ghaemiyeh.com
سرشناسه : شمس، مرادعلی، 1337 -
عنوان و نام پدیدآور : تجوید فرقان: از نگاه تاریخی، فقهی، آموزشیکاربردی، کتابشناسی با طلیعه شناخت و انس قرآن/ مولف مرادعلی شمس.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، 1392.
مشخصات ظاهری : 727 ص.
شابک : 22000 ریال978-964-1803-4-09 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [707] - 727 ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
یادداشت : نمایه.
موضوع : قرآن-- تجوید
موضوع : قرآن -- تجوید-- تاریخ
موضوع : قرآن -- تجوید-- فتواها
موضوع : قرآن -- تجوید-- کتابشناسی
رده بندی کنگره : BP74/ش8ت3 1392
رده بندی دیویی : 297/151
شماره کتابشناسی ملی : 3105820
گر ثوابی است بر این نوشته؛
هدیه به روح ملکوتی:
حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام
بنت موسی بن جعفر علیهالسلام
آنکه؛
برادر، مولی الرّضا علیهالسلام
در وصفش فرمود:
«مَنْ زارَها عارِفاً بِحَقِّها فَلَهُ الْجَنَّةُ»
سخن ما... 29
پیشگفتار... 31
فصل اوّل: شناخت و انس با قرآن
شناختی از قرآن... 37
تعریفی اصطلاحی از قرآن... 38
انس و ارتباط با قرآن و مراتب آن... 43
سخنی از واژه «اُنس»... 45
مراتب اُنس و ارتباط با قرآن در بررسی روایات... 46
از تهیه و نگهداری قرآن در منازل تا عمل به آن... 50
الف - تهیه و نگهداری قرآن در منزل... 51
ب - نظر و استماع به قرآن... 52
ج - تلاوت (قرائت) قرآن... 54
تأکید بر تلاوت و قرائت... 55
آداب تلاوت... 57
آداب ظاهری قرائت قرآن... 57
طهارت... 57
استقبال قبله... 58
درود و صلوات بر آورنده وحی... 58
دعای افتتاح تلاوت... 59
استعاذه... 60
تسمیه (بسمله)... 61
رابطه استعاذه و تسمیه... 61
سبب مقدم داشتن «استعاذه» بر «تسمیه»... 62
رعایت ترتیل در قرائت... 62
مراعات به جواب (اداء حقوق آیات)... 63
بلند خواندن قرآن آمیخته با تحسین و تزیین و تحزین قرائت... 63
تصدیق پایان قرائت... 65
آداب باطنی قرائت قرآن... 66
فهم اصل کلام و پی بردن به عظمت کلام الهی... 66
توجّه و درک عظمت متکلّم... 66
رعایت امر و نهی الهی... 66
توجّه به طهارت باطن... 67
حضور قلب و ترک حدیث نفس... 67
تخصیص... 67
تأثر... 67
ترقّی به درجات و مراتب کلام حق... 68
اهداء و ثواب قرائت قرآن... 68
آثار تلاوت قرآن... 69
تلاوت صحیح و ایمان به خدا... 69
تلاوت قرآن و نورانیّت... 70
نورانیت و جلاء قلوب... 70
نورانیت منازل... 71
تلاوت قرآن و توسعه روزی... 71
تلاوت قرآن و جهان آخرت... 72
دافع بلای آخرت... 72
تعیین کننده درجات بهشت... 72
د- درک معانی و مفاهیم قرآن... 72
قابل فهم بودن قرآن برای مردم... 73
عترت ترجمان جداییناپذیر وحی... 75
مخاطبین در حوزه درک معانی و مفاهیم قرآن... 76
الف - ترجمه... 76
ب - تفسیر... 78
معنا و مفهوم «تفسیر»... 79
با اینکه قرآن «تبیان کلّ شیء» است،...... 79
مرز بین «تفسیر» و «ترجمه»... 87
ج - تدبّر... 88
مفهوم تدبّر و گستره آن... 88
فوائد و نتایج تدبّر... 90
مراتب تدبّر... 91
مرز بین «تدبّر» و «تفسیر»... 93
ه- - عمل به قرآن و تمسّک به آن... 95
فصل دوّم: تجوید از نگاه تاریخی
سیری در چگونگی شکلگیری «قرائت» و «تجوید»... 99
چگونگی شکلگیری قرائت و قراءات... 99
نقطه آغازین قرائت و تعلیم قرآن... 101
قرائت واحد یا قراءات مختلف؟... 103
عوامل اختلاف قراءات... 106
الف) تجویز پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به این امر... 106
ب) اسباب کتابتی... 107
ج) عامل لسانی... 107
د) عامل انسانی... 108
ضوابط برای تشخیص قرائت صحیح و معتبر... 109
تعاریفی از «قرائت» و «علم قرائت»... 112
نگارش و تدوین قراءات... 113
چگونگی ظهور قرّاء سبعه... 114
چگونگی شکلگیری علم تجوید... 120
تجوید عملی (بیان و آوایی)... 122
تجوید علمی (تدوینی)... 126
تفاوت علم قرائت و علم تجوید... 131
نگاهی به پیشینه روشهای قرائت قرآن (از نظر سرعت و کندی)... 133
ترتیل، تحقیق، تدویر، حَدر... 133
پیشینه مخارج و صفات حروف... 137
پیشینهای از مخارج حروف... 137
تعداد و اسامی «مخارج حروف»... 138
اختلاف در تعداد مخارج حروف... 139
قابل اعتنا بودن ترتیب در حروف متّحد المخرج... 141
مواضع و یا مخارج عام و اصلی حروف... 142
طریقه ترتیب (تقدیم و تأخیر) مخارج حروف... 144
طریق تشخیص مخرج هر حرف... 144
پیشینهای از صفات حروف... 145
بررسی «صفات حروف» در حوزه وضع اصطلاحات... 146
[عصرپیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله ،علی علیهالسلام ،ابوالاسود دُؤلی]... 146
[علمای عربیت «لغویان، نحویان»]... 147
قرن دوم... 147
قرن سوم و چهارم... 149
[علمای قرائت ومباحث تجوید]... 151
پیگیری منشأ پیدایش چند «صفت» دیگر... 152
نَبْر... 152
نَفْخ، نَفْث، خَروره، غَروره... 153
تَرْقیق (و تَفْخیم/تَغْلیظ)... 154
بحثی در پیشینه «تعداد صفات حروف»... 156
پیشینهای از انواع «تقسیمات صفات حروف»... 158
پیشینهای از «رموز به خاطرسپاری صفات حروف»... 160
جهر/همس... 160
شدّة / رخوة / توسّط (بینیّه)... 161
استعلاء / استفال... 163
اطباق / انفتاح... 163
اذلاق / اصمات... 163
قَلقَلَة... 164
ادغام (نون ساکنه و تنوین)... 164
پیشینهای از ادغامات... 167
تعریف «ادغام»... 167
ادغام «صغیر» و «کبیر»... 167
ادغام مقبل، مدبر، متبادل... 170
ادغام متماثلین، متجانسین، متقاربین... 171
ادغام تامّ و ادغام ناقص... 174
پیشینهای از احکام نون ساکنه و تنوین... 175
مقدمه... 175
احکام نون ساکنه و تنوین... 176
پیشینه مراتب اخفاء و کشش غنّه در آن... 177
اندازه کشش غنّه... 178
طنین دادن به غُنّه... 179
پیشینه «مدّ» (1)... 181
پیشینه مدّ (2)... 184
تفصیل سابقه مدّ در توجّهات علمای عربی و تجوید... 184
تعریف مدّ... 184
حروف مدّ... 185
سببهای لفظی مدّ... 186
انواع رابطه حروف مدّ با سکون ( التقاء ساکنین)... 187
سبب معنوی مدّ... 189
مدّ تعظیم... 189
مدّ تبرئه... 189
انواع و اقسام مدّ... 190
مقادیر مدّ... 195
تقریبی بودن اندازه مدها... 198
ابزار و شیوه اندازهگیری کشش حروف مدّی... 199
مراقبت از مدّ (مدّ در معرض آسیب)... 202
آسیبهای مدّ... 202
1- افراط در کشش مدّ... 202
2- لرزاندن غیر طبیعی صدا در کشش مدّ (ترعید)... 204
3- غنّوی کردن صدای مدّ... 205
مدّ در مکالمات عربی... 207
سیری در پیشینه وقف و ابتداء... 209
اهمیّت و پیشینه وقف و ابتداء... 209
سابقه طرق وقف بر آخر کلمات... 214
سابقه نامگذاری وقوف... 215
نوع توجّه متخصّصان قرائت (قرّاء سبعه) به «وقف و ابتدا»... 219
سابقه علائم وقف... 220
سَکْت... 222
فصل سوم: تجوید از نگاه فقهی
دیدگاه فقهی نسبت به تجوید... 227
اجمال بحث... 227
تفصیل بحث... 230
احکام فقهی مباحث تجویدی مطرح، در حوزه تلاوت قرآن کریم... 232
1- احکام قراءات و چگونگی حجّیت آن ها... 233
استفتاءات [قراءات]... 235
2- احکام فقهی مراتب قرائت قرآن کریم... 240
ترتیل... 241
استدلال قابل توجّه و تأمّل... 242
3- احکام فقهی استعاذه... 245
4- احکام فقهی بسمله... 246
«بسمله» در آیینه احکام... 246
الف) در نماز... 246
جهر و اخفاة بسمله در نماز... 248
ب) در قرآن... 250
5 - احکام شرعی همزه وصل و قطع در قرائت... 250
استفتاء [همزه وصل]... 252
6- احکام فقهی «اشباعات» و نظایر آن... 252
اشباع کوتاه / ضربی... 253
استفتاءات [اشباعات]... 254
اشباع کشیده... 255
7 - احکام فقهی مخارج حروف... 257
استفتاءات [مخارج حروف]... 261
8 - احکام فقهی صفات حروف... 263
مقدمهای در اهمیت موضوع... 263
صفات حروف در آئینه احکام... 266
الف) اداء صحیح حروف و کلمات... 266
عربیّت و اِعراب و بناء... 266
تبدیل حرفی به حرف دیگر... 267
چند مسأله [صحّت قرائت]... 268
استفتاءات [صحت قرائت]... 270
ب) محسّنات تجویدی... 272
چند مسأله [محسّنات تجویدی]... 273
«ادغام»... 273
استفتاءات... 276
خلاصهای از احکام فقهی ادغام... 277
«مدّ»... 277
استفتاء... 280
متفرقات... 280
استفتاء... 282
9- احکام فقهی وقف و ابتداء... 282
مقدّمه... 282
چند مسأله... 283
استفتاءات... 286
10- احکام سجدههای واجب تلاوت... 287
احکام فقهی آیات سجده دار... 288
سجدههای واجب قرآنی... 288
چند مسأله دیگر [سجدههای واجب تلاوت]... 289
خلاصه بحث «سجده تلاوت»... 295
خلاصه بحث «خواندن سوره عزایم درنماز»... 296
سجدههای مستحبّی قرآن... 296
احکام فقهی کلمات، عبارات و آیاتی که... 298
صلوات... 298
«صلوات واجب»... 298
«صلوات مستحب»... 298
الف - در مواجهه با قرآن کریم... 298
ب - در غیر قرآن... 299
«اَذکار خاصّ»... 300
فصل چهارم: تجوید از نگاه آموزشی کاربردی
مراتب و روشهای قرائت قرآن... 305
1- قرائت ترتیل... 305
تعریف «ترتیل»... 305
طریق و روش «ترتیل»... 306
ترتیل از نگاه امیرمؤمنان علیهالسلام ... 307
امتیازات و فوائد «ترتیل»... 307
اندازه سرعت درقرائت «ترتیل»... 308
خلاصه... 308
2- قرائت تحقیق... 308
تعریف «تحقیق»... 309
آفات قرائت «تحقیق»... 309
طریقه و روش «تحقیق»... 310
امتیازات و فوائد قرائت «تحقیق»... 310
اندازه سرعت در قرائت «تحقیق»... 311
خلاصه... 312
3- قرائت تدویر... 312
تعریف «تدویر»... 312
طریقه و روش «تدویر»... 313
فواید روش «تدویر»... 313
اندازه سرعت در قرائت «تدویر»... 313
خلاصه... 314
4- قرائت حَدْر (تحدیر)... 314
تعریف «حَدْر»... 314
طریقه و روش «حَدْر»... 316
فوائد روش حَدر (تحدیر)... 316
محدودیت قرائت «حَدر»... 317
اندازه سرعت در قرائت «حَدْر»... 318
خلاصه... 318
بحثی ویژه، در «ترتیل»... 319
سرعت قرائت در سیره قرائتی معصومین علیهمالسلام ... 320
تلاوت به «ترتیل» در سه روز اعجاز گونه است!... 323
مقدار سرعت و تأنّی... 324
دلیل سرعت قرائت از دیدگاه «فخر رازی»... 326
رابطه «قرائت» و «تلاوت» با «ترتیل»... 327
ترتیل از دیدگاه برخی اندیشمندان و مفسّران... 329
الف) ترتیل در لفظ... 333
ب) ترتیل در معنی... 333
استعاذه... 335
تعریف «استعاذه»... 335
کیفیّت استعاذه... 336
قرّاء سبعه و استعاذه... 338
تغییر، زیادت و نقصان در قالب آیه «استعاذه»... 338
جهر و اخفای «استعاذه»... 340
میزان در اخفای «استعاذه»... 342
سنّت کفایی یا سنّت عینی (فرد فرد) «استعاذه»... 343
شروط ِاعاده «استعاذه» در حوزه اشتغال به تلاوت... 344
بسمله... 345
تعریف «بسمله»... 345
موقعیّت «بسمله» در قرآن... 347
سیّد آیات... 347
اولین آیه... 348
«بسمله» اختصاصی هر سوره... 349
دیدگاه برخی مفسّران... 349
دیدگاه اجمالی فقهای عظام... 350
احکام «بسمله» در شروع قرائت... 350
ابتدای سورهها... 350
ابتدا از آیات «میانی» سوره ها... 351
با اولویّت گفتن بسمله... 352
با اولویّت ترک بسمله... 352
وجوه قرائت «استعاذه» با «بسمله»... 353
وجوه قرائت پی درپی دو سوره ... 356
قرائت اذکار«تکبیر»،«تهلیل»و«تحمید»درحین تلاوت... 355
وجوه قرائت پی درپی دو سورهبا«تکبیر»،«تهلیل»و«تحمید»... 356
چگونگی آغاز قرائت از کلمات ابتدا به ساکن... 358
قواعد شروع از ابتدا به ساکن... 359
همزه وصل... 359
باب همزه... 361
خصوصیات همزه وصل... 361
فلسفه وجودی «همزه وصل»... 362
چگونگی تشخیص حرکتِ «همزه وصل»... 362
همزهای وصل «مفتوح»[ اَ ]... 363
همزههای وصل «مکسور» [ اِ ]... 363
همزههای وصل «مضموم» [ اُ ]... 367
نکات «همزه وصل»... 368
دو شیوه قرائت در سه کلمه مذکور... 370
خصوصیات همزه قطع... 372
تعریف «همزه قطع»... 372
همزه قطع «اصلی» و «زاید»... 372
همزه قطع اصلی... 372
همزه قطع زاید... 373
خلاصه اَشکال همزه در کلمات از لحاظ «نوشتاری»... 374
قانون اجتماع دو همزه کنار هم در کلمات... 376
تفاوت همزه و الف... 377
قرائت ممتاز (ترتیل)... 378
تجوید الحروف (1) (مخارج حروف)... 378
تعریف «تجوید»... 378
تعریف «حرف»... 379
تعریف «مخرج»... 379
تفاوت میان «لفظ» و «حرف» ... 380
خلاصه... 381
تعریف «حقّ حرف»... 381
تعریف «مستحقّ حرف»... 381
شناختی از دستگاه تکلّم... 382
قسمتهای کلّی دستگاه تکلّم... 382
حلق... 382
دهان (فَم)... 383
الف - فضای دهان... 383
ب - زبان (لهاة/ لسان)... 383
ج - دندانها (اَسْنان)... 384
د - لثه (لِثَة)... 386
ه- - سقف دهان (حَنَک اَعْلی)... 386
لبها (شَفَتان)... 386
خَیْشوم... 387
تصاویر اجزاء دستگاه تکلّم... 387
مخارج حروف... 390
شناخت اجمالی مواضع و مخارج حروف... 390
شرح مواضع و مخارج حروف... 392
موضع «جَوْف»... 392
مخرج اوّل: جوف... 393
موضع «حلق»... 394
مخرج دوّم: اقصی الحلق... 395
سه نکته در مورد «هاء» و «همزه»... 396
مخرج سوّم: وَسَطُ الحلق... 398
مخرج چهارم: اَدْنَی الحلق... 400
موضع «دهان» (فَم)... 402
مخرج پنجم: مخرج «ق»... 402
مخرج ششم: مخرج «ک»... 404
مخرج هفتم: مخرج «ج، ش، ی»... 406
مخرج هشتم: مخرج «ض»... 409
مخرج نهم: مخرج «ل»... 412
مخرج دهم: مخرج «ن»... 414
مخرج یازدهم: مخرج «ر»... 415
مخرج دوازدهم: مخرج «ط، د، ت»... 417
مخرج سیزدهم: مخرج «ص، س، ز»... 420
مخرج چهاردهم: مخرج «ظ، ذ، ث»... 424
موضع «لب ها» (شفتان)... 428
مخرج پانزدهم: مخرج «ف»... 428
مخرج شانزدهم: مخرج «ب، م، و»... 430
تعیین مخرج حرف «ب»: اَبْ... 431
تعیین مخرج حرف «م»: اَمْ... 432
تعیین مخرج حرف «و»: اَوْ... 433
موضع «خیشوم»... 434
مخرج هفدهم: مخرج «غُنّه»... 434
تجوید الحروف (2) (صفات حروف)... 435
شناخت صفات حروف... 435
تعریف «صفت»... 435
فواید شناخت صفات حروف... 435
انواع صفات حروف... 436
شناخت اجمالی صفات حروف... 437
شناخت تفصیلی صفات اصلی متضادّ... 439
1- جَهْر و هَمْس... 439
2- شِدَّة و رِخوَة... 442
3- اِستعلا و اِستفال... 445
4- اِطباق و اِنفتاح... 447
5 - اِصمات و اِذلاق... 449
شناخت تفصیلی صفات اصلی غیر متضادّ... 451
1- صَفیر... 451
2- قَلْقَلَة... 453
3- لین... 456
4- انحراف... 457
5 - تَکریر... 458
6 - تَفَشّی... 459
7- اِستطالَة... 460
8 - غُنّه... 461
9- بُحَّة... 463
10- خَرُورَة... 464
11- غَرُورَة... 464
12- نَفث... 465
13- نَفخ... 466
14- نَبر (نَبْرَة)... 466
15- خَفاء... 467
16- هاوی (هوائیه)... 468
شناخت صفات فرعی (عارضی) حروف... 472
صفات فرعی حروف (احکام حروف)... 472
1- مبحث تَفخیم و تَرقیق... 473
کیفیّت تفخیم حروف استعلا... 474
کیفیّت تفخیم و ترقیق «الف مدّی»... 476
کیفیّت تغلیظ و ترقیق لام... 479
کیفیّت تفخیم و ترقیق راء... 482
2- مبحث ادغام... 485
انواع ادغام... 486
الف - تقسیم ادغام از جهت «علامت مُدغَم»... 488
«ادغام صغیر»... 488
«ادغام کبیر»... 491
ب - تقسیم ادغام از جهت «تلفظ مُدغَم»... 493
«ادغامِ تامّ»... 493
«ادغام ناقص»... 493
ج - نکات و استثنائات ادغام... 495
3- مبحث نون ساکنه و تنوین در نزد حروف تَهَجّی... 496
احکام نون ساکنه و تنوین... 498
1- اظهار نون ساکنه و تنوین... 499
2- ادغامِ نون ساکنه و تنوین... 501
3- اِقلاب... 505
4- اِخفای نون ساکنه و تنوین... 507
4- مبحث میم ساکنه... 511
5 - مبحث مدّ و قَصر... 513
اَجزای تشکیل دهنده ساختمان «مدّ»... 513
مقادیر مدّ و اسامی هر یک... 515
انواع مدّ... 515
الف - مدّ اصلی (بدون سبب مدّ)... 515
حالات مدّ اصلی (طبیعی)... 516
ب - مدّ فرعی (با سبب مدّ)... 517
1- «مدّ متّصل»... 518
2- «مدّ منفصل»... 519
3- «مدّ بَدَل»... 520
4- «مدّ تعظیم»... 521
5 - «مدّ تَبرئه»... 521
6- «مدّ لازم»... 522
7- «مدّ عارضی»... 525
8 - «مدّ لین»... 526
انواع یا حالات مدّ لین... 526
انواع و احکام «ها»ی آخر کلمات... 530
1- هاء ضمیر... 530
2- هاء اصلی (جوهری)... 533
3- هاء سَکت... 533
معرفة الوقوف (وقف و ابتداء)... 537
کلّیّاتی در وقف و ابتدا... 537
سخنی در چگونگی تقطیع در آیات... 538
تقطیع و نکاتِ بلاغی آیات... 540
تعریف چند اصطلاح در باب «وقف و ابتدا»... 543
تعریف «وقف»... 543
تعریف «قَطْع»... 543
تعریف «ابتداء»... 544
تعریف «سَکْت»... 544
طُرُق و روشهای وقف بر آخر کلمات... 546
1- وقف اِسکان... 547
2- وقف اِبدال... 548
3- وقف رَوْم... 549
4- وقف اِشمام... 550
5 - وقف اِلحاق... 551
6 - وقف اِثبات... 551
7- وقف اِدغام... 552
8 - وقف حَذف... 552
9- وقف نَقل... 553
انواع وقف... 553
الف - «وقف اضطراری»... 554
ب - «وقف اختیاری»... 555
انواع وقف اِختیاری... 555
سخنی در تعلّقات لفظی و معنوی... 555
دو شرط اساسی «جواز» در هر نوع وقف و ابتدا... 557
1- «وقف تامّ»... 557
2- «وقف کافی»... 560
3- «وقف حسن»... 562
وقفهای «بیانی لازم»... 565
نمونهها... 565
وقف بیانِ تامّ... 565
وقف بیان کافی... 566
وقف بیانِ حسن... 567
4- وقف قبیح... 568
ج - «انواع وقفهای دیگر»... 573
وقف مُعانقه یا مُراقبه... 573
وقف ازدواج... 574
وقف تعسّف... 575
وقف مُنزَل (جبرئیل)... 576
وقف نبی... 576
وقف غُفران... 577
وقف اِختباری... 578
وقف اِنتظاری... 578
اِبتدای بعد از وقف... 578
اهمّیت ابتدای بعد از وقف... 579
انواع اِبتدا... 579
الف: ابتدای جایز... 579
ب: ابتدای غیر جایز (قبیح)... 580
علائم وقف... 582
الف - رموز سجاوندی... 583
ب - علائم غیر سجاوندی (در وقف و ابتداء)... 586
ج - علائم متفرّقه... 589
باب فَرش الحروف... 591
فصل پنجم: کتاب شناسی دانش تجوید
کتاب شناسی دانش تجوید... 595
علمای تجوید و کتب تجویدی (به ترتیب تاریخی)... 597
قرن چهارم... 597
قرن پنجم... 598
قرن ششم... 601
قرن هفتم... 603
قرن هشتم... 605
قرن نهم... 609
قرن دهم... 614
قرن یازدهم... 618
قرن دوازدهم... 625
قرن سیزدهم... 627
قرن چهاردهم... 631
علماء و کتب تجویدی «بیتا»... 635
کتب تجویدی متأخرین(به ترتیب الفبایی ) ... 640
«آ»... 640
«ا»... 641
«ب»... 642
«پ»... 642
«ت»... 642
«ج»... 648
«ح»... 648
«خ»... 649
«د»... 649
«ر»... 650
«س»... 651
«ض»... 651
«ط»... 651
«ع»... 651
«ف»... 652
«ق»... 652
«ک»... 653
«م»... 654
«ن»... 655
«و»... 655
«ه»... 655
«ی»... 656
علماء و کتب مشهور «وقف و ابتداء» (به ترتیب تاریخی)... 657
کتب وقف و ابتداء... 657
قرن دوم... 657
قرن سوم... 658
قرن چهارم... 659
قرن پنجم... 660
قرن ششم... 661
قرن هفتم... 661
قرن هشتم... 662
قرن نهم... 662
قرن دهم... 662
قرن یازدهم... 662
قرن دوازدهم... 663
قرن سیزدهم... 663
فهرست ها
فهرست آیات... 667
فهرست روایات... 681
فهرست اعلام... 685
فهرست کتب ... 695
فهرست منابع و مآخذ... 707
«اِنَّ هذَا الْقُرْ انَ یَهْدِی لِلَّتی هِیَ اَقْوَمُ»
«فَاقْرَوُا ما تَیَسَّرَ مِنَ القُرانِ»
«وَ رَتِّلِ الْقُرانَ تَرتِیلاً»
قرآن کتاب انسانسازی و بزرگترین معجزه جاوید پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است، اگر نوع مردم در برابر معجزات فعلی، چون شقالقمر و تسبیح سنگریزه و شفای مریضان و زنده کردن مردگان انگشت تعجب به دندان گرفته، به عجز و ناتوانی خود اعتراف و اقرار میکنند، عالمان و فرهیختگان در برابر قرآن کریم که معجزه قولی خاتم پیامبران صلیاللهعلیهوآله است به خاک افتاده، خدای آن را پرستش و سجده میکنند و اشک شوق از قلب و دل در برابر عظمت قرآن جاری میکنند. این کتاب الهی راهنمای بشر به سوی سعادت ابدی میباشد. قرآن برای تهذیب نفوس و پاکسازی جان آدمی از رذایل بهترین نسخه شفابخش است. این کتاب آسمانی با قوانین بیبدیل اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، عالیترین راه برای اداره جوامع نیز دارا میباشد.
وجه اعجاز قرآن گرچه در فصاحت و بلاغت آن آشکار است، اما مهمترین جنبه اعجاز این کتاب الهی، نه مسأله «صرفه» است و نه معجزات علمی و خبرهای غیبی و نه جنبههای ادبی و فصاحت و بلاغت آن، بلکه قرآن، کتاب انسانسازی است.به بیان دیگر، تربیت قرآنی، فردی چون حضرت امیر علیهالسلام پدید آورده است که فخر کائنات و سرآمد و سیّد اولیاءاللّه است، پس اعجاز قرآن را باید در معارف بلند آن و در خداشناسی و معرفی اسماء و صفات الهی جستجو نمود. هیچ کتابی در معرفی توحید که غایت آمال و کعبه آرزوهای اولیاءاللّه است به پایه قرآن نمیرسد. این همه فیلسوف و متکلم و عارفی که در طول تاریخ آمدهاند، همه ریزهخوار سفره قرآن بوده و هستند و در برابر آن، سر تعظیم فرود آوردهاند.
مدیریت پژوهشی آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام با فضل و عنایت خداوند متعال و با استعانت از حضرت ولی عصر علیهالسلام و در پرتو کرامات کریمه اهلبیت علیهمالسلام با هدف جذب محققان، مؤلفان و مترجمان و صاحبنظران در زمینههای مختلف علوم و معارف قرآنی جهت استفاده از ظرفیتهای موجود انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی، به منظور پژوهش و تحقیق در علوم قرآنی، ترویج و تبیین معارف والای قرآن کریم، و اهل بیت علیهمالسلام تدوین کتب و پژوهشهای علمی و تحقیقی و پژوهشهای روزآمد را وجهه همّت خود قرار داده است.
اثری که پیش روی شماست، حاصل تلاش علمی و پژوهشی جناب آقای مرادعلی شمس میباشد که با موضوع «تجوید قرآن» تدوین گردیده است. این پژوهش ارزشمند اگر نگوییم در نوع خود بینظیر است، یکی از آثار کمنظیر در مقوله تجوید قرآن میباشد. مؤلف محترم با نگاهی عالمانه علاوه بر بحث درخصوص کلام الهی به بحث مهم و تأثیرگذار تجوید از دریچه تاریخ و فقه با نگاه آموزشی و کاربردی پرداخته است. در مقدمه اثر به خوبی ویژگیهای کلام الهی و فضائل انس با قرآن بیان شده است. اطلاعات گسترده و جامع اثر و ابتکار محقق محترم باعث خواهد شد قرآندوستان عزیز به ویژه علاقهمندان به مباحث تجویدی، از بسیاری آثار دیگر مستغنی گردند.
این اثر ارزشمند در پنج فصل در قالب 493 صفحه تنظیم گردیده است امید آنکه جامعه اسلامی نهایت بهره را از آن ببرد.
مدیریت پژوهشی آستان مقدس در راستای ترویج و نشر معارف قرآن و اهلبیت علیهمالسلام اقدام به چاپ این کتاب ارزشمند نموده است. از درگاه الهی برای محقق محترم توفیق بیشتر مسئلت داریم. در پایان لازم میدانیم از حمایتهای تولیت محترم حضرت آیت اللّه سیدمحمد سعیدی دامت افاضاته و پژوهشگران و دست اندرکاران امور چاپ قدردانی نماییم.
مدیریت پژوهشی
آستان مقدس
سپاس خدای عزّوجلّ را که انسانی سرشار از استعداد آفرید و بیان و نوشتن با قلم را به او آموخت و با اعطای عقل و اختیار (آزادی درخور شأن او)، باز او را به حال خود رها نساخت تا طعمه شیاطین گردد و سیر به جهنّم را قدم و رقم زند، بلکه چراغ پرفروغتری دیگر(پیامبران) همراه و یاور عقل و فطرت او، از بیرون بیاراست تا همواره در روشنایی آن دو، یعنی عقل و شرع، ظلمات را درنوردد و به سلامت، با حفظ ارزش واقعی خود(بهشتی بودن)به غایتش که آرمیدن در جوار و قرب رحمت حقّ باری تعالی است، نائل آید.
کتاب تجویدی که اکنون پیش روی شما خوانندگان عزیز است نتیجه پژوهشی است که بنا به پیشنهاد استاد گرامیم حضرت حجةالاسلام و المسلمین جناب دکتر احمد عابدی، برای مدیریت پژوهشی به مدّت یک سال و پانزده روز به انجام رسیده است.
در این پژوهش که فصل آغازینش با «شناخت و اُنس با قرآن»، همراه است، سخن در پیرامون چگونگی تلاوت صحیح و آراستن الفاظ نورانی وحی (قرآن کریم) با الحان بشری با کیفیتی ممتاز (نه به صورت غنائی)(1)
این معنا نیز ثابت نیست که هر صدایی چنانچه در آن «ترجیع» (غلت دادن صدا و آواز در حنجره) باشد، غنا است.
از مجموع کلمات فقهاء میتوان استفاده کرد که «غناء» آهنگهای طربانگیز و لهو و باطل است که متناسب مجالس فسق و فجور و اهل گناه و فساد باشد، صوتی که قوای شهوانی را در انسان تحریک نماید، به طوری که انسان در آن حال احساس کند که در کنار آن صدا، شراب و فساد جنسی نیز باشد کاملاً مناسب است!
گاه «آهنگ» و «محتوا» هر دو غنائی و لهو و باطل است مانند اشعار عشقی و فسادانگیز که با آهنگ مطرب خوانده شود. و گاه تنها «آهنگ» غنا است، ولی اشعار پرمحتوا، یا آیات قرآن و دعا و مناجات را به آهنگی بخوانند که مناسب مجالس عیّاشان و فاسدان است، در هر دو صورت حرام میباشد (دقت کنید). [ر.ک : تفسیر نمونه؛ 17/22-27]
و مطابق معنا، آن گونه که شایسته1) 1. «غناء» چیست؟ باید توجّه داشت که هر صوت خوش و زیبایی غنا نیست، چرا که در روایات اسلامی و سیره مسلمین آمده است که قرآن و اذان و مانند آن را با صدای خوش و زیبا بخوانید.
آن است چنان که میفرماید:
«وَ رَتِّلِ الْقُرْءَانَ تَرْتِیلاً»(1)
در دستور کار قاریان، میباشد. و آن عبارت است از «علم تجوید» که ضامن تلفّظ و قرائت صحیح کلام خداست و اهمیت آن بسی روشن است. به طوری که با بهکارگیری این علم در سایه الحان ملکوتی خدادادی، همان نغمات روحانی مزامیر داودی تداعی میشود، و از آن آورنده وحی صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمودهاند: «چون مردم طاقت شنیدن صدای مرا ندارند، قرآن را به صوت نمیخوانم»(2)
و در نهایت این الحان که دستی در ملکوت دارد دلهای بیدار را صیقل و صفا، و دلهای خفته را بیداری میبخشد و حتی مشرکان و اهل کتاب در صدر اسلام تحت تأثیر آهنگ جانفزای قرآن، قرار گرفته و ایمان آوردند که نمونهای از این تأثیرگذاری
را در اینجا متذکر میشویم و آن «مصعب بن عُمَیْر(ت 3 ه-. ق) است که قرآن کریم را با صدای زیبا و دلنشین قرائت میکرد، وی از طرف رسول مکّرم اسلام صلیاللهعلیهوآله مأمور دعوت مردم مدینه به اسلام شد و این شخص توانست با آوای ملکوتی و صدای دلنشین خود، موجب شگفتی و جذب جمعی از بزرگان مدینه، و از جمله «سعد بن معاذ» رئیس قبیله اوس به اسلام گردد و در نتیجه بسیاری از اهل مدینه با آهنگ صدای وی اسلام آوردند.(1)
این کتاب در پنج فصل که مورد نیاز قاریان قرآن است، به ترتیب زیر سامان یافته است.
فصل اول: «شناخت و انس با قرآن» است که به طور اجمال و برحسب ضرورت جهت ارتباط آغازین با «کلام اللّه مجید» در طلیعه کتاب آورده شده.
فصل دوم: «تجوید از نگاه تاریخی» است که در این باره باید گفت بدون شک داشتن تاریخ پیدایش و تحوّل هر علم در درک مسائل آن علم نقش بسزایی دارد و زمانی میتوان سیر تطوّر یک علم را بررسی نمود که از آثار و شیوه کار علمی دانشمندان در آن عرصه آگاهی داشت. بنابراین تتبّع در تاریخ «علم تجوید» و دانشمندان این علم برای درک بهتر این دانش امری ضروری است، لذا عناوین و اصطلاحاتی که امروزه در عرصه «علم تجوید» مطرح است، تا حدودی به پیشینه هر یک پرداخته شده است.
فصل سوم: «تجوید از نگاه فقهی» است که این باب نیزضروری قاریان ومتشرّعان
1) 1. پژوهشی پیرامون تاریخ علم تجوید، ص 12.
است تا حکم تکلیفی خویش را از استفتائات و نیز فتاوای مراجع عظام تقلید با
مراجعه به ذیل هر یک از عناوین و مباحث تجویدی در این فصل آگاه شوند.
فصل چهارم: «تجوید از نگاه آموزشی کاربردی» است که در این فصل یک دوره تجوید کامل بر مبنای قرائت «عاصم» به روایت «حفص»، با هدف تعلیم و تعلّم با امثله و تمارین، تنظیم و ارائه شده که در سطوح متوسط و به بالا در مراکز قرآنی، حوزوی و دانشگاهی قابل استفاده و تدریس میباشد.
فصل پنجم: «کتابشناسی دانش تجوید» است که آخرین فصل کتاب میباشد، به معرفی علمای تجوید و کتب آنان از متقدّمین و متأخرین (به ترتیب تاریخی و الفبایی) و همچنین علماء و کتب مشهور «وقف و ابتداء» از قرن دوم تا اواسط قرن سیزدهم پرداخته شده است.
امید است گام ناچیزی که برداشته شده مورد توجّه و مقبول خداوند متعال قرار گیرد و توفیقاتی چند، دگر بار نصیب این حقیر فرماید تا هرچه بیشتر به کلامش معرفت یافته و سپس اُنس گرفته و در نهایت عمل و قرب به درگاهش را مشمولمان گرداند.
در پایان از صاحبنظران و اندیشمندان این عرصه استدعا دارم که با ابراز نظریات و پیشنهادات خود در جهت رفع نقایص و پربار نمودن این اثر بر غنای آن بیافزایند.
«اَللّهُمَّ وَفِّقْنا لِما تُحِبُّ وَ تَرْضی»
اسدآباد همدان - مراد علی شمس
شناختی از قرآن
«قَد جَاءَکُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ* یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِم إِلَی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(1)
معرفت و شناخت صحیح قرآن و شؤون مختلف آن ابتداء در حوزه «علوم قرآنی» مطرح است و تا قرآن کاملاً شناخته نشود و ثابت نگردد که کلام الهی است، پی جور شدن و بهرهگیری از محتوا و مفاهیم عالیه آن در حوزه «معارف قرآنی» به درستی ممکن نیست و موردی ندارد.
لازم به ذکر است که علوم قرآنی بحثی بیرونی و پیرامون قرآن است و به درون و محتوای قرآن از جنبه تفسیری کاری ندارد، امّا معارف قرآنی کاملاً با مطالب درونی قرآن و محتوای آن سروکار داشته و یک نوع تفسیر موضوعی به شمار میرود.
در علوم قرآنی مباحثی چون وحی و نزول قرآن، مدّت و ترتیب النزول، اسباب
1) 1. مائده/ 15 و 16. «... به یقین برای شما از جانب خدا، نور و کتابی روشنگر آمده است. خدا هرکس را که در پی جلب رضای اوست، به وسیله آن (کتاب) به راههای امن و سلامت رهنمون میشود، و به خواست خود، آنها را از تاریکیها به نور میبرد و به راهی راست هدایتشان میکند.»
النزول، جمع و تألیف قرآن، کاتبان وحی، یکسان کردن مصحفها پیدایش قرائات و منشأ اختلاف در قرائت قرآن، حجّیت و عدم تحریف قرآن، مسأله نسخ در قرآن،
پیدایش متشابهات در قرآن، اعجاز قرآن و... مطرح میباشد.
به طوری که برخی چون بدرالدّین زرکشی تعداد این علوم را 47 علم، و جلالالدّین سیوطی 80 علم در کتابهای علوم قرآنی خویش به ثبت رساندهاند.
و در معارف قرآنی مباحثی از قبیل؛ توحید، معاد، احکام، تربیت، اخلاق، طهارت، صلوة، زکوة،... مطرح است.(1)
تعریفی اصطلاحی از قرآن
قرآن، آن وحی نامه اعجازآمیز خداوند، به زبان عربی است که به طور اجمال (در شب قدر) و تفصیل (در محدوده 23 سال) بر محمّد بن عبدللّه صلیاللهعلیهوآله لفظاً و معناً و اسلوباً(2)نازل شده و سینه به سینه (در قالب حفظ) و مکتوب در مصاحف(3)به طور متواتر به ما رسیده است.(4)
این کتاب هدایت و دستورالعمل وحیانی برای پاسخ احتیاجات طول زمان
1) 1. ر.ک : علوم قرآنی (آیتاللّه معرفت)، ص 7-14. (با تلخیص و تصرّف).
2) 2. با ذکر این قید، آنچه به عنوان حدیث قدسی مسلّم ثابت شده از تعریف خارج میشود؛ حدیث قدسی مطالبی است که بر پیامبر نازل گردیده ولی در نظم قرآن کریم نیامده است. (پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 1)
3) 3. با ذکر این قید دستوراتی که خداوند متعال به پیامبر وحی نموده (وحی غیرقرآنی) و پیامبر با روش خاص خویش به صورت گفتار بیان نموده خارج میشود مانند این که پیامبر فرمودند: نماز صبح دو رکعت است. (همان، ص 2)
4) 4. ر.ک : دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، 2/1630؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 1 و 2.
تکلیف کافی است والّا پیامد نقصان وحی را دربردارد، چنانکه فرموده است:
«کِتابٌ اُحکِمَت ایاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَت مِن لَدُن حَکیمٍ خَبیرٍ»(1)
«(بگو: این) کتابی است که آیات آن استحکام یافته، سپس از جانب حکیمی آگاه،
مفصّل و جداسازی شده است».
و نیز فرموده:
«اِنّا اَنزَلنا اِلَیکَ الکتابَ بِالحَقِّ لِتَحکُمَ بَینَ النّاسِ بِما اَراکَ اللّهُ»(2)
«ما براستی این کتاب را به تمام حقّ (و حقانیت) بر تو نازل کردیم، تا میان مردم به (موجب) آنچه خدا به تو نشان داده داوری کنی»
که «ال» در حقّ و ناس شامل بیان تمامی حقایق برای تمامی مردم تا آخر زمان تکلیف است.
قرآن مفصّل - پس از محکم و اجمالی شب قدرش و حروف رمزی و تلگرافیش - دارای سه بعد دیگر است؛
1 - سوره حمد که فشردهای از کلّ معارف قرآنی است.
2 - آیات محکمات که همگانی است.
3 - و آیات متشابهات که اختصاصی و قابل فهم برای ویژگان است، چه بر مبنای محکمات، و چه دقیقتر بر مبنای دقت و موشکافی درخور متشابهات.
تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل(3)
آنچه که انتظار است از پیوند و ارتباط صحیح با قرآن حاصل آید، شناخت واقعی و صحیح آن است که کاری بس عظیم است چنانکه علی علیهالسلام در جامعیت و ارزش قرآن میفرماید:
«اِنَّ الْقُرْان ظاهِرُهُ اَنیقٌ و باطِنُهُ عَمیقٌ لا تَفْنی عَجائبُهُ وَ لا تَنقَضی غَرائبُهُ وَ لا تُکشَفُ الظُّلُماتُ اِلّا بِهِ؛ قرآن دارای ظاهری زیبا و شگفتانگیز و باطنی پرمایه و عمیق است،
نکات شگفتآور آن فانی نگردد و اسرار نهفته آن پایان نپذیرد هرگز تاریکیهای جهل و نادانی جز به آن رفع نخواهد شد»(1).
عظمت این کتاب آسمانی همین بس که مکرّراً جنبه اعجاز و فوق بشری خود را صریحاً اعلام کرده، و ناباوران را به مبارزه و هماوردی خوانده است، و در آیات قرآن، گاه به کلّ قرآن(2)گاه به ده سوره(3)و گاه به یک سوره(4)تحدّی فرموده است و در نهایت به طور مطلق و تا ابد هماوردی با قرآن را غیرممکن دانسته است،(5)و گستره این تحدّی را همگانی و همیشگی در سراسر تاریخ اعلام فرموده است(6)اگرچه تا به حال ادّعاهایی در معارضه با قرآن ضبط گردیده لکن همگی ناکام بودهاند.(7)
1) 1. نهجالبلاغه، خطبه 18.
2) 2. بقره / 23 و 24؛ طور / 33 و 34.
3) 3. هود / 13.
4) 4.یونس / 38.
5) 5. بقره / 23 و 24.
6) 6. مطالعه تفصیلی بحث تحدّی و اعجاز قرآن ؛ ر.ک: الف) قرآنشناسی (آیتاللّه مصباح یزدی)، ب) علوم قرآنی (آیتاللّه معرفت).
7) 7.ر.ک:قرآنشناسی،(آیتاللّه مصباح یزدی)؛وکتب دیگری که به بحث اعجازقرآن پرداختهاند.
از میان راههای مختلفی که برای شناخت این کتاب بزرگ فراروی بشر قرار دارد، نزدیکترین و بهترین راه، بهرهگیری از بیانات نورانی خود قرآن است و این سنّت نیکویی است که قرآنشناسان شیعه، به پیروی از امامان معصوم علیهمالسلام دنبال کردهاند.(1)
و از طرفی شناختی که قرآن به دست میدهد، اینگونه نیست که همگان شایستگی هدایت با قرآن را داشته باشند، چراکه ستمگران و فاسقان و دیگر منحرفان که از مسیر فطرت انسانی خارج شده باشند نه تنها آنها مورد هدایت قرآن نیستند بلکه به وسیله
قرآن گمراه میشوند.
چنانکه خداوند میفرماید:
«وَ لا یَزیدُ الظّالمینَ اِلّا خَساراً»(2)«(قرآن) ستمگران را جز زیان نمیافزاید»
و نیز میفرماید:
«وَ ما یُضِلُّ بِهِ اِلّا الفاسقینَ»(3)«گمراه نمیکند خدا به وسیله قرآن مگر فاسقها را». بنابراین گروههایی به وسیله این کتاب آسمانی هدایت و گروههایی گمراه میشوند؛ «یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهدی بِهِ کَثیراً»(4)
چنانکه برخی گفتهاند:
با ریسمان قرآن (حبلاللّه) عدهای به درون چاه رفتند، در حالیکه ریسمان
ریسمان است هم میتوان به وسیله آن بالا رفت و از چاه نجات یافت و هم میشود به وسیله آن پایین رفت، ریسمان گناهی ندارد.(1)
و در یک جمعبندی باید گفت: قرآن وسیله هدایت همه مردم است «هُدًی لِلنَّاسِ»(2)
همانند خورشید بر همه میتابد، ولی تنها کسانی از آن بهره میجویند که فطرت پاک داشته و در برابر حقّ خاضع باشند؛ «هُدیً لِلمُتقینَ»(3)همچنان که نور خورشید، تنها از شیشه تمیز عبور میکند، نه از خشت و گِل. لذا فاسقان،(4)ظالمان،(5)
کافران،(6)دل مردگان،(7)مسرفان و تکذیبکنندگان(8)از هدایت قرآن بهرهمند نمیشوند.(9)
با این که شناخت کامل قرآن جز برای خدا و رسول معظّمش صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسلام میسر نیست.
با این حال، هم خود قرآن و هم حضرات معصومان علیهمالسلام به مردم توصیه میفرمایند که در آیات قرآن تدبّر کنند؛
1) 4. آشنایی با قرآن (شهید مطهری رحمهاللّه ) 1 و 2/ 130.
2) 5. بقره/ 185.
3) 6. همان/ 2.
4) 7. توبه/ 80؛ «لا یَهدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ».
5) 8. مائده/ 51 ؛ «لا یَهْدی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ».
6) 1. مائده/ 67؛ «لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرینَ».
7) 2. زمر/ 3؛ «لا یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ».
8) 3. غافر/ 28؛ «لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ».
9) 4. ر.ک : تفسیر نور، 1/43.
«کِتابٌ اَنزَلناهُ اِلَیکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّروا ایاتِهِ»(1)«کتاب، پربرکتی را بر تو نازل کردیم تا در آیات آن تدبّر کنند».
بلی، در دیدگاه روایات، علم و شناخت کامل قرآن نزد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام است چرا که آنان معلّم و مفسّر حقیقی قرآن هستند، با این حال میبینیم که این بزرگواران معصوم علیهمالسلام خود تأکید دارند که به قرآن مراجعه کنید و میفرمایند:
«اگر در صحّت روایات منقول از ما شک کردید آنها را با قرآن بسنجید».(2)
انس و ارتباط با قرآن و مراتب آن
پس از شناخت صحیح مقدماتی از قرآن که «الهی بودن» آن ثابت گردد و به جان و دل پذیرفته شود، آنگاه نوبت انس و محبت به قرآن فرا میرسد، چرا که حب ریشه در
معرفت و شناخت دارد، و شناخت نعمتهای الهی از جمله قرآن کریم که سرآمد آنان است، دل را لبریز از محبت خدا میکند و انسان را به خضوع در برابر او و عبادت در پیشگاهش وامیدارد. و از طرفی جهل به موقعیت و مقام قرآن موجب میشود که انسان نتواند ارتباط صحیحی با قرآن برقرار سازد و با آن مأنوس شود از این رو ادامه ارتباط غلط، زدگی و تنفر را در پی خواهد داشت(3).
در امر توجّه به قرآن کریم مراحلی است که سیره پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله نیز بر اساس آن تنظیم گردیده، یعنی خداوند هم دستور به عبادت لفظی (قرائت) داده است(4)و هم
سفارش به عبادت فکری (تدبّر در معانی) نموده است(1)و هم رسیدن به عبادت قلبی (معتقد شدن به معارف قرآن)، و هم توصیه به عبادت جوارحی (عمل) کرده است، زیرا رابطه مستقیم بین مبدأ و معاد، قرآن کریم است که از مبدأ شروع و به معاد ختم میشود.(2)
برخی در بررسیهای خود به این نتیجه رسیدهاند که؛(3)شناخت نظامی که در روایات مربوط به انس با قرآن وجود دارد، به طوری که هرکس به فراخور حال خویش میتواند از این منبع فیض الهی بهره گیرد، این نظام طولی از نگهداری قرآن در منزل شروع میشود و تا بالاترین مرتبه آن، یعنی عمل به قرآن، ادامه مییابد. البته مرتبه بالاتری هم وجود دارد که در این تقسیمبندی نمیگنجد.
سخنی از واژه «اُنس»
«انس» در لغت، معنایی مقابل «وحشت» دارد.(1)و اُنس انسان به چیزی بدین معناست که از آن، هیچ وحشت و اضطرابی ندارد و همراه با آن به آرامش میرسد. انسان کمالطلب، فقط به امور مادّی بسنده نمیکند و به سوی هدفهای والاتری گام برمیدارد. لذا وحشت و تنهایی خود را در پناه امور معنوی زائل میکند. در روایات به انس با علم و معرفت به قرآن و ذکر خدا سفارش شده است که به چند نمونه آن اشاره میکنیم.
امام علی علیهالسلام میفرماید:
«مَن انَسَ بِتَلاوَةِ الْقُرْان لَم تُوحِشهُ مُفارَقَةُ الإِخْوانِ؛ هرکس به خواندن قرآن انس گیرد جدایی دوستان به وحشتش نیفکند».(2)
امام سجاد علیهالسلام قرآن را بهترین انیس تنهایی خود دانسته و میفرماید:
«لَو ماتَ مَن بَینَ المَشرِقِ و المَغربِ لَما استَوحَشتُ بَعدَ اَن یَکُونَ الْقُرْانُ مَعیِ؛ یعنی اگر همه مردم از شرق تا غرب عالم بمیرند، من از تنهایی هراسی ندارم زمانی که قرآن با من باشد».(3)
و امام صادق علیهالسلام نیز در این باره فرموده است:
«به دنبال مونسی بودم که در پناه آن آرامش پیدا کنم، آن را قرائت قرآن یافتم».(4)
مراتب اُنس و ارتباط با قرآن در بررسی روایات
چنانکه اشاره شد مجموع روایات مربوط به قرآن بیانگر این است که برای ارتباط با قرآن مراحل و مراتبی است به طوری که در تعدادی از این روایات به قرائت قرآن سفارش و تأکید شده تا جایی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرموده است:
«اگر کسی قرآن را اشتباه هم بخواند و نتواند آن را تصحیح کند، فرشتهای مأمور میشود تا به صورت صحیح آن را بالا ببرد».(1)
و یا در دستهای از روایات برای شنیدن قرآن ثواب قائل شدهاند.(2)و نیز نگاه کردن به قرآن عبادت محسوب شده است.(3)
در مقابل روایت فراوانی وجود دارد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام فرمودهاند در قرائت بدون تدبّر و اندیشه خیری نیست.(4)و یا در روایاتی تنها برای عمل به قرآن، ارزش قائل شدهاند.(5)
برخی در رفع این تعارضها گفتهاند: هر دسته از روایات شامل گروهی از مخاطبان است.
عدهای فقط میتوانند قرآن را نگهداری کنند و حتّی از قرائت آن هم معذورند. گروهی فقط میتوانند آیات آن را به تماشا بنشینند. گروهی در آن تدبّر میکنند.
1) 1. انّ الرجل الاعجمی من امّتی لیقرأ الْقُرْان بعجمیته فترفعه الملائکة علی عربیّته، کافی، 2/619.
2) 2. ر.ک : علوم حدیث (فصلنامه علمی تخصّصی) ش 13، ص 72؛ کافی، 2/612. (روایت از امام سجاد و امام صادق علیهماالسلام )
3) 3. همان، 2/614. (روایت از امام صادق علیهالسلام )
4) 4. امام علی علیهالسلام : «الا لا خَیرَ فی قرائةٍ لَیس فیها تَدبّرٌ.».
5) 5. عقابالاعمال، ص 612؛ نهج البلاغه (فیضالاسلام)، نامه 47.
گروهی نیز عمل مینمایند؛ و آنکه بتواند همه مراتب را داشته باشد، «طوبی له و حُسنُ
مآب»(1)
و نیز افزودهاند: این تقسیم بندی، مؤیّد هم دارد. در روایتی از امام صادق و امام حسین علیهماالسلام نقل شده است:
«کتاب اللّه علی اربعة: العبارة للعوام، الاشارة للخواص، اللطائف للأولیاء، و الحقائق لِلأنبیاء»(2)یعنی نصیب عدهای از قرآن، عبارات و ظاهر آن است و عدهای ظاهر را اشاره به معنای خاصّی میدانند. اولیای الهی به لطائفی از آیات الهی پی میبرند و انبیاء با توجّه به بطون آیات الهی(3)و مراتب درک به حقایقی میرسند که دیگران از رسیدن به آن عاجز هستند.
ضمناً امامان شیعه علیهمالسلام نیز به حقیقت قرآن پی بردهاند و به آنچه از فهم مردم عادی دور بوده است، آگاه بودهاند. و این تعداد بسیار اندک که به مقامی فراتر از عمل رسیدهاند که دیگران از آن عاجزند همان «راسخین فی العلم» هستند و عبارتند از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام و بعضی از علماء، اینان عالم به بطون قرآن هستند.
البته در رأس آنها پیامبر صلیاللهعلیهوآله است چراکه حقیقت قرآن بر قلب مبارک ایشان نازل گردیده است.
«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمین* عَلی قَلبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذَرینَ»(1)
امام خمینی رحمهاللّه در مورد فهم پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از قرآن میفرماید:
قرآن یک نعمتی است که همه از آن استفاده میکنند؛ امّا استفادهای که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از
قرآن میکرده است، غیر استفادهای است که دیگران میکردند:
«انّما یعرف القران من خوطب به». دیگران نمیدانند. ماها یک ذرّهای از چیزی، یک خیالاتی پیش خودمان داریم. آنکه قرآن بر او نازل شده میداند چیست، چه مقصد در این نزول است و محتوا چیست و غایت این کار چیست او میداند(2)...(3)
بله، از آنجایی که قرآن، پیام روشنگر خداوند است برای همه مردم(4)نیز خطابهای عام قرآن کریم که مواردی از آن همه افراد را دربرمیگیرد(5)و برخی شامل همه مکلّفین است(6)و یا خطاب خاص بوده لکن مراد از آن عموم مسلمانان است.(7)
ضمنا جهت اطلاع از بقیه موارد خطابهای قرآن کریم از قبیل؛ خطاب تکوین، خطاب جمادات، خطاب تهییج، و... که آن را برخی سی وجه برشمردهاند رجوع کنید به دانشنامه قرآن (خرمشاهی)؛ 1/990 و 991.
لذا قرآن بسان نماز است که نباید هیچ کس تحت هیچ شرایطی ارتباط خود1) 4. شعراء/ 193-194
2) 1. ر.ک : قرآن، کتاب هدایت در دیدگاه امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهاللّه ص147 (تاریخ سخنرانی: 3/6/1363).
3) 2. ر.ک : علوم حدیث (فصلنامه علمی تخصّصی)، ش 13، ص 71-90؛ برگرفته از مقاله اصغر هادوی کاشانی.
4) 3. از جمله آیاتی که دلالت بر این امر دارند؛ «هَذَا بَیَانٌ لِلنَّاسِ» (آل عمران/ 138)؛ «هَذَا بَلاغٌ لِلنَّاسِ» (ابراهیم/52)؛ «هَذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ»(جاثیه/20) «هُدیً لِلنَّاسِ» (بقره/185)؛...
5) 4. خطاب عام مراد عام: «هُوَ الّذی خَلَقَ لَکُمْ مَا فی الأرْضِ جَمِیعاً» (بقره/29).
6) 5. خطاب عام با مراد خاصّ: «یَا أَیُهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ» (حج/1) در این آیه شریفه مردم به طور عام مورد خطاب قرار گرفتهاند امّا مراد طبقه مکلّف مردم هستند.
7) 6. خطاب خاصّ با مراد عام: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ» (طلاق/1)، در این آیه شخص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که خاص است مورد خطاب قرار گرفته امّا مراد از این خطاب عموم مسلمانان هستند.
را با قرآن قطع نماید(1)البته نماز حکمی الزامی دارد، امّا در قرآن، الزام و وجوبی در کار نیست.
(مگر در حدّ ضروری نماز یعنی خواندن سوره حمد و سورهای دیگر با شرایطی که در رسالههای عملیه بیان شده است).(2)
برخی بطور مسلّم آن را مستحب دانستهاند و برخی احتمال وجوب دادهاند، چراکه تلاوت قرآن موجب آگاهی بر دلائل توحید، و ارسال رسل، و اعجاز این کتاب آسمانی، و فراگیری سایر واجبات دین میگردد بنابراین تلاوت قرآن مقدمه واجب است و واجب میباشد.
ولی باید توجّه داشت که در این صورت لازم نیست قرآن را شبانه بخوانند، و یا در اثناء نماز شب، بلکه بر هر مکلّفی واجب است که به مقدار لازم برای تعلیم و تربیت و آگاهی بر اصول و فروع اسلام و همچنین حفظ قرآن و رساندن آن به نسلهای آینده تلاوت کند بدون این که وقت و زمان خاصی در آن مطرح باشد
ولی حق این است که ظاهر امر در جمله «فاقرءُوا...» وجوب است (چنانکه در اصول فقه بیان شده) مگر این که گفته شود این «امر» به قرینه «اجماع فقهاء بر عدم وجوب» یک امر استحبابی است، و نتیجه این میشود که در آغاز اسلام به خاطر وجود شرایطی این تلاوت و عبادت شبانه واجب بوده، و بعد هم از نظر مقدار و هم از نظر حکم تخفیف داده شده است، ولی به هر حال وجوب نماز شب بر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله تا آخر عمر ثابت مانده (به قرینه سایر آیات قرآن و روایت).
در روایتی از امام باقر علیهالسلام نیز میخوانیم: حکم مربوط به دو ثلث از شب، یا نیمی از آن، و یا ثلث آن، منسوخ شده، و به جای آن «فاقرَءُوا ما تیسّرَ مِن الْقُرْان» قرار گرفته است. (تفسیر نورالثقلین، 5/451) [تفسیرنمونه؛ 25/195 و 196(بااندکی تصرف)]
و برخی در راهیابی به مراتب بالاتر انس و ارتباط با قرآن چنین گفتهاند: انس و
ارتباط با قرآن از مرتبه پایین آغاز میشود و تا مراتب بالا ادامه مییابد. البته این گونه نیست که با ورود به مرتبهای ضرورتاً مراتب بعدی نیز به دست آید، بلکه توفیق صعود به مراتب بالاتر در گرو تلاش، جدّیت و فراهم آوردن شرایط لازم است.
ممکن است بیتوجهی، غفلت، بیبرنامگی و یا موانع دیگر، انسان را همواره در مرتبه پایین از انس با قرآن متوقف سازند و از این سو شاید توجّه، برنامهریزی، تلاش و جدّیت نیز انسان مؤمن را به عالیترین مراتب انس با قرآن برساند.(1)
و از طرفی با کمال تأسف افرادی هم هستند که در هیچ یک از مراتب انس و ارتباط با قرآن قرار نمیگیرند.
بنابراین میزان انس و سطح ارتباط با قرآن بر مبنای ایمان و اعتقاد به آن، توان و استعداد، برنامهریزی و تلاش، در ابعاد گوناگون زندگی متفاوت است.
مراتب اُنس و ارتباط با قرآن از پایینترین سطح تا عالیترین سطح عبارتند از:
الف - تهیه و نگهداری قرآن در منزل.
ب - نظر و استماع به قرآن.
ج - تلاوت (و یا قرائت) قرآن.
د - درک معانی و مفاهیم قرآن.
ه- - عمل به قرآن و تمسّک به آن.
برای هریک از مراتب مذکور توصیههایی از قرآن و یا روایات ذیلاً اشاره میگردد.
1) 1. تفسیر موضوعی قرآن کریم (جمعی از نویسندگان)؛ ص 19.(با اندکی تصرّف)
الف - تهیه و نگهداری قرآن در منزل
در آموزههای دینی ما در ارتباط با قرآن به حداقل آن یعنی صرف نگهداری قرآن در خانه، که بیش از آن برای فرد امکانپذیر نباشد مورد توجّه قرار گرفته، و ثمره آن در گفتار امام صادق علیهالسلام دفع شیاطین از آن خانه دانسته شده است چنانکه فرموده است:
«اِنَّهُ لَیُعجِبُنی اَن یَکونَ فی البَیتِ مُصحَفٌ یَطرُدُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ الشَّیاطینَ؛ من خوش دارم که در خانه قرآنی باشد که خدای عزوجل بدان شیاطین را دور میکند.»(1)
و برخی دلایلی بر این منظور بیان داشتهاند که خلاصه آن عبارتند از:
مردم مرسوم بوده است.توصیه به نگهداری قرآن در منازل که در روایت ما وجود دارد، شاید یک علتش این باشد که مردم از آن خرافات دست بردارند و به جای آنها به کلام الهی تبرّک جویند.
برای کسی که هیچ گونه ارتباطی با قرآن مقدورش نباشد، لااقل آن را در منزل نگهداری کند. درست مانند نماز خواندن که در شرایطی باید با ایما و اشاره آن را به جا آورد. اگر نظر مبارک امام علیهالسلام این معنا نباشد، نگهداری قرآن در منزل به مصلحت انسان است که در روایت به آن اشاره شده است.
احتمال دیگراین که توصیه و تشویق به نگهداری قرآن در آن زمان، برای حفظ
1) 1. اصول کافی (مترجم)؛ 4/426؛ در «بحار» به نقل از ثوابالاعمال به جای «انّهُ» «انّی» آورده است.ر.ک : بحارالانوار؛ 92/195 (باب کَون الْقُرْان فی بیت و ذمّ تعطیله).
قرآن بوده است تا نسخههای قرآن، متعدد باشد و از بین نرود.(1)
ب - نظر و استماع به قرآن
نگاه کردن و گوش فرا دادن نیز نوعی و مرتبهای از انس و ارتباط با قرآن به شمار میآیند و جایگاه خاصّ خود را دارند، چراکه در این ارتباط تمام دستگاههای ادراکی انسان بهرهمند میشوند و هریک به رزق خاص خود میرسند؛ از این رو، نظر کردن به قرآن و آیاتش نوعی عبادت شمرده شده است.(2)و در روایات به این مطلب اشاره شده است از جمله؛ ابوذر از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود:
«و النَّظر فی الصَّحیفَةِ (یعنی صَحیفَةَ الْقُرْان) عِبادَةٌ ؛ نگاه کردن به قرآن عبادت است».(3)
و در روایتی از امام باقر علیهالسلام رسیده که حتی نگاه کردن به قرآن بدون این که قرائت شود عبادت است؛
«والنَّظَرُ اِلی المُصحَفِ مِن غَیر قِراءَةٍ عِبادَةٌ».(4)
و امّا استماع قرآن که قبل از مرتبه قرائت است چنان چه کسی به هر دلیل از قرائت قرآن ناتوان باشد میتواند به آن گوش فرا دهد و بهرهمند گردد؛ از امام سجّاد و امام صادق علیهالسلام روایت شده است که:
1) 1. علوم حدیث (فصلنامه علمی-تخصّصی)؛ ش 13، ص 78-79. (با تلخیص)
2) 2. ر.ک : پژوهشی پیرامون تدبّر در قرآن؛ ص 147.
3) 3. بحارالانوار، 38/196؛ وسائلالشیعه (10 جلدی)، 2/584 ح 7738؛ البته در این روایت نگاه کردن به علی بن ابی طالب علیهالسلام ، به پدر و مادر از روی دلسوزی و رحمت و کعبه نیز عبادت شمرده است.
4) 1. وسائلالشیعه (10 جلدی)، 2/584 ح 7739.
«مَنِ استَمَعَ حَرفاً مِن کِتابِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِن غَیرِ قِراءَةٍ کَتَبَ اللّهُ لَهُ حَسَنَةً وَ مَحا عَنهُ سَیِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً؛ هرکس حرفی از قرآن را فقط گوش کند و تلاوت هم نکند، خداوند برایش حسنه مینویسد و گناهی از او محو نموده، درجهاش را بالا میبرد».(1)
البته تقدم و تأخر رتبه استماع و قرائت را در روایتی که از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسیده است میتوان ملاحظه نمود که فرمودهاند:
«مَنِ استَمَعَ اِلی ایَةٍ مِن کِتابِ اللّهِ تَعالی کَتَبَ لَهُ حَسَنَةً مُضاعَفَةً وَ مَن تَلاها کانَت لَهُ نُوراً یَومَ القیامَةِ؛(2)یعنی هرکس به آیهای از کتاب خدا گوش فرا دهد، خداوند برای او حسنه مضاعف مینویسد و هرکس آن را تلاوت کند، (آیات آن) همچون نوری در قیامت برایش جلوه خواهد کرد».(3)
خداوند گوش فرا دادن به قرآن را همراه سکوت به هنگام تلاوت آیات خود موجب نزول لطف و رحمتش میداند:
«وَ اِذا قُرِئَ الْقُرْان فَاستَمِعوا لَهُ وَ أَنصِتُوا لَعَلَّکُم تُرحَمُونَ»(4)
«و چون قرآن خوانده شود، به آن گوشِ (جان) بسپارید و خاموش باشید تا مشمول رحمت شوید.»
لازم به ذکراست که «نظر» نگریستن و نگاه آمیخته با توجّه و تأمّل و اندیشه است.
«استماع»(5)به معنی «گوش فرا دادن به همراه میل قلبی» است که در مقابل «اصغاء» قرار دارد که «میل کردن به واسطه گوش فرا دادن» میباشد؛ امّا «سماع» به معنی مطلق شنیدن است بدون آنکه در آن «میل قلبی و توجه باطنی» مدّنظر باشد.
«اَنصات» به معنی «سکوت به جهت اِستماع» میباشد.
«انصات» به قرینه همراهی با «استماع» در آیه شریفه نظر به سکوت ظاهری و باطنی (تمرکز فکر) هر دو دارد با وجود امر به «استماع» که میل قلبی و توجّه باطنی به همراه سکوت ظاهری را میرساند امر به «انصات» کمال این معنی را میرساند: «گوش فرا دادن به همراه سکوت ظاهری و تمرکز بخشیدن به فکر، جهت دریافت عمیق پیام قرآن».(1)
حکم فقهی استماع و انصات در تلاوت: تلاوت قرآن به اندازهای محترم و دارای اهمیّت است که استماع و انصات نسبت به آن یا واجب است یا مستحب، چنانکه برخی از فقیهان امامیه فتوا دادهاند که مستفاد دو امر «استمعوا» و «انصتوا» در آیه مذکور وجوب است.(2)
ج - تلاوت (قرائت)(5) قرآن
خواندن قرآن نوعی ذکر زبانی است در آیات متعددی به آن تصریح شده و خواننده آن مشمول اجر و فضل الهی قرار گرفته است(3)و خود مرتبهای از انس و ارتباط با قرآن بعد از نگهداری، نگاهکردن و گوش فرا دادن به قرآن به شمار میآید. به طوری که کسانی که توانایی قرائت قرآن را دارند نباید آن را در خانه معطّل
بگذارند.(1)
اجمالاً این بحث را در سه محور «تأکید بر تلاوت و قرائت»، «آداب تلاوت» و «آثار تلاوت» ذیلاً اشاراتی خواهیم داشت.
تأکید بر تلاوت و قرائت
تلاوت قرآن کریم همواره مورد سفارش بزرگان دین بوده است.
به عنوان نمونه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که سرآمد آنان است و اصلاً قرآن در آغاز بر او نازل شده و سپس بر امّت جاری و ساری گشته در وصیت خویش به حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
«یا علیّ... عَلَیک بِتِلاوةِ الْقُرْان عَلی کُلِّ حالٍ؛(2)ای علی... بر تو باد که در هرحال به تلاوت قرآن بپردازی». و روایات بی شمار دیگر.
و نیز پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله کثرت تلاوت قرآن در منزل را گوشزد فرموده است.(3)
و از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمود:
«القُرْانُ عَهدُ اللّهِ اِلی خَلقِهِ فَقَد یَنبَغی لِلمَرءِ المُسلِمِ اَن یَنظرَ فی عَهدِهِ وَ اَن یَقرَأَ مِنهُ فی کُلِّ یَومٍ خَمسینَ ایَةً؛(4)قرآن میثاقی است بین خالق و مخلوق و شایسته است یک مسلمان هر روز به عهدنامه نظر کند و (حداقل) پنجاه آیه از آن را بخواند».
آیات شریفهای نیز تأکید بر تلاوت قرآن دارند که به سه نمونه از آن اشاره میشود:
«فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْانِ»(1)«هرچه از قرآن میسّر است (شد) بخوانید».
«اُتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ»(2)«آنچه از کتاب (قرآن) به سوی تو وحی شده بخوان».
«وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتیلا»(3)«و قرآن را شمرده و با تأمّل بخوان».
ناگفته نماند که منظور از خواندن قرآن در صدر اسلام که از آن به واژههایی چون «قرائت»، «تلاوت» و «ترتیل» تعبیر و یاد شده اگرچه معنای متفاوتی دارند، لکن اجمالاً عبارت از «تلفظ صحیح و زیبای کلمات قرآنی همراه با معنای آن»(4)بوده است.
و از طرفی چنانکه اشاره شد اگر معنای بعضی از آیات و سورهها برای کسی روشن نبود نباید بگوید که خواندن بدون درک معنا چه اثری دارد. چون قرآن کلام عادی نیست که اگر کسی معنایش را نداند خواندنش بی ثمر باشد، بلکه نوری الهی است که خواندن آن به تنهایی نیز عبادت است، گرچه خواننده به معنایش آگاهی
نداسته باشد، ولی باید کوشید که از رهنمود خود قرآن در لزوم تدبّر در معنا نیز بهره برد.(5)
برای تلاوت قرآن از سه ناحیه آیات، روایات و دیدگاه علماء دین، آدابی فراوان ذکر شده و در کتب علوم قرآنی از آنها یاد گردیده است که این آداب ذیل دو عنوان «آداب ظاهری» و «آداب باطنی» قابل جمع هستند.
طهارت، شرط تلاوت و تدبّر راستین قرآن میباشد که بدون آن انس و رفاقت با قرآن نیز حاصل نخواهد شد، و طهارت ظاهر و باطن عبارتند از؛ نظافت بدن، لباس، دهان (مسیر و راههای قرآن)،(1)طهارت شرعی (غسل، وضو و در صورت فقدان آب، تیمّم)، طهارت فکر و نیّت به سوی گناه، طهارت از آلودگیهای چشم، زبان، دست، قدم و...
و از آن جا که قرآن، مطهّر است «صُحُفًا مُطَهَرَةً»(2)و تنها پاکیزگان و پاکان و مقرّبان درگاه الهی میتوانند آن را مسّ کنند، «لا یَمَسُّهُ إِلّا الْمُطَهَّرونَ»(3)لذا افراد آلوده به
شرک و کفر و نفاق وعناد حقایق بلند قرآن را درک نمیکنند.(4)
1) 2. «اِنَّ اَفْواهَکُمْ طُرُقُ الْقُرْانِ فَطَیِبّوها بالسِّواکِ؛ دهانهایتان راههای قرآن میباشد پس آنها را با مسواک زدن - خوشبو- و پاکیزه نمایید». (کنزالعمّال، ج 1 / ص 603 / ح 2751 و 2752)
2) 3. بیّنه/2.
3) 4. واقعه/79.
4) 1. تفسیر نور، 11/439 و 440؛ پژوهشی پیرامون تدبّر در قرآن، ص 109-115 [با تصرّف].
روح عبادات در اسلام، توجّه وجودی عابد به سوی خدا میباشد.(1)
اللّه غایت فعالیّت هر موجودی است؛ از آن جا که انسان در کارهایش خواه ناخواه رو به جهتی از جهات جغرافیایی دارد، برای انطباق جهت ظاهری عمل با جهت قلبیاش و وحدت بخشی ظاهر و باطن وجود انسان، خانه کعبه، سمبل توجّهات مسلمین به سوی خدا قرار داده شده است.(2)
و دیگر آنکه مگر نه این است عبادتی با عظمت، چون اقامه و گزاردن نماز در شرع مقدّس به سوی قبله فرمان داده شده است که جز آن سو باطل است. آنگاه در این رکن دین، اساس القران و یا فاتحةالکتاب یعنی سوره حمد وجوباً و سوره مجاز دیگری اختیاراً نیز به سوی قبله تلاوت میشود بنابراین اولویّت (و یا استحباب) تلاوت قرآن به سوی قبله در غیر نماز نیز نمایان است.
از لحاظ فقهی رعایت قبله در حال «تلاوت قرآن»، «سجده تلاوت»، «دعا» و «ذکر» و... مستحب شمرده شده است.(3)
جهت قدردانی و تکریم از آورنده وحی (قرآن) آن حلقه اتّصال بین خالق و
مخلوق یعنی حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله قبل از شروع تلاوت باید یادی کرد و درودهایی
خالصانه را همنوا با حق تعالی و فرشتگان و مؤمنان بر او و اهل بیتش نثار کرد و به تأکید حضرتش ذکر شریف «اللّهمّ صَلِّ عَلی محمَّدٍ و الِ محمَّدٍ» را به صدای بلند اظهار نمود(1)و همچنین صلواتی دیگر در پایان تلاوت، تا این «عبادت» (تلاوت قرآن) بین دو صلوات که به آن توصیه شده است انشاءاللّه مقبول گردد.(2)
ذکر «صلوات» درهم کوبنده گناهان، و کلید استجابت دعا و سبب سنگین شدن میزان مؤمن در قیامت میشود.(3)
از دیدگاه فقهای عظام صلوات بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و آل او، از اذکار بسیار بافضیلت و پرثواب است و در هر حالی که از او یاد شود از مستحبات مؤکد است.(4)
پیش از گشودن قرآن، یکی از دعاهایی که از معصومین علیهمالسلام رسیده و در ابتدای اکثر قرآنها آورده شده خوانده شود و همین طور دعای ختم قرائت که در پایان قرآنها درج گردیده پس از «تصدیق» خوانده شود.
1) 1. در قرآن کریم درود فرستادن بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را خداوند خود فرموده است: «إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَی النَّبِیِ یَا أَیُّها الَّذینَ امَنوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» (احزاب/56) و درباره آل اطهار او طبق احادث متواتر از فریقین بر آن تأکید شده است. [ر.ک : معارف و معاریف، 3/1040-1042]
2) 2. ر.ک : بحارالانوار، 93/316.
3) 3. تفسیر نور، 9/396؛ معارف و معاریف، 3/1041.
4) 4. ر.ک : رساله توضیحالمسائل امام خمینی رحمهاللّه، مسأله 1124 و 1125.
استعاذه
یکی دیگر از آداب و شرایط تلاوت راستین قرآن، پناهندگی به خداوند متعال است از شرّ شیطان، که قرآن بر آن تصریح و تأکید دارد و میفرماید:
«فَاِدا قَرأتَ الْقُرْانَ فَاستَعِذ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرّجیم»(1)
«پس هرگاه که قرآن میخوانی از شرّ شیطان طرد شده به خداوند پناه بر».
البته پناهنده شدن به خدا اختصاص به تلاوت قرآن ندارد، بلکه مسألهای فراگیر است که همه حوزههای زندگی را دربرمیگیرد.
بنابراین به هنگام آغاز تلاوت به دستور الهی باید عمل نموده و زبان به «استعاذه» گشود و گفت: «اَعوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم».
البته باید توجّه داشت پناهندگی تنها لفظی و آن هم بدون معنی نیست که پناه به خدا از اینگونه پناه بردن، بلکه در اصل پناه معرفتی و عملی است زیرا گرچه قرآن مزید بر معرفت و عمل است لکن دخالت شیطان از آن میکاهد، و یا آنرا ناچیز میسازد باید پس از بکار گرفتن کل نیروهای ایمانی برای دفع شیاطین به خدا پناه برد که هرگز نور قرآن را به ظلمت تبدیل نکند و یا قاری قرآن را در الفاظ و قرائت متوقف نسازد بلکه همواره در دریافت معنا و عقیده و عمل به آن کوشا باشد و پناه واقعی داشته باشد و چه بهتر که با کوشش لفظی استعاذه نیز باشد که زبان خود بیانگر واقعیت است ولی استعاذه لفظی در برابر استعاذه معنوی واجب نیست.(2)
تسمیه (بسمله)
گفتن ذکر «بِسمِ اللّه الرَّحمن الرَّحیم» پس از استعاذه نیز از آداب قرائت بوده و
خود اختصاصاً شرایطی دارد از جمله این که در ابتداء تمام سوَر جز سوره برائت، قرائت میشود، امّا این که در شروع قرائت از میان سوره خوانده شود یا نه، آن را به معنا و مفهوم کلمه و یا جمله آغازین قرائت دانستهاند و چگونگی قطع و وصل آن با استعاذه و ابتداء سوره در جای خود ان شاء اللّه بیان خواهد شد.
رابطه استعاذه و تسمیه
«استعاذه» فرار از چنگ شیاطین و آثارشان و پناهنده شدن به خدا میباشد که نقش زدودن آلودگیها و ایجاد زمینه مناسب برای کسب ارزشها را بر عهده دارد (تخلیه).
«بسم اللّه...» شروع حرکت در حوزه ملکوت الهی میباشد که پس از مرحله استعاذه محقق میشود و انسان در دریای انوار الهی با عنایت و یاری خدا به سیر و سلوک پرداخته نفس را تزکیه و تطهیر مینماید (تحلیه).
بنابراین «استعاذه» نقش تخریبی در بنیادهای شیطانی در فکر و دل انسان؛ و «بسم اللّه...» نقش سازندگی در نفس و اعمال و کسب ایمان، تقوی، صبر و احسان و... دارد.
در این ارتباط امام صادق علیهالسلام چنین میفرماید:
«أَغلِقُوا أَبوابَ المَعصِیَةِ بِالإستِعاذَةِ وَ افْتَحُوا أَبوابَ الرَّحمَةِ بِالتَّسمِیَةِ؛(1)درهای معصیت را با استعاذه ببندید و درهای طاعت را با تسمیه بگشایید».(2)
سبب مقدم داشتن «استعاذه» بر «تسمیه»
سبب همان «تخلیه»(1)قبل از «تحلیه» است چرا که طبیب دلها نیز مانند پزشک
ابدان بدواً شروع به معالجه و پاک کردن دل از عقاید منحرف میکند و سپس در مقام تقویت و آماده کردن قلوب به طاعت برمیآید پس کسی که اراده تلاوت قرآن کریم و وارد شدن در مناجات با حبیب خود دارد نیازمند به پاکیزه نمودن زبان و دل خویش است زیرا زبان گاهی به سبب اشتغال لغویات و کلام غیر مفید آلودگی پیدا میکند و برای آماده شدن به خواندن کلام حق باید در مقام تطهیر آن برآمد و «استعاذه» نمود.(2)
قرائت به «ترتیل» در قرآن کریم تصریح شده است و فرموده است:
«وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتیلاً»(3)
«قرآن را منظم، مرتب، با تأنی و شمرده همراه با تدبّر در معانی بخوان».
در تفسیر «ترتیل» روایاتی از معصومین علیهمالسلام نقل شده که هر کدام به یکی از ابعاد وسیع آن اشاره میکند و روایات ناظر بر این قسمت همگی گواه بر این حقیقتند که نباید آیات قرآن را به عنوان الفاظی خالی از محتوا و پیام تلاوت کرد، بلکه باید به تمام اموری که تأثیر آن را در خواننده و شنونده عمیق میسازد توجّه داشت و فراموش
1) 3. تخلیه (اصطلاح عرفانی): یکی از مراتب عقل عملی است به معنای اعراض از آنچه را از خدا باز میدارد، و منزه و پاک کردن نفس از کلیه رذایل و قیودات مادّی و آنچه را از روحانیّت و توجّه به عالم قدس منصرف کند. و «تحلیه» مقابل آن است به مفهوم آراستن نفس به فضائل و صفات حمیده. [فرهنگ معارف اسلامی، 1/500 (با اندکی تصرّف)]
2) 1. سرّالبیان فی علم القران، ص 263. [با اندکی تصرّف]
3) 2. مزّمّل/4.
نکرد که این پیام الهی است، و هدف تحقق بخشیدن به محتوای آن است.(1)
مراعات به جواب بر دو نوع است:
الف - فعلی؛
فعلی آن است که به تلاوت آیه سجده، سجده نماید.
ب - قولی؛
قولی آن است که مثلاً آیه شریفه «یا ایّها الذینَ امَنوا» تلاوت شد بگوید: لبیک، و یا به آیه عذاب که میرسد استعاذه کند، و به آیه مغفرت و رحمت که میرسد از خدا طلب مغفرت و رحمت کند و...(2)
جهت استماع نفس خود.
جهت اِسماع غیر خود، که دو وجه است:
خوف «ریا»؛ برای اجتناب از این خطر، افضل است آهسته خوانده شود.
تهییج شوق؛ برای ایجاد شوق در شنونده نسبت به قرآن، بلند خواندن مناسبتر است.
بنابراین در بلند و یا آهسته قرائت کردن قرآن باید طبق وظیفه عمل شود، چرا که
اصل «نیّت» قاری است و بر این مبنا جزا داده شود.(1)
و از طرفی قرائت به صوت و لحن عربی و حَسَن که توصیه پیامبر گرامی
اسلام صلیاللهعلیهوآله است نباید فراموش گردد. اختصاراً به نمونههایی از آن اشاره میکنیم.
«حَسِنُوا الْقُرْان بِاَصواتِکُم فَاِنَّ الصَّوتَ الحَسَنَ یَزیدُ القُرْانَ حُسناً؛(2)قرآن را با صدایتان زینت دهید؛ زیرا صدای خوب به قرآن زیبایی میبخشد».
«اِقْرَأُوا القُرْانَ بِاَلحانِ العَرَبِ و اَصواتِها، و اِیّاکُم و لُحُونَ اَهلِ الفِسقِ وَ اَهلَ الکَبائرِ(3)قرآن را با لحنها و آوازهای عرب بخوانید و از لحن بدکاران و اهل گناهان کبیره دوری کنید».
«لِکُلِّ شَیءٍ حِلیَةٌ وَ حِلیَةُ القُرْانِ الصَّوتُ الحَسَنُ؛(4)برای هر چیزی زیور و زینتی است و زیور قرآن آواز خوش است».
و امام صادق علیهالسلام در مورد قرائت با صوت حزین چنین فرمودهاند:
«اِنَّ القُرْانَ نَزَلَ بِالحُزنِ فَاقْرَؤُوُهُ بِالحُزنِ؛(5)قرآن متلبّس به حزن نازل گشته است پس آن را با صوت حزین بخوانید».
«اِقْرَءُوا الْقُرْان وَ ابْکوا فَاِن لَم تَبکُوا فَتَباکُوا، لَیسَ مِنّا مَن لَم یَتَغَنَّ بِالْقُرْانِ؛(6)قرآن را بخوانید و بگریید پس اگر گریان نمیشوید پس خود را به (حالت) گریه زنید چرا که از ما نیست هر که قرآن را با موسیقی خاصش نخواند».
این حدیث نبوی به خوبی فضا و مجرای تغنّی قرآن را مینمایاند فضایی که مملو از عرفان به خدا، دردمندی، حس مسؤولیت و عشق و ایمان میباشد...(1)
پس از فراغت از قرائت هر سوره بگوید:
«صَدَقَ اللّهُ العَلیُّ العَظیمُ وَ بَلَّغَ رَسُولُهُ الکَریمُ اَللّهُمَّ انفَعنا بِهِ وَ بارِکْ لَنا فیهِ وَ الحَمدُلَلّهِ رَبِّ العالَمینَ».(2)
و برای ختم قرآن (یعنی خواندن تمامی قرآن) دعاهایی نیز از معصومین علیهمالسلام وارد شده است و در اینجا به مختصرترین آنها اکتفا میکنیم:
«اَللّهمَّ اشرَح بالقُرْانِ صَدری وَ استَعمِل بالْقُرْانِ بَدَنی وَ نَوِّر بِالْقُرْانِ بَصَری وَ اَطلِق بِالْقُرْانِ لِسانی و أَعِنّی عَلَیهِ ما اَبقَیتَنی فَاِنَّهُ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِکَ».(3)
آداب ظاهری دیگری از قبیل قرائت از روی مصحف، سخن نگفتن در حین قرائت، ترک و خودداری از خوردن و ... رعایت ادب در محضر قرآن و بسیارند، که برخی را قبلاً اشاره داشتیم و این بحث را در اینجا به پایان میبریم و سپس به «آداب باطنی» نسبت به قرآن میپردازیم.
1) 6. پژوهشی پیرامون تدبّر در قرآن؛ ص 412 [با اندکی تصرّف]
2) 1. احکام عمومی، محمد وحیدی؛ 2/382؛ به نقل از تفسیر اطیب البیان، ج 1، ص 34. جمله صدق اللّه العلی العظیم، برگرفته از آیه شریفه «هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ»بقره/255؛نیز ر.ک : ترجمه و تحقیق مفردات راغب (پیش گفتار مترجم)، 1/117.
3) 2. همان؛ به نقل از: مرآة الکمال، ج 3، ص 22.
قاری قرآن وقتی بر مسند تلاوت نشست باید در کلام الهی تأمل نماید و بداند که قرآن کلام با عظمت الهی است که از عرش عزّت و جلال نزول یافته و به شکل الفاظ و اصوات که از صفات بشری است درآمده تا به مرتبه افهام خلق برسد و آنان را از
سرگردانی و ضلالت به سرمنزل سعادت دنیایی و جاودانی اخروی هدایت نماید و داروی شفابخشی است که دردهای نهانی و آشکار شنوندگان را شفا بخشد.
قاری باید بداند، کلام باعظمتی که با آن مواجه است و به زبان عربی جاری میکند گویندهاش «اللّه عظیم» است که آفریدگار و پروردگار جهانیان است که ذات مقدّسش جامع جمیع کمالات و صفات کمال و حکیم علی الاطلاق و عالم به جمیع سرائر و ضمائر و قادر بر هر چیز و سمیع و بصیر و مدرک و لطیف و خبیر است و منزّه از همه عیوب و نواقص و مبرّا از احتیاج است.
و بداند که این سخن بشر نیست بلکه سخن خالق بشر است چرا که تعظیم کلام، بیانگر تعظیم متکلّم است.
قاری قرآن تا اوامر و نواهی الهی را پایبند نباشد، نور فیض کلام از روزنه سینه به خانه دل او در نتابد.
از طهارت ظاهر به طهارت باطن التفات نمودن، به این معنی که بداند چنان چه ظاهر قرآن را بدون طهارت نمیتوان مسّ نمود، همین گونه هم تا زبان انسان از سخنان زشت و ناروا پاک نگردد و دل انسان از اخلاق ناپسند و صفات نکوهیده پیراسته نشود حقیقت کلام حق را درنیابد و لذّت شیرینی آن را درک ننماید.
حضور قلب و ترک حدیث نفس و خواطر، روح هر عبادتی است از جمله تلاوت قرآن کریم قاری کلام حقّ باید قلب و دل را از وساوس نفسانی و شیطانی بزداید چرا که قرائت زبان بی حضور دل قالبی باشد بی جان.
قاری چنان پندارد و متوجّه باشد که خداوند او را مخاطب قرار داده با وی تکلّم میکند و گویا در محضر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بوده و از زبان وی کلام الهی را میشنود.
دل قاری از آثار مختلف که به حسب معانی آیات ظاهر میشود متأثر گردد و به حسب هریک از احوال چون توکّل، رضا و صبر او را وجد و حالی پدید آید، و اگر چنین نباشد بهره او از تلاوت، جز حرکت زبان نیست. بنابراین از مواعظ قرآن متّعظ شود و با انجام وظیفه در این حیطه نیز از هر حول و قوّهای بیزاری جوید.
قاری بر مصاعد همّت مترقّی گردد و به یاری پروردگار، به مدارج رفعت برآید و درجات ترقّی سه است:
اوّل: خود را مقابل حق ببیند که با خدا تکلّم میکند، و حق سبحانه به او و کلام او شنوا است و مقتضای جمال او در این درجه، تضرّع و سؤال است و توبه و ابتهال؛
دوّم: کلام حق را بشنود که بندهاش را مخاطب قرار داده و با او سخن میگوید؛
سوّم: خدا را به چشم دل ببیند چنانچه از حضرت سیدالشهداء و از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده(1)«خداوند بر بندگانش در کتاب خود و کلام خود تجلّی مینماید».(2)-(3)
مستحب است ثواب قرائت قرآن را برای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام و مؤمنین زنده و یا از دنیا رفته هدیه نماید.(4)
توضیح اینکه، موارد آداب باطنی قرائت نیز بسیار است از قبیل، تحلیه، تخلیه، تفکّر و تدبّر، متحقق شدن به حقایق قرآن و... که به مهمترین آنها بسنده نمودیم.(5)
1) 1. جامع السعادات، ص 617.
2) 2. بحارالانوار، 92/107.
3) 3. اطیب البیان، 10/34-36.
4) 4. ر.ک : احکام عمومی، محمد وحیدی، ج 2، ص 385؛ به نقل از وسائل الشیعه، ج 4، مرآة الکمال، ج 3، ص27.
5) 5. عمده آداب باطنی قرائت برگرفته از منابع؛ الف - احکام عمومی، 2/383. ب - پایگاه حوزه (سایت). گنجینه؛ ش 46 (دی 1383) مقاله تدبّر در قرآن.
تلاوت قرآن آثار دنیوی و اخروی فراوانی دارد که به چند نمونه از آن شاره میشود.
که قرآن میفرماید:
«اَلَّذینَ اتَیناهُمُ الکِتابَ یَتلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ(1)اولئک یُؤمِنونَ بِهِ»(2)
«کسانی که به آنان کتاب آسمانی دادیم، در حالی که آن را به درستی و خوبی تلاوت کنند، حتماً بدان ایمان میآورند».
«إذا تُلِیَت عَلَیهِم ایاتُهُ زادَتهُم ایماناً»(4)
امّا این که نشانه تلاوت صحیح چیست؟ گفتهاند آن است که در خواننده و شنونده اثری حاصل شود و بر ایمانشان افزوده گردد.(5)
1) 1. «حق تلاوت» تنها این نیست که حرکات، اعراب، سکونها، وقفها و قواعد تجوید حروف و کلمات رعایت شود بلکه همراه با آن، تدبّر در معانی و فکر و تعقّل و آمادگی برای تأثیرپذیری نیز لازم است. [تفسیر موضوعی قرآن کریم «قرآن در قرآن»، 1/237]
2) 2.بقره/121.
3) 3. ر.ک : اعراف/204.
4) 4. انفال/2.
5) 5. ر.ک : تفسیر موضوعی قرآن کریم (قرآن در قرآن)، 1/237.
امام علی علیهالسلام میفرماید:
«لِقاحُ الایمانِ تِلاوةُ الْقُرْانِ؛(1)تلاوت قرآن موجب شکوفایی و باروری ایمان میشود».
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است:
«انَّ هذِهِ القُلُوبَ تَصدَءُ کَما یَصدَءُ الحَدیدُ، قیلَ (یا رسول اللّه): فَما جَلاءُها؟
قالَ: ذِکرُ المَوتِ وَ تِلاوَةُ الْقُرْانِ؛(2)یعنی دلها مانند آهن زنگ میزند عرض شد [ای رسول خدا]: صیقل آن چیست؟ فرمود: یاد مرگ و تلاوت قرآن».
امام علی علیهالسلام میفرماید:
«ِانَّ اللّهَ سُبحانَهُ لَم یَعِظ أَحَداًبِمِثلِ هذا الْقُرْانِ فَاِنَّهُ «حَبلُ اللّهِ المَتینُ» و سَبَبَهُ الأمینُ، وَ فیهِ رَبیعُ القَلبِ، وَ ینابیعُ العِلمِ، و ما لِلقَلبِ جِلاءٌ غَیرُهُ؛ خداوند سبحان احدی را به مطالبی مانند آنچه در قرآن آمده موعظه نفرموده است زیرا قرآن رشته محکم خداست و وسیله مطمئن و امین او؛ بهار دلها و چشمههای دانش در قرآن است برای قلب و فکر جلائی و صیقل دهندهای جز قرآن نتوان یافت».(3)
رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
«نَوِّروا بُیوتَکُم بِتِلاوَةِ القُرْانِ، و لا تَتَّخِذُوها قُبُوراً؛(1)خانههای خود را با تلاوت قرآن نورانی کنید و خانهها را به صورت قبر و گورستان در نیاورید. کسی که اهل قرآن نیست و به آن انس ندارد، مرده است و خانه او گور اوست».
امام صادق علیهالسلام فرموده است:
«یَتَراءاهُ أهلُ السَّماءِ کَما یَتَراءی أهلُ الدُّنیا الْکَواکَبَ الدُّرّیَ فی السَّماءَ؛(2)یعنی همانگونه که اهل زمین از ستارگان آسمان نور میگیرند و آن اجرام آسمانی برای
مردم زمین چشمگیرند، خانهای که در آن قرآن تلاوت میشود برای اهل آسمانها چشمگیر و درخشان است و آنها نیز از این خانههای نورانی کسب نور میکنند».(3)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
«فَاِنَّ البَیتَ أِذا کَثُرَ فیهِ تِلاوَةُ الْقُرْانِ کَثُرَ خَیرُهُ وَ اتَّسَعَ أهلُهُ...؛(4)چون تلاوت قرآن در خانه بسیار شود خیرش فراوان گردد و اهل آن توسعه یابند».
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است:
«یُدفَعُ عَن تالِی الْقُرْانِ بَلوَی الاخِرَة؛(1)بلای آخرت از تلاوت کننده (راستین) قرآن کریم دفع میگردد».
امام صادق علیهالسلام فرمود:
«عَلَیکُم بِتِلاوَةِ الْقُرْانِ فَاِنَّ دَرَجاتِ الجَنَّةِ عَلی عَدَدَ ایاتِ الْقُرْانِ فَاِذا کانَ یَوْم الْقِیامَةِ
یُقالُ لِقارِئ الْقُرْانِ ِاقرَأْ وَ ارْقَ فَکُلَّما قَرأ ایَةً رَقا دَرَجَةً؛(2)بر شما باد تلاوت قرآن؛ چرا که درجات بهشت بر مبنای تعداد آیات قرآن است. روز قیامت که فرا رسد، به قاری قرآن گفته میشود بخوان و بالا برو؛ پس چون آیهای بخواند، درجهای بالا میرود».(3)
قرآن کریم که به زبان عربی مبین برای بشریت نازل گردیده است، بدیهی است که معنا و مفهوم آیاتش باید درک شوند حتی برای عرب زبانان تا برسد به سایر ملل بالأخص مسلمانان.
از طرفی باید به این نکته توجّه داشت که دستور به قرائت در آیات قرآن، و نیز به حدّی که میسّر است،(1)خود دستور به فهم معنای آن نیز میباشد.(2)قرائت بدون فهم و درک قرائتی ناقص، امّا در حوزه آموزش روخوانی و روانخوانی برای مبتدیان امروزه تنها به قرائت الفاظ بسنده میشود، با این که شیوه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در بدو تعلیم به اصحاب خود اینگونه بوده است که قرآن را ده آیه ده آیه قرائت الفاظ و معنا و مفهومش را یاد میدادند،(3)حتی بالاتر از آن عمل به آن را هم میآموختند، چنانکه روایت کردهاند:
«آنان [برخی صحابه] ده آیه را از آن حضرت فرا میگرفتند امّا پیش از پرداختن به
ده آیه دیگر میکوشیدند تا آنچه از علم و عمل در آن آیات بوده، بیاموزند.»(4)
بنابراین قرائت و خواندن در هر زبانی شامل فهم مطالب خوانده شده میباشد مثلاً خواندن یک نامه، یک متن و یا یک کتاب به معنای آگاهی و اطلاع یافتن از مطالب آن نیز هست.(5)
قرآن برای مردم نازل شده است و آنان، مخاطب پیامها و دستورالعملهای قرآن میباشند؛
خطابهای ذیل روشنگر این مطلبند:
«یا بَنی ادَمَ»، «یا مَعشَرَ الجِنِّ وَ الإنْسِ»، «یا ایُّهَا الإنْسانُ»، یا ایُّهَا النّاسُ»، «یا عِبادِ»، «یا اَهلَ الکِتابِ»، «یا بَنی ِاسرائیلَ»، «یا اَیُّها الرُّسُلُ»، «یا اَیُّها النَّبِیُّ»، «یا اَیُّها الرَّسولُ»، «یا اَیُّها الذَّین امَنُوا»، «أیُّهَ المؤمِنُونَ»، «یا اُولِی الْأَبصار»، «یا اُولِی الْأَلباب»و...
در این خطابها، قرآن به زبان توده مردمی از هر قشر و طبقه و از هر کیش و آیین و از هر قوم و قبیله و نژاد که باشند، سخن میگوید؛(1)چرا که مسؤولیت هدایت تمام بنی آدم را تا روز قیامت برعهده دارد و در مقابل، مردم مسؤولیت تبعیت و اطاعت را
باید به گردن بگیرند؛ این مسؤولیت دوطرفه، در کنار این خطابهای مستقیم به انبیاء و مؤمنین، کفّار و مشرکین و تودههای مردمی به ناچار قابل فهم بودن خطابها را به ضرورت، مطرح مینماید که شبهه در آن، بسیار شگفت و حیرتانگیز مینماید.(2)
برخی برای خطابهای قرآنی مرتبه اوج و حضیض، و مراتب متوسط قائل شدهاند و پایینترین آن را، تعبیر «یا ایّها النّاس» و والاترین آن را«یا ایّها النّبّی» و «یا اَیُّها الرَّسول» دانستهاند. و مراتب متوسط را به ترتیب چنین برشمردهاند: «یا ایّها الرُّسل»، «یا اولی الاَبصار»، «یا اولی الالباب»، «یا اهلَ الکتاب»، «یا ایّها
1) 3. «وَمَا أَرْسَلنَا مِنْ رَسُولٍ إِلا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ». (ابراهیم/4) قوم رسول خدا مخاطبین او هستند که همه بشریت را تا روز قیامت دربرمیگیرد و مقصود از تبیین نیز به اصطلاح مردم سخن گفتن و ساده بیان کردن پیام خدا میباشد تا شیرفهم شوند و الّا تأکید بر این که زبان پیامبر هر قوم، همین زبان معمول قومش میباشد امری بدیهی است و نیازی به اعلام و تأکید ندارد. (پژوهشی پیرامون تدبّر در قرآن، ص259)
2) 1. همان، ص 259 و 260. [با اندکی تصرّف]
المؤمنون».(1)
قرآن کریم، در عین قابل فهم بودن خطابهایش برای اقشار مردمی، قرین دائمی «عترت» میباشد از این رو، این دو سرمایه و گوهر گرانبها (ثقلین) دو چهره از یک حقیقت میباشند که نباید میانشان جدایی افکند(2)چرا که فهم قرآن مراتب بیشماری دارد و نفوس مردمی نیز از نظر مراتب فهم، یکسان نبوده و از آلودگی نیز بر کنار نمیباشند و قرآن نیز دارای محکم و متشابه و عام و خاصّ و غیره میباشد پس به ناچار باید در فهم قرآن از معصومین علیهمالسلام یاری جست که به حقیقت قرآن، دست یافتهاند و تمام مراتب فهم قرآن را طی کردهاند، تا اصول تدبّر و روشهای آن را به ما بیاموزند چنانکه امام صادق علیهالسلام فرموده است:
«هیچ امری نیست که دو نفر در آن اختلاف نمایند مگر در حالی که بر آن اصلی در کتاب خداست، ولیکن عقول اشخاص- بدون آموزش معصوم علیهالسلام - به نهایت آن نمیرسد».(3)
ضرورت وجود مرشدی معصوم در ارتباط با کلام خدا، با توجه به انحرافات عظیم پدید آمده در تاریخ فهم قرآن، نمایان و نیاز به توضیح بیشتر ندارد.
1) 2. ر.ک : تفسیر موضوعی قرآن کریم (هدایت در قرآن)، 16/212. [با تلخیص]
2) 3. ر.ک : الف) «... لن یفترقا...» در حدیث ثقلین؛ میزان الحکمه (مترجم)؛ 1/240. ب) آیه شریفه «لا یَمَسُّهُ إَلّا المُطَهَّرونَ» (واقعه/79).
3) 1. «ما مِن اَمرٍ یَختَلِفُ فیهِ إثنانٍ ِالّا و لَهُ اَصْلٌ فی کِتابِ اللّهِ عَزّوَجلّ وَ لکِنْ لا تَبْلُغُهُ عُقولُ الرِجالِ». (اصول کافی، 1/60)
ائمه معصومین علیهمالسلام در ارتباط با فهم قرآن، در برابر ما، پنج شأن را دارا میباشند که عبارتند از:
در حوزه «درک معانی و مفاهیم» مخاطبین قرآن در سه رتبه و یا جایگاه قرار میگیرند که عبارتند از: الف) ترجمه ب) تفسیر ج) تدبّر
(2) اوّلین برقراری ارتباط معنادار با قرآن کریم، آشنایی و مطالعه ترجمه آیات است
که با این گام انسان مؤمن قادر خواهد شد با بسیاری از مفاهیم، پیامها، دستورالعملها، نکات اخلاقی و عبادی و داستانهای پیامبران آشنا شود. نیز در این مرحله میتوان درباره ویژگیهای زندگی دنیوی، برزخ، جهان آخرت، بهشت و دوزخ و... به مجموعهای از شناخت دست یافت.
گام بالاتر از مراجعه به ترجمههای قرآن و مطالعه دقیق آنها، و به عبارتی گام تکمیلی در این زمینه آشنایی با زبان و ادبیات عرب است و آگاهی از لغات و مفردات
1) 2. پژوهشی پیرامون تدبّر در قرآن، ص 261. [با اندکی تصرّف]
2) 3. در خصوص «ترجمه قرآن» و «ترجمه» رجوع شود به «تفسیر و مفسّران» ج 1، ص 111. آیتاللّه معرفت رحمهاللّه به موارد ارزشمندی چون؛ تعریف، شیوه و انواع، ویژگیهای اساسی، اهمیّت ترجمه، دلائل مخالفان ترجمه قرآن، فتاوی علماء، احکام فقهی متن ترجمه قرآن، سابقه ترجمه در اسلام، چگونگی ترجمه قرآن، نمونههایی از ترجمههای غلط، آمار اجمالی ترجمههای قرآن و... پرداختهاند.
الفاظ قرآن کریم است،(1)
-شهید مطهری آن کارشناس شناخته شده علوم اسلامی در مورد لزوم و اهمیت یادگیری زبان عربی چنین میگوید:
... به عقیده من انسان تا خوب آشنا به زبان عربی نباشد، نمیگویم به طور کلّی، ولی به صورت نسبی نمیتواند مفاهیم اسلام را درک کند. و میافزاید: اوّلین وظائف و از اهم مسائل [مراکز مذهبی و فرهنگی ما] یاد دادن زبان عربی به افراد و اطفال است،... چرا که زبان عربی، زبان کتاب دینی [قرآن] و زبان مذهبی ماست... و زبان فارسی زبان ملّی ما ایرانیها شمرده میشود،... زبان عربی بین المللی اسلامی است... قرآن زبان عربی را زبان کرد، و زبان عربی زبان قوم عرب نیست بلکه قوم عرب متعلق به زبان عربی است.
این شهید والامقام در توصیه به دوستان میفرماید: که زبان عربی را بخوبی یاد بگیرند تا بتوانند از متون [اسلامی] عربی استفاده کنند، قرآن بخوانند، نهجالبلاغه بخوانند، دعای ابوحمزه بخوانند و لذّت ببرند، نماز بخوانند در نماز لذّت ببرند و حضور قلب پیدا کنند، قنوتهای خودشان را بفهمند چه میگویند... [برگرفته و تلخیص از «درسهایی از قرآن»... ص 3-14.] و چه به جا بر جلد زرین برخی کتب عربی دوره متوسطه آموزش و پرورش این پیام استاد شهید را منقّش و مزیّن داشتهاند؛ «زبان عربی، زبان یک قوم نیست، زبان اسلام است. از اهمّ وظایف ما این است که این زبان را حفظ کنیم ... به خدا قسم ما در مقابل زبان عربی وظیفه داریم که این زبان اسلام را حفظ کنیم، نگهداری کنیم... به خدا قسم ما در مقابل زبان عربی وظیفه داریم که این زبان اسلام را حفظ کنیم، نگهداری کنیم... (زبان عربی) یکی از زبانهای زنده دنیا است».
که نه تنها شرط اصلی برای ورود به مرحله درک مفاهیم و معانی قرآن کریم بلکه اساس ورود به مراحل پیشرفته شناخت قرآن نیز به شمار میآید، و راه برای ارتباط آگاهانه و هدفمند با قرآن گشوده میشود، لکن دستاورد آن از جامعیت و انسجام و ژرفای کافی برخوردار نیست، و برخی از مفاهیم و پیامهایقرآن شناخته نمیشوند و دریافتهای ما نیز از شناخت اوّلیه و ابتدایی فراتر نمیرود.(2)
1) 1. قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : تَعَلّموا الْقُرْانَ بِعَرَبیّته و ایّاکم و النّبر فیه. [وسائلالشیعه، 4/865]؛ قال امام الصادق علیهالسلام تَعَلَّموا العَرَبیّةَ فانّها کلام اللّهِ الّذی یُکَلِّمُ بِهِ خَلْقَهُ. [همان، 4/866؛ بحارالانوار، 1/212]
2) 1. تفسیر موضوعی قرآن کریم، ( جمعی از نویسندگان ) ، ص 22. [با تلخیص]
در مورد اهمیّت و جایگاه تفسیر باید گفت: تفسیر قرآن از ارجمندترین علوم دین شمرده شده، و آگاهی از آن در نگاه اهل بیت علیهمالسلام از ارزش و جایگاه ویژهای برخوردار است. شناخت جامع و منسجم مفاهیم و پیامهای قرآن در گرو تفسیر آن است. در این مرحله، با استفاده صحیح از ابزارها و فراهم ساختن مقدّمات لازم، شناخت ما از مرحله ابتدایی فراتر میرود و به شکلگیری یک اندیشه نظاممند قرآنی میانجامد.
و در پرتو تفسیر، ارتباط معنایی بسیاری از آیات آشکار شده، مفاهیم و آموزههای جدید زاییده میشود. اگر تفسیر قرآن بر اساس شرایط و ضوابط ضروری این علم صورت گیرد، اندیشمند مسلمان را قادر میسازد تا به دیدگاههای قرآن درباره مسائل و موضوعات گوناگون مورد نیاز بشر- در عرصههای مختلف- دست یابد و از سویی این امکان را فراهم میکند که خود نیز در عرصه اندیشه و عمل، نمونه یک انسان قرآنی باشد.
کسانی که در حوزه تفسیر قرآن از تخصّص برخوردار نیستند، میتوانند شناخت جامعتر و منسجمتر از مطالعه ترجمههای دقیق قرآن، مفاهیم و پیامهای قرآنی را از طریق مطالعه تفاسیر معتبر، بالأخص از شیوه موضوعی آن بهرهمند شده و دیدگاه قرآن را درباره موضوع مورد نیاز خود استفاده نمایند.(1)
1) 2. همان ، ص 22-24. [با تصرّف]
و امّا این که واژه «تفسیر» چه معنا و مفهومی دارد، اجمالاً این است که تفسیر در معنای لغوی «پردهبرداری، روشنگری و آشکار ساختن» است، و در اصطلاح مفسّران؛(1)«زدودن ابهام از لفظ مشکل و دشوار، که در معنای مورد نظر، نارسا و دچار اشکال است.» و به قولی؛(2)تفسیر، تنها کنار زدن نقاب از چهره لفظ مشکل و نارسا نیست، بلکه عبارت است از زدودن ابهام موجود در دلالت کلام.(3)
بالاترین و درجه نهایی قرآن (حقیقت قرآن) از آن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام است چرا که این حضرات از عصمت برخوردار بوده و به دست عنایت الهی، تطهیر شدهاند.(4)و در این حوزه، عملاً نحوه استفاده و بهرهوری از آیات را به مردم آموزش میدهند؛ علاوه بر آنکه مشکلات فکری را در فهم اجرای آیات، مرتفع مینمایند.(5)
بلی، با آن که میدانیم قرآن «نور»،(6)«هدایت»،(7)«بیانگر همه چیز»،(8)و «بهترین
1) 1. تعاریف متعدّدی مفسّران از واژه تفسیر ارائه نمودهاند، به طوری که برخی تا ده تعریف در کتاب خود آوردهاند. ر.ک : مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ص 97.
2) 2. آیتاللّه معرفت رحمهاللّه.
3) 3. ر.ک : تفسیر و مفسّران؛ 1/17-18، 6/1. [با تصرّف]
4) 4. «لا یَمَسُّهُ إِلّا الْمُطَهِّرونَ». (واقعه/79)؛ «... الحائق للأنبیاء». امام حسین و امام صادق علیهماالسلام بحارالانوار، 92/20 و 103.
5) 5. پژوهشی پیرامون تدبّر در قرآن ص 266. [با تصرّف]
6) 6. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ اَنْزَلْنا إَلَیکُمْ نُوراً مُبِیناً»، «ای مردم! شما را از جانب پروردگارتان برهانی آمده و نوری آشکار به شما نازل کردیم».(نساء/174)
7) 7. «هَذا بَیَانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدًی وَ مَوْعِظَةٌ لِلمُتَّقینَ»، «این (قرآن) برای مردم هدایت و اندرزی برای تقواپیشگان است». (آل عمران/138)
8) 8. «وَ نَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ»، «این کتاب را که به تو [پیامبر] نازل کردهایم بیان همه چیز است». (نحل/89)
تفسیر برای خویش»(1)و... است، با وجود همه اینها باز نیاز به تفسیر قرآن احساس میشود، زیرا اگر چه قرآن خود به خود و ذاتاً بیانی روشن(2)برای تمامی انسانها، و تفصیل و تبیینی برای همه چیز است؛ گاهی ابهام که امری عارضی و خارج از ذات قرآن و بعضاً ناشی از خصوصیت سبک بیانی آن است پیش میآید زیرا قرآن برای عرضه قوانین کلّی و اوّلیه نازل گشته، از این رو به اختصار سخن گفته است (که این خود موجب ابهام میگردد) و تفصیل جزئیات مطالب را به بیان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله واگذاشته است.(3)
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
«دستور اقامه نماز (به طور کلّی) بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد، ولی کیفیت اقامه آن (سه یا چهار رکعت خواندن آن) مشخص نبود، تا این که پیامبر خود این فرمان را برای مردم تشریح کرد».(4)
این نوعی اجمال (ابهام) است که دربخشی از آیات الاحکام، کم و بیش به چشم میخورد و - همان طور که اشاره شد - در شیوه بیان قرآن، طبیعی است.
از سوی دیگر قرآن کریم مشتمل بر معانی دقیق و مفاهیم ظریف و تعالیم و
1) 1. «وَ لا یَأْتونَکَ بِمَثَلٍ إِلّا جِئْناکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً»، «تو را مثالی نمیآورند مگر به تو سخنی درست و بهترین توضیح را آوردهایم». (فرقان/33)
2) 2. «وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمْ الْکِتَابَ مُفَصَّلاً»، «اوست که این کتاب را مفصلاً بر شما فرو فرستاده است». (انعام/114)
3) 3. «وَ أَنْزَلْنَا إَلَیْکَ الذِّکْرَ لِتَبَیَّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»، «قرآن را به تو [پیامبر] نازل کردیم تا برای مردم آنچه را که به ایشان نازل شده است، بیان داری، باشد که بیندیشند». (نحل/44)
4) 4. کافی، 1/286.
حکمتهایی والا درباره حقیقت خلقت. و اسرار هستی است که توده مردم در عصر
رسالت از درک آن ناتوان بودند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله و پس از آن حضرت، دانشمندان صحابه، میبایست به تبیین و شرح جزئیات آن بپردازند.(1)
از جمله این موارد، مسائل مربوط به صفات جمال و جلال الهی، شناخت وجود انسان، اسرار خلقت، میزان دخالت بشر در زندگی، هدف آفرینش مبدأ و معاد و... است که اینها در قرآن کریم به صورت گذرا، در قالب الفاظ و تعابیر کنایی و استعاره و مجاز و جز آن آمده است، که شرح و بیان آن به بررسی، تدبّر، دقت نظر و قدرت تفکر بالا نیاز دارد.
گاه در قرآن کریم الفاظ غریب و ناآشنایی آمده که هر چند در واقع در اوج قلّه فصاحت است، چنان چه توضیح داده نشود، فهم آن برای عامه مردم دشوار است.
راغب اصفهانی در مقدمه تفسیرش مینویسد:
«تفسیر یا در توضیح و شرح الفاظ ناآشنا کاربرد دارد؛ مانند بحیره ، سائبه و وصیله،(2)
«سائبه» شتری را گویند که پنج شکم زاییده باشد که در این صورت در چراگاهها رها میشد و کسی حق نداشت آن را از آب یا علفی بازدارد.
«وصیله» عبارت است از گوسفندی که دوقلو بزاید؛ یکی نر و دیگری ماده که در این صورت گوسفند نر-از دوقلوها-را ذبح نمیکردند و میگفتند: وصلت أخاها، و به خاطر گوسفند ماده، نر را هم رها میکردند... [ر.ک : تفسیر و مفسّران1/20 و 21]
یا در تبیین جملات کوتاه همانند آیه شریفه «وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ اتُواالزَّکَاةَ»(1)و یا توضیح جملاتی که دربردارنده حکایتی است که بدون آشنایی با آن، معنای جمله قابل فهم نیست؛ مانند آیه شریفه «إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیادَةٌ فَی الْکُفْرِ»(2)یا «وَ
لَیْسَ الْبِرُّ بَأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا»(3)«نیکی آن نیست که به خانهها از پشت دیوار آن درآیید».(4)
بنابراین میتوان گفت قرآن کریم برای تفسیر خود دو راهکار ارائه فرموده است:
1 - بوسیله آیات خودش، برخی آیات را که مبهم به نظر میرسند روشن میکند، چنانکه در متون روایی به این شیوه اشاره گردیده و در تفسیر قرآن به قرآن به عنوان یک قانون و اصل پذیرفته شده است و تعابیر آن عبارتند از:
«الْقُرْان یُفَسِّر بَعضُهُ بَعضاً».(5)
«الْقُرْانُ یَنطِقُ بَعضُهُ بِبَعضٍ وَ یَشهَدُ بَعضُهُ عَلی بَعضٍ».(6)
«وَ اِنَّ الْقُرْانَ لَیُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً».(7)
و بارها پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای تبیین آیهای از آیه دیگر کمک گرفته و ائمه اهل
1) 3. مزّمل/20.
2) 4.توبه/37؛ «جز این نیست که جا به جا کردن (ماههای حرام) فزونی در کفر است». نسییء یکی از عادتهای جاهلیت بود و چنین بود که ماههای حرام را تغییر میدادند و حکم ماه حجّ را در هر سه سال، سالی ده روز به ماه بعد میانداختند. [تفسیر و مفسّران،1/20]
3) 1. بقره / 189.
4) 2. تفسیر و مفسّران، 1/18-21. [با تصرّف]
5) 3. دومین یادنامه علّامه طباطبائی رحمهاللّه، ص 282 (از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ).
6) 4. نهجالبلاغه، خطبه 133.
7) 5. کنزالعمال، 1/619 ح 2861 (رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ) و نیز در نهجالبلاغه، خطبه 18، «اِنَّ الْکِتابَ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً» شبیه این گفتار آمده است.
بیت علیهمالسلام و صحابه و تابعین نیز این روش را به کار میگرفتهاند.(1)
2 - به وسیله شاگردان قرآن از قبیل پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و معصومین علیهمالسلام که خود قرآن دستور پیروی از آنان را از نظر قولی، فعلی و تقریری امضاء فرموده و چنین بیان داشته است:
«أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ»(2)
و نیز فرموده است:
«مَا اتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(3)
و نیز فرموده است:
«وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إَلَیْهِمْ».(4)
و راهنمایان بشر را به آنان میشناساند و چنین نیست که جامعه انسانی بدون هدایت قرآن بتواند یا مکلّف باشد به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسلام رجوع کند، گرچه کلید فهم بسیاری از حقایق قرآن نزد اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام است، امّا خود قرآن جایگاه این کلید را روشن کرده است.
و از طرفی خود معصومین علیهمالسلام در احادیث فراوانی فرمودهاند: میزان پذیرش سخنان ما، قرآن و عرضه بر آن است.
پشتوانه حجّیت سنّت امامان علیهمالسلام گفتار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیث شریف ثقلین(1)است. بنابراین، حجّیت و ارزش رهآورد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امامان علیهمالسلام به برکت قرآن کریم است.(2)
مرحوم علّامه طباطبایی فرمودهاند: به دلالت خود قرآن مجید بیان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت گرامش در تفسیر آیات قرآنی حجیّت دارد. این حجیّت در مورد قول
شفاهی و صریح پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اهلبیت علیهمالسلام و همچنین در اخبار قطعیة الصدور که بیان ایشان را حکایت میکند روشن است.
و به عبارتی قرآن به بیان و تفسیر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به بیان و تفسیر اهلبیت علیهمالسلام خود حجیّت میدهد.(3)
خلاصه اینکه قرآن همواره میداندار «تبیان کلّ شیء» است، چرا که در زدودن ابهامات گاهی با ارجاع آیات به یکدیگر، و گاهی با ارجاع و پیروی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و عترت جداییناپذیر از قرآن، عهدهدار این سمت است.
سؤال دیگری که جای طرح آن باقی هست این است که: آیا پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تمامی قرآن را تفسیر کرده است؟
1) 3. «ِانّی تارِکٌ فیکُمْ ثِقْلِیْنِ ما ِانْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدی... وَ هُوَ کِتابُ اللّهِ... وَ عَتْرَتی أَهْلَ بَیْتی لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ...» یعنی: من دو چیز گرانبها در بین شما به یادگار میگذارم، مادامی که به این دو تمسّک جویید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد... و آن کتاب خدا... و عترت و اهل بیت من است و این دو یادگار من هیچ گاه از هم جدا نمیشوند تا آنکه سر حوض (کوثر) به من ملحق گردند. [بحارالانوار، ج 23، ص 108]
2) 4. ر.ک : تفسیر تسنیم، 1/78 و 79.
3) 1. ر.ک : قرآن در اسلام، ص 26 و 70؛ پرسش و پاسخهایی در شناخت تاریخ و علوم قرآنی، ص 263.
مناسبترین پاسخی که پس از بررسی و تحلیل دیدگاههای مختلف به این سؤال دادهاند آیت اللّه معرفت رحمهاللّه هست که خلاصه و نتیجه آن این است که فرمودهاند: «صحیح این است که بگوییم پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای امّت بویژه اصحاب کبار تمامی معانی آیات قرآن کریم را بیان داشته است و تمامی اهداف و مقاصد شریف قرآن را بر ایشان شرح داده است. به ویژه که احادیث برجای مانده از ائمه علیهمالسلام درباره فروع احکام و مفاهیم قرآن را بدان ضمیمه نماییم، که در این صورت هیچ نقطه ابهامی درباره مفاهیم قرآنی باقی نخواهد ماند»(1)
و در خصوص «حجم تفاسیر برجای مانده از پیامبر صلیاللهعلیهوآله » ایشان ضمن تأیید اندک بودن تفاسیر مأثور از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به دلائلی چند از جمله، فراوان بودن ابزار فهم قرآن در آن زمان و همچنین اندک شمردن موارد سؤال و جوابهای تفسیری قرآن که با
نص صریح به ما رسیده باشد، که ظاهراً بیشتر از آن احساس نیاز نمیشده است، میگوید: ولی همین تفاسیر اندک نبوی در واقع زیاد بوده لکن کمتر نقل شده است.
و میافزاید اگر ما سیره و سنّت پیامبر و احادیث شریف وارد شده در بیان اصول و فروع دین و معارف اسلام و ادله احکام(2)را به آن احادیث به ظاهر اندک درباره تفسیر ضمیمه نماییم تفسیر مأثور از اصل رسالت بسیار فزونی خواهد یافت و سرمایه اصلی برای تفاسیر وارد شده در سدههای بعد به شمار خواهد رفت.
حال اگر احادیثی که از طریق اهل بیت علیهمالسلام درباره تفسیر وارد شده و آنها را از جدّشان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند به این مجموعه اضافه گردد و روایات تفسیری منقول از راهی جز طریق اهل بیت علیهمالسلام هم به آن ضمیمه شود مجموعه بسیار بزرگی از تفاسیر مسند به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فراهم خواهد آمد که در عالم تفسیر، در همه اعصار از ارزش ویژهای برخوردار خواهد بود.(1)
و در مورد «شیوه پیامبر صلیاللهعلیهوآله در بیان مفاهیم قرآن» علاوه بر آنچه قبلاً اشاره شد با استناد به روایت چنین بیان داشتهاند: «واجبات و مستحبات احکام به طور اجمال و در قالب قواعد کلّی در قرآن تشریح شده است اما بیان جزئیات احکام در ضمن سنّت آمده است که پیامبر آن را طی دوران عمر شریفش بیان داشته است از این رو سنّت در کنار قرآن تفسیر کننده مواضع اجمال و توضیح دهنده موارد ابهام آن خواهد بود».(2)
موارد زیر را که تفصیل آن در قرآن نیامده میتوان نمونههایی از آن برشمرد:
تعداد نمازها و تعداد رکعات و نیز افعال آنها اذکار و شرایط و احکام آن، با صدای بلند یا آهسته خواندن قرائت نمازها،...
زکات و مقدار واجب آن، حجّ واجب و جزئیات آن، جزئیاتی که در ابواب گوناگون معاملات آمده؛ حکم رَجم مُحصن (سنگسار زناکار که دارای همسر است)؛
1) 2. فاضل معاصر، آقای سید محمد برهانی، نوه علّامه محدّث سید هاشم بحرانی صاحب تفسیر برهان، اقدام به جمعآوری تفاسیری نموده که از طریق اهل بیت علیهمالسلام از پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسیده و تاکنون بالغ بر چهار هزار حدیث فراهم شده است و چنانچه ایشان این اقدام شایسته را پی بگیرد، تعداد آن افزایش خواهد یافت.(وفّقه اللّه) [ر.ک : تفسیر و مفسّران، 1/169]
2) 3. همان منبع؛ 1/168 و 169.
احکام مربوط به دیه قتل خطا و عمد به طور فراگیر از قبیل خطای محض یا شبه عمد و یا عمد محض و...؛ برای جداسازی و وجه تمایز بین ناسخ و منسوخ آیات؛...
«ترجمه» در جایی است که معنای لغوی لفظ را نمیدانیم که با مراجعه به فرهنگها مشکل برطرف میشود و تلاش و زحمت چندانی هم لازم نیست، برخلاف «تفسیر» چنانکه مفهومش گذشت، در عین روشنی معنای لغت، همچنان هالهای از ابهام بر چهره آن نشسته است، و برای زدودن آن کوشش فراوانی میطلبد.(1)برخی در مورد تفاوت «ترجمه» و «تفسیر» چنین گفتهاند:
ترجمه خود مستقل است و بستگی زیادی به اصل ندارد در صورتی که تفسیر همراه متن است و متن را شرح میکند.
در ترجمه، متن عیناً رعایت میشود. درست و نادرست همان طور که هست به زبان دیگر برگردانده میشود و حال آنکه در تفسیر، تفسیرگو نظر خود را نیز بیان میکند، روشهای گوناگون را مطرح میسازد و نتیجهگیری میکند.
از اینجاست که در تفاسیر کلام الهی مباحث مختلفی چون علوم لغت، عقاید، فقه، اصول، شأن نزول، ناسخ و منسوخ و علوم دیگر مطرح میشود.
1) 1. همان؛ 1/18.
فقط مراد و مدلول اصلی را برگردانده است.(1)
و برخی درباره مهمترین تفاوت ترجمه و تفسیرِ یک کلام گفتهاند:
در ترجمه، برگرداندن متن از زبانی به زبان دیگر مورد توجه بوده و مترجم حق اعمال نظر ندارد در صورتی که تفسیر با شرح و توضیح همراه بوده و مفسّر در بیان نظرات خود آزاد است.(2)
«تَدَبُّر»، از «دُبْر» یا «دُبُرْ» است، به معنی اندیشیدن در پشت و ماوراء امور میباشد(3)که «ژرف اندیشی» و «عاقبت اندیشی» را نظر دارد که نتیجهاش «کشف حقایقی است که در ابتدای امر و نظر سطحی، به چشم نمیآمد».(4)
و نیز گفته شده: «تدبّر» یعنی، تأمّل در پشت و روی شیء و دور و نزدیک آن
است.(5)
1) 1. ر.ک : تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص 647؛ ضمناً در این کتاب منابعی که تفصیلاً به تفاوت مذکور پرداختهاند معرفی گردیده از جمله، مناهل العرفان، 2/5 به بعد؛ الفرقان ابن خطیب: 273 به بعد...؛ تاریخ سیر ترجمه قرآن، 7، 9-115؛ وحی محمدی، 12.
2) 2. پرسش و پاسخهایی در شناخت تاریخ و علوم قرآنی، ص 278.
3) 3. ر.ک : مفردات راغب، ص 165.
4) 4. پژوهشی پیرامون تدبّر در قرآن، ص 371.
5) 1. قرآن در قرآن (تفسیر موضوعی)، 1/139.
تلاش برای کشف عاقبت امور، به ناچار انسان را از سطح به عمق میکشاند، که آیات تدبّر موردنظر میباشد.(1)
گاهی ممکن است تدبّر در مضمون یک آیه باشد در این صورت تأمّل در حدود همان آیه کافی به نظر میرسد. و گاهی ویژگی آیهای و یا واژهای میطلبد که تدبّر در تمامی آیات قرآن صورت گیرد، مثلاً آیه شریفهی:
«أَفَلا یَتَدَبَّرونَ الْقُرْان وَ لَوْ کَانَ مِن عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً»(2)
از این باب است، یعنی آیات قرآن یکی پس از دیگری باید مورد تأمل قرار گیرد چرا که برای فتوا به عدم اختلاف در قرآن چارهای جز ارزیابی آیات آن و تأمّل در معارف مجموع قرآن و تحقیق درباره گزارشهای قرآن یکی بعد از دیگری نخواهد بود وگرنه تأمّل در یک یا چند آیه موجب اطلاع از انسجام یا اختلاف مجموع قرآن نخواهد بود.
ضمناً ظهور واژه «الْقُرْان» در آیه مذکور فراتر از تدبّر در یک آیه است، گرچه به یک آیه نیز قرآن گفته میشود. ظاهر آیه این است که چرا در مجموعهای از آیات قرآن نمیاندیشید تا نیک دریابید که هیچ اختلافی در آنها نیست.(3)(4)
اندیشیدن و تأمّل در آیات الهی یکی از عالیترین مراحل اُنس و ارتباط با قرآن است. تدبّر در قرآن فوائد و نتایج علمی و شخصی فراوانی در پی دارد. به عنوان نمونه طبق آیه 82 سوره نساء که اشاره شد، با تفکّر و تدبّر در آیات قرآن، مشخص میشود که آیات آن، هیچ گونه اختلافی با یکدیگر ندارند. لذا آیات میتوانند یکدیگر را تفسیر کنند و این فایده بسیار مهمّی بود که علّامه طباطبایی رحمهاللّه در پرتو آن به تفسیر قرآن به قرآن رسید. ایشان ذیل همین آیه، امکان تفسیر قرآن به خود قرآن را نتیجه گرفته است.(1)صاحب «مجمع البیان» نیز از آیه «أَفَلا یَتَدبَّرونَ الْقُرْان...» به همین نتیجه رسیده است.(2)
نتیجه مهم دیگر تدبّر، این است که چون احکام قرآنی در معرض تغییر و تحوّل قرار نمیگیرند، لذا این شریعت تا قیامت استمرار دارد.
از لحاظ شخصی نیز انسان با تدبّر در آیات قرآن و مجسّم کردن مبدأ و معاد، هم داستان خلقت انسان برایش یادآوری میشود و هم آینده را پیش روی خود میبیند. چنانکه در روایات توصیه شده از قرائت آیات رحمت، مسرور و از قرائت آیات مشتمل بر وعده عذاب، محزون شوید.
امام علی علیهالسلام در فرازی از سخنان گهربارش میفرماید: قرآن را یاد بگیرید که
بهترین سخن است و در آن اندیشه کنید که چون بهار است.(1)
نکته مهم این فرمایش حضرت، آن است که در مرحله یادگیری فرموده «بهترین سخن» است؛ ولی در مرحله تفکّر و اندیشه، آن را به «بهار» تشبیه کرده است، بهاری که فصل رویش و زندگی است.(2)
«تدبّر» عبور از سطوح اوّلیه و مفاهیم ظاهری آیات و ورود اندیشمندانه به لایههای ژرف برای کشف حقایق پنهانی است؛ حقایقی که بدون توجّه و ژرف اندیشی بر ما آشکار نمیشود.
از این روی قابل توجّه است که تدبّر در قرآن خود درجات و مراتبی دارد که بر حسب کمیت و کیفیت تدبّر متفاوت است. بیشک ژرف اندیشی در یک آیه یا یک سوره و یا بخشی از قرآن با ژرف اندیشی در همه آیات در یک درجه قرار نمیگیرد؛ همچنانکه ژرفای تدبّر و میزان رسیدن به لایههای نهفته آیات و دل سپردن به پیامهای نورانی قرآن نیز برای همگان یکسان نیست.(3)
از آنجا که قرآن کتابی قابل فهم برای همگان است.(4)همه حق دارند که در قرآن
تدبّر بکنند و تا دنیا دنیا است افراد حق تدبّر دارند و شانس موفقیت دارند که در تدبّرهای خودشان به مطالب تازهای برخورد بکنند که احیاناً گذشتگان آنها در تدبّرهای خویش برخورد نکردهاند.(1)
بنابراین میتوان گفت:
قرآن کریم برای افکار عادی نیز فهمپذیر است، از این رو ترغیب به تدبّر در قرآن برای همه مردم، هر کدام در سطح خاص خود، پیام رسمی و مکرر قرآن و عترت است.(2)
جامعترین و عمیقترین درجه تدبّر در قرآن همان است که به پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله و عترت پاکش علیهمالسلام اختصاص دارد:
«إِنَّهُ لَقُرْانٌ کَریمٌ* فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ* لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّروُنَ»(3)
«که این [پیام] قطعاً قرآنی است ارجمند، در کتابی نهفته، که جز پاکشدگان بر آن دست نزنند»(4)
تفاوتی چند بین «تدبّر» و «تفسیر» مطرح گردیده که به نمونههایی از آن اشاره میشود.
برای خواننده، ابتدا به ساکن، مجمل، مشکل یا مبهم باشد. از این جا به کمک قواعد و اصول مبانی و روشهای تفسیری این مشکل را برطرف میکنیم مثلاً آشنایی با لغت عرب و تحولات معنایی لغات، توجّه به علوم ادبی و بلاغی و سبب نزول آیات از جمله آنهاست.
امّا در «تدبّر» نیاز به این مقدمات علمی مفصل نیست. بلکه بیشتر مربوط به اندیشیدن فرد است. یعنی وقتی کلامی را میخواند سرسری از آن عبور نکند احتمال بدهد که ورای این واژهها مقصدی هست و پیامی اصلی وجود دارد.
کوششی است برای رفع ابهام از مشکلات یک متن، چه قرآن باشد یا متن دیگر؛ امّا «تدبّر» گونهای ژرف اندیشی در یک موضوع و مسئله علمی است و اعم از این است که ابهامی از آن مسئله در ذهن داشته باشیم یا نه، مطلب روشن است، امّا میتوان با ژرف اندیشی در آن (بدون داشتن ابهام ابتدایی) مطالب بیشتری را از آن فهمید.(1)
میکند حال آن که «تفسیر» به مجتهدین در فهم قرآن، اختصاص دارد که حداقل به «کلیدهای علمی تدبّر» مجهز میباشند.
1) 1. همان.
