پژوهش نامه معارف حسینی 19 نخستین فصلنامه تخصصی امام حسین علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

فصل نامه علمی _ تخصصی

سال پنجم، شماره 19، پاییز 1399

صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

سردبیر: دکتر سید محمدکاظم طباطبایی

مدیر داخلی: غفار عموزاده آرائی

مدیر اجرایی: دکتر حسین قلندری

ویراستار فارسی: سعید صناعتی

مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضافخرروحانی

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

طراح جلد: حسن فرزانگان

صفحه آرا: علی قنبری

مدیر روابط عمومی: علیرضا شابدین

لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

هیئت تحریریه: دکتر نجف لک زایی استاد دانشگاه باقر العلوم(علیه السلام)

دکتر مجتبی رحماندوست دانشیار دانشگاه تهران

دکتر ناصر رفیعی محمدی دانشیار جامعة المصطفی العالمیه

دکتر علی بیات دانشیار دانشگاه تهران

دکتر علی حاجی خانی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس

دکتر غلامرضا خوش فر دانشیار دانشگاه گلستان

دکتر محمدرضا سنگری استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

دکتر محمد رضا فخر روحانی استادیار دانشگاه قم

دکتر مهدی مردانی(گلستانی) استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

نشانی پستی: گرگان _ صندوق پستی853-49175، فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

کدپستی: 4916935379

نمابر: 32131590-017 همراه: 09113701235

ایمیل فصل نامه: ayate.boostan@gmail.com http://www.maarefehosseini.ir

شمارگان: 1200 نسخه بها: 000/125 ریال

این فصل نامه با همکاری اداره کل تبلیغات اسلامی گلستان منتشر می گردد.

اشاره

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی نشریه ای با موضوع مطالعات اسلامی (با تمرکز بر معارف امام حسین(علیه السلام)) به زبان فارسی و گستره سراسری و نوع انتشار مجله ای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی _ تخصصی آغاز نموده است.

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی در پایگاه های زیر نمایه می شود:

1.

بانک نشریات کشور www. magiran. ir

2.

مرکز اطلاعات و مدارک علمی جهاد دانشگاهی www. sid. ir

3.

پایگاه مجلات تخصصی نور www. noorrmags. ir

4.

پرتال جامع علوم انسانی _ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

5.

پایگاه نشریات علمی _ تخصصی دانشگاهی ایران (پانتا)

6.

کتابخوان همراه پژوهان @pajoohaan_ir

مشاور عالی:

حجت الاسلام نورالله ولی نژاد

مشاوران علمی فصل نامه در عراق:

1.

شیخ علی الفتلاوی (مدیر کتابخانه حرم امام حسین(علیه السلام) در کربلا)

2.

دکتر محمد حسین علی (دانشگاه کربلا)

3.

دکتر سید حسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)

4.

دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)

5.

دکتر سید سلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)

6.

سید یونس الموسوی (حرم حضرت ابوالفضل(علیه السلام))

7.

سید حیدر غازی جاسم الموسوی (دانشگاه بابل، مؤسسه ترجمه الکفیل)

شیوه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در آیت بوستان- پژوهش نامه معارف حسینی

•

مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.

•

هیئت تحریریه در رد پذیرش و ویرایش مقاله ها آزاد است.

•

تقدم و تأخر چاپ مقاله ها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص می شود.

•

مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصلنامه آیت بوستان هیچگونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.

•

در هر مقاله ، فاصله خطوط 1 ، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 ( با قلم نازنین (12) و برپایه دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www.persianacademy.com) نگاشته شود.

•

مقالات باید در محیط Word 2000 / 2003 XP حروف چینی و به دفتر فصلنامه ارسال شود.

•

در صفحه عنوان ، به ترتیب ، عنوان مقاله نازنین (15 زیر عنوان نازنین (13) ، نام نویسنده / نویسندگان (نازنین) (13) ، رتبه علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته همان قلم) ، چکیده (در 5 تا 8 خط ، کلید واژه ها ( 5 تا 7 واژه ، شماره تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی ، در صفحه ای جداگانه آورده شود.

•

تصویرها ، جدولها و نمودارها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.

•

هر مقاله باید شامل مقدمه مواد روشها و بحث و نتیجه گیری باشد.

•

توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.

•

ارجاعات تمام نقل و قولها مستقیم و غیر مستقیم باید به صورت زیر تنظیم شود : (نام خانوادگی نویسنده / نویسندگان ، سال نشر: شماره صفحه)

اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد ، این آثار با ذکر حروف الف : ب ، و... ی ا b a و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.

•

اگر کتاب بیش ار سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت « و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.

•

فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود: کتاب : نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان) سال نشر). نام کتاب. نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و ...). شمارۀ چاپ محل نشر ناشر کتابی که نام مؤلف ندارد: نام کتاب سال نشر) شماره چاپ محل نشر: ناشر کتابی که تالیف یک مؤسسه است: نام مؤسسه مؤلف. سال نشر نام کتاب شماره چاپ. محل نشر: ناشر.

مقاله: نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان سال نشر عنوان مقاله». نام ویراستاریا گرد آورنده.

نام مجموعه مقالات محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.

•

حق چاپ مقاله، پس از پذیرش برای آیت بوستان پژوهش نامه معارف حسینی) محفوظ است و نویسنده نمی تواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.

•

مقاله های دریافت شده بازگردانده نمی شود.

فصلنامه آیت بوستان - پژوهش نامه معارف حسینی

فهرست عناوین

معنویت عاشورایی در آموزه های حسینی... 7

دکتر محمدجواد رودگر

راه کارهای امام سجاد (علیه السلام) برای حفظ حماسه عاشورا و دستاوردهای آن... 31

دکتر علی فارسی مدان

همسویی مراحل قیام امام حسین (علیه السلام) با آیات و مبانی قرآن کریم... 53

دکتر محمد رضا افروغ

سیاست های مزورانۀ اموی برای تحریف واقعۀ کربلا و روشنگری های حضرت زینب (علیها السلام)... 73

سکینه آزادی، فرشته علیرضایی، مسعود باوان پوری

نقش راهپیمایی اربعین حسینی در ایجاد تمدن نوین اسلامی... 93

محمد خاکی، دکتر سید قاسم حسینی

تحلیل استنادهای قرآنی امام سجاد (علیه السلام) در مناظرات شهر شام... 115

دکتر محمد رنجبرحسینی، حانیه خطیبی مقدم

نکته هایی از معارف حسینی... 137

دکتر محمد حسین مردانی نوکنده

معرفی کتاب.... 141

دکتر محمد رضا فخر روحانی

معنویت عاشورایی در آموزه های حسینی

اشاره

(مبانی، شرایط و کارکردها)

دکتر محمدجواد رودگر(1)

تاریخ دریافت:2./01/99 تاریخ پذیرش:25/03/99

چکیده

معنویت عاشورایی، آن گاه که در منظومه معرفتی و دستگاه معارفی _ رفتاری اباعبدالله الحسین (علیه السلام) معنا شده و مبنا یابد، دارای مراتب تشکیکی و ساحات (ابعاد عرضی) و سطوح (اعماق طولی) فراوانی خواهد بود. در سلوک معنوی متقوم بر آموزه های حسینی دانایی و دارایی پایه توانایی، علم صائب و اخلاق صادق مبنای عمل صالح، سلوک فردی و اجتماعی عامل جامعیت کنشی، با مبانی معرفتی _ توحیدی، عبودیتی _ حبی و با شروطی چون پیراستگی از رذایل و آراستگی به فضایل، قلب سلیم و پارسایی سلوکی تحقق یابنده اند. در هندسه معنویت عاشورایی غیر ازمبانی و شروط به کارکردهای آن نیز اشاره شده است.

در نوشتار حاضر، به پرسش «معنویت عاشورایی در آموزه های حسینی دارای چه معنا، مبنا، شروط و کارکردهایی است» پاسخ داده شده است و فرضیه کمال و جامعیت معنویت در منظومه


1) . دانشیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

معرفتی امام حسین (علیه السلام) به عنوان مصباح هدایت و کشتی نجات تبیین می شود.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، معنویت عاشورایی، توحیدی _عبودی، جهادی بودن، آرامش و آسایش، اجتماعی بودن.

مقدمه

معنویت در فضای فرهنگ وحیانی و جغرافیای معارف اسلامی، مفهومی مقوم به نام «غیب» دارد که موطن حیات معنوی را عالم باطن و جهانِ غیب و غیبِ جهان قرار می دهد؛ غیب و باطنی که به شهادت و ظاهر احاطه داشته و غیب در شهادت و باطن در ظاهر جلوه گری دارد؛ یعنی معنویتی ایده الیستیِ، اتوپیایی یا انتزعی و آسمانی محض نیست، بلکه معنویتی است که متناظر به واقعیت، انضمامی و عینیت یابنده در زمین خواهد بود. بدین سان معنویت از سه ضلع اعتقاد راسخ به خدا، ارتباط مستمر با خدا و عمل و کنشگری های خداباورانه برخوردار است که این معنویت بر دو پایه درونی (1. فطرت، 2. عقل که ترابط دیالکتیکی دارند) و بیرونی (1. شریعت، 2. نبوت و امامت که نقشه راه معنویت همه جانبه را تبیین و ترسیم می کنند) استوار است. در معنویت عاشورایی «حق و تکلیف» به صورت نظام یافته حضور بالفعل و فعال دارند تا معنویت پویا و پایا، ناظر به حق الله، حق النفس و حق الناس تجلی یابند.(1)

در معنویت عاشورایی سالک و رونده، گاه در عالم ظاهر سفر می کند و از مکانی که نقطه مبدأ است طی مسیر و مسافت می کند و منازل بین راه را یکی پس از دیگری


1) . معنویت عاشورایی مبتنی بر حقوق و تکالیف است. حضرت آیت الله بهجت می فرماید: از عجایب امور است و ما هرگز در هیچ کسی این مطلب را سراغ نداریم؛ حتی مثل این مطلب را از خود حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) _ که افضل است و این [قضیۀ کربلا] هم از مصائب اوست _ سراغ نداریم؛ این که چهار فرسخ را از صاحبانش بخرد و نقداً وجه را بپردازد، به شرط این که تا سه روز، زوار او را پذیرایی بکنند. آقایی می گوید: در طایفۀ ما سندش مانده است که به خط کوفی است. ظاهراً به بنده هم داده، قاعدتاً بنده هم داشته باشم. به خط کوفی است، ما نمی توانیم چیزی از آن استفاده کنیم. بالأخره، چه عرض بکنیم؟! آیا در عالم چنین چیزی سراغ داریم که همیشه، همیشه، زوار کسی تا سه روز حق داشته باشند مهمان باشند و زیارت بکنند؟! از عجایب است این مطلب(بهجت، 1394: 52)

درمی نوردد و به مقصد که مکان خاصی است می رسد و گاه رونده در عالم باطن و از مکانتی به مکانت برتر سیر می کند و سالک در حرکت سلوکی خود، به معرفت نیاز دارد تا به انحراف کشیده نشود؛ زیرا انسان در هرحرکتی محتاج معرفت است؛ چنان که امیرمؤمنان (علیه السلام) خطاب به کمیل فرمود:

یَا کُمَیْلُ مَا مِنْ حَرَکَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِیهَا إِلَی مَعْرِفَةٍ. ... (نوری، 1408: 267)

همچنین از نقش نگین اباعبدالله الحسین (علیه السلام) یعنی «اذا علمت فاعمل» (مفید، 1413: 1/58) نیز دست کم دو نکته قابل درک و دریافت است: 1. تا علم و دانایی به چیزی حاصل نشود، نوبت به توانایی و عمل نمی رسد؛ 2. هرگاه علم و معرفت یافتی، در عمل بدان اقدام کن؛ همان گونه که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:

لَا تَجْعَلُوا عِلْمَکُمْ جَهْلًا وَ یَقِینَکُمْ شَکّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا وَ إِذَا تَیَقَّنْتُمْ فَاقدموا؛ (شریف رضی، 1413: حکمت 274)

علم خود را نادانی و یقین خود را شک مپندارید. پس هر گاه دانستید عمل کنید، و چون به یقین رسیدید اقدام کنید.

یا با تأکید بر اهمیت عمل و لزوم استمرار در آن فرمود:

العَمَل العَمل، ثُمَّ النَّهایة النَّهایة، والاستِقامة الاستِقامَة، ثُمَّ الصَّبر الصَّبر، والوَرَع، إِنَّ لَکُم نَهایَة فَانتهوا اِلی نَهایَتِکُم؛ (همو: خطبه 16)

کار کنید و آن را به پایانش رسانید و در آن پایداری کنید؛ آن گاه شکیبایی ورزید و پارسا باشید. همانا شما را پایانی است؛ پس خود را به آن پایان رسانید.لذا دانایی باید به دارایی و علم به عمل تبدیل گردد و در سلوک الی الله علم به سلوک، مسلک، مسلوک الیه لازم است و در معنویت عاشورایی هدف از سیر و سلوک، خدایی شدن، خداخویی یا خداگونه شدن، به تعبیر قرآن کریم رنگ خدایی یافتن و خدایی گشتن است.(1)استاد جوادی آملی می گوید:

سیر و سلوک عبد به سوی خدا، سیری عمودی است، نه افقی و منظور از


1) . (صِبْغَةَ اللهِ وَ مَنْ أَحْسَنَ مِنَ اللهِ صِبْغَة). (بقره/ 138)

«عمودی» در این جا، عمودی در هندسه الهی است، نه در هندسه طبیعی؛ یعنی به «مکانت برتر» راه یافتن است، نه به «مکان برتر» رفتن. از این رو زاد و توشه ای طلب می کند تا انسان را در سیربه مکانت برتر کمک کند. (جوادی آملی، 1379: 254)

اکنون با عنایت به ابحاث یادشده، به بیان و تبیین برخی مبانی و اصول، لوازم و شروط، راهبرد و راهکار و کارکردهای سلوک معنوی در آموزه های حسینی می پردازیم.

1. مبانی سلوک معنوی

اشاره

بدون تردید معنویت عاشورایی بر یک سلسله مبانی و اصولی استوار است که به برخی از آنها در این مقام و مقوله با روش حدیث محورانه (احادیث امام حسین (علیه السلام)) اشاره می کنیم:

1-1. معرفت خدا

معنویت عاشورایی بن مایه معرفت به خدا از رهگذر اطاعت از امام دارد؛ همان طور که امام حسین (علیه السلام) فرمود:

اَیُّهَا النّاسُ! اِنَّ اللّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ ماخَلَقَ الْعِبادَ اِلَّا لِیَعْرِفُوهُ، فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ،فَإذا عَبَدُوهُ اسْتَغْنُوا بِعِبادَتِهِ عَنْ عِبادَةِ ما سِواهُ.فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ بِأَبی أَنْتَ وَاُمّی فَما مَعْرِفَةُ اللّهِ؟ قالَ: مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِّ زَمانٍ إِمامَهُمْ اَلَّذی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طاعَتُهُ؛ (صدوق، 1385: 9)

ای مردم! همانا خدای بزرگ بندگان را نیافریده، مگر برای آن که او را بشناسند. وقتی او را شناختند او را پرستش خواهند کرد. هنگامی که او را پرستش کردند از بندگی غیر او بی نیاز می شوند. مردی گفت: ای فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدایت باد! شناخت خدا چیست؟ فرمود: عبارت است از شناخت مردم هر زمان از امامشان؛ آن امامی که اطاعت او بر آنها واجب است.

زیرا معرفة الله در ظل و ذیل معرفت به امام _ که انسان کامل و خلیفة الله و آیینه دار جمال و جلال الهی است _ ممکن خواهد بود و حسین بن علی (علیه السلام) در حقیقت پیوند

وجودی «خدا» و «امام» را برای سالکان کوی معنویت صائب و صادق روشن ساخت و روح حاکم بر این سخن سدید، این است که سلوک الی الله منهای «امام» امکان ناپذیر است؛(1)چنان که امام در آغاز قیام خویش فرمود:

مَنْ کَانَ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَی لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا. (مجلسی، 1403: 44/366)

در همین فراز کوتاه، چهار شرطِ همراهی با کاروان عاشورا ذکر شده است:

شرط اول. از جان گذشتن و جان دادن در رکاب سیدالشهدا (علیه السلام) «غرامت» نیست، بلکه «غنیمت» است.شرط دوم. آمادگی لقاء.

شرط سوم. کوچ از دنیا «فَلْیَرْحَل». کوچ به معنای مسافرت نیست. «مسافر» غیر از «راحل» است. وطنِ مسافر در پشت سرش قرار دارد؛ می رود و برمی گردد! اما راحل آن کسی است که دل از وطن شست و وطنش پیشِ روی اوست؛ لذا به فکر برگشتن نیست. پس او باید از دار دنیا کوچ کند و دیگر دنیا را وطنش قرار ندهد و هرگز قصد برگشت نداشته باشد.

شرط چهارم. همراهی با امام، همراهی متافیزیکی و بینشی، انگیزشی، گرایشی، کنشی و روشی. این شرط، «روح و حقیقت» شروط دیگر است: فَلْیَرْحَلْ «مَعَنَا»؛ باید خودش را به امام برساند. در سفر الی الله راهی به سوی خدا نیست، مگر با امام. از راه امام و همراه با امام باید به خدا و مقام توحید رسید، ولاغیر.

2-1. محبت خدا

در معنویت عاشورایی حب به خدا و عشق الهی حاکمیت دارد. انسان معنوی در معنویت عاشورایی به تدریج به حرکت حبی بر گِرد امام خویش و نوشیدن شراب طهور شهادت نایل می شود. در این معنویت حب محورانه غیر خدا رخت برمی بندد و دل که


1) [1]. از امام باقر (علیه السلام) نیز چنین وارد شده است: «بِنا عُبِدَالله وَ بِنا عُرِفَ اللهُ وَ بِنا وُحِدَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی. وَ مُحَّمَدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم) حِجابٌ اللهِ تَبارَکَ وَ تَعالی» (کلینی، 1401: ح 10)؛ به وسیله ما خدا بندگی می شود. و به وسیله ما خدا شناخته می شود. و به وسیله ما توحید خداوند متعال تحقق می یابد. و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) حجاب خدای متعال است».

عرش خداست، محل تجلی جمال و جلال الهی می شود؛ چنان که امام حسین (علیه السلام) فرمود:

أنتَ الَّذی أزَلتَ الأَغیارَ عَن قُلوبِ أحِبّائِکَ حَتّی لَم یُحِبّوا سِواکَ... ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَکَ؟! ومَا الَّذی فَقَدَ مَن وَجَدَکَ؟! لَقَد خابَ مَن رَضِیَ دونَکَ بَدَلاً. (همو: 98/ 226)

این تویی که اغیار را از دل های دوستانت زدودی تا آن که جز تو را دوست نداشتند. ... آن که تو را از دست داد، چه به دست آورد؟ و آن که تو را یافت، چه از دست داد؟ آن که جز تو را به جای تو پذیرفت،زیان کرد.

در سلوک معنوی، حب الله کارسازترین عنصر سلوکی است که اغیار را از حرم دل و حریم وجودی سالک دور ساخته و آتش محبت به خدا غیر خدا را سوزانده و خاکستر کرده و به باد فنا می دهد تا سالک عارف به محبوب باقی و جاودانه واصل گردد.

3-1. توحید صمدی - عبودیت الهی

گفتمان مسلط بر معنویت عاشورایی، گفتمان توحیدی _ عبودی است. در این باره امام حسین (علیه السلام) در تفسیر «صمد» فرمود:

الصَّمَدُ: الّذی لا جَوفَ لَهُ، والصَّمَدُ: الّذی قَدِ انتَهی سُؤدَدُهُ، والصَّمَدُ الّذی لا یَأکُلُ ولا یَشرَبُ، والصَّمَدُ: الّذی لا یَنامُ، والصَّمَدُ: الدّائمُ الّذی لَم یَزَلْ ولا یَزالُ؛ (صدوق، 1398: 90/ ح3)

صمد، کسی است که میان تهی [فاقد کمالات وجودی] نیست؛ صمد کسی است که سروری و مهتری اش در اوج است؛ صمد کسی است که نه می خورد و نه می آشامد؛ صمد کسی است که نمی خوابد؛ صمد آن مانایی است که پیوسته بوده و خواهد بود.

یا در ابدی بودن خدای متعال فرمود:

اِنَّ سُکّانَ السَّمواتِ یَفْنُونَ وَاَهْلَ الاَْرْضِ یَمُوتُونَ وَجَمِیعُ الْبَرِیَّةِ لا یَبْقُونَ وَکُلَّ شَیْ ءٍ هالِکٌ اِلَّا وَجْهَهُ؛ (اصفهانی، 1428: 112)

آسمانیان فانی می شوند و زمینیان می میرند و همه آنها ناپایدارند و همه چیز از بین رفتنی است، جز خدا.

توحید وجودی و شهودی غایت سلوک سالکان معنوی و نهایت آرزوی عارفان ربانی است. امام حسین (علیه السلام) فرمود:

إلهی تَرَدُّدیفی الآثارِ یُوجِبُ بُعدَ المَزارِ، فاجمَعْنی عَلَیکَ بِخِدمَةٍ تُوصِلُنی إلَیکَ، کَیفَ یُستَدَلُّ عَلَیکَ بِما هُوَ فی وُجودِهِ مُفتَقِرٌ إلَیکَ؟! أیَکونُ لِغَیرِکَمِنَ الظُّهورِ ما لَیسَ لَکَ حتّی یَکونَ هُوَالمُظهِرَ لَکَ؟! متی غِبتَ حتّی تَحتاجَ إلی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیکَ؟! ... بِکَ أستَدِلُّ عَلَیکَ فَاهْدِنی بِنورِکَ إلَیکَ؛ (مجلسی، 1403: 98/ 225)

بار خدایا! سر گرم شدنم به آثار و نشانه ها، موجب دوری زیارتگاه (دیدار خدا) می شود. پس تمام قوای مرا متوجه کاری کن که من را به تو برساند. چیزی که خود در هستی اش نیازمند توست، چگونه تواند دلیل و رهنمای بر تو باشد؟! آیا جز تو را ظهوری است که تو را نیست تا این که آنان آشکارکننده تو باشند؟! کی غایب بوده ای تا نیاز داشته باشی [راهنمایی] به جایگاه تو راهنمایی کند؟!... به واسطه توست که ره به تو می برم؛ پس با نور خود مرا به سویت رهنمون شو.

نتیجه منطقی معرفت توحیدی و توحید صمدی، خشیت و خوف عقلی و قلبی در برابر خداست. امام (علیه السلام) فرمود:

اللّهُمّ اجعَلْنی أخشاکَ کَأنّی أراکَ، وأسعِدْنی بتَقواکَ، ولا تُشقِنی بِمَعصِیَتِکَ؛ (همو: 98/ 218)

بار خدایا! کاری کن که از تو چنان بترسم که گویی می بینمت، و با تقوا و ترس از خودت خوشبختم گردان، و با معصیت و نافرمانی ات شوربختم مکن.

توحید صمدی در توحید اجتماعی نقش و کاربست فراوانی دارد و امام حسین (علیه السلام) در زمینه عبودیت مبتنی بر محبت به خدای سبحان فرمود:

اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ رَغْبَةً فَتِلْکَ عِبادَةُ التُّجّارِ، وَاِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَةً فَتِلْکَ عِبادَةُ الْعَبیدِ، وَاِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَةُ الاْحْرارِ، وَ هِیَ اَفْضَلُ العِبادَةِ؛ (همو: 78/ 117)

گروهی خدا را با علاقه [به پاداش] پرستش می کنند؛ این عبادت تاجران است. گروهی خدا را از روی ترس عبادت می کنند؛ این پرستش بردگان است. و گروهی خدا را به خاطر سپاس گزاری و تشکّر از اوپرستش می کنند؛ این عبادت آزادمردان

است و آن بهترین عبادت است.

این نوع عبادت و عبودیت، انسان معنوی را عبدالله و عندالله می کند و همه آمال و مقاصدش برآورده خواهد شد؛ همان گونه که امام حسین (علیه السلام) فرمود:

مَنْ عَبَدَاللّهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللّهُ فَوْقَ اَمانِیهِ وَ کِفایَتِهِ؛ (جمعی از نویسندگان، 1379: 748، ح906)

کسی که خدا را آن طور که شایسته اوست عبادت کند، خداوند بیش از آن چه آرزو و کفایت اوست به او می دهد.

4-1. ولایت داشتن و ولیّ خدا شدن

در معنویت عاشورایی که توحیدی _ عبودی و مبتنی بر حب به خداست، انسان معنوی به مقام ولایت الهی دست یافته و ولیّ الله می گردد؛ بدین معنا که او عالم و آدم را تحت ولایت حق دیده و به قرب وجودی با او دست یافته و توحید و ولایت را یک جا در متن حیات طیبه اش متجلی ساخته است؛ چنان که امام حسین (علیه السلام) فرمود:

مَنْ عَرَفَ حَقَّ اَبَوَیْهِ الْأفْضَلَیْنِ: مُحَمَّدٍ وَعَلّیٍ وَاَطاعَهُما حَقَّ طاعَتِهِ، قیلَ لَهُ:تَبَحْبَحْ فی اَیِّ جِنانٍ شِئْتَ؛ (همان: 590/ ح589)

کسی که حق دو پدر برتر [از پدر طبیعی] خود، یعنی حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) را بشناسد و آنها را آن طور که شایسته است اطاعت کند، به او گفته می شود در هر جای بهشت که دوست داری فرود آی و جای بگیر.

یا فرمود:

مَنْ أحَبَّنا لایُحِبُّنا إلَّا لِلّهِ، جِئْنا نَحْنُ وَهُوَ کَهاتَیْنِ _ وَقَدَّرَ بَیْنَ سَبّابَتَیْهِ _ وَمَنْ أَحَبَّنا لایُحِبُّنا إلَّا لِلدُّنْیا، فَإنَّهُ إذا قامَ قائِمُ الْعَدْلِ وَسِعَ عَدْلُهُ الْبِرَّ وَالْفاجِرَ؛ (مجلسی، 1403: 27/ 90)کسی که ما را تنها به خاطر خدا دوست بدارد، ما و او مثل این دو (اشاره به دو انگشت) می آییم. و کسی که ما را به خاطر دنیا هم دوست داشته باشد [باز مفید است؛ زیرا] هنگامی که امام زمان (عج الله تعای فرجه و الشریف) ظهور کند، عدالت او شامل خوب و بد می شود.

یا امام در تفسیر مودت به قربیٰ، مضمون رابطه سالک را بسیار عالی بیان فرمودند:

فی قَولِ اللّهِ عَزَّوجَلَّ: (قُل لا أسأَلُکُم عَلَیهِ أجرًا إلَّا المَوَدَّةَ فِی القُربی)، إنَّ القَرابَةَ الَّتی أمَرَ اللّهُ بِصِلَتِها وعَظَّمَ مِن حَقِّها وجَعَلَ الخَیرَ فیها قَرابَتُنا أهلَ البَیتِ الَّذینَ أوجَبَ [اللّهُ] حَقَّنا عَلی کُلِّ مُسلِم؛ (استرآبادی، 1409: 531)

درباره آیه شریفۀ «بگو، من به ازای این از شما مزدی نمی خواهم مگر دوست داشتن خویشاوندانم»، آن خویشاوندی که خداوند به صله [و نگه داشت پیوند آن] فرمان داده و آن را حقّی بزرگ داشته و خیر و خوبی را در آن قرار داده، خویشاوندی ما اهل بیت است که خداوند حقّ ما را بر هر مسلمانی واجب ساخته است.

همان طور که در نسبت شناسی محب امام در حب به اهل بیت عصمت و طهارت برای خدا به خودشان را از زبان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین تبیین فرمود:

مَن أحَبَّنا للّهِ وَرَدنا نَحنُ وهُوَ عَلی نَبِیِّنا (صلی الله علیه و آله و سلم) هکَذا _ وضَمَّ إصبَعَیهِ _ ومَن أحَبَّنا لِلدُّنیا فَإِنَّ الدُّنیا تَسَعُ البَرَّ وَالفاجِرَ؛ (طوسی، 1414: 253، 455)

هر کس ما را به خاطر خدا دوست بدارد، من و او این چنین (حضرت دو انگشت خود را به هم چسباند) بر پیامبرمان (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد خواهیم شد و هر کس ما را به خاطر دنیا دوست بدارد [بداند که] دنیا، نیکوکار و بدکار را دربر می گیرد.

5-1. فقر وجودی

یکی از بنیادهای سلوک معنوی در معنویت عاشورایی، فقرشناسی وفقریابی وجودی است. سالک باید با معرفتی که به خدا دارد و عرفان به نفسی که خواهد یافت، مقوله فقر انفسی را با تمام وجودش تجربه کند و مالک مطلق را خدا یافته و او را عالم و قادر مطلق نیز بیابد تا با شناخت شهودی علم، قدرت و مالکیت مطلقه حق تعالی توانایی سلوک در نیل به مقامات معنوی و فتوحات غیبی را داشته باشد. او باید به مقام «هیچ بودن»، «نداری محض» و «نیاز صرف» خود دست یابد؛ همان طوری که امام حسین (علیه السلام) در دعای عرفه فرمود:

إلهی أنا الفَقیرُ فی غِنایَ فَکَیفَ لاأکونُ فَقیرا فی فَقری؛ (مجلسی، 1403: 98/ 225)

خدایا! من در حال بی نیازی نیازمندم؛ پس چگونه در حال فقر نیازمند [تو] نباشم؟

چقدر این عبارت نغز و پرمغز است و اشارت به حقایق وجودی و دقایق باطنی انسان دارد که سالک با فقرنفسی نه نسبی اش زندگی کرده و هیچ کمالی را به خود نسبت ندهد و در تمامی مراحل سلوکی و منازل معنوی موحدانه سلوک نماید.

2. شروط سلوک معنوی

اشاره

معنویت عاشورایی بر اساس آموزه های حسینی دارای شروطی است که سالک اهل معنا بایسته است بدان ها التزام علمی و عملی داشته باشد که به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد.

1-2. آراستگی به مکارم اخلاقی

آراستگی به مکارم اخلاقی مقدمه وجوبی و وجودی سلوک معنوی است. امام حسین (علیه السلام) فرمود:المَکارِمُ عَشرٌ، فَإِنِ استَطَعتَ أن تَکونَ فیکَ فَلتَکُن، فَإِنَّها تَکونُ فِی الرَّجُلِ ولا تَکونُ فی وَلَدِهِ، وتَکونُ فِی الوَلَدِ ولا تَکونُ فی أبیهِ، وتَکونُ فِی العَبدِ ولا تَکونُ فِی الحُرِّ.قیلَ: وما هُنَّ؟ قالَ: صِدقُ البَأسِ [الیأس]، وصِدقُ اللِّسانِ، وأداءُ الأَمانَةِ، وصِلَةُ الرَّحِمِ، و إقراءُ الضَّیفِ، و إطعامُ السّائِلِ، وَالمُکافَأَةُ عَلَی الصَّنائِعِ، وَالتَّذَمُّمُ لِلجارِ، وَالتَّذَمُّمُ لِلصّاحِبِ، ورَأسُهُنَّ الحَیاءُ؛ (کلینی، 1401: 2 / 55، 1)

کرامت ها[ی اخلاقی] ده تاست؛ اگر توانستی آنها را در خود فراهم آوری، چنان کن. این خصلت ها ممکن است در مرد باشد و در فرزندش نباشد، یا در فرزند باشد و در پدرش نباشد، یا در برده باشد و در شخص آزاد نباشد. گفته شد: این خصلت ها کدام اند؟ فرمود پایمردی در نبرد، راست گفتاری، امانت داری، صله رَحِم، مهمان نوازی، اطعام فقیر، جبران نیکی ها، رعایت حقوق همسایه و دفع ضرر از رفیق؛ و برترین آنها حیاست.

یا فرمود:

خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ، لَمْ یَکُنْ فِیهِ کَثیرُ مُسْتَمْتَعٍ:اَلْعَقْلُ، وَالدّینُ وَالْأَدَبُ، وَالْحَیاءُ، وَحُسْنُ الْخُلْقِ؛ (شریف قرشی، بی تا: 1/ 181)

پنج چیز است اگر در انسان نباشد، در او بهره زیادی نخواهد بود: عقل، دین، ادب، حیا و خوش اخلاقی.

چنان که روشن است سالک تا به کمالات و کرامات اخلاقی متصف نگردد، قدرت بر سلوک الی الله را نخواهد داشت. به بیان دیگر، سلوک اخلاقی مقدمه و مقدم بر سلوک عرفانی است. مگر می شود که سالک آلوده به رذایل بوده و پالوده از آنها نباشد و در عین حال اهل سلوک معنوی باشد؟! در معنویت عاشورایی ادب مع الله و عندالله با حیا و راست گفتاری و راست کرداری و استقامت ورزی در راه هدف های معنوی ممکن خواهد بود که در مکارم واوصاف بیان شدۀ امام حسین (علیه السلام) آنها را به خوبی می توان مشاهده کرد. پس لازمه حرکت نوری نورانی شدن، نورانی بودن و نورانی ماندن به فضایل و مکارم اخلاقی است.

2-2. قلب سلیم داشتن

قلب سلیم سرمایه اصلی و شرط زیرساختی معنویت عاشورایی است. قلب سلیم قلبی آزاد از غیر خدا و رهاشده از همه تعلقات و تعینات است.

مردی به امام حسین (علیه السلام) گفت: ای فرزند رسول خدا! من از شیعیان شمایم. امام حسین (علیه السلام) فرمود:

اتَّقِ اللّهَ وَ لا تَدّْعِیَنَّ شَیْئاً یَقُولُ اللّهُ لَکَ کَذِبْتَ وَفَجَرْتَ فِی دَعْواکَ، إِنَّ شیعَتَنا مَنْ سَلُمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ کُلِّ غِشٍّ وَغِلٍّ وَدَغَلٍ، وَلکِنْ قُلْ أَنَا مِنْ مَوالِیکُمْ وَمُحِبّیکُمْ؛ (مجلسی، 1403: 68/ 156)

فرمود: از خدا بترس! چیزی را ادّعا نکن که خدا بگویدت دروغ گفتی و ادّعای گزافی کردی. شیعیان ما کسانی اند که دل هایشان از هر نوع غلّ و غشّ و دغلکاری پاک باشد، ولی تو بگو: من از دوستان و علاقه مندان شمایم.

انسان معنوی کسی است که قلبش صاف از هر پلیدی و زلال از هر کدورت و منزه از هر رذالتی است که در حقیقت با سلب رذایل از خود به ایجاد فضایل در خود پرداخته و با

این سلوک سلبی و ایجابی که می توان آن را با مقام تخلیه (پاکسازی درون از هر ظلمت و ضلالت اخلاقی) و تحلیه (متحلی به اخلاق فاضله گشتن و زیبایی های اخلاقی را در خود متجلی ساختن) بر محور تجلیه (التزام عملی به شریعت حقه محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) برای خالص شدن و سلیم گشتن) معنا کرد، از معنویت عاشورایی برخوردار خواهد شد.

3-2. پارسایی

یکی از شروط معنویت عاشورایی اتصاف به تقوای الهی و پارسایی است. تقوا یعنی خودنگهداری و صیانت نفس از ورود به محرمات و خروج از واجبات الهی تا رستن از مکروهات و مباحات و رسیدن به مستحبات حاصل گردد. به عبارت دیگر، عبور نکردن از خط قرمزهای شریعت (ساحت سلبی سلوک معنوی) و حرکت در صراط مستقیم فطرت (ساحت ایجابی سلوک معنوی) که عامل گرایش به آمال الهی و گریز از امیال نفسانی است حقیقت و جانمایه معنویت عاشورایی است. امام حسین (علیه السلام) در این باره فرمود:

اُوصِیکُم بِتَقوَی اللّهِ فَإنَّ اللّهَ قَد ضَمِنَ لِمَنِ اتَّقاهُ أن یُحَوِّلَهُ عَمّا یَکرَهُ إلی مایُحِبُّ ویَرزُقَهُ مِن حَیثُ لایَحتَسِبُ؛ (بحرانی، 1385: 170)

شما را به تقوای الهی سفارش می کنم؛ زیرا خدا ضمانت داده کسی را که تقوای الهی پیشه سازد، از آن چه ناخوش می دارد، به آن چه خوش می دارد انتقال دهد و از جایی که گمان نمی برد، روزی اش دهد.

البته تقوا مراتبی چون تقوای عام و خاص و اخص دارد و متناظر به مراتب سلوک سالکان الی الله است و تقوای هر مرتبۀ معنوی با تقوای مرتبۀ دیگر آن متفاوت است. در واقع «تقوا» مخ و مغزای سلوک معنوی در همه مراتب و مقامات خواهد بود.

4-2. طالب رضای خدا بودن

در معنویت عاشورایی، اصالت از آن تحصیل و حصول رضایت حق تعالی است. در سلوک معنوی حسینی، ترجیح رضای خلق بر رضای حق عین هبوط و سقوط است. در این سلوک همه چیز با جهت گیری «رضوان الله»، «ابتغایمرضات الله» و نیل به مقام

«نفس راضیه و مرضیه»(1)

(فجر 27 - 30)

خواهد بود.

امام حسین (علیه السلام) که مصداق باهر و بارز آیات انتهایی سوره فجر است و در اوج عاشورا و در قتلگاه، لحظه عروج تا لقاء الله فرمود: «الهی رضاً برضاک»در این زمینه می فرماید:

لا اَفْلَحَ قَوْمِ اشْتَرَوْا مَرْضاةَ الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخالِقِ؛ (خوارزمی، 1423: 1/ 239)

ملّتی که خشنودی مردم را با خشم خدا معامله کند، هرگز رستگار نخواهد شد.

بنابراین سلوک برای غیر خدا در آموزه های حسینی دارای مبنا و معنا نیست و چه دقیق و عمیق فرمود:

مَن طَلَبَ رِضَی النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَکَلَهُ اللّهُ إلَی النّاسِ؛ (صدوق، 1392: 268)

هر کس با خشم خدا، خواهان خشنودی مردم باشد، خداوند او را به مردم وامی گذارد.

زیرا کسانی که سلوک برای خلق و دکانداری و امور غیر خدایی می کنند که البته سلوک معنوی نیست، در واقع خدای سبحان آنان را به همان خلق واگذار می کند و سلوکشان ابتر و بی ثمر خواهد بود و در نتیجه خسران دنیا و آخرت شامل حالشان خواهد شد.

5-2. نیایشگری

در سلوک معنوی مبتنی بر آموزه های حسینی نیایشگری، تلاوت قرآن، نماز، استغفار و مناجات با قاضی الحاجات از یک موقعیت راهبردی ویژه ایبرخوردار است؛ موقعیتی بنیادین که امام حسین (علیه السلام) در شب عاشورا که لشکر عمر سعد خواست حمله را آغاز کند به برادرش ابوالفضل فرمود:

اِرْجِعْ اِلَیْهِمْ فَاِنْ اسْتَطَعْتَ اَنْ تُؤَخِّرَهُمْ اِلی غَدْوَةٍ وَتَدْفَعَهُمْ عَنّا الْعَشِیَّةَ لَعَلَّنا نُصَلّی لِرَبِّنَا الْلَّیْلَةَ وَنَدْعُوَهُ وَنَسْتَغْفِرَهُ،فَهُوَ یَعْلَمُ اَنِّی قَدْ کُنْتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ کِتابِهِ وَکَثْرَةَ الدُّعاءِ وَالاِسْتِغْفارِ؛ (جمعی از نویسندگان، 1379: ح392، ح379)

به طرف آنها برو؛ اگر توانستی آن را تا فردا تأخیر بینداز و حمله آنها را امشب از ما


1) . (یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعی إِلى رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلی فی عِبادی وَ ادْخُلی جَنَّتی ).

