنان است و خداوند هیچگاه خواری را برای دوستان خود نمیپسندد. متأسفانه گاهی خانوادهها به دلیل دور شدن از قناعت یا حتی فقر و نداری یا نیازهای کاذب، به درخواست کردن از دیگران روی میآورند. اسلام این کار را نمیپسندد. انسان باید تلاش کند و حتی فقر و نداری خود را نزد مردم آشکار نسازد؛ زیرا این کار مایه تحقیر شدن وی و خانوادهاش نزد مردم میشود. نکتههایی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره نقل شده است که به پارهای از آنها اشاره میکنیم:
ما فَتَحَ رَجُلٌ عَلی نَفْسِهِ بابَ مَسْأَلَةٍ إِلاّ فَتَحَ اللّهُ عَلَیْهِ باباً مِنَ الْفَقْرِ. (3)
هیچ مردی درِ نیازخواهی را به روی خود نگشود، مگر آنکه خداوند دری از فقر را به روی او باز کرد.
از فقر بگریزید
فقر و نداری چنان زشت و بد است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله گاهی دست به دعا برمیداشت و از فقر به خدا پناه میبرد و میفرمود: «أَللّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکُفْرِ و الفَقْرِ؛ بار خدایا! از کفر و فقر به تو پناه میبرم.»
مردی عرض کرد: آیا این دو با هم برابرند؟ فرمود: «آری.» (4)از دیدگاه آن حضرت: «فقر، بدتر و سختتر از کشته شدن است». (5)
بنابر روایات، انسان باید از عواملی که سبب فقر میشود، دوری گزیند و خانوادهاش را دور کند.
برخی از این عوامل عبارتند از: دم زدن از ناداری؛ حرص؛ خیانت؛ تنبلی؛ نیازخواهی از مردم؛ عاق والدین؛ زنا؛ بریدن از خویشاوندان و دروغ گفتن. (1)
در کارهای خود میانهرو باشید
میانهروی در همه جا پسندیده است و در خانواده پسندیدهتر. اعتدال و میانهروی روش صحیح زندگی است، امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره پیامبر فرمود: «سیرتُهُ القَصدُ؛ راه و رسم رسول اکرم صلی الله علیه و آله، میانهروی بود.» (2)میانهروی چنان مهم است که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «میانهروی و نیکروشی و شیوه درست و پسندیده، جزئی از بیست و اندی اجزای نبوت است». (3)
باید دانست روش زندگی افراد متفاوت است. ممکن است کسانی در مخارج زندگی، دستی گشاده داشته باشند و در مقابل، برخی بیش از اندازه سختگیری کنند و زندگی را بر خود و خانواده تنگ بگیرند. اسلام، میانهروی در زندگی را که مورد پذیرش عقل سلیم است، برمیگزیند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره میفرماید: «أَلإِقْتِصادُ فِی النَّفَقَةِ نِصْفُ الْمَعِیِشَةِ؛ میانهروی در خرج زندگی، نصف زندگی است.» (4)
همچنین در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است: «مَنِ اِقْتَصَدَ أَغْناهُ اللّهُ؛ هرکس میانهروی کند، خدا توانگرش میسازد». (5)
هماره نماز بخوانید
یکی از ویژگیهای خانواده مسلمان، داشتن برنامه عبادی است. مهمترین برنامه عبادی که اسلام به خانواده مسلمان هدیه کرده، نماز است. توجه دادن خانواده به نماز چنان اهمیت دارد که خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها؛ و کسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شکیبا باش». (1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «لِیَکُنْ أَکْثَرُ هَمِّکَ الصَّلاةَ، فَإِنَّها رَأْسُ الإِسْلامِ بَعْدَ الإِقْرارِ بِالدِّینِ». (2)
قرآن بخوانید
پیامبر خدا میفرماید: «إِذا أَحَبَّ أَحَدُکُمْ أَنْ یُحَدِّثَ رَبَّهُ فَلْیَقْرَأِ الْقُرْآنَ؛ هرگاه فردی از شما دوست داشته باشد که با پروردگارش سخن بگوید، قرآن بخواند.» (3)آن بزرگوار درباره آثار تلاوت قرآن کریم در خانه میفرماید:
إِجْعَلُوا لِبُیُوُتِکُمْ نِصِیباً مِنَ الْقُرآنِ، فَإِنَّ الْبَیْتَ إِذا قُرِیءَ فِیهِ تَیَسَّرَ عَلی أَهْلِهِ، و کَثُرَ خَیْرُهُ وَ کانَ سُکّانُهُ فِی زِیادَةٍ. (4)
برای خانههای خود، سهمی از قرآن قرار دهید. پس هرگاه قرآن در خانهای تلاوت شود، بر اهل آن خانه، آسانی و
گشایش نازل میشود و خیر و برکت آن زیاد میگردد و افراد آن خانواده در فزونی خواهند بود.
اهل دعا باشید
یکی از ویژگیهای خانواده مسلمان و دیندار این است که اهل خانه با دعا مأنوس و پیوسته با خداوند سبحان در ارتباط باشند.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است:
ما مِنْ مُسْلِمٍ دَعَا اللّهَ تَعالی بدَعْوَةٍ لَیْسَ فِیها قَطِیعَةُ رَحِمٍ وَلاَ اسْتِجْلابُ إثْمٍ إلاّ أعْطاهُ اللّهُ تَعالی بِهَا إِحدَی خِصالٍ ثَلاثٍ: إِمّا أَنْ یُعَجِّلَ لَهُ الدَّعْوَةَ، وَ إمّا أَنْ یَدَّخِرَها لَهُ فِی الْآخِرَةِ و إمّا أنْ یَرْفَعَ عَنْهُ مِثْلَهَا مِنَ السُّوءِ. (1)
هر مسلمانی که خدا را به دعایی بخواند و آن دعا برای قطع رحم یا رسیدن به گناهی نباشد، خدای تعالی یکی از این سه کار را در حق او میکند: یا دعایش را در دنیا برمیآورد یا آن را ذخیره آخرت او قرار میدهد یا بدی و گزندی را از او دور میسازد.
جمعه را گرامی بدارید
توجه به شادی و تفریح خانواده وظیفه پدر و مادر است. انسان موجودی است که نیاز به تفریح و تنوع دارد، بهویژه توجه به فرزندان و خواستههای آنان از جایگاه ویژهای برخوردار است. پس پدر و مادر باید بکوشند برای آنها محیطی شاداب فراهم سازند. جمعه، روزی است که افراد خانواده باید برای آن برنامه متفاوتی داشته باشند. جمعه، روز تعطیلی مسلمانان و روز عید آنان است. توجه به جمعه از سفارشهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. حضرت در این باره میفرماید: «إِشْتَرُو لِصِبْیانِکُمْ اللَّحْمَ وَ ذَکِّرُوهُمْ یَوْمَ الْجُمُعَةِ؛ برای فرزندان خود گوشت بخرید و [فضیلت] روز جمعه را به ایشان یادآوری کنید». (2)
مراقب نگاه خود باشید
از جمله سفارشهای اخلاقی که قرآن و سنّت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر آن تأکید دارد، مراقبت از نگاه است. افراد خانواده مسلمان، چه مرد و چه زن سزاوار است مراقب نگاه خود باشند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، نگاه شهوتآلود را تیر مسموم شیطان معرفی میکند و در این باره میفرماید:
ألنَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهامِ إِبْلِیسَ، فَمَنْ تَرَکَهَا خَوْفاً مِنَ اللّهِ أَعْطاهُ اللّهُ إِیماناً یَجِدُ حَلاوَتَهُ فِی قَلْبِهِ. (1)
نگاه کردن یکی از تیرهای زهرآلود ابلیس است. پس هر که از ترس خدا، چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، خداوند به او ایمانی عطا فرماید که حلاوت آن را در دلش بیابد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، پیآمد نگاههای گناهآلود را رویش تخم هوا و هوس در دل انسان و روی آوردن غفلت به روح و قلب آدمی میداند: «إِیّاکُمْ وَ فُضُولَ النَّظَرِ، فَإِنَّهُ یَبْدُرُ الهَوی، وَ یُولِدُ الْغَفْلَةَ؛ از نگاههای زیادی بپرهیزید؛ زیرا آن تخم هوس میپراکند و غفلت میزاید». (2)
ابن عباس میگوید:
«فضل بن عباس روز عرفه کنار پیامبر ایستاده بود و به زنها نگاه میکرد. پیامبر چندین بار با دست خویش، روی او را از زنها برگرداند، ولی این جوان دوباره به طرف زنها برمیگشت. پیامبر فرمود: پسر برادر! هر کس در این روز مالک چشم و گوش و زبان خود باشد، خدا او را میآمرزد». (1)
به عیبهای خود بپردازید
یکی از آسیبهای خانوادگی که بیشتر میان زن و شوهر رخ مینماید، توجه هریک از زوجین به عیبهای یکدیگر، بازگو کردن و بزرگنمایی آن است. این کار غیراخلاقی در درازمدت میتواند کانون گرم خانواده را به سردی بکشاند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این زمینه به نکتههایی اشاره کرده است که توجه به آنها در بهبود زندگی خانوادگی اثر بسزایی دارد:
پرداختن به عیبهای خود و بیتوجهی به عیبهای دیگران
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «طُوبی لِمَنْ مَنَعَهُ عَیبُهُ عَنْ عُیُوبِ المُؤمِنِینَ مِنْ إِخْوانِهِ؛ خوشا بهحال آن کس که عیب خودش، او را از پرداختن به عیبهای برادران مؤمنش بازدارد.» (2)
نکوهش توجه کردن به عیب دیگران
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
کَفی بِالْمَرْءِ عَیباً أَنْ یَنْظُرَ مِنَ النّاسِ إِلی ما یَعْمی عَنْهُ مِنْ نَفْسِهِ و یُعَیِّرَ النّاسَ بِما لایَسْتَطیعُ تَرْکَهُ، وَ یُؤْذِی جَلِیسَهُ بِما لایَعْنِیهِ. (3)
آدمی را همین عیب بس که عیبی را در مردم ببیند و در خود نبیند و مردم را به خاطر کاری سرزنش کند که خود نمیتواند آن را ترک کند و همنشین خود را با چیزهای نامربوط و بیهوده بیازارد.
پوشاندن عیب دیگران
برای اینکه کانون خانواده، گرم و پایدار بماند، باید تلاش کنند عیبهای یکدیگر را بپوشانند و آن را نزد دیگر افراد خانواده آشکار نسازند. این عمل کمکم اثر میگذارد و شخصی که عیبش پنهان نگه داشته شده است، در صدد اصلاح خود برمیآید.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در این باره میفرماید:
مَنْ سَتَرَ أَخاهُ فِی فاحِشَةٍ رَآها عَلَیْهِ سَتَرَهُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَِ. (1)
هر که از برادر خود کار زشتی ببیند و آن را پوشیده نگه دارد، خداوند در دنیا و آخرت عیبپوش او باشد.
از خشم و عصبانیت دوری کنید
به طور کلی، در روایتهای اسلامی بر فرو بردن خشم بسیار تأکید شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سخنان ارزشمند بسیاری در این باره فرموده است که توجه به آنها میتواند برای درمان خشم کارساز باشد:
أَلْغَضَبُ یُفسِدُ الإِیمانَ کَما یُفسِدُالْخَلُّ الْعَسَلَ؛ خشم، ایمان را تباه میکند؛ همانگونه که سرکه، عسل را.» (2)
در کلامی دیگر از ایشان نقل شده است: «لَیْسَ الشَّدِیدُ بِالصُّرَعَةِ، إِنَّما الشَّدِیدُ الَّذِی یَمْلِکُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ؛ پهلوانی به زمین زدن حریف نیست، بلکه پهلوان کسی است که هنگام خشم، خویشتندار باشد.» (3)همچنین میفرماید: «مَنْ کَظَمَ غَیْظاً مَلَأَ اللّهُ جَوْفَهُ إِیماناً؛ هرکه خشمی را فرو خورد، خداوند درون او را از ایمان پر کند». (4)
از فحش و ناسزا بپزهیزید
از جمله گناهان زبان، دشنام دادن و ناسزاگویی به یکدیگر است. روح فرزندان همانند کاغذ سفید و به دور از هرگونه سیاهی و زشتی است که با قرار گرفتن در
معرض ناسزاگویی، ناخودآگاه آن را یاد میگیرند و در گفتار و رفتار خود بازتاب میدهند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به دلیل زشتی این کار، مسلمانان را از آن برحذر داشت و فرمود: «إِیّاکُمْ وَالْفُحْشَ؛ فَإِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ لایُحِبُّ الْفاحِشَ الْمُتَفَحِّشَ؛ از دشنامگویی بپرهیزید؛ زیرا خدا، ناسزاگوی بد دهان را دوست ندارد». (1)
از طمع دوری کنید
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود: «بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ لَهُ طَمَعٌ یَقُودُهُ إِلی طَبَعٍ؛ بد بندهای است آن بندهای که طمعش، او را به ننگ و پستی کشاند». (2)
از زمان، استفاده بهینه کنید
رسولگرامی اسلام در سفارشی فراگیر به همه دینداران چنین سفارش میکند:
کانَ فِیها (أَی صُحُفِ إِبْراهیمَ علیه السلام ...) عَلَی الْعاقِلِ ما لَمْ یَکُنْ مَغْلُوباً عَلی عَقْلِهِ أَنْ یَکُونَ لَهُ ساعاتٌ: ساعَةٌ یُناجِی فِیها رَبَّهُ عَزَّوَجَلَّ؛ وَ ساعَةٌ یُحاسِبُ نَفْسَهُ؛ وَ ساعَةٌ یَتَفَکَّرُ فیما صَنَعَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَیهِ؛ وَ ساعَةٌ یَخْلُو فِیها بِحَظِّ نَفْسِهِ مِنَ الْحَلالِ؛ فَإِنَّ هذِهِ السّاعَةَ عَوْنُ لِتِلْکَ السّاعاتِ وَ استِجمامٌ لِلْقُلُوبِ وَ تَوْزِیعٌ لَها. (3)
شکیبایی پیشه کنید
در روایتی نقل شده است:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از جبرئیل پرسید: معنای صبر چیست؟ جبرئیل گفت: «اینکه در سختی صبر کنی همچنان که در [روزگار] آسایش صبر میکنی. در تهیدستی صبر کنی همانگونه که در هنگام توانگری صبر میکنی و در بیماری و گرفتاری صبر کنی همچنان که در زمان سلامت و عافیت صبر میکنی. [آدم صبور] از بلایی که به او میرسد، نزد مخلوق زبان به شکوه نمیگشاید». (4)
از گناهان خانهبرانداز بپرهیزید
گناه همانند سمّی است که انسان را به نابودی میکشاند. انسان عاقل همانگونه که از غذای مسموم دوری میکند، باید از گناه هم بگریزد. گناه انواعی دارد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله در معرفی انواع گناهان به دستهای از گناهان، اشاره میکند که انجام آن سبب ویرانی بنیان خانواده میشود. حضرت میفرماید:
أَرْبَعٌ لاتَدْخُلُ بَیْتا واحِدَةٌ مِنْهُنَّ اِلاّ خَرِبَ وَ لَمْ یُعْمَرْ بِالْبَرَکَةِ: الْخِیانَةُ: وَ السَّرِقَةُ وَ شُرْبُ الْخَمرِ وَ الزِّنا. (1)
چهار چیز است که اگر یکی از آنها به خانهای درآید، حتما آن خانه ویران میشود و با برکت آباد نمیشود و برکت از آن میرود. [آن چهار گناه عبارت است از: ] خیانت ورزیدن، دزدی، نوشیدن شراب و زنا.
