ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : پژوهشهایی درباره آینده( مجموعه مقالات)/ کاری از دفتر فصلنامه انتظار موعود.
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، مرکز تخصصی امامت و مهدویت، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۲۰۷ ص.
شابک : ۲۷۰۰۰ ریال:978-600-6262-26-0
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Future studies som researches in to future.
یادداشت : عنوان روی جلد: آیندهپژوهی: پژوهشهایی درباره آینده.
یادداشت : کتابنامه: ص.۱۹۸- ۲۰۷.
عنوان روی جلد : آیندهپژوهی: پژوهشهایی درباره آینده.
موضوع : آیندهپژوهی
شناسه افزوده : بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج). دفتر فصلنامه انتظار موعود
شناسه افزوده : بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج). مرکز تخصصی امامت و مهدویت
رده بندی کنگره : CB۱۵۸/پ۴ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۰۰۳/۲
شماره کتابشناسی ملی : ۲۷۴۹۹۷۸
پژوهش هایی درباره آینده
(مجموعه مقالات)
کاری از دفتر فصلنامه انتظار موعود(عج)
پژوهشهایی درباره آینده (مجموعه مقالات)
کاری از دفتر فصلنامه انتظار موعود(عج)
شمارگان/ دو هزار
نوبت چاپ/ اول، زمستان 90
ویراستار/ محمدرضا مجیری
صفحهآرا/ عباس فریدی
بها/ 2500 تومان
مراکز پخش:
ص.پ: 119- 37135 / تلفن: 7737801 / فاکس:7737160
WWW.IMAMMAHDI-S.COM
info@imammahdi-s.com
شابک: 978-600-6262-26-0
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه ناشر9
بازنگری دستگاه نظری آیندهپژوهی در جهان بینی اسلامی 11
اشاره11
مقدمه12
آیندهپژوهی چیست؟13
مبانی آیندهپژوهی15
2-1. چالشهای آیندهپژوهی به عنوان یک علم در رویکرد اثبات گرایانه15
الف. محدودیت در راه ادراک دقیق واقعیت آینده15
ب. محدودیت در راه اثبات صدق ادعای گزارههای آینده16
2-2. اصول و مفروضات آیندهپژوهی (به عنوان یک علم عرفی)18
2-3. خاستگاه آیندهپژوهی19
الف. جایگاه عقل در ترغیب انسان به آینده پژوهی19
ب. جایگاه وحی و روایات در ترغیب انسان به آیندهپژوهی20
3-1. گزارههایی در جهت بازتعریف آیندهپژوهی از نگاه اسلام25
3-2. اصول آیندهپژوهی از نگاه اسلام30
3-3. پیدایش زمینة طرح آیندهنگاری نسل پنجم32
الف. بحران معنویت و هدف زندگی، بر خلاف رشد علم و فناوری35
ب. اهمیت فرهنگ درساخت آینده جامعه:37
ج. غنای فرهنگی اسلام برای تأمین آیندة بشریت38
د. غنای فرهنگ اسلامی برای ایجاد انگیزه، امید، معنا و هدف39
ه. ضرورت بومی شدن آیندهپژوهی به عنوان فناوری نرم40
و. جایگاه آیندهپژوهی در تدوین الگوی توسعة ایرانی و اسلامی41
ز. جایگاه فرهنگ درعملیاتی کردن چشم انداز1404ش42
ابعاد جامعهشناختی استضعاف و آینده مستضعفان در قرآن کریم43
اشاره43
مقدمه44
مفهوم شناسی استضعاف و مفاهیم مشابه45
مستضعفان چه کسانی هستند؟49
استضعاف و روابط قدرت در جامعه54
کارکردهای اجتماعی استضعاف59
استضعاف و سنتهای الهی در تاریخ64
نظریههای سرانجام تاریخ و نگرش قرآنی69
سرانجام مستضعفان73
خاتمه سخن75
آینده پژوهی مهدوی77
اشاره77
مقدمه78
1-1- آیندهپژوهی در آینه تعاریف84
1-2. پیشینة آیندهپژوهی86
1-3. سطوح آیندهپژوهی88
1-3-1. آیندهپژوهی به معنای اعم (آیندهپژوهی مفهومی)89
1-3-2. آیندهپژوهی به معنای اخص (آیندهپژوهی جزئی یا عرفی)89
1-4. روشهای آیندهپژوهی91
2-1. سطح زیربنایی (مقدماتی و مبنایی)95
2-2. سطح میانی و مؤثّر96
2-3. سطح کلان و فراگیر96
2-4. سطح عالی و نهایی96
3-1. نشانهشناسی (علم العلایم)101
3-2. زمینهشناسی (علم الشرایط)103
3-3. آینده اندیشی پابرجا (توقّع)106
3-4. دیدبانی مؤثّر (ترقّب)107
3-5. فتنهشناسی (علم التحذیر)110
3-6. امتحانشناسی (علمالابتلا)113
3-7. توانانگیزی جمعی (آمادگی آیندهنگر)115
3-8. برنامهریزی راهبردی (استراتژی انتظار)117
3 ـ 9. شبیهسازی (الگوبرداری)119
نتیجه: مهدویتپژوهی و آیندهپژوهی120
آیندهنگری و فرجام تاریخ بشر 123
اشاره123
مقدمه124
ابعاد زمان (گذشته، حال و آینده) و مفاهیم آن126
آیندهنگری130
2ـ1. مفهومشناسی آیندهنگری130
2-2. خاستگاه آیندهنگری فطری132
2-3. برهان فطرت133
2-4. خاستگاه عقلی و فلسفی134
2-5. فلسفه تاریخ136
2-6. خاستگاه های سیاسی و اجتماعی141
3-1. آیندهنگری مثبت146
آیندهنگری مثبت در منابع زرتشتیان147
آیندهنگری مثبت در منابع یهود147
آیندهنگری مثبت در مزامیر داود148
آیندهنگری مثبت در منابع مسیحیت149
آیندهنگری مثبت در کتاب های مقدس هندیان149
آیندهنگری مثبت در منابع اسلامی150
نمونه های آیندهنگری مثبت در قرآن151
نمونه های آیندهنگری مثبت در احادیث153
دیدگاه نوابغ و نخبگان علمی155
3-2. آیندهنگری منفی160
طبیعت انسان (بُعد حیوانی انسان)161
جهانبینی انسان164
آیندهنگری هماکنونی165
نتیجه167
آینده ادیان در چشمانداز جهانی 169
اشاره169
مقدمه170
مفهومشناسی و امکان پیشبینی177
پیشبینی آینده ادیان181
رویکرد درون دینی182
رویکرد بروندینی184
الف: روش فرافکنی روند184
ب. نظر سنجی و مشاوره187
ج. میزان انعکاس دین در رسانهها191
د. استدلال مفهومی ـ ذاتی193
نتیجه196
کتابنامه199
جوهره حرکت آدمی را نگاه به آینده، معنا و مفهوم میدهد. گذر از زمان و وضعیت کنونی و رسیدن به دوران روشنایی فرارو، مهم ترین دغدغه هر انسانی است. او میخواهد خود را در آینده سبز و به دور از سختیها و تباهی ببیند و برای رسیدن به چنین روزگاری همه تلاش خود را به کار میبندد. به جرأت میتوان گفت هویت انسان در نشاط و کوشش او معنا میشود که بر پایه امید به آینده روشن، شکل میگیرد.
ظهور و قیام مصلح، مهم ترین رویدادی است که در آینده رخ میدهد؛ رویدادی که در آینده انسانها و سرنوشت آنها تأثیر شگرفی میگذارد. این واقعه عظیم که همه ادیان، تحقق آن را نوید دادهاند، با ارائه حاکمیتی جدید، روند زندگی فردی و اجتماعی انسانها را به کلی تغییر میدهد. در آن دوره، یک حاکمیت بر سراسر جهان حکم فرمایی میکند و یک قانون و شریعت در برنامه ریزی زندگی انسانها به کار برده میشود. در آن دوره، همه افراد، شهروند محسوب میشوند و عدالت در همه شؤون حکومتی و زندگی اجتماعی
مردم حکم فرما میگردد.
در این میان، دین مبین اسلام که در بر دارنده همه نیازهای زندگی انسان جامعه بشری است، با نگاهی روشن و کامل، آینده و تحولات آن را مورد توجه قرار داده است و در سامانة جهان بینی خود، به صورتی شفاف از آن سخن گفته است. با باز کاوی معارف قرآن و سنت به روشنی میتوان به ویژگیهای آینده و زندگی مردم در پرتو ظهور و حکومت منجی، آگاهی یافت. نکته حائز اهمیت این است که در نگاه شریعت مقدس اسلام علاوه برآن که آینده و ابعاد و ویژگیهای آن به روشنی تبیین شده است، شخص مصلح و برنامه حکومتی او نیز به شکلی کاملاً آشکار مطرح و دربارة شخص و شخصیت آن بزرگوار و سامانة حکومتی سخن به میان آمده است.
نوشتار پیش رو سلسله مقالاتی است که در این زمینه در فصلنامه علمی تخصصی « انتظار موعود » به رشته تحریر در آمده و مرکز تخصصی مهدویت بنا بر رسالت و وظیفهای که در عرصه ترویج معارف مهدوی به عهده دارد، به چاپ آن اقدام نموده است. در پایان از کلیه عزیزانی که ما را در تهیه این اثر یاری نموده ا ند تشکر کرده، توفیق روزافزون برای آنان خواستاریم.
مرکز تخصصی مهدویّت
حوزه علمیه قم
دفتر فصلنامه «انتظار موعود»
آینده پژوهی دانشی است که در جهان کنونی رو به گسترش است. به نظر میرسد رویکرد عرفی کنونی نگاه به آینده، نمیتواند از آیندة امن و پایدار، رمزگشایی کند. بررسی آموزهها و گزارههای اسلام، میتواند بخش مهمی از این چالش را برطرف کند. بررسی آیات قرآن مجید و روایات اهل بیت علیهم السلام نشان میدهد که در اسلام، نگاه به آینده، اصالت و عمق ویژهای مییابد.
بهره گیری از تعالیم اسلامی میتواند زمینه طرح آیندهنگاری نسل پنجم را فراهم آورد. تفاوت این آیندهنگاری با نسلهای قبلی در عمق و وسعت نگاه به آینده است. هدف در این رویکرد، ساخت
1) این مقاله در فصلنامه شماره 29 چاپ شده است.
آینده امن و پایدار است که متأثر و متصل به آینده جاودان و حیات طیبه تعریف میشود و یک افق از آینده را با زمینه سازی ظهور مظهر اراده الهی، حضرت حجت بن الحسن علیه السلام ترسیم میکند.
کلید واژهها: آینده پژوهی، اسلام، آیندهنگاری نسل پنجم، مهدویت.
مرور ادبیات وسابقة آیندهپژوهی و وضعیت کنونی جهان، محقق را به تأمل وامی دارد تا از خود بپرسد: آیا رویکرد کشورهای رشد یافته و در حال رشد، میتواند به خلق آیندهای امن و پایدار بینجامد؟ اگر اندیشوران فعال کنونی در حوزة آینده پژوهی، در یک سفر ذهنی به چند دهة قبل بازگردند، آیا وضعیت کنونی جهان را یک جهان آرمانی به تصویر میکشیدند؟ اگر این اندیشوران به وضعیت حال بیایند و بخواهند طرحی برای آینده ارائه کنند، چگونه عمل خواهند کرد؟ گم شدة آنها در آینده چه خواهدبود؟ آیا آیندهپژوهی با تکیه بر علم تجربی و فلسفی یا عقل حسی و عقل مجرد انسان، قادر به کشف رمز از آینده یا به عبارتی دقیقتر، قادر به طراحی آیندهای امن و پایدار است؟ آیا ما باید درست جا پای آنها گذاشته و مسیر پیشرفت کشور را از زاویة نگاه آنها رصد کنیم؟ با توجه به اثرگذاری نوع نگاه به آینده در کلیت برنامههای کشور، آیا میتوان گزارههای آیندهپژوهی را متناسب با زیست بومی ایران اسلامی تعریف کرد و با برقراری ارتباط بین فرآیند آیندهپژوهی و آموزههای اسلام، میتوان خلأ و چالش راهبردی طراحی آیندة امن و پایدار را برطرف نمود؟ این مقاله بخشی از گزارش «درآمدی
برآیندهپژوهی در بخش کشاورزی» بوده که حاصل یک پروژة مطالعاتی یکساله میباشد که در آن، ضمن مرور ادبیات، روش شناسی و تجارب چند کشور در زمینة مطالعات آیندهنگر، به مرور گزارهها و آموزههای دینی به منظوریافتن راهکاری برای طراحی آینده براساس مفاهیم اسلامی پرداخته شده است.
پایا دربارة آیندهپژوهی میگوید:
همچنان که علم تجربی، چیزی جز تکمیل و تدقیق تفکرات روزانه نبوده است، آینده پژوهی نیز فرایندی است از تدقیق فعالیت های آینده اندیشانه عقل عرفی و عقل سلیم، و بهره گیری از دستاوردهای دانش های گوناگون، به منظور تحکیم شالوده های آن (پایا، 1384: ص11).
او از قول کارل پوپر چنین میگوید:
موجودات زنده، و در رأس آن ها انسان، در برخورد با محیط پیرامون خود، رهیافتی «مسأَله محور» دارند و بر اساس «انتظاراتی» که از شرایط پیش آینده در محیط دارند، توانایی های ذهنی و فیزیکی خود و امکانات موجود را برای به حداکثر رساندن شانس بقای خویش ارتقا می دهند. این نکته که توجه به کدام امور و پرهیز از کدام جنبه ها می تواند شانس بقای افراد و نهادها را افزایش دهد، یکی از اصلی ترین مسائل مورد نظر آینده اندیشان در قلمروهای مختلف است.
آیندهپژوهی یک علم ترکیبی(1)است که از دو مؤلفه متمایز توصیفی و تجویزی تشکیل شده
1) Hybrid
است. وجه توصیفی آن، بر گمانه زنی در خصوص روندهای آینده با تکیه بر بهترین دانستهها و معرفتهای زمینه ای(1)استوار است که در این زمینه باید برای پرهیز از لغزش تحقیقات و سقوط در ورطه فعالیتهای عامه پسند و کم محتوا، به دو جنبه اساسی توجه جدی کرد: نخست، تلاش در زمینه تولید و بسط معرفتِ دارای محتوا و عاری از آشفتگیها، و دیگر نقادی پیشنهادها و سناریوهای ارائه شده با تکیه بر موازین سنجیده و نقدهای علمی.
مؤمنی دربارة وجه تجویزی آینده پژوهی، میگوید (مؤمنی، 1384) آیندهپژوهی در تلاش برای پاسخ به این سؤال است که درآینده چه باید اتفاق بیفتد؟این جنبه از آیندهپژوهی، حاکی از تأثیرپذیری آن از «ارزشها»، «ارادهها»، «مسائل» و «نیازهای مشخص» در ابعادی به مراتب بالاتر از پژوهشهای متعارف علمی است و به نحو بارزتری وجه آرمان گرایانه و ناظر بر وضع مطلوب از دیدگاه پژوهشگر فعال در امر آیندهپژوهی را در خود مستتر دارد.(2)او در ادامه بر به کارگیری روش شناسیهای علمی برای رسیدن به آرمانهای مشترک، تأکید مینماید.
برای ارایة آیندة مطلوب، برقراری ارتباط با نظام ارزشی ضرورت مییابد. از طرف دیگر، ارزیابی «آینده پژوهی» به عنوان یک علم تجربی و عرفی، دچار چالش میشود. چرا که براساس برخی تعاریف از علم(عرفی)(3)، روش علمی، روشی است که کمترین ارتباط را با نظام ارزشی برقرار کند(4)(مردوخی،
سخنرانی: تیرماه 1386).
از نظر مطالعات آینده پژوهانه، واقعیت، متشکل از سه مؤلفه است: واقعیت زمان گذشته، واقعیت زمان حال، واقعیت امکانی زمان آینده. معرفت به این واقعیتها و اطلاعات مربوط به آنها، به شیوههای ذیل حاصل میشود:
الف. یادآوری و تفسیر، ب. مشاهده و مفهوم پردازی، ج. تخیل و ارزش گذاری (پایا، همان). البته، بنا بر برخی دیدگاههای آینده پژوهانه، میتوان برای مطالعة آینده، از شناخت گذشته و حال (روندها یا سنتها) نیز استفاده کرد.
شکل شماره 1. نمایی از شیوه های پرداختن به واقعیت در زمانهای گذشته، حال و آینده
وقایع آینده، اموری مشاهده پذیر یا تجربه شده نیستند، و از آنجا که هر سیستم طبقه بندی کننده میباید از حیث ساختاری، دست کم یک درجه پیچیدهتر ازمجموعه طبقه بندی شونده باشد، در نتیجه انسان برای درک دقیق واقعیت آینده، به لحاظ فیزیولوژیک و روانی، دچار محدودیت میشود (همان: ص2).
باورهای مربوط به آینده، مربوط به امور امکانی(1)هستند و صدق آنها مربوط است به آنچه (در آینده)امکان وقوع دارد یا آن چه درحوزه ادراک ذهنی میتوان پردازش کرد؛ نه به حوزه معرفت بالفعل و آزمون شده تجربی. از دیدگاه معرفتشناسی، یکی از مهمترین و سرنوشت سازترین پرسشهایی که در این حوزه پژوهشی مطرح میشود، آن است که آیا آیندهپژوهی یک علم، در معنای جدید این واژه در فلسفه علم، به شمار میآید؟ یعنی آیا یافتههای این حوزه، مجموعهای از حدسها و ابطالها است که به قصد شناخت واقعیت عینی ساخته و پرداخته میشود و به همین اعتبار در برخورد با این واقعیت، بالقوه قابل ابطال شدن است؟ یا آنکه ادعاهای مطرح شده در این حوزه، نوعی تمنای محال و سودای خام است که در قالب آرزوهای فرافکنده شده به آینده تجلی مییابد؟
پایا معتقد است:
هر چند آینده پژوهی، هنوز در مقام یک فعالیت پژوهشی، بیشتر به یک برنامه تحقیقاتی شبیه است تا یک رشته علمی تمام عیار، چشم انداز آینده برای رشد و تکامل این حوزه و تبدیل آن به یک علم جا افتاده، روشن است و از دیدگاه معرفت شناسانه محدودیتی در این زمینه برای آن وجود ندارد (پایا، همان: ص14).
بنابراین، اولاً با توجه به زمان وقوع موضوع مورد بحث در آینده؛ وعدم درک واقعیت آینده در حال حاضر، ثانیاً بنا به بحث از آینده مطلوب در فرآیند
1) Contingent
آیندهپژوهی و الزامی که برای ارتباط با جهان بینی و نظام ارزشی فراهم میآورد؛ در نتیجه آینده پژوهی در غالب رویکرد اثبات گرایانه بامحدودیتهای جدی مواجه میشود. همچنان که برخی معتقدند نمیتوان برای آیندهپژوهی به عنوان یک روش علمی نگاه به آینده، جهتگیری ارزشی قائل شد (مردوخی، همان).
از آنجا که آیندهپژوهی تنها یک روش نیست بلکه به عنوان یک رویکرد کسب آگاهی و معرفت آینده، نیازمند یک جهان بینی و نظام فلسفی و ارزشی مشخص است؛ نمیتوان آیندهپژوهی را در قالب رویکرد اثبات گرایانه دسته بندی کرد.
فراستخواه (فراستخواه، 1384: ص40-45) با تأیید این مطلب به رویکردهای بدیل برای طبقه بندی آینده پژوهی؛ از جمله: رویکردعمگرا(1)(ساخت آینده)، رویکرد گفتمانی(2)(تعریف آینده) و رویکرد واقع نمایی انتقادی(3)(مطالعه علمی آینده) پرداخته است.
فارق از اینکه آینده پژوهی چگونه به عنوان یک رویکرد علمی مورد پذیرش مراکز علمی قرارگیرد، رویکرد غالب مطالعات آیندهپژوهی ملی در سطح جهان (عظیمی و همکاران، 1386: ص48-115)، رویکردی عملگرایانه میباشد. به هر حال به نظر میرسد همانگونه که این حوزة مطالعاتی، طی چند دهة معاصر در ابعاد ادبیات، مبانی و روش شناسی توسعه یافته است، برای پی گیری مباحث آینده پژوهی متناسب با زیست بوم ایران اسلامی؛ یکی از
زمینههای تحقیق در این خصوص، چگونگی انطباق مبانی و فلسفه علم عرفی (علم رایج در محافل علمی غرب) با مبانی و فلسفه علم از دیدگاه اسلام باشد. در این مقاله با توجه به ادبیات موجود در مقالات، با روش قیاسی سعی در ارایه مبانی و اصول آیندهپژوهی منطبق با جهان بینی اسلام شده است.
عنوان «آینده پژوهی» میتواند حوزة وسیعی از فعالیتها و مطالعات معطوف به آینده را پوشش دهد؛ ولی بنا بر ضرورت عقلانیتر شدن و روشمندشدن آن به عنوان یک حوزة مطالعاتی مشخص، نیازمند طرح اصول و قواعد مشخصی است. با توجه به این مباحث مهم، آینده پژوهان، اصول و مفروضاتی را به بحث میگذارند که مفهوم و ماهیت کلان مطالعات آیندهپژوهی را شکل میدهد؛ برخی ازاین اصول عبارتند از:
الف. وحدت و پیوستگی هستی: بین اجزای نظام هستی، وابستگی متقابل وجود دارد. هیچ سیستمی یا هیچ جزئی از عالم را نمیتوان صد در صد مجزا و منفرد در نظر گرفت؛ بلکه هر موضوعی که در کانون توجه آینده پژوهان قرار میگیرد، به صورت یک سیستم باز در نظر گرفته میشود؛ لذا شناخت آینده، به شناخت دقیق همه اجزای نظام، کارکرد آنها و چگونگی میانکنش آنها با عوامل بیرون از نظام وابسته است.
ب. اهمیت زمان: زمان، اهمیت حیاتی داشته و به صورت یک طرفه و بیبازگشت به پیش میرود.هرچه از زمان میگذرد، بر سرعت تغییرات نیز افزوده میشود.
ج. آینده فارغ از حال نخواهد بود: همانگونه که حال، در ادامة گذشته رخ داده است، آینده نیز به نوعی تحت تأثیر حال خواهد بودو به همین شکل هر
مقطعی از آینده، مقدمهای برای آیندة بعدی میباشد.
د. آینده میتواند شکل بگیرد: به این معنا که آینده به طور کامل از پیش تعیین شده نبوده و به صورت غیر قابل اجتنابی بر انسانها تحمیل نشده است.آیندة ما، متأثر از کنش بشری است.
ه. آینده میتواند از جنس گذشته و حال نباشد: یک نوع ارتباط و یکپارچگی بین گذشته، حال و آینده وجود دارد؛ اما هر چیزی که در آینده به وجود خواهد آمد، لزوماً امروز یا گذشته وجود نداشته است. بدین ترتیب، امکان دارد آینده شامل مواردی باشد که پیش از آن هیچ سابقهای نداشته است.آینده باز است و مقدر نیست.
و. آیندهها متعددند و بعضی از آیندهها بهتر از بقیهاند:گزینههای متعددی برای وقوع آینده وجود دارد و از آنجا که آینده پژوهان به دنبال آیندههای بهتر و نیز آیندههای ممکن میپردازند، بخشی از آیندهپژوهی مطالعه، تبیین، ارزیابی و حتی تدوین معیارهایی است که افراد براساس آنها، آیندههای گوناگون را ارزیابی میکنند (همان، ص8).
از آنجا که آیندهپژوهی بر پایة چنین اصول فراگیری بنا شده است، طرح مباحثی در حوزة معارف اسلامی که میتواند چالش آیندهپژوهی رایج را از حیث مبانی برطرف کند، به ارایة اصول دیگری نیازمند است که پس از مرور گزارههای متخذ از منابع اسلامی، ارایه میشوند.
گذشته از تأکیدات مکرر متون اسلامی بر جایگاه عقل در تدبیر آینده، سایر
دانشمندان نیز عقل را عامل درونی انسان برای تلاش در جهت آینده میدانند. کارل پوپر که آموزه هایش (پایا، همان) برای رویکرد نوین آیندهپژوهی مهم تلقی میشود، چندین دهه پیش، بر این نکته تأکید ورزید که موجودات زنده و در رأس آنها انسان، در برخورد با محیط پیرامون خود رهیافتی مسأَله محور داشته و بر اساس انتظاراتی که از شرایط پیش آینده در محیط دارند، تواناییهای ذهنی و فیزیکی خود و امکانات موجود را برای به حداکثر رساندن شانس بقای خویش، ارتقا میدهند.
بنابراین بدیهی است که انسان، در جایگاه موجودی صاحب عقل و اختیار، برای تأمین بقای خود در حوزههای گوناگون، به آینده بیندیشد؛ اما آیا حفظ بقای مادی تنها دلیل برای آیندهنگری انسان است.
نه تنها اسلام، بلکه همة ادیان الهی دارای آموزهها و گزارههایی بودند که با آینده بشریت ارتباط تنگاتنگی داشته اند (ابراهیمنژاد، 1385: ش2، ص602). در نتیجه با نگاه به طول تاریخ زندگی بشری، میتوان انگیزههای اندیشیدن انسان دربارة آینده را به دو عامل مهم نسبت داد: یکی عقل به عنوان عامل درونی(حجت باطنی) و دیگری تعالیم انبیای الهی، به ویژه تعالیم قرآن و اهل بیت عصمت علیهم السلام به عنوان عامل بیرونی(حجت ظاهری). این تقسیم، به معنای تباین و تعارض بین عقل و دین یا علم محوری و خدامحوری نیست؛ بلکه باید تأکیدکرد در مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام این دو برای تصاحب آیندة مطمئن و پایدار، لازم و ملزوم یکدیگرند.
امام جعفرصادق علیه السلام :
هر که عاقل است دین دارد و کسی که دین دارد به بهشت[م:آینده مطلوب] می رود (مصطفوی، بی تا: ج1، ص12).
خاستگاه نگاه به آینده در اسلام، صرفاً حفظ بقا و کسب رفاه مادی نیست؛ بلکه با هدایت وحی، سعی در تعالی و تکامل به سوی قرب الی الله و جانشینی خدا دارد؛ یعنی انسان با تعالیم وحی خود را نیازمند آیندهنگری در دو بعد جسمانی و روحانی یا مادی و معنوی مییابد که بهرهگیری از دانش و ابزار، یکی از لوازم آن میباشد.
در سند جاوید و بدون معارض اسلام، یعنی قرآن، اهل ایمان ملزم به نگاه به آینده هستند و باید نحوة زندگی خود را در این دنیا، برای ورود به آینده (چه دنیا چه آخرت) تنظیم کنند: {یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ} (حشر: 18)
مسلمانان، موظفند برای آیندة بلندمدت خود در این دنیا برنامه ریزی کنند؛ چنانکه گویی تا ابد در این دنیا زندگی میکنند؛ اما با نگاه به آیندة دیگر و زندگی جاوید خود. حضرت امام جعفرصادق علیه السلام می فرمایند:
برای دنیای خود چنان کارکنید که گویی تا ابد در آن زنده اید و برای آخرت خود چنان کارکنید که گویی فردا خواهید مرد (ری شهری، 1380: ص14).
در جهان بینی اسلامی، آینده انسان به دنیا محدود نیست؛ آیندهای دیگر در ادامه زندگی دنیایی جریان یافته است(1)که کیفیت زندگی در آن وابستگی تمام به زندگی دنیا دارد(2)ولی به تعبیر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در عالم آخرت تجلی و بروز کامل مییابد (محمدی ری شهری، همان: ص 277).
در جهان بینی اسلامی، آینده مجهول بوده و علم به آن، از علم غیب
محسوب میشود که جز خداوند کسی بر آن احاطهای ندارد(1). به عبارتی، عدم شناخت آینده از اراده الهی نشأت میگیرد (قربانی، 1385). این، به معنای تأیید جبر در سرنوشت انسان و جامعه یا عدم برنامهریزی برای آینده نیست(2)بلکه خداوند، مواهب آسمان و زمین را مسخر انسان نموده(3)و او نیز باید با به کارگیری عقل، نبوغ و دانش، از آنها در راستای تغییر وضعیت فعلی و ساخت آیندة بهتر، بهرهبرداری(4)کند.
از قرآن کریم و تعالیم اهل بیت، اطلاعات و نکات مفیدی به دست میآید که میتواند برای ساخت آینده مطلوب، به کار گرفته شود، همین درسها و نکاتی که میتواند برای تحلیل سیر تاریخ بشری مورد استناد قرارگیرد که گاهی از آن به سنن الهی تعبیر میشود (مسلمیزاده، 1385).
محمد مهدی میرباقری از صاحبنظران حوزة فلسفه و معارف اسلامی، در زمینة انسان و جهان آینده، در فلسفة تاریخ شیعی، با ارائه تعریفی از فلسفة تاریخ علم، ویژگیهای فلسفه تاریخ اسلامی را در پنج عنوان به بحث گذاشته است (میرباقری، 1382: ش42، ص5-7): 1. اراده و مشیت حق، بر کل تاریخ حاکم است. 2. علی رغم ظهور ارادههای باطل، حرکت عالم، رو به کمال است. 3. ارادة انسان، در ساخت تاریخ نقش دارد؛ ولی در طول ارادة الهی 4. فرایند تاریخ، فرآیندی است که ارادههای انسانی هم در آن حضور پیدا میکند؛ اما باید توجه داشت که
1) {قُل لَّا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ} (نمل: 65).
2) {إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ} (رعد: 11).
3) {أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً} (لقمان:20).
4) {یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ } (الرحمن: 33).
این ارادهها، بر محور ارادههایی که در کل تاریخ تأثیرگذارند، شکل میگیرند؛ هم در جبهه حق و هم در جبهة باطل. 5. درکل تاریخ، ممکن است میان جبهه طاغوت و جبهة عبودیت، کشمکش طولانی اتفاق بیفتد؛ ولی در مجموع، غلبه با محور عبودیت است. آخرین فراز از بیان مزبورکه به غلبة اهل تقوا و صالحان در مقطعی از آیندة تاریخ بشری اشاره دارد، مورد تأیید قرآن مجید نیز میباشد(1).
از طرفی بر اساس سنت الهی، تنظیم رفتارهای فردی و اجتماعی براساس و منطبق با تقوای الهی به سامان یافتن امور خواهد انجامید(2)، تا جایی که نظام طبیعت نیز در این امر، به یاری فرد یا جامعه بشری فراخوانده خواهند شد(3)چرا که وظیفه و رسالت اصلی انسان از ابتدا، ارتقای ظرفیتهای روحی و درجات معنوی از طریق عبودیت(4)بوده است، نه صرفاً حفظ و ارتقای زندگی مادی. بلکه بقای مادی، لازمة ارتقای روحی و معنوی است و انسان، باید برای تدبیر این هدف اصلی، به تدبیر معاش در ابعاد گوناگون(مسکن، بهداشت، آموزش و…) بپردازد. البته لازمة این رویکرد، رعایت تقوای الهی بوده و در این صورت است که بنای شکلگیری آینده امن و پایدار برای چنین فرد یا جامعهای – چه در افق دنیایی و چه در افق آخرتی ـ گذاشته خواهد شد(5)و (6)و (7).
1) {وَلَقَدْ کتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ} (انبیاء: 105).
2) {... وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکلِّ شَیْءٍ قَدْراً} (طلاق: 2و3).
3) {وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَـکن کذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کانُواْ یَکسِبُونَ} (اعراف: 96).
4) {وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ} (ذاریات: 56).
5) {فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ} (آل عمران: 141؛ هود: 49).
6) : {قُلْ یَا عِبَادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ} ( زمر: 10).
7) {لِّلَّذِینَ أَحْسَنُواْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَیْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِینَ} (نحل:30).
طبق منابع دینی، اعطای برکات (برداشت نتایجی بیش از فعالیتها و تلاشهای معمول) از زمین و آسمان منوط به ایمان و تقوای الهی افراد آن جامعه است. توجه به این موضوع، برنامهریزان را در سطوح کلان وامیدارد تا تأمین غذای جامعه یا به عبارت جامعتر، بررسی شاخصههای رفاه را جدای از شاخصههای تقوای الهی دنبال نکنند. از آنجا که طبق سنت الهی، انسان با هدف تکامل عقلانی و اخلاقی انسانی آفریده شده است، تدبیر معاش و غذای جامعه، باید در راستای هدف اصلی خلقت انسان قرارداشته باشد، تا سعادت او در دو سرا فراهم شود. بر این اساس، از دیدگاه اسلام، مؤلفههای دیگری را باید به تعاریف رایج از امنیت غذایی افزود و آن، پاک بودن و حلال بودن غذای مصرفی است. البته با این نگاه، شاخص امنیت غذایی با شاخص سلامت شرعی اقتصاد جامعه نیز پیوند خواهد خورد.
اگر هدف از آیندهپژوهی را رساندن جامعه انسانی به آیندة امن و پایدار بدانیم، تحقق این امر، منحصر در شاهراه اسلام است که خالق کل هستی و انسان، آن را توسط حجتهای ظاهری یعنی اهل بیت عصمت علیهم السلام ارسال و تبیین کرده است(1). بنا براین ادیان الهی ـ به ویژه اسلام ـ میتوانند عامل برانگیزنده و جهت دهنده به آیندهپژوهی تلقی شوند.
در مجموع، اگر گونههای آینده پردازی، به سه طیف: 1. آینده پردازی
1) {وَاللّهُ یَدْعُو إِلَی دَارِ السَّلاَمِ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ } (یونس: 25)؛ {... وَإِنَّک لَتَهْدِی إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ أَلَا إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ الأمُورُ } (شوری: 52 و53).
آرمانشهری(1)2. ترسیم خط سیر تمدن آینده (فلسفة تاریخ) 3. تحلیل آینده برپایه دادههای صنعتی و فن شناختی تقسیم شوند، بنا بر مباحث قبلی، در اسلام گزارههای حیاتی و مهمی برای بخشهای اول و دوم وجود دارد. برای بخش سوم نیز اگر نگاه به آینده متمرکز بر حوزة فرهنگ و ارزشهای اجتماعی باشد (آیندهنگاری نسل چهارم)، اسلام دراین زمینه نیز گزارههای ویژه و مهمی دارد؛ لذا اهمیت دارد که آیندهپژوهی همچون یک علم میان رشتهای و فرارشتهای، ارتباط لازم را با علوم اسلامی(2)برقرار کرده و در وجوهی که ضروری است، مطابق جهانبینی اسلامی باز تعریف شود.
با توجه به مطالب پیش گفته شده بر اساس ادبیات آیندهپژوهی و گزارههای مرتبط از دین مبین اسلام، به باز تعریف این فرایند میپردازیم:
الف. همچنانکه خاستگاه اصلی انسان برای آینده پژوهی، دو عامل عقل و وحی(قرآن و روایات اهل بیت عصمت علیهم السلام ) میباشد، ساخت آینده نیز با این دو عامل امکانپذیر است. با این تفاوت که محصول عقل تجربی، علم و فناوری بوده و وحی، جهت دهنده و تکامل بخش آن به سوی حقایقی فراتر از عالم حس و تجربه است.
1) آرمانشهر سازی، یک فعالیت آینده پژوهانه در راستای طراحی آینده و کوششی برای تعیین آگاهانه و ارادی تاریخ ذکر شده است که نمونههایی از آن عبارتند از : آیین کشورداری افلاطون، کتاب جمهوری، و شهر خدایآگوستین، مدینه فاضله فارابی، شهر آفتاب کامپانلا و اتوپیای مور (اکرمی، همان: ص7-9).
2) علوم اسلامی، علومی هستند که موضوع و مسائل آنها، اصول یا فروع اسلام است یا مواردی هستند که اصول و فروع اسلام به استناد آنها [با استفاده از قرآن و سنت]اثبات میشود؛ مانند علم تفسیر، علم حدیث، علم فقه، علم کلام، علم اخلاق (مطهری، 1369: ج1، ص15).
ب. از نگاه اسلام، حوزة بحث و اثرِ آیندهپژوهی ـ چه به مفهوم علم و چه به مفهوم فناوری ـ آیندة انسانی است که دو بعد جسم و روح داشته در شأن خلیفه الهی آفریده شده است تا با پاسداری از امانت الهی در عرصة خاک به نقش آفرینی مشغول شده و به مراتب عالی حیات مادی و دریافتهای معنوی نائل گردد. انسان، در جهان بینی اسلامی، جایگاه و ویژگیهای مشخصی در ابعاد فردی و اجتماعی در صحنة عالم دارد، لذا آیندهپژوهی در فضای مفهومی اسلام، با چالش علم تجربی و فلسفی برای تعریف رابطه انسان، طبیعت و خدا، مواجه نیست.
ج. در آیندهپژوهی از نگاه اسلام، با تکمیل نقطه نظرات بعضی از دانشمندان، خاستگاه نگاه انسان به آینده، پس از نیاز انسان به حفظ بقای مادی، به حس کمال جویی و تأمین سعادت ابدی تعریف میشود.
د. آیندهپژوهی از نگاه اسلام، با حوزههایی از مطالعه آینده ارتباط برقرار میکند که به نوعی با آیندة انسان و جامعه رابطه داشته باشد و برای این مطالعه نیز قائل به مطالعة بین رشتهای اعم از علوم تجربی، فلسفی و اسلامی است.
د. آیندهپژوهی از نگاه اسلام نیز دارای دو وجه اکتشافی و تجویزی است. از طرفی با وجهة اکتشافی خود، هم سعی در واکاوی محیط محسوس پیرامون انسان و جامعه (علوم طبیعی و فناوریهای سخت) برای تسلط بر طبیعت داشته و هم سعی در واکاوی ظرفیتهای روحی و روانی انسان و جامعه (علوم انسانی و فناوری نرم) برای تدبیر بهتر امور فردی و اجتماعی دارد. از طرف دیگر، بر اساس وجه تجویزی متخذ از منابع قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام آیندة مطلوب را ترسیم میکند. حتی برای رسیدن به آیندة امن و پایدار به آن تکاپوی اکتشافی ـ
به ویژه در بعد نرم ـ جهت میدهد.
نگاه به آیندهپژوهی از زاویة دید اسلام، فراتراز سطح «روش و ابزار بررسی آینده» بوده و در خصوص «چرایی، محتوا و فلسفة بررسی آینده» و در حقیقت جهت دهی به روشها، ابزارها و فرآیندها بحث میکند؛ اما هم در جنبة اکتشافی آینده و هم در جنبة تجویزی آن، بر روششناسیهای منطقی تأکید دارد.
ه. آیندهپژوهی از نگاه اسلام، با اتکای به منابع قطعی الصدور در بیان جهان بینی، فلسفه تاریخ بشری، آرمانها و ارزشها؛ انسان و جامعة انسانی را به دور از تشویش تجربههای ناقص بشری، در مسیر کلی منتج به سعادت فرا میخواند.
و. آیندهپژوهی از نگاه اسلام، جدا از اینکه فهم چیستی آینده را فراتر از ظرفیت عقلی و معرفتی بشر میداند، انسان را به بهرهگیری از عقل تجربی و عقل فلسفی و فراسوی آنها خرد جمعی، برای طراحی آینده تشویق میکند. جالب اینکه گزارههای اسلام در باب آینده، بیش از آنکه بر شناختن تأکید داشته باشد بر ساختن و برنامه ریزی برای آن، دلالت دارد. در مجموع، دین اسلام، امکان پیش بینی آینده را برای محدودی از نخبگان امکان پذیر دانسته است؛ ولی طراحی و ساخت آینده را نیازمند حضور، همگرایی وتعهد همگان میداند.
ز. به اعتقاد جیمز دتیور، آینده، از تعامل چهارمؤلفه پدید میآید (وحیدی مطلق و ملکیفر، www.iranforesight.ir: ص5) رویدادها، روندها، تصویرهای آینده و اقدامات؛ اما با توجه به آموزههای دین اسلام، شکلگیری آینده در بستر ارادة الهی قابل بررسی است؛ لذا آرمانها و اقدامات ما به
انضمام پیش بینی و بررسی حوادث و روندهای جاری سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، طبیعی، وقتی میتواند به ساخت آیندهای امن و پایدار بینجامد که مبتنی بر بررسی و مطالعة ارادة الهی در جریان آفرینش باشد. به عبارتی در اسلام، گزارهای مهمتر از آنچه دانشمندان غربی از عوامل شکل دهندة آینده مطرح میکنند، طرح میشود و آن، ارادة الهی است. اگر تلاشهای بشری برای تحقق امری در آینده بسیج شوند، فصل الخطاب برای شکلگیری آینده، ارادة الهی خواهد بود. این گزاره، فقط در جهان بینی اسلامی قابل فهم و تحلیل میباشد.
آینده متأثر از چیست؟
نمودار شماره (1)
ح. آیندهپژوهی از نگاه اسلام، به نحو هنرمندانهای نگاه به آخرت را با نگاه به دنیا میآمیزد و این دو را لازم و ملزوم هم میداند. ضمن اینکه نگاه به آینده را فراتر از خاک، به افلاک میبرد.
ط. این آینده پژوهی، سیر تمدن بشری را هدفمند دانسته و مهمتر اینکه با بشارت پیروزی صالحان و پرهیزکاران در آینده و ظهور امام حاضر، انگیزة درونی مضاعفی برای تلاش و استقامت، به انسان میبخشد. اسلام، انسانها را به تمهید ظهور واستقبال از حجت زندة الهی فرا میخواند، تا با بهرهگیری از آن عقل کل، نه تنها به حل بهتر مسائل زندگی خود موفق شوند، بلکه در جایگاه
اشرف مخلوقات، به کمال واقعی خود در معرفت و کشف رازهای خلقت نایل گردند؛ لذا مفهوم عمیق انتظار را همچون ذخیرة بیبدیلی برای معنا و هدف دهی به زندگی و ایجاد امید به آیندة روشن، همراه دارد.
ذکر این نکته مفید خواهد بود که اگر ظهور امام زمان علیه السلام و مباحث آخرالزمانی اسلام که یک واقعة قطعی است، حتی یک واقعة شگفتی ساز(1)در نظر گرفته شود؛ به حکم عقل سلیم، میباید آمادگی لازم را در وجوه مختلف اجتماعی، اقتصادی و به ویژه فرهنگی برای آن، به وجود آورد.
شکل شماره2. نمایی از عناصر شکل دهنده و شتاب دهنده در رسیدن به آیندة امن و پایدار
حاصل اینکه هر جامعهای که جایگاه خود را بر اساس جهان بینی خالق هستی بازشناخته، و روند توسعة علمی و گسترش نوآوری و خلاقیت اجتماعی خود را همراه روند توسعه فرهنگی و انگیزش اجتماعیاش با ارادة الهی همگرا
1) در ادبیات آینده پژوهی، واقعهای که احتمال رخداد آن پایین بوده ولی وقوع آن، آثار عمیقی به جای بگذارد، « Wild Card » گفته میشود (عظیمی ، همان: ص27).
کند، نه تنها میتواند در آینده نه چندان دور، جایگاه ممتازی میان تمدن بشری بازیابد، بلکه خواهد توانست مسیر وصول خود را به آیندة امن و پایدار هموارنماید. شکل 2 به صورت نمادین عناصری را که میتواند به تعجیل در وقوع آیندة امن و پایدار بینجامد به تصویر میکشد. البته به طور حتم در مسیر رسیدن به آیندة امن و پایدار، روندها و حوادثی رخ خواهد داد که باید خود را برای آنها آماده کرد؛ اما مهم این است که اقدامات کنونی در راستای آرمانهای همگرا با ارادة الهی بوده و حتی المقدور به بهرهگیری مناسب از فرصتها (روندها و حوادث مثبت ) و دفع به موقع چالشها (روندها و حوادث منفی) منجر شود؛ به ویژه آنچه در این میان به عنوان دو پیشران کلیدی و محوری قابل توجه و سرمایه گذاری جدی است، کلان روندهای توسعه علمی و توسعه فرهنگی است که هدایت آن در بلند مدت، مسیر توسعه ملی را دگرگون خواهد ساخت. لذا این امر، مستلزم تمرکز ساختاریافته بر آیندة «علوم و فناوریها در بستر فرهنگ اسلامی» میباشد.
با استفاده از معارف دین اسلام، علاوه بر اصولی که در بخش 2.3 تصریح شد، اصول دیگری را میتوان به اصول آیندهپژوهی افزود. ضمن اینکه این اصول، سطح و عمق ممتازی به مطالعات آیندهپژوهی میبخشد، برخی جوانب اصول آیندهپژوهی عرفی را نیز تکمیل مینماید:
الف. آیندة انسان، انتها ناپذیر و ابدی است. به استناد منابع علوم اسلامی، امتداد و جریان حیات انسان، ابدی بوده و به پایان حیات این دنیا منتهی نمیشود. اهمیت مطلب در این است که آن آیندة ابدی، متأثر از فرآیند زندگی دنیای او است.
ب. گرچه انسان در یک چارچوب مشخص، امکان تصرف در آینده را دارد، ارادة او در ساخت آینده، در طول ارادة الهی قرارمی گیرد. عالم خلقت، بر اساس قوانین تکوینی الهی طراحی شده است که در آن میان، انسان دارای ویژگیهای ممتازی چون عقل، اختیار و روح الهی است. کشف قوانین تکوینی و بهرهگیری از آنها، میتواند اوج بهرهگیری از طبیعت را برای انسان به ارمغان داشته باشد. با توجه به تمایز انسان از سایر مخلوقات، خداوند برای تضمین بیشترین بهرهگیری انسان از عالم هستی و در راستای هدف خلقت او، به ابلاغ قوانین تشریعی پرداخته است؛ بنابراین بهکارگیری ارادة انسانی درکشف و فهم قوانین تکوینی(علم و فناوری) و قوانین تشریعی (نهادها) و فلسفة خلقت است که میتواند انسان را در جهت تسخیر آیندة امن و پایدارش راهنمایی کند.
ج. برخی آیندهها قطعاً وقوع خواهند یافت؛ همچنانکه بنا بر استدلالات و روشمندیهای موجود در حوزة علوم طبیعی و انسانی، وقوع برخی رویدادها اثبات شده و بلکه بدیهیاند؛ برای نمونه: در علم ستارهشناسی، پایان یافتن عمر خورشید قطعی است و در علم جمعیتشناسی، پیر شدن جمعیت یا وقوع مرگ انسان ـ پایان زندگی دنیایی او ـ محرز است. در علوم اسلامی نیز بنا بر استدلالات و روشمندیهای خاص خود، وقوع رستاخیز (معاد) و در ادامه، حیات ابدی انسان و نیز ظهورآخرین منجی بشریت اثبات شده است. گرچه در هیچ کدام از موارد فوق، زمان وقوع یا کیفیت وقوع آنها دقیقاً مشخص نیست، بنا به تناسب اهمیت و تأثیرگذاری هر یک از رویدادهای فوق درآیندة جامعه و فرد، باید به کسب آمادگیهای لازم برای ورود به آینده پرداخت.
د. آیندههایی مطلوب هستند که در راستای تأمین آیندة امن و پایدار جامعة
انسانی تعریف شده باشند و آیندة امن و پایدار نیز ذیل آموزههای الهی اسلام قابل تعریف است.