دفع کن تا این که امشب برای پروردگارمان نماز بخوانیم و دعا کنیم و استغفار کنیم؛ زیرا خدا می داند که نماز برای او و تلاوت قرآن و دعای زیاد و استغفار را بسیار دوست دارم.

در معنویت عاشورایی، تلاوت کتاب خدا و تبتل از غیر حق، سلوک و سیاست، سجاده و سنگر، دعا و دعوت، نماز و نیایش قرین و رهین هم اند و سلوک معنوی حسینی در یک منظومۀ به هم پیوسته نه جزیره ای و از هم گسسته، معنادار است. سلوکی که قیام و قعود فردی و اجتماعی، معنویات و اجتماعیات، معنویت و عدالت اجتماعی، عرفان و امر به معروف و نهی از منکر درهم تنیده اند. همان گونه که امام حسین (علیه السلام) فرمود:

لا یَنْبَغی لِنَفْسٍ مُؤْمِنَةٍ تَری مَنْ یَعْصِی اللّهَ فَلا تُنْکِرُ؛ (متقی هندی، 1424: 3/ 85)

برای مؤمن شایسته نیست که ببیند کسی خدا را معصیت می کند و از آن جلوگیری و نهی نکند.

یا فرمود:

لایَحِلُّ لِعَینٍ مُؤمِنَةٍ تَرَی اللّهَ یُعصی فَتَطرِفَ حَتّی تَغَیِّرَهُ؛ (طوسی، 1414: 55)

بر هیچ چشم مؤمنی روا نیست که ببیند خدا نافرمانی می شود و چشم خود را فروبندد، مگر آن که آن وضع را تغییر دهد.درباره نیایشگری فعال نه منفعل نیز می فرماید:

اَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ الدُّعاءِ؛ (مجلسی، 1403: 93/ 294)

ناتوان ترین مردم کسی است که از دعا عاجز باشد.

همچنین فرمود:

کانَ رَسولُ اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) یَرفَعُ یَدَیهِ إذا ابتَهَلَ ودَعا کَما یَستَطعِمُ المِسکینُ؛ (طبرسی، بی تا)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگام ابتهال و دعا مانند بینوایی که غذا می طلبد، دستانش را بالا می بُرد.

آن حضرت در بیانی بسیار راه گشا در درمان دردها فرموده است:

لکل داء دواء ودواء الذنوب الاستغفار؛ (کلینی، 1401: 2/439، ح8)

هر دردی درمانی دارد و درمان درد گناه طلب مغفرت و آمرزش از درگاه الهی است.

البته استغفار در دو مقام «دفع» (پیشگیری) و «رفع» (درمان) مطرح است و هر انسانی در سلوک معناگرایانه اش به آموزه استغفار نیاز دارد.

6-2. جهادی بودن

جهادی بودن در ابعاد گوناگون و ساحات مختلف، یکی از شروط بنیادین معنویت عاشورایی در آموزه های حسینی است؛ چنان که در روایتی می خوانیم:

سُئِلَ عَنِ الجَهادِ: سُنَّةٌ أو فَرِیضةٌ؟ فقالَ (علیه السلام) : الجِهادُ علی أرْبَعَةِ أوْجُهٍ: فجِهادانِ فَرْضٌ وجِهادُ سُنَّةٍ لا یُقامُ إلّا مَعَ فَرْضٍ وجِهادُ سُنَّةٍ، فأمّا أحَدُ الفَرْضَیْنِ فجِهادُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ عن مَعاصِی اللّهِ وهو مِنْ أعْظَمِ الجِهادِ وَمُجاهَدَةُ الّذین یَلُونَکُمْ مِنَ الکُفّارِ فَرْضٌ. وأمّا الجِهادُ الّذی هو سُنّة لا یُقامُ إلّا مَعَ فَرْض فَإِنَّ مجاهَدَةَ العَدُوِّ فرضٌ علی جمیع الاُمّة لو ترکوا الجهاد لَأَتاهم العَذابُ وهذا هو مِنْ عذابِ الاُمَّةِ وهُوَ سُنَّةٌ عَلَی الإمامِ وحَدُّهُ أنْ یَأتِیَ العَدُوَّ مَعَ الاُمَّةِ فیجاهِدَهم. وأمّا الجِهادُ الذی هُوَ سُنّةٌ فکُلُّ سُنّةٍ أقامَها الرَّجُلُ وجاهدَ فی إقامَتِها وبُلُوغِها وإحیائِها فَالعَمَلُ والسَّعْیُ فیها مِنْ أفضلِ الأَعْمال لِأنَّها إحیاءُ سُنَّةٍ وقَدْ قالَ رسولُ اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَهً فَلَهُ أجْرُها وأجْرُ مَنْ عَمِلَ بِها إلی یَوْمِ القِیامَةِ مِنْ غَیْرِ أن یَنْقُصَ مِنْ أجُورِهِم شَیْئا؛ (بحرانی،1385: 243)

امام حسین (علیه السلام) در پاسخ به این پرسش که جهاد سنّت [پیامبر] است یا فریضه [الهی]؟ فرمود: جهاد چهارگونه است: دو گونۀ آن فریضه [الهی] است، و گونۀ دیگر، سنّتی است که جز به فریضه بدان دست نیازند و یک جهاد نیز (تنها) سنّت است. امّا آن دو جهاد که فریضه اند: یکی جهادِ آدمی با نَفْسِ خویش است در بازداشتن نَفْس از نافرمانی های نسبت به خدا که بزرگ ترین جهاد است، و دیگری پیکار [و جهاد] با کافرانی که هم مرز شمایند که آن نیز فریضه است. امّا آن جهاد که سنّتی است که جز به فریضه بدان دست نیازند، جهاد با دشمن است که بر تمامِ امّت واجب است و اگر آن جهاد را ترک کنند، بر آنها عذاب درآید و این عذاب تمامِ امّت را در برگیرد و آن جهاد، بر امامْ سنّت است و تعریفش آن است

که امام با امّت بر سرِ دشمن تازد و با دشمنان جهاد کند. امّا جهادی که فقط سنّت است، برپا داشتن هر سنّت [نَبَوی] است که انسان برپای دارد و در برپا نگه داشتن و برآوردن و زنده کردن آن مبارزه کند. پس سعی و عمل در راه آن بهترین اعمال است؛ زیرا زنده داشتنِ سنّت است. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هرکس سنّت و قانونِ نیکی را بنیان گذارد، پاداشش از آنِ اوست و نیز از ثواب همه آنان که تا روز قیامت بدان عمل می کنند بهره می برد، بی آن که از ثواب خودِ آنان چیزی کاسته شود.

در جهاد فریضه اول، یعنی جهاد با نفس که اگر با روش و جهاد اخلاقی _ یعنی جهاد فضایل در برابر رذایل _ با هدف اکتساب ملکات فاضله و اجتناب از ملکات رذیله انجام گیرد، این جهاد همانا جهاد اوسط و اگر با شیوه جهاد عقل و عشق برای نیل به مقام قرب و لقای الهی و کسب ولایت الهیه تحققیابد، جهاد اکبر خواهد بود که جهاد با نفس در کلیت و هویت خویش به جهاد اکبر موسوم و موصوف است و دارای مراتب و درجاتی است. این جهاد درونی در واقع کلید جهاد بیرونی یا جهاد با دشمن و طاغوت است که امام حسین (علیه السلام) در متن حدیث بدان اشاره فرمودند.

در هرحال در سلوک معنوی جهاد با نفس مبناست و نقش زیرساختی دارد و سلوک معنوی منهای جهاد با نفس یعنی سلوک منهای سلوک و به اصطلاح اصولیین، چنین سلوکی تخصصاً و نه تخصیصاً خارج بوده و موضوعیتی ندارد، مگر این که جهاد با نفس روح حاکم بر سلوک قرار گیرد. از سوی دیگر، رابطه و نسبت علمی و عینی جهاد با نفس (دشمن درونی) و جهاد با دشمن بیرونی و سلوک معنوی و اجتماعی در حدیث یادشده به خوبی هرچه تمام تر تبیین شده است تا سلوک معنوی حسینی و اهل بیتی با سلوک رهبانیت پیشه محض و عزلت گرایانه و منهای مبارزه و جهاد با دشمن و طاغوت بیرونی از هم متمایز شوند.

3. کارکردهای سلوک معنوی

اشاره

معنویت عاشورایی ابتنا یافته بر آموزه های حسینی دارای کارکردهای فردی

_ اجتماعی، روحی و جسمی فراوانی است که به صورت موجز و مختصر به برخی از آنها می پردازیم.

1-3. گره گشایی از کار مردم

یکی از کارکردهای بسیار سرنوشت ساز معنویت عاشورایی همانا اصلاح رابطه با مردم در طول اصلاح رابطه با خدا و رابطه با خود است. این رابطه از خوش خلقی، انصاف، مساوات و مواسات با مردم تا یاری دادن آحاد مردم ازحیث علمی و عملی و از جهت مادی و معنوی خواهد بود. امام حسین (علیه السلام) ارجاع نیاز مردم به انسان معنوی را خیری از ناحیه خدا و نعمتی از حق تعالی برمی شمارد و می فرماید:

إنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَیکُم مِن نِعَمِ اللّهِ عَلَیکُم فَلاتَمَلُّوا النِّعَمَ؛ (مجلسی، 1403: 74/ 205)

نیاز مردم به شما از نعمت های خدا بر شماست؛ از این نعمت افسرده و بیزار نباشید.

بنابراین بر اساس این آموزه سالک معنوی بایسته است با رویی گشاده و کمال شادمانی به سراغ گره گشایی از کارفروبسته مردم رفته و موفقیت در این کار را نعمتی از ساحت حضرت حق تبارک و تعالی بداند و بیابد. در معنویت عاشورایی نه تنها مردم گریزی و انزواطلبی از خلق و عزلت نشینی همیشگی ممدوح نیست، بلکه ضمن خلوت نشینی های معنادار و موقتی یا اعتکاف های هدفدار، با مردم بودن و در میان مردم بودن و با مشکلات و نارسایی ها و ناراستی هایشان زندگی کردن و تلاش برای راست کردن و مشکل زدایی نمودن از آنان و مهرورزی و حسن سلوک داشتن و مجالست با فقرا و پابرهنگان موضوعیت داشته و در سلوک الی الله نقش راهبردی دارد. امام حسین (علیه السلام) در خصوص سلوک اجتماعی و راهبرد حل مشکلات مؤمنان و در نتیجه حل مشکلات او در دنیا و آخرت از طرف حق تعالی می فرماید:

من نفس کربة مؤمن فرج الله عنه کرب الدنیا والاخرة. (مجلسی، 1403: 75/ 121، ح4)

یعنی بازتاب و انعکاس گره گشایی از مشکلات مؤمن برطرف شدن مشکلات سالک معنوی در دنیا و آخرت به دست خدای متعال است و این نکته ای سترگ در عالم سیر

و سلوک به شمار می رود.

2-3. صله رحم

یکی دیگر از کارکردهای معنویت عاشورایی که مورد تأکید و تکرار اباعبدالله الحسین (علیه السلام) قرار گرفته و اهمیتی فراوان دارد، همانا صله رحم است؛ به گونه ای که امام حسین (علیه السلام) فرمود:

إنّ أوصَلَ الناسِ مَن وَصَلَ مَن قَطَعَهُ؛ (مجلسی، 1403: 74/ 400، ح41)

قوی ترین کَس در صله رحم، کسی است که با خویشاوند بریده از خود پیوند برقرار کند.

یا فرمود:

منْ سَرَّهُ أَنْ یُنْسَأَ فِی أَجَلِهِ وَیُزادَ فی رِزْقِهِ فَلْیَصِلْ رَحِمَهُ؛ (صدوق، 1416: 2/ 48؛ مجلسی، 1403: 74/ 91)

کسی که خرسند می شود [و دوست دارد] اجلش به تأخیر افتد و رزقش زیاد شود، صله رحم انجام دهد.

انسان معنویِ قدرتمند کسی است که توانایی وصل کردن داشته و فصل ها را به وصل ها بدل سازد.

3-3. گناه گریزی

از جمله کارکردهای معنویت عاشورایی، گناه گریزی است. سالک آگاه و سائر هشیار کوی دوست، نیک می داند که عالم محضر خداست و نباید در محضر خدا گناه کند؛ مرگ در کمین اوست و با وجود پدیده ای به نام مرگ که عامل انتقال او به عالمی دیگر است، نباید گناه کند؛ چنان که مردی آمد خدمت امام حسین (علیه السلام) و گفت مردی گناهکارم و نمی توانم از گناه خوداری کنم؛ مرا موعظه کن. امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود:

اِفْعَلْ خَمْسَةَ أشْیاءَ وَاذْنِبْ ماشِئْتَ،فَأَوَّلُ ذلِکَ: لا تَأْکُلْ رِزْقَ اللّهِ وَاذْنِبْ ماشِئْتَ، وَالثّانی: اُخْرُجْ مِنْ وِلایَةِ اللّهِ وَاذْنِبْ ما شِئْتَ، وَالثالِثُ: اُطْلُبْ مَوْضِعاً لایَراکَ اللّهُ وَاذْنِبْ ماشِئْتَ،وَالرّابِعُ: اِذا جاءَ مَلَکُ الْمَوْتِ لِیَقْبضَ رُوحَکَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِکَ

وَاذْنِبْ ما شِئْتَ،وَالْخامِسُ: اِذا اَدْخلَکَ مالِکٌ فی النّارِ فَلا تَدْخُلْ فِی النّارِ وَاذْنِبْ ما شِئْتَ؛ (جمعی از نویسندگان، 1379: ح 559)

پنج کار انجام بده، بعد هر چه خواستی گناه کن: 1. روزی خدا را نخور و هر چه می خواهی گناه کن؛ 2. از حکومت و سرپرستی خدا خارج شو و هر چه دلت می خواهد انجام ده؛ 3. جایی را انتخاب کن که خدا تو را نبیند و بعد هر چه می خواهی گناه مرتکب شو؛ 4. زمانی که عزرائیل خواست روح تو را از بدنت بگیرد او را از خودت دور کن سپس هر چه خواستی انجام بده؛ 5. وقتی که مالک جهنم خواست تو را وارد آتش کند، وارد نشو، بعد هر گناهی می خواهی انجام ده.

یا نیک سخن فرموده است:

إیّاکَ أن تَکونَ مِمَّن یَخافُ عَلَی العِبادِ مِن ذُنوبِهِم ویَأمَنُ العُقُوبَةَ مِن ذَنبِهِ؛ (بحرانی، 1385: 240)

مبادا از کسانی باشی که به سبب گناهانِ بندگانِ خدا بر سرنوشت آنان بیمناک است، ولی خود را از سزای گناه خویش ایمن می داند.

4-3. آرامش روحی

در دنیای جدید و عصر مدرن، آرامش درونی و پایدار یکی از گمشده های انسان است و آدمیان هماره در جست وجوی آن هستند. یکی از کارکردهای معنویت عاشورایی همانا آرامش پایدار درونی است که در برون، آثار فراوانی دارد، تا آن جایی که امام حسین (علیه السلام) فرمود:

وُجِدَ لَوْحٌ تَحْتَ حائِطِ مَدینَةٍ مِنْ الْمَدائِنِ مَکْتُوبٌ فِیهِ:عَجِبْتُ لِمَنْ اَیْقَنَ بِالْمَوْتِ کَیْفَ یَفْرَحُ؟وَعَجِبْتُ لِمَنْ اَیْقَنَ بِالْقَدَرِ کَیْفَ یَحْزَنُ؟وَعَجِبْتُ لِمَنِ اخْتَبَرَ الدُّنْیا کَیْفَ یَطْمَئِنُّ اِلَیْها؛ (صدوق، 1416: 2/ 48)

زیر دیوار شهری از شهرها لوحی پیدا شد که در آن چنین نوشته شده بود: تعجّب می کنم برای کسی که به مرگ یقین دارد، چطور شادی می کند؟ و در شگفتم از کسی که سرنوشت را قبول دارد، چگونهاندوهگین می شود؟ و عجب دارم از کسی که دنیا را آزمایش کرده، باز چگونه به آن اطمینان می یابد؟

یا فرمود:

یَابْنَ آدَمَ! تَفَکَّرْ وَقُلْ اَیْنَ مُلُوکُ الدُّنْیا وَاَرْبابُهَاالَّذینَ عَمَرُوا وَاحْتَفَرُوا أَنْهارَها وَغَرَسُوا أَشْجارَهاوَمَدَنُوا مَدائِنَها، فارَقُوها وَهُمْ کارِهُونَ؛ (مفید، 1413: 1/ 29)

ای فرزندآدم! اندیشه کن و بگو: کجایند پادشاهان جهان و صاحبان دنیا که آن را آباد کردند و نهرها کندند و درختان را کاشتند و شهرها را بنا کردند و بعد با ناخرسندی از آنها جدا شدند؟

در این جا امام فلسفه حیات و نوعی از منطق و جهان بینی ارائه می دهد که بسیار کاربردی است و معنویت آرامش بخش یکی از ثمراتش به شمار می آید.

5-3. آسایش جسمانی

سلوک معنوی حسینی فقط دارای آرامش روحی و دربر دارندۀ درونی آرام و رضایت بخش نیست، بلکه تفکری را القا کرده و روح و روحیه ای را در درون جان انسان نهادینه می سازد که آسایش مادی و جسمانی را نیز به ارمغان آورده و کارکردی این جهانی و مادی نیز دارد؛ آن جا که امام حسین (علیه السلام) می فرماید:

القُنوعُ راحَةُ الأبدانِ؛ (مجلسی، 1403: 78/ 128، ح11)

قناعت، مایه آسایش تن است.

یا آن حضرت به تندرستی، سلامت و مراقبت جسمانی توصیه کرده و این خود در واقع یکی از دستورالعمل های سلوک معنوی است و دربردارندۀ ثمرات معنوی بی شماری خواهد بود که اکثر اهل سلوک از آن بی خبر و محروم اند. امام حسین (علیه السلام) در این باره فرمود:فَبادِروا بِصِحَّةِ الاَجْسامِ فی مُدَّةِ الاَعْمارِ؛ (بحرانی، 1385: 239)

در مدت عمر، در حفظ سلامت تن بکوشید.

و چه زیبا و عملیاتی درباره دارایی های دنیایی و به کارگیری درست آن می فرماید:

مالُکَ إن لَم یَکُنْ لَکَ کُنتَ لَهُ،فلا تُبقِ علَیهِ فإنّهُ لا یُبقی علَیکَ، وکُلْهُ قَبلَ أن یَأکُلَکَ؛ (شهید اول، 1379: 24)

دارایی تو اگر از آن تو نباشد، تو از آنِ او خواهی بود. پس به آن رحم نکن؛ زیرا او به تو

رحم نمی کند و پیش از آن که او تو را بخورد تو آن را بخور!

6-3. ظلم گریزی

یکی دیگر از کارکردهای معنویت عاشورایی «ظلم گریزی» است. در این معنویت، انسان معنوی نه به کسی ظلم می کند و نه کسی می تواند به او ظلم کند. او ظلم گریز است؛ چه ظلم در حق خدا و خود و چه ظلم در حق دیگران. امام حسین (علیه السلام) در این باره فرموده است:

یا بُنَیَّ اِیّاکَ وَظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْکَ ناصِراً اِلَّا اللّه؛ (مجلسی،1403: 75/ 308)

فرزندم! بپرهیز از ستم بر کسی که غیر از خدا یاوری در مقابل تو ندارد.

ظالم و منظلم بودن رهزن سلوک الی الله است و سالک عاشورایی روح و روحیه ظلم گریزی و ظلم ستیزی داشته و در مقابل از «مظلوم» دفاع می کند تا به تکلیف خویش عمل نماید. در این سلوک با ظلم فردی و اجتماعی مبارزه می شود تا مسیر اقامه عدالت فردی و اجتماعی مهیا گردد.

جمع بندی و نتیجه گیری

معارفی که از حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در قالب احادیث، خطبه ها، نامه ها و گفت وگوها در اختیار ماست، سرمایه ای گران سنگ برای سلوک معرفتی _ معنویتی و تحقیق و تحقق معنویت عاشورایی است. معنویت عاشورایی مبتنی بر آموزه های حسینی متکی بر معرفت و محبت و آن گاه عبودیت بر مدار شریعت بوده و معنویتی فعال و پویاست نه منفعل و ایستا. معنویت حسینی دارای مبانی، شروط و کارکردهایی است که برخی از آنها عبارتند از تقوم بر توحید و عبودیت، حب الله و عبدالله و عندالله شدن، از رهگذر فقر انفسی به مقام ولایت الهیه راه یافتن، پالودگی از هرآلودگی، قلب سلیم یافتن، تقوای گریز و ستیز در ابعاد ایجابی و سلبی داشتن، تحصیل رضای خدا، اهل نیایش و روحیه جهادی بودن، خدمت به مردم و گره گشایی از کار مؤمنان، صله ارحام، گناه گریزی، آرامش درونی و آسایش بیرونی و ظالم و منظلم نبودن.

آموزه های معنوی امام حسین (علیه السلام) پیوند دهنده سلوک فردی و اجتماعی یا معنویات با اجتماعیات و سلوکی بالنده و حماسی است. معنویت عاشورایی مبتنی بر این آموزه ها دارای کارکردهای علمی و عملی شگرف و شگفتی است تا پیشرفت بینشی _ دانشی، گرایشی _ کنشی و منشی _ روشی را به صورت توأمان رقم بزند. بالأخره معنویت ابتنایافته بر آموزه های امام حسین (علیه السلام) با عنایت و معطوف به سیره ومنطق عملی و متن زندگی امام قابلیت توصیف و تفسیر و آن گاه توصیه و تکلیف دارد و به صورت منظومه ای جامع و کامل تبیین، تعیین و تعین یابنده است.

منابع

_ ابن شهر آشوب، محمد بن علی(1379ق)، مناقب آل أبی طالب، قم، نشر علامه.

_ استرآبادی، سید شرف الدین (1409ق)، تأویل الآیات الظاهرة، تحقیق: حسین استادولی، قم، جامعه مدرسین.

_ اصفهانی، ابوالفرج (1428ق)، مقاتل الطالبین (شرح و تحقیق احمد صقر)، قم، دارالزهرا (علیها السلام).

_ بهجت، محمدتقی (1394ش)، رحمت واسعه، قم، مؤسسه فرهنگی هنری البهجة.

_ پژوهشکده باقرالعلوم (1379ش)، موسوعة کلمات الامام الحسین (علیه السلام)، قم، نشر مشرقین.

_ جوادی آملی، عبدالله (1379ش)، مراحل اخلاق(تفسیر موضوعی قرآن مجید)، قم، اسراء.

_ حرانی (ابن شعبه)، علی بن شعبه (1385ش)، تحف العقول، نجف، مطبعة الحیدریه.

_ حرّ عاملی، محمد بن حسن (1414ق)، وسائل الشیعه، قم، تحقیق مؤسسه آل البیت.

_ حسینی تهرانی، محمدحسین (1421ق)، رساله لب اللباب در سیر و سلوک اولوالالباب، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی.

_ خوارزمی، محمد بن احمد (1423ق)، مقتل الحسین (علیه السلام)، قم، انوار الهدی.

_ سبزواری، ملّا هادی (بی تا)، شرح الاسماء الحسنی، قم، بصیرتی._ شریف رضی، محمد بن حسین (1413ق)، نهج البلاغه، تهران، بنیاد نهج البلاغه.

_ شریف قرشی، باقر (بی تا)، حیاة الامام الحسین (علیه السلام)، قم، بنیاد معارف اسلامی.

_ شهید اول، محمد بن مکی (1379ش)، الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة، قم، انتشارات زائر.

_ صدوق، محمد بن علی (1416ق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، تحقیق: علی اکبر غفاری و سیدهاشم حسینی تهرانی، قم، جامعه مدرسین، چاپ ششم.

_ __________________________ (1404ق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، تصحیح: حسین اعلمی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول.

_ __________________________ (1398ق)، التوحید، قم، جامعه مدرسین.

_ __________________________ (1385ق)، علل الشرایع، نجف، المکتبة الحیدریة.

_ طبرسی، احمد بن علی (1403ق)، الإحتجاج علی أهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضی.

_ طبرسی، حسن بن فضل (بی تا)، مکارم الاخلاق، قم، منشورات شریف الرضی.

_ طوسی، محمد بن حسن (1414ق)، الأمالی، قم، دارالثقافه.

_ فیومی، احمد بن محمد (1414ق)، المصباح المنیر، قم، مؤسسه دار الهجره، چاپ دوم.

کلینی، محمد بن یعقوب (1401ق)، اصول کافی، تصحیح: علی اکبر غفاری،_ بیروت.

_ متقی هندی، علاء الدین علی (1424ق)، کنز العمّال فی سنن الأقوال و الأفعال، بیروت، دار الکتب العلمیة.

_ مجلسی، محمد باقر (1403ق)، بحار الانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء.

_ مطهری، مرتضی (1362ش)، آشنایی با علوم اسلامی، قم، انتشارات جامعه مدرسین.

_ مفید، محمد بن نعمان (1413ق)، الارشاد، قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام).

_ ________________________ (1403ق)، الامالی، قم، منشورات جامعه مدرسین.

_ نوری، میرزا حسین (1408ق)، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث.

_ موحد ابطحی اصفهانی، سید محمدباقر (بی تا)، الصحیفة السجادیة الجامعة، بی جا، بی نا.

راه کارهای امام سجاد (علیه السلام) برای حفظ حماسه عاشورا و دستاوردهای آن

اشاره

دکتر علی فارسی مدان(1)

تاریخ دریافت:2./11/98 تاریخ پذیرش:15/04/99

چکیده

امام سجاد (علیه السلام) بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) در حساس ترین دوره مسئولیت سنگین امامت و رهبری جهان تشیع را بر عهده گرفت و سعی کرد دستاوردهای عاشورا را از گزند تحریف و نابودی حفظ کند. امام سجاد (علیه السلام) در حفظ دستاوردها عاشورا و تبلیغ آن از روش ها مختلف بهره برد، ایشان در روش «حکمت» با راهکارهای برهان و استدلال، مخاطب شناسی و رعایت مقتضیات حال توانست حقایق عاشورا را برملا کند. امام (علیه السلام) در شهر شام با به کارگیری دو روش «همراهی» و «مناظره» شامیان را از توطئه یزید آگاه ساخت و فتنه خارجی نامیدن اهل بیت(علیهم السلام) را خنثی کرد. امام (علیه السلام) در ایام اسارت با فرصت شناسی خویش به وسیله روش «موعظه و خطابه» و «پرسش و پاسخ» نهایت بهره را برد که نتایج آن، وقوع قیام های توابین و مختار و رسوایی یزیدیان است.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، امام سجاد (علیه السلام)، واقعه عاشورا، تبلیغ، حکمت، موعظه، مجادله.


1) . فارغ التحصیل سطح چهار حوزه علمیه قم، نویسنده و پژوهشگر (alifarsimadan98@gmail.com)

1. مقدّمه

امام سجاد (علیه السلام) با توجه به اوضاع خفقان سیاسی آن عصر پس از واقعه عاشورا، توانست با به کارگیری اصول و روش هایی در جهت حفظ حماسه عاشورا دستاوردهای واقعه کربلا، مخصوصاً امام حسین (علیه السلام) را به جهانیان برساند.

این مقاله به تبیین سؤال اصلی «روش های امام سجاد (علیه السلام) برای حفظ حماسه عاشورا و دستاوردهای آن و چیست؟» خواهد پرداخت.

البته این نوشتار درصدد آن است در کنار تشریح سؤال اصلی به سؤالات فرعی ذیل نیز پاسخ دهد:

1.

روش به کارگیری برهان و استدلال، رعایت مقتضیات حال، مخاطب شناسی در حفظ حماسه عاشورا توسط امام سجاد (علیه السلام) چگونه است؟

2.

در روش های امام سجاد (علیه السلام) نقش موعظه و خطابه چیست؟

3.

روش مجادله در تبلیغ امام سجاد (علیه السلام) چه جایگاهی دارد؟

4.

«روش همراهی» چیست و چه نقشی در فعالیت تبلیغی امام سجاد (علیه السلام) دارد؟

5.

آیا امام (علیه السلام) در جهت پیشبرد اهداف خویش از روش پرسش و پاسخ بهره برده است؟

روش این مقاله، به صورت پژوهش کتابخانه ای است و نیز از روش توصیفی و تحلیلی استفاده شده است.

2. ادبیات نظری پژوهش

2-1. موعظه

طریحی در مورد این اصطلاح می گوید:

الموعظة: عبارة عن الوصیة بالتقوی و الحث علی الطاعات و التحذیرعن المعاصی و الاغترار بالدنیا و زخارفها و نحو ذلک؛ (طریحی؛ 1375؛ 4/ 292)

موعظه عبارت است از توصیه و دعوت به تقوای الهی و تشویق به انجام واجبات و پرهیز از معاصی و گناهان و فریفته دنیا و زینت دنیا نشدن.

2-2. منبر

ابن منظور می گوید:

المنبر: مرقاة الخاطب، سمّی منبرا لارتفاعه و علوّه؛ (ابن منظور، 1414: 5/ 189)

منبر: محل ایراد خطبه توسط خطیب را به دلیل بلندی آن، منبر می گویند.

2-3. خطابه

در تعریف این مفهوم چنین آمده است: صناعتی علمی است که تنها نتیجه آن اقناع تودۀ مردم نسبت به مطلب مورد نظر است، به طوری که در آنان جزم و یقین واقعی ایجاد می کند. بنابراین خطابه تنها اختصاص به کلام شفاهی ندارد، بلکه هر اثر اقناعی اعم از گفتاری یا نوشتاری را نیز در بر می گیرد. همچنین مبادی خطابه عبارت است از مظنونات، مقبولات و مشهورات. اگر در صناعت خطابه، مبادی دیگری از استدلال نیز که موجب اقناع مخاطب می شود به کار رود هر چند آن مقدمه از مخیلات یا مسلمات باشد، به لحاظ منطقی درست است. (منتظری مقدم، 1388: 2/ 469).

اما تفاوت موعظه با تبلیغ در این است که این واژه منحصراً در امور دینی و اخلاقی کاربرد دارد؛ به خلاف تبلیغ که در عرصه سیاسی و اقتصادی دارای کاربرد بیشتری است.

البته مبلّغ دینی در انجام وظیفه خویش گسترده تر از تبلیغ عمل می کند و به تعبیر دیگر برای تبلیغ دین، از عنصر پند و موعظه نیز بهره می گیرد و گاه یکگفتار تبلیغی پر از وعظ و اندرز است (واسعی و دیّانی، 1388: 32).

شهید مطهری نیز در مورد تفاوت موعظه و حکمت می گوید:

حکمت، مبارزه با جهل برای آگاهی است و کارش با عقل و فکر می باشد. ولی موعظه، مبارزه با غفلت برای بیداری است و کارش با دل و عاطفه می باشد. حکمت یاد می دهد و موعظه یادآوری می کند و لذا شخصیت گوینده در موعظه _ بر خلاف حکمت _ نقش اساسی دارد، چرا که در آن پیام روح منتقل می شود و فقط اگر از دل برون آید، بر دل می نشیند (نک: مطهری، 1392: 16/ 498).

2-4. مجادله

مجادله در اصطلاح، صناعتی است که آدمی با آن می تواند از مقدمات مسلم و مورد

قبول طرف مقابل و یا از مقدمات مشهور استفاده کرده، مطالب مورد نظر خویش را اثبات یا رد کند (منتظری مقدم، 1388: 2/ 446).

همچنین جدال عبارت است از دلیلی که صرفاً برای منصرف کردن خصم از آن چه بر سر آن نزاع می کند به کار برود، بدون این که خاصیت روشنگری حق را داشته باشد؛ بلکه عبارت است این که آن چه را خصم خودش به تنهایی و یا او و همه مردم قبول دارند بگیریم و با همان ادعایش را رد کنیم (طباطبایی، 1417: 12/ 534).

3. راهکارهای امام سجاد (علیه السلام) برای حفظ حماسه عاشورا

اشاره

حاکم اموی پس از واقعه عاشورا در خیال خام خود اندیشه حذف حقایق اصیل نهضت حسینی را در سر می پروراند. در این جهت به راه هایی همچون خارجی نامیدن، شورش بر خلیفه و تحریف واقعیات متوسل گشت ومی خواست با پاشیدن بذر تردید، شک و رسوخ خرافات، مسلمانان را ازتجزیه و تحلیل صحیح دور نگه دارد.

امام سجاد (علیه السلام) با درک صحیح این خطرات و بر اساس تکلیف الهی مصمم بود دستاوردهای بزرگ عاشوراییان، همانند امام حسین (علیه السلام) در کربلا مدفون نگردد، بلکه حماسه بزرگ کربلاییان جاودانه بماند. امام سجاد (علیه السلام) برای حفظ حماسه عاشورا و تبیین آن از روش ها و راهکارهای ذیل استفاده می فرماید:

3-1. روش حکمت

اشاره

این راهکار از روش های ارزشمندی است که قرآن کریم در کنار «موعظه» و «مجادله» مورد توجه قرار داده و می فرماید:

(ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ)؛ (نحل/ 125)

با حکمت و پند نیکو مردم را به سوی پروردگار است بخوان، و با آنان با روشی که نیکوتر است استدلال کن.

منظور از حکمت معنای عامی است که «برهان و استدلال»، «رعایت مقتضیات حال» و «مخاطب شناسی» را دربر دارد:

3-1-1. برهان و استدلال

برهان، استدلال معتبری است که فقط از مقدمه یا مقدمات یقینی به معنای اخص (تصدیق جازم ثابت مطابق با واقع) تشکیل می شود و ضرورتاً نتیجه ای یقینی به دست می دهد (منتظری مقدم، 1388: منطق، 2/ 364).

روش برهان و استدلال چون بر اساس تعقّل و تفکّر مبلّغ به کار گرفته می شود بهترین و مفیدترین روش تبلیغات است. در جامعه اسلامی تبلیغات بیشتر با این روش انجام می گیرد؛ زیرا با استدلال و منطق و برهان است که قولاحسن شناخته شده و از قول باطل تمییز داده می شود (کرمی، 1385: 130).

امام سجاد (علیه السلام) در کوفه، شام و مدینه با استدلال های خود توانست مخاطبان را اقناع نماید و بفهماند که تبلیغات یزید علیه امام حسین و اهل بیت(علیهم السلام) باطل است چون در تصمیمات یزیدیان هیچ گونه تعقل و تفکری جای ندارد، بلکه هوای نفس و دشمنی با اهل بیت(علیهم السلام)، باعث ارتکاب جنایت علیه فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شده است.

در این جا به چند نمونه از کاربرد این روش در سیره امام سجاد (علیه السلام) اشاره می کنیم:

1. ابن طاووس (1348: 162) و دیگر تاریخ نویسان (هاشمی البصری، 1410: 1/ 480؛ طبری، 1387: 11/630) می گویند: وقتی کاروان اسرا را به کاخ ابن زیاد آوردند، عبیدالله بن زیاد که سرمست و مغرور از این پیروزی ظاهری بود، با تکبر امام سجاد (علیه السلام) را خواست و گفت این کیست؟ گفتند: علی بن الحسین است. ابن زیاد گفت: «ألیس قد قتل الله علیّ بن الحسین؛ مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟»

امام سجاد (علیه السلام) با منطق و برهان که اساس و روش استدلالی بود، در جواب ابن زیاد فرمود: «قد کان لی أخ یقال له علیّ بن الحسین قتله النّاس؛ مرا برادری بود نامش علی بن الحسین که به دست مردم در کربلا کشته شد.»

ابن زیاد گفت: «بل الله قتله؛ چنین نیست، بلکه به دست خدا کشته شد.» امام سجاد (علیه السلام) به کلام الهی استدلال کرد و فرمود: (الله یتوفّی الأنفس حین موتها و الّتی لم تمت فی منامها)؛ «خداوند روح را به هنگام مرگ قبض می کند و ارواحی را که نمرده اند به هنگام خواب می گیرد.»

ابن زیاد گفت: آیا تو جرأت می کنی به من جواب دهی؟این مرد را ببرید و گردنش را بزنید!

امام (علیه السلام) خطاب به ابن زیاد فرمود: «أ بالقتل تهدّدنی یا ابن زیاد أما علمت انّ القتل لنا عادة و کرامتنا الشّهادة؛ ای پسر زیاد! همانا مرا از کشتن می ترسانی؟ آیا نمی دانی کشته شدن برای ما عادت و کرامت ما در شهادت است؟»

امام سجاد (علیه السلام) در برخورد با ابن زیاد نشان داد در جهان بینی انسان های مؤمن، هر آن چه از جانب خداوند به آنان می رسد همه خیر و زیبایی است. این نوع بینش الهی و استدلال به قرآن، هرگز امام سجاد (علیه السلام) و اسرا را به ذلت و زبونی سوق نمی دهد، بلکه دشمن را به زانو می کشاند.

2. یزید در مجلس شام برای این که امام حسین (علیه السلام) را مقصّر واقعه کربلا جلوه دهد، به امام سجاد (علیه السلام) گفت: «یا علی! ابوک الّذی قطع رحمی و جهل حقی و نازعنی سلطانی، فصنع الله به ما قد رأیت؛ ای علی! پدرت ابتدا پیوند خویشاوندی مرا قطع کرد و حقم را نادیده گرفت و برای گرفتن سلطنتم با من ستیز نمود، لذا خدا با او این گونه کرد که می بینی!»

امام سجاد (علیه السلام) در پاسخ به مطلب یزید با استدلال به قرآن کریم، آیه شریفه 22 از سوره حدید را تلاوت فرمود: «ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها؛ هیچ مصیبتی [ناخواسته] در زمین و نه در وجود شما روی نمی دهد، مگر این که همه آنها قبل از آن که زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است» (ابن طاووس، 1348: 271).

3. مسعودی، در اثبات الوصیه می گوید: یزید خطاب به امام سجاد (علیه السلام) گفت: «کیف رأیت یا علی بن الحسین صنع الله؟؛ ای علی! قدرت خدا را چگونه دیدی؟»

امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «رأیت ما قضاه الله عزّوجل قبل أن یخلق السماوات و الأرض؛ آن چه را که خداوند قبل از آفرینش آسمان ها و زمین مقدر کرده بود دیدم» (مسعودی، 1384: 171).

3-1-2. رعایت مقتضیات حال
اشاره

یکی از عناصری که در مقبول افتادن کلام و بیان می تواند مؤثر واقع شود، «رعایت مقتضای حال، خطاب و زمان» است. اگر کلامی دارای همه شرایط مانند فصاحت و بلاغت باشد اما در آن رعایت اقتضای حال، خطاب، و زمان نشده باشد، آن کلام به درستی واقع نخواهد شد و فاید و اثربخشی خود را از دست خواهد داد.

با تأمل در سیره علمی و عملی امام (علیه السلام) اجرای راهکار «رعایت مقتضیات حال» توسط حضرت (علیه السلام) مشهود است:

الف) زنده نگه داشتن عاشورا

یزید بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) قصد داشت چراغ پرفروغ اسلام را خاموش کند، در حالی که شرایط حساس اقتضا داشت امام (علیه السلام) با خطبه های افشاگر از این خطر بزرگ جلوگیری کرد.

ب) سیاست سکوت و اشاعۀ معارف الهی

امام سجاد (علیه السلام) پس از ورود به مدینه و اقتضای جامعه، برای آن که بتواند وظایف امامت خویش و همچنین وظیفه سنگین تبلیغ و پیام رسانی اهداف قیام عاشورا را ادا کند از سیاست سکوت استفاده کردند و در این رستا از دو شیوه دعا و گریه و عزاداری استفاده نمودند.

ج) واقعه حره

امام چهارم (علیه السلام) از این شیوه در واقعه حره استفاده کرد بود. این حادثه همان شورش اهل مدینه بر ضد حاکم وقت مدینه بود که بعد از جریان عاشورا اتفاق افتاد.