نکته فوق در آیات دعوت به تدبّر، به روشنی دیده میشود که عموم مردم حتی منافقین و مشرکین را مورد خطاب قرار میدهد:
«اَفَلَم یَدَّبَّروا القَولَ اَم جاءَهُم ما لَم یَأتِ اباءَهُمُ الأوَّلینَ»(1)
«اَفَلا یَتَدَبَّرونَ الْقُرْانَ اَم عَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها»(2)
و دیگر آیات تدبّر.
در «تدبّر» فکر و دل هر دو شرکت دارند لیکن «تفسیر» جریانی است فکری که لزوماً با جریان قلبی همراه نیست.
در امر «تدبّر» شخص خود را مخاطب آیات میبیند و درمان درد فکری و قلبی خویش میجوید امّا در امر «تفسیر» مفسّر خود را مبلّغ و بیانگر آیات میشناسد اگرچه خود را مخاطب آیات نبیند بنابراین هر «تدبری» میتواند تبلیغ را در پی داشته باشد لیکن هر «تفسیری» با جریان تدبّر همراه نمیباشد.
در بسیاری از موارد «تدبّر» رجوع به احادیث لزومی ندارد بلکه امکان ندارد چرا که به تخصص نیاز دارد بلکه گاهی اصلاً معنی ندارد آنجا که متدبّر در آیات، شخص کافر و مشرک باشد و میخواهد به حقیقت دست یابد حال آن که در «تفسیر» رجوع به احادیث معصوم علیهمالسلام امری اساسی و ضروری است و بدون احادیث و تسلّط بر آنها، نمیتوان به تفسیر پرداخت.(3)
نکته: برخی برآنند که بین تدبّر و تفسیر خدمات متقابل و ممکن است قلمرو مشترک و همپوشانی وجود داشته باشد، مثلاً تدبّر درباره آیه «یَدُ اللّهِ فَوْقَ اَیْدیهِمُ»(1)
ما را به حاکمیت و قاهریت پروردگار میرساند جدای از بحثهای علمی که «ید» به معنای دست یا قدرت است، اصل آیه در ارتباط با این پیام، قرار است که خدا در رأس همه قدرتها و عللی است که بر جهان حاکمند.
بنابراین تدبّر منافاتی با تفسیر ندارد، امّا چیز مستقلی است برای خودش. رابطه این دو با هم لزوماً علّی و معلولی نیست، رابطه دوسویه است. گاهی اطلاعات تفسیری کمک میکند به عمیق شدن تدبّر و عمل تدبّر کمک میکند تا از مفاهیمی پردهبرداری شود که واژهها از بیان آن قاصرند. اینها دو چیزند امّا تعامل به صورت دوسویه بینشان برقرار است.(2)
عمل به قرآن بالاترین درجه اُنس به قرآن است به عبارتی ثمره اُنس و ارتباط با قرآن است.
در حیطه اسلام و زندگی مسلمانان آنچه باعث سعادت در دنیا و آخرت آنان است پس از داشتن ایمان به خدا، انجام عمل صالح در حوزههای مختلف زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی اوست. و محور همه احکام و دستورات، قرآن است، اصول سنّت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در قرآن وجود دارد، لذا بر متمسّکین و عاملین به قرآن است که قرآن در متن زندگی ایشان قرار گیرد.
این بخش را با دو نمونه از توصیههای گهربار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امام علی علیهالسلام به پایان میبریم:
«مَن تَعَلَّمَ الْقُرْانَ وَ لَم یَعمَل بِهِ حَشَرَهُ اللّهُ یَومَ القیامَةِ اَعمی؛(1)کسی که قرآن را فرا گیرد و به آن عمل نکند در روز قیامت کور محشور میشود».
«اَللّهَ، اَللّهَ فیِ الْقُرْانِ لا یَسبِقُکُم بِالْعَمَلِ بِهِ غَیرُکُم؛(2)خدا را خدا را (به یاد شما میاندازم) در خصوص قرآن مبادا دیگران در عمل کردن به آن بر شما سبقت گیرند».
تعبیرات مختلفی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام از قبیل «اتّباع»، «تمسک» و «حقالتلاوة» بیان شده که ناظر بر عمل به قرآن است.(3)
قرآن کریم، این معجزه جاوید که بدون شک لفظاً و معناً از خداوند متعال صادر گردیده،(1)و بیواسطه یا با واسطه(2)بر بنده پاک و خالص و شایستهاش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل و القا شده و آن حضرت نیز از جان و دل به طریق علم حضوری که تردیدبردار نیست آن را دریافت نمودهاند.
القاء آیات کریمه بر رسول مکرّم صلیاللهعلیهوآله به شیوه تلاوت بوده است چنانکه میفرماید:
«تِلکَ ایاتُ اللّهَ نَتلوها عَلَیکَ بِالحَقّ»(3)
و به زبان عربی نازل فرموده:
«اِنّا اَنزَلناهُ قُرْاناً عَرَبیّاً لَعَلَّکُم تَعقِلونَ»(4)
چرا که یکی از دلائل آن تکلّم (نطق) حضرت صلیاللهعلیهوآله و قوم اوست که به عربی بوده و
1) 1. دلائل اثبات آن ر.ک : کتب علوم قرآنی مبحث «وحی»؛ قرآنشناسی، آیت اللّه مصباح یزدی، فصل سوم، ص 123-195.
2) 2. با واسطه جبرئیل و یا خلق و ایجاد صوت که از آن با تعبیر «أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ» یاد شده و در لیلةالمعراج چنین وحیای بر پیامبر اکرم شده است. [ر.ک : علوم قرآنی آیت اللّه معرفت، ص 25]
3) 3. سورههای بقره/252؛ آل عمران/108؛ جاثیه/6.
4) 4. یوسف/2.
بر مبنای آیه شریفه « وَ ما اَرسَلنا مِن رَسُولٍ اِلّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیَّنَ لَهُم»(1)این امر
تحقق پذیرفته است.
و از طرفی با اینکه قرآن به زبان قوم حضرت بود باز نیاز به تبیین و تفسیر داشت که علاوه بر آیه مذکور باز میفرماید:
«وَ اَنزَلْنا اِلَیْکَ الذِّکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیْهِمْ»(2)
و قوم و مردم را عموماً نیز برای تعلّم و دریافت تبیین و تفسیر به سوی آن حضرت متوجّه ساخت و در آیهای دیگر به طور مطلق گوش به فرمان بودن و پذیرش امر و نهی رسولش را گوشزد فرمود:
«وَ ما اتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُم عَنهُ فَانْتَهُوا»(3)
و همین رسول مکرّم نیز حجّت را بر مردم تمام کرده و در حدیث شریف ثقلین(4)
ترجمه: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله : من در میان شما دو شیئی گرانبها گذاشتهام که تا وقتی به آنها چنگ آویزید هرگز پس از من گمراه نشوید. یکی از آن دو بزرگتر و والاتر از دیگری است. (یکی) کتاب خدا که ریسمانی است از آسمان به زمین کشیده و متصل و (دومی) عترت و خاندان من. بدانید که این دو هرگز از هم جدا نشوند تا بر حوض [کوثر [نزد من آیند. [میزان الحکمه: 1/240/ ح 927؛ و نیز ر.ک: بحارالانوار، 23/104-166/ باب 7.]
قرآن و عترت طاهرینش را به طور همیشگی بهم پیوند و گره زده و تا ابد ناگسستنی بودن این دو را بارها اعلام و اعلان فرموده است.1) 5. ابراهیم/4.
2) 1. نحل/44.
3) 2. حشر/7.
4) 3. رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : «اِنّی قَدْ تَرَکْتُ فیکُمُ الثّقلَیْنِ، ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدی، وَ اَحَدُهُما أَکْبَرُ مِنَ الآخَرِ: کِتابُ اللّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ اِلی الْأَرْضِ، وَ عِتْرَتی اَهْلِ بَیْتی، أَلا وَ إِنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ».
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سه ماه پیش از رحلت خود در مواقع حساس و فرصتهای مناسب در جمع مسلمین این وصیت را با لحنی بلیغ و تاکیدات فراوان بیان داشت، از جمله در حجّةالوداع در موقف عرفات و در بازگشت از آن سفر در جحفه، غدیر خم و در مسجد مدینه با اعلام عمومی و در مرض موت موقعی که دید حجره مالامال جمعیت
است.(1)
این حدیث گرانبها با تعابیر گوناگون لکن متّحدالمضمون در منابع معتبر اهل سنّت و شیعه متواتراً رسیده و مطرح است.
حال، خداوند متعال نحوه تلاوت قرآن را هم به رسولش محمد صلیاللهعلیهوآله اعلام داشته و فرمود: «وَ رَتّلِ الْقُرْانَ تَرْتیلاً»(2)که در جای خود ان شاء اللّه به توضیح ترتیل پرداخته خواهد شد.
نقطه آغازین و جرقه نخستین قرائت و تعلیم آن، در محضر مبارک رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله صورت گرفت، به طوری که آنچه از مصدر وحی بر آن حضرت نازل شده بود و در قلب(3)
1) 1. ر.ک : معارف و معاریف، 2/587.
2) 2. مزّمّل/4.
3) 3. «قُلْ مَنْ کَانَ عَدُوًّالِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّه» «بگو: هر کس که دشمن جبرئیل است (بداند) که او به اذن الهی قرآن را بر قلب تو نازل کرده است». (بقره/97)
4) 4. «سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسَی» (الأعلی/6) [ر.ک : تفسیرالمیزان (40 جلدی)؛ 40/187]؛ «لا تُحَرِّک بِهِ لِسانَکَ لِتَعجَلَ بِهِ اِنَّ عَلَینا جَمعَهُ و قُرْانَهُ» (قیامت / 16 و 17).
کلماتی که به بیان و خواندن آن از جانب خداوند متعال مأمور بود برای اصحابش قرائت نموده و آنان را به فراگیری و حفظ آیات تشویق و ترغیب میفرمودند.
نحوه و روش تعلیم حضرت صلیاللهعلیهوآله بدین صورت بود که قرآن را ده آیه، ده آیه (لفظ و معانی آن) به اصحاب یاد میدادند.(1)و حتی بالاتر از آن عمل به آن را هم میآموختند، چنان که روایت کردهاند:
«آنان [برخی صحابه] ده آیه را از آن حضرت فرا میگرفتند، امّا پیش از پرداختن به ده آیه دیگر میکوشیدند تا آن چه از علم و عمل در آن آیات بوده، بیاموزند».(2)
بنابراین پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله قرآن کریم را مرتّلاً و مجوّداً به اصحاب گرامش اقراء و تعلیم نموده بودند و اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز به همان کیفیتی که نازل شده بود و از آن حضرت آموخته بودند (قرائت واحد)(3)به تابعین تعلیم داده و منتقل ساختند و تابعین نیز پس از آموختن قرائت از صحابه به وظیفه خود، که اقراء و تعلیم به دیگران بود، عمل کرده و این شیوه نسل به نسل سینه به سینه به صورت مشافههای از طریق سماع و حفظ تا قرنها پس از آن حضرت صلیاللهعلیهوآله نقل و روایت میشد.
البته ثبت و کتابت قرآن نیز به دستور و نظارت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از همان ابتداء توسط کتّاب محدود وحی انجام میشد لکن عمده تمرکز بر حفظ و مشافهه بود.(4)
1) 5. ر.ک : الْقُرْان کریم و روایات المدرستین، 1/157 و 158.
2) 1. بحارالانوار، 92/106؛ و نیز ر.ک : تفسیر موضوعی (جمعی از نویسندگان) ص 22.
3) 2. امام صادق علیهالسلام : «اِنَّ الْقُرْانَ واحِدٌ نَزَلَ مِنْ عِنْدِ واحِدٍ لکِنَّ الْاِخْتِلاف یَجیءُ مِنْ قِبَلِ الرُّواةِ». (اصول کافی، 2/630)
4) 3. ر.ک : پژوهشی در تاریخ قرآن (د. حجّتی)، ص 157 و 201 و 235 به بعد.
کلام باری تعالی که از سرچشمه زلال وحی بر قلب پاک رسول احمد صلیاللهعلیهوآله نازل گردید و به زبان مبارک آن حضرت قرائت و تبیین شده و قرآن نام گرفت، به قول آیتاللّه معرفت رحمهاللّه بیش از یک قرآن آن هم با قرائت واحد، نبوده و نیست و آن همین قرآنی است که مردم از آن پاسداری میکنند. قرائت صحیح همان است که همواره در مسیر مردمی قرار داشته و از پیامبر گرفتهاند و آن قرائت موروثی، هیچگونه ارتباطی با قرائت قرّاء که مولود اجتهادات شخصی آنان است ندارد و
نمیتواند داشته باشد: زیرا قرآن موروثی، جدا از قرآن اجتهادی است.
برخی بزرگان در این باره فرمودهاند:
«القران و القراءات حقیقتان متغائرتان...؛ قرآن و قراءات دو حقیقتند آن وحی الهی است که بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرود آمده و این اختلاف قرّاء بر سر شناخت آن وحی است که بیشتر مبنی بر اجتهادات شخصی آنان است»(1)
لذا در خصوص نصّ واحد قرآن، در روایت صحیحه زراره از امام صادق علیهالسلام آمده است که میفرماید:
«اِنَّ الْقُرْانَ واحِدٌ وَ نَزَلَ مِنْ عِنْدِ واحدٍ وَ لکِنَّ الْاِخْتِلافَ یَجیءُ مِنْ قِبَلِ الرُّواةِ؛ قرآن یکی است و از سوی خدای یگانه نازل شده است امّا اختلاف در قرائت آن از جانب راویان است».(2)
و حدیث شریف «اِقْرَأْ کَما یَقْرَأُ النّاسُ»(1)و یا حدیث «اِقْرَؤُوا کَما عُلِّمْتُمْ»(2)را که برخی جواز به قراءات مشهور و حتی قراءات سبع، و ناظر بر آن دانستهاند، گفته شده حدیث مذکور دو قرن قبل از پدیده حصر قراءات در سبع صدور یافته است.(3)
لذا میتوان گفت این حدیث ناظر به همان حقیقتی است که در دست مردم جریان دارد و آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به ارث بردهاند.نه قراءات مختلف مولود اجتهادات قرّاء. بنابراین آنچه معتبر است و حجیّت شرعی دارد، قرائتی است که جنبه همگانی و مردمی دارد و آن قرائت همواره ثابت و بدون اختلاف بوده و تمامی مصحفهای
موجود در حوزههای علمی معتبر در دورههای تاریخ یکسان بوده، اختلافی در ثبت و ضبط آن وجود ندارد.
لذا همه قرآنهای مخطوط در طول تاریخ و مطبوع در چند قرن اخیر یکنواخت بوده(4)و جملگی طبق قرائت حفص است که همان قرائت را از استاد خویش عاصم و وی از استاد خویش ابوعبدالرحمن سُلَمی و وی از مولا امیرمؤمنان علیهالسلام گرفته است و طبعاً همان قرائت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که تمامی مردم شاهد و ناظر و ناقل آن بودهاند.
امام خمینی رحمهاللّه فرمودهاند:
«احوط آن است که از آنچه در ثبت و ضبط قرآن کنونی در دست مسلمانان وجود دارد تخلّف نشود»(1)- (2)
به عبارتی قرائت عاصم به روایت حفص، همان قرائت منطبق بر قرائت مردمی است که همواره در گستره تاریخ اسلام گوی سبقت را داشته است و در مسیر تواتر قرار گرفته و پیوسته رو به گسترش بوده و ائمه شیعه علیهمالسلام همیشه مردم رابه سمت و سوی قرائت مشهور و رایج بین مردم ارجاع میدادند و از قرائت خاصّی طرفداری نمیکردند.(3)
هم اکنون نیز قرائت غالب در جهان اسلام همین قرائت است که ذکر گردید و
قرائتهای دیگری هم که از قرآن در گوشه و کنار جهان وجود دارد اندک است و از نظر تواتر نیز مورد تأیید نیستند.
مردی برای امام صادق علیهالسلام چند کلمه از قرآن قرائت نمود که من گوش میکردم و به روشی که مردم میخواندند نبود، امام صادق علیهالسلام به او فرمود:
«از این قرائت برحذر باش (خودداری کن) و طوری قرائت کن که امروزه قرائت میکنند تا امام قائم (عج) ظهور نماید و هرگاه امام قائم ظهور کرد کتاب خدای عزّوجلّ را بر حد و قرار خود میخواند و...».(4)
1) 2. «اَلْاَحْوَطُ عدم التخلّف عمّا فی المصاحف الکریمة الموجودة بین أیدی المسلمین». [ر.ک : تحریر الوسیله؛ 1/168/ مسأله 14]
2) 3. ر.ک : علوم قرآنی، ص 246 و 147.
3) 4. ر.ک : البیان فی تفسیر الْقُرْان، ص 167.
4) 1. «عن سالم بن سَلَمَة قال: قَرَأَ رَجُلٌ عَلی اَبی عَبْدِاللّه صلیاللهعلیهوآله وَ اَنا أَسْتَمِعُ وَ حُروفاً مِنَ الْقُرْانِ لَیْسَ عَلی مَا یَقْرَؤُها النّاسُ؛ فَقْالَ ابوعَبْدِاللّه علیهالسلام کُفَّ عَنْ هذِهِ الْقِراءَة اِقْرَأْ کَما یَقْرَأُ النّاسُ حَتّی یَقُومَ القائِمُ علیهالسلام فَاِذا قامَ القائِمُ علیهالسلام قَرَأَ کِتابَ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ عَلی حَدَّهِ...». [اصول کافی «ترجمه»: 4/452]
ناگفته نماند قرآنی که حضرت قائم (عجّل اللّه فرجه) ارائه میدهد به جز ترتیب و نحوه تألیف آیات و سورهها هیچ گونه تفاوتی با مصحف موجود ندارد که در این باره به روایتی از امام صادق علیهالسلام اکتفا مینماییم؛ شیخ مفید از جابر و او از امام باقر علیهالسلام روایت میکند که فرمود:
«موقع ظهور، حضرت مهدی به مردم قرآن میآموزد آن گاه مشکلترین کار در این امر مسأله ترتیب مصحف شریف است؛ زیرا ترتیب مصحف حضرت با ترتیب مصحف فعلی تفاوت دارد».(1)
بحث پیرامون قراءات قرآنی از بحثهای پردامنهای است که از نظر تاریخی به عهد صحابه، پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله باز میگردد.
اندیشمندان علوم قرآنی تقسیمات گوناگونی درباره علل و عوامل اختلاف قراءات ذکر کردهاند که بدون شک عوامل گوناگونی در اختلاف قراءات نقش داشته است که در یک جمعبندی اهم موارد آن را میتوان در چهارچوب زیر خلاصه نمود.
چنانچه صحّت این اجازه دادن پیامبر صلیاللهعلیهوآله در قرائت قرآن به لغات و لهجههای
1) 2. بحارالانوار، 52/339/ ح 85؛ الارشاد، شیخ مفید، 2/528 (باب علامات ظهور امام زمان علیهالسلام ، فصل 5، حدیث 9).
گوناگون گروهها ثابت گردد، از باب توسعه بر مسلمانان و به زحمت نیفتادن آنهاست که مقطعی و در موارد خاصی بوده به طوری که افراد قبائل توان اداء دقیق برخی کلمات را نداشتهاند، بدیهی است که پس از رفع این نقیصه میبایست کلمات قرآن را آنگونه که نزول واحد داشته است بخوانند.
منظور از اسباب کتابتی کلیه اختلاف قراءاتی است که از نگارش ناشی شده است، چه این اختلاف ناشی از ضعف خط عربی باشد و یا ضعف کُتّاب و نویسندگان مصاحف.
مسائلی که در این قسمت قابل بررسی است عبارتند از:
1- ابتدایی بودن خط عربی.
2- عدم حرکات اِعراب در رسم الخط قرآن
3- عدم وجود نقطه در رسم الخط قرآن.
4- اختلاف مصاحف.
5- خطا و سهو در نگارش مصاحف عثمانی.
6- تفسیر مزجی (زیادات تفسیری).
7- تبدیل کلمات قرآن به مترادفات آنها.
8- اسقاط الف در بسیاری از کلمات.
در اینجا اختلاف لهجهها و تأثیر آن در اختلاف قراءات مطرح است، در قبایل
عرب آنقدر اختلاف لهجه وجود داشته است که گاهی اختلاف به حدّی میرسیده که لهجهها به منزله زبانهای مختلف بوده است. تا آن جا که ابوعمرو بن علاء گفته است، زبان حمیر زبان ما نیست عربیّت آنها، عربیّت ما نیست.(1)
برخی از انواع اختلافات در لهجه عبارتند از:
1- اختلاف در حرکات و سکون، مثل؛ مَعَکُمْ و مَعْکُمْ.
2- اختلاف در ابدال حروف، مثل؛ اولئک و أولالک.
3- اختلاف در تقدیم و تأخیر، مثل؛ صاعقه- صواعق و صاقعه- صواقع.
4- اختلاف در اماله و تفخیم، مثل؛ قضی و رمی.
5- اختلاف در تذکیر و تأنیث، مثل؛ هذه البقره و هذا البقر.
6- اختلاف در ادغام، مثل؛ مهتدون و مهدّون.
7- اختلاف در ِاعراب، مثل؛ انَّ هذَیْنِ و ِانَّ هذانِ.
منظور از عامل انسانی در این جا تنها ضعفهای مختلفی است که بر قرّاء عارض بوده، و عامل اختلاف قرائت شده است و مسائل آن عبارتند از:
1- اجتهادات باطل.
2- غلوّ در قواعد ادبی.
3- ضعف ادبی قاری.
4- عقاید مذهبی.
1) 1. حقائق هامة، ص 236 به نقل از التمهید، ج 2، ص 25؛ و نیز ر.ک : تاریخ قرآن (محمد کاظم شاکر)، ص243.
قرّاء و دانشمندان مقیاسهایی برای قرائت متواتر وضع کردهاند، که کهنترین آن مقیاس ابن مجاهد و مهمترین آن که عُرف قرائی تا هم اکنون بر محور این مقیاس استقرار خود را تدوام بخشیده است مقیاس «ابن الجزری» است، این مقیاسها را به طور
فشرده گزارش نموده و نهایتاً نظر تقریباً قابل قبول را مطرح میکنیم.
1- مقیاس ابن مجاهد (م 324 ه ق):
الف) باید قاری از شخصیتهایی باشد که قرائت وی از سوی مردم سرزمین و منطقهای که او در آن بسر میبرد بالاتفاق مورد تأیید قرار گیرد.
ب) باید اجماع و اتّفاق و تأیید مردم منطقهای قاری در رابطه با قرائت وی براساس کارایی علمی ریشه دار و عمیق او در قرائت و لغت مبتنی باشد.
1) 1. برای تفصیل و توضیح این بحث خوانندگان عزیز میتوانند به منابع زیر مراجعه نمایند؛ التمهید (آیت اللّه معرفت)، 2/4-40؛ تاریخ قرآن (د. رامیار)، ص 361؛ مقدمهای بر تاریخ قراءات قرآن کریم (عبدالهادی الفضلی، نگارش: د. حجتی)، ص 113-133؛ تاریخ قرآن (د. محمد کاظم شاکر)، ص 225-252. [جزوه درسی، دانشکده اصول دین، قم، کارشناسی ارشد علوم قرآن حدیث (سال 1378)]؛ تاریخ و علوم قرآن (میرمحمدی زرندی)، ص 171-180.
2- مقیاس ابن خالویه (م 370 ه ق):
الف) مطابقت قرائت با رسمالخطّ مصحف عثمانی.
ب) موافقت قرائت با قواعد و دستور زبان عربی.
ج) توارث نقل، یعنی دست به دست گشتن قرائت از طریق اِسناد مورد اعتماد.
3- مقیاس مکّی بی ابیطالب (م 437 ه ق):
الف) وجه قرائت در قواعد عربی برخوردار از قوّت و رجحان باشد.
ب) قرائت باید با رسم الخط مصحف عثمانی مطابقت کند.
ج) عموم مردم سرزمین قاری در قرائت او به توافق رسیده و قرآن را بر طبق قرائت او تلاوت کنند.
4- مقیاس کواشی (م 680 ه ق):
الف) صحت سند.
ب) موافقت و هماهنگی با قواعد زبان عربی.
ج) مطابقت با رسم الخط مصحف.
5- مقیاس ابن الجزری (م 833 ه ق):
الف) صحت سند.
ب) مطابقت با قواعد زبان عربی مطلقاً [ولو آنکه با وجه ضعیفی در قواعد زبان عربی سازگار باشد.]
ج) مطابقت بارسم الخط مصحف، ولو آنکه فرضی و احتمالی باشد.(1)
1) 1. ر.ک : مقدمهای بر تاریخ قراءات قرآن کریم، ص 143-146.
و جلال الدّین سیوطی (ت911ه- ق) در این باره میگوید: بهترین سخن درباره قرائتها همان است که استاد اساتید ابوالخیر ابن جزری که پیشوای قاریان در دوران خویش بود، در اوّل کتاب «النشر»(1)گفته است.(2)
ابن جزری گوید قرائتی که سه شرط مذکور را دارا باشد، قرائتی است صحیح و مورد قبول و ردّ آن غیر جائز. و اگر فاقد یکی از این شروط باشد غیر صحیح بوده و مردود است و به چنین قرائتی ضعیف یا شاذ یا باطل اطلاق میشود.(3)
امّا «صاحب التمهید فی علوم القران» به قسمتهایی از شروط ابن جزری اشکال وارد نموده(4)و در انتهای بحث خود برای تشخیص قرائت صحیح و متواتر که بر دست جمهور نقل و ضبط شده، سه شرط قائل شدهاند:
شرط اوّل: توافق با ثبت مصحفهای موجود، که در تمامی قرون بر دست توانای مردمی ثبت و ضبط شده است تمامی قرآنهای خطی و چاپی مخصوصاً در گستره شرق اسلام، بدون هیچگونه اختلافی ارائه شده و میشود.
شرط دوم: توافق با فصیحترین و معروفترین اصول و قواعد لغت عرب، زیرا قرآن با فصیحترین لغت نازل شده و هرگز جنبههای شذوذ لغوی در آن یافت
نمیشود.
شرط سوم: توافق با اصول ثابت شریعت و احکام قطعی عقلی که قرآن پیوسته
پایهگذار شریعت و روشنگر اندیشههای صحیح عقلی است و نمیشود که با آن مخالف باشد.(1)
قرائت عبارت از تلفظ الفاظ قرآن کریم به همان صورت و کیفیتی است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تلفظ میکرد و یا عبارت از خواندن و تلفّظ الفاظ قرآن کریم به همان صورت و کیفیتی است که در حضور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله خوانده شد و آن حضرت آن تلفظ و خواندن را تأیید کردند. خواندن قرآن کریم براساس تلفظی که نقل و روایت شده است فرقی نمیکند که تلفظ خود آن حضرت باشد و یا تلفظ و خواندن دیگران که مورد تأیید ایشان قرار گرفته است اعم ار آنکه یک و یا چند نفر باشند.
قرائت برحسب چنین تعریفی به ما میفهماند که گاهی قرائت به صورت سماع و شنیدن قرائت خود نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله به دست میآید، و نیز گاهی از طریق نقل قرائت دیگران در حضور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و تأیید آن حضرت راجع به آن احراز میگردد.
گاهی قرائت به صورت یک لفظ و یک وجه روایت میشود که از آن به «متّفق علیه بین قرّاء» تعبیر میگردد.
و گاهی قرائت به بیش از یک وجه روایت میشود که آنرا«مختلف فیه بین قرّاء» معرفی میکنند.(2)
قرائت عبارت از طرق و روایات قرآنی است که با اِسناد به ثبوت رسیده تا عمل به
آن لازمالإتّباع باشد.(1)
علم قرائت عبارتست از بیان طریقه خواندن قرآن مجید مطابق قرائت قرّائی که سند قرائت آنان به حضرت ختمی مرتبت محمّد بن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله منتهی میشود و غرض و فایده آن، نیکو خواندن قرآن کریم به کیفیّت مذکور است.(2)
قرائت همان تلاوت و خواندن قرآن کریم است و اصطلاحاً به گونهای از تلاوت قرآن اطلاق میشود که دارای ویژگیهای خاصی است بدین معنا که هرگاه تلاوت قرآن به گونهای باشد که از نصّ وحی الهی حکایت کند و برحسب اجتهاد یکی از قرّاء معروف- بر پایه و اصول مضبوطی که در علم قرائت شرط شده- استوار باشد، قرائت قرآن تحقق یافته است. البته قرآن دارای نصّ واحدی است و اختلاف میان قرّاء بر سر بدست آوردن و رسیدن به آن نصّ واحد است.(3)
چنانکه گفتهاند بر اساس مدارک موجود نخستین کسی که در زمینه قرائت به نگارش همت گمارده است یحیی بن یعمر (م90 ه ق)(4)شاگرد برومند ابوالاسود دؤلی بود و کتابی در فنّ قرائت قرآن در روستای واسط نگاشت که شامل انواع قرائتهای مختلف آن دوره میباشد.
پس از ایشان اَبان بن تغلب (م 141 ه ق) از شاگردان امام سجاد علیهالسلام (1)کتابی در زمینه قراءات تألیف نمود که از آن با عنوان «القراءات» یاد کردهاند.(2)
و سپس به ترتیب مقاتل بن سلیمان (م 150 ه ق)، ابوعمرو بن علاء (م 154 ه ق) و حمزة بن حبیب زیات (م 156 ه ق) و...، و تا زمان ابن مجاهد ابوبکر احمد بن موسی (م.324 ه ق) این ادامه امر داشته و نام کتب اکثر ایشان «القراءات» بوده است.
لازم به ذکر است تا زمان ابن مجاهد که کتاب «القراءات السبعة» را نگاشت به کتاب یحیی بن یعمر در امر قرائت عمل میشد.(3)
و برخی پیشوایان علم قرائت همچون صاحب «النشر» معتبرترین کتب و علماء قراءات را که اقدام به ضبط قرائتهای صحیح نمودهاند برشمرده است(4)در این مورد به فصل کتابشناسی علم قرائت و تجوید مراجعه شود.
از میان قاریان بزرگ مسلمان بعد از عصر تابعین، ابوبکر احمد بن موسی بن عباس بن مجاهد (245-324)، معروف به ابن مجاهد که در نیمه دوم قرن سوم میزیست و دارای شخصیتی ممتاز و بینظیر در علم قراءات بوده است، نخستین کسی بود که از بین قراءات مختلف و گوناگون(5)که برخی تعداد آن را تا آن زمان به
1) 1. ر.ک : پژوهشی در تاریخ قرآن، ص 311.
2) 2. علوم قرآنی، ص 9، مقدمهای بر تاریخ قراءات قرآن کریم، ص 41.
3) 3. ر.ک : مقدمهای بر تاریخ قراءات قرآن کریم، ص 41 به نقل از: مقدمتان فی علوم الْقُرْان، ص 275.
4) 4. ر.ک : النشر فی القراءات العشر، 1/34؛ همان ص 40-45.
5) 5. قبل از «ابن مجاهد» کتب قراءات دیگری نیز نوشته شده بود که دربردارندهی، 5، 20، 25 قرائت بوده و از جمله قراءات قرّاء سبعه نیز در میان آنها قرار داشته است. [ر.ک : پژوهشی در تاریخ قرآن، ص 350-353]
چهل وجه برشمردهاند تنها قرائت قرّاء حرمین شریفین (مکّه و مدینه) و عراقین (کوفه و بصره) و شام را که براساس معیار و مقیاس وی از قراءات صحیح به شمار میرفت برگزید و در کتابی به نام «السبعه فی القراءات»، قراءات و قاریان هفتگانه را رسمیت بخشید و تاکنون این هفت قرائت بین مسلمانها رواج دارد.(1)
پس از رسمیت یافتن «قراءات سبع» بعدها در دورههای مختلف هفت قاری دیگر اضافه شد که مجموعاً چهارده قرائت، معروف شد و هرکدام از این قراءات به وسیله دو راوی روایت شده که بدین ترتیب بیست و هشت قرائت متداول شده است.
در حجیّت قراءات و تواتر قراءات مذکور که آیا جملگی به طور متواتر از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل و ضبط شده است یا نه، گفتگوهای فراوان است که از آن مباحث میتوان نفی تواتر قراءات را نتیجه گرفت؛ یعنی طبق رأی محققین بیش از یک قرائت از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نرسیده است و آن قرائتی است که در میان مردم (جمهور مسلمانان) متداول است و هر قرائت که با آن مطابق باشد مقبول و گرنه مردود است.(2)
جهت مزید اطلاع، اسامی قاریان چهاردهگانه (هفتگانه، دهگانه، چهاردهگانه) را با دو راوی هریک ذیلاً اشاره میکنیم. خوانندگان عزیز میتوانند بحث تفصیلی این قسمت را از کتب علوم قرآنی و یا تاریخ قراءات دنبال نمایند.
قرّاء سبعه(1):
قاریان
راویان
1
عبداللّه بن 2عامر [8 - 118 ق] (اهل شام یا دمشق) 1- هُشام بن عمّار [153 - 245 ق] 2- ابن ذَکوان [173 - 242 ق]
2
عبداللّه بن کثیر [45 - 120 ق] (مکّی، ایرانی الاصل) 1- بزّی احمد بن محمد بن عبداللّه [170 -250 ق] 2- قُنْبُل محمد بن عبدالرحمن [195 - 291 ق]
3
عاصم بن ابی النَّجود [-128 ق] (کوفی) 1- حفص بن سلیمان(1) [90 - 180 ق] 2- شعبة ابوبکر بن عیّاش [95 - 193 ق]
4
ابو عَمرو بن علاء [70 - 154 ق] (بصری، ایرانی الاصل) 1- دوری حفص بن عمر [- 246 ق] 2- سوسی صالح بن زیاد [- 261 ق]
5
حمزة بن حبیب زیّات [80 - 156 ق] (کوفی، ایرانی الاصل) 1- خلف بن هشام [150 - 229 ق] 2- خلّاد بن خالد [- 220 ق]
6
نافع بن عبدالرحمان اللیثی [70 - 169 ق] (مدنی، ایرانی الاصل) 1- وَرش عثمان بن سعید [110 - 197 ق] 2- قالون عیسی بن میناء [120 - 220 ق]
7
کسایی علی بن حمزه [119 - 189 ق] (کوفی، ایرانی الاصل) 1- لیث بن خالد [- 240 ق] 2- دوری حفص بن عمر [- 246 ق]
1) 1. آنچه که در قسمت آموزشی این کتاب به آن پرداخته میشود، قرائت عاصم به روایت حفص است.
قرّاء عشره: متأخرین سه نفر دیگر بر این هفت نفر افزودهاند:
8
خلف بن هشام [150 - 229 ق] (قاری بغداد، راوی حمزه) 1- اسحاق بن ابراهیم [- 286 ق] 2- ادریس بن عبدالکریم [- 292 ق]
9
یعقوب بن اسحاق [117 - 205 ق] (قاری بصره) 1- رُوَیس محمد بن متوکّل [- 238 ق] 2- روح بن عبدالمؤمن هذلی [- 235 ق]
10
ابو جعفر یزید بن قعقاع [- 130 ق] (قاری مدینه) 1- عیسی بن وردان [- 160 ق] 2- ابن جمّاز سلیمان بن مسلم [- 170 ق]
قرّاء اربعة عشر: چهار قاری دیگری که به قرائت شاذ (خلاف مشهور) قرائت میکردند، ولی مقبول عامّه مردم بودند، بر این ده قاری افزوده شدهاند:
11
حسن بن یسار [21 - 110 ق] (بصری - قاری بصره) 1- شجاع بن ابی نصر بلخی [120 - 190 ق] 2- دوری حفص بن عمر [- 246 ق]
12
ابن مُحَیصن محمّد بن عبدالرحمان [- 123 ق] (قاری مکه) 1- بزّی احمد بن محمّد [170 - 250 ق] 2- ابن شنبوذ [- 328 ق]
13
یزیدیّ یحیی بن مبارک [128 - 202 ق] (قاری بصره) 1- سلیمان بن حکم [- 235 ق] 2- احمد بن فرج [- 303 ق]
14
اَعمش سلیمان بن مهران اسدی [60 - 148 ق] (قاری کوفه) 1- حسن بن سعید مطوعی [- 371 ق] 2- ابوالفرج شنبوذی [300 - 388 ق]*
ب - التمهید فی علوم الْقُرْان، 2/228 و 229.
ج - چهارده روایت در قرائت قرآن مجید، ص 15 - 40.
د - دانشنامه قرآن، 2/1740.
1) (1)*. منابع مورد استفاده در چهارده قرائت و راویان هر یک: الف - النشر فی القراءات العشر، 1/99 به بعد.
این بود اسامی قرّاء اربعة عشر (چهاردهگانه) با راویان بیست و هشتگانه، امّا همانطوری که بیان داشتیم قرّاء سبعه از شهرت بیشتری برخوردار بودند و در بین قرّاء سبعه «قرائت عاصم» به روایت «حفص» بر قرائت مردمی که متواتراً نسل بعد از نسل از زمان پیمبر اکرم تا به حال ادامه داشته منطبق است و امروزه اکثریت مطلق و یا غالب در جهان اسلام این قرائت، نوشته و خوانده میشود لذا نموداری از سیر نزولی قرآن به روایت حفص از عاصم کوفی ذیلاً ارائه میشود:
از آنجا که معتقدیم قرآن کلام الهی است و لفظاً و معناً بر پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله نازل شده و به دلائلی که در مبحث پیشین اشاره گردید با الفاظ «عربی»(1)است، و اصولاً این الفاظ و معانی باید تماماً قابل فهم و درک پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، و قسمت عمدهاش نیز قابل فهم قومش بوده باشد چرا که قبل از نزول قرآن با آن آشنا بوده و زبان نطق و گویشی و درک و ادراکی آنها بوده است، و از طرفی کلمات تماماً ناآشنا و غریب و غیر قابل درک چه بسا لغو و منجر به انکار و انحراف گردد.
بحثی که در این مقال مورد توجّه است بیشتر چگونگی اداء الفاظ عربی و یا به عبارتی کلام منطوق و گفتاری مطرح و رایج بین مردم حجاز (مکه و مدینه) قبل از نزول قرآن و ادامه آن تا پایان نزول تدریجی قرآن (23 سال) است، که خدای تعالی به آن زبان، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و قومش را مخاطب قرار داده و ایجاد سخن فرموده است.(2)
بدیهی است که قرآن کریم قسمت عمده ادبیات عرب را پذیرفته و مفاهیم و معیارهای متعالی خویش رابا همان الفاظ متداول بکار گرفت و چشماندازی جدید از مفاهیم ارزشی را برای این الفاظ که در حوزه مفاهیم بیارزش و بعضاً زشت و در حیطه مظاهر مادی بکار میرفت، مطرح نمود که تا آن زمان سابقه نداشت و فرهنگ
1) 1. ر.ک : یوسف/2؛ نحل/103؛ شعراء/195؛ رعد/37؛ طه/113؛ زمر/28؛ فصّلت/3؛ شوری/7؛ زخرف/3؛ احقاف/12.
2) 2. جهت اطلاع بیشتر در خصوص چگونگی سخن گفتن خدا، ر.ک : «با علامه در المیزان» ذیل واژههای کلام، کلمه، تکلیم، قول، وحی، الهام، نبأ، تسبیح، انزال، و تنزیل؛ قرآن در اسلام، ص 101؛ تفسیر موضوعی (قرآن در قرآن)، 1/57-64.
خاصّ خویش را در حوزه لغات عربی نیز پدید آورد در عین حال که به معانی اصلی الفاظ عنایت داشت و از آن، در این تحوّل مفاهیم الفاظ بهره میجست...(1)
به هر حال خداوند متعال به آن زبان که قابل استماع و فهم آنان بود سخن گفت، و درخور درک قوم عرب نیز بود به طوری که عدهای ایمان آوردند و اگرچه عده زیادی هم عناد ورزیده و راه کفر و الحاد را پیشه خود ساختند!
بنابراین چهارچوب و قالبی که خداوند متعال برای ایجاد سخن و بیان خود برگزیده زبان عربی است، زبان مردمی که در تاریخ شناخته شده است، چنانکه نقل کردهاند به لهجههای مختلف سخن میگفتند حتی در دوره پیش از اسلام، با زبان ادبی و مشترک، که شاعران و خطیبان عرب به کار میبردند و ظاهراً همگان در مییافتهاند.(2)
در عصر جاهلیت برخی از قبائل عرب که با ملّتهای همسایه از راه تجارت و سیاست و مانند آن رابطه داشتند کم و بیش خط و کتابت را میشناختند؛ اگرچه نویسندگی در بین ایشان رونق نداشت و نوشتهاند که هنگام ظهور اسلام غیر از 17 تن از آنها،نوشتن نمیدانستند.(3)البته در این نوشتار قصد بررسی تفصیلی زبان عربی پیش از اسلام را نداریم.(4)
به نظر میرسد که سیر تجوید در تلاوت قرآن کریم را باید در دو محور «عملی» و «علمی» مورد توجّه قرار داد.
وحیانی بودن الفاظ قرآن کریم در لباس و قالب کلام منطوق (گفتاری) عربی، ما را به این نقطه سوق میدهد که قرآن غیر از اسلوب خاصّش، عربی تجربه شده متداول عمدتاً آشنا و قابل درک قوم رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد.
منتهی تصحیح شده و کمال یافته آن (عربی فصیح و مبین) است که از جانب خداوند متعال امضاء و بر پیامبرش صلیاللهعلیهوآله جهت ابلاغ بر بشریت در راستای هدایت ارزانی شده است.
این کلام منطوق (عربی) در بیان آواییاش و در گویش عربی متداول عصر نزول قرآن و قبل آن که بیشتر در صحنه اشعار و خطابه جلوهگر بوده، لابد از همان اوّل ملبّس به قواعد و ضوابط طبیعی خود بدون اسم و رسم علمی (از قبیل استعلاء، استفال، تفخیم، ترقیق و قلب،...) در بیان حرفی و کلامی به صورت مشافهه، مشهود و قابل تشخیص در استماع بوده است و نشان از جایگاههای تولید حروف و صداها (مخارج حروف) و کیفیت اداء آنها (صفات حروف) در دستگاه تکلّم داشته است، چرا که انعکاس آن را در قرآن عربی (کلام وحی) که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ابتداءً برای صحابه و سپس در سطح گستردهتر برای قوم عرب زبان خود به همان صورت و قالبی که از مصدر وحی اخذ نموده بود و مأمور ابلاغ آن شده بود اقراء و تلاوت فرمودند، بدون آن که نحوه تلفظ کلمات و آیات آن مورد اعتراض قرار گیرد و ایجاد سروصدا
نماید، این کلام عربی به اسلوب جدید(1)مورد توجّه خاص قرار گرفت.
آنگاه اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله به تدریج آیات و سورههای رسیده را از دستگاه تکلّم و دهان مبارک حضرت استماع و مشاهده نموده و تکرار و سپس به حافظه میسپردند و بعضاً مبهمات آنرا از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میپرسیدند و جواب میگرفتند.
و پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، صحابه به همان شیوهای که تلاوت را از حضرت آموخته بودند به تابعین انتقال دادند و تابعین نیز آموزههای قرآنی خود را به تابعین تابعین منتقل نموده و این شیوه تلاوت و یا فنّ قرائت به طریق مشافهه (دهان به دهان) با حفاظت و صیانت و دقت تمام، نسل بعد از نسل ادامه پیدا کرد و تا به امروز صدای خوش تلاوت دلنشین و روحانگیز قرآن کریم در جهان اسلام طنینانداز است.(2)
بنابراین آواشناسی تلاوت قرآن که در حیطه و مفهوم آیه مبارکه «وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتیلاً»(3)و فرمودههای پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله از قبیل:
1) 1. سبک و شیوه بیانی قرآن نوپیدا و جذّاب و برای عرب بیسابقه بود و بعداً هم نتوانستند در چنین سبکی سخن بسرایند. انواع کلام متداول میان فصحای عرب شعر (سخن موزون و دارای قافیه)، نَثْر (سخن پراکنده که فاقد وزن و نظم خاص است)، سَجْع (جملات کوتاه و دارای قافیه ولی فاقد نظم و وزن خاص) بود که هر یک محاسن و معایبی دارند، لکن سبک قرآنی، جاذبیت و ظرافت شعر، آزادی مطلق نثر، حسن و لطافت سجع را داراست، بی آن که در تنگنای قافیه و وزن دچار گردد، یا پراکندهگویی کند یا تکلّف و تحمل دشواری به خود راه دهد. همین امر مایه حیرت سخندانان عرب گردید و خود را در مقابل سخنی یافتند که شگفتآفرین است و در عین غرابت و تازگی، جاذبیت و ظرافت خاصی دارد که در هیچ یک از انواع کلام متعارف آنان یافت نمیشود. [ر.ک : علوم قرآنی «آیت اللّه معرفت»، ص 357 و 379]
2) 1. ر.ک : اوّل بحثِ «نقطه آغازین قرائت و تعلیم قرآن».
3) 2. مزّمّل/4.
«ِاقْرَؤُوا الْقُرْانَ بِاَلْحانِ العَرَبِ وَ اَصْواتِها وَ ایّاکُم وَ لُحُونَ اَهلِ الفِسقِ وَ الکَبائِرِ»(1)و «حَسِّنُوا الْقُرْانَ بِاَصواتِکُم فَاِنَّ الصَّوتَ الحَسَنَ یَزیدُ الْقُرْانَ حُسْناً»(2)و «لِکُلِّ شَیءٍ حِلیَةٌ، حِلْیَةُ الْقُرْانِ الصَّوتُ الحَسَن».(3)
به طور اجمال نهفته است، از نوع «آواشناسی أخص»(4)است چرا که در این آواشناسی به مسائلی پرداخته میشود که بعضاً در آواشناسی عربی مورد ملاحظه یا دقت قرار نمیگیرد، مانند: مقدار کشش غُنّه و مدها، یا این که مختص قرائت قرآن میباشد مانند: ادغام کبیر یا عدم ادغام کبیر نزد عدهای.(5)
برخی از این موارد (تجویدی) بعید است که در محاورات عربی و قرائت متون عربی و حتی قرائت روایات چون قرائت قرآن معمول بوده باشد، لکن در شرع مقدّس خاصةً برای قرآن حوزه ویژهای است به طوری که در تلاوتش توصیه اکید به ترتیل و زیباخوانی و اداء حق و مستحقّات حروف(6)آن شده است و بدین منظور
1) 3. «قرآن را با لحنها و صوتهای عرب بخوانید و از لحنهای اهل فسق و گناهان برحذر باشید». [اصول کافی، 4/428 «با شرح و ترجمه محمدباقر کمرهای)]
2) 4. «آوای قرآن را با الحان خود زیبا گردانید که صوت زیبا به نیکویی و لطافت قرآن میافزاید». [وسائلالشیعه «10 جلدی»، 2/587]
3) 5. «هرچیز را زیوریست و زیور، قرآن صدای خوش و نیکوست». [همان]
4) 1. در آواشناسی اگر به آواهای زبان به طور کلّی پرداخته شود این را «آواشناسی همگانی» گویند. و اگر تنها به آواهای یک زبان مثل فارسی یا عربی یا هر زبان دیگری پرداخته شود آن را «آواشناسی خصوصی» گویند. [ر.ک : تجوید کاربردی 1، ص 75. «با اندکی تصرّف»]
5) 2. همان.
6) 3. در واقع «اعطاء حق و مستحق حروف» شرح و تفسیر قرّاء از «بیان الحروف» است که امام علی علیهالسلام در معنی آیه از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آورده است: «الترتیل حفظ الوقوف و بیان الحروف». [ر.ک : الدرسات الصوتیه عند علماء التجوید، پاورقی ص 14] و معادل «بیان الحروف» را برخی «اداءالحروف» و برخی چون ابن جزری از قول امام علی علیهالسلام «تجویدالحروف» آورده است. [ر.ک : النشر فی القراءات العشر؛ 1/209]
ثوابی عاید قاری میشود که در اداء الفاظ متون عربی غیر قرآن چنین سفارش و ثوابی تأکید نشده است.
حاصل کلام این که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله قرآن را به همان کیفیتی که اخذ نمودهاند (عربی فصیح و مبین) مرتّلاً و مجوّداً به اصحابش اقراء و تلاوت فرموده است.
«مرتّلاً» از این جهت که حضرت صلیاللهعلیهوآله از جانب خداوند متعال مؤکّداً مأمور به ترتیل قرآن بود:(1)«وَ رَتِّل الْقُرْانَ تَرتیلاً»(2)و «مجوّداً» بدین جهت که امام علی علیهالسلام در معنی
آیه مذکور از خود حضرت صلیاللهعلیهوآله نقل نموده است: «الترتیل حفظ الوقوف و بیان الحروف»(3)که مفهوم قسمتی از روایت بیانگر رعایت «تجوید» در قرائت است و حتی ابن جزری (ت 833 ق) در کتاب بسیار معتبر خود النشر فی القراءات العشر، روایت را از امام علی علیهالسلام با ذکر تجوید الحروف به جای بیان الحروف آورده است(4)که به نظر میرسد تجوید را معادل «بیان/اداء» دانسته است.
لذا میتوان گفت رعایت ترتیل و تجوید از ابتداء ظهور تلاوت، آمیخته با آن بوده
1) 4. «ترتّل» خواندن آرام خودی است [در قرائت قرآن] که قلب در پیش به حرکت ایمانی رسد، ولی «ترتیل» به حرکت درآوردن دلهای دیگران است که در جمع مأموریت حضرتش همان ترتیل: خواندن اثربخش در قلب حضرتش به گونهایست که دیگران را نیز به حرکت آورد، که اگر به جای «ترتیلاً»، «ترتّلاً» بود، همان خواندن اثربخش شخصی هم کافی بود. [ترجمان فرقان، 5/351. «با اندکی تغییر»]
2) 5. مزّمّل/4.
3) 1. ر.ک : الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید، پاورقی ص 14.
4) 2. ر.ک : النشر فی القراءات العشر، 1/209 و 225؛ «الترتیل تجوید الحروف و معرفة الوقوف».
است یعنی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عملاً تلاوت با تجوید تحویل اصحابش دادهاند.(1)
در نگاه علمی به «تجوید» بدین معنا که به بررسی مخارج و صفات حروف و احکام حاصل از ترکیب حروف در کلام منطوق (بیانی و آوایی) بپردازد، میتوان گفت تا محدوده قرن چهارم هجری یعنی عصر «ابو مزاحم موسی بن عبیداللّه بن یحیی خاقانی بغدادی» (ت 325 ق) که اوّلین مدوّن فن تجوید و دارای تألیف مستقل «قصیده رائیه» در این زمینه است.(2)تلاش و اشارات پراکنده و غیر منسجم به مباحث تجوید در کتب علمای عربیّت از لغویان و نحویان و علمای قراءات شده است.(3)
واژه «تجوید» و حتی از ماده (ج و د) چیزی در وصف قرائت باشد در قرآن نیامده، و همین طور در احادیث نبوی در عصر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به معنایی که بعدها استعمال گردید، کاربردی نداشته است.
البته واژههای دیگری از قبیلترتیل، تحسین، تزیین و تحبیر در عصر پیامبر
1) 3. ر.ک : پژوهشی پیرامون تاریخ علم تجوید، ص 68-77.
2) 4. ر.ک : غایة النهایة فی طبقات القرّاء، 2/321.
3) 5. مباحث تجویدی از قبیل، مخارج حروف (و ابداع رمز تشخیص مخرج هر حرف با ساکن کردن آن و آوردن همزه مفتوحه بر سر آن؛ مثل؛ اَبْ، اَثْ، اَقْ،...) و صفات حروف مبتنی بر دستگاه تکلّم î[العین «خلیل بن احمد، 100-170 ق»، 1/52-67؛ ] افزون بر مخارج و صفات حروف در «العین» ادغامات، و حالات وقف، اماله و تفخیم الف، با شرح و تفصیل بیشتر و منظمتر î[(الکتاب سیبویه، ت 180 ق)، 2/488 به بعد]؛ و همان مباحث با اندکی تفاوت در کتب قراءات مشهور و معتبر از جمله، السبعة فی القراءات، ابن مجاهد (ت 324 ق)؛ حجّةالقراءات، ابوزرعه (ت 410 ق)؛...؛ النشر فی القراءات العشر، ابن الجزری (ت 833 ق) آمده است. و مهمترین منبعی که مباحث تجویدی را از نظر تاریخی بررسی نموده است کتاب ارزشمند «الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید» دکتر غانم قدوری الحمد است.
اکرم صلیاللهعلیهوآله و اصحاب آن حضرت به معنا و مفهوم کلمه «تجوید» متداول بوده است، و از چهار واژه مذکور تنها «ترتیل» در قرآن آمده است.
این چهار واژه بیانگر آن نوع قرائتی است که خصوصیات و صفات گفتار عربی فصیح را دارا باشد. و خوش خوانی و اداء صحیح در آن، مورد توجه قرار گیرد.
ناگفته نماند که از ماده (ج و د) مشتقّاتی در زبان عربی وجود دارد که بعضاً به عین کلمه «تجوید» هم اشاره شده لکن معنای مذکور و منظور را ندارد مثلاً در کتاب العین منسوب به خلیل بن احمد فراهیدی (100-175 ق) چنین آمده است:
«وجَوَّدَ فی عَدوِه تجویداً»(1)، یا در مختار الصحاح الرازی (666 ق) در این مورد چنین اشاره نموده است: (اَجاد) الشیءَ (فجاد) و (جَوده) ایضاً (تجویداً).(2)و هکذا در برخی منابع دیگر...
قدیمیترین متنی که در آن واژه تجوید تقریباً به معنای اصطلاحیش بکار رفته در
قول ابن مجاهد (ت 324 ق) صاحب کتاب «السبعة فی القراءات» میباشد چنانکه «دانی» (ت 444 ق) گزارش کرده:
«حدثنی الحسین بن شاکر السمسار قال: حدثنا احمد بن نصیر قال سمعت ابن مجاهد یقول: اللحنُ فی القُرْانِ لَحنانِ: جلیٌّ و خَفیٌّ. فَالجَلِیُّ لحنُ الأعرابِ، وَ الخفیُّ تَرکُ إعطاءِ الحرفِ حَقَّهُ مِن تَجویدِ لَفظِهِ».(3)
آن گونه که ملاحظه میشود برای اوّلین بار اصطلاح تجوید به معنای «تجوید الحروف» در یک کتاب و آن هم در قرن چهارم هجری آمده است.
و احمد بن ابوعمر (ت بعد از 500 ق) این روایت را چنین مطرح نموده است:
«... و الخفی ترک إعطاء الحروف حقها من تجوید لفظها، بلا زیادة فیها و لا نقصان».(1)
لذا تجوید به معنای اصطلاحیش در همان زمان مطرح گردید که اوّلین کتاب مستقل در این علم شکل گرفت.
ابن جزری در شرح حال ابو مزاحم خاقانی بغدادی (ت 325 ق) نوشته است:
«تا بدان جا که میدانم او اوّل کسی است که در تجوید، کتاب نوشت و قصیده رائیه او مشهور بوده و آن را حافط ابوعمرو شرح کرده است...».(2)
و ابن جزری از «قصیده رائیه» که مشهور به قصیده خاقانیه است و دارای 51 بیت است به عنوان اوّلین تألیف در تجوید یاد کرده است. لازم به ذکر است که ابومزاحم در قصیده خود از واژه تجوید و مشتقات آن به کار نبرده بلکه به جای آن کلمه «حُسن» و
مشتقات آن را آورده است. و این مطلب حکایت از آن دارد که کلمه «تجوید» با این که در آن زمان ظهور داشته لکن مشهور و رایج نبوده است.
اوّلین کسی که پس از ابن مجاهد اصطلاح تجوید را بکار برده ابوالحسن علی بن جعفر بن سعیدی (ت حدود 410 ق) بوده که در اوّل کتاب «التنبیه علی اللحن الجلی و اللحن الخفی» خود گفته:
«سألتنی... ان أصَنّفَ لَکَ نُبَذاً من تجوید اللفظ بالْقُرْان» و در جای دیگر آورده است:
«و یؤمر القارئ بتجوید الضاد من «الضالّین» و غیرها».(1)پس از عصر «سعیدی» بکارگیری اصطلاح تجوید به طور گسترده بر سر زبانها شیوع پیدا کرد.
بنابراین پس از «قصیده خاقانیه» با فاصله حدود یک قرن قدیمیترین کتاب معروف و مستقل در علم تجوید کتاب «التنبیه علی اللحن الجلی...» سعیدی است.
ابن ندیم (ت 385 ق) در کتاب الفهرست خود (نوشته در محدوده سال 377 ه ق) در فن سوم از مقاله اوّل کتاب، با این که صدها تألیف در علوم قرآن برشمرده، (2)کتابی با عنوان تجوید و یا موضوع تجوید ذکر نکرده است، و این حاکی از آن است که علم تجوید در قرن چهارم هجری هنوز گامهای نخستین خود را میپیموده و تا تاریخ تدوین الفهرست مشهور نبوده است، ولی وقتی وارد قرن پنجم هجری میشویم مؤلفات تجویدی، یکی پس از دیگری به منصه ظهور میرسند؛ تا جایی که معظم تألیفات علم تجوید را در همین قرن مییابیم.
پس از کتاب تجویدی سعیدی که در پایان قرن چهارم یا سالهای اوّل قرن پنجم
نگاشته شد، دو کتاب بزرگ در علم تجوید در اندلس نگارش یافته که عبارتند از:
1- «الرعایه» از مکّی بن ابی طالب قیسی (ت 437 ه ق).
2- «التحدید» از ابوعمرو عثمان بن سعید دانی (ت 444 ه ق).
به هر حال، میتوان پیدایش علم تجوید و روند استقلال آن را با ظهور قصیده
ابومزاحم خاقانی مرتبط دانسته و سپس نگارشهای این علم با کتاب «التنبیه علی اللحن الجلی و اللحن الخفی» سعیدی و «الرعایه» مکّی و «التحدید» دانی شروع شده و آنگاه تألیفات به طور پیوسته تا عصر کنونی ادامه یافته است.(1)
به طور خلاصه باید گفت؛ دانشمندان تجوید، از تألیفات نحویان، لغویان و علمای قرائت به استخراج نکات آوایی (تجویدی) پرداختند و از آنها علم جدیدی پیریزی کرده، نام «تجوید» را برای آن برگزیدند و تحقیقات آوایی خود را با استناد به همان دست مایه، ادامه دادند و ماحصل تلاشهای علمی خود را بدان افزودند تا به آنجا که علم تجوید به دلیل پیشرفت در تحقیقات آواشناختی، منزلتی رفیع یافت.
و حتّی در بررسی مقایسهای تجوید با آواشناسی میتوان چنین نتیجه گرفت که قدما (علمای لغت و مجوّدین) شالوده و اساس آواشناسی را بنیان نهادهاند. آنان با این که از ابزارهای نوین آواشناسی محروم بودهاند ولی با زحمات فراوان و با توجّهات طبیعی خود توانستهاند به نحو شایستهای اجزاء دستگاه تکلّم را در ارتباط با اصوات مشخص نمایند و جایگاه تولید حروف و صداها (مخارج حروف) و کیفیت اداء آنها را (صفات حروف) به طور صحیح بدست آورند و اصطلاحاتی برای هریک از حروف و صفات وضع نمایند که هنوز هم قابل استفاده است.
1) 1. جهت ادامه بحث تألیفات تجویدی، ر.ک : فصل کتابشناسی.
تفاوت بارز و روشن میان این دو علم را برخی چنین بیان داشتهاند: «بدان که علم قرائت با تجوید متفاوت است چه مقصود از علم تجوید، شناخت حقایق صفات حروف بدون در نظر گرفتن اختلاف در آن است به عنوان مثال در علم تجوید گفته میشود که حقیقت تفخیم چنین است و حقیقت ترقیق، چنان و در علم قرائت گفته میشود فلان کس آن حرف را تفخیم کرده و دیگری آن را ترقیق کرده، در این صورت این گفته که علم قرائت متضمّن مباحث مربوط به صفات حروف یعنی؛ ادغام، اظهار، مدّ، قصر، تفخیم و ترقیق است بیاساس تلقی میشود چه اینها همه مباحث علم تجوید به شمار میروند»(1)
الف - الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید، ص 13-22.
ب - بیّنات (مجله قرآنی)، ش 30، ص 158، پیدایش علم تجوید (ترجمه مبحث اوّل کتاب مذکور، حسین علینقیان).
ج - پژوهشی پیرامون تاریخ علم تجوید، فصل «تاریخچه دانش تجوید».
1) 1. عمده مطالب این بخش (تجوید علمی/تدوینی) برگرفته و تلخیص از:
نگاهی به پیشینه روشهای قرائت قرآن (از نظر سرعت و کندی)
بر مبنای سیر طبیعی نطق و کلام باید پذیرفت که سخن گفتن به هنگام گفتگو برحسب نیاز و حال و مقام متکلّم از نظر سرعت و کندی متفاوت است، و نیز ممکن است متکلّم مطابق خواسته خویش صدا و لحن گفتارش را بالا ببرد و یا پایین آورد.
و محقّقین نقش علمای تجوید را در این راستا چنین یافته و بیان داشتهاند؛ علمای تجوید کیفیتی را که لازم است قاری قرآن در قرائت قرآن کریم از نظر سرعت بدان پایبند باشد بررسی نموده، و شیوههای روایت شدهای که قرّاء باید بدان ملتزم باشند روشن ساخته و آن را نقل کردهاند، و نیز عقیده و روش «قرّاء سبعه» را در این مورد، و محدودههای انتخابی که نزد هریک از ایشان مشخص است تبیین نمودهاند.
برخی ازعلمای قرائت و تجوید، کیفیتی را که لازم است قرآن بدان شیوه خوانده شود آن را«وجوه قرائت» نامیدهاند، چنانکه ابوالفضل الرازی (ت 454 ه ق) گفته است: قرائت بر سه وجه است؛ ترتیل، حَدر و زمزمة.(1)
1) 1. نقل از احمد بن أبی عمر: الایضاح؛ 67 و.
و برخی چون ابن الباذش (ت 540 ه ق) آن را «اسلوب قرائت» نامیده، و در باب اختلاف روش ایشان در کیفیت تلاوت و اداء نیکو میگوید: بدانید که قرّاء نسبت به رعایت تجوید، یعنی التزام به رعایت مخارج و صفات حروف اتّفاق نظر و اجماع دارند، امّا نسبت به اسلوب قرائت از قبیل حَدر و ترتیل، اختلاف دارند.(1)
ابوالعلاء همدانی عطار (ت 569 ه ق) پس از اشاره به روش قرّاء در کیفیت قرائت میگوید: وجوه قرائت بر دو قسم است که یکی از آنها «تحقیق» است و دیگری
«حَدر».(2)
برخی هم آن را «مراتب قرائت» نامیدهاند، چنانکه ابن الکیال (ت 929 ه ق) گفته است: بدانید که تجوید بر سه مرتبه است و آن عبارت است از: ترتیل، تدویر، حَدْر.(3)
از بیانات گذشتگان چنین برمیآید که «ترتیل» هم معنای «تحقیق» استعمال میشده، و از طرفی برخی علمای تجوید «تحقیق» را در برابر «حدر»، و برخی نیز «ترتیل» را در برابر «حدر» بکار بردهاند.
لذا بعضی تحقیق و ترتیل را یکی دانسته و بین این دو فرقی قائل نشدهاند،(4)و نیز گفتهاند ترتیل در معنا، مطابق تحقیق است.(5)
امّا قائلین به تفاوت گفتهاند: اکثر علمای تجوید به علّت اندک بودن تفاوت، آن را
نادیده گرفته و «تحقیق» و «ترتیل» را مترادف شمردهاند.(1)لکن بعضی دیگر ترتیل را صفتی از صفات «تحقیق» و برخی درجهای کمتر از تحقیق قلمداد کردهاند.
و دیگر این که در وجه تفاوت این دو گفتهاند: در «ترتیل»، تدبّر، تفکّر و استنباط هست، لکن در «تحقیق» تمرین و ممارست زبان، تعلیم، ترقیق و تغلیظ الفاظ، اقامه قرائت، و ادا کردن حقّ هر حرف از قبیل مدّ، همزه، اشباع....(2)
این که چرا علمای تجوید کمتر سخن از «تدویر» گفتهاند به جهت این است که مهم مشخص شدن و ثبت و ضبط دو طرف مراتب قرائت است که «تحقیق» و «حَدْر» باشد، آن که حدّ وسط است و «تدویر» نام گرفته مبهم نمیماند.(3)
به هر حال فرقی نمیکند به این که کدامیک از تعابیر وجه، اسلوب یا مرتبه بکار رفته باشد، بنا به گفته ابن جزری (ت 833 ه ق) قرآن به سه گونه تحقیق، تدویر، و حدر؛ مرتلاً و مجوّداً در قالب الحان و اصوات عربی و نیکو اداء کردن الفاظ آن و صدای خوش در حدّ توان خوانده میشود(4)
بررسی اجمالی واژه «مخرج»
مخرج که محل تولید حرف است واژهای است که بیشتر مورد توجّه و استعمال علمای تجوید بوده است، لکن قدماء از علمای نحو کلمات و تعابیر دیگری که بیانگر مخرج و جایگاه ایجاد حرف در دستگاه تکلّم بود، بکار میگرفتند و از جمله در محدوده قرن دوّم خلیل بن احمد فراهیدی (100-175 ق) در مقدّمه کتاب العین بیشتر واژههای «حیّز» که جمعش احیاز است و «مدرجة، مدرج، مدارج»(1)را در معنای کلمه مورد بحث بکار برده و کمتر از واژه «مخرج»(2)استفاده کرده است.
امّا سیبویه (ت 180 ه ق) شاگرد خلیل بن احمد بیشتر واژه «مخرج» را بکار برده تا واژههای «حیّز» و «موضع» و...، و غالباً این کلمات را به یک معنا میدانست.(3)
اوّلین کسی که حروف را با توجّه به نسبتی که به اجزاء دستگاه تکلّم دارند لقب داده و نامگذاری نموده و مکتوباً روایت شده است، خلیل بن احمد فراهیدی (100-175 ه ق) بوده است که آن را در مقدمه کتاب «العین»(1)خود بیان داشته، و او 1
29 حرفی را که معتقد است، در ذیل 9 مورد (مخرج)(2)با اسم و رسم چنین گفته است:
1- حلقیّه (ع، ح، ه، خ، غ) 2- لَهَویّه (ق، ک)
3- شَجریّه (ج، ش، ض) 4- أسلیّه (ص، س، ز)
5- نِطعیّه(ط، ت، د) 6-لِثَویّه (ض، ذ، ث)
7- ذَلَقیّه(3)(ر، ل، ن) 8-شَفَویّه/شَفَهیّه (ف، ب، م)
9- هوائیّه/جوفیّه(4)(ی، و، الف، همزه)(5)
و پس از خلیل بن احمد، شاگرد برومندش سیبویه (ت 180 ه ق) حروف عربی را در 16 مخرج تنظیم و تثبیت، و به ترتیب زیر بیان داشته است:
«ء - ا - ه- - ع - ح - غ - خ - ک - ق - ض - ج - ش - ی - ل - ر - ن - ط - د - ت - ص - ز - س - ظ - ذ - ث - ف - ب - م - و».(6)
و این مبنا، مورد قبول ادیبان عرب و علمای تجوید قرار گرفت؛(1)و دنبالهرو او شدند و از اسلوب وی در توصیف حروف تبعیّت نمودند، گاهی نیز تغییرات جزئی انجام دادهاند. دانشمندان اسلامی، نخست حروف را براساس جایگاه تولید آنها طبقهبندی کردند و سپس با توجه به کیفیت صدایی که از آنها شنیده میشود - کیفیت استماع - صفاتی را برای هر گروه آوردهاند.
میتوان گفت، در وصف و طبقهبندی حروف، به دو نکته توجّه داشتهاند:
1- کیفیت تولید حرف یا جنبه تولیدی؛
2- کیفیت استماع آن یا جنبه شنیداری.(2)
در بحث صفات حروف به این مطلب پرداخته خواهد شد.
تعداد مخارج حروف از آغاز مورد اختلاف علمای عربی و تجوید بوده است به طوری که افرادی چون قطرب (ت 206 ه ق) و فرّاء (ت 207 ه ق) و... تعداد مخارج حروف را 14 مخرج دانستهاند. ایشان سه حرف «ل - ر- ن» را از یک مخرج به حساب آورده، و حال آن که سیبویه (ت 180 ه ق) برای هریک از آنها مخرج جداگانهای قائل شده است.(3)
و برخی، غنّه را مخرج حرف ندانسته و برای حروف 15 مخرج در نظر گرفتهاند.(1)و گروهی چون سیبویه (ت 180 ه ق)(2)و بیشتر علمای عربی و بسیاری از علمای تجوید و قرّاء به 16 مخرج معتقدند.(3)امّا ابن جزری (ت 833 ه ق) قرائت شناس مشهور قرن نهم میگوید: آنچه که به نظر ما صحیح میرسد و محققینی چون خلیل بن احمد(4)و مکّی بن ابی طالب (ت 437 ه ق) و... نیز برآنند حروف را 17 مخرج است.(5)
لازم به ذکر است که تعداد کمی نیز برای هر حرفی مخرج مستقل قائل شدهاند.(6)
در نهایت بین صاحب نظران این عرصه، اَعداد اختلافی در مخارج حروف عبارتند از: 14، 15، 16، 17، به تعداد حروف (28 یا 29).
علّت اختلاف: اختلاف در تعداد مخارج حروف به جهت این است که برخی برای تعدادی از حروف مخرج واحد و مشترکی قائلند از قبیل حروف «ط د ت»، «ص س ز» که تنها با صفتی قابل تمیز و تشخیصند.
و یا حروف «ج ش ی»، «ب م و» که البته تباین بیشتری نسبت به هم دارند(7)، و
1) 3. الدراسات الصوتیه...، ص 180.
2) 4. الکتاب، 2/488.
3) 5. همان، ص 176، 179، 181.
4) 6. خلیل بن احمد 17 مخرج را اظهار ننموده بلکه 9 مخرج را نتیجه گرفته لکن ابن جزری آن گونه استنتاج نموده است. [ر.ک : الدراسات الصوتیه...، ص 179]
5) 7. النشر فی القراءات العشر، 1/198 و 199.
6) 1. الدراسات الصوتیه...، ص 181 و 182؛ تجوید استدلالی [آیت اللّه فاضل گروسی (ت 1324 ه- ش) [ص 113.
7) 2. الدراسات الصوتیه...، ص 182 و 183، به نقل از محمد المرعشی (ت 1150 ه ق)
برخی هم خیشوم و جَوْف را اصلاً مخرج ندانستهاند.(1)
به هر حال برخی، مخارج حروف را به دو قسم کلّی و جزئی(2)و یا عام و خاص(3)تقسیم کردهاند، که «جزئی» آن، قابل انقسام نبوده لکن «کلّی»اش، به دو یا چند مخرج قابل تقسیم است، لذا به نحوی برای هر حرفی مخرجی جزئی نیز قائل شدهاند.(4)
در مورد حروفی که مخرج واحد و مشترکی دارند، چون «ء، ه، الف(5)îاقصی
الحلق»، «ع، ح îاوسطالحلق»، «غ، خ îادنی الحلق»،(6)«ط، د، ت îنِطعیّه»، «ص، س، ز îأسلیّه»، «ظ، ذ، ث îلِثویّه»،(7)برخی(8)بین این حروف تقدّم و تأخّر قابل
1) 3. همان، ص 180.
2) 4. الدراسات الصوتیه...، ص 182 و 183، به نقل از محمد المرعشی (ت 1150 ه ق)
3) 5. التجوید و آداب التلاوة، ص 18.
4) 6. الدراسات الصوتیه...، ص 182.
5) 7. با این که علمای عربی و تجوید کلام سیبویه را در صداها و مخارج حروف اساس کار خود قرار دادهاند لکن علمای تجوید به آن اکتفا نکرده و بسیاری از ایشان حروف حلقی را در شش حرف معتبر دانسته و «الف» را که سیبویه «اقصی الحلق» خوانده، از آن مخرج بیرون نموده، چنانچه برخی چون شریح بن محمّد الرعینی الاشبیلی (ت 539 ه ق)، «الف» را هوائیه دانسته و مخرجی برای آن قائل نبوده است، و بعضی هم چون خلیل بن احمد (ت 175 ه ق) و ابن جزری (ت 833 ه ق) «الف، واو، یاء، » را حروف مدّی، هوائیه/جوفیه خواندهاند، ولی علمای تجوید و ابن جزری «واو» و «یاء» غیر مدّی را از آن تفکیک نموده، اوّلی را شفویِّه و دومی را شجریّه خواندهاند. [ر.ک : النشر، 2/199؛ العین، 1/58؛ الداراسات الصوتیه...، ص 192]
6) 1. الکتاب، 2/488.
7) 2. العین، 1/58.
8) 3. ابوالحسن علی بن محمد بن خروف (ت 606 ه ق علی خلاف)، [الدراسات الصوتیه...، ص 183].
براساس اجزاء دستگاه تکلّم علمای عربی و تجوید مخارج اصلی (کلّی، عام) حروف را جهت فهم آسان آن، از سه تا نه مخرج تقسیم کردهاند، که اجمال آن به ترتیب تاریخی(3)عبارتند از:
خلیل بن احمد (ت 175 ه ق) اوّلین بار، در کتاب «العین» خود بیست و نه حرف عربی را در نُه مخرج با اسامی و القاب بدین صورت و ترتیب آورده است: 1- حلقیّه 2- لَهَویّه 3- شَجْریّه 4- أسلیّه 5- نِطعیّه 6- لِثویّه 7- ذَلَقیّه 8- شَفَویّه/شَفَهیّه 9-هوائیّه/جوفیّه.(4)
سیبویه (ت 180 ه ق) بدون اشاره و تصریح به اصطلاحات اسامی و القاب مخارج حروف، که استادش خلیل بن احمد به آن پرداخته بود، تنها به توضیح و تبیین
اجزاء دستگاه تکلّم در تولید حروف از مخارجشان میپردازد(5)که این مطلب جای تأمّل دارد.(6)
1) 4. ابوحیان (ت 745 ه ق)؛ مکّی بن أبیطالب (ت 437 ه ق)؛ محمد المرعشی (ت 1150ه ق)، [الدراسات الصوتیه...، ص 183 و 184]
2) 5. ر.ک : الدراسات الصوتیه...، ص 183-186.
3) 6. بر مبنای تاریخ توفّی صاحب نظران مذکور.
4) 7. العین، 1/58؛ الدراسات الصوتیه...، ص 188.
5) 1. الکتاب، 2/488 و 489.
6) 2. ر.ک : آواشناسی زبان عربی، ص 98-101.
بوده است که عبارتند از: 1- حلق 2- دهان 3- شفتان.(1)
ابی عمرو الدّانی (ت 444 ه ق) نیز برای حروف سه مخرج اصلی (کلی) معتقد است: 1- حلق 2-لسان (اقصی اللسان، وسط اللسان، طرف اللسان، حافة اللسان) 3- شفتین.(2)
احمد بن ابی عمر (ت بعد از 500 ه ق) مخارج حروف عربی را شش قسم خوانده است: 1- حلق 2- اقصی اللسان 3- وسط اللسان 4- حافة اللسان 5- طرف اللسان 6- شفتین(3)
ابن الطحان الاشبیلی (ت حوالی 560 ه ق) سه مخرج برای حروف برشمرده که عبارتند از: 1- حلق 2- لسان 3- شفتان.(4)
المرادی بدر الدّین الحسن بن قاسم (ت 749 ه ق) برای حروف چهار مخرج نام برده است: 1- حلق 2- لسان 3- شفتان 4- خیاشیم(5)
ابن بلبان الحنبلی (ت 1083 ه ق) پنج مخرج اصلی برای حروف به ترتیب ذیل قائل شده است: 1- جوف 2- حلق 3- لسان 4- شفتان 5- خیشوم.(6)
پس از ایشان علمای تجویداز (متأخّران) مخارج اصلی حروف را در هشت قسم آوردهاند: 1- حلق 2- اقصی اللسان 3- وسطاللسان 4- حافة اللسان 5- طرف اللسان 6- شفتان 7- خیاشیم 8- جوف.(7)
علمای عربی و تجوید در خصوص ترتیب مخارج حروف نیز اهمّیت قائل شده و با استدلالات خود برخی اوّلین نقطه پیدایش صوت گفتاری را در داخل انسان از «اقصی الحلق» دانسته و به ترتیب، منتهای آن را «شفتان» بر شمرده، و بعضی عکس آن را در نظر گرفتهاند یعنی ابتداء مخارج حروف را از «شفتان» و منتهای آن را به «اقصی الحلق» دانسته، چرا که در حالت ایستاده و طبیعی ابتداء انسان سر اوست و انتهای قامت انسان پاهای او به شمار میآید که در این صورت اوّلین مخرج «واو» و آخرین مخرج «همزه» میباشد.
امّا آن چه که مشهور و متداول است و شیوه اکثریت علمای عربی و تجوید بوده همان مورد اوّل است.(1)
جهت تشخیص هر چه بهتر مخارج حروف، اوّلین بار رمز و قاعدهای را خلیل بن احمد فراهیدی (ت 175 ه ق) ابداع و در کتاب «العین» خود مطرح نموده است(2)و این قاعده تعیین مخرج هر حرف را پس از ایشان علمای قرائت و تجوید از جمله ابن جزری (ت 833 ه ق) در «النشر فی القراءات العشر»(3)و جلال الدّین سیوطی (ت
911 ه ق) در «الاتقان فی علوم الْقُرْان»(4)آوردهاند.
این قاعده عبارتست از: آوردن یک همزه وصل مفتوح بر سر حرف موردنظر و سپس ساکن یا مشدّد تلفظ نمودن آن، که در این حالت مخرج و صفات آن آشکار و قابل تشخیص میگردد. مانند اَبْ، اَتْ، اَحْ، اَعْ، اَغْ،....
این مبحث را در اینجا به پایان میبریم و بیان جزئیات (اختلافی) مخارج حروف از دیدگاه علمای تجوید را فعلاً در این مقال ضروری نمیدانیم.(1)
چنان که قبلاً اشاره شد(2)تجوید عملی آمیخته با تلاوت قرآن مشافهةً از زمان پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله جریان داشته است لکن تجوید علمی منسجم و مستقل همراه با وضع اصطلاحات آن (به صورت تدوینی) به محدوده قرن چهارم برمیگردد.
اکثر مباحث و اصطلاحات تجویدی از قبیل مخارج و صفات حروف که امروزه مطرح است در کتب علمای عربیّت از لغویان و نحویان و علمای قرائت از همان قرون اوّلیه به طور پراکنده کم و بیش مورد توجّه بوده و به آنها اشاره گردیده است.(3)
برخی واژهها از صفات چون «مدّ»،(1)« ِاماله » و «تسهیل» بنابه گزارشات رسیده به زمان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میرسد.(2)
و تعدادی از اصطلاحات از قبیل غنّه، اظهار، اخفاء، ادغام و اقلاب (قلب به میم) که از احکام تنوین و نون ساکنه در نزد حروف میباشند، به عصر ابوالاسود دؤلی (م 69 ق.) شاگرد امام علی علیهالسلام برمیگردد که به شرح ذیل روایت شده است:
«زیاد بن سمیه (م 53 ه ق)(3)والی بصره از ابوالاسود تقاضا کرد تا راه و رسم و قاعدهای برای اصلاح زبان عربی و قرائت قرآن وضع نماید.
وی 30 نفر نویسنده برای ابوالاسود تهیه دید و آنها را نزد او فرستاد وی نیز از میان آنها یک نفر را که از قبیله عبد قیس بود انتخاب نمود و به او گفت قرآن را برگیر و با رنگی متفاوت از رنگ خط قرآن طبق گفتههای من نشانهگذاری کن و....
«... اگر همراه با این حرکات حرفی را با «غنّه» ادا نمودم دو نقطه در همان موضع (تنوین نصب و جرّ و رفع) قرار بده، و اگر بعد از تنوین یکی از حروف حلقی قرار
1) 1. پیشینه مدّ در مبحث «مدّ» مستقلاً مورد بحث قرار میگیرد.
2) 2. النشر فی القراءات العشر، 1/315؛ الاتقان فی علوم الْقُرْان (نوع 30)، 1/313 و 314؛ الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید، ص 531؛ پژوهشی در تاریخ قرآن، ص 474.
3) 3. زیاد بن ابیه (ت 53 ه- ق 673 م)؛ امیر من القادة الفاتحین. من کبار رجال الدوله الاموی. اصله من الطائف اُمّه سمیّه... و توفی بالطاعون فی الکوفه. «المنجد فی الاعلام» ص 341.
داشت دو نقطه عمود بر هم ( : ) به جهت «اظهار»، و در غیر این صورت دو نقطه افقی ( .. ) به نشانه «اخفاء» یا «ادغام» قرار بده...».(1)
و نیز گزارش شده است «... بر نون ساکن و تنوین پیش از باء علامت اقلاب «م» به رنگ سرخ نوشته میشود (احکام میم ساکن)... و هنگام ادغام و اخفاء، بی حرکت رها میشوند، و هر ساکنی صورت سکون بر آن قرار میگیرد، و مدغم بدون حرکت باقی میماند، و مابعدش تشدید میگیرد».(2)
در این قرن بیشترین سهم، در وضع اصطلاحات برای «صفات حروف» در درجه اوّل از آنِ سیبویه ابوالبشر عمرو بن عثمان (ت 180 ه ق) و پس از او استاد ایشان خلیل بن احمد فراهیدی (ت 170 یا 175 ه ق) است، که قریب به اتّفاق واژگان صفات حروف در این محدوده شکل گرفته و نامگذاری شده، و بعدها همین اصطلاحات مورد توجّه و استفاده قرّاء و مجوّدین بوده و نیز تا به امروز ادامه دارد و زینت بخش کتب تجویدی است.
اسامی صفاتی که در «الکتاب» به ویژه در باب ادغام(3)و مقدمه کتاب «العین»(4)
1) 4. تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص 52؛ الاتقان (ترجمه)، 2/543؛ تاریخ قرآن، زنجانی (ترجمه)، ص 118؛ التمهید فی علوم القران، 1/362-365؛ تاریخ قرآن، رامیار، ص 535؛ تاریخ قرآن، حجتی، ص 480؛ علوم قرآنی، آیت اللّه معرفت، ص 173.
2) 1. الاتقان فی علوم القران (ترجمه)، 2/543.
3) 2. ر.ک : الکتاب، 2/316-320 و 341 و 488 به بعد (باب ادغام) و 503 و 516 و...
4) 3. ر.ک: العین، 1/47-58 .
آمده است (و یا به این دو نسبت داده شده) عبارتند از:
تمامی صفات اصلی متضاد: جهر، همس - شدّت، رخوت - بین شدّت و رخوت (بینیه) - استعلاء، استفال(1)- اطباق، انفتاح - اذلاق، اصمات.(2)
صفات غیر متضاد: صفیر(3)، قلقله، لین، انحراف، تکریر، تفشّی،(4)استطاله، غنّه،
1) 4. لازم به ذکر است که سیبویه (ت 180 ه ق)، «التصعد» و «التسفل» را در جاهایی از کتاب خود به جای استعلا و استفال به کار برده است و نیز ایشان به نقلی (الازهری در «تهذیب اللغة»، 1/51)، واژه «مستعیله» و «مختفضة» را نیز به کار برده است، و پس از آن مبرّد (ت 285 ه ق) «مستعلیه» را، و ابن جنّی (ت 392 ه ق) «استعلا» و «انخفاض» (حروف منخفضه) را استعمال نموده است. (الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید، ص 289-291)
2) 5. در «العین» 1/55 بجای «مصمة»، «الصُّتم» به کار برده است. [و نیز ر.ک : الدراسات الصوتیه...، ص 296 و 297]
3) 1. سیبویه (ت 180 ه ق) واژه «صفیر» را برای صاد و سین بکار برده است [الکتاب «2 جلدی»، 2/516]، و ابراهیم انیس میگوید: سیبویه صداهای «صاد، سین و زاء»را «صفیر»نامیده است (الاصوات اللغویه، ص99) مبّرد (ت 285 ه ق)حروف صفیر را «سین، صاد و زای»دانستهاند. [المقتضب، 1/193، 225 و 226]. پس از ایشان علمای تجویدی به تبیین واژه «صفیر»پرداخته و اشارهای نیز به وجه تسمیه آن کردهاند، مثلاً مرادی (ت 749 ه ق) گفته است؛ آن صدایی شبیه صدای پرندگان است. [ر.ک : مکی (ت 437 ه ق): الرعایة، ص 186] . دانی (ت 444 ه ق): التحدید، ص 19 و...؛ قرطبی (ت 462 ه ق) الموضح، ص 158 ظ؛ ابن طحان (ت حوالی 560 ه ق): مرشد القارئ؛ ص 130 ظ؛ مرادی (ت 749 ه ق): شرح الواضحه، ص 36] .و همچنین علمای قرائت [ر.ک : ابن مجاهد (ت 324 ه ق): السبعة فی القرءات، ص 107؛ غرناطی ابن بازش (ت 540 ه ق)، الاقناع فی القراءات السبع، ص 188؛ ابن جزری (ت 833 ه ق): النشر فی القراءات العشر، ص 203]. (و نیز ر.ک : الدراسات الصوتیه...، ص 314 و 315 و 459)
4) 2. سیبویه (ت 180 ه ق) کلمه «تفشّی» را تنها صفت «شین» دانسته است (الکتاب، 4/448)، و مبرّد (ت 285 ه ق) علاوه بر «شین» برای «ضاد» نیز تفشّی قائل شده است [المقتضب، 1/211 و 214]، مکّی (ت 437 ه ق) از زبان برخی علمای تجوید نقل کردهاند که علاوه بر «شین» حروف «ض، ف، ث» نیز از انتشار و خروج این هوا برخوردارند [الرعایة، ص 110 و 201؛ و نیز ر.ک : دانی (ت 444 ه ق) التحدید، 19 و؛ مرعشی (ت 1150 ه ق) جهد المقل، ص 17 و.]، لکن مرعشی (ت 1150 ه ق) گفته است این انتشار هوا در «شین» بیشتر از بقیه بوده لذا بیشتر «شین» را به «تفشّی» وصف کردهاند. [جهدالمقل، ص 17 و]. (و نیز ر.ک : الدراسات الصوتیه... ، ص 318 و 319)
[الدراسات الصوتیه، ص 326-328، به نقل از الکتاب، 2/262، 421؛ 3/532؛ 4/123؛ 165، 195؛ 200]
هاوی.صفات فرعی: تفخیم،(3)ادغام (و انواع ادغامات)، مدّ، اماله، احکام تنوین و نون ساکنه در نزد حروف تهجّی (اظهار، ادغام، اقلاب، اخفاء)(4)و احکام میم.(5)
نکته: از مجموع صفات غیر متضاد مواردی چون نَبْر، نَفْث، خَروره، و غَروره؛ از صفات فرعی، موردی چون ترقیق در این قرن از دو شخصیت مذکور به چشم نمیخورد، ولی بقیه موارد مزبور در این ظرف زمانی مورد بحث بوده است.
در ادامه تلاش و کوشش خلیل بن احمد و سیبویه در بررسی و تحقیق اصوات و آواهای عربی به ویژه در مخارج و صفات حروف تا اواخر قرن چهارم، لغویان و نحویانی چون؛
1 - مبّرد (ابو عباس محمّد بن یزید، متوفی 285 ه ق) در کتاب المقتضب در ابواب
1) 3. سیبویه واژه «نفخ» را برای کلیه حروف مهموسه به هنگام وقف بکار برده است [ر.ک : الکتاب، 2/341 و 342] ولی بعدها علمای تجوید این واژه را تنها برای حرف «فاء» استعمال کردهاند.
2) 4. سیبویه (ت 180 ه ق) برخی حروف را به «خفیة» وصف کرده است، که اوّلین آن صدای «هاء» میباشد که در جای جای کتابش از آن نام برده و سه حرف مدّی «یاء، واو، الف» و «نون» را به صفت مذکور توصیف نموده است.
3) 5. در «العین» (4/281)، ذیل واژه «فخم» اشارهای به «الف مفخّم» شده است؛ و در «الکتاب» 2/488؛ الف التّفخیم ذکر گردیده است.
4) 6. الکتاب، 2/497 و 499-502.
5) 7. همان، ص 497.
ادغام؛(1)
2 - ابن درید (ابوبکر محمد بن حسن، متوفی 321 ه ق) در مقدمه جمهرة اللغة؛(2)
3 - زجاجی (ابوالقاسم عبدالرّحمن بن اسحاق، متوفی 337 ه ق) در آخر کتاب الجمل، در مورد «ادغام»؛(3)
4 - ازهری (ابومنصور محمّد بن احمد، متوفی 370 ه ق) در مقدمه تهذیب اللغة؛(4)
5 - ابن جنی (ابوالفتح عثمان، متوفی 392 ه ق) در سرّ صناعة الاعراب؛(5)
به علاوه آنچه به طور پراکنده در برخی کتابها در این دوره آمده است(6)در
موضوع مذکور در آثار این افراد خلاصه شده است.(7)
در این برهه از زمان با یک واژه جدید به نام «نَفْث» به عنوان صفت غیر متضادّ حرف «ثاء» و «فاء» آشنامیشویم که منسوب به ابن جنّی (ت 392 ه ق) است و آن را در کتاب «سرّ صناعة الاعراب» خود مطرح کرده است.(8)(9)
1) 1. المقتضب، 1/192-236.
2) 2. جمهرة اللغة، 1/4 - 8.
3) 3. الجمل، ص 375-382.
4) 4. تهذیب اللغة، 1/41-52.
5) 5. سرّ صناعة الاعراب، 1/1-75.
6) 6. ابوبکر زبیدی، مثل الواضح فی علم العربیّه، ص 281-283.
7) 1. ر.ک : الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید، ص 19؛ درآمدی بر علم تجوید قرآن کریم (مقاله، حسین علینقیان).
8) 2. سرّ صناعة الاعراب، 1/189.
9) 3. صفت «نفث» بعدها از جمله توسط سمرقندی (ت 780 ه ق) در کتاب روح المرید فی شرح العقد الفرید فی نظم التجوید، ص 124 ظ، بیان شده، و نیز حسن بن شجاع التونی (زنده در قرن نهم ه ق) در کتاب المفید فی علم التجوید، ص 5 ظ، «فاء» و «ثاء» را حروف «نافثه» ذکر کرده است. [ر.ک : الدراسات الصوتیه...، ص 334 و 324]. لازم به ذکر است که برای «فاء» برخی صفت «نفخ» ذکر کردهاند.
امّا از کتب قدیمی قراءات که به قرن دوّم و سوم هجری برمیگردد، چیز قابل ذکری از مباحث تجویدی به ما نرسیده است.(1)کهنترین کتابی که از قراءات به ما رسیده، کتاب «السبعة فی القراءات»، اثر ابن مجاهد (ت 324 ه ق) است. در این کتاب، ابواب مستقلی که موضوع اصوات عربی را مورد بررسی قرار دهد، وجود ندارد بلکه نکات آوایی در اثنای کتاب، به طور پراکنده آمده است.(2)
صفاتی که در این کتاب به آنها اشاره شده عبارتند از: جَهر (مجهوره)، هَمس (مهموسه)، اطباق (مطبقه) استعلاء (مستعیله)، انخفاض، صفیر، تفخیم، ادغام و اختلاف قرّاء در آن، احکام نون ساکنه و تنوین (ادغام، اظهار)، مدّ و قصر، فتح و اماله،
اماله الف ، اشمام ، ...(3)
و طبیعةً تا حدودی میتوان گفت مباحث «السبعة فی القراءات» بیانگر اصل نظرات قرّاء سبعه(4)که خود بعضاً در فنّ قرائت نیز تألیف داشتهاند، میباشد چرا که
ابن مجاهد اوّلین کسی است که قرّاء سبعه را با مقیاسهای خود،(1)از میان چهل نفر از قرّاء صاحب اثر در قرائت قبل از خود که اوّلینش یحیی بن یعمر (ت 90 ه ق) میباشد، برگزیده است.(2)
بنابراین آن چه از صفات حروف که در نظر قرّاء سبعه مورد توجّه بوده و در کتب معتبر قراءات (سبع، عشر)(3)
واژه «نَبْر» یا «نَبْره» (که در آواشناسی به معنای تکیه آمده است) مکّی (ت437هق)
در کتاب الرّعایه(4)آن را در وصف «قلقله» بکار برده و صوت «قلقله» را شبه «نبره» دانسته است.(5)
1) 3. ر.ک : بحث ضوابط تشخیص قرائت صحیح و معتبر
2) 4. ر.ک : مقدمهای بر تاریخ قراءات قرآن کریم، ص 40-46
3) 5. از قبیل: حجة القراءات ابوزرعه (ت 410 ه ق)؛ الکشف عن وجوه القراءات السبع، مکّی بن ابی طالب (ت 437 ه ق) التیسیر فی القراءات السبع، ابوعمرو عثمان بن سعید دانی (ت 444 ه ق)، الاقناع فی القراءات السبع، احمد بن علی الغرناطی ابن البازش (ت 540 ه ق) النشر فی القراءات العشر، ابن الجزری (ت 833 ه ق) تهذیب القراءة، ابراهیم پور فرزیب (تألیف، چاپ اوّل، 1368 ه- ش)؛ القراءات العشر المتواترة، محمد فهد خاروف (چاپ دوم، 1414 ه ق).
4) 1. الرّعایة، ص 100.
5) 2. النشر، 1/203؛ الدراسات الصوتیه،... ص 306.
و سمرقندی (ت 780 ه ق) در روح المرید(1)به صفت «نبر» اشاره کرده و «همزه» را نابرة نامیده است.(2)و نیز به بقری (ت 1111 ه ق) از گروهی این واژه را در بیان صفت «قلقله» نقل کرده است؛ القلقله نَبْرة لطیفة.(3)
نَفْخ،(4)نَفْث، خَروره، غَروره
واژههای «نفخ» برای حرف فاء، «نفث»(5)برای حرف ثاء و «خروره» برای خاء را میتوان به عنوان صفات حروف مذکور در کتاب تجوید استدلالی آیت اللّه فاضل گروسی (ت 1324 ه- ش) که در شرح «درّة النّظمیّه»(6)با استشهاد به اشعار قاسم بن فیره (ت 590 ه ق) معروف به شاطبی در کتاب «حرز الامانی و وجه التهانی» نوشته است ملاحظه نمود.(7)
بنابراین شکلگیری دو صفت نفخ و خروره را میتوان به قرن ششم نسبت داد. البته صفات خروره برای «خ»(8)و غروره برای «غ»(9)در کتب تجویدی متأخّرین بدون
اشاره به منشأ پیدایش و مستندات آن، استعمال گردیده است.
1) 3. روح المرید، ص 124 ظ.
2) 4. الدرسات الصوتیه...، ص 324.
3) 5. همان، ص 309.
4) 6. ابن طحان (ت حوالی 560 ه ق) نیز از «دانی» پیروی کرده است لکن صفت «هاوی» را حذف، و دو صفت «نفخ» و «قلقله» را اضافه نموده است. [همان، ص 230]
5) 7. البته واژه «نفث» را چنان که اشاره شد، «ابن جنی» (ت 392 ه ق) صفت دو حرف ثاء و فاء دانسته است.
6) 8. «درّة النّظمیّه» ابیاتی است در تجوید به زبان فارسی، از مرحوم ملّا زمان است که در تاریخ هشتم ذی الحجه 1245 ه- ق سروده است. [ر.ک : تجوید استدلالی به ضمیمه رساله تغنّی در قرآن، ص 23-44]
7) 9. تجوید استدلالی، 28 و 45، 145-148. (البته صفات مذکور را در کتاب «حرز الامانی و...» نیافتیم.)
8) 10. ر.ک : تجوید استدلالی، ص 28 و 150؛ سرّالبیان، ص 174.
9) 11. ر.ک : هدایة القرّاء فی علم التجوید (علیرضا صدرالدینی) ص 54؛ تجوید جامع (گلستانی)، ص 56.
واژه «ترقیق» که از صفات فرعی حروف به شمار آمده در مقابل «تفخیم» و «تغلیظ» مطرح میشود. با این که واژه تفخیم توسط خلیل بن احمد (ت 170 یا 175 ه ق) و سیبویه (ت 180 ه ق) به عنوان صفت الف (الف مفخّم/الف التفخیم) به تنهایی، فقط برای الف بیان گردیده است(1)لکن واژه ترقیق در محدوده قرن پنجم هجری توسط علمای تجوید و قرائت شکل گرفته و به صفات فرعی حروف افزوده شده است. ذیلاً گزارشی اجمالی از این صفت (ترقیق) ارائه میشود:
مکّی بن ابی طالب (ت 437 ه ق) در کتاب «الرّعایه» واژه «ترقیق» را برای حروف مستفله،(2)و در کتاب الکشف، «ترقیق» و «تغلیظ» را برای حرف «راء»(3)و «لام»(4)مطرح نموده است.
دانی (ت 444 ه ق) در «التیسیر فی القراءات السبع» واژه «ترقیق» را برای دو حرف «راء» و «لام» و واژه «تغلیظ» را برای «لام» تنها استعمال کرده است.(5)
عبدالوهاب قرطبی (ت 462 ه ق)، در «الموضح» ابتداء دو واژه «ترقیق» و «تفخیم» را مورد بحث قرار داده و پس از آن اصل در لام را، ترقیق دانسته و تفخیم را لازمه حروف استعلاء بیان داشته است.(6)
سخاوی (ت 643 ه ق)، در «جمال القرّاء»، «ترقیق» را در مقابل «تغلیظ» لام جلاله اللّه به کار برده است.(3)
مرادی (ت 749 ه ق) در کتاب «شرح الواضحه فی تجوید الفاتحه»،(4)«ترقیق» را در مقابل «تفخیم» مطرح نموده و حروف را نسبت به این دو به چهار قسم تقسیم میکند.(5)
ابن جزری (ت 833 ه ق) در «النشر»، «تفخیم» را برای راء و الف، و «تغلیظ» را برای لام، در مقابل آن دو، واژه «ترقیق» استعمال نموده است.(6)
مرعشی (ت 1150 ه ق) در کتاب «جهد المقل» ضمن تعریف «ترقیق» و «تفخیم» سه واژه «تفخیم، تسمین، تجسیم، تغلیظ» را به یک معنی دانسته است.(7)
ضمناً بسیاری از علماء قائل به «تفخیم» تمامی حروف استعلاء هستند.(8)به هر حال دو واژه «ترقیق» و «تغلیظ» از اصطلاحات قرن پنجم است که به عنوان صفت فرعی برخی حروف که اشاره شد، بیان گردیده است.
1) 1. مرشد القاری، ص 135... .
2) 2. الدراسات الصوتیه...، ص 477.
3) 3. همان، ص 489 به نقل از جمال قرّاء و کمال الاقراء، ص 194 ظ.
4) 4. شرح الواضحه، ص 55.
5) 5. ر.ک : الدراسات الصوتیه...، ص 478.
6) 6. النشر فی القراءات العشر، ص 2/29، 90 و 111.
7) 7. الدراسات الصوتیه...، ص 477 به نقل از جهد المقل، ص 15 ظ.
8) 8. الدرسات الصوتیه...، ص 480.
برخی چون ابن طحان (ت بعد 560 ه ق)، علی قاری (ت 1014 ه ق) و مرعشی (ت 1150 ه ق) برای تفخیم در حروف مستعلیه مراتب قائلند به عنوان نمونه اندازه
تفخیم حروف استعلاء از نظر «ابن طحان» سه مرتبه است که به ترتیب درجه از قوی به ضعیف عبارتند از: 1- حروف مستعلیه مفتوح 2- حروف مستعلیه مضموم 3- حروف مستعلیه مکسور.(1)
پرداختن به جزئیات و اختلاف نظرات علمای تجوید در زمینه صفات حروف که سخن فراوان است، خارج از بحث این کتاب میباشد.(2)
علمای تجوید براساس مبانی که معتقدند، برای حروف صفاتی را برشمردهاند، که در «تعداد» صفات نیز دیدگاههای مختلفی وجود دارد؛
1) 1. همان، ص 479؛ النشر، 1/218.
2) 2. برای آگاهی بیشتر، ر.ک : الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید.
3) 3. الرعایة، ص 91-116.
4) 4. الدرسات الصوتیه، ص 229؛ ابن جزری در کتابهای النشر (1/202-205) و المقدمة (ص 11-14) در بیان تعداد صفات، از مکی پیروی نکرده است.
5) 5. ابوعبداللّه محمد بن الحسن الفاسیی (ت 656 ه ق) در کتاب اللائی الفریدة، ص 211 و.
مهموسه، مجهوره، شدیده، رخوه، مطبقه، منفتحه، مستعلیه، مستفله، حروف
مدّولین، حروف صفیر، متفشی، مستطیل، متکرّر، منحرف، هاوی، دو حرف غنوی.
بیشتر علمای تجوید در بحث صفات حروف به آنچه که «دانی» مقرّر داشته پایبند بوده و از آن عدول نکردهاند مگر در موارد جزئی.(2)
احمد بن أبی عمر (ت بعد 500 ه ق) برای حروف هیجده صفت قرار میدهد. و صفاتی را که «دانی» مقرّر نموده بود متذکّر شده، و سپس دو صفت «توسط»(3)و «ذائبة»(4)را بر آنها میافزاید.(5)
ابن الطحان (ت حوالی 560 ه ق) نیز از «دانی» پیروی کرده است لکن در کتاب «مرشد القارئ»(6)صفت «هاوی» را حذف و دو صفت «نفخ» و «قلقله» را به آن افزوده است.(7)
ابوالعلاء همدانی (ت 569 ه ق) صفات حروف را به شانزده صفت دانسته، و آنها را «اجناس الحروف» نامیده، سپس صفاتی را که «دانی» مطرح نموده ذکر میکند،
1) 6. التحدید، ص 17 ظ.
2) 1. الدراسات الصوتیه...، ص 229.
3) 2. بین الشدیدة و الرخوة. [همان، ص 230]
4) 3. ذائبه: حروف مدّ [ر.ک : الدراسات الصوتیه...، ص 160 ، 161 ، 164، 166و 260]
5) 4. الدراسات الصوتیه...، ص 230، به نقل از «ایضاح» ص 73 و- 73 ظ و بنگرید: ص 67 ظ.
6) 5. مرشد القاری، ص 129.
7) 6. الدراسات الصوتیه...، ص 230.
لکن دو صفت «توسط» و «قلقله» را اضافه مینماید و دو صفت «انفتاح» و «استفال» را حذف میکند.(1)
الفخر الموصولی (ت 562 ه ق) در کتاب «الدر المرصوف» تعداد بیست و پنج لقب (صفت) از چهل و چهار گانه مکّی را نقل کرده (پذیرفته) است.(2)
ابن جزری (ت 833 ه ق) هفده صفت برای حروف قائل شده است(3)البته واقع
این است ابن جزری بالغ بر هیجده صفت را ذکر نموده بود، لکن شارحان، صفت «توسط» بین (الشدیدة و الرخوة) را از آن انداختهاند در نتیجه هفده صفت باقی مانده است.(4)
این بود اجمالی از پیشینه تعداد صفات حروف که علمای تجوید بر آن اختلافنظر داشتهاند و در تعداد 16، 17، 18، 25 و 44 صفت خلاصه میشود.
علمای تجوید صفات حروف را از جوانب مختلف و به تعابیر گوناگون تقسیمبندی نمودهاند.
تقسیمبندی کردهاند.(1)چه بسا در میان علمای تجویدی اوّلین بار مکّی (ت 437 هق)، قوی و ضعیف بودن حروف را مطرح و مورد بحث قرار داد.(2)
«ممیّزه» و صفات «مُحسِّنه» تقسیم نموده، و بعدها عدهای از شیوه ایشان پیروی کردهاند.
صفات ممیّزة: جهر، همس؛ شدّة، رخاوة، توسط؛ اطباق، انفتاح؛ استعلاء، استفال؛ ذلاقة، اصمات.
صفات محسّنة: مشهورترین آنها عبارتند از: قلقله، صفیر، غنّه، انحراف، تکریر، استطاله، تفشّی.(3)
1) 3. مکّی (ت 437 ه ق): الکشف، 1/137؛ المرادی (ت 749 ه ق): المفید، ص 102 ظ؛ النابلسی (ت 1143 ه ق): کفایة المستفید، ص 8 ظ.
2) 4. ر.ک : الدراسات الصوتیه، ص 328. البته در الخصائص (1/54-55؛...)ابن جنّی (392 ه ق) اشاره به قوّت و ضعف حروف شده است. (ر.ک : همان).
3) 1. الدراسات الصوتیه...، ص 231 و 237 و 302.
4) 2. سمرقندی (ت 780 ه ق)؛ روح المرید، ص 124 ظ؛ مرادی (ت 749 ه ق): المفید، 101 ظ؛ قسطلانی (ت 923 ه ق): لطائف الاشارات، 1/196.
5) 3. الدراسات الصوتیه، ص 236، به نقل از سمرقندی (ت 780 ه ق): روح المرید، ص 124 ظ؛ و نیز ر.ک : مرادی (ت 749 ه ق): المفید، ص 101 ظ؛ قسطلانی (ت 923 ه ق): لطائف الاشارات، 1/196.
و هو اِعطاءُ الحروفِ حقَّها
مِنْ صفةٍ لَها و مُسْتَحَقَّها
و شارحان «المقدّمة»، سخن ابن جزری را در مورد «حقّها و مسحقّها» تفسیر نموده و بر این مبنا صفات حروف را به «ذاتی» و «عارضی» تقسیم کردهاند؛ آنگاه احمد بن جزری (ت 829 ه ق) بین آن دو فرق قائل شده، و «حقّ حرف» را صفت
لازمه حرف دانسته و آنها را چنین برشمرده:
همس، جهر، تشدید (شدّة)، رخاوة، و غیر ذلک...
«مستحق حرف» را منشأ پیدایش صفاتی چون ترقیق برای حروف مستفله و تفخیم برای حروف مستعلیه، و از این قبیل...(2)
برخی از علمای تجوید و قرائت جهت به خاطرسپاری تعدادی از صفات حروف رموزی را ارائه دادهاند که درخور توجّه بوده و ذیلاً اشاره میگردد:
را وضع نموده است که در مقابل بقیه حروف صفت جهر خواهند داشت.(1)
«سَکَتَ، فَحَثَّهُ، شَخصٌ»(2)یا «سَکَتَ شَخصُهُ فَحَثَّ»(3)î[الرعایة، ص 92]
مجهوره تکرار شدهاند.
1) 3. سر صناعة الاعراب، 1/69.
2) 4. یعنی سکوت کرد، آن گاه شخصی او را برانگیخت، ضمناً این رمز را «الغرناطی» (ت 540 ه ق) در «الاقناع فی القراءات السبع»، و «ابن جزری» (ت 833 ه ق) در «النشر» بکار بردهاند.
3) 5. یعنی: شخص او ساکت ماند، سپس اصرار ورزید.
4) 6. یعنی : آهوی طنّانی (بلند آوازه) با جدا شدنش بر لاغری من افزود.
5) 7. الدراسات الصوتیه...، ص 239 به نقل از التمهید، ص 145 ظ.
6) 1. یعنی: طبق خود را بخشیدی.
7) 2. یعنی: تو را خواهم یافت (با اینکه) قفل کردی.
8) 3. یعنی: از ما روایت (نقل) نکرده است.
9) 4. یعنی: ما را نترسانده است.
10) 5. یعنی: آنها به ما توجّه نکردند.
باقیمانده حروف «رخوة» میباشند.(1)
و نیز گفتهاند مکّی(3)در برخی نوشته هایش حروف بینیّه (متوسطه) را هفت حرف دانسته و آنها را در کلمه رمز «نُوَلّی عُمَر»(4)جمع نموده است.(5)
1) 6. سر صناعة الاعراب، 1/69-70.
2) 7. الرّعایة، ص 94.
3) 8. به نقل از ابوشامة (ت 665 ه ق)
4) 9. یعنی: عمر را مأمور میکنیم.
5) 10. ابراز المعانی (باب مخارج حروف)، ص 10.
6) 11. یعنی: توجّه نکردیم.
7) 12. الدراسات الصوتیه، ص 258 به نقل از التحدید، ص 18 و...
8) 1. یعنی: پزشکی مصیبت ایجاد کرد، با کُجّه (توپ) بازی کرد، دروغ گفت.
9) 2. الاقناع ،ص62 ؛ پژوهشی پیرامون تاریخ علم تجوید، ص 90 و 96.
10) 3. یعنی: میبینم (زنی به نام) قِطّ که میگرید.
11) 4. یعنی: به نرمی برخورد کن ای عمر!
12) 5. النشر فی القراءات العشر، 1/202.
برای این دو، رمز به خاطر سپاری مطرح نشده و شاید به جهت این بوده که حروف مطبقه تنها چهار حرف «ص، ض، ط و ظ» از حروف مستعلیه است که به راحتی قابل حفظ میباشد لذا نیازی به رمزی نمودن آن نبوده است.
برخی برای حروفی که دارای صفت اذلاق هستند رمز «فَرَّ مِن لُبّ»(6)را وضع نمودهاند که در مقابل بقیه «مصمة» خواهند بود.(7)
1) 6. یعنی: چیرگی که اختصاص یافت ادامه بده.
2) 7. الدراسات الصوتیه...، ص 291.
3) 8. یعنی: استخوان سینهای که فشرده شده، سست گردید.
4) 9. الاقناع ،ص 62 ؛ پژوهشی پیرامون تاریخ علم تجوید، ص 90 و 96.
5) 10. النشر، 1/202.
6) 1. یعنی: از عاقل فرار کرد!.
7) 2. القبس فی علم التجوید، ص 152 به نقل از «المنح الفکریه»، ص 17، از علی القاری بن سلطان محمد (ت 1014 ه ق)، و نهایة القول المفید، ص 52.
بسیاری از علمای تجوید «قلقله» را، پنج مورد دانسته و برخی آنها را در کلمات رمزی چون «قد طبج»، «طبق جد» یا «جد قطب»، «قُطبُ جَدٍّ»(1)ذکر نمودهاند.(2)
ضمناً ابن جزری (ت 833 ه ق) نیز کلمه رمز «قطب جد» را مطرح نموده است.(3)
نون ساکنه و تنوین که در نزد تعدادی از حروف با ادغام خوانده میشوند برخی(4)آنها را شش حرف دانسته و رمز «یَرْمَلونَ»(5)و برخی دیگر(6)«وَ لِنَمیرَ»(7)را برای آنها در نظر گرفتهاند.
البته ابو عمرو دانی (ت 444 ه ق) تعداد آنها را پنج حرف مجتمع در کلمه «لَمْ یَرَوْ»(8)برشمرده، و گفته است قرّاء حرف ششمی نیز بر آنها افزودهاند که آن «نون»
است.(9)
1) 3. یعنی: محور بزرگی و عظمت. و یا به قولی، ستاره بخت و اقبال. [ر.ک: حلیةالقران، 2/98؛ سرالبیان، ص171]
2) 4. الدراسات الصوتیه...، ص 304 به نقل از ابوشامه (ت 665 ه ق) در «ابراز المعانی» باب مخارج حروف، ص 12. و نیز مکّی (ت 437 ه ق): الرعایة، ص 100؛ الدانی (ت 444 ه ق): التحدید، 19 ظ؛ عبدالوهاب القرطبی (ت 462 ه ق): الموضح، ص 157 ظ؛ سمرقندی (ت 780 ه ق): روح المرید، ص 126 ظ.
3) 5. النشر فی القراءات العشر، 1/203.
4) 6. مکّی (ت 437 ه- ق): الرّعایة، ص 237.
5) 7. یعنی: ریگ میاندازند (در دیگ).
6) 8. قرطبی (ت 462 ه ق): الموضح، 170 ظ.
7) 9. یعنی: و برای این که خوراک تهیه نماییم.
8) 10. یعنی: ندیدهاند.
9) 1. التحدید، ص 20 ظ.
لازم به ذکر است که علمای تجوید این نوع ادغام را دو نوع دانستهاند، نوعی از آن ادغام با غنّه و مجتمع در کلمه «یُومِنُ»(1)میباشد و آن دو حرف دیگر بلا غنّه (ادغام کامل) است.(2)(3)
نکته دیگر این که، اگرچه ترجمه رموز به خاطر سپاری چندان ضروری و هدف نبوده، و بعضاً نیز مفهوم مناسبی به دست نمیدهد لکن به جهت این که خوانندگان گرامی ذهنیتی از مفهوم آنها نیز داشته باشند لذا به طور سلیقهای ترجمهای ارائه شد که امید است مفید باشد.
پیشینهای از ادغامات
قدما تعریفی که از «ادغام» ارائه نمودهاند: عبارت از وصل کردن حرفی ساکن به حرف متحرّک مثل خود است، بدون این که بین آن دو؛ فاصله، حرکت یا وقفی باشد، در نتیجه تداخلی که بین آن دو حرف صورت میگیرد، با حذف یکی (اوّلی/حرف ساکن) چون حرف واحدی میگردند.(1)
ابتداء از طرف ابن جنّی (ت 392 ه ق) دو اصطلاح «ادغام اصغر» و «ادغام اکبر» به کار برده شده، و قصد او در اوّلی نزدیک گردانیدن حرفی به حرف دیگر بوده است لکن بدون صورت گرفتن ادغام.
و منظور او از دوّمی (ادغام اکبر) چیزی است که علمای تجوید «ادغام صغیر» نامیدهاند، که در آن حرف اوّل تبدیل به حرف بعدی شده و سپس ادغام میشوند.(2)به هر حال اصطلاحات ادغام اصغر و ادغام اکبر ویژه «ابن جنّی» است و از جانب علمای عربی و تجوید مطرح نشده است.(3)
1) 1. ر.ک : الزجاجی (ت 337 ه ق): الجمل، ص 378؛ دانی (ت 444 ه ق): الادغام الکبیر، ص 5؛ ابن بازش (ت 540 ه ق): الاقناع، 1/164؛ علم الدین سخاوی (ت 643 ه ق): جمال القراء، ص 175 ظ؛ ابن عصفور (ت 669 ه ق): الممتع فی التصریف، 2/631؛ الدراسات الصوتیه...، ص 398.
2) 2. الخصائص، 2/139-145
3) 3. الدراسات الصوتیه...، ص 400.
چنان که گزارش کردهاند دو اصطلاح ادغام صغیر و ادغام کبیر در محدوده قرن ششم مطرح شده است که ذیلاً اشاره میگردد.
در وجه تسمیه «ادغام کبیر» و «ادغام صغیر» دیدگاههای متفاوت است، به طوری که ابن بازش (ت 540 ه ق) میگوید: ادغام کبیر نامیده شده چون بیشتر از ادغام صغیر بر آن کار انجام گرفته و آن ساکن گردانیدن حرف متحرّک اوّل (مُدغَم) است که این سختی و زحمت کار در ادغام صغیر نبوده است.(1)
احمد بن ابی عمر (ت 500 ه ق) گوید: حرف متحرّک (مدغم) «کبیر» نامیده میشود به جهت حرکتی که داشته زنده و فعّال بوده است لکن حرف ساکن (مُدغَم) «صغیر» نامیده میشود چون شبیه مرده، بی تحرّک است. بنابراین آن چه که زیاده است متعلق به متحرّک است و «کبیر» نامیده شده و آن چه که نقصان و کسری است که عدم حرکت باشد متعلق به ساکن بوده لذا «صغیر» نامیده شده است.(2)
ابن بازش (ت 540 ه ق) گفته است در ادغام، حرف اوّل باید ساکن باشد چرا که حرکت، بین دو حرف فاصله میاندازد و مانع تداخل دو حرف در یکدیگر میشود این حالت از ادغام که حرف اوّلش ساکن بوده باشد، از آن توصیف به «ادغام صغیر» میشود.(3)
در شیوه قرائی ابوعمرو بن علاء (ت 154 ه ق) هر گاه دو حرف متحرّک مثلین یا متقاربین در دو کلمه کنار هم قرار داشته باشند اوّلی را ساکن نموده و در دومی ادغام میکند. چنین ادغامی در مثلین تنها نیاز به ساکن نمودن حرف اوّل دارد، ولی در ادغام متقاربین علاوه بر آن باید حرف اوّل نیز تبدیل به جنس حرف دوم گردد.(1)
چنان که دانی (ت 444 ه ق) گفته است حقیقت این است که در دو حرف متحرّک مثلین، ابتداء باید حرف اوّل ساکن شود سپس ادغام صورت گیرد، و حقیقت ادغام در دو حرف متقارب این است که ابتداء باید حرف اوّل تبدیل به حرف دوم شود سپس ادغام گردند.(2)
ادغام دو حرف «مثلین» مانند: «شَهْرُ رَمَضان»(3)و «لَذَهَبَ بِسَمْعِهم»(4)
ادغام دو حرف «متقاربین» مانند: «فالزاجِراتِ زَجراً»(5)و «الصالحاتِ سَنُدْخِلُهُم»(6)-(7)
قابل توجّه این که قرّاء در باب ادغام در مواردی چون؛ ادغام لام تعریف (در حروف شمسی) معظم احکام نون ساکنه و تنوین و ادغام متجانسین اتفاق نظر
1) 4. الدراسات الصوتیه...، ص 398 و 399.
2) 1. الادغام الکبیر، ص 6.
3) 2. بقره/185. ر.ک: القراءات العشر المتواتره، ص 28 :(شَهْر رَّمَضان).
4) 3. همان/20.
5) 4. صافّات/2.
6) 5. نساء/57.
7) 6. ر.ک : ابن مجاهد (ت 325 ه ق): کتاب السبعه، ص 116؛ دانی (ت 444 ه ق): التیسیر، ص 20؛ ابن جزری (ت 833 ه ق): النشر، 1/274؛ الدراسات الصوتیه...، ص 399.
دارند...(1)و علمای تجوید غالباً در کتابهای خود به جزئیات اختلافی ادغامها که قرّاء در کتب خود به آن پرداختهاند بیاعتنا بوده، و تنها به موارد اتفاقی ادغام بسنده نمودهاند.(2)
عبدالوهاب قرطبی (ت 462 ه ق) در مورد ادغام متقاربین گفته است:
گاهی حرف اوّل (مُدغَم) تبدیل به حرف دوم (مُدغَم فیه) میشود که این نوع بیشتر شایع است و اصل همین است، مانند: النَّعیم، السّلام. (در ادغام متجانسین، مانند: عَبَدْتُ، عَبَتُّ).
گاهی حرف دوم (مُدغَمٌ فیه) تبدیل به حرف اوّل (مُدغَم) میشود مانند: «مذّکر» که «مُذْتَکِر» بوده، در اینجا «تاء» باب افتعال تبدیل به ذال شده است و سپس ادغام صورت گرفته است.
و گاهی هم هر دو حرف «مُدغَم و مُدغَمٌ فیه» تبدیل به حرف سومی میشود، مانند: «مُدَّکِر» که در اصل «مُذْتَکِر» بوده است.(3)
لکن قرطبی خود برای مواردی که مطرح نموده اسم اصطلاحی وضع نکرده است، تا این که بعدها مستشرق آلمانی به نام برجستر اسر (ت 1933 م) برای موارد مذکور به ترتیب اصطلاحات «مدبر، مقبل و متبادل» را بکار میبرد.
چنان چه حرف دوم (مُدغَمٌ فیه) در حرف اوّل (مُدغَم) اثر گذارد و حرف اوّل را تبدیل به حرف دوم کند، در متجانسین مانند: عَبَدْتُ/ قَدْ تَبَیَّن که میشوند عَبَتُّ / قَتَّبَیَّنَ، و در متقاربین مانند: اَلنّعیم/ السَّلام که لام به نون و سین تبدیل و ادغام صورت گرفته است، این ادغام را «مدبر» گفتهاند، یعنی مدغَم تبدیل به مدغَمٌ فیه میشود.
عکس مورد قبل را یعنی مُدْغَمٌ فیه تبدیل به مُدغَم گردد و سپس ادغام صورت گیرد را «مقبل» نامیدهاند، مانند: مذّکر.
حالت سوم را که در آن مدغم و مدغم فیه به حرف سومی غیر آن دو تبدیل و سپس ادغام انجام گیرد ادغام «متبادل» گفتهاند، مانند: مُدّکر.(1)
و بعدها برخی به جای این نامها اصطلاحات دیگر نیز استعمال کردند از قبیل التأثر الرّجعی، التأثر التّقدمی به جای مدبر و مقبل.(2)و برخی هم اصطلاح «مماثلة تقدمیة» و «مماثلة رجعیة» را مطرح نمودند.(3)
سیبویه (ت 180 ه ق) دو اصطلاح «مِثلَین» و «مُتَقاربَین» را اوّلین بار بکار برده است.(4)و مکّی(5)(ت 437 ه ق) و دانی(6)(ت 444 ه ق) این دو واژه را استعمال کردهاند، و اصطلاح «متجانسین» را متأخّرین از ایشان بکار بردهاند.
چنانکه احمد بن أبی عمر (ت بعد 500 ه ق) سه اصطلاح متماثلین، متجانسین و متقاربین را برای ادغام استعمال نموده است،(1)لکن نامبرده هنگامی که انواع ادغام را برشمرده، ادغام را بر دو نوع متماثلین و متقاربین دانسته و گفته است ادغام متباعدین جایز نیست.(2)
ابن وثیق (ت 654 ه ق) در خصوص، مصطلحات مذکور نظر دیگری ارائه نموده، اگر چه با موارد قبل فاصله چندانی ندارد وی ادغام را بر سه وجه میشمارد که عبارتند
از:
1- مثلیة: «کُنتُم مِن».(3)
2- تقارب: «نَخُلقْکم».(4)
3- شبه: «قَد سَمِعَ».(5)
و میافزاید که حروف (به لحاظ ادغام) بر دو قسم هستند:
تعدادی ازحروف نسبت به هم تشابه و تناسبی ندارند، مانند: ب، ج، ح، خ، ک، ه-، ی،...
تعداد دیگری از حروف نسبت به هم تشابه و تناسب دارند و بر همین اساس ادغام میشوند، مانند: ت، ث، ز، ر، د، س،...
بنابراین ادغام در «قَد سَمِعَ»، به تناسب و شبه صورت میگیرد.(1)
ظاهراً ابن وثیق در اینجا اصطلاح «شبه» را در برابر «متقارب» و اصطلاح «تقارب» را در برابر «متجانس» به کار برده است، برای این که «قاف و کاف» را مثال زده که این دو حروف لهوی هستند لکن از یک مخرج نمیباشند.(2)
در نهایت حروف نسبت به یکدیگر به جهت ادغام پذیری از نظر علمای تجوید به سه نوع تقسیم میشوند، که در این باره ابوبکر احمد بن جزری (ت بعد از 829 ه ق) میگوید: هر گاه دو حرف در کنار هم قرار بگیرند یا مثلین هستند(3)یعنی در مخرج و
صفت متفقند، مانند: (ب، ب)، (ت، ت)، (ج، ج)، (ل، ل)،...
یا «جِنسَیْن/ متجانِسَیْن» هستند یعنی، در مخرج متفق ولی در صفت مختلفند، مانند: (د، ط)، (ث، ذ)، (ل، ر)،...
یا «متقاربین» هستند یعنی، قریب المخرج یا قریب الصفة میباشند، مانند: (د، س)، (ث، ت)، (ض، ش)،...(4)-(5)
1) 4. کتاب فی تجوید القراءة، ص 76 ظ.
2) 5. الدراسات الصوتیه...، ص 397 و 398.
3) 6. برخی متأخّرین اصطلاح «متماثلین» را به جای «مثلین» به کار میبرند. [ر.ک : الطبلاوی (ت 969 ه ق): مرشدة المشتغلین، ص 2 و]
4) 1. الحواشی المفهمة، ص 40 ظ؛ نیز ر.ک : عبدالدائم الازهری (ت 870 ه ق): الطرازات المعلمة، ص 34؛ نابلسی (ت 1143 ه ق): کفایة المستفید، ص 15 ظ؛ مرعشی (ت 1150 ه ق): جهد المقل، ص 24 ظ.
5) 2. ر.ک : الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید، ص 396-398.
در ادغام گاهی مُدغَم به طور کامل داخل در مُدغَم فیه شده و اثری از آن به گوش نمیرسد، و گاهی در ادغام اثری از مدغم باقی است (به گوش میرسد) که علمای تجوید اوّلی را «ادغام تامّ» و دومی را «ادغام ناقص» نامیدهاند.(1)
و در این باره محمد مرعشی (ت 1150 ه ق) بهترین بیان را داشته، و او گفته است: ادغام (از این نظر) بر دو قسم است: 1- تامّ 2- ناقص.
1- ادغام تامّ: آن است که حرف اوّل ذاتاً و صفتاً، در حرف دوّم خوانده شود، چه «مِثلَین» باشند مانند: «مَدَّ»، و چه «متقاربین» باشند مانند: «اذْ ظَلَمُوا».(2)
2- ادغام ناقص: آن است که حرف اوّل، تنها ذاتاً و نه صفتاً، در حرف دوّم خوانده شود، که در این صورت اثری از صفت حرف اوّل باقی و به گوش میرسد.
و این صفت باقی در حرف اوّل عبارتند از:
و برخی از علما بعدها نیز در این راستا اصطلاحاتی را بکار گرفتهاند.
مثلاً برای ادغام تامّ، «تشابه کلّی» و ادغام ناقص، «تشابه جزئی»،(1)و یا دیگری برای آن دو به ترتیب «مماثله کلیة» و «مماثلة جزئیة» را استعمال نموده است.(2)
صداهای خیشومی (تو دماغی)، که برخاسته از نون و میم است علمای عربیت و تجوید آنها را «غُنّه» نامیدهاند. و برخی علماء تعداد آنها را سه مورد دانستهاند چرا که تنوین را هم بر آن دو افزودهاند، اگر چه تنوین در حقیقت همان نون ساکنه است.(3)
سیبویه (ت 180 ه ق) تنها نون و میم را ذکر کرده و نامی از تنوین نبرده است.(4)
صداهای خیشومی از جمله نون ساکنه و تنوین در میان دیگر صداهای عربی، در
مجاورت حروف بیشترین تأثیرپذیری را دارند و از این روی احکام زیادی دارند و علمای تجوید عنایت ویژهای به آن داشته و دارند.
1) 4. برجستر اسر (ت 1933 م): التطور النحوی، ص 18.
2) 5. احمد مختار عمر: دراسة الصوت اللغوی، ص 325. ر.ک : الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید، ص 395-396.
3) 6. ر.ک : ابن طحان (ت 560 ه ق) مرشد القارئ، ص 129؛ زکریا الانصاری (ت 926 ه ق): تحفة نجباء العصر، ص 2.
4) 7. ر.ک : الکتاب، 2/497-503؛ ابراز المعانی (باب مخارج الحروف)، ص 7.
برخی علمای تجوید چون دانی(1)(ت 444 ه ق) ابن بازش(2)(ت 540 ه ق) و عطار(3)(ت 569 ه ق) برآنند که احکام مترتب بر نون ساکنه و تنوین از دیر باز بر چهار نوع تقسیم گردیده که عبارتند از: 1- اظهار 2- ادغام 3- قلب 4- اخفاء.
امّا برخی دیگر این تقسیم احکام را از نظر تعداد به شش، پنج یا سه مورد نیز ذکر کردهاند.
بدین گونه که مکّی (ت 437 ه ق) احکام مذکور را شش مورد بیان کرده که عبارتند از: 1- ادغام نون در راء و لام 2- ادغام نون در نون و میم 3- ادغام نون در یاء و واو 4- اظهار 5- قلب 6- اخفاء.(4)
جعبری (ت 732 ه ق) احکام مذکور را سه مورد برشمرده که عبارتند از: 1- اظهار 2- ادغام محض و غیره 3- اخفاء محض همراه قلب و غیر آن.(5)
ابن جزری (ت 833 ه ق) آن را پنج مورد ذکر نموده که عبارتند از: 1- ادغام کامل بلاغنّه در راء و لام 2- ادغام ناقص به همراه غنّه با بقیه حروف ادغامی (ی، م، و، ن)
3- اظهار 4- قلب 5- اخفاء.(1)
و بقری (ت 1111ه ق) تعداد احکام مذکور را در سه دسته (پنج، چهار، سه) نقل کرده و در این باره توضیحاتی داده است.(2)
پرداختن به جزئیات یک یک احکام مذکور را در اینجا ضروری ندانسته و از آن صرف نظر نمودیم.(3)
علمای برجسته عربی، قرائت و تجوید از قدما، در خصوص مراتب اخفاء و اندازه کشش غنّه مطلب واضحی عنوان نکردهاند، اگر چه «دانی» (ت 444 ه ق) چگونگی اخفاء نون ساکن و تنوین را بر مبنای قرب و بُعد مخارج حروف «مابقی» نسبت به خیشوم اشاره نموده است(4)و قرطبی (ت 462 ه ق) نیز بر همان مبنا مراتب اخفاء را به «اَقرب»، «توسط» و «اَبعد» تقسیم نموده است.(5)
مرعشی (ت 1150 ه ق) با تفصیل و توضیح مراتب اخفای نون ساکنه و تنوین در نزد حروف اخفاء (حروف مابقی/ 15 حرف) را در سه مرتبه قائل بوده، که عبارتند از: 1- اَقرب (ط، د، ت) 2- اَبعد (ق، ک) 3- متوسّط (ده حرف دیگر ث، ذ، ظ، ز، س،
ص، ض، ف، ش، ج).(1)
درکزلی (ت 1327 ه ق) اخفاء را به دو نوع کبیر (تامّ) (نون ساکنه نزد ق، ک)، و صغیر (غیر تامّ) (نون ساکنه نزد بقیه حروف «مابقی») تقسیم نموده است.(2)
علمای تجوید اخفاء (نون ساکنه) را بیان کردهاند لکن از کشش دادن غنّه آن دوری کردهاند. چنانکه مرعشی (ت 1143ه ق) میگوید باید از مدّ دادن به غنّه اخفاء خودداری کرد.(3)
و نابلسی (ت 1143 ه ق) گوید: قاری باید از کشش قبل از اخفاء نون ساکنه در کلماتی چون «کُنتُم» خودداری نماید تا این که از آن «واو» تولید نشود و به «کونتم» تبدیل نگردد.(4)
برخی علمای تجوید از متأخّرین به بررسی مقدار زمان کشش غنّه پرداختهاند و از آن جمله مرعشی (ت 1150 ه ق) است که میگوید: در نوشتهای (کتابی) ندیدهام که به اندازهگیری کشش غنّه پرداخته باشند.(5)و در جای دیگر بیان میدارد اخفاء به جهت غنّهاش شبیه مدّ(6)است. لکن کشش غنّه نباید به میزان یک الف و یا بیشتر برسد.(7)
درکزلی (ت 1327 ه ق) با وضوحی بیشتر میگوید: مدّت زمان غنّه تقریباً به میزان کشش یک مدّ طبیعی میباشد.(1)
مرعشی (ت 1150 ه ق) گفته است: غنّه «نون» را کاملتر از غنّه «میم» اداء کن، چرا که غنّه آن قویتر از میم است لکن به هنگام وقف از طنین دادن (زیادی) به غنّه خودداری نما، زیرا ممکن است منجر به اظهار گردد.(2)
و علمای تجوید از طنین دادن زیاد به صدای نون برحذر داشته و آن را از معایب تلفّظ «گفتار» برشمردهاند که لازم است قرّاء از آن اجتناب کنند.(3)-(4)
(1) یکی از مباحث مهم تجویدی که قرّاء و مجوّدین از اوّل نسبت به آن عنایت ویژهای داشتهاند مبحث مدّ است که در این زمینه کتب مستقلّی نیز نگاشتهاند.(1)
این بحث به عقیده قرّاء از زمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله معمول بوده و فایده و استعمال آن در قرآن به خاطر کشش صوت و زیبایی در تلاوت قرآن بوده است.
پایه مدّ بر اساس روایتی است که سعید بن منصور (ت 227 ه ق) در سنن خود آورده که: شهاب بن خراش از مسعود بن یزید الکندی نقل کرده که ابن مسعود مردی را قرائت میآموخت، پس آن مرد چنین خواند: «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاکِینِ»(2)بدون کشیدن صدا [یعنی بدون مدّ].