آینده نگاری فرآیندی است که در ادامه مطالعات آینده پژوهانه در سطح کشورهای جهان مورد توجه قرارگرفته و دارای اهداف ااختصاصی و عام میباشد (عظیمی، همان: ص13-15). فرهاد نظری زاده چارچوبی از روند شکل گیری نسلهای چهارگانه آینده نگاری ارایه کرده است (نظریزاده، 1385). مرور نسلهای اول تا چهارم آیندهنگاری و بررسی تمایز و جهشهای معرفت شناختی هر یک، معطوف به ابعاد و ماهیت حوزههای مؤثر بر آینده علم و فناوری میباشد در نظر گرفتن فشار علم در نسل اول آینده نگاری، رایج بود. در نسل دوم آینده نگاری، کشش بازار نیز مورد ملاحظه قرارگرفت. مسایل اجتماعی، زیست محیطی، تعاملات محیط بیرونی و درونی، از ملاحظاتی بوده که موجب طرح نسل سوم آیندهنگاری شده است. زمینة طرح آیندهنگاری نسل چهارم، بسط نگاه از حوزه علوم و فناوریهای سخت، به علوم و فناوریهای نرم بوده است. نتیجة تجارب بین المللی حکایت از آن دارد که آینده، ساختنی است ـ و مهمترین رویکرد برای ساخت آینده، یافتن بهترین مسیر توسعه علم و فناوری مطابق خواستها و نیازهای جامعه است.
آینده نگاری نسل پنجم: باز خوانی تجارب گذشته و نیز مرور آموزههای دین اسلام، فضای جدیدی برای تغییر رویکرد برای ساخت آینده پیش رو قرار میدهد که میتوان از آن به عنوان آینده نگاری نسل پنجم یادکرد. جهش اصلی میان آیندهنگاری نسل پنجم با نسلهای پیشین(جدول شماره1)، در عمق نگاه به آینده است. در این رویکرد، هدف، ساخت آینده امن و پایدار است که متأثر و
متصل به آینده جاودان تعریف میشود.
در این رویکرد، بر محوریت مجموعه علوم و فناوری نرم و سخت، عرضه و تقاضای علم و فناوری، عوامل درونی و بیرونی تأکید میشود، با این تفاوت اساسی که فرآیند بسط و بهکارگیری علم و فناوری ـ به ویژه علوم و فناوریهای نرم ـ هم جهت با آموزهها و عقاید متقن اسلام و گسترش تقوای الهی و به عبارت دقیقتر در راستای اراده الهی صورت میگیرد.
اگر یکی از اهداف عمده در آینده نگاریهای نسلهای قبلی گسترش و توسعه نوآوری و خلاقیت اجتماعی باشد در آیندهنگاری نسل پنجم؛ علاوه بر آن، هدف دیگری چون گسترش و توسعه انگیزش و هدفمندی اجتماعی، مطابق با یک جهان بینی بیبدیل و استثنایی میباشد. لذا از جمله نتایج عام آیندهنگاری نسل پنجم، تمرکز بر آینده بلند مدتی است که در امتداد آیندة امن و پایدار و آیندة جاوید رقم بخورد. به عبارتی معاش نیکو را در جهت معاد نیکو هدف گذاری نماید. این مهم، فضای مفهومی مناسبی برای اتصال نقشه جامع علمی و مهندسی فرهنگی کشور ایجاد میکند.
مرحله توسعه
محتوا و ویژگی
دورة زمانی
نسل اول
پیشبینی فناوری
دهههای 1920 و 1930
نسل دوم
عرضه و تقاضای فناوریها
دهه 1960
نسل سوم
عرضه و تقاضای فناوریها
عوامل محیطی درونی: اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی
عوامل محیطی بیرونی: روندهای علمی، سیاسی، …
دهه 1990
نسل چهارم
عرضه و تقاضای فناوریها
ابعاد اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی فناوریها
عوامل محیطی درونی و بیرونی
ورود به عرصة علوم و فناوریهای نرم
2000 تاکنون
نسل پنجم
عرضه و تقاضای فناوریها
ابعاد اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی فناوریها
عوامل محیطی درونی و بیرونی
ورود به عرصة علوم و فناوریهای نرم
تغییر مختصات نگاه به آینده انسان از ملک تا ملکوت مطابق با جهان بینی اسلامی
جدول1- گامهای کلی تغییر مبانی والزامات مطالعات آینده پژوهی (اقتباس شده از: نظری زاده: 1385).
همچنانکه هدف از توسعه علوم و فناوریهای سخت تسلط بیشتر برطبیعت و هدف از توسعه علوم و فناوریهای نرم تسلط بیشتر بر روان انسان و جامعه بوده است؛ اگر این رویکرد هماهنگ با اراده الهی شده و در تعامل با بسط و تعمیق تقوی الهی در جامعه صورت گیرد، بهره جامعه انسانی از مواهب و نعم الهی در گستره آفاق و انفس به صورت تصاعدی فزونی(برکت) خواهد یافت.
مرور ادبیات و مبانی آیندهپژوهی در قسمتهای قبل، دو سؤال کلیدی را بیپاسخ میگذارد: دغدغة ما برای ما نگاه به آینده چیست؟ گمشدة اصلی ما در
فعالیتهای آینده نگرانه چیست؟ به طور خلاصه، اگر محور مطالعات آیندهنگر ما «انسان» است که باید هم همین باشد، بنابر منطق حاکم بر آیندهنگری، ابتدا لازم است تعریف دقیقی از انسان و هستی و جایگاه او در عالم داشت، تا بتوان به آیندة او اندیشید. در آیندهپژوهی عرفی، انسانی مد نظر قرارمی گیرد که بدون دغدغة مبدأ و معاد و نحوة ارتباط با خالق هستی، دربارة حیات محدود دنیایی رها شده است؛ در حالی که در آیندهپژوهی از نگاه اسلام، وضعیت متفاوت است. در ادامه برخی دلایل بازتعریف فرآیند آیندهپژوهی در فضای مفهومی اسلام، مورد اشاره قرارمی گیرند:
ارتقای نسبی توانمندی انسان با رشد و گسترش علوم و فناوریها برای حل مسایل زندگی، این تصور غالب را ایجاد کرده است که کاوش در حیطة علم و فناوری، میتواند به تصاحب فرصتهای آینده منتهی شود؛ لذا طی پنج دهة اخیر، کنار سایر گونههای مطالعات آینده پژوهانه، حرکتی آغاز شد که آینده را بر محور علم و فناوری دنبال کرد. این نوع فعالیت که به آن «آیندهنگاری علم و فناوری» گفته میشود، ساختار و روشمندی خاصی یافته است که آن را از سایر انواع مطالعات آیندهپژوهی متمایز میکند (عظیمی، همان: ص5-17).
از نمودهای بارز این نوع فعالیتها، رشد و توسعة علم و فناوری در تمام عرصههای زندگی انسان معاصر است. این، در حالی است که رشد یافتگی در علوم و فناوریها نتوانسته است به باز تولید امنیت و آسایش روحی و روانی انسان بینجامد. خالی از لطف نیست که از بین گزارشهای بسیار منتشر شده از سوی منابع رسمی بین المللی به چند مورد آن در تحلیل وضعیت کنونی و آیندة زمین، اشاره کنیم:
شفیعی سروستانی از قول لستربرون، مدیر مجمع اندیشوران واشنگتن مینویسد:
در دوره ای از پیشرفته ترین فناوری ها، اکتشافات فضایی، شبکه های اینترنتی و جراحی پیوند اعضاء، انسان ناگاه با مشکلات کهن مواجه شد: این که چگونه غذای مورد نیاز خود را فراهم کند، آسوشتیدپرس به نقل از سازمان غلات جهان، چنین گزارش می دهد: «گرسنگی جهان، ریشه در فرو ریختن ارزش های انسانی دارد (شفیعی سروستانی، ش49: ص48-53).
فریتز ورهلز دربارة مشکلات زیست محیطی ناشی از رشد بدون هدف فناوریها، چنین میگوید:
زندگی بشر به اندازه ای که اکنون و در آغاز هزارة سوم شاهد آن هستیم، مخرب و تهدید کنندة زندگی وی نبوده اند. امروز با دخالت بشر در اکوسیستم ها، چرخة آب، کربن و مواد غذایی تغییر کرده است. در نتیجة این امر، اکوسیستم ها به تدریج فرسوده شده و کارایی کمتری می یابند؛ صحراها گسترش می یابند، آب آشامیدنی کم تر می شود و بشر با استفادة بیش از حد از انرژی و تولید گازهای گلخانه ای، دمای کرة زمین را بالا می برد. هنور حدود یک پنجم مردم جهان در فقر به سر می برند و در انتظار خانه و غذای مداوم و مناسب هستند. مشکلات موجود در زمینة محیط زیست جهانی، از سه عامل عمده ناشی می شود: رشد جمعیت، میزان مصرف و فناوری های نوین موجود (ولرهلز، ش44: ص56-59).
در گزارش پروژة هزاره (جروم سی، جی گوردون، 1384: ص1) که هر ساله توسط دانشگاه سازمان ملل متحد منتشر میشود، ضمن تصریح به آثار مثبت اقتصادی و رفاهی نوآوریهای فناوری، به این نکته اساسی اشاره میکند: «در صورتی که رفتار اجتماعی، اقتصادی، مالی، و زیست محیطی ما همزمان با رشد
فناوریهای صنعتی ارتقا نیابد، آینده بلندمدت سختی در پیش خواهد بود».
اینها همه حکایت از اهمیت و ضرورت نگاه به آینده بر اساس یک سامانة ارزشی متعالی دارد. در این زمینه، میتوان به اعتراف آینده پژوه مشهوری چون تافلر، توجه کرد که رسیدن به آیندة پایدار توسط علم وفناوری را لازم، ولی ناکافی میداند. او میگوید:
برای آن که تمدن موج سوم، تمدنی سالم و دموکراتیک شود، به چیزی بیش از عرضة منابع انرژی جدید یا فناوری الکترونیک نیاز است. حتی ایجاد نوعی مشارکت و همدلی اجتماعی هم کافی نیست؛ بلکه باید این تمدن بتواند به زندگی نظم و هدف و معنا بخشد (ابراهیم نژاد، 1385: ش2، ص602).
آینده، بیش از آنکه شناختنی باشد، ساختنی است. بیشتر مطالعات آیندهنگاری تا نسل سوم، ساخت آینده را بر محور عامل علم و فناوری دنبال کردهاند. به همین لحاظ است که در تجارب آینده نگاری، کشورهایی چون آفریقای جنوبی و چک بهترین راه رسیدن به توسعه را ساماندهی علم و فناوری، بسط توجه جامعه به علم و فناوری و در نهایت توسعه خلاقیت و نوآوری در جامعه دانسته اند(1)اما در مطالعات آیندهپژوهی، برخی کشورها به این نتیجه رسیده اند که عناصر انگیزه، ارزش و اراده انسان یا بهرة عاطفی و انگیزشی، (2)عاملی به مراتب مهمتر از عامل نوآوری و خلاقیت یا بهرة هوشی(3)در ساخت
آینده است؛ برای نمونه برخی محققان ژاپنی، سهم IQ در مقابلEQ را در موفقیت افراد و سازمانها معادل بیست به هشتاد عنوان کردهاند (عظیمی، همان: ص129).
لذا به اعتقاد گروهی از آینده پژوهان: «جهان در سال2020 و فراسوی آن، ماهیتاً یک جامعة فرهنگی خواهدبود و محور رقابتهای جهانی نیز از رقابتهای اقتصادی ـ نظامی به رقابتهای فرهنگی منتقل خواهدشد» (ملکیفر، 1383). معنای این عبارت، این است که علم و فناوری به تنهایی عامل برتری ملتها به شمار نخواهند رفت، بلکه این عامل فرهنگ است که میتواند کنار علوم و فناوریها موجب برتری ملتها شود. هر ملتی که ذخایرغنی تری از فرهنگ داشته و علاوه بر آن، توانایی اخذ گزارههای لازم از آنها یا تبدیل ذخایرخود به توانمندیهایی مورد نیاز جامعه (فناوری نرم) را داشته باشد، در آینده میتواند فرصتهای بیشتری را در اختیار بگیرد.
در فرهنگ اسلامی، آموزهها و گنجینههای بیبدیلی برای هدایت و به تحرک واداشتن نسلهای فعلی و آتی وجود دارد. البته این، هنر نخبگان جامعة اسلامی است که بتوانند با بهرهبرداری از این گنجینهها و منابع عظیم، نیازهای روز جامعه و بشریت را پاسخ دهند. به عبارت صحیح، این توانمندی، خود یک فناوری نرم است که به زمینه سازی برای تولید انبوه نیاز دارد.
اهمیت موضوع از این زاویه بسیار قابل تأمل است که بدانیم اسلام ظرفیت جهانی شدن دارد و گزارههایش آینده سازند. اسلام، دینی است که بنا بر ماهیت خود و نه به پشتیبانیهای گسترده مالی و سیاسی، دین آینده و فراگیر بشری خواهد بود (کثیری، 1388: ش100، ص116-122).
اکنون باید به یکی از سرفصلهای برجسته از «بررسی سیر تمدن تاریخی» تأکید کرد و آن، بحث «آخرالزمان» است؛ موضوعی که در تمام مکاتب به نوعی مورد بحث قرارمی گیرد(1)و در اسلام نیز گزارههای مستند و متقن بسیاری از جمله ظهور امام عصر علیه السلام در آن وجود دارد. کیفیت این گزارهها میتوانند همچون یک ورودی برای مطالعات آینده پژوهانه مورد استفاده قرارگیرند.
یکی از این مفاهیم مرتبط با این موضوع «انتظارمنجی» است که به دقت و کار کارشناسی نیاز دارد. شهید مطهری دراین باره میگوید:
انتظارفرج و آرزو و امید بستن به آینده، دو گونه است: انتظاری که سازنده و نگه دارنده، تعهدآور، نیروآفرین و تحرک بخش است؛ به گونه ای که می تواند نوعی عبادت و حق پرستی شمرده شود؛ و انتظاری که گناه است، ویرانگر، اسارت بخش و فلج کننده و نوعی اباحه گری باید محسوب شود (مطهری، 1383: ص7).
لذا لازم است بیان دقیقی از انتظار را مطابق با منابع دینی ارایه کرد. شفیعی سروستانی مینویسد:
انتظار، عملی ـ نه آرزویی ـ است آگاهانه در وجوه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی برای ساختن آینده مطابق برنامه و نقشة الهی (شفیعی سروستانی، 1386: ش68، آبان 86).
ذکر این نکتة اساسی بسیار مهم است که طرح موضوع انتظار و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با اصول آیندهپژوهی ـ به ویژه عدم تحمیل آینده و قطعیت مطلق آن ـ
1) مباحث آخرالزمان در سایر ادیان الهی و حتی مکاتب بشرساز نیز وجود دارد. در اینباره نظریات هانتیگتون و فوکویاما درباره غایت تاریخ بشری میتواند موردنظرقرارگیرد.
منافاتی ندارد؛ چرا که بنا به آموزههای اسلامی، وقوع ظهور آن حضرت، قطعی است، ولی زمان ظهور، قطعی نمیباشد. نکتة جالب اینکه زمان ظهور امام علیه السلام بنا بر آمادگی و خواست جامعة انسانی و به ویژه شیعیان، ممکن است به تعجیل افتاده یا در غیر این صورت، به تأخیرافتد (نودهی، 1384: ص17-18) و این، همان تأثیر آگاهی و ارادة انسانها برای رسیدن به آیندة مطلوبشان است.
بر اساس چنین تعریفی است که میتوان در غالب یک آینده نگاری نسل پنجم که یکی از موضوعات مهم فرهنگی آن موضوع انتظار و ظهور امام زمان باشد، گرد رخوت را از تن جامعه اسلامی زدود و آنها را برای ساخت آیندهای درخشان به تحرک مضاعف واداشت. لذا مفهوم «انتظار منجی» موضوعی است که میتواند همچون یک قوة محرکة بیبدیل در فرایند ساخت آیندة جامعه، مورد بهره برداری قرارگیرد. لذا آن نوعی ازآینده نگاری میتواند کشور ما را به مسیر اراده الهی رهنمون گردد که یکی از محورهای کلیدی آن تقویت فرهنگ انتظار و به قول شفیعی سروستانی: ساختن انسانهایی منتظر در شهر منتظران باشد (شفیعی سروستانی، 1380: ش2و1، ص72).
اهمیت برقرای ارتباط لازم میان آیندهپژوهی و فرهنگ اسلامی، از جهت دیگری قابل تأمل است و آن، بومی شدن آیندهپژوهی به عنوان یک فناوری نرم است. اهمیت مطلب فوق نیز در رویکردی است که اقتضای جهانی شدن را بومی بودن میداند. به عبارتی میگوید: بومی باش، تا جهانی شوی؛ برخلاف رویکردی که جهانی شدن را از طریق همگرایی صرف با فرایند جهانی سازی میداند (ملکیفر، 1384: 5). در این باره، ملکیفر مثال خوبی میآورد. او میگوید: اگر آثار استاد فرشچیان شهرة جهانی دارند، به دلیل حفظ اصالتهای
بومی بوده است، نه حذف آنها. حال در مقایسة اصالت نقاشی و اصالت تفکر و نگاه به آینده، کدام یک مهمتر و راهبردیتر میباشند؟.
از آنجا که نگاه به آینده و به عبارت فنی آن؛ آینده پژوهی، در طلیعة فعالیتهای تدوین الگوی توسعة هر کشور قراردارد، بازتعریف مطالعات آیندهپژوهی متناسب با جهان بینی اسلام، ضروری به نظر میرسد. تدوین الگوی توسعة ایرانی و اسلامی، موضوع بسیار مهمی است که بارها مورد تأکید رهبر معظم انقلاب اسلامی قرارگرفته است. آخرین تأکید معظم له چنین است:
... ما حالا باید برای شکستن این طلسم فکر کنیم؛ کدام طلسم؟ این طلسم که کسی تصور کند پیشرفت کشور، باید لزوماً با الگوهای غربی انجام بگیرد. این وضعیت کاملاً خطرناکی برای کشور است. الگوهای غربی، با شرایط خودشان، با مبانی ذهنی خودشان، با اصول خودشان شکل پیدا کرده، به علاوه ناموفق بوده. بنده، به طورقاطع این را می گویم: الگوی پیشرفت غربی، یک الگوی ناموفق است. درست است که به قدرت رسیده اند، به ثروت رسیده اند؛ اما بشریت را دچار فاجعه کرده اند....ما باید پیشرفت را بر اساس الگوی ایرانی ـ اسلامی پیدا کنیم. این، برای ما حیاتی است. چرا می گوییم اسلامی و چرا می گوییم ایرانی؟ اسلامی به خاطراینکه برمبانی نظری و فلسفی اسلام و مبانی انسان شناختی اسلام استواراست.چرا می گوییم ایرانی؟ چون فکر و ابتکار ایرانی این را به دست آورده؛ اسلام در اختیار ملت های دیگر هم بود.این ملت ما بوده است که توانسته است یا می تواند این الگو را تهیه و فراهم کند... (سخنرانی در 25/2/1386، مشهد).
از طرفی، با توجه به محتوای سند چشم انداز بیست سالة ملی، برای «دستیابی به رتبة اول علمی و اقتصادی و نیز حفظ هویت اسلامی و انقلابی تا بیست سال آینده»، باید پرتو فرهنگی اسلام تا افق 1404ش بر فضای توسعة علمی کشور گسترده و رو به تکامل باشد. لازمة این امر، ساماندهی علم و تحقیق از جمله تهیة «نقشة جامع علمی کشور» در تعامل «مهندسی فرهنگ کشور» میباشد.
در مقولة اهمیت فرهنگ در ساخت آینده، یا به عبارتی تحقق چشم انداز1404 به ذکر بیانات مقام معظم رهبری در زمینة مهندسی فرهنگی بسنده میکنیم:
فرهنگ یک جامعه، اساس هویت آن جامعه است. فرهنگ، دارای انواعی است و در مهندسی فرهنگ، همه این انواع فرهنگ باید مهندسی شوند.انواع فرهنگ عبارتند از: فرهنگ ملی، فرهنگ عمومی، فرهنگ تخصصی، فرهنگ سازمانی.... فرهنگ، مثل روحی است که در کالبد همة فعالیت های گوناگون کشورحضور و جریان دارد. فرهنگی که باید در تولید، خدمات، ساختمان سازی، کشاورزی، صنعت، سیاست خارجی و تصمیمات امنیتی رعایت شود و حدود را معین و جهت را مشخص کند، چیست؟
(http: //mahandesifarhangi.net).
استضعاف و استکبار از جمله روابط اجتماعی است که در آن، طرف غالب به استثمار دیگری میپردازد. در قرآن کریم نیز این رابطه به صورت مبسوطی بررسی شده است. استضعاف بیانگر حاشیه روانی و تضعیف میباشد. چنین حاشیه روانی گاه در روابط مادی و ظلم آشکار است، و گاه به صورت پنهان و غضب موقعیت رهبری سیاسی ـ اجتماعی. امامان معصوم علیهم السلام از حیثیت دوم مصادیق بارز مستضعفان هستند.
بدین جهت است که در برخی از روایات وارده از اهل بیت علیهم السلام آیات نخست سوره قصص در باب حاکمیت مستضعفان بر قائم آل محمد علیه السلام
1) این مقاله در فصلنامه شماره 19 چاپ شده است.
تطبیق یافته است. این نوشتار در صدد است با استفاده از رویکرد تحلیل روابط قدرت در عرصه اجتماعی به بررسی سرانجام استضعاف و مستضعفان از دیدگاه قرآن بپردازد.
واژگان کلیدی: استضعاف، قدرت، حاکمیت مستضعفان، حاشیهرانی، حق و باطل
استضعاف، از مفاهیم و واژگان کلیدی در قرآن کریم است که در تقابل با استکبار به کار رفته است. در قرآن کریم، آیات زیادی به بررسی این مفاهیم پرداخته اند. وجه بارز استضعاف و استکبار در قرآن کریم، تمرکز بر بعد اجتماعی آنها و سرانجام چنین روابطی در عرصه اجتماعی است. از دیدگاه قرآن کریم، در عرصه اجتماعی، سنتهای الهی حاکمند که تبدیلپذیر و تغییر پذیر نیستند؛ از این رو است که طبق سنت تغییر ناپذیر الهی، مستضعفان در نهایت بر مستکبران پیروز خواهند شد.
استضعاف در وهله نخست، بیشتر تبادر اقتصادی دارد و با توجه به کاربرد آن در جوامع امروز این بعد از استضعاف برجسته می شود؛ اما در منطق قرآنی، استضعاف، مفهومی عام داشته و کلیت روابط اجتماعی را در بر می گیرد. استضعاف و استکبار، در عرصه اجتماعی بخشی از نزاع تاریخی حق و باطل را شکل می دهند. بدین سان، استکبار با غلبه موقت خویش تلاش دارد حق را پنهان و محو کند؛ اما باطل رفتنی است و سرانجام، حق تجلی یافته و حق پرستان پیروز خواهند شد.
داستان استضعاف و استکبار در قرآن کریم، با سرنوشت جهان و آیندهشناسی پیوند خورده است. این مفاهیم، بخشی از فلسفه تاریخ قرآنی را
شکل می دهند. منطق حرکت، عامل حرکت و سرانجام حرکت از مهمترین مسائل مطرح در فلسفه نظری تاریخ هستند که به گونه ای در رویکرد قرآن به فلسفه تاریخ نیز پاسخ خاص خویش را یافته اند. آیندهشناسی قرآنی، به بحث مهدویت در تفکر اسلامی نیز پیوند یافته است. طبق آیات قرآن کریم و تفاسیر مطرح از سوی اهل بیت ع، سرانجام تاریخ و مستضعفان، ظهور منجی موعود خواهد بود؛ بدین سبب، سرانجام استضعاف در قرآن کریم، با مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف پیوند یافته است.
رابطه استضعاف/ استکبار، از منظری دیگر، بخشی از سنت جامعهشناختی قرآنی را شکل داده است. مهمترین نکته کانونی این سنت، روابط قدرت در جامعه است. هر چند در نگرشهای کلاسیک، بیشترین تأکید، بر چهره عریان و ظاهری قدرت بود، مطالعات جدید، چهره های جدید و پنهانی قدرت سیاسی را کشف کرده اند. به نظر می رسد در بررسی روابط استضعاف/ استکبار در قرآن کریم، به برخی کارکردهای پنهان قدرت نیز می توان دست یافت. این نوشتار، می کوشد ضمن توضیح مفاهیم قرآنی استضعاف و استکبار در قرآن کریم، به تحلیل جامعهشناختی استضعاف و استکبار از منظر قرآن کریم بپردازد و ارتباط این مباحث را با آموزه مهدویت اسلامی به بحث بگذارد.
استضعاف از ماده «ضعف» است. این ماده، در 45 آیه و در اشتقاقهای مختلفی به کار رفته است. در مواردی چون «اضعاف»، «مضاعف» و «ضعفین»، بیانگر مقدار بیشتر می باشد. در مواردی نیز به معنای ناتوانی انسان، از نظر جسمی یا روانی به کار رفته است؛ مانند: «خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعیفاً». اما موضوع
حایز اهمیت در این تحقیق، کاربرد ماده «ضعف» در روابط انسانی است. مواردی چون «ضَعِیف»، «ضَعْفاً» و اشتقاقات «استضعاف» همگی از این قبیل هستند. در این موارد، کسانی که به دلایلی برتری یافته اند، با ضعیف قرار دادن دیگران، در صدد دستیابی به اهداف خویش هستند. در این معنا، استضعاف با استکبار رابطه مستقیم می یابد. گروهی که در صدد به ضعف کشانیدن دیگران بر می آیند، استکبار می ورزند و کسانی که به ضعف کشیده می شوند، مستضعف هستند. این رابطه اجتماعی، در شکلهای مختلفی در عرصه اجتماعی تحقق می یابد. در قرآن کریم، برخی از این موارد مطرح شده است. یکی از این موارد کاربرد استضعاف در مورد ظلم است. چه ظلم از جانب دیگران، مثل: ((رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها)) (نساء: 75) و چه ظلم بر نفس خویش: ((إِنَّ الَّذینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکةُ ظالِمی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ کنْتُمْ قالُوا کنَّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْأَرْضِ)) (نساء: 97) در مواردی نیز استضعاف، فقط بیانگر عدم دسترسی به امکانات لازم می باشد؛ مثل: ((إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطیعُونَ حیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبیلاً)) (نساء: 98). در جایی نیز استضعاف با اعمال مشخصی از جانب ظالمان بیان شده است. نمونه ای از آن را در داستان هارون و سامری می یابیم. هارون در توضیح وضعیت خویش به حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: ((قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنی فَلا تُشْمِتْ بی الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ)) (اعراف: 150). در حادترین مورد تصریح شده در باب استضعاف، قرآن به گزارش عملکرد فرعون و هامان می پردازد. ((إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبَّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدینَ)) (القصص: 4). قتل پسران و زنده نگه داشتن زنان، از مصادیق بارز استضعاف می باشد.
کاربردهای واژه استکبار در قرآن کریم نیز مهم است. مشتقات مختلف استکبار 25 بار در قرآن به کار رفته است. در قرآن، سرآغاز استکبار به ابلیس نسبت داده شده است: ((إِلاَّ إِبْلیسَ أَبی وَ اسْتَکبَرَ)) (بقره:34). این امر در آیات دیگر چهار بار تکرار شده است. در سورۀ صاد پس از ذکر داستان دستور خداوند به ملائکه برای سجده بر آدم، خداوند از شیطان علت عدم سجده و استکبار وی را می پرسد. شیطان در پاسخ، به برتری خلقت خویش بر آدم اشاره می کند: ((قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَک أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکبَرْتَ أَمْ کنتَ مِنَ الْعَالِینَ* قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ)) (ص: 75-76). علامه طباطبایی، ریشه استکبار شیطان را برابر خداوند، انکار مالکیت مطلق خداوند از جانب شیطان دانسته است:
...برگشت این حرف، به این است که ابلیس، اطلاق مالکیت خدا و حکمت او را قبول نداشته و این، همان اصل و ریشه ای است که تمام گناهان و عصیان ها از آن سرچشمه می گیرد؛ چون معصیت، وقتی سرمی زند که صاحبش از حکم عبودیت خدای تعالی و مملوکیت خودش برای او خارج شود و از این که ترک معصیت، بهتر از ارتکاب آن است، اعراض کند و این، همان انکار مالکیت مطلقه خدا و نیز انکار حکمت او است (علامه طباطبایی، 1374: ج17، ص345).
شیطان، جنود خویش را نیز با خود در این استکبار همراه کرده است؛ از این رو کسانی نیز که روی زمین استکبار می کنند، پیروان شیطان هستند. فرعون، نمونه ای از این مستکبران است: وَ اسْتَکبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنا لا یُرْجَعُونَ (قصص:39). چنان که از این آیه برمی آید، مستکبران، منکر معاد هستند.
در قرآن کریم واژه های دیگری نیز، در معنایی نزدیک به استکبار و
استعمار به کار رفته اند. واژه های علو و طغیان از این قبیلند. ماده «علو» در قرآن70 بار به کار رفته است که دوازده مورد آن دربارۀ رابطه انسانی است. مواردی از این آیات به برتری مؤمنان بر کافران اشاره دارد: وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنینَ (آل عمران: 139).
در موارد مذموم، علو به ابلیس و مستکبرانی چون فرعون نسبت داده شده است: إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفینَ (یونس: 83).
ریشه «طغی» یا «طغو» نیز در قرآن 39 بار به کار رفته است. معروفترین این مشتقات، طغیان و طاغوت است. طاغوت، هشت بار در قرآن کریم آمده و مراد از آن، خدایان دروغین و مردمان متجاوز و طاغی است مثل: ((یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ)) (نساء: 60). و مثل ((فَمَنْ یَکفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی... ))(بقره: 256).
طاغوت در اصل، مصدر است و قبل از اعلال، طَغیوت (به فتح طا) بود؛ مثل رغبوت، رهبوت، رحموت، سپس یاء با غین جا به جا شد و به واسطۀ متحرک بودن و مفتوح بودن حرف پیش از آن، به الف تبدیل شد. دلیل مصدریّت آن، این است که آن را برای مفرد و جمع میتوان به کار برد (طریحی، 1375: ج1، ص275). پس طاغوت «مصدر» است؛ ولی به جای فاعل، یعنی «طاغی» به کار میرود. راغب میگوید: طاغوت، عبارت است از هر متجاوز و هر معبود جز خدای و در واحد و جمع به کار میرود. در آیۀ ((فَمَنْ یَکفُرْ بِالطَّاغُوتِ)) آن را شیطان، کاهن، ساحر، طاغیان انس و جنّ، بتها، هر معبود دروغین گفتهاند.
قول اول از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است و نیز در آیه، به معنای جمع است (قرشی، 1371: ج4، ص223).
مصادیق مستضعف در جامعه چه کسانی هستند؟ این سؤالی است که پاسخ آن در بحث استضعاف، حایز اهمیت است. از نظر لغوی، از ماده «ضعف» بوده و در باب ثلاثی مزیدِ استفعال صرف شده است. راغب معتقد است: «اسْتَضْعَفْتُهُ، یعنی وجدتُهُ ضَعِیفاً». در مجمع البحرین آمده است: «استضعف الشیء: عدّه ضعیفا». (طریحی، همان: ج5، ص86). در لسان العرب آمده است: «اسْتَضْعَفْتُه بمعنی الذی یَتَضَعَّفُه الناس و یَتَجَبَّرُون علیه فی الدنیا للفقر و رَثاثَةِ الحال» (ابن منظور، 1968، ج9، 204).
چنان که از معانی لغوی این واژه بر می آید، استضعاف بیانگر حالت ضعیف قرار دادن کسی می باشد. این امر از طریق تضعیف موقعیت یا توانایی فراهم می شود. تضعیف موقعیت، بیانگر حاشیه رانی است؛ از این جهت کسانی که می بایست در مصدر و کانون امور قرار داشته باشند، به حاشیه رانده شده، اجازه تأثیرگذاری و نقش آفرینی نمی یابند.
در منابع اسلامی، مستضعف معانی مختلفی یافته است. برخی روایات، با تمرکز بر گزارش قرآن دربارۀ گفت و گوی مستضعفان با مستکبران در دوزخ، مستضعف را کسانی دانسته اند که دسترسی به حقایق دینی نداشته اند. در سورۀ نساء برخی اهل دوزخ، عذر خود را مستضعف بودن می خوانند. ((إِنَّ الَّذینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکةُ ظالِمی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ کنْتُمْ قالُوا کنَّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْأَرْضِ)). این ادعا از جانب فرشتگان مرگ پذیرفته نمی شود؛ زیرا زمین خداوند وسیع بوده امکان مهاجرت وجود داشته است: ((قالُوا أَ لَمْ تَکنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِک مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیراً)) (نساء:97). چنین افرادی در واقع مستضعف نبوده و عذر آنها پذیرفته نمی شود.
در آیه بعد، خداوند مستضعفان واقعی را معرفی می نماید. شاخص مستضعفان واقعی آن است که چاره ای ندارند: ((إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لایَسْتَطیعُونَ حیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبیلاً)). علامه طباطبایی در تفسیر این آیات، مستضعفان را چنین تعریف کرده است:
کسی که نتواند محذوری را که مبتلای بدان است، دفع کند. این معنا، همان طور که شامل مستضعفین مورد بحث می شود که در سرزمینی قرار گرفته اند که اکثریت و قدرت در آن جا به دست کفار است و چون عالمی دینی نیست که معارف دین را از او بیاموزند، یا محیط کفر و ترس از شکنجه های طاقت فرسای کفار اجازه نمی دهد به آن معارف عمل کنند و از سوی دیگر، قدرت بیرون آمدن از آن جا و رفتن به محیط اسلام را هم ندارند، یا به سبب این که فکرشان کوتاه است، یا گرفتار بیماری و یا نقص بدنی و یا فقر مالی و یا موانع دیگرند، همچنین شامل کسی هم می شود که اصلاً ذهنش به این مطلب که دینی هست و معارف دینی ثابتی وجود دارد و باید آن معارف را آموخته، مورد عمل قرار داد منتقل نمی شود؛ هر چند این شخص، عنادی با حق ندارد و اگر حق به گوشش برسد، به هیچ وجه از قبول آن استکبار نمی ورزد؛ بلکه اگر حقانیت مطلبی برایش روشن شود، آن را پیروی می کند؛ لیکن حق برایش روشن نشده و عوامل مختلفی دست به دست هم داده و نگذاشته است این شخص به دین حق بگراید (طباطبایی، همان: ج5، ص80).
درروایات اهل بیت علیهم السلام ، مصداق چنین کسانی زنان، کودکان و افراد جاهل دانسته شدهاند. مرحوم کلینی در کافی در کتاب «الایمان و الکفر» در باب «المستضعف» به ذکر دوازده روایت در معنای مستعضفین پرداخته است. در حدیث نخست این باب، از زراره روایت کرده است که گفت:
من از امام باقر ابی جعفر علیه السلام از معنای عنوان مستضعف پرسیدم، فرمود: مستضعف کسی است که چاره ای جز کافر شدن ندارد و کافر می شود چون راهی به سوی ایمان ندارد. نه می تواند ایمان بیاورد، و نه می تواند کافر شود. یکی از مستضعفین، کودکانند. و یکی دیگر مردان و زنانی هستند که عقلشان مثل عقل کودکان است و قلم تکلیف از آنها برداشته شده است (کلینی، 1365: ج2، ص404).
در حدیثی دیگر، صاحب تفسیر عیاشی از حمران روایت کرده که گفت:
از امام صادق علیه السلام ، از کلام خدای عز و جل پرسیدم که می فرماید: «إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ» فرمود: «مستضعفین، عبارتند از کسانی که تحت ولایت اسلام قرار دارند». پرسیدم: «کدام ولایت؟» فرمود: «آگاه باش که منظور از این ولایت، ولایت در دین نیست؛ بلکه منظور ولایت در نکاح و ارث بردن از یکدیگر و مخالطت است» (عیاشی، بی تا: ج1، ص269).
طبق تقریر علامه طباطبایی، در قرآن کریم، طوایف گوناگونی در جامعه مطرح شده است: طائفه اول، خود سه قسم هستند: اول، مجاهدین فی سبیل اللَّه هستند که در خانه ایمان قرار دارند و با اموال و جان خود، در راه خدا جهاد میکنند؛ دوم، قاعدین هستند که بدون عذر موجه و فقط برای این که سربازانی به اندازۀ کفایت وجود دارد، از رفتن به جهاد خودداری کردهاند؛ سوم، آنهایی هستند که با عذر موجه تخلف کردهاند و خداوند، به همه اینها وعده خوب داده؛ ولی در عین حال، مجاهدین را از نظر درجه، برتر از قاعدین دانسته است.
طائفه دوم، آنهایی هستند که در دار شرک اقامت گزیده، هنوز مهاجرت نکردهاند. اینها نیز دو قسمند: یکی آنهایی که در مهاجرت نکردن، به خود ستم کردهاند؛ به این معنا که میتوانستند مهاجرت کنند، ولی سهلانگاری
کردند. اینها مأوایشان جهنم است که جایگاه بسیار بدی است؛ دوم، آنهایی هستند که به خود ستم نکردهاند؛ چون ماندنشان در دار شرک، از ناتوانی و استضعافشان بوده است: ((لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا)) این طایفه امید آن دارند که خدای تعالی از آنان در گذرد.
طایفه سوم، کسانی هستند که مستضعف نبوده، از شهر و خانه خود خارج شدند. به سوی خدا و رسول او صلی الله علیه و آله و سلم مهاجرت کردند و در دار هجرت مرگشان رسید؛ چنین کسانی، اجرشان بر عهده خدای بلند مرتبه است. قرآن کریم، چنین اعتذاری را از آنها نپذیرفته، آنان را ظالم بر انفس خویش معرفی کرده است (طباطبایی، همان: ج5، ص85 ـ 86).
از نظر قرآن، طایفه سوم، در واقع مستضعف نیستند؛ زیرا امکان فراتر رفتن از زمینه اجتماعی موجود، به طور کامل فراهم است. زمین، به اندازه کافی وسیع است و با مهاجرت، امکان در هم شکستن تأثیرات ساختارهای اجتماعی نامطلوب فراهم می شود. البته این حکم، همگانی نیست و برخی از مستضعفان از چنین امکانی برخوردار نیستند؛ از این رو قرآن، بین مستضعفان واقعی و غیر واقعی فرق می گذارد. آیه قبل، ناظر به کسانی است که استضعاف غیرواقعی داشتند. معیار واقعی بودن یا نبودن استضعاف را باید در امکان تغییر موقعیت و زمینه اجتماعی از راه مهاجرت جست و جو کرد. کسانی که از امکان تغییر محل و مکان برخوردارند و می تواند از این طریق، مکانیسم استکبار و استضعاف را در هم شکنند، مستضعف غیر واقعی هستند و از این منظر، عذرخواهی آنها قابل پذیرش نیست. اما کسانی که مستضعف واقعی هستند، چنین امکانی برای آنها فراهم نیست؛ بدین سبب است که در آیات بعد، احکام خاص این گروه مطرح شده و از توبیخ قرآنی استثنا شده اند: إِلاَّ
الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطیعُونَ حیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبیلاً.
همان گونه که علامه طباطبایی در تفسیر خویش به خوبی توضیح داده است، حیله وسیله و فرایندی برای مانع شدن و جدایی بین سبب و مسبب است. مستضعفان واقعی از چنین حیله و وسیله ای برخوردار نیستند.
در تقریری دیگر، مستضعفان لزوماً، ناآگاهان از حقیقت یا ضعیفان از هجرت نیستند. در برخی روایات، استضعاف معنا و مصادیق متفاوتی یافته است. صاحب تفسیر نور الثقلین به نقل از کتاب معانی الاخبار از مفضل بن عمر روایت کرده است که:
شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود:
همانا پیامبر اسلام ص، نگاهی به علی، حسن و حسین علیهم السلام انداخت و گریست و فرمود: همان شما پس از من مستضعفین هستید». مفضل از امام صادق علیه السلام پرسید: «مراد رسول الله چیست؟» فرمود: «یعنی شما امامان پس از من هستید که قرآن از حاکمیت آن ها خبر داده است: ((وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ)). پس این آیه، تا قیامت در حق ما جاری است (حویزی، 1412: ج4، ص111).
در حدیثی دیگر، شیخ طوسی در کتاب الغیبه ، حدیثی را به سند خویش از حضرت علی علیه السلام نقل کرده است که بر اساس آن، حضرت فرمود:
مستضعفانی که در سوره قصص، ائمه معرفی شده اند، آل محمد هستند. خداوند مهدی را از ایشان بر خواهد انگیخت و آنها را عزت بخشیده، دشمنانشان را خوار خواهد کرد (شیخ طوسی، 1411ق: ص185).
بدین جهت است که از کلمات قصار حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه نقل شده است که آن حضرت به همان آیه تمسک کرده و فرمود:
دنیا بعد از همه سرکشیهایش سرانجام زیر بار ما خواهد کرد؛ و رو به ما خواهد نمود همانند شتری که در آغاز، بچه خود را شیر نمیدهد و لگدپرانی میکند و سرانجام به وی میل و عطوفت میکند (سیدرضی، بی تا: ص506).
از مجموع روایاتی که در باب معرفی مستضعفان به دست ما رسیده است، چنین برمی آید که به لحاظ فقهی و کلامی، مستضعفان صرفاً کسانی هستند که به دلیل شرایط خاص اجتماعی و وضعیتی که از سوی مستکبران فراهم شده است، توانایی دستیابی به حقیقت را ندارند، یا در صورت دستیابی به آن، امکان هجرت برای آنها فراهم نیست. چنین معنایی، معنای ظاهری مستضعف است؛ اما معنای عمیق آن را باید در سیر تاریخ صدر اسلام و وضعیت اهل بیت علیهم السلام جست و جو کنیم. فرایند استضعاف و استکبار، موجب حاشیهرانی مظهر حق یعنی، اهل بیت علیهم السلام شد و باطل توانست با ایادی خویش، به طور موقت، خود را بر امور مسلط کند؛ از این رو، وعده الهی شامل حال اهل بیت علیهم السلام شده، و طبق آنچه از معنای عمیق مستضعف برمی آید، همان به حاشیه رانده شدگان، حاکمان روی زمین خواهند گردید.
استضعاف و استکبار، بیانگر نوعی رابطه اجتماعی است که در آن، قدرت اجتماعی اعمال می گردد؛ از این رو لازم است استضعاف را در رابطه قدرت بررسی کنیم. قدرت، یکی از مفاهیم بنیادین علم سیاست است. تلقی های مختلفی از این مفهوم ارائه شده است. شاید بتوان جامعترین تلقی ها را از قدرت، در چهار سطح نشان داد. قدرت همواره دارای دو طرف می باشد: عامل قدرت و کس یا کسانی که مورد اعمال قدرت قرار می گیرند. گاه قدرت یک
طرفه و گاه دو سویه و تعاملی است. استیون لوکس تعاریف و نگرشهای موجود به قدرت را در سه دیدگاه تک بعدی، دو بعدی و سه بعدی طبقه بندی کرده است(1). با گسترش مطالعات قدرت، برخی، از دیدگاه چهارم یا قدرت چند بعدی سخن گفته اند (کلک، 1379: ص17ـ34). قدرت، در چهره نخست صرفاً به امور انضمامی و قابل مشاهده متمرکز است. رابرت دال از نظریه پردازان این چهره قدرت در تعریف قدرت معتقد است:
روابط قدرت، مستلزم تلاش موفقیت آمیز الف برای وادار کردن ب به کاری است که در غیر این صورت انجام نمی داد (لوکس: 1375: ص16).
چنان که از این تعریف برمی آید، قدرت در این نگاه، متضمن تمرکز بر رفتار در موقعیتهای تصمیمگیری دربارۀ مسائلی است که در آن، ستیز آشکار وجود دارد. قدرت در چهره دوم، تنها به قدرت، در تصمیمات انضمامی و آشکار ب تحت تأثیر الف محدود نمی شود؛ بلکه در این رویکرد، قدرت شامل مواردی می شود که الف با بهره گیری از توان خویش شرایطی را فراهم می سازد که حوزه تصمیم و اختیارات ب را محدود ساخته، از فعالیتهایی که در راستای ارزشها و خواستهای الف نباشد، منع می شود. شاخصه چهره دوم قدرت، عدم تصمیم گیری است؛ یعنی اعمال قدرت از جانب الف مانع تصمیم ایجابی و مشهود از جانب ب می شود؛ در حالی که در چهره نخست، صرفاً شامل مواردی میشد مواردی که ب مطابق نظر الف تصمیم آشکاری در رفتار خویش می گرفت. گاه در مطالعات سیاسی، از قدرت چهره دوم، به اقتدار، تعبیر می شود. اقتدار، وضعیت تثبیتیافته و پذیرفتهشده قدرت است. شاخصه
1) ر. ک: قدرت نگرشی رادیکال ، استیون لوکس، ترجمه عماد افروغ.
برجسته مفهوم اقتدار نسبت به قدرت، آن است که در اقتدار، لزوماً نیازی به کار برد قدرت آشکار و قهری نیست. فرایندهای نهادینه شده و پذیرفته شده سیاسی- اجتماعی، اطاعت ب را در پی دارد.
در چهره سوم قدرت -که لوکس آن را معرفی کرده است- بر مفهوم محوری ستیز پنهان و تضاد منافع کنشگران اجتماعی در عرصه پنهان واقعیتها تمرکز میشود. همچنین این دیدگاه، لزوماً، قدرت را رفتار آشکار کنشگران اجتماعی جست و جو نمی کند و به نقد رفتارگرایی، یعنی تمرکز بر مطالعه رفتارها در مطالعات اجتماعی می پردازد. از این منظر، قدرت لزوماً به رفتار آشکار کنشگران، محدود نیست؛ بلکه شرایطی را نیز که در آن، کلیت ساخت اجتماعی موجب جهتدهی به انسانها میشود، در بر می گیرد. این، بدین معنا است که فاعل قدرت، خود را پنهان کرده و طرف ب متوجه اعمال قدرت از جانب وی نمی شود. این امر، در مواردی که قدرت در روابط اجتماعی پیچیده می شود و کنشگران، احساسی از اعمال قدرت از منشأ قدرت ندارند، صدق می کند. لوکس، خود قدرت را چنین تعریف کرده است:
الف زمانی بر ب اعمال قدرت می کند که الف، ب را به گونه ای مخالف منافع وی تحت تأثیر قرار دهد )همان، ص 49(.
چنان که از این تعریف برمی آید، در ظاهر، رفتار ب در راستای منافع واقعی وی است؛ اما در واقع، الف وی را به مسیری بر خلاف منافع واقعی وی سوق داده است و ب به این نکته واقف نیست. می توان از قدرت لایه سوم، به قدرت زمینه اجتماعی نیز تعبیر کرد. در این صورت، قدرت، خود را در لایه های اجتماعی پنهان می کند. قدرت، دست به توجیه خود زده، ذهنیتی را در کنشگران اجتماعی ایجاد می کند.. که بر اساس آن، به جهان می نگرند.
طرح قدرت لایه سوم، زمینه ورود به نگرشهای رادیکال و نسبی گرایانه پسامدرنها را فراهم کرده است.