به خواستههای افراد خانواده توجه کنید
از جمله مواردی که در استحکام بنیاد خانواده نقش فراوان دارد، توجه به خواستههای افراد خانواده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به مرد مؤمن میفرماید:
أَلْمُؤْمِنُ یَأْکُلُ بِشَهْوَةِ أَهْلِهِ، وَ الْمُنافِقُ یَأْکُلُ أَهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ. (2)
مؤمن با اشتهای خانواده خود غذا میخورد و منافق، خانوادهاش با اشتهای او چیز میخورند.
منظور از پیامهای اجتماعی، سخنانی است که چگونگی برقراری ارتباط با دیگران را بررسی میکند. این روابط میتواند میان افراد خانواده، خویشاوندان و به طور کلی افراد جامعه باشد. خانوادههای امروزی گاه به دلیل رعایت نکردن برخی نکتههای اجتماعی به ظاهر کوچک، آسیبهای فراوانی میبینند. در روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نکتههایی میتوان یافت که هر چند عام و قلمرو آن گسترده است، ولی رعایت آنها، در بهبود روابط میان افراد خانواده بسیار مؤثر است.
خوشرو باشید
خوشرویی، بر محبت میافزاید و کینه را از دل میزداید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «حُسْنُ الْبِشْرِ یَذْهَبُ بِالسَّخِیمَةِ؛ خوشرویی، کینه را میزداید». (1)
سلام کنید
اسلام به مسلمانان بسیار سفارش کرده است که هنگام دیدار با یکدیگر در ابتدا سلام کنید. سلام به معنای آرزوی سلامتی برای طرف مقابل است و این برخورد چنان ارزشمند است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ بَدَأَ بِالْکَلامِ قَبْلَ السلام فَلا تُجِیبُوهُ وَ قالَ ابْدَؤُوا بِالسلام قَبْلَ الْکَلامِ؛ هر که پیش از سلام کردن، سخن گفتن را آغاز کند، پاسخش را نگویید و پیش از سخن گفتن، سلام کنید». (2)
از سخنچینی بپرهیزید
یکی از عادتهای زشتی که میتواند روابط خانوادگی را تحت تأثیر قرار دهد و در مواردی آرامش خانوادههای خویشاوند را بر هم زند، سخنچینی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره سخنچینی میفرماید:
أَبْغَضُکُمْ اِلَی اللّهِ الْمَشّاؤُونَ بِالنَّمِیمَةِ، الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الإِخْوانِ، الْمُلْتَمِسُونَ لِلْبُرَآءِ الْعَثَراتِ. (1)
منفورترین شما نزد خداوند کسانی هستند که سخنچینی میکنند. میان برادران جدایی میافکنند و در پی یافتن خطا و لغزش برای افراد بیگناه هستند.
از بهتان بپرهیزید
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ بَهَتَ مُؤْمِنا أَوْ مُؤْمِنَةً أَوْ قالَ فِیهِ ما لَیْسَ فِیهِ أَقامَهُ اللّهُ تَعالی یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلی تلٍّ مِنْ نارٍ حَتّی یَخْرُجَ مِمّا قالَهُ فِیهِ. (2)
هر کس به مرد یا زن مؤمن بهتان زند یا درباره او چیزی بگوید که از آن مبراست، خداوند وی را در روز رستاخیز بر تلّی از آتش نگه دارد تا از حرف خود درباره او برگردد.
از بدگمانی و تجسس کردن در کارها بپرهیزید
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره پرهیز کردن از تجسس میفرماید: «إِنِّی لَمْ أَوْمَرْ أَنْ أُنَقِّبَ عَنْ قُلُوبِ النّاسِ وَ لا أَشُقَّ بُطُونَهُمْ؛ من مأمور نیستم که دلهای مردم را بکاوم و درونشان را بشکافم.» (3)آن حضرت در کلام دیگری، مردم را از گمان بد و تجسس در کارهای دیگران که ریشه بسیاری از مشکلات در خانوادههاست، برحذر میدارد و میفرماید: «اِیّاکُمْ وَ الظَّنَّ، فَإِنَّ الظَّنَّ أَکْذَبُ الْحَدِیثِ وَ لاتَجَسَّسُوا؛ از گمان [بد] دوری کنید؛ زیرا گمان، دروغترین سخن است. به سخنان مردم گوش نکنید و تجسس و عیبجویی مکنید». (4)
به مجلسهای سودمند بروید
یکی از ضرورتهای زندگی خانوادگی و اجتماعی، گرد هم آمدن انسانها است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، خانوادهها و به طور کلی همه مسلمانان را به حضور در مجلسهای سودمند تشویق میکند. آن حضرت محفلها را سهگونه توصیف کرده است: پرسود؛ سالم و پژمرده. مجلس پرسود و غنیمت، مجلسی است که در آن یاد خدا باشد. محفل سالم، مجلسی است که خاموش و ساکت است و مجلس پژمرده آن است که به باطل پرداخته شود. (1)سپس در جایی دیگر میفرماید: «إِرْتَعُوا فِی رِیاضِ الْجَنَّةِ؛ در باغهای بهشت گردش کنید. » عرض کردند: ای رسول خدا! باغهای بهشت چیست؟ حضرت فرمود: «مجلسهای ذکر». (2)
پیوند خویشاوندی را تحکیم کنید
در روایتهای اسلامی، از پیوند خویشاوندی به «صله رحم» تعبیر شده و اسلام بر حفظ و تقویت پیوند خویشاوندی، بسیار سفارش کرده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دراینباره میفرماید:
ما مِنْ خُطْوَةٍ أَحَبُّ إِلَی اللّهِ مِنْ خُطْوَتَیْنِ، خُطْوَةٍ یَسُدُّ بِها مُؤمِنٌ صَفّا فِی سَبِیلِ اللّهِ، وَ خُطْوَةٍ یَخْطُوها مُؤْمِنٌ اِلی ذِی رَحِمٍ قاطِعٍ یَصِلُها. (3)
هیچ گامی نزد خدا دوست داشتنیتر از دو گام نیست. قدمی که مؤمن با آن در راه خدا صفی را پر میکند و قدمی که مؤمن برای برقراری رابطه با خویشاوندی که از او بریده است، برمیدارد.
گرهگشایی کنید
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در پاسخ به این پرسش که خداوند چه کسی را بیشتر از همه دوست دارد، فرمود: «أَنْفَعُ النّاسِ لِلنّاسِ؛ آنکه به حال مردم سودمندتر است.» (4)همچنین ایشان انسانهای
والامقام را کسانی میداند که افزون بر داشتن ویژگیهای مثبت دیگر، به دیگران نیز کمک کنند. انسان باید بکوشد همواره برای خدمت به دیگران قدم بردارد و دیگران را دوست داشته و خیرخواه آنها باشد.
با یکدیگر سازگار باشید
زندگی خانوادگی بدون مدارا با اعضای آن امکانپذیر نیست. مدارا و سازش با افراد از چنان ارزشی برخوردار است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره آن فرمود: «أَمَرَنِی رَبِّی بِمُداراةِ النّاسِ کَما أَمَرَنِی بِأَداءِ الْفَرائِضِ؛ پروردگارم همانگونه که مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است». (1)
به سالمندان احترام بگذارید
از جمله درسهایی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به تکتک افراد خانواده میدهد، احترام گذاشتن به سالمندان است. ارج نهادن و احترام گذاشتن به کهنسالان امری واجب است، بهگونهای که در بسیاری از روایتهای اسلامی، احترام به انسانهای مؤمن سالمند در ردیف احترام گذاشتن به پیامبر و خدا دانسته شده است. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرمود: «اِنَّ مِنْ إِجْلالِی تَوْقِیرُ الشَیْخِ مِنْ أُمَّتِی؛ احترام نهادن به سالمند امت من، احترام به من است.» (2)
در زندگی مشورت کنید
اگر انسان در زندگی با مسائلی روبهرو شود که نتواند در مورد آنها تصمیم بگیرد، بهترین راهحل آن، استفاده از تجربه، علم و عقل دیگران است. مشورت در زندگی زناشویی، برخورد با فرزندان و همکاران و مانند آن میتواند چراغ راه آدمی باشد و او را به راه درست هدایت کند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در اینباره میفرماید: «لا مُظاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشاوَرَةِ؛ هیچ پشتیبانی قابل اعتمادتر از مشورت نیست.» (3)و در جایی دیگر نیز فرمود: «اَلْحَزْمُ أَنْ تَسْتَشِیرَ ذَا الرَّأْی وَ تُطِیعَ أَمْرَهُ؛ دوراندیشی آن است که با صاحبنظر مشورت و به نظر او عمل کنی.» (4)نکته مهمی که در این حدیث به آن اشاره شده، مشورت با انسانهای صاحب اندیشه است.
مشورت با چنین افرادی سبب میشود که انسان کمتر دچار اشتباه، لغزش و پشیمانی شود.
بخشاینده باشید
در برخورد و روابط اجتماعی افراد با یکدیگر چهار حالت را میتوان در نظر گرفت:
اول) انسان در حق کسی خوبی کند و او هم در حق آدمی خوبی کند.
دوم) انسان در حق کسی بدی کند و طرف مقابل هم مانند او رفتار کند.
سوم) انسان در حق کسی خوبی کند و طرف مقابل در حق او بدی کند.
چهارم) انسان در حق کسی بدی کند، ولی او در حق آدمی خوبی کند.
از این چهار حالت میتوان نتیجه گرفت:
حالت اول: خوبی در مقابل خوبی که یک امر طبیعی است.
حالت دوم: بدی در مقابل بدی که این حالت را نیز میتوان امری طبیعی برشمرد.
حالت سوم: بدی در مقابل خوبی که این عمل، زشت است و عقل و فطرت آدمی آن را نمیپسندد.
حالت چهارم: خوبی در مقابل بدی. این شخص، آدمی است که نه تنها اهل بخشایش و گذشت است، بلکه به جز بخشش، به او خوبی هم کرده است.
عذرخواهی کنید
نخستین راه برای جبران اشتباه پس از پشیمانی، عذرخواهی است. اگر هر کدام از افراد خانواده در مقابل دیگری بدی کند، باید پوزش بطلبد. همچنین نباید عذرخواهی را آنقدر به تأخیر بیندازد که دیگر سودی نداشته باشد. در این باره از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: «شَرُّ الْمَعْذِرَةِ حِینَ یَحْضُرُ الْمَوْتُ؛ بدترین پوزش، زمانی است که مرگ فرا رسد». (1)
1) . میزان الحکمة، ج6، ح 12122؛ بحارالانوار، ج77، ص 133، ح43.
از پرخوری بپرهیزید
در روایتهای اسلامی به مسلمانان سفارش شده است که از پرخوری و انباشتن معده بپرهیزند؛ زیرا سلامت جسم و جان در گرو کم خوردن است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «مَنْ قَلَّ أَکْلُهُ قَلَّ حِسَابُهُ؛ هر که خوراکش کم باشد، کمتر حساب پس دهد. » (1)همچنین در جایی دیگر از ایشان نقل شده است:
مَنْ قَلَّ طُعْمُهُ صَحَّ بَطْنُهُ وَ صَفَا قَلْبُهُ، وَ مَنْ کَثُرَ طُعْمُهُ سَقُمَ بَطْنُهُ وَ قَسا قَلْبُهُ. (2)
آنکه غذا کم میخورد، معدهاش سالم میماند و صفای دل مییابد و هرکه پرخور باشد، معدهاش بیمار و قلبش سخت میشود.