«ابن مسعود» گفت: «رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این چنین به من نیاموخت» گفت: پس چگونه به تو آموخته ای ابوعبدالرحمن؟ گفت: [الفِ للفقراء را در «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاکِینِ»] کشید و مدّ داد.» و این حدیث ارزندهای است در این باب دلیل و نصّ است رجال سندش مورد اطمینان هستند و آن را طبرانی در کتاب کبیر خود آورده است.(3)
در جای دیگر چنین آوردهاند: ... در صحیح بخاری از انس آمده که از قرائت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از وی سؤال شد گفت: قرائت مدّ بود، سپس «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» را خواند در حالی که کلمات «اللّه»، «الرّحمن» و «الرّحیم» را میکشید.(1)
روایت دیگری در این باب از عبداللّه بن مسعود صحابه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است: «اَلْمَدّاتُ دبَا بیجُ القُرْانِ» او مدهای قرآن را به دیباج که پارچه ابریشمی است و برای زینت میپوشند تشبیه کرده است.(2)
و امّا نشانه مدّ در کتابت قرآن کریم، هم زمان با وضع برخی حرکات و علائم نیز منظور شده است که در این مورد ابوعمر دانی (ت 444 ه ق) معتقد بوده است که حرکات، تنوین، تشدید، سکون و مدّ به رنگ قرمز ثبت شود و...(3)
بر وجود اصل مدّ کافّه قرّاء اجماع دارند و برخی بر آن تواتر قائلند و آن چه که موجب اختلاف در مدّ است میزان کشش صوت است که از طرف راویان ذکر شده است، در این باره ابن جزری (ت 833 ه ق) گفته است: «این اختلاف در تقدیر و اندازهگیری مرتبهها هیچ گونه پشتوانه تحقیقی ندارد بلکه لفظی است زیرا که پایینترین مرتبه - قصر- اگر کمترین زیادتی به آن برسد به مرتبه دوم میرسد و همین طور است تا به بالاترین مرتبه برسد.»(4)
1) 4. ...و فی البخاری عن أنس أنه سئل عن قراءة رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فقال: کانت مدّاً ثم قرأ:«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» یمدّ «اللّه» و یمدّ «الرّحمن» و یمدّ «الرّحیم». [النشر، 1/208؛ الاتقان، 1/282؛ علوم القران عند المفسرین، 2/358؛ التفسیر الاثری الجامع، 1/272]
2) 1. سرّ البیان فی علم القران، ص 178.
3) 2. «النقط»، ص 133؛ الاتقان، 2/291؛ تاریخ قرآن (رامیار)، ص 546؛ پژوهشی در تاریخ قرآن، ص 408.
4) 3. النشر، 1/326 و 327؛ الاتقان، 1/257.
بنابراین میتوان گفت اصل مدّ مورد نظر رسول مکرّم اسلام صلیاللهعلیهوآله بوده و نقل شده است لکن در خصوص میزان کشش حروف مدّی سخنی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و معصومین علیهمالسلام نقل نگردیده است لذا آن چه میتوان نتیجه گرفت دو چیز است: یکی این که ممکن است صحابه اندازهگیری مدّها و تفاوت آنها را از روی قرائت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله متوجه شده و آن را در ضمن حفظ آیات به خاطر سپرده و همین قالب را به
تابعین تعلیم دادهاند و همین طور ادامه داشته و بعدها به صورت مکتوب (قاعده) به ثبت رسیده و به هر یک از این اندازهها عنوان اصطلاحی دادهاند.
دیگر این که، ممکن است از ِابداعات مُجاز قرّاء باشد جهت تجوید و زیبایی بخشیدن به قرائت.
به هر حال این اندازههای متفاوت از کشش حروف مدّی حداقل در قراءات سبع و عشر از اوائل قرن دوم، یعنی از عصر ابن عامر (ت 118 ه ق) تا عصر کسایی (119-189 ه ق) از قرّاء سبعه مطرح بوده و در کتب قراءات از قبیل: «السبعة فی القراءات»، ابن مجاهد (ت 324 ه ق)؛ «التسیر فی القرءات السبع»، ابو عمرو دانی (ت 444 ه ق)؛ «الاقناع فی القراءات السبع»، احمد بن علی الغرناطی ابن البازش «ت 540 ه ق) و «النشر فی القراءات العشر»، ابن الجزری (ت 833 ه ق) آمده است.
از باب مثال میزان دو مدّ «متّصل» و «منفصل» را از نظر قرّاء سبعه ذکر مینماییم:
عاصم، کسایی و ابن عامر مد متصل و منفصل را به توسط [4 حرکت[ خواندهاند.
حمزه و نافع (به روایت ورش) مد متصل و منفصل را به اشباع [6 حرکت[ خواندهاند.
نافع (به روایت قالون) مد متصل را به توسط [4 حرکت] و مد منفصل را به قصر [2 حرکت] یا توسط خواندهاند.
ابو عمرو (به روایت الدوری) مد منفصل را به قصر و یا توسط و مد متصل را به توسط قرائت نموده است.
ابو عمرو (به روایت سوسی) مد منفصل را به قصر خوانده است و مد متصل را به توسط.
ابن کثیر مد منفصل را فقط به قصر، و مد متصل را به توسط قرائت کرده است.(1)
اصل مدّ در لغت «افزونی، زیاد شدن» بیان شده است.(2) گروهی از علمای تجوید(3)در مورد تعریف مدّ اظهار نظر نموده که خلاصه تعریف آنان از مدّ عبارتند از:
1) 1. ر.ک : کتب اختلاف قراءات از قبیل: النشر، التیسیر، از جمله «تهذیب القرائة»، (پور فرزیب)، ص 81 .
2) 2. عبد الدائم الازهری (ت 870 ه ق): الطرازات المعلمة، ص 50.
3) 3. مرادی (ت 749 ه ق): المفید، ص 104؛ ابن جزری (ت 833 ه ق): النشر، 1/313؛ الطرازات المعلمة [پیشین] ص 50؛ قسطلانی (ت 923 ه ق): اللالئ السنة، ص 26 ظ؛ طاش کبری زاده (ت 968 ه ق): شرح المقدمة الجزریة، ص 31 ظ؛ ابن بلبان (ت 1083 ه ق): بغیة المستفید، ص 56؛ نابلسی (ت 1143 ه ق): کفایة المستفید، ص 12 ظ.
«کشش حروف مدّی بیش از حدّ طبیعی آن هاست (که آن با بودن سبب حاصل میشود) و حدّ طبیعی آن است که حرف مدّ بدون آن برپا نمیشود.»(1)
ابن جنّی (ت 392 ه ق) حروف سه گانه مدّ را از نظر وسعت مخرج متفاوت دانسته است.(2)
ابن بازش (ت 560 ه ق) گفته است حروف مدّولین به تنهایی (بدون سبب) به قصر و بدون اشباع خوانده میشوند و اختلافی در آن نیست. و از نظر قابلیت کشش
این حروف از قوی به ضعیف عبارتند از: «الف»، «یاء» و «واو».
و نامبرده از برخی نقل کرده است که به عکس ترتیب مذکور معتقدند یعنی «واو»، «یاء» و «الف».(3)
مرادی (ت 749 ه ق) میگوید: در میان حروف مدّ «الف» اصل است و به جهت این که مخرج «الف» وسیعتراز «واو» و «یاء» میباشد از این رو «الف» مقدّم بر «یاء» و «یاء» مقدم بر «واو» است، و این دیدگاه سیبویه (ت180ه ق) است از این جهت برخی قرّاء در تلاوت، الف را برتر از یاء و یاء را برتر از واو برشمردهاند. و بیشتر پیشوایان قرائت و تجوید مقدار کشش سه حرف مذکور را یکسان دانستهاند.(4)
علمای عربی به سببهای مدّ اشاره داشتهاند و از جمله ابن جنّی (ت 392 ه ق) حروف مدّ را در حالت طبیعی خود مانند یخاف، یسیر، یقوم، کشش اندک قائل بوده لکن هنگام واقع شدن سبب «همزه» یا حرف «مدغم» (تشدید) پس از آنها بیشترین کشش را معتقد بوده است.(1)
سپس علمای تجوید آن چه را که ابن جنّی از اسباب مدّ مطرح کرده بود، تکرار نمودند با این تفاوت که ایشان تفصیلاً به تقسیم و تمثیل و تعلیل آنها پرداختند، که ذیلاً اشاره میگردد.
مکّی (ت 437 ه ق) درباره «الف» گفته است هر گاه «همزه» مجاور آن قرار گیرد کشش الف اجتنابناپذیر است، بالاخص زمانی که پس از الف، همزه واقع شود
کشش بیش از حدّ طبیعی آن حتمی است. مانند جاءَ، شاءَ.
و نیز این گونه است زمانی که پس از «الف» حرف ساکن و یا مشدّد قرار گیرد. ضمناً کم و زیادی کشش حروف مدّ در اختلاف قراءات مطرح است.(2)
دانی (ت 444 ه ق) نیز درباره «الف» سخن گفته و اشاره نموده به این که اگر همزه یا حرف ساکن مُظْهَر یا مُدْغَم پس از الف واقع شود باعث افزایش و اشباع مدّ در آن میگردد. علّت کشش حروف مدّ در کنار همزه به منظور سهولت و آشکار تلفّظ شدن همزه (و رعایت صفت خَفاء و نَبْر) است.
و در جایی که حرف مدّ، متّصل به سکون مُظْهَر یا مُدْغَم شود التقاء ساکنین پیش
میآید لذا جهت رفع این حالت و تشخیص آن دو ساکن از یکدیگر، حرف مدّ کشیده میشود.
سپس دانی دو حرف مدّی «یاء» و «واو» را نیز همانند الف در حکم یکسان دانسته است.(1)
قرطبی (ت 462 ه ق) همزه و سکون مُظهَر و مُدغم بعد از حروف مدّولین(2)را موجب کشش حروف مدّ (بیش از حدّ طبیعی) دانسته است و مثالهای زیر را آورده است:
السّماء، قائل، الضّالّین، ...
و به هنگام وقف مانند: الأبرار، نستعین، یوقنون، ...(3)
مرادی (ت 749 ه ق) به طور اجمال سبب مدّ را یکی از دو مورد «همزه» و «سکون»
برشمرده است.(4)
مبّرد (ت 285 ه ق) حروف مدّ را دارای کشش صوتی دانسته و میگوید این حروف به هنگام التقاء ساکنین به خلاف سایر حروف که متحرّک میشوند(5)حذف میگردند مانند: هذا الْغُلامُ؛ وَ اَنْتَ تَغْزُو الْقَوْمَ؛ تَرْمی الْغُلام.(6)
اَزهری (ت 870 ه ق) «واو» و «یاء» ساکن ماقبل مفتوح (-َ وْ، -َ یْ) را قوی، و «واو» و «یاء» متحرّک (وَُِ، یَُِ) را قویتر دانسته به طوری که خوانده میشوند لکن حروف مدّی (-َ ا،(1)-ِ یْ، -ُ وْ ) را در التقاء ساکنین ساقط میداند.
مانند: عبداللّه ذُوالْعمامة؛ رَأیتُ ذَالْعمامة؛ مَرَرْتُ بِذی الْعمامة که در آنها حرف مدّ حذف شده و گفته میشود: ذُل، ذَل، ذِل.
امّا زمانی که «واو» و «یاء» ماقبل مفتوح شوند در التقاء ساکنین متحرّک شده و هرگز حذف نمیشوند، مانند: لَوِانْطَلَقْتَ یا فلان؛ إِخشَیِ اللّه، إِخشَوُا اللّه. و هنگام وقف خوانده میشوند ِاخْشَیْ، اخْشَوْا.(2)
برخی علمای تجوید چون علم الدّین سخاوی (ت 643 ه ق) میگوید حروف مدّ در التقاء ساکنین سه حالت پیدا میکنند که عبارتند از:
1- ساکن مُدْغَم، مانند: الضّالّین.
2- ساکن غیر مُدغم، مانند برخی حروف مقطّعه از قبیل: نآ (نُونْ)، الآمآ (... لامْ/ میمْ)،... در این دو مورد حروف مدّ به طور کامل کشیده میشوند.
3- حذف حرف مدّ مانند: اُولُوالعِلم؛ کانَتا اثنَتَیْنِ؛ نَجْزی الْمُحسِنین. در این موارد حرف مدّ حذف شده و خوانده نمیشوند، مانند: لُلْ، تَثْ، زِلْ.(3)
برخی از علمای قرائت و تجوید سبب دیگری با عنوان «سبب معنوی» به اسباب لفظی مدّ افزودهاند و آن را نیز باعث افزایش مدّ در حروف مدّی دانستهاند.(1)
ابن جزری (ت 833 ه ق) در «النشر» از افرادی چون ابن مهران (ت 381 ه ق) و ابومعشر طبری (ت 478 ه ق) این نوع سبب را نقل و مطرح نموده، و بیان داشته که سبب معنوی به قصد مبالغه در نفی است و در دو مورد است: 1- مدّ تعظیم 2- مدّ تبرئه
بیانگر نفی شرک و بزرگداشت باری تعالی و توحید است. مانند:
«لا ِالهَ الّا اللّه»؛ «لا ِاله الّا هو»؛ «لا اله الّا اَنْتَ»
بیانگر بیزاری و نفی چیزی است، مانند:
«لا رَیْبَ فیهِ»؛ «لا شِیَةَ فیها»؛ «لا مَرَدَّ لَهُ»
نکته قابل توجّه این که «سبب معنوی» سببی ضعیف شمرده شده است.(2)
متقدّمین از علمای تجوید انواع «مدّ» را در ارتباط با دو سبب «همزه» و یا «سکون» که بعد از حروف مدّ واقع شده باشند اساس تقسیم بندی خود قرار دادهاند.
دانی (ت 444 ه ق) از اوّلینهای علمای تجوید بوده که کوشیده تا اصطلاحاتی برای اقسام مدّ وضع نماید و در این راستا مدّ را به دو قسم «طبیعی» و «متکلّف» تقسیم نموده است.
آن گاه «مدّ طبیعی» را همان حروف «الف، یاء، واو» برشمرده و آنها را قبل از آن که به همزه یا حرف ساکن برسند، نظر به عدم اشباع و کشش آنها داشته و گفته است قرّاء این قسم را «مقصور» (قصر) مینامند.
درباره «مدّ متکلّف» میگوید آن است که همزه و حرف ساکنی که پس از حروف «الف، یاء، واو» قرار گیرد در این صورت حروف مذکور در حدّ قابلیت و تمکّن خود، بدون افراط بیش از حدّ طبیعی کشش پیدا میکند.(1)
ابن طحان (ت 560 ه ق) برخی اصطلاحات باب «مدّ و قصر» را از قبیل طبیعی، عَرَضی، مَطّ (مدّ، کشش)، لین، قصر، اعتبار، تمکین، و اشباع را مطرح نموده و سپس «مدّ» را به دو نوع «طبیعی» و «غیر طبیعی» تقسیم کرده است.(2)
برخی علمای تجوید از متأخرین، دو مدّ مذکور را به مدّ اصلی و فرعی نامیدهاند(3)و به این اکتفاء نکرده بلکه برخی از ایشان «مدّ فرعی» را به بیش از بیست
نوع تقسیم کردهاند.(4)
علم الدّین سخاوی (ت 643 ه ق) در کتاب جمال القرّاء (ص 188 ظ) روایتی نقل کردهکه اقسام مدّ فرعی را ده نوع دانسته و اسامی هر یک را با توضیح و تمثیل ذکر نموده، لکن نامی از گوینده آن نبرده است و در عین حال میگوید فایده چندانی در آنها نمیبینم.
و همان ده نوع مدّ را سیوطی (ت 911 ه ق) از ابوبکر احمد بن الحسین بن مهران نیشابوری (ت 381 ه ق) نقل کرده است(1)که ایشان گفته مدّهای قرآن بر ده نوع است و عبارتند از:
1- مدّ الحَجز، مانند: أَأَنْذَرْتَهُمْ، أَئِذامِتْنا، أَؤُلْقِیَ عَلَیْهِ الذّکر 2- مدّ العِدْل، مانند: اَلضّالّین 3- مدّ التمکین، مانند: اُولئک الملائکة، شَعائر 4- مدّ البسط (الفصل)، مانند بِما اُنْزِلَ 5- مدّ الرَّوْم، مانند: ها أنْتُمْ 6- مدّ الفرق، مانند:آلْانَ 7- مدّ البنیه، مانند: ماء، دعاء، زکریاء 8- مدّ المبالغه، مانند: لا ِالهَ ِالّا اللّه 9- مدّ البدل، مانند: آدم، آخر، آمن 10- مدّ الأصل، مانند: جاء، شاء(2)
ضمناً ابن جزری (ت 833 ه ق) تنها «مدّ مبالغه» را از کتاب «المدّات» ابن مهران بیان میکند.(3)
چنان چه اقسام ده گانه «مدّ» که در کتاب «المدّات» ابن مهران آمده است صحیح باشد، میبایست قبل ازقرن پنجم معروف بوده باشند، به طوری که در کتب تجویدی بزرگ چون الرّعایه مکّی (ت 437 ه ق)، التحدید دانی (ت 444 ه ق) و الموضح
قرطبی (ت 462 ه ق) از آنها یاد شده باشد، ولی چنین اتفاقی نیفتاده است که جای تأمّل دارد.(1)
علمای تجوید متأخر با تأثیرپذیری از القاب و اقسام مدّهای دهگانهای که به ابن مهران (ت 381 ه ق) منسوب است، آن را افزایش و توسعه داده، به طوری که خالد أزهری (ت 905 ه ق) آن را به چهارده قسم،(2)سمرقندی (ت 780 ه ق)(3)و طبلاوی (ت 966 ه ق)(4)آن را به شانزده قسم، ابوالفتوح وفایی (ت 1020 ه ق) آن را به بیست و نه قسم رسانیده است، و سپس میگوید اگر دقّت شود بیشتر این القاب به هم آمیخته و توضیح و دلائلشان ناپایدار است. و بازگشت همه آنها به این نکته است که حروف مدّ به «همزه» و یا «سکون» برسند بیش از حدّ طبیعی کشیده میشوند.(5)
علی قاری (ت 1014 ه ق) هم گفته است این تعدّد مدّها تنها در اسامی اختلاف دارند.(6)و مرعشی (ت 1150 ه ق) بیان داشته که مشغول شدن به این اسامی سود چندانی ندارد.(7)
برخی متأخّران اعتدال به خرج داده و مدّها را با توجّه به سبب آنها تقسیم بندی نمودهاند، بدین گونه که حروف مدّ را با سبب «همزه» به دو قسم «متّصل» و «منفصل»،
و با سبب «سکون» به دو قسم «لازم» و «عارض» تقسیم کردهاند.(1)
و برخی هم برای «مدّ لازم» تفصیل قائل شده آن را به کلمی مثقّل، مانند: «الصاخّة»
و حرفیّ مخفّف، مانند: «صاد، قاف» تقسیم نمودهاند.(2)
شایان ذکر است که علمای تجوید توجه ویژهای در این حوزه به حروف مقطّعه نموده، و به چگونگی اداء و مقدار کشش مدّی آنها پرداخته و بعضاً باب مستقلّی را به آن اختصاص دادهاند.(3)
عبدالوهّاب قرطبی (ت 462 ه ق) حالات مدّی حروف مقطّعه را بر شش قسم خلاصه نموده است که عبارتند از:
1- قسمی از حروف مقطّعه که قابلیت مدّ را ندارند، مانند: «ا / الف»
2- قسمی که کمتر از قصر و بیشتر از یک حرکت میباشد، مانند: «عَیْن»
3- قسمی که قابلیت مدّ به قصر را دارند مانند: «طاء، حاء، هاء،...»
4- بخشی از آنها فوق قصرند (یعنی اندکی به قصر افزوده میشود)، مانند: «کاف، قاف، صاد، نون» در حالت مُظهَر (با سکون مُظهَر) و «نستعین» در حالت وقف بدون رَوْم.
5- قسمی که در حین ادغام (با سکون مُدغَم) مدّ کامل داده میشوند، مانند: «لم، صاد ذکر، نون و القلم» و چنین است «زکریاء، السماء، الضالّین،...»
6- و قسمی که مدّ متوسطی دارند، یعنی مدّ آنها مابین مدّ «قاف، کاف» که مظهر «با سکون مظهر» است و مدّ «لم، صاد ذکر» که مُدْغَم با «سکون مُدْغَم» خوانده میشود، و آن ادغام نون است زمانی که با غنّه همراه باشد مثلاً در «نون و القلم» و همچنین در «نستعین» هنگامی که وقف به «روم» یا «اشمام» شود.(1)
مدّ لین
برخی علمای تجوید اشاره کردهاند به اینکه دو حرف «واو» و «یاء» ماقبل مفتوح چه ساکن باشند و یا متحرّک، خارج از حکم «الف» میباشند، بلکه شبیه حروف غیر مدّ بوده و خالی از کشش هستند.(2)
مرعشی (ت 1150 ه ق) از دو حرف «لین» یاد کرده و آنها را از جهاتی همانند حروف مدّ دانسته و قابل کشش، و ایجاد مدّ در آن دو را (با وجود سبب) آسان به حساب آورده است...(3)
و در نهایت، حصول مدّ در دو حروف «واو» و «یاء» ساکن ماقبل مفتوح مشروط به آن است که بعد از آن دو، سکون عارض وقفی باشد، فرقی نمیکند به این که همزه ساکن باشد، مانند: شَیْءْ، سَوْءْ یا غیر همزه باشد، مانند: صَیْفْ، خَوْفْ.
و قرّاء در اندازه کشش این مدّ اختلاف نظر دارند که در کتب قراءات تفصیل آن آمده است.(4)
1) 3. الموضح، ص 169 و؛ نیز ر.ک : الدراسات الصوتیه...، ص 535.
2) 1. ر.ک : دانی (ت 444 ه ق): التحدید، ص 43 و؛ عطّار (ت 569 ه ق): التمهید، ص 148 ظ؛ ابن بلبان (ت 1083 ه ق): بغیة المستفید، ص 57 و.
3) 2. جهد المقل، ص 62 ظ - 63 و.
4) 3. ر.ک : مکّی (ت 437 ه ق): الکشف، 1/45؛ سمرقندی (ت 780 ه ق): روح المرید، ص 137؛ ابن جزری (ت 833 ه ق): النشر، 1/348-350؛ مرعشی (ت 1150 ه ق): جهد المقل، ص 37 ظ - 38 ظ.
مهمترین وجه امتیاز حروف مدّ از سایر حروف در قابلیت کشش با حدّ کامل ظرفیت آنهاست.
دانی (ت 444 ه ق) کشش «مدّ طبیعی» را در حروف مدّی به اندازه اداء طبیعی هر یک از آنها دانسته مثلاً گفته است: مدّ «الف» به اندازه خود «الف» کشیده شود، مدّ
«یاء» به اندازه خود یاء و هکذا مدّ «واو».
و کشش «مدّ متکلّف» (غیر طبیعی) را دو برابر مدّ طبیعی هر یک از حروف مدّی دانسته، و بیان نموده که قرّاء این مدّ را به اندازه «دو الف» یا «دو یاء» و یا «دو واو» اداء کردهاند. و این نوع مدّ به هنگام لزوم، قابلیت کشش داشته و اشباع میشود.(1)
برخی علمای تجوید بین مدهایی که با سبب «همزه» هستند و مدهایی که باسبب «تشدید» هستند فرق قائل شدهاند؛ به طوری که سعیدی(2)(ت حدود 410 ه ق) و احمدبن ابی عمر(3)(ت بعد 500 ه ق) درکلماتی که سبب مدّ درآنها تشدید است مدّ [بیشتری] دادهاند، مانند: «اَلطّامَّة»،(4)«اَتُحاجُّونّی»(5)امّا در کلماتی که سبب مدّ در آنها همزه است مدّ کمتر قائلند، مانند: «قائماً»،(6)«قائِلونَ»،(7)«تائِبونَ»(8).
قرطبی (ت 462 ه ق) قائل است به این که مدّ چه در یک کلمه (با سبب همزه یا تشدید) باشد، مانند: «اَلسَّماء»،(1)«اَلضّالّین»،(2)... و چه در ترکیب دو کلمه باشد مانند: «مِنَ الرِّبا إِنْ کُنتُم مُؤمِنینَ»،(3)«صاد ذِکرُ»،(4)«نُونْ وَالقلم»(5)مُدغَم باشد یا مُظهر، در همه آنها واجب است به یک اندازه مدّ داده شود.
و اختلاف دراندازههای مدّ از قبیل «طول» و «قصر» و کم و زیادی در آنها به اختلاف لهجه و زبان و طرق قرائت برمیگردد.
و برخی متأخّران گفتهاند، مدّ در جایی که به خاطر التقاء ساکنین است، مانند: «اَلضّالّین»، «اَلظانّین»،(6)... مدّش کمتر از جایی است که مدّ آن به خاطر سبب همزه است، مانند: «السّماء»، «زکریاء»،... چرا که مدّ در آن (التقاء ساکنین) انگار جای حرکتی نشسته و برای رفع این حالت است.
اکثر قرّاء در موارد مذکور کشش مدّ را برابر دانستهاند، و این پسندیده است...(7)
قرطبی نیز میافزاید؛ حروف مدّ و لین هرگاه به جهت وقف بعدش ساکن شود به «قصر» خوانده میشود، مانند: «یَوْمُ الدّینْ»،(8)«اَلظّالِمونْ»،(9)«اَلْکَفّارْ»،(10)و به
«مدّ» (مقابل قصر) خوانده میشود در کلماتی مانند: «دابَّة»،(1)«اَلظالّین»،(2)... و نامبرده جمع (التقاء) بین دو ساکن را دو وقف ممتنع نمیداند... .(3)
ابوالعلاء الهمدانی العطّار (ت 569 ه ق) میگوید: اهل اداء در مقدار کشش حروف مدّی با سبب ساکن مشدّد، دیدگاههای متفاوتی دارند به طوری که اهل تحقیق(4)چنین مدّی را به اندازه چهار الف [= 8 حرکت]، و برخی از ایشان به اندازه سه الف [= 6 حرکت] کشیدهاند.
و اهل حَدْر (در قرائت به روش حدر) مدّ مذکور را به دو الف (= 4 حرکت) خواندهاند.بنابراین اهل تحقیق قائلند که در این باب (با سبب ساکن مشدّد) مدّ را به «طول»، لکن اهل حَدْر قائلند که به دو الف بخوانند.(5)
مرادی (ت 749 ه ق) دیدگاه قرّاء را در اندازههای کشش مدّی خلاصه کرده و چنین میگوید:
سبب مدّ یا «همزه» است یا «سکون». همزه گاهی قبل از حرف مدّ واقع میشود، مانند « امَنُوا»، در این صورت قرّاء کشش بیش از حدّ طبیعی آن را، معتبر ندانستهاند جز «وَرش».
گاهی همزه بعد از حرف مدّ قرار میگیرد، در این صورت دو وجه پیدا میکند یا متّصل است، مانند: «جاء» یا منفصل است مانند «یا أیّها».
«مدّ متّصل» نزد جمیع قرّاء معتبر است، لکن «مدّ منفصل» نزد اکثر قرّاء.
امّا سکون، یا «لازم» است یا «عارض وقفی».
«مدّ لازم» نزد جمیع قرّاء معتبر است، «مدّ عارض» که به هنگام وقف ایجاد میشود نزد گروهی از قرّاء جایز و گروه دیگر آن را معتبر نمیدانند، که تفصیل آن در کتب قراءات آمده است.(1)
اندازه کشش در مدّها با توجه به انواع مدّ، منحصر است بین دو الف (دو برابر مدّ طبیعی) تا پنج الف، و مراتب آن به حسب اعتقادات قرّاء، نوع مدّ و محل آن، و شیوه قرائت که «حَدْر» باشد یا «تحقیق» مشخص میگردد.(2)
علمای تجوید اندازههای مدّ را تقریبی میدانند نه قطعی و یقینی چنان که سمرقندی (ت 780 ه ق) به این مطلب اشاره نموده و میگوید: هر کس به روش تحقیق، قرآن را قرائت نماید به تناسب و میزان تحقیق، و هر کس به شیوه حَدْر، قرائت نماید به تناسب و میزان حَدر باید «مدّ» را مراعات نماید. و این میزان از طریق
1) 2. المفید، ص 104 و.
2) 3. همان؛ و نیز ر.ک : سمرقندی (ت 780 ه ق): روح المرید، ص 137 ظ - 138 و؛ احمد بن جزری (ت 829 ه ق): الحواشی المفهمه، ص 51 ظ 53 و؛ علی قاری (ت 1014 ه ق): المنح الفکریة، ص 50؛ وفایی (ت 1020 ه ق): الجواهر المضیة، ص 76 و - 78 و. جهت اطلاع از تفصیل همه موارد مذکور، ر.ک : ابن جزری (ت 833 ه ق): النشر، 1/313-362.
مشافهه، آشکار و قابل تشخیص است.(1)
و احمد بن جزری (ت 829 ه ق) نیز گفته است این اندازهها در کشش مدّها تماماً تقریبی است نه قطعی و تنها به طریق مشافهه و شیوه متداول و همیشگی قاریان قابل محاسبه است.(2)
برخی علمای تجوید از متأخرّان، کوشیدهاند تا ابزاری جهت اندازهگیری و ضبط کشش مدها اختراع نمایند. به هر حال این نظر که مقدار مدّ با یک الف و دو الف و... سنجیده شود، در نمایش دقیق زمانی، برای اداء مدّ گویا و کافی نیست.
پس بناچار وسیلهای که کمک کند و مقیاسی باشد برای ضبط زمان اداء کشش مدّی، همان «الف» است، یعنی زمان بکار رفته در اداء صدای «الف».
پیرامون مطلب مورد بحث دو قول از شارحان «مقدمة الجزریة» وجود دارد(3)که
عبارتند از:
1- طاش کبری زاده (ت 968 ه ق) قائل است اندازه مدّ به طرق زیر شناخته میشوند:
الف - اندازهگیری مدها، یا به یک بار یا دو بار کشش طبیعی «آ» (الف)، یا مانند آن است.
ب - و یا با شمارش عدد، و کشیدن صدا به اندازه آن است (انطباق شمارش عدد به میزان کشش صوت).
ج - و یا به وسیله بستن [یا باز کردن] انگشتان دست، و کشش صدا به اندازه آن.
و نیز قائل است همه این اندازهها تقریبی است، و فقط از نحوه اداء بزرگان و اساتید معتبر قرائت، آن هم از طریق شنیدن از دهان ایشان قابل تشخیص و ثبت است.(1)
2- علی قاری (ت 1014 ه ق) گفته است: و امّا شناخت اندازه مدّهای تعیین شده به وسیله «الف» به چند صورت است که عبارتند از:
الف - یک بار، دو بار یا بیشتر، صدای طبیعی ألف (آ)(2)اداء شود.
ب - صدا به اندازه گفتن ألف ألف، کشیده شود.
ج - صدا به اندازه نوشتن ألف، کشیده شود.
د - امتداد صدا بوسیله بستن انگشتان دست اندازهگیری شود.
و همه اینها تقریبی بوده و نه اندازه مشخص قطعی، و جز از طریق مشافهه و
مداومت قابل ثبت و محاسبه نمیباشد.(3)
چنانکه ملاحظه کردید در مورد اوّل «سه شیوه» و در مورد دوّم «چهار شیوه» جهت اندازهگیری زمانی کشش اداء حرف مدّ ارائه شده است.
خلاصه شیوههای اندازهگیری کشش حروف مدّی
آنچه از مجموع دو گفتار پیشین، برای اندازهگیری تقریبی کشش زمانی صدا در حروف مدّی از علمای تجوید به دست میآید پنج شیوه است که عبارتند از:
1- گفتن «آ» در یک یا دو مرتبه و یا بیشتر، به طوری که هر بار آن به طور طبیعی و مساوی اداء الف باشد.
2- به وسیله بستن انگشتان دست (یک به یک و به طور طبیعی)، و یا به طریق ضربه زدن انگشت بر چیزی در مقابل اداء الف (به صورت ضربی)، هر ضرب در مقابل یک الف.
3- به وسیله شمارش عدد، یعنی گفته شود: واحد، اثنان، ثلاثة،... این شیوه متعلّق به طاش کبری زاده (ت 968 ه ق) بوده، و جای تأمّل دارد چرا که گفتنِ حروفیِ هر یک از اعداد مذکور با الف معادل نبوده بلکه بیشتر از آن است.
4- با کشش صدا به اندازه گفتن: ألف ألف.
5- به اندازه زمان نوشتن الف، یعنی نوشتن به گونه « ا » ترجیحاً، و نه به گونه «الف».
دو شیوه اخیر را علی قاری (ت 1014 ه ق) مطرح نموده است.
چون بکارگیری ابزار پیشرفتهای جهت اندازهگیری و ثبت دقیق و قطعی مقدار مدها فعلاً امکانپذیر نیست،(1)بنابراین تا فراهم شدن متد دقیقتر و قطعیتر برای
تعیین میزان مدها، مناسب است از همان شیوههای علمای تجوید که ذکر گردید استفاده شود.
1) 2. ر.ک : الاصوات اللغویة (ابراهیم انیس)، ص 159.
بدیهی است نزد علمای تجوید میزان مدها با توجه به نوع قرائت قرّاء متفاوت است، چرا که قرائت به شیوه تحقیق به زمان طولانیتر از قرائت حَدْر نیاز دارد و این بر مقدار زمان اداء مدها تأثیر گذار است.(1)
حروف مدّ قابلیت کشش دارند، و افزایش آن بسته به نَفَس دارد که چقدر در اداء آن همراهی کند. لکن کشش مدّ در نزد علمای تجوید اندازهای دارد چنانچه از حدّ آن بگذرد بر قرائت خلل وارد شده و غلط میشود.
علمای تجوید آسیبها و عیوبی که ممکن است بر مدّ عارض شود بررسی نمودهاند و خلاصه آنها عبارتند از: 1- افراط در کشش مدّ؛ 2- لرزش دادن غیر طبیعی به صدا در کشش مدّ؛ 3- غنّوی کردن کشش مدّ.
خودداری از کشش افراطی حروف مدّ از قدیم الایّام مطرح بوده است چنانکه سعیدی (ت 410 ه ق) از عبداللّه بن صالح العجلی (ت حدود 220 ه ق) روایت کرده که او گفته است: برادرم که از من بزرگتر بود بر حمزة (80-156 ه ق) قرائتی داشت که مدّ را میکشید،(2)حمزه به او گفت: چنین نخوان، مگر نمیدانی که بالاتر از مُجعَّد
بودن موی، سخت پیچ دار بودن آن است، و بالاتر از سفیدی پیسی است و بالاتر از قرائت، دیگر قرائت نیست.(1)
ابن بناء (ت 471 ه ق) از کشش بیش از حدّ حروف مدّ برحذر داشته و گفته است کسی که معتقد باشد آن از تجوید است و عامل به آن از نیکوکاران خواهد بود، باید بداند که او با این عملش از گناهکاران به حساب میآید.(2)
حسن بن قاسم مرادی (ت 749 ه ق) چنین گفته است: افراط در کشش حروف مدّ، تجاوز از حدّ و خارج شدن از آن است. در تجوید چنین چیزی نیست، که اگر باشد لحن خفیّ (خطای پوشیده) است و چه بسا منجر به لحن جلیّ (خطای آشکار) شود.
و مراتب قرّاء در آن به حسب نوع قرائتشان که ترتیل، حَدْر و یا توسّط باشد تفاوت میکند. و طولانیترین مدّ را که «ورش» و «حمزه» میدهند اندازهاش تقریباً سه الف (= 6 حرکت) است. و تحصیل نشود برای کسی که گفته اندازه آن پنج الف است.(3)
علی قاری (ت 1014 ه ق) گفته است حاصل مطلب این است که اجماع بر آن است که کشش مدّ بیش از پنج الف [= 10 حرکت] جایز نیست.
این که برخی قرّاء و بیشتر مؤذّنها چنین عمل میکنند از بدترین بدعتهاست و
شدیدترین کراهت را(1)دارد.
مرعشی (ت 1150 ه ق) متذکّر شده است که لازم است گفته شود که یکی از بیشترین اشتباهات قرّاء این زمان افراط در کشش «مدّ طبیعی» است در جایی که نباید زیادی کشش پیدا کند، و ایجاد کشش در موردی که اصلاً مدّی وجود ندارد.(2)
یکی دیگر از نقائص و آسیبهای مدّ، کشش همراه با لزرش غیر طبیعی صدا در مدّها است که ناپسند بوده و قاری از آن نهی شده است.
سعیدی (ت حدود 410 ه ق) از لرزه ایجاد کردن (ترعید) در مدّها برحذر داشته، و مراعات آن را توصیه نموده است و نمونه هایی از مدّ منفصل و متّصل را متدکّر شده است، مانند: «بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ»،(3)... «اَلسُّفَهاءُ»،(4)«جاءَ»(5)و تأکید کرده که کشش مدّ در موارد مذکور و شبیه آن باید نیکو و برابر و مستقیم، و بدون لرزش و تحریک و تکان دادن و اضطراب اداء گردد.(6)
قرطبی (ت 462 ه ق) گفته است: «ترعید» در قرائت عبارت است از برآوردن صدا به هنگام خواندن، با حالتی مضطرب که گویی فرد از سرما یا درد میلرزد.(7)
و نامبرده باز پس از بحث در مورد احکام مدّ، آن چه را که در مدّ ناپسند بوده و باید از آن دوری جست گوشزد نموده و متذکّر شده که: صدا در حالت مدّ باید از لرزش و کشش زیاد سالم و مصون باشد، و عاری از اضطراب و تحریک، و صدا در آن شفاف باشد.(1)
ابن بناء (ت 471 ه ق) در مورد این لزرش غیر طبیعی بیان داشته که آن (ترعید)، چرخانیدن صدا در حنجره است و با نوساناتی که ایجاد میکند گویی آواز میخواند و با شتاب خوانی باعث ضایع شدن حروف میگردد.(2)
(3)کردن صدای مدّ از آسیبهای دیگر کشش حروف مدّی بعضاً، تو دماغی و غنّوی کردن صدای آنهاست که به طور خفیف با صدای حروف مدّ شنیده میشود.
علمای تجوید غنّوی کردن صدا را در مدّ غلط شمرده و در قرائت، از آن برحذر داشتهاند.
احمد بی أبی عمر (ت بعد 500 ه ق) میگوید: یاء ساکن ماقبل مکسور، یا واو ساکن ماقبل مضموم بدون غنّه کشیده (اشباع) میشوند، مانند: اَلمُؤمنین، یُؤمِنون، اَلمؤمنون.(4)و در مورد آسیبهایی که متوجّه انواع حالات «الف» به هنگام وقف است، در کلماتی از قبیل: «لشتّی، الیُسری، العُسری، قدیرا، علیما،...» میگوید: برخی
«الف» در آخر کلمه را به هنگام وقف به «نَبْرَه»، و برخی به غنّه و برخی به «هاء» اداء میکنند که تمامی اینها خطاست.(1)
حسن بن شجاع تونی (زنده در محدوده قرن نهم) ضمن متذکّر شدن عدم ادغام دو حرف مدّی «یاء» و «واو» در مثل خود، مانند: «فی یُوسف»(2)و «قالُوا وَ هُم»(3)
میگوید: هر گاه در مواردی چون «یَعلَمُون» و «یُؤمِنُون» وقف نمودید از غنّه دادن [به مدّ عارضی] در آن اجتناب کنید.(4)
مرعشی (ت 1150 ه ق) بیشتر از دیگر علمای تجوید توجّه به رعایت صحیح مدّ و برحذر داشتن از غنّوی نمودن آن کرده و گفته است: باید از غنّه دادن، به غیر از حروف مربوطه برحذر بود.
چنان که برخی در «یاء» و «واو» مدّی در کلماتی مانند: «نستعین»، «طسآ»، «یستهزؤون» به تبع و متأثر از غنّه نون، غنّه دادهاند.
و در جای دیگر افزوده است: غنّه شباهت به مدّ دارد و با یکدیگر قابلیت آمیختگی دارند، از این رو برخی، مدّ همجوار غنّه را بدون این که متوجّه شوند غنّوی اداء میکنند، در حالی که آن خطاست. مانند: «نستعین» و....
راه تشخیص حالت مذکور این است که در تلفظ مثالهای مذکور و شبیه آن یک بار با مسدود کردن بینی (خیشوم) و یک بار هم بدون آن اداء شوند، تا تفاوت صدای مدّ در دو حالت مدّ خالص و مدّ آمیخته با غنّه مشخص گردد.
برای رهایی از این حالت، جلوگیری از نفوذ جریان نفس به خیشوم به هنگام تلفظ حرف مدّ است.(1)
ابن جنّی (ت 392 ه ق) به حروف سه گانه مدّ اشاره نموده و گفته است: هر گاه بعد از آنها «همزه» یا «حرف مُدغَم» (ساکن مدغم) واقع شود، کشش حروف مدّ افزایش مییابد.(2)این مطلب حاکی از آن است که مدّ در کلام عرب (غیر قرآن) کم و بیش
معمول بوده است.
مکّی (ت 437 ه ق) گفته است: اشباع «مدّ» را جایی که بعد از حروف مدّ و لین، (3)«همزه» واقع شود مانند: صائم، قائم، در مقام گفتاری صرف نظر کن، ولی در حوزه قرائت قرآن به جهت پیروی از روایتی که رسیده، کشیدن مدّ اجتنابناپذیر است.(4)
بنابراین میتوان گفت مراعات احکام مدّ در مکالمات عربی تماماً لازم شمرده نشده، لکن هر آنچه که در امر قرائت قرآن وارد شده، نسبت به آن عنایت ویژهای است از جمله رعایت کامل و دقیق حقوق حروف و احکام خاصّ هر یک که با غیر قرآن و تکلّم متفاوت است.(5)
خلاصه
اصل «مدّ» در عربی وجود داشته، لکن در قرائت قرآن به طور خاصّ مورد توجّه قرار گرفته است، سپس علمای عربی آن را ذکر کرده، و علمای قرائت مشافهةً مدّ را گفته و روایت نمودهاند. بعلاوه روایاتی، در وصف قرائت پیامبر اعظم رسیده(1)که در آن، حضرت به مدّ توجّه داشته و عمل نموده است لذا عمل به این امر مورد تأکید قرار گرفته است.(2)
«وقف» در تلاوت قرآن کریم، سابقهای کهن و برخاسته از قرآن آموزی و تعلیم رسول اعظم اسلام صلیاللهعلیهوآله به اصحاب گرامش دارد، به طوری که سرآمد نزدیکترین صحابه به آن حضرت صلیاللهعلیهوآله یعنی امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(1)
[القران الکریم و روایات المدرستین، 2/549 به نقل از: تاریخ ابن عساکر، 3/24]
و نزدیکترین صحابه به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز امام علی علیهالسلام است، و در این باره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حجّة الوداع فرموده است: «علیٌّ مِنّی و اَنَا مِنْ عَلیِّ و لا یؤدّی عنّی ِالّا اَنَا و عَلی » یعنی: علی از من است و من از علی هستم و ادای رسالت نمی کند از جانب من، مگر خود من یا علی.
[نقش ائمه در احیاء دین، 1/99 به نقل از: صحیح ترمذی 5/636، ح 3719؛ سنن ابن ماجه، 1/44، ح 119؛ المسند، 4/164؛ تاریخ الخلفاء، 169]
(شهادت 40 ه ق) در بیان نورانی و فصیحش از «ترتیل» که در این کتاب مکرر از آن یاد شده «معرفة الوقوف/(2)حفظالوقوف»(3)یعنی شناخت و رعایت مواضع وقف را، نیمی از ترتیل دانسته است.1) 1. قابل توجّه این که داناترین صحابه نسبت به قرآن امام علی علیهالسلام است زیرا که ایشان به طور مطلق مردمان را مورد خطاب قرار داده و از آنان میخواهد که هر چه میخواهید از من بپرسید... «اَیُّهَا النّاسُ سَلونی قبلَ اَنْ تَفْقِدونی» (نهج البلاغه، خطبه 189) و نقل شده است که هیچ یک از صحابه جز امام علی علیهالسلام چنین خطابی در توانشان نبوده است؛ «عن سعید بن مسیب قال: لم یکن أحد من اصحاب النبی صلیاللهعلیهوآله یقول: سلونی الّا علی».
2) 2. «الترتیل، تجوید الحروف و معرفة الوقوف». [النشر، 1/225 و 209؛ منار الهدی، ص 5]
3) 3. «الترتیل، حفظ الوقوف و بیان الحروف» [این مورد را سمرقندی (ت 780 ه ق)؛ در روح المرید (ص 137 و) گفته است امام علی علیهالسلام این بیان را از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در معنی آیه (مزّمّل، 4) روایت کرده است؛ ر.ک : الدراسات الصوتیه...، ص 14].
و نیز از دیگر صحابی رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله عبداللّه بن عباس (ت 65 ه ق)، پسر عمّ آن حضرت که ترجمان قرآن لقب گرفت و وی تفسیر وعلوم قرآنی را از امام علی علیهالسلام آموخته است در خصوص «وقف» چنین گفته است: «الوقوفُ منازِلُ الْقُرْانِ»(1)یعنی؛ محلهای وقف، منزلهای قرآن است.
ابن جزری (ت 833 ه ق) با تأکید بر سخن امام علی علیهالسلام در معنای واژه «ترتیل» ذیل آیه «وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتیلاً»(2)آن را دلیل بر وجوب تعلّم و شناخت «وقف و ابتداء» دانسته است(3)چنان که در وجه دلالت این خبر شیخ محمود حُصری (ت 1360 ه- ش) گوید: قول خدای تعالی «رَتِّلْ» امر است و امر اقتضای واجب بودن «یک عمل» را میکند و وقتی منظور از «ترتیل» عبارت باشد از تجوید حروف و معرفت وقوف، پس «فراگیری» هر یک از آنها واجب خواهد بود.(4)
ابن جزری از برخی چون عبداللّه بن عمر گزارش کرده که او گفته است: سورهای که بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل میشد ما حلال و حرام، امر و نهی آن را یاد میگرفتیم و جاهایی که سزاوار بود بر آن وقف گردد را نیز میآموختیم.
ابن جرزی میافزاید از این سخن بر میآید که یاد گرفتن «وقف و ابتداء» اجماع صحابه بوده است. و نزد ما صحیح بلکه متواتر است که سلف صالح نیز به یادگیری وقف و ابتداء اهمیت میدادند(1)و این مطلب را عیناً جلال الدین سیوطی (ت 911 ه ق) نیز آورده است.(2)
در خبری از عدی بن حاتم (ت 67 یا 68 ه- ق) نقل شده که گفت، روزی دو نفر به محضر حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شده یکی از آنها کلمه شهادتین (تصدیق، توحید، نبوّت) را بیان نموده و گفت: هر کس پیروی کند از خدا و رسول او به تحقیق راه یافته است (هدایت شده) و هر کس نافرمانی کند و در این قسمت از گفتار خویش «وقف» نمود.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: برو؛ زیرا تو بد گویندهای هستی. بگو هر کس از آن دو (خدا و رسول) نافرمانی کند هر آینه گمراه شده است.
«قُم، اِذهَب بِئسَ الخَطیبُ اَنْتَ، قُل و مَن یعص اللّه و رسوله فقد غوی».(3)
ابو حاتم سجستانی (ت 248 ه ق) گفته است:
«من لم یعرف الوقف لم یعلم القران»؛(4)کسی که وقف و ابتدا را نشناسد گویا از قرآن چیزی نمیداند.
ابن انباری (ت 328 ه ق) در این باره میگوید:
«کمال معرفت قرآن، معرفت وقف و ابتداء است، زیرا کسی نمیتواند به معانی قرآن پی برد مگر این که وقفها را بشناسد».(1)
امام هذلی (ت 465 ه ق) در کتاب «کامل» خود مینویسد:
«وقف زیور تلاوت و زینت قرائت کننده و موجب فهم شونده و فخر دانا است و با این علم فرق دو معنای گوناگون متناقض و منافی هم، و فرق دو حکم مغایر شناخته
میشود».(2)
امام ابو زکریا یحیی بن شریف نووی (ت 676 ه ق) چنین بیان داشته است:
«وقف نزد صحابه و تابعین که در صدر اسلام بودند و همچنین در نزد دانشمندان مورد توجّه بوده، و در همه اعصار مطلوب به شمار میرفته است، و بزرگان قرّاء و پیشوایان اداء موارد مربوطه را کاملاً رعایت میکردند».(3)
نکزاوی (ت 683 ه ق) گفته است:
«باب وقف عظیم القدر و ارزنده است، زیرا شناخت معانی قرآن و استنباط ادلّه شرعی از آن جز با شناخت فاصلهها برای کسی میسر نمیشود».(4)
موارد مذکور بیانگر تعلیم و نظارت و تأکید پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر رعایت صحیح مواضع «وقف و ابتدا» در تلاوت قرآن کریم بوده است.
به هر حال در میان تابعین و شاگردان تابعین که در قرن اوّل و دوّم میزیستهاند ده نفر (قرّاء عشرة)(1)که به عنوان متخصّص فنّ قرائت شناخته شدهاند، عموماً اهتمام ویژه به «وقف و ابتداء» داشتهاند. و از جمله آنان که به فراگیری این علم و یاد دادن آن بذل توجّه کردهاند عبارتند از:
1- امام عاصم بن ابی النجود کوفی (ت 127 یا 128 ه ق)
2- ابو جعفر یزید بن قعقاع (ت 130 ه ق) امام قرّاء در مدینه، از بزرگان و تابعین معروف به علم و صلاح و تقوی.
3- ابوعمرو بن علاء بصری (ت 154 ه ق)، امام قرائت و نحو.
4- امام ابو نافع بن ابی نعیم (ت 169 ه ق)
5- امام یعقوب حضرمی (ت 205 ه ق).
شیخ محمود حصری (ت 1402 ه ق) میگوید:
«بیشتر علما به شناخت علم وقف و ابتداء بسیار توجّه میکردند و مردم را به تعلیم و تربیت آنها وا میداشتند و به شأن آنها اهمیت و ارزش قابل توجّهی میدادند برای این که اثر زیادی در حسن تلاوت و نیکویی قرائت دارند».(2)
اهمیت این فنّ نزد بزرگان علم قرائت به اندازهای بالا بوده است که بسیاری از آنها شرط کردهاند که تنها به کسی اجازه آموزش قرآن دهند که «وقف و ابتدا» را
شناخته باشد.(1)
وقف بر آخر کلمات در کلام عرب وجوه متعددی دارد که سیبویه (ت 180 ه ق) در «الکتاب» خود به آنها پرداخته است.(2)و پس از آن، مورد مذکور کم و بیش در کتب صرف و نحو عربی تا به امروز رواج داشته و اینک نیز شاهد آن هستیم.(3)
پیشوایان علم قرائت، نُه وجه آن را در قرائت قرآن به هنگام وقف بر کلمات به کار
گرفتهاند، این وجوه عبارتند از:
1- اِسکان 2- اِبدال 3- رَوْم 4- اِشمام 5- اِلحاق 6- اِثبات 7- اِدغام (مضاعف) 8- حذف 9- نقل.(4)
در قرائت عاصم (ت 128 ه ق) از قرّاء سبعه، به روایت حفص که در این کتاب مدّنظر است عمل به چهار مورد اوّل است.(5)
1) 2. النشر، 1/225؛ الاتقان، 1/222.
2) 3. الکتاب، 2/337 به بعد. البته از خلیل بن احمد (ت 175 ه ق) در کنار ابداعاتی که داشته، موارد اندکی از وضع اصطلاحات این حوزه چون «رَوْم» و «ِاشمام» نیز گزارش شده است. [ر.ک : العین، 6/224 (فقط به اشمام اشاره دارد)؛ النقط، ابوعمرو دانی (ت 444 ه ق)، ص 133؛ الاتقان، سیوطی (ت 911 ه ق)، 2/171 (نوع 76)؛ تاریخ قرآن (رامیار)، ص 537؛ تاریخ قرآن (حجتی)، ص 479]
3) 4. ر.ک : البهجة المرضیة فی شرح الألفیة، ص 229 (باب الوقف)؛ مکرّرات المدرس (شرح سیوطی)، 4/225-241؛ تحفه احمدیه در شرح الفیه، ص 359-367؛ موسوعة النحو و الصرف و الاعراب، ص 637-639؛ صرف ساده، ص 294 (فی الوقف).
4) 1. النشر، 2/120؛ الاتقان، 1/238؛ تهذیب القرائه، ص 96؛ التجوید و آداب التلاوة، ص 50 و 51؛ تجوید جامع (پور فرزیب)، ص 102.
5) 2. البته وقف به الحاق در قرائت «عاصم» همان «هاء» سکت است که در رسم الخط آمده است.
امّا در خصوص دیگر قرّاء سبعه برخی وقف به «نقل» و «حذف» و «ادغام» را طریقه حمزه (ت 156 ه ق) و هشام راوی ابن عامر (ت 118 ه ق) و وقف به «اثبات» را طریقه ابن کثیر (ت 120 ه ق) و هم چنین الحاق را به روایت بزّی از ابن کثیر دانستهاند.(1)
و برخی، وقف به «رَوْم» و «اشمام» را طریقه قرّاء کوفه(2)و ابوعمرو (ت 154 ه ق) و وقف به «الحاق» را طریقه بزّی راوی ابن کثیر؛ «حذف» را طریقه حمزه کوفی؛ «اثبات» را طریقه ابن کثیر؛ «نقل» و «ادغام» را طریقه حمزه و هشام راوی ابن عامر؛ «نقل» را طریقه وَرش راوی نافع (ت 169 ه ق) برشمردهاند.(3)
آن چه از قرّاء سبعه در اینجا ذکر گردید به طور اجمال بود، لذا جهت اطلاع از جزئیات این بحث به کتب اختلاف قرائت مراجعه شود.
عنایت ویژهای که گذشتگان صالح به وقف و شناختن آن داشتهاند و در تشویق به تعلّم و تعلیم آن مبالغه نمودهاند، نه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و نه از یکی از صحابه، یا تابعین، یا ائمه مجتهدین، نامگذاری برای وقوف و تعریف هر یک از آنها طوری که، از دیگر انواعش مشخص و ممتاز شود چیزی نقل و روایت نشده است.
همه مواردی که هست بعد از صدر اوّل «اسلام» صورت گرفته و به همین جهت،
در نامگذاری وقوف و اقسام آن نزد علما دیدگاههای مختلفی ایجاد شده، به طوری که هر گروهی از ایشان اصطلاح خاص و تقسیماتی را به کار بردهاند.
اینک به دیدگاه اندیشمندان و صاحب نظران این عرصه میپردازیم.
ابن انباری (ت 328 ه ق) وقف را به سه گونه تقسیم نمودهاند: 1- تامّ 2- حسن 3- قبیح.(1)
ابو جعفر، نحاس (ت 338 ه ق) وقف را به چهار قسم تقسیم کرده است: 1- تامّ (مختار) 2- کافی (جایز) 3- حسن (مفهوم) 4- قبیح (متروک).(2)
حافظ ابوعمرو دانی (ت 444 ه ق) نیز از ابوجعفر تبعیت نموده و چهار قسم مذبور (تامّ، کافی، حسن، قبیح) را پذیرفته است.(3)
ابوعبداللّه سجاوندی (ت 560 ه ق) وقف را به پنج قسم نموده است: 1- لازم 2- مطلق 3- جایز 4- مجوز لوجه (جایز لوجه) 5- مرخص ضروری.(4)
برخی اقسام وقف را به هشت قسمت تقسیم کردهاند که سخاوی (ت 643 ه ق)، آن را به جمهور نسبت داده است. و این هشت قسم عبارتند از: 1- تامّ 2- شبیه تامّ
3- ناقص 4- شبیه ناقص 5- حسن 6- شبیه به حسن 7- قبیح 8- شبیه به قبیح.(5)
نظام الدّین حسن بن محمّد بن حسین نیشابوری (ت 728 ه ق)، نیز همانند
1) 1. الاتقان، 1/222.
2) 2. ر.ک : القطع و الإئتناف، ص 47، الاتقان، 1/223 (بدون نام این قول را ذکر نموده است)
3) 3. ر.ک : المکتفی فی الوقف و الابتداء، ص 138؛ قواعد وقف و ابتداء در قرآن کریم، ص 33.
4) 4. الاتقان، 1/224؛ معالم الاهتداء، ص 31 و 32.
5) 1. جمال القرّاء و کمال الاقراء، 2/552؛ قواعد وقف و ابتداء در قرائت قرآن کریم، ص 34؛ الاتقان، 1/226. (در الاتقان نامی از گوینده هشت قسم نبرده است)
سجاوندی «وقف» را پنج قسم دانسته است.(1)
ابن جزری (ت 833 ه ق) در درجه اوّل وقف را دو قسم میداند:
1- اختیاری 2- اضطراری.
و در تبیین آن، وقف اختیاری را بر سه قسم دانسته که عبارتند از:
1- تامّ 2- کافی 3- حسن.
و سپس میافزاید؛ وقفی را که به جهت نرسیدن نَفَس و مانند آن، پیش آید وقف اضطراری بوده و به خاطر ناتمام بودن کلام و بیفایده بودن و یا فساد در کلام «قبیح» است که جز برای ضرورت و ناچاری جایز نمیباشد.
و برخی وقفها را از قبیل وقف بر «إِنَّ اللّهَ لا یَسْتَحْیِی»(2)، «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلّینَ»(3)، «إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی»(4)و...، «وقف اقبح» دانسته است.(5)
گروهی نیز وقف را به دو قسم «تامّ» و «قبیح» دانستهاند که نزد این گروه وقفهای تامّ، کافی و حسن، در تقسیم رایج، «تامّ» محسوب میشود.(6)
و برخی هم وقف را به سه قسم «تام»، «کافی» و «قبیح» برشمردهاند، لکن این گروه،
وقف «حسن» را در تقسیم رایج در زمره قبیح جای دادهاند.(7)
1) 2. معالم الاهتداء، ص 31 و 32.
2) 3. بقره/ 26.
3) 4. ماعون/ 4.
4) 5. مکرّر در قرآن از جمله: مائده/ 51، 67 و 108.
5) 6. النشر، 1/225-230؛ الاتقان، 1/226.
6) 7. جمال القرّاء و کمال الاقراء، [سخاوی (ت 643 ه ق)]، 2/563 نقل شده در «قواعد وقف و ابتداء در قرائت قرآن کریم»، ص 33 و 34.
7) 1. همان. (لازم به ذکر است از قائلین این دو نظر نامی برده نشده است)
شیخ محمود حصری (ت 1402 ه ق) ضمن این که تقسیمات چهارگانه(1)«دانی» و «ابن جزری» را در رأس یک گروه، و تقسیمات پنجگانه(2)«سجاوندی» و «نیشابوری» را در رأس گروهی دیگر برشمرده است، میگوید:
با توجّه به این که نامگذاری وقفها، و تقسیم آنها به اقسام معین، در صدر اوّل صورت نگرفته است، و از امور اصطلاحی میباشد، و با توجّه به این موضوع که در اصطلاح مناقشه نیست، بلکه جایز است هر کس به طوری که میخواهد از اصطلاح مخصوص استفاده نماید، صلاح را در این دیدم وقفها را به صورت انحصاری و تحت قاعده ای، طوری تقسیم نمایم که ضمن تعریف جامع و مانعی قلمرو هر یک از آنها را، با جزئیات آن روشن کنم. و با این حال در نامگذاری وقفها و تقسیمات آن، از نامگذاری و تقسیم گذشتگان زیاد دور نشدم چنانچه انشاءاللّه خواهید دید.
تقسیم بندی و نام گذاری وقفها از نظر استاد حصری
1- وقف سنّت 2- وقف لازم 3- وقف تامّ 4- وقف کافی 5- وقف حسن 6- وقف صالح 7- وقف جایز 8- وقف معانقة یا مراقبة 9- وقف قبیح و انواع آن.
این اقسام نهگانه، از وقوف اختیاری بودند. و در مقابل آن وقف اضطراری را هم مطرح میسازد و میگوید:
قاری گاهی از روی ناچاری وقف میکند و در این موقعیت آن چه برای قاری مراعاتش لازم و ضروری است، این است که شروع مناسب داشته باشد.(3)
غیر از موارد مذکور نمونههای دیگری از وقف مطرح گردیده که ذیلاً اشاره میشود:
ابوالفضل رازی (ت 454 ه ق) اوّل کسی است که وقفی را با عنوان «وقف معانقه یا مراقبه» در علم قرائت مطرح نمود.(1)
نصیر بن محمّد (ت؟) و پیروان او از ائمه وقف نوع دیگری از وقف را با عنوان «وقف ازدواج» اختیار کردهاند.(2)
نوع دیگری از وقف، با نام «وقف تعسّف» نیز مطرح گردیده است.(3)
(در حیطه اواخر قرن اوّل و در قرن دوّم)
در این قسمت به طور اجمال به شیوه و دیدگاه قرّاء سبعه در «وقف و ابتدا» بسنده میشود.
ابن عامر (8 یا 21-118 ق)، مراعات نیکویی هر دو حالت وقف و ابتداء را نموده است.
ابن کثیر (45-120 ق) بر رؤوس آیات وقف میکرد و در میانه آیات وقف نمیکرد، جز در چند مورد اندک.(4)
1) 1. ر.ک : النشر، 1/238.
2) 2. همان: 1/237.
3) 3. همان: 1/231 و 232؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 142 به نقل از «منار الهدی».
4) 4. چنان که نقل شده است نامبرده تنها در سه مورد ذیل وقف میکرده است: «وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلّا اللّه» (آلعمران/7)؛ «وَ مَا یُشْعِرُکُمْ» (انعام/ 109)؛ «اِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» (نحل/ 103)، لکن جای تأمّل است چگونه ایشان توانسته است آیه تقریباً پانزده سطری «دَیْن» (بقره/ 282) را تا رأس آیه بدون وقف (در یک نفس) خوانده باشد!
عاصم (؟-128 ق)، معتقد است هر جا کلام از نظر لفظ و معنی تمام باشد وقف بر آن نیکوست (وقف تام). ابوالفضل رازی (ت 454 ه ق) گفته است: عاصم به حُسن ابتدا پایبند بود.
ابوعمرو (70-154 ق) به تأسّی از سنّت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در وقف بر انتهای آیات تعمّد داشته است.
حمزه (80-156 ق) معتقد است هر جا نفس قطع شود جایز است بر آن کلمه وقف گردد، زیرا قرائت او با تحقیق و مدّ طویل بوده است؛ لذا نفسش تا محلّ وقف تامّ یا کافی نمیرسید، و یا به این دلیل که تمام قرآن نزد او مانند یک سوره بود.
نافع (70-169 ق) در وقف و ابتداء به تناسب و نیکو بودن معنی توجّه داشت و بر این مبنا وقف مینمود.
کسایی (119-189 ق) تمام شدن کلام از حیث لفظ و معنی را مبنای وقف خود میدانست.(1)
علائم «وقف» از ابداعات قرّاء بوده است به نظر میرسد اوّلین کسی که دست به
1) 1. لطائف الاشارات، ص 262 و 263؛ قواعد وقف و ابتداء در قرائت قرآن کریم، ص 178؛ سرّالبیان فی علم القران، ص 242.
وضع علامتی برای نوعی از وقف زد ابوالفضل رازی (371-454 ق) است. ایشان رمز «مَعَ» یا «معاً» و یا دو مجموعه سه نقطهای «\ \» مأخوذ از نون وقاف در واژه معانقه را برای وقف «مُعانَقة» یا «مُراقَبة» وضع نمود، و این علامت بالای مواضع این نوع وقف در قرآن گذارده میشود.(1)
مدّتها پس از «رازی» شیخ عبداللّه ابو جعفر سجاوندی غزنوی (ت 560 ه ق) مفسّر، نحوی، مقرئ از قرّاء اهل سنّت، شش علامت و رمز برای «وقف» وضع نمودند که عبارتند از:
م(علامت وقف لازم) - ط (وقف مطلق) - ج (وقف جایز) - ز (وقف مجوّز) ص (وقف مرخّص) - لا (وقف ممنوع).(2)
و نقل شده است که توسط متأخّرین از اساتید علم قرائت از جمله تاج القرّاء شیخ مصدّر بخاری (ت ؟) نیز علائمی برای وقف وضع گردیده و به رموز سجاوندی افزوده شد که عبارتند از:
قف (غالباً به جای ط) - س (علامت سکت) - قفه (نشانه وقف به طریق سکته که طولانیتر از س میباشد و کاربرد آن در کلمه «فَانطَلَقا» آیات 71، 74، 77 سوره کهف
1) 2. النشر، 1/237 و 238؛ سرّالبیان فی علم القران، ص 246.
2) 1. جلال الدین سیوطی، وقوف سجاوندی را بر پنج قسم دانسته است. [ر.ک : الاتقان، 1/224 (نوع 28)]، چنانچه علامت «لا» را وقف قبیح از نظر او بدانیم، تعداد وقوف سجاوندی به شش قسم میرسد [ر.ک : قواعد وقف و ابتدا در قرائت قرآن کریم، ص 34]؛ ضمناً جهت اطلاع از منظور سجاوندی در خصوص علامت «لا» رجوع کنید: النشر، 1/234.
است) - ق(قیل عَلیه الوقفُ) - قِلا (قیل لا وَقَفَ علیه) - صِل (به جای لا) صِلی (الوصل اولی من الوقف به جای ز) - صِقْ (وصل به ماقبل) - صِبْ (وصل به مابعد) - جه (وَجْهٌ لهُ فی الوقف، مانند ص علامت وقف مرخّص است) - ک نشانه «کذلک» و تساوی حکم با محل ماقبل آن است، یعنی باوقف قبلی یکسان است).(1)
در سال 1342 هجری قمری بنابر پیشنهاد گروهی از دانشمندان مصری، علائم و نشانههای ذیل به منظور اتّحاد و اتّفاق رموز وقف و ابتداء در همه قرآنهای آن کشور برگزیده شده عبارتند از:
1- «م» نشانه وقف لازم 2- «لا» نشانه وقف ممنوع 3- «ج» نشانه وقف جایز 4-«صلی» نشانه جواز وقف و برتری وقف 5- «قلی» نشانه جواز وقف و وصل و برتری وقف 6- «\ \» نشانه وقف تعانق یا مراقبه 7- «س» نشانه سکته.(2)
«سکت» که قطع لحظهای صدا، بدون قطع نفس در قرائت است، در تاریخ علم قرائت توسط اندیشمندان این علم نامهای مختلفی برای آن مطرح گردیده که عبارتند از:
1- سکوت مختلس (دزدکی) بدون اشباع.(3)
فقهای عظام از دیرباز نسبت به علم تجوید عنایت خاصّی داشتهاند، و در حوزه احکام تکلیفیّه (واجب، حرام، مستحب، مکروه، مباح)، چگونگی اداء موارد تجویدی در حین قرائت بالأخص در نماز شأن و منزلتی شرعی قائل شده و نظرات فقهی خود را حتی در جزئیات آن ابراز نمودهاند. بنابراین تکلیف و وظیفه مکلّفین را روشن ساختهاند.
این مبحث در دو بخش اجمال و تفصیل ذیلاً مطرح میشود.
عدّهای از فقهای بزرگ از جمله امام خمینی رحمهاللّه در مورد معیار صحّت قرائت چنین قائلند:
معیار در صحیح بودن قرائت این است که حروف؛ از مخارجشان، ادا شوند، طوری که اهل این زبان (عرف عرب) تصدیق کنند که او فلان حرف را ادا کرد، نه حرف دیگر را...(1)
و مقام معظم رهبری (مدّظله) فرمودهاند: میزان در صحّت قرائت موافقت آن با
1) 1. تحریر الوسیله، ج 1، ص 167. [با تصرّف]
کیفیت قرائت در نزد اهل لغت است، اهل لغتی که اقتباس و استخراج ضوابط و قواعد تجوید از آنها صورت گرفته است، و بنابراین اگر اختلاف اقوال علمای تجوید در
کیفیت تلفظ یکی از حروف ناشی از اختلاف در فهم کیفیت تلفظ اهل لغت باشد، پس مرجع همان عرف اهل لغت است. و لکن اگر اختلاف اقوال ناشی از اختلاف خود اهل لغت در کیفیت تلفظ باشد، در این صورت مکلّف مخیّر است که هر کدام از اقوال را برگزیند.(1)
باز در همین راستا حضرت آیت اللّه مکارم شیرازی (حفظه اللّه) فرمودهاند: لازم نیست آنچه را علمای تجوید برای بهتر خوانی قرآن ذکر کردهاند رعایت کند بلکه لازم است طوری بخواند که بگویند عربی صحیح است هر چند رعایت دستورات تجوید بهتر است.(2)
و برخی از علماء شناخت و یادگیری علم تجوید را واجب کفایی و مستحب مؤکّد میدانند و عمل به آن را نسبت به مکلّفین واجب عینی میدانند.(3)
به هر حال، کسی که موفّق به فراگیری تمام قواعد علم تجوید نگردد لااقل واجب است در حدّ نماز که از مهمترین فرائض به شمار میرود با قرائت صحیح و شرعپسند به جا آورد، چرا که خواندن آن در شرایط طبیعی بدون قرائت صحیح، باطل است و چنانچه اشاره شد مدار در صحت قرائت، اداء حروف است از مخارج مربوطه مطابق زبان عرب به طوری که حرفی تبدیل به حرف دیگری نشود مثلاً «ض» را «ظ» و یا «ح»
را «ه-» و... نخوانند.(1)
و در نهایت اجمال دیدگاهها را میتوان چنین بیان کرد:
اوّلاً: هیچ یک از فقهاء عظام در زمانهای مختلف رعایت تجوید را در قرائت
قرآن و نماز نادیده نگرفتهاند، بلکه اهمیتی شایسته قائل شدهاند و اکثر مباحث تجویدی را از محسّنات دانسته و عمل به آن را احسن میدانند.
ثانیاً: فقها، عقیده دارند که تلفظ حروف، آن چنان که عرف عرب است به طوری که حرفی تبدیل به حرف دیگری نشود ادا شوند تا حدّی که عدم رعایت آن را در نماز به طور عمدی موجب بطلان نماز دانستهاند. که این نوع از تلفظ صحیح حروف با رعایت مخارج و برخی صفات مهم، از موارد درجه یک تجوید و یا به عبارتی در مقوله صحت قرائت بوده و ظاهراً در این مورد فقها نظر مشترکی دارند.
ثالثاً: فقها، آن بخش از اصول تجوید را که در عربیّت قرآن، دخیل باشد مانند برخی وقفها و ادغامها،... رعایتش لازم دانند و بیش از آن را در قرائت قرآن خواه در نماز یا غیر نماز واجب ندانند.(2)
رابعاً: محافظت و مراعات عربیّت صحیح و اداء حروف از مخارج طبیعی خود و وجوب آن در قرائت حمد و سوره، و در تمامی اذکار نماز از قبیل ذکر رکوع، سجود، تشهد، و سلام جاری و ساری است.(3)
خامساً: موضع فقهای بزرگوار نسبت به موضوعات متعدد تجویدی از حیث
احکام فقهی متفاوت و نظر یکسان ندارند. در این مبحث ان شاء اللّه به جزئیات این موارد خواهیم پرداخت.
در این بخش به جزئیات مباحث تجویدی در حوزه احکام خمسه تکلیفیّه در
حیطه «نماز» و «تلاوت قرآن کریم» از دیدگاه فقهای معظّم میپردازیم.
امّا «نماز» از این جهت که در دین مبین اسلام ستون دین محسوب گردیده(1)و مبتلا بهِ لاینفک در اعمال شبانهروزی هر مسلمان مکلّف تحت هر شرایطی به طور الزام و وجوب گنجانیده شده است و یکی از شرایط آن بیان اذکار و قرائت نماز توسط نمازگزار است. قرائت در نماز شامل سوره شریفه حمد است که اساس القران بوده و انحصاری است که جایگزینی ندارد. امّا پس از آن سوره دیگری از قرآن کریم با شرایطی که فقهای عظام قائل شدهاند(2)
البته برخی هم خواندن سورههای طولانی در نماز واجب را جایز میدانند: صاحب عروه میگوید: قرائت سورههای طولانی در نماز، موجب محو صورت نماز نیست و اشکالی ندارد.[العروة الوثقی، 2/606/م1]
ج: آیة اللّه فاضل: خیر، قرائت سورههای طولانی موجب خروج از نماز نمیشود. آیة اللّه تبریزی: قرائت سورههای طولانی در نماز جایز است. و اللّه العالم.
آیة اللّه مکارم: سبب خروج از حالت نمازگزار نمیشود. [استفتائات قرآنی، ص 111، س 40]
انتخاب و خوانده میشود، یعنی در واقع1) 1. ر.ک : میزان الحکمة (15 جلدی)، ج 7، ص 3094؛ وسائل الشیعه (10 جلدی)، ج 2، ص 17، 21.
2) 2. از قبیل جایز نبودن بر خواندن سورههای عزایم (سجده دار) (الم تنزیل، حم سجده، النجم، علق)، سورههای طولانی که خارج از ظرفیت وقت نماز باشد... [ر.ک : العروة الوثقی: 2/495 و 496] و در جامع عباسی آمده است؛ سوره طویل خواندن که موجب آن شود که بعضی از افعال واجبی نماز در خارج واقع شود [حرام است]. [جامع عباسی، ص 49] در تحریر الوسیله (ج 1، ص 165، م 4) آمده است: قرائت سورههای طولانی در نماز واجب که باعث گذشتن وقت نماز میشود جایز نیست و اگر عمداً این گونه سوره را بخواند نمازش باطل میشود، (در بطلان نمازش اشکال است)، و اگر سهواً مشغول خواندن سوره طولانی شود در صورت وسعت وقت باید به سوره کوچک برگردد و اگر بعد از تمام شدن سوره طولانی متوجه شود و وقت هم گذشته باشد، باید نمازش را تمام کند.[فی القرائت و الذکر]
تلاوت قرآنی در حوزه نماز صورت میگیرد که تخطّی و عدم رعایت قرائت صحیح آن موجب بطلان نماز میشود که در پی آن اداء مجدّد و یا قضاء آن را وجوباً میطلبد و سرپیچی از آن حرام و معصیت بزرگی است.
لکن تلاوت قرآن خارج از نماز هر چه باشد مستحب به حساب میآید از این روی
توجّه به قرائت سوره حمد و سوره دیگر در نماز حائز اهمیّت فراوان است.
و شقّ دیگر نماز بیان صحیح اذکار آن است که این اذکار شریف نیز ریشه وحیانی دارند لذا مراعات و مراقبت و اداء صحیح هر یک از آنها جزء واجبات غیر رکن نماز شمرده شده است و اداء غیر صحیح آن نیز باعث بطلان نماز است.
لازم است نخست اشارهای به فهرست مباحث و یا عناوینی که معمولاً در کتب تجویدی مورد بحث قاریان و مجوّدین بوده و هست داشته باشیم و سپس دیدگاه فقها را نسبت به هر یک از آن عناوین به تفکیک با اولوّیت قرائت و اذکار نماز از منابع فقهی، رسالههای علمیّه و استفتاءات مراجع عظام مطرح نماییم، امید است که برای مکلّفین متشرّع سودمند افتد.
مباحث و عناوینی که در اغلب کتب قرائت و تجوید همواره مورد بحث و توجّه بوده(1)عبارتند از:
1- قرائت و قراءات
2- مراتب قرائت
3- استعاذه
4- بسمله
5- طریقه اداء همزه وصل و قطع
6- اشباعات
7- مخارج حروف (و دستگاه تکلّم)
8- صفات حروف
اصلی متضاد/ غیر متضاد
احکام حروف
ادغامات
احکام تنوین و نون ساکن/ احکام میم ساکن/ غنّه
مدّ و قصر
9- وقف و ابتداء
10- سجدههای واجب تلاوت
1) 1. اگر چه بعضاً خارج از حوزه علم تجوید (به معنای اصطلاحی) است.
دیدگاه فقهای عظام در خصوص خواندن قرآن و قرائت در نماز به قراءات گوناگون، متفاوت است. و بیشتر قائل به جواز میباشند لکن مشهور میان ایشان، تخییر در انتخاب هر یک از قراءات سبع است.(1)
(واجب است، فاتحه و سوره را) موافق یکی از هفت قرائت مشهور خواندن، و لازم نیست که از اوّل تا آخر به یک قرائت بخواند پس اگر بعضی را مثلاً به قرائت عاصم و بعضی را به قرائت حمزه و بعضی را به قرائت باقی قرّاء بخواند جایز است بلکه سنّت است که در قرآن خواندن التزام یک قرائت نکند.(2)
احوط آن است که قرائت (قرآن/ حمد و سوره در نماز) مطالق یکی از قراءات سبع باشد اگر چه اقوی، عدم وجوب آن است و قرائتی که بر نهج عربیّت (عربی صحیح) باشد نیز کفایت میکند.(3)
گرچه فتوای ایشان جواز قرائت به هر قرائت صحیح است، چه از سبع باشد و چه نباشد.(1)
قرائتی جایز است که موافق با یکی از قراءات متداول عصر ائمه علیهمالسلام باشد.(2)
و نیز از معظّم له در حاشیه العروة الوثقی چنین آمده است:
... تنها واجب همان خواندن قرآن به سبک خاص خودش میباشد نه آن چه عربیّت صحیح بر آن صدق نماید، بلی، ظاهر این است که جایز است اکتفا شود. به هر
قرائتی که در بین مردم متعارف است اگرچه غیر از قراءات سبع باشد.(5)
1) 2. علوم قرآنی، ص 245، به نقل از: وسیلة النجاة، قرائت، مسأله 14.
2) 3. العروة الوثقی، ج 2، ص 520 (پاورقی 1).
3) 4. منهاج الصالحین، ج 1، کتاب الصلوة، ص 167، مسأله 119.
4) 5. ر.ک : علوم قرآنی، ص 245.
5) 1. العروة الوثقی، ج 2، ص 520.
6) 2. ر.ک : تحریرالوسیله، ج 1، ص 167 و 168، (کتاب الصلوة، مسأله 14).
قرائت باید صحیح باشد ولی لهجه عربی بودن شرط نیست و هر که با لهجه خودش بخواند کافی است اگر چه بهتر است با لهجه فصیح باشد.
و اضافه میکند؛ قرائت باید طبق قرائت حفص(1)باشد و قرائت دیگر قرّاء جایز نیست.(2)
چند نمونه استفتاء در خصوص قراءات سبع و... :
س: پس از عرض سلام به شرف عرض حضرتعالی میرساند که قرائت قرآن کریم به روش قرائت قرّاء سبعه و بقیه قرّاء چه حکمی دارد؟ آیا جایز است نماز به طرق فوق الذکر خوانده شود؟ مستدعی است نظر مبارک را بفرمایید.(3)
[حضرات آیات عظام پس از ذکر «بسمه تعالی» هر یک به سؤال مذکور چنین پاسخ فرمودند: ]
1) 3. قرائت حفص همان قرائت مشهور و عامّه مسلمانان است که قرائت فرهیختگان کوفه و بلاد اطراف است و از مولا امیرمؤمنان علیهالسلام تلقی گردیده است. [احکام شرعی، ص 47 «پاورقی»]
2) 4. احکام شرعی، آیت اللّه معرفت، ص 47.
3) 5. قواعد کلّی قرائت هر یک از قرّاء که تحت ضابطهای است، اصول القاری نامیده میشود، ولی در مورد کلماتی از قراءات مختلف قرّاء که در سورهها پراکنده بوده و تحت قاعده خاص و ضابطه معینی مندرج نمیشود علمای قرائت به عنوان «فرش الحروف» بحث نمودهاند. کلمه فرش در این جا به مفهوم نشر و بسط و کلمه حروف جمع حرف به معنی قرائت قاری است (اصطلاحاً حرف نافع یعنی قرائت نافع) پس فرش الحروف یعنی منتشر شدن قرائت هر قاری در کلمات قرآنی. [تهذیب القراءة، ص 136]
آیت اللّه مرعشی نجفی رحمهاللّه (م 1411 ه ق) جایز است ولی احوط آن است که قرائت عاصم بن ابی النجود اختیار شود. والسّلام.
آیت اللّه گلپایگانی رحمهاللّه (م 1414 ه ق) قرائت حمد و سوره در نماز بر طبق قرائت یکی از قراء سبعه موافق با احتیاط است مگر شواذ از قراءات یا آن که از نظر قواعد عربی صحیح نباشد و غلط باشد واللّه العالم.
آیت اللّه عبداللّه شیرازی در صورت مفروضة در خصوص قرائت نماز رعایت موافقت به یکی از قراء سبعه لازم است در غیر آن لازم نیست و هو العالم.
احکام قراءات مختلف در کلمات قرآن (فرش الحروف)(1)
این مورد را از باب نمونه تنها در سوره شریفه حمد و اخلاص بررسی نموده و احکام فقهی آن را از برخی فقهای بزرگ ذکر میکنیم لازم به ذکر است که این شیوه را میتوان در تمام سوره و آیات در صورت لزوم ادامه داد.
سوره حمد
اختلاف قرائت در این سوره بیشتر متمرکز است بر نحوه قرائت کلمه «مالک»(2)
1) 1. این سؤال عیناً از حضرات آیات عظام مذکور در سال (1403 ه ق) به طور مکتوب استفتاء گردیده است و پاسخ فرمودهاند: [ر.ک : پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 181 به بعد.]
2) 1. عاصم، کسایی، یعقوب، خلف «مالک» را اختیار کردهاند و بقیه قرّاء عشره «ملک» را برگزیدهاند. [ر.ک : القراءات العشر المتواترة؛ تهذیب القراءة، ذیل سوره حمد]
در آیه شریفه «مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ»(1)و کلمه «صِراط»(2)در دو آیه شریفه «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ»(3)و «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ...»(4)که دیدگاه صاحب «عروه» و به چند تن دیگر از فقها که در حواشی آن نظرات خود را اظهار فرمودهاند اکتفا میکنیم.(5)
مالِک/ مَلِک
مرحوم سیّد محمد کاظم طباطبایی یزدی (م 1337 ه ق) در عروة الوثقی در خصوص «مَالِکِ» در آیه شریفه «مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» میفرماید: جایز است به دو وجه «مَالِکِ» و یا «مَلِک» قرائت شود.(6)
مرحوم جواهری (م 1340 ه ق) میفرماید: در قرائتی که مرسوم نیست جای تأمّل دارد و احوط ترک آن است.(7)
مرحوم شیخ محمدرضا آل یاسین (م 1370 ه ق) میفرماید: احوط آن است در هر یک از دو کلمه اکتفا کند بر آن چه که مشهور است.(8)
1) 2. حمد/ 4.
2) 3. قنبل، رویس «السراط/ سراط» را اختیار کردهاند لکن باقی قرّاء عشره «الصراط/ صراط» را برگزیدهاند. و ضمناً خلف از حمزه «صراط» را در تمام قرآن به اشمام «ص» صوت «ز» خوانده است. [ر.ک : القراءات العشر المتواترة؛ تهذیب القرائة، ذیل سوره حمد]
3) 4. حمد/ 6.
4) 5. همان/ 7 .(ضمناً «علیهِم» و «علیهُم» نیز اختلافی است که تنها حمزه و یعقوب «علیهُم»خواندهاند. به این مورد از نظر فقهی نپرداختهایم.)
5) 6. ر.ک : العروة الوثقی، ج 2، ص 522، مسأله 57.
6) 7. همان.
7) 8. همان.
8) 9. العروة الوثقی، ج 2، ص 522 (پاورقی 3) [احتمالاً منظور از «هر یک از دو کلمه» علاوه بر «مالک»، «الصراط» را نیز شامل شود]
مرحوم خوانساری (م 1405 ه ق) میفرماید: اقوی این است که بین آن دو اوّلی [مالک] را اختیار نماید.(1)
صراط/ سراط
سید کاظم یزدی رحمهاللّه (م 337 ه ق) در خصوص «صِرَاط» در «الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ»(4)و «صِرَاطَ الَّذِینَ»(5)میفرماید: جایز است به این که در هر مورد به «ص» و یا به «سین» خوانده شود یعنی این که بگوید «السِّراطَ الْمُسْتَقیم»و یا «سِراطَ الَّذینَ».(6)
1) 1. همان.
2) 2. منظور از «بعید نیست» یعنی فتوی این است (مگر این که قرینهای بر خلاف آن باشد) [رساله توضیح المسائل، امام خمینی رحمهاللّه، فرهنگ اصطلاحات فقهی... (ضمیمه)، ص 367].
3) 3. تحریرالوسیله، ج 1، ص 168، مسأله 15.
4) 4. حمد/ 6.
5) 5. حمد/ 7.
6) 6. ر.ک : العروة الوثقی، ج 2، ص 522 و 523، مسأله 57.
7) 7. همان، ص 523، پاورقی 1.
8) 8. نظر قوی بر این است (فتوی این است). [ر.ک : فرهنگ اصطلاحات فقهی، ضمیمه رساله امام خمینی رحمهاللّه ص 366]؛ نظر قوی بر این است، فتوای صریح است بایستی طبق آن عمل شود. (ر.ک : واژهها و اصطلاحات فقهی، ضمیمه رساله آیت اللّه العظمی فاضل لنکرانی رحمهاللّه ص605).
(صراط با صاد) و نیز اختیار دارد در تمامی نمازهایش هر کدام را که بخواهد برگزیند بلکه حکم در تمامی موارد اختلاف قراءات نیز چنین است.(1)
مرحوم سیّد حسین بروجردی (م 1380 ه ق) میفرماید: احوط همان قرائت به «ص» است.(2)
امام خمینی رحمهاللّه (م 1409 ه ق) در این باره چنین فرموده است: جایز است این که به «ص» و یا به «س» خوانده شوند ولی ارجحیت با «صاد» است.(3)
سوره اخلاص (توحید)
اختلاف قرائت در این سوره شریفه تنها بر نحوه قرائت «کُفُواً» در چهارمین آیه شریفه است که به چهار وجه مطرح است(4)
در تهذیب القرائة چنین آمده است: عاصم [حفص= کُفُواً»، «شعبه= کُفُؤاً»]؛ حمزه: کُفْؤاً؛ کسایی: کُفُؤاً؛ ابن عامر: کُفُؤاً؛ نافع: کُفُؤاً؛ ابن کثیر: کُفُوءاً؛ ابوعمرو: کُفُؤاً.
و به دیدگاه و حکم فقهی برخی آیات عظام در این باره اشاره میکنیم.مرحوم صاحب «عروة» میفرماید: جایز است «کُفُواً» در «کُفُواً اَحَد» به چهار وجه قرائت شود یعنی «کُفُواً، کُفْؤاً، کُفُؤاً، کُفُوءاً» اگر چه احوط آن است که مورد آخر
گفته نشود.(1)
مرحوم جواهری (م 1340 ه ق) فرموده است: در آنچه غیر مرسوم است رها شود.(2)
مرحوم حکیم (م 1390 ه ق) در مورد مذکور فرموده است: سزاوارتر مورد اوّل است.(3)
امام خمینی رحمهاللّه (م 1409 ه ق) همان چهار وجه در «کُفُواً أحَد» را متذکّر شده و میفرماید بعید نیست که ارجحیت با ضمّه دار بودن «ف» و همراه واو باشد، [یعنی «کُفُواً»].(4)
مراتب قرائت قرآن کریم (از نظر سرعت) که در فصل تجوید به آن پرداخته خواهد شد از دیدگاه دانشمندان علم قرائت و تجوید که در کتب ایشان مورد بحث قرار گرفته و از آنها یاد شده، برخی سه مورد یعنی تحقیق، تدویر، و حدر (تحدیر)؛ و برخی چهار مورد دانستهاند و ترتیل را هم به سه مورد مذکور افزودهاند. البته بعضی ترتیل را هم معنای تحقیق دانسته و به جای آن استعمال کردهاند.(5)
امّا آن چه که در قرآن کریم بدان تصریح و امر شده است همان قرائت به «ترتیل»(1)است و در آینه احکام از جمله در حوزه نماز، رعایت ترتیل به مفهوم تأنّی در قرائت و تبیین حروف، وقف(2)بر فواصل آیات، صدای خوش بدون غناء، جزء مستحبات به
شمار آمده است.(3)
فقهای عظام از روشهای قرائت فوقالذکر تنها از «ترتیل» سخن گفته و رعایت آن را به عنوان امر مستحبّی گوشزد فرمودهاند.
صاحب «عروة» در قسم سوّم مستحبّاب قرائت نماز، «ترتیل» را از جمله مستحبّات برشمرده و در مفهوم آن چنین بیان داشته است: «الترتیل أی التأنّی فی القراءة و تبیین الحروف علی وجه یتمکّن السامع من عدّها»،(4)ترتیل یعنی تأنّی در قرائت و ظاهر کردن حروف به نحوی که شنونده بتواند آنها را (از یکدیگر تمییز داده) بشمارد.
از مرحوم شیخ محمد حسین کاشف الغطا (م 1373 ه ق) ذیل مستحبّات در قسم «ترتیل» در حاشیه العروة الوثقی، توضیح و تفسیر امام علی علیهالسلام را در خصوص «ترتیل» در آیه چهار سوره شریفه مزّمّل چنین نقل کردهاند:
«آن [قرآن] را نیکو ابلاغ کن و کلماتش را روشن ادا نما و چون شعر، آن را شتابان
و پشت سر هم مخوان، و چون دانههای شن پراکندهاش مساز؛ بلکه دلهای سخت خود را با آن به هراس اندازید (بیدار سازید) و تنها همّت خویش چنین نباشد که سوره را به پایان رسانید».(1)
توضیح این که، قرائت به ترتیل، نه تنها تعجیل در آن راه ندارد بلکه سرعت در آن طوری است که مجال تأنّی و اندیشیدن (تدبّر) و درک معنای آیات به اندازه کافی
هست و اثری که در پی دارد خاشع کردن دلهای سخت است، و همان خواسته امام صادق علیهالسلام است که فرمود:
«ِانَّ الْقُرْانَ نَزَلَ بِالْحُزْنِ فَاقْرَؤُهُ بَالْحُزنِ؛(2)یعنی قرآن برای نالیدن و اندوه نازل شده پس آن را با صوت و لحن حزین تلاوت کنید».
مرحوم شیخ عبدالحسین فاضل گرّوسی با استناد به حدیث شریف «اَلصَّلوةُ عَمُودُ الدّینِ إِن قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها وَ إِن رُدَّت رُدَّ ما سِواها»(3)میفرماید: امر واجب، بعد از
1) 3. «بَلِّغْهُ تَبْییناً وَ لَا تَهُذَّهُ هَذَّ الشِّعْرِ وَ لَا تَنْثُرْهُ نَثْرَ الرَّمْلِ وَ لکِنِ اقْرَعُوا بِهِ الْقُلُوبَ القاسِیَةَ وَ لا یَکُنْ هَمُّ اَحَدِکُمْ اخِرَ السُّورَةِ». (العروة الوثقی، ج 2، ص 531)؛ این روایت در اصول کافی و وسائل الشیعه در باب ترتیل قرآن با تغییرات زیر آمده است: با عبارت «بَیِّنْهُ تِبْیاناً» شروع شده، و به جای «أَقْرَعُوبِهِ» کلمه «أَفْزَعُوا» آمده، و به جای «اَلْقُلُوبَ»، «قُلُوبَکُمْ» ذکر شده است.
2) 1. اصول کافی (شرح و ترجمه محمد باقر کمرهای)؛ ج 4، ص 427.
3) 2. نظیر این حدیث در وسائل الشیعه (10 جلدی) ج 2، ص 21 آمده است؛ و نیز ر.ک : «احکام شرعی»، آیت اللّه معرفت، ص 39؛ به نقل از بحار 79/218؛ و مستدرک الوسائل 3/25.
دانستن و شناختن اصول دین که اُسّ اساس شریعت است، علم ترتیل قرآن است و این علم از باب مقدمه واجب، واجب است به جهت آن که معصوم علیهالسلام فرمود:
اگر نماز، قبول درگاه احدیّت گردید، سایر اعمال خیریّه از او مقبول است و اگر خدای ناکرده نماز مردود شد، بقیّه اعمال حسنه از آن شخص مردود است.
و در مقام دیگر فرمود:
«لا صَلوةَ إلّا بِفاتِحةِ الْکِتابِ؛(1)یعنی نمازی نیست مگر با خواندن سوره فاتحه، که لاء نافیه از برای استغراق نفی جنس است و نفی ماهیّت صلوة بدون حمد را مینماید، و قرائت حمد بر وجه صحّت منوط است بر این که حروف را از مخارج ادا کند و هر
کلمه را در محلّش وقف نماید، و این موقوف است بر دانستن علم تجوید و ترتیل».
و چون حمد و سوره از قرآن است پس مقدّمةً علم قرائت قرآن را یاد بگیرد که در ضمن سوره حمد را به صحّت و درستی تجوید قرائت نماید، پس قبولی سایر عبادات و طاعات توقّف دارد بر قبولی نماز و قبولی نماز توقّف دارد بر خواندن حمد بر وجه صحّت شرع پسند و قرائت فاتحة الکتاب بر طریق صحیح توقف دارد بر دانستن علم ترتیل قرآن، پس به حکم قیاس مساوات و از باب مقدمه واجب، یاد گرفتن فنّ تجوید واجب شد.
و حاصل معنی آن که: بی تصحیح قرائت، نماز احدی از مکلّفین درست نیست، و وقتی که صلوة باطل شد، هیچ عبادت و طاعتی مقبول درگاه احدیت نمیباشد، و این مطلب لازمه دارد سستی ایمان را. و وقتی که ایمان کسی سست شد معلوم است که
1) 3. عوالی اللئالی، ج 1، ص 196؛ و نیز مندرج در تفسیر تسنیم، 1/259، 262، 264، 267.
مستحقّ عذاب است. پس به جهت دفع ضرر متیقّن که الم نفسانی است و هر عاقلی درصدد جلوگیری آن است دفعش واجب است پس دانستن علم تجوید و ترتیل لازم است.
معظّم له در فرازی دیگر از سخنان خویش میگوید: وقتی که نماز باطل شد به حکم «الصلوة عمود الدّین...» هیچ عبادتی مقبول نیست و نتیجةً ایمان سست میشود به جهت این که خیمه دین میخوابد و خراب میشود، به سبب آن که ستون و استوانه ندارد که عبارت از نماز باشد. لذا علم ترتیل بر هر مکلّفی واجب عینی است از باب مقدمه واجب.(1)
نکتهای لطیف
پس چقدر نکته لطیفی است، قرآن که افصح کلام است «أَقِیمُوا الصَّلاةَ»(2)فرمود و نفرمود اقرؤا الصّلوة، یا اذکروا، یا سابقوا، یا استبقوا، یا عجّلو الصّلوة، به جهت آن که قیام مناسبت با ستون و عمود دارد که فرمود «الصّلوةُ عمودُ الدّین» که در فارسی گویند: خیمه را برپا دارید و کذا نماز را برپای دارید، چون صلوة به منزله عمود است و دین به منزله خیمه، همین است که فرمود «أَقِیمُوا الصَّلاةَ» و به لفظ دیگر نفرمود.
بنابراین قوام دین به صلوة است و قوام صلوة به حمد و قوام حمد به تجوید حروف و اداء وقوف است و این مطلب منوط است به تعلیم این علم، پس دانستن این
فنّ لازم است.(1)
گفتن «استعاذه» در آغاز قرائت قرآن(4)و حتّی پیش از قرائت سوره حمد در رکعت اوّل نماز از دیدگاه فقهای عظام مستحب شمرده شده است،(5)و آن عبارت
است از گفتن عبارت « أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ » و یا« أَعُوذُ بِاللّهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ » است به این مفهوم که؛ از شر شیطان رانده شده به خدا پناه میبرم. و گفته شده که سزاوار است [در نماز] «استعاذه» آهسته بیان شود.(6)
1) 2. تجوید استدلالی، ص 90-92، [با اندکی تصرّف]
2) 3. لمعة دمشقیه، کتاب الصلوة، فصل سوم، ص 32 و 33.
3) 4. همان، فصل چهارم، ص 35.
4) 5.بر مبنای آیه شریفه «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْانَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ». (نحل/ 98)
5) 6. در خصوص قول به «وجوب» و «استحباب» استعاذه در اوّل قرائت قرآن؛ ر.ک : تجوید استدلالی، ص196 و 197.
6) 1. ر.ک : العروة الوثقی، ج 2، ص 530؛ رساله توضیح المسائل، امام خمینی رحمهاللّه، ص 116، مسأله 1017، رساله توضیح المسائل آیت اللّه العظمی بروجردی رحمهاللّه، ص 223، مسأله 1026؛ جامع عباسی، ص 48.
شیخ طوسی رحمهاللّه میفرماید: بدون خلاف «استعاذه» هنگام تلاوت مستحب است.(1)آیت اللّه معرفت رحمه اللّه میفرماید: امر به استعاذه هنگام تلاوت قرآن بنا به ظاهر، دلالت بر وجوب دارد، و حداقل مستحب مؤکّد است.(2)
شیخ طوسی رحمهاللّه عقیده بر آهسته خواندن «استعاذه» در تمام نمازها (جهریه / اخفائیه) دارد، و شهید اوّل رحمهاللّه در این باره میگوید: آهسته گفتن «استعاذه» مستحب است اگر چه در نماز جهریه باشد و اکثر این را گفتهاند.(3)
واژه «بسملة» که مصدر جعلی است و به قولی مخفّف(4)«بسم اللّه الرحمن الرحیم» است، در حوزه احکام خمسه تکلیفیّه جایگاه ویژهای دارد به طوری که گستره نماز، قرآن، ادعیه و دیگر موارد از قبیل ذبح، طعام و... مورد توجّه شرع مقدّس بوده و در هر یک از آنها دارای احکامی است.
در آغاز سوره شریفه حمد عبارت شریفه «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ» به عنوان یک آیه مستقل، و در سورههای دیگر قرآن جزءِ سوره (جزءِ آیه اوّل هر سوره) محسوب
میشود. و در دیدگاه فقهای امامیه واجب است که یک سوره مستقل پس از سوره حمد در نماز خوانده شود،(1)لذا عدم قرائت «بسمله» و یا غلط اداء کردن الفاظ آن مانند دیگر آیات حمد و سوره، موجب بطلان نماز میشود، بنابراین قواعد و ضوابط صحیح عربیّت باید دقیقاً در آن لحاظ گردد.
در منابع فقهی ما و رسالههای عملیه به احکام «بسمله» کم و بیش اشاراتی شده است به طوری که قرائت آن را جز در سوره برائت واجب دانسته، و بدیهی است که آیه «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ» در حیطه واجبات نماز است و قرائت صحیح آن به عنوان آیه اوّل سوره امری است اجتنابناپذیر و واجب.
شیخ بهاءالدین عاملی رحمهاللّه (م 1030 ه ق) در جامع عباسی یکی از یازده امر واجب در قرائت حمد و سوره در نماز، گفتن بسمله در آغاز این دو دانسته و فرموده است (واجب) هشتم آن که در اوّل فاتحه و سوره بسم اللّه بخواند و ترک نکند.(2)
نکته قابل توجّه این که شهید اوّل رحمهاللّه در کتاب فقهی «لمعه دمشقیه» به وجوب «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرِّحیمِ»حتّی بین جفت سورههایی که یک سوره به
حساب آمدهاند تصریح نموده و چنین گفتهاند:
«و الضحی» و «الم نشرح» یک سوره به حساب میآیند و همین طور «فیل» و «ایلاف»، و گفتن «بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ»بین آنها واجب است.(3)
شیخ بهاءالدین عاملی رحمهاللّه نیز در جامع عباسی نظر شهید اوّل را ارائه نموده است.(1)
صاحب «عروة» رحمهاللّه نیز تأکید بر گفتن «بسمله» بین جفت سورههای واحد دارد و میگوید:
اقوی این است که سوره «فیل» و «ایلاف» با هم یک سورهاند و همین طور است سوره «والضّحی» و «الم نشرح»، بنابراین خواندن یکی از آنها (در نماز واجب) کفایت نمیکند، بلکه باید با هم، به ترتیب و با «بسم اللّه الرحمن الرحیم» بین آنها خوانده شود.(2)
اکثر فقها، بلند گفتن «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را در حمد و سوره نمازهای اخفاتی «ظهر و عصر» مستحب دانستهاند و نیز چنین است اگر در دو رکعت آخر،
حمد را به جای تسبیحات اربعه بخوانند، لکن در نماز جهریّه بلند گفتن آن [بر مردها] واجب است.
الجهر بالبسملة فی الإخفاتیّه، و کذا فی الرکعتین الأخیرتین إن قرأ الحمد،...(1)
اگر در رکعت سوم و چهارم حمد بخواند، بنابر احتیاط واجب باید «بسم اللّه» آن را هم آهسته بخواند(2)
احتیاط آن است که در این دو رکعت آهسته بخواند.(3)
استحباب بلند گفتن در دو رکعت اخیر محل تأمّل است.(4)
نکته قابل توجه این که:
وقت گفتن «بسم اللّه الرحمن الرحیم» فقهای عظام برآنند که باید سوره تعیین گردد و به قصد سوره معینی قرائت شود و بعضاً بنابر اقوی تعیین سوره را واجب دانستهاند. از جزئیات این مورد صرفنظر میشود.(5)
فقهای امامیه «بسمله» را جزء قرآن دانسته و قرائت آن را در ابتداء سوَر شریفه جز سوره برائت (توبه) واجب شمردهاند که ذیلاً اشارهای به برخی از آنها میشود.
«البسملة جزء من کلّ سورة، فیجب قراءتها عدا سورة براءة؛(1)«بسم اللّه الرحمن الرحیم» در اوّل هر یک از سورهها جزء آن سوره است، بنابراین واجب است (باید) آن را بخواند، غیر از سوره برائت که «بسمله» ندارد».
همزه وصل و قطع که جزئیات آن در فصل تجوید خواهد آمد، یکی از مباحث علم قرائت و تجوید است، و کلماتی که دارای چنین حروفی باشند در ضمن قرائت
1) 1. العروة الوثقی، 2/502.
2) 2. تحریرالوسیله، ج 1، ص 165.
3) 3. جنب، حائض، نفساء.
4) 4. ر.ک : العروة الوثقی، ج 1، ص 482 (الخامس) 571 (الثالث) 613 (مسأله 10)؛ رساله توضیح المسائل امام خمینی رحمهاللّه مسأله 355؛ رساله آیت اللّه بروجردی رحمهاللّه مسأله 361؛ و دیگر رسالههای عملیه ذیل اوّلین مسأله با عنوان «چیزهایی که بر جنب حرام است».
اداء خاصّی بر آنها مترتّب است به طوری که اگر در نماز رعایت نشود موجب ابطال نماز میگردد.
اکنون اشارهای به احکام آن از دیدگاه برخی فقهای عظام؛
هرگاه [در نماز] همزه وصل در بین و اثنای قرائت قرار گیرد، واجب است حذف شده و خوانده نشود، مانند همزه «اللّه»، «الرّحمن»، «الرّحیم»، «اهدنا»، و نظیر آن، چنانچه خوانده شود نماز باطل گردد. و همین طور واجب است خواندن همزه قطع، مانند همزه «أنعمت»، که اگر در هنگام وصل خوانده نشود نماز باطل میگردد.(1)
و همزه وصل وقتی در اثنای قرائت قرار گیرد، مثل همزه «ال» و همزه «اهدنا»، بنابر احتیاط واجب حذف شده و خوانده نشود، و همزه قطع ثابت مانده و خوانده شود، مانند همزه «أنعمت».(2)
و در حاشیه «العروة الوثقی» از امام خمینی رحمهاللّه چنین آوردهاند:
أحوط آن است که اگر به طور عمد همزه وصل را در نماز بخواند بنابر احتیاط واجب باید آن را اتمام و سپس اعاده نماید.(3)
استفتاء [همزه وصل]
در مورد چگونگی قرائت همزههای وصل در حمد و سوره نماز از آیة اللّه العظمی گلپایگانی رحمهاللّه استفتایی شده است که ذیلاً مطرح میشود:
س: در موقع خواندن حمد و سوره در نماز مراعات کردن همزههای وصل در درج کلام لازم است یا نه؟
ج: بلی اسقاط همزه وصل در حال وصل لازم است.(1)
گاهی دو حرکت کسره (-ِ ) و ضمّه (-ُ ) قابلیت اشباع پیدا میکنند و این حالت اشباعی تنها در مواردی که با «هاء» ضمیر باشند در شرایط خاصّی تبدیل به حرف هم سنخ خود میشوند (اشباع کشیده)، به عبارتی کسره، حرف «ی» و ضمّه حرف «واو» تولید میکند؛ مثلاً: بِهِ î بهی؛ لَهُ î لَهُو؛ عَبدُهُ î عَبدُهُو.
و در غیر موارد مذکور این دو حرکت ( -ِ ، -ُ ) بهتر است به حالت اشباعی اداء شوند لکن به هیچ وجه نباید به اندازه یک حرف (ی، و) درآیند (اشباع کوتاه / ضربی).
این قسم اشباع را میتوان اداء فصیح لحن عربی این دو حرکت به شمار آورد.
ابتداء مورد اخیر را که توضیح مختصری میطلبد بیان نموده و سپس به مورد اوّل میپردازیم.
1) 1. قرآن در آینه احکام، ص 81 ؛ مجمع المسائل، آیت اللّه العظمی گلپایگانی، ج 1، ص 165، مسأله 151؛ استفتاءات قرآنی، ص 149.
(1) برخی فقها در رسالههای عملیه به طور اشارهای به این نوع اشباع پرداخته و آن را جزء مقوله استحبابی دانستهاند، و مضافاً این که استفتاءاتی هم در این باره وجود دارد
سیم، اشباع کسره کاف «مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» کردن چهارم ، اشباع ضمّه دال «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» کردن.(2)
یعنی در «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» که همزه آن اشباع میباشد جایز است بدون اشباع خوانده شود.(3)
یجوز فی لفظة ربّی العظیم أن یقرأ باشباع کسر(4)الباء من ربّی و عدم إشباعه.(5)یعنی جایز است کسره باء ربّی در «ربّی العظیم» به اشباع و یا بدون اشباع خوانده شود.
1) 2. اصطلاح نگارنده؛ این نوع اشباع در واقع فصیح خوانی عربی حرکات است در حدّ و ظرفیت خود حرکت و بدون کشش (ضربی).
2) 1. جامع عباسی، ص 48.
3) 2. العروة الوثقی، ج 2، ص 535، م 14؛ قرآن در آینه احکام، ص 77.
4) 3. آیت اللّه حکیم رحمهاللّه: یعنی باظهار یاء المتکلّم حذفها/ آیت اللّه خوئی رحمهاللّه: جواز الاشباع بالمعنی المعروف مشکل. [ر.ک : العروة الوثقی، ج 2، ص 550، ذیل مسأله 20]
5) 4. العروة الوثقی، ج 2، ص 550، ذیل مسأله 20
س: آخر بعضی از کلمات مکسور است آیا میتوانیم در نماز آنها را به صورتی اشباع کنیم که صدای یاء تولید شود؟ مثلاً مغضوبِ را مغضوبی بخوانیم؟
ج: باید به کسره خوانده شود و اگر کمی اشباع شود بدون تبدیل به یاء مانع ندارد.(1)
س: در بعضی کلمات نماز مانند: «عَلَیْهِم»، «عَلَیْنا»، «غَیْرِ» و «لَیْلَة» حرف ماقبل یاء مفتوح است ولی عدّهای از افراد (حتی بعضی عربها) حرف ماقبل یاء را به صورت مکسور میخوانند، مانند «عَلِیْهم» و «غِیْر»؛ در صورتی که در زبان عرب، یاء ماقبل مکسور را به صورت اشباع باید خواند و این چنین تلفظی از نظر لغت صحیح نیست؛
به هر حال منتظر نظر شریف حضرتعالی هستیم.
ج: باید به فتحه خوانده شود و چنانچه به نحوی بخواند که نزد عرف عرب صحیح باشد اشکالی ندارد.(2)
س: کلماتی مانند «یَوم» و «فَوق» و «فِرعَون» در قرآن و غیر قرآن مثل ادعیه هست که بعضی به ضمّه - البته بدون اشباع - میخوانند حال اگر در حال نماز باشد مثل این که: «مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» را این طور بخوانند آیا موجب بطلان میشود یا نه؟
ج: صحت آن بدون اشباع بعید نیست اگر چه فتحه کاملاً ظاهر نشده، لکن چنانچه فتحه را کاملاً اظهار کنند اَوفق به قواعد و اَحسن است ولی با اشباع، غلط است.(1)
(2) «هاء» ضمیر (کنایه)، کلمه یا حرفی است که جانشین اسم ظاهری گشته و از تکرار آن اسم جلوگیری میکند و این تنها ضمیر مفرد غایب است (نه ضمائرها، هما، هم، هنّ)، که به صورت متّصل به آخر هر سه نوع کلمه (اسم، فعل، حرف) میآید و به معنا «او - آن» میباشد. مانند: عَبدِهِ، عِندَهُ، عَبدُهُ، ضَرَبَهُ، یَنصُرُهُ، بِهِ، لَهُ
براساس ظاهر طبق (قواعد روخوانی) ضمیر مذکور باید با همان حرکت ضمّه یا کسره خود بلا اشباع خوانده شود لکن «قرّاء سبعه» (حتّی عشره) متّفقاً آن را با شرایطی به اشباع خواندهاند.
بدین گونه که هر گاه «هاء» ضمیر مضموم باشد و ماقبلش مفتوح یا مضموم باشد
مشروط بر این که مابعدش ساکن نباشد، با صله واوی خواندهاند نظیر «إِنَّهُ هُوَ/ إِنَّهُ أنَا/ قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ...» که در لفظ چنین اداء میشوند:
«إِنَّهُو هُوَ/ إِنَّهُو أنَا/ قالَ لَهُو صاحِبُهُو و هُوَ...» [-َ-ُ هُ = هُو]
امّا چنانچه «هاء» ضمیر خود مکسور باشد و ماقبلش نیز مکسور باشد مشروط بر این که مابعدش ساکن نباشد، با صله یائی قرائت کردهاند. نظیر: «یُضِلُّ بِهِ کَثیراً/ فِی رَبّهِ إذاً/ قَومِهِ إنَّنی/...» که در لفظ چنین اداء میشوند:
«یُضِلُّ بِهِی کَثیراً/ فِی رَبِّهِی إذاً/ قَومِهِی إنَّنی/...» (-ِ هِ = هی)
البته دو نوع «هاء» دیگر (هاء اصلی یا جوهری- هاء سکت) نیز وجود دارد که در آخر برخی کلمات مشاهده میشود، در اینجا بیشتر هاء کنایه مورد بحث است، و تفصیل هر سه مورد «هاء» در فصل تجوید خواهد آمد.
لازم به ذکر است که؛
اوّلاً، هر سه نوع «هاء» در کتب قراءات و تجوید معتبر مورد بحث قرار گرفته و نحوه اداء هر یک از آنها مطرح گردیده است.
ثانیاً، بر مبنای قرائت مشافههای که از صدر اسلام رایج بوده، گذشتگان از علماء عربیت، قرائت و تجوید، قواعد کلّی برای اداء کلمات از جمله موارد مذکور ثبت و ضبط نموده و گزارش کردهاند. گرچه استثناءاتی هم که خارج از قواعد کلّی است در هر یک از موارد نقل شده است، و بعضاً اختلافی است.
نهایتاً، آن چه از قرائت قرآن در حوزه «قراءات سبع» به ما رسیده مورد اعتناء و جواز فقها نیز قرار گرفته است و قرائت خارج از آن را جایز نمیدانند(1)و از آن جمله است اشباع «هاء» ضمیر (هُ - هِ) به صورت «هو» و «هی» و موارد بلا اشباع آن طبق
قواعد کلّی جمیع قرّاء (سبعة و حتی عشرة)(2)لذا بدیهی است هر کس براساس قاعده کلّی مورد اتّفاق قرّاء و مجوّدین کلمات مذکور و غیر آن را قرائت ننماید دچار اشتباه گردیده و از نظر فقهاء نیز غلط محسوب میشود.
چنانکه بر این مبنا فقیهان قرائت خارج از محدوده قراءات سبع را جایز ندانستهاند.
خلاصه مطلب
حاصل بحث این که همه قرّاء سبعة و حتّی عشرة و بالاخص حفص از عاصم، «هاء» مضموم را با شرایطی که ذکر شد با «صله واوی»، و «هاء» مکسور را نیز با شرایطی که گذشت با «صله یائی» خواندهاند و غیر از این موارد را به حالت طبیعی خود؛ «هُ» و «هِ» خواندهاند، و همین قانون مبنای نظر فقهای عظام بوده و عمل به خلاف دیدگاه قرّاء سبع را جایز نمیدانند، یعنی به عنوان نمونه مکلّفین در نماز خود باید «لَهُ»، «وَحْدَهُ»، «عَبْدُهُ» را به صورت اشباع کشیده؛ «لَهُو»، «وَحْدَهُو» و «عَبْدُهُو» بخوانند.
در دستگاه تکلّم مواضعی وجود دارد که مخارج و یا جایگاههای تولید حروف در آنها قرار گرفته و در هنگام ایجاد بیان و گفتار به طور طبیعی حروف با پوشش صفات خود در قالب الفاظ ظهور مییابند و در نتیجه متکلّم و مستمع از آن بهرهمند میشوند.
این مواضع عبارتند از: جَوف (فضای خالی دهان و حلق)، حلق، لسان، (زبان)،
شفتان / شفتین (لبها) و خیشوم (فضای داخل بینی) که مخارج هفدهگانه (قول مشهور) در این پنج موضع قرار دارند، به طوری که در برخی تنها یک مخرج با دو یا سه حرف و در بعضی دیگر ده مخرج با هیجده حرف به طور طبیعی توزیع یافتهاند.(1)
در اداء صحیح حروف از جایگاههای تولید خود (مخارج)، فقها توجّه خاصّی داشته و دارند به طوری که برخی آن را واجب دانسته و برخی معیار صحّت قرائت را اداء حروف از مخارجشان بیان کردهاند و بعضی هم رعایت آن را مستجب قلمداد کردهاند، ذیلاً به دیدگاه برخی از حضرات در این باره اشاره میکنیم.
«یجب إخراج الحروف من مواضعها مع القدرة، فان أخلّ بها و أمکنه التعلّم، أعاد الصلاة و الّا فلا ...؛(2)اداء حروف از مخارجشان در حد امکان واجب است، پس اگر او قدرت فراگیری داشته باشد و اخلال کند در آن، باید نماز را دوباره بخواند و گرنه اعاده لازم نیست...».
دوم [واجب است] حرفها از مخارج مقرّره اخراج نمودن.(3)
الوثقی میفرماید:
اگر حرفی را غیر از مخرج خودش اداء کند به طوری که در عرف عرب از صدق آن حروف، بیرون رود، نماز باطل است.(1)
و در جای دیگر اشاره دارد: واجب نیست مخارج حروف را مطابق آنچه علمای تجوید ذکر کردهاند بداند، بلکه همین قدر که حروف از مخارج بیرون آیند، اگر چه ملتفت آن نیز نباشد کافی است، بلکه بیرون آمدن حروف از مخارج آن نیز لازم نیست و صدق عرفی آن حرف کفایت میکند [یعنی طوری ادا کند که اهل این زبان بگوید فلان حرف را ادا کرده نه حرف دیگر را] اگرچه از غیر مخرجی که علمای تجوید معین کردهاند بیرون آید. مثلاً اگر «ضاد» را طبق قاعده تلفظ کند لکن نه به طوری که علمای تجوید گفتهاند که در ضاد باید طرف راست یا چپ زبان را به دندانهای بالا بگذارد، نمازش صحیح است، و مناط، صدق آن حرف است در عرف عرب، و هم چنین است در سایر حروف، پس آنچه علمای تجوید در مخارج حروف ذکر کردهاند، مبنی بر غالب است.(2)
و باز میفرماید:
هر گاه کسی به مخرج حرفی اعتقاد داشته و مدّتی به همان نحو نماز بخواند و بعد معلوم شود که غلط بوده، احوط اعاده یا قضای آن است،(3)اگر چه اقوی عدم وجوب
آن است.(1)اگر در مخرج حرفی شک داشته باشد، در صورتی که بداند یا شک داشته باشد که یکی از آن دو وجه باطل است جایز نیست به هر دو وجه بخواند لکن اگر یکی از آن دو وجه را اختیار کند و بنا داشته باشد که پس از نماز بپرسد و در صورت باطل نمازش را اعاده کند، اشکال ندارد.(2)
کسی که قرائتش صحیح نیست، یعنی نمیتواند حروف را از مخارجشان ادا کند، یا حرفی را به حرف دیگر تبدیل میکند یا حتی غلط اعرابی دارد، اگر چه توانایی بر اداء صحیح آنها را نیز نداشته باشد، چنین شخصی جایز نیست برای کسی که قرائتش صحیح است، امام جماعت شود.(3)
و حتی در شرایط یکسان بین تعدّد ائمه جماعت، حقّ تقدّم از آن کسی دانسته شده که قرائتش بهتر است و او جلو فرستاده میشود.
در این باره امام خمینی رحمهاللّه چنین فرموده است:
در صورتی که بین مأمومین، اختلاف نظر باشد یا کسی را جلو نفرستند، باید کسی که فقیه جامع الشرایط است برای امامت جلو رود و اگر چنین فقیهی نباشد یا متعدّد باشد کسی که قرائتش بهتر است جلو رود و...(4)
معظّم له، در خصوص نقش «مخارج» در اداء حروف چنین فرمودهاند: معیار در صحیح بودن قرائت این است که حروف، از مخارج خودشان، ادا شوند، به طوری که
اهل این زبان [مثلاً در عربی] تصدیق کنند که او فلان حروف [ص] را ادا کرد، نه حرف دیگر [س] را.
و در فراز دیگر افزودهاند:
در تعیین و تشخیص مخارج حروف مراعات ریزهکاریهای علمای تجوید لازم نیست، چه رسد به جهاتی که به صفات حروف برمیگردد از قبیل «شدّت» و «رخوت» و «تفخیم» و «ترقیق» و «استعلاء» و غیر اینها.(1)
س: آیا ادا کردن کلمات در نماز از مخرج واقعیشان واجب است؟
ج: باید کلمات طوری ادا شود که عرف عرب آن را صحیح بداند.(2)
س: تکلیف کسی که تا به حال نمازش از نظر اداء مخارج صحیح حروف، اشکال داشته چیست؟ با توجّه به این که در بعضی از رسالهها حکم به اعاده و یا قضا شده است.
ج: اگر موقع خواندن نماز، قرائت خود را صحیح میدانسته و بعداً معلوم شده اشتباه بوده، نماز صحیح است و اعاده و قضا ندارد، اگر چه احوط استحبابی اعاده است.(3)
س: شخصی حمد و سوره و اذکار نماز را بلد بوده ولی مدتی نمازش را بدون رعایت مخارج حروف میخوانده و تذکر دیگران نیز در او تأثیری نداشته و حتی او را در مورد غلط بودن نمازش به شک نینداخته، ولی حالا که متوجه شده، این مسأله
برایش پیش آمده که آیا قضای نمازهایی که تا به حال خوانده بر او واجب است یا نه؟
ج: در صورتی که از جهت غفلت و عدم التفات اشتباهی در قرائت و یا ذکر شده، قضا واجب نیست.(1)
س: با توجّه به این که برای تلفظ حرف «ض» در تجوید چند قول است، بفرمایید شما به کدام قول عمل میکنید؟ یک قول میگوید: که برخورد نوک زبان به دندان آسیا و یک قول میگوید: که برخورد کناره زبان با دندان آسیا.
ج: شناختن مخارج حروف طبق قول علمای تجوید واجب نیست باید تلفظ هر حرف به نحوی باشد که در عرف صدق کند آن حروف ادا شد.(2)
س: عوام عجم که اداء حروف از مخارج برای ایشان میسر نمیشود مگر بعد از زحمت و مواظبت، آیا در صورت عدم تعلّم میشود حکم به صحت صلاة ایشان نمود به واسطه عجز، یا نه؟
ج: امّا اگر بالمرة عاجز باشند از تعلّم، نماز ایشان صحیح است. و واجب نیست برایشان حضور جماعت، اگر متعلّق به قرائت باشد. و امّا با امکان یاد گرفتن، واجب است برایشان تعلّم. و با ضیق وقت به همان حال نماز کنند صحیح است. بلکه اگر تقصیر در تعلّم کرده باشند نیز، نماز ایشان در ضیق وقت صحیح است. و احوط در این صورت با امکان، حضور جماعت است، اگر متعلّق به قرائت باشد. و جایز نیست از برای قادر بر تعلّم، نماز در اوّل وقت، مگر آن که بداند که تا آخر وقت یاد نخواهد گرفت.(3)
س: آیا به خواندن کلمات در دل هنگام نماز - یعنی تکرار کلمات در دل بدون تلفظ آن - عنوان قرائت صدق میکند یا نه؟
ج: عنوان قرائت بر آن صدق نمیکند، تلفظ آن در نماز به غیر از نحوی که قرائت بر آن صدق کند مجزی نیست.(1)
صفات حروف از فراگیرترین و محوریترین مباحث تجوید است، امّا این که منظور از صفات حروف چیست و تعریف آن کدام است، علاوه بر این که در فصل تجوید به آن پرداخته خواهد شد، اجمالاً نیز گذری در زمینههای ارتباطی با موضوع مورد بحث در اینجا خواهیم داشت.
خروج هر حرف از جایگاه تولید خود آمیخته و یا همراه با حالت و کیفیتی است که باعث تمایز حروف متّحدالمخرج، و یا نیکوتر و کاملتر ادا شدن حروف میشود، این حالت و کیفیت را «صفت» حرف گویند.
باید توجّه داشت در مواردی، تنها اداء حرف از مخرجش بدون در نظر گرفتن صفت یا صفات آن حرف کفایت نمیکند، چرا که گاهی از یک مخرج دو یا چند حرف خارج میشود،(2)لذا حروف هم مخرج از طریق رعایت صفات آنها قابل تشخیص است و شباهت و یا تبدیل به یکدیگر نمیشوند.
مثلاً؛ حرف «ز» و «س» که هم مخرج هستند، اوّلی دارای صفت جَهر و دومی صفت هَمس است، چنانچه صفت جهر از «ز» گرفته شود تبدیل به «س» میشود و دیگر حرف «ز» نخواهیم داشت، و هکذا در مورد بقیه حروف.
نکته دیگر این که تلفظ خاصّ 8 حرف (ح ع ط ث ص ذ ظ ض) در فارسی استفاده نمیشود، بلکه فارسی زبانان معمولاً «ح» را مانند «ه»، «ع» را مانند «أ»، «ط» را مانند «ت»، «ث، ص» را مانند «س»، «ذ، ظ، ض» را مانند «ز» تلفظ میکنند.
بنابراین تلفظ صحیح حروف خاصّ عربی به دلایل اشکالات زیر ضرورت دارد:
1- تغییر معانی کلمات، مانند: عَلیم: دانا î اَلیم: دردناک
2- بی معنا شدن کلمات، مانند: حَسَن: نیکو î هسن: ؟ (بی معنا)
3- اختلال در قرائت قرآن، به وسیله تغییر معانی یا بی معنا شدن کلمات.
4- باطل شدن نماز به فتوای عموم مراجع تقلید.
5- مختل شدن لهجه عربی و عدم فصاحت و زیبایی در قرائت قرآن.
لذا هدف از تلفظ صحیح حروف، بالاخص حروف خاصّ عربی عبارت است از:
الف) صحّت قرائت قرآن و نماز، که ضروری و واجب است.
ب) زیبایی و فصاحت قرائت در قرآن و نماز، که مستحب مؤکّد است.(1)
1) 1. برگرفته از نظرات سید مهدی سیف مؤلف قرآن درسی متوسطه؛ قواعد قرائت قرآن (1)، ص 10 (جزوه آموزشی).
خلاصه
با توجّه به مطالب مذکور به طور اجمال میتوان نتیجه گرفت که هر مکلّفی در حوزه قرائت قرآن و اذکار نماز با دو مقوله و عمل مواجه است:
1- صحّت قرائت قرآن و اذکار نماز؛ که همه فقهای عظام رعایت آن را واجب و
عدم مراعات آن را در نماز موجب ابطال نماز دانستهاند.
2- محسّنات تجویدی قرائت قرآن و اذکار نماز؛ که در نظر ایشان گرچه اختلافی است، لکن حائز اهمیّت بوده و رعایت آن را شایسته و اَحسن و جزء مستحبات شمردهاند.
صفات حروف که علم تجوید عهدهدار آن است، بر دو نوع است؛ اصلی (ذاتی) و فرعی (عارضی).
صفات اصلی، صفاتی هستند که همیشه در ذات حرف بوده و از آن تفکیک ناپذیرند و این صفات نیز به نوبه خود به دو دسته اصلی متضاد و اصلی غیر متضاد تقسیم میشوند مانند: جهر، همس؛ استعلاء، استفال؛ صفیر؛ قلقله؛...
اگر این صفات اصلی رعایت نشود اساس و بنیان حرف مخدوش و موجب از بین رفتن آن شده و به عبارتی تبدیل حرفی به حرف دیگر شود. مثلاً اگر صفت صفیر که صدای «سوت» مانندی است از «س» گرفته شود دیگر چیزی از اصل این حرف باقی نمیماند.
و یا به قولی(1)برای صفت قلقله در حروف مُقَلْقَلَه (ق، ط، ب، ج، د) که در حال
1) 1. ر.ک : تجوید استدلالی (آیت اللّه علّامه فاضل گروسی)، ص 152.
سکون اندکی جنبش و فشار لازم است تا اداء شوند، چنانچه رعایت نشود حروف مذکور به ترتیب با حروف (ط، ت، پ، چ [یا مخلوطی از چ ژ ش]، ت) مشتبه شوند.
و یا مثلاً اگر صفت «بُحّه» که همچون گرفتگی صدا است غلظتش از «ح» گرفته شود تبدیل به «ه» میشود (اُحِلَّ: حلال شد îاُهِلَّ: نام برده شد).
صفات فرعی، در واقع همان حالات و احکامی هستند که برای حرف در ترکیب با حروف دیگر و حرکات گوناگون پیش میآید، مانند: تفخیم، ترقیق، ادغام، اخفا،
اظهار، مدّ،...
اگر این صفات رعایت نشود تنها از زیبایی و روانی حروف کاسته میشود و در نتیجه محسّنات تجویدی مخدوش میشود.
در منابع فقهی و رسالههای عملیه و استفتاءات مراجع عظام تقلید تعابیری چون «قرائت صحیح»، «محافظت و مواظبت بر عربیّت»، «تلفظ صحیح کلمات»، «عدم تبدیل حرفی به حرف دیگر»، «تصدیق عرف عرب»، «رعایت زیر و زبر و تشدید و ...» همگی ناظر به رعایت صحّت قرائت و صفات اصلی حروف میباشند، چنانچه رعایت نشود قرائت به طور کلی غلط محسوب میشود.
فقهاء اداء کامل اعراب و بناء (حرکات و سکون) و عربیّت صحیح در تکبیرة الاحرام، قرائت حمد و سوره و اذکار رکوع، سجود، تشهد، سلام، و تسبیحات اربعه
را واجب شمرده و حتی مراعات آنها را در اذان و اقامه نیز به تأسی از صاحب شرع پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله (î «لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ » (احزاب ،21) )تأکید فرمودهاند.(1)
با توجّه به مطلب مذکور، اگر چه قرائت قرآن در خارج از نماز در حوزه مستحبّات قرار دارد لکن اهمیّتش واضح گردید.
فقهای عظام در قرائت حمد و سوره و اذکار نماز متّفقند بر این که، اگر کسی حرفی را تبدیل به حرف دیگر نماید به طوری که عرف عرب حرف منظور را تصدیق نکند نماز او باطل میشود. البته هر یک از فقها در این مورد مصداقی از حروف مشابه (حروف خاصّ عربی که تلفظ ویژه دارند و ذکر شد) را گوشزد فرمودهاند(2)و در جمعبندی میتوان چنین برشمرد که حروف زیر؛
«ح - ه»، «أ - ع»، «ت - ط»، «ث - س - ص»، «ز - ذ - ظ - ض»، «غ - ق» اگر در کلمات نماز جابهجا گفته و یا تلفظ شوند موجب ابطال نماز است چرا که کلمه معنای دیگری پیدا میکند و یا اصلاً بیمعنا میشود، به عنوان نمونه کلمات زیر را ملاحظه نمایید؛
1) 1. ر.ک : منابع فقهی در موضوعات مذکور از جمله: لمعه دمشقیه (شرح غضنفری)، 1/95؛ جامع عباسی، ص 45-54؛ العروة الوثقی؛ ج 2/ ص 425 (الخامس) - ص 463 و 464 - 515 (م 37) - ص 550 (م 19) - ص 557 (العاشر) - ص 589 (السابع) - ص 596؛ تحریرالوسیله، ج 1/ ص 164 (القول فی القراءة و الذکر)، م 12 و 13؛... رساله توضیح المسائل امام خمینی رحمهاللّه، مسائل 997، 1000، 1002، 1029؛ رساله توضیح المسائل آیت اللّه بروجردی رحمهاللّه، مسائل 1009، 1011؛ رساله توضیح المسائل، آیت اللّه العظمی اراکی رحمهاللّه، مسائل 992، 993، 994 (و نیز دیگر رسالههای عملیه مراجع عظام تقلید)؛ اجوبة الاستفتاءات، ج 1/ ص 131 و 132 (س 477) - ص 133 (س 482).
2) 1. مستندات این بخش را نیز در منابع ذیلِ عربیّت و ِاعراب و بناء در صورت لزوم جستجو نمایید.
اُحِلَّ: حلال شد/ اُهِلَّ: نام برده شد
أَمَل: آرزو/ عَمَل: کار، رفتار
-تابَ: توبه کرد/ طابَ: نیکو شد
اِثم: گناه/ اِسم: نام
صَمَد: پاینده و رفیع، بی نیاز مطلق/ سَمَد: کودی است و یا معنای دیگر ثَمَد: آب اندک بی مادّه
زَلَّ: لغزید/ ذَلَّ: خوار شد/ ظَلَّ: سایه افکند/ ضَلَّ: گمراه شد
غَد: فردا/ قَد: گاهی؛ مُستغیم: ابری است/ مُستَقیم: راست و معتدل
امّا حروف دیگر از قبیل؛ ک، ش، ی، م،... مشابهی ندارند تا حالت مذکور پیش آید.
واجب است که قرائت [نماز] صحیح باشد، پس اگر عمداً به چیزی از کلمات یا حروف حمد و سوره خلل وارد کند، یا حرفی را به حرف دیگر تبدیل کند، حتی «ضاد» را به «ظاء» یا بالعکس، نمازش باطل است، و همچنین اگر اخلال در حرکت بنایی یا ِاعرابی یا مدّ واجب یا تشدید یا سکون لازم باشد یا حرفی را از غیر مخرج ادا کند به طوری که در عرف عرب از صدق آن حرف، بیرون رود، نماز باطل است.(1)
اگر اعراب یا بنا یا بعضی از حروف کلمه را نداند که مثلاً «صاد» است یا «سین»، «ذال» است یا «زاء»، «غین» است یا «قاف» و... واجب است که یاد بگیرد و در نماز، جایز نیست که کلمه را دو مرتبه بگوید، مثلاً یک دفعه با سین و یک دفعه با صاد زیرا
1) 1. العروة الوثقی، ج 2، ص 515، م 37؛ تحریرالوسیله، ج 1، ص 167، م 12؛ هدایة العباد، ج 1؛ القرائة و الذکر، ص 152، م 771؛ و نیز مندرج در قرآن در آینه احکام، ص 72.
یکی از آن دو غلط و غیر قرآنی بوده و تکلّم به آن مبطل نماز میباشد.(1)
-... اگر نداند مثلاً کلمهای به «س» است یا به «ص» باید یاد بگیرد و چنانچه دو جور یا بیشتر بخواند مثل آن که در «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ» مستقیم را یک مرتبه با سین و یک مرتبه با صاد بخواند نمازش باطل است مگر آن که هر دو جور قرائت شده
باشد و به امید رسیدن به واقع بخواند.(3)
1) 2. العروة الوثقی، ج 2، ص 523، م 59.