میشل فوکو، اندیشمند معاصر فرانسوی کسی است که به معرفی قدرت در چهره های کاملاً پنهان آن اقدام کرده است. برخی، از این به چهره، یا لایه چهارم قدرت تعبیر کرده اند. در این چهره، قدرت، خود را در دانش و ذهنیت عام اجتماعی نمود می بخشد. قدرت در این لایه، نه تنها در سطح رفتار کنشگران، بلکه در کلیت و تار و پود زندگی اجتماعی خود تأثیر می گذارد. در رویکرد قدرت فوکو، چند نکته بارز وجود دارد: اول، گاهی قدرت خود را بدون وجود فاعل اعمالگر قدرت تجلی می دهد. در مواردی از قدرت، سلطه گر و سلطهپذیر، هر دو در درون ساختار تعیین کننده اجتماعی عمل می کنند. نکته دیگر آن است که قدرت گاه با تسلط بر ذهنیت عام اجتماعی به تولید نظام فکری- معرفتی خاصی می پردازد که از آن، به قدرت بیولوژیک یا مشرف بر حیات انسانی تعبیر شده است. در این صورت، ذهنیت معرفتی یک جامعه، به صورت خاص و در راستای جهت قدرت ساخته می شود. در چنین صورتی، کنشگران اجتماعی کاملاً منفعل تلقی می شوند.
بحث دربارۀ گونه شناسی قدرت در روابط اجتماعی مجال دیگری می طلبد؛ اما آنچه در تحلیل روابط استضعاف در قرآن کریم حایز اهمیت است، رویکردی است که تأثیرات پنهان روابط استضعافی در جامعه را می پذیرد؛ در نتیجه، از شرایطی سخن میگوید که حق در آنها کاملاً تحت تأثیر غلبه باطل قرار گرفته و باطل سعی دارد خود را بر شرایط اجتماعی مسلط کند. این جا مکر، حیله و سلطه استکباری سبب می شود بندگان الهی با ذهنیتهای مسلط باطل نتوانند چهره حق را ببینند. در آیاتی از قرآن کریم چنین بعدی از اعمال
قدرت پذیرفته شده است. داستان حق و باطل و تمثیل باطل به «زَبَد»، نمونه ای از این امر است. همچنین در مواردی که خداوند به کر و کور بودن عده ای حکم کرده است، نشانه ای از بسته شدن چشم حقیقت بین آنها در شرایط زندگی آنها است: ((وَ الَّذینَ کذَّبُوا بِآیاتِنا صُمٌّ وَ بُکمٌ فِی الظُّلُماتِ)) (انعام:39).
اما به رغم پذیرش اجمالی تأثیرات اجتماعی، در منطق قرآنی، انسانها اسیر مطلق نیستند و امکان فراروی از چنین عرصه هایی وجود دارد. از نظر قرآن باطلهای ساخته شده در عرصه اجتماعی زایل شدنی هستند. با زوال باطلها، حق، آشکار شده و در نتیجه انسان از اسارت رهایی می یابد. وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً (اسراء: 81).
بدین سبب است که در صورت تلاش، دستیابی انسان به طرق هدایت ممکن است: وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ. (عنکبوت: 69) همچنین قرآن کریم در جای دیگر، برای فراروی از سیطرۀ اجتماعی، مهاجرت را پیشنهاد می کند: إِنَّ الَّذینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکةُ ظالِمی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ کنْتُمْ قالُوا کنَّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِک مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیراً (نساء: 97).
در جای دیگر، حتی فراتر از زمینه اجتماعی، علم و اراده الهی را نیز موجب جبر انسانها نمی داند؛ زیرا از نظر قرآن، تغییر و تحول شرایط انسانها، ناشی از عملکرد آنها است: ((ِإِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ)) (رعد: 11).
این آیات و آیات دیگر، بیانگر امکان شکستن تأثیر زمینه های اجتماعی به وسیلۀ اراده انسانی است.
نکته بارزی که در تفکرات زمینه گرایی جبری اجتماعی وجود دارد، بی توجهی به نقش و جایگاه مدبر و پروردگار جهانی در عرصه اجتماعی و تاریخی است. از نظر قرآن کریم، خداوند، ربّ العالمین بوده و خود در سراسر زندگی انسانی حضور دارد: ((وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ. (ق: 16). همچنین خداوند در کمین است: إِنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصادِ)) (فجر: 14).
بدین سبب، قانونمندی الهی در جامعه و تاریخ، حاکی از حضور لحظه به لحظه خداوند در عرصه اجتماعی و تاریخی است. زمینهگرایان، چنین تأثیر و اراده الهی را نادیده گرفته، انسان را اسیر جبر ساختاری و اجتماعی می دانند؛ اما اراده الهی بر آن است که با شکستن این روابط جبری، حق را بر باطل چیره کرده، بندگان صالح را نماد بر حق وارث زمین قرار دهد. این منّتی الهی بر انسانهای صالح است: وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ (قصص: 5).
کارکردهای مختلفی برای استضعاف در قرآن کریم مطرح شده است. این کارکردها را می توان در راستای روابط قدرت در جامعه بررسی کرد. در قرآن کریم، موارد استضعاف را می توان به این شرح شمارش کرد:
الف. استفاده از قدرت عریان و آش ک ار در استثمار مردم. یکی از موارد بارز این شیوه استضعاف، روش فرعون است: ((إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدینَ)). (قصص: 4) از دیگر روشهای فرعونی، تکذیب پیامبران و شکنجه و قتل عام مردم بوده است: ((وَ إِذْ نَجَّیْناکمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکمْ سُوءَ الْعَذابِ
یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکمْ وَ فی ذلِکمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکمْ عَظیمٌ)) (بقره: 49).
استدلال و دلیل فرعونیان بر این کار، آن بوده است که آنها قاهرند. ((إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ)). (اعراف: 127) تمسک به قدرت فیزیکی و ابزار قهری، گاه از طریق قتل پیامبران الهی صورت می گرفته است. ((إِنَّ الَّذینَ یَکفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ)) (آل عمران: 21).
ب. استفاده از تهدید و تطمیع . یکی از شیوه های استضعاف و استکبار در روی زمین، تهدید و توسل به زور است. نمونه آن را در قرآن کریم، در تهدید ساحران توسط فرعون پس از ایمان ایشان به حضرت موسی علیه السلام می یابیم: قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکمْ إِنَّهُ لَکبیرُکمُ الَّذی عَلَّمَکمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکمْ وَ أَرْجُلَکمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکمْ فی جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقی (شعراء: 71).
جالب این جا است که در این مورد، تهدید فرعون کارساز نبوده، ساحران، تسلیم نشدند و ایمان خویش را بر فرعونیان ترجیح دادند. ((قالُوا لَنْ نُؤْثِرَک عَلی ما جاءَنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الَّذی فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضی هذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا)) (طه: 72).
در مواردی نیز استضعاف و استکبار از طریق تطمیع و تزیین امور صورت می پذیرد. از منظر قرآن کریم، عامل این امر، شیطان است که با تزیین نعمتهای دنیایی در چشم انسانها، آنها را به اغوا و طغیان برابر حق دعوت می کند: ((قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنی لَأُزَیَّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ)) (حجر: 39).
کسانی نیز که از بصیرت کافی برخوردار نیستند، فریب این زینتهای دنیوی را خورده، پیرو اهل دنیا می شوند. تأسف خوردن بنی اسرائیل بر ثروت نامشروع قارون، نمونه دیگری از فریفته شدن برابر زینت دنیایی است: ((فَخَرَجَ
عَلی قَوْمِهِ فی زینَتِهِ قالَ الَّذینَ یُریدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیمٍ)). (عنکبوت: 79) فرایند استکبار از طریق تزیین امور به اضلال مردم از راه خداوند نسبت داده شده است. حضرت موسی علیه السلام در گزارش قرآنی چنین شکوه ای از فرعون دارد. ((وَ قالَ مُوسی رَبَّنا إِنَّک آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زینَةً وَ أَمْوالاً فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا رَبَّنا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِک)) (یونس: 88).
ج. استفاده از مکر و حیله. شیوه دیگر استکباری استفاده از مکر و حیله است: ((وَ قالَ الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذینَ اسْتَکبَرُوا بَلْ مَکرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَکفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فی أَعْناقِ الَّذینَ کفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُونَ)) (سبأ: 33). همچنین یکی از کارهای اکابر مجرمین، مکر و حیله در روی زمین است: ((وَ کذلِک جَعَلْنا فی کلِّ قَرْیَةٍ أَکابِرَ مُجْرِمیها لِیَمْکرُوا فیها وَ ما یَمْکرُونَ إِلاَّ بِأَنْفُسِهِمْ وَ ما یَشْعُرُونَ)). (انعام: 123)
از نظر قرآن کریم، مکر ماکرین برابر دعوت الهی و حق، کارساز نبوده، آنها خود در دام مکر الهی گرفتار می شوند: ((وَ یَمْکرُونَ وَ یَمْکرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکرینَ)). (انفال: 30).
د. تحریف حقایق. تحریف حقایق را نیز می توان یکی از شیوه های استکباری بر شمرد. این شیوه به صورت پنهان و با ظاهرسازی حقنما انجام می پذیرد: فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکتُبُونَ الْکتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکسِبُونَ (بقره: 79).تعبیر به «اشتراء» در این آیه، بیانگر منفعتطلبی و برتریجویی این گروه است. آنان با تحریف این حقایق، سبب انحراف شده، زمینه برتری مستکبران را فراهم می آورند.
ه. تأثیرات ناشی از زمینه اجتماعی. در برخی موارد، در قرآن کریم، فرایندهای تأثیر قدرت به زمینه اجتماعی نسبت داده شده است؛ از این رو استضعاف در فرایند تأثیر زمینه اجتماعی صورت می پذیرد. یکی از این نمونه ها را در قرآن کریم در عذر خواهی برخی گناهکاران هنگام برخورد با فرشتگان مرگ، مییابیم. آنان، علت گمراهی و انحراف خویش را استضعاف حاکم بر وضعیت خویش معرفی می کنند. از نظر قرآن، این امر پذیرفته شده نیست و هجرت می تواند تأثیر استضعاف را خنثی کند: ((إِنَّ الَّذینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکةُ ظالِمی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ کنْتُمْ قالُوا کنَّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَلَمْ تَکنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِک مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیراً)) (نساء: 97).
نمونه دیگری از تأثیر زمینه اجتماعی را در قرآن کریم، ادعای مشرکان، در پیروی از اجداد خود، در انتخاب دین است. در نُه مورد، این ادعای مشرکان مطرح و بررسی شده است. تبعیت از آبا و اجداد، نوعی پیروی و تأثیر پذیری از فضا و زمینه اجتماعی است:
((وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلی ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَوَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ)) (مائده: 104).از دیدگاه قرآن کریم، چنین تأثیری غیر قابل دفاع است. تأثیر اجتماعی نمی تواند مانع عقل و انتخاب بشری باشد. در آیات مربوط ادعای مشرکین حاوی چند نکته است:
نکته اول: در برخی از این آیات مشرکان، الگوی آبا و اجدادی خویش را کافی دانسته، خود را از پیروی پیام الهی، بی نیاز می دانستند: ((قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا)) (مائدة: 104)پاسخ قرآن کریم، آن است که آیا تضمینی وجود دارد که آبا واجداد ایشان راه هدایت را انتخاب کرده باشند؟ این امر، از طریق
تردید در سنت آبا و اجدادی آنان مطرح شده است: ((أَوَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ)). نتیجه آن است که برای دفع چنین احتمالی و خطر محتمل ناشی از آن، تدبر در پیام الهی و ارزیابی آن ضروری است. در آیه ای نیز تبعیت از آبا و اجداد، وسوسه شیطانی معرفی شده است: ((وَ إِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَوَلَوْ کانَ الشَّیْطانُ یَدْعُوهُمْ إِلی عَذابِ السَّعیرِ)) (لقمان: 21).
نکته دیگر آن است که در مواردی، تبعیت از آبا و اجداد، طرحی القایی از سوی مستکبران و مترفین معرفی شده است: ((وَ کذلِک ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِک فی قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ)) (زخرف: 23).
نکته مهم در این آیه، آن است که تأثیر زمینه اجتماعی به القای هدفمند مترفین جامعه نسبت داده شده است. به بیان دیگر، قرآن کریم با پرده برداری از این ادعا، رابطه استکباری/ استضعافی را در ورای چنین تبعیتی آشکار می سازد.
نکته دیگری که از این آیات استفاده می شود، آن است که مشرکان، گاهی کار خویش را در تبعیت از آبا و اجداد، پیروی از امر الهی معرفی می کردند. ((وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَتَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ)) (اعراف: 28).قرآن کریم، چنین ادعایی را نفی میکند؛ زیرا اوامر الهی بر معیارهایی استوار است. معیار مهم و مطرح در این باب، عدم تعلق امر الهی به فحشا و منکرات است.
از بررسی مجموعه آیات مربوط به تأثیرهای زمینه اجتماعی چنین برمی آید که از نظر قرآن کریم، در بیشتر موارد، چنین تأثیراتی قابل قبول نبوده
افراد نمی توانند خود را به سبب آن، معذور بدانند. از نظر قرآن کریم، انسان، دارای اراده و مسؤول اعمال و رفتار خویش است. جبر اجتماعی، به ارادۀ بشری خللی وارد نمیکند. و جز در مواردی که استثنا شده، لازم است انسانها با پذیرش و توجه به مسؤولیت فردی خویش، به پیروی از حق بپردازند(1).
نمونه ای از این مسؤولیت فردی در گفت و گوی میان مستکبران و مستضعفان در جهنم به نمایش گذاشته شده است: ((وَ لَوْ تَری إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبَّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ الْقَوْلَ یَقُولُ الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذینَ اسْتَکبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَکنَّا مُؤْمِنینَ. قالَ الَّذینَ اسْتَکبَرُوا لِلَّذینَ اسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْناکمْ عَنِ الْهُدی بَعْدَ إِذْ جاءَکمْ بَلْ کنْتُمْ مُجْرِمینَ)) (سبأ: 31-32).حتی مستکبران نیز چنین مستضعفانی را در ظلالت خویش مقصر می دانند. از نظر آنان، با وجود آشکار شدن طریق هدایت، عذری باقی نمی ماند.
استضعاف را در قرآن کریم، باید با دیگر سنتهای اجتماعی سنجید. یکی از آموزه های بنیادین قرآن کریم، حاکمیت قانونمندی یا به بیان دیگر، سنت الهی در جهان هستی است. چنین سنتی، هرگز تبدیل پذیر و تغییرپذیر نخواهد بود. قرآن کریم چنین سنتی را برابر استکبار انسانی مطرح کرده است: ((اسْتِکبَارًا فیِ الْأَرْضِ وَ مَکرَ السَّیئ وَ لَا یحَِیقُ الْمَکرُ السَّیئ ُِ إِلَّا بِأَهْلِهِ. فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ. فَلَن تجَِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَن تجَِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تحَْوِیلاً)) (فاطر: 43). سنت در اصطلاح قرآنی، عبارت است از طریقه و رویه و در مفهومی کلان، قانونمندی تاریخی و اجتماعی.
1) ر. ک: جامعه و تاریخ در قرآن ، محمد تقی مصباح یزدی.
برخی محققان، سنتهای اجتماعی قرآن را به دو گروه سنتهای مطلق و مقید تقسیم کرده اند. آیت الله مصباح یزدی، سنت مطلق را سنتی می داند که برای تمام انسانها مطرح است. سنت هدایت توسط انبیا و سنت ابتلا و آزمایش از این قبیل است. سنتهای مقید، سنتهایی هستند که در ارتباط با اعمال خاصی مطرح می شوند. این سنتها به سنتهای خاص اهل ایمان و اهل کفر تقسیم می شود. (همان، ص 425-458) از دیدگاه شهید صدر، سنتهای خاصی در تاریخ مطرح است. چهار سنت فراگیر در تاریخ وجود دارد: مقید بودن جوامع به مدت زمان خاص؛ مرگ و زندگی جوامع؛ کیفر دنیایی و نابودی جوامع، در اثر پیامبران الهی (صدر، 1369: ص85 ـ 95).
استکبار و برتری جویی، سوء استفاده برخی از اهل کفر از سنت ابتلا و آزمایش است. در قرآن کریم، فرصتیابی جنود شیطانی، بخشی از تدبیر الهی برای آزمایش و فتنه انسانها معرفی شده است. قرآن کریم، راز برتری برخی بر برخی دیگر را، از این قبیل می داند: ((وَ هُوَ الَّذی جَعَلَکمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَکمْ فی ما آتاکمْ إِنَّ رَبَّک سَریعُ الْعِقابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحیمٌ)) (انعام: 165).
داستان استضعاف و استکبار در تاریخ، تبلوری از نزاع همیشگی حق و باطل است که سنتی الهی است. طبق فرمودۀ، قرآن کریم، خداوند، حق و باطل را به هم زده است. در سوره رعد پس از تشبیه حق و باطل به آب و کف، چنین آمده است: ((کذلِک یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ)) (رعد: 17). از نظر علامه طباطبایی، برخلاف نظر مفسران، معتقد است نیازی به تقدیر کلمۀ «مَثَل» قبل از الحق نیست؛ زیرا «مقصود از زدن حق و باطل به همدیگر، یک نوع تثبیت است- و خدا داناتر است». از این رو، حق به معنای امر ثابت و باطل به معنای
امر زایل و زوال پذیر است؛ بدین سبب است که در قرآن کریم، از باطل با تعبیر «زهوق» یاد شده است: ((وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً)) (اسراء: 81).
«زهوق» به معنای هلاکت، زوال و بطلان آمده است.(1)راغب در مفردات گفته است:
باطل نقیض حق و به معنای چیزی است که پس از وارسی، معلوم میشود ثبات ندارد و بدین معنا است در آیه «ذلِک بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ». گاهی هم نسبت به عمل و گفتار به کار برده میشود؛ (راغب، بیتا: ص129). چنان که خداوند فرموده است: «وَ بَطَلَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ» و نیز فرموده: «لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ»؛ بنابراین، بطلان هر چیزی بدین معنا است که انسان، برای آن نوعی وجود و واقعیت فرض کند؛ ولی وقتی آن را با خارج تطبیق میکند، مطابق خارج نباشد. حق، بر خلاف آن است و عبارت است از چیزی که فرضش با خارج تطبیق کند. موجودات خارجی، وقتی حقند که در خارج، وجود داشته باشند؛ مانند وجود حق تعالی؛ اما اگر چیزی وجود ندارد، و با این وجود، معتقد به وجودش باشیم، آن چیز، باطل است. همچنین اگر موجود باشد؛ ولی آن خواص وجودی که برایش فرض شده نداشته باشد، نیز باطل است؛ مثل اینکه معتقد به استقلال و بقای موجودی ممکن الوجود باشیم؛ زیرا هیچ موجودی غیر خدای تعالی این خاصیت را واجد نیست؛ پس، از این جهت باطل است، هر چند از جهت اصل وجودش حق باشد (علامه طباطبائی، همان: ج11. ص459).
1) ر.ک: قاموس قرآن ، ج3، ص 184
از منظر تفکر اسلامی، نزاع مستمر بین حق و باطل وجود دارد، تا هنگامی که حق، کاملاً بر باطل پیروز و باطل، کاملاً مضمحل شود. برخلاف نگرشهای ماتریالیستی که ماهیت نزاع اجتماعی را اقتصادی و مبتنی بر شیوه تولید اقتصادی میدانند، در فرایند تاریخ در تفکر اسلامی ریشه چنین نزاعی را باید در استکبار، طغیان و انحراف شیطان از مسیر حقشناسی کرد؛ بدین سبب، شیطان و جنودش با دسیسه و اغوا، در پی جلوگیری از پیمودن راه الهی بوده و در کمین حق نشسته اند. سوگند شیطان در اغوای فرزندان آدم، جبهه باطل را برابر جبهه حق قرار داده است؛ بدین جهت –چنان که شهید صدر به خوبی توضیح می دهد - منشأ تضادهای اجتماعی، نه لزوماً تضاد اقتصادی، بلکه تضاد در درون انسان است:
«آن تضاد اصلی که دیگر تضادهای اجتماعی زاییده آن هستند، کشمکش و جدال درونی انسان است؛ همان کشمکش نهفته در محتوای فکری و روانی انسان که به عنوان یک تضاد بنیادین، همواره انوع و اقسام تضادهای دیگر را پدید می آورد (صدر، 1369: ص 254).
منشأ باطل در جهان هستی شیطان و طغیان او است. بر اساس آموزه های قرآن کریم، ریشه طغیان شیطان نیز خود بزرگبینی و نخوت و غرور بوده است. طبق نقل قرآن کریم، استدلال شیطان در این باره به رغم اذعان به وحدانیت خداوندی و توحید افعالی - تلقی ذات برتر برای خویش است: ((قالَ یا إِبْلِیسُ ما مَنَعَک أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکبَرْتَ أَمْ کنْتَ مِنَ الْعالِینَ. قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ)) (ص: 75-76).
در تصور شیطان، مقایسه میان دو عنصر مادی آتش و خاک بوده و به جایگاه و مقام معنوی حضرت آدم علیه السلام ، و تقدیر الهی، توجهی نبوده است.
فرشتگان با تسلیم به علم و تقدیر الهی بر آدم سجده کردند؛ اما شیطان با خود بزرگبینی، زمینه باطل را فراهم ساخت و پرچمدارحرکت باطل شد و به عزت و جلال خداوندی قسم یاد کرد به اغوای بندگان خداوند بپردازد: ق((َالَ فَبِعِزَّتِک لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ. إِلَّا عِبَادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصِین)). (ص: 83-82)
به سبب تداوم نزاع حق و باطل است که در ادامه آیه، خداوند از حق سخن میگوید: ((قَالَ فَالحَْقُّ وَ الحَْقَّ أَقُولُ)) (ص: 84).
با اغوای شیطان و تحریک برخی از قوای نفسانی انسان از سوی او و لشکریانش وی، جبهه نزاع حق و باطل در تاریخ جهان گشوده می شود. داستان هبوط حضرت آدم علیه السلام ، نزاع قابیل با هابیل نمودهای چنین تنازعی است.
نکته اساسی در تمثیل «حق» و «باطل» به «آب» و «کف»، بیان تلاش باطل برای نشستن به جای حق است. باطل خود را در ظاهر، محق جلوه می دهد. چنین تمثیلی را در روابط اجتماعی به صورت عینی تری می توان یافت. در طول تاریخ، بسیاری با ظاهری سازی و ادعاهای حقگرایانه، ولی با مسلکی باطل محور، در پی فریب مردم و بهرهگیری از شرایط و فرصتهای موجود بوده اند. داستان کربلا، نمونۀ بارز چنین وضعیتی در طول تاریخ است. مظلومیت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به رغم آن که منادی حق و تجلی عینی حق بوده و با دسیسه های توطئهگران به خانه نشینی مجبور شدند، نیز چنین است. همچنین داستان مکر و حیله سپاه شام و مشتبه شدن قرآن ناطق و قرآن ظاهری در جنگ صفین نیز از این نمونه است.
استضعاف و استکبار را می بایست همچنین در ارتباط با سنتهای الهی املاء و استدراج نیز بررسی کرد. بدون تردید، فراهم شدن فرصت استکبار و استضعاف برای مستکبران، نوعی استدراج و املاء می باشد. سنت املاء، بدین
معنا است که
«خدای متعال، بر نعمتهای مادی و دنیوی اهل باطل می افزاید، تا فریفته و مغرور و در راه خود، پابرجاتر و استوارتر شوند و بر کفر و کفران و ظلم و عصیان خویش بیفزایند و استحقاق عذاب و عقاب بزرگتر و دردناک تری را بیابند (مصباح یزدی، 1368: ص449).
((وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ))؛ (اعراف: 178).
استدراج نیز زمینهسازی تدریجی گرفتاری در عذاب و قهر الهی است: ((وَ الَّذینَ کذَّبُوا بِآیاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ)) (اعراف: 182). این، بدان سبب است که انتقام الهی، شدید و متین است: ((وَ أُمْلی لَهُمْ إِنَّ کیْدی مَتینٌ)) (اعراف:183).
در آیات مختلفی از قرآن کریم، سرانجام نیکی برای مستضعفان تصویر شده است. این امر، خود بخشی از نگرش قرآن کریم را به فلسفه تاریخ شکل می دهد. از یک منظر کلان، نگرشهای موجود به آینده تاریخ را می توان در چند طبقه بندی کلان شناسایی نمود.
الف. نگرش انحطاطی به تاریخ: این نگرشها سیر تاریخ را به صورت انحطاطی تلقی کرده، سرانجام تاریخ را جز فرایند تدریجی افول و وخیم شدن وضعیت جوامع بشری نمی دانند. این گروه، که به گذشته گرایان معروفند، به آینده کاملاً بدبین هستند. از نظر آنان، تاریخ، سیر دور شدن از گذشته طلایی است. عصر گذشته، عصری آرمانی و درخشان بوده و به انسانها، تدریج از آن
دور گشته اند. در نگرشهای باستانی، تفکر انحطاطی تاریخ در آیین هندو از این قبیل است. برخی از نگرشهای یونان باستان نیز به تاریخ، از رویکرد انحطاطی بوده است.
در اشعار هزیود، تمجید از گذشته و طلایی بودن آن برجسته شده است. او در کتاب معروف خویش «کارها و روزها» تاریخ انسان را به پنج دوره تقسیم می کند: عصر طلایی که عصر درخشان در گذشته بوده است؛ عصر نقره، که عصر سلطه زئوس، خدای خدایان بر زمین و انسان است. در این دوره، انسانها از عصر طلایی به تدریج دور می افتند و از یکدیگر احساس تنفر می کنند؛ عصر برنز که به خشونت و وحشی گری می انجامد؛ عصر حماسی که دوران ظهور مردان سلحشور است و عصر آهن که مردم، در این دوران، دچار خودخواهی و نفع پرستی و انانیت شده اند (مجتهدی، 1381:ص45).
ب. نگرش دوری به تاریخ: برخی نگرشهای تاریخی، فرایند تاریخ را حرکت چرخشی و دوری تلقی می کنند. در این نگرشها، تاریخ، فرایند تکرار مداوم است. در آیین هندو، بحث چرخش مداوم تاریخ از طریق فرایند تناسخ و در دورهای چند هزار ساله مطرح و پذیرفته شده است(1). از جمله رویکردهای دوری در فلسفه تاریخ، می توان از اشپنگلر و توین بی، در فلسفه غرب مدرن و ابن خلدون در فلسفه اسلامی یاد کرد.
اشپنگلر با رویکردی ارگانیکی، تاریخ را مانند موجود زندهای فرض میکند و از تاریخ، تفسیری دوری ارائه می دهد. از نظر وی، هر دوره تاریخی، حدود هزار سال بوده و با مرگ محتوم خویش از بین میرود و دورۀ بعد جایگزین
1) ر. ک: اسطوره بازگشت جاودانه ، میرچیا الیاده.
آن می شود. او هر دوره تاریخی را به دو مرحله «فرهنگ» و «تمدن» تقسیم میکند (اشپنگلر، 1369: ص12ـ13). اشپنگلر، اعتقاد دارد تمدنهای بشری همانند موجودات زنده زایش، بالندگی و مرگ دارند. فرهنگ مرحله زایش تمدن و مقدم بر آن است و تمدن، مرحله مرگ فرهنگ و مؤخر بر آن است. تمدن، مصنوعیترین حالتها و مرحلههایی است که انسان رشد یافته میتواند به آن برسد و تمدن، خاتمه است. رویکرد دوری، در فلسفه تاریخ ابن خلدون نیز به کار گرفته شده است.
ج. نگرش خطی- تکاملی به تاریخ: در این رویکرد، تاریخ، فرایند تحول و تکامل است. رویکرد تکاملی به تاریخ، معتقد است تاریخ عبارت است از فرایند مستمر تکامل بشری. از نظر صاحبان این نظریه آنان، چنین سیری قهری و گریز ناپذیر است. دست تاریخ، انسان را ناچار به جلو می برد. چنین تحلیلی، به شیوه های مختلفی مطرح شده است. رویکردهای مدرن غربی، غالباً از چنین منظری به تاریخ نگاه می کنند. رویکرد ایده آلیستی/ دیالکتیکی هگل را می توان نمونه بارز چنین نگرشی در غرب مدرن دانست. به تبع وی، تفکر مارکسیستی نیز با نفی ایده آلیسم و با رویکردی ماتریالیستی چنین نگرشی را مطرح کرده است. در فلسفه تاریخ امانوئل کانت نیز نگرش خطی- تکاملی به صورت بارزی مطرح شده است.
کانت با تمرکز بر خرد بشری و خیر اخلاقی در نظریه سیاسی خود، به آینده بشر، از منظر اخلاقی، توجه کرده است. او در رسالهای با عنوان «معنای کلی تاریخ در غایت جهان وطنی» به وضعیت آینده بشری میپردازد(1). وی در
1) ر.ک: معنای کلی تاریخ در غایت جهان وطنی ، اسوالد اشپنگلر، ترجمه هدایت الله فروهر.
این رساله، در تداوم ایدههای خود در سنجش خرد ناب، دستیابی به کاملترین «سازمان مدنی عادلانه» را که در آن، عدل همگانی بر پا داشته شده و آزادی در بیشترین حد ممکن مطابق قانون وجود داشته باشد، یعنی جامعه مدنی را بزرگترین مسأله برای انسان اعلام میکند. از نظر کانت، هر چند موانعی بر سر راه تحقق کامل این جامعه وجود داشته است، نوع انسان، آن قدر باقی میماند، تا در روابط سیاسی خود، سازمان مدنی کامل و عادلانهای را تحقق بخشد. این امر، در واقع به منزله غایت پنهان طبیعت برای تحقق خرد است که بدون آن، باید جهان طبیعت فاقد عقل را غایتمند و در مقابل، موجود واجد عقل را فاقد غایت شمرد (کانت، همان).
د. رویکرد تکاملی- حلقوی به تاریخ: این رویکرد را می توان در نگرش ادیان آسمانی به تاریخ یافت. بر اساس این نگرش، خط سیر تاریخ، نه لزوماً به صورت تکاملی قهری و یکنواخت و مداوم، بلکه ناشی از فراز و فرودها و دوره های مخلتف انحطاط و ترقی است؛ اما سرانجام حرکت تاریخ به سوی تکامل می باشد. چنین تکامل و سرانجام نیکی برای بشر، بخشی از اراده تکوینی و سنت تغیرناپذیر الهی برای تاریخ دانسته شده است؛ اما چنین تکاملی برای انسان، با دوره های مختلف افول و انحطاط همراه است. در تفکر قرآنی، چنین رویکردی به تاریخ مشاهده میکنیم. تاریخ، در فرایند خویش به دلیل عملکرد انسانها، شاهد دوره های انحطاطی بوده است. این امر در قرآن کریم به تصریح بیان شده است: ((إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیَّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ)) (رعد: 11).
در آیه دیگر، ظهور فساد و ناهنجاری را بر روی زمین، محصول عملکرد انسانها دانسته است: ((ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ)) (روم: 41).
از سوی دیگر، آینده طبق اراده تغییرناپذیر الهی، سرانجام نیک برای جهان و حاکمیت بندگان صالح خداوند است. در سوره انبیاء، این امر به عنوان حکم الهی در تورات و زبور معرفی شده است: ((وَ لَقَدْ کتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ)) (انبیاء: 105). در سوره قصص نیز این امر، به صراحت آمده است: ((وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ)) (قصص: 5).
سرانجام مستضعفان را می توان فرایندی از پیروزی حق بر باطل دانست. بر اساس تفکر توحیدی، جهان تحت اراده و مدیریت خداوندی است و لحظه ای بدون ارتباط با ذات اقدس الهی نمی تواند تداوم یابد. خداوند، سرانجام مستضعفان را در تاریخ، مصداقی از اراده خویش دانسته است: ((وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ)) (قصص: 5). مفهوم اراده در این آیه، بیانگر ارادۀ قهری و تغییرناپذیر الهی می باشد. از چنین اراده ای به اراده تکوینی تعبیر می شود. اراده تکوینی، تخلف ناپذیر بوده و کسی قدرت تغییر آن را ندارد. این امر، بدان سبب است که امور تکوینی، بخشی از سنت الهی محسوب می شوند و طبق تصریح قرآن کریم، در سنت الهی، تبدیل و تغییر نخواهد بود: ((فَلَن تجَِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَن تجَِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تحَْوِیلاً)) (فاطر:43). در مقابل اراده تکوینی، اراده تشریعی خداوند قرار دارد. بر اساس چنین اراده ای، خداوند صرفاً به تشریع قوانین صالح برای انسانها اقدام می کند، تا انسانها با تبعیت از آن به رستگاری برسند. اراده تشریعی خداوند دربارۀ بشر، بیانگر اوامر و دستورات الهی است و با توجه به اختیار انسان و امکان گزینش
راه خیر یا راه شر برای وی، ممکن است انسانها از اوامر الهی اطاعت نکنند؛ اما اراده تکوینی الهی تخلف ناپذیر است: ((إِنَّ رَبَّک فَعَّالٌ لِما یُریدُ)) (هود: 107). این اراده طبعا با پیروز ساختن حق بر باطل به صورت کامل محقق خواهد شد. ((وَ یُریدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرینَ)) (انفال: 7).
یکی از دلایل تکوینی بودن این اراده الهی، آن است که خداوند، آن را منتی بر مستضعفان دانسته است و در صورتی که چنین نعمتی تحقق نیابد، منت گذاری معنا ندارد. منت عبارت است از نعمت سنگین. چنین نعمتی که در طول تاریخ به صورت قطعی تحقق خواهد یافت، نعمتی بزرگ برای بندگان به ضعف کشیده شده خواهد بود. همچنین در آیات دیگری، از وراثت صالحان بر زمین سخن گفته شده است؛ چنان که از آیه 105 سوره انبیاء برمی آید: ((وَ لَقَدْ کتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ)).
این حکم قطعی الهی است که صالحان، وارثان زمین شوند. تعبیر به «کتبنا» و نیز اخبار به وارث بودن صالحان، بیانگر این قطعیت است.
از منظری دیگر، اراده الهی در پیروزی حق بر باطل، مستلزم آن است که با محو شدن لشکر باطل، زمینه پیروزی حق فراهم شود؛ چنان که گذشت، باطل، امر ناپایدار بوده و همانند زبد، موقتی و زایل شدنی است ؛ از این رو، حق، به عنوان تجلی خداوند باقی است: وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّک ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکرامِ (الرحمن: 27).
بدین سبب است که از امام مهدی به «بقیه الله» یاد شده است. شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمه از امام باقر علیه السلام چنین نقل کرده است:
نخستین سخنی که مهدی علیه السلام پس از قیام خود میگوید، این آیه است:« بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکمْ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» سپس میگوید: منم بقیة اللَّه و حجت و خلیفه او در میان شما، سپس هیچکس بر او سلام نمیکند، مگر اینکه میگوید: «السلام علیک یا بقیة اللَّه فی ارضه».
(شیخ صدوق، 1395ق: ص331).
در تمثیل حق و باطل به آب و کف، بر همان خصلت ماندگاری و پایداری حق اشاره شده است. أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکثُ فِی الْأَرْض (رعد: 17). فایده بخشی، مستلزم بقا بر روی زمین است. وراثت زمین و منت الهی، همگی زمینه های چنین پایدارای را فراهم می سازد. در ذیل آیه سوره قصص نیز اراده الهی به وارث قرار گرفتن مستضعفان نیز تعلق گرفته است که مؤید دیگری برای تکوینی و تخلف ناپذیر بودن این اراده است.
چنان که از آیات و روایات وارده برمی آید، نهایت امر و تقدیر الهی، پیروزی حق بر باطل بوده، در فرایند روابط قدرت در جامعه، در نهایت، این مستضعفان هستند که وارثان روی زمین بوده و از قدرت و اقتدار مثبت -که در قرآن به تمکین بر روی زمین، یاد شده است برخوردار خواهند بود.
مفاهیم قرآنی، بیانگر مطالب و معارف عمیق هستند. در مواردی، این مفاهیم با استعاره ها و تمثیلهای مختلفی بیان شده است. روابط اجتماعی ـ به ویژه روابط قدرت در جامعه، فرایندهای استکبار و استضعاف و طغیان و برتریجویی ـ نمونه هایی از این معارف قرآنی هستند. در قرآن کریم، این روابط قدرت در شیوه های مختلف استکبار و برتری جویی بیان شده است. مروری اجمالی به این موارد، نشان می دهد در روابط طغیان و برتری طلبی گروهی بر دیگران، همواره نشانه هایی از بطلان و تلقی نادرست از موقعیت وجود دارد.
روابط استضعافی، به شیوه های مختلفی در جامعه تجلی می یابد؛ گاه خشن و
عریان و با تمسک به زور و قتل صورت می گیرد و گاه در قالبهای پنهان و غیر مستقیم. آنچه وجه اشتراک تمام این موارد است، زوال چنین وضعیت و شرایطی است. بر اساس سنتهای الهی در جامعه و تاریخ -که ناشی از زمینه آزمون و امتحان بندگان است- گاه کسانی با طغیان خویش، به استثمار و استضعاف دیگران می پردازند، اما آنها از اراده تخلف ناپذیر الهی غافلند که سنت الهی بر غلبه و پیروزی این مستضعفان تعلق گرفته است.
بر خلاف معنای متعارف مستضعف، در روایات اهل بیت علیهم السلام ، استضعاف، بیانگر از برتری طلبی غاصبان حق اهل بیت علیهم السلام می باشد که از این طریق، به حاشیه رانی و تضعیف موقعیت این صاحبان حق انجامیده است. از این رو، مستضعف، نه لزوماً در معنای اقتصادی آن، بلکه در معنای جدید و عمیقی به کار رفته است. اگر کلیت تاریخ را صحنه نزاع حق و باطل بدانیم، سرانجام این، حق است که به دلیل ماهیت ثابت و پایدار خویش، برتری یافته و با زوال باطل، در عرصه خواهند ماند و زمین را به ارث خواهد برد؛ از این رو است که آیات استضعاف در بیان اهل بیت علیهم السلام ، بر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تطبیق شده است.
«آیندهپژوهی» شناخت آینده در موضوعات و پدیدههای مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و فنآوری است که امکان انتخاب، برنامهریزی و مواجهه آگاهانه و مدبرانه با آنها را در حد مطلوب و مؤثر فراهم میسازد. در واقع آیندهپژوهی در صدد ایجاد دوراندیشی و آیندهشناسی در سطوح مختلف زندگی بشری است تا ضمن بیان اهمیت و ضرورت توجه به رویدادها و تحولات فراروی جهان، توانایی برخورد سنجیده و مناسب با آنها را فراهم سازد و یا الگوها و سناریوهای مطلوب و موجهی برای آن ارائه دهد. از آنجایی که بخش مهمی از «آموزه مهدویت»
1) این مقاله در فصلنامه شماره 28 چاپ شده است.
توجه به آینده و بایستگی آمادگی، برنامهریزی و زمینهسازی برای شکلگیری «آینده مطلوب» است، میتواند در بعضی از روشها و نگرشها پیوندهایی با «آیندهپژوهی» داشته باشد. در ضمن اینکه خود جامع مؤلفههای مطالعه و کاوش درباره آینده است و میتواند دانش جدیدی را تحت عنوان «آیندهپژوهی مهدوی» شکل دهد. این پژوهش عهدهدار تبیین این دو بخش است؛ یعنی بیان چیستی آیندهپژوهی و شکلگیری آیندهپژوهی مهدوی.
کلیدواژهها: آیندهپژوهی، مهدویتپژوهی، آیندهپژوهی مفهومی، آیندهپژوهی عرفی، علم الانتظار.
توجه و نگاه به آینده و کاوش و کنکاش دربارة آن به هر شکل جزء آیندهشناسی قرار میگیرد؛ چه این نگاه به نیت درک و فهم آینده باشد؛ چه جهت پیشبینی و تعمیم یافتهها؛ چه برنامهریزی و سیاستگذاریهای کلان و جزئی و چه بررسی و شناخت اندیشهها و دیدگاهها. اما لزوماً آینده پژوهی ـ به معنای مصطلح آن ـ محسوب نمیشود. مهمترین رکن «آیندهپژوهی» درک و شناخت سامانمند آینده و ترسیم و تصویر وضعیتهای ممکن و محتمل از آن و حرکت به سمت وضعیت مطلوب و مرجّح است. تصویر و ترسیم بشر از آینده، میتواند متکی بر مؤلّفهها و انگارههای مختلفی باشد؛ از جمله:
ـ حدسها و گمانهزنیهای شخصی؛
ـ پیشبینی بر اساس قراین و شواهد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی (برای زمانهای کوتاه مدت و بلند مدت)؛
ـ تجربیات تاریخی و الگوها، قوانین و سنّتهای مستخرج از تاریخ (عموماً مبتنی بر فلسفة نظری تاریخ)؛
ـ رویکردهای تجربی مبتنی بر قوانین علمی (قوانین علّی و شرط و مشروط)؛
ـ گمانه زنیها و خیالپردازیهای ادبی، هنری، فلسفی و … (نویسندگان رمانهای آیندهنگر و «یتوپیا» نویسان و…)؛
ـ آیندهنگری براساس ستارهشناسی، اختربینی، طالعبینی و اوضاع کواکب و … (عموماً بر پایه بعضی از الگوهای مکتوب و ثابت نشده)؛
ـ آینده نگاری رمز گرایانه و رمّالانه و شاعرانه (مبتنی بر بعضی از فنون و علوم ابجد گونه و اعداد و … که به علت رمز آلودگی و دو پهلویی جاذبه خاصی دارد)؛
ـ کشف مجهولات آینده براساس ریاضتهای روحی و توجهات و نگرشهای شهودی و …؛
ـ آیندهنگری براساس علم غیبی اولیا و صالحان (مکاشفه و شهود و …)؛
ـ آیندهسازی براساس طرّاحی و برنامهریزی نهادها، مؤسسات و گروههای ذینفع (مبتنی بر تحلیلها و برداشتهای دانشمندان، نظریهسازان و تحلیلگران نظام بینالملل)؛
ـ احتمالات و پیشبینیهای مدیریتی، صنعتی، زیست محیطی و … (مبتنی بر پیامدشناسی، پیشرفتشناسی، هشدارگری و…)؛
ـ پیشگوییهای وحیانی (مبتنی بر کتابهای آسمانی به خصوص قرآن و روایات معصومین).
اعتبار و صدق و کذب گزارههای یاد شده، محل بحث و بررسی است که
از گستره این نوشتار خارج است؛ ولی به نظر ما تنها گزاره یقینی و قطعی، پیشگوییهای وحیانی و غیبی است. این گزاره، براساس علوم غیبی است که خداوند در اختیار پیامبران و اولیا قرار داده و یا در کتابهای آسمانی ذکر کرده است.
در هر حال نگاه به آینده، پیشینهای به فراخنای زندگی بشری دارد و «آیندهنگری» مسیرها، مراحل و گذرگاههای مختلفی را طی کرده و از گمانهزنی، اختر بینی، یتوپیا نویسی، فلسفة نظری تاریخ و … به «آیندهپژوهی» رسیده است. در واقع آیندهپژوهی، شکل نظاممند و سازمان یافته نگاه به آینده است که میتواند در بسیاری از طیفهای آیندهنگری کارآیی داشته و آنها را روش مندتر، کاربردیتر و عصریتر کند.
«آیندهپژوهی»، توجه به آینده را جدّیتر و عینیتر کرده و آن را وارد فضای حقیقی زیست انسانی نموده است؛ در حالی که بسیاری از شکلهای آیندهنگری، مجازی و غیر واقعی هستند. البته، فلسفة نظری تاریخ، عمدتاً شکل علمی و کلان آیندهنگری است که بر امتداد روندهای تاریخی صحّه میگذارد و توانایی «تفسیر بزرگ» از تغییرات و تحولات اجتماع بشری را بر عهده دارد. اما امروزه نگاه به آینده و پیشبینی آن، تبدیل به ابهامزدایی از آن، فهم نسبتاً درست دگرگونیها و تسلّط بر آینده شده است. پس در این رویکرد، صرفاً تکیه بر یافتههای تاریخی و فلسفی دانشمندان (نظمها و قوانین تاریخی) نیست؛ بلکه هر دلیل و مستندی که بتواند در کشف رویدادها دخیل باشد، مورد توجه قرار میگیرد (البته براساس شیوه و روشهای خاص آن). مهمتر از آن، آمادگی برای تحولات فرا رو و طراحی نظاممند آینده و کوشش برای تعیین آگاهانه و ارادی تاریخ، از مؤلفههایی است که به طور جدّی، در آیندهپژوهی مورد توجه
است. هر گونه آیندهنگری، به شناخت آینده نیاز دارد و آیندهشناسی نیز بر انگارهها و پیش فرضهایی در خصوص وجود نوعی پیوند و توالی میان حوادث و رویدادهایی است که «آیندهپژوهی» آنها را سامان میبخشد.
در ورای همة آیندهنگریها و آیندهنگاریها در طول تاریخ، همواره بشر شاهد آیندهشناسی دینی بوده است. این آیندهشناسی، نگاهی روشن و جامع به کلّ تاریخ و پیشگویی حتمی و فراگیر آینده است. «قرآن» و «روایات معصومین علیهم السلام » در شریعت اسلام، نمونه کامل این آیندهشناسی وحیانی و غیبی هستند و موارد فراوانی از این پیشگوییها، در طول تاریخ محقّق شده است. البته علم به آینده فقط در دست خداوند است و او است که پیامبران و حجّتهای خود را از آن آگاه میسازد تا دلیلی بر حقانیت آنها و معجزهای بر راستی آنها باشد.
مهمترین بعد آیندهشناسی اسلام و در واقع جلوهگری غایتمندی تاریخ و نظریه جامع و کامل «نجات گرایانه» دین، «آموزة مهدویت» است. این آموزه، آینه تمامنمای پیشگویی وحیانی دین اسلام و آیندهای حتمی، روشن، فراگیر، مطلوب و موعود امم است. «آموزه مهدویت»، پاسخگویی به بسیاری از دغدغهها و سؤالهای انسان در طول تاریخ و چشماندازی الهی و ایمانی به جامعهای برتر و کارآتر است.
همة ابعاد و مؤلّفههای یک «آیندهپژوهی» در این آموزه وجود دارد: هم تفسیر کلان از حیات معقول بشری و فرجام شناسی تاریخ (فلسفه نظری تاریخ) است؛ هم تصویر و ترسیم روشنی از وضعیتهای مختلف (و در نهایت وضعیت حتمی) و هم راه و نظام رسیدن به آن. بر این اساس پیوند وثیقی بین آیندهپژوهی و مهدویتپژوهی وجود دارد. مهدویتپژوهی، کاوش نظاممند تاریخی،
اجتماعی، سیاسی، کلامی و تفسیری «آموزه مهدویت» و شناخت و فهم آینده بر اساس آن است.
این نوشتار درصدد پاسخگویی به این پرسش است که: «آیا میتوان طرحی دربارة آیندهپژوهی مهدوی داشت؟» به عبارت روشنتر «مسأله علمی» این تحقیق چیستی «آیندهپژوهی» و شکلگیری دانش «آیندهپژوهی مهدوی» است.
