فهرست نرم افزار های تلفن همراه

معارف قرآنی معصومین پیامبران بزرگان حدیث ادعیه و زیارات عبادات ادیان و مکاتب احکام کتابخانه نویسندگان داستانها اماکن مناسبت ها خانواده بانوان کودکان پزشکی متفرقه
اشعار
گشتم نواخان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سحرگاهى به ذكر روى جانان

ولىّ جسم و جان  گشتم نواخان

چه كردى جلوه بر دل روى مهدى

بناليدم كه ماهى يا كه مهرى

به عشق روى زيباى تو اى گل

همى نالم همى خوانم چو بلبل

نمانده بر دلم ديگر قرارى

شده روح از تنم ديگر فرارى
ادامه مطلب...
 
شمس نهان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
اى شهنشاه جهان شمس نهان

عالم آرا حكم ران انس و جان

مظهر حىّ احد مرآت هو

غيب از ديدار و بر دل روبرو

همچو روحى در بدن باشى نهان

ليك آثارت عيان بر محرمان

چون جمال خود نمودى بر حبيب

گوئيا نزد مريض آمد طبيب
ادامه مطلب...
 
فتح باب مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
آمدم زَ الْطاف غيبى از خدا

واجبم شد صد هزاران شكرها

بابى از رحمت به سويم برگشود

بر مزيد آنچه بيش از بيش بود

نيم چشمم رفت لختى سوى خواب

از حبيبم ناگهان شد فتح باب

روح عالم مهدى قائم لقب

كز فراقش آمده جانم به لب
ادامه مطلب...
 
شمع جهان افروز مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
ای شمع جهان افروز بیا

وی شاهد عالم سوز بیا

ای مهر سپهر قلمرو غیب

شد روز ظهور و بروز بیا

ای طائر سعد فرخ رخ

امروز  توئی  فیروز  بیا

روزم از شب تیره تر است

ای خود شب ما را روز بیا
ادامه مطلب...
 
اشکی برای گریه مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
اشکی برای گریه به  این دیده ها دهید

دستی برای سینه زدن دست ما دهید

روزی ما رقم خورد از روزی شما

جز روضه رزق گریه ما را کجا دهید؟

زنجیر و شال و بیرق و پیراهن سیاه

!چشم انتظار مانده که اذن عزا دهید

اینجا مریض هرچه بخواهید حاضر است

!هرکس گرفت چشم شما را شفا دهید

حاجت گرفته بودم و خود بی خبر از آن

از بس که حاجت دل ما بی صدا دهید

بانی روضه های محرم شدید باز

بانی خیر گشته به ما کربلا دهید!
 
ای طرفه نگارم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
چون صید بهدام تو به هر لحظه شکارم

ای طرفه نگارم

از دوری صیاد دگر تاب نیارم

رفتست قرارم

چون آ هوی کگمگشته به هر گوشه دوانم

رهای نتوانم

تا دام در آغوس نگیرم نگرانم

آه از دل زارم
ادامه مطلب...
 
بي قرارم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
گفتم که از فراغت عمريست بي قرارم

گفت  از فـــراق ياران من نيز بي قرارم

گفتم به جز شما من فرياد رس ندارم

گفتا به غير شيعه من نيز کس ندارم

گفتم که ياوررانت مظلوم هر ديــارند

گفتا مرا ببينند مظلــــــــــوم روزگارم

گفتم که شيعيانت در رنـج و در عذابند

گفتا به حال ايشان هر لحظه اشکبارم
ادامه مطلب...
 
دعای نگار مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت
اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت


چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید
تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت


به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت


هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم
صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت


چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت
نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر آهت


چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت
چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت


چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت


شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت


تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند
به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت


دعاترین دعاها همین دعای نگار است
امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت
 
از او خبر نشد مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
طی شد مَه محرّم و از او خبر نشد

روشن دو چشم ما به رخ منتظر نشد

گفتند یار سفر رفته باز میرسد

بیش از هزار سال گذشت و خبر نشد

گفتند مستجاب شود گر دعا کنید

ما را چرا دعای فرج کارگر نشد؟

گفتند صبر آورد آخر ظفر به بار

شد صبر ما تمام و لیکن ظفر نشد

کو عارفی که زانوی غم را بغل نکرد؟

کو عاشقی که دامنش از اشک تر نشد

ای مهدی عزیز که جانها فدای تو

مردیم و عهد هجر تو اخر سپر نشد

گفتند غیبت تو به سر می رسد ولی

واحسرتا که دوره غیبت به سر نشد
 
الغیاث مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
ای تو ما را   راحت جان   الغیاث      