از خوابیدن بسیار بپرهیزید
رسول خدا صلی الله علیه و آله، پیروانش را از پرخوابی برحذر داشته است؛ زیرا آثار بدی در زندگی روزانه بر جای میگذارد و آخرت آدمی را تباه میسازد. ایشان دراینباره میفرماید: «اِیّاکُمْ وَ کثْرَةَ النَّوْمِ فَإِنَّ کَثْرَةَ النَّوْمِ یَدَعُ صاحِبَهُ فَقِیرا یَوْمَ الْقِیامَةِ؛ از پرخوابی بپرهیزید؛ زیرا پرخوابی، صاحب خود را در روز قیامت تهیدست میگذارد». (3)
پاکیزگی را رعایت کنید
اسلام در سه مرحله به پاکیزگی توجه کرده است: مرحله اول، تمیز بودن و دوری جستن از آلودگیهای ظاهری است که آن را میتوان بهداشت نامید. در مرحله دوم، برخی از چیزها را نجس دانست و برخی را پاک، برخی را حرام و برخی را نیز حلال شمرد. درمرحله سوم، به پاکی روح و روان آدمی توجه کرد که این پاکی در کنار توحید، تقوا، ایمان و عمل صالح به دست میآید. رهآورد تمامی این پاکیها، حیات طیبه یا زندگی پاک خواهد بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره پاکی میفرماید:
تَنَظَّفُوا بِکُلِّ مَا اسْتَطَعْتُمْ فَإِنَّ اللّهَ تَعالی بَنَی الْإِسْلامَ عَلی النَّظَافَةِ وَ لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلّا کُلُّ نَظِیفٍ. (1)
خودتان را با هر وسیلهای که میتوانید، پاکیزه کنید؛ زیرا خدای متعال، اسلام را بر پایه پاکیزگی بنا کرده است و هرگز به بهشت نرود مگر کسی که پاکیزه باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره پاکیزگی لباس میفرماید: «من اتّخذَ ثوْبا فلْیُنظِّفهُ؛ هرکس جامهای انتخاب کند [و پوشد]، باید آن را پاکیزه سازد.» (2)این سخن پیامبر آدمی را متوجه این نکته میسازد که حق لباس آن است که پاکیزه نگه داشته شود. حضرت به پاکیزگی خانه هم توجه میکرد و میفرمود: «زباله را شب در خانههای خود نگه ندارید و آن را در روز به بیرون از خانه ببرید؛ زیرا زباله، نشیمنگاه شیطان است». (3)
متن ادبی
ولادت
بوستان مهر
سالها بود که زمین در حسرت باران حیاتبخشی میسوخت و درمان تشنگی، سیاهی و تیرگی خود را از آسمان آبی انتظار داشت. سالها بود که زمین به کویر خشک تعصبات و عقاید باطل و مرداب خرافات، تبدیل شده بود که ناگاه در شبی فراموش نشدنی، باران رحمت الهی شروع به باریدن کرد و زمین تشنه را سیراب ساخت و گُلی زیبا، به نام محمد مصطفی صلی الله علیه و آله در کویر حجاز، شکوفا شد. تولد او، عطر دل انگیز ایمان را به مشام مشتاقان رساند و چشمههای جوشان معرفت را در سینهها، جاری ساخت. آری با تولد او، کویر جهل و تعصب به بوستان مِهر و تفکر تبدیل شد. آن پیامآور الهی، در شهر مقدس مکّه و در خانوادهای مؤمن و خداپرست، در شب 17 ربیع الاول به دنیا آمد و جهانِ هستی را با وجود مبارک خود، منوّر کرد.
ستاره مکه
آن شب آسمان مکّه ستاره باران شده بود و ساکنان عرش و ملکوت برای تحویل دادن امانت خود به زمین آمده بودند. در همان زمان کنگرههای کاخ کسرا فرو ریخت و آتشکدههای فارس به خاموشی گرایید و به دنبال این تولد شیاطین و طاغوتها گریختند و بتهای جاهلی یکی پس از دیگری سقوط کردند. نور ایمان به سراسر دنیا تابید و پیام اسلام در قلبها نفوذ کرد و بشر از چنگال ظلم و جهل، نجات یافت. آسمانها و زمین امشب نورباران است. بر لب عرشیان از شوقِ گل،
عشق و سرور جاری است. زمین، گل باران و فضا سرشار از عطر مشک و عود است. شهر مکه، میلاد آخرین سفیر الهی، رسول حق و رحمت را انتظار میکشد؛ آنکه نقش نگین انبیا است. ناگاه در این فضای پر از عطر و نور، خداوند دسته گلی را به آمنه عطا نمود و زمین و فلک غرق سرور و شادی شد و ملائکه فوج فوج برای عرض تبریک به زمین آمدند.
طلوع محمد صلی الله علیه و آله
... و محمد(ص) آمد: وقتی ظلمت، چادر جهالت را بر گستره حجاز پهن کرده بود؛ وقتی هُبَل و لات و عُزّی، معبود بودند و آستانشان مسجود انسانهای بیخبر؛ وقتی سینه سرد خاک بیابان از نادانی پدران جاهل، حجله عروسی دختران احساس بود؛ وقتی سیاهی زغال از ستم تازیانه بوجهل و بولهب و بوسفیان، بر پیکر بلال و عمار و سمیّه رنگ میباخت؛ وقتی زمین از کفر، ظلمتکده شده بود و کِبر و نخوت حاکم بر آن؛ وقتی زمان خجالتزده گذر خویش بود؛ وقتی امارت رفیع خلیفةاللّهی بشر از نادانی به حضیض «اولئک کالانعام بل هم اضلّ» سقوط کرده بود؛ وقتی چشم بصیرت دل، از حدقه بیرون زده بود و خُرافه و جهالت یکهتازی میکرد؛ وقتی تعصبات نژادپرستی، شرافت و انسانیتِ انسان را زیر سُمّ ستوران قومگرایی پامال میکرد؛ وقتی کرامت انسانی به باد فنا رفته و جایگزینش، رنگ و خون نژاد شده بود؛ وقتی بر حُرمت انسانیت چتر تاریکی گسترده و بر چهره دلآویز تقوای الهی پرده حجاب کشیده شده و به جایش قبیلهگرایی و ایلمندی امتیاز گشته بود.
هفده ربیع از راه میرسد.
در بامداد این روز از ماه خُرّم، ناگهان خورشیدی جهانافروز از خانه عبدالله بن عبدالمطلب طلوع میکند. خورشید فلکی در هفده ربیع سال عامالفیل با طلوع محمد، شرم از طلوع دارد. خاتون آل هاشم، احمدش نام مینهد. اینک آفتاب عالمتابِ محمد طلوع کرده تا یخهای ظلمت را آب کند. پسر نازنین آمنه، مصطفای الهی است. حتی دامن حلیمه سعدیه هم بر خود میبالد که بر آن، خورشید احمد فرود آمده است... و این چنین بود که مشرق پاکی به قدوم مبارک محمد زینت
یافت. او زاده شد تا آنچه حُسن الهی است، معنا و مصداقش را بیابد. جوانمردی واژهای است که با طلوع نور او جان گرفت. او امینی است که نظیر ندارد؛ تا جایی که خدیجه، ثروتمندترین زن عرب سرمایهاش را به او میسپارد. او برگزیده خاص خداست برای زدودن تاریکی و ظلمت. آفتابی که موجب میشود یخهای سرد ستم ذوب گردد.
حلاوت نور
محمد طلوع میکند تا بر عالم روشنایی و نور بپاشد. او طلوع کرد تا حلاوت و شهد شکرین انسانیت را بازگرداند. او طلوع کرد تا جهالت و تاریکی از قلوب رخت بربندد و بندگی لات و عزّی به قهقرای ذلت سقوط کند. او طلوع کرد تا کرامت دخترانِ احساس به قلوب پدران بازگردد. او طلوع کرد تا تازیانه نخوت و غرور به چهره بوسفیان و بوجهل برگردد. او طلوع کرد تا بُتِ شکوهِ بوجهل و بوجهلیان و بوسفیان و بوسفیانیان برای همیشه بشکند و فرو ریزد. او طلوع کرد تا «تبت یدا ابیلهبٍ و تب» تحقق یابد. او طلوع کرد که شرافت انسانی بلال و سمیه و عمار جایگزین رنگ و نژاد و خونشان شود. او طلوع کرد تا پرهیزکاری و تقوای الهی رخ بنماید و جهل قبیلهگرایی رخت بربندد. او طلوع کرد تا ختم رسولان باشد و خاتم رسولان. او طلوع کرد تا آیه آیه قرآنش، برنامه زندگی فرزندان آدم باشد برای همه اعصار. او طلوع کرد تا اهلبیتش را کشتی نجات بشر قرار دهد و چراغ هدایت از گمراهی. او طلوع کرد تا کعبه را حلقه وحدت قرار دهد و صفوف جماعت را زنجیره انسجام و یکپارچگی. و این چنین بود که محمد طلوع میکند.
نمونه خوبی
یک:
گفته اند: چشمان درشت مشکین سرمه کشیدهتان در میان چهره نورانی سفید متمایل به سرختان، نگاه مخاطب را متوقف میکرد، و من میپندارم نگاهها برای همیشه تاریخ و در همه جغرافیای انسانی به شما دوخته و در شما مانده است. گفتهاند: سینهای فراخ داشتهاید،
و من وسعت دریا را میبینم که بدیها در او پاک میشود، اگر به او برسد! گفتهاند: شما چنان با صلابت راه میرفتید که گویی در سرازیری حرکت میکنید، و من میگویم این صلابت و شکوه بعد از شما در سرازیری تعظیم و تکریم و احترام افتاده است. گفتهاند: اگر متوجه کسی میشدید، با تمام بدن به سوی او رو میکردید، و من میگویم وقتی کسی به محمّد صلی الله علیه و آله اندکی رو کند، بداند که این همه هستی است، که با هه هستیاش به او رو خواهد کرد.
دو
گفتهاند: صدای زیبایی داشتهاید که پیوسته اندوهگین مینمود، و من میمیرم که بگویم این درد و حزن انسانهای درد کشیده تاریخ است که در صدای محمد صلی الله علیه و آله گم نگشته و خاموش نشده است. گفتهاند: هنگام اندیشه، سکوتی طولانی داشتهاید، و من میگویم این سکوت است که هنگام اندیشه محمد صلی الله علیه و آله اندیشمند است وخاموش مرده است. گفتهاند: جز به ضرورت سخن نمیگفتهاید، و من میاندیشم کاش ضرورت دوام داشت تا داغ این همه سؤال بیجواب به دلمان نمانده بود.
سه
گفتهاند: شانههایی پهن داشتهاید، و من خجالت میکشم که بگویم برای کشیدن بار امانتی است که انسان ظلوم جهول برداشت و نتوانست، و شما مهربانانه از دوش او برداشتید تا انسان برای همیشه رشک فرشتگان گردد. گفتهاند: خداوند را بر نعمتهایش، هر چند اندک بود، سپاس میگفتهاید، و من شک ندارم که خداوند از اینکه آبروی انسان را در برابر همه غیرانسان خریده اید، از شما سپاسگزار است! گفتهاند: آن گاه که خشمگین میشده اید، رو بر میگردانده اید و زمانی که شادمان میگشتهاید، چشمان خود را فرو میانداخته اید، و من مانده ام که چرا ما که شما را دوست داریم، عکس این را عمل میکنیم؟ ! گفته اند: اگر کسی شما را یکبار میدید، تحت تأثیر ابهت و شکوه و جلالتان واقع میشد، و من به او حق میدهم که در برابر همه خوبیها کم بیاورد و دست و پایش را گم کند. گفتهاند: حتی در
رعایت حقوق دیگران، پیاز و سیر را تناول نمیفرمودید تا مبادا به دیگران آزاری رسد، و من حسرت سیر و پیاز را در ذرّهای توجه شما، میفهمم.