2) 3. رساله توضیح المسائل امام خمینی رحمهاللّه، مسأله 1000.
3) 1. همان، مسأله 1002.
4) 2. آیت اللّه بهجت؛ باید بنابر احوط... [رساله معظم له 801]
5) 3. آیت اللّه زنجانی: گفتن اللّه اکبر در اوّل هر نماز واجب است، ولی ظاهراً رکن نیست و در برخی صورتها رکن است بدین شکل که اگر آن را فراموش کند و قبل از رکوع متوجه شود نمازش باطل است، ولی اگر در رکوع یا بعد از آن متوجه شود رکنی را ترک نکرده است و نمازش صحیح است. [رساله، مسأله 957]
6) 4. آیت اللّه بهجت: باید کسی که میتواند، این دو کلمه را به عربی صحیح بگوید. [رساله معظم له، 801]
7) 5. رساله توضیح المسائل، امام خمینی رحمهاللّه، مسأله 948؛ رساله توضیح المسائل، آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی، مسأله 872 و نیز ر.ک : رسالههای عملیه سایر مراجع عظام ذیل «تکبیرة الاحرام».
س: اگر کسی قرائت نماز را به خوبی نمیداند مثلاً «ح» را «ه» بخواند یا به عکس یا ... آیا واجب است در نماز جماعت شرکت کند؟
ج: شرکت در نماز جماعت واجب نیست، باید سعی کند قرائت را به نحو صحیح یاد بگیرد.(1)
س: «در مناسک حجّ» تکلیف کسی که قرائت او صحیح نیست چنانچه در تصحیح نکردن قرائت مقصر باشد چیست؟
ج: در تصحیح کردن قرائت نباید کوتاهی کند و در مقام تصحیح قرائت خود برآید و تامادامی که قرائت او درست نشود نماز را به همان قسم که میتواند، بخواند و احتیاطاً نایب هم بگیرد و اگر میتواند به جماعت هم بخواند.(2)
س: اشخاصی که سواد ندارند و یاد گرفتن تجوید قرائت برایشان مشکل است و هم چنین بعد از یاد گرفتن هم به واسطه عدم توجه، زود فراموش مینمایند؛ در این صورت به همان نحو عبارتی که بدون غلط باشد. بخوانند چه صورت دارد؟
ج: اگر طوری بخوانند که غلط باشد و قدرت بر یاد گرفتن داشته باشند نمازشان باطل است، و لکن محسّنات تجویدی را لازم نیست مراعات کنند.(3)
س: نظر به این که حضور در نماز جماعت بر کسی که نمیتواند حمد و سوره را
صحیح بخواند واجب است، تکلیف زن در این خصوص با در نظر گرفتن این که شوهر، اجازه حضور به جماعت ندهد چیست؟
ج: با فرض عدم تمکن از یاد گرفتن نماز صحیح، احتیاط لازم آن است که نماز را به جماعت بخواند و در این صورت اطاعت شوهر لازم نیست.(1)
س: آیا اداء کامل الفاظ به صورت عربی در نماز واجب است؟ و در صورت عدم تلفّظ کلمات به صورت عربی صحیح و کامل آیا نماز محکوم به صحت است؟
ج: واجب است که تمامی اذکار نماز از قرائت حمد و سوره و غیر آن به نحو صحیح تلفّظ شود. و اگر نمازگزار تلفّظ کلمات عربی را به آن کیفیتی که واجب است نداند بر او واجب است تعلّم آن و اگر از یادگیری عاجز شود معذور میباشد.(2)
س: بیگانگان اعم از مرد و زن که تازه به دین اسلام داخل میشوند، و هیچگونه آگاهی به لغت عربی ندارند چگونه میتوانند واجبات دینیشان اعم از نماز و غیر آن
را انجام دهند. و اساساً آیا نیازی به آموختن زبان عربی در این زمینه وجود دارد یا خیر؟
ج: آموختن تکبیرةالاحرام، حمد، سوره، تشهد، و سلام نماز و هر چه در آن لفظ عربی شرط میباشد واجب است.(3)
س: در نظر حضرت امام رحمهاللّه ملاک اخفات در نماز پیشین (ظهر) و عصر (دیگر) عدم جَهر است و ما می دانیم که به استثنای ده حرف بقیه حروف مجهوره
است. بنابراین اگر ظهر و عصر را بدون جهر بجا آوریم پس حق هجده حرف مجهوره چه میشود؟ امیدوارم این مسئله را توضیح بفرمائید.
ج: میزان در اخفات ترک جوهر صورت نیست. بلکه اخفات عدم اظهار جوهر صورت است در مقابل جهر، که میزان آن اظهار جوهر صوت است.(1)
آن چه در حوزه محسّنات تجویدی قرار میگیرد معمولاً نباید عدم رعایت آن در نماز، موجب ابطال نماز گردد، زیرا که محسّنات تجویدی تنها از مقوله زیبایی بخشیدن به قرائت و اذکار در نماز و قرآن و حتّی خواندن ادعیّه است؛
لکن فقها در دو مورد از مبحث «ادغام» رعایت آن را واجب و لازم(2)دانستهاند که
عبارتند از:
1- ادغام در دو حرف مِثلین در یک کلمه. مثل: رَدَّ، مَدَّ،...
2- ادغام «لام»، الف و لام «ال» در چهارده حرف شمسی از قبیل: «ت»، «ث»، «د» و... .
1) 2. همان، ص 132، س 481؛ (اگر جوهر صوت که صفت ذاتی در حروف مجهوره است ترک شود دیگر حرف مجهورهای نخواهیم داشت)
2) 3. واژه «لازم» در اصطلاح فقهی یعنی واجب - اگر مجتهد دلیل الزامی بودن امری را از آیات و روایات استفاد کند به طوری که بتواند آن را به شارع نسبت دهد تعبیر به «واجب» میکند و اگر الزامی بودن آن را از جای دیگر نظیر ادله عقلیه استفاده کند به طوری که استناد آن به شارع میسر نباشد، تعبیر به «لازم» میکند همین تفاوت را باید در احتیاط لازم و احتیاط واجب در نظر داشت، بنابراین در مقام عمل برای مقلّد تفاوت بین لازم و واجب نیست. [ر.ک : فرهنگ اصطلاحات فقهی و لغات مربوطه؛ ضمیمه رساله توضیح المسائل «امام خمینی رحمهاللّه »، ذیل واژه لازم]
به نظر میرسد که این دو مورد نیز به صحّت قرائت برمیگردد؛ زیرا که وجود تشدید (به ادغام خواندن) در این دو مانند حرکات و سکون لازمه کلمه میباشد.
جز دو مورد مذکور در مباحث پیش روی، بقیّه از محسّنات تجویدی محسوب میشود؛ البته ناگفته نماند برخی فقها رعایت صفات اصلی (ذاتی) حروف مثل جهر، همس، استعلا، شدّت و... را واجب ندانستهاند. [ر.ک : ذیل متفرّقات]
هر گاه در یک کلمه دو حرف مثلین کنار هم جمع شوند، واجب است که حرف اوّل را ساکن و در حرف دوم ادغام کرد؛ چه آن دو متحرّک باشند، مانند «رَدَّ» و «مَدَّ» که فعل ماضی هستند [در اصل رَدَدَ بوده سپس رَدْدَ شده و بعد رَدَّ شده است و هکذا مَدَّ]، و چه دو حرف مذکور ساکن باشند مانند «رَدّ» و «مدّ» که مصدرند. [مَدْدْ مثل نَصْرْ که با تشدید نوشته میشود: مَدّ.] (1)
ادغام کردن «لام»، الف و لام [ال] در چهارده حرف [حروف شمسی] لازم است و آن حروف عبارتند از: «تاء، ثاء، دال، ذال، راء، زاء، سین، شین، صاد، ضاد، طاء، ظاء،
لام، نون»، و در مابقی حروف [14 حروف قمری] لازم است «لام» را اظهار کرد؛ بنابراین «لام» در کلمات «اللّه، الرّحمن، الرّحیم، الصّراط و الضّالین» ادغامش لازم است؛ و در کلمات «الحمد»، «العالمین»، «المستقیم» و امثال آن اظهارش لازم است.(2)
دو حرف متمایل، هر گاه در دو کلمه واقع شوند و حرف اوّل ساکن باشد،(1)مثل « ِاذْهَبْ بِکتابی» و «یُدْرِکْکُم» ادغام حرف اوّل در دوم احوط است؛ اگر چه اقوی عدم وجوب آن است.(2)
ادغام کردن میم «الرّحیم» در میم «مالک» [ادغام کبیر] در سوره فاتحه مکروه است.(3)
رعایت ادغام کبیر لازم نیست و آن عبارت از این است که حرف متحرّک را ساکن نموده و در حرف مماثل خود که در کلمه دیگر است ادغام کنند؛ مثلاً در «یَعْلَمُ ما بَیْنَ اَیْدِیهِمْ» میم اوّل را پس از ساکن نمودن، در میم «ما بَینَ» ادغام کنند و یا این که حرفی را پس از ساکن نمودن و تبدیل به حرف متقارب، در آن حرف متقارب ادغام کنند؛ گر چه هر دو در یک کلمه باشند؛ مثلاً در «یَرْزُقُکُمْ»، «قاف» را در «کاف» و یا در «زُحزِحَ عَنِ النارِ»، «حاء» را در «عین» ادغام کنند، [ادغام کبیر متقاربین] بلکه احتیاط آن است که ادغام کبیر را خصوصاً در حرف متقارب ترک کنند و حتّی رعایت بعضی از اقسام ادغام صغیر نیز لازم نیست؛ مثل ادغام حروفی که در اصل ساکن است، در حرف متقارب خودش مثل این که در «مِن رَّبِّکَ»، نون را در راء ادغام نمایند.(4)
1) 2. آیت اللّه کاشف الغطاء رحمهاللّه : امّا اگر حرف اوّل متحرک باشد در ادغام کردنش پس از اسکان آن، جای تأمّل است؛ چه در متّصل باشد چون «سَلَکَکُم» و «یُدْرِکِکُمْ» و یا چه در منفصل باشد مانند «یَعْلَمُ مَا بَیْنَ اَیْدیهِمْ».[همان]
2) 3. العروة الوثقی؛ ج 2، ص 520، م 52؛ قرآن در آینه احکام، ص 78.
3) 4. جامع عباسی؛ ص 48. [با اندکی تغییر]
4) 5. تحریرالوسیله، ج 1، ص 167، م 13؛ هدایة العباد، ج 1، ص 152، م 773؛ و نیز مندرج در قرآن در آینه احکام، ص 78.
هر گاه تشدید جزء ذاتی کلمه مفرد باشد، مانند تشدید «باء» در واژه «ربّ»؛ یا از ترکیب کلمه ایجاد شود؛ مانند ادغام لام تعریف در «راء» یا «سین» [و یا دیگر حروف شمسی] جز اینها، آنچه علمای تجوید رعایت آن را لازم دانستهاند، از قبیل ادغام صغیر یا کبیر، مع الغنّه یا بلا غنّه، بنابر اقوی عدم وجوب آنها است، و فرقی نیست به این که خللی بر تشدید وارد شود در فکّ ادغام یا تخفیف آن همراه حرکت یا بدون آن...؛ بلکه آنچه واجب است محافظت (رعایت) حرکت و سکون در مطلق حروف کلمه است.(1)
تنوین یا نون ساکن هر گاه به یکی از شش حرف «یرملون» برسد، احوط در غیر لام و راء ادغام کردن با غنّه، و در راء و لام ادغام کردن بدون غنّه است؛ لکن اقوی عدم وجوب آن است.(2)
شایسته است رعایت بعضی مطالب تجویدی همچون اظهار تنوین یا نون ساکن در صورتی که بعد از آنها یکی از حروف حلقی باشد و قلب کردن تنوین و نون ساکن به میم در صورتی که بعد از آنها «باء» باشد، و یا ادغام آنها در صورتی که بعد از آنها یکی از حروف «یرملون» باشد، و یا اخفای آنها در صورتی که بعد از آنها یکی از حروف دیگر [مابقی حروف مذکور] باشد؛ لکن رعایت هیچ یک از این موارد واجب نیست. حتّی ادغام در «یرملون».(3)
تنوین و نون ساکن اگر به کلمهای که با یکی از حروف (ی، ر، م، ل، و، ن) شروع
میشود، برسد، واجب است که ادغام کند؛ یعنی نون را به آن حرف تبدیل کند و با تشدید بگوید.(1)
س: در حروف یرملون اگر کسی بی غنّه ادغام نماید، چه صورت دارد؟ و بر تقدیر لزوم غنّه، در مثل «مِمَّ» و «مِمّا» که در اصل ادغام شده، غنّه لازم است، یا نه؟
ج: وجوب غنّه، معلوم نیست؛ بلکه در دو کلمه، اصل ادغام هم معلوم نیست؛ اگر چه احوط است. و بر فرض وجوب غنّه، آن مختص است به چهار حرف از آن (یمون).(2)
س: اگر کسی در موقع خواندن سوره «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» نون «یکن» را در لام «له» و همچنین در تشهد، نون «اَن» را در لام «لا» ادغام نکرد، نمازش چه صورت دارد؟
ج: نمازهایی که به این نحو خوانده، صحیح است؛ ولی از این به بعد ادغام را در مواضع مذکور رعایت نماید.(3)
(1) 1- واجب است - در حرف مماثل در یک کلمه - لام (ال) در حروف شمسی
2- جایز نیست - لام (ال) در حروف قمری
3- احتیاط مستحب - -ً---ٍ---ٌ ؛ نْ + یمون:ادغام باغنّه / + رل:ادغام بدون غنه - دو حرف مماثل که در دو کلمه واقع شوند و حرف اوّل ساکن باشد.
4- لازم نیست - ادغام کبیر بلکه احتیاط آن است که آن را خصوصاً در حرف مقارب ترک کند. - بعض اقسام ادغام صغیر، مثل « مِن رّبِک » .
یا بعد از حروف مدّ سکون لازم بیاید، خصوصاً زمانی که در حرف دیگری اغام شود؛ مانند: الضالّین.
چنان چه مدّ واجب یا غیر واجب (لازم) بیشتر از حدّ متعارفش کشیده شود،
مانعی ندارد و مبطل نیست؛ مگر این که کلمه از حالت اصلی خود خارج شود.(1)
در مدّ کشیدن به مقدار دو الف کافی است(2)و کاملتر آن است که به مقدار چهار الف بکشد؛ زیادی آن زیانی نمیرساند، اگر کلمه از حالت اصلی خود خارج نشود.(3)
1) 1. العروة الوثقی، ج 2، ص 517 و 518، م 42 و 43.
2) 2. آیت اللّه خوئی رحمه اللّه: ظاهر این است که اداء حرف به نحو صحیح کفایت میکند اگر چه مدّ کمترین مقدار آن باشد. (ر.ک : العروة الوثقی، ج 2، ص 518، ذیل پاورقی 1)
3) 3. العروة الوثقی؛ ج 2، ص 518، م 44.
4) 4. در کتب قرائت و تجوید سه مورد اوّل، مدّ متّصل و سه مثال بعدی را مدّ لازم گفتهاند. [ر.ک : النشر فی القراءات العشر، 1/313 به بعد؛ تجوید جامع (ابراهیم پور فرزیب)، ص 86]
5) 5. تحریرالوسیله، ج 1، ص 167، م 13.
6) 6. امام خمینی رحمهاللّه [رساله معظم له، مسأله 1003]
7) 7. آیات عظام خوئی، [رساله معظم له، مسأله 1012]، گلپایگانی [مسأله 994]، اراکی [مسأله 995]، صافی [مسأله 1012]، بهجت [مسأله 825]، سیستانی [مسأله 1012]
خوانده شود.برخی(1)گفتهاند: چنانچه به دستوری که گفته شد: [:باید به مدّ بخواند[ رفتار نکند. احتیاط واجب (گلپایگانی، صافی: احتیاط) آن است که نماز را تمام کند و [: باید به مدّ بخواند] و دوباره بخواند.
و برخی(2)هم در این باره گفتهاند: بنابر احتیاط مستحب نماز را تمام کند و دوباره بخواند. و بعضی(3)قائلند بنابر اظهر نماز صحیح است.
-...ظاهراً صحّت قرائت در چنین موارد (حروف مدّی با سبب همزه یا سکون) توقّف بر مدّ ندارد پس چنانچه به دستوری که گفته شد [: باید به مدّ بخواند]، رفتار نکند، باز هم نماز صحیح است؛ بلی، در مثل: «ولا الضالّین» که تحفّظ بر تشدید و الف توقّف بر مقداری مدّ دارد، باید به همان مقدار الف را مدّ بدهد.(4)
1) 8. آیات عظام خویی [رساله معظم له، مسأله 1011]، گلپایگانی [مسأله 1011]، صافی [مسأله 1012]، آیت اللّه بروجردی [مسأله 1012].
2) 9. آیت اللّه زنجانی [مسأله 1012].
3) 10. آیت اللّه تبریزی [مسأله 1012].
4) 1. رساله توضیح المسائل، آیت اللّه العظمی سیستانی، [مسأله 1012].
5) 2. رساله توضیح المسائل، آیت اللّه العظمی بهجت رحمهاللّه، مسأله 825 .
6) 3. رساله توضیح المسائل، آیت اللّه العظمی بروجردی رحمهاللّه، مسأله 1012. [با تلخیص]
س: بعد از حروف مدّ اگر حرف بعد از آنها را به خاطر وقف کردن، ساکن تلفّظ نماییم؛ مثل: «نستعین»، «رحیم» و «مستقیم» آیا مدّ واجب است یا مستحب؟
ج: در فرض سؤال مدّ واجب نیست.(1)
رعایت کردن آنها بهتر است.(3)
1) 4. مجمع المسائل (آیت اللّه العظمی گلپایگانی رحمهاللّه )، ج 1، ص 168، س 167؛ استفتاءات قرآنی، ص150 و 151.
2) 5. دیدگاه علماء قرائت و تجوید بر آن است که صفات اصلی (ذاتی) در حروف از قبیل جهر، استعلا،... آمیخته و یا همراه حرف است که اگر از حرف گرفته شود آن حرف اصلاً قابل تلفظ صحیح و تمایز از دیگر حروف نیست که قبلاً به این مطلب اشاره گردید.
3) 1. العروة الوثقی، ج 2، ص 521، م 53؛ تحریرالوسیله، ج 1، ص 167، م 13؛ هدایة العباد، ج 1، القرائة و الذکر، م 773.
4) 2. جامع عباسی، ص 48.
5) 3. تحریرالوسیله، ج 1، ص 161، م 1 ؛ هدایة العباد، ج 1، ص 147، م 743.
اگر در «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» بر «احد» وقف نکرد، احوط آن است که در حال وصل تنوین را حذف نکند و «اَحَدُ اللّهُ الصَّمد» به حذف تنوین(1)نخواند، بلکه بگوید «اَحَدُنِ اللّهُ الصَّمَدُ» به کسر نون تنوین و بنابراین فرض سزاوار است لام «اللّه» را ترقیق کند؛ بنابر وجه اوّل سزاوار بود لام «اللّه» را تفخیم کند، چنانچه قاعده کلّی در لام چنین است که اگر حرف قبل از آن مفتوح یا مضموم باشد، لام را تفخیم و اگر مکسور باشد، ترقیق کنند.(2)
سزاوار است کلمات قرائت را متمایز و جدای از یکدیگر بخواند و به نحوی قرائت نکند که از بین دو کلمه، کلمه مهملی (بی معنایی) متولّد شود؛(3)
ظاهراً شاید بتوان گفت اشاعه این مطلب جهت دقت در نماز و قرائت قرآن بوده باشد تا خَلط و مَزج (وصل حرف آخر کلمه به حرف اول کلمه مابعد) که جایز نبوده و از منهیات علم قرائت است پیش نیاید و کلمات به طور مستقل خوانده شود. [ر.ک : تجوید استدلالی «علّامه فاضل گروسی»، ص 190؛ سرّالبیان فی علم القران، ص 275]
مثلاً در«الحمدُلِلّه» لفظ «دُلِل» و در «لِلّه رَبّ» لفظ «هِرَب» و در «مالک یوم الدّین»لفظ «کِیَو»
1) 4. در مورد حذف تنوین در حاشیه «عروة» از آیات عظام چنین آوردهاند: اصفهانی، آل یاسین: مشکل است، بروجردی: این محل اشکال است، امام خمینی: احوط ترک این نوع خواندن است، خوانساری: محل اشکال است، فیروزآبادی: در آن تأمّل است (باید احتیاط کرد)، گلپایگانی: این اشکال دارد، نائینی: خالی از اشکال نیست، خویی: در این [یعنی حذف تنوین] اشکال هست و احوط عدم حذف تنوین است.
2) 5. العروة الوثقی؛ ج 2، ص 522، م 56.
3) 6. برخی شایع کردهاند که این کلمات مهمل در سوره حمد از اسامی شیطان است، با این که مطلب اصل و اساسی ندارد چرا که نه کتب احادیث عامّه و خاصّه، نه علمای علم قرائت و تجوید در کتب معتبر خویش و نه کتب لغت و نه فقهای عامّه و خاصّه در کتب فقهی خود هیچ یک چنین مطلبی را متعرّض نشدهاند.
و در «ایّاک نعبد» لفظ «کَنَع» و در «ایّاک نستعین» لفظ «کَنَس» و در «انعمت علیهم» لفظ «تَعَ»(1)در «مغضوب علیهم» لفظ «بِعَ»(2)متولّد شود.(3)
س: شخصی در اوایل تکلیفش، در نماز سوره «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» میخوانده و از جهت جهل و تقصیر، هاء «هو» را به لام «قل» و واو «هو» را به «اللّه» متّصل مینموده که «قله و اللّه» میشد. در این صورت نمازهایی که با این کیفیّت خوانده قضا دارد یا نه؟
ج: با تمکّن از تصحیح، احتیاط لازم آن است که نمازهایی که به این نحو خوانده قضا نماید.(4)
یکی از مباحث گران که در قرائت قرآن کریم بسیار حائز اهمّیّت است، به طوری که امام علی علیهالسلام آن را نیمی از ترتیل به حساب آورده «وقف» است.(5)
1) 1. مرحوم فیروزآبادی: تَعَل، بِعَل.
2) 2. همان.
3) 3. العروة الوثقی، ج 2، ص 521، م 55؛ قرآن در آینه احکام، ص 82 .
4) 4. مجمع المسائل، آیت اللّه العظمی گلپایگانی رحمهاللّه، ج 1، ص 170، م 174؛ استفتاءات قرآنی، ص156، س 32.
5) 5. «الترتیل، تجوید الحروف و معرفة الوقوف». ر.ک : منار الهدی فی بیان الوقف و الابتداء، ص 5؛ النشر فی القراءات العشر، 1/209.
چنانکه نقل شده، سوره و یا آیاتی از قرآن که بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل میشد، حضرت ضمن تعلیم قرائت، و حلال و حرام، جاهای وقف بر آیات را نیز یاد میدادند.(1)
و برخی گفتهاند:(2)باب وقف عظیمالقدر و ارزنده است؛ زیرا شناخت معانی قرآن و استنباط ادلّه شرعی از آن جز با شناخت فاصلهها برای کسی میسّر نمیشود.(3)
اگر چه بحث «وقف و ابتداء» جزء تجوید محسوب نمیشده است؛ لکن به جهت اهمیّت آن، اغلب در کتب تجویدی در کنار مباحث تجویدی به آن پرداخته شده است و ما نیز در این کتاب به مباحث آن در جای خود خواهیم پرداخت؛ از جمله در این بخش دیدگاه فقهی آیات عظام را در مورد آن چه که بیشتر مبتلا به نمازگزاران است در مقوله وقف و وصل (وقف به حرکت و وصل به سکون) که ناظر بر حالت آخر کلمات به هنگام وقف است، ذیلاً مسائلی را مطرح میکنیم.
1- آخر بسم اللّه 2- یوم الدّین 3- نستعین 4- ولا الضالّین.
امّا ده وقف حسن [عبارتند از وقف] بر:
1- بسم اللّه 2- الرّحمن 3- الحمدللّه 4- ربّ العالمین 5- الرّحمن 6- الرّحیم 7-ایّاک نعبد 8- المستقیم 9- انعمتَ علیهم 10- غیر المغضوب علیهم.(1)
چنانچه کسی بخواهد کلمهای را به مابعدش وصل نماید، واجب (لازم) است که حرکت آخر آن را بداند؛ مثلاً اگر بخواهد العالَمین را به «الرّحمن الرّحیم»وصل کند باید بداند(2)که نون «العالمینَ» مفتوح است و همین طور در سایر کلمات؛ ولی اگر سر هر آیه وقف کند، واجب نیست حرکت آخر آیه را بداند.(3)
احوط آن است که وقف به حرکت و وصل به سکون ننماید اگر چه اقوی جواز آن است.(4)
هر گاه بین حروف کلمهای آنقدر فاصله بیندازد که از صدق یک کلمه بودن خارج شود، در صورتی که عمداً چنین کرده نماز باطل است و در صورت اضطرار اعاده آن کلمه واجب است.(5)
1) 1. العروة الوثقی؛ ج 2، ص 516. م 40.
2) 2. آیت اللّه جواهری:اگربدون این که بداند [اتفاقی] به آن فتحه بدهد مجزی است و گناهی ندارد. [همان،پاورقی]
3) 3. همان، م 39؛ تحریرالوسیله، ج 1، ص 167، م 13؛ هدایة العباد، ج 1، ص 153، م 773.
4) 4. العروة الوثقی؛ ج 2، ص 516، م 39.
5) 5. همان، ص 518، م 45؛ قرآن در آینه احکام، ص 80 .
6) 6. امام خمینی رحمهاللّه: اگر چه عدم وجوب خالی از قوّت نیست، بلکه عدم لزوم رعایت وقف به حرکت و وصل به سکون خالی از قوّت نیست. [همان]
7) 7. همان، م 46.
قطع شود؛ آیا واجب است بعد از آن «المستقیم» را با «الف و لام» بگوید یا گفتن مستقیم بدون الف و لام نیز کفایت میکند؟
در چنین حالتی احوط گفتن با الف و لام است و احوط از آن این است که «الصراط» را نیز اعاده کند(1)و همچنین اگر کلمه «الف و لام» دار را غلط بگوید احوط اعاده «الف و لام» است و همچنین اگر مضاف الیه را غلط بگوید، احوط آن است که مضاف را هم اعاده کند.(2)
مثلاً اگر «المغضوب» را غلط بگوید، احوط آن است که در هنگام اعاده لفظ «غیر» را نیز اعاده کند.(3)
1) 1. آیت اللّه بروجردی رحمهاللّه: بلکه «اهدنا» را نیز اعاده نماید و آیت اللّه شیرازی رحمهاللّه، در مورد مذکور فرموده است: در اعاده موصوف یا مضاف احتیاط لازم نیست. [العروة الوثقی، ج 2، ص519 «پاورقی»]
2) 2. آیتاللّه گلپایگانی رحمه اللّه: چنین است در جارّ و مجرور بدین صورت که، اعاده کند جارّ (حرف جرّ) را آن گاه که مجرور را اعاده میکند. (همان)
3) 3. العروة الوثقی؛ ج 2، ص 518، م 47.
4) 4. رساله توضیح المسائل (امام خمینی رحمه اللّه)؛ ص 115، م 1002.
5) 5. آیات عظام بروجردی، [رساله معظم له مسأله 1013]، اراکی [مسأله 996]، صافی [مسأله 1013]: احتیاط واجب ...، خویی [مسأله 1013] : احتیاط مستحب...، گلپایگانی [مسأله 1013] : احتیاط را مراعات نماید.
ننماید؛(1)و معنی وقف به حرکت آن است که زیر یا زبر یا پیش آخر کلمهای را بگوید و بین آن کلمه و کلمه بعدش فاصله دهد. مثلاً بگوید «الرّحمن الرّحیم» و میم «الرّحیم»
را زیر بدهد و بعد قدری فاصله دهد و بگوید «مالک یوم الدّین».
معنی وصل به سکون آن است که زیر و زبر یا پیش کلمهای را نگوید و آن کلمه را به کلمه بعد بچسباند مثل آن که بگوید «الرّحمن الرّحیم» و میم «الرّحیم» را زیر ندهد و فوراً «مالک یوم الدّین» را بگوید.(2)
س: میدانم که کلمه «صلاة» ختم میشود به حرف «تا»؛ و لکن در اذان میگویند: «حی علی صلاة» با حرف «ها» آیا این صحیح است؟
ج: اشکالی در ختم لفظ صلاة در وقف به حرف «ها» نیست، بلکه متعیّن است.(5)
1) 6. آیت اللّه فاضل: اقوی این است که لازم نیست در نماز وقف به حرکت و وصل به سکون را مراعات نماید [مسأله 1025]، آیت اللّه بهجت: وصل به سکون در نماز - بنا بر اظهر - جائز است. و وقف غیر عمدی بر حرکت، وضعاً صحیح است و اعاده ندارد؛ و احوط، آن است که بدون عذر وقف به حرکت ننماید... [مسأله 826].
2) 1. رساله توضیح المسائل، امام خمینی رحمهاللّه، ص 115، م 1004.
3) 2. تعریف وقف به حرکت و وصل به سکون تقریباً شبیه مسأله قبل بود که تکرار نگردید.
4) 3. رساله توضیح المسائل، آیت اللّه العظمی مکارم، ص 173، م 917.
5) 4. أجوبة الاستفتاءات، ج 1، ص 130، س 472.
س: آیا صحیح است برای نمازگزار که در موقع خواندن «غیر المغضوب علیهم» آن را با وقف بخواند نه با عطف فوری به «ولا الضالّین»؛ و آیا در تشهّد وقف بر مدّ «محمّد صلیاللهعلیهوآله »: در جمله «اللّهمّ صلّ علی محمّد» و تلفظ «آل محمّد» بعد از آن با فاصله، صحیح است؟
ج: وقف آن اندازه که به وحدت جمله صدمه نزند، ضرر ندارد.(1)
علاوه بر رعایت آداب عمومی و اوّلیّه تلاوت(2)که بر عهده قاری قرآن است، تکالیف خاصّی نیز در حین تلاوت برخی آیات، شرعاً متوجّه قاری و مستمعین قرائت بوده، که بعضاً واجب و برخی مستحب مؤکّد و یا مستحب میباشند.
احکام شرعی این وظایف و تکالیف با مصادیق هر یک عبارتند از:
واجب: به جا آوردن سجدههای واجب چهارگانه مشخص در قرآن.
مستحب مؤکّد: صلوات بر پیامبر اکرم در مواجهه و قرائت کلمات و آیات خاصّ.
مستحب:
بیان اذکار خاصّ از تلاوت آیاتی مشخص.
سجدههای مستحب یازدهگانه مشخص در قرآن.
آیات سجدهدار در قرآن کریم دو دسته هستند:
یک دسته آیاتی که دارای سجده واجب میباشند و دسته دیگر آیاتی که دارای سجده مستحب (مندوب) هستند.
در چهار موضع از قرآن کریم، پس از تلاوت و یا شنیدن تمامی آیه، یک سجده بر قاری و بر مستمع واجب میشود که باید فوراً سجده کند و تأخیر در آن جایز نیست؛(1)لکن اگر فراموش کرد، هر وقت یادش آمد باید سجده نماید.(2)
سورههایی که سجده واجب دارند به آنها «سورههای عزائم»(3)گفتهاند، به عبارتی این سورهها «عزائم السّجود»(4)هستند، و از امام صادق علیهالسلام روایت شده که سورههای عزایم چهار مورد است:
1- ِاقْرَء بسم ربّک = سوره علق، آیه آخر، آیه 19.
2- اَلنّجم = سوره نجم، آیه آخر، آیه 62.
3- الم سجده = سوره سجده، آیه 15.
1) 2. العروة الوثقی، ج 2، ص 578، م 5.
2) 3. توضیح المسائل امام خمینی رحمه اللّه، ص 124، م 1093.
3) 1. «عزایم» به معنی فرائض و واجبات است، و چون در این سوره سجدههای فریضه و واجب آمده است به عزایم نامبردار شد. [پژوهشی در تاریخ قرآن، ص 105]
4) 2. چنان که آمده است: «لَیْسَتْ سِجْدَةُ صادٍ من عزایم السُّجود» یعنی سجده سوره «ص» از سجدههای واجب نیست. [همان؛ النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج 3، ص 232؛ معارف و معاریف، ج 4، ص256]
4- حم سجده = سوره فُصّلت، آیه 37.(1)
هر گاه در سجده واجب قرآن پیشانی را به قصد سجده به زمین بگذارد، اگر چه ذکر نگوید کافی است و گفتن ذکر، مستحب است و بهتر است بگوید:
«لا ِالهَ ِالّا اللّهُ حَقّاً حَقّاً لا ِالهَ ِالَّا اللّهُ ایماناً وَ تَصْدیقاً لا ِالهَ ِالّا اللّهُ عُبودِیّةً وَ رِقّاً سَجَدْتُ لَکَ یا رَبِّ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لا مُسْتَنْکِفاً وَ لا مُسْتَکْبِراً بَلْ اَنَا عَبْدٌ ذَلیلٌ ضَعیفٌ خائِفٌ مُسْتَجیرٌ».(2)
قلب او خطور کند، سجده واجب نمیشود.(3)
1) 3. معارف و معاریف، ج 4، ص 256؛ بحارالانوار، ج 81، ص 64، و سورههای که سجده واجب دارند در منابع فقهی و رسالههای عملیه از جمله العروة الوثقی، 2/577/ م 2؛ و نیز توضیح المسائل مراجع عظام، ذیل مبحث «سجده واجب قرآن» به آنها اشاره شده است.
2) 4. العروة الوثقی، ج 2، ص 584، م 18؛ تحریرالوسیله، ج 1، ص 178، م 7؛ توضیح المسائل مراجع عظام تقلید، ذیل مسأله «ذکر خاصّ سجده واجب قرآنی» آمده است.
3) 1. العروة الوثقی، ج 2، ص 578، م 3.
4) 2. همان، م 6.
5) 3. همان، م 7.
شنیدن همهمه، سجده واجب نمیشود، گر چه احوط آن است که سجده کند.(1)
با خواندن یا شنیدن ترجمه آیات سجده، سجده واجب نمیشود، گرچه به قصد ترجمه آیه باشد.(2)
ظاهر آن است که در وجوب سجده تلاوت بر مستمع، معتبر است قاری قصد قرائت قرآن داشته باشد؛ بنابراین اگر شخصی به وسیله آیهای سخن بگوید بدون آن که قصد تلاوت قرآن را داشته باشد، با شنیدن(3)آن سجده واجب نمیشود،(4)و هم چنین اگر آیه سجده را از بچّه غیر ممیّز یا شخص در حال خواب یا از ضبط صوت بشنود.(5)(گرچه احتیاط آن است که سجده نماید، خصوصاً در مورد شخص در حال
1) 4. همان، 582، م 14؛ تحریرالوسیله، ج 1، ص 178، م 5.
2) 5. العروة الوثقی، ج 2، ص 82، م 15.
3) 6. آیت اللّه خوئی رحمهاللّه: یا گوش دادن. (رساله، م 1105)؛ نیز ر.ک : قرآن در آینه احکام، ص 48.
4) 7. آیت اللّه اراکی رحمهاللّه: بنابر احیتاط واجب، سجده کردن لازم است و هم چنین اگر از مثل گرامافون و ضبط صوت آیه سجده را بشنود. (رساله، م 1088)؛ نیز ر.ک : همان، ص 48.
5) 8. آیت اللّه گلپایگانی رحمهاللّه، اگر انسان از بچّه غیر ممیّز که خوب و بد را نمیفهمد یا از کسی که قصد خواندن قرآن را ندارد، آیه سجده را بشنود، احتیاط واجب است که سجده کند، اگر قرائت صدق کند، و هم چنین است اگر از مثل نوار، آیه سجده را بشنود. (رساله، م 1105)؛ نیز ر.ک : همان، ص 48-52.
6) 1. تحریرالوسیله، ج 1، ص 177، م 4.
7) 2. العروة الوثقی، ج 2، ص 581، م 13.
8) 3. تحریرالوسیله (المسائل المستحدثة)، ج 2، ص 629، م 4.
اگر آیات سجده را غیر مکلّف مثل صغیر یا مجنون نیز بخواند، اگر به قصد قرائت قرآن بخواند و کسی بشنود، سجده بر او واجب است.(1)
در صورتی که سبب وجوب سجده پشت سر هم تکرار شود؛ [مثلاً چند بار آیه را بخواند یا گوش دهد] بایستی سجده را نیز تکرار کند.
(در صورتی که برای دفعه قبل سجده کرده باشد، و اگر برای دفعه قبل سجده نکرده باشد وجوب تکرار سجده برای دفعات بعدی خالی از قوّت نیست؛ ولی اگر پشت سر هم نباشد، [مثلاً همزمان به تلاوت چند آیه گوش کند] بعید نیست که تکرار سجده واجب نباشد(2)). (3)
قرائت جماعتی که در یک زمان آیه را میخوانند گوش دهد، عدم تکرار، خالی از قوّت نیست.(6)
1) 4. العروة الوثقی، ج 2، ص 579، م 9.
2) 5. امام خمینی رحمهاللّه و گلپایگانی رحمهاللّه، در دو صورت اخیر ( 1- تکرار سبب، پشت سر هم نباشد. 2- تکرار پشت سر هم باشد؛ ولی برای دفعه قبل سجده نکرده باشد.) بنابر احتیاط واجب، تکرار لازم است. (هدایة العباد، 1/162، م 813) [ر.ک : قرآن در آینه احکام، ص 49]
3) 6. العروة الوثقی، ج 2، ص 579، م 8؛ تحریرالوسیله، ج 1، ص 177، م 2.
4) 7. آیت اللّه گلپایگانی رحمهاللّه: بنابر احتیاط واجب، باید دو سجده نماید. (رساله معظم له، م 1103) - آیات عظام خوئی، تبریزی، سیستانی و زنجانی: مسأله - اگر انسان موقعی که آیه سجده را گوش میدهد خودش نیز بخواند، (خوئی، تبریزی، زنجانی: بنابر احتیاط واجب) باید دو سجده نماید. [ر.ک : مسأله 1103 در رساله توضیح المسائل آیات عظام مذکور]
5) 8. امام خمینی رحمهاللّه، رساله توضیح المسائل، م 1094.
6) 1. العروة الوثقی، ج 2، ص 579، م 8؛ قرآن در آینه احکام، ص 49.
اگر بداند آیات سجده را مکرّراً خوانده یا شنیده، ولی در تعداد آنها شک کند، جایز است که به کمتر اکتفا نماید. ولی اگر عدد را بداند و شک کند در اینکه آیا به آن تعداد سجده کرده یا کمتر، باید بنا را بر کمتر گذارد، احتیاط کند و باقی را نیز انجام دهد.(1)
در سجده واجب قرآن باید طوری عمل کند که بگویند سجده کرده و در آن علاوه بر انجام اصل سجده، نیّت و مباح بودن مکان هم معتبر است و احتیاط آن است که مواضع هفتگانه سجده را بر زمین گذارد و پیشانی را بر چیزی که سجده برآن صحیح است بگذارد، گرچه اقوی آن است که این احتیاط لازم نیست.
امّا احتیاط آن است که بر خوردنیها و پوشیدنیها سجده نکنند، بلکه جایز نبودن سجده بر آنها، خالی از وجه نیست؛ ولی سایر شرایط سجده را که در نماز است، مانند طهارت از حدث اصغر و اکبر، طهارت لباس و بدن، رو به قبله بودن، پاک بودن سجدهگاه و ستر عورت، لازم نیست، مراعات کند، و لذا جنب و حائض نیز اگر آیات سجده را بخوانند یا بشنوند میتوانند این سجده را انجام دهند؛ و بلند نبودن سجدهگاه از جای پای او به مقدار بیشتر از چهار انگشت پیوسته گرچه معتبر نیست؛ لکن بهتر است احتیاط نموده آن را رعایت کند.(2)
مستحب است انسان برای سجده تلاوت وضو بگیرد.(3)
در سجده واجب قرآن، تشهّد، سلام و گفتن اللّه اکبر در اوّل آن، لازم نیست؛ امّا
وقتی که سر از سجده برمیدارد، گفتن اللّه اکبر مستحب است....(1)
در صورت وجوب تکرار سجده، مجرّد برداشتن پیشانی از زمین و گذاردن مجدّد آن به جهت سجده دیگر کافی است، و لازم نیست، بنشیند و باز به سجده رود، بلکه برداشتن سایر مواضع سجده هم معتبر نمیباشد، اگرچه احوط برداشتن آنهاست.(4)
اگر کسی در غیر نماز در حال سجده، آیه سجده را بخواند و یا گوش دهد، واجب است سر از سجده بردارد و سپس به سجده رود و ادامه دادن همان سجده به قصد سجده واجب قرآن و یا کشیدن پیشانی از جای سجده به طرف دیگر کفایت نمیکند.(5)
همچنین است در جایی که بدون قصد سجده، پیشانیش روی زمین باشد و آیه را
امام خمینی رحمهاللّه: اگر نیّت مقارن با سجده باشد اقوی عدم کفایت است؛ آیت اللّه گلپایگانی رحمهاللّه: مقارنت کافی نیست و حتماً باید نیّت مقدّم باشد؛ آیت اللّه بروجردی رحمهاللّه: مقارنت کافی نیست. [همان، پاورقی]
4) 5. همان، ص 584، م 20.
5) 6. همان، ص 581، م 11.
گوش کند یا آن را بخواند.(1)
اگر در نماز [واجب] یکی از چهار سورهای را که آیه سجده دارد، عمداً بخواند، نمازش باطل است؛ [لکن] اگر در نماز آیه سجده را بشنود و به اشاره سجده کند نمازش صحیح است.(2)
اگر اشتباهاً مشغول خواندن سورهای شود که سجده واجب دارد، چنانچه پیش از رسیدن به آیه سجده بفهمد، باید آن سوره را رها کند و سوره دیگر بخواند،(3)
آیت اللّه بهجت رحمهاللّه : بنابر احتیاط سوره دیگر بخواند. [مسأله 811]
و اگر بعد از خواندن آیه سجده بفهمد(4)آیتاللّه گلپایگانی و صافی: بنا بر احتیاط برای سجده واجب اشاره کند و سوره را تمام کند و بعد یک سوره دیگر احتیاطاً به قصد قربت مطلقه بخواند و به رکوع رود و نماز را تمام کند و بعد از نماز بنا بر احتیاط سجده آن را به جا آورد. [مسأله 993 در هر دو]
1) 1. تحریرالوسیله، ج 1، ص 117، م 3.
2) 2. رساله توضیح المسائل امام خمینی رحمهاللّه، ص 113، م 983 و 985.
3) 3. آیت اللّه مکارم: و اگر از نصف گذشته باشد، احتیاطاً نماز را اعاده کند... [رساله معظم له، مسأله 899].
4) 4. آیت اللّه خوئی و تبریزی: احتیاطاً به سجده اشاره نموده و سوره را تمام کند و بعد از نماز باید سجده آن را به جا آورد. [مسأله 811 و 993 در هر دو]
5) 5. آیت اللّه اراکی: بنابر احتیاط واجب باید... [مسأله 976]. آیت اللّه فاضل: باید بنابر احتیاط... [مسأله 1005].
6) 6. آیت اللّه اراکی: و سپس سوره را تمام کرده و سوره دیگری هم به قصد قربت بخواند و پس از خاتمه، نماز را اعاده کند.[مسأله 976]
7) 7. رساله توضیح المسائل امام خمینی رحمهاللّه، ص 113، م 984.
میدهد و نماز را ادامه میدهد و تمام میکند.(1)
(2) احکام سجده تلاوت
1- وجوب آن فوری است؛ 2- لزوم تکرار سجده در صورت تکرار سبب سجده؛ 3- اعتبار نیّت و مباح بودن مکان؛ 4- سجده کردن به چیزی که سجده بر آن صحیح است؛ 5- نیّت کردن سجده قبل از گذاردن پیشانی بر زمین.
موارد وجوب آن
1- در صورت خواندن آیات سجده؛ 2- گوش دادن به آیات سجده؛ 3- شنیدن از رادیو یا بلندگو در صورتی که مستقیماً پخش شود؛ 4- شنیدن از بچّه صغیر یا مجنون اگر به قصد قرائت قرآن بخوانند.
موارد عدم وجوب آن
1- شنیدن آیات سجده (این که فقط به گوشش بخورد)؛ 2- خواندن یا گوش دادن قسمتی از آیه؛ 3- نوشتن یا تصوّر کردن یا دیدن آیات؛ 4- مجرّد خطور کردن یا دیدن آیات؛ 5- عدم تشخیص کلمات و حروف آیه (همهمه)؛ 6- خواندن یا شنیدن ترجمه آیات؛ 7- در صورتی که خواننده آنها قصد قرائت قرآن نداشته باشد؛ 8- شنیدن از بچّه غیر ممیّز یا شخص در حال خواب؛ 9- شنیدن از ضبط صوت، یا بلندگو و رادیو در صورتی که غیر مستقیم پخش شود.
(1) خواندن سوره عزایم در انواع نماز:
در نمازواجب - سهواً باشد نماز صحیح - ولی اگر پیش از رسیدن به آیه سجده متوجه شد، باید آن را رها کند و سوره دیگری بخواند.
است - و اگر بعد از آیه سجده متوجّه شد، باید با ایماء سجده کند و خواندن سوره دیگر لازم نیست.
در نماز مستحب: مانعی ندارد و بعد از خواندن آیه باید سجده نماید و نماز صحیح است.
در یازده مورد از قرآن کریم، پس از تلاوت و یا شنیدن آیه (به طور کامل)، سجده کردن مستحب است و بلکه سجده کردن در هر آیهای که در آن، امر به سجده شده باشد، احوط و اولی است.(2)
یازده موضع سجدههای مستحب که آن را «مَندوبه» نیز خوانند؛ عبارتند از:
ردیف
شماره
جزء
شماره
سوره
نام
سوره
شماره
آیه
موجبات سجده
15
8
7
اعراف
206
وَ لَهُ یَسْجُدونَ
16
13
13
رعد
15
ظِلالِهِمْ بِالْغُدُوِّ وَالْاصال
17
14
16
نحل
50
وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ
18
15
17
اِسراء
109
وَ یَزیدهُم خُشُوعاً
19
16
19
مریم
58
وَ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیّاً
20
17
22
حجّ
18
یَفْعَلُ ما یَشاء
21
17
22
حجّ
77
وَافْعَلُوا الْخَیْرَ
22
19
25
فرقان
60
وَ زادَهُمْ نُفُوراً
23
20
27
نمل
26
رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ
24
23
38
ص
24
وَ خرَّ راکعاً وَ اَنابَ
25
30
84
انشقاق
21
إذا قُرِءَ
صلوات بر «محمّد و آل محمّد» یکی از بیبدیلترین و پرثوابترین ذکری است که در قرآن و روایات به آن توصیه اکید شده است؛ امّا از دیدگاه فقهی صلوات بر دو گونه است: «صلوات واجب» و «صلوات مستحب»
این ذکر به اتّفاق فقهای شیعه در تشهد نماز، واجب شمرده شده است،(1)بنابراین هر فرد مسلمان مکلّف در شبانهروز واجب است نُه مرتبه به عربی صحیح، صلوات بر پیامبر و آل او بفرستد، که اگر بیاعتنایی نشان دهد و یا امتناع ورزد، رکن دینش متزلزل گشته و در نتیجه عملی از او پذیرفته نمیشود.
1- قاریان قرآن در اوّلین تماس با قرآن و قبل از تلاوت، جهت تعظیم شخصیّت آورنده این کتاب مقدّس مستحب است که بر محمّد و آل محمّد درود فرستند: «اللّهمَّ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ»؛ و همچنین تکرار آن در پایان تلاوت پس از تصدیق.
1) 1. العروة الوثقی، ج 2، ص 588 (واجبات تشهد)؛ دیگر رسالههای عملیه.
2- در خواندن آیاتی که نام گرامی حضرت صریحاً ذکر شده است، مثل: احمد، محمّد صلیاللهعلیهوآله ذکر صلوات، مستحب مؤکّد است.
3- در خواندن نام گرامی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چه به صورت کنایه و اشاره (طه، یس)، و چه به صورتهای دیگر، از قبیل: یا ایّها الرّسول، یا ایّهاالنّبیّ، قام عَبْدُ اللّه،(1)خاتم النّبیّن، رسول اللّه ذکر صلوات نیز مستحب است.
4- پس از تلاوت آیه شریفه «انَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبی یا ایُّهَا الَّذین امَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً»(2)نیز، صلوات، مستحب شمرده شده است.
نکته: قابل توجّه این که این قانون شامل مستمعین تلاوت قرآن نیز میشود و میتوانند از ثواب و فیض صلوات بهرهمند شوند.
در غیر موارد مذکور که بیشتر شامل قاریان قرآن و مستمعین قرائت میشد، حوزه صلوات چون سفره گستردهای است که همگان میتوانند از آن بهرهمند شوند.
فقهای عظام، «صلوات بر پیغمبر» را از مستحبّات مؤکّد شمردهاند که موارد آن را ذیلاً متذکّر میشویم:
1- هر وقت انسان اسم مبارک حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله مانند محمّد و احمد، یا لقب و کنیه آن جناب را مثل مصطفی و ابوالقاسم بگوید یا بشنود، اگرچه در نماز باشد،
مستحب است صلوات بفرستد.(1)
2- صلوات بر پیغمبر و آل او بعد از نماز یا در حال نماز و همچنین در سایر
حالات از مستحبّات مؤکّد است و نیز مستحبّ است هر موقع نام مبارک حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله خواه محمد باشد یا احمد و همچنین لقب یا کنیه آن جناب را مانند مصطفی و ابوالقاسم بشنود، صلوات بفرستد، حتّی اگر در نماز باشد؛ همچنین اگر خودش این نامهای مقدّس را بر زبان جاری کند، صلوات بفرستد.(2)
3- موقع نوشتن اسم مبارک حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله مستحب است، صلوات را هم بنویسد و نیز بهتر است هر وقت آن حضرت را یاد میکند، صلوات بفرستد، (3)هرچند بر زبان جاری نکند؛ و صلوات از اذکار بسیار بافضیلت و پرثواب است.(4)
قاریان قرآن و مستمعین ایشان پس از خواندن و شنیدن برخی آیات قرآن، به بیان اذکاری توصیه شدهاند، که سبب توجّه بیشتر به آیات و معانی و تدبّر و تفکّر است و مستحب است که بیان شود.
1) 3. رساله توضیح المسائل امام خمینی رحمهاللّه، ص 130، م 1124.
2) 1. رساله توضیح المسائل، آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته) ص 190، س 1003.
3) 2. رساله توضیح المسائل، امام خمینی رحمهالله ، ص 130، م 1125 .
4) 3. رساله توضیح المسائل، آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)، ص 190، م 1004.
«نمونهها»
بعد از «فَبِأَیِّ الاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ»(1)مستحب است که گفته شود «لا بِشَیءٍ مِنْ الائِکَ رَبِّ اُکَذِّبُ ».
یا پس از شنیدن «یا ایّها الّذین امَنُوا» گفتن «لَبَّیْکَ اللّهمَّ لَبَّیْک وَ سَعْدَیْک »(2). مستحبّ است.ویا بگوید: «لَبَّیْکَ اللّهمَّ لَبَّیْک »(3).
پس از پایان یافتن سوره شریفه «التّین»؛ یعنی قرائت «اَلَیْسَ اللّهُ بِاَحْکَمِ الْحاکِمینَ» گفته شود: «بَلی وَ اَنَا عَلی ذلِکَ مِنَ الشّاهِدینَ».(4)
زمانی که «قُلْ یا اَیُّها الْکافِروُنَ» قرائت شود، گفته شود:« اَیُّهَا الکافِروُنَ » ؛ و هنگام فراغت و پایان این سوره گفته شود؛ «رَبّیَ اللّه و دینی الاسلام».(5)
هنگامی که «سَبِّحِ اسْمِ رَبِّکَ الْاَعْلی» خوانده شود، سپس بگوید: «سُبْحانَ رَبِّیَ الْاَعْلی».(6)
1) 4. الرحمن، آیات مکرّر.
2) 5. «لبیک» تثنیه و مفعول مطلق و به معنای: انی اُقْبِلُ عَلی اَمْرِک؛ «سَعْدَیْکَ» هم تثنیه، یعنی؛ اُسْعِدُکَ اِسْعاداً بَعْدَ ِاسْعادٍ (پروردگارا! اقبال بر امرت میکنم و تو را اجابت مینمایم).
3) 6. ر.ک: سرّالبیان فی علم القران، ص 286؛ تجوید جامع (پور فرزیب)، ص 172؛علوم القران عندالمفسرین ،2/347.
4) 1. «آری خداوند احکم الحاکمین است و من بر این امر گواهم». علوم القران عند المفسّرین، 2/347؛ مجمع البیان، 9-10/ 777؛ تفسیر نمونه، 27/147.
5) 2. مجمع البیان، 9-10/842 ؛ علوم القران عند المفسّرین، 2/347.
6) 3. همان، 717.
هنگامی که سوره حمد تلاوت شود در پایان آن گفته شود: «اَلحمدُللّهِ رَبِّ العالَمین»(1).
زمانی که «قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ» خوانده شود، گفته شود «اللّهُ اَحَد» و آنگاه که سوره به اتمام برسد، سه بار بگوید: «کَذلِکَ اللّهُ رَبّی».(2)
و پس از قرائت و اتمام سوره «لا اُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیامَةِ» بگوید: «سُبْحانَکَ اللّهمَّ بَلی».(3)
و آیاتی دیگر.(4)
فصل چهارم تجوید از نگاه آموزشی کاربردی
قرآن کریم به چهار روش قرائت میشود که در تمامی آنها رعایت قواعد تجویدی، وقف و ابتداء، الحان عرب و صوت زیبای در شأن قرآن لازم است؛
این چهار روش قرائت عبارتند از:
1- ترتیل 2- تحقیق 3- تدویر 4- تحدیر (حَدْر)
و هریک از آنها دارای خصوصیاتی هستند که ذیلاً بیان میشود.
در لغت: ترتیل، از ماده «رَتِلَ» به معنی «خوب و آراسته و نیکو شد» که به صورت مصدر باب تفعیل است به معنای خوب و آراسته و منظم ساختن کلام. و «رتّل الکلام» یعنی سخن را خوب «با مراعات قواعد» بیان کرد.
ضمناً «رَتَلَ» به معنی سخن هموار و نیکو، آراستگی و خوبی هر چیزی، نیز آمده است.(1)
1) 1. ر.ک : فرهنگ لغات، از جمله فرهنگ جامع عربی، ذیل واژه «رتل» ضمناً واژه «ترتیل» را مختار الصحاح به «روانی در قرائت و تبیین حروف» معنی میکند و زمخشری در اساس البلاغه آن را به معنی «روانی در قرائت و نیکو نمودن تألیف حروف» میگیرد. صاحب التحقیق فی کلمات القران میگوید: «اصل در این واژه زیبایی چینش و هماهنگی میباشد.» و ترتیل قرآن را به معنی «تبیین حروف و زیبایی و روانی در قرائت» میگیرد. و نیز ر.ک : پژوهشی پیرامون تدبّر در قرآن، ص 393.
در اصطلاح قرائت: ترتیل «خواندن قرآن با رعایت تمامی قواعد، به صورتی شمرده همراه با تأنّی، تفهّم، تدبّر در معانی و مراعات وقفها.»
قرائت «ترتیل» از سنّت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بوده است،(1)چنانکه آن حضرت فرموده است:
«خداوند دوست دارد، آنگونه که قرآن نازل شده است، خوانده شود».(2)
و خداوند صریحاً در آیه شریفه «وَ رَتَّلْناهُ تَرْتیلاً»(3)اشاره به چگونگی نزول قرآن داشته، و در آیه «وَ رَتِّلِ القُرْانَ تَرْتیلاً»(4)به پیامبرش امر فرموده تا قرآن را به ترتیل بخواند.
امّ سلمه رضی اللّه عنها این گونه قرائت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را قرائت تفسیر کننده حرف به حرف توصیف نموده است.(5)
قرائت «ترتیل» روش معصومین علیهمالسلام بوده و مورد تأکید اکثر علمای قرائت و روش آنان نیز بوده است.
امام علی علیهالسلام تفسیر جامعی در عین اختصار از واژه «ترتیل» در پاسخ به سؤالی در این باره، که دربردارنده دو حوزه لفظ و معنا است، بیان فرموده است؛
و آن عبارت است از:
«الترتیل تجوید(1)الحروف و معرفة الوقوف»(2)
یعنی ترتیل عبارت است از: «اداء صحیح و زیبای حروف و شناخت و رعایت موارد وقف».
بدیهی است، صحیح ادا نشدن حروف باعث مخدوش و غلط شدن معنای کلمه خواهد شد و یا عدم رعایت وقفها باعث به هم ریختن ترکیب جملهها از حیث نحوی، بلاغی و تفسیری میشود.
فضل و برتری روش «ترتیل» در موارد زیر خلاصه میشود:
1- تصریح قرآن به قرائت ترتیل، و توجّه معصوم علیهمالسلام به این نوع قرائت؛
2- بدان سرعت نیست که در قواعد تجویدی خلل وارد آید؛
3- تجوید حروف و حفظ وقوف رعایت میگردد.
4- فرصت کافی برای تدبّر در معانی وجود دارد، و اصلاً تدبّر در معانی آیات از ویژگیهای بارز آن است.
5- تأثیر مفهوم آیات که بر مبنای تدبّر حاصل و ادراک میشود، در کیفیت لحنی تلاوت و انتخاب نغمه مناسب است.
در این نوع قرائت اندازه سرعت به لحاظ تدبّر و تعمّق در محتوای آیات، و رعایت مستحبّات حین تلاوت، قابل احتساب نیست، گرچه برخی اساتید سرعت آن را شبیه تحقیق دانستهاند.(1)
ترتیل = رعایت تمامی قواعد و ضوابط تجوید و وقف؛ با دقّت و توجّه به معانی آیات؛ آرامش (عاری از عجله).
در لغت: واژه «تحقیق» از ماده «حَقَقَ» در باب تفعیل به عنوان مصدر است، به معنای «نهایت درستی و حق در اداء هر چیزی است»، و به عبارتی «رسیدن به کمال حقیقت شیء بدون کم و زیاد است».
در اصطلاح قرائت: شیوه «تحقیق» عبارت است از: «خواندن قرآن با حداکثر آرامش و تأنّی، با رعایت حدّ اعلای تمامی قواعد آن، در عین حال خالی از افراط و تکلّف و بدون در نظر گرفتن تدبّر در معانی آیات».
1) 1. شاید تا حدودی صحیح باشد، چرا که اکثر علمای تجوید، ترتیل و تحقیق را یا مترادف و یا یکی دانستهاند. [ر.ک : الدرسات الصوتیه...، ص 558 و 557]
توضیح: در این قرائت آنگونه که پیشوایان قرائت گفتهاند، حقّ هر یک از حروف و صفات به تمام و کمال ادا میشود، از جمله؛ اشباع مدّ،(1)اداء کامل و دقیق همزهها و
حرکات و سکون، اظهار و ادغام و قلب و اخفا، تفخیم و ترقیق، رعایت تشدیدها، اداء کامل غنّهها، بیان و تفکیک حروف و کلمات از یکدیگر، رعایت فتح و اماله و از این قبیل در صورت مجاز؛ و وقف بر محلهای جایز.(2)
برخی(3)موارد مذکور را حدود و یا «ارکان قرائت تحقیق» برشمردهاند.
افراط و تکلّف در قرائت تحقیق به قول «حمزه کوفی» (ت 156 ه ق) باعث میشود که قرائت، تبدیل به مافوق و بالاتر از قرائت میشود، که آن هم مردود بوده و قرائت به حساب نمیآید.(4)
نمونههایی از این آفات:
الف- چنانچه جایی که سزاوار سکون محض است از حدّ تحقیق تجاوز شود، متحرّک میگردد.
1) 2. منظور در جایی است که سزاوار مدّ باشد، بدیهی است در جایی که سزاوار قصر است باید به قصر خوانده شود.
2) 1. الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید، ص 555 و 556؛ به نقل از «أبی عمرودانی» (ت 444 ه ق) و احمد بن ابی عمر (ت بعد 500 ه ق)؛ النشر فی القراءات العشر؛ ابن جزری (ت 833 ه ق)، ج 1، ص205؛ الاتقان فی علوم القران (ترجمه)، سیوطی (ت 911 ه ق)، ج 1، ص 324؛ تجوید جامع (ابراهیم پور فرزیب)، ص 137.
3) 2. احمد بن ابی عمر (ت بعد 500 ه ق)، ر.ک : مأخذ پیشین.
4) 3. ر.ک : النشر فی القراءات العشر، ج 1، ص 205 و 206.
ب- حرکات از حدّ تحقیق خود بگذرند تبدیل به حروف میشوند.
ج- صفت تکریر در حرف «راء» از حدّ تحقیق بگذرد از آن چند «راء» دیگر ایجاد میشود.
د- نگاه داشتن نون و میم ساکنه (به جهت آوردن غنّه کامل)، بیش از حدّ تحقیق
(زیاده روی در غنّه) باعث اطاله صوت در آن میشود.(1)
قرائت «تحقیق» را مختص «حمزه» و «ورش» راوی «نافع» دانستهاند(2)که معتقد به اشباع مدّ متّصل و منفصل بودهاند.(3)
و برخی از طرق مختلف این قرائت را شیوه قرائت «هشام» و «ابن ذکوان» راویان «ابن عامر»، و «حفص» راوی «عاصم» و اعشی از «ابوبکر» راوی دیگر عاصم، و قُتَیْبَه از «کسایی» دانستهاند.(4)
قرائت به «تحقیق» دارای فوائد و امتیازات زیر است:
1- جهت تعلیم قرائت قرآن به شاگردان مفیدتر است؛ چرا که حداکثر آرامش و دقّت در آن مدّنظر است؛
2- تمرین و ریاضت زبان (دستگاه تکلّم) برای فراگیری قواعد تجویدی؛
3- به کارگیری کلیه اصول و قواعد تجویدی؛(1)
4- فرصت کافی برای آموزش و تمرین در حوزه «هنری» قرائت از قبیل، زیباسازی قرائت، به کارگیری الحان و اصوات عربی که مورد سفارش معصومین علیهمالسلام است.(2)
در این روش، سرعت قرائت کُند است، و براساس تجربیّات امروزی اساتید قرائت و به نظر برخی از ایشان کلّ قرآن با این شیوه در 60 الی 80 ساعت،(3)و به نظر برخی 60 تا 90 ساعت خوانده میشود.(4)
به عنوان مثال: اگر قرآن به خط عثمان طه (604 صفحهای) در نظر گرفته شود و مدّت زمان انتخابی برای قرائت کل قرآن 60 ساعت باشد، در این صورت به طور میانگین هر صفحهای حدود 6 دقیقه خوانده میشود.(5)
1) 5. النشر، 1/205.
2) 6. قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ، «حَسِّنُوا الْقُرْانَ بِاَصْواتِکُمْ فَاِنَّ الصَّوْتَ الْحَسَنَ یَزیدُ الْقُرْانَ حُسْناً» و نیز از آن حضرت روایت شده: «ِاقْرَأُوا الْقُرْانَ بِاَلْحانِ الْعَرَبِ وَ اَصْواتِها...» [وسائل الشیعه «10 جلدی»، ج 2، ص586 و 587]
3) 1. ر.ک : هفت شهر مروارید، ص 36؛ به نقل از «زینة القران»، ص 59.
4) 2. ر.ک : مصباح القران، ج 3، ص 9.
5) 3. مضمون بیانات استاد علی اکبر حنیفی داور بین المللی صوت و لحن قرائت قرآن کریم، در کلاسهای آموزشی، مجموعه نوارهای آموزشی دانشگاه شهید بهشتی.
خلاصه
تحقیق = رعایت تمامی قواعد در حدّ اعلا؛ با حداکثر آرامش؛ بدون تدبّر در معانی آیات.
در لغت: واژه «تدویر» از ریشه «دور» در باب تفعیل و مصدر است؛ به معنای «گرد
و مدوّر گردانیدن، به گردش درآوردن» میباشد.(1)
در اصطلاح قرائت: شیوه «تدویر»؛ «نوع متوسّطی از قرائت است، یعنی از نظر سرعت حالتی بین تحقیق و تحدیر (حَدْر) است».(2)
توضیح: این قرائت مورد توجّه قرّایی است که قائل به توسّط مدّها هستند؛(3)از جمله آنهایی که مدّ منفصل را به توسّط میخوانند و به حدّ اشباع نمیرسانند.(4)
قواعد زمانبَر و کششدار از قبیل «مدّها، غنّهها (ادغامی، اخفایی)» در این قرائت عملاً نصف «تحقیق» میشوند.
قرائت «تدویر» طریقه انتخابی بیشتر اهل ادا و پیشوایان قرائت از جمله «ابن عامر» و «کسایی» میباشد.(1)
1- در این روش نسبت به دو روش پیشین (تحقیق و ترتیل) قرائت بیشتری در زمان کمتر تلاوت میشود، لذا ثواب بیشتری از نظر قرائت الفاظ وحی عائد قاری میشود.(2)
2- چون در این قرائت، صوت و لحن و تحریراتِ متنوع و از این قبیل... به جهت سرعتی که دارد، کمتر قابل اجرا و توسعه است، لذا به جای آن، اهل فنّ (قاریان متدبّر) شاید بتوانند تدبّر نمایند و از ثواب تدبّر نیز بهرهمند شوند.
3- این تلاوت جهت ثواب و مؤانست بیشتر با قرآن و [اغلب] جنبه انفرادی دارد.(3)
4- حفظ وقوف رعایت میشود و قواعد تجویدی نیز به تناسب سرعت در این قرائت مراعات میشود.
سرعت در این قرائت طوری است که کلّ قرآن در 30 ساعت تلاوت و ختم
میشود.(1)همچون بیانی که گذشت، اگر قرآن منتخب مثلاً به تنظیم و خط عثمان طه باشد به طور میانگین هر صفحه حدود 3 دقیقه خوانده میشود.
تذکّر: قرائت «تدویر» همان است که به روش ترتیل مشهور شده است! این نوع قرائت همه ساله در ماه مبارک رمضان از رادیو و تلویزیون به ازای روزی یک جزء در یک ساعت پخش میشود.
تدویر = خواندن با سرعت بیشتر از «تحقیق»؛ با رعایت قواعد تجویدی به تناسب
این قرائت.
در لغت: کلمه «حَدْر»(2)مصدر ثلاثی مجرّد است، چون «نَصْر» و از «حَدَرَ-ُ»(3)به معنای «سرعت دادن، سرازیر کردن، شیب دادن» میباشد که با «تحدیر» هم معناست.(4)
1) 2. همان، ص 9؛ نیز ر.ک : هفت شهر مروارید، ص 35.
2) 1. مصدر دیگر آن «حُدور» بر وزن «قُعود» است. [ر.ک : القاموس العصری (ترجمه)؛ المنجد، ذیل واژه «حدر»]و «حَدور» صیغه مبالغه حادِر به معنای زمین بسیار بلند، و جای نشیب و سرازیر نیز از همین ریشه است. [ر.ک : مقاییس اللغه (ابن فارس)؛ مصباح المنیر (فیّومی)؛ المنجد؛ فرهنگ لاروس، ذیل واژه «حدر»]
3) 2. از باب «حَدَرَ -ِ » نیز آمده است. [همان]
4) 3. ر.ک : القاموس العصری (ترجمه)؛ ذیل واژه «حدر».
و برخی مثل «ابن جزری»(1)آن را تقریباً مترادف «هبوط» به معنی «فرود آمدن، سقوط» دانسته است.(2)
هَبوط با فتحه حرف اول به معنای «مُنْحَدِر» در مفهوم اسم فاعل است که به صورت فعل لازم و متعدی به هر دو وجه آمده است: هَبَطْتُ اَنَا و هَبَطتُ غَیری (هَبَطْتُ، هَبَطْتُهُ، هَبْطاً) یعنی افتادم و آن را انداختم. (ر.ک: بقره/ 74، با دقت در «یَهْبِطُ») این واژه اگر در مورد انسان به کار رود معنی سبکی و استخفاف هم دارد برخلاف «انزال و نزول»؛ زیرا «انزال» آن طوری که خدای متعال درباره غیر انسان مانند «فرشتگان» و «باران» به کار میبرد، آگاهی دادن بر شرافت آنهاست.
«هبط» در جایی که هشدار بر نقص است، یاد شده که آیات بقره/ 36، 38، 61؛ اعراف/ 13، بر این مطلب دلالت دارند. [ر.ک : مفردات راغب ترجمه و تحقیق، د. غلامرضا خسروی حسینی، ج 3، ص 497 و 498]
در اصطلاح قرائت: شیوه «حَدر» «قرائتی است که در آن قرآن با سرعت زیاد، با رعایت اجمالی قواعد تجویدی خوانده میشود».
توضیح: بدیهی است در قرائت «حَدر» احکام تجوید کوچک و به حداقل میرسند، لکن باید قاری مراقبت نماید که تفریط در آن به حدّی نرسد که لطمه به قرائت زند، و مردود شده و قرائت به حساب نیاید.
بنابراین در این قرائت سرعت و روانی قرائت طوری باید باشد که هیچ یک از موارد؛ حروف مدّ، حرکات، صدای غنّه، استواری إعراب و درستی تلفظ، اداء نیکوی حروف،... زائل نشود.
از طرفی جهت تسهیل و تسریع قواعدی چون؛ قصر، تسکین، اختلاس، بدل،
ادغام کبیر و تخفیف همزه و از این قبیل نیز به کار گرفته میشود.(1)
قرائت «حَدْر» شیوه «ابن کثیر»، «ابوجعفر»، و آنهایی که قائل به قصر مدّ منفصل میباشند مانند؛ ابوعمرو، یعقوب، قالون، اصبهانی از وَرْش، ولیّ از حَفص، و اکثر عراقیین از حُلوانی از هشام.(2)
تلاوت قرآن به «حَدْر» برای قاریان حاذق و مسلّط بر قواعد مطلوب و مفید است.
1- در این روش، قرآن سریعتر خوانده میشود و کلمات بیشتری تلاوت میگردد. بدین ترتیب مطابق فرموده خداوند متعال «مَن جَاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها»(3)و نیز به فرموده پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواندن هر حرف از قرآن حسنهای برای قاری منظور میشود؛ لذا در ظرف زمانی کوتاه با خواندن حروف و کلمات بیشتر وحی، پاداش بیشتری نصیب قاری میشود.
بله، قرآن به تفضّل الهی این خاصیّت و ویژگی را دارد که شنیدن آن هرچند بدون فهم، نگاه به خط قرآن، هر یک در چهارچوب خود ثواب و بهرهای بر آن مترتّب است، و در «حَدْرخوانی» نیز ثواب حسنات در مرتبه خود محفوظ است؛ لکن
افضلیت و کمال ترتیل و حتی امر بدان، به تصریح قرآن و روایات جایگاه ویژهای را برای این نوع قرائت رقم میزنند که در حدّ لازم در گذشته به آن اشاره شد.
2- این روش در ختم سریع قرآن استفاده میشود.
3- قرائت به «حَدْر» برای حفّاظ در جهت تکرار و تمرین مورد استفاده قرار میگیرد.
1- همگانی نیست، و تنها اختصاص به اوحدی خواصّ از قاریان مجرّب و مسلّط به رعایت صحیح و نیکوی قواعد قرائت دارد.
2- رعایت ترتیل و حقّ آن، که سفارش قرآن و معصومین ، است. در این قرائت پر سرعت به خوبی قابل اجرا نمیباشد؛ مگر نه این است که اداء حقّ حروف همراه با
طمأنینه، تفهّم، و تدبّر و...(1)از شاخصههای بارز ترتیل میباشد؟ اگر ادّعایی هم در این مورد باشد بسیار اندکند که بتوانند جامعیت ترتیل (لفظ، معنا) را در این قرائت به منصه ظهور برسانند.
3- تلاوت قرآن به «حَدْر» با پوشش ترتیلی به طور جامع، تنها از معصومین علیهمالسلام ساخته است،(2)چرا که معصومین علیهمالسلام مأمور به ترتیل بودهاند، و به هیچ وجه از آن تخطّی نمیکنند.
در قرائت حدر یا تحدیر، سرعت طوری است که کلّ قرآن در 15 ساعت خوانده میشود(1)براساس قرآنی که ذکر شد هر صفحه به طور میانگین 5/1 دقیقه طول میکشد.
حَدْر = خواندن قرآن با سرعت زیاد؛ با رعایت قواعد تجویدی به تناسب این قرائت.
1) 3. ر.ک : هفت شهر مروارید، ص 34 و 35؛ و نیز مجموعه نوارهای آموزشی دانشگاه شهید بهشتی، بیانات استاد علی اکبر حنیفی؛ مصباح القران، 3/9 و 14.
چنانکه قبلاً اشاره شد، واژههای «تحقیق»، «تدویر» و «حدر» بیانگر روشهای متداول قرائت قرآن بین قرّاء و مجوّدین در اعصار مختلف بوده است که در کتب معتبر قراءات و تجوید گزارش شده است؛ لکن تنها روش قرائتی که مدّنظر وحی است و در قرآن کریم بدان تصریح و امر شده همان «ترتیل» است که میتوان آن را «نگین تلاوت» نامید.
در ضمن باید توجّه داشت که چگونه میتوان لباس متین و آرامش بخش تقوا آفرین «ترتیل» را به تن قرائتهای باشتاب و پرسرعت و سرسری نمود، و در عین حال حقّ آن را ضایع نکرد! که این نیز مهارتی چندان میخواهد!
حاصل مطلب این که، آنچه بر قاری قرآن حجّت است به تصریح خود قرآن و روایات همان قرائت به «ترتیل» است، هرچند عرفاً (از قِبَل قرّا و مجوّدین) روشهای دیگری از نظر سرعت در کنار و یا برابر ترتیل تعیین شده باشد.
به هر جهت نباید از قانون و ضوابط «ترتیل» عدول کرد، مگر عذر و اضطراری در کار باشد، از قبیل آموزش به شاگردان مبتدی و متوسط که باید به فراخور ظرفیت آنان، راه به سوی ترتیل، برنامهریزی شود. البته نباید فراموش کرد که قرائت در حیطه آموزش، هم برای معلّم و هم برای متعلّم قرآن ثواب و منزلت ویژه خود را دارد که بحث دیگری است.
بنابراین با توجّه به شأنیّت و تسلّط قاریان، رعایت ترتیل در مراتب تندتر از
«تحقیق»، یعنی «تدویر» و «حدر» متفاوت بوده، ولی به سختی امکانپذیر است، و آن هم در حیطه «ترتیل در لفظ»(1)
برای سنجش سرعت در قرائت مناسبترین راه برای پی بردن به حدود آن، از طریق ختمهای قرآن است که در عصر معصومین علیهمالسلام مطرح بوده و از ایشان کسب تکلیف میشده، و یا ختمهایی که خود حضرات معصومین علیهمالسلام داشتهاند که این امر در هر حال نیاز به تأمّل بیشتر دارد؛ امّا خلاصهای که از روایات ختم قرآن به دست میآید، میتوان چنین نتیجه گرفت:
درباره کمترین زمان برای ختم قرآن کریم، روایتهای متعدد از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمّه علیهمالسلام در دست است؛ بر پایه بیشتر روایتها، کمترین زمان مناسب برای ختم کامل قرآن، سه روز است و بیشترین و بلندترین زمان، شش ماه است. (دو بار در سال).(2)
اصول کافی، 2/590-591 (باب فی کَمْ یَقْرَاُ الْقُرْانُ وَ یَخْتَمُ)؛ الجامع الصحیح، ترمذی، 5/196؛ کتاب القراءات، باب 13؛ البرهای فی علوم القرْان، زرکشی، 1/470-471؛ نیز ر.ک : الاتقان فی علوم القران، سیوطی، 1/382.
پیداست که آمادگی و استعداد قاریان قرآن نیز در بلندی و کوتاهی زمان ختم قرآن مؤثّر است. گویا آمدن زمانهای گوناگون در متن احادیث و اخبار نیز با توجّه به همین تفاوت چیره دستیهای قاریان و نابرابری مهارت آنان در قراءات قرآن بوده است.
در ذیل این بحث نیز چند نمونه از روایات ختم را جهت توجّه بیشتر به مفاد آنها
ذکر میکنیم؛
1- ... عَن مُحمّدِ بنِ عَبداللّهِ قالَ: قُلتُ لِأَبی عَبدِاللّه علیهالسلام : أَقْرَاُ القُرْانَ فی لَیْلَةٍ؟ قال: لا یُعجِبُنی أَنْ تَقْرَاَهُ فی اَقَلَّ مِن شَهرٍ؛(1)
... از محمد بن عبداللّه گوید: به امام صادق علیهالسلام عرضه داشتم من قرآن را در یک شب بخوانم؟ فرمودند: من خوش ندارم که در کمتر از یک ماه آن را بخوانی .
2- ... عَن عَلیّ بنِ اَبی حَمزَةَ قالَ: دَخَلتُ عَلی اَبی عَبدِاللّه علیهالسلام فقالَ لَهُ أبوبَصیرٍ: جُعِلتُ فِداکَ اَقْرَاُ القُرْانَ فی شَهرِ رَمضانَ فی لَیلَةٍ؟
فقال: لا، قالَ: فَفی لَیلَتَینِ؟ قالَ: لا، قالَ: فَفی ثَلاثٍ؟ قال: ها - وَ اَشارَ بِیَدهِ - ثُمَّ قال: یا اَبا مُحَمَدٍّ إِنَّ لِرَمَضانَ حَقّاً وَ حُرمَة لا یُشبَهُهُ شَیءٌ مِنَ الشُّهورِ وَ کانَ اَصْحابُ مُحَمّدٍ صلیاللهعلیهوآله یَقْرَاُ أَحَدُهُم القُرْانَ فی شَهرٍ اَوْ اَقَلَّ، إِنَّ الْقُرْانَ لا یُقْرَاُ هَذْرَ مَة(2)وَ لکِن یُرَتَّلُ تَرْتیلاً فَإِذا مَرَرْتَ بِایَةٍ فیها ذِکْرُ الجَنّةِ فَقِفْ عِندَها وَسَلِ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ الْجَنَّةَ وَ إِذا مَرَرْتَ بِایَةٍ فیها ذِکْرُ النّارِ فَقِفْ عِنْدَها وَ تَعَوَّذْ بِاللّهِ مِنَ النّارِ؛(3)
... از علی بن ابی حمزه که گوید: «به امام صادق علیهالسلام وارد شدم، (برخورد کردم) و ابوبصیر به او عرض کرد قربانت گردم، در ماه رمضان همه قرآن را در یک شب بخوانم؟ فرمودند: نه، عرض کرد در دو شب بخوانم؟ فرمودند: نه، باز عرضه داشت در سه شب بخوانم؟ امام فرمود: ها! و با دست خود اشاره کرد (بخوان)؛
سپس فرمودند: ای ابا محمّد راستی برای ماه رمضان حقّ و حرمتی است که هیچ
کدام از ماهها بدان نمانند. و اصحاب محمّد صلیاللهعلیهوآله همه قرآن را در یک ماه یا کمتری میخواندند، راستی قرآن با شتاب و درهم برهم خوانده نشود؛ ولی باید با آرامی و
تأنّی خوانده شود، هرگاه به آیهای برخورد کردی که در آن ذکر بهشت است، در نزد آن بایست، و از خدای عزّوجلّ بهشت بخواه و هرگاه به آیهای گذری که در آن ذکر دوزخ است در نزد آن هم توقف نما و از دوزخ به خدا پناه بر.
3- کان الرِّضا علیهالسلام یَخْتِمُهُ (القرْان) فی کُلِّ ثَلاثٍ و یَقُولُ «لَوْ اَرَدْتُ اَن اَخْتِمَهُ فی اَقرَبَ مِن ثَلاثٍ لَخَتَمْتَ وَ لکِّنی ما مَرَرْتُ بِایَةٍ قَطُّ إلّا فَکَّرْتُ فیها وَ فی اَیَّ شَیْءٍ اُنزِلَتْ وَ فی اَیِّ وَقتٍ فَلِذلِکَ صِرْتُ اُخْتِمُ فی کُلِّ ثَلاثٍ».(1)
سیره حضرت رضا علیهالسلام این بود که در هر سه روز یک ختم قرآن میکردند و میفرمودند: «اگر بخواهم در کمتر از این زمان هم انجام میدهم؛ و لکن به هیچ آیهای مرور نمیکنم مگر آن که درباره آن آیه فکر میکنم که درباره چه چیز و در چه زمانی نازل شده است، بدین جهت در هر سه روز یک ختم قرآن دارم».
حداقل با عنایت به متن روایات مذکور، و در نظر گرفتن کمترین مدّت زمان برای یک بار ختم قرآن یعنی در سه روز (72 ساعت) آن هم توسّط معصوم علیهمالسلام که خود بیش از همه مأمور و عامل به رعایت ترتیل است، و از طرفی صرف وقف مبارک امام علیهالسلام در امورات روزمرّه زندگی در شبانهروز از قبیل خواندن نمازها، صرف غذا، خواب و استراحت، و دیگر امورات متفرّقه زندگی خانوادگی و اجتماعی در مدّت زمان مذکور (72 ساعت)، چند ساعت وقت برای ختم قرآن حضرت باقی خواهد
1) 1. وسائل الشیعه (10 جلدی)، ج 2، ص 590، ح 7773.
ماند و آنگاه سرعت قرائت حضرت با کدامیک از مراتب قرائت که چهارچوب قُرّاء است، تطبیق خواهد داشت؟
آیا با قرائت «تدویر» و یا «حَدْر»(1)
ثانیاً، برخی برای قرائت غیر از مواردی که «ابن جزری» و دیگران معتقدند، انواع دیگری را نام بردهاند از قبیل؛ «فصیح خوانی، حُدَیر، صامت خوانی، تعقّلی، تأثّری و قرب» که بعضاً جنبه آموزشی دارند و به برخی نیز اصلاً قرائت اصطلاحی صدق نمیکند. (ر.ک : احکام فقهی مخارج و صفات حروف)
؟ آن وقت برای قاریان غیرمعصوم چگونهخواهد بود؟
«پرهیز از شتاب در قرائت قرآن» و «تأنّی و تدبّر» در آن، از شاخصههای ترتیل است که بیشتر ناظر به کیفیّت قرائت است؛ چرا که قرآن کتاب معمولی و سطحی نیست که بتوان تندتند قرائتش نمود و معانیاش را دریافت.
چنانکه امام علی علیهالسلام در نهی از شتاب در قرائت میفرمایند:
«وَ لا تَهُذُّهُ هَذَّ الشِّعرِ وَ تَنْثُرُهُ نَثْرَالرَّمْلِ...؛(2)قرآن را به سرعت هم چون شعر خواندن، قرائت نکن و همچون ریگ پراکنده ننما!».
و امام صادق علیهالسلام نیز در این باره فرمودهاند:
«ِانَّ القُرْانَ لا یُقْرَاُ هَذْرَمَةً وَلکِنْ یُرَتَّلُ تَرْتیلاً...؛(3)به یقین قرآن به سرعت قرائت نمیشود؛ ولیکن به شیوه ترتیل خاصّی تلاوت میشود».
و از طرفی با قرائت شتاب آلود و بی درنگ، چگونه میتوان از لطائف و زیباییهای جذّاب قرآن در ظاهر و از باطن عمیق و پهناور شگفتیهای بیپایانش بهرهمند گردید؟
امیرالمؤمنین علیهالسلام در وصف بی کران آن چنین فرمودهاند:
«و ِانَّ القُرْانَ ظاهِرُهُ اَنیقٌ وَ باطِنُهُ عَمیقٌ وَ لا تَفْنی عَجائِبُهُ وَ لا تَنْقَضی غَرائِبُهُ؛(1)به
راستی قرآن ظاهرش بسیار شگفت و زیبا و باطن آن بسیار عمیق میباشد و شگفتیهایش تمام نمیشود و ناشناختههایش پایانی ندارد».
و باز در فرازی دیگر میفرمایند:
«... وَ بَحراً لا یُدرَکُ قَعْرُهُ...؛(2)قرآن دریایی است که عمق آن درک نمیشود».
این است که بهرهمندی از قرآن، فکری متدبّر و غوّاص و روحی تشنه و جستجوگر میخواهد تا که به دُرّهایی از این اقیانوس، دست یابد.
با نظر به اوصاف مذکور باز باید گفت، سرعت قرائت با توجّه به تفاوت افراد در قدرت اندیشه و توان دریافت، متفاوت است؛ لیکن حدّ متوسط آن، ختم قرآن در فرصت یک ماه است، مگر در ماه رمضان که به برکت فضای مساعد و معنویّت آن، قابلیّت جذب و دریافت آیات، فوقالعاده افزایش یافته، سرعت قرائت بیشتر میشود.
و نباید از نظر دور داشت که قرائت قرآن با تفکّر در محتوا، روابط، شأن و زمان
نزول آیه در طول یک ماه برای حتّی مفسّر متبحّر امکان ختم ندارد تا چه رسد به غیر مفسّر قرآن، که در عرض سه یا شش روز بخواهد آن را به انجام رساند!
این معنی در مقایسه با توان دریافت و قدرت اندیشه مؤمنین، بسیار سنگین و غیر قابل اجراست، آخر چگونه میشود که در عرض سه روز در اقیانوس بی کران و بی انتهای قرآن، بتوان غوّاصی کرد و درّ و گوهرهای بی شمارشِ آن را استخراج نمود؟
این تنها وجود معصوم علیهالسلام است که میتواند چنین کار اعجاز گونهای را انجام دهد، مگر نه این که اینان دست پرورده خدای عالمند و مردم دست پرورده آنان:
«فَإنّا صَنائعُ رَبِّنا وَ النّاسُ بَعدُ صَنائع لَنا...»(1)
همانگونه که قبلاً نیز اشارهای شد، این امر در شرایطی است که حضرات علیهمالسلام مراجعات فراوانی در طول روز و شب برایشان پیش میآمد؛ با وجود مشاغل فراوان و مستحبّات دیگر، چنین سرعت قرائتی با آن خصوصیات بسیار حیرتانگیز میباشد.
در این مقایسه، بیشتر حجم و کیفیّت مورد نظر قرار گرفته است، والّا سطح دریافت معصوم کجا و درک ما کجا ! اصلاً در وهم نگنجد و به مقایسه درنیاید.
آنجا که عقاب پَر بریزد***از پشّه ناتوان چه خیزد!
«لا یُقاسُ بِالِ مُحَمّدٍ صلیاللهعلیهوآله مِن هذِهِ الاُمَّةِ اَحَدٌ وَ لا یُسَوّی بِهِم مَن جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیهِ اَبَداً؛(2)هیچ یک از این امّت با آل محمد صلیاللهعلیهوآله طرف مقایسه نبوده و کسانی که همیشه از نعمت و بخشش (معارف و علوم) ایشان بهرهمندند با آنان برابر نیستند».
بنابراین قرائت کمتر از یک ماه، امری مشکل است و در صورت تحقّق، امکان تدبّر از دست میرود و صرفاً قرائت الفاظ، میسر خواهد شد و توجّه حدّاکثر به ترجمه آیات محدود خواهد گشت، نهی از قرائت در کمتر از هفت روز،(1)نشان میدهد قاری دیگر از قرائتش هیچ بهرهای نخواهد داشت هرچند بهره از ترجمه بعضی از آیات باشد.
و در حدیث دیگری میفرمایند:
«لا یَفقَهُ مَن قَرَاَ الْقُرْانَ فی اَقَلَّ مِن ثَلاثٍ؛(2)هیچ فهمی نخواهد داشت کسی که قرآن را در کمتر از سه روز قرائت نماید».
جواز ختم قرآن در سه روز اختصاص به ماه رمضان دارد، که بهار قرآن است و شرایط ویژهای بر آن حاکم است به طوری که تلاوت یک آیهاش برابر ختم قرآن در ایّام دیگر است.
حاصل مطلب این که، کمتر از یک ماه رعایت اقلّ شرایط قرائت بسیار مشکل و ناممکن به نظر میرسد، مگر این که عمده فعالیت شبانهروزی، تلاوت قرآن باشد که بیشتر در ماه مبارک رمضان حاصل میشود.(3)
«فخر رازی» سرعت قرائت را دلیل بر عدم توجّه به معانی، معرفی میکند؛ او
میگوید: «بدان که خداوند همین که رسول خدا را به نماز شب امر نمود، او را به ترتیل قرآن فرمان داد تا ذهن به تأمّل در حقایق آیات و دقایق آن قدرت یابد پس در نتیجه، هنگام رسیدن به یاد خدا، عظمت و جلال او را با تمام وجود احساس نماید و هنگام رسیدن به وعده و وعید، امید و هراس حاصل گردد و در آن هنگام دل به نور معرفت خدا روشن میگردد؛ و سرعت گرفتن در قرائت بر عدم اطلاع بر معانی دلالت میکند، چرا که نفس با یاد امور الهی و معنوی به وجد و سرور در میآید، و هر که به واسطه چیزی به وجد و سرور در آید، دوست دارد آن چیز را یاد نماید و هر که چیزی
را دوست داشت به سرعت بر او نمیگذرد؛ پس معلوم گشت که مقصود از «ترتیل»، صرفاً حضور قلب و کمال معرفت میباشد.»(1)
رابطه «قرائت» و «تلاوت» با «ترتیل»
«قرائت» در جریان ترتیل مطرح است و جزئی از آن به حساب میآید که عمدتاً به بخشی از «ترتیل در لفظ» نظر دارد و لزوماً «ترتیل در معنی» را مطرح نمیکند و از این جهت ساکت است؛ چنان که «مفردات» در معنی قرائت میگوید: «ضَمُّ الحُروُفِ وَ الکَلِماتِ بَعضِها إلی بَعضٍ فِی التَّرتیلِ».(2)
«تلاوت» از ریشه «تَلی یَتلُو» به معنی «درپیآمدن، دنبال کردن» است به نحوی که ما بین تابع و متبوع، چیزی جز تبعیّت نباشد؛ حال اگر متابعت امری مادّی و یا پیروی
در حکم(1)
پیروی در حکم فقط: «وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ...» (هود/ 17)؛ و شاهدی از خاندان پیامبر او را الگو میگیرد و از او متابعت مینماید.
پیروی در قرائت و تدبّر، ر.ک : آل عمران/ 113. پیروی در قرائت و تدبر و عمل؛ ر.ک : بقره/ 121. [ر.ک : پژوهشی پیرامون تدبّر در قرآن، ص 380 و 381]
باشد، مصدرش، «تُلُوّ» و «تِلْو» خواهد بود و اگر متابعت به واسطه «قرائت یا تدبّر در معنی» باشد، مصدرش «تلاوة» میباشد.و آیه شریفه «... یَتلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ...»،(2)نظر به تلاوت جامع در پیروی لفظی، معنوی و عملی دارد.
پس «تلاوت قرآن»، «متابعت از قرآن در قرائت و پی گرفتن، دریافت معانی و
پیروی در عمل» است؛ بنابراین، «هر تلاوتی»، «قرائت» است؛ امّا «هر قرائتی» لزوماً تلاوت محسوب نمیشود.
جریان تلاوت راستین که از قرائت شروع و با تدبّر و فهم آیات ادامه پیدا کرده، و به عمل ختم میشود، در حوزه «ترتیل» قرار دارد.
«ترتیل»، از ریشه «رَتَل» به معنی «جمع شدن و هماهنگی و نظام یافتن چیزی بر طریقی مستقیم» است؛ از این رو به شخصی که دندانهایش از هماهنگی و ترکیب و نظام سالمی برخوردار باشد میگویند: «رَجُلٌ رَتَلُ الْأَسنانِ».
واژه مذکور در باب تفعیل که «ترتیل» قلمداد میشود با اندک تفاوتی چنین معنایی خواهد داشت: «جمع کردن و هماهنگی و نظام بخشی چیزی بر طریق مستقیم، طریق مستقیم نسبت به هر چیزی، معنایی متناسب با آن را خواهد داشت».(3)
راغب در مفردات میگوید: «اَلتَّرتیلُ إِرسالُ الکَلِمَةِ مِنَ الفَمِ بِسُهُولَةٍ وَ استقامةٍ»؛ یعنی؛ ترتیل عبارت است از اداء کلمات از دهان، به آسانی و استواری و محکمی.(1)
بر این مبنا آیات شریفه «وَ رَتّلِ الْقُرْانَ تَرتیلاً»(2)و «وَ رَتَّلناهُ تَرتیلاً»(3)معنایش چنین خواهد شد: به آسانی و محکمی قرآن را تلاوت کنید و کلماتش را ادا نمایید.
ترتیل در قرائت سنّت مؤکّد است. و در تفسیر و تعیین معنای آن (بین صاحب نظران) اختلاف است. برای آن چندین معنی از آهسته و شمرده و شیواخوانی تا
خوشخوانی و به آواز خوش خواندن، تا به آواز حزین خواندن گفتهاند...
بهترین قول این است که مراد از آن تأمّل در قرآن و تفکر در معانی و پذیرفتن اوامر و دست برداشتن از نواهی آن است...(4)
«تفسیر کشاف»
«زمخشری» (ت 538 ه ق) در تفسیر خود ذیل آیه 32، فرقان؛ ترتیل را به معنی «تقدیر آیهای بعد از آیهای دیگر و تقدیر توقفی دیگر از پس توقفی» گرفته است و احتمال میدهد که به معنی «امر به ترتیل قرائت قرآن» باشد.
و در آیه 4، مزّمّل میگوید:
«ترتیل قرآن، قرائت قرآن، با سهولت و روانی و درنگ و مهلت، به واسطه تبیین
حروف و اشباع حرکات میباشد تا آن که آیات تلاوت شده، به دندان مرتب و منظم شده، شبیه گردد.»(1)
«تفسیر مجمع البیان»
صاحب تفسیر مجمع البیان مرحوم طبرسی (ت 548 ه ق) در ذیل آیه شریفه «وَ رَتِّلِ القُرْانَ تَرتیلاً»(2)اقوالی را در تفسیر آن آوردهاند:
الف) مراد از ترتیل، تبیین و آشکار و آرام خواندن است، به صورت سه آیه سه آیه، چهار آیه، و پنج آیه پنج آیه.(3)
ب) بیان در قرائت با عجله، قابل جمع نیست، بلکه باید جمیع حروف را آشکار ادا کرد و حق آنها را از جمله در اشباع به جای آورد...(4)
ج) مراد از ترتیل، «تحزین القران» است یعنی قرائت آن به صوت و لحن و حالت حزین...(5)
و در ذیل آیه، «ترتیل» را «ترتیب حروف با تثبیت و درنگ آنگونه که در تلاوت سزاوار است» معنی میکند.(6)
«تفسیر رَوْح الجِنان و رُوح الجَنان»
ابوالفتوح رازی (ت 552 ه ق) در تفسیر شریف خود تفسیر آیه مذکور را چنین
می گوید: و قرآن میخوان به ترتیل و آهستگی و نهادگی؛ و ترتیل گشاده و هویدا خواندن بود.(1)
«تفسیر کبیر»
فخر رازی (ت 606 ه ق) در ذیل آیه 4، سوره مزّمّل، پس از نقل اقوال در معنی ترتیل، مقصود از «ترتیل» قرآن را حضور قلب و کمال معرفت مطرح میکند و «ترتیل در لفظ» را حکایتگر «ترتیل در معنی» میداند.(2)
«تفسیر المیزان»
علّامه طباطبایی رحمهاللّه (ت 1402 ه ق) در معنا و مفهوم آیه شریفه «رَتَّلناهُ تَرتیلاً»(3)در تفسیر المیزان چنین فرموده است:
«بعضی از آیات را در پی بعضی دیگر آوردیم به گونهای که روابط از میان نرود و آثار آنها منقطع نگردد تا در نتیجه آن غرض و هدف تعلیم تباه نشود، بلکه قرآن
دارای سور و آیاتی است که بعضی از آنها در پی بعضی دیگر نازل شده و مرتب و منظّم گشته است».
«علّامه» در آیه فوق نظم و ارتباط معنوی را نیز، مطرح مینماید؛ لیکن در آیه سوره مزّمّل، «ترتیل» را به «تلاوت قرآن به واسطه تبیین حروف با حفظ توالی و ارتباط لفظی» معنی نمودهاند.(4)
«تفسیر ترجمان فرقان»
در این تفسیر که مختصر تفسیر 30 جلدی «الفرقان فی تفسیر القران» تألیف آیتاللّه محمد صادقی تهرانی (متولد 1307 ش) که در طی سالهای (1407-1397) نوشته شده است، در ذیل آیه 4، سوره مزّمّل در خصوص «ترتیل» چنین گفته است:
«... ترتیل: خواندن اثر بخش در قلب حضرتش [ صلیاللهعلیهوآله ] به گونهایست که دیگران را نیز به حرکت درآورد، که اگر به جای «ترتیلاً»، «ترتّلاً» بوده، همان خواندن اثر بخش شخصی هم کافی بود».(1)
در این باب سخن خود را در مورد ترتیل در قرائت با گفتار قرائت شناس مشهور «ابن جزری» (ت 833 ه ق) به پایان میبریم که او در کتاب معروف قرائت خود (النشر فی القراءات العشر) در خصوص تعریف «ترتیل» مینویسد: «پیوسته و آهسته خواندن بدون شتاب است و قرآن بدون شتاب و به تأنّی نازل شده است».
و میافزاید که «ابن عباس» مراد از ترتیل را تبیین و «مجاهد» تأنّی و «ضحاک» اداء حرف به حرف (به نحوی که حروف کلمات به یکدیگر نچسبد) دانسته است.
و در ادامه گفتارش در این باب میگوید: «صحیح و صوابی که اکثریّت سلف و
خلف برآنند، این است که ترتیل و تدبّر همراه با قلّت قرائت، افضل از سرعت و کثرت قرائت است؛ زیرا مقصود از خواندن قرآن، فهم و تفقه و عمل به آن است و حفظ و تلاوت، وسیلهای است که راهبر به معانی قرآن میگردد».(2)
در این قسمت به جهت اختصار تنها فهرستی از موارد این بحث را ذیلاً متذکّر میشویم، اگر چه در مباحث مختلف به عناوین آن اشاراتی شده و نیز خواهد شد.
شیوه ترتیل و مراحل(1)آن عبارتند از:
1- مخارج حروف 2- آهنگ کلمات و موسیقی آن 3- تقطیع آیات 4- پرهیز از شتاب در قرائت 5- تداوم و پیوستگی در قرائت.
1- توجّه به معانی و نظم چینش آیات و طرح سؤال 2- تأنّی در آیات 3- تدبّر در آیات 4- خود را مخاطب قرآن دیدن 5- محزون کردن خویش 6- کاوش در آیات برای درمان خویش 7- الگوهای شیوه ترتیل.
نکته قابل توجّه این که: مراحل «ترتیل در معنی»، پس از مراحل «ترتیل در لفظ» نمیآید، بلکه نسبت به عالمانِ به ترجمه و اهل انس با قرآن، در ضمن آن مطرح میشود. و پابهپای جریان ترتیل در لفظ، جریان ترتیل در معنی پیش میرود؛ بلکه در شرایط حضور قلب و آمادگی روحی، جریان ترتیل در لفظ در جریان ترتیل در معنی
محو میگردد؛ هم چنان که در جریان سخن گفتن الفاظ محو گشته، روح به معانی
1) 2. رعایت و کیفیت اجرا در هر یک از موارد «ترتیل در لفظ»، به «شیوهها» نظر دارد اما عناوین هر یک از آنها به «مراحل» نظر دارد. [ر.ک : پژوهشی پیرامون تدبّر در قرآن، ص 399 و 400]
بدر الدّین زرکشی در «البرهان» خود، در خصوص «کمال» و «اقلّ» مراتب ترتیل چنین بیان داشته است:
«کمال ترتیل، تفخیم الفاظ و تبیین حروف آن است، و این که حروفش در یکدیگر ادغام نشود، و این کمترین مراتب ترتیل است؛ و کمال ترتیل آن است که قرآن را بر جایگاههایش بخواند، به طوری که اگر به آیهای که متضمّن تهدید باشد، برسد آن را به حالت و آهنگ تهدید بخواند و چنانچه آیهای دارای تعظیم باشد آن را با آهنگ تعظیم بخواند....»(3)
این مطلب اگر چه در حوزه «آداب تلاوت» و «دیدگاه فقهی نسبت به تجوید» در گذشته مورد بحث اجمالی قرار گرفته، لکن در این جا از زاویه دیگری مورد بحث قرار میگیرد.
در لغت: واژه استعاذه از مادّه «عاذ (عَوَذَ) یَعُوذُ» در باب استفعال به عنوان مصدر است، و به معنای «پناه جستن، پناه بردن، پناهنده شدن»(1)میباشد.
در اصطلاح قرائت: عبارت است از گفتن «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیم»؛ یعنی از شیطان رانده شده به خداوند پناه میبرم.
توضیح: در قرآن کریم بارها(2)به استعاذه از شیطان امر شده؛ یعنی پناه بردن از شرّ او به خداوند، توصیه شده است، که یک بار آن در خصوص هنگام تلاوت قرآن است.
«وَ ِاذا قَرَأتَ الْقُرْانَ فَاستَعِذ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم»(3)به اتّفاق شیعه و سنّی گفتن آن هنگام شروع(4)به قرآن خواه در نماز و خواه در غیر نماز مستحب است و
1) 1. ر.ک : فرهنگهای لغت از جمله فرهنگ لاروس؛ القاموس العصری (ترجمه)؛ قاموس قرآن (قرشی)؛ معارف و معاریف؛ ذیل واژه «استعاذه»؛ الرائد، 1/125.
2) 2. از جمله موارد: اعراف/ 200؛ نحل/ 98 ؛ غافر/ 56 ؛ فصّلت/ 36 ؛ مؤمنون/ 97.
3) 3. نحل/ 98.
4) 4. قول صحیح، گفتن «استعاذه» در شروع تلاوت است، نه پایان آن، و نه در شروع و پایان و دو بار گفتن. چرا که هم اجماع قرّاء و هم عرف عرب بر آن است که قبل از تلاوت استعاذه بجویند. و شاهد دیگر آیه شریفه «إذَا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا...» (مائده/ 6)، «چون اراده قیام برای نماز کردید، دست و صورت خود را بشویید». که تمامی مسلمین قبل از ایستادن به نماز وضو میسازند و «اذا قرأت...»نیز شبیه «إذَا قُمْتُمْ...» بوده بنابراین قبل از شروع به تلاوت باید استعاذه جست. [ر.ک : النشر، 1/254-256؛ احیاء القرائة، ص 233؛ تفسیر تبیان شیخ طوسی رحمهاللّه، ذیل آیه مورد بحث]
این امر از جمله اوامر استحبابی قرآن است؛ در روایات نیز مسأله «استعاذه» بسیار مورد توجّه قرار گرفته است؛(1)
و از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده(2)که پیش از خواندن حمد در نماز میفرمودند: «اَعَوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم». و از امام صادق علیهالسلام نیز چنین روایت شده است.
و از امام باقر علیهالسلام روایت است که فرمودند: چون «بِسمِ اللّهِ الرّحمن الرّحیم» گفتی تو را از نگفتن «اعوذ باللّه من الشیطان الرّجیم» باکی نباشد.(3)
از طریق قرّاء شیوههای مختلفی برای ذکر «استعاذه» نقل شده است، که به گفته «ابن جزری» در «النشر» و «سخاوی» در «جمال القرّاء»، قول مختار جمیع قرّاء و آنچه که مردم بر آن اجماع دارند، همان «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیم» است که در سوره شریفه نحل (آیه 98) به آن تصریح شده است.
و از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که این شیوهای از استعاذه را من از جبرئیل و او از میکائیل و او هم از لوح محفوظ گرفته است.(1)
مشهورترین اذکار در «استعاذه» عبارتند از:
1- اَعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم.
2- اَعوذُ بِاللّهِ السَّمیع العلیم مِنَ الشیطان الرجیم.
3- اعوذ باللّه العظیم من الشیطان الرجیم.
4- اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم، انّ اللّه هو السّمیع العلیم.
5- اعوذ باللّه العظیم السمیع العلیم من الشیطان الرّجیم.
6- اعوذ باللّه العظیم من الشیطان الرّجیم، إن اللّه هو السّمیع العلیم.
7- اعوذ باللّه السمیع العلیم من الشیطان الرّجیم، انّ اللّه هو السّمیع العلیم.
8- اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم و أستفتح اللّه و هو خیر الفاتحین.
9- اعوذ باللّه العظیم و بوجهه الکریم و سلطانه القدیم من الشیطان الرّجیم.
10- اللّهمّ إنّی اعوذبک من الشّیطان الرّجیم.
11- اعوذ باللّهِ القادرِ من الشّیطان الرّجیم.
12- اَسْتَعیذُ بِاللّهِ مِن الشّیطان الرّجیم.
13- نَستَعیذُ باللّهِ من الشّیطان الرّجیم.
14- اَسْتَعیذُ باللّه من الشیطان الرّجیم، انّ اللّه هو الفتاحُ العلیم.(2)
طبرسی صاحب مجمع البیان میگوید:
«مقدّم بودن «استعاذه» بر «تسمیه»(1)از نظر قرّاءِ سبعه قرّاء سبعه اتّفاقی است؛ لکن در خصوص اذکار استعاذه نظر واحدی ندارند».
ابن کثیر، عاصم و ابوعمرو î «اعوذ باللّه من الشیطان الرّجیم»
نافع، ابن عامر و کسایی î «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. ِانَّ اللّهَ هو السّمیع العلیم».
حمزه î «نستعیذُ باللّهِ من الشیطان الرّجیم».(2)
برای امتثال به فعل امر «فَاستَعذْ بِاللّه» که معنای آن ترغیب و ارشاد است شایسته است، که شخص قاری موارد زیر را مدّنظر داشته باشد؛
اوّلاً، ضمیر متکلّم وحده «اَعُوذُ» بگوید، چرا که خداوند متعال این نمونه را فرموده، و تعلیم داده است از قبیل:
«قُل اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ».(1)
و قال عن موسی علیهالسلام : «اَعَوذُ بِاللّهِ اَن اَکونَ مِنَ الجاهِلینَ».(2)
و عن مریم علیهاالسلام : «اَعُوذُ بِالرَّحمنِ مِنکَ».(3)
و مواردی دیگر.(4)
ثانیاً، باید آنچه که خداوند متعال در آیه تصریح فرموده، یعنی «الشّیطان الرّجیم»
استعاذه بجوید.
ثالثاً، بر مبنای کثرت روایت معتبر رسیده، قالب «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم» تقویت شده و ارجحیّت پیدا میکند، و چنانکه اشاره شد، اکثر قرّاءِ مشهور و اهل اداء نیز بر این اعتقاد بوده و این کیفیّت از استعاذه را اختیار نمودهاند.(5)
در زمینه تغییر و زیادت از چهارچوب «استعاذه» روایاتی وارد شده است؛ به هر حال الفاظی که زیاده بر جمله «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم» وارد شده، همه دلالت بر تنزیه خداوند متعال دارند. (ر.ک : 14 مورد مذکور)
در خصوص نقصان از چهارچوب جمله مذکور و نیز روایاتی رسیده که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
به دو نمونه از نحوه استعاذه که در هر دو «الرّجیم» ذکر نشده و ابن جزری آن را در
«النشر»(1)آورده است، عبارتند از:
«اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطان».
«اللّهمَّ اَعصِمنی مِنَ الشَّیطان ».(2)
و صاحب کتاب «النّشر» در این باره میافزاید: «اکثر پیشوایان قرائت این مسأله را متذکر نشدهاند، به طوری که اقتضای کلام شاطبی (ره) عدم استفاده چنین حالتی است؛ ولی جایز است، چرا که حُلوانی در جامع خود نصّ بر جواز آن آورده و گفته است: «استعاذه» حدّی ندارد که به آن اکتفا گردد، هر کس بخواهد زیاد و هر کس بخواهد کم کند». (البتّه منظور به حسب روایت است نه به دلخواه فرد).(3)
و خلاصه این که تغییر به واسطه تقدیم و تأخیر یا تبدیل در «استعاذه» به مراعات اصل معنی، بنابر آنچه که در احادیث آمده، مانعی ندارد که گفته شود.(4)
دیدگاه دو تن از صاحب نظران مشهور علم قرائت:
حافظ ابوعمرو الدانی (ت 444 ه ق) صاحب کتاب «التیسیر» میگوید: مخالفتی نمیبینم در ظاهر و آشکار خواندن «استعاذه» در شروع (افتتاح) قرائت قرآن و
همچنین در آغاز قرائت هر خواننده قرآنی، چه در حضور شنونده باشد و چه در حالت مطالعه و یا تعلیم، در تمامی قرآن، جز «نافع» و «حمزه».(1)
ابن الجزری (ت 833 ه ق) صاحب کتاب «النشر»: در نزد پیشوایان قرائت و تمامی قرّاء، جز «حمزه» و تنی چند «استعاذه» را به ظاهر و آشکار خواندهاند.(2)
دیدگاه «نافع» و «حمزه» دو تن از قرّاء سبعه:
الف) نافع، در سراسر قرآن استعاذه را آهسته میگفته است.
ب) از حمزه نیز همچون نافع رسیده است؛ لکن دو راوی مشهور «حمزه» تفصیل قائل شدهاند؛
«خَلَف»: او (حمزه) به ویژه در اوّل فاتحة الکتاب استعاذه را به جهر، و در شروع از جاهای دیگر قرآن، آن را به اخفا میخواند.
از «خَلّاد» روایت شده که: جهر یا اخفای استعاذه در تمام قرآن جایز است.(3)
خلاصه این که «حمزه»، «استعاذه» را به دو وجه روایت کرده است:
1- آهسته خواندن استعاذه به طور مطلق (چه اوّل سوره فاتحه و چه غیر آن).
2- ظاهر و آشکار خواندن «استعاذه» تنها در ابتدای سوره فاتحه، و آهسته خواندن آن در سایر [سورههای] قرآن.(1)
نیکو (مستحب) بودن اخفای «استعاذه» در موارد زیر:
الف) هنگامی که قاری بخواهد به طور پوشیده و آرام قرائت کند، چه تنها باشد و چه در مجلس؛
ب) وقتی قاری در مکانی تنها باشد، چه بخواهد با صدای بلند بخواند یا آرام؛
ج) زمانی که برای انجام فریضه نماز میایستد؛ چه امام باشد، چه مأموم و چه تنها، همچنین چه نماز جهریه باشد یا اخفائیه؛
د) هنگام درس، برای استعاذه از آیهای از قرآن به عنوان دلیل و شاهد؛ در غیر این موارد حکم آن «جهر» است به خصوص تلاوت در حضور جمع.(1)
برخی نیز بر این باورند که جَهر و اخفای «استعاذه» تابع قرائت است؛ یعنی اگر قاری به جهر قرائت کند، استعاذه را نیز به صورت بلند (آشکار) و در حالت عکس، استعاذه را آهسته اداء نماید؛(2)امّا در حال نماز چنانکه قبلاً متذکّر شدیم،(3)استعاذه قبل از «بسمله» سوره حمد، رکعت اوّل همواره آهسته ادا میشود.
میزان در اخفای(4)«استعاذه»
این که در اخفاء «استعاذه» جوهر صوت یا تلفّظ باشد یا نه، متأخّرین در آن
اختلاف نموده و دو گروه شدهاند:
1- گروهی مفهوم إخفاء در «استعاذه» را، کتمان آن دانسته و گفتهاند: «تنها نیّت استعاذه در دل کفایت میکند و نیازی به تلفّظ آن نیست».(1)
2- گروه دیگر مراد از آن را (با حفظ جوهر صوت) آهسته گفتن «استعاذه» دانستهاند، به نحوی که فقط قاری تلفّظ خودش را بشنود.(2)
ضمناً «ابن جزری» این قول را صحیح دانسته است.(3)
آیا «استعاذه» به طور کفایی سنّت است یا بر فرد فرد سنّت است؟
یعنی اگر عدهای با هم قرآن بخوانند، آیا یک نفر از ایشان «استعاذه» بگوید کافی است؛ مانند «بسم اللّه» گفتن به هنگام غذا خوردن یا نه؟
«ابن جزری» گفته است: در این باره نصّی ندیدهام؛ ولی ظاهراً قسم دوم درست باشد؛ زیرا که منظور آن است که قاری قرآن از شرّ شیطان به خداوند متمسّک و پناهنده شود، بنابراین پناه بردن یک نفر کافی نیست.(4)
الف - اعاده استعاذه لازم نیست:
1- چنانچه قاری در حین قرائت مجبور به قطع آن شود، مثلاً عطسه یا سرفه نماید؛
2- و یا در حین قرائت در خصوص قرآن، سؤالی برایش مطرح شود، و یا یادآوری مطلبی (از قرآن و قرائت) را لازم بداند.
ب - اعاده استعاذه لازم است:
1- اگر قطع قرائت به منظور اعراض از آن باشد، و دوباره بخواهد شروع کند؛
2- و یا در قطع قرائت کلامی بگوید که درباره قرآن و قرائت نباشد؛ مثلاً به کسی سلام بدهد، و سپس بخواهد قرائت را دوباره از سر بگیرد.(1)
1) 1. همان؛ تجوید جامع، ص 41.
«بسمله» نیز چون «استعاذه» در مباحث پیشین اجمالاً مورد بحث قرار گرفته، امّا در این مبحث با نگاهی دیگر آن را پی میگیریم.
واژه «بِسمِلَه» [به کسر «باء» و فتح یا کسر «لام»] مخفّف «بسم اللّه» مأخوذ از «بِسْمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحیم» است.(1)
و واژه «بَسْمَلَة»(2)
[ر.ک : صرف ساده، ص 115؛ علوم العربیه (سید هاشم حسینی تهرانی)، 1/137)]
(به فتح باء، میم، لام) از صیغ مَنحوت(3)است که برای جمله و آیه شریفه «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِالرَّحیم» استعمال شده است؛ یعنی، بسم اللّه گفتن یا «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» گفتن؛ مانند «حَمْدَلَة» برای «اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمین»، «حَوْقَلَة» برای «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ ِالّا بِاللّه»، «سَبْحَلَة» برای «سُبْحانَ اللّه»،...1) 1. لغتنامه دهخدا، ذیل واژه «بسمله».
2) 2. این نوع از «مصدر» (صَناعی/ جَعلی/ نَحْت) که گاهی از جمله اسمیّه یا فعلیّه ساخته میشود و مضمون جمله را بیان میکند، غالباً بر وزن باب «رباعی مجرد» آورده میشود مانند: «بَسْمَلَ، یُبَسْمِلُ، بَسْمَلَةً».
3) 3. «مَنْحوت» یعنی تراشیده شده، ضمناً صیغه «نَحْت» یا «مَنْحوت» را مصدر جَعْلی و یا مصدر صناعی نیز گفتهاند که انواع و شقوق مختلفی دارد؛ در این مورد رجوع شود به کتب صرفی، از جمله علوم العربیه (سید هاشم حسینی تهرانی)، 1/136 و 349؛ موسوعة النحو و الصرف و الاعراب (امیل بدیع یعقوب)، مبحث «نحت» و تجوید استدلالی (آیت اللّه فاضل گروسی)، ص 201 و 202؛ لغتنامه دهخدا ذیل واژه «بسمله».
توضیح: «بسمله» که نام «خدا بر زبان آوردن» است، و تعیین کننده حدّ و مرز بین سورههای قرآن(1)و به عبارتی سر آغاز هر سوره(5) است جز سوره توبه (برائت)،(6)
در قرآن کریم در ابتدا و مدخل 113 سوره آمده است، و در میانه سوره نمل آیه 30 نیز یک بار در نامه حضرت سلیمان به ملکه سرزمین سبأ مطرح شده است.(2)
[ر.ک : تفسیر تسنیم، 1/289؛ نورالثقلین، 1/6؛ التفسیر الاثری الجامع، 1/323 و 324]
لازم به ذکر است یک بار هم فقط «بسم اللّه» در سوره هود آیه 41 از زبان نوح علیهالسلام به مسافران کشتی گفته شده: که «بر آن سوار شوید که حرکت و توقّفش با نام خداست».(3)
بنابراین عدد «بسملهها» در قرآن به تعداد 114 سوره آن میباشد؛ یعنی در واقع 114
1) 4. ر.ک : النشر فی القراءات العشر، 1/259.
2) 1. در عصر نزول وحی، فرود آمدن آیه کریمه «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به عنوان اوّلین آیه سوره جدید، نشانه پایان پذیرفتن سوره پیشین و آغاز نزول سوره پس از آن بود: «و إنما کان یُعرف انقضاء السورة بنزول «بسم اللّه الرحمن الرحیم» ابتداءً للأخری».
3) 2. صاحب کتاب الاقناع روایتی نقل کرده که در آن آمده است در مصحف ابن مسعود برای سورهی برائت «بسم اللّه الرحمن الرّحیم» ثبت شده بود سپس مینویسد: نباید آن را معتبر دانست. [علوم قرآنی (آیت اللّه معرفت رحمهاللّه )، ص 126 و 127 به نقل از «الاتقان»، 1/65]
بار نازل شده است، نه این که یک بار نازل شده باشد و به دستور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سرفصل سور قرآنی قرار گرفته باشد.(1)
تذکر: ... نباید پنداشت که در این نامه توحیدی، سلیمان پیامبر نام خود را بر نام خدا مقدّم داشته است: «إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»؛ زیرا جمله «إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ...» ادامه سخن گزارشگر (ملکه سبا) است، نه طلیعه نامه حضرت سلیمان. [تفسیر تسنیم، 1/299]
آیه شریفه «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به عنوان سیّد آیات(2)و از گرامیترین آیات، در کتاب خداوند متعال محسوب شده که عدهای آن را به سرقت بردهاند.(3)
در روایتی دیگر، منقول از امام صادق علیهالسلام آمده است: «خدا بکشد کسانی را که از بزرگترین آیه قرآن «بسمله» صرفنظر کردند و پنداشتند که اظهار آن بدعت است....(4)
و حدیثی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که مورد اتّفاق شیعه و سنّی است هنگامی که فرمودند: «کُلُّ اَمْرٍ ذی بالٍ لَمْ یُذْکَر (لَمْ یُبْدَأ) فیهِ اِسْمُ اللّهِ فَهُوَ اَبْتر».(5)
یعنی: در امری از امور که اهمیّتی داشته باشند، اگر به نام خدا آغاز نشود، ناقص و ابتر میماند، و به نتیجه نمیرسد.
1) 3. «وَ إِنَّهُ مِنْ سُلَیمَانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمَ (30) أَلّا تَغَلُوا عَلَیَّ وَأْتونِی مُسْلِمِینَ (31)»، «آن[نامه [از طرف سلیمان و [سرآغازش] به نام خداوند هستیبخش مهربان است* [و در آن آمده است] که بر من برتری مجویید و مطیعانه به سوی من آیید».
2) 1. ر.ک : تفسیر تسنیم، 1/307.
3) 2. بحارالانوار، 92/236 به نقل از تفسیر عیاشی؛ امام باقر علیهالسلام فرموده است: «سَرَقُوا اَکْرَمَ ایَةٍ فی کتابِ اللّهِ «بِسْمِ اللّهِ الرّحْمنِ الرَّحِیمِ»».
4) 3. همان، ص 238؛ امام صادق علیهالسلام فرموده است: «ما لَهُمْ؟ قاتَلَهُمُ اللّهُ! عَمِدُوا إلی اَعْظَمِ ایَةٍ فی کِتابِ اللّهِ فَزَعَمُوا اَنّها بِدْعَةٌ اِذا اَظْهَرُوها...».
5) 4. همان، ص 242؛ تفسیر المیزان (مترجَم)، 1/24.
«بسمله» در سوره شریفه حمد (اساس القران) به عنوان آیهای مستقل، و اوّلین آیه است.(1)
«بسمله» در بقیّه سورهها غیر از سوره توبه، اوّلین جزء آیه اوّل هر سوره است.(2)
ضمناً در منابع علوم قرآنی و تفاسیر، بالغ بر ده قول و نظر در خصوص این که «بسمله» جزء آیه و سوره است یا خیر و چگونگی آن، مطرح شده است.(3)
«از پدر بزرگوارم شنیدم که او از پدر بزرگوارش نقل میکرد که: اوّل سوره که نازل شد «بِسْمِ اللّهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ» بود».(4)
سؤال: آیا بسمله در شمارش آیات قرآن 113 آیه شمارش شده، یا تنها یک آیه در سوره حمد؟
پاسخ: جواب این را فخر رازی در تفسیر کبیر به روشنی داده است، آن جا که میگوید: «هیچ مانعی ندارد که «بسم اللّه» در سوره حمد به تنهایی یک آیه باشد و در
1) 5. این که فقط «بسمله» در سوره حمد (اساس القران) آیه مستقلی است، و در بقیه سور اولین بخش آیه اوّل هر سوره است و مضافاً این که سوره حمد در تنظیم و ترتیب 114 سوره: اولین سوره قرار گرفته و این شیوه تنظیم نیز مورد پذیرش معصومین علیهمالسلام واقع شده خود جای تأمّل دارد. (دقت کنید).
2) 6. اگر محدوده آیات را شمارهگذاریهای مندرج در مصاحف بدانیم، غیر از «بسمله» در سوره حمد، «بسمله» بقیه سورهها با حرف یا حروف مقطّعه یا کلمات و جملات پس از آن (تا شماره «1») اولین آیه سوره را تشکیل میدهند.
3) 1. ر.ک : دانشنامه قرآن و قرآنپژوهی، 1/357.
4) 2. عیون اخبار الرضا علیهالسلام (ترجمه)، ص 246، باب 29.
سورههای دیگر قرآن جزئی از آیه اوّل محسوب گردد. (بنابراین مثلاً در سوره کوثر «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ» همه یک آیه محسوب میشود)».(1)
«هر «بِسْمِ اللّه...» در هر سورهای معنایش غیر «بِسْمِ اللّه...» دیگر است در سوره دیگر».(2)
«هر یک از سورهها طائفهای از کلام خداست، که برای خود و جداگانه وحدتی دارند... و جمله «بِسْمِ اللّه...» در هر یک از سورهها راجع به آن غرض واحدی است که در خصوص آن سوره تعقیب شده است».(3)
«نزول مکرّر آیه «بِسْمِ اللّه...» در سراسر قرآن کریم گر چه از نظر لفظی یکسان است؛ لیکن از نظر معنوی و تفسیری، گوناگون است».(4)
و در فرازی دیگر بیان میدارد:
«تفسیر خاص «بِسْمِ اللّه...» هر سوره متناسب با محتوای همان سوره است».(1)
خلاصه این که «بسمله» هر سوره جزء خاصّ پیکره آن سوره است و یا به عبارتی هر سوره با «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» خودش نازل شده است.
1) 3. همان، 2/63.
2) 4. ر.ک : عروة الوثقی، 2/503 / م 11؛ تحریرالوسیله، 1/165 / م 7. (در اینجا قصد تفصیل نداریم و تنها به اشارهای اکتفا کردیم، چرا که در دیدگاه فقهی نسبت به تجوید، به این بحث پرداخته شده است.)
3) 1. به نمونهای از آن اشاره میشود؛ از علی علیهالسلام آوردهاند که فرمود: سورهی برائت (توبه) در حالی که «بسم اللّه...» در اوّل آن نبود نازل شد؛ زیرا «بسم اللّه...» برای امان و رحمت است، حال آنکه نزول این سوره برای رفع امان و قتل مشرکین است. [مجمع البیان، ج 5-6، ص 4]
قرّاء مشهور،(1)فقهای عظام،(2)مفسّران،(3)و دیگر دانشمندان علوم قرآنی(4)همگی بر عدم «بسمله» در ابتدای سوره توبه گواهی دادهاند.
ابتدا از آیات «میانی»(7)سوره ها
1- آغاز نمودن به آیهای از آیات میانی سوره توبه را کمتر کسی متعرّض شده که
چگونه باید خواند.
2- «ابوالحسن سخاوی» به آوردن «بسمله» در آن تصریح کرده است.
3- «جَعْبَری» آن را ردّ کرده است.(8)
برخی، در ابتدا به آیات میانی این سوره، گفتن «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» را
1) 2. ر.ک : النشر فی القراءات العشر، 1/259؛ التیسیر فی قراءات السبع، ص 17.
2) 3. ر.ک : العروة الوثقی، 2/502؛ تحریرالوسیله، 1/165.
3) 4. ر.ک : التفسیر الاثری الجامع، 1/323؛ مجمع البیان، ج 5-6، ص 4.
4) 5. ر.ک: الاتقان فی علوم القرآن، 1/343.
5) 6. تهذیب القراءة، ص 26؛ التیسیر، ص 18.
6) 7. ر.ک : العروة الوثقی، 2/205؛ تحریرالوسیله، 1/165.
7) 8. منظور از آیات میانی، آیات بعد از اوّلین آیه در هر سوره است.
8) 1. النشر فی القراءات العشر، 1/266.
مکروه تلقّی نمودهاند،(1)و بعضاً، ترک «بسمله» را اَوْلی دانستهاند.(2)
برخی، بر این جواز تفصیل قائل شده و چنین گفتهاند:
«اللّهُ لا إِلَهَ إِلّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّوم»(5)و یا«هُوَ الأوَّلُ وَ الاخِرُ...».(6)
است؛ مانند:
1) 2. تجوید جامع، ص 42. (سند فقهی برای «کراهت» ذکر نشده است).
2) 3. سرّالبیان فی علم القران، ص 268.
3) 4. النشر...، 1/265؛ تهذیب القراءة، ص 26.
4) 5. سند فقهی برای «استحباب» ذکر نشده است! همچنین دلایل و مستندات این که چگونه به «اَولی»، «ترک...»، «نیکوتر» رسیدهاند، ذکر نشده است، اگر چه این اقوال به ظاهر پسندیده به نظر میرسند.
5) 6. بقره / 255.
6) 7. حدید / 3.
«الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأمُرُکُم بِالْفَحْشاءِ»،(1)و یا «إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ».(2)
احکام «استعاذه» با «بسمله» در آغاز قرائت به شیوههای زیر عمل میشود:
1- قطع جمیع: یعنی وقف بر استعاذه و نیز وقف بر بسمله.
2- وصل جمیع: وصل استعاذه و بسمله و آیه به یکدیگر.
3- قطع اوّل و وصل ثانی: وقف بر استعاذه و سپس وصل بسمله به آیه.
4- وصل اوّل و قطع ثانی: وصل استعاذه به بسمله همراه با وقف بر بسمله.(4)
1) 1. بقره / 268.
2) 2. قصص / 15.
3) 3. ر.ک : سرّالبیان فی علم القران، ص 267 و 268؛ تجوید استدلالی (آیت اللّه فاضل گروسی)، ص 214.
4) 4. برگرفته از منابع تجویدی چون: سرّالبیان فی علم القران، ص 267؛ تجوید استدلالی (آیتاللّه فاضل گروسی)، ص 202؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت؛ ص 68؛ حلیة القران (سطح 2)، ص 31؛ تجوید کاربردی 1، احیاء القرائة، ص 237؛ التجوید و آداب التلاوة، ص 72؛ تجوید و آواشناسی، ص 135.
وجوه قرائت «استعاذه» با «بسمله»(1)
احکام وجوه قرائت وجوه قرائت (پیدرپی سوره انفال و توبه) - پیدرپی خواندن دو سوره «انفال» و «توبه» که بین آنها بسمله وجود ندارد، چگونه انجام میگیرد؟ توضیح: ارتباط آیه آخر سوره انفال «...اِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیءٍ علیمٌ» و آیه اوّل سوره توبه «بَراءَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ اِلی الّذینَ عَهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ» داری سه حکم ذیل است: 1- وقف: در بین دو سوره وقف شود. 2- وصل: دو سوره به یکدیگر وصل گردد یعنی دو آیه مذکور پشت سرهم بدون وقفه تلاوت شود. 3- سَکْت: یعنی؛ در آخرین کلمه سوره انفال «علیمٌ» حرف آخر را ساکن نموده صوت را به اندازه مثلاً یک ثانیه قطع میکنیم و بدون تجدید نفس، آیه اول سوره توبه یعنی «بَراءَةٌ مِنَ اللّه» را تلاوت میکنیم.
پی در پی دو سوره وجوه قرائت (پیدرپی سوَرِ دیگر قرآن) 1- قطع جمیع: یعنی وقف بر پایان سوره و نیز وقف بر بسمله و سپس ابتدا به سوره بعدی. 2- وصل جمیع: وصل آخر سوره قبل به بسمله و نیز وصل بسمله به سوره بعدی. 3- قطع اوّل و وصل ثانی: وقف بر آخر سوره قبل سپس وصل بسمله به سوره بعدی. 4- وصل اوّل و قطع ثانی: وصل آخر سوره قبل به بسمله و وقف بر بسمله سوره بعدی.(وجه چهارم صحیح نبوده و ممنوع است؛ زیرا در این صورت بسمله جزء آخرین آیه سوره قبل میشود با این که بسمله متعلّق به سورهبعدی است و درابتدا قرار دارد).(1)
1) 1. منابع پیشین (با تفاوت صفحه)؛ النشر فی القراءات العشر،1/267.
قرائت اذکارِ «تکبیر»،«تهلیل »و «تحمید» در حین تلاوت
پس از مدتی(1)که نزول وحی به تأخیر افتاده بود، و زبان طعن دشمنان نیز گشوده شده بود، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به شدّت ناراحت و مضطرب بودند، تا این که مجدداً جبرئیل نازل شد و سوره «الضّحی» را آورد، پس از پایان یافتن سوره، حضرت صلیاللهعلیهوآله از خوشحالی و به شکرانه این نعمت «تکبیر» گفتند و سپس شروع به تلاوت سوره یادشده نمودند.
از باب استحباب، به تأسّی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از سوره «الضّحی» تا پایان قرآن «اللّهُ اَکبَرُ» گفته میشود.
برخی برآنند که پیامبر تکبیر گفتند و سپس آغاز تلاوت نمودند، لذا تکبیر متعلّق به اوّل سوره است.
و برخی دیگر معتقدند پس از ختم تلاوت سوره «الضّحی» توسط جبرئیل بود که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله «تکبیر» گفتند، بنابراین تکبیر به آخر سوره تعلّق دارد.
اگر سه ذکر مذکور با هم گفته شوند الزاماً باید به ترتیب ذیل باشد:
« لااِلهَ اِلَّااللّهُ وَ اللّهُ اَکبَرُ وَ لِلّهِ الْحَمْدُ »
و نیز میشود دو ذکر با هم گفت، ولی باید توجّه داشت که قرائت ذکر تحمید و تکبیر بدون تهلیل جایز نیست.
1) 1. مدتانقطاع بین12،15،25،40 روز اختلافی است .(ر.ک: تفسیر ابوالفتوح رازی ،12/108)
1- وقف بر آخر سوره قبل و بر تکبیر و بر بسمله (قطع جمیع).
2- وقف بر آخر سوره قبل و بر تکبیر و وصل بسمله به اول سوره بعدی.
3- وقف بر آخر سوره قبل با وصل تکبیر به بسمله و وصل بسمله به اول سوره بعدی.
4- وقف بر آخر سوره قبل و وصل تکبیر به بسمله با وقف بر بسمله.
5- وصل آخر سوره به تکبیر و با وقف بر تکبیر و نیز وقف بر بسمله.
6- وصل آخر سوره به تکبیر و با وقف بر تکبیر و با وصل بسمله به اول سوره بعدی.
7- وصل همه به یکدیگر (وصل جمیع).