به همین جهت ابتدا چیستی «آیندهپژوهی» مورد بحث قرار میگیرد و سپس دربارة زمینهها و ظرفیتهای بهرهگیری از آن در «مهدویتپژوهی» بحث میشود.
آیندهپژوهی (Futures Studies)، آینده شناسی (Futurology)، آینده نگاری (Foresight)، پیشبینی (Forecast) و … اصطلاحات و واژههاییها است که کم و بیش در نوشتهها و رویکردهای علمی و پژوهشی دیده میشود. در واقع امروزه رشتههای علمی جدیدی که هدفش مطالعه منظم آینده است، معروف به آیندهپژوهی، آیندهنگری و یا پژوهشهای معطوف به آینده نامیده میشود و کارشناسان و پژوهشگران آن، آیندهپژوه (Futurist) نام دارند.
آیندهپژوهی: «به عنوان یک مقولة میان رشتهای در پی کشف و شناسایی آیندههای ممکن، محتمل و مطلوب و کاربست آن در زمان حال است. هدف آیندهپژوهی، تولید روشمند دانش راهنما و استفادة بیشتر از ملاحظات آینده محور در فرآیند تصمیمگیری است. (پرومیچیچ، 1387: ص11).
آیندهپژوهی شکل خاصی از پرداختن به آینده است و بر مؤلفههایی چون تداوم روندهای تاریخی، امکان آمادگی برای رو به رو شدن با آینده، رصد
کردن تغییرات و تحولات ممکن و … دلالت دارد. اهمیت و ضرورت «آیندهپژوهی» امروزه بر کسی پوشیده نیست؛ زیرا برای رویارویی با تغییرات اقتصادی و اجتماعی، سیستمهای علمی و تکنولوژی، بایستی یا از طریق سازگار کردن تکنولوژیهای فعلی و یا ایجاد و به کارگیری تکنولوژیهای جدید، قادر به پاسخگویی و تغییر باشند. ارزش آیندهپژوهی در آن است که یک فرصت ساختار یافته را برای نگاه به آینده، و بررسی نقش علم و تکنولوژی در آینده فراهم میآورد و بدین ترتیب زمینه و بستری مناسب را جهت سیاستگذاری علم و تکنولوژی و… برای کشورها فراهم میکند.(1)
امروزه آیندهپژوهی وسیله و روش مناسب و مفیدی برای برنامهریزی و تصمیمگیری در زمینههای مختلف ـ بهخصوص اقتصاد، فنآوری و سیاست ـ است و میتواند افق دید (چشمانداز) کشورها را نسبت به آینده، تغییر دهد و در سطوح مختلف ملی، منطقهای و حیاتی آنها را به فعالیت وادارد.
آیندهپژوهی، جستوجو و کنکاش عالمانه دربارة وضعیت زندگی بشری در آینده و دستیابی به نظمها و الگوهایی است که بتوان براساس آنها، آینده را پیشبینی نمود. آیندهپژوهی تأمل و واکاوی منظم و منسجم دربارة آینده جهت نیل به شناخت تغییرات و تحوّلات مستمرّ و امکان تطابق و برنامهریزی برای آنها است؛ یعنی نگاه موشکافانه و نظاممند به موقعیتهای مختلفی که در آینده برای زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بشر احتمالاً به وجود میآید و ارائه راهکارهایی برای آمادگی و رسیدن به موقعیتهای مطلوب و احتمالی است.
بر این اساس به نظر برخی: «آیندهپژوهی، یکی از روشهای مدرن مطالعة
1) نک : گروه مدیریت تکنولوژی مرکز صنایع نوین، گزارش اول، منابع و معادن، خرداد1381ش.
آینده است و از شاخههای فناوریهای نرم محسوب میشود. البته هدف این علم نه تنها کشف آینده؛ بلکه اساساً مهندسی هوشمندانه آینده است. به همین دلیل است که آیندهپژوهی جزو فناوریهای نرم است و امنیتی جهتدار به شمار میآید».(1)
آیندهاندیشی (آیندهپژوهی) محصول نوعی رویکرد کم و بیش جدید، برای حل مسائل یا دستیابی به نوعی دانش و اطلاع در حوزههای مختلف است. دانش و اطلاعاتی که در مجموع تصویری از تحولات احتمالی در آینده را به شخص ارائه میدهد. دکارت زمانی در قرن هفدهم اعلام داشت: «هر آنچه قابل تصور است، امکانپذیر است».
آیندهاندیشان در هر حوزه و قلمروی که به فعالیت و پژوهش سرگرم باشند، میکوشند با تصویرکردن شمار هر چه بیشتری از آیندههای ممکن (در حد توانایی ذهنی خود)، زمینه را برای مشخص ساختن آیندههای محتمل از درون این آیندههای ممکن، آماده سازند. آنگاه از میان این آیندههای محتمل، مطلوبترین و نامطلوبترین آیندهها، شناسایی میشود و کوشش میگردد، برای تحقق دسته نخست و جلوگیری از وقوع دسته دوم، برنامهریزیهای مناسبی صورت پذیرد. (پایا، 1385: ص12).
تعاریف مختلفی از آیندهپژوهی صورت گرفته که مشابهتهای فراوانی با هم دارند:
«پیش بینی آینده ، می تواند محصول کاوش سازمان یافته ای باشد که آن را آینده پژوهی می نامیم».
1) نک: روشهای آینده نگاری تکنولوژی توسعه فردا ، موسی اکرمی.
«آینده پژوهی عبارت است از تلاش برای یافتن تصویری از آینده و ارائه توجیهی برای آن تصویر». (کارگر، 1383: ص23).
گویکان آیندهپژوهی را چنین تعریف میکند:
فرآیندی سیستماتیک و مشارکتی و گردآورندة «اداراکات آینده» است که چشم انداز میان مدت تا بلند مدت را با هدف اتخاذ تصمیمات روزآمد و بسیج اقدامات مشترک بنا می سازد. (کارگر، همان).
در فرهنگ وبستر آمده است:
آینده پژوهی، فرآیند سازماندهی شده و هدفمندی است که انتظارات بازیگران مختلف در مورد تکنولوژی را گردآوری و چشم اندازی های استراتژیکی در مورد آینده را تدوین می کند تا حامی توسعه اقتصادی و اجتماعی گسترده گردد.
تعریف بن مارتین، مقبولیت بیشتری در ادبیات آیندهپژوهی دارد. وی میگوید:
آینده پژوهی، فرآیند «تلاش سیستماتیک» (نظام مند) برای نگاه به آینده بلند مدت علم، تکنولوژی، محیط زیست، اقتصاد و اجتماع می باشد که با هدف شناسایی تکنولوژی های عام نو ظهور و تقویت حوزه های تحقیقات استراتژیکی است که احتمالاً بیشترین منافع اقتصادی و اجتماعی را به همراه دارند. (keenam, 2003: 8-12)
با در نظر گرفتن تعاریف ارائه شده و سایر تعاریف، آیندهپژوهی را چنین تعریف کردهاند:
آینده پژوهی، می کوشد تا معرفت و اندیشه ای آینده نگرانه را در میان بخش های تجارت، دولت و نهادهای دانش، برای درک فرصت ها و تهدیدهای محتمل طی 10 تا 20 سال آینده، در عرصه بازار و تکنولوژی ها، ایجاد کند و آن گاه با ایجاد و تقویت همکاری میان این سه بخش به جهت دهی فعالیت های آنان در راستای اهداف تعیین شده بپردازد. (همان).
تعریف مطلوب نگارنده در صفحات آتی ارائه خواهد شد.
آیندهپژوهی، پیشبینی آینده و اساساً قدم نهادن در فراسوی زمان و موقعیتها، همواره از امیال و آرزوهای دیرینه بشر بوده است. قدرت نامحدود ذهن و تخیل انسانها، همیشه یگانه ابزار نیرومند برای قدم نهادن در آینده بوده و هست. این قوة تخیل و جریان پویای ذهن، موجب فرا روی از زمان حال و قدم گذاشتن در آیندهای است که گاهی شگفتانگیز و غیرقابل باور مینماید.
تفکر دربارة آینده و حوادث آن، سابقهای به دیرینگی تاریخ خود آگاهی بشر دارد؛ همانگونه که مردم همة دورانها، همواره مشتاق کشف و علم به آینده خویش بودهاند؛ فعالیت معابد یونان باستان (مثل معبد مشهور دلفی) و رواج و رونق حرفة طالعبینی، ستارهشناسی، تعبیر خواب و … میان همة ملل و اقوام شاهد این واقعیت است.
در سال 1519 توماس مور، کتابی با نام یتوپیا (آرمانشهر)، منتشر ساخت. این کتاب نخستین نوشتاری است که به شیوه موشکافانه، به آینده میپردازد. بعدها نوسترآداموس، با نگارش چندین کتاب ـ از جمله کتاب سدهها ـ در سال 1555 از سرشناسترین پیشگویان شد. ادوارد بلامی در کتاب خود در سال 1888 چشمانداز جامعنگر از آینده بلند مدت را توصیف میکند ….
نخستین فعالیت آیندهپژوهی در قالب یک تحلیل علمی، حدود سالهای 1920- 1933 توسط یک گروه تحقیقاتی به سرپرستی ولیام اف اگبرن و در زمینه جامعهشناسی انجام شد. در سال 1945 نیاز به پیشبینی تکنولوژی برجستهتر شد و به همین منظور، مؤسسه «رند» (Rand) گروهی را مأمور کرد تا تکنولوژیهای نوظهور در یکصد سال آینده را پیشبینی کنند و زمینه
برتری آمریکا در رقابت با شوروی را فراهم سازند.(پرومیچیچ، همان: ص10).
این علاقة ذاتی و میل طبیعی به شناخت آینده در دوران کهن، به تدریج جای خودش را به ضرورت شناخت آینده در دوران معاصر داد؛ زیرا لازمة زندگی در دنیای پر سر و صدا و سیار امروزی ـ که شامل پیدایش توانمندیهای فنی و حاوی تغییراتی غافلگیر کننده و بیارتباط با زمینة قبلی است ـ همان مطالعه آینده به مثابة یک علم مدرن و امکان شناخت فرصتها و تهدیدات پیش روی است.
این زمان، دهة پیدایش سازمانهای آیندهپژوهی در گوشه و کنار جهان بود. در این سالها همزمان با پیدایش این سازمانها، کتابهای مقدماتی خوبی در این موضوع پدید آمد؛ همچون کتاب مدخلی بر هنر و علم شناخت و شکلدهی به جهان فردا که کتابی کلاسیک و هنوز هم مورد توجّه است.
سال 1967 شاهد اولین کنفرانس جهانی «آیندهپژوهی» بود که در اسلو برگزار شد. این اجلاس و شرکتکنندگان آن، به عنوان منبعی برای تدوین کتاب بشریت در سال 2000 مورد استفاده قرار گرفت. این کتاب توسط دو تن از اعضای اصلی اجلاس، یعنی، روبرت یونگ (مؤسس آیندهپژوهی وین) و جان گالتون (رئیس فدراسیون جهانی آیندهپژوهی) نوشته شد. پس از این سالها، در دهة 90 افرادی همچون ریک اسلاتر (بنیانگذار مرکز آیندهپژوهی استرالیا) و رولف کربیج (نویسنده کتاب آیندهپژوهی و سیاست)، نقش عمدهای در مطالعات آیندهپژوهی ایفا کردند.
در همین سالها یکی از نویسندگان جهان سوّمی به نام ضیاءالدین سردار، نظرات و انتقادهای مبسوطی را نسبت به گسترش آیندهپژوهی در مقالهای به نام «استعمار آینده» ارائه کرد. در پایان این سالها و آغاز قرن بیست و یکم،
باید از نویسندگانی چون یونجی ماسورا (استاد ژاپنی علوم اطلاعات) و پاول کندی (استاد تاریخ و نویسندة کتاب آمادگی برای قرن 21) نام برد. (دال، 1385: ص15ـ25).
آیندهنگاری از اوایل دهه 1990 م. با استقبال بینظیری از جانب برنامهریزی علم و تکنولوژی کشورهای مختلف رو به رو شد، به گونهای که در طی این دهه، تقریباً اکثر قریب به اتفاق کشورهای پیشرفته و یا در حال توسعه، برنامههایی را در این خصوص تدوین و اجرا نمودند. حتی سازمانهای بینالمللی نظیر سازمان توسعه صنعتی ملل متحد و اتحادیه اروپا نیز مراکز و مؤسساتی را جهت پرداختن به مقوله «آیندهپژوهی» تأسیس کردهاند (قدیری، 1386).
در دهة 60 آیندهپژوهی به عنوان یکی از رشتههای جدید علوم، پایهریزی گردید و نخستین دورة آموزش «آیندهپژوهی» در سال 1963 توسط جیم دی تور در ویرجینیا برگزار شد و … به این ترتیب «آیندهپژوهی» جزء فعالیتهای رسمی آموزشی ـ پژوهشی قرار گرفت. به نظر نگارنده این سطح از آیندهپژوهی، بیشتر از آنکه جنبه نظری و تئوریک داشته باشد، پرداختن به امور جزئی آینده (اقتصاد، سیاست، صنعت…) است؛ در حالی که آیندهپژوهی علمی، زیربنای تفکرات و اندیشههای انسان درباره آینده است. به همین جهت بایسته است که آن را در سطوح مختلف مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم.
با توجه به تعاریف و رویکردهای مختلف دربارة «آیندهپژوهی»، میتوان آن را در دو سطح و پارادایم، دستهبندی و تعریف کرد:
این نوع آینده اندیشی، بیشتر جنبة معرفتی و فکری دارد و نگرشهای کلان به تاریخ بشری ـ به خصوص آینده جهان ـ را شامل میشود. در این مفهوم از آیندهپژوهی ما با رویکردهایی گاهی همسان رو به رو هستیم که از جمله آنها میتوان به فلسفة نظری تاریخ اشاره کرد. فلسفه تاریخ، کشف الگو و قوانین حاکم بر تاریخ و شناسایی هدف، مسیرها و عوامل حرکت آفرین آن، جهت پیشبینی آینده و معنابخشی به حرکت تاریخ است. (کارگر، 1386: ص30).
همچنین میتوان از نوعی آیندهپژوهی مفهومی نام برد که همپوشانی فراوانی با «فلسفه نظری تاریخ» دارد. این نوع آیندهپژوهی کاوش سازمان یافته جهت پیشبینی آینده است و برای این کار به کمک یک محمل مفهومی و تطوّرات آن مفهوم در حال و آینده، به آیندهپژوهی میپردازیم. در این رابطه میتوان از محملهای مفهومیای چون تمدّن، ارتباطات، فرهنگ، حکومت و … بهره گرفت و نگاهی کلان به آینده داشت (کارگر، 1383: ص23 ـ24). بر این اساس میتوانیم دوگونه «آیندهپژوهی» همسان در اینجا شناسایی کنیم:
فلسفه نظری تاریخ (فرجامشناسی فلسفی ـ تاریخی)
آیندهپژوهی مفهومی (نظریه پردازی معطوف به آینده)
این نوع آیندهپژوهی در چند دهة اخیر رایج شده و در این نوشتار نیز همین نوع مورد نظر بوده است. این آیندهپژوهی، حاصل تلاقی سه دسته از مفاهیم در حوزههای مختلف است؛ یعنی: 1. برنامهریزی یا برنامهریزی استراتژیک؛ 2. آینده اندیشی؛ 3. شبکهسازی یا توسعه سیاست.
بر این اساس آیندهپژوهی به معنای مهیا بودن برای آینده و استخدام منابع
موجود به بهترین وجه ممکن و در راستای ارزشها و اهداف است. این همان تلاش سیستماتیک، برای نگاه به آیندة بلند مدت در حوزههای دانش، سیاست، فنآوری، اقتصاد، محیط زیست، جامعه و … است که هدف اصلی آن، شناخت فرصتها و فنآوریهای جدید و تعیین بخشهایی است که سرمایهگذاری در آنها، احتمال بازدهی بیشتری دارد.
آیندهپژوهی، به عنوان یک ابزار بسیار مؤثّر جهت سیاستگذاری (به خصوص سیاستگذاری علم و تکنولوژی) به دولتها کمک میکند تا در شرایط دنیای امروز، به چالشهایی همچون جهانی شدن و رقابت فزاینده، پاسخی مناسب، ارایه و اقداماتی مؤثر انجام دهند. رویدادها، روندها، تصویرها و اقدامها، چهار مؤلّفهای است که از درهم کنش آنها، آینده پدید میآید. یکی از کارکردهای مهم آیندهپژوهی این است که به مردم کمک کند تصویرهای خویش را از آینده (ایدهها، دغدغهها، امیدها، باورها و علایقشان را نسبت به آینده) محک زده و شفاف نمایند تا کیفیت تصمیمهایی که برای آینده میگیرند، بهبود یابد. دیگر آنکه آیندهپژوهی درصدد کمک به مردم است تا تصویرها و اقدامهای (کنونی) خود را از حد کوششهای فقط منفعلانه، فراتر برده، بکوشند تا آینده را پیشبینی کرده و سپس بر پایه پیشبینیهای [درستتر]، طرحهای عملی خود را اجرا کنند و به پیش ببرند. این فقط گام اول آیندهنگری است. گام بعدی ایجاد تصویرهای مثبت از آینده (آیندههای مطلوب و مرجّح) و اقدام به طرحریزی و تصمیمگیری براساس آن تصویرهای مثبت است.
یادگیری برای بینشمندی و بازنگری بینشهای مرتبط با آینده و آنگاه اقدام به طرحریزی و عمل بر پایه این بینشها، به گونهای که در عرصة
طرحریزی و تصمیمگیری رایج است، قلب آیندهپژوهی و آیندهکاوی را تشکیل میدهد. (دی تور، بی تا: ص105).
در جمعبندی این بحث میتوانیم آیندهپژوهی را چنین تعریف کنیم:
دانش شناخت نظاممند آینده در موضوعات و پدیدارهای مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و فنآوری که امکان انتخاب، برنامهریزی و مواجهه آگاهانه و مدبرانه با آنها را در حد مطلوب و مؤثّر فراهم میسازد.
آیندهاندیشان، برای شناسایی امکانات آینده و غربال کردن آنها و تهیه فهرستی از آیندههای محتمل و سپس جدا ساختن سناریوهای مطلوب از نامطلوب، از شیوهها، شگردها و روشهای متعددی استفاده میکنند. اما آنچه که در همه این روشها، کم و بیش مشترک است، تکیه بر معرفت ضمنی دانشوران در قلمرو مورد نظر است که در آن آیندهاندیشی صورت میگیرد. در دو دهة اخیر آیندهاندیشان در کنار توصیف آیندههای ممکن و محتمل، به کار تجویز برخی از سناریوها نیز روی آوردهاند. در رویکرد اخیر، فرض و مدعای اصلی آن است که آینده در زمرة امور ساختنی است و بنابراین میباید با تهیة نقشههای مطلوب، شالوده شکلگیری آیندههای مطلوب را از هم اکنون پی ریخت. (پایا، بی تا: ص13).
آیندهپژوهان اندیشگاه رند، نخستین کسانی بودند که به طور جدّی به مطالعه فنآوریهای نوظهور و پیامدهای آنها بر امنیت ملّی و توان نظامی یک کشور خاصّ پرداختند. آنان فنون و روشهای جدیدی را برای تفکر درباره آینده ابداع کردند. آیندهپژوهان دریافتند که جهان آینده، با جهان کنونی،
پیوسته است و بنابراین از طریق مطالعه نظاممند رویدادهای کنونی، میتوان دربارة رخدادهای آینده، مطالب فراوانی آموخت. نکته کلیدی این است که به جای مطالعه و تمرکز بر رویدادها؛ یعنی، رخدادهای ناگهانی و روزمره، باید بر روندها؛ یعنی، تغییرهای دراز مدت و پیوسته در حوزههایی همچون جمعیت، جامعه، اقتصاد، دفاع، محیطزیست و فنآوری تمرکز کرد.
آیندهپژوهان روش بسیار مفیدی با عنوان «سناریوسازی» را گسترش دادند. سناریو متضمن پیشبینی قطعی و دقیق جهان آینده نیست؛ [بلکه] توصیفی از رویدادهای ممکن و جداگانهای است که امکان وقوع آنها در آینده، وجود دارد. به بیان دیگر، سناریوها، آمیزهای از پیشبینیهای تخیلی و در عین حال واقعگرایانه از رخدادهای احتمالی آینده هستند. (ملکی فر و دیگران، بی تا: ص70 ـ 71).
روشهای «داستانپردازی» نیز در کمک به مخاطبان برای تخیل شرایط زندگی در آینده بسیار مفیدند. روشهای «دلفی و آیندهنگاری» از این واقعیت بهره میجویند که بهترین راه جمعآوری اطلاعاتی ارزشمند درباره آینده، مراجعه به خبرگان آگاه و تشویق آنها به گفتمان است.
مدلهای شبیهسازی نیز ساختاری کمّی برای بررسی و مطالعه گزینهها را فراهم میآورند. به کمک روشهای «تحلیل تصمیم»، میتوان خطاها و اشتباهات موجود در استدلال انسانها را تصحیح کرد و … البته هر یک از تکنیکها و روشهای فوق به تنهایی برای پشتیبانی از تصمیمگیریهای بسیار پیچیده همراه با عدم قطعیت عمیق، ناکافی هستند. (لمپرت و دیگران، 1385: ص24 ـ 27).
با توجه به این توضیح مختصر، میتوان روشهای پیشبینی آینده را چنین شمارش کرد:
سناریوسازی (دیدگاههای چند گانه دربارة آینده)؛
روش دلفی (داستانپردازی گروهی و جمعآوری دیدگاهها در مراحل زمانی خاص و مکرر آنان)؛
آیندهنگاری (داستانپردازی گروهی و جمعآوری کارشناسان در یک جا و اخذ نظرات آنان)؛
مدلهای شبیهسازی (مثل مدل شبیهسازی World3)؛
روش دیدبانی (پایش مستمر تغییرات جهانی و رصد کردن هر نوپدیدار جدید)؛
تحلیل روند (مطالعه یک روند مشخص برای کشف ماهیت و علّت آن)؛
پایش الگوهای نوظهور (شامل روشهای ردگیری، شبیهسازی و …)؛
برونیابی روندها (ترسیم نموداری تغییرات روندها)؛
روش پانل (تأمّل متخصصان در موضوعات برجسته)؛
روش پیمایش محیطی (پیمایش تغییرات محیطی و درک نیروهای خارجی)؛
روش ذهنانگیزی (توفان فکری برای تولید ایدههای جدید)؛
نظرخواهی و مشاوره و …. (خزایی و پدرام، 1387: ص 44 ـ 88).
این روشها ذیل سه روش کلی آینده پژوهی قابل جمع است:
الف. روشهای هنجاری و روشهای اکتشافی؛
ب. روشهای کمی و روشهای کیفی؛
ج. روشهای مبتنی بر فرض و روشهای مبتنی بر نظر.
نقد و بررسی این روشها مجال فراختری میطلبد که از گستره این مقاله خارج است.
مهدویتپژوهی، کاوش علمی و نظاممند در یکی از آموزههای حیاتی و بنیادین اسلام و دستیابی به نگرش جامع و کامل آن درباره هستی و فرجام حیات بشری و شناخت برنامه و راهبرد اساسی دین برای زندگی مطلوب، معقول و انسانی است. مهدویتپژوهی، رویکرد نوین پژوهشی و نظریهپردازی دینی در عرصه نجاتگرایی، حقخواهی، حقیقتگرایی، چشم به راهی پویا، حجّتشناسی، انقلابشناسی، اصلاحگری، جهانگرایی و… است. مهدویتپژوهی، شناخت طرح کلان الهی برای آینده بشریت و چگونگی قرار گرفتن در مدار مشیت او برای رسیدن به جامعه آرمانی است.
«آموزه مهدویت» اندیشهای معطوف به آینده است که براساس برنامه الهی، حرکت تاریخ به سوی آن برگشت ناپذیر و وعده داده شده است. از امام باقر علیه السلام سؤال شد: آیا میشود امر قطعی الهی تغییر کند؟ فرمود: آری. گفته شد: میترسیم دربارة ظهور قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین شود! فرمود: خیر در ظهور قائم هیچ تغییری ایجاد نمیشود؛ سپس آیه {ان اللّه لا یخلف المیعاد} را قرائت کرد. (نعمانی، 1404ق: ج2، ص250).
این قطعیت آینده و حتمیت ظهور، سامان بخش اندیشهای شده است که کنکاش دربارة آن (مهدویتپژوهی)، ما را به ساحل امیدواری، رهایی و رستگاری رهنمون میشود و معرفتافزای شیفتگان حقیقت است. شناخت اندیشه مهدویت، تنها بخشی از معارف بیکران دربارة منجی موعود است که
از سوی پیامبر رحمت و عترت پاک او در اختیار ما گذاشته شده است:
مهدی این امت، از فرزندان او (حسین) است... دنیا به پایان نمی رسد تا اینکه مردی از فرزندان حسین، آن را که پر از ظلم و ستم شده، آکنده از عدل و داد کند (شیخ مفید، 1413 ق: ص208).
شناخت آینده از این منظر، «اندیشهپژوهی» است؛ اما میتوان فراتر از این هم حرکت کرد و آن را از منظر «آیندهپژوهی» (فهم روندها، رویدادها و تصویر وضعیتها و اقدامها) تبیین کرد و علم جدیدی تحت عنوان «آیندهپژوهی مهدوی» شکل داد. آیندهپژوهی مهدوی عبارت است از دانش شناخت نظاممند آینده با رویکرد دینی و دربارة موضوعات و پدیدارهای مختلف که امکان فهم درست مواجهه آگاهانه و مدبّرانه آنها در حد مطلوب و مؤثر فراهم سازد و موجب حرکت جامعه در سطوح میشود (حرکت به سمت جامعه آرمانی و برنامهریزی مناسب در راستای چشمانداز ترسیم شده).در این راستا باید بدانیم که «آموزه مهدویت»، در چند سطح و چشمانداز، قابل طرح و تحلیل است:
در این سطح، گزارههایی چون: باورداشت منجیگرایی، جایگاه امام در هستی، شناخت اصولی موعود الهی، بایستگی انتظار، شناخت وظایف فردی و اخلاقی منتظر، باور به ارجمندی انگارههایی چون عدالت، معنویت، عقلانیت و به عنوان مؤلفههای مقدّماتی و بنیادین «آموزة مهدویت» مورد نظر بوده و اساس و زیرساخت آن را تشکیل میدهند. اصل این اعتقاد هر چند معطوف به آینده است؛ ولی بیشتر ناظر به وظیفة فعلی افراد و تقویت بنیانهای فکری و معرفتی آنان است.
این سطح، راهبردی و استراتژیک بوده و خط مشی، برنامهها و رویکردهای عملی باورمندان به منجی موعود و منتظران ظهور او را سامان میبخشد. در این سطح گزارههایی چون آمادگی و زمینهسازی برای ظهور، تشکیل جامعه مهدوی و شناخت بایستههای سیاسی ـ اجتماعی منتظران، علایم آخرالزمان و نشانههای ظهور، نقش کلیدی صالحان و حقگرایان و انتظار پویا مورد تحلیل و ارزیابی قرار میگیرد. در این سطح مسؤولیتهای منتظران و کنش جمعی برای رسیدن به جامعه آرمانی و جایگاه اندیشه مهدویت در برنامههای راهبردی، الگوبرداری از جامعة آرمانی و … مطرح است و میتوان در جهتگیریها و سیاستگذاریهای ملی و فراملّی از آن بهره گرفت.
این سطح، کانون محوری و نقطه عطف منجیگرایی بوده و تحقق جامعه مطلوب و آرمانی را شامل میشود. در این سطح موضوعات و انگارههای مهم و کلان آموزة مهدویت؛ چون: ظهور، قیام و انقلاب جهانی، پیروزی انقلاب، حاکمیت جهانی، تشکیل حکومت جهانی و … مطرح است. اراده و خواست الهی، جایگاه ویژه امام زمان در اصلاح و مدیریت جهان، حضور صالحان و رجال الهی، زیباییهای عصر ظهور و … در این بخش، تحلیل و ارزیابی میشود.
در این سطح بنیادین و غایتگرایانه، موضوعات مهمی چون فرجام تاریخ، تحقّق غایتمندی هستی و وصول به هدف نهایی عالی آفرینش و نظام امامت و
مدیریت تکوینی بر جهان، اراده قاهر الهی در اصلاح جهان و … مطرح است. در این سطح است که «حقّ»، ظهور و تجلّی کاملی مییابد و «سرّ الهی» آشکار میگردد و عدالت، شریعت، معنویت و… پابرجا میشود؛ چنانکه امین وحی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به جابر بن عبدالله انصاری فرمود:
این امر (مهدویت)، از امور الهی و سرّی از اسرار خداوند است که علّت و سبب آن بر مردم پوشیده است. پس، از شک کردن در آن، دوری کن که کفر به حساب می آید (طبرسی، 1390ق: ص339).
از امیر بیان حضرت علی علیه السلام نیز روایت شده است:
... او قیام کننده برای حق، ظاهرکنندة دین و گسترش دهندة عدل است. سوگند به کسی که محمد را برای نبوّت برگزید، خداوند مهدی را بر تمام مخلوقاتش برگزیده است. (صافی گلپایگانی، 1419: ص467).
به نظر میرسد، آیندهپژوهی به معنای اخص (تلاش نظاممند برای نگاه به آینده دانش، سیاست، اقتصاد، فنآوری، اجتماع و …) میتواند ناظر به سطح دوّم آموزة مهدویت (سطح میانی و راهبردی آن) باشد و آیندهپژوهی به معنای اعم (آیندهپژوهی مفهومی و فلسفی)، بیشتر مربوط به سطح نهایی و عالی آن (سطح چهارم). آیندهپژوهی میتواند مباحث و موضوعات راهبردی و استراتژیک (سطح دوم) را تحت پوشش قرار دهد و با ارزیابی تغییرات و تحولّات فرا رو، مسؤولیتها و برنامههای منتظران را برای رسیدن به جامعة موعود (در سطح سوم) تبیین و روشن سازد همچنین تغییرات و تحولات و تحولات جهانی را در راستای تشکیل حکومت جهانی، مورد سنجه و ارزیابی قرار دهد. در واقع آیندهپژوهی به ما کمک میکند تا از سطح مقدّماتی و زیربنایی فراتر رفته و وارد سطح مؤثّر و استراتژیک شویم و نقش خود را در زمینهسازی انقلاب
جهانی مهدوی(براساس رصد کردن تحولات محتمل و ممکن جهانی) بهتر ایفا کنیم و در عین حال تصویری روشن و حقیقی، از جامعه مطلوب و مرجّح ارائه دهیم.
برای بررسی و تحلیل این نظریه، نیاز به شکلگیری «آیندهپژوهی مهدوی» به شدّت احساس میشود. در واقع میتوان بعضی از مباحث آموزه مهدویت را، در قالب «آیندهپژوهی» تبیین کرده؛ همانگونه که میتوان آیندهپژوهی را در چهارچوب و قالب «مهدویتپژوهی» قرار داد و دانش جدیدی ـ با روشهای خاص یا مشترک ـ به وجود آورد؛ یعنی، آیندهپژوهی مهدوی را شکل داد.
«آینده»، پایدارترین آموزهای است که مورد توجّه ادیان الهی ـ به خصوص اسلام ـ است. پارهای از تعالیم و آموزههای آن در رابطه با آینده و متوجّه ساختن انسانها به فرجام جهان است. این فرجام باوری هم میتواند شامل معاد باوری باشد و هم پایان باوری تاریخی و بر این اساس هم پیشگویی غیبی شکل میگیرد و هم سنّتشناسی تاریخی. بهرهگیری از آیات و روایات و تأمّل و اندیشه در حوادث و رویدادها، میتواند نگاه ما را به آینده، سامان درستی بخشد و یک نوع آیندهپژوهی متعالی، مطمئن، بالنده و مترقّی را شکل دهد. این رویکرد علمی ـ پژوهشی با محوریت «آموزة مهدویت» شکل گرفته و میتواند تشکیلدهنده دانش جدیدی با نام «آیندهپژوهی مهدوی» باشد. مهمترین رکن این رویکرد، «انتظار ظهور منجی موعود» است که تأثیر به سزایی در آیندهشناسی، فرجام باوری، هدفمندی، امیدگرایی و… دارد.
انتظار؛ یعنی، چشم به راهی، حرکت رو به جلو، نظر و تأمل داشتن به
آینده، قرار گرفتن در جهت و مسیر درست. انتظار در لغت به معنای «درنگ در امور، نگهبانی، چشم به راه بودن و امید داشتن به آینده است» (مصطفوی، بی تا: ج12، ص166). این کلمه از «نظر» به معنای نگاه کردن گرفته شده و گاهی مراد از آن تدّبر، تأمّل و دقت است (قرشی، بی تا: ج13، ص81).
براساس نوشته تفسیر نمونه، «نظر» در اصل به معنای گردش فکر و یا اندیشه است، برای مشاهده یا ادراک چیزی؛ چنان که گفته میشود: «نظرت فلم تنظر»؛ یعنی نگاه کردی، ولی در آن تأمّل نکردی و به فکر و اندیشه نپرداختی که معنای تأمل و جستوجوگری در آن افتاده و نیز به معنای معرفت حاصل از جستوجوگری آمده است. راغب میگوید: نظر و انتظار، هر دو به یک معنا است. (مکارم شیرازی و دیگران، 1374: ج12، ص295). گاهی نیز این کلمه به معنای چاره اندیشیدن، منتظر بودن برای دانستن چیزی، نظاره کردن و … آمده است. (خرمشاهی، 1377: ج2، ص241).
انتظار در اصطلاح، به معنای «چشم به راه بودن ظهور واپسین ذخیره الهی و آماده شدن برای یاری او در برپایی حکومت عدل و قسط در سراسر گیتی است». برخی گفته اند: «انتظار کیفیتی روحی است که باعث به وجود آمدن حالت آمادگی (انسان ها) برای آنچه انتظار دارند، می شود و ضد آن، یأس و ناامیدی است» (موسوی اصفهانی، بی تا: ج2، ص235).
انتظار در چشمانداز آیندهپژوهی، از حالت چشم به راهی و امید بستن صرف به آینده، فراتر میرود و تبدیل به آیندهنگری؛ یعنی تأمل و جستوجو در حوادث و شناخت و معرفت درست اوضاع و رویدادها میشود. مهمترین رکن این انتظار، آیندهنگری، مسؤولیتشناسی، الگوبرداری و زمینهسازی برای رسیدن به وضعیت مطلوب است که میتوان از آن با عنوان «علم الانتظار»،
«انتظار پویا» و «انتظار مثبت و سازنده» یاد کرد. این انتظار، تأثیر به سزایی در سامان بخشی به برنامهها و رفتارهای فردی، جمعی و فرا ملّی دارد و در تعیین راهبردها و استراتژیها براساس آینده موعود و وضعیتهای ممکن و محتمل و مرجح، نقش ایفا میکند. در دوره غیبت کبری و عصر پیشاظهور، شناخت عقاید و افکار، موضعگیریها و اعمال، حوادث و تحولات و … اهمیتی ویژه مییابد و بصیرت و فهم درست را به وجود آورد. لازمه این کار، انتظار مستمّر و پیوسته و تسلّط بر اوضاع و پدیدهها و پویایی و حرکت است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
در هر صبح و شام، منتظر فرج باش (وانتَظَرِ الفَرَجَ صباحاً و مَساءً) (مجلسی، 1403: ج52، ص133).
از امام باقر علیه السلام نیز نقل شده است:
زمانی که ببینی فقر و نیاز بسیار شود و مردم همدیگر را انکار کنند و ... پس در این زمان، منتظر امر الهی (ظهور) باشید (مجلسی، همان: ص270).
از پیامبر اکرم نیز روایت شده است:
زمانی که مسند و کرسی برای نااهلان گذاشته شد، پس منتظر برپا شدن ساعت باشید (مصطفوی، 1386: ص42).
این روایات به تصریح یا تلویح، نظر منتظران را به این نکته جلب میکند که برای درک و شناخت امر الهی (ظهور)، نیاز به شناخت تحوّلات و تغییرات است و در واقع شخص منتظر در کنار انتظار ظهور منجی موعود، پیوسته رویدادها و حوادث پیرامون آن را نیز مورد رصد، شناسایی و ارزیابی قرار میدهد و براساس آن، تصمیمگیری و برنامهریزی میکند. برای تحقق زمینهها و شرایط قیام جهانی میکوشد و آمادگی هر چه بیشتری برای آن پیدا میکند.
آیندهپژوهی مهدوی شاخصهها و مؤلفههای مختلفی دارد که هر کدام از آنها ظرفیت و بستری برای فعالیتهای آیندهپژوهانه است و نیاز است که فعالیتهای کلان پژوهشی برای شناخت واقعی و کاربردی کردن آنها صورت گیرد. بر این اساس آیندهپژوهی دارای شاخصهها و محورهای زیر است:
علایم ظهور و قیام، نشانهها، حوادث و رخدادهایی هستند که براساس پیشگوییهای معصومین، پیش از ظهور یا در آستانة آن یا هم زمان و یا پس از ظهور منجی موعود پدید میآیند. تحقق و پدیداری هر یک از این علایم، نوید و بشارتی از ظهور آن حضرت و نزدیکتر شدن قیام جهانی ایشان است. علایم آخرالزمان (آخرالزمانشناسی) نیز در این گستره قابل بحث و تحلیل است.
این نشانهها، به چند دسته تقسیم میشوند و در فواصل مختلف زمانی (دور و نزدیک و یا حین قیام) روی میدهند. بعضی از آنها حتمی و بعضی دیگر غیرحتمی بوده و شامل حوادث طبیعی، اجتماعی و سیاسی، معجزات و … میشوند. شناخت و رصد کردن این نشانهها، به جهت آشنا شدن با شرایط ویژة قبل از قیام جهانی و نیز شناسایی مدعیان دروغین مهدویت و … بایسته است، به جهت وسعت و سرعت تغییرات و تحولات جهانی و گستردگی پدیدههای نوآمد، نیاز به آیندهپژوهی در این ساحت به جدّ احساس میشود و بیان گسترده نشانههای ظهور نیز جهت توجه دادن مردم به آنها و حساس کردن آنان نسبت به رویدادهای آینده است؛ به خصوص آنکه پدیدههای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و … به صورت گسترده تحت عنوان علایم آخرالزمان نیز مطرح شده و شامل تغییرات گسترده و جهانی است.
در روایتی نقل شده است: حذیفه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: آیا علایمی هست
که دالّ بر وقوع چنین وضعی در دنیا باشد (فَهَلْ مِنْ عَلامة یسْتَدَلُّ بها علی ذلک)؟ آن حضرت نیز ضمن مثبت دانستن پاسخ، به شمارش نشانههای آخرالزمان پرداخت (میر جهانی، 1376ق: ج1، ص291).
جالب این است که زمان پیدایی نشانههای ظهور، حساب و کتابهای ستارهشناسان (و آیندهپژوهان عرفی و تجربی) فرو میریزد و تنها به کمک «آیندهپژوهی قدسی» میتوان به حقایق امور دست یافت. حضرت باقر علیه السلام میفرماید:
پیشاپیش ظهور مهدی ما دو نشانه بزرگ دیده می شود: خسوف ماه در پنجم آن و کسوف خورشید در پانزدهم ماه ... بنابراین [در این زمان] حساب های منجمان و آینده بینان فرو خواهد ریخت (و عنده ذلک یسقط حسابُ المنجمین) (قزوینی، 1378: ص299).
به هر حال عصر قبل از ظهور منجی، از یک سو دوره پسرفتها و انحطاط و از سوی دیگر دوره پیشرفتها و رشد و توسعه است. در زمینه وقوع یا عدم وقوع روایات پیشگویی نیز، میتوان آنها را به چند دسته تقسیم کرد:
پیشگوییهایی که در گذشته واقع شده است؛ مانند تبدیل خلافت به سلطنت، پیدایش حکومت بنیامیه، انقراض بنیعباس، جنگهای صلیبی و….
پیشگوییهایی که امروزه شاهد وقوع آن هستیم؛ مانند اخبار مربوط به فساد و فحشا، انحرافات و یا پیشرفتهای علمی، ارتباطاتی و اطلاعاتی و….
پیشگوییهایی که هنوز محقّق نشده است؛ مانند: خروج سفیانی، قیام یمانی، مسأله دجال، صیحة آسمانی و…. (صدر، 1382: ص229 ـ 232).
آیندهپژوهی مهدوی ضمن رصد کردن تحولّات جهانی، میتواند با ارزیابی و تحلیل نشانههای ظهور، اذهان و افکار بشری را به آن هنگامه موعود، متوجّه سازد و شواهدی نیز در حقانیت آن ارائه دهد. رویدادهایی چون فراوان شدن
آبها و سیلاب از یک سو و خشک شدن برخی از دریاچهها، وقوع فتنهها، آشوب جهانی، ناامنی فراوان، درگیری و کشتار در عراق و بغداد، قحطی و گرسنگی، آمدن 80 پرچم به جنگ اعراب، کشته شدن برخی از شاهان، وقوع قیامهای حقطلبانه، شیوع برخی از بیماریهای مهلک، وقوع برخی از تحولات در آسمان و … زمینههای بسیار مناسبی برای مطالعه دربارة آینده کوتاه مدت و میان مدت است.
شرایط به اموری گفته میشود که تحقق ظهور وابسته به وجود آنها است و تا آنها محقّق نشوند، ظهوری در کار نخواهد بود. به عبارت روشنتر، شرایط ظهور زمینههایی است که امکان تحقق ظهور منجی موعود را فراهم میآورد و آن را امری منطقی و لازم مینمایاند. شرایط متعددی برای ظهور و انقلاب جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باید فراهم شود؛ زیرا ظهور نیز مانند هر پدیده و انقلاب دیگری، به زمینة مساعد برای بروز و نتیجه دادن احتیاج دارد و ممکن است بدون آن شرایط و بسترها، ظهور اتفاق نیفتد. از جمله این شرایط میتوان به وجود رهبر جهانی، برنامه و استراتژی حرکت و حکومت، یاوران کارآمد و پذیرش جهانی و آمادگی مردمی اشاره کرد. بر این اساس یکی از بایستههای انتظار پویا، زمینهسازی و مقدمه چینی و آمادگی جمعی و جهانی (و یا آمادگی جبهة حق) برای ظهور است.
هر نهضت و انقلابی در صورتی امکان پیروزی و نتیجهبخشی را دارد که قبلاً در ابعاد مختلف، برای آن زمینهسازی لازم شده و شرایط برای پیروزی آن فراهم گردد. همچنین افکار عمومی برای پشتیبانی و حمایت از آن آماده شوند تا آن نهضت بتواند به پیروزی برسد. این شرایط میتواند ذهنی و عینی باشد؛ به
این صورت که نارضایتی عمیق و گسترده در سطح جهانی از حاکمیت دولتهای ظالمانه و جهانیسازی ظلم شکل بگیرد و از طرفی تقاضای جهانی برای برقراری عدالت جهانی گردد. همچنین باید آمادگیهای علمی، نظامی، سیاسی و… صورت گیرد که نیاز به برنامهریزی و سیاستگذاریهای کلان دارد.
آیندهپژوهی در این راستا میتواند ضمن شناسایی وضعیتها و موقعیتهای پیشرو، اطلاعات و پیشبینیهای لازم را برای اتخاذ تصمیمات راهبردی در اختیار زمینهسازان ظهور و دولت زمینهساز قرار دهد. براساس روایات، جهان آکنده از جور و بیداد و فساد خواهد بود؛ لکن در گوشه و کنار جهان ـ به خصوص در مناطق اسلامی و شیعی ـ مردمی خواهند بود که معتقد به حق و بصیر در امر دین و چشم به راه منجی موعودند و برای پیوستن به امام و کمک و یاری ایشان آماده میباشند. این منتظران آماده، تا حدودی سازمان یافته بوده و دارای تشکیلات، برنامه و امکانات هستند؛ چنان که در روایتی آمده است:
«مردمی از شرق قیام می کنند و زمینه حکومت امام مهدی را فراهم می سازند (یخْرُجَ اُناسٌ من المشرقِ فُیوطّئون للمهدی سلطانه) (بحرانی، 1417: ص147).
از امام علی علیه السلام نیز نقل شده است:
«پرچمی از خراسان بیرون می آید؛ [حاملان این پرچم] اصحاب سفیانی را شکست می دهند تا اینکه به بیت المقدس می رسند و زمینه حکومت حضرت مهدی را فراهم می سازند (توطیء للمهدی سلطانه) (کورانی، 1386: ص206).
بنابراین تحقق یافتن این حکومت جهانی، چندان هم بدون مقدمه و ابتدا به ساکن نیست؛ بلکه با مقدمهچینی و زمینهسازی قیامکنندگان مشرق و حرکت
پرچمهای خراسان و ایرانیان و… است. موفقیت منتظران بصیر، مؤمن، متحرّک و منتظر، زمینهای میشود برای گرد هم آمدن و به هم پیوستن صفوف انقلابیون که سرانجام به دوران دعوت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میرسند، به ندای او پاسخ میگویند و هسته اصلی مقاومت مؤمنان را تشکیل میدهند (حکیمی، 1382: ص321).
زمینهسازی برای قیام امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دارای دو جنبه است:
رشد ایمانی، جهادی و آگاهی سیاسی (فرهنگسازی جامع و فراگیر)؛
ایجاد تشکیلات سیاسی، نظامی، اقتصادی، اداری و اطلاعاتی (آصفی، 1358: ص41 ـ 42).
این تشکیلات، بدون وجود نظام سیاسی و دولت در جهان محقّق نخواهد شد و این همان دولت زمینهساز است که در روایات مژدة برپایی آن داده شده است. شکلگیری چنین نیرویی در جهان، ظهور امام را نزدیک میکند و بدون این عوامل طبیعی، شاید ظهور امام فراهم نیاید. کسب چنین نیرویی نیازمند عمل و حرکت در متن زندگی و جریانهای جهانی است و بررسی وضعیت گروهها، مکاتب و افکار و تقویت جبهة حق و خداخواه ضروری مینماید.
آیندهپژوهی مهدوی، یعنی حضور فعال و پویا در جریانهای جهانی و شناسایی حوادث نوظهور و ارائه برنامههای لازم در جهت ایجاد شرایط و زمینههای ظهور. از امیرمؤمنان علی علیه السلام نقل شده است:
«... تا زمانی که انسان شقی، شقاوتش را و انسان نیکوکار، نیکویی اش را آشکار نکند، آنچه را که چشم انتظارش هستند، به وقوع نخواهد پیوست (مجلسی، همان: ص111).
«توقّع»، انتظار حصول چیزی را داشتن و منتظر وقوع امری بودن است. «وقوع» و «وقعه»، به معانی ثبوت، ظهور، آمدن و پابرجا شدن آمده است (قرشی، همان: ج3، ص 234 ـ 235). «متوقّع» به کسی میگویند که پیوسته منتظر حصول چیزی باشد و منتظران ظهور منجی را متوقع میگویند؛ چون به طور پیوسته و مستمرّ در انتظار و چشم به راه هستند. نه یأس و دلمردگی آنان را فرا میگیرد و نه ضعف و فتور و سستی.