چهار
گفتهاند: در رفتار، باحیاترین انسانها بودهاید. و من میدانم که حیا نیز به حیای شما غبطه میخورد. و قرآن به وقت ستایش میگوید: شما نمونه تمام خوبیها هستید: «بیگمان فرستاده خداوند برای شما نمونهای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد میکند». (احزاب: 21) مهربانی شما، مردم را غلام حلقه به گوشتان کرد: «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل میبودی، از دورت میپراکندند...». (آل عمران: 159) وضع پریشان و جهل مردم بر شما دشوار میآید: «بیگمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است». (توبه: 128)
پنج
در سرشت خود به بردباری و گذشت آراسته بودید، با اینکه بر انتقام قدرت داشتید: «گذشت را در پیش گیر و به نیکی فرمان ده و از نادانان روی بگردان». (اعراف: 199) مردم به دلیل زهد و رویگردانی از دنیا، دوستتان داشتند: «و به آنچه با آن دستههایی ازآنان را بهرهمند گرداندهایم، چشم مدوز. آراستگی زندگی این جهان را (به آنان دادهایم) تا آنان را در آن بیازماییم و روزی پروردگارت بهتر و پایاتر است». (طه: 131) در راه افراط بر تعلیم قرآن، مهربانانه توبیخ(!) شدید: «ما قرآن را بر تو فرونفرستادهایم که به رنج افتی». (طه: 2) و در راه ایستادن در نماز، پاهای مبارکتان متورم میشد، و در جواب خرده گیران میفرمودید: من باید سپاسگزار پروردگار باشم، آنگاه پذیرفتند و پسندیدند: «و پارهای از شب را بدان (نماز شب) بیدارباش که (نمازی) افزون برای توست؛ باشد که پروردگارت تو را به جایگاهی ستوده برانگیزد». (اسراء: 79) و در یک کلام چنان اخلاقی داشتید که از دید خداوند نیز عظیم است: «و به راستی تو را خویی است سترگ». (قلم: 4)
حکایت (1)
صلوات سبب شفاعت پیامبران
حضرت زهرا علیها السلام فرمودند: پدرم، رسول خدا صلی الله علیه و آله بر من وارد شد، در حالی که مهیای خواب بودم. حضرت فرمودند:ای فاطمه نخواب مگر بعد از آنکه چهار عمل را به جای آوری. اول اینکه: ختم قرآن کنی، دوم آنکه: پیامبران را شفیعان خود گردانی، سوم اینکه، مؤمنان را از خود خشنود گردانی، چهارم آن که: حج عمره کنی. حضرت این را فرمودند و اقامه نماز کرد و من صبر کردم تا نماز پدرم تمام شد. سپس پرسیدم یا رسول الله صلی الله علیه و آله مرا به چهار چیزی امر فرمودید که در این مدت زمان قدرت انجام آنها را ندارم. پدرم تبسم کردند و فرمودند: هرگاه سه مرتبه سوره «اخلاص» را بخوانی گویا ختم قرآن کردهای، و هرگاه صلوات بفرستی بر من و پیامبران پیش از من همه ما شفیعان تو خواهیم بود و هرگاه برای مؤمنین استغفار کنی پس تمامی ایشان از تو خشنود میشوند، و هر گاه بگویی «سبحان الله و الحمدلله و الله اکبر» مثل این است که حج و عمره انجام داده باشی.
بوی عطر
مرحوم آخوند ملاعلی همدانی(ره)، حکایت نمودهاند که: روزی پیرمردی جهت حساب خمس و زکوة، پیش من آمد، متوجه شدم که از آن پیرمرد بوی عطر عجیبی به مشامم میرسد که تا به حال نظیر آن را استشمام نکردهام. از او پرسیدم از چه عطری استفاده میکنی؟ گفت: حضرت آیتالله، این بوی خوش، قصهای دارد که تاکنون آن را برای احدی نقل نکردهام. اما چون شما آقای ما هستی، برایتان تعریف میکنم. قصه این است که شبی در عالم خواب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را زیارت نمودم. در حالی که آن حضرت نشسته بودند و حدود ده یا بیست نفر اطراف ایشان حضور داشتند و من هم در آن مجلس بودم. حضرت فرمودند که: کدامیک از شما بر من زیاد صلوات میفرستید؟ میخواستم بگویم که من زیاد صلوات میفرستم، اما ساکت شدم. بار دوم پرسیدند: باز هم کسی پاسخ نگفت. برای بار سوم حضرت
1) . حکایتهای شنیدنی از فضائل و آثار صلوات.
فرمودند: کدام یک از شما بر من زیاد صلوات میفرستد؟ میخواستم بگویم من، که با خود فکر کردم شاید دیگران بیشتر از من صلوات میفرستند. پس آنگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بلند شده و خطاب به من فرمودند: شما بر من زیاد صلوات میفرستی، و لبان مرا بوسید.
صدقه زبان
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:ای مردم، با اطاعت خدا، به خدا نزدیک شوید تا اینکه خداوند شما را به خیر برساند... و از مالهای خودتان در حقوق لازمه انفاق کنید. در این حال، مردم بلند شدند و عرض کردند« ای رسول خدا صلی الله علیه و آله بدن ما ضعیف است، و مال و منالی هم نداریم که بذل و بخشش کنیم، پس چه کنیم؟ حضرت فرمودند: صدقات قلبی و زبانی بدهید. باز مردم سؤال نمودند: چگونه صدقه بدهیم؟ حضرت فرمودند: صدقات قلبی، این است که محبت خدا و محمد رسول خدا و علی ولی خدا، و همه کسانی که برای قیام در راه دین خداوند انتخاب شدهاند (ائمه معصوم علیهم السلام) و محبت شیعه آنها و کسانی را که از دوستداران شیعیان هستند در دلتان ایجاد کنید. اما صدقات زبان، این است که مشغول به ذکر خداوند باشید و صلوات بر محمد و آلش بفرستید، زیرا خداوند، شما را به واسطه این اعمال، به بهترین درجات میرساند.
صلوات و رنج شیطان
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از راهی عبور میکرد. در اثنای راه شیطان را دید که خیلی ضعیف و لاغر شده است. از او پرسید: چرا به این روز افتادهای؟ گفت: یا رسول الله، از دست امت تو رنج میبرم و در زحمت بسیار هستم. پیامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه کرده اند؟ گفت: یا رسول الله، امت شما شش خصلت دارند که من طاقت دیدن و تحمل این خصایص را ندارم. اول اینکه هر وقت به هم میرسند سلام میکنند. دوم اینکه با هم مصافحه میکنند. سوم آنکه، هر کاری را که میخواهند انجام دهند ان شاءالله میگویند، چهارم از این خصلتها آن است که استغفار از گناهان میکنند، پنجم اینکه تا نام شما را میشنوند صلوات میفرستند، و ششم آنکه ابتدای هر کاری «بسم الله الرحمن الرحیم » میگویند.
عاجزترین مردم
پیامبر خدا فرمودند: دوست دارید شما را به بخیلترین، کسل ترین، عاجزترین، دزدترین و جفاکارترین مردم راهنمایی کنم؟ آریای رسول خدا، دوست داریم. حضرت فرمودند: بخیلترین مردم کسی است که هنگام ملاقات با مسلمانی به او سلام نمیکند، کسلترین مردم کسی است که در عین صحت و سلامتی و فراغت خاطر، خدای خود را حمد و ستایش نمیکند، دزدترین مردم کسی است که از نمازش میدزدد... و جفاکارترین مردم کسی است که نام مرا بشنود و صلوات بر من نفرستد، و عاجزترین مردم کسی است که قدرت و توانایی دعا کردن را ندارد.
توصیه امام رضا علیه السلام
در ذیل آیه «والذین آمنوا و عملوا الصالحات و اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون» (بقره: 82) از امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده که: اسبی در مقابل حضرت رضا علیه السلام حاضر بود و جماعتی از مردم ایستاده بودند و نمیگذاشتند آن حضرت بر اسب سوار شود. آن اسب بسیار شرور بود. پسر بچهای هفت ساله جلو آمد و عرض کرد: اجازه بفرمایید من بر این اسب سوار شوم. امام فرمودند: چگونه میتوانی سوار شوی، در حالی که این اسب شرور است؟ عرض کرد: من صد صلوات میفرستم و ولایت شما را بر خود تازه میکنم و سوار میشوم. سپس حضرت اجازه فرمودند. پس آن پسر بچه به قدری اسب را دوانید که به شدت عرق کرد.
زیرنویسها
از پیامبر بیاموزیم
از علما سؤال کنیم، با فقرا همنشین شویم.
هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه برویم.
در سلام کردن از یکدیگر سبقت بگیریم.
با مردم چنان معاشرت کنیم که گویی عزیزترین فرد برایمان است.
اهل سکوت باشیم و تا ضرورت نباشد، حرف نزیم.
اگر از کسی خطایی سر زد، آن را نقل نکنیم.
هرگز سخن کسی را قطع نکنیم، مگر آنکه حرف لغو و باطل بگوید.
با فقرا زیاد نشست و برخاست کنیم و با آنان هم غذا شویم.
هرگز کسی را حقیر نشماریم.
هرگز کسی را دشنام ندهیم و یا به لقبهای بد صدا نکنیم.
هرگز اطرافیان و بستگان خود را نفرین نکنیم.
هرگزدنبال عیب مردم نباشیم.
جسارت دیگران را تحمل کنیم و بدی را به نیکی جواب دهیم.
از بیماران عیادت کنیم اگرچه در دور افتاده ترین نقطه شهر باشد.
دوستانمان را به بهترین نامهایشان صدا بزنیم.
در عهد و پیمانمان با مردم وفادار باشیم.
هرگاه چیزی به فقیری میبخشیم با دست خودمان ببخشیم.
هرگز جواب رد به درخواست کسی ندهیم مگر آنکه برای معصیت باشد.
به سالخوردگان احترام کنیم و با کودکان مهربان باشیم.
همواره متبسم باشیم.
به بهانه مزاح و خنداندن، حرف لغو و باطل نزنیم.
هیچ خصلتی برایمان منفورتر از دروغگویی نباشد.
بهترین لباسهایمان را روز جمعه بپوشیم.
همیشه با وضو باشیم و هنگام وضو گرفتن مسواک بزنیم.
تا زمانی که گرسنه نشویم غذا میل نکنیم و قبل از سیر شدن، از خوردن دست بکشیم.
قبل از وارد شدن به خانه، اجازه بگیریم.
اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسیم کنیم: بخشی برای خدا، بخشی برای خانواده و بخشی برای خودمان باشد و وقت خودمان را نیز با مردم قسمت کنیم.
عید مبعث
متن ادبی/ شعر/ زیرنویس
او از نور می آید
اگر بگویم ستارهها با قدوم او بر تاج آسمان سنجاق شدهاند، اغراق نکردهام و سخن به گزافه نگفتهام. او از نور می آید و راه آسمانها را بیش از هر کس دیگر میداند. او میداند سوختن، نخستین گام خورشید بودن است، و او برای کاینات دلسوزترین است. در میان تعصبهای خشک و خشن، چهل سال مهربانی مشق کرده و همدردی کرده با دخترانی که محکوم شدند در وادی تاریکی بپوسند و خاک شوند.
لطافت و زلالی روح او زبانزد است. دستهایش اگر به آسمان بروند، باران رحمت میآورند. نگاه او درختها را بارور میکند و چشمهها را به جوش میآورد.
او از نور میآید و میداند هر چشمی تاب دیدن خورشید ندارد. میداند شهر آشیانه خفاشهاست. آرام میآید تا شهر را روشن کند. «قولو لااله الا الله تفلحوا» بر لب دارد و میتابد بر بام زمین.
تا مردم آب زلال را باز شناسند از آبی که شتران آلودهاش کردهاند. مردمِ در حال جنگ بر سر هیچ و پوچ، روز خوش ببینند و در کنار هم آرام و آسوده زندگی کنند. به هم دروغ نگویند که دروغ و جنگ از تاریکی میآید. تاریکی نفاق به بار میآورد و فرزندان آدم را نسبت به هم، سرد میکند. نادانی در تاریکی زاده میشود.
او از نور میآید تا مردم شهر درمان دردهای کُشنده خود را زودتر بیابند. تا به جای وهم و خیال، سهمشان آگاهی و یقین باشد.
بخوان محمّد صلی الله علیه و آله !
بخوان به خون بسته انسان، اینک ای محمّد صلی الله علیه و آله !
حرا نورباران است و محمّد صلی الله علیه و آله حیران، و چنگ وحشیِ شب، گشوده بر دشت مکه و او هر لحظه چنین می شنود: «بخوان محمّد، بخوان!» و محمّد صلی الله علیه و آله همچنان لرزان، چشمان گشوده بر نور و لب خشکیده از حیرت: «من خواندن نمیدانم».
و صدا فریاد بر میآورد که: «بخوان به نام پروردگارت!»
این چه آشوب است اینک که بر پاست در جان محمّد، که چنین مضطرب از کوه فرود میآید!
یا محمّد، خجسته باد برانگیختگیات به رسالت و صلوات بر تو و خاندانت.
محمّد صلی الله علیه و آله فرود می آید، با شور دعوت.
می آید با بار سنگین هدایت بر دوش.
آن نگار به مکتب نرفته میآید تا پیامبر بزرگ بشر بخوانندش.
از فراسوی کوه نور، دسته دسته فرشته به مبارک باد آمدهاند که هیچ پیام رسالتی، این چنین با شکوه نبوده است.
و از همان روز، جبرئیل امین خود را برای پیشواز از معراجی بزرگ مهیا میکند، تا پذیرای این پیام آسمانی باشد.
و بتپرستان، عرقریزان از تداوم کاری پوچ، اینک نوری، چشمهایشان را خیره کرده است؛
امّا چرا عبوس می نگرندش؟
محمّد! بگو، بگو پیام پروردگارت را که امروز بر جانت نثار کرد.
بگو که ای شبپرستان بیشوکت! من آمدهام؛ در دستانم بال پرواز که بسپارمشان به شایستگان، تا پرده براندازم و باز گویم راز جهل شمایان را.
دست نگه دارید! پیغام آسمانی بر لبان من است.
دختران زنده به گور جهلتان را برخیزانید. به راستی هیچ فراموشی نیست اینک؛ بلال برادر من است و بردههاتان برادران شما نیز. پیامآور لحظههای زلال.
پیامبر، پی در پی از سرچشمه وحی نوشید و آفتاب، در ثانیههای معلق و معطر و باران خورده، شکفتهتر از پیش گل میکرد و سر شاخههای احساس، سرشار از شکوفههای شبنم نور می شدند و پیامبر، به فراگیرترین حادثه تاریخ مبعوث میشد.