 دردها را جمله درمان  الغیاث

قائم  آل  پیامبر    (ص)    دستگیر     

  بی توأم افتان و خیزان   الغیاث

کار شرع از دست شد بیرون خرام    

   تازه   کن  آئین ایمان    الغیاث

عالمی   گردید    مالا   مال   شرّ       

  از جفا و جور و طغیان الغیاث          

خون ما    خوردند   این   دجّالیان      

مهدی و هادی   دوران  الغیاث

 
شاخساران توسل مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
جمعه   ها   ما  زائر  گل    میشویم

  شاخساران     توسل    میشویم

خشم   ما در جمعه    طغیان   میکند  

  اشک را در  چشم پنهان   میکند

می شکوفد تا حریم کبریا  ناله  هامان

  تا    کی     گل    نرگس     بیا

ای گل    نرگس   صفای دل    توئی   

   چلچراغ  سبز    این محفل توئی

ای گل نرگس   رهایی دست   توست  

   یک گلستان  شقایق هست توست

ای گل نرگس  ای   صاحب   الزمان

  از فراقت  از   فراقت    الامان
 
سیر و گشت و تماشا مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
چشمم به جز بروی تو بینا نمی شود

مایل به سیر و گشت و تماشا نمی شود

عالم اگر به طنز شود چون تو نیستی

لبهای من به خنده دگر وا نمی شود

خواهان حرکتیم ولی غیر ممکن است

پایی که سست گشت توانا نمی شود

با جان و دل قبول نموديم بار عشق

گفتيم پشتمان که دگر تا نمی شود !
ادامه مطلب...
 
فــــراق ياران مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

گفتـــــــم که در فراقـــت عمريست بي قرارم

گفـــــــت از فــــراق ياران من نيـز بي قــرارم

گفتـــــــم به جز شمـــــا من فرياد رس ندارم

گفتـــــــا به غير شيعه من نـــــيز کـس ندارم

گفتــــــــم که ياورانت مـــــظــــــلوم هر ديارند

گفـــــــتا مرا ببينيـــــد مــــــظلوم روزگـــــــارم

گفــــــتم که شيعيانت در رنج و در عــــذابنـد

گفــــــتا به حال ايشان هر لحظه اشکــــبارم

گفــــــتم که شيعيانت جمــــعــند به ياري تو

گفــــــتا که من شب و روز در انــــتـــظار يارم

گفتم که چشــــم شيعه گريان بود به راهـت

گفتا که من همـــيشه بر ديــده اشــک دارم

گفتم که دشمن تو در فکر محو شيعه است

گفتا به حال شيـعه هر لحــــــــــظه پاسدارم

گفتــم که انتقــــــــــــــــام مادر تو کي بگيري

گفتا به چشم گريان من لحــظه ميشـــــمارم

گـــفتم به شيعــــــــيانت آيا پــــــــــــيام داري

گــفتا که گفته ام من هر دم در انتـــــــــظارم

گفـــتم که اي امامـــــــم از مــــــا چرا نهاني

گــــفتا به چشم محرم همــــــــــوراه آشکارم

گفتــــم به چــــــــــــــشم انوار آيا تو پا گذاري

گـــفتا که شستـــــشو ده شايد که پا گذارم

 
نيامدی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
چه روزها که يک به يک غروب شد، نيامدی

چه اشک‌ها به سينه‌ها رسوب شد، نيامدی

خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شکن!

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدی

برای ما که خسته ايم و دل شکسته ايم، نه

برای عده‌ای ولی، چه خوب شد نيامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح ظهر نه ، غروب شد نيامدی
 
نگاه مست مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
من به قر بان نگاه مست تو

بوسه گاه لحظه هایم ،دست تو

ای غریب جاده های سرد من

ساکن پس کو چه های درد من

محو احسا س قشنگت ،مانده ام

واژه ها از چشم مستت، خوانده ام

با نگاه تو چراغان ،گشته ام

همچو چشمت، نورباران گشته ام
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبلی 1 2 3 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 3