1) 2. قائلین به تکبیر در اواخر قرآن و خواتیم سور، قرّاء مکّه هستند و این قول نشر کرده است از «بزّی» (ت250 ه- ق) راوی ابن کثیر مکّی (ت 120ه- ق) که او روایت کرده از عکرمة بن سلیمان که او قراءت کرده است بر اسماعیل بن عبداللّه قسطنطنین که گفت: «وقتی که والضّحی نازل شد به من گفت: در پایان هر سوره تکبیر بگو. و عبداللّه بن کثیر همین را می گفت. و ابن کثیر خبر داد مرا که علی علیهالسلام بر ابیّ بن کعب این خبر را خواند و همین دستور را داد و نیز خبر داد که علی علیهالسلام این دستور را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافت نموده است.» و این را مسلسل نقل می کنند تا به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله برسانند. علی ایّ حال خالی از اجر نیست. اگر به قصد ثواب خوانده شود. و اصل مطلب را این طور نقل میکنند که سبب نزول تکبیر این بوده است که کفار از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله سؤال نمودند کیفیت روح و قضیّه ذوالقرنین و اصحاب کهف را، آن حضرت وعده فردا را دادند و انْشاءاللّه نفرمودند، از این جهت مدتی وحی منقطع شد تا اندازهای که مشرکین گفتند: خدای محمّد، محمّد را غضب کرده چون آن حضرت شنید بسیار غمگین گردید تا آن که جبرئیل سوره مبارکه والضّحی را نازل فرمود و حضرت صلیاللهعلیهوآله به شکرانه این نعمت تکبیر گفت و صورت تکبیر این بوده است: « لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ وَ اللّهُ اَکبَرُ» و بعضی نقل کنند و زیاد نمایند «وَ لِلّهِ الْحَمْدُ» را. پس جمع بهتر است به این طور: «لا اِلهَ اِلَّا اللّه وَ اللّهُ اَکبَرُ وَ لِلّهِ الْحَمْدُ» و بعضی از قرّاء چون از عاصم نرسیده است، احتیاط کنند. و حقیقتاً [این[ احتیاط خشکی است!... [ر.ک: تجوید استدلالی (آیت اللّه فاضلگروسی)، ص 323 و 324]
دو نکته :
وصل سوره و تکبیر و بسمله به یکدیگر همراه با وقف بر بسمله! جایز نیست، چرا که این توهم پیش میآید که بسمله متعلق به آخر سوره قبل است!
در وجوه 5 و 6، نظریه تعلق تکبیر به آخر سوره قبل، مبنای عمل است.(1)
1) 1. تجوید جامع (پور فرزیب)، ص 167؛ تجویداستدلالی، ص 323؛ حلیةالقرآن، 2/205؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 168.
کلمات ابتدا به ساکن در قرآن کریم (عربی) به ظاهر بیشتر در حوزههای زیر که اشاره میشود، قرار میگیرند:
1- کلماتی (اسم، فعل، حرف) که ابتدا به همزه وصل (ا)(1)باشند، ابتدا به ساکن محسوب میشوند چرا که همزه وصل به خودی خود حرکتی ندارد و هنگام شروع قرائت از این نوع کلمات طبق قاعده با حرکت عارضی «اَ اِ اُ» یا «اَ اِ اُ» که در کلمات قرآنی مضبوط است، خوانده میشوند.
و ضمناً حرف پس از همزه وصل نیز ساکن و یا مشدّد است؛ مانند:
ابْن î اِبْن؛ العِلْمî اَلْعِلْم؛ الشَّمْسî اَلشَّمْس؛ اتَّخَذُواî اِتَّخَذُوا؛ انْصُرْنیî اُنْصُرنی؛ الْî اَلْ.
1) 1. علامت وصل برگرفته از حرف اوّل «صِلْ» یعنی وصل کن (به وصل بخوان)، و یا مأخوذ از صادِ کلمه «وصل» میباشد. شکل اصلی همزه قطع که خلیل بن احمد فراهیدی (ت 175 ه. ق) آن را از سر حرف «عین» اقتباس نموده، در واقع علامت آن نیز منظور گردیده است. [ر.ک موسوعة النحووالصرف...، ص 7 و 647؛ رسم المصحف و شیوههای علامت گذاری در قرآن، ص 250 و 335 به نقل از قواعد املای عربی، ص 82]
در مقابلِ همزه وصل، همزه دائما خوانا و متحرّک به نام «همزه قطع» وجود دارد
که شکل اصلی آن شبیه عین کوچک « ء » است، و شکلهای فرعی آن با پایههای متفاوت عبارتند از: « أ إ ؤ وء ئ یء ئ ، (و نیز همزه زیر دندانه در قرآن خط عثمان طه)».
و شکل مشترکی نیز با الف و همزه وصل دارد « ا » لکن دائما خواناست و دارای یکی از حرکات سه گانه است ( اَ اِ اُ ).
2- فعلهای امر به لام (امر غایب و متکلّم)، آنگاه که از حروف عاطفه واو، فاء، ثُمّ بر سر آنها درآید، «لامِ» آن که قبلاً مکسور بوده، ساکن میشود؛ لذا آغاز قرائت از این فعلها در این حالت (گر چه مناسب نیست مگر برای تعلیم) ممکن نیست، چون ابتدا به ساکن است.
مانند:
وَلْیُوفُواî لْیُوفُواî لِیُوفُوا؛
فَلْیَسْتَجِیبُواî لْیَسْتَجِیبُواî لِیَسْتَجِیبُوا؛
ثُمَّ لْیَقْطَعْî لْیَقْطَعْî لِیَقْطَع.
همزه وصل(1)
1) 1. جهت تفصیل بحث، ر.ک : باب « همزه ».
و مصادر ثلاثی مزید (جز اِفعال) و رباعی مزید که به همزه مکسور خوانده شوند.
مزید فیه (جز باب اِفعال)، با کسره آغاز میشوند.
تمامی فعلهای امر حاضر (شش صیغه) که مصدَّر به همزه وصل هستند، چه مجرّد و چه مزید فیه (جز باب اِفعال (1)) طبق قاعده زیر تعیین حرکت میشوند؛
اگر حرکت دومین حرف بعد از همزه وصل، فتحه یا کسره باشد، حرکت همزه «مکسور»، و اگر ضمّه (اصلی) باشد، «مضموم» خوانده میشود.
1) 1. همزه در باب افعال قطع است و جزءِ پیکره (قالب) این باب است، لکن در 14 صیغه مضارع که اصلش «یُأَفْعِلُ ، یُأَفْعِلانِ ، یُأَفْعِلُونَ ، ...» است چنان که در جامع المقدمات مذکور است : همزه را انداختند زیرا که در أُأَکْرِمُ (أُأَفْعِلُ) متکلم وحده دو همزه جمع شده بود یکی را به سبب ثقل (سنگینی / سختی) انداختند و در باقی الفاظ (صیغه های مضارع / مستقبل) نیز انداختند برای طرد باب، امر حاضر این باب را از اصل مستقبل گیرند که آن تُأَکْرِمُ (تُأَفْعِلُ) است و چنین صرف میشود: أَفْعِلْ ، أَفْعِلا ، أَفْعِلُوا ، أَفْعِلی ، أَفْعِلا ، أَفْعِلْنَ ، لذا همزه آن مفتوح و قطع است. [ر.ک : جامع المقدمات (چاپ قدیم)، ص 48]
همزه، اوّلین حرف(1)از حروف تهجّی است و شکل اصلی آن مأخوذ از سر حرف عین ( ء )، به جهت نزدیکی مخرج و شباهت تلفّظ آن به عین، اِبداع شده(2)، و پس از آن با توجّه به موضع داخل کلمه به شکلها و یا با پایههای متفاوت (ء أ إ ؤ وء ئ یء ئ / همزه زیردندانه ) نوشته شده، و حالات و تغییرات گوناگونی از حیث کتابت و نطق، در کلمات دارد، از قبیل: اِبدال، نقل و حذف، تسهیل، حذف، تلفظ،...(3).
همزه بر دو قسم است: همزه وصل، همزه قطع
همزه وصل،آن است که به شکل الفِ بدون علامت ( ا ) و یاباعلامت وصل ( ا ) همیشه در اوّل کلماتی که با سکون یا تشدید آغاز میشوند، قرار میگیرد. این همزه در وسط کلام خوانده نمیشود؛ لکن اگر سخن یا تلاوت از این کلمه آغاز شود با تعیین
1) 1. برخی الف را همان همزه دانسته و برخی الف و همزه را دو حرف مستقل به حساب آورده، و با استدلال قول اوّل را صحیحتر شمردهاند. [ر.ک : رسم المصحف و شیوههای علامت گذاری در قرآن، ص 244 ]
2) 2. نخستین بار توسط خلیل بن احمد فراهیدی (100 -175 ه. ق) ابداع گردیده است. [ر.ک : همان، ص 250 و 335؛ موسوعة النحو و الصرف و...، ص7 و 647]
3) 3. ر.ک : تجوید جامع، ص 57 - 61.
حرکت (طبق قاعده) خوانده میشود، مانند:
نَزَّلَ الْقُرْانَ î اَلْقُرْانَ (اَلْقُرْانَ)
اِنَّ الَّذینَî اَلَّذّینَ (اَلَّذینَ)
قالَ اهْبِطُواî اِهْبِطُوا (اِهْبِطُوا)
قُلِ انْظُرُواî اُنْظُرُوا (اُنْظُرُوا)
سؤالی که در این جا به ذهن خطور میکند این است که اصلاً چرا همزه وصل در ابتدای برخی کلمات آورده میشود؟
به نظر میرسد پاسخ این باشد که:
اولاً، همانگونه که اشاره شد، این حرف را ابتدای کلماتی که اوّلین حرفشان ساکن یا مشدّد باشد آورده میشود، تا پایهای شود(1)، برای استقرار یکی از حرکات فتحه، کسره و یا ضمّه عارضی به هنگام شروع خواندن و قرائت از این کلمه.
ثانیا، نشانهای باشد(2)، با علامت ویژهای که دارد، همچون پلی، کلمه قبل و بعد را به هم متصل نماید؛ مانند: ا - ی - ُو ؛ -َ-ِ-ُ ا -ْ ، -ّ
همزههای وصل به هنگام ابتداء از آنها و یا خوانا شدن، به یکی از سه حرکت فتحه، کسره و یا ضمّه اداء میشوند که موارد آن ذیلاً به تفکیک بیان میشود:
اَللّه، اَیْمُنْ/ اَیْمُ (سوگند)، اَلَّذّی / اَلَّتی (با فروعاتش)(1)
مؤنث: اَلَّتانِ/ اَلَّتَیْنِ (مثنّی)، اَلّاتی / اَللَّواتی (جمع). ضمنا این موصولات خاصّ را برخی مُلْحقات به «اَلْ» خواندهاند. [ر.ک : صرف ساده، ص 215]
، اسمهای مُصَدَّر به «اَل» تعریف.همزه وصل مفتوح در این مورد وجود ندارد؛
در ابتداء نُه اسم جامد(3)، اِبْن، اِبْنَة، اِبْنُمْ، اِسْم، اِسْت، اِمْرَء، اِمْرَأة(4)، اِثنْان، اِثْنَتان(5).
همزه اوّل مصادر بابهای ثلاثی مزید (جز باب اِفعال):
1- اِفْتِعال ( اِشْتِراک) 2- اِنْفِعال ( اِنْکِسار) (1)3- اِسْتِفعال ( اِسْتِکبار) 4- اِفْعِلال ( اِحْمِرار) (2)5- اِفْعیلال ( اِحْمِیرار) (3).
همزه اوّل مصادر بابهای رُباعی مزید: 1- اِفْعِنلال (احْرِنْجام) (4)2-اِفْعِلاّل
( اِقْشِعْرار) (5).
خلاصه: همزه وصل در ابتدای تمامی مصادر ثلاثی مزید (جز اِفعال) و رباعی مزید «مکسور» است.
همزه اوّل فعلهای ماضی معلوم بابهای ثلاثی مزید [هر یک در 14 صیغه خود[ (جز باب اِفعال):
1- اِفْتَعَلَ ( اِکْتَسَبَ) 2- اِنْفَعَلَ ( اِنْقَلَبَ) 3- اِسْتَفْعَلَ ( اِسْتَخْرَجَ) 4- اِفْعَلَّ (اِحْمَرَّ)(1)5- اِفْعالَّ ( اِحْمارّ) (2)
همزه اوّل فعلهای ماضی معلوم بابهای رباعی مزید [هر یک در 14 صیغه خود]:
1- اِفْعَنْلَلَ (اِحْرَنْجَمَ) (3)2- اِفْعَلَّلَ (اِقْشَعَّرَ) (4).
همزه اوّل فعلهای امر حاضر [در هر فعل 6 صیغه]:
رَبَّنَا اغْفِرْلَنا î اِغْفِرْلَنا
وَاسْمَعْ î اِسْمَعْ
اِقْضُوا، اِمْضُوا، اِبْنُوا، اِمْشُوا، اِهْدُوا، اِئْتُوا،(5)...
این افعال در اصل چنین بودهاند: اِقْضِیُوا، اِمْضِیُوا، اِبْنِیُوا، اِمْشِیُوا، اِهْدِیُوا، اِئْتِیُوا،...(6)
در واقع دومین حرکت حرف بعد از همزه وصل این فعلهای امر حاضر، نیز «مکسور» است چنانکه در مفرد این فعلها کاملاً مشهود است (îاِقْضِ، اِمْضِ، اِمْشِ،...)، لکن در صیغه جمع مذکّر مخاطب (صیغه سوم امر حاضر) مطابق قواعد اِعلال ضمّه «یاء» به ماقبل منتقل شده و «یاء» حرف علّه به جهت التقاء ساکنین حذف میشود.
1) 2. سرخ شد، اِحمَرَّ الحدیدُ: آهن بسیار سرخ شد.
2) 3. اِحمارّ الحدیدُ: آهن تدریجا بسیار سرخ شد.
3) 4. جمع شد.
4) 5. لرزید (او را لرزه گرفت).
5) 1. به ترتیب: یونس/71؛ حجر/ 65؛ کهف/ 21؛ ص/ 6؛ صافّات /23؛ طه/64.
6) 2. تمامی فعلهای «ناقص یایی» از باب «فَعَلَ یَفْعِلُ» (قَضی یَقْضی، مَضی یَمْضی،...) در امر حاضر جمع مذکّر چنین تغییراتی دارند.
نکته: کلماتی که ابتدای آنها « اِئْ » باشد، از قبیل (اِئْتِ، اِئْتِیا، اِئْتُوا، اِئْتُونی، ائْتِنا، اِئْذَنْ) (1)در اثنا و درج کلام، به همان همزه ساکنه، خوانده میشوند؛ لکن در صورت ابتدا از این نوع کلمات طبق قاعده «تخفیف قلبی»(2)همزه، « اِئْ » تبدیل به « ای- » میشود که همان «یاء مدّی» است (îایتِ، اِیتِیا، اِیتُوا، اِیتُونی، ایتِنا، ایذَنْ)
و نیز طبق قاعده مذکور کلماتی که ابتدای آنها «اُؤْ» باشد، مثل «اُؤْتُمِنَ»(3)در آغاز از این نوع کلمات «اُؤْ» تبدیل به «اُو» میشود که همان «واو مدّی» است (اُوتُمِنَ) (4). البته « أَئْ » نیز می شود « ا » مانند « امَنُوا » لکن از باب اِفعال و همزه اش قطع است.
بابهایی که ذکر شد، طبق قاعده ثلاثی مجرّد نیز «مکسور» میشود؛ مانند:
1- اِفْتَعِلْ (اِفْتَخِرْ) 2- اِنْفَعِلْ (اِنْکَشِفْ) 3- اِسْتَفْعِلْ (اِسْتَغْفِرْ) 4- اِفْعَلَِّ / اِفْعَلِلْ (اِحْمَرَِّ / اِحْمَرِرْ) 5- اِفْعالَِّ / اِفْعالِلْ (اِحْمَارَِّ / اِحْمارِرْ) (6).
تَثاقَلَ ، ... îاِثّاقَلَ، یَثّاقَلُ، اِثّاقُل، لِیَثّاقَلْ، اِثّاقَلْ.
[ر.ک : علوم العربیه، 1/92 و 101؛ صرف ساده، ص 215، 98، 101]
.1) 3. به ترتیب: شعراء/ 10؛ فصّلت/ 11؛ طه/64؛ احقاف/ 4؛ انعام/ 71؛ توبه/ 49.
2) 4. ر.ک : کتب صرفی از جمله، صرف ساده، ص 22.
3) 5. بقره/ 283.
4) 6. و نیز ر.ک : حلیة القران (سطح 2)، ص 36 و 37؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 153؛ تجوید جامع، ص 63.
5) 7. منظور شش صیغهی امر حاضر است.
6) 1. در صیغه اوّل (مفرد مذکّر) امر حاضر دو باب آخر سه وجه جایز است.
7) 2. طبق یکی از قواعد خصوصی دو باب «تَفَعُّل» و «تَفاعُل» هرگاه فاء الفعل این بابها یکی از دوازده حرف «ت ث ج د ذ ز س ش ص ض ط ظ» باشد جائز است که «تاء» باب را همجنس فاء الفعل نموده در آن ادغام نماییم، و در مواردی که لازمه این عمل سکون اوّل کلمه است چون ابتدای به ساکن مُحال یا مشکل است، همزه وصل مکسوری در اوّل کلمه در میآوریم، بنابراین:
تَدَثَّرَ ، ... îاِدَّثَّرَ، یَدَّثَّرُ، اِدَّثُّر، لِیَدَّثَّرْ. اِدَّثَّرْ
همزه وصل مکسور در محدوده حروف وجود ندارد.
همزه وصل مضموم در این محدوده وجود ندارد.
در آغاز فعلها:
همزه اوّل فعلهای امر حاضر ثلاثی مجرّد که حرکت دومین حرف بعد از همزه وصل (عین الفعل) ضمّه (اصلی) باشد، «مضموم» میشود؛ مانند:
«وَاکْتُبْî اُکْتُبْ» و «رَبِّ اُنْصُرْنیî اُنْصُرْنی»
و رباعی مزید که موارد آن گذشت، همگی «مضموم» میشوند؛ مانند:
«اَلَّذینَ اسْتُضْعِفُواî اُسْتُضْعِفُوا» و «کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْî اُجْتُثَّتْ»(1).
همزه وصل مضموم در میان حروف وجود ندارد.
1) 1. «جَثّ» به معنی کندن، در باب اِفتعال بصورت ماضی مجهول. (ابراهیم/ 26)
برای همزه وصل، استثناءات و نکات فراوانی وجود دارد؛ لکن در اینجا به مواردی که لازم است اشاره میشود؛
مواردی که همزه وصل محذوف است:
1- جایی است که همزه قطع مفتوح (همزه استفهام) بر سر همزه وصل مکسور داخل شود، در روایت حَفص از عاصم، هفت کلمه در قرآن بدین صورت روایت شده است که عبارتند از:
موارد
اصل کلمه
روش کتابت و قرائت کلمه
سوره
26
ءَ اِتَّخَذْتُمْ
اَتَّخَذْتُمْ
بقره ، 80
27
ءَ اِطَّلَعَ
اَطَّلَعَ
مریم ، 78
28
ءَ اِفْتری
اَفْتَری
سباء ، 8
29
ءَ اِصْطَفی
اَصْطَفی
صافات ، 103
30
ءَ اِتَّخَذْناهُمْ
اَتَّخَذْناهُمْ
صاد ، 63
31
ءَ اِسْتَکْبَرْتَ
اَسْتَکْبَرْتَ
صاد ، 75
32
ءَ اِسْتَغْفَرْتَ
اَسْتَغْفَرْتَ
منافقون ، 6
2- همزه کلمه دوّم «اَصْحابُ لْئَیْکَةِ»(1)محذوف است، در صورت ابتدا از آن، «اَلْئَیْکَةِ» خوانده میشود.
3- بِاسْمِ (بِ + اسْم): در قرآن کریم هر گاه کلمه (بِاسْمِ) قبل از لفظ جلاله «اللّه» قرار
1) 1. شعراء/ 176؛ ص/ 13.
گرفته، بدون الف کتابت شده (همزه وصل حذف شده است) که موارد آن در «بسمله» اوائل سورهها و آیه 30 سوره نمل و آیه «بِسْمِ اللَّهِ مَجرَاهَا»(1)مشاهده میشود؛ امّا در سایر موارد همزه «اسم» حذف نشده است؛ مانند «اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ»(2)و یا «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ»(3)و هم چنین است واژه «اسم» (بدون باءِ جرّ)، «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الأعْلَی»(4).
4- هنگامی که «لام» بر سر اسماء معرفه به ( اَلْ ) داخل شود، همزه وصل ( الْ ) حذف میشود؛ مانند: لِ + الْمُؤْمِنینَ î لِلْمُؤْمِنین.
5- هنگامی که واو یا فاء بر فعلی که با همزه وصل آغاز شده و پس از همزه، ساکن باشد، داخل شود، مانند: «فَأْتِ، وَأْتَمِنْ» که در اصل فَإِئْتِ، وَ إِئْتَمِنْ بوده است.
موردی که همزه وصل تبدیل به حرف مدّی الف میشود:
در روایت «حفص» از «عاصم» سه کلمه زیر در قرآن آمده است:
موارد
اصل کلمه
قرائت کلمه
سوره
1
ءَ اَلذَّکَرَیْنِ
آلذَّکَرَیْنِ
انعام، 143، 144
2
ءَاَلْ-انَ
آلْانَ
یونس 51، 91
3
ءَ اللّه
اللّه
نمل، 59 ؛ یونس، 59
الف - به صورت الف مدّی با اشباع مدّ لازمِ پدید آمده، که این وجه ارجح است.
ب - به صورت تسهیل همزه دوم (وصل)، یعنی در واقع بدون صفت «نَبْر» همزه وصل خوانده شود، (بین همزه و الف اداء شود).
مواردی که همزه وصل تبدیل به همزه قطع میشود:
1- هرگاه لفظ جلاله «اللّه» منادای به حرف «یاء ندا» شود، حکم همزه آن مانند همزه قطع است؛ یعنی در این صورت همزه در اَثناءِ «یا اللّه» خوانده میشود.
2- گاهی کلمهای که با همزه وصل آغاز شده و به صورت اسم عَلَم در آمده باشد؛
مانند: «اَلْإثْنَیْن» که عَلَم برای روز دوّم هفته است (î عَلَم منقول)(1)، همزه وصل آن در این حالت همزه قطع است.
1) 1. علم منقول، عبارت است از کلمهای که قبل از عَلَم بودن، در غیر آن به کار میرفته، سپس به عَلَم بودن منتقل شده است. ضمنا «عَلَم» اقسامی دارد که برخی آن را به چهار قسم ذیل تقسیم کردهاند: 1- عَلَم شخص، عَلَم جنس 2- علم منقول، علم مُرْتَجَل 3- علم مفرد، علم مرکب 4- اسم، کنیه، لقب (سه قسم اخیر در علم شخص و جنس هردو جاری میشود). [جهت اطلاع بیشتر ر.ک : فوائدالحجّتیه (شرح کتاب سیوطی)، 1 / 160، 167، 169؛ موسوعة النحو الصرف و...، ص 410 - 412]
مواردی که همزه وصل مضبوط در کلمه در هیچ حالتی خوانده نمیشود:
ساکنین، لام تعریف مکسور و همزه وصل «اسم» حذف، و به صورت «بِئْسَ لِسْمُ الْفُسوقُ» قرائت شده است.
برای ابتدا(2)از کلمه «الاسم»، دو وجه نزد همه قرّاء صحیح است:
1- با همزه وصل مفتوح و لامِ مکسور «اَلِسْمُ»؛
2- ابتدا به لامِ مسکور «لِسْمُ»؛
بنابراین در هر دو حال همزه وصل «اسم» خوانده نشده است.
لازم به ذکر است که، میان لام ساکنِ «الْ» و سین ساکنِ «اسْمُ» در ترکیب «الْاسْمُ» التقای ساکنین پیش آمده، لذا طبق قاعده رفع التقاءِ ساکنین(3)«لام» مکسور شده و به صورت «اَلِسْمُ» خوانده شده است.
همزه قطع (فصل)، همزهای است در مقابل همزه وصل؛ یعنی در اوّل کلمه هنگام اتّصال به کلمه قبلش خوانده شود؛ این همزه هر جای کلمه (ابتدا، وسط، آخر) واقع شده باشد، همواره خوانده و تلفّظ میشود، اگر چه ساکن باشد مانند: یَاْس، یَأْس.
شکل اصلی آن همان سرعین ( ء ) است که با پایه یا کرسیهای مختلف نیز در کلمات میآید، و در ابتداء کلمه باپایه الفی (أ - إ)، وگاهی هم تنها به شکل الف ( ا ) لکن با حرکت ظاهر میشود، مانند: اَکْبَر، أَکْبَر
همزه قطع و دائما خوانا، به طور کلّی خود بر دو قسم است؛ «اصلی»، همزهای که جزء اصل و بنیان کلمه است، مانند: اِنَّ، أَکَلَ، شَیء
«زاید» همزهای است که در ترکیب کلمه قراردارد لکن جزء ریشه و اصل آن به حساب نمیآید، مانند: أَضْرِبُ، اَشْهَرُ.
در اسمها: أمر، مُؤمن، مَرْء، أَنا، اَنْت و...
در فعلها: (مهموز)(1):
مهموز الفاء: أَخَذَ، یَأمَنُ و...
مهموز العین: سَأَلَ، یَسْأَلُ و...
مهموز اللام: قَرَءَ، یَقْرَؤُ و...
در حروف: أَ (استفهام/ نداء)، اِنَّ، اَلا، اِذَنْ، اِلی و....
در اسمها:
مصدر باب إفعال: إلْحاد، إیمان، إکْرام و...
اسمهای جمع مکسّر: أنْیاب، أعْمال، أشْهُر، أبنیة، أنبِیاء و...
اسمهای جامد، از قبیل: اُسْلوب، إِصْبَع، أَرْنَبْ، اُسْطُوانَه و...
اسمهای خاص: إسماعیل، إبراهیم و...
اسمهای تفضیل: أَفْضَل، أَکْبَر، أَعْلَم و...
صفت مشّبهه بر وزن أفعل: أَحْمَر، أَعْوَر و...
صیغه تعجب: أَسْمِع بِهِ، ما أَصْبَرَهُم و...
در آخر کلماتی از قبیل: حَمْراء، صَحْراء، خُنْفَساء و...
در فعلها:
ماضی (14 صیغه) باب إفعال: أَکْرَمَ، أَسْلَمَ و...
مضارع (صیغه 13» متکلّم وحده): أَنْصُرُ، أَحْسَنُ و...
امر به لام (متکلّم وحده): لِأَنْصُرْ، لِأَتَعَلَّمْ و...
امر به صیغه (مخاطب) در باب إفعال: أَعْرِض، أَطیعُوا و...
در حروف: همزه زاید در باب حروف وجود ندارد.
یک همزه در کلمات
چنان که قبلاً اشاره شد، همزه خود دارای شکل مستقلّی است شبیه عین کوچک؛ لکن گاهی با توجه به قرار گرفتنش در کلمه، شکل و یا پایههایش متفاوت میشود؛ ذیلاً آن را ملاحظه نمایید:
همزه در
1- ساکن ممکن نیست
اول کلمه
2- متحرک أَکْبَر ( اَکْبَر) إِلَیْکَ ( اِلَیْکَ) أُنْزِلَ ( اُنْزِلَ)
1- ساکن ---َ ءْ î یَأسٌ ---ِ ءْ î بِئْرٌ ---ُ ءْ î مُؤْمِنٌ پایه همزه تابع حرف مناسب حرکت قبل از خود است.(1)
خصوصیات
یک همزه
در کلمه
همزه
در وسط
کلمه(2)
مفتوح: به صورت اصلی (ء) جاءَکَ.
مکسور: به صورت یاء (ی / ی- / ئ) بَقائِهِ.
مضموم: به صورت واو (و) ماؤُکُمْ.1. موارد سه گانه و شبیه آن در رسم الخط قرآن بصورت تسهیل و قلب همزه آورده شده است.
مفتوح
--َ ءَ î أ = سَأَلَ --ِ ءَ î ئ = رِئاء --ُ ءَ î ؤ = سُؤال --ْ ءَ î أ = مَسْأَلَة
2- متحرک
مکسور
--َ ءِ î ئ = اَئِمَّة --ِ ءِ î ئ = مُتَّکِئین --ُ ءِ î ئ = سُئِلَ --ْ ءِ î ئ = أَسْئِلة، سائل
مضموم
--َ ءُ î ؤ = لَؤُمَ --ْ ءُ î ؤ = یَلْؤُمُ
همزه در
آخر کلمه
--ْ ءَ ، ءِ ، ءُ (شکل اصلی) î شَیْءٌ، جَاءَ، ... --َ--ِ--ُ ء (شکل همزه تابع حرکت قبل است) î قَرَأَ، قُرِیءَ، جَرُؤَ
(1)(3)
ءَأَنذَرتَهُم î آنذَرتَهُم؛ اَءِذا مِتنا î اَایذا؛ اَءُنزِلَ î اَاُونْزِلَ
1) 1. حرفِ مناسب فتحه، الف است، و حرف مناسب کسره، یاء است، حرف مناسب ضمّه، واو میباشد که در موارد مختلفی پایه همزه نیز تابع این حرکات است.
2) 2. همزه بین الف و یاء قرار گیرد به دو وجه جایز است که نوشته شود، مانند: بقائی، بقاءی. امّا اگر همزه بین الف و ضمیر (غیر از یاء) قرار گیرد به شیوه زیر(بدون پایه ، باپایه ی ، و نوشته شود:
3) 2. این موارد بیشتر در اختلاف قراءات مطرح است بطوری که همزه دوم را به تسهیل قرائت میکنند مانند:
دو همزه
در یک
کلمه {1}
اوّلی مضموم، دوّمی ساکن: اُؤْکُلْ î اُوکُلْ
اوّلی مفتوح، دوّمی مفتوح: همزه استفهام به شکل اصلی نوشته میشود، مانند: «ءَاَنْذَرْتَهُمْ »
خصوصیات
دو همزه
کنار هم
در کلمات
همزه اوّل{2}
استفهام و
دو همزه
در
دو کلمه
مفتوح
تذکر: در قرآن به خط عثمان طه همزه دوم را در صورت داشتن کسره (--ِ-) و ضمّه (--ُ-) گاهی با کرسی «أَئِذَا » - واقعه / 47؛ «أَؤُنَبِّئُکُم » - آل عمران / 15؛ و گاهی بدون کرسی «أَءِذَا » - صافات / 53؛ «أَءُنزِلَ » - ص / 8؛ نوشته شده است که این مربوط به رسم الخط قرآن اس
همزه غیراستفهامی، مانند: «جَاءَ أَجَلُهُمْ » - اعراف / 34؛ «جَاءَ أُمَّةً »- مؤمنون / 44؛ «شُهَدَآءَ إِذْ حَضَرَ »- بقره / 133.
تفاوت همزه و الف(1)
1- همزه به طور حتم از حروف هجای زبان عربی است، ولی حرف الف مورد اختلاف است.
2- حرف الف همیشه ساکن است، لذا در ابتدای کلمه واقع نمیشود؛ ولی همزه این گونه نیست، بلکه در ابتدا، وسط و آخر کلمه میآید.
3- همزه ممکن است به طور مستقل ذکر شود؛ مانند همزه استفهام ( ء )؛ ولی حرف الف همیشه در ضمن کلام میآید.(2)
1) 1. برخی برای « همزه» از نظر دلالت و مفهوم انواعی را ذکر کردهاند از قبیل؛ همزه ندا، تسویه، تعدیه، استفهام،... و همچنین برای « الف » انواعی را بر شمردهاند چون، الف مقلوبه، زائده، الحاقی، تأنیث، تثنیه، ندبه، اشباع،... [ر.ک : موسوعة النحو و الصرف و...، ص 4 - 9؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 155]
2) 2. منابعی که در باب «همزه» مورد استفاده قرار گرفته، از «مبحث همزه» در منابع و مآخذ ذیل است: علوم العربیه (جلد اوّل - در علم صرف)؛ صرف ساده؛ موسوعة النحو والصرف و الاعراب؛ تجوید جامع (پور فرزیب)؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت؛ حلیة القران (سطح2)؛ علم قرائت (کاشانی)؛ پروهشی در رسم المصحف و شیوههای علامت گذاری در قرآن کریم؛ تجوید و آواشناسی، سرّالبیان فی علم القران؛ پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، ص 467؛ الاتقان فی علوم القران (ترجمه)، ج 1، ص 319؛ ج 2، ص 533.
قرائت ممتاز، همان قرائت به «ترتیل» است که خصوصیّاتش گذشت(1)، و ترتیل در تعریف و تفسیر امام علی علیهالسلام دارای دو رکن است(2)که عبارتند از:
الف: تجوید الحروف (اداء/ بیان الحروف)
ب: معرفة الوقوف (حفظ الوقوف)
در این بخش تجوید الحروف را پی میگیریم، و در مبحث «وقف» به «معرفة الوقوف» ان شاء اللّه پرداخته خواهد شد.
در لغت: یعنی؛ «تحسین، تکمیل، زیبایی بخشیدن، نیکو گردانیدن».
در اصطلاح قرائت قرآن: یعنی؛ «اداء حرف از مخرجش همراه با إعطاء حقّ و مستحقّ آن حرف».(3)
و هو اعطاءُ الحروف حقّها من صفة لها و مستحقّها
و پس از ابن جزری، شارحان قصیده جزریه - و به ویژه علی بن سلطان محمد قاری (ت 1014ق) در المنح الفکریه - در تعریف خود علاوه بر حقّ حروف، «مستحقّ» حروف را نیز به کار برده و یا در صدد توجیه و شرح «مستحقّ» در بیت بالا بر آمدهاند؛ گرچه شاید بتوان اذعان داشت که آمدن این واژه، علّتی جز تأکید «حقّ» و یا بهتر بگوییم، اقامه وزن بیت نداشته است. [ر.ک : مجله آینه پژوهش، شماره 81، ص 85]
1) 1. ر.ک : مراتب و روشهای قرائت قرآن (قرائت ترتیل).
2) 2. همان.
3) 3. سخنی از «پیشینه تعریف اصطلاحی تجوید»؛ ابو مزاحم خاقانی (ت 325ق) در قصیده رائیه خود که اوّلین تألیف مستقل در علم تجوید به شمار رفته، معنای اصطلاحی تجوید را اعطای حقوق حروف [منطوق] قرآنی دانسته است و به دنبال او مکّی (ت437 ق) در الرعایه و دانی (ت 444 ق) در التحدید و دیگران تا رسد به ابن جزری (ت 833 ق) در المقدمه، همگی همین تعریف را با کمی اضافات دیگر تکرار کردهاند. ابن جزری گفته:
اینک به تعریف هر یک از چهار واژه (حرف، مخرج، حقّ، مستحقّ) که لازمه بحث است، میپردازیم.
در لغت: یعنی؛ «جانب، طرف، کنار، تیزی و لبه هر چیزی».(1)
در اصطلاح تجوید: حرف، صدا، و یا گاهی هوایی(2)است که متّکی بر قسمتی ازدستگاه تکلّم ایجاد میشود.
در لغت: یعنی؛ «محل خروج» که اسم مکان بوده و جمع آن مخارج است.
در اصطلاح تجوید: محل خروج(3)حرف را گویند که در دستگاه تکلّم تولید یافته است؛ یا به عبارتی محلّ گرفتگی و ادا شدن حرف را گویند.
توضیح: هوائی که از شُش (ریه) بیرون رانده میشود، وارد دستگاه تکلّم میگردد، بدون تکیه بر قسمتی از دستگاه تکلّم اصل صوت را تشکیل میدهد که تا این جا بین
انسان و حیوان مشترک است؛ لکن هنگامی که آن صدا بر یکی از قسمتهای دستگاه تکلّم تکیه کند، حرف تشکیل شده و به انسان اختصاص پیدا میکند.
به عبارت دیگر: اصل صدا و آواز را حیوانات نیز دارند؛ ولی چون دارای مخرج (تلفّظ) نیستند، صدا را نمیتوانند به حرف تبدیل کنند.
حرف با این تعریفی که بیان شد از یک جهت با معنای لفظ یکی است؛ زیرا لفظ به معنای سخن و سخن گفتن است.
حرفی که از دهان بیرون آید آن را لفظ گویند (حرف گفتاری) ؛ ولی گاهی حرف به نوشته نیز اطلاق میشود (حرف نوشتاری) ؛ مثل این که کسی هیچ گونه سخن و لفظی را به زبان نیاورد؛ ولیکن مطالبی را به وسیله حروف الفبا بنویسد که در این صورت حرف با لفظ متفاوت خواهد بود.
بنابراین تفاوت میان «لفظ» و «حرف» این است که:
الف- «حرف» هم میتواند وجود لفظی داشته باشد و هم وجود کتبی (گفتاری و نوشتاری)؛
ب- ولی «لفظ» فقط وجود لفظی دارد و وجود کتبی (نوشتاری) برای آن نیست.
هر یک از حرف و لفظ، اگر معنا داشته باشند، آن را «مُسْتَعْمَل و کلمه» گویند و اگر بیمعنا باشند آن را «مُهْمَل» مینامند.
خلاصه:
بی معنا= حرف و لفظ مُهْمَل
هوا î تبدیل شده به صدا îصدا (گاهی هوا/ بی ارتعاش تارهای صوتی ) + مخرج = حرف، لفظ بامعنا= حرف و لفظ مُسْتَعمْل = کلمه : - اسم - فعل - حرف (نحوی)
حقّ حرف: عبارت است از «صفات لازمه آن حرف» که در حال اِنفراد و بدون ترکیب نیز در وجود حرف نهفته است؛ مانند: صفات جَهر (صدای آشکار)، همس (صدای پنهان و غیر ظاهر)، اِسْتِعلا، اِسْتِفال و...
مستحقّ حرف: عبارت است از «احکامی که حرف باپیوستن و ترکیب با حروف دیگر(1)
و یا اگر حروف مدّی ( ا - ی - ُو) قبل از همزه قرار گیرند بیش از حد طبیعی خود کشیده میشوند. مانند: جآءَ، خَطیآئَة، سُوآءٍ.
و یا حرکات مختلف(2)پیدا میکند»؛ مانند: تفخیم و ترقیق، ادغام، اظهار، اخفا،و مدّ...
1) 1. به عنوان مثال؛ اگر نون ساکن قبل از حروف دیگر و با آنها خوانده شود، یکی از چهار حکم ادغام، اظهار، اخفاء، قلب را پیدا خواهد کرد مانند: مَنْ یَشاء (مَیَّشاء)، عَنْهُمْ، کُنْتُمْ، اَنْبیاء (اَمْبیاء).
2) 2. مثلاً حرف «راء» اگر مفتوح یا مضموم باشد تفحیم (درشت)، و چنانچه مکسور باشد ترقیق (نازک) خوانده میشود. مانند: رَحْمن، رُهبان، رِجال.
قبل از پرداختن به مخارج و یا جایگاههای تولید حروف، لازم است اجزای دستگاه تکلّم که نقش اساسی و عمدهای در اداء حروف (گفتار) دارند و هم چنین دیگر اجزای دخیل و مرتبط با آن شناخته شوند.
این قسمتها اگر از داخل به بیرون در نظر گرفته شوند، عبارتند از: حلق، دهان (فَم)، لبها (شفتان) و خَیْشوم.
اجزای هر یک از قسمتهای مذکور ذیلاً تبیین میشود.
محدوده حلق، از پایین به تارهای صوتی در حنجره (برجستگی گلو) و از بالا به مرز زبان کوچک (لَهاة) منتهی میشود، البته زبان کوچک جزء حلق نیست، و امّا اجزای دخیل این قسمت در اداء حروف عبارتند از:
1- اَقْصَی(1)الْحَلْق: دورترین قسمت حلق نسبت به دهان است که از محلّ تارهای
صوتی شروع میشود.
2- وسط الحلق: بالاتر از اقصی الحلق قرار دارد؛ حدّ فاصل دو طرف حلق از پایین و بالا است.
1) 1. اقصی (بروزن اَفْعَل): دورتر.
3- اَدْنَی(1)الْحَلْق: نزدیکترین قسمت حلق نسبت به دهان است؛ یعنی مرز و حدّ فاصل بین حلق و دهان است.
بیشترین اجزای دستگاه تکلّم در قسمت دهان میباشد؛ لذا وسیع ترین محدوده مخارج حروف به حساب میآید.
و اجزای دخیل در تولید حروف در این قسمت عبارتند از:
این فضا را با فضای خالی حلق «جوف» گویند.
زبان کوچک (مَلاز، لهاة): پاره گوشت تقریبا مخروطی شکل آویزان و مُشرف به حلق است که نوک یا رأس آن آزاد و انتهای آن به قسمت عقب سقف دهان متصل بوده و دو جزء دخیل در اداء حروف دارد که عبارتند از:
1- غَلْصَمَة: ابتداء (رأسِ) آزاد زبان کوچک از طرف حلق را گویند.
2- عَکْدَة: انتهای زبان کوچک که به سقف دهان متّصل است.
زبان بزرگ (لسان): فعّالترین و اصلیترین عضو دهان به شمار میآید که بیشترین دخالت را در اداء بیش از نیمی از حروف الفبای قرآن (ده مخرج با هیجده حرف) دارد؛ و اجزا دخیل آن عبارتند از:
1- اَقصی اللسان (بُن و ریشه زبان، عقب زبان): قسمت ابتدایی زبان که از طرف حلق به کف دهان متصل است.
1) 1. اَدْنی (بروزن اَفْعَل): پستتر، نزدیکتر.
2- وَسَطُ اللسان (میان زبان): قسمت عمده سطح روی زبان است.
3- طَرَفُ(1)اللسان (سر زبان، نوک زبان): سطح و نوک قسمت جلو و باریکه زبان از طرف دندانهای پیشین است.
4- حافّة اللسان (کناره زبان): دو طرف کناری زبان، حدّ فاصل بین اوّل تا سر زبان از دو طرف آن است.
5- اَسَلَةُاللسان(2)(باریکی و تیزی سر زبان): طرف باریکی جلوی زبان، به عبارتی مجموع باریکی سر زبان است.
6- ذَوْلَق(3)اللسان (تیزی زبان): نوک زبان و تیزی آن است.
ج - دندانها (اَسْنان)(4)
دندانها نیز به سهم خود نقش به سزایی در اداء حروف دارند و تعداد آنها به طور طبیعی در هر انسان 32 عدد است که در هر آرواره (فک) 16 عدد میباشد؛
و دندانها به چهار دسته تقسیم میشوند و اسامی آنها به ترتیب از جلو دهان به عقب عبارتند از:
1- ثَنایا (جمع ثَنِیَّه): چهار دندان جلو، در دو آرواره بالا و پایینی، مقابل بینی است (هر فک 2 عدد در مقابل هم).
1) 1. طَرَف، طَرْف: لب، کنار، نوک تیز. [ر.ک : فرهنگ نوین (عربی - فارسی)، ص 403؛ الرائد، 2/1122]
2) 2. به معنای «تیغه زبان»، «باریکه زبان»، «باریکه تیغه زبان» نیز مطرح است. [آواشناسی زبان عربی، ص237 (واژه نامه)]
3) 3. «ذَلَق»، منتهی إلیه [پایان و نوک] سرزبان است و «أسْلَه» مجموع باریکی سر زبان است و در مقابل شَجْر که گشادگی آن است. [تجوید استدلالی، آیت اللّه گروسی، ص 125]
4) 4. اسنان، جمع «سِنّ» به معنای دندان. [فرهنگ لاروس، 2/1220]
2- رَباعیّات (جمع رَباعِیهَ): دندانهای چهار گانهای هستند که در طرفین ثنایا قرار دارند (هر فک 2 عدد)
3- اَنْیاب (جمع ناب): دندانهای نوک تیزی هستند در طرفین رَباعیات؛ در هر آرواره 2 عدد، جمعا به تعداد 4 عدد میباشد.
4- اَضْراس (جمع ضِرْس): دندانهایی هستند که سطح فوقانی دندانهداری دارند(1)، و تعداد آنها20 عدد میباشد که خود بر سه قسم هستند:
دندانهای ضَواحِک (جمع ضاحِکة): دندانهای چهارگانهای هستند که در طرفین اَنیاب قرار دارند (و هنگام خنده نمایان میشود) و تعداد آنها در هر آرواره 2 عدد میباشد.
دندانهای طَواحِن (جمع طاحِنة): دندانهای دوازدهگانهای هستند که در طرفین ضواحک قرار دارند (هر فک 6 عدد).
ضمنا «طاحن» به معنای آرد کننده و «طاحنة» مؤنث آن است و همان «دندان آسیا» را گویند.(2)
دندانهای مذکور به ترتیب در فارسی به نامهای پیشین (ثنایا، رباعیات)، نیش
(انیاب)، آسیا (اضراس)، آسیای کوچک (ضواحک)، آسیای بزرگ (طواحن) و دندانهای عقل (نواجذ) مشهورند.
لثه، مقدار گوشتی است که بُن و قسمتی از دیواره دندانها را پوشانیده است.
این جزء از دستگاه تکلّم نیز در تولید برخی حروف دخیل بوده و قسمتهای آن عبارتند از:
1- نرم کام: ابتدای قسمت عقب سقف دهان را از طرف حلق که کمی نرمتر است، گویند.
2- سخت کام: قسمت وسط سقف دهان که حالتی قوسی و سخت دارد.
3- نِطع(1)یا غارالحنک: قسمت جلوی سقف دهان نرسیده به لثه دندانهای ثنایای بالا که دارای چین و شکن (فرو رفتگی و برجستگی) است.
شَفَتان/ شَفَتَیْن: به معنای دو لب است که مفرد آن «شفة» است.
قسمتها و حالتی از آن که در اداء برخی حروف دخالت دارند؛ عبارتند از:
1- خشکی دو لب: قسمت بیرونی دو لب را گویند.
2- تری دو لب: قسمت میانی (درونی) دو لب است.
1) 1. نِطَع یا نِطْع (جمع: نُطُوع): کام دهان، سقف دهان، جلو کام. [لاروس، 2/2056؛ فرهنگ نوین، ذیل واژه]
3- گردی دو لب(1): حالتی است که از جمع و غنچه شدن لبها ایجاد میشود.
خیشوم، فضای بینی را گویند و آن دو راهی است که از بینی به حلق متّصل میشود.
تصاویر اجزاء دستگاه تکلّم
1) 2. این قسمت، جزء لبها محسوب نمیشود بلکه حالتی است که برای تولید حرفی، از دولب استفاده میشود، و در اینجا صرفا برای تکمیل بحث اینگونه مطرح گردید.
1) 1. چون در تعاریف اجزاء دستگاه تکلّم غالباً نامهای عربی آنها مطرح است لذا آن را با اسمگذاری عربی نیز آوردیم.
پس از آشنایی با اجزاء دستگاه تکلّم، نوبت شناخت مخارج حروف است که در شروع این بحث ابتداء شناخت اجمالی مواضع و مخارج حروف را مطرح(1)و سپس به شرح هر یک از آنها در حدّ ضرورت خواهیم پرداخت.
1) 1. برمبنای دیدگاه «ابن جزری» که 17 مخرج برای حروف صحیح دانسته است. [ر.ک : النشر فی القراءات العشر، 1/198]
1- موضع جوف (یک مخرج با سه حرف) مخرج اوّل: حروف جوف-یّه/ هوائیه که همان حروف مدّی (الف، واو، یا) هستند.
2- موضع حلق (سه مخرج با شش حرف) مخرج دوّم: حلقی îاَقْصَی الْحَلْق (ه، ء) مخرج سوّم: حلقی îوَسَطُ الْحَلْق (ع، ح) مخرج چهارم: حلقی îاَدْنَی الْحَلْق (غ، خ)
محلهای تولید حروف در دستگاه تکلّم 3- موضع فَم
[لهاة/ لسان، اسنان]
(ده مخرج با هجده حرف)
مخرج پنجم: لَهوی غَلصمی î(ق) مخرج ششم: لَهوی عَکْدی î(ک) مخرج هفتم: شَجْری î (ج، ش، ی) مخرج هشتم: ضِرسی / حافی î (ض) مخرج نهم: لِثَوی î (ل) مخرج دهم: لِثَوی î (ن) مخرج یازدهم: لِثوی î (ر) مخرج دوازدهم: نِطْعی î (ط، د، ت) مخرج سیزدهم: اَسَلی î (ص، س، ز) مخرج چهاردهم: ذَوْلقی î (ظ، ذ، ث)
4- موضع شفتان
(دو مخرج با چهار حرف)
مخرج پانزدهم: شَفَوی / شفهی î(ف) مخرج شانزدهم: شَفَوی / شفهیî (ب، م، و)
5- موضع خیشوم
(یک مخرج با دوحرف)
مخرج هفدهم: خَیْشومی î (مْ، نْ)
نکته:
مخارج حروف که با رمز تشخیص «مخرج یاب» (اَبْ، اَتْ، اَثْ...) میتوان به آن پی برد، جایگاههای تولید حروف هستند که به طور طبیعی و خدادادی در دستگاه تکلّم بشری توزیع یافتهاند، طوری که هر یک در ظرف ایجاد خود مقتضیّاتی دارند که آن دیگری نداشته و جز آن را بروز نمیدهد.(1)
صرف وجود جایگاههای مذکور، هیچ حرفی را نمایش نمیدهد بلکه با دمش هوای شش (بازدم) در آن جایگاهها با دخالت تارهای صوتی، ذاتیّات (خمیر مایه و جنس) هر یک آماده آشکار شدن و به فعلیت رسیدن میشود. به عبارتی وجود هر حرف در مخرج خود تنها با صفات ذاتی اختصاصی خود یک جا ظهور پیدا میکند که بارزترین و مؤثرترین آن واکداری (جهر) یا بی واکی (همس) آن است. (دقت کنید)
«جَوْف» در لغت به معنای «میان تهی، توخالی و باطن شیء» است.
در اصطلاح تجوید، «فضای خالی حلق و دهان» را گویند؛ این موضع فقط دارای یک مخرج است. یعنی خودش مخرج اوّل دستگاه تکلّم محسوب میشود.
1) 1. به عنوان مثال، جایگاهی که حرف « ق » در آن تولید میشود، دیگر حرف «ش» در آن تولید نمیگردد، و یا در محلّی که « ف » تولید میشود « ج » تولید نمیشود و هکذا در بقیه محلهای تولید حرف.
«جوف» محل خروج حروف مدّی (-َ ا ، -ِ ی ، -ُ و )(1)است که بدون تکیه به قسمت معینی از حلق و دهان از تمام فضای این قسمت خارج میشوند؛ این حروف (الف ساکن ما قبل مفتوح، یاء ساکن ما قبل مکسور و واو ساکن ما قبل مضموم) در واقع همان صداهای فتحه، کسره و ضمّه کشیده است که حدّ طبیعی آن به اندازه دو حرکت و غیر طبیعی آن سه تا شش حرکت (ر.ک : مدهای غیرطبیعی) است؛
و به عبارتی کمک حرکتها هستند که در نوشتن استفاده میشوند.(2)
و برخی معاصرین هم مخرج مذکور را «محل فرعی» دانستهاند [تجوید جامع، (پور فرزیب)، ص 48]
این حروفی را که در حوزه تمامی انواع مدهای طبیعی (اصلی) و غیر طبیعی مطرحند، «جوفیه یا هوائیه» نامیدهاند.حروف جوفیه / هوائیه: -َ ا، -ِ ی، -ُ و
مثال / تمرین
حروف جوفیه حرفی - ءَا، بَا، تا، ثا، جا، حا،... - ای، بی، تِی، ثی، جی، حی،... - اُو، بو، تو، ثُو، جو، حُو...
کلمی - قالَ، قیلَ، یَقُولُونَ، اتوُنی،... - ضآلّین، جآءَ، خَطیآئة، طه،...
حلق که قسمتی از دستگاه تکلّم است چنانچه توضیح آن گذشت، موضعی است که از دیدگاه تجویدی سه مخرج در آن وجود دارد و از هر مخرج آن دو حرف ادا میشود که عبارتند از: اَقْصَی الحلق، وَسَطُ الحلق، اَدْنَی الحلق.
این مخرج که دورترین قسمت حلق نسبت به دهان است، محل تولید و اداء دو حرف « ء ، ه » میباشد.
حرف «همزه» از مخرج خود با شدّت و تیزی و محکمی همراه با حبس لحظهای صوت و رها شدن دفعی آن، به صورت چکشی (ضربهای نه کششی) ادا میشود.
در این فعل و انفعال تارهای صوتی سخت به هم میچسبند و هنگامی که به شدّت از هم جدا میشوند، صدای انفجاری «همزه» ایجاد میشود؛ بنابراین همزه نباید نرم و کششی ادا شود. اگر تارهای صوتی به هم نیایند، ولی لرزش پیدا کنند، صوت الف به وجود میآید.
قابل توجّه این که «همزه ساکن» باید طوری ادا شود که سکون در آن میخکوب شده، و صدا به طور ناگهانی قطع شود یا تکیه به مخرجش دهد (بدون لغزش در مخرج خود).
حرف «ها» که حالت خفی و پنهان دارد، بیشتر شبیه به هوای خالص برآمده از ششها (بازدم) است با اندکی تنگی و گرفتگی در حنجره، که بر اثر نزدیک شدن بدون ارتعاش تارهای صوتی به یکدیگر و تنگ شدن مسیر هوای ریه ایجاد میشود؛ ولی به هیچ وجه نباید منجر به صفت «بُحّه» که ویژه «حاء» است شود. و از طرفی «هاء» ساکن نباید صدای شبیه جَهْر و مکسور پیدا کند.
عدهای از قدما در مورد تقدّم و تأخّر همزه و هاء اختلاف کردهاند. برخی معتقدند، چون «هاء» به نقطه خاصّی در جایگاه تولیدی خود تعلّق ندارد، لذا جای تقدّم و تأخّر در این دو مطرح نیست؛ هر چند مسامحةً میتوان «هاء» را بر «همزه» مقدم داشت؛ چرا که «هاء» به هوای خالص بازدم شبیهتر است تا چیز دیگر [در واقع کار دوّمِ چندان بارزی در جایگاه تولیدی خود روی آن صورت نمیگیرد].
1- در هر دو، تارهای صوتی به لرزش در نمیآیند.(1)
2- هر دو، در محدوده «اقصی الحلق» تولید میشوند.
1- تارهای صوتی در تولید «همزه» سخت به هم میآیند، لکن در تولید «هاء» از هم باز میشوند.
2- «هاء» در جایگاه تولیدی خود به نقطه خاصّی تعلّق ندارد؛ لکن «همزه» از نقطه خاصّی با صدای انفجاریِ لحظهای ایجاد میشود.
یادآوری(2):
برای تشخیص و یافتن مخرج حرف:
1- حرف مورد نظر را ساکن نمایید.
2- همزه وصل مفتوحه بر سر آن در آورید.
3- آن دو را با یک بخش (یک ضرب) بخوانید.
نتیجه:
محلّ اصطکاک یا اتّصال حرف ساکن در دستگاه تکلّم مخرج آن حرف خواهد بود؛ مثال: اَهْ ، اَءْ
متحرّک
هَ ، هِ ، هُ - ها ، هی ، هُو - هاً ، هٍ ، هٌ
هاء
حرفی
ساکن، مشدّد اَهْ ، اِهْ ، اُهْ - اَهَّ ، اَهِّ ، اَهُّ اَهَّا ، اَهِّی ، اَهُّو - اَهّاً ، اَهٍّ ، اَهٌّ اِهَّ ، اِهِّ ، اِهُّ ،... - اُهَّ ، اُهِّ ، اُهُّ ،...
مثال / تمرین
کلمی
هَدَی، هِیَ، هُدْهُدْ، هَاجَرُوا، هُودٌ، مَهیِلاً، ذَهَبَ، اُهِلَّ، اَهُشُّ، اَهْلَکَ، اِهْبِطُوا، مُهْتَدی، مَاهِیَهْ، یُلْهِهِمُ، تَلَهّی، طَهَّرَ.
متحرّک
أَ ، إِ ، أُ - ءَا ، ءِی (إی) ، أُو - ءًا (ءً) ، ءٍ (اٍ) ، ءٌ (اٌ).
همزه
حرفی
ساکن، مشدّد اَءْ ، اِءْ ، اُءْ - اَءَّ ، اَءِّ ، اَءُّ - اَءَّا ، اَ ئّی، اَءُّو - اَءّاً ، اَءٍّ ، اَءٌّ - اِءَّ ، اِءِّ ، اِءُّ ،... - اُءَّ ، اُءِّ ، اُءُّ ،...(1)
کلمی
اَبَتِ، اِبْراهیمَ، اُقْتُلوُهُ، ءَامَنوُا، اِیمانٌ، اُوتِیَ، مَاءً، سَمَاءٍ، شَیْءٌ، سَأَلَ، سُئِلُوا، یُؤَاخِذُ، مَسْؤُولٌ، یَأسٌ، بِئْرٍ، مُؤْمِنٌ، جاءَ، سَائِلِینَ، بِالسُّوءِ، جَزَاءُ.(2)
محل خروج و اداء دو حرف «ع» و «ح» است.
حرف «ع» در فارسی معمولاً به صورت «همزه» یا «الف» ادا میشود؛ لکن باید توجّه داشت که در عربی (زبان قرآن) این حرف با صدای فشرده و گرفتگی خاصّی بدون افراط و تفریط(1)از وسط حلق ادا شود؛ به عبارتی صوت مرتعش با نرمی آمیخته با غلظت خاصّی، به دیوارهای حلق مالیده و ادا میشود.
حرف «ح» را فارسی زبانان غالبا شبیه «ها» به طور طبیعی و عادی و بدون غلظت تلفظ میکنند، امّا تلفظ صحیح عربی آن، همان هوای فشرده و غلیظ بازدم (خارج از افراط و تفریط) است که به دیوارههای وسط حلق مالیده و ادا میشود.(2)
نکته: فشردگی هوای دیوارههای وسط حلق (هوای بازدم) اگر همراه با ارتعاش تارهای صوتی باشد حرف «ع»، و اگر بدون ارتعاش تارهای صوتی باشد، حرف «ح» ایجاد میشود.
متحرّک
عَ ، عِ ، عُ - عَا ، عِی ، عُو - عاً ، عٍ ، عٌ
عین
حرفی
ساکن، مشدّد اَعْ ، اِعْ ، اُعْ - اَعَّ ، اَعِّ ، اَعُّ اَعَّا ، اَعِّی ، اَعُّو - اَعّاً ، اَعٍّ ، اَعٌّ اِعَّ ، اِعِّ ، اِعُّ ،... - اُعَّ ، اُعِّ ، اُعُّ ،...
مثال / تمرین
کلمی
عَبَدْتُمْ، عِفْرِیتٌ، عُلِّمْنا، عَالَمینَ، عِیشَةً، عُوقِبَ، نَعَمْ، سُعِدُوا، سُعُرٍ، مُعَاجِزِینَ، اَعیبَها، اُدْعُونی، جَمَعْناکُمْ، اِعْلَمُوا، اُعْفُوا، سُعِّرَتْ، فَعّالٌ، وَسِعَ، اِرْجِعْ، سَمِیعاً، وَاسِعٌ
متحرّک
حَ، حِ، حُ - حَا، حی، حُو - حاً، حٍ، حٌ
حا
حرفی
ساکن، مشدّد اَحْ، اِحْ، اُحْ - اَحَّ، اَحِّ، اَحُّ اَحَّا، اَحّی، اَحُّو - اَحّاً، اَحٍّ، اَحٌّ اِحَّ، اِحِّ، اِحُّ،... - اُحَّ، اُحِّ، اُحُّ،...
کلمی
حَکیمٌ، حِلْیَةً، حُلُّوا، حَامِدُونَ، حیلَةً، حُوتَ، اَرْحَمُ الرّاحِمین، رَحِمَ، صُحُفِ، یُحَاسَبُ، مُحیطٌ، یَحُولُ، بَحْرٌ، سِحرٌ، سَیُحْبِطُ، مُسَحَّرینَ، لِیُمَحِّصَ، ریحاً، رُوحٍ، رَوْحٌ...
نزدیکترین محلّ حلق نسبت به دهان است که دو حرف «غ» و «خ»، از این مخرج تولید میشوند.
حرف «غ» را فارسی زبانان گاهی «ق» تلفّظ میکنند؛ یعنی به حالت سفت و سخت و غیر قابل کشش، با این که در حرف «غ» جریان صوت قطع نمیشود و سست و نرم و قابل کشش (چون صدای غرغره آب در گلو) و پرحجم ادا میشود.
بنابراین صدای «غ» به طور ممتد، هم ارتعاش تارهای صوتی و هم لرزش سریع نرم کام که به زبان کوچک ختم میشود را همراه خود دارد.
حرف «خ» با اداء فارسی آن تفاوتی ندارد، تنها باید مراقبت نمود که همواره پر حجم ادا شود، این حرف با ایجاد صدای خراش (حالت شبیه خُرخُر) از مخرج خود ادا میشود.
نکته: حرف «خ» اغلب خصوصیات «غ» را داراست، جز این که در حرف «خ» تارهای صوتی مرتعش نمیشود.
متحرّک
غَ، غِ، غُ - غا، غی، غُو - غاً، غٍ، غٌ
غین
حرفی
ساکن، مشدّد اَغْ، اِغْ، اُغْ - اَغَّ، اَغِّ، اَغُّ اَغّا، اَغّی، اَغُّو - اَغّاً، اَغٍّ، اَغٌّ... اِغَّ، اِغِّ، اِغُّ،... - اُغَّ، اُغِّ، اُغُّ،...
مثال / تمرین
کلمی
غَبَرَةٌ، غِسْلین، غُدُوّاً، غابِرینَ، غیضَ، غَوْر، بَغَتْ، بُغِیَ، لُغُوب، بَغْیاً، اِغْفِرْلَنا، طُغْیاناً، لا تُزِغْ، نَبْغْ، مَغانِمُ، بِغالَ، یَغُوضُونَ، باغٍ، زَیْغٌ.
متحرّک
خَ، خِ، خُ - خا، خی، خُو - خاً، خٍ، خٌ
خا
حرفی
ساکن، مشدّد اَخْ، اِخْ، اُخْ - اَخَّ، اَخِّ، اَخُّ اَخّا، اَخّی، اَخّو - اَخّاً، اَخٍّ، اَخٌّ اِخَّ، اِخِّ، اِخُّ،... - اُخَّ، اُخِّ، اُخُّ،...
کلمی
خَلَقَ، خِلالِهِ، خُبْزاً، خالِقٌ، خیفَةً، لا تَخُونُوا، اَخْسَرینَ، اِخْراجاً، اُخْفیها، بِخارِجین، فَخُورٌ، سَخَّرَ، کَالْفَخّار، یُؤَخِّرُ، تَأَخُّرٍ، نَسْلَخُ.
حروف حلقی: ء - ه - ع - ح - غ - خ
این موضع که بیشترین اجزای گفتاری انسان را در خود داراست، یکی از وسیعترین مواضع دستگاه تکلّم است؛ چرا که ده مخرج یعنی از مخرج پنجم تا چهاردهم (ق - ک - ج ش ی - ض - ل - ر - ن - ط د ت - ص س ز - ظ ذ ث) با هیجده حرف، از این موضع ادا میگردد.
هنگام تلفّظ حرف «ق» بن و ریشه زبان بزرگ (لسان) به طرف نرم کام بالا آمده در این حالت با زبان کوچک (لهاة) (بیشتر با نوک زبان کوچک؛ یعنی غَلْصَمة) مماس شده، و به آن میچسبد و یک دفعه پس از جدا شدن از یکدیگر صدای قاف ایجاد میشود.
چون نوک یا ابتدای زبان کوچک که موسوم به «غلصمة» است در اداء «ق» دخالت عمده دارد؛ لذا قاف را «غَلْصَمی» گفتهاند.
فارسی زبانان گاهی «ق» را «غ» تلفّظ میکنند و حتّی بالعکس؛ لکن باید دقّت نمود که «قاف» سفت و سخت و غیر قابل کشش و با صدای انفجار اداء شود.
تلفظ «ق» = تماس بُن زبان بزرگ با نرم کام + تماس نوک زبان کوچک با بن زبان بزرگ + رها شدن دفعی از یکدیگر.
حرف غَلْصَمی : ق
متحرّک
قَ، قِ، قُ - قا، قی، قُو - قاً، قٍ، قٌ
مثال / تمرین
قاف
حرفی
ساکن، مشدّد اَقْ، اِقْ، اُقْ - اَقَّ، اَقِّ، اَقُّ اَقَّا، اَقّی، اَقُّو - اَقّاً، اَقٍّ، اَقٌّ اِقَّ، اِقِّ، اِقُّ،... - اُقَّ، اُقِّ، اُقُّ،...
کلمی
قَرَأَ، قِتَالٌ، قُرِئَ، قالَ، قِیلَ، وَقْراً، اِقْتَرَبَ، اُقْتُلُوا، یُقَاتِلُونَ، یَقُومُونَ، مُسْتَقیمٌ، لَقَّاهُمْ، یَلْقَ، مُتَلقّی، تَصَدَّقْ، اَلْحَقُّ، حَقیقٌ
هنگام اداء حرف «ک»، کمی جلوتر از عقب زبان، به طرف سقف دهان (حَنَک اَعْلی) بالا آمده و در این حالت با زبان کوچک (لهاة) مماس شده، امّا نه با نوک زبان کوچک، بلکه کمی جلوتر از محلّ «قاف» به طرف دهان (نزدیکی انتهای زبان کوچک)، و قسمت بیشتری از ریشه زبان در ایجاد «ک» دخیل است.
نوک زبان کوچک در این مرحله آزاد بوده و راه دهان و بینی بسته است و پس از این انسداد لحظهای، محلّ اصطکاک به شدّت وبه طور انفجاری از هم باز شده و حرف «ک» بدون ارتعاش تارهای صوتی ایجاد میشود.
چون انتهای زبان کوچک که موسوم به «عَکْدَه» است و در اداء «ک» دخالت دارد؛ لذا «کاف» را «عکدی» گفتهاند.
نکته قابل توجّه: این که فارسی زبانان «کاف» را در کلمات متفاوت به طور طبیعی یکسان ادا نمیکنند؛ مثلاً «کاف» در کلمات کِنار، کویر، کلید، کَر و کلَم، متمایل به «چ» تلفظ میشود. امّا «کاف» در کار، کاج، کور، کاغذ، و کاهو شبیه کاف صحیح عربی ادا میشود، که این ملاک خوبی است برای تمییز کاف صحیح و سپس تعمیم دادن آن به هر نوع کاف است.
در نهایت صدای کاف در جایگاه تولیدش نباید پخش شود و از طرفی هم نباید شبیه «گاف» ادا شود.
تلفّظ «ک» = تماس عقب زبان با سقف دهان و انتهای زبان کوچک + رها شدن دفعی از یکدیگر.
حرف عَکْدی : ک
به طور کلی زبان کوچک را در فارسی «ملاز» و به عربی «لهاة» گویند و چون دو حرف «ق» و «ک» به توسط «لهاة» ایجاد میشود، لذا این دو حرف را «لَهَوی» نیز گویند.
حرف لهوی = حرف ق (غلصمی) + حرف ک (عکدی)
متحرّک
کَ، کِ، کُ - کا، کی، کُو - کاً، کٍ، کٌ
مثال / تمرین
کاف
حرفی
ساکن، مشدّد اَکْ، اِکْ، اُکْ - اَکَّ، اَکِّ، اَکُّ اَکّا، اَکّی، اَکُّو - اَکّاً، اَکٍّ، اَکٌّ اِکَّ، اِکِّ، اِکُّ،... - اُکَّ، اُکِّ، اُکُّ،...
کلمی
کَریمٌ، کِتابٌ، کُلُوا، کاذِبُونَ، کِیدُونِ، اَکْبَرْنَهُ، بِکْرٌ، بُکْرَةً، لِلْکَافِرینَ، مَشْکُوراً، وَکیلاً، مُتَوَکِّلُونَ، تَوَکَّلْنَا، اَکّالُونَ، مَلَکٌ، مُلْکْ، غِطاءَکْ.
فاصله (گشادگی) و شکاف میان وسط زبان (وسط اللسان) و قسمت مقابل خود از کام بالا (حَنَک اَعْلی) را«شَجْر» گویند.
«شَجْر» محل خروج سه حرف «ج، ش، ی» است.
حرف «ج» با اتّصال کامل قسمت جلویی «وسط زبان» به مقابل خود از سخت کام، و پس از رها شدن دفعی صوت همراه با ارتعاش تارهای صوتی پدید میآید.
امّا در دو حرف «ش» و «ی» وسط زبان به سخت کام متصل نمیشود؛ بلکه با فاصله کمی از آن، با فشار هوا در «شین» و فشار و سایش صدا در «یاء» از داخل به خارج جریان مییاید.
ضمنا هنگام اداء حرف «ی» نیز تارهای صوتی به ارتعاش در میآیند لکن این ارتعاش در حرف «ش» وجود ندارد؛ و منظور از «یاء» در این مخرج غیر مدّی است.
حرف «ش» نباید از جلوی دهان تلفّظ شود، و دندانها هنگام اداء آن به هم نچسبند.
باید توجّه داشت که در فارسی «ج» معمولاً مخلوط با «چ، ژ، ش» تلفّظ میشود؛ مانند مجتبی، مسجد، حجّ؛ ولی در عربی «ج» خالص و تیز ادا میشود.
به نظر برخی شبیه گاف ولی اندکی جلوتر از آن تلفظ میشود.
سه حرف مذکور چون از «شَجْر» ادا میشوند، لذا حروف «شَجْری» نامیده شدهاند.
تلفظ «ج» = اتّصال قسمت جلویی «وسط زبان» باسخت کام + جدا شدن دفعی این اتّصال + ارتعاش تارهای صوتی.
تلفظ «ش» = نزدیک شدن وسط زبان به سخت کام + فشار هوای بین دو سطح.
تلفظ «ی» = نزدیک شدن وسط زبان به سخت کام + فشار صدای بین دو سطح + ارتعاش تارهای صوتی.
حروف شجری : ج ، ش ، ی
متحرّک
جَ، جِ، جُ - جا، جی، جُو - جاً، جٍ، جٌ
جیم
حرفی
ساکن، مشدّد اَجْ، اِجْ، اُجْ - اَجَّ، اَجِّ، اَجُّ اَجّا، اَجّی، اَجُّو - اَجّاً، اَجٍّ، اَجٌّ اِجَّ، اِجِّ، اِجُّ،... - اُجَّ، اُجِّ، اُجُّ،...
مثال / تمرین
کلمی
جَعَلْنا، جِبالٌ، جُنُوداً، جاهَدُوا، جیدِها، جُودی، اَجْداثِ، اِجْهَرُوا، اُجْتُثَّتْ، اِسْتَجابُوا، مُجیبٌ، اُجُورَکُمْ، حَجَّ، حُجَّةٌ، یُحاجُّونَ، فَجٍّ، فُجّار
متحرّک
شَ، شِ، شُ - شا، شی، شُو - شاً، شٍ، شٌ
شین
حرفی
ساکن، مشدّد اَشْ، اِشْ، اُشْ - اَشَّ، اَشِّ، اَشُّ اَشّا، اَشّی، اَشّو - اَشّاً، اَشٍّ، اَشٌّ اِشَّ، اِشِّ، اِشُّ،... - اُشَّ، اُشِّ، اُشُّ،...
کلمی
شَجَرَ، شِداداً، شُدُّوا، شاهَدَ، شِیعَتِهِ، شُوری، اَشْهَدُ، اِشْتَرَوْا، اُشْهِدُ، یَشَّقَّقُ، اَلشُّقَّةُ، عَرْشْ، قُرَیْش، فُرُشْ
متحرّک
یَ، یِ، یُ - یا، یی، یُو - یاً، یٍ، یٌ
مثال / تمرین
یاء
حرفی
ساکن، مشدّد اَیْ، اِیْ، اُیْ - اَیَّ، اَیِّ، اَیُّ اَیّا، اَیّی، اَیُّو - اَیّاً، اَیٍّ، اَیٌّ اِیَّ، اِیِّ، اِیُّ،... - اُیَّ، اُیِّ، اُیُّ،...
کلمی
یَدَهُ، یُبایِعُونَ، یابِسٍ، یُوقِنُونَ، شَیْءٌ، اِیمانٌ، یَطیرُ، اَلطَّیِّبُ، سَیِّئَةٌ، اَلْمُسیءُ، یُرْسِلُ، رَأْیْ، غَنِیٌّ
ابتدا بیان دو واژه «ضِرْس» و «حافّة»؛
ضِرْس: منظور از آن دندانهای اضراس است که عبارتند از؛ ضواحک، طواحن، نواجذ.
حافّة: منظور از آن کنار زبان (حافة اللسان) از چپ و یا راست است.
حرف «ض» از تماس لبه کناری زبان(1)با دندانهای اضراس (آسیا) بالا (طرف راست و یا چپ) همراه با ارتعاش تارهای صوتی ایجاد، و با صدای پر حجم ادا میشود و به نظر میرسد خروج این حرف از طرف چپ زبان آسانتر باشد.
این حرف به دلیل انتسابش به دندانهای اَضراس، «ضِرسی» و هم چنین به جهت نقش متقابل حافّة اللّسان، «حافّی» نامیده شده است.
حرف «ض» در عرف عرب به «اَصْعَبُ الحروف»(2)مشهور است به یک مفهوم
یعنی از جنبه «اداء» از مشکل ترین حروف زبان عرب است.
حرف «ض» در فارسی به صورت «ز» ادا میشود؛ مثلاً «رضا» را فارسی زبابان «رزا» تلفظ میکنند؛ لکن در عربی چنین نیست و برخی به شیوه آموزشی (نه علمی)، گفتهاند «ض» به صورت «ظا» ولی سفت و سخت، و یا به صورت دال درشت دندانی ادا میشود.(3)
به هر حال تلفّظ «ض» نباید مانند «ظ» شود.
در برخی لهجهها «ضاد» به صورت «دال مفخّم»(1)، یعنی دال پرحجم و درشت و با نرمی ادا میشود.(2)
تلفظ «ض» = تماس کشش دار کناره زبان (حافّة اللسان) + اضراس + ارتعاش تارهای صوتی.
حرف ضرسی / حافّی : ض
متحرّک
ضَ، ضِ، ضُ - ضا، ضی، ضُو - ضاً، ضٍ، ضٌ
مثال / تمرین
ضاد
حرفی
ساکن، مشدّد اَضْ، اِضْ، اُضْ - اَضَّ، اَضِّ، اَضُّ اَضّا، اَضّی، اَضُّو - اَضّاً، اَضٍّ، اَضٌّ اِضَّ، اِضِّ، اِضُّ،... - اُضَّ، اُضِّ، اُضُّ،...
کلمی
ضَرَبْتُمْ، ضِراراً، ضُرِبَتْ، ضاحِکاً، ضیزی، اَضْغاثُ، اِضْرِبْ، یُضْلِلْ، فَضَّلْنا، تَفْضیلاً، فُضِّلُوا، اِنْفَضُّوا، یُضاعَفُ، تَراضٍ، یَرْضُوکُمْ، یَحُضُّ، قاضٍ
حرف «ل» در برخورد و تماس کنار و سر زبان (طرف اللسان) با لثههای مقابل خود در فک بالا، یعنی لثه دندانهای ضواحک، انیاب، رباعیات و ثنایا، همراه با ارتعاش تارهای صوتی ایجاد میشود و دارای مخرج وسیعی است.
برخی هم گفتهاند: بخش جلویی کناره زبان از دو طرف، به اضافه نوک زبان، با لثههای مقابل خود که ذکر شد، تماس دارد و قسمت عقب کنارهها از دندانها جدا است.(1)
(2)(3) تلفظ «ل» = کنارههای جلویی همراه سر زبان + لثههای مقابل خود (لثههای دندانهای ضواحک، انیاب، رباعیات و ثنایا) + ارتعاش تارهای صوتی.
متحرّک
لَ، لِ، لُ - لا، لی، لُو - لاً، لٍ، لٌ
مثال / تمرین
لام
حرفی
ساکن، مشدّد اَلْ، اِلْ، اُلْ - اَلَّ، اَلِّ، اَلُّ اَلّا، اَلّی، اَلُّو - اَلّاً، اَلٍّ، اَلٌّ اِلَّ، اِلِّ، اِلُّ،... - اُلَّ، اُلِّ، اُلُّ،...
کلمی
لَبِثَ، لِبَاسٌ، لُعِنُوا، یَلْبَسُونَ، تِلْکَ، اُلْقُوا، لائِمٌ، لُومُوا، اَلَّیْلُ، یُمِلُّ، مِلَّةَ، تَوَکُّلْ، وَلّاهُمْ، تَلِینُ، لَیْسُوا، مِکْیالٌ، اُولوُا الْاَلْبابْ
حرف «ن» از تماس تیزی سر زبان با برآمدگی لثه دندانهای ثنایای بالا کمی جلوتر از مخرج لام، همراه ارتعاش تارهای صوتی ایجاد میشود. در این حالت صدای خروجی (بازدم) به جهت مسدود بودن دهان به ناچار از راه بینی که باز است، خارج میشود.
تلفظ «ن» = تماس تیزی سر زبان با برآمدگی لثه ثنایا ورباعیّات بالا + ارتعاش تارهای صوتی + خروج صدا از بینی.
متحرّک
نَ، نِ، نُ - نا، نی، نُو - ناً، نٍ، نٌ
مثال / تمرین
نون
حرفی
ساکن، مشدّد اَنْ، اِنْ، اُنْ - اَنَّ، اَنِّ، اَنُّ اَنّا، اَنّی، اَنُّو - اَنّاً، اَنٍّ، اَنٌّ اِنَّ، اِنِّ، اِنُّ،... - اُنَّ، اُنِّ، اُنُّ،...
کلمی
نَبَأَ، نِکاحاً، نُزِّلَ، نادی، اَنیبُوا، نُوحٌ، اَنْهاراً، اِنْتَهُوا، اُنْظُرْنا، اَنَّهُمْ، ظَنَّ، اِنّا، کُنْ، اَنْعَمْتَ، جُناحٌ، کُنْتُمْ، جِنَّةٌ، ثِیابَهُنَّ.
حرف «ر» از تماس نوک یا سر زبان (طرف اللسان) با لثه ثنایای بالا کمی عقب تر از مخرج «ن»، به طور لرزشی و مکرّر همراه ارتعاش تارهای صوتی ادا میشود؛ لکن باید از وصل و انقطاع سریع سر زبان در مخرج خود، جلوگیری شود. و تنها به یک بار آن اکتفا شود.
تلفظ «ر» = تماس لرزشی و مکرّر (با حفظ یک بار) سر زبان با عقب لثه ثنایای بالا + ارتعاش تارهای صوتی.
برخی از صاحب نظران حروف «ل - ن - ر» را هم مخرج دانستهاند.
گروهی از علمای عربی و قرائت، سه حرف مذکور را به جهت دخیل بودن لثهها و به اعتبار آن «لثوی» نامیدهاند، و عدّهای آن سه را منسوب به «ذَلْق یا ذَوْلَقُ اللسان»
(تیزی سر زبان) دانسته، لذا این حروف را «ذولقی» خواندهاند.
حروف لثوی (ذولقی) : ل، ن، ر
متحرّک
رَ، رِ، رُ - را، ری، رُو - راً، رٍ، رٌ
مثال / تمرین
راء
حرفی
ساکن، مشدّد اَرْ، اِرْ، اُرْ - اَرَّ، اَرِّ، اَرُّ اَرّا، اَرّی، اَرُّو - اَرّاً، اَرٍّ، اَرٌّ اِرَّ، اِرِّ، اِرُّ،... - اُرَّ، اُرِّ، اُرُّ،...
کلمی
رَبُّکَ، رِبِّیُّونَ، رُهْباناً، مَرْکُومٌ، اِرْجِعی، فُرْقاناً، اَلرَّحْمنُ، اَلرِّجالُ، یُفَرِّقُونَ، اَلنّارْ، حَیْرٌ، تَمُرُّونَ، مَسْتَمِرٌّ، رازِقینَ، ریحٌ، رُوحٌ.
از تماس سر زبان (طرف اللّسان)، با «نطع» یا سطح ناهموار پشت لثه دندانهای ثنایای بالا (که منجر به حبس هوا میشود) و جدا و آزاد شدن دفعی انفجاری سر زبان، سه حرف مذکور ایجاد میشوند.
هنگام اداء دو حرف «ط» و «د» تارهای صوتی به ارتعاش در میآیند (= صدا)، ولی در حرف «ت» این حالت وجود ندارد (= هوا).
و دیگر این که هنگام اداء حرف «ط» علاوه بر آنچه ذکر شد، بن و ریشه زبان به سوی کام بالا متمایل شده و در نتیجه این حرف پر حجم و درشت ادا میشود، امّا در دو حرف «د» و «ت» ریشه زبان به سوی کف دهان متمایل است.
فارسی زبانان «ط» را به «ت» تلفّظ میکنند؛ مثلاً طاب را تاب میخوانند.
تلفظ «ط، د، ت» = برخورد سر زبان بانِطع (سطح ناهموارپشت لثه ثنایای بالا) + جدا شدن ناگهانی آن دو سطح از یکدیگر + آزاد شدن صدا یا هوای حبس شده.
به جهت دخیل بودن قسمت «نِطع» از سقف دهان در ادا حروف مذکور، به حروف «نطعی» نامیده شدهاند.
حروف نطعی : ط، د، ت
باید توجه داشت آنچه که باعث فرق بین حروف «نطعی» و یا بقیّه حروف هم مخرج از یکدیگر میشود متفاوت بودن صفات هر یک از حروف متّحد المخرج است.
متحرّک
طَ، طِ، طُ - طا، طی، طُو - طاً، طٍ، طٌ
مثال / تمرین
طاء
حرفی
ساکن، مشدّد اَطْ، اِطْ، اُطْ - اَطَّ، اَطِّ، اَطُّ اَطّا، اَطّی، اَطُّو - اَطّاً، اَطٍّ، اَطٌّ اِطَّ، اِطِّ، اِطُّ،... - اُطَّ، اُطِّ، اُطُّ،...
کلمی
طَبَعَ، طِباقاً، طُمِسَتْ، طاغینَ، طیناً، طُولاً، یَطْهُرْنَ، اِطْمَأَنَّ، مُطْمَئِنَّةٌ، فَاطَّهِّرا، لِلطّائِفینَ، مُطاعٍ، یُطیقُونَ، یَطُوفُونَ، یُحاطَ، مُحیطٌ، لَمْ تُحِطْ، شَطَطاً، قَطَّعْنَ.
متحرّک
دَ، دِ، دُ - دا، دی، دُو - داً، دٍ، دٌ
مثال / تمرین
دال
حرفی
ساکن، مشدّد اَدْ، اِدْ، اُدْ - اَدَّ، اَدِّ، اَدُّ اَدّا، اَدّی، اَدُّو - اَدّاً، اَدٍّ، اَدٌّ اِدَّ، اِدِّ، اِدُّ،... - اُدَّ، اُدِّ، اُدُّ،...
کلمی
دَخَلَ، دِیارِکُمْ، دُعاءُ، دابَّةٌ، دینِهِ، دُونِها، اَدْرِ، اِدْریس، یُدْرِکُ، اِدّارَکُوا، مُدَّخَلاً، یَمُدُّهُمْ، مُدَّتْ، مُمَدَّدَة، اُخْدُودْ، اَشُدّ، تُرَدَّ
متحرّک
تَ، تِ، تُ - تَا، تی، تُو - تاً، تٍ، تٌ
مثال / تمرین
تاء
حرفی
ساکن، مشدّد اَتْ، اِتْ، اُتْ - اَتَّ، اَتِّ، اَتُّ اَتّا، اَتّی، اَتُّو - اَتّاً، اَتٍّ، اَتٌّ... اِتَّ، اِتِّ، اِتُّ،... - اُتَّ، اُتِّ، اُتُّ،...
کلمی
تَبَعاً، تِلاوَتِهِ، تُلِیَتْ، تَتْلُونَ، مِتْنا، مُتُّمْ، تابُوا، یَتیهُونَ، اَتُوبُ، اِتَّبِعْ، بَیْتْ، قالَتْ، یُقَتِّلُونَ، مَتاعٌ، اَحاطَتْ
از آنجا که باریکی جلوی زبان و یا نوک و تیزی آن، یعنی «اَسَلَةُ اللسان» در اداء سه حرف «ص، س، ز» نقش عمده دارد؛ این حروف را «اَسَلی» نامیدهاند.
از تماس تیزی سر زبان با پشت دندانهای ثنایای پایین، و نزدیک شدن بدون اتصال قسمتی از سطح زبان (عقب تر از نوک زبان) که به صورت «شیار» در آمده، با مقابل خود (برجستگی مرز بین لثه و کام بالا) مجرایی ساخته که محلّ خروج هوا و صدای سه حرف (ص، س، ز) است.
این حروف هم مخرج با طبیعت صدای خود که سوت مانند است و ناشی از فشردگی و سایش هوا در مخرج آنان است با هم نیز متفاوتند که ذیلاً اشاره میشود.
در اداء حرف «ز» تارهای صوتی به ارتعاش در میآید؛ لکن در «ص» و «س» اینگونه نیست.
در تلفّظ حرف «ص» بن زبان به سوی کام، بالا میآید و در نتیجه «سین درشت و پرحجمی» تولید میشود که همان «ص» است؛ ولی در دو حرف «س» و «ز» بن و ریشه زبان به کف دهان متمایل است.
حرف «ص» را فارسی زبانان «س» تلفّظ میکنند؛ مثلاً بدون در نظر گرفتن عربی آن، «صَلِّ» را «سَلِّ» میخوانند.
البته برخی هم معتقدند حروف «اَسَلی» علاوه بر اغلب خصوصیّات مزبور از نزدیک شدن تیزی سر زبان به پشت دندانهای ثنایای بالا ادا میشوند(1).
تلفظ «ص، س، ز» = نزدیک شدن تیزی سر زبان به پشت دندانهای ثنایای پایین (بالا) + عبور هوا یا صدای فشرده از مجرای باریک سر زبان و سر دندانهای ثنایا.
حروف اسلی : ص، س، ز
1) 1. ر.ک : الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید، ص 209 - 331؛ علم قرائت، کاشانی، ص 110.
متحرّک
صَ، صِ، صُ - صا، صی، صُو - صاً، صٍ، صٌ
مثال / تمرین
صاد
حرفی
ساکن، مشدّد اَصْ، اِصْ، اُصْ - اَصَّ، اَصِّ، اَصُّ اَصّا، اَصّی، اَصُّو - اَصّاً، اَصٍّ، اَصٌّ... اِصَّ، اِصِّ، اِصُّ،... - اُصَّ، اُصِّ، اُصُّ،...
کلمی
صَبَرْتُمْ، صِراطْ، صُحُفاً، اَصْدَقُ، اِصْلاحاً، نُصْلِهِ، صابِرُوا، مُصِیبَة، تَصُومُوا، یَصَّدَّعُونَ، اَلصِّدْقُ، اَلصُّحُفُ، اَلصّاخَّة، نَقُصُّ، قَصَّ
متحرّک
سَ، سِ، سُ - سا، سی، سُو - ساً، سٍ، سٌ
مثال / تمرین
سین
حرفی
ساکن، مشدّد اَسْ، اِسْ، اُسْ - اَسَّ، اَسِّ، اَسُّ اَسّا، اَسّی، اَسُّو - اَسّاً، اَسٍّ، اَسٌّ اِسَّ، اِسِّ، اِسُّ،... - اُسَّ، اُسِّ، اُسُّ،...
کلمی
سَأَلَ، سِنَةٌ، سُبُلاً، یَسْجُدُونَ، اِسْرافًا، تُسْحَرُونَ، اَلسّارِقُ، اَساطیرُ، یَسیرُ، اَلسُّوءُ، اُسِّسَ، بَأسٌ، بَائِسْ، لا تَجَسَّسُوا، اَلنّاسُ، نَفْسٍ، سُطِحَتْ
متحرّک
زَ، زِ، زُ - زا، زی، زُو - زاً، زٍ، زٌ
مثال / تمرین
زاء
حرفی
ساکن، مشدّد اَزْ، اِزْ، اُزْ - اَزَّ، اَزِّ، اَزُّ اَزّا، اَزّی، اَزُّو - اَزّاً، اَزٍّ، اَزٌّ اِزَّ، اِزِّ، اِزُّ،... - اُزَّ، اُزِّ، اُزُّ،...
کلمی
زَبُوراً، زِیادَةٌ، زُمَراً، اَزْکی، رِزْقاً، اُزْلِفَتْ، اَلزَّارِعُونَ، زاهِقٌ، مَزیدٍ، مُزَّمِّلُ، زینَتُها، تَزُولا، مُتَحَیِّزاً، عَزیزٌ، اَعَزُّ، عِزّاً، اِسْتَفْزُزْ، لَیَسْتَفِزُّونَکَ.
تیزی و کناره هر چیزی را «ذَوْلَق» گویند(1)و در حروف مذکور تیزی زبان (نوک زبان) و تیزی دندانهای ثنایای بالا. در اداء سه حرف «ظ، ذ، ث» دخالت عمده دارند، لذا به این حروف «ذَلْقی» یا «ذَوْلَقی» گویند؛ البته برخی هم این حروف را به جهت نزدیک بودن مخرجشان به لثههای فوقانی، حروف «لثوی» خواندهاند،(2)که جای تأمّل دارد(3).
بنابراین سه حرف هم مخرج مذکور از تماس نوک زبان با سر دندانهای ثنایای بالا ایجاد میشود، به طوری که نوک زبان معمولاً از سر دندانها جلوتر قرار میگیرد و سر زبان به لثه پشت آنها نزدیک میشود.
نکات قابل توجّه :
1- در هنگام اداء حروف مذکور نباید با فشار نوک و سر زبان به لبه و لثه دندانهای ثنایای بالا راه عبور هوا و یا صدا را مسدود کرد.
2- حرف «ث» بدون ارتعاش تارهای صوتی ادا میشود؛ لکن در دو حرف «ذ» و «ظ» تارهای صوتی مرتعش میشوند.
3- بن و ریشه زبان هنگام اداء «ظ» به طرف کام بالا متمایل میشود در نتیجه
1) 1. فرهنگ لاروس، 1/ 1022.
2) 2. با مخارج نهم، دهم، یازدهم صرفا در جهت نامگذاری مورد اختلاف است.
3) 3. گذشتگان، حروف یاد شده. را به دلیل ارتباط آنها با لثه، «لثوی» نامیدهاند؛ در حالی که لثه به هیچ شکلی در این حروف به کار گرفته نمیشود بلکه محل تولید آواهای یاد شده آن گونه که سیبویه (ت 180 ه. ق) تعریف کرده از میان تیغه زبان و لبه دندانهای پیشین بالاست. [آواشناسی زبان عربی، ص 100]
صدای آن درشت و پر حجم میگردد با این که در دو حرف دیگر عکس این حالت
پدیدار میشود.
فارسی زبانان حرف «ث» را «س» تلفّظ میکنند؛ مثلاً «اِثْم» را «اِسْم» میخوانند. و دو حرف «ذ» و «ظ» را مثل «ض» که قبلاً اشاره شد به صورت «ز» تلفّظ میکنند که اگر مراقبت نکنند کلاً معانی اصلی مخدوش خواهد شد. به مثالهای زیر دقّت نمایید:
ذَلَّ: خوار شد؛ ظَلَّ: سایه افکند؛ ضَلَّ: گمراه شد؛ زَلَّ: لغزید.
برخی به شیوه آموزشی ساده تلفّظ حروف «ذولقی» را چنین توصیه نمودهاند:
ث: نوک زبانی نازک، مانند فوت کردنِ با زبان تلفّظ شود؛ مانند «ثُمَّ»
ذ: نوک زبانی نازک ادا شود؛ مانند «ذالک».
ظ: نوک زبانی درشت ادا شود (ظ = ذال درشت ) مانند «ظَنَّ»
تلفظ «ظ، ذ، ث» = تماس نوک زبان + تیزی دندانهای ثنایای بالا
حروف ذَولقی : ظ، ذ، ث
متحرّک
ظَ، ظِ، ظُ - ظا، ظی، ظُو - ظاً، ظٍ، ظٌ
مثال / تمرین
ظاء
حرفی
ساکن، مشدّد اَظْ، اِظْ، اُظْ - اَظَّ، اَظِّ، اَظُّ اَظّا، اَظّی، اَظُّو - اَظّاً، اَظٍّ، اَظٌّ اِظَّ، اِظِّ، اِظُّ،... - اُظَّ، اُظِّ، اُظُّ،...
کلمی
ظَلَمَ، ظِلالُهُمْ، ظُفُرٍ، اَظْهَرَهُ، عِظْهُمْ، مُظْلِماً، عِظاماً، عَظِیمٌ، یُوعَظُونَ، کاظمینَ، حَفیظْ، حَظّ، یُعَظِّمْ.
متحرّک
ذَ، ذِ، ذُ - ذا، ذی، ذُو - ذاً، ذٍ، ذٌ
مثال / تمرین
ذال
حرفی
ساکن، مشدّد اَذْ، اِذْ، اُذْ - اَذَّ، اَذِّ، اَذُّ اَذّا، اَذّی، اَذُّو - اَذّاً، اَذٍّ، اَذٌّ اِذَّ، اِذِّ، اِذُّ،... - اُذَّ، اُذِّ، اُذُّ،...
کلمی
ذَکَرَ، ذِراعَیْهِ، ذُنُوبِهِمْ، ذلِکَ، یُذیقُ، ذُوقُوا، کَذّابٌ، أَخَذْنا، اِذْنِ اللّه، خُذْها، اَذِّنْ، اَلذُّکُورُ، تَلَذُّ، لَذَّةٍ
متحرّک
ثَ، ثِ، ثُ - ثا، ثی، ثُو - ثاً، ثٍ، ثٌ
مثال / تمرین
ثاء
حرفی
ساکن، مشدّد اَثْ، اِثْ، اُثْ - اَثَّ، اَثِّ، اَثُّ اَثّا، اَثّی، اَثُّو - اَثّاً، اَثٍّ، اَثٌّ اِثَّ، اِثِّ، اِثُّ،... - اُثَّ، اُثِّ، اُثُّ،...
کلمی
ثَبِّتْ، ثِقالاً، ثُلُثَهُ، ثامِنُهُمْ، تُثیرُ، مَثُوبَة، اَثْقالَهُمْ، مِثْقالُ، مُثْقَلَةٌ، تَمَثَّلَ، مُکْث، یَبُثُّ، مَبْثُوثَة، اَلتُّراث، اِثّاقَلْتُمْ.
در این موضع دو مخرج با چهار حرف وجود دارد؛ یعنی مخرج پانزدهم (ف) و مخرج شانزدهم (و - ب - م).
در خصوص حرف مذکور، از تماس قسمت میانی لب پایین (تری لب پایین)(1)با دندانهای ثنایای بالا (و نیز تا حدودی دندانهای رباعیات) بدون ارتعاش تارهای صوتی، هوای بازدم با اندک فشاری شبیه «فُوت» از محل این تماس خارج میشود در نتیجه حرف «ف» ادا میشود؛ امّا اگر تارهای صوتی در حالت مذکور مرتعش شود حرف «واو» فارسی تولید میشود که در تلفظ عربی کاربرد ندارد.
این حرف چون با دخالت لب (شفه) ادا میشود، لذا به حرف شفوی یا شفهی (هر دو به یک معنا) موسوم شده است.
تلفّظ «ف» = تماس قسمت میانی لب پایین با دندانهای ثنایای بالا + خروج هوای
فُوت مانند از محل این تماس.
1) 1. گرچه «ف» از قسمت خشکی و بیرونی لب پایین نیز تولید میشود لکن حالت طبیعی آن نیست.
متحرّک
فَ، فِ، فُ - فا، فی، فُو - فاً، فٍ، فٌ
مثال / تمرین
فاء
حرفی
ساکن، مشدّد اَفْ، اِفْ، اُفْ - اَفَّ، اَفِّ، اَفُّ اَفّا، اَفّی، اَفُّو - اَفّاً، اَفٍّ، اَفٌّ اِفَّ، اِفِّ، اِفُّ،... - اُفَّ، اُفِّ، اُفُّ،...
کلمی
فَتَحُوا، فِئَتَیْنِ، فُجُورَها، فاکِهُونَ، فیهَا، تَفُوزُ، اَفْواجاً، اِفْکٌ، مُفْلِحینَ، أَفّاکٍ، اُفٍّ، عُفِیَ، اَلْعَفْوَ، اَلتَّعَفُّفِ، فَلْیَسْتَعْفِفْ
سه حرف (ب، م، و) تنها با دخالت دو لب (شَفَتان / شَفَتَیْن) ادا میشوند، زبان و دندانها در آن نقشی ندارد؛ بنابراین نامیده شدن این حروف به شفوی یا شفهی نیز امری بدیهی است.
کیفیّت اداء هر یک :
«ب» : از تماس تری دو لب و جدا شدن دفعی آن دو از یکدیگر همراه با ارتعاش تارهای صوتی حرف «ب» ایجاد میشود.
در حالت مذکور راه خروجی هوا توسط لبها، و راه بینی توسط نرم کام و زبان کوچک به طور لحظهای مسدود، و باز میشود.
چنانچه ارتعاش تارهای صوتی از این حرف حذف شود، حرف «پ» فارسی ایجاد میشود.
تلفظ «ب» = ازتماس تری دو لب + جدا شدن دفعی آن دو از یکدیگر + ارتعاش تارهای صوتی.
متحرّک
بَ، بِ، بُ - با، بی، بُو - باً، بٍ، بٌ
مثال / تمرین
باء
حرفی
ساکن، مشدّد اَبْ، اِبْ، اُبْ - اَبَّ، اَبِّ، اَبُّ اَبّا، اَبّی، اَبُّو - اَباً، اَبٍ، اَبٌ اِبَّ، اِبِّ، اِبُّ،... - اُبَّ، اُبِّ، اُبُّ،...
کلمی
بَدَأَ، بِضاعَتُنا، بُهِتَ، أَبْنائِکُمْ، اِبْنَهُ، لا تُبْطِلُوا، باطِنَة، یَبیتُونَ، بُوراً، تَبَّتْ، تَبَّ، یُحِبُّونَهُ، حُبّاً، حَبَّبَ، عَذاب، یُعَقِّبْ، کَرْب، لُغُوب، هَبْ، مُنیب
«م»: از تماس قسمت بیرونی دو لب (خشکی دو لب)(1)همراه با ارتعاش تارهای صوتی و خروج صدای «م» از راه بینی ادا میشود.
تلفظ «م» = از تماس خشکی دو لب + ارتعاش تارهای صوتی + خروج صدا از راه بینی
1) 1. گرچه «م» از تماس قسمت تری دولب نیز اداء میگردد لکن تا حدودی دور از حالت طبیعی آن است.
متحرّک
مَ، مِ، مُ - مَا، می، مُو - ماً، مٍ، مٌ
مثال / تمرین
میم
حرفی
ساکن، مشدّد اَمْ، اِمْ، اُمْ - اَمَّ، اَمِّ، اَمُّ اَمّا، اَمّی، اَمُّو - اَمّاً، اَمٍّ، اَمٌّ اِمَّ، اِمِّ، اِمُّ،... - اُمَّ، اُمِّ، اُمُّ،...
کلمی
مَنَعَ، مِهاداً، مُلِئَتْ، ماءً، یُمیتُ، تَمُورُ، أَمْلِکُ، اِمْلاقٍ، نُمْلی، اَتَمَّها، اَتْمَمْنا، هَمَّتْ، هامانَ، اَتِمُّوا، غَمام، اُمِّیّینَ، اُمّ
«و»: واو غیر مدّی در عربی از جمع شدن و یا گِردی دو لب همراه با ارتعاش تارهای صوتی ایجاد میشود (واو در فارسی چنانکه اشاره شد از تماس دندانهای ثنایای بالا با تری لب پایین ادا میشود). صدای «و» کاملاً از دهان خارج میشود.
تلفظ «و» = جمع شدن و گردی دو لب + ارتعاش تارهای صوتی + خروج صدا از دهان.
متحرّک
وَ، وِ، وُ - وا، وی، وُو - واً، وٍ، وٌ
مثال / تمرین
واو
حرفی
ساکن، مشدّد اَوْ، اِوْ، اُوْ - اَوَّ، اَوِّ، اَوُّ اَوّا، اَوّی، اَوُّو - اَوّاً، اَوٍّ، اَوٌّ اِوَّ، اِوِّ، اِوُّ،... - اُوَّ، اُوِّ، اُوُّ،...
کلمی
وَرِثَ، وِجْهَةٌ، وُجُوهٌ، واجِفَةٌ، تُؤْویهِ، وُورِیَ، یَوْم، وارِدُونَ، اَوّاهٌ، فَأوُوا، تَقْویمٍ، تَقَوَّلَ، قُوَّةً
حروف شَفَهی (شَفَوی) : ف، ب، م، و
«خَیشُوم» که فضای بینی است، آن را جایگاه «مخرج هفدهم» دانستهاند.
محلّ گذر و طنین صدای دو حرف «م» و «ن» است که از ارتعاش تارهای صوتی ایجاد شده است، و «لبها» و «لثه» اوّلین تکیه گاه تولید این دو حرف است. (طبق قاعده همین تکیه گاه مخرج اصلی است).
و صدای خیشومی، که موسوم به «غنّه» است از جمله صفت این دو حرف است و در حالات گوناگون سکون، حرکت، ادغام، اخفا، اظهار، با شدّت و ضعف به این دو اختصاص پیدا میکند.
و از طرفی هم قابل توجّه است که نه «خیشوم» و نه «لبها» و «لثه» هر یک به تنهایی قادر به تولید قابل استماع این دو حرف نیستند؛ لذا برخی علمای عربی و تجوید برای حروف مذکور دو مخرج قائلند.(1)بر این اساس بعضی «جَوْف» و «خیشوم» را محلهای فرعی دانستهاند.(2)
«میم» و «نون» ساکن را به جهت این که قسمت عمده اداء آنها از فضای بینی است، «خیشومی» و یا «غنّوی» خواندهاند، چنان که اشاره شد «میم» و «نون» متحرّک نیز از حداقل «غنّه» برخوردارند.(3)
حروف خَیْشومی / غنوی = مْ - نْ
پس از شناخت مخرج یا جایگاه تولید حرف، نوبت به وصف و کیفیّت خروج و پیدایش حرف از جایگاه تولیدی خود میرسد که حرف با آن صفات ویژه خود، شناخته میشود.
در لغت: به معنای «حالت شیء» است. و بیانگر حالت موصوف خود است؛ مانند: سفیدی، سیاهی، تندی، نرمی....
در اصطلاح تجوید: یعنی، کیفیّت ایجاد و خروج حرف از مخرج آن، بهطوری که موجب تشخیص و تمیز حروف (بالاخص حروف متّحد المخرج) از یکدیگر شود.
مثلاً برخی حروف، هنگام پیدایش و خروج از محلّ خود با حالت انسداد صوت همراه است و برخی دیگر با حالت غیر انسداد و سُست، و بعضی هم با حالت سوت مانند و....
1- این شناخت باعث تشخیص و تمایز حروف از یکدیگر میشود؛ از جمله در حروف هم مخرج، مانند دو حرفِ هم مخرج «س» و «ز» که اگر صفت «جَهر» از حرف «ز» گرفته شود تبدیل به «س» میشود.(1)
1) 1. چنانچه صفت «اطباق« نباشد، حرف «ط» به «د»، «ظ» به «ذ» و «ص» به «س» تبدیل میشود. [ر.ک : الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید، ص 231 - 233]
2- حروف قوی از حروف ضعیف به وسیله صفات شناخته میشوند. و این شناخت در ادغام حروف مؤثّر است؛ مثلاً حروف ضعیف در حروف قوی که شرایط ادغام را داشته باشند، بهطور کامل ادغام میشوند؛ مانند: ادغام حرف «ت» در «ط» در جمله «قالَتْ طائفَة»؛ امّا عکس آن یا امکان ندارد و یا ناقص انجام میگیرد؛ مانند: «اَحَطْتُ».
3- باعث نیکوتر و کاملتر ادا شدن حروفی که مخرجشان متفاوت است، میشود.(1)
حروف دارای صفاتی هستند، که دستهای از آن صفات، لازمه حرف بوده و از آن تفکیک ناپذیرند بهطوری که عدم رعایت هر یک از آن صفات مساوی با عدم آن حرف است و این گروه از صفات که صفات اصلی نام گرفتهاند، خود به دو دسته «متضاد» و «غیر متضاد» تقسیم میشوند.
گروه دوم از صفات حروف، همان حالات و احکامی است که برای حرف در ترکیب با حروف و یا حرکات گوناگون پیش میآید و موسوم به صفات فرعی میباشند.
بنابراین صفات حروف به دو دسته زیر تقسیم میشوند:
1- صفات اصلی (حقّ حرف)
2- صفات فرعی (مستحقّ حرف)
1) 1. همان.
مجموعه صفات حروف چنانکه در تعریف اصطلاحی تجوید گذشت بر دو نوع است:
اصلی (حقّ حرف) و فرعی (مستحق حرف).
صفات حروف
متضادّ (1)
صفات قوی 1- جَهر 2- شدّة 3- اِستِعلاء 4- اِطباق 5- اِصمات
«دو به دو ضد هم»
صفات ضعیف 1- هَمْس 2- رخْوَة 3- اِسْتِفال 4- اِنفتاح 5- اِذلاق
هیچ یک از حروف نمیتوانند دو صفت ضدّ هم را یک جا دارا باشند.
اصلی
غیرمتضادّ (2)
1- صفیر (ص، س، ز) 3- لین (-َ وْ - -َ یْ) 5- تکریر (ر) 7- استطاله (ض) 9- بحه (ح) 11- غروره (غ) 13- نَفْخ (ف) 15- خفاء (ه) 2- قَلْقَلَه (قْ، طْ، بْ، جْ، دْ) 4- انحراف (ل، ر) 6- تَفَشّی (ش) 8- غُنّه (م، ن) 10- خروره (خ) 12- نَفْث (ث) 14- نَبْر (ء) 16- هاوی (الف)
فرعی(عارضی)
1- تفخیم (تغلیظ) 4- اِظهار 2- ترقیق 5- اِخفاء 3- ادغام 6- مدّ
1) 1. برخی صاحب نظرانِ علم تجوید صفات «متضاد» را اصلی، و «غیر متضاد» را از صفات فرعی دانستهاند. و برخی نیز صفات متضاد را «مُمَیِّزَه»، «غیرمتضاد» را «مُحَسِّنَه» دانستهاند. و بعضی هم آنها را به «ذاتی» و «عَرَضی» تقسیم کردهاند. (ر.ک : پیشینه انواع صفات)
2) 2. برخی از این صفات، اصلی به نظر نمیرسد، بلکه رعایت دقیق آنها به تلاوت زیبایی میبخشد و ضمنا «ابن جزری» به هشت مورد اوّل و خفا و هاوی (هوائیه) پرداخته، لکن به دو واژه«نفخ» و نبر (شبه نبره) تنها اشاره ای نموده است. (ر.ک : النشر، 1/203)1. مجهور و یا مهموس بودن «همزه» اختلافی است؛ لکن قول مشهور در مجهور بودن آن است. [ر.ک : الدراسات الصوتیه...، ص 241 - 242]
صفات اصلی متضادّ، صفات لازمه و بهقولی ذاتی حرف بوده و از آن جدایی ناپذیرند، و این صفات دوبهدو با هم متضاد میباشند، بهطوری که هر یک از حروف الفبا لزوما دارای پنج صفت از بین ده صفت اصلی است که به شرح آنها میپردازیم.
«جَهر»
در لغت: یعنی «آشکار بودن، آواز بلند».
در اصطلاح تجوید: یعنی «وجود صوتِ حنجره در خلال خروج حرف در نتیجه ارتعاش تارهای صوتی که دارای طنین و زنگ خاصّی است»؛ به عبارتی آشکار شدن جوهر صوت هنگام تلفّظ حرف است.
حروف مجهوره: این حروف عبارتند از: «ء(3) - ب - ج - د - ذ - ر - ز - ض - ط - ظ - ع - غ - ق - ل - م - ن - و - ی».
رمز بخاطر سپاری(4): کلیه حروف مجهوره (18 حرف) در عبارت «جَزَعَ مُذْنِبٌ
غَلیظٌ وَ قَدِ اضْطُرَّ»(1)جمعند.
خلاصه:
هوای ریه + ارتعاش تارهای صوتی (صوت حنجره) + مخرج حرف = جَهْر
1) 1. یعنی: گناهکاری بسیار آلوده (بر اثر گناه) بی تابی کرد و بیچاره شد.
«هَمْس»
در لغت: یعنی «مخفی بودن، صدای آهسته»، ضد جهر است.
در اصطلاح تجوید: یعنی «نبود صوتِ حنجره در صدای حرف، در اثر عدم ارتعاش تارهای صوتی»؛ به عبارتی نبود طنین و زنگ صدا در جنس صدای حرف به هنگام تلفّظ.
حروف مَهموسه: ده حرف مهموسه عبارتند از: «ت - ث - ح - خ - س - ش - ص - ف - ک - ه».
رمز بهخاطرسپاری: حروف مهموسه (10 حرف) در جمله «سَتَشْحَثُکَ خَصْفَه» مجتمعاند.
خلاصه:
هوای ریه + مخرج حرف = هَمس
نکات دو صفت ضدّین «جهر» و «همس»
دو حرف مهموسه «ت - ک» به دلیل دارا بودن صفت شدّه در صورت ساکن شدن، جریان هوا (نَفَس) در آنها مسدود میشود، در نتیجه سکون ضعیف و یا ناقص (و بدون لغزش) ادا میشود؛ مانند: قالَتْ، صَدْرَکْ
حروف مهموسه ضعیف هستند و وابستگی تامّی به مخرج خود ندارند؛ به استثنای دو حرف ساکن مذکور، بقیّه در حین تلفّظ، هوا (نفس) به همراهشان جریان دارد و قطع نمیشود اگرچه ساکن باشند؛ مانند: اَفْ، اَشْ،...
طریقه تشخیص حروف مجهوره از مهموسه:
1- میتوانید حروف مهموسه را با جریان یافتن صدا [به طور پی در پی] تکرار کنید؛ مانند:
سسس، ککک، هههه،... ولی در حروف مجهوره هرچند این کار امکان پذیر باشد؛ لکن مشکل خواهد بود.(1)
2- با قرار دادن انگشت روی برجستگی حنجره و آن گاه حرف را بهطور ساکن و ممتد تلفّظ کردن؛ مانند تلفظ ممتد اَزْ، اَسْ، اَلْ،... که در حروف مجهوره ارتعاش تارهای صوتی کاملاً در زیر انگشت حس میشود؛ لکن در حروف مهموسه چنین ارتعاشی نیست.
3- با انگشتان، گوشهای خود را ببندید و سپس به عنوان نمونه دو حرف «ز» و «س» ساکنه را متناوبا و بهصورت ممتد تلفّظ نموده و آنرا چندبار تکرار کنید؛ مانند:
(زْ، سْ، زْ، سْ، زْ، سْ،...).
متوجّه خواهید شد که صدای حرف مجهور «ز» بهطور آزاردهنده در تمامی جمجمه میپیچد؛ ولی در تلفّظ ممتد حرف مهموس «س» چنین نیست.
آسیب شناسی
چنانچه صفت «جهر» در حروف مجهوره بهویژه در هنگام وقف مراعات نشود، تبدیل به حرف مهموس، و یا شبیه و نزدیک به آن میشود؛
مثلاً عدم رعایت جهر در حروف «ع، غ، د، ز، ذ،...» به ترتیب تبدیل به حروف «ح،
1) 1. مضمون این مطلب را سیبویه (ت 180ه.ق) در الکتاب (2/341 و 342) آورده است؛ لکن ابن جنّی (ت 392 ه.ق) به مطلب مذکور در سر صناعة الاعراب (1/60) عینا تصریح نموده است.
خ، ت، س، ث،...» میشوند.(1)
باید از هَمْس گونه شدن حروف مجهوره مثل «د»، «ر»، «ق»، و... در کلمات: بَعیدْ - خَبیرْ - بِالْحَقّ - ...، به ویژه هنگام وقف که صرفا یک صدای خشک و مهموسه از مخرج حرف شنیده میشود، اجتناب کرد.(2)
شدّة
در لغت: به معنای «قوّت، سختی».
در اصطلاح تجوید: به معنای «حبس شدن (انسداد) لحظهای جریان صوت یا هوا در خلال تلفظ حرف، میباشد».
حروف شدیده: این حروف عبارتند از: «ء - ب - ت - ج - د - ط - ق - ک».
رمز بهخاطرسپاری: کلیه حروف شدیده (8 حرف) در عبارت «اَجَدْتَ طَبَقَک» آورده شده است.
خلاصه:
هوای ریه یا صدا + انسداد آن در مخرج = شدّة
[ر.ک : پیشینه رموز بهخاطرسپاری صفات حروف]
رِخوَة
در لغت: به معنای «نرمی، سُستی».
در اصطلاح تجوید: به معنای «جریان داشتن صوت یا هوا در خلال تلفّظ حرف»؛
به عبارتی آسان و راحت به تلفظ آمدن حرف.
حروف رِخوَة یا رَخاوَة: این حروف عبارتند از: «ث - ح - خ - ذ - ز - س - ش - ص - ض - ظ - غ - ف - و - ه - ی».
صفت توسّط (بین الشدّة و الرخاوة)
بیشتر علمای عربی و تجوید این صفت را پذیرفتهاند،(1)لکن در تعداد آن اختلاف نمودهاند. بنابه نظر ابن جزری (ت 833 ه.ق) در النشر(2)حروف توسط (بینیّه)
پنج حرف «ر - ع - ل - م - ن» بوده و با رمز «لن عمر» آن را بیان داشته است.
خلاصه:
هوای ریه یا صدا + جریان آن در مخرج حرف = رِخوَة
نکات صفات «شدّة»، «رخوة» و «توسّط»
حروف شدیده، به جهت وابستگی تامّی که به مخرجشان دارند، باعث انسداد جریان هوا یا صوت در خلال تلفّظ آنهاست، و عکس این مورد در خصوص حروف «رَخاوة» صادق است.
حروف توسّط، به گونهای هستند که در مخرجشان نه صوت کاملاً حبس میشود و نه به راحتی جریان پیدا میکند، بلکه حالتی بینابین دارند.
طریق تشخیص حروف شدیده از رَخاوَه:
اگر این سه کلمه را بهحالت وقف تلفّظ نمایید، ملاحظه خواهید کرد که در کلمه اوّل «هوا» به مخرج «تا» نفوذ نمیکند، و هم چنین «صدا» به مخرج «با» و «قاف» در دو کلمه بعد نفوذ نمیکند، مگر با رها شدن لحظهای (انفجاری) مخرج، صدای حروف مذکور به گوش برسد؛ (این نشانه صفت شدّة در حروف مزبور است.)
نکته: هر اندازه «سین» یا «ذال» را امتداد دهیم جریان هوا و صدا بدون هیچ مانعی
امتداد پیدا میکند.
آسیب شناسی
با شناخت عملی صحیح دو صفت مزبور، دیگر قاری صوت خود را به هنگام تلفّظ حروف رَخاوه و توسّط قطع نمیکند (= فایده عملی)، که غفلت از آن گاهی باعث تبدیل حرف به حرفی دیگر میشود؛ به عنوان نمونه «ذ» را در دو کلمه «اَلَّذینَ» و «یَذَّکَّرونَ» شبیه به «د» تلفّظ میکنند؛ یعنی «اَلَّدینَ» و «یَدَّکَّرونَ».
و هم چنین «شدّت» در برخی حروفِ توسّط، مثل «ل»، «ر» و «ع» و... مثلاً در «اِلّا»، «اللّه»، «مَرَّةٍ»، «تَستَطِع عَلَیهِ» و... .(1)
1) 1. حلیة القران (سطح 2)، ص 89 . [با تلخیص]
استعلا
در لغت: یعنی «میل به بلندی، برتری طلبی».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «بالا آمدن ریشه و بن زبان به طرف کام بالا (حَنَک اَعْلی) در حین تلفظ حرف». این حالت منجر به درشت (تفخیم) اداء شدن حروف «استعلاء» میشود.
حروف مُستَعلیه: هفت حرف الفبای زبان عرب را «مستعیله» خوانند که عبارتند از: «خ، ص، ض، ط، ظ، غ، ق».
رمز بهخاطرسپاری: حروف هفتگانه مستعلیه در سه کلمه «ضغط ،قص ، خظ» بهصورت رمزی بیان شده است.
مُستَفِلَه) هستند، به دست میآید.
خلاصه:
هوای ریه یا صدا + بالا آمدن بُن زبان در مخرج حرف = استعلا
استفال
در لغت: یعنی «پایین آمدن، پست شدن» و ضدّ استعلا است.
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «پایین آمدن و دور شدن ریشه زبان از کام بالا».
این حالت منجر میشود که، حرف در حالت طبیعی خود باقی و ادا شود و حروفی که قابلیّت ترقیق دارند، ترقیق شوند.
حروف مُستَفِله(1): تعداد این حروف بیست و یک حرف است که عبارتند از:
«ء - ب - ت - ث - ج - ح - د - ذ - ر - ز - س - ش - ع - ف - ک - ل - م - ن - و - ه - ی».
خلاصه:
هوای ریه یا صدا + پایین آمدن بُن زبان (قرارگرفتن در کف دهان) = استفال در مخرج حرف
نکات دو صفت ضدّین «استعلا» و «استفال»
با این که حروف «الف»، «ر» و «ل» از حروف «مستعلیه» نمیباشند، با قابلیت و
انعطافی که دارند، گاهی در شرایطی «تفخیم» و تحت شرایطی دیگر «ترقیق» میشوند. (که در جای خود ان شاءاللّه بیان خواهد شد).
برخی حروف مُستَفِلَه را «مُنخَفِضَة»(2)نیز گفتهاند.
آسیب شناسی
با توجّه به ثابت بودن حالت «استعلا»، نباید عملاً در تفخیم حروف افراط شود، بهطوری که مثلاً همراه حرف صدایی شبیه « اُ » پدیدار شود. (دقّت کنید)
اطباق
در لغت: یعنی «روی هم قرار دادن دو سطح»؛ مترادف الصاق است.
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «مطابق شدن بخشی از سطح زبان با سقف دهان (حنک اعلی) در هنگام تلفّظ حرف».
توضیح این که پارهای از سطح زبان به حالت طَبَقی جمع شده، مقابل خود را از کام بالا میپوشاند و در این حالت حروف مطبقه تلفّظ میشوند.
حروف مُطبقه(1): این حروف که چهار حرف از حروف مستعلیه میباشند عبارتند از: «ص - ض - ط - ظ».
خلاصه:
هوای ریه یا صدا + اِنطباق بخشی از سطح زبان با سقف دهان در تلفّظ حرف =
اِطباق
اِنفتاح
در لغت: یعنی «باز و جدا شدن، گشودن»؛ ضدّ اطباق است.
در اصطلاح تجوید: عبارت است از: «جدا شدن سطح زبان از سقف دهان و از بین رفتن حالت اِطباقی، در حین تلفّظ حرف».
1) 2. برای حروفِ دو صفت اِطباق و اِنفتاح رمز بهخاطرسپاری مطرح نشده است، شاید بهجهت اندک بودن حروف مطبقه که به راحتی قابل حفظ است، ضرورتی به این کار نبوده است.
حروف مُنفَتِحه(1): این حروف که تعدادشان بیست و چهار حرف میباشد، عبارتند از: «ء - ب - ت - ث - ج - ح - خ - د - ذ - ر - ز - س - ش - ع - غ - ف - ق - ک - ل - م - ن - و - ه - ی».
خلاصه:
هوای ریه یاصدا + عدم انطباق سطح زبان باسقف دهان درتلفظ حرف = اِنفتاح
نکات دو صفت ضدّیْن «اطباق» و «انفتاح»
برخی اطباق در «طا» را بیشتر از سایر حروف مطبقه دانسته، و «ظا» را کمتر از همه.(2)و برخی گفتهاند اگر مراد مقدار پهن شدن زبان و کیفیّت طَبَق شدن آن بر سقف دهان باشد، ظاهرا این امر در «صاد» کمتر است امّا در سه حرف دیگر آنچه احساس
میشود عدم تفاوت این امر است.(3)
صفت اطباق باعث میشود که صدای حرف به اعماق دهان منتقل شده و حرف، قدرت و حجم لازم را پیدا کند.
این که چرا بقیّه حروف مستعلیه (خ، غ، ق) فاقد صفت اطباق شدهاند. این است که چون سطح زبان که محل اطباق هست، ارتباطی با سه حرف مذکور ندارد.(4)
اگر صفت اطباق رعایت نشود، حروف «ط، ص، ظ» بهترتیب تبدیل به «د(1)
[ر.ک : الدراسات الصوتیه...، ص 287؛ آواشناسی زبان عربی، ص 60 و 61]
، س، ذ» میشوند، و عدم رعایت آن در حرف «ض» باعث میشود که «ضاد» از گفتار خارج شود؛ چرا که حرف دیگری در مخرج «ضاد» به جای آن نیست.(2)اِصمات
در لغت: یعنی «منع کردن، خاموش کردن».(3)
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «سنگین و سخت ادا شدن حرف و امتناع حرف از سهل و راحت تلفظ شدن». (چه بسا طوری است که حرف، عمق و پهنا پیدا میکند)
حروف مُصمِته(4): این حروف را بیست و دو حرف دانستهاند که عبارتند از:
«ء - ت - ث - ج - ح - خ - د - ذ - ز - س - ش - ص - ض - ط - ظ - ع - غ - ق - ک - و - ه - ی»
1) 3. «طاء» قدیم (و عصر سیبویه) صدایی مجهور داشته، لذا بدون اِطباقِ آن، تبدیل به «دال» میشود. لکن تجارب جدید نشان میدهد که امروزه «طاء» صدای مهموس به خود گرفته، در نتیجه بدون اطباق این نوع «طاء» تبدیل به «تاء» میشود.
2) 4. ر.ک : سیبویه (ت 180ه.ق) ؛ الکتاب، 1/491.
3) 5. «مُصَمَّت» به معنای (لاجَوفَ لَهُ): توپُر، محکم. و «صَمْت» به معنای سکوت و خاموشی. [فرهنگ نوین (القاموس العصری): ص 379؛ الرائد، 2/1081 و 1614]
4) 1. برای این حروف نیز کلمه رمز وضع نشده است، لکن می توان با به خاطر سپاری رمز حروف مزلقه که مقابل آن است ، حفظش نمود.
خلاصه:
هوای ریه یا صدا + سنگین و سخت ادا شدن = اِصمات
اذلاق
در لغت: یعنی «تیزی زبان، بلاغت و روانی آن؛ بی آرام کردن».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «سرعت و سهولت تلفّظ حرف در حین ادا شدن از مخرج خود». (طوری که حرف، کم عرض، بدون عمق و تیز ادا شود).
حروف مُذلِقه: تعداد این حروف شش حرف میباشد که عبارتند از:
«ب - ر - ف - ل - م - ن».
رمز به خاطرسپاری: شش حرف «مُذلقه» در عبارت رمزی «فَرَّ مِنْ لُبٍّ» بیان شده است.
خلاصه:
هوای ریه یا صدا + سرعت و روانی تلفّظ حرف از مخرجش = اِذلاق
نکات دو صفت ضدّیْن «اصمات» و «اذلاق»
کلمات چهار حرفی (رباعی) یا پنج حرفی (خماسی)، جامد (غیر مشتق) غیرممکن است که همه حروفشان از حروف اصمات باشند؛ زیرا در عربی بسیار سنگین میشود و اداء آن مشکل است و باید حدّاقل یک حرف آن مُذلِقه باشد تا از سنگینی آن کاسته شود.
اگر کلمه جامدی همه حروفش (4 یا 5 حرف) از حروف مُصمته باشند، آن کلمه غیر عربی است؛ مانند «عَسْجَد»(1)، و «عَسْطُوس».(2)
این دو صفت هیچ فایده عملی در قرائت قرآن به همراه ندارد؛ شاید به همین جهت است که علمای تجوید و قرائت، این دو را جزء صفات اصلی نیاوردهاند، لذا در اکثر کتب تجوید صرفا جهت هماهنگی اقوال مشهور آورده شده است.
شناخت تفصیلی صفات اصلی(3)غیر متضادّ
در ادامه صفات اصلی متضادّ به تبیین صفات غیر متضادّ که در کاربرد عملی تجوید اهمیت بسزایی دارند، میپردازیم.
تعریف «صفیر»
در لغت: یعنی «سُوت، صوت شبیه صدای پرندگان».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «صدای سُوت مانندی است که از درز دندانهای ثنایا در حین تلفّظ سه حرف اَسَلی (ص، س، ز) خارج، و شنیده میشود».
نکات و خصوصیات صفت «صفیر»
حروف اَسَلی را از جهت دارا بودن صفت صفیر، «مُصفِرَة» گویند.
1) 1. طلا، زر و نظیر آن [فرهنگ لاروس؛ فرهنگ عمید، ذیل واژه]
2) 2. این کلمه با فتح و ضمّ «عین« و سکون «سین»، و همچنین با فتح «عین و سین» و... آمده است؛ به معنای درخت خیزران یا شبیه خیزران، نی هندی. [همان]
3) 3. برخی این صفات را فرعی خواندهاند، و در تعداد این صفات نیز اختلاف نظر وجود دارد، سعی ما بر آن است تعداد بیشتری از عناوینِ مطرحِ صفاتِ مذکور جهت مزید اطلاع بیان شود.
صدای سوت مانند در واقع از طبیعت و جنس سه حرف اَسَلی است که در مخرج خود به هنگام ادا پدیدار میشود.
صدای «س» و «ص» باید بهطور متعارف و طبیعی محسوس باشد؛ مانند صدایی که بعضا برای ساکت کردن دانش آموزان در کلاس بهکار میرود.
صفت «صفیر» در حرف «ص»، با رعایت استعلا و اطباق در این حرف، بهطور طبیعی پر حجم و درشت ادا میشود(1).
در عمل «صاد»، همان «سین درشت از گلو(2)است».
[ص = «س» + صدای حنجره]
چنانچه «ز» بهلحاظ هم مخرج بودنش با «س، ص» سهمی از صفت صفیر داشته باشد، صفت جهر در «زا» آن را پوشش داده است.(3)
عدم رعایت صفت صفیر در «س، ص» موجب حذف شدن این دو حرف میشود؛ و بهقولی عدم رعایت صفیر در «ز» باعث تبدیل آن به «ذ» میشود.
برخی صدای حرف «ص» را شبیه صدای پرندگان دریایی، و صدای «س» را شبیه صدای ملخ، و صدای «ز» را شبیه صدای زنبور میدانند؛(4)
1) 1. در اصطلاح آواشناسی جدید این حالت (تفخیم) همان «حلقی شدگی» است. [ر.ک : تجوید کاربردی 1، ص 105؛ حلیة القران سطح 2، ص 98]
2) 2. همان.
3) 3. برخی برآنند، «زاء» صفیری ندارد و اگر «زاء» را دارای صفیر بدانیم به راحتی میتوان «ذال» و «ظا» و... را هم، صفیر دار دانست. [ر.ک : تجوید کاربردی 1، ص 107]
4) 1. پژوهشی در قرآن و فنون قرائت؛ ص 95.
مثال:
«ص» î صَلِّ، صِیاما، صُوَرَکُم، اَصْدَقُ، صَلْصالٍ؛
«س» î سَکَتَ، سِلسِلَةٍ، سُقْیاها، لِتَسْکُنُوا، مَساکِنُ؛
«ز» î زَکَّاها، زِلْزالَها، زُیِّنَ، لِیَزْدادُوا، زاغُوا.
تعریف «قَلْقَلَة»
در لغت: به معنای «جنبش، اضطراب و تحریک».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «رها شدن و جنبش مختصر صدای حرف از مخرجش در حال سکون».
حروف قلقلة (مُقَلقَلَة)(1): پنج حرف ساکن «ق، ط، ب، ج، د»،(2)مجتمع در دو کلمه «قُطْبُ جَدٍّ»(3)است.
تفاوت «سکون» با «قلقله»: اصل آن است که حروف ساکن نیز بسان حروف متحرّک بهطور طبیعی تلفّظ شده و صدایشان شنیده شود؛ لکن برخی حروف به علّت
دارا بودن صفت «شدّة» (و به قولی به دلیل اجتماع دو صفت جَهْر و شدّة)(4)در حالت
1) 2. حروف قلقله را «مَضْغوطة» نیز گفتهاند؛ چرا که «ضَغْط» به معنای «فشردن» است و برای این حروف در حالت سکون فشاری لازم است.
2) 3. برخی برآنند که «قلقله» از آنِ تمامی حروف شدیده (ء - ب - ت - ج - د - ط - ق - ک) است. [ر.ک : النشر، 1/203؛ الدراسات الصوتیه...، ص 304]
3) 4. برای این رمز با مراجعه به لغات، معانی متعدّدی میتوان در نظر گرفت؛ از جمله، «محور خوشبختی / پیشوای نیاکان» (قطب: محور، پیشوا،...، جَدّ: خوشبختی، اقبال، نیاکان). و نیز ر.ک: پیشینه رموز به خاطرسپاری صفات حروف.
4) 1. الدراسات الصوتیه...، ص 304 به نقل از «جهد المقل»، ص 13 و.
سکون صدای آنها در مخرج خود حبس میشود، لذا باعث عدم تلفّظ هر یک از حروف شدیده میشود. جهت رهایی از این حبس و انسداد به قاعده قلقله (ایجاد جنبش و تحرّک مختصر در مخرج حرف) عمل میکنیم.
بدیهی است که در حروف غیر قلقله در حالت سکون به هیچ وجه دادن قلقله جایز نیست، بلکه حروف ساکن (غیر مُقَلقَل) بهصورت میخکوب و بدون سکت (عدم قطع لحظهای صدای حرف ساکن) تلفّظ میشوند.
حدّ جنبش در حروف قلقله: رَهِش و ظهور صدای حرف ساکن در حروف قلقله باید بهحال طبیعی خود انجام گیرد و تعمّدا حرکتی در آن ایجاد نشود.(1)
انواع قلقله(2)
قلقله کبری: چنانچه حرف قلقله در آخر کلمه باشد و بر آن وقف شود، بهعلّت «آشکارتر بودن» آن نسبت به زمانی که در وسط کلمه قرار گیرد، قلقله کبری گفته میشود؛
مثال نمونه مشدّد (هنگام وقف): حَقّ، حُبّ، حَجّ، نُمِدّ
نمونه ساکن غیر مشدّد (هنگام وقف): طارِقْ، مُحیطْ، لَم یَتُبْ، بَهیجْ، حَمیدْ
قلقله صغری: اگر حرف قلقله در بین (وسط) کلمه باشد، بهعلّت توالی تلفّظ حرف بعدش محدود، و به آن قلقله صغری گفته میشود.
1) 2. چنانکه گفتهاند، ممکن است با این رَهِش (قلقله)، در حرف «ق» میل به ضمّه، در حرف «ط» میل به فتحه و در حروف «ب، ج، د» میل به کسرهای احساس شود؛ البته این حالت اندکی متأثّر از حرکات پیش و پس نیز میباشد.
2) 3. الدّراسات الصوتیه....، ص 309، به نقل از «قواعد التلاوة و علم التجوید»، ص 40 و «دروس فی علم أصوات العربیة»، ص 38.
قابل توجّه این که: هر حرفی به اقتضای خود قلقلهای قوی و یا ضعیفی دارد، و معمولاً حروف شدیده مهموس قلقله ضعیف تری از شدیده مجهور دارند.(1)
نکات «قلقله»
این که چرا قلقله شامل «همزه» نمیشود با این که دو صفت «شدّة» و «جَهر» در آن جمع است، بهخاطر این است که وجود صفت «نَبْر/ نَبْرَه»(2)در همزه آن را از قلقله بینیاز میکند.
و دیگر این که «همزه» همیشه در معرض دگرگونی و تغییر است. (طبق قواعد اعلال، ابدال، حذف، تسهیل، تخفیف و...).(3)
در مورد دو حرف «کاف» و «تاء» ساکن با دارا بودن صفت «شدّة»، آیا این که از حروف قلقله به شمار میآیند یا نه، موردی اختلافی است؛(4)لکن آنچه که مهمّ است، عملاً دو حرف ساکن مذکور بهعلّت صفت شدّة، صدایشان محبوس است و شنیده نمیشود.
به هر حال برای اداء آن و خروج از این حالت باید «رهشی» صورت گیرد؛ امّا رهشِ صوتِ مهموسی آن دو نباید در جایگاه تولید، پخش(تفشی) شود؛ چرا که در
1) 1. تجوید کاربردی 1؛ ص 108.