بیتابی زنی در دامنه کوه، اشتیاق همسری در سراشیبی اشک و شوق و لبخند، میرفت تا به اقیانوس بیحد و مرز پیامبر بپیوندد.
پیامبر سربلند از آفتاب، برون آمد و از صخرههای سرسخت، با گامهایی ملایم و موزون تر از باران به راه افتاد، تا در کنار تشنگی خدیجه، عشق را سیراب از زمزمه گوارای آسمانی خویش کند؛ که «عشق، جریانی است خنک در سحرگاهی خشک برای کامی تشنه، جریانی خیس که چشمان خسته گرفتار شب را میشوید.
که عشق فرصتی است تا جامه خودی از تن به در آید و در زلال آئینه، تصویر بیخودی نقش بندد».
پیامبر روشنی، پیوسته و پی در پی، خویش را چون سایهای همراه و همدم خویش میدید. آنچه را که با زبان زمزمه میکرد، از دل میشنید.
پیامبر ایستاد و تکیه بر عصای موجدار موساییاش زد و با تبسمی به خواب رفت و چون به خویش آمد، محو در نگاه دریایی خدیجه، غوطه در شوریدگی سرشار خویش میزد و از عشق میسرود.
و پیامبر چون خوب نگریست، با بیتابی تاول خورده اشکهایش همنوا و همآهنگ شد. دلی شوریده داشت و سری شوریدهتر. که او پیامآور لحظههای زلالی و روشنی بود؛ برای لحظههای روشنی جو، برای لحظههای به خواب غفلت رفته.
محمّد صلی الله علیه و آله آمد، تا بلال و ابوذر و مقداد و عمار و یاسر، سر از پای نشناسند و سرمست از شمیم زلال «لا اله الا اللّه و محمّدٌ رسول اللّه » شوند.
محمّد صلی الله علیه و آله پیامبر شد، تا ریشههای یقین را در ذهن خشک و خاکآلوده انسان جاری کند و معرفت و بینش و ایمان را به بار نشاند و شاخههای نیایش و شکوه و تماشا را شکوفه پوش کند.
هر شب که پر شکوفه شده روی آسمان
در چشم من شکوفهوش آید خیال یار
محمّد صلی الله علیه و آله پیامبر شد، تا قلبهای عاشق را به تکاپو وا دارد و چشمهای مشتاق را به تماشای روشنی رهنمون شود.
محمّد صلی الله علیه و آله پیامبر شد، تا جاهلیت جنونزده انسان را در بن بست نیستی مدفون کند و کوچههای دلتنگ را منتهی به گل و آبشار و نور کند. محمّد صلی الله علیه و آله پیامبر شد، تا خورشید، بر فراز مکه چرخ زند و چرخ، تا خواب مقدس خدیجه تعبیر شود.
و محمّد صلی الله علیه و آله پیامبر شد، تا تمام ستارگان، خود را به حبل المتین دامنش بیاویزند و در پناه روشنایی او سوسو زنند.
شعر
امین خدا
سعدی
کریم السجایا جمیل الشیم نبی البرایا شفیع الامم
امام الرسل، پیشوای سبیل امین خدا، مهبط جبرئیل
شفیع الوری، خواجه بعث و نشر امام الهدی، صدر دیوان حشر
کلیمی که چرخ فلک طور اوست همه نورها پرتو نور اوست
یتیمی که ناکرده قرآن درست کتب خانه چند ملت بشست
چو عزمش برآهخت شمشیر بیم به معجز میان قمر زد دو نیم
چو صیتش در افواه دنیا فتاد تزلزل در ایوان کسری فتاد
به لاقامت لات بشکست خرد به اعزاز دین آب عزی ببرد
نه از لات و عزی برآورد گرد که تورات و انجیل منسوخ کرد
شبی بر نشست از فلک برگذشت به تمکین و جاه از ملک برگذشت
چنان گرم در تیه قربت براند که در سدره جبریل از او بازماند
بدو گفت سالار بیتالحرام که ای حامل وحی برتر خرام
چو در دوستی مخلصم یافتی عنانم ز صحبت چرا تافتی؟
بگفتا فراتر مجالم نماند بماندم که نیروی بالم نماند
اگر یک سر مو فراتر پرم فروغ تجلی بسوزد پرم
نماند به عصیان کسی در گرو که دارد چنین سیدی پیشرو
چه نعت پسندیده گویم تو را؟ علیک السلام ای نبی الوری
ایها الرسول
محمود ژولیده
امروز قلب عالم و آدم حرای توست
این کوه نور شاهد حرف خدای توست
مکه دگر برای بزرگیت کوچک است
فریاد کن رسول که دنیا برای توست
اقرأ باسم ربّک یا ایها الرسول
قران بخوان امین که همین آشنای توست
لات و هبل برای تو تعظیم کرده اند
وقتی که قلب سنگی عُزی فدای توست
خورشید و ماه بین دو دست تو دل خوشند
یعنی تمام تکیه عالم عصای توست
بعد از هزار سال دگر میشناسمت
وقتی که جای جای دلم رد پای توست
فریادتان تمام زمین را گرفته است
امروز هر چه میشنوم از صدای توست
آفتاب بیشفق
مهدی جهاندار:
ای بلند آفتاب بیشفق
صبح روشنای ستارۀ فلق
قل أعوذ ُای کسی که عاشقی
در پناه دل ز شرّ ماخَلَق
کیست این؟ برادر تو جبرئیل
می زند کلون خانه تقّ و تق
سینه سینه مژدۀ پیمبران
خندۀ فرشتگان طبق طبق
مصطفی بخوان به نام آفتاب
مصطفی بخوان به نام اهل حق
نون والقلم؛ به مکتب آمدی
نانوشتهها ورق ورق ورق
مصطفی بخوان و مصطفی بخوان
مست حق تویی، جهان چه مُستحق
در سکوت چشمهای منتظر
در قنوت دستهای بیرمق
مصطفی بخوان که خواندنت خوش است
إقرَأ باسم ربّک الذی خَلق.
عید مبارک
هادی ملک پور
در صدف پنهان مکن اینقدر مروارید را
عاشقان بگذار خوش باشند روز عید را
با وجود تو دگر جایی برای ماه نیست
آسمان با دیدنت گم میکند خورشید را
میکشانی کهکشانها را به دنبال خودت
مشتری چشمهایت کردهای ناهید را
می شکوفد چهره تو غنچه را در بوستان
شانههایت مینوازد شاخههای بید را
کوهی و آتشفشان عشق جاری میکنی
یا به لبها آیههای محکم توحید را
در بشر یک عمر امید رهایی مرده بود
آمدی تا زنده گردانی تو این امید را
من به لطف تو یقین دارم، دلم یک رنگ نیست
ذبح خواهم کرد پای این یقین تردید را
زیرنویس
بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، حادثهای بسیار بزرگ در سرنوشت هدایت بشری است.
اصل بازگشت به وجدان و بیداری یکی از اهداف والای بعثت پیامبر است.
امام علی علیه السلام : خدا، پیامبر اسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنهها گرفتار شده، رشتههای دین پاره شده و ستونهای ایمان و یقین ناپایدار بود.
توحید، اصلیترین و مهمترین پیام بعثت است.
بعد از بعثت رسول گرامی اسلام، اصول و ارزشهای جاری در جامعه که علیه مصالح دنیا و آخرت مردم بود، به ارزشهای انسانی و الهی تبدیل شد.
بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله منشأ تمدن بزرگ اسلامی است.
بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اساسیترین و محوریترین امر برای تربیت انسانها بوده و تکمیل مکارم اخلاقی و ارزشهای انسانی و اسلامی از ثمرات این روز بزرگ است.
وحدت بارزترین ویژگی بعثت رسول خدا است.
عیدمبعث، روز رستاخیز اندیشهها، روز روییدن و برخاستن مبارک!
یکی از اهداف بعثت رسولان الهی به ویژه رسول اکرم صلی الله علیه و آله، فراهم کردن شرایط برای قیام مردم به عدل و داد است.
بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، عالیترین موهبتی است که پروردگار عالمیان به بشر ارزانی داشته است.
هدف بعثت، نجات انسان است.
سالروز بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، روز بزرگی برای تاریخ و بشریت است.
بعثت در حقیقت، نقطه آغازین اسلام است.
به فرمان خداوند، حضرت محمد صلی الله علیه و آله مأمور شد مردم را به سوی پروردگار خویش بخواند؛ پروردگاری که جهان و انسان را آفرید و آنچه را نمی دانست، به او آموخت.
قرآن کریم، سند جاودانگی بعثت است.
بعثت، همزاد قرآن است و با قرآن آغاز می شود.
سلام بر بعثت؛ روز برانگیخته شدن خاتم رسولان و نقطه تحول انسان.
درود بیپایان خداوند بر مردی که از تبار ابراهیم بود، آنسان که بت و بتخانه را شکست.
هستی ما نثار تو، ای پیامآور رحمت و صاحب خلق عظیم!
بعثت پیامبر، باران ناگهان رحمت بود که با قطرههای خود این بوستان غمناک را نمناک کرد و شکوفههای لب فروبسته را شکوفا ساخت.
با بعثت پیامبر، زمین و اهل آنکه بر اثر جهل و خرافات پیر شده بود، شاد شد و جوانی یافت و کائنات، وجودی تازه یافت.
بعثت نور و تابش فروغ شمع الهی، جانها را روشن و تنها را بهاری کرد و شاخه شاخه گل پرورید و گلستان پدید آورد و بهار آفرینش آغازشد.
رحلت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله
متن ادبی / حکایت / شعر و زیرنویس
متن ادبی
حرمت حضور
به حرمت حضور فاطمه علیها السلام، آرام، در خانه را میکوبی؛ این بار صدای در زدن ملکالموت، آهنگی دیگر دارد. به میهمانی رسول آمده ای؛ آمده ای تا او را به معراج ابدی ببری. کمی درنگ کن؛ اینکه با تو سخن میگوید، امین آسمانها و زمین، جبرئیل است. میدانم که برای تو نیز دشوار است تا زیر باران اشکهای فاطمه علیها السلام، جان نبی را بستانی. میدانم که تو نیز سر به زیر افکندهای تا چشمانت همسو با غم چشمان زهرای اطهر علیها السلام نباشد؛ اما گویا چارهای نیست و زمان پر کشیدن.
محمد صلی الله علیه و آله فرا رسیده است. برادرم. ملکالموت! میخواهی از کجا آغاز کنی؟ تمامی وجود رسولاللّه در راه حق ذوب شده است، چشمانش، نور خدا را در معراج دیده، زبانش با خدا سخن گفته و کلام او بر آن جاری بوده، قلبش، محل نزول کتاب خدا بوده و پاهایش، راههای آسمانی را بهتر از مسیرهای زمینی پیموده است. آه چه دشوار است تاب آوردن این لحظه اندوهناک!
آیا میدانی بعد از او، با فاطمه عزیزش چه خواهند کرد؟ میدانی این در را که تو بی اذن زهرا علیها السلام از آن عبور نکردی، به آتش جهل و کینه خواهند سوزاند و دستان علی مرتضی علیه السلام را که با دستان رسول صلی الله علیه و آله انس دیرینه داشت، به بند خواهند کشانید؟ آیا میدانی پس از رسول خدا، بر پارههای تن او چه خواهد گذشت؟ میدانی که چگونه قامت رعنای فاطمه را به خمیدگی مینشانند و جایگاه بوسه های رسول را به کبودی مینمایند؟ کوچه های مدینه، پس از این برای من هم غریب میشود و اهل بیت رسول
اکرم صلی الله علیه و آله از آن هم غریب تر! نگاه کن که چگونه فاطمه علیها السلام با تمام دلتنگی هایش سر به زیر افکنده تا تو در تلاقی چشمهایش، در کارَت درنگ نکنی! برخیز و جان عزیزترین و مقربترین بنده خدا را بستان!
روح محمد صلی الله علیه و آله از ازل، آسمانی بود؛ این چند صباح را هم که بر زمین هبوط کرد، برای هدایت خلق بود و بس!
اندوه عالم
در روزگاری که «کرامت انسانی» به تاراج «قومیت» میرفت. در آن زمان که «عبودیت» را عفریت «جهالت»، به برهوت «شرک» رانده بود و شکوفه های «عاطفه»، ناشکفته در گور «نخوت» دفن میشدند و شعر و شراب و شهوت، متاع بازار «عکاظ» بود، آمدی؛ با دستهایی از بوی بهشت با نگاهی به وسعت عشق و تبسّمی به زیبایی محبت و هدیهای آوردی، به گرآنقدری «توحید». و چه پُر بها بود لحظههای با تو بودن! بردباری تو، مرهم زخمهای دیرینه ما بود، کلامت، شفای دردِ نادانی ما، دستهایت سایه بان بییاوری، و هستیات، بهانه آفرینش ما. و امروز، یارانت تلخترین جرعه ها را از ظرف زمان مینوشند و سنگینترین اندوه عالم را بر شانه های دل میکشند. نبودنت، بینشهای نهان شده نفاق را بر جگر سوخته خاندانت مینشاند.