امام (علیه السلام) در این برهه زمانی به اقتضای حال روش تقیه را پیش گرفت؛ زیرا با رعب و اختناق شدیدی که در جامعه حکمفرما شده بود و با کنترل و تسلط شدیدی که حکومت جبار اموی بر قرار ساخته بود، هرگونه جنبش و حرکت مسلحانه پیشاپیش محکوم به شکست بود و کوچک ترین حرکت از دید جاسوسان حکومت اموی پنهان نمی ماند (پیشوایی، 1379: 252).

پس قیام مسلحانه باعث می شد جریان تشیع قطع شود و اسلام در معرض نابودی قرار گیرد، اما با مدیریت تقیه این خطر برطرف شد تا امام (علیه السلام) رهبری و هدایت را با درایت و تدبیر حکیمانه ادامه دهد.

امام (علیه السلام) در این راستا با اهل مدینه هیچ گونه همکاری نکرد و واکنشی نشان نداد و برای تبیین شرّ و بدی های این واقعه از دعا استفاده کرد.

امام سجاد (علیه السلام) هنگامی که شنید مسلم بن عقبه به سمت مدینه می آید، این دعا را خواند:

ربّ کم من نعمۀ أنعمت بها علیّ قلّ لک عندها شکری و کم من بلیّۀ ابتلیتنی بها قلّ لک عندها صبری فیامن قلّ عند نعمته شکری فلم یحرمنی و یا من قلّ عند بلائه صبری فلم یخذلنی یاذالمعروف الّذی لا ینقطع ابداً و یا ذالنّعماء الّتی لا تحصی عددا صلّ علی محمّد و آل محمّد و ادفع عنّی شرّه فانّی أدرء بک فی نحره و أستعذ بک من شرّه؛ (اربلی، 1381: 2/ 88 - 89)

پروردگارا! چه بسیار نعمت که به من ارزانی داشته ای و تو را سپاس درخور آن نگفتم. و چه رنج ها که مرا بدان آزمودی و چنان که باید شکیبایی در آن نتوانستم. ای که سپاس من برابر نعمت او اندک بود و مرا محروم نکرد! و ای که شکیبایی من در رنجی که مرا بدان آزموداندک بود و مرا خوار نساخت! ای نیکوکاری که هرگز نیکویی تو بریده نمی شود! ای خداوند نعمت هایی که به شمار نمی آید بر محمّد و آل محمّد رحمت فرست. و شر این مرد را از من بازگردان. دفع او را از تو می خواهم و از شر او به تو پناه می برم.

امام سجاد (علیه السلام) با دوراندیشی و عاقبت نگری که داشت و با عنایت به موقعیت خفقان سیاسی جامعه، به وسلیه دعا به تبلیغ و پیام آن پرداخت؛ زیرا زبان دعا بهترین روش برای بیان حقایق و روشنگری بود. بنابراین می توان گفت، دعا حاصل تقیه است.

3-1-3. مخاطب شناسی

امام سجاد (علیه السلام) به همراه اسرا وارد کوفه شد. کوفیان اهل بیت(علیهم السلام) را می شناختند، خطبه های علی (علیه السلام) را شنیده بودند، پای درس زینب کبری (علیها السلام) نشسته بودند. امام (علیه السلام) با

این شناختی که از مخاطب داشت باید به تبلیغ دین و نهضت بزرگ کربلا می پرداخت.

حضرت زینب کبری (علیها السلام) ابتدا شروع به خواندن خطبه کرد. مردم با شنیدن صوت حزین علی گونه زینب (علیها السلام) گریه، ضجه و ناله کردند. سپس امام سجاد (علیه السلام) به آنها اشاره کرد که ساکت باشید تا به ایراد سخنرانی بپردازد. امام سجاد (علیه السلام) با توجه به سوابق و موقعیتی که از کوفیان در ذهن داشت، با حالت ملامتگر و سرزنش کننده فرمود:

أن اسکتوا فسکتوا فقام قائما فحمد الله أثنی علیه و ذکر النّبی و صلّی علیه ثمّ قال أیّها النّاس من عرفنی فقد عرفنی، و من لم یعرفنی فانا علیّ بن الحسین بن علی بن أبی طالب صلوات الله علیهم ... ؛ (مجلسی، 1403: 45/ 112-113؛ ابن طاووس، 1348: 157)

[امام سجاد (علیه السلام) با دست اشاره به مردم کرد] ساکت شوید! همه ساکت شدند. آن گاه برخاست و ایستاد. پس از حمد وثنای الهی و درود برمحمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین فرمود: ای مردم! آن کس که مرا شناخت و آن کس که مرا نشناخت خود را به او معرفی می کنم. من علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) هستم. من پسر کسی هستم که در کنار فرات بدون آن که خونی را از او طلبکار باشند و خواستار قصاص شوند، او را سر بریدند. من پسر آن کسی هستم که حریم حرمت او را شکستند، و مال او را به یغما بردند، و اهل بیت او را به اسیری گرفتند. من پسر آن کسی هستم که او را بدون دفاع کشتند و این افتخار (شهادت) ما را بس. ای مردم! شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید که برای پدرم نامه نوشتید ولی او را فریب دادید و پیمان و عهد و میثاق بستید و بیعت کردید؟ در عین حال با او جنگیدید و او را بی یاور گذاشتید. هلاکت باد بر شما که چه توشه ای برای خود به پیش فرستادید! و زشت باد رأی شما! با کدام چشم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را می نگرید آن هنگام که به شما بفرماید: عترت مرا کشتید و حریم حرمت او را شکستید، پس شما از امت من نیستید؟

بعد از خطبه امام (علیه السلام) کوفیان از عمل خود پشیمان شدند از هر طرف صدای ناله بلند شد و گروهی از کوفیان به گروهی دیگر گفتند که هلاک شدید و خود نمی دانید (ابن طاووس، 1348: 157).

امام سجاد (علیه السلام) با این روش، مردم بی وفای کوفی را از خواب غفلت بیدار کرد و هدف نهضت حسینی را یادآور شد که نتیجۀ این تبلیغ، پیام عاشورا، قیام آفرینی و تولید نهضت توسط توابین و مختار گردید.

سپس اسرا به سمت شام حرکت کردند. اما شهر شام متفاوت از کوفه بود؛ زیرا شام شهری بود که معاویه بیش از چهل سال در این شهر برضد علی (علیه السلام) تبلیغکرده بود و بچه ها با بغض و کینه علی (علیه السلام) بزرگ شده بودند. آنان شناختی از اهل بیت(علیهم السلام) نداشتند و آنها را خارجی می دانستند که بر خلیفه اموی شورش کرده است. از این رو مسئولیت امام سجاد (علیه السلام) بسیار سنگین بود.

امام (علیه السلام) در برابر مخاطبان خویش نمی تواند از ابتدا و به صورت صریح یزید را مجرم معرفی نماید؛ بلکه باید با شامیان طبق مقبولات و مسلمات آنها سخن بگوید و حقایق را بازگو کند. در این جهت خطبه امام سجاد (علیه السلام) نیز با خطبه کوفه متفاوت بود.

امام سجاد (علیه السلام) در مجلس شام فرمود:

من عرفنی فقد عرفنی و من لم یعرفنی انباته بحسبی و نسبی ایها الناس انا ابن مکة و منی انا ابن زمزم و الصفا... انا انا حتی ضج الناس بالبکاء و النحیب؛ (مجلسی، 1403: 45/ 138)

هر کس مرا می شناسد بشناسد و هر کس مرا نمی شناسد، او را به حسب و نسب خود مطلع کنم تا مرا بشناسد. منم پسر مکه و منا، منم پسر زمزم و صفا، منم پسر آن که حجرالاسود را به اطراف ردا برداشت، منم پسر بهترین طواف و سعی کنندگان.

امام سجاد (علیه السلام) آن قدر سخن گفت که مردم ضجه زدند و گریه کردند و نگذاشتند حضرت (علیه السلام) ادامه دهد.

تأثیر این کلام نورانی چنان شد که نقل کرده اند عالم یهودی که در مجلس بود، یزید را مورد سرزنش قرار داد و گفت: شما دیروز از پیامبرتان جدا شدید و امروز فرزندش را کشتید؟ (مجلسی، 1386: 741 - 742).

بنابراین روش مخاطب شناسی امام (علیه السلام) یکی از محورهای اساسی و مهم ترین رکن

تبلیغ به شمار می رود. این شیوه تأثیرگذار قابل استفاده مبلّغان و خطبا و از عوامل موفقیت است.

3-2. روش موعظه و خطابه

یکی از روش های حفظ حماسه عاشورا و دستاوردهای آن، روش موعظه و خطابه است.

شهید مطهری درباره تفاوت موعظه با خطابه می نویسد:

خطابه برای تهییج احساسات است، هر کجا احساسات خمود و راکد است، خطابه زمام کار را از دست حسابگری های عقل خارج کرده، احساس غیرت و حمیت و سلحشوری را به جوش و جنبش می آورد. اما موعظه؛ هرکجا شهوات خودسرانه عمل کرده و توفان بر پا نماید، موعظه برای آرام کردن و تحت تسلط در آوردن جوشش ها و هیجان ها به کار می آید. (نک: مطهری، 1392: 194- 196)

امام سجاد (علیه السلام) در این روش، امر به معروف یا ارشاد به خوبی ها و فضایل و نهی از منکر یا انتقاد از زشتی ها و رذایل را یکی از بهترین شیوه های موعظه می داند.

باید توجه داشت که در اجرای این شیوه دو عنصر، شجاعت و احتمال تأثیر، مهم است. از این رو امام سجاد (علیه السلام) در این روش با شجاعت و قاطعیت حسینی توانست انقلاب عظیمی در کوفه و شام برپا کند و دشمنان اسلام و یزیدیان را رسوا سازد و به اهداف تبلیغی خویش نایل شود.

در ادامه به چند نمونه از مواعظ و خطابه حضرت (علیه السلام) اشاره می کنیم:

1. امام سجاد (علیه السلام) در شهر کوفه خطاب به مردم فرمود:

ای مردم! شما را به خدا سوگند؛ آیا می دانید که برای پدر من نامه ها نوشتید و چون به سوی شما آمد، با او حیله و مکر کردید و او را کشتید؟ ای مردم! هلاکت بر شما باد با این ذخیره ای که برای آخرتخود فرستادید. چه فکر و اندیشه زشت و ناپسندی دارید! شما چگونه روی آن را دارید که به رسول خدا نگاه کنید، هنگامی که به شما بگوید: فرزندان مرا کشتید و هتک حرمت من کردید. شما از امت من نیستید؟ (طبرسی، 1403: 2/ 306)

خطبه چنان غرّا بود و درعمق روح و جان کوفیان نفوذ کرد که ناگهان از هر سو بانگ شیون برخاست و مردم به یکدیگر گفتند: نابود شدید و نمی دانید (همو).

2. ابن زیاددر حین گفت وگو با امام سجاد (علیه السلام) متوجه می شود حضرت علی اکبر (علیه السلام) برادر ایشان است؛ چون به امام (علیه السلام) گفت: «علی اکبر به دست خدا کشته شد».

ابن زیاد با کلامش در پی آن بود که به مردم و بزرگان کوفه آدرس غلط بدهد و آنها را به اشتباه بیندازد تاخالق هستی را که آفریننده انسان هاست و مرگ نیز به دست اوست، عامل شهادت علی اکبر (علیه السلام) و شهدای کربلا معرفی کند و خودش را از این جرم بزرگ تبرئه کند.

امام (علیه السلام) برای حفظ دستاوردهای عاشوراییان خویش را موظف می دید با این منکر مبارزه کند تا مردم از اشتباه و خطا عبیدالله آگاه شوند؛ ازا ین رو چنین پاسخ داد:

الله یتوفّی الا نفس حین موتها و الّتی لم تمت فی منامها؛ (مفید، 1413: 2/ 116؛ اربلی، 1381: 2/ 66؛ ابن طاووس، 1348: 162)

خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می کند و ارواحی را که نمرده اند به هنگام خواب می گیرد.این جواب ثابت کرد، مرگ شهدای کربلا به صورت طبیعی و به دست خداوند نبوده، بلکه به دستور و حمایت ابن زیاد و چراغ سبز یزید صورت گرفته است.

عبیدالله از این پاسخ امام (علیه السلام) برآشفت و دستور داد گردن امام (علیه السلام) را قطع کنند که با اعتراض حضرت زینب (علیها السلام) و جواب قاطع و شجاعانه امام (علیه السلام) روبه رو شد و از این تصمیم منصرف شد.

3. یکی از منکرهایی که در مجلس یزید اتفاق افتاد، سبّ و دشنام دادن به علی (علیه السلام) و اهل بیت او بود.

راوی می گوید:

و دعا یزید بالخاطب و أمره أن یصعد المنبر فیذمّ الحسین و أباه (صلی الله علیه و آله و سلم) فصعد و بالغ فی ذمّ امیرالمؤمنین و الحسین الشهید و المدح لمعاویة و یزید... ؛ (نک: ابن طاووس، 1348: 187 - 188؛ مجلسی، 1403: 45/ 137؛ کوفی، 1411: 5/ 132)

خطیب به دستور یزید بر منبر رفت و در سب و نکوهش و سرزنش حضرت علی و امام حسین(علیهم السلام) سخن گفت و در مدح و تمجید معاویه و یزید صحبت کرد.

امام سجاد (علیه السلام) که شاهد این منکر بزرگ از سوی خطیب یزید بود بر خودش واجب می دید با فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» با این رذیله مبارزه کند و به تبلیغ نهضت خونین کربلا بپردازد. از این رو امام سجاد (علیه السلام) فرمود:

ویلک أیّها الخاطب! اشتریت مرضاة المخلوق بسخط الخالق فتبوّا مقعدک من النّار؛ (همو)

وای بر تو ای سخنران! خشنودی مخلوق را به خشم خالق خریدی، جایگاه خود را در آتش ببین.

امام سجاد (علیه السلام) برای تکمیل سخنان خود شعر «ابن سنان خفاجی» را انشادفرمود که در وصف علی (علیه السلام) و فرزندانش چنین سروده بود:

اعلی المنابر تعلنون بسبّه *** و بسیفه نصبت لکم أعوادها

«بالای منبرها به طور آشکار از امیر مؤمنان علی (علیه السلام) بدگویی می کنید، با این که با شمشیر آن حضرت، چوب های منبر برای شما نصب و استوار گشت (نک: ابن طاووس، 1348: 188؛ مجلسی، 1403: 45/ 137).

حضرت سید الساجدین (علیه السلام) با این قاطعیت و شجاعت در برابر منکری که سال ها در منابر توسط خطبای معاویه و یزید گفته می شد ایستاد و به این منکر بزرگ پاسخ داد.

شهید مطهری نتیجه بزرگ این امر به معروف و نهی از منکر را چنین بیان می کند:

تاریخ کربلا را اسرا زنده کردند؛ تا آخرین لحظه تبلیغ کردند، امر به معروف و نهی از منکر کردند، کاری کردند که مردم شام که دشمن علی (علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام) بودند، نزدیک بود علیه یزید قیام کنند. با آن همه شکنجه روحی و جسمی که در طول راه بر کاروان اسرا وارد می شود باز می بینیم مجلس ابن زیاد و یزید را منقلب می کنند. این که بعدها یزید، اهل بیت(علیهم السلام) را احترام می کرد برای این نبود که روحیه اش عوض شده، بلکه چون زینب (علیها السلام) و زین العابدین (علیه السلام) اوضاع را برگردانده بودند، یزید مجبور بود ملاحظه اطرافیان و جوّ موجود را بنماید. (مطهری،

1383: 179)

از آثار و برکات تبلیغ با روش موعظه و خطابه می توان رسوا ساختن هیئت حاکمه را بیان کرد تا جایی که در حضور یزید و بزرگان شهر شام، صدای گریه و ناله مردم بلند شد و یزید برای این که شورش به پا نشود به مؤذن دستور دادتا اذان بدهد و کلام امام (علیه السلام) قطع شود (مجلسی، 1403: 45/ 137-139). همچنین به آشنایی مردم با اسلام واقعی، احیای سنّت شهادت، قیام و شورش در امت اسلامی و بیداری اسلامی اشاره کرد.

3-3. روش مجادله

یکی از راه های دعوت و تبلیغ در قرآن، مجادله احسن است (نک: نحل/ 125). در این شیوه قرآنی، واقع نگری و حقیقت نگری، اساس مجادله است و باید از مجادله به غیر احسن پرهیز نمود و غرض اصلی در مناظره حقیقی، کشف واقعیت است و همین که حق بودن یکی از دو طرف نقیض معلوم شد، طرف مخالف به آن اذعان می کند (منتظری مقدم، 1388: 2/ 446).

البته این روش در درجه نخست، برای تحکیم عقاید شیعیان و دوستان ناظر بر مناظره، کاربرد و کارایی داشته و در درجه دوم، موجب تغییر عقیده و تسلیم مناظره شونده در برابر حق می شده است (واسعی و دیّانی، 1388: 114).

در لسان روایات از این روش، به عبارت های دیگر یاد شده است که بر طبق بار ارزشی کلمات، ترتیب آن بدین شکل است: «احتجاج، مناظره، جدل و مجادله، مراء.» (همو: 115).

امام سجاد (علیه السلام) در برابر مردم (کسانی که او را می شناختند، یا نمی شناختند) به مناظره و احتجاج پرداخت و هدف امام (علیه السلام) از این مباحث آگاه کردن مردم و کشف حقیقت بود و این بزرگ ترین وظیفه تبلیغی امام سجاد (علیه السلام) است.

طبرسی در الإحتجاج علی أهل اللجاج از دیلم بن عمر چنین نقل می کند:

نقل شده است: هنگامی که اسیران آل محمد(علیهم السلام) را به شام آوردند، آنان را بر پلّکان مسجد که همیشه جای اسیران بود جای دادند و در میان آنهاعلی بن الحسین (علیه السلام) بود. سپس پیرمردی شامی نزد ایشان آمد و گفت: سپاس خدای را

که شما را کشت و هلاک ساخت و شاخ فتنه را برید!

او در حد توان از ناسزا گفتن چیزی کم نگذاشت. چون سخنش به پایان رسید، حضرت (علیه السلام) به او فرمود: من سکوت کردم تا سخنت به پایان رسید و آن چه در دل از عداوت و کینه داشتی اظهار نمودی؛ پس تو نیز همچون من که برایت سکوت نمودم، خاموش باش! پیرمرد شامی گفت: بگو.

حضرت (علیه السلام) فرمود: آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: آری. فرمود: تا حالا به این آیه برخورده ای: (قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی) (شوری/ 23) گفت: آری.

فرمود: قربیٰ و نزدیکان رسول خدا که خواستار مودت به ایشان شده ماییم. آیا در سوره بنی اسرائیل به حقی که مخصوص ماست نه دیگر مسلمین، برخورده ای؟ گفت: نه.

فرمود: آیا تا حال این آیه را تلاوت نموده ای: (وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ) (اسراء: 26) گفت: آری.

فرمود: آن گروهی که خداوند به رسولش امر فرموده که حق ایشان را بپردازد ماییم.

پیرمرد شامی گفت: آیا واقعاً شما همان افرادید؟

حضرت سجاد (علیه السلام) فرمود: آری ما همان افرادیم.

آیا این آیه را تلاوت کرده ای: (وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی) (انفال: 41) گفت: آری.

فرمود: ما ذوالقربیٰ هستیم. آیا در سوره احزاب حقّی که فقط مخصوص ماست، نه دیگر مسلمین یافته ای؟ گفت: نه.فرمود: مگر این آیه را نخوانده ای؟ (إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا) (احزاب/ 33).

پیرمرد شامی دست خود را به آسمان بلند کرد و سه بار گفت: خدایا! به درگاهت توبه می کنم. بارالها! از عدوات به آل محمد توبه می کنم و از قاتلان اهل بیت(علیهم السلام) اظهار بیزاری می جویم. تا حال قرآن تلاوت می کردم، ولی متوجه این مطلب نشده بودم. (طبرسی، 1403: 2/ 306 - 307)

3-4. روش پرسش و پاسخ

یکی دیگر از روش های امام سجاد (علیه السلام) برای حفظ حماسه عاشورا و دستاوردهای آن، روش پرسش و پاسخ بود. امام (علیه السلام) از فرصت پرسش و پاسخ برای بیان معارف و اسرار عاشورا و هدایت و ارشاد مردم، بسیار استفاده کرد.

ابن اعثم کوفی می نویسد:

روزی علی بن الحسین (علیه السلام)، در بازار شهر دمشق در حرکت بود که با منهال بن عمرو صائبی روبه رو شد. منهال به حضرت (علیه السلام) عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! چگونه ایام را سپری می کنید؟ (کوفی، 1411: 5/ 133)

امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود: روزگار ما همانند بنی اسرائیل در نزد آل فرعون سپری شد. فرزندان ما را کشتند و بانوان ما را اسیر کردند. ... ای منهال! افتخار عرب بر غیرعرب آن است که محمد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از عرب است و فخر قریش بر دیگر عرب ها به وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و ما نیز اهل بیت همان پیامبریم که مورد غصب، ظلم، قهر، بغض و قتل قرار گرفتیم. (إنّا لله و إنّا إلیه راجعون)، بر آن چه در این ایام بر ما سپری شد. (همو)

امام (علیه السلام) در پاسخ به سؤال منهال از تشبیه خود به بنی اسرائیل اشاره کرده وعلت قتل فجیع امام حسین (علیه السلام) و یارانش را غصب و ظلم و بغض معرفی فرمود.

نکته قابل تأمل این است که این پرسش و پاسخ حضرت (علیه السلام) در بازار دمشق اتفاق افتاد؛ جایی که معمولاً اکثر مردم برای رفع نیازهای خودشان در آن جا رفت و آمد می کنند و این مکان گسترده و عمومی بهترین فرصت برای حضرت (علیه السلام) است تا به رسالت خویش در جهت افشاگری و تبلیغ دستاوردهای واقعه عاشورا بپردازد؛ چنان که در این پاسخ هر چند کوتاه به تحلیل و واقعه عاشورا اشاره کرد.

3-5. روش همراهی

در توضیح این روش می توان گفت، کارشناسان تبلیغات، به ظاهر در بخشی از افکار و عقاید با مخاطبان خود همراه و همسو می گردند؛ به ناراحتی، شکایات و طرح موضوعات توسط آنان علاقه نشان می دهند و با اجرای برنامه های متنوع و تحریک زمینه های انفعالی

ایشان در جلب توجه و جذب افکار عمومی می کوشند.

مجریان پس از اقتدار و تسلّط کافی، در فرصتی مناسب _ با گفتن نکات مهم و حساب شده _ به مخاطبان، آنان را به سوی اهداف مورد نظر خود متمایل می کنند و افکار عقاید، احساسات و رفتارشان را تحت تأثیر قرار می دهند. انعطاف پذیری، خویشتن داری و پرهیز از پرخاش، تسلیم احساسات نشدن، توان بهره برداری مناسب از فرصت های ایجاد شده از ارکان اصلی و اساسی این روش برای انتقال پیام و تأثیرگذاری عمیق بر گیرندگان و مخاطبان است (کرمی، 1385: 72).

مبلّغ عاشورا، امام سجاد (علیه السلام) در یک مورد، از این روش به زیبایی بهره برد و با مخاطب خود همراه شد تا در فرصت مناسب با بیان نکات حساس و دقیق،آنان را به سوی اهداف مورد نظر خویش متمایل کند که بیان آن خالی از لطف نیست و برای همگان قابل بهره برداری و استفاده است.

یزید با شهادت امام حسین (علیه السلام) تصور می کرد به پیروزی ظاهری رسیده و در حضور بزرگان و اشراف، می خواست با طرح برنامه ای، تیر خلاص را بزند و به آن هدف نهایی خود برسد. بنابراین دستور داد خطیب به منبر برود و نسبت به امام علی (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) به بدگویی بپردازد (قمی، 1379: 576؛ مجلسی، 1403: 45/ 137؛ کوفی، 1411: 5/ 132).

امام (علیه السلام) فرمود: «ای یزید! اجازه بده از این چوب ها بالا روم تا سخن بگویم» (مجلسی، 1403: 45/ 137؛ کوفی، 1411: 5/ 132).

امام (علیه السلام) بالای منبر رفت و خطبه ای را ایراد فرمود که در انتها همۀ مردم ضجه زدند و گریه کردند و با گریۀ خود نگذاشتند حضرت ادامه دهد (قمی، 1379: 576؛ مجلسی، 1403: 45/ 139؛ کوفی، 1411: 5/ 133).

یزید برای جلوگیری از جو روانی و برپا شدن فتنه به مؤذن دستور داد اذان بگوید تا بدین گونه کلام امام (علیه السلام) را قطع کند؛ زیرا اذان، مورد قبول همه مسلمانان است و در فرهنگ اسلام نهادینه شده است.

مؤذن شروع به اذان کرد. امام سجاد (علیه السلام) نیز که می خواست از این فرصت مناسب

استفاده کند، با مؤذن همراه شد.

مؤذن گفت: «الله اکبر».

امام (علیه السلام) خودش را با مؤذن همراه کرد و فرمود:«لا شیء اکبر من الله؛ هیچ چیزی بزرگ تر و بالاتر از خدا نیست».

سپس موذن گفت: «أشهد أن لا إله إلا الله».امام سجاد (علیه السلام) نیز فرمود: «شهد بها شعری و بشری و لحمی و دمی؛ پوست و گوشت و خون من به این کلمه شهادت می دهند».

مؤذن گفت: «أشهد أنّ محمّداً رسول الله».

امام (علیه السلام) از ابتدای اذان تا این جا با یزید و مؤذن و دیگران همراه شد و صبر کرد تا لحظه ای مناسب فرا رسد تا آن نکات دقیق را بیان فرماید.

بنابراین حضرت (علیه السلام) تا این جا فقط با مؤذن همراه است؛ اما وقتی مؤذن به این جا رسید، در حالی که امام سجاد (علیه السلام) در بالای منبر بود خطاب به یزید فرمود: «محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) هذا جدّی أم جدّک؟؛ ای یزید! بگو این محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که نامش با اکرام در مأذنه گفته می شود جد من است یا جد تو؟ اگر بگویی جد توست، حاضران و تمام این مردم می دانند که تو دروغ می گویی و اگر بگویی جد من است، پس چرا اهل بیت و عترت او را کشتی؟» (قمی، 1379: 578).

وقتی کار به این جا رسید، یزید باز هم ترسید و دستور داد، مؤذن اقامه را بگوید تا نماز جماعت برپا شود. برخی با او نماز خواندند و برخی نخواندند و پراکنده شدند (همو).

یزید از ابتدا می خواست با برنامه ای طراحی شده امام (علیه السلام) را نابود و رسوا کند؛ اما حضرت (علیه السلام) با روش های مختلف از جمله «روش همراهی» توانست این مکر و نیرنگ یزید را خنثی کند و به سود خویش به پایان رسانَد. حتی برخی از اشراف زادگان و بزرگان شامی حاضر نشدند نماز جماعت را به خلیفه خودشان اقتدا کنند و پراکنده شدند.

4. نتیجه گیری

امام سجاد (علیه السلام) در آن عصر اختناق و خفقان سیاسی، با اصول و روش های کارآمد به

تبلیغ معارف اسلامی و تبیین دستاوردهای نهضت حسینی پرداخت.

امام (علیه السلام) برای حفظ حماسه عاشورا از پنج روش تأثیرگذار حکمت، موعظه و خطابه، مجادله (مناظره)، پرسش و پاسخ و همراهی استفاده کرد.

در روش حکمت، معنای عام آن لحاظ گردید. امام (علیه السلام) در این روش با راهکار برهان و استدلال، توطئه های عبیدالله بن زیاد و حاکم اموی را خنثی فرمود.

امام سجاد (علیه السلام) در طول مدیریت امامت خویش از راهکار رعایت مقتضیات حال غافل نشد؛ زیرا امام (علیه السلام) در برهه خاص با خطابه ها، به افشاگری چهره واقعی یزیدیان پرداخت و در برهه ای دیگر با سیاست سکوت و تقیه به وسیله دعا و مناجات اهداف متعالی خویش را پیش برد.

یکی از روش های زیبا و کاربردی در عرصه تبلیغ، مخاطب شناسی است. امام (علیه السلام) در این روش و با توجه به شناخت مخاطبان خویش، دو خطبه متفاوت در کوفه و شام ایراد فرمود که آثار آن در قیام ها ظاهر گشت.

امام سجاد (علیه السلام) در روش موعظه، از فریضه امربه معروف و نهی از منکر و نصایح برای حفظ دستاوردهای نهضت حسینی استفاده نمود. همچنین به پیروی از آموزه های قرآنی از روش مجادله (مناظره) برای اثبات حقانیت واقعه کربلا و عاشوراییان بهره برد.

یکی از روش هایی که مختص ویژگی تبلیغی امام سجاد (علیه السلام) است، روش همراهی است که در آن امام (علیه السلام) در مجلس یزید با موذن همراه شد و در فرصت مناسب به ایراد کلام پرداخت. امام سجاد (علیه السلام) در برابر مخاطبان از فرصت پرسش و پاسخ برای تحلیل واقعه جانگداز عاشورا بهره برد و به واکاوی این حادثه پرداخت.

منابع

_ ابن طاووس، علی بن موسی (1348ش)، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه: احمد زنجانی فهری، تهران، نشر جهان، چاپ اول.

_ ابن منظور، محمد بن مکرم (1414ق)، لسان العرب، تحقیق و تصحیح: جمال الدین میردامادی، بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، دار صادر، چاپ سوم.

_ اربلی، علی بن عیسی (1381ق)، کشف الغمه فی معرفة الائمة، تبریز، مکتبة بنی هاشمی، چاپ اول.

_ پیشوایی، مهدی (1379ش)، سیره پیشوایان، نگرشی بر زندگانی اجتماعی،سیاسی و فرهنگی امامان معصوم(علیهم السلام)، قم، مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، چاپ یازدهم.

_ طباطبایی، سیدمحمدحسین (1417ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفترانتشارات اسلامی، چاپ پنجم.

_ طبرسی، احمد بن علی (1403ق)، الاحتجاج علی اهل اللجاج، تصحیح و تحقیق: محمدباقر خراسان، مشهد، نشر مرتضی، چاپ اول.

_ طبری، ابوجعفر محمد بن جریر (1387ق)، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم.

_ طریحی، فخر الدین بن محمد (1375ش)، مجمع البحرین، تصحیح و تحقیق: احمد حسین اشکوری، تهران، مرتضوی، چاپ سوم.

_ قمی، عباس (1379ش)، نفس المهموم، ترجمه: محمدباقر کوه کمره ای، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ دهم._ کرمی، بختیار (1385ش)، نقش تبلیغی حضرت سجاد (علیه السلام) در واقعه کربلا، تهران، نشر اوحدی، چاپ اول.

_ کوفی، ابومحمد احمد بن اعثم (1411ق)، الفتوح، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول.

_ کوفی، ابومخنف لوط بن یحیی (1417ق)، وقعة الطف، تحقیق و تصحیح:

محمدهادی یوسف غروی، قم، جامعه مدرسین، چاپ سوم.

_ مجلسی، محمدباقر (1386ش)، جلاءالعیون، تاریخ چهارده معصوم(علیهم السلام)، تحقیق: سیدعلی امامیان، قم، سرور، چاپ دوازدهم.

_ _____________________ (1403ق)، بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم.

_ مسعودی، علی بن حسین (1384ش)، اثبات الوصیة الإمام علی ابن ابی طالب (علیه السلام)، قم، انصاریان، چاپ سوم.

_ مطهری، مرتضی (1392ش)، سیری در نهج البلاغه، تهران، انتشارات صدرا، چاپ دوازدهم.

_ ________________ (1383ش)، سیری در سیره معصومین(علیهم السلام)، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق (علیه السلام)، چاپ ششم.

_ مفید، محمد بن محمد بن نعمان (1413ق)، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، چاپ اول.

_ منتظری مقدم، محمود (1388ش)، منطق 2، قم، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول.

واسعی، سیدعلیرضا؛ محمد شمس الدین دیانی (1388ش)، درآمدی بر_ روش های تبلیغی ائمه(علیهم السلام)، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ دوم.

_ هاشمی البصری، محمد بن سعد بن منیع (1410ق)، الطبقات الکبری، تحقیق: محمد بن عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول.

همسویی مراحل قیام امام حسین (علیه السلام) با آیات و مبانی قرآن کریم

اشاره

دکتر محمدرضا افروغ(1)

تاریخ دریافت:09/10/98 تاریخ پذیرش:16/05/99

چکیده

اسلام، آیینی جهانی و مکتبی زنده و پویاست که اصلاح نظام های اجتماعی و اقتصادی را به شیوه ای خاص دنبال و هدایت می کند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیهم السلام) قرآن کریم را در این راه معیار و اساس کار خود قرار می دهند؛ آنان همواره برای تأیید سخنان و بیان معارف خویش به آیات الهی تمسک جسته اند. در این پژوهش، با روش توصیفی و تحلیلی مجموعه ای از استشهادات قرآنی که در بیان بی بدیل و ارزشمند قیام امام حسین (علیه السلام) آمده است را بررسی و تحلیل می کنیم. امام (علیه السلام) با بیان این آیات از قرآن کریم موقعیت و جایگاه خود را در برابر بنی امیه به تصویر می کشد که در حقیقت امام (علیه السلام) به بیان جایگاه حق و باطل می پردازد و یکی از اهداف اصلی قیام خود را دعوت به قرآن و سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قلمداد می کند و در این راستا نقش بی نظیر و مهم امامت و رهبری را روشن ساخته است.

کلیدواژ ه ها: امام حسین (علیه السلام)، توکل، جهاد، قرآن، اصلاح طلبی، عدالت.


1) . دانشکده الهیات، دانشگاه پیام نور لرستان (Afroogh100@yahoo.com)

طرح مسئله

شاید این پرسش مطرح شود که علت پرداختن به بحث قیام امام حسین (علیه السلام) و تطبیق آن با آیات قرآن کریم چیست؟ در پاسخ به این سؤال باید یادآور شد که اولاً قرآن کریم در آیات متعددی مسلمانان را به مقابله با ظلم و ستم تشویق و ترغیب می کند و همچنین کمتر کسی را می توان یافت که با ظلم ستیزی موافق نباشد و به این مسئله نیندیشد؛ ثانیاً قرآن کریم وظیفه مسلمانان را مقابله با ستم و ستمگر می داند و امام حسین (علیه السلام) _ که الگوی بی بدیل انسان کامل و نمونه یک مسلمان راستین به شمار می رود _ به طور قطع در این مقوله منظور نظر حتمی و صریح قرآن کریم است. قیام امام حسین (علیه السلام) را چگونه می توان بر اساس آیات قرآن کریم تبیین و بررسی کرد؟ فلسفه نهضت امام حسین (علیه السلام) را از جهات گوناگون می توان بررسی کرد. یکی از آنها تبیین فلسفه نهضت آن حضرت، بر اساس آیات قرآن کریم است. در این بررسی قرآنی، چند محور می تواند مطالعه شود:

1.

موضع قرآن کریم در برابر ستمگران و سرکشان؛

2.

وظیفه ای که قرآن کریم در این زمینه بر دوش مسلمانان متعهد قرار داده است؛

3.

شیوه رفتار و رویارویی با سرکشان و ستمکاران از نگاه اهل البیت(علیهم السلام)؛

4.

نتایج برخورد میان حق و باطل.

مقدمه

حاکمیت زمامداران اموی و اجرای سیاست های ضد اسلامی توسط آنان، هویت دینی مردم را مسخ کرده ارزش های معنوی را در جامعه از بین برده بود. امام حسین (علیه السلام) در این باره فرمود:مردم بندگان دنیایند. دین به صورت ظاهری و در حد حرف و سخن در زبانشان مطرح می شود. تا زمانی که معاش و زندگی مادی شان رونق دارد، در اطراف دین گرد می آیند، اما زمانی که با بلا و گرفتاری آزمایش شوند، دین داران در اقلیت هستند. (طبری، 1400: 239)

قیام مقدس و پرشکوه امام حسین (علیه السلام) ریشه در انحراف های بنیادی و اساسی در

جامعه اسلامی داشت. این انحراف ها زاییده انحراف حکومت اسلامی از مسیر اصلی خود از سقیفه به بعد بود که پس از شهادت علی (علیه السلام) به دست سلسله سفیانی و حزب ضد اسلامی اموی افتاد. به گواهی اسناد تاریخی، سران این حزب هیچ اعتقادی به اسلام و اصول آن نداشتند (مسعودی، 400: 3/ 454) و ظهور اسلام و به قدرت رسیدن پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را جلوه ای از پیروزی تیره بنی هاشم بر تیره بنی امیه، در جریان کشمکش قبیلگی در درون طایفه بزرگ قریش می دانستند (ابن ابی الحدید، 9/ 53، خ139) و با یک حرکت خزنده، به تدریج در پوشش اسلام به مناصب کلیدی دست یافتند و سرانجام از سال چهلم هجری، حکومت اسلامی و سرنوشت و مقدرات امت اسلامی به دست این حزب افتاد و پس از بیست سال حکومت معاویه، و به دنبال مرگ وی، پسرش یزید به قدرت رسید که اوج انحراف بنیادی و جلوه ای آشکار از ظهور (جاهلیت نو) در پوشش ظاهری اسلام بود. امام حسین (علیه السلام) نمی توانست در برابر چنین فاجعه ای سکوت کند و احساس وظیفه می کرد که در برابر این وضع، اعتراض و مخالفت کند. سخنان، نامه ها و سایر اسنادی که از امام حسین (علیه السلام) به دست ما رسیده، به روشنی گویای این مطلب اند. این اسناد بیانگر آن است که از نظر امام، پیشوا و رهبر مسلمانان شرایط و ویژگی هایی دارد که امویان فاقدآنها بودند و اساس انحراف ها و گمراهی ها این بود که عناصر فاسد و غیرلایق، تکیه بر مسند خلافت اسلامی و جایگاه والای پیامبر زده بودند و حاکمیت و زمامداری آنها، آثار و نتایج بسیار تلخ و ویرانگری به دنبال آورده بود.

پیام قیام با شکوه سیدالشهدا (علیه السلام) منحصر به آن زمان نیست؛ بلکه این پیام، پیامی جاوید و ابدی و فراتر از محدوده زمان و مکان است. هرجا و در هر جامعه ای که به حق عمل نشود و از باطل خودداری نگردد، بدعت ها زنده و سنت ها نابود می شوند. هرجا که احکام خدا تغییر و تحریف یابد و حاکمان و زمامداران با زور و ستمگری با مردم رفتار کنند، در هر جامعه ای که ویژگی های جاهلیت را داشته باشد آن جامعه، جامعه ای یزیدی بوده و مبارزه و مخالفت با مفاسد و آلودگی ها و آمران و عاملان آنها، کاری حسینی خواهد بود.