2) 2. «قلقله» را نیز برخی شبیه «نَبرَه» دانستهاند. î[ مکّی (ت 437 ه.ق) در کتاب الرّعایة، ص 100] و برخی دیگر آن را «نَبرَه لطیفه» خواندهاند î[بقری (ت 1111 ه. ق) در غنیة الطالبین؛ ص 14] . (الدراسات الصوتیه...، ص 306 و 309)
3) 3. پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 96.
4) 4. ر.ک : الدراسات الصوتیه...، ص 303، 304 و....
واقع صوتِ «کاف» و مخرجش، به «قاف» نزدیکتر است تا حرفی دیگر، و صوتِ «تا» به «دال».(1)
بنابراین دو حرف ساکنِ «کْ، تْ» با صدایِ مهموسیِ اندک، ادا میشوند و این عمل از مجهوری شدن آنها نیز جلوگیری میکند. (دقت فرمایید)
تعریف «لین»
در لغت: یعنی «نرمی، ملایمت».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «به نرمی ادا شدن حرف»؛ و مقصود از آن، به سهولت و نرمی و بدون تکلّف ادا کردن حرف است تا به سوی تشدید نگراید.
حروف لِین (لَیِّن) و خصوصیات آن
حروف لین عبارت است از: واو ساکن ماقبل مفتوح (-َ وْ) و یاء ساکن ما قبل مفتوح (-َ یْ)، مانند: خَوْفٍ، بَیْتٌ، یَوْما، اِلَیْکَ، شَیْءٌ ، ...
در حالت مذکور روی «واو ساکن» و «یاء ساکن» نباید فشار بیموردی باشد.
با تلفّظ حروف مذکور اندکی کشش همراه است، و باید مراقبت شود که فتحه قبل از آنها بیش از اندازه خودش که یک ضرب است کشیده نشود.
هنگام اداء حروف مزبور دهان باز میشود تا فتحه قبل آنها واضح و آشکار گردد، و سپس دهان جمع میشود که در نتیجه حالت «نرمی» که مدّ نظر است، روشن میشود.
1) 5. ر.ک : تجوید کاربردی 1، ص 21 و 8 .
اصطلاح «لین» گاهی برای حروف مدّی (الف، یاء، واو) بهکار میرود، و گاهی برای الف، واو و یاء ساکن ماقبل مفتوح.
لازم به ذکر است که الف همواره حرف لین است؛ چرا که از نظر صرفی همیشه
ساکن، ماقبل مفتوح میباشد.(1)
تعریف «انحراف»
در لغت: یعنی «میل، عدول»
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «تمایل و انحراف حرف از مخرج خود به سوی مخرجی دیگر، یا انحراف صفات آن به سوی صفات حرفی دیگر است».
حروف مُنحَرِفه و خصوصیات آن
صفت اِنحراف ویژه دو حرفِ «ل - ر» دانسته شده است.(2)
صفت مذکور هم در مخرج و هم در صوت پدید میآید، این صفت در تفخیم و ترقیق دو حرف «ل - ر» دارای اهمیت است.
گفتهاند صدای «ل» از مخرج خود به کنار زبان (به سوی مخرج ضاد) منحرف میشود و «ر» نیز به پشت زبان و به سوی مخرج «ل» و گاهی «ی» منحرف میگردد.(3)
برخی هم برآنند که عدم رعایت این صفت عملاً تغلیظ یا تفخیم دو حرف «لام» و «راء» را به مشکل مواجه میکند، و همچنین عدم رعایتِ آن باعث «اِشمام» میشود یعنی عملاً لبها بهطور غیر ارادی به جلو جمع میشود که بوی ضمه میدهد و این خطا میباشد.(1)- (2)
در مورد انحراف «را» به «لام» اضافه میکنیم که مخرج این دو حرف در حالت تفخیم یا ترقیق تقریبا یکی است و اگر انحرافی باشد، تقریبا امر محالی است که متوجه آن شویم. [تجوید کاربردی 1، ص 109]
تعریف «تکریر»
در لغت: یعنی «تکرار کردن، دوبار گفتن».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «لرزش سریع نوک زبان و قابلیت تکرار بسیار سریع حرف در مخرج».
خصوصیات صفت «تکریر» و نکات آن
این صفت مختص «ر» دانسته شده است؛ چرا که این حرف قابلیّت «تکریر» را دارد، بالاخص زمانی که ساکن و یا مشدّد است، امکان ظهورش بدیهی است؛
مانند کلمه «اَکْبَرْرْرْ...» و «ذَرْرْرْرْة»! که بر اثر لرزش سریع نوک زبان این حالت پدیدار میشود.
1) 4. مصباح القران؛ 3/96.
2) 5. برخی گفتهاند: آنچه در تجوید کلاسیک درباره صفت «انحراف» گفته شده است، مبهم بوده و عملاً قابل اثبات نیست؛ چون مشخص نیست، چرا و چگونه «لام» یا «را» از مخرج خود عدول میکنند آن هم در یک لحظه تلفّظ؟ و آیا کسی تاکنون به جای «را» چیزی شبیه «ضاد» گفته است؟ یا به جای «لام»، «را»؟ [که باید [بگویند در حقیقت ابدال صورت گرفته نه انحراف.
تکریر در «را» باید به حدّاقل برسد به عبارتی منقطع و غیر محسوس باشد، بهویژه هنگامی که حرف ساکن یا مشدّد باشد؛ مثل: اَلرَّحْمنُ، اَکْبَرُ، اَنْصارُ، ذُرِّیَّتِهِ
برای جلوگیری از لرزش سریع نوک زبان در حرف «راء» باید در موقع تفخیم، نوک زبان اندکی لوله شده به طرف کام بالا برود و در موقع ترقیق «راء»، باید زبان کاملاً حالت انفتاح پیدا کرده، نوک آن به طرف انتهای لثه متمایل شود.(1)به عبارتی جهت
جلوگیری از ارتعاش سریع نوک زبان در حرف «ر» چسبانیدن سطح سر زبان به سقف دهان است.
عدهای در حرف «ز» نیز اندکی تکریر قائلند و تکریر آن را در پهنای زبان میدانند، و در حرف «ر» تکریر را در ازای آن میدانند؛ مانند: اَنْزَلْنا، تَنَزَّلُ.(2)
تعریف «تفشّی»
در لغت: یعنی «انتشار، پخش شدن».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «انتشار هوا در فضای دهان هنگام تلفّظ حرف».
نکات «تفشّی»
این صفت مختصّ حرفِ «ش» است؛ اگرچه عدهای آن را برای حروف دیگر نیز قائلند.(3)
به هنگام تلفّظ حرف «ش» نباید تمامی فشار هوا در جلوی دندانها متمرکز شود؛ چرا که حرف، بوی «س» به خود میگیرد؛ در حالی که صدای آن باید در سطح زبان پخش شود.(1)
تعریف «استطاله»
در لغت: یعنی «امتداد، کش پیدا کردن، دراز شدن».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «امتداد صوت در مخرج «ض» از اوّل کناره زبان تا آخر آن»(2).
به عبارتی استطاله یعنی، کشیده شدن زبان به دندانهای اضراس بالا از طرف چپ یا راست دهان به سوی مخرج «لام» است، و به تبع آن صوت هم کشیده میشود.
نکات «استطاله»
حرف «ض» را مُستَطالَه گویند؛ چرا که صفت اِستطاله مختصّ این حرف است.
علّت استطاله:
به جهت طولانی بودن مخرج و جایگاه تولید حرف «ضاد» (ضواحک، طواحن، نواجذ)، باعث میشود، صوت در چنین وسعتی امتداد پیدا کند.
مردم عرب خود حرف «ض» را به شیوههای متفاوت تلفّظ میکنند که برخی از آنها عبارتند از:
1- ظاء 2- لام مفخّم 3- طاء (= دال مفخّم) و....(3)
حرف «ضاد»، از آنجایی که در کلیه صفات ضدّ همانند «ظ» است، از جمله با صفت رخوة که هر دو قابلیت امتداد و کشش دارند، لذا جهت شباهت نرساندن به هم؛ اوّلاً، باید هر یک را دقیقا از مخرج خود اداء نمود؛ یعنی «ضاد» را ضرسی / حافّی(1)
لازم به ذکر است که توضیح بیش از این، در این مورد فایدهای نمیبخشد؛ بهترین راه، فراگیری عملی است که از طریق استماع قرائت اساتید مشهور و دنبال کردن نحوه تلفّظ «ض» و «ظ» است و اجراء آن در نزد اساتید مجرّب و در کلاس قرائت است.
، و«ظاء» را نوک زبانی درشت (ذال مفخّم). ثانیا، برای عملی شدن «استطاله» در ضاد، بهتر است که «ضاد» را بهصورت «دال مفخّم» اداء نمود، و در حالت سکون بهطور واضح بیان نمیشود، ولی قلقله هم نمیگیرد، مانند: یَضْرِبُ، فَضْلاً، وَالْاَرْضَ (مثال سوم در حال وقف)
(ضمنا در این مورد به توضیحات مخرج هشتم نیز مراجعه نمایید.)
تفاوت «استطاله» با «مدّ» این است که؛ در استطاله امتداد جریان صوت در محدوده مخرج است، امّا در مدّ، امتداد جریان صوت در نَفَس است و یا به عبارتی در فضای دهان جریان دارد و محدود به مخرجی نیست.
تعریف «غُنّه»
در لغت: یعنی «آواز تو دماغی»(2)
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «آوا یا صوتی است که از خیشوم (فضای بینی) به هنگام اداء میم و نون خارج میشود».
خصوصیات غنّه و نکات آن
بعد از تماس سر زبان با لثه ثنایا و رباعیات بالا (در حرف نون)، و یا بسته شدن لبها (در حرف میم) [= مخرج] صدای غُنّه در خیشوم جریان پیدا میکند [= صفت].(1)
صفت غنّه در تمامی حالات، لازمه «میم» و «نون» است که بدون آن (یعنی با بسته شدن کامل بینی) حروف مذکور اداء نمیشود، بلکه بهجای آن دو به ترتیب «باء» و «لام» ایجاد میشود.
بنابراین دو حرف «م» و «ن» در هر حالتی که باشند، اعم از این که متحرّک باشند یا ساکن، مخفف یا مشدّد و یا در حال ادغام و یا اخفا، به اقتضای موقعیّت خود دارای مراتبی از غنّه هستند.
موارد و مراتب غُنّه(2)(از اقلّ به اکثر):
1- نون و میم متحرّک؛ مانند: اَمِنَ
2- نون و میم ساکنِ مُظْهَر؛ مانند: مِنْها، غَمْرَةِ
3- نون و میم ساکن اِخفایی؛ مانند: اَنْتُمْ بِهِ، اَنْزَلَ، مِنْ بَعْدِ (مِمْ بَعْد)
4- نون ساکن مدغم در «واو - یاء»؛ مانند: مَنْ یَأْتی، مِنْ وَلِیٍّ (ادغام ناقص)
5- نون و میم مشدّد؛ مانند: اِنَّهُ، مِمّا، ثُمَّ، فَطَرَهُنَّ، فِی الْیَمِّ.
1) 2. برگرفته از «التمهید فی التجوید»، ص 146 ظ؛ از ابوالعلاء الهمدانی العطار (ت 569 ه.ق) مندرج در الدراسات الصوتیه....، ص 310.
2) 1. برخی دو مورد اوّل و دوّم را صفت حقّه (حق حرف) و سه مورد بعدی را صفتِ مستحقّه (حکم حرف) بر شمرده î[ حلیة القران (سطح 2)؛ ص 148 و 149] و برخی دیگر سه مورد اوّل، دوّم و پنجم را صفت حقّه و سوم و چهارم را صفت مستحقّه دانستهاند î[ تجوید کاربردی 1؛ ص 110 و 111].
میزان کشش غنّه
مدّت زمان کشش غنّه را معمولاً به اندازه زمان یک الف یا دو حرکت و یا دو ثانیه دانستهاند؛ لکن عملاً به بیش از این اندازه می انجامد، (تا چهار حرکت میرسد).
نکته مهم و قابل توجّه این که در یک نشست قرائتی باید توازن غنّهها (حفظ اندازه زمانی) رعایت شود.
تعریف «بُحّة»
در لغت: یعنی «خشونت و گرفتگی صدا(1)، غلظت صدا».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از « فشردگی و غلظتی که در هنگام اداء حرف «ح» در حلق ایجاد میشود».
نکات «بُحّة»
این صفت مختصّ حرف «ح» میباشد؛ لذا این حرف را «مَبْحُوحَة» خواندهاند؛ و برخی هم آن را بهعلّت فشرده بودن «مَضْغُوطه»(2)گفتهاند.
عدم رعایت این صفت باعث میشود که حرف حاء شباهت به های هوّز پیدا کند؛
و برخی هم گفتهاند،(3)اگر بحّه در حاء نباشد، شباهت به عین پیدا میکند.(4)
(در این مورد نیز به توضیحات مخرج حرف «ح» مراجعه نمایید.)
1) 1. فرهنگ لاروس، 1/434.
2) 2. سرّ البیان فی علم القران، ص 174.
3) 3. خلیل بن احمد فراهیدی (ت 170 یا 175 ه.ق): «وَ لَوْ لا بَحَّة فی الحاء لأَشْبَهَت الْعَیْنَ لقُرب مَخْرَجها من العَیْن». [العین، 1/57]
4) 4. «بحّه» را نباید از پایین دهان ادا کرد، بلکه باید در ادای آن دهان باز شود؛ چرا که این حرف (ح) انفتاحی است، و از طرفی نباید درشت و پرحجم ادا شود.
تعریف «خَرُورَة»
در لغت: یعنی «صدای خُرخُر، گرفتگی صوت، خراشیدگی».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «خراشیدگی و گرفتگی صدایی که در اداء حرف « خ » در مخرج آن ایجاد میشود».
نکات «خرورة»
صفت «خرورة»(1)مختصّ حرفِ «خ» میباشد؛ لذا به این حرف «مَخرُورَة» گویند.
انسان موقعی که میخواهد آب زاید یا چربی را از گلویش بیرون کند، غالبا چنین صدایی از گلویش خارج میشود یا به عبارتی صدای فشرده «خاء» در گفتن «اَخْ» به هنگام اظهار نفرت و کراهت.
تعریف «غَرُورَة»
در لغت: یعنی «غرغره کردن(2)، گرداندن آب در گلو و فریب دهنده».(3)
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «حالت غرغره دادن به حرف «غ» در مخرجش».
نکات «غَرُورة»
این صفت ویژه حرف «غ» است؛ لذا آن را «مَغرُورَة» گویند.
برخی مخروره و مغروره را یکی دانستهاند،(1)و حال آن که مخرج دو حرفِ «خ» و «غ» با هم متفاوت است؛ لذا «غ» از محلّی که آب را غرغره میکنند اداء میشود؛ ولی «خ» کمی جلوتر از آن و با خراشیدگی ادا میشود.(2)
تعریف «نَفث»
در لغت: یعنی «دمیدن از دهان؛ دمیدنی که با اندکی آب دهن همراه باشد».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «فُوت کردن یا دمیدن هوا به بیرون، بر اثر فشار نوک زبان به سر دندانهای ثنایای بالا (مخرج حرف ثا)».
نکات «نفث»
این صفت مختصّ حرف «ث» است؛ لذا آن را «مَنْفُوثَة» گویند.
در صورت عدم رعایت این صفت (نفث)، حرف ثاء به حرف دیگری شباهت پیدا میکند (و یا مهمل میشود).
(1) تعریف «نَفخ»
در لغت: یعنی «فُوت کردن یا دمیدن با دهان».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «فوت کردن هوا به بیرون بر اثر فشار دندانهای ثنایای بالا، برتری لب پایین همراه حرف فا (به عبارتی فوت کردن یا دمیدن به مخرج فاء».
نکات «نفخ»
صفت مذکور، ویژه حرف «ف» است، بدین جهت، حرف «فاء» را «مَنفُوخَة» گویند.
در صورت عدم رعایت این صفت، حرف «فاء» به حرف واو فارسی شباهت پیدا میکند.
تعریف «نَبر»
در لغت: یعنی «بلند آواز، بلند کردن آواز پس از پستی آن».(2)
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «سختی و تیزی(3)خاصّی که در اداء همزه وجود پیدا میکند و صدای آن شنیده میشود.»
1) 1. برخی دو صفت «نَفث» و «نفخ» را به یک معنا گرفته و در کنار هم ذکر کردهاند. با این که شیوه ادای هر یک متفاوت میباشد، شاید؛ بهخاطر نوع «دَمِش» است که در هر دو مشترک است؛ ضمنا برخی دو حرف «فاء» و «ثاء» را از حروف «نافثه» دانستهاند. [ر.ک : پیشینه صفات حروف]
2) 1. ر.ک : فرهنگ نوین (القاموس العصری) و فرهنگ جامع عربی به فارسی: ذیل واژه «نَبْر، نَبْرَة».
3) 2. الدراسات الصوتیه...؛ ص 324.
نکات «نبر»
«نَبْر» یا «نَبْرَة» صفت ویژه همزه است؛ لذا حرف همزه را «مَنْبورَة» گویند.
این صفت در حالتِ سکونِ همزه ظاهرتر است؛ بهعلّت وجود «جَهر و شدّة» در همزه، میباید قلقله صورت بگیرد؛ ولی با دارا بودن «نَبر» از صفت قلقله بینیاز میشود.
«نَبر» در همزه هنگام وقف یا سکونِ آن، همان انعکاس قطع و حبسِ (تکیه دادن) ناگهانیِ صداست؛ امّا «نَبر» در همزه متحرّک حالتِ اِنسدادی اِنفجاری دارد؛ یعنی «رها شدن ناگهانی هوای جمع شده در پشت نای».
حدّت و سختی همزه در اَدا، نسبت به حروف دیگر باعث شده است تا آن را
«اَثقَلُ الحروف» نامند. و اهمیت خصوصیت باعث شده که احکام گوناگونی از قبیل حذف، تبدیل، تسهیل و... پیدا کند.
اگر همزه با «نَبر» اَدا شود، همان حالتِ «تحقیق همزه» است که «عاصم» آن را بهصورت تحقیق، قرائت نموده است.
تعریف «خَفاء»
در لغت: یعنی «پنهان شدن، پوشیدگی».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «مخفی و پوشیده شدنِ صدای حرف به هنگام اَدا».
نکات «خَفاء»
صفت «خفاء» ویژه حرف «ها» میباشد؛ اگر چه برخی حروف مدّی (-َ ا ، -ِ ی ، -ُ و ) را نیز دارای صفت خفاء دانستهاند، به هر حال حروف مذکور را «خَفِیّة» گویند.(1)
هاء ساکن به لحاظ سبکی و صفت «خفاء» در آن، باید مراقبت شود تا کاملاً طبیعی ادا شود؛ بدین صورت که فشار هوا در مخرج بهطور متعادل اظهار شود، چون افراط در آن چه بسا باعث بُحّه و یا جَهر و مکسور هاء و از طرفی تفریط آن باعث حذف تلفظ هاء شود.
این حروف از شدّت سبکی، بهنظر میرسد که مخفی میشوند و بدین جهت است که در خصوص «هاء» در مواضعی که ماقبل و مابعد «هاء» ضمیر، متحرّک باشد، آن را به اشباع خوانند؛ مانند:
بِهِ و اِنَّهُ (که هاء را با صِله میخوانند: بِهی / اِنَّهُو).
و «حروف مَدّی» را با کشش میخوانند تا صفات آنان نیز سلب و مخفی نشود؛ مانند: قالَ، قیلَ، تَقُولُ.
تعریف «هاوی / هوائیه»
در لغت: یعنی «صاحب هوا، منسوب به هواء و فضا».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «وسعت فضای ایجادِ صوت در حروف مدّی که بدون تکیه گاه خاصّی ادا میشوند.»
1) 1. ر.ک : الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید، ص 326-328؛ النشر فی القراءات العشر، 1/204.
نکات «هاوی /هوائیه»
این صفت را مختصّ حرف «الف» دانسته و گفتهاند: وسعت مخرج آن از حیث هوای صوت، بیش از مخارج واو و یاء (مدّی) میباشد؛(1)بدین جهت الف را «هاوی»(2)نامیدهاند.
با توجّه به کیفیّت اداء حروف مدّی و با عنایت به معنای هاوی (صاحب هوا) بهنظر میرسد که دو صفت دیگر مدّی (-َ وْ، یْ) [= لین] نیز دارای چنین صفتی باشند. پس اینگونه است که کلیه حروف مدّی را «هوائیه» یا جَوفیه و یا «هاوی» نامیدهاند.(3)
«جدول مشخصات حروف و صفات هر یک»(1)
ترتیب
اشکال اصلی حروف اسامی کامل* حروف مخارج حروف صفات اصلی متضاد صفات غیرمتضاد
1 ء همزه اقصی الحلق (حلقی) جهر، شدّت، استفال، انفتاح، اصمات نبر/ نَبرَة
2 ا الف جَوفی - -
3 ب باء شفوی جهر، شدّت، استفال، انفتاح، اذلاق در حالت سکون «قلقله»
4 ت تاء نطعی همس، شدّت، استفال، انفتاح، اصمات -
5 ث ثاء ذولقی همس، شدّت، استفال، انفتاح، اصمات نَفث
6 ج جیم شَجری جهر، شدّت، استفال، انفتاح، اصمات در حالت سکون «قلقله»
7 ح حاء وسط الحلق (حلقی) همس، رخوه، استفال، انفتاح، اصمات بُحّه
8 خ خاء ادنی الحلق (حلقی) همس، رخوه، استعلا، انفتاح، اصمات خروره
9 د دال نِطعی جهر، شدّت، استفال، انفتاح، اصمات در حالت سکون «قلقله»
10 ذ ذال ذولَقی جهر، رخوه، استفال، انفتاح، اصمات -
11 ر راء لِثوی جهر، بینیّه، استفال، انفتاح، اذلاق تکریر- انحراف
12 ز زاء اَسَلی جهر، رخوه، استفال، انفتاح، اصمات صفیر
13 س سین اسلی همس، رخوه، استفال، انفتاح، اصمات صفیر
14 ش شین شجری همس، رخوه، استفال، انفتاح، اصمات تَفَشّی
15 ص صاد اسلی همس، رخوه، استعلا، اطباق، اصمات صفیر
16 ض ضاد ضِرسی (حافی) جهر، رخوه، استعلا، اطباق، اصمات استطاله
17 ط طاء نطعی جهر، شدت، استعلا، اطباق، اصمات در حالت سکون «قلقله»
18 ظ ظاء ذولقی جهر، رخوه، استعلا، اطباق، اصمات -
19 ع عین وسط الحلق (حلقی) جهر، بینیّه، استفال، انفتاح، اصمات -
20 غ غین ادنی الحلق (حلقی) جهر، رخوه، استعلا، انفتاح، اصمات غروره
21 ف فاء شفوی (شفهی) همس، رخوه، استفال، انفتاح، اذلاق نفخ
22 ق قاف لهوی (غلصمی) جهر، شدّت، استعلا، انفتاح، اصمات در حالت سکون «قلقله»
23 ک کاف لهوی (عکدی) همس، شدّت، استفال، انفتاح، اصمات -
24 ل لام لثوی جهر، بینیّه، استفال، انفتاح، اذلاق انحراف
25 م میم شفوی (شفهی) جهر، بینیّه، استفال، انفتاح، اذلاق غُنّه
26 ن نون لثوی جهر، بینیّه، استفال، انفتاح، اذلاق غُنّه
27 و واو شفوی (شفهی) جهر، بینیّه، استفال، انفتاح، اصمات -َ وْ (لین)
28 ه هاء اقصی الحلق (حلقی) همس، رخوه، استفال، انفتاح، اصمات خفا
29 ی یاء شجری جهر، بینیّه، استفال، انفتاح، اصمات -َیْ (لین)
شناخت صفات فرعی یا عارضی حروف که از آن به «مستحقّات حروف» یاد شد، صفاتی هستند که اگر رعایت نشوند تنها از زیبایی و روانی حروف کاسته میشود؛
ولی در صفات اصلی، چنانکه بیان آن گذشت؛ عدم رعایت آن اساس و بنیان حرف را مخدوش و غالبا موجب از بین رفتن حرف میشود؛ و از طرفی صفات اصلی از نظر رتبه، مقدّم بر صفات فرعی هستند.
به هر حال صفات فرعی یا عارضی، همان حالات و احکامی است که برای حرف در ترکیب با حروف دیگر و حرکات گوناگون پیش میآید، از قبیلِ تفخیم، ترقیق، ادغام، اظهار و....
1- مبحث تفخیم (تغلیظ)، ترقیق
2- مبحث ادغام
3- مبحث نون ساکنه و تنوین
4- مبحث میم ساکنه
5 - مبحث مدّ و قصر
6 - مبحث «هاء در آخر کلمات»
تعریف «تفخیم»
در لغت: مترادف کلمه «تسمین و تجسیم»؛ به معنای «بزرگ کردن، فربه و چاق نمودن» است.(1)
در اصطلاح تجوید: عبارت است از: «درشت و غلیظ تلفّظ نمودن حرف، بهطوری که دهان از صدای حرف پر شود».
موارد تفخیم
دائما تفخیم: تنها حروف مستعلیه هستند که همیشه بهصورت تفخیم ادا میشوند، و عبارتند از: «ص، ض، ط، ظ، غ، ق، خ».
گاهی تفخیم: حروفی هستند که در شرایطی در کلمه، استحقاق درشت و پرحجم
ادا شدن را پیدا میکنند؛ این حروف عبارتند از: الف، لام، راء.
تعریف «ترقیق»
در لغت: در مقابل تفخیم، و مترادف کلمه «تخفیف، تنحیف» است؛ و به معنای «رقیق نمودن، سبک کردن» است.
در اصطلاح تجوید: عبارت است از: «نازک، رقیق و کم حجم تلفّظ کردن حرف است، بهطوری که دهان از صدای آن پر نمیشود».
موارد ترقیق
گاهی ترقیق: حروفی که گاهی در شرایطی در کلمه، قابلیّت و استحقاق نازک و
1) 1. التَّفخیم (مصدر): بالا بردن و ستبر کردن صدا، و حروف را بی اماله خواندن. [فرهنگ لاروس، 1/612]
رقیق ادا شدن را پیدا میکنند؛ همان سه حرف مذکور که عبارتند از: الف، لام، راء.
بیشتر علمای تجوید برای تمامی حروف مستعلیه به فراخور شأن و ظرفیتشان، تفخیم قائلند.(1)و شرایط مختلف از قبیل فتحه، کسره، ضمه، سکون و... در کیفیّت اِستعلاء بیتأثیر است؛ چرا که صفت استعلا، اصلی و ذاتی این حروف بهشمار میآید؛ امّا در میزان و کیفیّت تفخیم تأثیر دارد.
منشأ تفخیم «حروف مستعلیه»
1- منشأ تفخیم در حروف «ص، ض، ط، ظ»، مجموعه استعلا و اطباق است.
2- منشأ تفخیم در حروف «غ، ق، خ» تنها اِستعلاء است؛ یعنی: نتیجه بالا آمدن ریشه و بن زبان به طرف کام بالا در حین تلفّظ این حروف میباشد.
میزان و مراتب تفخیم «حروف مستعلیه»
الف- حروف مستعلیه نسبت به یکدیگر(2)
1- حروف مطبقه «ط، ض، ص، ظ» به ترتیب، در صفت تفخیم قویتر از بقیهاند.
2- حرف طا، بالاترین و حرف خا، کمترین درجه قوّت را دارند.
نتیجه: درجه قوّت تفخیم حروف مستعلیه از قوی به ضعیف عبارتند از:
«ط، ض، ص، ظ، غ، ق، خ».
ب- حروف مستعلیه در ترکیب با حرکات (5 مرتبه از حداکثر به حداقل)
1- حروف مستعلیه مفتوح به همراه الف؛ مانند: طائفَةٌ، خاسِرینَ،... (مستعلیه مفتوح + الف)
2- حروف مستعلیه مفتوح؛ مانند: طَبَعَ، خَلَقَ،...(1). (مستعلیه + فتحه)
3- حروف مستعلیه مضموم؛مانند: طُبِ-عَ، خُلِقَت، قُولُوا،(2)...(مستعلیه + ضمّه)
4- حروف مستعلیه ساکن؛ مانند: یَطْلُبُ، یَخْلُقُ،....(مستعلیه + سکون)
5- حروف مستعلیه مکسور؛ مانند: طِباقا، خِطابا، عَظیمٌ،...(مستعلیه + کسره)
1) 2. برخی برآنند که: نباید برای فتحه و الف دو مرتبه قائل شد. بلکه چون ضمّه و واو، و کسره و یاء باید یک مرتبه قائل شد؛ چرا که فتحه و الف فقط در مقدار کشش با هم تفاوت دارند. [تجوید کاربردی 1، ص103]
2) 3. لازم به ذکر است که ابن الطحان الاندلسی (ت حوالی 560 ه.ق) از دانشمندان علم تجوید در قرن ششم که دیدگاهش را ابن جزری (ت 833 ه..ق) در «النشر» 1/218 نیز آورده است، در کتب تجویدی خویش، اندازه و مقدار تفخیم حروف استعلا را سه مرتبه دانسته است: اوّل: مستعلیه مفتوح، دوّم: مستعلیه مضموم، سوّم: مستعلیه مکسور. [الدراسات الصوتیه...، ص 479 و 480 به نقل از جهدالمقل، ص 15 ظ - 16 و.]
«الف»، ذاتا از تفخیم و ترقیق مُبرّی است؛ زیرا از حروف هوایی (جوفی، هاوی) بوده و قائم به غیر است؛ لذا این حرف مدّی در شرایطی تفخیم، و در شرایطی دیگر ترقیق میشود؛ البتّه برخی هم گاهی آن را به «اِماله» خواندهاند.
تفخیمِ الف و شرایط آن
1- هرگاه قبل از «الف» یکی از حروف مستعلیه باشد، الف به تفخیم خوانده میشود؛ مانندِ «صَا، ضَا، طَا، ظَا، غَا، قَا، خَا»، در هر کلمهای که باشند؛ صَالِحینَ، ضَالّینَ، طَاهرین،....
2- هرگاه قبل از «الف» حرف «ر» باشد، بهطوری که «را» خوانده شود، الفِ آن به تفخیم خوانده میشود؛ چرا که رای مفتوح (رَ) که مفخَّم است، «الف» را نیز «راء» تفخیم نموده است. مانندِ «رَا» در هر کلمهای که باشد از قبیلِ ابراهیم، اسرائیل و....
3- هرگاه قبل از «الفِ لفظِ جلاله» لامِ تغلیظ شده، وجود داشته باشد، الفِ بعد از آن لام تفخیم میشود؛ مانند اِنَّ اللّهَ، عَبدُاللّه (اَ لْ لَا ه).
مراد از تفخیم الف ( الف مفخَّم ) ، اشباع فتحه ماقبل آن است، بهطوری که هنگام اداء این نوع از الف دهان به شکل عمودی (L ) باز شود.(1)
نکته: باید مراقبت نمود که در قرائت، تفخیم حروف بر روی ترقیق حروف
استفالِ مجاور تأثیر نگذارد.(2)
ترقیقِ الف و شرایط آن
1- هرگاه قبل از «الف» یکی از حروف مستفله (مرقَّق) باشد، الف ترقیق میشود؛ مانند: مالِکِ، اِیّاکَ، هُدی،....
2- هرگاه قبل از «الفِ لفظِ جلاله» لام ترقیق شده وجود داشته باشد، الفِ آن ترقیق میشود؛ مانند: لِلّهِ، بِاللّه،...
مراد از ترقیق الف (الف مرقّق ) یعنی الف، مانند «فتحه کشیده» خوانده شود، که در این صورت دهان به شکل افقی (K ) باز میشود.
بحثی در «اِماله / اِمالة »
تعریف «اِماله »
در لغت: از ریشه «میل»، مصدر باب اِفعال است؛ به معنای «میل دادن، مایل گردانیدن».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «میل دادن فتحه به سوی کسره و الف مدّی به سوی یای مدّی».
انواع اِماله
اماله کبری: منظور این است که، الف مدّی تا حدّ زیادی به سوی یای مدّی مایل گردد، بهطوری که عملاً مانند «کسره کشیده فارسی» تلفّظ شود، نه این که «ای» (کسره
فصیح عربی) تلفّظ شود.
نکته: تنها مورد آن که در روایت حفص از عاصم آمده است، کلمه «مَجْریها»
میباشد که حتما باید به اماله کبری خوانده شود (مَجرِها) به طوری که حرف «رِ» به کسره کشیده لهجه فارسی تلفظ شود نه کسره فصیح عربی(1)
ترجمه: «و [نوح] گفت: در آن (کشتی) سوار شوید. که روانه شدن و لنگر انداختنش به نام خدا است. قطعا پروردگار من آمرزنده مهربان است».
.قابل توجّه این که: حرف «ر» نیز در کلمه مذکور «ترقیق» میشود.
اماله صغری:
منظور این است که، الف مدّی تا حدّ اندکی از حالت معمولی خود (فتح) به سوی «یاء» مدّی مایل شود، که به این حالت «بَیْن بَیْن» یا «تقلیل» میگویند.
دو لغت و لهجه رایج و مشهور در زبان فصحای عرب است که قرآن به لغت آنان نازل شده است. «فتح»، لغت (لهجه) اهل حجاز و «اماله»، لغت (لهجه) اهل نجد، اعم از قبایل تمیم، اسدی و قیس است.(1)
فایده اماله، سهولت و آسانی تلفّظ است؛ زیرا زبان با فتح بالا میرود و با اماله پایین میآید، و بدیهی است که پایین آوردن زبان از بالا بردن آن آسانتر است.(2)
کیفیّت تغلیظ(5)و ترقیق لام
حرف «لام» از حروف مستفله است و بنابر اصل خود ترقیق و نازک اداء میشود. امّا در شرایطی به تبعیت از حروف مستعلیه قبل و بعد خود (در غیر لفظ جلاله) که در قرائت غیر عاصم مطرح است، تغلیظ میشود.
در قرائت عاصم تنها لام لفظ جلاله است که تغلیظ میشود و مورد بحث ما همین اهمیت قرائت است.
لام لفظ جلاله (قرائت عاصم)
الف- تغلیظ «ل»
1- هرگاه حرف ماقبلِ لفظ جلاله «اللّه» مفتوح باشد، لامِ آن «تغلیظ» میشود؛ مانند: اللّه، عَلَی اللّهِ.
2- هرگاه حرف ماقبل لفظ جلاله مضموم باشد، لامِ آن نیز «تغلیظ» میشود؛ مانند: رَسولُ اللّهِ، یَدُاللّه.(1)
ب- ترقیق «ل»
هرگاه حرف ماقبل لفظ جلاله «اللّه» مکسور باشد، لامِ آن «ترقیق» میشود؛ مانند: بِاللّهِ، بِسْمِ اللّهِ، لِلّهِ.
«لام غیر لفظ جلاله» در قرائت عاصم همگی ترقیق میشوند.
واژه «اللّهمَّ» نیز از شرایط مذکور تبعیّت میکند؛ مانند: اللّهمَّ، قالُوا اللّهُمَّ (با تغلیظ لام جلاله) قُلِ اللّهُمَّ (با ترقیق لام جلاله).
همه قرّا در لام لفظ جلاله «اللّه» همانند «عاصم» قرائت نمودهاند. یعنی لامِ «اللّه» ماقبل مفتوح و مضموم را تغلیظ و ما قبل مکسور را به ترقیق خواندهاند.(2)
لام غیر لفظ جلاله (قرائت غیر عاصم)
الف - جواز تغلیظ «ل»:
1- هرگاه قبل از «لام» حرف مستعلیه باشد، تغلیظ لام جایز است؛ مانند: قُل، اَلصَّلوة،....
2- هرگاه بعد از «لام» حرف مستعلیه باشد، تغلیظ لام جایز است؛ مانند: سُلْطان،
خَلَقْنا ،....
3- هرگاه طرفین «لام» حرف مستعلیه باشد نیز تغلیظ لام جایز است؛ مانند وَاغْلُظْ، صَلْصال،...(1)
ب - لزوم ترقیق «ل»:
حرف «راء» از حروف مستفله است؛ لکن بهصورت طبیعی قابلیت ترقیق و تفخیم را دارد، حتّی این حالت در کلمات فارسی برای فارسی زبانان نیز آشناست؛ مثلاً «راء» در کلماتی مانندِ آرام و راننده،... تقریبا بهصورت تفخیم، و در کلماتی مانند ریخت، رِند و گرفت، تقریبا بهصورت ترقیق ادا میشود.(1)
علمای قرائت و تجوید در این که اصل در «راء» تفخیم است یا ترقیق، اختلاف نظر دارند، و اکثر قائل به تفخیم هستند؛ لکن گروه دیگری و از جمله ابن جزری (ت. 833 ه.ق) گویند: «راء» در اصل نه تفخیم است و نه ترقیق، بلکه تابع حرکات است؛ اگر مکسور بود، ترقیق، و چنانچه مفتوح یا مضموم بود، تفخیم میشود. و در حال سکون باز تابع حکم مجاور و حرکات ماقبل «راء» است.(2)
بنابراین میتوان گفت، بهطور کلّی فتحه و ضمّه، عامل تفخیم، و کسره اصلی عامل ترقیق «راء» است.
احکام راء متحرّک
الف- موارد تفخیم (راء متحرّک):
1- هرگاه راء مفتوح باشد (مشدّد، غیر مشدّد، با الف مدّی و تنوین نصب) به تفخیم ادا میشود؛ مانند: اَلرَّحمن، رَبّ، رازِق، خَیْرا.
2- هرگاه راء مضموم باشد (مشدّد، غیرمشدّد، با واو مدّی، تنوین رفع) تفخیم میشود.
مانند: اَلرُّهبان، رُزِقْنا، رُوح، خَیرٌ.
ب- موارد ترقیق (راء متحرّک):
1- هرگاه راء مکسور باشد (مشدّد، غیرمشدّد، با یاء مدّی و تنوین جرّ) به ترقیق اداء میشود؛ مانند: اَلرِّبا، رِجالٌ، ریحٌ، خَیرٍ.
2- راء در کلمه «مَجْریها»(1)بهخاطر اماله کبرای الفِ مدّی ترقیق میشود.
احکام راء ساکن
الف- موارد تفخیم (راء ساکن):
1- راء ساکنِ ماقبل مفتوح تفخیم میشود؛ مانندِ مَرْفوعَة.
2- راء ساکنِ ماقبل الف مدّی تفخیم میشود؛ مانندِ اَلنّارْ.
3- راء ساکنِ ماقبل مضموم تفخیم میشود؛ مانندِ مُرْسَلینَ.
4- راء ساکنِ ماقبل واو مدّی تفخیم میشود؛ مانندِ اَلنُّورْ.
5- راء ساکنِ ماقبل ساکن ماقبلِ دو ساکن، مفتوح یا مضموم باشد، تفخیم میشود؛ مانند فَجْرْ، یُسْرْ.
6- راء ساکنِ ماقبل کسره عارضی (همزه وصل)، جهت تمییز کسره عارضی از لازم (اصلی) تفخیم میشود؛ مانند اِرْحَمْ، رَبِّ ارْجِعُونی.
7- راء ساکنِ ماقبل مکسورِ مابعد مُستَعْلِیَه، چنانچه در یک کلمه باشند، تفخیم میشود؛ مانند مِرْصاد، قِرْطاس، فِرْقةٍ.
ب- موارد ترقیق (راء ساکن):
1- راء ساکن ماقبل مکسور (کسره لازم) ترقیق میشود؛ مانند فِرْعَون.
1) 1. هود/ 41.
2- راء ساکنِ ماقبل ساکنِ ماقبل آن دو ساکن، مکسور، ترقیق میشود؛ مانند ذِکْرْ.
3- راء ساکنِ ماقبلِ یای مدّی، ترقیق میشود؛ مانند قَدیرْ.
4- راء ساکن ماقبلِ یای ساکنِ (حرف لین) ماقبل حرف مستعلیه مفتوح، ترقیق میشود؛ مانند خَیْرْ، غَیْرْ.
ج- موارد دو وجهی (راء ساکن):
فِرْقٍ(1): تفخیمش، بهخاطرِ حرفِ مستعلیه «ق» که در بعدش آمده و ترقیقش، بهخاطرِ کسره دو طرف راء است.
مِصْرْ(2)(در حال وقف): تفخیمش، بهخاطرِ حرف مستعلیه قبل از راء ساکن و ترقیقش، بهجهت کسره ماقبلِ ساکن است؛ البته تفخیم آن ارجح دانسته شده است؛ چرا که در حالت وصل دارای فتحه میباشد؛ یعنی «مِصْرَ» است.
اَلقِطْرْ(3)(در حال وقف): مشابه «مِصر» است با این تفاوت که ارجحیّت «راء» در این کلمه، به ترقیق است؛ زیرا در وصل، «راء» آن مکسور است.
سه کلمه یَسْرِ(4)، نُذُرِ(5)، اَسْرِ(6)در هنگام وقف به دو وجه تفخیم و ترقیق خوانده میشوند؛ تفخیم آن بهجهت قاعده کلّی (راء ساکن ماقبل مفتوح،...) و ترقیقِ آن بهخاطر اشاره به اصل این کلمات است که «یَسْری، نُذُری، اَسْری» بودهاند و «یاء» در آخر آنها حذف شده است.
2- مبحث ادغام
تعریف «ادغام»
در لغت: یعنی «اِدخال، درهم کردن و پیوستگی».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «وارد کردنِ حرف ساکن در حرف هم سِنخِ متحرّکِ بعد از خود، و مشدّد ادا نمودن حرف متحرّک».
فایده اِدغام
جهت سهولت در کلام است؛ زیرا برای دستگاه تکلّم سنگین است حرفی را که یک مرتبه تلفّظ نموده، بلافاصله همان حرف یا هم سنخ آن را بار دیگر تلفّظ کند؛ لذا برای رفع این حالت لازم دانسته شده، ادغام صورت گیرد.
گفته شده است که ادغام زینتِ کلام و بهمنزله نمک طعام است که آن را لطیف و ملیح مینماید؛ «اَلاِدغامُ فِی الکَلامِ کَالمِلحِ الطَّعام».(1)
ارکان اِدغام
1- مُدْ غَم: حرف ساکنِ داخل شده در حرف متحرّکِ بعد از خود را گویند.
2- مُدغَمٌ فیه: حرفِ متحرّکِ بعد از ساکن را که مشدّد خوانده میشود، گویند.
شرایط ادغام
1- مُدغَم باید ساکن باشد؛ مانند «دال» در «قَدْ تَبَیَّنَ».
2- مُدغَمٌ فیه باید متحرّک باشد؛ مانند «تاء» در «قَدْ تَبَیَّن».
1) 1. سرّ البیان فی علم القران، ص 185.
3- مُدغَم و مُدغَمٌ فیه بینشان فاصله نباشد؛ مانند «دال» و «تا»یی که پی درپی و بدون فاصله قرار گرفتهاند.
4- مُدغَم باید تبدیل به مُدغَمٌ فیه شود؛(1)
الف) ادغام «مقبل»: که در آن حرف دومِ متحرّک تبدیل به حرف اوّل که ساکن است، میشود و سپس ادغام صورت میگیرد؛ مانند «تاء» باب افتعال در کلمه «مُذتَکِرٌ» که تبدیل به ذال شده و مشدّد میشود: مُذتَکِر î مُذَّکِر.
ب) ادغام «مدبر»: که در این ادغام حرف دومِ متحرّک بر حرف اوّل ساکن اثر گذاشته و تبدیل به جنس حرف دوم میشود و سپس ادغام صورت میگیرد؛ مانند «دال» در کلمه «عَبَدْتُ» که تبدیل به «تاء» شده و سپس مشدّد ادا میشود: عَبَدْتُ î عَبَتُّ.
ج) ادغام «متبادل»: در این نوع ادغام هر دو حرف (مدغم و مدغمٌ فیه) تبدیل به حرف سومی غیر از آن دو شده و مشدّد میشود؛ مانند مُذتَکِرٌ î مُدَّکِرٌ. که در اینجا «ذ» و «ت» هر دو تبدیل به «دال» شدهاند و سپس ادغام صورت گرفتهاست.
چنانچه در پیشینه ادغامات اشاره شد، واضع اصطلاحات مذکور در انواع ادغام، مستشرق آلمانی به نام «برجستر اسر« (ت. 1933م) است که در کتاب «التطور النحوی للغة العربیة»؛ ص 18-19 آورده است. [ر.ک : الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید، ص 394]
بدین صورت که «دال» در تلفّظ «تا» ادا شود؛ مانند: «قَتْ تَبَیَّنَ î قَتَّبَیَّنَ».رابطه دو حرف مجاور با یکدیگر در کلمه، با نگاه ادغام محور، یکی از دو صورت ذیل است:
1) 1. (یادآوری / ص 170 ) مُدغَم و مدغمٌ فیه از نظر تبدیل به یکدیگر و یا تبدیل به حرف سومی غیر از آن دو، به سه نوع تقسیم میشوند که عبارتند از:
دو حرفِ ادغام ناپذیر:
نیازی نیست دو حرفی که مخارجشان از هم دور است و یا میانشان حداقل یک مخرج فاصله باشد و در صفات نیز متفاوت باشند ادغام صورت گیرد؛ مانند (ح - ی)، (ه - خ) و....
چنین حالتِ بین دو حرف را اصطلاحا «مُتَباعِدَین» گویند.(1)
دو حرف ادغام پذیر:
یعنی شرایط ادغام را دارند و این خود از جهاتی قابل بحث و تقسیم است که عبارتند از:
الف - تقسیم ادغام از جهت علامت مُدْغَم.
ب - تقسیم ادغام از جهت تلفّظ مُدْغَم.
ج - نکات و استثنائات اِدغام.
1) 2. اگر چه ادغام متباعدین در اختلاف قرائات بعضا مطرح است و برخی این ادغام را در قرائت عاصم تنها در «ادغام شمسیه» دانستهاند (مصباح القران، 3/163)، و برخی 13 حرف ادغام شمسیه را ادغام متقاربین خواندهاند (سرالبیان، ص 198؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 108) از طرفی در مورد انجام ادغام متباعدین در منابع معتبر قراءات و تجوید سخنی به میان نیامده و به آن تصریح نشده جز این که احمد بن أبی عمر (ت بعد 500 ه..ق) در کتاب «الایضاح فی القراءات العشر...» ادغام متباعدین را جایز ندانسته است (الایضاح...، ص 114 و؛ الدراسات الصوتیه...، ص 397)، و مکّی بن ابی طالب (ت 437 ه.ق) در کتاب «الکشف عن وجوه القراءات السبع» که به تحلیل ادغام لام تعریف در حروف شمسیه پرداخته، هیچ اشارهای به این که اکثر ادغامات در این مورد «متباعدین» باشد ننموده است و این جای تأمّل دارد. [ر.ک : الکشف...، 1/141؛ الدراسات الصوتیه، ص 416 و 417]
الف - تقسیم ادغام از جهت علامت مُدغَم
در ادغام گاهی مُدغَم خود ساکن بوده و آماده ادغام شدن است (= ادغام صغیر)؛ و گاهی مُدغَم متحرّک است؛ ولی جایز است به این که آن را ساکن نموده تا ادغام صورت پذیرد (= ادغام کبیر)؛
بنابراین ادغام از جهت مذکور به «ادغام صغیر» و «ادغام کبیر» تقسیم میشود.
ادغامی است که مُدْغَم در آن ساکن بوده، در نتیجه فقط یک عمل انجام میپذیرد و آنهم عملِ ادغام است. مانند: قُلْ لَکُم î قُلَّکُم
انواع ادغام «صغیر»:
1- ادغام متماثلین (صغیر)
دو حرف مثل هم که در مخرج و صفات کاملاً مشترک باشند؛
مانند: (د - د)، (س - س) و... بهطوری که دو حرف یکجا و یکی خوانده شوند، ادغام متماثلین یا مِثلَین گویند.
احکام و موارد
الف - دو حرف متماثل که حرف اوّل از آن دو ساکن باشد، در نظر همه قرّا «لازم الادغام» است؛ مانند: قَدْ دَخَلُوا، رَبِحَتْ تِجارَتُهُم.
ب - در حروف مقطّعه: الآمآ، الآمآصآ، المآرآ (میم «لام» در میم، در هر سه مورد ادغام میشوند).
ج - ادغام مِثلَین در یک کلمه، در رسم الخط صورت گرفته است و علامت آن همان تشدید است؛ مانند: اِنّا، محمّد.
2- ادغام متجانسین (صغیر)
دو حرف هم مخرج را که در صفات متفاوت باشند، گویند؛
(مشترک المخرج و متفاوت الصفات)؛ مانند: (ت،د،ط) - (س،ز،ص) - (م،ب).
احکام و موارد
الف - بین قرّا اختلاف است.
ب - ادغام حفص(1)از عاصم که عبارتند از:
مانند: هَمَّتْ طائِفَةٌ، قَدْ تَبَیَّنَ، اُجیبَتْ دَعْوَتُکُما، بَسَطْتُ (در مورد اخیر ادغامِ ناقص است).
حروف ذولَقی «ث، ذ، ظ» دو به دو ادغام میشوند؛ مانند: یَلْهَثْ ذلِکَ، اِذْ ظَلَمُوا.
از حروف شفوی «بْ، مَ» در سوره هود آیه 42، تنها در همین مورد و با همین حالت(2)، هم اظهار (اِرْکَبْ مَعَنا) و هم ادغام (اِرْکَمَّعَنا) را جایز دانسته است.
در حروف مقطّعه ادغام متجانسین نداریم.
3- ادغام متقاربین (صغیر)
دو حرف نزدیک به هم از نظر مخرج (بدون آن که مخرج دیگری بین آن دو باشد) و یا از نظر صفت (در اکثر صفات با هم مشترک باشند) را متقاربین گویند. مانند:
(ق، ک)، (ل، ن، ر)،... î تقارب در مخرج؛
(د، ج)،...î تقارب در صفت.
احکام و موارد
الف - در بین قرّا اختلافی است.
ب - ادغام حفص از عاصم که عبارتند از:
1- «ل + ر»؛ به استثنای «بَل ران»(1)در بقیّه موارد لام ساکن در رای متحرّک ادغام میشود؛ مانند: قُلْ رَبّی، بَل رَبُّکُم،....
2- «ل + حروف شمسی»؛ اِدغام لامِ ساکن تعریف در لام حروف شمسی از نوع «ادغام مِثلین»، و در بقیه حروف به نظر میرسد که «متقاربین» باشد(2)مانند: اَلرَّسوُلُ،
اَلنَّبیُّ،...
3- «نْ + لَمْ یَرَوْ»
1) 2. مطفّفین/ 14. در این مورد به «سَکت» خوانده میشود.
2) 3. در این نوع، «متجانسین» نیست، چرا که «لام» با هیچ یک از حروف، هم مخرج نمیباشد (فقط اسما با دو حرف «لا» و «نون» لثوی یا ذولقی بهشمار آمدهاند) و از زبان علمای عرب، قرّا، مجوّدین نیز بیش از سه نوع ادغام (مثلین، متجانسین، متقاربین) در ارتباط حروف نسبت به یکدیگر مطرح نشده، و از طرفی ادغام متباعدین هم ممنوع دانسته شده است که قبلاً اشاره شد؛ بنابراین برای مورد مذکور جز ادغام متقاربین باقی نمیماند، اگر چه اسم گذاری مهم نیست، بلکه مهم آن است که عملاً ادغام صورت میگیرد.
(نْ + ی)؛ مانند: مَنْ یَشاء؛
(نْ + ر)؛ به استثنای «مَنْ راق»(1)، در بقیّه موارد نون ساکنه در راء متحرّک ادغام میشود؛ مانند: مِنْ رَسُولٍ،
(نْ + ل)؛ مانند: وَمَنْ لَمْ یَتُبْ؛
(نْ + و)؛ مانند: مَنْ وَعَدَنا؛
(نْ + م)؛ مانند: مِنْ ماءٍ.
4- «قْ + ک»؛ فقط یک مورد در قرآن آمده است؛ مانند: اَلَمْ نَخْلُقْکُم(2)(نَخْلُکُّم).
5- در حروف مقطّعه؛ مانند: طسم (... سینْ میم).(3)
ادغامی است که مُدْغم در آن متحرّک است؛ در صورت ادغام، ابتدا باید آن را ساکن نمود و سپس ادغام را انجام داد، در نتیجه دو عمل انجام شده (یک عمل بیشتر از ادغام صغیر) که بدین جهت آن را «ادغام کبیر» گویند؛ مانند:
قالَ لَهُم î قالْ لَهُم î قالَّهُم
ادغام کبیر در قرائتِ عاصم
ادغام کبیر در روایت حفص از عاصم موردی ندارد و جایز نمیباشد؛ بلکه ممنوع است.
ادغام کبیر در روایت و قرائت مذکور، فقط در مواردی است که در کتابت قرآن انجام شده و جایز است؛ این موارد عبارتند از: دابَّة (دابِبَة)، ضالّینَ (ضالِلین)، مَکَّنّی (مَکَّننی)، لا تَأمَنّا (لا تأْمَنُنا)،....
ادغام کبیر در قرائتِ غیرِ عاصم (ابوعمرو بصری)(1)
مُتَماثِلَین؛ مانند: مَناسِکَ کُم î مَناسِکُّم؛ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِم î لَذَهَبِّسَمعِهِم
مُتَجانِسَین؛ مانند: اَلمَساجِدُ تِلکَ î اَلمَساجِتّلکَ؛ نُفُوسُ زُوّجَت î نُفُوزُّوِّجَت
مُتَقارِبین؛ مانند: قالَ رَبِّ î قارَّبِّ؛ خَلَقَکُم î خَلَکُّم.
1) 1. مدار ادغام کبیر، بر قرائت «ابوعَمرو بَصری» استوار است، و در قرائت وی رعایت آن لازم و ضروری است. [تجوید جامع، پورفرزیب، ص 83 ؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 108]
در خصوص نحوه تلفّظ حرف مُدغَم در مُدغَمٌ فیه، دو نوع ادغام ایجاد میشود که عبارتند از: ادغام تامّ، ادغام ناقص.
ادغامی است که در آن حرف مُدغَم کاملاً تبدیل به مُدغَمٌ فیه شده و در آن خوانده میشود، بهطوری که هیچ صفتی از مُدغَم در تلفّظ به گوش نمیرسد (اصل در ادغام همین است).
موارد ادغام تامّ
1- (نْ + ل)؛ مانند: مِنْ لَّدُنْهُî مِلَّدُنْهُ؛
2- (نْ + ر)؛ مانند: مِنْ رَبِّکُمî مِرَّبِّکُم؛
3- (نْ + م)؛ مانند: مِنْ مارِج î مِمّارج؛
4- (نْ + ن)؛ مانند: مِنْ نُورٍ î مِنُّورٍ؛
5- (تْ + ط)؛ مانند: هَمَّتْ طائِفةٌ î هَمَّطّائِفَة؛
6- (دْ + ت)؛ مانند: وَجَدْتَ î وَجَتَّ؛
7- (تْ + د)؛ مانند: اَثقَلَتْ دَعَوَا اللّه î اَثقَلدَّعَوَااللّه؛
8- (ذْ + ظ)؛ مانند: اِذْ ظَلَمُوا î اِظَّلَمُوا؛
9- (ثْ + ذ)؛ مانند: یَلْهَثْ ذلِکَ î یَلهَذّلِکَ.
ادغامی است که در آن مُدغَم بهطور کامل در مُدغَمٌ فیه قرار نگیرد، بلکه صفتی از
آن در تلفّظ به گوش میرسد (معمولاً مُدغَم اگر از مُدغَمٌ فیه قویتر باشد، کاملاً در
مُدغَمٌ فیه هضم نمیشود).
موارد ادغام ناقص
1- (نْ + و)؛ مانند: مِنْ وَلِیٍّ î مِوَّلِیٍّ؛
2- (نْ + ی)؛ مانند: مَنْ یَشاء î مَیَّشاء؛
نکته: در این دو مورد غنّه نون در تلفّظ، ظاهر است.
3- (طْ + ت)؛ مانند: اَحَطْتُ î اَحَتُّ؛
نکته: در این مورد صفت اِطباق حرفِ «ط» در تلفّظ، ظاهر است.
4- (قْ + ک)؛ مانند اَلَمْ نَخْلُقْکُم î اَلَمْ نَخْلُکُّم.
نکته: در این مورد صفت استعلای «ق» در تلفّظ، مشخص است.
تذکّر: مورد چهارم به هر دو گونه (ناقص و تامّ) ادغام شده است و ادغام تامّ را در آن ترجیح دادهاند؛ ضمنا در ادغام تامّ اثری از استعلای «ق» باقی نمیماند؛ لذا مانند دو «ک» در هم ادغام میشوند.
ادغام حروف حلقی
یُوَجِّهْهُ(2)î یُوَجِّهُّ.
نکته: در این دو مثال «ء، ع» و «ح، ع» ادغام نمیشوند.
صفت مدّ با ادغام قابل جمع نیست.(4)
عدم ادغامِ واو مدّی با واو غیر مدّی، مانند: قالُوا وَهُمْ
عدم ادغامِ یاء مدّی با یاء غیر مدّی، مانند: فی یُوسُفَ
نکته: این دو مورد را نباید حروف متماثلین بهشمار آورد.
عَصَوْا وَکانُواî عَصَوَّ کانُوا.
وجود دارد. مانند: لَدَیَّ(1)(لَدَیْ + یَ) ؛ والِدَیَّ(2)(والِدَیْ + یَ).
ادغام ناخودآگاه (در برخی کلمات)
توضیح: در برخی کلمات اگر مراقبت نشود، ناخودآگاه ادغام صورت میگیرد که به روایت حفص از عاصم در این نوع کلمات ادغام صورت نمیگیرد.
موارد:
اِذْ زَیَّنَ، اِذْ زاغَتْ؛
اِذْ صَرَفْنا؛
قَدْ جاءَ؛
لاتُزِغْ قُلُوبَنا؛
تعریف
نون ساکنه (نْ): حرفی است که در وسط و آخر کلمه میآید و در حالت وصل و وقف، نوشته و خوانده میشود؛ مانند: عِنْدَ، مِنْ.
تنوین (--ً---ٍ---ٌ ): نون ساکنی است که بهصورت تکرار حرکت در آخر برخی اسمها(3)نوشته و خوانده میشود؛ لکن هنگام قرائت (قرآن، متون عربی) در حالت وصل خوانده، و در حالت وقف حذف میشود؛ مانند:
کتابا î کِتابا؛ کِتابٍ î کِتابْ؛ کتابٌ îکِتابْ.
انواع تنوین
برای تنوین اقسامی شمردهاند که همگی در قرآن نیامده است.(1)اسامی ظاهری تنوینها بهترتیبی که در مثالهای مذکور آمده است؛
عبارتند از: نصب، جرّ و رفع. (نصبا، جَرٍّ، رَفعٌ)
با پایه الفی: غالبا با پایه الفی میآید؛ مانند: رحیما، غفورا،...
بدون پایه الفی که عبارتند از:
الف) در کلماتی که مختوم به «همزه» باشد؛ مانند: ماءً، جزءً(2)،...
ب) در کلماتی که مختوم به «ی» باشد؛ مانند: هُدیً، مُسَمَّیً(3)،...
ج) در کلماتی که مختوم به «ة» باشد؛ مانند: رَحْمَةً، اُمَّةً(4)،...
به جهت رفع التقای ساکنین، مکسور و یا مفتوح میشود؛ مانند: اِنِ ارْتَبْتُم، اِنِ امْرُؤٌ؛ مِنَ الَّذینَ، مِنَ الَّیلِ.
1) 1. از اقسام دهگانه تنوین، پنج نوع آن در قرآن بهکار رفته که عبارتند از:1- تنوین تمکّن (بر اسم منصرف داخل میشود؛ مانند زیدا، رجلٌ).2- تنوین تنکیر (مخصوص اسم مبنی است؛ مانند مَهٍ، اُفٍّ). 3- تنوین عوض (عوض از محذوف؛ مانند یومئذٍ، کُلٌّ). 4- تنوین مقابله (بر جمعی را که با «ات» است، داخل میشود؛ مانند مؤمناتٌ). 5- تنوین تناسب؛ (مانند: سَلاسِلاً). [معجم النحو، ص 118؛ موسوعة النّحو و الصّرف و الاعراب (ترجمه)، ص 240؛ البدائة فی شرح الهدایة، ص 34؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 110]
2) 2. در حالت وقف به «الف» خوانده میشوند (وقف به الف).
3) 3. همان.
4) 4. در حالت وقف به «ه» خوانده میشود (وقف به هاء).
لَهوا انْفَضُّوا (خوانده میشود) î لَهْوَ نِنْفَضُّوا
یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ (خوانده میشود) î یَوْمَئِذِ نِلْحَقُّ
خَیْرٌ اهبِطُوا (خوانده میشود) î خَیْرُ نِهْبِطُوا
نون ساکنه و تنوین هرگاه به یکی از حروف الفبا (28 حرف) برسند (بدون فاصله پیش از آن حروف قرار گیرند)؛ یکی از چهار حکم زیر را پیدا میکنند:
1- اِظهار؛ نزد حروف «حلقی» (ء ه، ع ح، غ خ)
2- اِدغام؛ نزد حروف «یرملون» (ی، ر، م، ل، و، ن)
3- اِقلاب؛ (قلب به میم)؛ نزد حرف «باء» (ب)
4- اِخفاء؛ نزد مابقی حروف (15 حرف باقیمانده)
نکته: با عمل نمودن به قاعده مختصر و مفید ارائه شده زیر، بهطور طبیعی، جایی که اقتضای ادغام است، ادغام صورت میگیرد و نیز مواردی که اقتضای اخفا (غنوّی یا شفوی) را دارد، اخفا میشود.
این قاعده پرکاربرد، عبارتند از:
«نون ساکنه و تنوین در نزد 20 حرف (غیر از حروف حلقی «ه ، ء، ع، ح، غ، خ»؛ «را» و «لام»)، به صورت کشیده در حرف بعدی خوانده میشود».(1)
توضیح این که، نون ساکنه و تنوین نزد دو حرف «را» و «لام» در آن دو حرف بدون کشش خوانده میشود. و نزد شش حرف حلقی اظهار میشود.
1) 1. پژوهشی پیرامون تاریخ علم تجوید؛ ص 38. (از نظریّات سیّد مهدی سیف، مؤلّف قرآن درسی مقطع متوسطه).
تعریف اظهار
در لغت: یعنی «آشکار کردن، نشان دادن».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «اداء حرفِ نونِ ساکنه را بهطور طبیعی (بدون غنّه زیاد) از مخرج خود در نزد حروف حلقی گویند».
نکات
1- هنگام اِظهار نون ساکنه، از حرکت دادن آن (قلقله) پرهیز شود.
2- باید نون ساکنه را بدون مکث ادا کرد.
3- بین نون ساکنه و حرف حلقی نباید صوت، قطع شود؛ چرا که باعث «سَکْت» میشود.
علّت اظهار
دور بودن مخرج حرف نون ساکنه از حروف حلقی، موجب اظهار است(1).
چون، حروف حلقی به دشواری و حرف نون ساکنه به آسانی ادا میشود، بهوسیله «اظهار» هماهنگی و توازن نسبی در کلام پدید میآید.(2)
نتیجه: هرچه حروف حلقی دورتر باشد، اظهار حرف نون ساکنه بایستی کاملتر انجام گیرد؛ پس اظهار نیز دارای مراتبی است.(3)
1) 1. الکتاب [سیبویه (ت. 180 ه..ق)] 2/501 ؛اختلاف القرّاء [السعیدی (ت. 410 ه.ق)] ص 60 ظ؛ الرّعایة [مکّی (ت 437 ه.ق) [ص 236 - 237؛ و نیز الدراسات الصوتیه...، ص 429.
2) 2. پژوهشی در قرآن و فنون قرائت؛ ص 111.
3) 3. همان؛ مراتب مذکور عبارتند از: 1. اظهار اَعْلی نزد (ء - ه) 2. اظهار اوسط نزد (ع - ح) 3. اظهار اَدْنی نزد (غ - خ).
مثالها:
ردیف حروف حلقی یک کلمهای دو کلمهای تنوینی
1 همزه: یَنْأَوْنَ مَن أَضَلُّ حَرَما امِنا
2 هاء: عَنْهُمْ اِنْ هُوَ فَریقا هُدی
3 عین: اَنْعامَکُمْ اِنْ عَصَیْتُ قُرْانا عَرَبیّا
4 حاء: تَنْحِتُونَ مِنْ حَکیمٍ غَفُورٌ حَلیمٌ
5 غین: فَسَیُنْغِضُونَ مِنْ غِلٍّ اِلهٌ غَیرُ اللّه
6 خاء: اَلمُنْخَنِقَةُ مِن خَیرٍ یَومَئِذٍ خاشِعَة
تعریفادغام
تعریف و شرح این اصطلاح در مبحث پیشین ادغام گذشت؛ امّا در این قسمت منظور از ادغام نون ساکنه، در نزد حروف «یرملون» است، بهطوری که نون ساکنه در نزد این حروف به صدای طبیعی خود خوانده نمیشود بلکه صدایش ناقص به گوش میرسد و یا اصلاً به گوش نمیرسد، در عوض حرف بعدی (یرملون) مشدّد ادا میشود.
انواع ادغامِ یَرمَلُونی(1)
اِدغام مَعَ الغُنّه : هرگاه تنوین و نون ساکنه بدون فاصله پیش از حروف «یمون» قرار گیرند، در هنگام تلفّظ قسمت عمده صوتِ اِدغامی به مقدار زمان «دو حرکت» یا «یک الف» از فضای بینی خارج میشود.
اِدغام بِلا غُنّه : هرگاه تنوین و نون ساکنه بدون فاصله پیش از دو حرف «ر، ل» قرار گیرند، در هنگام تلفّظ فقط دو حرف مذکور مشدّد شده و هیچ اثری از صفت غنّه به گوش نمیرسد؛ لذا از فضای دهان و بدون کشش ادا میشوند.
نکته: ادغام بلاغنّه همان ادغام تامّ، ادغام مع الغنّه ادغام ناقص است.
1) 1. دو ادغام مذکور را سیبویه (ت 180 ه.ق) در «الکتاب»، 2/500، مورد بحث قرار داده؛ لکن با اندکی اختلاف نظر. و پس از ایشان مبرّد (ت 285 ه.ق) و مکّی (ت. 437 ه.ق) و دانی (ت 444 ه.ق) و دیگران در اینباره به تفصیل سخن گفتهاند. [ر.ک : الدراسات الصوتیه...، ص 434 - 443]
علّت ادغام یَرمَلُونی
اجمالاً، علمای تجوید علّت ادغام نون ساکنه و تنوین را در «یرملون»، تقارب مخارج و تناسب در صفات بین آنها دانستهاند.(1)
تفصیلاً، این است که ادغام نون ساکنه در حرف «ن» به جهت یکی بودن و اتّحاد در مخرج است. و در حرف «م» به سبب اتّحاد در کلّیّه صفات از جمله صفت غنّه، و در حرف «ل، ر» به دلیل نزدیکی در مخرج، و در حرف «و، ی» مشارکت در صفات انفتاح، جهر، استفال و مشابهت صفت لین در این دو حرف با صفت غنّه حرف نون میباشد.(2)
علّت بلاغنّه بودن ادغام نون ساکنه در دو حرف «ل، ر»، را برخی شدّت قُرب مخرج دانستهاند.(3)
مثالها:
ردیف حروف یرملون دو کلمهای تنوینی
1 یاء: مَنْ یَشاء (مَیَّشاء) خَیْرا یَرَهُ (خَیْرَ یَّرَهُ)
2 میم: مِنْ ماءٍ (مِمّاءٍ) عَذابٌ مُقیمٌ (عَذابُمُّقیمٌ)
3 واو: مِنْ وَراءِ (مِوَّراءِ) یَومَئِذٍ واهِیَةٍ (یَومَئِذِوّاهِیَةٍ)
4 نون: مِنْ نِعْمَةٍ (مِنِّعْمَةٍ) یَومَئِذٍ ناعِمَةٍ (یَومَئِذِنّاعِمَةٍ)
5 راء: مِنْ رَبِّکُمْ (مِرَّبِّکُم) غَفُورٌ رَحیمٌ (غَفُورُرَّحیمٌ)
6 لام: مِنْ لَدُنْهُ (مِلَّدُنْهُ) هُدیً لِلمُتَّقینَ (هُدَلِّلمُتَّقینَ)
استثنائاتِ اِدغام یرملونی (موارد عدم ادغام)
در کلمات «دُنْیا، بُنْیان، صِنْوان، قِنْوان» به دلایل زیر ادغام صورت نمیگیرد. و نون به «اظهار» خوانده میشود:
1- چون به «کلمات مضاعف» شباهت پیدا میکند.(1)
2- در صورت ادغام ثقیل و سنگین شده و احتمال تغییر معنا و یا مهمل شدن آن وجود دارد.
1) 1. الکتاب [سیبویه (ت 180ه.ق)] ، 2/502 المقتضب [مبرّد (ت 285 ه.ق)] ، 1/220؛ التحدید فی الاتقان و التجوید [دانی (ت 444 ه.ق)] ، ص 21 ظ؛ الدراسات الصوتیه...؛ ص 438 و 439؛ النشر [ابن جزری (ت 833 ه.ق)] ، 2/25.
3- چون سه حرف علّه متوالی در کلمه ایجاد میشود و این باعث ناقص شدن کلمه میشود؛ مانند: دُیّا، بُیّان، صِوّان، قِوّان.
در عبارت «قِیْلَ مَنْ راقٍ»(1)طبق قاعده کلّی باید نون ساکنه در «راء» ادغام شود؛ ولی استثنا است و به اظهار خوانده میشود؛ لذا حفص راوی عاصم، آن را به «سَکْت» روایت کرده و خوانده است، یعنی پس از ادا کردن نون ساکنه حدود «یک الف» یا 2 ثانیه صوت را قطع کرده و نَفَس را حبس میکنند، سپس «راء» را ادا مینمایند.
«علّت عدم ادغام»
این است که در صورت ادغ-ام دو کلمه، مشتبه به یک کلمه میش-ود؛ مثلاً«مَنْ راقٍ»، «مَرّاق» صیغه مبالغه «مارق» و به مفهوم «از دین خارج شونده» است.(2)
ادغام نون ساکنه حروف مقطّعه با حرف یرملون خارج و بعد از خود جایز نیست؛ مانند:
یسآ (اظهار نون ساکنه) وَالقُرْانِ الْحَکیمِ.
نآ (اظهار نون ساکنه) وَالْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرونَ.
تعریف اقلاب
در لغت: یعنی «تبدیل نمودن، دگرگون ساختن».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «تبدیل حرفی به حرف دیگر؛ از جمله، تبدیل نمودن نون ساکنه به میم ساکنه در نزد ( ب ) ».
کیفیّت اِقلاب(1)
و پس از ایشان مبرّد (ت 285 ه.ق) در المقتضب، 1 / 218 و سپس علمای قرائت و تجوید از قبیلِ مکّی (ت 437 ه.ق) در الرّعایة، ص 240 و در الکشف، 1/165؛ الدّانی (ت 444 ه.ق) در التحدید، ص 22؛ القرطبی (ت 462 ه.ق) در الموضح فی التجوید؛ ص 179 و ابن البازش (ت 540 ه.ق) در الاقناع، 1 / 257؛ ابن الطحان (ت 560 ه.ق) در المرشد القاری، ص 133 ظ؛ ابن الجزری (ت 833 ه.ق) در التمهید؛ باب ادغام نون ساکنه و تنوین و در النشر، 2 / 26.
و نیز ر.ک : الدراسات الصوتیه...، ص 443 - 446؛ و بعدها در دهها کتب تجویدی متأخّرین تا به امروز در جای خود با شیوههای گوناگون مورد بحث قرار گرفته است؛ از جمله آنان، تجوید استدلالی «گروسی»؛ سرّ البیان؛ تجوید جامع (پورفرزیب)؛ حلیة القران؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت؛ و....
با قرار گرفتن نون ساکنه و تنوین، نزد «باء» مقتضی دو عمل است:
1- اِقلاب یا ابدال نون ساکنه به «میم». 2- کشش دو حرکتی (2 ثانیهای) میمِ ساکنه در «باء»، که موجب «اِخفای شفوی مَعَ الغُنّه» میشود.
مفهوم این اِخفا این است که با فاصله کاغذ نازکی، دو لب با هم منطبق شده و همزمان، بخش عمده صوت از فضای بینی خارج میشود، و سپس تلفّظ حرف «باء» انجام میگیرد.
1) 1. «اِقلاب، ابدال» کم و بیش ابتدا، توسّط علمای عربی از زمان سیبویه (ت. 180 ه.ق) مطرح بوده، چنانکه در کتاب خود (الکتاب، 2/500) آورده است.
علّت اِقلاب(1)
اظهار صفت غنّه «نون ساکنه» و اداء حرف «باء» بعد از آن اندکی مشکل بوده و غیر
طبیعی مینماید.
ادغام هم بهجهت بُعد مخرج آن دو غیر ممکن است.
اِخفا نون ساکنه نزد باء، نیز ممکن نیست، مگر این که نون ساکنه تبدیل به «میم ساکنه» شود تا مقدمه اخفای آن فراهم شود؛ زیرا حرف میم با حرف باء هم مخرج، و با حرف نون در صفت غنّه مشترک است؛ پس منظور اصلی از اقلاب «اخفا» است.
مثالها:
حرف یک کلمهای دو کلمهای تنوینی
باء: اَنْباء (اَمْباء) مِنْ بَعد (مِمْ بَعد) قَولاً بَلیغا (قَوْلَمْ بَلیغا)
1) 2. همان.
تعریفاِخفاء
در لغت: یعنی «پنهان نمودن، پوشانیدن».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «اداء حرف در حالتی بین اظهار و ادغام، همراه با غنّه، بدون تشدید».
این اِخفاء نون ساکنه و تنوین در نزد پانزده حرفِ مابقی(1)است.
کیفیّت اِخفاء(2)
عمل اِخفا نیز مانند بسیاری از تلفّظات، تا حدودی طبیعی صورت میگیرد؛ برای نمونه، اِخفای «نون ساکنه» در نزد حروف «مابقی» در کلمات متداولِ در فارسی «اِنکار، اَنجام، تانک، انقلاب، پندار، تُند و...» کاملاً واضح است؛ لکن سریع ادا میشود که در عربی میباید نون ساکن را اندکی در پشتِ مخرجِ حروفِ «مابقی» (2 ثانیه) معطّل نگه داشته و در این حالت بخش عمده صوت از فضای بینی خارج (غنّه) و آن گاه حرف بعد ادا شود. (دقّت کنید)
اِخفای نون ساکنه نزد حروف «مستعلیه»، بهطور طبیعی اندکی پرحجم تر از بقیّه حروف (مستفله) است.
1) 1. منظور از حروف مابقی در اینجا یعنی، غیر از حروف حلقی، یرملون و حرف باء است.
2) 2. «اِخفا» نیز مانند اِقلاب، اِدغام و اظهار ابتدا، مورد توجّه علمای عربی و لغت بوده و سپس علمای قرائت و تجوید به شرح و بررسی آن پرداختهاند، لذا، سیبویه (ت 180 ه.ق) در الکتاب، 2 / 501؛ فرّاء (ت 207 ه.ق) در معانی القران، 2 / 56 و 210؛ مبرّد (ت 285 ه.ق) در المقتضب، 1 / 215؛ السعیدی (ت حدود 410 ه.ق) در اختلاف القراء، ص 60ظ؛ مکّی (ت 437 ه.ق) در الرّعایه، ص 241؛ الدانی (ت 444 ه.ق) در التحدید، ص 15 ظ به آن پرداختهاند. و نیز ر.ک : الدراسات الصوتیه...؛ ص 446 - 454.
علّت اِخفاء(1)
در اخفای نون ساکنه و تنوین که با غنّه طبیعی است، باید مراقبت شود تا به نحو احسن انجام گیرد؛ زیرا نون ساکنه تا مخرج حروف «مابقی»، نه بسیار دور است که مانند حروف «حلقی» اظهار شود و نه آنقدر نزدیک است تا مانند حروف «یرملون» ادغام گردد، بلکه «میان اظهار و ادغام که همان اِخفا است» باید ادا شود.
مراتب اِخفاء(2)
چون نون ساکنه با قُرب و بُعدی که با مخارج حروف «مابقی» دارد، طبیعةً باعث ایجاد مراتبی است، و از طرفی اندازه کشش غنّه را قرّاء برجسته قولاً و عملاً به بیش از مدت زمان دو حرکت (یک الف = مدّ طبیعی) قائل و پایبند نشدهاند؛ لذا تقسیم اندازه مذکور بین مراتب (3 مرتبه) عملاً کار دشوار و شاید غیرممکن باشد، مگر آن که زمان طولانیتر از مقدار طبیعی شود.
به هر حال مراتب اِخفا بعضا بر مبنای اَقرب، توسّط و اَبعد به سه مرتبه اَعلی، اَوسط و اَدنی تقسیم و مورد بحث قرار گرفته است.
اِخفای اَعلی: نون ساکنه نزد حروف نِطعی (ط، د، ت) اِخفاء اَعلی میشود، بهطوری که کشش صوت غنّه در این حالت بهجهت نزدیک بودن مخرج نون ساکنه به سه حرف مذکور کمترین زمان را دارد.
اِخفای اَوسَط: نون ساکنه نزد حروف «ث، ذ، ظ، ز، س، ص، ض، ف، ش، ج»(1)با کشش غنّه طبیعی (یک الف) است.
اِخفای اَدنی: نون ساکنه نزد حروف لَهَوی (ق، ک)، بهجهت دور بودن مخرجش از
آن دو حرف، باعث میشود صوتِ غنّه در حالت اخفا، زمانی طولانی تر از مقدار طبیعی آن را شامل شود.(2)
مثالها:
ردیف حروف مابقی یک کلمهای دو کلمهای تنوینی
1 تاء: کُنْتُم اَنْ تَضِلَّ جَنّاتٍ تَجْری
2 ثاء: مَنْثُورا مَنْ ثَقُلَت قَوْلاً ثَقیلاً
3 جیم: اَنْجَیناهُ مِنْ جُوعٍ خَلقٍ جَدیدٍ
4 دال: عِنْدَنا مَنْ دَسّیها دَکّا دَکّا
5 ذال: مُنْذِرٌ مَنْ ذَا الَّذی نَفْسٍ ذائقَة
6 زاء: اُنْزِلَ مَنْ زَکّیها غُلاما زَکیّا
7 سین: اِنْسان مِنْ سُوْءٍ کَأْسا دِهاقا
8 شین: مَنْشُورا مِنْ شَرٍّ عَذابٌ شَدیدٌ
9 صاد: مَنْصُورا عَنْ صَلاتِهِم عَمَلاً صالِحا
10 ضاد: مَنْضُودٍ مَنْ ضَلَّ عَذابا ضِعفا
11 طاء: یَنْطِقُ مِنْ طینٍ حَلالاً طَیّبا
12 ظاء: فَلْیَنْظُر مَنْ ظَلَمَ ظِلّا ظَلیلاً
13 فاء: اَنْفُسَهُم مِنْ فُطورٍ خالِدا فیها
14 قاف: یَنْقَلِبُ مِنْ قَبْلِ سَمیعٌ قَریبٌ
15 کاف: عَنْکُم مَنْ کانَ رَسُولٍ کریمٍ
تعریف میم ساکنه
حرف ساکنی است که مانند نون ساکنه در وسط یا آخر کلمه میآید و در حالت وصل و وقف خوانده میشود؛ مانند: اَمْوالٌ (در وسط)، اَنْتُمْ (در آخِر).
احکام میم ساکنه
میم ساکنه نزد حروف الفبای عرب، دارای یکی از سه حکم زیر است:
1- اِدغام 2- اِخفاء 3- اِظهار
1- ادغام(1):
میم ساکنه نزد «میم متحرّکه»، اِدغام متماثلین مع الغُنّه میشود، و به اندازه دو حرکت، غُنّه آن کشیده میشود؛ مانند: کَمْ مِنْ، کُنْتُمْ مُؤْمنینَ.
2- اِخفاء(2)
ضمنا گروهی هم قائل به اظهار میم ساکنه در نزد باء هستند؛ مثل میم ساکنه نزد «فاء» و «واو» از جمله آنان: مکّی (ت 437 ه.ق) در الرّعایه: (ص 206 - 207)، و العطار (ت 569 ه.ق) در التمهید (ص 155 ظ)؛ و المرادی (ت 749 ه.ق) در کتاب المفید فی شرح عمدة المجید فی علم التجوید.
و نیز ر.ک : الدراسات الصوتیه...؛ ص 463 - 466؛ التجوید و آداب التلاوة، ص 31.
:میم ساکنه نزد حرف «باء»، اِخفای شفوی مع الغُنّه میشود و به اندازه دو حرکت، غنّه آن کشیده میشود؛ (به عبارتی میم ساکنه کشیده در «ب» خوانده شود) مانند: اَنْتُمْ بِهِ، یَعْتَصِمْ بِاللّهِ، مِنْ بَعْد (مِمْ بَعْد)، اَمَدا بَعیدا (اَمَدَمْ بَعیدا)
3- اِظهار(1):
میم ساکنه نزد بقیّه حروف (غیر از میم و باء)، اِظهار میشود؛ لکن در نزد دو حرف «فاء» و «واو» اَشَدّ اظهار است؛ چنانچه رعایت نشود ممکن است میم در نزد فاء، اخفا و نزد واو، ادغام شود؛ مانند: لَهُمْ فیها، اَمْواتٌ، عَلَیْهِمْ اَبْوابٌ.
نکات اظهار میم(2)
باید از حرکت دادن یا قلقله میم ساکنه خودداری شود؛
باید قاری، سریعا آن را اداء نماید و مکث نکند؛
بین میم ساکنه و حرف بعدی نباید صدا قطع شود؛
در اَشَدّ اظهار چنین باید عمل کرد؛ پس از اداء میم، بدون این که لبها به شدّت از یکدیگر جدا شود، حرف بعدی تلفّظ شود.
1) 3. اکثر قائل به اظهار میم ساکنه نزد بقیه حروف هستند و تأکید بر اظهار نزد «فاء» و «واو» از جمله آنان: الدانی (ت 444 ه.ق) در التحدید (ص 40 ظ)، و ابن البازش (ت 540 ه.ق)، در الاقناع (1 / 177)؛ الدراسات الصوتیه...، ص 461 - 463.
2) 1. الموضح فی التجوید [القرطبی (ت 462 ه.ق)] ، ص 174؛ و النّشر فی القراءات الشعر [ابن جزری (ت 833 ه.ق)، 1 / 222 و 223؛ الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید، ص 461 و 462؛ سرّ البیان فی علم القران؛ ص 197؛ تجوید جامع (پورفرزیب)، ص 79؛ حلیة القران (سطح2)، ص 147 و 148؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 115 و 116.
بحث «مدّ» یکی از مهمترین مباحثی است که در حوزه تلاوت قرآن کریم و زیبایی بخشی به آن، جایگاه ویژه ای دارد. عمل به اصل «مدّ» در تلاوت، مورد اتّفاق تمامی قرّا است؛ لکن تنها در میزان کشش مدّی حروف مدّ اختلاف نظر وجود دارد.(1)
آنچه در این جا مورد بحث قرار میگیرد قرائت عاصم به روایت حفص میباشد.
تعریف: مَدّ و قَصر
مدّ
در لغت: یعنی «کشیدن، افزایش».
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «کشش و امتداد صوت در حروف مدّی (الف، واو ماقبل مضموم، یاء ماقبل مکسور) بیشتر از میزان طبیعی آنهاست».
قَصر
قَصر در لغت: یعنی «کوتاه کردن، بازداشتن»، و ضدّ مدّ است.
در اصطلاح تجوید: عبارت است از «اداء حرف مدّ به میزان اصلی و طبیعی آن»؛ لذا در این مبحث «قصر» با «مدّ طبیعی» مترادف است.
حروف مدّ به تنهایی همان کشش طبیعی خود را دارند (دو حرکت)؛ لکن اگر یکی از اسباب مدّ که ذیلاً خواهد آمد، بلافاصله پس از آن قرار گیرد(2)(سبب لفظی) و یا
همراه آن باشد (سبب معنوی)، قابلیّت کشش بیش از اندازه طبیعی را خواهد داشت؛ بنابراین ساختمان مدّ از دو جزء ترکیب یافته است که عبارتند از: حرف مدّ، سبب مدّ.
حروف مدّ(1)
الفِ ماقبل مفتوح (الف همیشه ساکن است)، مانند: -َ ا.
واو ساکنِ ماقبل مضموم، مانند: -ُ و.
یاء ساکن ماقبل مکسور، مانند: -ِ ی.
اسباب مدّ
سَبَب لفظی
همزه؛ مانند: جاءَ، اِنّا اَنْزَلناهُ.
سکون؛ مانند: یَعْلَمُونَ، الْانْ.
سبب معنوی(2)
«ما» ی نافیه؛ مانند: ماجَعَلَ اللّهُ.
«لا» ی نافیه؛ مانند: لایَسْمَعُونَ فیها.
«لا» ی ناهیه؛ مانند: لاتَقْرَبُوا.
مقادیر مدّ(1)و اسامی هر یک:
ردیف مقادیر مدّ اسامی مقادیر مدّ
1 دو حرکت = یک الف قصر (مدّ طبیعی)
2 سه حرکت = یک الف و نیم فوق قصر (فُوَیق قصر)
3 چهارحرکت = دو الف توسط (دو برابر مدّ طبیعی)
4 پنج حرکت = دو الف و نیم فوق توسط (فویق توسط)
5 شش حرکت = سه الف طول (سه برابر مدّ طبیعی)
بهطور کلّی میتوان «مدّ» را به دو نوع تقسیم نمود:
الف - مدّ اصلی (طبیعی) ب - مدّ فرعی (غیر طبیعی)
تعریف «مدّ اصلی»
مدّی است که در آن پس از حروف مدّ، هیچ سببی از اسباب مدّ نیاید؛ در این صورت همان حروف مدّی هستند که کشش طبیعی خود را خواهند داشت. مانند: نُوحیها.
1) 3. برخی برای غیرِ «قصر»، کششی بیش از اندازههای مذکور را قائلند. (ر.ک : تجوید کاربردی 1، ص 37) ضمنا این اندازهها در نوع قرائتها (تحقیق، تدویر و تحدیر) تا حدودی تغییر میکند، بهتر است جهت اجتناب از افراط و تفریط در اندازههای تقریبی مذکور، و رسیدن به حدّ متعارف مطلوب از طریق استماع به تلاوتهای قرّا مشهور اقدام شود.
«مدّ عوَض»
وقف بر کلماتی که تنوین نصبِ آنان بر پایه الفی استوار است، با حذف تنوین
بهجهت وقف، باید «الف» نیز حذف شود؛ لکن در این حالت «الف» به عوض تنوین نصبِ محذوف باقی میماند؛ مانند: عَلیما حکیما.(1)
«مدّ بَدَل»
همزه ساکنی که پس از همزه متحرّک قرار گیرد، طبق قاعده صَرفی «تخفیف قلبی»(2)تبدیل به حرف مدّ میشود ( أَ أْ î ا ؛ إِئْ î ای ؛ أُ ؤْ î اُو ) ؛ مانند: امَنَ
( أَأْمَنَ ) ، اُوتِیَ ( أُؤْتِیَ ) ، إیمان ( إِئْمان ) .
«مدّ صِله صُغری (قصیرة)»(3)
ها ضمیری (هُ - هِ) که دو طرفش متحرّک باشد و وقفی هم صورت نگیرد، در قرائت به حرف مدّی «واو» و یا «یاء» وصل (صله) میشود؛ مانند: «اِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبیرٌ»که خوانده میشود؛ «اِنَّهُو بِعِبادِه خَبیرٌ».
«مدّ حَیٌّ طَهِر(4)»
1) 1. در کلماتی از قبیل «ماءً» و «هُدیً» نیز چنین قابلیتّی وجود دارد؛ لذا هنگام وقف، «ماءا» و «هُدی» میشوند.
2) 2. ر.ک : کتب صرفی از جمله: علوم العربیه، 1 / 186 و 187؛ صرف ساده، ص 103.
3) 3. هاء ضمیر آنگاه که به همزه قطع (سبب مدّ) میرسد، مثل مدّ منفصل عمل میشود، و به آن مدّ «صله طویلة» گفته شده است؛ مانند «مَنْ ذَالَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلّا بِإِذْنِهِ» (بقره/ 255) [علوم القران عند المفسّرین، 2 / 369 و 370]
4) 4. بهتر است واژه «طهر» بر وزن «فَعِل» در نظر گرفته شود تا صفت مشبهه باشد به معنای «پاک» [ر.ک : منتهی الارب، 3 / 776؛ الرائد، 2 / 1135؛ فرهنگ جامع عربی به فارسی، ذیل واژه «طهر»]، نه بر وزن «فَعُلَ / فَعَلَ» تا به معنای «پاک و پاکیزه شد» شود و این معنا به ذهن متبادر شود که قبلاً این حروف پاک نبودهاند چنانکه برخی کتب تجویدی و علوم قرآنی آوردهاند [ر.ک : علوم القران عند المفسّرین، 2/369]
حروف مدّی واقع در حروف مقطّعه قرآن که بدون سبب مدّ هستند، و این حروف عبارتند از: «ح، ی، ط، ه، ر» که بهصورت «حَا، یَا، طَا، هَا، رَا» خوانده میشوند؛ مانند: طه î طا، ها.
«مدّ تمکین»
چنانچه حرف مدّی «یاء» بعد از حرف «یای» مشدّدی واقع شود، مدّ آن را «تمکین» گویند؛ مانند: حُیّیتُمْ، اَلنَّبیّینَ.(1)
میزان کشش مدّاصلی(طبیعی): «دو حرکت» یا«یک الف» یا«دوثانیه» = قَصْر.
تعریف «مدّ فرعی»
مدّی است که به علّت همراه شدن سببی از اسباب مدّ با حرف مدّ، پدید میآید.
مدّ فرعی، خود بهجهت دارا بودن حروف و سببهای گوناگون به چند قسم، تقسیم میشود که عبارتند از:
مدّ فرعی با حروف مدّی ( ا ، ی ، ُو )
1) 1. علوم القران عند المفسّرین، 2 / 368 - 370؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 118.
مدّ منفصل
مدّ بَدَل
مدّ تعظیم
مدّ تَبرئه
مدّ لازم
مدّ عارضی
مدّ فرعی با حروف لین (-َ وْ ، -َیْ)
همراهِ سببِ سکونِ لازم و عارضی:
مدّ لین
بنابر آنچه تنظیم شد، مدّ فرعی (با سبب مدّ) را به ترتیب ذیل شرح میدهیم:
مدّی است که درآن سبب، یعنی «همزه» بلافاصله پس از حرف مدّ، در یک کلمه قرار گیرد؛ مانند: جَآءَ، سُوآءٍ، خَطیآئَةً.
میزان مدّ: به «توسّط، فوق توسّط» (4 و یا 5 حرکت) است؛ البتّه در این نوع از مدّ به هنگام وقف جایز شمرده شده که به «طول» (6 حرکت)، کشش مدّی داده شود، مانند: سَمآءْ، سُوآءْ، اَلنَّسیآءْ
علّت نامگذاری به مدّ متّصل و واجب
متّصل: به لحاظ اِتّصالِ سبب مدّ (همزه) به حرف مدّی، در یک کلمه است که چنین نامیده شده است.
واجب(1): برخی متأخّرین مدّ متّصل را مدّ واجب نیز نامیدهاند، بهجهت این که هیچ یک از قرّاء سبعه این نوع مدّ را به قصر نخواندهاند.
قرائت (در یک نشست قرائتی) یک نواخت عمل کرد.
هرگاه حرف مدّ در پایان کلمهای و سبب مدّ (همزه) در ابتدای کلمه بعدی، یعنی در دو کلمه جدای از یکدیگر قرار گیرند، آن را مدّ منفصل گویند؛ مانند: اِنّآ أنزَلنا، رُدُّوآ اِلی اللّهِ، فیآ اَنْفُسِهِم، اَمْرُهُآ اِلی اللّهِ، یُؤَدِّهآِ اِلَیْکَ، یَرَهُآ اَحَدٌ
میزان مدّ منفصل: به «قَصر، توسّط، فوق توسّط» (2، 4 و یا 5 حرکت) میباشد.
1) 1. منظور از «واجب» در اینجا واجب فقهی نیست، بلکه از نظر قرّا در راستای تجوید رعایت آن را با اهمیت و واجب دانستهاند.
مدّ منفصل ضعیف تر از مدّ متّصل است؛ لذا یا باید کمتر از مدّ متصل کشیده شود و یا مساوی آن، و نباید بیشتر از مدّ متصل شود.
علّت نامگذاری به منفصل و جایز
جایز: چون برخی قرّاء سبعه، مدّ منفصل را به اندازه «قصر» خواندهاند، لذا به آن «مدّ جایز» نیز گفتهاند؛ و حتّی برخی این مدّ را «مستحب» هم نامیدهاند.
مدّی است که در آن حرف «همزه» به عنوان سبب مدّ قبل از حرف مدّ (که حرف مد در اصل همزه ساکنی بوده) و در یک کلمه قرار دارد، گویند؛ مانند: امَنُوا ( أَأْمَنُوا ) ، ایمان ( إِئْمان ) ، اُوتُوا ( أُؤْتُوا )
میزان مدّ: به «قصر» (2 حرکت) خوانده میشود.
نکته: امّا فقط نافع به روایت ورش به «2، 4، 6 حرکت» خوانده است، لکن بقیّه قرّا این نوع مدّ را به قصر ادا کردهاند.
علّت نامگذاری به مدّ بدل
در این مدّ، حرف مدّ در اصل همزه ساکنی بوده است که به حرف مدّ «تبدیل» شده، لذا به آن مدّ بدل گفتهاند. (در حالات مدّ به آن اشاره شد).
مدّی است که دارای سبب معنوی است و بیانگر مبالغه در نفی شرک و بزرگداشت باری تعالی است؛ مانند: «لا اِلهَ اِلّا اللّه» ، «لا اِلهَ اِلّا هُو» ، «لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ».
میزان کشش مدّ تعظیم: این مدّ را به «توسّط» (4 حرکت) خواندهاند.
برخی گفتهاند «حفص» تنها از طریق «طیّبة النّشر» در اینجا به «توسّط» نیز خوانده است.(1)
مدّی است که سبب آن نیز معنوی بوده، و به منظور نفی و بیزاری و دوری نمودن (برائت) از چیزی است و آن، مدّ «الف»، در «لا»ی نافیه است؛ در عباراتی شبیه: «لارَیْبَ فیهِ»، «لا شِیَةَ فیها»، «لا اِکْراهَ...» و....
میزان کشش مدّ تَبرئه: همانند مدّ تعظیم است.
هرگاه بلافاصله پس از یکی از حروف مدّی در یک کلمه، «سکون لازم»(1)قرار
گرفته باشد، حرف مدّی آن با کشش خوانده میشود که چنین مدّی را لازم نامیدهاند؛ البته سکون لازم در کلمات به دو صورت مُظْهَر (ادغام نشده) و یا مُدْغَم (ادغام شده) آمده است؛ مانند آلْانَ ، قآ ( قآفْ ) ، دآبَّة ، الآمآ ( اَلِف لآمّی-آمْ )
انواع یا حالات مدّ لازم: مدّ لازم اگر در «حروف» مقطّعه باشد، آن را «حرفی» و در غیر آن (کلمات) باشد، «کَلِمی» گویند.
ضمنا هر یک از آن دو اگر با سکونِ مُظهَر باشد، آن را «مُخَفَّف» و چنانچه با سکونِ مُدغَم باشد، آن را «مُثَقَّل» یعنی «مشدّد»، گفتهاند.
الف - مدّ لازم حرفی مخفّف
ب - مدّ لازم حرفی مثقّل
ج - مدّ لازم کلمی مخفّف
د - مدّ لازم کلمی مثقّل
اینک تفصیل هر یک از چهار مورد مذکور:
الف - مدّ لازمِ حرفی مخفّف
مدّی است که سببش سکون ذاتی مُظهَر (ادغام نشده / غیر مشدّد)، و در حروف مقطّعه واقع شده باشد؛
مانند: صآ (صآد) ، نآ (نوآنْ) ، یسآ (یاسیآنْ) ، الآر (الف لآمْ را)،....
1) 3. سکون لازم، سکونی است اصلی و ثابت برای حرف در کلمه، و بهخاطر وقف ایجاد نشده باشد؛ مانند سکون لام در کلمه «آلْانَ».
ب - مدّ لازمِ حرفی مثقّل
مدّی است که سببش سکون ذاتی مُدغَم (ادغام شده / تشدید) بوده، به عبارتی
سبب آن تشدید باشد، و در حروف مقطّعه واقع شده باشد؛ مانند:
لام در الآم (اَلِفْ لآمْ میمْ î اَلِفْ لآمّیمْ)
سین در طسآم (طاسیآنْ میمْ î طاسیآمّیمْ)
و ...
ج - مدّ لازمِ کَلِمی مخفّف
مدّ لازمی است که سبب آن سکونِ ذاتی مُظهر (ادغام نشده)، و در کلمهای واقع باشد؛ مانند آلاْنَ. (در قرآن همین مورد است که دوبار تکرار شده است.)(1)
د - مدّ لازمِ کَلِمی مثقّل
مدّ لازمی است که سبب آن سکونِ ذاتی مُدغَم (ادغام شده/تشدید)، به عبارتی سببش تشدید باشد، و در کلمهای واقع شده باشد؛ مانند:
آللّهُ ، آ لذَّکَرَیْنِ ، اَلضّآلّینَ ، اَتُحآجُّوآنّی ، ....
میزان کشش مدّ لازم: حرف مدّ در تمامی مدّهای لازم به اندازه 6 حرکت (طول) کشیده میشود.
علّت نامگذاری به مدّ لازم: چون تمامی قرّاء سبعه، مدهای لازم را به یک مقدار (6 حرکت) کشیده و به آن ملتزم بودهاند، لذا به «مدّ لازم» نامیده شدهاند.
رمز به خاطرسپاری: تعداد هشت حرف از حروف مقطّعه(2)که دارای سکون لازم
هستند، در جمله «نقص عسلکم» یا «سنقص علمک» جمعند؛ ضمنا حرف «عَیْنْ»(1)را به مقدار «قصر» و «توسّط» نیز میتوان قرائت نمود.(2)
نکات مدّ لازم
1- مدّ الفَرق: مدّ لازم در سه کلمه «آللّهُ»، «آ لذَّکَرَیْنِ» و «آ لْانَ» به عنوان «مدّ فرق» نیز مطرح بوده است.
کلمات مذکور که در اصل أَاللّه (آیا خدا)، أَاَلذَّکَرَیْنِ (آیا دو نر)، أَاَلْانَ (آیا اکنون) بودهاند، همزه دوم که همزه وصل است در این موقعیّت که قبلش همزه قطع و بعدش سکون است، علی القاعده باید حذف شود؛ لکن در این صورت مفهوم استفهام در آنها از بین میرود!
لذا جهت رهایی از این حالت همزه وصل، تخفیفا قلب یا تبدیل به الف شده و الفِ «آل» حرف مدّ و سکونِ لازمِ مُدغَم یا مُظهَر «لام» سبب آن است (البته بعضا آن را مدّ منقلب نیز گفتهاند).
بنابراین اگر به مدّ خوانده نشود همزه استفهام و همزه خبر که همزه وصل است، مشتبه شوند؛
(مدّ الفرق: هُوَ الفارقُ بَیْنَ الإستِفْهامِ و الْخَبَر إذ لَوْ لا الْمَدّ لتوهّم أن الکلامَ خبرٌ)(3).
2- همه قرّاء سبعه کلمات مذکور را به دو صورت «مدّ» یا «تسهیل همزه دوم»
یعنی، همزه وصل «ال» قرائت نمودهاند.(1)
3- هنگام وصل حروف مقطعه «الآمآ» به آیه «اللّهُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ» در آغاز سوره آل عمران، همزه وصل «اللّهُ» حذف میشود، و میمِ قبل از آن که سکون ذاتی یا لازمِ مُظهر دارد (در مدّ لازم)، برای رفع التقای ساکنین (به جای مکسور)
مفتوح میشود؛ زیرا حرکت فتح خفیفترین حرکات است و با انتخاب آن در این مورد بهخصوص، مراعات تفخیم (تغلیظ) لفظ جلاله نیز شده است؛ «اَلِف لآمْ میمَ اللّهُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ».
میزان کشش مدّ، در مورد مذکور از نظر قرّاء سبعه دو وجه جایز است:
نظر به اصل سکونِ لازمِ حرف میم (که در وصل مفتوح شده است)، به «طول» (شش حرکت) قرائت میشود؛
با توجّه به وضع موجود (که سکون لازم بدل به فتحه عارضی شده) مدّ مذکور به «قصر» (دو حرکت) خوانده شده است.
بدیهی است در صورت وقف بر «الآمآ» هجای میم باید همراه با مدّ لازم (طول) ادا شود و دیگر وجه «قصر» جایز نمیباشد.(2)
مدّی است که پس از حرف مدّ آن، سکون عارضی واقع شود، بدین معنا که هنگام وقف سکونی در آخر کلمه پس از حرف مدّ ایجاد میشود و در نتیجه موجب مدّ
غیرطبیعی در حروف مدّی میشود؛ مانند:
اَلرَّحیمِ î اَلرَّحیآمْ (وقف) ؛ اَلْمُفلِحُونَ î اَلْمُفْلِحُوآنْ (وقف) ؛ تُکَذِّبانِ îتُکَذِّبآنْ (وقف)
میزان کشش مدّ عارضی: در قرائت همه قرّاء سبعه، در صورتی که در کلمه، وقف به «رَوْم»(1)نشود به «طول، توسّط و قصر» یعنی (6، 4، 2) حرکت، قرائت شده است.
مدّی است که حروفِ آن واوِ ساکنِ ماقبل مفتوح (-َ وْ)، و یای ساکنِ ماقبل مفتوح (-َ یْ) بوده و سبب آن فقط سکون(2)(لازم، عارضی) باشد.
(گفته شده «الف» چون ماقبلش همیشه مفتوح است، حرف لین محسوب میشود.)
مدّ لین به سکونِ لازم: مدّی است که بعد از حروف لین (-َ وْ، -َ یْ) سکون ذاتی باشد، که در قرآن فقط در حرف «عَیْنْ» از حروف مقطّعه آمده است و عبارتند از: «کآهیعآصآ î کآف ها یا عَیْآنْ صآد» (مریم، آیه 1)، و «حمآ عآسآقآ î حا میآم عَیْآنْ سیآنْ قآفْ» (شوری، آیات 1 و 2).
1) 2. وقف به «رَوْم» نوعی از وقف است که در آن حرف آخر کلمه اگر مضموم یا مکسور باشد، ساکن نمیشود، بلکه حدود یک سوم از حرکتش باقی میماند؛ ضمنا در صورت وقف به روم میزان مدّ، «قصر» است.
2) 1. در روایت ورش از نافع حرف همزه نیز سبب مدّ لینی میباشد. [تجوید جامع (پورفرزیب)، ص 90 و 91؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 123]
مدّ لین به سکون عارض: مدّی است که بعد از حروف لین، سکون عارضی (غیر ذاتی) واقع شود، و آن هنگام وقف بر برخی کلمات ایجاد میشود؛ مانند: «یَوْمَî یَوْآمْ»(وقف) ؛ «اَلْبَیتِ î اَلْبَیْآتْ»(وقف) ؛ «مِنْ شَیْءٍ î مِن شَیْآءْ(وقف)».
میزان کشش مدّ لین
با سکون لازم: به «قصر»، «توسّط» و «طول» خوانده میشود؛ لکن ارجحیّت به «طول» خواندن است.
با سکون عارض: نیز به «قصر»، «توسّط» و «طول» است.
انواع مدّ، که در کتب قراءات و تجوید اسامی آنها مذکور است، بسیارند، و در مبحث «تاریخچه مدّ» به آنها اشاره شد و شرح مهمترین و کاربردیترین آنها در هشت عنوان گذشت.
مراتب مدّ؛ برخی، مدها را بر اساس سببهای قوی و ضعیف رتبهبندی نمودهاند، بدین صورت که «سکون» را سبب قویتر از «همزه» دانسته و آنگاه «ثبات» سکون یا همزه را بر غیر آن مقدّم داشته و گفتهاند:
مراتب مدّ از قوی به ضعیف عبارتند از:
اَقوَی المُدودِ لازمٌ فَما التَّصَل فعارضٌ فَذُو انْفِصالٍ فَبَدَل
در تعارض دو نوع مدّ با حرف مدّی مشترک (واحد)، به حکم مدّ قویتر عمل میشود.
نمونهها:
الف - مدّ لازم در موضع وقف، با مدّ عارض پیش آمده کلماتی از قبیل «حآدَّ» یا «جآنٌّ» و...، باید به حکم مدّ لازم که کشش شش حرکتی دارد، عمل کرد.
ب - مدّ متّصل در موضع وقف، با مدّ عارض پیش آمده در کلماتی مانند «یَشآءُ» یا «سُوآءُ» و...، باید به حکم مدّ متصل که کشش کمتر از 4 حرکت ندارد و به بیشتر از آن عمل نمود.
ج - مدّهای عارضی و لین مجاور هم، در یک تلاوت، باید برتری مرتبه را به مدّ عارضی داد، بدین معنا که مدّ عارضی، بیشتر یا حداقل مساوی با مدّ لین کشش داده
شود و کمتر از آن نگردد.
مانند: «ذَلِکَ الْکِتَابُ لا رَیْآبْ (وقف) فِیْهِ هُدًی لِلْمُتَّقِیآنْ(وقف)» (بقره، آیه 2).(1)
1) 1. ر.ک : حلیة القران (سطح 2)، ص 170 - 172؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 123 - 125؛ اِحیاء القرائة، ص 125 - 128.
مدّ اصلی و حالات آن (2 حرکتی): 1. مدّ طبیعی (نُوحیها)؛ 2. مدّ عوض (حکیما)؛ 3. مدّ بَدَل ( امَنُوا)؛ 4. مدّ صله صغری (اِنَّهُ خبیرٌ)؛ 5. مدّ حیُّ طَهِر (طه)؛ 6. مدّ تمکین (حُیّیتُمْ).
با سبب معنوی (4 حرکتی): 1. مدّ تعظیم (لا اِلهَ اِلّا اللّه) 2. مدّ تبرئة (لا رَیْبَ فِیهِ)
همزه
قبل ازحروف مدّ: مدّ بَدَل (آمَنُوا)«بهروایت وَرش 2،4،6 حرکت» بعد ازحروف مدّ: 1. در یک کلمه = مدّ متصل(شاءَ)؛(4،5،6) 2.در دو کلمه = مدّ منفصل(اِنّااَنْزَلنا) (2،4،5).
مدّ
مدّ فرعی
با سبب لفظی
سکون
با حروف لین = مدّ لین: 1. با سکون لازم (عَیْن) (2،4،6 حرکت)؛ 2. با سکون عارض (یَوْم، بَیْت) (2،4،6 حرکت). با حروف مدّی + سکون عارض = مدّ عارضی؛ (اَلمُفلِحُونْ) (2،4،6 حرکت). با حروف مدّی + سکون لازم = مدّ لازم: 1. محفّف حرفی (قآ)؛ 2. مخفّف کلمی (آلْانَ)؛ 3. مثقّل حرفی (الآمآ)؛ 4. مثقّل کلمی (الضّآلّین) (6حرکت).
بهطور کلّی حرف «هاء» در آخر کلمات قرآن سه نوع است که عبارتند از:
تعریف
هاء ضمیر یا کنایه، حرفی است که در آخر هر سه نوع کلمه (اسم، فعل، حرف) قرار میگیرد و جهت جلوگیری از تکرار صریح اسم، جانشین اسم میشود و به صورت مفرد مذکّر غایب، به معنی «او، آن» میباشد؛
مانند: عَبْدُهُ (بنده او )، نَصَرَهُ (او را یاری کرد)، لَهُ (برای او، برای آن)
انواع هاء ضمیر
متحرّک (هُ - هِ)(1): هاء ضمیر متحرّک گاه به «اشباع» یا «صله» (î هُو - هی)، و گاهی «بلا اشباع» (î هُ - هِ) خوانده میشود.
اشباع هاء ضمیر و شرایط آن
«اشباع» به معنای «سیر کردن» است و مقصود از آن، تبدیل صدای کوتاه به صدای کشیده (حرف مدّ) میباشد.
1) 1. هاء ضمیر مفتوح وجود ندارد.
متحرّک خوانده شود، اشباع میشود؛ مانند: قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ أکَفَرْتَ...(1)î
قالَ لَهُو صاحِبُهُو وَ هُوَ یُحاوِرُهُو أکَفَرْتَ....
مانند: لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدا(2)î لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهی وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهی مُلْتَحَدا.
هاء ضمیر در عبارت «وَ یَخلُد فیهِ مُهانا»(3)با این که قبلش صدای کوتاه (متحرّک) نیست؛ ولی حَفص آن را به «اشباع» خوانده است؛ مانند: «وَ یَخْلُدْ فیهی مُهانا».
عدم اشباع هاء ضمیر و شرایط آن
عدم اشباع (بِلا اشباع)، یعنی حرف با صدای کوتاه خوانده شود؛ مثلاً «هاء ضمیر» و «همزه» در کلماتِ «لَهُ، بِهِ، اُولی» به اشباع خوانده میشوند؛ لکن در کلماتِ «لَهُ الْحَمْدُ، مِنْهُ، اُولی، اُولئکَ» بلا اشباع و به صورت «لَهُلْحَمْدُ، مِنْهُ، اُلی، اُلئِک» ادا میشوند.
مانند: مِنْهُ اسْمُهُ، اِلَیْهِ الْمَصیرُ، لَهُ الْمُلْکُ، مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ، مِنْهُ لَحْما، لَدَیْهِ خُبْرا.
مانند: بِهِ الَّذینَ، لَهُ الرَّحْمنُ، یَعْلَمْهُ اللّهُ.
هاء ضمیر در عبارت «یَرْضَهُ لَکُمْ»(1)با این که قبل و بعدش متحرّک است، در برخی قراءات از جمله، قرائت عاصم برخلاف قاعده، «بلااشباع» خوانده شده است.
هاء ضمیر ساکن (هْ): در قرائت عاصم به روایت حَفص «هاء ضمیر» در دو کلمه «اَرْجِهْ»(4)و «اَلْقِهْ»(5)که طبق قاعده باید متحرّک میشد، لکن برخلاف قاعده به سکون روایت شده است و نباید با «هاء سَکْت» مشتبه شود.
تعریف:
حرفی است که جزء اصل و پیکره کلمه است؛ اگر کلمه فعل باشد، «لام الفعل» محسوب میشود، و هیچگاه از کلمه جدا نمیشود؛ چرا که بدون آن کلمه از معنایش خارج میشود و بلااشباع ادا میشود.
موارد هاءِ جوهری
قاعده کلّی: اصل بر این است که این نوع «هاء» به همان حرکت خود (بلا اشباع) خوانده شود؛ مانند: اللّه، نَفْقَهُ، وَجْهُ، اِلهَ، یَنْتَهِ،....
استثنا (بی قاعده)
در کلمه «هذِهِ» که اسم اشاره است، «هاء» اصلی است و هرگاه حرف بعد از آن متحرّک باشد، برخلاف اصلش با «اشباع» خوانده میشود؛ لکن اگر به سکون برسد، «بلا اشباع» میشود؛ مانند: «هذِهِ اَنْعامٌ»،(1)«هذِهِ الدُّنْیا»؛(2)
ضمنا در حالت وقف ساکن میشود؛ مانند: هذِهِ î هذِهْ.
تعریف:
هاء همیشه ساکنی است که نقش معنوی ندارد و جزء کلمه نبوده و به آخر آن اضافه میشود؛ مانند: کِتابِیَهْ.
موارد هاء سکت (در روایت حفص از عاصم)
در آخر اسمها
سوره القارعه: ماهِیَهْ(5).
در آخر فعلها
سوره بقره: لَمْ یَتَسَنَّهْ(6)(یَتَسَنّیî لَمْ یَتَسَنَّ + هْ).
سوره انعام: اِقْتَدِهْ(7)(امر حاضر از: تَقتَدیî اِقْتَدِ + هْ).
علّت و فایده «هاء» سَکْت
دلایل و فوایدی که در اِلحاق «هاء» سکت بر آخر برخی کلمات ذکر کردهاند، عبارتند از:
1- جهت بیان و تلفّظ حرکت حرف آخر کلمه، به هنگام وقف است.(8)
الف - در «ما» ی اِستفهامیه که در حالت مجرور بودن، الف آن حذف میشود؛ مانند مِمَّ î مِمَّه، عَمَّ î عَمَّهْ،...
ب - در ضمیر مفرد مذکّر و مؤنّث غایب منفصل که مبنی بر فتح هستند؛ مانند هُوَ î هُوَهْ، هیَ î هِیَهْ
ج - در نون مشدّد از جمع مؤنّث؛ مانند: عَلَیهِنَّ î عَلَیهِنَّهْ، فیهِنَّ î فیهِنَّهْ، مِثلُهُنَّ î مِثلُهُنَّهْ
د - در یای مشدّد که مبنی بر فتح هستند؛ مانند عَلَیَّ î عَلَیَّهْ، إِلَیَّ î إِلَیَّهْ، بِیَدَیَّ î بِیَدَیَّهْ، لَدَیَّ î لَدَیَّهْ
لیکن اولی وقف به سکون و حفظ رسم الخط قرآن است؛ زیرا وقف به سکون شهرت استعمال دارد و ملاک قرائت محسوب است. [ر.ک : کتب اختلاف قراءات، و نیز: سرّ البیان فی علم القران؛ ص 229]
2- در کلماتی که مبنی بر حرکتند و سلب حرکت از آنها در حال وقفی جایز نبوده، هاء سکت آورده شده تا هم وقف به سکون شده باشد و از طرفی حرکت آخر کلمه سلب نشود.(1)
3- به منظور حفظ توازن و هماهنگی سَجْع آیات قرآن است.
4- در علم نحو (عربی) «هاء» سکت نیز مطرح بوده است و کاربرد آن را در وقف چنین ذکر کردهاند:
جایز است که در بعضی از متحرّکها با افزودن هاء ساکن که «هاء سکت» نامیده میشود، وقف کرد، و آن در فعل مضارع معتلّ الآخِرِ مجزوم با حذف حرف آخرش است؛ مانند:
«لَم یَخْشَهْ»؛ و نیز در فعل امر معتلّ الآخِرِ مبنی بر حذف حرف آخرش؛ مانند: «إمْشِهْ»، «فِهْ، عِهْ»(2)و در «ما»ی استفهامیّه، مانند: «فیمَ تَرْغَبُ فیمَهْ؟» و «عَمَّ تبحثُ عَمَّهْ» ، و در حرف مبنی، مانند: «رُبَّهْ، إنَّهْ، لَعَلَّهْ، اذهبنَّهْ، أَکْرِمِ الْمُجْتَهِدونَهْ، اِنَّهُمْ یُکْرِمُونَهْ»(3).
5- چنان که گفته شد، «هاء» سکت نقش معنوی ندارد، بلکه اغراض لفظی و بیانی در جهت حفظ حرکت آخر کلمه، و در حالت وقف است؛ لکن در برخی قرائتها به جهت ضبط رسم الخطّی آن در قرآن، آن را در وصل نیز میخوانند.(1)
شیوه خواندن «هاء» سَکت در آخر کلمه
الف - «هاء» سکت مانند هر حرف ساکنی، بهطور معمولی چه در حالت وقف و چه در وصل ادا میشود.
ب - «سَکت» که قطع لحظهای صوت (به اندازه زمان دو حرکت) بدون تجدید نَفَس است؛ در «هاء» سکت فقط در مورد «مالِیَهْ هَلَکَ»(2)در حالت وصل که به دو وجه «ادغام مثلین» و «اِظهار هاء سکت با سَکْت مصطلح» ادا میشود، جایز است.
بهتر است بر «هاء سکت» وقف شود؛ چرا که در اصل برای اهمیت منظور بهکار رفته است.
ج - در قرائت عاصم به روایت حَفص تنها در همان مواردی که ذکر شد، و در قرآن نیز مضبوط است، جایز است، هاء سکت خوانده شود.(3)
در بخش «پیشینه وقف» تا حدودی به اهمیّت وقف و ابتداء اشاره شد؛ لکن باید توجّه داشت از آنجا که «وقف و ابتداء» در فرمایش امیرمؤمنان علی علیهالسلام نیمی از ترتیل معرفی شده است، و از طرفی قاری مؤمن به قرآن مأمور به «ترتیل» میباشد؛(1)لذا شناخت مواضع «وقف و ابتدا» برای او نیز امری اجتناب ناپذیر است.
شناخت مواضع «وقف و ابتدا» در تلاوت قرآن مستلزم داشتن اطلاعات وسیع از ادبیات عربی از قبیل لغت، صرف، نحو، معانی بیان، قراءات وآشنایی با ترجمه، مفاهیم و تفسیر قرآن است تا روابط ظاهری و درونی هر آیه و روابط آن، حدّاقل با آیات هم جوار روشن شود و بر این مبنا تلاوت صحیح جریان یابد.
امّا برای کسانی که طریق مذکور امکان پذیر نباشد، میتوانند با تقلید از قرّاء مشهور و اساتید تلاوت، ارکان مختلف تلاوت خود را از قبیل تجوید، وقف و ابتدا، صوت و لحن سامان دهند. مؤکّدا مواضع «وقف و ابتدا» را که در این بخش مورد بحث ما است، از تلاوت ایشان شناسایی و به آن عمل کنند؛ و مضافا از قرآنهایی که دارای علایم وقف و ابتدا (رموز یا علایم سجاوندی) است، میتوانند تا حدودی بهره بگیرند، و با حفظ اِخلاصِ خود، اِنشاءاللّه خداوند پیمودن گامهای بعدی را بر آنان
آسان خواهد نمود.
1) 1. «وَ رَتِّلِ القُرْ... اَن تَرتیلاً». (مزّمّل/4)
تقطیع در آیات، در حوزه تلاوت بیشتر به مقدار توان فهم و اداء صحیح یک یا چند جمله تامّ از یک آیه، در یک نَفَس میباشد.
این مطلب لزوما مساوی با یک آیه نیست؛ چه بسا یک آیه دارای چندین جمله مفید مرتبط بههم باشد که برای فهم و حضور در فکر و دل، ضرورت دارد که به چند قطعه مناسب تقسیم شود، این تقسیم، ارتباط مستقیمی با فهم اجمالی ترجمه و گاه فهم اجمالی تفسیر آیه دارد.(1)
جهت تعیین حدّ و مرز رابطه های لفظی و معنوی آیات کریمه و مطالب درون آیه، اصول و مقرراتی است، که با بهکارگیری علومی که اشاره شد، امکان پذیر است.
تلاوت آیات کوتاه قرآن کریم با وقف بر آخر آنها، برای قاری به هر حال جایز بوده، چرا که وقف بر رؤوس آیات بنا به سیره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خصوصا سوره حمد را که آیه به آیه قرائت میفرمودند(2)، خود مجوّزی است بر این مطلب.
امّا در آیات بلندِ چند سطری، نیم صفحه و حتی یک صفحهای(3)تلاوت در یک نفس امکانپذیر نمیباشد، و از طرفی هرچند نَفَس قاری طولانی باشد این باعث نمیشود که قاری چندین جمله پیدرپی و یا چند آیه کوتاه پیدرپی را بدون در نظر
1) 1. ر.ک : پژوهشی پیرامون تدبّر در قرآن، ص 432.
2) 2. امّ سلمه همسر گرامی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که آنحضرت وقتی قرآن میخواند، در پایان هر یک از آیات، قطع میکرد. میفرمودند: «بسم اللّه الرحمن الرحیم» وقف میکرد؛ و بعد میفرمودند: «الحمدللّه ربّ العالمین» وقف میکرد؛ بعد میفرمودند: «الرّحمن الرّحیم» وقف میکرد و هکذا تا آخِر... [النشر، 1/226؛ معالم الاهتداء، ص 99]
3) 3. ر.ک : بقره/ 282، در قرآن به خط عثمان طه در صفحه 48/ آیه «دَیْن» که 15 سطر است.
گرفتن نکات و لطایف آنها زنجیروار در یک نفس بخواند. چنانکه با یک نفس سوره توحید را خواندن «مکروه» دانسته شده است.(1)
اصلاً در بعضی از آیات، نکاتی وجود دارد که مستلزم وقف در بین آیات است و حداقل، وقف آنها نیکوتر از وصل آنهاست، پس نیکو خواندن قرآن اقتضا میکند که بر آن موارد وقف شود، مانند موارد زیر:
نسبت چند فعل متوالی به موارد مختلف، با یکسان بودن ظاهر آنها، مانند آیه شریفه «لِتُؤمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِه وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّروُهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُکرَةً وَ أصیلاً»(2)، که مرجع ضمیر غایب در «تُعَزِّرُوهُ» و «تُوَقِّروُهُ» پیامبر است، در حالی که مرجع ضمیر غایب در «تُسَبِّحُوهُ»، خداوند است؛ پس برای این که کسی نپندارد که آن نیز به پیامبر بر میگردد، بهتر است بر «تُوَقِّرُوهُ» وقف شود.
خطاب به دو نفر در یک آیه، مانند آیه شریفه «یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ إِنَّکِ کُنْتِ مِنَ الْخَاطِئِینَ»(3)، که «أَعْرِضْ عَنْ هَذَا» خطاب به یوسف و «اسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ» خطاب به زلیخاست؛ پس برای این که توهّم نشود که هر دو، خطاب به یوسف است، نیکوست که بر کلمه «هذا» وقف شود.(4)و موارد از این نمونه فراوان است.
بنابراین، وقف بین آیات، امری اجتناب ناپذیر است. و دیگر این که در هر جایی
نمیتوان وقف کرد، بلکه باید موارد لازم را شناخت و بر آنها وقف کرد، تا نه تنها خللی به معنای آیات وارد نشود، بلکه مقصود خداوند به بهترین وجه، گوش
شنوندگان آیات نور را نوازش دهد و بر قلب آنان بنشیند.(1)
نکته قابل تأمّل این است که، صِرف دانستن صَرف و نحو بر خلاف تصوّر عموم، برای تقطیع کفایت نمیکند، بلکه نیاز به درک و مراعات فصاحت و بلاغت نیز میباشد، که به این امر در علائم گذاری وقف در قرآنهای موجود توجّه چندانی نشده است.
به عنوان مثال؛ سوره حمد را در نظر گیریم: آیه دوّم تا چهارم از نظر ترکیب نحوی، یک جمله محسوب میشوند؛ چرا که از نظر نحوی آیه 3 و 4 عطف بیان یا بَدَل میباشند که تابع لفظ جلاله «اللّه» و یا «ربِّ العالمین» هستند؛ پس باید به عنوان یک جمله مفید، در انتهای آیه چهار وقف نمود....
لکن توجّه به نکاتِ معانی بیانِ آیات این مطلب را نفی میکند؛ آهنگ انتهای آیات نیز خود شاهد دیگری است که اینها سه آیه هستند و حدّاقل پنج مطلب مستقل در عین ربط را میرسانند و تدبّر در آیات، اقتضای تقطیع به سه قسمت را دارد؛ چنانکه اشاره شد سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز دلیل دیگری است بر این معنی، چرا که حضرت، سُوَرِ قرآن خصوصا سوره حمد را آیه به آیه قرائت میفرمودند.
همین گونه است آیات 6 و 7 که در قرآنها مجموعا یک جمله مفید تلقّی شده است که حداقل (بنابر معانی بیان) چهار جمله مفید میباشد.
1) 1. ر.ک : قواعد وقف و ابتدا در قرائت قرآن کریم؛ ص 22 و 23.
بنابراین اگر به نکاتِ بلاغی آیات، عنایت نشود بسیاری از لطافتها و ظرایف در آیات از دست میرود؛ حتّی در آنجا که از نظر نحوی، فاعلِ یک فعل که رکن اصلی
جمله است، در آیه بعد آمده است و در ظاهر دو آیه را باید به عنوان یک جمله مفید اخذ کرد، لطف تعبیر و ظرافتِ آیه، اقتضای تفکیک را دارد؛ دو آیه بودن آن نیز شاهدی بر این تفکیک است:
«فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرفَعَ وَ یُذکَرَ فیها اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْاصال»(1)
«رِجالٌ لاتُلهیهِم تِجارَةٌ وَ لابَیعٌ عَن ذِکرِ اللّهِ وَ إِقامِ الصَّلوةِ وَ إیتاءِ الزَّکوةِ...»(2).
در دو آیه پی در پی مذکور، در آیه اوّل «یُسَبِّحُ» نیازمند فاعل میباشد که از نظر نحو «رِجالٌ» فاعل آن میباشد؛ لیکن اگر فاعل را ضمیر مستتر در فعل، اخذ کنیم که ابهام دارد و در کلمه «الآصالِ» وقف نماییم، این ابهام، ما را به سؤال میکشاند: چه کسانی صبح و شامگاه خداوند را به پاکی و نزاهت در آن بیوت یاد میکنند؟
با این سؤال آیه 37 جواب از این سؤال مقدّر خواهد بود.
آیه 36، ابتدایش با جار و مجرور «فی بُیُوتٍ» آغاز شده است که ما بعدش صفت «بیوت» میباشد؛ پس از نظر نحوی، عاملش را باید در آیهی(3)قبل جستجو نمود؛ در
نتیجه خود ناقص میباشد که باید صفت «نورٍ» در فقره «نُورٌ عَلی نُورٍ» بگیریم، در حالی که اگر «فی بیوتٍ...» را استیناف بیانی بگیریم لطفِ خاص آیه جلوهگر میشود: «نور الهی در کجا قرار دارد؟ در خانههایی که خدا اجازه داده است...».
اصولاً برداشتِ معمول و متداول و یکنواختِ نحوی از سطح یکنواخت و عادّی روحیهها و گفتارهای روزمرّه، ناشی شده است؛ حال آن که قرآن کریم با تحلیل روانی
عمیق مخاطب خویش، از انواعِ شیوههای ظریفِ هنری بهره برده، تا تأثیر خویش را در عمقِ نفوس، تحقّق بخشد.(1)
پس در امر تقطیع، نکته سنجی و ظرافت و لطافت روحی لازم است تا که تلألؤ آیات جلوهگر شود.(2)
1) 1. «وَ لَقَد صَرَّفنا فی هذا القران لِلنّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ کانَ الاِنسانُ اَکثَرُ شَیْءٍ جَدَلاً» (کهف/ 54) «و به حقیقت قسم ما در این قرآن برای مردم از هر مثلی به شیوههای گوناگون آوردیم (تا متحوّل شوند، و لیکن) انسان در ستیزه جویی از هر چیزی فزونتر است». نظیر این تعبیرها: (اسراء/ 89 و 41؛ زمر/ 28 و 27؛ طه/ 113؛ انعام/ 65 و...).
2) 2. پژوهشی پیرامون تدبّر در قرآن؛ ص 432-434 [با اندکی تصرّف]
در لغت: به معنای «درنگ، باز ایستادن از حرکت و بازداشت» است.
در اصطلاح قرائت: عبارت است از «قطع صوت در حین تلاوت برای تجدید نَفَس و سپس ادامه قرائت».
(1) در لغت: به معنای «جدا کردن و بریدن» است.
در اصطلاح قرائت: عبارت است از «انصراف و پایان دادن به تلاوت و به کار دیگر پرداختن».
و دیگر این که، هنگام «قطع» به قصد انصراف از قرائت، میطلبد که «تصدیق» یعنی «صَدَقَ اللّهُ العَلِیُّ العَظیمُ» گفته شود. و بازگشت مجدّد به تلاوت هرچند به اندازه زمانیِ تجدید نَفَسِ معمول، در وقف باشد، باید با «استعاذه» شروع نماید.
در لغت: به معنای «شروع و آغاز» است.
در اصطلاح قرائت: عبارت است از «شروع تلاوت قرآن و یا شروع بعد از وقف که پی در پی در ادامه قرائت صورت میگیرد».
به عبارتی دیگر از «ابتدا» های جایز، یعنی «تامّ»، «کافی» و «حَسَن» (که بعداً بیانش خواهد آمد) اِقدام به ادامه
قرائت کند.
در لغت: به معنای «سکوت، خاموشی، مکث» است.
در اصطلاح قرائت: عبارت است از «قطع کوتاه ولحظه ای صوت در حین تلاوت بدون تجدید نفس، در زمانی کوتاهتر از زمان وقف(1)(به اندازه 2 حرکت) و سپس ادامه قرائت».
بنا به روایت حفص از عاصم، در چهار موضع از قرآن کریم، به «سکت» یا «سکته»
1) 1. النشر، 1/240؛ الاتقان، 1/286.
خوانده میشود که عبارتند از:
1- عِوَجا * قَیّما(1). کلمه «عِوَجا» در حالت وصل به صورت «سکت» یعنی بدون
تنوین نصب و به الف مدّی اداء میشود.(2)
چنانچه وصل بدون سکت انجام گیرد، «عِوَجا قَیّما» در معنا مشتبه به این میشود که «قیّما» صفت «عِوَجا» باشد؛ با این که «مستقیم، استواری» که معنای «قَیّما» است، نقیض «عِوَج» کجی، انحراف» است؛ آنگاه معنی چنین میشود:
«کجی مستقیم»، که این قابل اشکال است و مفهوم مناسب و صحیحی ندارد. [ر.ک : الجدول فی اعراب القران و صرفه و بیانه، 8/138؛ کلمة اللّه العلیا، 3/810].
بدین گونه که پس از اداء الف مدّی وقفهای در صدا به اندازه دو حرکت ایجاد میشود و سپس بدون تجدید نفس «قیما» خوانده میشود.
2- مَرقَدِنا * هذا(3)بین این دو کلمه میتوان وقف نمود؛ لکن در صورت وصل باید به «سکت» خوانده شود، یعنی صوت برای مدّت کوتاه (به اندازه زمانی 2 حرکت) پس از خواندن «مَرْقَدِنا» قطع گردید و سپس بدون تجدید نَفَس کلمه «هذا» قرائت میشود.(4)
3- قیلَ مَن * راقٍ(5)پس از قرائت کلمه «مَنْ» باید به «سکت» داده شود، یعنی در
1) 2. کهف/ 1. (لازم به ذکر است که تنوین «عِوَجا» در قرائت حفص از عاصم هیچگاه خوانده نمیشود؛ زیرا چه به «سکت» و چه به «وقف» در هر دو صورت به الف مدّی و بدون تنوین ادا میشود.
2) 1. «عِوَجا» مفعول اوّل فعلِ «لَمْ یَجْعَل» است، «قَیّما» مفعول دوم است برای «جَعَلَ» محذوف، و تقدیر کلام «جَعَلَهُ قَیّما» است (و به قولی «قیّما» حال است).
3) 2. یس/ 52.
4) 3. آیه تا «مَرقدِنا» بیان حالت تعجّب کفّار است و از «هذا» به بعد، اِعلام و حالت خبری دارد که به کُفّار گفته میشود و یا خود به اعتراف، خبر را تصدیق میکنند؛ لذا بین این دو جمله یا به «وقف» و یا به «سکت» خوانده میشود.
5) 4. قیامت/ 27.
صوت به اندازه زمانی دو حرکت وقفه ایجاد شود و سپس بدون تجدید نَفَس کلمه «راقٍ» خوانده شود.(1)
4- کَلّا بَل * رانَ(2). در حین قرائت، بین دو کلمه «بَلْ» و «رانَ» در حالت وصل
وقفهای به اندازه زمانی 2 حرکت در صوت باید ایجاد گردد تا «سکت» حاصل شود.(3)
قاری قرآن در سیر تلاوتش، بر کلماتی (اختیارا، یا بناچار) وقف میکند و در این موقعیت اصل بر این است که حرکت حرف آخر کلمه تبدیل به سکون گردد چرا که وقف و سکون به مفهوم باز ایستادن از حرکت است. لکن نزد قرّاء سبعه و در قراءات ایشان حالات و تغییرات دیگری نیز در آخر کلمات(4)غیر از مورد مذکور، به هنگام وقف ایجاد (عارض) میشود که معتبر شناخته شده است و عبارتند از: «اِسکان، اِبدال، رَوْم، اِشمام، اِلحاق، اِثبات، اِدغام، حذف، نقل» که بهطور اختصار بیان میگردد.