منتظران واقعی امام زمان، در زیارت آن حضرت خود را منتظر و متوقّع ظهور معرفی میکنند:
«اگر روزگاران طولانی و عمرها بلند شود، جز این نیست که یقینم دربارة تو افزون می شود، عشق و دوستی ام برای تو زیاد می گردد، توکل و اعتمادم به تو افزایش می یابد و برای ظهور تو متوقع و آماده و پیوسته مسؤولیت پذیر خواهم بود (و لظهورک الا متوقعاً و منتظراً …) (قمی، بی تا).
توقّع و چشم به راهی پیوسته و پابرجا، بدین معنا است که انسان دائماً وقوع حادثه و رویداد مهمی را در آینده دنبال و جستوجو کند. توقّع و رصد کردن تحولّات اساسی و بنیادین در آینده، شامل دگرگونیها و پدیدارهای نوآمد نیز میشود. یک آینده پژوه نیز به طور مستمر و پا برجا، در جستوجو و رصد کردن تغییرات و تحوّلات ـ به خصوص رویدادهای جدید و غیرمنتظره ـ است و هر پدیده و تحوّلی برای او جالب توجّه و تأمل برانگیز میباشد.
در آیندهپژوهی مهدوی، آیندهاندیشی پا برجا و فعال و توجّه مستمر به آینده ـ به خصوص امر فرج و ظهور امام زمان ـ مورد تأکید قرار گرفته است. از حضرت ابی جعفر علیه السلام نقل شده است:
«هر گاه دیدید که آتشی عظیم از جانب مشرق روشن شد و عمر آن سه روز یا هفت روز ادامه یافت، متوقع (فتوقعوا) فرج آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم باشید... » (موسوی اصفهانی، همان:ج2، ص184).
محمد بن مسلم از حضرت باقرالعلوم علیه السلام نقل میکند:
منتظر صدایی که ناگهان از ناحیة دمشق میرسد، باشید (توقّعوا الصوت). البته در این [صوت] برای شما فرج عظیمی است (نعمانی، همان: ص279).
جالبتر اینکه در روایات نه تنها توصیه به انتظار وقوع ظهور شده؛ بلکه در کنار آن سفارش به انتظار مداوم و پابرجای رویدادها و حوادث فراوانی شده است؛ چنان که از امام علی علیه السلام نقل شده است:
تا زمانی که شما در مقابل دیگران از مرده ها هم پست تر نشوید، امر خداوند محقّق نمی شود. پس متوقّع این باشید که در این هنگام کارهایتان بر وفق مرادتان نخواهد بود و رشتة خویشاوندی پاره خواهد شد و کودکانتان به کار گرفته خواهند شد... (الا فَتَوَقّعوا من اِدبارِ امُورِکم و انقطاعِ وصلکم و استعمال صغارِکم …) (سیدرضی، بی تا: ص126).
امام باقر علیه السلام یکی از وظایف اصلی دوران غیبت را ـ که آکنده از سختی ها و دشواری ها است ـ آینده اندیشی مستمر و پابرجا می داند:
... در این زمان، صبح و شب فرج را پی جویی کنید (… فعند ذلِک تَوقَّعُوا الفَرَجَ صَباحاً و مساءً) (شیخ طوسی، 1411: ص267).
«ترقّب»، به معنای مراقبت و محافظت دائمی و کنترل و نظارت است. این کلمه از «رقبه و رقوب» به معنای حفظ و انتظار است. در صحاح و قاموس، رقیب به معنای حافظ و منتظر آمده است. راغب آن را به معنای احتراز و
انتظار گرفته است؛ چنان که قرآن میفرماید: {فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ خَائِفًا یتَرَقَّبُ} (قصص: 21). ؛ یعنی، موسی صبح کرد، در حالی که ترسان بود و انتظارش را میکشید (قرشی، همان: ج2، ص12و 113).
به نظر برخی «رقیب و ارتقب»، در اصل از «رقبه» (به معنای «گردن») گرفته شده است و از آنجا که افرادی که منتظر چیزی هستند، پیوسته گردن میکشند، به معنای انتظار و مراقبت از چیزی آمده است. رقیب نیز در اصل به کسی میگویند که از محلّ مرتفعی، به اوضاع نظارت میکند و سپس به معنای حافظ و نگهبان چیزی آمده است؛ زیرا نگهبانی از لوازم نظارت است (مکارم شیرازی و دیگران، همان: ج12، ص218).
دیدبانی به معنای پایش مستمرّ تغییرات جهانی در زمینههای مختلف، توسط یک اندیشکده یا یک گروه علاقهمند به آیندهپژوهی است که نوعاً بر پایه بررسی نظاممند محتوای مطالب، نوشتهها و گفتهها انجام میشود. «ترقّب» (دیدبانی مؤثر) نیز از اموری است که منتظران منجی موعود خود را ملزم به رعایت آن میدانند و در پس انتظار مستمر، موشکافانه و آگاهانه حوادث و رویدادها را رصد میکنند و مراقب اوضاع و احوال روزگار خود و آینده هستند و در واقع نسبت به رویدادها و اوضاع بیتفاوت و ساکت نیستند؛ چنانکه در زیارت حضرت صاحبالامر میگویند:
اگر روزگاران طولانی و عمرها بلند شود، جز این نیست که یقینم دربارة تو افزون می شود و عشق و دوستی ام برای تو زیاد می گردد... و برای ظهور تو متوقع و آماده خواهم بود و برای جهاد در رکاب پیشگاه تو، چشم به راهی و دیدبانی خواهم کرد (و لجهادی بین یدیک مترقّبا) (قمی، بی تا).
«مترقّب» کسی است که دائماً مراقب اوضاع بوده و از افتادن در دام ها و
حوادث ناشناخته محافظت میکند. از امام صادق علیه السلام دربارة نشانهها و حوادث آخرالزمان نقل شده است:
می بینی که گناه کردن علنی شده است... می بینی که عاق والدین آشکار می شود... نشانه های حق کهنه می گردد. پس از این مسائل بر حذر باش و از خداوند نجات بخواه و بدان که مردم در خشم و غضب الهی هستند و خداوند بنا به مصلحتی به آنها مهلت داده است. پس مراقب باش (فَکن مترقّباً) و تلاش کن که خداوند تو را در میان آنها نبیند (مجلسی، همان: ج52، ص256).
بر این اساس انتظار ظهور منجی موعود، با دیدبانی مؤثر و فعّالانه آینده پیوند دارد و شناخت اوضاع و پدیدهها برای در امان ماندن از پیامدهای سوء آنها، ضروری است؛ به خصوص که اوضاع جهان در عصر قبل از ظهور نابسامان و آشفته خواهد بود. حضرت علی علیه السلام در پاسخ به سؤال مالک اشتر (دربارة زمان قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ) میفرماید:
هنگامی که نابود شونده، نابود شود و حقایق مخفی گردد و ملحق شونده، ملحق گردد (مردمان به حکومت ها ملحق شوند) و پشت ها سنگین شود و کارها و اشیاء نزدیک به هم گردد... پس در زمانی که این علایم واقع شد، مردمانی خروج می کنند که گناه و جنایاتی مرتکب می شوند و «جزائر» را مالک می گردند ... و عراق را فتح می کنند و با ایجاد [ترس] و خونریزی، از شکاف باز می دارند؛ پس در آن هنگام مراقب باشید و [چشم و حواستان را متوجّه امام زمان کنید که] به زودی ظهور خواهد کرد (ترقّبوا خروج صاحب الزمان) (خادمی شیرازی، 1385: ص99 ـ 100).
در واقع این توجّه به آینده، بیانگر وظیفه و مسؤولیت منتظران نیز میباشد که در آن زمان مراقب اوضاع بوده و برخلاف جهت رویدادها قرار گیرند و
مواظب همه چیز باشند و در عین حال در این دوران مترصد ظهور منجی موعود هم باشند.
در روایت دیگری آمده است:
هنگامی که فاسقان بر مردم حکومت می کنند و انسان های رذل رهبر آنها می شوند، مردم از ترس به آنها احترام می گذارند! غنا و موسیقی آشکار می شود. هر امّتی، امّت قبل از خود را لعن می کند. در این زمان منتظر باد سرخ، زلزله، مسخ، خسف و نشانه های دیگر خداوند باشید (فارتقبوا عند ذلک ریحاً حَمراءَ و زلزلةً و مسخاً و قذفاً و آیاتٍ تتابَعُ) که یکی پس از دیگری، همچون حلقه های گردن بند، بر شما نازل می شوند (مجلسی، همان: ص258).
براساس این روایت روشن میشود که یک آیندهپژوه، تمامی پدیدههای طبیعی، سیاسی و اجتماعی، فرهنگی و … را شناسایی میکند و برای محافظت خود و جامعه از آنها، برنامههای لازم را ارائه میدهد.
صاحب جواهر در شرح روایتی از امام باقر علیه السلام (کلینی، همان: ج8، ص381). مینویسد:
مرابطه در این روایت به معنای اراده انتظار فرج در تمام ساعات شبانه روز است (ارادة ترقّب الفرج ساعةً بعد ساعةٍ)؛ همچنان که در بعضی، از روایات به این معنا اشاره شده است... (نجفی، بی تا: ج21، ص43).
یکی از انگارههای بایستة توجّه در مورد آینده، هشدارها و تحذیرهای فراوان و مکرّری است که در روایات مطرح شده و توجّه اذهان به آن سمت جلب شده است. در واقع بیان این هشدارها و خبر دادن از خطرات، فتنهها و
کاستیهای فرا روی بشر، به جهت آگاهاندن مردم نسبت به وضعیتهای ممکن و محتمل در آینده است. در این صورت آنان باید با درایت و حساب شده با آنها رو به رو شوند و مشکلات آینده را به خوبی بشناسند.
این نکته محوری است که آیندهپژوهی فعلی، تمرکز فراوانی نسبت به آن دارد و بیشتر دادههای آن نیز دربارة خطرات و بحرانهای احتمالی و ارائه راهحلهایی برای گریز از آنها یا به حداقل رساندن عوارض و پیامدهای سوء آنهاست.
عبدالله بن مسعود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
من شما را از هفت فتنه می ترسانم که بعد از من در دنیای اسلام به وجود می آید: فتنه ای که در مدینه برپا می شود، فتنه دوم از مکه است... فتنه هفتم که از شام بر می خیزد که همانا قیام سفیانی است (خادمی شیرازی، همان: ص62).
عبدالله بن مسعود میگوید:
بعضی از افراد این امت، اول این فتنه هارا درک می کنند و بعضی دیگر آخر این فتنه ها را خواهند دید.
آیندهپژوهی مهدوی با تکیه بر هشدارهای روایی و محور قرار دادن پیشگوییها دربارة فتنهها، امکان وقوع آنها را در دنیا رصد میکند و خود را برای مقابله با آنها و یا دوری از آنها آماده میسازد. تصریح روایات نیز بر این است که مردم از آن فتنهها دوری جویند؛ چنان که معاذ بن جبل نقل میکند:
چهار نوع گرفتاری و اختلال پیش خواهد آمد و اگر بتوانید که آنها به شما نرسد، البته لازم است. گفتند: آنها چیستند؟ گفت: زمانی خواهد آمد که باطل جلوه پیدا کرده و بر حق غلبه نماید. هوس رانی و ضعف مردم به جایی خواهد رسید که صبح به آیینی وابسته شوند و عصر به آیین دیگری درآیند... (مصطفوی، 1386: ص45).
از امام پنجم علیه السلام نیز نقل شده است:
دو صدا باید قبل از ظهور شنیده شود: یک صدا از آسمان که صدای جبرئیل است و صاحب این امر را به نام او و نام پدرش معرفی می کند. صدای دوم صدای شیطان است که به نام فلانی... است و می گوید: او را مظلوم کشتند و می خواهد مردم را گمراه کند. پس از صدای اول متعابت کنید؛ اما بترسید از اینکه صدای دوّم (صدای شیطان) شما را به گمراهی کشاند (ایاکم والاخیر ان تفتنوا) (موسوی اصفهانی، همان: ج2، ص186).
فتنهها و دشواریها، به صورتهای مختلف و در زمانهای دور و نزدیک قیام رخ میدهد. بنابراین شناسایی آنها و آمادگی برای رویارویی و برخورد با آنها بایسته است. البته باید دانست که امر قیام حضرت، به آسانی و سادگی رخ نمیدهد و همگان خود را برای سختیها و ناملایمات و مجاهدتها آماده سازند. این آمادگی باید هوشمندانه و با شناخت صحیح جریانها و حوادث جهانی همراه باشد.
بشیر میگوید: خدمت امام باقر علیه السلام عرض کردم: مردم میگویند: وقتی مهدی قیام کرد، طبعاً اوضاع برایش رو به راه میشود و به اندازه شاخ حجامتی هم خونریزی نمیشود؟! حضرت فرمود: اندازة یک حجامت هم خونریزی نمیشود؟! حضرت فرمود:
قسم به کسی که جانم در دست او است! اگر چنین موضوعی امکان داشت، برای رسول خدا انجام میگرفت. در صورتی که در میان جنگ دندانش خونین شد و پیشانی مبارکش شکست. به خدا قسم! نهضت صاحبالامر هم انجام نمیگیرد، مگر اینکه در میدان جنگ عرق بریزیم و خونها ریخته شود (کلاّ والذی نفسی بیده
حتّی نمسح نحن و انتم العرق والعلق)؛ پس به پیشانی مبارکش دست کشید (مجلسی، همان: ص358).
ابتلا و امتحان؛ یعنی، آزمون الهی که به طرق مختلف ـ به خصوص به وسیله کاستیها و سختیها ـ دربارة انسانها جاری میشود. آنان در طول تاریخ در معرض امتحانات و آزمونهای مختلفی بودهاند که عموماً بدون اطلاع و شناخت قبلی بوده است. این مسأله در آخرالزمان و عصر نزدیک به ظهور، گستردهتر و شدیدتر خواهد بود و به همین جهت بسیاری از موارد ابتلای انسانها در روایات ذکر شده است. در واقع بسیاری از هشدارها و پیشگوییهای دینی، برای متوجّه ساختن انسانها و آماده کردن آنان برای رویارویی با ابتلائات آخرالزمانی است.
«آیندهپژوهی مهدوی» در رابطه با شناخت امتحانات و ابتلائات پیش رو و آگاهاندن انسانها نسبت به وقوع آنها، وظیفهای دشوار بر عهده دارد و شناخت آزمونها در راستای دوراندیشی و حقیقتگرایی است. چنین رویکردی در «آیندهپژوهی عرفی و جزئینگر» وجود ندارد و مسائل تنها از زاویه تجربی و سود و زیان مادی بررسی میگردد. در حالی که در آیندهپژوهی مهدوی، همه ابعاد و زوایای آینده، مورد تحلیل و ارزیابی قرار میگیرد و حوادث و رویدادها به عنوان یک مجموعه و منظومة به هم پیوسته در نظر گرفته میشود. در این رویکرد انسان مؤمن، باید همیشه خود را آماده و مجهّز سازد و با آمادگی قبلی و ایمانی استوار، با امتحانات گوناگون و پیچیده آینده رو به رو گردد و سربلند از آنها خارج شود. به همین جهت عصر غیبت کبری، دوران
بسیار سخت و طاقت فرسایی توصیف شده است؛ چنانکه امام کاظم علیه السلام میفرماید:
صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف چاره ای جز غیبت ندارد؛ به طوری که گروهی از مؤمنان از عقیده خویش برمی گردند. همانا غیبت امام امتحانی است از طرف خداوند که بندگانش را به وسیلة آن آزمایش می کند (مجلسی، همان: ص113).
محمد بن مسلم میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
پیش از قیام قائم مردم دست به گریبان یک امتحان بزرگ خواهند بود. عرض کردم: آن امتحان چیست؟ حضرت این آیه را قرائت فرمود: {و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقصٍ من الاموال والأنفس والثَّمرات و بشّرالصابرین}(1)یعنی، از ترس و گرسنگی و کم شدن مال و ثروت و از رفتن جان ها و میوه ها شما را آزمایش می کنیم و مژده بده به صبرکنندگان [به اینکه مهدی ما قیام می کند] (شیخ مفید، 1413: ص352).
جبرئیل علیه السلام نیز دربارة امور غیبی، به رسول گرامی اسلام خبر داد:(2)
امت شما بعد از رحلت تان مبتلا به امتحان سنگین می شود؛ آن هم خیلی زود (میرجهانی، همان: ص166).
سپس فرشتة وحی شروع به شمارش ابتلائات امت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میکند… آن گاه وی راه سلامت ماندن از خطرات را بیان میکند:
کفّ نفس و بردباری در مقابل تضییع حقوق و کناره گیری از مراکز فتنه (میرجهانی، همان).
خود رسول گرامی اسلام میفرماید:
فتنه ها و حوادث سویی پیش خواهد آمد که آدم خانه نشین در آن موقع بهتر از کسی است که برپا خیزد ... هرگاه کسی پناهگاه و جای امنی پیدا کند، البته آنجا پناه ببرد (فَمن وجد فیها ملجأ او معاذاً فَلیعُذ به) (مسلم، بی تا: ج8، ص168).
در روایات مربوط به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تأکید ویژهای بر «تهّیا» شده است. «تهیا» به معنای آمادگی، مهیا شدن، فراهم کردن و… آمده است. «تهّیأت للشیء»؛ یعنی، برای آن کار آماده شدم و ساز و برگ آن را فراهم ساختم. کلماتی که در روایات و ادعیه (مانند «اللهم من تهّیأ و تعَبّأ و اَعدّ و استعد») آمده، به یک معنا هستند.
انسان برای انجام هر کاری و اقدامی، به آمادگی قبلی و فراهم کردن ساز و برگ، نیاز دارد؛ هرچند اندازه آن امر مهمتر و بزرگتر باشد، نیاز به آمادگی پیشین، نیز بیشتر است. آمادگی قبلی، با دانش و اطلاعات پیشین، بهتر صورت میگیرد و هر اندازه انسان نسبت به تحقّق آن و ابعاد و زوایای مختلف آن آگاهتر باشد، میتواند اقدامات مناسبتتری انجام دهد و آمادهتر باشد.
یکی از مباحث مهم در «انتظار پویا»، یادکرد مداوم و پیوسته ظهور امام زمان و آمادگی کامل و آگاهانه نسبت به ظهور او و مهیا شدن برای یاری قیام جهانی است. این آمادگی میتواند ابعاد مختلفی داشته باشد (آمادگی اطلاعاتی، نظامی، سیاسی، فرهنگی و …). هر منتظری براساس شرایط زمانی و مکانی، باید آمادگیهای بایسته را در خود فراهم سازد. این آمادگی فراتر از انتظار و توقّع و ترقّب است؛ این یعنی قراردادن زندگی در مسیر ظهور و اعلان همکاری و همراهی با انقلاب جهانی. پیشوای ششم امام صادق علیه السلام میفرماید:
باید هر یک از شما برای خروج قائم آماده باشد (لیعدّن احدکم)؛ هر چند با تهیه کردن تیری باشد. وقتی خداوند ببیند کسی به نیت یاری مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اسلحه تهیه کرده، امید است عمر او را دراز کند تا ظهور او را درک نماید و از یاوران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد (مجلسی، همان: ص366).
«آیندهپژوهی مهدوی»، ضمن رصد کردن پیشرفتهای نظامی و وضعیت امنیتی سیاسی جهان و وقایع و رویدادهای ناشی از فعالیتهای تسلیحاتی و اطلاعاتی، میتواند آگاهیهای لازم را به منتظران ارائه دهد و آنان را در ایجاد آمادگیهای نظامی و سیاسی یاری بخشد و سطح آگاهیها و تحلیلهای آنها را از اوضاع جهانی بالاتر ببرد. همچنین انگیزههای لازم را برای بالا بردن تواناییهای جمعی و آمادگی مستمر فراهم سازد.
یاری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بدون این آگاهیها و تواناییها و اطلاعکافی از تغییرات و تحوّلات جهانی، امکانپذیر نیست؛ در دعاها نیز میخوانیم:
خداوندا! همچنان که دل مرا با یاد حجّت خود «مهدی»، آباد و زنده ساختی، سلاح مرا نیز در راه یاری او آماده و آخته ساز (قمی، همان).
بر این اساس یاد کرد مداوم نهضت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و آمادگی برای یاری این انقلاب بزرگ، راهبرد اصلی جامعه منتظر به حساب میآید. در روایت جالبی از امام کاظم علیه السلام آمده است:
هر کس اسبی را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن دشمنان ما را خشمگین سازد ـ در حالی که او منسوب به ماست ـ خداوند روزی اش را فراخ گرداند، به او شرح صدر عطا کند، او را به آرزویش برساند و در رسیدن به خواسته هایش یاری کند (کلینی، همان: ج6، ص535).
کلینی از ابوعبدالله جعفی روایتی را نقل میکند که توجّه به مفاد آن بایسته است:
حضرت ابوجعفر محمد بن علی باقر علیهما السلام به من فرمود: منتهای زمان مرابطه (و آمادگی نظامی)، نزد شما چند روز است. عرض کردم: چهل روز. امام فرمود: ولی مرابطه (و آمادگی) ما مرابطه ای همیشگی [و پیوسته] است (کلینی، همان: ج8، ص381).
علامه مجلسی در شرح این روایت مینویسد:
بر شیعیان واجب است که خود را بر یاری و طاعت امام بر حق آماده سازند (ان یربطوا انفسکم علی طاعة امام الحق) و منتظر فرج باشند و برای یاری نمودنش، مهّیا گردند (یتهیأ لنُصرته) (مجلسی، بی تا: ج26، ص586).
به هر حال انتظار حقیقی ظهور، به معنای آمادهسازی عدّه و عُدّه در تمامی زمینهها است. به قطع پس از ظهور، آن حضرت با جنگ رو به رو خواهد بود؛ پس کسانی توان یاریاش را خواهند داشت که کار آزمودة این میدان باشند … در عرصه جهاد علمی، مسلّح شدن به سلاح قلم و دانش و تیغ سخن و در عرصه عملی تجهیز به اسلحه رزم و آموختن شیوههای نوین آن (و مسائل استراتژیک جهانی)، لازمه انتظار حقیقی است. البته بخش مهم پیروزی آن حضرت، مرهون رشد فرهنگی جامعه بشری است (جوادی آملی، 1387: ص166).
یکی از ابعاد آیندهپژوهی، ارائه اطلاعات و دانشهای لازم برای برنامهریزیهای کلان و بلند مدت است. برای کشورها، سازمانها و مراکز صنعتی و تجاری، داشتن اطلاعاتی لازم دربارة آینده و تحوّلات و پیشرفتها،
جهت تصمیمگیری و تعیین خط مشیها و راهبردها بایسته است.
این مسأله دربارة کشوری که هم چشم به آینده موعود دارد و درصدد رسیدن به آن جامعه آرمانی است، و هم میخواهد خود را همسان و همساز آن قرار دهد اهمیت بیشتری دارد. آیندهپژوهی مهدوی، میتواند در تنظیم سندهای چشمانداز، برنامههای توسعه فرهنگی و سیاسی نقش مهمی ایفا کند و محوریت «آموزة مهدویت» را در تمامی برنامهها و سیاستگذاریها تثبیت نماید. بنا به نوشته یکی از پژوهشگران:
انقلاب اسلامی باید از مزیت های دنیای آزاد کنونی و از ابزارها و تکنولوژی ارتباطات مدرن برای تعمیق روابط فردی ـ فرهنگی خود با مسلمانان و تشکیل هسته های فکری ـ مذهبی، با بهره مندی از روح تشکل های سنّتی و دینی و استفاده از قوانین و مقرّرات بین المللی تشکل های مردمی و سازمان های غیردولتی و ... بهرة بهینه بگیرد و با الگوسازی جدید از ترکیب این دو، جریان های خلاق مردمی ـ مذهبی و فعال اجتماعی ـ فرهنگی، را برای شیعیان و مسلمانان علاقه مند به پیوستن به قافله آرمان شهر شیعه، راه اندازی کند (زم، 1384: ص93).
نکته مهم در این برنامهریزیهای راهبردی، حرکت دادن جامعه به سمت جامعه آرمانی و تلاش برای برپایی حکومت جهانی مهدوی است. امام پنجم علیه السلام میفرماید:
به سوی او بشتابید (فاسعوا الیه) ولو از طریق خزیدن بر روی سینه باشد. به خدا سوگند! گویی بین رکن و مقام ایستاده و با مردم بیعت می کند (موسوی اصفهانی، همان:ج2، ص184).
امام صادق علیه السلام نیز میفرماید:
«… کوشش و سعی داشته و منتظر فرج باشید (فجدّوا و انتظروا) ؛
گوارا باد شما را این عمل بزرگ و عبادت ای گروه رستگاران! (نعمانی، همان: ص184).
امامخمینی رحمة الله با وسعت دیدی که داشتند، معتقد بودند هم اکنون برای گسترش قدرت اسلام در جهان بکوشیم تا زمینه ظهور چنان که باید، فراهم شود:
همیشه ما انتظار فرج داریم و باید در این انتظار خدمت کنیم. انتظار فرج قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقّق پیدا کند و مقدمات ظهور ان شاء الله تهیه شود (امام خمینی، بی تا: ج7، ص255).
از ویکتور هوگو نقل شده است:
«آینده از آن هیچ کس نیست؛ که آینده از آن خداست. آنچه از ما ساخته است، این است که برای آینده آماده شویم و خود را برای اجرای آنچه آینده از ما چشم دارد، مهّیا سازیم» (حکیمی، 1382: ص284).
نکته پایانی آنکه فهم آینده، به معنای به دست آوردن تصویری از وضعیتهایی است که در آینده تحقق پیدا میکنند و از آنجا که این وضعیتها بستر عمل فرد هستند، بنابراین تصویر مزبور در عمل امروز نیز دخل دارد. هر عملی که مرتکب میشویم، در مرحلهای به تصویری که از آینده داریم، ربط پیدا میکند و از آن فراتر، بدون تصویری از آینده، اعمال ما صورت نمیگیرد. حال درستی فهم طبیعتاً براساس تحقّق آن است و هر قدر وضعیت پیشبینی شده به واقعیت نزدیکتر باشد، فهم درستتری در اختیار بوده است. بنابراین برنامهریزی و تصمیمگیری درستتر و مطمئنتری هم صورت میگیرد و اقدامات و طرحریزیها نتیجه بخش میشود (کارگر، همان: ص20 ـ 21).
بر این اساس آیندهپژوهی مهدوی، میتواند چند رویکرد مهم در این راستا اتخاذ کند:
قرار دادن جامعه مهدوی و دولت و نسل منتظر در مسیر انقلاب جهانی مهدوی؛
تأثیر و ایفای نقش بنیادین در برنامهریزیها و تصمیمگیریها با محوریت آموزههای متعالی مهدوی؛
تلاش و برنامهریزی مستمر و پابرجا برای رسیدن به جامعه موعود و تحقّق ظهور و انقلاب جهانی؛
الگوبرداری از جامعه آرمانی و شبیهسازی رفتارها و رویکردها.
البته انگارة محوری در آیندهپژوهی مهدوی، این است که هنگامه ظهور کاملاً پوشیده و ناگهانی است؛ بنابراین وجهة همت آن شناسایی تمامی پدیدهها و رویدادهایی است که در حول و حوش آن اتفاق میافتد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
ظهور او مانند قیامت است. تنها خداوند است که چون زمانش فرا رسد، آن را آشکار می سازد. فرا رسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است؛ جز به ناگهان، فرا نمی رسد (شیخ صدوق، 1385: ج2، ص373).
پس اصل اطلاع از زمان ظهور، از دایره آیندهپژوهی خارج است؛ ولی بسیاری دیگر از مباحث مربوط به آن (چون نشانههای ظهور، علایم آخرالزمان، شرایط ظهور و …) در گسترة آن قرار میگیرد.
به رغم پندار برخی، صرف توجه به «آینده»، نقطه پیوند و اشتراک
مهدویتپژوهی وآیندهپژوهی نیست؛ بلکه نوع نگاه به آینده و روشها و دستاوردهای آن دو میتواند، نقطه ارتباط و تعامل آنها باشد. در این نوشتار، بحث مستقل «آیندهپژوهی مهدوی» را طرح کرده و ادله و ابعاد مختلف آن را کاویدیم. روشن شد که در «آموزه مهدویت»، زمینهها و مؤلفههای فراوانی برای «آیندهپژوهی» وجود دارد و این آموزه از ظرفیت فراوانی برای تحلیل و ارزیابی حوادث و رویدادهای آتی برخوردار است. در عین حال میتوان پیوندهایی نیز بین مهدویتپژوهی و آیندهپژوهی برقرار کرد که به بعضی از آنها به صورت گذرا اشاره میشود:
امکان بهرهوری از بعضی مؤلفههای «آموزه مهدویت» در تحلیل و ارزیابی درست پدیدهها و رویدادهای جهانی و فهم دقیق این تغییرات و تحولات؛
برنامهریزی مناسب در جهت تبیین و ترویج آموزة مهدویت در سطح فراگیر و جهانی با کمک یافتههای آیندهپژوهی دربارة پیشرفتها و پسرفتهای جهانی و تحولات فرارو؛
روشمند کردن پژوهشهای مهدوی (ارائه تصویر و طرحی واقعی از آینده مطلوب) با بهرهگیری از روشها و تکنیکهای آیندهپژوهی؛
بهرهگیری از آموزههای مهدوی در سطوح مختلف برنامهریزی و تصمیمگیری ملّی، همراه با استفاده از یافتههای آیندهپژوهی از اوضاع جهانی؛
بررسی نقش و جایگاه آموزه مهدویت، در تحوّلات و دگرگونیهای آینده و ایجاد آمادگی جمعی و جهانی برای رودرویی با این تغییرات؛
شناخت چالشها و بحرانهای فراروی زندگی بشری که از طریق آیندهپژوهی پیشبینی میشود و ارائه راهحلهای رفع این بحران براساس دکترین مهدویت؛
در پایان بیان این نکته بایسته است که لازمه «مهدویتپژوهی» در سطح کلان و علمی، «آیندهپژوهی مفهومی» است؛ یعنی نظاممندی پژوهشها و کاوشهای علمی درباره آینده مطلوب و ممکن ـ با رویکرد مهدوی ـ و نظریهپردازی در این زمینه، منوط به بهرهگیری از محملهای مفهومی است. نگارنده این رویکرد را با بهرهگیری از محمل مفهومی دولت (دولت اخلاقی مهدوی) پیجویی کرده و آینده جهان را براساس تصوّرات و تطوراتی که از طریق دولت متبادر میشود، مورد کاوش قرار داده است. براساس این محمل مفهومی و به کمک آیات و روایات، میتوان تصویری نسبتاً روشن از وضعیتها و رویدادهای آینده ارائه داده و واقعیتهای آن را باز گفت. البته شناسایی این محمل مفهومی و درک درست آن و تناسب آن با واقعیتهای آینده، امری پیچیده و نیازمند مطالعه و تأملات نظری است. این رویکرد پژوهشی و علمی به آینده، میتواند تفاسیر و تبیینهای تاریخی را در سطح کلان و هدفمند مطرح سازد و الگوها و قوانینی برای جریان کلّی تاریخ ارائه دهد. این آیندهپژوهی مفهومی، غیر از آیندهپژوهی رایج در دنیا است که در سطح محدود، نگاهها را به تحوّلات و رویدادهای فرارو متوجّه میسازد و در برنامهریزیها و تصمیمگیریها دخیل است و توانایی تحلیل جامع تاریخی از جهان و رویکرد نظری به آیندهشناسی را ندارد.
مقاله در پیشرو، به یکی از دغدغه های مهم انسان ها پرداخته است که همان آیندهنگری و آگاهی از آینده و فراسوی بشر میباشد. مسأله آیندهنگری و دغدغه داشتن آن، در وجود همه انسان ها در طول تاریخ و نیز در فرآیند پایان تاریخ بوده و خواهد بود. از آنجا که انسان، بر اساس فطرت روحانی آفرینش شده است، خواسته ها و پرسشهای فطری او نیز خاستگاه روحانی دارد که معرفتجویی، حقیقت طلبی و آینده نگری، از جمله آن ها است. بر این اساس، مقاله حاضر با سر فصلهایی که در ذیل به گزارش آنها خواهیم پرداخت، در دستور تحقیق و
1) این مقاله در فصلنامه شماره 21 چاپ شده است.
پژوهش قرار گرفت.
نگارنده، ابتدا به ابعاد زمان که متشکل از گذشته، حال و آینده است و مفاهیم آن پرداخته و سپس به خاستگاه آیندهنگری (فطری، عقلی ـ فلسفی و سیاسی ـ اجتماعی)توجه کرده است. در فرآیند بحث، آیندهنگری را به مثبت و منفی تقسیم نموده و آیندهنگری مثبت را از منظر ادیان ابراهیمی مورد کاوش قرار داده است. همچنین به دیدگاه های اندیشمندان و نخبگان علمی دربارة آیندهنگری مثبت پرداخته و در آخر و برآیند بحث، به علت روی آوردن انسان به آیندهنگری منفی نیز توجه شده است.
کلید واژهها: آیندهنگری، پایان تاریخ، ابعاد زمان، خاستگاه آینده نگری، آیندهنگری مثبت، آیندهنگری منفی، فطرت، فلسفه تاریخ، اسلام، یهودیت، مسیحیت، زرتشت، آیندهنگری هم اکنونی.
از دغدغه های مهم و اساسی که به نوعی شامل همه انسان ها در طول تاریخ بوده و خواهد بود، آیندهنگری و کسب آگاهی از کیفیت رخ داد فرجام تاریخ بشریت است. اهمیت آیندهنگری و نیز اقبال عمومی مردم به آن، سبب شده است همه مکاتب ـ اعم از مکاتب الهی و مکاتب بشری ـ به نوعی به آن حساس بوده و دربارة آن، بحث کردهاند تا درصدد ترسیم آن برای باورمندان خود برآیند. به راستی برای مردم، این مطلب پذیرفته نیست که خود را پایبند به مکتبی بدانند که از آینده و کیفیت رخداد آن، بیخبر باشد و ابراز بیاطلاعی نمایند؛ از این رو، آیندهنگری، میان همه مکاتب مطر ح بوده و با همین رویکرد، مکاتب، آینده و فرجام تاریخ را بر اساس آموزه های مکتب
خود توجیه و تفسیر میکنند؛ اما تفاوت و تمایزی که میان مکاتب در مباحث آیندهنگری و کیفیت رخ داد آن است، سبب بروز دیدگاه های گوناگون دربارة آیندهنگری شده است.
مکاتب الهی، از آن جا که جهان را دارای خالق حکیم، دانا و توانا میدانند و تدبیر جهان را بر اساس اراده حق تعالی توجیه میکنند، آینده و فرجام بشریت را روشن ارزیابی کرده و آینده جهان را از آن صالحان میدانند. در مقابل، مکاتب الحادی با جهانبینی مادی، با دستمایه قرار دادن یک سری عوامل، نظیر نژاد، ملیت، فرهنگ و باورها، معمولاً آینده تاریخ را مثبت ارزیابی نکرده بلکه اضمحلال و نابودی را سرنوشت حتمی بشر میدانند. در مقابل دو دیدگاه مثبت و منفی فوق، دیدگاه سومی مطرح است که برای بشر، آینده و فراسویی که در انتظار آن به سر برد، تصور نمیکنند؛ بلکه آینده بشریت را در هم اکنون خلاصه کرده و پایان تاریخ را اعلان نمودهاند و به نوعی خوشبختی و «به زیستی» مطلوب بشر را در نظام لیبرالیسم غربی که به گمان آن ها بهترین و کاملترین ایدئولوژی تجربه شدة بشر در طول تاریخ زندگی خود است، خلاصه میکنند.
میان ادیان آسمانی، دین اسلام، در جایگاه آخرین، کاملترین و جامع ترین دین آسمانی، آینده بشریت را خوب و روشن ارزیابی کرده و آن را در قالب اندیشه مهدویت به بشر و جوامع بشری معرفی کرده است ؛ آینده بشریت و حاکمیت آن را از آنِِِ صالحان و مستضعفان دانسته و فراگیری عدالت، معنویات، مساوات و... را از شاخصه های مهم حکومت جهانی مصلح به شمار آورده است.
تاریخ انسان، در ابعاد زمان دارای معنا و مفهوم است. مفاهیم زمانی نیز به گذشته، حال و آینده تقسیم میشوند؛ در نتیجه، تاریخ انسان نیز دارای ابعاد سه گانة زمانی گذشته، حال و آینده میباشد. گذشتة انسان، آن تحولاتی است که در زمان های گذشته رخ داده و در تاریخ به ثبت رسیده است. آیندة انسان نیز زمانهایی است که آبستن رخدادها و پدیده های جدیدی است که بشر در انتظار فرا رسیدن آن به سر میبرد و حالِ انسان، خط فرضی است که بین دو زمانِ گذشته و آینده کشیده میشود. تاریخِ انسان و غیرانسان، بدون زمان تحقق پیدا نمیکنند؛ زیرا تغییر و تحول هر چیز با زمان(1)معنا پیدا میکند. پس زمان،
1) دربارة مفهوم زمان، تقریباً همه فلاسفه اسلامی اتفاق نظر دارند و آن را این چنین تعبیر کردهاند که زمان، نوعی مقدار و کمیت متصل است که ویژگی آن، قرارناپذیری میباشد و به واسطه حرکت، بر اجسام عارض میشود (مصباح یزدی، 1364: ج2، ص151). در رویکرد کلی، واژه زمان در اندیشة فلاسفه اسلامی دو قسم میشود: دیدگاه و نظریهای که قبل از صدرالمتألهین مطرح بوده و دیدگاهی که بنیانگذار آن، صدرالمتألهین بوده و از آن به بعد، غالب فلاسفه اسلامی پیرو آن نظریه شدهاند. طبق نظریه قبل از صدرایی، اجسام و جوهر جسمانی، ثابت و تغییرناپذیر بوده و زمان، مقولهای متغیر و سیال است که به واسطه حرکت، بر اجسام عارض خواهد شد؛ زیرا زمان از لحاظ سنخیت که دارای خصال تغییر و زوال آنی است، نمیتواند بر اجسام و جوهر جسمانی بدون واسطه عارض شود؛ بلکه لازم است ابتدا با حرکت که یک مقوله ضروری است هماهنگ شود تا بتواند بر اجسام که خصال ثابت و ایستایی دارند، عارض شود. شهید مطهری رحمة الله میگوید: «دیرگاهی بود که فلاسفه، «زمان» را در حدوث حوادث مادی دخالت میدادند و میگفتند پیدایش و حدوث هر حادثی به تحقق یک سلسله علل و معدات و شرایط نیازمند میباشد که یکی از آن ها تحقق یک قطعة زمانی است که موجود مفروض در آن، موجود و مستقر شود؛ زیرا وجود جوهری اگر چه جوهر ثابت است (قدمای فلاسفه، موجودات جوهری جسمانی را ثابت و بیحرکت میدانستند و قبول صورتی را به صورتی با کون و فساد توجیه میکردند، نه با حرکت جوهری)، در تکوّن خود و در زمان وجود، هیچ گاه از یک حرکات عرضی که نیاز به زمان نداشته باشد تهی نخواهد بود.» (مطهری1378: ج6، ص835). طبق این دیدگاه، زمان به واسطه حرکت عرضی بر اجسام عارض میشوند که در واقع، واژة زمان، مفهومی است خارج از جسم و جسمیات که تنها در نقش عارض و معروض با یکدیگر تعامل و داد و ستد دارند و از نگاه دقیق تر، به منزله ظرف رخدادها و عوامل طبیعی است که هر کدام، در قطعه زمان خاصی تحقق پیدا میکنند. در نظریه صدرایی، با سرایت دادن حرکت به جوهر و ذات اشیا که به حرکت جوهری شهرت یافته است، زمان نیز توانسته است به جوهر و ذات اشیا راه پیدا کند؛ پس واژه زمان، طبق این دیدگاه دیگر به واسطه نیاز ندارد و نیز جزء خارج ذات نیست؛ بلکه بدون واسطه عرضی به داخل اشیا راه پیدا کرده است: «اخیراً صدرالمتألهین از فلاسفه اسلام، در قرن یازدهم هجری با اثبات «حرکت جوهری» به ثبوت رسانید که گذشته از عوارض جسمانی، خود جوهر جسمانی نیز در جوهریت، نیازمند زمان میباشد؛ یعنی زمان، از هویت اشیا خارج نیست و تنها ارزش ظرفیت ندارد. در حقیقت، به شمارة حرکات موجود در جهان، زمان داریم؛ اگر چه ذهن ما با یکی از آن ها که زمان معروف است بیشتر آشنایی دارد؛ ولی پس از اثبات حرکت جوهری، در جوهر جهان طبیعت، زمان با مفهومی تازه که میتواند جنبة تعیّن داشته و از ادراک هیچ مدرکی پنهان نشده باشد روشن میگردد و آن «زمان جوهری» است». (مطهری، همان : ج6، ص835).
جزء جدایی ناپذیر تاریخ است همچنین تنها انسان تاریخ ندارد؛ بلکه همه موجودات در این عالم (که همیشه در حال تغییر و تحول هستند) دارای تاریخند. به یک اعتبار، همه چیز در عالم تاریخ دارد؛ چون تاریخ، یعنی سرگذشت. وقتی چیزی حالت متغیری داشته باشد و از حالی به حالی و از وضعی به وضعی تغییر وضع و تغییر حالت بدهد، این، همان سرگذشت داشتن و تاریخ داشتن است؛ برخلاف این که اگر چیزی در وضع ثابتی باشد؛ یعنی هیچ تغییری در آن رخ ندهد که قهراً تاریخ هم ندارد (مطهری، 1377: ج1، ص11).
در تغییر و تحول اشیا، زمان، فصل ممیز آن ها است و زمان است که تغییر و تحول را دارای شناسه و شاخصة دیروزی و امروزی میکند؛ پس زمان و تحول، فصل مقوم و به تعبیر دیگر، شالوده و اساس تشکیل تاریخ هستند. اگر آن دو نباشند، تاریخ نیز وجود نخواهد داشت. میان اشیا و موجودات صاحب
تاریخ، تاریخ انسان محور بحث است. این تاریخ، دارای ویژگیهایی است که از دیگر موجودات متمایز میشود؛ مانند اراده، اختیار، و... پس انسان میتواند با اختیار و اراده از مقطع «گذشته» و «حال» عبور کرده و خود را به «آینده» برساند و فردای خود را به میل و اراده خویش بسازد.
شهید مطهری، در مقوله معرفتشناختی تاریخ، تاریخ را در اقسام سهگانه ذیل تعریف کرده است:
تاریخ نقلی؛
تاریخ عقلی (علمی)؛
فلسفه تاریخ.
وی، در تعریف اقسام سهگانه تاریخ، چنین گفته است:
تاریخ نقلی، علم به وقایع و حوادث و اوضاع و احوال انسان ها در گذشته است، مقابل اوضاع و احوالی که در زمان حال وجود دارد. هر وضع و حالتی و هر واقعه و حادثه ای، به زمان حال ـ یعنی زمانی که درباره اش قضاوت می شود ـ تعلق دارد. حادثه روز و جریان روز است؛ اما همین که زمانش منتفی شد و به گذشته تعلق یافت، جزء تاریخ شده، به تاریخ تعلق می یابد؛ پس علم تاریخ در این معنا، یعنی علم به وقایع و حوادث سپری شده و اوضاع و احوال گذشتگان. علم تاریخ در این معنا، اولاً جزئی ـ یعنی علم به یک سلسله امور شخصی و فردی ـ است، نه علم به کلیات و یک سلسله قواعد و ضوابط و روابط. ثانیاً یک علم نقلی است، نه عقلی. ثالثاً علم به «بودن» ها است نه علم به «شدن» ها. رابعاً به گذشته تعلق دارد، نه به حال.
تاریخ عقلی (علمی)، علم به قواعد و سنن حاکم بر زندگی های گذشته است که از مطالعه و بررسی و تحلیل حوادث و وقایع گذشته به دست میآید. آنچه محتوا و مسائل تاریخ نقلی را
تشکیل می دهد، ـ یعنی حوادث و وقایع ـ «مبادی» و مقدمات این علم به شمار می روند. و مورخ (به معنای دوم) در پی کشف طبیعت حوادث تاریخی و روابط علّی و معلولی آن ها است، تا به یک سلسله قواعد و ضوابط عمومی و قابل تعمیم به همة موارد مشابه حال و گذشته دست یابد.
هر چند موضوع و مورد بررسی تاریخ عقلی، حوادث و وقایعی است که به گذشته تعلق دارد، مسائل و قواعدی که استنباط می کند به گذشته اختصاص ندارد و قابل تعمیم به حال و آینده است. این جهت، تاریخ را بسیار سودمند می کند و آن را به صورت یکی از منابع معرفت انسانی در می آورد و او را بر آینده اش مسلط می کند. تاریخ علمی (عقلی) ـ مانند تاریخ نقلی ـ به گذشته تعلق دارد، نه به حال و علم به «بودن ها» است، نه علم به «شدن ها»؛ اما بر خلاف تاریخ نقلی، کلی است، نه جزئی و عقلی است، نه نقلی محض.
فلسفه تاریخ، علم به تحولات و تطورات جامعه ها از مرحله ای به مرحلة دیگر و قوانین حاکم بر این تطورات و تحولات است؛ به عبارت دیگر، علم به «شدن» است، نه تنها علم «بودن» آن ها.
فلسفه تاریخ ـ مانند تاریخ عقلی ـ کلی است، نه جزئی و عقلی است، نه نقلی؛ امّا بر خلاف تاریخ علمی، علم به «شدن» جامعه ها است، نه علم به «بودن» آن ها. نیز ـ بر خلاف تاریخ علمی ـ مقوم تاریخی بودن مسائل فلسفة تاریخ، این نیست که به زمان گذشته تعلق دارند، بلکه این است که علم به یک جریان است که از گذشته آغاز شده و ادامه دارد و تا آینده کشیده می شود (مطهری، 1378: ج2، ص372).
آیندهنگری، به معنای توجه داشتن به آینده و دغدغه داشتن وضعیت فراسو است که در انتظار رسیدن آن و رخدادهای آن هستیم.
آیندهنگری را میتوان دو قسم کرده و آن را از دو منظر مورد مطالعه قرار داد.
آیندهنگری کلی. در این قسم، نگرش به آینده با رویکرد کلی صورت میگیرد و متعلق آن، نوع بشر است. و دغدغه انسان بر این است که فرجام و سرانجام تاریخ بشریت، روشن و آفتابی است یا تاریک و ظلمانی؟ به تعبیر دیگر، نگاه انسان در این فرض، نهایت زندگی بنیآدم است که آیا انسان ها در تاریخِ خودشان، عاقبت به خیر میشوند یا فرجام شوم و عاقبت شرّ در انتظار آن ها است؟
آیندهنگری جزئی. در این فرض، دغدغه و دل مشغولی انسان، فردی و جزئی است. هر کس برای فردا و فرداهای خود نگران است که چه رخدادها و حوادثی پیش خواهد بود و چگونه باید با آن کنار آمد. در واقع، تلاش و کوشش روزمره انسان ها برای فردای بهتر، از این منظر توجیه میشود. در این قسم است که علاوه بر انسانها، حیوانات نیز برای فردای خود تلاش و کوشش کرده و سعی میکنند با انجام کارها و جمع کردن غذا و ساختن لانه، آیندة خوبی برای خودشان بسازند. پس در فرض دوّم که آیندهنگری جزئی است، انسان و حیوان، با هم مشترک هستند؛اما قسم اول که آیندهنگری کلی و به تعبیری دیگر فرجامنگری است، مخصوص انسان ها میباشد؛ زیرا نگاه کلی و کلینگری از خصیصه های عقل و نگاه جزئی و جزئینگری از خصیصه های
وهم است و در میان موجودات، تنها انسان ها هستند که خداوند به آن ها نعمت عقل و شعور عنایت فرموده است. پس انسان ها میتوانند با نیروی عقل، فرجامنگری کنند؛ اما حیوانات از نعمت عقل محروم بوده و دارای وهم و خیال هستند؛ به همین دلیل، تنها جزئینگری دارند.