1. مناقب و رسالت اهل البیت

ولید بن عتبه حاکم مدینه بود. او نتوانست طبق روال عادی و معمول برای یزید بن معاویه از سوی امام حسین (علیه السلام) بیعت بگیرد. لذا مروان بن حکم وارد مدینه شد و خواست از راه تهدید و ارعاب وارد عمل شود تا شاید بتواند امام را راضی به بیعت با یزید کند و مشروعیت حکومت او را قطعی کند. امام حسین (علیه السلام) ضمن یادآوری سوء سابقه و عدم صلاحیت مروان و خاندانش این آیه قرآن کریم را تلاوت فرمود:

جز این نیست که خدا اراده فرموده است پلیدی را از شما اهل بیت دور سازد و شما را چنان که باید، پاک و پاکیزه بدارد. (احزاب/33)

سپس فرمود:

مگر شما سخن پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را درباره من و برادرم نشنیده اید که فرمود:«این دو، سروران جوانان اهل بهشتند»؟ اگر سخنان مرا تصدیق می کنید، این ها همه حق اند و کوچک ترین خلاف واقعی در آنها نیست؛ زیرا هنوز در طول عمر خود از آن روزی که فهمیده ام خداوند بر دروغ گویان غضب کرده و دروغ را به خودش برمی گرداند، هرگز دروغ نگفته ام. اگر در گفتار پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره من و برادرم شک دارید، آیا در این واقعیت هم شک دارید که من فرزند دختر پیغمبر شمایم؟! به خدا قسم در تمام دنیا نه در میان شما و نه در غیر میان شما از من، پیغمبر فرزندی ندارد. وای بر شما! آیا کسی را از شما کشته ام که در مقابل خون او می خواهید مرا بکشید؟ آیا مال کسی را حیف و میل کرده ام؟ یا جراحتی بر کسی وارد ساخته ام که می خواهید مجازاتم کنید؟

2.توکل و توسل اهل البیت

امام (علیه السلام) در پایان وصیت نامه ای که قبل از حرکت به کربلا نوشته است، به این آیه از کلام الله مجید استناد می کند:

توفیق من جز به اراده خداوند نیست که بر او توکل کرده ام و به او روی آورده ام.

امام (علیه السلام) وقتی به شدت از بیعت با یزید دوری می کند، به این آیه از قرآن کریم توسل

می جوید:

آن گاه که موسی (علیه السلام) از آن جا ترسان و نگران بیرون شد و گفت: پروردگارا! مرا از قوم ستمگر نجات بده. (قصص/ 21)

شب جمعه، سوم شعبان امام (علیه السلام) قبل از حرکت وارد مکه شد و این آیه را تلاوت فرمود:و چون رو به سوی مدائن نهاد [موسی] با خود گفت: امید است که خدا مرا به راه راست هدایت و راهنمایی کند. (قصص/ 22)

امام حسین (علیه السلام) روز عاشورا در برابر لشکر یزید ایستاد و این آیه را تلاوت کرد:

شما با شریکانی که قائلید، کارتان را هماهنگ و عزمتان را جزم کنید. سپس در کارتان پرده پوشی نکنید، آن گاه کار مرا یکسره کنید و مهلتم ندهید. (یونس/ 71)

لحظه ای کوتاه نگذشت که فرمود:

سرور من خداوند است که [این] کتاب آسمانی را فرو فرستاده است و او دوستدار شایستگان است. (اعراف،196)

و با بیان این آیه از قرآن، سخنان گران سنگ خویش را پایان داد:

من به درگاه آفرینندۀ من و شما از شر هر کافر متکبری که به روز حساب ایمان نمی آورد پناه می برم. (غافر/ 27)

فراموش نشود که امام حسین (علیه السلام) در پایان وصیت نامه خود به برادرش محمد حنفیه، پس از آن که هدف خود را از قیام، اصلاح امر امت و امر به معروف و نهی از منکر در مقابل حاکمان فاسد اعلام می کند، با اشاره به سر گذشت حضرت هود (علیه السلام) این آیه از قرآن کریم را تلاوت می کند:

توفیق من جز به یاری خدا نیست؛ فقط بر او توکل کرده ام و فقط به سوی او بازمی گردم. (هود/ 88)

3. عهد و پیمان از نگاه اهل البیت

ابی عبدالله (علیه السلام) در مسیر کربلا بود که خبر شهادت نامه رسان خود قیس بن مسهر

صیداوی را شنید؛ گریه کرد و سپس این آیه را تلاوت فرمود:

از ایشان کسی هست که به عهد خویش تا پایان حیات به سر برده است و کسی هست که شهادت را انتظار می کشد و هیچ گونه تغییر و تبدیلی در کار نیاورده است. (احزاب/23)

در نزدیکی کربلا همین که حُر به امام (علیه السلام) گفت: چرا آمده ای؟ فرمود: نامه های دعوت شما مرا به این جا آورده است؛ ولی حالا پشیمان شده اید و آن گاه این آیه را تلاوت فرمود:

پس هر کس که پیمان شکند، به زیان خویش پیمان شکسته است. (فتح/ 10)

ما در فرهنگ دینی خود، دین را مساوی عهدشناسی می دانیم. لذا در روایات می خوانیم هر کس به عهد خود وفا نکند، دین ندارد. کلمه دین در اصل به معنای قاعده و قانون است و منظور از «یوم الدین» در قرآن، قیامت است؛ چون روز قانون است.

وفای به عهد نسبت به نیکوکار و بدکار یکسان است. باید به عهد وفا کرد و این در همه موقعیت ها و سطوح معنا دارد. اگر عهدی با دشمن بستیم، باید وفا کنیم.

امام حسن مجتبی (علیه السلام) در سال 50 هجری به شهادت رسید و معاویه در سال 60 مرد. در این ده سال امام حسین (علیه السلام) به عهدنامه برادر وفادار ماند. در زمان معاویه، نامه های فراوانی از سوی کوفیان برای امام حسین (علیه السلام) نوشته می شد. امام در پاسخ آنها می فرمود:

من به عهد و پیمان برادرم وفادارم. در زیارت اربعین، جمله ای با اینمضمون می خوانیم که درباره وفای به عهد است. شهادت می دهم که تو به عهد با خدا وفاداری و در راه او جهاد کردی. (تهذیب الأحکام، ج 6/ 113)

از جمله آیاتی که امام حسین (علیه السلام) در کربلا آن را بسیار تلاوت فرمود، این آیه است:

(مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ)؛

از میان مؤمنان، قهرمانانی هستند که بر عهد خویش راست و استوار بوده اند و بر عهدی که با خدا بستند، وفا کردند.

امام حسین (علیه السلام) در دو زمان این آیه را تلاوت کرد؛ یک بار زمانی که خبر شهادت

حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) را شنید و دیگری در روز عاشورا وقتی کنار پیکر شهدایی، چون مسلم بن عوسجه قرار گرفت.

4. جهاد و شهادت از نگاه اهل البیت

یکی از آموزه های قرآنی جهاد در راه خدا است که در آیات متعدد عنوان گردیده است. خداوند علاوه بر دستور به «جهاد فی سبیل الله» در قرآن (نک: حج/ 78؛ توبه/ 41 و 86؛ مائده/ 35)، مجاهدت در راه خدا را بالاترین درجه (نک: توبه/20) و مجاهدانی را که در راه خدا با مال و جان می جنگند، مؤمنان حقیقی (نک: انفال/ 74)، ولیّ یکدیگر (نک: انفال/72)، آرزومندان رحمت الهی و صادقان واقعی (حجرات/ 15) معرّفی نموده و پاداش آنان را هدایت به امر الهی (عنکبوت/ 69) و دادن خیرات (نک: توبه/ 88) وعده داده است.

اهداف اساسی جهاد اسلامی به دو قِسم تقسیم می شود:

الف) دفاع در برابر هجوم دشمنان برای حفظ دین، جان، مال و ناموسمسلمانان؛

ب) نجات مستضعفان از بند کفر، شرک و ظلم و نیز گسترش اسلام.

از سوی دیگر، در بینش اسلامی، آفرینش انسان و جهان هدفمند است و آدمیان برای رسیدن به قرب الهی خلق شده اند. در راستای این هدف، خداوند متعال افزون بر حجّت باطنی (عقل)، برگزیدگان خویش را به مدد انسان فرستاد تا راه وصول به حق را یادآور شوند و بندگان را در انجام فرایض و دوری از پلیدی ها و پلشتی ها یاری نمایند.

پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مانند سایر پیامبران بزرگ الهی تمام همّت و توان خویش را صرف تحقّق این هدف بزرگ نمود و نه تنها در عرصۀ تبلیغ پیام خداوند کامیاب بود، بلکه توانست در عرصۀ اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حکومتی بر مبنای ارزش های دینی پایه ریزی کند. هدف این حکومت ها هدایت انسان ها به سوی سعادت واقعی بود؛ سعادتی که در پرتو آن، هم دنیایی آباد و توأم با آرامش مهیّا می شود و هم آخرتی برخوردار از فیض الهی و رستگاری ابدی.

امام حسین (علیه السلام) به فساد عمیق اجتماعی _ که برآیند بی عدالتی، محو ارزش ها و

هنجارهای اسلامی است_ ، فساد سیاسی _ که حاصل تبدیل امامت اسلامی به خلافت و حاکمیّت است_ و فساد اقتصادی _ که حاصل توزیع نامناسب بیت المال و اختصاص آن به یک گروه خاصّ و رواج حرام خواری گسترده در میان امّت اسلامی است _ اشاره دارد. در چنین شرایطی بود که اصل اسلام در خطر نابودی قرار گرفت. امام در افشاگری های خویش پیشینۀ ننگین بنی امیّه را مطرح می سازد و به همگان اعلام می دارد که این تیره و تبار، تا چه اندازه درکفر و الحاد خود پای می فشردند و آنان را محور اتّحاد احزاب مخالف اسلام معرّفی می کند:

فَإِنَّمَا أَنْتُمْ مِنْ طَوَاغِیتِ الْأُمَّةِ وَ شُذَاذِ الْأَحْزَاب؛ (مجلسی، 1403: 45/ 8)

همانا شما طاغوت های امّت اسلامی و بقایای احزاب چالش گر کرامت اسلام هستید.

طاغوتی که دشمن انسان و انسانیّت است و نابودکنندۀ ارزش ها و منحرف کنندۀ آموزه های دینی به شمار می آید، سه طاغوت است نه یک طاغوت، و از منظر قرآن، مبارزه با آن طاغوت ها از وظایف اصلی پیامبران محسوب می شود:

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ * إِلَی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ...)؛ (غافر/23-24)

ما موسی را با آیات خویش و اعجاز پیامبری، برای درهم کوبیدن فرعون، هامان و قارون روانه کردیم... .

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ * إِلَی فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ...)؛ (هود/ 96-97)

ما موسی را... به سوی فرعون و اطرافیان اشراف او روانه کردیم... .

امام حسین (علیه السلام) برای مبارزه با طاغوت عصر خویش که اصل اسلام را نشانه گرفته بودند، به مبارزه و جهاد پرداختند. امام کاملاً به دعوت قرآن برای نابودی همۀ عوامل انحرافات و ریشه کن کردن طاغوت ها لبّیک گفت و برای حفظ اسلام از تمام زندگی باارزش خویش گذشت. بیانات امام حسین (علیه السلام) در گفت وگو با فرزدق به یکی از مهم ترین مبانی و شاخصه های قرآنی که همان جهاد در راه خداست، اشاره دارد. امام حسین (علیه السلام)

هنگامی که اصل دین را در مسیر نابودی مشاهده کردند، حرکت انقلابی خویش را که همان جهاد فی سبیل الله است،آغاز کرد و در این راه، تمام هستی خویش را فدای احیای آموزه های اسلامی نمود. مبنای این حرکت سیاسی، همان آموزهای قرآنی است که در آیات قرآن و در کلام امام (علیه السلام) مورد بررسی قرار دادیم.

5. ظلم ستیزی اهل البیت

در آیات قرآن، از تکیه و اعتماد بر ظالمان نهی شده است:

(وَلا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النّارُ وَما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ)؛ (هود/113)

به کسانی که ستم کرده اند، متمایل نشوید که آتش [دوزخ] به شما می رسد و در برابر خدا برای شما دوستانی نخواهد بود و سرانجام، یاری نخواهید شد.

امام حسین (علیه السلام) نیز یکی از دلایل خود را وجوب قیام علیه سلطان ستمگر دانسته، می فرماید:

هر کس حاکم ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده، عهد الهی را نادیده گرفته، با روش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مخالفت و در میان مردم، به ظلم و گناه عمل می کند و علیهاو سخنی نگوید و شورشی نکند، بر خدا لازم است که او را به جایگاه خود (جهنم) ببرد. (مجلسی، 1403: 44/ 381)

آیا حرکت امام حسین (علیه السلام) و ورود ایشان به کربلا با این که می دانست کوفیان از او حمایت نمی کنند، با آیه (وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ) سازگار است؟ این پرسش، از دیرزمان در محافل علمی مطرح بوده، پاسخ های متعددی را به خود دیده است. عده ای برای فرار از پیامدهای این فرض که ایشان از شهادت خویش با خبر بود، آن را انکار کرده اند؛ اما عده ای دیگر، با تأکید بر آن، به این پرسش پاسخ داده اند. ما بر مبنای دیدگاه دوم، بحث را پی می گیریم. طبق اینمبنا چند پاسخ به این پرسش می توان داد که تنها به دو پاسخ اشاره می کنیم:

1. هر چند آیه (وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ) درباره ترک انفاق در جهاد نازل شده

است، اما مفهومی گسترده دارد که موارد بسیاری را شامل می شود؛ از جمله این که انسان حق ندارد از جاده های خطرناک، بدون پیش بینی های لازم بگذرد یا غذایی که به احتمال قوی آلوده به سم است بخورد و یا حتی در میدان جهاد، بدون نقشه و برنامه ریزی وارد عمل شود.

بدیهی است این گستردگی مفهوم، هر گونه جهاد ابتدایی و به خطر انداختن را در بر نمی گیرد؛ زیرا واداشتن نفس به هلاکت، مربوط به جایی است که هدفی بالاتر از جان در خطر نباشد، وگرنه باید جان را فدای حفظ آن کرد؛ چنان که حضرت علی (علیه السلام) جان خویش را در «لیلة المبیت» برای حفظ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به خطر انداخت.

اقدام به جهاد امام حسین (علیه السلام) نیز چون برای حفظ شریعت بود _ که وظیفه امام است _ (تهلکه) و اقدام به خودکشی نیست. طرح این شبهه، حاکی از ناآگاهی از احکام ابتدایی امر به معروف و نهی از منکر است و مطرح کننده آن، از مرحله اقدام به نهی از منکر، در جایی که خطر متوجه اساس دین یا ضروریات دینی باشد، غافل یا بی خبر است.

آن که مردن پیش چشمش تهلکه است *** امر «لا تلقوا»بگیرد او به دست

و آن که مردن شد مر او را فتح باب *** «سارعوا» آمد مر او را در خطاب

2. هر کس که به امر خدا در کنار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یا به فرمان او به جهاد برخیزد و به شهادت برسد، در زمره مدافعان اسلام بوده، اقدام به جهادش، تهلکه و خودکشی به شمار نمی آید.

اگر خروج امام حسین (علیه السلام) و یاران ایشان به امر خدا و رسولش صورت گرفتهباشد و جهاد آن حضرت، در پی همان اهدافی باشد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دنبال می کرد، اقدام حضرت، تهلکه و خودکشی نخواهد بود.

اثبات این مطلب، با اهدافی که امام حسین (علیه السلام) از جهاد داشته است و روایاتی که در آنها پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و خود آن حضرت، از آگاهانه بودن انتخابش خبر داده اند، با توضیحاتی که در ذیل خواهد آمد، کار چندان دشواری نیست.

الف) به طور کلی، در آیاتی از قرآن (توبه/ 29)و در احادیث متواتر نبوی، جهاد علیه ستم و تجاوز و فساد در زمین، امری ضروری و واجب دانسته شده است؛ زیرا جهاد،

فریضه ای است که بقای اسلام، حیات دین، رشد ایمان، استقرار امنیت، ابقای نظام الهی و مصونیت حق، عدل، آزادی و شرف به آن بستگی تمام دارد.

روشن است که فلسفه نهضت امام حسین (علیه السلام) چیزی جز احیای همه ارزش های انسانی و مفاهیم والای دینی نبود.

ب) روایات متعددی وجود دارد که از شهادت آن حضرت خبر داده اند؛ از جمله از قول انس بن حارث (کسی که حضرت را همراهی کرد تا شهید شد) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است:

فرزندم حسین (علیه السلام) در سرزمین کربلا به شهادت خواهد رسید. هر کس او را دریابد، باید او را نصرت و یاری دهد. (مجلسی، 1403: 44/247)

بنابراین، هر کس امام حسین (علیه السلام) را یاری نکرده باشد، به یقین، با خدا و پیامبرش به جنگ و مخالفت برخاسته است:

(أَلَمْ یَعْلَمُوا أَ نَّهو مَنْ یُحادِدِ اللّهَ وَرَسُولَهُو فَأَنَّ لَهُو نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فِیها ذ لِکَ الخِزْی العَظِیمُ)؛ (توبه/ 63)ج) وقتی امام حسین (علیه السلام) با حُر و یاران او روبه رو شد فرمود:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: هر کس حاکم و پادشاه ستمگری را ببیند که حرام های خدا را حلال و پیمان و تعهد الهی را شکسته، با سنت رسول خدا مخالفت می ورزد و در میان بندگان خدا با گناه و تجاوز و ستم رفتار می کند، هیچ گونه تغییر و تحولی نیابد و بی توجه باشد و با سخن و عمل خود، به او اعتراض نکند، حق خداست که او را به سزای سکوت و بی توجهی اش برساند و او را وارد دوزخ کند. (مجلسی، 1403: 44/ 381)

آیا سزاوار است که امام حسین (علیه السلام) این سخن را از پیامبر روایت کند و خود به آن عمل ننماید؟

د) سخنان و رفتار امام حسین (علیه السلام) از همان آغاز حرکت، حاکی از آن بود که ایشان آگاهانه این حرکت را انتخاب کرده است و کاملا مطمئن بود که حرکتش به فرمان خدا و

رسول اوست. شیخ مفید در ارشاد نقل می کند: پیرمردی از بنی عکرمه، به امام عرض کرد: «کجا می روید؟» حضرت فرمود: «کوفه». پیرمرد گفت: «سوگند به خدا منصرف شوید! شمشیرهای آماده، علیه شماست و همه افرادی که برای شما نامه نوشتند، در این باره اتفاق نظر دارند. بنابراین گمان نمی کنم رفتن به کوفه، به صلاح شما باشد». حضرت پاسخ داد: «ای بندۀ خدا! همه چیز را آگاهم و هیچ چیز از من پوشیده نیست و خداوند مغلوب اراده بنده خود نمی شود. سوگند به خدا! اینان مرا نخواستند، مگر آن که قطعه خونی که در شکم من است، بیرون آورند؛ اما خداوند کسانی را بر آنان مسلط خواهد ساخت که ذلیل ترین ملت ها باشند».

کاروان حسین (علیه السلام) به قصر بنی مقاتل رسید. بار و بُنه را از مرکب ها به زمیننهادند تا اندکی رفع خستگی کنند. در آن نزدیکی چادری به چشم می خورد که اسبی جلوی آن ایستاده بود. وقتی حسین (علیه السلام) متوجه شد صاحب چادر عبید الله بن حرّ جُعفی است، او را برای یاری و همراهی نزد خویش فرا خواند؛ امّا در عین حالی که وی از ملاقات و یاری حسین (علیه السلام) کراهت داشت، به حضور رسید و در برابر دعوت آن حضرت، فقط حاضر شد اسب چالاک و شمشیر پر ارزش خود را در اختیار حسین (علیه السلام) قرار دهد، تا بدین وسیله از همراهی و یاری او معارف شود، ولی آن حضرت، این آیه را خواند: (وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً)؛ «من آن گونه نیستم که گمراه کنندگان را مددکار [و یاور] خود بگیرم» (کهف/ 51).

زیرا به نظر امام حسین (علیه السلام) در آن روز، اسلام به فداکاری و جانبازی احتیاج داشت.

ستمگر چو برف و ستمکش چو کوه *** بسی برف رفت و به جا ماند کوه

6. اصلاح گری اهل البیت

در اسلام، به همان اندازه که از فساد، انتقاد و با آن مقابله شده است، به اصلاح سفارش و تأکید شده است. قرآن، تنها ایمان و تقوای درونی را کافی نمی داند، بلکه حرکت در راه او و تلاش برای هدایت جامعه را نیز ضروری می شمارد. قرآن کریم، بهترین امت بودن را به انجام دادن امر به معروف و نهی از منکر مشروط کرده است:

( کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّة أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ المُنْکَرِ).

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه تمام انبیا(علیهم السلام) در طول تاریخ بوده است.امام حسین (علیه السلام) درباره علت قیام خود می فرماید:مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی گردد! من بنا دارم [هرچند با ریخته شدن خونم باشد] امر به معروف و نهی از منکر کنم.

در جمله ای دیگر، آن حضرت به برادرش محمد بن حنفیه می فرماید:

من برای فساد، طغیان و ظلم قیام نکردم، بلکه تنها برای اصلاح امت جدم قیام کردم. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر و به روش پیامبر و علی (علیه السلام) عمل کنم.

بحث اصلاح گری را می توان در ابعاد مختلف جست وجو نمود. اصلاح در شیوه های رفتاری مسئولان حکومت و نیز در خصلت ها و عملکرد مردم نسبت به یکدیگر، از مؤلّفه های عمدۀ اصلاح گری هستند. امام حسین (علیه السلام) تأکید می نماید که اصول مزبور، مخدوش و مغفول مانده است. پس انسان مصلحی را می طلبد که برای سامان بخشیدن به ناهنجاری ها، احیای سنّت ها و ارزش های مقدّس جامعۀ عصر نبوی قیام کند. امام حسین (علیه السلام) که وارث خطّ صلاح و اصلاح پیامبران الهی است، قیام او ریشه در نهضت اصلاحی انبیا دارد. قرآن از قول حضرت شعیب (علیه السلام) می فرماید:

(إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ)؛ (هود/ 88)

من جز اصلاح _ تا آن جا که توانایی دارم _ نمی خواهم.

همه پیامبران به منظور انجام اصلاحات با مهم ترین مفاسد جامعۀ خود درگیر بودند، حضرت صالح (علیه السلام) در عصرخویش با اسراف و تبذیر رایج در آن زمان به شدّت مبارزه می کرد:

(وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ * الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَلَا یُصْلِحُونَ)؛ (شعراء/151-152)

و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید؛ همان ها که در زمین فساد می کنند و اصلاح

نمی کنند!

حضرت موسی (علیه السلام) نیز به هنگام داخل شدن به میقات به برادرش هارون توصیه می نماید که در مسیر اصلاح افراد و جامعه گام بردارد:

(وَقَالَ مُوسَی لأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ)؛ (اعراف/142)

و موسی به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قوم باش و [آنها را] اصلاح کن! و از روش مفسدان پیروی منما.

توجّه به سیرۀ اصلاحی پیامبران الهی در قرآن کریم، روشن گر هماهنگی سیرۀ اصلاح طلبانۀ امام حسین (علیه السلام) با ابعاد اصلاح گری از منظر قرآن است و نباید اقدام حضرت را سوای آموزه های قرآنی مورد بررسی و کاوش قرار داد.

7. عدالت خواهی اهل البیت

آیات بسیاری در قرآن کریم در باب لزوم توجّه به تأمین و برقراری قسط و عدل در قرآن مطرح شده که نمونۀ آن آیۀ (إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ) (نحل/90) است؛ یعنی خداوند اجرای عدالت را واجب و به آن دستور داده است. از منظر قرآن، قسط مهم ترین هدف پیامبران الهی را تشکیل می دهد:

(لِکُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ)؛ (یونس/47)

برای هر امّتی، رسولی است. هنگامی که رسول ایشان به سوی آنان بیاید، به عدالت در میان آنها داوری می کند و ستمی به آنها نخواهد شد.

چنان که آیۀ 25 سورۀ حدید می فرماید:

(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)؛

ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.

عدالت به معنای فردی آن، مبنای معاد است: (لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ) و به معنای اجتماعی آن، هدف رسالت انبیا معرّفی شده است: (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا ... لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ).

عدل یک ملاک و عنصر بسیار مهمّ و کلیدی برای موفقّیت یک حکومت دینی در پیشبرد اهداف الهی خویش است. امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید:

إِنَّ النَّاسَ یَسْتَغْنُونَ إِذَا عُدِلَ بَیْنَهُم؛ (کلینی، 1359: 3/ 548)

اگر عدالت در میان مردم رواج داشته باشد، همه بی نیاز خواهند گشت.

این حدیث به صراحت عنوان می نماید که اگر عدالت در جامعه اقامه گردد، وجود فقر بی معنا خواهد گشت و اگر فقر در جامعه رواج داشته باشد، عدالت در آن جامعه مطرح نیست. بالطّبع جامعۀ سرمایه داری و تکاثر، جامعه ای بر محور عدل نیست و جامعۀ بدون عدل، جامعۀ به دور از آموزه های قرآنی است. در نتیجه، جامعۀ اسلامی، جامعۀ منهای فقر است (نک: حکیمی، 1385: 199).

شهید مطهّری در باب اهمیّت عدالت می نویسد:

کلام اسلامی بیش از هر چیز به مسئلۀ عدل پرداخت. فقه اسلامی قبل از هر چیز مسئلۀ عدل برایش مطرح شد و در جهان سیاست اسلامی، از هر کلمه ای عدل به گوش می رسد. (مطهّری، 1389: 63)

اهمیّت و جایگاه والای عدالت در اسلام از یک طرف و وابستگی تحقّق آنبه ابزارهای حکومتی و قدرت از طرف دیگر، نشانگر آن است که حکومت دینی ناگزیر است که عدالت را به عنوان یکی از اهداف اساسی خود برگزیند تا از مسیر دینی بودن خارج نشود (حکیمی، 1358: 2/ 413).

حکومت جائر و سلطۀ ستم، از زشت ترین منکراتی است که باید با آن به مبارزه پرداخت. از بارزترین مفاسد حکومت اموی، ظلم به مردم و نادیده گرفتن حقوق آنان و در مقابل، یکی از محورهای عمدۀ قیام امام حسین (علیه السلام)، عدالت خواهی و ظلم ستیزی است. تکلیف هر مسلمان ایجاب می کند که در مقابل طاغوت و ظلم قیام نماید، به ویژه توجّه به

این موضوع در بیانات امام حسین (علیه السلام) قابل ملاحظه و بررسی است. آن حضرت در یکی از سخنرانی های خویش، با استناد به فرمایش رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنی بر لزوم مبارزه با سلطنت جائر، خود را شایسته ترین فرد برای قیام برای تغییر ساختار سیاسی، ترقّی و پیشبرد آموزه های اسلامی معرّفی می کند و بنی امیّه را افرادی ستمگر نسبت به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرّفی می نماید:

وَتَعَدَّتْ بَنُو أُمَیَّةَ عَلَیْنَا؛ (مجلسی، 1403: 44/ 383)

بنی امیّه حقیقتاً بر ما ظلم کردند.

امام حسین (علیه السلام) در نامه ای خطاب به بزرگان کوفه عنوان می نماید که تکلیف و ویژگی امام راستین، حکومت بر طبق قرآن و قیام به قسط و عدل است:

فلعمری ما الإمام إلَّا العامل بالکتاب، القائم بالقسط؛ (مفید، 1380: 2/ 39)

به جان خودم سوگند! امام کسی جز حکم کننده به وسیلۀ قرآن و قیام کننده به عدل نیست.

پیام عاشورا دعوت انسان ها برای تلاش در راه اقامۀ عدل و قسط است که بدون این موضوع، حیات بشری تباه می گردد و زمینۀ مرگ دستورهای الهی ودینی فراهم می آید.

نتیجه گیری

امام حسین (علیه السلام) تفسیر نوینی در نحوۀ نگرش به ابعاد مختلف قرآن ارائه کرد. این بازتاب از رهگذر آگاهی دقیق و عمیق امام حسین به مقصود آیات پدیدار شده است. از این رو، می توان گفتار و رفتار آن حضرت (علیه السلام) را مفسّر و مبیّن آیات دانست. پذیرش این مطلب، بیانگر ضرورت توجّه جدّی مفسّران به حادثۀ کربلاست. اهمیّت فوق العادۀ بُعد قرآنی نهضت حسینی را نسبت به ابعاد دیگر آن نمی توان انکار کرد. همچنین زمینه ای فراهم می نماید تا دیگر فرقه های مختلف اسلامی، مانند اهل سنّت با این نهضت آشنا گردند؛ چراکه تمام فِرَق اسلامی در والایی معارف قرآن و ضرورت پذیرش آن هماهنگ هستند. زمینه های اصلاح طلبی در نهضت حسینی همان اصلاحات پیامبران الهی

_ مانند اصلاحات حضرت شعیب (علیه السلام) _ در قرآن است؛ مانند خداپرستی (اصلاح در باورها و ارزش ها)، اصلاح ترازو، برخورد با مشکل کم فروشی (اصلاح اقتصادی) و حفظ امنیّت راه ها (اصلاح اجتماعی و سیاسی) است. بزرگ ترین امر به معروف و نهی از منکر از منظر امام حسین (علیه السلام)، مبارزه با حکومت های طاغوت و ستمگر است که در رأس آن، حکومت بنی امیّه است.

هجرت به عنوان بهترین تاکتیک برای حفظ جان و در پرتو آن، احیای دین الهی، در نهضت حسینی متجلّی است و اگر فردی از این تاکتیک بهرۀ لازم را نبرد، بر اساس آموزه های اسلامی مقصّر است و بازخواست خواهد شد. امام حسین (علیه السلام) تفسیر نوینی را از جهاد در پیشروی تمام مسلمانان ارائه نمود؛ تلاشی در راستای نجات مستضعفان در بند کفر، شرک، ظلم و گسترش اسلام ازاقدامات حضرت در این باب است.

کوتاه سخن این که ضرورت بازگشت امّت اسلامی به قرآن و وارد نمودن قرآن در متن زندگی و لزوم به کارگیری معارف به دست آمده از این نهضت، در تفسیر آیات مرتبط و نیز محوریّت بخشی به این بُعد به هنگام بازگویی حادثۀ عاشورا، همگی نتایجی است که از بازخوانی حماسۀ حسینی با تأکید بر بُعد قرآنی آن به دست می آید.

منابع

_ ابن اثیر، عزّالدّین ابوالحسن علی (1385ق)، الکامل فی التّاریخ، بیروت، دار صادر و داربیروت.

_ ابن شهرآشوب مازندرانی، محمّد بن علی (1379ق)، مناقب آل أبی طالب، نجف، مطبعة الحیدریّة.

_ ابن طاووس، علیّ بن موسی (1417ق)، اللّهوف علی قتلی الطّفوف، قم، انوار هدی.

_ ابن منظور، محمّدبن مکرم (1414ق)، لسان العرب، بیروت، دارصادر، چاپ سوم.

_ ابومخنف ازدی، لوط بن یحیی (1398ق)، مقتل الحسین، تحقیق: حسن غفّاری، قم، دارالکتب العلمیّة.

_ امین عاملی، محسن (1996م)، لواعج الأشجان فی مقتل الحسین (علیه السلام)، بیروت، دار الأمیر.

_ ____________________ (1403ق)، أعیان الشّیعة، بیروت، دایرةالمعارف.

_ بلاذری، احمدبن یحیی (1337ش)، فتوح البلدان، ترجمه: محمّد توکّل، تهران، نشر نقره.

_ ________________________ (1417ق)، انساب الأشراف، تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر.

_ جوادی آملی، عبدالله (1384)، شکوفای عقل در پرتو نهضت حسینی، قم، مرکز نشر اسراء._ جوهری، اسماعیل بن حمّاد (1410ق)، الصّحاح (تاج اللّغة و صحاح العربیّة)، بیروت، دارالعلم.

_ حرّ عاملی، محمّد بن حسن (1409ق)، وسائل الشّیعه، تحقیق: مؤسّسة آل البیت(علیهم السلام)، قم، مؤسّسة آل البیت.

_ حکیمی، محمّدرضا (1385ش)، قیام جاودانه، قم، انتشارات دلیل ما، چاپ هشتم.

_ _____________________ (1358ش)، الحیاة، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

_ خوارزمی، موفّق بن احمد (1423ق)، مقتل الحسین (علیه السلام)، تحقیق: محمّد سماوی، قم،

انوار الهدی.

_ دشتی، محمّد (1379ش)، نهج البلاغه، قم، مؤسّسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت(علیهم السلام).

_ دوورژه، موریس (1352ش)، «احزاب سیاسی و گروه های ذی نفوذ»، مجلّه دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی، ترجمه: دکتر ابوالفضل قاضی، ش13، ص99- 148.

_ دهخدا، علی اکبر (1377ش)، لغت نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم.

_ راغب اصفهانی، حسین بن محمّد (1412ق)، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: صفوان عدنان داودی، دمشق، دارالعلم _ الدار الشّامیّة.

_ رسولی محلّاتی، هاشم (1410ق)، قصص قرآن یا تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم النّبیین، قم، انتشارات علمیّه اسلامیّه، چاپ ششم._ شریف رضی، محمد بن حسین بن موسی (1370ش)، نهج البلاغه، تحقیق: صبح صالح، ترجمه: مصطفی رحیمی نیا، تهران، انتشارات اسلامی.

_ طباطبایی، محمّد حسین (1417ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرّسین حوزه علمیّه، چاپ پنجم.

_ طبرسی، فضل بن حسن (1372ش)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدّمه: محمّدجواد بلاغی، تهران، انتشارات ناصرخسرو، چاپ سوم.

_ طریحی، فخرالدّین (1375ش)، مجمع البحرین، تحقیق: سیّد احمد حسینی، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم.

_ فراهیدی، خلیل بن احمد (1410ق)، العین، قم، انتشارات هجرت، چاپ دوم.

_ قرطبی، محمّد بن احمد (1364ش)، الجامع لأحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصرخسرو.

_ کلینی، محمّد بن یعقوب (1359ش)، الأصول من الکافی، ترجمه: سیّد جواد مصطفوی، تهران، انتشارات علمیّه اسلامیّه.

_ کوفی، احمد بن اعثم (1406ق)، الفتوح، بیروت، دارالکتب العلمیّة.

_ مجلسی، محمّدباقر (1403ق)، بحارالأنوار، لبنان، مؤسّسة الوفاء.

_ مرتضی عاملی، سیّد جعفر (1426ق)، الصّحیح مِن سیرة النّبی الأعظم، قم، دار الحدیث للطّباعة و النّشر، چاپ اول.

_ مصباح یزدی، محمّدتقی (1379ش)، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، تهران، انتشارت سازمان تبلیغات اسلامی چاپ و نشر بین الملل، چاپ دوم.

مطهّری، مرتضی (1386ش)، حماسه حسینی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ_ چهل و یکم.

_ ________________ (1377ش)، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا.

_ ________________ (1389ش)، عدل الهی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سی و پنجم.

_ مفید، محمّد بن نعمان (1380ش)، الإرشاد، ترجمه: ساعدی خراسانی، تحقیق: محمّدباقر بهبودی، تهران، انتشارات اسلامی.

_ مکارم شیرازی، ناصر (1374ش)، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیّة.

_ موسوی، سیّدرضا (1381ش)، آشنایی با نهضت حسینی، مشهد انتشارات دانشگاه فردوسی.

_ موسوی خمینی، سید روح الله (1368ش)، صحیفه نور، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

_ _______________________________ (1379ش)، تحریر الوسیله، تهران، انتشارات مؤسّسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.

_ نوروزی، محمّدجواد (1382ش)، نظام سیاسی اسلام، قم، انتشارات مؤسّسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.

_ ورام، مسعود بن عیسی (1364ش)، تنبیه الخواطر و نزهة النّواظر، قم، انتشارات مکتبة الفقیّة.

سیاست های مزورانۀ اموی برای تحریف واقعۀ کربلا

اشاره

و روشنگری های حضرت زینب (علیها السلام)

سکینه آزادی(1)فرشته علیرضایی(2)مسعود باوان پوری(3)

تاریخ دریافت:8./12/98 تاریخ پذیرش:14/04/99

چکیده

تحریف، پرده و پوششی است که با آشکار شدن حقیقت، رخ در نقاب می کشد و همچون کف روی آب، نابود و مضمحل می شود. عاشورا یکی از بزرگ ترین و ماندگارترین خیزش هایی است که در طول تاریخ بر ضد یک حکومت ظالم صورت گرفته است. مقالۀ حاضر کوشیده است با تکیه بر روش توصیفی _ تحلیلی به بررسی سیاست های مزورانه ای که امویان پس از واقعۀ کربلا برای تحریف آن در پیش می گرفتند، پرداخته و در مقابل، نقش عقیلۀ بنی هاشم، حضرت زینب کبری (علیها السلام) را در زدودن غبار تحریف و برملا کردن دسیسه ها و توطئه های بی اساس حکومت بنی امیه در


1) . دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ایلام.

2) . کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ایلام.

3) . دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان (نویسنده مسئول) (masoudbavanpouri@yahoo.com)

وارونه جلوه دادن حقایق عاشورا و قیام امام حسین (علیه السلام) تبیین کند. نتایج پژوهش نشان می دهد تبیین پیروزی، شکست، مرگ و زندگی از جمله مفاهیم اصلی سخنان حضرت زینب (علیها السلام) بود. خطبۀ غرّاء حضرت زینب (علیها السلام) و اشعار ایشان تأثیر زیادی روی شناساندن حقانیت اهل بیت(علیهم السلام) و آشکار کردن ماهیت دغل کار یزید و دست پروردگان او و خاندان بنی امیه داشت.

کلیدواژه ها: عاشورا، تحریفات، بنی امیه، روشنگری، حضرت زینب (علیها السلام).

مقدمه

عاشورای حسینی، از بزرگ ترین وقایع تاریخ بشری است که تأثیرات فراوانی بر افکار و رفتار مردم، حوادث و نهضت های تاریخی داشته است. این نهضت عظیم، تجسم مفاهیم و ارزش های والایی چون جهاد در راه خدا، امر به معروف و نهی از منکر، حقانیت تشیع، مبارزه با نفس پرستی، توکل و... بود؛ امّا از آن جا که بنای چنین مفاهیمی، ریشه های دنیاستیزی و ظلم اموی را مورد هدف قرار می داد، دنیاپرستان دین ستیز را دچار رعب و وحشت نمود؛ به گونه ای که آنان را بر آن داشت که با سیاست های مزورانه به تحریف واقعۀ عاشورا دست یازند و درصدد برآیند که این واقعۀ عظیم را کم رنگ و شکست خورده جلوه دهند؛ امّا عاشورا یک نهضت بود که باید تا همیشۀ تاریخ زنده می ماند و برای زنده ماندن فلسفۀ این قیام خونین، باید از تحریف آن حادثه، ممانعت به عمل می آمد. این وظایف خطیر را تنها کسی می توانست بر عهده گیرد که دارای ویژگی های خاص آن باشد. ویژگی هایی چون ایمان راسخ، قدرت ایثار فوق العاده، صبر و بردباری در حد کمال، علم و آگاهی همراه فصاحت و بلاغت بیان، قدرت روح و تسلط بر نفس و تیزبینی که همۀ آنها در شخص زینب کبری (علیها السلام) جمع شده بود.

در این مقاله، مشخص می شود که چگونه بنی امیه قصد داشتند واقعۀ عاشورا را به نفع خود و برای بر حق جلوه دادن کشتار آل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منحرف گردانند و به گونه ای دیگر جلوه دهند و در این راستا از هر فرصتی برای کم رنگ یا بی اثر شدن فرهنگ عاشورا، این

سرمایۀ بزرگ اسلامی _ انسانی، نهایت استفاده را می کردند.

در این میان، رسالت اسیران خاندان نبوت _ شاهدان مصیبت عظمی کربلا _ این بود که عاشورا را از خطر تحریف مصون نگه دارند و نگذارند دست تحریفگران بر دامان پاک آن برسد. در این صورت بود که اهداف عاشورا و شعارهای آن، می توانست چون چراغی روشن در راه خیل عظیم مشتاقان حق و عدالت قرار گیرد. آن چه در قیام و حرکت امام حسین (علیه السلام) اهمیت بسیار دارد، نقش حضرت زینب (علیها السلام) است که بدون آن، قیام، نتیجه نمی داد. موج وسیع تبلیغات دشمن، فرهنگ ضدارزشی مردم آن زمان، فاصلۀ شهرها و کندی انتشار اخبار در بین آنها و حاکمیت دشمن و انزاوای اهل بیت(علیهم السلام)، شرایط نامناسبی بود که حضرت زینب (علیها السلام) برای ابلاغ پیام خویش درگیر با آنهاست.