فقدان تو، فرصت فوران فتنههای کمین گرفته در پس پوستههای تظاهر است. دردآور است که ثمر سالها جَهد و جهاد تو، به ارزانی، گرفتار چنگال طمع میشود و وجدان های خفته در آغوش عافیتخواهی را، فریاد بیدارگر وارثانِ بر حق تو به انصاف و عدالت میخواند، امّا پاسخی جز نگاه های سنگین و بیاعتنا و پژواک سکوت مرگبار نمیگیرد. باکی نیست؛ روز داوری در پیش است و پروردگارت بر مرصاد ستمگران. گفتی، صحیفه و قلمی بیاورند تا راه و رسم هدایت را به فرمانت در آن بنگارند؛ امّا به بهای گمراهی امّت، از امر تو سرباز زدند و از وصیت بازت داشتند؛ اما برای آنانکه ضمیرشان سرشار از عطر نبوّت است، حقیقت، آشکارترین است. چه نیازشان به صحیفهای و قلمی؟! اینان بر لوح دل نگاشته اند که «علی علیه السلام با حق است و حق با علی علیه السلام است.» این باوردارانِ آگاه، به بصیرت، «شهود» کرده اند
که «امیر»شان کیست و نشانه جانشینش چیست. حقیقتی را که در نگاه تو آشکار بود، در آینه چشمان مرتضی به تماشا گرفتهاند. چنین است که خنّاس شک و تردید را به ایمانشان دسترس نیست؛ به شمار اندکند، امّا به حق باوری بسیار.
درود بر توای پیامآور راستی، که آنچه شرط بلاغ بود، به جای آوردی و هرچه آزار روزگار، بر خود هموار کردی! درود بر تو که خُلق عظیمت، مکارم اخلاق را به تمامت رساند! زیانکارند آنانکه بر میراث تو، بر کتاب وحی و عترت پاکت، ستم روا داشتند و فرجام نیک، از آن پرهیزکاران است.
حکایت
درآمد
مدینه، رسول رحمت را از دست داده است و مکه توحید، محور وحدت را. اینک، خدای سبحان، رسول عزّتآفرین را به جوار خویش برده و امت در سوگ آن پدر، یتیم شده است. آری، رابطه وحی، میان آسمان و زمین، و خدا و بشر قطع شده، ولی حضرت رسول صلی الله علیه و آله همیشه زنده است؛ در اذانی که مؤذّن فریاد برمی آورد و در تشهدی که نمازگزار میخواند.
در این نوشته کوتاه، به داستانهایی از زندگی آن رحمت عالمیان، برگرفته از کتاب آفتاب آخرین نوشته «مهدی قزلی» میپردازیم.
عرب بیابانگرد، آوازه محمد را شنیده بود. حالا آمده بود پیشش که چیزی بگوید یا بپرسد. او را که دید، زبانش بند آمد. محمد جلو رفت و او را در آغوش کشید. فرمود: راحت باش! من پادشاه نیستم. من پسر زنی هستم که با دست خودش شیر بز میدوشید. مثل برادر تو هستم؛ راحت باش. در این هنگام، زبان مرد باز شد.
٭٭٭
داشت میرفت برای نماز جماعت. یک نفر جلویش را گرفت؛ یک یهودی. گفت: از تو طلب دارم. محمد فرمود: طلبکار نیستی؛ حالا هم که پولی همراهم نیست. یهودی اصرار کرد؛ محمد امتناع. آنقدر که با محمد گلاویز شد. عبای محمد را پیچیده بود دور گلویش؛ آنقدر فشار داده بود که صورتش قرمز شده بود. مردم که دیده بودند محمد دیر کرده، آمده بودند دنبالش. دیدندش؛ با یهودی. خواستند
جواب بیادبیاش را بدهند که محمد فرمود: کاری نداشته باشید. خودم میدانم با رفیقم چه بکنم. یهودی خجالت کشید. فهمید این تحمل، تحملِ پیامبرانه است. در جا گفت: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله. بعد با هم رفتند برای نماز جماعت.
٭٭٭
دیر کرده بود. هیچ وقت برای نماز جماعت دیر نمیآمد. نگرانش شدند و رفتند دنبالش. دیدند بچهای را سوار کولش کرده و برایش نقش شتر را بازی میکند. گفتند: از شما بعید است؛ نماز دیر شد. رو به بچه کرد و فرمود: شترت را با چند گردو عوض میکنی؟ بچه چیزی گفت. فرمود: بروید گردو بیاورید و مرا بخرید. کودک میخندید؛ پیامبر هم.
٭٭٭
پسرش که مرد، گریه کرد؛ زیاد. گفتند: چرا گریه میکنی؟ مگر خودت نفرمودی برای مردهها گریه نکنید؟ فرمود: گریهام از سر دلسوزی و ترحم است؛ نه گله و شکایت از خدا. یک دفعه خورشید گرفت و کسوف شد. گفتند: ببینید! خورشید هم در مرگ پسر پیامبر گرفت. فرمود: خورشید و ماه نشانه قدرت خدا هستند. برای مرگ و تولد کسی نمیگیرند. نه سال از هجرت میگذشت، ولی ریشههای خرافهپرستی هنوز باقی بود و محمد تلاش میکرد بخشکاندش.
٭٭٭
یک یهودی آمد پیشش. گفت: سؤال دارم؛ جواب میخواهم. محمد فرمود: بپرس. گفت: خدای تو کجاست؟ فرمود: همه جا. در مکان خاصی نیست. گفت: خدای تو چگونه است؟ فرمود: چگونگی برای مخلوقات است. خدای ما به خاصیت آفریدهها شناخته نمیشود. گفت: چه کسی میداند تو پیامبری؟ محمد سکوت کرد. تمام سنگریزهها و کلوخها به صدا در آمدند و گفتند: او رسول خداست. یهودی بیدرنگ گفت: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله.
٭٭٭
ایستاده بودند به نماز جماعت. از میانههای نماز، محمد تندتر خواند و نماز را زودتر تمام کرد. پرسیدند: پس چرا عجله کردی؟
فرمود: مگر صدای بچه را نشنیدید؟ حتماً مادرش با ما در جماعت بوده که کسی بچه را آرام نمیکرد.
٭٭٭
از جایی رد میشد که دید مردی بندهاش را میزند. بنده میگفت: پناه میبرم به خدا! ولی مرد همچنان میزد. تا او را دید گفت: پناه میبرم به محمد! مرد دیگر نزد. محمد فرمود: وقتی به خدا پناهنده میشود، میزنی، ولی وقتی به من پناهنده میشود، دست نگه میداری؟ مرد گفت: در راه خدا آزادش کردم. محمد فرمود: به خدا اگر این کار را نمیکردی، صورتت مزه آتش دوزخ را میچشید.
٭٭٭
کفش و لباسش را خودش وصله میزد. با غلامها و کنیزها غذا میخورد. اگر با کسی دست میداد، دستش را نمیکشید تا اینکه طرف مقابل دستش را بکشد. اگر کسی با او حرف میزد، آنقدر صبر میکرد تا حرفش تمام شود. اگر اطرافیانش به چیزی میخندیدند، میخندید. اگر از چیزی تعجب میکردند، تعجب میکرد. همیشه هم میفرمود: بهترین شما، خوش اخلاقترین شماست. الحق این بهترین، خودش بود.
٭٭٭
بچه را دادند بغل بگیرد برای تبرک. بچه میخندید. گرفت و روی زانویش نشاند. بچه خودش را خیس کرد. پدر ومارش خواستند او را از بغل پیامبر بگیرند و دعوایش کنند. محمد نگذاشت. فرمود: بچه یک ساله که چیزی نمیفهمد. بگذارید کارش را بکند. جلوی ادرار بچه را هم نگیرید که مریضش میکند. برای این اتفاق حتی ناراحتی هم نکرد. بچه هنوز میخندید.
٭٭٭
داخل مجلس شد. فقیر بود و سر و وضع و لباس درست و حسابی نداشت. سرانجام جای خالی پیدا کرد و نشست. کسی که پیش او بود، لباسش
را کشید و خودش را جمع و جور کرد. محمد فرمود: ترسیدی چیزی از ثروتت کم شود؟ مرد گفت: نه. محمد فرمود: ترسیدی از فقر او چیزی به تو بچسبد؟ مرد گفت: نه. محمد فرمود: پس چرا این کار را کردی؟ مرد گفت: اشتباه کردم. حاضرم نصف ثروتم را برای جبران اشتباهم به او بدهم. مرد فقیر گفت: نه، نمیگیرم. میترسم بگیرم و روزی مثل او بشوم.
٭٭٭
مردی پسرش را پیش محمد آورد؛ گفت: نصیحتش کنید خرما کمتر بخورد. فرمود: فردا بیایید. مرد گفت: راهمان دور است.
فرمود: من چند لحظه پیش خرما خوردهام؛ چطور نصیحت کنم که او نخورد.
٭٭٭
رفته بودند سفر. خواستند ناهار بخورند. یک نفر گفت: گوسفندش با من. دیگری گفت: کشتنش با من. آن یکی گفت: پوست کندنش با من. دیگری گفت: پختنش با من. محمد فرمود: جمع کردن هیزم آتش با من. گفتند: ما هستیم؛ شما بنشینید استراحت کنید.
فرمود: من بر شما برتری ندارم. و رفت توی بیابان دنبال هیزم.
٭٭٭
پیاده شدند نماز بخوانند. هر کس رفت سمتی برای وضو گرفتن. محمد هم رفت. چند قدمی نرفته بود که برگشت. همه دقت کردند که چه شده است. به شترش که رسید، زانوبندش را از خورجین درآورد و شروع کرد به بستن زانوی شتر. گفتند: امر میکردید ما انجام دهیم. محمد فرمود: تا میتوانید در کارهایتان از دیگران کمک نگیرید؛ حتی برای خواستن مسواک. بعد رفت که وضو بگیرد برای نماز.
٭٭٭
دوازده درهم داشت. رفت بازار لباس بخرد. دید کنیزی نشسته و گریه میکند. میگفت چهار درهم داشته که باید با آن خرید میکرده. گمش کرده و حالا میترسد. محمد چهار درهم به او داد. بعد رفت لباسی خرید به چهار درهم. داشت برمیگشت که
دید کسی لباس ندارد. لباس را به او داد و یک لباس دیگر خرید. هنگام رفتن به خانه، دید آن کنیز هنوز نشسته و گریه میکند. میگفت دیر کرده و میترسد صاحبش تنبیهش کند. محمد با او همراه شد تا خانهشان. شفاعتش را کرد تا تنبیه نشود. صاحبش هم به خاطر محمد او را آزاد کرد. محمد خوشحال شد و فرمود: هیچ دوازده درهمی بابرکتتر از این ندیده بودم.
٭٭٭
علی و عباس زیر بغلهای محمد را گرفته بودند که وارد مسجد شد. رو به جمعیت کرد و فرمود: وقت رفتن من است؛ کسی حقی بر گردن من ندارد؟ یک نفر گفت: از جنگ طائف که برمی گشتم، شما میخواستی شترت را شلاق بزنی که به شکم من خورد.
محمد دستور داد بروند از خانه همان شلاق را بیاورند. بعد پیراهنش را بالا زد و فرمود: قصاص کن. آن مرد سرش را روی سینه و شکم محمد گذاشت و آن را بوسید. گفت: میخواستم سینه مبارکتان را ببوسم.
٭٭٭
مردی نسبتاً قد بلند با موهای حالتدار که تا لاله گوشش میرسد. صورتی روشن، پیشانی بلند، ابروهای کمانی و باریک. بین ابروهایش رگی است که وقتی عصبانی میشود، باد میکند. ریش پرپشت، گونه صاف، چشمان سیاه، گردنی سفید و دندانهای سفید که وقتی صحبت میکند از بین آنها نوری میدرخشد که فکر میکنی بین دندانهایش فاصله است. اندامی متناسب، شکم و سینهای همسطح، چهارشانه با استخوانهای درشت و کمر باریک و شکم کوچک. موها و ریشهای شانهزده و مرتب. موهایش را گاهی خودش و گاهی زنانش برایش شانه میزنند. ریشهایش را با دقت شانه میزند. از بالا هفت بار و از زیر چهلبار شانه میزند. میگوید: این کار حافظه را زیاد میکند و بلغم را از بین میبرد. هرکس هفت بار بر سر و رو و سینهاش شانه بکشد، دیگر دردی سراغش نمی آید. خیلی برایش مهم است که همیشه معطر باشد. اصلاً همه او را از بوی خوبش میشناسند. برای خرید عطر بیشتر از غذا هزینه میکند. جلوی آینه میایستد و خود را مرتب میکند. گاهی هم در آب سر و وضع خود را
بررسی میکند و بعد بیرون میرود. میگوید: «خدا دوست دارد بندهاش وقتی به دیدن دوستانش میرود، خود را برای آنها منظم کند».
سفر که میرود، شیشه روغن، سرمهدان، قیچی، مسواک و شانهاش از او جدا نمیشود. نخ و سوزن هم با خود میبرد. عایشه میگوید: «به خیاطی خیلی علاقه دارد. وقتی لباس نو گیرش میآید، خدا را شکر میکند و بلافاصله لباس قبلی را به فقیری میبخشد. میگوید: اگر لباس خود را به مسلمان دیگری بدهی، خدا هم در این دنیا هم بعد از مرگ هوایت را دارد.»