گرایشات و ادراکات اولیه که در حیوانات (به طور عموم) و در انسان ها (فقط از نظر بعد مادی و جسمی) وجود دارد، برگرفته از غرایز و طبیعتشان است؛ اما گرایشها و ادراکات انسان ها از لحاظ بُعد روحانی، نظیر آیندهنگری کلی، ابدیتخواهی، عدالتطلبی و... از فطرت روحشان نشأت گرفته است؛ چنان که شهید مطهری قدس سرّه میگوید:
خواست های انسان دو نوع است: جسمی و روحی. مقصود از خواست جسمی، تقاضایی است که صددرصد وابسته به جسم باشد؛ مثل غریزة گرسنگی یا خوردن و میل به غذا به دنبال گرسنگی. این، یک امر کاملاً مادی و جسمانی و غریزی است؛ یعنی به ساختمان بدنی انسانی و هر حیوانی مربوط است. انسان، بعد از این که به اصطلاح قدما به «بدل ما تحلل» نیاز پیدا کرد (یعنی غذا هضم شد و به غذای جدید، نیاز پیدا کرد) یک سلسله ترشحات در معدة او پیدا می شود. این ترشحات، به صورت یک احساس در شعور انسان منعکس می شود؛ و لو انسانی که اصلاً نداند معده دارد. این یک امر غریزی است؛ یعنی امری است که اکتسابی نیست و به ساختمان بدن مربوط است. این ها را امور غریزی می نامند.
در ناحیة خواست ها و میل ها یک سلسله غرایز یا فطریات است که حتی در روانشناسی هم «امور روحی» نامیده میشوند و لذّات ناشی از آن ها را نیز «لذات روحی» مینامند؛ مثل میل به فرزند داشتن. میل فرزند داشتن، غیر از غریزه جنسی است که
به ارضای شهوت مربوط است. برتری جویی و قدرت طلبی نیز در انسان یک عطش روحی است (مطهری، همان: ج3، ص483).
آیت الله جوادی آملی در این باره میگوید:
«فطرت» که سرشتی ویژه و آفرینش خاصی است، غیر از «طبیعت» است که «طبیعت» در همه موجودات جامد یا نامی و بدون روحِ حیوانی یافت می شود و غیر از غریزه است که در حیوانات و در انسان در بُعد حیوانی اش موجود است (جوادی آملی، 1378: ص24).
فرجامنگری و دغدغه سرانجام تاریخِ بشر و نیز علم و آگاهی به سرانجام زندگی بشر و دانستن این مطلب که بشر در سیر تاریخی خود پایانی مثبت و نیکو در انتظار او است یا فرجامی منفی و شوم زندگی او را رقم میزند، توجه همة انسان ها را به خود جلب کرده است. شاید مهمترین نگرانی که همة انسان ها در طول تاریخ با نژادها و ملیت های مختلف، با آن رو برو بودند، همین مطلب ـ یعنی عدم آگاهی و علم به سرانجام تاریخ بشر ـ است.
با توجه به فراگیر و همهجانبه بودن فرجامنگری و با عنایت به دوام و همیشگی بودن آن، فطری بودنِ آیندهنگری ثابت میشود؛ زیرا شاخصه های فطری بودن یک چیز، کلیت و دوام است. فرجامنگری نیز در طول تاریخ، میان همة نژادها و ملیت های گوناگون، و در همة موقعیت های جغرافیایی و نیز میان همة فرهنگ ها و باورهای مختلف ـ اعم از آسمانی، زمینی و غیره ـ مطرح بوده و خواهد بود. در واقع، ویژگی های برشمرده مخصوص امور فطری میباشند؛ پس فرجامنگری، خاستگاه فطری داشته و از امور فطری به حساب میآید.
از آن جا که ادراکات و بینش ها از منظر عقل نظری که مقام هست و نیست اشیا است، قابل وصول میباشد و گرایشات و کشش ها از منظر عقل عملی که مقام باید و نباید اشیا است دست یافتنی میباشد، فطریات عقل نظری با عقل عملی نیز متفاوتند؛ یعنی فطریات عقل نظری از سنخ شناخت ها و بینش ها است و نظریات عقل عملی از سنخ رفتارها و کشش ها است.
به تعبیر قرآن، فطرت نظری، همان بینش شهودی به هستی محض و کمال مطلق است و فطرت عملی، همان کشش و گرایش حضوری به مقام کبریائی حق میباشد (جوادی آملی، همان).
چنان که پیشتر به بیان ویژگی های امور فطری پرداختیم (عمومیت، ابدیت، زوال ناپذیری و اکتسابی نبودن) حال میپرسیم: آیا آیندهنگری دارای ویژگی های فوق است، تا از امور فطری به حساب آید یا نه؟
با بررسی های تاریخی و تجربی، ثابت میشود که مقوله آیندهنگری، در وجود همه انسان ها ـ اعم از انسان های نخستین و انسان های معاصر ـ نهفته بوده و خواهد بود. این دغدغهمندی به آینده و نگرانی از کیفیت رخ داد آن و نیز علاقهمندی به مثبت بودن آن، در نهان همة انسان ها وجود دارد؛ پس با وجود ویژگی های فوق، میتوان مقوله آیندهنگری را نیز از امور فطری دانست.
بعد از بیان مطالبِ فوق، به برهان فطرت میپردازیم:
دلیل اول
مقدمة نخست: آینده مثبت، محبوب همة انسان ها بوده و خواهد بود و نیز انسان ها بدون تعلیم، به آن رسیدهاند.
مقدمة دوم: هر چه محبوب همة انسان ها باشد و نیز بدون اکتساب در
وجود آن ها تحقق یابد، فطری به شمار میآید.
نتیجه: آینده مثبت که محبوب انسان ها است، از امور فطری است.
دلیل دوم
مقدمة نخست: علاقه به آینده مثبت، از امور فطری است.
مقدمة دوم: هر چه از امور فطری باشد، بدون متعلق نخواهد بود.
نتیجه: علاقه انسان ها به آینده مثبت، بدون متعلق نخواهد بود.
از دو برهان فوق، نخست، فطری بودنِ آیندهنگریِ مثبت و دوم، قطعی الوقوع بودن آن به اثبات میرسد.
برخی قواعد فلسفه، آینده و فرجام تاریخ بشر را روشن ارزیابی کرده و فراسوی نوید بخشی را برای انسان ترسیم میکنند؛ مانند قانونِ محال بودن «قسر دائم» و «قسر اکثری».
فلاسفه ما، قسر دائم را در طبیعت محال شمردهاند؛ چنان که قسر اکثری را نیز نشدنی میدانند. منظور از قسر دائم، آن است که حقیقتی از حقایق هستی در دوره روزگارش، از خواسته طبیعی خود محروم باشد؛ مثلاً آتش هیچگاه حرارت نداشته باشد و در جهان، نیرویی باشد که از آغاز پیدایش آتش تا هنگامی که آتش در این جهان وجود دارد از حرارت آن جلوگیری کند. فلاسفه، آن را قسر دائم نامیده و محال میدانند؛ پس هر طبیعتی در بیشتر دوره عمرش، به خواسته طبیعتش میرسد و از اقتضای طبیعی خودش محروم نخواهد شد و نیروی مزاحمی برابرش نیست.
این نظریه فلسفی که به شکل قانون در جهان هستی جاری است، به ما خبر میدهد که روزگار ظلم و ستم در عالم بشری سپری خواهد شد و روزگار عدل
و داد خواهد آمد. پس قسر انسانیّت در عمر انسانیت محال است؛ چنان که در بیشتر عمر انسانیت هم، محال خواهد بود؛ پس روزگاری خواهد آمد که روزگار انسانیت باشد(صدر، بیتا: ص25).
با توجه به اینکه انسان ها دارای ابعاد مادی و معنوی هستند و هر کدام از این ابعاد، برای خود، خواسته و گرایشهایی دارند. از طرفی، انسان ها مخلوق خداوند حکیم هستند و خلقت آن ها فعل خدا است وقتی خداوند حکیم، انسان ها را با گرایش های مادی و معنوی میآفریند، چون کارهای لغو و بیهوده از او محال است، باید هر کدام از خواسته ها و گرایش های نهادینه در وجود انسان، متعلق و ما به ازای خارجی داشته باشد؛ مثلاً خداوند حکیم در وجود انسان، میل به آب قرار داده است؛ پس باید در خارج مایعی به نام آب موجود باشد، تا این میل و خواسته درونی انسان، بیپاسخ نماند.
همان گونه که امیال مادی بشر، با تدبیر الهی، بدون پاسخ نمانده و با ایجاد متعلقات خارجی و نیز با دست یافتنی بودن آنها، انسان ها به خواسته ها و امیال مادی خود میرسند، در بُعد معنوی و روحی نیز باید گرایش ها و امیال بشر، بدون پاسخ نماند. خواسته های روحی ـ معنوی انسان ها بسیار است؛ مانند نوعدوستی، علمدوستی، عشق به زیبایی، عشق به خوبیها، عشق به خدا، علاقه به عبادت، عدالتخواهی، ظلمستیزی، حس کنجکاوی، حس دینی، علاقه به آینده مثبت و....
پس انسانها، از لحاظ حس کنجکاوی، در پی آگاهی از آینده و چگونگی تحقق آن هستند و از لحاظ علاقه به خویش تمایل دارند آینده و فراسوی خود را درخشان بینند. خدای حکیم، این علاقه و آن کنجکاوی را هنگام آفرینش انسان در وجود او نهادینه کرده است. قطعاً روزی خواهد رسید که بشر، به این
نوع خواستهاش برسد؛ زیرا اگر بشر، پایان خوبی را تجربه نکند و با فرجام بدی بساط جهان را برچیده ببیند و به خواسته های روحی و معنوی خود نرسد، از خود میپرسد: چرا خداوند حکیم، گرایش ها و خواستههایی که متعلق خارجی نداشت در دورن فطرت من قرار داد و چرا عشق انسان بدون معشوق و علاقه او بدون محبوب شد؟ از اینجا است که انسان، این را با حکمت خداوند در تعارض میبیند و این، با اصول مسلم ما که خداوند را حکیم و دانا میدانیم، سازگاری ندارد.
از آن جا که در فلسفه تاریخ، زمانِ گذشته و حال و آینده، در یک جریان ممتد و به هم پیوسته ارزیابی میشود و همة مقاطع مختلف زمانی به مثابه جریانی واحد ـ مثل یک موجود حقیقی ـ منظور میشوند، تاریخ، دارای مبدأ و مقصدی خواهد بود؛ یعنی دارای علت فاعلی و علت غایی که سیر تاریخ از مبدأ شروع شده و تا رسیدن به مقصد پیش میرود.
چنان که برخی متفکران معتقدند «تاریخ»، موجودی حقیقی، زنده و متحرک است که جسمی دارد و روحی، و ارادهای و خواستهای، و عزمی و آهنگی، و حرکتی و محرکی، و مبدأیی و مسیری، و مقصدی و هدفی، و قانونی و نظامی.این تفکر، پیشینهای دیرین دارد و افلاطون، حکیم یونانی (347ـ428 پیش از میلاد) و اگوستین قدیس، متکلم و مجتهد نامی کلیسا (430ـ354 م) را از پدید آورندگان آن میدانند. ولتر شاعر و نویسنده و فیلسوف فرانسوی (1778ـ1694م) برای نخستین بار، معرفتی را که این گروه از متفکران به «تاریخ» دارند یا از آن دم میزنند، «فلسفه تاریخ» نامید؛ ولی روح و شیوع این معرفت، عمدتاً پس از ظهور فلسفه نظری هگل و بر تخت نشستن آن به دست
مارکس و پیروان او بوده است (مصباح یزدی، 1368: ص152).
به هر حال، فلسفه تاریخ، به قانونمندی تاریخ اعتقاد مؤکد دارد. تاریخ، هویت حقیقی است، نه اعتباری. این هویت حقیقیِ مستقل، از جایی آغاز کرده است؛ از طریقی میگذرد و سرانجام هم به مقصدی میرسد. خلاصه، فلسفة تاریخ میپذیردکه حرکت تاریخ، قانونمند است؛ کشفِ آن قانون یا قانون ها برای ما میسر است و مجموع تاریخ، به طریق علمی تفسیرپذیر است.
هگل در دیدگاه فلسفه تاریخ میگوید:
هدف سیر تاریخ، رسیدن به اندیشه مطلق است و در این مسیر، تاریخ تمام تلاش خود را انجام می دهد تا به هدف مشخص برسد. بر این اساس، تاریخ، جهان را چنین خلاصه می کند: الف. دورانِ آزادی یک تن و اسارت دیگران؛ ب. دوران آزادی عده ای و اسارت عدة دیگر؛ ج. دوران آزادیِ همگان (زرین کوب، 1381 : ص218).
«تعمیم» و «تکامل» دو مقولهای هستند که در فلسفه تاریخ، از اصول مسلم آن، به شمار میروند؛ یعنی جریان و سیر تاریخ از گذشته دور شروع شده و با تطور و تکامل، به زمان حال رسیده و از زمان حال با همان ویژگی های تحول و تطور و تکامل، به سوی زمان آینده منتهی میشود. اصلی که بر این سیر و جریان تکاملی تاریخِ بشر دلالت میکند، اصل «تعمیم» نام دارد.
شهید مطهری قدس سرّه در تفصیل مطلب فوق میگوید:
... آن وقت می توانیم از حوادث نقلی قاعده و ضابطه استنباط کنیم و اسمش را تاریخ «علمی» بگذاریم که قبول داشته باشیم بر اعمال اختیاری و ارادی انسان هم اصل علیت و اصل ضرورت علی و معلولی و اصل سنخیّت علی و معلولی حاکم است. خود اصل علیّت، یعنی یک حادثه بدون علت محال است صورت بگیرد.
اصل ضرورت علّی و معلولی این است که اگر علت تامة یک شیء وجود پیدا کرد، معلولش جبراً و ضرورتاً وجود پیدا می کند. اصل سنخیّت علّی و معلولی، یعنی این که هر علتِ خاص، معلول خاصی می تواند داشته باشد، نه هر معلولی، و هر معلولی از یک علت خاص می تواند صادر شود، نه از هر علتی (مطهری، 1378: ج14، ص848).
بنابراین اصول پذیرفته شده در فلسفه تاریخ را میتوانیم چنین گزارش کنیم:
رخدادهای تاریخیِ بشر دارای علت است.
شناخت عللِ رخدادهای تاریخی، برای بشر ممکن است.
در علت ها و معلولها، اصل سنخیت برقرار است.
از علت تام، ضرورتاً معلول ایجاد خواهد شد.
حرکت تاریخ، همیشه پیش رونده و رو به رشد (اصل تکاملی) است.
با عنایت به این که حرکت تاریخی بشر ـ از گذشته های دور تا زمان حال ـ در مسیر رشد و تعالی بوده است، میتوان نتیجه گرفت حرکت تاریخی، در آینده نیز به سوی تکامل و تعالی خواهد رفت و در واقع، فلسفه تاریخ است که با ابزار خود، آینده و فرجام بشر را پیشبینی کرده و آیندهای متکامل و متعالی را فراسوی بشر ترسیم میکند.
البته این نکته نباید فراموش شود که پیشبینی آینده از طریق فلسفه تاریخ، و تسرّی تکامل تاریخ گذشته به آینده، کلی و مطلق است؛ یعنی فلسفه تاریخ نمیتواند جزئیات پیشرفت آینده را برایمان تبیین کند. تنها اصل تکامل و پیشرفت را میتوان از راه فلسفه تاریخ به دست آورد.
حقیقت، آن است که تاریخ به هیچ وجه نمیتواند چیزی را به طور دقیق پیشبینی کند. درست است که تاریخ، روی هم رفته تصور یک نوع ترقی را به انسان القا میکند؛ اما این ترقی در ظاهر چنان
حرکت مارپیچی دارد که آن را اگر فقط از دیدگاه عمر کوتاه تاریخ گذشته بنگریم و به آینده دور و دراز انسانیت از نظر نیفکنیم به هیچ وجه نمی توان آن را یک قانون خواند و یک ضرورت. در هر صورت، تاریخ (در جایگاه مجموعه رویداد های گذشته) هر چند نمی تواند به قانون منتهی شود و تجربه ای هم که احیاناً از آن حاصل تواند شد، می بایست با نهایت احتیاط مورد توجه قرار گیرد، باز این امر، به هیچ وجه نمی تواند امکان علمیت تاریخ را به کلی نفی کند (زرین کوب، همان: ص121).
در تأیید این مطلب که انسان ها در سیر زندگی خویش همیشه به سوی تکامل و تعالی پیش میروند، از ملاصدرای شیرازی در توضیح روایت «وضع الله یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و کملت به احلامهم» چنین نقل شده است:
و لما ثبت و تقرّر أن النفوس الانسانیة من زمن ابینا آدم علیه السلام الی وقت بعثة الرسول الخاتم صلی الله علیه و آله و سلم کانت متدرجة فی التلطف و التصفی مترقیّة فی حسن القبول الاستعداد، لهذا کلما جاء رسول بعد رسول کانت معجزة النبی المتأخر أقرب الی المعقول من المحسوس و الی التروح من التجسم من معجزة النبیّ المتقدم.
و هکذا و لاجل ذلک کانت معجزة نبینا صلی الله علیه و آله و سلم علی سائر الانبیاء و المرسلین القرآن و الکتاب و هو أمر عقلی، إنما یعرف کونه إعجازاً اصحاب العقول الزکیة و لو کان منزلاً علی الأمم السابقة لم یکن حجة علیهم لعدم استعدادهم لدرکه، ثم من بعثة الرسول صلی الله علیه و آله و سلم ، الی آخرالزمان کانت الاستعدادات فی ترقی النفوس فی التلطف و التزکی، و لهذا لم یحتاجوا الی رسول اخر یکون حجة من الله علیهم و انّما الحجة منه علیهم هو العقل الذی هو الرسول الداخل کما دل علیه الحدیث السابق و الحدیث اللاحق أیضاً.
ففی آخرالزمان یترقی الاستعدادات من النفوس إلی حد لایحتاجون به
إلی معلم من خارج علی الرسم المعهود بین الناس الآن، بل یکتفون بالإلهام الغیبی عن التأدیب الوضعی و بالمسدد الداخلی عن المؤدب الخارجی و بالمکمل العقلی عن المعلم الحسی کما لسائر الاولیاء (صدرالدین شیرازی، 1366: ج1، ص566).
چنان که ثابت شد که نفوس انسانی از زمان حضرت آدم تا زمان بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، به تدریج رشد یافته و لطافت و صفای عقلانی بنی آدم، همیشه از لحاظ استعداد و قبول، رو به رشد بوده است، به دلیل همین اعجاز رسولان بعد، از اعجاز رسولان قبل، به معقول و معقولات نزدیک تر بوده است. به این دلیل، معجزه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به سائر انبیا و رسولان علیهم السلام ، که قرآن باشد یک امر عقلی(1)به حساب می آید.
در واقع افرادی که دارای عقل تزکیه شده هستند، به اعجاز قرآن پی می بردند. اگر همین قرآن در زمان امت های گذشته نازل می شد، به دلیل این که استعدادشان کم بود، حجت بر آن ها نمی شد. بعد از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تا آخر زمان، استعداد مردم رو به رشد و نفوس شان رو به تزکیه و تلطیف شدن قرار می گیرد. به همین دلیل، به رسولی از طرف خدا تا حجت بر آن ها باشد، نیاز نیست و در واقع، حجت خدا، عقل آن ها می باشد که همان رسول درونی آن ها است. چنان که از حدیث سابق و لاحق، این موضوع به دست می آید، پس در دوران آخرزمان، استعداد و عقول، به حدی رشد می کند که نیاز به معلم از خارج ـ چنان که الآن مرسوم است ـ نمی باشد؛ بلکه با الهام غیبی از تربیت خارجی و با معلم داخلی از معلم خارجی و با عقل رشد دهنده از تعلیم دهنده انسانی، بی نیاز می شوند؛ چنان که این موارد، در همه اولیای الهی به کار می رود.
1) یعنی قبول اعجاز قرآن توسط مردم، با دیدن تنها نیست؛ بلکه با تدبر و تعقل، به معجزه بودن آن، پی میبرند.
خلاصه این که پس از تقسیم امور فطری به بینش ها و گرایش ها و تبیین آن ها و بعد از بیان راه های شناخت امور فطری، می توان امور فطری را در قالب مصادیق کلی چنین گزارش کرد:
در نهایت، میتوان نتیجة مطالب فوق را در چند جمله بیان کرد:
مقوله آیندهنگری، اولاً از امور فطری است؛ ثانیاً از امور فطری نظری میباشد؛ ثالثاً منشأ آن، حس کنجکاوی، حقیقتیابی و علم دوستی است، رابعاً از راه های تجربی، تحلیل عقلی و تاریخی و شهودی، فطری بودن آن ثابت میشود.
مقابل دیدگاه فطری بودن آیندهنگری، دیدگاه کسانی مطرح است که آیندهنگری ـ به ویژه نوع مثبت آن ـ را برخاسته از محرومیتها، ناکامی ها و نابسامانی های انسان های شکست خورده میدانند که غالباً پیروان ادیانند. در واقع، در نگاهشان خاستگاه نگرش مثبت به آینده، زاییدة سرخوردگی ها و بحران های روحی و روانی جوامع مذهبی است؛چنان که گفتهاند:
... ایمان به وجود یک آینده روشن، بازتابی از محرومیت های شکست خورده است که غالباً در شکل مذهبی خودنمایی میکنند.
... ایمان به آیندة بهتر، واکنشی از وضع نابسامان مسلمانان در دورانِ تاریک تاریخ است.
... ایمان به وجود مصلح و آیندة بهتر، فکر وارادتی بوده که از عقاید یهود و
نصرانی گرفته شده است.
نیز جمعی از جامعهشناسان ماتریالیست معتقدند انتظار و عقیده به وجود یک مصلح غیبی و آینده بهتر، ریشه اقتصادی داشته و برای تخدیر افکار توده های محروم ساخته و پرداخته شده است. علاوه بر دیدگاه های فوق، دیدگاه های دیگری نیز گفته شده است که برای پرهیز طولانی شدن نوشتار از آن ها صرف نظر میکنیم. در واقع جمعبندی همة آن ها چنین است: آیندهنگری، از مقوله های اجتماعی، بحرانها، و سرخوردگی ها دانسته شده است؛ یعنی خاستگاه آیندهنگری، اقتضای مادی و اوضاع اجتماعی انسان (بحران ها و سرخوردگیها) است. در مقابل آنها، دیدگاه فطری بودن و عقلی آیندهنگری مطرح است که خاستگاه آیندهنگری را عقل و فطرت و اقتضای انسانی دانسته و دین و تعالیم دینی را عامل مشوق و تعیین کننده ویژگی و شاخصه های آن میدانند.
در پاسخ به آنهایی که خاستگاه آیندهنگری را اقتضای مادی و اوضاع اجتماعی میدانند، باید گفت:
اولاً ـ چنان که قبلاً بیان شد ـ آیندهنگری انسان، یک بار از منظر گرایشات مادی توجیهپذیر است؛ مثل دغدغه داشتن انسان از آینده خود و فرزندانش که در واقع، این نوع آیندهنگری، جزئی و فردی بوده و در قلمرو محدود مطرح است. در این قسمت، حیوانات نیز با انسان ها مشترک خواهند بود؛ زیرا حیوانات هم برای آینده خود و فرزندانشان دغدغه و نگرانی دارند. اگر آیندهنگری انسان را فقط در اقتضای مادی او جست و جو کنیم، جایگاه و مقام انسان را پایین آورده و او را در ردیف حیوان قرار دادهایم.
اما در نگاه متعالی، آیندهنگری انسان، برخاسته از روح و فطرت است. در
این راستا است که آیندهنگری، اقتضای مادی ندارد، بلکه اقتضای روحی دارد؛ نیز در افق جزئی و فردی نبوده بلکه در قلمروی کلی و نوعی میباشد. از آن جا که حیوانات، از نعمت شعور و عقل بیبهره هستند، نمیتوانند آیندهنگری کلی و نوعی داشته باشند، و انسان ها در این نوع آیندهنگری تنها بوده و این از ویژگی های انحصاری او میباشد.
ثانیاً: ثابت شده است در طول تاریخ، آیندهنگری از ناحیه کسانی مطرح شده است که دارای صلابت و روحیه عالی و بالنده بوده و از لحاظ شجاعت، والاترین افراد زمان بودهاند؛ نظیر انبیای الهی که نه دچار بحران های روحی و روانی بودهاند و نه سرخورده و مأیوس؛ بلکه در رسالت خویش، استوار و محکم بوده و تا پای جان به دنبال انجام وظیفه خود بودهاند. هیچ چیزی آن ها را در راه رسیدن به هدف، منحرف و مأیوس نمیکرده است. انبیای الهی که قهرمانان بشر هستند، همگی ایده آیندهنگری داشته و بشریت را به آیندة تاریخ امیدوار میکردند.علاوه بر انبیا، انسان های شجاع و سترگ دیگری که از نخبگان و نوابغ بشری و صاحب علم، دانش، تخصص و مکتب بوده، نیز دارای ایده آیندهنگری بودهاند.
پس آیندهنگری (به معنای کلی و نوعی) برخاسته از اوضاع اجتماعی انسان ها (نظیر بحران ها و سرخوردگی ها) نیست؛ بلکه فطرت و روح انسانی، پایگاه آن محسوب شده و دین و تعالیم دینی محرک تعالیبخش آن میباشند.
ثالثاً: مقوله آیندهنگری، ایده فراگیر و همهجانبه بوده و میان همه انسان ها با ملیت و نژاد مختلف مطرح است و نمیتوان آن را ویژة یک گروه یا یک ملت و نژاد و دین دانست؛ بلکه با تجربه و استقرا ثابت شده است که ایده آیندهنگری در طول تاریخ ـ از انسان های نخستین گرفته تا انسان های معاصر و
نیز از مردمان مشرق تا مردمان مغرب و نژاد سفید گرفته تا سیاه و زرد ـ در میان همه، به نحوی آیندهنگری وجود دارد؛ پس نمیتوان گفت آیندهنگری مخصوص مسلمان ها یا جوامع مذهبی یا سرخوردگان و بحرانزدگان است؛ بلکه ایدهای است فرا ملی و فرامذهبی و در یک کلام، ایدهای است انسانی.
به تعبیر دیگر، انسان از دو راه فطرت و خرد، آینده را روشن و آفتابی می بیند: عشق به تکامل و پیشرفت که آبشخوار عقل و فطرت است، در دورن و حاق انسان، نهادینه شده است و هیچ گاه پیدایش این انگیزه ها را نمی توان با عوامل اجتماعی، روانی و وراثت و تربیت پیوند داد گر چه این عوامل در تضعیف یا دامن زدن به آن ها سهم مهمی دارند، اصل وجود آن ها جزء بافت روان انسان ها است و جزء ابعاد اصلی روح او؛ به دلیل این که هیچ جامعه و هیچ ملتی هرگز از این انگیزه ها تهی نبوده است....
چگونه ممکن است عشق به تکامل همه جانبه در درون جان انسان باشد؛ ولی بدون پاسخ واگذاشته شده و در خارج محیطی فراهم نشود تا انسان به خواسته و فطرت و عقل خویش برسد؟
برای مثال، اعضای پیکر انسان، به تکامل و پیشرفت وجود او کمک می کند و عضوی در بدن نمی یابیم که مطلقاً نقشی در این حرکت تکاملی نداشته باشد. ویژگی های روانی انسان نیز چنینند؛ یعنی هر کدام نقش مؤثری در پیشرفت هدف های اصیل او دارند: «ترس» که در هر انسانی وجود دارد، سپری است برای حفظ او برابر خطر. «خشم»، هنگامی که انسان منافع خود را در معرض تهدید می بیند، وسیله ای است برای افزایش قدرت دفاعی و بسیج تمام نیرو های ذخیرة جسمی و روحی برای نجات منافعش از خطر.
بنابراین عشق به تکامل، عشق به آیندهای روشن و مثبت نیز وسیلهای است برای رسیدن به فضا و محیطی که دارای این هدف بزرگ باشد؛ زیرا هیچ عشق و علاقة اصیلی در وجود انسان بدون دلیل نیست. حتماً در ورای این عشق و علاقه، معشوق و هدفی است
که انسان باید به آن برسد. اگر تشنه می شویم و به آب عشق داریم، دلیل برای وجود آب است. اگر گرسنه می شویم و به دنبال غذا می رویم، به طور حتم در خارج غذایی هست و اگر عشق به زیبایی و دانایی داریم، دلیل بر این است که زیبایی ها و دانایی هایی در جهان هستی وجود دارند. از این جا به آسانی نتیجه می گیریم اگر انسان به آینده ای روشن دل خوش کرده است که در آن زمان، انسانیت به اوج خود برسد، حتماً چنین زمینه ای برای بشر فراهم خواهد شد (مکارم شیرازی، 1371: ص97 و 95).
همچنین عمومیت این ایمان و اعتقاد به آینده روشن در همه مذاهب نشانه دیگری به اصالت و واقعی بودن آن دارد؛ زیرا چیزی که زاییده شرایط خاص و موردی است، نمیتواند این چنین عمومیت داشته باشد. تنها مسائل فطری و اصیل هستند که دارای عمومیت و کلیت و دوام هستند و این سه خصیصه در مسأله فوق، به خوبی نمایان است.
اهمیت آینده و فرجام تاریخ، سبب شده است انسان ها به آن حساس بوده و سعی و تلاش کنند از کیفیت آن آگاه شوند. مهم بودن آن نیز به این سبب است که با شناخت و تحلیل آن، میتوان زمان کنونی و حال را بهتر شناخت. در واقع، دغدغه انسان از زمان «حال» که زیستگاه بشر است، باعث شده است به زمان گذشته و زمان فراسوی خودش بیشتر توجه کند، تا بتواند زندگی مناسب و خوبی در «هم اکنون» برای خودش فراهم کند؛ زیرا خوب زیستن در زمان حال، بدون توجه به گذشته و آینده، قابل ترسیم نیست.
پس، از آن جا که آینده برای بشر مهم بوده و از طرفی با علم محدودی که او دارد، نمیتواند به طور کامل به آینده دسترسی پیدا کند، عامل پیدایش
دیدگاه های مختلف و بعضاً متعارض در کم و کیف آن شده است. همان گونه که اشاره کردیم طبق برخی دیدگاه ها چشمانداز آینده بشر، تاریک و ظلمانی بوده و فرجام بدی در انتظار تاریخ بشر است و برخی دیگر از دیدگاه ها آینده بشر را مثبت ارزیابی کرده، با امیدواری چشم به آیندة روشن و آفتابی که همان جامعة ایدهآل میباشد، دوختهاند. در مقابل این دو دیدگاه، نظریه سومی مطرح است که تاریخ بشر را پایان یافته تلقی کرده و زمان آینده را در زمان حال خلاصه نموده است. این نظریه توجه مردم را از فراسو به هم اکنون معطوف داشته است. طبق این دیدگاه، جامعه ایدهآل و موعودی که بشر از دیرباز برای رسیدن و تحقق آن لحظهشماری میکرده است، در مکتب لیبرالیسم با ایدئولوژی سکولار که نخنما شدن آن بر همه کس معلوم شده است، تبلور مییابد.(1)
در نگرش مثبت، آینده و فرجام تاریخ بشریت، روشن است؛ یعنی آینده تاریخ به منزلة ظرفی است که ظهور موعود و جامعه ایدهآل و مطلوب را در خود جای داده است، موعودی که انسان های با نظر مثبت، برای رسیدن به آن، چشم به فراسو دوخته و آمدن آن را انتظار میکشند. نگرش مثبت، نگرشی است که غالب معتقدان به ماورا و خدا و نیز اکثر پیروان ادیان ـ اعم از آسمانی و غیر آسمانی ـ بدان باور داشته و نشاط و بالندگی فرد و اجتماع خویش را در آن، جست و جو میکنند؛ پس نگرش مثبت به آینده در ساخت و ساز انسان و
1) نظریه پایان تاریخ که دیدگاه فرانسیس و فوکویاما است، در کتاب فرجام تاریخ و آخرین انسان آمده است.
جوامع انسانی نقش مهمی داشته و نیز برای معنا بخشیدن و هدفمند کردن زندگی انسانها، نقش تأثیرگذاری خواهد داشت. با توجه به تأثیرگذار بودن آیندهنگری مثبت در زندگی انسان، لازم است با طرح براهین چندی، به تبیین و تثبیت آن بپردازیم.
ابتدا پیش از ورود به بیان براهین عقلی، دربارة آیندهنگری مثبت، به شواهد و قرائنی که از کتاب های مقدس ادیان که مورد قبول پیروان آن ها میباشد، خواهیم پرداخت.
در جاماسب نامه چنین آمده است:
سوشیانس (نجات دهندة بزرگ جهان) دین را به جهان رواج دهد؛ فقر و تنگدستی را ریشه کن سازد؛ ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار کند (جاماسب نامه: 121).
مردی بیرون آید از زمین تازیان از فرزندان هاشم مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دین جدّ خویش باشد با سپاه بسیار روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پر داد کند (همان: 107).
آن گاه از طرف اهورا مزدا به ایزدان یاری می رسد؛ پیروزی بزرگ از آن ایزدان می شود و اهریمنان را منقرض می سازد... بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده، بنی آدم بر تخت نیکبختی خواهند نشست (مهدی پور، 1384: ص106).
در تورات آمده است:
اگر چه تأخیر نماید، برایش منتظر باش؛ زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد؛ بلکه جمیع امت ها را نزد خود جمع می کند و تمام قوم ها را برای خویشتن فراهم می آورد (حیقوق نبی: فصل2، بند 3و5).
خداوند، بر ابراهیم ظاهر گشت و گفت: «به ذریّه تو این زمین را می بخشم. تمام این زمین را که می بینی، به تو و ذریّه تو تا به ابد خواهیم بخشید.... (سفر پیدایش: فصل 12، بند7).
و در آن زمان، میکائیل امیر عظیمی که برای پسران قوم تو [خطاب به حضرت دانیال] ایستاده است، خواهد برخاست... و بسیاری از آنان که در خاک زمین خوابیده اند، بیدار خواهند شد... و آنان که بسیاری را به راه عدالت رهبری می نمایند، مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد (دانیال نبی: فصل12، بند 1ـ 5).
و در ایام آخر واقع خواهد شد... جمیع امت ها به سوی آن روان خواهند شد، او امت ها را داوری خواهد کرد (اشعیای بنی: باب 2، بند 2 ـ 4).
زیرا که شریران منقطع خواهند شد. و امّا منتظران خداوند، وارث زمین خواهند شد. هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود. در مکانش تأملی خواهد کرد و نخواهد بود، اما حکیمان، وارث زمین خواهند شد... زیرا که بازوان شریر شکسته خواهد شد. و اما صالحان را خداوند تأیید می کند. خداوند، روز های کاملان را می داند و میراث آن ها خواهد بود تا ابدالآباد (مزامیر: فرمور 37، بند 9 ـ 12 و17 ـ 18).
متبرکان خداوند، وارث زمین خواهند شد؛ اما ملعونان وی منقطع خواهند شد... صدیقان وارث زمین شده، ابداً در آن ساکن خواهند شد (همان: بند 22 ـ 29).
خداوند می فرماید: این است خدمتگزار من که او را تقویت می کنم. این است برگزیدة من که از او خشنودم. او را از روحم بر خواهم ساخت، تا عدالت و انصاف را برای اقوام جهان به ارمغان آورد. عدل و انصاف واقعی را به اجرا در خواهد آورد. دلسرد و نومید نخواهد شد و عدالت را بر زمین استوار خواهد ساخت. مردم سرزمین های دور دست منتظرند تعالیم او را بشنوند (اشعیای نبی، باب 42).
همچنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد. آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد. و در آن وقت، جمیع طوایف زمین، سینه زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابر های آسمان با قوت و جلال می آید... اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان، جز پدر من و بس... لهذا شما نیز حاضر باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان می آید (متی: فصل24، بند27و30و35و37و45).
پس از خرابی دنیا، پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد و نام او، «منصور» باشد و تمام عالم را بگیرد و به آیین خود در آورد (مکارم شیرازی، همان: ص54).
چون مدت روز تمام شده و دنیای کهنه نو شود و زنده گردد و صاحب ملک تازه پیدا شود، از فرزندان دو پیشوای جهان، یکی ناموس آخر زمان و دیگری - و حتی بزرگ وی - که «پشن» نام دارد و نام صاحب ملک تازه «راهنما» باشد، به حق پادشاه شود و خلیفة رام باشد و حکم براند و او را معجزه بسیار باشد (همان).
دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخر زمان که پیشوای
ملائکه و پریان و آدمیان باشد و حق و راستی با او باشد و آنچه در دریا ها و زمین ها و کوه ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمان ها و زمین، آنچه باشد خبر می دهد و از او بزرگ تر، کسی به دنیا نیاید (مهدی پور، همان: ص102).
منابع نقلی اسلام متشکل از قرآن و حدیث است. عمده تعالیم و آموزه های اعتقادی مسلمان ها نیز از آن دو برداشت میشود. آیندهنگری مثبت، از باورهایی است که میان آموزه های اسلامی از جایگاه مهمی برخوردار است. مقوله مهدویت، باورداشتی است که آیندهنگری مثبت اسلام را نشان میدهد.
از آن جا که دین اسلام، آخرین دین و نیز کامل ترین و جامع ترین ادیان آسمانی به شمار میآید، باید پاسخگوی همه مشکلات و دغدغه های بشری باشد. آگاه نبودن و اطلاع نداشتن بشر از آینده فرجام خویش، از مهم ترین نگرانی های او است که او را به خود مشغول کرده است.آیا سعادت و خوشبختی، چشم به راه او است یا شقاوت و بدبختی؟ دین در جایگاه تنها مقولهای که میان انسان و ماورا ارتباط برقرار میکند، میتواند به این نگرانی ها پاسخ داده و انسان را به ساحل نجات رهنمون سازد؛ از این رو، دین اسلام، این مسؤولیت مهم را بر عهده گرفته و انسان ها را به آینده و فرجامشان امیدوار کرده و مهدویت را سمبل آیندة مثبت به بشر و جوامع بشری معرفی کرده است. متمایز بودن آیندهنگری اسلام از آیندهنگری ادیان دیگر، این است که دین اسلام، علاوه بر معرفی کلی مهدویت به عنوان نماد آیندة مثبت، به بیان جزئیات آن نیز پرداخته و با ارائه آموزه های روشن و معقول و نیز با تعریف صحیح و روشن از آیندهنگری ومقوله مهدویت و از همه مهمتر با
مشخص کردن مصداق منجی و زنده و حاضر بودن او در این دنیا و نیز نظارت ایشان بر اعمال و گفتار انسانها، ایده آیندهنگری را از مقام عقل نظری (ایده مطلق) به جایگاه عقلی عملی (مدینه فاضله مهدوی) سوق داده و آن را برای بشر و جوامع بشری عملی و کاربردی کرده است.
((و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أن الارض یرثها عبادی الصالحون))(انبیاء: 105).
و به راستی در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.
((ان الارض لله یورث ها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین)) (اعراف: 128).
که زمین از آن خداست، آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، می دهد و فرجام (نیک ) برای پرهیزکاران است.
((و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین)) (قصص: 5).
و می خواهیم بر کسانی که در زمین، فرودست شدند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث زمین کنیم.
((وعد الله الذین آمنوا منکم و عملواالصالحات لیستخلفنهم فی الارض... و لیمکنّن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنّهم من بعد خوفهم أمناً)) (نور:55).
خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کار های شایسته کرده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین، جانشینِ [خود] قرار دهد... و آن دینی را که برای ایشان پسندیده است، به سودشان مستقر کند و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند.
((و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین کله لله)) (انفال: 39).
و با آنان بجنگید، تا فتنه ای بر جای نماند و دین، یکسره از آنِ خدا شود.
آیات فوق، نمونههایی از آیاتی است که بر آینده روشن و نیکویی برای تاریخ بشر دلالت دارد. در برخی کتابها، تعداد آیاتی که به این امر اختصاص داشته و آینده را برای بشر مثبت و روشن ارزیابی میکند، بیش از یکصد آیه شمرده شده است. و نیز بعضی از مؤلفان، تعداد آن ها را بیش از دویست آیه برشمرده است.(1)
در این نوشتار، میان آیات فراوانی که دربارة مهدویت آمده است، برای نمونه به تعداد محدودی از آن ها اشاره شد. اکنون به برخی نکات مهم که در آن ها وجود دارد، اشاره میشود.
همچنین از کلمه «وعدالله» نیز حتمیت به دست میآید، زیرا آینده و فرجام نیکو در پرتو حاکمیت مستضعفان و صالحان، از وعده های الهی است و از آن جا که «ان الله لا یخلف المیعاد؛ خداوند، در وعدهای که داده است تخلف نمیکند»، این حاکمیت محقّق خواهد شد.
1) نک: البرهان فی تفسیر القرآن ، سید هاشم بحرانی.
دیرباز میان ملت بنی اسرائیل نیز مطرح بوده و خداوند، به پیروان همه ادیان آسمانی، نوید آمدن روز موعود و آینده درخشان را داده است.
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
افضل اعمال امتی انتظار الفرج؛ (مجلسی، 1403: ج52، ص122).
برترین اعمال امت من، انتظار فرج است.
1) ر. ک: منتخب الأثر ، لطف الله صافی گلپایگانی.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز فرمود:
انتظروا الفرج و لا تیأسوا من روح الله فإنّ احب الأعمال إلی الله عزوجل انتظار الفرج (مجلسی، همان: ص123).
منتظر فرج و گشایش کار باشید و از رحمت خدا مأیوس نشوید که به یقین، محبوب ترین اعمال نزد خداوند بزرگ، انتظار فرج است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
... اذا افتقدوا حجة الله عزوجل فلم یظهر لهم و لم یعلموا بمکانه و هم فی ذلک یعلمون انه لم تبطل حجج الله عنهم و بیناته فعند ها فتوقعوا الفرج صباحاً و مساء؛ (شیخ صدوق، 1395: ج2، ص7).
هر گاه حجت خدا را فاقد شدند و برایشان آشکار نبود و از مکانش اطلاع نداشتند و در این حال، می دانند که حجج و بینات خدا از میان نرفته است، [در این هنگام] صبحگاهان و شبانگاهان منتظر فرج باشید.
پس ایده ظهور منجی بزرگ و تحقق جامعه ایدهال و آفتابی بودن آینده تاریخ، عقیدهای است که پیروان ادیان سهگانة ابراهیمی و بخش چشمگیری از سایر ملل، بدان ایمان داشته و دارند.
«یهودیان مانند مسیحیان که به بازگشت عیسی علیه السلام معتقدند، به ظهور یک منجی میاندیشند و همانگونه که زرتشتیان در انتظار رجعت بهرام شاه هستند، نصرانیان حبشی نیز چشم به راه ظهور پادشاه خود «تئودور» موعود هستند و هندوها نیز به خروج «ویشنو» دل بستهاند و مجوسی ها به زنده بودن «هوشیدر» اعتقاد راسخ دارند و بودائی ها منتظر باز آمدن «بودا» و اسپانیایی ها مترقب بزرگ خود (رودریک)اند و اقوام مغول هم رهبر خود، «چنگیز» را منجی بزرگ میشمارند. همچنین ایدة ظهور منجی در مصر باستان هم رواج
داشته است؛ همانگونه که در متون کهن چین نیز دیده شده است (حسن، 1373ق : ص270).
پس از بیان این نکته که ایده آیندهنگری ایدهای است همه جانبه و فراگیر و مورد قبول همه پیروان ادیان ابراهیمی و غالب ادیان غیر ابراهیمی و نیز سایر ملت ها است، به بیان سخنان برخی نوابع و نخبگان که آینده روشن و خوبی را فراسوی تاریخ بشر ترسیم میکنند خواهیم پرداخت.
برخی فیلسوفان و اندیشوران نامی نظیر افلاطون(1)، پلیبی(2)، ارسطو(3)، سن اگوستین(4)، فارابی(5)، ابن خلدون(6)، کانت(7)، ابن سینا(8)، ابن رشد(9)، شلینگ(10)، فیخته(11)، ویکو(12)، هردر(13)، هگل(14)، مارکس(15)، صدرای شیرازی(16)، ابوالحسن
1) فیلسوف بزرگ باستان یونان (347-427ق.م) مؤسس نقشه «اتوپیا».
2) ploybius ، مورخ بزرگ یونانی (120-201ق.م).
3) Aristote ، فیلسوف بزرگ یونان (322-385ق.م).
4) Augustine ، اسقف بزرگ (354-340م).
5) فارابی در کتاب آراء اهل المدینه الفاضله و سیاسة المدینة و تحصیل السعادة و حصول المدنی .
6) ابن خلدون، جامعهشناس اسلامی ، (1322-1406م) (732-808هـ.ق).
7) kant ، فیلسوف بزرگ آلمانی (1724-1804م).
8) ابنسینا، فیلسوف بزرگ اسلامی.
9) ابن رشد، فیلسوف بزرگ اسلامی، شارح جمهور افلاطون.
10) Schelling ، فیلسوف آلمانی (1775-1845م).
11) Fichte ، فیلسوف آلمانی (1726-1814م).
12) Vico ، فیلسوف ایتالیایی (1668-1766م).
13) Herder ، فیلسوف آلمانی (1744-1803م).
14) Hegel ، فیلسوف آلمانی (1770-1831م).
15) Marx ، فیلسوف و جامعهشناس آلمانی (1818-1883م).
16) ملاصدرا (محمد شیرازی) فیلسوف بزرگ اسلامی.
عامر(1)، آرنولد توین بی(2)، ویل دورانت(3)، ساموئل هانتینگتون(4)، پیتیریم سوروکین(5)، کارل پاسپرس(6)، علامه طباطبائی(7)، شهید مطهری(8)و... به آینده بشر، خوشبین بوده و فراسوی تاریخ را خوب ارزیابی کردهاند.
پس از بیان نام برخی افراد که به آینده، دیدگاه مثبت داشته و بشر و تاریخ او را عاقبت به خیر میدانند، به نظرات و دیدگاه ها و نیز به سخنان برخی از آن ها اشارت میکنیم:
در دیدگاه «هگل»، فلسفة تاریخ، قسمتی از فلسفه روح است. از نظر او، تاریخ دارای روح یا عقلی است که او را به سمت هدف راهنمایی میکند. از دیدگاه او، فیلسوف تاریخ به دنبال معنایی والاتر است و آن، عبارت از حدس و گمان دربارة مفهوم و هدف جریان های تاریخی است. او عامل پیش برندة تاریخ را - به پیروی از «کانت» و «هردر» - ملل یا اقوام گوناگون پنداشت (دبیل، بیتا: ص157).