خون امام حسین (علیه السلام) هدفدار است و پیام دارد و ابلاغ آن بر دوش زینب (علیها السلام) است. بنابراین در مقابل شرایط دشوار فوق، وظیفۀ رساندن پیام خون امام (علیه السلام) و اصحاب ایشان، تبیین خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام (علیه السلام) و معرفی چهرۀ واقعی بنی امیه، بر عهدۀ اوست. زینب (علیها السلام) باید از تحریف حادثۀ کربلا به وسیلۀ دشمن جلوگیری کرده و از جوشش خون شهیدان برای ریشه کن کردن بنی امیه سود جوید. در کنار این مسئولیت ها، زینب، کاروان سالار خیل اسیران است، باید از جان امام زین العابدین (علیه السلام) حفاظت کند و در عین حال، زنان و کودکان را بهنحوی کنترل نماید که از هر گونه عمل و حرکتی که نشانۀ ضعف است، اجتناب نمایند.

علل تحریفات عاشورا

در طول تاریخ، وقایعی که به ادیان و مذاهب، مرتبط و از قداست ویژه ای برخوردار بوده، توسط مخالفان، ملحدان و منافقان برای انکار و امحای حقیقت، بیشتر دچار تحریف شده اند؛ زیرا مخالفان کوشیده اند تا وقایع دینی را آن طور که خود می خواهند در جهت تحکیم پایه های قدرت خویش توجیه نمایند. قیام خونین کربلا نیز از این قاعده مستثنی نبوده است؛ به گونه ای که حکومت فاسد اموی با مشروع جلوه دادن حاکمیت خویش توانستند مردم سست عقل عراق را علیه فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خویش بشورانند و او را غریب و

تشنه کام بر لب فرات به شهادت برسانند. آنان از نیت اصلاح گرایانۀ امام حسین (علیه السلام) به خوبی آگاه بودند و می دانستند که وی قصد دارد تا با تحریفاتی که پس از مرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در دستگاه رهبری، خلافت اسلام و میان مردم پیش آمده بود بجنگد و اسلام راستین را بار دیگر در میان جامعه رواج دهد. این امر امویان و جیره خواران اموی را به شدت نگران ساخت؛ به گونه ای که هر کدام به سهم خویش، مقدمات قیامِ به ظاهر شکست خوردۀ امام حسین (علیه السلام) و کشته شدن وی در صحرای کربلا را فراهم آوردند و از آن پس کوشیدند این قیام را شکست خورده و خود را صاحب حق جلوه دهند.

دستگاه اموی، سعی داشت قیام امام حسین (علیه السلام) را به ایستادن در برابر خلیفۀ به ظاهر مشروع و واجب الاطاعه، تنزل دهد تا حرکت آن حضرت را خروج، طغیان و بغی که حکم آن سرکوبی و مرگ است، تلقی کنند؛ این که در برخیاقوال، کاروان اسرای اهل بیت(علیهم السلام) را خارجی خطاب می کردند به معنای بیگانه نبود؛ بلکه مقصودشان این بود که خاندان اهل بیت در برابر حکومت حق و مشروع خروج کرده اند.

این تحریف به گونه ای بود که وقتی مسلم بن عقیل در کوفه قیام کرد، اشراف کوفه به خواست عبیدا لله بن زیاد، برای متفرق کردن مردم از اطراف مسلم، جلو آمدند؛ چراکه مسلم از حکومت و خلیفه اطاعت نکرد و چنین کاری از دست دادن موقعیت و هلاکت جان، اموال و نوامیس شان را به دنبال داشت؛ لذا ایستادن همراه با مسلم در کنار امام حسین (علیه السلام) را مساوی با هلاکت برای آنها قلمداد کردند.

عبیدالله بن زیاد بعد از دستگیری جناب مسلم (علیه السلام) در مقابل جمع اشراف و بزرگان کوفه به ایشان گفت: «تو آمدی و میان مسلمانان تفرقه افکندی، جمع آنها را به هم زده و مردم را به جان هم انداختی»؛ یعنی در واقع این حرکت را بر هم زدن وحدت مسلمانانی می دانست که بر خلیفه ای اجماع و بیعت کرده اند.

آنان بر تفکرات نابخردانۀ خویش تا جایی اصرار ورزیدند که پرده های حریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را پاره و پرده نشینان خانه اش را آوارۀ کوه و بیابان کردند و در برابر دیدگان نامحرمان در هر کوی و برزن حرکت دادند و با این کار می خواستند از نورافشانی حقیقت واقعۀ عاشورا ممانعت کنند؛ امّا آنان غافل بودند که حسین (علیه السلام) آبروی تاریخ است و قیامش هرچند به

ظاهر شکست خورده و صدایش در گلو خفه گردیده، خود گواهی بر بی شرمی خاندان اموی و صداقت آل رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

حضرت زینب (علیها السلام)، پیام رسانی و افشاگری

وقتی حادثه برخاست، تحریفات نیز آغاز می شود. در این زمان، غیر از یادآوری در زنده ماندن حق و رسوایی باطل، برای خنثی کردن نقشه های پیروان باطل، باید توطئه ها را افشا کرد و به تبیین جنایات پرداخت تا آن چه اتفاق افتاده است، در پس پردۀ کتمان باقی نماند (محدثی، 1379: 190). افشاگری همیشه در روشن ساختن اذهان نسبت به واقعیات و بسیج مردم علیه باطل، کارساز بوده است در حادثۀ کربلا، یکی از رسالت های بازماندگان حادثه، افشاگری علیه دشمن بود و ضربه زدن به رژیم اموی، از طریق تبیین آن چه در کربلا گذشت؛ زیرا پس از قیام امام حسین (علیه السلام) کسانی که به ناروا بر مسند قدرت و ریاست تکیه داشتند، بر این بودند که هدف های نخستین و ارزش های متعالی که در شعارهای نهضت عاشورا مطرح شده بود را در اذهان مردم به دست فراموشی بسپارند؛ کوته فکران و جاهلان دنیاگرای اموی به خوبی می دانستند که اگر عاشورا به عنوان یک فرهنگ در میان جامعه نهادینه شود همچون سدی محکم و بنیادین، مسیر مطامع نامشروعان را مسدود خواهد کرد. شاید یکی از دلایلی هم که سبب شد امام حسین (علیه السلام) که از قبل، از افکار نازل بنی امیه آگاهی داشت در حرکت خویش از مدینه به مکه، سپس به کربلا، زنان و کودکان را هم به همراه آورد، آن بود که اینان در دوران اسارت به عنوان شاهدان صحنۀ جنایت و مظلومیت اهل بیت، دیده های خود را برای مردم بازگو کنند تا آن وقایع، پشت پردۀ ابهام نماند.

پیام رسانی و افشاگری از اهداف اصلی نهضت عاشورا بوده است که بر این مطلب شواهد و قرائن عدیده ای وجود دارد، پاسخ امام حسین (علیه السلام) به اطرافیانمبنی بر این که «ان الله شاء ان یراهن سبایا» دلیل بر آن است که خداوند بدین وسیله می خواسته نهضت عاشورا زنده بماند.

همان گونه که جریان خون شهیدان در عاشورا، عمیق ترین اثر را در افشای ماهیت

حاکمیت استبدادی و شاهانۀ بنی امیه بر جای نهاد، ضرورت داشت که عمق آن اثر به درستی تبیین شود؛ تبیین خون شهیدان آینه داری عاشورا و ابلاغ پیام کوفه، زمینۀ آماده برای ابلاغ پیام بود. مردمی عهدشکن و سست عنصر که به تعبیر امیر مؤمنان (علیه السلام) با هر بادی به سویی می رفتند. سخنان زینب (علیها السلام) هر کلمه اش مثل خون شهیدان عاشورا، برنده و تعیین کننده بود (مهاجرانی، 1377: 293).

حضرت زینب و دیگر زنان با استفاده از طبع ادبی که در قوم عرب جلوه گر است، با فصاحت و بلاغت ضمن استفاده از مهم ترین عناصر تبلیغاتی، یعنی به وسیلۀ ایراد خطبه، سرودن شعر و روایت حدیث و نیز برپایی مراسم سوگواری برای ذکر مصائب سیدالشهدا و نقل حوادث کربلا در انتقال احکام اسلامی، نقل گفتار، رفتار و فضایل معصومین و اهل بیت عصمت و طهارت و نیز پیام رسانی نهضت زنده نگه داشتن یاد اهل بیت(علیهم السلام) داشته اند و به این وسیله با تأثیر بر مردان و زنانی که در کربلا حضور نداشته اند، زمینه سازی های لازم برای قیام های آتی و متزلزل نمودن حکومت امویان نقش مهمی داشته اند. گفتنی است این زنان با تأسی بر امامان بر حق خویش، در پاسداری و حراست از دین اسلام و جلوگیری از محو شدن آن در فضای انحرافی که حکومت بنی امیه برای دین ایجاد کرده بود، نقش خود را ایفا می نمودند (یزدان پناه قره تپه، 1387: 85 - 86).با روشنگری های زینب (علیها السلام) دیر زمانی نمی گذرد که حقیقت قیام امام حسین (علیه السلام)، روشن و فلسفۀ پیمان شکنی و نقض عهد معاویه آشکار می شود؛ چراکه او به هر جا وارد می شد طبق آیات قرآن استدلال می کرد و قبایح اعمال آنان را بیان و پیامدهای ظلم و بیداد آنان را بازگو می کرد و از توبیخ و سرزنش آنان، واهمه به دل راه نمی داد

و با اتکا به ایمان و اعتقاد به وعدۀ الهی و فهم پوکی و حباب گونگی ستم، هر موقعیتی را برای روشنگری، هدایت و شستن زنگار تبلیغات دشمن مغتنم می شمرد. این اقدام، آموزش و آزمونی برای ماست تا دریابیم مسئولیت و مأموریت در هیچ شرایط و موقعیتی تعطیل پذیر نیست.

سخنان حضرت زینب (علیها السلام) پس از شهادت سالار شهیدان و خطبه های آن حضرت در

بازار کوفه و در بارگاه ابن زیاد و دربار یزید در شام، چنان قوی و تکان دهنده بود که همگان را به حیرت واداشت و مسلمانان را از خواب غفلت بیدار کرد. وی رسالت خویش را _ که زنده کردن دین جدش بود _ به نیکی انجام داد و سیاست های مزورانۀ حکومت اموی را در سرپوش گذاشتن بر واقعه و مسخ جریان کربلا و به تبع، فراموشی آن از سوی

مردم را برای خفتگان، تبیین نبود تا غبار تحریف را از واقعۀ کربلا بزداید و لحظه لحظۀ

آن را چون خورشید در آسمان دین و آیین، روشن و منور سازد. در ادامه،تحریفات

بنی امیه و روشنگری های بانوی سخنور کربلا، به ترتیبِ وقایع، از عاشورا تا مدینه، بررسی و تبیین می شود.

عاشورا، آغاز افشاگری

در روز عاشورا با شهادت حضرت اباعبدالله (علیه السلام)، رسالت بزرگ زینب کبری (علیها السلام) آغاز می شود. وی به خوبی می دانست که برنامه ریزان تبلیغاتی دشمن منتظرند تا کوچک ترین واکنش و سخنی را بیابند که نشانه ای از ضعف و یا پشیمانی خانوادۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد؛ آنان برای تضعیف روحیۀ اسیران در همان ابتدا آنها را از مقابل بدن های قطعه قطعه شدۀ شهدا عبور می دهند تا با دیدن عزیزان خویش همه چیز را تمام شده بیابند و صدایشان در گلو خفه شود؛ فارغ از این که این دیدار اولین جرقه را در کلام دختر قهرمان علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) ایجاد می کند؛ بدین سبب در اولین اقدام روشنگرانۀ خود با نگاه به پیکر امام حسین (علیه السلام) می گوید: «خدایا! این قربانی را قبول کن» و با این سخن که از رضا و تسلیم راستین وی در برابر مشیت پروردگار نشان دارد، فصلی جدید از حادثۀ خونبار کربلا رقم می خورد.

حضرت زینب (علیها السلام) وقتی پریشان احوالی حضرت زین العابدین (علیه السلام) را بر بلاتکلیفی و رها ماندن اجساد شهدا می بیند، می فرماید:

پسر برادرم! آن چه می بینی نالان نباش. به خدا سوگند این پیمانی است از پیامبر خدا به جد و عمو و پدر تو. خداوند از مردم پیمان گرفته است، مردمی از همین امت که فرعون های زمین آنها را نمی شناسند؛ امّا فرشتگان آسمان با آنها

آشنایند. آنان این پیکرهای پاره پاره را جمعمی کنند و در این دیار و بر فراز مرقد حسین (علیه السلام) پرچمی می افرازند که هرگز کهنه نخواهد شد و در گذر روزها و سال ها آسیب نمی بیند. (قنبری همدانی، 1382: 234)

در غروب عاشورا با نگاه به میدان جنگ و اجساد شهیدان می گوید:

ای پیامبر! فرشتگان آسمان بر تو درود فرستند؛ این حسین (علیه السلام) است که در هامون فتاده است، در خون غلتیده است و پیکر او پاره پاره است. ای پیامبر! دختران تو اسیر شده اند و باد صبا بر آنها می وزد. (مهاجرانی، 1377: 278)

روشنگری های حضرت زینب (علیها السلام) در کوفه

اکنون عاشورا پایان یافته بود و وظیفۀ پیام آوران عاشورا، اسیران دشت کربلا، به ویژه زینب (علیها السلام) صیانت از آن بود. پیام شهیدان کربلا یعنی جاودانگی وحی و اسلام و حفاظت از کتاب آسمانی پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ابدیت تاریخ بشری باید حفظ می شد.

عبیدالله زیاد از وضع کوفه باخبر بود و به خوبی می دانست در آن شهر، شیعیان علی (علیه السلام) جای دارند و از امام حسین (علیه السلام) دعوت کرده بودند؛ بنابر این ممکن است ورود اسیران برای حکومت وقت، مشکلی فراهم سازد؛ به این جهت در اولین اقدام، ده هزار نفر نیروی نظامی را بسیج کرده بود تا اوضاع را زیر نظر گیرند و حمل سلاح را در میان مردم ممنوع کنند و چنین وانمود نمایند که اسیران روم و دیلم را می آورند و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را با نام خارجی وارد شهر کنند (بابازاده، 1381: 110).

پیش از آن که کاروان اسرا به کوفه برسد، سرهای شهیدان را به کوفه فرستاده بودند. آنان می خواستند صبح روز دوازدهم یک نمایش قدرت و پیروزی بر پاکنند. عبور سرهای شهیدان و کاروان اسیران در برابر چشمان مردم کوفه برای آن بود که بدانند دیگر هیچ شعله ای از فریاد و مقاومت در برابر حکومت یزید باقی نمانده است (مهاجرانی، 1377: 288).

مردم کوفه با نامه های فراوان، امام حسین (علیه السلام) را دعوت کردند به کوفه بیاید و آنان نیز با تمام توان از وی حمایت کنند. سپس همان مردم در مقابل زینب (علیها السلام) قرار گرفتند. وی برای

بیان حقایق عاشورا در این مکان آزاردهنده _ که یادآور رنج های دوران حکومت پدر بزرگوارش بود _ تصمیم گرفت با زبان پدرش علی (علیه السلام) با آنان سخن گوید و سند رسوایی حکومت یزید در حادثۀ دردناک کربلا را امضا کند.

حضرت زینب (علیها السلام) مستقیماً با مردم سخن گفت. او زبان آنها را می شناخت. پیش تر آن مردم را آزموده بود و هنوز بدعهدی کوفیان با پدر از خاطرش پاک نشده بود. بی پروا آنان را قاتلان حسین و خانوادۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی کرد. او کوچه و بازار کوفه و حالات و رفتار مردم را تکیه گاه تبلیغ و روشنگری قرار داد و با برشمردن ویژگی های مردم کوفه، آنها را وابستگان و تابعان آل زید و ابوسفیان معرفی نمود و با ذکر این جمله «شما به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آوردید و با این گناه بزرگ، دوباره آن را گشودید» به آنها گفت که وجود این خصایص و صفات ناشایست در شما به تبع بریده شدن از اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) است (موسوی خرم آبادی، 1386: 99).

وی بی پروا آنان را مورد خطاب قرار داد و با منطق آتشین و پر معنای خود فریاد برآورد:

ای مردم کوفه، ای اهل فریب و خدعه، آیا بر ما می گریید؟ هنوزچشم های ما گریان است و ناله های ما خاموش نگردیده است. مَثَل شما، مَثَل زنی است که رشته های خود را می بافت و سپس باز می کرد. شما به پیغمبر ایمان آوردید و ریسمان ایمان خود را محکم کردید؛ امّا با این گناه عظیم، دوباره آن را گشودید. در شما جز چاپلوسی، شرّ، فساد، نخوت، بغض، تملق کنیززادگان و با دشمنان غمازی کردن نیست (ابن طاووس، 1372: 176)

به این ترتیب دخت گرامی حضرت علی (علیه السلام) با بیان حقیقت وجودی و شخصیتی مردم کوفه، آنان را رسوا و شرمنده کرد. تبیین و روشنگری مردم شناسانه، جامعه شناسانه و هنرمندانۀ رفتار مردم از ویژگی های درخشان این خطابه است. زدودن لایه های تحریف و تبلیغ دشمن علیه اسیران که خارجی هستند، در متن خطبه معلوم می شود (سنگری، 1388: 548).

سخنان گرم و کوبنده و رسواگر حضرت زینب (علیها السلام)، مسیر فکری کوفیان را متحول ساخت. رخسار شرمنده و خجلت و ندامت آنها، حکایت ها داشت (موسوی خرم آبادی،

1386: 105). وی آن چنان صحنۀ طراحی شده به دست مزدوران یزید و ابن زیاد را دگرگون می کند که گویی قیامت برپا می شود، به گونه ای که چون نادمان صحرای قیامت، انگشت حسرت به دندان می گزند و از کردۀ خویش پشیمان می شوند.

از سوی دیگر، مزدوران عبیدالله و دیگر دژخیمان و درندگان نینوا، نسبت به انقلاب و شورش مردم، سخت بیمناک شدند. آنان تصور کردند، تنها قدرتی که می تواند به سخنان زینب (علیها السلام) خاتمه دهد و او را آرام سازد، دیدن سر مطهر برادرش است. سر آن حضرت را مقابل محمل قرار دادند. زینب (علیها السلام) محمل راروشن کرد، فضای جان را معطر دید، سر از کجاوه در آورد و چنین به درد دل پرداخت:

یا هِلالاً، لمّا استَمَّم کَمالاً *** غاله خشفه فَابدا غروباً

ما توهّمتُ یا شَقیق فؤادی *** کانَ هذا مُقدّراً مکتوباً

یا اَخی، فاطِمِ الصغیره *** کَلِمّها کاد قَلبها ان یذوبا

رئا یکی از فنون بلاغت در شعر است. در رئای زینب (علیها السلام)، نکتۀ بلاغتی دقیق و عمیقی نهفته است. سر برادر را به هلال و ماه نو تشبیه می کند؛ زیرا مردم، او را جست وجو کرده و با انگشت به هم نشان می دادند که بالای نیزه نمایان بود. این ماه نو، امیدبخش عهدی تازه در تاریخ اسلام است؛ زیرا پس از آن که بر اثر سیاست شوم بنی امیه، محیط اسلامی، شب ظلمانی شده بود، با شهادت امام حسین (علیه السلام) دوره ای تازه آغاز شد و تاریخ اسلام را روشن ساخت (همو: 106).

بلاغت و شیوایی و شهامت و توانایی آن را جز با همین عبارت نتوان ادا کرد که از زبان علی (علیه السلام) دُرفشانی شده است، گله و انتقاد و موعظه و ارشاد، موشکافی اخلاق فاسد و اسباب فساد در آن به وجه بلیغی بیان شده است. این خطبه که در برابر دشمنان خونخوار از حنجرۀ زنی اسیر و گرفتار بیرون آمده است، اگر از سرداری نیرومند و امپراتوری ارجمند نیز نقل می شد، مایۀ بسی شگفت و خیره کننده خطیبان زیردست بود. آن را جز با کرامت مقام شامخ ولایت زینب (علیها السلام) نتوان توجیه کرد (قمی، 1374: 504 - 505).

سید بن طاووس در لهوف می گوید:

اهل بیت در خطابه ها و سخن رانی ها از حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) به رسول یا

نبی یا جد یاد می کردند و درود می فرستادند؛ امّا در این جا حضرت زینب کبری چنین می گوید: «الحَمدُ للهِ و الصَّلوه علی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّیبینَ الأخیار؛ حمد مختص خداست و درود بر پدرم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان برگزیدۀ او». (ابن طاووس، 1372: 176)

مقصود حضرت آن است که همه به هوش باشید! ما فرزندان پیامبریم و من دختر رسول خدایم. با این جمله، دیدگاه مردم را عوض می کند تا نپندارند که او زنی اسیر است و این قافله، قافلۀ اسراست.

سخنران کاروان اسیران، هوشمندانه و مدبرانه همه چیز را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ختم و خود را از خاندان پیامبر معرفی می کند. حسین را فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و کشتن او را کشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می داند. به مردم می گفت ما خانواده پیامبریم و این شیوه، عمق جنایت بنی امیه و مظلومیت خاندان پیامبر و حادثۀ کربلا را بهتر معلوم می کرد. مخاطب ها _ حتی عبیدالله بن زیاد _ نمی توانستند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نادیده بگیرند و شأن او را _ حتی به تلویح _ خدشه دار کنند. همۀ محاکمه هم حول همین محور است. در سخنان و خطبه ها، پرسش از مردم و عبیدالله این است که فردا پاسخ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را چه خواهید داد (سنگری، 1388: 564 و 565). بدین ترتیب، برخلاف ترفندها و تبلیغات حکام اموی که باعث شده بود مردم کوفه، فریب بخورند و به خواب جهل فرو روند و خاندان نبوت را اسیرانی بیگانه قلمداد کنند و گاهی نیز آنان را مورد اهانت قرار دهند، حضرت زینب (علیها السلام) با سخنان پرصلابت خود پوچی تحریفات آنان را که مزورانه و حیله گرانه بود برای عموم مردم آشکار کرد.

حضرت زینب (علیها السلام) در مجلس ابن زیاد و افشای حقیقت

در دربار عبیدالله با حضور اشراف و مردم عادی و همچنین اسیران نینوا مجلسی برگزار می شود. پسر زیاد که سرمست جنایات و پیروزی خود بود،درصدد برآمد پیروزی خود را به رخ دختر بزرگوار علی (علیه السلام) بکشد و در ضمن از این مجلس و مکالمه با زینب (علیها السلام) یک استفاده تبلیغاتی هم به نفع حکومت خونخوار و رسوای یزید کند؛ ولی گمان نمی کرد

طرف مکالمه و سخنش، شیرزن تاریخ و بانوی بزرگی است که با منطق محکم و نیرومند خود سبب رسوایی یزید و همه ستمگران و فاسقان روزگار خواهد شد.

او برای برآورده شدن خواسته اش، مردم را به نزد خود خواند؛ سپس فرمان داد خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را حاضر کردند. زینب (علیها السلام) پست ترین لباس هایش را پوشیده بود و آستین لباس خود را حجاب قرار داده بود و با آن صورتش را پوشانده بود. بدون توجه به قدرت این سفلگان، آرام قدم برمی داشت و چون فرمانروایی پیروز، در گوشه ای دور از جمعیت جای گرفت و کنیزان و زنان اطراف او را گرفتند. شیوۀ ورود قهرمان کربلا، چنان عبیدالله را مضطرب و ناراحت کرد که پرسید: این زن متکبر کیست؟ کسی جواب نداد. بعد از تکرار سؤال، یکی از کنیزان گفت: او زینب دختر علی است. سپس پسر زیاد با کمال بی شرمی، دهان باز کرد و گفت: حمد خدایی که رسوای تان ساخت و به کشتن داد و قصۀ شما را تکذیب کرد. امّا زینب (علیها السلام) برای خنثی کردن تمام نقشه های عوام فریبانه و آشکار کردن حقیقت، بی درنگ در جواب او فرمود: سپاس خدای را که به خلاف گفتۀ تو ما را به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) حرمت بخشید و به کمال پاکی رسانید، فاسق است که رسوا گردد و بدکار است که تکذیبش می کنند. ابن زیاد انگیزۀ خود را از این جنایت هولناک به زبان آورد و گفت: خدا دل مرا از سرانجام طغیانگرت و یاغیان سرکش خاندانت خنک کرد. حضرت زینب (علیها السلام) هم فرمود: قسم به دینم، برادرم را کشتی و کسانم را نابود کردی، شاخه ام را بریدیو ریشه ام را برآوردی. اگر این دلت را خنک می کند، خنک دل باش! (نک: طبری، 1369: 3067).

یکی از محورهایی که بالاترین سرمایه گذاری را در تلاش های مذبوحانه حکام به خود جلب نمود، تحریف عاشورا و عاشوراییان و مصادره وقایع به نفع ستمگران بود که البته سخت در این مصاف ناکام ماندند. مذاکرات زینب با عبیدالله و یزید به خوبی مؤید این است. یکی از تحریفات مهم که از طریق مختلف تبلیغ می شد، اسناد قضایا و شهادت حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) به خداوند است.

تفکرات اشعری گری در تحکیم اباطیل فکری که به وسیله بنی امیه تشدید می گشت بهترین اهرم فرهنگی برای توجیه جنایات بود. آنان در واقع می خواهند با تکیه بر منطق

جابرانۀ خود، عاملان این جنایت هولناک را مجریان خواست و ارادۀ خداوند بنمایانند. این جاست که صدیقۀ صغری (علیها السلام) با مدد از کتاب آسمانی به منطق جبرگرایانۀ آنان پاسخ می دهد:

مجاهدان و شهیدان در راه خدا، با خدا معامله می کنند و می جنگند و ستمگران، برخلاف ارادۀ الهی، برای دستیابی به خواسته های دنیوی خود، بی رحمانه آنان را به شهادت می رسانند و در نتیجه خداوند آنان را مجازات و عقوبت خواهد کرد.

پسر زیاد برای پرده پوشی کردن رسوایی خود با یک جمله به این گفت وگوی پرمخاطره که برای او بسیار گران تمام شده بود پایان داد و گفت: «این زن سجع و قافیه نیکو می گوید، پدرش هم سجع گوی و شاعر بود».زینب (علیها السلام) در پاسخش فرمود: «ای پسر زیاد! زن را با سجع گویی چه کار؟ مرا بدان دلبستگی نیست و آن چه شنیدی سوز دلم بود که بر زبان آمد» (یزدان پناه قره تپه، 1387: 94 - 95).

خطبۀ شکوهمند پیامبر کربلا در موقعیتی ایراد شد که «عبیدالله قصد داشت با نمایش قدرت و القای پیروزی، همگان را مرعوب، حکومت یزید را تثبیت و خاندان و بازماندگان پیامبر را تحقیر کند؛ امّا خطبۀ زینب باعث شد:

_ حقانیت اهل بیت و پیروزی کربلا _ خون بر شمشیر _ روشن گردد.

_ پایه های حکومت اموی متزلزل و ستمگران و قاتلان رسوا و تحقیر شوند.

_ فرجام بدکاران و سرانجام حق خواهان و حقیقت گویان را آشکار سازد.

_ زشتی کار و عمق جراحتی را که بر جان اهل بیت و عظمت ضربه ای را که بر اسلام وارد آورده بودند روشن گرداند. (سنگری، 1388: 549)

در مقابل ستم، باید شدید بود؛ اشّداءُ علی الکفار، در هیچ حادثه ای، درخشان تر و شکوه مند تر از کوفه دیده نشده است؛ چه در مقابل مردم و سربازان مسلح در کوچه و بازار و چه در کاخ عبیدالله ابن زیاد. لحن تند و شکننده، فریاد های روشنگرانه و قاطع و نهراسیدن از هیبت و هیمنۀ دشمن مسلح، آموزه ای است که باید از مکتب کاروان اسیر و آزاد اندیش عاشورا فرا گرفت.

تلاش یزید برای نهادینه کردن رفتارهای باطل و افشاگری حضرت زینب (علیها السلام)

تبلیغات مسموم و مستمر با ذهن و جان مردم چه می کند. در شام که به سبب دوری از مرکز حکومت اسلام، موضع گیری ضد علوی قوی و القائات زهرآگین کارا و مؤثر بود، برخورد با اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) بسیار تلخ تر و سخت تر وقساوتمندانه تر است. در کوفه، هرگز پایکوبی و شادی و شهرآرایی نشد چون کوفه، موقعیتی متفاوت با شام داشت؛ در شام اسیران را در حالی به طرف کاخ یزید حرکت دادند که زنان شام دف می زدند و هلهله می کردند.

سهل بن سعد می گوید: وقتی مردم را سرشار از شادی و سرور دیدم، دیدم مردم لباس نو پوشیده اند و زنها دف می زنند، گمان کردم که مردم شام شاید عیدی دارند که من نمی شناسم.

در چنین فضایی، فضای غفلت و فریفتگی، مردم شام از دیدن سرهای شهیدان خانواده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اسیران خاندان او شادمان بودند. اسیران و شهیدان را در خیابان های شام می گرداندند و آنان را زمانی به مجلس یزید وارد کردند که سر حسین (علیه السلام) در برابر یزید بود و یزید با چوبدستی خود به لب ها و دندان های حسین (علیه السلام) می زد (مهاجرانی، 1377: 312).

دست هایشان به زنجیر به یکدیگر بسته شده بود. بساط عیش و طرب برپا و چاپلوسان دین و دنیا، متملقانه یزید را مدح می کردند و طاغوت آل ابوسفیان بر تخت استکبار خود جلوس کرده و به باده گساری ادامه می داد، صحنه ای بسیار دلخراش و جانکاه بود عصارۀ تمامی فضایل هستی را با دست های بسته و در هیأت اسیری به دربار مردی آوردند که جامعه تمام مفاسد و جنایات و خیانت ها بود؛ امّا بهترین فرصت برای پیام عاشورا نیز فراهم شده بود (قنبری همدانی، 1382: 285).

در درون زینب (علیها السلام) توفانی از درد و آتش بر پا بود، امّا زینب (علیها السلام) بر قلۀ آزادی وعزت ایستاه بود و یزید در درّۀ غرور و تباهی سرنگون شده بود. او به ظاهر فرمانروا بود و در لباس های رنگارنگ و زینت های دنیایی غرقه بود و مأموران همه گوش به فرمان او. زینب (علیها السلام) تنها دربند بود؛ مصیبت دیده و توفان های درد را به جان خویش به بند کشیده! (مهاجرانی،

1377: 322).

هنگامی که یزید را شاد و سرمست دید، گفت:

ای پسر آزادشدگان! این آیین داد است که زنان و کنیزانت را در پرده بنشانی و دختران پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از این سو بدان سو برانی؟

زینب با سخن خویش شادمانی و غرور یزید را شکست. (همو: 316)

در خانۀ یزید، حضرت زینب (علیها السلام) تا آن جا که در توان داشت، از فرصت های مناسب برای آشکار کردن نیات سوء و دشمنی آل ابی سفیان با اسلام استفاده کرد. ستم هایی که به خود امام (علیه السلام) و یاران مجاهدش، حتی کودک شیرخواره اش روا داشته بودند را یکایک برای مردم شرح داد. چنان مردم را بیدار کرد که آشکارا به یزید بد می گفتند و از او بیزاری می جستند و بدین ترتیب چهرۀ منحوس و زشت بنی امیه که قصدشان زنده کردن عصر جاهلیت و انهدام اسلام بود را بر ملا کرد.

خطبۀ رسواگرانه، روشنگرانه، کوبنده و حماسی حضرت زینب (علیها السلام)، مجلس محاکمۀ یزید و نظام اموی بود (سنگری، 1388: 672).

خطبۀ حضرت زینب (علیها السلام) باطل کنندۀ تبلیغات گسترده و نیم قرنۀ بنی امیه و دشمنان اهل بیت بود. کاری که یزید کرد از ابلهانه ترین کارها و برنامه ها به شمار می رفت؛ زیرا در قلب حکومت خویش و در حضور همۀ سران چهره های داخلی و خارجی، فرصتی را فراهم آورد تا شجاع ترین، فصیح ترینو عالم ترین شخصیت (به تعبیر امام سجاد (علیه السلام) عالمۀ غیرمعلمه و فهمۀ غیر مفهمه) سخن بگوید و خطبه ایراد کند که هیچ کس را توان پاسخ گویی آن نباشد (همو: 672).

یزید پس از ایراد خطبۀ غرّای حضرت زینب (علیها السلام) ناچار شد به نحوی برای افشاگری آن حضرت (علیها السلام) توجیهی بتراشد تا افکار حاضران را از اندیشیدن در سخنان ایشان به سوی دیگر منحرف سازد و پاسخ همۀ افشاگری های زینب (علیها السلام) را با یک بیت شعر می دهد:

شیون از زن های داغ دیده پسند است *** مرگ بر زن های نوحه گر آسان است

(قمی، 1374: 571)

یزید با خواندن این شعر، می خواهد سرزنش ها، افشاگری ها و اهانت های حضرت زینب (علیها السلام) را ناشی از تأثرات قلبی وی جلوه دهد و بگوید سخنان ایشان، از روی حساب و کتاب نیست؛ امّا زینب کار خود را کرده و رسالت سنگین و پر مخاطرۀ خود را به انجام رسانده و آبروی یزید و خاندان بنی امیه را برده و پرده از جنایاتشان برداشته بود. خطبۀ آتشین حضرت زینب (علیها السلام) حاضران بنی امیه را بسیار متأثر کرد. آنها تازه متوجّه شدند که مرتکب چه جنایت عظیمی شده اند و دستشان به خون چه بزرگانی رنگین شده است. زینب (علیها السلام) با سخنان افشاگرانۀ خویش ماهیت پلید بنی امیه را برای مردم روشن نمود و به آنها نشان داد که حکومت بنی امیه نه تنها ماهیت دینی و اسلامی ندارد؛ بلکه از ماهیت انسانی نیز بی بهره است (یزدان پناه قره تپه، 1387: 101).

خواهر حسین (علیه السلام) در این جهاد مقدّس کوچک ترین ترس و تزلزل به خود راه نداد و با نهایت دلیری، ابن زیاد سرکش و یزید پلید را مفتضح ساخت ومجالس عیش و نوش آنان را که شگردی تبلیغاتی علیه اهل بیت و اساساً برای براندازی و نابودی اسلام بود دگرگون نمود؛ به گونه ای که مردم شام در سایۀ روشنگری های حضرت زینب و امام سجاد حقانیت امام حسین (علیه السلام) و مظلومیت او را دریافتند و یزید این مطالب را فهمید و برای همین دیگر نتوانست اسیران کربلا را بیش از آن در شام نگه دارد و آنان را روانۀ مدینه کرد.

زینب (علیها السلام) در مدینه

در حالی که فلق عصمت و خورشید شرم حضور زینب (علیها السلام) در مدینه می تابید و مردم جرعه نوش چشمۀ دانش او بودند، نهضت بیداری در مدینه آغاز شد؛ نهضتی که پشتوانه و ریشه اش خون پاک و درخشان حسین و یاران او بود و پاسدارنده و تبیین کننده اش زینب کبری (علیها السلام) ، علی بن حسین (علیه السلام) و خانوادۀ پیامبر(علیهم السلام). آنان تعمداً در مقابل مردم اقدام به سخنرانی، سوگواری و مرثیه خوانی می کردند تا عواطف آنها تحریک شود و با برشمردن آن چه بر آنان و مردانشان گذشته، مردم را علیه طاغوت بشورانند. از این رو اسیران اهل بیت و در رأس آنان زینب (علیها السلام) با طرح و نقشه قبلی، از هر فرصتی برای تحقق این هدف مقدس استفاده می کردند.

سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود *** کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

هر روز در گوشه و کنار مدینه، مجلسی بر پا می شد. زینب (علیها السلام) برای مردم از هجرت، از مکه تا کربلا و عاشورا و شهادت حسین (علیه السلام) و عباس (علیه السلام) و مسلم (علیها السلام) و... سخن می گفت. شعله های بیداری افروخته شده بود و آتش نهضت مدینه می سوخت (مهاجرانی، 1377: 348). متمم شهادت امام حسین (علیه السلام) اسارت زینب (علیها السلام) بود. هم یزید و یزیدیان را پایمال کرد و هم مردم فریب خورده ودستگاه تبلیغاتی بنی امیه را هشیار کرد و در درون مردم انقلابی عظیم بر پا نمود. درِ هر گونه تحریفی را به روی امویان بست و با خویشتن داری خویش به آنان آموخت که با خواست و ارادۀ آنان، خون خدا از جوشش باز نمی ماند و تا همیشۀ تاریخ ساری و جاری است.

حضرت زینب (علیها السلام) در مدینه، لحظه ای از توجه دادن مردم به ستم و بیداد بنی امیه فروگذار نبوده تا آن جا که بذر انقلاب را در دل و جان مردم پاشید و قیام و نهضت مردم مدینه علیه یزید را بنا نهاد. جمعی به شام آمدند و از نزدیک مفاسد یزید را دیدند. زینب (علیها السلام) در مدینه فرصت بیشتری داشت که بر مصیبت حسین (علیه السلام) و یارانش اشک بریزد. اشک زینب حقیقتی را در درون خویش دارد؛ زیرا در غیر این صورت اشک چیزی جز غلبۀ زخم های درون آدمی نمی تواند باشد.

گریه های زینب قهرمان (علیها السلام) بر واقعه عاشورا تجلی شدیدترین احساس انسانی او بود. گریه های زینب (علیها السلام) به یاد در خاک و خون غلتیدن برادران و بستگان و پسران و یاران با وفایش در روز عاشورا ناشی از رقت قلب آن بانوی ماندگار تاریخ بود (تقی زاده انصاری، 1383: 333).

گریه های گاه و بیگاه زینب قهرمان، گریۀ شکرگزاری به درگاه باری تعالی است؛ گریۀ برملا کردن جور و ستم و بیدادگری امویان است. گریۀ زینب (علیها السلام) پس از ورود به مدینه، نوعی پیام بود که تحریک احساسات و عواطف مردم آن دیار را سبب شد؛ چنان که بعد از اسکان او در مدینه و آمد و شد مردم آن دیار به خانۀ او انقلاب مردم مدینه علیه امویان را دربر داشت.

گریه گاه و بی گاه زینب قهرمان (علیها السلام) پیامی به مردم عصرش و به نسل های آیندهتاریخ بود که همه در مسیر راه زندگی خویش مسئولند. گریۀ او هرگز گریۀ عجز نبود. در قصرکوفه، با وجودی که طبق دستور ابن زیاد سرهای بریدۀ شهدا در طبق هایی چند در گوشه و کنار آن قصر نهاده شده بود و سر مقدس حسین بزرگ در جلو ابن زیاد قرار داشت. زینب (علیها السلام) از زمانی که وارد کوفه شد تا آن گاه که خطبه پر محتوای خود را ایراد کرد، هرگز به خود نلرزید و قطره اشکی نیفشاند. این نشانگر عظمت روح زینب قهرمان است که در حساس ترین فراز تاریخ زندگی اش سستی و فتور بر خود راه نداد و در بارگاه پر زرق و برق دمشق نیز زینب با سخنان پر فصاحت و بلاغتش پایه های حکومت امویان را لرزاند و یزید و یزیدیان را رسوا ساخت (همو: 334) و نقاب تقدس منافقانه را از چهرۀ کریه دشمنان آل الله درید و حقانیت مکتب اهل بیت(علیهم السلام) و بطلان مکتب اموی را گواهی داد.