انگشتر نقرهای در دست راست دارد. وقتی میخواهد چیزی را یادش نرود، نخی به آن میبندد. با انگشترش روی نامههایش مهر میزند. میگوید: به نامه که مهر بزنی، از تهمتهای مردم در امان میمانی. شب که میخواهد بخوابد روی پهلوی راست میخوابد و دستش را زیر صورتش میگذارد و میگوید: «خدایا! آن روز که همه را بیدار میکنی، مرا از عذابت حفظ کن.» و آیةالکرسی میخواند. از خواب که بیدار میشود، اول از همه به سجده شکر میرود و میگوید: «سپاس خدایی را که مرا بعد از مردن زنده کرد. خدای من آمرزنده و شکرگزار است». بعد مسواک میزند.
در خانه:
با اجازه وارد خانه پیامبر میشویم. خودش عادت دارد هرجا که میرود سه بار اجازه میگیرد. محال است بیخبر به خانه کسی برود. روی حصیر نشسته است. جای حصیر روی پاهایش مانده است. عمر میگوید: «لاأقل فرشی، تشکی چیزی برای خودت بگیر.» پیامبر پاسخ میدهد: «یک روز گرم تابستان به سفر رفته باشی. سر راه درختی ببینی زیر سایهاش کمی استراحت کنی و بروی. دنیا برای من مثل آن درخت است. فرش میخواهم چه کار! «وقتش را سه قسمت کرده است. یک قسمت برای عبادت و طاعت خدا، یک قسمت برای کارهای خانواده و یک قسمت هم برای کارهای شخصیاش. از وقت عبادت و خانوادهاش نمیزند، ولی نیمی از وقت شخصیاش را به دیگران اختصاص میدهد. مردم میآیند سوال میکنند. او جواب میدهد و میگوید
این را به بقیه هم بگو. با کولهباری از مشکلات به خانهاش میآیند و سبکبار و لبخندزنان بیرون می آیند.
سر سفره:
سر سفره پیامبر بنشینیم که غذا خوردن دستهجمعی را خیلی دوست دارد. میگوید: «غذا وقتی میچسبد که دستهجمعی بخوریم. »برای اینکه مهمانها خجالت نکشند، اول از همه شروع به خوردن میکند و آخر از همه تمام میکند. از جلوی خودش غذا میخورد. عجله هم ندارد که غذا را داغ داغ بخورد. میگوید: «خدا که نمیخواهد آتش به خوردمان بدهد. غذای داغ برکت ندارد. صبر کنید سرد بشود بعد بخورید». لقمههایش را با سه انگشت برمیدارد. میگوید: «با دو انگشت لقمه برداشتن کار شیطان است».
نه اهل تعارف است، نه اهل گیر دادن. نه از غذا تعریف میکند، نه بدی میگوید. اگر غذایی را دوست نداشته باشد، چیزی نمیگوید که غذا از دهان بقیه هم بیفتد. هرکس دعوتش کند، حتی اگر بردهای باشد، میپذیرد. اما اگر روی میز تعارفش کنند، قبول نمیکند. فقط روی زمین غذا میخورد. آخر غذا هم ظرفش را با انگشتانش تمیز میکند و میلیسد. میگوید: «تهمانده غذا پربرکتترین قسمت آن است!» بعد از غذا هم دستانش را خوب میشوید که هیچ بویی به آنها نماند. میگوید: «هیچ چیز تمیزتر از دست آدم نیست». برای همین گاهی با دستانش آب مینوشد. در سه نفس آب مینوشد و قبل از هر جرعه بسمالله و بعد از هر جرعه الحمدلله میگوید. اگر بخواهد وسط آب نوشیدن نفس بکشد، ظرف آب را دور میکند که بازدمش وارد آب نشود.
برای خداحافظی با میهمانانش عجله نمیکند. صبر میکند خودشان بلند شوند. هرکس که میخواهد برود، پیامبر به احترامش بلند میشود.
٭٭٭
از خانه بیرون میرود. از طرز راه رفتنش میشود فهمید که چه بدن سالمی دارد. سرعت راه رفتنش طوری است که انگار در سرازیری است. بچهها مشغول بازیاند. با آنها سلام میکند و بینشان خوراکی تقسیم میکند. به سمت مردی میرود. مرد به
لرزه میافتد. پیامبر میگوید: آرام باش! من که پادشاه نیستم! من پسر همان مردیام که قرمه (غذایی ساده و فقیرانه) میخورد.
هرکه را میبیند سلام میکند. هیچ کس نتوانسته در سلام کردن از پیامبر پیشقدم شود. وقتی دست میدهد، صبر میکند اول طرف مقابل دستش را رها کند. به هر خانوادهای که سر میزند، به بزرگشان احترام میگذارد و سفارش او را به بقیه میکند. اگر کسی در جمع نباشد، سراغش را میگیرد. اگر کار خوبی از کسی ببیند، تحسین میکند و کار بد را تذکر میدهد. هر جا میرود، آخر مجلس مینشیند. طوری مردم را تحویل میگیرد که هرکس پیش خودش فکر میکند پیامبر او را بیشتر از همه دوست دارد!
٭٭٭
وارد جمع مردم میشود. هیچ کس برایش بلند نمیشود. همه میدانند که از این کار خوشش نمی آید. حلقهوار دورش مینشینند. هیچ وقت چهارزانو نمینشیند. دو زانو مینشیند و تکیه هم نمیدهد. نماز جماعتی کوتاه و سخنرانی مختصری میکند. شمرده و با فاصله سخن میگوید که شنوندگان فرصت نوشتن داشته باشند. همیشه سخنانش مختصر و مفید است. گاه گاهی میان صحبتهایش تبسم میکند. وقتی سخن میگوید، همه سر به زیر میاندازند و ساکت میشوند. وقتی ساکت میشود، بقیه سخن میگویند. وقتی کسی سخن میگوید، تا آخر سخنش ساکت است و فقط گوش میدهد. وقتی مطمئن میشود حرفش تمام شده، جواب میدهد. حرف کسی را قطع نمیکند مگر اینکه زیادی پرحرفی کند. از سه چیز بیزار است: بحث کردن، پرحرفی و حرفهای بیهوده. وقتی کسی شروع میکند جر و بحث کردن و ساکت هم نمیشود، پیامبر زود ساکت میشود تا بحث تمام شود.
وقتی میداند کسی از چیزی بدش می آید، در مورد آن موضوع در حضور او چیزی نمیگوید. در چهار حالت ساکت است. یا کسی دارد سخن میگوید و او صبر به خرج میدهد. یا در مورد بود و نبود مخلوقات فکر میکند. یا از چیزی عصبانی شده و خشمش را با سکوت فرو خورده است. یا میخواهد به مردم یاد بدهد که آنها هم اگر گاهی سکوت کنند بد نیست! هیچ کس را سرزنش یا مسخره نمیکند. اگر کسی حرف اشتباه یا بیهودهای بزند، بازخواستش نمیکند. به مسائل شخصی مردم هم کاری ندارد.
دایرة المعارف علوم است ولی وقتی با کسی سخن میگوید، مخاطبش ذرهای احساس حقارت نمیکند. وقتی همه تعجب میکنند، او هم تعجب میکند! وقتی همه میخندند، او هم میخندد. چهرهاش موقع شادی دیدنی است. چشمانش را چند ثانیه میبندد و خندهای ملیح میزند که سفیدی دندانها از لابهلای لبهایش چشمک میزند. با مردم شوخی میکند تا دلشان شاد شود. میگوید: «من مزاح میکنم. ولی نه با دروغ».
در مجلسی که او باشد، نه صدای کسی بلند میشود، نه از کسی غیبت میشود نه حرف بیهودهای به میان می آید. در مهمانی او همه نسبت به هم تواضع و احترام دارند. غریبهها را هم تحویل میگیرند. اگر غریبهای وارد جمع شود و با بیاحترامی حرفی بزند، با صبر و تحملش او را شرمنده میکند. خوشش نمیآید کسی از او تعریف کند، ولی اگر کسی تعریف کند، او هم متقابلاً تعریف میکند. هیچ وقت به کسی خیره نمیشود. گاهی نگاهی محجوب به زمین دارد، گاهی نگاهی امیدوار به آسمان و گاهی از گوشه چشم، نگاهی به مردم میاندازد. فرق هم نمیگذارد. چنان حسابشده نگاههایش را تقسیم میکند که چشمانش عدالت را از بر شدهاند. اگر بین او و کسی مشکلی پیش بیاید، چنان محرمانه مسئله را حل میکند که هیچ کس از این جریان بویی نمیبرد. وقتی از دست کسی عصبانی میشود، نهایت کاری که میکند این است که رویش را برگرداند. به همه سفارش کرده و گفته اگر کسی پشت سرم چیزی گفت به گوشم نرسانید. دوست ندارم ذهنیت بدی از کسی داشته باشم.
حرف آخر
پیامبر فرمود: خوش ندارم مسلمانی بمیرد ولی سنتهای پیامبرش به گردنش مانده باشد و آنها را انجام نداده باشد.
منبع: مکارم الاخلاق/ فصل اول/ با تلخیص و تصرف.
شعر
ایها الرسول
یوسف رحیمی
هر عاشقی ست در طلبت أیها الرّسول
اَلجَنَةُ لَهُ وَجَبَت أیها الرّسول
عالم هنوز تشنه درک حضور توست
أرض و سماست در طلبت أیها الرّسول
روشن شده است تا به ابد عالم وجود
از سجده نماز شبت أیها الرّسول
تو میروی و در دل هر کوچه جاری اَست
عطر متانت و ادبت أیها الرّسول
آماده سفر شدی و با وصیتت
جانها اسیر تاب و تبت أیها الرّسول
گفتی رضای فاطمه شرط رضای توست
خشم خداست در غضبت أیها الرّسول
اما تو چشم بستی و یک شهر درد و داغ
شد سهم یاسِ جان به لبت أیها الرّسول
اجر رسالت تو ادا شد ولی چه زود
بیتو نصیب فاطمه شد چهرهای کبود
ماتم
سید محمد رستگار
ماتم گرفت حال و هوای مدینه را
پوشید کعبه رخت عزای مدینه را
خاکم به سر که دست اجل تیشه بر گرفت
وز پا فکند نخل رسای مدینه را
زین غم که در محاق نهان ماه یثرب است
ابر عزا گرفت فضای مدینه را
ای دل بیا چو(شاخه حنانه) ناله کن
بنگر به ناله ارض و سمای مدینه را
آدم گریست تا که ملائک به روی دست
بردند سوی سدره همای مدینه را
زیرنویس
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اسوه و الگوی تمام دورانها است.
آبادانی دنیا و آخرت ما در گرو اقتدا به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مسائل شخصی اهل نرمش و مدارا بودند، ولی در مسائل اصولی، صلابت ویژهای داشتند.
در سبک زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، باید مصرف با حفظ کرامت انسانی و حفظ عزت جامعه انسانی برقرار باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: هیچکس با میانهروی گرفتار فقر نمیشود.
سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بهترین الگوی سبک زندگی اسلامی است.
وجود پیامبر بزرگوار اسلام، یادآور برکات بیپایان این گوهر بیبدیل هستی در زندگی انسانهاست.
اگر پیامبر در زندگی ما، اسوه باشد، ایمان و توکلش، اخلاص و شجاعتش، نظم و نظافتش، و حیا و پاکدامنیش زندگی را دگرگون خواهد کرد.
جهان بحرانزده معاصر برای بازگرداندن آرامش، امنیت و فضایل ستوده اخلاقی نیازمند آموزههای الهی است.
رحمت و محبت شاهکلید موفقیت پیامبر در جامعه جاهلی بود.
پیامبر جلوه تمامعیار رحمت خدا روی زمین برای انسانها بود و توانست جامعه جاهلی و حتی سرسختترین دشمنان خود را تغییر دهد.
پیامبر در زندگی خود یک انسان مرزبان بود. با اینکه بنیانگذار دین بود، اما هیچ مرز الهی را زیر پا نگذاشت و بیش از همه پایبند بود.
امید، همّت، و پرورش حسّ خودباوری، سهم عمدهای از آموزههای جاودانی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، خطاب به جوانان را به خود اختصاص داده است.
بزرگترین اهداف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، وحدت نوع بشر در جامعه اسلامی بوده و به همین سبب خداوند، اساس دین او را بر ملت ابراهیم گذاشت.
امام علی علیه السلام : پدر و مادرم فدایتای پیامبر خدا، با مرگ تو رشتهای پاره شد که در مرگ دیگران چنین قطع نشد و آن نبوّت و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی بود.
امام علی علیه السلام : پس از مصیبت تو ]ای پیامبر خدا[ دیگر مرگها اهمیتی ندارد.
امام علی علیه السلام : اگر نبود که امر به صبر و شکیبایی فرمودهای و از بیتابی نهی نمودهای آنقدر گریه میکردم که اشکهایم تمام شود.
رحلت پیامبر اسلام، بزرگترین مصیبت برای جهان اسلام است.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله نمونه اخلاق برای تمام بشریت در تمام عرصههاست.