«بیتردید اگر برای تاریخ، هدف و مقصدی را در نظر بگیریم، نیز مجموعه تاریخ را به منزله یک واحد حقیقی که داری انسجام و وحدت باشد مد نظر قرار دهیم و همچنین تاریخ را دارای روح و عقل بدانیم که حرکت تاریخ را تدبیر میکند، حرکت تاریخ به طور کلی از مسیر و حرکتش خارج نخواهد
1) ابوالحسن عامر، صاحب کتاب السعادة و الاسعاد .
2) Toynbee ، فیلسوف آلمانی، (1889-1985م) صاحب کتاب مورخ و تاریخ .
3) Durant ، فیلسوف آمریکایی، صاحب کتاب تاریخ تمدن و تاریخ فلسفه .
4) Huntington ، صاحب کتاب برخورد تمدنها .
5) Soroi ، جامعهشناس روسی، صاحب کتاب نظریه های جامعهشناسی و فلسفه های نوین تاریخ .
6) jaspers فیلسوف آلمانی (1883-1969م) صاحب کتاب آغاز و انجام تاریخ .
7) علامه سید محمدحسین طباطبایی، فیلسوف بزرگ اسلامی.
8) علامه شهید مرتضی مطهری، فیلسوف بزرگ اسلامی.
شد و قطعاً به آن هدفی که برای آن در نظر گرفته شده است، منتهی خواهد شد.
در اندیشه «کانت» (1724-1804م) مسأله ترقی، به این صورت بیان میشد که حوادث تاریخ از طریق تأمین ترقی، آنچه را برای نوع انسان، غایت به شمار میآید، تحقق میبخشد؛ بدینگونه مردم در حالی که صرفاً مقاصد فردی خود را دنبال میکنند، به تحقق این غایت نیز کمک مینمایند. مثل این است که قانون طبیعت، تمام اعمال آن ها را به خلاف خواست آن ها متوجه این غایات منظم میکند؛ چنان که گویی عقل یک نوع «حیله» به کار میبندد تا انسان را به مقتضای خواست خویش هدایت کند. افراد انسانی و حتی اقوام و ملتها، تصور نمیکنند وقتی هر یک بر وفق دلخواه خویش و شاید هر کدام برخلاف دلخواه آن دیگر، غایت و هدف خاص خویش را دنبال میکنند، نا دانسته در مسیر نقشهای که طبیعت دارد، راه میپویند. این نقشه که خود آن ها از آن خبر ندارند، خط سیر آن ها را تعیین میکند و تمام اعمال و اطوار آن ها نیز در جهت تحقق آن به کار میآید؛ در حالی که اگر خودشان از وجود این نقشه و جهت هدف آن، اطلاع پیدا میکردند، علاقهای برای تحقق آن اظهار نمیکردند. «کانت» خاطر نشان میکند که چون انسان مثل حیوان نیست که بر حسب غریزه عمل نماید، چنین مینماید که تاریخ انسان نمیتواند مثل تاریخ زنبور عسل یک نوع تاریخ منظم باشد. فقط در صورتی که نقشه و غایتی داشته باشد، ممکن است زندگی و تاریخ انسان در جهت نظم و قاعده سیر کند. این ادعا البته مستلزم قبول فکر غائیت است که «کانت» آن را الزام میکند؛ اما چون حیات فرد کوتاه و محدود است، این غائیت در نظر وی، به وسیلة حیات نوع تحقق میپذیرد. بدین نحو، ترقی انسانیت در مسیر کمال از طریق نسل های
متوالی و نامتناهی حاصل میشود و تحقق به کمال به وسیله نوع صورت میپذیرد نه به وسیلة فرد (زرین کوب، همان: ص215).
«در فلسفه کانت، دو مقوله، عامل ترقی انسان دانسته شده است: مقوله عقل و آزادی. عقل، انسان را به سوی مسالمت با همنوعان و زندگی اجتماعی سوق میدهد و «آزادی»، انسان را به سوی خودمحوری و منفعتطلبی و ارضای تمایلات غریزی و شخصی وا میدارد. به تعبیر دیگر، انسان از منظر عقل، رو به جامعه میآورد؛ یعنی جامعه گرا میشود و از منظر آزادی، گریز از جامعه دارد و دنبال زندگی فردی و آزادی مطلق است؛ یعنی جامعهگریز است. این دو مقوله در وجود انسان که به تعبیر کانت، طبیعت در وجود انسان قرار داده است و با هم در تعارض و تصادم هستند، عامل حرکت و تحرک هستند و انسان را به سوی ترقی و کمال سوق میدهند. این قول کانت که ترقی به وسیلة نوع انسان تحقق مییابد نه افراد انسان، امری است که «هردر» به شدت آن را رد میکند؛ چون نوع انسانی ـ چنان که «هردر» میگوید - یا عبارت است از سلسله نسل های انسانی که به دنبال یکدیگر میآیند، یا آن که فقط یک «تصور کلی» است که در خارج، چیزی مقابل آن نیست و کانت، با قایل شدن به آن، در واقع، در دام «فلسفه ابن رشد» افتاده است (زرین کوب، همان:ص218).
«هردر» و «هگل» به این نتیجه میرسند که غایت و هدف از سیر تاریخ و تحقق آن، امری است که خداوند برای عالم در نظر دارد. بدینوسیله، هر دو به حکمت بالغه و مشیت الهی میرسند (زرین کوب، همان:ص219).
«اگوستن» (430-354م) در رساله مشهوری به نام «شهر خدا»، جریان تاریخ را به منزلة نوعی کشمکش توصیف می کند که بین دو عامل عمده یعنی ملکوت زمینی و ملکوت آسمانی قرار دارد. تقریباً دولت و کلیسا، مظاهر آن
دو ملکوت به شمار میروند و غلبه نهایی در این جدال، از آن ملکوت آسمانی خواهد بود. در این صورت، هدف تاریخ و معنای آن، گویی بیرون از حوادث و رویدادها است و عبارت است از تحقق مشیت ربانی.این نظریه، نزد مورخان و حکمای اروپا بیش از هزار سال بعد از سن اگوستن هم مقبول بود. حتی بوسوئه (1704-1627م) در قرن هفدهم هنوز تحت تأثیر تاریخنگری قوم یهود و آنچه نزد کلیسا مقبول بود، تاریخ را عبارت از تحقق عنایت و مشیت ربانی میدانست (زرین کوب، همان:ص200).
برخی از اندیشوران و فلاسفه، نظیر علامه طباطبایی، آینده روشن و آفتابی انسان را در قالب هدایت عمومی موجودات توجیه و تفسیر میکنند و از منظر هدایت عمومی، انسان را رو به کمال دانسته و آینده را متکامل ارزیابی میکنند:
دانه گندمی که در شکم خاک با شرایط مناسبی قرار می گیرد، شروع به رشد و نمو کرده و به شاهراه تحول می افتد؛ هر لحظه صورت و حالت تازه ای به خود گرفته، با نظم و ترتیب مشخص، راهی را می پیماید تا یک بوته ای کامل، دارای خوشه های گندم می شود. نیز اگر نطفة حیوانی است در میان تخم یا رحم مادر، شروع به تکامل نموده، راه مشخصی را که ویژه همان حیوان است، سیر می کند. این راه مشخص و سیر منظم، در هر یک از انواع آفرینش ـ که در این جهان مشهودند ـ برقرار می باشد و در سرنوشت همان نوع است. بدیهی است نوع انسان، از این کلیات مستثنا نیست و همین هدایت تکوینی که بر همه انواع آفرینش حکومت می کند، بر وی نیز حکومت خواهد کرد و چنان که هر نوع با سرمایه اختصاصی خود به سوی کمال خود رهسپار می شود و هدایت می یابد، انسان نیز با هدایت تکوینی، به سوی کمال واقعی خود هدایت می یابد (طباطبایی، 1372: ص134).
همچنین فیلسوف معاصر شهید مرتضی مطهری دربارة هدفمندی تاریخ، و تکامل بشر و جوامع بشری، میگوید:
آیا جامعه انسانی که به سوی یک تکاملی پیش می رود، هدف دارد و متوجه آن تکامل است؟ چنان که طبیعت رو به تکامل می رود اگر در مسیر انحرافی قرار بگیرد، بر می گردد به حالت تعادلش؛ گاهی از این طرف می افتد و برمی گردد به تعادل؛ گاهی از آن طرف می افتد و برمی گردد به تعادل؛ ولی با این که راه های مارپیچی طی می کند، در نهایت امر، به سوی آن هدف تکامل خود پیش می رود. آیا جامعه هم همین طور است؟ می گویند الهیون قائل به چنین چیزی هستند و از غیر الهیون نیز هگل ـ که معتقد به روح مطلق بود ـ قائل به چنین مطلبی بوده است. مسأله ای که اکنون همه ادیان، به حضرت حجت پیش بینی می کنند که عدل کامل، صلح کامل، رفاه کامل، سلامت کامل و امنیت کامل برقرار خواهد شد، همان پیش بینی تاریخ و تکامل بشریت است؛ یعنی زندگی بشر در آینده منتهی می شود به عالی ترین و کامل ترین زندگی ها که از جمله آثاری که در آن هست، آشتی انسان با طبیعت است و آن، این است که زمین، تمام معادن خود را در اختیار انسان قرار می دهد، آسمان تمام برکات خود را در اختیار انسان قرار می دهد و همه این ها خود تکامل تاریخ است (مطهری، 1378: ج15، ص178).
در نگرش منفی، آینده و فراسوی بشر، تاریک و ظلمانی فرض شده و یأس و ناامیدی، سر تا پای انسان ها و جوامع انسانی را فرا گرفته است. ایدة نگرش منفی، غالباً از آن کسانی است که به ماوراءاعتقاد ندارند و جهان و جهانیان و ارتباط میان آن ها را مادی محض میپندارند. به تعبیر دیگر، دیدگاه
ماتریالیستی دارند؛ از اینرو «بعضی فیلسوفان به جهان و به انسان، هر دو بدبین هستند؛ جهان را در مجموع خودش، یک امر نبایستی، یک شیء نامطلوب و انسان را هم درمیان مخلوقات این عالم، بالخصوص یک موجود شریر و یک موجودی که اسیر یک سلسله غرایز پست و پلید است و از وجود این موجود، در واقع جز شر چیزی برنمیخیزد، میدانستند. آنان معتقد بودند جهان شر است و انسان هم شریرترین موجودات».(1)
طبیعت انسان، خاستگاه خیلی از رذایل اخلاقی نظیر تکبر، خودخواهی، خشم، برتریطلبی، استثمارگری و... است و انسانها، از زمانی که پا به عرصه زمین گذاشتهاند، پیوسته صفات فوق، همراه آن ها بوده و در آینده نیز همراه آن ها خواهد بود.از طرفی اختلافات و چالش های میان انسان ها به دلیل تفاوت های فرهنگی، نژادی و جغرافیایی هر روز عمیقتر و بحرانیتر میشود. بیشک وقتی عوامل فوق را در کنار یکدیگر قرار میدهیم، نتیجهای جز نابودی نسل بشر و جوامع بشری را نمیتوان استنباط کرد.
اما در تفصیل مطلب فوق در بیان خاستگاه آیندهنگری منفی، دو عامل نقش اساسی دارند؛ که یکی عامل درونی است که از آن به طبیعت سرکش انسان تعبیر میشود و دوّم، عامل بیرونی است که از آن به جهانبینی و نگرش انسان به جهان تعبیر میشود.
از آن جا که خلقت انسان دارای دو بُعد مادی و معنوی است، هر کدام از آن ها برای خود امیال و خواستههایی دارند. در بررسی ابعاد وجودی انسان و
1) مطهری، 1378: ج15، ص999.
نیز بررسی خواسته ها و گرایش های آنها، پی میبریم میان آن ها تضاد برقرار است؛ یعنی جنبه های مادی انسان، گرایش ها و امیالی دارد که مخالف گرایش های جنبه معنویِ انسان است. همچنین گرایش ها و خواسته های بُعد معنوی انسان، خلاف گرایش های بعد مادی است؛ از این رو، دائماً میان دو بُعد وجودی انسان، درگیری و ستیز برقرار است. انسان از لحاظ بُعد مادی که به بُعد حیوانی نیز تعبیر کردهاند، برخوردار از صفات و ویژگی های حیوانی میباشد؛ یعنی دارای خشم، غضب، تکبر، استکبار، ستمگر و نیز زیادهخواه، استثمارگر و خودمحور و... است.
بدیهی است با برخورداری انسان از صفاتِ فوق که همان خصیصه های حیوانی است، یقیناً با افراد دیگر دچار تنش و تزاحم میشود؛ زیرا با توجه به محدودیتِ امکانات و تسهیلات و نیز با عنایت به زیادخواهی و منافعطلبی انسان، درگیری و مبارزه میان انسان ها قطعی و یقینی است.این درگیری و ستیز در هیچ برهه از تاریخ فروکش نکرده و نخواهد کرد. در آینده نیز این فرآیند ادامه مییابد تا به نابودی و اضمحلال نسل بشر منتهی شود.
ممکن است افرادی چنین فکر کنند که خطراتی که نسل بشر را تهدید میکند، جهالت و نادانی بشر است و هر چه تاریخ رو به جلو میرود، علم و دانش نیز رو به پیشرفت و تکامل قرار میگیرد؛ پس با پیشرفت علوم و دانش و از بین رفتن جهل و نادانی، خطراتی که نسل بشر را تهدید میکند، از بین خواهد رفت. در جواب گوییم:
اشتباه است اگر خیال کنیم منشأ انحرافات بشر، همیشه نادانی بوده است. علمای اخلاق و تربیت، همواره این مسأله را طرح کرده و می کنند که آیا تنها منشأ انحرافات بشر نادانی است - و بنابراین «تعلیم» کافی است - یا این که نادانی
فقط یکی از علل انحرافات بشر است و انحرافات بشر بیشتر از ناحیة غرایز و تمایلات مهار نشده است؟ بدون شک، دوران معاصر، خود شاهدی بر این پاسخ است؛ زیرا اکنون میبینیم در عصر ما که به اصطلاح عصر علم و دانش است، شهوت و غضب بشر، حس جاهطلبی و برتری طلبی بشر، نفس پرستی و نفعپرستی بشر و بالأخره ستمگری بشر در چه حالی است؟ آیا در پرتو علم، همة این ها آرام و تعدیل شده و روح عدالت و تقوا و راستی و درستی جایگزین آن شده است یا کاملاً بر عکس شده و غرایز حیوانی بشر بسی مسلطتر از سابق است؛ علوم و فنون، به منزلة ابزاری در دست این غرایز و فرشته علم در خدمت دیو شهوت قرار گرفته است. بعید است بتوان کوچک ترین تردیدی در این مطلب روا داشت که پیشرفت های علمی کوچک ترین تأثیری بر اصلاح غرایز نامطلوب بشر نکرده است؛ برعکس بشر را مغرورتر و غرایز حیوانی او را افروختهتر کرده است. به همین سبب، خود علم و فن، امروز به صورت بزرگ ترین دشمن در آمده است.
درکتاب تاریخ در ترازو در پاسخ به پرسش فوق، آمده است:
وقتی آکادمی «ویژون» در سال 1749م ضمن اختراع معروف پرسید: «آیا پیشرفت علم و صنعت، در تسویه اخلاق تأثیر کرده است یا در تباهی آن؟» این برنده جایزه آکادمی، باقوة بلاغت بیان مؤثر خویش کوشید نشان دهد این پیشرفت علوم، زیانش بیشتر از سود بوده است. وی تمدن و آداب اجتماعی را یک نوع ریاکاری خواند و علوم و صنایع را مولود معایب و مفاسد انسانی شمرد؛ از جمله علم هیأت را مولود خرافات پرستی مردم و علم هندسه را حاصل تنگ نظری و محدودیت آن خواند. حتی توسعه و تکامل علوم و فنون را مایة رواج معایب نفسانی دیگر، مانند: تن آسایی، تجمل پرستی و...برشمرد. (زرین کوب، همان: ص212).
بنابراین در نتایج مطالب فوق، چنین میتوان گفت: با توجه به این که
شاخصه های بُعد نفسانی انسان در طول فرآیند تاریخ، رو به ازدیاد و فزونی بوده و با پیشرفت علوم و فنون، زمینه ها و ابزارهای جدید و بدیعی در خدمت غرایز نفسانی و شعلهور شدن آن ها قرار گرفته است، بیشک این فرآیند با توجه به تجربیات تاریخ گذشته انسان، در آینده نیز به سیر فزونی خود ادامه داده و نتیجه آن که همان نابودی نسل بشر از روی زمین باشد، رقم خواهد خورد.
از عواملی که انسان را به سوی نگرش منفی به آینده سوق میدهد، جهانبینی مادی است. نگرش انسان به جهان، از دو حال خارج نیست: یا نگرش الهی و توحیدی است یا نگرش مادی و ماتریالیستی.
نگرش به جهان و ارتباط آن با انسان که به جهانبینی تعبیر میشود، پایه و اساس ایدئولوژی را شکل میدهد. آیندهنگری، مقولهای است که در ایدئولوژی مطرح است؛ پس اگر جهانبینی درست باشد، طبیعتاً ایدئولوژی درست میشود و با ایدئولوژی صحیح، میتوان آیندهنگری را مثبت ارزیابی کرد؛ پس جهانبینی به مادی و الهی (توحیدی) تقسیم میشود. در جهانبینی الهی، علاوه بر وجود جهان و انسان و ارتباط میان آن دو، ماورا و آفرینندهای نیز وجود دارد. در واقع، ارتباط میان سه چیز مطرح است: آفریننده، جهان و انسان؛ یعنی تاریخ و آینده بشر را تنها با ارتباط دو مقوله (جهان و انسان) نمیتوان ارزیابی کرد؛ بلکه مقوله سومی به نام آفریننده که از مقوله ماورا است، در هدایت و تدبیر جهان، دارای نقش تأثیرگذاری، است. امّا در جهانبینی مادی، رویکرد انسان به جهان، افقی است؛ یعنی ارزیابیهایی که انسان از جهان و آینده آن
انجام میدهد، از قلمرو حس و تجربه خارج نبوده و هر چه محسوس و تجربهپذیر باشد، قابل شناسایی میداند و آنچه را در قلمروی متافیزیک و ماورا مطرح است، از گردونه علم و معرفت خارج دانسته و قابل شناسایی نمیداند.
وقتی نگرش انسان به جهان، نگرش مادی و ماتریالیستی بود، ایدئولوژی و باید و نباید رفتاری نیز بر اساس آن تنظیم میشود؛ بر این اساس، وقتی از یک طرف، جهان و انسان را بدون خالق ذیشعور تصور کردیم و از طرف دیگر برای انسان عوامل مختلفی نظیر نژاد، فرهنگ، ملیت، و از همه مهمتر بُعد حیوانی و طبیعت سرکش در نظر گرفتیم، ناگزیر نتیجهای جز نابودی و اضمحلال نسل بشر، قابل تصور نخواهد بود.
در راستای نظریة منفینگر، دیدگاه دیگری مطرح است که برای انسان، آیندهای را لحاظ نمیکند و بشر را در مرحله پایان قرار میدهد. شاید این دیدگاه از دیدگاه اول، افراطیتر و تندتر باشد؛ زیرا از منظر و نظریه اول، آیندهای ـ گرچه از نوع منفی و تاریک - قابل تحقق است. ولی از منظر پایان تاریخ، انسان، اصلاً زمانی به نام آینده ندارد تا صفاتِ مثبت یا منفی را بر آن بار کند؛ بلکه طبق دیدگاه پایان تاریخ، هر چه هست و نیست، در حال و هم اکنون است، نه خارج از آن.
«ژان بودریا» میگوید:
تاریخ دیگر به دنبال غایتی نیست؛ دیگر دارای تعالی نیست؛ دیگر از خود فرا نمیرود و تاریخ دیگر، خطی یا دیالکتیکی ندارد که آن را به سوی فرجام یا پایانی به معنای خوب و مثبت
کلمه، فراتر ببرد. اشیا و امور، به هر سو رهسپارند، به همه سو؛ و از این رو دیگر جهت و سویی ندارند. اما نه این که جهت، نابود شود؛ چون افزایش شدید جهات و مسیر ها پدید آمده است. این حرکت مولکولیِ جهات، باعث می شود نتوانیم تداومی را بازشناسیم؛ به همین دلیل که فقط تداوم نامنظم و سرگشته ای به چشم می خورد، انسان در اکنون و آنی زندگی می کند که دیگر تاریخ نیست. انسان، رویداد ها را بی درنگ مصرف می کند. زندگانی مانند فیلمی است که از برابر چشمان می گذرد؛ ولی در حافظه ثبت نمی شود؛ یعنی نه شکل گذشته را می گیرد و نه به شکل آینده به پیش پرتاب می شود. بدین ترتیب، آن جهت گیری به سوی آینده که به زندگی ها معنا می بخشید، دیگر وجود ندارد (جهانبگلو، 1383: ص87).
چنانکه «ئی، ایج، کار» در کتاب تاریخ چیست میگوید:
عنوان پایان تاریخ در این نوشتار، به بخشی و مقطعی از تاریخ (تاریخ علم و فلسفه)انسانی تأکید می ورزد که در آن مقطع، انسان و جهان، گویا در پایان به سر می برد. پایان خدا، معنویت و ارزش ها و پایان حرکت به سوی تعالی، پایان تاریخی گری و پایان همة این ها به مثابه تهی شدن و پوک و پوچ شدن انسان، علم و جهان است و این چنین است که انسان «تماشاخانه ای» به مثابه آدم واره هایی عاری از حرکت و مبهوت در نهایت پوچی به آخر خط می رسد (کار: 1378:ص162).
دیدگاه بشر امروزی (دیدگاه پیرامون مکتب لیبرالیسم)، دیدگاه «حال» و «هماکنون» است. در این دیدگاه، نه گذشتهای محفوظ است و نه آیندهای در مسیر راه؛ بلکه فرآیند زندگی در زمان «حال» همدیگر را درک میکنند و به یکدیگر پاسخ میدهند و فراسوی زمانِ «حال»، زمانی را در نظر ندارند. گذشته
را گذشته و آینده را موهوم و بیضابطه تلقی می کنند؛ پس هر چه هست و نیست همین اکنون است و باید «حال» را فدای آینده موهوم نکرد. این، چراغ راهی است که عقل ابزاری انسان، فرا روی بشر امروزی مینهد.
تفکر امروزی و بشر کنونی، انسان موجود را بر انسان ناموجود ـ چه در گذشته و چه در آینده ـ ترجیح می دهد. در جهان امروز، انسان موجود با نفی ماورا و حذف متافیزیک، به بن بست می رسد و انسان آخر خط می شود؛ انسانی فاقد ارزش و بنابراین، فاقد هر گونه معیاری برای ارزیابی خویش؛ انسانی که از خود و از وضعیت خود راضی است و هیچ چیز او را به خروج از این وضعیت و از این بن بست برنمی انگیزد (نیچه، ... : ص93).
انسان ها و حوادثی که در اطراف آنها رخ میدهد، با زمان معنا و مفهوم پیدا میکند. براین اساس، انسان ها و رخدادهای اطراف آنها به ابعاد گذشته، حال و آینده قابل انجام هستند. آینده انسان قابل دسترسی نیست؛ امّا میتوان با بررسی گذشته و تلفیق آن با زمان حال، نمای کوچکی از آینده را پیش خود ترسیم کرد. بر همین اساس ادیان آسمانی با دست مایه قرار دادن توان انسانها، اولاً؛ آنها را به آینده خوشبین کرده یعنی آینده تاریخ بشر را مثبت و آفتابی ارزیابی نمودهاند. ثانیاً؛ با آموزه های وحیانی به کیفیت رخداد آینده و ظهور منجی و تشکیل حکومت جهانی توسط او و همچنین به گسترش رفاه، آسایش، معنویات و در یک کلام گسترش عدالت به معنای واقعی در همه ابعاد زندگی انسان ها اعم از فردی و اجتماعی، پرداختهاند.
خلاصه کلام اینکه:
اولاً؛ آینده و پایان تاریخ بشر مثبت است.
ثانیاً؛ نگرش به آینده و آینده شناسی برای بشر ممکن است.
ثالثاً؛ علاوه بر عقل (فلسفه تاریخ) از دین و آموزه های دینی نیز میتوان برای شناخت آینده، کمک گرفت.
در طول تاریخ، دین مهمترین جنبه حیات انسانها بوده است. دینزدایی در جهان، پدیده جدیدی است که در اروپای قرن نوزده در واکنش به سلطه دینی قرون وسطا شکل گرفت و با عنوان سکولاریسم تعریف شد؛ در حالیکه بیشتر متفکران اجتماعی قرن نوزده، زوال یا دست کم حاشیهنشینی دین از حیات اجتماعی را پیشبینی میکردند. در نیمه دوم قرن بیستم، دین نضج گرفت و تجدید حیات یافت. بر این اساس، متفکران اجتماعی به بازسازی پیشبینیهای قبلی پرداختند. این بار، کمتر متفکری زوال دین را پیشبینی میکند. بیشتر صاحبنظران معتقدند
1) این مقاله در فصلنامه شماره 21 چاپ شده است.
بهوسیله فرایند جهانیشدن، ادیان به هم نزدیک شده، ابعاد معنوی، تقویت و ابعاد رفتاری تضعیف خواهد شد.
نگارنده با استناد به روش های مرسوم که پیش بینی را از پیشگویی متمایز میکند، پیش بینی مینماید هر چند ارتباطات میانفرهنگی، ادیان را به لحاظ محتوایی به هم نزدیک خواهد کرد، اما این تقارب به مفهوم وحدت نیست؛ بلکه تمایزهای اسمی تقویت شده است و جوامع مختلف، هویت خویش را بر اساس دین تعریف خواهند کرد؛ زیرا فرایند جهانیشدن، نقش قومیت، ملیت، جغرافیا و زبان را در هویتبخشی جوامع تضعیف میکند؛ در حالیکه هویت یابی از نیازهای اساسی جوامع میباشد؛ از این روی «دین» در جایگاه تنها عنصر هویتبخش تقویت میشود. احتمالاً با دینداران متعصبی مواجه خواهیم شد که بدون نیاز به تکرار مناسک، سنت خویش را حفظ میکنند.
البته فرایند مذکور، قبل از تحقق جامعه جهانی مهدوی بوده و مقدمهای برای ظهور منجی عالم بشریت است.
کلید واژهها: آیندهشناسی، دین، جهانی شدن، پیش بینی احتمالی، هویت دینی.
در ادوار مختلف تاریخ بشری، یکی از مؤلفههای مهم حیات اجتماعی انسانها دین بوده است. کمتر جامعهای را سراغ داریم که «دین»، با اشکال و تعاریف مختلف در هویت فردی و اجتماعی آن، سهم وافری نداشته باشد. تشکیک در ضرورت دینداری در حیات اجتماعی، به دوران جدید تعلق داشته و بیشتر، دانشمندان قرن نوزدهم، جامه تئوریک به آن پوشاندهاند.
قرن نوزدهم را میتوان با دو ویژگی «علم گرایی» و «دین ستیزی» باز شناخت. آگوست کنت (1857-1798) مبدع واژه « جامعه شناسی»(1)تاریخ اندیشه بشری را به سه مرحله ربانی، فلسفی و اثباتی(2)تقسیم کرده و معتقد است جامعهای که با دو صفت الهی و نظامی مشخص میشود در حال مرگ و نوعی دیگر از جامعه، یعنی جامعه علمی و صنعتی، در حال پدید آمدن است (آرون، 1370: ص84).کنت، بحران عصر خویش را ناشی از تناقض موجود میان نظم اجتماعی الهی در حال زوال و نظم اجتماعی علمی در حال پیدایش ارزیابی میکند.
با وجود اینکه در اندیشه پوزیتویستی که کنت آئین آورش بود یا پوزیتویسم ساخته کنت، پیشبینی آینده، چندان جایگاهی ندارد؛ وی با جسارت تمام، تاریخ آینده جهان را از آن پوزیتویسم دانسته، به زوال ربانیت رأی میدهد (آرون، همان:ص86).
کارل مارکس (1883-1818م) متفکر شهیر قرن نوزدهم، هیچ اصالت وجودیای برای دین قائل نیست و ظهور و افول آن را همچون دیگر پدیدههای ذهنی و غیر مادی، تابع زیرساختهای اقتصادی جامعه و مناسبات طبقاتی حاکم میداند (شجاعی زند، 1381: ص95). وی در کتاب مرام آلمانی معتقد است:
اوصاف سیاسی و تکنیکی ساختار اقتصادی، تعیین بخش(3)اوصاف نهادهای غیر اقتصادی اند؛ مثل نهادهای سیاسی، مذهب و ایدئولوژی و... (لیتل، 1373: ص 198).
مارکس با وجود اینکه مذهب را در سطح روبنا مقولهبندی کرده و آن را تابعی از زیرساختهای اقتصادی میداند؛ ولی مذهب، میان مؤلفههای روبنایی نیز نقش مهمی دارد. مذهب، از مقومات عمده ایدئولوژی طبقه حاکم برای تخدیر و تحمیق طبقات فرودست جامعه است و در جامعه بدون طبقه کمونیستی، از میان خواهد رفت (همیلتون، 1377: ص149).
امیل دورکیم (1917-1858م) بخش مهمی از تحقیقات خویش را به مقوله دین اختصاص داده است. وی در کتاب صور بنیانی حیات دینی تلاش میکند با کشف ذات دین در جوامع ساده وابتدایی، ماهیت و علل بقای آن را در جوامع مدرن و پیچیده درک کند. وی توتم پرستی را بیانگر ذات دین پنداشته ومعتقد است توتم پرستی نماد تمایز میان "مقدس"و "نا مقدس" در حیات اجتماعی است که از سوی جامعه صورت میگیرد (دورکیم، 1383: ص49).
دورکیم در تبیین پیدایش و بقای دین به روش کارکردگرایی(1)شؤون مختلف جامعه را بر اساس پیامدهای سودمندی که برای نظام بزرگتر اجتماعی دارند، تبیین میکند (لیتل، همان: ص151).وی معتقد است دین؛ یعنی تمایز میان امور مقدس و نامقدس که کارکرد انسجامبخشی دارد و همین استعداد، منشاءِ پیدایش و تداوم دین تا دوران معاصر است (آرون، همان: ص383، 378).
دورکیم برای دین، منشأ الهی قایل نیست؛ بلکه دین را مخلوق اجتماعی میپندارد که بر حسب تحولات جامعه تحول میپذیرد. طبیعی است به زعم وی، دین از همان ابتدا ماهیت سکولار دارد و جوامع آینده نیز قادر خواهند
1) functionalism.
بود دین و خدایان جدید خویش را از نو بسازند. شاید به همین سبب است که رابرت بِلا او را نخستین متکلِّم دین مدنی شناخته است (شجاعی زند، همان: ص 97).
ماکس وبر (1920-1864م) جامعهشناس پرآوازه آلمانی نیز بخش عمدهای از تحقیقات خویش را به مقوله دین اختصاص داده است. وبر در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری بر خلاف مارکس که دین را رو بنا تلقی کرده، میکوشد رفتار اقتصادی را از طریق ادیان تبیین نماید. وی معتقد است تلقی خاصی از مسیحیت که در اندیشه کالونیسم تبلور یافت، زمینه پیدایش سرمایهداری جدید غربی را فراهم کرد (وبر، 1371: ص84-83).
تبیین وبر از پیدایش دین، شبیه تبیینی است که دورکیم ارائه میکند؛ اما دربارة پایان آن، بر خلاف دورکیم معتقد است دوران معاصر، دوره پایان دین است. البته این پیشبینی با تبیین کارکردگرا چندان سازگار نیست. به نظر وبر، مفهوم عمده در ادیان بدوی، مفهوم کاریسما است که تا حدود زیادی به مفهوم قدس[مانا] در نزد دورکیم نزدیک است. کرامت، کیفیت چیزی است که، به قول ماکس وبر، از مدار زندگی روزانه بیرون است. کرامت در هستی موجودات، حیوانات، گیاهان و اشیاء جاری است؛ پس نقطة عزیمت تاریخ دینی بشر، در جهانی سرشار از مقدسات است. نقطه پایان آن، در دوره ما؛ یعنی در جهانی است که به قول ماکس وبر جهانی افسونزدوده است (آرون، همان: ص 589).
دایساکو ایکدا(1)رهبر سازمان سوکا گاکای جهانی(2)و به تعبیر مجله تایم
«معتبرترین رهبر ژاپن»، در یک جمعبندی از اندیشههای قرن نوزدهم، میگوید:
گروهی مدعی اند از طریق نظام های عقیدتی دنیایی نیز می توان تمام اهداف والا و شریف ادیان را بر آورده کرد. انسان گرایان دنیایی همچون مارکس و فروید حتی از این مقدار نیز جلوتر رفته و دین را نوعی فریب کاری و توهم تلقی کردند. مارکس، دین را افیون توده ها خواند که با خلط واقعیت های استثمار طبقاتی، از مقاومت استثمارشدگان می کاهد. فروید، دین را نوعی توهم تلقی کرد؛ گرایشی کودکانه به وابستگی ای که بر اثر بالندگی و پختگی بشر از میان خواهد رفت. بدین سان مشاهده می کنیم مارکس و فروید همراه بعضی اندیشمندان مدرن دیگر، دین را پدیده ای گذرا تلقی می کردند که در زمان مناسب، نابود خواهد شد. اغلب دنیاگرایان براین باورند که جامعه علت گرا، علمی و صنعتی به گورستان باورهای مذهبی تبدیل خواهد شد (ایکدا، 1383: ص 220).
نگاه گذرا، به اندیشه جامعهشناسان به نام قرن نوزدهم که آرای برخی از آنها دربارة دین، به تناسب مقاله و به اختصار طرح شد، نتایج ذیل را به دست میدهد:
الف. موضوع دین، از موضوعات مهم جامعه تلقی شده و غالب اندیشمندان دربارة آن، لب به سخن گشودهاند. کمتر متفکری یافت میشود که بدون در نظر گرفتن مؤلفه دین، درباره جامعه، اندیشهورزی کند.
ب. اکثر متفکران غربی در قرن نوزدهم، با وجود اهمیت دادن به مقوله دین، آن را به دوران گذشته متعلق دانسته و دوران خویش را دوره افول دینی تلقی کردهاند. مفاهیمی همچون «افسون زدایی» از وبر، «آگاهی طبقاتی» از کارل مارکس و «پوزیتویسیم» از آگوست کنت، نویدبخش افول دین در دوران
معاصر است.
ج. اکثر اندیشمندان قرن نوزدهم، برخلاف تناسب با مبانی تئوریک خویش، به پیشبینی روی آورده، و آینده جهان را بدون دین، ارزیابی میکردند. اغلب آنها با تعمیمگرایی مفرط، روند مورد ملاحظه در اروپا را به کل جهان تعمیم داده و جهان سکولار و عاری از دین را نوید میدادند. در منصفانهترین صورت، پیشبینی آنها این بود که دین، در صورت بقا تأثیری در حیات اجتماعی ملتها نخواهد داشت. اما پیشبینی قرن نوزدهم، تحقق نیافت و جهان در نیمه قرن بیستم، شاهد احیای دین در عرصههای اجتماعی شد. اسکات توماس میگوید:
بازگشت جهانی اندیشه های دینی و جنبش های اجتماعی، یکی از غیر منتظره ترین رویدادهایی است که در پایان قرن بیستم به وقوع پیوسته است. آنچه باعث می شود این خیزش مذهبی، بُعدی جهانی یابد، آن است که این پدیده، در برهه خاصی از زمان (تقریباً از اواخر دهه 70)، در میان فرهنگ های گوناگون و درون نظام هایی با سطوح متفاوتی از توسعه اقتصادی شکل گرفته است. غیر منتظره بودن چنین تحولی از آن رو است که این پدیده آرا و اندیشه های پذیرفته شده دربارة توسعه سیاسی، نوسازی و سکولاریسم را با چالش جدی روبرو کرده است (هینس، 1381: ص 63).
با توجه به ملاحظات پیشین؛ یعنی پیشبینی افول مذهب در قرن نوزدهم و بازگشت دین به عرصه اجتماعی و نقشآفرینی آن در تحولات عمده اجتماعی، همچون انقلاب اسلامی ایران در سال 1979م، واقعه مسجد بابری هند در سال 1991م، جنگ داخلی الجزایر از سال 1992م، جنگ داخلی بوسنی – هرزگوین میان کرواتها و صربها، در اوایل دهه 1990م، نقشآفرینی کلیسای ارتدوکس از سالهای پایانی دوره کمونیسم در روسیه و همچنین
تلاشهای اسلامگرایان تندرو در چچن و داغستان، نفوذ گسترده سیاسی گروههای بنیادگرای یهودی در اسرائیل... و نمونههای دیگر در دورهای که جهان، دست کم در ارتباطهای میان فرهنگی، در آستانه جهانی شدن قرار گرفته است، برخی اندیشهوران همانند جف هینس و دایساکو ایکدا را بر آن داشت تا تأملات جدیدی درباره نقش مذهب در دوره معاصر و جهان آینده ارائه کنند(وایت ودیگران، :1381 ص129-135).
منظور از دین در این مقاله عبارت است از:
مجموعهای از اعتقادات و آداب و اعمال، که کم و بیش سازمانیافته و با یک حقیقتِ ما فوق تجربی و متعالی مرتبط میباشد و درون یک جامعه معین، یک یا چند وظیفه زیر را انجام میدهد: یکپارچه ساختن، هویت بخشیدن، تبیین تجربه جمعی، پاسخگویی به ماهیت اساسی حیات فردی و اجتماعی انسانها (ویلم، 1377ک ص 173).
این تعریف، شامل ادیان زنده جهان میشود که عبارتند از: سه دین غربی، یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام، شش دین شرقی، یعنی آیین هندو، بودا، دائو، آیین کنفوسیوس، آیین شینتو و آیین جین و دینی که تقریباً در برزخ شرق و غرب قرار دارد، یعنی آیین زرتشت (ملکیان، 1379: روزنامه).
جهانی شدن(1)فرایندی است که طی آن، تمام انسانها موانع مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و میتوانند به سهولت با همدیگر ارتباط بر قرار کنند؛ پس: جهانی شدن، از برخی جهات، نوعی انقلاب ارتباطی است (محسنی، 1380: ص121).
1) Globalization.
نگارنده به ابعاد دیگر جهانی شدن، به ویژه بعد فرهنگی اعتقاد ندارد؛ پس همگام با مفهوم «جهانی شدن» مفهوم «تنوع فرهنگی» نیز رشد میکند. با جهانی شدن، سطوح برونی متون فرهنگ، لایههای زیرین «هویت یابی» و «محلی گرایی» جوانه میزنند (خان محمدی، 1385: ص 73).
آینده، زمانی تحقق مییابد که انقلاب ارتباطی به سر انجام رسیده و امکان ارتباطات جهانی به لحاظ زیرساختهای تکنولوژیک، اقتصادی و سیاسی و زبانی به سهولت مقدور شود و همه انسانها بتوانند با هم مرتبط باشند. به نظر میرسد در نیمه دوم قرن 21 این امر، با رشد فن آوری، به ویژه اختراع دستگاههای ترجمه هم زمان تحقق یابد (محسنیان، 1370: اینترنت). در پاسخ به سؤالات طرح شده، یک بحث مقدماتی درباره آیندهپژوهی و پیشبینی ارائه، و بر حسب روشهای ممکن برای پیشبینی آینده، به گونههای مختلف به سؤالات پیشین پاسخ میدهیم.
آیندهنگری(1)کار فکری منتظمی است، مشتمل بر نگاه به آیندهای نه چندان نزدیک، برای سعی در پیشبینی آن (بیرو، 1370: 308). بر خلاف آنچه در مفهوم آیندهنگری مندرج است، در این گفتار، منظور از آیندهنگری، مهیا ساختن آینده مورد آرزو نیست؛ بلکه هدف، حدس آینده محتمل است. هر چند حدس آینده محتمل میتواند در راستای کنترل برخی ساحتها از سوی کنشگران واقع شود (همان). در این مقاله، هدف کشف آینده(2)به صورت
روشمند است که البته با پیشگویی متفاوت است(1). آیندهپژوهی، دانش و معرفتی است که چشم مردم را به رویدادها، فرصتها و مخاطرات احتمالی آینده، باز نگه میدارد؛ ابهامها، تردیدها، ودغدغههای فرسایندة مردم را میکاهد؛ توانایی انتخابهای هوشمندانه جامعه و مردم را افزایش میدهد؛ و به همگان اجازه میدهد بدانند به کجا میتوانند بروند (آیندههای محتمل=)(2)و به کجا باید بروند (آیندههای بایسته = Normatvre futures) و از چه مسیرهایی میتوانند با سهولت بیشتری به آیندههای مطلوب برسند (ملکی فر، 1385: ص 6).
در پاسخ به این سؤال که آیا اصولاً پیشبینی آینده در حوزه علوم اجتماعی ممکن است، دیدگاههای مختلف و متعارضی ارائه شده است. اگر این دیدگاهها را بر یک طیف قرار دهیم، در یک سوی این طیف، عدم امکان و در سوی دیگر، امکان و در میان این دو "پیشبینی احتمالی" قرار میگیرد. برای سهولت بیان، مفاهیم سهگانه مورد بررسی و دیدگاه نگارنده ارائه میشود. برخی دانشمندان علوم اجتماعی، قلمرو آینده را از شمول حوزه علوم اجتماعی خارج دانسته و معتقدند علوم اجتماعی، توان پیشبینی ندارد؛ برای نمونه، آلفرد شوتز، حوزههای مورد مطالعه علوم اجتماعی را به چهار قلمرو تقسیم میکند: قلمرو«umwelt » یعنی قلمرو واقعیت اجتماعی که تجربه مستقیمی از آن داریم؛ «mitwelt» یعنی قلمرو واقعیت اجتماعی بدون تجربه مستقیم؛ «vorwelt» یعنی قلمرو گذشتگان و «folgweltl» به معنای قلمرو آینده. وی معتقد است آینده، کاملاً نامتعین و خارج از بررسی جامعهشناختی است. اصولاً رویکردهای تفسیری و
پدیدارشناختی، با پیشبینی تناسب چندانی ندارد (رتیرز، 1383: ص334).
در مقابل، برخی دیگر معتقدند هدف دانش، فهم، پیشبینی، کنترل و در نهایت، بهبود زندگی است. در این رویکرد، پیشبینی آینده، در کنترل و بهبود آن، نقش اساسی دارد؛ چه این که بدون پیشبینی، کنترل نیز ممکن نیست. از این روی، دیدگاه فرانسیس بیکن در کتاب آتلانتیس نو که هدف دانش را بهبود زندگی معرفی میکرد اهمیت یافت (ملکی فر، همان: ص22). این رویکرد، در فصل نهم کتاب فلسفه علوم اجتماعی، نوشته آلن راین، با عنوان «پیشبینی هدف علم الاجتماع» توضیح داده شده است. در این فصل، نگارنده به بررسی مدلولات این نظریه سابقهدار میپردازد که معتقد است: «هدف از پی افکندن علم الاجتماع پیش رفته، پیشبینی تحولات عظیم و دامنهدار اجتماع است.» (راین، 1381: 231).
این رویکرد، مورد قبول متفکرانی همانند مارکس، کنت و میل است که میان نظام اجتماعی و نظام طبیعی تجانس قائل بوده و به وحدت روش معتقدند.
تصویری که میل از مقصد علوم اجتماعی داشت، مبتنی بر این اصل موضوع نیوتونی بود که جهان، یک نظام جبری و علی و معلولی(1)است. معنای این مطلب، آن است که عقلاً همواره میسر است که با دانستن وضعی از جهان و دانستن کامل قوانین علّی که در آن وقت، در جهان کارگرند، هر وضع دیگری از جهان را پیشبینی کرد. این مطلب، فی الجمله در کل جهان صادق است (راین، همان: ص242).
رویکرد سوم که نگارنده به چنین رویکردی تمایل دارد، پیشبینی احتمالی
1) Deterministic order
است. پیشبینیهای دراز مدت، عقلا محال نیستند؛ چون کافی است علل اولیه همراه متغیرهای دخیل کشف شوند؛ اما کشف دخالتها در علوم اجتماعی که به فاعلان مختار تعلق دارد، بس مشکل است؛ بدین سبب، پیشبینی در علوم اجتماعی با چشمپوشی از دخالتهای انسانی به نحو احتمالی صورت میگیرد؛ پس علوم اجتماعی به قوانین تقریبی مجهزند (راین، همان، ص246- 238).گفتنی است، اگر بتوان تواتر نسبی(1)پیامدها را کشف کرد، پیشبینی احتمالی، با خطر کردن ملازم است. تواتر نسبی؛ یعنی این که احتمال وقوع پیامدی خاص، مقداری بین صفر و یک است. به هر حال، درباره آینده دو گونه تفسیر میتوان ارائه کرد:
در این مقاله، پیشبینی احتمالی بر حسب تفسیر روانی است. با توجه به مطالب مذکور، پیشبینی در علوم اجتماعی از اتقان تئوریک برخوردار نبوده و در اکثر موارد، تجارب تاریخی، آنها را ابطال کرده است؛ اما به دلایل مختلف جذابیت دارند. نیاز به پیشبینی از انگیزههای عملی برای کشف آینده ناشی میشود؛ (راین، همان: ص243). از این روی در همه ادیان بزرگ، مثل دین یهود، دین مسیحیت و دین اسلام پیشبینی آینده وجود دارد (تلیخ، 1378: ص106). در دوره مدرنیته که دانشمندان به پیشبینی دروندینی ادیان، اهمیت نمیدادند، پیشبینی مبتنی بر دانش بشری جایگزین ادیان شد (راین، همان: ص241). این امر، نشان میدهد پیشبینی در دورههای مختلف تاریخی برای انسانها اهمیت دارد؛ چه این که پیشبینی، چه درست و چه غلط، راهنمای عمل و جهتدهنده مسیر حرکت انسانها به سوی آینده است(1).
برای پیشبینی آینده ادیان، کربی دو رویکرد نظری ترسیم میکند: رویکرد درون دینی و مطالعه متون مقدس(2)و رویکرد بروندینی و علمی که خود، متضمن چندین روش است (کربی، 2002: اینترنت). این روشها همچون فرافکنی روند، (3)نظرخواهی و مشاوره(4)، توفان فکری یا هماندیشی(5)، تحلیل تاریخی(6)، استدلال
مفهومی- ذاتی (ناچمیاسها، 1381: ص241). و تحلیل انعکاس دین در رسانهها هنگام بررسی هر کدام از نظریهها، توضیح داده خواهد شد. البته از آن جا که این مقاله، به لحاظ روش شناختی بر تفسیر ذهنی(1)مبتنی است، مراعات اصول و قواعد روشهای مذکور ضروری نیست؛ بلکه هدف، ارائه شواهدی دال به سوی پیشبینی با استناد به تلفیقی از فنون مذکور است.