نتیجه گیری

سخنان حضرت زینب (علیها السلام) پس از شهادت سالار شهیدان و خطبه های آن حضرت در بازار کوفه و در بارگاه ابن زیاد و دربار یزید در شام، چنان قوی و تکان دهنده بود که همگان را به حیرت واداشت و مسلمانان را از خواب غفلت بیدار کرد. وی رسالت خویش را _ که زنده کردن دین جدش بود _ به نیکی انجام داد و سیاست های مزورانۀ حکومت اموی را در سرپوش گذاشتن بر واقعه و مسخ جریان کربلا و به تبع، فراموشی آن از سوی مردم را برای خفتگان، تبیین نبود تا غبار تحریف را از واقعۀ کربلا بزداید و لحظه لحظۀ آن را چون خورشید در آسمان دین و آیین، روشن و منور سازد. مذاکرات زینب با عبیدالله و یزید به خوبی مؤید این است. یکی از تحریفات مهم که از طریق مختلفتبلیغ می شد، اسناد قضایا و شهادت حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) به خداوند است.

با آن که امویان با سیاست های مزورانۀ خود در صدد ناکام جلوه دادن قیام سالار شهیدان برآمدند؛ امّا روشنگری های حضرت زینب (علیها السلام)، پیروزی حق بر باطل و خون بر شمشیر را چون تابلویی زیبا برای همیشۀ تاریخ جاویدان ساخت. حضرت زینب (علیها السلام) در طی روشنگری های خویش موجب شد که شور مبارزه و جهاد در دل مردم، نسبت به

دنیاپرستان اموی و زراندوزان عدل ستیز دمیده شود.

تبیین پیروزی، شکست، مرگ و زندگی از جمله مفاهیم اصلی سخنان حضرت زینب (علیها السلام) بود. لشکریان عمر سعد گمان می کردند در جنگ پیروز می شوند؛ امام حسین (علیه السلام) و یاران او کشته خواهند شد و آنان می مانند؛ امّا زینب (علیها السلام) نشان داد شکست هیچ گاه در قاموس آنان راه ندارد و آن چه مهم است چشمۀ جوشندۀ حقیقت است که چه با شهادت و چه با زنده ماندن با آنان همراه است. خطبۀ غرّای حضرت زینب (علیها السلام) و اشعار ایشان، تأثیر زیادی روی شناساندن حقانیت اهل بیت(علیهم السلام) و آشکار نمودن ماهیت دغل کار یزید و دست پروردگان او و خاندان بنی امیه داشت. حضرت زینب (علیها السلام)، در کوفه و شام با شهامت و پایداری وصف ناپذیر و ایراد خطبه های تکان دهنده یزیدیان را رسوا کرد و برای مردم مدینه و دیگر بلاد اسلامی با به تصویر کشیدن فداکاری و جانبازی عاشوراییان، زمینۀ انقلاب مکه و مدینه را جهت درهم کوبیدن یزیدیان را فراهم آورد و با حرکات ایمانی و اعتقادی خویش به مردم عصرش روح اسلام را آموخت و سند حقانیت تشیع را امضا کرد.

منابع

_ اباذری، زهرا (1374ش)، «نقش زینب (علیها السلام) در بقای نهضت کربلا»، چکیده مقالات کنگرۀ بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، تهران، مؤسسه نشر آثار امام خمینی.

_ ابن طاووس، علی بن موسی (1372ش)، اللهوف فی قتلی الطفوف، ترجمه: فارس تبریزیان، تهران، اسوه.

_ بابازاده، علی اکبر (1381ش)، سیمای زینب کبری (علیها السلام)، قم، دانش و ادب.

_ تقی زاده انصاری، بدر (1383ش)، زینب بانوی ماندگار تاریخ، تهران، علوم روز.

_ سنگری، محمدرضا (1388ش)، آینه در کربلاست؛ پژوهش و نگارشی نو در بازشناخت نهضت عاشورا، تهران، قدیانی.

_ طبری، محمد بن جریر (1369ش)، تاریخ طبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، چاپ سوم.

_ قمی، عباس (1374ش)، در کربلا چه گذشت (ترجمۀ نفس المهموم)، ترجمه: محمدباقر کمره ای، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ پنجم.

_ قنبری همدانی، حشمت الله (1382ش)، بعثت بدون وحی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی.

_ محدثی، جواد (1379ش)، خون خدا؛ گزارشی از عاشورای سال 61 هجری، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین.

_ موسوی خرم آبادی، سید مصطفی (1386ش)، سیره و اندیشۀ حضرت زینب (علیها السلام)، قم، دانشگاه قم، چاپ دوم.

_ مهاجرانی، سیدعطاءالله (1377ش)، پیام آور عاشورا، تهران، اطلاعات، چاپ پنجم.

_ یزدان پناه قره تپه، زهرا (1387ش)، زنان عاشورایی: نقش زنان در نهضت امام حسین (علیه السلام) (از عاشورا تا سقوط امویان)، تهران، نشر هلال، چاپ چهارم.

نقش راهپیمایی اربعین حسینی در ایجاد تمدن نوین اسلامی

اشاره

محمد خاکی(1)دکتر سید قاسم حسینی(2)

تاریخ دریافت:21/09/98 تاریخ پذیرش:08/3/99

چکیده

حماسه عاشورا در تحقق ارزش های تمدن اسلامی جایگاه بسیار مهمی دارد و قطعاً راهپیمایی اربعین در احیا، تقویت و انتقال باور ها وارزش های آن نقش ایفا می کند. این پژوهش با روش توصیفی _ تحلیلی و با توجه به منابع اسلامی به بررسی نقش راهپیمایی اربعین در ایجاد شاخصه های تمدن نوین اسلامی پرداخته است. دستاورد این تحقیق حاکی است که نگرش توحیدی و یک رنگی مردم، وحدت زائران، روحیه همکاری و اتکا به نیروی جوانی، از شاخصه های تمدن نوین اسلامی است و مهم ترین آسیب های این تمدن می تواند انگیزه های غیر الهی و تعصب و تبعیض نژادی و اختلاف طبقاتی و نفاق و تفرقه برخی از فرقه ها ونحله های دینی ومذهبی باشد.

کلیدواژه ها: تمدن اسلامی، اربعین حسینی، پیاده روی، شاخصه ها، آسیب ها.


1) . دانشجوی کارشناسی دانشکده علوم قرآنی آمل (mkhaki1921@gmail.com)

2) . استاد یار و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم ومعارف قرآن کریم قم (mirtaha1@yahoo.com)

مقدمه

زمینه ها، عوامل و اسباب شکل گیری و گسترش تمدن اسلامی، ریشه در عصر دعوت دارند. به عبارت دیگر، مهم ترین علل و عوامل فکری تمدن اسلامی در معارف قرآن که محور دعوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، نهفته است. اگرچه گسترش قلمروهای اسلامی و دست یافتن مسلمانان به مظاهر، یافته ها و علوم تمدن های دیگر و بهره گیری مسلمانان از عالمان و دانشمندان غیر مسلمان، از جمله علل گسترش تمدن اسلامی است، علت اصلی شکل گیری و توسعۀ تمدن اسلامی در متن آموزه های اسلامی نهفته است.

درست است که بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقش ائمه(علیهم السلام) در رهبری سیاسی جامعه نادیده گرفته شد، ولی رهبری فکری و علمی آنان هیچ گاه زایل نگشت و با وجود مخالفت حاکمان با هرگونه فعالیت آنان، در میان رهبران فکری جامعۀ اسلامی، آن بزرگواران بیشترین نقش را در هدایت فکری و فرهنگی جامعه داشتند و بیشتر از هر کس دیگری، در پدید آمدن و توسعۀ زمینه های تمدن اسلامی نقش ایفا کردند. در این میان نهضت عظیم امام حسین(علیهم السلام) در احیا و تقویت تمدن نوین اسلامی از جهات مختلف دارای اهمیت بسزایی است.

راهپیمایی اربعین امام حسین(علیهم السلام) را از این جهت می توان یکی از مصادیق احیائ تمدن اسلامی خواند؛ چرا که از دیرباز در بین شیعیان و دیگر مذاهب در تقویم تاریخی وفاداران به امام حسین (علیه السلام) شناخته می شد؛ به طوری که مردم با نژاد ها و زبان های مختلف توانسته اند با حضور خود در این راهپیمایی، عظمت این تمدن را به رخ جهانیان بکشانند. راهپیمایی اربعین حسینی با بهره گیری از عظمت امام حسین (علیه السلام) و حادثه عاشورا در طی مراحل کمال و پختگی به درجه ای رسید که امام عسکری (علیه السلام) در روایتی که در منابع مختلف از ایشان نقل شده،می فرماید:

نشانه های مؤمن پنج چیز است: 1. خواندن پنجاه و یک رکعت نماز (17 رکعت نماز واجب + 11 نماز شب + 23نوافل)، 2. زیارت اربعین، 3. انگشتری در دست راست، 4. وجود آثار سجده بر پیشانی، 5. بلند خواندن بسم الله در نماز. (حر عاملی، 1403: 10 / 373)

این حدیث تنها مدرک معتبری است که جدای از خود زیارت اربعین که در منابع دعایی آمده، به اربعین امام حسین (علیه السلام) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده است. مهم ترین پرسش هایی که در این مقوله به آن می پردازیم عبارت است از:

_ تمدن اسلامی چگونه تمدنی است؟

_ ضرورت ایجاد تمدن نوین اسلامی چیست؟

_ راهپیمایی اربعین حسینی در ایجاد تمدن نوین اسلامی چه نقشی دارد؟

_ چه آسیب هایی پیاده روی اربعین حسینی را تهدید می کند؟

در پژوهش حاضر، با توجه به پرسش های مذکور، ابتدا واژه تمدن اسلامی بررسی شده و سپس به مسئله ضرورت تمدن اسلامی با توجه به مؤلّفه های اساسی و عناصر و عوامل مؤثر در ایجاد و اعتلای آن و در انتها ارتباط نقش راهپیمایی اربعین حسینی در ایجاد تمدن نوین اسلامی مورد بررسی قرار گرفته است.

1. مفهوم شناسی تمدن اسلامی

واژه تمدن اسلامی از آن جا که یک ترکیب است؛ لذا مستقلاً در لغت نامه ها، دارای معنا نیست، بلکه هر یک از این واژه ها جای از یکدیگر دارای معناست. از این رو ابتدا معنای لغوی تمدن را بررسی می کنیم، سپس ترکیب آن را بهصورت تمدن اسلامی، تمدن در زبان انگلیسی «civilization» و در عربی حضاره خوانده می شود و در لغت به معنای شهرنشینی و از ریشه مدینه و مدنیت گرفته شده و به معنای دیگر متخلق شدن به شهرنشینی یا خوی و خصلت شهرنشینی به خود گرفتن می دهد (شریعتی،1375: 1/ 4-5) و بدان معناست که بشر در سایه آن به تشکیل جوامعی پرداخته و شهرنشین شده است.

در زبان های بیگانه نیز کلمه تمدن «civilization» از کلمه «civita» که در مقابل وحشی گری قرار گرفته و از کلمه «civilis» که معنای شهرنشینی دارد گرفته شده است. (حجازی، بی تا: 2/ 19-20)

تمدن، حاصل تعالی دینی و پذیرش نظم اجتماعی است. تمدن، خروج از

بادیه نشینی و گام نهادن در شاهراه نهادینه شدن امور اجتماعی یا به قول ابن خلدون، عمران یافتن (ولایتی، 1384: 1/22) است.

ابن خلدون تمدّن را حالت اجتماعی انسان می داند؛ از نظر ابن خلدون، جامعه ای که با ایجاد حاکمیت، نظم پذیر شده، مناصب و پایگاه های حکومتی تشکیل داده تا بر حفظ نظم نظارت نماید و از حالت زندگی فردی به سوی زندگی شهری و شهرنشینی روی آورده و موجب تعالی فضایل و ملکات نفسانی، چون علم و هنر شده، حایز «مدنیّت» است (عروتی موفق، 1385: 110).

با پیدایش اسلام و انتشار سریع و گسترده آن در میان اقوام و ملل و جلب و جذب فرهنگ های گوناگون بشری، بنای مستحکم و عظیمی از فرهنگ و تمدن انسان پایه گذاری شد که در ایجاد آن ملل و نژادهای مختلفی سهیم بودند. اینملل با ارزش ها و ملاک های نوین اسلامی موفق به ایجاد تمدنی شدند که بدان تمدن اسلامی گفته می شود. از این رو تمدن اسلامی تمدن یک ملت یا نژاد خاص نیست، بلکه مقصود، تمدن ملت های اسلامی است که عرب ها، ایرانیان، ترک ها و دیگران را شامل می شود که به وسیله دین رسمی یعنی اسلام و زبان علمی و ادبی یعنی عربی با یکدیگر متحد شدند (دیانت، 1357: 1/ 7). این تمدن، درجه ای از عظمت و کمال و پهناوری است که آگاهی از همه جنبه های آن و احاطه بر همه گونه های آن کاری بس دشوار است.

2. عدد «اربعین» در متون دینی

تعبیر اربعین، یکی از تعبیرهای رایج عددی به شمار می رود که در بسیاری از موارد به کار رفته است. یک نمونه، آن که سنّ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان مبعوث شدن، چهل بوده است. گفته شده که عدد چهل در سن انسان ها، نشانه بلوغ و رشد فکری است. گفتنی است برخی از پیامبران در سنین کودکی به نبوّت رسیده اند.

از ابن عباس به نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است:

اگر کسی چهل ساله شد و خیرش بر شرش غلبه نکرد، آماده رفتن به جهنم باشد.

در نقلی آمده است:

مردم طالب دنیایند تا چهل ساله شان شود. پس از آن در پی آخرت خواهند رفت. (ابن طاووس، بی تا: 1/35)

به فرمودۀ قرآن کریم، میقات موسی با پروردگارش در چهل روز حاصل شد. در نقل است که حضرت آدم چهل شبانه روز بر روی کوه صفا درحال سجده بود (نوری، 1408: 9/ 329). بنی اسرائیل نیز برای استجابت دعای خود چهل شبانه روز ناله و ضجّه می کردند (همو: 5/ 329).

با توجه به مصادیق فوق، عدد اربعین گویای این مطلب است که در آموزه های دینی اسلام، اهمیت بسیاری دارد.

3. اربعین امام حسین (علیه السلام)

اشاره

اندیشمندان اسلامی درباره اربعین حسینی مطالب فراوانی نگاشته اند که اهمیت این روز در بین شیعیان را نشان می دهد. به عنوان نمونه، شیخ طوسی در کتب مصباح المتهجد می نویسد:

روز نخست ماه صفر روز شهادت زید بن علی بن الحسین (علیه السلام) و روز سوم ماه صفر، روز آتش زدن کعبه توسط سپاه شام در سال 64 هجری است. بیستم ماه صفر (چهل روز پس از حادثه کربلا) روزی است که حرم سید ما اباعبدالله الحسین (علیه السلام) از شام به مدینه مراجعت کرد و نیز روزی است که جابر بن عبدالله انصاری _ صحابی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) _ از مدینه وارد کربلا شد تا قبر حضرت را زیارت کند. او نخستین کس از مردم بود که امام حسین (علیه السلام) را زیارت کرد. در چنین روزی زیارت آن حضرت مستحب است و آن زیارت اربعین است. (طوسی، بی تا:787)

در همان جا آمده است که وقت خواندن زیارت اربعین، هنگامی است که روز بالا آمده است.

در کتاب نزهة الزاهد نیز آمده است:

در بیستم این ماه بود که حرم محترم حسین (علیه السلام) از شام به مدینه آمدند. (جعفریان،

1375: 241)همین طور در ترجمه فارسی فتوح ابن اعثم (ص 916) و کتاب مصباح کفعمی که از متون دعایی بسیار مهم قرن نهم هجری به شمار می رود، این مطلب آمده است. برخی استظهار کرده اند که عبارت شیخ مفید و شیخ طوسی، بر آن است که روز اربعین، روزی است که اسرا از شام به مقصد مدینه خارج شدند، نه آن که در آن روز به مدینه رسیدند (عبدالباقی، 1391: 154). به هر روی، زیارت اربعین از زیارت های مورد وثوق امام حسین (علیه السلام) به شمار می آید که ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است.

ضرورت ایجاد تمدن اسلامی

مسلمانان با الهام از عناصر اصیل اسلامی و با بهره گیری از میراث تمدن های پیش از خود، همچون یونان، مصر، روم، ایران، هند، بین النهرین، چین و... پایه های اولیه تمدن اسلامی را پی ریزی کردند و در دوره های بعد، آن چنان در توسعه و تکامل آن جدیت به خرج دادند که نزدیک به هشت قرن رهبری فکری ملت ها را برعهده گرفتند. در این مدت طولانی مسلمانان به نقشی دوگانه دست زدند. از یک سو با انتقال آثار ارزشمند تمدن های گذشته به جهان اسلام نه تنها آنها را از انهدام و فراموشی نجات دادند، بلکه با ترجمه و تصحیح و تکمیل اندیشه های آنان بسیاری از علوم گذشته را به کمال رساندند. از سوی دیگر، توفیق پایه گذاری برخی از علوم جدید، مثل شیمی آزمایشی، فیزیک جدید، جبر، مثلثات، زمین شناسی، زیست شناسی، جامعه شناسی و فلسفه تاریخ را نیز به دست آوردند. جابربن حیان و زکریای رازی، علم شیمی را از مفهوم معنایی و قدیمی آن بیرون آورده به آزمایش ها کشاندند. ابن هیثم در علم فیزیک شاخه نور شناسی را پایه ریزی کرد. خوارزمی با ابداع علم جبر نه تنها نامخود را جاودانه ساخت، بلکه به جهان بشریت خدمت بزرگی نیز انجام داد. ابن خلدون شیوه جدیدی در تجزیه و تحلیل موضوعات تاریخی مطرح ساخت و در واقع تاریخ و جامعه شناسی را به وجود آورد و پس از آن بود که فرهنگ و تمدن اسلام موجب شد اروپا و سایر مناطق از آن تأثیر یافته و بیدار شوند (محمدی، 1373).

تمامی این عوامل باعث شد اسلام به مرورو زمان به عنوان یک تمدن در قالب تمدن نوین اسلامی شکل گیرد؛ هرچند در این میان نیز قدرت های فکری و نظامی در جهان پرچم مخالفت با آن را برداشته و مانع تحقق کامل این تمدن تاکنون شده است.

مقام معظم رهبری به عنوان یک اندیشمند اسلامی می فرماید:

با یک سیاستمدار آمریکایی مصاحبه کردند؛ مصاحبه گر از او می پرسد که دشمن آمریکا کیست؟ او در جواب می گوید: دشمن آمریکا تروریسم نیست، دشمن آمریکا مسلمان ها هم نیستند، دشمن آمریکا «اسلام گرایی» است؛ اسلام گرایی، یعنی مسلمان تا وقتی بی تفاوت راهش را بیاید و برود و انگیزه ای نسبت به اسلام نداشته باشد، احساس دشمنی با او نمی کنند؛ امّا وقتی اسلام گرایی به میان آمد، پای بندی و تقیّد به اسلام و حاکمیّت اسلام به میان آمد، پایه ریزیِ همان تمدّن اسلامی وقتی به میان آمد، دشمنی ها شروع می شود؛ امروز، وظیفۀ امّت اسلامی تنها این نیست که به یادبود ولادت پیغمبر یا بعثت پیغمبر جشن برپا کند؛ این کار کوچک و کمی است نسبت به آن چه وظیفۀ او است. دنیای اسلام امروز وظیفه دارد مثل خود اسلام و مثل خود پیغمبر، روحی در این دنیا بدمد، فضای جدیدی ایجاد کند، راهتازه ای را باز کند. ما به این پدیده ای که در انتظار آن هستیم می گوییم «تمدّن نوین اسلامی». ما باید دنبال تمدّن نوین اسلامی باشیم برای بشریّت؛ این تفاوت اساسی دارد با آن چه قدرت ها دربارۀ بشریّت فکر می کنند و عمل می کنند؛ این به معنای تصرّف سرزمین ها نیست؛ این به معنای تجاوز به حقوق ملّت ها نیست؛ این به معنای تحمیل اخلاق و فرهنگ خود بر دیگر ملّت ها نیست؛ این به معنای عرضه کردن هدیّۀ الهی به ملّت هاست، تا ملّت ها با اختیار خود، با انتخاب خود، با تشخیص خود راه درست را انتخاب کنند. راهی که امروز قدرت های جهان ملّت ها را به آن راه کشانده اند، راه غلط و راه گمراهی است. این وظیفۀ امروز ماست. (خامنه ای، 08/10/1394)

بنابراین تحقق کامل یک تمدن آن هم در قالب تمدن اسلامی از وظایف اصلی جامعه اسلامی به شمار می آید و تمامی مسلمانان از نژاد ها و رنگ ها و ملیت های متفاوت، هرکدام به نحوی در شکل گیری کامل این تمدن نقش دارند؛ چرا که فقط در قالب این

تمدن است که جامعه اسلامی به کمال می رسد و به تبع آن کمال انسانی در همه ابعاد زندگی بشر ظهور و بروز خواهد یافت. با کمی تأمل در راهپیمایی اربعین حسینی شاهد آن هستیم که انسان هایی با رنگ ها و نژاد های متفاوت حضور دارند که در ادامه به صورت جامع به آن پرداخته خواهد شد.

4. راهپیمایی اربعین حسینی و ایجاد تمدن نوین اسلامی

اشاره

با بررسی تاریخ سرگذشت حیات بشری و چگونگی سیر تکوین تمدن ها و نظام های احتماعی، می توان مراحل تولد، رشد، بالندگی و انحطاط آنها را ترسیم کرد. قرآن کریم نیز این حرکت ادواری تاریخ را بدین سان می پذیرد:(وَ لِکلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةًوَلَایَسْتَقْدِمُون)؛ (اعراف/34)

برای هر قوم و جمعیّتی، زمان و سرآمد [معیّنی] است و هنگامی که سرآمد آنها فرا رسد، نه ساعتی از آن تأخیر می کنند، و نه بر آن پیشی می گیرند.

در این جا پرسش های متعددی مطرح خواهد شد؛ مثلاً این که علل پیشرفت تمدن ها چیست؟ چه عناصری می توانند در بالندگی و رشد عرضی تمدن ها مؤثر باشند؟ ملاک های پیشرفت تمدنی چیست؟ یافتن پاسخ چنین پرسش هایی نیازمند بررسی و تفکر در احوال و آثار پیشینیان است. تاریخ پر رمز و راز حیات بشری به همراه تحولاتی که بر آن گذشته، مشحون از حوادث و رخدادهایی اثرگذار در فراز و فرود تمدن هاست. از آن جا که جهل و نادانی همواره اساسی ترین مشکل بشر بوده، رفع این مشکل تنها با تلاش در جهت فرا گرفتن و آگاهی یافتن از جهان پیرامون مقدور است. بنابراین همه تلاش بشر آگاهی یافتن و توسعه حوزه معرفتی بوده است و این سیر تدریجی _ گاه با شتاب و گاه با آرامی _ هرگز متوقف نشده و نخواهد شد.

در ایجاد تمدن نوین اسلامی مؤلفه های گوناگونی دخیل هستند که در ادامه به مهم ترین آنها اشاره می شود و سپس به ارتباط و نمود عینی هریک در راهپیمایی اربعین حسینی پرداخته خواهد شد.

1-4. نگرش توحیدی و یک رنگی

عنصر وحدت بخش توحید با القای نگرش «از اویی و به سوی اویی» (بقره/156) جامعه اسلامی را هدایت می کند و همه اقوام و ملل را زیر لوای وحدانیت گرد می آورد و پیوندی عمیق میان آنها ایجاد می کند. در سایه سار توحید و با اصول وحدت بخش آن، هدف و نهایت جامعه تعریف می شود وعناصر تفرقه افکن در انوار پرمایه اش از میان می رود. بی گمان «توحید» آرمانی ترین و مستحکم ترین شکل وحدت است. بنابراین زندگی فردی و اجتماعی هرگز بی هدف نیست و آغاز و انجامی دارد. این فراخوان به یگانگی راه رستگاری بشر است: «قولو لا اله الا الله تفلحوا». قرآن کریم با عنایت ویژه به معانی فراملیتی دینی، امت اسلامی را به وحدتی الهی با رویکردی توحیدی فرا می خواند و یکسانی وحدت را در اوج کثرت، در سر لوحه آموزه های دینی قرار می دهد (ابن عبدالبرّ، 1336: 493).

با بررسی و کاوش در راهپیمایی اربعین حسینی متوجه می شویم موجی از ایمان و توکل به ذات احدیت و الفت و مهربانی که از روحیه توحیدی آنان سرچشمه می گیرد، مشاهده می شود. این همان مصداق آیه 63 سوره انفال است که خداوند می فرماید:

(وَ أَلَّفَ بَینَ قُلُوبهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فیِ الْأَرْضِ جَمِیعًا مَّا أَلَّفْتَ بَینَ قُلُوبِهِمْ وَ لَاکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیم)؛

و دل های آنها را با هم الفت داد. اگر تمام آن چه را روی زمین است صرف می کردی که میان دل های آنان الفت دهی، نمی توانستی؛ ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد. او توانا و حکیم است.

مصداق های نگرش توحیدی در پیاده روی اربعین حسینی، الفت و مهربانی، انجام فرایض دینی، دعا و توسل که منشأ آن توحیدی است، خود در تقویت و احیای پایه های تمدن اسلامی نقش فراوانی ایفا می کند. از این رو راهپیمایی اربعین حسینی را می توان در احیای تمدن نوین اسلامی مؤثر دانست.

2-4. وحدت امت اسلامی

یکی از عوامل مهم در شکوفایی تمدن اسلامی، وحدت دنیای اسلام است.با نگاهی

به دوره طلایی تمدن اسلامی می توان به این مهم دست یافت که امت اسلامی با تکیه بر وحدت و همدلی، به قله های والای تمدنی دست یافته اند. قرآن به صراحت به وحدت و یک دلی و اطاعت از حاکمان الهی فرا می خواند و در سایه آن مردم را از پراکندگی نهی می کند تا به پیشرفت و تعالی برسند:

(وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا)؛ (آل عمران/103)

و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هر گونه وسیله وحدت] چنگ زنید و پراکنده نشوید.

شهید مطهری در پاسخ به این پرسش که «اسلام چگونه توانست از ملت های مختلف نامتجانس که قبلاً از یکدیگر کمال تنفر را داشتند چنین وحدتی به وجود آورد؟» می نویسد:

احترامی است که اسلام به عقاید ملت ها گذاشت، به قول خودشان تسامح و تساهلی که اسلام و مسلمین راجع به عقاید ملت های مختلف قال بودند. لهذا در ابتدا که این تمدن تشکیل می شد، هسته اولیِ مسلمان ها را اعراب حجاز تشکیل می دادند که تمدنی نداشتند. کم کم ملت ها آمدند مسلمان شدند. در آغاز عده کمی از آنها مسلمان شدند، بقیه یا یهودی بودند یا زردشتی یا مسیحی و یا صابئی (مخصوصاً صابئی ها خیلی زیاد بودند، زردشتی خیلی کم بوده است)، مسلمین به قدری با اینها با احترام رفتار کردند و اینها را در میان خودشان وارد کردند که کوچک ترین دوگانگی با آنها قائل نبودند و همین امر سبب شد که تدریجاً خود آنها در اسلام هضم شدند، یعنی عقایداسلامی را پذیرفتند. (مطهری، 1379: 24/395)

بر این اساس پایه اصلی ایجاد تمدن نوین اسلامی را وحدت خواند کهمصدایق آن داشتن قبله واحد، قرآن و همچنین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان فرستاده ای از سوی خداوند است و بر اساس همین پذیرش در کنار هم به قدرت گرفتن آن می پرداختند. در زمان حاضر، راهپیمایی اربعین از این حیث دارای اهمیت است؛ چرا که مردم با رنگ ها و نژاد و مذاهب و ملل مختلف در کنار یکدیگر در پیاده روی اربعین حسینی حضور دارند و این

خود نشان دهنده اثر عمیق فرهنگ عاشورا و احساس نیاز همه افراد به این فرهنگ را می رساند. بنابراین پیاده روی اربعین والاترین جایگاه وحدت را در بین همه اعمال جمعی که در بین مسلمانان ظهور و بروز دارد، به خود اختصاص داده است.

3-4. روحیه تعاون و همکاری

دیگر شاخصه های ایجاد تمدن نوین اسلامی روحیه تعاون و همکاری است. بشر به عنوان موجودی اجتماعی، همواره در طول تاریخ به همکاری به عنوان پیش نیازی برای ایجاد زندگی جمعی می پرداخته اند. همکاری های اجتماعی، میل به زندگی جمعی را تقویت می کند و حس غربت و تنهایی در بین افراد را کاهش می دهد. در فرهنگ ها و تمدن های مختلف جوامع بشری، انواع همکاری ها و تعاون های اجتماعی را می توان مشاهده کرد؛ زیرا تمدنی می تواند احیای خود را حفظ کند که مردم آن زیر سایه تمدنی واحد بتوانند با همکاری یکدیگر به قدرت هرچه بیشتر پایه های آن تمدن کمک نمایند. در آیین های و ادیان بشری نیز بر فرهنگ نوع دوستی و یاری رسانی به صورت متواتر تأکید شده است. در این باره خداوند نیز در قرآن کریم می فرماید:

(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْیَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوَی وَ لا تَعَاوَنُوا عَلی الاثْمِ وَ الْعُدْوَنِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شدِیدُ الْعِقَابِ)؛ (مائده/2)ای کسانی که ایمان آورده اید شعائر الهی [و مراسم حج را محترم بشمرید و مخالفت با آنها] را حلال ندانید و نه ماه حرام را، و نه قربانی های بینشان، و نشان دار، و نه آنها که به قصد خانه خدا برای به دست آوردن فضل پروردگار و خشنودی او می آیند. اما هنگامی که از احرام بیرون آمدید صید کردن برای شما مانعی ندارد، و خصومت به جمعیتی که شما را از آمدن به مسجد الحرام [در سال حدیبیه] مانع شدند نباید شما را وادار به تعدی و تجاوز کند و [همواره] در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید و [هرگز] در راه گناه و تعدی همکاری ننمایید و از خدا بپرهیزید که مجازاتش شدید است.

در تفسیر نمونه در مورد این آیه چنین آمده است:

تمام زائران (زائران خانه خدا) باید از آزادی کامل در این مراسم بزرگ اسلامی بهره مند باشند و هیچ گونه امتیازی در این قسمت در میان قبایل و افراد و نژادها و زبان ها نیست؛ بنابراین «نباید کسانی را که برای خشنودی پروردگار و جلب رضای او و حتی به دست آوردن سود تجاری به قصد زیارت خانه خدا حرکت می کنند مزاحمت کنید خواه با شما دوست باشند یا دشمن همین اندازه که مسلمانند و زائر خانه خدا مصونیت دارند». از جمله فوق یک قانون کلی استفاده می شود و آن این که مسلمانان هرگز نباید «کینه توز» باشند و درصدد انتقام حوادثی که در زمان های گذشته واقع شده برآیند.سپس برای تکمیل بحث گذشته می فرماید: «شما به جای این که دست به هم بدهید تا از دشمنان سابق و دوستان امروز خود انتقام بگیرید باید دست اتحاد در راه نیکی ها و تقوا به یکدیگر بدهید نه این که تعاون و همکاری بر گناه و تعدی نمایید». (مکارم، 1374: 1/ 487-488)در پیاده روی اربعین حسینی، این امر به فراوانی دیده می شود. از جمله می توان به برپایی حدود 450 موکب (پلارک، 9آبان1395) در این مسیر اشاره کرد که این همکاری ها در مسیر باعث می شود مردم با یکدیگر آشنایی بیشتری پیدا کرده و الفت و مهربانی در این همکاری در بین زائران به وجود می آید که خود عامل مهمی در یکپارچگی مردم در جهت ایجاد تمدنی واحد را زمینه ساز می شود. همان طور که دیده شده حضور میلیون ها نفر در یک منطقه که از پیر و جوان، کودک و نوجوان و حتی گاه دیده شده که افرادی با معلولیت جسمی در این راهپیمایی حضور پیدا می کنند که هیچ نهادی نمی تواند مدیریت آن را بر عهده گیرد، جز روحیه تعاون و همکاری که در بین مردمی که در این راهپیمایی شرکت دارند.

4-4. اتکا به نیروی جوان

جامعه ای که در پی ساختن تمدن نوین اسلامی است، ضرورت دارد در جهت رسیدن به این هدف متکی به خود باشد و خودباوری را در جامعه رواج دهد. نیروی

جوان، سرمایه ای بس گرانبها برای هر جامعه ای است. تمدن سازی نوین دارای مشکلات و دشواری هایی است که صبر و استقامت و پشتکاری می طلبد و جز با توسل به نیروهای تازه نفس و جوان تحقق نمی یابد. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی می فرماید:

اَوسِعوا لِلشَّبابِ فِی المَجلِسِ وَ اَفهِموهُمُ الحَدیثَ فَاِنَّهُمُ الخُلوفُ وَ اَهلُ الحَدیثِ؛ (شیرویه: 1/ 98)

برای جوانان در مجالس جای باز کنید و امور نو و جدید را به آنان تفهیم کنید؛ چرا که این گروه جایگزین شما و درگیر مسائل جدید خواهند شد.در تاریخ آمده است بعد از این که پدر محمد بن عبداللّه بن حسن در دوران عباسیان به شهادت رسید و او دست به قیام زد و مردم را به سوی حق دعوت نمود، امام صادق (علیه السلام) به عنوان راهنمایی به او فرمود:

یا ابن اخی! علیک بالشّباب ودع عنک الشّیوخ؛ (کلینی، 1363: 1/ 362)

ای فرزند برادرم! جوانان را دریاب و پیران را رها کن.

امام صادق (علیه السلام) در روایات دیگر نیز این مسئله را بیان نموده اند که جوان ها زودتر حرف حق را می پذیرند و به سوی خیر و نیکی می شتابند و در این امر آمادگی بیشتری دارند. از جمله نقل شده است: اسماعیل بن عبدالخالق می گوید که من شنیدم امام صادق (علیه السلام) از ابوجعفر اَحوَل پرسید: «به بصره رفتی؟» گفت: «بلی». فرمود: «اقبال مردم را به امامت و ورود آنان را به این مرام چگونه یافتی؟» گفت: «به خدا سوگند که شیعیان اندکند و تلاش هایی کرده اند، امّا آن هم اندک است». در آن لحظه امام صادق (علیه السلام) به او فرمود:

علیک بالاحداث فانّهم اسرع الی کلّ خیرٍ؛ (همو: 8/ 93)

بر تو باد به جوانان [و به دنبال آنها رفتن] که آنان در [پذیرش] هر نیکی و خیری باشتاب ترند.

با توجه با احادیث بیان شده می توان دریافت که در هر اقدامی اگر جوانان به میدان آمدند، به نتیجه بخش بودن آن می توان امیدوار بود. به طور مثال تجربه پیروزی انقلاب اسلامی و حضور جوانان در صحنه های مختلف و جذب شدن آنان به اسلام و انقلاب و

روحانیت و رهبری انقلاب و همین طور حضور تمام عیار جوانان در صحنه های مختلف جنگ تحمیلی، دوران سازندگی و پیشرفت های علمی، مهر تأییدی است بر مضامین احادیثی که مطرح شد.

در راهپیمایی اربعین حسینی شاهد آن هستیم که سهم قابل توجهی اززائران را جوانان تشکیل می دهند. در این مسیر، جوانان از رنگ و نژاد و ملیت های مختلف با فرهنگ و اداب و رسوم یکدیگر آشنا شده و با تقویت نکاتی مشترک که در بین فرهنگ ها رواج دارد، همچنین با اتکا به نیروی جوانی در ایجاد و احیای تمدن عظیم اسلامی نقش بسزایی ایفا می کنند؛ چرا که ایجاد یک تمدن جامع و کامل نیاز به زمان دارد، تمدن نوین اسلامی نیز از این امر مستثنا نیست و این جوانان هستند که می توانند از عهده تحقق آن برآیند.

5. آسیب شناسی راهپیمایی اربعین حسینی در سایه تمدن اسلامی

اشاره

در تشکیل و ایجاد تمدن اسلامی جدای از بررسی مؤلفه های آن، بحث در مورد آسیب هایی که تمدن اسلامی را با رکود روبه رو می کند، ضرورت می یابد. بدیهی است هر تمدنی را آسیب و آفاتی است که همواره جامعه را تهدید می کند و به سوی انحطاط و زوال می کشاند (سبحانی، 1388: 355). ابن خلدون به مدد قرآن کریم زندگی شهری مبتلا به آفات را این گونه ترسیم می کند:

شهر نشینی و حضارة عبارت است از تفنن جویی در تجملات و بهتر کردن کیفیات آن و شیفتگی به صنایع و وابستگی به فنون گوناگون و ازدیاد ثروت. (ابن خلدون، 1362: 1/ 721)

در این مرحله است که عمران شروع می شود و رشد می یابد. این عمران و آبادی و توسعه اقتصادی آن قدر پیش می رود که مصرف گرایی و تجمل و روی آوری به کارهای ناپسند، معمول می گردد و سلحشوری، شجاعت، نوع دوستی، مودت فراموش می گردد. هنگامی که مصرف گرایی و تجمل پرستی خوی و عادت آنها شد، رفته رفته عادات ناشایست بر جامعه مسلط می شود وآفات اجتماعی گریبان گیر جامعه و تمدن می گردد

(همو: 320-322). جوامع بزرگ انسانی، تمدن ها و فرهنگ های دیرپا، پیش از آن و بیش از آن که به وسیله دشمنان بیرونی از پای درآمده و به افول گرایند، از درون تهدید شده و قدرت و انگیزه مقاومت و حیات را از دست داده اند. راهپیمایی اربعین حسینی نیز از امر مستنثا نیست؛ چراکه بررسی عوامل آسیب زا در راهپیمایی اربعین حسینی مقدمه ای بر شناخت آن عوامل در ایجاد تمدن نوین اسلامی به شمار می آید.

بدین ترتیب آفات تحقق این تمدن را می توان این گونه دسته بندی نمود:

1-5. انگیزه های غیر الهی

بررسی و مطالعه آیات قرآن کریم نشان می دهد که برخی از علل و عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در سقوط حکومت ها و نیز نابودی و انحطاط تمدن ها و جوامع نقش داشته اند که یکی از مهم ترین این عوامل با استناد به آیات قرآن کریم چنین است:

ظلم، استکبار، کفر ورزیدن و تکذیب آیات الهی، نمونۀ بارز استکبار قوم عاد هستند. قوم عاد در ریگستان ها و شنزارهای میان عمان و حضر موت سکونت داشتند و خداوند حضرت هود را بر آنان مبعوث فرمود. (طباطبایی، 1378: 8/249-245)

عادیان، مردمی بودند از نسل زعورا، دختر نوح و مرعاش داماد نوح (علیه السلام) و فرزندان و نوادگان این دو. مردمی بودند بلندبالا، سخت و تنومند. عادیان سرزمینی از یمن تا شام داشتند و در این سرزمین گسترده می زیستند. (نیشابوری: 83)

این قوم دیر زمانی در این سرزمین (احقاف) زندگی خوش و خرمی داشتندو خداوند نعمت های بزرگ بسیاری برایشان ارزانی داشته بود ولکن آن مردم هیچ بدین فکر نبودند که مبدأ آفرینش از کجاست؟ و این همه نعمت از ناحیۀ کیست؟

از بزرگ ترین مشکلاتی که پیامبران با آن مواجه بودند، این بود که هرگاه امت را به سوی خداپرستی و دوری از طاغوت ها فرا می خواندند، ناصالحان می گفتند: «ما از پدران و نیاکان خود درس می گیریم.» چنان که حضرت هود (علیه السلام) از موعظه و نصیحت و وعدۀ رستگاری به قوم خویش «عاد» این گونه پاسخ می شنود:

(قَالُوا أَ جِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ مَا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ )؛ (اعراف/70)

گفتند: آیا تو از آن جهت آمده ای که ما خدا را به یکتایی بپرستیم و از بت هایی که پدران ما می پرستیدند اعراض کنیم؟ این کار را نخواهیم کرد. تو اگر راست می گویی بر عذابی که به ما بر بت پرستی وعده می دهی زود به انجام برسان.