ایدهها و موضوعات پیشنهادی برای گروههای مختلف برنامهساز(ویژه میلاد و رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله)
زن، خانه و خانواده در کلام و سیره پیامبر
بررسی اهداف ازدواجهای پیامبر
معیارهای انتخاب همسر از نگاه پیامبر
سادهزیستی و اجتناب از تشریفات در سیره پیامبر
عقل معاش و سبک زندگی از نگاه پیامبر
سیره پیامبر در معاشرت
خط قرمزهای معاشرت با نامحرم در سیره پیامبر
سیره پیامبر در نامگذاری
اقتصاد و معیشت در سیره نبوی
بررسی شخصیت پیامبر در جایگاه پدری و همسری
ویژگیهای همسر خوب از منظر پیامبر
اصول اخلاق خانوادگی و همسرداری از منظر پیامبر
راهبردهای تحکیم خانواده از منظر پیامبر
ثواب خدمت به خانواده از نظر پیامبر
اهمیت تشکیل خانواده از منظر پیامبر
مدیریت اقتصاد خانواده در سیره نبوی
بررسی حقوق متقابل همسران از نظر پیامبر
بررسی حقوق و تکالیف فرزندان و والدین در سیره نبوی
شیوه برخورد پیامبر درآغاز زندگی مشترک امام علی علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام
شیوه رفتاری پیامبر در تقسیم کار در خانه
رهنمودهای پیامبر در برخورد منطقی و محبت به همسر
روابط صحیح زن و شوهر در سیره نبوی
جلوههای مهرورزی به انسان (با تکیه بر خانواده)
پاسداشت همسایگان در سیره نبوی
پاسداشت کهنسالان در سیره نبوی
حفظ حریمها در معاشرت در سیره نبوی
اخلاق فردی پیامبر
گروه خانواده
بررسی علل جذب حداکثری جوانان در صدر اسلام به مساجد با نگاه پیامبر
سیره و روش پیامبر در برخورد با جوانان
جوان و خودباوری از منظر روایات نبوی
سفارشهای پیامبر درباره جوانان
جوان و اشتغال، بیکاری در سیره نبوی
جوان
کودکی پیامبر
ویژگیهای فردی دوران نوجوانی پیامبر
شیوههای رفتاری پیامبر با کودکان
مراحل تربیت دینی کودکان و نوجوانان در سیره و کلام پیامبر
درسهایی از رفتار کریمانه پیامبر با کودکان
سیره و روش پیامبر در رفتار با کودکان در مسجد
کودک و نوجوان در کلام پیامبر
کودک و نوجوان
مروری بر پیشگوییهای منجمان و انبیا درباره تولد و ظهور پیامبر
بشارتهای انبیای الهی درباره آمدن رسول خدا در تورات و انجیل
رویدادهای مرتبط با تولد پیامبر
اهمیت و جایگاه هدیه در سیره پیامبر
خوشرویی و آداب معاشرت اجتماعی در سیره پیامبر
جایگاه حقوق حیوانات در سیره نبوی
سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره طبیعت، کشاورزی و محیط زیست
مخاطبان عام
راهبردهای ارزشی و اجتماعی پیامبر
ستایش شخصیت پیامبر از نظر دانشمندان غیر مسلمان
سیره اجتماعی پیامبر از نظر دانشمندان غیر مسلمان
شاخصهای بهداشت محیط در پرتو آموزههای سیره پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
مهرورزی، راهبرد پیامبر برای پیشبرد احکام دین در مقولههای فرهنگی
مخاطبان خاص
اقتصاد و معیشت در سیره پیامبر
تولید و خودکفایی در سیره اقتصادی پیامبر
سبک زندگی در سیره اقتصادی پیامبر
الگوی توسعه اقتصادی در سیره پیامبر
کار و تلاش برای کسب روزی در سیره پیامبر
اهمیت و جایگاه کارگران در سیره اقتصادی پیامبر
از سیره اقتصادی تا اقتصاد مقاومتی در سیره پیامبر
سیاست پولی رسول اکرم صلی الله علیه و آله
برخورد پیامبر با حیف و میل بیت المال
گروههای اقتصادی
نحوه برخورد پیامبر با مشرکان و مخالفان
روابط بین الملل حکومت اسلامی در سیره سیاسی پیامبر
اخلاق سیاسی در سیره و روش پیامبر
روش و سیره نظامی پیامبر در مواجه با مشرکان و دشمنان اسلام
بررسی شیوه پیامبر در برابر فشارها و تحریمها
سازشناپذیری پیامبر در برابر اصول
رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با پیروان دیگر ادیان
جنبههایی از مدیریت بحران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
ویژگیهای برجسته فرماندهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
شیوههای نظا میپیامبراکرم صلی الله علیه و آله
سیاست پیامبر در تصمیمگیریها
مصلحتاندیشی در حکومت نبوی
سیره پیامبر رحمت در برخورد با حرمتشکنان
نقش جوانان در حکومت خاتم پیامبران
تحلیل سیاسی جنگهای پیامبر اکرم راهبردی برای امروز
تبیین ماهیت جنگهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
نفی افراط و خشونت و ترور در سیره و سخن پیامبر
مصادیق اقدامات وحدتآفرین پیامبر
ویژگیهای امت اسلامی از نگاه پیامبر
مولفههای همدلی و برادری بین مذاهب در استحکام قدرت اسلام با نگاهی بر سیره نبوی
مهربانی با اقلیتهای مذهبی در روش پیامبر
سیره مبارزاتی پیامبر در مقابله با تبعیض نژادی
سیره نبوی در نفی قومگرایی
سیره نبوی در رعایت حقوق اقلیتها
بررسی تاریخی حقوق بشر دوستانه در جنگهای پیامبر
جایگاه امنیت در استراتژی پیامبر اسلام
صلحطلبی پیامبر
رفتار نبوی در صلح حدیبیه
گروههای سیاسی و خبر
فرهنگسازی اقامه نماز در سیره عبادی پیامبر
شب زندهداری و تهجد
تشویق دیگران به عبادت
رعایت حال نمازگزاران
عیادت و پرستاری از بیمار
نقش الگوی رفتاری پیامبر در پیشبرد اهداف انقلاب به عنوان الگوی موفق تربیتی
تربیت در سیره عملی و احادیث پیامبر
مبارزه با ناهنجاریهای اخلاقی و اجتماعی با تاکید بر سیره پیامبر
نرم خویی و پرهیز از خشونت
سیره نبوی در معاشرت با فقیران
پیامبر اسلام و شیوه گذر از جامعه جاهلی به جامعه اسلامی
پندهای پیامبر اکرم به ابوذر
حمایتهای غیبی در زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از دیدگاه دانشمندان جهان
شاخصههای برتری رسول اکرم بر پیامبران
تبیین وصایای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنان علی علیه السلام
بررسی نحوه شکلگیری جامعه بعد از رحلت پیامبر
زمینههای پیدایش اختلاف در جانشینی حاکمیت اسلامی بعد از رحلت پیامبر
مهمترین اقدامهای پیامبراکرم صلی الله علیه و آله برای جانشینی امام علی علیه السلام
شناخت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از دیدگاه عقل، قرآن و حدیث
جلوههای همدلی و همزبانی از نگاه پیامبر
روزهای پایانی عمر شریف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
وصایای پیامبر در آخرین روزهای عمر شریفشان
توصیههای پیامبر در احترام به زائران خانه خدا
آموزههای مهدویت در کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله
گروه معارف
ردیف
ایدهها و موضوعات پیشنهادی برای گروههای مختلف برنامه ساز(ویژه بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله)
1
واقعیت بعثت از نگاه اهل بیت علیهم السلام
ارمغان بعثت برای بشریت
بررسی فلسفه و اهداف بعثت
بررسی ابعاد پیوند بعثت، غدیر و مهدویت
بعثت، حرکت عظیم برای نجات انسانها
عدالت اخلاقی فلسفه رسالت و بعثت رسولالله صلی الله علیه و آله
بعثت، پیامی برای همه بشریت
انگیزه بعثت بر اساس آیات قرآن
شباهتها و تفاوتهای بعثت احمدی و ظهور مهدوی
بررسی و تحلیل مهمترین پیام بعثت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، اصلاح اخلاقیات در جامعه
دیدگاه مسئله دین پیامبر پیش از بعثت
کارهای انجام شده درباره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله
در اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه
ردیف
نام نهایی اثر
پژوهشگر
1
کانون محبت (رهنمودهای اخلاقی پیامبر اعظم درباره خانواده)
سید حسین اسحاقی
2
جلوههایی از اخلاق سیاسی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
محمدهادی مفتح
3
آیین دادرسی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
محمد درگاه زاده
4
زلال زندگی ـ سیری در سیره نبوی
حسین سیدی ساروی
5
پرسشهای مسابقهای ویژه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
گروهی
6
سیره نبوی از نگاه استاد مطهری
حسن اردشیری لاجیمی
7
نگین خوبان، سیری در اخلاق اجتماعی پیامبر اعظم (ترجمه فارسی به انگلیسی بخشهایی از کتاب ملکوت اخلاق)
جعفررضی خان
8
ملکوت اخلاق (گلگشتی بر 14 جلوه رفتاری و گفتاری پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله)
سید حسین اسحاقی
9
ترجمه کتاب هزار حدیث از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به زبان اردو
مظفر حیدر شاکری
10
مروارید نبوت ـ فرهیختگان و آموزههای نبوی
سید حسین اسحاقی
11
خاتم عشق ـ اشارات ویژه سال پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
گروهی
12
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از نگاه دیگران
محمدکاظم جعفرزاده فیروزآبادی
13
ویژه نامه سال پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله شماره 1 تا 25
سردبیر: سعید امیرکاوه
14
برابری و نفی تبعیض از دیدگاه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
احمد رضوانفر
15
داستانهایی برای فیلمنامه پیرامون پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
مهدی داوود آبادی
16
ویژه نامه تولد پیامبر و هفته وحدت
سلیمان طایی - حسن لویی
17
بررسی فیلمنامه آخرین پیامبر
طیبه بیات
18
جلوههایی از زندگی پیامبر
محمدرضا یوسفی
19
سیمای پیامبر از دیدگاه دیگران
مجید محمدیان
20
ارمغان عزت
حسنعلی محمودی
21
سیره پیامبر و امام علی علیه السلام در مواجهه با مفاسد اخلاقی اجتماعی
زینب طیبی
22
زیستن با پیامبر (محوریابی سخنان حضرت رسول صلی الله علیه و آله)
مهدی رضایی
23
پایان پیامبری (بررسی تطبیقی دیدگاه اقبال لاهوری با علامه طباطبایی)
محمد علی سلیمانی
24
کانون محبت (رهنمودهای اخلاقی پیامبر اعظم درباره خانواده)
سید حسین اسحاقی
25
پیامبر و احیای ارزشها و کرامت انسانی
شهاب الدین مشایخی راد
26
پیامبر و مبارزه با آداب و رسوم خرافی (خرافه زدایی)
فتحیه فتاحی زاده
27
پیامبر اکرم و توصیههای کوتاه اخلاقی با نگاهی به خانواده
احمد رضوانفر
28
پیامبر و جوان امروز
محمد باقر پورامینی
29
ماه تابان
سید محمود طاهری
30
دوستی و دشمن از نگاه پیامبر
سید محمد صفوی
31
حیا از نگاه پیامبر (حیا و عفت از نگاه پیامبر)
عباس پسندیده
32
پوشش و آرایش از نگاه پیامبر
مریم معین الاسلام
33
گل صد برگ ـ پیامبر و کودکان
سید محمد مهاجرانی
34
زهد از نگاه پیامبر
امین عظیمی
35
اخلاق محیط زیست از نگاه پیامبر (طبیعت و حیوانات)
تقی متقی
36
حقوق مؤمنان از نگاه پیامبر
ابراهیم شفیعی سروستانی
37
تعامل پیامبر با اقلیتهای دینی، احزاب و گروهها
حیدرعلی میمنه
38
آیین دادرسی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
محمد درگاه زاده
39
زلال زندگی (سیرة خانوادگی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله)
حسین سیدی ساروی
40
پیامبر و امام مهدی (عج)
مهدی لطفی
41
اهل بیت از نگاه پیامبر
محمد حسین رحیمیان
42
معادباوری از نگاه پیامبر
حسین جعفری
43
گونه شناسی رفتار پیامبر با زنان / جلوههای مهر و قهر
ناهید طیبی
44
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در آثار شهید مطهری و متفکران اسلام
حسن اردشیری لاجیمی
45
کتابشناسی توصیفی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
سلمان حبیبی
46
زمزم هدایت (نگارینه ای زیبا از سخنان رسول خدا) / بررسی رفتارهای اجتماعی پیامبر
اقبال حسینی نیا
47
نگین هستی ـ جلوههای رفتاری وگفتاری پیامبر درباره جوانان
سید حسین اسحاقی
48
دسته گل محمدی ـ آشنایی کودکان و نوجوانان با پیامبر مهربان
سید محمد مهاجرانی
49
قاصدک ویژه نامه پیامبر
گروهی
50
خاتم عشق ـ اشارات ویژه سال پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
گروهی
51
جمال جوان
محمد باقر پور امینی
52
داستانهایی برای فیلمنامه پیرامون پیامبر اعظم
مهدی داوود آبادی
53
فضائل و سیره نبوی از دیدگاه اهل سنت
علی اصغر قربانی
54
سیره نبوی 1
حسن الهی
55
سیره نبوی 2
حسن الهی
56
شیوههای نظارتی امر به معروف و نهی از منکر در سیرة نبوی
احمد غلامعلی
57
اخلاق نبوی در جنگ
مهدی غلامعلی
58
مبارزه با فقر و فساد در سیره نبوی
اسماعیل پرور
59
اصول و شاخصههای تمدن نبوی و مقایسة آن با تمدنهای کنونی
سید رشید صمیمی
60
شادکامی در سیره نبوی
عباس پسندیده
61
جرعههای رسالت ـ ارمغانی از دُرواژههای نبوی
سید حسین اسحاقی
62
روز معراج / محمد مهمان قدسیان
حسنعلی محمودی