با نگاه دروندینی، در اکثر ادیان، به ویژه ادیان بزرگ، آیندهنگری وجود دارد. الگوی غالب بر پیشگویی ادیان بزرگ، پیشبینی جهانیشدن و غلبه بر سایر ادیان است؛ پس جمعبندی پیشبینیهای دروندینی یا به تعبیر حوزوی، اجماع مرکب اینگونه پیش بینیها، اجماع بر سر «دینیشدن » جهان در آینده است. کارکرد اینگونه پیشبینیها در میان پیروان، امیدبخشی و تقویت ایمان دینی است که در نهایت به تداوم ادیان کمک میکند. یواکیم دو فیوره(2)راهب بزرگ ایتالیایی در قرن دوازدهم (1145-1202 م) این آموزه را مطرح ساخت که در تاریخ سه مرحله وجود داشته است: مرحله اب در عهد عتیق، مرحله ابن (آخرین هزارة تاریخ دستگاه دینی مسیح) و مرحله آینده یا مرحله سوم روح القدس(3)که در آن، هیچ دستگاه دینی دیگری وجود نخواهد داشت و همه تحت تعلیم روح القدس قرار خواهد گرفت (تیلیخ، 1378: ص107). در اندیشه اسلامی نیز، به ویژه به صورت آشکارتر در مکتب تشیع، پیشبینی جهانیشدن
دین وجود دارد. طبق آموزههای شیعی، دین اسلام سراسر گیتی را فرا گرفته و غلبه جهانی خواهد داشت. شهید مطهری با اشاره به استعاره قرآنی کف و آب که در آیه هفده سوره روم، حق و باطل به آنها تشبیه شده معتقد است باطل به مثابه کف روی آب، از بین رفتنی است و آنچه باقی میماند دین حق است:
کف، از بین می رود و نابود می شود و آب باقی می ماند. چون نافع است، وجودش در عالم خیر است، باقی می ماند؛ یعنی بقا از آنِ نافع بودن و سود مندی است؛ پس در واقع مسأله «آینده دین » و چگونگی پیروزی آن، مربوط می شود به نقشی که دین، در تکامل معنویت انسان و انسانیت دارد. پس نور خدا چون حق است، باقی می ماند (مطهری الف، 1378: ص28-23).
در این مقاله، جهانیشدن، با بعد ارتباطی تعریف شد؛ یعنی سهولت ارتباطات جهانی را جهانی شدن تلقی کردیم. اتفاقاً مکتب تشیع، آینده ارتباطی جهان و همگام با آن، رشد دینداری را نوید داده است. امام صادق علیه السلام رئیس مکتب جعفری میفرماید:
زمانی که قائم ما ظهور نماید، خداوند گوشها و چشمان شیعیان ما را به گونهای تقویت میکند که میان آنان و قائم، به پیک نیاز نیست. او [= حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ] با آنان سخن میگوید و آنان سخن او را میشنوند. و در حالی که وی در جایگاه خویش قرار دارد، او را میبینند (کلینی، همان: ج8، ص240).
در این جامعه جهانی، شرق و غرب عالم به هم وصل شده و بعد ارتباط جهانی تسهیل میشود. به تعبیر امام صادق علیه السلام :
مؤمن که در شرق است، برادر خود را که در مغرب وجود دارد خواهد دید و نیز مؤمنی که در مغرب است، برادر خویش را در مشرق میبیند (مجلسی، بیتا، ج52، 391).
بر اساس آموزههای تشیع، در آخر الزمان دولت جهانی دینمدار ظهور پیدا میکند (مجلسی، همان: ج 51، ص 141).
پس از بطلان پیشبینیهای قرن نوزدهمی مبنی بر زوال دین، در نیمه دوم قرن بیستم به ویژه از دهه هفتاد رویکرد جدیدی مبنی بر تجدید نظر در نگرشهای قدیم شکل گرفته است. در این نگرشها که بر اساس روش استدلال، دستهبندی میشوند، اصولاً پیشبینی زوال دین جایگاهی ندارد. هر چند تغییر شکل در نوع دین، غلبه جنبه باوری دین بر گونه رفتاری یا دامن کشیدن دین از عرصه سیاسی به صورت مبهم مورد بحث قرار گرفته است، اکثریت متفکران به تاثیر غیر مستقیم دین بر جنبههای اجتماعی زندگی حتی در عرصههای سیاسی، اذعان دارند. بر حسب گونهشناسی روششناختی به برخی اندیشه های متداول اشاره میکنیم.
یکی از روشهای اساسی برای درک گذشته و پیشبینی آینده، فرافکنی روند(1)است (ساروخانی، 1377: ص 199).که کربی نیز در مقاله »آینده مذهب« به طور خاص با عنوان برون فکنی روندها(2)به این روش اشاره میکند. در این روش، با مطالعه فرایند تغییرات یا ثبات یک پدیده در گذشته، جهت حرکت و مسیر آینده را پیشبینی میکنند. البته پیشبینی در این روش احتمالی است.
ماسیمو انترورین(1)مدیر مرکز مطالعات مذاهب جدید در تورین ایتالیا(2)و در مقالهای با عنوان »آینده مذهب و آینده مذاهب جدید« به پیشبینی مذهب در جامعه رسانهای میپردازد. مقاله وی از دو جنبه اهمیت دارد: اول این که تحلیلهای وی دربارة سمینار سالیانه »بنیاد جانسون« (ژوئن 2001) در اوستا واقع در انگلیس میباشد که عده زیادی از محققان مذهبی، دیپلماتها، دستاندرکاران امور بینالملل و روزنامهنگاران در آن سمینار حضور داشتند. دوم این که وی با ایجاد سه مقطع زمانی، یعنی قرن 19 (دوره بدبینی به مذهب) دهه 1970 و سال 2001 به بررسی فرایند مذهب پرداخته، و آینده را پیشبینی میکند. البته وی نیز همانند سایر اندیشمندان، رشد فزاینده ارتباطات را به طور ضمنی مفروض میگیرد. ماسیمو میگوید:
من (فکر می کنم بیشتر همکاران من در مطالعات مذهبی) آینده مذهب به ویژه مذهب جدید را در بیست سال آینده چه به صورت سازمان یافته و چه به صورت غیر سازمان یافته پیش رونده می بینم. مذهب، در رسانه ها قوی تر ازآنچه اکنون هست حضور خواهد یافت. دستگاه رسانه ممکن است رشد ثابت را پرتوافکنی کند. در مذاهب بنیادگرا و محافظه کار، با توجه به تنوع آن ها، برخی مذاهب جدید یا کهنسال مثل مورمون ها یا گواهان یهوه، احتمالاً چنان رشد کنند که جزء جریان اصلی قرار بگیرند.گرچه ممکن است برخی مذاهب پیرامون خود را از دست بدهند، این عده درصد کوچکی از کل جمعیت خواهند بود و مذاهب دیگری ظاهر خواهد شد.
پنتی کاستالیزم، (3)اصول مذهب کاتولیک و اسلام جهانی شده
ممکن است فاتح نهایی(1)باشند (انترورین، 2001 اینترنت).
انترورین میگوید در دهه 1970 محققان، سه پیشبینی انجام دادند که هیچکدام کاملاً اشتباه نبود: جامعهشناسان (بیشتر در اروپا نه در آمریکای شمالی) دنیاگرایی(2)را سناریوی مذهبی مناسبی برای پایان قرن تعبیر میکردند. آنها میگفتند فرایندی که در عصر روشناندیشی شروع شده است، تداوم خواهد داشت. عدهای (همانند متفکران قرن 19) با جرأت افول سرنوشت تکاملی مذهب را پیشبینی میکردند. در دهه 1990 توافق جامعهشناسی بر این قرار گرفت که تئوری دنیاگرایی اشتباه بوده است. جامعهشناسان آمریکایی، به ویژه طرفداران تئوری انتخاب عقلانی، نتیجه گرفتند که سکولاریزاسیون، صرفاً یک اشتباه اروپایی و تعمیم ناروای وضعیت بخشی از اروپا (به ویژه فرانسه و آلمان) به کل جوامع میباشد (انترورین، همان). آزمونهای آماری نشان داد برخلاف رشد ارتباطات، در سال 2000 تعداد کسانی که خودشان را مذهبی میدانستند در مقایسه با دهه 70 افزایش یافته است. پوشش رسانه ای پدیدههای مذهبی از پاپ گرفته تا بنیادگرایی اسلامیافزایش یافته بود.
پیشبینی دوم در دهه 1970 این بود که مذهب سازمانیافته کاهش پیدا میکند. این پیشبینی در مقایسة با پیشبینی نخست، به ویژه در اروپا از اشتباه کمتری برخوردار بود؛ زیرا گرچه منتقدان به مذهب زیاد شده بودند، تعداد کسانی که مذهب در تصمیمات هفتگی آنها تاثیر داشت کاهش مییافت.
سومین پیشبینی در دهه 70 که در دهه 80 با جسارت بیشتری مورد تاکید قرار گرفت، این بود که کلیسای اصلی با کاهش روبرو خواهد شد؛ لیکن
اغلب کشورها با انفجار کیشها(1)و یا فرقه(2)مواجه خواهند شد. این پیشبینی از یک سو درست بود؛ زیرا بیش از هزار جنبش مذهبی در آمریکایشمالی، اروپا و آسیا شکل گرفت. از سوی دیگر غلط بود؛ زیرا گرچه جنبشها زیاد میشد، فزونی جنبشها دلیل افزایش پیروان نبود. وانگهی جنبشهای جدید، کمتر از دو درصد جمعیت کشورهای جهان را در بر میگرفت.
ماسیمو با عطف توجه به گذشته، با اذعان به این که، اثبات این مطالب با دادههای آماری مشکل است، معتقد است مذهب ممکن است در دهه 2010 در جامعه و رسانه مهم باقی بمانند؛ اما تصمیمات اساسی سیاسی- فرهنگی به وسیله آن تعیین نشود. وی دربارة جوامع اسلامیاستثنا قائل است و میگوید:
در کشورهای اسلامیدنیاگرایی کیفی [ البته کمی نیز] وجود ندارد. بنیادگرایی پدیده پیچیدهای است، موضوعات سیاسی و مذهبی را ترکیب میکند و ممکن است فینفسه به پارسایی فزاینده منجر نشود (انترورین، همان).
نظرخواهی و مشاوره(3)و روش توفان فکری و هماندیشی(4)بر یک اساس مبتنی است. روش نظرخواهی، ایستارهای ذهنی افراد جامعه را درباره آینده دین، پرس وجو کرده و بر اساس آن به پیشبینی میپردازد. در روش توفان فکری، به جای تودة مردم، دیدگاه نخبگان و متفکران جامعه مورد توجه قرار میگیرد. این رویکرد در ادبیات اسلامی، از تأیید دینی بر خوردار است که میتوان از
آن، با قاعده «ارجاف» نام برد. حضرت علی علیه السلام میفرماید:
ارجاف العامه بالشیء دلیل علی مقدمات کونه (مجلسی، همان: ج 17، ص111).
جنبش و آمادگی مردم برابر چیزی پیش در آمد به وجود آمدن آن چیز است.
به تعبیر قرآن کریم: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم». بنابه تفسیر شهید صدر، تغییر در نگرشهای ذهنی مردم، مقدمه تغییر در وضعیت عینی جامعه است (شهید صدر، 1369: ص180). نگارنده در حاشیه پژوهشی با عنوان « مفهوم شناسی جامعه دینی » در راستای پیشبینی وضعیت آینده دین، دیدگاه تعدادی از اندیشمندان علوم اجتماعی را پرسوجو نموده و به نتایج ذیل دست یافت:
دین، یکی از نیازهای اساسی انسانها بوده و هیچ گاه از بین نمیرود. رؤیای زوال دین در فرایند تاریخی، بدون تعبیر است. از آن جا که جهانی شدن، هویتهای قومی، سرزمینی، ملی و زبانی را تضعیف میکند، نیاز به هویت، انسانها را به سوی دین جذب مینماید؛ لذا در آینده، «دین هویتی» شکل خواهد گرفت. ممکن است جنبههای باوری دین در مقایسه با جنبههای رفتاری تقویت شود؛ اما دستیابی به باورهای مشترک جهانی، ادیان را به لحاظ اسمی به هم نزدیک نمیکند. مفهوم «دین هویتی» نشاندهنده تداوم تمایزات اسمی ادیان است.
فرایند جهانیشدن، ادیان را از سلطه دولتها رها ساخته و جنبههای ناب و رهایی بخش آن تجلی خواهد یافت. نظرسنجی های اخیر، نشان میدهد بیشتر مردم جهان خودشان را مذهبی ارزیابی کرده و به باورهای دینی پایبندند. بیش از 90 % مردم ایران، خودشان را مذهبی دانسته و فقط یک در صد خودشان را
اصلاً مذهبی نمیدانند. 6/96 درصد ایرانیان معتقدند اعمال خوب و بد انسان در روز جزا محاسبه میشود.(1)
استارک رادنی(2)طی مقاله ای با عنوان «جامعهشناسی ادیان» به یک سری مدارک جهانی استناد میجوید که بر اساس آنها در سالهای اخیر، گرایش دینی، به ویژه میان تحصیلکردههای دانشگاهی، نه تنها تضعیف نشده، بلکه همزمان با رشد تحصیلات و ارتباط جهانی رو به افزایش است. وی میگوید: تحقیقات نشان میدهد بیشتر دانشمندان، لامذهب نیستند. حتی کسانی که به صورت تصنعی در راستای بیاعتباری دین کتاب مینویسند، در واقع، خداشناس هستند. در 1914م روانشناس آمریکایی، جیمز لوبا(3)پرسشنامهای تدوین و برای دانشمندان فرستاد، تا خدا باوری آنها را بسنجد. تنها 41/8 درصد به خدا باور نداشتند و بر این اساس، به پیشبینی آینده ایمان پرداخته و اذعان داشت با رشد معرفت، گسترش جهتدار ایمان نیز رخ خواهد داد (رادنی، همان). در سال 1996م ادوارد و لاری، مطالعه پیشین جیمز را تکرار نموده، دریافتند تنها 39/3 در صد دانشمندان سرشناس گزینه بیاعتقادی به خداوند را انتخاب میکنند. آنان نتیجه گرفتند از سال 1914م تا 1996م در ایمان مذهبی دانشمندان [که در هسته مرکزی ارتباطات هستند] تفاوت معنا داری حاصل نشده است.
در مشرق زمین نیز با پدیده تجدید حیات دینی مواجه هستیم. چندین نسل
تلاش صرف شده برای تلقین انکار خدا در اروپای شرقی و اتحاد جماهیر شوروی با شکست مواجه شد. بیدینی در اروپای غربی رواج چندانی ندارد. در 1990م میزان حضور در کلیسا، در امریکا نیز بهبود یافته و به سطح قابل مقایسه ای با اروپای غربی رسید. در مجارستان، حضور در کلیسا از 16 درصد در 1981م، به 25 درصد در سال 1991م ارتقا یافته، و درصد کسانی که در یک سال، کمتر از یک بار به کلیسا میروند در تاریخهای پیش گفته، از 62 درصد به 44 درصد کاهش یافت که نشاندهنده رشد میزان دینداری در مجارستان است.
بر اساس یک پژوهش در روسیه در سال 1991م، 53 درصد پاسخگویان، دینی نداشتهاند. این رقم، پس از 5 سال، به 37 درصد کاهش یافت. آقای جوزف(1)در یک پژوهش نشان داد تعهد دینی با آموزش و موقعیت شغلی مسلمانان جاوه همبستگی مثبت دارد. بدین ترتیب، افراد تحصیلکرده که دارای موقعیت شغلی بالایی بودند، نماز میخواندند. وی نتیجه گرفت مذهب، قابل انعطاف بوده و با تحولات اجتماعی و محیطی سازگار میشود.
در ترکیه نیز از سال 1978 تا 1991م هم زمان با افزایش چشمگیر شمار دانشجویان، حفظ عقاید اسلامی سنتی افزایش یافته است. در سال 1978م تنها 36 درصد دانشجویان به بهشت و جهنم باور داشتند که این رقم در سال 1991م به 75 درصد ارتقا یافت.
رادنی نتیجه میگیرد که تداوم همیشگی مذهب و این که مذهب، هیچ گاه از بین نخواهد رفت، قابل اثبات نیست؛ اما با توجه به شواهد مذکور، مذهب،
1) Jospesh.
در مواجهه با مدرنیته از بین نخواهد رفت (رادنی، 1999: اینترنت).
اعتبار این روش به این است که رسانههای جمعی مقوم اصلی جهانیشدن ارتباطی است؛ یعنی جهانیشدن ارتباطی، مرهون پیدایش رسانههای جدید است. تحلیل تاریخی(1)از تأثیر دوجانبه رسانهها و دین که یکی از شاخصههای آن، میزان انعکاس دینی در رسانهها است، میتواند شاهدی بر بقای دین در جامعه جهانی باشد؛ زیرا جامعه اطلاعاتی، در سایه رشد و شکوفایی فنآوری اطلاعاتی و رسانهها شکل گرفته است. یکی از راههای مهم برای کشف میزان تحمل دین در جامعه اطلاعاتی، فرایند انعکاس مطالب دینی در مطبوعات و رسانهها است. ترنر، سال 1994م در آمریکا مینویسد:
امروزه، مرور سریع صفحه اول یک روزنامه، ما را آگاه می کند که دین، یک نیروی بسیار عمده و پر جنب و جوش است؛ نیرویی که بسیاری، از جمله خود من، در همین چند دهه قبل، پیش بینی کردند از بین نمی رود (ترنز، 1378: 303).
گزارش کامل میزان انعکاس برنامه های دینی در رسانه های جهان، در تاریخ 22/6/78 در مجلة آفرینش درج شده است که بخش هایی از آن را به تناسب موضوع ذکر می کنیم:
بیشترین میزان پخش برنامههای دینی در تلویزیون به کشورهای اسلامی تعلق دارد. در آفریقا، دو کشور مسلمان مصر و سودان، بیشترین میزان برنامههای دینی را دارا هستند. نسبت برنامههای دینی به کل برنامهها در مصر6/9% (1348ساعت)و در سودان 20% (509 ساعت) در تانزانیا 7/9% (120ساعت) است. در آسیا نیز
1) historical analysis.
کشورهای اسلامی، بیشترین درصد برنامه های دینی را دارا هستند. نسبت مذکور در برونئی 1/8% در بنگلادش 9/6% در ایران 11% در کویت3/10% در مالزی4/8% در عمان 9/12% در پاکستان 5/8% در قطر1/10% در امارات متحده عربی 7/12% و در یمن 9/13% است.
به این ترتیب، کشورهای اسلامیدر آسیا و آفریقا بیشترین درصد برنامههای دینی را نسبت به کل برنامههای تلویزیونی خود دارا هستند. این نسبت میان 9/6 تا 20 درصد تغییر میکند. در میان کشورهای اسلامی نیز، کشورهای عربی بیشترین درصد دینی را دارا هستند.
این نسبت، در دنیای مسیحی، بسیار پایینتر است. نسبت برنامههای دینی به کل برنامههای تلویزیونی در قاره اروپا میان 6% تا 2/3 درصد تغییر میکند. میانگین این نسبت برای کشورهای اروپای غربی 5/1% است. آلبانی یک استثنا در اروپا است؛ چرا که بعد از فروپاشی بلوک غرب، این کشور که 70 درصد جمعیت آن، مسلمان هستند، به دین توجه بیشتری داشته است. نسبت برنامههای دینی رادیویی به کل برنامهها در آلبانی 6/30 درصد است.
در آمریکای شمالی به برنامههای دینی بیشتر توجه میشود. باهاما و السالوادور در حد کشورهای اسلامیو شاید بیش از بسیاری از آنها برنامهدینی پخش میکنند. در ایالت متحده نیز برنامههای دینی رونق نسبتا زیادی داشته و دارند.
جالب این است که «پخش برنامههای دینی در این کشورها [=آسیا و اروپا] ذاتا و فینفسه هنگامی قوت دارد که تأثیر غرب نیز در جامعه زیاد باشد. توجه به دین در ایستگاههای دولتی، با میزان حضور تکنولوژی و
فرهنگ غربی ارتباط دارد».(1)
بر فرض اعتبار روش، آیا با ملاحظه و تحلیل آمار مذکور نمیتوان همصدا با تامپسون نتیجه گرفت سکولاریزاسیون صرفا یک پدیده غربی بوده و تعمیم آن به کل جهان ناروا است؟ روف در 1993م با ملاحظه انعکاس دین در رسانههای عمومی، چنین میگوید:
به نظر می رسد در حوزه فرهنگ به معنای وسیع آن، مسائل مربوط به ایمان و معنویت، عمومیت یافته است. برنامه های تلویزیونی، رمان ها، داستان های مندرج در مجلات و مقالات روزنامه ها اکنون به پژوهش های دینی و معنوی نسلی توجه نشان می دهند که به ایمان اخلاقی که از بزرگ ترهایشان به ارث رسیده است، بی اعتماد و بی اعتنا شده اند (استوارت هوور، 1382: ص350).
پس دین در مدرنیته متأخر نفی یا زدوده نمیشود، بلکه چهره آن دگرگون میشود. دین هنوز هم جزئی از «معانی» و«تعلقات» رسانهای در جامعه است (هوور، همان: ص 377).
این روش، بر دادههای آماری مبتنی نیست. موضوع مورد مطالعه کلی بوده و شیوه استدلال، تفهمی(2)است. افرادی که به لحاظ روش استدلال در این حوزه قرار میگیرند، به دو گونه استدلال استشهاد کردهاند: استدلال ذات گرایانه و استدلال کارکردگرایانه که اغلب به صورت مقارن بیان میشود. نقطه ثقل در اولی، تأکید بر نیاز اساسی بشر به پاسخگویی به سؤالاتی است که تنها «دین»
پاسخگوی آنها است. در دومی تأکید بر کارکردهای مثبتی است که دین در حیات فردی و اجتماعی انسانها ایفا میکند.
گیدنز در توجیه تداوم دین در عصر ارتباطات مینویسد:
شاید کمتر کسی در این جهان باشد که هرگز تحت تأثیر احساسات مذهبی قرار نگرفته باشد. علم و تفکر عقل گرایانه برابر سؤالاتی اساسی مانند معنا و هدف زندگی ـ موضوعاتی که همیشه اساس دین بوده است ـ ساکت می ماند (گیدنز، 1373: ص511).
مکالخ، همراه عدهای از پژوهشگران دیگر، بر اساس فرا تحلیل 42 نمونه از پژوهشهای مستقل، مرکب از حدود 126000 شرکت کننده، بین مرگ و میر پایین و التزام دینی همبستگی مثبتی یافته و معتقدند: التزام دینی به شکل معناداری با مرگ و میر پایین (نسبت شانس:1.29: 95 % فاصله اطمینان: 1.39 ـ 1.20) مرتبط است(مکالخ، 1383: 209). ترنر با ملاحظه سر برآوردن کلیساهای انجیلی در ایالات متحده در قبال کلیساهای مستقر، چنین تحلیل میکند که:
پایداری دین، برای یک کارکردگرا، بدین معنا است که دین، نیازهای اساسی معین افراد و جامعه را برآورده میسازد. یکی از آن نیازها، تقلیل نگرانی و تنش است. نیاز دیگر، تحکیم هنجارها و ارزشهای اساسی است (ترنز، همان: ص302).
چنان که ملاحظه میکنید دین، دارای کارکردهایی است که در جهان آتی که عمدهترین مشکل انسانها سلامت و بهداشت روان خواهد بود، از اهمیت بسزایی برخوردار است.
برخلاف ایده های حاکم در قرن 19 که دین را مخلوق بشری میپنداشت،
در این رویکرد، دین یک نیاز فطری است. به تعبیر یونگ «فرد، محکوم این تجربه است، نه آفریننده آن» و استیلای عقل در دنیای معاصر «بزرگ ترین و غمبارترین خطای بشر» است. بدین ترتیب، کوبیدن در طبل سکولاریزاسیون، یک مد زودگذر میباشد (موریس، 1383: ص23).
ملکیان با اشاره به ابعاد هفتگانه دین از دید نینیان اسمارت، معتقد است فرایند جهانی شدن که به زعم وی، در صورت تعمیم آن، جهاننگری یا شیوه زندگی واحد در جهان تحقق مییابد، بر دین تأثیر یکنواختی نخواهد داشت. به نظر وی، بعد تجربه دینی، در همه ساحات از شدیدترین آنها گرفته تا خفیفترین آنها، تقویت میشود. بعد عقیدتی و فلسفی دین هم ممکن است تقویت شود. فرایند جهانی شدن بر بعد اخلاقی، حقوقی و مادی تأثیر خنثی دارد. اما سه بعد دیگر، یعنی بعد اجتماعی و نهادی، بعد نقلی و اسطورهای و بعد شعائری و عبادی دین، امکان تضعیف آنها در روند جهانیشدن شدید است. نتیجه این که در روند جهانیشدن در صورت تحقق آن جنبههای معنوی دین تقویت، و جنبههای شعائری و رفتاری، تضعیف میشود (ملکیان، 1379، همبستگی).
البته تضعیف جنبه های رفتاری دین، به مفهوم سنتزدایی نیست. رشد کلیساهای انجیلی در آمریکا، افزایش مناسک عزاداری میان شیعیان و سربرآوردن ادیان جدید در سراسر جهان، نشاندهنده تداوم مناسک دینی است. در موارد ویژهای که به نظر میرسد افراد، در مناسک مشارکت مستقیم ندارند، اجرای این مناسک در رسانهها آنها را ارضا نموده و احساس همزاد پنداری دارند. به تعبیر تامپسون:
تثبیت محتوای نمادین در محصولات رسانهای (کتاب، فیلم و
غیره) شکلی از تداوم زمانی فراهم می سازد که نیاز به تکرار یا اجرای مجدد را از بین می برد. بدین ترتیب، زوال برخی جنبه های آیینی سنت، لزوماً نباید به زوال سنت تعبیر شود. بلکه می تواند تنها بیان کننده این حقیقت باشد که حفظ سنت در طول زمان، به تکرار و اجرای مجدد کمتر وابسته است. در واقع، سنت بیش از پیش در روند مناسک زدایی قرار می گیرد (تامپسون، 1380: ص 240).
در جمعبندی نهایی با توجه به مطالعاتی که برخی مطالب آن، برای رعایت اختصار حذف شده میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
پیشبینی، به ویژه در سطح کلان، هر چند از پایههای تئوریکی مستحکمی برخوردار نیست، شوقبرانگیز بوده و اکثریت دانشمندان، ناخودآگاه بدان سمت و سو سوق یافتهاند.
پیشبینی با پیشگویی که در ادوار تاریخی گذشته سابقه دیرینه دارد، متفاوت است. پیشبینی بر پایه های علمی استوار است و پیشگویی بر شهود مبتنی است.
پیشبینی به دو صورت «درون دینی» و«برون دینی» صورت میگیرد که در این مقاله، رویکرد دوم بیشتر مورد توجه قرار گرفت.
پیشبینی «زوال دین» میان اندیشمندان قرن 19 غلبه داشت؛ اما پیش بینی آنها، به ویژه در نیمه دوم قرن بیستم ابطال شد.
در نیمه دوم قرن بیستم؛ یعنی دوره رشد جبنشهای دینی جدید، تمایل دو بارهای به پیشبینی وضعیت دین در ابتدای هزاره سوم و تعامل آن با پدیده «جهانیشدن» پیدا شد.
میان دانشمندانی که در نیمه دوم قرن بیستم، با ملاحظه فروپاشی
اردوگاه کمونیسم و وقوع انقلاب اسلامی ایران، به پیشبینی دین اقدام کرده اند، پیشبینی زوال، کمتر به چشم میخورد.
پیشبینی تداوم دین، در فرایند «جهانیشدن»، نزدیکی محتوای ادیان با توجه به تعامل میان فرهنگی، تقویت بعد معنایی و باوری دین به قیمت فروکاهی بعد رفتاری و مناسکی آن، میان اندیشمندان غلبه دارد.
به نظر نگارنده، ممکن است بر اثر تعامل فرهنگی ادیان به هم نزدیکتر شده و به لحاظ محتوایی به دلیل اصطکاک، جنبههای غیر معتبر را حذف و لایههای زیرین و مبتنی بر حقیقت را حفظ کنند؛ اما این تقارب، به مفهوم وحدت نیست.
از آن جا که دین، پاسخگوی نیاز اساسی بشر به هویت فلسفی و اجتماعی است، ممکن است در قلمرو هویت فلسفی «دین واحد» پاسخگو باشد؛ اما اقتضای هویت اجتماعی «غیریت سازی» و تمایز است؛ از این روی، همزمان با نزدیکی محتوای ادیان، تمایزهای اسمی نیز آشکارتر میشود.
فرایند جهانیشدن، نقش مکان، قومیت، زبان و ملیت را در هویتیابی تضعیف میکند. به نظر میرسد مناسبترین جایگزین که بتواند «هویت اجتماعی» انسانها را ارضا کرده و الگوی «غیریتسازی» را ترسیم نماید، دین میباشد؛ پس الگوی «ما» و «دیگران» در جهان آینده بر اساس دین خواهد بود. ظهور اجتماعی دین بر اساس نیاز هویتی، پیشدرآمد تحقق جامعه موعود است که در آن، به دلیل برآورده شدن نیازهای اساسی آحاد مردم، کارکرد اجتماعی دین به کارکرد فلسفی ارتقا یافته و عصر ظهور، فرا میرسد.
ص:198
1.قرآن
2.مفاتیح الجنان
3.آرون، ریمون، مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی، ترجمه باقر پرهام، تهران، انتشارات وآموزش انقلاب اسلامی، چ2، 1370ش.
4.آصفی، محمد مهدی، انتظار پویا، قم، مرکز تخصصی مهدویت، 1385ش.
5.ابراهیم نژاد، محمدرضا، «پیامبران و تمدن آینده بشر»، مکتب اسلام، سال چهل و ششم شماره 2 (پیاپی 602)، اردیبهشت 1385ش.
6.ابن طاووس، علی بن موسی، الملاحم و الفتن، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1423ق.
7.ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارصادر، 1968م.
8.استوارتام، هوور- نات، لاندی، رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه مسعود آریایی نیا، تهران، سروش، 1382ش.
9.اشپنگلر، اسوالد، فلسفه سیاست، ترجمه هدایت الله فروهر، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1369ش.
10.اکرمی، موسی، «روشهای آیندهنگاری تکنولوژی توسعه فردا»، آیندهاندیشی و آیندهنگری گروه آیندهاندیشی، بنیاد.
11.الیاده، میرچیا، اسطوره بازگشت جاودانه، ترجمه بهمنی سرکاراتی، تهران، نشر قطره، 1378ش.
12.ایکدا، دایساکو ـ تهرانیان مجید، در تکاپوی تمدن جهانی، ترجمه شفق سعد، تهران، قطره، 1383ش.
13.بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، موسسه بعثت، 1417ق.
14.ــــــــــــــــ ، سیمای حضرت مهدی در قرآن، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، تهران، نشر آفاق، چ3، 1376ش.
15.بیاضی، محمد حسین، فصلنامه نقد و نظر، سال نهم، شماره سوم وچهارم، پائیز وزمستان 1383، 209.
16.بیرو، آلن، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه باقر ساروخانی، تهران، کیهان، 1370ش.
17.پایا، علی، «ملاحظاتی شتابزده در باب معرفت شناسی آینده اندیشی»، مجموعه مقالات و سخنرانیهای نخستین کارگاه آینده اندیشی؛ تهران:مرکزتحقیقات سیاست علمی کشور، وزارت آموزش، تحقیقات و فناوری، 1384ش.
18.ــــــــــــــــ ، آینده علوم انسانی، فصلنامه حوزه و دانشگاه، ش 49، سال 12، زمستان 1385ش.
19.پرومیچیچ، آینده پژوهی و مدیریت آینده، ترجمه عبادالله حیدری، تهران، مرکز آینده پژوهی و اطلاع رسانی، 1387ش.
20.تامپسون، جانبی، رسانهها و مدرنیته، ترجمه مسعود اوحدی، تهران، سروش، 1380ش.
21.ترنز، جاناتان.اچ، مفاهیم و کاربردهای جامعهشناسی، ترجمه محمد فولادی، قم، موسسه امام خمینی (ره)، 1378ش.
22.تیلیخ، پل، آینده ادیان (گردآورنده جرالرسی. براونز)، ترجمه احمد رضا جلیل، قم، مرکز مطالعات وتحقیقات ادیان ومذاهب، 1378ش.
23.جروم سی گلن و جی گوردون، تئودور، وضعیت آینده 2002، ویرایش علمی فارسی بهرامی، محسن، دانشگاه ملل متحد، ترجمه. شرکت متن، 1384ش.
24.جوادی آملی، عبدالله، موعود موجود، قم، اسراء، 1387ش.
25.ــــــــــــــــ ، فطرت در قرآن، قم، اسراء، 1378ش.
26.جهانبگلو، رامین، نقد عقل مدرن، ترجمه حسن سامعی، تهران، نشر فروزان، چ2، 1383ش.
27.حرّانی، ابن شعبه، تحفالعقول، تهران، کتابفروشی، 1384ش.
28.حسن، سعد محمد، المهدیة فی الاسلام، مصر، جماعة الأزهر، 1373ق.
29.حکیمی، محمد رضا، خورشید مغرب، قم. انتشارت دلیل ما، چ25، 1382ش.
30.حویزی، عبد علی بن حمید، تفسیر نورالثقلین، قم، اسماعلیلیان، 1412ق.
31.خادمی شیرازی، محمد، نشانههای ظهور او، قم، انتشارات مسجد جمکران، چ12، 1385ش.
32.خان محمدی، کریم، تحلیل جامعه شناختی مناسک مذهبی در فرایند جهانی شدن، فصلنامه شیعه شناسی، سال 1385، شماره 13.
33.ــــــــــــــــ ، مفهوم شناسی جامعه شناسی دینی، مصاحبه با اندیشمندان علوم اجتماعی افراد مصاحبه شده عبارتند از : دکتر آزاد ارمکی، دکتر غلامعباس توسلی، دکتر عماد افروغ، دکتر ناصر فکوهی، حجه الاسلام حمید پارسانیا، دکتر سید کابوس سیدامامی، دکتر حمید مولانا، دکتر منوچهر آشتیانی، دکتر حسین کچوئیان، دکتر مصطفی ملکیان، دکتر غلامرضا شجاعی زند، دکتر منوچهرآشتیانی.
34.خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، ناهید، 1377ش.
35.خزائی، سعید، پدرام؛ عبدالرحیم، راهنمای گام به گام آینده پژوهی راهبردی، تهران، دانشگاه مالک اشتر، 1387ش.
36.دال، جان، الفبای آینده پژوهی، تهران، مؤسسه آموزش و تحقیقاتی صنایع دفاعی، 1385ش.
37.دبیل، والش، مقدمهای بر فلسفة تاریخ، ترجمه ضیاءالدین علامه طباطبایی، تهران، انتشارات امیر کبیر، بیتا.
38.دورکیم، امیل، صور بنیانی حیات دینی، ترجمه باقر پرهام، تهران، نشر مرکز، 1383ش.
39.دیتور، جیمز، آینده پژوهی به عنوان دانش کاربردی، رهیافت، ش 20، ص105.
40.راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، قم، ذوی القربی، بیتا.
41.راین، آلن، فلسفه علوم اجتماعی، ترجمه عبد الکریم سروش، تهران، موسسه فرهنگی صراط، چ3، 1382ش.
42.ریتزر، جورج، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، علمی، چ8، 1383ش.
43.زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ در ترازو، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، چ7، 1381ش.
44.زم، محمد علی، جمهوری جهانی شیعه، تهران: کتاب جمهور، 1384ش.
45.ساروخانی، باقر، روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1377ش.
46.شجاعی زند، علیرضا، عرفی شدن در تجربه مسیحی واسلامی، تهران، باز، 1381ش.
47.شفیعی سروستانی، اسماعیل، استراتژی انتظار، تهران، موعود عصر، 1380ش.
48.شفیعی سروستانی، اسماعیل، «پیشنویس منشور راهبردی فرهنگ مهدویت»، موعود، شماره68، آبان 1386ش.
49.صدوق، محمد، عیون اخبار الرضا، تهران، جهان، 1378ش،
50.ــــــــــــــــ ، کمالالدین و تمام النعمه، قم، دارالکتب الاسلامیه، چ2، 1395ق.
51.صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الأثر، قم، مؤسسه السیدة المعصومه، 1419ق.
52.صدر الدین شیرازی، محمد، شرح اصول کافی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366ش.
53.صدر، سید رضا، راه مهدی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، بیتا.
54.صدر، سید محمد، تاریخ غیبت کبری، تهران، نیک معارف، 1382ش.
55.صدر، محمد باقر، سنتهای اجتماعی و فلسفه تاریخ در مکتب قرآن، تهران، مرکز نشرفرهنگی رجا، 1369ش.
56.ــــــــــــــــ ، سنتهای تاریخی و فلسفه اجتماعی، ترجمه حسین منوچهری، مرکز نشر فرهنگ رجا، 1369ش.
57.طباطبایی، محمد حسین، شیعه در اسلام، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1372ش.
58.ــــــــــــــــ ، المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374ش.
59.طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج3، 1390ق.
60.طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، کتابفروشی مرتضوی، 1375ش.
61.طوسی، محمد بن حسن، الغیبة، قم، مؤسسه المعارف، 1411ق.
62.عظیمی، علی اکبر و همکاران، گزارش پروژه مطالعاتی، «تجارب آیندهنگاری کشورهای منتخب با تأکید بر بخش کشاورزی»، تهران، مؤسسه پژوهشهای برنامه ریزی و اقتصادکشاورزی، شهریور1386ش.
63.عیاش، سلمی سمرقندی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، تهران، مکتبه الاسلامیه، بیتا.
64.فراستخواه، مقصود، «آینده اندیشی: ملاحظاتی معرفت شناختی»، مجموعه مقالات و سخنرانیهای نخستین کارگاه آینده اندیشی، تهران، مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور، وزارت آموزش، تحقیقات و فناوری، 1384ش.
65.قدیری، روحالله، «بررسی چند تجربه ملی آیندهنگاری»، مجموعهمقالات دومین کنفرانس مدیریت تکنولوژی، تهران، اردیبهشت 1386ش.
66.قربانی، سعید، «آینده اندیشی از منظر اسلام»، مجموعه مقالات همایش آینده پژوهی، فناوری و چشم اندازتوسعه، تهران، دانشگاه امیرکبیر، خرداد1385، نشست آینده پژوهی (E1-4).
67.قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1371ش.
68.قزوینی، سید محمد کاظم، امام مهدی از تولد تا بعد از ظهور، قم، انتشارات مسجد جمکران، 1378ش.
69.کتاب متی، انجیل، عهدین.
70.کار، ئی، ایچ، (CAR، H، E، ) تاریخ چیست، ترجمه دکتر حسن کامشاد، تهران، انتشارات خوارزمی، چ5، 1378ش.
71.کارگر، رحیم، آینده جهان، قم، مرکز تخصصی مهدویت، 1383ش.
72.ــــــــــــــــ ، جستارهایی در مهدویت، قم، مرکز تخصصی مهدویت، 1386ش.
73.ــــــــــــــــ ، فروغ حق: مصاف حق و باطل از نهضت حسینی تا انقلاب مهدوی، قم: مرکز تخصصی مهدویت، 1387ش.
74.کاظمی، سید مصطفی، بشارةالاسلام، نجف، بینا، 1382ق.
75.کتاب اشعیای نبی، تورات، عهدین.
76.کتاب حیقوق نبی، تورات، عهدین.
77.کتاب مزامیر داود، تورات، عهدین.
78.کثیری، حمید، «دین آینده و آینده دین»، موعود، شماره100، خرداد 1388ش.
79.کلک، ادوارد، چارچوبهای قدرت، ترجمه مصطفی یونسی، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1379ش.
80.کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1365ش.
81.کورانی، علی، عصر ظهور، تهران، انتشارات شرکت چاپ ونشر بین الملل، چ9، 1386ش.
82.گیدنز، آنتوتن، جامعهشناسی، ترجمعه منوچهر محسنی، تهران، نی، چ3، 1376ش.
83.لمپرت، رابرت جی، و دیگران، برنامهریزی پا برجا برای یک قرن، ترجمه وحید وحیدی مطلق، تهران: چاپ اور، 1385ش.
84.لوکس، استیون، قدرت نگرشی رادیکال، ترجمه عماد افروغ، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1357 ش.
85.لیتل، دانیل، تبیین در علوم اجتماعی، ترجمه عبد الکریم سروش، تهران، موسسه فرهنگی صراط، 1373ش.
86.مسلم قشیری، مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت، دارالفکر، چ2، 1398ق.
87.مفید، محمد، ارشاد، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413ق.
88.ــــــــــــــــ ، الاختصاص، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413ق.
89.مؤمنی، فرشاد، «چند نکته دربارة چالشها و چشم اندازهای کاربست مطالعات آینده شناختی برای پیشبرد اهداف توسعة ملی»، مجموعه مقالات و سخنرانیهای نخستین کارگاه آینده اندیشی، تهران، مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور، وزارت آموزش، تحقیقات و فناوری، 1384ش.
90.مجتهدی، کریم، فلسفه تاریخ، تهران، انتشارات سروش، 1381ش.
91.مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق.
92.ــــــــــــــــ ، مرآة العقول، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1410ق.
93.محسنی، منوچهر، جامعه شناسی جامعه اطلاعاتی، تهران، دیدار، 1380ش.
94.محسنیان راد، مهدی، نگاه ارتباطی محسنیان راد به حج (2)، 1385، اینترنت، //www.beseh-ronani.ir
95.محمدی ری شهری، محمد، گزیده میزان الحکمه، تلخیص: سیدحمیدحسینی، قم، دارالحدیث، 1380ش.
96.مردوخی، بایزید، سخنرانی در مؤسسه عالی آموزش و پژوهشهای مدیریت و برنامه ریزی، باعنوان: «روش شناسی آینده نگری»، 1386ش.
97.مسلمی زاده، طاهره، «اهمیت شناخت سنتهای الهی در آینده پژوهی»، مجموعه مقالات همایش آینده پژوهی، فناوری و چشم اندازتوسعه، تهران، دانشگاه امیرکبیر، خرداد 1385ش، نشست آینده پژوهی (E1-5).
98.مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1364ش.
99.ــــــــــــــــ ، جامعه و تاریخ در قرآن، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1368ش.
100.مصطفوی خراسانی، جواد، ترجمه و شرح اصول کافی، تهران، انتشارات قائم، بیتا.
101.مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد، 1368ش.
102.ــــــــــــــــ ، پیشگوئیها در علایم آخرالزمان، (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، چ2، 1386ش).
103.مطهری، مرتضی، فلسفه تاریخ، تهران، انتشارات صدرا، 1377ش.
104.ــــــــــــــــ ، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، چ9، 1378ش.
105.ــــــــــــــــ ، آشنایی با قرآن، ج7، تهران، صدرا، چ2، 1378ش.
106.ــــــــــــــــ ، نبرد حق و باطل، تهران، صدرا، چ18، 1378ش
107.ــــــــــــــــ ، قیام و انقلاب مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ از دیدگاه فلسفه تاریخ، تهران، صدرا، 1383ش.
108.مکارم شیرازی، ناصر، مهدی انقلابی بزرگ، قم، نسل جوان، 1371ش.
109.مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، قم، نسل جوان، 1374ش.
110.ملکی فر، عقیل، «بومی باش تا جهانی شوی»، تهران، مرکز آیندهپژوهی علوم و فناوری دفاعی، 1384ش.
111.ــــــــــــــــ ، مرکز آیندهپژوهی در یک نگاه، تهران، مؤسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی، 1383ش.
112.ــــــــــــــــ ، الفبای آینده پژوهی، تهران، کرانه علم، 1385ش.
113.ملکیان، مصطفی، دین ومعنویت در پروسه جهانی شدن، روزنامه همبستگی، سال اول، شماره 78، پنجشنبه 22 دی ماه 1379. وشماره 80، یکشنبه 25 دی ماه 1379ش.
114.ــــــــــــــــ ، معنویت ومدرنیته، روزنامه شرق، سال سوم، شماره 835، چهارشنبه 25 مرداد 1385.
115.موریس، برایان، مطالعات مردم شناختی دین، ترجمه سید حسین شریفالدین، محمدفولادی، قم، زلال کوثر، 1383ش.
116.موسوی اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم، قم، مسجد جمکران، چ5، 1380ش.
117.مهدی پور، علی اکبر، او خواهد آمد، قم، انتشارات رسالت، چ12، 1384ش.
118.میرباقری، محمدمهدی، «انسان و جهان آینده»، موعود، شماره 42، اسفند1382ش.
119.میرجهانی، سید حسن، نوائب الدهور، نجف، کتابخانه حیدریه، 1376ش.
120.ناچمیاسها، چاوا فرانکفورد / دیوید نچمیاس، ... ترجمه دکتر فاضل لاریجانی، تهران، سروش، 1381ش.
121.نجفی، محمدحسن، جواهرالکلام، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1266ق.
122.نظری زاده، فرهاد، نسل چهارم آینده نگاری فناوری، مجموعه مقالات همایش آینده پژوهی، فناوری و چشم اندازتوسعه، تهران، دانشگاه امیرکبیر، خرداد 1385ش، نشست آینده پژوهی(E2-3).
123.نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، تهران، مکتبة الصدوق، 1397ق.
124.نودهی، علیرضا، «نظریه اختیاری بودن ظهور»، تهران، موعود عصر، 1384ش.
125.نیل فروشان، هادی، «مقدمه أی بر معرفت شناسی آینده اندیشی»، مجله فلسفه، کلام و عرفان، شماره26، مرداد 1383ش.
126.وایت، برایان ـ مایکل اسمیت وریچارد لیتل، مسایل سیاست جهان، ترجمه سید محمد کمال سروریان، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1381ش.
127.وبر، ماکس، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری، ترجمه عبدالمعبود انصاری، تهران، سمت، 1371ش.
128.وحیدی مطلق، وحید و ملکی فر، عقیل، «انقلاب جهانی فناوری»، مندرج در سایت: www.Iranforesight.ir.
129.ولرهلز، فرتیز، «آینده زمین و انسان»، موعود، سال هشتم، شماره44.
130.همیلتون، ملکم، جامعه شناسی دین، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، تبیان، 1377ش.
131.هینس، جف، دین، جهانی شدن وفرهنگ سیاسی در جهان سوم، ترجمه داود کیانی، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1381ش.
132.یاسپرس، کارل، آغاز و انجام تاریخ، تهران، انتشارات خوارزمی، چ2، 1373ش.
روزنامه ها و سایتها
133.روزنامه آفرینش، مورخه 20 22/6/78
134..Massimo Introrigne ; The Future of Riligion And the future of New Riligions ; http : //WWW. Sesnur. org / 2001 / mi june. 3. htm.
135..Richard. Skiby and gay E. Gary ; Sep 2002 ; The future of religion FAQ. nttp : //www. Wnrf. org / cms / faq. shtml.
136..Stefano pace 2004 ; Miracles or love? How Religius leaders communicate trustwortniness througn the web :\ religion\ The Journal of Religion and popular culture. htm.
137.0 http://www.encyclopedia.com/doc/1G1-57533381.html
138.From : Sociology of Religion | Date: 9/22/1999 | Author: Stark , Rodney
139.http://www.ayandehnegar.org/s 1.php?news id=1726
140.Keenan, Michael, “Technology Foreight: An introduction”, Technology Foresight for Orgonizers, 8-12, Ahklara, Turkey, December 2003.
141.Massimo Introrigne; The Future of Riligion and the Future of New Riligion; http://www.Sesnur. org/2001/mi-june.3.htm