از این رو در راهپیمایی اربعین حسینی باید مراقب آن بود که کار ها و اعمال را که در طی مسیر انجام می دهیم در درجه اول برای رضا و خشنودی حضرت حق باشد و نه در جهت ارضای هواهای نفسانی؛ زیرا همان طور که در آیات پیشین آمده بود، چنان چه اعمال انسان رنگ و بویی نفسانی به خود بگیرد، انسان را به ورطه عذاب و دوری از تقرب الهی می کشاند.

2-5. تعصب و تبعیض نژادی

این بلا موجب می شود وحدت وجودی انسان فراموش گردد و نسب و قوم مداری به جای آن بنشیند و منشأ و اصل واحد انسان ها نادیده انگاشته شود(جان احمدی، 1378: 32-33). بدون شک انسان به هر سرزمین یا قبیله و نژادی تعلق داشته باشد نسبت به آن عشق می ورزد و این پیوند علاقه او با سرزمین و قوم و نژادش نه تنها عیب نیست، بلکه عامل سازنده ای برای همکاری های اجتماعی اوست؛ ولی اگر این امر از حدش بگذرد به صورت مخرب و گاه فاجعه آفرین درخواهد آمد و منظور از تعصب نژادی و قبیلگی که مورد نکوهش قرار می گیرد همین «افراط» است. دفاع افراطی از قوم و قبیله و نژاد و وطن، سرچشمه بسیاری از جنگ ها در طول تاریخ بوده است و عاملی برای انتقال خرافات و زشتی ها _ تحت عنوان آداب و سنن قبیله و نژاد _ به اقوام دیگر شده است. این دفاع و طرفداری افراطی گاه به جایی می رسد که بدترین افراد قبیله در نظر او زیبا و بهترین افراد قبیله دیگر در نظر او زشت و شوم است و همچنین آداب و سنت های زشت و زیبا و به تعبیر دیگر تعصب نژادی پرده ای است از خودخواهی و جهل که بر روی افکار و درک و عقل انسان قرار می گیرد و قضاوت صحیح را از کار می اندازد. این حالت عصبیت در

میان بعضی اقوام صورت حادتری دارد؛ از جمله گروهی از اعراب که به تعصب، معروف و مشهورند. خداوند در آیه مبارکه چنین می فرماید:

(وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلی بَعْضِ الاعْجَمینَ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ ما کانُوا بِهِ مُومِنین) (شعراء: 199-198)

اگر قرآن بر غیر عرب نازل می شد [اعراب] هرگز به آن ایمان نمی آوردند.

بنابراین در راهپیمایی اربعین حسینی باید به وسیله دوستی و مهربانی و توجه به مشترکات در بین نژاد ها و مذاهب مختلف مانع از بروز اختلاف های در بین زائران شد و همین امر بدون شک در تضعیف ایجاد تمدن نوین اسلامینقشی بسزا ایفا می کند.

3-5. اختلاف طبقاتی

این آفت، دامن گیر اجتماعاتی است که در آن قسط و عدل، جای خود را به ظلم و زیاده طلبی می بخشد. طبقه مرفه و غنی، طبقات فقیر را باز پس می زند و طبقه ای برتر با همه ثروت های انباشته در جامعه به وجود می آورد. محصول چنین جامعه ای اختلاف طبقاتی است که قشرهای اجتماعی را تهدید می کند و شماری اندک به جای خیل عظیم فقرا و ناتوانان اجتماعی و اقتصادی قرار می گیرند (همو: 32).

در راهپیمایی اربعین حسینی، مردم با سطح طبقاتی متفاوت حضور دارند که گاه باعث برتری افراد بر یکدیگر در مسیر شود. در طول تاریخ، گاهی شاهد آن بودیم که ثروت و مال زیاد، انسان ها را به ورطه غرور، خودخواهی و انحراف می کشاند و آنان را از راه حق باز می دارد. در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که هر امتی گوساله ای دارد _ که او را منحرف سازد _ و گوسالۀ این امت (امت اسلام) دینار و درهم است؛ یعنی همان طور که گوساله بنی اسرائیل پیروان حضرت موسی (علیه السلام) را گمراه کرد و آنان گوساله پرست شدند، مال و ثروت نیز موجب انحراف امت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می گردد (فیض کاشانی، بی تا: 7/ 328).

از این رو باید به این نکته توجه داشت که نه ثروت، بلکه هیچ چیز جز تقوا مایه برتری انسان ها بر یکدیگر نیست.

4-5. نفاق و تفرقه

در این مرحله، جامعه ای متمدن که به نفاق و تفرقه مبتلا شده، از وحدت گرایی به دور می افتد. بی تردید یکی از مهم ترین عواملی که جامعه متمدن را بهحرکت و حیات وامی دارد، وحدت و یکپارچگی است. آفت نفاق و تفرقه، حلقه اجتماعات بشری را نشانه می گیرد و ضمن اختلال در روند حرکت و تکامل، باعث توقف آن می شود. در این مرحله، قرآن کریم نیز با تأکید بر موضع وحدت بشری پراکندگی و تفرق را امری ناپسند می شمرد:

(مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُواْ دِینَهُمْ وَ کَانُواْ شِیَعًا کلُ حِزْبِ بِمَا لَدَیهِمْ فَرِحُون)؛ (روم/32)

از کسانی که دین خود را پراکنده ساختند و به دسته ها و گروه ها تقسیم شدند و [عجیب این که] هر گروهی به آن چه نزد آنهاست [دلبسته و] خوشحالند.

به دلیل حضور مردم با نژاد ها، مذاهب و ملیت های متفاوت در راهپیمایی اربعین حسینی، بیم آن می رود که غرض ورزی و تعصب نابجای برخی اشخاص، باعث بروز تفرقه در بین زائران شود که نتیجۀ آن گسستگی و چندگانگی امت اسلام است که باعث زوال و رکود تمدن نوین اسلامی گردد.

نتیجه گیری

پرسش کلیدی این پژوهش، «نقش راهپیمایی اربعین حسینی در ایجاد تمدن نوین اسلامی» است. این جستار، نقل مهم ترین شاخصه ها در پیاده روی اربعین حسینی از منابع مختلف، تطبیق آنها با مؤلفه های ایجاد تمدن نوین اسلامی و همچنین توضیحاتی مدلول درباره احادیث مربوط به اهمیت زیارت اربعین، رهیافتی مناسب برای پاسخ گویی به این پرسش می داند و چنین نتیجه می دهد که توجه به عواملی از قبیل نگرش توحیدی، وحدت امت اسلامی،تعاون و همکاری و اتکا به نیروی جوانی، مهم ترین شاخصه های مرتبط بین پیاده رویی اربعین حسینی و ایجاد تمدن نوین اسلامی است. تقویت هر کدام از این شاخصه ها می تواند روند شکل گیری تمدن نوین اسلامی را سرعت ببخشد و به عنوان تمدنی که سابقه کهن آن به صدر اسلام برمی گردد، در زمان حال بار دیگر احیا

گردد. این امر می تواند یکی از ثمرات بلند راهپیمایی اربعین باشد که هرساله به شکوه وعظمتش افزوده می شود.

از سوی دیگر، عواملی همانند انگیزه های غیر الهی، نفاق و تفرقه، تعصب و تبعیض نژادی و اختلاف طبقاتی از جمله مهم ترین موانع و آسیب هایی است که موجب ضعف و انحطاط این حرکت عظیم در تحقق تمدن نوین اسلامی می شود که ان شاءالله با معرفت افزایی بیشتر در بین زائران با ابزارهای علمی و معنوی مختلف از جمله مقالات، مجلات، برنامه های فرهنگی و... شاهد کم رنگ شدن این آسیب ها، بلکه از بین رفتن آنها باشیم.

منابع

_ ابن خلدون، عبدالرحمن (1362ش)، مقدمه، ترجمه: محمد پروین گنابادی، تهران، بی نا.

_ ابن شهرآشوب (بی تا)، مناقب آل ابی طالب، قم، المطبعة العلمیه.

_ دیلمی، ابی محمد حسن (1384ش)، ارشاد القلوب، ترجمه: سید عباس طباطبایی، قم، الحیدریة.

_ ابن طاووس (1377 ش)، لهوف، ترجمه: عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نوید اسلام.

_ ابن طاووس (بی تا)، مجموعه ورام، قم، مکتبة الفقیه.

_ ابن عبدالبر (1336ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، حیدرآباد، دائرة المعارف النّظامیه.

_ جان احمدی، فاطمه (1378 ش)، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، قم، دفتر نشر معارف.

_ جعفریان، رسول (1375 ش)، نزهة الزاهد، تهران، دفتر میراث مکتوب.

_ حر عاملی، محمد بن الحسن (1403ق)، وسائل الشیعه، بیروت، دار احیاء التّراث العربی.

_ حجازی، فخرالدین (بی تا)، نقش پیامبران در تمدن انسان، بی جا، بعثت.

_ خامنه ای، سید علی (1394ش)، تهران، بیانات در دیدار مسئولان نظام و کنفرانس وحدت اسلامی.

_ دیانت، علی اکبر (1357 ش)، برررسی مختصر فرهنگ و تمدن اسلامی، تبریز، ابن سینا._ سبحانی، جعفر (1378ش)، منشور جاوید قرآن، قم، انتشارات امام صادق (علیه السلام).

_ شریعتی، علی (1375 ش)، نقش فرهنگ و تمدن در بیداری غرب، تهران، انتشارات قلم، چاپ پنجم.

_ طباطبایی، سید محمدحسین (1378ش)، المیزان، ترجمه: محمدباقر موسوی همدانی، بی جا.

_ طوسی، محمد بن حسن (بی تا)، مصباح المتهجد، تهران، المکتبة الاسلامیه.

_ عبدالباقی، محمد فؤاد (1391ش)، لؤلؤ مرجان، تهران، نشر احسان، چاپ پنجم.

_ عروتی، اکبر (1385ش)، پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) بنیانگذار تمدن اسلامی، بی جا، معرفت.

_ فیض کاشانی، ملا محسن (بی تا)، المحجة البیضاء، بی جا، بی نا.

_ کلینی، محمد بن یعقوب (1363ش)، الکافی، تصحیح: علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة.

_ محمدی، ذکرالله (1373ش)، نقش فرهنگ و تمدن اسلامی در بیداری غرب، تهران، انتشارات دانشگاه بین المللی امام خمینی.

_ مکارم شیرازی، ناصر (1374ش)، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، سی و دوم.

_ مطهری، مرتضی (1379ش)، حماسه حسینی، قم، صدرا.

_ نوری، میرزا حسین (1408ق)، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسّسة آل البیت(علیهم السلام).

_ ولایتی، علی اکبر (1384ش)، پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، قم، دفتر نشر معارف.

تحلیل استنادهای قرآنی امام سجاد (علیه السلام) در مناظرات شهر شام

اشاره

دکتر محمد رنجبرحسینی(1)حانیه خطیبی مقدم(2)

تاریخ دریافت:4./12/99 تاریخ پذیرش:27/05/99

چکیده

مناظرات و خطبه های امام سجاد (علیه السلام) پس از واقعه عاشورا و در دوران اسارت در کوفه و شام، از مهم ترین عوامل تداوم نهضت عاشورا و آگاه سازی مردم از جایگاه راستین اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. حضرت در این احتجاجات بارها به آیات قرآن که در دسترس تمام مخاطبان ایشان قرار داشت و برخلاف روایات، از گزند جعل و تحریف در امان مانده بود، استناد می نمود تا از این طریق، حقوق تضییع شدۀ اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را به مردم یادآور شود و با عقاید باطلی که حاکمان اموی در میان مسلمانان رواج داده بودند، مبارزه نماید.

در این نوشتار، با روش توصیفی _ تحلیلی به بررسی آیات مورد استناد امام سجاد (علیه السلام) در خطبه ها و مناظرات در شهر شام پرداخته ایم تا چرایی استنادهای قرآنی امام روشن شود.

کلیدواژه ها: امام سجّاد (علیه السلام)، استنادات قرآنی، مناظرات، شام.


1) . عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث.

2) . کارشناسی ارشد علوم حدیث گرایش کلام مرکز آموزش الکترونیکی دانشگاه قرآن و حدیث.

مقدّمه

پس از واقعه عاشورا و با اقدامات تبلیغاتی یزید و ابن زیاد، بیم آن می رفت که واقعه کربلا به فراموشی سپرده شود و یا پیام راستین آن تحریف گردد. آن چه ضروری تر می نمود، تبیین حقیقتی بود که بیش از همه در دوران حکومت معاویه و کارگزاران او از چشم مردم پوشانده نگه داشته شد و مورد تحریف و تضییع واقع گردید و این حقیقت چیزی به جز شأن و منزلت واقعی اهل بیت(علیهم السلام) و حقوق فراموش شده ایشان نبود. در چنین شرایطی حضرت زین العابدین (علیه السلام) در کنار عمّه بزرگوارش حضرت زینب (علیها السلام) از دوران اسارت به عنوان فرصتی طلایی برای ابلاغ پیام عاشورا و احیای دین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و شناساندن جایگاه اهل بیت ایشان استفاده نمود. از آن جایی که روایات صحیح و سیره راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به علت جعل و تحریفات فراوان و منع نقل احادیث در دوران معاویه در دسترس مردم قرار نداشت، این بزرگواران برای نیل بدین منظور، در اکثر موارد به آیات قرآن استناد می جستند و با استمداد از مقبولات مخاطبان خویش، حقیقت را برایشان آشکار می ساختند. این افشاگری ها و خطبه های آتشین، وجدان های خواب زده مردم را بیدار و حقایق را آشکار نمود.

در این پژوهش، پنج آیه از آیات مورد استناد امام سجاد (علیه السلام) از منابع متقدّم استخراج شده است. در مرحله بعد کوشیده ایم این آیات را در تفاسیر معتبر شیعه و بعضاً اهل سنت مورد بررسی قرار داده و سپس با نگاهی تاریخی به شرایط شهر شام، وجه استناد امام را به این آیات تبیین نماییم. گفتنی است آیات مورد استنادامام سجاد (علیه السلام) در خطبه دربار یزید نیامده اند؛ زیرا تحلیل آیاتقرآنی این خطبه، خود مقاله و نوشتاری مستقل می طلبد.

1. مناظره و گفت وگوی حضرت زین العابدین (علیه السلام) با پیرمرد شامی

اشاره

این مناظره در مصادر کهن با اختلافات جزئی و با مضمون واحد ذکر شده است. ابن اعثم در الفتوح نقل می کند که وقتی اسیران خاندان اهل بیت را از یکی از ابواب شهر دمشق به نام باب توَماء وارد نمودند، ایشان را بر پله های ورودی مسجد شهر نگاه داشتند.

در آن هنگام پیرمردی شامی جلو آمد و شروع به دشنام گویی خاندان اهل بیت(علیهم السلام) نمود. پس از آن حضرت زین العابدین (علیه السلام) این گونه به وی پاسخ داد:

وإذَا الشَّیخُ قَد أقبَلَ حَتّی دَنا مِنهُم، وقالَ: «الحَمدُ للّهِ الَّذی قَتَلَکُم و أهلَکَکُم و أراحَ الرِّجالَ مِن سَطوَتِکُم، و أمکَنَ أمیرَ المُؤمِنینَ مِنکُم». فَقالَ لَهُ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام): «یا شَیخُ! هَل قَرَأتَ القُرآنَ؟» فَقالَ: «نَعَم قَد قَرَأتُهُ». قالَ: «فَعَرَفتَ هذِهِ الآیَةَ: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی)(1)؟» قالَ الشَّیخُ: «قَد قَرَأتُ ذلِکَ». قالَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ (علیه السلام): «فَنَحنُ القُربی یا شَیخُ!» قالَ: «فَهَل قَرَأتَ فی سورَةِ بَنی إسرائیلَ: (وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ)(2)؟ قالَ الشَّیخُ: «قَد قَرَأتُ ذلِکَ». فَقالَ عَلِیٌّ (علیه السلام): «نَحنُ القُربی یا شَیخُ! ولکِن هَل قَرَأتَ هذِهِ الآیَةَ: (وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَأَنَّ لِلهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی)(3)؟ قالَ الشَّیخُ: «قَد قَرَأتُ ذلِکَ». قالَ عَلِیٌّ (علیه السلام): «فَنَحنُ ذُو القُربی یا شَیخُ! ولکِن هَل قَرَأتَ هذِهِ الآیَةَ: (إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)(4)؟» قالَ الشَّیخُ: «قَد قَرَأتُ ذلِکَ». قالَ عَلِیٌّ (علیه السلام): «فَنَحنُ أهلُ البَیتِ الَّذینَ خُصِّصنا بِآیَةِ الطَّهارَةِ». قالَ: فَبَقِیَ الشَّیخُ ساعَةً ساکِتا نادِما عَلی ما تَکَلَّمَهُ، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ إلَی السَّماءِ، وقالَ: «اللّهُمَّ إنّی تائِبٌ إلَیکَ مِمّا تَکَلَّمتُهُ ومِن بُغضِ هؤُلاءِ القَومِ، اللّهُمَّ إنّی أبرَأُ إلَیکَ مِن عَدُوِّ مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الجِنِّ وَالإِنسِ»؛ (ابن اعثم، 1411: 5/129)

پیرمردی جلو آمد و به آنان نزدیک شد و گفت: «ستایش، ویژه خدایی است که شما را کشت و هلاکتان ساخت و مردان را از آزار شما آسوده کرد و شما را در اختیار امیر مؤمنان نهاد!» زین العابدین (علیه السلام)به او فرمود: «ای پیرمرد! آیا قرآن خوانده ای؟» گفت: «آری. آن را خوانده ام». فرمود: «پس این آیه را می دانی: "بگو: بر آن [رسالت]، اجری از شما نمی طلبم، جز مهرورزی با نزدیکانم".» پیرمرد گفت: «آن را خوانده ام». زین العابدین (علیه السلام) فرمود: «ای پیرمرد! آن نزدیکان، ما هستیم. آیا در سوره بنی اسرائیل خوانده ای: "و حق نزدیکان را به آنها بده"؟». پیرمرد گفت:


1) . شوری/23.

2) . اسراء/26.

3) . انفال/41.

4) . احزاب/33.

«آن را خوانده ام». زین العابدین (علیه السلام) فرمود: «ای پیرمرد! آن نزدیکان ما هستیم. آیا این آیه را خوانده ای: "و بدانید که یک پنجم آن چه به دست می آوید، برای خداوند و پیامبر و نزدیکان است"؟». پیرمرد گفت: «آن را خوانده ام». زین العابدین (علیه السلام) فرمود: «ای پیرمرد! آن نزدیکان، ما هستیم. آیا این آیه را خوانده ای: "خداوند، اراده آن دارد که آلودگی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند"؟». پیرمرد گفت: «آن را خوانده ام». فرمود: «ما آن اهل بیتی هستیم و خداوند، آیه طهارت را مخصوص ما کرده است». پیرمرد، لختی خاموش گشت و از گفته خویش، پشیمان شد. سپس سرش را به سوی آسمان، بالا برد و گفت: «خدایا! من از آن چه گفتم و از دشمنی با این اهل بیت، توبه می کنم. خدایا! من از دشمن محمّد و خاندان محمّد جن باشد یا انسان به درگاه تو بیزاری می جویم».

شیخ صدوق در أمالی این گفت وگو را به نقل از دربان عبیدالله بن زیاد نقل کرده است که جز اندک تفاوتی در برخی الفاظ، مشابه روایت کتاب الفتوح است؛ امّا آیه خمس در این نقل نیامده است (صدوق، 1376: 166). همچنینمرحوم طبرسی نیز در کتاب الاحتجاج ماجرا را از قول فردی به نام دیلم بن عمر نقل نموده است. در این کتاب گفت وگو قدری مفصل تر آمده است (طبرسی،1403: 2/306).

1-1. تفسیر آیات مورد استناد امام زین العابدین (علیه السلام)

الف) آیه مودّت
اشاره

نخستین آیه که به بررسی آن می پردازیم، آیه 23سوره شوری است که به آیه مودّت مشهور است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این آیه، اجر و پاداش رسالت خود را مودت قربیٰ بیان می دارد. در باب معنا و مقصود پیامبر از این مودّت و این که مصداق قربیٰ چه چیزی یا چه کسانی هستند، اقوال مختلفی در میان مفسّران وجود دارد.

علامه طباطبایی در المیزان این اقوال را در چهار دسته تقسیم کرده است که به اجمال به آنها می پردازیم.(1)


1) . برای مطالعه بیشتر، نک: طباطبایی، پیشین: 18/ 43-48.

تفاسیر مختلف تعبیر «مَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»

تفسیر اول: بعضی از مفسّران می گویند: این آیه خطاب به قریش است و چون حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به خدایان قریش متعرّض می شد. خدای تعالی به پیامبرش دستور داد که از ایشان بخواهد اگر ایمان نمی آورند، حداقل به دلیل قرابت و خویشاوندی پیامبر با آنها با او دشمنی نکنند.

تفسیر دوم: برخی این آیه را خطاب به انصار دانسته اند که مالی را برای شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردند و حضرت آن مال را رد کرد و در جواب فرمود: من ازشما مزدی نمی خواهم، تنها مزدم این باشد که با خویشاوندانم که در بین شمایند (از جهت مادرش آمنه) موّدت کنید.

تفسیر سوم: برخی مخاطب این آیه را قریش یا به تعبیری عموم مردم دانسته و معنای آن را مودّت و دوستی با خویشاوندان_ به معنای صله رحم _ دانسته اند.

تفسیر چهارم: بعضی دیگر گفته اند قربیٰ در این جا مصدر و به معنای تقرب به خداست و مودت به قربیٰ، مودت به خدا از راه تقرّب جستن به وسیله اطاعت کردن است. در این صورت پیامبر به مخاطبان خویش می گوید که از شما اجری نمی خواهم، مگر این که به وسیله تقرّب جستن به خدا، به او مودّت کنید.

علامه طباطبایی، دلایل متقن و منطقی در ردّ هر یک از این چهار تفسیر بیان نموده اند و بر اساس ادّله متعدّد معتقدند که مراد از «القربیٰ» اهل بیت(علیهم السلام) که مصداق های بارز آن حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن، امام حسین و نُه امام پس از ایشان(علیهم السلام) هستند (طباطبایی، بی تا: 18/48).

علاوه بر روایات فراوانی که از راویان شیعه نقل شده و ائمه بزرگوار ذیل تفسیر این آیه، مودّت قربیٰ را به معنای دوستی اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) معنا نموده اند، علمای اهل سنت نیز خود روایاتی از پیامبر اکرم در تفسیر این آیه بیان کرده اند که بیانگر صحت همین موضوع است و در واقع اکثر علمای اهل سنت نیز بر تطبیق این آیه بر اهل بیت(علیهم السلام) اجماع دارند. در این جا برای نمونه به چند مورد از روایات مطرح شده از بزرگان اهل سنت اشاره می کنیم:

زمخشری در تفسیر این آیه به روایت زیر از پیامبر اکرم اشاره می کند:

و روی أنها لما نزلت قیل: یا رسول اللّه، من قرابتک هؤلاء الذینوجبت علینا مودّتهم؟ قال: علیّ و فاطمة و ابناهما؛ (زمخشری، بی تا: 4/219)

وقتی این آیه نازل شد، شخصی عرض کرد: ای رسول خدا! مودّت و دوستی کدام یک از نزدیکان شما بر ما واجب شده است؟ حضرت فرمود: علی (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام) و پسران آن دو.

خلاصۀ کلام آن که با توجه به دلایل نقلی بسیار و همین طور بر اساس معنای خود آیه به این نتیجه می رسیم که تنها احتمال عقلایی درباره مراد پیامبر از مودت قربیٰ، ولایت و تابعیت اهل بیت ایشان است و احتمالات دیگر با مضمون این آیه همخوانی ندارد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اجر و مزدی که به نفع خود پیامبر باشد از مردم نمی طلبد، بلکه محبت و ولایت اهل بیت(علیهم السلام) در واقع تداوم رسالت ایشان و مایه نجات امت پیامبر از گمراهی بعد از ایشان است.

ب) آیه 26 سوره اسراء

واژه «قربیٰ» در اشکال مختلف در حدود ده بار در قرآن به کار رفته است که شش مرتبه، از جمله در همین آیه به صورت ترکیب «ذی القربیٰ» استعمال شده است. این ترکیب به معنای صاحب خویشاوندی رحمی و نسبی است و در واقع به معنای خویشاوندی رحمی و نسبی کسی است که در آیه یا آیات قبل ذکری از او آمده است.

در این که این تعبیر در آیه (وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ) در معنای عام به کار رفته یا منظور، خویشاوندان نسبی شخص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، میان مفسّران اختلاف نظر وجود دارد. برخی معتقدند مخاطب این آیه همه مسلمانان هستند و منظور، ادای حقوق خویشاوندان به معنای عام کلمه است. گروه دوم معتقدند مخاطب این آیه، پیامبر اکرم و منظور اعطای حقوق بستگان پیامبر، همچون خمس و... بدیشان است.

در تأیید تفسیر دوم، آیت الله مکارم شیرازی و مرحوم طبرسی هر دو به همین روایت امام سجاد (علیه السلام) در گفت وگو با پیرمرد شامی اشاره نمود ه اند که خودشان را مراد آیه از «ذی القربیٰ» معرفی می کنند. همچنین در هر دو تفسیر به روایتی از منابع اهل تسنن منقول از

ابوسعید خدری، صحابه معروف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ارجاع داده می شود که این آیه را با ماجرای بخشیدن فدک به حضرت زهرا (علیها السلام) مرتبط می سازد (طبرسی،1408: 14/125؛ مکارم شیرازی، 1380: 12/94).

طبرسی تنها تفسیر دوم را برای آیه بیان نموده، اما آیت الله مکارم شیرازی هر دو تفسیر فوق را قابل جمع دانسته و دومی را مصداق خاص اولی برمی شمرد:

این دو تفسیر با هم منافات ندارد؛ همه موظفند حق ذی القربیٰ را بپردازند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم که رهبر جامعه اسلامی است موظف است به این وظیفه بزرگ الهی عمل کند؛ در حقیقت اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از روشن ترین مصداق های ذی القربیٰ و شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از روشن ترین افراد مخاطب به این آیه است. (همو)

البته زمخشری تنها وجه اول را ذکر نموده و ذی القربیٰ را به معنای خویشاوندان به غیر از پدر و مادر دانسته و فخر رازی نیز با بیان هر دو وجه، آیه پیشین را دلیل بر عمومیت معنای آیه دانسته است (زمخشری، بی تا: 2/661؛ فخر رازی، بی تا: 20/328). با این وجود، چنان که گفته شد، بیان حضرت زین العابدین (علیه السلام) در این گفت وگو، ما را به تفسیر درست رهنمون می کند و اشاره خداوند در این آیه به حقوق اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) بیانگر جایگاه ایشان نزد خداوند متعال است.

ج) آیه خمس
اشاره

امام زین العابدین (علیه السلام) در این مناظره به آیه 41 سوره انفال که در فقه اسلامی به آیه خمس شهرت یافته است، اشاره می کند و خود را مصداق ذی القربیٰ که در این آیه خمس بدیشان تعلق گرفته است می داند. بحث از سایر واژگان و مفاهیم این آیه بسیار مفصّل و خارج از موضوع بحث ماست. از این رو تنها به بیان مفهوم و مصداق واژه ذی القربیٰ در این آیه می پردازیم.

اشاره حضرت زین العابدین (علیه السلام) روشنگر مفهوم ذی القربیٰ برای ما در آیه مذکور است؛ اما میان مفسّران در مورد مصداق این واژه در آیه نیز همچون آیات پیشین اختلاف نظر وجود دارد. به اتفاق دانشمندان شیعه، مراد از ذی القربیٰ در آیه، اهل بیت(علیهم السلام) است؛ ولی

مفسّران و دیگر دانشمندان اهل سنّت در این مورد نیز اختلاف نظر دارند. به طور خلاصه دیدگاه های مختلف در این زمینه را می توان به سه گروه تقسیم بندی کرد.

طبقه بندی دیدگاه های مختلف در تفسیر آیه خمس

یکم. امام معصوم و زمان هر عصر: تعداد کثیری از علمای مکتب اهل بیت(علیهم السلام) این نگرش را پذیرفته اند. شیخ طوسی، شیخ مفید، سید مرتضی علم الهدی و محقق ثانی از آن جمله اند.

دوم. فرزندان هاشم: برخی از دانشمندان اهل سنت و شیعه این قول را پسندیده اند.

سوم. فرزندان هاشم و عبدالمطلب: اکثر اهل سنت از جمله شافعی مذهب ها به طرف این دیدگاه رفته اند. زمخشری و فخر رازی در کتب تفسیری خود این قول را پذیرفته و در تأیید آن تنها به نقل یک حدیث استناد نموده اند:

روی عن عثمان و جبیر بن مطعم أنهما قالا لرسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم): هؤلاء إخوتک بنو هاشم لا ینکر فضلهم لکونک منهم أرأیت إخواننا بنی المطلب أعطیتهم و حرمتنا، إنما نحن و هم بمنزلة واحدة،فقال (علیه السلام):إنهم لم یفارقونا فی جاهلیة و لا إسلام إنما بنو هاشم و بنو المطلب شیء واحد و شبک بین أصابعة. (فخررازی، بی تا: 15/486)

این روایت در هیچ یک از منابع معتبر شیعی یافت نشد؛ اما در مورد اختصاص این واژه به اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) احادیث متواتری در منابع حدیثی نقل شده که یک نمونه آن، همین روایت امام سجاد است.(1)طبرسی روایتی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این باب نقل کرده است که می فرماید:

(وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَأَنَّ لِلهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ) وَ ذَلِکَ لَنَا خَاصَّةً (إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ) نَحْنُ وَ اللَّهِ غَنِیٌّ بِذَوِی الْقُرْبَی الَّذِینَ قَرَنَهُمُ اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ نَبِیِّهِ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَنَا فِی الصَّدَقَةِ نَصِیباً أَکْرَمَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی نَبِیَّهُ وَ أَکْرَمَنَا أَنْ یُطْعِمَنَا أَوْسَاخَ أَیْدِی النَّاس؛ (طبرسی، 1408: 1/268)


1) . برای مطالعه احادیث دیگر، به مبحث خمس در کتب روایی مراجعه گردد؛ به طور مثال وسائل الشیعه، ج9، باب خمس.

خداوند فرموده است: «و [ای مؤمنان] بدانید که هر چه غنیمت و فایده برید خمس آن خاص خدا و رسول و خویشان او و یتیمان و فقیران و در راه سفر ماندگان [از خاندان او] است» که آن متعلّق است به ما و مخصوص ماست، «اگر به خدا و به آنچه بر بنده خود [محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)] در روز فرقان ایمان آورده اید». و اللَّه به ذات حضرت قادر عالم مرا قسم است که ذوی القربیٰ که واجب تعالی در فرقان ذکر نمود و نزدیک به نفس مقدّس خود و نبیّ أقدس مذکور گردانید، همین عترت اهل بیت آن حضرت است و حضرت ایزد مجیب ما را در صدقه نصیب نداد آن محض اکرام و احترام ماست که واهب علّام نخواست که ما را اطعام از أوساخ و چرک دست ها مردم آب و نان دهد، لهذا سهم ذوی القربیٰ به واسطه ما معیّن و مهیّا گردانید.

آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به کسانی که ذی القربیٰ را به معنای عمومخویشاوندان پیامبر از بنی هاشم و بنی عبدالمطلب قلمداد می کنند، به این نکته اشاره می کند که اختصاص این امتیاز به وابستگان پیامبر با روح اسلام و تأکید پیامبر بر نفی تعصبات نژادی و قبیله ای منافات در تعارض است؛ اما اختصاص آن به امامان اهل بیت(علیهم السلام) از جهت رهبری حکومت اسلامی است و نه از باب خویشاوندی با پیامبر؛ و این دارایی در حقیقت در جهت نیازهای مردم و جامعه مصرف خواهد شد (مکارم شیرازی، 1380: 7/174).

د) آیه تطهیر

آیه33 سوره احزاب مشهور به آیه تطهیر که گویای فضیلتی بزرگ برای اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است همواره موضوع مناقشات کلامی فراوان قرار دارد. از یک سو متکلمان شیعه با استناد بدین آیه و شأن نزول آن به اثبات کلامی اصول شیعه همچون امامت و عصمت پراخته اند و امامان شیعه نیز در احتجاجات خود در موارد بسیاری از این آیه برای بیان افضلیت خویش و معرفی شخصیت حقوقی خویش بهره جسته اند. از سوی دیگر اهل سنت کوشیده اند با تغییر تفسیر شیعی، این آیه و منزلت بزرگ صاحبان آن را بی اثر نمایند.

استناد امام سجاد (علیه السلام) به این آیه در بیان فضیلت خویش، خود روشن ترین گواه در دستیابی به تفسیر صحیح این آیه به شمار می رود.

با نگاه به منابع تفسیری و حدیثی فریقین، خواهیم دید تعداد قابل توجهی از روایات مربوط به آیۀ تطهیر، دربارۀ اختصاص آیه به اصحاب کساء است و هیچ کس در این فضیلت با آنان مشارکت ندارد.

این روایات بسیار زیاد و بیش از هفتاد حدیث است که بیشتر آنها از طرقاهل سنت اند (طباطبایی، بی تا: 16/311). اهل سنت، آنها را تقریباً از چهل طریق نقل کرده اند و شیعه آن را از بیش از سی طریق روایت کرده است.

یک دسته از این روایات، به شأن نزول آیه تطهیر اشاره می کنند. این روایات در منابع شیعی بسیار فراوان اند (برای نمونه نک: مجلسی، 1404: 35/211). اما در این جا به حدیثی از منابع اهل سنت در باب شأن نزول این آیه اشاره می کنیم. طبری در جامع البیان به نقل از ابوسعید خدری نقل می کند:

عن أم سلمة،قالت: لما نزلت هذه الآیة: (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) دعا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) علیاً و فاطمة و حسناً و حسیناً، فجلل علیهم کساء خیبریا، فقال: اللهم هؤلاء أهل بیتی،اللهم أذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا. قالت أم سلمة: أ لست منهم؟ قال: أنت إلی خیر. (طبری،بی تا: 22/6)

ام سلمه گفت: هنگامی آیۀ (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) نازل شد، رسول خدا علی و فاطمه و حسن و حسین را فراخواند و کساء خیبری را بر ایشان افکند و فرمود: خدایا، اینان اهل بیت و خواص من هستند؛ پلیدی را از آنان دور کن و آنها را کاملاً پاک گردان. ام سلمه گفت: ای پیامبر خدا! آیا من نیز با آنها هستم؟ حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: تو عاقبت به خیر هستی.

گفتنی است در کتب بسیار دیگری از منابع معروف اهل سنت، تقریباً همین مضمون درباره شأن نزول آیۀ تطهیر و اختصاص آن به پنج تن آل عبا(علیهم السلام) موجود است.

این روایت و سایر روایات مربوط به شأن نزول، به این شبهه که چون این عبارت در ادامۀ آیات مربوط به همسران پیامبر آمده در نتیجه شامل همسران ایشان نیز می گردد پاسخ می دهد؛ زیرا اشاره می کند که آیه مورد بحث، به تنهایی در یک واقعه جداگانه نازل شده و حتی در بین این هفتاد روایت، یکروایت هم وجود ندارد که بگوید آیه شریفه به دنبال آیات مربوط به همسران رسول خدا نازل شده است (طباطبایی، بی تا: 14/45).

علاوه بر روایت مورد بحث از امام زین العابدین (علیه السلام)، دیگر معصومان نیز بارها در سخنان خود به این آیه احتجاج نموده اند. در ادامه به چند نمونه از استنادات ائمه اطهار(علیهم السلام) اشاره می کنیم:

قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام): إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَضَّلَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ کَیْفَ لَا یَکُونُ کَذَلِکَ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ (إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطْهِیراً) فَقَدْ طَهَّرَنَا اللَّهُ مِنَ الْفَوَاحِشِ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ فَنَحْنُ عَلَی مِنْهَاجِ الْحَق؛ (مجلسی، 1404: 25/213)

علی (علیه السلام) فرمود: همانا خداوند عزوجل ما اهل بیت را برتری بخشیده است و چگونه چنین نباشد، در حالی که خداوند عزوجل در کتاب خود می فرماید: خدا فقط می خواهد پلید ی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد. پس خداوند ما را از زشتی ها [و گناهان] ظاهری و باطنی تطهیر فرموده است و ما بر راه حق هستیم.

امام حسن (علیه السلام) نیز پس از پذیرش صلح با معاویه در خطابه ای طولانی به عراقیان برای بیان جایگاه اهل بیت، به شأن نزول این آیه استناد فرمود (همو: 10/ 141-143). این احتجاج در منابع اهل سنت نیز در کتب فراوانی نقل شده است.

مجموع سخن آن که در تفسیر این آیه _ که از مهم ترین شواهد افضلیت اهل بیت پیامبر و بیانگر مقام عصمت برای ایشان است _ از صدر اسلام تا کنون هیچ گاه تردید نشده و هیچ کس به جز خمسه طیبه(علیهم السلام) حتی همسران پیامبر، خود را به عنوان مصادیق این آیه معرفی نکرده اند. از این رو به دلیل قطعیت شأن نزول آیه و مقام والایی که برای اهل بیت در آن به تصویر کشیده می شود، مکرراًو در مقاطع گوناگونی از تاریخ صدر اسلام در برابر

مخالفان و منکران مورد استناد واقع شده است.

2. تبیین وجه استناد امام به آیات

حضرت در این جا دوبار از پیرمرد شامی سؤال کرد که آیا در سوره ای از سوره های قرآن حقی ویژۀ اهل بیت(علیهم السلام) و نه دیگر مسلمانان یافته ای؟ پیرمرد شامی که به گفتۀ خود روزگاری دراز قرآن خوانده بود، هر دو بار به ایشان پاسخ منفی داد. سؤال این جاست که چرا مسلمانی که یک عمر قرآن خوانده، تأویل حقیقی آیات بسیاری از قرآن در مقام و منزلت اهل بیت را ندانسته است؟ برای پاسخ به این پرسش، خوب است نگاهی به وضعیت شام پس از رحلت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بیندازیم.

در دوران حکومت خلیفه دوم عمر، سرزمین شام به وسیله خالد بن ولید و ابوعبیده جراح فتح شد و از آن هنگام، به عنوان یکی از ولایات اسلامی در عرصه جهانی ظاهر شد. در دوران خلیفه سوم عثمان، معاویه به عنوان والی دمشق برگزیده شد. بعد از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی (علیه السلام) معاویه از این بیعت سر باز زد و حضرت را به همدستی در قتل عثمان متهم کرد. این امر موجب وقوع جنگ صفین بین معاویه و حضرت علی (علیه السلام) شد که به حکمیت انجامید و باعث تقویت جایگاه معاویه در سرزمین شام گشت.

پس از شهادت حضرت علی (علیه السلام) و بیعت مردم با امام حسن مجتبی (علیه السلام)، پیمان صلحی بین معاویه و ایشان بسته شد که به موجب آن، حکومت به معاویه رسید و پس از درگذشت وی، امام حسن (علیه السلام) زمامدار می شد؛ اما چندی نگذشت که امام حسن (علیه السلام) بر اثر دسیسه معاویه مسموم شد و رحلت فرمود و معاویهفرزندش یزید را برخلاف صلح نامه به جانشینی انتخاب کرد. این گونه بود که سلسله پادشاهان اموی با حکومت معاویه بن أبی سفیان آغاز شد و پس از وی، پسر نالایق او یزید بن معاویه به قدرت رسید. در همین زمان بود که امام حسین (علیه السلام) از بیعت با وی خودداری نمود و به دستور یزید در کربلا به شهادت رسید.