1) 5. اگر به وصل و بدون «سکت» خوانده شود، ادغام صورت گرفته و کلمه جدیدی چون «مَرّاق» بر وزق فَعّال که صیغه مبالغه است، ظهور پیدا میکند و از معنای اصلی (مَن راقٍ» کیست شفا دهنده؟) خارج میشود و معنای دیگری (مَرّاق = خروج کننده از دین) پیدا میکند.
2) 6. مطفّفین/ 14.
3) 1. چنانچه به وصل و عدم «سکت» قرائت شود، ادغام متقاربین صورت گرفته و مشتبه به یک کلمه غیر مرتبط با آیه میشود، مثل «بَرّانَ» (که اگر نونِ آن مکسور بود ، می شد دو شخص نیکو کار) .
4) 2. کلمات فراوانی در کتابت قرآن بهطور متّصل و در قالب «یک کلمه» نوشته و شناخته شدهاند که در وقف همان حکم یک کلمه را دارند و در بین آنها وقف نمودن صحیح نیست مانند: لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ، فَأَسْقَیْناکُمُوهُ،...
اِسکان، یعنی ساکن نمودنِ حرف آخر کلمه (موقوفٌ علیها) در صورتی که متحرّک باشد.چنانچه اشاره شد اصل در وقف، همین است زیرا وقف ضدّ حرکت است. مانند: مَساجِدُ î مَساجِدْ، عِبادِیَ î عِبادی
نکته 1: بدیهی است کلماتی که به حرف ساکن یا حروف مدّی ختم شوند در وقف برآنها تغییری صورت نمیگیرد بلکه به حالت ثابت خود باقی هستند. مانند: «وَ لَمْ
یُولَدْ»، امَنّا، رُسُلی، قالُوا،...
نکته 2: هفت کلمه در قرآن کریم وجود دارند که آخر این کلمات به «الفِ مدّی» ختم میشوند، به هنگام وصل به «فتحه» خوانده میشوند، لکن در وقف، به «الف» خوانده میشوند.در جدول ذیل آورده میشود:
«الفهای هفتگانه در قرائت عاصم به روایت حفص»(1)
ردیف کلمه آدرس هنگام وصل هنگام وقف
1 ا َنَا مکرّر در قرآن أنَ اَنا
2 لکِنّا کهف، 38 لکِنَّ لکِنّا
3 اَلظُّنُونا احزاب، 10 اَلظُّنُونَ اَلظُّنُونا
4 اَلرَّسُولا احزاب، 66 اَلرَّسُولَ اَلرَّسُولا
5 اَلسَّبیلا احزاب، 67 اَلسَّبیلَ اَلسَّبیلا
6 سَلاسِلا دهر، 4 سَلاسِلَ سَلاسِلا (سَلاسِلْ)
7 قَواریرا (1) دهر، 15 قَواریرَ قَواریرا
اِبدال، یعنی «تبدیل کردن»؛ در اینجا منظور تبدیل کردن تای گِرد (ة) به «هاء»، و کلمات منصوب به تنوین (-ً ) جز در تای تأنیثِ منصوب (ةً)، به «الف» است.
مانند: رَحمَةٌ î رَحْمَهْ، راضِیَةًٍ î راضِیَهْ، الصَّلوةَُِ î اَلصَّلوهْ،....(2)(2)
1) 1. منظور از «قواریرا» کلمه اوّل است، این واژه دوباره پیدرپی قرار گرفته است که «قواریر» دوّم در وقف و وصل بدون الف است.
2) 2. برخی این حرف را «هاء تأنیث» نامیدهاند، که همان «تاء تأنیث» مُبدّل به «ها» در وقف است.[دانی (ت 444 ه-. ق): التیسر، ص54؛ ابن جزری (ت 833 ه-.ق): النشر 2/82؛ مرعشی (ت 1150 ه-.ق): جهد المقل، ص 54 ظ؛ الدراسات الصوتیه...، ص 510].
مانند: حِسابا î حِسابا، ماءً î ماءا، هُدیً î هُدی،....
واژه «رَوم» در لغت به معنای «قصد و اراده کردن» است؛ لکن در قرائت نوعی وقف است که در آن، به یک سوم حرکتِ حرفِ آخر کلمه اشاره شده و بهصورتی آهسته، که از نزدیک شنیده شود، ادا میشود.
این نوع وقف تنها در کلماتی که حرف آخر آنها «مضموم و مکسور» و یا «مرفوع و مجرور» باشند، قابل اجرا است؛ مانند مِن قَبلُ، اَلرَّحیمِ، اَلرَّحمنُ، اَلمَغضُوبِ، نَستَعینُ.
فایده وقف به رَوم؛ جهت تشخیص حرکت حرف آخر کلمه است، آنهم برای شنونده نزدیک قاری است.(1)
موقوفٌ علیه، در این وقف ساکن نمیشود؛ لذا سکون عارضی که سبب مدّ عارضی است در این مورد منتفی است.
1) 1. به قول «دانی» (ت 444 ه-.ق)، این طریقه از وقف ضعیف کردن صوت است، تا این که بیشتر صوت از بین رفته و صوتی خفی بماند که فرد نزدیک به قاری، و کور به حاسّه سمع آن را بشنود.[التیسیر فی القراءات السبع؛ ص 59]
واژه «اِشمام» در لغت به معنای «بوییدن، بویانیدن» است؛ لکن در اینجا «لبها را
به حالت ضمّه در آوردن» است. در این وقف بعد از ساکن کردن حرفِ آخرِ موقوفٌ علیه، باید لبها فوری به منظور اشاره به حرکت ضمّه (رفع) به طرف جلو گِرد شود تا نشان از ضمّه محذوف باشد.
این نوع وقف تنها در کلماتی که حرف آخر آنها «مضموم و مرفوع» باشد، اجرا میشود؛ مانند نَستَعینُ، عَلیمٌ، نَعبُدُ،....
فایده وقف به اشمام؛ جهت نشان دادن حرکتِ حرفِ آخر کلمه پس از حذف آن به بیننده است (و بیننده ناشنوا)(1)
«عاصم» به چهار طریق مذکور عمل کرده است، و از طرفی مهمترین و فراگیرترین و بهترین شیوه وقف، همان «اسکان» و «ابدال» است.(2)
قاری مختار است به انجام یا عدم انجام وقف به طریق «رَوْم» و «اِشْمام»، خصوصا زمانی که در تنهایی تلاوت میکند به این دو وقف پایبند باشد؛ چرا که وقف «رَوْم» و
«اشمام» نشان دادن و بیان حرکت حرف موقوفٌ علیه برای دیگران است.(1)
«الحاق» به معنای «اضافه و ملحق کردن چیزی به چیز دیگر» است؛ در اینجا
منظور ملحق ساختن «هاء سکت» به آخِر برخی کلمات قرآن به هنگام وقف است. موارد آن در قرائت عاصم به روایت حفص همان است که در کتابت قرآن آمده است؛
مانند: کِتابِیَهْ، لَم یَتَسَنَّهْ،....
امّا برخی از قرّا، مثل ابن کثیر به روایت بزّی، در مواردی هنگام وقف، «هاء» سکت راملحق ساخته است؛ مانند: عَمَّ î عَمَّهْ، هُوَ î هُوَهْ، مِثلُهُنَّ î مِثلُهُنَّهْ، عَلَیَّ îعَلَیَّهْ.
توضیح این موضوع و علّت و فایده «هاء» سکت در بحث مستقل «هاء سکت»، ذیل «انواع و احکام «هاء» آخر کلمات» بیان شده است.
«اِثبات» یعنی «قرار دادن و ثابت گردانیدن» است؛ و در اصطلاح قرائت، باقی گذاردن حرفِ آخر کلمه به هنگام وقف بر آن است.
در واقع یعنی، باز گردانیدن حرف «یایی» که در کتابت قرآن محذوف است؛ ولی حرکت کسره یا جرّ در آخر کلمه دلالت بر ثبوت تقدیری آن دارد؛
مانند: واقٍîواقی، هادٍîهادی، اَطیعُونِîاَطیعُونی، رَبِّ î رَبّی، اَلدّاعِ î اَلدّاعی(2)
عبارت است از: تبدیل حرف آخِر کلمه موقوفٌ علیه که «همزه» است، به جنس حرفِ ماقبلِ آن، یعنی «یاء» یا «واو» و سپس ادغام آن دو حرف در کلمه به هنگام وقف؛
مانند: اَلنَّسیءُî اَلنَّسیْیُ îاَلنَّسیّ ؛ شَیْءٍî شَیْیٍîشَیّ ؛ بَریءٌî بَریْیٌ îبَریّ ؛ سَوْءٍîسَوْوٍî سَوّ ؛ قُرُوءٍî قُرُووٍîقُرُوّ.
این نوع وقف، اختصاصی قرائت «حمزه» و روایت هشام از «ابن عامر» است.
«حذف» در لغت به معنای «ساقط کردن» است و در اصطلاح قرائت، «انداختن حرف آخر کلمه به هنگام وقف» است.
در قرائت «عاصم» به روایت حفص در کلمه «فَما اتینی»(1)بعد از حذف «یاء»، به دو صورت «وقف به حذف» و «وقف به اِسکان» وقف نموده است؛
مانند: فَما ا تینِ، فَما ا تینْ.(2)
مورد دیگرِ آن، این است که «حمزه» در حال وقف بر کلماتی که آخرشان همزه است، به «حذف همزه» وقف کرده است؛
مانند: سَوْءٍî سَوْ، شَیْءٍî شَیْ، یَشاءُ îیَشا، بَریءٌî بَری.(3)
عبارت است از، انتقال حرکت حرف آخر کلمه به هنگام وقف، به حرف ماقبل آن، مشروط به آن که حرف ماقبل آخر ساکن باشد، مانند: وَ اْلعَصْرِî وَالْعَصِرْ، وَتَواصَوْبِالصَّبْرِî وَتَواصَوْ بِالْصَّبِرْ
برخی هم در این وقف، حرکت همزه را به حرف ساکنِ قبل از همزه انتقال داده و
همزه را حذف کردهاند؛(1)
مانند: اَلأرضُî اَلَرْض، اَلأمرُî اَلَمْر، وَاْلإنْسُî وَ لِنْس؛
و یا مانند: اَلقُرْانُî اَلقُرَانْ، دِْفءٌî دِفْ، مَوْئلاًî مَوِلا؛
و یا مانند: سیئَتْî سِیَتْ، تَب-ُوءَî تَبُو.
این نوع وقف را در قراءات حمزه، کسایی، ابن کثیر، ورش از نافع از کتب قراءات دنبال نمایید.(2)
«وقف» در قرآن کریم از جهات گوناگون تقسیمات متعدّد و متفاوتی دارد؛ در این بخش به حدّ اِجمال و ضرورت به آن پرداخته میشود؛ چرا که جزئیّات و لطایف و ظرایف «وقف و ابتدا» بسیارند و آنها را باید در کتب مستقل «وقف و ابتدا» دنبال نمود.
از آنجا که «وقف و ابتدا» از فنون مهم در قرائت قرآن به شمار آمده، نوشتههای این علم از گذشتهها تا بهحال در قالبهای ذیل ارائه شده است:
در این قسمت انواع وقف، در سه محور بیان میشود که عبارتند از:
الف - وقف اضطراری؛
ب - وقف اختیاری؛
ج - انواع وقفهای دیگر(3)
الف) وقفهای قیاسی:1- تامّ 2- کافی 3- حسن 4- قبیح.
ب) وقفهای سماعی (توقیفی):
وقفی است که بر اثر عارضه ای از قبیلِ اتمام نَفَس، سرفه، عطسه، فراموشی و... قاری مجبور و ناچار به وقف شود؛ بدیهی است در این حالت ممکن است وقف بر هر محل نامناسب و اقبح و یا مناسبی اتّفاق بیفتد.
حکم: هنگام شروع مجدّد قرائت پس از رفع اضطرار، حتما باید از جای صحیح و مناسب، تلاوت را از سر بگیرد.
وقفی است که بدون پیشامد عارضه و اجباری، با میل و اراده، عالما و عامدا از روی اختیار خود، بر کلمهای وقف شود.
اساسیترین مبحث «وقف و ابتداء» در همین نوع، متمرکز است.
وقف اختیاری، بر مبنای رابطه «لفظی» (اِعرابی) و «معنوی» (معنا و موضوع)،
خود بر چهار نوع تقسیم میشود که در سه نوع اوّلِ آن، قاری اجازه وقف دارد؛ لکن در نوع چهارم مُجاز به وقف نیست:
1- تامّ 2- کافی 3- حسن 4- قبیح
(1) مقصود از «رابطه لفظی»، رابطه اِعرابی بین دو عبارت است، به طوری که یا قسمت اوّل، عامل اِعراب در قسمت دوم باشد؛ مانند فعل متعدّی «اِهدِ» که عامل در «الصِّراطَ» که مفعول میباشد، است؛(2)
و یا قسمت دوم، عاملِ اِعراب قسمت اوّل باشد؛ مانند «ایّاکَ» که مفعولِ (به عنوان
معمول) فعلِ «نَعْبُدُ» است؛(1)پس کلمات، در دو قسمتِ مذکور بینشان رابطه لفظی برقرار است.
بنابراین، مراد از رابطه لفظی، مطلق رابطه نیست، بلکه همان رابطه اِعرابی است.
نکته: ممکن است دو جمله به ظاهر به هم عطف شده باشند، ولی از نظر «علم وقف و ابتدا»، رابطه لفظی محسوب نشود؛ مانند عطف در آیه شریفه:
«ایّاکَ نَعبُدُ وَ ایّاکَ نَستَعینُ»(2).
در این آیه گرچه «اِیّاکَ نَستَعینُ» بر جمله «اِیّاکَ نَعبُدُ» عطف شده است، ولی هیچ کدام از این دو جمله، عامل اعرابِ جمله دیگر نیست؛ زیرا جمله اوّل مستأنفه است و محلّی از اِعراب ندارد، و جمله دوم نیز عطف به جمله مستأنفه است که آن هم محلّی
از اِعراب ندارد؛ پس بین دو جمله مذکور رابطه لفظی وجود ندارد، گرچه رابطه معنوی وجود دارد؛ زیرا محوریّت عبادت و یاری طلبیدن بنده تنها متوجّه خداست.
بنابراین بر مبنای تعلّقات لفظی و معنوی، بین دو جمله یا دو عبارت یکی از چهار حالت زیر متصوّر است:
1- عدم رابطه لفظی و معنوی (î وقف تامّ)
2- وجود رابطه لفظی و معنوی (î وقف حسن، وقف قبیح)(3)
3- عدم رابطه لفظی با وجود رابطه معنوی (î وقف کافی)
4- وجود رابطه لفظی با عدم رابطه معنوی (واقعیت خارجی ندارد)
حالت چهارم نمیتواند واقعیت خارجی داشته باشد؛ زیرا امکان ندارد بین دو جمله و یا عبارت، رابطه لفظی (اِعرابی) باشد؛ لکن از نظر معنا و موضوع ارتباطی نباشد.
الف: جمله مفید معنا و به دور از نقص باشد؛ (همان که سکوت متکلّم بر آن صحیح باشد)
ب: خارج از مقصود خداوند نباشد.
اینک توضیح هر یک از وقوف اختیاری تام، کافی، حسن و قبیح.
وقفی است که بین دو جمله یا دو عبارتی واقع میشود که آن دو هیچ گونه رابطه لفظی و معنوی با هم نداشته باشند؛ به عبارتی وقف بین دو جمله کاملاً مستقل.
معیار تشخیص: 1- تمام و کامل شدن کلام 2- مستغنی بودن کلام دوّم از اوّل.
حکم: در وقف تامّ از دنباله وقف (جمله دوم) شروع میشود، و اعاده لازم نیست.
فهرستی از نمونههای «وقف تامّ»
الف) وقف بر رؤوس آیات (بر مبنای معیار وقف تامّ).
ب) وقف بر غیر رؤوس آیات:(1)
1) 1. در کتب علوم قرآنی و علم قرائت، مواردی برای «وقف تامّ» ذکر شده که بعضی از آنها کلّی و قطعی است و بعضی دیگر کلّی و قطعی نیست؛ لذا آنها تحت عنوان «موارد شایع وقف تامّ» آورده شده است.
1- وقف بر پایان جزءها، حزبها، نیمه و ربع حزبها، پایان سورهها.
2- وقف بر رکوعات قرآن.
3- وقف بر قبل از آغاز هر داستان، و بر پایان هر داستان.
4- وقف میان آیات؛ که بر مبنای دو معیار وقف تام، قابل تشخیص است و غالبا با مشخصههای ذیل همراه است که عبارتند از:
پیش از: یای ندا، فعل امر، قَسَم، لام قسم و شرط.(1)
پیش از: «کان اللّه»، «ماکان»، «استفهام»، «لَولا»(2)و «ادوات نقی و نهی».
وقف بر فاصله بین عذاب و رحمت.
وقف بر انتهای اِستثنا، قول و گفتار.
وقف و ابتدا است، لذا گاهی بر این اساس ممکن است وقفی «تامّ» باشد، و همان وقف در نظر برخی دیگر «کافی» یا «حسن» باشد.
مانند وقف بر کلمه «اَمْنا» در آیه شریفه «وَ اِذْجَعَلْنا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ اَمْنا * وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إبْراهیمَ مُصَلیً...»(3)که بنا به قرائت، کسرِ «خاء» در «اِتَّخِذُوا» تامّ است
1) 2. مشروط بر آن است که ماده «قول»، قبل از آنها نیامده باشد؛ زیرا بین «قال و مشتقّات آن» و «مقول قول» نباید فاصله انداخت.
2) 3. چهار مورد اخیر، در صورتی وقفشان تامّ است که قبل از آنها قَسَم، قول و مانند آن نباشد. [ر.ک : قواعد وقف و ابتدا در قرائت قرآن کریم، ص 41 - 44]
3) 1. بقره/ 125. («وَاتَّخَذُوا» را «نافع» و «ابن عامر» به فتح «خاء» خواندهاند، بقیه قرّا به کسرِ «خاء»؛ یعنی «وَاتَّخِذوا» قرائت کردهاند.) [ر.ک : القراءات العشر المتواتره، ص 19 ذیل آیه مذکور]
و بنابر قرائت، فتحِ «خاء» در همین کلمه کافی است.(1)
و یا مانند وقف بر «الآمآ»(2)که غیر تامّ است، چنانچه «ذلِکَ الْکِتابُ»(3)خبرش باشد، تامّ است؛ در صورتی که خبر برای مبتدای محذوف باشد؛ «هذا الآمآ»، یا مبتدا برای خبر محذوف باشد؛ «الآمآ هذا»، و یا مفعول برای فعل محذوف باشد؛ «قُلْ الآمآ».(4)
و یا مانند آیه شریفه «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ اِلّا اللّه * وَالرّاسِخُونَ فی الْعِلْمِ یَقُولونَ امَنّا بِهِ کُلُّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»(5)که در صورت وقف بر «اِلّا اللّهُ»، علم تأویل آیات تنها به خداوند اختصاص پیدا میکند و در نتیجه، وقف تامّ میشود؛ و جمله مابعدش، یعنی «وَالرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ...» مُستأنفه مستقلی خواهد بود.
ولی اگر بر «اللّه» وقف نشود، یعنی «والرّاسِخُونَ فی الْعِلْمِ» به «اللّه» عطف شود، معنایش این خواهد شد که راسخان در علم هم تأویل متشابهات را میدانند، آنگاه «اِلّا اللّه» محل وقف تامّ نخواهد بود و باید به وصل خوانده شود.(6)
الف - قائلان به وقف ب - قائلان به عدم وقف یعنی عطفِ «والرّاسخون فی العلم« به «اللّه» ج - بیطرفها (که هر یک از دو قرائت را به وجه جایز میشمارند).
در خصوصِ طرفداران سه قول رجوع شود به: «توضیحات حاشیه قرآن مترجَم« (خرّمشاهی)، ص 50.
1) 2. ر.ک : النشر، 1 / 227.
2) 3. بقره/ 1.
3) 4. همان/ 2.
4) 5. ر.ک : النشر، 1 / 227؛ قواعد وقف و ابتدا در قرائت قرآن کریم؛ ص 39 - 45؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت؛ ص 134 و 137.
5) 6. آل عمران / 7.
6) 7. لازم به ذکر است که، وقف یا عدم وقف بر «اللّه» در مورد مذکور از نظر نحویان و مفسّران سه دیدگاه مطرح است:
وقفی است که بین دو جمله یا دو عبارتی واقع میشود که بین آن دو هیچ گونه رابطه لفظی موجود نباشد؛ به عبارتی هر یک به تنهایی مستقل و مفید معنا بوده و نیاز لفظی (اِعرابی) به یکدیگر نداشته باشند؛ امّا از نظر معنا و موضوع و سیاق نسبت به هم پیوستگی داشته باشند.
حکم: هم میتوان بین دو جمله یا عبارت وقف کرد و از ما بعد آن بدون اِعاده، ابتداء نمود (مانند وقف تامّ)، و هم میتوان هر دو جمله یا عبارت را به وصل خواند.
وجه تسمیه «کافی»: این نوع وقف را بدین جهت کافی نامیدهاند، چون میتوان به جمله اوّل اِکتفا نمود، و جمله دوم از جمله اوّل مستغنی است.
فهرستی از نمونههای «وقف کافی»
الف) وقف بر رؤوس آیات (بر مبنای معیار وقف کافی)(1)
و یا آیات 8 الی 20 سوره بقره در موضوع «منافقان» است بنابراین بین این آیات رابطه معنوی وجود دارد، امّا رابطه لفظی (اِعرابی) نیست. لذا وقف بر آخرِ آیات مذکور «وقف کافی» خواهد بود.
.ب) وقف میان آیات؛ مثلاً در آیات 7 الی 13 سوره بقره که سخن از منافقان است، پیوند معنوی بین جملات برقرار است؛ لکن وقفِ بر کلماتِ «غِشاوَةٌ»(آیه 7)، «امَنُوا» (آیه 9)، «اَنْفُسَهُمْ» (آیه 9)، «مَرَضٌ» (آیه 10)، «امَنَ السُّفَهاءُ»(آیه 13) از نوع «وقف کافی» است و هیچ گونه رابطه لفظی (اِعرابی) وجود ندارد؛ و یا مثلاً وقف بر
جمله «وَ اسْتَغْفِرْهُ» از نوع وقف «کافی» است؛ چرا که رابطه لفظی (اِعرابی) بین جمله
1) 1. مثلاً، آیات 2 الی 5 از سوره شریفه بقره در موضوع «متّقین» است لذا ارتباط معنوی بین این آیات برقرار است لکن رابطه لفظی (اِعرابی) با هم ندارند.
مذکور با جمله بعدش «اِنَّهُ کانَ تَوّابا» (نصر/ 3)، نیست، لکن قسمت دوم آیه در مقام تعلیل قسمت اول است، بنابراین ارتباط معنوی بین آنها برقرار است.
این نوع وقف، در میان آیات غالبا قبل از کلمات ذیل واقع میشود که عبارتند از: اِنَّ، بَلْ، اِنْ (نفی)، حروف استقبال (س - سَوْفَ)، حروف استفهام (همزه - هَل)، اَفعال مَدْح و ذَمّ (نِعْمَ - بِئْسَ)(1)،....
و پیش از جملهای که با مبتدا و پیش از جمله ای که با فعل مُستأنفه شروع میشود.
مانند آیه شریفه «... وَ اِنْ تُبْدُوا ما فی اَنْفُسِکُمْ اَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللّه فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ»(2)، که وقف بر «اللّه» از نوع وقف کافی است؛ لکن اگر دو فعل «یَغْفِرُ و یُعَذِّبُ» به جَزم خوانده شوند، یعنی «فَیَغفِرْ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبْ مَنْ یَشاءُ»، بر مبنای این قرائت(3)وقف، «حَسَن» خواهد بود.(4)
1) 1. در تمام موارد مذکور، در صورتی وقف، «کافی» است که ماده قول بر آنها مقدّم نباشد؛ در غیر این صورت، از نوع وقف بین قول و مقول، قول است که «قبیح» میباشد؛ مانند «قُلْ بِئْسَما یَأْمُرُکُمْ بِهِ اِیمانُکُمْ» (بقره/ 93).
2) 2. بقره/ 284.
3) 3. بنا به قرائت حمزه، کسایی، نافع، ابن کثیر، ابوعمرو. [تهذیب القرائه، 167؛ القراءات العشر المتواتره، ص 94]
4) 4. النشر، 1 / 228.
آن است که بین دو جمله یا عبارتی واقع میشود که عبارت اوّل معنای مقصود را برساند، و عبارت دوم لفظا و معنا وابسته به عبارت اوّل باشد؛ در این صورت وقف بر عبارت اوّل «وقف حسن» است.(1)
حکم: وقف بر عبارت اوّل جایز و صحیح است؛ لکن ابتدا از عبارت دوّم، جایز نیست، لذا قاری باید از کلمه مناسب ابتدا نماید.
اجمالاً باید گفت «وقف حسن» ارجحیّت ندارد، چنانچه ممکن باشد، عدم وقف بهتر است.
فهرستی از نمونههای «وقف حسن»
الف) وقف بر رؤوس آیات
الرَّحیم»(1)صفتی است که موصوفش در آیه اوّل است (اللّه)؛ پس ناقص به نظر میرسد و تنها راه جوازش همان سنّت نبوی است که بر رؤوس آیات وقف، و از آیه بعدی ابتدا میفرمودند.
ب) وقف میان آیات
-«اَلْحَمْدُ للّهِ [وقف حسن] رَبِّ الْعالَمین»(4)
توضیح: قسمت اوّل از نظر لفظ کامل و مستقل است؛ لکن قسمت دوم ناقص و غیر مستقل است؛ زیرا صفتی است که موصوفش (اللّه) در قسمت اوّل میباشد.
«یا اَیُّهَا النَّبِیُّ اِنّا اَرْسَلْناکَ [وقف حسن] شاهِدا وَ مُبَشِّرا وَ نَذیرا»(5)
توضیح: قسمت اوّل کامل و معنای مقصود را میرساند؛ لکن قسمت دوم از نظر اِعراب وابسته به قسمت اوّل است؛ زیرا «حال»(6)برای مفعول «اَرْسَلْنا»، که ضمیر «کَ» است، میباشد.
شرط صحّت «وقف حسن»
شرط صحّت «وقف حسن» دو چیز است که عبارتند از:
1- عدم نقص در عبارت، و مفید معنا بودن آن؛ مثلاً وقف بر «بِسْمِ»، «اَلْحَمْدُ»،
«مالِکِ»،... هیچ یک مفید معنا نمیباشند.
2- عبارت، معنای مقصود را به طور صحیح برساند؛ مثلاً وقف بر «اِنَّ اللّهَ لایَستَحیی»(1)، «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلّینَ»(2)، «لاتقْرَبُوا الصَّلوةَ»(3)و... همگی از نظر لفظی کاملند و از نظر معنی نیز ظاهرا نقصی ندارند؛ ولی هیچ یک از عبارات مذکور مقصود خداوند متعال را نمیرساند؛ بنابراین وقف بر آنها قبیح است.
از این نمونهها بسیارند.(1)
وقفهای «بیانی لازم»(2)
الف) حلیة القران (سطح 2)، ص 186، 189و 192. ب) پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 136، 138 و 140. ج) قواعد وقف و ابتدا در قرائت قرآن کریم، ص 44، 54، 60 و 112 - 115.
گاهی وصل دو عبارت در وقفهای تامّ، کافی و حسن (هریک در حوزه خود) باعث تغییر فاحش اِعراب و یا معنا میشود؛ در این نوع پیشامد، وقف را، «لازم» و
حتمی دانستهاند و این نوع از وقف را به تفکیک «وقفِ بیانِ تامّ»، «وقفِ بیانِ کافی» و «وقفِ بیانِ حسن» نامیدهاند.
نشانه این وقف در قرآن با حرف «م» مأخوذ از «لازم» علامتگذاری شده است؛
بنابراین میتوان گفت «وقف لازم»(3)با یکی از وقوف تامّ، کافی و یا حسن منطبق خواهد بود.
«وَ لایَحْزُنْکَ قَوْلُهُم * اِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمیعا»(4)
ترجمه: گفتار آنان [کفّار]، تو را غمگین نسازد * [بدان که] قطعا تمامی عزّت از آنِ خداوند است.
اگر به وصل خوانده شود این توهّم را ایجاد میکند که عبارت دوّم گفتار کفّار است، با این که فرمایش الهی است.
موارد دیگر: «یَحْزَنونَ» (بقره/274)؛ «اَبْناءَهُم» (انعام/20)؛ «اَلظّالِمین»(توبه/19)؛ «اَصْحابُ النّارِ» (مؤمن/6)؛ «عَنْهُم» (قمر/6)، «اَلْعِقابِ» (حَشر/7) و....
«و ما اَرْسَلْناکَ اِلّا مُبَشِّرا وَ نذیرا * وَ قُرْانا فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ»(1)
ترجمه: و تو را جز بشارت دهنده و بیم رسان نفرستادیم * و قرآنی که بخش
بخش بر تو نازل کردیم تا آن را بر مردم بخوانی....
اگر دو طرف عبارت به وصل خوانده شود، ممکن است مستلزم این معنا شود که کلمه «قُرانا» هم به علّت عطف به «مبشّرا» و «نذیرا»، منصوب به ادات استثنا است، در حالی که نصب «قُرانا» به دلیل مفعول بودن آن برای فعل بعدش، یعنی «فَرَقْناهُ» و از باب «اِشتغال»(2)میباشد.
موارد دیگر: «هَمَّتْ بِهِ» (یوسف/ 24)؛ «مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ» (دخان/14)؛ «اَوْلیاءَ» (هود/20)؛ «امَنُوا» (بقره/ 212)؛ «عَلی بَعضٍ» (بقره/ 253)؛ «ثالِثُ ثَلاثَةٍ»(مائده/ 73)؛ «وَلَدا» (بقره/ 116)؛...
«لِتُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَأَصِیلا»(1).
ترجمه: تا به خدا و فرستاده اش ایمان آورید و او را یاری کنید و بزرگش دارید و خدا را صبح و شام به پاکی بستایید.
فعل «تُؤْمِنُوا» منصوب به «اَنِ» مقدَّر است، و سه فعلِ «تُعَزِّرُوهُ»، «تُوَقِّروهُ» و «تُسَبِّحُوهُ» عطفِ به آن است؛ بنابراین بین این چهار فعل، رابطه لفظی وجود دارد، و رابطه معنوی بین آنها نیز واضح است؛ لذا وقف بر هر یک از آنها وقف حسن است(2).
امّا وجه لازم بودن وقف بر «تُوَقِّرُوهُ» آن است که اگر وصل شود، توهّم میشود که ضمیر غایب در هر سه فعل به یک چیز بر میگردد، به خدا یا رسول؛ در حالی که ضمیر غایب در «تُعَزّرُوهُ» و «تُوَقِّرُوهُ» به پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر میگردد؛ ولی در «تُسَبِّحُوهُ» به خداوند راجع است.(3)
موارد دیگر:
«اَلَمْ تَرَ اِلی الَّذی... الْمُلْکَ * اِذْ قالَ اِبْراهیمُ»(4)
«اَلَمْ تَرَ اِلی الْمَلَإ... موسی * اِذْ قالُوا لِنَبِیٍّ...»(5)
«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأ ابْنَی... بِالْحَقِّ * اِذْ قَرَّبا قُرْبانا...»(1)
«وَ اتْلُ عَلَیْهِم نَبَأَ نوُحٍ * اذْ قالَ لِقَومِهِ...»(2)
«وَاذْکُرْ فی الْکِتابِ مَریَمَ * اِذِانتَبَذَت...»(3).
سجاوندی، موارد فوق از وقف حسن را «وقف لازم» دانسته، زیرا ممکن است توهّم شود که افعال مذکور در عبارت اوّل، یعنی «تَری»، «اُتْلُ» و «اُذْکُرْ»، عامل در حرفِ «اِذْ» میباشند، در حالی که متعلّقات حرفِ «اِذْ»، اَفعال بعد از آن است.(4)
وقفی است که بین دو عبارتی واقع شود که بین آن دو رابطه لفظی و معنوی برقرار
است؛ به طوری که هیچ یک به تنهایی مفید معنا و مقصود متکلّم نیست.
حکم: وقف قبیح چنانکه از نامش پیداست، نباید صورت بگیرد و صحیح نمیباشد.
چنانچه اضطرارا پیش آید؛ باید از محل مناسب (با مراعات حسن ابتدا که در همهجا ضروری است) اِعاده نموده و جبران شود.
نمونهها
در این قسمت عناوین و ترکیباتی را که وقف بر آنها «قبیح»، و مواردی را که وقف بر آنها گاهی ممکن است قبیح نباشد، بلکه «حسن» باشد، بهطور اجمال اشاره
میشود؛ بدیهی است که تفصیل وجزئیات را باید در کتب مستقل وقف و ابتدا پیگیری نمود.
«وقفهای قبیح»
فعل و فاعل؛ مانند: «خَتَمَ * اللّهُ عَلی قُلُوبِهِم»(1).
فعل متعدّی(2)و مفعولُ بِه؛ مانند:«یُقیمُونَ* الصَّلوةَ»(3).
مبتدا و خبر؛ مانند: «اَلْحَمْدُ * لِلّهِ».(4)
حروف مشبهةٌ بالفعل(5)و اسم و خبر آنها، مانند: «اِنَّ * اللّهَ * لایَهْدی الْقَوْمَ الْفاسِقین».(6)
اَفعال ناقصه(7)
الف) کانَ واخوات آن: کانَ، ظَلَّ، باتَ، اَصْبَحَ، اَمْسی، اَضْحی، صارَ، لَیْسَ، زالَ (ما زالَ)، بَرَحَ (ما بَرِحَ)، فَتِئ (مافتی)، أنفَکَّ (ما أنفَکَّ)، دامَ (مادامَ).
ب) کادَ واخوات آن: أفعال مقاربه: کادَ، کَرَبَ، أوشَکَ [ = نزدیک است] ؛ أفعال رجاء : عَسی ، حَری ، إخْلَوْلَق َ [ = امید است ] ؛ أفعال شروع : أنشَأَ ، عَلِقَ ، طَفِقَ ، بَدَأَ ، إِبتَدَأَ ، جَعَلَ ، أَخَذَ ، قامَ ،...[ = شروع کرد] ) [ر.ک:کتب نحوی از جمله، موسوعة النحو و الصرف و الاعراب، ص 450 ، 479 و482 ]
و اسم و خبر آنها، مانند: «کانَ * اللّهُ * غَفُورا رَحیما».(8)1) 1. بقره/ 7.
2) 2. گاهی شبه فعلها، از قبیل: اسم فاعل، اسم معفول، مصدر، صفت مشبهه، دارای مفعول هستند، مانند: «اِنّی جاعِلٌ فیالْاَرْضِ خَلیفة» (بقره/ 30). «خلیفة» مفعول به برای «جاعل» است.
3) 3. بقره/ 3.
4) 4. حمد/ 2.
5) 5. حروف مشبهه عبارتند از: اِنَّ، اَنَّ، کَاَنَّ، لَیْتَ، لکِنَّ و لَعَلَّ.
6) 6. منافقون/ 6.
7) 1. افعال ناقص خود بر دو قسمند:
8) 2. نساء/ 96.
صله و موصول(1)مانند: «اِنّ الَّذینَ * کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِم ءَاَنْذَرْتَهُمْ اَمْ لَمْ تُنْذِرهُم»(2)«سَبَّحَ لِلّهِ ما * فِی السَّمواتِ».(3)
مستثنی و مستثنی منه؛ مانند:(4)«وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ * اِلّا قلیلاً»(5).
شرط و جزا(6)مانند: «اِنْ جاءَ کُم فاسِقٌ بِنَبَأٍ * فَتَبَیَّنُوا»(7).
تمییز و ممیز؛ مانند: «فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ اَحَدِهِم مِلءُ الاَرضِ * ذَهَبا»(8).
مضاف و مضافٌ؛ الیه مانند: «وَ هُوَ بِکُلِّ * شَیء علیمٌ»(9).
فعل و مفعول مطلق؛ مانند: «وَ کَلَّمَ اللّهُ موسی * تَکلیما»(10).
فعل و مفعولٌ له؛ مانند: «فَاَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ * رِزقا لَکُم»(11).
1) 3. موصولات مختص عبارتند از: اَلَّذی، اَلَّذانِ، اَلَّذینَ، اَلَّتی، اَللَّتانِ، اَللّاتی؛ موصولات مشترک: مَن، ما، اَیُّ.
2) 4. بقره / 6.
3) 5. حشر/ 1.
4) 6. ادوات استثنا که بین مسثنی و مستثنی منه قرار میگیرند و موجب شناخت جملات استثنائیه میشوند، عبارتند از: اِلّا، غیر، سوی، خلا، عدا و حاشا.
5) 7. نساء/ 83 .
6) 8. ادوات شرط عبارتند از: اِنْ، اِذا، اِذْ، لَوْ، اِذْما، لَوْلا، لَوْما، مَنْ، لمّا، مَهْمَا.
7) 9. حجرات/ 6.
8) 10. آل عمران/ 91.
9) 11. بقره/ 29.
10) 12. نساء/ 164.
11) 1. بقره/ 22.
فعل و مفعولٌ فیه؛ مانند: «فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُم * یَوْمَ الْقِیامَةِ»(1).
فعل و متعلّقات آن (ظرف، جارّ و مجرور)؛ مانند: «اَلّذینَ یُؤْمِنُونَ * بِالغَیبِ»(2).
صفت و موصوف؛ مانند: «وَ لَهُمْ عَذابٌ * اَلیمٌ بِما کانوُا یَکْذِبُونَ»(3)«اَلْحَمْدُ لِلّهِ * رَبَّ الْعالَمینَ»(4).
مبدلٌ منه و بَدَل؛ مانند: «اِهْدِنا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم * صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِم»(5).
حال و صاحب حال؛ مانند: «لاتَقْرَبُوا الصَّلوةَ * وَ اَنْتُمْ سُکاری»(6)«وَ رَأَیْتَ النّاسَ یَدْخُلُونَ فی دینِ اللّهِ * اَفْواجا»(7).
قول و مقول؛ قول مانند: «وَ اِذْقالَ * رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ اِنّی جاعِلٌ فی الْاَرْضِ خَلیفةً»(8).
معطوف و معطوفٌ علیه؛ مانند: «وَ سَخَّرَ لَکُمُ الَّیلَ * وَ النَّهارَ * وَ الشَّمسَ * وَ القَمرَ»(9).
اسم و خبر لا (نفی جنس)؛ مانند: «ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ * فیهِ»(10).
قَسَم و جواب قَسَم؛ مانند: «وَ الْقُرْانِ الْحَکیم * اِنَّکَ لَمِنَ الْمُرسَلین»(1).
معلَّل و علّت؛ مانند: «وَ اَنْزَلْنااِلَیْکَ الذِّکرَ * لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ مانُزِّلَ اِلَیْهِم»(2).
نکته: در وقفهای «قبیح» همیشه دو عامل اساسی موجب وصل و مانع وقف است:
1- شدّت وابستگی لفظی دو جمله .
2- توهّم دگرگونی معنای اصلی دو جمله.(3)
وقف در موارد زیر «اَقبح» و یا «کُفران» است
1- وقف بر عبارت منفی که پس از آن حرف استثنا باشد؛ مانند:
«لا اِلهَ * اِلّا هُوَ الرّحْمنُ الرَّحیم»(4).
2- وقف بر عبارتی که توهّم معنایی که شایسته شأن پروردگار نیست، از آن بشود؛ مانند:
«اِنَّ اللّهَ لایَهْدی * الْقَومَ الظّالِمین»(5).
«اِنَّ اللّهَ لایَسْتَحیی* اَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً»(6).
3- وقف بر عبارتی که توهّم معنای مخالف و برعکس از مفهوم اصلی، از آن
بشود؛ مانند:
«یا اَیُّها الذینَ امَنُوا لاتَقرَبُوا الصَّلوةَ * وَ اَنْتُم سُکاری»(1).(2)
نکته: مواردی از این قبیل را در اِبتداء غیر جایز (اَقبح یا کفران)، نیز ملاحظه فرمایید.
گاهی کلمه یا عبارتی که خود به تنهایی معنای مفید و مستقل ندارد، ولی احتمال وابستگی به هر دو طرف قبل یا بعد خود دارد، در چنین شرایطی قاری مخیّر است آن رامتّصل به عبارت دوم نموده و قبل از آن وقف کند، و یا آن را متّصل به عبارت اوّل نموده و بعد از آن وقف نماید.
حکم: اگر در اوّلی وقف شد، دیگر در دومی نباید وقف شود و بالعکس؛ چرا که اگر در دو طرف قبل و بعد وقف شود حاکی از آن است که کلمه یا عبارت مذکور دارای معنای مفید و مستقل است حال آن که چنین نیست.
مثال(4): «ذلِکَ الکِتابُ لارَیْبَ * فیهِ * هُدیً لِلْمُتَّقین»(5)«وَ لاتُلْقُوا بِاَیْدیکُمْ اِلی
1) 7. نساء/ 43.
2) 8. ر.ک : سرّ البیان فی علم القران، ص 239؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 142؛ النشر، 1 / 229.
3) 1. «مُعانَقه» و «مُراقَبه» که هر دو از باب «مفاعَله» است در لغت، اوّلی به معنی «دست به گردن یکدیگر انداختن»، و دوّمی به معنی «نگهبانی و محافظت کردن» است.
4) 2. از این نمونه در قرآن کریم بسیار است و برخی تعداد مواضع آن را 53 موضع بر شمردهاند. ر.ک : سرّالبیان، ص 246؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 144.
5) 3. بقره/ 2.
التَّهْلُکَةِ * وَ اَحْسِنُوا * اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسنین»(1)
علامت: مشخّصه این وقف را با علامت «مع» یا «معا» و یا دو مجموعه سه نقطهای
(-\ ) مأخوذ از نون/ باء و قاف کلمه معانقه یا مراقبه است، که بالای کلمات قرآنی گذارده میشود.(2)
در قرآن کریم بین آیات شریفه، گاهی عبارتهایی وجود دارد که دو به دو قرین و معادل و مشابه هم هستند، همانند دو زوج؛ لذا این وقف را «وقف ازدواج» نامیدهاند.
حکم: وقف بر عبارت اوّل جایز است؛ ولی بهتر آن است که بر عبارت دوم وقف شود.
مثال: «لَها ما کَسَبَتْ * و عَلَیْها ما اکْتَسَبَتْ»(4)«تُولِجُ الَّیلَ فِی النَّهارِ * وَ تُولِجُ النَّهارِ فِی الَّیل»(5)«تُعِزُّ مَنْ تَشاءٌ * وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ»(6)-(7)
گاهی وقف بین عبارات و جمل بدون رعایت ترتیب ارکان جمله، به گونهای است که معنا و مفهوم عبارت دگرگون میشود؛ لکن این مفهوم و معنای جدید نیز فاسد و باطل نمیباشد.
مثال: «وَ ارْحَمْنا اَنْتَ * مَوْلینا فَانْصُرْنا»(2)«ءَأَنْذَرْتَهُمْ اَمْ لَمْ تُنذِرْ * هُمْ لایُؤْمِنُونَ»(3)
وقف در این مواضع موهم این است که، کلمه «مَوْلینا» و «هُمْ» هر دو مبتدا باشند؛ ولی هنگام اتّصال «مَوْلینا» خبر، «هُمْ» مفعول به است.
«عَیْنا فیها تُسَمّی * سَلْسَبیلاً»(4)
وقف در این موضع موهم این است که کلمه «سَلْسَبیلاً» مرکّب از فعلِ امرِ «سَلْ» و «سَبیلاً» باشد، یعنی «راه را بپرس»؛ ولی هنگام اتّصال، کلمه «سَلْسَبیلاً» بسیط و مفعول به دومِ فعل «تُسَمی» است(5).
حکم (و توضیح): در این باره گفتهاند، لزومی ندارد بر این نوع وقفها عمل شود، بلکه سزاوار است، معنی کاملتر در نظر گرفته شود و هر جا وقف بهتر است، مراعات شود.
1) 7. «تعسّف» از باب تفعّل، در لغت، به معانی «بیراهه رفتن»، «با تکلّف سخن گفتن» و «تصرّف غیر قانونی» آمده است. [منتهی الارب، 3 - 4/ 833 ؛ الرّائد، 1 / 496؛ لاروس، 1 / 600]
2) 1. بقره/ 286.
3) 2. همان/ 6.
4) 3. انسان/ 18.
5) 4. النشر، 1 / 231 و 232؛ الاتقان، 1 / 229؛ پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، ص 142 و 143.
ابن جزری، پس از بیان وقف مذکور در قالب مثالهای متعدّد از آیات قرآن کریم، میگوید: تمام «اینها تکلّف و زحمت بیمورد و جابهجا کردن سخن از مواضع خود میباشد؛ بیشتر آنها بهوسیله سیاق و قرینه قابل تشخیص است»(1).
وقف مُنزَل؛ آن جاهایی از قرآن است که حضرت جبرئیل علیهالسلام هنگام تلقین آیات به
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وقف نموده است که به آن وقف جبرئیل نیز میگویند.
موارد و نمونهها: در قرآن این وقفها در هشت موضع ذکر شده است که عبارتند از:
1- «وَلانصیرٍ»، (بقره/120) 2- «یَحْزَنُونَ»، (بقره/274)
3- «اُولُواالاَلْباب»، (آل عمران/7) 4- «قُلْ صَدَقَ اللّه»، (آل عمران/95)
5- «یُرْجَعُونَ»، (انعام/36) 6- «رِسالَتَهُ»، (انعام/124)
7- «اِلّا هُو»، (اعراف/187) 8- «یَنْسِلُونَ»، (یس/51)(2).
با این که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مواضع بسیاری از قرآن وقف میفرمودند؛ لکن مواردی به عنوان «وقوف النّبی» در برخی کتبِ وقف و ابتدا، آمده است و ظاهرا این مواضع مشهور هستند.
موارد و نمونهها: «وقوف النّبی» در قرآن کریم در هفده موضع(1)ذکر شده است که عبارتند از:
1- «اَلْخَیراتِ»، (بقره/ 148) 2-«یَعْلَمْهُ اللّه»، (همان 197)
3- «... اِلّا اللّه»، (آل عمران/7) 4- «اَلنّادمینَ»، (مائده/ 31)
5- «اَلْخَیْراتِ»، (مائده/ 48) 6-«بِحَقٍّ»، (همان/ 116)
7- «اَنْ اَنْذِرِ النّاسَ»، (یونس/ 2) 8-«اِنَّهُ لِحَقٍ»، (همان/ 53)
9- «اِلی اللّه»، (یوسف/ 108) 10- «الاَمْثالَ»، (رعد/ 17)
11-«خَلَقَها»، (نحل/ 5) 12- «بِاللّه»، (لقمان/ 13)
13-«اِنَّهُمْ اَصْحابُالنّار»،(مؤمن/ 6) 14- «فَحَشَرَ»، (نازعات/ 22 و 23)
15-«اَلفِ شَهْر»(قدر/ 3) 16-«مِنْ کُلِّ اَمْرٍ»، (همان/ 4)
17-«وَاسْتَغْفِرْهُ»، (نصر/ 3)(2).
وقف غفران؛ آن است که بنا به فرموده پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هرگاه بر آن کلمه وقف شود، موجب مغفرت و آمرزش است. (در برخی قرآنها در بالا یا پایین آن مواضع، کلمه «غفران» نگاشته شده است.)
موارد و نمونهها: «وقف غفران» در قرآن کریم در ده موضع ذکر شده که عبارتند از:
1) 2. برخی «وقوف النّبیّ» را در نُه موضع قرآن ذکر نمودهاند. [همان، ص 245]
2) 1. ر.ک : کشف الظنون؛ 2 / 2025 (مواضع هفدهگانه از قول شیخ ابوعبداللّه محمد بن عیسی مغربی نقل شده است.) ضمنا کتاب «وقوف النبی صلیاللهعلیهوآله فی القران»؛ از محمد بن عیسی البریلی المغربی؛ (ت 400 ه.ق) بر همان مطلب منطبق است. [ر.ک : پژوهشی پیرامون تاریخ علم تجوید، ص 147 (ردیف 41)]
1- «اَوْلِیاءَ»، (مائده/ 51) 2-«یَسْمَعُونَ»، (انعام/ 36)
3- «فاسِقاً»، (سجده/ 18) 4- «لایَسْتَوُونَ»، (سجده/ 18)
5- «اثارَهُم»، (یس/ 12) 6- «عَلَی الْعِبادِ»، (همان/ 30)
7- «مِنْ مَرْقَدِنا»، (همان/ 52) 8- «اَنِ اعْبُدُونی»، (همان/ 61)
9- «مِثْلَهُمْ»، (همان /81) 10- «یَقْبِضْنَ»، (مُلک/ 19)(1).
و آن هنگامی است که بنا به درخواست کسی (استاد) بر کلمهای وقف شود؛ و آن معمولاً هنگام آموزش یا امتحان از قاری پیش میآید.(2)
و آن هنگامی است که قرائتهای گوناگون (در اختلاف قراءات) خوانده میشود لذا بر کلمهای وقف میشود؛ تا وجوه دیگرِ آن تلاوت شود(3).
سابقا به تعریف «ابتداء» که شروع مجدّد، و یا ادامه قرائت بعد از وقف است اشاره شد؛ در این جا به تفصیلِ قسمت دوم (ابتدای بعد از وقف) در حدّ ضرورت پرداخته میشود.
اهمیت «ابتدا» نیز همانند «وقف» است، زیرا قاری قرآن همیشه پس از وقف موظّف است در حدّ امکان (داشتن نَفَس کافی)(1)
بنا به فرموده پیامبر صلیاللهعلیهوآله : «اِنَّما الاَعمالُ بِالنّیّات» و فرموده امام علی علیهالسلام : «اَلنِیَّةُ اَساسُ العَمَلِ»، و فرموده امام صادق علیهالسلام : «اَلنِیَّةُ اَفضَلُ مِنَ الْعَمَلِ...» [میزان الحکمه (15جلدی): ج 13؛ ص 6570 و 6560] (اِن شاءاللّه) پاداش نیّتِ بهترین شروع را از خداوند دریافت نمایند.
از مناسب ترین محل شروع نماید.الف: ابتدای جایز ب: ابتدای غیرجایز (قبیح)
ابتدای جایز همانند وقف جایز، خود بر سه قسم است: 1. تامّ 2. کافی 3. حسن
ابتدای تاّم
آن است که به جمله یا عبارت قبلش هیچ گونه تعلّق لفظی و معنوی نداشته باشد؛ مانند:
«یَا اَیُّها النّاس اُعْبُدوا رَبَّکمُ الَّذی خَلَقَکُم»(2).
ابتدای کافی
آن است که از لحاظ «معنوی» به جمله یا کلام قبلش وابسته باشد، لکن لفظا
هیچگونه ارتباطی به ماقبل خود نداشته باشد؛ مانند: «خَتَمَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِم»(1).
ابتدای حسن
نوعی از ابتداء است که با کلمه یا عبارت قبل از خود تعلّق لفظی و معنوی دارد، امّا خود دارای معنای مفید و مستقل است؛ مانند ابتدا به «الَّذین» در آیه شریفه:
«اُولئِکَ الَّذین اشتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدی...»(2)و «اُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْحیوةَ الدُّنیا بِالْاخِرَةِ فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لاهُم یُنْصَرُونَ»(3).
و آن ابتدا نمودن از عبارتی است که موجب تغییر، یا فساد معنا میشود، که خود بر دو نوع است:
1- ابتدایی که تعلّق لفظی و معنوی، به ماقبل خود دارد؛ مانند ابتدا نمودن به «اَبی لَهَبٍ وَ تَبَّ»(4). واضح است که جمله عربی (جز اوّلِ آیه)(5)هیچ گاه با اسم مجرور شروع نمیشود، و در اینجا عاملِ جرِّ «ابی لهب»، کلمه «یَدا» است که مضاف به آن است.
2- ابتدا نمودن از عبارتی که موجب پیدایش معنایی میشود، مخالف مقصود
اصلی آیه است؛ مانند ابتدا از موارد زیر:
«... اِنَّ اللّهَ فقیرٌ و نحنُ اغنیاءُ»(1)«... اِتَّخَذَ اللّهُ وَلَدا...»(2)«... یَدُ اللّهَ مَغْلُولَةٌ»(3)؛ «... اِنَّ اللّه هُوَ الْمَسیحُ»(4)«... اِنَّ اللّه ثالِثُ ثَلاثَةٍ»(5)«... لا اَعْبُدُ الَّذی فَطَرَنی»(6)...
نکتهها:
1- هرگاه وقف بر کلمهای تامّ باشد، ابتدای به مابعدش نیز تامّ خواهد بود؛ مانند ابتداء به «اِنَّ الَّذین کَفَروا...» در آیه 6 سوره بقره؛ و نیز ابتدا به آیه 8 همین سوره: «وَ مِنَ النّاسِ».
2- وقف بر پایان سُوَر قرآن، تامّ است، لذا ابتداء به هر سوره، نیز تامّ خواهد بود.
3- هرگاه وقف بر کلمهای کافی باشد، ابتدای به مابعدش نیز کافی خواهد بود؛
مانند ابتدا به «وَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِما اُنْزِلَ اِلَیکَ»(7)، و نیز ابتدا به آیه بعدش: «اُولئِکَ علی هُدیً مِنْ رَبِّهِم»(8).
4- معمولاً ابتدا کردن به کلمه مابعد وقف حسن و قبیح، غیرجایز است؛ چنانچه در چنین حالتی رأس آیه نباشد، باید قاری برگردد و از جای مناسبی آغاز کند.
5- گاهی وقف قبیح است، ولی ابتداء به مابعد آن حسن است، مانند: وقف بر «اُولئِکَ» در آیات 16 و 86 سوره بقره که قبیح است، امّا ابتدای به کلمه «اَلَّذینَ» که بعد از آن است، حسن است.(1)
علائم وقف، اوّلین بار(2)توسط محمد بن طیفور سجاوندی (ت560 ه.ق) در قالب شش حرف رمزگونه (م، ط، ج، ز، ص، لا) ابداع گردید و بعدها از سوی دیگر دانشمندان نیز بر این نوع علامات افزوده شد،(3)شناخت این علائم برای قاریان قرآن بویژه کسانی که به علم عربی (صرف و نحو،...) و تفسیر آشنایی ندارند و یا این که آشنایی کافی ندارند لازم است، زیرا قاری با تابلو یا راهنما قرار دادن آنها جاهای مناسب وقف و ابتداء را تا حدود قابل توجّهی خواهد یافت.
در این مبحث نشانههایی که در قرآنها به عنوان علائم وقف مشهور گشتهاند در سه عنوان زیر مطرح و بهطور اختصار مقصود هر یک از آنها بیان میشود که عبارتند از:
الف - رموز سجاوندی ب - علائم غیر سجاوندی ج - علائم متفرقه
این رموز یا علائم سجاوندی چنانکه اشاره شد شش علامت، بهصورت حرفِ رمز برای 6 نوع وقف تعیین گردیده است که به شرح زیر میباشد:
1- «م» مأخوذ از حرف آخر کلمه «لازم» بوده و نشانه «وقف لازم» است. بدین معنا که اگر وقف نشود در معنای مقصود، خلل و فساد ایجاد میشود.
چنانکه در وقفهای «بیانی لازم» گفته شد ممکن است در هر سه نوع وقف تامّ، کافی و حسن، پیش آید در این صورت باید بر آن وقف نمود.
مثال: «اِنَّ اللّه شدیدُ الْعِقابِ * لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرینَ»(1).
اگر در آیه، وصل صورت گیرد معنی چنین شود که: خداوند نسبت به مهاجران نیازمند، سخت کیفر است.
2- «ط» مأخوذ از حرف دوم واژه «مطلق» میباشد، و نشانه «وقف مطلق» است. بدین معنی که وقف بر آن بسیار پسندیده و نیکو است، و ابتداء به مابعد آن نیز پسندیده میباشد.
وقف مطلق، کلیه موارد وقف تامّ را جز آن دسته که لازمند (وقف بیان تامّ)، شامل میشود.
مثال: «وَ اَنْزَلَ الْفُرْقانَ * اِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا...»(2).
3- «ج» مأخوذ از حرف اوّل کلمه «جایز» است، و نشانه «وقف جایز» میباشد.
بدین معنی که وقف و وصل آن جایز است (متساوی الطرفین)(1).
وقف جایز، کلیه موارد وقف کافی را جز آن دسته که «لازمند»، در بر میگیرد.
مثال: «اَللّهُ لا اِلهَ الّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ * لاتَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ * لَهُ ما فی السَّموات وَ ما فی الْاَرْضِ»(2)
4- «ز» مأخوذ از حرف آخر واژه «مجوَّز» بوده، و نشانه «وقف مجوَّز / مُجَوَّزٌ لِوَجهٍ» است.
و آن وقفی است که بنا به علّتی (وجهی) تجویز شده است، گرچه وصل آن نیز مجاز و حتی بهتر است.
موارد زیادی از وقفهای کافی را میتوان از مصادیق وقف مُجَوَّز برشمرد.
مثال: «اُولئِکَ علی هُدیً مِنْ رَبِّهِم * وَ اولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحونَ»(3).
5- «ص» مأخوذ از حرف پایانی واژه «مُرَخَّص» است، و نشانه «وقفِ مُرخّص/ وقفِ اَلمُرخَّصُ لِلضَّرورَة» میباشد. و آن وقفی است «رخصت داده شده»، در جایی که کلام طولانی بوده و نَفَس، کم میآید در این حالت، میتوان وقف کرد.
در این نوع از وقف به جهت ارتباط طرفین وقف، تأکید بر وصل آن است، لکن پس از وقف، میتوان به ماقبل بر نگشت بلکه از مابعد آن ابتداء نمود.
وقف مرخّص بیشتر از مصادیقِ وقف کافی است و گاهی نیز از مصادیق وقف حسن است.
مثال: «و اِنْ کُنْتُمْ فی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا علی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ * وَ ادْعُوا شُهَداءَ کُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقین»(1).
6- «لا» مأخوذ از حرف نهی واژه «لاتَقِف» میباشد، که نشانه «وقف ممنوع» است. و آن در صورتی است که وقف باعث تغییر و فساد معنا و مفهوم میشود، زیرا رابطه لفظی و معنوی در آن قوی است.
به نظر میرسد که این وقف بیشتر، از مصادیق وقف قبیح باشد، و نیز این علامت برای وقف حسن بکار رفته است.
مثال: «وَ اِذْ قالَتْ اُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْما * اللّه مُهْلِکُهُم اَوْ مُعَذِّبُهُم عَذابا شدیدا ...»(2)[نمونه وقف قبیح]؛
«اَمْ اَمِنْتُمْ اَنْ یُعیدَکُمْ فیهِ تارَةً اُخری فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قاصِفا مِنَ الرّیحِ فَیُغْرِقَکُمْ بِما کَفَرْتُمْ * ثُمَّ لاتَجِدوا لَکُمْ عَلَیْنا بِهِ تَبیعا»(3)[وقف در «کَفَرْتُم» از نوع وقف حسن است، لکن شروع بعد از «کَفَرْتُمْ» جایز نمیباشد لذا قاری مجبور است مجددّا برگشته و دو عبارت را به وصل بخواند، بنابراین در این نوع وقف حسن، اعلام شده که در آنجا وقف نکند!(4)]
1) 1. بقره/ 23.
2) 2. اعراف/ 164.
3) 3. اسراء/ 69.
4) 4. «ابن جزری» در تفسیر صحیح رمز «لا» از نظر «سجاوندی» چنین میگوید: باید دانست که منظور سجاوندی از «لا» این است که بر این کلمه وقف نکنید، به طوری که بخواهید از مابعدش ابتدا کنید. [یعنی در واقع ممکن است این رمز برای «لاتَبْتَدِأْ» نیز باشد.] (ر.ک : النشر، 1 / 224؛ قواعد وقف و ابتداء در قرائت قرآن کریم، ص 124).
خلاصه:
م = وقف لازم
ط = وقف مطلق
ج = وقف جایز
ز = وقف مجوَّز لِوَجهٍ
ص = وقف مرخّص لِضَرورَةٍ
لا = وقف ممنوع (لاتَقِفْ)
علائم و رموز دیگری که بعد از رموز سجاوندی متأخّرین ابداع نمودند عبارتند از:
1- «قِفْ» یعنی: وقف کن، فعل امر حاضر از «وَقَفَ یَقِفُ» است، نشانه وقف مطلق است (معادل ط).
2- «صِلْ» یعنی: وصل کن، فعل امر حاضر از «وَصَلَ یَصِلُ» میباشد، بیانگر وقف ممنوع است (معادل لا).
3- «قِلی» یعنی: وقف اَولی است، برگرفته از «اَلوَقفُ اَوْلی مِنَ الوَصلِ» و نشانه جایز بودن وقف و وصل است. (بنا به قولی که « ج » را بیانگر اولویت در وقف میداند، میتوان این را معادل ج دانست)
4- «صِلی» یعنی: وصل اَولی است، برگرفته از «اَلوَصلُ اَوْلی مِنَ الوَقفِ» و نشانه وقف مُجوَّز است (معادل ز).
5- «ق» یعنی: گفته شده بر آن وقف است «قیلَ عَلَیهِ الْوَقفُ»(1)، بیانگر وصل اَولی است (معادل ز = صلی).
6- «قِلا» یعنی: گفته شده بر آن وقف نیست «قیلَ لا وَقفَ عَلَیهِ»(2)، و مأخوذ از «قیل+ لا...» میباشد، بیانگر عدم وقف است.
7- «جِهْ» یعنی: برای آن وجهی در وقف است «وَجهٌ لَهُ فی الوَقفِ»، بیانگر وقف مرخّص است (معادل ص ).
8- «صِقْ» یعنی: وصل به ماقبل «صِلْ بِما قَبْلُ»، بدین معنی که از آن جا ابتداء نشود. غالبا در وقفهای معانقه آورده میشود.
9- «صِبْ» یعنی: وصل به مابعد، بدین معنی که در آن جا وقف نشود. این مورد نیز در وقفهای معانقه بکار میرود.
10- «ک» مأخوذ از «کَذلِکَ» است، یعنی: همچنین. بدین مفهوم که وقف آن مانند وقف در مورد قبلی است، و معمولاً بعد از وقف جایز آورده میشود.
است و آن وقفِ معانقه یا مراقبه است توسط ابوالفضل رازی (371 - 454 ه.ق) که ذیلاً در این قسمت آورده شد.
11- «-\ / مع یا معا» مأخوذ از نقطهها و یا حروف کلمه «مُعانَقَه» است، البته دو مجموعه سه نقطه، نماینده نقطههای «ب» و «ق» در کلمه «مراقبه» نیز میباشد.
علامت این وقف جفت جفت و در فاصلههای نزدیک گذارده میشود، بدین معنی که اگر بر اوّلی وقف شود باید در دومی وصل نمود و بالعکس.
خلاصه:
قِفْ = وقف مطلق
صِلْ = وقف ممنوع
قِلی = وقف اَولی
صِلی = وصل اَولی
ق = وصل اَولی
قِلا = وقف اَولی
جِهْ = وقف مرخّص
صِقْ = وصل به ماقبل
صِبْ = وصل به مابعد
ک = کذلک (مانند وقف قبلی)
\ \ = وقف معانقه یا مراقبه
علاوه بر نشانههای وقف که بیان شد، علائم دیگری نیز در قرآنها بکار برده شده است که برخی از آنها عبارتند از:
1- «س»، علامت سَکْت یا سکته قرآنی است.
2- «قفه»(1)
ب) «قِفْهْ» که همان «قِفْ» فعل امر است و «هاء سَکْت» را به آن محلق کردهاند. [تجوید استدلالی (فاضل گروسی)، ص 317]
ج) «قِفَة» یعنی: سکت طولانی تقریباً دو برابر سکت... [تجوید کاربردی 1، ص 71].
به نظر میرسد مورد سوم، مصدر است از وَقَفَ، یَقِفُ، قِفَةً همانند وَعَدَ، یَعِدُ، عِدَةً، که قاعده خصوصی مثال واوی در ثلاثی است. (ر.ک : علوم العربیه، 1/196؛ صرف ساده، ص 142؛ و دیگر کتب صرفی)
، علامت سکته طولانی تر از «س» است، مثلاً بعداز «فَانْطَلَقا»(کهف؛ 71، 74، 77)، که در قرائت غیر عاصم آمده است.3- «ع»، علامت رکوع است، هرجا که قصّه یا قضیهای به پایان میرسد روی آخرین آیه آن «ع» قرار میدهند. و یا به عبارتی، گروه یا دستههایی از آیات شریفه که با هم ارتباط و وحدت سیاق و موضوعی دارند، چه در قالب یک سوره (از سورههای قصار)، و یا چند موضوع در یک سوره (از سُوَر طولانی) باشد دلالت میکند.(2)
1) 1. کلمه رمز «قفه » به سه طریق بیان شده است: الف) «قِفْهُ» یعنی وقف کن آن را که نشانه وقف به طریق سکته است لیکن سکته آن طولانی و دو برابر «س» میباشد و به وقف نزدیکتر است. [سرّ البیان، ص 253 و 254]
2) 2. علامت گذاری قرآن به طریق مذکور (بنا به قولی به 1000 جزء) ویژه اهل سنّت است که در نمازهای واجب و یا مستحب خود (بالاخص در نماز 1000 رکعتی «تراویح» در ماه رمضان) یکی از آن اجزاء را بجای سوره کاملِ بعد از حمد میخوانند و به رکوع میروند (لذا «ع» مأخوذ از رکوع است). ولی در مکتب اهل بیت علیهمالسلام پس از حمد، در نمازها تنها خواندن یک سوره کامل با شرایطی که در رسالههای عملیه آمده است اعتبار دارد. [ر.ک : تجوید استدلالی (فاضل گروسی)، ص 322؛ تجوید کاربردی 1، ص72؛ معارف و معاریف، 2 / 398]
نکتهها:
1- قابل توجّه این که در تمامی مواضع وقف و ابتداء ممکن در قرآن، علائم ویژه وقف و ابتداء استفاده نشده است، لذا عدم وجود این علائم در آن مواضع دلیل بر عدم جواز وقف یا ابتداء نمیباشد.
2- قاری در مواردی که علائم وقف و ابتداء وجود ندارد، باید به معلوماتی که در اینباره بهطور اصولی فرا گرفته عمل کند. و یا حداقل از قرّاء مشهور و معتبر تقلید نماید. (به این مورد سابقا اشاره گردید).
3- در بعضی قرآنهای قدیمی در مواردی، علامت متقدّمین و متأخّرین در موقع اتفاق، با هم نوشته میشود مانند: «ط - قف»، «لا - صل»، «ز - صلی» و در صورت اختلاف نیز نشانه هر دو گروه نگاشته میشود مثل: «ج - صلی»، «ط - صلی»، «ص - لا».
باب فَرش الحروف(1)
نحوه قرائت برخی کلمات قرآن به روایت حفص از عاصم
مورد کلمه سوره و آیه حکم در قرائت
1 یَبْصُطُ بقره/ 245 صاد، به دو وجه «س» و«ص» تلفظ شده، لکن قرائت به «س» ارجح است.
2 بَصْطَةً اعراف/ 69 صاد، به دو وجه «س» و«ص» تلفظ شده، لکن قرائت به «س» ارجح است.
3 اَلمُصَیْطِرُونَ طور/37 صاد، به دو وجه «س» و «ص» تلفظ شده، لکن قرائت به «ص» قویتر است.
4 بِمُصَیْطِرٍ غاشیه/ 22 صاد، به دو وجه «س» و «ص» تلفظ شده، لکن قرائت به «ص» قویتر است.
5 مَجْریها هود/41 الف بعد از «ر» اِماله کبری میشود (شبیه کسره کشیده فارسی)، بدیهی است که راء نیز ترقیق میشود.
6 اِرْکَبْ مَعَنا هود/42 ادغامِ «ب» در میم و اظهارِ آن هر دو صحیح است ولی ادغام ارجح است
7 اتینِیَ نمل/36 در وقف به دو صورتِ وقف اِسکان( اتینی)، و وقف به حذف «یاء» ( اتینْ) قرائت شده است.
8 فیهِ مُهانا فرقان/ 69 «فیهی مُهانا» خوانده میشود، هاء ضمیر اشباع میگردد.
1) 1. منظور از «فرش الحروف»: احکام ویژه برخی از کلمات قرآن در یک قرائت خاص است، که تحت قاعده خاص و ضابطه معینی مندرج نمیشود. [تجوید جامع (پورفرزیب)، ص 145؛ حلیة القران (سطح2)، ص 210]
9 ضَعفٍ (2بار)، ضَعفا(یکبار) روم/54 ضاد را در هر دو کلمه، حفص بدون تبعیت از عاصم به «ضمّه» نیز خوانده است، ولی عاصم فقط به «فتحه» قرائت نموده است.
10 یَرضَهُ لَکُم زمر/7 هاء ضمیر بلا اشباع خوانده میشود.
11 اَلاِسْمُ حجرات/11 در صورت وصل به ماقبل که کلمه «بِئسَ» باشد، همزه وصل حذف میشود و لام به کسره خوانده میشود: «بِئسَ لِسْمُ». در صورت ابتداء، به دو وجه «اَلِسْمُ» و «لِسْمُ» قرائت میگردد.
12 ءَأَعْجَمِیٌّ فصلت/44 همزه دوم بدون نَبر و به تسهیل یعنی بین همزه و الف مدّی خوانده میشود.
13 سَلاسِلا دهر/ 4 در وصل «سَلاسِلَ» به فتحه لامِ آخِر، ولی در وقف به دو وجه خوانده میشود: 1. سَلاسِلا 2. سَلاسِلْ.
14 اَلَمْ نَخْلُقْکُمْ مرسلات/20 ادغام «قْ» در حرف کاف به دو وجه «تامّ» و «ناقص» جایز است، لکن ادغام تامّ ارجح است.
15 یسآ* وَالْقُرْانِ الحَکیم یس/1 و 2 نون ساکنه «یسآ»، در صورت وصل، در نزد «و» اظهار میگردد.
16 نآ* وَالقَلَم قلم/1 نون ساکنه در حرف مقطعه«نون»، درهنگام وصل در نزد«و» اظهار میگردد.
17 اَرْجِهْ ؛اَلْقِهْ اعراف/111 شعراء/ 36 ؛نمل/28 هاء ضمیر به سکون خوانده شده است.
18 لاتَأْمَنّا یوسف/11 به اشمامخوانده شدن «نّ» باحالت ضمّهای لبها،تابیان از اصل آن «لاتَأْمَنُنا»بوده باشد .
کتاب شناسی دانش تجوید
در این حوزه بیش از سیصد اثر تجویدی معرفی گردیده است که در بخش نخستِ آن حدود یکصد و نود اثر از قدمای مجوّدین به ترتیب تاریخی از قرن چهارم تا حدود اواسط قرن چهاردهم گزارش شده است. و یکصد و چهل و شش اثر از کتب تجویدی متأخّرین در بخش دوّم معرفی گردیده، و در قسمت سوم کتاب شناسی، به لحاظ ضرورت و مکمّل، کتب مشهور «وقف و ابتداء» از قرن دوّم تا حدود اواسط قرن سیزدهم (تعداد 82 اثر) نیز گزارش گردید، که تعداد کتب گزارش شده در این فصل جمعا 419 کتاب میباشد.
ضمنا یادآوری و توجّه به چند نکته در این باره ضروری است:
الف - اوّلین کتاب تجویدی که میتواند بیانگر مرحله استقلال تجوید از کتب قراءات نیز به شمار آید در اوایل قرن چهارم توسط «ابومزاحم موسی بن عبیداللّه بن یحیی بن خاقان (معروف به «خاقانی بغدادی مقریء ») (ت 325 ه.ق) تدوین گردیده است.
ب - کتب تجویدی که مرحوم آقابزرگ طهرانی در کتاب مشهور خود «الذریعه الی تصانیف الشیعه» از آنها یاد کرده است، به علّت دست نیافتن به اسم خاصِ کتبِ تجویدی، آنها را با عنوان «تجوید القران» ذکر نمودهاند. (ر.ک : الذریعة، 3/362)
ج - به جهت مشخص بودن عناوین و مباحث تجویدی و به منظور حجیم نشدن کتاب، از گزارش مباحث محتوایی کتب قدمای مجوّدین به اندک مواردی (که در اختیار بود) اکتفاء گردید، چرا که گزارش مباحث محتوایی هریک، و ارائه جمع بندی
از آنها کتاب مستقلی میطلبد.
د - شایان ذکر است که از اواخر قرن چهاردهم تا به حال کتب تجویدی بسیاری نوشته و منتشر گردیده است که محتوای اغلب این کتب از سرمایه پیشینیان نشأت گرفته و اکثر مباحث آنان تکراری بوده و تنها در شیوههای تبیین و آموزش با هم متفاوتند، با این حال مناسب دیدیم این کتب را نیز، البته به ترتیب الفبایی(1)(عربی - فارسی) جهت اطلاع و استفاده قرآن پژوهان به ویژه قرّاء عزیز به طور فهرست معرفی نماییم.
ه- - چون در این کتاب همانند دیگر کتب تجویدی به مباحث وقف و ابتداء پرداخته شده است لذا کتاب شناسی «وقف و ابتداء» نیز ارائه گردید.
1) 1. گرچه مناسبتر بود چاپ اوّل هرکتاب به ترتیب تاریخی تنظیم شود، لکن چون تاریخ دقیق چاپ اوّلِ بیشترِ کتب مذکور در دست نبود لذا بناچار در این قسمت اقدام به ترتیب الفبایی نموده و نیز تاریخی از سال طبع و نشر کتاب و یا توفّی مؤلّف را ذکر کردیم.
ابومزاحم موسی بن عبیداللّه بن یحیی بن خاقان (معروف به «خاقانی بغدادی مُقرئ») (ت 325 ه.ق)، صاحب قصیده «خاقانیه» در تجوید، و زیبا اداء نمودن قرآن است، این قصیده را (51 بیت) گزارش نمودهاند.
نسخ خطی این قصیده، در برلین [با شماره] 485 (اوراق 12-14)، برلینن 486 (دو ورقه40، 39)، در الجزائر [با شماره] 5617 (اوراق 36-40، سال 1099 ه) در کتب واتیکان 1168/4 (ورقههای 79، 80 و همچنین ورقههای 104، 103 قرن دوازدهم هجری).
در الظّاهریه [به شماره] 3782 (صفحات 62 أ - 65 أ، در قرن ششم هجری، در این مورد رجوع کنید به فهرست «علوم القران» عزه حسن 1، 424) [این قصیده] در دارالکتب قاهره، مجموع 633، ن تیموریه 1، 291، مجموع 246، و در لیدن [یکی از شهرهای هولندا در اروپا] 209 (ص 107، سال 707ه-، انظر ماکتبه ما یرهوف 268) پیدا شده است.
در مورد این قصیده، «ابوعمرو عثمان بن سعید الدانی» (ت 444 ه /1053م) شرحی نوشتهاند.
صاحب قصیده خاقانیه، «مقریء قرآن»، «نحوی» و «شاعر» که پدرش از وزراء خلیفه جعفر متوکّل بود، در سال (248ه/ 862م) در بغداد دیده به جهان گشود و در
سال (325 ه/ 937م) از دنیا رفت.(1)
گفتهاند: «... قصیدهاش مشهور به «الرّائیة» است»(1).
در این سده، غیر از این نوشته که اوّلین کتاب مستقل در تجوید قرآن به حساب میآید کتاب دیگری گزارش نشده است.
برای نمونه بیتِ مَطلعِ آن عبارتند از:
أقولُ مقالاً لِأُولی الحِجرِ وَلا فخرَ إن الفخر یدعوالی الکِبْر(2)
و دو بیت دیگر از این قصیده:
و ان حرف مدّ کان من قبل مدْغم کآخر ما فی الحمد فامدده و استحر
مددت لان الساکنین تلاقیا فصار کتحریک کذا قال ذوالخبر(3)
الف: التنبیه علی اللحن الجلی و اللحن الخفی.
ب: اختلاف القرّاء فی اللام و النون.
1) 1. تاریخ التراث العربی، ج1 (فی علوم القران و الحدیث)، فؤاد سزگین، ص 44 و 45. [با اندکی تصرّف]
2) 2. غایة النهایة، ابن جزری، 1/321.
3) 3. الدراسات الصوتیه عندعلماء التجوید، ص 25. ضمنا این قصیده توسط صاحب الدراسات الصوتیه (د.غانم قدوری حمد) تصحیح گردیده و در مجلّه دانشکده معارف دانشگاه بغداد، ش 6، سال 1980م در ضمن مبحث «علم التجوید نشأته و معالمه الاولی» (ص 348-354)، به چاپ رسیده است. [ر.ک : الدراسات الصوتیه، ص 25] 4. النشر، 1 / 317.
این دو کتاب کوچک (کم صفحه) بوده، اوّلی شامل 10 ورقه و دوّمی 3 ورقه میشود. به صورت خطی میباشند(4).
در این کتاب معنای لغوی تجوید را «تحسین» دانسته و معنای اصطلاحی آن را از نظر قرّاء این گونه بیان داشته است:
تلاوت قرآن [با تجوید]، اداء هر حرف از مخرجش همراه با اعطاء حقّ حرف (رعایت صفات لازمه هر حرف از قبیل: همس، جهر، شدت و رخوت و...) و مستحقّ حرف (رعایت صفات حرف در ترکیب از قبیل: ترقیق حروف مستفله و تفخیم حروف مستعلیه و...) و برگرداندن هر حرفی به ریشه و اصل خود بدون هیچ تکلّفی.(3)
1) 1. تاریخ التراث العربی (فؤاد سزگین)، 1/170. لازم به ذکر است صاحب «الدراسات الصوتیه» (د. غانم قدّوری حمد) گفتهاند:
در حال تحقیق و تصحیح این دو کتاب هستم.
2) 2. این کتاب توسط دکتر پرویز خانلری ترجمه، و بنیاد فرهنگ ایران، تهران به سال 1348 ش در 99 صفحه چاپ گردیده است. [ر.ک : بررسی تطبیقی میان علم تجوید و آواشناسی، ص 9]
3) 3. در دارالمعارف للطباعة بدمشق، به سال 1393 ه/1973م، به تحقیق دکتر احمد حسن فرحات به چاپ رسیده است [ر.ک : الدراسات الصوتیه، ص 26]
1- التحدید فی الاتقان و التجوید. (خطی).(1)
2- شرح قصیدة أبی مزاحم الخاقانی. (خطی).(2)
3- کتاب الادغام الکبیر. (خطی)(3).
4- المنبهة فی الحذق و الاتقان و صفة التجوید للقران. (خطی).(4)
5- کتاب البیان و الادغام.(5)
6- رسالة فی مخارج الحروف. (خطی).(6)
1) 4. «تلاوةُ القران بإعطاء کلّ حرفٍ حقه مِن مَخرَجِه و صفتِهِ اللازمة له مِن هَمس، و جَهرٍ، شدّةٍ و رخاوة، و نحوها و اعطاء کُلّ حرفٍ مسحقّه ممّا یشاءُ مِنَ الصِّفات المذکورةِ، لترقیق المُستَفِل، و تَفخیم المُستَعلی، و نحوِهما، و رَدِّ کلِّ حَرفٍ الی أصله من غیر تکلّفٍ» [الرّعایة، ص 22].
2) 1. کتابخانه رضا در رامبور هند، شماره 279 و چستربیتی در دوبلن، شماره (3653/10).
3) 2. موزه بریتانیا، شماره (مشرقیات 3067)، و نسخه تصویری از آن در معهد المخطوطات العربیه در قاهره موجود است (فهرس المخطوطات المصورة، 1/6).
4) 3. الخزانة العامّة لکتب فی الرباط، شاره 2809 (2186).
5) 4. دانی، خود در کتاب «الادغام الکبیر»، ورقه 20 و 28 و...، به آن اشاره کرده است.
6) 5. کتابخانه الوطنیه در پاریس، شماره 610.
7) 6. النشر، 1 / 212.
8) 7. کتابخانه رضا در رامبور هند، شماره 283. دکتر غانم قدوری حمد گفته است: به تحقیق این کتاب مشغولم. [الدراسات الصوتیه، ص 27]
1- التجوید و المدخل اِلی العلم بالتحدید.
2- البیان عن تلاوة القران.(1)
1- کتاب بیان العیوب التی یجب أن یَجتنبها القراء و ایضاح الادوات التی بنی علیها الاقراء. (خطی).(2)
2- التجرید فی التجوید.(3)
1) 8. الحمیدی، جذوة المقتبس، ص 345؛ القاضی عیاض: ترتیب المدارک، 4 / 810.
2) 1. در کتابخانه عمومی اوقاف، در موصل، شماره (5/20 مجامیع المدرسة الاسلامیة)، دکتر غانم قدّوری الحمد گفته است: مشغول به تحقیق این کتاب هستم. [الدراسات الصوتیه، ص 27]
3) 2. ابن البناء در کتاب خود، بیان العیوب، در ورقه 174ظ، به آن اشاره نموده است.
4) 3. کتابخانه «الجمعیة الملکیة الاسیویة» در بنگال، کلکته هند، شماره (795).
5) 4. کتابخانه رضا در رامبور هند، شماره (285).
1- الانباء فی تجوید القران
2- مقدمة فی التجوید.(1)
3- رسالة فی مخارج الحروف.(2)
4- مرشد القاریء الی تحقیق معالم المقاریء.(3)
ابوالعلاء الحسن بن احمد بن الحسن الهمذانی العطار (ت 569 ه.ق)، کتاب خطّی در تجوید از ایشان گزارش شده، به نام «التمهید فی التجوید».(4)
ابوبکر محمد بن حامد بن محمّد الاصفهانی (از علمای قرن ششم)(5)، دو کتاب در زمینه تجویدی دارند که عبارتند از:
1- التبیین فی شرح النون و التنوین.
2- الادغام الکبیر بعلله.(6)
1) 5. هر دو نسخه 1 و2 در کتابخانه چستربتی در دوبلن ایرلند، به شماره 3453/3 موجود است.
2) 6. کتابخانه الظاهرة در دمشق، شماره 66؛ والخزانة التیموریة در دارالکتب المصریة، در قاهره، شماره (397). این کتاب در مکّه مکرّمه به سال 1984، تحت عنوان «مخارج الحروف و صفاتها»، به تصحیح دکتر محمد یعقوب ترکستانی چاپ شده است. [الدراسات صوتیه، ص 28]
3) 1. کتابخانه چستربیتی، شماره 4/3925؛ الخزانة التیموریة، شماره 397.
4) 2. کتابخانه چستربیتی، شماره 3954. در فهرست این کتابخانه، کتاب مذکور به ابوبکر جعفر بن محمد مستغفری (ت 432 ه.ق) منسوب گردیده است. [ر.ک : الدراسات الصوتیه، ص 28]
5) 3. جعفر بن ابراهیم سنهوری (ت 894 ه.ق) در کتاب «الجامع المفید فی صناعة التجوید»، ورقه 83 و نسخه خطی آن در برلین، به شماره 1307. و در ضمن وی گفته است کتاب «وسیلة الحفی فی ایضاح اللحن الخفی» از هاشم بن احمد بن عبدالواحد الحلبی، متوفی به سال 577 ه.ق میباشد.
6) 4. ر.ک : غایة النهایة، ابن جزری، 2/114. (نام هر دو کتاب در آن آمده است).
1- نبذة المرید فی علم التجوید.(1)
2- الدّر الموصوف (المرصوف) فی وصف مخارج الحروف. (خطی).(2)
1- منهاج التوفیق الی معرفة التجوید و التحقیق. در واقع این بابی از کتاب «جمال القرّاء» مؤلّف است.(3)
2- عمدة المفید وعدة المجید فی معرفة لفظ التجوید، قصیدهای است نونیه با مطلع ذیل:
یا من یَرومُ تلاوةَ القرانِ وَ یَرودُ شَأْوَ أَئمةِ الاتقانِ
سخاوی این قصیده را به کتابش «جمال القرّاء» افزوده(4)، و به طور جداگانه نیز استنساخ گردیده است.(5)و از آن تعدادی شرح نیز موجود است(6).
1) 5. ابن الفوطی: تلخیص مجمع الآداب فی معجم الاَلقاب، ج4، ق3، ص 360.
2) 6. کتابخانه عمومی اوقاف در موصل، شماره (5/20 ) المدرسة الاسلامیة).
3) 1. اوراقِ 189و 195ظ، از کتاب «جمال القرّاء».
4) 2. اوراقِ 195 ظ -197 و. از کتاب مذکور.
5) 3. نسخه واحدی از آن در کتابخانه المتحفِ بغداد ضمن مجموعهای به شماره 9414 موجود است.
6) 4. ر.ک : کشف الظنون، 2/1172.
ابوعبداللّه محمد بن عتیق بن علی التجیبی الغرناطی (ت 646 ه.ق)، کتابی در زمینه تجوید دارند، به نام «الدرالمکللة فی الفرق بین الحروف المشکلة».(1)
ابواسحاق ابراهیم بن محمد بن عبدالرحمن بن وثیق الاشبیلی (ت 654 ه.ق)، نوشتهای در تجوید تحت عنوان «کتاب فی تجوید القراءة و مخارج الحروف». (خطی)(2).
ابوعلی الحسین بن عبدالعزیز بن محمد بن أبی الأحوص الأندلسی معروف به ابن الناظر (ت 679 ه.ق)، صاحب کتابی است در تجوید، به نام «الترشید فی علم التجوید»(3).
ابوالحسن علی بن یعقوب بن شجاع، عمادالدین الموصلی، معروف به ابن ابی زهران (ت 682 ه.ق)، دارای کتابی در تجوید است، تحت عنوان «التجرید فی التجوید»(4).
ابوالعباس احمد بن عبداللّه بن الزبیر الخابوری الحلبی (ت 690ه.ق)، کتاب ایشان در تجوید عبارتست از: «الدر النضید فی التجوید»(5).
1) 5. البغدادی: هدیة العارفین، 1/124.
2) 6. کتابخانه أیاصوفیه ترکیه، شماره 39/7 و کتابخانه «الجمعیة الملکیة الاسیویة» در بنگال، شماره 795. و در معهد المخطوطات العربیة، در قاهره تصویری از نسخه أیاصوفیه موجود است. (ر.ک : فهرس المخطوطات المصورة، 1/13).
3) 7. غایة النهایة، 1/242.
4) 1. البغدادی: ایضاح المکنون، 1/228؛ هدیة العارفین، 1/713.
5) 2. غایة النهایة 1/73.
1- میزان الوفی فی معرفة اللحن الخفی(1).
2- منظومة فی التجوید. (خطی)(2).
1- بغیة المرید فی معرفة التجوید.
2- البلغة الراجحة فی تقویم الفاتحة.
3- جزء فی مخارج الحروف(3).
1) 3. البغدادی: هدیة العارفین، 1/580.
2) 4. کتابخانه چستربیتی، شماره3846/6. (دکتر غانم قدوری گفته است: که نمیدانم آیا این همان «میزان الوفی» است یا کتابی دیگر) .[الدراسات الصوتیه، ص 30]
3) 5. غایة النهایة، 1/401.
4) 1. شرح الواضحه فی تجوید الفاتحه، ص5؛ علوم کتابت، قرائت و تفسیر قرآن، (دکتر رجبعلی مظلومی)، 1/61.
ابوعبداللّه محمّد بن محمّد بن ابراهیم الشریشی الخراز (ت 718 ه.ق)، کتابی در زمینه تجوید دارند به نام «المقصد شرح نظم ابن بَرّی فی اصوات القران»، (خطّی)(1).
محمد بن قیصر بن عبداللّه، البغدادی الأصل، مشهور به ماردینی النحوی (ت 721 ه.ق)، کتابی (خطی) از ایشان گزارش گردیده، به نام «الدر النضید فی معرفة التجوید»، قصیده لامیه در 271 بیت که آغاز آن عبارتست از: «بدأتُ بحمدِ اللّه ذی الطّولِ و العلا»(2).
ابراهیم بن عمر بن ابراهیم الجعبری (ت 732 ه.ق)، در علم تجوید تألیفات متعددی از ایشان گزارش گردیده است که در کتابخانه المتحف بغداد فهرست مصنفات خطی او موجود است. در این فهرست، تألیفات او در علم تجوید به صورت «منظوم» و «منثور» تقسیمبندی شده است که عبارتند از:
الف) تألیفات «منظوم»(3)
1- عقود الجمعان فی تجوید القران.(4)
1) 2. المتحف البریطانی، شماره 7533، مشرقیات. دکتر قدوری الحمد میگوید: دشوار است که بگوییم مقصود از نظم ابن برّی در اینجا (متن ابن برّی فی التجوید) که نسخهای از آن در دارالکتب الوطنیه در تونس، به شماره 277 و کتابخانه الملکیة در برلین، به شماره 1775 موجود است، میباشد. اطلاع از شرح و متن در آگاهی به این امر کمک میکند ولی هم اکنون در دسترس ما نمیباشد. امّا میدانیم که ابن برّی، علی بن محمد بن علی (ت 709 یا 730) است، چنانچه وصفش درنسخه برلین آمده است و او علی بن برّی لغوی نحوی (ت 582 ه.ق) نیست.
2) 3. کتابخانه چستربیتی، شماره 3653/4.
3) 4. الجعبری: الهبات الهنیات فی المصنفات الجعبریات، ورقه 1 ظ.
4) 5. المکتبة الوطنیة بباریس (کتابخانه ملّی پاریس)، به شماره 5937؛ ر.ک : حاجی خلیفه: کشف الظنون، 2/1154.
2- حدود الاتقان فی تجوید القران.(1)
3- القیود الواضحة فی تجوید الفاتحة.(2)
4- المرصاد الفارق بین الظاء و الضاد.
5- تحقیق التعلیم فی الترقیق و التفخیم.(3)
ب) تألیفات «منثور»(4)
1- المنة فی تحقیق الغنّه.(5)
2- حقیقة الوقوف علی مخارج الحروف.
3- اِتمام التبیین فی أحکام النون الساکنة و التنوین.
ابوعبداللّه محمّد بن بضجان الدمشقی (ت 743 ه.ق)، نوشتهای در زمینه تجوید دارند، به نام «التذکرة و التبصرة لمن نسی تفخیم الألف اَو أنکره».(6)
ابومحمد الحسن بن قاسم بن عبداللّه، بدرالدین المرادی، معروف به ابن ام قاسم (ت 749 ه.ق)، چند کتاب در تجوید نگاشتهاند که عبارتند از:
1) 1. هدیة العارفین، 1 / 14؛ ایضاح المکنون، 1 / 396.
2) 2. قصیدهای است مشهور، به نام «الواضحة فی تجوید الفاتحة» که برخی چون ابن ام قاسم المرادی (به آن اشاره میشود)؛ و احمد بن علی، معروف به مقینی آن را شرح کردهاند، که از دومی نسخهای درالمتحف البریطانی، به شماره 4253 مشرقیات موجود است. برخی نیز آن را تلخیص و مختصر نمودهاند، چون «فضل بن سلمة» (کشف الظنون، 2 / 1996).
3) 3. البغدادی: هدیة العارفین، 1 / 14. نسخهای از آن در «مکتبة الدراسات العلیا» در دانشکده ادبیات دانشگاه بغداد، به شماره 1002 / 3 موجود است.
4) 4. الجعبری: الهبات الهنیات، ورقه 2 ظ.
5) 5. قسطلانی از آن در لطائف الاشارات (1 / 195) نقل کرده است.
6) 6. ر.ک : النشر، 1 / 215؛ غایة النهایة، 2 / 58.
1- المفید فی شرح عمدة المجید فی النظم و التجوید. (خطّی). این کتاب شرح نونیه علم الدین سخاوی در تجوید است، (قبلاً به آن اشاره شد).(1)
2- شرح الواضحة فی تجوید الفاتحه (الواضحة، قصیده جعبری است که اشاره شد). (این کتاب به چاپ رسیده است).(2)
3- ارجوزة فی مخارج الحروف و صفاتها و شرحها.(3)
مولی شیخ احمد (ت - ح 753 ه.ق) فرزند حسین کوفی همدانی، از مفسّران امامیه و علمای شیعه، وی ازتبار بربر فرزند خضیر همدانی از اصحاب ابی عبداللّه الحسین علیهالسلام است. کتابی در «تجوید القران» دارد که این کتاب را در دوازده باب مرتب نموده است که شامل مخرج حروف و ضبط کلمات قرآن کریم است.(4)
ابوبکر عبداللّه بن أید غدی بن عبداللّه، مشهور به ابن الجندی (ت 769 ه.ق)، کتابی در تجوید تحت عنوان «التسدید فی علم التجوید» نگاشتهاند.(5)
محمد بن محمود بن محمد بن أحمد السمرقندی الأصل، متولّد در همدان،
1) 7. مکتبة چستربیتی، شماره 3653 / 3؛ الخزانة التیموریة، شماره 462.
2) 1. این کتاب در دارالقلم بیروت، به تحقیق دکتر عبدالهادی الفضلی به چاپ رسیده است. [ر.ک : الدراسات الصوتیه، ص 33]
3) 2. مرادی خود در کتابش «المفید»، ورقه 101 و؛ و شرح التسهیل، ورقه 304 و، بدان اشارت داشته. ابن جزری در کتاب «غایة النهایة»، 1 / 595 گفته که اباحفص عمرو بن علی بن عمرالسراج القزوینی، شیخ بغداد بوده (ت 750 ه.ق) و چیزهایی در تجوید گردآوری نموده است.
4) 3. نسخه مورخه سال 753 ق در کتابخانه مجلس در تهران نگهداری میشود. [دائرة المعارف تشیع، 4/133]
5) 4. جعفر بن ابراهیم سنهوری (ت 894 ه.ق) آن را در کتابش «الجامع المفید فی صناعة التجوید» ذکر نموده است. ر.ک : ورقه 59ظ، 62و، 63ظ، 68ظ، 74 ظ، بخش خطّی کتابخانه برلین، شماره 1307.
زیسته در بغداد (ت 780 ه.ق)، چند عنوان کتاب در تجوید نگاشتهاند که عبارتند از:
1- التجرید فی التجوید.(1)
2- العقد الفرید فی نظم التجوید.
3- روح المرید فی شرح العقد الفرید. (خطی).(2)
4- القصیدة الفاتحة فی تجوید الفاتحه، و شرحها.(خطی).(3)
علی بن عثمان بن محمّد، مشهور به ابن القاصح (ت 801 ه.ق)، نوشتهای به صورت خطّی از ایشان گزارش شده، در احکام نون ساکنه و تنوین تحت عنوان: «نزهة المشتغلین فی احکام النون الساکنة و التنوین».(5)
خلیل بن عثمان بن عبدالرحمن القرافی، معروف به ابن المشبب (ت801 ه.ق)، نوشتهای در تجوید دارند که ابن جزری در این باره گفته است: «وی جزوهای در
1) 5. غایة النهایة، 2 / 260.
2) 6. مکتبة المتحف، در بغداد، به شماره 9181 / 1؛ مکتبة الاوقاف، در موصل، به شماره 2 / 22؛ مکتبة القادریة، در بغداد، (ر.ک : فهرس مخطوطات المکتبة القادریة، 1 / 144).
3) 1. کتابخانه آقای سیّد محمّد مشکات، در کتابخانه دانشگاه تهران، به شماره 105.
4) 2. غایة ا لنهایة، 1 / 316 - 317.
5) 3. مکتبة المتحف، در بغداد، به شماره 690 / 4.
تجوید تألیف کرده است»(1)، و شاید این همان «تحفة الاخوان فیما تصح به تلاوة القران» باشد که حاجی خلیفه از آن نام برده است(2)، و جعفر بن ابراهیم السنهوری آن را «تحفة الاخوان فی تجوید القران» نامیده است.(3)
1- التمهید فی علم التجوید.(4)
2- المقدمة فیما علی قاریء القران ان یعلمه. این کتاب به نام «المقدمة الجزریة» شناخته میشود.
این کتاب که شامل 107 بیت شعر میباشد و با بیت زیر آغاز شده:
یقولُ راجی عَفْوِ رَبٍّ سامِع محمدُ بنُ الجزریِّ الشافِعی
یکی از مشهورترین و متداولترین کتابهای تجوید در عصور متأخر به حساب میآید. شرحهای بسیاری بر آن نوشته شده و چاپهای متعددی با شرح و بدون شرح از آن صورت گرفته و...
مشهورترین شروحی که بر آن نوشته شده، به هر یک از آنها در ظرف زمانی خود اشاره میشود.(5)
1) 4. غایة النهایة، 1 / 276.
2) 5. کشف الظنون، 1 / 361؛ هدیة العارفین، 1 / 353.
3) 6. الجامع المفید فی صناعة التجوید، ورقه 1 و (بخش خطی کتابخانه برلین، شماره 1307).
4) 1. در مصر به سال 1326 ه /1908م به چاپ رسید. تصحیح مجدّد آن نیز صورت پذیرفت، و ظاهرا در «مؤسسه الرسالة» چاپ گردیده است. [ر.ک : الدراسات الصوتیه، ص 35]
5) 2. ر.ک : حاجی خلیفه: کشف الظنون، 2 / 1799 - 1800؛ البغدادی: ایضاح المکنون، 2 / 542؛ آلورد: فهرس المخطوطات العربیة بالمکتبة الملکیة، در برلین آلمان، 1 / 201. اسامی شرحها به عربی ذکر شده است.
ابوبکر احمد بن محمد الجزری، پسر ابوالخیر ابن جزری، (زنده در سال 829 ه.ق)، کتابی در شرح «المقدمة الجزریه» که در تجوید است تحت عنوان «الحواشی المفهمة فی شرح المقدمة» تألیف نموده، که چاپ گردیده است.(1)
سید محمد (ت - ح 836 ه.ق) فرزند سیدعلی حسینی جرجانی، از قرآن پژوهان شیعه بوده و کتابی در تجوید، تحت عنوان «تجوید القران» دارد، که این کتاب شامل یک مقدمه و شش باب و یک خاتمه است.
مقدّمه شامل دو مبحث، باب1) در سه فصل، باب2) مدّ و قصر در دو فصل، باب3)
ادغام در یک اصل و سه فصل، باب4) در تفخیم یک اصل و سه فصل، باب5) تغلیظ و ترقیق در چند فصل.
در سال 1286 ه.ق همراه با قرآن در قطع رحلی به چاپ سنگی در تهران به طبع رسیده است. سپس بارها، تجدید چاپ گردیده است.(2)
نامبرده کتابی در تجوید به نام «تجوید القران»(3)نوشته است.(4)
1) 3. این کتاب در چاپخانه المیمنه، در مصر به سال 1309 ه.ق به چاپ رسید. [ر.ک : الدراسات الصوتیه، ص35]
2) 1. دائرة المعارف تشیّع، 4 / 134. [با اندکی تصرّف]
3) 2. صاحب الذریعة، اکثر کتب تجویدی را به جهت عدم اطلاع از اسم خاص آنها، «تجوید القران» ذکر نموده است و در این مورد میگوید: «... و مالم نطلع علی اِسمه الخاص نذکره فی المقامِ بهذا العنوان العام»، [الذریعة، 3 / 362]
4) 3. برگرفته از «الذریعة»، 3 / 366، ردیف 1328.
برهان الدین ابراهیم بن موسی کردی شافعی (ت 853 ه.ق)، کتابی در تجوید از ایشان گزارش گردیده که عبارتند از: «دُرّة القاری المجید - فی احکام القراءة و التجوید».(1)
عبدالدائم بن علی الازهری الحدیدی (ت 870 ه.ق)، کتابی در شرح «المقدّمة الجزریة» با عنوانِ «الطرازات المعلمة فی شرح المقدمة» نوشتهاند.(2)
ابوعبداللّه محمّد بن احمد بن داود الدمشقی، معروف به ابن النّجار (ت 870
ه.ق)، کتاب خطّی(3)در زمینه تجویدی دارند، تحت عنوانِ: «غایة المراد فی اخراج الضاد».(4)
لازم به ذکر است که پس از ابن نجّار برخی، به بررسی و تلفّظ «حرف ضاد» پرداختند و در این زمینه کتابهایی تألیف کردند که در ظرف زمانی خود به هر یک اشاره خواهد شد.
1) 4. علوم کتابت، قرائت و تفسیر قرآن، 1 / 61.
2) 5. نسخه خطّی از آن در کتابخانه المتحف العراقی بغداد، به شماره 20165، و نسخه دیگر از آن در المتحف البریطانی، به شماره 96 موجود است. [الدراسات الصوتیه، ص 36]
3) 1. دارالکتب الشعبیة، کیریل و میتودی، در صوفیه به شماره (مج 1633).
4) 2. ر.ک : کشف الظنون، 2 / 1193.
5) 3. با عدم آگاهی از تاریخ وفات مؤلّف، این تاریخ از نسخه خطی از کتاب (المفید)، نوشته در شوال سال 878 ه، در کتابخانه دانشگاه تهران، ش 141؛ نقل شده است. [الدراسات الصوتیه، ص 40]
6) 4. مکتبة المتحف بغداد، شماره (24083 / 3)؛ مکتبة الحرم المکی (43 دهلوی).
محمد بن احمد بن مفلح (زنده در سال 882 ه.ق) کتاب خطّی در تجوید به نام «غنیة المریدی لمعرفة الاتقان و التجوید» از ایشان گزارش شده است.(1)
ابوالحسن ابراهیم بن عمر البقاعی (ت 885 ه.ق)، کتاب خطّی در تجوید دارند، تحت عنوان «القول المفید فی اصول التجوید».(2)
جعفر بن ابراهیم السنهوری (ت 894 ه.ق) کتاب خطی در تجوید دارند به نام «الجامع المفید فی صناعة التجوید».(3)
برهان الدّین ابراهیم بن عبدالرحمن بن احمد الانصاری (از علمای قرن 9)، کتاب تجویدی از ایشان گزارش شده، تحت عنوانِ «تحفة المریدی لمقدمة
التجویدی» (شرحی است بر المقدمة الجزریة).(4)
1) 5. کتابخانه «الجامع الازهر» در قاهره، به شماره (1393) 53035.
2) 6. الخزانة العامة لکتب بالرباط، به شماره 634 (د 503).
3) 7. کتابخانه برلین، به شماره 1301.
4) 1. نسخهای از آن در المکتبة الازهریة، به شماره (37) 2794، و نسخهای دیگر در مکتبة جامعة الریاض، به شماره 2417 موجود است.
5) 2. الذریعة، 3 / 369، ردیف 1336؛ ریشهها و جلوههای تشیع و حوزه علمیه اصفهان در طول تاریخ 1/372.
شیخ خالد بن عبداللّه الازهری (ت 905 ه.ق)، کتاب تجویدی «الحواشی الازهریة فی حل الالفاظ المقدمة الجزریة» را در شرح «المقدمة الجزریة» نوشتهاند.(1)
احمد بن محمد بن ابی بکر القسطلانی (ت 923 ه.ق)، کتاب تجویدی دارند در شرح «المقدمة الجزریة» تحت عنوان «اللالیء السنیة فی شرح المقدمة الجزریة»(2)، که حاجی خلیفه این کتاب را «العقود السنیة» نامیده است.(3)
قاضی زکریا بن محمّد الانصاری (ت 926 ه.ق) دو کتاب تجویدی از ایشان
گزارش گردیده که عبارتند از:
1- تحفة نجباء العصر فی احکام النون الساکنه و التنوین و المدّ و القصر. (خطّی)(4).
2- الدقائق المحکمة فی شرح المقدّمه (شرحی بر المقدمة الجزریة). (چاپی).(5)
بر این کتاب حاشیههای متعددی زده شده است.(6)
1) 3. در چاپخانه محمدعلی صبیح و فرزندانش، میدان الازهر مصر (د.ت) همراه با متن الجزریه به چاپ رسیده است.
2) 4. نسخهای از آن در کتابخانه الاوقاف بغداد، به شماره 2402 موجود است.
3) 5. کشف الظنون، 2 / 1799.
4) 1. مکتبة الدراسات العلیا، در دانشکده ادبیات دانشگاه بغداد، به شماره 1212، و المتحفِ بغداد (21312/2)، و الاوقافِ بغداد (21 / 22811 مجامیع).
5) 2. در چاپخانه محمدعلی صبیح و فرزندانش، میدان الازهر مصر، به سال 1375ه / 1956م، همراه با متن الجزریه به چاپ رسیده است.
6) 3. برخی از آنها عبارتند از: حاشیه زین العابدین بن محیی الدین الانصاری (ت 1068 ه.ق) (ر.ک : ایضاح المکنون، 2 / 542)؛ حاشیه ابی الضیاء نورالدین علی بن علی الشبر املّسی القاهری (ت 1087 ه.ق) که نسخهای از آن در کتابخانه دانشگاه برنستون، به شماره 623 موجود است؛ و حاشیه ابی السعود احمد بن عمر الاسقاطی (ت 1159 ه.ق)، که نسخه در کتابخانه رضا، در رامبور هند، به شماره 318 موجود است؛ ونیز حاشیه ابی النصر عبدالرحمن السخراوی که نسخهای از آن در مکتبة المسجد الاحمدی در طنطا، به شماره (خ11 د 1397) و نسخه دیگر در دانشگاه برنستون، به شماره 634 موجود است. [ر.ک : الدراسات الصوتیه، ص 36]
محمد بن عمر بن مبارک الحضرمی، ملقب به «بحرق» (ت 930 ه.ق)، کتاب تجویدی در شرح «المقدمة الجزریة» تحت عنوانِ «ترجمة المستفید لمعانی مقدمة التجوید» نگاشتهاند.(1)
شرف الدّین یحیی بحرانی ساکن یزد و نایب استاد محقق کرکی (ت 940 یا 945 ه.ق)، کتابی در تجوید «تجوید القران» از ایشان گزارش شده است.(2)
شمس الدین محمد بن محمد بن محمد بن احمد (ت 947 ه.ق)، کتاب تجویدی «شرح الدلجی» را، در شرح «المقدمة الجزریة» نوشتهاند.(3)
ناصرالدین محمد بن سالم بن علی الطبلاوی (ت 966 ه.ق)، کتاب خطّی در زمینه تجوید، تحت عنوان «مرشدة المشتغلین فی احکام النون الساکنة و التنوین» از ایشان گزارش شده است.(4)
عصام الدین احمد بن مصطفی، معروف به طاش کبری زاده (ت 968 ه.ق)، در شرح کتاب تجویدی «المقدمة الجزریة»، کتابی با عنوان «شرح المقدمة الجزریة»
نگاشتهاند.(1)
محمد بن ابراهیم بن یوسف الحلبی (ت 971 ه.ق)، کتاب تجویدی به نام «الفوائد السریة فی شرح المقدمة الجزری» دارند، که در شرح «المقدمة الجزریة» نوشته است.(2)
شهاب الدین احمد بن احمد بن الطیبی (ت 979 ه.ق)، کتاب خطّی در تجوید دارند که بهصورت منظوم (قصیده ارجوزه) تحت عنوان «المفید فی علم التجوید».(3)
محمد بن بیرعلی البرکوی (ت 981 ه.ق)، کتاب خطّی در تجوید به نام «الدرالیتیم فی علم التجوید» تألیف نموده است.(4)
ضمنا شیخ احمد فائز الرومی شرح ممزوجی از آن ترتیب داده که آن شرح نیز مخطوط است.(5)
1) 2. نسخهای از آن در مکتبة الدراسات العلیا در دانشکده ادبیات، به شماره 621 / 3 و سه نسخه دیگر در مکتبة المتحف العراقی بغداد، به شمارههای (2808 - 17403 - 29806)، و نسخهای در مکتبة الاوقاف العامة در موصل، به شماره (1، عبداللّه مخلص) موجود است.
2) 3. نسخهای از آن در کتابخانه ملّی پاریس، به شماره 4531، و نسخهای دیگر آن در کتابخانه جامعة الریاض، به شماره 2416 موجود است.
3) 4. مکتبة رضا، در رامبور هند، شماره 295؛ چستربیتی، شماره 4432 / 5، حاجی خلیفه در کشف الظنون (2/1777) گفته است: «شرحه بعضهم و سمّاه نزهة المرید فی حل الفاظ المفید».
4) 5. دارالکتب المصریة، به شماره (23047ب).
5) 6. مکتبة الدراسات العلیا، دانشکده ادبیات، دانشگاه بغداد، شماره 610، و ر.ک : کشف الظنون، 1 / 737.
6) 1. المکتبة الوطنیة، در پاریس، به شماره 4533.
عناوین فصول دوازده گانه آن عبارتند از: 1- در مخارج حروف 2- صفات حروف 3- ترقیق و تفخیم 4- هاء کنایه 5- مدّ 6- ادغام 7- تنوین و نون ساکنه 8- وقف 9- استعاذه 10- بسمله 11- اختلاف فاتحه و توحید 12- در لحن...
نسخه خطی مؤلّف در کتابخانه راقم این سطور [شهیدی صالحی] در قزوین محفوظ است.(1)
برخی تاریخ تقریبی آن را (اواخر سده 10 و اوائل سده 11 ه.ق) ثبت کردهاند.(2)
1) 2. الذریعة، 3 / 371، ردیف 1352؛ دائرة المعارف تشیع، 4/ ص 134[با تصرّف]
2) 3. مصنّفات شیعه، 538/1؛ علوم کتابت، قرائت و تفسیر قرآن، 1/62 (: نامبرده صاحب کتابهای «تحفه شاهی»[در تجوید] و تجوید القران است)
3) 1. ملاحسین بن اسکندر الحنفی (ت در حدود 1084 ه.ق) در کتابش «لباب التجوید» از آن یاد کرده است. (1 ظ - 6 ظ - 17 و).
سیف الدین علی الشریفی الترشیزی، کتابی در «تجوید القران» داشته است، که نسخهای از آن در کتابخانه شخصی «محمدعلی هبة الدین الشهرستانی»، به تاریخ کتابت (رجبِ سال 1001 ه.ق)، دیده شده است.(3)
علی بن محمد بن خلیل، معروف به ابن غانم المقدسی (ت 1004 ه.ق)، کتاب خطی در زمینه تجویدی به نام «بغیة المرتاد لتصحیح الضاد» تألیف نموده است.(4)
عبدالحق الجندی، مشهور به آقامیرقاری، کتابی در «تجوید القران» به زبان فارسی در سال (1004 ه.ق) تألیفش را به پایان رسانده، که دارای یک مقدمه و 12 باب است.
نسخه آن در خزانه غرویه (نجف) دیده شده است.(5)
1) 2. ریشه و جلوههای تشیع و حوزه علمیه اصفهان در طول تاریخ، 1 / 384.
2) 3. مکتبة الجامع الازهر، به شماره (305) 22312؛ دارالکتب المصریة (24343ب).
3) 4. الذریعة، 3 / 370، ردیف 1345؛ مصنفات شیعه، 1 / 539.
4) 5. مکتبة المتحفِ بغداد، به شماره (11068 / 7)؛ مکتبة الاوقاف، در موصل (13/19 مخطوطات جامع النبی شیت).
5) 1. الذریعة، 3 / 370، ردیف 1341.
علی بن سلطان محمد القاری (ت 1014 ه.ق)، کتاب تجویدی (چاپ شده) در شرح «المقدمة الجزریة» تحت عنوانِ: «المنح الفکریة علی متن الجزریة» نوشته است.(1)
ابوالفتوح سیف الدین بن عطاءاللّه الوفائی البصیر (ت 1020 ه.ق) کتاب تجویدی در شرح «المقدمة الجزریة» تحت عنوان «الجواهر المضیّة علی المقدمة الجزریة» تألیف نموده است.(2)
حاج محمدرضا بن حاج محبّ علی سبزواری (ت 1055 ه.ق)، حافظ روضه رضوی علیهالسلام ، صاحب کتاب «تحفة المحسنین» در تجوید است.(3)
بی نام، کتابی در «تجوید القران» به زبان فارسی، در 8 باب؛ و نسخهای از آن کتابتش (در سال 1060ه.ق) بوده است، در بین کتب مولوی حسن یوسف کشمیری در کربلا مشاهده گردیده، که مشخصات بابهای آن عبارتند از:
1- استعاذه 2- بسمله 3- مدّ و قصر 4- ادغام 5- اظهار و اخفاء 6- تفخیم و ترقیق 7- روم و اشمام 8- مخارج حروف.(4)
نموده که برخی از آنها (در سال 1068 ه.ق) در قصبه خوسف نوشته شده است.(1)
بی نام، کتابی در «تجوید القران» به زبان فارسی، از مؤلّفی شیعی در 6 فصل، در برخی قواعد تجوید، سامان یافته، و با رساله سابق در یک مجموعه، حدود (سال 1068 ه.ق) مشاهده گردیده است، که اوّل آن (الحمدللّه الّذی خلق الانسان علمه البیان) آغاز میشود.(2)
بی نام، کتابی در «تجوید القران» به زبان فارسی، در 8 فصل که اوّلِ آن درباره نون ساکنه و تنوین، و هشتم آن درباره وقف میباشد، تنظیم یافته، همراه رساله سابق در یک مجلّد یعنی حدود (سال 1068 ه.ق) گزارش شده است.(3)
بی نام، کتابی در «تجوید القران» به زبان فارسی و مبسوط، همراه با رسائل سابق الذکر (در محدوده سال 1068 ه.ق) دیده شده است، توصیف کتاب یه این شرح است: برخی از صفحات اوّلیه ناقص است، اوّلین موردی که به آن پرداخته است احکام بسمله در وقف و وصل به ماقبل و به مابعد است - سپس به بیان اجمالی مخارج حروف و صفات آن پرداخته است. پس از آن به بیان تفصیلی مخارج و صفات حروف به ترتیب الفبایی (از الف تا یاء) همّت گماشته است - سپس به بیان قواعد تجوید به عنوان فایده یا تکمله یا تنبیه اشاره نموده و در پایان، دعاء سجده در تلاوت و دعاء ختم قرآن به سفارش ائمه علیهمالسلام ، طریقه استخاره از سید بن طاووس، وقتهای استخاره را بیان نموده است.(4)
فارسی نوشته است، که این کتاب دارای مقدّمه و 6 باب و خاتمه است. امّاآنچه از کتاب باقی است، تا پایان فصل سوم از باب ششم است و خاتمه آن موجود نیست و مشخصات پایانی آن عبارت است از: (پس بنابراین رموزی که در مصاحف مینویسند بیست عدد باشد). و نسخه آن، باخط عبدالباقی قائنی که در قریه خوسف نوشته است و کتابت آن را در شوال (سال 1068ه.ق) به پایان برده است در نزد شیخ محمدرضا نائینی ضمن مجموعهای موجود است.(1)
این کتاب همراه قرآن شریف به قطع بزرگ در سال 1286 و 1316 به چاپ رسیده است و در سال 1325 با هزینه حاج صمصام الملک العراقی به چاپ رسیده، ولی در این نسخه چاپ شده، اسمی از جرجانی ذکر نشده است، شاید که از قلم افتاده باشد.
از خطبه اوّل کتاب «الحمدللّه الّذی هدانا للایمان. و رزقنا مجاورة بیته و تلاوة القران»، بر میآید که زمان تألیف در کنار مکّه معظّمه بوده است.
مؤلّف بر آن است که باید در 52 موضع هنگام قرائت سوره فاتحه احتیاط کامل را رعایت کرد. سپس 27 موضع را به تفصیل ذکر نموده و بعد مینویسد از احکامی که یاد شد حکم 25 مورد دیگر آشکار گردیده است. سپس به تک تک مخارج و صفات
1) 1. همان، 374/3، ردیف 1358.
حروف پرداخته، و از کتاب «الدّر الفرید» مولی طاهر اصفهانی نیز نقل نموده است.
مؤلّف از حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام همواره به احترام یاد میکند و ایشان را
«... شاه ولایت و چراغ اهل حق و هدایة امیرالمؤمنین و امام المتقین اسداللّه الغالب علی بن ابی طالب...» توصیف میکند.
صاحب الذریعه، نسخه آن را در بین مجموعهای از کتب در نجف اشرف، نزد سیدآقا تستری مشاهده نموده است. زمان کتابت این مجموعه مربوط به پیش از سال 1080 ه.ق میباشد.(1)
بی نام، کتابی در «تجوید القران» که در 12 فصل و خاتمه مرتب گردیده است، یازدهمین فصل آن درباره اختلاف قرّاء در خصوص سوره فاتحه است و دوازدهمین فصل آن درباره اختلاف قرّاء در خصوص سوره توحید است. و بخش خاتمه آن، مختصری درباره اعراب بسمه است [صاحب الذریعه] نسخهای از آن را که در تملک «صدر جهان حسینی» با تاریخ (سال 1080 ه.ق) بوده نزد «آقا تستری نجفی» مشاهده نموده است.(2)
محمد بن بدرالدین بن عبدالقادر، مشهور به ابن بلبان الحنبلی (ت 1083 ه.ق)، کتاب تجویدی (خطّی) با عنوان «بغیة المستفید فی علم التجوید» نگاشته است.(3)
منصور بن عیسی بن غازی الانصاری السمنودی (زنده در سال 1084 ه.ق)، دو کتاب در تجوید با عنوانهای زیر تألیف نموده است:
1- تحفة الطالبین فی تجوید کتاب ربّ العالمین.(خطی)(1)
2- الدرة المنظمة البهیة فی حل الفاظ المقدمة الجزریة. (شرحی در المقدمة الجزریة).(2)
در کتابخانه الظاهریة، شرح المقدمة از علاء الدین الطرابلسی (ت 1032 ه.ق) به شماره 334 [ر.ک : الدراسات الصوتیه، ص 38]
1- مختصر فی التجوید.
2- لباب التجوید للقران المجید (شرح کتاب سابق).
3- بیان المشکلات علی المبتدئین من جهة التجوید.(4)
شیح مهذّب الدین احمد بن عبدالرضا، صاحب کتابی در «تجوید القران» است که در سال 1085 ه.ق در حیدرآباد هند نگاشته است.(5)
مولی محمد بن محمود بن محمد بن علی نوه ناصرالدین أبی القاسم سمرقندی،
1) 4. مکتبة الاوقاف، در موصل، به شماره (3 / 19 مخطوطات جامع النبی شیت).
2) 5. معجم المؤلفین، 13 / 18. دکتر غانم قدوری حمد گوید: در کنار آنچه ما از شروح مقدمه جزریه ذکر کردیم، در منابع ذیل اسامی دیگر شروحی آمده است که عبارتند از: دارالکتب الوطنیه در تونس شماره 287؛ الدرة المنظمة فی شرح المقدمة لاحمد بن یحیی السوسی (؟) و در المکتبة الوطنیة، پاریس شماره 4804 و 604؛ ضیاء المعنوی علی المقدمة الجزریة، از محمد ضیاء ابی البقاء (؟)، و حاجی خلیفه، 2 / 1800 گفته است که شیخ محمد بن عمر، معروف به قورد افندی آن را در ترکیه شرح کرده و محمد بن احمد مشهور به صوفی زاده (ت 1024 ه.ق) آن را به ترکی ترجمه کرده است.
3) 1. مکتبة المتحف، در بغداد، شماره 10104 / 2.
4) 2. ر.ک : هدیة العارفین، 1 / 323.
5) 3. الذریعة، 3 / 362، ردیف 1310.
کتاب تجویدی تحت عنوان «تجوید الفاتحة و التوحید» که کتابتش در سال 1093ه.ق صورت گرفته است.(1)
اشرف دیدهام.(2)
بیست و نه حرف تهجی دان به قولی بیست و هشت***در شمار مخرج أقوال است أقوی هفده گشت
[صاحب الذریعة میگوید: ] در کتابخانه شیخ میرزا محمد طهرانی در سامراء آن را دیدهام.(3)
امیررضا بن محمد قاسم حسینی قزوینی (معاصر علّامه مجلسی 1037 - 1110 یا 1111 ه.ق)، (جدّ ساداتِ تقوی قزوین) از علمای عهد صفوی است، کتابی در تجوید «تجوید القران» نگاشتهاند.(1)
محمد بن القاسم بن اسماعیل البقری (ت 1111ه.ق)، دو کتاب در تجوید از
ایشان گزارش شده که عبارتند از:
1- غنیة الطالبین و منیة الراغبین. (خطی)(2)
2- العمدة السنیة فی احکام النون الساکنة و التنوین، و المدّ و القصر، و لام الفعل و اللام القمریة و الشمسیه.(3)
ابوالحسن علی بن محمد بن سلیم النوری الصفاقسی (ت 1118ه.ق)، کتابی (چاپ شده) در تجوید دارند تحت عنوان «تنبیه الغافلین و ارشاد الجاهلین عما یقع لهم من الحظأ حال تلاوتهم لکتاب اللّه المبین».(4)
مولی محمدطاهر، کتابی در تجوید «تجوید القران» نوشته است، که در کتابخانه خزانه رضویه موجود است، [صاحب الذریعه میگوید: ] چنان که آن را در فهرستهای کتب خطی خزانه نیز دیدهام. شاید همانی است که با عنوان «التجرید فی
1) 3. الذریعة، 3 / 367، ردیف 1330؛ علوم کتابت، قرائت و تفسیر قرآن، 1 / 64.
2) 1. مکتبة المتحف بغداد، به شماره 12975، و در همان کتابخانه، رسالهای با شماره 10104، به عنوان نهایة المبتدی و تذکرة المنتهی از محمد بن علی المرشدی موجود است. که به نظر میرسد تلخیصی است از «غنیة الطالبین» بقری، چنانچه از موازنه بین عبارات دو کتاب روش است. [الدراسات الصوتیه، ص 42]
3) 2. عمر رضا کحالة: معجم المؤلفین، 11 / 136.
4) 3. در چاپخانه الرسمیه تونس به سال 1974م، با مقدمه و تصحیح محمد الشاذلی النیفر به چاپ رسید.
التجوید» از آن یاد شده که در زمان حیات مؤلفش (سال 1118 ه.ق) نوشته شده است. و احتمال هم دارد که آن مربوط به «مولی محمدطاهر الحافظ الاصفهانی» صاحب کتاب «الدرالفرید» باشد که نسخهای از آن با کتابت سال 892 ه.ق موجود است.(1)
محمد بن عمر بن عبدالقادر الکفیری الدمشقی (ت 1130 ه.ق)، کتابی در تجوید، تحت عنوان «بغیة المستفید فی احکام التجوید» تألیف نموده است.(2)
شیخ ابومحمد فتح اللّه بن علوان کعبی الدّورقی (ت 1130 ه.ق)، از شاگردان
محدث جزائری بوده دارای کتاب تجویدی است «تجوید القران».(3)
علی بن سلیمان المنصوری (ت 1134 ه.ق)، دو کتاب (خطی) در زمینه تجوید نوشته است که عبارتند از: 1- رسالة فی کیفیة النطق بالضاد.(4)2- ردّ الالحاد فی النطق بالضاد.(5)
عبدالغنی بن اسماعیل بن عبدالغنی النابلسی (ت 1143 ه.ق)، کتاب خطّی، در تجوید با عنوان «کفایة المستفید فی علم التجوید» از ایشان گزارش گردیده است.(6)
محمد بن ابی بکر المرعشی، معروف به ساجقلی زاده (ت 1150ه.ق)، پنج کتاب، در زمینه تجوید نگاشته است که عبارتند از:
1- جهد المقل (فی علم التجوید) 2- بیان جهد المقل (شرح و حاشیة علی جهد
1) 4. الذریعة، 3 / 368، ردیف 1335.
2) 5. البغدادی: ایضاح المکنون، 1 / 190 و هدیة العارفین، 2 / 314.
3) 1. الذریعة، 3 / 373، ردیف 1353؛ علوم کتابت، قرائت و تفسیر قرآن، 1 / 64.
4) 2. مکتبة الغازی، خسرو در سارایوی یوگسلاوی، به شماره 2626 /8.
5) 3. همان، 2626/10؛ ر.ک : البغدادی: ایضاح المکنون، 1/552.
6) 4. مکتبة المتحفِ بغداد، به شماره 10895.
المقل) 3- رسالة فی کیفیة أداء الضاد 4- رسالة فی مخارج الحروف 5- رسالة فی التغنّی و اللحن.(1)
فقیه شیخ یعقوب بن ابراهیم بختیاری (ت حدود 1150 ه.ق)، از شاگردان محدث جزائری، کتابی در تجوید «تجوید القران» نگاشته است.(2)
شیخ محمدعلی مشهور به علی بن ابیطالب حزین زاهدی اصفهانی (ت 1181 ه.ق)، برخی نام وی را «شیخ محمدعلی زاهدی گیلانی متخلّص به (حزین)» (ت 1181 ه.ق در هند) ذکر کردهاند. نامبرده کتابی در تجوید «تجوید القران» نگاشته است
که در «نجوم السماء...» مذکور است.(3)
1) 5. در الخزانة التیموریة در مجموعه مخطوط (شماره 173)، پنج کتاب موجود است، و در مکتبة المتحفِ بغداد مخطوط به شماره 11068، سه کتاب اوّلی وجود دارد. و دو کتاب اوّلی در آستانه، به سال 1288 ه.ق به چاپ رسیده و در هند نیز به چاپ قدیم آن اقدام شده است. [الدراسات الصوتیه، ص 42 و 43]
2) 6. الذریعة، 3 / 374، ردیف 1361.
3) 1. الذریعة، 3 / 370، ردیف 1343؛ مصنّفات شیعه، 1 / 538؛ علوم کتابت، قرائت و تفسیر قرآن، 1 / 64.
4) 2. علوم کتابت، قرائت و تفسیر قرآن، 1 / 63.
5) 3. الذریعة، 3 / 365، ردیف 1321.
سید میرزا مهدی، شهید در سال (1218ه.ق)، پسر خواهرِ سیّد محمد امام جمعه مشهد رضوی (ت 1198 ه.ق)، کتابی در تجوید «تجوید القران» نگاشته است.(1)
علّامه سیّد محمدجواد بن محمّد حسینی قشاقشی عاملی نجفی (ت 1226 ه.ق)، صاحبِ رسالهای در تجوید «تجویدالقران» است، که در دوازده فصل تنظیم یافته، [صاحبِ الذریعة گوید: ] این کتاب را در کتابخانه «شیخ حاج محمد حسن کبة البغدادی» مشاهده کردهام، و اخیرا به وسیله چاپخانه «مفتاح الکرامة» به چاپ رسیده است.(2)
ابوالحسن خاجویی اصفهانی (چنان که بر ظهر نسخه نوشتهاند) کتابی در تجوید «تجوید القران» به زبان فارسی نوشته است که نسخه خطی آن موجود است و کتابت آن حدود سال (1228ه.ق) میباشد.(3)
مولی علی اکبر بن محمّد، کتابی در تجوید «تجوید القران» دارند، که آن را برای محمّد حسین خان مروی فخرالدوله قاجار (ت 1234ه.ق) تألیف کرده است، نسخه آن در کتابخانه «میرزا آقا فاضلهاشمی» سبزوار موجود است.(4)
شیخ احمد (ت 1241 ه.ق) فرزند زین الدین احسائی، مؤسس فرقه شیخیه و از مشاهیر علمای شیعه (احسائی، شیخ احمد بن زین الدین) در علم تجوید قرآن کریم «تجوید القران»، و ضبط کلمات آیات شریفه، کتاب تألیف نموده است، نسخه آن در کتابخانه شیخ علی آل کاشف الغطاء در نجف اشرف نگهداری میشود.
و در مصنفات شیعه آمده است تألیف این کتاب در سال (1199 ه.ق) بوده و نسخه آن مشاهده شده، و با عبارت «الحمدللّه الّذی نزل الفرقان علی عبده...« آغاز گردیده است.(1)
مولی حسن بن محمدعلی یزدی حائری، صاحب مهیج الاحزان و شاگرد سید مجاهد (ت 1242 ه.ق) کتابی در تجوید «تجوید القران»، به زبان فارسی، که با عبارت (الحمدللّه الرؤف المنان) آغاز میشود، و دارای چندین فصل است.(2)
شیخ محمدعلی بن موسی جعفر بن غلامعلی اسدی نجفی کاظمی مؤلّف کتاب «حزن المؤمنین» در سال (1257 ه.ق)، سه عنوان کتاب مستقل تجوید نوشتهاند، [مفصّل، متوسط، مختصر] با عناوین «تجوید القران الکبیر»، «تجوید القران الوسیط» و «تجوید القران الوجیز».(3)
سیدعلی بن دلدار علی نقوی نصیرآبادی کهنوی (ت 1259 ه.ق)، کتابی در تجوید «تجوید القران» تألیف نموده است که در کتاب «نجوم السّماء» مذکور است.(4)
مولی حسن بن محمد باقر قره باغی، از شاگردان علّامه انصاری بوده است و کتابی در تجوید «تجوید القران» دارند، که با خط خود در مجموعه رسائلش نزد سید شهاب الدین تبریزی دیده شده است، و برخی از کتابهایش را در تاریخ (1260ه.ق) به اتمام رسانده است.(5)
سید حسن بن دلدار علی بن محمد نصیرآبادی کهنوی (ت 1260 ه.ق)، کتابی در تجوید «تجوید القران» نوشته است که با عبارت (الحمدللّه الّذی لم یتخذ صاحبه و لامشیرا و لاظهیرا) آغاز شده و مذکور در «کشف الحجب» است.(1)
بی نام، کتابی در تجوید «التجوید المفید» به زبان فارسی، مرتب برفصول، نسخهای از آن (حدود 1261ه.ق) دیده شده است، و آغاز آن با عبارت (الحمدللّه رب العالمین...) میباشد.(2)
مولی محمد جعفر بن سیف الدین استرآبادی معروف به شریعتمداری (ت 1263 ه.ق)، کتابی در تجوید «تجوید القران»، مختصر و به زبان فارسی نوشتهاند، آغاز کتاب (الحمدللّه علی نواله...) است که بر یک مقدّمه و چهارفصل مرتب گردیده، در ضمن مجموعه کتب شیخ عبدالحسین طهرانی در کربلا دیده شده است.(3)
سیدحسین بن دلدار علی نقوی نصیرآبادی کهنوی (ت 1273 ه.ق)، کتابی در
تجوید «تجوید القران» نوشته است، که در کتابِ «ورثة الانبیاء» مذکور است.(4)
مولی کلب علی بن نوروز علی تبریزی، کتابی در تجوید «تجوید القران» دارند که نسخهای از آن در سال (1274 ه.ق) نزد محمد جعفر خشتی موجود بوده است.(5)
حاج سیدمحمود (حافظ قاری) بن سیّد محمد بن مهدی حسینی تبریزی، صاحب کتاب «جواهر القران» تألیف شده به سال (1287 ه.ق)، (او از اساتید والدِ
علّامه مرعشی نجفی بوده است). [کتابی در تجوید نگاشته است].(1)
میرزا محمد (ت 1302 ه.ق) فرزند سلیمان تنکابنی، محقق رجالی، صاحب کتاب معروف قصص العلماء [کتابی در تجوید دارند] «تجوید القران»، این کتاب در قواعد تجوید قرآن کریم است و مؤلّف، آن را جزو آثار خود در کتاب «قصص العلماء» یاد کرده است.(3)
زین العابدین بن أبی القاسم طباطبایی زواری طهرانی (ت حدود 1303 ه.ق) کتابی در تجوید «تجوید القران» دارند، که بر دو مقدمه و 12 باب و یک خاتمه سامان یافته است، نسخه خطی آن در نزد پسرخواهرش، میرزا محمد طهرانی در سامراء
دیده شده است.(4)
مفتی میرمحمّد عباس موسوی تستری (ت 1306 ه.ق)، کتابی در تجوید «تجوید القران» دارند، که در کتاب «التجلیات» مذکور است.(1)
سیدعلی محمد بن محمد دلدار علی نقوی نصیرآبادی کهنوی (ت 1312ه.ق)، کتابی در تجوید «تجوید القران» نگاشته است، که در «التجلیات» مذکور است.(2)
شیخ علی (1242-1315 ه.ق) فرزند مولی شیخ محمد جعفر استرآبادی حائری مشهور به شریعتمداری، از اعاظم علمای امامیه مفسر محقق مؤلّف مکثر، کتابی در تجوید نوشته است تحت عنوانِ «تجوید التنزیل فی علم الترتیل»، مؤلّف بحث خویش را به علم تجوید و قراءات پرداخته است، نسخه اصلی آن در کتابخانه آل شریعتمدار در تهران است، وی دارای مؤلّفات مختلف در فنون قرآن کریم است از آن جمله «الایتام فی تفصیل تفسیر آیات الاحکام»، ضمنا نام کتاب تجویدی خود را در کتاب «غایة الآمال» ذکر نموده است.(3)
مولی محمد زمان بن حاج محمد طاهری تبریزی، کتابی در تجوید «تجوید القران» به زبان فارسی نوشتهاند و در سال (1319 ه.ق) به چاپ رسیده است، که اوّل
کتاب با عبارت «الحمدللّه الّذی جعلنا مطیعین لأحکم القران» آغاز گردیده است. و در آن برای نویسنده کتاب دعا شده است و از قرار معلوم وفات مؤلف قبل از تاریخِ چاپ بوده است.