معاویه در دوران حکومت خود در شام برای تثبیت پایه های حکومت خاندان اموی

اقدامات بسیاری انجام داد. اقدام اول، رواج لعن و بدگویی اهل بیت(علیهم السلام) بود. وی پس از صلح با امام حسن (علیه السلام) زمانی که برای سفر حج در مدینه به سر می برد، بخشنامه ای به تمامی شهرها فرستاد و نوشت:

امانم را برداشتم از کسی که حدیثی در مناقب علی بن ابی طالب یا فضایل اهل بیتش نقل کند و چنین کسی عقوبت را بر خودش روا داشته است. (سلیم بن قیس، 1405: 2/781). این بخشنامه مقدمه ای برای خطبای متملق شد که در منابر خود لعن و بدگویی خاندان علی را آغاز کنند.

وی همچنین به کارگزارانش در تمامی ممالک فرمان داد نام شیعیان را از دفاتر دولتی حذف کنند و شهادت آنها را بپذیرند و در ادامه فرمان قتل هر کسی را که متهم یا مظنون به تشیع بود صادر کرد. شدیدترین جنایات و بلایا بر سر مردم کوفه آمد و تقریباً در آن مناطق شخص مشهوری از شیعیان باقی نماند.

اقدام دوم معاویه منع و جلوگیری از تفسیر قرآن و امر کردن مردم به عمل به ظواهر قرآن بود؛ زیرا اگر مردم به تفسیر قرآن روی می آوردند، بی شک منزلت و فضیلت اهل بیت(علیهم السلام) بر ایشان آشکار می گردید؛ چنان که معاویه خود بر افضلیت ایشان آگاه بود. برای مثال وی در گفت وگویی با ابن عباس، بعد از نهی از تأویلقرآن به شیوه اهل بیت به او گفت:

قرآن را بخوانید و آن را تأویل کنید، ولی چیزی از آن چه خداوند از تفسیر آن دربارۀ شما نازل کرده و آن چه پیامبر درباره شما گفته روایت نکنید و غیر آنها را روایت کنید. (همو)

اقدام دیگر وی که خیانتی عظیم به اسلام و مسلمانان به شمار می رود، جعل احادیث بر ضد علی (علیه السلام) و خاندانش و در منقبت معاویه و خلفای سه گانه بود. در مرحله اول وی که خود را خون خواه عثمان می دانست، برای هر کس که در فضیلت عثمان حدیثی نقل می نمود، ارج و قرب و امتیاز فراوان در نظر گرفت؛ تا بدان جا که احادیث در مورد عثمان زیاد شد و در مرحله بعد کارگزاران وی، مردم را به روایت در باره ابوبکر و عمر دعوت کردند. روایات مجعول جمع آوری گردید و دستور داده شد در منابر خوانده شوند و آنها را در مکاتب به کودکان بیاموزند.

کار بدان جا رسیده بود که حتی امر بر مردم متدیّنی که خود از جعل و دروغ دوری می جستند مشتبه شده بود و این احادیث جعلی را به عنوان حق پذیرفتند و سخنی بر خلاف آن را منکر و ناپسند برمی شمردند.

حضرت علی (علیه السلام) درباره فتنه های این دوران می فرماید:

إِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یَقُولُ: کَیْفَ أَنْتُمْ إِذَا أَلْبَسَتْکُمْ فِتْنَةٌ یَرْبُو فِیهَا الصَّغِیرُ، وَ یَهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ، یَجْرِی النَّاسُ عَلَیْهَا وَ یَتَّخِذُونَهَا سُنَّةً، فَإِذَا غُیِّرَ مِنْهَا شَیْ ءٌ؟ قِیلَ: قَدْ غُیِّرَتِ السُّنَّةُ وَ أَتَی النَّاسُ مُنْکَراً؛ (مجلسی، 1403: 34/173)

از پیامبر شنیدم که فرمود: فتنه ای شما را در برمی گیرد که در آن بچه ها بزرگ می شوند و بزرگان رشد می یابند. مردم طبق آن عمل می کنند و آن را سنت به حساب می آورند، به طوری که هرگاه چیزی از آن تغییر یابد مردم می گویند: سنت تغییر داده شد و مردم کار منکری را مرتکبشده اند.

در نهایت این که اقدامات معاویه سبب شد نفاق و تزویر در میان مردم رواج یابد و هرکس برای کسب منافع مادی یا برای حفظ جان و مال خود حقیقت را کتمان نماید و زبان به دروغ گشاید. در چنین فضایی بود که حتی افراد قرآن خوانده و متدیّن هم چون آن پیرمرد شامی نیز از تأویل واقعی آیات قرآن بی خبر بودند و جعلیات، جایگزین حقایقی شد که اجازه مطرح شدن و شنیده شدن شان داده نمی شد.

از این رو اشاره مکرر امام سجاد (علیه السلام) به آیات متعددی از قرآن که او و خاندان عترت را به عنوان خویشاوندان پیامبر معرفی می کنند و بر حقوقشان تأکید می ورزند، بدین سبب بود که با استفاده از نقطه اشتراک اعتقادی با پیرمرد شامی _ یعنی قرآنی که از تحریف مصون مانده _ جایگاه خود و اهل بیت پیامبر را به مرد شامی نشان دهد و حجاب حاصل از تحریف و جعل و نفاق را از برابر دیدگان وی کنار بزند.

3. گفت وگوی امام سجاد (علیه السلام) با منهال بن عمرو

اشاره

منهال بن عمرو از هواداران اهل بیت(علیهم السلام) بود که در شام می زیست. وی از طایفۀ بنی اسد و کوفی بود و از امام سجاد (علیه السلام) روایت می کرد. او را از اصحاب امام سجاد و امام

باقر برشمرده اند. در زمانی که اهل بیت(علیهم السلام) در شام در اسارت به سر می بردند، روزی منهال با امام زین العابدین (علیه السلام) دیدار کرد و گفت وگویی میان آن دو صورت گرفت. حضرت در این گفت وگو، مصائب اسارت و مظلومیت اهل بیت(علیهم السلام) را با استناد به آیه 49 سوره بقره، به ظلم فرعونیان بر بنی اسرائیل تشبیه نمود که پسرانشان را می کشتند و زنانشان را زنده نگه می داشتند. اینواقعه را علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود با سه واسطه از امام صادق (علیه السلام) این گونه نقل می کند:

حدّثنی ابی عن النضر بن سوید عن عاصم بن حمید عن أبی عبد الله قال: لَقِیَ الْمِنْهَالُ بْنُ عَمْرٍو عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (علیه السلام) فَقَالَ لَهُ: کَیْفَ أَصْبَحْتَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟ قَالَ: وَیْحَکَ! أَ مَا آنَ لَکَ أَنْ تَعْلَمَ کَیْفَ أَصْبَحْتُ أَصْبَحْنَا فِی قَوْمِنَا مِثْلَ بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی آلِ فِرْعَوْنَ یَذْبَحُونَ أَبْنَاءَنَا وَ یَسْتَحْیُونَ نِسَاءَنَا. وَ أَصْبَحَ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ بَعْدَ مُحَمَّدٍ یُلْعَنُ عَلَی الْمَنَابِرِ، وَ أَصْبَحَ عَدُوُّنَا یُعْطَی الْمَالَ وَ الشَّرَفَ، وَ أَصْبَحَ مَنْ یُحِبُّنَا مَحْقُوراً مَنْقُوصاً حَقُّهُ، وَ کَذَلِکَ لَمْ یَزَلِ الْمُؤْمِنُونَ. وَ أَصْبَحَتِ الْعَجَمُ تَعْرِفُ لِلْعَرَبِ حَقَّهَا بِأَنَّ مُحَمَّداً کَانَ مِنْهَا وَ أَصْبَحَتْ قُرَیْشٌ تَفْتَخِرُ عَلَی الْعَرَبِ بِأَنَّ مُحَمَّداً کَانَ مِنْهَا، وَ أَصْبَحَتِ الْعَرَبُ تَعْرِفُ لِقُرَیْشٍ حَقَّهَا بِأَنَّ مُحَمَّداً کَانَ مِنْهَا. وَ أَصْبَحَتِ الْعَرَبُ تَفْتَخِرُ عَلَی الْعَجَمِ بِأَنَّ مُحَمَّدا کَانَ مِنْهَا. وَ أَصْبَحْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ لَا یُعْرَفُ لَنَا حَقٌّ. فَهَکَذَا أَصْبَحْنَا یَا مِنْهَالُ؛ (قمی 1404: 2/134)

منهال بن عمرو از امام علی بن الحسین (علیه السلام) پرسید: چگونه صبح کردید ای فرزند رسول خدا؟ امام (علیه السلام) فرمود: وای بر تو! آیا هنگام آن نرسیده که بدانی چگونه صبح کرده ام؟! ما میان قوم خود، مانند بنی اسرائیل در میان فرعونیان صبح کردیم. پسرانمان را می کُشند و زنانمان را زنده می گذارند و بهترینِ آفریدگان پس از محمّد، بر منبرها لعن می شود و به دشمن ما ثروت عطا می شود و او را بزرگ می دارند و هر کس دوستدار ما باشد، تحقیر می شود و از حقّش می کاهند و البته مؤمنان، همواره این گونه بوده اند. عجم، حقّ عرب را پاس می دارد؛ چرا که محمّد از آن قوم است و قریش بر عرب می بالد که محمّد، از آن قبیله است و عرب نیز حقّ قریش را پاس می نهد؛ چرا که محمّد، از آن قبیله است، و عرب بر عجم می بالد که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از آنهاست؛ ولی حقّ ما خاندان او، پاس نهاده نمی شود؟! ای مِنهال! این گونه صبح کرده ایم.

مرحوم طبرسی در الاحتجاج، در جریان ملاقات حضرت زین العابدین (علیه السلام) با یزید به این دیدار اشاره می کند. ایشان این روایت را بدون نقل سند و از قول روات ثقه نقل می کند و در آن به بخشی از آیه اشاره شده است که در سایرنقل ها وجود ندارد. در این روایت حضرت زین العابدین (علیه السلام) بعد از آن که در مجلس یزید بر منبر می رود و در معرفی خود و خاندان بزرگوارش سخن می گوید، از منبر پایین می آید و به گوشه ای از مسجد می رود:

فَنَزَلَ فَأَخَذَ بِنَاحِیَةِ بَابِ الْمَسْجِدِ. فَلَقِیَهُ مَکْحُولٌ صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ: کَیْفَ أَمْسَیْتَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟ قَالَ: أَمْسَیْنَا بَیْنَکُمْ مِثْلَ بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی آلِ فِرْعَوْنَ یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسَاءَهُمْ (وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ)؛ (طبرسی، بی تا: 2/ 311)

پس فرود آمد و در گوشه ای از مسجد جلوس فرمود. در این جا مکحول _ یکی از صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) _ با او دیدار کرد و پرسید: ای پسر رسول خدا! چگونه شب را به روز آوردی؟ فرمود: میان شما با حالی همچون حال بنی اسرائیل میان آل فرعون که پسرانشان را سر می بریدند و زنانشان را به کنیزی می بردند و در این سختی، بلا و امتحانی بزرگ بود که خدا شما را بدان آزمود.

در این جا عبارت (وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ) از آیه که در نقل های دیگر نیست، اضافه شده است.

تبیین وجه استناد امام به آیه

برای دریافت وجه استناد حضرت زین العابدین (علیه السلام) به این آیه، خوب است نگاهی به چرایی این واقعه تاریخی بیندازیم.

فرعون در خواب دید که آتشی از بیت المقدس تمام مصر را فرا گرفته و به جز بنی اسرائیل، کسی از آن مصون نماند. کاهنان این خواب را چنین تعبیر کردند که در میان بنی اسرائیل، پسری به دنیا می آید که نابودی فرعون و سلطنت و همچنین تغییر دین وی به دست او خواهد بود (طبرسی، 1408: 1/227).

از آن پس به دستور فرعون، تمام پسرانی که در میان بنی اسرائیل زادهمی شدند به قتل می رسیدند؛ اما به قدرت و اراده الهی حضرت موسی (علیه السلام) که در آن روزگار متولد شد، زنده

باقی می ماند. پیداست که علت کشتار پسران بنی اسرائیل تنها آن خواب نبوده، بلکه وحشت فرعونیان از نیرومند شدن بنی اسرائیل و به دست گرفتن حکومت، به این موضوع کمک کرده است (مکارم شیرازی، 1380: 1/249).

با کمی تأمل وجوه شباهت این واقعه تاریخی با داستان عاشورا آشکار می گردد که یزیدیان نیز می پنداشتند با کشتن حسین (علیه السلام) و فرزندان او، هویت شیعیان از بین می رود و دیگر مانعی در برابر قدرت طلبی و حکمرانی فاسد آنها وجود نخواهد داشت. از این رو آنها نیز جنایتی به مانند فرعونیان مرتکب شدند و پس از کشتن امام حسین (علیه السلام) و اصحاب و فرزندان ذکور ایشان، به آزار و اذیت زن ها و دخترهای شان دست زدند.

علامه طباطبایی در ذیل این آیه، برای واژه «استحیا» که در لغت به معنای طلب حیات است، دو معنا آورده است؛ یکی زنده نگه داشتن زنان بنی اسرائیل برای بردگی و نیز کارهای زشتی که شرم و حیای زنان را از بین می برد (طباطبایی، بی تا: 1/188). از این جهت نیز تاریخ، بر مصائب زنان و فرزندان امام حسین (علیه السلام) و آن چه از ظلم و جور بر ایشان و شیعیان شان روا شد گواه است.

همچنین، همان خداوندی که با الهام به مادر حضرت موسی (علیه السلام) به گونه ای معجزه آسا کودکی را از مرگ نجات داد و او را مایۀ هلاکت فرعونیان کرد، بیماری حضرت زین العابدین (علیه السلام) را موجب حضور نیافتن در میدان جنگ و نجات جان ایشان قرار داد و به رغم سوء قصد شمر به خیمه ها در میدان نبرد و نیز صدور فرمان قتل حضرت توسط عبیدالله بن زیاد در زمان اسارت کوفه، باجانفشانی حضرت زینب (علیها السلام) و به خواست الهی جان ایشان حفظ شد (ابن طاووس، 1392: 162).

سوم؛ همان طور که بر خلاف خواسته فرعون، توطئه کشتن پسران بنی اسرائیل، نتیجه عکس داد و زنده ماندن حضرت موسی خود نشانه و اعجازی بر اثبات نبوت ایشان شد و نارضایتی موجود در میان بنی اسرائیل احتمالاً زمینه ساز همراهی ایشان با پیامبر خدا گردید، نهضت عاشورا نیز سبب شد شوک بزرگی به افکار عمومی دنیای اسلام وارد شود و در عین ترس و وحشت، عملکرد دربار اموی زیر سؤال برود و در عراق و کوفه و حجاز موج نارضایتی و بیداری به وجود آید. پس از آن نیز امام سجاد (علیه السلام) و حضرت زینب (علیها السلام) با

خطبه ها و سخنان روشنگرانۀ خود، نهضت عاشورا را از خطر تحریف حفظ کردند و چراغ هدایت را به سلامت به امامان بعد سپردند. در حقیقت، اشاره به ماجرای خاندان بنی اسرائیل، سرنوشت فرعونیان و این سنت تغییر ناپذیر خداوند که در داستان تمامی پیامبران در قرآن بدان اشاره شده است، یادآور می شود که پیروزی نهایی از آنِ حق و حقیقت طلبان است و باطل، سرنگون خواهد بود.

در ادامه در نقل کتاب الاحتجاج عبارت (وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ) نیز اضافه شده است. واژه «بلاء» از ریشه «بلو» به معنای کهنه شدن است و بلاء، معنای آزمودن می دهد، از آن جهت که آزموده را فرسوده و خسته می کند. راغب در ادامه می افزاید که این بلا و آزمایش، گاه از طریق غم و سختی است و گاه از طریق نعمت و گشایش (راغب اصفهانی، 1412: 55).

در مورد آیه مذکور، هر دو معنا می تواند صحیح باشد؛ زیرا مصائببنی اسرائیل و شکنجه های فرعونیان، آزمون الهی از طریق رنج و سختی است و از سوی دیگر، رهایی از چنگال فرعونیان و پیروزی حق علیه باطل، نعمتی بزرگ برای ایشان به شمار می رود. آیت الله مکارم، معنای مجازات را نیز در این آیه برای واژه بلاء محتمل می شمرد. استناد حضرت سجاد (علیه السلام) را نیز به دوگونه می توان تفسیر نمود؛ اول آن که خداوند کوفیان و شامیان را از طریق واقعه خونین عاشورا آزمود تا با مشاهده این ظلم و جور، بیداری و حق طلبی برای شان حاصل شود. وجه دوم آن که اشاره حضرت به مجازاتی است که در انتظار مستکبران و کسانی است که ایشان را در این ظلم و جور همراهی کرده اند.

نتیجه گیری

حضرت زین العابدین (علیه السلام) به همراه عمه بزرگوارش حضرت زینب (علیها السلام) از دوران اسارت در کوفه و شام، به عنوان فرصتی طلایی برای حفظ و ابلاغ پیام راستین واقعه عاشورا استفاده کردند. در دورانی که تبلیغات و تحریفات حکومت بنی امیه، اهل بیت پیامبر را مهجور کرد و مردم به ویژه شامیان، شناخت درستی از این بزرگواران نداشتند، امام زین العابدین (علیه السلام) در مقاطع مختلف و در خطبه ها و مناظرات خویش، کوشید با استفاده از

آیات قرآن منزلت و جایگاه واقعی اهل بیت پیامبر را به درستی به تصویر بکشد. این روشنگری ها زمینه ساز بیداری مردم و شکل گیری قیام ها و اعتراضات در این مناطق شد.

در این پژوهش، پنج آیۀ مورد استناد در سخنان حضرت زین العابدین (علیه السلام) در دوران اسارت شام، بررسی شد.

حضرت در مقابل پیرمرد شامی که به لعن و ناسزاگویی ایشان و پدربزرگوارش زبان می گشاید، می کوشد از طریق چهارآیه از قرآن از جمله آیه خمس، تطهیر و آیه مودت، جایگاه والای اهل بیت پیامبر و حقوق ایشان در کلام قرآن را به مرد شامی نشان دهد و وی را از رفتار و کلامش پشیمان سازد. احتجاج بدین آیات به ویژه آیه تطهیر، سنتی پابرجا در میان ائمه اطهار و اصحاب ایشان بوده و همواره به عنوان سندی محکم و استوار در اثبات اصول تشیّع مورد استناد واقع شده است.

امام سجاد (علیه السلام) در ملاقات با منهال بن عمرو در شام، برای بیان وضعیت خاندان پیامبر در دوران اسارت، به شرایط بنی اسرائیل در میان قبطیان در آیه 49 سوره بقره استناد می کند و در ادامه، حقوق تضییع شده خاندان پیامبر و شیعیان ایشان را در میان مردمی که به وجود پیامبر فخر می فروشند، به تصویر می کشد.

آن چه در این مناظره ها و احتجاجات به عنوان وجه مشترک به چشم می خورد، استفاده از آیات قرآن به عنوان یکی از مقبولات مشترک با مخاطبان است که به منظور بر هم کوبیدن عقاید باطل و تحریف شدۀ حاکم بر جامعه و شناساندن اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) و حقوق تضییع شده ایشان مورد استناد قرار می گیرد.

منابع

_ ابن اعثم کوفی، محمد بن علی (1411ق)، الفتوح، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالأضواء.

_ ابن طاووس، علی بن موسی (1392ش)، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه: صادق طالبی مازندرانی، قم، مشهور.

_ راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412ق)، مفردات ألفاظ القرآن، تحقیق و تصحیح: صفوان عدنان داوودی، بیروت، دارالقلم.

_ زمخشری، محمود بن عمر (بی تا)، الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، تصحیح: مصطفی حسین احمد، بیروت، دارالکتاب العربی.

_ صدوق، محمّد بن علی (1376ش)، الأمالی، تهران، کتابچی.

_ طباطبایی، سید محمد حسین (بی تا)، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت،مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.

_ طبرسی، فضل بن حسن (1408 ق)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تصحیح: هاشم رسولی و فضل الله یزدی طباطبایی، بیروت، دارالمعرفه.

_ طبری، محمد بن جریر (بی تا)، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفه.

_ طبرسی، احمد بن علی (1405ق)، الإحتجاج علی أهل اللجاج، تحقیق: محمدباقر خرسان، مشهد، نشر مرتضی.

_ فخر رازی، محمد بن عمر (بی تا)، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی._ قمی، علی بن ابراهیم (1404ق)، تفسیر القمی، تصحیح: طیّب موسوی جزائری، قم، دارالکتاب.

_ مکارم شیرازی، ناصر (1380ش)، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

_ مفید، محمد بن محمد (1411ق)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید.

_ مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی (1404ق)، بحار الأنوار، تحقیق: جمعی از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ هلالی، سلیم بن قیس (1405ق)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، قم، الهادی.

نکته هایی از معارف حسینی

اشاره

دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

توصیه های ناب بزرگان درباره روضه و اشک بر امام حسین (علیه السلام)

بزرگان بسیاری درباره مجلس روضه و اشک بر امام حسین (علیه السلام) توصیه هایی نموده اند که به قسمت های کوتاهی از آنها اشاره می شود.

آیت الله قاضی: «در عزاداری و زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) مسامحه ننمایید. روضه هفتگی _ ولو دو سه نفر باشد _ اسباب گشایش امور است و اگر هفتگی هم نشد، دهه اول محرم ترک نشود».

آیت الله بهجت: «گریه بر سیدالشهدا (علیه السلام) از نماز شب بالاتر است».

آیت الله علامه طباطبایی: «برای رسیدن به عرفان کامل، دو راه و دو مکان بیشتر وجود ندارد؛ یا در حرم اباعبدالله یا در مجلس ابا عبدالله».

شیخ جعفر شوشتری: «کسانی که نام این بزرگوار را می شنوند و تغییر حالی در خود نمی بینند، جداً نگران ایمان خود باشند! نام آقا امام حسین (علیه السلام) محک ایمان است».

آیت الله علامه امینی به هنگام شنیدن مدایح و مراثی آل محمد چنان بی قرار می شد که بر اثر شادی یا اندوه، زمان و مکان را از یاد می برد و روحش

چنان به پرواز درمی آمد که گویی هم اکنون در همان صحنه ای است که اشعار و مدایح و مراثی از آن سخن می گوید.

آیت الله شیخ عبدالکریم حائری: «روضه خوانی و گریه بر سیدالشهدا (علیه السلام) عمل

مستحبی است که هزار واجب در آن است».

حاج میرزا اسماعیل دولابی: «محبت و عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) انسان را زود به مقصد می رساند." کلّنا سفن النّجاه و سفینة الحسین اسرع؛ همۀ ما اهل بیت کشتی نجاتیم، ولی کشتی امام حسین (علیه السلام) سریع تر است". هنگام عزاداری انسان درِ دلش را باز می کند و امام حسین (علیه السلام) داخل می شوند».

آیت الله علامه طباطبایی: «هیچ کس به هیچ مرحله ای از معنویت نرسید، مگر در حرم امام حسین (علیه السلام) و یا در توسل به آن. این کتیبه های سیاه که بر در و دیوار حسینیه و محل عزاداری نصب کرده اند، ما را شفاعت می کنند».

آیت الله گلپایگانی: «دلم می خواهد نام مرا هم جزو روضه خوان های حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) ثبت نمایند».

آیت الله بهاءالدینی: «دستگاه امام حسین (علیه السلام) فوق فقه است. ... نباید به دستگاه امام حسین (علیه السلام) اهانت شود. این عزاداری ها احیا کنندۀ نماز و مساجد است».

آیت الله سیدعبدالکریم کشمیری: «برای امام حسین (علیه السلام) هر کاری بکنی کم است».

آیت الله بروجردی: «به مقداری که امام حسین (علیه السلام) بزرگ و واجب الاحترام است، منسوبان به آن حضرت هم لازم الاحترام اند».

آیت الله کمپانی در مجلس روضه خوانی که داشتند، مقید بودند که خودشانپای سماور بنشینند و خودشان همه کفش ها را جفت کنند.

امام حسین (علیه السلام) در بیانات معصومین(علیهم السلام)

1. جایگاه امام حسین (علیه السلام) در قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

عمران بن حصین می گوید: روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: «ای عمران! هرچیزی در دل جایگاهی دارد، اما هیچ چیز همانند این دو جوان (امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام)) در قلب من از منزلت برتر و بیشتری برخوردار نیست». عمران می گوید: عرض کردم: یا رسول اللّه! چه چیزی موجب شده است این همه آن دو بزرگوار را دوست بدارید؟ حضرت فرمودند: «ای عمران! آن چه بر تو پوشیده است بسیار بیشتر از آنی است که به آن

اطلاع پیدا کرده ای. خداوند متعال به من دستور داده است که این دو را دوست داشته باشم».

2. امام حسین (علیه السلام) عروة الوثقای الهی

امام باقر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که آن حضرت فرمود: «هرکس بخواهد به عروة الوثقی _ که خداوند متعال در قرآن فرموده است که هرگز گسسته نمی شود _ چنگ بزند، باید علی و فاطمه و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) را دوست بدارد؛ زیرا خداوند متعال در عرش عظمت و جلال خود آنها را دوست می دارد».

3. امام حسین (علیه السلام) مشعل هدایت و کشتی نجات

نقل شده است که روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امام حسین (علیه السلام) که از در وارد شد فرمود: «خوش آمدی ای زینت آسمان ها و زمین!» یکی از حاضران به نام اُبیّ بن کعب [با تعجب] عرض کرد: ای رسول خدا! آیا جز شما کسی دیگر همزینت آسمان ها و زمین محسوب می شود؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ای ابیّ بن کعب! سوگند به آن که مرا به حقّ به پیامبری مبعوث کرد، همانا حسین بن علی (علیه السلام) در آسمان ها از روی زمین بیشتر شناخته شده است. نام او در عرش الهی این گونه نوشته شده است: همانا حسین مشعل هدایت و کشتی نجات است».

4. امام حسین (علیه السلام) امانت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

وقتی مردم برای بیعت با علی بن ابی طالب (علیه السلام) به آن حضرت مراجعه کردند، از جمله کارهایی که ایشان انجام داد این بود که امام حسن و امام حسین را دربر گرفت، رو به طرف مردم کرد و فرمود: «ای مردم! شاهد باشید و گواهی دهید که این دو، فرزندان پیامبرند و ودیعه هایی هستند که آن حضرت آنها را در بین شما به جای نهاد و از شما خواست آنها را حفظ کنید. اینک من نیز این دو را به عنوان امانت به شما می سپارم. از آنها به طور کامل مراقبت کنید و بدانید پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز قیامت از شما درباره حفظ این دو ودیعه اش پرسش و بازخواست خواهد کرد».

5. امام حسین (علیه السلام) سرور و سیّد جوانان بهشت

علمای شیعه و سنی در چندین مورد از جابر بن عبد الله انصاری روایت کرده اند که می گوید: من بارها از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره حسین بن علی (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «کسی که دوست دارد به سرور جوانان اهل بهشت نگاه کند و او را بشناسد به حسین بن علی (علیه السلام) نگاه کند». در روایتی دیگر از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین روایت شده است: «حسن و حسین سروران جوانان اهل بهشتند».

6. گل های باغ نبوّت

ابو ایّوب انصاری می گوید: روزی به خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدم. دیدم امامحسن و امام حسین در کنار آن حضرت مشغول بازی اند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با تمام وجود به آن دو بزرگوار محبت می کند و آنها را در آغوش می گیرد. عرض کردم: ای رسول خدا! آیا آن دو بزرگوار را دوست داری؟ حضرت فرمود: «چگونه آنها را دوست نداشته باشم، در حالی که این دو گُل های منند و من آنها را می بویم و از رایحه های آن دو بهره مند می شوم».

در روایتی دیگر آمده است که حضرت فرمود: «این دو، دو گل من در دنیا هستند. هرکس مرا دوست می دارد، این دو را نیز باید دوست بدارد».

معرفی کتاب

دکتر محمدرضا فخر روحانی(1)

موسوعة المقاتل الحسینیة، 3 جلد، کربلا: انتشارات حرم مطهر حسینی، 1441 ق/ 2019 م.

تاریخ نگاری واقعه کربلا پایانی ندارد. هرچه در زمان و مکان بیشتر جست وجو کنیم، پر رنگ و جلاتر از واقعه عاشورا در حافظه تاریخی و ذاکره فرهنگی مسلمانان یافت نمی شود.

اقدام بزرگ مؤسسه وارث الانبیاء در عراق در شهر های مقدس کربلا و نجف و در ایران در شهر مذهبی قم برای انتشار کتاب های سودمند در زمینه واقعه کربلا بسیار ستودنی است. ای کاش دفتر همین مؤسسه در قم، ترجمه های فارسی این کتاب ها را نیز در اختیار فارسی زبانان می گذاشت تا نا آشنا بودن با زبان عربی مانع استفاده آنان از این منابع نمی شد.

کتاب مورد بررسی که در سه جلد به سامان رسیده است، حاصل کار چندین سالۀ گروه های پژوهشی متعددی در کشورهای عراق، ایران، مصر، سوریه، لبنان، عربستان، ترکیه، یمن، هندوستان، پاکستان، افغانستان، اسپانیا، آلمان، ژاپن و ایرلند است. در باره کتابخانه هایی که منابع آنان مورد بررسی قرار گرفته اند، فقط ده کتابخانه مهم در عراق و


1) . استادیار دانشگاه قم (Abumahdi1061@gmail.com)

27 کتابخانه در ایران نام برده شده اند. این مجموعه سه جلدی، بازه زمانی مفصلی _ از قرن اول تا قرن 14 هجری قمری _ را پوشش می دهد.

در آغاز جلد اول، فهرستی از 234 مقتلی که مورد استفاده قرار گرفته شده اند آمده است. سپس نام 25 مقتلی که متون آنها یافت نشده، اما در دیگر منابع به آنها اشاره شده، آمده است. پس از آن، کلیاتی در باره اصول مقتل نگاری گفته می شود. جلد اول دارای مقاتل حسینی از نویسندگان زیر است:

اصبغ بن نباته کوفی (م. بعد از 101ق)، جابر بن یزید جعفی (م. 128ق)، عمار دهنی کوفی (م. 132 ق)، فضیل بن زبیر اسدی کوفی (م. بین 122 - 148ق)، ابی مخنف ازدی کوفی (م. 157ق)، هشام بن محمد کلبی کوفی (م. 204ق) و نصر بن مزاحم منقری کوفی (م. 212ق).

در پایان جلد اول، گاه شماری دقیق از حرکت حضرت امام حسین (علیه السلام) از مکه مکرمه تا کربلا بر حسب زمان، مکان، مسافت طی شده و اهم رویدادها داده شده است.

جلد دوم شامل مقاتلی از فضیل بن زبیر بن عمر بن درهم کوفی (م. 203ق)، محمد بن سعد واقدی (م. 230ق)، مصعب بن عبد الله زبیری (م.236ق)، خلیفة بن خیاط (م. 240ق)، عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری (م. 276ق)، احمد بن یحیی بلاذری بغدادی (م. 279ق)، احمد بن داود دینوری (م. 282ق)، احمد بن یعقوب (م. 284ق) و ابن ابی عاصم شیبانی (م. 287ق) است.

جلد سوم، در بردارنده مقاتل حسینی به قلم این نویسندگان است: ابوجعفر محمد بن جریر طبری (م. 310ق)، ابن اعثم کوفی (م. 314ق)، عبدالله بن محمد مرزبان (م. 317ق) و ابراهیم بن محمد بیهقی (م. 320ق).

امکان وجود سایر مقاتل را نباید ندیده گرفت. در کنار مقاتلی که به زبان عربی بوده و بازسازی شده اند، مقاتلی نیز یافت می شوند که به زبان های غیر عربی، مانند سریانی و یا حتی شاید به زبان هایی مانند مندایی (زبان خاص صابئین که در مناطق جنوبی ایران و عراق زندگی می کنند) هم بودند که در گستره سرزمین های اسلامی آن دوره رواج داشته و به احتمال قوی گزارش واقعه کربلا را مسیحیان مرتبط با دربارهای حکومتی آن دوره

نوشته اند. همچنین، این احتمال وجود دارد که موالیانی که غالباً ایرانی الاصل بودند، گزارش هایی از واقعه کربلا را دست کم در حد دریافت خودشان نقل کرده بوده باشند. مجموع این مقاتل، خواه به عربی و خواه به زبان های دیگر و نیز مقاتلی که نوشته مسلمانان و نیز غیرمسلمانان است، می توانند به عنوان منبع بزرگ تر مقاتل برای بررسی های اجتماعی، فرهنگی، زبانی، ادبی و شعائری پدیدۀ مقتل، مورد مطالعه و بررسی قرار گیرند.

فراخوان نگارش مقاله برای فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

با توجه به اهمیت و تأثیر عاشورا و امام حسین (علیه السلام) در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشمند که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه هستند، با نیتی الهی و به دور از نگرش های سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی ضمن قدردانی از تلاش های صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، درصدد است در حوزه های ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:

1.

شخصیت و ویژگی های سیدالشهداء (علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو

2.

معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین (علیه السلام) یا مرتبط با ایشان

3.

تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا

4.

سیره و سبک زندگی سیدالشهداء (علیه السلام)

5.

تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا

6.

معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا

7.

ادب و هنر عاشورایی

8.

سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینی

از تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست می شود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه، به سامانه فصل نامه ارسال نمایند.

ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین *** یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین

حق اشتراک سالیانه 000/200/1 ریال

هزینه اشتراک فصل نامه را به شماره حساب 0111650896001 بانک ملی به نام کانون فرهنگی تبلیغی فرات واریز نمایید.

آدرس پستی مجله: خیابان پیروزی، خیابان شهید هادی بنایی، کوچه نهم،

پلاک 16، طبقه سوم، فصل نام پژوهش نامه معارف حسینی کدپستی: 1735813677

تلفن: 33328769-021 همراه: 09113701235

فرم اشتراک فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی

مشخصات متقاضی

نام خانوادگی:.............................................. نام: ....

جنسیت: زن £ مرد £ _ میزان تحصیلات:............... رشته تحصیلی: ...

شغل:...................... تاریخ و شماره فیش بانکی:.................................... مبلغ واریز شده:

متقاضی اشتراک از شماره:........ آدرس پستی و کد پستی: ................

............................................................... صندوق پستی:........................................ تلفن: ........ همراه: ..........................................................

امضای متقاضی

مشخصات مؤسسۀ متقاضی دریافت فصل نامه

نام مؤسسه:..................................... واحد درخواست کننده: . آدرس پستی: ..................................................... ................................................................

صندوق پستی:..................تلفن:..................... همراه: ....

تاریخ و شماره فیش بانکی: ........................................... مبلغ واریز شده: ...................................................

امضای مسئول و مهر مؤسسه

Journal of Husayni Research Studies

Vol. 5, No.19, Autumn 2020

Journal of Husayni Research Studies is credited with being the first Iranian quarterly journal of research papers in the realm of Husayni, particularly Ashura, studies. Although published mainly in Persian, the scope of papers published in it is by no means limited to Iran and/or the Persian language; it is international in both scope and theme.

Proprietor and founder: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh Editor-in-Chief: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh

Editorial Board:

Dr. Najaf Lakzayi, Baqir al-Ulum University, Qum

Dr. Hosein Khnifar, University of Tehran

Dr. Mojtaba Rahmandoust, University of Tehran

Dr. Ali Hajikhani, Tarbiat Modarres University

Dr. Ali Bayat, University of Tehran

Dr. Nasser Rafi'i-Muhammadi, Al-Mustafa International University

Dr. Gholam-Reza Khoshfar, University of Golestan

Dr. Muhammad-Reza Sangari, Institute of Islamic Culture and Thought

Dr. Mohammad Ranjbar Hosseini, Quran and Hadith University

Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani, University of Qum

Dr. Mahdi Mardani (Golestani), Quran and Hadith University

English sections: Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani

Contact information

Telefax: +98-21-43855828

Mailing address: Journal of Hussaini Reaserch Studies, Floor 3 No 16.9th Alley, Shahid Hadi Banayist, Piruzi Ave., Tehran 1735813677

http://www.maarefehosseini.ir

Ayate.boostan@gmail.com

Ashura-oriented Spirituality in Husayni Teachings: Basics, Conditions, and Functions

Dr. Muhammad-Javad Roudgar

Imam al-Husayn's modes of behavior yields to finding out Ashura- oriented spirituality, hence of various and multitude of tiers and aspects. As such, it can always be interpreted in a multitude of ways to illustrate the comprehensiveness of his modes of behavior. The present paper attempts to manifest the relevant bases, meanings, implications, conditions, and performances, all leading to the notion that he has truly been the guiding light to felicity and salvation.

Keywords: Imam al-Husayn, Ashura-oriented spirituality, monotheistic and spiritual worship, jihad-colored deeds, and societalness.

Imam al-Sajjad's Strategies for safeguarding the Ashura Epic and its Results

Dr. Ali Farsi Madan

Following the martyrdom of Imam al-Husayn on Ashura, Imam al-Sajjad was faced with the most critical moment and period in leading the Shiite community, hence his efforts for safeguarding its achievements and results. Adopting the wisdom approach, he conveyed the news of the Ashura massacre and various aspects of that horrible experience according to what deemed to be most appropriate due to the actual and real-life contexts. As such, he informed the inhabitats of Damascus of the actual and real threat of the Umayyads through giving advice and delivering talks. He adopted the strategy of questions and answers in the case of the revolts of al-Mukhtar and the Penitents.

Keywords: Imam al-Husayn, Imam al-Sajjad, Ashura, argumentation techniques.

The Treacherous Umayyd Policies for Falsification of the Karbala Episode and Hz. Zaynab's Disclosures

Sakineh Azadi Fereshteh Alirezayi Masoud Bavanpouri

Falsification is a phenomenon that cannot remain concealed forever. Ashura is the most important movement undertaken against tyranny throughout history. However, Hz. Zaynab's disclosing talks showed the real face and character of the Umayyads in history.

Keywords: Ashura, falsifications, the Umayyads, disclosure, Hz. Zaynab

Coordination of Imam al-Husayn's

Movement with the Holy Quran

Dr. Muhammad-Reza Afrough

The movement initiated by Imam al-Husayn was inspired by his profound appreciation of the Holy Quran through and through. As he himself was a manifestation of the noble Quranic teachings, his behavior was always inspired and directed by Quranic principles.

Keywords: Imam al-Husayn, reliance on God, the Holy Quran, reformation, justice.

The Role of the Arbaeen Marches in Making

a Ground for a New Muslim Civilization

Muhammad

Sayyid Qasem Hoseyni

The Ashura episode has since had a significant influence on manifestation of the values vital for the Muslim civilization. The present paper attempts to study how socio-religious homogenization might lead to training the pilgrims how to live peacefully and keep away from augmenting discrimination.

Keywords: Muslim civilization, Arbaeen, marching, markers, threats.

An Analysis of the Quranic Bases of Imam al-Sajjad's Sermons in Damascus

Dr. Muhammad Ranjbar Hoseyni Haniyeh Khatibi Moqaddam

Imam al-Sajjad's talks and sermons in Kufa and Damascus proved influential for both informing people and continuing the movement initiated by Imam al-Husayn. He made uses of certain Quranic verses and clearly showed the real application of those Quranic verses. He showed them how the Ahl al-Bayt's rights had been denied of them and were confiscated by the usurpers. In doing so, he made extensive uses of the Quranic concepts and

verses.

Keywords: Imam al-Sajjad, Quranic references, argumentations, Damascus.