شخص نامبرده کتاب مختصر تجوید دیگری نیز به فارسی بنا به خواهش یکی از دوستان صادق الولایه خود نوشته است که ابتداء با نامگذاری دندانها و تعداد آنها شروع شده است و نسخهای از آن در نزد عبدالکریم عطار در کاظمیه مشاهده گردیده است.(1)
میرزا علی اکبر بن میرزا شیر محمد دبیر همدانی (ت 1325 ه.ق)، کتابی در تجوید «تجوید القران» دارند. نسخهای از آن بنا به نقل حاج شیخ عبدالحمید همدانی در کتابخانه سید محمدباقر امام جمعه همدان (ت 1330 ه.ق) بوده است.(2)
حسین بن اسماعیل بن عبداللّه الدرکَزلی الموصلی (ت 1327 ه.ق)، کتاب خطی در تجوید با عنوان «خلاصة العجالة فی بیان مراد الرسالة» از ایشان گزارش شده است.(3)
این کتاب شرح رساله مختصری در علم تجوید است و درکزلی گفته این شرح را از شرح مسمی به (العجالة) تلخیص کرده است.(4)
با این که گفته شده این کتاب بزرگترین و پرحجم ترین کتاب تجویدی است، علیرغم گفته مؤلّفِ آن، که کتاب مذکور را مختصری از یک اصل دانسته که تعداد
اوراق آن به 217 ورقه میرسد.(5)
محمد بن معزالدین محمدمهدی حسینی قزوینی حلّی (ت1335 ه.ق)، کتابی در تجوید «تجوید القران» نوشته است، که نسخه اصلی آن نزد شاگردان شیخ عبدالکریم بن حاج عبدالرضا حلّی دیده شده است.(1)
سید شمس الدین محمد حسینی مرعشی نجفی (ت 1338 ه.ق) [کتابی در علم تجوید داشته است].(2)
شیخ اعجاز حسین (1298-1350 ه.ق) فرزند جعفر حسن بن علی حسین بدایونی هندی، از علماء و قرآن پژوهان شیعه در هندوستان، دارای مقام عالی اجتهاد، آثار و مؤلفاتی در اکثر فنون از خود باقی گذاشته است، از جمله «تجوید القران» که به زبان اردو است و در هندوستان چاپ گردیده است.(3)
حاج شیخ عبدالنّبی بن ابیتراب (ت 1354 ه.ق) امام جمعه شیراز، صاحب کتاب «تحفة المؤمنین» در علم تجوید است. [ضمنا صاحب الذریعة از کتاب ایشان با نام «تجوید القران» یاد کرده است]، اوّل کتاب با عبارت (الحمدللّه الّذی نزل الفرقان) آغاز گردیده است. او از مشایخ روایت «علّامه مرعشی نجفی» در علم قرائت بوده است و نسخهای که بر آن اجازه مؤلف به شاگردش سید شهابالدّین تبریزی مقرر بوده نزد او موجود بوده است.(4)
حاج سید محمد عرب رضوی زعفرانی (ت 1363 ه.ق)، صاحب کتاب
«منتخب التجوید».(5)
علماء و کتب تجویدی «بیتا»(1)
قاری عبدالصمد بن کمال بن مشهور به حافظ کاشانی، کتابی در تجوید نگاشته است تحت عنوانِ «تجوید تطویل»، که آغازش با عبارت (حمد بیحد سزاوار متکلمی است که...) شروع گردیده، [صاحب الذریعه گوید: ] نسخهای از آن را در میان کتابهای موقوفهای که متولی آنها فقیه مشهور «مولی محمد حسین قومشهی کبیر» بود مشاهده نمودم.(2)
سید اسداللّه بن محمد باقر حسینی، کتاب تجویدی، با عنوان «تجوید الحروف» نگاشته است که با عبارت (الحمدللّه رب الارباب) شروع گردیده، نسخهای از آن در کتابخانه «محمدعلی هبة الدّین» دیده شده است.(3)
مولی محمد ابراهیم بن محمد علی طبسی خراسانی، کتابی در تجوید «تجوید القران» نوشته است، که ابتداء کتاب با عبارت (الحمدللّه الّذی هدانا سبیل الرشاد لم یکل دینه اِلی آراءِ العباد) آغاز شده است.(4)
بی نام، کتابی در تجوید «تجوید القران»، که بر 5 مقاله سامان یافته است که اوّل آن در ادغام و اظهار و آخر آن در مخارج حروف است. و اوّل آن با عبارت (الحمدللّه الّذی انزل القران نورا لعباده المستهدین - الی قوله - و علی عترته...) آغاز شده است.(5)
مولی محمد حسن بن علی قائنی، کتابی در تجوید «تجوید القران» دارند که معاصر آن یعنی بیرجندی آن را در کتاب «بغیة الطالب» خود یاد کرده است.(1)
مولی رضاقلی، قاری، نحوی و قرآن پژوه شیعه، کتابی در تجوید «تجوید القران» نوشته است، این کتاب به فارسی و مختصر که برای مبتدئین نگاشته شده است، و شامل یک مقدمه و دوازده فصل و خاتمه (شامل فهرست فصول) میباشد. عناوین تجویدی که در فهرست فصول آمده عبارتند از:
«تجویدالقران» به زبان فارسی بر قرائت عاصم نوشته است. نسخهای ازآن نزد سید شهاب الدّین تبریزی دیده شده است. گفتهاند احتمال دارد که مؤلّف عبدالحسین بن زین العابدین باشد.(1)
أمیر عبدالجلیل قاری حسینی، کتابی در تجوید «تجویدالقران» نوشته است، نقل شده است که ظاهرا از علمای دوران صفویه باشد و نسخهای از آن در رشت دیده شده است.(2)
مولی محمد محسن بن سمیع قاری کرمانشاهی، کتابی در تجوید «تجویدالقران» نوشته است، که بر یک مقدمه و هشت باب و خاتمهای سامان یافته، اوّلش با عبارت (الحمدللّه رب العالمین و السلام علی محمد و آله الطاهرین) آغاز شده است، و این نسخه ضمن مجموعه شماره (1019) در کتابخانه سپهسالار جدید، موجود است.(3)
محمد قاسم بن حسن تبریزی، کتابی در تجوید «تجویدالقران»، به زبان فارسی بر یک مقدمه و چهار مقصد به نام فتحعلیشاه قاجار و عباس میرزا مصدر ساخته است. شروع ابتدای آن با عبارت: قرائت حمدی که زینت افزای دیباچه.(4)
محمد بن شمس الدین قاری کاظمی، در «تجویدالقران»، 2 رساله دارد که به نام شاه سلیمان در 10 صفحه، و به نام شاه سلطان حسین، در مقدمه، 9 باب و خاتمه تألیف کرده است.(5)
القران» به زبان فارسی، آن را از تقویم اللسان به خواهش عباسقلی خان سرهنگ در (1200 ه.ق) انتخاب کرده است.(1)
محمد مشهور به میدانی، صاحب کتاب «المقدمة المیدانیة».(2)
خلیل بن درویش تاجی، صاحب کتاب «الانوار البهیة علی متن المقدمة المیدانیه».(3)
علاّمه ملاّ مصطفی قاری، معاصر صفویه، صاحب کتاب «تحفة القراء».(4)
سیداحمد امام موسوی جزایری، مشهور به «سیدآقا» صاحب کتاب «تعوید اللسان به تجوید القران». (او استاد علامه مرعشی نجفی، درعلم تجوید، بوده است.)(5)
محمدبن اسماعیل الازمیری، کتابی در زمینه تجوید تحت عنوان «رسالة فی الرد علی المرعشی فی الضاد». (خطی).(6)
شیخ محمدحسن رضوانی، صاحب کتاب «لؤلؤ الرّضوان»، که در تجوید تألیف نموده است.(7)
1) 1. همان.
2) 2. شرح الواضحه فی تجوید الفاتحة، ص 9.
3) 3. همان.
4) 4.علوم کتابت، قرائت و تفسیر قرآن، 1 / 64.
5) 5. همان، 1 / 65؛ و نیز ر.ک : نوشته علّامه مرعشی نجفی (سیّد شهاب الدین) در مقدمه «تجوید کمیلی»، ص1-4.
6) 6. الخزانة التیموریة، در دارالکتب المصریه، به شماره 231؛ الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید، ص39.
7) 7. علوم کتابت، قرائت و تفسیر قرآن، 1 / 64.
محمد بن جعفر استرآبادی، طبع 1288 ه. ق.(2)
الشیخ علی بن احمد صَبره، کتابی در تجوید نگاشته است تحت عنوانِ «العِقد الفرید فی فن التجوید»، که با مشخصه ذیل بر آن تحقیق صورت گرفته است: حققه و قدم له، الدکتور شعبان محمد اسماعیل، المکتبة الأزهریة للتراث.(3)
محمد مکّی نصر، کتابی در تجوید نگاشته است تحت عنوان «نهایة القول المفید فی علم التجوید»، القاهرة، 1323 ه.ق.(4)
1) 8. به قولی نامبرده، معاصر صفویّه بوده است، ر.ک : منبع پیشین، 1 / 64.
2) 1. پژوهشی پیرامون تاریخ علم تجوید، ص 134.
3) 2. همان، ص 135.
4) 3. الدراسات الصوتیه، ص 46.
5) 4. دانشنامه قرآن، 1 / 479.
6) 5. در این بخش از کتابشناسی تاریخی از منابع زیر، بیشترین استفاده گردیده است:1- الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید (ص 23 - 46)
33- آداب و التلاوة و احکام التجوید، عامر بن السید عثمان، دارا بن کثیر، دمشق، چاپ دوم، سال 1406 ق. [عربی]
34- آشنایی با مباحث کاربردی تجوید قرآن کریم به روایت حفص از عاصم، سیدجواد سادات فاطمی، مشهد، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان، 1376 ش، رقعی، 56 صفحه. [فارسی]/ - نیز با عنوان «تجوید عمومی» آمده است.
35- آشنایی با واژههای تجوید و قرائت قرآن مجید، مرتضی عطایی، مشهد، الف، بیتا، 64 ص / تهران، مؤلف 1374ش، 64 ص، چاپ 1، تیراژ 5000، پالتویی، 1600 ریال. [فارسی]
36- آموزش پیش نیاز علم تجوید در قرائت قرآن کریم، محمدصادق جعفری، مشهد، به نشر، 1379 ش، 130ص، رقعی، 4000 ریال. [فارسی]
37- آموزش تجوید به روایت طرح و تصویر، منصور شاهین فر، اصفهان، مهر قائم (عج)، 34 ص، رحلی، 4000 ریال. [فارسی]
38- آموزش جدید تجوید قرآن، هاشم هریسی، طبع 1354ش. [فارسی]
39- آموزش قرآن کریم، اصول تجوید، تهران، نشاط، 1377ش، 62 ص، چاپ1، تیراژ 3000، وزیری، 1500 ریال. [فارسی]
40- آموزش قرآن و علم تجوید آسان، حسن قلی پور، تهران، حج و اوقاف، 1364ش، 99ص، چاپ1، تیراژ 2000، رقعی. [فارسی]
41- آموزش مصور قرآن مجید، محمدرضا کذبی، تهران، موسوی، 1362 ش، 72ص، چاپ 1، تیراژ 5000، وزیری، 180ریال. [فارسی]
42- احسن التجوید لتلاوة القران المجید، (در دو سطح مبتدی)، حسن طالبی تربتی، قم، آمین، بیتا، 48 ص. [فارسی]./ همان، تهران، مرتضی 1373ش، 170ص، چاپ1، تیراژ 3000، رقعی، 2000ریال. [فارسی].
43- احیاء القراءة، بهروز علی جعفری، تهران، انتشارات کعبه، 1368ش، چاپ اوّل. [فارسی]
44- ارشاد الأخوان، شرح منظومة هدایة الصبیان، محمدبن علی بن خلف الحسینی الحداد، قاهره، 1320 ه.ق [عربی]
45- اسلوب جدید در شناسایی تجوید، محمدباقر بهبودی، طبع قدیمی. [فارسی]
46- اسهل التجوید، حبیب اللّه بن حسینعلی اصفهانی «تجویدی»، طبع قدیمی. [فارسی]
47- اصوات القران، کیف نتعلّمها و نعلّمها، یوسف الخلیفة ابوبکر، خرطوم، 1392ه / 1973 م. [عربی]
48- الفبای تجوید قرآن، محمدحسین محمدی، مشهد، امامت، اوّل، بیتا، 48 ص. / همان، تهران، امامت، 1374، 48 ص، چاپ 1، تیراژ 3000، وزیری، 1000 ریال. [فارسی]
49- البرهان فی تجوید القران، محمدالصادق قمحاوی، عالم الکتب (بیروت)، اوّل، 14 ق. [عربی]
50- بهار تجوید، ناهید شهریاری، تهران، مؤلف، 1362ش، 103 ص، چاپ 1، تیراژ 5000، وزیری. [فارسی]
51- البیان فی تجویدالقران، المهندس نجدة رمضان، دارالمحبة، بیتا. [عربی].
52- البیان فی علم التجوید و احکام النطق الصحیح باللغة العربیة، الحاجة نعیمه الصّباغ، دارالبشائر، دمشق، چاپ اوّل، 1416 ق. [عربی]
53- پژوهشی پیرامون تاریخ علم تجوید، مرادعلی شمس، تهران، قدیانی، 1380ش، 176ص، رقعی، چاپ اوّل، 14400 ریال. [فارسی]
54- پژوهشی در قرآن و فنون قراءات [نیز در تجوید] محمدرضا حاج اسماعیلی، صندوق قرض الحسنه ابوتراب علیهالسلام ، اوّل، (مقدمه مؤلّف 1408ه.ق). [فارسی]
55- پژوهشی در قواعد تجوید به روایت ورش از نافع، فرید و عزت پور، تهران، اوّل، 1369 ش./ - همان، تهران، مولد، چ اوّل، 56، 1370 ص. [فارسی]
56- التبیان فی تجوید القران، عبداللطیف الشیخ نجیب خیّاطة، ناشر: کویت، مکتبة دارالتراث، اوّل، 1409ق. [عربی]
57- التجوید، لجنة التالیف فی المجمع، ناشر: المجمع العلمی الاسلامی، طهران، الطبعه: الرابع، 1366ه [ش].[عربی]
58- تجوید (1)، محمدرضا ستوده نیا / ابوالفضل علّامی، قم، انتشارات هجرت، 1380ش، چاپ دوم. [فارسی]
59- تجوید آسان، ابوعاصم عبدالعزیز عبدالفتاح، مترجم: عبدالکریم محمدی، تهران، احسان، پنجم، 1372ش و ششم 1376، رقعی 104ص. [فارسی]
60- تجوید آسان، عبدالعزیز قادری، بیجا، احمد صالح رحیمی، اوّل، 1365ش. [فارسی]
61- تجوید آسان، علیرضا صدرالدینی، تهران، نور، اوّل، 1369ش، 159 ص، تیراژ 5000، 600ریال. [فارسی]
62- تجوید آسان، روشی ساده برای صحیح خوانی نماز و تلاوت روان قرآن، حمیدرضا مستفید، تهران، حنیف، 1378ش، 48ص، چاپ 1، تیراژ 3000، رقعی، 2800 ریال. [فارسی]
63- تجوید آسان، قواعد تجوید برای تسلّط بهتر در تلاوت، حمیدرضا مستفید، تهران، روزانه، 1370ش، 32ص، چاپ1، تیراژ5000، 950ریال. [فارسی]
64- تجوید استدلالی (در شرح منظومه درة النطمیه مرحوم ملازمان) به ضمیمه رساله تغنّی در قرآن، عبدالحسین فاضل گروسی، به تصحیح: محمدعلی کوشا، تهران، نشر شفا، اوّل، 1374ش، 384ص، تیراژ 5000، 7500 ریال. [فارسی]
65- تجوید برگزیده، مصطفی آتشکار، تهران، صاحب اثر، 1375ش، 160ص، چاپ 1، تیراژ 3000، وزیری، 5200 ریال. [فارسی]
66- تجوید جامع، ابراهیم پورفرزیب، تهران، انتشارات سمت، اوّل، 1374ش، تیراژ 5000، وزیری، 2000 ریال. [فارسی]
67- تجوید جامع، ناصر گلستانی داریانی، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1365ش، 133ص، چاپ دوم، تیراژ 1000، وزیری، 300 ریال. [فارسی]
68- تجوید 1 و 2، سطح 3 و 5، حسینعلی شریف، تهران، ایتاء، 1379ش، 104ص، چاپ5، رقعی.
69- تجوید ساده (برای نوآموزان)، جواد، حسین میرعظیمی، تهران، سازمان مطالعه و
تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، 1377ش، 48ص، جیبی، 7000ریال. [فارسی]
70- تجوید الصبیان فی القرائة القران، محمدنصیر بن محمدباقر، طبع 1325ش، 34ص. [فارسی]
71- تجوید عظیم برای قرآن کریم، خالد رحیمی، سنندج، انتشارات تعاونی، 1362ش، 34ص. [فارسی]
72- تجوید الفجر، ابوالحسن جباری، شیراز، نوید، 1364ش، 84ص. [فارسی]
73- تجوید الفجر به انضمام مطالبی پیرامون شناخت صحیح خوانی قرآن، علی دوانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1364ش. [فارسی]
74- تجویدالقران، ابوالقاسم میرزایی یاسری، تهران، اسلامی، چاپ دهم، 1372ش، 94 ص، جیبی. [فارسی]
75- تجوید القران، (کتاب خلاصة الترتیل منظوم و منثور)، غلامرضا بلاغی، قم، بینا، چاپ اوّل، 1362ش. [فارسی]
76- تجوید القران، محمدعلی لسانی فشارکی، طبع 1350ش. [فارسی]
77- تجویدالقران، محمد بن علی الحسینی، تهران، علمی، بیتا، [1367ش [553ص.
78- تجوید القران و شجرة طبیة فی تجوید القران، زین العابدین محمد بن علی بن محمد حسینی، طبع 1312ق. [عربی].
79- تجوید القران (ترجمه هدایة المستفید)، محمد المحمود، ارومیه، حسینی، چاپ اوّل، 1369ش، 97ص.
80- تجویدالقران، محمدصادق قمحاوی، ترجمه: محمدباقر حجتی، سازمان مطالعه و تدوین کتب، 1381ش، 340ص، وزیری، 14000ریال. [فارسی]
81- تجوید قرآن کریم، فتحعلی شریفی، تبریز، سازمان تبلیغات اسلامی، 1364ش، 44ص. [فارسی]
82- تجوید قرآن کریم، راهنمای کل، جدید، مفید، فتحعلی شریفی، تهران، گلشن، 1364ش، 44ص، چاپ 1، تیراژ 2000، رقعی، 140ریال. [فارسی]
83- تجوید قرآن کریم، علی رحیمی، تهران، رجبی، چاپ دوم، 1361ش. [فارسی]
84- تجوید قرآن کریم، ناظم زینل اف، قم، دانش حامدون، 1382ش، 160ص، رقعی. [فارسی]
85- تجوید قرآن با زبان کُردی، مسعود ملاعبداللّه، سنندج، القران، چاپ اوّل، 1369ش. [کُردی]
86- تجوید قرآن مجید، شیخ ابوالحسن شعرانی، تهران، اسلامیه، چاپ سوم، 1371ش. [فارسی]
87- تجوید قرآن با تصویر به همراه تفسیر سوره حمد، مهدی معینیان، تهران، سرای قلم، 1381ش، 96ص، رقعی، 5000ریال. [فارسی]
88- تجوید القرائة، ابراهیم پورفرزیب (مولایی)، تهران، آفتاب، 1332ش، 167ص. [فارسی]
89- تجویدالقرائة، عباس شریف، اصفهانی، بینا، 1353ش، 59ص. [فارسی]
90- تجوید قرائت حفص، محمد شیرزاد، بیجا، مؤلّف، چاپ اوّل، (آموزش و پرورش مازندران، امور تربیتی)، 1364ش، [فارسی]
91- تجوید قرائت حفص، یزد، اداره کل ارشاد اسلامی، چاپ اوّل، 1361ش (به خط رحیم سلوتی). [فارسی]
92- تجوید کاربردی 1، قاسم بستانی، انتشارات مؤسسه فرهنگی آیات، چاپ اوّل، 1375ش. [فارسی]
93- تجوید معین؛ کمال معین، تهران، ثاراللّه، ج1، 1365ش. [فارسی]
94- تجوید منظوم و منثور، غلامحسین رضوی، تهران، صبا، 1378، 192ص، چ1، تیراژ 2000، وزیری، 4500ریال.[فارسی]
95- التجوید المیسر، ابی عاصم عبدالعزیز بن عبدالفتاح القاری، مکتبة الدار، چاپ نهم، 1414ق. [عربی]
96- تجوید نماز (تصحیح قرائت نماز)، قم، هجرت، 1374ش، چ1، جیبی، 700ریال. [فارسی]
97- تجوید نور، حاجی گلدی گلشاهی، تهران، چ اوّل، 1365ش [عربی]
98- تجوید و آداب التلاوة، دکتر داود العطّار، چاپ اوّل، 1365ش. / - همان، چاپ بغداد 1393 / 1973م. [عربی]
99- تجوید و آواشناسی (دسته بندی شده)، مرادعلی شمس، قم، انتشارات عصمت، 1377ش، چاپ اوّل، 151ص. [فارسی]
100- التجوید و الأصوات، د. ابراهیم محمدنجا، قاهره، (بیتا). [عربی]
101- تجوید و روشهای تلاوت قرآن، داود عطار، مترجم، حمداللّه جعفر پور، تبریز، آیدین 1380 ش، وزیری، 136 ص، 8000 ریال. [فارسی].
102- التجوید الواضح، احمد فروخی، الجزایر، 1972 م. [عربی].
103- تجوید و علوم قرآن، عبدالبدیع صقر، ترجمه: ارشد ارشاد، تهران، نشر احسان، 1369 ش. [فارسی].
104- تجوید همگانی ویژه کتاب آسمانی، اسد اللّه شریفی، تهران، مروی، 1364 ش، 54 ص. [فارسی].
105- التحدید فی الاتقان و التجوید، ابی عمروالدانی، دراسة و تحقیق الدکتور غانم قدوری حمد، بغداد، مکتبة الانبار، چاپ. اوّل، 1407 ق. [عربی].
106- تحسین القرائة (آموزش تجوید قرآن کریم با تصویر و تمرین در کلاس)، داود احسانی، تهران، کعبه، اوّل، 1373 ش.ج1[فارسی].
107- ترتیل قرآن با (تجوید آسان)، شیخالاسلامی، تربتجام، 1377 ش، 80ص، چاپ 1. [فارسی].
108- تعلیم و تجوید قرآن، عباس امید اللّه کاشانی، تهران، پیام آزادی، ج چهارم، 1372 ش، 175ص. [فارسی].
109- التمهید فی علم التجوید، محمد بن محمدبن جزری، مکتبة المعارف (ریاض)، تحقیق د. علی حسین البوّاب، چاپ اوّل، 1405ق. [عربی]
110- تهذیب القرائة (در شرح قواعد تجوید و قرائت قرّاء سبعه)، ابراهیم پورفرزیب (مولایی)، تهران، خورشید، 1364ش. [در دو مجلّد]/. این کتاب نیز در یک مجلّد به صورت خطی در بهمن ماه 1368 ش، از طریق انتشارات کعبه به چاپ رسیده است، 547 ص. [فارسی]
111- جواهرالبیان فی نغمات القران، طراحی نوین در آموزش تجوید، صوت و لحن و نغمات و دستگاههای قرآن، مجتبی رضایی، تهران، سهره، اوّل، 1375 ش، 190ص. [فارس].
112- جواهر القران فی علم التجوید القران (به انضمام ترجمه و تلخیص)، سلطان القراء محمودبن محمد، تبریز، بی نا، 1350 [فارسی].
113- حصن الأمانی فی تجوید القران، سید تاج الدین موسوی دزفولی، تهران، ارغنون، اوّل، 1375 ش، 168ص. [فارسی].
114- حق التلاوة، حسین شیخ عثمان، موسسة الرسالة، ط2، 1379 ه / 1977 م. بیجا. [عربی].
115- حلیةالقران (قواعد تجوید مطابق با روایت حفص از عاصم)، سید محسن موسوی بلده، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، سطح 1، ج بیست و هفتم، 75 13 ش، تیراژ 10000 نسخه، 36 ص. / سطح 2، چ بیست و هفتم، 1375 ش، تیراژ 20000 نسخه، 152 ص. [فارسی].
116- خلاصة التجوید فی علم القرائة القران المجید، محمّد رضایی، تهران، مؤسسه اسلامی نارمک، اوّل، 1363ش. [فارسی]
117- خلاصة فی علم التجوید، الحاج محمد عواد حمودی العانی، بغداد، 1979م. [عربی]
118- خلاصه تجوید القران، لتصحیح الفاظ الفرقان، تربت جام، شیخ الاسلام احمد جام، 1377ش، 32ص، چاپ 1، تیراژ 5000، جیبی، 1200ریال.
119- خودآموز قرائت و تجوید قرآن، شمس الدین حاج حسینی، تهران، بنیاد قرآن،
1361ش، 184ص، چاپ 1، 250 ریال.
120- درآمدی بر علم تجوید، امام محمد بن جزری، تحقیق د. علی حسین البواب، ترجمه ابوالفضل علّامی، صفر سفیدرو، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی حضور، چاپ اوّل، 1376ش. [فارسی]
121- دُرة التجاوید، حسن درافشان، تهران، محمدمهدی نمازی، چاپ اوّل، 1369ش. [فارسی]
122- درسهایی عملی در تجوید قرآن، عباس کعبی، مترجم، مهدی مؤمن، قم، 1363ش، 103ص. [فارسی]
123- الرائد فی تجوید القران، محمد سالم محسن، قاهره، 1395ق/1975م [عربی]
124- راهنمای تجوید قرآن، عبداللّه احمد موقر، اَعلمی، چاپ اوّل، 1359ش. [فارسی]
125- راهنمای قرائت قرآن، احمداخگر، طبع 1334ش. [فارسی]
126- راهنمای قرائت قرآن، علی اصغر موسوی شربیانی، طبع 1350ش. [فارسی]
127- رسالة فی قواعد التلاوة، کمال الدین الطائی، ط2، بغداد 1394ق / 1973م. [عربی]
128- رساله تجوید به قلم محمد بن محمد الحسینی، بیتا. [فارسی]
129- روان خوانی و تجوید قرآن کریم، جیبی، شهیدی، علّامی، قم، سازمان تبلیغات اسلامی، چهارم، 1375ش، 112ص. [فارسی]
130- روان خوانی و تجوید قرآن کریم، علی حبیبی، تهران، روحانی، 1376ش،
192ص، چاپ اوّل. [فارسی]
131- روان خوانی و تجوید قرآن کریم، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ، 1379ش، 160ص، چاپ1 [فارسی]
132- سرالبیان فی علم القران با تجوید کامل استدلالی، حسن بیگلری، تهران سنایی، نهم، 1366ش، 324ص. [فارسی]
133- سؤالات تجوید قرآن کریم، تهران، معاونت فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی، 1365، 20ص [فارسی]
134- ضیاء القاری فی تجوید کلام الباری، یا آسانترین تجوید، ضیاء الدین علامه، اصفهان، لقمانی، 1351، 48ص. [فارسی]
135- طرح نو در آموزش جدید تجوید قرآن، هاشم هاشم زاده هریسی، قم، آزادی، چ دوم، 1362. [فارسی]
136- علم قرائت، عباس امیداللّه کاشانی، با تقریظ محمد امامی کاشانی، تهران، ناس، چ اول، 1363ش. [فارسی]
137- علم قرائت و فن تلاوت قرآن کریم، بهاء الدین قهرمانی نژاد، تهران، بینا، اوّل،
1376ش، 8ص. [فارسی]
138- عمدة المفید و عدة عبدالمجید فی اصول التجوید، عبدالمجید الخطیب، موصل، 1977م. [عربی]
139- فتح الأقفال بشرح متن تحفة الأطفال، سلیمان الجمزوری، طبعة الحلبی، قاهره، 1945م. [عربی]
140- الفجر الجدید فی علم التجوید، الشیخ احمد شربینی سعودی، قاهره، دارالمنار، 1410ق. [عربی]
141- فروغ التجوید، روش آسان در خواندن قرآن کریم، رقیه ملک فردین حسینی، تهران، بهجت، چ پانزدهم، 1376ش، 98ص. [فارسی]
142- فرهنگ اصطلاحات تجوید، مصطفی اسرار، تهران، محیا، چ اوّل، 1375ش، 98ص. [فارسی]
143- فنّ التجوید، عزة عبید دعّاس، دار ابن حزم، بیروت، 1412ق. [عربی]
144- فن تجوید قرآن، ایرج قیم، تهران، سازمان اوقاف، 1350ش، 78ص. [فارسی]
145- فن الترتیل، عبداللّه توفیق الصباغ، دمشق، 1965م. [عربی]
146- قرآن را صحیح بخوانیم، آموزش تجوید قرآن، ابراهیم پورفرزیب (مولایی)، تهران، بنیاد شهید واحد فرهنگی، 1361ش، 154ص. [فارسی]
147- قرآن و آداب تلاوت آن، محمد بن شاه مرتضی فیض کاشانی، مترجم: اسداللّه
ناصح، تهران، محمدی، 1351ش، 134ص. [فارسی]
148- قواعد تجوید، القاری عبدالعزیز بن عبدالفتاح، ترجمه عبدالکریم محمدی، بستک، عبدالقادر کرمستجی، 1366ش، 175ص. [فارسی]
149- قواعد التجوید، مجید یراق بافان، تهران، مفید، چ اوّل، بیتا، 63ص. [فارسی]
150- قواعد تجوید قرآن کریم، تحفهای برای مساجد، مکتبخانهها و حوزههای علمیه منطقه ترکمن صحرا، عبدالوهاب دبس، گرگان: مختومعلی فراغی، 1382ش، 68ص. [فارسی]
151- قواعد التلاوة و علم التجوید، فرج توفیق الولید. [عربی]
152- قواعد المبین من تجوید القران الکریم، ابوالفضل فرجی، تهران، عصر نوین، 1377ش، 80ص. [فارسی]
153- کتاب تجوید، مهدی خواهند محمّدی، رشت، چ اوّل، 1362ش. [فارسی]
154- کتاب تجوید، راهنمای قرائت قرآن، مهدی محمدی، تهران: 1362ش، 176ص، چاپ 1، جیبی. [فارسی]
155- کتاب تجوید قرآن، شیخ غلامرضا بلاغی، قم، بیتا، چ اوّل، 1362ش. [فارسی]
156- کتاب کار آموزش تجوید قرآن همراه با سرگرمی ویژه مقاطع مختلف تحصیلی، احمدرضا محسنی، مشهد: ضریح آفتاب، 88 ص، چاپ سوم. [فارسی]
157- کفایة الراغبین فی تجوید القران المبین، محی الدین عبدالقادر الخطیب، بغداد، 1957م. [عربی]
158- کفایة المستفید فی فن التجوید، محی الدین عبدالقادر خطیب، عراق، وزارة
اوقاف، 1402ق. [عربی]
159- مبانی الفبا و تجوید قرآن، احمد هدایت پناه، تهران، هدایت، چ اوّل، 1375ش، 176ص. [فارسی]
160- مجموعه درسهای خلاصة التجوید، حسین عبد یزدان، اصفهان، گویا، چ دوم، 62 ص. [فارسی]
161- مختار القرّاء (قواعد قرائت و تجوید)، شکراللّه نقیبی، انتشارات حاذق، (قم)، چ 1362ش. [فارسی]
162- مدخل الی علم التجوید، عبدالودود الرزاری، ناشر: اردن الدار العربیه، چاپ اوّل، 1985م. [عربی]
163- المدخل و التمهید فی علم القراءات و التجوید، دکتور عبدالفتاح اسماعیل شلبی [استاذ الدراسات القرانیة اللغویة بجامعة ام القری / مکة المکرمة] المکتبة الفیصلیة (المملکة العربیة السعودیة). [عربی]
164- المرشد فی علم التجوید، زیدان محمود سلامة العقر باوی، دارالفرقان، چاپ اوّل، 1412ق. [عربی]
165- مصباح القران (3)، محمد بنیادی، تهران، ناشر: عابد، 1380ش، چاپ اوّل.
166- مقدمهای بر تجوید قرآن مجید، احمد تشکر، انتشارات علمیه اسلامیه، چ اوّل، 1362ش. [فارسی]
167- ملخّص العقد الفرید فی فن التجوید، علی احمد صبره، قاهره، 1913م. [عربی]
168- منتخب التجوید (بهترین وسیله برای اصلاح قرائت)، محمد عرب زعفرانی،
مشهد، 1348ش، 68ص. [فارسی]
169- منتخب التجوید، شمیرانی، طبع قدیمی. [فارسی]
170- موجز احکام التجوید و آداب التلاوه، قم: دارالغدیر، 1382ش، 48ص.
171- نظرات فی علم التجوید، ادریس عبدالحمید الکلّاک، لجنة الوطنیة، چ اول، 1401ه.ق [عربی]
172- نورالطالب فی علم التجوید، شیخ حمود المهدی الحمیری، 1403ق، منشوراتِ «هیئت شباب سیدالشهداء علیهالسلام »، چاپ دوم، قم. [عربی]
173- وجیزة التجوید، محمد ابراهیم اصفهانی، طبع 1310ق.
174- وجیزة التجوید، محمد بن محمدباقر کاشانی، طبع اصفهان، قدیمی، بیتا.
175- هدایة القاری الی تجوید کلام الباری، شیخ عبدالفتاح السید عجمی المرصیفی، مکتبه طیبه، مدینه منوره، چاپ دوم، بیتا. [عربی]
176- هدایة القرّاء فی علم التجوید، علیرضا صدرالدینی، تهران، نور، چ اوّل، 1363ش، چ دوم، 1376ش، 159ص. [فارسی]
177- هدایة المستفید فی احکام التجوید، شیخ محمود النجار (الشهید بأبی ریمه). دار المکتبة الهلال، طبع 1408ق. [عربی]
178- هدایة المستفید فی علم التجوید، محمد محمود نجار، مترجم: فرحان صالح ابراهیم، قم، سینا، اول، 1375ش، 80ص. [فارسی]
179- یادگیری قرآن مجید به روش آسان، همراه با تجوید، ابراهیم مهدی هاشمی، تهران: به نشر، 1378ش، 128ص، چاپ1. [فارسی(1)]
1) 1. در بخش کتب تجویدی متأخرین از منابع زیر، بیشترین استفاده گردیده است:1. پژهشی پیرامون تاریخ علم تجوید (ص 129-138)
به لحاظ اهمیتی که علم «وقف و ابتداء» داراست، علمای این علم نوشتهها و کتب بسیاری در این زمینه تألیف نمودهاند.
این نوشتهها را میتوان به چهار دسته تقسیم نمود:
1- کتب مستقل
2- ضمن کتب علم قرائت
3- ضمن کتب علوم قرآنی
4- ضمن کتب تجوید
کتب مستقل و مشهور «وقف و ابتداء» را به ترتیب تاریخی (از اوائل قرن دوم تا محدوده قرن سیزدهم) ذیلاً ذکر مینماییم.
کتاب الوقف و الابتداء، ضرار بن صردالمقری الکوفی (ت 129ه.ق).
کتاب الوقف، شیبة بن نصاح المدنی الکوفی (ت 130ه.ق).
الوقف و الابتداء، زبان بن عمار المازنی (ت 154 ه.ق)
الوقف و الابتداء، حمزة بن حبیب الزیات الکوفی (ت 156 ه.ق).
وقف التمام، نافع بن عبدالرحمن القاری المدنی (ت 169 ه.ق)
الوقف و الابتداء، محمد بن أبی سارة الکوفی (ت 170ه.ق)
الوقف و الابتداء، علی بن حمزه الاسدی الکوفی الکسایی (ت 189ه.ق)
الوقف و الابتداء، یحیی بن المبارک العدوی الیزیدی (ت 202ه.ق)
وقف التمام، یعقوب بن اسحاق الحضری (ت 205ه.ق)
الوقف و الابتداء، یحیی بن زیاد الفراء (ت 207 ه.ق)
الوقف و الابتداء، معمر بن المثنی ابوعبیدة البصری (ت 210 ه.ق)
وقف التمام، سعید بن مسعدة الأخفش (ت 215 ه.ق)
وقف التمام، عیسی بن مینا القالون (ت 220 ه.ق)
وقف التمام، خلف بن هشام البزار الأسدی (ت 229 ه.ق)
وقف التمام، محمد بن سعدان الضریر الکوفی (ت 231 ه.ق)
وقف التمام، روح بن عبدالمؤمن من الهذلی (ت 234 ه.ق)
الوقف و الابتداء، عبداللّه بن یحیی العدوی البغدادی الیزیدی (ت 237 ه.ق)
الوقف و الابتداء، حفص بن عمر الدوری (ت 240 ه.ق)
الوقف التمام، نصیر بن یوسف الرازی (ت 240 ه.ق)
الوقف و الابتداء، هشام بن عمار السلمی الدمشقی (ت 245 ه.ق)
المقاطع و المبادی، سهل بن محمد السجستانی (ت 248 ه.ق)
الوقف خ، فضل بن محمد الانصاری (ح 250 ه.ق)
الوقف و الابتداء، محمد بن عیس اللغوی (ت 253 ه.ق)
الوقف و الابتداء، عبداللّه بن محمد بن أبی الدنیا (ت 281 ه.ق)
الوقف و الابتداء، احمد بن داود الدینوری (ت 282 ه.ق)
الوقف و الابتداء، محمد بن عثمان الشیبانی (ت 288 ه.ق)
الوقف و الابتداء، احمد بن یحیی الشیبانی ثعلب (ت 291 ه.ق)
الوقف و الابتداء، سلیمان بن یحیی الضبی (ت291 ه.ق)
الوقف و الابتداء، محمدبن احمد اللغوی (ت 299 ه.ق)
الوقف و الابتداء، ابراهیم بن السری الزجاج (ت 311 ه.ق)
الوقف و الابتداء، احمد بن موسی، بن مجاهد (ت 324 ه.ق)
الایضاح فی الوقف و الابتداء - ط، محمدبن ابوالقاسم الانباری (ت 328 ه.ق)
الوقف و الابتداء، محمد بن محمد المکی (ت 334 ه.ق)
القطع و الائتناف - ط، احمد بن محمد، بن النحاس (ت 338 ه.ق)
الوقف و الابتداء - خ، احمدبن محمد المقری (ت 341 ه.ق)
کتاب الوقوف، احمدبن کامل البغدادی وکیع (ت 350 ه.ق)
الوقف و الابتداء، محمد بن الحسن بن مِقسم العطار (ت 354 ه.ق)
الوقف و الابتداء، حسن بن عبداللّه السیرا فی القاضی البغدادی (ت 368 ه.ق)
الوقف و الابتداء، ابن عباس الدیلمی القزوینی (ت 385 ه.ق)
الوقف و الابتداء، عثمان بن جنی الموصلی (ت 392 ه.ق)
وقوف النبی فی القران، محمدبن عیسی البریلی المغربی (ت 400 ه.ق)
الابانة فی الوقف و الابتداء - خ، محمدبن جعفر الخزاعی (ت 408 ه.ق)
الهدایة فی الوقف، مکی بن ابی طالب (ت 437 ه.ق)
الوقف - خ؛ همو.
الوقف علی کلّا و بلی - ط، همو؛
الهدایة فی الوقف علی کلّا، همو؛
شرح التمام و الوقف، همو؛
شرح اختلاف العلماء فی الوقف علی قوله «من نفعه» [حج13] همو؛
منع الوقف علی قوله «الا الحسنی» [توبه107] همو؛
شرح معنی الوقف علی قوله «قولهم» [یونس65] همو؛
الوقف التمام، همو؛
الاهتداء فی الوقف و الابتداء - خ، عثمان بن سعید الدانی (ت 444 ه.ق)
المکتفی فی الوقف و الابتداء - ط، همو؛
الوقف علی کلّا و بلی، همو؛
المرشد فی معنی الوقف التام و الحسن و الکافی و الصالح و الجائز و المفهوم و بیان تهذیب القراءات و تحقیقها و عللها - خ، حسن بن علی العمانی (ت 500 ه.ق)
المغنی فی معرفة وقوف القران، همو؛
الوقف و الابتداء - خ، علی بن احمد الغزال النیسابوری (ت 516 ه.ق)
الابانة فی الوقف و الابتداء، ابوالفضل الخزاعی (ت 520 ه.ق)
الوقف و الابتداء، عمر بن عبدالعزیز الحنفی (ت 536 ه.ق)
نظام الآراء فی الوقف و الابتداء خ، عبدالعزیز بن علی البسماتی (ت 560 ه.ق)
الایضاح فی الوقت و الابتداء - خ، محمد بن طیفور السجاوندی (ت 560 ه.ق)
وقوف القران - خ، همو؛
الهادی الی معرفة المقاطع و المبادی - خ، حسن بن احمد الهمدانی العطار (ت 569 ه.ق)
الاهتداء فی الوقف و الابتداء، عیسی بن عبدالعزیز التمیمی (ت 629 ه.ق)
علم الاهتداء فی معرفة الوقف و الابتداء - خ، علی بن محمد السخاوی (ت 643 ه.ق)
التنبیهات علی معرفه مایخفی من الوقوفات، عبدالسلام بن علی الزواوی (ت 681 ه.ق)
الاقتضاء فی معرفة الوقف و الابتداء - خ، عبداللّه بن جمال الدین النکزاوی (ت 683 ه.ق)
وصف الاهتداء فی الوقف و الابتداء - خ، ابراهیم بن عمر الجعبری (ت 732 ه.ق)
علم الاهتداء فی معرفة الوقف و الابتداء، محمد بن محمد بن الامام (ت 745 ه.ق)
الاهتداء فی معرفة الوقف و الابتداء، محمد بن محمد بن الجرزی (ت 833 ه.ق)
تعلیق علی وصف الاهتداء فی الوقف و الابتداء للجعبری - خ، همو؛
لحظة الطرف فی المعرفة الوقف، ابراهیم بن موسی الکرکی (ت 853 ه.ق)
المقصد لتلخیص ما فی المرشد - ط، زکریا بن محمد الانصاری (ت 926 ه.ق)
تحفة العرفان فی بیان أوقاف القران - خ، احمد مصطفی طاش کبری زاده (ت 968
ه.ق)
منار الهدی فی الوقف و الابتداء، احمد بن عبدالکریم الاشمونی.(1)
رسالة فی وقوف القران (فارسی) - خ، مولی محمد طاهر حافظ اصفهانی (ت 1018 ه.ق).
1) 1. از مشاهیر علمای «وقف و ابتداء» در قرن دهم است، لکن تاریخ دقیق آن در دست نیست.
وقف و وصل (فارسی) - خ، محمد بن محمد زوزندنی (ز 1060 ه.ق)
وقوف القران - خ، ملا مصطفی التبریزی (ت 1080 ه.ق)
اوائل الهدی المختصری من منار الهدی فی بیان الوقف و الابتداء - خ، عبداللّه بن مسعود المعدی (ز 1147 ه.ق)
کنوز الطاف البرهان فی رموز اوقاف القران - خ، محمدصادق الهندی (ز 1290 ه.ق)
تحفة من أراد الاهتداء فی معرفة الوقف و الابتداء، حسین الجواهری (بیتا).
الکشف عن احکام الوقف و الوصل فی العربیة - ط، محمد سالم محیسن (بیتا).(1)
مقدمه دکتر یوسف عبدالرحمن المرعسلی برالمکتفی فی الوقف و الابتداء 70 - 71.
کشف الظنون، 2 / 1322.
الذریعة، 25 / 138 - 141.
فهرست برگههای موضوعی کتابخانه تخصصی مرکز فرهنگ و معارف قرآن (قم) [برگرفته از جزوات دکتر جعفر نکونام].
1) 2. منابع استخراج اسامی کتب وقف و ابتداء:
فهرست آیات
فهرست روایات
فهرست اعلام
فهرست کتب
فهرست منابع و مآخذ
فهرست آیات(1)
سوره آل عمران
آیه شماره آیه صفحه
«تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ»26 574
«تِلکَ ایاتُ اللّه نَتلوها عَلَیکَ بِالحَقّ»108 99
«تُولِجُ الَّیلَ فِی النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارِ فِی الَّیل»27 574
«وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلّا اللّه...»7 219-559
«هَذَا بَیَانٌ لِلنَّاسِ»138 48-79
سوره ابراهیم
«وَ ما اَرسَلْنا مِن رَسُولٍالّا...»4 74-100
«هَذَا بَلاغٌ لِلنَّاسِ»52 48
1) 1 سورهها بترتیب الفبایی تنظیم شده است .
سوره احزاب
«إِنَّ اللّه وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَی النَّبِیِ...»56 59-299
«لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ »21 267
«یا اَیُّهَا النَّبِیُّ اِنّا اَرْسَلْناکَ...»45 573
سوره اسراء
«اَمْ اَمِنْتُمْ اَنْ یُعیدَکُمْ فیهِ...»69 585
«اِنَّ هذَا الْقُرْ انَ یَهْدِی لِلَّتی هِیَ اَقْوَمُ»9 29
«وَ لا یَزیدُ الظّالمینَ اِلّا خَساراً»82 41
«و ما اَرْسَلْناکَ اِلّا مُبَشِّرا وَ نذیرا»105 566
سوره اعراف
«وَ اِذا قُرِئَ الْقُرْان فَاستَمِعوالَهُ...»204 53
«وَ اِذْ قالَتْ اُمَّةٌ مِنْهُمْ...»164 585
سوره اعلی
«سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسَی»6 101
سوره انسان
«عَیْنا فیها تُسَمّی سَلْسَبیلاً»18 575
سوره انعام
«اِنَّ اللّه لایَهْدی الْقَومَ الظّالِمین»144 569-572
«مَن جَاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها»160 313-316
«وَ مَا یُشْعِرُکُمْ...»109 219
سوره انفال
«إذا تُلِیَت عَلَیهِم ایاتُهُ زادَتهُم ایماناً»2 69
سوره بقره
«اَعَوذُ بِاللّه اَن اَکونَ مِنَ الجاهِلینَ»67 339
«اَلَّذینَ اتَیناهُمُ الکِتابَ یَتلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ»121 69
«اَلّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالغَیبِ»3 571
«الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأمُرُکُم بِالْفَحْشاءِ»268 353
«اللّه لا إِلَهَ إِلّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّوم...»255 352-584
«اَلَمْ تَرَ اِلی الَّذی... الْمُلْکَ اِذْ قالَ اِبْراهیمُ»258 567
«اَلَمْ تَرَ اِلی الْمَلإ... موسی اِذْ قالُوا لِنَبِیٍّ...»246 567
«ءَأَنْذَرْتَهُمْ اَمْ لَمْ تُنذِرْ هُمْ لایُؤْمِنُونَ»6 570-575
«اِنَّ الَّذین کَفَروا...»6 581
«إِنَّ اللّه لا یَسْتَحْیِی اَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً...»26 217-572
«اُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْحیوةَ الدُّنیا»86 580
«اُولئِکَ الَّذین اشتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدی...»16 580
«اُولئِکَ علی هُدیً مِنْ رَبِّهِم...»5 581-584
«أَقِیمُوا الصَّلاةَ...»43 244
«وَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِماأُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ»4 204-581
«تِلکَ ایاتُ اللّه نَتلوها عَلَیکَ بِالحَقّ»252 99
«خَتَمَ اللّه عَلی قُلُوبِهِم»7 569 -580
«ذلِکَالکِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقین»2 42-528-573
«قُلْ بِئْسَما یَأْمُرُکُمْ بِهِ اِیمانُکُمْ»93 561
«قُلْ مَنْ کَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ»97 101
«لا اِلهَ اِلّا هُوَ الرّحْمنُ الرَّحیم»163 572
«لَذَهَبَ بِسَمْعِهم...»20 169
«لَها ما کَسَبَتْ و عَلَیْها ما اکْتَسَبَتْ»286 574
«مَنْ ذَالَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلّا بِإِذْنِهِ»255 516
«وَ اِذْجَعَلْنا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ اَمْنا»125 558
«وَ اِذْقالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ اِنّی جاعِلٌ...»30 569-571
«وَ ارْحَمْنا اَنْتَ مَوْلینا فَانْصُرْنا...»286 575
«وَ اِنْ تُبْدُوا ما فی اَنْفُسِکُمْ اَوْ تُخْفُوهُ...»284 561
«و اِنْ کُنْتُمْ فی رَیْبٍ مِمّانَزَّلْناعلی عَبْدِنا...»23 585
«وَ لاتُلْقُوا بِاَیْدیکُمْ اِلی التَّهْلُکَةِ»195 573
«وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ...»10 571
«وَ لَیْسَ الْبِرُّ بَأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا»189 82
«وَ ما یُضِلُّ بِهِ اِلاّ الفاسقینَ»26 41
«هُدیً لِلْمُتَّقینَ * الَّذینَ...»3-2 564
«هُدًی لِلنَّاسِ»185 42-44
«هُوَ الّذی خَلَقَ لَکُمْ مَا فی الأرْضِ جَمِیعاً»29 48
«هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ»255 65
«یَا اَیُّها النّاس اُعْبُدوا رَبَّکمُ الَّذی خَلَقَکُم»21 579
«یَتلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ...»121 328
«یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهدی بِهِ کَثیراً»26 42
سوره بینه
«صُحُفًا مُطَهَرَةً»2 57
سوره توبه
«إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاکِینِ»60 181
«إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیادَةٌ فَی الْکُفْرِ»37 82
سوره توحید
«قُلْهُوَاللّهُاَحَدٌ»1 276-281
-282-302
سوره جاثیه
«تِلکَ ایاتُ اللّه نَتلوها عَلَیکَ بِالحَقّ»6 99
«هَذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ»20 48
سوره حج
«یَا أَیُهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ»1 48
سوره حجرات
«بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ»11 371
سوره حدید
«هُوَ الأوَّلُ وَ الاخِرُ...»3 352
سوره حشر
«اِنَّ اللّه شدیدُ الْعِقابِ*لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرینَ...»7و8 583
«وَ ما اتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ...»7 83 -100
سوره الرحمن
«فَبِأَیِّ الاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ»آیات مکرّر 301
سوره زمر
«لا یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ»3 42
سوره شعراء
«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمین...»193 48-101
سوره شمس
«وَالْقَمَرِ ِاذا تَلیها»2 328
سوره ص
«کِتابٌ اَنزَلناهُ اِلَیکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّروا ایاتِهِ»29 43
سوره صافات
«فالزاجِراتِ زَجراً»2 169
سوره طلاق
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ...»1 48
سوره عنکبوت
«اُتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ...»45 56
سوره غافر
«لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ»28 42
سوره فاتحة الکتاب
«اَلحمدُللّهِ رَبِالعالَمین»2 302-538
571-562
«اَلرَّحْمنِ الرَّحیم»3 284-286-563
«اهْدِنَا الصِّراط َالْمُسْتَقِیمَ»6 237-269-555
-563 -571
«ایّاکَ نَعبُدُ وَ ایّاکَ نَستَعینُ»5 253-556
«صِراط الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِم...»7 237-563-571
«مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ»4 237 -253-254
281-286
سوره فتح
«لِتُؤمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِه...»9 539-567
«یَدُ اللّه فَوْقَ اَیْدیهِمُ»10 95
سوره فرقان
«رَتَّلناهُ تَرتیلاً»32 306-329-331
«وَ لا یَأْتونَکَ بِمَثَلٍ إِلّا جِئْناکَ بِالْحَقِّ»33 80
«وَ یَخلُد فیهِ مُهانا»69 531
سوره فلق
«قُل اَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَق»1 338
سوره قصص
«إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ»15 353
سوره قلم
«نُونْ وَالقلم»1 196
سوره قیامت
«لا تُحَرِّک بِهِ لِسانَکَ»16-17 101
سوره کوثر
«إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ»1 349
سوره کهف
«قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ أکَفَرْتَ...»37 531
«وَ لَقَد صَرَّفنا فی هذا القران»54 542
سوره مائده
«قَد جَاءَکُمْ مِنَ اللّه نُورٌ »15 37
«لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرینَ»67 42
«لا یَهْدی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ»51 42
«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأ ابْنَی...»27 568
سوره ماعون
«فَوَیْلٌ لِلْمُصَلّینَ»4 217-565
سوره محمد
«اَفَلا یَتَدَبَّرونَ الْقُرْانَ اَم عَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها»24 89
سوره مریم
«اَعُوذُ بِالرَّحمنِ مِنکَ»18 339
«وَاذْکُرْ فی الْکِتابِ مَریَمَ اِذِانتَبَذَت...»16 568
«وَ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیّاً»58 297
سوره مزمل
«فاقرؤا ما تیسَّرَ مِنَ الْقُرْان»20 29-49-56-58
«وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ اتُوا الزَّکَاةَ»20 81
«وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتیلا»4 29-32-56-62
101-123-125-210
306-329-330-333
سوره مؤمنون
«اَفَلَم یَدَّبَّروا القَولَ اَم جاءَهُم...»68 94
«جَاءَ أُمَّةً»44 376
«وَ قُل رَبِّ اَعُوذُبِکَ مِنَ هَمَزاتِ الشَیاطینَ...»97-98 338
سوره نحل
«اِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ»103 219
«فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْانَ فَاسْتَعِذْ بِاللّه...»98 60-245-335
«وَ اَنْزَلْنااِلَیْکَ الذِّکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ»44 80-83-100-572
«وَ سَخَّرَ لَکُمُ الَّیلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمسَ وَ القَمرَ»12 571
«وَ نَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ»89 79
سوره نساء
«اِنّا اَنزَلنا اِلَیکَ الکتابَ بِالحَقِّ»105 39
«أَطِیعُوا اللّه وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ»59 82
«أَفَلا یَتَدَبَّرونَ الْقُرْان...»82 89
«لاتقْرَبُوا الصَّلوةَ وَ اَنْتُم سُکاری »43 571-573
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمْ...»174 79
سوره نصر
«وَ رَأَیْتَ النّاسَ یَدْخُلُونَ فی دینِ اللّه اَفْواجا»2 571
سوره نمل
«إِنَّهُ مِنْ سُلَیمَانَ...»30 346
سوره واقعه
«إِنَّهُ لَقُرْانٌ کَریمٌ...»77 92
«لا یَمَسُّهُ إِلّا الْمُطَهَّرونَ»79 57-75-79-92
سوره هود
«کِتابٌ اُحکِمَت ایاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَت مِن لَدُن حَکیمٍ خَبیرٍ»1 39
«وَ قَالَ ارْکَبُوا فِیها...»41 346-478
«وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ...»17 328
سوره یس
«وَ الْقُرْانِ الْحَکیم* اِنَّکَ لَمِنَ الْمُرسَلین»2-3 572
سوره یوسف
«اِنّا اَنزَلناهُ قُرْاناً عَرَبیّاً لَعَلَّکُم تَعقِلونَ»2 99
«یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا...»29 539
سوره یونس
«وَ اتْلُ عَلَیْهِم نَبَأَ نوُحٍ اذْ قالَ لِقَومِهِ...»71 568
«وَ لایَحْزُنْکَ قَوْلُهُم اِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمیعا»65 565
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
و النَّظر فی الصَّحیفَةِ عِبادَةٌ52
مَنِ استَمَعَ اِلی ایَةٍ مِن کِتابِ اللّه تَعالی...53
یا علیّ... عَلَیک بِتَلاوةِ الْقُرْان عَلی کُلِّ حالٍ55
حَسِّنُوا الْقُرْان بِاَصواتِکُم فَاِنَّ الصَّوتَ...64-124-311
اِقْرَؤُوا القُرْانَ بِاَلحانِ العَرَبِ...64-124-311
لِکُلِّ شَیءٍ حِلیَةٌ وَ حِلیَةُ القُرْانِ الصَّوتُ الحَسَنُ64-124
نَوِّروا بُیوتَکُم بِتِلاوَةِ القُرْانِ، و لا تَتَّخِذُوها قُبُوراً71
فَاِنَّ البَیتَ اِذا کَثُرَ فیهِ تِلاوَةُ الْقُرْانِ کَثُرَ71
یُدفَعُ عَن تالِی الْقُرْانِ بَلوَی الاخِرَة72
مَن تَعَلَّمَ الْقُرْانَ وَ لَم یَعمَل بِهِ...96
قُم، اِذهَب بِئسَ الخَطیبُ اَنْتَ،...211
کُلُّ اَمْرٍ ذی بالٍ لَمْ یُذْکَر...347
امام علی علیهالسلام
مَن انَسَ بِتَلاوَةِ الْقُرْان لَم تُوحِشهُ مُفارَقَةُ الإِخْوانِ45
الا لا خَیرَ فی قرائةٍ لَیس فیها تَدبّرٌ46
لِقاحُ الایمانِ تِلاوةُ الْقُرْانِ70
ِانَّ اللّه سُبحانَهُ لَم یَعِظ أَحَداً...70
اللّه، اللّه فیِ الْقُرْانِ لا یَسبِقُکُم بِالْعَمَلِ بِهِ غَیرُکُم96
وَ لا تَهُذُّهُ هَذَّ الشِّعرِ وَ تَنْثُرُهُ نَثْرَالرَّمْلِ...242-323
اَلنِیَّةُ اَساسُ العَمَلِ579
امام حسین علیهالسلام
کتاب اللّه علی اربعة: العبارة للعوام، الاشارة للخواص،...47
امام سجاد علیهالسلام
لَو ماتَ مَن بَینَ المَشرِقِ و المَغربِ لَما استَوحَشتُ...45
مَنِ استَمَعَ حَرفاً مِن کِتابِ اللّه عَزَّوَجَلَّ...53
امام باقر علیهالسلام
والنَّظَرُ اِلی المُصحَفِ مِن غَیر قِراءَةٍ عِبادَةٌ52
سَرَقُوا اَکْرَمَ ایَةٍ فی کتابِ اللّهِ...347
امام صادق علیهالسلام
کتاب اللّه علی اربعة: العبارة للعوام، الاشارة للخواص،...47
اِنَّهُ لَیُعجِبُنی اَن یَکونَ فی البَیتِ مُصحَفٌ...51
مَنِ استَمَعَ حَرفاً مِن کِتابِ اللّه عَزَّوَجَلَّ...53
القُرْانُ عَهْدُ اللّه اِلی خَلقِهِ فَقَد...55
أَغلِقُوا أَبوابَ المَعصِیَةِ بِالإستِعاذَةِ...61
اِنَّ القُرْانَ نَزَلَ بِالحُزنِ فَاقْرَؤُوهُ بِالحُزنِ64-243
اِقْرَؤُوا الْقُرْان وَ ابْکوا...64
یَتَراءاهُ أهلُ السَّماءِ کَما یَتَراءی أهلُ الدُّنیا...71
عَلَیکُم بِتِلاوَةِ الْقُرْانِ فَاِنَّ دَرَجاتِ...72
تَعَلَّموا العَرَبیّةَ فانّها کلام اللّه...77
اِنَّ الْقُرْانَ واحِدٌ نَزَلَ مِنْ عِنْدِ واحِدٍ...102-103
ِانَّ الْقُرْانَ نَزَلَ بِالْحُزْنِ فَاقْرَؤُوهُ بَالْحُزنِ237
اِقْرَأْ کَما َقْرَأُ النّاسُ104-105
لا یُعجِبُنی أَنْ تَقْرَاَهُ فی اَقَلَّ مِن شَهرٍ322
یا اَبا مُحَمَدٍّ إِنَّ لِرَمَضانَ حَقّاً وَ حُرمَة لا یُشبَهُهُ...321
ِانَّ القُرْانَ لا یُقْرَاُ هَذْرَمَةً وَلکِنْ یُرَتَّلُ تَرْتیلاً...321-323
ما لَهُمْ؟ قاتَلَهُمُ اللّهُ! عَمِدُوا إلی...347
اَلنِیَّةُ اَفضَلُ مِنَ الْعَمَلِ...579
امام رضا علیهالسلام
لَوْ اَرَدْتُ اَن اَخْتِمَهُ فی اَقرَبَ مِن ثَلاثٍ لَخَتَمْتَ322
معصوم علیهمالسلام
اِنَّ اَفْواهَکُمْ طُرُقُ الْقُرْانِ فَطَیِبّوها بالسِّواکِ57
ما مِن اَمرٍ یَختَلِفُ فیهِ إثنانٍ ِالّا و لَهُ اَصْلٌ فی کِتابِ اللّه75
اَلصَّلوةُ عَمُودُ الدّینِ إِن قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها...242
لا صَلوةَ إلّا بِفاتِحةِ الْکِتابِ243
لا یَفقَهُ مَن قَرَاَ الْقُرْانَ فی اَقَلَّ مِن ثَلاثٍ326
اسامی معصومین (علیهم فهرسالسلام)
الف - ملائکه
جبرئیل امین علیهالسلام : 99، 101، 119، 337، 355، 356، 554، 576
میکائیل علیهالسلام : 337
ب - پیامبران (علیهم السلام )
پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله (بانام هاوالقاب مختلف): 29، 32، 33، 38، 43، 44، 46، 47، 48، 52، 53، 55، 58، 59، 64، 67، 68، 70، 71، 72، 73، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 92، 95، 96، 99، 101، 102، 103، 104، 106، 112، 113، 115، 119، 120، 122، 123، 125، 126، 127، 145، 146، 181، 182، 183، 209، 210، 211، 213، 215، 220، 267، 283، 287، 299، 300، 307، 308، 316، 320، 321، 322، 325، 332، 336، 337، 347، 355، 356، 538،
540، 562، 567، 576، 577
سلیمان علیهالسلام : 346
موسی علیهالسلام : 339
نوح علیهالسلام : 346
ج - ائمّه اطهار(علیهم السلام )
امام علی علیهالسلام : 40، 45، 46، 52، 55، 70، 91، 96، 119، 124، 125، 146، 209، 210، 241، 282، 307، 323، 334، 356، 378، 537، 579
امام حسین علیهالسلام : 47، 79
امام سجاد علیهالسلام : 35، 46، 52، 114
امامباقر علیهالسلام : 49، 52، 106، 336، 347
امام صادق علیهالسلام : 45، 46، 47، 51، 52، 55، 61، 64، 68، 71، 72، 75، 77، 79، 80، 102، 103، 105، 106، 242، 288، 321، 323، 336، 347، 579
امام رضا علیهالسلام : 322، 348
امام قائم علیهالسلام : 105
اشخاص دیگر
الف
ابان بن تغلب: 114
ابراهیم بن انیس: 148، 171، 201
ابراهیم پورفرزیب: 152، 184، 214، 215، 278، 301، 309، 357، 377، 393، 434، 459، 474، 479، 492، 505، 512، 525، 526، 536، 591
ابن انباری: 212، 216
ابن البازش (احمد بن علی الغرناطی): 134، 148، 152، 161، 162، 163، 167، 168، 170، 176، 183، 185، 188، 204، 505، 512
ابن بلبان الحنبلی: 143، 184، 190، 194
ابن بناء: 203، 205
ابن الجزری: 109، 110، 111، 124، 125، 126، 128، 135، 140، 141، 144، 148، 152، 155، 156، 158، 160، 161، 162، 163، 164، 168، 169، 170، 173، 176،
182، 183، 184، 189، 191، 194، 198، 199، 203، 210، 217، 218، 309، 315، 323، 324، 332، 336، 339، 341، 343، 351، 378، 390، 412، 438، 443، 475، 482، 503، 505، 508، 511، 512، 548، 576، 585
ابن جمّاز سلیمان بن مسلم : 117
ابن جنّی: 148، 150، 153، 159، 160، 161، 167، 185، 186، 207، 441
ابن خالویه: 110
ابن خطیب: 88
ابن درید (ابوبکر محمد بن حسن): 150
ابن ذکوان : 116، 310
ابن شریح : 223
ابن الطحان: 143، 148، 153، 155، 156، 157، 175، 190، 475، 505
ابن عامر: 116، 183، 215، 216، 239، 310، 313، 338، 552، 558
ابن عباس: 210، 330، 332
ابن عصفور: 167
ابن غلبون: 223
ابن فارس: 314
ابن قتیبه: 121، 310
ابن الکیال: 134
ابن مجاهد: 109، 114، 126، 127، 128، 148، 151، 152، 169، 170، 183، 511
ابن محیصن محمد بن عبدالرحمان:117
ابن مهران: 117، 181، 189، 191، 192
ابن ندیم: 129
ابن وثیق: 172، 173
ابن یعیش: 170
ابوالأسود دؤلی: 113، 146
ابوبصیر: 321
ابوبکر زبیدی: 150، 312
ابوبکر شعبة بن عیّاش:116، 119، 240
ابوجعفر الفیل البغدادی: 113، 119، 146
ابوجعفر نحاس: 217، 316
ابوجعفر یزید بن قعقاع: 117، 214
ابوحاتم سجستانی: 211
ابوالحسن اصفهانی (آیت اللّه): 233، 282
ابوالحسن زرعان بغدادی: 119
ابوالحسن سخاوی: 352
ابوالحسن علی بن محمدبن خروف:141
ابوالحسن الهاشم البصری: 119
ابوحیان: 142
ابوزرعه: 152
ابو زکریا یحیی بن شریف نووی: 212
ابوسعید خدری: 337
ابوشامه: 162، 164
ابوطاهر بغدادی: 119
ابوعبدالرحمن سُلمی: 104، 119
ابوعبداللّه سجاوندی: 216، 218، 221، 586
ابوعبداللّه محمدبن الحسن الفاسی:157
ابوعبداللّه محمدبن عیسی مربی: 578
ابوعبیدقاسم بن سلام: 181
ابوالعلاء همدانی العطار: 134، 158، 161، 176، 193، 194، 198، 208، 462
ابوعَمر بصری: 213، 492
ابوعمر بن علاء: 108، 114، 116، 169، 213
ابوعمرو عثمان بن سعید دانی: 127، 129، 130، 139، 143، 148، 152، 153،
154، 157، 162، 163، 164، 167، 169، 171، 176، 177، 182، 183، 186، 187، 190، 191، 194، 195، 208، 211، 214، 216، 218، 223، 309، 340، 378، 479، 501، 503، 505، 507، 508، 511، 512، 548، 549
ابوالفرج شنبوذی: 117
ابوالفتوح رازی: 330، 331، 355
ابوالفضل الرازی: 133، 219، 220، 221، 588
ابومحمدبن احمدالازهری: 138، 148، 150
ابومزاحم خاقانی بغدادی: 126، 128، 130، 378
ابومعشر طبری: 189
ابونافع بن ابی نعیم: 213
ابیّ بن کعب: 356
احمدبن ابی(ابو) عمر: 128، 133، 134، 143، 144، 157، 169، 172، 195، 205، 309، 487
احمدبن فرج: 117
احمد مختار عمر: 171، 175
اراکی (آیت اللّه): 268، 270، 278، 285، 290، 294
ادریس بن عبدالکریم: 117
اسحاق بن ابراهیم: 117
اسماعیل بن عبداللّه قسطنطنین: 356
أشنانی: 223
اصبهانی: 316
اصغر هادوی کاشانی: 48
اعشی: 310
اعمش سلیمان بن مهران اسدی: 117
امّ سلمه (رضی اللّه عنها): 306، 538
امیل بدیع یعقوب: 345، 536
انصاری: 45، 70
أنَس: 182
ب
بدرالدین زرکشی: 38، 320، 334
برجستر اسر: 170، 175، 486
بروجردی (آیت اللّه): 239، 245، 249، 250، 259، 267، 279، 281، 285، 293
بزّی احمدبن محمدبن عبداللّه: 116، 117، 215، 357، 534، 551
بقری: 153، 177، 455
بهجت (آیت اللّه): 269، 276، 278، 279، 286، 294
ت
تبریزی (آیت اللّه): 230، 279، 291، 294
ترمذی : 320
ج
جعبری: 176، 343، 351
جلال الدین سیوطی: 38، 111، 144، 191، 203، 208، 211، 214، 221، 309، 320، 370
جوادی آملی (آیت اللّه): 44، 56، 349
جواهری (آیت اللّه ): 237، 240، 284
ح
حجتی: 102، 109، 147، 214
حسن بن سعید مطوعی: 117
حسن بن شجاع التونی: 150، 206، 612
حسن بن یسار: 117
حسین علینقیان: 131، 150
حفص بن سلیمان: 34، 104، 105، 116، 118، 119، 214، 235، 239، 257، 310، 316، 368، 370، 477، 478، 489، 490، 491، 496، 504، 513، 521، 531، 532، 534، 536، 544، 545، 548، 551، 552، 591، 592
حُلوانی: 316، 340
حمزة بن حبیب زیّات: 114، 116، 183، 202، 203، 215، 220، 233، 237، 239، 309، 310، 338، 341، 479، 521، 552، 553، 561
خ
خالد ازهری: 192
خامنهای (رهبرمعظّم): 263، 271
خرّمشاهی: 48، 329، 559
خلّاد بن خالد: 116، 341
خلف بن هشام: 116، 117، 236، 237، 239، 341
خلیل بن احمد فراهیدی: 126، 127، 137، 138، 140، 141، 142، 144، 145، 147، 149، 154، 214، 358، 361، 463
خمینی، روح اللّه (امام): 48، 59، 105، 227، 234، 238، 239، 240، 245، 248، 249، 250، 251، 254، 260، 261، 267، 269، 270، 272، 278، 281، 284، 285، 286، 288، 291، 293، 294، 300، 349
خوانساری احمد(آیت اللّه): 238، 281
خویی (آیت اللّه): 234، 253، 277، 278، 279، 281، 285، 290، 291، 294
د
درکزلی: 177، 179
دشتی: 70
دوری ، حفص بن عمر: 116، 117، 184
ر
الرازی: 127، 134
راغب اصفهانی: 81
روح بن عبدالمؤمن هذلی: 117
رُوَیس محمدبن متوکل: 117، 237
ز
زجاجی: 150، 167، 332
زرّبن حُبیش: 119
زکریا الانصاری: 175، 176، 178، 190، 193
زمخشری: 305، 329
زنجانی (ابوعبداللّه): 147
زنجانی (آیت اللّه): 269، 279، 291
زیاد بن ابیه: 146
س
سالم بن سلمه: 105
سخاوی، علم الدین: 155، 167، 188، 191، 216، 217، 336، 567
سعیدی: 128، 129، 130، 179، 193، 195، 202، 204، 499، 507
سلیمان بن حکم: 114، 117
سمرقندی: 151، 153، 159، 164، 192، 194، 198، 209
سوسی، صالح بن زیاد: 116، 184
سیبویه: 126، 137، 138، 139، 140، 141، 142، 145، 147، 148، 149، 154، 171، 175، 185، 214، 362، 424، 441، 449، 489، 499، 501، 503، 505، 507، 536
سیستانی (آیت اللّه): 278، 279، 291
ش
شاطبی: 153، 340، 343
شجاع بن ابی نصربلخی: 117
شیخ بهاءالدین عاملی(ره): 233، 247، 248، 253، 258
شیخ طوسی (ره): 246، 335
شیخ مفید(ره): 106
ص
صافی (آیت اللّه): 278، 279، 285، 294
ض
ضحاک: 332
ط
طاش کبری زاده: 184، 199، 201
طبرسی: 330، 338
الطبلاوی: 173، 189، 192
ع
عاصم بن ابی النجود کوفی: 34، 104، 105، 116، 118، 119، 183، 213، 214، 220، 221، 233، 236، 239، 257، 310، 338، 356، 368، 370، 467، 477، 478، 479، 480، 481، 487، 489، 490، 491، 492، 496، 504، 513، 532، 534، 536، 544، 545، 548، 550، 551، 552، 589، 591، 592
عبدالدائم الازهری: 173، 184، 188
عبداللّه بن صالح العجلی: 202
عبداللّه بن عامر: 116
عبداللّه بن عباس: 210
عبداللّه بن عمر: 210
عبداللّه بن کثیر: 117، 184، 215، 219، 239، 316، 317، 356، 479، 534، 551، 553، 561
عبداللّه بن مسعود: 119، 181، 182
عبداللّه شیرازی (آیت اللّه): 236، 285
عبدالهادی الفضلی: 109، 151
عبیدبن صباح: 119
عثمان طه: 311، 314، 359، 376، 538
عدی بن حاتم: 211
عکرمة بن سلیمان: 356
علامه حلّی (ره): 258
علامه طباطبایی (ره): 84، 90، 331، 349
علی اکبر حنیفی: 311، 318
علیرضاصدرالدینی: 154
علی القاری، بن سلطان محمد: 156، 163، 174، 176، 192، 198، 200، 201، 203، 378
عمرو بن صباح: 119
عیسی بن وردان: 117
غ
غانم قدوری الحمد: 126
غضنفری: 267
غلامرضا خسروی حسینی: 315
ف
فاضل گروسی (آیت اللّه): 140، 153،
242، 263، 265، 281، 345، 353، 356، 384، 505، 589
فاضل لنکرانی (آیت اللّه): 230، 238، 286، 294
فخر رازی: 326، 331، 348
الفخرالموصولی: 158
فرّاء: 139، 170، 507
فیروزآبادی (آیت اللّه): 281، 282
فیض الاسلام: 46، 96، 324
فیومی: 314
ق
قاسم بن فیره: 153
قالون: 104، 116، 184، 316
قرشی: 337
قرطبی عبدالوهاب: 148، 154، 162، 164، 170، 177، 187، 192، 193، 196، 204، 505، 512
قسطلانی: 159، 184
قطرب: 139، 330
قُنبل محمدبن عبدالرحمن: 116، 237
ک
کاشانی: 380
کسایی علی بن حمزه: 116، 183، 220، 222، 236، 239، 310، 313، 338، 572
گ
گلپایگانی (آیت اللّه): 236، 249، 252، 255، 259، 270، 271، 278، 279، 280، 281، 282، 285، 290، 291، 293، 294
گلستانی: 153
ل
لیث بن خالد: 116
م
مبرّد: 148، 149، 187، 501، 503، 505، 507
مجاهد بن ابوبکر احمد بن موسی: 114، 332
مجید معارف: 89، 91
محسن حکیم (آیت اللّه): 234، 240، 253، 277، 293
محقق داماد: 262
محمد انطالی: 382
محمدباقرکمرهای: 124، 242
محمدبرهانی: 86
محمدتمیم الزعبیّ: 165
محمدحسین کاشف الغطاء(آیت اللّه): 241، 274، 275
محمدرضا آل یاسین(آیت اللّه): 237، 281 محمد شمسالدین(شهیداول ره): 245
محمدصادق تهرانی: 332
محمدعلی انصاری: 70
محمدفهد خاروف: 152
محمدکاظم شاکر: 108، 109
محمدکاظم یزدی (آیت اللّه): 233، 237، 238، 258
محمد المرعشی: 140، 141، 142 ، 148،
155، 156، 158، 173، 174، 177، 178، 179، 192، 194، 204، 206، 460، 548
محمد وحیدی: 63، 65، 68
محمدی: 70
محمود حصری: 210، 213، 218
محمود رامیار: 88، 109، 147، 182، 214
المرادیبدرالدینالحسن بن قاسم: 143، 148، 155، 159، 184، 185، 187، 193، 197، 203، 511
مرتضی مطهری (شهید): 42، 77، 92
مرعشی نجفی (آیت اللّه):236
مریم علیهاالسلام : 196، 297، 339، 367، 526
مصباح یزدی (آیت اللّه): 41، 43، 99
معرفت محمدهادی (آیت اللّه): 38، 41، 76، 79، 85، 99، 103، 104، 109، 113، 115، 123، 147، 233، 235، 242، 246، 257
مقاتل بن سلیمان: 114
مکارم شیرازی (آیت اللّه): 228، 230، 269، 286، 294، 300
مکی بن ابی طالب القیسی: 110، 129،
130، 140، 142، 148، 152، 154، 156، 158، 159، 161، 162، 164، 171، 174، 176، 186، 191، 194، 207، 223، 378، 455، 487، 499، 501، 502، 505، 507، 511، 517
ملّازمان: 153
مهدی سیف: 264، 498
میرزا حسین نوری: 45
میرمحمدی زرندی: 109
ن
نائینی(آیت اللّه): 239، 259، 281
النابلسی: 159، 168، 173، 174، 178، 184
نافع بن عبدالرحمان اللیثی: 116، 183، 184، 215، 220، 236، 239، 310، 338، 341، 481، 513، 520، 526، 553، 558، 561
النسائی: 340
نصیربن محمد: 219
نظام الدین حسن بن محمد بن حسین
نیشابوری: 216
نکزاوی: 212، 283
و
ورش (عثمان بن سعید): 104، 116، 183، 197، 203، 215، 310، 316، 481، 513، 520، 526، 529، 553
وفایی: 190، 192، 193، 198
ه-
هاشم بحرانی: 86
هاشم حسینی تهرانی: 345
هذلی: 212
هشام بن عمّار: 116، 215، 310، 316
ی
یحیی بن یعمر: 113، 114، 152
یزدی طباطبایی: 262، 276
یزیدیّ یحیی بن مبارک: 117
یعقوب: 117،213، 237، 239، 316، 534
آ
آشنایی با قرآن: 42
آموزش مفاهیم قرآن: 73
آواشناسی زبان عربی: 142، 384، 424، 449
آینه پژوهش (مجله): 378
الف
ابراز المعانی: 162، 164، 175
الاتقان فی علوم القرآن: 111، 144، 146، 147، 181، 182، 191، 203، 208، 211، 212، 214، 216، 217، 221، 223، 283، 306، 309، 310، 312، 316، 320، 340، 343، 377، 543، 544، 553، 575، 582
أجوبة الاستفتاءات: 228، 263، 267، 271، 286
احکام شرعی: 235، 242، 257
احکام عمومی: 63، 65، 68
احیاء القرائة: 310، 316، 335، 340، 342،
343، 353، 528
اختلاف القرّاء: 499، 507
الادغام الکبیر فی القراءةالقرْان: 143، 167، 169، 171، 172
الارشاد: 106
اساس البلاغه: 161، 307
استفتاءات (امام خمینی): 254، 261، 270
استفتاءات (آیت اللّه اراکی): 270
استفتاءات قرآنی: 231، 252، 255، 270، 276، 280، 282
الاصوات اللغویة: 148، 171، 201
اصول کافی: 32، 45، 51، 53، 55، 75، 102، 103، 105، 124، 242، 320، 321، 323
الاقناع فی القراءات السبع: 134، 148، 152، 161، 162، 163، 167، 168، 170، 176، 183، 185، 204، 346، 505، 512
الانجم الزواهر: 134
الایضاح فی القراءات العشر: 128، 133، 134، 143، 157، 168، 172، 195،
205، 487
ب
با علامه در المیزان: 120
بحارالانوار: 47، 51، 52، 59، 61، 68، 72، 73، 77، 84، 100، 102، 106، 242، 289، 323، 347
البدائة فی شرح الهدایة: 497
بررسی تطبیقی میان علم تجوید و آواشناسی: 139
البرهان فی علوم القرْان: 103، 211، 320، 334، 539
بغیة المستفید: 143، 184، 190، 194
البهجة المرضیة فی شرح الالفیة: 214
بیان العیوب: 203، 205
البیان فی تفسیرالقرْان: 103، 105
بینات (مجلهقرآنی): 131
پ
پرسش و پاسخهایی در شناخت تاریخ
و علوم قرآنی: 84، 88
پژوهشی پیرامون تاریخ علم تجوید: 33، 126، 131، 152، 162، 163، 409، 498، 577
پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن: 44، 52، 54، 57، 58، 61، 65، 74، 76، 79، 88، 89، 94، 121، 305، 326، 328، 330، 331، 333، 334، 338، 542
پژوهشی در تاریخ قرآن: 102، 113، 114، 115، 146، 182، 288، 377
پژوهشی در قرآن و فنون قرائت: 38، 115، 211، 219، 222، 235، 353، 357، 366، 377، 393، 448، 452، 455، 487، 492، 497، 499، 502، 505، 509، 512،
514، 517، 521، 524، 525، 526، 528، 536، 552، 559، 565، 568، 572، 573، 574، 575، 578، 584
پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران:121
ت
تاریخ ابن عساکر: 209
تاریخ ادبیات عرب: 121
تاریخ الخلفاء: 209
تاریخ سیر ترجمه قرآن: 88
تاریخ قرآن: 88، 108، 109، 115، 147، 182، 214
تاریخ قرائت قرآن کریم: 111
تاریخ و علوم قرآن: 109
تأسیس الشیعة لعلوم الاسلام: 147
التبیان: 246
تجوید استدلالی: 140، 153، 242، 245، 263، 265، 281، 345، 353، 356، 384، 505، 584، 589
التجوید و آداب التلاوة: 141، 214، 258، 353، 410، 511، 524
تجوید و آواشناسی: 353، 377
تجوید جامع: 154، 214، 215، 278، 301، 309، 310، 312، 316، 317، 341، 342، 344، 352، 357، 361، 366، 377، 393، 434، 459، 474، 479، 492، 505، 512، 525، 526، 536، 550، 553، 591
التجوید، لجنة التألیف المجمع: 412
تجویدالقرْان: 465
تجوید کاربردی 1: 124، 353، 371، 448، 452، 455، 456، 458، 462، 475، 482، 515، 536، 589
التحدید فی الاتقان و التجوید: 127، 129، 130، 148، 149، 157، 162، 163، 164، 176، 177، 187، 190، 191، 194، 195، 208، 378، 503، 505، 507، 508، 511، 512
تحریرالوسیله: 105، 227، 230، 234، 238، 239، 240، 248، 249، 250، 251،
260، 267، 268، 274، 278، 280، 284، 289، 290، 291، 292، 293، 294، 350، 351
تحفه احمدیه در شرح الفیه: 214
تحفة نجباء العصر: 175، 176، 178، 190، 193
التحقیق فی کلمات القرْان: 305
تذکرة الفقهاء: 258
ترجمان فرقان: 40، 60، 125، 332
التطور النحوی: 171، 175، 486
تفسیر ابوالفتوح رازی (رَوح الجِنان و رُوح الجَنان): 330، 331، 355
التفسیر الاثری الجامع:182، 246، 302، 336، 337، 339، 340، 341، 346، 351
تفسیر اطیب البیان: 65، 68
تفسیر برهان: 86
تفسیر تبیان: 335
تفسیر تسنیم: 83، 84، 89، 92، 243، 346، 347، 349
تفسیر عیاشی: 347
تفسیر کبیر (فخر رازی): 327، 331، 348
تفسیر کشاف: 329، 330
تفسیر مجمع البیان: 90، 301، 323، 330، 338، 351
تفسیر موضوعی قرآن کریم: 44، 50، 54، 56، 69، 71، 73، 75، 77، 88، 91، 92، 102، 120
تفسیر المیزان: 58، 89، 90، 91، 101، 331، 347، 349
تفسیر نمونه: 31، 49، 58، 301، 349
تفسیر نور: 42، 49، 57، 59
تفسیر نورالثقلین: 49، 346
تفسیر و مفسران: 76، 79، 81، 82، 85، 86
التمهید فی التجوید: 462
التمهید فی علوم القرْان: 108، 109، 111، 115، 117، 134، 147، 158، 161، 176، 177، 193، 194، 197، 208، 505، 511
التنبیه علی اللحن الجلی: 128، 129، 130، 179، 193، 195، 203، 204
تهذیب القراءة: 152، 184، 214، 215،
236، 237، 239، 256، 351، 352، 561
تهذیب اللغة:138، 148، 150، 188
التیسیر فی القراءات السبع: 152، 154، 169، 184، 256، 340، 351، 480، 481، 549
ث
ثواب الاعمال: 51
ج
جامع السعادات: 68
الجامع الصحیح: 320
جامع عباسی: 230، 233، 245، 246، 247، 248، 253، 257، 258، 267، 274، 277، 280
جامع المقدمات: 360
الجدول فی اعراب القرْان: 545
جمال القرّاء و کمال الاقراء: 155، 167، 188، 191، 216، 217، 336، 567
الجمل: 150، 167
جمهرة اللغة: 150
الجواهر المضیة: 190، 192، 193، 198
جهد المقل: 148، 155، 158، 173 ، 174، 178، 179، 192، 194، 204، 207، 453، 460، 475، 548
چ
چهارده روایت در قرائت قرآن مجید: 117
ح
حجة القراءات: 126، 152
حرز الامانی و وجه التهانی: 153، 165
حقائق هامة: 108
حلیة القرْان: 164، 344، 353، 357، 366، 377، 410، 442، 444، 448، 452، 457، 460، 461، 462، 476، 478، 504، 505، 512، 521، 525، 528، 550، 556، 565، 591
الحواشی الازهریة: 192
الحواشی المفهمة فی شرح المقدمة: 160، 173، 198، 199
الحیاة: 72
خ
خاتمیت: 92
الخصائص: 159، 167
خلاصةالعجالة: 178، 179
د
دانشنامه قرآن وقرآن پژوهی: 38، 48، 50، 320، 330، 332، 348
درآمدی برعلمتجوید قرآن کریم: 150
دراسةالصوت اللغوی: 171، 175
الدراسات الصوتیة عند علماء التجوید: 125، 126، 131، 135، 137، 138، 139، 140، 141، 142، 143، 145، 146، 148، 149، 150، 151، 152، 154، 155، 156، 157، 158، 159، 160، 161، 162، 163، 164، 165، 167، 169، 170، 171، 173، 175، 177، 179، 185، 188، 190، 192، 194، 199، 200، 202، 207، 208، 209، 240، 241، 307، 309، 321، 434، 435، 439، 442، 449، 453، 454، 455، 457، 460، 462، 466، 468، 469، 474، 475، 482، 486، 487، 499، 501، 502، 503، 505، 507، 508، 511، 512، 548
الدرالمرصوف: 158
دروس فی علم اصوات العربیة: 454
درّةالنّظمیة: 153
دومین یادنامه علامه طباطبایی: 82
ر
الرّائد: 53، 205، 335، 384، 446، 449، 516، 575
رساله توضیح المسائل (آیت اللّه اراکی): 267
رساله توضیح المسائل (آیت اللّه بروجردی ): 245، 249، 250، 267، 279
رساله توضیح المسائل (آیت اللّه بهجت ):276، 279
رساله توضیح المسائل (آیت اللّه سیستانی ): 279
رساله توضیح المسائل (آیت اللّه امامروح اللّه خمینی ): 59، 238، 245، 250، 267، 269، 272، 285، 286، 288، 294، 300
رساله توضیح المسائل (آیت اللّه مکارم ): 228، 269، 286، 300
رسم المصحف و شیوه های علامتگذاری در قرآن: 358، 361، 377
الرعایة لتجویدالقراءة: 129، 130، 148، 152، 154، 156، 161، 162، 164، 174، 176، 186، 191، 378، 455، 499، 502، 505، 507، 511
روح المرید فی شرح العقد الفرید فی نظم التجوید: 150، 153، 159، 164، 192، 194، 198، 199، 209
ز
زینة القرْان: 313
س
السبعة فی القراءات: 115، 126، 127، 148، 151، 169، 170، 183
سرالبیان فی علم القرْان: 62، 113، 153، 160، 164، 182، 210، 215، 220، 221، 222، 229، 281، 301، 310، 337، 352، 353، 377، 459، 463، 469، 481، 485، 487، 495، 502، 505، 508، 512، 521، 525، 534، 552، 572، 573، 574، 576، 578، 584، 587، 589
سرّ صناعة الاعراب: 150، 161، 162، 185، 186، 207، 441
سنن ابن ماجه: 209
ش
شرح المفصل: 170
شرح المقدمة الجزریة: 184، 199، 200
شرح الواضحة فی تجویدالفاتحة: 148، 155
ص
صحیح بخاری: 182
صحیح ترمذی: 209، 320
صرف ساده: 214، 345، 363، 366، 377، 516، 589
ط
الطرازات المعلمة: 173، 184
ع
العروة الوثقی: 58، 229، 230، 233، 234، 237، 238، 239، 240، 241، 242، 245، 247، 248، 249، 250، 251، 253، 258، 259، 260، 267، 268، 269، 273، 274، 275، 277، 278، 280، 281، 282، 284،
285، 288، 289، 290، 291، 292، 293، 295، 298، 350، 351
عقاب الاعمال: 46، 96
علم قرائت: 377، 421
علوم حدیث (فصلنامه علمی تخصصی ): 44، 46، 48، 52، 53، 91، 96
علوم العربیه: 345، 366، 377، 516، 589
علوم القرْان عندالمفسرین: 182، 208، 301، 302، 516، 517
علوم قرآنی: 38، 41، 99، 103، 104، 105، 111، 113، 114، 123، 147، 233، 234، 348
عوالی اللئالی: 243
العین: 126، 127، 137، 138، 141، 142، 144، 145، 147، 148، 149، 154، 214، 463
عیون اخبارالرضا: 348
غ
الغایة فی القراءات العشر: 191
غایة النهایة فی طبقات القرّاء: 126، 128
غررالحکم و دررالکلم: 45، 70
غنیة الطالبین: 177، 455
ف
الفرقان فی تفسیرالقرْان: 88، 334
فرهنگ جامع عربی به فارسی: 305، 466، 516
فرهنگ / لغتنامه دهخدا: 312، 345
فرهنگ القاموس العصری (فرهنگ نوین): 312، 314، 335، 386، 449، 466، 384، 464
فرهنگ لاروس: 205، 312، 314، 335، 379، 384، 424، 451، 461، 463، 464، 469، 473، 574، 575
فرهنگ لغت عمید: 385، 451، 464
فوائدالحجتیه: 370
الفهرست: 129
ق
قاموس قرآن: 335
القبس فی علم التجوید: 163
القراءات السبعة: 114
القراءات العشر المتواتره: 152، 169، 236، 237، 239، 558، 561
القراءات القرْانیة: 151
القرائة و الذکر: 268، 280
قرآن در اسلام: 84، 120
قرآن در آینه احکام: 252، 253، 260، 268، 271، 273، 274، 275، 277، 282، 284، 290، 291، 292، 295
قرآن شناسی: 41، 99
قرآن کتاب هدایت: 48
القرْان الکریم و روایات المدرستین: 56، 73، 102، 209
قصیده جزریه: 378
قصیده خاقانیه: 128، 129
قصیده رائیه: 126، 128، 378
القطع و الائتناف: 216
قواعد املای عربی: 358
قواعد التلاوة و علم التجوید: 454
قواعد وقف و ابتداء در قرآن کریم:
210، 216، 217، 220، 221، 540، 554، 555، 556، 558، 559، 565، 567، 572، 582، 585
ک
الکافی: 46، 47، 55، 71، 75، 80
الکتاب: 126، 138، 140، 141، 142، 145، 147، 148، 149، 154، 171، 175، 214، 441، 449، 489، 499، 501، 503، 505، 507، 536
کتاب فی تجوید القراءة: 173
الکشف عن وجوه القراءات السبع: 143، 152، 154، 159، 171، 176، 194، 207، 487، 502، 505
کفایة المستفید: 159، 168، 173، 174، 178، 184
کلمة اللّه العلیا: 545
کنزالعرفان: 329
کنزالعمال: 57، 64، 82، 326
ل
اللائی الفریدة: 156
اللالئی السنة: 184
لطائف الاشارات لفنون القراءات: 159، 211، 220، 409
لمعه دمشقیه: 245، 247، 267
م
متن الجزریه: 158، 160
مجمع المسائل: 252، 255، 270 ، 271، 276، 280، 282
مختار الصحاح: 127، 305
المدّات: 181، 191
مرآة الکمال: 65، 68
مرشد المشتغلین: 173، 189، 192
مرشدالقارئ: 143، 148، 155، 157، 175، 190، 505
مستدرک الوسائل: 45، 242
مسند احمد بن حنبل: 53
المسند: 209
مصباح القرْان: 311، 313، 318، 458، 487
مصباح المنیر: 314
معارف قرآن: 43
معارف و معاریف: 59، 101، 288، 289، 335، 336، 464، 589
معالم الاهتداءالی معرفةالوقف والابتداء: 210، 212، 213، 216، 217، 218، 283، 538
معانی القرْان: 170، 507
معجم الفروق اللغویه: 54
معجم مقاییس اللغة: 45، 314
مفردات راغب: 65، 88، 315، 327، 329
المفید فی علم التجوید: 143، 150، 159، 184، 185، 187، 193، 198، 203، 206، 509
المقتضب: 148، 149، 150، 187، 503، 505، 507
مقدمتان فی علوم القرْان: 114
المقدمة: 156، 157
مقدمهای بر تاریخ قراءات قرْان کریم: 109، 110، 112، 114، 152
المقصدلتلخیص ما فی المرشد: 210
المکتفی فی الوقف و الابتداء: 211، 216
مکرّرات المدرس: 214
الممتع فی التصریف: 167
منار الهدی: 209، 219، 282
منتهی الارب: 516، 575
المنجد فی الاعلام: 146، 314
المنح الفکریة: 163، 174، 176، 192، 198، 200، 204، 378
من لایحضره الفقیه: 55
منهاج الصالحین: 234
موسوعةالنحووالصرف والاعراب: 214، 345، 358، 361، 370، 377، 497، 536، 566، 569
الموضح فی التجوید: 148، 154، 164، 170، 177، 187، 191، 194، 196، 197، 204، 505، 512
میزان الحکمه: 61، 75، 100، 230، 579
ن
النشر فی القراءات العشر:111، 114، 117، 124، 125، 126، 135، 139، 140، 141، 144، 146، 148، 152، 154، 155، 156، 161، 162، 163، 164، 168، 169،
170، 181، 182، 183، 184، 189، 191، 194، 197، 198، 203، 208، 209، 210، 211، 214، 217، 219، 221، 223، 256، 278، 282، 306، 307، 309، 310، 311، 312، 315، 316، 332، 335، 336، 337، 339، 340، 341، 343، 346، 351، 352، 354، 390، 438، 443، 453، 468، 475، 479، 480، 482، 503، 505، 508، 511، 512، 538، 543، 544، 548، 553، 555، 559، 561، 565، 572، 573، 574، 575، 582، 585
نقش ائمه دراحیاء دین: 209
النقط: 182، 214
نور الطالب فی علم التجوید: 228
النهایة فی غریب الحدیث والاثر: 288
نهایة القول المفید فی علم التجوید: 163، 509
نهج البلاغه: 40، 46، 70، 77، 82، 91، 96، 209، 324، 325
نهج الفصاحة: 70
و
الواضح فی علم العربیة: 150
الوافی فی شرح الشاطبیة فی القراءات السبع: 341
وسائل الشیعة: 43، 52، 64، 68، 77، 104، 124، 230، 242، 311، 322، 539
وسیلة النجاة: 233، 234
وحی محمدی: 88
وقوف النبی فی القرْان: 577
ه-
هدایة العباد: 268، 274، 280، 284، 291
هدایة القرّا فی علم التجوید: 153، 465
هفت شهر مروارید: 311، 314، 318
قرآن کریم؛ ترجمههای مختلف از جمله، نخستین ترجمه گروهی برخی اساتید حوزه و دانشگاه، ترجمان وحی،....
1- آشنایی با قرآن، شهید مطهری، انتشارات صدرا، تهران، چاپ سوم، 1367ش.
2- آموزش مفاهیم قرآن، مسعود وکیل با همکاری سید مهدی سیف و...، مؤسسه مهد قرآن، تهران، چاپ ششم، 1379ش.
3- آواشناسی زبان عربی، ابراهیم انیس، ترجمه: ابوالفضل علّامی، صفر سفیدرو، انتشارات اُسوه، قم، چاپ اوّل، 1374ش.
4- ابراز المعانی من حرز الامانی، ابوشامة المقدسی، عبدالرحمن بن اسماعیل (ت 665ق)، مخطوط، مکتبة الاوقاف، بغداد (الرقم2407) .
5- الاتقان فی علوم القران، جلال الدین سیوطی (ت911ق)، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، الهیئة المصریة العامة لکتاب، 1394ق/1974م.
6- -------- ، -------- ، ترجمه: سیّد مهدی حائری قزوینی، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ اوّل، 1363ش.
7- اجوبة الاستفتاءات (ج1)، آیة اللّه العظمی خامنهای (رهبر)، مؤسسه فرهنگی ثقلین، تهران/قم، چاپ چهارم، 1375ش.
8- احکام شرعی، آیة اللّه محمّد هادی معرفت، مؤسسه فرهنگی تمهید، قم، چاپ اوّل، 1382ش.
9- احکام عمومی (ج2)، محمد وحیدی، مرکز نشر سنابل، قم، چاپ سوم، 1385ش.
10- احکام قرآن، د. محمد خزائلی، سازمان انتشارات جاویدان، بیجا، چاپ پنجم، 1361ش.
11- إحیاء القراءة، بهروز علی جعفری، انتشارات کعبه، تهران، چاپ اوّل، 1368ش.
12- اختلاف القراء فی اللام و النون، السعیدی، أبوالحسن علی بن جعفر الرازی (ت حدود 410 ق)، مخطوط، المتحف البریطانی، (الرقم 4254 مشرقیات).(1)
13- الادغام الکبیر، الدانی، ابوعمرو عثمان بن سعید (ت 444ق)، مخطوط، مکتبة
المتحف البریطانی (الرقم 3067 مشرقیات)؛ معهد المخطوطات العربیة بالقاهرة (الرقم 3 قراءات و تجوید).*
14- الارشاد، شیخ مفید (رحمه اللّه)، ترجمه و شرح: رسولی محلّاتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هفتم، 1384 ه. ش، تهران.
15- استفتاءات، حضرت امام خمینی (قدس)، دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم)، قم، بی چا، 1366ش.
16- استفتاءات قرآنی، غلامرضا نیشابوری، انتشارات سیدجمالالدین اسدآبادی، چاپ اوّل، 1375ق.
17- الاصوات اللغویة، د. ابراهیم انیس، مکتبة الأنجلوالمصریة، القاهره، 1971م.*
18- اصول کافی، محمد بن یعقوب اسحاق کلینی، ترجمه: محمدباقر کمرهای، مصححین: محمدباقر بهبودی و علی اکبر غفاری، کتابفروشی اسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1392ق.
19- الاقناع فی القراءات السبع، ابی جعفر احمد بن خلف الانصاری بن البازش، تحقیق: عبدالمجید قطامش، ناشر: المملکة العربیة السعودیة جامعة ام القری، چاپ اوّل، 1403 ق.
20- ایضاح المکنون فی الذیل علی کشف الظنون، البغدادی، اسماعیل باشابن محمد بن
أمین (ت 1339 ق / 1920م)، تصحیح و طبع: محمدشرف الدین یالتقایا و رفعت بیلکه الکلیسی، ج1، استانبول 1945م، ج2، استانبول 1947م.
21- الایضاح فی القراءات العشر و اختیار أبی عبید و أبی حاتم، احمد بن أبی عمر، ابوعَبداللّه الأندر ابی الخراسانی (ت بعد 500 ق)، مخطوط، جامعة استانبول (رقم 1350)، و نسخة مصورة فی معهد المخطوطات العربیة بالقاهره (رقم 9 قراءات و تجوید).*
22- با علّامه درالمیزان از منظر پرسش و پاسخ، مرادعلی شمس، انتشارات اُسوه، قم، چاپ اوّل، 1384ش.
23- بحارالانوار (دوره 25 جلدی)(1)، علّامه مجلسی، انتشارات فقه، قم، چاپ اوّل، 1427ق.
1) 1. تنظیم 110 جلد در دوره 25 جلدی (با مجلّدات فرعی = 35 جلد).
24- البرهان فی علوم القران، بدرالدّین زرکشی، داراحیاء الکتب العربیة، 1376ق.
25- بغیة المستفید فی علم التجوید، ابن بلبان الحنبلی، شمس الدین محمد بن بدرالدین بن عبدالقادر (ت 1083ق)، مخطوط، مکتبة الاوقاف العامة، بغداد (الرقم 11/5437 مجامیع).*
26- البهجة المرضیة فی شرح الألفیة، جلال الدین السیوطی، المکتبة العلمیة الاسلامیة، بوذر جمهری بازار شیراز.
27- البیان فی تفسیر القران، آیة اللّه خویی، چاپ علمیه، قم، 1394ق.
28- -------- ، مؤسسه انتشارات دارالثقلین، قم، چاپ سوم، 1418ق.
29- بیان العیوب الّتی یجب أن یجتنبها القراء و إیضاح الأدوات الّتی بنی علیها الاقراء، ابن البناء، ابوعلی الحسن بن عبداللّه (ت 471ق)، مخطوط، مکتبة الاوقاف
العامة، الموصل (الرقم20/5 من مخطوطات المدرسة الاسلامیة) الرسالة السادسة من المجموع....*
30- بیّنات (مجلّه قرآنی)، شماره 30، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا، 1380ش.
31- پرسش و پاسخهایی در شناخت تاریخ و علوم قرآنی، د.مجید معارف، تهران، انتشارات کویر، چاپ اوّل، 1376ش.
32- پژوهشی پیرامون تدبّر در قرآن، د.ولی اللّه نقی پور، انتشارات اسوه، چاپ دوم، 1374ش.
33- پژوهشی پیرامون تاریخ علم تجوید، مرادعلی شمس، مؤسسه انتشارات قدیانی، تهران، چاپ اوّل، 1380ش.
34- پژوهشی در تاریخ قرآن، سیدمحمدباقر حجتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1360ش.
35- پژوهشی در رسم المصحف و شیوههای علامتگذاری در قرآن، حسن تفکّری، انتشارات پیام عدالت، تهران، چاپ اوّل، 1385ش.
36- پژوهشی در قرآن و فنون قرائت، محمدرضا حاج اسماعیلی، ناشر: صندوق قرض الحسنه ابوتراب علیهالسلام ، چاپ اوّل، بیتا.
37- پویایی فرهنگ و تمدّن اسلام و ایران، علی اکبر ولایتی، مرکز چاپ و انتشار وزارت امور خارجه، مرکز اسناد و خدمات پژوهشی، تهران، چاپ چهارم، 1384ش.
38- تاریخ ادبیات عرب، ج.م. عبدالجلیل، ترجمه: د.آ.آذرنوش، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ چهارم، 1381ش.
39- تاریخ التراث العربی، ج1(فی علوم القران و الحدیث)، فؤاد سزگین، ترجمه عربی
د.فهمی ابوالفضل، تجدیدنظر محمود فهمی حجازی، قاهره، مطبعة الهیئة المصریة العامة، 1971م.
40- تاریخ قرآن، محمود رامیار، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ چهارم، 1379ش.
41- تجوید استدلالی، فاضل گروسی، تصحیح: محمدعلی کوشا، نشر شفاء، تهران، چاپ اوّل، 1374ش.
42- تجوید جامع، ابراهیم پورفرزیب، انتشارات سمت، تهران، چاپ اوّل، 1374ش.
43- التجوید المجمع العلمی الاسلامی، لجنة التألیف فی المجمع، طهران، 1366ق.
44- تجوید کاربردی 1، قاسم بستانی، انتشارات مؤسسه فرهنگی آیات، چاپ اوّل، 1375ش.
45- التجوید و آداب التلاوة، داود العطار، الناشر: قسم الدراسات الاسلامیة، مؤسسه العبثة، چاپ اوّل، 1365ش.
46- تجوید و آواشناسی، مرادعلی شمس، انتشارات عصمت، قم، چاپ اوّل، 1377ش.
47- التحدید فی الاتقان و التجوید، الدانی، ابوعمرو عثمان بن سعید (ت 444ق)، مخطوط، مکتبة وهبی أفندی (ملحقة بالمکتبة السلیمانیة باستانبول) (الرقم 40/1).*
48- تحریرالوسیلة، روح اللّه خمینی (امام)، دارالکتب العلمیة، اسماعیلیان نجفی، قم، بیتا.
49- تحفة نجباء العصر فی أحکام النون الساکنة و التنوین و المد و القصر، الانصاری، القاضی زکریا بن محمد بن أحمد (ت 926ق)، مخطوط، مکتبة الدراسات العلیا،
کلیة الآداب بجامعة بغداد (الرقم 1212).*
50- تحفه احمدیه در شرح ألفیّه، احمد بهمنیار، انتشارات مرتضوی، تهران، چاپ پنجم، 1366ش.
51- ترجمان فرقان (تفسیر مختصر قرآن کریم)، د. محمد صادقی تهرانی، انتشارات شکرانه، چاپ اوّل، 1388ش.
52- التیسیر فی القراءات السبع، ابی عمروعثمان بن سعید الدانی، کتابفروشی جعفری تبریزی، چاپ دوّم، 1362ش.
53- التطور النحوی للغة العربیة (سلسلة محاضرات ألقاها فی الجامعة المصریة سنة 1929م)، برجستراسر، مستشرق ألمانی (ت 1933م).*
54- التفسیر الأثری الجامع، محمدهادی معرفة، مؤسسة التمهید، قم، الطبعة الاولی، 1387ش، 1429ق.
55- تفسیر تسنیم (ج1)، آیة اللّه جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، چاپ اوّل، 1378ش.
56- تفسیر رَوْح الجِنان وَ رُوحُ الجَنان، شیخ ابوالفتوح رازی، تصحیح و حواشی: ابوالحسن شعرانی، علی اکبر غفاری، کتابفروشی اسلامیة، تهران، 1356ش.
57- التفسیر العیاشی، محمد بن مسعود بن عیاشی السلمی السمرقندی (ت 320ق)، تحقیق: هاشم الرسولی المحلاتی، المکتبة العلمیة الاسلامیة، تهران.
58- تفسیر موضوعی قرآن کریم، جمعی از نویسندگان: عبدالکریم بهجت پور، د.محمدعلی رضایی اصفهانی و...، دفتر نشر معارف، چاپ دوم، 1384ش.
59- تفسیر موضوعی قرآن کریم (قرآن در قرآن)، آیة اللّه جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، قم، چاپ چهارم، 1384ش.
60- تفسیر المیزان (40جلدی)، سید محمدحسین طباطبایی، کانون انتشارات
محمّدی، بیچا، بیتا.
61- تفسیر نمونه، آیة اللّه ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ شانزدهم، 1362ش.
62- تفسیر نور، محسن قرائتی، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، تهران، چاپ ششم، 1381ش.
63- تفسیر و مفسران، محمدهادی معرفت، مؤسسه فرهنگی التمهید، قم، چاپ اوّل، 1379ش.
64- تلخیص مجمع الآداب فی معجم الألقاب (ج4، ق3)، ابن الفوطی، ابوالفضل عبدالرزاق بن احمد الحنبلی (ت723ق)، تحقیق: د. مصطفی جواد، وزارة الثقافة و الارشاد، دمشق، 1965م.*
65- التمهید فی التجوید، العطّار، ابوالعلاء الحسن بن أحمد الهمذانی (ت 569ق)، مخطوط، مکتبة جستربتی، دبلن (الرقم 3954)...
66- التمهید فی علوم القران، محمدهادی معرفت (ج2)، مؤسسة الاسلامی (جامعه مدرسین)، چاپ اوّل، 1411ق.
67- التنبیه علی اللحن الجلی و اللحن الخفی، السعیدی، ابوالحسن علی بن جعفر الرازی (ت حدود 410ق)، مخطوط، مکتبة وهبی أفندی (ملحق بالمکتبة السلیمانیة باستانبول) (الرقم 40/2).*
68- تهذیب القراءة، ابراهیم پورفرزیب، انتشارات کعبه، چاپ اول، 1368ش.
69- تهذیب اللغة (ج1)، الأزهری، ابومنصور محمد بن أحمد (ت 370ق)، تحقیق: عبدالسلام هارون، الدارالمصریة للتألیف و الترجمة، القاهرة، 1384 ق / 1964م.
70- الجامع الصحیح (سنن الترمذی)، محمد بن عیسی الترمذی (ت279ق)، تحقیق:
عبدالرحمن محمد عثمان، دارالفکر، الطبعة الثانیة، 1403ق، بیروت.
71- جامع عباسی، شیخ بهاءالدّین عاملی (ت 1030ق)، مؤسسه انتشارات فراهانی، تهران.
72- الجامع المفید فی صناعة التجوید، جعفر بن ابراهیم السنهوری (ت 894ق)، مخطوط، برلین (رقم 1307).*
73- جمال القراء و کمال الاقراء، السخاوی، علم الدین ابوالحسن علی بن محمد بن عبدالصمد (ت 643ق)، مخطوط، دارالکتب الظاهریة، دمشق، الرقم 44) 333 القراءات).
74- الجمل، الزجاجی، ابوالقاسم عبدالرحمن بن اسحاق (ت 337ق)، ط2، تحقیق ابن أبی شنب، مطبعة کلنکسیک، پاریس 1957م / 1376ق.
75- الجواهر المضیة علی المقدمة الجزریة، الوفائی، ابوالفتوح سیف الدین بن عطااللّه (ت 1020ق)، مخطوط، مکتبة الاوقاف، بغداد، (الرقم 2402/2).*
76- جهد المقل، المرعشی، محمد بن أبی بکر المعروف بساجقلی زاده (ت 1150ق)، مخطوط، مکتبة المتحف، بغداد، (الرقم 11068/4)*
77- چهارده روایت در قرائت قرآن مجید، محمدجواد شریعت، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1370ش.
78- حجة القراءات، ابی زرعه عبدالرحمن بن محمد بن زنجله، محقق الکتاب و معلّق حواشیه، سعید الأفغانی، مؤسسه الرساله، بیتا.
79- حلیة القران (سطح2)، سید محسن موسوی بلده، شرکت انتشارات احیاء کتاب، تهران، چاپ 42، 1385ش.
80- الحواشی الأزهریة فی حل ألفاظ المقدمة الجزریة، الأزهری، الشیخ خالد بن
عبداللّه (ت 905ق)، مکتبة و مطبعة محمد علی صبیح و أولاده، میدان الأزهر، مصر (د.ت).*
81- الحواشی المفهمة فی شرح المقدمة، ابن الجزری، ابوبکر احمد بن محمد (ت بعد سنة 829ق)، مخطوط، مکتبة الاوقاف، بغداد، (الرقم 2404).*
82- الحیاة (ج2)، محمدرضا الحکیمی، محمد الحکیمی و علی الحکیمی، قم، الطبعة الثالثه، 1360ش.
83- الخصائص، أبی الفتح عثمان بن جنی، تحقیق: محمدعلی النجار، الناشر: عالم الکتب، بیروت.
84- دائرة المعارف تشیع (تابعیت تفسیر)، زیرنظر؛ احمد صدر حاج سید جوادی، بهاءالدین خرمشاهی، کامران فانی،...، بنیاد خیریه و فرهنگی شط، تهران، چاپ اول، 1373ش.
85- دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، به کوشش بهاءالدین خرمشاهی، ناشران، دوستان و ناهید، تهران، چاپ اول، 1377ش.
86- الدراسات الصوتیه عند علماء التجوید، د.غانم قدوری الحمد، وزارة الاوقاف و الشؤون الدینیة، مطبعة الخلود، بغداد، الطبعة الاولی، 1406ق/1986م.
87- دراسة الصوت اللغوی، د.احمد مختار عمر، مطابع سجل العرب، ط1، توزیع مکتبة عالم الکتب، القاهرة، 1396ق/1976م.*
88- درسهایی از قرآن، شهید مرتضی مطهری، چاپخانه مهر قم، 1360ش.
89- الذریعة الی تصانیف الشیعه، آقابزرگ طهرانی، دارالأضواء، بیروت، بیتا.
90- رساله توضیح المسائل (محشی)، آیة اللّه العظمی بروجردی، سازمان انتشارات جاویدان و مؤسسه انتشارات فراهانی، (این کتاب با اجازه شماره 675 در
چاپخانه علمیه قم به طبع رسیده).
91- رساله توضیحالمسائل، آیتاللّه العظمی اراکی، ناشر مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1371.
92- رساله توضیح المسائل آیتاللّه العظمی محمد تقی بهجت، ناشر: دفتر معظمله، مرکز پخش: انتشارات شفق، چاپ: پنجاه و پنجم، 1384، قم.
93- رساله توضیحالمسائل، آیت اللّه العظمی میرزا جواد تبریزی، ناشر: دفتر نشر برگزیده، چاپ: سلمان فارسی، چاپ اول، 1414 ه.ق.
94- رساله توضیح المسائل، آیت اللّه العظمی (امام) روح اللّه الموسوی الخمینی، انتشارات امیری، چاپ: شفق، اوّل، 1366 ه. ش.
95- رساله توضیح المسائل، آیت اللّه العظمی خویی، چاپخانه: مهر، 1412ه.ق، قم.
96- رساله توضیح المسائل، آیت اللّه العظمی سیستانی، چاپ: مهر، چاپ چهارم، 1415 ه.ق، قم.
97- رساله توضیح المسائل، آیت اللّه العظمی صافی گلپایگانی، ناشر: دارالقران کریم، چاپخانهی: باقری، قم.
98- رساله توضیح المسائل، آیتاللّه العظمی گلپایگانی، ناشر: دارالقران الکریم، چاپخانهی: باقری، قم.
99- رساله توضیح المسائل، آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی، نشر جمهوری، چاپ: ارمغان، چاپ: اوّل، 1386 ه.ش، تهران.
100- رساله توضیح المسائل، آیت اللّه العظمی حاج سید موسی شبیری زنجانی، ناشر: انتشارات سلسبیل، چاپ: شانزدهم، 1388 ه.ش.
101- رساله توضیحالمسائل، آیت اللّه العظمی، حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی، چاپ:
مهر، نوبت چاپ: چهل و هفتم، مرکز پخش: قم، مطبوعاتی امیر، 1377 ه. ش.
102- الرّعایة لتجوید القراءة و تحقیق لفظ التلاوة، مکی بن أبی طالب القیسی (ت 437ق)، تحقیق: د.أحمد حسن فرحات، دمشق، 1393 ق / 1973م.*
103- روح المرید فی شرح العقد الفرید فی نظم التجوید، السمرقندی، محمد بن محمود بن محمد (ت 780ق)، مخطوط، مکتبة الأوقاف العامة، الموصل، (الرقم 22/2 مخطوطات مدرسة الحجیات).*
104- السبعة فی القراءات، ابن مجاهد، ابوبکر احمد بن موسی بن العباس البغدادی (ت 324ق)، تحقیق: د.شوقی ضیف، دارالمعارف قاهره، مصر 1972م.
105- سرّ البیان فی علم القران، حسین بیگلری، انتشارات کتابخانه سنایی، چاپ پنجم.
106- سرّ صناعة الاعراب، أبی الفتح عثمان بن جنی، دارالقلم، دمشق، الطبعة الاولی، 1985م، تحقیق: د.حسن هنداوی.
107- شرح المفصل، ابن یعیش، موفق الدین یعیش بن علی بن یعیش (ت 643ق)، ارادة الطباعة المنیریة، مصر.*
108- شرح المقدمة الجزریة، طاش کبری زاده، احمد بن مصطفی (ت 968ق)، مخطوط، مکتبة الدراسات العلیا فی کلیة الاداب بجامعة بغداد، (الرقم 621/3).
109- شرح الواضحة فی تجوید الفاتحة، المرادی، بدرالدین الحسن بن قاسم المشهور بابن أم قاسم (ت 749ق)، تحقیق: د.عبدالهادی الفضلی، دارالقلم، بیروت.*
110- صرف ساده، محمدرضا طباطبایی، انتشارات دارالعلم، قم، چاپ 13، 1365ش.
111- الطرازات المعلمة فی شرح المقدمة، الازهری، عبدالدائم بن علی (ت 870ق)، مخطوط، مکتبة المتحف، بغداد (رقم 20165).*
112- العروة الوثقی، آیة اللّه العظمی السید محمّد کاظم الطباطبائی الیزدی، تعلیق: عدّة
من الفقهاء العظام (15 مرجع)، تحقیق و طبع: مؤسسة النشر الإسلامی (جامعه مدرسین)، قم، 1428ق.
113- ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، مترجم: ابراهیم محدث بندرریگی، نشر اخلاق، قم، چاپ هشتم، 1385ش.
114- علم قرائت، عباس امیداللّه کاشانی، انتشارات ناس، تهران، چاپ اوّل، 1363ش.
115- علوم حدیث (فصلنامه علمی تخصصی)، سال چهارم، شماره 13، 1378ش.
116- علوم العربیة (ج1)، سیدهاشم حسینی تهرانی، انتشارات مفید، 1394ق/1353ش.
117- علوم قرآنی، آیت اللّه محمد هادی معرفت، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، قم، چاپ اول، 1378ش.
118- علوم القران عند المفسرین (ج2)، مرکز الثقالة و المعارف القرانیة، مکتب الاعلام الاسلامی، مرکز النشر، قم، الطبعة: الاولی، 1417ق/1375ش.
119- علوم کتابت، قرائت و تفسیر قرآن، رجبعلی مظلومی، نشر آفاق، چاپ اول، 1360ش.
120- العین، خلیل بن احمد فراهیدی، تحقیق: مهدی المخزومی، د.ابراهیم السامرائی، مؤسس دارالهجرة، الطبعة: الثانیة (قم)، 1409ق.
121- عیون اخبار الرّضا، شیخ صدوق رحمه اللّه ، ترجمه و شرح: محمّد تقی اصفهانی مشهور به آقا نجفی، انتشارات علمیه اسلامیه.
122- غایة النهایة فی طبقات القرّاء، ابن الجزری، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1400ق.
123- غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد امُدی، ترجمه و نگارش: محمدعلی انصاری، تهران.
124- غنیة الطالبین و منیة الراغبین، البقری، محمد بن القاسم (ت 111ق)، مخطوط،
مکتبة المتحف، بغداد، (الرقم 12975).*
125- فرهنگ الفبایی الرّائد (عربی فارسی)، جبران مسعود، ترجمه: د.رضا انزابی نژاد، انتشارات آستان قدس رضوی (به نشر)، چاپ پنجم، 1386ش.
126- فرهنگ جامع (عربی فارسی)، احمد سیاح، انتشارات اسلام، چاپ نهم، 1366ش.
127- فرهنگ دهخدا، علی اکبر دهخدا، مؤسسه لغت نامه دهخدا، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.
128- فرهنگ عمید (دو جلدی)، حسن عمید، انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ 28، 1386ش.
129- فرهنگ لاروس، خلیل جُرّ، ترجمه: سید حمید طبیبیان، انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ دوم، 1367ش.
130- فرهنگ نوین، انطون الیاس، ترجمه سیدمصطفی طباطبایی، کتابفروشی اسلامیه (تهران)، چاپ هفتم، 1366ش.
131- فوائد الحجتیه (شرح کتاب سیوطی)، ابومعین حمیدالدین حجت هاشمی خراسانی، چاپ سعید، مشهد، چاپ چهارم، 1403ق.
132- فهرس المُخطوطات العربیة، آلورد، مکتبة الملکیة، برلین (بالالمانیة) ج 1-10، 1887-1899م.*
133- قرآن، کتاب هدایت در دیدگاه امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدسسره ، (تاریخ سخنرانی، 3/6/1363).
134- قرآن در اسلام (از دیدگاه تشیع)، علّامه سید محمدحسین طباطبایی قدسسره ، دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین)، قم، چاپ دهم، 1379ش.
135- قرآن در آینه احکام، هادی حجت، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ
دوم، 1377ش.
136- قرآن شناسی، آیت اللّه محمدتقی مصباح یزدی، تحقیق و نگارش: محمود رجبی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدسسره ، قم، چاپ دوم، 1384ش.
137- القران الکریم و روایات المدرستین، سید مرتضی عسکری، ناشر: دانشکده اصول الدین، قم، چاپ اول، 1378ش.
138- القراءات القرانیة، عبدالهادی الفضلی، دارالقلم، بیروت، 1980م.
139- القراءات العشر المتواترة، محمد فهد خاروف، علوی بن محمد بن احمد بلفقیه، التوزیع: المملکة العربیة السعودیة، المدینة المنورة: دارالمهاجر للنشر و التوزیع، الطبعة الثانیه، 1414ق/1994م.
140- قواعد وقف و ابتداء در قرائت قرآن کریم، د.محمد کاظم شاکر، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اوّل، 1376ش.
141- الکافی، الشیخ الکلینی (ت 329ق)، التحقیق: علی اکبر غفاری، المطبعه: حیدری، الناشر: دارالکتب الاسلامیه آخوندی، الطبعة الرابعة، 1365ق.
142- کتاب سیبویه، أبوبشر عمرو بن عثمان سیبویه، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت لبنان، الطبعة الثالثة، 1410ق/1990م.
143- کتاب فی تجوید القراءة و مخارج الحروف، ابن وثیق، ابواسحاق ابراهیم بن محمد بن عبدالرحمن الاشبیلی (ت 654ق)، مخطوط، مکتبة أیا صوفیا باستانبول (الرقم 39/7).*
144- کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، حاجی خلیفه، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1413ق.
145- الکشف عن وجوه القراءات السبع و عللها و حججها، مکّی بن ابی طالب القیسی
(ت 437ق)، تحقیق: د. محیی الدین، رمضان، مطبوعات مجمع اللغة العربیة، دمشق، 1394ق/1974م.*
146- کفایة المستفید فی علم التجوید، النابلسی، عبدالغنی بن اسماعیل (ت 1143ق)، مخطوط، مکتبة المتحف، بغداد (الرقم 10895).*
147- کلمة اللّه العلیا، محمدرضا قبادی آدینهوند، انتشارات اُسوه، قم، (6 جلدی 1377- 1388 ه ش).
148- کنزالعمال، المتقی الهندی (ت 975ق)، التحقیق: الشیخ بکری حیانی، الشیخ صفوة السقا، الناشر: مؤسسة الرسالة، بیروت لبنان.
149- اللالئ الفریدة فی شرح القصیدة، الفاسی، ابوعبداللّه محمد بن الحسن بن محمد (ت 656ق)، مخطوط، مکتبة المتحف، بغدا، (الرقم 1634)...*
150- لباب التجوید للقرآن المجید، ملاحسین بن اسکندر الحنفی (ت حدود 1084ق)، مخطوط، مکتبة المتحف، بغداد، (الرقم 10104).*
151- لطائف الاشارات لفنون القراءات، القسطلانی، احمد بن محمد بن أبی بکر (ت 923ق)، تحقیق: د. عبدالصبور شاهین، و الشیخ عامر السید عثمان، لجنة احیاء التراث الاسلامی فی المجلس الأعلی للشؤون الاسلامیة، القاهرة 1392ق.*
152- اللمعة الدمشقیة، محمد شمس الدین (شهید اوّل)، دفتر انتشارات ناصر، قم، چاپ دوم، 1368ش.
153- مبانی و روشهای تفسیر قرآن، عباسعلی عمید زنجانی، سازمان چاپ و انتشارات (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، تهران، چاپ سوم، 1373ش.
154- متن الجزریه فی معرفة تجوید الآیات القرانیة (و هو الارجوزة المسماة بالمقدمة فیما علی قاری القران أن یعلمه)، ابن الجزری، ابوالخیر محمد بن محمد بن محمد (ت
833ق)،... مکتبة و مطبعة محمدعلی صبیح بمیدان الازهر بمصر، 1375ق/ 1956م.*
155- مجمع البیان فی تفسیر القران، الشیخ ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، الناشر: انتشارات ناصرخسرو، المطبعة: امیر قم، الطبعة: الخامسه، 1418ق/1376ش.
156- مختار الصحاح، محمد بن ابی بکر عبدالقادر الرازی، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1414ق.
157- مرشد القاری الی تحقیق معالم المقاری، ابن الطحان، ابو الاصبغ عبدالعزیز بن علی بن محمد الاشبیلی (ت بعد 560ق)، مخطوط، مکتبة جستربتی، دبلن (الرقم 3925/4).*
158- مرشدة المشتغلین فی أحکام النون الساکنة و التنوین، الطبلاوی، شیخ الاسلام ناصر الدین محمد بن سالم بن علی (ت 966ق)، مخطوط، مکتبة المتحف، بغداد، (الرقم 690/5).*
159- مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، میرزا حسین النوری الطبرسی (ت 1320ق)، تحقیق: مؤسسة آل البیت علیهمالسلام لاحیاء التراث، الناشر: مؤسسة آل البیت، الطبعة: الثانیة، 1409ق.
160- مصباح القران (3)، محمد بنیادی، ناشر: عابد، تهران، چاپ اوّل، 1380ش.
161- المصباح المنیر، احمد بن علی المقری الفیّومی، ناشر: مؤسسة الدار الهجرة، قم، الطبعة: الثانیة، 1414ق.
162- معارف قرآن، محمدتقی مصباح یزدی، مؤسسه در راه حق، قم، چاپ مکرر، 1371ش.
163- معارف و معاریف (دائرة المعارف جامع اسلامی)، سیدمصطفی حسینی دشتی،
تهران: مؤسسه فرهنگی آرایه، تهران، چاپ اول (ویرایش چهارم)، 1385ش.
164- معالم الاهتداء الی معرفة الوقف و الابتداء، محمود حصری، ترجمه: محمد عیدی خسروشاهی، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1370ش.
165- معانی القران، أبوزکریا یحیی بن زیاد الفراء (ت 207ق)، تحقیق: أحمد یوسف نجاتی، محمدعلی نجار، عبدالفتاح اسماعیل شلبی، الناشر: دارالمصریة للتألیف و الترجمه.
166- معجم الفروق اللغویّه، تنظیم: الشیخ بیت اللّه بیات و مؤسسة النشر الاسلامی، قم: مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرّسین بقم المشرّفة، الطبعة الثانیة، 1421ق.
167- المعجم المفهرس لِالفاظ القران الکریم، محمّد فؤاد عبدالباقی، قم: منشورات ذوی القربی، الطبعة الثانیة، 1423ق/ 1381ش.
168- معجم مقاییس اللغة، ابوالحسین احمد بن فارس بن زکریّا (ت 395ق)، تحقیق و ضبط: عبدالسّلام محمّد هارون، قم؛ مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی، 1404ق.
169- المفردات فی غریب القران، ابی القاسم الحسین بن محمّد المعروف بالراغب الاصفهانی (ت 502ق)، تهران، مرتضوی، چاپ دوم، 1362ش.
170- -------- ، -------- ، ترجمه و تحقیق: سید غلامرضا خسروی حسینی، تهران، انتشارات مرتضوی، چاپ سوم، 1383ش.
ص: 724
171- المفید فی شرح عمدة المجید فی علم التجوید، المرادی، بدرالدین الحسن بن قاسم المشهور بابن أم قاسم (ت 749ق)، مخطوط، مکتبة جستربتی بدبلن (الرقم 7/3653).*
172- المفید فی علم التجوید، التونی، الحسن بن محمد بن الحسن، (عاش فی القرن التاسع تقدیرا)، مخطوط، مکتبة الفاتیکان، (الرقم 581).*
173- المقتضب، المبرد، ابوالعباس محمد بن یزید (ت 285ق)، تحقیق: محمد عبدالخالق عفیمة، لجنة احیاء التراث الاسلامی فی المجلس الاعلی للشؤون الاسلامیة، القاهرة.
174- المقصد لتلخیص ما فی المرشد، انصاری، زکریا بن محمد (ت 926ق)، المطبعة المصریه، بولاق.
175- المکتفی فی الوقف و الابتداء فی کتاب اللّه، دانی، عثمان بن سعید (ت 444ق)، مؤسسة الرسالة، بیروت، چاپ دوّم، 1407ق.
176- مکررات المدرس (شرح سیوطی)، الشیخ محمدعلی المدرس الافغانی، مطبعة النعمان النجف الاشرف، الطبعة الثانیة، 1389ق/1969م.
177- الممتع فی التصریف، ابن عصفور، علی بن مؤمن (ت 669ق)، تحقیق: د.فخرالدین قباوة، المطبعة العربیة، حلب، 1390ق/1970م.*
178- منتهی الإرَب فی لغة العرب (فرهنگ عربی فارسی)، عبدالرحیم بن عبدالکریم صفی - پور، انتشارات کتابخانه سنایی.
179- المنجد فی اللغة و الاعلام، لوییس معلوف الیسوعی، بیروت، دارالمشرق، الطبعة الحادیة و العشرون، 1973م [تاریخ مقدمه چاپ12]
ص: 725
180- المنح الفکریة علی متن الجزریه، القاری، الملاعلی بن سلطان محمد المکی (ت 1014ق)، المطبعة المیمنیة، مصر، 1322ق.*
181- من لایحضر الفقیه، الشیخ الصدوق (ت 381ق)، التحقیق: علی اکبر غفاری، الناشر: جامعة المدرسین، الطبعة الثانیة، 1404ق.
182- منهاج الصالحین، آیة اللّه العظمی، خوئی رحمهاللّه الناشر: مدینة العلم، الطبع: الثامنة و العشرون، 1410ق.
183- موسوعة النحو والصرف و الاعراب، امیل بدیع یعقوب، ترجمه: قاسم بستانی محمّدرضا یوسفی، قم: انتشارات اعتصام، چاپ اوّل، 1420ق.
184- الموضح فی التجوید، القرطبی، ابوالقاسم عبدالوهاب بن محمد بن عبدالوهاب (ت 462ق)، مخطوط، مکتبة الاوقاف فی الموصل، (الرقم 22/2 مخطوطات مدرسة الحجیات).*
185- میزان الحکمة (15جلدی)، محمّد محمدی ری شهری، ترجمه: حمیدرضا شیخی، ناشر: دارالحدیث، قم، چاپ دوم، 1379ش.
186- النشر فی القراءات العشر، ابن الجزری، ناشر: کتابفروشی جعفری تبریزی، چاپخانه آیدا، چاپ اوّل.
187- نورالطالب فی علم التجوید، حمود المهدی الحمیری، منشورات «هیئت شباب سیدالشهداء علیهالسلام » قم، چاپ دوم، 1403ق.
188- النهایة فی غریب الحدیث وَ الأثر، ابن الأثیر (ت 606ق)، تحقیق: طاهر احمد الزاوی محمود محمّد الطناحی، قم: مؤسسة اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1367ش.
ص: 726
189- نهج البلاغه، ترجمه و شرح: فیض الاسلام.
190- -------- ، تصحیح متن: محمد دشتی، ترجمه: محمدرضا آشتیانی، و محمد جعفر امامی. (بانضمام المعجم المفهرس لألفاظ نهجالبلاغة، سیّد کاظم محمّدی، محمد دشتی)، نشر امام علی علیهالسلام ، قم، چاپ دوم، 1369ش.
191- نهج الفصاحه، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران، سازمان چاپ و انتشارات
جاویدان، چاپ یازدهم، 1356ش.
192- وسائل الشیعه (10جلدی)، الشیخ محمد بن الحسن الحر العاملی، تحقیق و ناشر: منشورات ذوی القربی، مدیر تحقیق و تصحیح: محمّد الصالحی الاندیمشکی، قم، چاپ اوّل، 1387ش.
193- الهبات الهنیات فی المصنفات الجعبریات، الجعبری، برهان الدین ابراهیم بن عمر (ت 732ق)، مخطوط، مکتبة المتحف، بغداد، (الرقم 30124).*
194- هدایة العباد، آیة اللّه العظمی گلپایگانی (قده)، الناشر: دارالقران، الطبعة الاولی، 1413ش.
195- هدایة القرّاء فی علم التجوید، علیرضا صدرالدین، ناشر: مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی نور، 1363ش.
196- هفت شهر مروارید، علی عزّتی، انتشارات عابد، چاپ دوم، 1384ش.
ص: 727